سيد علي حسيني خامنه اي:

 

مبتکر تعبير پان ايرانيستي ايران شمالي

 

 

اسلام خامنه اي را تكذيب مي كند:

 

غيراسلامي بودن تحميل زبان قوم فارس بر ديگر ملل مسلمان و محروم نگاه داشتن اين ملل از شناخت، آموختن و حفظ و گسترش هويت٬ زبان و فرهنگهاي خود اظهر من الشمس است. پيامبر اسلام علت مبعوث شدن خويش را از بين بردن تعصبات نژادي و تباري بيان مي‌كند، در حاليكه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در كشوري كه از ملل مختلفي تشكيل شده و فارس در آن صرفا يك اقليت محسوب مي‌شود، مدام فارس فارس گفته و به فارسيت و پارسيگري مي‌نازد. «بر خلاف سياستهاي جمهوري اسلامي در خوار و حقير شمردن زبان ملل مسلمان غيرفارس در ايران، زبان از منظر اسلام، در شكل شفاهي آن با تصوير "خلق الانسان علمه البيان"، در صورت مكتوب آن با سوگند "نون و القلم و ما يسطرون"، قداستي هم سنگ روح انسان مي يابد و بالاتر از آن، خداي خالق هستي، خود را به عنوان يك سخنگو معرفي مي كند. در اسلام، الله نه تنها با آدميان و ملائك، بلكه با حشرات و پرندگان و حتي با زمين و آسمان به گفتگو مي نشيند، و در جاي جاي قرآن، گفت و گو را نمايش اصلي ظهور خلايق معرفي كند. در تضاد آشكار با سياستهاي جمهوري اسلامي براي نابود كردن تنوع و تكثر زباني و زبان و فرهنگ ملل مسلمان غيرفارس در ايران، كتاب آسماني مسلمانان، اختلاف زبانها را حكمتي خداوندي و آيتي الهي براي تامل فرهيختگان و دانشمندان معرفي مي كند "و من آيات خلق السموات و الارض و اختلاف الستكم و الوانكم ان في ذلك لايات للعالمين"، آيه 13 از سوره حجرات. "من شما را خلق کردم به شعبه ها و قبايل مختلف تا بشناسيد همديگر را" و... بحث "لتعارفوا" بحث رنگ چشم، رنگ پوست، فيزيک و ظاهر نيست، بلکه بحث معرفت پيدا کردن به اقوام مختلف است. بحث بها دادن به فرهنگ و باورهاي آنها و بحث به رسميت شناختن حقوق اساسي آنان است. به رسميت شناختن حقوق اساسي ملل مختلف و احترام به فرهنگ و باورهاي آنها در دايره امتحانات الهي قرار مي گيرد. ترك، ترکمن، بلوچ، عرب، کرد، لر و ... تنوع خلقت را نشان مي دهد. بي اعتنائي به اين تنوع خلقت، در صف عصينانگران قرار گرفتن است».

 

عدم پايبندي خامنه اي رهبر نظام به قانون اساسي نظام:

 

خامنه اي لفظا تاكيد بسيار بر تعهد و پايبندي به قانون اساسي جمهوري اسلامي دارد، مثلا وي در ديدار با مسئولان نظام در مخالفت با اصلاحات، سلاح قانون اساسي را بكار برده و مي گويد: «در جريان اصلاحات دو موضوع اساسي و اصولي بايد مورد توجه و دقت‏ خاص قرار گيرد يكي اينكه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ميثاق بزرگ ملي، ديني و انقلابي ما و مبناي چارچوب اصلاحات باشد. از اين رو نبايد به بهانه اصلاحات به ساحت و ساختار قانون اساسي تعرض و بي حرمتي شود بلكه اصلاحات بايد بطور دقيق در چارچوب قانون اساسي صورت بپذيرد. دوم حفظ يكپارچگي ملي و قومي كشور، مبارزه با عوامل تحريك قوميت‏ها و ديگر عوامل تجزيه قومي كشور در جريان اصلاحات است. اين دو اصل جزو خطوط حساس است كه تعرض به آن بارزترين نشانه انحراف مسير اصلاحات خواهد بود». اين در حاليست كه خامنه اي و ديگر سران جمهوري اسلامي، خود تاكنون هر اصل و بند و ماده اي از همان قانون اساسي مورد ادعائي خود را كه ناظر به حقوق مردم، آزاديها، رعايت عدل و برابري و عدم تبعيض و ....و از جمله حقوق ملي و زباني گروههاي ملي ساكن در ايران است، عملا بايكوت كرده و مانع اجراي آنها شده اند. مطابق اصل ١٥ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حق تحصيل به زبان مادري، حق مردم بوده و سلب اين حق از آنها توسط جمهوري اسلامي ايران، نقض آشکار قانون اساسي خود است. علاوه بر آن جمهوري اسلامي مكررا و به طور اصولي، اصل ديگر اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي مانند ٩، ٣ و ١٩ را نقض ميكند. (اصل ٩ ميگويد: "هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند." اصل ٣ قانون اساسي مقرر مي‌دارد كه همه ايرانيان در مقابل  قانون برابرند و اصل ١٩ قانون اساسي مشخص مي‌كند كه مردم ايران از هر قوم و قبيله‌ كه باشند از حقوق مساوي ‌برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اين‌ها سبب  امتياز نخواهد بود).

 

نه خامنه اي و نه هيچكدام ديگر از سران و نهادهاي جمهوري اسلامي، هرگز در سي سالي كه جمهوري اسلامي بر سر كار است، از محروميت ٧٠ در صد از مردم ايران از تعليم و تعلم به زبانهاي ملي خود و از عدم اجراي قانون اساسي ناظر به برابري زبانها و اقوام ايراني ناخرسند نگشته اند. جمهوري اسلامي به اين نيز اكتفا نكرده، كساني كه خواهان اجراي اين بندها و مواد قانون اساسي مي شوند را تحت آزار و تعقيب و تضييق قرار داده است. در واقع مقام رهبري و كل نظام جمهوري اسلامي خود بزرگترين تعرض و بي حرمتيها را به ساحت و ساختار قانون اساسي جمهوري اسلامي نموده اند. از اين قبيل مواد قانون اساسي، مواد ١٥، ١٩ و ٤٩ است که هرگز اجرا نشده اند. تاكنون دهها تومار و تجمع اعتراض آميز تركان و آذربايجانيها براي تحصيل به زبان مادري و اجراي اصل 15 قانون اساسي با بي اعتنايي كامل مسئولين جمهوري اسلامي ايران مواجه شده است.

 

«با ظهور و رشد جنبش هويت خواهي و برابري طلبي تركان در ايران، به زودي تهيه و ارسال طومارهايي مبني بر درخواست اجراي ماده‌ ١٥ كه مجوز تدريس زبانهاي رايج در ايران را مي دهد و ارسال آن به مقامات مختلف به ويژه رئيس جمهور آغاز شد. اين اقدام که به سرعت همه گير شد، نشانه‌ بلوغ و خودآگاهي نوين در ميان دانشجويان آذربايجاني بود. آنان با استناد به اصل ۱۹ قانون اساسي ايران که هرگونه تبعيض در تقسيم حقوق فرهنگي و اجتماعي و سياسي را بر پايه زبان، ملت و رنگ محکوم مي داند خواهان تقسيم نمودن بودجه فرهنگي و اجتماعي کشور براي رشد و بالندگي فرهنگ تمام ملتها و زبانها، به صورت مساوي و به نسبت جمعيت ملي کشور بودند. اين درخواست قانوني اگر از طرف دولتمردان بصورت منطقي پاسخ داده مي شد، مي توانست از افتادن مطالبات در مسيرهاي ديگر جلوگيري کند اما دولت مرکزي حس مي‌کرد با سکوت مي‌تواند بر هيجانات غلبه کند. دانشجويان با تاكيد به اين مسأله که شيشه‌هاي ساختمان رياست جمهوري را با اين طومارها پاک مي‌کنند، بر اين نکته‌ مهم اشاره داشتند».

 

- جالب آنكه فوائد مسكوت گذارده شدن اصل ١٥ قانون اساسي، صرفا عايد گروههاي غيرمسلمان مانند ارمنيها و زيانهاي مسكوت گذارده شدن اين اصل صرفا عايد گروههاي مسلمان غير فارس مانند تركها مي شود. بدين شرح كه با مسكوت گذارده شدن بخش "خط و زبان رسمي ايران فارسي است"، ارمنيان از خط ملي خود ارمني هم در كتب درسي و هم در نشرياتشان استفاده ميكنند، در حاليكه كاربرد الفباي لاتيني تركي آذربايجاني ممنوع است. و با مسكوت گذارده شدن بخش "استفاده از زبان‌هاي‌ محلي و قومي‌ در مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي و تدريس ادبيات آن‌ها در مدارس آزاد است" صرفا ملل مسلمان غيرفارس از تحصيل به زبان ملي خود محروم شده اند و ارمنيان همچنان از حق تحصيل به زبان ملي خود ارمني برخوردارند.

 

خواست تغيير قانون اساسي و تضمين حقوق زباني

 

دشمني جمهوري اسلامي و نهادهاي آن با زبان و هويت و ملل مسلمان غيرفارس کشور و بي كفايتي حکومت موجب شد که به موازات افزايش روز افزون تعداد اين طومارها و عدم پاسخ دولت مرکزي به آن‌ها، بزودي آگاهي مردم از حقوق خود و در نتيجه سطح مطالبات گسترش يابد. به گونه اي كه اكنون خواست آموزش زبان مادري در جوار زبان مشترك فارسي، ديگر حداكثر خواست تركان ايران و آذربايجان جنوبي نبوده، بلكه خواست رسميت و دولتي شدن زبان تركي تبديل به حداقل خواست تركان ايران و آذربايجان جنوبي شده است. (طبق ميثاقهاي بين المللي، دولتها و حكومتها موظف به ارائه آموزش به زبان‌هاي رسمي كشور براي اكثريت مردم كشورند. بنابراين تا زمانيكه در ايران زبان تركي داراي موقعيت زبان رسمي و دولتي نباشدد، كوچكترين احتمال و شانسي براي پذيرش حقوق زباني مساوي زبانهاي تركي و فارسي از سوي دولت ايران وجود ندارد).

 

اكنون اجماعي در بين روشنفكران ملل غيرفارس ساكن در ايران ويژه تركان در حال شكل گيري است كه معتقد است «با توجه به اينکه دهها هزار فعال تورک ايراني  به جرم تاکيد به اجراي اصل ١٥ و ١٩ و ٤٨ قانون اساسي تاکنون به انحا مختلف زنداني، شکنجه، تبعيد، از شغل خود اخراج و يا در گزينشها رد صلاحيت شده‌اند، تا تغيير اساسي در نگرشها و عملکرد دولت به مساله زبانها و حقوق ملي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران و حقوق زباني زبانهاي رايج در آن، قانون اساسي براي ما سنديت ندارد. نه اجراي دقيق تمام اصول قانون اساسي از جمله اصول مربوط به حقوق  اقوام ايراني (١٣-١٥-١٩-٤٨) و نه آن مصوبه تحقيرآميز مجمع تشخيص مصلحت نظام كه زبان و خط فارسي را ركن تعريف هويت ملي ايراني دانسته است، مطلقا نمي تواند در راستاي حقوق ملي و حقوق شهروندي برابر ملتهاي تحت ستم در ايران باشد. قانون اساسي جمهوري اسلامي همبستگي مردمان و ملل ساكن در ايران را از بين برده است. اين قانون اساسي، رسما و علنا برابري حقوق شهروندي را انکار و بر طبقه بندي مردمان ايران به شهروندان درجه يک و درجه دو تاکيد دارد. در اين قانون اساسي ملتهاي غيرفارس، مسلمانان اهل سنت، زنان و اقليتهاي ديني و مذهبي غيرمسلمان و مردم غيرديني و لاييک، از حقوق شهروندي برخوردار نيستنند و مورد تبعيض جدي هستند. قانون اساسي جمهوري اسلامي بر اصل ولايت فقيه فارسي استوار است که در تضاد بنيادي با دموکراسي و آزادي و منافع و هويت ملي تركي قرار دارد».

 

سركوب زبان، فرهنگ و ملل مسلمان ساكن ايران، خصلت ذاتي نظام جمهوري اسلامي ايران:

 

عملكرد جمهوري اسلامي در داخل كشور مانند سياست خارجي آن اساسا به شكل اعمال تبعيض و آپارتايد بين مسلمانان و سركوب ملل مسلمان غيرفارس طراحي و بنيانگذارده شده است. به عنوان نمونه در قانون اساسي جمهوري اسلامي نام برخي از اقليتهاي ملي غيرمسلمان مانند ارمني، آسوري، يهودي به اسم آورده شده و براي ايشان امتيازاتي ملي و زباني و با ماهيت غيرمذهبي و غيرديني مانند داشتن نماينده در مجلس با نام ملي خود (ارمني، يهودي، آسوري) و يا آموزش زبانهايشان در نظر گرفته شده است. اين در حالي است كه نام هيچ ملت و اقليت ملي مسلمان به جز فارسها در قانون اساسي جمهوري اسلامي آورده نشده و هيچ ملت و اقليت ملي مسلمان حق تمثيل در مجلس با نام ملي خود را ندارند. در عمل نيز در حاليكه اقليتهاي ملي غيرمسلمان از برخي از حقوق ملي و زباني خود برخوردارند هيچ ملت مسلمان غيرفارس از هيچگونه حق ملي و زباني برخوردار نيست. اساسا وجود ملل مسلمان غيرفارس در قوانين ايران كلا نفي و انكار شده است. اكنون در منطقه و بين كشورهاي همسايه تركيه، آذربايجان، تركمنستان، افغانستان، پاكستان و عراق جمهوري اسلامي ايران تنها كشوري است كه در آن ملل و اقليتهاي ملي مسلمان غيرفارس به شديدترين شكل متصوره از همه حقوق ملي خود و در راس آنها از حق شناخته شدن رسمي در قانون اساسي و از حق تحصيل به زبان ملي خود محرومند.

 

در واقع سياست تحميل زبان و فرهنگ قوم فارس و سعي در محو و امحاء زبانها و هويتهاي ملل غيرفارس مسلمان ايراني كه از سوي دولت جمهوري اسلامي پيگيرانه در حال اجراست٬ آشكارا سياستي اصولي در جهت تضعيف فرهنگ ملل مسلمان ايران و منطقه و در دشمني بارز با تمدن عمومي جهان اسلامي است. اين سياست و خصلت نظام جمهوري اسلامي در دشمني با زبان و فرهنگها و ملل مسلمان غيرفارس، مهلكترين ضربات را – بسيار بيشتر از خطر و تهديد كشورهاي استعماري غربي و يا "دشمنان" خيالي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي- بر فرهنگ، زبانها و توسعه ملل و جوامع مسلمان منطقه و كل جهان اسلام وارد مي سازد. جاي تاسف بسيار دارد كه سياست تضعيف زبان و فرهنگ ملل مسلمان ساكن در ايران به جاي حمايت از زبانها و فرهنگهاي آنها٬ به شكل سياست كلان جمهوري اسلامي در آمده است و تاسف آورتر آنكه بسياري از مقامات٬ مراجع و شخصيتهاي ديني فارس، نه تنها در مقابل اين سياستهاي ضد اسلامي فارسيپرستي٬ يكسانسازي قومي٬ فارسيگرايي و آريازدگي سكوت كرده اند حتي به صورت مدافعين دو آتشه آنها در آمده اند.

 

خامنه اي: اتحاد ملي يعني فارس شدن داوطلبانه و يا اجباري

 

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه‌اي، رهبر جمهوري اسلامي، در پيامي به مناسبت آغاز سال نو، سال 1386 را سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» نامگذاري كرده و «ايجاد تفرقه و تضعيف وحدت ملي ايرانيان» و «به وجود آوردن مشكلات اقتصادي براي متوقف كردن پيشرفت كشور» را دو روش عمده دشمنان براي مقابله با ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي شمرده است: «دشمنان به بهانه‌هايي همچون قوميت، مذهب و گرايشهاي صنفي، درصدد هستند وحدت كلمه ملت ايران را از بين ببرند و در جهان اسلام نيز اختلافات مذهبي را دامن بزنند و با براه انداختن جنگ شيعه و سني ميان ملت ايران و جوامع اسلامي فاصله ايجاد كنند».

 

خامنه اي تلاش براي اتحاد و يكپارچگي ملي و تقويت هوشيارانه و خردمندانه انسجام امت اسلامي را تنها راه نااميد كردن دشمنان و خنثي كردن توطئه‌هاي آنان خوانده است: «به ياري پروردگار، در سال 86، آحاد ملت، قوميتهاي گوناگون، مذاهب مختلف و همه صنوف مردم ايران با اتحاد ملي، حركت پراميد به سوي آينده درخشان خود را شتاب مي‌بخشند....». وي در نشريه «محوريابي» که از نشريات آموزشي بسيج و سپاه است در باره سياست فارسسازي ملل غيرفارس ايران كه وي از آن به "هويت ملي" تعبير مي كند چنين ميگويد: «قبل از انقلاب اسلامي از هويت ملي و مليت ياد مي‌شد امّا به هيچ وجه «هويت ملّي» تقويت نمي‌شد. علت هم اين بود کساني که ايران را براي منافع خود مي‌خواستند، مي‌دانستند که اگر هويت ملي در اين کشور زنده شود با منافع آنها ناسازگار بوده، لذا هويت ملي تضعيف مي‌شد... کشور ما تا آنجا به سمت وابستگي پيش رفت که افراد برجسته خجالت نکشيدند و پيشنهاد تغيير زبان و خط فارسي را دادند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي.... به مقوله هويت ملي که خود اين يک فرهنگ و جزو مصاديق و سطور برجسته يک ملت و کشور است اهتمام ورزيده شد... اهتمام ورزيدن به فرهنگ و هويت ملي برکاتي را به همراه داشته که اين برکات بدون آن به هيچ وجه ممکن نبود در کشور به وجود بيايد». (محوريابي شماره 6، 7، 8، 9 مورخ 15/3/83)

 

- سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي، ديگر سران جمهوري اسلامي و قوميتگرايان فارس-پان ايرانيستها كه مدام از خطر قوميتگرايي سخن ميرانند و در نكوهش و دلسرد كردن حتي ترسانيدن جوانان و مردم از آن نوشته ها چاپ و پخش ميكنند، مسئله اي را به عمد فراموش مي كنند: اينكه از مساله سازترين و مخربترين قوميتگرايي و يا در واقع تنها قوميتگرايي عملا موجود در كشور يعني قوميتگرايي فارسي كه از خصلت دولتي بودن نيز برخوردار است سخني به ميان آورند. در سده اخير قوميتگرائي فارسي ـ كه اكنون در تار و پود نهاد رهبري و همه نهادها و موسسات آموزشي و فرهنگي و سياسي و مذهبي جمهوري اسلامي رخنه و جا خوش كرده است ـ خود يكي از سنگينترين بارها بر گرده مردم شوربخت و از اصليترين مشكلات ايران عميقا توسعه نيافته است.

 

- مورد انتظار بود كه حداقل رهبر كشور خود را از مناقشات ملي و افكار نژادپرستانه فارسي بدور نگه ميداشت. اما در جمهوري اسلامي ايران، افكار نژادپرستانه مانند همه نهادها، بر دستگاه رهبري جمهوري اسلامي نيز حاكم است: « پان فارسيسم که همة امکانات دولتي و ملي در ايران و از جمله نهاد رهبري را در اختيار خود گرفته مانند بولدوزري در انهدام فرهنگهاي ملل مسلمان غيرفارس کوشش دارد. هر صداي اعتراضي، با چماق «وحدت ملي» سرکوب مي شود و هرگونه اعتراض به عملکرد دستگاههاي فرهنگي کشور به عنوان «اقدامي ضد امنيتي» تلقي ميگردد». سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي ديرزماني است كه در جبهه قوميتگرايان افراطي فارس جاي گرفته است. وي از دوره اصلاحات دشمني خود را با برابري خواهي و هويت طلبي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران نشان بروز داده و گفته بود: «حفظ يكپارچگي ملي و قومي كشور، مبارزه با عوامل تحريك قوميت‏ها و ديگر عوامل تجزيه قومي كشور در جريان اصلاحات... جزو خطوط حساس است كه تعرض به آن بارزترين نشانه انحراف مسير اصلاحات خواهد بود». نامگذاري سال اتحاد ملي توسط رهبر جمهوري اسلامي نيز در همين راستا ميباشد.

 

- كسي گمان نمي كرد كه با نامگذاري سال "اتحاد ملي" وي مي خواهد "تساوي حقوق ملتها" در كشور را برقرار سازد. زيرا منظور خامنه اي از "زبان ملي"، زبان قوم اقليت فارس؛ و از "هويت ملي"، مولفه هاي هويتي قوم اقليت فارس از جمله زبان و خط فارسي؛ و مقصدش از "اتحاد و وحدت و يكپارچگي ملي و قومي كشور"، تفريس و تفرس، يكسانسازي، فارسسازي، تبديل شدن داوطلبانه و يا جبري همه ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران به فارس، پارسيگري و امحاء و از بين بردن هويت ساير ملتها و در يك كلام فارس شدن كامل؛ و منظور وي از تجزيه قومي، تنوع و تكثر ملي مردمان ايران و شناختنه شدن رسمي و احترام بدانها؛ و منظور وي از مبارزه با  تحريك قوميتها و عوامل تجزيه قومي، تشديد سركوب برابري خواهان و هويت جويان ملل غيرفارس ساكن در ايران است.

 

در جمهوري اسلامي ايران پس از خط دهيهاي خامنه اي اكنون بيش از هر زمان ديگري، به عوض پرداختن به قوميتگرايي افراطي فارسي واقعا موجود در ايران، با مساله برابري طلبي و هويتجوئي ملتهاي ايراني غيرفارس برخورد امنيتي ميشود. دليل بر اين ادعا دستگيريهاي گسترده اخير پس از چراغ سبز سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي و به بهانه حفظ وحدت ملي و مبارزه با عوامل تحريك قوميتها و تجزيه قومي در كشور مي باشد كه در نتيجه آن بسياري از روشنفكران و نويسندگان و شعرا و هنرمندان ترك و آذربايجاني در زندانها گرفتار و مورد آزار و شكنجه قرار داده شده اند.

 

خامنه اي: ملت ترك و آذربايجانيان، مزدور خارجي و دشمن ايرانند!

 

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در دوره رياست جمهوري اش، در برخورد با آذربايجان و تركان هرگز همسو با مزاج و سعادت ملت ترك حرکت نکرد. پس از انتصاب به مقام رهبري نيز بي تفاوتيهاي او نسبت به ظلم و تبعيضهاي روا شده به آذربايجان و تركان ايران ادامه يافت. او نيز كوچكترين اعتنائي به صدها و هزاران نامه و تومار و مکتوب از طرف روشنفکران و جوانان و مردم ترك در ارتباط با مسايل و مشکلات اقتصادي، سياسي، هويتي و ملي آذربايجان و ملت ترك و خواست تحصيل به زبان تركي و رسميت اين زبان در ايران به مقامات ايراني ارسال گشته است ننمود. بي پاسخ گذاشتن هزاران تومار و نامه؛ پارسيگري و تعريف و تمجيدهاي متعدد و بيجا از زبان مادريش فارسي و حمايت علني از سياستهاي فارس محوارنه و ترك ستيزانه دولت در داخل و خارج كشور، باعث شد ملت ترك و آذربايجان خاطره خوشي از خامنه اي و نهاد رهبري نداشته باشند. وي به عنوان رهبر نظام روز به روز بر شدت پارسيگري و آريائيگرائي خويش افزود. تا جائيكه در نهايت، ادعاهائي سخيف و مضحك مانند "زبان فارسي همه چيز ماست"، "ايران كشوري فارسزبان است" را بر زبان راند. اخيرا نيز خط دهي وي به دولت جهت اجراي سياستهاي سركوبگرانه بر عليه تركان و آذربايجان، مزدور خارجي خواندن ميليونها معترض آذربايجاني به سياست هاي تبعيض آميز و ضد تركي دولت ايران، تاييد راي شوراي امنيت ملي کشور براي سرکوب قيام توده ترك و مردم آذربايجان از طرف نيروهاي نظامي در خرداد ماه، اصرار ابلهانه بر فارسزبان خواندن كشور و مردم ايران در ديدار با مقامات خارجي، اختراع پريشان گوئي ايران شمالي و .... نهاد و شخص رهبري را در صف مقدم جبهه دشمنان ملت ترك و آذربايجان جاي داده است.

 

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران، پس از قيام توده اي سال قبل در آذربايجان، ريشه ناآراميها در مناطق ترک نشين ايران را «دشمنان» و مخالفان ايران خوانده و در سخناني در جمع اعضاي مجلس شوراي اسلامي ايران با اشاره به حوادث اوايل انقلاب در تبريز و جمله معروف آيت الله خميني كه گفته بود «نگران نباشيد، مردم تبريز جواب آنها را خواهند داد» ادعا كرد: «امروز نيز مردم آذربايجان و عناصر بيدار و انقلابي اين خطه، پاسخ دشمن را به بهترين وجه خواهند داد». وي تظاهرات ضدراسيستي و ضد آپارتايد تركان ايران و آذربايجان را «تلاشي براي تشنج ‌‏آفريني و تحريكات قومي و مذهبي و شيوه اي ديگر از دشمنان و آخرين تير تركش آنان بر ضد نظام و مردم» دانسته و تركان ايران را متهم به «گرفتن پول و مزدوري خارجيان» كرد: «دشمنان اين ملت به صراحت اعلام كردند، مبالغي را براي مقابله با ملت ايران اختصاص داده‌‏اند». سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در باره آذربايجان- كه پس از تاسيس جمهوري اسلامي ايران اولين قيام توده اي بر عليه اصل بدعت آميز شيعه فارسي و ضداسلامي ولايت فقيه را سازمان داد گفته است: «دشمنان، آذربايجان را نميشناسند، زيرا آذربايجاني در دفاع جانانه از انقلاب اسلامي و تماميت ارضي و استقلال كشور همواره بي ‌‏نظير بوده است». قابل توجه است سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در حالي دشمنان موهوم را به نشناختن ايران متهم مي كند كه به تصريح خودش، خود چيزي در باره آذربايجان نمي داند، سواد خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني را ندارد، نمي داند كه فارسي زبان اقليتي ٣٢-٢٤ در صدي در ايران است و از اينرو در ديدارها با مقامات خارجي به اصرار و به طرزي مضحك ايران را كشوري فارسزبان مي خواند، و حتي نمي داند كه ايران كشوري كثيرالمله است و از اينرو مدام از ملتي خيالي بنام ايران سخن مي گويد.

 

جمهوري اسلامي، خنجري بر پشت جهان اسلام:

 

جهان اسلام با مشكلات بسياري دست به گريبان است. از عمده ترين اين مشكلات توسعه نيافتگي، حكام مستبد و نظامات فاسد، و ارتجاع و بنيادگرائي اسلامي است. يكي ديگر از مشكلات جهان اسلام مسئله ارضي است. مسئله ارضي جهان اسلام به اين معني است كه در خط تماس دنياي اسلامي با جهان غير اسلامي، مسلمانان و جوامع مسلمان مرزي با تهديد توسعه طلبي ارضي جوامع و دول غير مسلمان و در نتيجه با خطر از دست دادن اراضي تاريخي اسلامي مواجه اند. عمده اين مناطق تماس ارضي عبارتند از "تركستان چين" در معرض سياست چيني سازي دولت چين، "كشمير" در معرض سياست هندي سازي دولت هندوستان، "جمهوري ترك قبرس شمالي" در معرض سياست يوناني-مسيحي سازي يونان، "كوزووا" در معرض صرب -مسيحي سازي دولت صربستان، "چچنستان" و "تاتارستان" و ...... در معرض روسي -مسيحي سازي دولت روسيه، "فلسطين" در معرض يهودي سازي دولت اسرائيل،.... قابل توجه است به جز يك مورد فلسطين، در تمام موارد فوق كه جهان و جوامع اسلامي در كشمكش ارضي با دول غيرمسلمان استعماري اند، دولت گويا اسلامي تهران نه تنها حامي جامعه مسلمان مزبور نيست بلكه تلويحا و يا آشكارا حامي اشغالگران غيرمسلمان مثل چين و روسيه حتي متحد استراتژيك آنها كه مدافعان تاکتيکي جمهوري اسلامي در نظام بين الملل هستند مي باشد. حتي دولت جمهوري اسلامي در دهه اخير به عنوان متفق استراتژيك حتي مزدور دول چين، روسيه، هندوستان، قبرس-يونان، صربستان و... که منافعي از اين رژيم عايدشان مي شود عمل نموده است. عده اي اين موضع جمهوري اسلامي بر عليه جهان اسلام و شيعه و در هماهنگي با دشمنان تاريخي مسلمانان را ناشي از آن دانسته اند كه قوم فارس نه اسلام و نه شيعه را داوطلبانه نپذيرفته است. در اين ادعا حقيقتي نهفته است. قوم فارس اسلام را به ضرب شمشير عرب و شيعه را به ضرب شمشير ترك قبول نموده است. بي دليل نيست نخبگان قوم از دو نوع غيرمذهبي و مذهبي آن، در ضمير ناخودآگاه خويش از دو عنصر عرب و ترك كينه اي تاريخي بر دل دارند. از اينرو قوميتگرائي فارسي بويژه در تاريخ معاصر، حتي از نوع مذهبي و بنيادگراي خود كه بر دو پايه نفرت و دشمني با ترك و عرب بنيانگذارده شده است، همواره مانند خنجري بر پشت جهان اسلام و تشيع – كه آنها را اثر عرب و ترك مي انگارد- عمل كرده است.

 

اتحاد استراتژيك جمهوري اسلامي و روسيه و سخنان اخير خامنه ‌اي در ديدار رييس‌ جمهور روسيه پوتين به تهران در اين رابطه نيز قابل تامل است. سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي در اين د&#