زبان
مشترک فارسی
Says:
April 21st, 2007 at 6:00 am
آقای مستشارعزیزوگرامی
شما زبان فارسی را زبان مشترک و تاریخی خلقهای ایران مینامید.البته آرزو بر جوانان عیب نیست و خواب دیدید خیر باشد ضرب المثلهائی است که دقیقأ جایش اینجاست! اگر واقعأ اینطور است پس اینهمه جر و بحث در مورد مسائل ملل غیرفارس چیست؟؟؟ متاسفانه زبان مشترک بنادرست در ادبیات فارسی بجای زبان رابط بکار میرود. ما ایرانی ها در کشورهای مختلف با زبان کشور مربوطه با مردمش تماس میگیریم و این زبان همان زبان رابط ماست مثلأ اگر در کنار ما در آلمان اطریشیها نیز وجود دارند آنها با آلمانیها با زبان مشترک آلمانی تماس دارند. یعنی زبان مشترک زمانی میتواند وجود داشته باشد که آن زبان همزمان زبان هر دو طرف باشد پس باین ترتیب زبان مشترکی بین آلمان و فرانسه وجود ندارد بلکه باز هم اینجا زبان رابط مطرح میباشد تمام کشورهای انگلیسی زبان با زبان مشترک انگیسی، تمام کشورهای عربی زبان با زبان مشترک عربی و… در ایران سه زبان عربی، فارسی و ترکی آذربایجانی از سه گروه زبانی مختلف،عربی قالبی-فارسی تحلیلی و ترکی التصابی بوده و اصلأ ریشهء مشترک ندارند و بنا بدلایل گفته شده در بالا زبان فارسی نمیتواند زبان مشترک باشد. زبان فارسی زبان مشترک بین تاجیکستان وافغانستان و فارس زبانان ایران است. علی رغم هشتاد سال سرکوب و سعی در نابودی زبانهای بومی و قدیمی ایرانی از یک طرف و همزمان تبلیغ و سرمایه گذاری های کلان برای زبان فارسی از طرف دیگر هنوز هم اشخاص مدرسه نرفته در منطق غیرفارس، زبان رابط کشور را بلد نیستند.
شما وقتی از زبان مشترک (زبان رابط) و تاریخی خلقهای ایران صحبت میکنید و طرفداردمکراسی و حقوق بشر هم هستید چرا ذکر نمیکنید که این زبان رابط نه بوسیله ی همه پرسی دمکراتیک بلکه بزور سرنیزه های رضا شاه قلدر بیسواد حاکم شده است؟ فکر نکنم کسی با زبان فارسی دشمنی داشته باشد ولی چون شونیسم و فاشیسم فارس در دو رژیم پهلوی و شدیدتر و بدتر از آنها رژیم پان فارسیسم- پان شیعیسم فعلی با زور و اجبار میخواهد بهر وسیله ای زبان اقلیت فارسی را زبان رسمی کشور چندزبانه نماید،ع کس –العمل منفی اکثریت جمعیت کشور را برخواهد انگیخت همانطوریکه برانگیخته است.
سوم- شما باآقامنشی و خیلی بزرگوارانه لطف کرده مینویسید “ترکهائی که بیش از هزارسال در ایران زندگی……و زبان و فرهنگ و مذهب ساکنین ایرانرا به خود پذیرفته اند، “لطفأ اگر متوجه نیستید چه دارید مینویسید چندین دفعه نوشتهء خود را بخوانید تا شاید متوجه بشوید که بدتر از این نمیتوان به بخشی از صاحبان اصلی ایران زمین اهانت کرد. مثلی است معروف که میگوید اگر به بدهکار رو دهند پر رو شده و طلبکار میشود!!! منظور از زبان و فرهنگ ایران چیست؟ همانطوریکه در بالا اشاره شد در سرزمین چندزبانه صحبت از فرهنگها باید باشد و احترام متقابل به زبان و فرهنگ همدیگر. اگر منظور شما از زبان و فرهنگ ایرانی همان جا زدن زبان و فرهنگ فارسی بجای زبانها و فرهنگهای موجود در ایران است، در اینصورت صحبت از دمکراسی و حقوق بشر جز خودفریبی چیز دیگری نمیتواند باشد.
چهارم- شما در ادامه آریائی های موهومی را آغازگر به “کسب علم نوشتن و شهرسازی و مدنیت” مینمائید. آیاممکن است منبع را ذکر نمائید؟ علاوه بر اینکه سرتاسر تاریخ از توحش و بربریت خونخواران هخامنشی صحبت میکند در سرتاسر کتیبه ها داریوش بزرگ از بریدن گوش و بینی و در آوردن چشم مبارزین اقوام ایرانی که در برابر تجاوزات او مقاومت میکردند، یاد کرده و در خاتمه باافتخار میگوید که تیر در مقعدشان کردم! البته ناگفته نماند وارث کورش و داریوش وحشی و خونخوار” اعلیحضرت خدایگان شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتش داران” نیز این شیوهء برخورد با مخالفین را به ارث برده بود منتها در اواخر قرن بیستم نمیتوانست مثل داریوش از تیر استفاده کند بلکه از بطری اتفاده میکرد، بطوریکه باوقاحت تمام در پاسخ سئوال خبرنگار آمریکائی آقای مایک والاس که پرسید شمااز بطری بعنوان شکنجه در مقعد مخالفین استفاده میکنید، این آخرین شاه آریائی- شاهنشاه آریامهر بالهجه ی غلیظ بریتیش- انگلیش گفت بله نه بطری مااز بطری سکسته استفاده میکنیم!!! آنهائیکه در نیمه ی اول ده ی چهل شمسی در دانشگاه تهران بودند اصطلاح پپسی میخوای یا کانادادرای را حتمأ بخاطر دارند!
آقای مستشار عزیز و گرامی صحبت از مدنیت آریائی ها بقایای تبلیغات فاشیستها و نژادپرستان هیتلری است که گویا بیش از هفتاد میلیون جان انسان در جنگ دوم جهانی بس نیست و از خون سیراب نشده اند! ناگفته نماند واژه ی آریا از طرف مبارزین اقوام ایرانی بعنوان فحش و ناسزا در مقابل خونخواری هاو بربریت داریوش باو گفته شده است (آریا بمعنی شریر و شورشی است).
پنجم- شما بدون آنکه خود بخواهید و یا شاید بدانید آنچنان دچار بیماری فارس پرستی هستید که پادشاهان ترک زبان را از نعمت داشتن وزیران فارس زبان نیز بهره مند کرده اید. عجیب است جمهوری اسلامی مظهر دِبش پان فارسیسم هم در اسکناس پنج هزار تومانی نیز با جعل حدیثی از پیغمبر اسلام مردان فارس رابه ثریا جهت کسب علم میفرستد! و از قبل نیز میدانیم که شعوبیه شخص موهوم الهویه ای بنام سلمان فارسی را جهت کتابت قرآن بیاری پیغمبر اسلام فرستاده بود پس معلوم میشود کارهای جهان بدون خردمندان آریائی ممکن نیست! و شعار زنده باد هیتلر و آلمان فوق همه هنوز پا برجاست!!! شبه روشنفکران فارس زبان در مورد فیلم 300 که فقط و فقط گوشه ی کوچکی از جنایات و بربریت خونخواران هخامنشی را نشان میداد، اینهمه سر و صدا براه انداختند، چرا در مقابل نشر اسکناس رژیم که علاوه بر اهانت و بهیچ گرفتن زنان فرهیخته ی فارس زبان ، بملل غیر فارس زبان نیز آشکارا اهانت نموده، تا بامروز سکوت رضایت بخش نموده اند؟ و شما نیز مطلبی در مخالفت باآن بیان نکرده اید.
امپراتوری
چند ملیتی Says:
April 21st,
2007 at 7:47 am
در صورتی که تسلیهات هسته ای بمباران شود،حزب های قومی و مذ هبی مختلف شاید کمترین نفعی را در حمایت از تهران نبینند.
Edward N. Luttwak ،10فوریه 2006 ،یکی از مقامات ارشد در مرکز تحقیقات استراتژیک و بین المللی واشینگتن.
شاید دلایل خوبی برای مخالفت کردن با حمله ی هوایی به تسلیهات هسته ای ایران در این زمان وجود داشته باشد،اما یکی از دلایلی که بیشتر از بقیه مطرح می شود واقأ دارای نقص است.
این استدلال بر پایه ی یک اصل و قاعده ی بدیهی استوار است و آن اینکه :رژیم های حاکم،حتی آنهایی که غیر مردمی و منفور هستند،با چنین حمله هایی توانمند می شوند ،به این دلیل که ملت بمباران شده از حکمرانان خود حمایت و پشتیبانی می کند . ولی این امر در مورد ایران به کار بسته نمی شود. این واقعیت دارد که زمانیکه آلمانی ها ،ژاپنی ها وصر بستانی ها ،در میان دیگران،بمباران شدند،آنها واقعأ بیش از پیش از رهبرانشان حمایت و پشتیبانی کردند ،به این دلیل که حملات، حس اتحاد ملی آنها را افزایش داد.
هر چند ایران یک کشور قومی نیست بلکه بیشتر یک امپراتوری چند ملیتی اداره شده توسط فارس ها است، همانطوریکه اتحاد جماهیر شوروی توسط روس ها حکمرانی می شد.به جز آن در این مورد،فارس ها تنها نیمی از جمعیت ایران محسوب می شوند( آن ها حتی بخش کوچکتری از آن مقداری که روس ها در روز های پایانی اتحاد جماهیر شوروی بودند،هستند).
هیچ پژوهشگری که در مورد ایران مطالعه می کند انکار نخواهد کرد که یک شخصیت و غرور مالکیت فارسی در حکمرانی ایران در میان فارس ها وجود دارد،ولی این در حالی است که تنها حس ضعیفی از مشارکت ایرانی در میان غیر فارس ها وجود دارد.ایران مانند لبنان نیست که در آن اجتماعات مختلف مکررأ در حال نزاع با یکدیگرند.در عوض،اقلیت های ایرانی هر یک بر روی پایداری دولت مر کزی حکمرانی شده توسط فارس ها پا فشاری می کنند.تنها در ماه گذشته، چریک های بلوچ تبار نظامیان را در جنوب شرقی ایران به گروگان گرفتند.اعراب خوزستانی در ولایات همسایه ی عراق بمب هایی را در اهواز منفجر کردند،و کرد ها با پلیس محلی در گیر شدند.
تا آن اندازه که ملیت های مختلف هر یک خصوصیات مخصوص خودشان را دارند و با رژیم اصالتأ فارس مخالفت و مبارزه می کنند،آن ها مایل اند که از حمله ی خارجی به تسلیها ت هسته ای ایران حمایت کنند تا اینکه پشتیبان مدافعه از رهبرانشان باشند.
بنابر این، چگونه اتحاد فرقه ای در ایران از هم گسیخته خواهد شد؟
کردها ،کسانی که حدود9%از جمعیت محسوب می شوند،با مشاهده ی استقلال واقعی کرد ها در عراق همسایه ،ترغیب شده اند.خواسته های آن ها در جهت خود مختاری داخلی ،موءکد تر می شود و چیزی شبیه به شورش به نظر می رسد که در حال شروع با شد .تعدادی اندکی از کرد ها
مایل به حمایت کردن از اربابان فارس زبان خود هستند.
ملیت های کوچکتر ،که تحت تاثیر نمونه های اخیر مقاومت شدید ،ناراضی شناخته شده اندشامل عرب ها و بلو چ ها است که به تر تیب 3% و 2%از جمعیت ایران محسوب می شوند.میزان اندکی در خصوص احساسات ملی ترکمن ها و لر ها (هر یک 2 %)و هنوز کمتر از آن میزان در مورد گیلکی ها و مازندرانی ها مشا هده شده است،شاید به این دلیل که آن ها به لحاظ سیاسی،به این دلیل که به گویش فارسی سخن می گو یند، راحت تر می توانند وفق داده شوند.
همراه با کردها ،تمامی ملیت ها ی کوچکتر تنها بالغ بر 4/1 (ربع)جمعیت ایران محسوب می شوند،ولی آذری های ترک زبان تنها به خودی خود 24%به این میزان می افزایند.بیشتر خانواده های آذری در تهران،کمان می رود که کاملأ وفق داده شده اند،ولی جمعیت بزرگتری از آذری ها در شمال دور این گونه نیستندو گروههای جنبش ملی و تجزیه طلب ها تا حد فزاینده ای در میان آن ها فعال شده اند.از آنجائیکه آذر بایجان هم مرز استقلال خود را از اتحاد جماهیر شوروی بدست آورد،آذری ها وطن ملی خود را دارند و آن ایران نیست.
افراط گرائی مذ هبی رژیم ایران اتحاد و همبستگی ملت را ،با تبعیض قائل شدن نه تنها در مقابل بهائی ها ،مسیحی ها ،یهودی ها و زرتشتی های غیر مسلمان که تنها بالغ بر 2% از جمعیت هستندو همچنین از اهمیت سیاسی کمتری برخوردارند،بلکه همچنین در مقابل 9% و یا کمی بیشتر از جمعیت که سنی هستند(کسانی که حتی مجاز به داشتن مسجد مخصوص به خود در تهران، جائیکه نزدیک به یک میلیون نفر از آن ها زندگی می کنند، نشدند)بیش از پیش شکسته است.
بنابراین ،پس ازتمامی این تفاسیر،حدأقل نیمی از جمعیت از اینکه با حس اتحاد و همبستگی با حکمرانان خود تحریک شوند،ناراضی و نا خوشنودند.تنها در میان فارس ها تعداد زیادی مایل به واکنش نشان دادن در مقابل حمله،آنچنانکه واقعیت نشان می دهد ،هستند،بقیه ممکن است که از تحقیر شدن ستمگران خود استقبال کنند.بمبارن تسلیهات هسته ای ایران شاید هنوز بنا به دلایل دیگرعقیده مناسبی نباشد،ولی نه به این دلیل که این امر ،قدرت حکمرانان آن را تحکیم خواهد کرد.می توان امیدوار بود که حاکمان ایران با تبلیغات خودشان گمراه نشده اند و در نتیجه یک راه حل دیپلماتیک را خواهند پذیرفت،تا اینکه همه چیز خود رابر روی یک اصل و قاعده ی نا مربوط شرط بندی کنند
yoldash