قصّه «جرج
واشنگتن و
درخت گیلاس» George
Washington and the Cherry Tree
و یا «نجات
وینستون
چرچیل
انگلیسی
توسط
الکساندر
فلمینگ
اسکاتلندی» Winston
Churchill and Alexander Fleming story
نشان میدهد
داستان
سرایی و شاخ و
برگ دادن «وقایع»ی
که اصلاً
اتفاق
نیافتاده،
تنها مربوط
به ایرانیان
نیست و آسمان
همه جا همین
رنگ است.
خالی بندی
های طراز
نوین
در ایران اما
جدا از
داستان
سرایی و
خیالبافی،
با خالیبندی
و اقتدا به
سنگ پای
قزوین هم
روبرو هستیم.
سرهم کردن
وصیت نامه
های دروغین،
دست بردن در «واقعات
اتفاقیه» و پس
و پیش کردن
عکسها و
مونتاژ
نوارها به
نرخ روز،
حرفهای خود
را به دهان
زرتشت و
کوروش و
داریوش
گذاشتن، از
کشف بقایای
ارتش
کمبوجیه و یک
شهر هخامنشی
که هردو از
بیخ دروغ است
دم زدن، عکس
فتوشاپ شده
مقبره کوروش
و پاسارگاد
غرق شده در آب
را واقعی
جلوه دادن،
مجسمه
فردوسی که سر
جای خودش
موجود است از
میدان
فردوسی پاک
کردن و، از
صفوف منظم و
مرتب
روحانیت
معّظم زمان
مشروطه،
پیکچر picture
ساختن و در
اینترنت
گذاشتن… و،
پخش نامه های
جعلی یزدگرد
ساسانی به
عمربن خطاب و
حلوا حلوا
کردن دروغی
با عنوان «دستخط
امیرکبیر به
ناصرلدین
شاه»... مُعرّف
حضور همه هست.
***
در مورد
دانشمند
ارجمند دکتر
محمود حسابی
نیز، جدا از
عمله ستم که
از سر فرصت
طلبی سنگش را
به سینه میزنند،
برخی به رسم
ابوهریره
کذاّب، جعل
حدیث نموده،
اینشتین و
شرودینگر و
دیراک را هم
بر سر سفره
هفت سین دکتر
حسابی مینشانند
تا او
برایشان
دعای تحویل
سال بخواند...
...............................................
توهین به
شعور مردم
ایران و جفا
به دکتر
حسابی
پخش این خبر
نادرست که
دکتر حسابی
شاگرد آلبرت
اینشتین و،
اینشتین
فریفته دکتر
حسابی بود و
با وی کار میکرد
و...، چه دردی را
دوا میکند؟
دکتر حسابی
تنها یکبار
در دیداری
عمومی،
اینشتین را
ملاقات نمود.
خودش در
مصاحبه با
مجله
دانشمند ــ
به این دیدار
کوتاه که طی
آن نظریه
خودش را مطرح
کرده و
اینشتین هم
گفته «ما این
چنین، کار
نمیکنیم.
شما به کار
خود ادامه
دهید و
آزمایش هم
بکنید»،
اشاره دارد.
دستیاران
اینشتین که
وی با همه
آنها مقاله و
یا کتاب و بحث
های طولانی
ثبت شده دارد
شناخته شده
هستند:
دروغ بافی و
ابوهریره
بازی، و عکس
کورت گودل Kurt Gödel
ریاضیدان،
منطقدان و
فیلسوف
اتریشی با
آلبرت
اینشتین را «دکتر
حسابی و
آلبرت
اینشتین» جا
زدن، توهین
به شعور مردم
ایران و جفا
به دکتر
حسابی است.
در ویدیوی
ضمیمه،
عکسهای کورت
گودل با
اینشتین
موجود است.
...............................................
تئوری «ذره
گسترده» دکتر
حسابی راه به
جایی نبُرد.
پخش این خبر
نادرست که
تئوری «ذره
گسترده» دکتر
حسابی در
تمام
دانشگاهای
امروز دنیا
دارد تدریس
میشود (تئوری
ای که
آشنایان به
فیزیک میدانند
راه به جایی
نبُرد) چه
خدمتی به
دکتر حسابی
میکند؟
یک تئوری
زمانی به یک
دستاورد
علمی تبدیل
میشود که
اولاً در یک
مجله معتبر
علمی چاپ شود.
ثانیاً مورد
ارجاع باشد،
ثالثاً از
جانب خواص
مورد
استفاده
قرار گیرد تا
به نوعی
پارادایم
شود. و
بالاخره آن
نظریه وارد
کلاسیک های
علمی که ساده
ترینشان کتب
درسی و تکست
بوک ها
هستند، بشود.
درحالیکه هر
تئوری،
حداقل ۵۰۰
ارجاع دارد و
ارجاعات گاه
تا به ۷۰۰۰ تا
هم میرسد،
معروفترین
مقالات دکتر
حسابی که در
مجله
فیزیکال
ریویو،
ارگان انجمن
فیزیک
آمریکا،
نوشته شده
اند حدود ۵ یا
۸ ارجاع
بیشتر ندارد.
چگونه میشود
یک تئوری
پرداز
برجسته که
نوشته هایش
دنیا را تکان
داده و در
تمام
دانشگاهای
امروز دنیا
در حال تدریس
است مقاله
هایش فاقد
ارجاع
باشند؟
...............................................
پژوهشگران
بنام فیزیک
ایران، در
وطن خویش
غریب اند.
پژوهشگران
بنامی چون
دکتر فیروز
پرتوی از
پایه گذاران
دانشگاه
صنعتی شریف،
نیما ارکانی
حامد (از
فیزیکدانان
فیزیک ذره ای
و نظریه
ریسمان
کاربردی)،
لطفعلی
عسکرزاده (لطفی
زاده
بنیانگذار
نظریه منطق
فازی)، مسعود
چایچیان،
احمد
شریعتی،
مهران
کاردر، رضا
منصوری،
> دکتر علی
جوان کاشف
لیزر گازی، >
دکتر جلال
صمیمی، کاشف
سرچشمه های
پرتو گاما در
هاله ی
کهکشان و یا
کامران وفا
برنده جایزه
دیراک و از
فیزیکدانان
برجسته در
زمینه نظریه
ریسمان که
مقالات
بیشماری در
زمینه تئوری
های
توپولوژیک
منتشر کرده و...
ناشناخته میمانند
اما عمله ستم
در میهن ما که
به خاطر
منافع خویش
دکتر حسابی
را به عرش
برده اند، در
مورد وی
اخباری
منتشر میکنند
که بویی از
واقعیت
ندارد.
***
دکتر حسابی
وزیر فرهنگ
کابینه دکتر
مصدق، معترض
به قرارداد
کنسرسیوم
نفت و بنیان
گذار فیزیک
دانشگاهی
ایران بود و
خدمات بزرگی
کرد.
اشاره به
دروغهایی که
زیر نام وی
صورت میگیرد
از ارزش آن
دانشمند
ارجمند نمیکاهد
و نقشی را که
در ساخت
زیربنای
علمی کشور،
مانند ایجاد
نهاد ها و
ارگان های
علمی و
دانشگاه
تهران داشته
نفی نمیکند.
پیش از ماه
رمضان رفته
بودم شاخه
های درخت
کاجی را ببرم.
باد شدید
درگرفت و مرا
با ارّه و
نردبان
پرتاب کرد
زمین. دستم
کمی ضربه دید
و به شدت
کوفته شدم.
اما بعد از
یکی دو روز
افتادن،
تصمیم گرفتم
هرطور شده
دویدن و
نوشتن را که
برای من هردو
نوعی نیایش
است، شَل
شَلی هم شده
تعطیل نکرده
خستگی را
خسته کنم.
> رّد پای
علمای اعلام
بر سنگ قبر
ستارخان و
ترور سپهبد
رزم آرا در
مسجد سلطانی
را که می
بایست روی
کلمه کلمه اش
کار کنم، در
آن شرایط
ارائه دادم.
دوستی که از
داستان کاج
اطلاع داشت و
همیشه میگفت
استراحت کن،
امروز خبر
داد ویدیوی
عباس
شهریاری
جاسوس ۱۰۰۰
چهره ساواک
ظرف چند روز
نزدیک به دو
هزار بار (فقط
در خود
یوتیوب) دیده
شده است.
...
اگر آنچه
تهّیه می کنم
تنها برای
چند نفر از
هموطنان
ستمدیده و
دردمندم
مفید باشد،
از پس هر
خستگی و هر
دشواری
برخواهم آمد
و کینه
ستمگران و
طعنه
بیدردان مرا
از ایستادگی
باز نخواهد
داشت...
راستش
ویدیوها را
با
میکروفونی
که ناچار
بودم از دست
دوّم بخرم،
با
بیدارخوابی
های بسیار و
دست تنها
آماده میکنم
و چون تنظیم
صدا و تصویر و
ظرافتهای
فنّی آن
برایم غریبه
است گاه تا
هفتاد بار
ناچارم
ویرایش کنم.
امیدوارم
شما را خسته
نکند.
نامه هایِ
جَعلی یزدگرد
ساسانی و
عُمَربن
خطّاب (+ویدیو)
پنجشنبه ۷ مهر
۱۳۹۰ - ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۱
همنشین بهار
در توبره ما
آشغال میریزند
و بارمان میکنند.
در سال ۱۹۸۹
میلادی
دانشمند
بریتانیایی
علوم
کامپیوتر،
تیموتی جان
برنرزلی Timothy John Berners-Lee
شبکه
تارگستر
جهانی World Wide Web را
اختراع نمود
و دید ما را
نسبت به جهان
و هرچه در آن
است، دگرگون
کرد.
او «وب» را که
اکنون هیچکس
از آن بینیاز
نیست، بر سر
زبانها
انداخت. «وب»
یکی از
خدماتی است
که روی
اینترنت
ارائه میشود
اما با
اینترنت یکی
نیست.
با «وب» (و توسط
اینترنت)
همگان
توانستند
بدون
آقابالاسر،
در «فضای
جهانی
اطلاعات»
بخوانند و
ببینند و
بشنوند و
بنویسند و
تولید و
جستجو کنند،
از اسرار مگو
سر درآورند و
از سفیدی نمک
تا سیاهی
زغال و از شیر
مرغ تا جان
آدمیزاد خبر
بگیرند.
اما از آنجا
که هر
رودخانه ای
قورباغه هم
دارد، محیط
وب نیز از
ابوهُریره
های مُدرن که
در توبره ما
آشغال میریزند
و بارمان میکنند،
در امان
نبوده و نیست.
اگر
مارگیران و
شیادّانِ
سوار بر «وب»،
میتوانند
خیلی ها را
سرکار
بگذارند،
اگر با خیال
راحت در
اخبار و آمار
و واقعات
اتفاقّیه
دست میبرند،
اگر سالها
است نامههای
جَعلی
یزدگرد
ساسانی و
عُمَر بن
خطّاب را
بازتولید میکنند
و به خورد خلق
الله میدهند،
اگر یک دستخط
جعلی و
ساختگی را
مدتّهای
مدید به
میرزا تقی
خان امیر
کبیر نسبت میدهند
و نزدیک به
هفتاد وبلاگ
و سایت آن را
توی بوق میکنند،...اگر
و اگر...
برای این است
که فقر عنصر
ذهنی و یقین
های کور، جای
خودش را به
رشد آگاهی و
شّک اسلوبی
نداده است.
برای این است
که بسیاری از
ما مثل اصحال
کهف، پرت
افتاده،
زمان را گم
کرده و گیج و
مَنگیم.
نه تنها به
کودک پاک و
بازیگوش
درون خویش بی
اعتنایی و بی
محلّی میکنیم،
شور و نشاط و
رومانتیسم
انقلابی
دوران جوانی
را هم کنار
انداخته،
بکسوات کرده
و هیچ تولیدی
نداریم...
دنیای «وب» و
شبکه
تارگستر
جهانی World Wide Web
شهادت میدهد
که ما بیشتر
مصرف کننده
حرف و نقل
دیگرانیم و
خط تولید
خوابیده است !
توجه داشته
باشیم که
دنیای «وب»،
هرچه را در
دیگ است (اگر
چیزی باشد) به
کَمچه (چمچه)
میآورَد و
نمیتوان
برای جوانان
دردمند و
هوشیار
ایران زمین،
که نه به سرود
و درود، به
سخن نو و
تغذیه فکری
نیازمندند
روضه خوانی
کرد و لاف و
گزاف سر داد.
دنیای «وب»،
ادعّاها را
مَحک میزند.
در آغاز و
پایان
ویدیوی
ضمیمه، یکی
از معروفترین
ساختههای
آهنگساز
انگلیسی Albert William Ketčlbey
«آلبرت
ویلیام
کتلبی» را که
در مورد
ایران است، (In a
Persian Market) میتوان
شنید.
اثر زیبای In a Persian
Market «در یک بازار
ایرانی» حدود
یک قرن پیش
ساخته شده و
جدا از
هیاهوی
بازار، به
تاریخ پر
فراز و نشیب
ما گوشه میزند.