Sunday, September 10, 2006

Sultan Əhməd Şah Qacar


مخالفت سلطان احمدشاه قاجار با پرچم ارتجاعي فارسستان

پرچم صد ساله مشروطيت كرمان برافراشته شد

خبرگزاري فارس: پس از گذشت يكصد سال از دوره مشروطيت، پرچم اين نهضت طي مراسمي در محل باغ موزه هرندي شهر كرمان برافرشته شد.


به گزارش خبرنگار فارس به نقل از روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان كرمان در اين مراسم كه با حضور استاندار كرمان و تني چند از مسئولين استان برگزار شد، « علي جميل كرماني» از تاريخ شناسان سازمان ميراث فرهنگي استان طي سخنان با اشاره به تاريخچه اين پرچم گفت: اين پرچم كه در سال گذشته توسط يكي از كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي كشف گرديد ، تا اوايل حكومت احمد شاه قاجار كاربر داشت.

وي با بيان اينكه در پرچم مشروطيت كرمان به جاي نشان شير و خورشيد آيه « يدا... فوق ايديهم» نقش بسته است، گفت: در زمان اوج نهضت مشروطيت ايران در يك اقدام هماهنگ، نشان شير و خورشيد از تمامي پرچمهاي ايران حذف و آيه كريمه مذكور جايگزين آن شد تا اينكه به دستور احمد شاه قاجار اين تغيير ممنوع و از انجام آن ممانعت به عمل آمد.

جميل كرماني برافراشته شدن مجدد اين پرچم را پس از يكصد سال از موهبات نظام جمهوري اسلامي دانست و گفت: تاريخ، اين لحظات را ثبت مي‌كند و آيندگان نيز از آن به نيكي ياد مي‌كنند.
پرچم مذكور هم اكنون در محل باغ موزه هرندي كرمان در حال نگهداري است و علاقه‌مندان مي توانند در ساعات اداري از آن بازديد كنند.

posted by mehran @ 10:27 AM   3 comments  

Friday, August 25, 2006



قاجاريان كه آخرين ايل قزلباش و آخرين سربازان وفادار شاه اسماعيل بودند آخرين سلسله ي طبيعي و بومي اين سرزمين نيز محسوب مي شوند

توركلر، ستتارخانيله عهد-و پئيمان ائتديلر

به مناسبت صدمین سال امضای فرمان مشروطیت

علي محمدبياني



دوره ي حاكميت قاجار به مناسبت اين كه پلي است بين دوران قديم و جديد جغرافياي ايران، داراي اهميت فوق العاده اي است. قاجاريان كه آخرين ايل قزلباش و آخرين سربازان وفادار شاه اسماعيل بودند از منظري ديگر آخرين سلسله ي طبيعي و بومي اين سرزمين نيز محسوب مي شوند كه بدون دخالت و دست نشاندگي بيگانگان برسر كار آمدند. يعني سلسله ي قاجار به شكل سنتي و به قرار مرسوم اين بخش از كره ي خاكي با يك انقلاب ايلي- نظامي، حكومتي تشكيل داد كه مردمان اين فلات را از عصر گاو آهن و اسب و قاطر به روزگار «ماشين» و «صنعت» و «مدرسه» رهنمون شد كه البته نشاندن ماشين به جاي قاطر، «اوشكول اجباري» به جاي مكتب خانه هاي اختياري، و خيلي چيزهای ديگر با مصائبي همراه بوده است كه قصه یدردآور آن را اشعار بزرگاني مثل «صابر»، «نسيم شمال» و «سيد عظيم» و «معجز شبستري» و كتاب هايي مثل «سياحت نامه ي ابراهيم بيگ» سخت نيكو بيان داشته اند. مشكلاتي كه جامعه وامانده ايراني بدان مبتلا بود از طرفي و هجوم طماعانه ي استعماگران فرنگي از جانبي ديگر حكومت قاجاريه را در گردابي ويرانگر گرفتار ساخته بود. عظمتي كه آغامحمدخان با تثبيت مرزها به حكومت بخشيده بود در زمان فتحعليشاه مورد تهاجم تزاریسم تشنه به «آب هاي گرم درياهاي جنوبي» قرار گرفت. رويارويي قاجاريان يا بهتر بگويم جامعه ي آن روز ايران نه رويارويي حكومت قاجار با تزارها بود و نه نبرد ماشين جنگي قاجار با سازمان تهاجمي روس ها، بلكه مخاصمه ي مدرنيزم مسلح و طماع و معتمد به نفس غرب با سنت غير مسلح و غريق در بي نظمي هاي مرسوم دوران باستان شرقي ها بود. اگر از اين منظر به ميدان جنگ ايران و روس بنگريم مسلماً فتحعليشاه يا ماشين جنگي قاجار را مقصر نخواهيم دانست.

آن گونه كه خواننده ي اين سطور مي داند، روس ها روزگاري كشوري صرفا اروپايي بودند اما در طي قرون 18 و 19 بود كه آن ها باخيزش عظيم وارد آسيا شده قفقاز و تركستان و سيبري را گشوده و از سواحل ژاپن گذشته آمريكاي شمالي(آلاسكا) را نيز فتح كردند. چنين نيروي عظيمي كه براي فتح كل آسيا مسلح شده بود اگر فداكاري هاي قزلباشان آذربايجان در هردو سوي ارس و مديريت جانانه ي عباس ميرزافرزند خلف فتحعليشاه نبود مسلما به روياي شنا كردن قزاقان روس و پرنسس هاي تزاري در آب های درياي عمان جامه ی عمل پوشانده بود.

دوره ي فتعليشاه از جمله دوران هايي است كه تمامي نخبگان مذهبي، نظامي، ديواني و... به شكل عجيبي مشوق فتحعليشاه و عباس ميرزا هستند، شاید سرزمين مسلمانان از چچن و داغستان گرفته تا گنجه و بردعه را به آغوش مسلمين برگردانند اما گويا ديگر اسبان تركمن و كمانداران ترك(1) قاجار و افشار كه روزگاري در شرق و غرب عالم ولوله ايجاد كرده بود در مقابل توپ ها و مسلسل هاي مدرن تزاري چاره اي جز غرقه به خون شدن نداشت.

«ناصرالدين شاه» نيز به تأسي از پدر بزرگ نام آور خود عباس ميرزا اعزام محصل به فرنگ و شناخت آن طرف آب ها را ادامه داد تا بفهمد واقعا آن جا چه خبر است. به قول مولوي:

«جان چه باشد جز خبر در آزمون
هر كه را افزون خبر جانش فزون»

اما انگار اين خاك هنر پرور! هنري در انبانش نمانده بود تا بفهمد «جاني» كه فرنگيان را در اقصي نقاطكره ي خاكي به اكتشاف و استعمار وا داشته است كدام است و از چگونه «خبري» نشأت گرفته است.

تقسيم وظايف و تشكيل وزارتخانه هاي مختلف كه در دوره ي فتحعليشاه ابتكاراً و بعضاً به تقليد از دربار خلافت عثماني شروع شده بود در دوره ي پادشاهي 50 ساله ي ناصرالدين شاه اگر چه با آفت هايي همراه بود به انسجام مورد دلخواه مي رسيد. تا اين كه بيداري و كشف مشكل اصلي اين مرز و بوم توسط علماي نوگرا، روشنفكران و تحصيل كردگان فرنگ، نتيجه داد و «مظفرالدين شاه» كه بزرگ شده ي شهر مدرن و پر ارتباط تبريز بود با قبول درخواست مشروطه خواهان نقطه ي عطفي د رتاريخ ايران خلق كرد. اما گويي بطن و متن جامعه ي ما هنوز آن آمادگي لازم را براي مشروط و محدود كردن فرمانرواي كل و هضم و حل مسائل مدرن، (مثل مجلس و روزنامه و حزب و مدرسه و نقد و...) را كسب نكرده بود. بعد از مظفرالدين شاه متأسفانه اجراي قانون اساسي مشروطه به محمد علي شاه رسيد.

محمدعلي شاه كه يك انسان مستحيل و يا به عبارتي ديگر يك «ترك قاجاري آسيميله شده» بود نه سازمان جنگي مستقل وابسته به جوانان و کمانداران ايل قاجار را مثل آغامحمدخان داشت و نه مديريت و زمان شناسي ناصرالدين شاه را؛ در نتيجه القائات روس ها كه مشروطه را توطئه انگليسي ها مي دانستند و همچنين مقاومت فئودال ها و خوانين كه من بعد مجبور بودند قدرت و ثروت خود را با مردم تقسيم كنند و هر آن در زير نگاه تيزبين مطبوعات باشند، بساط مشروطه را با پشتيباني استعمار خارجي و ارتجاع داخلي بر انداخت تا از ميان آتش و خون انقلاب، فئودال هاي نشاندار جنوب و شمال به صدارت برسند و پیرم خان ها و امنيه هاي نازيست خارجي، ستارخان ها را که سرداران صادق و وفادار ملت بودند در مسلخ پارك اتابك تهران قرباني مطامع فردي- سياسي خويش نمايند. و بدين گونه بود كه قاجار «خويش آمده» رفت و بنيان سلسله ي جديدي گذاشته شد؛ سلسله اي كه مهر «اولين حكومت دست نشانده ي استعمارگران» را بر پيشاني داشت.

اين مقدمه طولاني را آوردم تا بگويم تك ستاره هايي كه در آسمان سرزمين من تابيده اند عاقبت چه مظلومانه، البته خورشيدوار به تنهايي در افق خونين به دريايي ابديت پيوسته اند اگر نبود كلام شاعران چگونه عظمت بزرگاني مثل ستارخان را درك یا تصور مي كردم. معجزه ي كلام خصوصا اگر به زبان دل و از دل بر آيد اين گونه است. بخوانيم و «صابر» بزرگ را به ياد آورديم كه تأثير نيروي كلام او كمتر از ابهت لشگر تبريز نبوده است:

«حال-ي مجذوبيم گؤروب قارئ؛ دئمه ديوانه دير
نعره- يي شوريده مي ظنن ائتمه بير افسانه دير
شاعيره م طبعیم دنیز، شئعرِ-ي تریم دوردانه دیر
بئهجتیم، عئشقیم، سوروروم، وجدیم احرارانه دير
اينجيذابیم جرأت-ي مردانه- يی مردانه دَیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر

* * *

تا کي ميللت مجمعین طئهرانده ویران ائتدیلر
تورکلر ستتارخانیله عهد-و پئیمان ائتدیلر
ظولم-و ايستيبداده قارشی نئفرت ائعلان ائتدیلر
ميللته ميللیيته جان نقدی قوربان ائتدیلر
آیه- يی «ذبح عظیم» ايطلاقی اول قوربانه دیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر

* * *

حق مددکار اولدو آذربایجان اتراکینه
آل-ي قاچارین «پروتئست» ائتدیلر ضححاکینه
اول شهیدانین سلام اولسون روانِ-ي پاکینه
کیم تؤکولموش قانلاری تبریز-و طئهران خاکینه
اونلارین جننت ديیلدیر منزیلی آیا نه دیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر

* * *

ایشته ستتارخان باخیز بیر نوعی ايقدامات ائدیب
بیر وزیر-و شاهی یوخ! دونیانی یئکسر مات ائدیب
عيرض-ي ایسلامی، وطن ناموسینی یوز قات ائدیب
حورمت-ی حیثیّت ميلّتین ايثبات ائدیب
ایمدی دونیانین توججوه نوقطه سی ایرانه دیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر

* * *

ایشته آذربایجان ایرانی ائحیا ائیله دی
تورکلوک؟ ایرانلیلیق تکلیفین ایفا ائیله دی
بیر رشادت، بیر هونر گؤسته ردی دعوا ائیله دی
دؤولتین بیر عئینینی دونیاده روسوا ائیله دی
قاچماییب پروانه تک اوددان دئمه پروانه دیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر

* * *

آفرین تبریزییان ائتدیز عجب عهد-و وفا
دوست-و دشمن ال چالیب ائیله ر سیزه صد مرحبا
چوخ یاشا دؤولتلی ستتارخان! افندیم! چوخ یاشا
جننت-ي اعلاده پئیغمبر سیزه ائیلهnر دوعا
چون بو خيدمتلر بوتون ايسلامه دیر، اينسانه دیر،
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر

توضیحات:

كمانداري تركان خصوصا سلجوقيان و قزلباشان معروف بوده است. به طوري كه ارمنيان و بيزانسيان از وحشت كمانداران ترك صحنه هاي جنگ را وا مي گذاشتند . پروفسور فاروق سومر مي نويسد: «ارمني ها در مقابل اوغوزهايي كه سوار بر اسب چهار نعل تاخته و با كمان هاي بزرگ خود به خوبي تيراندازي مي كردند نتوانستند مقاومت كنند. همچنين وي در توصيف ورود طغرل سلجوقي به نيشابور به نقل از تاريخ بيهقي مي نويسد: «طغرل بيگ به همراه 3000 سوار زره پوش وارد شهر شد. به بازويش كماني آويخته و به كمرش سه عدد تير به نشانه ي حكمراني ترك ها ديده مي شد.

نورالدين محمد يكي از حاكمان سوريه طي نامه اي به خليفه ي فاطمي مصر مي نويسد: «اسلام در برابر هجوم صلیبیون تنها در سايه ي ترك ها حفظ شده است» (اوغوزها- پرفسور فاروق سومر- ترجمه ي آنادردي عنصري- انتشارات حاج طلايي- گنبد كابوس- چاپ اول 1380 ص139 ص141 ص 162 )

همچنين «زماني كه خليفه ي فاطمي مصر خواسته بود كه مملوك هاي تركي را از خود دورنمايد وي در جواب گفته بود كه تنها تيرهاي ترك ها از پس نيزه هاي فرانگ ها برآمده و فرانگ ها تنها از ترك ها مي ترسند» همان ص 170همچنین جا حظ اديب و نويسنده ي عرب در رساله اي در مناقب تركان مي نويسد: «تركان بر خلاف خوارج و اعراب، از پشت اسبان تيراندازي مي كنند و قبل از آن كه خارجي يك تير بیندازد آنان ده تير مي آندازند، (رسائل- جاحظ- شرح و حواشي عبدا... مهنّا، بيروت، دارالحديثه 1988 م- به نقل از سازماندهي نظامي و سازمان رزم و تحولات آن در تاريخ اسلام ، اصغر قائدان، دانشگاه امام حسين 1382-ص 160.

posted by mehran @ 9:34 AM   0 comments  



ماشين جنگي كنفدراسيون ايلي قزلباش كه يادگاري از دوران عظمت صفويان بود به سرداري قاجاريان در نيمه ي شمال فلات ايران به ميدان آمد

از اتحاد البسه تا اتحاد السنه " نگاهی به یک سان سازی لباس و زبان در دوره ی رضاخان "

علي محمدبياني

تشكيل حكومت مقتدر قاجار به عنوان آخرين ايل باقي مانده از كنفدراسيون ايلي قزلباش، يك تشكيل طبيعي و بومي و بر اساس مناسبات سياسي و نظامي مشرق زمين خصوصا فلات ايران بود. سیستم ملوك الطوايفی كه بعد از اقتدار منقسم شده ي ايلخانيان و تيموريان بر اين سرزمين حاكم شده بود، اگر چه در جاي خود واجد حكومت هاي بومي و مردمي جلايريان، چوپانيان، آق قويونلوها و قارا قويونلوها بود اما بعضا رگه هايي از اتحادهاي سياسي غيرجوانمردانه هم با خود داشت. مثلا اوزون حسن آغ قويونلو براي تضعيف خلافت عثماني كه پاي در گلوي اروپا گذاشته بود با فرنگيان وارد معامله شد، سنت سيئه اي كه توسط بعضي ديگر از شاهان صفوي نيز پيگيري شد. همچنين اغتشاشات دوره ي افشاريان و بي برنامگي ها و برادر كشي هاي لرهاي جنوب ايران كه منجر به تشكيل كوتاه مدت حكومت زنديه در جنوب شد. زماني به آرامش و يكپارچگي رسيد كه ماشين جنگي كنفدراسيون ايلي قزلباش كه يادگاري از دوران عظمت صفويان بود به سرداري قاجاريان در نيمه ي شمال فلات ايران به ميدان آمد.

آغامحمدخان به علت چندين سال سكونت در دربار افشاريان سپس زنديه، فنون نظامي هر دو سلسله را فراگرفته بود. او با آميختن آن با فنون نظامي قزلباش كه شيوه هاي جنگي تركان سلجوقي و اوغوزها و اتابكان قرن 5 و 6 و در يك كلام اجداد تركان ايران را در بطن خود داشت، توانست در مدت كوتاهي پلشتي ها و پراكندگي هاي نظامي دوره ي زند را كه معمولا به نيمه ي شمال فلات ايران كم توجه بودند به وحدت و يگانگي تبديل كند. وليعهدهاي قاجار به علت سكونت در تبريز به همراه منويات مذهبي – ملي [شيعه- ترك] خود با مفاهيم مدرن رسيده به تبريز نيز آشنايي پيدا مي كردند. شايد به همين علت بود كه ناصرالدين شاه براي ورود ابزار و نرم افزارهاي مدرن اروپايي، شرط عدم تخطئه و تقبيح سنت و مذهب را گذاشته بود(1).

همچنين همين آشنايي ها باعث شده بود كه وقتي سيد محمد طباطبايي از رهبران روحاني و برجسته ي مشروطيت در نامه اي آسيب شناسانه از مشكلات جامعه ي سنتي و رو به فساد ايران به مظفرالدين شاه كه بزرگ شده ي تبريز بود، نوشت، با جواب مثبت و ترقيخواهانه ي شاه قاجاري در مورد تشكيل عدالتخانه مواجه شود. سيد طباطبايي نوشته بود: «فرياد دل وطن پرستان، چون حضورا فرموديد«هر وقت عرض داريد بلاواسطه به خود من اظهارداريد»؛ به اين جهت به اين عرايض مصدّع خاطر مبارك مي شوم. اين ايام، طريق را بر دعاگويان سد كرده اند؛ عرايض دعا گويان را نمي گذارند به حضور مبارك مشرف شود.اعلي حضرتا! مملكت خواب، رعيت پريشان و گداست(2)».

اصلاحاتي كه با همت روحانيون، روشنفكران و پادشاهي قاجار شروع شده بود، متأسفانه با دخالت افراطي بريتانيا و حمايت هاي مشكوك از راديكال هاي ليبرال و فراماسونرها كه عموما وابسته به جنوب ايران بودند باعث تشكيك و تحريك سنتي ها و اقتدارگرايان و ابسته به روس شد. با برچيده شدن بساط مشروطيت كه مي رفت به سود مردم و ضرر روس و انگليس خاتمه يابد، جناح انگليسی موجود در تمام شؤونات اين ملك چهره بر افروخت و با قلع و قمع آزاديخواهان در گيلان، تبريز و خراسان (ميرزا كوچك خان، شيخ محمد خياباني، محمدتقی پسيان) براي اولين بار در تاريخ اين سرزمين به قول دكتر سروش پادشاه دست نشانده و دست آموز به روي صحنه آمد. (در اين جاي قصه است كه ظهور قاجاريان از بطن مناسبات بومي داراي ارزش تلقي مي شود).

از آن جا كه يكي از خاصيت هاي نظام سرمايه داري و كمونيستي يك رنگ سازي و يك كاسه گرداني تفاوت هاي ملي، قومي ، مذهبي و زباني و اقليمي است، در مقابل پروژه ي «اتحاد البسه و اتحاد السنه»ي رضاخاني هيچ بازخورد منفي از خودنشان ندادند، بلكه با تشويق و ترغيب دستگاه پهلوي و روشنفكران گرد آمده بر ميراث قزلباشان، آن ها را براي از بين بردن جلوه ي تفاوت هاي فردي (لباس) و جمعي(زبان) بر اساس الگوي مصرف گرايانه ي مدرنيزم(اتحاد البسه) و آرخائيزم(اتحاد السنه بگو هضم ديگر زبان ها در زبان پارسي) ياري دادند.

رضاخان در سال 1304 براي اجرايي شدن قراردادهاي ايران با كمپاني هاي بريتانيايي، قانون «استعمال البسه ي وطنی» را تصويب و به اجرا گذاشت. سپس در دي ماه سال 1307 ابتدا براي مردان «قانون اتحاد شكل البسه» را به سراسر كشور اعلام كرد. در اين قانون همه ي مردان خصوصا شهري ها، علي الخصوص دولتي ها حتما بايد ضمن استفاده از كلاهي موسوم به «پهلوي» از پوشيدن لباس هاي محلي و سنتي نيز خودداري مي كردند. روند اصلاح لباس مردم به همين جا ختم نشد تا اين كه در سال 1314 كوشش هاي فراواني صورت گرفت تا نسبت به يك دست واصلاح كردن لباس «نسوان» نيز اقداماتي انجام بگيرد. وقتي در مجلس شوراي ملي، لايحه ي اصلاح لباس مردم به بحث گذاشته مي شد، يكي از نمايندگان برجسته و عضو جناح مخالف رضاخان گفته بود: «درهيچ كجاي دنيا ديده نشده است كه در پارلمان بنشینند و براي چارقد و تنبان مردم، قانون بنويسند»(نقل به مضمون). اما با همه ي اين مخالفت ها در 17 دي ماه همان سال قانوني به نام «امريه ي كشف حجاب» بعد از تصويب در سراسر كشور لازم الاجرا شد. امريه ي كشف حجاب رضاخاني در واقع در پي يك رنگ كردن مردم، ايجاد بازار مصرف داخلي و در ظاهر براي متمدن كردن مردم و همكلاسه شدن با اروپاييان صورت مي گرفت.(نتايج خنده دار و گريه دار اين اجبار و امريه در كتب تاريخي به اشكال مختلف آمده است كه در اين مقاله نمي گنجد).(3)

اتحاد بازي و يك سان سازي هاي رضاخان فقط به امر «لباس و چارقد و تنبان» مردم محدود نشد. اطرافيان رضاخان كه يا تحصيل كرده ي آلمان و يا از آريا بازي هاي آنان متأثر بودند، پروژه ي ديگري را براي رضاخان آماده كردند و آن «اتحاد السنه» يعني وحدت زباني و از بين بردن تفاوت هاي زباني بود. نظريه پردازانی چون كسروي، فروغي ، محمود افشار و كاظم زاده ايرانشهر و... عملا و جدا و توصيه مي كردند كه براي حفظ وحدت ارضي بايد سريعا مردم را از زبان هاي مادري خود دور كرد تا در سايه ي زبان فارسي، دولت ملت مدرن ايران شكل بگيرد. مثلا محمود افشار مي نويسد: «انجمن هاي مشترك از اهالي شهرستان هاي مختلف تشكيل گردد تا زبان هاي غير فارسی (تركي، عربي، كردي و تركمن) متروك گردد(4).

بر پايه ي همين نظريات بود كه فرهنگستان زبان فارسي در تهران از بودجه ي عمومي اقوام ايراني تأسيس شد و صرفا در خدمت يكي از زبان هاي قومي ايران قرار گرفت. كار اصلي اين فرهنگستان علاوه بر ساخت و پرداخت كلمات جديد به جاي اصطلاحات عربي و تركي و فرنگي، تعويض و تغيير نام هاي تركي و عربي شهرها، كوه ها، رودها و... به فارسي بود. محمود افشار در اين مورد سفارش مي كند که «بايد هزارها كتاب و رساله ي دلنشسين و كم بها به زبان فارسي در تمام مملكت به خصوص آذربايجان و خوزستان منتشر كرد. اسامي جغرافيايي غيرفارسي را بايد تبديل [عوض] كرد»(4).

محمد امين اديب طوسي كه معلم زبان فارسي بود و براي ترويج آن سال ها در تبريز زندگي كرد به تركان ايران و در واقع به رضاخان و دستگاه فرهنگي او توصيه مي كند: «بر هر فرد آذربايجاني فرض است ك به تحصيل زبان شيرين فارسي يعني زبان ملي خود كوشيده و به مرور لهجه ي خود را اصلاح كند و در نتيجه پس از يكي دو قرن به كلي «زبان تركي» از ميان رفته[!] و زبان فارسي جاي آن را مي گيرد(5)».

الغرض در پي پروژه ي ملت سازي چنين توصيه هاي اديبانه [!] و در واقع نژادپرستانه اي چنان محكم و منسجم بيان شده بود كه هيچ باد و باراني توان گزند رساني را به آن نداشته است. در دوره ي يك سان سازي لباس و زبان در كنار وصاياي بزرگان قوم[!] كه با ظاهري ملي گرايانه و بعضا سياستمدارانه و مصلحت آميز ادا مي شد، ادبيات ديگري نيز جاري بود، ادبياتي كه ريشه در لمپنيزم آلوده به نژادگرايي داشت. مثلا «مستوفي» استاندار وقت آذربايجان سرمست از اتحاد السنه و البسه (زبان و لباس) سرشماري سراسري در تبريز را «خرشماري» مي ناميد و مي گفت: «آذربايجاني ها تركند! يونجه خورده مشروطه گرفته اند، حالا نيز كاه مي خورند ايران را آباد مي سازند(6)»

محسنی رئيس فرهنگ رضاخاني در تبريز مي گفت: «هر كسي كه تركي حرف مي زند افسار الاغ بر او بزنيد و او را به آخور ببنديد(6)»

و در پايان بخوانيد توصيه ي اراني تحصيلكرده ي فيزيك در آلمان هيتلري را كه مشحون از تعاليم انساني و خيرخواهانه و در عين حال يك سان سازانه است؟!!

بايد افراد خيرانديش ايراني فداكاري نموده براي از ميان برداشتن«زبان تركي» و رايج كردن زبان فارسي بكوشند و خود جوانان آذربايجاني بايد جانفشاني [!] كرده متعهد شوند تا مي توانند به زبان تركي تكلم نكنند(7)[؟!]



پاورقی---------------------------------------------------------------------------------------

1. براي اطلاعات بيشتر مراجعه كنيد به «بنيان حكومت قاجار» فرزام اجلالي- نشر ني- تهران 1373.

2. تاريخ مشروطيت ايران، احمد كسروي ص 85.

3 .نگاه كنيد به « ازنیماتا روزگارما» نوشته ی« یحیی آرین |پور» و كيهان فرهنگي خرداد 85

4. درمورد عقايد محمود افشار رجوع كنيد به مجموعه ي انتشارات موقوفات افشار.

5.مجله ي ماهتاب، سال 1317، تبريز شماره ي 4-10. 6

.تاريخ زبان تركي در آذربايجان، پرويز زارع شاهمرسي، اختر و هاشمي سودمند، چاپ اول 1385 تبريز ص 82 و ص 83 .

7.همان ص 81.

* در خصوص تحميل كلاه پهلوي، بازتاب هاي جالبي در پايتخت خصوصا در شهرهاي حاشيه ي مملكت به وقوع پيوست، براي نمونه در زنجان، ميرزا حسن خطيبي مشهور به غريق زنجانی» (1286-1356هـ . ق) از شاعران مشهور زنجان در شعري طنزآميز به زبان تركي «اتحاد قيافه و البسه»ي رضاخاني را اين گونه به تمسخر مي گيرد:

«پهلوي بؤركو» منه جان ياراشير، آي ياراشير
اولموشام تازه بير اوغلان ياراشير، آي ياراشير
گؤيه ره ن توكلره عورت كيمي ايپليك سالارام
آغاران ساققالي ماشينيله ديبدن چالارام
ائوده يوخ، من گئجه لر ائرمني گيلده قالارام
اولموشام لوطي-يي زنگان ياراشير آي ياراشير
يئرييه نده، عربي آت كيمي گردن توتارام
دانيشاندا سؤزومه تازه عيبارت قاتارام
گئجه گوندوز كاسيبام، هم آلارام هم ساتارام
اولموشام تازه موسلمان ياراشير، آي ياراشير

(پيام زنجان- سخنوران استان زنجان- استاد كريم زعفري- 5/8/1376 ش 139)

* جلال آل احمد در مورد یک سان سازی زبان در ایران دوره ی پهلوی معتقد است: «در چنین محیطی از کشش ودفع و دعوی و پیشقدمی است که از اوان قرن 14 هجری به بعد حکومت تهران برای یک دست کردن زبان مردم در سراسر مملکت نه تنها کوشا بود بلکه همان سختگیری هایی را می کرد که صفویه در یک دست کردن مذهب مردم کردند. (در خدمت و خیانت روشنفکران- جلال آل احمد، انتشارات رواق، چاپ سوم، تهران، ص 309).

posted by mehran @ 7:24 AM   0 comments  

Saturday, June 03, 2006




آقا محمد خان:

طوايف ترك و مغول كه در ايرانند بايد با يكديگر متحد شوند و نگذارند كه ايرانيان خود به سلطبت برسندּ


نبايد دو ايل ترك با يكديگر بجنگند و مجالي به دشمنان بدهند كه بر ايشان چيره شوندּ




در اين هنگام علي خان افشار كه سركرده طوايف افشار در آزربايجان بود٬ پريشاني اوضاع را غنيمت شمرد و به داعيه سلطنت برخاست و گروهي هم برو گرد آمدندּ آقا محمدخان نامه اي به او نوشت و با كمال فروتني از وي دعوت كرد كه با يكديگر ملاقات كنند و در آن نوشته شده بود كه:
طوايف ترك و مغول كه در ايرانند بايد با يكديگر متحد شوند و نگذارند كه ايرانيان خود به سلطبت برسندּ

علي خان همواره از حيله و بي اعتباري مواعيد آقا محمدخان هراسان بود و به همين جهت دعوتش را نپذيرفتּ آقا محمد خان با سپاه خود به جنگ او رهسپار شد و چنان وانمود مي كرد كه به جنگ ميرود٬ اما چون به او نزديك شد يكي از برادرانش را كه همراهش بود نزد علي خان فرستاد و او در حضور سران ايل افشار از جانب آقا محمد خان پيغام داد كه:

نبايد دو ايل ترك با يكديگر بجنگند و مجالي به دشمنان بدهند كه بر ايشان چيره شوندּ

posted by mehran @ 3:08 PM