احزاب در خارج بيشتر ضربه پذير است تا در داخل
گفتگو با عبدالله امير هاشمي
بخش دوم
توضيح سايت شمس
1- ما در روند كاري خود نه در تخريب و نه در جهت تاييد افراد و تشكلها گام برنمي داريم بلكه هدف ما تبيين انديشه ها مي باشد . ما با تمام احترامي كه به تمامي افراد و انديشه ها قائل هستيم ولي مي خواهيم با روشهاي مختلف در كالبد شكافي اين انديشه ها گام برداريم تا بر همين اساس بتوانيم در بستر سازي و آماده سازي زيربناي فكري جامعه نقشي ايفا نماييم و درست به همين خاطر است كه برخلاف نظر آقاي جوانشير ما نه براي دست يابي به فدراليسم تلاش مي كنيم و نه آنرا رد مي نماييم بلكه تلاش مي كنيم پتانسيل هاي فكري جامعه را فعال سازيم تا بستر جامعه به آنجه كه مي خواهد آماده گردد.
2- همانگونه كه انتظار داشتيم آقاي جوانشير به غير از دو مورد به هيچ يك از سوالات پاسخ شفافي نداده است و پاسخ هاي ايشان به نوعي بازي با كلمات و دور زدن مسئله است و به همين خاطر خواننده هنوز نمي تواند پس از اين همه به يك جمع بندي برسد. آنچه تاكنون پاسخ داده شده است صرفا علاوه بر مطالب عمومي ، ضرورتها و آرمانهاي داك است نه بنيانهاي تئوريك و برنامه هاي عملي آن و اين ريشه در مسائلي دارد كه بعدها به آن خواهيم پرداخت
3- علاوه بر سوالات ذكر شده ، هنوز سوالات زيادي است كه قصد داريم در بخش سوم اين گفتگو آنها را مطرح نماييم و براي زدودن ابهامات و دريافت پاسخ شفاف ، در صورت آمادگي آقاي جوانشير ، حاضريم كه بخش آخر اين گفتگو را به صورت زنده انجام دهيم.
4- علي رغم اين مسئله پاسخ هاي آقاي جوانشير درد بزرگي را آشكار ساخت و آن اينكه فضاي حركت ملي در خارج از كشور نيز درست همانند آن چيزي است كه در داخل كشور حكفرماست . عدم امكان تشكيل احزاب ، تنگ نظري ، انحصار گرايي ، آلودگي اخلاقي حركت با انواع شانتاژ ها ، نفوذ جريان لمپنيزم ، مقام پرستي و همه و همه همان چيزي است كه حركت ملي آذربايجان در درون كشور نيز با آن دست به گريبان است و از آن رنج مي برد و انصافا آقاي جوانشير اين مسئله را خوب تشريح نموده است و پرده از زخم بزرگي برداشته است .
آنچه درز ذيل مي آيد بخش دوم گفتگو با آقاي عبدالله امير هاشمي ( جوانشير ) است كه تقديم خوانندگان مي شود.
سايت شمس : استقلال راهي است دراز و به عبارتي شايد دست نيافتني. مخصوصا اينكه نه جامعه جهاني با اين روند موافق است و نه در داخل چنين بستري فراهم است و نه اينكه اپوزيسيونهاي آذربايجان برنامه عملي براي آن ندارند. چرا شما و يا به صورت عام گروههاي آذربايجاني به دنبال ايجاد دموكراسي واقعي و احياي حقوق بشر گام بر نمي داريد كه هم بستر حهاني و هم بستر داخلي آن فراهم است و هم اينكه مي تواند به بسياري از خواسته هاي مردم آذربايجان جامعه عمل بپوشاند؟
جوانشير : با سلام مجدد و تشكر از زحماتي كه شما و همكارانتان كشيديد و وقت گرانبهاي خود را براي تكميل مصاحبه در اختيار بنده گذاشتيد. اميدوارم بتوانيم بدين وسيله گوشه أي از مسائل آذربايجان را با هموطنان گرامي در ميان گذاشته باشيم. من مطمئن هستم اين عذاب و اذيّت شما نيز در آينده نزديك ميوه خود را خواهد داد. همان طور كه مي دانيد آزادي را درك ضرورت تعريف كرده اند و ضرورت جامعه آذربايجاني ما نيز، رهايي از اسارت و كسب استقلال است. كسب استقلال از جبري است كه دچار آن شده است و رسيدن به حق تعيين سرنوشت كاملٍ خويش است كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر نهفته است. بنابر اين مبارزه در راه آزادي و دمكراسي بدون مبارزه براي كسب استقلال بدون نتيجه خواهد ماند. دموكراسي هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ مقطعي نسبي است. خلق ما بر عكس فارسها از دمكراسي بويژه دموكراسي فرهنگي بطور مطلق محروم است. البته عمر دموكراسي در صد سال اخير كوتاه بود و فقط در مقاطعي از 4 انقلاب، مشروطه، خياباني، پيشه وري و انقلاب بهمن نصيب مردم ما شد و آن هم زماني كه خلق در صحنه حضور داشت. به زبان ديگر وجود حكومت مركزي توتاليتر همراه با بازيهاي استعمار و ارتجاع مجال نهادينه شدن به دموكراسي نداده است و تا زمانيكه حكومت توتاليتر موجود است اين چنين خواهد بود. حكومت توتاليتر مركزي، مستقل از اينكه چه نوع حكومتي و در چه توازن قواي سياسي و طبقاتي بر سر كار آيد نتيجه همان خواهد بود كه در 80 سال اخير ديده ايم. زيرا در بهترين حالت اگر از طرحهاي خود گرداني و خود مختاري يا فدرالي يكي قبول شده باشد سه ركن اصلي قدرت مركزي يعني سياست و مناسبات خارجي، پول و برنامه ريزي اقتصادي، دستگاه جاسوسي و امنيتي و ارتش ، از حيطه اختيارات حكومت فدرال و يا خود مختار خارج است. دولتي كه قرار است با قيد و بندهاي حقوقي موظف به شناسايي حقوق ملل تحت ستم باشد با چنين ابزارهائي به سادگي مي تواند هرگونه حكومتهاي خود مختاري و فدرالي محلي را به چيزي بي مصرف تبديل سازد. در اين صورت رنجهاي كشيده شده مثل تجربه هاي سابق به باد خواهد رفت و باز هم دموكراسي امكان نهادينه شدن پيدا نخواهد كرد. البته امروز شما و ياران ارجمندتان و اگر اشتباه نكنم آقاي صرافي و دوستانشان در داخل و آقايان الاردبيلي ، ملازاده، سلطان زاده و آزادگر و ساير گروهها در خارج براي رسيدن به فدرال فعاليت مي كنند كه من با ارج نهادن به زحمات آنان به نتيجه خوش بين نيستم. بگذريم. دموكراسي براي آذربايجانيان هدفي است هم تاكتيكي و هم استراتژيكي. تاكتيكي از آن جهت است كه هر گامي از آزادي و دموكراسي به گسترش مبارزه خلق ما ياري مي رساند. استراتژيكي از آن سبب كه دموكراتيزه كردن براي كليه شئون حيات اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي آذربايجان و تحكيم استقلال آن امري است ضروري. دموكراسي و استقلال در وحدت و تاثير متقابل، دو مقوله اصلي انقلاب فكري و عملي مردم ما هستند كه اين انقلاب از نظر شرايط عيني و ذهني مهياست و بصورت مسالمت آميز دست يافتني است و ميتواند در كوتاه ترين مدت به وقوع بپيوندد. خلق ما تجربه هاي گرانبهايي از رويدادهاي صدسال اخير داخل و خارج دارند و با پوست و گوشت و استخوان خود طعم تلخ شونيزم و استبداد و استعمار و ستم ملي و طبقاتي و نابرابر جنسي را چشيده اند. ما شاهد پيدايش بيش از بيست دولت مستقل در پانزده سال اخير در جهان هستيم.
سايت شمس : آقاي جوانشير جنابعالي فردي هستيد كه بيشتر در زمينه كار تشكيلاتي تجربه داريد و از طرفي به كاركرد احزاب نيز در سياستهاي جهاني امروز واقفيد. گروههاي داخلي بنا به عللي از ايجاد اين احزاب عاجزند ولي چرا گروههاي خارج نشين تا بحال نتوانسته اند دست به ايجاد يك تشكل به معناي واقعي بزنند و كليه كاركردهاي احزاب در آن تحقق يافته باشد. چرا چنين احزا ب هايي زاده نشده اند؟
جوانشير : جناب حامد عرض كنم كه در خارج، آذربايجانيان به تاسيس سه نوع تشكل همت گماشته اند. دياسپورا، جمعيت هاي فرهنگي و احزاب سياسي. دياسپورا عموما از نفوذ و قدرت اقتصادي آذربايجانيان مقيم خارج ناشي مي شود كه بسيار ضعيف است. اما در باره جمعيت هاي فرهنگي عرض كنم كه امروز بيش از 150 جمعيت فرهنگي تركهاي آذربايجاني به ثبت رسيده اند و كم و بيش به برگزاري مراسم شعر و موسيقي و يادواره و بزرگداشت و گاها ميتينگ و اعتراض مي پردازند و برخي از آنها داراي راديو محلي و سايت ومجله مي باشند. در فواصلي نيز شاهد پخش برنامه هاي تلويزيوني هستيم. تشكيل جمعيت هاي فرهنگي مطابق قوانين كشورهاي امريكائي و اروپائي است و حتي از طرف آنها جهت انتگراسيون خارجي ها مورد حمايت قرار مي گيرد. اما تاسيس احزاب در خارج از كشور مشكل و گاها غير ممكن بنظر مي رسد. صادقانه عرض كنم كه احزاب در خارج بيشتر ضربه پذير است تا در داخل، زيرا تشكيلاتي است كاملا علني، و بنا بر قوانين كشورهاي خارجي غير از آن نيز نمي تواند باشد. بنابر اين اعضاي آن بيشتر در معرض خطر و انواع شانتاژ و فشار، پرونده سازي و ترور قرار مي گيرند. نفوذ در آن و بجان هم انداختن اعضاي آن سهل و ساده است. تحت تاثير تبليغات رسانه هاي گروهي كشورمتبوع است و تامين انسجام فكري و تشكيلاتي بمراتب دشوارتر از داخل كشور است و متلاشي كردن اين احزاب از طرف دشمن آسانتر است. تغذيه فكري و نيروي انساني آن ضعيف تر است و امكانات گذرا ست. احزاب خارج از كشور بمثابه ماهي مي مانند كه از آب بيرون افتاده باشند. در خارج از كشور هر آذربايجاني مي تواند براي دياسپورا و جمعيتهاي فرهنگي عنصري سودمند باشد يعني بطور علني و قانوني مانند شهروند كشور متبوع در پي اندوختن علم و هنر و كسب نفوذ سياسي فرهنگي و اقتصادي كوشا باشد. مثلا به مثابه آذربايجاني سوئدي يا آذربايجاني آلماني مدافع حقوق ملي خود در چارچوب قوانين كشور سوئد يا آلمان باشد. اين امر هم ساده است هم شدني است و هم شفاف و صادقانه است.
سايت شمس : شما گفتيد كه تصميم هاي كنگره هاي پنچم و هفتم به داك تجديد حيات داد. اين تصميم ها چه بود؟
جوانشير : درست است، كنگره پنجم در سوئد تشكيل شد و براي تدارك آن گروههاي بسياري جلب گرديد و اين تدارك تقريبا يكسال طول كشيد. براي كنگره اسپنسور جلب شد. اولين برنامه و اساسنامه آن در كنگره به تصويب رسيد. در اين كنگره توانستند فعالين جريانات آذربايجاني حضور يابند و سخنراني كنند. هيئت اجرائي كه در اين كنگره انتخاب شد تقسيم كار جدي در بين شان انجام دادند و فعاليت مستمر آغاز و برنامه ريزي يكساله درستي صورت گرفت. . اصول و خط مشي درستي براي برخورد با مسائل مختلف تشكيلات تدوين و پي ريزي گرديد . جلسات مرتب تشكيل گرديد در حاليكه قبل از آن ، هيئت اجرائيه سالي يكبار و آن هم در پيش كنگره جلسه برپا مي كرد و همين موفقيت ها بود كه مخالفين را بر آن داشت كه عليه تشكيلات ما به توطئه چيني بپردازند. در گنگره ششم مقداري پيش آمدند و تا كنگره هفتم بحران را به اوج رساندند و اما تشكيل موفقيت آميز كنگره هفتم دوباره انسجام تشكيلات را بخود باز گردانيد و توانست با جرياني منفي در داخل و پيرامون تشكيلات و بطور كلي در جنبش ملي آذربايجان كه نقش ترمز كننده داشتند مبارزه كند.
سايت شمس : گفته ايد كه در كنگره هفتم با جرياني مبارزه كرده ايد كه حركت ملي آذربايجان را مثل خوره از درون مي خورد. اين جريان چه بود؟ لطفا به صورت شفاف بيان نماييد؟
جوانشير : اين جريان منفي در داخل و پيرامون جنبش ملي آذربايجان حيات داشته كه در تشكيلات ما انعكاس يافته است و آن را ميتوان چنين خاراكتريزه كرد:
ـ بيگانه بودن با جنبش ملي صدسال اخير آذربايجان و درك نادرست ازجهات گوناگون مسئله ملي
ـ آلودگي به لمپنيزم، ناسيوناليزم كور و طرفداري از استعمار
ـ استفاده از شيوه افترا زني و پرونده سازي و دروغ پردازي عليه فعالين آذربايجاني جهت حذف آنها از جنبش.
ـ متزلزل در تحقق مصوبات، خط مشي و اصول در برنامه و اساسنامه،
ـ عدم توجه به ضرورتهاي جامعه آذربايجاني در اتخاذ اهداف و وظايف و شعار هاي تشكيلاتي و سعي در تقليد كوركورانه از اين يا آن احزاب .
ـ گرفتار شدن در دايره تنگ نظري و انحصارگرايي واغراض شخصي وجاه طلبي، مقام پرستي ودور كردن اشخاص با تجربه و صادق به بهانه هاي مختلف،
ـ عدم مرزبندي درست با شونيزم فارس و عدم توانائي در جلب متحدين كه عليه ديكتاتوري و شونيزم فارس و استعماردر مبارزه اند و بي توجهي به اتحاد تركان آذربايجان.
برگزاري گنگره هفتم به آن معنا نبود كه ما به تمام اهداف خود نايل آمديم. اما به شفافيت نسبي دست يافتيم.
سايت شمس : ما هم در داخل مي گوييم كه مي خواهيم به خواسته هاي آذربايجان از راههاي عقلاني برسيم و از طرف خيلي از مورد اتهام قرار مي گيريم. ولي ظاهرا شما با همين روش مي خواهيد به خواسته هاي خود برسيد. با اين تفاوت كه ما در داخل براي احياي حقوق ضايع شده خود تلاش مي كنيم كه از راههاي عقلاني و مسالمت آميز شدني است ولي شما مي خواهيد با اين روش به استقلال آذربايجان برسيد. آيا واقعا مي شود به صورت مسالمت آميز استقلال آذربايجان را بدست آورد؟
جوانشير : تمدن كنوني بشري نتيجه موفقيت هاي اجتماعي، اقتصادي ، سياسي و تاريخي آن است ليكن اگر تمام ملل و طبقات و افراد نتوانند از اين موفقيت ها بهره مند شوند اين رشد و ترقي و تمدن ناتمام خواهد ماند. موانع اساسي در مقابل اين رشد ، ديكتاتوري و آسيميلاسيون، آليناسيون، راسيسم، ميليتاريسم، استثمار، استعمار، بي اعتنائي به حقوق بشر و حقوق ملي، حقوق زنان و كودكان و اكولوژي است. اين ايده ها در كشور ما با ترويج آريائيسم، پان ايرانيزم، پان فارسيسم، پان اسلاميسم و يا تركيبي دو ويا چندي از آنها تحقق مي يابد. من معتقدم كه برخوردار بودن از هويت ملي و داشتن وطن حق ابتدائي هر انسان است. وطن عيارت است از اراضي جغرافيائي و تاريخي، اكولوژي، توليدات مادي و معنوي و ملت عبارت است از يك ارزش و هستي تاريخي، سياسي، اجتماعي، زبان و فرهنگ. براي رشد شخصيت هر فرد، ملت و وطن وسيع ترين امكانات اوست. آسيميليزه كردن ملت و اشغال وطن به محو شخصيت افراد منجر مي شود و باز معتقدم كه زندگي آزاد هر ملتي در وطن خود بوسيله دولت رسمي و مستقل آن تامين وتضمين مي شود. دولت اراده ملي هر ملتي است و تمام علائق ملت را محافظت مي كند. امنيت آن را تضمين مي نمايد و براي رشد خلق برنامه ريزي مي كند. براي رشد طبيعي هر ملت وجود دولت مستقل ضروري است. تحميل هر گونه دولت بيگانه، نقض سيستم طبيعي ونقض اصول زندگي مستقلانه است. اين شيوه ظالمانه است و در هر شرايطي غير قابل قبول است. اين شيوه ظالمانه توسط افكار عمومي مردم جهان يكبار نه صد بار محكوم شده است و امروز و فرداست كه در ايران كثيرالملله نيز برگ محكوميت ستم ملي بر خلقهاي غير فارس از راه مسالمت آميز به ميان گذاشته خواهد شد و خلقهاي غير فارس آخرين حرف خود را خواهند زد.
سايت شمس : با توجه به مصاحبه قبلي ظاهرا مرامنامه و اساسنامه داك شما با طرف مقابل فرق دارد. اين موارد افتراق چيست و چه ضرورتهايي آن را ايجاب نموده است؟
جوانشير : همان طور كه قبلا هم خدمتتان عرض كردم من مايل در بزرگنمايي نقاط افتراق نيستم اما براي اطلاع بيشتر و مقايسه اساسنامه داك با طرف مقابل ، از شما تقاضا مي كنم به سايتهاي آنها مراجعه نماييد.
سايت شمس : در مرامنامه داك چنين آمده كه داك يك تشكيلات بين المللي اجتماعي ( بين الخالق اجتماعي تشكيلات) است. اين جمله ماهيت سياسي ندارد و نمي توان از آن به عنوان يك جريان سياسي استفاده نمود. داك چگونه استقلال را براي خود به عنوان يك استراتژي سياسي تعريف كرده است؟
جوانشير : تماما درست گفتيد. داك يك تشكيلات اجتماعي است نه حزب سياسي و محل تجمع تركان آذربايجان است با خواسته هاي انساني و اجتماعي. لااقل ما مي خواهيم داك در آينده چنين باشد و به عنوان يك فوروم تنها جاي طرفداران استقلال نباشد. اهداف داك حقوق طبيعي و انساني و ملي تركان آذربايجان را منعكس مي كند، از جمله حق تعيين سرنوشت كه از حق خود مختاري و فدرال گرفته تا استقلال كامل را شامل مي شود. اين حقوق بديهي در آيين نامه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد مندرج است. متاسفانه اين حقوق طبيعي ما، در ايران خواست سياسي تلقي ميگردد. هشتاد سال است كه چنين است. در دوره رژيم پهلوي توصيه كتابي به كسي جرم سياسي محسوب مي شد اكنون هم نداشتن روسري جرم سياسي به حساب مي آيد. در اروپا آموزش زبان مادري يك حق طبيعي است كه دولتهاي بيگانه براي مهاجرين شرايط آن را بوجود مي آورند اما در آذربايجان ما آموزش زبان مادري جرم سياسي است. بدين ترتيب ملاحظه ميكنيم كه چگونه صحبت كردن از حقوق طبيعي وانساني ،رفتار سياسي تعبير مي شود.
سايت شمس : دستاورد عملي داك در اين هشت دوره چه بوده است؟ و پس از اين همه هزينه و تبليغات چه دردي از درد مردم آذربايجان را دوا كرده است؟ لطفا به صورت شفاف توضيح دهيد؟
جوانشير : در سئوالات قبلي به بخشي از آنها جواب داده ام و اينك به بخش ديگر آن اشاره مي كنم. اما در وهله اول عرض كنم كه وجود هر تشكيلاتي در هر مكان و زماني فضاي سياسي ايجاد مي كند اگرچه فعاليت هم نداشته باشد. داك چنين فضايي را بوجود آورده و آن را ادامه مي دهد. داك تابوي تمامييت ارضي را شكسته است. پنج سال است كه سمينارهاي هفتگي تشكيل مي شود كه به آموزش زبان تركي آذربايجاني كمك مي كند، صد ها نفر در گروه ايميل داك به بحث و گفتگو و تبادل افكار و معلومات مي پردازند. از محبوسين آذربايجاني مدافعه مي شود. مرتب به سازمانهاي عفو بين الملل و كميسيون حقوق بشر نامه ارسال و در شهرهاي اروپا ميتينگهاي اعتراضي برگزار مي گردد. اسنادي از تاريخ جنبش ملي آذربايجان و شهدا در اختيار سازمانهاي ذيربط قرار مي گيرد. در مقابل محو آثار فرهنگي و تاريخي آذربايجان و تغيير نام دهات و شهرها ، رودها و كوهها به سازمان يونسكو و دواير فرهنگي كشورهاي اروپائي نامه هاي اعتراض آميز ارسال ميگردد. سمينارهاي گوناگون در شهرهاي مختلف تشكيل مي شود. از هنرمندان و شاعران و روزنامه نگاران از داخل براي شركت در مراسم گوناگون دعوت بعمل مي آيد و سايره .
سايت شمس : جنابعالي در بيوگرافي خود ذكر كرده ايد كه دفاتر فرقه را در تبريز داير نموده ايد. همانطور كه ميدانيم فرقه در جريان كنفرانس وحدت در سال 1339 در حزب توده ادغام شد و عنوان ايالت آذربايجان حزب توده را براي خود برگزيد. و همانطور كه گفته ايد حزب توده نيز در سال 1361 منحل شد. و حال اين سئوال مطرح است كه آيا فرقه يك تشكيلات مستقل از حزب توده است؟ اگر مستقل شده است پس چرا تا بحال بيانيه استقلال خود را منتشر نكرده است و اگر مستقل نشده پس شما چگونه ادعا داريد كه دفاتر فرقه را داير نموديد چرا كه در آن صورت فرقه اي وجود ندارد. در ثاني اگر جدا نشده مي دانيم كه حزب توده يك جريان ماركسيستي است و با جريان ملي مخالف. شما اين دو تضاد را چگونه تفسير مي كنيد؟
جوانشير : تقاضايي كه از جنابعالي داشتم اين است كه عبارت يا جمله اي كه بنده بكار نبرده ام به من نسبت ندهيد. در شرح كوچكي از بيوگرافي عرض كردم معاون صدر فرقه دستگير شد و از حزب توده ايران حرفي نزدم وبه خاطر آوردم كه دفاتر فرقه را در تبريز و شهرستانها به كمك دوستانم داير نمودم و شما مي فرمائيد فرقه وجود نداشت. بنده عرض مي كنم كه وجود داشت و بلافاصله بعد از انقلاب، ارگان كميته مركزي آن يعني روزنامه آذربايجان در تبريز به زبان تركي منتشر شد و در شهرستانها در كيوسكها به فروش مي رسيد. آرشيو آن در كتابخانه ها هنوز موجود است. اعضايي چند از كميته مركزي فرقه از جمله سيد آقا عون اللهي نويسنده كتاب تاريخ تبريز، محمد حسين خشكنابي روزنامه نگار زمان پيشه وري، تقي موسوي نويسنده آثار منتخب پيشه وري، مير وهاب افخم روزنامه نگار، محمد علي مجيري، فقيه، فريدون كارگر چاپخانه همراه با انوشيروان ابراهيمي و ايراندخت ابراهيمي برادر و خواهر شهيد فريدون ابراهيمي دادستان دوره حكومت ملي از مهاجرت باز گشتند و در اين دفاتر مشغول بكار شدند. صفرخان نيز در اين دفاتر اتاقي داشت كه مردم به ديدنش مي آمدند. در اين دوره يادواره شهداي فرقه در تبريز و شهرستانها بر سر مزارشان تشكيل شد. كتابفروشيهاي فرقه در تبريز و شهرستانها داير گشت كه بفروش كتابهاي تركي، نوارهاي موسيقي آذربايجاني بويژه نشريات فرقه اولويت مي داد. نطقهاي پيشه وري، ديوان تركي نسيمي، فضولي، بالاش آذراوغلي، خاور قهرماني، سهراب طاهر،بختيار وهابزاده، سليمان رستم، علي آقا واحد، مدينه گلگون، شهريار، بولوت قره چورلو و ديگران در اين كتابفروشيها به وفور يافت مي شد. اما در مورد كنفرانسي كه به آن اشاره كرديد بايد عرض كنم كه فرقه دمكرات آذربايجان از بدو تاسيس خود در 12 شهريور سال 1324 فعاليت خود را در ايالت آذربايجان آغاز كرد و در همان سال تشكيلات حزب توده ايران در آذربايجان به رهبري پادگان خود را لغو نمود و به فرقه پيوست. بعد از سركوب نهضت 21 آذر بيش از 50 هزار نفر شهيد و 200 هزار نفر مجبور به مهاجرت و دهها هزار زنداني شدند. عده اي از رهبري چون فريدون ابراهيمي، آزاد وطن، رامتين، محبوب، ساري اسماعيل، سريه، يحيي شيخي اعدام و اعضاي باقيمانده هم در زندان و هم در بيرون از آن مانند صفرخان، اصغر احساني، احمد برادران، جواد مجيري، اسدالله شتابي، ايوب كلانتري، علي كلاهي، علي عظيمي، زهتاب، جواد فروغي، عليه شوونيزم شاه رزميدند. فرقه مانند هر حزب ديگر مي توانست با احزاب ديگر به صدور بيانيه مشترك و يا تشكيل جبهه موتلفه، اتحاد و وحدت دست بزند و يا از آنها بگسلد. در كنفرانسي كه جنابعالي به آن اشاره كرديد فرقه خود را لغو نكرد بلكه با قرار و شرايط مشخص و تا تائيد اين اسناد در كنگره سوم با حزب توده ايران وحدت تشكيل داد و طبق آن فرقه با حفظ نام و كميته مركزي خود تنها تشكيلات ملي سياسي آذربايجان شناخته شد و براي هفت نفر از اعضاي كميته مركزي فرقه در رهبري حزب توده ايران سهميه تعيين گرديد شايد به خاطر همين سهميه ها بود كه برخي از رهبري حزب هميشه از "هژموني" فرقه شكايت داشتد. بالاخره فرقه در كنگره سوم حزب شركت نكرد بدين ترتيب قرارهاي كنفرانس وحدت نيز خود بخود لغو گرديد. اما در مورد مخالف بودن ماركسيستها با جريان ملي كه شما به آن اشاره كرديد، من راضي نيستم. آنها شفافتر از خيلي ها از حكومت ملي آذربايجان و از فدراليزم در ايران دفاع كردند. لطفا به نمونه اي كه مي آورم توجه فرماييد: " اينك با توجه به مجموعه تبليغاتي كه از سال 1324 تا كنون از طرف محافل حاكمه نسبت به نهضت فرقه دموكرات آذربايجان شده و در همه جا بر خلاف واقع از اين نهضت ميهني و مترقي بنام يك نهضت تجزيه طلبانه نام برده اند، احساس مي كنم كه شايد كيفر خواست ، نظر به همين مطلب داشته و عقايد من را نسبت به نهضت آذربايجان دليلي براي اقدام من داير به لطمه وارد آوردن به تماميت و استقلال كشور تشخيص داده باشد. ولي حقيقت قضيه اين است كه نهضت آذربايجان و كردستان در فاصله سالهاي 1324 و 1325 به هيچ وجه جنبه تجزيه طلبانه نداشت، بلكه بالعكس موجب قوام و دوام و بقاي آزادي و استقلال ملي ما بود. مگر دموكراتهاي آذربايجان و كردستان چه گفتند؟ آنها ميگفتند كه ملتهاي آذربايجان و كردستان بايد در چارچوب مرزهاي ايران داراي استقلال داخلي باشد و در تعيين سرنوشت خود به نحو قاطع و واقعي مداخله كنند. امروز كشورهاي زيادي در جهان وجود دارند كه بر اساس اتحاد ملتهاي گوناگون و بصورت حكومت فدراتيو اداره مي شوند ـ آخرين دفاع روزبه در دادگاه نظامي صفحه 58 ". دوست ارجمند به نظرم بعضي ها اين اسناد را مطالعه نكرده اند، و يا خوانده اند اما ديد تنگ نظرانه شان اجازه قبول حقيقت را به آنها نداده است .البته خيلي ها هم مغرضانه به تحريف واقعيت مشغولند. من عرض كردم كه با فدراليزم راضي نيستم آنها هم با استقلال راضي نبودند. ولي مخالف مسئله ملي معرفي كردن كساني را كه با از جان گذشتگي از حكومت ملي آذربايجان و فدراليزم دفاع كردند دور از انصاف و انسانيت و حتي به ضرر آذربايجان است. بهتر است ما سعي كنيم دشمن را مخالف، مخالف را بيطرف، بيطرف را دوست ، دوست را همراه خود سازيم. متاسفانه امروز بر عكس اين فرمول عمل مي شود ،درگيري بين چپ و راست تشويق مي گردد و بدين ترتيب جنبش ملي آذربايجان به انحراف كشيده مي شود.
سايت شمس : جنابعالي اهداف داك را چنين برشمرده ايد: ضرورت اتحاد آذربايجانيان- كسب حقوق ملي در آذربايجان جنوبي- كمك به آزادي قره باغ- گسترش دموكراسي در جمهوري آذربايجان و حال اين سئوال مطرح است كه مشكلات ما با مشكلات جمهوري آذربايجان از لحاظ ماهيتي متفاوت است. آذربايجان براي خودش يك دولت است و ما هنوز براي حقوق اوليه خود مبارزه مي كنيم. اين همه خواسته هاي متفاوت از لحاظ ماهيتي در داك چگونه جمع مي شود؟ آيا داك واقعا ظرفيت پذيرس اين همه را مي تواند داشته باشد؟ در حاليكه براي هر بر آورد كردن يكي از اين خواسته ها حداقل دهها تشكيلات لازم است. آيا به نظر نمي رسد كه داك همينطور ديمي هر چه را خواسته به اهداف خود اضافه كرده است؟
جوانشير : اكثر ملت ها در جهان براي خود تشكيلات بين المللي دارند و آن را گنگره ناميده اند. حتي ارامنه نيز كنگره جهاني دارند. همه اين فورومها تقريبا اهداف مشابهي را تعقيب مي كنند. چرا ديگران از عهده اداره و تحقق آماجهاي آن بر آيند و ما عاجز باشيم. بهرحال ابتداي كار است. درست است كه كار بطئي است ضعيف است. اما نسل جوان و آيندگان اين وظايف را با قوت بيشتر پيش خواهند برد. من به آ