Sunday, March 14, 2010

 

تغيير نام روستاي گؤوزه مي به گاو زمين و سپس گل زمين از توابع‌ دهستان خرقان شرقي بخش آبگرم استان قزوين آزربايجان

http://www.qaraqanli.blogfa.com/post-33.aspx


شماره‌ : .19669ت‌28654ك‌

تاريخ‌ : 1382.06.04

وزارت كشور

وزراي عضو كميسيون سياسي - دفاعي هيأت دولت درجلسه مورخ 1382.5.5 بنا به پيشنهاد شماره‌1.4.42.14906 مورخ 1382.2.20 وزارت كشور، با رعايت تصويبنامه شماره .58538ت 26118مورخ 1380.12.22 هيأت وزيران و به استناد ماده (13) قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري‌-مصوب سال 1362ـ تصويب نمودند: نام روستاي گاو زمين از توابع دهستان خرقان شرقي بخش آبگرم شهرستان بويين زهرا در استان قزوين ‌به روستاي گل زمين تغيير يابد.

اين تصويبنامه در تاريخ 1382.5.29 به تأييد مقام محترم رياست جمهوري رسيده است‌.

محمدرضا عارف - معاون اول رييس‌جمهور

منبع: حافظه قوانین (سامانه قوانین و مقررات)

______________________________

توضیح:

نام این روستا در اصل گؤو زمی (Gövzəmi) است و مردم منطقه همه آن را به این نام می شناسند و برای اشاره به این روستا نیز از همین کلمه استفاده می نمایند و استفاده از نامهای گاو زمین سابق و گل زمین فعلی فقط در اسناد دولتی و رسمی کاربرد دارد. متاسفانه با توجه به وجود سیاست تغییر نامهای تورکی در ایران و سیاست فارسیزه کردن اسامی جغرافیایی گؤو زمی، ابتدا به گاو زمین و سپس در سال 1382 به گل زمین تغییر پیدا کرد که به هیچ وجه توجیه علمی و اخلاقی ندارد. گؤو (Göv) کلمه ای است که در زبان تورکی و به ویژه در منطقه قاراقان برای اشاره به زمینی که از لحاظ رطوبت آماده شخم زدن و کاشتن است به کار می رود. گؤو زمی در واقع استعاره از حاصلخیز بودن و زمینی که همیشه آماده کشت می باشد است و تغییر آن به نامهایی مثل گاو زمین و گل زمین جنایتی نابخشودنی از سوی مسئولین مربوطه می باشد.

 

posted by mehran bahari @ 3:59 AM   0 comments

Thursday, November 19, 2009

 

نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است

از مقاله "حیات و مدنیت"درج شده در فصلنامه وارلیق بقلم ابراهیم رفرف

نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است

وقتی شخصی در ایران اصرار بر" آذری " نامیدن زبان ما دارد ، مرا د وی " تورکی آذری " نیست ، مراد وی آن است که از کلمه " تورکی " احتراز کند و به نحوی آن را انکار نماید . از این رو استفاده از این کلمه در جغرافیای ایران هیچگونه وجهه قانونی واخلاقی نداشته وبدان می ماند که زبان فارسی را مثلا " تاتی " بنامیم تا ازاهمیت آن کاسته شود. شکسپیرمیگفت: گل سرخ اگربا نام دیگری نامیده شود،مگرازعطروبوی آن چیزی کم میشود؟! حقیت امر آن است که انسان معشوقه خود را با هر اسمی بخواند ، آن اسم مقدس می شود . اما نام گذاری ها در آذربایجان متاسفانه نه از روی عسق و محبت ، بلکه از روی بغض و کینه صورت می گیرد ،که نام زبان ما ،و نام جغرافیائی سرزمین ما قربانی این کینه گشته است. ...این همه اسامی جغرافیائی اصیل و تاریخی را به جرم فارسی نبودن با خیال آسوده محکوم به مرگ می کنند و به جای آن ها کلمات بی هویت مورد علاقه خود را می نشانند. از این رو پاسداری از اسامی اصیل تاریخی شناسنامه ملی ما را تسکیل می دهند ، به هیچوجه جنبهء تفننی نداشته و برای ما وظیفه ای مقدس محسوب می شود و لذا ما باید به جای سخن شکسپیر درخصوص نام کل سرخ ،به یک سخن حکمت آمیزچین استناد کنیم گفت
نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است

 

posted by mehran bahari @ 9:37 PM   0 comments

Thursday, November 12, 2009

 

عوض کردن تابلوهای فارسی به تركي توسط مردم



http://heyderbaba.ca/medyaizle.php?haber_id=34518

آذربایجانیها دیگر اجازه نمی دهند اسمهای تاریخی سرزمینشان به فارسی عوض شود

در راستای اعتراض به عوض کردن نامهای سرزمین اجدادی آذربایجانیها عده ای از اهالی گلن بی تابلوی ورودی دهکده را به نام اصلی خود یعنی گلن بی درست کردند. ویدیوی ارسال شده به نشریه را در سایت حیدربابا قرار دادیم تا از این طریق آذربایجانیهای مقیم کانادا نیز از این حرکت فرهنگ دوستانه اهالی گلن بی آگاه باشند

 

posted by mehran bahari @ 2:20 PM   0 comments

Wednesday, October 21, 2009

 

استاندار اردبیل: نام شهر گیوی را جعفراباد می کنیم

میللی حرکت چهار شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸:
براساس اخباری که از خلخال دریافت کرده ایم استاندار اردبیل در مراسم افتتاح یک سد کوچک در نزدیکی گیوی یکی از شهرهای استان اردبیل که در مجاورت شهرستان خلخال قرار دارد اعلام کرده که نام این سد را سد امام صادق گذاشته ایم و در تلاشیم تا نام شهر گیوی را نیز حعفراباد بگذاریم.

انتشار این خبر در سطح شهر سبب تحیر و عصبانیت مردم شده و اهالی می پرسند چه کسی به این افراد حق داده تا نام تاریخی شهرهای آذربایجان را یکی پس از دیگری تغییر دهند!؟

 

posted by mehran bahari @ 6:53 PM   1 comments

Wednesday, October 14, 2009

 

خالد مشعل عرب کؤرفزي دييه رك، ايراني حيرصلنديردي!

يکشنبه ۱۹ مهر ۱٣٨٨ - ۱۱ اکتبر ۲۰۰۹


اؤيرنجي: حماس سياسي بوروسو سوروملوسو خالد مشعل ايله ايران آراسينداکي دوستلوغا نظر ديدي. قودس گونو سببيندن بو آي باشيندا ياشاديغي سورييادا ائتديگي بير دانيشمادا مشعلين بصره کؤرفزيندن عرب کؤرفزي دئيه دانيشماسي ايراندا سرت رئاکسييالارا گتيريب چيخاردي.

ايران مجليس ميللي تهلوکه سيزليک و خاريجي سيياست کوميته سي، مشعلين ائتديگي يانليشين عفو لئديلميه جگيني ايفاده ائدرکن مجليسين ليبئرال ميلت وکيللريندن قودرت الله عليخاني ايسه مشعلين بير طرفدن ايرانين پولونو آلديغيني، ديگر طرفدن ده عربلرله علاقه لريني اينکيشاف ائتديرمه يه چاليشديغيني مودافيعه ائتدي. ايران و عرب دونياسي آراسيندا تئز-تئز موباحيثه مؤوضوعسو اولان بصره کؤرفزي نين آدي ميصيرده جامال عبدالناصيرين وظيفه يه گلمه سيندن سونرا عرب کؤرفزي اولاراق ايستيفاده ائديلمه يه باشلانميشدي. ايران ايسه بو آدا قارشي چيخاراق تاريخي آدييلا ايران يا دا فارس کؤرفزي اولاراق ايستيفاده ائديلمه سيني ايسته يير.

 

posted by mehran bahari @ 9:01 AM   1 comments

 

حذف اختراع هسته علمی تشکل دانشجویی آرمان به دلیل پسوند تورکی

چهارشنبه ۲۲ مهر ۱٣٨٨ - ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹


هسته علمی تشکل آرمان با متکی به دانشجویان خود توانسته است از طریق دانشجویان رشته برق الکترونیک (میثم پور مصطفی سئوگلی تپه) برای اولین بار در ایران و جهان آسانسور مغناطیسی چنبره ای را طراحی کند.


توضیح طرح: در این طرح طراح توانسته است موتور الکتریکی و برق سه فاز را حذف کند و برای موتور از چنبره های الکتریکی که با برق دی سی قطبیده می شود استفاده کند.
از حاشیه های این اختراع می توان گفت که طراح پروژه در آخر اسم این اختراع پسوند (گونش) را اضافه کند که نشانگر درخشش این طرح در مقابل آسانسور های جهان می باشد که رئیس محترم ثبت اختراعات به خاطر پسوند گونش که بعد از تایید کارشناسان متوجه آن شده و از ثبت این اختراع ممانعت کردند به بهانه اینکه این طرح طرح خوبی نیست و مشابهی نیز دارد که هیچ مدرکی بر این گفته خود نداشت. لازم به ذکر است که این طرح هیچ مشابه داخلی و خارجی ندارد. بعد از دفاعیه طراح چون جوابی در مقابل آن نداشتند به اجبار مجبور به ثبت شدند که در کمال ناباوری پسوند گونش را حذف کردند.
در اینجا سئوالی که پیش می آید این است که برای یک طرح طراح باید اسم گذاری کند یا اداره ثبت اختراعات؟


تاریخ ثبت اختراع: ۱۴/۰۶/۱۳۸۸
شماره دفتر ثت اختراع: ۶۰۸۶۴

آذربايجانلي اؤيرنجي نين ايختيراعسيندا “تورک”جه کليمه اولدوغونا گؤره قبول اولونمور!

باي بک آذربايجان | اُدگؤن, ۲۲-ي خزل آی , ۱۱۰۰۹ اینجی ایل, چولا ۰۳:۵۷ [گ.ؤ] | ساولار

آذربايجانلي اؤرنجيلري نين قوروملاريندان اولان “آرمان” خبر وئريب کي ايختيراع صاحيبي اولان شخص ايلک اولاراق دونيادا “ائلئکتيريک چمبره سي”ندن فايدالاناراق ليفت (آسانسور) طراحليق ائتميش و اونو ثبته يئتيرميشدير. ميثم پورمصطفي سؤوگولوتپه (میثم پور مصطفی سئوگلی تپه) اؤز ايختيراعسيني ايران آدلانان اؤلکه نين ايختيراعلار ايداره سينده سبته يئتيرمک ايسته ميشدير، آنجاق ايختيراعنين آديندا “گونش” کليمه سينين اولدوغونو باشا دوشن يئتکيليلر او ايختيراعني قبول ائتمکدن ايمتيناع ائديبلر. آدي گئدن ايختيراع ۱۴/۰۶/۱۳۸۸ گونش ايلي ۶۰۸۶۴ ساييسييلا ثبت اولونموشدور آنجاق ايختيراعنين گونش کليمه سي سيلينميشدير.

 

posted by mehran bahari @ 8:48 AM   0 comments

Wednesday, October 07, 2009

 

معنی احتمالی کلمه ورزقان

http://www.dayna.blogfa.com/

در برخی منابع آن را ترکیبی از دو کلمه ورزنه+ گان گرفته و آنرا واژه ای از مجموعه لغات ایران باستان و به معنی محل کشاورزی دانسته اند که این نظریه که واژه ورزقان یک واژه از مجموعه لغات ایران باستان باشد ، با توجه به اینکه این منطقه در یک منطقه ترک نشین واقع شده درست به نظر نمی آید و مطمئنا کلمه «ورزقان» واژه ای ترکی است .

کلمه ورزقان واژه ای ترکیبی است. از آنجایی که در زبان ترکی هر هجا از لغات بایستی دارای یک واج صدا دار باشد، پس این کلمه ترکیبی است از دو واژه وَر+ زیقان یا غان . اسماعیل هادی مولف لغتنامه« دیل دنیز» در باب کلمه «وَر» چنین آورده است: یک لغت آذربایجانی است و در عمل به کار کشت و درو گفته می شود و یا بخشی از مزرعه که یک کارگر روی آن کار می کند وسهم آن کارگر از کل کار در حال انجام به حساب می آید ونیز ردیف و خط ممتد از کشت ومحصول را نیز گویند. همچنین به معنی سهم و حصّه نیز آمده است. کلمه زیغان نیزاحتمالا صورت تغییر یافته ییغان باشد که در ترکی قدیم محتمل به کار رفته باشد. با ترکیب این دو واژه به این صورت معنی این چنینی به دست می آید: محل خرمن محصولات کشاورزی.

البته مولف معتقد است احتمالا کلمه ورزقان در اصل «وَرَزَقان» باشد و اگر چنین باشد به معنی محل خشک کردن محصولات باغی است. به این صورت که وَرَزَن در ترکی به معنی زمین مسطحی که در کنار باغات انگور و سایر محصولات باغی است و از آن برای پهن و خشک کردن میوه ها استفاده می شود. یا به عبارتی دیگر خرمن میوه نیز می تواند باشد . گان یا قان یا کان نیز به معنی محل آمده است. البته با توجه به سر سبز بودن منطقه و وجود باغات میوه ای که در اطراف این شهرستان وجود دارد نیز این مسئله غیر منطقی به نظر نمی رسد. در هر حال مسئله ای که مسجل است این که مردمان این منطقه از دیرباز به کار کشاورزی مشغول بوده و این منطقه محل مساعدی برای کشت و زرع بوده است.

 

posted by mehran bahari @ 12:40 PM   0 comments

Wednesday, September 16, 2009

توركييه ده "تورك" و "آزه ري" ميللي آدلارينين يانليش ايشله ديليشي

 




توركييه`ده "تورك" و "آزه ري" ميللي آدلارينين يانليش ايشله ديليشي

سايين م. اوجال اولوتورك، سلام:

يازيشمانيز اؤنه ملي بير قونو اوزه رينه دير.

سايين عاريف كسكين`ين يازيلاريني گنه لده ايزله ييره م. منجه عاريف كسكين ده يه رلي دوشونور و تئوريسييه نله ريميزده ن بيريدير. "تورك" و "آزه ري" كلمه له رينين توركييه`ده نئجه ايشله ديلدييي حاققيندا سؤيله ديكله ري ده دوغرودور. من ده بونون بئله اولدوغونو بيليرديم.

آنجاق بو كلمه له رين نئجه ايشله ديلمه سي گره كدييي حاققيندا من سيزين كيمي دوشونوره م. منجه توركييه`ده "آزه ري" و اؤزه لليكله "تورك" آدلاري، يانليش بيچيم و آنلاملاردا ايشله ديلير. بيز، باشدا توركييه`ده اولانلاريميز بو آدلارين توركييه`ده ايشله ديله ن يانليش آنلاملارينا ديققه ت ائتمه لي و اونلارين دوغرو آنلام و بيچيمده قوللانيلماسينا اؤزه ن گؤسته رمه ليييك. زامان ايچينده ده اوراداكي يانليش ايشله ديليشي دوزه لتمه ليييك.

توركييه`ده "تورك"، اوچ آيري آنلامدا ايشله ديلير:

١-توركييه لي (يورتداشليق و وطه نداشليق آدي اولاراق). بو آنلامدا توركييه`ده ياشايان كوردله ر ده، "تورك" ساييلير. بو آناياسال قوللانيش، يانليش اولماقلا بيرلكيده عيرقچي بير تمه له دايانير. (هر هانسي بير اؤلكه ده بوتون يورتداشلاري او اؤلكه ده ياشايان تك بير ائتنيك قوروبون آدي ايله آدلانديرماق عيرقچيليقدير. بو نده نله آزه ربايجان جومهورييه تينده هم تورك ائتنيك قوروبو و هم بو اؤلكه نين بوتون يورتداشلاريني "آزه ربايجانلي" اولاراق آدلانديرماق دا، عيرقچيليقدير).

٢-توركييه- بالكانلار-قيبريس`ده ياشايان "تورك" خالقينين ميللي (ائتنيك)آدي اولاراق. بو آنلامدا بو اوچ قوروپدان اولان كيمسه له ر، توركييه وطه نداشي اولسونلار و يا اولماسينلار، "تورك" ساييليرلار.

٣-"توركول" (توركيك) ديلله ري عاييله سينه منسوب ديلله ر و بو ديلله ري قونوشان خالقلار اوچون (ديلله ر عاييله سي آدي اولاراق). (سؤزوموزده آوروپا كؤكه نلي "توركيك" كلمه سينه قارشيليق "توركول" كلمه سي ايشله ديلير).

باشقا طره فده ن توركييه`ده "تورك" آدي ميللي بير آد (ائتنيك آد) اولاراق ايشله ديلدييينده تكجه توركييه (و بالكانلار-قيبريس) توركله ريني اؤز ايچينه آلير و اؤرنه يين عيراق، سورييه و ايران`دا ياشايانلاري، حتتا بونلار اؤزله ريني "تورك" آدلانديرسالار بيله، قاپسامير. توركييه رسمي گؤروشو "تورك"و تكجه اؤزله رينين ميللي آدي (ائتنيك آدي) اولاراق قبول ائدير.

توركييه رسمي گؤروشو، "تورك"و ميللي آد اولاراق تكجه اؤزله رينينكي بيلدييينده ن دولايي دا، اؤته كي "توركول" (توركيك) ميلله تله ره، بيره ر باشقا ميللي آد بولموش و يا قوندارميشدير. اؤرنه يين قازاق، اؤزبه ك، اويقور، تاتار، توركمه ن، قيرقيز، ... بيزه ايسه اؤزه ل بير ميللي آد تاپاماديقلاريندان دولايي، گئچميشده عره ب گزگينله رينين آزه ربايجان`دا ايشله ك اولان بير سيرا "ايراني" (ايرانيك) ديلله ريني آدلانديرماق اوچون قوللانديقلاري و بوگون ده پان ايرانيستله ر و ايران دئوله تينين بيزي آدلانديرمادا ايشله تدييي "آزه ري" آديني منيمسه ميشله ر.

سونوجدا توركييه رسمي گؤروشو، ميلله ت آدي اولاراق، اؤزله ريني "تورك" و بيزي "آزه ري" و ان ياخشي حالدا "آزه ري توركو" (سولانديريلميش تورك) دييه تانيملايير و بيلير. باشقا بير دئييشله توركييه ليله ر بيزيم ده اورتاق اولدوغوموز "تورك" ميللي آديني موصاديره ائتميش، داها دوغروسو بو ميللي آدي بيزده ن چالميشلار. اونوتولماماليدير توركييه`ده اؤزله ريني "عوثمانلي" آدلانديرديقلاري زامانلاردا، بيز اؤزوموزو "تورك" آدلانديريرديق، ايندي ده "تورك" آدلانديريريق.

منيم بو قونوداكي گؤروشله ريم اؤزه تله بئله دير:

١-"آزه ري" آديني، "تورك" خالقي و ديلي اوچون قوللانماق، تمه لسيز و يانليشدير. بو آد، نه ايران`دا، نه توركييه`ده، نه ده اينگيليزجه ده بيز و ديليميزي آدلانديرماق اوچون ايشله ديلمه مه ليدير.

٢-"توركول" (توركيك) خالق و ميلله تله ر هر بيري اؤز به يه نديكله ري، منيمسه ديكله ري و ايشله تديكله ري آدلارلا آدلانديريلماليديرلار. اؤرنه يين اؤزبه¬ك، اويقور، تاتار، توركمه ن، قازاق، قيرقيز، ....

٣-"توركول" (توركيك) خالقلار آراسيندا ميللي آدي اورتاق و "تورك" اولان ايكي ميلله ت واردير. او دا بيز و توركييه-بالكان-قيبريس`ده اولانلاردير. بو ايكي ميلله تي آدلانديراندا، اؤزه لليكله بونلاري بير بيرينده ن آييرت ائتمه ك ايسته ركه ن، "توركييه توركو"، و "آزه ربايجان توركو" دييه آدلانديرماليييق. نئجه كي "بالكان توركو" و "قيبريس توركو" دئييريك.

٤-آجي گرچه ك بودور كي ميللي آديميز اولان "تورك"و تكجه ايران دئوله تي و پان ايرانيستله ر دئييل، توركييه رسمي گؤروشو ده بيزيم اليميزده ن آلمايا، بيزده ن چالمايا قالخيشميشدير. بو داورانيش، كسينليكله بيزيم قبول ائده بيله جه ييميز بير داورانيش دئييلدير.

٥-توركييه توركله ري، اؤزه لليكله بو اؤلكه نين ائليتي و رسمي گؤروشو، بيزيم ميللي آديميز اولان "تورك"و بيزه گئري قايتارماق و داها دوغروسو "تورك" ميللي آديني بيزيمله پايلاشماق زورونداندير. توركييه رسمي گؤروشو، "تورك"ون (ميلله ت آدي و ائتنيك آد اولاراق) تكجه اونلاري دئييل، بيزي ده تمثيل ائتديييني، بو ميللي آدين ايكي ميلله ته عاييد اولدوغونو قبول ائتمه لي و بو گرچه يه سايقي گؤسته رمه ليدير.

٦-بو دوغرولتودا، توركييه مئديياسيندا چيخان "تورك-ايران ايليشگيله ري" كيمي تركيبله ر، تمه لده ن يانليشدير. بيرينجيسي بونا گؤره كي "ايران" بير دئوله ت آديدير، ميلله ت آدي دئييلدير. دولاييسي ايله "ايران"ين قارشيليغي "توركييه" اولماليدير و نه "تورك". ايكينجيسي "تورك"، توركييه دئوله تي ايله ائشيت توتولاماز، توركييه دئوله تي بوتون توركييه ليله رين و نه تكجه بو اؤلكه ده ياشايان توركله¬رين دئوله تيدير. آيريجا تورك"ده ن آماج بير ميلله ت ايسه ده، اونو توركييه`ده ياشايانلارا تكه ل و اؤزه ل ائتمه ك يانليشدير. "تورك"، توركييه توركله رينين ميللي آدي اولدوغو قده ر، بيزيم ده ميللي آديميزدير.

سايقيلاريملا

مئهران باهارلي




Türkiyә’dә “Türk” vә “Âzәri” milli adlarının yanlış işlәdilişi

Sayın M. Ucal Ulutürk, Salam:

Yazışmanız önәmli bir qonu üzәrinәdir.

Sayın Ârif Kәskin’in yazılarını gәnәldә izlәyәrәm. Mәncә Ârif Kәskin dәyәrli düşünür vә teorisiyәnlәrimizdәn biridir. “Türk” vә “Âzәri” kәlmәlәrinin Türkiyә’dә necә işlәdildiyi haqqında söylәdiklәri dә doğrudur. Mәn dә bunun belә olduğunu bilirdim.

Ancaq bu kәlmәlәrin necә işlәdilmәsi gәrәkdiyi haqqında mәn sizin kimi düşünürәm. Mәncә Türkiyә’dә “Âzәri” vә özәlliklә “Türk” adları yanlış biçim vә anlamlarda işlәdilir. Biz, başda Türkiyә’dә olanlarımız, bu adların Türkiyә’dә işlәdilәn yanlış anlamlarına diqqәt etmәli vә onların doğru anlam vә biçimdә qullanılmasına özәn göstәrmәliyik. Zaman içindә dә oradakı yanlış işlәdilişi düzәltmәliyik.

Türkiyә’dә “Türk” üç ayrı anlamda işlәdilir:

1-Türkiyәli (Yurtdaşlıq vә vәtәndaşlıq adı olaraq): Bu anlamda Türkiyә’dә yaşayan “Kürd”lәr dә “Türk” sayılır. Bu anayasal qullanış, yanlış olmaqla birlikdә ırqçı bir tәmәlә dayanır. Hәr hansı bir ölkәdә bütün yurtdaşları o ölkәdә yaşayan tәk bir etnik qurubun adı ilә adlandırmaq, ırqçılıqdır. (Bu nәdәnlә Azәrbaycan Cumhuriyәtindә hәm “Türk” etnik qurubu vә hәm bu ölkәnin bütün vәtәndaşlarını “Azәrbaycanlı” diyә adlandırmaq da ırqçılıqdır).

2-Türkiyә-Balķanlar-Qibris’dә yaşayan Türk xalqının milli (etnik) adı olaraq: Bu anlamda, bu üç qurupdan olan kimsәlәr, Türkiyә vәtәndaşı olsunlar vәya olmasınlar, “Türk” sayılırlar.

3-Türkül (Turkic) dillәri âyilәsinә mәnsub dillәr vә bu dillәri qonuşan xalqlar: (Dillәr âyilәsi adı olaraq). Sözümüz’dә isә Avropa kökәnli “Turkic” kәlmәsinә qarşılıq “Türkül” kәlmәsi işlәdilir.

Başqa tәrәfdәn, Türkiyә’dә “Türk” adı milli (etnik) bir ad olaraq işlәdildiyindә, tәkcә Türkiyә vә Balķanlar-Qibris Türklәrini öz içinә alır vә örnәyin İraq, Suriyә vә İran’da yaşayanları, hәtta bunlar özlәrini “Türk” adlandırsalar bilә qapsamır. Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ü tәkcә özlәrinin milli (etnik) adı olaraq qәbul edir.

Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ü milli ad olaraq tәkcә özlәrininki bildiyindәn dolayı da, ötәki Türkül (Turkic) millәtlәrә birәr başqa milli ad bulmuş vәya qondarmışdır. Örnәyin Qazaq, Özbәk, Uyqur, Tatar, Türkmәn, Qırqız, .... Bizә isә özәl bir milli ad tapamadıqlarından dolayı, geçmişdә Ərәb gәzginlәrinin Azәrbaycan’da işlәk olan İrani (Iranic) dillәrini adlandırmaq üçün qullandıqları vә bugün dә Paniranistlәr vә İran devlәtinin bizi adlandırmada işlәtdiyi “Âzәri” adını mәnimsәmişlәr.

Sonucda Türkiyә rәsmi görüşü, millәt adı olaraq özlәrini “Türk” vә bizi “Âzәri” vә әn yaxşı halda “Âzәri Türkü” (sulandırılmış Türk) diyә tanımlayır vә bilir. Başqa bir deyişlә, Türkiyәlilәr bizim dә ortaq olduğumuz “Türk” milli adını musadirә etmiş, daha doğrusu bu milli adı bizdәn çalmışlar. Unutulmamalıdır Türkiyә’dә özlәrini “Osmanlı” adlandırdıqları zamanlarda, biz özümüzü “Türk” adlandırırdıq, indi dә “Türk” adlandırırıq.

Mәnim bu qonudakı görüşlәrim özәtlә belәdir:

1-“Âzәri” adını, “Türk” xalqı vә dili üçün qullanmaq tәmәlsiz vә yanlışdır. Bu ad nә İran’da, nә Türkiyә’dә, nә dә İngilizcәdә biz vә dilimizi adlandırmaq üçün işlәdilmәmәlidir.

2-Türkül (Turkic) xalq vә millәtlәr hәr biri öz bәyәndiklәri, mәnimsәdiklәri vә işlәtdiklәri adlarla adlandırılmalıdırlar. Örnәyin Özbәk, Uyqur, Tatar, Türkmәn, Qazaq, Qırqız, ....

3-Türkül (Turkic) xalqlar arasında, milli adı ortaq vә “Türk” olan iki millәt vardır. O da biz vә Türkiyә-Balķan-Qibris’dә olanlardır. Bu iki millәti adlandıranda, özәlliklә bunları bir birindәn ayırt etmәk istәrkәn, “Türkiyә Türkü” vә “Azәrbaycan Türkü” diyә adlandırmalıyıq. Necәki “Balķan Türkü” vә “Qibris Türkü” deyirik.

4-Acı gәrçәk budur ki milli adımız olan “Türk”ü, tәkcә İran devlәti vә Paniranistlәr deyil, Türkiyә rәsmi görüşü dә bizim әlimizdәn almaya, bizdәn çalmaya qalxışmışdır. Bu davranış kәsinliklә bizim qәbul edәbilәcәyimiz bir davranış deyildir.

5-Türkiyә Türklәri, özәlliklә bu ölkәnin eliti vә rәsmi görüşü, bizim milli adımız olan “Türk”ü bizә qaytarmaq vә daha doğrusu “Türk” milli adınını bizimlә paylaşmaq zorundadır. Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ün millәt adı vә etnik ad olaraq tәkcә onları deyil bizi dә tәmsil etdiyini, bu milli adın iki millәtә âyid olduğunu qәbul etmәli vә bu gәrçәyә sayqı göstәrmәlidir.

6-Bu doğrultuda, Türkiyә mediyasında çıxan “Türk-İran ilişgilәri” kimi tәrkiblәr tәmәldәn yanlışdır. Birincisi buna görә ki “İran” bir devlәt adıdır, millәt adı deyildir. Dolayısı ilә “İran”ın qarşılığı “Türkiyә” olmalıdır vә nә “Türk”. İkincisi “Türk”, Türkiyә devlәti ilә eşit tutulamaz, Türkiyә devlәti bütün Türkiyәlilәrin vә nә tәkcә bu ölkәdә yaşayan Türklәrin devlәtidir. Ayrıca “Türk”dәn amac, bir millәt isә dә, onu Türkiyә’dә yaşayanlara tәkәl vә özәl etmәk yanlışdır. “Türk”, Türkiyәlilәrin milli adı olduğu qәdәr, bizim dә milli adımızdır.

Sayqılarımla

Mehran Baharlı
----------------
From: M. Ucal Uluturk
Subject: Yan: [TurkNews] Türkiye’nin Ortadoğu Politikasında Paradigma Değişikliği
To: AzerNews@yahoogroups.com
Date: Tuesday, September 1, 2009, 2:58 AM

Sayin Arif Keskin yine `Turkiye dis politikasi`ni, `TURK dis politikasi` olarak adlandirmislar!
Sayin Keskin`e bi sorum var:
Siz Quzey Azerbaycan ile ilgili bunun kimi bi yazida, acaba `Azerbaycan dis politikasi` yerine 'TURK dis politikai` terimini islder misiniz?

tesekkurler

------------------------

 

posted by mehran bahari @ 7:29 PM   0 comments

Tuesday, June 02, 2009

 



فشار براي تغيير مير تركي به سيد فارسي

آخرین میر آذربایجان

سید حیدر بیات

دیروز سایت تابناک خبر جالبی را به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی بر روی خروجی خود قرار داد. بر اساس نوشته این سایت: « جمهوری اسلامی نوشت: از يزد خبر مي رسد افراد شرور با دامن زدن به شايعات و ارسال پيامكهاي تخريبي درصدد زير سئوال بردن سيادت ميرحسين موسوي يكي از نامزدهاي رياست جمهوري هستند.
در اين پيامك ها كه در سطح وسيع انتشار يافته و در اختيار مشتركين قرار گرفته به دروغ ادعا شده شوراي نگهبان به ميرحسين موسوي اعلام كرد به علت سيد نبودن شما حق استفاده از شال سبز در امور انتخاباتي را نداريد! ميرحسين موسوي از سادات اصيل خامنه تبريز است .» (کد خبر: ۴۷۶۷)

سلاله پیامبر اسلام به جهت احترامی که مردم بدانها قائلند هماره با نام و علائم مشخصی در جامعه شناخته شده اند. یکی از این علامتها شال سبز و دیگری عمامه سیاه است. همچنین سادات در دوره‌ای بانام علوی شناخته می شده‌اند و در متون قدیمی مثلا ترکیب علوی‌ای دیدم به معنای سیدی دیدم است. در برخی از مقاطع تاریخی آنان را به نام شریف شناخته‌اند چنانکه عرب‌ها به جای سید رضی و سید مرتضی گردآورنده نهج البلاغه و برادرش شریف رضی و شریف مرتضی میگویند. گویا در آذربایجان نیز زمانی به سادات شریف می‌گفته‌اند چنانکه اردبیلی‌ها امروزه به شال، شریف میگویند. به اعتبار اینکه سادات با شال شناخته می‌شده‌اند، با بکارگیری علاقه حال و محل به شال نیز مجازا شریف گفته‌اند که کاربرد آن تا به امروز ادامه دارد.
در آذربایجان اما به سادات میر گفته می‌شود یعنی در واقع گفته می‌شد. در منظومه حیدربابای شهریار که شهریار در آن اشارات فراوانی به کسانی که حضور آنها در رقم خوردن خاطرات کودکیش نقش داشته‌ است و اکثر آنها نیز سید بوده‌اند دوبار از کلمه سید استفاده شده است و در عوض بارها از کلمه میر نام برده شده است. این ابیات در پایان مقاله درج خواهد شد.
در روستای ما نیز عموما به سادات میر می‌گفتند، و هنوز هم این عنوان و پیشوند در آنجا کاربرد دارد.
چند سال پیش یکی از سادات میانه که دستی نیز در شعر ترکی دارد خاطره‌ای را برایم تعریف کرد که تکان‌دهنده بود. ایشان می‌گفت برای صدور شناسنامه دخترم به ثبت احوال قم مراجعه کردم، در آنجا به من گفتند باید طبق بخشنامه سادات آذربایجانی که در شناسنامه آنها پیشوند میر به کار رفته است این پیشوند را به سید تبدیل کنند.
این خاطره از این جهت تکان‌دهنده بود احساس کردم ماشین یکسان سازی از هیچ یک از حوزه‌ها و ساحت‌ها غافل ننشسته است، و در هر جا که اندک تفاوتی بین مرکز و پیرامون می‌بیند وارد عمل می‌شود.
بی‌گمان برای این که نسل‌های آینده حیدربابای شهریار را بفهمند، و همچنین به مفهوم میر در کلمه میرجعفر پیشه‌وری و میرحسین موسوی و … پی‌ببرند نیاز به لغتنامه خواهند داشت. چرا که ماشین آسیملاسیون اینگونه خواسته است.
و در سایه همین یکسان سازی است که SMSی از آن دست در شهر یزد منتشر می‌شود و همین نشان می‌دهد که کتمان‌کاری رسانه‌های دولتی تا چه اندازه در میان فرهنگهای ایرانی فاصله انداخته است.
*
نمی‌دانم در شناسنامه میرحسین نیز کلمه میر به سید تبدیل شده است یا نه؟ به هر حال فرقی نمی‌کند آنچه مسلم است ظاهرا میرحسین موسوی آخرین میر آذربایجان است که با این نام در ذهن مردم نقش می‌بندد و شناخته می‌شود. اگر چه آرزو بر جوانان عیب نیست و آرزومندیم سازمان ثبت احوال کشور میر‌ها را به شناسنامه‌ها بازگرداند و در مورد فرهنگ مردم تصمیمات بی‌مورد اتخاذ نکند.
در پایان بعضی از ابیات حیدر بابا که کلمه میر در آن بکار رفته است درج می‌گردد. ضمنا چنانکه بارها نوشته‌ام منظومه حیدربابا از جهات گوناگون قابل بررسی است که این سخن بگذار تا وقت دگر.
۱
حیدربابا، میر اژدر سس‌لننده،
۲
آمیر قاففار سئیییدلرین تاجییدی،
۳
میر مصطفی دایی، اوجا بوی بابا،
۴
میر صالحین دلیسوولوق ائتمه‌سی،
میر عزیزین شیرین شاخسئی گئتمه‌سی،
میر مممدین قورولماسی، بیتمه‌سی،
ایندی دئسک اهوالاتدی، ناغیلدی،
کئچدی، گئتدی، ایتدی، باتدی، داغیلدی.
۵
میر عبدولون آینادا قاش یاخماسی،
۶
میر قادیر ده هر دم بیرین قاپاردی،
۷
خانیم عمه میر عبدولون سؤزونو،
۸
حیدر بابا، آمیر حیدر نئیه‌ییر؟
۹
آمیر یحیا عم‌قیزی‌نین قولویدو

بعد التحریر:
آخرین میر آذربایجان اما زبان ترکی آذربایجانی را از یاد برده است. در خبرها خواندیم ایشان برای صحبت کردن به زبان ترکی در آذربایجان، تمرین می‌کردند. نیز نمی‌دانیم که آیا میر ما زبان ترکی را به فرزندانش آموخته است و یا آنها تنها کلمه میر را از آذربایجان به یادگار دارند؟

 

posted by mehran bahari @ 2:44 PM   2 comments

Tuesday, May 19, 2009

 

Soyadsonluqları məcburi şəkildə milliləşdirilməlidir

Yazar: BAKI TƏBRİZ @ May 19, 2009 11:02

VƏTƏNDAŞ HƏMRƏYLİYİ PARTİYASININ BƏYANATI

1991-ci il oktyabrın 18-dən – Müstəqilliyin Bərpası Aktının qəbulundan 18 ilə yaxın vaxt keçməsinə və bu vaxt ərzində Azərbaycanın suf\veren ölkə kimi dünyada tanınmasına, beynəlxalq aləmdə bitərəf, bərabərhüquqlu, etibarlə tərəfdaş kimi özünü təsdiqləməsinə baxmayaraq, yenə də rus imperiyasından qalma yanlış ənənələrin davam etməsi təbii ki, bizi narahat etməyə bilməz. Bu sırada əsas yerlərdən birini isə 18 ildi müstəqil olan Azərbaycan vətəndaşlarının hələ də rus soyad sonluqlarından – ov, yev-lərdən ayrılmamasıdır.



Rus dilindən təcavüz kimi istifadə edilməsinin əsası kimi rusların Azərbaycana qarşı assimlyasiya-ruslaşdırma siyasətinə nəzər salaq.

1. Azərbaycan soyadlarını ruslaşdırmaq məqsədilə soyadlarımızın sonuna –ov, -ev, şəkliçisi artırıldı və bununla da kökü çox qədimlərə gedib çıxan –lı, -li, -lu, -lü, -uşağı kimi soyad sonluqlarımızın unutdurulmasına cəhd edildi.

(Müqayisə üçün: Bizimlə eyni coğrafi məkanda yaşayan gürcülərin –dze, -şvili, ermənilərin –yan, -yanç soyad sonluqları dəyişdirilməmişdi).

2. Dilimizi ruslaşdırmaq məqsədi ilə şəxs adlarımızı və coğrafi adlarımızı tərtib edir, onları tanınmaz hala salırdılar. Bu da millətimizin daüaqlarını psixoloji və mənəvi cəhətdən sarsıdırdı. Bütün bu məqsədyönlü siyasət aşağıdakı şəkildə aparılırdı:

a) Ad, soyad və ata adları bilərəkdən təhrif olunurdu. Məsələn: Yaqub Yaqubov əvəzinə Yakubov, Qulu Quliyev əvəzinə Kuli Kuliyev, Qara Qarayev əvəzinə kara Karayev, «oğlu» əvəzinə «oqlı», «qızı» əvəzinə «kızı» və s. yazılırdı.

b) Coğrafi adlar və topnimlər bilərəkdən təhrif olunurdular. Məsələn: Quba əvəzinə kuba, Araz əvəzinə Araks, Qusar əvəzinə Kusar, Qax əvəzinə Kaxi, Balakən əvəzinə Belokan, Şamaxı əvəzinə Şemaxa və s. yazılırdı.

Rus dilinin əlifbasında Azərbaycan dilinin bütün səslərini və incəliklərini əks etdirmək üçün kifayət qədər hərflər olduğu halda, bütün bu yanıltmacoyununun həyata keçirilməsində bir məqsəd vardı: türklərin bir millət kimi rus imperiyasının daxilində əridilməsi.

Təəssüf ki, Milli kimliyimizə xəyanət kimi həyata keçirilən bu akt hələ də aradan qaldırılmayıb və müstəqil Azərbaycan dövlətinin yönəticiləri soyad sonluqlarının milliləşməsi məsəlsinə biganə yanaşmaqda davam edirlər. Bu təşəbbüsdə bulunan ayrı-ayrı vətənpərvər vətəndaşlar isə soyadlarını dəyişmək istəyəndə ciddi təzyiqlərə məruz qalır, çoxlu güc, əsəb və pul sərf edirlər.

Azərbaycan soyadlarının sonluğunda rus şəkilçiləri –ov, -ev qalması bir millət kimi bizim şərəf və ləyaqətimizə təhqirdir.

Təsadüfi deyil ki, son günlərdə Türkiyə-Azərbaycan münasibətlərində yaşanan gərginlik zamanı bir sıra qüvvələr soyad sonluqlarından imtina etməmyimizi Milli çatışmamazlıq və əsarətə meyllilik kimi xarakterizə etməyə cəhd etdilər.

Bütün bunları nəzər alaraq Azərbaycan hakimiyyətindən milli soyad sonluqlarının məcburi qaydada tətbiq olunması üçün qərar verməsini və gecikmiş də olsa, bu sahədə əməlli addımların atılmasını tələb edirik.

VHP Siyasi Şurası

 

posted by mehran bahari @ 2:35 PM   0 comments

Monday, May 18, 2009

 

شهرداري و شوراي شهر خواستار تغيير نام شهر تاريخي از آغكند به كاغذ كنان شدند

باشگون(دوشنبه) ۲٨ ارديبهشت ۱٣٨٨ - ۱٨ می ۲۰۰۹



مييانا خبر:بر اساس اخبار ارسالي از شهر آغكند مركز بخش تاريخي كاغذ كنان (يكي از بخشهاي شهرستان ميانه) شهرداري و شوراي شهر اين شهر در يك اقدام عجيب با ارسال نامه اي به وزارت كشور خواستار تغيير نام اين شهر تاريخي از آغكند به كاغذ كنان شدند. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه اعضاي شوراهاي روستايي روستاهاي بخش كاغذ كنان و جمعي از فعالان فرهنگي و سياسي شهرستان ميانه با ارمضاي طوماري اعتراض خود را به اين اقدام نابخردانه اعلام كرده اند .
در گذشته نام آغکند آنچنان گسترده بوده است که گاهی بجای کاغذکنان می گفتند: آغجاکند که نام اصلی آغکند بوده است. آیا صحیح است این نام کهن به نفع واژه نامأنوس و جعلی کاغذکنان حذف شود؟
تحریف اسامی ترکی منطقه آذربایجان از فعالیتهای نژادپرستانه حکومت پهلوی بوده و مسئولین نظام اسلامی به قومیتها، گویشها و زبانها احترام می گذارند. این کار اهانت به خاکی است که صدها نابغه را در آغوش خود پرورده است. نام بلند آغکند حتی درصورت تحریف همیشه در تاریخ خواهد ماند. دیدید که چگونه بعد از هفتصد سال نام خونج زنده شد.
«کند» در ترکی به معنای شهر است و در سده های گذشته به معنای روستا درآمده است و در میان شهرهای ترکها، شهرهای بزرگی با این نام وجود دارند که شهرت جهانی دارند، مانند تاشکند (داش کند) و سمرقند(سمرکند). لذا تصور نکنید آغکند به معنای روستای سفید! است.
http://www.kaghazkonan.ir/new/detail.aspx?mc=2&sc=1&pc=1&ctg=1&c=52&lang=Fa

 

posted by mehran bahari @ 1:31 PM   0 comments

Thursday, April 02, 2009

 

نام ترکی ممنوع!

ادامه فشارها بر عباس لسانی فعال سرشناس مدنی در اردبیل

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۱۲ فروردين ۱٣٨٨ - ۱ آوريل ۲۰۰۹

ساوالان سسی: شورای تامین استان اردبیل مهلت تغییر نام ترکی مغازه عباس لسانی فعال مدنی آذربایجانی را تا ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ تمدید نمود.

به گزارش خبرنگار ما از اردبیل ماموران لباس شخصی روز شنبه ۸/۱/۸۸ با مراجعه به مغازه عباس لسانی اعلام نمودند که شورای تامین استان اردبیل مهلت تغییر نام مغازه را تا ۱۹ فرودردین تمدید نموده است. به گفته مامورین آنها میتوانند لسانی را به جلسه شورای تامین استان ببرند تا با اعضای شورای تامین در خصوص نام مغازه اش مذاکره کند.

لازم به ذکر است شورای تامین استان اردبیل طی مصوبه ای دستور تغییر نام ترکی مغازه لسانی را صادر کرده است.

چندی پیش ماموران با نشان دادن نامه ای به لسانی از او خواسته بودند که نام مغازه اش را تا ۱ فروردین ۱۳۸۸ تغییر دهد وگرنه مغازه وی را پلمپ خواهند نمود.

عباس لسانی با خواسته مسئولین مخالفت کرده واعلام داشته که حاضر نیست نام ترکی مغازه اش را به هیچ وجه تغییر دهد. مغازه لسانی «چنلی بئل»نام دارد که نام قلعه کور اوغلی قهرمان تاریخی آذربایجانیها است.

مدافعان حقوق بشر در آذربایجان اعلام می دارند: "در ماههای اخیر در اکثر شهرهای آذربایجان فشار بر اماکنی که نامهای ترکی دارند افزایش یافته است به گونه ای که اماکنی که دارای اسامی ترکی هستند بعد از یکبار اخطار پلمپ می شوند."

سال گذشته «مصطفی پور محمدی»، وزیر وقت کشور در جواب سوال نمایندگان آذربایجان در خصوص بخشنامه تعویض نامهای ترکی به فارسی٬ خبر از لغو این مصوبه داده بود.

این فشارها در حالی صورت می گیرد که آداپ(انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران) خبر از شکنجه هولناک رامین صادقی دیگر فعال اردبیلی به منظور دادن اعترافات دورغین بر علیه عباس لسانی و همسرش و دیگر فعالین مدنی آذربایجانی داده است.به عقیده این نهاد حقوق بشری تمام این اقدامات در راستای زمینه سازی جهت صدور احکام سنگین قضایی از سوی مقامات ایران برای عباس لسانی صورت می گیرد.

گفتنی است که لسانی، آبانماه ۸۷ پس از تحمل سی ماه زندان ناشی از دو مجازات پی در پی از زندان یزد آزاد گردید.

 

posted by mehran bahari @ 7:15 PM   0 comments

Saturday, March 21, 2009

 

مصوبه شورای تامین استان اردبیل به منظور تغییر نام مغازه عباس لسانی، فعال مدنی شناخته شده آذربایجانی
--------------------------------------------------------------------------------



ساوالان سسی : شورای تامین استان اردبیل طی مصوبه ای دستور تغییر نام ترکی مغازه عباس لسانی را صادر نموده است.

ماموران اداره اماکن نیروی انتظامی اردبیل روز پنجشنبه ۲۹/۱۲/۸۷ با ابلاغ شفاهی اخطاریه ای به عباس لسانی فعال شناخته شده آذربایجانی٬دستور شورای تامین استان اردبیل جهت تغییر نام مغازه او را به وی ابلاغ نمودند.بر اساس ابلاغیه ای که ماموران به روئیت آقای لسانی رسانده اند وی باید نام ترکی مغازه اش راتا مورخه ۱/۱/۸۸ تغییر دهد و در غیر این صورت مغازه وی پلمپ خواهد شد.



عباس لسانی اعلام نموده است که حاضر نیست نام ترکی مغازه اش را به هیچ وجه تغییر دهد. مغازه لسانی «چنلی بئل»نام دارد که نام قلعه کور اوغلی قهرمان تاریخی آذربایجانیها است.



چندی پیش نیز تعدادی از فعالین مدنی آذربایجان در اردبیل به اتهام "عضویت در گروه ها و دسته جات غیر قانونی جهت بر هم زدن امنیت ملی" محاکمه و به تحمل ۵ سال زندان در تبعید محکوم گردیدند.



طبق حکم صادره منظور از گروههای غیر قانونی "حرکت ملی آذربایجان" و تشکیلات "چنلی بئل" عنوان شده و عباس لسانی نیز به عنوان رهبر گروه مذبور معرفی می گردد.



به گفته فعالین حقوق بشر "در آذربایجان تشکیلاتی به این نام وجود ندارد و "چنلی بئل" تنها نام محل کسب آقای لسانی است و این اقدام شورای تامین استان اردبیل در راستای زمینه چینی برای صدور حکم سنگین برای نامبرده به اتهام تشکیل گروه جهت بر هم زدن امنیت ملی صورت می پذیرد."



لساني، آبانماه ۸۷ پس از تحمل سي ماه زندان ناشي از دو مجازات پي در پي از زندان يزد آزاد گرديد.



منابع حقوق بشری اعلام می دارند: "در ماههای اخیر در اکثر شهرهای آذربایجان فشار بر اماکنی که نامهای ترکی دارند افزایش یافته است به گونه ای که اماکنی که دارای اسامی ترکی هستند بعد از یکبار اخطار پلمپ می شوند."



سال گذشته «مصطفی پور محمدی»، وزیر وقت کشور در جواب سوال نمایندگان آذربایجان در خصوص بخشنامه تعویض نامهای ترکی به فارسی٬ خبر از لغو این مصوبه داده بود.

 

posted by mehran bahari @ 5:52 PM   0 comments

Tuesday, March 10, 2009

 

نام تورکی یکی از شهرهای تابعه تهران تغییر یافت

میللی حرکت سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷: هیات وزیران با ایجاد 4 تغییر در تقسیمات کشورى استانهای کهگیلویه و بویراحمد، تهران و خوزستان موافقت کرد.

به گزارش واحد مرکزی خبر ، با تصویب وزیران عضو کمیسیون سیاسى و دفاعى و بنا به پیشنهاد وزارت کشور، روستاى چیتاب مرکز بخش کبگیان از توابع شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویر احمد به شهر تبدیل و به عنوان شهر چیتاب شناخته می ‌شود.

روستاى پاتاوه مرکز بخش پاتاوه از توابع شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد نیز به شهر تبدیل و از این پس به عنوان شهر پاتاوه شناخته می‌شود.

هیئت وزیران همچنین با تغییر نام روستای" قارپوزآباد" از توابع دهستان احمدآباد بخش مرکزى شهرستان نظرآباد در استان تهران به روستاى "صالحیه" موافقت کرد.

نام بخش شادروان از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان به بخش شعیبیه تغییر یافت.

 

posted by mehran bahari @ 3:17 PM   0 comments

Saturday, February 28, 2009

تشدید فشارهای دولتی برای مقابله با اسامی ترکی در آذربایجان

 

تشدید فشارهای دولتی برای مقابله با اسامی ترکی در آذربایجان
جمعه ۲ اسفند ۱٣٨۷ - ۲۰ فوريه ۲۰۰۹

ساوالان سسی: بنا به گزارشات رسیده از اردبیل ماموران اداره اماکن این شهر با مراجعه به مغازه های که دارای اسامی ترکی هستند صاحبان آن را در رابطه با نام غیر فارسی مغازه شدیدا تحت فشار قرار داده اند.ماموران اسامی ترکی چندبن مغازه را پاره و به صاحبان آن اعلام داشته اند، برای اینکه مشکلی پیش نیاید، یک نام فارسی برای مغازه خویش انتخاب کند.

این در حالی است که اکبر اعلمی نماینده سابق تبریز در مجلس شورای اسلامی سال گذشته از لغو مصوبه شورای تامین سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی در خصوص "ممنوعیت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوهای فروشگاه ها و برچسب کالاها"، به دستور وزرای کشور و بازرگانی داده بود.

گفتنی است؛ تابستان سال گذشته در پی تصمیم شورای تامین تبریز مبنی بر جلوگیری از استفاده اصناف و بازرگانان و کسبه از واژگان و عبارات ترکی آذربایجانی در تابلوهای فروشگاه ها و برچسب کالاها و ابلاغیه سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی در زمینه اجرای این مصوبه، اکبر اعلمی و رسول صدیقی نمایندگان وقت تبریز و بناب، از شورای تأمین شهرستان مذکور به کمیسیون اصل نود شکایت کردند.

اعلمی طی دو تذکر مکتوب جداگانه به وزرای کشور و بازرگانی ، خواستار لغو مصوبه و ابلاغیه های مذکور شد که سید مسعود میر کاظمی و مصطفی پور محمدی وزرای بازرگانی کشور در نامه های خود به این نماینده عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هفتم، از رسیدگی به مسئله خبر دادند و نوشتند "مصوبه شورای تامین تبریز و ابلاغیه سازمان بازرگانی آذربایجان غربی مورد تائید نبوده و کان لم یکن شده است".

در همین رابطه:
http://www.akbaralami.com/content/view/172/71/

 

posted by mehran bahari @ 7:27 AM   0 comments

پلمپ اماکن دارای نامهای ترکی در روز جهانی زبان مادری

 

پلمپ اماکن دارای نامهای ترکی در روز جهانی زبان مادری
چهارشنبه ۷ اسفند ۱٣٨۷ - ۲۵ فوريه ۲۰۰۹

ساوالان سسی: بنا به اخبار رسیده ماموران اداره اطلاعات شاهین دژ(سائین قالا) با فشار به صاحبان اماکن با اسامی ترکی چندین مغازه را پلمپ نمودند.

به گفته شاهدان عینی روز سوم اسفند ماه مصادف با روز جهانی زبان مادری٬ ماموران امنیتی با مراجعه به مغازه های با اسامی ترکی٬صاحبان آنان را تهدید نمودند که در صورت عدم تعغییر نامهای این اماکن آنها را پلمپ خواهد نمود.همچنین ماموران امنیتی چندین مغازه از جمله قهوه خانه "آذربایجان" که محل تجمع برخی از شاعران و فعالان فرهنگی سا ئین قالا بوده را پلمپ نمودند.

این فشارها در حالیست که سال گذشته بدنبال اعتراض نمایندگان آذربایجان در خصوص "ممنوعیت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوهای فروشگاه ها و برچسب کالاها"،وزرای کشور و بازرگانی از لغو این مصوبه خبر داده بودند.

 

posted by mehran bahari @ 7:24 AM   0 comments

Monday, February 09, 2009

 

قلیج خان کندی یا احمد آباد ,گویجه قلعه یا بشارت آباد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

http://charoymag.blogfa.com/post-137.aspx

هر مکان وهر منطقه ای در طول تاریخ برای خود نامی داشته است که این نام نشان دهنده تاریخ وگذشته ساکنان آن سرزمین است این نام انتقال دهنده فرهنگ تمدن این سرزمین به نسل جدید است وبه نوعی نام هر مکانی با تاریخ و فرهنگ ان مکان یا منطقه مرتبط است وتغییر و تحریف آن همیشه در هر برهه از تاریخ بی احترامی به ساکنان و گذشتگان ان سرزمین است برای مثال در چند سال گذشته در یکی از کشورهای عربی نام خلیج فارس را یا از اشتباه یا از روی آگاهی خلیج عرب گفته بودند سر و صدای زیادی را به راه انداخت حتی این موضوع آنقدر برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران مهم بود که برای هر نماینده مجلس وقت مشخصی برای سخنرانی و اعتراض در این مورد به انها،در مجلس اختصاص یافته بود و حتی در خطبه های نماز، امام های جماعات عوض بیان کردن مسئله های دینی شرعی به بیان واعتراض در باره این مسئله می پرداختند !و....؟؟؟؟!!

بله تغییر و تحریف نام هر مکان ، منطقه ، قصبه ،شهر و روستا نوعی توهین و بی حرمتی به ساکنان فعلی این مناطق و خیانت به گذشتگان آن آب و خاک است امروز با این تغییر و تحریف در شهرستان خودمان یعنی چاراویماق مواجه هستیم نمی دانم کدام مسئول خائنی برای خوش کردن جای خود در پیش آقای احمدی نژاد و وزیراش آقای بشارتی تن به این خیانت داده است .

متاسفانه در چند روز گذشته متوجه شدیم که نام روستاهای قلیج خان کندی از این نام به نام مجعول و بی هویت و بیگانه احمد آباد و روستای گویجه قلعه از این نام به نام بشارت آباد تغییر یافته است گذاشتن این نامها اتفاقی نبوده است بلکه در پی سفرهایی که از طرف آقایان احمدی نژاد و بشارتی(وزیر احمدی نژاد)به شهرستان شده است صورت گرفته است حماقت این مسئولان دیگر بی حد و اندازه شده است ای مسئولی که به خود جرات این کار را داده ای بدان که از انسانیت بویی نبرده ای اگر از درس بزرگ انسانیت چیزی فهمیده بودی چنین جسارت و بی حرمتی بزرگی نمی کردی .

چرا وقتی هر چند به صورت اتفاقی به خلیج فارس خلج عرب گفته می شود صدای همه از علما گرفته تا جارو کش کنار خیابان به سماء می رسد و اینکه چرا کسانی که به اینگونه اعمال اعتراض می کنند(تغییر و تحرف ) خودشان تکرار کننده این کارها هستند ؟ این سئوالی است که این مسئولان و بقولی خدمتگذاران! صدیق! نظام جمهوری اسلامی! ایران باید به ان پاسخ دهند.؟

شاید برای احترام به یک مسئول آنهم اگر واقعا در خور احترام باشد! ، به یادش شاید یک خیابانی که تازه ساخته شده است یا بزرکراه ویا...آنجا را به نامش بکنند بلاخره آن مکان ، جایی است که هیچ هویتی ندارد هویتش با نام آن شخص پیدا می شود اما اینجوریش رو هم ندیده بودیم نمی دانم آقای احمدی نژاد برای چه اجازه داده نام روستای قیلج خان کندی را احمد آباد بگذارند در عوض کدام خدمت نامش را بروی این روستا گذاشته مگر نه اینکه خدمات ارزنده ای داده است !! پس چرا روستاها ی ما خالی از سکنه هستند چرا؟ لابد آقای بشارتی یادشان رفته که این راه گویجه قلعه بخاطر نامناسب و سعب العبور بودنش سالانه چقدر قربانی می گیرد و لابد این را هم نمی داند که با بارید کم ترین برفی ارتباط این روستاها بصورت چند ماهی با مرکز شهرستان چاراویماق یعنی قره اغاج قطع می شود و هر کسی که مریض داشته باشد یا انتظار خوب شدنش را بکشد یا انتظار مردنش را. جسم آقای احمدی نژاد باید سردتر از این برف و یخ باشد که این حالتها و وضعیتهای تاسف بار را درک نکند آنوقت نام خود را هم پیش کش کند که بفرمائین، خاک بر سر آن مسئولی که با این تغییر نام موافقت کند، ویا این تغییر نام را پیشنهاد کند مرگ بر آن مسئولی که در مقابل آنهمه تبعیض و بی توجهی خود به این منطقه محروم و مظلوم بگذارد نامش را روی فلان روستا بگذراند ./

 

posted by mehran bahari @ 4:00 AM   3 comments

 

تغيير نام قيليج خان كندي به احمدآباد

http://qilicxankandi.persianblog.ir/

قلیچ خان کندی: روستایی آباد با 509 نفر جمعیت و 77 خانوار در قسمت جنوب شرقی این شهرستان قرار دارد. که اسم آن از فردی با لقب و یا نام قیلیچ خان گرفته شده است. و این نوع لقب و نامگذاری در گذشته و همین الان نیز در بین مردم ترک دیده می شود. و قیلیچ ارسلان رومی (از پادشاهان سلاجقه روم) شاید مشهورترین فردی باشد که این نام را دارا بوده است، کند نیز کلمه ای ترکی به معنی روستا می باشد. که در کلمات زیادی می توان آنرا مشاهده کرد. باشکند (پایتخت)، سمرقند (سمرکند)، تاشکند (پایتخت ازبکستان)، بیرجند (بیرکند)

و این نوع نامگذاری در سایر روستاهای چاراویماق نیز به چشم می خورد:

مئهدی خان کندی، ذکیر کندی، شاهقلی کندی، میرزا بیک کندی، نصیر کندی، بایرام کندی، مراد خان کندی، مرتضی قلی کندی، بیک لر کندی، چودار کندی، ایشلک کندی، جارچی کندی، علی بی کندی، مخدوم کندی، مصطفی کندی، خادم کندی، حاجی کندی، علی کندی (آلی کندی)، قوجا کندی



نام این روستا را نیز به "احمدآباد" تغییر داده‌ اند. اما به نظر من اگر مسؤلین بی عرضه ما قصد نشان چاپلوسی و تملق آقای رئیس جمهور را داشتند (که البته ایشان این کارها را به حتم دوست ندارند) بهتر بود اسم این روستا را به "محمودآباد" تغییر می دادند. نه "احمدآباد" (البته شاید هم به یاد احمد آباد آبادان و احمد آباد مشهد این اسم را گذاشتند که بلکه شاید این روستا به خاطر تشابه اسمی با آن دو اسم آباد شود. اما این مسولین نادان باید بدانند که با عوض کردن اسم چیزی عوض نمی شود و خرابه ای آباد نمی شود. برای آباد کردن یک ده کوچک هم لیاقت می خواهد چه برسد به این همه روستا و قره آغاج که شما بی عرضه ها حتی کوچکترین مشکلی از آن را حل نکردید. و با پاچه خواری نماینده خائن شهرستان سعی در بقا بر صندلی ریاست خود دارید. و حرفی رو حرف پدرخوانده (قفر) نمی توانید بزنید. و با ادامه خشکسالی در سال آینده باید که بر زمینهای خشک و خالی چاراویماق ریاست کنید؟ چون دیگر مردمی در چاراویماق باقی نخواهد ماند)

 

posted by mehran bahari @ 3:58 AM   0 comments

 

تغيير نام گؤيجه قالا به بشارت آباد

http://goycaqala.persianblog.ir/

گویجه قالا: روستایی با جمعیت 729 نفر و 132 خانوار در قسمت جنوب غربی شهرستان که در جوار مراتع غنی شایوردو در مرز استان آذربایجان غربی (ارتفاعات سوغورلو [تخت سلیمان]) که با روستای قوجاکندی، قیزیل قالا، دلیک بولاق (به حاج آباد جعل گردیده است) و پیرسققا و ... قرار دارد. این روستا در بین کوههای بلند و بیشتر اوقات برفی قرار دارد که سرسبزی و آبادی خاصی دارد. و کلمه قالا (قلعه: این کلمه خود ترکی است و از فعل قالاماق حاصل شده است. کلمات قالاق، قالاما، قالاماق، قالا و ... از این ریشه اند) محصور بودن این روستا را در دل کوهها می رساند. . گؤیجه بلند بودن و سرسبز بودن مکان این روستا را می رساند. و این اسم صد در صد کلمه ای ترکی است. و تغییر آن چیزی جز، ضدیت با تورکان و تورکی ستیزی و خوش خدمتی به شوونیست فارس، مسولین و جعل کنندگان این اسم را نمی رساند.

اسم این روستا را به بشارت آباد تغییر داده اند. حالا چه وجه تسمیهی دارد و چه بشارتی به مردم محروم این منطقه داده اند الله اعلم!! (البته به قول دوستمان این بشارت را که باید بزودی مهاجرت کنند و در شهرهای دیگر به عنوان کارگر و سوپور مشغول شوند، البته باید این را نیز افزود که این بشارت می تواند بشارت جدا کردن این منطقه از آذربایجان و ایجاد استانی جدید نیز در منطقه باشد، استانی که بحثهای آن چندین سال است مطرح می شود، به احتمال زیاد این روستا و چندین روستای دیگر در آینده و با اتمام جاده ای که این ناحیه را به تکاب؟ [تیکان تپه] وصل می کند. جز آن شهرستان خواهد شد تا برنامه تکمیل و ایجاد استان جدیدی خارج از اسم آذربایجان به اتمام برسد.)

 

posted by mehran bahari @ 3:56 AM   0 comments

 

نگاهی به علل!! تغییر اسامی دو روستای چاراویماق:

http://dasbulaq.persianblog.ir/post/9/

مشاور امور مناطق محروم رئیس جمهور (بشارتی) در روستاهای گؤیجه قالا و قیلیچ خان کندی:


اسم این روستا (گؤیجه قالا) باعث محرومیت آن شده است.

چه تناسبی دارد که سی سال بعد از انقلاب و تشکیل جمهوری

اسلامی کلمه منحوس خان[!!] در اسم روستاهای ما باشد

(قیلیچ خان کندی)



آقای بشارتی مشاور امور مناطق محروم رئیس جمهور در سفری که به منطقه چاراویماق در سال گذشته داشته است در سخنرانی هایی که انجام داده است سنگ بنای این کار غیرفرهنگی و غیر انسانی – تغییر و جعل اسامی روستاهای چاراویماق - را دوباره بنا گذاشته و شروع کرده اند این کار که چندین سال بود متوقف شده بود و پس از شکست و ناکامی آقایان در تغییر نام روستای ظلم آباد احساس می شد که دیگر این کار تکرار نخواهد شد دوباره از سر گرفته شده است.

آقای بشارتی در روستای گؤیجه قالا و در جمع مردم عامی و اکثرا" بی سواد این روستا رشته سخن را بدست گرفته بوده است کلماتی معجزه آسا و سخنانی عوام پسند ایراد کرده و تغییر نام این روستا را جهت آباد شدن و پیشرفت آبادی بیان کرده است و مردمی که فقط به کلمه آباد شدن و پیشرفت روستا می اندیشیدند برای وی هورا کشیدند.

آقای بشارتی گفته: ای مردم من چندین سال است این روستا را می شناسم و به نظر من علت عقب ماندگی و محروم ماندن آن اسمش است با عوض کردن اسم روستا به پیشرفت و محرومیت زدایی این روستا می رسیم. (نقل به مضمون)

و دیگر کسی نبوده که بگوید آقای بشارتی اگر با عوض کردن اسم می شد منطقه ای را آباد کرد. پس نیازی به این همه طمطراق و رفت و آمد شما و امثال شما نیست. با عوض کردن اسم مناطق محروم و حتی هر جایی که می خواهید پیشرفته شود آنرا به پیشرفت برسانید. می توانید اسم همه مناطق ایران را شمیران بگذارید. و یا نه چرا شمیران؟ همان بشارت آباد.!!

حالا اگر عوض کردن اسم به محرومیت زدایی روستا کمک می کند!! چرا اسم خودتان را روی این روستا می گذارید شما که از بودن اسم یک خان که مجهول و ناشناس بوده بر روی یک روستا ناراحت می شوید حالا چطور اسم مبارک!! خودتان را بر روی یک روستا می گذارید؟ و گذشته و هویت آنرا به یکباره از بین می برید

اگر این طور باشد که هر کس بخواهد اسم خود را در زمان قدرتش بر روی روستا و شهری بگذارد سنگ روی سنگ بند نمی آید. و بلبشوری می شود که می دانی... ؟ پس در این صورت چرا اسم اورمیه را از رضائیه برگرداندید؟

اینرا بگویم که در معیت جناب مشاور مناطق محروم (راه حل ایشان برای محرومیت زدایی تغییر نام و هویت آن مناطق است که دیگر محروم نمی مانند) مسولین بی لیاقت شهرستان نیز حضور داشته اند اما از آنجا که بی لیاقتی جز وجود آقایان شده است هیچ کدام حرفی در این باره نزده اند

[شما را به خدا از فرمانداری که در مدرسه ای برای دانش آموزان چنین سخنانی بیان کرده است انتظار چه کاری دارید؟ چه لیاقتی؟

سخنان فرماندار: من هم در دوران بچگی کار می کردم به صحرا می رفتم خلور می آوردم. گاهی وقتها چپ می شد من زیر خر می ماندم و ...

البته وقتی گاهی جناب فرماندار زیر خر می ماندند احتمالا" گاهی هم خر زیر ایشان می ماندند. بالاخره ...]



اما آقای بشارتی در روستای قیلیچ خان کندی نیز سخنرانی شاهکاری انجام داده و در حضور مردم این روستا چنین بیاناتی ایراد نمودند:

بعد از گذشت سی سال از انقلاب شایسته نیست که کلمه منحوس خان در اسامی روستاها و مکانهای ما باشد و ما باید این اسامی را عوض کرده و نامهای بهتری و با مفهومی را بگذاریم (نقل به مضمون)

با این فرمایش جناب بشارتی منتظر جعل اسامی بقیه روستاهایی که در اسم آنان کلمه منحوس خان!! است باید بود. و چنین روستاهایی در چاراویماق کم نیستند. و با گذرادن اسم احمد آباد برای این روستا معنی اسامی با مفهوم و بهتر را نیز می شود فهمید!!



اما آقای بشارتی این کلمه نیست که منحوس است این فرد است که منحوس است. این فرد که پست است و پست ترین کارها را انجام می دهد. این فرد است که چون قدرت را در دست خود می بیند هر چه می خواهد می کند. دیگر فرقی نمی کند اسمش چه کلمه ای باشد. خان باشد، بشارتی باشد، بشارت باشد و ...

آقای بشارتی اگر کلمه خان منحوس است و باید عوض شود من کلمه دیگری را نیز سراغ دارم که باید بگویم منحوس تر از خان است و آن کلمه شاه است که همین رضاپالانی ها به سه روستای اصیل ما چسبانده اند. پس لطفا" نام این سه روستا را نیز عوض کنید. و به نام اصیل خودشان برگردانید.[روستاهای شهنواز سفلی، شهنواز علیا، شهنواز وسطی: جعلی بودن این اسم به وضوح معلوم است. اسم اصلی این روستاها "شن آوا" ست. آشاغی شن آوا – یوخاری شن آوا – اورتا شن آوا] که البته اسم اصیل آنها با معنی و با مفهوم است. البته اگر مشکلی با کلمه شن (شادی) نداشته باشید!!

آقای بشارتی من یک خانی را در چاراویماق می شناسم که گرچه کلمه خان را ندارد. اما از یک خان و شاه هم منحوس تر است. و او هم نماینده مافیایی و پدرخوانده، حکمران مطلق چاراویماق [قفر خان] است و بگویم که چاراویماق و هشترود الان "قفر خان کندی"شده است. پس با کلمات کاری نداشته باشید با افراد و واقعیت ها مواجه شوید.

آقای بشارتی شما می دانید که معانی اسامی این دو روستا چیست؟ شما اصلا" به رابطه اسم روستای گؤیجه قالا با مکان زیبای آن می توانید پی ببرید؟

شما می دانید که قیلیچ ها در تاریخ تورکان چه خدماتی به اسلام و مسلمین کردند؟ شما می دانید که قیلیچ ارسلان رومی لشگر صد هزار نفری پروس را برای اشغال بیت المقدس از بین برد.

اگر کلمه خان برای شما منحوس است و بیانگر ظلم است و طاغوت؛ این اسامی جدید برای نسلهای بعدی چه معنی خواهد داشت.

کاش می دانستید که در زبان ترکی خان علاوه بر آن لقب و کاربرد معنی سروی و بزرگی شخص را نیز دارد و بوده و هستند افراد زیادی در روستاها که خان نبودند ولی مردم آنان را خان صدا می زدند. (و مخالفت با این وجه کلمه کار پستی است)

و با این توجیه مسخره و خنده دار شما باید هزاران اسامی را در ایران عوض کنید.

اصلا" ابتدا همین کلمه ایران را عوض کنید چون در ترکی یک معنی بعدی هم می شود از آن برداشت کرد.؟

اصلا" کلمه فارس و فارسی را نیز عوض کنید چون با پرسه زدن و پارس کردن و پارس و ... یکی است و این کلمات دیگر کلا" منحوس!! هستند. و به خلیج فارس دیگر خلیج فارس نگویید.

اصلا" کلمه فارس یادآور طاغوتهای هخامنشی و ساسانیان است و یا تهران یادآور آغا محمد خان (ببخشید من این کلمه منحوس را به کار می برم با این معادلی که برای روستای قیلیچ خان گذاشتید یعنی احمد آباد باید بگویم که معادل خان منحوس را احمد قرار دادید و معادل کلمه محروم و عقب مانده گؤیجه قالا را بشارت آباد، ما یک چیزی از شما یاد گرفتیم کلمه محروم است، کلمه منحوس است، نه این روستا و آبادی عقب مانده و محروم) قاجار

اصلا" اسم دنیا را عوض کنید چرا که اسم عجوزه ای را برای دنیا گذاشتند.

سخن آخر آقای بشارتی دیگر زحمتی به مردم و خدمتگزاران محترم!! ندهید یک لیستی از اسامی روستاها و مناطق محروم تهیه نموده و با عوض کردن کلمات عقب مانده و ناشایست و منحوس آنها را آباد کنید. و از کلمات زیبای بشارت آباد، بشیر آباد، بشر آباد، بشار آباد، بشرت آباد و همخانواده های آن و یا از احمد آباد، محمود آباد (البته این یکی خیلی خوب است چون علاوه بر آباد شدن آن منطقه محروم به سان محمود آباد سرسبز و جنگلی نیز خواهد شد. و یا اصلا" می توانید همه این مناطق محروم را در محمود آباد جمع کنید)، مهراب آباد، داوود آباد و ...اگر خدای نکرده اسم کم آوردید. یک زنگی به ننه شوونیست ها و عمه شان بزن برایت اسامی درست کنند "درق (دره)، بالایی، کوروش آباد، ساسان، البته فرهنگستان زبان پارسی (البته اگر هنوز به منحوس بودن این کلمه نرسیده باشید) نیز از یاد نبرید.

آقای بشارتی در سالروز انقلاب اسلامی خوب هدیه ای به مردم چاراویماق و تورکان ایران دادید آنان که با خون دادن های فراوان سهمی عظیمی در به پیروزی رسیدن این انقلاب داشتند بلکه از تبعیض رضاپالانی و عمال شوونیست فارس و پانپارسها نجات پیدا کنند و دیگر هویت و فرهنگ آنان از بین برده نشود. و بتوانند نام و اسامی لااقل شهرها و روستاهای خود را داشته باشند. گرچه انقلاب این اسامی جعل شده را به اسامی اصیل و ترکی خودشان برنگرداند ولی این امیدواری را به عده ای داد که دیگر این جعل و تغییر اسامی متوقف شده است. اما اقدام غیر فرهنگی و غیر قانونی شما و مسولین استان و شهرستان در تغییر و جعل اسامی با توجیهات مزخرف و عوام فریبانه این امیدها را به باد داد. و نشان داد که شما نیز پا جای پای شوونیستها و رضاخانی های می گذارید.

من بازم امیدوارم که شما با برگردان اسامی اصیل این روستاها و روستاهایی که در چند دهه گذشته تغییر نام داده شده اند. از انجام این کار دست کشیده و مردم انقلابی و مومن تورک را از انقلاب و مسولین ناامیدتر نکنید.

و اینکه بجای اسم عوض کردن به مشکلات مردم برسید. با اسم عوض کردن چیزی عوض نخواهد شد. و دنباله رو خائنین به فرهنگ و هویت مردم تورک ایران زمین نباشید شما را همین مردم با رأیشان بالا آوردند. و درست به خاطر همین به قول تورکها "جایمایین" که اگر بر ضد مردم شدید. آنوقت آخر و عاقبت را که می دانید...

دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ توسط ماحمیت سینماز نظرات (0)
تگ ها: چاراویماق و کندلر

 

posted by mehran bahari @ 3:53 AM   0 comments

Friday, January 30, 2009

«یاغچی آباد» یا «یاخچی آباد»؟

 

«یاغچی آباد» یا «یاخچی آباد»؟

http://t-u.blogfa.com/

تئهران اوشاقلاری -تا جائیکه یادم میآید و یادمان میآید اسم محلۀ ما «یاخچی آباد» بوده، اما معلوم نیست که در این چند سال اخیر چه بر سر این محلۀ خوب آباد شده(یاخچی آباد) آمده که نامش به یاغچی(روغنچی)آباد تغییر داده شده است! من که چیزی از روغن و روغنچی نه دیده ام و نه شنیده ام و تا چند سال پیش بر روی تابلوها و نقشه ها (یاخچی آباد) دیده بودیم ولاغیر.


چند سالیست دیده شده که شهرداری منطقۀ 16 تهران در یک اقدام عجیب، نام زیبا و با مسمّای یاخچی آباد را به اسم نامتعارف «یاغچی آباد» تغییر داده! و اخیراً هم بر روی نقشه های جغرافیایی شهر تهران به همین شکل تغییر داده شده و لابد تا چند سال دیگر باید شاهد تغییر آن به روغنچی آباد و روغن آباد و حتی مثل موارد مشابه و توهین آمیز دیگر یاغی آباد و ... که بعید هم نیست باشیم.


اهالی آگاه و روشنفکر محله نیز بارها با حضور خود در شهرداری منطقه، به این تغییر نام عجیب و مشکوک، اعتراض کرده اند و چون مسئولین مربوطه جواب قانع کننده ای نداشتند نتیجۀ اعتراضات تاحدودی مثبت بوده اما بنظر من این مسئله باید جدی تر و بیش از پیش پیگیری شود تا هر ارگان و سازمانی که اینچنین اقدام به تغییرات نامتعارف و مشکوکی دستیازی میکند را منصرف نمایند و این را هم فراموش نکنیم که امروز بهتر از فردا خواهد بود.




سومئر تئهرانلی چهارشنبه نهم بهمن 1387

 

posted by mehran bahari @ 5:37 PM   0 comments

Monday, December 29, 2008

پروژه حذف اسامی ترکی مغازه ها در تبریز ادامه دارد

 



پروژه حذف اسامی ترکی مغازه ها در تبریز ادامه دارد


آراگون(يکشنبه) ٨ دی ۱٣٨۷ - ۲٨ دسامبر ۲۰۰٨



اویرنجی: بر اساس گزارشات رسیده به سایت اویرنجی، پروژه حذف اسامی ترکی در تبریز ادامه دارد. در راستای حذف هویت ترکی در آذربایجان پروژه حذف اسامی ترکی مغازه ها از طرف اداره اماکن به اجرا در آمده است. اسامی مغازه های ایلقار آدلی - ساری تئل - آنا - آیا تای واقع در خیابان شهریار با زور و تهدید اداره اماکن تغییر یافته است.

چندی پیش طی بخشنامه ای از طرف حکومت مرکزی صاحبان مغازه ها یی که اسامی بیگانه ( بخوانید ترکی) داشته اند، مجبور به تغییر اسامی مغازه هایشان شده اند.

 

posted by mehran bahari @ 11:30 AM   0 comments

جمهوری اسلامی به بزرگترین دشمن زبان ترکی تبدیل شده است

 



جمهوری اسلامی به بزرگترین دشمن زبان ترکی تبدیل شده است


جمهوری اسلامی تلاشهای خود را برای محو زبان ترکی در مرزهای جغرافیایی م8سوم به ایران افزایش داده است.

رژیم حاکم بر ایران به همراه شوونیست های فارس دست در دست هم، کمر به نابودی آثار گرانقدر ترکی در ایران بسته اند.

امپراطوری عظیم سلجوقی و پیش از آن هزاران سال بود که ترکها در مرزهای جغرافیایی موسوم به ایران سابقه سکونت داشتند و بسیاری از میراث عظیم کنو6ی ایران یادگار ترکان است.

اکنون در حالی که بیش از 50 درصد جمعیت ایران را ترکها اعم از ترکهای آذربایجان، ترکمنها، قشقایی ها و ... تشکیل داده اند جمهوری اسلامی کمر به قتل زبان ترکی برداشته است.

ممنوعیت تدریس به زبانهای مادری ملیتها در ایران ادامه دارد، بسیاری از اسامی ترکی شهرها و روB 3تاهای ترکمن صحرا تغییر یافته اند و ترکمنها نمی توانند نامهای ترکی برای فرزندان خود برگزینند.

در حالی که ترکمنها برای آسیمیلیه شدن تحت شدیدترین تبلیغات دشمنشان (رژیم جمهوری اسلامی) قرار گرفته اند از آذربایجان نیز خبر می رسد که در تبریز و شهرهای آذربایجان نیز جمهوری اسلامی به بهانه ممنوعیت اسامی و واژگان بیگانه ترکهای آذربایجا=D 9 را به تغییر نامهای ترکی مجبور می کند.

جمهوری اسلامی دست در دست شوونیست های نژادپرست فارس داده است تا مرگ زبان ترکی در ایران را جشن بگیرد. آرزویی که جز خیالی باطل چیز دیگری نخواهد بود.

وزارت فرهنگ جمهوری اسلامی برای اجرای این طرح به 590 مغازه برای تغییر نام به اسامی فارسی اخطار داده20است و 530 مغازه مجبور به تغییر نام خود شده اند.

ترکمنها، ترکهای آذربایجان، قشقایی ها و .... زبان مادری را در طول هزاران سال به کمال رسانده اند و این زبان زیبا در پوست و خون آنها عجین گشته است.

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا ضمن آنکه تلاشهای جمهوری اسلامی برای نابودی زبان ترکی را به شدت محک م می کند اعلام می دارد زبان ترکی زنده خواهد ماند تا زمانی که یک ترک در ایران زنده بماند. و جمهوری اسلامی برای نابودی زبان ترکی چاره ای ندارد جز اینکه از دریای خون میلیونها ترکمن، ترک آذربایجان، قشقایی و غیره بگذرد.

زبان ناموس ملت ترک اعم از ترکمن، آذری و قشقایی است و این ملت =D 8جازه کوچکترین تعریضی را به زبان و فرهنگ غنی هزاران ساله خود نخواهد داد. زبان ترکی زنده است تا مادران غیور ترک خواه ترکمن و خواه آذری زنده هستند. و تا زمانی که مادران این سرزمین زنده باشند زبان مادری آنها نیز الی الأبد زنده و جاوید خواهد ماند.



سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قD9راماسی

TURKMENSAHRA AZADLYK GURAMASY

TURKMENSAHRA LIBERATION ORGANIZATION



http://www.azatlyk.net/138F.htm
http://www.azatlyk.net/138E.htm

 

posted by mehran bahari @ 10:38 AM   0 comments

Monday, December 22, 2008

در پی فشار مسئولین مبنی بر تغییر نام اسامی بیگانه از معابر عمومی3 مغازه دیگر در شهر تبریز نام تورکی خود را به فارسی تغییر دادند

 

در پی فشار مسئولین مبنی بر تغییر نام اسامی بیگانه از معابر عمومی3 مغازه دیگر در شهر تبریز نام تورکی خود را به فارسی تغییر دادند


میللی حرکت یکشنبه ۱ دی ۱۳۸۷:
وبلاگ خبری تشکل آرمان: همانگونه که در چند روز اخیر برخی از مسئولین به اصطلاح فرهنگی شهر تبریز نیز وعده داده بودند !!! فشار بر مغازه​داران تبریز و چند شهرستان دیگر آذربایجان شرقی برای تغییر اسامی بیگانه افزایش یافته است . در راستای همین فشارها 3 مغازه در شهر تبریز نام خود را تغییر دادند .

یکی از رستورانهای شهر تبریز که قبلا با نام "ترک" شناخته می​شد ،اخیرا با افزودن "الف" به رستوران "اترک" تبدیل شده است .

فروشگاه البسه "آذرترک" واقع در کوی شهریار خیابان خیام نیز با تذکر مسئولین به "توت فرنگی" تغییر یافته است و فروشگاه "دومان" واقع در شریعتی(شهناز) جنوبی نیز از این به بعد با نام "رومان"به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

این موفقیت عظیم را به تمام مسئولین امنیتی و فرهنگی شهر که با این کار فرهنگی شهرمان را نجات دادند تشکر می​کنیم.

 

posted by mehran bahari @ 9:22 AM   0 comments

فشارهای جدید برای بیگانه شمردن واژگان مربوط به زبان مادری در آذربایجان

 

بهانه فشارهای جدید برای بیگانه شمردن واژگان مربوط به زبان مادری در آذربایجان:


اكبر اعلمي


اين دود سيه فام که از بام وطن خاست ،از ماست

که بر ماست


تیر ماه سال گذشته فرماندار و شورای تامین شهرستان تبریز به بهانه اجرای " قانون ممنوعيت به‌كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه" ،به مدیر کل سازمان بازرگانی استان آذربایجانشرقی ابلاغ کرده بودند که از طریق صدور بخشنامه ای و ابلاغ آن به صاحبان حرف و اصناف مختلف آنها را ملزم به حذف هر گونه اسامی و عبارات ترکی از برچسب محصولات تولیدی و تابلوی سر در مغازه های خود نماید.

نظر به غیر قانونی بودن این اقدام شورای تامین و بخشنامه صادره از سوی سازمان بازرگانی استان ،ضمن اعلام شکایت از بانیان بخشنامه غیر قانونی مزبور به کمیسیون اصل نود مجلس(1) و تذکر به وزرای کشور و بازرگانی که از طریق تریبون مجلس قرائت شد(2) ، باتفاق نماینده وقت بناب در قالب دو سوال مکتوب ،وزرای کشور و بازرگانی را جهت ادای توضیح به مجلس فراخواندیم(3) ،در پی این اقدامات وزرای مذکور طی نامه هائی خطاب به اینجانب ،مصوبه شورای تامین و بخشنامه غیر قانونی سازمان بازرگانی استان آذربایجانشرقی را لغو کرده و آنرا کان لم یکن اعلام کردند.(4)

بعضی از قرائن و شواهد حاکیست که اخیرا در استان آذربایجانشرقی به بهانه اجرای " قانون ممنوعيت به‌كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه" برخی از صاحبان حرف و اصناف مختلف دوباره تحت فشار قرار گرفته اند تا عبارات و واژگان ترکی را که از دیرباز به عنوان برچسب بر روی کالاها و یا تابلوی سر در مغازه های خود مورد استفاده قرار داده اند حذف و از معادل های فارسی آن استفاده نمایند!

به منظور آگاهی اصناف و صاحبان حرف مناطق ترک نشین و یا مناطق مربوط به سایر اقوام نسبت به حقوق خود ، لازم است که در این رابطه به چند نکته اشاره شود:

یکم- بموجب اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، "زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است . اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد" ،در ادامه این اصل تاکید شده است که " استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس ، در كنار زبان فارسي آزاد است ". نتایجی که از قسمت اخیر اصل 15 بدست می آید عبارتند از:

-زبان های محلی و قومی نه تنها زبان بیگانه تلقی نمی شود بلکه جزء غیر قابل تفکیک زبان های ایرانی است و از منظر قران هم اختلاف در زبان ،از آیات و نشانه های الهی محسوب می شود.

-استفاده از زبان های قومی و محلی نه تنها غیر قانونی نبوده و تخلّف محسوب نمی شود ،بلکه به عنوان یک حق قانونی می تواند در مطبوعات و رسانه های گروهی نیز مورد استفاده قرار گرفته و حتی فراتر از آن در مدارس هم تدریس شود.

-هیچ قانون عادی نمی تواند در تعارض و یا تنافر با اصل مذکور به تصویب برسد و در صورت تصویب نیز قابلیت اجرا ندارد.

- با توجه به مراتب فوق ،بطریق اولی بکارگیری اسامي، عناوين و اصطلاحات ترکی ،کردی ،بلوچی ، ترکمنی و سایر زبان های قومی و محلی در تابلوی سر درمغازه ها و برچسب کالاها و نظایر آن نه تنها هیچ منع قانونی ندارد بلکه از حقوق مسلم طبیعی و شهروندی است.

دوم- بموجب بند 7 و 14 قانون اساسی "تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون" و همچنین "تامين حقوق همه جانبه افراد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون" از تکالیف هیات حاکمه بوده و دولت موظف است همه امكانات خود را برای تحقّق آن از جمله حقوق مذکور در اصل 15 این قانون ، به كار برد.

وانگهی اصل بیستم قانون اساسی نیز تصریح می کند که همه افراد ملت در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند.

سوم- بموجب ماده 570 قانون مجازات اسلامی "هر یک از مقامات و مامورین وابسته به نهادها و دستگاه های حکومتی که برخلاف قانون ، آزادی شخصی افراد ملت را سلب کند یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محروم نماید ، علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت یک تا پنج سال از مشاغل حکومتی ، به حبس از دو ماه تا سه سال محکوم خواهد شد."

نظر باینکه براساس قسمت اخیر اضل 15 قانون اساسی استفاده از زبانهاي محلي و قومي یک حق قانونی و از حقوق و آزادی های مصرّح در قانون اساسی است ،هر مقامی که مردم را از استفاده این حق و آزادی محروم سازد خود مجرم بوده و قابل تعقیب و مجازات است.

چهارم- قانون مربوط به " قرارداد بین المللی رفع هر گونه تبعیض نژادی" در تیرماه 1347 به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است از اینرو مفاد آن از جمله موادی که ناظر به حقوق و آزادی های اقوام مختلف می باشد لازم الاجراست.

پنجم- اساسا قانون ممنوعيت به‌كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه مصوب 1375 و آئین نامه اجرائی آن نمی تواند دستاویزی برای اعمال محدویت علیه اقوام ایرانی و اسامی و عناوین و اصطلاحات مربوط بهزبان و گویش آنها باشد ،زیرا موضوع این قانون بیگانه زدائی از فرهنگ و ادبیات فارسی است و همچنانکه اشاره شد اسامي، عناوين و اصطلاحات محلی و قومی در زمره اسامی ، عناوين و اصطلاحات بیگانه واقع نمی شود و حتی در مواردی این قبیل از واژگان چنان با زبان فارسی آمیخته شده است که جدائی آنها از زبان فارسی ناممکن است.

لذا ماده واحده مذکور تنها استفاده از"واژه‌های بیگانه" را بر روي كليه توليدات داخلي اعم از بخش‌هاي دولتي و غيردولتي كه در داخل كشور عرضه مي‌شود ممنوع اعلام کرده و در تبصره 5 این قانون كارخانه‌ها، كارگاه‌ها و اماكن توليدي و خدماتي و تجاري را موظف کرده است تا اسامي توليدات و اماكن خود را به نام‌ها و واژه‌هاي غيربيگانه برگردانند ،در غیر اینصورت مشمول مجازات های مقرر در تبصره 8 این قانون خواهد شد.

حتی استفاده از اسامی خاص متعلق به زبان اقلیت های دینی که به هیچوجه تعداد آنها قابل مقایسه با جمعیت اقوام ایرانی نیست نیز از شمول این قانون مستثنی شده و ماده 6 آئین نامه اجرائی قانون موصوف صراحتا مقرر می داردّ "افرادي كه علاوه بر زبان فارسي به يكي از زبان‌هاي خاص اقليت‌هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي با گويش‌هاي محلي و قومي رايج در بعضي مناطق ايران سخن مي‌گويند، مجازند از اسامي خاص متعلق به آن زبان يا گويش در نامگذاري محصولات و موسسه‌ها و اماكن مربوط به همان مناطق استفاده كنند"

با توجه به موارد یاد شده گرچه برخی از مسئولان مرکزی و پایتخت نشینان نیز اصرار زیادی برای ستیزه جوئی با فرهنگ و زبان اقوام ایرانی خصوصا زبان ترکی و کردی دارند اما واقعیت این است که بیشترین ترک ستیزی از ناحیه برخی مسئولان محلی از خود بیگانه و هویت ستیز و در عین حال فاقد پایگاه اجتماعی در تبریز صورت می گیرد و در واقع این گروه برای خود شیرینی و حفظ موقعیت خویش گاهی هم خودسرانه به اعمال محدودیت های فراقانونی مبادرت می ورزند که در سایر نقاط رایج نیست!

به بیان دیگر گرچه سهم برخی از انحصار طلبان پایتخت نشین در اعمال محدودیت های قانونی و غیر قانونی علیه زبان و ادبیات و فرهنگ اقوام ایرانی و مردم آذربایجان غیر قابل انکار است ،اما واقعیت این است که بخش قابل توجهی از مشکلات و فشارها و تنگناهای یاد شده در آذربایجانشرقی و خصوصا تبریز را باید ناشی از خودسری آندسته از مسئولان و دست اندرکاران محلی دانست که بزعم خود برای تامین رضایت پایتخت نشینان و حفظ و یا ارتقاء موقعیت شغلی خود حاضرند بجای کلاه سر بیآورند! اعمال محدودیت های فراقانونی در قلعه بابک در سالروز تولد این سردار وطنپرست ایرانی و آذربایجانی ،اعمال ممنوعیت در استفاده از واژگان مربوط به زبان مادری ،تخریب آثار تاریخی و فرهنگی نظیر تخریب ارک علیشاه به بهانه ساخت مصلّی تبریز و بازارچه سنتي سماورسازان و مغازه هاي درب باغميشه تبريز... از نمونه های بارز این ادعاست. به عبارت دیگر "اين دود سيه فام که از بام وطن خاست ، از ماست که بر ماست"

http://www.akbaralami.com/content/view/172/71/

 

posted by mehran bahari @ 9:15 AM   0 comments

Thursday, December 18, 2008

زنگان (زنجان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن

 



زنگان Zәngan
زنجان


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

چهارشنبه، ١٧ دسامبر- ٢٠٠٨
اودگون، آراليق آيي، سيچان ايلي
Odgün, Aralıq ayı, Siçan ili

http://toponimler.blogspot.com/


زنگان Zәngan
زنجان


شهر زنجان مركز استاني آزربايجاني به همين نام است. استان زنجان در شمال غربي ايران و در ناحيه مركزي آزربايجان جنوبي واقع شده و از شمال به استان آزربايجاني اردبيل و شهرستانهاي آزربايجاني استان گيلان، از شرق به استان آزربايجاني قزوين، از جنوب به استان آزربايجاني همدان، از جنوب غربي و غرب به استان‌هاي آزربايجان غربي و آزربايجان شرقي و شهرستانهاي آزربايجاني استان كردستان محدود است. در نواحي شمالي شهرستان زنجان، بخش‌هاي مركزي، طارم عليا (نك. طارم-تاريم)، طارم سفلي، ماه نشان، ايلات قاقازان و در غرب و جنوب غربي آن، شهرستان خدابنده (قشلاقات افشار، نك. خدابنده) قرار گرفته اند. استان زنجان بزرگترين معدن روي خاورميانه را در خود جاي داده است. شرايط جغرافيايي مساعد مشتمل بر تنوع آب و هوايي، برخورداري از منابع آب و حاصلخيزي خاک؛ استان زنجان را مانند ديگر نقاط آزربايجان به صورت منطقه اي بسيار مناسب براي كشاورزي درآورده است، چنانكه اين استان از نظر مقدار سطح زير كشت و توليد انگور مقام اول را در آزربايجان و ايران دارد و يكي از قطب هاي مهم دامداري و مرغداري آزربايجان و باختر ايران به شمار مي آيد. نمونه هاي بديع صنايع دستي استان زنجان كه شهرتي جهاني دارد مايه سربلندي و مباهات آزربايجان است.

كاخ ها و بازارهاي قديمي، مدرسه ها و بناهاي تاريخي و مقدس بويژه مسجدها، بقعه ها، امام زاده ها و زيارتگاه ها با معماريهاي كم نظير بخشي از ميراث فرهنگي شايان توجهي هستند كه منعكس كننده غناي هويت و فرهنگ تركي و ميراث تاريخ و تمدن آزربايجاني اين منطقه اند. برخي از بناهاي موجود در استان، هم چون بناي بزرگ و تاريخي سلطانيه (نك. قونقور اؤله نگQoñur Ölәñ ) که يكي از باشكوه ترين بناهاي تاريخ ترك و نمونه هاي معماري اسلامي-آزربايجاني محسوب مي شود، داراي ارزشهاي درجه يک جهانگردي و شهرت جهاني هستند.

ناحيه زنجان آزربايجان در سرتاسر تاريخ اسلامي خود مورد توجه خاندانها و دولتهاي تركي و آزربايجاني قرار داشته است. اين ناحيه از نظر سيستم اقتصادي و مظاهر فرهنگي و هنري به ويژه در دوران حكومتهاي تركي كنگريان و امپراتوريهاي تركي سلجوقيان و ايلخانان در اوج شكوفائي و داراي رونق چشمگيري بوده است. بيشتر آثار تاريخي و مذهبي استان زنجان، مانند مساجد جامع قروه (نك. قوروا)، سجاس، قلابر (قلاير؟)، كاروانسراهاي نيک پي، سرچم، آثار تاريخي سلطانيه (نك. قنقور اؤله نگ)، خدابنده (نك. خيرماندا، خورابانتا) و ابهر (نك. ابه ر) در اين دوران ساخته شده اند. امپراتوران دولت تركي آزربايجاني ايلخانان مغول، به اين شهر توجه فراوان نشان داده اند. آنها شهر سلطانيه (نك. قونقور اؤله نگ) در خاور استان زنجان را به عنوان مرکز حکومت خود انتخاب كرده و بر آباداني اين منطقه همت تمام گماشته اند. مخصوصاُ سلطان محمد خدابنده اولجايتو در توسعه اين ناحيه از آزربايجان بسيار كوشيده است. سران دولت تركي آزربايجاني صفويه نيز نسبت به امور عمران و آباداني و ساخت کاروانسراها و راههاي ارتباطي و امن نمودن آنها در ناحيه زنگان اهتمام كرده اند. نزديکي به قزوين که مدتي مرکز دولت تركي آزربايجاني صفوي بوده، يكي ديگر از دلايل مهم رونق منطقه زنجان در اين دوره بوده است. اين استان به دليل اهميت ارتباطي خود در دوره دولت تركي آزربايجاني قاجاريه نيز از رونق نسبي برخوردار بوده است. زنگان در سده هاي اخير نيز همواره در مركز حوادث و رويدادهاي اجتماعي، سياسي و مذهبي آزربايجان نظير شورش علي محمد باب، مبارزات ملوك الطوايفي، نهضت مشروطيت، تاخت و تاز فئودالها، تاسيس و سقوط حكومكت ملي آزربايجان و .... قرار داشته است.

ريشه شناسي

در باره ريشه تركي-آلتائي نام زنگان، نظرات مختلفي ارائه شده است. مهمترين آنها عبارتند از:

١-"سينگه نSingәn ":

نام شهر زنگان، محرف تركيب تركي "سين+گه ن" به معني "سرزمين مقبره ها و دفينه گاه" است:

الف-سينSin :
سين Sin كلمه اي تركي به معني مقبره و مدفن است. از همين ريشه است كلمات "سينلهSinlə "، "سينلاق Sınlaq" و سينهSinə ، هر سه به معني مقبره، قبر، مدفن، مزار، مجسمه يادبود و صنم (ابن مهنا، سنگلاخ، عثماني، قپچاق، ...). "سين" در تركي قيرقيزي، قزاقي، نوقاي و ... به معني مجسمه، مخصوصا مجسمه سر قبر است. برخي از تركي شناسان كلمه "سين" تركي را اصلا مشتق از كلمه چيني "چين" كه به معني راهرو كناري در معابد نياكان است دانسته اند. اما ظاهرا در زبان تركي كلمه "سين" در آغاز داراي معني بدن انسان، قد و بالا، ظاهر خارجي انسان بوده و مزار از آن جهت كه معمولا به اندازه بدن يك انسان مي باشد بدين نام خوانده شده است. در تركي باستان اصطلاحات مربوط زير موجود بوده اند: بوي سينBoy Sın (قد و بالا)؛ بوذلوغ سينليغ كيشيBoyluğ Sınlığ Kişi (مرد بلند بالا)؛ "سين اورونSin Orun " (جايگاه مقبره). به نظر مي رسد تشابه كلمه تركي سين به معني مزار با كلمه سينوس لاتين به معني شكاف و شيار حادثه اي تصادفي است. تبديل "سين" (سينگه ن) به "سان" (زنگان) به سياق تبديل "چان" و "چين" در تركي باستان است (نگاه كنيد به بند ٤ در زير: چانگقان). قابل ذكر است كه در تركي اويقوري باستان كلمه اي به شكل سانگرام (سانگ+رام) از ريشه سانسكريت و به معني معبد وجود داشته است.

ب-گه نGәn :
عنصر "-جان" در نام فعلي زنجان و "-گان" در نام مردمي و تلفظ تركي آن زنگان، -كلمه اي تركي است. پسوند توپونيم ساز "-غان-ğan " "-قان-qan " (در تركي قاراخاني)، "-گان -gan"، "-خان-xan " (در تركي باستان)، "-كه¬ن -kən" (در تركي باستان) و مشتقات آنها (قاناqana ، كانkan ، جانcan ، وانvan ، انan ، ...) نشان دهنده جا، مكان و محلهاي جغرافيائي و همچنين سازنده عناوين (مانند "بورخانBurxan "-بودا، "تنگريكه¬نTәñrikәn "-اعليحضرت، "تارخان Tarxan"، "باشقانBaşqan ") در زبان توركي است. ريشه اين پسوندها را مي توان همزمان در زبانهاي گوناگون اورال آلتائي مانند توركي و موغولي، و زبانهاي پروتوتوركي مانند سومري تعقيب نمود. اين پسوند-كلمه كه در زبان موغولي نيز موجود بوده و بويژه پس از عناوين شخصيتها، نام رودخانه و كوهها آورده مي شود، به حد وفور در نامهاي جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران و ديگر مناطق ترك نشين بكار رفته است. برخي بر اين عقيده اند كه پسوند "-قان-qan " از طريق قوم و يا اتحاديه اقوام پروتوتورك ساكا (نك. سقز) به زبان پارتيان و از آنجا به زبانهاي ايراني پيش از اسلام وارد گرديده و پس از استيلاي عرب و نفوذ فرهنگ زباني عربي، تبديل به "-جان-can " شده است.

احمد كسروي نيز متوجه وجود همچو پسوند-كلمه اي در نامهاي جغرافي آزربايجان شده بود، اما آنرا به نادرستي پسوند-كلمه اي فارسي-ايراني-آريائي پنداشته بود: "کلمه وان که اينان بر آخر اين شهرها ميگذراند کلمه اي است که در آخر نام هاي آباديها بسيار معروف ميباشد چنانکه در اين نامها: شيروان، نخجوان، هفتوان، ايروان، کردوان .... ان، گان، ران، لان، رام که در آخر نامهاي آباديها فراوان مي آيد همه از يک ريشه مي آيد و بمعني شهر يا جاي يا بوم ميباشد". بر خلاف نظر كسروي، نه تنها مرتبط شمردن پسوند-كلمه "قان" تركي در نامهاي جغرافيائي با زبانهاي ايراني، مطلقا نادرست است، بلكه هر نام جغرافيائي در مناطقي كه روزهائي تحت حاكميت تركان و ديگر اقوام اورال آلتائي بوده و داراي پي افزوده خان-قان-گان-جان و كه ن-گه ن-يه ن، .... باشد، به احتمال بسيار زياد نامي تركي و يا اورال آلتائي است.

به اين پسوند-كلمه در توپونيمهاي باستاني مانند كورقان - قورقان (پشته اي كوچك بر مزار مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش. بعدها به معني استحكامات و قلعه و ...)، قاديرقان، بارسيغان-بارسقان (نك. ورزقان)، قارقان (نك. قاراقان-خرقان)، قاتقان (خم، انحنا، كج و مورب)، يارقان، يارليقان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل پرتگاه، كناره دره، شكستهاي كنار رودخانه)، بارقان (زمين سست، محل باتلاقي)، چالاغان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل زندگي طائفه چالا-چلا از توركان قيپچاق)، اؤتوكه¬ن (به معني محل دعا و نام الهه مكان، فرم اوليه آن "اؤتوك+-كه ن". مك. ياسوكند، نك. يئكه ن) و ... بكار رفته است. اين پسوند در توپونيمهاي بيشماري در سرتاسر سرزمينهائي كه روزگاري تحت حاكميت اقوام آلتائي، پروتوتورك و تورك بوده اند بويژه در ايران و آزربايجان به يادگار مانده است، از آن جمله اند نامهاي جغرافيائي زير: آزه¬ربايجان-آزربايجان، بلاسجان-بلاشگان، داخرقان-توفارقان، بيلقان-بايلاقان (نك. بيله سوار)، مغان-موغان، زنگان-زنجان، سيساقان-سيسجان، كوشگان-جوشقان، يئكه¬ن (نك. يئكه ن)، شانجان، سدقان (صدقان)، چادگان (چادقان)، چؤهره¬قان (نك. چهرگان)، دليجان، انديجان، ديلمقان، نوشيجان، كميجان، ورزقان، گوگان، گرگان-جرجان (نك. گرگان)، واسپورقان-سوپورقان، ارزينجان، اوجان، ترجان، مزلقان، چاپاقان-چپقان، جنقان-جنگان، و... .

پسوند "–جان" و عنوان "جان": پسوند جغرافيائي "–جان" كه تلفظ عربي پسوند اصلي "قان" تركي است را، نمي بايد با كلمه "جان" تركي كه در برخي از القاب و عناوين و پيش از نام اشخاص بكار رفته اشتباه نمود. جانCan ، كلمه و صفتي تركي به معني بزرگ و درشت است كه معمولا در اسامي زنان خويشاوند بكار مي رود، مانند "جان ائجه" به معني خواهر بزرگ پدر (عمه)، "جان بيگيم"، "جان آقا خانيم" و ... . اين كلمه در نام مردان عموما به شكل "جانيCanı "، "چانيÇanı "، "شاني Șanı" و به معني عموزاده، دائي زاده و ... بكار رفته است. مانند "جاني بك"، "جاني خان"، "جانعلي"، "جان محمد" (از سرداران شاه اسماعيل)، ....

اشاره غيرمستقيم مستوفي به ريشه تركي "سينگه ن"

به گفته حمدالله مستوفي، "شهر زنجان را اردشير بابكان ساخته و "شهين" يا يعني منسوب به شاه خوانده است". در لغت نامه دهخدا نيز ذيل واژه شهين گفته مي شود "شهين نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان ميباشد. گويند آن شهر را اردشير بابكان بنا كرد ...". اما ماخذ و منبع مستوفي در مورد ساخته شدن و ناميده گرديدن اين شهر آزربايجاني توسط اردشير بابكان معلوم نيست و تاكنون هيچ منبع موثق ديگري در اين ارتباط اظهار نظر ننموده است. علاوه بر آن، همانگونه كه بدرستي در بسياري از منابع فارسي نيز تثبيت شده و مسلم است، كلمه "شهين" مذكور، از نظر زبان شناسي ارتباطي به زبانهاي پارسي باستان، ديگر زبانهاي ايراني و ادبيات اوستايي و غير آن ندارد.

با اينهمه اشاره مستوفي به نام "شهين"، و همچنين معني آن به شكل "شهر منسوب به شاه" داراي اطلاعات ذي قيمتي در باره هويت و ريشه تركي اين نام است. اولا ثبت "شهين"، چيزي به جز فرم ايراني شده بخش اول نام اصلي و تركي شهر يعني "سين" نمي باشد (مانند تبديل "سونقور" به "شونقار"). ثانيا مستوفي بخش دوم نام اين شهر يعني "گه ن"-"قان" به معني محل را با كلمه ديگر تركي يعني "قان-خان" كه به معني شاه است اشتباه نموده و در نتيجه به نقل روايتي براي تقويت اين گمان اشتباه خود دست يازيده است. اما خود اين اشتباه، آشكارا نشان مي دهد كه وي ترديدي در ريشه تركي اين نام نداشته است. به همه حال اشاره مستوفي به نام "شهين" (سين تركي) و منسوبيت آن به شاه (قان-خان تركي) مويد نام اصلي و تركي اوليه شهر زنجان-زنگان يعني "سينگه ن-سينقان" است.

٢-"سانقانSanqan ":

نام شهر زنگان محرف كلمه تركي سانقان (سان+قان) تركي به معني محل شمارش، مكان داوري و مجازا محشر است. در اين تركيب، كلمه تركي "سان" بن مصدر "سانماق" در تركي باستان ميباشد كه به معني شمردن، محسوب كردن، شمرده شدن و محسوب شدن، حساب كردن، فكر كردن، انگاشتن، گمان و فرض كردن، قياس كردن، انتظار داشتن، حدس زدن، قضاوت كردن، ... است. از همين ريشه است كلمات و تركيبات "سانكي" (گويا)، "سان" (عدد، شمار)، و اصطلاح "سان ديدن" در زبان فارسي به معني شمردن افراد لشكر. تبديل "الف" نخستين كلمه "سانقان"، به فتحه در "سنقان" (زنگان)، به سياق تبديل "آياق" به "اياق" در زبان و لهجه هاي گوناگون تركي بوده و امري معمول است. تبديل حرف "سS " به "زZ " نيز به لحاظ قواعد زبان تركي قانونمند و قاعده اي معلوم در زبان تركي است. مانند تبديل سككيز اونSəkkiz On به سكسه¬نSəksən ، دوققوز اونDoqquz On به دوخسانDoxsan و سيگيلSigil تركي قديم به زيييلZiyil (اين كلمه اخير تركي در شكل زگيل وارد زبان فارسي شده است).

وجه تسميه سانقان

بنا به عقيده قزلباشان ترك علوي (سرطالبي، سير طاليبي، ... در ايران به خطا با گروه متفاوت ايراني-كردي اهل حق يكي شمرده مي شوند)، انسانها در روز قيامت در سلطانيه (نك. قونقور اؤله نگ) زنگان آزربايجان جمع شده و نيكوكاران به بهشت و بدكاران به جهنم خواهند رفت. كردان علوي اهل حق نيز مشابه همين اعتقاد را در باره شهرزور دارند. (شهرزور در بسياري از منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان تاريخي ذكر شده است. امروزه در خاک عراق شهرکي بنام شهرزور (زور، سورا) در شمال شرقي سليمانيه نزديک مرز ايران و عراق، در طرف مقابل شهرستان مريوان استان كردستان وجود دارد).

در تركي باستان تركيبي به شكل "سان ساغيشSan Sağış " (محاسبه و حساب و كتاب) وجود داشته كه بررسي آن ميتواند به ريشه شناسي صحيح نام زنگان پرتو افكند. "ساغيش" در تركي قديم و ميانه به معني روز داوري و قيامت، و "ساغيش گونوSağış günü " به معني روز قيامت است (كيتاب-ي دده قورقود: "ساغيش گونونده، آينا گؤركلوSağış günündә ayna görklü "- در روز قيامت آئينه زيباست). به نظر مي رسد كه جز اول تركيب باستاني "سان ساغيش"، يعني كلمه "سان" با نام شهر "زنگان" به معني محشر، و جز دوم آن يعني كلمه "ساغيش" با نام شهر "سجاس" در جنوب سلطانيه به معني روز داوري و قيامت مرتبط بوده باشد (ساغيش-ساغاش-ساگاش-ساگاس-ساجاس-سجاس).

ريشه شناسيهاي محتمل ديگر:

٣-نام شهر زنگان محرف كلمه "سانقانSanqan " تركي به معني مكان مشهور و محل معروف مي باشد. در اين تركيب "سان" به معني شهرت است.

٤-زنگان محرف و مخفف كلمه "چانگقانÇañqan " (چانگ+قان) تركي، به معني محل ولوله و همهمه است (اشاره اي مبهم به صور اسرافيل و محشر؟). چان-چانگ-چانق (چين-چينغ-چينق-چينگ) كلمه اي تركي به معني سر و صدا، نعره و فرياد، همهمه، ولوله، صداي زد و خورد و زنگ و زنگوله .... چان (چانگ) در تركي معاصر همچنين به معني ناقوس است. برخي از تركي شناسان آن را از ريشه اي چيني دانسته اند كه به نوبه خود منشا كلمه چنگ در زبان فارسي نيز مي باشد. همريشه با كلمات چينقيرتي (صدا)، چينقيراق (زنگوله)، چينقيرداق (وسيله اي كه با آن صدا ايجاد كرده و جلوي گريه كودك را ميگيرند)، چينقيرداماق، چينلاماق، چينلاتماق (هر سه به معني صدا در آوردن، به صدا در آوردن)، چينقراماق (از اسم چينقير، صدا درآوردن ناقوس، زنگوله، زنگ زدن)، چينقارتغو (نوعي زنگوله).

تبديل صداي "چÇ "-"جC "به "سS "-"زZ " قاعده اي بسيار شناخته شده در فونئتيك تركي است. مانند تحول "بنزه¬مه كBənzəmək " به "بنجه¬مه كBəncəmək "، سيريشSiriş به چيريش Çiriş در بعضي لهجه هاي توركي آزربايجان، "جولCol " قاراچاي به "زولZol در توركي بالكار (به معني راه)، تبديل "اجلƏcəl " عربي به "ازلƏzəl " در توركي قازان، تبديل ساچSaç و ساچاقSaçaq تركي به چاچÇaç و چاچاق Çaçaq در قيرقيزي، تئلئوت و اويروت، تبديل مصدر تركي جارلاCarla به زارلاZarla در مونقولي و .... حادثه اسقاط حرف "گ" از چانگقان و تبديل آن به چانقان (زنگان) در نام ديگر شهرهاي آزربايجان نيز ديده مي شود، مانند تبديل "يئگكه ن" به "يئكه ن" (در نام شهر يكان به معني شهر نيكو. نك يكان)، "تيكگه ن" به "تيكان" (در نام شهر تيكان تپه، نك. تكاب).

٥-سنگگه نSәñgәn : نام شهر زنگان مخفف و محرف كلمه "سنگگه ن" تركي به معني محل فرونشستن غوغا، مشتق از فعل "سنگيمه كSәñimәk " است. اين فعل به معني به آرامش گرائيدن، فرو نشستن چيزي تند و شديد مانند غوغا، جنگ، طوفان و زلزله و باران و ... مي باشد. از همين ريشه است كلمه "سنگيرSәñir " كه در تركي باستان به معني دماغه، قسمت بيرون آمده يك كوه، گوشه و بخش بيرون آمده يك ديوار مي باشد. نام روستاي "سنگر" در حومه اورميه همين كلمه تركي قديمي است. بسياري از لغتشناسان كلمه "سنگر" در زبان فارسي، و برخي از آنها كلمه "سنگين" فارسي را نيز مشتق از اين كلمه تركي دانسته اند.

٦-زنگان محرف و مخفف كلمه "سانچغانSançğan " تركي به معني نوعي بوته خاردار و مشتق از فعل "سانجماق" است. از همين ريشه است "سينجان" به معني قوطي خار در تركي عثماني، "سانچقان قاتي" به معني ميوه نوعي درخت و يا بوته خاردار در تركي خاقاني. نامگذاري اماكن زيستي بر اساس پوشش گياهي مجاور آنها روشي معمول در تاريخ اقوام ترك و آزربايجان است، مانند قاراقان-خرقان (نك. خرقان) و ...

٧-در زبان تركي كلمه ديگري به شكل "چانگÇañ " و به معني گرد و غبار وجود دارد. بر اين مبنا، "چانگقان" (چانقان-زنگان) به معني مكان گرد و غباردار است.

وجه تسميه "سينگه ن"

١-اکثريت تركان، شهر زنجان را با نام "زنگان" مي خوانند. اين خود دليلي بر "گه ن" بودن بخش دوم نام اين شهر (سينگه ن) ميباشد و نشان مي دهد كه فرم زنجان تلفظ عربي اين اسم در دوره پس از اسلام بوده است. از سوي ديگر در جامع التواريخ گفته مي شود كه در زبان تركي "سينله" منحصرا براي ناميدن قبر كفار و مزار براي ناميدن قبر مسلمانان بكار مي رود. اين نيز نشان مي دهد كه نام سينگه ن، مربوط به دوره پيش از اسلامي اين منطقه از آزربايجان، و قبل از پذيرش اسلام از سوي تركان و رواج يافتن فرهنگ اسلامي در آزربايجان مي باشد.

٢-در آزربايجان شهرها و روستاهاي ديگري با نامهائي به معني مدفن و مقبر وجود دارند. مانند:

-"قورقان Qurqan" كه نام چندين شهر و روستا در آزربايجان و خراسان (نك. گرگان) است. اين نام كلمه اي تركي به معني تپه اي كوچك كه از انباشتن خاك بر سر مزار به وجود آيد، تپه مصنوعي مزار كه از انباشتن خاك و يا سنگ بر روي مزار بوجود مي آيد مي باشد؛

-"سوپورقانSupurqan " (سوبورغان، سپرگان) نام روستائي در شهرستان اورميه. در شهر بناب (نك. بناب) نيز قبرستاني بنام سپرگان وجود دارد. اين كلمه تركي كه به معني قبر و مزار مي باشد در زبان موغولي به شكل "سوبورغان" و در تركي سويون به اشكال "سووورقا" و "سورقا" موجود است. در متون تركي باستان و قديم عباراتي چون "سين سوبورقان اورون" (مكان مزارها)، "سين سوبورقان يئركه ياخين"، "سين اورون"، "سين سوبورغان آراسينتا" (در ميان مزارها) بسيار بكار رفته است.

-در روايات باستاني ارامنه ادعا ميشود که حضرت نوح و همسرش در شهر مرند آزربايجان (نك. مرند) مدفون شده و اسم اين شهر آزربايجاني از يک فعل ارمني به معناي دفن يا دفينه مشتق شده است. (ارامنه امروزي ادعا مي كنند حضرت نوح بعد از طوفان در نخجوان فرود آمد و در اين شهر مدفون شد).

٣-در منطقه زنگان در تطابق با وجه تسميه آن، اماكن مقدس، معابد، مقابر، بقعه ها، امامزاده ها و زيارتگاههاي تاريخي بيشماري وجود دارند. در زير به برخي از آنها اشاره مي شود (در مورد امامزاده ها، به ناحيه ابهر اكتفا شده است):

-مجموعه‌ي "دوزهونDuzhun " و يا "دوزهونلارDuzhunlar " (به فارسي مردان نمكي): (هون-خون-قون-گون در تركي باستان به معني انسان، آدم و مردم است. كلمه تركيبي "ائلگونElgün " به معني توده مردم در تركي مدرن نيز از همين ريشه است). از اين مجموعه كه در معدن نمك روستاي چهرآباد (نك. چهرگان) در‪ ۷۵‬ كيلومتري جنوب شرقي زنجان قرار دارد، تاكنون جسد شش نفر به همراه اشياء گوناگون و ٣٠٠ قطعه پارچه كشف شده است. معدن نمك چهره‌آباد و دوزهونلار (مردان نمكي) مكشوفه در آن، با قدمت تقريبي بين هزار و هفتصد تا دو هزار و سيصد سال از جمله مهمترين اطلاعات باستان‌شناسي آزربايجان است.

-قبر حضرت قيدار نبي: در خيابان اصلي شهر قيدار (خدابنده)، در شهرستان خدابنده (قيدار) در صد كيلومتري جنوب شرقي زنگان قرار دارد. بنا به بعضي روايات، قيدار بزرگترين (و يا دومين) پسر از دوازده پسر حضرت اسماعيل و نوه حضرت ابراهيم خليل الله و بيست و پنجمين (و يا سي امين) جد پيغمبر اسلام بوده است. اين بقعه بدست دولتزن ترك بولوقان (بلغان، بلغار) خاتون، دختر ارغون شاه احداث گرديده و گنبد و مقبره آن در تاريخ ١٣١٩ هجري قمري توسط امير افشار جهانشاه تعمير شده است. (در ديگر نقاط آزربايجان نيز -بنا به روايات گوناگون- پيغامبراني مدفون اند: قبر حضرت حجي ‏عليه‏السلام در همدان؛ قبر حضرت حيقوق (حبقوق نبي) در شهرستان تويسرکان (نك. تويسركان) استان همدان؛ مرقد حضرت اشموئيل‏ (شموئيل) در يازده كيلومتري شهرستان ساوه-جاده بويين زهرا (نك. ساوه)؛ قبر پسر لقمان و چهار پيغمبر (چهار انبيا عليه ‏السلام) در قبرستان پيغمبريه در قزوين (نك. قزوين)؛ قبر نوح و زن وي در مرند و يا نخجوان (نك. مرند)، ....).

-مقبره‌ اولجايتو محمد معروف‌ به‌ گنبد سلطانيه:‌ اين‌ بناي‌ معظّم‌ كه يكي‌ از شاهكارهاي‌ هنر معماري‌ تركي-آزربايجاني و دنياي‌ اسلام‌ به‌ شمار مي‌آيد، در چهل‌ كيلومتري‌ جنوب‌ شرقي‌ شهرستان‌ زنجان‌ و در دشت‌ مسطّح‌ سلطانيه‌ (نك. قونقور اؤله نگ) واقع‌ شده‌ است‌. اولجاتيو سلطان امپراتوري تركي آزربايجاني ايلخاني مذهب علوي قزلباشي تركي را به عنوان مذهب خود پذيرفت و پايتخت را از تبريز به سلطانيه آورد. بناي گنبد سلطانيه در دوران حكومت وي و در مدت حدود ٩ سال احداث شد و به اوج شهرت خود رسيد. اولجايتو قصد انتقال اجساد امامان شيعي به سلطانيه را نيز داشت، اما بعدها از اين فكر منصرف گشته، اين بنا را به آرامگاهي براي خود اختصاص داد. به اعتقاد برخي محققان، جايگاه قبر امپراتور ايلخاني در سردابه كه از فضاهاي جانبي گنبد سلطانيه بوده و در ضلع جنوبي در زير تربت‌خانه واقع شده قرار دارد. سلاطين ايلخاني به پيروي از اعتقادات و سنن خويش اجساد مردگان را همراه اسباب و وسايل معيشتي آنان در گورهاي سردابه‌اي در زيرزمين‌ها دفن مي‌كردند و سعي در ناشناخته ماندن مقابر و گورستان‌هاي خود داشتند.

-بوراق بابا ياتيريBuraq baba yatırı ، سولطان چلبي اوغلو كئچه بؤركو (مقبره‌ سلطان چلبي اوغلو و يا آرامگاه شيخ براق‌ بابا): آرامگاه سلطان چلبي اوغلي و يا مقبره شيخ براق در ٥٠٠ متري جنوب باختري محوطه تاريخي سلطانيه بر سر راه سلطانيه – خدابنده، و در ٣٠ كيلومتري شرق زنگان قرار دارد. نام تركي آن «چلبي اوغلو كئچه بؤركو اوجاغي» است (كئچه بؤرك در زبان تركي به معناي كلاه نمدي است). عده اي از محققان اين مقبره-جمع ائوي (جمعخانه) را كه قدمت آن به دوره امپراتوري تركي آزربايجاني ايلخاني ميرسد محل دفن سلطان چلپي، نوه مولانا كه به دعوت اولجايتو از قونيه به سلطانيه نقل مكان كرد مي دانند. برخي نيز آنرا متعلق به شيخ براق بابا از بزرگان طريقت شمسيه و علويان قزلباش در آزربايجان و تركيه دانسته اند. شمسيه، شاخه قزلباشي-علوي طريقت اصلا سني مولويه است. شيخ براق بابا كه از خاصان دربار سلطان محمد خدابنده (الجايتو) بود و به حلول حضرت علي در قالب اولجايتو امپراتور ايلخاني اعتقاد داشت، در جنگ او با گيلكيان در نزديكي لاهيجان به قتل رسيد. بوراق بابا خليفه اي بنام اميرجي داشت كه گويا كلاه "سولطان چلبي" از پيروان خويش را كه به‌ عنوان تبرك و در حين سماع در قونيه از او دريافت كرده بود، بر بالاي مزار پير خود شيخ براق بابا گذاشته است. اين بنا از دو بخش ياتير (مقبره) و جمع ائوي (جمعخانه) تشکيل يافته است. معماري اين مجموعه با الهام از عقايد و مراتب مذهب تركي قزلباشان علوي طراحي شده است. سبک قبر شيخ براق (؟) در اين آرامگاه حلقه ذکر صوفيان ترك را تداعي مي نمايد. داخل مقبره به فضاهايي تقسيم شده که جسد سلطان (؟) در وسط و جسد مريدان با توجه به مراتب آنها در گرداگرد آن قرار داده شده اند. بخش نخست در قسمت ورودي به فقرا اختصاص داشته است. حجره‌هاي انفرادي صحن مركزي درهاي كوتاه دارد و محل رياضت مريدان با توجه به مراتب آنها بوده است. صحن جمع ائوي (خانقاه) محل سماع جمعي بوده كه پير در وسط و مريدان در دور او حلقه مي‌زدند. بخش‌هاي جنوبي بنا احتمالا به ‌عنوان كلاس‌هاي آموزشي و فضاي واقع در دو طرف ايوان جنوبي محل ذكر زمستاني بوده است.

-آغو ايچه ن دده احمد اوجاغيAğu İçən Dədə Əhməd Ocağı (بقعه پير احمد زهرنوش): يکي از بناهاي قديمي شهرستان ابهر آرامگاه مولانا قطب الدين احمد ابهري مشهور به آغو ايچه ن (پير زهرنوش، ٥٠٠ - ٥٧٧ هجري قمري) در منتهي‌اليه قسمت جنوبي ابهر و در انتهاي خيابان ١٧ شهريور است. در تركيه نيز چندين اوجاق علويان ترك قزلباش با نام "آغو ايچه ن" وجود دارد، از جمله قارادونلو جان بابا آغو ايچه ن اوجاغي. مولانا قطب الدين احمد ابهري كه از بزرگان مذهب قزلباشي علوي و سرسلسله صوفيان و محدثي صاحب کمال بود، مريدان خود را در اين محل ارشاد مي کرده است. اين بقعه ساخته شده در اواخر قرن ششم تا اوايل قرن هفتم هجري، محل به سر بردن چهارصد صوفي بوده است. گنبد بنا به سبک پنج و هفت و همانند گنبدهاي دوره سلجوقي احداث شده است. بقاع ديگر اين مجموعه به استناد متون تاريخي متعلق به دو عارف بزرگ به نامهاي ابوبکر محمد بن عبدالله ابهري صاحب کتاب العوامل في شرح مذهب مالک بن انس و همچنين مولانا شهاب الدين ابهري است که تا اوايل دوران صفوي در قيد حيات بوده است. از فضاي مجاور اين آرامگاه هم اکنون به عنوان اداره ميراث فرهنگي استفاده مي شود.

-داش كسه ن اوجاغي (آرامگاه و معبد داش‌کسن): اين مجموعه در ١٠ کيلومتري جنوب‌شرقي سلطانيه، در نزديکي روستاي وير (نك. ابهر) قرار گرفته است. مطالعات اخير نشان مي‌دهند که محل مزبور کاربرد آرامگاهي داشته است. محوطه داش کسه ن در محوطه‌اي به شکل مستطيل ناقص به طول ٤٠٠ متر و به عرض ٥٠ تا ٣٠٠ متر نقر گرديده و سه غار مصنوعي با کنده کاري‌هائي در دل کوه حفر شده است. از نقش‌هاي اين کنده کاري‌ها مي توان به تصوير دو اژدها که در مقابل يکديگر به شکل قرينه حک شده‌اند و طول هر يک ٥/٣ متر است اشاره کرد. در فرهنگ چيني و نيز تركان باستان اژدها را مظهر قدرت مي‌دانسته اند. در طرفين اين نقش‌ها محراب‌هاي نقش‌داري با طرح‌هاي تركي اسليمي، گل و بوته و مقرنس‌هاي سنگي کنده‌کاري شده‌اند. مجموعه اين آثار يادگار هنرمندان چيني و حاصل فرهنگ ختائي است که به فرمان اولجايتو از چين فراخوانده شده بودند.

-قبر ارغون خان در تپه تاريخي نور: تپه نور (نام اصلي؟) از ديگر آثار تاريخي سلطانيه است که در ١٥٠٠ متري جنوب شرقي گنبد قرار دارد. در کاوشهاي باستان شناسي وجود بنائي قديمي در اعماق آن تپه مشخص و محرز شده است. گويا قبر ارغون شاه نيز زماني در بالاي اين تپه بوده است.

-قبر ارغون خان در كوه سجاس (نك. سجاس): "چنانچه عادت مغول بود ناپيدا كرده بودند و آن كوه را قورغ (قوروق) گردانيده و مردم را از حدود گذشتن زحمت رسيدي. دخترش اولجاي قبر پدر را آشكار كرده، آنجا خانقاه ساخت و مردم بنشانيد و ..." (آثار البلاد و اخبار العباد).

-آرامگاه شاهزاده زيدالکبير در ابهر: از زيارتگاههاي معتبر و معروف ابهر و حومه مي باشد که در شرق شهر و در انتهاي خيابان استاد مطهري واقع شده است. شاهزاده زيدالکبير از صوفيان برجسته و پرهيزکاران وارسته عصر خود بشمار مي رفته است. در گذشته اطراف اين زيارتگاه، گورستاني بود که امروزه به خارج شهر منتقل گرديده است. امروز اين بقعه با گنبد مخروطي شکل و معماري بي نظير خود، در وسط ميداني به همين نام که پر از گلهاي رنگارنگ مي باشد قرار گرفته است. قبلاً بر بالاي صندوق چوبي نفيس اين آرامگاه و بنا بر سنن تركي، کلاهخود مطلاّيي با زنجيره هايي از همان جنس بطور معلّق نصب بود و شمشيري که روي قبضه آن نوشته هايي به چشم مي خورد وجود داشت که امروزه از اين اشياء اثري نيست. بقعه مورد توجه مردم بومي و به خصوص مورد اعتقاد، توسل و نذورات زنان است.

-بناي امامزاده اسماعيل ابهر: در شمال شهرستان ابهر، بناي تاريخي تماماً آجري با گنبدي از نوع دو جداره وجود دارد. اين بنا كه داراي تزيينات داخلي و خارجي با ارزشي است در قرن نهم هجري قمري ساخته شده و تزيينات آن به دوره صفويه تعلق دارد. برخي تذکره نويسان از دفن امام زاده اسماعيل از نوادگان امام علي در اين بقعه سخن گفته اند.

-بقعه امامزاده يحيي ابهر: بقعه امام زاده يحيي که او را از نوادگان امام موسي کاظم دانسته اند، در شهر سايين قالا (نك. صايين قلعه) قرار گرفته و قدمت آن به قرن هشتم هجري قمري مي رسد. اين بنا در يک فضاي روستايي و در جوار باغهاي بيرون شهر احداث شده است. تپه تاريخي صايين قلعه در داخل محوطه اين بقعه قرار دارد.

-گؤي ايمامزادا (بقعه امامزاده محمد) ابهر: بقعه امامزاده محمد که قدمت آن به قرن ششم هجري قمري مي رسد در مرکز شهر ابهر در خيابان امام خميني و کنار مسجد نور قرار دارد. بر روي مزار امامزاده محمد كه او را از نوادگان امام حسن مجتبي دانسته اند، ضريح کوچک و ساده اي از جنس چوب نصب شده است.کاشيکاري گنبد فوق العاده زيباست.

-بقعه امامزاده کهريز ابهر: اين بناي آرامگاهي در يک کيلومتري باختر محوطه تاريخي سلطانيه قرار گرفته و به دليل مجاورت با قنات کهريز به امام زاده کهريز معروف شده است. قدمت بناي تاريخي امامزاده کهريز سلطانيه به دوره دولت تركي آزربايجاني صفويه ميرسد. اين بقعه را امامزاده قاسم يا امامزاده عبدالله نيز مي گويند.

-امامزاده عبدالخير ابهر: بناي تاريخي آرامگاهي امامزاده عبدالخير که به لحاظ ساخت و معماري به دوره دولتهاي تركي آزربايجاني صفويه -قاجاريه نسبت داده مي شود، در ميان يک قبرستان تاريخي در باختر روستاي قروه (نك. قوروا)، از توابع شهرستان ابهر (نك. ابهر) قرار گرفته است.

-آرامگاه پيرسقا ابهر: بناي تاريخي آرامگاه پير سقا در روستاي پير سقا (پير زاغه) در ٣٠ کيلومتري سمت باختري شهر ابهر قرار دارد. پير سقا يکي از قطب‌هاي صوفيه بوده است. فرم بنا و نحوه ساخت آن حکايت از ساخت اين بنا در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه دارد. در زير اين گنبد مقبره اي وجود دارد که توسط يک ضريح فلزي محافظت مي ‌گردد.

-بقعه مولاحسن کاشي: در فاصله ٥/٢ کيلومتري جنوب شهر سلطانيه‌ قرار گرفته است. گنبد اين بقعه که در سال ١١٧٣ هجري قمري در اواخر دوره شاه طهماسب بنا شده، با گنبد مقبره شيخ صفي‌الدين اردبيلي قابل مقايسه است.

-ديگر امامزاده هاي شهرستان ابهر: در محدوده شهرستان ابهر امامزاده هاي ديگري نيز وجود دارند. از جمله: "مقبره امامزاده يونس" در شريف آباد، "بقعه امامزاده يعقوب" (قرن سوم هجري قمري)، "بقعه پير سکينه خاتون" (قرن يازدهم هجري قمري) و "مقبره سلطان شهيد ازناب" (قرن يازدهم هجري قمري).

نامهاي مشابه جغرافيائي

١-نام بسياري از روستاهاي آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين كه داراي كلمه "زنگ" در اسم خود مي باشند، مانند روستاي "زنگ آباد" در اطراف ورزقان، در ارتباط با ريشه هاي تركي "سين" و يا "چان" مذكور است.
٢-در چين مركزي شهري بنام سينقان (چانگان، چانقان، ....) وجود دارد كه پايتخت بيش از ده امپراتوري چيني در تاريخ و در دوره سلسله تانگ، يكي از بزرگترين شهرهاي جهان بوده است. معني نام شهر سينقان، آرامش ابدي است كه علاوه بر شباهت ظاهري با نام سينقان-سينگه ن تركي – حتي در صورت همريشه نبودن با آن- همخواني معنائي دارد.
٣-نام ناحيه سين كيانگ (شينجان) در چين، نامي جديد به معني سرزمين مرزي است. اين نام چيني در راستاي سياست تغيير نامهاي تركي به چيني در تركستان چين، از سوي دولت اين كشور به ناحيه اويغور در اين كشور داده شده و نامي تاريخي نيست.
٤-نام سينجان در تركيه. در تركيه اماكن جغرافيائي چندي (محله، روستا، ...) با نام سينجان وجود دارند، اما بنظر نمي رسد كه اين نامها داراي گذشته اي طولاني بوده باشند.
٥-قاتون سيني: شهري بين تانقوت و چين.

ريشه شناسيهاي نادرست

١-در برخي از منابع تركي، نام زنگان به صورت محرف كلمه تركي "زنگين" به معني ثروتمند و غني توضيح داده ميشود: "زنجان`ين اسکي آدلاريندان بيريسي زنگان`دير، کي زنگين سوزجويونده ن آلينيبدير. تورک ديلينده زنگين وارلي، عظه مه تلي، گئنيش، دولو و قييمه تلي و . . . آنلاميندا گليب. دوغرودان دا بو توپراق زنگين بير وارليقدير ...". حال آنكه بنا به بسياري از لغتشناسان كلمه "زنگين" در زبان تركي، خود محرف كلمه فارسي "سنگين" است و داراي ريشه تركي نمي باشد.

٢-به گفته حمدالله مستوفي شهر زنجان را اردشير بابكان ساخته و شهين يا شاهين يعني منسوب به شاه خوانده است. در لغت نامه دهخدا نيز ذيل واژه شهين اين ادعا تكرار شده است: "... گويند آن شهر را اردشير بابكان بنا كرد...". همانگونه كه فوقا اشاره شد، ماخذ و منبع مستوفي در مورد داستان ساخته شدن و ناميده گرديدن اين شهر توسط اردشير بابكان مبهم است و تاكنون هيچ منبع موثق ديگري در اين ارتباط اظهار نظر ننموده است. علاوه بر آن، قرائن و شواهد نشان مي دهند كه كلمه "شهين" مورد بحث، فرم ايراني كلمه "سين" تركي است.

٣-در برخي منابع ادعا مي شود كه نام زنجان –زنگان محرف و مخفف كلمه فارسي-پارسي "زنديگان" به معناي مكان اهل كتاب زند است كه در دوره ساسانيان بر اين منطقه گذاشته شده است: "وجه تسميه آن زندگان، يعني اهل كتاب زند است.... نام اين شهر زنديگان بوده همچون آذربايگان، خدايگان و غيره.... "زند" معروفترين كتاب آيين زردشتي در دوران ساساني و "گان" از پساوند پارسي باستان.... گويا به مرور زمان و به علت کثرت استعمال "د" و "ي" زنديگان حذف گرديده و تبديل به زنگان شده و سپس چون در زبان عربي حرف "گ" به "ج" تبديل مي شود کلمه "زنگان" به "زنجان" تبديل شده است. همـانطور که نام آذربايگان به آذربايجان و گرگان به جرجان تبديل شده است...".

علاوه بر نبود هيچ سند و قرينه اي كه بتواند اين ادعاهاي جديد را ثابت كند، زندي ناميدن اهل كتاب زند نيز محتاج به اثبات است. (البته در گذشته زرتشتيان "زنديك" و يا "زنديق" ناميده شده اند كه در اين صورت مي بايست نام شهر زنجان به صورت "زنديكگان" ثبت مي شد). افزون بر آن، قاعده عمومي در بسياري از لهجه هاي زبان تركي و محاوره آزربايجان، افزايش "ن" در برخي از كلمات به "ند" است و نه عكس آن. مانند تبديل "كه ن" به "كند" (نك. ياسوكند)، "ساپان" به "ساپاند"، "كيرشه ن" به "كيرشه ند"، "خرمنه" به "خرمنده" (نك. خدابنده)، "آسان" به "هاساند"، "فن" به "فند" و .... بنابراين تبديل "زنديگان" به "زنگان" (حذف حرف "د") در زبان مردم آزربايجان بسيار نامحتمل است (لازم به يادآوري است كه نمونه هاي آزربايجان و گرگان در ادعاي فوق، اساسا كلماتي تركي بوده و داراي ريشه و ساختار فارسي-ايراني نيستند).

٤-برخي نام زنجان را با كلمات فارسي "زن" و "جان" مرتبط شمرده و اين وجه تسميه عاميانه را نيز در نوشته ها و گفته هايشان وسيله طعن و تمسخر تركان و آزربايجانيان زنگاني قرار داده اند. حال آنكه "زنجان"، فرم فارسي شده و معرب نام تركي اين شهر يعني "سينگه ن-سانقان" است و ارتباطي با كلمات "زن" و "جان" در زبان فارسي و يا هر زبان ايراني معاصر و باستاني ديگري ندارد.

٥-طبق مدارک آشوري، منطقه زنجان كه در قرن نهم پيش ازميلاد "آنديا" نام داشته، از اواخر دوره صفويه نام "ايالت خمسه" بر خود گرفته و در كتب تاريخي نيز از خوانين منطقه به شكل حاكمان خمسه ياد شده است. ايالت خمسه از زمان پيدايش در دوره دولت تركي آزربايجاني صفويه تا قبل از تقسيمات جديد کشوري (ايالتها و استانها) در دوره پهلوي و رضا شاه، اساسا شـامل استان زنگان و قزوين فعلي، شهرستان آزربايجاني گروس بيجار (نك. بيجار)، همچنين شهرستان تيكان تپه (نك. تکاب) و بخشهائي از استانهاي همدان و مركزي فعلي بوده است. ظاهرا خمسه ناميدن اين ايالت، به دليل استقرار پنج ايل ترک "مقدم"، "افشار"، "بايات"، "اصانلو" و "خدابنده لو" در اين منطقه و يا تشكل ناحيه مذكور از پنج بلوك "ابهررود"، "خرارود"، "زنجانرود"، "ايجرود" و "سجاسرود" بوده است، ايجاد اتحاديه ايلي خمسه در جنوب ايران نيز محتملا در اين نامگذاري موثر بوده است.

نتيجه

زنگان نام شهر و استاني در قسمت مركزي آزربايجان جنوبي است. نام زنگان كلمه اي تركي به معني دفينه گاه (سينگه ن)، محشر (سانقان) و يا مكان معروف است. "زنجان" فرم فارسي-معرب اين نام تركي است.

 

posted by mehran bahari @ 12:00 PM   0 comments

خانا (پيرانشهر)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن

 



خانا Xana
پيرانشهر


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

سه شنبه، شانزده دسامبر- ٢٠٠٨
توزگون، آراليق آيي، سيچان ايلي
Odgün, Aralıq ayı, Siçan ili

http://toponimler.blogspot.com/


خانا Xana
پيرانشهر


خانا (خانه، پيرانشهر)، نام شهر و شهرستاني واقع در جنوب استان آزربايجان غربي است. اين شهرستان از شمال به شهرستان اشنويه (نك. اوشنو)، از مشرق به شهرستانهاي سولدوز (نقده. نك. سولدوز) و ساوجبلاغ (نك. مهاباد)، از جنوب به شهرستان سردشت (نك. سردشت) و از مغرب به مرز عراق محدود است. نام بخش خانا (خانه) در سال ١٣٤٧ و در راستاي زدودن نامهاي تاريخي تركي اماكن جغرافيائي در ايران و آزربايجان از سوي دولت ايران به بهانه سکونت ايل كرد پيران در حوالي آن، به نام غيرتاريخي و فارسي پيرانشهر تغيير يافته است (ايلهاي كرد منگور، مامش و پيران که مجموعا بلباس خوانده مي‌شوند و صوفيانلو در اين شهرستان آزربايجاني ساكن بوده اند). اين بخش در سال ١٣٤٨ تبديل به شهرستان شده است.

شهر خانا در آغاز قرن بيستم شهري ترك نشين بوده و بنا به برخي از منابع تا پنجاه سال پيش بيش از هشتاد درصد جمعيت آنرا تركان تشكيل مي داده اند. اما در اثر تضييقات بلا انقطاع گروههاي مسلح كرد در سراسر سده پيشين، خيل عظيم تركهاي بومي خانا كه امنيتشان توسط دستجات مسلح كرد سلب و اموالشان غارت شده و جانشان نيز در معرض خطر بوده است، بتدريج شهر موطن خود را رها كرده و مجبور به مهاجرت به ديگر نقاط آزربايجان شده اند. صدها خانواده ترك خانا نيز (مانند تركان اوشنو=اشنويه و ساووجبولاق=مهاباد) بويژه پس از درگيريهاي به وقوع پيوسته در اين منطقه در حين انقلاب اسلامي و سالهاي پس از استقرار آن، از وطن خود اخراج شده اند. اما در حاليكه پس از درگيريهاي ترك-كرد در شهر سولدوز، كردان فراري اين شهر بعدها از امكان بازگشت به آن برخوردار شده و مردم سولدوز نيز آنها را دوباره پذيرفته اند، صدها خانواده ترك اخراج شده و فراري از شهرهاي ساووجبلاق (مهاباد)، اوشنو (اشنويه) و خانا (پيرانشهر)، هرگز اجازه و امكان بازگشت دوباره به موطن و شهر و ديار خود را نيافته اند. در نتيجه اين فعل و انفعالات يكجانبه، در دهه هاي اخير تركيب جمعيتي خانا (مانند ديگر شهرهاي آزربايجاني ترك نشين بيجار، سنقر، ....) تغيير بزرگ و محسوسي نموده و شمار اكراد ساكن آن شهر به طور نجومي افزوني يافته است. به طوري كه امروز صرفا پنج درصد اهالي اين شهر آزربايجاني سابقا ترك نشين را تركان و بقيه را اهالي کرد كه به لهجه سوراني تکلم مي‌نمايند تشكيل مي دهد.

خانا در ميان راههاي ساووجبلاغ (نك. مهاباد) ـ اشنويه، اشنويه -سردشت و سولدوز (نقده) -سردشت واقع است. اين شهر كه از طريق تمرچين در غرب به عراق مرتبط شده، پل ارتباطي آزربايجان با عراق و سوريه است. خانا بدليل موقعيت مرزي و سوق الجيشي خود و قرار گرفتن در مسير جاده ترانزيت جمهوري اسلامي با کشور عراق و ديگر کشورهاي حوزه درياي مديترانه، در حال حاضر يکي از بزرگ‌ترين مراکز تجارت خارجي ايران است. از طريق گمرک زميني تمرچين سالانه صدها هزار تن کالاي تجاري و بازرگاني کشورهاي عربي و آسياي ميانه به نقاط مختلف جهان ترانزيت مي‌شود.

خانا با داشتن‪ ۶۰۰‬ ميليمتر بارندگي در سال از زيباترين و سرسبزترين شهرهاي کشور بشمار مي‌رود. بيش از ۸۰‬ درصد معادن سنگهاي گرانيت آزربايجان غربي در شهرستان خانا واقع شده‌اند و در شهرهاي همجوار آن نيز شمار زيادي معادن سنگهاي تزييني وجود دارد. شهر خانا با داشتن‪ ۶۵‬ معدن گرانيت و توليد سالانه‪ ۳۰۰‬ هزار تن گرانيت و ديگر سنگهاي تزئيني رنگي باکيفيت، يکي از قطب‌هاي مهم در توليد سنگ گرانيت کشور به شمار مي‌رود. پيست اتومبيلراني آن كه تاکنون ميزبان ۳ مسابقه بين المللي بوده، با‪ ۱۵‬ هزار متر مربع وسعت بزرگ‌ترين پيست اتومبيلراني کارتينگ در خاورميانه است و براي انجام مسابقات و تمرينات اتومبيلراني طراحي و مطابق با استانداردهاي جهاني ساخته شده است.

ريشه شناسي:

نام شهر خانا (قانا، كانا) كلمه اي تركي-آلتائي است. در ريشه شناسي آن چند نظريه مطرح شده است:

١-"خانا" در زبان تركي معاصر آزربايجان به معني تل خاك در تاكستانها، هر يك از كرتهاي بزرگ در تاكستان كه به صورت تلي از خاك بوده و شاخه هاي تاك به رديف روي آنها كاشته مي شوند، رديف تل خاك و كرت و ..... است. از همين ريشه است كلمه "قاناليق" در زبان تركي به معني تاكستان. در ترانه مردمي تركي "ائوله ري وار، آي آمان خانا خانا"، كلمه خانا به معني رديف بكار برده شده است (خانه هايي دارد، رديف رديف). "قانا" در زبان مغولي، به معني ديوار شبكه اي شكل گئرها است. قاناها از به هم متصل شدن قطعات حصاري شبكه اي ايجاد مي شوند. هر قطعه حصاري از ميله هاي چوبي كه در نقاط تقاطع با شبكه هاي چرمي به هم بافته شده اند تشكيل مي گردد. (گئر Ger، كه ريشه كلمه خره گه تركي نيز مي باشد، به معني چادر نمدي موغولي و معادل يورت تركي است. مغولهاي كوچرو سراسر سال را در گئر مي گذرانند و آنرا بر انواع ديگر مسكن ترجيح مي دهند. گئر در قطب شمال گرم و در تابستانها خنك است، پس از جمع شدن مي تواند در پشت يك حيوان حمل شود و دوباره در عرض نيم ساعت برپا شود. خرگهXərgə -خره¬گهXәrәgә كلمه اي تركي به معني چهارچوب شبكه اي شكل پوشش چادرها، و خانه و چادرهائي كه از اين چهارچوبها ساخته مي شوند است. اين كلمه تركي به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است).

٢-در زبان تركي پسوند-كلمه اي تركي (اورال آلتائي) به شكل قانqan كه دلالت بر جاي و مكان دارد موجود است. اين پسوند-كلمه و مشتقات آن (كانkan ، گانgan ، جانcan ، وانvan ، غانğan ، انan ، ...) به حد وفور در تركيب نامهاي اماكن جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران و مناطقي كه روزگاري تحت حاكميت تركان بوده بكار رفته است. يكي از فرمهاي اين پسوند، به شكل قاناqana و -خانا است. هرچند نام شهر "خانا" از اين پسوند مشتق نشده است، اما بسياري از ديگر اماكن جغرافيائي آزربايجان و مناطق پيراموني آن، داراي پسوند –خاناي مذكور در نام مركب خود مي باشند.

٣-در زبان سومري كه از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك شمرده مي شود، كلمه اي با فرمهاي قانا Qana، قانQan و كانKan به معني محل، موضع، مكان، جا؛ جايگاه، چهارچوب، تكيه گاه، گنجه؛ ناحيه، قلمرو، عرصه، منطقه؛ بسته، دسته، قوطي و .... وجود دارد. در اين زبان همچنين كلمه ديگري به شكل قانا Qâna، قانQân و به معني بخشي از مزرعه، قسمتي از خاك، كشتزار، سطح مسطح، واحد سطح، .... موجود است.

٤-در زبانهاي سامي به ريشه اي مشابه قانا برخورد مي شود. از آن جمله است كلمه "كانو" در زبان آكادي، "كانا" در زبان عبري و "كانيا" در زبان آرامي به معناي "ني". كلمه "قنات" و مشتقات آن در زبان عربي (مانند مقني) نيز گرفته شده از همين كلمه سامي است. (معادل قنات عربي در زبان تركي آستارخAstarx =آستAst +آرخArx و در فارسي كاريز است). برخي، واژه كانا و كانال-كاناليس لاتيني را نيز مشتق از همين كلمه سامي دانسته اند. هرچند به نظر نمي رسد كه نام شهر خانا در ارتباط با اين ريشه سامي بوده باشد، اما بين كاركرد قنات و معاني خاناي تركي-آلتائي (تل خاك، پشته و ديوار) ارتباطي جالب توجه موجود است: "از مهمترين مشكلات در هنگام حفر قنات، مواجه شدن با زمين هاي ريزشي و ماسه اي و سست است كه مبارزه با ان از جمله با كول بست كردن ديواره ها مي باشد. برخورد به ديواره هائي از سنگ هاي بزرگ در هنگام حفر قنات نيز از ديگر مشكلات است. قنات پس از حفاري، همواره نياز به مراقبت، و لايروبي و تعمير دارد، ريزش ديواره ها و سقف ديواره ها و دهليز، جلوي جريان طبيعي آب را مي گيرد و با انباشته شدن اين مواد در دهليز، ديواره ي چاه ها خيس خورده و ريزش را تشديد مي كند. در مواردي كه ريزش زياد باشد مجرا بسته شده و آب از چاه ها بالا مي آيد و اين امر سبب ريزش چندين پشته مي گردد كه در چنين شرايطي خسارت فوق العاده اي به قنات وارد مي آيد".

٥-برخي منابع نام شهر "خانا" را بر گرفته شده از كلمه "خانXan " تركي به معني ارباب دانسته اند. در واقع نيز يكي از قديميترين فرمهاي كلمه "خان" در تركي باستان، "قانا-خانا" است. چنانچه خانا-قانا در ميان تركان بولقار، در القابي چون "خانا سو بيگي"، "خانا بويلا قولوب" (نك. بيله سوار)، ... به معني عاليرتبه ترين خانها است.

٦-عده اي مكاني در آزربايجان ذكر شده در متون تاريخي به شكل "خان خاصبك" را مطابق با خاناي امروزي دانسته اند. ظاهرا نام اين مكان برگرفته شده از اسم اميري ترك بنام "خان خاصبك" است: "مکاني که ياقوت حموي (ج ١، ص ٦٢٦) در قرن هفتم آن را شهري از آزربايجان به نام «خان خاصبک» در کنار بَسْوَي ضبط کرده، مي تواند اشاره به خانه (پيرانشهر امروزي) باشد". در اين نام، "خان" همان كلمه تركي ذكر شده در بند ٥ و "خاصبك" به معني شخص نيك و درستكار است. در تاريخ ترك و آزربايجان شخصيتهاي چندي با نام خاصبك وجود داشته اند. يكي از اينها، نصرت الدين ارسلان آبه (آبا) خاصبک پسر آق سنقر (١١٧٤-١١٣٥)، از سرشناسان سلاله تركي-آزربايجاني احمد يليان (آغ سونقوريان) و از مشهورترين چهره‏هاي اين خاندان است که بيش از چهل سال فرمانروايي كرده است. ديگري امير اسفهسالار فخرالدين اينانج بلكا (بيلگه) خاصبك است كه انوري قصيده اي در مدح وي سروده است:

شير چرخ از بيم شير رايتت افغان‌کنان
کالامان اي فخر دين اينانج بلکا خاصبک

وجه تسميه

نام شهر خاناي آزربايجان، كلمه اي با منشا تركي-آلتائي است. سبب اين نامگذاري، بافت معماري شهر مركب از ساختمانهاي گلي و خشتي، رديفكاريهاي منظم خانه هاي گلي و يا بوته هاي چاي در تپه ماهورهاي آن و وجود ديواره اي كوهستاني در غرب آن است:

-خانا داراي دو بافت معماري قديم و جديد است. بافت قديمي شهر که در دامنة کوه جاي دارد، داراي ساختمانهايي از گل و خشت است.
-اين شهر در ناحيه کوهپايه‌اي‌ قرار دارد که تپه‌ماهورهاي آن را بوته‌هاي هميشه سبز چاي در رديف ‌کاري‌هاي منظم هندسي پوشانده‌ است.
-ميزان‌ بارندگي‌ در شهرستان خانا، از غرب‌ به‌ شرق‌ کاهش‌ مي‌يابد. دليل‌ اين‌ امر، وجود ديواره‌ کوهستاني‌ ناحيه‌ است‌ که‌ از نفوذ جريان‌هايي‌ که‌ از غرب‌ به‌ فلات‌ وارد مي‌شود جلوگيري‌ مي‌کند.

ريشه شناسيهاي نادرست

١-عده اي نام شهر خانا را محرف كلمه فارسي "خانه" (فرم قديمي آن خانك)، گروهي ديگر نيز آنرا به دليل نزديکي به مرز بر گرفته شده از كلمه "خان" فارسي به معناي کاروانسرا دانسته اند. اما كوچكترين قرينه و سند تاريخي براي صحت اين ادعاهاي جديد وجود ندارد. علاوه بر آن، در تاريخ آزربايجان هرگز سنت نامگذاري شهرهاي آزربايجاني به زباني بيگانه و خارجي از سوي تركان ديده نشده است. نيز هيچگاه فارسان از اهالي بومي اين بخش از آزربايجان تاريخي نبوده و فارسي نيز هرگز زباني بومي و محلي در سرزمين آزربايجان نبوده است. بنابر اين استناد نامهاي اماكن جغرافيائي منطقه به زبان فارسي بلا موضوع است.

٢-كلمه تركي خانا با كلمه "خاني-كاني" كردي به معني چشمه نيز داراي پيوندي نيست. اساسا به اين دليل كه اسكان كردان در خانا و تبديل آنها به اكثريت قومي، پديده اي جديد است. كلمه خاناي تركي به معني تل خاك و ديواره، و پسوند-كلمه تركي خانا-قانا در نامهاي جغرافيائي به معني مكان و محل بوده و ارتباطي با زبان كرديم فارسي و يا هر زبان ايراني ديگر ندارد.

٣-نام جديد رسمي و دولتي خانا، پيرانشهر است که به زبان کردي آن را پيرانشار تلفظ مي‌کنند. برخي از افراد براي تراشيدن سابقه و تاريخ براي اين نام جديد فارسي، آنرا اخذ شده از نام "پيران پسر ويسه"، پهلوان مشهور توراني و سپه‌سالار و سرلشکر افراسياب (آلپ ار تونا) در شاهنامه دانسته اند. حال آنكه اولا نام فارسي پيرانشهر نامي جديد و جعلي است و ثانيا خود نام پيران در شاهنامه فردوسي نيز ايراني نيست. پيران شاهنامه، مانند نام بسياري از تورانيان اين اثر، فرم ايراني شده نام اصلي تركي ديگري (بئره ن= جوانمرد؟) است: "پيران در شاهنامه فردوسي نام يکي از قهرمانان افراسياب پادشاه مشهور توران است. در جنگهائي که بر اثر قتل سياوش ميان ايران و توران بوقوع پيوست، عساکر توران بفرمان پيران دلاوريها کردند. او با بزرگان طريق ادب و احترام مي سپرد، هر جا گرهي در کار آنان مي افتد بسرانگشت تدبير مي گشايد و هر گاه مشکلي رخ ميدهد از دل و جان در مقام چاره جوئي است. در هر مقامي که هست و در هر امري که پاي در ميان دارد، استوار و پابرجا و دور از دودلي است. داستان وي در عداد غم انگيزترين داستانهاي شاهنامه فردوسي است. با اينکه پيران از تورانيان است، شخصيتي تماماً منفي نيست و در طول شاهنامه کارهاي نيک زيادي از وي سر مي‌زند".

اما علي رغم اين خصال نيك، در ادبيات نفرت فردوسي، از پيران نيز با صفاتي چون ترك بدگوهر، ترك بدبخت، ديوزاد و شوم ياد شده است:

که اي ترک بدگوهر ديوزاد
که چون تو سپهبد بگيتي مباد
تويي ترک بدبخت، پيران شوم
که نه تاج بادت، نه تخت و نه بوم

نامهاي جغرافيائي مشابه

١-بسياري از اسامي جغرافيائي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين پيراموني كه به شكل خاناXana ، خانهXanә ، خنهXәnә ، خوناXona ، خونه Xonә، خونجXonәc ، .... مي باشند، نامهائي بسيار قديمي مشتق شده از ريشه تركي-آلتائي خانا-قانا و كلمه سومري قانا و يا داراي ارتباط با آنها مي باشند:

-خونج: خوناجXonac –خاناجXanac (کاغذکنان) يکي از شهرهاي قديمي آذربايجان ‌است. "خونا"، "خونج" و "خونه" نامهايي هستند که تا اوايل قرن هفتم به اين شهر اطلاق مي شده است. در خراسان-افشار يورد روستائي بنام خونج و در جنوب ايران-قاشقاي يورد نيز شهرستاني به همين نام وجود دارد. شهر خاناج-خوناج آزربايجان در ساخت کاغذ شهرت داشته و يکي از مراکز بزرگ کاغذسازي بوده‌ که نيازهاي کاغذي اين كشور در رَبع رشيدي و تبريز را تأمين مي‌کرده است. ياقوت در اوايل قرن هفتم هجري در خصوص اين آبادي ميگويد که نام امروزي آن کاغذکنان يعني مسکن کاغذ سازان است. اما به نظر مي رسد بر خلاف تثبيت ياقوت، كلمه "كنان" در اين نام فارسي نبوده و به معني كننده ها نيست، بلكه "كنان" و يا "قونان-خونان" در ارتباط با نام قبلي شهر يعني خونا-خانا است. جالب توجه است كه نخستين مركز كاغذسازي در جهان يعني "خانباليق" (شهر پادشاه، پكن امروزي) نيز، مانند خوناج-خاناج، داراي عنصر "خان" در نام خويش است.

پسوند اسم ساز –اج، -ه ج: فرم اصلي نام خونج، خاناج (خانا+ج) بوده است. –ج، -اج از پسوندهاي اسم ساز از اسم در زبان تركي است (نك. كرج، نك. آوج، نك. ديزج). اين پسوند براي تشديد و تاكيد يك صفت و خصلت، ايجاد تشابه و ... بكار مي رود. مانند كلمات قاراج (سياهگونه)، آتاج، آناج، توپاج، بوزاج، اورتاج، بگه ج، اؤگوج، ايقاج، ياليناج، يالانقاج، قولاج، باقراج، كوپه ج (كوپ كوچك)، قيراج، يئله ج (جاي بادگير، نقاط هميشه بادگير كوهها)، آلناج (جبهه مقابل، رو)، گونه ج (آفتاب خور)، ديزه ج، دوزه ج (رديف)، آرقاج (نخ افقي پشت دستگاه فرشبافي)، ياماج، گده له ج، و... عده اي اين پسوند را فرم متحول شده پسوند –قاج دانسته اند. برخي نام خونج را مشتق از كلمه "خون" تركي باستان به معني مردم و انسان دانسته اند (نك. به دوزهونDuzhun -آدم نمكي در مبحث زنجان-زنگان).

٢-محتملا برخي از پسوندهاي "–قان"، "-گان"، "-جان"، "-وان" و ... در نامهاي جغرافيائي آزربايجان و نواحي مجاور آن، كوتاه شده پسوند قانا-خاناي تركي كه دلالت بر جاي و مكان دارد است.

٣-نامهاي جغرافيائي مركبي كه بخش اول آنها را كلمه "خانا" تشكيل مي دهد به احتمال قريب به يقين نامهائي تركي اند. مانند "خانقين" و نيز:

-خانادام Xanadam :نام روستايي در شرق سلماس. مرکب از دو کلمه خانا و دام. دام در زبان ترکي به معني خانه مي باشد. خانادام يعني روستائي مركب از خانه هاي رديف شده و يا خاكي، ...

-قاناجانا- گاتاجابا؟: نام يكي از جزائر درياچه اورميه. شايد كلمه اي تركيبي از قانا+جانا (ويا قانا+جابا. كلمه جابا-جاوا در تركي به معني محل خالي بين سنگها و صخره هاست).

-خنه يه Xənəyə:نام روستايي در جنوب غربي سلماس. در بيشتر مناطق آزربايجان به نامهائي مشابه اين نام برخورد مي شود كه همه آنها در منابع رسمي و دولتي يكدست به شكل "خانقاه" ثبت و ذكر مي شوند. قويا محتمل است كه بخشي از اين نامها مرتبط با خاناي تركي-آلتائي بوده باشند.

-طبق منابع عثماني "خاناچالا" نام طائفه اي ترك در آزربايجان، گرجستان و ارمنستان امروزي بوده است.

٤-در برخي از نامهاي جغرافيائي جديد اماكن كه كلمه "خانا" بخش دوم اسم را تشكيل مي دهند، ريشه اين كلمه بسته به مورد مي تواند تركي و يا فارسي (خانه) بوده باشد:

-آفتاخاناAftaxana نام روستايي در سلماس. عده اي اين نام را مرکب از دو کلمه آفتا+ خانا و آفتا را محرف آختا دانسته اند، مانند تبديل حرف "ف" به "خ" در آغشين/آخشين به افشين. آختا در زبان ترکي به معني اسب مي باشد.

-شارابخانا (شرفخانه)، ساللاق خانا (محله اي در شهر تبريز)، ....

نتيجه:

"خانا" نام شهري در محدوده آزربايجان تاريخي است كه در سده ها و بويژه دهه هاي اخير، از سكنه ترك خود خالي گشته و به شهري كردنشين تبديل شده است. نام اين شهر آزربايجاني، كلمه اي تركي بوده و به معني رديف، تل خاك و ديواره است. فرمهاي گوناگون اين كلمه در نام بسياري از مراكز جمعيتي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران و نواحي پيراموني آنها مانند خونا، خونج، .... نيز مشاهده مي شود. نام تركي "خانا"، از سوي دولت ايران و در راستاي تركي زدائي از چهره و تاريخ آزربايجان، با نام فارسي "پيرانشهر" عوض شده است.

http://toponimler.blogspot.com/