عربی در فارسی
زبان رادیویی زبانی است که مردم یک جامعۀ معیّن در زندگی روزمرّه با آن گفت و گو می کنند. زبان رسمی جامعۀ ایرانی زبان فارسی است، و این زبان که در برابر زبان فارسی پیش از اسلام، زبان «فارسی جدید» یا «فارسی دری» خوانده می شود، تحوّل یافتۀ زبان «فارسی میانه» است که پیش از حملۀ اعراب و تسلّط آنها بر ایران، رواج داشت
با وجود چند قرن حکومت مستقیم و غیر مستقیم عربها در ایران، جامعۀ ایرانی زبان خود را زنده نگهداشت و ساختمان زبان فارسی در خود و برای خود تحوّل پیدا کرد و از حیث نظام دستوری تأثیر دگرگون کننده ای نپذیرفت. آنچه از عربی گرفت، کلمه بود، و «کلمه گـیری» از خصوصیات همـۀ زبانهای جـهان است. وجـود کلمه های عربی در فارسی زبان ما را «عربی» نکرده است، همان طور که وجود کلمه های لاتینی در انگلیسی زبان انگلیسیها را «لاتین» نکرده است
امروز همان طور که برای یک انگلیسی تحصیلکرده لازم است که تا اندازه ای با ساختمان کلمه های لاتینی آشنا باشد تا شناختش
از زبان خود بیشتر شود و از آن با توانایی بیشتر استفاده کند، فارسی زبانها هم احتیاج دارند که تا اندازه ای با ساختمان کلمه های عربی ای که در فارسی به کار می رود، یا بهتر است بگوییم با ساختمان کلمه های عربیِ فارسی شده آشنا بشوند. باید بدانند که این کلمه های عربی را با چه شرطهایی وارد زبان خود کرده ایم، در آنها چه تغییرهایی داده ایم و از آنها چگونه استفاده می کنیم. امّا آشنایی با زبان عربی نباید به دلیل خطّ مشترک با عربها، موجب شود که کلمه های عربی فارسی نشده را وارد زبان فارسی کنیم، همان طور که انگلیسیها هم به دلیل آشنایی با زبان لاتین، به هر کلمۀ لاتینی اجازۀ ورود به زبان خود را نمی دهند. در مورد حدّ مجاز کاربرد کلمه های عربی در فارسی باید میزان و راهنمای روشنی داشته باشیم، و این میزان و راهنما زبان گفت و گوی روزمرّۀ مردم است، از مردم کوچه و بازار گرفته تا مردم دانشگاه دیده و کتابخوان
وقتی که از «زبان گفت و گوی روزمرّه» یاد می کنیم، منظور آن زبانی است که به طور طبیعی در ارتباطهای روزمرّه با همدیگر به کار می بریم. در زبان نوشتاری است که بسیاری از تحصیلکردگان، از قدیم ترین روزگاران تا به امروز، به مرز بین زبان عربی و فارسی اعتنایی نداشته اند و در فارسی کلمه هایی از زبان عربی آورده اند که فارسی نشده است، یعنی در زبان گفت و گویی رواج نیافته است. پس باید برای مجاز و نامجاز بودن کاربرد کلمه های عربی در فارسی حدّ و حدودی داشتیه باشیم.
حدّ و حدود کلمه های عربی در فارسی
یکی از راههای به دست آوردن میزانی برای سنجیدن کلمه های مجاز و نامجاز عربی در فارسی این است که نیم ساعتی از گفت و گوی خودمان با یک شخص دیگر را، که او هم در حدّ ما تحصیل کرده باشد، روی نوار ضبط کنیم وبعد این گفت و گو را روی کاغذ بیاوریم و زیر کلمه های در اصل عربی آن خطّ بکشیم. دقّت در این کلمه ها نمونه هــایی از کلمه های مجـاز عربی در فارسی را به ما
نشان خواهد داد. تقریباً هیچ نوشته ای نمی تواند برای یافتن این نمونه ها متن مناسبی باشد، چون ما ناخودآگاه در موقع نوشتن کلمه های عربی ای به کار می بریم، که در گفت و گو، به طور طبیعی به زبان ما نمی آید. مثلاً ما در تمام روز در گفت و گو با دیگران یک بار هم کلمۀ «بامداد» را که فارسی نوشتاری است، به کار نمی بریم و به جای آن می گوییم «صبح». اگر به کسی بگوییم «امروز بامداد که از خواب بیدار شدم، سر درد بدی داشتم »، به احتمال زیاد با تعجّب به ما نگاه خواهد کرد، و تعجّبش از این خواهد بود که چرا به جای «صبح» می گوییم «بامداد». همین طور اگر به کسی بگوییم «من هنوز برای عوض کردن خانه تصمیم اخذ نکرده ام»، باز شنوندۀ ما را به تعجّب خواهد انداخت، چون در زبان گفتاری «تصمیم اخذ کردن» به کار نمی بریم و می گوییم «تصمیم گرفتن». بنابر این در مورد این دو نمونه می توانیم بگوییم که «صبح» کلمۀ عربی فارسی شده ای است که کاربرد آن در زبان گفتاری «مجاز» است، «معمول» است، «متداول» است، امّا «اخذ» به معنای «گرفتن» کلمۀ عربی ای است که زبان روزمرّه آن را «نامجاز»، «نامعمول» یا «نامتداول» می داند.
در زبان نوشتاری کلمه های عربی زیادی به کار می رود که نه از راه گفت و گو، بلکه از راه خواندن نوشته های ادبی وارد زبان گفتاری شده است. مثلاً امروز هیچ فارسی زبانی در گفت و گوی روزمرّه نمی گوید «فصل صیف امسال خیلی گرم بود و فصل شتا خیلی سرد»، امّا تحصیلکردگان، مخصوصاً در شعر کلاسیک فارسی، با کلمۀ «صیف»عربی به معنای «تابستان» و کلمۀ «شتا» به معنای «زمستان» آشنا شده اند و مثلاً دیده اند که «سعدی» در «گلستان» گفته است:
عمر
گرانمایه در
این صرف شد
تاچه خورم صیف
و چه پوشم شتا!
ای شکم خیره
به تایی بساز
تا نکنی پشت
به خدمت دو تا!
خوب،
سـعدی که به
نوشـتن «سهل
ممتنع»
معـروف است،
در نظم این دو
بیت به چند
دلیل به خود
اجازه داده
است که به جای
تابستان و
زمستان، صیف
و شتا را به
کار ببرد.
اوّل به این
دلیل که در
مضمون او «پشت
دو تا کردن»
اهمیت داشته
است و خواسته
است بگوید که
به «یک تا» (یک
لقمه نان)
بساز تا
مجبور نباشی
در خدمت
دیگران پشت «دوتا»
کنی؛ دوّم به
این دلیل که
کلمه های «تابستان»
و «زمستان» در
وزنی که
انتخاب کرده
است، نمی
گنجد؛ و سوّم
به این علّت
که
متأسّفانه
از پیش از عهد
سعدی تا به
امروز هیچ
حدّ و حدودی
برای
استفاده از
کلمه های
عربی در
فارسی وجود
نداشته است.
گذشته از
کاربرد کلمه
های عربی،
بعضی از
نویسندگان و
مترجمان
بعضی از
قاعده های
زبان عربی را
هم وارد زبان
فارسی کرده
اند، در حالی
که جز در
موردهایی
معیّن، چنین
وام گرفتنی
ضرورت
نداشته است.
مثلاً در
زبان فارسی «اسم
فعل»هایی از
عربی گرفته
ایم و با
اضافه کردن
فعلهای
فارسی به
آنها فعل
مرکب ساخته
ایم. ابداع،
اختـراع،
اکتشـاف،
التماس،
انتظار،
اجبار،
تقسیم،
تأثیر،
تفریح،
تعلیم و
مانند اینها
همه اسم فعل
است و ما در
ترکیب آنها
را به این
صورتها به
کار می بریم:
ابداع کردن(شدن)، اختراع کردن(شدن)، اکتشاف کردن، التماس کردن، انتظار داشتن، انتظار کشیدن، اجبار داشتن، تقسیم کردن (شدن)، تأثیر کردن، تأثیر داشتن، تأثیر گذاشتن، تأثیر پذیرفتن، تفریح کردن، تعلیم دادن، تعلیم گرفتن. همین طور «اسم مفعول» ها و «اسم فاعل» هایی از عربی گرفته ایم و آنها را به تنهایی در مقام «صفت» یا «اسم» به کار می بریم و در بسیاری موردها آنها را با فعلهایی ترکیب می کنیم و فعل مرکّب می سازیم، مثل مجبور (مجبور کردن، شدن)، خارج (خارج شدن، کردن)، مأیوس (مأیوس کردن، شدن)، محتاج (محتاج شدن، کردن)، معتاد (معتاد شدن، کردن)، محکم (محکم کردن، شدن) و مانند اینها. امّا همۀ اینها را به عنوان کلمه گرفته ایم و کاری به قاعده های دستوری این کلمه ها در زبان عربی نداشته ایم.
ما کلمه هایی
را که از عربی
گرفته ایم و
در زبان
گفتاری و
نوشتاری به
کار برده
ایم، چنان به
کار برده ایم
که «فارسی شده»
است. با ایـن
کلـمه هـا در
نظام
دسـتوری
زبان خـود
همـان طور
رفتـار
کرده ایم که با کلمه های فارسی رفتار می کنیم. مثلاً در موردهایی آنها را با پیشوندها و پسوندها یا کلمه های فارسی ترکیب کرده ایم، از آن جمله مطلوب (نامطلوب)، علاقه (بیعلاقه، بیعلاقگی، علاقه مند)، حوصله (بیحوصله، بیحوصلگی)، اشتهاء (کم اشتها، بی اشتها، پراشتها، بی اشتهایی)، سلیقه (بی سلیقه، بد سلیقه، کج سلیقه)، مناسب (نامناسب)، ترکیب (خوش ترکیب، بدترکیب)، شعور (بیشعور، با شعور) و بسیار و بسیار کلمه های دیگر. در همه حال کلمه های عربی در زبان فارسی با پیروی از نظام دستوری زبان فارسی به کار می رود و به هیچوجه پیرو نظام دستوری زبان عربی نمی ماند. فقط در موردهایی معیّن است که قاعده هایی از زبان عربی را برای بیان مفهومهایی معیّن گرفته ایم، و حتی در همین موردها هم در آن قاعده های عربی تغییرهایی داده ایم که آنها را فارسی کرده است. بنا براین از کلمه های عربی فارسی شده و حدّ و حدود آنها که بگذریم، باید تأمّل کنیم و ببینیم در چه موردهایی دخالت دادن قاعده های دستوری عربی در فارسی نامجاز است و در چه موردهایی از بعضی قاعده های عربی برای بیان مفهومهایی معیّن استفاده کرده ایم و از آنها قاعده های فارسی جدید ساخته ایم.
دستور زبان عربی در فارسی
در گذشته
بسیاری از
ادیبان
فارسی زبان
که زبان عربی
را هم خوب می
دانستند،
بدون تأمّل
در حدّ و حدود
منطقی در
گرفتن کلمه
های از زبان
عربی، فکر می
کردند که در
جایی که کلمه
ای عربی به
کار می برند،
باید پیرو
قاعده های
عربی حاکم بر
آن کلمه
باشند. یکی از
این موردها «مطابقۀ
صفت با موصوف»
است. در اینجا
مثالی می
آورم تا
موضوع روشن
تر شود. فرض
کنیم که در
عربی می
خواهیم برای «الکاتب»،
یعنی
نویسنده، از
مصدر «فضل» صفت
بیاوریم. چون
در عربی صفت
با اسم یا
موصوف در
مفرد (singular) و
تثنیه (dual) و جمع
(plural)، و همچنین
در مذکّر ((masculine و
مـؤنّث (feminine)
مـطابقـت می
کـند،
کاربرد
صـفـت
از مصدر «فضل» برای موصوف یا اسم، که در اینجا «الکاتب» است، به صورتهای زیر در می آید:
1- مفرد،
مذکّر :
الکاتب
الفاضل
2- مفرد، مؤنّث :
الکاتبـه
الفاضله
3- مثنّی،
مذکّر :
الکاتبان
الفاضلان
4- مثنّی،
مؤنّث :
الکاتبتان
الفاضلتان
5- جمع سالم،
مذکّر :
الکاتبون
الفاضلون (الکاتبین
الفاضلین،
درست است
امّا متداول
نیست)
6- جمع سالم،
مؤنّث :
الکاتبات
الفاضلات ( یا
الفضیلات)
7- جمع مکسّر (شکسته)
: الکُتــاب
الافاضل
ضمناً در بسیاری موردها برای جمع مکسّر صفت به صورت مفرد مؤنّث می آید. مثل کُتُب قدیمه، امور بعیده، موارد عدیده، احجار کریمه (سنگهای قیمتی)، اشیاء نفیسه، وسائل مربوطه، غنائم حربیه، خصائل حسنه، و مانند اینها. بسیاری از نویسندگان کلاسیک این قاعدۀ مطابقت صفت و موصوف را، که یک قاعدۀ دستوری زبان عربی است، در زبان فارسی رعایت می کردند، به طوری که انگار می خواهند زبان فارسی را، که مذکّر و مؤنّث و تثنیه و جمع مکسّر ندارد و در آن صفت به طور کلّی با موصوف مطابقت نمی کند، مستعمرۀ زبان عربی کنند. در زبان فارسی در مقابل آن هفت صورت صفت و موصوف عربی فقط دو صورت داریم : مفرد به صورت «کاتب فاضل» و جمع به صورت «کاتبان فاضل». متأسّفانه هنوز هم نویسندگان و مترجمانی هستند که این قاعدۀ دستوری زبان عربی را در زبان فارسی به کار می برند. این نمونه ها را در اینترنت در نوشته های امروزی پیدا کرده ام:
بلدۀ عظیمه، معجزات عظیمه، مهمّات عظیمه، قدرت عظیمۀ علماء، اشیاء عظیمه، اکتشافات عظیمه، اقالیم مختلفه، احجار کریمه (سنگهای قیمتی)، مجاری میاه (آبراهها، رودها و نهرها)، اقالیم ثلاثه، اطّلاعات مبسوطه، مراجع عظام، حضرات آیات عظام، دولت کریمه، اولاد امجاد، طریقۀ مستقیمه، دلایل مشروحه، دیون معوّقه، حقایق مسـلّمـه، مسـئلۀ مشـکلـه، مطـالب وارده، خسـارات وارده، مـراســلات
واصله، اصول موضوعه، قوانین نافذه، معاملات مکروهه، تجارات مکروهه، اخلاق مذمومه، و مانند اینها بسیار و بسیار.
این قاعدۀ مطابقت صفت با موصوف، مخصوصاٌ در مورد اسم یا موصوف مؤنّث در بعضی از نویسندگان و مترجمان به اندازه ای نفوذ کرده است که در موردهایی که موصوف یک کلمۀ فارسی برای جنس ماده یا کلمه ای است که به مصوت کسره (همزۀ غیر ملفوظ) ختم می شود، صفت را به صورت مؤنّث می آورند، مثل دوشیزۀ مکرّمه، دوشیزۀ جمیله، همشیرۀ محترمه، خانۀ متروکه، پروندۀ مربوطه، پروندۀ مطروحه، و مانند اینها. اگر در موردی گفته شود که چون مثلاً دوشیزه به جنس ماده گفته می شود، صفت آن را مؤنّث می آورند، نه به دلیل اینکه کلمۀ «دوشیزه» به های غیرملفوظ یا تای مربوطه ختم می شود، در جواب می گویم که چرا مثلاً می گویند دختر عزیز، مادر صبور، زن مقبول، عروس حسود، خواهر محزون، و نمی گویند دختر عزیزه، مادر صبوره، زن مقبوله، عروس حسوده، و خواهر محزونه؟
منظور از این بحث و این نمونه ها این است که در زبان فارسی به طور کلّی و در زبان رادیویی خصوصاً نباید قاعده های دستوری زبان عربی را وارد زبان فارسی بکنیم. مثلاً چرا باید به جای معلمان، مهندسان، مفسّران، جمع سالم عربی به کار ببریم و بگوییم معلمین، مهندسین، مفسّرین؟ موردهایی از قاعده های دستوری عربی با تغییرهایی در مفهوم در زبان فارسی متداول شده است که باید تحوّلی را که کلمه های وابسته به این قاعده ها پیدا کرده است، بشناسیم تا روایی کاربرد آنها در فارسی جوازی برای کاربرد بی دلیل قاعده های دستوری عربی در فارسی نشود. مهمّ ترین این موردها را در اینجا می آورم.
جمع سالم و مکسّر عربی در فارسی
در زبان عربی دو نوع جمع هست، یکی «سالم» که یعنی کلمۀ «مفـرد» سـالم می مـاند، نمی شـکند و به آخـر آن برای مذکّرعلامت یا پسوند «ین» یا «ون» و برای مؤنّث علامت یا پسوند «ات» اضافه می شود، مثل مخاطب، مخابین، مخاطبون، مخاطبات؛ معلّم، معلمین، معلمون، معلمات؛ مؤمن، مؤمنین، مؤمنون، مؤمنات. دیگری جمع «مکسّر» است که قاعدۀ معیّنی ندارد، یعنی «قیاسی» نیست، «سماعی» است و در مورد هر اسم مفردی باید دید یا درواقع شنید که اهل زبان مفرد آن را به چه صورت می شکند و چگونه به صورت جمع مکسّر یا شکسته در می آورد. برای نشان دادن صورتهای مختلف و معیّن جمع مکسّر اسمهایی که ریشۀ ثلاثی (ریشۀ سه حرفی) دارد، از «فعل» استفاده می کنم و برای این صورتها قالبهایی با این سه حرف ریشه ای کلمه ها در نظر می گیرم تا به حافظه سپردن آنها آسانتر شود. وقتی که به این قالبهای فرضی نگاه می کنیم، باید بدانیم که سه حرف از حرفهای آن اصلی است وریشۀ اسم را نشان می دهد و بقیه حرفهای زائد است.
مثلاً در جمع مکسّر «اشجار» که مفرد آن «شجر» است، «ش» جای «ف»، «ج» جای «ع» و «ر» جای «ل» قرار می گیرد، بنابر این دو «الف» زائد است و از واسطه های ساختن این صورت از جمع مکسّر برای اسمهای معیّن است. البته صورتهای جمع مکسّر زیاد داست ولی نامحدود نیست. صاحبنظرانِ زبان عربی می گویند که به طور قطعی نمی توان گفت که جمع مکسّر چند صورت دارد، ولی کمتر از هفتاد نیست. مهمترین قالبهای جمع مکسّر عربی که در زبان فارسی هم متداول است، اینهاست:
- اَفعال :
افکار (فکر)،
اعمال (عمل)،
اضداد (ضدّ)،
اسرار (سرّ)،
اشرار (شریر)،
اصناف (صنف)،
اقلام (قلم)،
احباب (حبیب)،
اوباش (وبش)،
اسماء (اسم)،
اشجار (شجر)،
ارقام (رقم)،
اناجیل (انجیل)،
اساتید -
اساتیذ (استاد
- استاذ)،
اغلاط (غلط)،
اطوار (طور)،
ارباب (ربّ)،
اوراق (ورق)، ...
- فعول : فصول (فصل)،
علوم (علم)،
عقود (عقد)،
ذکور (ذکر)،
قبور (قبر)،
امور (امر)،
عقول (عقل)،
نفوس (نفس)،
قبوض (قبض)،
فنون (فنّ)، ...
- فِعال: جبال (جبل)،
جمال (جمل)،
کبار (کبیر)،
قصار (قصیر)...
- فعله : عمله (عامل)،
مَرَده (مرید)،
کسبه (کاسب)،
- افعله : ابنیه
(بناء)، اشربه (شراب)،
اغذیه (غذاء-
غذا)، ادویه (دواء-
دوا)، اطعمه (طعام)،
ادعیه (دعاء-
دعا)، امتعه (متاع)،
: اجنّه (جنّ) [باید
توجّه داشته
باشیم که
اسمهایی مثل
جنّ که حرف
دوّم و سوّم (ع
ل) حرفهای
یکسان باشد،
این دو حرف به
صورت یک حرف
مشدّد در می
آید]، ادلّه (دلیل)،
اجوبه (جواب)،
امثله (مثال)...
- افاعیل:
اباطیل (باطل)،
اساطیر(اسطوره)،
اسالیب (اسلوب)،
احادیث (حدیث)،
اکاذیب (کذب)...
- فعایل: عقاید (عقیده)،
اوایل (اوّل)،
اواخر (آخر -
آخرت)...
- افاعل: اواسط (وسط)،
اماکن (مکان)،
اقارب (اقرب)...
- مفاعل: مساجد (مسجد)،
مطالب (مطلب)،
مقابر (مقبره)،
مراحل (مرحله)،
مصائب (مصیبت)،
مراجع (مرجع)،
مجاری (مجرا)،
منافذ (منفذ)،
مناصب (منصب)،
مبادی (مبدأ)،
مسائل (مسأله)...
- افعلاء :
اقرباء -
اقربا (قریب)،
اشقیاء -
اشقیا (شقی)،
اتقیاء -
اتقیا (تقی)،
اصفیاء -
اصفیا (صفی)،...
- عافال : آثار (اثر)،
آمال (امل)،
آداب (ادب)،
آحاد (احد)،
آباء (اب)،
آفاق (افق)،
آجال (اجل)،
آراء - آرا (رأی)،
آفات (آفت)،
آلام (الم)...
- افاعله:
اساتذه (استاذ)،
اکاسره (کسری =
خسرو)،
قیاصره (قیصر)،
جبابره (جبّار)،
افاغنه (افغان،
در عربی
استعمال
ندارد و
حتماً فارسی
زبانان عربی
گرا آن را به
شیوۀ قیاسی
ساخته اند)،
ارامنه (ارمنی،
در عربی به
کار نمی رود)،
فراعنه (فرعون)...
- فُـعّال:
کتـّاب (کاتب)،
عمّال (عامل)،
وعّاظ (واعظ)،
قضات (قاضی)،...
- مفاعیل:
مفاتیح (مفتاح)،
مقادیر (مقدار)،
معائیر (معیار)،
مبانی (مبناء)،
مصادیق (مصداق)،
مکاتیب (مکتوب)...
- َفعاعـِل:
اجانب(اجنبی)،
اسامی (اسم)،
اراضی (ارض)،
کواکب (کوکب) ...
در زبان فارسی گفتاری امروز برای جمع اسم به طور کلّی از پسوند «ها» استفاده می شود، امّا در زبان نوشتاری فارسی پسوند «ان» هم زیاد به کار می رود، مخصوصاً در مورد شخص. برای این منظور جمله ای می آورم که مانند آن در گفت و گوی روزمرّه شنیده می شود:
«مهندسهای این شرکتها در زمینۀ کارشان اطّلاعات و تجربه های زیادی دارند و با رئیسهای خودشان جلسه های مشورتی تشکیل می دهند تا کارهای شرکت با هماهنگی اجرا بشود».
البـّته در مکالمه خیلی از کلمه ها می شکند و همین جمله به این صورت تلفّظ می شود: «مهندسای این شرکتا در زمینۀ کارشون اطّلاعات و تجربه های زیادی دارن و با رئیسای خودشون جلسه های مشورتی تشکیل می دن تا کارای شرکت با هماهنگی اجرا بشه.» می بینیم که در بعضی موردها صوت «ه» از پسوند «ها» می افتد و فقط «ا» به جا می ماند.
در زبان نوشتاری امروز بسیارند کسانی که همین جمله را این طور می نویسند: «مهندسین این شرکتها در زمینۀ کار خویش اطّلاعات و تجارب زیادی دارند و با رؤسای خود جلسات مشورتی تشکیل می دهند تا امور شرکت با هماهنگی به اجرا در آید.» و بسیارند کسانی که این جمله را به همین صورت برای خوانده شدن در رادیو می نویسند. در این جمله کار به این نداریم که نویسنده تصوّر کرده است که کاربرد «خویش» به جای «خود» یا کاربرد «به اجرا دراید» به جای «اجرا شود» فاضلانه تر یا ادیبانه تر است.می خواهیم به جمعهای عربی که در این جمله به کار رفته است، نگاه کنیم و ببینیم در چه مورد یا موردهایی ناگزیر هستیم از یک «جمع عربی» استفاده کنیم.
صورت محاوره ای این جمله را به یک همکار دادم و گفتم آن را به صورتی بنویسد که معمولاً برای استفاده در سایت اینترنتی یا خوانده شدن در رادیو می نویسد و این همکار جمله را به این صورت نوشت: «مهندسان این شرکت بسیار مجرّب هستند و به منظور هماهنگ ساختن فعّالیتهای شرکت با رؤسای خود مشورت می کنند.»
صورت نوشتاری جمله را به همکاری دیگر دادم و از او خواستم که آن را به صورتی که خود فکر می کند گفتاری و مناسب رادیو است، بنویسد، و او جملۀ نوشتاری را به این صورت در آورد: «مهندسان این شرکتها دارای اطّلاعات و تجربه های زیادی هستند و با رؤسای خود جلسات مشورتی برگزار می کنند تا کارهای شرکت با هماهنگی انجام شود.»
در اینجا به این نکتۀ مهمّ توجّه دارم که جمعهای سالم مذکّر و مؤنّث و جمع مکسّر عربی از قاعده های دستوری زبان عربی است، و ما در زبان فارسی برای جمع پسوندهای «ها» و «ان» را داشته ایم و داریم و درمانده نبوده ایم و نیستیم که در این مورد تسلیم دستور زبان عربی بشویم. در گفت و گوی روزمرّه هم موردهای چنین تسلیمی بسیار کم است. امّا در همین جملۀ نمونه، چه در صورت گفتاری رسمی، چه در صورت گفتاری شکسته و چه در صورت نوشتاری، موردی هست که از جمع مؤنّث سالم عربی، یعنی پسوند «ات» در کلمۀ «اطّلاعات» استفاده شده است.
آیا همان طور که به جای «جلسات» می توانیم بگوییم «جلسه ها»، چرا به جای «اطّلاعات» نمی توانیم بگوییم «اطّلاعها»؟ برای اینکه ما این جمع مؤنّث سالم عربی را در معنایی خاصّ به کار می بریم که با جمع فارسی «اطّلاع»، یعنی «اطّلاعها» فرق می کند، همان طور که برای این معنای خاصّ حتـّی از پسوند «ات» در مورد بعضی از کلمه های فارسی استفاده می کنیم، مثل «باغ » که می شود «باغات» و با «باغها» تفاوت معنی دارد. پسوند «ات» عربی در زبان فارسی وظیفه ای پیدا کرده است و برای «جمع انواع» یک چیز به کار می رود. در چنین موردهایی استفاده از بعضی قاعده های عربی در واقع برای بیان مفهومهایی است که قبلاً در زبان فارسی وجود نداشته است و ما در واقع یک قاعدۀ عربی را با وظیفه ای جدید، فارسی کرده ایم.در این موردهاست که صحبت از عربی زدایی ناآگاهانه و ناسنجیده است، و با فارسی کردن کلمه ها و قاعده های عربی ای که عین آنها را در فارسی زنده و رایج امروز داریم و می توان آن را عربی زدایی آگاهانه وسنجیده دانست، فـرق دارد.
مـثلاً در
جملۀ نمونه
اگر به جای «مهندسین»بگوییم
«مهندسها» یا «مهندسان»
و به جای «رؤسا»
بگوییم «رئیسها»
یا «رئیسان»، و
به جای «تجارب»
بگوییم «تجربه
ها» و به جای «جلسات»
بگوییم «جلسـه
هـا»، عربی
زدایی
آگاهـانه و
سـنجیده
کرده ایم. در
اینجا
مهمّترین
موردهایی را
که قاعده
هایی از زبان
عربی برای
کاربردهایی
خاصّ در
فارسی به کار
می رود و دیگر
عربی دانسته
نمی شود، می
آورم.
جمع مکسّر
عربی در حالت
اسم جمع
فارسی
جمع مکسّر عربی برای عوام مفهوم جمع بودن را به ذهن نمی آورد، چون ذهن آنها اسمی را در حالت جمع می شناسد که مفرد آن را به صورت کامل بشنوند و با اضافه شدن پسوند جمع (ها ، ان) آن را جمع احساس کنند. مثلاً «لوازم» را که جمع مکسّر «لازم» و «لازمه» است، در موردهایی مثل «لوازم اتومبیل» به صورت «لوازمات» به کار می برند. حتـّی بعضی از شاعران کلاسیک ما که زبان عربی را خوب می دانستند، از این گونه جمعها که با عنوان «جمع بر جمع» شناخته می شود، به کار می بردند. به چند نمونه از آنها نگاه می کنیم.
از منوچهری دامغانی:
زنان
دشمنان در
پیش تیغت
بیاموزند «الحانها»ی
شیون (لحن -
الحان -
الحانها)
بیابان در
نورد و کوه
بگذار
«منازلها»
بکوب و راه
بگسل (منزل -
منازل -
منازلها)
از دقیقی
بلخی:
به بوستان «ملوکان»
هزار گشتم
بیش
گل شکفته به
رخسارگان تو
ماند (ملک -
ملوک - ملوکان)
از عنصری
بلخی:
وگر به همّت
گویی دعای «ابدالان»
نبود هرگز با
پای همّتش
همبر (بدیل -
ابدال -
ابدالها)
بسیاری از
جمعهای
مکسّر عربی
در زبان
فارسی حالت «اسم
جمع» (collective noun) و «جمع
نوع» پیدا
کرده است و در
موردهایی
آنها را مفرد
می گیرند و به
آنها پسوند
جمع فارسی
اضافه می
کنند، مثل «حقوق»
(salary)به صورت
مفرد با
پسوند جمع.
مثلاً می
گویند :«این دو
نفر
حقوقهاشان
با هم خیلی
فرق می کند.» به
عبارت دیگر،
این کار نشان
می دهد که
قاعده ای
دستوری از یک
زبان به زبان
دیگر وارد
نمی شود، مگر
وقتی که آن
قاعده در
زبان دیگر
وظیفه ای
متفاوت با
وظیفۀ خود در
زبان اصلی
پیدا کند و در
زبان وام
گیرنده به
صورت قاعده
ای جدید و
کارآمد به
مجموعۀ
قاعده های
دستوری آن
اضافه شود.
بنا بر این ما
باید در مورد
کلمه های
عربی فارسی
شده در حالت
جمع از
پسوندهای
جمع زبان
فارسی، یعنی «ها»
و «ان» استفاده
کنیم و به این
دلیل که این
کلمه ها در
اصل عربی
بوده است،
آنها را با
پیروی از
قاعده های
عربی به حالت
جمع در
نیاوریم. در
اینجا برای
این مورد
مثالهایی
ارائه می
دهم، و در ضمن
فارسی زنده و
متداول بعضی
از آنها را در
جلو مفرد
عربی می آورم:
کلمۀ عربی
فارسی شده
جمع با قاعده
های عربی جمع
در فارسی
معلّم
معلّمین
معلّمان
کتاب کتب
کتابها
نسخه نسخ
نسخه ها
منتقد
منتقدین
منتقدان
قالب (کالبد)
قوالب
قالبها
میراث
مواریث
میراثها
اسم (نام)
اسامی اسمها
معبر (گذرگاه)
معابر
معبرها
سنّت سنن
سنّتها
مهندس
مهندسین
مهندسان
قبر (گور) قبور
قبرها
ضمیمه (پیوست)
ضمائم ضمیمه
ها
منبر منابر
منبرها
دلیل دلایل
دلیلها
رؤسا رئیس
رئیسان،
رئیسها
بناء ابنیه
بناها
معیار
معائیر
معیارها
کاسب (پیشه ور)
کسبه کاسبان
عنصر عناصر
عنصرها
نمونه های جمعهای مکسّری که بسیاری از نویسندگان و مترجمان فارسی به کار می برند و لازم نیست که به کار ببرند، بسیار است، و نمونه هایی که آوردم، می تواند برای پرهیز از کاربرد این گونه جمعهای مکسّر عربی به جای جمعهای فارسی کافی باشد. امّا چنانکه قبلاً اشاره شد، از کاربرد بعضی از جمعهای مکسر عربی که در فارسی حالت «اسم جمع» و «جمع نوع» پیدا کرده است و به همین دلیل فارسی شده است، ناگزیریم. مثلاً می گوییم: «تفتیش عقاید و افکار که در طول تاریخ به صورتهای مختلف انجام می گرفته است، از ننگین ترین کارهای بشر بوده است.» در این جمله جمعهای مکسّر «عقاید» و «افکار» در فارسی حالت جمع عادّی «عقیده» و «فکر» را ندارد.
برای اینکه این تفاوت را خوب احساس کنیم، همان جملۀ نمونه را به این صورت می نویسیم: «تفتیش عقیده ها و فکرها که در طول تاریخ انجام می گرفته است، از ننگین ترین کارهای بشر بوده است.» می بینیم که «تفتیش عقیده ها» یا «تفتیش فکرها» در زبان فارسی غریب و ناهنجار می نماید، چون «عقیده ها» با «عقاید» و «فکرها» با «افکار» تفاوت معنی دارد. امّا اگر در همان جملۀ نمونه بگوییم: «تفتیش فکر و عقیده ...»، همان معنای «تفتیش عقاید و افکار... » را دارد، با این تفاوت که «عقاید و افکار» همه نوع عقیده و فکر را شامل می شود، و در این مورد «جمع نوع» است.
حالا برای روشن تر شدن موضوع، کلمه های مفرد «عقیده» و «فکر» را در جمله هایی با پسوند جمع فارسی می آورم. جمله ها از نوشته هایی در سایتهای اینترنت نقل می شود:
- به امید
روزی که ما به
همۀ عقیده ها
و گفتارها
گوش کنیم.
- هـرکـدام از
این عقیـده
هـا درسـت تر
درآمد بدون
لجبازی و
پافشاری
بپذیریم.
- دربارۀ وجه
تسمیۀ نام
سمنان عقیده
ها و نظرهای
گوناگونی
رایج و معمول
است.
- بشر فکر کرد
که درست است
که جان آدمی
شریف است،
امّا باید
عقیده ها نیز
مستدلّ
باشند.
- و امّا گفته
می شود که اگر
عقیده ها هم
آزاد باشند،
کدام معجزه
ای می تواند
آنها را
هماهنگ کند؟
- استفادۀ
بهینه (!) از
فکرها و
پیشنهادهای
مردم بهره
وری عظیم به
همراه دارد.
- از این فکرها
می کنم و
دیوانه می
شوم.
- بکوشیم همۀ
این
اختلافها،
گرایشها و
فکرها، تا
آنجایی که تن
به نظم و
قانون می
دهند، در
چهارچوب
قانون جریان
پیدا کنند.
- فکرها روز به
روز به هم
نزدیکتر می
شود.
- چرا در جامعۀ
امروز
ایران، با
این همه
فکرها و
اندیشه های
تازه، وقتی
مثلاً به
عنوان یک
خبرنگار... در
اوّلین سؤال
می پرسم اسم
شما چیه، از
گفتن اسمشون
این قدر می
ترسن؟
- تصوّر می
کردم می شود
کاری کرد که
یک روزه
فکرها را عوض
کرد (عوض بشود).
ملاحظه می شود که نویسنده های این جمله ها «عقیده ها» و «فکرها» را در موردهایی به کار برده اند که جمعهای مکسر «عقاید» و «افکار» نمی توانسته است برای آنها جمع مناسبی باشد، چون نابه خودآگاه تفاوت معنی بین «عقیده ها» و «عقاید» و بین «فکرها» و «افکار» را احساس می کرده اند. در بیشتر این جمله ها کلمۀ «عقیده» به مفهوم «نظر» به کار رفته است، نه مسلکهای مذهبی یا مکتبهای سیاسی. همین طور در این جمله ها «فکر» هم بیشتر به مفهوم «نظر»، «اندیشه»، «ذهن» و «منش» به کار رفته است تا مکتب فکری، مذهبی، سیاسی یا فلسفی. برای اینکه این تفاوت معنی آشکار شود، می توانید در این جمله ها «عقیده» و «فکر» را به صورت جمع مکسّر بیاورید و با تأمّل آنها را بخوانید.
حـالا جمـله هـا و عـبارتهـایی به نقـل از سـایتهایی در اینـترنت می آورم که در آنها «عقاید» و «افکار» بیشتر به صورت «اسم جمع» به کار رفته است، و با «عقیده ها» و «فکرها» تفاوت معنی دارد:
- باید
بدانیم که وی
مبـتکر و به
وجـود
آورندۀ
عقـاید
وهّابیان
نبود.
- این مقاله
شامل هر
مذهب، باور
مذهبی یا
عقاید دینی
مشابه می شود.
- تأثیر عقاید
فارسی (!) و
ایرانی در
دین مسیحیت و
اسلام.
- معرّفی
عقاید اهل
سنّت.
- مسئلۀ توهین
به عقاید
مسلمانان را
شنیده ایم.
- در عقاید
مانی دو نیرو
وجود دارد.
- مرکز افکار
سنجی
دانشجویان
ایران.
- تا حالا فکر
کرده اید که
تا چه اندازه
لباس می
تواند
بیانگر
افکار و
نظرهای
سیاسی و
اجتماعی
باشد؟
- افکار عمومی
یک محرّک و یک
وسیله است.
- افکار عمومی
متأثّر از
مطبوعات است.
در مورد این نمونه ها هم می توانید به جای جمع مکسّر، از پسوند جمع فارسی، یعنی «ها» استفاده کنید تا تفاوت معنی را احساس کنید. مثلاً «افکار» در ترکیب «افکار عمومی» به هیچوجه نمی تواند به صورت «فکرهای عمومی» نوشته شود و همان معنی را به ذهن بیاورد. البتـّه بسیاری از نویسندگان و مترجمان هیچگونه فرقی بین «جمع مکسّر عربی» در حالت «اسم جمع» فارسی و «جمع مکسّر» عربی به جای «جمع عادّی» فارسی قائل نیستند و از دید آنها جمعهای زبان عربی برای کلمه های عربی عیناً مثل پسوندهای «ها» و «ان» فارسی است. اگر بنا را بر استفاده از پسوندهای جمع فارسی برای کلمه های عربی فارسی شده بگذاریم، فقط در موردهایی از جمع مکسّر عربی استفاده خواهیم کرد که جمع مکسّر عربی حالت «اسم جمع» فارسی پیدا کرده است، مثل «افکار» در ترکیب «افکار عمومی».
در اینجا، بدون شرح و توضیح نمونه هایی دیگر از «جمع مکسّر»های عربی که در فارسی در حالت «اسم جمع» به کار می رود، می آورم. ضمناً مفرد آنها را هم در پرانتز ارائه می دهم تا معلوم شود که بعضی از مفردهای این جمعهای مکسّر در فارسی کاربرد ندارد، یا اگر کار برد داشته باشد با پسوند، جمع فارسی به همان معنای جمع مکسّر در حالت «اسم جمع» یا «اسم نوع» به کار نمی رود:
- رجال (رجل
ها) رجال
سیاسی
ایران، رجال
ادبی ایران.
- اکاذیب (اُکذوبه
ها) نشر
اکاذیب.
- تعالیم (تعلیم
ها) تعالیم
اسلام،
تعالیم عیسی
مسیح.
- ارقام (رقمها)
در این باره
ارقام و
آماری در دست
نیست.
- عمله (عامل ها)
عملۀ طرب،
عملۀ ظلم،
جمع با معنی
مفرد در
محاوره :
کارگر
بنّایی.
- علوم (علم ها)
علوم سیاسی،
علوم انسانی
- طـّلاب (طالب
ها، طالبان)،
طلبه (طالبها)،
جمع با معنی
مفرد در
محاوره،
دانشجوی
علوم مذهبی
در حوزۀ
علمیه.
- آفاق (افق ها)،
سیر آفاق و
انفس.
- اصول (اصل ها)،
اصول دین،
اصول
اخلاقی،
اصولی،
اصولگرا.
- مخارج (در اصل
جمع مخرج،
مخرج ها)، مثل
مخارج حروف.
امّا در
فارسی به
معنی هزینه
ها، جمع
مکسّر «خرج»
تصوّر شده
است، در حالی
که در عربی به
این معنی
استعمال
ندارد و «دهخدا»
دربارۀ آن
نوشته است «جمع
غیر قیاسی
خرج است،
مفرد ندارد...
در این معنی
در عربی
اخراجات
استعمال می
کنند».
- مداخل (مدخل
ها) در آمد. این
معامله برای
او چندان
مداخلی
نداشت.
- مدارج (مدرجه
ها، مدرجها)،
در فارسی به
مفهوم درجه
ها و مرتبه
های مختلف در
زمینه ای
معیّن. مدارج
ترقّی را
سریعاً طیّ
کرد.
- عـوالـم (عـالـم
هـا) در
عـوالـم
دیگـری سـیر
می کـرد و بـه
حرفهای او
توجّهی
نداشت.
- ایادی (ید ها)،
در اصل ایادی
جمع «ایدی» است
که خود جمع «ید»
است. به هرحال
چه مفرد آن را «ید»
بگیریم، چه «ایدی»
در فارسی به
معنی دست
نشانده و
مزدور
استعمال
ندارد و به
صورت اسم جمع
به کار می رود.
سران
کشورهای
امپریالیستی
و ایادی آنان
در عراق.
- اعشار (عشرها)،
عدد 25/143شامل سه
رقم صحیح است
و دو رقم
اعشاری.
- اعوان و
انصار (عون ها
و ناصرها یا
نصیرها)، این
کارخانه ها
در عمل به
اعوان و
انصار حکومت
واگذار شد.
جلو دزدی
اعوان و
انصار خود را
نمی گیرند.
- اغذیه (غذا ها)،
نوعهای
مختلف
خوراکها یا
خوردنیها.
- اشربه (شراب
ها)،
نوشیدنیها.
- اعیان (عین ها)
ثروتمندان،
بزرگان،
بلند
مرتبگان.
- اشراف (شریف
ها)، مترادف
اعیان (آریستوکرات).
- ادویه (دواها)،
ادویه در
فارسی امروز
جمع نوع برای
چاشنیهای
گیاهی است و
به معنی
داروها به
کار نمی رود.
- محاسن (محسن
ها، محسنه
ها، که جمع «حسن»
گرفته شده
است)، امروز
کلمۀ «محاسن»
بیشتر به
معنی موی
صورت مردان
یا ریش به کار
می رود.
- اسباب (سبب ها)،
در زبان
محاوره آن را
مفرد حساب می
کنند و می
گویند «اسبابها».
مفرد این
کلمه که «سبب»
است، به معنی
موجب، علّت،
باعث، دلیل،
عامل و مانند
اینها به کار
می رود.
- لوازم (لازم
ها، لازمه ها)،
این جمع
مکسّر را هم
در زبان
محاوره مفرد
می گیرند و می
گویند «لوازمات».
مفرد این
کلمه که «لازم»
است، در حالت
صفت و به معنی
ضروری به کار
می رود.
- اوباش (وبش ها)،
مفرد این
کلمه که «وبش»
است در فارسی
کاربرد
ندارد و در
محاوره آن را
به صورت جمع
بر جمع به کار
می برند و می
گویند «اوباشها».
- اراذل (ارذل
ها)، مفرد این
کلمه هم در
فارسی
کاربرد
ندارد و به
جای آن از
کلمۀ «رذل»
استفاده می
شود. «اراذل»
هم مثل «اوباش»
در فارسی
حالت «اسم جمع»
پیدا کرده
است.
- امور (امرها)،
جمع مکسّر «امر»
در حالت «اسم
جمع» به معنی
کارها،
وظیفه ها، به
کار می رود،
امّا از «امر»
در حالت مفرد
در فارسی به
مفهوم حکم،
دستور،
فرمان،
موضوع و
مانند اینها
استفاده می
شود.
- نجوم (نجم ها)،
در حالت «اسم
جمع» (Collective Noun) در
اصطلاح «علم
نجوم»(ستاره
شناسی) به کار
می رود، و گاه
از «نجوم» به
تنهایی برای
این مفهوم
استفاده می
کنند و مثلاً
می گویند
فلانی نجوم
خوانده است،
امّا «نجم» به
معنی ستاره،
در حالت
مفرد، در
فارسی
امروزه
چندان
کاربردی
ندارد.
فکر می کنم که برای تشخیص موردهایی که «جمع مکسّر» عربی در زبان فارسی حالت «اسم جمع» و «اسم نوع» پیدا کرده است و دیگر ربطی به زبان عربی ندارد، همین نمونه هایی که آوردم کافی باشد. با این تشخیص می توانیم بگوییم که در موردهای دیگر بهتر است که کلمۀ مفرد عربی فارسی شده را با پسوندهای «ها» و «ان» جمع ببندیم و حریم نظام دستوری زبان فارسی را نشکنیم. مورد دیگری که یکی از قاعده های زبان عربی با تغییر وظیفه وارد زبان فارسی شده است و در موقعیت خاصّی به کار می رود که ربطی به زبان عربی ندارد، استفاده از «جمع مؤنّث» عربی در حالت «اسم جمع» و «جمع نوع» است.
جمع مؤنّث عربی در حالت اسم جمع و اسم نوع
می دانیم که در زبان فارسی برای اسم (Noun) و ضمیر (Pronoun) مؤنّث و مذکّر نداریم. بنابر این دلیلی ندارد که اگر کلمۀ عربی فارسی شده مؤنّث باشد، جمع آن را با پیروی از قاعدۀ دستوری عربی با پسوند «ات» بیاوریم. مثلاً کلمه های مصاحبه، مربوطه، شجره، و جبهه در عربی «مؤنّث» است و علامت تأنیث در آنها «ة» آخر کلمه است که در فـارسـی به صورت «کـسره» تلفّظ می شود و به آن «های غیر ملفوظ» می گویند. جمع این اسمهای مؤنّث در عربی مصاحبات، مربوطات، شجرات، و جبهات است، ولی در فارسی «واجب فرهنگی» است که آنها را با پسوند جمع فارسی به صورت جمع درآوریم و بگوییم مصاحبه ها، مربوطه ها، شجره ها، و جبهه ها.
جمع مؤنّث عربی هم مثل بعضی از جمعهای مکسّر، در زبان فارسی وظیفه ای متفاوت با وظیفۀ عربی خود پیدا کرده است و پسوند «ات» آن برای «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار می رود. با همین وظیفۀ غیر عربی است که در زبان فارسی بعضی از کلمه های فارسی را هم با این پسوند به صورت جمع در می آوریم، مثل باغات، سبزیجات، کارخانجات (کارخانه جات)، شمیرانات، دستجات (دسته جات)، شیرینیجات، ترشیجات، روزنامجات (روزنامه جات)، نوشتجات (نوشته جات)، میوه جات و مانند اینها. در «لغتنامۀ دهخدا» زیر پسوند «جات» آمده است :
«علامت جمع در فارسی. تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به «هـ» غیر ملفوظ را تعریب کرده به «ات» جمع بسته اند، و ایرانیان این گونه جمع معرّب را از آنان اقتباس کرده و کلمات دیگر (اعم از فارسی و عربی و غیره) را نیز به همان سیاق استعمال کرده اند.»
در اینجا این اشاره لازم است که خود عّـلامه علی اکبر دهخدا، و همچنین دکتر محمّد معین و دیگر دانشورانی که در تدوین و ویراستاری «لغتنامه» همکاری داشته اند و دانشورانی که دستور زبان فارسی نوشته اند، در مورد «جات» به دو نکتۀ مهمّ توجّه نکرده اند. اوّل اینکه پسوند «ات» داریم، نه پسوند «جات»، و «ج» که میان اسم و پسوند می آید، چنانکه من سالها پیش در مقاله ای نوشتم، یکی از «صوتهای نرمخوانی» در زبان فارسی است. من پنج صوت نرمخوانی در زبان فارسی امروز یافته ام که عبارت است از «ج»، «گ» (بیحوصلگی، بیعلاقگی، خستگان، بستگی، بستگان) «د» (بدین بدان)، «ز» (بزش، بزشان: در لهجۀ خراسانی) و «ه» (بهت، بهش، بهتـان، بهشـان: در لهـجۀ تهـرانی) . وقـتی کـه دو کلـمه با هـم ترکـیب
می شود که صوت آخر کلمۀ اوّل و صوت اوّل کلمۀ دوّم «مصوت» ((Vowel باشد، خواندن دو مصوت دشوار می شود و بنابر این یک صوت نرمخوانی در میان آنها آورده می شود. مثلاً کلمه «نوشته» به مصوت کوتاه کسره ختم می شود و صوت اوّل پسوند «ات» هم مصوت بلند « ا » یا «الف» است و بنا بر این برای آسانی و نرمی تلفّظ این کلمّۀ مرکّب، در میان این دو مصوت، حرف غیرمصوت (Consonant) «ج» را می آوریم و می گویم «نوشته جات». امّا در جمع بستن کلمۀ «باغ» که صوت آخر آن غیرمصوت است، در جمع با «ات» می گوییم «باغات».
نکتۀ دوّم این است که البتّه ایرانیان پسوند «ات» را از عربی گرفته اند، ولی به کاربرد آن وظیفۀ دیگری داده اند، به این معنی که این پسوند را، چنانکه قبلاً اشاره شد، برای «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار برده اند. حتّی کلمه های عربی ای که با «ات» جمع بسته می شود، در فارسی حالت جمع عادّی ندارد و با مفهوم «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار می رود، مثل مرکبات، اطلاعات، اصلاحات، امکانات، اقدامات، مالیات، اعتبارات، محاسبات، معاملات، ارتباطات، اختیارات، اعلانات، انتخابات، تشکیلات، تعمیرات، خدمات، مخابرات و مانند اینها، که مفرد این کلمه ها با پسوند «ها» با حاصل معنی آنها در جمع با «ات» تفاوت معنی دارد. برای توجّه به این تفاوت معنی، مفرد نمونه های بالا را با «ها» جمع می بندیم، به این صورت: مرکـّبه ها، اطّلاعها، اصلاحها، امکانها، اقدامها، مالیه ها،اعتبارها، محاسـبه ها، معامـله ها، ارتباطـها، اختـیارها، اعـلانها، انتخـابها، تشـکیلها، تعمیرها، خدمتها، مخابره ها.
اگر وظیفه ای را که پسوند جمع مؤنّث عربی «ات» در نظام دستوری زبان فارسی بر عهده گرفته است، به خوبی بشناسیم، به آسانی می توانیم از کاربرد «ات» در موردهایی که جمع با «ها» ممکن و واجب فرهنگی است، خود داری کنیم. در اینجا چند نمونه از نوشته های سایت بی بی سی فارسی می آورم. در موردهایی که این نمونه ها از جاهای دیگری گرفته شده باشد، در پرانتز یادآوری می شود:
- کلمـات (کـلمه
هـا)، مثـال: «اسـتفـاده
از کلـمات (کلمه
هـای) خارجی
در قم ممنوع
شد» ، «شیوۀ
ترکیب کلمات (کلمه
ها) با طرحها
می تواند
تعابیر (تعبیرهایی)
گوناگون را (
را زائد)
تداعی کند». (این
اشاره را
لازم می بینم
که در جملۀ
اخیر منظور
نویسنده از «کلمات»
کلام و گفتار
نیست.)
- جملات (جمله
ها)، مثال: «یکی
از جملات (جمله
های) این
پروتکل به
روشنی می
گوید که
اهداف (هدفهای)
غیر نظامی
نباید هدف(!)
حمله یا
انتقام قرار
گیرد». «و این
روزنامه هم
با تغییر
جملات (جمله
ها) عین مفهوم
را به
خواننده
ارائه می دهد».
- تشبیهات و
استعارات (تشبیه
ها و استعاره
ها)، مثال: «نادر
نادرپور در
شعرهای خود
تشبیه ها و
استعاره های
تازه و بدیع
زیاد دارد»(این
مثال از سایت
بی بی سی نیست.)
- تأثیرات (تأثیرها)،
مثال: «آقای
نصر برای
عرفان
اسلامی و
تأثیرات (تأثیرهای،
یا تأثیر به
صورت مفرد) آن
در حیات (زندگی)
اجتماعی و
فکری اسلام
اهمیت خاصّ
قائل است»، «موضوع
برنامه
تأثیرات (تأثیرهای)
مثبت و منفی
فیلمهای
هندی بود».
- تغییرات (تغییرها)،
مثال: «در
برنامۀ این
هفته
تغییرات (تغییرهای)
احتمالی در
عرصۀ شبکه
های ماهواره
ای فارسی
زبان بررسی
خواهد شد»، «دولت
فواد
سنیوره،
نخست وزیر
لبنان،
تغییرات (تغییرهای)
اخیر صحنۀ
سیاسی این
کشور را
منعکس نمی
کرد».
- عادات (عادتها)،
مثال: «برای
تشویق مردم
به عادات (عادتهای)
سالم، با
مدارس،
رستورانها،
شرکتها و
کارشناسان
بهداشتی
همکاری می
کند»، «شامپانزه
ها مانند
انسان از
عادات (عادتها)
و سنن (سنّتهای)
جمعی پیروی
می کنند»، «به
گفتۀ دفتر
بهبود
اخلاقی پکن،
مبارزه با
یکی دیگر از
عادات (عادتهای)
بد شهر نیز در
دستور کار
است: ریختن
آشغال روی
زمین».
- صفحات (صفحه
ها)، مثال: «گوگل
به کاربران
اینترنت
صفحات (صفحه
هــای) شخصی
ارائه می
دهــد»، «روزنامــه
هــای اصلاح
طلب ... در صفحات
(صفحه های)
نخست خود
تصاویری (تصویرهایی)
از شاه امان
الله و ... چاپ
کرده اند».
- لغـات (لغتها)،
مثـال: «یکصد
تن از
نمایندگان
مجلس شورای
اسلامی در
نامه ای ... در
عدم استفاده
از لغات (لغتها)
و واژهای
بیگانه در
قوانین
تأکید کردند» (در
این جمله
نویسنده هم «لغات»
با جمع مؤنّث
عربی به کار
برده است، هم
در کنار آن
کلمۀ فارسی «واژه
ها» را!)، «در
مکالمات (گفت
و گوی)
روزمرّه
لغات (لغتهای)
فارسی زیادی
به کار می
برند».
- مقالات (مقاله
ها)، مثال: «گزارشها
و مقالات (مقاله
های) تحلیلی
دربارۀ کشته
ها و
ویرانیهای
بم»، «عمده
مطالب (مطلبهای
عمدۀ) کتاب
مقالات (مقاله
ها) و
نوشتارهایی (نوشته
هایی) است که
چندی پیش در
کنفرانسی
تحت همین (با
همین) عنوان
در لندن
اشاره شد»، «رشد
تعداد
مقالات (مقاله
ها) مستمرّ
است» (شمارۀ
مقاله ها
پیوسته
افزایش پیدا
می کند،
پیوسته در
افزایش است)».
- سؤالات (سؤالها،
پرسشها)،
مثال: «سرویس (!)
سؤالات (سؤالها)
و پیشنهادات (پیشنهادهای)
مرکز
اطلاعات و
آمار زنان
آمادگی خود
را برای
دریافت
پیشنهادات و
سؤالات (پیشنهادها
و سؤالهای)
شما... اعلام می
دارد». «باید
در صحن مجلس
حاضر شود و به
سؤالات
نمایندگان
درمورد (دربارۀ)
عملکردهای
خود پاسخ
گوید».
کلمه های عربی و مترادفهای فارسی آنها
در زبان فارسی امروز کلمه های عربی ای به کار می رود که فارسی آنها هم متداول است و آنها را به اصطلاح «مترادف» (Synonym) می دانند، به این معنی که می توانیم هر یک از آنها را به جای دیگری به کار ببریم، و جالب توجّه اینکه بعضی از نویسندگان و مترجمان دو کلمۀ مترادف را با هم به کار می برند، مثل راستی و صداقت، علم و دانش، مهر و محبّت، ظلم و ستم، نو و جدید، سعی و کوشش، درد و الم، غم و اندوه، فکر و اندیشه، اجر و پاداش، کهن و قدیمی، مشیت و خواست، بخت و اقبال، قدرت و توانایی، توسعه و گسترش، بسط و گسترش، تساوی و برابری، حاکمان و فرمانروایان، مقتدا و پیشوا، معروف و سرشناس، جاهل و نادان، عالم و دانا، شایسته و لایق، و مانند اینها.
امّا اگر در کاربرد همین کلمه های «مترادف» در زبان گفتاری دقّت بیشتری بکنیم، می بینیم که بار معنی در بسیاری از این کلمه ها با هم تفاوتهایی دارد و همیشه و در همۀ موردها نمی توانیم یکی از آنها را به جای دیگری به کار ببریم. مثلاً کلمۀ «دانش» فارسی را معمولاً مترادف «علم» می گیرند، امّا اگر به کاربردهای این کلمه در زبانهای گفتاری و نوشتاری توجّه کنیم، می بینیم که در بیشتر موردها «دانش» به مفهومی به کار می رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمۀ «knowledge» استفاده می شود با معنای کلّی دانایی و آگاهی، همان معنایی که مثلاً فردوسی در بیت «توانا بود هرکه دانا بود / به دانش دل پیر برنا بود» در نظر داشته است.
وقتی که کسی بگوید «علم و دانش کلیدی است که تمام درها با آن باز می شود»، ظاهراً این دو کلمه را به یک معنی گرفته است، چون «علم» در فارسی بیشتر برای مفهومی به کار می رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمۀ «science» استفاده می کنند. بنا بر این اگر در کاربرد این دو کلمۀ ظاهراً مترادف دقتّت کنیم، متوجّه می شویم که «علم» را بیشتر در معنایی خاصّ برای رشته های مختلف دانش به کار می رود، مثل علم فیزیک، علم پزشکی، علم ریاضی، علوم انسانی، علوم اجتماعی، علم روانشناسی و مانند اینها. با توجّه به همین تفاوت معنی است که می گویند:
- به نظر
اینان هیچ
رقابتی میان
علم و دین
وجود ندارد.
- پس فیزیک علم
طبیعت است.
- علم ریاضی را
معمولاً
دانش بررسی
کمیتها و...
تعریف می
کنند.
- بزرگترین
دستاورد او
را تبدیل
سوسیالیسم
از تخیّل به
علم دانسته
است.
- دانش بشری
مدیون همین
کوششهاست.
- اینترنت...
دربرگیرندۀ
همۀ دانش
موجود در
جهان نیست.
- دریای دانش
را شکافت و
اسرار علوم
را آشکار کرد.
- ایران تنها
آزمایشگاه
جهان است که
توانسته علم
و دین را در
کنار هم قرار
دهد.
- مسلمانان
بیش از پیش به
علم و دانش
روی آوردند.
نمونه هایی که می آورم بیشتر از سایت فارسی بی بی سی و گوگل گرفته شده است. در این نمونه ها کلمه های مترادف در موردهایی با تفاوت معنی به کار رفته است و در موردهایی به عنوان مترادف. شما خود درستی یا نادرستی این کاربردها را تشخیص می دهید. گفتنی است که در زبان عربی امروز برای مفهوم «knowledge» کلمۀ «معرفت» و برای مفهوم «science» کلمۀ علم را به کار می برند.
تبصره : کلمۀ علم در اصطلاحی مثل «با علم به» و «با علم به اینکه» را که به معنی «با وجود آگاهی از» و «با وجود دانستن اینکه» است، نمی توانیم با «دانش» یا «آگاهی» عوض کنیم، چون اصطلاح به همان صورتی که رواج یافته است، درست است، چنانکه نمی توانیم بگوییم:
- کسانی که
با دانش به (با
آگاهی از)
بحرانهای
امروزی ...
- نویسنده با
دانش به (با
آگاهی از) این
مطالب...
- با دانش به
تمام این
مسائل...
معیار کاربرد کلمه های عربی فارسی شده
با توجّه
به این
واقعیت که
بعضی از
نویسندگان و
مترجمان، با
وجود اینکه
برای بعضی
مفهومها
کلمۀ فارسی
رایج موجود
است، باز هم
برای آنها از
کلمه های
عربی
استفاده می
کنند، باید
برای کاربرد
کلمه های
عربی در
فارسی
معیاری
داشته باشیم.
در ساختن
چنین معیاری
باید دقّت
کنیم که
تعصّب ملّی
راه پیدا
نکند، چون
زبان را
نباید به
سلیقه یا
قدرت پیرو
عقیده و
تعصّب کرد. در
زبان گفتاری
و رادیویی
معیار اصلی
برای کاربرد
کلمه های
فارسی موجود
به جای عربی
آنها همان
گفت و گوی
روزمّرۀ
مردم است، نه
فقط مردم
عادّی یا
کوچه و
بازار، بلکه
افراد
تحصیلکرده،
مشروط بر
اینکه فقط
گفت و گـوی
عادّی مـردم
تحصیلکرده
را در نظر
بگیریم، نه
زبانی که
آنها در
نوشتن به کار
می برند.
گاه می بینیم که همکاری در ترجمۀ خبرها و گزارشها به فارسی گرایی ناآگانه روی می آورد و به خیال خود عربی زدایی می کند. مثلاً می نویسد: «پیشنهادی که از سوی یک واسطۀ خارجی به ایران شده است» یا «از سوی دیگر محمود عباس از انتخابات تازه سخن گفته است» یا «بخشهایی از نامۀ هجده صفحه ای آقای احمدی نژاد از سوی آمریکاییها منتشر شده» یا «به باور نویسنده گروه طلبان از یک سو عملاً با دولت افغانستان می جنگد و از سوی دیگر...» و مانند اینها. وقتی که من به چنین همکاری می گویم که به جای «سو» در این جمله ها «طرف» و به جای «باور» کلمۀ «عقیده» یا «نظر» را به کار ببرد، با تعجّب به من نگاه می کند و می گوید:
«شما با کاربرد کلمه های فارسی مخالفید؟» در جواب می گویم: «نه، امّا در رادیو ما برای مردم چیز نمی نویسیم، برای آنها حرف می زنیم. خود شما هم که فرد تحصیلکرده ای هستید، از صبح تا شب که با همکاران تحصیلکردۀ خود حرف می زنید، در موردهای مشابه از کلمه های «سو» و «باور» استفاده نمی کنید. مثلاً نمی گویید: «تو از یک سو می خواهی من سخن بگویم و از سوی دیگر نمی گذاری که باور خود را ابراز دارم» و بجای آن مثلاً می گویید: «تو از یک طرف می خواهی من حرف بزنم و از طرف دیگر نمی گذاری عقیدۀ (نظر) خودم را بگویم».
بنا بر این کاربرد بعضی کلمه های فارسی نامتداول در گفت و گوی روزمرّه، که فقط در زبان نوشتاری به کار می رود، به جای کلمه های عربی فارسی شدۀ متداول در زبان گفتاری، کاری است که با هدف زبان رادیویی هماهنگی ندارد.
دوّمین معیار برای کلمه های مترادف فارسی و عربی است، نه کلمه هایی که مترادف تصوّر می شود، امّا با همدیگر تفاوت معنی دارد. دراین مورد باید برای زبان رادیویی از دو کلمۀ مترادف فارسی و عربی، کلمه ای را انتخاب کنیم که در زبان گفت و گوی روزمرّه کاربرد بیشتری دارد. مثلاً کلمۀ «بامداد» فارسی و کلـمۀ «صبح» عــربی اسـت. تقـریبــاً هیچکس در گـفت و گـوی روزمـرّه نمی گـوید:
«من امروز بامداد دیر از خانه بیرون آمدم».
شاید کسانی باشند که در همین لحظه بگویند: «بسیار خوب، ما در گفت و گوی روزمرّه می گوییم «صبح» و نمی گوییم «بامداد»، امّا مردم وقتی که به رادیو گوش بدهند، کم کم به کلمۀ فارسی «بامداد» عادت می کنند و به این ترتیب یک کلمۀ عربی از زبان فارسی اخراج می شود!» در این مورد جواب من این است که هدف اصلی رادیو خبر رسانی است، و اگر ما در خبرها و گزارشها و تفسیرها، به جای کلمه های عربی متداول ، فارسی نامتداول آنها را به کار ببریم، از شنوندۀ خود انتظار دوگانه ای خواهیم داشت: یکی اینکه سریعاً مضمون خبر را دریافت کند، و دیگر اینکه در همان حال سریعاً کلمه های فارسی نامتداول در گفت و گوی روزمرّه را بگیرد و آنها را در ذهنش در برابر مترادفهای عربی متداول بگذارد.
خواستن چنین تکلیفی از شنودۀ رادیود با هدف خبر رسانی تضادّ دارد. کلمه های هر زبان در بیان مضمونهای مختلف در زندگی روزمرّه به اندازه ای در جمله های مختلف به کار رفته است که هر کلمه حالت یک نوت دریک جملۀ موسیقی در آهنگی آشنا پیدا کرده است. اگر یک کلمۀ آشنا بدون دلیل، بدون ضرورت، به حکم سلیقۀ افراد، به حکم تعصّب در عربی زدایی، عوض شود و جای آن به کلمه ای ساختگی داده شود، آن جمله، به علّت همان یک کلمه، به جریان ذهن شنونده چند لحظه درنگ می دهد و همین درنگ مانع از آن می شود که خبر را با همان سرعت بیان گوینده بشنود. برای اینکه از معیار کاربرد مترادفها دریافت روشن تری داشته باشیم، نمونه هایی از کاربرد کلمۀ«باور» می آورم:
- آیا جهان
نسبت به
ادارۀ (!) کرزی
بی باور (بی
اعتقاد) شده
است؟
- آنها می
گویند باور (عقیده)
خانم هیرسی
علیه ختنه از
تعالیم
اسلامی در
حفظ بکارت
دختران
تأثیر گرفته
است.
- به باور (عقیدۀ)
آگاهان این
تمهید برای
آن بود که
قوّۀ مقنّنه
از کنترل
جناح اصلاح
طلب... خارج شود.
- چون به باور (عقیدۀ،
نظر) نویسنده
اگر قصد آنها
افشای حقیقت
می بود...
- تحلیلگران
در
افغانستان
باور دارند (عقیده
دارند،
معتقدند) که
طالبان با
کشتن نجیب
الله چهرۀ
متفاوتی از
خود در سطح
بین المللی
ترسیم کردند.
-از سوی (طرف)
دیگر به باور (عقیدۀ)
برخی (بعضی)
تحلیلکران
اسرائیل از
مسئلۀ (موضوع)
گروگان گیری
دو سربازش
برای اهداف (هدفهای)
راهبردی (استرتژیک؟)
بهره برداری
نمود (کرد).
امّا کلمۀ باور در زبان گفتاری امروز معمولاً در حالتهای مختلف فعل «باور کردن» کاربرد آشنا دارد، چنانکه در این نمونه ها می بینیم:
- نظام
قضایی و
امنیتی
ایران می
داند که این
اعترافها را
کسی باور نمی
کند.
- نمی دانیم
کدام را باور
کنیم.
- سؤال این است
که آیا کسانی
هستند که
هنوز
اعترافات یک
زندانی را
باور کنند؟
- این موضوع
باورکردنی
نیست.
- در مقابل
چشمان
ناباور و
حیرت زدۀ
مسافران
فرودگاه...
- در برابر
چشمان
ناباور
تماشاچیان
فرودگاه...
معیار سوّم هم برای کلمه های مترادف فارسی و عربی است، امّا در موردهایی که دو کلمۀ مترادف فارسی و عربی تقریباً به یک اندازه در زبان گفتاری تداول داشته باشد و استفاده از هر یک از آنها در جمله به یک معنی باشد. در این صورت رواست که کلمۀ فارسی را به کار ببریم. این کار عربی زدایی بی منطق نیست. البتـّه باید توجّه داشته باشیم که بعضی از کلمه های عربی متداول در زبان فارسی با کلمه هایی معیّن مترادف است، ولی همین کلمه های عربی در موردهایی معیّن در فارسی به معنایی به کار می رود که مترادف با آن کلمۀ فارسی نیست و در واقع اصطلاح شده است. مثلا کلمۀ «ختم» در بسیاری موردها مترادف با کلمۀ «پایان» است. در این موردها رواسـت کـه به جـای کلمۀ «خـتم» کلمۀ «پایان» را به کار ببـریم. چندنمونه می آورم:
- هرگاه
مساعی ما
برای ختم (پایان
دادن به)
تروریسم در
افغانستان
نتیجه ندهد...
- مجموعه ای از
مسابقات
شطرنج بین
گاسپاروف و
بهترین
رایانۀ
شطرنج باز
جهان به
تساوی ختم شد (پایان
یافت).
- تا روز چهار
شنبه تحصن
ادامه پیدا
کند و پس از آن
هم دربارۀ
ادامه یا ختم (پایان
دادن به) آن
متحصنان در
جلسات خود
تصمیم
بگیرند.
- رئیس جمهوری
بعد از ختم (پایان)
دورۀ خدمت...
برای بقیۀ
حیات از حقوق
مالی دورۀ
ریاست
جمهوری...
مستفید (بهره
مند،
برخودار) می
شود.
همین کلمۀ «ختم» در مورد قرآن اصطلاحی است به معنی خواندن قرآن از آغاز تا پایان. در مراسم بعد از تدفین هم مجلس «ختم» برگزار می شود. ضمناً همۀ راهها به رُم «ختم» می شود. گاهی هم «ختم» به معنی منجر شدن و انجامیدن به کار می رود، مخصوصاً در موردهایی که چیزی نتیجۀ چیز دیگر قبل از خود باشد، مثل «جدایی دختران و پسران به افسردگی آنها ختم می شود». بنابر این در مورد کلمۀ «ختم» هرجا که بتوانیم «پایان» یا «پایان دادن» یا «پایان یافتن» را به جای آن بگذاریم و در جمله هیچ تفاوت معنایی پیدا نشود، می توانیم «ختم» را در این موردها مترادف «پایان» بدانیم.
با توجّه به
این توضیح در
مورد هر دو
کلمۀ عربی و
فارسی که
مترادف
همدیگر
دانسته می
شود و هر دو
تقریباً به
یک اندازه در
زبان گفتاری
کاربرد
دارد، در
جملۀ مورد
نظر به جای
کلمۀ عربی،
مترادف
فارسی آن را
می گذاریم و
در معنای آن
دقـّت می
کنیم، و اگر
با اطمینان
دیدیم که هیچ
اختلاف
معنایی در
جمله ایجاد
نشده است،
کلمۀ فارسی
را به جای
مترادف عربی
آن به کار می
بریم. اگر
دیدیم که
کلمۀ عربی در
بعضی موردها
مترادف
فارسی آن
نیست و با آن
اختلاف معنی
دارد یا در یک
جمله یا
عبارت فارسی
به صورت «اصطلاح»
در آمده است،
در این
موردها همان
کلمۀ عربی را
به کار می
بریم و در
موردهـای
دیگر کلـمۀ
فارسـی را.
برای مثـال اوّل بـه کلمۀ «انقضا» توجّه می کنیم که یک اسم فعل (verbal noun) عربی است و در فارسی از آن فعل «منقضی شدن» را داریم. به یک لغتنامه نگاه می کنیم و می بینیم که «انقضا» در آن به این صورت معنی شده است: «گذشتن، سپری شدن، به آخر رسیدن، پایان گرفتن، از میان رفتن، نابود شدن، نابودی». بیشترین کاربردی که «انقضا» و «منقضی شدن» در زبان فارسی دارد در مفهوم به پایان رسیدن مدّت یا مهلت قانونی چیزی است، یا به پایان رسیدن مدّت قابل مصرف بودن یک مادّۀ غذایی، بهداشتی یا دارویی. به جمله ها و عبارتهای زیر، گرفته شده از گوگل فارسی، نگاه می کنیم:
- این
قرارداد پس
از انقضا
دوباره
تمدید می شود.
- می دانید که
تاریخ
انقضای دارو
یک روز یا ماه
خاصّ که در
همان لحظه
دارو خاصیت
خود را از دست
می دهد، نمی
باشد.
- مستأجر پس از
انقضای مدّت
اجاره...
- قبل از خرید
به تاریخ
انقضا توجّه
کنید.
- به خاطر
داشته باشیم
که هر گواهی
دارای یک
تاریخ
انقضاست.
- اعتبار گذر
نامۀ او در
فرانسه
منقضی شد.
- تبعیت از
مهلت سازمان
ملل... امروز
منقضی می شود.
- مشروط بر
اینکه دورۀ
اشتراک قبلی
منقضی نشده
باشد.
- دیگر تاریخ
مصرفش منقضی
شده بود.
در نوشته های فارسی به ندرت به جمله ای بر می خوریم که «انقضا» و «منقضی شدن» به مفهومی به کار رفته باشد که بتوانیم به جای آنها گذشتن، پایان گرفتن، از میان رفتن یا نابود شدن بگذاریم، و جمله برای فارسی زبان امروز عادّی و طبیعی به گوش بیاید. امّا از «سپری شدن» که آهنگ آن هم به کلمۀ نظیر در انگلیسی، expiry، نزدیک است، استفاده می کنند. مثلاً در جملۀ «جنگهای بی ثمر و نزاعهای مهلکه منقضی می شود»، بدون هیچ اشکالی می توانیم به جای «منقضی می شود» بگذاریم «به پایان می رسد»، امّا در جملۀ «به خـاطر داشـته باشـیم که هـر گـواهی دارای یک تاریخ انقـضاست»نمی توانیم بگوییم «دارای یک تاریخ به پایان رسیدن است». به چند جمله که در آنها «سپری شدن» به جای «منقضی شدن» به کار رفته است، توجّه می کنیم:
- تاریخ سپری
شدن اعتبار
پلاک...
- از فروش
ادویۀ (داروهای)
تاریخ سپری
شده جلوگیری
نمایند.
- پس از سپری
شدن مهلت
قانونی...
- از سوی دیگر
در پی سپری
شدن مهلت
شورای امنیت
به ایران...
وقتی که در گوگل فارسی از 196000 مورد کاربرد کلمۀ «سپری» فقط در چند تایی از آنها این کلمه به جای «انقضا» آمده باشد و در بقیۀ موردها به معنی «گذشتن» و «گذراندن» به کار رفته باشد، می توانیم با اطمینان بگوییم که اسم فعل «انقضا» و فعل «منقضی شدن» در زبان فارسی مفهومی اصطلاحی دارد و کاربرد عامّ پیدا کرده است و روا نیست که جای آن را به «سپری» شدن بدهیم.
در این بخش از گفتار کوشیدم که معیارهایی برای کاربرد کلمه های عربی فارسی شده به دست بدهم. در پایان این بخش برای نمونه کلمه هایی عربی از فصل «الف» یک لغتنامه می گیرم و برای موردهای کاربرد آنها به گوگل فارسی مراجعه می کنم:
- ابرام (اصرار،
پافشاری): «دولتهای
پس از انقلاب
با هر گرایش
فکری و سیاسی
در تحقق
عدالت
اجتماعی و
کاهش شکاف
طبقاتی
تأکید و
ابرام داشته
اند». در این
جمله کاربرد «پافشاری»
به جای «ابرام»
ترجیح دارد. «در
صورت ابرام
حکم دادگاه
آقای فلانی
بیست سال
آینده را در
زندان خواهد
گذراند». در
این جمله «ابرام»
به معنی
تأکید
اصطلاح
قانونی و
حقوقی است و
متدوال است.
- اتـّخاذ (گرفتن،
گزیدن،
انتخاب کردن): «مجلس
تصمیمی
دربارۀ
بنزین اتخاذ
نکرده است». در
این جمله «گرفتن»
به جای «اتخـاذ»
ترجیـح دارد. «اتخـاذ
سـیاستهای
غلط
اقتـصادی ... در
درجۀ اوّل به
دلیل عدم
آگاهی دقیق
سیاستمداران
از تئوریهای
اقتصادی است».
در این جملۀ «اتخاذ
سیاست»
متداول است،
ولی می توان «در
پیش گرفتن
سیاست» هم به
کار برد. «افغانستان
تدابیر جدید
امنیتی
اتخاذ می کند».
ترکیب «اتخاذ
تدبیر» مصطلح
شده است، ولی
در این مورد
هم می توان
گفت «افغانستان
تدبیرهای
امنیتی جدید
به کارمی
بندد، به کار
می برد، به
کار می گیرد».
- اجتناب (خود
داری کردن،
پرهیز کردن،
دوری کردن،
برکنار
ماندن از): اسم
فعل اجتناب و
ترکیب آن با «کردن»
به صورت فعل و
در ترکیب با «ناپذیر»
به صورت صفت،
در فارسی
تداول دارد.
در بسیاری از
موردها می
توانیم با
توجّه به
مفهوم آن در
جمله از کلمه
های مشابه
فارسی
استفاده
کنیم. در مورد
صفت «اجتناب
ناپذیر»
ترکیب فارسی
ای نداریم که
بیشتر از آن
یا به اندازۀ
آن متداول
باشد. «ادامۀ
مذاکرات
تنها راه
اجتناب (بر
کنار ماندن)
از خطراتی
است که کشور
ما را تهدید
می کند». «به هر
حال نمی توان
از جهانی شدن
اجتناب (دوری )
کرد». «بایستی
از هرگونه
اقدام
کارشناسی
نشده ای که
خوراک
تبلیغاتی
رسانه های
غربی علیه
اهداف (هدفهای)
صلح طلبانۀ
ایران را
فراهم می کند
اجتناب (خود
داری) کرد.
گفتار در
بارۀ زبان
عربی در
فارسی را در
اینجا پایان
می دهم و می
پردازم به
عیبهایی که
در زبان
فارسی
نویسندگان و
مترجمان
رسانه های
گروهی امروز
بسیار دیده
می شود و بعضی
از این عیبها
به سبب
کاربرد
وسیعی که
دارد به
قاعده ای از
قاعده های
زبان فارسی
تبدیل می شود.
حرف تعریف «ال»
و حرفهای
شمسی و قمری
حرف تعریف (definite article) در زبان عربی «اَل» است که بر سر اسـم می آید و آن را معرفه می کند، مثل العالم، الکتاب، الشمّس، القمر، المعتصم، و مانند اینها. حرفهای زبان عربی به دو گروه تقسیم می شود، یکی گروه «شمسی» و دیگری گروه «قمری». حرفهای شمسی آن گروه از حرفهای الفبای عربی است که در موردی که حرف تعریف «ال» بر سر اسمی بیاید که با یکی از حرفهای شمسی شروع شود، «ل» حرف تعریف تلفظ نمی شود، ولی حرف اوّل اسم که شمسی است، مشدّد می شود، یعنی دوبار تلفظ می شود، مثل کلمۀ «شمس» که حرف اوّل آن شمسی است و «ال» که بر سر آن بیاید، با اینکه به صورت «الشّمس» نوشته می شود، آن را «Ash-Shams» تلفظ می کنند. اسم این حرفها را هم از همین کلمۀ «شمس» گرفته اند. حرفهای شمسی عبارت است از: ت ، ث ، د ، ذ ، ر ، ز ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ل ، ن. به نمونه های زیر نگاه می کنیم:
- ت، تصمیم،
التـّصمیم،
At-Tasmim
- ث، ثبات،
الثـّبات، As-Sabat
- د، دهر،
الدّهر، Ad-Dahr
- ذ، ذلیل، الذ
ّلیل، Az-Zalil
- ر، رمضان،
الرّمضان، Ar-Ramazan
- ز، زهراء،
الز ّهراء، Az-Zahra'
- س، سلیم،
السّلیم، As-Salim
- ش، شمس،
الشـّمس، Ash-Shams
- ص، صواب،
الصـّواب، As-Savab
- ض، ضرب،
الضـّرب، Az-Zarb
- ط، طلب،
الطـّلب، At-Talab
- ظ، ظاهر،
الظـّاهر، Az-Zaher
- ل، لطیف،
الـّطیف، Al-Latif
- ن، نظام،
النـّظام، An-Nezam
حرفهای «قمری» حرفهایی است که در موردی که حرف تعریف «ال» بر سر اسمی بیاید که با یکی از حرفهای قمری شروع شود، «ل» حرف تعریف تلفظ می شود، مثل کلمۀ «قمر» که با «ال» حرف تعـریف به صـورت «القـمر» نوشته می شود و آن را Al-Qamar تلفظ می کنیم. اسم این حرفها را هم از همین کلمۀ «قمر» گرفته اند. حرفهای قمری عبارت است از ب ، ج ، ح ، خ ، ع ، غ ، ف ، ق ، ک ، م ، ه ، و ، ی. در اینجا نمونه هایی می آورم:
- ب، بصر،
البصر، Al-Basar
- ج، جواب،
الجواب، Al-Javab
- ح، حمد،
الحمد، Al-Hamd
- خ، خسیس،
الخسیس، Al-Khasis
- ع، عین،
العین، Al-Ayn
- غ، غریب،
الغریب، Al-Gharib
- ف، فرار،
الفرار، Al-Farar
- ق، قمر،
القمر، Al-Qamar
- ک، کاسب،
الکاسب، Al-Kaseb
- م، معمول،
امعمول، Al-Ma'mul
- ه، هلال،
الهلال، Al-Helal
- و، وادی،
الوادی، Al-Vadi
- ی، یوم،
الیوم، Al-Yowm
امّا کلمۀ «آل»
به معنی «خاندان»
که در ابتدای
بعضی از
اسمهای خاصّ
عربی می آید،
ربطی به حرف
تعریف «ال»
ندارد و
همیشه به
عنوان یک
کلمۀ مستقل
می آید و
نباید آن را
با «ال» اشتباه
کرد. وقتی که
در زبان
انگلیسی
اسمی
باحرفهای
لاتینی
نوشته می
شود،
مترجمان در
برگرداندن
آن اسم به خطّ
فارسی باید
توجّه به این
تفاوت داشته
باشند و اسم
را به صورتی
نادرست
ننویسند و به
صورتی
نادرست تلفظ
نکنند. برای
مثال چند اسم
خاصّ عربی را
که از گوگل
فارسی گرفته
ام، در اینجا
می آورم. کلمۀ «آل»
در این اسمها «ال»
حرف تعریف
نیست و به
معنی خاندان
است، چناکه
در فارسی به
جای «آل» در
این موردها
از پسوند
نسبی «ی»
استفاده می
کنیم و مثلاً
می گوییم شاه
عبّاس صفوی (آل
صفی)، شاه
حسین صفوی (آل
صفی).
نمونه ها:جاسم آل ثانی، شیخ صالح بن فوزان آل فوزان، محمّد بن راشد آل مکتوم، شیخ علی آل محسن، شیخ عبدالله بن محمّد آل ماجد، عبدالعزیز بن عبالرّحمن بن فیصل آل سعود، نهیان بن زائد آل نهیان، شیخ صالح آل طالب، الشّیخ نهیان بن مبارک آل نهیان، شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، شیخ جابر الصـّباح آل صباح.
در گزارشهای انگلیسی غالباً نویسندگان که با زبان عربی آشنایی ندارند، یا آشناییشان با آن بسیار کم است، در بازنویسی (transliteration) اسمهای عربی به خطّ لاتینی، تفاوتی بین «آل» به معنی خاندان و «ال» در مقام حرف تعریف قائل نمی شوند. مثلاً «عبدالعزیز الحکیم» را که «ال» آن حرف تعریف است، به این صورتها می نویسند: Al-Hakim, Al Hakim, al-Hakim, al Hakim و «خلیفه آل ثانی» را که «آل» آن به معنی «خاندان» است، به این صورتها می نویسند:Al-Thani, Al Thani, al-Thani, al Thani و این خود گواهی است بر اینکه تفاوت حرف تعریف «ال» با «آل» به معنی خاندان را درک نمی کنند، امّا از مترجم و نویسندۀ فارسی زبان انتظار می رود که متوجّه این تفاوت باشد.
فعل باید حتی الامکان به فاعل نزدیک باشد
وقتی که فعل یک جمله، چه جملۀ اصلی باشد و چه فرعی ، از فاعل جمله فاصلۀ زیادی پیدا کند، شنونده ارتباط آن با فاعل را گم می کند. آنچه این فاصله را بین فاعل و فعل آن ایجاد می کند، علاوه بر جمله های فرعی یا تبعی، عبارتهای توضیحی و قیدهای مختلف است. برای نمونه به این جمله توجه می کنیم:
« از افغانستان گزارشهای ضد و نقیضی در مورد درگیریهای بین ائتلاف مخالف جنبش طالبان و نیروهای این جنبش که در چند روز اخیر پیشرویهای عمده ای در شمال افغانستان داشته اند ، می رسد.»
فاعل جمله اصلی: گزارشهای ضد و نقیض. فعل جمله اصلی: می رسد.
جمله اصلی
این است: «
گزارشهای ضد
و نقیضی می
رسد ».
برای اینکه
فاعل و فعل به
همدیگر
نزدیک باشد،
می توانیم
همین جمله را
این طور شروع
کنیم: « از
افغانستان،
در مورد
درگیری بین
ائتلاف
مخالف جنبش
طالبان و
نیروهای این
جنبش، که در
چند روز اخیر
پیشرویهای
عمده ای در
شمال
افغانستان
داشته اند،
گزارشهای ضد
و نقیضی می
رسد .»
- اجزای
جمله باید
ترتیب عادی
فارسی
گفتاری
داشته باشد.
می دانیم که
بیشــتر
جمله های
گفتــاری در
زبان
فارســی با
فاعل شـروع
می شـود.
مثـلاً
دراین
جمـله، که از
انگلیـسی
ترجمه شده
است،
مترجم تحت
تأثیرنظم
کلام درجملۀ
انگلیسی،
فاعل را در
اول جمله
نیاورده است: «
قبل از شکستش
از نیروهای
متحدین در
جریان جنگ
خلیـج فـارس
، دولت عـراق
از مـنابع
قابل توجه و
پیـشرفته ای
از سلاحهای
بیولوژیک
برخوردار
بود.» در زبان
فارسی به محض
اینکه کسی
بشنود: قبل از
شکستش از
نیروهای
متحدین، در
ذهنش می پرسد:
شکست چه کسی؟
شنوندۀ
فارسی زبان
انتظار
ندارد که پیش
از معرفی
فاعل جمله،
دربارۀ شکست
او چیزی
بشنود. ترتیب
عادی اجزای
این جمله
برای شنوندۀ
فارسی زبان
به این صورت
است:« دولت
عراق، پیش از
شکستش از
نیروهای
متحدین ... »
همین تأثیر زبان انگلیسی در ترتیب اجزای جملۀ فارسی را در این جمله می بینیم: « در کویت به مناسبت مرگ امیر این کشور، شیخ جابر الاحمد الصباح، چهل روز عزای عمومی اعلام شده است. » اگر ترتیب اجزای جملۀ فارسی را رعایت کنیم، این جمله به این صورت در می آید: «در کویت ، به مناسبت مرگ شیخ جابر الاحمد الصباح، امیر این کشور، چهل روز عزای عمومی اعلام شده است. »
قید زمان هم معمولا بعد از فاعل می آید . مثلا به جای « ظرف سالهای اخیر، شیخ جابر کمتر در انظار عمومی دیده می شد»، بهتر است که بگوییم: « شیخ جابر در سالهای اخیر کمتر در انظار عمومی دیده می شد. »
اسمهای معنی و چیزهای بیجان و فعل جمع
زبانهای مردمان جهان، از ساده ترین آنها گرفته تا پیچیده ترین آنها، پیش از کشف و تألیف دستور (grammar) آنها پیدا شده است و شبیه نوعی موجود زنده ((organism به تکامل حیاتی یا عملی خود رسیده است. بنابر این زبان فارسی جدید هم که تحوّل یافتۀ زبان فـارسی میـانه است، از دورۀ بعد از سـاسـانیان تا به امـروز، با وجـود
تحولهایی که پیدا کرده است، قاعده های اصلی خود را داشته است و این قاعده ها را مردم عادّی، بدون اینکه از چگونگی آنها آگاه باشند، پیروی می کرده اند. مثلاً می گفتند:
- کوزه ها
از دست آنها
افتاد و شکست.
- خانه ها بر
اثر زلزله
خراب شد.
- دیوارها چند
سالی است که
رنگ نخورده
است.
- رنجهای ما
هیچوقت به
پایان نمی
رسد.
- گفت و گوهای
آنها همیشه
به دعوا می
کشید.
- خبرهایی که
می رسید،
هیچکدام خوش
نبود.
این مردم عادّی زبان خود را به نحوی طبیعی آموخته بودند و آن را از روی نوشته ای پر از اشتباههای دستوری آدمهای کم سواد یاد نگرفته بودند، و حالا هم زبان فارسی را درست حرف می زنند و مثل بعضی از تحصیلکرده های امروز، به واسطۀ اندک آشنایی ای که با زبان انگلیسی پیدا کرده اند، ذهنشان آشفته نشده است تا با سرافکندگی در برابر قاعده های زبان انگلیسی، از قاعده های زبان خود دست بردارند و زبان فارسی را مستعمرۀ زبان انگلیسی کنند و مثلاً بگویند:
- کوزه ها
از دستهای
آنها
افتادند و
شکستند.
- خانه ها بر
اثر زلزله
خراب شدند.
- دیوارها چند
سالی است که
رنگ نخورده
اند.
- رنجهای ما
هیچوقت به
پایان نمی
رسند.
- گفت و گوهای
آنها همیشه
به دعوا می
کشیدند.
- خبرهایی که
می رسیدند،
هیچکدام خوش
نبودند.
مردم عادّی بدون اینکه دستور زبان عبدالعظیم خان قریب را خوانده باشند، ناخوانده می دانستند که در زبان فارسی برای اسم چیزهای بیجان و اسم معنی ((abstract noun در حالت جمع، بر خلاف زبان انگلیسی، فعل به صورت مفرد به کار می رود. «اسم معنی» را همه می دانند که به چیزی گفته می شود که در عالم خارج وجود مادّی ندارد و به حالتها، صفتها، مفهومها، احساسها، و مانند اینها اشاره می کند. در اینجا نمونه هایی از این عیب را در کاربرد بعضی از نویسندگان و مترجمان یک رسانۀ گروهی می آورم.
- این سخنان
هنوز به طور
مستقل تایید
نشده اند (نشده
است).
- این اسناد
عمدةً جنبۀ
تاریخی
دارند (دارد).
- و گفت که این
ادّعاها
دروغند (دروغ
است).
- امّا نشانه
های موجود هم
چندان
امیدوار
کننده
نیستند (نیست).
- گزارشها
حکایت از آن
داشتند که
محمد عمر... (داشت).
- این اقدامات
رو به
افزایشند (افزایش
است).
- مشکلات
موجود در
وضعیت حاکم
به قوت خود
باقی اند (باقی
است).
- در دورۀ بیست
و چهارم
آثاری (اثرهایی)
مورد داوری
قرار گرفتند (گرفت).
- این حقایق
لزوماً
حقایق منطقی
نیستند (نیست).
- همۀ پاسخها
به یک اندازه
معقول و
منطقی
نیستند (نیست).
- اگر این
خشونتها
ادامه یابند... (یابد).
- این طرحهای
اولیه به
مرور آرام
آرام در
دستهای او
پخته شدند (پخته
شد).
- تا فرصتها از
دست نرفته
اند (نرفته
است) باید
جنبید.
- جاده های
ایران از
امنیت کافی
برخوردار
نیستند (نیست).
- انواع
گیاههای
دارویی هم
مؤثّر
نبودند (نبود).
- به سبب وجود
اختلافات...
آتش بسها
مؤثّر
نبودند (نبود).
- مسائل
اجتماعی به
سادگی در
کشور ما حل
نمی شوند (نمی
شود).
- مناقشات
معمولاً با
گفت و گوی محض
حل نمی شوند (نمی
شود).
- هنگام
انتقال جسد
بمبها منفجر
نشدند (نشد).
- خیابانها
شلوغ بودند (بود).
- عوامل زیادی
هستند (هست) که
ممکن است این
خطاها را به
وجود
بیاورند (بیاورد).
نمونه ها
بسیار است و
همینها که
آورده شد،
برای روشن تر
شدن بحث کافی
است. در اینجا
یادآوری این
نکته لازم
است که گاهی
در گفت و گوی
روزمرّه و
بیشتر در
ادبیات،
گوینده یا
نویسنده به
قصد
به چیزی
بیجان یا به
یک اسم معنی
شخصیت
انسانی می
دهد (personification) و برای
آن در حالت
جمع فعل جمع
می آورد. این
موردها در
خبرها
وگزارشها و
تفسیرهای
رسانه های
گروهی به
ندرت پیش می
آید. به چند
نمونه نگاه
می کنیم:
- بادها در
زمستان میان
شاخه های خشک
آوازهای غم
انگیز می
خوانند.
- ساعتها با
انسان با
زبان تک تک
سخن می گویند.
- شاخه های بید
مجنون در
نسیم آرام می
رقصیدند.
- غمهای بیرحم
از همه سو به
او هجوم
آورده بودند.
- خاطره های
شیرین گذشته
در صحنۀ ذهنش
ظاهر می شدند
و به او لبخند
می زدند.
در این مورد هم، برای اینکه نویسنده یا مترجم رسانه های گروهی در نوشتن، که در واقع همان گفتن است، از آوردن فعل جمع برای اسمهای معنی و چیزهای بیجان خود داری کند، باید به گفت و گوی روزمرّۀ خود توجّه کند، چون با اطمینان می توان گفت که همان کسانی که در نوشته هاشان چنین اشتباهی می کنند، در موقع گفت و گو با دیگران به ندرت در چالۀ این اشتباه می افتند.
جای «را» در جمله
در زبان فارسی بعد از «مفعول بیواسطه» (direct object) که آن را «مفعول صریح» هم می گویند، «را» آورده می شود. فعل در جمله ای که مفعول دارد فعل «متعدّی» است. عملی که از فاعل صادر می شود بر مفعول وارد می آید. ساده ترین جمله آن است که غیر از فاعل و مفعول و فعل کلمۀ دیگری نداشته باشد، مثل «علی کتاب را آورد». فعل «آورد» متعدّی است، «علی» فاعل است و «کتاب» مفعول بیواسطه و «را» علامت یا نشانۀ این مفعول. اگر بگوییم «علی کتاب را به هوشنگ داد»، جمله دو مفعول پیدا می کند، یکـی «کتـاب» و دیگـری «هـوشـنگ» کـه مفـعـول دوّم «مفـعـول به واسطه» (indirect object) است. واسطه در این مورد حرف اضافۀ (preposition) «به» است.
امّا می دانیم که بیشتر جمله ها به این سادگی نیست و بیش از یک فعل دارد و مرکّب است و با صفت و قید و عبارتهای توضیحی، دراز و پیچیده می شود. در مورد همین جمله های دراز و پیچیده است که بسیاری از نویسندگان و مترجمان «را»، یعنی نشانۀ مفعول بیواسطه را در جای درست نمی گذارند، و این خود نشانۀ محدودیت دانش زبانی است. به یک نمونه از این جور جمله ها که در آن «را» در جای درست نیامده است، نگاه می کنیم. در این نمونه و نمونه های بعدی جای درست «را» را با علامت [ ] نشان می دهم.
- «جاده ها و فرودگاههای موقّت در خاک زئیر باید احداث شود تا جای خطوط ارتباطی و حمل و نقلی [ ] که عملاً در چند دهۀ گذشته از سوی دولت به آن توجّهی نشده است را بگیرد.» مفعول بیواسطه در این جمله که باید «را» بلافاصله بعد از آن بیاید این «عبارت مفعولی» (phrasal object) است: «خطوط ارتباطی و حمل و نقلی». به چند نمونۀ دیگر توجّه می کنیم.
- جان کورن
بلوم قرار
دیدار این
هفتۀ خود را
از بلگراد [ ]
لغو کرد.
- خانم
آلبرایت می
کوشد تا
حمایت
کشورهای عرب
منطقه را از
موضع امریکا [ ]
به دست آورد.
- پنجره های
بیمارستانی [ ]
که جسد
مولانا قدری
به آنجا برده
شده بود را
شکستند.
- در ایران
شورای
نگهبان طرح
تشویق و
حمایت
سرمایه
گذاری خارجی [ ]
که مجلس به
تصویب
رسانده بود
را ردّ کرده
است.
- موریس
کاپیتون
گزارشهای
اخیر را
دربارۀ
ملاقات با
مقامات
قضایی ایران
در ژنو [ ] تکذیب
کرد.
- او برای حفظ
ارزشهای
دینی حکم
شلاق زدن را
در میدانهای
شهر برای
متخلفان [ ] به
اجرا درآورد.
چیزی که موجب پیش آمدن این اشتباهها می شود این است که نویســنده دقـیقـاً عبارت مفعـولی را تشـخیص نمی دهـد، امّـا اگـر معنی عبارت مفعولی را فهمیده باشیم، تشخیص آن آسان است. هر فعلی که مفعول داشته باشد، این مفعول یا «شخص» است یا «شیء». فعل بر این شخص یا شیء وارد می شود. می توانیم از خود بپرسیم «چه کس را؟» یا «چه چیز را؟» مثلاً در جملۀ سادۀ «علی هوشنگ را دید»، فعل «دیدن» است. از خود می پرسیم «علی چه کسی را دید؟» جواب این است «هوشنگ را» و «را» بلافاصله بعد از«هوشنگ» که مفعول بیواسطه است، می آید. وقتی هم که مفعول یک عبارت دراز باشد، «را» درست بعد از آخرین کلمۀ عبارت مفعولی می آید.
در اینجا نمونه های بالا را با این قاعده تجزیه می کنیم. می گوییم «جان کورن بلوم (فاعل) چه کرد؟» جواب این است: «لغو کرد». بعد از خودمان می پرسیم «چه چیز را؟» تا مفعول بیواسطه معلوم شود. جواب این است: «قرار ملاقات این هفتۀ خود از بلگراد را». می بینیم که با این دو سؤال عبارت مفعولی به آسانی شناخته شد و «را» بلافاصله بعد از آن آمد. حالا همین کار را در مورد بقیۀ نمونه ها انجام می دهیم.
سؤال: خانم
آلبرایت می
کوشد چه چیز
را به دست
آورد؟
جواب: حمایت
را.
سؤال: چه
حمایتی را؟
جواب: حمایت
کشورهای عرب
منطقه از
موضع آمریکا
را.
سؤال: پنجره
های کجا را
شکستند؟
جواب: پنجره
های
بیمارستان
را.
سؤال: پنجره
های کدام
بیمارستان
را؟
جواب: پنجره
های
بیمارستانی
را (که جسد
مولانا قدری
به آنجا برده
شده بود)
شکستند.
سؤال: در
ایران شورای
نگهبان چه
کرده است؟
جواب: رد کرده
است.
سؤال: چه چیز
را؟
جواب: طرح
تشویق و
حمایت
سرمایه
گزاری خارجی
را (کهمجلس به
تصویب
رسانده بود)
رد کرده است.
سؤال: موریس
کاپیتون چه
کرده است؟
جواب: تکذیب
کرده است.
سؤال: چه چیز
را تکذیب
کرده است؟
جواب:
گزارشهای
اخیر دربارۀ
ملاقات با
مقامات
قضایی ایران
در ژنو را رد
کرده است.
سؤال: او چه
کرد؟
جواب: به اجرا
در آورد؟
سؤال: چه چیز
را؟
جواب: حکم
شلاق زدن در
میدانهای
شهر برای
مخالفان را
به اجرا در
آورد.
«را» ی زائد در جمله
بعضی از نویسندگان و مترجمان علاوه بر آوردن «را» ی مفعول بیواسطه در جای نادرست، در موردهایی در جمله «را»ی زائد می آورند. پیش از آنکه در این باره توضیحی بدهم، نمونه هایی می آورم که در آنها «را» ی زائد آمده است:
-دولت باید
برای مقابله
با فساد ...
تدابیر تازه
ای را اتخاذ
کند.قصد
دارند با به
اجرا گذاشتن
قانون
مبارزه با
تروریسم،
اختیارات
تازه ای را به
دادگاههای
این کشور
بدهند.
- شرکت ملّی
نفت ترکیه...
قرارداد
جدیدی را با
شرکت ملّی
نفت عراق ...
امضا کرده
است.
- حکومت
خودگردان
فلسطین یک
اعتراض غیر
رسمی را
تسلیم شورای
امنیت
سازمان ملل
متحد کرده
است.
- او یک ارتش
منظم را
تشکیل داده
است.
اگر با دقّت
به ترکیب این
جمله ها
توجّه کنیم،
می بینیم که
هیچیـک از
عبـارتهای
اسمی ای کـه
در این جمله
هـا در حالت
مفعولی قرار
گرفته است،
مشخّص و
معیّن و
معلوم نیست.
دولت باید
برای مقابله
با فساد «تدابیر
تازه ای»
اتخاذ کند. چه
تدابیری؟
نمی دانیم.
قبلاً از
آنها صحبتی
نشده است.
شناخته نیست. «معرفه»
نیست. تعریف «معرفه»
را از «لغتنامۀ
دهخدا» نقل می
کنم:
«اسمی است که نزد مخاطب معلوم و معهود باشد؛ مثلاً اگر کسی به مخاطب بگوید: «عاقبت خانه را فروختم و دکلانها را خریدم» مقصود این است: خانه و دکانهایی را که شما اطلاع دارید... معرفه به صورتهای ذیل در فارسی به کار می رود:
1- به صورت
اسم جنس با
قرینه: «مردی
در بیابان
دچار گرگی شد.
مرد با گرگ
جنگید و
سرانجام گرگ
را کشت».
2- گاه اسم را با
«آن» و «این»
معرفه سازند: «
گفت برو و این
زن را بیاور.
او بشد و زن را
پیش طالوت
آورد».
3- در زبان
تخاطب با
الحاق «ـه»
معرفه سازند: «اسبه
را خریدم»، «خانهه
را فروختم». با
این تعریف
اسمی که بر «مخاطب
معلوم و
معیِّن و
معهود» نباشد «نکره»
است. مثلاً می
شنویم که «دولت
دربارۀ
مبارزه با
قاچاق موادّ
مخدّر لایحه
ای جدید به
مجلس داده
است». در این
جمله «لایحه»
اسم «نکره» است
و نشانۀ آن هم «ی»
است که در آخر
اسم می آید: «لایحه
ای». معمولاً
در زبان
گفتاری این «ی»
به آخر صفتی
که بعد از اسم
می آید،
اضافه می
شود، یا به
جای آن پیش از
اسم «یک» آورده
می شود. مثلاً
در جملۀ بالا
به جای «لایحه
ای جدید» می
گویند «لایحۀ
جدیدی» یا «یک
لایحۀ جدید».
حالا اگر در
یک گزارش،
بعد از جملۀ
بالا گفته
شود: «مجلس این
لایحۀ دولت
را بررسی
خواهد کرد»،
دیگر «لایحه»
برای مخاطب
نامعلوم و
نامعیّن
نیست و «معرفه»
است. در جملۀ
اوّل «لایحه
ای» نکره است و
بعد از آن «را»
نیامده است،
امّا در جملۀ
دوّم که «لایحه»
معرفه شده
است، «را» آمده
است.
در اینجا
این یادآوری
لازم است که «ی»
بعد از اسم در
همۀ موردها
نشانۀ «نکره»
بودن آن نیست.
در بعضی
موردها مثل «این»
و «آن» که پیش
از اسم می آید
و آن را «معرفه»
می کند، «ی»
بعـد از اسـم
به آن حالـت «معرفه»
می دهـد و
بعـد از آن «را»
آورده
می شود. به چند
نمونه توجّه
می کنیم:
- کتابی را
که شما روی
میز من
گذاشته
بودید،
برداشتم.
- دولت لایحه
ای را که مجلس
رد کرده است،
با اندک
اصلاحی، بار
دیگر برای
تصویب به
مجلس داده
است.
در «فرهنگ
فارسی معین»،
بعد از تعریف «نکره»،
این دو مثال
آورده شده
است: «کتابی را
خریدم»، «اسبی
را فروختم».
این دو مثال
را، با تبدیل «ی»
به «یک» که در
محاوره
معمول است،
به این صورت
هم می توانیم
بگوییم: «یک
کتاب را
خریدم»، «یک
اسب را خریدم».
می بینیم که
چنین ترکیبی
در زبان
فارسی درست
نیست. دو مثال «فرهنگ
فارسی معین»
باید به این
صورت می آمد: «کتابی
خریدم»، «اسبی
فروختم»، که
برابر است با «یک
کتاب خریدم»، «یک
اسب فروختم».
برای تشخیص
لازم بودن یا
زائد بودن «را»
در جمله یک
تمرین می
کنیم. در
اینجا جمله
های دوگانه
ای می آورم که
در یکی از
آنها «را» می
آید و در
دوّمی نمی
آید. ببینید
از هر دو جمله
کدامیک به
نظرتان
طبیعی تر می
آید، آنکه «را»
دارد، یا
آنکه «را»
ندارد؟
- اگر شما
قانونگزار
بودید، چه
قانونی را
برای
نوجوانان و
جوانان وضع
می کردید؟
- اگر شما
قانونگزار
بودید، چه
قانونی برای
نوجوانان و
جوانان وضع
می کردید؟
- روش و دیدگاه
سیاسی حکومت
ناگزیر
مخالفتهایی
را به همراه
داشت.
- روش و دیدگاه
سیاسی حکومت
ناگزیر
مخالفتهایی
به همراه
داشت.
- دولت باید
محدودیتهایی
را درزمینۀ
تعداد
فرزندان وضع
کند.
- دولت باید
محدودیتهایی
درزمینۀ
تعداد
فرزندان وضع
کند.
- این دو گـونه
بیـش از یک
میـلیـون
سال قبـل از
یکدیگر جـدا
شدند و راه
تکاملی
متفاوتی را
در پیش
گرفتند.
- این دو گونه
بیش از یک
میلیون سال
قبل از
یکدیگر جدا
شدند و راه
تکاملی
متفاوتی در
پیش گرفتند.
- برای اجرای
خواست شورای
امنیت
تحریمهایی
را علیه این
کشور وضع کرد.
- برای اجرای
خواست شورای
امنیت
تحریمهایی
علیه این
کشور وضع کرد.
هر وقت که نویسنده یا مترجمی در مورد لازم بودن یا لازم نبودن «را» در یک جمله تردید داشته باشد، بدون نظرجویی از کتاب یا شخص مرجع، می تواند آن جمله را چند بار با «را» و بدون «را» پیش خود تکرار کند، به طوری که انگار دارد آن جمله را به کسی می گوید. آنوقت جمله ای را انتخاب کند که به گوشش طبیعی تر می آید. لازم بودن یا لازم نبودن «را» را «طبیعی تر» بودن جمله تعیین می کند و در اکثر موردها درست تعیین می کند.
وجه وصفی کاذب
اصطلاح دستوری «وجه وصفی»(Adjectival Mode) به حالتی از فعل گفته می شود که موقعیت «صفت» پیدا کرده است و دیگر مثل فعل وابسته به زمان نیست و چنانکه در «فرهنگ فارسی معین» آمده است، «فعل به صورت، صفت و در معنی فعل» است. در دنبالۀ همین تعریف می خوانیم: «فعل وصفی با فاعل مطابقت نمی کند و همیشه مفرد است».
یکی از بهترین نمونه های «وجه وصفی» در ادبیات کلاسیک فارسی در حکایتی از باب پنجم گلستان سعدی آمده است: «شنیدم که سحرگاهی با تنی چند از خاصان به بالین قاضی فراز آمد. شمع را دید ایستاده و شاهد نشسته و می ریخته و قدح شکسته و قاضی در خواب مستی، بی خبر از هستی.». در این دو جمله فقط دو فعل داریم، یک «فرازآمـد» و دیگری «دید» کـه هـر دو به سـوّم شخص مفرد و زمان
گذشته اشاره دارد. کلمه های ایستاده، نشسته، ریخته، و شکسته وجه وصفی است و حالت اسمهای مربوط به خود را وصف می کند. «قدح شکسته» همان حالت و موقعیت دستوری «قاضی در خواب مستی» را دارد و فعل نیست.
امّا زبان رادیویی زبان گفتاری امروز است، زبان نوشتاری نیست، زبان ادبیات کلاسیک یا جدید نیست، و به ندرت پیش می آید که در آن ضرورت کاربرد «وجه وصفی» پیش بیاید. بنابر این اگر در نوشته های امروز به چیزی شبیه«وجه وصفی» زیاد بر می خوریم، «وجه وصفی کاذب» است. در بیشتر موردها آنچه به نظر وجه وصفی می آید، برای گریز از فعلهای همزمان پی در پی است که اصلاً چنین گریزی نه تنها در زبان گفتاری ضرورت ندارد، بلکه به هیچوجه نشانۀ زیبا نویسی نیست و با فصاحت و بلاغت میانه ای ندارد. اوّل به چند نمونه از کاربرد این جور وجه وصفی کاذب نگاه می کنیم. صورت درست هرفعل را در پرانتز می آورم تا ببینیم که ترکیب طبیعی کلام چگونه بوده است.
- شرکتهای
بزرگ... احتیاط
پیشه کرده (پیشه
می کنند) و
بدون دریافت
تضمینهای
قوی حاضر به
معامله با
ایرانیها
نیستند.
- نمایندگان
مجلس هفتم در
حالی طرح
افزایش قیمت
بنزین را
پیگیری می
کنند که سه
سال پیش
برنامۀ دولت
محمد خاتمی
را برای کاهش
مصرف و کاهش
یارانه ها در
نیمه راه
متوقف کرده (کردند)
و با تصویب
طرح تثبیت
قیمتها از
افزایش ده در
صدی سالانۀ
قیمت بنزین
جلوگیری
کردند.
- نیروهای ضد
دولتی و
قاچاقچیان
مواد مخدّر
از مناطق
مرزی میان
پاکستان و
افغانستان
من حیث
پناهگاه
استفاده
کرده (استفاده
می کنند) و
آزادانه به
رفت و آمد می
پردازند.
- ما باید از
پلورالیسم
دینی
استقبال
نموده (استقبال
نماییم) و
بپذیریم که
حقیقت در
انحصار هیچ
دینی نیست.
- دولت موظّف
است که این
طرح را به
اجرا گذاشته (به
اجرا بگذارد)
و بدینوسیله
از ثبت
ازدواجهای
متخلّف (!)
جلوگیری
کـند.
- برای تسکین
درد دندان
نعناع را در
دهان گذاشته (بگذارید)
و بجوید.
- وجود این
مشکل را
تأیید کرده (تأیید
کرد) و اضافه
کرد که این
مشکل چندی
قبل رفع شده
است.
در این نمونه ها می بینیم که اصلاً وجه وصفی وجود ندارد و نویسنده قلم به عادتی سپرده است که در میان آنهایی که علاقه به «زیبا نویسی از طریق ناهنجار پردازی» دارند، از خیلی پیش رواج یافته است، حال آنکه بزرگترین نثرنویسان کلاسیک زیبا ترین و ساده ترین و طبیعی ترین نثرها را نوشته اند و هرگز به این جور تکلّفها متوسّل نشده اند. برای نمونه چند جمله ای از «تاریخ بیهقی» (اوایل قرن پنجم هجری) می آورم:
- «مفسدی
چند مردمان
جَلد با وی
یار شده،
کاروانها می
زدند و دهها
غارت می
کردند.» عبارت
«با وی یار شده»
وجه وصفی است
و اشاره به «یارشدگی»
چند مفسد با
شخصی معیّن
دارد. اگر
نویسنده به
جای وجه
وصفی، از فعل
استفاده می
کرد، جمله را
این طور می
نوشت: «مفسدی
چند با وی یار
شدند و [ باهم ]
کاروانها می
زدند و دهها
غارت می
کردند».
- «من شمّـتی از
آن شنیده
بودم بدان
وقت که به
نیشابور
بودم، سعادت
خدمت این
دولت ثبّتها
الله (خدا آن
را پیدار
بداراد) را
نایافته».
ملاحظه می
کنید که در
این مورد«وجه
وصفی» بعد از
جملۀ اصلی
آمده است و
بین آن و جملۀ
اصلی «واو عطف»
آورده نشده
است. امّا اگر
عبارت وصفی
بیش از یکی
باشد و همه
بعد از جملۀ
اصلی بیاید،
بین
عبارتهای
وصفی «واو عطف»
می آید. این
نمونه هم از
تاریخ بیهقی
است:
- «و من در ساعت
برفتم، امیر
را یافتم در
کران شهر
اندر باغی
فرود آمده، و
به نشاط و
شراب مشغول
شده، و
ندیمان
نشسته، و
مطربان می
زدند».
در اینجا دو نمونۀ وجه وصفی هم از «مرزبان نامه»، نوشتۀ سعدالدّین وراوینی (اوایل قرن هفتم هجری) می آورم:
- «ما ر را
دید از فرط
سرمای که هوا
یافته بود،
برهم
پیچیده، و سر
و دم در هم
کشیده، و
ضعیف و سست و
بیهوش
افتاده».
- « و هر دو بر
بالین او
نشسته،
افسانه می
گفتند».
نویسنده یا
مترجمی که در
زبان گفتاری
تقریباً
هرگز وجه
وصفی به کار
نمی برد،
امّا همینکه
قلم به دست
گرفت، به وجه
وصفی، آن هم
از نوع کاذبش
متوسّل می
شود،
معمولاً به
علّت وحشتی
که از «تکرار»
دارد، این
کار را می کند.
تکرار در
زبان طبیعی
است و گریز از
آن با
ترفندهای «سخن
آزار» نشانۀ
ناآگاهی از
ماهیت زبان
به طور اعمّ و
زبان فارسی
به طور اخصّ
است. جمله ای
نقل می کنم که
در جایی برای
نشان دادن «وجه
وصفی نادرست»
آورده شده
است و تنها
عیبی که
نویسنده از
آن گرفته
است، این است
که بعد از وجه
وصفی «واو عطف»
به کار رفته
است: «مُحرِم
پس از احرام
وارد حرم
گشته و بعد از
غسل وارد
مسجد الحرام
می شود».
با اینکه
نویسنده
برای کاربرد
درستِ «وجه
وصفی»
شرطهایی
آورده است و
اضافه کرده
است که «اصولاً
در بهره گیری
از فعل وصفی (وجه
وصفی) باید
جدّاً صرفه
جویی کرد»،
توجّهی به
این واقعیت
نکرده است که
فقط همین حذف «واو
عطف» از این
جمله، عیب آن
را بر طرف نمی
کند. واقعیت
این است که
نویسندۀ
چنین جمله ای
پیداست که از
ماهیت «وجه
وصفی» در زبان
فارسی بیخبر
است و به سبب
همان فرار از «تکرار»
است که خود را
به چالۀ این
عیب انداخته
است. او اگر می
خواست که این
جمله را با
زبان گفتاری
ادا کند، می
گفت: «محرم بعد
از احرام
وارد مکّه می
شود و بعد از
غسل وارد
مسجدالحرام
می شود». این
جمله در زبان
گفتاری و
رادیویی هیچ
عیبی ندارد و
کاملاً
طبیعی است،
امّا هراس از «تکرار»
نویسنده را
به این چاله
ها انداخته
است:
- در جملۀ
اوّل کلمۀ «پس»
به کار برده
است و در جملۀ
دوّم کلمۀ «بعد»،
که باعث ضعف
در شیوایی
کلام شده است.
- در جملۀ اوّل
«وارد گشتن» به
کار برده است
و در جملۀ
دوّم «وارد
شدن». برای
گریز از
تکرار «شدن»،
بدون ضرورت، «گشتن»
به کار برده
است.
- و
بالاخــره،
با هـراس از
تکـرار،
یکـجا
گـفـته اسـت «وارد
مسجدالحرام
می شود» و در
عبارت نظیر
آن گفته است «وارد
مکّه گشته و...»
مورد دیگری که هراس از «تکرار» موجب ناشیوایی کلام می شود، «حذف فعل به قرینه» است.
حذف فعل به قرینه
بعضی از نویسندگان و مترجمان وقتی که چند جملۀ پشت سر هم می آورند که فعلهای آنها ترکیبی است، در جمله های پیش از جملۀ آخر، جزء تکراری فعلها را می اندازند، یعنی «حذف به قرینه» می کنند. البته در زبان رادیویی که زبان گفتاری است، نیازی به «حذف فعل به قرینه» نیست، امّا گاهی این حذف به غلط انجام می گیرد، به این معنی که جزء حذف شده «تکراری» نبوده است. مثلاً می نویسند: «تا کنون مرگ 5 نفر تأیید و عدّۀ دیگری زخمی شده اند». در این جملۀ مرکّب فعل اوّل «تأیید شده است» است و فعل جملۀ دوّم «زخمی شده اند». بنابر این «شده است» را نمی توان به اعتبار «شده اند» جملۀ دوّم حذف کرد چون این دو تکراری و قرینه نیست تا فعل حذف به قرینه بشود. در حذف فعل به قرینه باید به این نکته ها توجّه داشت:
- فعلها
باید همزمان
باشد، یعنی
مثلاً همۀ
آنها ماضی
نقلی (present perfect tense)
باشد: رفته
است، گفته
است. «متـّّهم
پیش قاضی
رفته [است] و به
او گفته است».
- شخص در
فاعلهای
جمله ها
یکسان باشد،
یعنی همۀ
آنها اوّل
شخص، دوّم
شخص، یا سوّم
شخص مفرد یا
جمع باشد. من
رفته ام و
گفته ام؛ تو
رفته ای و
گفته ای؛ او
رفته است و
گفته است؛ ما
رفته ایم و
گفته ایم؛
شما رفته اید
و گفته اید،
آنها رفته
اند و گفته
اند. جزء
تکراری در
این فعلها را
با سیاهی
حروف و خط زیر
مشخّص کرده
ام. مثلاً در
این جملۀ
مرکّب «نظرات
او از جانب
پارلمان
تأیید شده
است و از جانب
دولت نیز
پذیرفته شده
است»، فعل در
هر دو جمله
ماضی نقلی
مجهـول است و
فاعل سـوّم
شخص مفرد.
اگـر حذف فعل
به قرینه
بکنیم، جمله
به این صورت
در می آید: «نظرات
او از جانب
پارلمان
تأیید و از
جانب دولت
نیز پذیرفته
شده است».
معمولاً
نویسندگان
یا مترجمانی
که به این
نکته ها
توجّه
نداشته
باشند، جمله
هایی می
نویسند که در
آنها حذف فعل
بدون قرینه
صورت می گیرد.
در نمونه
هایی که در
اینجا می
آورم،
حذفهای
نادرست را در
داخل پرانتز
می گذارم:
- رئیس
جمهور(ی) و
وزیر خارجۀ
ایالات
متحده نیز آن
را تأیید (کرده
اند) و لابد
مراتب تشکر
خود را نیز
اعلام داشته
اند.
- اساسنامۀ
شرکت را
تأیید (کردند)
و مورد امضاء
قرار دادند.
- مأموران
کلانتری با
حضور در
صحنه، مرگ
نوجوان را
تأیید (کردند)
و صورت جلسه
ای از آن تهیه
شد.
- قوانین و
مقرّرات
ویژه ای را
تصویب و مورد
اجرا قرار
دهد.
- عناوین مورد
نظر خود را
ملاحظه (کنند)
و مورد
مطالعه قرار
دهند.
- سؤالی از
لیست زیر
انتخاب(کنید)
و جواب دهید.
- امکان
استفادۀ
مفید تر از
برنامه
فراهم (خواهد
شد) و احتمال
بروز خطا در
آنان کاهش
خواهد یافت.
فرض کنیم که
نویسندگان
این جمله ها
به خیال
خودشان حذف
فعل به قرینه
کرده باشند و
ما بیاییم
این فعلهای
قرینه را در
جای حذف
بگذاریم. در
این صورت
چنین جمله
هایی خواهیم
داشت:
- رءیس
جمهور و وزیر
خارجۀ
ایالات
متحده نیز آن
را تأیید
داشته اند و ...
- اساسنامۀ
شرکت را
تأیید دادند...
- مأموران
کلانتری... مرگ
نوجوان را
تأیید شد و ...
- قوانین و
مقررات ویژه
ای را تصویب
دهد و ...
- عناوین مورد
نظر خود را
ملاحظه دهند
و ...
- سؤالی از
لیست زیر
انتخاب دهید
و...
- امکان
استفادۀ
مفیدتر از
برنامه
فراهم خواهد
یافت و ...با
توجّه به این
آشفتگی ناشی
از ناآگاهی
از قاعدۀ «حذف
فعل به قرینه»،
بهتر است که
این گـروه از
نویسندگان و
مترجمان از
حذف فعل به
قرینه خود
داری کنند.
امّا
نویسندگان و
مترجمانی هم
که از این
قاعده
آگاهند،
بهتر است که
بنا بر پیروی
از طبیعت
زبان
گفتاری، در
حذف فعل به
قرینه
اصراری
نداشته
باشند. در
پایان این
موضوع دو
نمونه از حذف
فعل به قرینه
در تاریخ
بیهقی می
آورم. در این
نمونه ها، بر
عکس شیوۀ
امروز، در
جمله های بعد
از جملۀ اوّل
فعلها به
قرینه حذف
شده است:
- بوسهل
پوشیده نیز
کس فرستاده
بود و منشور و
فرمانها
بخواسته (بود)
و فرو
نگریسته (بود)
و ترجمه های
آن راست کرده (بود)
و باز در
خریطه های
دیبای سیاه
نهاده، (وجه
وصفی) باز
فرستاده (بود).
- اگر این
حادثۀ بزرگ
مرگ پدرش
نیفتادی،
اکنون به
بغداد رسیده
بودی و دیگر
عاجزان و
نابکاران را
بر انداخته (بودی)
و رعایای آن
نواحی را
فریاد رسیده (بودی)
و همچنین
حلاوت عدل
بچشانیده (بودی).
در این نمونه های بسیار زیبا حذف فعل به قرینه شده است، امّا زبان گفتاری رادیو جایی برای این زیبا نویسیها ندارد. یک مورد دیگر از «گریزهای بی ضرورت از تکرار»، کاربرد فعلهای مترادف است.
فعلهای مترادف
در زبان فارسی دو فعل(verb) داریم که معمولاً در ترکیب با کلمه های دیگر، فعل مرکّب (compound verbs) می سازد. این دو فعل «کردن» و «شدن» است. فعل «کردن» در ترکیب با صفت (adjective) و اسم (noun) و اسم فعل (verbal noun) و اسم مفعول یا صفت مفعولی (passive participial adjective) و اسم فاعل یا صفت فاعلی (active participial adjective) فعل مرکّب متعدّی (compound transitive verb) می سازد:
- درست
کردن، بد
کردن، پاک
کردن، زیبا
کردن،
ثروتمند
کردن، کوتاه
کردن، آسان
کردن، سست
کردن،
پشیمان کردن ...
- آشـتی کردن،
صـبر کردن،
گـوش کـردن،
دسـت و پا
کـردن، ردیف
کردن،
همکاری
کردن، حساب
کردن ...
- اقدام کردن،
استفاده
کردن،
استعمال
کردن،
اعتراض
کردن، پرستش
کردن، ورزش
کردن، کوشش
کردن، ...
- آشفته کردن،
پیچیده
کردن، آلوده
کردن،
فریفته
کردن، آسوده
کردن،
آراسته
کردن،
رنجیده
کردن،
گسترده کردن ...
- آویزان
کردن، نگران
کردن،
گریزان
کردن، روان
کردن،
درخشان
کردن،
فروزان
کردن،
شکوفان کردن ...
فعل «شدن» که
نزدیکترین
نظیر آن در
زبان
انگلیسی فعل «to
become» است، در
معنی و
کاربرد به
فعلهای «grow» و «turn»
هم شباهت
دارد. این فعل
در ترکیب با
صفت، اسم،
اسم فعل، اسم
فاعل یا صفت
فاعلی، اسم
مفعول یا صفت
مفعولی، «فعل
مرکّب لازم» و
«فعل مجهول» (passive verb)
می سازد.
- آزاد شدن،
سبز شدن،
بزرگ شدن، گم
شدن، پیدا
شدن، باخبر
شدن، کوتاه
شدن، بیدار
شدن، پشیمان
شدن ...
- آغاز شدن،
شکنجه شدن،
آب شدن،
شناسایی
شدن، بررسی
شدن، طرّاحی
شدن، جمع
شدن، خاک شد،
دود شدن،
بخار شدن ...
- افتتاح شدن،
تکرار شدن،
تأیید شدن،
تصویب شدن،
تعمیر شدن،
توزیع شدن،
تسلیم شدن،
تحمیل شدن،
اعدام شدن ...
- گریزان شدن،
هراسان شدن،
نالان شدن،
روان شدن،
درخشان شدن،
شکوفان شدن،
نگران شدن ...
- ظاهر شدن،
باطل شدن،
فاسد شدن،
کامل شدن،
مایل شدن،
عاصی شدن،
خارج شدن،
حاکم شدن،
قانع شدن ...
- مفقود شدن،
محکوم شدن،
مجبور شدن،
منصوب شدن،
مضروب شدن،
مسدود شدن،
مغرور شدن ...
- خورده شدن،
گفته شدن،
برده شدن،
شکسته شدن،
ساخته شدن،
آفریده شدن،
کشیده شدن،
گذاشته شدن ...
خلاصه آنکه در زبان فارسی دو فعل «کردن» و «شدن» با بسیاری از کلمه های فارسی و عربی ترکیب می شود و فعل مرکب می سازد. امّا بسیاری از مترجمان و نویسندگان که برای خوانده شدن در رادیو خـبر یا گـزارش می نویسـند، در مـوردهـایی برای گـریز از تکرار این دو فعل، یا به تصوّر خودشان، برای لفظ پردازی و زیبا نویسی، ازفعلهای دیگری استفاده می کنند، از آن جمله برای «کردن» از «نمودن»، «ساختن»، «ورزیدن» و «گردانیدن» استفاده می کنند، و برای «شدن» از فعلهای «گشتن» و «گردیدن». این فعلها در زبان گفتاری امروز در معنیهایی به کار می رود که ربطی به «کردن» و «شدن» ندارد. معنیهای رایج آنها در زبان امروز اینهاست:
- نمودن:
نشان دادن،
به نظر آمدن ...
- ساختن: درست
کردن، بنا
کردن،
آفریدن،
سازش کردن،
سازگار
بودن، پدید
آوردن ...
- ورزیدن: مشت و
مال دادن
خمیر. این فعل
که از آن کلمه
های ورزش،
ورزیده، و
ورزیدگی در
زبان گفتاری
کاربرد
دارد، در اصل
به معنی عمل
کردن، نیرو
به کار بردن،
و کوشیدن است
که عمل «ورزش»
آن را نشان می
دهد. در
ترکیبهای
عشق ورزیدن،
کینه ورزیدن
و نظیر اینها
هم گاهی به
کار می رود،
امّا کار برد
آن به جای «کردن»
معمول لفظ
پردازان است
که مثلاً به
جای «خود داری
کردن» می
گویند «خود
داری ورزیدن».
معنیهای
دیگری که
برای «ورزیدن»
در فرهنگها
داده شده
است، در زبان
نوشتاری کم و
بیش کاربرد
دارد، امّا
در زبان
گفتاری به
کار نمی رود
یا به ندرت به
کار می رود.
- گردانیدن (گرداندن):
اداره کردن،
گردش دادن،
چرخاندن، و
با پیشوند «بر»
یا بدون آن به
معنی ترجمه
کردن، امّا
معنیهای
دیگری که در
فرهنگها
برای آن داده
شده است، در
زبان گفتاری
به کار نمی
رود یا به
ندرت به کار
می رود.
کاربرد آن در
زبان
نوشتاری و
مخصوصاً در
زبان گفتاری
امروز شیوۀ
لفظ پردازان
است.
- گشتن (گردیدن)
: چرخیدن، گشت
زدن، سیاحت
کردن، اداره
شدن، رونق
داشتن،
بازرسی کردن.
کار برد آن در
زبان گفتاری
به جای «شدن»
روا نیست.
پیش از آنکه نمونه هایی از کاربرد ناروای این فعلها به جای «کردن» و شدن در زبان گفتاری بیاورم، به کسانی که آنها را به کار می برند، می گویم: «شما به یاد ندارید که در تمام عمرتان در گفت و گـو با دیگران مثـلاً گفته باشید: راستی تو گواهینامۀ رانندگیت را اخذ نمودی؟ با این کارت مرا از خودت متنفر ساختی. امروز معلوم گردید که اتوبوسها کار نمی کنند. من وقت ندارم و نمی توانم توی بازی شما شرکت بورزم.» اگر هم کس دیگری در گفت و گو با شما چنین ترکیبهای را به کار ببرد، حتماً شما تعجّب می کنید و خنده تان می گیرد. اگر کاربرد کلمه یا ترکیبی در گفت و گوی روزمرّه تعجّب انگیز، خنده آور و مسخره باشد، آیا کاربرد آن در زبان گفتاری رادیو می تواند روا باشد؟ نه تکرار فعلهای «کردن» و «شدن» عیب است، نه کاربرد فعلهای دیگر به جای آنها نشانۀ زبان آوری و زیبا نویسی و زیبا گویی. در نمونه هایی که از سایتهای بی بی سی و گوگل فارسی در اینجا می آید، صورت گفتاری کلمه ها و ترکیبها را در پرانتز می آورم.
نمودن:
- کارشناسی
در رشتۀ
فیزیک را از
دانشکدۀ علو
پزشکی تبریز
اخذ نمودند (اخذ
کردند،
گرفتند).
- کشورهای
ساحلی دریای
خزر با آن
موافقت
نموده اند (کرده
اند).
- اقدامات
مناسب را
اتخاذ
خواهند نمود (انجام
خواهند داد،
در پیش
خواهند گرفت).
- نظر خود را
اعلام
نمایید (اعلام
کنید).
- در این صورت
ترس و نا
امیدی به جای
امنیت زندگی
ظهور می
نمایند (می
کند).
- سپس آن را از
حالت فشرده
خارج
بنمایید (کنید).
ساختن:
- فوتبال
یونان را از
جامعۀ جهانی
دور می سازد (می
کند).
- آنها را با
بسیاری از
جنبه های
حیات (زندگی)
اجتماعی
بیگانه می
سازد (می کند).
- اجازۀ ساخت و
ساز (!) نمی دهند
و هر منزل
جدیدی را که
ساخته شود
ویران می
سازند (می
کنند).
- امّا چه کنیم
که جوّ فضا را
خراب ساخته
اند (کرده اند).
- آنها
مستکبری چون
آمریکا را
بیچاره کرده
اند و رسوا
ساخته اند (بیچاره
و رسوا کرده
اند).
- وارد دروازۀ
مقابل شد و گل «مایکل
اوون» از
انگلیس را بی
اثر ساخت (بی
اثر کرد).
ورزیدن:
- تندروها
که با کلیۀ
مواضع خانم
عبادی در
زمینۀ حقوق
بشر مخالفت
می ورزند (می
کنند)، از این
خبر خرسند به
نظرمی رسند.
- در مسابقات
آسیایی کیک
بوکس در
تاجیکستان
هشت کشور
منطقه شرکت
ورزیدند (کردند).
- از پرداخت
حقّ عضویت
خود به جنبش
خودداری می
ورزد (می کند).
- برای متوقّف
کردن غنی
سازی
اورانیوم
پافشاری می
ورزد (می کند).
- به خاطر (برای)
ایجاد یک
استراتژی
عمومی تأمین
برق کوشش می
ورزد (می کند).
- به طور جدّی
برای تمرکز
نیروهای خود
تلاش می ورزد (می
کند).
گردانیدن (گرداندن):
- به جرم
عقیده آنها
را به زندان
افکندند (انداختند)
و صدهای دیگر (صدها
تن دیگر) را از
کشور آواره
گرداندند (کردند).
- اگر عقلها
آزاد می شدند
و آزادی را
هدف می
گردانیدند (می
کردند) و
روشهای آزاد
شدن را به کار
می بردند...
جریان
اندیشه ها
برقرار می شد.
- جهان را به
ورطه ای
هولناک
رهنمود (!)
گردانیده
است (رهنمون
شده است!).
- رسالت همین
شیوه را به
کار برده و
این جماعت را
بنیادگرا
گردانده است (کرده
است).
- و این مساعی
هر دوی ما را
موفق خواهد
گردانید (کرد).
- بخشهای مهمی
از مردم کشور
را از
سهمگیری (مشارکت)
در سرنوشت و
ادارۀ دولت
محروم
گردانیده
است (کرده است).
گشتن (گردیدن):
- هر تغییر
بنیادین (بنیادی)
در شکل نظام
حکومتی باعث
ایجاد
ناهنجاریهایی
خواهد گشت (خواهد
شد).
- برای برخی (بعضی)
از مسلمانان
سرمشق و
الگوی
مبارزه گشته
است (شده است).
- به مجازات
پیش بینی (شده)
در قانون
محکوم نشد و
بعد از مدتی
از زندان
آزاد گشت (آزاد
شد).
- کارگران
تولیدکننده
در بسیاری از
بخشها بیکار
گشته اند (بیکار
شده اند).
- ساختمان
قدیمی مسجد
خراب گردید (خراب
شد).
- از استحکام و
مبانی حقوقی
برخوردار
نبوده (برخوردار
نیست،
برخوردار
نمی شود) و با
دلایل
قانونی
پشتیبانی
نمی گردد (پشتیبانی
نمی شود).
- مسلماً قادر
به رقابت با
کشورهایی که
دارای
تکنولوژی
برتر هستند،
نخواهد
گردید (نخواهد
شد).
حذف ناصواب «که» موصول
در دستورهای زبان فارسی به «که» ای که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر آن وصل کند، «که موصول» گفته اند، و در چند دهۀ اخیر هم آن را حرف ربط (conjunction) یا حرف موصولی دانسته اند، مثل «که» در این جمله : «گزارش شده است «که» نبرد سنگین در شرق زائیر در گرفته است». امّا می دانیم که کلمۀ «که» در همه جا «حرف ربط» یا «که موصول» نیست. مثلاً وقتی که می گوییم: «مردی که با تونی بلر وارد لندن شد، رئیس جمهوری روسیه است»، یا «کتابی که روی میز من دیدی، تألیف یک نویسندۀ هنـدی است»، پیداست کـه «که» در این دو جمـله «ضمیر موصولی» است. در این گفتار فقط دربارۀ «که» که موصول یا حرف ربط یا حرف موصولی است، بحث می شود و کاری به «که» های دیگر، از آن جمله «که ضمیر موصولی» نداریم. چیزی که بسیاری از مترجمان و نویسندگان نسل جدید از جمله های خود حذف یا اخراج می کنند، همان «که موصول» است.
شنیدنی است که وقتی که به بعضی از نویسندگان و مترجمان رادیویی می گویید: «چرا شما که موصول را در جمله هاتان حذف می کنید؟» در جواب می گویند: «ما نوشتۀ خود را با لحنی می خوانیم که شنونده متوجّه حذف آن نمی شود و مفهوم را به آسانی می گیرد. پس ضرورتی ندارد که آن را بنویسیم. با حذف که موصول، جمله خوش آهنگ تر می شود!» و شنیدنی است که بعضی از نویسندگان و مترجمان در بعضی موردها «که موصول» را حذف می کنند و در موردهای مشابه دیگر آن را می آورند. به عبارت دیگر کاربرد آن برای آنها «دلبخواهی» است! مثلاً مترجمی در ترجمۀ یک خبر می نویسد: «دولت بریتانیا می گوید [ ] پانزده تفنگدار و پرسنل این کشور در شمال آبهای خلیج فارس در نزدیکی شطّ العرب توسّط سربازان ایرانی دستگیر شده اند». همین مترجم در جای دیگری از همین خبر می نویسد: «مارگارت بکت، وزیر خارجۀ بریتانیا، گفت که ملوانان و تفنگداران بریتانیایی هدف حملۀ غافلگیر کننده قرار گرفته اند».
البته در موردی که نویسنده یا مترجم بخواهد از کسی نقل قول مستقیم (indirect/reported speech) بکند، آوردن «که موصول» لازم نیست، مثلاً در این جمله: «مارگارت بکت، وزیر خارجۀ بریتانیا گفت: «ما برای آزادی تفنگداران خود با مقامات ایران مشغول مذاکره هستیم.» امّا در موقعی که نقل قول غیر مستقیم است، کاربرد «که موصول» ضرورت دارد و «لحن خوانی» و «خوش خوانی» بهانه ای منطقی برای حذف آن نیست. برای ملاحظۀ ناصواب بودن حذف «که موصول» نمونه هایی در آینجا می آورم. وقتی که این نمونه ها را با صدای بلند برای خود بخوانیم، ناصواب بودن حذف «که موصول» را بهتر احساس می کنیم:
- نیروی
دریایی
بریتانیا
گفته است [ ]
تمام تلاش
خود را جهت (برای)
آزاد ساختن (کردن)
این ملوانان
به کار خواهد
بست.
- صدر اعظم
آلمان از
دیگر رهبران
این اتحادیه
خواست [ ]
تغییراتی را
که بخشی از
قانون اساسی
این اتحادیه
بوده است،
احیا کنند.
- صدر اعظم
آلمان این
دیدگاه خود
را تکرار کرد [ ]
عدم موفقیت
در این زمینه
خطایی بزرگ
است.
- انتظارمی
رود [ ]
پیشتازان
این عرصۀ
انتخاباتی
چهره هایی
نظیر ... باشند.
- ساعاتی پیش
دولت
بریتانیا
اعلام کرده
بود [ ] تا زمانی
که پانزده
ملوان
بریتانیایی
از سوی ایران
آزاد نشده
اند، تمام
تماسهای
اداری و
دیدارهای
هیئتهای
اقتصادی با
ایران را
متوقف خواهد
کرد.
- پلیس محلّی
اعلام کرد [ ] در
شهر مرزی تنک
در اثر حملۀ
راکتی سیصد
نفر پیکار
جو، یک سرباز
و یک
غیرنظامی
جان دادند (کشته
شدند).
- تحلیلگران
بی بی سی
معتقدند [ ]
دلیل احیاء
دوبارۀ (!) این
طرح آن است که
...
عجیب آنکه بعضی از نویسندگان و مترجمان، ظاهراً برای پرهیز از کاربرد «که موصول»، کلمۀ «تا» را به کار می برند که مفهومی دیگر و کاربردی دیگر دارد. کلمۀ «تا» را «حرف ربط» (conjunction) و «حرف اضافه» (preposition) خوانده اند، و در «فرهنگ فارسی معین»، از هشت مورد مفهوم و کار برد متفاوت، در یک مورد مرادف «که» دانسته شده است، با مثالی منظوم از سعدی:
عمر
گرانمایه در
این صرف شد
«تا» چه خورم
صیف و چه پوشم
شتا.
اگر می خواستند همین مفهوم را به نثر بیاورند، می گفتند: «عمر گرانمایۀ من در این صرف شد تا [که] در تابستان چه بخورم و در زمستان چه بپوشم.» حالا به نمونه ای امروزی نگاه می کنیم: «اسقف اعظم زیمبابوه از هموطنانش خواست «تا» با برگزاری تظـاهـرات گسـتردۀ خیابانی روبرت مـوگابه رئیس جمهور زیمـبابوه را سر نگون کنند.»
این سعدی است که در شعر(سخن منظوم) «تا» یی به کار برده است که به جای آن «که موصول» هم می توان گذاشت. همان سعدی به منظور ایجاد وزن عروضی در بیت خود، ناچار شده است که به جای تابستان و زمستان، کلمه های عربی نامتداول «صیف» و «شتا» را به کار ببرد و قید (adverb) «در» را هم حذف کند. زبان رادیویی نه زبان ادب کلاسیک است، نه سخن منظوم و بهتر است که در آن به جای «که موصول» از حرف ربط یا حرف اضافۀ «تا» استفاده نکنیم. در اینجا چند نمونه می آورم که در آنها به جای «که» از کلمۀ «تا» استفاده شده است. آنها را می خوانیم «تا» ببینیم که گوش فارسی گو و فارسی شنو ما کدامیک را ترجیح می دهد:
- ایشان (او)
در پایان این
مقدّمه از
همۀ اساتید (استادان)
و دانشمندان
خواسته است «تا»
اشتباهات وی (او)
را گوشزد (کنند)
و در اصلاح آن
بکوشند.
- امّا اکنون
دیده می شود
که مشکلات
هنوز وجود
دارد و
امریکا به
مشرق گفته
است «تا» در
این زمینه
کاری انجام
دهد.
- بهتر است «تا»
خود مواظب
خودت باشی،
چون من دیگر
نمی توانم
برایت (به تو)
کمک کنم.
- با اوضاع
موجود بهتر
است «تا» سران
مملکت
بدانند که
مردم هم (توان)
درک مسائل را
دارند.
مطابقت فعل با فاعل در اسم جمع
اسم جمع (collective
noun) اسمی است که
در صورت مفرد
است، امّا در
معنی جمع،
مثل «سپاه» که
در ارتش شامل
عدّه ای
سرباز است.
برای اسم جمع
در زبان
فارسی «فعل
مفرد» به کار
می بریم،
مثلاً می
گوییم «روز
گذشته سپاهی
از سربازان
ذخیره وارد
جبهۀ جنگ شد».
در این جمله «سپاه»
فاعل است، نه «سربازان»
و بنابر این
نمی گوییم «روز
گذشته سپاهی
از سربازان
ذخیره وارد
جبهۀ جنگ
شـدند».
تشخیـص اسـم
جمع دشـوار
نیست. وقتی
کـه به کلمه
ای
برمی خوریم
که می بینیم
صورت جمع
ندارد، یعنی
پسوند «ها» یا «ان»
به آخر آن
اضافه نشده
است، امّا در
معنی شامل
عّده ای
همسان می
شود، می
فهمیم که «اسم»
جمع است و در
جمله برای آن
فعل مفرد می
آوریم. برای
روشن تر شدن
موضوع چند
نمونه در
اینجا می
آورم که در
آنها ا&