AHAAM
آحآآم
عید
نوروز فارسی
یا ایرانی
نیست
در
کتاب اوستا
هيچ سخنی از
نوروز به ميان
نيامده
باهار
بایرامی
تزه
ايل بايرامي
، بايرام ، يئنگي
ايل

نوروز
جشنی مربوط به
پيش از آمدن
فارسهابه اين
سرزمين است
شم
النسيم يا جشن
بهار
که
فارسها به آن
نوروز
میگویند این
جشن بسیار
قدیمی تر از
آمدن فارسها
به ایران است
ايام
ديگر نوروز را
در درباری
مانند
دربار
شاهنشاهان
ساسانی راه
نبود و فقط
سالی يکبار
برای تسليت
مردمی مغلوب و
ماتم زده
پديدار می شد
هخامنشیان
بسیاری چیزها
را از ملل تحت
فرمان خود
اقتباس کردند
و از جمله آن
ها یکی هم سال
شماری
خورشیدی بود
که احتمالا پس
از تصرف مصر
بدست کمبوجیه (۵۲۹
تا ۵۲۲ پیش از
میلاد) از مصری
ها آموختند
حالا می
دانیم که نام
ماهها در
تقویم
هخامنشی ، با
نام های
اوستایی که در
دوره اشکانی و
ساسانی رواج
داشت ( فروردین
، اردیبهشت ،
خرداد ، تیر ... )
فرق می کرد ؛
مثل اودکن ئیش
که برابر
فروردین بود و
ثور واهر که با
اردیبهشت
همزمان بود
همچنین
روز نخست سال
برابر بود با
آغاز پاییز و
این سنتی بود
که هخامنشیان
از بابلی ها به
ارث برده
بودند. در بابل
همچنین، آغاز
زمامداری
شاهان، مبدأ
تاریخ بود و
چون از مبدأ
تاریخ
هخامنشیان
آگاهی چندانی
نداریم، برخی
پژوهشگران
احتمال داده
اند که
هخامنشیان
نیزمانند
بابلی ها ،
آغاز سلطنت
شاهان را مبدأ
تاریخ قرار می
دادند
"شم
النسيم"
يک نوع
جشن بهار است و
اگر "شم
النسيم" را
تحت اللفظی
ترجمه کنيم،
معنی آن چيزی
می شود مثل "هواخوری"
يا بهتر
بگوييم "از
نسيم لذت بردن
"در اين
روز مردم از زن
و مرد و کودک و
بزرگ برای خود
نوشيد نی و غذا
بر می دارند و
از خانه بيرون
می روند. آنها
تمام روز را در
ساحل رود نيل
بسر می برند.
در آنجا آنها
همه مردم با هم
آواز می
خوانند و می
رقصند و شادی
می کنند
سیزده بدر
تقلیدی از این
مراسم است
در روز شم
النسيم که
مردم با هم جشن
می گيرند خيلی
شيرينی خورده
می شود. و ديگر
اينکه همه
مردم با هم جشن
می گيرند. در
آن روز گروه
هايی تشکيل می
شوند که به هم
شيرينی و
خوراکيهای
ديگر تعارف می
کنند و بعد رقص
دسته جمعی
آغاز می شود.
يک نوع رقص
دايره که
بيشتر مردها
انجام می دهند
و معنی آن نشان
دادن توان
طبيعت است در
ارتباط با
طبيعت تازه
بيدار شده است
پژوهش
هايی انجام
گرفته و
تصاويری پيدا
شده که حکايت
از برگزاری
اين جشن در
دوره باستان
دارد
در اين
کشورها روز ۲۱
مارس، يعنی
اول فروردين
نه تنها فرا
رسيدن بهار
جشن گرفته می
شود، بلکه آن
روز، روز مادر
نيز است. اين
روز در سوريه و
لبنان تعطيل
رسمی است. در
اين روز
فرزندان
خانواده جشن
بزرگی برای
مادر خود
برگزار می
کنند و به او
هديه می دهند.
غير از اين سنت
خانه رويی و
تميز کردن
خانه بصورت
گسترده ای در
سوريه و لبنان
وجود دارد.
مردم خانه ها
را تميز و آنرا
سفيد می کنند و
اين هم نماد نو
شدن خانه برای
مادر است
آشوريان
که ميان
ايرانيان
بيشتر به
آسوری شهرت
دارند، از اول
آوريل (دوازدهم
فروردين) سال 6757
را آغاز کرده
اند و به مدت
دوازده روز
سال نوی خود را
که مبنای آن بر
تشکيل تمدن
باستانی آشور
نهاده شده،
جشن می گيرند
عيد سال
نوی آشوريان،
"خا ب نيسان"
يعنی آغاز
نيسان يا همان
ماه آوريل
ميلادی
ناميده می شود
موطن
اصلی آشوريان
شمال عراق،
شمال غرب
ايران، جنوب
شرق ترکيه و
بخشهايی از
شرق سوريه است
که
بنابر آمار،
شمار آشوريان
از 27 ميليون در
سطح جهان به
ششصد هزار نفر
رسيده که عمده
آن به دليل
مهاجرت و حل
شدن در ميان
ديگر ملتهای
مسيحی است

فارسهای
باستان سال نو
را همزمان با
نوروز آشوری
شروع میکردند
و تقلید
میکردند
آشوريان
ايران عمدتاً
در استان
آذربايجان
غربی، بويژه
شهرستانهای
سلماس و
اروميه
ساکنند اما در
ديگر شهرهای
ايران نيز
پراکنده شده
اند
آشوريان
از نخستين
اقوامی اند که
به مسيحيت
گرويدند و خود
می گويند که در
زمان حيات
عيسی مسيح،
آشوريان
مسيحی شده اند
آنان
اکنون از لحاظ
مذهبی به چهار
فرقه تقسيم می
شوند؛
آشوريان پيرو
کليسای شرق
آشوری که در
گروه مسيحيان
ارتدکس طبقه
بندی می گردند
و در گذشته های
دور نسطوری
خوانده می
شوند،
آشوريان
کاتوليک که
کلدانی
ناميده می
شوند و
آشوريان
پروتستان که
بخشی از آنان
پيرو کليسای
انجيلی اند
آشوريان
به زبانی سخن
می گويند که
يادگار زبان
باستانی تمدن
آشور است که
زبان عربی نيز
در آن ريشه
دارد، تا آنجا
که در زبان
امروز
آشوريان واژه
هايی که شباهت
به واژه های
عربی داشته
باشند زياد به
گوش می رسند
اين
شباهت در خط
آشوری نيز به
چشم می خورد
فارسها
نوروز را مثل
بقیه چیزهائی
مثل غذا ها
موسیقی و
تاریخ و غیره
از ملت های
دیگر دزدیده
اند و به اسم
خود جا میزنند
فارسها در
خارج از کشور
عید سال نو سال
نو فارسی
مینامند
غذاهای ملل
مختلف ایران
را غذاها ی
فارسی
مینامند
فرشها ی بافته
شده توسط ملل
غیر فارس
ایران را
فرشهای فارسی
مینامند حتی
گربه ها را نیز
گربه های
فارسی
مینامند و در
این راه تاریخ
نویسان خارجی
مشکوک نیز یار
و یاورشان
هستند
احياء
نوروز در دوره
اسلامی
با وجود
اين نوروز از
زمان مأمون،
خليفه عباسی،
کم و بيش زنده
شد
گذشته از
عباسيان که
نوروز را به هر
صورت محترم می
داشتند،
حکومت های
ايرانی که در
نواحی مختلف
بر سر کار
آمدند از آن
جمله
سامانيان 261
تا 389 ق ) و آل بويه
( 320 تا 448 ق ) در
خراسان و شمال
و جنوب ايران
در زنده
نگهداشتن
نوروز
کوشيدند
بشر
از هزاران سال
پيش گاهشماری
می کرده و
اقوام متمدن
ساکن در بين
النهرين جزء
اولين
مردمانی بوده
اند که آغاز
سال نو را جشن
گرفته اند.
سومريان پنج
هزار سال پيش و
بابليها دو
هزار سال پيش
از ميلاد
مسيح، جشن سال
نو داشته اند.
در تقويم
بابلی، سال نو
با رويت هلال
ماه نو، بعد از
اعتدال بهاری
آغاز می شد و
جشن آن تا
يازده روز
ادامه داشت. در
روزهای آخر
اين جش، يک
سفره همگانی
به نشانه
همدلی همه
افراد قوم در
سال جديد،
گسترده می شد
در مصر
باستان مردم
به همراه
فرعون، سال نو
را جشن می
گرفتند.
مصريان از نقش
يک کودک به
نشانه نو شدن
سال استفاده
می کردند.
يونانيان
باستان نيز با
به نمايش
گذاشتن يک
کودک در يک
سبد، الهه
شراب را در
آغاز سال نو
ستايش می
کردند اين
نشانه ای از
باروری و حيات
دوباره طبيعت
بود
در
کشورهای
آسيای ميانه
خيابانها و
معابر را می
آرايند. در
مزار شريف
افغانستان،
علامتی را که
منسوب به حضرت
علی می دانند،
بلند می کنند و
اين علم تا چهل
روز
برافراشته
باقی می ماند.
در پاکستان
روز عيد آتش
روشن می کنند و
با اين کار
بديها را می
سوزانند. علوی
های کرد ترکيه
نوروز را به
عنوان تولد
حضرت علی جشن
می گيرند

حایاتینیز
روزگارگیبی
اوزگور، آتش
گیبی سیجاق
قورد
گیبی
اوغورلو، سو
گیبی آیدین و
توپراق گیبی
برکتلی
اولسون
در فارسي
لغتي براي ((بايرام))
وجود ندارد و ((عيد))
يك لغت عربي
است كه فارسها
بكار ميبرند
يا بهتر است
بگوييم كه
اصلا فارسها
داراي چنين
مراسمي نبوده
اند كه لغتي
نيز براي آن
داشته باشند.
حتي لغت ((جشن))
نيز توركي است
كه در فرهنگ
سنگلاخ بدان
اشاره شده است
در
سرزمين ما
آذربايجان از
گذشته هاي دور
نياكان ما
تمدنهايي
مانند
مانناها،
اورارتوها،
جزو افتخارات
ماست كه تپه
حسنلي و جام
حسنلي (واقع در
7 كيلومتري
سولدوز) از
يادگارهاي
ديرين نياكان
ماست شايان
ذكر است در
دنيا كه نظيري
براي جام
حسنلي وجود
ندارد در ميان
كنه كاري هاي
روي آن نشانه
هايي از مراسم
مربوط به عيد
نوروز موجود و
قابل رويت
ميباشد
عيد
نوروز ميراث
ملی توركها
هر
ملتي براي خود
داراي فرهنگ و
تمدن خاصي
ميباشد كه اين
فرهنگ از
ويژگيهاي
اصلي آن ملت
محسوب ميشود،
ما
آذربايجانيها
نيز داراي
فرهنگ، آداب و
رسوم مخصوص
خودمان
ميباشيم كه
بايد قدر آنرا
بدانيم. زبان،
تاريخ،
فرهنگ، آداب و
رسوم ما جزو
اساسي ترين
سرمايه هاي
ملي مان
ميباشند كه
براي فرد-فردمان
ضروري و لازم
است. از اين
سرمايه هاي
ملي كه در
حقيقت زندگي
همه ما بنوعي
به اينها
وابسته است
نگهداري
نماييم و ارزش
آنها را
بدانيم.
تاريخ
پرافتخار
سرزمين ما از
قديميترين
روزگاران كه
ثمره و نتيجه
تلاش و كوشش
پدران و
مادران ماست و
فرهنگ ما كه
يكي از غني
ترين
فرهنگهاي
بشري است و
نشانگر اينكه
نياكان ما
باشرافت و
سربلندي تمام
در راه تكامل و
پيشرفت تاريخ
انسان قدم
برداشته اند.
در سرزمين ما
آذربايجان از
گذشته هاي دور
نياكان ما
تمدنهايي
مانند
مانناها،
اورارتوها،
جزو افتخارات
ماست كه تپه
حسنلي و جام
حسنلي (واقع در
7 كيلومتري
سولدوز) از
يادگارهاي
ديرين نياكان
ماست شايان
ذكر است در
دنيا كه نظيري
براي جام
حسنلي وجود
ندارد در ميان
كنه كاري هاي
روي آن نشانه
هايي از مراسم
مربوط به عيد
نوروز موجود و
قابل رويت
ميباشد.
عيد
نوروز يكي از
يادگارهاي
ماندگار
فرهنگ و تمدن
آذربايجان
بشمار ميرود
كه اين فرهنگ و
آداب و رسوم
متعالي با گذر
زمان در ميان
ديگر مردمان و
ملتها نيز
رايج گشته است
بطوري كه به
مرور زمان از
سرزمين
آذربايجان
فراگير
گرديده است
اما آنچه مهم
است اينكه از
لحاظ تاريخي
خاستگاه اين
فرهنگ،
سرزمين
آذربايجان
ميباشد.
عيد
نوروز اولين
روز بهار است و
يكي از
يادگارهاي
ماندگار
نياكان ما
ميباشد كه
بعنوان
ارمغاني
بسيار
گرانبها براي
ما به يادگار
گذاشته اند.
اين عيد به
گواهي تاريخ
از 3هزار
سال پيش در
ميان مردمان
سرزمين ما
رايج بوده است
و با پايان
يافتن فصل
سرما و زمستان
و با آغاز
شكوفايي گل و
سبزه و زنده
شدن طبيعت،
نياكان ما به
جشن و شادماني
ميپرداختند و
اين روز را
بعنوان سرفصل
تازه ايي براي
تجديد حيات و
شادي و خرمي
زندگي خوش
محسوب مي
كردند.
همانطور
كه اشاره شد
خاستگاه اصلي
اين جشن ملي،
آذربايجان
بوده است و حتي
پيش از زرتشت
در ميان
نياكان اصلي
ما در اين
سرزمين رايج و
جاري بوده است.
در منابع
فارسي و ديگر
منابع تاريخي
آمده است كه
جمشيد پادشاه
فارسها با
آيين نوروز،
در آذربايجان
آشنا ميشود و
بعد از آن
دستور مي دهد
كه در ميان
فارسها نيز
اين جشن آييني
گرفته شود.
همانطوريكه
ميدانيم
آذربايجان
نسبت به مناطق
ديگر ايران
بنا به موقعيت
جغرافيايي
داراي شرايط
آب و هوايي
مخصوص است كه
از ويژگيهاي
مهم آن بودن
بودن
زمستانهاي
سرد و طولاني
مي باشد و نيك
ميدانيم كه
چنين شرايط آب
و هوايي در
ديگر نقاط
ايران وجود
ندارد و به
خاطر اين
موضوع ساكنان
اين سرزمين با
تمام شدن فصل
سرما و
يخبندان و
آغاز فصل بهار
و بيدار شدن
طبيعت به رقص و
پايكوبي
ميپرداختند و
بدين گونه اين
موضوع به يك
فرهنگ عمومي و
جشن ملي در
ميان نياكان
ما تبديل شد. و
بعنوان ميراث
گرانبها براي
ما به يادگار
ماند كه حتي
اين فرهنگ به
ديگر نقاط
ايران بلكه
بيشتر از آن به
ديگر كشورها
گسترش يافت. با
دقت نظر در
تاريخ ملاحظه
ميكنيم كه
نياكان ما
دريافته
بودند كه چهار
عنصر دخيل در
زندگي انسان (سو-اود-يئل-تورپاق)
در واقع حيات
بخش زندگي
آنهاست و اين
چهار عنصر
بعنوان سنبل
حيات انسان و
فلسفه وجودي
زندگي انسان
است.
در
واقع بايد گفت
در زندگي ما
توركها چهار
عنصر هميشه
بعنوان سنبل
ماندگاري
قابل ستايش
بوده و هميشه
از طرف توركها
مورد تقدس
قرار گرفته
است به نوعي كه
حتي در
آذربايجان
آتش داراي
جايگاه ويژه
ايي بوده است.
آتش بعنوان
حرارت بخش
زندگي و خاك و
طبيعت در جهت
بيداري و با
آمدن زمستان و
فصل سرما به
نوعي زندگي
انسان با يك
ركود مواجهه
ميشد و انسان
با مرگ طبيعت
از هرگونه
نعمت خدادادي
محروم ميشد و
در زير آماج
تازيانه
زمستان در
شرايط سخت آب و
هوايي كه از
چهار عنصر
طبيعت يعني (سو،
اود، يئل،
تورپاق) محروم
ميشدند پيش از
پيش به ارزش و
قدر و منزلت
اين چهار عنصر
پي مي برد و با
آمدن بهار
اولين روز اين
فصل را به همين
جهت در سطحي
گسترده جشن
ميگرفتند.
ما
پيش از اينكه
به مراسم اصلي
عيد نوروز و
ويژگيهاي آن
اشاره كنيم
ضروري است كه
در مورد سنبل و
نماد اين چهار
عنصر موجود در
طبيعت توضيحي
ارائه دهيم:
نياكان
ما در مواجهه
با شديدترين
شرايط سخت
زندگي
دريافته
بودند كه (سو
اود يئل
تورپاق)
داراي اهميت
خاصي در زندگي
شان است. و بنا
به همين جهت با
نزديك شدن فصل
بهار چهار
هفته آخر فصل
زمستان را به
نام يكي از اين
چهار عنصر
نامگذاري
ميكنند . سو
مظهر و نماد
حيات و تجديد
زندگي است
اولين هفته را
بنام ((سو
چارشنبه سي))
نامگذاري
كرده اند بنا
به اهميت وجود
((سو)) در زندگي
انسان كه
بعنوان مايه
حيات انسان
است و برفها و
يخهاي زمين
آرام آرام ذوب
ميشوند اين
موضوع براي
نياكان ما از
اهميت و ارزش
بسياري
برخوردار بود
دومين هفته را
نياكان ما تحت
عنوان ((اود
چارشنبه سي))
نام نهاده اند
كه مظهر حرارت
و نور و
روشنايي است. و
آتش و نور و
حرارت است كه
به طبيعت روح
تازه ميبخشد و
به زمين حرارت
ميدهد نياكان
ما بر اين باور
بودند كه هر
قدر آتش و
خورشيد را
مقدس بحساب
آورند همان
اندازه طبيعت
زودتر بيدار
ميشود و به
انسانها
سعادت به
ارمغان مي
آورد. بودن
آتشگاه هاي
متعدد در
سرزمين
آذربايجان
خود شاهدي بر
ايادعاي ماست
كه آتش و
خورشيد داراي
چه اهميتي در
ميان نياكان
ما توركان
بوده اند.
سومين هفته
آخر ماه فصل
زمستان را
پدران و
مادران ما تحت
عنوان ((يئل
چارشنبه سي))
نامگذاري
كرده اند چون
در اين هفته
باد با آمدن
خود به زمين و
طبيعت زندگي
نويد بيداري
ميدهد ((يئل)) در
يك مدت كوتاه
تمامي زمين را
پشت سر
ميگذارد و
زمين را به
بيداري فرا
ميخواند بنا
به اعتقاد
نياكانمان ((يئل))
خود يكي از
خدايان
قدرتمند
ميباشد.
آخرين
چارشنبه سال
نيز تحت عنوان
((تورپاق
چارشنبه سي))
نامگذاري شده
است كه با جذب
گرما و حرارت
بيدار ميشود
كه در نزد مردم
با نام ((ايلين
سون چارشنبه
سي)) مشهور است.
در آخرين
چارشنبه سال ((تورپاق))
با قدرت و نيرو
و كمك ((سو)) ((اود)) ((يئل))
جان ميگيرد.
نياكان ما
بيداري زمين
را با
مراسمهاي
گوناگون با
نغمه سرايي و
آيين هاي
متعدد جشن
ميگرفتند و
پايان يافتن
روزهاي سخت
زمستاني را به
همديگر تبريك
ميگفتند و به
باور و اعتقاد
اجداد ما يئل
اود سو به
مهماني
تورپاق مروند
و در معبد
تورپاق جمع
ميشوند و
روزهاي سخت
زمستاني را
توام با قحطي و
فلاكت و سختي
بوده است بر او
عرضه ميدارند
و الهه تورپاق
را به بيداري
دعوت ميكنند و
اين چهار الهه
دست در دست
همديگر با
خواندن اين
شعر:
سو
گلدي ها، اود
گلدي ها، يئل
گلدي
تزه
عومور
تزه تاخيل ايل
گلدي
دنياي
روشنايي ها را
به مردم به
ارمغان مي
آورند و مردم
نيز با ديدن
اين وضعيت به
جشن و پايكوبي
در طبيعت
ميپردازند و
مراسمها و
آداب و رسوم پر
شكوهي را به
اجرا
ميگذارند.
بايد گفت كه
امروز ديگر
مثل گذشته
مردم اين چهار
هفته را بطور
مجزا جشن
نميگيرند
بلكه به مرور
زمان با
فراموش كردن
فلسفه وجودي
اين مراسمات
همه آنها را يك
جا جشن
ميگيرند. نام
چارشبه سوري
بنوعي تحريف
شده چارشبه
سويي ميباشد
كه به چند دليل
ميتواند نظر
صائبي باشد
يكي اينكه
ساختار
تركيبي دو
كلمه يعني
اينكه اگر
فارسي ميبود
بايد گفته
ميشد سور
چهارشنبه،
ديگر اينكه با
توجه به هفته
هاي آخر سال كه
هركدام بنام
يكي از عناصر
چهارگانه
طبيعت در زبان
توركي
نامگذاري شده
است و همچنين
خود كلمه سوري
نميتواند
افاده معني
داشته باشد و
اگر سوري را به
معناي جشن و
مهماني در نظر
بگيريم باز
غلط است چون در
فارسي سور
وجود دارد نه
سوري. و نهايتا
اينكه مردم در
سحرگاه اين
روز براي
آوردن آب به
سرچشمه ها
ميروند و اين
خود دليلي
براين ادعاست
كه اين كلمه
همان ((چارشنبه
سويي)) ميباشد.
به هر تقدير
مردم كه غروب و
شامگاه آخرين
چهارشنبه سال
با بر پا داشتن
آتش و پريدن از
روي آن و
خواندن اين
شعر:
آتيل
باتيل چرشنبه
بختيم
آچيل چرشنبه
به
رقص و پايكوبي
ميپردازند و
در سحرگاه
چارشنبه با
رفتن به
سرچشمه ها به
خواندن نغمه
ها و اشعار
مخصوص
ميپردازند.
اما
از ديگر
مراسمها و
آيينهاي عيد
نوروز سفره ((يئددي
سين)) ميباشد
كه يكي از آيين
هاي ويژه در
عيد نوروز است
كه
متاسفانهبه
مرور زمان با
سلطه سياست و
فرهنگ فارسي
اين آيين زيبا
در شكلي ديگر و
بالباسي
تحريف شده كه
هيچ سنخيتي با
اصالت اوليه
آن ندارد در
آذربايجان
رايج شده است.
با صراحت
ميتوان گفت كه
سينهاي موجود
در ((يئددي سين)) (هفت
سين امروزي)
از فرهنگ غني
توركي به
عاريت گرفته
اند و اگر
معادل آن كلمه
را داشته اند
همان را بكار
برده اند
مانند سير كه
جاي ((سريمساق))
بكار برده اند
و گرنه كلمات
ديگري را كه از
هيچ ماهيت و
اصالتي
فرهنگي
برخوردار
نيستند
جايگزين كرده
اند كه بسيار
مسخره منمايد
چه اين ((سو))
ماده اوليه
حركت است كه در
زندگي نقش
بازي ميكندو
مايه حيات است
نه سنجد!!!
البته بعضي از
كلمات را نيز
كه در زبان
فارسي براي
آنها اصلا
معادلي نبود
به همان شكل
بكار گرفته
اند ماندد
سركه و سوماق و
سمني البته در
معني ديگر
اطلاق كرده
اند.
از
عهد باستان در
مناطق مختلف
آذربايجان به
سفره ((يئددي
سين)) ((باجا
قاباغي بزمك))
ميگفتند لازم
به ذكر است در
گذشته
خانههاي
نياكان ما
داراي يك
پنجره مخصوص
بود كه به آن
باجا ميگفتند.
و چون
نياكاكان ما
بر اين اعتقاد
بودند كه در
عيد نوروز روح
اجداد ما به
خانه هاي خود
سركشي ميكنند
و از طريق باجا
وارد خانه
ميشوند اين
سفره را در
مقابل همابل
همان باجا پهن
ميكردند و
انواع
خوراكيها را
كه هر يك نماد
و سنبلي از
موضوعات
مرتبط با
زندگي است در
آنجا قرار
داده اند كه
روح اجدادشان
با ديدن آنها
راضي و خشنود
گردد پس با سعي
و كوشش فراوان
در جهت تزيين
هرچه بهتر
سفره برمي
آمدند بلكه
هرچه بيشتر
روح اجدادشان
را خشنود و
راضي
ميساختندكه
زندگي
فرزندانشان
در رفاه و
آسايش ميگذرد
و از طرف ديگر
اين محصولات
غذايي را كه
هريك به نحوي
در زندگي
انسان داراي
نقش عمده ايي
بودند مورد
تقدس قرار
دهند كه هر يك
از اين سين ها
بعنوان رمز و
سنبلي در
زندگي انسان
عبارتند از :
1.سو:
كه اين مايه
حيات بعنوان
رمز و بقاي
زندگي انسان
بشمار ميرود و
زندگي انسان
بدون وجود آن
امكانپذير
نيست و در
گذشته هاي دور
در ميان
توركان حتي
مورد پرستش
قرار ميگرفت و
بدين جهت
يئددي سين
داراي جايگاه
ويژه ايي است و
توركها هميشه
آنرا ارج
ميگذارند چرا
كه ركن حيات
آدمي ايت.
2.سمني:
هرچند امروزه
بعنوان حلواي
خوشمزه و
خوردني بشمار
ميرود بايد
گفت كه در اصل
اين كلمه با
ماده اوليه آن
اطلاق ميشده
است يعني ((سبزي))
كه نماد و سنبل
تجديد حيات در
زندگي است
يعني در واقع
در گذشته هاي
دور سمني به
سبزي گفته
ميشد ولي
بعدها با
فراموش كردن
اصل لغت و معني
اوليه آن با آن
نوعي خوردني
تغيير نام
يافته است كه
حتي اين موضوع
را ميتوان در
اين شعر
مشاهده كرد كه
زنان هنگام
پختن سمني
دسته جمعي
آنرا مي
سرايند:
سمني
ساخلا مني
ايلده
گويرده رم سني
سمني
آل مني
هر
يازدا يادا
سال مني
و
يا در شعر ذيل:
سمني
سازانا
گلميشم
اوزانا
اوزانا
گلميشم
سن
گلنده ياز
اولور
ياز
اولور آواز
اولور
با
توجه به معني ((گويرده
رم)) يعني سبز
ميكنم
ميفهميم كه
سمني همان
سبزي نماد و
سنبل تجديد
حيات است كه
فارسها سبزي
را جايگزين آن
كرده اند و خود
سمني را در
معني خوردني و
شيريني بكار
ميبردند بايد
گفت امروز در
آذربايجان
شمالي كلمه
سمني با حفظ
معني اصيل خود
يعني سبزي در
زبان مردم
رايج است.
3.سريمساق:
كه بعنوان رمز
سلامت انسان
ميشود و از
گذشته هاي دور
به فوايد
مختلف آن
تاكيد بسياري
شده است.
4.سوجوق:
كه بعنوان
سنبل و رمز
شيرين زندگي
است كه از عهد
باستان
بعنوان يكي از
لذيذترين و
خوشمزه ترين
شيرينيها در
آذربايجان
بوده است و
هنوز هم رايج
است.
5.سونبول:
رمز و نماد
بركت زندگي
است و در واقع
سونبول كه
همان گندم
باشد و ماده
اصلي نان است
در زندگي
انسان نقش
اساسي ايفا
ميكند و به
همراه سو
دو عنصر اصلي
و اساسي حيات
انسان هستند
كه متاسفانه
فارسها اين
ركن اساسي را
نيز بسان سو از
سفره يئددي
سين حذف كرده
اند يعني در
واقع به جهت
نبود معادل آن
سين ديگري را
جايگزين كرده
اند.
6.سوماق:
كه بعنوان
سنبل و رمز مزه
و طعم زندگي
محسوب ميشود.
7.سيركه(سركه):
بعنوان رمز و
سنبل برطرف
كننده مزاج بد
بدن انسان است.
لازم است
اشاره كنيم كه
عدد هفت در
ميان ما
توركان داراي
جايگاه ويژه
ايي است و كلا
بايد گفت كه
اين عدد را
براي اولين
بار سومئرها
يعني نياكان
ما توركها
ابداع كردند
كه به مرور
زمان در ميان
ملل نيز براي
خود جاي باز
كرده است و نيز
لازم بذكر است
كه در گذشته
هاي دور به عيد
نوروز در ميان
توركان ((يئني
گون)) ميگفتند
و اين موضوع را
آشكارا
ميتوان در
كتاب ديوان
لغات التورك
محمد كاشغري
كه هزار سال
پيش نوشته شده
است مشاهده
كرد كه به مرور
زمان به نوروز
تغيير نام
يافته است.
در
خاتمه بايد
اشاره كنيم كه
در فارسي لغتي
براي ((بايرام))
وجود ندارد و ((عيد))
يك لغت عربي
است كه فارسها
بكار ميبرند
يا بهتر است
بگوييم كه
اصلا فارسها
داراي چنين
مراسمي نبوده
اند كه لغتي
نيز براي آن
داشته باشند.
حتي لغت ((جشن))
نيز توركي است
كه در فرهنگ
سنگلاخ بدان
اشاره شده است.
من از همه مردم
آذربايجان
بعنوان يك
فرزند كوچك
ميخواهم كه
سفره يئددي
سين را به شكل
واقعي آن كه
داراي ابعاد
وسيع بار
هويتي نياكان
ماست اجرا
كنند و حتي
فارسها نيز
بايد يئددي
سين را بنحو
واقعي آن اجرا
نمايند كه سيب
و سنجد هيچ
معناي فرهنگي
خاصي را در
رابطه با
زندگي انسان
ايفا نميكنند.
كه در مقايسه
با (( سو)) كه
حتي امروز نيز
در سفره يئددي
سين موجود است
حرفي براي
گفتن ندارند.
لازم به ذكر
است كه سو (آب)
هرچند فارسها
سفره يئددي
سين را بنوعي
تحريف نموده
اند هنوز هم به
تبع فرهنگ به
يادگار مانده
از نياكان
توركها در سر
سفره يئددي
سين وجود دارد
اما عليرغم
قرار دادن آن
سر سفره آنرا
بحساب نمي
آورند و اين
خيلي خنده دار
است بايد
بگوييم ماهي
درون آب نيز
تنها بخاطر
زيبايي سفره
نيست بلكه
ماهي در آب
بعنوان رمز
حيات است و آب
مظهر زندگي
است . همچنين
بايد اشاره
كنيم كه حتي
چهار عنصر
يادشده در
بالا يعني ((اود،
سو، يئل،
تورپاق)) نظر
به اهميت شان
در زندگي و
فرهنگ توركان
بنام روزهاي
هفته از عهد
باستان اطلاق
شده است و
روزهاي هفته
بدين شكل در
تاريخ تمدن
توركان قيد
گرديده اند:
شنبه
: يئل گونو
يكشنبه
: تورپاق گونو
دوشنبه
: دوز گونو
سه
شنبه: آرا گونو
چهارشنبه
: اود گونو
پنجشنبه
: سو گونو
جمعه
: آدينا
منابع:
1-
ايران
توركلرينين
اسكي تاريخي -
دوكتور
زهتابي
2-فرهنگ
اساطير و
اشارات
داستاني در
ادبيات فارسي-
دكتر محمد
جعفر ياحقي
3-ايلين
سون چرشنبه سي-
ترجمه بهرام
اسدي
4-ديوان
لغات تورك -
محمود كاشغري
5-ديوان
سنگلاخ - ميرزا
مهدي خان
استرآبادي
سال
نوی چينی که بر
اساس گردش ماه
به دور زمين
تنظيم شده است
از
... فوريه
آغاز

نوروز
جشن فرا
ايراني!- حسن
راشدی
نوروز
در ميان مردم
آذربايجان
جنوبي با
نامهاي تزه
ايل بايرامي
، بايرام ، يئنگي
ايل با مراسم
خاص جشن
گرفته ميشود.
اصولا مردم
آذربايجان
بخصوص مردم
شهرهاي
اردبيل،
خلخال ،خياو (مشكين
شهر)، گئرمي،
مغانشهر (پارساآباد)
، بيلسوار و
ديگر مناطق
مغان از نام نوروز
براي مراسم
سال نو
استفاده نمي
كنند ، بايرام
و تزه ايل
بايرامي
مشهورترين و
متداولترين
نام براي
نوروز در
ميان آنان
است.
علاوه
بر جشن نوروز
جشن ديگري
نيز كه به مهرگان
مشهور است و
در گذشته هاي
دور و در
پاييز بر
گزار مي شده
است باز از
طرف عده ايي
به پارسيان
نسبت داده
ميشود در
حالي كه اين
جشن نيز مبدا
و منشأ بسيار
قديمي تر از
بر گزاري اين
جشن توسط
پارسيان در
ايران دارد
چنانچه منوچهري
دامغاني
شاعر معروف
نيمه اول قرن
پنجم هجري در
مسمطي مي
گويد :
شاد
باشيد كه جشن
مهرگان آمد
بانگ و
آواي دراي
كاروان آمد
كاروان
مهرگان از خزران
آمد
يا ز
اقصاي بلاد چينيان
آمد
نه از
اين آمد ، بل
نه از ان آمد
كه ز
فردوس برين
وز آسمان آمد
.
در اين
شعر منوچهري
جشن مهرگان
را بر آمده از
ميان تركان
خزر و يا از بلاد
چين دانسته و
در آخر مي
گويد شايد
اين جشن از
بهشت برين
آمده باشد!
آيين
نوروز و حتي
مهرگان جشني
به مراتب
باستاني تر
از حضور
پارسيان در
ايران بوده و
مربوط به همه
اقوام ساكن
در آسياي دور
، آسياي
ميانه ،
آسياي نزديك
و حتي آفريقا
بوده است كه
پارسيان نيز
بعد از
مهاجرت به
ايران
آنرا از
بوميان ايران
فرا گرفته
گرامي داشتند!
نوروز
جشن فرا
ايراني!- حسن
راشدی
آزاد
تبریز-
هنوز هم
هستند كساني
كه پيدايش
آئينهاي
نوروزي را كه
در ميان ملل
مختلف آسيا و
ديگر مناطق
به مناسبت
گذر از سرماي
زمستان و
رسيدن هواي
لطيف بهاري و
شكوفه دادن
درختان و
بارور شدن
اكثر
موجودات،
گرامي داشته
ميشود به
ايرانيان،
بخصوص به
پارسيان
نسبت مي دهند!
در
حاليكه اين
آيين نشأت
گرفته از
باورهاي توده
مردم، سده
هاست كه با
شور وشوق خاص
از سوي مردم
خاور دور ،
خاور نزديك،
بين النهرين
و ديگر جاها
گرامي داشته
ميشود.
آيينهاي
نوروزي در
ميان اقوام و
فرهنگهاي
گوناگون
مجموعه اي از
آيينهاي
مشترك و يا
مشابه، از
ديرينه
روزگاران در
ميان مردم
ساكن در فلات
ايران و سر
زمينهاي
همسايه دور و
نزديك آن
رايج بوده
است و
گراميداشت
اين آيينها
به دوراني بر
ميگردد كه
هنوز اقوامي
كه امروزه از
آنها به نام
آريايي نام
مي برند و
گروهي از
آنها پارسيان
ناميده
ميشوند از
استپهاي جنوب
سيبري به
مناطق فارس
نشين ايران
امروزي
مهاجرت نكرده
بودند !
گرچه
برخي، اجراي
مراسم نوروزي
در دربار
پادشاهان
هخامنشي و
ساساني را
دليل بر
منسوبيت اين
جشن به
پارسيان مي
دانند ولي
نوروز بسيار
كهن تر از
زمان حاكميت
پادشاهان
هخامنشي و
ساساني در
ايران است!
اجراي مراسم
نوروزي در
دربار
پادشاهان
هخامنشي و
ساساني بيشتر
از ويژگي
عموميت و
فراگيري اين
جشن در ميان
همه طبقات
اجتمايي
اقوام و ملل
تحت حاكميت
پادشاهان
پارس در آن
دوران حكايت
دارد .
نظير
جشن نوروز ،
در ميان
بابليهاي
ساكن بين
النهرين جشني
بوده است
موسوم به زاگموگ
كه در سالهاي
حدود 230 پيش از
ميلاد، در
فصل اعتدال
ربيعي، در
يازده روز از
اول ماه
نيسان بر
گزار مي شده
است. اين جشن
به ياد و
احترام
مردوك بت
بزرگ بابليان
در معبد
آزگيلا واقع
در شهر بابل
برپا مي شده
است.
نوروز
در ميان
فنيقيهاي
حوزه درياي
مديترانه، در
ميان يونان
باستان، در
آسياي صغير،
مندائيان (سامي
زبانان عراق)،
جزيرة العرب،
مصر و آسياي
ميانه گرامي
داشته مي شد.
مراسم
جشن نوروز در
كتاب مشهور سينوهه
پزشك مخصوص
فرعون در سفر
سينوهه و
خدمتكار وي كاپتا
به كشورهاي
امروزي
خاورميانه
نيز ديده مي
شود. امروزه
اين جشن
علاوه بر
ايران در بين
مردم
افغانستان،
جمهوريهاي
آسياي
ميانه،
جمهوري
آذربايجان و
تركيه نيز بر
گزار ميگردد.
نوروز
در ميان مردم
آذربايجان
جنوبي با
نامهاي تزه
ايل بايرامي
، بايرام ، يئنگي
ايل با مراسم
خاص جشن
گرفته ميشود.
اصولا مردم
آذربايجان
بخصوص مردم
شهرهاي
اردبيل،
خلخال ،خياو (مشكين
شهر)، گئرمي،
مغانشهر (پارساآباد)
، بيلسوار و
ديگر مناطق
مغان از نام نوروز
براي مراسم
سال نو
استفاده نمي
كنند ، بايرام
و تزه ايل
بايرامي
مشهورترين و
متداولترين
نام براي
نوروز در
ميان آنان
است.
علاوه
بر جشن نوروز
جشن ديگري
نيز كه به مهرگان
مشهور است و
در گذشته هاي
دور و در
پاييز بر
گزار مي شده
است باز از
طرف عده ايي
به پارسيان
نسبت داده
ميشود در
حالي كه اين
جشن نيز مبدا
و منشأ بسيار
قديمي تر از
بر گزاري اين
جشن توسط
پارسيان در
ايران دارد
چنانچه منوچهري
دامغاني
شاعر معروف
نيمه اول قرن
پنجم هجري در
مسمطي مي
گويد :
شاد
باشيد كه جشن
مهرگان آمد
بانگ و
آواي دراي
كاروان آمد
كاروان
مهرگان از خزران
آمد
يا ز
اقصاي بلاد چينيان
آمد
نه از
اين آمد ، بل
نه از ان آمد
كه ز
فردوس برين
وز آسمان آمد
.
در اين
شعر منوچهري
جشن مهرگان
را بر آمده از
ميان تركان
خزر و يا از بلاد
چين دانسته و
در آخر مي
گويد شايد
اين جشن از
بهشت برين
آمده باشد!
آيين
نوروز و حتي
مهرگان جشني
به مراتب
باستاني تر
از حضور
پارسيان در
ايران بوده و
مربوط به همه
اقوام ساكن
در آسياي دور
، آسياي
ميانه ،
آسياي نزديك
و حتي آفريقا
بوده است كه
پارسيان نيز
بعد از
مهاجرت به
ايران
آنرا از
بوميان ايران
فرا گرفته
گرامي داشتند!
سال
های اویغوری
هنوز به
این که سال،
سال میمون
باشد یا خوک یا
خرگوش، اهمیت
می دهند. این
نوع نامگذاری
سال، حاصل چند
سده استیلای
ترکان و
مغولان بر
ایران است
حیوانات
در فرهنگ
ترکان آسیای
میانه و
مغولان
جایگاه درخور
توجهی دارند
وقتی
ناصرالدین
شاه در
سفرنامه
فرنگستان می
نویسد: "یکشنبه
نهم رجب
المرجب از سال
جاری یعنی
سیچقان ئیل
ترکی ... پیش از
ظهر به حمام [
پاریس ] رفتیم"،
یعنی او حساب
سال و ماه را
به تاریخ قمری
و ترکی داشته
است و لابد که
رعیت او هم
چنین می کرده
اند
15:19
گرينويچ - جمعه
16 مارس 2007 - 25 اسفند
1385
لادن پارسی
صلح و کار
فراوان در سال
خوک
بالاخره
سگ با تمام
دلهره ها و
اضطراب ها و بی
اعتمادیش سال
را به پایان
رساند و برای
یک استراحت
طولانی
دوازده ساله
ما را ترک کرد
و فرصت نفس
راحت کشیدن
پیدا کردیم. بر
مبنای گاه
شماری های
شرقی ها سال
۱۳۸۶ ( ۲۰۰۷ )
سال خوک است
تقسیم
دوازده تایی
فقط مختص ماه
های سال نیست،
بلکه چینی ها و
اصولا اهل
نجوم و تنجیم
هم سال ها را
به دوره های
دوازده تایی
تقسیم می کنند
که هر کدام را
با نماد یک
حیوان مشخص می
کنند: موش،
گاو، ببر،
گربه ( از نظر
مصری ها خرگوش
)، اژدها، مار،
اسب، بز،
میمون، خروس،
سگ و خوک
این
دوره ها آغاز و
اوج و فرود
دارند و
تغییرات آنها
شباهت تام و
تمام با فصول
دارد: آغاز سبز
شدن و امید و
روشنایی مثل
بهار، اوج
گرما و برکت
مانند
تابستان،
فرود نرم و
آهسته چون
پاییز و
سرمایی که در
دل آن زندگی
برای آغازی
دوباره خود را
آماده می کند
همانند
زمستان
خوک
آخرین حلقه
دوازده گانه
سال هاست و در
بطن خود زندگی
دوباره با
تمام شور و شرش
را دارد. هرچه
تلخی و نگرانی
و اضطراب در
سال های بز و
میمون و خروس و
سگ وجود داشت
در سال خوک
جایش را به
آرامش و شادی و
راحتی می دهد.
از نظر
طالع بینی
چینی سال خوک
بهترین سال
برای تمام
مردم دنیاست
چون در این سال
کار فراوان
برای همه وجود
دارد و گردش
پول عادلانه
خواهد بود.
سالی که
از دست
گرفتاری های
سیاسی و اداری
می توان نفسی
به راحتی کشید.
سالی که برای
روشنفکران و
اهل حساب و
کتاب به یک
اندازه خوب
است. یعنی سال
تعادل و تناسب.
از نظر
طالع بينی
چينی، در این
سال خیانت ها و
بی اعتمادی ها
بسیار کم
خواهد بود. سال
صلح طلبی
عمیق، سالی که
دعوا و اقامه
دعوا در مراجع
ذیصلاح جای
بحث های تند و
دعوا و جنگ را
می گیرد.
سالی که
ادبیات بر
تارک آن خواهد
درخشید و
نویسندگان و
شعرا به دور از
دغدغه های
رایج به
موفقیت های
چشمگیری نائل
خواهند شد.
بچه
هایی که در
بهار و
تابستان سال
خوک متولد می
شوند در رفاه و
آسودگی زندگی
خواهند کرد.
البته
به دلیل سادگی
بیش از حد خوک
امکان
زودباوری،
فریب خوردن و
نومیدی هم
وجود دارد.
از بدی
های سال خوک
این است که
افراد از هم
دیگر تقاضای
کمک کمتری می
کنند و
احتمالا آسیب
بیشتری می
بینند.
تاثیر
علامت خوک بر
نمادهای
حیوانی
دوازده گانه
نه تنها
سال خوک، بلکه
تمام علایم
دوازده گانه
برای متولدین
همه ماه ها
تاثیرات
یکسانی
ندارند.
متولدین
سال موش (
۱۳۱۵، ۱۳۲۷،
۱۳۳۹، ۱۳۵۱،
۱۳۶۳ ) می
توانند تا
دلشان می
خواهد با
دمشان گردو
بشکنند! و
البته برای
آینده برنامه
ریزی کند و
شکرگزار
باشند.
متولدین
سال گاو (
۱۳۱۶، ۱۳۲۸،
۱۳۴۰، ۱۳۵۲،
۱۳۶۴ )، سال
ببر ( ۱۳۱۷،
۱۳۲۹، ۱۳۴۱،
۱۳۵۳، ۱۳۶۵ ) ،
سال گربه (
۱۳۱۸، ۱۳۳۰،
۱۳۴۲، ۱۳۵۴،
۱۳۶۶ ) ، سال
اسب ( ۱۳۱۹،
۱۳۳۱، ۱۳۴۵،
۱۳۵۷، ۱۳۶۹ ) ،
سال خروس (
۱۳۱۲، ۱۳۲۴،
۱۳۳۶، ۱۳۴۸،
۱۳۶۰ ) و سال
خوک ( ۱۳۱۴،
۱۳۲۶، ۱۳۳۸،
۱۳۵۰ و ۱۳۶۲ )
هم سال خوبی در
پیش دارند با
کار زیاد و
مشکلاتی که در
اسرع وقت به
سامان می رسند.
متولدین
سال اژدها (
۱۳۱۹، ۱۳۳۱،
۱۳۴۳، ۱۳۵۵ و
۱۳۶۷ ) ممکن
است امسال بی
پول شوند.
متولدین
سال مار (
۱۳۲۰،
۱۳۳۲،۱۳۴۴،
۱۳۵۶، ۱۳۶۸ )
بهتر است
منتظر سال
بهتری باشند.
متولدین
سال بز ( ۱۳۲۲،
۱۳۳۴، ۱۳۴۶،
۱۳۵۸ ، ۱۳۷۰ )،
میمون ( ۱۳۲۳،
۱۳۳۵، ۱۳۴۷،
۱۳۵۹، ۱۳۷۱ ) و
سگ ( ۱۳۲۵،
۱۳۳۷، ۱۳۴۹،
۱۳۶۱، ۱۳۷۳ )
باید احتیاط
پیشه کنند و
مواظب دخل و
خرج و خانواده
شان باشند.
افراد
سرشناس متولد
سال خوک
گفته
اند خوک هرگز
محتاج نخواهد
شد. بنابراین
عجیب نیست اگر
میلیاردهای
سرشناسی چون
راکفلر، فورد
اول و روچیلد
اول و یا حتی
سن ایگناتیوس
لویلا بانی
فرقه یسوعی
متولد سال خوک
باشند.
از اهل
قلم و فرهنگ
فدريکو
گارسیا لورکا
شاعر
اسپانیایی که
به دست فاشیست
های طرفدار
ژنرال فرانکو
کشته شد و
فرانسواز
ساگان
نویسنده
فرانسوی و
همین طور دکتر
آلبرت
شوایتزر
نیکوکار و
انسان دوست
نامدار نیز از
متولدین سال
خوک اند.
هانری
هشتم و
بیسمارک
صدراعظم
آلمان
متولدین
بدنام سال خوک
اند. کمی عجیب
است، ولی فیلد
مارشال
مونتگمری،
مارشال
سرشناس دوران
جنگ جهانی دوم
و اولیور
کرامول هم
متولد سال خوک
اند.
دیگر
متولدین
سرشناس سال
خوک پاسکال،
مادام
مانتنون و
لوکوز بوزیه
هستند
آیین
های ما
در کتاب
شازده
کوچولو،
روباه در پاسخ
به سئوال
شازده کوچولو
در باره آیین
گفت: این هم
چیزی است
بسیار فراموش
شده، چیزی است
که باعث می شود
روزی با
روزهای دیگر و
ساعتی با ساعت
های دیگر فرق
پیدا کند
آیین
های زیبای
نوروز
باستانی
ایرانیان و
گاه شماری ای
که صدها سال
است در
باورهای مردم
این سرزمین
جای دارد،
آیین هایی است
که حتی وقتی آن
را قبول
نداشته باشیم
هم چیزی از عزت
و عظمتش کاسته
نمی شود
ماجرای
تقویم تورکی و
پاکسازی
فرهنگ فارسی
از آن
ما از
وقتی که
یادمان می
آید،هرسال
نزدیک موقع
تحویل سال
نو، تقویم
سال نو میخریدیم
و درصفحۀ اول
تقویمها بعد
ازعبارت «تقویم
سال...هجری
شمسی » وقبل از«لحظۀ
تحویل سال»
عبارتی میدیدیم
که سال قبل
یعنی سال 1385وامسال
یعنی 1386خبری
ازآن نبود . ا
اگر شما هم
مثل من
وامثال من
کمی حسّ ملتدوستی
ودرد این
مردم مظلوم «بیگانه
شناخته شده
در خانه » ،
داشته باشید -
که البته
میدانم
دارید که اگر
نداشتید،
حالا مشغول
خواندن این
صفحه نبودید-فهمیدهاید
که آن عبارت
چیزی
جزعبارت «سال
بهمان» نیست و
به جای
بهمان، نام
حیوانی را مینوشتند
که سال
مربوطه با
نام آن
نامگذاری میشد
و این رسم و
آیینی بود که
یادگار
اجداد ما و
بزرگان مردم
ما بود و بر
اساس گردش
نام آن
حیوانها که 12
حیوان بود، 12
سال میگذشت و
این چرخه
دوباره
تکرار میشد.
مردم ما
معتقد بودند
که بر اساس
خصوصیات
حیوان
مربوطه ،
خصوصیات
خاصی در آن
سال درمیان
مردم جامعه
دیده میشود
مثلاً در سال
اسب، مهر و
وفا و برکت
فزونی مییابد
و... و این
اعتقاد در
میان
تقریباً
تمام اقوامی
که « در حیطۀ
سرزمینهایی
که
ساکنانشان
حلول سال
شمسی و آغاز
بهار و به
اصطلاح "نوروز"
را گرامی
میدارند»
زندگی
میکنند،
وجود داشت و
کسی آن را مال
خود یا از آن
بیگانه نمیپنداشت.
چ
چنانچه عید
سال نو و به
اصطلاح "نوروز"
هم یک عید
سرزمینی است
اما
متأسفانه در
کشور ما سعی
شده است آن را
با جشنهای
مربوط به
پادشاهان
پارس ونژاد
آریایی درهم
آمیزند وبه
خورد مردم
دهند سفرۀ
عید را با
سفرۀ "هفتسین"جایگزین
کردهاند در
حالی که
اجداد ما
برای چیدن
سفرۀ عید ، با
کلمات فارسی
که با حرف «س»(سین)
شروع میشدند
کاری
نداشتند چرا
که کوچکترین
آشناییای با
این زبان
شیرین!!
نداشتند.
اجداد ما "گؤی"
یعنی سبزه را
به
خاطراینکه
نشانی از
سبزی و رویش
بود سر سفره
می گذاشتند،
قرآن را که به
آن ایمان
داشتند و آن
را مایۀ رویش
معنویت و
انسانیت میدانستند
در کنار سبزه
در سفره عید
می گذاشتند و
تخم مرغ را که
نشانی از
تولّد و
زندگی
دوبارۀ
طبیعت می
دانستند،رنگ
کرده و بر سر
سفره میگذاشتند.
ماهی بر سر
سفره میگذاشتند
و ایمان
داشتند که در
لحظۀ تحویل
سال نو ماهیها
به پهلو
شناور میشوند
و خبر از حلول
سال نو می
دهند. آینه را
که نشانی از
روشنی و
روشنایی
بود، بر سر
سفره میگذاشتند
و برای هر یک
از اجزای
سفرۀ عید (بایرام
سۆفرهسی)
فلسفۀ محکم و
عقلانی
داشتند. پول
را لای قرآن
میگذاشتند و
با آن
متبرّکش میکردند
و به فرزندان
و نزدیکان
هدیه میکردند
تا همیشه
جیبهایشان
با برکت و پر
از پول باشد و...
ونه اینکه
صرفاً به
خاطر«س» بودن
اول اسم چیزی
، آن را برسر
سفره
بگذارند
چنانچه
امروزه بعضیها
ساعت مچی و
سوسمار
پلاستیکی!!! را
هم برای هفت
عدد کردن "سین"هایشان
به کار میبرند
که یک کجفهمی
آشکار از این
سنّت
پسندیده است
که توسط
رسانههای
دولتی و یا به
اصطلاح
روشنفکری
غیر دولتی
ایجاد شده و
به آن دامن
زده میشود و
هدف کلی از
این تبلیغات
هم معرفی این
عید تاریخی و
باستانی به
عنوان یک عید
صد درصد
فارسی و
آریایی است
در حالی که به
قول یکی از
دوستان
،اصلاً کلمهای
معادل عید که
کلمهای عربی
است در فارسی
وجود ندارد؛
درحالی که در
تورکی «بایرام»
میگویند و
عید آغاز
بهار هم اگر
متعلق به ما
تورکها
نباشد،دست
کم متعلق به
قوم و نژاد
دیگری هم
نیست و یک عید
و آیین
سرزمینی
است؛ مال
مردمان این
خطّه از خاک
زمین است و نه
مال یک قوم
خاص و منشأ
نژادی آن به
طور قطعی
معلوم نشده
است هرچند
احتمال
تورکی بودن
آن با توجه به
اینکه حضور
تورکها در
این سرزمین
قدمتی هفتهزارساله
دارد،بعید
نیست. ن
نامگذاری
سال شمسی بر
اساس نام
حیوانات
دوازدهگانه
یعنی تقویم
تورکی اگرچه
در دستگاه
حکومت
غیررسمی
قلمداد میشد،
اما در میان
عامّۀ مردم
رواج داشت و
براساس همین
باورعموم ،
در تقویمها
درج میشد چرا
که به هرحال
تا آن روز،
یعنی تا دو
سال پیش
لااقل در این
زمینه ، یعنی
انتشار و چاپ
تقویم و
سالنامه ،
این تقویمها
بودند که
منعکس کنندۀ
افکار و
اعتقاد مردم
بودند(چنانچه
این
روشنفکرانند
که باید آینه
افکار مردم
جامعهشان
باشند) و نه
اینکه افکار
مردم بیانگر
نوشتههای
تقویمها
باشند! و
ناشران
تقویم و
سالنامه
جرأت کنند به
خود اجازه
دهند که
چارچوب
فرهنگ و
اعتقاد مردم
را ترسیم
کنند!! و ازهیچ
دستگاه
نظارتی هم
پروایی
نداشته
باشند. اما چه
شد که به
یکباره صاحب
این جرأت
شدند؟! ب
بیایید به
روزهای
پایانی سال 1384
برویم. در یکی
از بخشهای
خبر نیمروز
در شبکۀ
خبر،یک خانم
گزارشگر
چادری و
عینکی، یکی
از همانها که
همۀ ما میشناسیم،دربارۀ
تقویمها و
اسامی
حیوانات
مورد
استفاده
برای
نامگذاری
سالهای شمسی
گزارشی تهیه
کرده است که
با هم میبینیم
: خ
خانم
گزارشگربه
مردم کوچه و
خایابان
نزدیک میشود
و میپرسد:«امسال
چه سالیه؟» و
جواب میشنود:«سال
سگ.» دوباره میپرسد:
«میدونین چرا
میگند سال سگ
و اصلاً این
اسمها از کجا
آمده؟ و جواب
میشنود:«نه
اطّلاعی
ندارم» یا «میگویند
خوشیمن است» و...
. س
سپس خانم
گزارشگر
خودشان به
سؤالات
خودشان پاسخ
میدهند
البته کمی
بیش از«پاسخ» : «
تقویم دورهای
که هر دوازده
سال تکرارمیشود
و هر یک از
سالهای
دوازده گانۀ
آن با اسامی
جانوران
بخصوصی
نامگذاری
شده است ، به
تقویم اثنی
عشری یا
دوازده گانه
معروف است که
منشأ چینی و
خاور دور
دارد! این
تقویم به غیر
از ایرانیها
در میان هندیها
، تبّتیها و
مغولها و
مردم آسیای
میانه رواج
دارد و رواج
آن درمیان
ایرانیان با
هجوم مغولها
به ایران
آغاز شده است!
ا
این تقویم که
به آن تقویم
ترکی-مغولی
هم میگویند ،
در زمان
شاهان
قاجاردر
مکاتبات
اداری نیز
مورد
استفاده بود
امّا در سال 1316
توسط مجلس
شورای ملی!
غیر ایرانی
تشخیص داده
شد! و غیر رسمی
اعلام شد!امّا
هنوز در میان
عامّۀ مردم و
به صورت
غیررسمی
رواج دارد. » ا
از نکات قابل
تأمّلی که در
این گزارش
وجود دارد ،
اعلام منشأ
چینی برای
تقویم تورکی
و سپس اعلام
پسوند ترکی-مغولی
برای آن است و
البته
ادّعای آغاز
رواج آن در
ایران با
هجوم مغولها
به ایران! و
جالبتر از
همه اینکه
مجلس رضا
خانی که
تقریباً
همیشه از طرف
رادیو-
تلویزیون و
دیگر
سازمانهای
حکومتی به
همین نام و
نیز با نام «مجلس
فرمایشی» و...
از آن یاد
میشد ، به
یکباره به «مجلس
شورای ملّی»!
تغییر نام میدهد.
همین مطلب
روشنگر این
حقیقت محض
است که تا پای
ملیّتهای
تحت ستم در
ایران به وسط
کشیده میشود
،به یکباره
خصومت سلطنتطلب
و اسلامگرا و
کمونیست و ... از
میان میرود و
تعصّب فارسی
جایگزین آن
میشود؛ به
یکباره مجلس
فرمایشی
رضاخانی به «مجلس
شورای ملّی»!
تبدیل میشود.
البته
خودشان
چنانچه در
ماجرای
تغییر نام
خلیج فارس به
خلیج عربی ،
توسط
سخنگوهای
مختلف از
جمله سخنگوی
وزارت امور
خارجه و
سخنگوی دولت
و نیز مصاحبههای
صورت گرفته
با مسئولین
مختلف اعلام
شد ، نام این
را «وحدت ملّی
همۀ
ایرانیان با
هر اعتقاد و
مرام حول
محور هویت
ایرانی»! میدانند
و این هشداری
است برای
روشنفکران و
فعّالان
سیاسی
وفرهنگی ملل
تحت ستم که
هرگز به
شعارهای خوشآب
و رنگ هیچ
گروه سیاسی
با ریشۀ
فارسی و
مرکزگرا دل
خوش نکنند و
اتّحاد خود
را در برابر
شووینیزم
فارس از دست
ندهند چرا که
اینها
چنانچه در
ماجرای
روزنامۀ
ایران در
خرداد ماه 1385
اعتقاد و
مرام پنهانی
خود را علناً
به نمایش
گذاشتند و
اعلام کردند
، به جنگ
ملیّتها در
تاریخ
اعتقاد
دارند و در
پشت پردۀ
تمام
شعارهای
دموکراسی و
یا
اسلامگرایی
و ایران برای
ایرانیان و...
که سرمیدهند
، سعی در هضم
فرهنگهای
ملل مختلف در
فرهنگ خود را
دارند و
بارها هم در
برنامههای
به اصطلاح
فرهنگی و
تاریخی
رسانههای
مختلف و نیز
توسط
کتابهای
مختلف که با
بودجههای
کلان دولتی و
غیردولتی
چاپ میشوند ،
آن را علناً
اعلام کرده و
از افتخارات
تاریخی خود
میدانند و«
ادّعا» میکنند
که عربها ،
مغولها و
یونانیهای
مهاجم را در
خود هضم کردهاند
و تورکها را
هم مهاجمانی
میدانند که
به سرنوشت
آنها دچار
خواهند شد .
البته
بگذریم که
این«ادعّا»
کذب محضی بیش
نیست چرا که
این « ملت»عرب
و یونان و یا
مغول نبود که
حمله میکرد
که اینها
ادّعا
میکنند آنها
را ذوب کردهاند
بلکه
نیروهای
نظامی بودند
که اغلب پس از
حمله عقبنشینی
میکردند و
هنوز هم در
حدود قابل
ملاحظهای
عرب در ایران
زندگی میکنند
که آنها هم
بومی این
سرزمیناند و
علّت اینکه
امروزه اثری
از فرهنگ
اقوام به
اصطلاح
مهاجم
یونانی و
مغول در
ایران دیده
نمیشود ، این
است که آنها
غیر بومی
بودهاند و در
واقع چنانچه
گفتم فقط
عدّهای
نظامی بودند
که حمله کرده
و سپس پس از
جنگ و یا بعد
از اتمام
دورۀ
تسلّطشان به
خانه بر میگشتند
و البته عدّهای
هم ممکن بود
بمانند و هضم
شوند که این
هم کاملاً
طبیعی است و
در همۀ جوامع
دیده میشود و
مخصوص اینجا
نبوده و ربطی
هم به غنای
فرهنگ فارسی
و شیرینی
زبان فارسی !
ندارد که
اینها ادّعا
میکنند عامل
ذوب آنها
بوده است. در
واقع علّت
اینکه همین
قوای نظامی
توانستند
مثلاً
اقوامی را در
آفریقا «عرب»
کنند، این
بود که آن
اقوام ازسطح
تمدّن آن روز
جهان عقب
بودند و از
خود هیچ
نداشتند؛ در
واقع مانند
اقوام بدوی
امروزی ساکن
در جنگلهای
آفریقا ، در
حدّ
غارنشینی
مانده بودند
و طبیعی بود
که در فرهنگ
عربی و
مخصوصاً
تعالیم غنی
اسلام حل
شوند و یا
مانند مصر
تمدّن
خودشان افول
کرده و نابود
شده بود که
نهایتاً
فرهنگ عربی
را پذیرفتند.
و
و امّا
دربارۀ
اعلام منشأ
چینی ومغولی
برای تقویم
تورکی
بهتراست
ماجرا را از
فرهنگ لغت«عمید»
پی بگیریم : د
در برابر
واژۀ «سیچقان
ئیل» آقای
عمید چنین
آورده است(حرف
"ت" بعد از
واژهها نماد
تورکی بودن
کلمه در این
فرهنگ لغت میباشد):
س
س«سیچقانئیل-
ت. سال موش در
اصطلاح ترکی
، منجّمین
ترکستان در
سابق یک دور
نجومی ترتیب
دادهاند که
آن را دور
اثنی عشری میگویند
و عبارت از
دوازده سال
است و هر سال
را باسم
جانوری
نامیدهاند.
ابتدای آن
سیچقان ئیل
است بعد اود
ئیل، بارس
ئیل، توشقان
ئیل ، لوی ئیل،
ئیلان ئیل ،
یونت ئیل،
قوی ئیل،
پیچی ئیل،
تخاقوی ئیل ،
ایتایل،
تنگوز ئیل. » ک
کلمۀ « ئیل »
دراین
توضیحات،
همان « ایل» به
معنی سال است
که کاربرد آن
در زبان
امروزی
تورکی
آذربایجانی
بر همگان
مبرهن است و
اسامی
حیوانات هم
اززبان
تورکی
باستانی است
که امروزه
اغلب در
تورکی شرقی
یعنی گروه
زبانهای
سرزمین
ماوراءالنهر(آسیای
میانه) واقع
در شرق دریای
خزر به کارمیروند
مثلاً« سیچان»
به معنی موش
را«سیچقان» میگویند
و «بارس» همان«
پارس» به معنی
یوزپلنگ است
که امروزه در
ترکیه
کاربرد دارد
یا ت« توشقان»
همان «دووشان»
به معنی
خرگوش است؛«
ئیلان» یا«
ایلان» به
معنی مار است
و «تخاقوی»
همان ت«تویوق»
به معنی مرغ
است. «پیچی»
یعنی میمون ؛
و« تنگوز» هم
که همان«
دونقوز» است ،
به معنی خوک
میباشد. چ
چنانچه جناب
آقای عمید هم
در فرهنگ
لغتشان
اشاره کردهاند،
تدوین تقویم
تورکی کار
منجّمین
تورکستان
است نه چین و
مغول!ا
ادّعای آغاز
رواج این
تقویم در
ایران به
زمان حملۀ
مغول هم ناشی
از اصرار
همیشگی
نظریّهپردازان
شووینیزم
فارس به
انکار وجود
عنصر تورک از
زمانهای دور
در خاکی است
که امروزه
کشور ایران
نامیده میشود؛
یعنی با این
کار وجود
تقویم تورکی
درایران و
کاربرد آن در
دستگاه
حکومت در
دورهای از
تاریخ را نه
ناشی از وجود
ملّت تورک و
باورهای
ملّی آنان
بلکه کار
حکومت
مغولها در
ایران
قلمداد میکنند.
ب
به هر حال بعد
از پخش گزارش
مزبور از
شبکۀ خبر ، میشد
حدس زد که
اقداماتی
عملی در
آیندهای نه
چندان دور
برای محو
کامل تقویم
تورکی صورت
بگیرد که در
تقویمهای
سال 85 تا حدّی و
در تقویمهای
سال 86 به طور
کامل خود را
نشان داد و
امسال حتّی
یک تقویم
نبود که
بنویسد «سال
خوک» امّا
مردم ما هنوز
مثل
نیاکانشان
این تقویم
دورهای را
سینه به سینه
نقل میکنند و
یادگار
اجداد
دانشمندشان
یعنی
منجّمان
تورک را به
فرزندانشان
هدیه میکنند
و البته قدرت
این را هم
دارند که
روزی هر کسی
همسایهاش و
اعضای
خانوادهاش
را بیدار کند
و روزی که سخن
آگاهان
جامعه به گوش
همگان برسد و
عامّۀ مردم
ما بیدار
شوند ، فرهنگ
تورکی و از
جمله تقویم
تورکی نه
تنها بر خلاف
گمان دشمنان
تاریخیمان «محو»
نخواهد شد
،بلکه
دوباره« رسمی»
خواهد شد و تا
ابد ماندگار
خواهد بود. ب
به امید آن
روز
علی آرار
فروردین 1386
yolumuz 2007 04 08
|
منبع:
پیک نت
"عمركشون"
جشن
نشاط
آورانگليسي
شورای
شهروشهردارتهران
|
|
|
|
| |
| |
شورای
شهر
تهران،
امسال نيز
همچون سال
گذشته،
مرگ خليفه
دوم
مسلمانان"عمر"
را جشن
گرفت و اين
درحالی
است كه در
ايران بيش
از 7 ميليون
اهل سنت
زندگی می
كنند و
عمدتا نيز
در نواحی
مرزی
ايران
مستقرند.
آقايان
آبادگر كه
شورای شهر
را در يك
غفلت
تاريخی از
سوی مردم و
شركت
نكردنشان
درانتخابات
شورای شهر
تهران
توانستند
اين شورا
را به چنگ
آورند و
شهردار
كنونی را
نيز به
مردم
پايتخت
تحميل
كنند،
ظاهرا به
توصيه
رهبر برای
نشاط، اين
مراسم
بشدت ضد
ملی و
تحريك
آميز را
برپا
داشتند.
اهل سنت
ايران كه
عمدتا در
خوزستان،
بلوچستان،
كنبد و
گرگان،
كردستان و
بخش هائی
از
آذربايجان
و حتی
خراسان(
نواحی
سرخس و بخش
هائی از
زابل و
نواحی
مرزی با
افغانستان)
زندگی می
كنند "عمر"
را خليفه
دوم می
دانند.
درحاليكه
شيعيان "علی
را خليفه
دوم می
دانند.
اكثريت
قاطع
مسلمانان
جهان سنی
اند و با
همين
آشنائی
مقدماتی
می توان
حدس زد
اقداماتی
نظير "جشن
عمركشون"
كه از
يادگارهای
انگليسی
برای
ايجاد
اختلاف و
حكومت
است، از
كجا آب می
خورد و چه
اهميتی
دارد. در
سالهای
پيش از
انقلاب
نيز انجمن
حجتيه
مدافع
برپائی
اين جشن
بود. ظاهرا
ميراث
انگليس و
حجتيه به
شورای شهر
تهران
رسيده است!
مراسم
امسال به
همت شورای
شهر و
شهرداری
تهران در
يكی از
منزل يكی
از چهره
های
افراطی
دست راستی
و در غرب
تهران(ميمنت)
و با حضور
حسن بيادی
نائب رئيس
شورای شهر
تهران ؤ
عباس
بابازاده
معاونت
اجتماعی
شهرداری
منطقه 10 به
نمايندگی
از طرف
مجتبی
دادخواه (شهردار
منطقه 10)
برگزار
گرديد.
مجيد
ميرزامحمدی
مشاور
حقوقی
شهرداری
نيز مداح
اين مراسم
بود. اين
مداحی
آلوده به
ركيك ترين
فحاشی ها
نسبت به
خلفای اهل
تسنن بود.
رندی كه
دراين
مراسم
حضور
داشته
نمابری
برای پيك
نت
فرستاده و
دراين
رابطه
نوشته است:
مستهحن
ترين جوك
های سكسی
بخش طرب
انگيز اين
جشن بود.
هزينه اين
جشن كه در
آن با شام و
ميوه و...
ازحاضران
پذيرائی
شد را
روابط
عمومی
شهرداری
تهران
پرداخت.
انتقال
غذا و ميوه
به مراسم
نيز
برعهده
همين
روابط
عمومی بود.
گفته
می شود
سخنرانی
اخير "خانجانی
سخنگوی
وزارت
كشور
درباره
صرف هزينه
های
ميليونی
توسط
شهرداری
تهران جهت
ترويج
خرافه
گرايی،
اشاره به
همين نوع
مراسم و
هزينه ها
بوده است.
برپائی
جشن
سالانه و
رسمی عمر
كشون زير
پوشش
ترويج
تشيع، بعد
از افتادن
سكان
شهرداری
تهران
بدست "احمد
نژاد" باب
شد.
|
|
پیام عید
نوروز
فرا رسیدن
عید سعید
باستانی را به
فقرا و بی پول
هائی مثل خودم تسلیت
میگویم بهار
عید نوروز
برای من
زمستانی سرد و
سیاه است که
آرزو میکنم هر
چه زودتر تمام
شود تا به توان
دو شرمنده زن و
بچه هایم
نباشم توان
خرید مرغ و
ماهی و لباس
ندارم عید شما
پول دارها
مبارک
بهرام
علی
نصیریان :گرانی
و تورم
بیشترین
نگران سال
آینده ام است
گرانی
و تورم
بیشترین
نگران سال
آینده ام
است، البته
نگران زندگی
و درآمد خودم
هم هستم ،ولی
نه آنطور که
خیلی سخت
باشد. نگران
مردمی هستم
که با حقوق
محدود و
مختصر زندگی
می کنند، نمی
دانم آنها
چطور زندگی
می کنند، آن
ها با چند
فرزند و
گرفتاری های
بسیار چطور
زندگی می
کنند؟ این
مسایل برای
مردم جامعه
آزار دهنده
بوده و خیلی
راحت نیست./رابطه
ها خوب نیست و
نوعی عصبیت و
بیماری را می
توانیم در
عرصه مختلف
جامعه به
خصوص در
مساله
ترافیک
ببینیم. این
مساله نشان
دهنده تنش
های جامعه و
عصبیت مردم
است که از
مشکلات
جامعه حکایت
دارد؛ خصوصا
مسایل
اقتصادی. این
فکر و خیال ها
تنش زاست،
چرا که اگر
معقول و
متحمل باشد و
فشارهای
زیادی روی
افراد جامعه
نباشد این
قدر با خشونت
همراه
نخواهد بود و
برخوردها
مهربان تر می
شود
2008
مردم
مصر، سوريه و
لبنان در
آغاز بهار
سنتهايی
دارند که با
آئين های
بهاری ايران
و کشورهای
مجاور شباهت
دارد و گويای
آئينی تاريخی
در حوزه تمدن
کشورهای عربی
است
در
مصر و به خصوص
در مصر عليا
همه مردم خواه
مسيحی يا
مسلمان جشنی
برگزار می
کنند که آنرا "شم
النسيم" می
نامند. اين
مراسم يک نوع
جشن بهار است و
اگر "شم
النسيم" را
تحت اللفظی
ترجمه کنيم،
معنی آن چيزی
می شود مثل "هواخوری"
يا بهتر
بگوييم "از
نسيم لذت بردن
سليمان
توفيق شاعر و
روزنامه نگار
اهل سوريه
درباره مراسم
بهاری در مصر
عليا می گويد: "در
اين روز مردم
از زن و مرد و
کودک و بزرگ
برای خود
نوشيد نی و غذا
بر می دارند و
از خانه بيرون
می روند. آنها
تمام روز را در
ساحل رود نيل
بسر می برند.
در آنجا آنها
همه مردم با هم
آواز می
خوانند و می
رقصند و شادی
می کنند. به
نظر می رسد که
اِين جشن
بسيار قديمی
باشد، چرا که
همه مردم آن
ناحيه اعم از
مسيحی يا
مسلمان آن را
بر گزار می
کنند. شم
النسيم هميشه
در اواخر ماه
مارس يعنی
هفته اول
فروردين
برگزار می
شود، يعنی
زمانی که
سواحل نيل
سرسبز و پر
شکوفه می شود
عطار
نوروز
ایرانیان
همانطوری که
آرتورکریستن
سن ایرانشناس
دانمارکی
آورده در اساس
جشنی بابلی
بوده است که
نزد پادشاهان
بابلی به مدت
۱۲ روز در آغاز
بهار در معبد
اساگیلای
مردوک در شهر
بابل با شکوه
تمام برگزار
میشده است و به
نام زگموک(=
جشن غازسال)
خوانده میشده
است/جواد مفرد
ريشه
پـيدايش
جشنهاى
چهارشنبه
ســورى و
نـــــوروز
آقميرات
گؤرگـنـلـى
ساليان
متمادى استكه
شوونيستهاى
حاكم بر ايران
با اعمال
سياستهاى
بغايت
ارتجاعى و
ناسيوناليسم
كور عليه ملل
غيرفارس به
وارونه جلوه
دادن حقايق
تاريخى دست
مىيازند. آنان
با جازدن آثار
مدنى و
فرهنگـى ملل
غيرفارس يعنى
عصاره
فرهنگـى آن
ملتها را كه در
طول اعصار از
سوى اجدادشان
آفريده شده و
جزء گنجينه
هاى
تاريخيشان
گرديده بنام
ايران و
ايرانى
بزرگترين ستم
ملى را اعمال
كرده و ميكنند.
پان-
فارسيستها با
قدغن كردن
آموزش ملل
غيرفارس
بزبان
مادريشان
باعث بيخبر
ماندن
فرزندان آنان
از تاريخ و
فرهنگشان
ميشوند. اگر
همانگونه كه
آنان ادعا
ميكنند همه ما
واقعا ايرانى
هستيم پس چرا
اجازه و رشد و
شكوفايى ملى و
فرهنگـى به
ملل غيرفارس
زبان را نداده
همه چيز را
بنام ايرانى(بخوان
فارسى) تمام
ميكنند. مثلا
وقتى پاى
موسيقى بميان
آيد موسيقى
فارسى را بنام
موسيقى اصيل
ايرانى جا
ميزنند و
موسيقى ملل
ديگر را
موسيقى محلى
ايرانى!! جا
ميزنند وهكذا.
انديشمندان
فرزندان ملل
غيرفارس
ايران منجمله
تركمنها با
هوشيارى تمام
با اين حيله
شوونيستها
مقابله كرده،
سعى ميكنند با
شناختن و
شناساندن
فرهنگ اصيل
خويش از اين
مهلكه نجات
يابند.
ما در اين
مقاله به دو
نمونه از
تحريفى كه
توسط پان
فارسيستها در
مورد جشنها و
مراسم ملىمان
يععنى جشن
چهارشنبه
سورى و
نوروزاشاره
ميكنيم. جشنها
و مراسمى كه ما
توركمنها نيز
در آفرينش و
تـقديم آن به
جامعه بشرى
سهم بسزايـى
ايفا كردهايم،
جشنها و
مراسمى كه
ريشه پيدايش
آنها به بيش از
5000 سال قبل يعنى
به دوران
توركان سومر
بازميگردد.
1-
ريشه پيدايش
جشن چهارشنبه
سورى:
احترام به آتش
در نزد توركان
از آنجمله
توركمنها
سابقه بسيار
قديمي داشته و
يادمانهاى آن
تا به امروز در
بين ما بخوبى
حفظ گشته است.
ضربالممثلهاى
گوناگونى چون
"اود آستيندا
بلا قالماز"(هر
بدى در دم آتش
نابود ميشود)،
"اود اوراز"(آتش
مقدس است) و
همچنين
نامگذارى
انسانها با
نام اوراز-آراز(آتش)،
اسپند دود
كردن منازل،
عبور دادن گله
هاى گوسفندان
زير بوته هاى
آتش فروزان به
اين نيت كه
ارواح خبيث در
دم آتش از بين
برود، خاموش
نكردن اجاق در
حال فروزان،
مقدس شمردن
تـنور و
تـنمّاى آمال
از تـنور(تامديرا
مانكلاينگـى
سيلماق)، كندن
بخور سوزها و
آتشدانها بر
روى سنگ
مزارها(نمونه
اين سنگ
مزارها در
قبرستان
تاريخى خالدنبى
در شمالشرق
گنبدقابوس
فراوان است) و
همگـى
نشان از
احترام
توركمنها به
آتش ميـباشد.
از لابلاى
متون تاريخى
اينگونه
استـنباط
ميشود كه
جنگاوران
توركمن قبل از
رفتن به
ميادين رزم،
آتش بزرگـى
افروخته دور
آن حلقه زده در
حاليكه
شمشيرهاى
خويش را از
نيام بر
ميكشيدند با
صداهايى شبيه
زوزه گرگ
روحيه خود و
يارانشانرا
تقويت
ميكردند كه
بقاياى اين
نوع مراسم در
آيئن شمنى دفع
ارواح خبيثه و
پرخوانى و نيز
رقص مشهور
توركمنى بنام
"رقص خنجر/ ذكر"
مشاهده
ميكنيم. در اين
باره در «
فرهنگ معين»
زير كلمه "
اجغار" چنين
آمده است: " آتش
افروخته، روز
شانزدهم ماه
چهارم، مغان/
روحانيون
خوارزم در شبِ
اين روز مانند
سده آتش
مىافروختند و
بر گرد آن باده
مينوشيدند". (خوارزم/
خيوه شهرى در
شمال كشور
توركمنيستان).
متأسفانه
فرزندان
امروزى آن
توركمنها
بعلت اعمال
سياستهاى
شوونيستى
توسط
زورگويان
حاكم بر
سرزمينشان از
معانى و مفهوم
اين سنن
ديرينه خويش
بدور
نگهداشته شدهاند..
معنى
كلمه
چهارشنبه
سورى:
چهارشنبه
سورى اگر
مستقيما
ترجمه شود "چهارشنبه
تويى"، جشن
چهارشنبه است.
" سور/ SάR"
در توركى سرور
و شادمانى است
"دونيأنى/
دؤورانى
ســـورمك dόnyδni
sόrmek"
. در گرامر
فارسى مضاف
اليه قبل از
مضاف ميايد
يعنى اگر اين
نام بفارسى
برگردانده
شود ميبايستى
"سورِ
چهارشنبه"
ذكر شود نه
چهارشنبه
سورى كه مضمون
توركى "چهارشنبه
تويى/ چارشنبه
سورى" است را
بيان كند. شنبه
نيز كلمه اى
فارسى نيست در
عربى بدان «السبط»
و در عبرى «شوباط»
گفته ميشود.
حال ميماند
كلمه چار(چهار).
در بين توركان
آذرى رسمى است
كه هر روز هفته
را بمناسبتى
مىنامند. آنان
7 روز هفته را
اينگونه
نامگذارى
ميكنند:
1-
شنبه گونى 2-
سويت گونى sόyt
gόni
روز شير/نشانى
پاكى 3- دوز
گونى duwz
gόni/
روز نمك به
نشانى تقدس 4-
توزان گونى tozan
gόni/
روز نظافت و
آراستگـى 5-
چارشنبه 6-
آننا آغشامى (شب
جمعه) 7-آننا(جمعه)
آننا نام يكى
از خدايان
باستانى
توركان است.
اگر چارشنبه
بمعنى روز
چهارم باشد
بخاطر اينكه
در رديف پنجم
قرار ميگيرد
يعنى بيانگر
روز پنجم
توركان است
نميتواند
همان معنى را
افاده نمايد.
در آداب و سنن
قديمى توركان 4
چارشنبه
ماقبل نوروز
جشن گرفته
ميشد و بدان
نامهايى چون:
1-
يل چارشنبه(چارشنبه
باد)/ نمايانگر
فصل پاييز
2-
ياغيش
چارشنبه(چارشنبه
باران)/
نمايانگر فصل
زمستان
3-
اود چارشنبه(چارشنبه
آتشين)/
نمايانگر فصل
تابستان
4-
اوت چارشنبه(چهارشنبه
سبز) نمايانگر
فصل بهار
علاوه
بر آن 2
چارشنبه يكى
قيسغا
چارشنبه(چارشنبه
كوتاه) و ديگرى
سونگقى
چارشنبه(چارشنبه
آخرين) كه با
ويژگيهاى
خاصى برگزار
ميگردد. در
چارشنبه
كوتاه يال و دم
اسبان را با
زيورآلات
مخصوصى
مىآرايند و
آنها را روانه
صحرا كرده
آنها را آزاد
ميگذارند
همچنين در اين
روز زنان
موهايشانرا
به شيوه خاصى
تزيين ميكنند.
در چارشنبه
آخرين بر فراز
تپه بلندى آتش
افروخته تا
قبل از طلوع
آفتاب از روى
آن ميپـرند.
رسم
برافروختن
آتش اشاره به
يك حادثه
تاريخى نيز
ميكند و آن
اينكه
توركانى كه در
"ارگنه قون"
در محاصره
بودند بكمك
افروختن آتش
توانستند
محاصره را
شكسته، راه
سرزمين
پدريشانرا
بيابند. اين
روز رستاخيز
يعنى بازگشت
به سرزمين
مصادف بود با
شروع فصل بهار.
بهمين خاطر
خان توركان
هرساله
بيادبود آن
روز آتش
بزرگـى
افروزانده،
با كوبيدن پتك
بر روى آهنى كه
در آتش بزرگ
قرار داده شده
آغاز سال و جشن
را اعلام
ميكند. شركت
كنندگان در
مراسم
چارشنبه سورى
سپس به كنار
چشمه مقدس
رفته به نشانى
پاك شدن از آن
عبور كرده به
نشانى بركت
كوزه هاى خويش
پر كرده
بمنازل
ميآورند و از
آن خود و
احشامشانرا
سيراب كرده
به چهار گوشه
خانه ميپاشند
علاوه بر آن از
خاكستر آتش
چارشنبه جلوى
منازل
ميپاشند تا
ارواح بد را
دور سازند. در
اين شب تمامى
اهالى چه دارا
چه فقير
ميبايست پلو
بپزند. از ديگر
مراسم جالب شب
چارشنبه سورى
آوردن آتش و
افروختن آن در
جلوى منازل
افراديكه در
طول سال يكى از
افراد
خانواده
اشانرا از دست
دادند ميباشد.
با افروختن
آتش پايان
مراسم
سوگوارى آنان
اعلام ميشود.
هنگام پريدن
از روى آتش كه
معمولاً 3 بار
انجام ميگيرد
اين جملات به
زبان آورده
ميشود:
"
آغـيرليغيم،
بوغـورليغيم
موندا قـال"
(تمامى
درد و بلاهايم
در آتش بسوزد)
و
يا:
"آتيل-
ماتيل
چارشنبه،
باغـتيم آچيل
چارشنبه"
(
اتل- متل
چارشنبه،
بختم باز كن
چارشنبه)
از مراسم جالب
شب چارشنبه
سورى " قوشاق
ساللاما دأبى"
(مراسم آويختن
شال كمر) است.
بدين معنى كه
جوانانى كه
نامزد دارند
بر پشت بام
رفته شال كمر
خود را بميان
دخترانيكه در
پايين
ايستادهاند
مياويزند هر
يك از دختران
مىبايستى شال
كمر نامزد خود
را شناخته
سوغاتى را كه
در طول سال
تهيه كرده
نظير دستمال
يا جوراب
گلدوزى شده را
به آن ببندند.
خانواده
داماد نيز
سوغاتى مفصلى
بخانواده
نوعروسان
آيندهشان
مييفرستند.
مراسم
گوناگون و
جالب شب
چارشنبه
توركان توجه
بسيارى از
سياحان خارجى
را بخود جلب
كرده است از
آنجمله در قرن
13 ميلادى
ماركوپلو
سياح
ايتاليايى در
حين عبور از
آنادولى به
مراسم از روى
آتش پريدن
توركان اشاره
ميكند.
رژيم منحوس
پهلوى كه
سياست
آسسيميله و
نابود كردن
فرهنگ ملل
غيرفارس
ايران را بشدت
پيش ميبرد در
مطبوعات،
راديو و
تلويزيون خود
مراسم
چارشنبه سورى
را مختص
فارسها
قلمداد كرده
از اينراه
خصومت و كينه
بين ساكنين
ايران بوجود
مياورد. شاه و
اعوان انصار
وى اين مراسم
را در بين
انسانهايى كه
روحشان از اين
جشن باخبر
نبوده بشدت
تبليغ ميكرند.
مثلاً بلوچها
از ساكنين
بسيار قديمى
ايران هستند
اما اين رسم در
بين آنان
مفهومى
نداشته است و
يا در بين
اعراب ساكن
خوزستان.
اهالى اصفهان
و يزد نيز بعد
از انتقال
پايتخت از
تبريز به
اصفهان در
زمان شاه عباس
صفوى نخستين
بار از اينكه
توركان مراسم
چارشنبه سورى
را اجرا كردند
با آن آشنا شده
و با دهانى باز
و متحير بدان
مينگريستند.
در زمان شاه
خائن در كليه
مدارس محصلين
غيرفارس را
مجبور
ميكردند تا
مراسم
چارشنبه سورى
را برسم و گويش
فارسى اجرا
نمايند. ولى با
تمام
تبليغاتى كه
انجام گرفت
هنوز كه هنوز
است آنانيكه
بعداً با اين
رسم و رسوم
آشنا شدهاند
نمييتوانند
آنرا با
جزئيات كاملش
بجاى آورده
آنرا بگونه
اى مسخ شده
برگزار
ميكنند.
يكى از
تبليغاتى كه
پان
فارسيستهاى
دوآتشه
ميكنند اين
است كه
چارشنبه سورى
جشن ملى
ايرانى(بخوان
فارسى) است كه
با حمله اعراب
از بين رفته
است كه حال
بايد
برگرداند. اين
نيز حرف مفتى
بيش نيست مگر
توركان اسلام
را قبول
نكردند، پس
چرا آنها
توانستند
آداب و سنن
ديرينه خويش
را حفظ كردند.
در واقع مسئله
اصلى و راز آن
در اين نهفته
است كه اين جشن
در ذات فرهنگ
توركان بوده و
با آنان عجين
گشته است، كه
حتى تبليغات
ديوانهوار و
فاشيستتى
خاندان پهلوى
نتوانسته است
آنرا از
توركان بگيرد.
*************************
2-
ريشه پـيدايش
جشن بهار
برخى از
محققان توركى
كه تحت تأثير و
آموزش
شوونيستهاى
روس و فارس
قرار گرفته
اند، جشن
نوروز را
متعلق به
كردها و
فارسها
قلمداد كرده،
نمىتوانستند
و يا
نمييخواستند
ارتباط آنرا
با ملت خودشان
درك كنند. در
حاليكه جشن
نوروز جشنى
است متعلق به
همه ملل آسياى
ميانه از
آنجمله ملت
تورك و توركمن
است. اختصاص
دادن آن تنها
به فارسها و يا
كردها تفكرى
بسيار نادرست
است. چرا:
اولاً
كردها " روز"
را " روژ
ميگويند.
ثانياً
در گرامر
فارسى صفت بعد
از اسم ميايد،
يعنى در زبان
فارسى بجاى
كلمه نوروز،
روزِ نو گفته
ميشود (مانند
لباسِ نو،
خانه نو...)
اگر نوروز
بعنوان
بعنوان روزِ
نو تلقى شود در
آنصورت 2 سئوال
مطرح ميشود:
1-
چرا فارسها
تحويل سال را
با عنوان
تحويل روز(نوسال/سالِ
نو بجاى روزِ
نو) بيان
ميكنند. يعنى
آنان بجاى
نوروز مىبايستى
نوسال/ سالِ نو
بگويند.
2-
سابقه تاريخى
و قدمت زبان
فارسى
باندازه قدمت
نوروز نيست. در
اين زبان نمىتوان
مفاهيم
پرسابقها اى
مثل نوروز را
افاده كرد.
چگونه زبانى
كه خود اينهمه
قدمت ندارد
بحث از نوروز
را بميان آورد.
بگمان
ما كلمه نوروز
ارتباطى با
زبان فارسى
ندارد. چرا:
1-
نوروز فقط
بعنوان يك اسم
فقط به كلمه
فارسى روزِ نو
شباهت دارد.
2-
نوروز از زبان
ديگرى ترجمه و
بجاى روزِ نو
بصورت نوروز
بزبان فارسى
وارد شده است.
اگر مورد نخست
را قبول كنيم
بايد نوروز را
بعنوان يك اسم
بپذيريم، و
اگر مورد دوم
صحيح باشد پس
در آنصورت به
يافتن ريشه
اوليه اين اسم
و چگونگـى
ورود آن بزبان
فارسى پرداخت.
بعنوان مثال
در كتاب قديمى
زردشتيان
بنام اوستا به
كلمه نوروز
برنمىخوريم.
چرا اين كتاب
مذهبى نامى از
نوروز بميان
نمىكشد؟ ما
حدس ميزنيم كه
پيدايش نوروز
بسيار قديمتر
از ظهور دين
زردشت باشد.
براى يافتن
اين سئوال از
مقاله "بهار
جشنى است
قديمى و بينالمللى
نوشته ب. گرى"
استفاده
ميكنيم:
جشن
بهار، جشنى
است قديمى و
بين المللى
بقول برخى
دانشمندان
براى
انسانهاى
اوليه چيزى
غيرطبيعى تر
از طبيعت
وجود نداشته
است. پديده هاى
شگفت انگيز
طبيعت، بويژه
تكرار
قانونمند
روز، ماه،
فصول و سال
هركدام بگونه
اى احساسات او
را زير تأثير
ميگرفت و با
تداوم خود
ادراك و
مفاهيم
گوناگونى را
در مخيله اش
شكل مىبخشيد.
فرارسيدن
موسم بهار با
تمام زيبايى
هاى
مجدآفرينش از
يكسو و آوردن
پيام پايان
گرفتن سوز
سرماى زمستان
از سوى ديگر،
براى
انسانهاى
نخستين كه
تداوم
حياتشان
رابطه
تنگاتنگـى با
شرايط طبيعى
داشت، از هر
جهت مايه
شادمانى و
سزاوار جشن و
پايكوبى بوده
است. لذا
ميتوان تصور
كرد كه مراسم
جشن بهار
قدمتى به
درازاى
پيدايش حيات
جامعه بشرى بر
روى كره زمين
داشته باشد.
جشن بهار در
حقيقت بيان
رنگارنگ وجد و
سرورى است كه
بهمراه
نوزايى طبيعت
تمامى كائنات
را در بر
ميگيرد و هر
خلقى به تناسب
شرائط حيات
مادى و معنوى
خود بگونه اى
ويژه برگزار
مىنمايد. لذا
جشنى است
جهانشمول و
بين المللى.
نخستين
اطلاعات
مكتوب از جشن
بهار متعلق به
قوم سومر
مىباشد كه
حدود 5000 سال پيش
از اين با
ايجاد خط
ميخى، براى
اولين بار در
تاريخ بشرى
ثابت كردند كه
ميتوان تفكر و
تجربيات
جامعه انسانى
را جاودانه
كرده، آنرا به
انسانهاى
ديگر و نسلهاى
آينده انتقال
داد. بنظر
اكثريت قريب
به اتفاق
سومرولوگها
اينان از
آسياى ميانه (تركستان)
به بين
النهرين كوچ
كرده در آنجا
نخستين سنگ
بناى تمدن
بشرى را پى
نهادند.
سومرشناسان
متفق القولند
كه زبان آنان
التصاقى بوده
با زبانهاى
اورال-آلتايى(از
جمله زبان
تركى) در يك
گروه زبانى
قرار ميگيرد.
در اين رابطه
آقاى دكتر
مهرداد بهار
نيز در مدخل
كتاب " تخت
جمشيد" خود و
هم در مصاحبه
خود با مجله آدينه
(شماره بهار 1372)
چنين تصريح
ميكنند"... جشن
نوروز در اصل
يك جشن آريايى
نبوده بلكه
نخست در بين
سومريان
مرسوم بوده
است... اين آيين
از بين
النهرين به
ديگر مناطق
جهان و از جمله
ايران رفته
است... در كتاب
دينى اوستا
نيز نشانه اى
از نوروز وجود
ندارد".
ايشان در
ادامه
سخنانشان
آمدن اين آيين
از آسياى
ميانه (تركستان)
را نيز محتمل
ميدانند.
از ميتولوژى
ملتهاى ترك
زبان نيز چنين
استنباط مى
شود كه در بين
نياكان ما نيز
آيينهاى
گوناگونى به
اين مناسبت
متداول بوده
است. بويژه
برگزارى
مراسم بسيار
باشكوهى بين
تركهاى
آذربايجان،
قازاق و اؤزبك(
ينگـى گون
بايرامى/ جشن
روز نو) تاكنون
نيز حفظ
گرديده است. در
اثر
فناناپذير
شاعر و حكيم
ترك" يوسف
بالاساغـونلى"
بنام "
قـوتاتـقـو
بيليك"(علم
سعادت بخش) كه
نزديك به
هزارسال پيش
برشته تحرير
در آمده است،
ستايش بهار پس
از ستايش خدا،
پيغمبر و
صحابه در
جايگاه سوم
يعنى قبل از
مدح پادشاه
بزرگ تركستان بوغــراخان
مى آيد و اين
خود بيانگر
توجه ويژه
تركان به بهار
و آيينهاى آن
مى باشد.
اكنون
با شمه اى از
فلسفه و
چگونگـى
آيينهاى
بهارى در بين
سومريان و در
ميتولوژى
ملتهاى ترك
زبان آشنا
ميشويم:
1-
جشن بهار در
بين سومريان
" در شهرهاى
بزرگ
مزوپوتاميا(بين
النهرين)
تقريباً همه
روزه اهداء
قربانى براى
خدايان مرسوم
بوده مردم
محصولاتى
نظير گوشت،
شير، فراورده
هاى كشاورزى،
شير و شراب را
به جشن اهداء
ميكردند.
استعمال
انواع ادويه،
عطريات و
سوزاندن
گياهان خوشبو
معمول بوده
است. در اين
جشنهاى
روزانه كه از
طرف روحانيون
اداره ميشد
مردم معمولى
نمى توانستند
شركت بكنند و
يا خيلى كم
شركت ميكردند.
اما در جشنهاى
ماهانه و
سالانه با شور
و شوق
زايدالوصفى
شركت كرده
آيينهاى دينى
خود را نيز بجا
مىآوردند.
معروفترين
جشن سومريان
جشن بهار بوده
است. مراسم و
آيينهاى جشن
در تمام طول
روز با شركت
عمومى و با شور
وهيجان
بىنظيرى
ادامه پيدا
ميكرد. اين جشن
و سرور با
برگزارى
مراسم ازدواج
مقدس به نقطه
اوج خود
ميرسيد. اين
آيين در حقيقت
تكرار
سمبوليك
مراسم ازدواج
ميان حاكم
بزرگ شهر
اوروك " دومــوزى"*
( خداى بارورى
و فراوانى ،
اين اسم در
كتاب انجيل
بصورت تموس
قيد شده است) و
نيمه خدا " اين-آننا"**(الهه
زيبايى) بود كه
با شركت حاكم
وقت هر شهر در
نقش دوموزى و
يك زن روحانى
بلندپايه در
نقش "اين-آننا"
صحنه سازى
ميگرديد.
آماج سومريان
از تكرار
سالانه اين
آيين در حقيقت
اظهار تمناى
برآورده شدن
آرزوى دوگانه
شان از سوى
خدايان بود كه
يكى حصول
اطمينان از
تأمين گشتن
رفاه و
فراوانى در
سرزمينشان،
ديگرى تمناى
طول عمر براى
حاكم بزرگشان
بوده است..."
(برگرفته
از: ن.س. كرامر.
مزوپوتاميـين
Mesopotamien
- نيويورك 1971)
2-
جشن بهار در
بين تركان
آلتاى
جشن
آى زيت
" اين جشن در
آغاز بهار در
ميان باغ و
بيشه زاران
بخاطر و بنام
الهه زيبايى
آلتاييان " آى
زيت"*** برگزار
ميگرديد.
آيينهاى اين
جشن را
شامانهاى
سفيدپوش
اداره
ميكردند(شامان،
روحانى آيين
شامانيزيم
است. ب. گ). شامان
از بين مردم 7
دختر و 7 پسر
جوان را
انتخاب كرده
در دو سوى خويش
مى ايستاند،
سپس آنها را با
خود به معبد آى
زيت مى بُرد و
در آنجا مراسم
جشن و سرور
برپا ميگرديد.
در روزهاى جشن
مردم خانه هاى
خود را بشكل
زيبايى
آراسته،
زيباترين
لباسهاى خود
را بر تن
ميكردند و
بهترين غذاها
را مى پختند.
مردم آلتاى آى
زيت، الهه
زيبايى خويش
اينگونه
تصوير
ميكردند: او در
حاليكه
روسريى سفيد
بر سر، شالى
سفيد بر دوش و
چكمه اى سياه
با ساقهاى
بلند تا زانو
به پا دارد بر
صخره هاى ستبر
تكيه زده
بخواب و رويا
فرو مى رود و
يا در ميان
درختان جنگل
به گشت و گذار
مىپردازد..."
(برگرفته
از: كاميل ولى
اف- ايلين
يادداشى،
ديلين
يادداشى. باكو
1988)
3-
جشن بهار در
ميان گوك
توركان
افسانى
ارگـنـه
قـــون
ارگنه
قون Ergene
kon يكى
از افسانه هاى
گؤك توركها
ميباشد. در اين
افسانه گؤك
توركان در
سرزمين
مرتفعى كه
دورادور آن با
كوههاى صعب
العبورى
محصور بود به
مدت 400 سال
زندگـى
ميكنند. آنان
در آنجا به كشف
آهن موفق
ميشوند. ارگنه
به معنى كمره
كوه و قون به
معنى سكنى
گزيدن(از مصدر
قونماق)
ميباشد. ارگنه
قون يكى از
افسانه هاى
توركان اوغوز
بشمار ميرود.
اصل آن
شعرگونه بوده
است، طى قرون و
اعصار متمادى
سينه به سينه
نقل ميگشته تا
اينكه در سده
هاى اخير
كوتاه شدى آن
در اشكال
گوناگون
نوشته شده است.
خلاصه
مضمون داستان
گؤك توركها
بختشان
بيدار،
تيرشان رسا و
نيرويشان
چيره بود.
دشمنان جمله
همداستان
گشته به كين
خواهيشان
برخاستند. پس
از ده روز جنگ
دشوار گؤك
توركها چيره
شدند. سران قوم
مغلوب انجمن
بزرگـى ساخته
به چاره جويى
نشستند و چنين
گفتند: "اگر
عليه گؤك
توركها دست به
نيرنگ نزنيم
سرانجام
كارمان به
خسران خواهد
كشيد. ديگر بار
لشكر آراستند
و جنگ و نيرنگ
را برابر
ساختند،
كارگر افتاد و
گؤك توركها
دچار هزيمت
شدند،
سالمندانشان
را از دم تيغ
گذراندند،
جوانانشانرا
به بردگـى
گرفتند، خانه
هايشانرا
ويران كرده
اموالشانرا
بغارت بردند.
از بزرگ
زادگان گؤك
توركها تنها
يكى از پسران ايلخان
كه در آن سال
همسر گزيده
بود و ديگرى
خواهرزاده وى دوقغـوز-اوغوز
زنده مانده
بودند كه به
بردگـى
دشمنان
درآمده بودند.
آنان در فرصتى
مغتنم، شبانه
سوار بر اسبى
شده همراه
همسران خويش
از دست دشمنان
گريخته به
زادگاه خويش
برميگردند.
احشام
فراوانى
مىيابند كه
آنها نيز از
دست دشمنان
گريخته به
چراگاههاى
خويش برگشته
بودند. دو بزرگ
زاده گؤك تورك
چاره را در آن
ديدند كه
بهمراه احشام
خود زيستگاه
امنى در ميان
كوههاى صعب
العبور
بيابند تا از
گزند كينه
جويانشان در
امان بمانند.
پس از جستجوى
زياد سرانجام
سرزمين
دلخواهشانرا
يافتند.
نخجيرگاهى
بغايت زيبا،
دشتى فراخ،
كران تا كرانش
پوشيده از گل و
گياه، آبهاى
گورا از هر سو
روان...
پروردگار را
سپاس فراوان
گفته در آنجا
سكنى گزيدند".
قبل از اينكه
مقاله آقاى ب.گرى
را ادامه دهيم
براى تكميل
گفتههايى
ايشان ذكر
مطلب زير را
ضرورى ديديم:
[گؤك
توركانى كه در
نتيجه مكارى و
توطئهئچينى
چينيان از دست
همنژادان
تاتار خود
شكست خوردند
تحت رهبرى
فرزند كوچك
خاقان بزرگ "
قايان" و
پسرعمويش "
توقـوز" به
ارگنه قون
پناه آوردند
براى اينكه در
زمستان از
سرما و كمبود
آذوقه در امان
باشند 3 ماه از
سال را در
تدارك زمستان
و جمع آورى
آذوقه سپرى
ميكردند. يك
سال زمستان
بسيار طولانى
و سرد گشت
آذوقه شان
تمام شد. رهبر
توركان در روز
سىام ئچله
بزرگ براى
يافتن غذا از
پناهگاه خويش
خارج شد. هرچه
گشت غذايى
نيافت، ناميد
در حال بازگشت
به گرگـى
برخورد و
احوال خود را
به گرگ بازگو
كرده چنين
ناله كرد:
-"
ماههايى است
كه به مراد ما
ميچرخد،
ماههايى است
كه از گرسنگـى
بسيار سختى
ميكشيم، برخى
از ماهها را
ستوده، برخى
را نكوهش كرد:
اوْچى
جنت يآغيدير
سه تاى آن
همانند روغن
بهشت است
اوچى
بيزه
ياغيدير،
سه تاى آن دشمن
سخت ما است
اوچى
يغيپ گتيرهر،
سه تاى آن جمع
ميكند و
مياورد
اوچى
اوروپ
دآغيدار".
سه تاى آن درو
ميكند و
مياورد
گرگ
به خان توركان
گفت:
-"
اى فرزند
اوغـوز! در
مسيرت به يك
دوراهى
برميخورى، در
آنجا يك گله
گوسفند، يك
دسته خرمن
گندم و يك
دستاس(آسياب
دستى) و دوك
نخريسى مىبينيى.
آنها بردار و
بميان ايلت
برگردد.
گوسفندها را
بخور ولى بره
هايشان را
نگهدار، از
پشم آن بكمك
دوك لباس
بباف، از پوست
آن لباس ضخيم
تهيه كن، از
گندم نان تهيه
كن كه بتوانى
تا بهار تحمل
كنى. در بهار
برهها را
پرورش ده،
دانهه هاى
گندم را
برزمين بكار و
آنرا با عـرق
پيشانى ات
آبيارى كن."
فرزندان
اوغـوز با
راهنمايى گرگ
توانستند بر
مشكلات خويش
فائق آمده
روزگار را
بخوشى
بگذرانند. خان
توركان
دوباره به گرگ
برخورد و بر
طبق مصلحت روز
سىام ئچله
بزرگ را جشن
بزرگ اعلام
كرد.]
حال
دنباله مقاله
ب.گرى:
400
سال بدين
منوال گذشت.
شمار گؤك
توركان و نيز
اموال و
احشامشان
ديگر بار چنان
فزون گشت كه
ديگر در ارگنه
قون
نمىگنجيدند.
براى رهايى از
اين تنگنا در
كنگره
بزرگـى به
كنكاش نشستند
و در چاره
زيرين همرأى
شدند:" از
نياكانمان
شنيديم كه در
بيرون اين
كوههاى سر به
فلك كشيده
سرزمينست
بغايت پهناور
و دلگشا با
شهرهايى زيبا
و آبادان،
موطن
نياكانمان
نيز آنجا بوده
است. پروردگار
را سپاس مى
گوييم كه ما
امروز در چنان
وضعى نيستيم
كه از بيم
دشمنانمان
خود را در اين
كوهها محبوس
نماييم، راه
خروجى جسته
همچون سيلى
خروشان بيرون
آييم. با آنان
كه با ما سر
جنگ دارند
بستيزيم و با
آنانكه از در
دوستى در آيند
آشتى كنيم.
كوهى را كه در
تركيب آن آهن
فراوان بود
يافتند و با
نصب دمه و كوره
هاى عظيم صخره
هاى ستبر را
گداخته راه
فراخى گشودند.
با تعيين ماه،
روز و ساعت
مساعد چون
سيلى خروشان
بسوى دشتهاى
بيكران
سرازير گشتند
و از مشاهده
چشم انداز
دلگشا و لطافت
هواى روحبخش
بهارى به شور و
وجد آمدند.
كينه جويانرا
به زانو در
آوردند و با
عافيت جويان
مدارا كردند. و
بدينگونه
ديگر بار با
فرمانروايى
بر سرزمين
نياكان خود
بزرگترين ملت
جهان گشتند.
از آن تاريخ
بزرگداشت آن
روز پر شگون و
برپايى
آيينهاى ويژه
براى زنده
نگهداشتن
خاطره آن
پيروزى بزرگ
در بين گؤك
توركان مرسوم
گشت. در روز
جشن، ابتدا
آتش بزرگـى
برافروخته
قطعه اى آهن در
ميان آن
ميگذاشتند،
چون آهن سرخ
ميشد، آنرا با
گيره اى
برداشته بر
روى صندل مى
نهادند. ابتدا
خاقان بزرگ و
سپس ديگر
بزرگان با چكش
بر آهن
ميكوبيدند و
بدينگونه جشن
و سرور همگانى
آغاز ميشد
"
(برگرفته
از: سيدكمال
قارالى اوغلو.
تورك ادبياتى
تاريخى.
استانبول 1973)
بنا به
استخراج محقق
آذربايجان كاميل
ولى اف، روز
خروج از "ارگنه
قون" مصادف با
نهم ماه مارس
بوده است(منبع
ذكر شده)
ب. گرى
بدين
ترتيب روز
نجات توركان
از محاصره و
بازگشت آنان
به زادگاه
پدريشان
بعنوان
روزِنو،
رستاخيزى
نوين در تاريخ
آنان ثبت
گرديد.
دانشمندان
تورك نخستين
بار به تنظيم
تقويم
پرداختند.
نخستين
تقويمى كه
آنان تقديم
جامعه بشرى
كردند تنظيم
سال برمبناى 12
حيوان است كه
هنوز هم رواج
دارد. تقويم 12
حيوانى
توركان با سال
موش آغاز
ميگردد. در
ايران قبل از
حكومت سلطان
جلال الدين
توركمن
سلجوقى تقويم
مشخصى رايج
نبوده و يك
مبناى خاصى
براى آغاز سال
نو معلوم نبود.
در تقويمى كه
بعدها با نام
سلطان ملكشاه
توركمن
سلجوقى بنام
تقويم جلالى
ثبت گرديد،
آغاز سال نو 21
مارس مصادف
اول فروردين
اعلام گرديد.
در ادبيات
قديمىمان از
برگزارى
شادمانه و گرم
نوروز
اطلاعاتى در
دست داريم. در
كتاب تاريخ
بخارا نوشته
ابوبكر نرشچى
در قرن دهم
ميلادى و نيز
در اثر
جغرافيايى
بنام حدودالعالم
از وجود جشنى
بنام " چوپان
ناوريزى" (نوروز
چوپانى) اشاره
شده است. در
بين توركمنها
ضرباالمثلهايى
همچون "توغسان
دولسا قيش
ساويلار"(بعد
از سپرى شدن 90
روز زمستان
تمام ميشود)
وجود دارد كه
حاكى از آگاهى
آنان نسبت به
جشن نوروز و
برگزارى آنست.
طبق روايات
مردمى در روز
آغاز سال و جشن
بهار جوانانى
را كه به سن
بلوغ
ميرسيدند را
سوار بر اسب
سفيد كرده از
تاس طلايى آب
مى نوشانيدند
و جشن بزرگـى
برپا ميكردند.
در
اشعار
مختومقلى
شاعر ملى
تركمنها به
اين بيت
برميخوريم:
"يـرده
ناوريز
حورماتى،
گـؤكده
يئلديز
حورماتى
آيئنگ-
گونينگ
حورماتى،
گناهيم گذشت
ايله"
(در
زمين به حرمت
نوروز و در
آسمان به حرمت
ستاره
به
حرمت ماه و
خورشيد از
گناهانم
درگذر)
برگزارى جشن
نوروز در
جمهوريهاى
توركى زبان
آسياى ميانه
تحت اشغال
بلشويكها از
آنجمله
توركمنيستان
قدغن بود.
جمهورى
توركمنيستان
پس از اعلام
استقلال خويش
در 27 اكتبر 1991 در
دهمين كنگره
شوراى
نويسندگان
بتاريخ 28-27
فوريه 1991 بيست
و يكم مارس
نوروز بعنوان
جشن ملى
پذيرفته شده
آنرا روز
تعطيل اعلام
گرديد.
بار
ديگر
فرارسيدن
چارشنبه سورى/
چارشنبه تويى
و جشن نوروز را
بعموم
هموطنانيكه
به آداب و سنن
ديگران
احترام
ميگذارند
صميمانه
شادباش
ميگويم.
************
ياداشتهاى
مربوط به
مقاله بهار
جشنى قديمى...
*
دوموزى(تامموس،
توموس) در بين
سومريان خداى
محصول و
فراوانى،
همچنين نام
ماههاى ژوئن و
ژوئيه بوده و
در زبان
تركمنى
توموس، نام
فصل تابستان
مى باشد.
**
اين-آننا در
سومريان گاهى
دختر و گاهى
زنٍ خداى
آسمان و
همچنين الهه
زيبايى مى
باشد. كلمه
آننا كه با نام
خداى آسمان "أنـو
Δnew"
ارتباط دارد،
هم در زبان
سومرى هم در
زبان تركمنى
امروز با
تركيب يك كلمه
ديگر بعنوان
اسامى زنانه و
يا مردانه
استفاده شده و
ميشود. مثلاً "
قولـى-آننا"(يكى
از القاب
قهرمان
افسانه اى
سومريان بنام
گيلغاميش) و
آنناقـولى
يكى از
متداولترين
نامهاى
تركمنى است و
يا " آننا- تو" و
" اين-آنـنا"(
از نامهاى
زنان سومرى) و "آنناطواق"،
"آنناگول"...
از نامهاى
زنان تركمنى
مى باشد.
***
آى زيت
تقـريباً
معادل ماه وش(مهوش)
در زبان فارسى
است. كلمه
آزيتا نيز
بايد تلفظ
تغيير يافتى
اين كلمه تركى
باشد.
در
تنظيم اين
مقاله از
نشريه « اولوس»
ش 10 كه در آلمان
از سوى
آذربايجانيها
چاپ ميشود كمك
گرفته شد.
http://www.millishura.com/Farsi/ergenekon/agmirat.htm
توركلرده
يئني ايل
عادتلري -
رقيه صفري
بوتون
دونيا
توركلرينده
نوروز، يئني
گون، چاغان،
اولوسون اولو
گونو، ارگنه
گون، بوز
قورد و ساير
آدلارلا قيد
ائديلن ياز
بايرامي بير
سيرا اورتاق
و اؤزل
اؤزونه مخصوص
عادتلرله
كئچيريلير.
يئني ايل
عادتلري
اساسا ايكي
يئره بؤلونور:
ايل باشي
عنعنه لر و
يئني ايل
عادتلري
ايل باشي
عادت- عنعنه
لري بوتون
توركلرده
كهنه ايلي
يولاسالماق و
يئني ايلي
قارشيلاماق
مقصدي داشيير
آذربايجان
و بير سيرا
تورك
توپلولوقلاريندا
يئني ايلدن
بير آي
قاباق،
بايرام آيي و
يا بوزآي
آدلانير.
همين آيدا
قديم كؤكلره
ماليك اولان
بير سيرا
عادت عنعنه
لر حياتا
كئچيريلير.
بوز آي و يا
بايرام آيي
آذربايجاندا
اولدوغو كيمي
بير سيرا
تورك
توپلولوقلاريندا
دا اوخشار و
اؤزونه مخصوص
فورمالاردا
دوام ائدير.
آذربايجاندا
بوز آي دؤرود
چرشنبه يه
بؤلونه رك
هره سينين
اؤزه ل آدي
وعادتلري وار.
« بوز آيين
دؤرد مقدس
چرشنبه
لرينين
بيرينجيسي
ازل چرشنبه
دير. بو خالق
ايچريسينده
چوخ عزيزلنه
ن، تزه
دوغولان تزه
گله ن چرشنبه
لردن حساب
ائديلير.
خالق
آراسيندا او
اول چرشنبه،
گؤزه ل
چرشنبه، سو
چرشنبه سي،
سولار
نوروزو، گول
چرشنبه كيمي
ده تانينير.»1 «
ايكينجي
چرشنبه اود
چرشنبه سيدير.
بونا خالق
آراسيندا
اوسگو
چرشنبه،
اوسگو گئجه
سي، ايكينجي
چرشنبه يا
خود دا
عزيزله مه
مقصديله آددي
چرشنبه
دئييلير.»2 ، «ايل
آخير چرشنبه
لرين
اوچونجوسو
يئل چرشنبه
سيدير.او
خالق
آراسيندا
كولك اويادان
چرشنبه،
يئللي
چرشنبه،
كولكلي
چرشنبه،
موغان بولگه
سينين بير
سيرا
كندلرينده
ايسه حيدر
چرشنبه
آدلاري ايله
ده تانينير.
اسكي
ايناملارا
گؤره بو
چرشنبه ده
اويانان يئل
و كولك يئر
اوزون گزير
اويانميش
سويو، اودو
حركته گتيرير.»3
و «نوروز
بايرامي عرفه
سينده كي
چرشنبه لردن
سونونجوسو
آخير چرشنبه
دير. بو
چرشنبه خالق
آراسيندا ايل
آخير چرشنبه،
تورپاق
چرشنبه سي،
يئر چرشنبه
سي آدلاري
ايله تانينير.»
4
آذربايجان
توركلرينده
اولدوغو كيمي
بوتون
توركلرده
اورتاق و
قديم عادت
اولاراق
تونقال
قالانير، اود
يانديريلير و
اودون
اوستوندن
آتلانيلير.
بو قديم عادت
توركلرين
قديم ميفيك
تفكورلريندن
ايره لي گلير.
لاكين يانليش
اولاراق بعضا
بو عادتي
زرتشتيليكله
باغلاييرلار.
«
آذربايجانليلار
طرفيندن اجرا
ائديلن همين
عادت نه
اينكي اسلام
ديني ايله،
هئچ
آتشپرستليكله
ده باغلي
دگيل، اوندان
چوخ چوخ قديم
دؤورلرين
محصولودور.
چونكي
آتشپرستليكده
اود مقدس
ايدي. مقدس
ساييلان بير
شئيين
اوستوندن
توللانماق
ايسه
اولمازدي.
عكسينه اودون
باشينا
دولانار و
اطاعت
ائدرديلر.»5
عيني زاماندا
بوتون
توركلرين
ميفيك
تفكورونده
اود
يانديريجي و
تميزله يجي
قوه كيمي
تانيناراق
اودون اوزه
ريندن
آتلاماق
آغيرليغين،
خسته ليكلرين
اوددا
يانماسي
آنلاميني
داشيميشدير.
آذربايجاندا
اولماق اوزره
بوتون
توركلرده
گئنيش
ياييلان
عادتلردن
بيري ده
سوباشي
عادتلريدير.
بولاق
باشينا، چاي
قيراغينا
گئتمك، سو
گؤتورمك،
سويون
اوستوندن
آتلاماق،
همين گونون
سويو ايله
چيممك وسايره
چوخ يايقين
عادتلردن
حساب ائديلير.
آذربايجانين
مختليف
يئرلرينده
بايرام
قاباغي و
بايرام
عادتلريندن
كوسا-كوسا،
شاه بزه مه،
ككليك- ككليك
اويونو،
گؤزباغليجا6
، يومورتا
بوياماق،
چاققيشديرماق
و ساير
اويونلارا
اشاره ائتمك
اولار. « گنج
قيرلار اوزه
لليكله
قوهوملارينين
و ياخين
قونشولارينين
قاپيسينا
پوسماغا(قاپي
فالينا) گئده
رلر.آياقلارينين
آلتينا آچار
قويوب نيت
ائدر و
ائشيتديگي
سؤزلردن فال
توتارلار.»7
آذربايجاندا
بايرام
قاباغي
ائولري تؤكوب
تميزله
ييرلر، سمني
گؤيرديلير،
هامي يئني
پالتارلارلا
يئني ايلي
قارشيلايير و
انسانلار بير-بيرلرينه
هديه لر
وئرير. كئچن
عصرلرده «
تبريزده
آذربايجان
حاكيمي يئني
ايل مناسبتي
ايله شنليك
اشتراكچيلارينا
تحويل شاهيسي
يعني كئچيد
پوللاري
آدلانديريلان
خيردا گوموش
سكه لر
پايلايير.
بونونلادا
البته قيشدان
يازا كئچيد
نظرده
توتولور.»8
توركمنلرده
ده يئني ايل
قاباغي و
يئني ايلده
بير سيرا قيد
ائتديگيميز
عادتلري
حياتا
كئچيريرلر. «گنجلر
گئجه اود
يانديرار
اويونلار
اوينار،
ماهنيلار
اوخويارو
اگله نرلر.
نوروزدا
يئددي طعام
آديندا اؤزه
ل يئمك
بيشيريلير.
ديگر نوروز
يئمگي گؤچه (بوغدا
يارماسي)،
نوروز يارما،
يئني گؤيره ن
ياشيل
بوغدادان
سمنيدير.»9
توركيه ده
يئني ايل
قاباغي و
بايرامدا
چئشيدلي يئني
ايل تؤرنلري
حياتا
گئچيريلير.
اود
يانديريليب
اوستوندن
آتيلما عنعنه
سي، مختليف
فال مقصدي
ايله نيت
ائتمه عنعنه
سي،
اوشاقلارا
هديه وئرمك
عادتي،
يومورتا
بوياماق
مختليف
فورمالاردا
شنليك
مراسيملري و
ساير عادتلره
اشاره ائتمك
اولار. «
بايرام گونو
ياخينلاشديقجا
ائولرده
عمومي بير
تميزليگين
حركتليليگي
ياشانير.ائولرين
هر اوداسي
باشدان سونا
سيلينيب
سوپورولور،
باخمالي و
تعمير
ائديلمه لي
يئرلره ال
گزديريلير.
بو گونده
تميز و گؤزه ل
البيسه لر
گئيلير.»10
توركيه
نين بير سيرا
يئرلرينده
بايرام
قاباغي
اوينانان
اويونلارين
بيريده كوسا -
كوسا
اويونودور.
بو اويون بير
سيرا بؤلگه
لرده او جمله
دن « وان بولگه
سينده 20 شوبات
گئجه سي
كؤيلرده
اوينانان بو
اويون
دوغوبيازيدده
17 شوبات گونو
اوينانير.»11
بايراملا
باغلي مختليف
اويونلارده
بوتون تورك
توپلولوقلاري
آراسيندا
اوينانير كي
اونلاردان
بيري ياللي و
يا هالاي
اويونودور. «
هالاي بوتون
تورك
ائللرينده
يايقين بير
اويون اولوب،
محللي اؤزه
لليكلري
واردير.»12
بايرام
عنعنه لري
كيريم
توركلرينده
ده چوخ
يايقيندير. «
كريم
توركلرينده
گنج اوغلان و
قيزلار
آخشامدان
سونرا قروپ-
قروپ
توپلاناراق
كندين
ميدانيندا
اود
يانديرارلار
داها سونرا
اودون
اطرافينا
توپلاشان
گنجلردن بير
اوغلان سونرا
بير قيز، بير بير
هاميسي اودون
اوستوندن
آتيلارلار.»13
بايرام
عنعنه لري
كيريمدا بير
هفته دوام
ائدر. اونلار
بايرام
مناسيبتي
ايله
قازانلاردا
يومورتا
قايناديب
مختليف
رنگلره
بويارلار.
بونلارين بير
حيصه سين
اؤزلري يئير
بير حيصه سين
ايسه نوروز
بايرامي
گؤروشونه گله
ن قوناقلارين
اوشاقلارينا
وئره رلر.
كيريم
توركلرينده
نوروز گولو
ايله ده
باغلي گؤزه ل
عادتلر
واردير. گنج
قيزلار
ساچلارينين
اوزانماسي،
كؤنوللرينين
گنج قالماسي
اينانجي
اساسيندا
ساچلارينا
نوروز گولو
تاخارلار.
بالكان
توركلريدنده
ده يئني ايل
بايرامي ايله
باغلي عمومي
و بير سيرا
اؤزه ل
مراسيملر
مؤوجوددور. «
بو گونون
تؤره نلريندن
بيري چؤل
اگلنجه
لريدير. بير
گون قاباقدان
حاضيرليق
گؤرولور بير
سيرا يئمكلر
حاضيرلانير،
سوغان قابيغي
ايله
يومورتالار
بويانير و
حاضيرلانان
يئمكلر
اگلنجه
يئرينه
گتيريلير.
اگلنجه لر
دوزنله نير،
ماهنيلار
اوخونور،
گتيريلن
يئمكلر
يئييلير.
يومورتا
قابيغي ايله
عادته گؤره
دره و يا
بولاقدان سو
ايچيلير.»14
كئچميش
يوگوسلاويا
اراضيسينده
ياشايان
توركلرده ده
بير سيرا
اؤزه ل
مراسيملر
مووجوددور.
باشقا تورك
توپلولوقلاردا
اولدوغو كيمي
بونلاردا
بايرام
عادتلريندن
مارتوفال
آدلي اويون
مؤوجوددور.
بايرام
قاباغي
قيزلار نيت
توتاراق بو
اويونو حياتا
كئچيره رلر.
قاشقاي
توركلري ده
نوروز
بايراميني
طنطنه لي
شكيلده قيد
ائديرلر.
نوروز
بايرامي
مناسيبتي
ايله هامي
تزه پالتار
آلير،بايراما
حاضيرليق
گؤرور،بايرام
آخشامي ياخشي
يئمكلر
بيشيريرلر و
بايرام گؤنو
بير
بيرلرينين
گؤروشونه
گئديرلر.
ايلين
تحويليندن
قاباق حنا
ايسلاديب
گئجه ياتميش
اوشاقلارين
آياقلارينا
قويورلارو
بايرام
مناسيبتي
ايله بير بيرلرينه
هديه لر
وئريرلر.15
يئني ايل
بايرامي
توركوستان
توركلرينده
ده چئشيدلي
عادت عنعنه
لرله
كئچيريلير.
اويغور،
قازان، اوفا
و ميشئر
توركلرينده
نوروز گونو
ياپيلان
توپلاتيلاردا
اولدوقجا
ماراقلي بير
عادت
گؤرونمكده
دير. ياز
گلديگي زامان
اؤزلليكله
نوروز ـ
ارگنه كون
داستاني
اوخونور.16
«قازاق
توركلري
نوروز
بايراميندا
ائولرين
باشدان باشا
تميزله يير،
هامي يئني
پالتارلاريني
گئيينير، او
گونون
سمبوليك
يئمكلري
بيشيريلير و
قوناقليقلارا
وئريلير»17
نوروز
بايرميندا
مختلف
اويونلار
اوينانير،
اود
يانديريليب
اوستوندن
آتيليرلار و
اسكي ايلين
آغيرليغي خسته
ليگيندن
آيريليرلار.
بايرام بير
هفته دوام
ائدير. سو
ايله باغلي
مراسيملر
كئچيريلير.
قازاق
قادينلاري
گونشه سلام
وئرير، بولاق
باشينا گئديب
بولاغا ياغ
تؤكوب، يئني
اكيلن
آغاجلارا
بويا چكيرلر.
نوروز كؤجه
آدلي اؤزه ل
يئمك
بيشيريرلر
قيرقيزلار
بايرامدا اود
يانديريب
اوستوندن
آتيلارلار،
اؤزلرين و
اطرافداكي
مال- قاراني
اودون
توستوسونه
وئريب اسكي
ايلين
پيسليكلري و
خسته
ليكلريندن
تميزلنمه
لرينه داير
اينانج
عادتيني
حياتا گئچيره
رلر.18 نوروز
عادتلرينين
اكثري قيرقيز
توركلرينده
ده مؤوجوودور.
اونلار نوروز
گونو نوروز
كؤجه دئييلن
بير نؤو يئمك
بيشيره رلر
چينده
يئرلشن شرقي
توركوستان
اهاليسي
اويغور
توركلري ده
يئني ايلي
طنطنه ايله
قيد ائدرلر.
ايلين
سونوندا خالق
يئني ايلين و
باهارين
شرفينه
نوروزنامه
دئييلن قوشقو
و بيتلر
حاضيرلار،
بايرامين
ايلك گونو
بير يئره
توپلاشيب
مختليف
اويونلار،
دانس
گؤستريلري
حياتا
كئچيريلر،
شعرلر
اوخونار،
اؤزه ل
يئمكلر
بيشيريلر.19
«
اويغورلار
آراسيندا گنج
قيزلار نوروز
صاباحي بولاق
باشينا
گئديب،
بورادا نيت
توتار و گله
جكلريني
آيدينلاشديرماغا
چاليشارلار.»20
آلتاي
توركلرينده
ده بايراملا
باغلي
ماراقلي
مراسيملر
مؤوجوددور. «
گون دوغماغا
باشلايينجا
انسانلاراوجاقلاريندا
اود يانديرار
بايرام
يئمكلريني
جاضيرلاماغا
باشلار.»21
قبرس
توركلري ده
يئني ايل
بايراميني
مختلف
عادتلرله
گئچيريرلر.
ايلك اوخول
اؤگرنجيلري
معليملرينين
نظارتينده
چؤل و
باغلارا
چيخيب، سو
قيراقلارينا
گئدير و قديم
بايرام
عادتلريني
ياشاديرلار.
او گون اوچون
سوغان قابيغي
و چيچكلرله
يومورتا
قايناديليب
بويانير،
مختلف يئمكلر
بيشيريلير و
اوشاقلار
دوزنلي
سيرالارحاليندا
ال-اله
توتوشاراق
ماهنيلار
سؤيلر و تام
بير بايرام
هاواسي
ايچينده چؤل
و باغ- باغاتا
گئديرلر.22
قايناقلار
1- آزاد
نبييئو « ايل
آخير چرشنبه
لر»
آذربايجان
دؤولت
نشريياتي،
باكي 1992 ، ص. 7
2- آزاد
نبييئو « ايل
آخير چرشنبه
لر»
آذربايجان
دؤولت
نشريياتي،
باكي 1992 ، ص. 19
3- آزاد
نبييئو « ايل
آخير چرشنبه
لر»
آذربايجان
دؤولت
نشريياتي،
باكي 1992 ، ص. 30
4- آزاد
نبييئو « ايل
آخير چرشنبه
لر»
آذربايجان
دؤولت
نشريياتي،
باكي 1992 ، ص. 42
5- قمرشاه
جوادف «
اكينچيليك
مدنيتيميزين
سوراغي ايله»
آذربايجان
دؤولت
نشريياتي،
باكي1990 ، ص. 129
6-آغالار
ميرزه « نوروز
ناخيشلاري»
بورچالي
نشريياتي،
باكي 2002 ،ص.30-39
7- پروفسور
اسماعيل
حاجيئو و
پروفسور
ابولفضل قولو
امان اوغلو «
ناخچيوان
مختار
جمهوريتي
نوروز
قوتلامالاري»
، اولوسلار
آراسي نوروز
سمپوزيومو
بيلديريلري»
تركيه
جمهوريتي
كولتور
باكانليغي23-21
مارت 2000
آنكارا، ص.4
8-« اوبزور »
قزئتي 1880-نجي
ايل 8 مارت ،
تفليس ، م.
شاهتاختينسكي
« نوروز
بايرامي »
9- پروفسور
اورازپولاد
اكايئو
باهارلي «
يئني ايليم
باغيمسيز
توركمن ائليم
» ، اولوسلار
آراسي نوروز
سمپوزيومو
بيلديريلري»
تركيه
جمهوريتي
كولتور
باكانليغي23-21
مارت 2000
آنكارا، ص. 16
10-عبدالله
قيليج «
آنادويودا
نوروز
قوتلامالارينا
باغلي
اولاراق
ياشاتيلان
خالق
اينانيشلاري
و
اويقولامالارينا
گنه ل بير
باخيش » ،
اولوسلار
آراسي نوروز
سمپوزيومو
بيلديريلري»
تركيه
جمهوريتي
كولتور
باكانليغي23-21
مارت 2000
آنكارا، ص.96
11- پروفسور
عبدالخالق م.
چاي « تورك
ارگنه كون
بايرامي-
نوروز»
آنكارا 1991 ، ص.144
12- پروفسور
عبدالخالق م.
چاي « تورك
ارگنه كون
بايرامي-
نوروز»
آنكارا 1991 ، ص.152
azadtabriz