خرسندی
و خرسندیِ من
دیشب میزبان
هادی خرسندی
بودم. شبی بود!
عجب شبی بود
هادی در نوشته
ها و سروده ها
و خرسنداپ
کمدی اش یک
پارچه نمک و
عسل است.
توامان. مدرن
فکر می کند و
بنابراین
طنزش می گزد
اما تحقیر و
توهین نمی کند.
نمی گذارد به
هزل کشیده شود.
یعنی در این
مورد بخصوص می
توان گفت از
عبید و سعدی و
ایرج میرزا که
گاه طنزشان به
هزل کشیده می
شد، اندکی
بالاتر
ایستاده است.
شاید رسم
زمانه چنان
بود و رسم
زمانهء هادی
چنین است
دکتر حسن
جوادی کتابی
به انگلیسی
نوشته
پیرامون
تاریخ طنز در
ایران. البته
در این کتاب به
طنز هادی
بسیار
پرداخته شده
است. اما در
ترجمهء فارسی
این اثر تمام
مطالبی که
پیرامون هادی
خرسندی است
دچار قیچی
سانسور شده
است. هادی و
چند نفر دیگر
شقه شده اند.
دچار شقهء
اشقیا در عصر
مدرن
عسگر آ… ی هادی
در اصغر آقا یک
ترک ایرانی
است که هم لهجه
دارد و هم مشکل
زبان. اینجاست
که هنر هادی رخ
می نماید. هادی
روی لبهء تیغ
راه می رود.
کوچک ترین
لغزشی طنزش را
خراب و کثیف می
کند. اما هادی
بلد است که روی
لبهء تیغ
بندبازی
کلامی کند.
عسگر آ ی
بیچاره در بند
یک زبان
تحمیلی اسیر
است و نمی
تواند منظورش
را بیان کند.
در آخرین
شمارهء اصغر
آقا داستان
عسگر آ …. مانند
همیشه جذاب و
با نمک است.
دوست عسگر آ به
کمیته می رود
تا از یک
کلاهبردار
شکایت کند ولی
چون فارسی را
خوب صحبت نمی
کند به گیر
رئیس کمیته می
افتد و آخر سر
ساعت طلای مچی
اش را از دست
می دهد و مبلغی
هم پول بابت
زنجیر طلای
ساعت که ساعت
مچی اهدایی
مادرزنش فاقد
آن بود
خب، در ظاهر یک
قطعهء کمیک
است که هادی
بازسازی کرده
و با لهجه و
زبان پیرامون
رشوه دهی بازی
های شیرینی
کرده است
…. جیمهوری
ایسلامی هم
همینی. پیش
رهبر هم هر کس
شرفیاب بشی
اول ساعتی
خودیش واز می
کنی بهیش میدی
چونکی رهبر هم
کلکسیون ساعت
طلا داری.
خاتمی هم برای
اینکی رئیس
جمهور بشه یچ
ساعت به رهبر
دادی. (شاید هم
نیمساعت)…..
حالا این طنز
است. اما در
واقع هم چند
ماه یک خانم
آذربایجانی
کم مانده به
خاطر همین
زبان فارسی
ندانی سنگسار
بشود. به گمانم
نامش ائلناز
بود. شاید هم
بهناز. این
خانم تبریزی
شوهری داشته
در ارومیه که
هم کفترباز
بود و هم بچه
باز. با یک بچه
ای که هم بچه
بود و هم
کفترباز رو هم
می ریزد و
رابطهء جنسی
برقرار می کند.
یک روز که
بهناز خانم
همراه دو
فرزندش سرزده
وارد خانه می
شود. شاهد صحنه
ای می شود که
نباید می شد.
جیغ و دادی می
کشد و دست بچه
هایش را می
گیرد و روانهء
خانهء پدری در
تبریز می شود.
در این مدت بین
بچه و شوهره
ماجرایی پیش
می آید و بچه
شوهره را می
کشد. قاتل را
می گیرند و او
ادعا می کند که
با همدستی
بهناز شوهره
را کشته و
وانمود می کند
که با بهناز
رابطهء جنسی
داشته و شوهره
فهمیده و آنان
با همدستی یک
دیگر شوهر
نگون بخت را
کشته اند. در
دادگاه - که به
زبان فارسی
بود البته -
قاضی از زن
بیچاره می
پرسد که آیا
راست است که
زنای محصنه
کرده ای. زن
بدبخت هم معنی
حرف های آقای
قاضی را نمی
فهمیده و شاید
هم محسن و
محسنه را حسن و
عمل نیکو می
دانسته پاسخ
می دهد آری.
قاضی سه بار
سئوالش را
تکرار می کند و
زن هم به زنای
محصنه “اعتراف”
می کند و در
نتیجه به
سنگسار محکوم
می شود و قاتل
هم سر و مر
گنده مرتب به
زن پیغام می
فرستد که سر
حرفش بایستد و
گرنه او را هم
خواهد کشت. این
چنین داستان
این زن بیچاره
در صدر اخبار
حقوق بشری
دنیا قرار می
گیرد و آخر سر
دادگاهی دیگر
تشکیل می گردد
و این بار با
کمک مترجم
قضایا روشن می
شود و زن نگون
بخت رهایی
پیدا می کند
داشتم از طنز
انسانی و غیر
تحقیری هادی
می گفتم که قصه
سر دراز پیدا
کرد
اما دیشب بحث
بر سر زبان
ترکی بود. هادی
عقیده داشت که
زبان های غیر
فارسی مناطق
مختلف ایران
باید در مقطع
دبستان در شش
سال اول با
بودجهء دولت
مرکزی آموخته
شود و حتی تمام
دروس هم به
زبان های خاص
مناطق
گوناگون
آموخته شود
وسپس دانش
آموز خود
تصمیم بگیرد
که ادامهء
تحصیل را به
زبان مادریش
ادامه بدهد یا
به زبان مشترک
فارسی و یا حتی
انگلیسی و
غیره …این سخن
هادی به مذاق
یکی از
مهمانان خوش
نیامد و بحث به
جدل و مناقشه
کشیده شد و رگ
های گردن
اندکی قوی
شدند!
خوشبختانه
حادثه ای پیش
نیامد و از
همسایگان کسی
شکایت نکرد و
ما هم شب را تا
دم دمای صبح
پیمودیم و
دمیدن صبح را
در سپیده دمان
تماشا کردیم
در هوای خیس و
آسمان ابری
ساعت هفت صبح
هادی رفت و من
ماندم و یک
گربهء خواب
آلود و جای
خالی هادی
خرسندی در
تاریک
روشنایی های
صبح سربی
پس دومین
گیلاس تان به
سلامتی هادی
خرسندی
بنوشید
نوش
——
پی نوشت برای
پرسش مهناز
خانم
دوست عزیز، در
جمع مستان سه
چهار نفری
البته نمی
توان طرح
جامعی برای
آموزش زبان
های منطقه ای و
غیره را ریخت و
بخشنامه کرد
نکتهء مهم
اینجاست که
خوشبختانه
کسانی هم از
ایرانیان
فارس زبان به
اهمیت زبان
های موجود غیر
فارس در ایران
و نیز حقوق
انسانی و
اولینهء
شهروندان غیر
فارسی زبان پی
برده اند. برای
به فعل در
آوردن این
معضل نخست
باید به تجربه
های موفق
کشورهای
چندزبانه
توجه کرد. مثلا
در جمهوری
آذربایجان (در
زمان شوروی و
شاید هم همین
حالا) در مدارس
آذربایجانی
زبان روسی و
انگلیسی هم
تدریس می شود و
در مدارس روس
زبان
آذربایجانی
هم تدریس می
شود.) دیگر
اینکه همهء
این بحث ها یک
نکتهء مهم
دیگر هم دارد و
آن “در کنار”
است یعنی زبان
منطقه ای در
کنار زبان
فارسی (به
عنوان زبان
مشترک کشور
ایران) یا زبان
فارسی در کنار
زبان منطقه ای
تدریس بشود. و
حتی امکان آن
باشد در
شهرهای بزرگ
فراملیتی
مانند تهران و
مشهد و کرج در
کنار زبان
فارسی زبان
های دیگر مردم
ایران هم حتی
شده چند ساعت
در هفته آموزش
داده شود. این
به همبستگی
ملی بسیار کمک
می کند
وانگهی نظر
هادی فقط به
دورهء
ابتدایی
معطوف است که
طفل را از
مدرسه گریزپا
نکند و البته
حقوق انسانی و
شهروندی را هم
در نظر می گیرد
نه اینکه
چگونگی و چون و
چرایی آموزش
به زبان های
دیگر را کند و
کاو کند.
وظیفهء دولت و
متخصصان امور
است
من خودم به
شخصه قانون
اساسی
افغانستان را
ترجیح می دهم
که چندی پیش
بخشی از آن
اینجا درج شد و
لابد آلمای
عزیز همه اش را
خواهد یافت
نیز یک نکتهء
دیگر را اضافه
کنم به نظر من
زبان یک چیز
مقدسی نیست.
شاید برای
مادری که با
فرزندش صحبت
می کند و لا
لائی می گوید
تا حد تقدس هم
پیش برود ولی
عموما وسیله
ایست برای
ارتباط انسان
ها. اما ممنوع
بودن آموزش یک
زبان امر
وحشتناک و
فاشیستی است
در مقاطع دیگر
تحصیلی هم به
عقیدهء من
همواره باید
زبان مشترک
آموزش داده
شود. زبان
انگلیسی هم
باید خیلی جدی
آموخته شود و
مردم ما هم
بتوانند
مانند سوئدی
ها و هلندی ها
و … انگلیسی را
عالی صحبت
کنند
2007 04 20
Jamshid
www.turkiran.com