| صدای
هاف هاف
نمیآد فارسه
صداش در
نمیآد
علی دایی و کریم باقری در برابر توهین و شعار نژادپرستانه طرفداران پرسپولیس (عرعر نمی یاد ...، ترک خر) سکوت مرگباری کردند و این از دید طرفداران آذربایجان هرگز قابل بخشش نبود. در واقع آذربایجانی ها هیچ انتظاری از هموطنان فارس ندارند اما سکوت دو همزبان برایشان غیر قابل باور بود. وقتی رسول خطیبی به دایی و باقری یادآور شد که چه وظیفه ای دارند و چرا طرفداران تیمشان را ساکت نمی کنند، آنها سر به زیرانداختند و از نظر آذربایجانی ها این سکوت نشانه بی غرتی و بی شرفیست چرا که همین آقایان در بازی هایی قبلی برای مسایل بسیار جزئی تر دهن به نصیحت طرفداران آذربایجانی گشوده بودند
علی
دایی مثالی
از مسخ شدگی
انسان
آزربایجانی-
سید جواد
علوی حوادث
بازی
تراختور
آزربایجان
با پرسپولیس
در هفته اول
لیگ دهم گوشه
ای از
واقعیات
دردناک
فرهنگی و
اجتماعی
جامعة
ایرانی را
نشان داد. یک
سال تلاش بی
امان و
مبارزة
خستگی
ناپذیر ملت
آزربایجان
نهایتا موجب
شد تا برخی از
خصوصیات
فرهنگی و
اخلاقی
هشتاد ساله
قوم هژمون و
مسلط از
پستوخانه ها
و محافل
خصوصی و
گروهی این
قوم به عرصة
عمومی و رسمی
دهها هزار
نفری جمعی در
استادیوم ها
و تلویزیون
سراسری
کشیده شود. |
|
علی
دایی مثالی
از مسخ شدگی
انسان
آزربایجانی-
سید جواد
علوی شنبه
٣ مهر ۱٣٨۹ -
۲۵ سپتامبر
۲۰۱۰ حوادث
بازی
تراختور
آزربایجان
با پرسپولیس
در هفته اول
لیگ دهم گوشه
ای از
واقعیات
دردناک
فرهنگی و
اجتماعی
جامعة
ایرانی را
نشان داد. یک
سال تلاش بی
امان و
مبارزة
خستگی
ناپذیر ملت
آزربایجان
نهایتا موجب
شد تا برخی از
خصوصیات
فرهنگی و
اخلاقی
هشتاد ساله
قوم هژمون و
مسلط از
پستوخانه ها
و محافل
خصوصی و
گروهی این
قوم به عرصة
عمومی و رسمی
دهها هزار
نفری جمعی در
استادیوم ها
و تلویزیون
سراسری
کشیده شود. این
غائله به زخم
بزرگی برای
ملت
آزربایجان
تبدیل شد و
چنانکه
نگارنده در
مطلب پیشین
به نام غائله
تهران به آن
اشاره کرد،
دارای پیام
ها و
پیامدهای
مهمی برای هر
دو طرف مساله
بود و خواهد
بود. حوادث
و مسائل بازی
شهرداری با
پرسپولیس در
تبریز در 27
شهریور 89
واکنشی
اولیه به
غائله تهران
بود. چنان که
اشاره شده
بود یکی از
این پیامدها
فروریختن
محبوبیت و
منزلت
قهرمانان
ساختة مرکز
در نزد ملت
آزربایجان
بود. در تبریز
با شعارهای
تماشاگران
در طول بازی
طبل پایان
این قهرمانی
و محبوبیت
کاذب برای
علی دایی و
کریم باقری
نواخته شد که
البته
نگارنده
موید
شعارهای
توهین آمیز و
رفتارهای
مبتنی بر
احساس جمعی
غیر مفید نمی
باشد، اما
سخنان بی
پروای علی
دایی در
مصاحبه با
خبرنگاران
آزربایجانی
پس از بازی را
می توان مثال
بسیار گویا و
آشکاری از
مسخ شدگی
هویتی و
انسانی یک
آزربایجانی
در مواجه با
تعارض های
هویتی و
شخصیتی
دانست. تحلیل
محتوای
مصاحبة دایی
و استقبال
شوق انگیز
رسانه ها و
سازمانها و
مسئولان
ورزشی مرکز
می تواند
بیانگر برخی
واقعیت های
تلخ زخم ها و
رنجهای ملت
آزربایجان
باشد که از
برخی ابعاد
به زوایای
این مسخ شدگی
پرداخته می
شود. برای
ارزیابی این
زوایا،
ابتدا
مهمترین
نکات مصاحبة
علی دایی یاد
آوری می شود. -
پاسخ توهین
آمیز دایی در
برابر
شعارهای
توهین آمیز
تماشگران و
رفتار
تحقیرآمیز
نسبت به
سوالات
خبرنگاران -
جعل و تحریف
برخی
واقعیات فنی
مسابقه و
ترکیب راست و
دروغ مسائل
درون میدان -
دفاع هیجان
انگیز از
رفتار و
توهین های
قومی- نژادی و
اخلاقی
ناموسی
هواداران
پرسپولیس
نسبت به ملت
آزربایجان -
ارائه
تحلیلی
سیاسی از
رفتارها و
حرکت جمعی
طرفداران
تراختور و
شهرداری در
خصوص نکته
اول یعنی
رفتار توهین
آمیز دایی به
چند می توان
اشاره نمود
که حاکی از
ضعف های عمیق
شخصیتی یک
انسان با
هویت
چندگانه است.
دایی در
ابتدای
مصاحبه به
دنبال فهم
دلیل این
مساله است که
چگونه یک
آزربایجانی
یا یک همشهری
به یک
آزربایجانی
دیگر می
تواند توهین
نماید. بر این
مبنا او در
صدد یادآوری
این نکته است
که اهل
آزربایجان
است لذا
نبایستی از
طرف ملت خود
توهین و
تحقیر شود.
دایی با
زیرکی خاصی
در صدد
محاکمه ملت
خویش است. او
همچون سال
های قبل
انتظار دارد
تا موقع حضور
در میان ملت
آزربایجان،
با عزت و شرف و
احترامات
شاهانه مورد
تعظیم قرار
گیرد و همچون
قهرمان ملی
بر سر گرفته
شود. چنین
انتظاری را
به دو صورت می
توان تفسیر
نمود. یا دایی
آگاهی
چندانی از
تحولات
اجتماعی و
سیاسی رخ
داده در درون
ملت خود و
مطالبات
آنها ندارد و
ناآگاهانه
همچنان به
دنبال تکریم
های ملت خویش
است و یا
آگاهانه در
صدد نفی این
مطالبات و
مخالفت با
هرگونه
تغییر وضع
موجود در
مناسبات
میان مرکز و
قوم هژمون با
ملت خویش است.
با توجه به
نکات بعدی
دایی در
مصاحبه به
صراحت می
توان گفت که
تفسیر دوم -یعنی
دفاع از وضع
موجود و
تایید
شورانگیز از
مناسبات
حاکم سیاسی-
اجتماعی در
آزربایجان و
مخالفت ساده
لوحانه با
تحول خواهی و
هویت طلبی
ملت خویش- در
خصوص مواضع
ایشان صحیح
است. و چنین
واقعیتی را
می توان نشان
دردناکی در
بین
قهرمانان
کاذب و
نخبگان
خودپرست ملت
آزربایجان
دانست. علی
دایی اگر
دارای شخصیت
واقعی
قهرمانی بود
می توانست
این مصاحبه
را به یک فرصت
مناسب برای
شرمنده کردن
اهانت
کنندگان به
خود و کریم
باقری تبدیل
نماید. او
مانند یک
شخصیت کم
ظرفیت از یک
تریبون
عمومی به
مقابله مثل
سخیفی روی
آورد و
هزاران نفر
را که به خاطر
غائله تهران
و سکوت وی از
او رنجیده
بودند مورد
توهین
متقابل قرار
داد. دایی
عامدانه بر
این مساله
سرپوش گذاشت
که چرا
هواداران
واقعی دیروز
وی و ملت
آزربایجان
از وی رنجیده
اند. دربارة
نکته دوم
یعنی عدم
صداقت دایی
در بیان
واقعیات و
مسائل فنی
بازی باید
گفت که بخش
مهمی از
ناهنجاری
های شخصیتی
دایی در این
مصاحبه به
نتیجه غیر
قابل تصور و
کاملا دور از
انتظار
مسابقه بر می
گردد. دایی در
سه مسابقه
خود در 10 بازی
لیگ دهم در
دقایق آخر
امتیازات
مهمی را از
دست داده است.
گل دقیقه 97
شهرداری شوک
روانی بزرگی
را بر دایی و
حتی کریم
باقری وارد
کرد. دایی در
مصاحبه به
صورت اغراق
آمیز و کذب بر
120 دقیقه
توهین،
قضاوت کاملا
یک طرفه
داور، نفی
توانمندی
های فنی تیم
شهرداری،
پرتاب بطری
ها و سنگ ها،
تعیین
کنندگی
مسائل غیر
فنی و ورزشی
بر نتیجه
بازی و...
اشاره کرد.
نکاتی که حتی
کارشناس
داوری
برنامه نود
شبکه سه آنها
را رد کرد.
دایی برای
فرار از
فشارهای
روانی کادر
مدیریتی و
هواداران
پرسپولیس به
دروغ گویی و
عدم صداقت در
گفتار روی
آورد. و این
نشانگر
تعارضات
شخصیتی عمیق
فردی وی می
باشد که از
مواجه با
واقعیات
ورزشی نیز
ترس و دلهره
دارد. او
برخلاف
میثاقیان و
کمالوند که
مطمئن به
رفتار منطقی
و حتی حمایت
گرایانه
مدیران و
هواداران
تیم خود حتی
در صورت کسب
نتایج ضعیف
هستند، به
طور اضطراب
آوری نگران
شدید رفتار
مرکز نشینان
بود. و همین
نگرانی و
اضطراب باعث
بروز شخصیت
کاذب
اجتماعی وی
در مواجه با
مسایل حرفه
ای و بیان
برخی مواضع
غیر متعارف
وی در خصوص
مسایل سیاسی
– اجتماعی
آزربایجان و
محیط سیاسی
ورزشگاهها
شد. در
خصوص دفاع
دایی از
توهین های
غیرقابل
دفاع
هواداران
پرسپولیس
نسبت به ملیت
و ناموس ملت
آزربایجان
بایستی
تاکید نمود
که رفتار وی
اوج مسخ
شدگی هویتی و
حتی انسانی
در برابر
موقعیت،
منزلت و
شخصیت کاذب،
و ثروت کلان
می باشد. او
صورت یک
انسانی را به
نمایش گذاشت
که مانند یک
روبات هیچ
تعهدی نه
تنها به ملت
خود بلکه حتی
به اخلاق
حرفه ای
ندارد. او بر
خلاف تمام
انتظارات در
برابر سوال
خبرنگاران
از دلیل سکوت
وی پس از
غائله تهران
در دفاع از
کسانی برآمد
که حتی برخی
شخصیت ها و
ورزشکاران
حرفه ای فارس
به شدت توهین
های قومی و
ناموسی
هواداران
پرسپولیس را
محکوم کردند.
دایی در میان
تعارضات
چندهویتی و
شخصیت
چندگانه خود
و بر اساس
منافع شخصی و
تربیت مبتنی
بر نظام
فرهنگی و
اخلاقی و
آموزشی قوم
هژمون، به
ضرر خود
واقعی و ملت
خود موضع
گرفت. اما
در خصوص
تحلیل سیاسی
دایی از محیط
و جو
ورزشگاهها
به چند نکته
بایستی
اشاره کرد. وی
مانند یک
بازیگر
سیاسی حرفه
ای نقش
چندگانه ای
ایفا نمود. او
اولا با
ایراد
اتهاماتی
علیه
هواداران
آزری در صدد
تغییر فضای
سنگین حاکم
بر مصاحبه
برآمد تا
بتواند از
خود دفاع
نماید. او به
بیان
واقعیاتی
پرداخت که خط
قرمز نظام
سیاسی-
امنیتی در
طرح برخی
مسائل سیاسی
رخ داده در
ورزشگاها
است. او از این
طریق با نگاه
به بازی سخت
بعدی
پرسپولیس در
تبریز به
دنبال تحریک
فدراسیون
علیه تیم های
رقیب
آزربایجانی
و ضربه بر
آنها بود تا
از این طریق
زهر چشمی از
هواداران
تراختور نیز
گرفته باشد.
دایی با چند
بار تاکید و
ملتمسانه به
دنبال کشف
واقعیتی مهم
در
آزربایجان
بود. او همه را
به درک این
واقعیت
متوجه و دعوت
می کرد که
مسائل و
نتایج ورزشی
در فوتبال
آزربایجان
مساله ای دست
چندم است. او
به دنبال این
القا به
خبرنگاران و
مسئوولان
ورزشی و حتی
سیاسی-
امنیتی بود
که به آنها
بفهماند که
اتفاقات
مهمی در
اینجا در حال
وقوع است که
علی الظاهر
کسی نمی فهمد.
دایی با دو
بار هیجان و
تاکید اشاره
کرد که "
اینجا ایران
است.
آزربایجان
مال ایران
است". او به
کشف و فهم
چیزی برآمده
بود که از نظر
همه ساده
لوحانه تلقی
می گردید. او
بسیار
زیرکانه تر
از حتی
سیاستمداران
در صدد طرح
این سوال
برنیامد که
چرا در
استادیوم ها
در یک سال
گذشته " شعار
تورک
دیلینده
مدرسه،
اولمالی دیر
هرکسه " را
سرمی دهند،
بلکه او این
سوال بی ربط
را مطرح کرد
که چرا در
استادیوم ها
آتاتورک
تشویق می شود.
دایی با این
سوال در صدد
القای این
اتهام و
موضوع بود که
تمام این
حرکت ها از
خارج از
مرزها نشات
می گیرد و
ارتباطی به
ملت
آزربایجان
ندارد. وی با
کتمان حقیقت
حرکت ملی–
مدنی
آزربایجان و
تحریف ماهیت
آن در صدد
تکرار و
تایید
اتهامات و
برچسب های
رژیم پهلوی و
ماموران
امنیتی
جمهوری
اسلامی و به
ویژه تفکر
ناسیونالیستی
فارس با
عنوان حرکت
پان ترکیستی
بود. این موضع
دایی به دو
شکل قابل
تفسیر است،
یا دایی پیرو
آگاه مکتب
پان
ایرانیستی و
امثال کسروی
است و به
عنوان حامی
یک تفکر و یک
مانقورت،
مخالف و دشمن
جنبش هویت
گرایانه در
آزربایجان
است و یا این
که برای حفظ
موقعیت در
سیستم ورزشی
موجود و نیز
حفظ ثروت و
منزلت خود در
صدد فرصت
طلبی
آگاهانه است.
در هر دو
صورت،
عملکرد و
موضع دایی را
پس از مسابقه
با شهرداری
می توان
نمونة
دردناکی از
زخم های عمیق
پیکر
آزربایجان
دانست که
عناصر درون
خود یا برای
حفظ موقعیت و
ثروت خود و یا
به خاطر از
خودبیگانگی
و الینه شدن
در نظام فکری
و فرهنگی قوم
حاکم و
هژمون، تیشه
بر ریشة خود
می زنند. دایی
با این موضع
خود برای ملت
آزربایجان
تمام شد و
البته حداقل
یکی از
دستاوردهای
جنبش مدنی –
ورزشی دو سال
اخیر پالایش
قهرمانان
واقعی و کاذب
مرکز ساخته
برای این ملت
است. ارک
قالاسی |
| اگر
علی دایی
فهیم بود –
سعید- م تئوری توطئه می فرماید که علی دایی در فدراسیون جهانی دارای جایگاه بود و بایستی پایگاه مردمی اش کاملا از بین می رفت.وقتی تراکتور به لیگ برتر آمد، علی دایی که تازه تجربه شکست تیم ملی را داشت ناگهان جذب تیم پرسپولیس شد. |
|
اگر علی دایی فهیم بود – سعید- م جمعه ۲ مهر ۱٣٨۹ - ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۰ تئوری توطئه می فرماید که علی دایی در فدراسیون جهانی دارای جایگاه بود و بایستی پایگاه مردمی اش کاملا از بین می رفت.وقتی تراکتور به لیگ برتر آمد، علی دایی که تازه تجربه شکست تیم ملی را داشت ناگهان جذب تیم پرسپولیس شد. شاید
او اگر دور
اندیش بود به
جایی که
واقعا دوستش
داشت می رفت. گونازپورت |
http://www.oyrenci.com/news.php?id=1677
گفتن به زبان مادری - توماج طاهباز
جمعه ۲ مهر ۱٣٨۹ - ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۰
زبان
لینگوئا
لغة
زیمان
....
و نزدیک به شش هزار نام دیگر برای تنها یک مفهوم؛ من و تو میتوانیم همدیگر را بشنویم، بفهمیم، با هم رابطه برقرار کنیم. بنویسیم، خیال، ذهنیت و حتی تصویر را به دیگری انتقال دهیم. در کنار هم زندگی کنیم. از آواها و صداهایی که از کودکی در گوشمان تکرار میشود تصویر و هویت خودمان را بسازیم؛
گفتوگو کردن:
話
konuşmak
बात
باهم هستیم، در سرزمینهای مختلف با زبانها و گویشهای مختلف، برای ارج نهادن به هویتی که «زبان» آن را میسازد و برای فراموش نکردن این دستگاه تو در توی انتقال اندیشه که به سادگی انسان را از خیل موجودات دیگر متمایز میکند، سازمان ملل متحد روز بیست و یکم فوریه را روز جهانی زبان مادری نام نهاده است. روزی برای به یاد آوردن حق مسلمی که از آن همه است: گفتن به زبان مادری
یا شاید هم به قول بودو وارتکه، پیانیست و کمدین آلمانی «حق ِ گفتن به تمام زبانهای دنیا که: تو را دوست میدارم»
اما آیا ارج نهادن به چنین حق مسلمی، به راحتی گوش دادن به آواز گوشنواز و چندزبانه کمدین آلمانی است؟
اگر چنین بود، احتمالا آتش بسیاری از جنگها، خانمان انسانها را دود نمیکرد. سازمان ملل متحد نیز برای دوری گزیدن از چنین آتش همهگیری است که روزی را به نام روز جهانی زبان مادری نام نهاده است.
یونسکو، سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد، در مقدمهای بر سخنرانیهای گردهمایی زبان مادری در آغاز قرن بیست و یکم آورده است: «چندزبانه بودن ریشه آن چیزی است که ما را به درک و همفکری دوطرفه میرساند. در نتیجه ترجمه و آموختن زبان، پایه همبستگی و اتحاد ابناء بشر است.»
بیشتر ببینید: اطلس یونسکو از زبانهایی که با خطر نابودی روبهرو هستند (رادیو فردا مسئول محتوای وبسایتهای دیگر نیست)
زبان؛ حق مسلم
در اطلس یونسکو از زبانهایی که با خطر نابودی روبهرو هستند، در ایرانمیتوان ۲۵ زبان را یافت؛ از جمله آنها میتوان به تاتی، آشتیانی، گزی یا نطنزی اشاره کرد. [بیشتر ببینید: اطلس زبانهای روبه انقراض در ایران]
اما به جز این زبانهای کوچک که عملا نجات آنها به ساز و کارهای تحقیقاتی و دانشپژوهی هر کشوری وابسته است، ایران از جمله کشورهای جهان است که گروههای تباری و قومی مختلف بزرگی در آن زندگی میکنند و به زبانهایی سخن میگویند که برخی حتی در خانواده زبانهای هندواروپایی (که زبان فارسی به آن تعلق دارد) نیستند. ترک و کرد و بلوچ و ترکمن و... با وجود آنکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی حق دارند به زبان مادری «بیاموزند» (اصل پانزدهم قانون اساسی)، اما حکومت ایران هنوز این حق ضمانت شده را به آنها نداده است.
در میان کسانی که پس از انقلاب ۵۷ حکومت را در دست گرفتند نیز کمتر کسی از این «حق» قانونی سخن گفت. یکی از روحانیونی که در این مورد ابراز عقیده کرد، آیتالله منتظری بود. وی در آخرین ماههای زندگی خود و در پاسخ به یکی از مقلدان خود، حق زبان قومی را حقی «شرعی» دانسته بود. میرحسین موسوی نیز از سیاستمدارانی بود که از این موضوع سخن گفته بود. او پیش از انتخابات در شهر تبریز با اشاره به اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی گفته بود: «من معتقدم تدريس به زبان مادری برای كل كشور نه تنها تهديد نيست، بلكه فرصت است.»
به هر حال نتیجه اعلام شده انتخابات دهم، «فرصت» احتمالی را گرفت.
همبستگی، دودستگی
زبان میتواند -آنطور که سازمان ملل متحد میخواهد- اساس اتحاد و همبستگی شهروندان باشد، اما میتواند به اختلافات و دودستگی نیز دامن زند. با همه نگرانیهایی که از سازمان ملل گرفته تا شهروندان هر سرزمینی دارند، گاهی به نظر میرسد این «زبان» نیست که لزوما اختلاف و دودستگی را در میان اقوام سبب میشود.
نقش اقوام ایرانی بر تمبرهای قدیمیسالها پیش از فروپاشی مسالمت آمیز چکوسلواکی، آموختن، آموزاندن و آموختن به زبان مادری هم برای چکها و هم اسلوواکها، محترم شمرده میشد. پس از بهار پراگ در سال ۱۹۶۹، چکوسلوواکی به شکل فدرال اداره میشد و در هر دو بخش چک و اسلوواکی، زبان مادری هر دو قوم، زبان رسمی و حقوقی بود. تلویزیون دولتی به هر دو زبان خبر پخش میکرد و هر دو گروه قومی هر دو زبان را در مدارس میآموختند. اما اختلافات سیاستمداران چک و اسلوواک، که پس از فروپاشی کمونیسم و آغاز دموکراسی در چکوسلوواکی از یکدیگر فاصله گرفتند، چنان بالا گرفت که نهایتا به فروپاشی چکوسلوواکی انجامید.
در مرزهای ایران نیز میتوان به شبه قاره هند سری زد، جایی که اندکی پس از رهایی از استعمار دستخوش تحولات بزرگی شد؛
در سال ۱۹۴۷ پاکستان از هند جدا شد. پنج سال بعد، در ۲۱ فوریه سال ۱۹۵۲ در پاکستان شرقی، پلیس به روی بنگالهای معترضی که خواهان آموختن به زبان مادری بودند آتش گشود، که چهار نفر بر اثر آن کشته شدند و این حادثه به اعتراضات وسیعی منجر شد. بنگلادش، خود به کشوری مستقل تبدیل شد، اما این روز به یاد کشتهشدگان آن حادثه روز جهانی زبان مادری نام گرفت. امروزه تنها در هند -بر اساس آمار رسمی دولت- ۱۱۴ زبان وجود دارد و در قانون اساسی هند علاوه بر زبان هندی، ۲۲ زبان ديگر نيز به رسميت شناخته شدهاند. اردو و بنگالی از جمله آنها هستند.
تهدید؟
هرساله در روز جهانی زبان مادری برخی رسانههای ایرانی به این موضوع و از طریق آن به اقوام ایرانی و معضلات و مشکلات آنها میپردازند و نقطهنظرهای گوناگونی را مطرح میکنند. علاوه بر این نیز انواع وبلاگها و کنشهای اجتماعی و سیاسی مختلف را میتوان در اینترنت پیدا کرد که «مخالف«اند، «موافق«اند، «امضا» جمع میکنند یا برای راهپیمایی در یکی از کشورهای اروپایی همفکران را خود «دعوت» میکنند. به همه اینها نیز میتوان انواع گروههای مختلف در شبکههای اجتماعی را اضافه کرد.
با همه این رخدادهای مجازی، زبان مادری، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و به شکل عمومی از آن سخن گفت. در ایران حتی به سختی میتوان همایش و گردهمایی را یافت که در آن از زبان مادری و اقوام ایرانی سخن به میان آید.
هجدهم مهر ماه امسال، مرکز تحقیقات استراتژیک (وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام) در ایران همایش کمتر دیده شدهای برگزار کرد با عنوان «آیندهشناسی هویتهای جمعی در ایران»، که در آن «زبان مادری»، عدم دسترسی به چنین حقی و تاثیر احتمالی آن بر کنشهای جداییخواهانه، مطرح شد.
به هر حال تصورِ یافتن پاسخ آماده و فوری برای چنین پرسشی، با یک یا دو همایش اتفاقی، بعید به نظر میرسد؛ به خصوص که هنوز دیده نمیشود دولت ایران برنامه ویژهای برای بررسی آن داشته باشد. اساسا برخی از کسانی که در زمینه دستیابی به حقوق قومی در ایران فعالیت میکنند معتقدند سخن گفتن از مسائلی مانند حق آموختن به زبان مادری، هموراه «تهدیدی امنیتی» به شمار میرود؛ طاهر شير محمدی، روزنامه نگار ترکمن در آلمان، به راديو فردا میگويد: «حاکميت جمهوری اسلامی از بدو پيدايش به مسئله زبانی اقوام ساکن ايران به شکل تهديد نگريسته است. يعنی اين مسئله را به عنوان يک گنجينه معنوی و يک امتياز فرهنگی در کشور ايران ارزيابی نکرده است. اگر اين گونه بود، تاکنون اصل ۱۵ قانون اساسی اجرا شده بود.»
از سوی دیگر، به نظر میرسد 'اهمیت' آموختن و آموزاندن به زبان مادری هم برای همه افراد یکسان نیست. الهام عدنانی پور، جامعه شناس ايرانی مقیم سوئد، به راديو فردا میگويد: «اهميت زبان مادری برای انسانها وقتی مشخص میشود که يا در کشور خودشان در اقليت زندگی میکنند و يا اينکه به عنوان مهاجر در کشوری ديگر زندگی میکنند.»
اما در شرایطی که در برخی از مناطق ایران میتوان نشریاتی به زبان محلی یافت، برنامههایی نیز از رادیو تلویزون دولتی ایران نه تنها به زبانهایی که در ایران استفاده میشود که به چندین زبان زنده دیگر برای کشورهای مختلف جهان پخش میشود و حتی دولت ایران برای گروههای قومی ِ دری زبان در کشور افغانستان کتاب درسی منتشر میکند، کم نیستند کسانی که میپرسند چرا اقوام ایرانی هنوز به حق آموختن و آموزاندن ادبیات زبان مادری خود دست نیافتهاند.
http://www.radiofarda.com/content/f35_Int_Mot_Lang_Day/1962267.html| درباره
تجزیه: خاک
مهمتر است یا
انسان؟-
آزاده سپهری من
هم دوست دارم
که ایران
یکپارچه
بماند و همه
اقوام با مهر
و دوستی در
کنار هم
زندگی کنند.
احساس خوبی
بهم دست می
دهد وقتی می
بینم چیزی
مرا با یک فرد
مثلا کرد یا
آذربایجانی
پیوند می دهد.
حس اش مثل این
است که یک
خانواده
بزرگ دارید و
این از نظر
روحی احساس
خوبی در آدم
ایجاد می کند.
ولی اگر بنا
باشد عده ای
به زور در
ایران نگه
داشته شوند و
این باعث
ناراحتی
آنان شود،
دیگر آن
احساس پیوند
هم از بین
خواهد رفت و
حس دشمنی جای
آن را خواهد
گرفت. |
|
درباره
تجزیه: خاک
مهمتر است یا
انسان؟-
آزاده
سپهری پنجشنبه
۱ مهر ۱٣٨۹ -
۲٣ سپتامبر
۲۰۱۰ من
هم دوست دارم
که ایران
یکپارچه
بماند و همه
اقوام با مهر
و دوستی در
کنار هم
زندگی کنند.
احساس خوبی
بهم دست می
دهد وقتی می
بینم چیزی
مرا با یک فرد
مثلا کرد یا
آذربایجانی
پیوند می دهد.
حس اش مثل این
است که یک
خانواده
بزرگ دارید و
این از نظر
روحی احساس
خوبی در آدم
ایجاد می کند.
ولی اگر بنا
باشد عده ای
به زور در
ایران نگه
داشته شوند و
این باعث
ناراحتی
آنان شود،
دیگر آن
احساس پیوند
هم از بین
خواهد رفت و
حس دشمنی جای
آن را خواهد
گرفت. وقتی
صحبت تجزیه
ایران پیش می
آید، خیلی ها
از سرکوب
مردمی که
میخواهند
جدا شوند،
طرفداری می
کنند. بعضی ها
مثل داریوش
همایون به
صراحت گفته
اند که اگر
قومی بخواهد
از ایران جدا
شود، آنها
حتی حاضرند
در کنار رژیم
جمهوری
اسلامی قرار
بگیرند تا
ایران
یکپارچه
بماند. این
نوع نگاه
برای من اصلا
قابل فهم
نیست، چرا که
یکپارچگی یک
کشور و وسعت
جغرافیایی
آن به خودی
خود چیز
مثبتی نیست.
مسلما بعضی
ها هستند که
مسائل
اقتصادی را
در نظر دارند
و فکر می کنند
بزرگی یک
کشور در رشد
اقتصادی آن
نقش دارد. با
اینکه این
نوع طرز تفکر
هم از نظر من
ضدبشری ست،
ولی حداقل بر
پایه یک
استدلال است.
در صورتی که
اکثر مردم
وقتی صحبت
تجزیه به
میان می آید،
صرفا از روی
احساسات نظر
می دهند و هیچ
دلیل منطقی
برای حرف شان
ندارند. نکته
ای که ولی در
بین هر دو
گروه به چشم
می خورد، این
است که برای
آنها خاک و
تمامیت ارضی
از خوشبختی
انسان هایی
که در آن خاک
زندگی می
کنند، مهمتر
است. اینکه با
کشتار و
خونریزی عده
ای را مجبور
به زندگی در
آن خاک کنند و
بعد هم دلیل
بیاورند که
این به نفع
خود سرکوب
شدگان و همه
مردم آن کشور
است،
ابلهانه
ترین دلیلی
ست که می توان
شنید. ولی
اتفاقا این
استدلال
بسیار رواج
دارد و
مخالفین
سرسخت تجزیه
اینگونه
وانمود می
کنند که به
خاطر
خوشبختی ملت
و اقوامی که
در ایران
زندگی می
کنند،
حاضرند با
کشت و کشتار
هم جلوی
تجزیه را
بگیرند. من
هم دوست دارم
که ایران
یکپارچه
بماند و همه
اقوام با مهر
و دوستی در
کنار هم
زندگی کنند.
احساس خوبی
بهم دست می
دهد وقتی می
بینم چیزی
مرا با یک فرد
مثلا کرد یا
آذربایجانی
پیوند می دهد.
حس اش مثل این
است که یک
خانواده
بزرگ دارید و
این از نظر
روحی احساس
خوبی در آدم
ایجاد می کند.
ولی اگر بنا
باشد عده ای
به زور در
ایران نگه
داشته شوند و
این باعث
ناراحتی
آنان شود،
دیگر آن
احساس پیوند
هم از بین
خواهد رفت و
حس دشمنی جای
آن را خواهد
گرفت. برای
کسانی که
واقعا به
انسان ها فکر
می کنند و
آزادی را
ارزش می
گذارند، خاک
هیچ ارزشی
ندارد. اگر
قومی فکر می
کند جدایی
باعث
خوشبختی اش
می شود، چرا
ما باید به
زور آنها را
نگه داریم؟
اگر واقعا به
انسان ها و
حقوق شان
احترام می
گذاریم، پس
باید
تصمیمات
آنان را هم به
رسمیت
بشناسیم.
جدایی در کل
چیز قشنگی
نیست، ولی
اعمال زور و
خشونت برای
جلوگیری از
آن بسیار زشت
تر است و روشی
غیرانسانی
ست. همزیستی اقوام گوناگون فقط در صورتی زیبا و انسانی ست که با خواست طرفین انجام گیرد و نه با خشونت و سرکوب. از تجزیه ایران نترسیم و به خوشبختی اقوام فعلا ایرانی فکر کنیم. اگر آنها فکر می کنند که با جدایی می توانند آینده بهتری داشته باشند، بگذاریم به راه خود بروند و این را هم تجربه کنند. خاک ارزشی ندارد، مخصوصا وقتی که به قیمت آزادی و جان انسان ها تمام شود. |
http://www.oyrenci.com/news.php?id=1659