کوروش دوم جهانگشا بود ومثل داریوش اول به جهانداری وایجادابنیه وشهرها نرسید. آخرکارهم بقول هرودوت، سردراین سودای جهانگشائی نهاد ودرجنگ با"ماساژتها"، درمیدان جنگ کشته شد(529 ق.م) و "شهبانو- شاهِ" ماساژتها، به انتقام بریدن سرپسراسیرش، بوسیلۀ کوروش کبیر، دستورداد، جسدمردۀ کوروش کبیررا، که درمیدان جنگ افتاده بود، آورده وسرش راازتنش جدا کردند ودرطشت خون انداختند. بقیۀ ماجرارا درترجمۀ هرودوت بفارسی ویا نقل قول ازآن(پیر نیا-جلد دوم تاریخ ایران باستان - اصل لغتنامۀ دهخدا: کوروش و ...) میتوان خواند.
سرکارخانم شکوه میرزادگی، بنظرشما، آن مادرداغدیده(تومیریس: ملکۀ ماساژتها)، پس ازاین عقده گشائی، دستورمیدهد که دوباره سرکوروش کبیررا ازطشت خون درآورده وبا آب وگلاب شسته، به تنش دوخته و سپس مومیائی کرده:(مغزودل ورودۀ آنراخالی کرده و بجایش مادۀ ضدعفونت پرنموده) وآنگاه درتابوتی ازچوب صندل با گیاهان معطر(نظیرامیرتیمورگورکانی) قرارداده، وازکنارۀ رود جیحون به پازارگاد(بیش ازهزارکیلومتر) میفرستد، تاپسرش کمبوجیه(کامبیز) آنرادرجائی به امانت بگذارد، که دویست وپنجاه سال بعد، درعهدسلوکیان(312-141 ق.م) آن آرامگاه ساخته شود، ومقدونیانی که درحملۀ اسکندر، مقبره های سنگی شاهان دیگرهخامنشی راجهت غارت جواهراتشان شکستند وجسدهایشان راهم نابودکردند، همان مقدونیان، جسدمقدس مومیائی شدۀ کوروش را(لابدبامراسم رسمی مقدونی) درآن مقبره قراردهند! آخرعقل، بقول قدما، جوهروموجودشریفی است.
ازطرف دیگرچون درآن ساختمان، اساساً قبری درمیان نیست، لابد کوروش کبیر(به اعتقادمؤمنانش)عروج فرموده است: همچون عیسی مسیح، بنوشتۀ انجیل مسیحیان:"اینجا نیست وبلکه برخاسته است!"
جیک جیلن هال در نقش دستان، شاهزاده ایران
بازی کامپیوتری پرفروش "شاهزاده ایران" توسط کمپانی فیلمسازی والت دیزنی به صورت فیلم سینمایی عرضه شده و قرار است از اواخر ماه مه در سینماهای جهان به نمایش در آید.
داستان "شاهزاده ایران" در فضای قرون وسطایی روایت میشود، اما ماجراهای آن افسانهای است و به واقعیات تاریخی ارتباطی ندارد.
یک شهسوار دلیر و نیکدل در دفاع از سرزمین خود (ایران) با نیروهای شرور و بدسرشت میجنگد و برای ملت خود عزت و افتخار میآورد.
داستان فیلم با ماجراهای پرهیجان و عشقی باشکوه تکمیل شده است. با این که فیلم در تاریخ و اسطوره ایران پایگاه روشنی ندارد، اما اثراتی از داستانهای "هزار و یک شب" و شاهنامه فردوسی در آن آشکار است.
قهرمان فیلم "دستان" نام دارد که نقش او را جیک جیلنهال (یکی از دو بازیگر اصلی فیلم "کوهستان بروکبک") ایفا کرده است. این یکی از القاب "رستم دستان" را تداعی میکند.
دشمنان قصد دارند با روان کردن توفان شن سرزمین متمدن و آباد دستان را نابود کنند، مردم را به اسارت بگیرند و نیروهای خبیث و شیطانی (دیوان) را بر آنها مسلط سازند.
رسالت اصلی قهرمان داستان این است که شمشیری باستانی را، که رمز پایداری و افتخار قوم اوست، از دست دشمنان دور کند، زیرا هر کس به این شمشیر اسطورهای دست یابد، میتواند زمان را برگرداند و سرنوشت قوم را تغییر دهد.
شاهزاده ایران یکی از پرفروش ترین بازیهای کامپیوتری سال های اخیر بوده است
دستان در رشتهای از ماجراهای خطرناک و عجیب، که گاه یادآور هفت خوان رستم است، به جنگ دشمنان شرور میرود. او با خانم شاهزاده زیبای سرزمین همسایه پیوند عشقی میبندد که نام او تامینا است، یادآور "تهمینه" دختر شاه سمنگان.
بن کینگزلی بازیگر نامی انگلیسی نیز نقش "نظام" را به عهده دارد، که نامی عام برای وزرای مدبر و بانفوذ است. کینگزلی قبلا هم در فیلم خانه ای از شن و مه نقش یک شخصیت ایرانی را بازی کرده بود.
"شاهزاده ایران" در مراکش
فیلم "شاهزاده ایران؛ شنهای زمان" بر پایه بازی کامپیوتری پرهیجانی تهیه شده که از سال ۱۹۸۹ چند سری از آن به بازار آمد و محبوبیت زیادی پیدا کرد.
فیلم را جری بروکهايمر، تهيه کرده که از تهیهکنندگان معتبر هالیوود است و پیش از این سه فیلم تريلوژی پرفروش دزدان دريايی کارائيب را تولید کرده بود.
فیلم سینمایی "شاهزاده ایران را مایک نیوال، فیلمساز بریتانیایی، کارگردانی کرده است.
تمام صحنههای خارجی فیلم، مانند بیشتر فیلمهای هالیوودی که داستان آن در خاور میانه می گذرد، در مراکش فیلمبرداری شده است، و در آن بیش از ۸۰۰ سیاهی لشکر از مردم محلی ایفای نقش کردهاند.
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/04/100412_l11_persian_prince.shtml
دویچه
وله: ایران
برای بسیاری
از ناظران و
پژوهشگران
پدیدهای
دشوارفهم،
ناشناخته و
بعضا
اسرارآمیز
است؛ چه در
دورانی که
ایرانیان بر
بخش بزرگی از
جهان حکم میراندند،
چه امروز که
حاکمانش خود
را زمینهسازان
ظهور امام
زمان میدانند.
تلاش برای
فهم ایران و
ایرانیان از
دوران تاریخنویسان
یونان
باستان آغاز
شده و تا
امروز ادامه
دارد. ویژهنامهی
مجلهی
آلمانی
اشپیگل را میتوان
به عنوان
نمونهای از
این تلاشها
تلقی کرد.
باستانشناسان
و
ایرانشناسان
آلمانی از
دیرباز نقش
مهمی در
شناخت و
معرفی فرهنگ
و تاریخ
ایران داشتهاند.
ارنست
هرتسفلد
نخستین
آلمانیای
بود که اواسط
دههی دوم
قرن بیستم
کاوشهای
باستانشناسی
در تخت جمشید
را آغاز کرد و
با ترجمهی
کتیبهی
داریوش و
یافتن
هزاران لوح
گلی پرتوی
تازه بر
گذشتهی
ایران
باستان
افکند. این
ویژهنامه
مطالب خود را
زیر عنوان «ابرقدرت
دوران
باستان،
دولت خدایی
ملایان» به
خوانندگان
المانیزبان
عرضه کرده
است.http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=9309
نامه اي به خانم شكوه ميرزادگي ــ دكتر ضياء صدرالاشرافي
سرکارخانم شکوه میرزادگی
اگردریاچۀ اورمیه خشک شود، آذربایجان غربی وشرقی غیرقابل سکونت میشود وتالی کویرنمک میگردد!ایرانیهای زنده را پاسداریم، تا آثارگذشتگان را حفظ کنند.اینجا تئوری توطئه کاربُرد ندارد.
من ازامضاء کنندگان حفظ آن مقبرهش هستم(که بعضی مستشرقین غربی، نام کوروش برآن نهاده اند)، وبرای نگهداری هراثردیگرهم، امضاء خواهم کرد. آن بنا، تنها اثر، درایران است که سبکِ " معماری یونانی" دارد، ومنطقاً وعقلاً به پس ازاسکندر(مرگ:323 ق.م) یعنی به عصر سلوکی تعلق دارد.
کوروش دوم جهانگشا بود ومثل داریوش اول به جهانداری وایجادابنیه وشهرها نرسید. آخرکارهم بقول هرودوت، سردراین سودای جهانگشائی نهاد ودرجنگ با"ماساژتها"، درمیدان جنگ کشته شد(529 ق.م) و "شهبانو- شاهِ" ماساژتها، به انتقام بریدن سرپسراسیرش، بوسیلۀ کوروش کبیر، دستورداد، جسدمردۀ کوروش کبیررا، که درمیدان جنگ افتاده بود، آورده وسرش راازتنش جدا کردند ودرطشت خون انداختند. بقیۀ ماجرارا درترجمۀ هرودوت بفارسی ویا نقل قول ازآن(پیر نیا-جلد دوم تاریخ ایران باستان - اصل لغتنامۀ دهخدا: کوروش و ...) میتوان خواند.
سرکارخانم شکوه میرزادگی، بنظرشما، آن مادرداغدیده(تومیریس: ملکۀ ماساژتها)، پس ازاین عقده گشائی، دستورمیدهد که دوباره سرکوروش کبیررا ازطشت خون درآورده وبا آب وگلاب شسته، به تنش دوخته و سپس مومیائی کرده:(مغزودل ورودۀ آنراخالی کرده و بجایش مادۀ ضدعفونت پرنموده) وآنگاه درتابوتی ازچوب صندل با گیاهان معطر(نظیرامیرتیمورگورکانی) قرارداده، وازکنارۀ رود جیحون به پازارگاد(بیش ازهزارکیلومتر) میفرستد، تاپسرش کمبوجیه(کامبیز) آنرادرجائی به امانت بگذارد، که دویست وپنجاه سال بعد، درعهدسلوکیان(312-141 ق.م) آن آرامگاه ساخته شود، ومقدونیانی که درحملۀ اسکندر، مقبره های سنگی شاهان دیگرهخامنشی راجهت غارت جواهراتشان شکستند وجسدهایشان راهم نابودکردند، همان مقدونیان، جسدمقدس مومیائی شدۀ کوروش را(لابدبامراسم رسمی مقدونی) درآن مقبره قراردهند! آخرعقل، بقول قدما، جوهروموجودشریفی است.
ازطرف دیگرچون درآن ساختمان، اساساً قبری درمیان نیست، لابد کوروش کبیر(به اعتقادمؤمنانش)عروج فرموده است: همچون عیسی مسیح، بنوشتۀ انجیل مسیحیان:"اینجا نیست وبلکه برخاسته است!"
سرکارخانم شکوه میرزادگی، آن مقبره امام-زادۀ بدی نیست: با توجه به دین -خوئی ما ایرانیان، ودکانداری معرکه گیران ومؤبدان ومتولیان ومجاوران کوروش!آنجا آیندۀ پُردرآمد وخوبی خواهد داشت.
بقول خیام:"عقل فضول" را، یک جوری خواب میکنیم، وعلم گرائی را هم، با اشراق والهام وسنت گرائی تاخت میزنیم. بنظرمیرسد دین جدیدی درحال ظهوراست که نمایندۀ پندارنیکش زردشت، سَمبل کردارنیکش هم کوروش ومظهرگفتار نیکش هم حکیم ابوالقاسم فردوسی است، هنوزمتولی پیدا نکرده است، امامقلد زیاد دارد! دین خوئی مانع آنستکه ما به فلاسفه ودانشمندان خودودیگران توجه کنیم.
متنی را برایتان فرستادم تا شاید طوردیگری هم، غیراز"توطئه رژیم" و"تجزیه طلبی"به آن نگاه کنید
دررابطه با دوست-داشتن کوروش، سخن را با این جملۀ ارسطوتمام میکنم: من افلاطون را دوست دارم ولی حقیقت را بیش ازافلاطون دوست دارم!
ضیاء صدرالاشرافی
http://www.oyrenciblog.blogfa.com/post-413.aspx