|
|
|||
|
ايرانيان،
در سال هاي 1285
تا 1320 هجري
شمسي با
نگاهي به
دنياي
اطراف خود
احساس عقب
ماندگي و
انحطاط
کردند و
ديگران را
مترقي و
توسعه
يافته
ديدند.
ايراني خود
را با
ديگران
مقايسه کرد
و فاصله اي
به درازاي
تاريخ ديد و
دانست که
ماشين
پيشرفت
تمدن شتابي
سرسام آور
به خود
گرفته و با
سرعتي بيش
از دو هزار
کيلومتر در
ساعت به پيش
مي رود در
حالي که
ايراني در
ساعتي دو
کيلومتر هم
وامانده
است؛
هواپيما،
تانک،
زيردريايي
و... مي سازد و
اين در
ساختن تابه
اي عاجز
است، با خود
پرسش کرد که
چه کند؟!! و
همانند
انساني گيج
و مبهوت به
اطراف
نگريست و
دنبال حل
مشکل خود
بود، چه شد
که غرب به
توانمندي
رسيد، ولي
ما عقب
مانده
شديم؟
در
پاسخ به اين
سؤال نگرش
ها، رهيافت
ها و
رويکردهايي
پيدا شد؛ (1)
عده اي در
مواجهه با
غرب و دنياي
پيشرفته، «نفي
هويت » کرده و
در تمام
داشته هاي
خود ترديد
کردند؛
بنابراين
حقايق را در
ماوراي
مرزهاي خود
جست و جو
کردند و مي
توان گفت
اين دسته به
هيچ مرزي
اعتقاد
نداشتند و
به پذيرش
مطلق غرب
دست
يازيدند که
در اين
نوشتار،
اينان غرب
زدگان
ناميده مي
شوند؛ يعني
کساني که به
قول مرحوم
علامه
اقبال
لاهوري:
نقش
باطل مي
پذيرند از
فرنگ
سرگذشت
خود بگيرند
از فرنگ (2)
و عده
اي هم
رويکرد «نفي
مطلق » به غرب
دارند؛
اينان چون
تمام مدنيت
غرب را خطري
عليه ايران
احساس مي
کردند، لذا
بر اين اساس
همه ي غرب را
پليد
دانسته و
قرآن را نفي
مي کردند.
و برخي
هم رويکردي
ترکيبي از
غرب دارند؛
يعني درصدد
اين بودند
که هويت خود
را از دست
نداده و در
ضمن، از
پيشرفت هاي
صحيح و خوب
غرب
استفاده
ببرند و بين
هويت خودي و
غرب رابطه
اي دوستانه
ايجاد کنند
و آنچه باعث
از بين رفتن
انسانيت مي
شود را نفي،
ولي آنچه که
باعث ترقي،
پيشرفت،
رفاه و
آسايش
انسان مي
شود را مي
پذيرند.
اما
بحث اين است
که آن عده اي
که نفي هويت
خويش کرده و
با تمام
توان به
استقبال
غرب رفته
اند،
متاسفانه
آن چه را که
باعث
توانمندي
غرب شد، را
به دست
نياورند.
آن ها
آهنگ نو
کردند، اما
کهنه ي فرنگ
را کسب
نمودند. و به
چيزي
بيهوده و به
قول «مرحوم
جلال آل
احمد» به
قوطي بازي
پرداخته و
فقط به وضع
ظاهري
ناصواب غرب
توجه کردند
و پنداشتند
که آن چه
باعث
توانمندي
غرب شده «برهنگي
زنان » غربي
بوده، فلذا
افرادي؛ هم
چون «ميرزا
حسين خان
عدالت » که از
مردان
آزادي خواه
آذربايجان
محسوب مي شد
و سال ها در
خارج از
کشور زندگي
کرده بود،
وقتي به
ايران آمد،
در شماره ي 4،
روزنامه ي «صحبت
» که به سال 1288
هجري شمسي
به زبان
آذربايجاني
در تبريز
منتشر مي
شد، مقاله
اي نوشت و در
آن مقاله از
رفع حجاب
زنان و
بهبود وضع
آنان سخن
گفت. (3) او فکر
مي کرد با
اين کار مي
توان به
ترقي رسيد.
لذا بخاطر
اين نسخه
پيچيدن هاي
افراد غرب
زده و بر باد
دادن هويت
خودي است که «مرحوم
علامه
اقبال
لاهوري »
فريادش به
آسمان بلند
مي شود و در
نفي و طرد
کوتاه فکري
اين آقايان
منورالفکر
و
انتلکتوائل
مي گويد:
آنچه باعث
توانمندي
غرب شد توجه
به عقل و علم
بود نه چيز
ديگر و مي
سرايد:
قوت
افرنگ از
علم و فن است
از
همين آتش
چراغش روشن
است
حق اين
است که
انسان از
عقل
مغربيان و
عشق
مشرقيان هر
دو بهره مند
باشد و
مشرقيان
بايد آن چه
را که خوب و
صحيح ست
بگيردند و
فريب ظواهر
تمدن
اروپايي؛
رقص، بي
ديني، خط
لاتين،
لباس کوتاه
و کلاه لبه
دار را
نخورند و بر
اساس اين
مباني فکري
است که
علامه
اقبال
لاهوري
سروده ي
زيبايي مي
سرايد و به
انسان
غيرتمند و
هويت دار
نهيب مي زند
که اي انسان
مسلمان
بهوش باش که
پيشرفت غرب
به واسطه ي
بي حجابي و
لباس غربي و...
نيست، بلکه:
شرق را
از خود برد
تقليد غرب
بايد
اين اقوام
را تقييد
غرب
قوت
مغرب نه از
چنگ و رباب
ني ز
رقص دختران
بي حجاب
ني ز
سحر ساحران
لاله دوست
ني ز
عريان ساق و
ني از قطع
موست
محکمي
او را نه از
لاديني است
نه
فروغش از خط
لاتيني است
قوت
افرنگ از
علم و فن است
از
همين آتش
چراغش روشن
است
حکمت
از قطع و
بريد جامه
نيست
مانع
علم و هنر
عمامه نيست
علم و
فن را اي
جوان شوخ و
شنگ
مغز مي
بايد، نه
ملبوس فرنگ (4)
با اين
حال عده اي
استدلال
کردند؛ چون
ويژگي هاي
وضعيت زنان
در عصر
پهلوي
عبارت بود
از: تقييد
سنت ها و
آداب و رسوم
جامعه ي مرد
سالار،
رعايت شديد
حجاب،
محدوديت
فعاليت
زنان به
خانه داري و
شوهر داري و...
فلدا
سرانجام در
اواخر قرن
نوزدهم،
اين وضعيت
در ارتباط
با غرب به
صورت
افراطي
شکسته شد. و
روشن فکران
از وضعيت
تحقيرآميز
زنان و سلطه
ي مردان بر
آن ها
انتقاد
کردند. (5) و
براي رهايي
از اين وضع،
تلاش هاي بي
وقفه اي
انجام
دادند، اما
راه حلي که
ارائه
کردند نمي
توانست
نسخه اي جز
همان نسخه
غربي باشد!
در
چنين
فضايي،
رژيم
ديکتاتوري
رضاشاه،
خود را
هواخواه
جدي تمدن
غرب جازده
بود و تحت
اين نام
بازسازي و
اصلاحات
مملکت را در
راس همه ي
کارهايش
قرار داد.
بنابراين؛
معماري
غربي به
سرعت جاي
پايي در
ايران پيدا
کرد و
ابداعات
اروپايي در
زمينه
لباس، آداب
و رسوم رونق
يافت
وبسياري از
آداب و رسوم
خرافي تلقي
مي شد از
جمله «آداب
پوشش و حجاب »
که در دست
فراموشي
بود.
پهلوي
به کمک قدرت
هاي خارجي
حاکم بر
مردم ايران
شد. او
شديدتر و بي
رحمانه تر
از
پادشاهان
قاجار، هر
صداي آزادي
خواهانه را
در گلو خفه
مي کرد.
شاه با
کمک دولت
هاي غربي
اصلاح و
نوسازي خود
را آغاز
نمود. اما
قلدري و بي
عدالتي خود
را نيز حفظ
کرد و بر ملت
ايران ظلم
ها روا داشت
تا جايي که
امام خميني (ره)
از بي
عدالتي او
چنين مي
نالد:
از جور
رضا شاه کجا
داد کنيم
زين
ديو که بر
ناله بنياد
کنيم
آن دم
که نفس بود،
ره ناله
ببست
اکنون
نفسي نيست
که فرياد
کنيم
رضا
شاه با سه
اصل:
1. حکومت
خشن نظامي و
پليسي؛
2.
مبارزه همه
جانبه با
مذهب و
روحانيت؛
3. غرب
زدگي، وارد
زندگي
سياسي ملت
ايران شد و
تا آن جا که
توانست،
عليه اسلام
و مسلمين
ظلم هايي را
انجام داد.
پي
نوشت ها:
1. براي
آشنايي با
اين
رويکردها و
رهيافت ها
رجوع شود
به، تاجيک،
محمد رضا،
فرامدرنيسم
و تحليل
گفتمان،
جنگ
انديشه،
تهران 1378، ص 7
به بعد و هم
چنين به
خاتمي،
محمد، بيم
موج، سيماي
جوان، 1372، ص 95.
2. ستوده
غلامرضا،
مجموعه
مقالات
کنگره
جهاني
بزرگداشت
علامه
اقبال
لاهوري،
چاپ اول،
تهران 1365، ص 352.
3. آرين
پور، از
نيما تا
روزگار، ج
اول، چاپ
اول، تهران
زوار 1374، ص 5 و
هم چنين
رجوع شود به
کتاب تاريخ
مشروطه
ايران،
احمد سروي و
کتاب تاريخ
مطبوعات و
ادبيات
ايران اثر
ادوارد
براون.
4.
مينوي،
مجتبي،
اقبال
لاهوري
شاعر پارسي
گوي
پاکستان،
تهران
يغما، 1377، ص 22 - 29.
5. براي
اطلاع
بيشتر رجوع
شود به
جامعه
شناسي،
حسين بشير،
نشر ني، چاپ
سوم 1376، ص 291.
ادامه
دارد ...
|
|||
|
|
|||
|
اگر چه
پهلوى اول
در دوران
اوليه
حكومتش خود
را طرفدار
اسلام و
مسلمانان
مىخواند،
اما پس از
تحكيم و
تثبيت كامل
قدرت سياسى
به
اصلاحاتى
دست زد كه در
راس آن
اصلاحات،
غير دينى
ساختن
جامعه
ايران به هر
طريق ممكن
بود؛
بنابراين
در چندين
جبهه
اصلاحات ضد
دينى خود را
آغاز كرد كه
عبارتند از:
1.
نوسازى
كامل وزارت
عدليه توسط
داور چنان
كه
حقوقدانان
تحصيل كرده
جديد را
جايگزين
قضات سنتى
كرد؛
2. ترجمههاى
تعديل
يافتهاى
از حقوق
مدنى
فرانسه و
حقوق جزاى
ايتاليا را
كه برخى از
آنها با
قوانين شرع
متعارض
بود، به
نظام حقوقى
ايران وارد
كرد؛
3. ثبت و
اسناد را از
علما گرفت و
مهمتر از
اين،
مسؤوليت
تشخيص شرعى
يا عرفى
بودن موارد
حقوقى را به
قضات دولتى
واگذار
كرد؛
4. حضور
روحانيون
را در مجلس
بسيار كاهش
داد، به
طورى كه
شمار آنان
از بيست و
چهار نفر در
مجلس پنجم،
به شش نفر در
مجلس دهم
رسيد؛
5. از
صدور
رواديد به
كسانى كه
خواهان
زيارت مكه،
مدينه، نجف
و كربلا
بودند
جلوگيرى
كرد؛
6. كشف
حجاب را
اجبارى كرد.
(1)
در يك
كلام،
رضاشاه بر
اين پندار و
خيال بود كه
متمدن كردن
جامعه دينى
يعنى بر
چيدن بساط
دين و دين
خواهى از
عرصه
اجتماع به
هر طريق
ممكن، چه با
كشف حجاب و
چه با موارد
ديگر.
داستان
كشف حجاب چه
بود؟ قبل از
پرداختن به
چگونگى
داستان كژ
راهه پهلوى
اول؛ يعنى
جريان كشف
حجاب، تذكر
اين نكته
لازم است كه
رضا شاه
مساله كشف
حجاب را با
هم فكرى و
همكارى
مستقيم و
غير مستقيم
روشن
فكران،
البته آن
دسته از
روشن
فكرانى كه
نقش مشاركت
و دخالت در
نظام سياسى
و امور
مملكتى را
در عصر
رضاخان
پذيرفته
بودند (2) ،
انجام داد.
روشن
فكران
بسترها و
زمينههايى
كه - قبل از به
حكومت
رسيدن رضا
شاه - براى از
بين بردن
دين و ترويج
فرهنگ غرب،
تهيه ديده
بودند - از
جمله اين كه
روشن فكران
اوليه
ايران كه
نخستين
نمايندگان
انديشههاى
نوين،
بويژه
ليبراليسم،
سكولاريسم
و تجدد
بودند -
خواستههاى
زير را مطرح
مىكردند:
1. تجديد
هويت و سنتهاى
ملى ايران؛ 2.
منع دخالت
روحانيون
در سياست؛ 3.
وضع نظام
قانون
اساسى جديد
به شيوه
اروپا؛ 4.
تاسيس
نهادهاى
سياسى جديد
بر اساس
حاكميت ملى
و ايجاد
مبانى دولت
ملى مدرن. (3)
بنابر
اين مىتوان
گفت كه
ماهيت اين
نوع خواستهها
و اصلاحات،
يك نوع دينزدايى
بود كه به
اجماع و
اتفاق
نخبگان
ابزارى و
عدهاى از
نخبگان
فكرى در
زمان رضا
شاه به اوج
خود رسيد.
داستان
كشف حجاب
در
زمان رضا
شاه برخى از
روشن
فكران،
پشتوانه
فكرى لازم،
جهت تحولات
و اصلاحات
پهلوى اول
را فراهم مىكردند؛
لذا در چند
سال اول
سلطنت رضا
شاه،
تبليغات بر
ضد حجاب را
به حد اعلا
رساندند،
مثلا در
روزنامه «ايران
جوان» كه
ارگان رسمى
جمعيتى
بدين نام
بود و اعضاى
آن را عدهاى
از جوانان
فرنگ ديده و
از اروپا
برگشته
تشكيل مىدادند
- كه بعدها
كارهاى
حساس مملكت
را در دست
گرفتند -
مبارزه
پيگير و
شديدى بر ضد
حجاب تحت
عنوان «نامههاى
بانوان»
آغاز
كردند، تا
اين كه در
بهار 1313 رضا
شاه به
تركيه سفر
كرد و با
مشاهده
آزادىهايى
كه به
بانوان ترك
داده شده
بود، وجوب
اقدامى
مشابه را در
ايران حس
نمود.
هواداران
آزادى زنان
از كوشش باز
نايستادند
و در اين
زمينه
تصنيفها و
ترانهها
ساختند و
صفحات
گرامافون
از آنها پر
شد و در
رهگذرها و
قهوه خانهها
به گوش مردم
رسيد.
بعد از
اين همه
كوشش و تلاش
در راه
آزادى زنان
و متمدن
كردن جامعه
زنان
ايرانى،
نهايتا در
سال 1314 زنان
آموزگار و
دختران
دانشآموز
از چادر به
سركردن
ممنوع شدند
و افسران از
راه رفتن با
زنانى كه
چادر به سر
داشتند
خوددارى مىكردند.
در مهر
1314، در تهران
كانون
بانوان
تاسيس شد و
زنها با
گشادهرويى
با مردان
معاشرت و
مجالست مىكردند
و سرانجام
در 17 دى ماه 1314
رضا شاه
فرمان كشف
حجاب را
صادر كرد (4)
تا با اين
كار ايران و
ايرانى به
دروازههاى
تمدن راه
يابند، اما
ملت ايران
در مقابل
اين فرهنگ
ناصواب
وارداتى سر
تسليم فرود
نياورد و با
آن درگير
شد، تا اين
كه حاصل
كوشش و تلاش
خود را در
راه احياى
دين اسلام
در انقلاب
سال 57 جلوهگر
ديدند.
به
اميد روزى
كه همه
افراد بشر،
به حقوق
راستين خود
برسند و
انسانها،
اعم از مرد و
زن، ابزارى
در دستحكومت
گران قرار
نگيرند و به
اميد روزى
كه در جهان
بشريت چهار
شعار امام
علىعليه
السلام
تحقق عينى
يابد كه
فرمود:
ما
آمديم به
خاطر:
1.
برافراشتن
پرچم اسلام «لنردالمعالم
من دينك»؛
2. اين كه
اصلاح در
بلاد
مسلمين
انجام دهيم «و
نظهر
الاصلاح في
بلادك»؛
3.
بندگان
مظلوم خدا
در امان و
امنيتباشند
«فيامن
المظلومون
من عبادك»؛
4. و
نهايتا اين
كه ما مىخواهيم
حدود تعطيل
شده الهى را
زنده و
برافراشته
كنيم. «و تقام
المعطلة من
حدودك».
به
اميد آن روز
كه جهان به
اين مساله
معرفت پيدا
بكند كه فقط
در بند الله
باشد و از هر
چه غير اوست
رهايى يابد
و به
انسانيت
وكرامات
انسان
واقعى كه
اسلام بر
مبناى كتاب
و سنت، پايه
گذارى كرده
است، برسد.
پىنوشتها:
1) براى
آشنايى با
عرفى كردن
جامعه دينى
در ايران
عصر پهلوى
اول رجوع
شود به كتابهاى:
1.آبراهاميان،يرواند،
«ايران بين
دو انقلاب»،
ترجمه احمد
گل محمدى،
محمد
ابراهيم
فتاحى، چاپ
دوم،
نشرنى، 1377؛ 2.
پيرديكار،
ژان،
هوركاد،
برنار «ايران
در قرن
بيستم»،
ترجمه
عبدالرضا(هوشنگ)
مهدوى، چاپ
دوم،
تهران،
نشرالبرز،
سال 1357.
2) برخى
از صاحب
نظران براى
روشن فكران
سه نقش قايل
هستند كه
عبارتند: از 1.انتقاد
از نظام
سياسى؛ 2.
مشاركت و
دخالت در
آن؛ 3. انزوا،
كنار گيرى
از زندگى
سياسى؛
رجوع شود به
حسين
بشيريه «جامعهشناسىسياسى»،
نشرنى، چاپ
سوم 1376، ص 256 و
برخى هم دو
نقش براى
روشن فكران
قائلند:
انتقاد از
نظام
سياسى، يا
انزوا از
زندگى
سياسى. در
اين زمينه
رجوع شود به:
آراى
داريوش
شايگان در
كتاب
زيرآسمانهاى
جهان،
ترجمه نازى
عظيما، 1374، ص 228.
3)
بشيريه،
حسين،
جامعه
شناسى
سياسى،
پيشين، ص 257.
4) براى
آشنايى با
كم و كيف
داستان كشف
حجاب رجوع
كنيد به
كتاب:«از
نيما تا
روزگار ما»،
يحيى آرين
پور، جلد
اول، چاپ
اول، زوار 1374،
ص 3 تا 23.
|
|
![]() |
|||
|
|||
|
مقدمه
يکي از
مسائل
مربوط به
انسان
پوشاک و نوع
چگونگي آن
است. پوشش و
ظاهر انسان
داراي جنبه
فردي و
اجتماعي
است. پوشاک و
لباس افراد
با توجه به
شرايط
اقليمي،
فرهنگي و
ديني
متفاوت است.
از
جمله پديده
ها و معضلات
دنياي مدرن
که جامعه ما
با آن مواجه
است،مشکل
بي حجابي و
رواج فرهنگ
آزاد جنسي
بين زن و مرد
است.
درباره
حجاب و
مخالفت با
آن از چند
جهت مي توان
بحث و بررسي
کرد:
1- بحث
فکري،
عقيدتي،
توجيه
عقلاني،
فوايد و
آثار آن
2- بحث
فقهي و
مستندات
شرعي آن
3- نگاه
اجتماعي_سياسي
و بررسي
ريشههاي
تاريخي
بروز فرهنگ
برهنگي
نگارنده
در اين
نوشتار بر
آن است تا به
صورت مختصر
به سابقه
تاريخي
پوشش در
ميان زنان
ايراني قبل
از اسلام
اشاره کرده
و با دنبال
کردن مسئله
ريشههاي
پيدايش
پديده بي
حجابي و
اختلاط زن و
مرد را در
سدههاي
اخير و
خصوصا در
زمان سلسله
قاجاريه و
پهلوي در
اين سو و آن
سوي مرزها
جستجو کرد.
از اين
رهگذر
خواننده
محترم
خواهد ديد
که تفکر و
رفتار غالب
بانوان بي
حجاب، پيش
از آنکه
مبتني بر
انديشه و
نقد و بررسي
علمي و
انتخاب
اگاهانه
افراد
باشد،
توطئه و
زمينه چيني
و تحميل از
جانب
استعمارگران
خارجي و
سياستمداران
داخلي است. و
قهرا زنان
مسلمان و
هوشيار ما
ناآگاهانه
در دام دشمن
نخواهند
افتاد.
فصل
اول: پوشش
زنان قبل از
اسلام در
ايران
نبوده
است، با
تفحص و
کنکاش در
تاريخ
ايران، به
نوع پوشش و
حجاب در
ميان اقوام
و سلسلههاي
ايراني بر
ميخوريم.
”از
زنان ايران
باستان
شمار اندکي
تنديس به
جاي مانده
است. زيرا
زنان در
زندگي
اجتماعي
شرکت
چنداني
نداشتند.نقش
برجسته اي
از سده پنجم
پيش از
ميلاد در
دست است که
يک ملکه را
در پيراهن و
شلواري
کامل نشان
مي دهد.1 "
همچنين"جامي
نقرهاي
متعلق به
پنج هزار
سال پيش از
مرو دشت
فارس بدست
آمده است که
نقش زني
همانند
الههاي بر
آن حک شده.
پوشش سرش به
صورت نواري
گرد سرش را
فرا گرفته و
کلاه کوچکي
بر سر دارد
که موهايش
را از بالا
به پايين
پوشانده
است.2
زن
ايران
باستان به
حجاب اهميت
مي داده و در
دوره هاي
مختلف شکل و
نوع آن فرق
مي کرده. در
ميان زنان
طبقات بالا
و درباري
پوشش
بيشتري
ديده مي شده
و زنان
طبقات
پايين و
روستاييان
چون در امر
تامين
نيازهاي
خانواده
نقش بسزايي
داشتند
پوشش کمتري
داشتند.
"پس از
داريوش
مقام زن
مخصوصا در
طبقه
ثروتمندان
تنزل پيدا
کرد. زنان
فقير چون
براي کار
کردن ناچار
از آمد و شد
در ميان
مردم بودند
آزادي خود
را حفظ مي
کردند،ولي
در مورد
زنان
ديگر،گوشه
نشيني زمان
عادت
ماهانه که
برايشان
واجب بود
رفته رفته
امتداد
پيدا کرد و
سراسر
زندگي
اجتماعي
شان را فرا
گرفت_زنان
طبقات
بالاي
اجتماع
جرات آن را
نداشتند که
جز در تخت
روان روپوش
از در خانه
بيرون
بيايند...
در
نقشهايي که
از ايران
باستان بر
جاي مانده
هيچ صورت زن
ديده
نميشود و
نامي از
ايشان به
نظر نميرسد."
3
"بطوري
که از آثار و
نقوش باقي
مانده از
عهد باستان
حدود قرن
هفتم قبل از
ميلاد برمي
آيد زنان
ايران
عموما بجز
زنان
وابسته به
طبقه اشراف
بي حجاب
بوده اند" 4
فصل
دوم: پوشش
زنان بعد از
اسلام
ميزان
و حد پوشش با
افت و
خيزهاي
زيادي
روبرو شده
است و در
ايران بعد
از اسلام
نيز نوع و
حدود آن باد
توجه به
عقايد
اسلامي
دچار تحول
گرديده است.
ورود
اسلام به
ايران
مقارن با
سلسله
ساساني
بوده،"در
دوره
ساساني وضع
عمومي زنان
مانند قرون
پيش
بود،يعني
غير از زنان
وابسته به
طبقه اشراف
که کمتر در
بين مردم
ظاهر مي
شدند ساير
زنان بدون
پرده و حجاب
زندگي مي
کردند." 5
تاريخ
نويسان به
نوعي چادر
که در عهد
ساساني
استفاده مي
شد اشاره
کرده اند.
"زنان
ساساني از
نوعي چادر
استفاده مي
کردند که در
دوران قبل
از آن نيز
معمول بوده
است." 6
در
واقع حجاب
زن ايراني
بعد از قبول
اسلام شکلي
پيچيده و
تکامل
يافته تر به
خود گرفت. در
کشاکش
تغيير
حکومتها و
روي کار
امدن سلسله
هاي
جديد،خواه
نا خواه
ساختارهاي
اقتصادي،سياسي
و فرهنگي
جوامع هم
دچار تغيير
و تحول مي
گردد و
انديسه ها و
افکار نو و
جديد ظهور
مي کنند.
"زنان
در سلسله
هاي
طاهريان،صفاريان
و سامانيان...
از گونه اي
چادر
سراسري که
تمامي بدن
آنان را مي
پوشاند
براي حجاب
خود بهره مي
گرفتند." 7
فصل
سوم: پوشش
زنان در عهد
صفويه و
نفوذ
اروپاييان
"در
عهد صفويان
در اثر رواج
تعصب و
دخالت
روحانيون،زنان
ايران
بسيار
محدود و
محجوب
بودند." 8
شاردن
زنان در
دوره صفوي
را اينگونه
توصيف مي
کرد:
"اغلب
زنان در
فعاليتهاي
مولد
خانگي،آشپزي،دوختن
لباس شرکت
داشتند...زنان
طبقات بالا
کار نمي
کردند.زنان
شهري نيز
حجاب
داشتند و از
کل جامعه
جدا بودند." 9
توصيف
لباس زنان
ايراني
بوسيلخه
اروپاييان
کمي دشوار
بود زيرا
زنان
ايراني
عموما پرده
نشين بوده و
در اندرون
بسر مي
بردند و
آنگاه که در
انظار
عمومي ظاهر
مي شدند
چادري بر سر
داشتند که
همه جاي
بدنشان را
مي پوشاند.
عصر
صفويه را مي
توان نقطه
شروع
ارتباط و
نفوذ فرهنگ
اروپاييها
با ايران
دانست.براي
موشکافي و
پي بردن به
علل و ريشه
ها ناچاريم
تا مروري بر
اروپاي
تحول يافته
داشته
باشيم.
عصر
صفويه
تقريبا
مقارن با
شروع
تحولات و
انقلاب
فرانسه بود.
که مي توان
گفت اولين
جرقه هاي ضد
فرهنگي و ضد
ارزشي در
اين دوران
به چشم مي
خورد. روابط
خارجي
ايران با
دول غربي
يکي از
تحولات عصر
صفويه بود.
مانند کشور
انگليس که
بيشتر اين
روابط به
صدور کالاي
تجملي و
مصرفي
مانند
ابريشم
محدود مي شد.
"انگليس
در زمان
سلسله
صفويه به
ايران به يک
رقيب و
دشمني
قدرتمند که
بر گنجينه
عظيمي از
امکانات و
ثروتها
قرار گرفته
است نظر مي
کرد، لذا به
آرامي و
سياست سعي
در نزديک
شدن به
حکومت
ايران مي
نمود...از
زمان سلطنت
شاه عباس...بيش
از بيش توجه
ملل
اروپايي
نسبت به
ايران
معطوف
گرديد." 10
"به
موازات
تغييرات
گسترده اي
که در
ساختار
صنعتي و
اقتصادي
جوامع
اروپايي
پديد آمد
دگرگونيهاي
فرهنگي و
اجتماعي
گريزناپذير
بود. انقلاب
فرانسه در
سال 1789
بتدريج
دگرگوني
ارزشها و
عادات
فرهنگي را
در فرانسه و
متعاقب آن
کشورهاي
همجوار
ايجاد کرد
که لباس و
آرايش مردم
فرانسه و
اروپا از
جمله اين
تغييرات
بود." 11
فصل
چهارم:
اروپاي
قديم و اثر
تحولات غرب
بر جهان
در
اروپاي
قديم نيز
شاهد حجاب و
پوشش هستيم
و در آيين
مسيحيت و
نصرانيت در
اروپا رواج
داشت و مردم
به دستورات
تورات و
انجيل عمل
مي کردند.
يکي از
آياتي که
مورد توجه
بود حجاب
گرفتن زنان
بود.
"در
آيات 13 الي 17
باب 11 رساله
اول پولس
خطاب به
قرناتيان
چنين آمده
است:...هر زني
که سر برهنه
دعا يا ندبه
کند سر خود
را رسوا مي
سازد...زن مي
بايد پوشش
بر سر داشته
باشد به سبب
فرشتگان...آيا
شايسته است
که زن
ناپوشيده
دعاي خدا
بکند." 12
"اغلب
مولفين
يوناني از
حجاب صحبت
کرده اند.
زنهاي شهر
تب حجاب
خاصي داشته
اند...دختران
اسپارتي پس
از شوهر
کردن حجاب
مي گرفتند...زنان
اسپارتي سر
را مي
پوشاندند...در
کيش آريايي
زنان محترم
با حجاب
بودند..." 13
اروپاييان
که سالها در
زير چنگال
هاي خفقان و
اختناق
اولياي
کليساي، با
ديني خشک و
بي روح
زندگي کرده
و با تلخي
دينداري
کرده بودند
به واسطه
استقلال
فکري که
ثمره
انقلاب
صنعتي بود
از سلطه
کليساها
شده و شيطان
جديدي را
يافتند و آن
منفعت طلبي
فردي و خود
محوري و
گرايش بي
حدومرز به
ماديت بود.
با اين نگرش
تازه، شروع
به حرکت
کرده و براي
بدست آوردن
سرزمينهاي
ديگر و
ايجاد
بازار
منافع راهي
مناطق ديگر
شدند. از
جمله اين
مناطق که
مورد توجه
استعمارگران
بود،
خاورميانه
و هندوچين
بود...بنابراين
ايجاد يک
تشکيلات
استعماري
هدف دار و
برنامه
ريزي و
سازماندهي
شده را براي
خود پيش
بيني کرده ...
"انقلاب
صنعتي
اخلاقيات
را تغيير
شکل داد،
اين انقلاب
ماهيت بشر
را عوض نکرد
ولي به
غرايز
قديمي که
براي زندگي
بدوي مفيد و
براي زندگي
اجتماعي
پردردسرند،
نيروها و
فرصتهاي
تازه اي داد."
14
اولين
صنعتي که در
قرون 18 و 19 رشد
چشمگير و
سريعي داشت
صنعت نساجي
بود. انقلاب
صنعتي در
انگلستان
نيز مانند
انقلاب
کبير
فرانسه
آداب و رسوم
ريادي را
تغيير داد
که از آن
جمله تغيير
در لباس بود.
"در
آستانه عصر
جديد،
رنسانس
اروپا، عرف
ها و سنن و
قوانين
حاکم بر
جوامع غربي
را مورد
نقادي وسيع
و همه جانبه
اي قرار داد...آغاز
عصر صنعت،
موجب شد تا
کارگران به
کارخانه ها
جذب گردند و
در نتيجه
همين امر،
مهاجرت هاي
گسترده اي
از روستاها
به شهرها
صورت گرفت و
روابط
خانوادگي و
بنيان
خانواده
دچار
اختلال شد.
از آنجا که
به سبب تمام
اين عوامل
زن به بازار
کار در
کارخانه ها
وارد شد در
چنين
فضايي،
شعارهايي
از قبيل
آزادي
زنان، حقوق
زنان...و جنبش
آزاد سازي
زن تولد
يافت." 15
رشد
فزاينده
صنعت،
کارگر با
مزد کم،
مواد اوليه
فراوان و
ارزان که از
کشورهاي
مستعمره به
اروپا
بخصوص
انگليس
سرازير مي
شد، توليد
کارخانه ها
را بالا
برده و
بازارهاي
داخلي را
انباشته و
اشباع کرد.
سرمايه
داران سلطه
گر به دنبال
بازارهاي
جديد به فکر
صادر کردن
اين کالاها
به
مستعمراتشان
شدند و براي
دستيابي به
هدف و سلطه
بر
مستعمرات
بهترين راه
از بين بردن
مباني ديني
و فکري و
نابودي
ارزشهاي
ملي و مذهبي
ملتها بودو
ايران هم از
اين هجوم
مستثني
نبوده و
مورد توجه
استعمارگران
بخصوص
انگلستان
بود. لرد
کورزن که
يکي از
طراحان
اصلي نفوذ و
سبط قدرت
استعماري
انگليس در
ايران است،
در مورد
اهميت
ايران مي
گويد:"اين
سرزمين
مورد علاقه
جدي افراد
انگليسي
است...بي
اعتنايي در
کار ايران
يعني از دست
دادن
تجارتي که
هم اکنون
مايه
اتفراق
هزاران نفر
از هموطنان
ما و افراد
هندي است و
توجه
دوستان در
کار ايران،
نتيجه اش
تهيه کار
بيشتر براي
کشتي ها و
کارگران و
دستگاههاي
بافندگي
انگلستان
است...شعار
سياستمداران
در آينده
ارشاد کردن
ايران، کار
تاجر تهيه
لوازم مورد
احتياج
ايران و از
راه تجارت
برانگيختن
علاقه او
نسبت به
تمدن و
اروپا است." 16
فصل
پنجم: سلسله
قاجار و
پوشش زنان
شاهان
قاجار
افرادي
بودند
مستبد، شکم
باره و
خوشگذران
که از سياست
و کشور داري
کمترين
اطلاعي را
نداشتند.
آنان در حرم
سراها تحت
نظر خواجه
گان و زنان
حرم تربيت
مي شدند و از
مشکلات و
فنون کشور
داري آگاه
نبودند.
حاضر بودند
هست و نيست
مملکت را
بدهند تا
سلطنت و جاه
و مقامشان
حفظ شود.
با روي
کار آمدن
پادشاهان
قاجار،
روابط
کشورهاي
اروپايي و
ديگر ملل
مانند
انگليس،
فرانسه و
روس با
ايران
بيشتر شد و
پاي
مستشاران و
مسيونرهاي
خارجي به
ايران باز
شد.
"در
دوره
قاجاريه تا
حدي از
تعصبات و
حدود و قيود
کاسته مي
شود...از دوره
فتحعلي شاه
به بعد در
اثر رفت و
آمد
اروپاييان
و مسافرت
بعضي از
افراد مرفه
و ممتاز به
اروپا به
تدريج فکر
آزادي زنان
در ذهن مردم
راه يافت." 17
"سابقه
کشف حجاب آن
هم بصورت
فکري به 60 الي
70 سال قبل از
کودتاي رضا
خان باز مي
گردد. يعني
اگر
بخواهيم
بطور دقيق
اين مسئله
را بررسي
کنيم سابقه
کشف حجاب به
اوايل دوره
قاجار و
رويارويي
مستقيم با
کشورهاي
غربي باز مي
گردد که
بطور مثال
مي توان از
سفر نامه
ابوالحسن
ايلچي به
اروپا در
سال 1224 ياد
کرد که در آن
کتاب
صراحتا به
رابطه آزاد
زن و مرد و
حضور آزاد
زنان در
مجامع
مردان در
غرب بدون
حجاب و
آرزوي
نويسنده
سفرنامه
براي رسيدن
کشور ايران
به چنين
وضعيتي
اشره شده
است." 18
زن
دوره قاجار
به
اعتقادات و
ارزشهاي
اسلامي و
مذهبي و ملي
احترام
خاصي داشت.
توصيفي که
در کتابهاي
تاريخي از
زنان و حجاب
آنان در
زمان
قاجاريه
آمده، صحت
اين مسئله
را مي رساند.
"زنان
تهراني در
خانه هم
روسري به سر
داشتند،
بيرون از
خانه
چاقچور و
نقاب مي
پوشيدند."19
"لباس
زنان در
بيرون از
خانه شامل
چادري بود
به رنگ بنفش
يا سياه و
صورت را با
روبنده مي
پوشاندند."20
اين
نوع پوشش و
حجاب گرفتن
زنان براي
جهانگردان
و کساني که
از کشورهاي
ديگر به
ايران مي
آمدند
بسيار عجيب
و غير قابل
قبول بود.
توصيف و
نحوه ديد
استعماري
جهانگردان
و تاريخ
نويسان و
مستشاران
اروپايي از
زن و حجاب
عهد قاجار
جالب و
خواندني
است.
سفير
ژاپن در
ايران زمان
ناصرالدين
شاه در
سفرنامه
خود آورده
است:"زنها
چادري بسر
مي کردند که
از سر تا
پايشان را
مي پوشاند...در
چند ماهي که
ما آنجا
بوديم هرگز
زني رويش را
به ما ننمود
و
نتوانستيم
صورت زنها
را بي حجاب و
چادر
ببينيم."دروويل
لباس زنان
ايراني را
چنين چنين
توصيف مي
کند:"آنها
دستار
عجيبي به سر
مي بندند...آنها
به هنگام
خروج از
خانه خود را
در چادري مي
پوشانند...صورت
رت با چادري
بنام
روبنده مي
پوشانند."21
چارلز
ويلس
نارضايتي
خود را ذر
سفر نامه اش
بيان مي کند:"زنهاي
ايران زمين
هميشه در
چادرهاي
سياه مستور
پيچيده اند
و شخص خارجي
را ممکن نمي
شود که صورت
آنها را
ببيند...لهذا
انسان را
ممکن نمي
شود که در
چنين
مملکتي
اظهار عشق
نمايد."22
اروپاييها
که به ايران
سفر مي
کردند
عموما لباس
زنان
ايراني را
نمي
پسنديدند.
شايد يکي از
دلايل آن
نوع خاص
پوشش
بيروني
زنان بوده
که نمي
توانستند
لباسهاي
وارداتي و
آماده
خارجي را
استفاده
کنند و چادر
و لبسهاي
سنتي زنان
مانع و سدي
بر سر راه
کارخانجات
توليد لباس
و پارچه بود.
مقايسه
نحوه زندگي
و معاشرت بي
حد و مرز
زنان در
جامعه غربي
با زنان
ايراني،
نيز يکي از
دلايل تنفر
و انزجار
اروپاييان
از نحوه
حجاب زنان
بود.
پولاک
در سفر نامه
خود چنين
آورده است :"زن
فقط حق داشت
در برابر
شوهر و چند
تن از
نزديکترين
خويشاوندان
که به او
محرم بودند
بدون حجاب
ظاهر شود."23
حرکت
استعماري
براي بي
هويت کردن و
تهي نمودن
جامعه
اسلامي
ايران در
عصر قاجار
به صورت
پنهان و
حساب شده
سرعت
بيشتري به
خود گرفته
بود.
کلودانه
سفر نامه
نويس بوده
که در مورد
خشم مردان
اروپايي از
مقيد بودن
زنان
ايراني به
حجاب در
دوره
مظفرالدين
شاه نوشته
است:"به نظر
من زنان
ايراني بيش
از تمام
کشورهاي
مشرق زمين
مقيد به
حجابند و با
دقت و وسواس
بيشتر قسمت
بالا و چهره
خود را مي
پوشانند."24
بررسي
تاريخي
نشان مي دهد
که مقدمات
هجوم همه
جانبه اي که
در دوران
سلطه
قاجاريه
بخصوص از
زمان
ناصرالدين
شاه به بعد
فراهم شده
بود بيشتر
حول
محورهاي
ذيل بوده
است:
• حضور
ماموران
قدرتهاي
استکباري
در کسوت
بازرگانان،
کارشناسان
و
جهانگردان
و سفيران...
• دعوت
و تشويق
شاهان و
درباريان
براي سفر به
کشورهاي
غربي و
اروپايي
مانند
انگليس...
•
بازگشت
عناصر فرنگ
رفته با
کوله باري
از فرهنگ
مبتذل غربي
و آداب و
رسوم آن
• ايجاد
جريانات
روشنفکري و
تجدد
گرايانه
• فراهم
آوردن
زمينه ظهور
فرق ضاله...
• تاسيس
مدارس جديد
به سبک غربي
و انتشار
نشريات
وابسته
• بدست
گرفتن
امتيازات
متعدد توسط
مستشاران
خارجي
• صدور
کالاهاي
مصرفي و
تجملي
همفري
يکي از
نمايندگان
سياسي
انگليس در
ايران به
ارزيابي
حجاب زنان
ايراني
پرداخته و
نوشته است:"در
مسئله بي
حجابي زنان
بايد کوشش
فوق العاده
اي به عمل
آوريم تا
زنان
مسلمان به
بي حجابي و
رها کردن
چادر مشتاق
شوند...پس از
آنکه حجاب
زن با
تبليغات
وسيعي از
بين رفت
وظيفه
ماموران ما
آن است که
جوانان را
به عشق بازي
و روابط
نامشروع با
زنان غير
مسلمان
کاملا بدون
حجاب ترغيب
کنيم تا
زنان
مسلمان از
آن تقليد
کنند..."25
او بر
اين عقيده
بود که: "بايد
زنان
مسلمان را
فريب داده و
از زير چادر
و عبا بيرون
کشيد. با اين
بنيان که
حجاب يک
عادت است از
خلفاي بني
عباس و يک
برنامه
اسلامي
نيست و لذا
مردم ، زنان
پيامبر را
مي ديدند و
زنان صدر
اسلام در هر
کاري با
مردان شرکت
مي کردند...خواه
ناخواه
وقتي زنان
از حجاب
خارج شوند
مردها و
جوانان
فريفته مي
شوند و در
نتيجه فساد
در کانون
خانواده ها
رخنه مي کند..."26
همفري
در توصيه
هايش به
ماموران به
ذکر بعضي از
نقاط قوت و
عوامل نيرو
بخش
مسلمانان
مي پردازد: "زنان
آنها با
حجاب اند و
اين امر
موجب شده که
فساد و فحشا
در جوامع
آنها سرايت
نکند.انواع
مفاسد از
زنا، لواط،
شراب و قمار
را بايد بين
مسلمانان
شايع کرد.
در
مورد خام
کردن
جوانان
مسلمان چه
دختر و چه
پسر بايد
کوشيد و
آنها را در
عقايد مردد
ساخت. از
طريق مدارس
،کتابها،
مجلات و
جرايد و
راديو آنان
را فاسد
ساخت.
بايد
در مورد
تحقير زن در
اجتماعات
اسلامي
کوشش کرد و
حق و حقوق او
را وارونه
جلوه داد.
اين گوشه اي
از خط مشي اي
است که
ساليان سال
سر لوحه
استعمارگران
بوده است."27
شاهان
قاجار در
ظاهر به
اصول و
عقايد
اسلامي
معتقد
بودند و خود
را انساني
پاک و منزه
مي دانستند.
ولي آنان
افراد سست
ايمان و
ضعيف
الاراده
بودند که
چون
عروسکهاي
خيمه شب
بازي در
دستان
استعمارگران
پشت پرده مي
مانند.
ناصر
الدين شاه
اولين
پادشاهي
بود که به
فرنگ رفت،
سفر او مي
توانست
دستاوردهاي
بسيار خوبي
از
پيشرفتهاي
صنعتي و
علمي را با
خود داشته
باشد، اما
شاه
خوشگذران و
درباريان
خود
فروخته، جز
در فکر گشت و
گذار و خريد
تحفه هاي
اروپايي و
واگذار
کردن
امتيازات
نبودند. يکي
از آثار
آشکار سفر
ناصرالدين
شاه به
اروپا
دستور
تغيير و
تحول در
لباس زنان
دربار بود،
که تدريجا
به سطح
جامعه نيز
سرايت کرد.
در اين
مورد نوشته
اند: مسافرت
شاه به
اروپا و
مشاهده
بالرين هاي
پطرزبورگ
در روسيه که
شلوار
بافته
چسبان نازک
به تن مي
کردند...و مي
رقصيدند
شاه را بر آن
داشت تا
زنهاي حرم
را به اين
لباس در
آورد..."28
در
مورد سفر
اول
ناصرالدين
شاه به
اروپا در
مورد
سوغاتي که
شاه از فرنگ
آورده بود
چند مورد
جالب است: "دستمال
ابريشمي-
گلدان بلور-20قطعه
عکس زنهاي
لخت و هرزه-42
قطعه عکس
کوچک زنهاي
لخت-پارچه
حرير..." 29
اين
گوشه اي از
لااباليگري
هاي شاهان
قاجار در
زمان سلطه
طولاني
آنها بر
ايران بود.
" از
اواخر دوره
قاجاريه به
بعد زمزمه
هايي توسط
آزاديخواهان
و متجددين
براي آزادي
زنان و رفع
حجاب از
آنان آغاز
شد.بعد از
برقراري
مشروطيت،
کم کم صحبت
رفع حجاب در
ميان آمد و
مدارس
دخترانه
توسط زنان
روشنفکر
وابسته به
دربار
تأسيس شد.
رفع حجاب
جزء يکي از
اصلي ترين
برنامه
آموزش و
پرورش
مدارس
دخترانه آن
زمان بود.
همچنين به
مرور زمان
انجمن هاي
مختلف زنان
به اين
منظور
تشکيل شد. با
احداث هر
مدرسه(به
سبک
اروپايي) در
فرهنگ دانش
آموزان
دختر و پسر
تحولي رخ
داد و اولين
نتيجه اين
تحول
فرهنگي،
تغيير لباس
دانش
آموزان بود."30
"اولين
مدارس
دخترانه
همچون
مدارس
پسرانه
بوسيله
مبلغين
مسيحي که از
خارج به
ايران آمده
بودند،
براي آموزش
اقليتهاي
ديني در
کشور ما
بوجود آمد.
پس از چندي
آرام آرام
دختران
مسلمان را
نيز وارد
اين مدارس
کردند...فارغ
التحصيلان
اين مدارس
بعدها خود
از مبلغين و
مروجين
مدرسه سازي
به شيوه
کلاسيک در
ايران شدند."31
تحليل
برنامه
ريزان
استعمارگر
و مبلغين
مسيحي غربي
بر اين بود
که زن
ايراني
بايد در جهت
اهداف
استعماري
همانند و
همسان زن
اروپايي
شود و اين جز
با آموزش و
سست کردن
مباني
اعتقادي و
ارزشي او
ممکن نيست،
لذا با
تأسيس
مدارس
دخترانه و
ترويج
افکار و با
برنامه
ريزي دقيق و
با احتياط
راه را براي
نفوذ
انديشه هاي
غربي باز مي
کردند.
خانم
کلارا
کوليور
رايس که
همسر يکي از
مأمورين
هيأت مذهبي
ِ تبليغي
مسيحي
انگليسي
بود که در
مدتي در
ايران
سکونت داشت.
او در
يادداشتهايش
گفته است:"
زماني که
دولت ايران
مدرسه
معمولي را
در تهران
گشود و از
مبلغان
مذهبي
آمريکايي
بسياري
دعوت به
همکاري کرد
به احتمال
رهايي زن و
برداشته
شدن طوق
رقيت از
گردن او...
بلکه نيل به
اين هدف از
طريق درک و
دريافت
نيازها از
سوي خودشان
و مردان
امکان پذير
است.مدارس
غربي راه را
گشودند و
آموزش و
پرورش
ايران در
سالهاي
آينده زير
نفوذ
انديشه ها و
شيوه هاي
غربي خواهد
بود."32
با
ورود
دختران و
پسران به
مدارس جديد(
به سبک غربي)
که بيشتر از
طبقات
فرادست و از
اشراف
زادگان و
درباريان و
خان زادگان
بودند، نوع
پوشاکشان
نيز تغيير
کرده ،
مدارس در
واقع اولين
جايگاه نشر
فرهنگ جديد
و از راه
رسيده
اروپايي
بودند. "اولين
دختر
مسلمان
ايراني در
زمان
ناصرالدين
شاه تنها آن
موقع
توانست
چادر خود را
بردارد که
در مدرسه
آمريکايي
تربيت
يافته بود." 33.
يکي از حربه
هاي ديگر
استعمارگران
غربي در
کشورهاي
مسلمان،
توليد
فکرهاي
مسموم و فرق
ضاله در
مستعمرات
براي فريب و
تفرقه بين
آنان بود.
"استعمارگران،
خلافت
اسلامي(حکومت
عثماني در
ترکيه) را که
با همه غير
اسلامي
بودنش، باز
مظهر
انسجام و
قدرت
مسلمين
بود، نابود
کرده و بدست
آتاتورک
سپردند...شروع
به دين سازي
در ايران،
هندوستان و
عربستان
نمودند. در
هندوستان
آيين
قديانگري
را و در
عربستان
وهابيت و در
ايران
بهائيت را
نشر و رشد
دادند."34
فرقه
بابيه در
عهد ناصر
الدين شاه
ظهور کرده و
ريشه هاي آن
از افکار
انحرافي
استعماري
سرچشمه مي
گرفت.
"فرق
ضاله در اين
خصوص يعني
کشف حجاب
نقش موثري
را ايفا
کردندبا
ظهور و حضور
فرق ضاله
يعني بابيه
و بهائيت در
حقيقت طرح
مسئله کشف
حجاب از سوي
اين فرق در
ميان زنان
به اجرا
گذاشته شد
که با
مقاومت
حکومت
قاجار
بويژه امير
کبير مواجه
شد."35
"هدف
نهايي و
اصلي که
بابيگري
مبشر آن بود
در اين جمله
مي توان
خلاصه نمود:تا
امروز
تبعيت از
احکام دين
اسلام بر
شما واجب
بود، ولي از
هنگام ظهور
باب، ديگر
بر هيچ
مسلماني
جايز نيست
که از
دستورات
دين اسلام
پيروي کند.
با لذت کامل
زندگي کنيد
و آزاد از
همه چيز
باشيد."36
اولين
سناريوي بي
حجابي در
اين برهه از
زمان کليد
ميخورد، در
سال 1227 هجري
شمسي زني
بنام زرين
تاج که به
قره العين
معروف شد و
از پيروان
باب، در صدد
تحقق
بخشيدن به
اين فرمان
جديد بر آن
شد که از
نخستين
پذيرفتگان
منسوخ شدن
شريعت باشد.
بدين
منظور، قره
العين بعد
از ترک
زندگي
زناشويي و
پيوستن به
باب، در
اجتماع
مردان در
منطقه اي
بنام بدشت
بي حجاب
ظاهر گشت و
حتي اعلام
کرد هر که او
را مس کند از
آتش در امان
خواهد بود.
"قره
العين نه
تنها به کشف
حجاب تشويق
مي کرد،
بلکه اعلام
کرد در
روابط بين
زن و مرد
رادع و
مانعي و حد و
تکليفي
وجود ندارد.
از سخنان
اوست که مي
گفت: از حال
تنهايي به
جان اجتماع
بيرون
بياييد و
اين بي
حجابي را که
ميان شما و
زنان مانع
از استفاده
و استمتاع
است پاره
کنيد...زنان
خود را از
دوستانتان
دريغ
نداريد..."37
مرحوم
ميرزا تقي
لسان الملک
سپهر در
ناسخ
التواريخ
در وقايع
سال 1264 چنين
مي گويد: "قره
العين حجاب
زنان را از
مردان موجب
عقاب شمرد و
يک زن را به
نکاح با نه
مرد فرض
استحباب
کرد..."38
فرقه
بابيه در
زمان
ناصرالدين
شاه ضاهرا
سرکوب شد
ولي اين بذر
سياه در
افکار
مسموم به
آرامي رشد
کرد و
متأسفانه
سياستهاي
غلط و علاقه
شاهان
قاجار به
مظاهر غربي
بايث گسترش
اين
جريانات شد.
نقش
مطبوعات
نيز در
جريان روند
بي حجابي
برجسته و
مشخص بود،
افکار و
انديشه هاي
مسموم و
استعماري
را با سياست
و موذيانه
به خورد ملت
ايران مي
دادند.
از
ديگر عوامل
فرهنگي که
سهم بسزايي
در تغيير
افکار
ايرانيان و
در نتيجه
دگرگوني
لباس آنان
داشت، ورود
مطبوعات به
صحنه
فرهنگي
جامعه بود
که بعدهخا
يکي از
پايگاههاي
مهم تغيير
پوشاک
ايرانيان
بود.
"به
موازات
توسعه
مدارس و
مجامع
زنان،
انتشار
نشريات نيز
در دستور
کار تجدد
خواهان
قرار گرفت.
اداره
کنندگان
اين نشريات
همان
مديران،
معلمان،
فارغ
التحصيلان
مدارس و يا
اعضاي
انجمنها
بودند."39
"تبليغات
صهيونيستي
در بين
اقليتهاي
مذهبي در
ايران و نيز
مطبوعات که
نقش عمده اي
را در اين
زمينه
داشتند به
عنوان
پيشروان
عملي کشف
حجاب و به
صحنه
کشاندن
زنان بدون
پوشش
اسلامي
شدند که در
اين امر
زمينه ساز
بسياري از
تحولات
فرهنگي و
موجب
آسيبهاي
اجتماعي و
نفوذ
استعمار
غرب در
سالهاي بعد
به کشور شد."40
مطالب
مطبوعات در
اين دوره به
دو دسته
تقسيم مي شد:
ِ
مطالب عادي
و روزمره
مانند بچه
داري،
آشپزي،
خياطي...
ِ
مطالب اصلي
که خمير
مايه آن
افکار
مبلغان
مسيحي و
غربيان بود
و تمام
همتشان
ترويج
فرهنگ غربي
و مبارزه با
اسلام بود.
فصل
ششم: ظهور
رضا شاه و
حجاب زنان
ايران
در زمان
سلسله
قاجاريه
فراز و نشيب
هاي زيادي
را پشت سر
گذاشت و به
يک کشور
بحران زده و
جنگ زده
تبديل شده
بود. به خصوص
مقارن با
سلطنت احمد
شاه، که
فردي بي
لياقت و بي
کفايت بود،
هرج و مرج و
آشوب تمام
مملکت را
فرا گرفته
بود، که اين
هم از
سياستهاي
موذيانه
استعمار
انگليس بود.
"استعمار
انگليس
براي اجراي
نقشه هاي
خود به کسي
يا کساني
نياز داشت
که داراي
خصوصيات
ويژه اي
باشد که
بتواند
نقشه هاي
آنها را مو
به مو اجرا
نمايد. اين
شخص بايد
فردي بي
محتوا و
خالي از
تربيت ديني
و ملي بوده و
در عين بي
سوادي و
ناآگاهي
سري پرباد و
روحي
متکبرانه و
قلدر
مآبانه و
جاه طلب و
خالي از
شرافت و
جوانمردي و
پر از
رياکاري و
نفاق و دروغ
پردازي
داشته و
بيگانه
پرست و
منفعل در
مقابل
مظاهر تمدن
غرب، اسير
عقده حقارت
درون، کينه
توز و حسود...باشد."41
بد
نيست علت
انتخاب رضا
خان توسط
انگليسي ها
را با مروري
بر زندگي و
نحوه تربيت
او بدانيم. "رضا
خان فرزند
افسري سواد
کوهي بود و
مادرش از
تبار
قفقازي بود.
او از اوان
کودکي در
محيط
قزاقخانه و
نظامي بزرگ
شده و به آن
عادت کرده
بود.
رضا
خان از
دوران
کودکي تحت
تعليم و
تربيت
خانواده اي
قزاق قرار
داشته و از
سن پانزده
سالگي نيز
خود وارد
اين نيروي
نظامي شده و
تحت
سرپرستي
فرماندهان
روسي که در
زورگويي و
ديکتاتوري
منش و خوي
حيواني و
دور بودن از
رفتار و منش
انساني
مشهور
بودند
تربيت شده..."42
رضا
خان نه در
دامان
خانواده و
نه در زمان
قزاقي هيچ
تربيت ديني
و مذهبي
نيافته بود.
"رضا خان
عادت به
مشروب
خواري داشت...او
زباني فحاش
و دستي
متجاوز
داشت."43
سرانجام
رضا خان بعد
از چهار سال
سلسله
قاجار را
برمي
اندازد و در
سال 1304 به
سلطنت مي
رسد و دوره
سياه
ديکتاتوري
پهلوي آغاز
مي شود.
روند
بي حجابي و
تغيير لباس
در دوران
رضا خان با
پي گيري
زياد و نقشه
هاي حساب
شده به جلو
رفت و
استعمارگران
پله پله به
مقاصدشان
مي رسيدند.
با تبليغات
وسيع و همه
جانبه و با
انواع و
اقسام
دسيسه ها زن
را از پشت
پرده حجاب
به محيط
اجتماع ،
سينما ها ،
تئاتر ،
پارکها،
مجالس جشن،
انجمن هاي
دفاع از
زنان...کشاندند.
ارزشها
و هويت زن
ايراني را
يکي پس از
ديگري به
حراج
گذاشتند و
او را از
خانه جدا
کرده و به
بازار کار و
کارخانه
کشاندند.
"زنان
در اين دوره
ورود به
قلمرو هاي
آموزشي و
نيروي کار
را آغاز
کردنمد. در
صنايع و
تعداد
نامعلومي
در ادارات و
مغازه ها
کار مي
کردند...مزدشان
بسيار
ناچيز و از
مزد مردها
کمتر بود.
ساعتهاي
طولاني در
شرايط
نامطلوب به
کار مي
پرداختند...زنان
از حق راي
برخوردار
نشدند."44
"اکثريت
زنان در
مشاغل
صنعتي و
خدماتي
بودند، مزد
کمي مي
گرفتند و
شرايط
کارشان
دشوار بود.
در کارخانه
ها در حد
گسترده اي
کارگران زن
مورد سوء
استفاده
جنسي سر
کارگران
قرار مي
گرفتند،
کار به حدي
بالا گرفته
بود که
دختران
حاضر به کار
در کارخانه
ها نبودند
چون به
دختران
کارخانه اي
معروف مي
شدند."45
نقشه
استعمار
بسيار دقيق
و حساب شده
بود. از تمام
نقاط ضعف و
کاستي ها به
بهترين وجه
به نفع
مقاصد خويش
استفاده مي
کرد.
مدافعان
کشف حجاب
براي افکار
سازي در
جامعه از
شگردهاي
مختلفي
استفاده مي
نمودند و
متأسفانه
به دليل به
حاشيه رفتن
تعاليم دين
و مبارزه بي
امان و
سرکوب
روحانيت
بوسيله رضا
خان، دست
استعمارگران
براي به
سيخره
گرفتن و
شبهه
انداختن در
مسايل
اسلامي باز
بود. "براي
زمينه سازي
کشف حجاب
پيشگامان و
مدافعان
اين مسئله
،به لزوم
حضور زن در
جامعه
اشاره
داشتند و
همواره به
برخي از نا
هنجاريهاي
جامعهخ در
برخورد با
زنان
استفاده مي
کردند. در آن
دوران براي
قبولاندن
اين مسئله
بويژه در
بين زنان ،
ما شاهد
فعاليتهاي
گسترده اي
در عرصه هاي
مختلف
هستيم. از
الگو سازي
گرفته تا
فعاليت
مطبوعات و
نيز ايجاد
سازمانها و
کانونهاي
زنانه و
طرفدار
حقوق زنان ،
اما
مطبوعات
بيشترين
زمينه سازي
را براي کشف
حجاب از
طريق
مقالات خود
داشتند...وجود
کلوپ هاي
تفريحي که
متعلق به
وابستگان
دربار بود
نيز در
فرهنگ سازي
حضور آزار
زن نقش
داشتند."46
"رضا
خان که
متعهد به
اجراي
سياستهاي
استعماري
بود ، در
مدتي کوتاه
پس از
تاجگذاري
شروع به
حمايت و
گسترش
کانونها و
انجمنهاي
بانوان کرد.
کانوني
بنام کانون
بانوان
تاسيس کرد(1314)
و رياست اين
کانون
بعهده
صديقه دولت
آبادي، يکي
از غرب
دوستان
مشهور قرار
داده شد."47
"دولت
آبادي از
جمله زناني
بود که چند
سال قبل از
کشف حجاب
رسمي، بي
حجاب از
خانه خارج
شد. در وصيت
نامه دولت
آبادي آمده:
در مراسم
تشييع
جنازه ام
حتي يک زن با
حجاب شرکت
نکند."48
"زناني
را که با
چادر بر سر
مزار من
بيايند
هرگز نمي
بخشم."49
رسالت
اين کانون
که تحت
حمايت و
هدايت دولت
بود گسترش
فرهنگ بي
حجابي بود.
برنامه
ريزيهاي
بسيار دقيق
و حساب شده
اي که
استعمار
پله پله پيش
مي برد
مباني و
اعتقادات
يک ملت
بافرهنگ و
ريشه دار را
نشانه
گرفته بود و
با بررسي
اطلاعات
جمع آوري
شده توسط
اياديشان
از مذهب
اسلام، نوع
حساسيت هاي
دين نسبت به
مسائل
اجتماعي و
فرهنگي و... و
همچنين
بررسي خلق و
خوي ايراني
و طرق نفوذ،
تيشه به
ريشه اين
مملکت زدند.
"پس از
دوران
مشروطيت و
اوايل
سلطنت رضا
شاه و به
قدرت رسيدن
گروهي از
طرفداران
غرب، روند
نوگرايي و
تجدد خواهي
شکل تازه اي
به خود گرفت
و کم کم عقده
هاي محبوس
در سينه
غربزدگان
گشوده شد.
شعرايي چون
عارف
قزويني و
ايرج ميرزا
اشعاري در
مخالفت با
سنن ديني و
حجاب
سرودند و
برخي از
نويسندگان،
علما و دين
را به باد
ناسزا و
مسخره
گرفتند."50
رضا
شاه با
سرکوب
نيروهاي
مخالف و با
اتکا به دول
بيگانه ، به
اميال و
اهداف خويش
جامه عمل مي
پوشاند. و از
مهره ها و
سرسپرده
هاي متعدد
براي
پيشبرد
مقاصدش
استفاده مي
کرد.
"وزير
مقتدر رضا
شاه،
عبدالحسين
تيمورتاش،
که نقش
بسزايي در
تحکيم پايه
هاي حکومت
وي داشت، از
مردان
فاسدالعقيده
و
فاسدالاخلاق
بود که در
طعن به
اعتقادات
ديني از کسي
واهمه
نداشت و در
زمينه سازي
کشف حجاب در
ايران از
پيشگامان
به حساب مي
آمد. او
تحصيل کرده
سن
پترزبورگ و
مسکو بوده و
فردي عياش و
بي دين و
قدرت طلب و
به شدت غرب
گرا بود...
رضا
شاه با
سرکوب
نيروهاي
مخالف و با
اتکا به دول
بيگانه ، به
اميال و
اهداف خويش
جامه عمل مي
پوشاند. و از
مهره ها و
سرسپرده
هاي متعدد
براي
پيشبرد
مقاصدش
استفاده مي
کرد.
"وزير
مقتدر رضا
شاه،
عبدالحسين
تيمورتاش،
که نقش
بسزايي در
تحکيم پايه
هاي حکومت
وي داشت، از
مردان
فاسدالعقيده
و
فاسدالاخلاق
بود که در
طعن به
اعتقادات
ديني از کسي
واهمه
نداشت و در
زمينه سازي
کشف حجاب در
ايران از
پيشگامان
به حساب مي
آمد. او
تحصيل کرده
سن
پترزبورگ و
مسکو بوده و
فردي عياش و
بي دين و
قدرت طلب و
به شدت غرب
گرا بود...
گسترش
فحشا از راه
امور به
اصطلاح
فرهنگي از
جمله
مشغوليات
مهم
تيمورتاش
بود.
تيمورتاش
با پيوند
زدن
روشنفکري
دنياي غرب
با تجدد
گرايي
داخلي، سعي
در آشنايي
زنان
ايراني با
غرب گرايان
ديگر
کشورها
داشت."51
از
جمله اين
موارد،
برگزاري
کنگره زنان
شرق بود که
چند نفر از
زنان عرب بي
حجاب در آن
کنفرانس
حضور
داشتند.
افرادي
نظير
تيمورتاش،
فروغي، علي
اضغر حکمت،
نه تنها
زنان و
دختران خود
را بدون
حجاب در
مجامع ظاهر
مي کردند
بلکه بشدت
بدنبال
اجراي
پروژه کشف
حجاب در
کشور بودند.
فصل
هفتم: بي
حجابي در
ساير ملل در
زمان
رضاشاه
تغيير
لباس و کشف
حجاب در عصر
رضاشاه
امري نبود
که مختص به
ايران
داشته باشد
بلکه در
کشورهايي
مانند
ترکيه و مصر
و
افغانستان
و الجزاير و
عراق و
پاکستان...نيز
از اين
تهاجم
فرهنگي در
امان
نمانده
بودند. پس
نمي توان
گفت حرکت و
تامل
رضاخاني
علت اصلي
تحولات
لباس زنان و
مردان
ايران
بوده، بلکه
اين ثمره
تلاش چندين
سده عوامل
استعمار و
اروپاييان
بوده و
رضاشاه
تنها يک
مجري و عامل
دست نشانده
بوده است.
در مصر
اولين
نهضتي که به
عنوان
آزادي زنان
صورت گرفت
در اواخر
سلطنت
اسماعيل
پاشا بود،
او شيفته
سلوک
غربيان و
تحصيل کرده
اروپا بود. "يکي
از قلم
بدستان
مزدور
روزگار
پاشا که در
زمينه نهضت
آزادي زنان
فعاليت
داشت قاسم
بيک بود که
اين جمله از
اوست: شرط هر
تحولي رفع
حجاب است."52
همچنمين
در الجزاير
نيرو هاي
اشغالگر
فرانسه
مبارزه
عظيمي را
عليه حجاب و
بخصوص چادر
شروع کردند...آنها
ماموريت
داشتندکه
اصالت ملي و
ديني
الجزاير را
نابود کنند.
"هر
چادري که
دور
انداخته مي
شود افق
جديدي را که
تا آن هنگام
بر
استعمارگر
ممنوع بود
در برابر او
مي گشايد. با
هر چادري که
رها مي شود
گويي جامعه
الجزاير
خويشتن را
به مکتب
ارباب
تسليم کرده..."53
در
افغانستان
هم بعد از
بازگشت
امان الله
خان از سفر
اروپا در
سال 1927، فکر
تشبه بهخ
اروپاييان
و ترويج بي
حجابي پايه
ريزي شد و در
ترکيه نيز
پس از به
قدرت رسيدن
مصطفي پاشا(آتاتورک)
مبارزه جدي
و همه جانبه
اي را بر
عليه اسلام
و مظاهر
اسلامي
آغاز کردند.
فصل
هشتم:
رضاشاه و
سفر به
ترکيه
"وقايع
نگاران از
سفر رضاشاه
به ترکيه به
عنوان نقطه
عطفي در
حکومت
پهلوي اول و
عامل اساسي
جلب توجه وي
به موضوع
کشف حجاب
ياد مي کنند...در
ترکيه
مقامات اين
کشور مرتبا
در گوش
رضاشاه
زمزمه مي
کردند که
لازم است در
ايران نيز
مانند
ترکيه کشف
حجاب صورت
پذيرد...بلافاصله
پس از
بازگشت از
سفر ،
رضاخان در
تدارک کشف
حجاب برآمد."54
رضاشاه
در تحليل
خود از کشف
حجاب در
ترکيه مي
گويد: "اصلا
چادر و
چاقچور،
دشمن ترقي و
پيشرفت
مردم ماست.
درست حکم يک
دمل را پيدا
کرده که
بايد با
احتياط به
آن نيشتر زد
و از بينش
برد."55
بسيار
بجاست که
چند نقل قول
از
مخبرالسلطنه
هدايت،
وزيرالوزرائ
رضاشاه، در
کتاب
خاطرات و
خطرات ذکر
کنيم:
"مجالس
نشاط،
لوليدن مرد
و زن در
بساط،
انبساط مي
آورد و نفس
را انتعاس
مي دهد...فکر
تشبه به
اروپايي ها
از آنجا"آنکارا"به
سر پهلوي
آمد."56
سفر
ترکيه
آنقدر موثر
بود که
رضاشاه را
چنان شيدا
کرده بود و
ابراز
ناراحتي مي
کرد که: "از
وقتي که به
ترکيه رفتم
و زنهاي
آنان را
ديدم که
پيچه و حجاب
را دور
انداخته و
دوش به دوش
مردها کار
مي کنند
ديگر از هر
چه زن چادري
بود بدم
آمده است."57
فصل
نهم: رضاشاه
و قانون کشف
حجاب
"17 دي،
روزي که
کاسه صبر
استعمار
بسر آمد.
استعمار از
طريق عوامل
داخلي خود
حدود يک قرن
تلاش نمود
با شيوه هاي
مختلف زن
ايراني را
از پرده
عصمت و عفت
بيرون آورد.
اين تلاشها
مخصوصا در
زمان
رضاشاه شدت
يافت. اما
توده هاي
مردم بي
توجه به
اينگونه
تبليغات
همچنان
سنتهاي خود
را حفظ مي
کردند.
استعمار
بيش از اين
تحمل نداشت.
زيرا
کشورهاي
افغانستان
و ترکيه نيز
مدتها قبل
از آن حجاب
زنان را
برداشته و
با فرهنگ
غرب تطبيق
پيدا کرده
بودند."58
بالاخره در 17
دي ماه 1314
فانون
اجباري کشف
حجاب به
تمامي نقاط
کشور ابلاغ
شدو از حضور
زنان با
حجاب در
معابر و
مجامع
عمومي
جلوگيري
ميشد.
"به
دستور شاه
جشن فارغ
التحصيلي
در
دانشسراي
دختران
برگزار شد.
در اين جشن
تمام
معلمان و
محصلين و
نيز زنان
مدعو مي
بايست بدون
حجاب حضور
يابند. همسر
و دختران
شاه نيز
براي اولين
بار رسمي
آشکارا بي
حجاب در
مراسم شرکت
کردند."59. در
اين مراسم
رضاشاه
اظهار داشت:
"بسيار
مسرورم از
تينکه مي
بينم زنان
به حقوق و
مزاياي خود
نايل شده
اند...ما با
هوچي بازي و
تعصبات خشک
نمي توانيم
کاروان
ترقيات
مملکت را
عقب نگه
داريم. زن
بايد از اين
چادر سياه
آزاد شود."60 .
از آن روز به
بعد يعني 17 دي
ماه 1314،
اقدامات ضد
اسلامي و
ديني با
انواع و
اقسام
ظلمها و
جنايتها
آغاز شد و
تمام
نيروهاي
نظامي اعم
از لشکري و
تيپها و
ادارات
دولتي و
وزارتخانه
ها و وزراي
آها و
نيروهاي
انتظامي
اکثر وقت و
سعي خود را
صرف اجراي
اين پروژه
استعماري
مي کردند.
مطبوعات
و مجلات عمل
شاه را يک
نقطه عطف در
تاريخ زنان
دانسته و
اقدام
رضاشاه را
يک اقدام
بزرگ
تاريخي
ناميدند. "متعاقب
آن واقعه،
روزنامه ها
عکسهايي از
زنان بي
حجاب را
منتشر
کردند و
تلاش براي
تغيير لباس
زنان از
صورت سنتي
به شکل
اروپايي
صورت
پذيرفت.
خياطان و
طراحان
نمونه هاي
جديدي از
لباس ارائه
مي کردند.
روزنامه ها
نيز زنان را
در جريان
مدهاي جديد
قرار مي
دادند."61
مطبوعات
صراحتا در
خصوص بي
حجابي و
حضور آزاد
زنان در
تمامي
محيطها و
نوع تغيير
زندگي
ايراني،
نوع لباس و
حتي
خوراکهاي
ايراني و
نحوه غربي
شدن،
مقالاتي را
ارائه مي
کردند و با
گرفتن عکس
از مجالس
مختلط
جشنها و
مدارس و چاپ
آنها در
روزنامه و
مجلات قصد
داشتند
تصاوير
زنان بي
حجاب را
نشان دهند و
ديگران را
تشويق و
ترغيب به
اين امر
نمايند.
"اسفبارتر
از همه ،
معرفي زنان
هنرپيشه
خارجي به
عنوان سمبل
زنان آزاد و
بصورتي
احترام
انگيز و
قابل
ملاحظه با
لباسهايي
که از نظر
بيشتر زنان
ايراني
عجيب و غريب
مي نمود،
بود."62
به
موازات
مطبوعات
موجي از
رمانهاي
عاشقانه و
جنايي به
بازار هجوم
آورد و
ترجمه
داستانهاي
عشقي رونق
زيادي گرفت.
حضور
زنان بي
حجاب در
صحنه نمايش
و هنرپيشگي
متداول گشت.
يکي از
روزنامه
هاي
اروپايي در
تاريخ 1931(18مهر
1310) چنين مي
نويسد: "زنان
ايراني که
چادر را از
سر برداشته
اند اکنون
هنرپيشه
ميشوند...حالا
يک دسته از
هنرپيشگان
مرد و زن با
ذوق وطن
پرستي
تصميم
گرفته اند
که يک تئاتر
دائمي
افتتاح
کنند."63
باشگاهها
و کلوپها هم
در اين
جريان و
تشويق
جوانان
موثر بودند.
از جمله
باشگاه
افسران و
کلوپ ايران
جوان صحنه
بسياري از
رويدادهاي
زشت و
ناپسند بود.
ماجراي
کشف حجاب به
قدري زشت و
زننده بود
که هيچ زن
محجبه اي در
کوچه و
خيابان
امنيت
نداشت.
پاسبان ها و
ماموران
حکومتي هر
زن باحجابي
را که در
معابر مي
ديدند
تعقيب کرده
و گاه تا
داخل خانه و
پستو ها مي
رفتند تا
چادر و
روسري را از
سر او بکشند.
عده اي از
زنان
مضرزوب
شدند، بعضي
بچه هاي خود
را سقط
کردندو عده
اي
زيادخانه
نشين شدند.
ارعابي
که رضاخان
با قلدري و
ديکتاتوري
و با پشت
گرمي
استعمارگر،
در دل مردم
ايجاد کرده
بود جاي هيچ
قيام و
فريادي را
نگذاشته
بود و هر
نداي ظلم
ستيزي را به
بدترين
شکلي در گلو
خفه مي
کردند.قيام
مسجد
گوهرشاد،
اعتراض
مرحوم شيخ
محمد تقي
بافقي و
هجرت
تعدادي از
روحانيون
از جمله اين
اعتراضات
بودند.
"کشف
حجاب در
کشور ما يک
حرکت
استبدادي و
قلدر
مابانه بر
عليه فرهنگ
و ارزشهاي
اسلامي و
ديني کشور
بود.
استعمار مي
دانست که زن
در جوامع
رکن و نقش
اصلي را
دارد و
مسلما با
تزلزل و خلل
در جايگاه
زن ، تزلزل
در ديگر
ارکان
جامعه
امکان پذير
است...متاسفانه
رژيم پهلوي
با کشف حجاب
به عنوان
يکي از
مولفه هاي
مدرنيزم به
اولين سنگر
مقاومت
يعني زنان
آسيبهاي
فراواني
وارد آورد...و
افراد
لاابالي
نظير حکومت
گرايان و
وابستگان
رژيم پهلوي
و خانواده
رضاشاه و
گروههاي
ربابي مسلک
و
روشنفکران
که تحت
تاثير
استعمار
غرب بودند
از اين
مسئله سود
مي بردند...بيشترين
بهره
برداري،
نصيب
استعمار
غرب شد. عوض
شدن مدل
زندگي
افراد،
مصرف کردن
کالاهاي
غربي،
تبديل شدن
ايران به
بازار
بزرگي براي
مصرف کالاي
غربي و
سرازير شدن
سود سرشار
بسوي
کمپاني هاي
غربي...
استعمار
علاوه بر
تغيير در
پوشش
افراد،
فرهنگ را
نيز تغيير
داد و زمينه
وابستگي
اقتصادي و
فرهنگي و
سياسي را به
غرب فراهم
کرد."64
هانري
لابوچر
نماينده
مجلس
انگليس به
اين حقيقت
اعتراف
کرده ، مي
گويد: "ما
بدون
استثنا
بزرگترين
راهزنان و
غارتگراني
هستيم که تا
بحال کره
زمين بخود
ديده است. ما
از اين جهت
بدتر از
ساير
جهانيان
هستيم زيرا
علاوه بر آن
صفات، موذي
و منافق نيز
مي باشيم. ما
به چپاول مي
بريم و
هميشه آن
غارت را به
خير و صلاح
جهانيان
وانمود مي
نماييم."65
غربيان
و
استعمارگران
بعد از دوره
رنسانس و
جنگ جهاني
اول، ديد و
طرز تفکر
ديگري به
خود گرفته و
به همه چيز
به ديد
سرمايه
داري مي
نگريستند و
تمام
ابزارها را
در خدمت
سرمايه
داري و
منفعت طلبي
فردي بکار
مي گرفتند.
يکي از
بهترين و
برنده ترين
مولفه هاي
استعمار
استفاده از
زنان بوده و
هست.
"زن
مظلوم ترين
قرباني
سرمايه
داري غرب و
در عين حال
برنده ترين
سلاح دست
همين
سرمايه
داري است."66
سخن
پاياني
در
واقع پروژه
هاي بد
حجابي که در
جامعه
امروز است،
ادامه همان
پروژه کشف
حجاب
رضاخاني و
استعماري
است.
در طي 26
سال که از
انقلاب
اسلامي مي
گذرد،
دشمنان،
اين ملت را
به حال خود
نگذاشته
اند و با
تمام قوا به
صورت
فرهنگي،
نظامي،
اقتصادي و
سياسي ما را
مورد هجوم
قرار داده
اند. و ما
هنوز
نتوانسته
ايم به صورت
ريشه اي و
بنيادي بر
روي مسئله
حجاب و پوشش
کار کنيم.
اگر با
ديدي باز و
جستجوگر به
فرهنگ
بدحجابي
زمانه خود
بنگريم،
همان دستان
استعمار و
سرمايه
داري را در
توطئه ها و
تهاجمات
فرهنگي مي
بينيم. تنها
فرقش اين
است که اين
بار
استعمار
غرب از سلاح
هاي متنوع
تري مثل
گسترده
کردن
فعاليتهاي
اينترنتي و
ماهواره اي
، پخش فيلم،
سي دي و
نوارهاي
مبتذل،
ترويج لباس
و مدل هاي مو
و صورت و
حمايت از
مطبوعاتي
که در
راستاي
اهداف غربي
و الحادي
قلم مي
زنند، به
ميدان آمده
و هدف آنها
سست کردن و
تخريب
ارزشهاي
اسلامي و
ملي و ديني و
دور کردن
جوانان از
مباني
اعتقادي و
مذهبي است
که به اين
موضوع
سردمداران
کفر و فساد
مکررا
اعتراف
نموده اند.
امید
است اين
نوشتار
گامي در جهت
هوشياري
نسل جوان و
دختر وپسر
ما باشد تا
به اهميت
مسائل
فرهنگي و
امر پوشش
بيشتر توجه
کنند.
پينوشت:
1. کاکس
روت
تريزويل،تاريخ
لباس،ترجمه
شيرين
بزرگمهر،توس
چاپ اول،ص 55
2.
شهشهاني
سهيلا،تاريخچه
پوشش سر در
ايران،ص 27
3. ويل
دورانت،تاريخ
تمدن،احمد
آرام،ج 1،چ
پنجم تهران
1376 ص433_434،انتشارات
علمي و
فرهنگي
4.
راوندي
مرتضي،تاريخ
اجتماعي
ايران،ج 3،انتشارات
امير
کبير،تهران
1352 ص 626 پارسا
طيبه، پوشش
زن در گستره
تاريخ،انتشارات
احسن
الحديث،قم 1377
ص
5. پارسا
طيبه،پوشش
زن در گستره
تاريخ،ص 67-68
6. چيت
ساز محمد
رضا،تاريخ
پوشاک
ايرانيان،سازمان
مطالعه و
تدوين (سمت)،تهران،1379،ص15
7. هان،ص
30
8. پارسا
طيبه،پوشش
زنان در
گستره
تاريخ،ص 73
9. فوران
جان،تحولات
اجتماعي
ايران،احمد
تدين،انتشارات
رسا،ص 65
10. مرکز
بررسي
اسناد
تاريخي
وزارت
اطلاعات،
تغيير لباس
و کشف حجاب
به روايت
اسناد،
وزارت
فرهنگ و
ارشاد، چاپ
اول، 1377، ص 38
11. شريعت
پناه
سيدحسام
الدين،
اروپايي ها
و لباس
ايرانيان،
نشر قوس،ص
12. پارسا
طيبه، پوشش
زن در گستره
تاريخ، ص 40
13. حداد
عادل
غلامعلي،
فرهنگ
برهنگي و
برهنگي
فرهنگي،
سروش،ريال
تهران، چاپ
هفتم1378، ص 54
14.
دورانت
ويل، تاريخ
تمدن،
ترجمه
ابوالقاسم
طاهري،
شرکت
انتشارات
علمي و
فرهنگي
تهران 1371، ج 10
بخش
دوم، ص 923 به
نقل از کتاب:
توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران،
مرکز امور
مشترکات
زنان، برگ
زيتون
تهران، چاپ
اول 1371، ج 1، ص 15
15. شمس
الدين
محمدمهدي،
محسن
عابدي،
حدود و پوشش
و نگاه در
اسلام،
انتشارات
بين المللي
الهدي 1382، ص 40
16. مرکز
بررسي
اسناد
تاريخي
وزارت
اطلاعات، ص 41
17. پارسا
طيبه، پوشش
زن در گستره
تاريخ، ص 75
18. مجله
زن شرقي،
موسي
حقاني، دي و
بهمن 1382، ش 12، ص
70
19.
شهشهاني
سهيلا،
تاريخچه
پوشش سر در
ايران، ص 153
20. شريعت
پناهي حسام
الدين،
اروپايي ها
و لباس
ايرانيان،
ص 98
21. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران، ص 25
22. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران،ص 85 و 86
23. شريعت
پناهي حسام
الدين،
اروپايي ها
و لباس
ايرانيان،
ص 140
24. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران، ص 33
25. شريعت
پناهي حسام
الدين،
اروپايي ها
و لباس
ايرانيان،
ص 275
26. مرکز
بررسي
تاريخي
وزارت
اطلاعات،
تغيير لباس
و کشف حجاب
به روايت
اسناد، ص 76
27. مرکز
بررسي
اسناد
تاريخي
وزارت
اطلاعات،
تغيير لباس
و کشف حجاب
به روايت
اسناد، ص 75و 77
28. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران،
مرکز امور
مشارکت
زنان، ص 3و4
29.
جوانبخت
مهرداد،
کنکاش در
سفرنامه
هاي
ايرانيان
از قاجار تا
زمان حاضر،
ناشرآموزه،
1381، ص 33
30. شريعت
پناهي حسام
الدين،
اروپايي ها
و لباس
ايرانيان،
ص 189
31. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران، ص 85
32. آزاد
اسدالله،زنان
ايراني و
راه و رسم
زندگي
آنان،
کلارا
کوليور
رايس،
معاونت
آستان قدس
رضوي، ص 117و118 .
زن در تاريخ
معاصر
ايران ،
مرادعلي
توانا، جلد
اول، ص 82
33. شريعت
پناهي حسام
الدين،
اروپاييها
و لباس
ايرانيان،
ص 120
34. تغيير
لباس و کشف
حجاب به
روايت
اسناد، ص 78
35. گفتگو
با موسي
حقاني،
مجله زن
شرقي، ص 70
36. واحد
سينا، قره
العين،
درآمدي بر
تاريخ بي
حجابي در
ايران،
انتشاراتنور،
چاپ اول1363، ص 12
37. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران،ص 48و49
38. واحد
سينا، قره
العين
درآمدي بر
بي حجابي در
ايران،ص
39. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران،ص 115
40. گفتگو
با موسي
حقاني، ص 71
41. مرکز
بررسي
اسناد
تاريخي
وزارت
اطلاعات،
تغيير لباس
و کشف حجاب
به روايت
اسناد، ص 48
42. مرکز
بررسي
اسناد
تاريخي
وزارت
اطلاعات ،
تغيير لباس
و کشف حجاب
به روايت
اسناد، ص 55
43. تغيير
لباس و کشف
حجاب به
روايت
اسناد، ص 56
44. فوران
جان، تاريخ
تحولات
اجتماعي
ايران از
صفويه تا
سالهاي پس
از انقلاب
اسلامي، ص 359
45. فوران
جان، تاريخ
تحولات
اجتماعي
ايران،ص 503
46. گفتگو
با موسي
حقاني، ص 71
47. مرکز
بررسي
اسناد
تاريخي،
تغيير لباس
و کشف حجاب
به روايت
اسناد، ص 81
48.
ماهنامه
حوراء ،
دفتر
مطالعات و
تحقيقات
زنان، ش 4، ص 40
49. سالار
زنان
ايران،
منصوره
پيرنيا،
شرکت
انتشاراتي
مهر ايران،
واشنگتن1374، ص
68
50.
زيبايي
نژاد محمد
رضا،
سبحاني
محمد تقي،
درآمدي بر
نظام شخصيت
زن در
اسلام،
دفتر
مطالعات و
تحقيقات
زنان، ج1
،دارالثقلين
قم، چ اول 1379،
ص 152
51.
زيبايي
نژاد محمد
رضا،
سبحاني
محمد تقي،
درآمدي لر
نظام شخصيت
زن در
اسلام، ص153و 154
52. مرکز
بررسي
اسناد
تاريخي،
تغيير لباس
و کشف حجاب
به روايت
اسناد،ص 79
53. فانون
فرانتس،
نورعلي
تابنده،
سال پنجم
انقلاب
الجزاير،ص 44
54.
زيبايي
نژاد محمد
رضا، محمد
تقي
سبحاني،
درآمدي بر
نظام شخصيت
زن در
اسلام، ج1، ص
157و158
55. موسسه
فرهنگي قدر
ولايت،
حکايت کشف
حجاب 1و2، ص 22
56. حکايت
کشف حجاب 1و2،
ص 22
57. حکايت
کشف حجاب 1و2،
ص
58. توانا
مرادعلي،
زن در تاريخ
معاصر
ايران،ج 1،ص
268و269
59. زن در
تاريخ
معاصر
ايران ، ج1، ص
268و269
60. زن در
تاريخ
معاصر
ايران، ج 1، ص
267 و 268
61.
کوماري جاي
واردنه،
مبارزات
زنان
ايران،
ترجمه
کاشفي، ش 1، ص
105
62. حکايت
کشف حجاب، ج 1و2،
ص 26
63. خسرو
معتضد،
اشرف از
سراي سنگلج
تا سرير
سلطنت،ص 145
در آمدي بر
نظام زن در
اسلام،
محمد رضا
زيبايي
نژاد و محمد
تقي
سبحاني، ص 156
64. گفتگو
با موسي
حقاني،
مجله زن
شرقي، 1382 ش 12، ص72
65.
کتيرايي
محمد،
فراماسونري
در ايران،ص150،
به نقل از
کتاب:تغيير
لباس و کشف
حجاب به
روايت
اسناد، ص 43
66. حداد
عادل
غلامعلي،
فرهنگ
برهنگي و
برهنگي
فرهنگي، ص 34
|
|
|
|||
|
ساختار
طبيعي فلات
ايران در
طول اعصار
تاريخي اين
مرز و بوم و
مركزيتي كه
به دليل
داشتن پل
ارتباطي
بين شرق و
غرب عالم
داشت باعث
شد كه اين
سرزمين
ساليان سال
در معرض
يورش و
تهاجمات
اقوام و ملل
گوناگون
قرار گيرد.
بديهي است
كه اين
يورشها
توسط
اقوامي كه
داراي
فرهنگ و
اعتقادات
ويژه خود
بودند صورت
ميگرفت و
شديدترين
فشارها را
بر فرهنگ
بومي و سنتي
جامعه به
وجود ميآورد.<?XML:NAMESPACE
PREFIX = O /> بدين
گونه قوم
ايراني كه
از اعصار
باستان
اعتقاد به
پوشيدگي و
مستوري زن
داشت و حتي
خدايان و
الهههاي
خود را در
اوج پاكي و
قداست ميپرستيد
و با قبول
دين اسلام و
تأكيد و
تأييد اين
دين بيش از
پيش بر
پوشيدگي
زنان دقت ميكرد،
تحت
فشارهاي
گوناگون
قرار گرفت : «
هجوم مغول
بعينه
نمونهاي
از اين
فشارها
مبني بر
حضور زن
بدون پوشش
در مجامع
عمومي بود
كه پس از
قدرت گرفتن
حكومتهاي
شيعي مذهبي
چون
سربداران و
صفويان
منتفي شد و
زن ايراني
با پوشش
همچنان به
حضور خود در
اجتماع ميپرداخت.» دوران
قاجاريه به
عنوان
نخستين
دوران
رويارويي
نزديك با
غرب حائز
اهميت بود.
ايرانيان
نخستين
تجربيات
تلخ شكست از
غرب را در
جنگهاي
ايران و
روسيه
آزمودند و
به ناچار به
تفوق نظام
جنگي و علمي
آنان آگاه
شدند. بروز
جنگهاي
ايران و
روس، روابط
ايران را كه
ساليان سال
به دليل
جنگهاي
داخلي از
اوضاع
جهاني بي
خبر بود
گسترش داد و
رفت و آمد
خارجيان
فزوني گرفت.
از سويي
ديگر اعزام
محصلين
ايراني به
خارج از
كشور به
منظور كسب
علوم و فنون
جديد،
ايرانيان
را با سبك
زندگي غربي
آشنا كرد.
همين رفت و
آمدها به
دربار و
ارتباط
خارجيان با
ايرانيان
در نوع پوشش
مردان
تأثير
گذاشت و كم
كم استفاده
از پيراهن و
كفش چرمي
معمول گشت. تغيير
لباس زنان
اندرون نيز
پس از
سفرهاي
ناصرالدين
شاه به
اروپا آغاز
شد و به
تدريج از
حرمسراي
شاهي به
خانه اعيان
و ساير
اقشار
جامعه
سرايت نمود.
اما پوشش
زنان در
بيرون از
خانه تا
دوره
مشروطيت و
مدتي پس از
آن به همان
شكل سنتي (چادر،
چاقچور و
روبنده) بود.
تحولات
سياسي
ايران پس از
انقلاب
مشروطه در
جامعه زنان
بي تأثير
نبود، به
ويژه آنكه
احزاب
سياسي و
گروههاي
متعدد
مسئله
تعليم و
تربيت زنان
و اصلاح
وضعيت آنان
را در رأس
برنامه خود
قرار داده
بودند. آنان
يكي از
عوامل اصلي
متمدن بودن
را حصور
زنان در
عرصه
اجتماع ميدانستند
و مانع اصلي
اين حضور را
در سبك و
شيوه زيستي
و سنتي
جامعه و نوع
پوشاك جست
وجو ميكردند.
بنابر اين
به دنبال يك
سري
انتقادات
نسبت به
حضور زنان
در
اندروني،
خواستار
حضور آنان
در جامعه
بودند. بدين
منظور يك
جريان
پنهان اما
مستمر با
بيان آزادي
زن از اسارت
بين
تجددخواهان
بروز كرد.
اينان
خواستار
حضور زن در
عرصه
اجتماعي
بودند و از
وضع حجاب
سخن به ميان
ميآوردند. با
روي كار
آمدن
رضاشاه
كساني كه
ترك سنت و
اخذ فرهنگ
غربي را
مهمترين
عامل
پيشرفت ميدانستند
در پستهاي
كليدي كشور
قرار گرفته
و
مسئوليتهاي
حساسي را
برعهده
گرفتند .اينان
سياست « مدرن»
كردن كشور
را در زمينههاي
اداري،
اجتماعي،
اقتصادي و
فرهنگي مد
نظر قرار
دادند. در
اولين
مرحله
سياست
نوسازي
فرهنگي
پوشاك
مردان مورد
توجه قرار
گرفت و با
وضع قانون 1307ش
جز طبقه
روحانيان،
كليه اتباع
ذكور
ايراني
موظف شدند
به لباس
متحدالشكل
درآمده و
كلاه خارجي
با نام كلاه
پهلوي بر سر
بگذارند. با
اجراي اين
قانون كه
بلافاصله
در ادارات
دولتي و
خصوصي و سطح
شهر اجرا شد
به تدريج از
تعداد
افراد كه
مجاز از
استفاده از
لباس
روحانيون
بودند
كاسته شد.
سفر رضاشاه
به تركيه در
سال 1313ش اثر
عميقي بر
نگرش او
نسبت به
ميزان
استفاده از
پوشاك غربي
و ديگر
الگوهاي
غربي گذاشت.
از آن به بعد
جهت جبران
عقب
ماندگي
ايرانيان
تركيه ملاك
و الگوي
پيشرفت شد.
اولين
اقدام
رضاشاه پس
از بازگشت
از سفر
تركيه
تغيير كلاه
پهلوي به
كلاه شاپو
به عنوان
كلاه بينالمللي
بود. سپس در
فاصله
سالهاي 1313ش تا
1314ش به منظور
آماده
ساختن
افكار
عمومي جهت
كشف حجاب
اقدامات
وسيع
تبليغاتي
صورت
پذيرفت و كم
كم در مدارس
و جشنهاي
فرهنگيان
حجاب ممنوع
گشت. به
دنبال اين
سياست،
رضاشاه در
اوايل
خرداد 1314ش به
كليه وزرا،
مديران ،
رؤسا و
كارمندان
دولت دستور
داد كه هفتهاي
يك شب با
خانمهاي
خود در كلوپ
ايران حضور
يابند. او به
حكمت وزير
فرهنگ امر
كرد كه
مدارس
زنانه
معلمان و
دختران ميبايست
بدون حجاب
باشند و اگر
زن يا دختري
امتناع كرد
او را به
مدارس راه
ندهند. از
سويي ديگر
به پارهاي
از
فرهنگيان
دستور داده
شد كه
جمعيتي
تشكيل داده
و با حمايت
دولت
پيشقدم
نهضت آزادي
زنان گردند.
اين جمعيت
بعدها «
كانون
بانوان»
نامگذاري
شد. با
اين
تمهيدات در
آبان ماه
سال 1314ش به
هنگامي كه
شاه پس از
بازگشت از
سفر
مازندران
از ميزان
موفقيت و
پيشرفت بي
حجابي
بانوان
سؤال كرد
وزير معارف
پاسخ داد: «
اكنون
دختران
خردسال با
روي گشاده
به مدرسه ميروند
ولي نسبت به
زنان
سالخورده،
تنها اين
اقدام
معارف كافي
نيست، بايد
در خانوادههاي
عالي مملكت
يك عمل جدي
به ظهور
برسد. اگر
شخص
اعليحضرت
پيشقدم
شوند، مردم
هم تأسي
خواهند كرد.» بالاخره
در روز 17 دي
ماه 1314ش در
عمارت
دانشسراي
عالي تهران
با حضور شاه
و خانوادهاش
جشني برپا
شد تا ديپلم
فارغالتحصيلان
به آنها
اعطا شود. در
اين مراسم
رؤساي
مدارس و
همسران
صاحب
منصبان
عالي رتبه و
همسر و
دختران شاه
بدون حجاب
ظاهر شدند و
اين روز به
نام روز
آزادي زن و
كشف حجاب
نامگذاري
شد. از آن پس
جشنهاي
متعددي
برگزار شد و
مقامات
عالي رتبه
مملكتي و
نظامي،
رؤساي
ادارات و
كارمندان
با زنان بي
حجاب خود
شركت ميكردند.
از سوي ديگر
در يك اقدام
خشن از سوي
نيروي
انتظامي در
سراسر كشور
حجاب زنان
شامل چادر و
چاقچور و
روبنده از
سر آنان به
زور
برداشتهشد. |
| نگاهي به تاريخچه قيام مسجد گوهرشاد | ||||
|
||||
|
شايد
بتوان قيام
مسجد
گوهرشاد
مردم خراسان
در سال 1314 هجري
شمسي را
اولين
رويداد مهم
تاريخي در
مورد مقابله
ايرانيان با
مدرنيته
مستبدانه و
در عين حال
ظاهري و سطحي
عصر پهلوي
دانست.
رضاخان كه با
ديدار امانالله
خان پادشاه
غربگراي
افغانستان
در تهران و
ملاقات با
آتاتورك در
استانبول
شديدا تحت
تاثير ايدههاي
غربگرايانه
آنها قرار
گرفته بود و
از طرفي پايههاي
حكومت خود را
تثبيت شده ميديد،
دست به انجام
اقداماتي
تجددمابانه
زد كه هركدام
از اين
اقدامات فصل
پرماجرايي
از تاريخ
ايران گرديد.
واقعه مسجد
گوهرشاد كه
در پي اعتراض
علما و مردم
مشهد به
مساله كشف
حجاب و لباس
متحدالشكل و
رواج بيبندوباري
در مجالس و
محافل رسمي و
بازداشت
مرحوم آيتالله
العظمي قمي
توسط دولت
پهلوي، رخ
داده بود
يادآور
ددمنشي
روسها در
هجوم به
آستان قدس
رضوي(ع) در سال
1330 قمري بود.
اگرچه نام
شيخ محمدتقي
بهلول با
واقعه
گوهرشاد گره
خورده و نقش
او در تهييج و
تجمع مردم
درجه اول بود
اما زمينههاي
اين قيام از
قبل فراهم
شده بود
وعلماي مشهد
در نشستها و
جلسات خود،
مقابله در
مقابل
اقدامات
رضاخاني را
هشدار داده
بودند. سفر
مرحوم آيتالله
قمي به تهران
براي مذاكره
با رضاشاه كه
منجر به
بازداشت او
شده بود، در
راستاي همين
زمينهها و
انگيزهها
تلقي ميشود.
به هر حال
قيام مردم
مشهد در مسجد
گوهرشاد كه
چندين روز به
طول
انجاميد، با
كشتار
ناجوانمردانه
مردم و
دستگيري
علماي طراز
اول مشهد
سركوب گرديد
اما خاطره آن
در ذهن
تاريخي مردم
ايران باقي
ماند و ماهيت
حكومت دستنشانده
رضاخاني را
براي مردم
آشكار نمود.
مقالهاي كه
پيش روي شما
سروران
گرامي است به
اين موضوع
تاريخي
پرداخته است
كه ملاحظه ميفرماييد.
<?XML:NAMESPACE
PREFIX = O /> مسجد
گوهرشاد در
سال 821 هـ.ق در
ضلع جنوبي
حرم مطهر عليبنموسيالرضا(ع)
به همت
گوهرشادآغا،
همسر شاهرخ
ميرزا ـ پسر
اميرتيمور
گوركاني ـ
توسط معمار
معروف آن
زمان، قوامالدين
شيرازي بنا
گرديد. مساحت
كل مسجد 9410 متر
مربع و طول آن
30/56 متر و عرض آن
65/51 متر ميباشد.
اين مسجد،
داراي چهار
ايوان، هفت
شبستان، يك
گنبد و دو
گلدسته است.
ايوان
شمالي، از
راه
دارالسياده
به حرم مطهر
رضوي متصل
است، ايوان
شرقي و غربي
كه قرينه
يكديگر
هستند، محل
برگزاري
نماز ميباشد
و ايوان
جنوبي به نام
ايوان
مقصوره
مشهوراست. در
ساخت منبر
معروف صاحبالزمان
كه از آثار
زيباي هنري
متعلق به سال
1243هـ.ق ميباشد،
ميخ و فلز به
كار نرفته
است. پس از
پيروزي
انقلاب
اسلامي
كتابخانهاي
نيز در محل
بست شيخ
بهايي مسجد
به مجموعه
بناها
افزوده شده
كه دهها
هزار جلد
كتاب نفيس
خطي و چاپي در
آن جمعآوري
و نگهداري ميشود.
همچنين،
مسجد داراي
موقوفات
زيادي ميباشد
كه توسط
بانوي
نيكوكار
شاهرخميرزا،
يعني
گوهرشادآغا
وقف گرديده
است.1 ريشههاي
قيام ريشههاي
اصلي قيام
مسجد
گوهرشاد را
بايد در
سياستهاي
مذهبي،
فرهنگي و
اجتماعي عصر
رضاخان جستوجو
كرد. رضاخان
در سالهاي
آغازين ورود
به صحنه
سياست
ايران،
سياست مذهبي
خود را چنان
تنظيم كرد كه
به نظر ميرسيد،
فردي ديندار
و مقيد در عمل
به شعاير و
احكام
اسلامي و حفظ
آنها ميباشد.
زماني كه وي
پلههاي
ترقي را ميپيمود،
خود را
مسلماني
متعصب معرفي
كرد؛ زيرا از
ريشهداري
مذهب در ميان
مردم ايران
به خوبي آگاه
بود و از
پيامدهاي
مقاومت و
تعارض با
روحانيون و
نيروهاي
مذهبي نيز به
خوبي اطلاع
داشت؛ از اينرو،
در راستاي
تظاهر به
مذهب به
زيارت عتبات
عاليات ميرفت،
مدال مولاي
متقيان را به
گردن ميآويخت،
در دستههاي
عزاداري
محرم شركت ميكرد
و كاهگل به
سر و روي خود
ميريخت،
مجالس روضهخواني
ترتيب ميداد2،
حتي روضهخواني
در قزاقخانه
را به صاحب
مجلسي خودش
برقرار ميكرد3،
در پادگانها
قاضي عسكر
تعيين نمود،
به ديدار
علماي قم ميرفت
و اعلام ميكرد
كه بر حفظ و
حراست از
اسلام مصمم
است4، مشروبفروشيها
و قمارخانهها
را بست، به
تنظيم امور و
نوسازي
آستان قدس
رضوي و
آستانه حضرت
معصومه توجه
نمود5 و
اعمالي از
اين قبيل كه
در ميان مردم
و حتي
روحانيون
هرگونه شكي
را در مذهبيبودن
و پايبندي وي
به مذهب از
ميان برد. اين
سياست كه
بايد آن را
نهايت
فريبكاري
صبورانه
ناميد تا سال
1305ش ادامه
يافت و از
اواخر اين
سال و به ويژه
از سال 1306ش ـ كه
پايههاي
حكومت و
قدرتش تحكيم
و تا حدودي
تثبيت شده
بود و خود را
آنقدر
توانا و
قدرتمند ميديد
كه در مقابل
اعتراضات و
مقاومتهاي
احتمالي
ايستادگي
كند ـ سياست
فريب مذهبي
را تغيير داد
و در صدد
تحديد
روحانيون و
نيروهاي
مذهبي و
اجراي
سياستهاي
اجتماعي و
فرهنگي كه در
تقابل با
مذهب و فرهنگ
آميخته به
مذهب بود،
برآمد. در
اين سياست
نوين مذهبي
رضاخان كه
متاثر از
افكار و
انديشههاي
تجددگرايانه
و غربگرايانه
بود،
روحانيت،
مذهب، احكام
اسلامي،
محاكم شرع،
مكتبخانههاي
آموزشي و
تربيتي و
مواردي از
اين دست جايي
نداشتند؛
بنابراين،
در رابطه دين
و دولت
تغييرات
اساسي و مهمي
پديد آمد. به
تدريج،
اعتراضات
روحانيون
سركوب شد،
نفوذ
اجتماعي،
قضايي و
تربيتي آنها
كاهش يافت،
تغيير لباس و
لباس
متحدالشكل،
آنها را
همچون ديگر
مردان و زنان
ايراني با
وضعيت بغرنجتري
مواجه ساخت و
در مجموع،
اسلام و
روحانيت در
انزوا و
تنگناهاي بيسابقهاي
قرار گرفتند.
اين وضعيت در
دهه دوم
سلطنت
رضاخان
تشديد شد و
حكومت پهلوي
به طور رسمي و
علني خود را
از قيد و بند
دين و مذهب
رها كرد. حتي
پا را فراتر
گذاشته، با
شعاير ديني و
سلطه
اجتماعي
مذهب به ستيز
و مبارزه
پرداخت،
روحانيون
ممنوعالمنبر
شدند،
حضورشان با
لباس روحاني
در ملا عام
ممنوع
گرديد، عدهاي
كه اين رويه
را برنميتافتند،
دستگير،
زنداني و يا
تبعيد شدند و
در نهايت،
سكولاريسم
بر جامعه
ايران
حكمفرما
گرديد.6 شايان
ذكر است كه در
تشديد غربگرايي
در ايران سفر
اماناللهخان
ـ پادشاه غربگراي
افغانستان ـ
و سفر رضاخان
به تركيه
تاثيرات
زيادي داشته
است؛ زيرا پس
از بازديد
اماناللهخان
از ايران
قانون لباس
متحدالشكل و
پس از سفر
رضاخان به
تركيه قانون
كشف حجاب در
مجلس تصويب و
به مرحله
اجرا گذاشته
شد.7 با
گسترش
انديشه
سكولاريسم
در جامعه،
مقاومتها و
اعتراضهايي
در شهرهاي
مختلف صورت
گرفت. اين
مخالفتها به
صورت
سخنراني،
مهاجرت،
تحصن در
مكانهاي
مقدس اسلامي
از سال 1305 به
بعد شروع شد.8
در اين ميان
واكنش
نيروهاي
مذهبي در
شهرهاي
مذهبي، از
جمله مشهد به
دليل وجود
حرم مطهر
امام هشتم
شيعيان در
آن، از اهميت
و حساسيت
ويژهاي
برخوردار
بود. رضاخان
چنين ميپنداشت
كه با تغيير
ظاهر ميتوان
به ترقي و
پيشرفت
رسيد؛
بنابراين،
از سال 1314
مرحله جديدي
در راستاي
نهادينهكردن
كشف حجاب
شروع شد. در
اين مرحله،
با برپايي
جشنهايي به
مناسبتهاي
مختلف كه با
حضور مقامات
بلندپايه
كشور صورت ميگرفت،
در صدد رسميت
بخشيدن و
گسترش
انديشه كشف
حجاب
برآمدند.
نخستين
اقدام در اين
زمينه، جشني
بود كه در
تاريخ 13
فروردين 1314 با
حضور علياصغر
حكمت ـ وزير
معارف ـ در
شيراز برپا
گرديد. در
بخشي از اين
جشن عدهاي
از دختران بر
روي صحنه
رفته،
ناگهان،
نقاب از چهره
برگرفتند و
با آهنگ
اركستر به
رقص و
پايكوبي
پرداختند.
عدهاي
از مردم
شيراز به
اعتراض مجلس
را ترك كردند
و روز بعد كه
بسياري از
مردم از آن
رخداد آگاه
شده بودند در
مسجد وكيل
گرد هم آمده و
سيد حسامالدين
فالي، براي
آنها
سخنراني كرد
و در اعتراضي
سخت به آن،
اعمال جشن را
تقبيح و
محكوم كرد. در
تبريز نيز
آيتالله
سيدابوالحسن
انگجي و آيتالله
آقاميرزاصادقآقا
اعتراضاتي
نمودند. فالي
دستگير و
زنداني شد و
روحانيون
تبريز نيز
توقيف و به
سمنان تبعيد
گرديدند. در
مشهد نيز كه
دستور تغيير
لباس صادر
شده بود،
اخبار جشن
شيراز و
گرفتاري
حسامالدين
فالي و تبعيد
دو روحاني
تبريز،
غوغايي برپا
كرد و مراجع
روحاني در
جلساتي به
بحث و بررسي و
تقبيح
اقدامات
حكومت
رضاخان
پرداختند. در
اين مرحله،
همكاري و
انسجام
روحانيون
مشهد در سطح
بالايي
قرارداشت. در
نشستهايي كه
آيتالله
حسين قمي،
آيتالله
سيد يونس
اردبيلي و
برخي ديگر از
روحانيون
طراز اول
مشهد شركت
داشتند،
مساله تغيير
لباس و حوادث
شهرهاي
يادشده مطرح
شد و نتيجهگيري
كردند كه
تغيير لباس
به برداشتن
حجاب منتهي
خواهد شد كه
بايستي از آن
جلوگيري
نمود.9 جشن
ديگري در
بهار 1314 با
همان
ويژگيهاي
جشن شيراز،
در دبيرستان
فردوسي مشهد
با شركت
رضاخان برپا
شد. دختران در
مراسم
استقبال از
وي بدون حجاب
شركت كرده
بودند. اين
امر، موجب
نگراني مردم
به ويژه
روحانيون
خراسان شد و
آيتالله
قمي در
تلگرامي از
اين برنامه
اعلام
انزجار كرد.
رضاخان براي
كاهش شدت
واكنشها، در
پاسخ گفت كه
اين امر بدون
اطلاع وي
صورت گرفته و
براي اثبات
ادعايش خود،
رييس
شهرباني
مشهد را
احضار و
تنبيه كرد.
اين امر،
ترديدهاي
موقتياي در
مورد نيات و
سياستهاي
رضاخان پديد
آورد و اندكي
از نگرانيها
كاسته شد؛
اما ديري
نپاييد كه
علياصغر
حكمت در
جريان جشن
ديگري در
تهران بهصراحت،
اعلام كرد كه
اقدامات
انجام شده در
شيراز،
خودسرانه
نبوده و با
نظر رضاخان
انجام گرفته
است و راي شاه
بر عملي
ساختن كشف
حجاب است. انعكاس
اين خبر در
مشهد، علماي
خراسان را
سخت نگران و
مضطرب كرد و
براساس
مدارك
موجود، آيتالله
حسين قمي از
شدت ناراحتي
در حين
سخنراني
گريسته،
اعلام كرد كه
اكنون،
اسلام در خطر
است و فدايي
ميخواهد و
خودم نيز
حاضرم در اين
راه فدا شوم.
درپي آن،
اقشار مختلف
مردم مشهد
نيز به شيوههاي
گوناگوني
مانند
تلگراف، خشم
و انزجار خود
را از اين
اقدام
ضداسلامي
اعلام كردند.10
سفر
آيتالله
حسين قمي به
تهران براي
مذاكره با
رضاخان در
اثر گسترش
روزافزون
انديشه كشف
حجاب،
نارضايتيها
و اعتراضات
در مشهد
بيشتر ميشد.
پس از انتصاب
فتحالله
پاكروان به
استانداري
خراسان در
سال 1314، از آنجاكه
وي در برخورد
با مخالفان و
معترضان به
تغيير لباس،
خشونت و شدت
عمل نشان ميداد،
بر وخامت
اوضاع در
مشهد افزوده
شد.11 در
اين فضاي
خشونتآلود
و بهتبع آن،
اعتراضآميز
از مركز،
دستور تغيير
لباس و تبديل
"كلاه پهلوي"
به "كلاه بينالمللي"
موسوم به "شاپو"
و "كپي" رسيد
و به فتحالله
پاكروان،
استاندار
خراسان
ابلاغ گرديد.
او نيز بدون
كمترين
تاملي،
دستور
رضاخان را به
مورد اجرا
گذاشت و در
اين زمينه،
دستورات
اكيدي به
شهرباني
خراسان و
ديگر ادارات
وعوامل
تابعه صادر
كرد. بنا به
گفته
محمدعلي
شوشتري،
خفيهنويس
عصر رضاشاه
كه در اين
موقع در مشهد
ماموريت
داشته: "اجراي
حكم در مشهد
تا حدي مشكل
بود؛ زيرا
عوامل مخفيه
و متدينين و
مجاورين به
جنب و جوش
افتاده،
عنوان "من
تشبه بقوم
فهو منهم" را
پيش گرفته
سرا و علنا
بناي اعتراض
را گذاردند."12 انعكاس
دستور
رضاخان و
بخشنامه
وزارت كشور
در زمينه
استفاده از
كلاه بينالمللي
لحني
تهديدآميز
داشت و به
ويژه،
كارمندان
دولت را
تهديد ميكرد
كه "استعمال
كلاه بينالمللي
براي
مامورين
دولتي
اجباري است و
بايد هرچه
زودتر، كليه
مامورين
كلاه خود را
تغيير دهند و
هر يك از
مامورين و
مستخدمين
تعلل يا
استنكاف
نمايند،
فورا منفصل
از خدمت
خواهد شد"13،
اين امر،
باعث تشويق
روحانيون و
مردم و چارهجويي
آنها گرديد.
مراجع،
جلساتي براي
بحث و گفتوگو
در مورد اين
بخشنامه و
سختگيريهاي
دوچنداني كه
در مورد مردم
و روحانيون
به مرحله
اجرا گذاشته
ميشد، برپا
كردند. در يكي
از اين جلسات
كه در منزل
آيتالله
سيد يونس
اردبيلي
تشكيل شده
بود،
پيشنهاد شد
كه آيتالله
حسين قمي به
تهران برود و
با رضاخان در
مورد توقف
اجراي
بخشنامه
يادشده و
تغييرلباس
مذاكره كند.
ايشان نيز
اين ماموريت
را قبول كرد.14
البته در
برخي منابع
آمده كه آيتالله
قمي قبل از
اين با فتحالله
پاكروان و
محمدوليخان
اسدي ـ نايبالتوليه
آستان قدس
رضوي ـ نيز
گفتوگو
كرده، از
آنها خواسته
بود كه
درخواستهاي
روحانيون
مشهد را به
اطلاع
رضاخان
برسانند؛
ولي آنها
چنين كاري را
نكرده بودند
و احتمال
ديگري نيز
داده شده كه
آيتالله
قمي به دليل
رهبري
احتمالي
معترضين و
مخالفين و
احتمال وقوع
مسايل و
مشكلاتي در
اين زمينه و
به منظور
جلوگيري از
درگيري و
خونريزي،
بنا به خواست
پاكروان
مجبور به ترك
مشهد شده و
ايشان نيز
براي
جلوگيري از
فتنه و آشوب
به اين خواست
تن درداده
است.15 برخي
منابع نيز
معتقدند كه
اين كار،
نوعي ابتكار
فردي از طرف
شخص آيتالله
قمي بوده است.
از قول فرزند
آيتالله
قمي نقل شده
كه پدرش گفته
بود: "حاضرم
بروم تهران و
به رضاشاه
التماس كنم
كشف حجاب
نكند و از
اتحاد شكل
اجباري مردم
منصرف شود. در
اين راه يا به
نتيجه ميرسم
و يا به زندان
ميافتم و يا
كشته ميشوم."16
در اين
زمينه،
روايتي نيز
از آيتالله
سيد عبدالله
شيرازي در
دست ميباشد
كه ميگويد: "به
آيتالله
قمي گفتم كه
شما پيش
رضاشاه
برويد و با
توجه به
تلگرافهاي
زيادي كه در
اين مورد به
رضاشاه شده،
از او
بخواهيد كه
دست از بيحجابكردن
مردم مشهد
بردارد.
ايشان نيز
پذيرفتند و
يكي دو روز
بعد به سوي
تهران
رهسپار شدند."17
در
هر صورت،
آنچه اتفاق
افتاده اين
است كه آيتالله
قمي در هشتم
يا نهم
تيرماه به
تهران آمد؛
ولي به جاي
ديدار با
رضاخان به
طرف باغ سراجالملك
در شهرري
رفته و آنجا
اقامت گزيده
است، آيتالله
شيرازي
دراين مورد
نيز ميگويد:
"من بعدها از
ايشان
پرسيدم، شما
كه قراربود
وارد بر خودش [رضاشاه]
در سعدآباد
بشويد. گفتند:
بله، ولي من
در فرودگاه
استخاره
كردم بد آمد،
گفتم، شايد
اگر برويم
راه ندهند؛
به سعدآباد،
لذا من چون
هميشه در
سفرها به
مسجد باغ
سراجالملك
ميرفتم،
اين بار هم به
آنجا رفتم."18 پس
از ورود آيتالله
قمي به باغ
سراجالملك،
باغ توسط
نيروهاي
دولتي به
محاصره
درآمد و تحت
كنترل شديد
مامورين
قرارگرفت.
آيتالله
قمي نيز
ممنوعالملاقات
شد. بعد از
واقعه مسجد
گوهرشاد،
ايشان به
عتبات
عاليات
تبعيد
گرديدند.19 شكلگيري
قيام چنانچه
گفته شد،
ريشههاي
اصلي و
بلندمدت
قيام دستكم
در طول يك دهه
سلطنت
رضاخان و
اجراي سياست
مذهب ستيزي
و دينگريزي،
نيرويي كه در
صدد غربيكردن
ايران بود،
شكل گرفت؛
اما اين
قيام، علت
آني نيز داشت.
علت آني،
گرفتاري آيتالله
حسين قمي در
تهران و
محاصره محل
اقامت وي در
شهرري توسط
نيروهاي
دولتي بود.
وقتي اين خبر
در فضاي
پرالتهاب
سياسي و
مذهبي مشهد
پيچيد،
تعادل رواني
افكار عمومي
در شهر برهم
ريخت كه
واكنشهاي
متفاوتي را
بهدنبال
داشت. روحانيون
مشهد، همچون
رخدادهاي
قبلي، با
تشكيل جلسات
متعددي به
مشورت و
تبادل نظر
پرداختند و
در اطلاعيههايي
از مردم
خواستند كه
با اعتراض به
سياست مذهبي
و اجتماعي
رضاخان و
محدوديتي كه
براي آيتالله
قمي بهوجود
آورده، دست
به اعتصاب و
تحصن بزنند و
در مسجد
گوهرشاد گرد
هم آيند. خود
نيز تصميم
گرفتند، در
آن مسجد به
مردم
بپيوندند و
هر روز، يكي
از آنها در
خصوص اوضاع
جاري كشور
براي مردم
سخنراني كند.20
مردم مشهد
نيز در طيفي
گسترده با
مراجعه به
روحانيون
مشهد و
مقامات صاحب
نفوذ مثل
محمدوليخان
اسدي، فتحالله
پاكروان و...
درصدد جستوجوي
علت توقيف
آيتالله
قمي برآمده،
آزادي وي را
خواستار
شدند. همچنين
بر اثر مساعي
روحانيون،
نامهاي به
امضاي 150 نفر
از روحانيون
و متنفذين
مشهد خطاب به
رضاخان
نوشته و در
آن، خواستار
آزادي آيتالله
قمي شدند؛
اما مسوول
تلگرافخانه
مشهد قبل از
ارسال
تلگراف، آن
را به اطلاع
فتحالله
پاكروان
رساند.
استاندار
خراسان هم
بدون درنگ،
دستور تعقيب
تمام
امضاكنندگان
تلگراف را
صادر كرد؛ از
اينرو، عدهاي
دستگير و
برخي نيز
مجبور به ترك
مشهد شدند. با
اين پيشامد،
اوضاع مشهد
بيش از پيش به
وخامت
گراييد و شهر
در حالي كه
چشم به راه
خبري از آيتالله
قمي بود،
آبستن
رخدادهاي
جديدي شد.21 همزمان
با اين
شرايط، شيخ
محمدتقي
بهلول،
قهرمان ديگر
واقعه مسجد
گوهرشاد كه
تحت تعقيب
بود و از شهري
به شهري ميرفت،
از گرفتاري
آيتالله
قمي، مطلع
شده و در روز
چهارشنبه 18
تير از شهر
قائن خارج و
صبح پنجشنبه
نوزدهم تير
به مشهد رسيد
و يك راست به
حرم رضوي
رفت؛ ولي
مامورين
امنيتي و
انتظامي از
ورود او آگاه
شدند و
ساعاتي پس از
ورودش به حرم
او را دستگير
نموده و به
دليل ترس از
واكنشهاي
زوار به
شهرباني
منتقل
نكردند؛
بلكه در يكي
از اتاقهاي
صحن كهنه
بازداشت
نمودند. ورود
بهلول به
مشهد را ميتوان
لحظه شروع
قيام در نظر
گرفت؛ زيرا
با ورود او بر
سرعت شكلگيري
تحولات
افزوده شد. ساعاتي
پس از
بازداشت شيخ
محمدتقي
بهلول، مردم
به تدريج از
اين امر آگاه
شده، و در
مقابل محل
توقيف او
تجمع كردند.
خود بهلول در
خاطراتش ميگويد:
"چون روز هوا
گرم بود، شب
كه فرارسيد،
جمعيت زيادي
جمع شدند. صحن
كهنه سرتاسر
پر از جمعيت
شد. روي بامها
و غرفهها
همگي پر از
جمعيت بود،
من هم فكر
كردم، مردم
را زياد
هيجاني كنم،
جلوي چشم خود
را گرفتم و
خود را به حال
گريه نشان
دادم و يك
مرتبه صداي
گريه بلندي
از همگي مردم
بلند شد."22
مردم به
تحريك نواب
احتشام
رضوي،
سركشيك پنجم
آستان قدس
رضوي به محل
بازداشت
بهلول حمله
كرده و او را
آزاد كردند: "مردم
مرا
برداشتند و
روي دست بلند
كرده و با ذكر
صلوات به سوي
مسجد
گوهرشاد
بردند و آنگاه،
روي منبري كه
معروف است به
منبر امام
زمان(عج) جاي
دادند. رييس
شهرباني خود
را جلوي منبر
رساند و گفت:
شيخ منبر
نرو، ممنوع
است؛ اما
مردم او را
زير مشت و لگد
گرفتند و از
مسجد بيرون
كردند."23 شيخ
محمدتقي
بهلول ميگويد:
"من قصد
ايجاد وحشت
در هيات
حاكمه ]را[
داشتم و اين
برنامهاي
بود كه در
تهران و ساير
شهرها اجرا
كرده بودم و
در موارد
مختلف دولت
مجبور به عقبنشيني
شده بود." او
همچنين
خاطرنشان ميكند:
"در مشهد هم
ميخواستم
كه چنين
بشود؛ ولي
نشد، وقتي
اين منظره
پيش آمد و
رييس
شهرباني و
پليسها را
زدند، من گيج
شده بودم و
نميدانستم
چه بايد بكنم...
در تمام
محوطه مسجد و
صحنها صداي
مرگ بر شاه و
لعنت بر شاه و
مرده باد شاه
و زندهباد
اسلام، لعنت
بر بهايي و
لعنت بر دشمن
علما، بلند
بود.". وي در
ادامه ميگويد
كه با اين
اتفاقات،
ديگر كوتاهآمدن
معنا نداشت و
ممكن هم
نبود؛ از اينرو،
در يك
سخنراني به
مردم گفتم: "كاري
كه نبايد ميشد،
شد و ما نبايد
نرمي نشان
دهيم، بايد
پايمردي
كرده و
مقاومت كنيم
يا حاجآقا
حسين قمي را
از زندان
آزاد كرده و
احكام اسلام
را جاري
كنيم، يا همه
كشته شويم،
آنگاه خطاب
به جمعيت
گفتم: به خانه
خود برويد و
خرجي
خانواده را
به مدت يك
هفته و يا هر
قدر كه ميتوانيد
آماده كرده و
برگرديد،
كاري كه ميخواهيم
انجام دهيم،
حداقل يك
هفته يا دو
هفته وقت
لازم دارد.
شما بايد از
خانوادههاي
خود خاطرجمع
باشيد، بعد
از انجام كار
خود با اسلحهاي
كه داريد به
مسجد
بياييد، تا
ببينيم بايد
چه كنيم."24 اين
اتفاقات در
شب جمعه
نوزدهم
تيرماه
اتفاق
افتاد؛ ولي
چون نيروهاي
نظامي و
انتظامي
هنوز دستوري
از تهران
دريافت
نداشته
بودند، آن شب
اقدام يا
واكنش تندي
نشان ندادند.
در شب نخست به
جز محمدتقي
بهلول، نواب
احتشام رضوي
نيز مردم را
بهشدت
تهييج كرد. در
حالي كه
بهلول مشغول
سخنراني
بوده، وارد
مسجد ميشود.
او لباس
متحدالشكل
پوشيده و
كلاه بينالمللي
به سرگذاشته
بود. ابتدا
نشان كلاه را
كه نشان
آستان رضوي
بود ميكند و
ميبوسد و به
جيبش ميگذارد.
سپس ميگويد:
"لعنت بر اين
كلاه و موسس
آن" و كلاه را
پاره كرده و
زير پايش مياندازد.
بعد از آن
بهلول نيز ميگويد
كه: "مردم، من
امشب نيامدهام
براي شما
صحبت كنم؛
بلكه آمدهام،
شما را براي
فردا شب كه شب
جمعه است،
دعوت كنم كه
چند كلمه حرف
دارم،
البته، هركس
را ديديد،
خبر كنيد
بيايد مسجد"
سپس، عليه
كلاه فرنگي و
غيره صحبت
انتقادي ميكند
و مجلس بدون
اتفاق خاصي
خاتمه پيدا
ميكند. 25 كشتار
اوليه و
محدود روز
جمعه، بيستم
تيرماه 1314 همزمان
با سالروز
بمباران حرم
امام رضا(ع) بهوسيله
روسها در سال
1330هـ.ق بود.
مردم مشهد به
دليل اهميت و
حساسيت
اقدام روسها
كه در روز دهم
ربيعالثاني
صورت گرفته
بود، آنرا "عاشوراي
ثاني"
ناميدهاند
و همه ساله به
ياد بيحرمتياي
كه نسبت به
حرم رضوي شده
بود،
تظاهرات و
مراسمي را
برگزار ميكردند.26
چنان كه گفته
شد، شب
پنجشنبه
اتفاق
خطرناكي
نيفتاد و
بيشتر مردم
به خانههاي
خود رفتند و
به جز عدهاي
از معترضين،
بهلول،
احتشام رضوي
و زوار كسي
باقي نماند.
بهلول در اين
مورد ميگويد:
"دولتيها در
آن شب متعرض
ما نشدند به
دو جهت: يكي
اين كه آنها
قضيه را با
تلگراف به
شاه خبرداده
و كسب تكليف
كرده و منتظر
جواب بودند و
ديگر اين كه
آنها فكر
كرده بودند
كه گرفتن
مسجد آسان
است؛ اما
آرامكردن
شهر مشهد
مشكل است." در
مورد واكنش
رضاخان نيز
ميگويد: "تلگرافي
به تهران
كرده بودند
كه اين بود:
بهلول نامي
در مسجد
گوهرشاد
برخلاف
حكومت قيام
كرده، تكليف
چيست؟ جواب
اول صبح جمعه
به اين عبارت
رسيد، بهلول
كيست؟ مسجد
چيست؟ آتش
بار. امروز،
بايد پهلوي
از جهنم
تماشا كند كه
بهلول كه بود
و مسجد چه بود
و استعمال
كردن آتشبار
چه نتيجه داد."26
به
دنبال
دريافت
دستور
رضاخان،
زمان اذان
صبح روز
جمعه، شيپور
آمادهباش
نظاميان به
صدا درآمد و
حمله به مسجد
نزديك به نظر
ميرسيد.
نظاميان به
تدريج بر
مواضع حساس
اطراف حرم
مسلط شدند. در
اين مرحله،
نظاميان در
صدد كشتار
مردم
نبودند؛
بلكه سعي ميكردند
كه جلوي ورود
مردم خارج از
حرم را به
داخل حرم و
مسجد
گوهرشاد
بگيرند.
نظاميان به
افراد متحصن
در داخل مسجد
گوهرشاد
اعلام كردند
كه متفرق
شويد و عرايض
خود را تسليم
استاندار
بكنيد تا
رسيدگي شود.
شيخ بهلول در
جواب گفت: "ما
جمع نشدهايم
براي اين كه
به حرف
استاندار
متفرق شويم.
زود از اينجا
برو كه نميخواهيم
به تو صدمه
برسد و اگر
نرفتي به
سرنوشت رئيس
اطلاعات
شهرباني
گرفتار
خواهي شد." آن
مرد رفت، بين
سربازها و
كساني كه ميخواستند
از اطراف به
صحن و حرم و
مسجد
بيايند، جنگ
جاري شد،
سربازها با
سرنيزه و
قنداق تفنگ و
مردم با هر
چيزي كه در
دست داشتند
به جنگ
پرداختند.28
وقتي مردم به
مقابله با
نظاميان
پرداختند و
آنها را با
سنگ و
سلاحهاي سرد
مورد حمله
قراردادند،
آنها نيز
مجبور به
استفاده از
تفنگ شدند؛
اما وقتي كه
يكي از
افسران بدين
دليل كه نميخواست
به روي مردم
آتش بگشايد،
خودكشي كرد و
افسر ديگري
به دست يكي از
سربازان
كشته شد،
فرمانده
فرمان عقبنشيني
به سربازان
را صادر كرد
كه به مركز
خود
بازگردند. در
حين بازگشت
سربازان،
راه مردم به
مسجد
گوهرشاد و
صحنهاي حرم
باز و مردم به
آن مكانها
هجوم آوردند
و
درگيريهايي
نيز با
نظاميان بهوقوع
پيوست و عدهاي
در مجموع
درگيريها
كشته و زخمي
شدند و
سلاحهايي
نيز از
سربازان به
دست مردم
افتاد. در
روز جمعه،
هياتي از
نيروهاي
دولتي براي
مذاكره و
مصالحه با
شيخ محمدتقي
بهلول و مردم
آمدند و
مصالحه
موقتي حاصل
شد. در اين
فرصت، كشتهها
دفن گرديد و
به حال
زخميها نيز
رسيدگي شد. به
گفته
محمدتقي
بهلول در روز
جمعه 22 نفر
كشته و عدهاي
نيز زخمي
شدند.29 اين
مصالحه كه
فرصتي براي
تجهيز و
آمادگي براي
سركوب
گسترده مردم
بود تا
نخستين
ساعات
بامداد
يكشنبه 22 تير
ادامه يافت. قتل
عام گسترده بر
اساس
گزارشهاي
محمدعلي
شوشتري "دواير
مسوول از ترس
مركز و شاه
قواي فكري را
از دست داده و
خود را باخته
بودند و در
گزارشها به
قدري مبالغه
ميكردند و
موضوع را
بزرگ ميدانستند
كه بالطبع
شاه بياندازه
نگران ميشد،
به طوري كه در
آن دو روز
اغلب، شخصا
تلگراف
حضوري مينمود
و اوامر صادر
ميكرد."30
رضاخان در
عصر جمعه
دستور داده
بود كه غائله
بدون
خونريزي و
ترضيه خاطر
معترضين و
متحصنين
پايان يابد؛
اما
گزارشهاي
مكرر مقامات
سياسي،
شهرباني و
نظامي
خراسان و
توليت آستان
قدس رضوي كه
از رقابت
براي قدرت
نيز خالي
نبود، اوضاع
مشهد را به
طور فزايندهاي
به تشنج
كشانيد. بر
اساس گزارش
نظميه مشهد،
تعداد مردم
گردآمده در
مسجد
گوهرشاد هر
لحظه در حال
افزايش بود و
روز شنبه
كسبه را
وادار به
تعطيلي
مغازههايشان
كردند.31 در
اين دو روز،
شايعات
موحشي هم كه
بيشتر
واقعيت
نداشت، در
شهر پخش ميشد
و تحريك مردم
شدت مييافت.
روز شنبه،
عدهاي نيز
از روستاهاي
اطراف به
مردم متحصن
پيوستند و
مسجد
گوهرشاد و
صحنها مملو
از جمعيت شد و
سخنرانان در
موضوعات
مختلف به
ويژه در مورد
آيتالله
قمي، تغيير
لباس و رفع
حجاب براي
مردم صحبت ميكردند.
از سوي ديگر
نيز قشون شرق
به فرماندهي
سرلشكر ايرج
مطبوعي،
شهرباني و
آگاهي
نيروهاي خود
را براي
سركوب مردم
هماهنگ ميكردند.
شوشتري به
نقل از اسدي و
پاكروان ميگويد:
"اعليحضرت
فرموده بود:
اگر بيش از
اين مسامحه
كنيد و تعلل
ورزيد، نه
كلاه بر سر
شما و نه تاج
بر سر من باقي
خواهند
گذارد، امر
ميكنم و
فرمان ميدهم
امشب [نيمه شب
شنبه] بايد
غائله بدون
خونريزي
خاتمه يابد.
هر قدر قشون
لازم است،
بايد آنها را
محاصره
كرده،
محركين را
دستگير،
مردم متفرقه
را آزاد
سازيد."32 در
اين مرحله،
رهبري منسجم
و واحدي بين
مسجديها
براي مذاكره
و مصالحه
وجود نداشت و
مسوولين امر
نيز با توجه
به دستور
رضاخان
بيشتر از اين
نميتوانستند
وقتگذراني
كنند. ديگر،
كنترل
احساسات
مردم از عهده
بهلول، نواب
احتشام و
غيره نيز
خارج شده
بود؛
بنابراين،
از بعدازظهر
روز شنبه
خيابانهاي
منتهي به حرم
تحت كنترل و
به اشغال
نيروهاي
نظامي لشكر
شرق درآمد و
حالت جنگي به
خود گرفت.
علاوه بر
اين،
نيروهاي
نظامي از صبح
شنبه در
مواضع و
مكانهاي
حساس شهر
موضع گرفته و
مستقر شده
بودند. در
نقاط حساس
مسجد
گوهرشاد نيز
مسلسلهاي
سنگين كار
گذاشتند و
پشت بامهاي
مشرف به حياط
مسجد نيز
مملو از
نيروهاي
مسلح بود. در
اين ميان،
اسدي، با
توسل به اين
حيله كه
رضاخان
درخواست
متحصنين را
پذيرفته،
روحانيون
ارشد و مراجع
خراسان را از
مسجد
گوهرشاد
بيرون كشيد؛
اما حقيقت
اين بود كه از
كشتهشدن
مراجع و
پيامدهاي
خطرناك آن كه
ممكن بود در
كل كشور آشوب
به پا كند،
وحشت داشتند.
شايد هم
دستور از
مركز بوده
است. استقرار
نيروهاي
نظامي در
روبهرو و
اطراف مسجد
گوهرشاد در
طول روز
بيستم
تيرماه
تكميل شد و در
خيابانهاي
منتهي به حرم
و روبهروي
مسجد توپهاي
سنگين نيز
مستقر كردند.
اين وقايع
براي مردم
مشهد خبر از
حادثهاي
شوم را ميداد
و خاطره
واقعه تلخ و
دردناك هجوم
روسها و
بمباران و
گلولهباران
آستان قدس
رضوي به
سركردگي
ژنرال راكو
روسي را در
سال 1330ق تداعي
ميكرد. بر
اساس دستور
موكد
تشكيلات كل
نظميه
مملكتي به
نظميه مشهد
در تاريخ
شنبه 21 تير 1314
مقرر شده است:
"اگرچه
اوامر جهان
مطاع اقدس
شاهنشاهي (ارواحنا
فداه) به
فرمانده
براي
دستگيري
كليه اشخاص
مفسدهجو
ولو از هر
طبقه باشند،
شرف صدور
يافته و
ابلاغ
گرديده است؛
ولي البته،
عامل اصلي
براي عمليات
شما و
مامورين شما
بايد باشند و
امشب در
موقعي كه
تردد موقوف و
جمعيت
متحصنين هم
تقليل يافته
است، غفلتا
عده كافي
هرچه بيشتر و
بهتر با فرم و
لباس سويل از
قواي پياده،
آژان، صاحب
منصب، وكيل،
مامورين
سويل افسر و
سرباز غفلتا
به مسجد وارد
و كليه
محركين اعم
از علما و
تجار و كسبه و
غيره را آنا
دستگير و
بدون درنگ،
از مسجد يا
صحن خارج و به
سرعت به سمت
طرق و هرچه
دورتر بهتر،
تحتالحفظ
اعزام و
همچنين هر كس
را كه در خارج
آستانه و
مسجد تا به
حال تشخيص
دادهايد،
در اين امر
مداخله
دارد، آنها
راهم دستگير
و همين عمل را
درباره آنها
اجرا داريد.
بايد عمليات
شما تا قبل از
اجرا، فوقالعاده
در پرده و
مستور بوده
كه متحصنين
آگاهي حاصل
نكنند."33 اين
دستور در
حالي صادر شد
كه تصور ميكردند،
بيشتر
متحصنين مثل
روز قبل، شب
هنگام مسجد
را ترك
خواهند كرد؛
اما چنين نشد
و لحظه به
لحظه بر
تعداد جمعيت
افزوده شد و
بين 15 تا 20 هزار
نفر در مسجد
گوهرشاد و
اطراف آن گرد
آمدند. در
ادامه دستور
ذكرشده،
آمده است كه
از سلاح گرم
در درون صحن و
آستانه
استفاده
نكنند و در
مواقع نياز
از سرنيزه و
امثال آن
استفاده شود.34
پس
از فرارسيدن
نيمههاي شب
و عدم
پراكنده شدن
مردم، تمام
درها و راههاي
ورود و خروج
به مسجد
گوهرشاد و
حرم بسته شد.
در اين حال،
مردم با كلنگ
شروع به
شكستن درها و
اقدام به
خروج از آن
كردند. در اين
لحظه بود كه
دستور شليك و
كشتار مردم
صادر شد و
مردم بيدفاع
و بدون سلاح،
آماج گلوله
نظاميان
قرار گرفتند.
كشتار در
درون و بيرون
مسجد با شدت
هرچه تمامتر
آغاز شد و
صداي غرش
توپها و
مسلسلها،
آسمان مشهد و
حرم رضوي را
به لرزه
درآورد.35 در
عرض چند
ساعت، كشتار
بيرحمانه و
عظيمي صورت
گرفت و داخل و
بيرون مسجد
از اجساد
كشتهشدگان
و زخميها پر
شد و
آسيبهايي
نيز به مسجد
وارد گرديد و
حرمت حرم
رضوي نيز
شكسته شد. قبل
از دميدن
سپيده روز
يكشنبه 22 تير 1314
مقاومت
متحصنين و
معترضين
شكسته شد و
قيام مسجد
گوهرشاد
سركوب گرديد.
بسياري از
كشتهشدگان
و حتي برخي
مجروحين را
در گودالي كه
به همين
منظور كنده
بودند،
انداختند.36 پيامدها
ملموسترين
پيامد واقعه
مسجد
گوهرشاد،
كشته و زخميشدن
تعداد زيادي
از مردم
مشهد،
زائرين و
اهالي
روستاهاي
اطراف مشهد
بود. در مورد
تعداد كشتهها
و زخميها
اعداد و
ارقام با هم
سازگاري
ندارند.
محمدعلي
شوشتري به
نقل از
شاهدان عيني
تعداد كشتهها
را 1670 نفر ثبت
كرده است: "عباس
نام، شوفر
شاهزاده
سردار ساعد ...
به آقاي
سردار ساعد
اظهار كرده
بود، آنچه كه
كشته بود، ما
حمل كرديم و
برديم زير
باغ خوني و
مقابل اراضي
معجوني و
عسكريه،
بالغ بر
يكهزار و
ششصد و هفتاد
نفر بودند."
شوشتري
روايت ديگري
نيز از شخصي
به نام
ديهيمي ـ
رياست وقت
ماليه مشهد ـ
بدين شرح
دارد: "آقاي
ديهيمي كه در
آن تاريخ
رياست ماليه
شهري مشهد را
داشتند،
شخصا برايم
نقل كردند:
فرداي آن شب،
كربلايي تقي
نام ـ
تحصيلدار
ماليات بر
درآمد ـ
مامور
دروازه
خيابان
تهران به من
گفت، جناب
آقاي رييس
اگر بداني چه
حالتي پيدا
نموديم از
مشاهده اين
وضعيت آقاي
ديهيمي از او
سوال كرده
بود: نفهميدي
عده چه قدر
بود؟ اظهار
نموده بود: از
عده كشتگان
مستحضر
نشدم؛ ولي
كاميون و
اتومبيلهايي
كه جنازهها
را حمل ميكرد
شمرده،
يادداشت
كردم، تعداد
پنجاه و شش
كاميون بود
كه در اغلب
اين
كاميونها
صداي نالههاي
زخميها هم
شنيده ميشد
كه التماس مينمودند:
براي رضاي
خدا، ما زندهايم."37
احمد
بهار در
روزنامه
بهار به
تاريخ 7/3/1321
تعداد كشتهها
را 1750 نفر ذكر
كرده
وعليرضا
بايگان نيز
كه از شاهدان
واقعه بوده،
عده 1670 را
تاييد كرده
است. بايگان
ميگويد: "تعداد
آنها 1670 نفر
بوده و حدود 70
نفر افراد
سالم كه در
گوشه و كنار
خود را مخفي
كرده بودند و
به دنبال
فرصت براي
فرار ميگشتند،
به دست
مامورين
افتاده، جزو
كشتهشدگان
در كاميون
ريخته و در
گودالهايي
ريخته و به
داد و فرياد و
التماس آنها
كه ما زنده
هستيم، وقعي
نگذارده و آن
مردم بيچاره
را زندهبهگور
كردند."38 پس
از اين،
درهاي مسجد
گوهرشاد و
حرم رضوي
بسته شدند و
سه روز شستن
خونهاي
ريختهشده،
به در و ديوار
طول كشيد و
اجازه
ندادند، كسي
وارد آنجا
شود؛ اما
مسببين
واقعه با
توجه به
اضطراب و
تشويشي كه از
گزارش خلاف
خود داشتند،
باز هم مثل
جريانهاي
قبل از
كشتار،
گزارش خلاف
واقع و كذب به
رضاخان
دادند و
تعداد كشتهها
را انگشتشمار
اعلام كردهاند.
در يكي از
گزارشها
تعداد آنها
يازده نفر
ذكر شده است.39 ساعاتي
پس از پايان
غائله، نوبت
به دستگيري
عوامل و
مظنونين به
شركت در
وقايع مسجد
گوهرشاد
رسيد.
گرفتارشدگان
زياد بودهاند؛
اما حدود 600
نفر صورتبرداري
شده است. اين
صورتبرداري
2 روز طول كشيد.
در خاطرات
يكي از
افسران هنگ
پياده لشكر
خراسان كه
خود ناظر و در
جريان وقايع
بود، آمده
است كه "افسران
و گروهبانها
كه تحت رياست
عاليه
آجودان هنگ
اداره ميشدند،
مبلغي گرفته
و رها ميكردند؛
يعني، اول
عموم را تحت
تفتيش دقيق
درآوردند،
بعد هر كس به
واسطه پيغام
به اقوام خود
مبلغي تقديم
و مرخص ميگرديد؛
اما در نظر
داشته باشيد
اين طبقات دو
و سه، بلكه سه
و چهار بودند
و طبقات
عاليه همان
شب و روز بعد
بهوسيله
پليسهاي
تامينات به
محبس
شهرباني
برده شد و در
آنجا،
شاهانه
دباغي شدند."
اين افسر از
غارت وسايل
بهجامانده
از مردم در
صحنها توسط
سربازان نيز
خبر داده است.40
فرداي
روزي كه قيام
سركوب شد،
تمامي
روحانيون
وعلماي طراز
اول مشهد
دستگير و
زنداني شدند.
از ميان آنها
ميتوان آيتالله
سيد عبدالله
شيرازي، آيتالله
سيد يونس
اردبيلي،
محمدولي
نجات،
بحرالعلوم،
محقق، هاشم
قزويني،
آقابزرگ
شاهرودي،
نواب احتشام
رضوي و... را
نام برد. برخي
ديگر نيز از
معركه
گريختند و
حتي از كشور
خارج شدند.
بعضي نيز
مخفي
گرديدند. عدهاي
از روحانيون
بعدها آزاد
شدند و به
شهرهاي خود
رفتند.41 شيخ
محمدتقي
بهلول از
معركه جان
سالم بهدربرد
و به كمك
افراد طايفه
بربر كه خود
نيز در واقعه
مسجد
گوهرشاد
شركت
داشتند، با
تغيير لباس
از ايران
خارج شد و
روانه
افغانستان
گرديد. او در
افغانستان
ازدواج كرد.
به زندان نيز
افتاد و
مكاتباتي را
با دولت
ايران براي
بازگشت به
كشور انجام
داد42؛ ولي تا
پيروزي
انقلاب
نتوانست به
ايران بيايد.
پس از پيروزي
انقلاب به
ايران آمد و
خاطرات خود
را از واقعه
گوهرشاد و
اقامتش در
افغانستان
را بازگفت.43 پس
از پايان
غائله
گوهرشاد، به
دستور
رضاخان
تغييراتي
نيز در سطح
روساي
ادارات مشهد
و آستان قدس
رضوي صورت
گرفت. سرهنگ
حسينقليخان
بيات از
رياست
شهرباني
مشهد معزول
شد. روساي
ادارات و
سركشيك
آستان قدس
رضوي نيز
بركنار شدند
و امور
آستانه را بهطور
موقت
محمدعلي
شوشتري،
نماينده
مخصوص
رضاخان به
دست گرفت.
محمدوليخان
اسدي نيز با
اين كه مغضوب
بود؛ ولي تا
مدتي در مقام
خود به عنوان
توليت آستان
قدس رضوي
باقي ماند؛
اما در 28 آذر 1314
به اعدام
محكوم شد و
حكم اعدام در
مورد او اجرا
گرديد. اما،
فتحالله
پاكروان كه
بدون ترديد
حتي فراتر از
خواستها و
دستورات
رضاخان نيز
عمل كرده
بود، در سمت
خود (استانداري
خراسان) باقي
ماند.44 سرلشكر
ايرج
مطبوعي،
فرمانده
لشكر شرق نيز
وضعيتي
مشابه
پاكروان
داشت. عدهاي
از افراد
فعال در
واقعه
گوهرشاد نيز
به سمنان،
يزد و شهرهاي
ديگر تبعيد
شدند. اينها
هجده نفر
بودند و همگي
روحاني يا
طلاب علوم
ديني بودند؛
چون مدرك
متقني عليه
اينها پيدا
نشد، به
تبعيدشان
پايان داده و
به شهرهاي
خودشان
رفتند.45 اقدام
ديگري كه پس
از پايان
قيام صورت
گرفت، تشكيل
ديوان حرب
بدوي توسط
اداره
محاكمات و
دعاوي ارتش
براي محاكمه
عاملين و
محركين قيام
مسجد
گوهرشاد بود.
اين ديوان به
رياست سرتيپ
عباس البرز و
عضويت سرهنگ
علياكبر
احمدي،
سرهنگ رضا
نوري، سرگرد
ابوتراب
مجد، ستوان
يكم ارسلان
نادري و مدعيالعمومي،
سروان مقدم
تشكيل شد. اين
ديوان،
پرونده 26 نفر
را مورد
بررسي قرار
داد و راي خود
را در مورد
آنها صادر
كرد كه 6
نفرشان
تبرئه و بقيه
از 6 ماه تا 3
سال زندان
محكوم شدند46؛
اما اين راي
از طرف اداره
محاكمات و
دعاوي ارتش و
رضاخان
پذيرفته نشد
و اعضاي
صادركننده
راي به ويژه
سرهنگ رضا
نوري، سرگرد
ابوتراب مجد
و ستوان يكم
ارسلان
نادري مورد
خشم و غضب
قرار گرفته و
به اتهام
صدور راي
خفيف محاكمه
شدند و ضمن
اخراج از
مشاغل خود به
تحمل چند سال
زندان محكوم
شده و
اعتراضاتشان
كه تا سال 1326
ادامه يافت،
گوش شنوايي
نيافت و
توجهي به
آنها نشد.47 به
دنبال اين
رويداد،
ديوان حرب
ثانوي كه
تمام
اعضايشان با
تصويب و
تاييد
رضاشاه
انتخاب
شدند، به
رياست سرتيپ
فضلالله
زاهدي ـــ
همان كسي كه
رييس دولت
كودتا پس از
دولت مصدق شد
ـــ تشكيل شد.
اين ديوان،
ضمن محاكمه
محاكمهگران
ديوان حرب
بدوي،
متهمين به
ايجاد قيام
مسجد
گوهرشاد را
نيز محاكمه و
آراي
شديدتري را
در مورد آنها
صادر كرد و
موجبات جلب
رضايت
رضاخان را
فراهم آورد.48 در
مجموع، ميتوان
چنين نتيجه
گرفت كه قيام
مسجد
گوهرشاد در
واكنش به
سياستهاي
ضدمذهبي و ضد
فرهنگي
حكومت
رضاخان از
سال 1304 ـ 1314 بود و
در شكلگيري
آن نيز علما و
روحانيون
مشهد سهم
بسزايي را
داشتهاند.
در اين ميان،
نقش شيخ
محمدتقي
بهلول را
برخلاف
گزارشهاي
هدفدار
نظميه شرق و
حكومت
خراسان نميتوان
نقش اصلي در
نظر گرفت؛
زيرا وي قبل
از قيام نقش
چنداني در
جلسات و
تصميمگيريهاي
روحانيون
خراسان
ندارد و تنها
زماني كه همه
زمينههاي
قيام مهيا
شد، او وارد
معركه گرديد.
ميتوان گفت
كه شيخ بهلول
آتشي را بر
انبار باروت
زد. حتي در
جريان قيام
نيز كنترل
اوضاع بهطور
كامل از دست
او خارج بود و
خودش به اين
موضوع در
خاطراتش
اعتراف كرده
است. در
تشديد واقعه
مشهد
رقابتهاي
خردكننده
فتحالله
پاكروان و
محمدوليخان
اسدي نيز
موثر بود. از
ابتداي
رويدادها تا
پايان
محاكمات
عاملين
رويداد به
نظر ميرسد
كه پاكروان
سعي كرد همه
تقصيرها را
به گردن اسدي
بيندازند.
بايد گفت كه
او موفق به
چنين كاري شد
و اگرچه اسدي
پنج ماه پس از
قيام نيز در
شغل خود ابقا
و فعاليت
كرد؛ ولي به
فاصله يك ماه (آذر
1314) دستگير و
حكم اعدامش
صادر گرديد. نكته
پاياني اين
كه همچون
بسياري از
قيامهاي
ايراني و
اسلامي،
مقامات
حكومت پهلوي
از اين
رويداد با
نامها و
عناوين منفي
همچون "بلواي
اجامر و
اوباش"، "تحريكات
متجاسرين" و
از قيامكنندگان
به عنوان
اوباش و
آشوبگران و
بلواكنندگان
نام بردند و
بدين ترتيب،
سير
استبدادي
حكومت در
ايران و
ناديدهگرفتن
خواستهاي
قيامكنندگان
كه در واقع،
خواست بيشتر
مردم بود،
همچنان
استمرار
يافت. پينوشتها
1
ـــ واقعه
گوهرشاد به
روايت ديگر،
به كوشش سيما
رائين،
تهران، نشر
رائين، 1379، صص 9
ـ 10. 2
ـــ جلالالدين
مدني، تاريخ
سياسي معاصر
ايران، ج 1،
قم، دفتر
انتشارات
اسلامي، 1361، ص 117.
3
ـــ عبدالله
مستوفي، شرح
زندگاني من
يا تاريخ
اجتماعي و
اداري دوره
قاجاريه، ج 3،
تهران،
زوار، 1343، صص 461
ـــ 462. 4
ـــ حميد
بصيرتمنش،
"سياست
مذهبي حكومت
رضاشاه"؛
تاريخ معاصر
ايران، كتاب
دهم، تهران،
موسسه پژوهش
و مطالعات
فرهنگي، 1375،
صص 55 ـــ 56. 5
ـــ حسن
اعظام قدسي (اعظامالوزاره)،
خاطرات من يا
روشن شدن
تاريخ
صدساله، ج 1،
تهران، بينا،
1342، صص 43 ـــ 44. 6
ـــ حميد
بصيرتمنش،
علما و رژيم
رضاشاه،
تهران،
موسسه چاپ و
نشر عروج، 1376،
صص 122 ـــ 128. 7
ـــ موسي
نجفي و موسي
فقيه حقاني،
تاريخ
تحولات
سياسي
ايران،
تهران،
موسسه
مطالعات
تاريخ معاصر
ايران، 1381، صص 441
ـــ 444. 8
ـــ يرواند
آبراهاميان،
ايران بين دو
انقلاب،
ترجمه احمد
گلمحمدي و
محمدابراهيم
فتاحي،
تهران، نشر
ني، 1377، ص 189. 9
ـــ حسين
مكي، تاريخ
بيست ساله
ايران، ج 6،
تهران، نشر
ناشر، 1362، ص 252. 10
ـــ حميد
بصيرتمنش،
علما و رژيم
رضاشاه،
همان، صص 452
ـــ 453. 11
ـــ محمدعلي
شوشتري،
خاطرات
سياسي سيد
محمدعلي
شوشتري، به
كوشش
غلامحسين
ميرزاصالح،
تهران،
كوير، 1379، ص 36. 12
ـــ همان، ص 39. 13
ـــ حسين
مكي، ج 6،
همان، ص 251. 14
ـــ همان، صص
252 ـــ 253. 15
ـــ محمدحسن
اديب رضوي،
حديقه
الرضويه،
مشهد، شركت
چاپخانه
خراسان، 1326، ص 268.
16
ـــ حميد
بصيرتمنش،
علما و رژيم
رضاشاه،
همان، ص 455. 18
و 17 ـــ سينا
واحد، قيام
گوهرشاد،
تهران،
سازمان چاپ و
انتشارات
وزارت فرهنگ
و ارشاد
اسلامي، چ
چهارم، 1366، ص 143. 19
ـــ حسين
مكي، همان، ج 6،
ص 253. 20
ـــ حميد
بصيرتمنش،
علما و رژيم
رضاشاه،
همان، ص 459. 21
ـــ واقعه
گوهرشاد به
روايت ديگر،
همان، صص 73
ـــ 75. 22
ـــ عباس
موسوي مطلق،
اعجوبه عصر
بهلول قرن
چهاردهم،
قم، نسيم
حيات، 1379، ص 55. 23
ـــ همان، ص 57. 24
ـــ همان، صص
57 ـــ 59. 25
ـــ واقعه
گوهرشاد به
روايت ديگر،
همان، ص 85. 26
ـــ واقعه
خراسان، به
كوشش مسعود
كوهستانينژاد،
تهران، حوزه
هنري سازمان
تبليغات
اسلامي، 1375،
صص 49 ـــ 52. 27
ـــ محمدتقي
بهلول،
خاطرات
سياسي بهلول
يا فاجعه
مسجد
گوهرشاد،
تهران،
موسسه امام
صادق(ع)، 1369، ص 63. 28
ـــ همان، ص 64. 29
ـــ همان، صص
65 ـــ72. 30
ـــ محمدعلي
شوشتري،
همان، صص 61
ـــ 63. 31
ـــ مركز
اسناد
انقلاب
اسلامي،
آرشيو،
پرونده
وقايع مسجد
گوهرشاد،
شماره
بازيابي 422، ص 19. 32
ـــ محمدعلي
شوشتري،
همان، ص 66. 33
ـــ مركز
اسناد
انقلاب
اسلامي،
همان، شماره
بازيابي 422، ص 22. 34
ـــ همان، ص 24. 35
ـــ همان، صص
29 ـــ 35؛
محمدتقي
بهلول،
همان، ص 17؛
حسين مكي،
همان، ج 6، صص 254
ـــ 255؛ واقعه
خراسان، صص 149
ـــ 165. 36
ـــ محمدعلي
شوشتري،
همان، صص 70
ـــ 79. 37
ـــ همان، صص
82 ـــ 83. 38
ـــ واقعه
گوهرشاد به
روايت ديگر،
همان، صص 137
ـــ 138. 39
ـــ همان، ص 139؛
مركز اسناد
انقلاب
اسلامي،
همان، شماره
بازيابي 422، ص 78. 40
ـــ واقعه
خراسان،
همان، ص 165. 41
ـــ واقعه
گوهرشاد به
روايت ديگر،
صص 139 ـــ 140؛
سينا واحد،
همان، صص 57
ـــ 58. 42
ـــ علي
كريميان، "پيامدهاي
واقعه
گوهرشاد در
اسناد
نويافته"،
تاريخ معاصر
ايران، كتاب
هشتم،
تهران،
موسسه پژوهش
و مطالعات
فرهنگي، 1374،
صص193 ـــ 204. 43
ـــ براي
اطلاع بيشتر
رك: محمدتقي
بهلول،
همان، صص 89
ـــ 294. 44
ـــ محمدعلي
شوشتري، صص 83
ـــ 85. 45
ـــ مركز
اسناد
انقلاب
اسلامي،
همان، شماره
بازيابي 424،
صص 71 ـ 73، 84 و 90. 46
ـــ همان،
شماره
بازيابي 426،
صص 5 ـــ8. 47
ـــ همان،
شماره
بازيابي 432،
صص 66 ـ 68، 72 ـ 75 و 118؛
براي اطلاع
بيشتر در
مورد تطويل
اعتراضات و
پاسخهاي
مقامات
مسوول به كل
صفحات شماره
بازيابي 432
مراجعه شود. 48
ـــ همان،
شماره
بازيابي 427، ص 47؛
همان، شماره
بازيابي 428،
صص 110 ـــ 111. |
|
|
|||
|
هنگامی
مريت هاکس
نيويورکی
تحصيل کرده
انگلستان
در سال 1311ه .ش
به ايران
آمد، در
خاطرات خود
درباره
حجاب زنان
ایرانی
چنین نوشت:
«... چادر
نشانه اي از
جداسازي دو
جنس و
زنداني
کردن زنان و
تجاوزکاري
مردان است»!
در
همان زمان
مستر همفر،
جاسوس
انگليسي
معروف در
ممالک
اسلامي، در
خاطرات خود
ذکر کرد که: «در
مسأله بي
حجابي زنان
بايد کوشش
فوق العاده
اي به عمل
آوريم تا
زنان
مسلمان به
بي حجابي و
رها کردن
چادر مشتاق
شوند، ... پس
از آنکه
حجاب زن با
تبليغات
وسيعي از
ميان رفت
وظيفه
مأموران ما
آن است که
جوانان را
به عشق بازي
و روابط
نامشروع با
زنان تشويق
کنند و بدين
وسيله فساد
را در جوامع
اسلامي
گسترش دهند.
لازم است
زنان غير
مسلمان
کاملاً
بدون حجاب
ظاهر شوند
تا زنان
مسلم از
آنان تقليد
کنند ...».
جهان
استعمار در
طی سال ها
مبارزه در
جهان اسلام
سرانجام به
این نتیجه
رسید که دین
و نشانه های
دینی
مهمترین
مانع در
برابر
خواسته های
استعماری
است و به این
جهت باید
مورد هجمه و
نابودی
قرار گیرد و
حجاب به
عنوان یکی
از این
موانع در
دستور کار
قرار گرفت.
ایجاد
هم زمان
تهاجم علیه
حجاب در سه
کشور
افغانستان،
ترکیه و
ایران به
طور همزمان
و وقوع
واقعه کشف
حجاب در این
سه کشور در
این راستا
بود.
نویسنده
نوشتار
حاضر سعی
دارد تا ضمن
بررسی وقوع
حادثه کشف
حجاب به
عنوان یکی
از وقایع
قابل توجه
در تاریخ
معاصر نحوه
مبارزه
زنان و
مردان در
قبال این
جریان را
مورد مداقه
قرار دهد.
فهرست
مطالب کتاب
به شرح زیر
است:
● سموم
خزان
●
تطاول به
باغ معنويت
● يورش
عليه
ارزشها
● عقرب
غرب
● نهي
از منکر
●
وقاحت و
شرارت
● غبار
اغيار و
مبارزه
ابرار
●
مقاومت
بانوان
●
باتلاق
طاغوت
●
بذرهاي
ابتذال
●
صيانت از
سنگر حجاب
|
|
| ◄ (تأليف سال 1305 شمسي) زينب بيگم {شيرازي} | |||
|
|||
|
مقدمه
بحث از
کشف حجاب در
ايران،
اندکي پس از
ورود مبحث
تجدّد و
نوگرايي، و
بيشتر در
روزهاي پس
از مشروطه،
مطرح گرديد.
در واقع،
تجدّدي که
از غرب
برآمده
بود، به طور
طبيعي،
تمامي
لوازم و
تبعات خود
را به همراه
داشت. اين
مباحث،
همزمان با
طرح مسأله
زن و برابري
آن با مرد و
حضور
بيشترش در
عرصه
اجتماع
آغاز شده و
حجاب به
عنوان
مانعي بر سر
راه اين
امر، مورد
انتقاد
قرار گرفت.
طبعا به
دليل
استواري
سنّت
اسلامي
حجاب در
ايران و در
آميختن آن
با اصل غيرت
ديني و
اخلاقي،
سخن گفتن بر
ضد آن در
آغاز چندان
آسان نبود؛
اما دريده
شدن پرده
حيا در
مطبوعات
مشروطه، طي
دو سال پس از
پيروزي آن
جنبش، سبب
شد تا هر
سنّتي اعم
از آنکه
ديني، ملي و
يا عرفي
باشد، مورد
حمله شديد
قرار گيرد.
بدون
ترديد،
انقلاب
مشروطه تا
آنجا که به
طبقه جديد
يعني
متجددين بر
مي گشت، به
هدف راه
اندازي
تجدد در
ايران صورت
گرفت و از
ميان همه
اصولي که به
ظاهر براي
آن پديد
آمده بود،
از قبيل نفي
استبداد و
تحقق
عدالت،
فاصله گرفت
و به دولت
رضاخان
منتهي شد.
بنابراين
بايد اين
ارزيابي را
درست دانست
که «رژيم
رضاشاه
ماحصل
تلاشهاي
منوّرالفکران
تندرو از
مشروطه به
بعد بود».(1)
مهم ترين
کار
رضاخان،
ويران کردن
سنّتهاي
ديني و ملي
بود که سبب
شد ايران
هويت گذشته
خويش را از
دست بدهد و
نتواند به
هويت جديدي
برسد؛ امري
که امروز
آثار آشفته
آن را شاهد
هستيم و
بلايي که
مانند آن را
در ترکيه هم
مي بينيم.
يکي از
نخستين
زناني که در
اين مسير
گام
برداشت،
صديقه دولت
آبادي
خواهر يحيي
دولت
آبادي،
مشروطه
خواه بابيِ
ازلي معروف (نويسنده
کتاب حيات
يحيي) است که
در سوربن
درس خواند و
زماني که به
سال 1306 شمسي
به ايران
برگشت،
رسما بي
حجاب در
خيابانهاي
تهران ظاهر
شد. وي در
وصيت نامه
اش هم نوشت:
زناني را که
با حجاب بر
مزارم
بيايند
نخواهم
بخشيد.(2) با
توجه به
سابقه بي
حجابي قرة
العين در
جريان شورش
بابيان،
انتخاب اين
مسير توسط
اين شخص،
امري دور از
انتظار
نبود. البته
از سال 1303 در
تهران سخن
از انجمن ضد
حجاب به
ميان آمده
است.(3)
با طرح
جسته
گريخته بحث
کشف حجاب در
مطبوعات،
به تدريج
علماي دين،
حتي کساني
که به نوعي
علاقه مند
به جريان
تجدّد
بودند،
متوجه
خطرناک
بودن آن شده
و به نوشتن
رساله هايي
دست زدند.
تأليف اين
رساله ها از
حوالي سال 1340
تا 1345 قمري (1300 ـ 1305
ش) آغاز شد و
تا زمان
اجباري شدن
قانون کشف
حجاب (سال 1314 ش)
استمرار
يافت و بعد
از آن نيز
رساله هاي
متعددي
تأليف شده
است.
شدّت
يافتن آن
نيز بيشتر
پس از طرح
کشف حجاب در
ترکيه بود
که تحوّلات
شگرف آن در
انحلال
خلافت و نيز
مسايلي چون
کشف حجاب طي
سالهاي 1302 و 1303
مرتب در
مطبوعات
ايران
انعکاس مي
يافت و همه
را به وحشت
مي انداخت.
در آغاز،
رضاخان،
پيروي از
سياستهاي
غير ديني را
از اساس
انکار مي
کرد(4)؛ اما پس
از آنکه
پايه سلطنت
خويش را
استوار
ساخت، به
آرامي از
اين قبيل
سياستها
سخن گفت. بحث
از کشف حجاب
به آرامي
مطرح
گرديد؛ اما
رسميت آن تا
سال 1313 به
تأخير
انداخته شد.
پس از آن، از
سال 1314 به طور
جدي دنبال
گرديد. اين
قانون در
سالهاي
نخست حکومت
پهلوي دوم
با فشار
علما ملغي
گرديد.
در
ادامه
تلاشهاي
علما در
برابر کشف
حجاب که
همراه با
استدلالهاي
عوام
فريبانه در
مطبوعات
روشنفکري
نشر مي
يافت، علما
شماري کتاب
و رساله
نوشتند که
بسياري از
آنها در
همان
روزگار به
طبع رسيد.(5)
يکي از اين
رساله ها،
رساله اي
است که در
ادامه
خواهد آمد و
توضيحاتي
در باره آن
داده ايم.
پيش از آن
تنها اشاره
مي کنيم که
براي بحث
کشف حجاب
عجالتا مي
توان به اين
کتابها
مراجعه کرد:
- فاطمه
استاد ملک،
حجاب و کشف
حجاب در
ايران، (رساله
دکتري در
سال 1346 در
پاريس)،
تهران،
مطبوعات
عطايي، 1368 ش
- واقعه
کشف حجاب،
به کوشش
سازمان
مدارک
فرهنگي
انقلاب
اسلامي،
تهران، 1371
خشنونت
و فرهنگ،
اسناد
محرمانه
کشف حجاب (1313 ـ
1322)، به کوشش
مديريت
پژوهش
انتشارات و
آموزش،
تهران، 1371
- تغيير
لباس و کشف
حجاب به
روايت
اسناد،
مرکز بررسي
اسناد
تاريخي
وزارت
اطلاعات،
تهران، 1378
- حکايت
کشف حجاب، 2
ج، به کوشش
مؤسسه
فرهنگي قدر
ولايت،
تهران، 1378
همچنين
در باره
مواضع علما
در برابر
کشف حجاب
بنگريد:
- بصيرت
منش، حميد،
علما و رژيم
رضاشاه،
تهران،
عروج، 1376، صص 491
ـ 514
به رغم
تلاشهايي
که در باره
مسأله کشف
حجاب، به
ويژه از ديد
اسناد دوره
رضاخان
صورت
گرفته،
هنوز تلاش
عالمانه
علماي دين
در اين
دوره، مورد
بررسي کافي
قرار
نگرفته است.
رساله حاضر
در آن زمره
تلاشهاست
که
اميدواريم
پس از نشر
آن، رساله
هاي کوتاه
ديگري را
نيز در اين
زمينه نشر
کنيم.
در
باره اين
رساله
حکايت
تأليف اين
رساله بر
اساس
اطلاعاتي
که از متن آن
به دست مي
آيد، چنين
است که در
نشريه حبل
المتين (سال 35،
ش 20، چاپ
کلکته، به
مديريت
مؤيدالاسلام)
مقاله اي به
قلم
محمدتقي
اصفهاني با
عنوان «فقيه
شهر به رفع
حجاب مايل
نيست»(6) درج
مي کند.
نويسنده
مقاله حاضر
که خود را «المهجورة
العلوية
زينب بيگم»
ناميده و
مؤلف مقاله
چاپ شده در
حبل المتين
را مي
شناخته ـ
چنان که در
متن، از
کروات و فکل
و انديشه
هاي طبيعي
او ياد کرده
ـ اين رساله
را در رد بر
او تأليف
کرده است.
بخش نخست
رساله وي که
اساسا پيش
از طرح بحث
اصلي او در
رد بر مقاله
اصفهاني
است، عنوان «منازعه
الهي
وطبيعي» را
يافته و پس
از چند
صفحه، به
طرح مناظره «مهجوره»
و «اصفهاني»
مي پردازد
که رد بر
مقاله
پيشگفته
است.
نويسنده
آگاهي
بيشتري از
خود بر جاي
نگذاشته و
تنها
يادآور شده
است که
رساله خود
را در روز
مباهله ـ 24 ذي
حجه ـ سال 1345
قمري تأليف
کرده است.
عنوان چاپي
رساله
جوابيه
زينب بيگم
از مقاله
ضالّه
طالبين رفع
حجاب نام
گرفته که به
خط ابراهيم
مشکين قلم
در ربيع
الاول 1346
قمري (25
شهريور 1306
شمسي) کتابت
شده و در
مطبعه
سعادت
شيراز به
چاپ رسيده
است. با توجه
به چاپ
رساله در
شيراز و
ارجاع مؤلف
به نشريه
استخر که آن
هم در شيراز
طبع مي شده،
مي توان
تصور کرد که
مؤلف، دست
کم در اين
شهر زندگي
مي کرده است.
همچنين
گفتني است
که سبک چاپ
آن شبه مجله
الاسلام،
به مديرت
محسن فقيه
شيرازي است
که همان
زمان در
شيراز چاپ
مي شده و در
آن نيز
مقالات
متعددي به
نفع حجاب
بوده است.
زينب
بيگم به
تصريح خودش
از کتابي با
عنوان عصم
العفائف که
به زبان
فارسي و در
باره حجاب
بوده
استفاده
کرده است.
نويسنده
اين اثر نيز
يک نفر
شيرازي با
نام شريف
ميرزا محمد
جواد فرزند
ميرزا رضاي
واعظ
دارابي است.
وي بيش از
پنج مورد
مطلب از آن
نقل کرده و
به احتمال،
بخش زيادي
از مطالب
اصلي رساله
خود را از وي
برگرفته
است.
عمده
مباحث
کتاب، فقهي
و علمي است و
کمتر به
مباحث
اجتماعي و
استدلالهاي
عقلي که در
برخي از
رساله هاي
حجابيه آن
روزگار
وارد شده
بوده،
پرداخته
شده است.
دليلش نيز
آن است که
اصل رساله،
در رد بر
همان مقاله
پيش گفته
بوده و
نويسنده آن
مقاله،
کوشيده است
تا به نوعي
وجوب شرعي
حجاب را زير
سؤال ببرد.
با اين حال،
در پايان
بحث به چند
انتقاد
اجتماعي در
باب حجاب
نيز پاسخ
داده شده
است. از جمله
آنکه «به
واسطه حجاب
غالب
جوانان ترک
ازدواج
کرده اند» يا
اين که «حجاب
باعث بد
عملي و
امراض
مُسْريه
است» و امثال
اينها.
طبعا
نَثْر
رساله،
مربوط به
حدود هشتاد
سال پيش است.
با اين حال
کوشيده ايم
تا با
ويرايش
بسيار
جزئي،
خواندن آن
را آسان
سازيم. در
متن چاپي،
رساله ياد
شده تا صفحه 43
به پايان
رسيده و پس
از آن، کاتب
اين رساله
که متن به خط
او به صورت
چاپ سنگي
ارائه شده،
قصيده اي را
در باب حجاب
در ردّ بر
آنچه که
ايرج ميرزا
و غير او در
باره کشف
حجاب سروده
اند، ديده
که آورده و
خاتمه اي
نيز بر آن
ملحق کرده
که خود
رساله اي
مستقل در
اين باب به
شمار مي آيد.
رساله
حاضر، هم به
عنوان اثري
علمي ـ فقهي
در باب حجاب
و هم اثري از
يک زن
فرهيخته
مسلمان،
رساله اي
است با ارزش
که در ضمن مي
تواند به
عنوان يک
تجربه
تاريخي از
طرح مباحث
نوگرايانه
در باره
حجاب و
مقابله
علما با آن،
مورد توجه
قرار گيرد.
متن
رساله
[مقدمه
مؤلف]
خداي
تبارک و
تعالي پس از
بيان پاره
اي از احکام
نسوان در
سوره نساء
فرموده:
يُريدُ
اللّه لِيُبَيِّنَ
لَکُمْ
وَيَهْدِيَکُمْ
سُنَنَ
الَّذِينَ
مِنْ
قَبْلِکُمْ
وَيَتُوبَ
عَلَيْکُمْ
وَاللّه عَلِيمٌ
حَکِيمٌ
وَاللّه يُرِيدُ
أَنْ
يَتُوبَ
عَلَيْکُمْ
وَيُرِيدُ
الَّذِينَ
يَتَّبِعُونَ
الشَّهَوَاتِ
أَنْ
تَمِيلُوا
مَيْلاً
عَظِيما.(7)
از بدو
خلقت آدم تا
انقراض
امم،
پيوسته دو
دسته از نوع
بشر در
منازعه با
يکديگر
بوده و
خواهند بود
و هر زماني
به مقتضاي
صلاح و فساد
اُمَم،
غلبه با يکي
از ايشان
است. يک
دسته،
الهيِ دين
پرور که نوع
بشر را به
سوي صلاح و
نجات دنيا و
آخرت سوق مي
دهند و
تعبير از
اين دسته به
انبياء و
رسل و
اوصياء و
حُجَج و
علماي حقّه
ربانيّه مي
نمايند.
دسته ديگر،
طبيعي شهوت
پرست که
مبدأ و
معادي را
معتقد
نباشند و
بشر را
حيواني
دانند؛ مثل
ساير
حيوانات
عجم؛ و لذا
ايشان را به
سوي شهوت
راني و
خودآرايي
مي کشانند و
چون زماني
نتوانند
مقاومت با
دسته اول
نمايند، در
صورتِ
اديان
بالنبسه
مختلفه
درآمده و از
راه ديانت،
ريشه احکام
دين بر مي
کنند. به
تاريخ
انبياي
کاذبه و
خلفاي جور و
زنادقه و
علماي سوء
مُضيّعه
رجوع شود تا
حقيقت امر
کشف گردد. و
از اين رو،
امروز که
دور ترقّي
معارف است و
شعشعه
انوار
اسلام عالم
را روشن
کرده،
خُرْد
خُرْد
فلسفه
احکامش به
افکار غير
معتقدينش
ظاهر مي
شود، طبيعي
شهوت پرست
متوحّش
گشته دست و
پا مي زند؛ و
چون فاقد
سيف و سنان
است، به
شمشير زبان
و نيزه قلم،
جدّيت و
تضييع
اسلام و
اماته
احکامش
کرده و
هرگونه
نسبتهاي
سوء به
قائدين و
مروّجينش
مي دهد،
براي
پيشرفت
مقاصد خويش (يعني
بستن روزنه
هاي
انسانيّت و
گشودن
درهاي
حيوانيّت)
از آن جمله
در ميدان
رفع حجاب از
زنان
مسلمانان
افتاده،
جولان مي
زند تا
مانند
طبيعي هاي
بلاد
کَفَره،
خرسندانه و
بلامانع به
ملاذ شهويه
خود نائل
گردند.
لهذا
اين مهجوره
را که حسب
التکليف
پيروي
احکام دين
خود مي کنم و
تازگي کتاب
عِصَمُ
العفائف(8) که
تأليف يکي
از مروّجين
اسلام و
خدّام شهر
عالي مقام
است،
مطالعه
نموده ام،
لازم افتاد
تا شرح نزاع
کنوني بين
اين دو فريق
را، عَلي ما
هو تحقيق
عندهما،
داده باشم
تا ازاحه
شبهه از
جاهل به
مقاصد
طرفين گردد.
ان شاء الله
تعالي.
منازعه
الهي و
طبيعي
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
الهي
گويد: در
زمان
جاهليت
مردان و
زنان،
دِرْعي مي
پوشيدند که
گلو تا پشت
پا را ستر مي
کرد و دامنه
اش به خاک مي
آلود؛(9)
چنانچه در
کتب لغت و
تاريخ و
حديث سماعه
و غيره است؛
و چون رسول
الله (ص) نهي
فرمود از
بلندي
لباس، ام
سلمه عرض
کرد: زنها چه
کنند؟
فرمود: به
قدر يک
شِبْر از
مردان
بلندتر
کنند. عرض
کرد: اذًا
تنکشف
اقدامهنّ.
در اين
هنگام پشت
پاهاي آنها
کشف شود.
فرمود: اذا
يرخين
ذراعا.(10) در
اين صورت به
اندازه دو
شِبْر فرو
افکنده،
بلند
نمايند تا
پشت پاها
پوشيده
گردد؛ و
آستين در
درع کفها را
نيز مي
پوشانيد که
براي
معامله
مجبور
بودند کف را
از آستين
بيرون
آورند.
چنانچه در
حدائق است؛
و خماري مي
پوشيدند که
سر را ستر مي
نمود؛ ولي
چون از پس
گوش فرو مي
افکندند،
صورت و گلو و
جيب که شکاف
پيراهن است
و خطي از
سينه
نمايان
است، مستور
نبود؛
چنانچه در
کتاب
مستطاب
کافي از
حضرت باقر(ع)
است و مردم
خرسندانه
نگاه به
همسران
خويش و
بيگانه مي
کردند و
مفاسدش
لايتناهي
شد، به قسمي
که ذوات
الاعلام،
عَلَمها را
بر
افراشتند و
گاهي رسما
زني دو شوهر
اختيار مي
کرد و گاهي
زنان خود را
معاوضه مي
کردند و
سرانه داده
يا مي
گرفتند و
عاقبت کار
حلّيّت
وَطْي به
تراضي
طرفين شد و...
چون
اسلام في
الجمله
قوّت گرفت،
جميع اين
مفاسد کاسد
شد و آيات
غَضّ
ابصار،
ضَرْب خمار
و تحريم
اظهار
زينت، يعني
همه بدن زن ـ
به تفسير
اهل بيت
عصمت ـ از سر
تا قدم نازل
شد: قُلْ
لِلْمُؤْمِنِينَ
يَغُضُّوا
مِنْ
أَبْصَارِهِمْ
وَيَحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ
ذَلِکَ
أَزْکَي
لَهُمْ
إِنَّ
اللّه خَبِيرٌ
بِمَا
يَصْنَعُونَ
وَقُلْ
لِلْمُؤْمِنَاتِ
يَغْضُضْنَ
مِنْ
أَبْصَارِهِنَّ
وَيَحْفَظْنَ
فُرُوجَهُنَّ
وَلاَ
يُبْدِينَ
زِينَتَهُنَّ
إِلاَّ مَا
ظَهَرَ
مِنْهَا
وَلْيَضْرِبْنَ
بِخُمُرِهِنَّ
عَلَي
جُيُوبِهِنَّ
وَلاَ
يُبْدِينَ
زِينَتَهُنَّ
إِلاَّ
لِبُعُولَتِهِنَّ
أَوْ...(11) و در
اثر اين امر
شريف،
پيغمبر
حنيف فرمود:
نَظَر،
زناي
ديدگان است.(12)
و فرمود: هر
کس يک نظر
حرام به سوي
زني کند،
خدا پر مي
کند
ديدگانش را
از آتش. باز
فرمود: هر کس
چشمان خود
را از حرام
آکنده
سازد، خداي
تعالي
ميخهاي
آتشين در
ديدگان او
فرو برد در
روز قيامت؛
پس آنها را
از آتش
سوزنده
آکنده
فرمايد؛
سپس امر مي
شود که او را
در دوزخ
برند.(13) ايضا
فرمود: سخت
باشد غضب
خدا بر هر
زني که چشم
خود را به
سوي نامحرم
دوزد؛
همانا اگر
چنين کاري
از او سر زد،
خداوند
تعالي
حَبْط مي
فرمايد هر
عملي را که
به جا آورده
است.(14)
چنانچه، در
کتب معتبره
به اسانيد
صحيحه وارد
شده؛ پس
زنان
مسلمين گوش
و نحر و سينه
و مواضع
زينت و ساعد
و ساق از سر
تا قدم به
خمار و درع
پوشيدند و
نگاه
نامحرمان
از آن ماه
رويان
کوتاه شد. پس
پيغمبر
اکرم (ص) امر
فرمود تا
زنان براي
خود ترتيب
جلابيب (چادرها)
و اُزُر
دادند؛
چنانچه در
حديث جناب
طبرسي است:
قال رسول
الله (ص):
لِلزّوْج
ما تحت
الدِرْع؛ و
للابن و
الاخ ما فوق
الدرع، و
لغير ذي
مَحْرَمٍ
أربعة
أثواب:
دِرْع و
خِمار و
جِلباب و
اِزار.(15)
فرمود: براي
شوهر حلال
است آن چه در
زير درع است (همه
بدن) و براي
پسر و برادر (يعني
محارم) حلال
است از آن چه
بالاي درع
است، و براي
نامحرم
چهار جامه
لازم است:
درع تا بدن
را پوشد.
خمار تا سر و
گردن و زينت
سينه را ستر
کند، و
جلباب و
ازاري تا
لباس زيرين
را مستور
دارد. و
جلباب چادر
زن است که از
سر تا کمر يا
تا پشت پا را
پوشد؛ و
ازار جامه
اي است که از
کمر تا قدم
را ستر کند
که امروز
زنان ايران
اسفل آن را
بسته
چاقچورش
نامند.
چون کم
کم به
احتجاب
عادت شد،
آيه مبارکه
اِدناء
جلباب که
وجوبِ حجاب
روي را ثابت
مي کند،
نازل شد: قال
الله تعالي:
يَا
أَيُّهَا
النَّبِيُّ
قُلْ
لاَِزْوَاجِکَ
وَبَنَاتِکَ
وَنِسَاءِ
الْمُؤْمِنِينَ
يُدْنِينَ
عَلَيْهِنَّ
مِنْ
جَلاَبِيبِهِنَّ؛(16)
ترجمه: اي
پيغمبر! بگو
به
همخوابگان
خود و
دختران خود
و زنانِ
گروندگان
به اسلام
که، فرو
اندازند
پاره اي از
چادرهاي
خويش بر
روهاي خود؛
زيرا که اگر
مراد ستر
وجه نباشد،
العياذ
بالله، اين
آيه رأسا
لغو خواهد
بود؛ چه
اِدْناء
جلباب، فرع
بر لُبْس آن
است، و جميع
مفسّرين که
از آن جمله
فيض در صافي
و اَصْفي و
طَبْرِسي
در مَجْمع
البيان و
طُرَيْحي
در مَجْمع
البحرَيْن
و ارباب
تفاسيرِ
مفاتيح
الغيب و [تفسير]
بيضاوي و
روح البيان
و غرائب
القرآن و
مدارک
التنزيل و
لباب
التنزيل و
کشّاف و ابي
السعود و
جلالين و
غيرهم، همه
تصريح کرده
اند که
معناي آيه
يُغطّين
بها
وجوههنّ
وقت
خروجهنّ
للحاجة مي
باشد؛ يعني
بايد پوشند
روهاي خود
را به
چادرهاي
خود در وقت
بيرون شدن
از خانه
براي ترويج
حوايج خويش.
و
ابوعبيده و
سُدّي و ابن
عباس که در
علوم به
خصوص تفسير
تلاميذ
حضرت امير
است، طريقه
روي گرفتن
را هم گفته
اند که تمام
روي را
بپوشند با
مَقْنعه و
جِلباب به
جز يک چشم
براي ضرورت
ديدن در
صورت عدم
بُرْقَع و
نِقاب. ائمه
لغت گفتند:
اذا زلّ
الثوب عن
وجه
المرأة،
يقال له:
اُدْني
ثوبک علي
وجهک؛ يعني
هر وقت لباس
از روي زن پس
شود، گفته
مي شود از
براي او اين
کلمه را که
معنيش
پوشيدن روي
است. به
کشّاف و
غرائب
القرآن و
غيرهما
رجوع شود.
پس
معلوم شد که
اين آيه در
انجام
ايجاب رو
گرفتن زنان
مسلمين است
و چون آيه
کريمه حجاب
نازل شد و
زنان رسول
الله (ص) با
اين عفّت
کامله و
اُمُومَت
مؤمنين حکم
شد که در
حجاب شوند،
در وقت بودن
در خانه، از
هر خويش و
بيگانه، به
امر
پيغمبر،
جميع زنان
مسلمين که
نسبت به
ايشان حجاب
اَوْلي
بود، در
حجاب شدند:
قال الله
تعالي:
وَإِذَا
سَأَلْتُمُوهُنَّ
مَتَاعا
فَاسْأَلُوهُنَّ
مِنْ
وَرَاءِ
حِجَابٍ؛(17)
هر گاه سؤال
مي کنيد از
آن زنها
متاعي را،
پس سؤال
کنيد از پشت
پرده.
انصافًا
در وقتي که
سؤال از زن،
از عقب پرده
واجب باشد،
خراميدنش
در کوچه و
بازار و
خيابانهاي
لاله زار با
روي گشاده
جايز آيد؟
بالجمله
از بعد از
نزول آيه
حجاب، زنان
سخت احتجاب
ورزيدند.
حتي از
محارم، کار
دشوار
افتاد.
شکايت را به
دربار رسول
کردگار
بردند. آيه
نازل شد: لاَ
جُنَاحَ
عَلَيْهِنَّ
فِي
آبَائِهِنَّ
وَلاَ
أَبْنَائِهِنَّ
وَلاَ... پس
حجاب براي
محارم
مرفوع و
براي اجانب
موضوع شد. و
از اين پس،
تأکيدات
رسول اقدس
در امر حجاب
زياد شد؛
حتي آنکه ام
سلمه گويد:
بعد از
مأمور شدن
زنها به
حجاب، من و
ميمونه در
خدمتش
بوديم که
ابن امّ
مکتوم اعمي
وارد شد؛ به
ما فرمود:
اِحْتَجبا.
در حجاب
شويد. عرض
کرديم: مگر
نه کور است
که ما را نمي
بيند؟
فرمود:
أفَعَمْيا
و انْ
أنْتُما
ألسْتُما
تُبْصرانه؟
آيا شما هم
کورانيد؛
آيا نه اين
است که شما
مي بينيد او
را.(18) و نيز به
عايشه و
حفصه
فرمود، در
وقت ورود
کور مذکور
در يوم ديگر:
قُوما
فادْخلا
البيت؛
برخيزيد و
داخل حجره
شويد. آنها
همان را عرض
کردند، و
حضرت همان
را جواب
فرمود.(19) و از
اين روي،
حضرت
اميرالمؤمنين
در نهج
البلاغه که
مسلّم بين
الفريقَيْن
است، از دو
لب مبارک آن
حضرت خارج
شده، فرمود:
و اکْفُفْ
عَليهنّ من
أبصارهنّ
بحجابک
إياهنّ
فإنّ شدّة
الحجاب
أبْقي
عَلَيهنّ؛(20)
يعني
بازدار
زنان را از
نمايانيدن
ايشان به
مردان به
سبب حجاب
درآوردن تو
ايشان را؛
که همانا به
تحقيق،
سختي حجاب
پاينده تر
دارد بر
ايشان هر
چيز را. و حذف
متعلق مفيد
عموم است؛
يعني جميع
اخلاق و
آداب و صفات
و حالات
نسوان در
سايه حجاب
پاينده
مانَد. و در
تعديه «کف»
به عَلي،
اشاره اي
است به سوي
سختي حجاب؛
و از اين رو،
حضرت صديقه
طاهره
عليها
السلام
فرمود:
بهترين
واجبات بر
زن، اين است
که ايشان را
مردان
نبينند و نه
ايشان
مردان را
بنگرند.(21) و
ايضا از آن
خاتون دو
جهان مشهور
و در کتب
شيعه و سني
مسطور است
که از
عبدالله بن
امّ مکتوم
در وقت
تشرّفش به
حضور
باهرالنور
رسول الله (ص)
در پرده و
حجاب شد و تا
خارج
نگرديد، آن
مخدّره از
پرده بيرون
نيامد. رسول
الله (ص) بر
سبيل
امتحان
فرمود که،
عبدالله
کور است، تو
را نمي بيند.
عرض کرد: اگر
او مرا نمي
بيند، من وي
را خواهم
ديد. رسول
الله (ص)
فرمود:
الحَمْدُ
لِلّه الذي
أراني في
أهل بيتي ما
سرّني. سپاس
خداي را که
نماياند به
من در اهل
بيت من آنچه
را که خرسند
ساخت مرا. در
منهج
الصادقين
منقول و در
جواهرالکلام
به سوي آن
اشاره و
قريب به آن
در دعائم
الاسلام
نيز روايت
شده است.(22) و
ايضا از اين
جهت بود، که
ائمه اطهار
عليهم
السلام
زنان
پاکدامن
خود را در
پشت پرده و
حجاب براي
استماع
مصائب حضرت
سيد
الشهداء مي
نشانيدند.
به کتب
اخبار و
تواريخ و
حکايت
دِعْبل و
ابي هارون
مکفوف رجوع
شود. و از اين
روي، حضرت
صدّيقه
عليها سلام
الله، گاهي
که به خانه
پدر
بزرگوارش
مي رفت، با
قُرْب
جوار،
بُرْقع بر
روي مي زد:
فتجلببَتْ
بجلبابها و
تبرقَعَتْ
ببرقعها و
أرادت
النبي صلي
الله عليه
وآله.(23) پس
خود را در
چادر پيچيد
و رو را به
برقع مستور
فرمود و
آغاز تشرّف
خدمت حضرت
پيغمبر (ص)
نمود.
و حضرت
ام کلثوم با
آن صِغَر سن
در فوت حضرت
فاطمه،
بُرْقع بر
روي مي زند و
به مسجد
رفته خطاب
به (قبر) رسول
الله مي کند:
و خرجت ام
کلثوم و
عليها
بُرْقعة و
تجرّ ذيلها
متجلّلة
بوداع؛(24)
بيرون آمد
ام کلثوم از
خانه، و بر
روي آن حضرت
برقعه بود و
دامن
پيراهن
عربي را بر
خاک مي کشيد
و خود را در
رداي جلالت
و عصمت
درآورده
بود. ـ و
تقرير سه
امام بر اين
فعل است ـ از
اين روي، در
وقت ورود
حضرت فاطمه
به مسجد در
ليله هشتم
از فوت رسول
الله (ص) براي
سوگواري،
چراغهاي
مسجد را
خاموش
کردند که
اگر از شدّت
مصيبت
بيخود
شوند، يا از
احتجاب
غفلت
ورزند،
ظلمت شب
حجاب روي
زنان شود: و
اطفئت
المصابيح،
لئلا [لِکَيْلا]
يتبيّن
صفحات
النساء؛(25) و
خاموش شد
چراغها
براي آنکه
آشکار
نگردد بر
روي مردها
صفحات
رخسار زنان.
و از
اين رو
اسراي
کربلا، هر
کس را که
برقع او به
غارت نرفته [بود]
در سايه
حجاب
اسلامي خود
مستور بود: و
خطبت امّ
کلثوم من
وراء
کلتها؛(26)
خطبه خواند
ام کلثوم از
پشت پرده و
حجاب خود. و
در حديث سهل
بن ساعد است:
فأقبلت
جارية و علي
وجهها
بُرْقعة و
تجرّ ذيلها
متجلّلة
برداءٍ، هر
کس نقابش
ربوده شده
بود، حفظ
روي را به
آستين و کف
مي فرمود؛
مانند
سکينه
خاتون
چنانچه در
روايت سهل
بن سعيد است:
گفت زني را
ديدم که:
تستر وجهها
بکفّيْها
إذْ لم تکن
عندها خرقة
تَسْتر
وجهها؛ مي
پوشيد روي
خود را به دو
کف خويش
براي آنکه
او را پارچه
اي نبود که
روي خود را
به آن ستر
کند. الي غير
ذلک از
امثال که
ضيق مجال
مانع از ذکر
آنها است.
و نيز
پس از نزول
آيه جلباب و
حجاب بود که
حولاء
عطاره بدون
برقع به
خانه رسول
الله نرفت:
فلمّا أصبح
الصباح
نصبت و
تبرقعت
ببرقعها و
أخذت علي
رأسها رداء
و أرادت
النبي؛(27) پس
چون صبح شد،
برخاست و
برقع بر روي
زده و عباي
خويش را بر
سر انداخت و
قصد خانه
رسول الله (ص)
نمود. از اين
رو حضرت
موسي
الکاظم در
جواب
مکاتبه
جناب صفّار
که صدوق مي
فرمايد که
آن توقيع به
خط رفيع آن
حضرت نزد من
است که سؤال
از شهادت بر
زن در حالتي
که در پس
پرده است مي
کند؛ مرقوم
مي فرمايد:
تتنقّبُ و
تَظْهَرُ
للشُّهود(28).
نقاب بزند و
براي شهود
حاضر گردد.
با آنکه کشف
روي و نظرِ
موقع
شهادت، از
مستثنيات
در شريعت
است، و از
اين روي
حضرت صادق
عليه
السلام در
حق زنان
مُحْرِمه
که
احرامشان
در کشف روي
است، فرمود:
المُحْرِمة
تَسْدُلُ
الثوْبَ
علي
وَجْهِها
من أعلاها
الي النحر [
اذا کانت
راکبة]؛(29)
همانا زن
احرام دار،
بياوزاند
چادر خود را
بر رويش از
بالايش تا
گودي گلو. و
در حديث
ديگر فرمود
که زن احرام
دار،
احرامش در
کشف روي
اوست: و ان
مرّ بها
رجل،
استترت منه
بثوبها؛(30)
يعني اين
وقتي است که
مردي نبيند
روي او را. و
اگر مردي بر
وي بگذرد،
خود را از او
بپوشد به
جامه خود تا
بر وي
ننگرد؛ اما
چون احرامش
در کشف روي
است،
بايستي
طوري باشد
که جامه
مانند نقاب
بر آفتاب
روي نيفتند
و رويِ
همچون
آفتاب،
منظره هر
شيخ و شاب
نگردد؛
چنانچه از
حضرت باقر
عليه
السلام در
احاديث
معتبره
دستور
رسيده.
باز هم
اعاده مطلع
کنم. خداي
تعالي دست
بردار نشد؛
باز براي
تأکيد
احتجاب آيه «قرار
در بيوت»
نازل فرمود
تا زنان از
خانه خارج
نشوند مگر
در موقع
ضرورت
واجبه، آن
هم مشروط به
عدم تبرّج
به زينت و به
نهايت تستر
فرمود. قال
الله تعالي:
وَقَرْنَ
فِي
بُيُوتِکُنَّ
وَلاَ
تَبَرَّجْنَ
تَبَرُّجَ
الْجَاهِلِيَّةِ
الاْءُولَي(31)؛
در خانه
خودتان
قرار گيريد
و ظاهر
نشويد،
مانند ظاهر
شدن زنان
جاهليتِ
نخستين که
با روي
گشاده و به
زينت
آراسته
ظاهر مي
شدند. در اثر
اين آيه
مبارکه
حضرت رسول
براي آنکه
بدانند که
مخصوص
زوجات آن
حضرت نيست،
امر فرمود
مردان را ـ
که قوامت بر
زنان دارند
به حکم آيه
الرِّجَالُ
قَوَّامُونَ
عَلَي
النِّسَاءِ(32)
ـ که آنها را
در خانه
مستور
دارند؛
حضرت صادق (ع)
از حضرت
باقر عليه
السلام در
جعفريات
حديث
فرمايد. قال
رسول الله
صلي الله
عليه وآله:
النساء
عَوْرة،
فاحبسوهنّ
في البيوت و
استعينُوا
عَليهنّ
بالعري؛(33)
زنان عورت
اند؛ پس حبس
کنيد ايشان
را در خانه
ها و ياري
جوييد بر
نگاهداري
آنها به
پاينده ها
که کنايه از
شدّت
احتجاب است.
و در کافي و
علل
الشرايع و
بحارالانوار
و غيرها به
اسانيد
معتبره از
حضرت صادق (ع)
روايت کنند
که فرمود:
همّةُ
النساءِ في
الرّجال،
فاحبِسُوا
نسائکم؛(34) يا
معشر
الرجال،
همّت زنان
در
مردهاست؛
پس نگاه
داريد زنان
خود را اي
گروه مردان.
و از اين
قبيل کلمات
از شارع
مقدّس
اسلام به
تواتر
رسيده. من در
هر قسمت يک
کلمه
متعرّض شدم
و اين جمله
زنان
مسلمين را
در حجاب کرد
که از صدر
اسلام
تاکنون يک
زنِ
روگشاده
ديده نشد؛
مگر اهل
بوادي که از
صدر اسلام
تاکنون در
کليه احکام
شريعت، حتي
عقايد
تقصيريه
قصور دارند
و گرنه آنها
هم مأمور به
احتجابند؛
چنانچه از
روايات
کافي و علل و
من لايحضره
الفقيه
مستفاد مي
شود.
طبيعي
مي گويد: اي
آقايان! اگر
مي خواهيد
حرف بد
نشنويد و به
شما تهمت
نزنيم، دست
از اين کهنه
پرستيها
برداريد؛
وجدان ما
زير بار اين
حرفها نمي
رود. هشتاد و
پنج سال است
که بزرگ ما
به ما تعليم
داده است که
ديگر گوش به
اين حرفها
ندهيم. اين
چه انصافي
است که ما از
پري پيکران
و ماه
روياني که
الذّ
مشتهيات
نفسانيه و
مُفرّح روح
و قواي
حيوانيه
است و با اين
قد دل آرا و
روي زيبا در
کوچه و
بازار در
پيش چشم ما
مي خرامند،
ما به اين
کلمات دست
بردار شويم.
ارباب دانش
گفته اند:
ثلاثةٌ
يذهبْنَ عن
قلب
الحَزَن الماء
و الخضراء و
الوجه
الحَسَن
ماء و
خضراء براي
حيوانات
عجم و وجْه
حَسَن براي
حيوان ناطق
که اسمش
انسان است،
مي باشد.
محيط ايران
و اسلاميت
پدران ما
اجازه نمي
دهد که رسما
انکار اين
آيات
قرآنيه و
احاديث
صحيحه را
بنماييم؛
اگرچه در
پرده منکر
باشيم.
اوّلاً
احترام مي
کنيم.
ثانيًا
ملاحظه مي
نماييم و
اگر تعقيب
کرديد،
ناچاريم
عقيده خود
را بروز
داده، جدّا
انکار کنيم
و به قوه
قهريه هم که
باشد،
مقاصد خود
را در منصّه
ظهور و بروز
گذاريم.
واعجباه!
امروز که
آزادي مثل
سيل به سوي
افراد بشر
روي آور
است، شما
دست از جان
ما ايراني
ها بر نمي
داريد.
گُلْرخاني
که طبيعت
براي
التذاذ ما
آفريده، در
کيسه و
توبره و
چاقچور مي
کنيد.
الهي
مي گويد:
انکار و
اقرار شما
ضرر و نفعي
براي اسلام
ندارد ـ و
لِلْبَيْتِ
رَبٌّ
يحْميه.
گر
جمله
کاينات
کافر گردند بر
دامن
کبريائيش
ننشيند گرد
احکام
اسلام
جواهر
نفيسه بود
که مجانا به
دست نوع بشر
افتاد. هر کس
برداشت،
مفتخر و غني
شد و خود را
نجات داد و
هرکس
واگذاشت،
مفتقر و
محروم شده،
خود را در
هلاکت
انداخت.
اينک که شيخ
محمدتقي
اصفهاني که
در جريده
حبل المتين
شماره 20 از
سال سي و پنج
به ساحت قدس
آقايان
ربّانيين
اصفهان
نسبتهاي
لايق به خود
مي دهد، چه
کرد؟ کي
اعتنا به
سخنش نمود؟
فايده اي که
برد اين بود
که مردم
تجسّس کرده
او را
شناختند که
کيست و
معاشش از چه
راه و
دلسوختگي
او از چه
نقطه است.
طبيعي
گويد:
آقايان اگر
راست
گويند،
جواب مقاله
را بدهند.
الهي
گويد: اين
آدم، پس از
تجسّس
دانسته شد
که او مردي
است
لاابالي که
فُکُل و
کرواتش، به
عبارت اخري
صليب
گردنش، از
همه فرنگي
مآبها
بلندتر و
ستره و
شلوارش از
همه تنگ تر و
صورتش به
ماشين
خودتراشي
از همه تر
کرده؛ گاهي
مکلاّ، گاه
معمّم به
عمامه
طابقيه
تجارت خود
را نمايش مي
دهد. از يکي
از بستگان
خويش
استفسار
حالاتش
کردم. گفت:
اين آدم،
گاه منکر
نجاست
مسکرات،
گاه، منکر
حرمت
آنهاست.
ساير
افعالش [را]
بايد از
رفقايش
سؤال نمود.
چنين آدم،
کجا قابل
است که طرف
مجادله با
کسي بشود؟
طبيعي
گويد:
بزرگان
گفته اند:
انْظُروا
الي ما قال و
لاتَنْظُروا
الي مَنْ
قال.
الهي
گويد: ما قال
او هم لايق
جواب نيست؛
زيرا
مغالطه
کردن و دزدي
و ترجمه
حديث نمودن
و نفهميدن
احکام
اسلام و
قياس مع
الفارق
کردن و فحش
به مردم
دادن که
قابليت
جواب
ندارد؛
جوابش بي
اعتنايي
است.
طبيعي:
جواب
نداريد، و
الاّ مي
گفتيد.
الهي:
اين مسأله
از
اَبْدَهِ
بديهيات
است، و
بديهي چون
در ميدان
قيل و قال
جولان کرد،
نظري خواهد
شد؛ پس واجب
آن است که
جواب آن را
موکول به
بداهتش
نماييم،
بلکه کفّار
هم مي دانند
که حجاب از
خصائص
اسلام است.
طبيعي:
طفره از
جواب نرويد.
الهي:
اين مهجوره
که زني از
مسلمانان
هستم، جواب
مي گويم.
اگرچه مي
دانم که
مقصود شما
نتيجه
گرفتن است
از قاله
قاله در
مطلب؛ ولي
چون گمان
کردي طفره
است،
ناچارم عرض
کنم. اميد که
از عهده
جواب هر
مروّج شرع
نيچر(35) و
طبيعت و
احيا کننده
طريقه بابک
و مزدک
برآيم،
بعون الله
تعالي.
جواب
از مقاله
شيخ
محمدتقي
اصفهاني که
تعبير از
نامش مِنْ
بَعد به
اصفهاني مي
نماييم
اگرچه
در تعيين
وطن مألوف
خود هم خلاف
واقع گفته؛
زيرا که از
توابع
اصفهان است
نه خود شهر
اصفهان.
اصفهاني:
اول عنوان
خود را «فقيه
شهر به رفع
حجاب مايل
نيست» نموده.(36)
مهجوره:
ايراني ها
مخصوصا هر
کس طهران و
مشهد رفته،
دانسته که
بافنده اين
اشعار چه کس
بوده و
افعالش چه
چيز و عقيده
اش چگونه. و
آنکه خود را
از طايفه
ضالّه
مُضلّه مي
دانسته،
ولي به آنها
هم دروغ
گفته، بلکه
مروّج شرع
نيچر و
طبيعت بوده
که از مردنش
مسلمانان
خنک دل و
براي فوتش
عباراتي
خوشگل
سروده اند.
قصايدي که
در شرب خمور
و لواط و زنا
و ساير فسق و
فجور خود
گفته و قائل
به حلّيّت
آنها شده،
معروف است.
اصفهاني
گويد: آنچه
از آيات و
احاديث و
عقل اطلاع
حاصل کردم،
مي نگارم.
مهجوره:
از جواب اين
ضعيفه
ناچيز ظاهر
خواهد شد که
سرکار هيچ
اطلاعي
پيدا نکرده
ايد، بلکه
خدعه کردي
يا وارونه
فهميدي.
اصفهاني
گويد: در
تفسير
ملافتح
الله ـ رحمة
الله عليه ـ [منهج
الصادقين]
وقتي آيه
حجاب را به
قول آقايان
تفسير مي
کند، عقايد
مفسّرين را
مختلف مي
نويسد. بعضي
مي گويند
واجب است و
بعضي مي
گويند واجب
نيست.
مهجوره:
اوّلا آن
مرحوم حجاب
را به قول
ائمه اطهار
عليهم
السلام
تفسير مي
کند نه به
قول آقايان.
ثانيًا در
ذيل تفسير
غضّ ابصار،
اقوال سه
نفر از
مفسّرين را
گفته نه در
تفسير آيه
حجاب؛ و
خودش
استثناء
وجه و
کَفّيْن را
در صلات
دانسته نه
در احکام
نَظَر.(37) و
مفسّرين در
وجوب حجاب
متّفقند نه
مختلف.
ثالثًا
سرکار چرا
آخر کلامش
را که از
کنزالعرفان
در تفسير
الاّ ما
ظَهَر منها
آورده، نقل
ننمودي که
مي فرمايد:
مراد از
زينت
ظاهره،
ثياب است
فقط و اين
اَصحّ است
در نزد من،
به جهت
اِطْباق
فقها بر
آنکه همه
بدن زن عورت
است مگر بر
زَوْج و
محارم، تا
آنکه
فرمايد: اما
باقي اقوال
در زينت
ظاهره که آن
وجه و کفّان
يا کُحْل يا
خضاب يا
خاتم است،
ضعيف است و
غير
محققانه؛
پس اگر
ضرورت واقع
شود به کشف
آن و حرج
لازم آيد،
همين مقدار
به خاطر
ضرورت مباح
است نه به
خاطر آيه که
چيزي از آن
به دست نمي
آيد(38). و کنز
العرفان از
فاضل مقداد
ـ قُدّس
سرّه ـ و از
کتب معتبره
و موثّقه
است در
تفسير آيات
احکام قرآن.
رابعًا آيه
حجاب
فَاسْئَلُوهُنَّ
مِنْ
وَراءِ
الحِجاب
است و ملا
فتح الله در
آنجا مي
فرمايد:
مروي است که
چون آيه
حجاب فرود
آمد، همه
زنان پرده
فرو
گذاشتند.
آباء و
ابناء و
اقارب
ايشان
گفتند: يا
رسول الله!
چون حکم شد
که زنان
پرده نشين
شوند، ما را
نيز به
ايشان از پس
حجاب گفت و
شنود بايد
کرد؟ آيه
آمد که و لا
جُناح هيچ
گناهي نيست
عليهن بر
زنان في
آبائهن در
روي نمودن
به پدران
خود و لا
أبْنائِهنّ
و نه به
پسران خويش
الي آخر. و
مثل آن را
حرفا بحرف
کاشفي در
تفسير خود (مواهب
عليه)
فرموده.
خامسًا چرا
از تفسير
ملافتح
الله
نياوردي
آيه جلابيب
را که در
تفسير آن مي
نگارد:
يُدْنينَ
نزديک
گردانند و
فروگذارند
عليهنّ بر
رو و
پهلوهاي
خود؛ من
جلابيبهنّ
چادرهاي
خود را؛
يعني وجوه و
ابدان خود
را بدان
بپوشند. و
نظير آن است
تفسير
کاشفي.
پس
سرکار که از
آيات و اين
تفاسير هيچ
اطلاعي
پيدا نکرده
ايد و نيز
معلومت شد
که آيه حجاب
غير از آيه
نظر است؛ و
آيه جلباب
غير از هر دو
است. آيه
حجاب حکم
فرمايد که
چون نامحرم
وارد خانه
شود، زن به
توسط پرده
خود را
مستور دارد.
آيه جلباب
حکم فرمايد
که چون از
خانه خارج
شود، به
توسط جلباب
لباس زينت
خود را و به
توسط او با
جلباب روي
خود را
مستور دارد
و اين هر دو
تکليف زن
است و غضّ
بصر تکليف
هر دو تن
است؛
چنانچه از
صدر اسلام
تا حال، عمل
جميع
مسلمين بر
آن است. آقاي
عزيز! احدي
از علما و
مفسّرين در
دو حکم اول
اختلافي
ندارند. آيت
الله بزرگ
علامه حلي ـ
قدّس سره ـ
در تذکره مي
فرمايد:
اتفاق جميع
مسلمين است
بر منع خروج
زنان رو
گشاده.
چنانچه
متفق اند که
نظر به شهوت
و رَيْبه و
خوف
افْتتان
حرام است
مطلقا، به
هر کس باشد
سواي زوج و
زوجه. چيزي
که اختلاف
دارند آن
است که نظر
خالي از ما
ذُکِر،
حرام است يا
مطلقا
جايز؛ يا
نظر اول
جايز و ثاني
و ثالث
فصاعدا که
در حکم آن
است اطاله
نظر اول،
حرام است. و
در اين
مسأله مثل
ساير مسائل
خلافيه،
مقلّد بايد
عمل به
فتواي
مجتهد اعلم
کند.
اصفهاني
مي گويد: و از
لايُبْدينَ
زينتهُنّ
الا ما
ظَهَرَ
منها مقصود
مواقع زينت
است
و الاّ
نگاه به
زينت که
حرام نيست.
پس مقصود
بودن صورت و
دست و پا که
غير از اين
سه محل هم
محل زينتي
نيست، کشف
باشد، عيب
ندارد.
مهجوره:
اين عبارت
اگر از
تفسير
ملافتح
الله نقل مي
کني، دروغ و
خيانت در
نقل کردي،
زيرا که اين
عبارت در آن
نيست. بلي از
مَجْمع
البيان [است [که
مراد از
آيه، آنکه
ظاهر نکنند
مواضع زينت
را از براي
غير مَحْرم
و هر که در
حُکْم آن
است؛ چون
اطفال
مميّز و غير
آن و مراد
نفس زينت
نيست؛ زيرا
که رؤيت
زينت حرام
نيست؛ چه
اين مطلب
مسلّم و
واضح است.
هرگاه رؤيت
زينت حرام
بود، در
بازارها و
دکاکين
نبايد
اسباب زينت
جهت فروش
بگذارند.
بلکه مراد
مواضع زينت
است و عبارت «پس
مقصود تا
آخر» را
ندارد.
نگارنده
گويد: از آيه
چنين ظاهر
است که زينت
زن مانند
حلي و
لباسهاي
رنگين که
براي شهوت
شوهران مي
پوشند،
مادامي که
پوشيده اند
حرام است
کشف آن؛
چنانچه
جمعي از
مجتهدين
تصريح به آن
فرموده اند.
پس مواضع
آنها به
طريق
اولويت که
آن را دليل
فحوي
نامند،
حرام است؛
چنانچه به
اجْماع و
اخبار
متواتره هم
ثابت شده
است. پس
بنابر قول
سرکار که
غير از اين
سه محل که
صورت و دست و
پا باشد،
محل زينت
نيست، واجب
آيد پوشيدن
آنها نه
آنکه عيب
ندارد. و اگر
اين عبارت
از خود
سرکار است،
معلوم مي
شود که در
حال بيخودي
انشاء
فرموده
ايد؛ زيرا
که به
مقتضاي
عبارت پيش،
بايستي
بگويي کشف
اين مواضع
عيب دارد و
شما به عکس
گفته ايد.
خوب بود
توضيح مي
داديد که
اين پس به
کدام پيش مي
خورد. يک
نکته شما را
ملتفت کنم
تا بداني که
از آيات
وارونه
فهميدي.
گفتيد: کشف
پا عيب
ندارد، به
توهّم آنکه
از زينت
ظاهره است
با آنکه
خلخال که
زينت پاها
است، خداي
تعالي آن را
از زينتهاي
باطنه
شمرده است.
قال الله
تعالي:
وَلاَ
يَضْرِبْنَ
بِأَرْجُلِهِنَّ
لِيُعْلَمَ
مَا
يُخْفِينَ
مِنْ
زِينَتِهِنَّ(39)
پس معلوم شد
که پا و
خلخال آن از
زينت خفيّه
و صدايش هم
بايد مستور
شود.
اصفهاني
گويد: دليل
ديگر را کشف
وجه و دست و
پا در نماز
قرار داده
است.
مهجوره:
اوّلا دست و
پا نيست؛
کفّان و
قَدَمان
است. کف
معلوم است؛
و اما قدم
پشت پاهاست
از زير قوزک.
ثانيًا آن
هم مسأله
خلافيه است
و مشهور از
مجتهدين در
قدم بلکه کف
بر وجوب ستر
آنها هستند
در صلات. و
اما صورت
هم، رئيس
طايفه شيعه
واحيا
کننده
شريعت سيد
مرتضي که از
جانب حضرت
امير ملقب
به علم
الهدي
گرديد و
فضائلش
محتاج به
بيان نيست،
در کتاب
جُمَل و سيد
ابوالمکارم
ابن زهره که
از فحول
مجتهدين و
از رؤساي
مذهب
اماميه است
در کتاب
غُنْيه و
صاحب عقود
در کتاب
عُقود ـ
رحمة الله
عليهم ـ ستر
آن را واجب
مي دانند،
مگر موضع
سجود؛ و
چنين ظاهر
مي شود که
جواز کشف
اين مواضع
در نماز
براي رفع
عُسْر و
حَرَج و
سهولت رکوع
و سجود و
قيام است و
الاّ واجب
مي شد. پس در
اين مسأله
هم مقلّد
بايد رجوع
به حيّ اعلم
با احتياط
کند. ثالثًا [برفرض،]
ستر اين
مواضع در
نماز واجب
نباشد، چه
ربط دارد با
جواز کشف در
نزد
نامَحْرم.
مگر فقها
فرموده اند
در حضور
نامحرم
بايد ستر
نمود؟ مگر
اين مواضع
را چنانچه
کشف ماسواي
عورتَين در
نزد زنان
مثل خود
جايز و در
نماز حرام و
موجب بطلان
نماز است
ولو در حضور
زنان باشد
يا ابدا کسي
نباشد
اجماعا و از
اين جهت
قياس در
مذهب شيعه
باطل است
اجماعا.
اصفهاني
مي گويد:
دليل ديگر
را حديث
جواهر
الکلام از
حضرت صادق
عليه
السلام و
جابر قرار
داده.(40)
مهجوره:
اولا گفتيم
حُکْم حجاب
غير از نظر
است؛
چنانچه
حجاب بدن بر
مرد واجب
نيست و نگاه
کردن زن به
سوي او حرام
است اجماعا.
ثانيًا
اين يک حديث
يا دو حديث
است که تو
استفاده
کردي از
آنها که
حجاب روي
نبوده؛ و
اما
احاديثي که
صراحت دارد
در حجاب روي
لاتُحْصي؛
و احاديث
حرمت نظر هم
لاتُعَدّ
است که بعضي
آنها در
مقدّمه ذکر
شد. اي
بيچاره!
رسول الله
نظر را زنا
نام گذارده:
لِکُلّ
عُضْوٍ من
ابن آدم
حظٌّ مِنَ
الزّني
فالعين
زناه
النَظَر(41)...
از براي هر
عضوي از
اعضاي بني
آدم بهره اي
است از زنا؛
پس چشم
زنايش نگاه
کردن است. و
اگر جواهر
الکلام را
ديده بودي،
هر آينه اين
دوم حديث
شريف معتبر
را که از
کافي آورده
به لحاظت مي
گذشت که
حضرت باقر
عليه
السلام و
حضرت صادق
عليه
السلام نظر
را حکم زنا
داده،
فرمودند: ما
مِنْ احدٍ
الاّ وَ
هُوَ يصيب
حظًّا من
الزنا،
فزنَا
العَيْنَيْن
النَظَر و
زِنَا
الفَمِ
القُبْلة و
زنا اليدين
المس؛(42) احدي
نيست مگر
آنکه نصيبي
از زنا دارد
و در خطاي
زنا خواهد
افتاد؛ پس
زناي
ديدگان
نگاه کردن و
زناي دهان
بوسيدن است
و حضرت
اميرالمؤمنين
عليه
السلام در
کلمات خود
در نَهج و
غُرَر و
غيرهما گاه
آن را «ديده
بان زنا» و
گاه «دام
شيطان» و گاه
«دام هلاکت و
فتنه» و «تير
زهرآلود
ابليسش»
خوانده و
گاهي در
اشعار خود
آن را خيانت
نامزد
فرمود (ديوان):
لا
يَأمَنَنّ
عَلَي
النّساءِ
أخٌ أخًا ما
فِي
الرّجالِ
عَلَي
النّساءِ
أمين کُلُّ
الرّجال و
انْ
تَعَفَّفَ
جُهْدَه لا
بُدّ أنَّ
بِنَظْرَةٍ
سَيَخُون
نبايد
امين بداند
البته
البته بر
زنان هيچ
برادري
برادر را؛
زيرا که
نيست در
مردان
ايمني بر
زنان و هر يک
از مردان
اگرچه کوشش
و جد و جهد
کند، در عقب
خود ناچار
به يک نگاه
به سوي زنان
خيانت
خواهد نمود.
ثالثا
اين دو حديث
دلالت
ندارد؛
زيرا که
مراد نظر
اول است؛
اگر حمل بر
نظر قهري
نکنيم،
کَما اينکه
بسياري از
مجتهدين
کرده اند و
اين به جهت
خبري است که
از خود حضرت
صادق عليه
السلام و
حضرت رسول
صلي الله
عليه و اله و
حضرت
اميرالمؤمنين
عليه
السلام
روايت شده
که فرمودند:
النَظْرَةُ
الاُولي
لَکَ و
الثاني
عَلَيک و
الثالثةُ
فيها
الهَلاک؛(43)
يعني نگاه
اول تراست؛
و دوم بر
عليه تو و
حرام است و
سوم، در آن
هلاکت است
که تعبير
شده است دوم
به معصيت
صغيره و سوم
به کبيره و
محال است که
حضرت صادق
تناقض در
احکام دين
بفرمايد. و
جمع کثيري
از مجتهدين
نظر اول را
هم حرام
دانند و خبر
را منزل بر
نظر قهري که
به ناگاهي
افتد،
نمايند. و
حديث جواهر
به واسطه
ضعف از چند
جهت عمل
نکنند و
روايت
مذکوره را
چنين ترجمه
فرمايند.
نگاه اول که
به ناگهاني
افتد ترا
است، و نگاه
دوباره که
اول عمدي
است حرام، و
سوم بار
درآن هلاکت
است. خود
جابر بن
عبدالله مي
گويد: سألت
رسول الله
عن نَظَرِ
الفُجْأة
فأمَرَني
أن أصْرِفَ
بَصَري.(44)
پرسيدم از
رسول خدا از
نگاه
ناگهاني که
به
نامَحْرم
افتد. پس
حضرت امر
فرمود مرا
که
برگردانم
چشم خود را
که نظر عمدي
نشود.
رابعًا
سرکار در
ترجمه حديث
خلاف واقع
مرتکب شده
ايد. «دست»
ترجمه يد
است که از
سرِ
انگشتان
است تا زير
بغل، و هر
قسمت از آن
اسمي دارد:
انامل،
اصابع، کف،
زند، ذراع،
مِرْفق،
عَضُد؛ و «پا»
رِجْل است
از سرِ
انگشتان
است تا بيخ
ران. و هر
قسمت از آن
اسمي دارد:
اصابع،
کَعْب،
عِقَب که
اين جمله را
قَدَم
گويند.
مِفْصل،
ساق،
رکْبه،
فَخْذ. پس
بايد حديث «الوجه
و اليدان و
الرجلان»
باشد و چنين
حديثي در
هيچ کتاب از
کتب
اسلاميه نه
شيعه و نه
سني ديده
نشده و هيچ
کافري
نگفته که
جائز است
نظر به سوي
دست زنان
مردم تا زير
بغل و پاي
زنان مردم
تا بيخ ران. و
اين حيله در
ترجمه است
براي
پيشرفت
مقصود
نيچري ها،
يعني کشف
نمودن زنان
را به لباس
فرم جديد که
پس از رفع
چادر مستور
نيست الاّ
عورَتَيْن.
خامسًا
حديث اوّل
که از جواهر
آورده اي و
در ترجمه
خدعه کردي،
روايت مردک
عبيد بن[معاويه
[است و او از
بَعْض نقل
کرده و نام
بعض را
نبرده است.
شايد بعض
مجهول، هم
عقيده
اصفهاني
خان بوده
است در
انکار
حجاب؛
اگرچه پس از
نزول آيه
حجاب، يک
مسلمان
انکار
نکرده است؛
ولي حديث
مرسل است و
محل
اعتنايي
نيست. و لذا
صاحب جواهر
چون خواسته
احتراما آن
را طرد
نکند، حمل
بر نظر
ناگهاني
کرده و فتوا
بر خلاف
مضمونش،
يعني حرمت
نظر داده
است.(45)
سادسًا
شرط عمل به
حديث چند
چيز است: اول
صحّت سند که
جميع افراد
سلسله اش
اسم برند و
شيعه
اثناعشريه
عَدْلِ
ضابط باشد
يا معمولٌ
به در نزد
اصحاب باشد.
دوم صحّت
متن. سوم
صراحت
دلالت.
چهارم
وجودش
درکتب
معتبره.
پنجم عدم
اعتراض
اصحاب. ششم
عدم حديث
معارض ديگر
که با وي
معارضت کند.
و اين حديث،
هم مرسل است
و هم دلالتش
تمام نيست و
هم معارض
قوي دارد. و
در خصوص
قَدَمين،
اِعْراض
اصحاب هم
ثابت شده
است؛ و از
اين جهت
حديث جابر
اضعف از آن
است؛ زيرا
که جابر
نامي روايت
کند از امام
که او روايت
کند از جابر
بن
عبدالله؛ و
جابر اول
مشترک است
بين ثقه و
غير ثقه.
ثانيا دو
نفر مجهول
المذهب در
سلسله سندش
هستند: احمد
بن ابي
عبدالله و
عبيد بن
معاويه. و يک
نفر خلاف
مذهب در آن
است و آن
عمرو بن شمر
است(46) که چه
بسا به
واسطه
عداوت
مذهبي با
حضرت فاطمه
کبري عليها
السلام
خواسته از
راه تعريف
به زهد،
فاطمه
عليها
السلام را
تضييع کند و
الاّ به قول
صاحب
جواهر،
فاطمه که از
ابن ام
مکتوم در
حجاب مستور
مي شود که
جميع کتب
معتبره با
احاديث
صحيحه نقل
کرده اند،
چگونه در
حضور جابر
مي آيد به
قسمي که او
به دقّت و
عمد، نظري
به سوي او
کند و تميز
زردي و سرخي
روي او دهد. و
لذا صاحب
جواهر گويد
يقين داريم
که چنين
امري واقع
نشده است.
بلي، اگر
بخواهيم
احتراما
تکذيب حديث
نکنيم، مي
گوييم قبل
از نزول آيه
حجاب بوده،
چنانچه
صاحب عصم
العفائف
فرموده، يا
نظر
ناگهاني که
اتفاق مي
افتد بر زن؛
چنانچه
صاحب جواهر
فرموده.
ثالثا اين
خبر با اين
ضعف معارض
است با حديث
صحيح عالي
جعفريات که
شيخ حرّ
عاملي در
ترجمه اش [شرح
حالش[
فرموده:
الجعفريات
هي الف حديث
باسناد
عظيم الشأن.(47)
و حديث صحيح
مقدّم است،
خصوص صحيح
عالي که
قليل
الواسطه
است، بلکه
ما اين دو
حديث را مي
نگاريم تا
سيه روي شود
هر که در او
غشّ باشد و
خود مسلمين
تميز ميان
صحيح و سقيم
و صادق و
کاذب بدهند
،اگرچه
تميز مذکور
مبتني بر
مقدّماتي
است که شأن
فقيه است
لاغير ولي
حال اين دو
حديث طوري
است که عوام
هم تميز مي
دهند. اما
روايت جابر:
بسم
الله
الرحمن
الرحيم.
عمرو بن شمر
خلاف مذهب،
از جابر
مشکوک
الثقه از
حضرت باقر
عليه
السلام
روايت کند
از جابر بن
عبدالله
انصاري که
گفت: با رسول
الله وارد
خانه فاطمه
شدم. و اذاً
وَجْهُ
فاطمةَ
اصْفَرَّ
کأنَّهُ
بَطْنُ
جرادةٍ؛
ناگاه رويش
زرد مانند
شکم ملخ بود.
رسول خدا
سبب پرسيد.
عرض کرد از
گرسنگي است.
حضرت دعا
کرد فوالله
لَنَظَرْتُ
الي الدم
ينحدر مِن
قُصاصِها
حتي عاد
وجَهْها
احمرّ فما
جاعَتْ بعد
ذلک اليوم؛(48)
پس به خدا
سوگند، هر
آينه نگاه
کردم به سوي
خون که فرو
مي ريخت از
منتهاي
روئيدن گاه
موي سر
فاطمه
عليها
السلام تا
رويش سرخ شد.
پس، بعد از
آن روز
گرسنه نشد.
اينک روايت
جابر تمام
شد.
اما
روايت
جعفريات:
بسم الله
الرحمن
الرحيم.
حضرت امام
جعفر صادق
از پدرش
حضرت باقر
عليهما
السلام
روايت کند
که فرمود:
انّ فاطمة
بنت رسول
الله
استأذْنَ
عليها
أعْمي،
فحجبته.
فقال النبي(ص):
لِمَ
حجبْته؟
فقال: يا
رسول الله!
إنْ لم يکن
يراني فأنا
أراه و هو
يشمّ الريح.
فقال النبي (ص):
أشهد أنّک
بضعة مني.(49)
همانا کوري
از فاطمه
استيذان
کرد که داخل
شود. حضرت
پرده
انداخت
براي او و در
حجاب شد.
پيغمبر (ص)
فرمود: چرا
چنين کردي؟
عرض کرد: اي
پيغمبر! اگر
او نتواند
مرا ببيند،
من که مي
بينم او را و
او بوي خوش
استشمام مي
کند. پيغمبر
فرمود:
گواهي مي
دهم که تو
پاره اي از
من هستي. عصم
العفائف
گويد: سؤال
از فاطمه
براي
آزمايش فقه
فاطمه است
تا حمد خداي
را در باره
دختر خويش
بجا آورد يا
براي
دانسته شدن
مسأله است
بر آن کور و
ساير مردم.
علي
کلّ حال،
اين
مهجوره،
مسلمانان
را خطاب مي
کنم: آيا
حديثي که
عمرو بن شمر
که برخلاف
مذهب شيعه
بوده، از
حضرت باقر
روايت مي
کند، صِدق و
صحيح مي
دانيد و در
صورت
معارضه
ترجيح مي
دهيد يا
حديثي که
حضرت صادق
از حضرت
باقر
عليهما
السلام
روايت کند.
هر دو نتوان
صدق دانست،
مگر آنکه
حمل بر
تقيّه در
صدور يا نظر
قهري شود و
الاّ حضرت
باقر عليه
السلام
تناقض گفته
و مردم را
نسبت به حکم
خدا در
ضلالت
انداخته؛
اين کفر است
و اگر
بگوييم
حضرت صادق
دروغ بسته
به حضرت
باقر، اين
هم کفر است و
نمي گوييد.
پس ناچار مي
گوييد عمرو
بن شمر دروغ
گفته بر
حضرت باقر
نه امام
جعفر صادق
که در نزد
دشمنان هم
معروف به
صادق بود.
خواهيد گفت
عبارتش هم
گواهي مي
دهد. مگر
ذرّه بين
داشت که خون
بدن فاطمه
را ديد که
جوشيد تا بر
رو دويد و
روي را
گلگون ساخت.
گمان نکنم
شوهر هيچ
وقت به اين
دقّت نگاه
به صورت زن
خود کند.
اينجا
معلومت شد
که سرکار از
احاديث هم
هيچ اطلاعي
پيدا نکرده
ايد.
اصفهاني:
علاوه تا
قول او
بنابر
قوانين علم
اصول(50) بعضي
امرها واجب
نيستند مگر
ادله ديگر
ضميمه شود.
مهجوره:
سبحان الله!
گويا مي
خواهي از
عناد با دين
خدا، غضّ
بصر را که
رسول الله و
ائمه اطهار
و جميع
فقهاي
ابرار، از
شيعه و
سنّي، حکم
به وجوبش
داده اند،
از وجوب
خارج کني تا
مقتضي سخن
شما اين
باشد که
نگاه به سوي
بدن زن ـ [را ]
تا چه رسد از
روي ـ حلال
کني. خدا
قادر است
دينش را از
تحريف
غالبين و
انتحال
منتحلين
حفظ و از آن،
کفّار
داخلي و
خارجي [را]
دفع
فرمايد؛
چنانچه
وعده
فرموده.
آقاي
اصفهاني
بيک! اگر
ندانسته اي
بدان که
علاوه بر
آنکه اگر
چنين هم
بود، اين
امر براي
وجوب است.
قوانين
اصول شيعه
مي گويد که
امر، حقيقت
در وجوب است
و براي غير
آن، ضميمه
قرينه مي
خواهد نه به
عکس که سر
کار مي گويي.
از بچه طلبه
ها بپرس يا
کتاب معالم
و قوانين [را]
نگاه کن.
اصفهاني:
اگر حجاب
واجب بود،
علما متّفق
بودند و سخت
مي گرفتند؛
اختصاص به
شهري نمي
دادند و شرع
بر آن
مجازاتي
معين مي کرد.
مهجوره:
وجوب حجاب
از مسلّمات
دين اسلام
است و علماي
اعلام بر آن
متّفق اند؛
چنانچه از
علاّمه
شنيدي و از
کلمات
ايشان
آشکار است؛
چنانچه در
کتب فقهي به
نحو ارسال
مسلّم
متعرض اند
که هر گاه
شخصي زني را
عقد کند و
صداقش را
تعليم سوره
اي قرار
دهد، سپس
قبل از دخول
او را طلاق
گويد،
اينجا
مجتهدين دو
قسمت شدند.
مشهور از
ايشان بر
آنند که
بايد نصف
اجرت تعليم
را زوج به
زوجه رد
کند؛ زيرا
که پس از
طلاق،
تعليم ممکن
نيست. شهيد
ثاني در
لمعه
فرموده:
لانّه و إن
أمکن تعليم
نصفها عقلا
إلاّ أنّه
ممتنع
شرعًا
لأنّها
صارت
أجنبيّة.
يعني علّت
انتقال به
سوي اجرت،
اين است که
اگر چه ممکن
است تعليم
نصف سوره
عقلا، مگر
آنکه ممتنع
و محال است
شرعا؛ زيرا
که اين زن
اجنبيه
گرديده است.
بعضي رفته
اند به سوي
آنکه تعليم
نصف مذکور
را از پشت
پرده بايد
بدهد و اجرت
کفايت نمي
کند. چنانچه
شهيد اول در
لمعه
فرموده: و
قيل
يُعلِّمها
النصف من
وراء حجاب و
هو قريب.
يعني گفته
شده است که
تعليم کند
او را نصف
سوره اي که
بر ذمّه
اوست از پشت
پرده و اين
فتوا قريب
است به
قواعد فقهي.
صاحب عصم
العفائف
فرموده:
سِرّش اين
است که در
اينجا دو
محذور است:
يکي رؤيت
اجنبيه و آن
به حجاب رفع
شود و دوم
سماع صوت او
چون مندوحه
ندارد مثل
حجاب؛ و
اداي دين هم
واجب است و
انتقال به
سوي اجرت هم
دليلي
ندارد. پس
مورد از
موارد
اضطراريه
است؛
چنانچه
شهيد ثاني
در شرح آن
فرموده؛
زيرا که
حرمت سماع
صوت اجنبيه
مشروط است
به حالت
اختيار و در
اينجا
ضرورت است.
پس معلوم شد
که علما در
وجوب حجاب
متّفقند و
ايضا سختي [سخت
گيري [علماي
اعلام در
جميع ادوار
ثابت است به
قسمي که اگر
يک زن رو
گشاده
ببينند،
نهي از منکر
مي کنند.
و کشف
بوادي [اهل
باديه] از
باب لزوم
حَرَج است؛
به جهت آنکه
ايشان در
کليه احکام
شريعت حتي
نماز و روزه
و عقايد
تقصير و
قصور دارند
و به نهي
احدي منتهي
نشوند و
مدرک آن
احاديث
معتبره است
در کافي و من
لايحضره
الفقيه و
علل
الشرايع.(51) و
مجازات
نداشتن؛
اگر مقصودت
مجازات
معينه است
که آن را حدّ
گويند،
بسياري از
معاصي
کبيره
ندارد،
مانند کذب،
تهمت،
افتراء،
رشوه، ترک
صلات که آن
را کفر مي
شمارد در
اخبار. ربا
که خداوند
مي فرمايد
در قرآن که
اگر ترک نمي
کنيد،
اعلان جنگ
با خدا و
رسول
بدهيد؛
گناهي چنين
بزرگ
مجازات
معيّنه
ندارد. و اگر
مقصودت
مجازات
مطلقه است
که آن را
تعزير
نامند،
اخبار حدود
و تعزيرات
فرمايد: انّ
اللّه جعل
لکلّ شي ءٍ
حَدًّا و
جعل عَلي
کلّ مَن
تعدّي حدّا
من حُدُود
اللّه
حدًّا؛(52) اگر
خدا حد
زننده را
ظاهر سازد،
عمل به اين
حديث شريف و
اجراي اين
حدود و
تعزيرات
خواهد شد؛
ان شاء الله
تعالي.
اصفهاني:
ربع زنهاي
ايران حجاب
ندارند.
مهجوره:
دروغ فاش و
خلاف حسّ
است. به جز
اهل بوادي،
يک زن بي
حجاب نيست.
حتي زنهاي
طبيعي هاي
ما، طالبين
رفع حجاب که
بحمدالله
از رُعْب
شريعت
مقدّسه
جرأت نمي
کنند بي
روبنده و
نقاب بيرون
آيند. آخر
دروغ گفتن
حدّي دارد.
سيره قطعيه
مسلمين از
امروز تا
نزول آيه
حجاب بر
احتجاب
نسوان ثابت
شده است و از
احکام
برجسته دين
اسلام است
که حتي
کفّار هم
دانسته اند
و از جمله
ايرادات
کشيشهاي
فرنگي بر
حضرت محمد
بن عبدالله
حکم حجاب
است که به
همين
خيالات
فاسده
شهويه
سرکار عالي
و ديگران بر
خلاف مذاق
خود
دانسته،
ايراد کرده
اند. به کتاب
انيس
الاعلام(53)
رجوع کن.
اصفهاني:
از اين پس
شروع به بي
حيايي و فحش
نموده اند.
مهجوره:
البته منع
کننده از
عمل حرام
بايد فحش و
تهمت را بر
روي خود
بخواند.
چگونه شود
کسي را که از
راهي
اِعاشه يا
تفريح کرده
اند، او را
جلوگير
باشند، از
سوز دل
حرفهاي
باطل نگويد.
حُسْنش اين
است که همه
سرکار و
بستگانت را
مي شناسيم و
اعمال آنها
را مي
دانيم؛ لاف
در غريبي
گفته اند.
سبحان الله!
گمان نمي
کردم قلم
اين طور
آزاد باشد.
اگر کريمه
إِنَّ
الَّذِينَ
يُحِبُّونَ
أَنْ
تَشِيعَ
الْفَاحِشَةُ
فِي
الَّذِينَ
آمَنُوا
لَهُمْ
عَذَابٌ
أَلِيمٌ(54)
جلوگيري
نمي کرد،
آنچه را مي
دانستم مي
نگاشتم.
بماند براي
عِقاب
اخروي که
الهي معتقد
است و
مکافات
دهري که
طبيعي قائل
است.
اصفهاني:
به واسطه
حجاب غالب
جوانان ترک
ازدواج
کرده اند
الي آخر.
مهجوره:
اوّلا اين
کلام
تاکنون
حقيقت پيدا
نکرده است.
ثانيًا
اغلب نسوان
شوهر دارند.
سرکار مي
خواهيد چشم
چراني زن
دختران
مردم را
بنماييد،
به دسيسه
آنکه جواني
مي خواهد
زني عقد
کند، بايد
او را
ببيند، پس
بايد جميع
زنان
روگشاده
شوند.
ثالثًا
نظر، تميز
زشت و زيبا
را دهد
لاغير و
اهمّيت
اخلاق بيش
از آن است و
آن به کشف
وجه و نظر
تميز داده
نشود؛
بايستي
همان بدعت
فرنگان را
اعمال
بفرماييد
که قبل از
عقد در
خلوات و
جلوات در
حال مستي و
هوشياري با
هم باشند؛
گاه است
آبستن هم
شده است به
حرام و
اخلاق
پسنديده
نشده؛
چنانچه
جدّيت در
رفع حجاب و
تمسّک به
اين دليل
مقدمه همان
است؛ لا
وفّقکم
اللّه.
رابعًا
انکشاف از
ترس اين
محذور،
براي
شريعتي است
که طلاق و
تعدّد
ازدواج و
اَنْکحه
مختلفه در
آن نباشد.
خامسًا اين
امر مُجوّز
نمي شود که
حجاب
برداشته
شود رأسًا،
بعد از آنکه
شارع مقدّس
استثنا
کرده براي
متزوّج نظر
به سوي وجه و
کفّين و
موضع دست...
حتي ترقيق
ثياب را
براي او،
چنانچه
مفاد بعضي
اخبار است و
اختصاص به
يک نظر هم
ندارد.
چنانچه
توهّم شده،
بلکه تکرار
هم جايز است.
حضرت رسول
صلي الله
عليه و اله
براي مغيره
فرمود در
وقت
خواستگاري
کردنش زني
را: اُنْظُر
الي
وَجْهها و
کَفَّيْها.(55)
حضرت صادق
فرمود:
لابأس أن
ينظر الي
وجهها و
معاصمها
اذا أراد أن
يتزوّجها.(56)
حتي تمشي
کردن بدون
چادر کوچه
هم در نزد او
تجويز
فرموده،
مگر آنکه
امام عليه
السلام مي
فرمايد...(57)
اگرچه تا
اين مقدار
مکروه است و
در اين
استثنا هم
دلالتي است
بر وجوب
پوشيدن روي
از غير
متزوّج و
آنکه زنان
از بدو
اسلام
مستترة
الوجوه
بوده اند و
الاّ
استثناء بي
محل بود. و
اما عمل
نکردن به
اين حکم
شريف،
تقصير صاحب
شريعت نيست
و موجب
اضمحلال
حکم ديگرش
نبايد
بشود، و اگر
سرکار و
امثال شما
قصدي غير از
اين
نداريد،
ايراد کنيد
که چرا به
اين حکم
شريف عمل
نمي کنيد نه
آنکه حرام
خدا را حلال
کنيد به
هواي نفس.
اصفهاني:
حجاب باعث
بد عملي و
امراض
مُسْريه
است و مثال
به اهل دهات
و ايلات زده
که در آنها [حجاب]
نيست؛ اين
دليل عقلي
است.
مهجوره:
چرا مثال به
اهالي
اروپا نمي
زني که به
واسطه عدم
حجاب زنان
در اعمال
خود آزاد
شده اند به
قسمي که از
تاب لابدّي
بکارت را که
امر حسّي
است
منکرند؛
چنان که
معروف
ومشهور است
بلکه
کارشان به
جايي کشيد
که بودن
نطفه از صلب
شخص [را [امر
اعتباري
دانسته اند.
و رضاي
طرفين را
کافي دانند
و لو
شوهردار
باشد و
ممانعت
دولت از غير
صورت تراضي
است؛
چنانچه در
تحفة
العالم مي
نگارد؛(58) و
هر کس رفته
دانسته است
و به اين
سبب، امراض
مُسْريه در
آن بلاد
شيوع دارد،
[...]. و نبودن
امراض
مُسْريه در
ايلات و
دهات به جهت
آن است که
معاشرت با
سرکار و
فرنگي مآب
هاي ديگر که
به سبب
معاشرت با
فرنگان و
زنان ايشان
غالبًا
مبتلا به
سفليس
هستند، دور
افتاده
اند؛ چرا که
چهل سال قبل
در تمام
ايران دو
نفر سفليسي
پيدا نمي شد
و امراض
جِلْديه
نهايت قلّت
داشت.
اصفهاني:
به مصداق
الانسانُ
حريصٌ علي
ما مُنِع
هميشه
زنهاي
روبسته را
تعقيب مي
کنند.
مهجوره:
نزول آيه
غضّ ابصار
را سبب اين
شد که جواني
از انصار را
نظر به سوي
زن روگشاده
اي افتاده و
در تعقيب او
شتافت تا
رويش به
ديوار تافت
و خون جاري
شد. در حال
جبرييل
نازل شد و
حکم وجوب
پوشانيدن
نظر از
نامحرم
آورد و سپس
رسول الله
صلي الله
عليه و اله
جدّيت در
منع از نظر و
کشف نسوان
فرمود.
چنانچه در
کافي از
حضرت باقر
عليه
السلام
منقول است.(59)
ثانيًا
لازمه حرف
سر کار آن
است که منع
از زنا و
لواط و دزدي
و خيانت و
جميع
محرّمات هم
نکنند؛
زيرا که به
مصداق
الانسانُ
حريصٌ علي
ما مُنِع
بيشتر شايع
مي شود. اين
هم ظاهرا
دليل عقلي
شما باشد.
بسيار شبيه
است دليل
شما با دليل
اروپايي ها
در کشف حجاب
بدن و
عورتين زن
که در جريده
استخر(60)
شماره 32 (از
سال 1344 هجري)
درج کرده
بود: «اخيرا
عده زيادي
از اروپايي
ها راه
حُسْن
تربيت
اخلاق را
اين طور
يافته اند
که محصّلين
و محصّلات
همه برهنه،
حتي بي ساتر
عورت و بدون
هيچ گونه
مانع با هم
جوشش کنند. و
دليل آورده
اند که
پسرها و
دخترها که
همه چيز
يکديگر را
مي بينند و
با هم انس مي
گيرند،
ديگر از روي
شهوت به هم
نگاه
نخواهند
کرد و به اين
سبب فسق و
فجور در
عالم کم مي
شود.» و جواب
سرکار و
ايشان همان
است که مدير
محترم
استخر داده: «خدا
قادر است که
نوع بشر را
از اين جنون
نجات دهد».
اصفهاني:
دليل ديگر
آنکه گويند
وقتي که چشم
ديد دل مي
خواهد و نقض
به ليره
کرده که چشم
مي بيند و
نمي تواند
بربايد، از
جلوگيري
صاحبش يا
دولت.
مهجوره:
اوّلاً کسي
آن را دليل
حجاب قرار
نداده. به
حکم آيات
قرآنيه و
احاديث
رسول الله (ص)
و ائمه
اطهار (ع) از
اقوال و
افعال و
تقريرات
آن،
اِبْراز
سيره قطعيه
مسلمين و
اجماع
ايشان بر
منع خروج زن
مسافرة
الوجوه (روگشاده)
ثابت است.
صاحب جواهر
فرموده: بي
حجاب و نظر
به سوي
اجنبيه از
منکرات دين
اسلام
شمرده مي
شود. اينها
ادلّه فقه
است که جميع
احکام به
يکي از آنها
ثابت شده؛
چه جاي از
همه، و آن
دليل
عاميانه
است که جواب
از سخنان
عاميانه
است.
ثانيا
بر فرض
تسليم که
دليل باشد،
رسول الله
،اميرالمؤمنين
و ائمه
اطهار
فرموده اند:
العين رائد [
القلب [الفتن(61)
(يا الزنا)،
چشم ديد بان
فتنه (يا
زناست).
العيون
مصائد
الشيطان؛(62)
چشمها
دامهاي
شيطان است.
ايّاکُم و
النَظْرة
فانَّها
تَزْرَعُ
في قَلْبِ
صاحبها
الشَّهْوة
و کَفي بها
لصاحبها
فِتْنَة؛(63)
بپرهيزيد
از نگاه به
نامحرم؛
زيرا که زرع
مي کند در دل
نگاه
کننده، تخم
شهوت و
خواهش را و
همان بس است
براي هلاکت.
النَظْرَةُ
سَهْمٌ من
سهامِ
ابليس
مَسْموم؛(64)
نگاه کردن
به نامحرم
خدنگ
زهرآلوديست
از خدنگهاي
شيطان. الي
غير ذلک از
احاديث
معتبره که
در کتب
اربعه و نهج
البلاغه و
ساير کتب
شيعه روايت
شده و به حد
تواتر
رسيده است.
پس آقاي
عزيز! شما
ايراد و
انکار بر
خدا و رسول و
ائمه اطهار
داريد و
جواب آن است
که طرف سخن
ما کساني
هستند که
معتقد به
قرآن، خدا و
سنّت رسول
الله مي
باشند، نه
طبيعي شهوت
پرست که
مصداق اين
بيت است:
ز
بندگان
طبيعت مجو
مسلماني
که اين
سياه دلان
کافرند در
همه کيش
اصفهاني:
قول مي دهم
اگر زنهاي
شهري روباز
شوند،
خجالت مي
کشند از روي
نحس نجس
خود؛ ديگر
اين نوع
عِشْوه در
بازار يا
محضر آقا
ننمايند.
مهجوره:
صحّت قول
سرکار
معلوم شد.
انجمن
طالبين رفع
حجاب که زن و
مرد مخلوط
به يکديگر
جلسه
داشتند،
افعالشان
را همه
فهميدند،
به قِسْمي
که نظميه
مجبور به
تفرقه آنها
شد. زناني که
در بازار
عشوه مي
کنند، بينک
و بين الله
يا بينک و
بين
الوجدان و
الطبيعه،
هرچه را
معتقدي،
آيا غير از
زنان نيچري
و طالبين
رفع حجاب
هستند که
امروزه
بيست سال
است که در
اثر صداي
آزادي پيدا
شده اند؟
چرا قبل از
اين
نبودند؟
اصفهاني:
يقينا ليره
که به هزار
درد مي
خورد،
بيشتر دوست
مي داريد. در
بازار هم مي
بينيد که
درب
دکانهاي
صرّاف
گذارده،
چرا بر نمي
داريد و
عاشق نمي
شويد؟ همان
قوّه که از
ربودن ليره
جلوگير
است، از زنا
هم جلوگير
است (يعني
قوّه دولت.
اين هم دليل
عقلي اوست.)
مهجوره:
اولا قياس
مع الفارق
کردي، گول
عوام زدي.
محبّت ليره
نوعي است و
محبّت نر
ماده را يا
بالعکس نوع
ديگر است. و
در دوم،
معاضدت به
شهوت و
تخيّلات
شهويه و
غرور جواني
و مشتهيات
نفسانيّه
است به خلاف
اوّل؛ و لذا
ليره را در
آن راه صرف
مي کنند.
الاغ با
کثرت عشق او
به سبزه و
جو، به
مجرّد آنکه
بوي مادّه
به مشامش
رسيد، از
آنها باز
مانده،
افسار
کنده، به
سوي آن مي
دود. خوب
مردم را
احمق فرض
کرده ايد؛
اين مثال
تراشي ها مي
کني که
احکام رسول
الله صلي
الله عليه
وآله را
تحريف کني،
هيهات،
هيهات.
ثانيا
بر فرض
تسليم، عشق
هرچيزي و
روبودنش به
حسب حيثيات
اوست. عشق
ليره است که
مملکتهاي
اسلامي به
آن فروخته
شده. عشق
ليره است که
عِرْضها بر
باد داده و
مي دهد. عشق
ليره است که
هرچه غَرَض
خارجيهاست،
رواج مي
گيرد. عشق
ليره است که
سرکار
صفحات
روزنامه
مقدس حبل
المتين را
با اين حرف
ها اشغال
کرده ايد. ما
يکديگر را
خوب مي
شناسيم؛
چرا آن قوّه
بازدارنده
از حرص به
ليره که
فرمودي باز
دارنده است
از زنا و
فحشا،
سرکار را
باز نمي
دارد. به
علاوه، شعر
چه ضرور که
محتاج به
قافيه شويد.
تغيير حکم
خدا و رسول
براي چيست؟
اگر براي
جلوگيري از
فساد شهوي
است که
نتيجه به
عکس خواهد
داد. اگر
سرکار
نفهمي،
مردم مي
فهمند. و اگر
براي
استفادات
مملکتي
است، نکته
سنجان عقلا
مي فهمند که
اين هم
مغالطه و
امر به عکس
خواهد بود.
اگر
دلتان براي
دين و دنياي
مردم مي
سوزد، چرا
تعقيب در
رفع منکرات
مملکت نمي
کنيد؟
مانند
امريکا که
با آنکه
مفاسد
دينيه و
اخلاقيه و
بدنيه
مسکرات
لايتناهي
است. و اگر
دلتان براي
وطن مي
سوزد، چرا
تعقيب در
منع از لباس
تجمل و
خرّازيهاي
بي نفع بلکه
مضرّ نمي
کنيد که
هستي مردم
را به باد
داد و ايران
را اسير
خارجه کرد.
اينها قند و
چايي و دوا
نيست که
نبودنش
موجب
اختلال
باشد؛ عمده
در نجات
مملکت،
استخراج
معادن
مکنونه
ايران و قطع
احتياج به
خارجه است
که همه ساکت
اند.
بالجمله
معلوم شد که
سرکار از
عقل هم چيزي
نفهميدي؛
زيرا که
دليل عقل
احکام
مستقله آن
است، مثل
قبح ظلم و
حُسْنِ عدل
نه قياس
ابليس اساس
و نه
استحسان
مرسل و
تشبيه مجمل.
اصفهاني:
پس از اين
کلام، بعضي
جسارتها به
آقايان
عظام و
تمسخر به
زنهاي
خوزستان
نموده و
امضاي خادم
خُدّام شرع
کرده.
مهجوره:
اما جسارت،
بايد جوابش
را همسر
خودش بدهد؛
اما تمسخر؛
خداي تعالي
در سوره هود
آيه چهلم از
لسان نوح
عليه
السلام
جوابش
داده؛ در
وقتي که
طبيعيها
تمسخر
کردند به
مؤمنين:
قَالَ إِنْ
تَسْخَرُوا
مِنَّا
فَإِنَّا
نَسْخَرُ
مِنْکُمْ
کَمَا
تَسْخَرُونَ
فَسَوْفَ
تَعْلَمُونَ
مَنْ
يَأْتِيهِ
عَذَابٌ
يُخْزِيهِ.(65)
و امّا
امضاء دروغ
است؛ زيرا
که فُکُل و
کروات او
خدمتي نسبت
به ساحت قدس
خدّام شرع
محمدي
نکرده است؛
مگر آنکه
مقصودش شرع
مزدک و بابک
خُرّمي و به
عبارت اخري
شرعِ
طبيعتِ
نيچر ناتور
باشد که در
اين صورت
صدق است.
اين
مهجوره در
خاتمه عرض
مي کنم، چون
معلوم است
اين آوازه
ها که
ثُلْمه به
احکام
اسلام مي
زند، از
حلقوم چه کس
بيرون مي
آيد که به
توسط جعبه
هاي ناقل
الصوت خود
مي زنند، بر
همه واجب مي
دانم که
اقتداي به
علماي حقّه
و حُجَج
اسلام
اَعْتاب
مقدّسه و
ايران که
عده آنها
محصور است
بنمايند که
ابدا در صدد
جواب اين
مزخرفات
تاکنون
برنيامدند
و مهجوره هم
بي تاب شده
که اين
جوابيه را
در تاب
آوردم و هر
کس زياده بر
اين بيان و
برهان
خواهد، به
کتاب عصم
العفائف
رجوع کند.
ولي به
جهت حُسْن
ختام،
تبرّک به
اين کلام
معجز نظام
حضرت
اميرالمؤمنين
عليه
السلام
جسته و بر
اخوان ديني
خود عرضه مي
دارم که اگر
کشف نسوان
جائز و در
سالف از
زمان معمول
بود، هر
آينه جدّ
امجدم آن را
نسبت به
تجدّد و
حدوث ندادي
و در شمار
مفاسد
آخرالزمان
که اَفْسدِ
اَزمنه و
جاهليت
ثانيه است
نياوردي. در
کتاب عصم
العفائف از
جناب
اَصْبغ بن
نَباته از
حضرت
اميرالمؤمنين
(ع) روايت
نموده که آن
حضرت فرمود:
يَظْهَرُ
في آخِرِ
الزّمانِ
وَ
اقْتِرابِ
السّاعة و
هو شَرُّ
الأزْمِنَةِ
نِسَوةٌ
کاشِفاتٌ
عارياتٌ
مُتَبَرّجاتٌ
من الدين،
داخلاتٌ في
الفِتَنِ،
مايِلاتٌ
الي
الشّهَوات،
مُسْرِعاتٌ
الي
اللّذاتِ،
مُسْتَحِلاتٌ
لِلْمُحَرّمات،
في جَهَنّم
خالِداتٌ.(66)
ترجمه:
هويدا گردد
در آخر
الزمان و
نزديک ساعت
ظهور حضرت
صاحب
الزمان و
نشور خلائق
و مردمان و
آن بدترين
زمان هاست،
زناني که بي
حجاب و
روگشاده
باشند و در
ميدان جنگ و
کارزار بدر
آيند و خود
را آرايش
داده، فاش
شوند و از
دين
پيغمبران
خود بيرون
روند و در
فتنه ها و
گمراهيها
درآمده
مداخله
کنند و به
سوي شهوات
ميل و رغبت
نمايند و به
سوي لذّات و
خوشيها
بشتابند و
محرّمات
الهيه را
حلال
دانسته،
مرتکب شوند (مانند
روگشودن به
نامحرم و
آميزش با او
و قيادت و
سُحْق و زنا
و رقص و غنا و
شرب خمور و
فسق و فجور) و
ايشان در
نيران
جهنّم
سوخته و در
عذاب و
شکنجه
هميشه
پاينده
باشند. و
السلام خير
ختام.
حرّرتْه
العلوية
المهجورة
زينب بيگم
في يوم
المباهلة [24
ذيحجه [1345
پی
نوشت:
1. بصيرت
منش، حميد،
علما و رژيم
رضاشاه، ص 517 (تهران،
1376).
2.
بنگريد:
ژانت
آفاري،
انقلاب
مشروطيت
ايران،
ترجمه رضا
رضايي، صص 247
و بعد از آن (تهران،
1379) در آن بخش
اطلاعات
ديگري هم در
اين باره
آمده است.
3.
خاطرات عين
السلطنه، ج 9،
ص 6837 (تهران، 1379).
4ـ به
بيانيه وي
که در
خاطرات عين
السلطنه، ج 9،
ص 6879 درج شده
بنگريد.
5.
فهرستي از
کتابها و
رساله هايي
که در باره
حجاب نوشته
شده، در اين
منبع آمده
است:
استادي،
رضا، چهل
مقاله
تاريخي، ص 339
ـ 343 (قم، 1371).
6. اين
عنوان،
مصرعي است
از شعر
معروف ايرج
ميرزا در
انتقاد از
حجاب: (ديوان،
ص 13، به کوشش
محمد جعفر
محجوب،
تهران، 1353)
نقاب
دارد و دل را
به جلوه آب
کند
نعوذ
بالله اگر
جلوه بي
نقاب کند
فقيهِ
شهر به رفعِ
حجاب مايل
نيست
چرا که
هر چه کند
حيله در
حجاب کند
چو
نيست ظاهر
قرآن به وفق
خواهش او
رود به
باطن و
تفسير
ناصواب کند.
7. نساء،
26 ـ 27.
8. عصم
العفائف،
فارسي در
باره لزوم
حجاب، از
شريف ميرزا
محمد جواد
فرزند
ميرزا رضاي
واعظ
دارابي
شيرازي.
بنگريد:
ذريعه، ج 15، ص
272، ش 1771.
9. امرؤ
القيس گويد:
خرجت
بها أمشي
تجّروا
ورائنا
علي
اثرنا
أذيال مرط
مرحّل.
10. تحفة
الاحوذي،
کتاب
اللباس،
حديث 1734؛ سنن
ترمذي، ج 3،
ابواب
اللباس،
باب ما جاء
في ذيول
النساء،
حديث 5335.
11. نور، 30.
12.
فَزِنا
العَيْنَيْنِ
النَّظر:
وسائل
الشيعة، ج 19،
ص405.
13. مَنْ
مَلأَ
عينيه من
امرأة
حرامًا
حشاهما
الله يوم
القيامة
بمسامير من
نارٍ و
حشاهما
نارًا حتي
يقضي بين
الناس،
ثُمّ
يؤمَرُ
بِهِ اِلَي
النّار:
وسائل، نشر
آل البيت، ج 20،
ص 194؛
بحارالانوار،
ج 76، ص 366.
14.
وسائل، ج 20، ص
232.
15. مجمع
البيان، ج 7،
ص 290.
16.
احزاب، 59.
17.
احزاب، 53.
18.
وسائل، ج 20، ص
232؛ مکارم
الاخلاق، ص
233.
19. کافي،
ج 5، ص 534.
20. کافي،
ج 5، ص 237؛
وسائل، ج 20، ص
64؛ مستدرک
الوسائل، ج 14،
ص 183؛ شرح نهج
البلاغه، ج 16،
ص 121.
21. متن
حديث چنين
است: قال
النبي صلي
الله عليه و
اله لها: أيّ
شي ء خير
للمرأة؟
قالت: أن
لاتري رجلا
و لايراها
رجل. فضمها
اليه و قال:
ذريةٌ
بعضها من
بعض. مناقب
ابن
شهرآشوب، 3،
ص 341؛ دعائم
الاسلام، ج 2،
ص 215؛
بحارالانوار،
ج 43، ص 84؛
مستدرک
الوسائل، ج 14،
ص 182، 289.
22.
بنگريد:
دعائم
الاسلام، ج 2،
ص 214؛ مستدرک
الوسائل، ج 14،
ص 289.
23. علل
الشرايع، ج 1،
ص 163.
24.
بحارالانوار،
ج 43، ص 191 (مؤلف
نام مصباح
الانوار را
به عنوان
منبع در متن
افزوده است).
25. بحار،
ج 43، ص 174.
26. کلته
بالکسر پشه
خانه و پرده
تنگ و باريک
و طره پشم
سرخ که بر
هودج
گذارند جهت
آرايش. (منتهي
الارب).
27.
مستدرک، ج 14،
ص 239.
28. من
لايحضره
الفقيه، ج 3،
ص 67؛ تهذيب، ج
6، ص 255.
29. من
لايحضره
الفقيه، ج، 43؛
وسائل، ج2، 495.
30. من
لايحضره
الفقيه، ج 2،
ص 344.
31.
احزاب، 32.
32. نساء،
34.
33.
مستدرک، ج 14،
ص 181.
34. علل
الشرايع، ج 2،
ص 498؛ وسائل،
ج 19، ص 35؛ ج 20، ص 64،
66؛ مناقب ابن
شهرآشوب، ج 4،
ص 269.
35. نيچر
عبارت است
از طبيعت و
طريقه
نيچريه
همان طريقه
دهريه است. (يادداشت
مؤلف).
36. اشاره
کرديم که
اين مصرعي
از ايرج
ميرزا است
که اشعار
فراواني در
نکوهش حجاب
در ديوانش
دارد. زينب
بيگم از اين
شعر آگاه
بوده و به
اشعار ديگر
ايرج ميرزا
در باب فسق و
فجور و غير
ذلک در سطور
بعد اشاره
کرده است.
37. منهج
الصادقين،
ج 6، ص 296 (و اصحّ
آن است که
اين در حال
صلات است نه
در نظر؛
زيرا که همه
بدن حُرّه
عورت است، و
مر غير زوج و
محرم را
جايز نيست
نظر کردن به
شي ءاي از آن
مگر به جهت
ضرورت چون
معالجه و
تحمل شهادت.)
38ـ کنز
العرفان، ج 2،
ص 222 (تهران،
المکتبة
المرتضويه،
1385) مصحح:
ترجمه را
مطابق متن
عربي
آورديم
زيرا در
ترجمه خود
زينب بيگم
اشکالاتي
وجود داشت.
39. نور، 31.
40. مقصود
حديث جابر
است که در آن
به آمدنش
همراه
پيامبر(ص) به
خانه حضرت
زهرا (س)
وديدن روي
آن حضرت
دارد که
خواهد آمد.
41.
مستدرک، ج 14،
ص 269، 340 از جامع
الاخبار.
42. وسائل
الشيعة، ج 20،
ص 191، 326.
43. من
لايحضره
الفقيه، ج 3،
ص 474؛ در سنن
ابي داود (1 / 496)
اين روايت
به اين
مضمون آمده
است: يا عليّ!
لاتتّبع
النّظْرة
بالنّظْرة،
فإنّ لک
الاُولي و
ليست لک
الاخرة.
44. کتاب
مسلم، ج 3،
حديث شماره
2159؛ مختصر
تفسير ابن
کثير، ج 2،
ذيل آيه 30
سوره
مبارکه نور.
45. متن
روايت در
کافي، ج 5، ص 528
ـ 529 آمده است.
46. سند
کتاب کافي
چنين است:
عدة من
أصحابنا،
عن أحمد بن
ابي
عبدالله،
عن اسماعيل
بن مهران،
عن عبيد بن
معاوية بن
شريح، عن
سيف بن
عميرة، عن
عمرو بن
شمر، عن
جابر، عن
ابي جعفر
عليه
السلام، عن
جابر بن
عبدالله
الانصاري.
47. وسائل
الشيعة، ج 10،
ص 320، ش 13506.
48. کافي،
ج 5، ص 528 ـ 529.
49.
مستدرک، ج 14،
ص 289؛ بحار، ج 43،
ص 91؛
الجعفريات،
ص 95؛ دعائم
الاسلام، ج 2،
ص 214.
50. عبارت
در اصل چنين
است.
51. براي
نمونه اين
روايت:
لابأس
بالنظر الي
شعور نساء
اهل تهامة و
الاعراب و
أهل
البوادي من
أهل الذمة و
العلوج،
لأنهن اذا
نهين
لاينتهين.
من لايحضر،
ج 3، ص 469؛ علل
الشرايع، ج 2،
ص 565.
52. کافي،
ج 7، ص 174؛
وسائل، ج 28، ص
15.
53. انيس
الاعلام في
نصرة
الاسلام از
ميرزا محمد
صادق
فخرالاسلام
(م پيش از 1330).
فارسي در رد
بر مسيحيت.
54. نور، 18.
55.
مستدرک، ج 14،
ص 194.
56. کافي،
ج 5، ص 365؛ و
بنگريد:
تهذيب، ج 1، ص
428.
57. يک
کلمه
ناخوانا.
58.
بنگريد:
تحفة
العالم، (تهران،
طهوري، 1363)، ص 295
ـ 296.
59. کافي،
ج 5، ص 521.
60. نشريه
استخر، به
مديريت
محمد حسين
استخر در
شيراز
منتشر مي
شده و
نخستين
شماره آن در
سال 1297 شمسي
انتشار
يافت. در
باره آن
بنگريد: صدر
هاشمي،
تاريخ
جرايد و
مجلات
ايران، ج 1، ص
155 ـ 157.
61. غرر
الحکم، ش 667.
62.
مستدرک، ج 14،
ص 271.
63.
مستدرک، ج 14،
ص 270.
64. کافي،
ج 5، ص 559.
65. هود، 38
ـ 39.
66. کتاب
من لايحضره
الفقيه، ج 3،
ص 390 (حديث را
مطابق آنچه
در منبع
آمده،
آورديم).
|
|||
|
هفدهم
ديماه 1314
روز اعلام
رسمي
ممنوعيت
حجاب از سوي
رضاشاه، از
جمله وقايع
بسيار مهم
در تاريخ
تحولات
ايران به
شمار ميرود.
اين واقعه
از نظر
برخي،
نتيجه
طبيعي نهضت
بانوان و
تلاشهاي
آنان براي
دستيابي به
حقوق از دست
رفته خويش
قلمداد ميشود.
از اين
منظر،
اقدام
رضاشاه
پهلوي مبني
بر كشف حجاب
پايان
طبيعي و
نتيجه
نهايي كليه
حركتها و
جنبشهايي
بود كه
بانوان
ايران از
انقلاب
مشروطيت به
بعد
پرچمدار آن
بودهاند.
مقاله حاضر
بر آن است تا
با نظر به
نيم قرن
تحولات
مربوط به
حضور
اجتماعي
زنان،
تأثير
واقعه هفده
ديماه را
بر اين روند
مورد بررسي
قرار داده و
اين ديدگاه
را كه
ممنوعيت
حجاب در
حقيقت نوعي
آزادسازي
زنان و
طليعهاي
بر حضور
فعال و مثبت
آنان در
عرصههاي
مختلف
اجتماعي،
سياسي و
فرهنگي
بوده است،
به بوته نقد
تاريخي
بگذارد.
حاصل اين
مطالعه
تاريخي، ما
را به اين
حقيقت
رهنمون ميسازد
كه قضيه كشف
حجاب نه
تنها موجب
امتداد
نهضت
بانوان و
افزايش
حضور
اجتماعي
آنان نشد،
بلكه آن را
دچار يك
انقطاع
تاريخي
گرداند.
|
|||
|
|||
|
قضيه
كشف حجاب
مطابق با
تبليغات
رژيم
پهلوي،
نتيجه
محتوم و
طبيعي نهضت
بانوان
براي احقاق
حقوق
تاريخي از
كف رفته
آنان
قلمداد ميشد.
در اين نحوه
تلقي،
استيفاي
كامل حقوق
زنان از حيث
اجتماعي از
رهگذر
اقدام رضا
شاه پهلوي
در هفده ديماه
1314 تحقق
يافته است.
گرچه ميتوان
پذيرفت كه
تا قبل از
اين تاريخ
زمزمههايي
در برخي
محافل و
نوشتارها
در خصوص رفع
حجاب ديده
ميشود،[1]
اما چنانچه
اين موارد
به اين
نتيجه
منتهي گردد
كه «اقدام
رضا شاه
ثمره طبيعي
نهضت
بانوان
بوده است» آن
گاه بايد با
ترديد به
اين نتيجهگيري
نگريست.
دستگاه
تبليغاتي
رژيم پهلوي
با پذيرش و
تبليغ چنين
نتيجهاي
تمامي تلاشها
و كوششهايي
را كه براي
بهبود
وضعيت زنان
ايراني در
طول دوره
قاجار و به
ويژه ادوار
پاياني آن
صورت
گرفته،
نظير ايجاد
مدارس و
تعليم
دختران و يا
حتي حضور
بانوان در
مبارزات
سياسي
مردم، به
عنوان
زمينهاي
براي كشف
حجاب
ارزيابي
كرده است.
اما
سؤال مهمي
كه در اينجا
مطرح ميگردد،
اين است كه
آيا هر گونه
حضور
اجتماعي و
سياسي زنان
و يا
مطالبات
طبقه
بانوان در
خصوص بهرهمندي
از مواهب
تعليم و
تربيت و علمآموزي
را ميتوان
به عنوان
زمينه و
بستري براي
آن چه «كشف
حجاب» نام
گرفت،
ارزيابي
كرد؟
سنت
تاريخ
نگاري رژيم
پهلوي و حتي
بسياري از
مطالعات
تاريخي
اروپائيان،
موضوع
ممنوعيت
چادر و كشف
حجاب را به
گونهاي
تحليل ميكنند
كه گويي
اقدام رضا
شاه پهلوي
در اين مورد
حلقه نهايي
يكسري
تحولات
زنجيرهوار
بوده است و
خواسته يا
ناخواسته
به اين تلقي
ناصواب
دامن ميزنند
كه فرجام
منطقي و
پايان
طبيعي كليه
حركتها و
جنبشهايي
كه بانوان
ايراني از
اواخر سده
سيزدهم
هجري قمري و
به ويژه
انقلاب
مشروطيت به
بعد
پرچمدار آن
بودهاند،
ممنوعيت
قانوني و
رسمي حجاب
بوده است؛
در حالي كه
اگر به
مقاومتهايي
كه در برابر
موضوع
ممنوعيت
چادر در
دوره رضا
شاه صورت
گرفت توجه
كنيم،
اولين
نتيجهاي
كه خواهيم
گرفت آن است
كه «اگر هم
بتوانيم
اقدام رضا
شاه را به
دنبال آن
حركتها و
جنبشها در
نظر
بگيريم،
اين دنباله
نه تنها در
راستا و
امتداد
منطقي و
طبيعي آن
تحولات نميباشد،
بلكه نوعي
كژراهه و
انقطاع در
جريان
طبيعي
احقاق حقوق
بانوان
بوده است».
در اين
مقاله
خواهيم
كوشيد تا با
نظر بر نيم
قرن تحولات
مربوط به
حضور
اجتماعي
زنان در
عرصههاي
سياسي و
فرهنگي،
اين ديدگاه
را كه «ممنوعيت
حجاب در سال
1314 نوعي آزادسازي
زنان و
طليعهاي
بر حضور
اجتماعي
فعال و مثبت
آنان بوده
است» از منظر
نقادي
تاريخي به
بحث
بگذاريم.
مبناي
اساسي
نظريه فوق
اين است كه
حجاب مانع
اصلي حضور
فعال زن در
اجتماع و
مهمترين
قيد در راه
تعالي روحي
و فكري او ميباشد.
اين مبنا را
از گفتههاي
شخص رضاشاه
برگرفتهايم،
آنجا كه به
محمود جم
گفته بود: «زن
ايراني
بايد به هر
قيمتي كه
شده است از
اين چادر
سياه آزاد
شود. چادر
سياه دشمن
ترقي و
پيشرفت
مردم است» (رستاخيز،
16 ديماه 2535؛
به نقل از
خاطرات جم).
در
پايان نيز
به اين سؤال
اساسي
خواهيم
پرداخت كه
واقعه هفده
ديماه 1314 بر
روند نهضت
بانوان چه
تاثيري
داشته است.
منظور ما از
اصطلاح «نهضت
بانوان» آن
گونه تلاشهايي
است كه در
بطن جامعه
ايراني در
طي دو سده
اخير به
وقوع
پيوسته و
هدف آن
عبارت از
دستيابي
بانوان
ايراني به
جايگاهي
شايسته در
جهت به
فعليت
رسيدن
ظرفيتها و
استعدادهاي
بالقوه آنها
بوده است؛
ظرفيتهايي
كه در
تعاليم
مذهبي تشيع-
به عنوان
مذهب قاطبه
ايرانيان-
مكنون
بوده، اما
به واسطه
علل تاريخي
و اجتماعي
به نحو
مطلوب
امكان ظهور
و بروز
نيافته بود.
از اين
منظر نهضت
بانوان از
معناي
فمينيستي
واژه
متمايز
بوده و
جرياني است
كه در بطن
روند
تدريجي
بيداري
مردم ايران
در يك قرن و
نيم اخير
ريشه دارد.
در
ابتدا لازم
است مروري
اجمالي بر
چگونگي
اعلام رسمي
كشف حجاب در
هفده دي 1314
داشته
باشيم.
1) اعلام
رسمي كشف
حجاب
درباره
انتخاب و
پيشنهاد
روز هفده دي
ماه به
رضاشاه در
خاطرات دو
عنصر اصلي
مراسم يعني
وزير معارف
و نخستوزير
وقت تفاوتهايي
مشاهده ميشود؛
چنانكه هر
دو ميكوشند
پيشنهاد
اين روز به
شاه را به
خود منتسب
سازند. در هر
حال پس از
ارائه چنين
پيشنهادي
به شاه وي
اظهار ميدارد:
«بايد اين
موضوع در
هيأت وزراء
مطرح شود و
به تصويب
برسد... اين
مسأله سادهاي
نيست؛ خيلي
مهم است و
بايد حتماً
انجام شود.
منتها اين
انقلاب
بزرگ بايد
با فكر و
تدبير صورت
بگيرد» (همان).
اين
سخنان حاكي
از نگراني
شاه از
نتيجه عمل
است؛ اما
ترديدي در
انجام عمل
نيست. محمود
جم نيز در
خاطراتش از
ترديد و
نگراني خود
و ساير
اعضاي هيأت
دولت ياد
كرده، مينويسد:
«مهمترين
نگراني كه
نه تنها (گريبانگير)
من، بلكه
گريبانگير
ساير اعضاء
دولت نيز
بود، مسأله
عكسالعمل
افراد
متعصب در
برابر اين
اقدام بود» (همان).
خبر
اين نگراني
و ترديد در
انجام طرح
به شاه ميرسد
و او ضمن
تأييد آن
اظهار ميكند:
«ممكن است
اقداماتي
عليه اين
كار صورت
بگيرد و
مسأله عفت و
نجابت زن را
پيش بكشند،
اما نجابت و
عفت زن به
چادر مربوط
نيست. مگر
ميليونها
زن بيحجاب
كه در ممالك
خارجه
هستند،
نانجيبند؟
از اين
گذشته همسر
من و دختران
من در اين
كار پيش قدم
هستند» (همان:
سخنان
رضاشاه
خطاب به جم).
آنگاه رضا
شاه علت
شركت
خانواده
خود را در
جشن آن روز
بيان ميكند:
«شركت
همسر و
دختران من
در جشن
دانشسراي
مقدماتي
بدون حجاب
بايد سرمشق
همه زنان و
دختران
ايراني
مخصوصاً
خانمهاي
شما وزراي
مملكت باشد» (خاطرات
صدرالاشراف،
1364: ص 305).
اصرار
و الحاح شاه
در اجراي
طرح بيسابقه[2]
خويش از اين
جملات به
خوبي
پيداست: «زن
ايراني
بايد به هر
قيمتي كه
شده است از
اين چادر
سياه آزاد
شود... براي
آزادي زنان
ايراني هر
گونه مانعي
را از سر راه
آنها
برخواهم
داشت... (چادر)
دشمن ترقي و
پيشرفت
مردم است».
قبل از
مراسم هفده
دي قرار بود
كه بانوان
بدون چادر و
حجاب و حتي
روسري (چارقد)
در مراسم
حاضر شوند،
اما به
واسطه
نگراني از
برانگيخته
شدن
احساسات
مخالفين در
آخرين
روزها
تصميم
گرفته شد كه
بانوان به
كلي
سربرهنه
نباشند،
بلكه كلاه
بر سر
بگذارند و
به آن ترتيب
در مراسم
حضور يابند (رستاخيز،
16 ديماه 2535). با
اين
تمهيدات و
آماده باش
قبلي
نيروهاي
امنيتي،
روز هفدهم
ديماه سال
1314 كه در
تاريخ پوشش
و حجاب زن
ايراني
مقطع
سرنوشتسازي
به شمار ميرود،
فرا رسيد. در
اين روز «از
ساعتها
قبل دو
سلماني
مردانه در
يكي از اتاقهاي
دانشسرا
آماده كار
بودند؛ مو
شانه ميكردند،
اضافهها
را ميزدند
و سر خانمها
را چون تازه
از زير چادر
درآمده بود
و جلوهاي
نداشت به
سبك مردانه
ميآراستند»
(زن روز، 11 ديماه
1344). در اين روز
دانشسراي
مقدماتي
شكل ديگري
پيدا كرده
بود. «محصلين
و معلمان و
مديران
مدارس در صفهاي
منظم منتظر
ورود رضا
شاه به
اتفاق
خانوادهاش
بودند.
مراسم به
مناسبت
اعطاي
دانشنامه
به بانواني
كه از
دانشسرا
فارغ
التحصيل ميشدند،
منعقد
گرديده بود
و موقع و
مكان بسيار
مناسبي
براي اعلام
تصميم (كشف
حجاب) بود» (رستاخيز،
16 ديماه 2535؛
به نقل از
محمد
رضاشاه
پهلوي به
مناسبت 17 ديماه
1314). بالاخره
پس از مدتي
انتظار «رضاشاه
به اتفاق
ملكه و دو
دخترش كه
رفع حجاب
كرده بودند
و لباس
اروپائي به
تن داشتند،
در
دانشسراي
مقدماتي
حضور يافت و
ضمن اعطاي
ديپلمها
به
محصليـن،
كشـف حجـاب
را رسماً
اعلام كرد» (آوري،
1366: ج2، ص72).
محمود
جم در
خاطرات خود
در ارتباط
با نظر رضا
شاه نسبت به
مراسم هفده
دي در
دانشسراي
مقدماتي مينويسد:
«(رضاشاه) مرا
احضار
فرمودند و
گفتند... ما
ميلههاي
زندان را
شكستيم.
حالا خود
زنداني كه
آزاد شده
است، وظيفه
دارد كه
براي خودش
به جاي قفس،
خانه قشنگي
بسازد... دقت
كنيد كه اين
قبيل مراسم
و جلسات
تكرار شود
تا خانمها
مرتب در آنها
حضور يابند
و بيشتر با
آداب و رسوم
اجتماع و
معاشرت
عادت كنند» (رستاخيز،
16 دي ماه 2535). اين
در حالي بود
كه بسياري
از زنان
بالاجبار
در مراسم
شركت كرده
بودند و
آثار شرم و
حيا از
رخسارشان
هويدا بود.
حتي عدهاي
از آنها تا
پايان
مراسم رو به
ديوار
ايستاده و
اشك ميريختند.
اما
روزنامههاي
آن زمان از
اين روز
تاريخي
چنان به
بزرگي ياد
كردند كه
گويي زنجير
اسارت و
بردگي زن
برداشته
شده است.
روزنامه
تجدد،
ارگان غير
رسمي
تبليغات
رژيم، در
فرداي آن
روز نوشت: «قرنها
زنان اين
كشور در
حالت خمود و
مذلت به سر
برده و در
حقيقت نيمي
از پيكر اين
اجتماع فلج
و از كار
افتاده بود.
ديروز به
اين سيه
بختي و
جهالت
خاتمه داده
شد» (تجدد
ايران، 19 ديماه
1314).
2) مباني
نظري
تبليغات
هفده ديماه
1314 در بوته
نقد تاريخي
جريان
تبليغات در
دستگاه
رژيم پهلوي
از دو زاويه
در خور تامل
و ارزيابي
است. از يكسو
اين ادعاي
روزنامه
تجدد كه تا
قبل از
هفدهم ديماه
1314 زنان
ايراني در
حالت
خمودي،
مذلت، فلج و
از كار
افتادگي،
سيه بختي و
جهالت بودهاند
و از سوي
ديگر اين
ادعاي
رضاشاه كه
اقدام او در
رفع حجاب
بانوان به
مثابه
شكستن ميلههاي
زندان و
اعطاي
آزادي به
زنداني است.
چنانچه اين
ادعا منطبق
با واقعيت
باشد، لازم
ميآيد كه
دو نتيجه
منطقي بر آن
مترتب باشد:
1- زنان
ايراني تا
قبل از هفده
دي 1314
هيچگونه
حضور فعال و
مثبتي در
عرصه سياسي-
اجتماعي
جامعه
ايران
نداشتند.
2- در
مقابل اين
اعطاي
آزادي به زن
ايراني
هيچگونه
مقاومتي از
سوي زنان
صورت نگرفت.
حال آنكه
نه شواهد
تاريخي
مقدم بر
هفده دي
نتيجه اول
را تأييد ميكند
و نه توسل
رضاشاه به
زور و ارعاب
و قوه قهريه
به صحت
نتيجه دوم
مهر تأييد
ميگذارد.
از آنجا كه
مقاومتها
و ناخرسندي
قاطبه زنان
ايراني در
فرداي كشف
حجاب واضحتر
و آشكارتر
از آن است كه
نيازي به
ذكر شواهد
تاريخي
داشته باشد
و انبوهي از
اسناد
ادارات
دولت
رضاشاه به
گونهاي
روشن و
غيرقابل
تأويل به
اين مقاومتها
تصريح كردهاند،
شايد
پرداختن به
اين جنبه از
موضوع
چندان
ضروري
نباشد؛[3] از
اين رو در
ادامه تنها
تلاش
خواهيم كرد
تا بيبنيادي
نتيجه اول
را كه اساس
نظريه رژيم
رضاشاه و
پايه
تاريخي
ادعاي آن
رژيم در كشف
حجاب ميباشد
از رهگذر
نقد تاريخي
آشكار
سازيم.
چنانكه
اشاره شد،
اولين
نتيجه
منطقي
نظريه
پيشين آن
است كه علي
القاعده تا
قبل از
اقدام
رضاشاه در
ممنوعيت
رسمي چادر،
زنان
ايراني
هيچگونه
حضور
اجتماعي
مثبتي
نداشتند.
اما آيا
شواهد
تاريخي نيز
چنين نتيجهاي
را تأييد ميكند؟
اشاره به
چند مورد
نقيض،
غيرتاريخي
و نامطمئن
بودن نظريه
مذكور را
روشن ميسازد.
خوشبختانه
مدارك
تاريخي
كافي وجود
دارد كه
حضور
اجتماعي
زنان
ايراني را
در عرصههاي
بسيار
سرنوشتساز
اين ملت در
ادوار
تاريك
قاجار و
مشروطه با
حجاب
كاملاً
سنتي تأييد
مينمايد
كه در ادامه
به سه مورد
آن اشاره ميشود.
البته در
اينجا
بايد
يادآور شد
كه ارائه
شواهد زير
به اين معنا
نيست كه
بانوان
ايراني در
ادوار مقدم
بر هفده دي 1314
در وضع
مطلوبي به
سر ميبردهاند،
بلكه تنها
به اين
معناست كه
اولاً حجاب
و پوشش سنتي
زن ايراني
مانعي براي
تأثيرگذاري
اين قشر
عظيم در
مقدرات
اساسي كشور
نبوده است و
ثانياً در
تلاشهايي
كه جهت
بهبود
وضعيت زنان
تا قبل از
اقدام رضا
شاه صورت ميگرفته،
رفع حجاب به
عنوان يك
آرمان
فراگير
اجتماعي
محلي از
اعراب
نداشته است.
1-2)
شواهد
تاريخي
متعارض
شواهد
تاريخي
حاكي از آن
است كه زنان
با وجود
برخورداري
از حجاب
سنتي
همواره
حضوري فعال
و مثبت در
عرصههاي
مختلف
اجتماعي
داشتهاند.
برخي از آنها
عبارتند از:
1-1-2) لغو
قرارداد
رژي
يكي
از نكات
بسيار قابل
توجه در
ماجراي
قرارداد
رژي و لغو
امتياز
انحصار
دخانيات در
سال 1309 هـ..ق
حضور
چشمگير
بانوان
تهراني در
اعتراضات
مذهبي مردم
عليه اين
قرارداد و
اقدام بيسابقه
آنها در
خصوص سوق
دادن
اعتراضات
به سوي شخص
ناصرالدين
شاه است كه
اين موضوع
يعني
اعتراض به
شخص شاه حتي
در
اعتراضات
علماء نيز
با چنين
شدتي
مشاهده نميشود.
گزارش زير
از رساله
دخانيه شيخ
حسين
كربلائي
خواندني
است:
«صبح
دوشنبه سوم
جمادي
الثاني (1309 هـ .ق)
... زنان نيز
دسته دسته و
فوج فوج
آمدند تا
اينكه
جمعيت آنان
انبوه شد. پس
از اين
اجتماع
زنان ابتدا
روانه
بازار شدند.
هر دكان را
گشوده
ديدند،
خواهي
نخواهي
بستند...
جمعيت زنان
با آن
انبوهي و
كثرت پس از
فراغت جستن
از اين كار،
تماماً
سرها را از
روي چادرها
لجن گرفته و
فرياد و
فغانكنان
رو به ارك
دولتي
رفتند ...
تفصيل اين
موقف
دهشتناك و
شرح آن
رستاخيز
عظيمي كه در
آن موقع
برپا شد جز
كه بالعيان
ديده شود
وگرنه در
گفتار
نتواند
گنجيد...» (كربلايي،
1361: صص112-110).
نويسنده
رساله
دخانيه كه
خود نيز از
جنبش زنان
در قضيه
تنباكو بهت
زده شده بود
و نميتوانست
با
معيارهاي
عرفي خود
حضور
اجتماعي
زنان را
كاملاً هضم
نمايد،
گرچه در
لابلاي
گزارش خود
نقدي ضمني
بر حركت
بانوان در
آن روز
دارد، اما
ضمناً
خوشحالي
خود را از
نتيجه مثبت
اين حركت
پنهان نميكند
و در دنباله
گزارش خود
مينويسد: «از
چنين
هنگامه
عظيمي كه
دفعتاً در
ميدان ارك
برپا
گرديد،
تمامي
اجزاء
دولت، خاصه
اهل
حرمسراي
سلطنتي را
وحشت و دهشت
عظيمي
فراگرفته
از صدر تا
ساقه مضطرب
و پريشان
شدند» (همان).
اجتماع
زنان چنان
رستاخيزي
را به وجود
آورد كه
نائب
السلطنه
ناچار شد در
مقابل زنان
معترض
اعلام كند:
«همشيرهها،
فرنگيها
را بيرون ميكنيم.
هيچ يك از
علماء را
نميگذاريم
بيرون
بروند،
خاطرتان
جمع باشد» (رك.
تيموري، 1361: ص152).
گزارش
اين حادثه
تاريخي به
خوبي نشان
ميدهد كه
عليرغم
تصور
ناصوابي كه
حجاب
ستيزان
دوره پهلوي
درصدد
اشاعه آن
بودهاند،
مبني بر اين
كه حجاب
مانع حضور
فعال زن در
عرصه
تحولات
اجتماعي
است،
مبارزات
تاريخي
مردم ايران
عليه
استبداد
داخلي و
نفوذ
بيگانه به
يمن حضور
زنان
برخوردار
از پوشش
سنتي،
توفندگي و
برندگي
يافته و به
نتيجه
مطلوب يعني
لغو امتياز
رژي رسيده
است.
2-1-2) نهضت
مشروطيت
در
جريان خيزش
بزرگ مردم
ايران در
نهضت
مشروطيت
نيز بار
ديگر حضور
اجتماعي زن
برخوردار
از پوشش و
حجاب سنتي
به صورتي
چشمگير و
مؤثر
مشاهده ميشود.
در ماجراي
تحصن علماي
تهران در
حرم حضرت
عبدالعظيم
و پس از
انتشار اين
خبر در سطح
شهر تهران،
در روز
چهارده
ذيعقده 1324 هـ .ق
هنگامي كه
مظفرالدين
شاه از خانه
اميربهادر
باز ميگشت،
«مردم سر راه
او انبوه
شدند و زنان
گرد كالسكه
او را گرفته
و فرياد ميزدند:
ما آقايان و
پيشوايان
دين را ميخواهيم.
عقد ما را
آقايان
بستهاند،
خانههاي
ما را
آقايان
اجاره ميدهند...
اي شاه
مسلمان
بفرما
روساي
مسلمانان
را احترام
كنند. اي
پادشاه
اسلام وقتي
روس و
انگليس با
تو طرف شوند
شصت كرور
ملت ايران
به حكم
آقايان
جهاد ميكنند»(كسروي
تبريزي، 1369: ص69).
كسروي
تبريزي پس
از ارائه
اين گزارش
در يك
ارزيابي
مورخانه مينويسد:
«امروز زنان
با همه
روبند و
چادر كار
بسياري
كردند» (همان).
تأكيد
كسروي بر
روبند و
چادر با
توجه به اين
كه وي يكي از
روشنفكران
عصر پهلوي
است، در خور
توجه بسيار
ميباشد.
3-1-2)
فعاليت
انجمن «مخدرات
وطن»
آنچه
تاكنون به
عنوان
نمونههايي
از حضور
اجتماعي
زنان ارائه
شد به
مواردي ميپرداخت
كه زنان را
نه به عنوان
يك جمعيت
حزبي و
گروهي بلكه
به عنوان
بخش عظيمي
از جمعيت
معترض به
سياستهاي
حكومت در
عرصه
اجتماعي
نشان ميدهد؛
اما نقطه
عطفي كه در
انقلاب
مشروطيت
براي جمعيت
زنان حاصل
شد، شكلگيري
گروهها و
انجمنهايي
بود كه با
تمركز بر
محوريت
بانوان به
استيفاي
حقوق
اجتماعي و
سياسي نه
تنها
بانوان
بلكه كليه
آحاد جامعه
ايراني ميپرداخت.
نمونهاي
از اين
انجمنها
كه در
ماجراي
مقاومت در
برابر ضرب
الاجل!
روسيه به
ايران نقش
آفرين بودهاند،
به عنوان
آخرين
نمونه از
حضور
اجتماعي
زنان ذكر ميشود.
در سال
1328هـ .ق
جمعيتي با
عنوان
انجمن «مخدرات
وطن» شكل ميگيرد
و در نخستين
جلسه آن،
هيأت مديرهاي
به شرح زير
انتخاب ميشود:
بانو
آغا بيگم
دختر شيخ
هادي نجمآبادي
(رئيس)، بانو
آغاشاهزاده
امين (خزانهدار)
و بانو
صديقه دولتآبادي
(منشي). اين
زنان و
ديگراني كه
اين انجمن
را همراهي
ميكردند،
اگرچه
تاثيرات
بسياري از
وضع
اجتماعي
زنان
اروپائي
پذيرفته
بودند، اما
در پيجويي
اهداف
اجتماعي
خود تلاش
داشتند تا
از حدود و
حريم وضعيت
زنان
برخوردار
از حجاب
سنتي تجاوز
نكنند؛ از
همين رو حتي
هنگامي كه
براي ترغيب
دختران به
آموزش،
مدرسهاي
برپا كردند
و اداره آن
هم به عهده
يك زن ارمني
نهاده شد،
براي اينكه
هدف اصلي
مدرسه يعني
آموزش و
تعليم
دختران
عملي گردد،
مدير مدرسه
هم با پوشش
اسلامي (چادر
و نقاب) در سر
خدمت حاضر
ميشد (رك.
بامداد، 1349: ص16).
در
همان سال 1328
هـ . ق(1911م) پس از
آن كه دولت
روسيه به
ايران ضرب
الاجلي
داد، به همت
همين
انجمن،
تجمع عظيمي
از بانوان
تهراني در
مقابل مجلس
شوراي ملي
برپا شد كه
هزاران زن
چادري، كفن
سفيد بر
گردن
انداخته و
در اين تجمع
حضور
يافتند.
نكته قابل
توجه در اين
تجمع آن كه
سخنرانان
آن زن بودند
كه عمدتاً
در دفاع از
مشروطيت و
استقلال
كشور سخن
راندند. يكي
از دختران
دانشآموز
در اين تجمع
مردان را
خطاب قرار
داده و
اشعار زير
را ميخواند:
«اي
پـســران
پـــدر
نــاخـلــف
مــرگ
بــه از
زنــدگي
بـيشــرف
آن كه
در او غيرت و
ناموس هست
كي به
دلـش وحشتي
از روس هست
موقـع
جانبـازي و
مـردانگيـســت
تــرس
ز بــيحسـي
و
ديـوانگيست
مـوقع
كـار
اســـت
معيـت
كنـيــد
مـيرود
اســـلام
حميــت
كنــيــد»
(همان:
ص17).
زنان
تجمع كننده
به اين
مقدار
اكتفا
نكرده و
براي جهاني
كردن صداي
اعتراض خود
به تلگراف
خانه رفتند
و تلگرافي
مبني بر
شكايت از
دولت روسيه
تزاري به
تمام
كشورهاي
بزرگ
مخابره
كردند. از
جنبه حمايت
از دولت
مشروطه نيز «بيشتر
بانوان با
طيب خاطر
حاضر شدند
با فروش
جواهرات و
زينت آلات
خود قسمتي
از بدهي
دولت را به
روسيه
تزاري
بپردازند» (همان:
صص21-20).
حضور
پررنگ
بانوان
روبسته
تهراني در
اعتراض به
دولت روسيه
موجب گرديد
كه دولت
روسيه
تزاري به
وزنه
سنگيني كه
در معادلات
سياسي
اجتماعي
ايران در
حال
بازيابي
هويت و توان
خويش بود،
يعني طبقه
بانوان، با
دقت و علاقه
بيشتري بذل
توجه نمايد.
از اين رو،
در يك اقدام
غيرعادي
درصدد
برآمد تا
ميزان
پايبندي
اين طبقه به
سنن ديني و
ملي را از يك
طرف و ميزان
تأثيرپذيري
آنها از
وضعيت
عمومي زنان
كشورهاي
اروپائي را
از طرف ديگر
به سنجش
بگذارد؛
فلذا طي
اعلاميهاي
از انجمن
مخدرات وطن
خواست كه
نسبت به
سؤالات زير
اعلام موضع
نمايد. پرسشهاي
دولت روسيه
و پاسخهاي
انجمن از
جهت پرتوي
كه بر وضعيت
آگاهي و
شعور
تاريخي
بانوان
تهراني ميافكند،
در خور توجه
است.
سوالات
دولت روسيه:
1- آيا
اساس
مشروطيت در
ايران هيچ
گونه
تغييري در
وضع زنهاي
ايراني
داده است يا
خير؟ و اگر
تغيير وضعي
داده، آن
تغيير
چگونه است و
اگر تغيير
وضع حاصل
نشده، علت
چه بوده
است؟
2- آيا
زنان ايران
مشروطيت را
به اساس
سابق ترجيح
ميدهند يا
خير؟ اگر
ترجيح ميدهند
سبب چيست و
اگر ترجيح
نميدهند،
علت چه چيز
است؟
3- آيا زنها
از وضعيت
خودشان
رضايت
دارند يا
خير؟ اگر
رضايت
ندارند علت
چيست؟
4- آيا
وضع زنان
فرنگ را
بهتر از خود
ميدانند
يا خير و اگر
بهتر ميدانند
علت چيست؟
5- از كجا
و به چه شكل
منتظر خوب
شدن قدر و
قيمت خود
هستيد؟
اعلاميه
دولت روسيه
با اين جمله
پايان ميپذيرفت:
«خانمهايي
كه ميل
ندارند اسم
خود را افشا
نمايند،
مستدعي است
به عوض اسم
علامت
مخصوص (!) در
ذيل ورقه
درج نمايند» (همان:
صص 21-20).
انجمن
مخدرات وطن
در پاسخ به
اين پرسشها-
كه ميتوان
از آن به
عنوان
اولين
نمونه نظر
سنجي يك
دولت
بيگانه از
اتباع دولت
ايران ياد
كرد- پاسخهاي
ذيل را
ارائه ميكند:
1- البته
وجود قوي يا
ضعيف منشاء
اثر است،
چون
مشروطيت
ايران
قدرتي
نداشت،
همين قدر
سبب شد كه
چند مدرسه
براي نسوان
مفتوح ]شود[ و
نفوسي چند
پيدا شدند
كه تمدن و
تربيت را بر
بيهنري و
بطالت
ترجيح
بدهند.
2- هر كس
وجدان صحيح
دارد عدل و
قانون را بر
استبداد و
هرج و مرج
ترجيح ميدهد
و اين امر
اختصاص به
زن يا مرد
ندارد.
3- از
وضعيت خود
رضايت
نداريم به
علت بينظمي
و بيقانوني.
4- وضع
زنان فرنگ
را ترجيح ميدهيم
از اين جهت
كه باهنرند
نه از جهات
ديگر.
5- منتظر
خوب شدن
وضعيت خود
هستيم از
راه اجراي
قانون
مساوات؛
چرا كه قدر و
قيمت انسان
در اشاعه
قانون حاصل
ميشود و بس (همان).
تأمل و
دقت در اين
پرسش و پاسخها
چند نكته
مهم را روشن
ميسازد و
آن اينكه:
الف)
دولتي چون
امپراتوري
روسيه
تزاري خوب
ميداند كه
جهت پيشبرد
اهداف سلطه
جويانه خود
در ايران كه
در سراسر
سده سيزدهم
هجري رو به
افزايش
بوده است،
اكنون پس از
انقلاب
مشروطيت،
شناسايي
نقاط قوت
تحرك
اجتماعي
ايرانيان و
از جمله
طبقه
بانوان
امري
اجتنابناپذير
است و سياستهاي
آتي آن دولت
بسته به
ميزان
شناختي است
كه از
نيروهاي
اجتماعي
تاثيرگذار
در تحولات
داخلي
ايران
خواهد داشت.
ب) در
پاسخهاي
انجمن
مخدرات وطن
نيز نكات
تاريخي
ارزشمندي يافت
ميشود، از
جمله: 1- پاسخهاي
انجمن
فراتر از
محدوديتهاي
چشماندازهاي
جنسيتي
مطرح ميشود
وآمال و
خواستهها
منحصر در
حقوق زنان
نميباشد (نوعي
درك ملي و
فرا طبقاتي).
2- آنچه دغدغه
اصلي انجمن
ميتواند
تلقي شود،
افزايش سطح
تعليم و
سوادآموزي
و هنروري
بانوان
ايراني است.
از اينرو
در پاسخ اول
مهمترين و
عاجلترين
ثمره
مشروطيت را
ايجاد
مدارس
قلمداد ميكند
و در پاسخ
چهارم
برتري زن
فرنگي بر زن
ايراني را،
در آن دوره
تاريخي،
فقط منحصر
در ميزان
بالاي سواد
و
برخورداري
از آموزش ميداند
و ديگر
موارد
تفاوت ميان
زن فرنگي و
زن ايراني،
نظير نوع
پوشش را كه
ميتوانست
مستمسكي
براي برتري
زن فرنگي
باشد با
تعبير «جهات
ديگر» از
حوزه
مقايسه و
ارزيابي
خارج ميسازد.
به عبارت
ديگر تغيير
پوشش و حذف
حجاب را در
زمره آمال و
اهداف ترقيخواهانه
زنان
ايراني
قلمداد نميكند
و اين مطلب
در مقايسه
با دعوي
رژيم پهلوي
نكتهاي
بسيار مهم و
قابل تأمل
است. 3-
اميدواري
انجمن به
آينده از
پاسخ سؤال
پنجم
هويداست.
ج) از
مجموع اين
پرسش و
پاسخها
نكتهاي كه
در ذهن هر
انسان
مستعد براي
بهرهبرداري
از ظرفيتهاي
اجتماعي
جامعه
ايراني در
آن زمان نقش
ميبست اين
بود كه چون
زنان
ايراني
شديداً
خواستار
ايجاد
مدارس و
افزايش سطح
معلومات
خود هستند و
چون به غير
از تفاوت
سطح تعليم و
آموزش ميان
خود و زنان
فرنگي نكته
قابل
اعتراض و يا
محتاج
تغييري
احساس نميكنند،
پس هر گونه
دگرگوني در
وضعيت زن
ايراني
لامحاله از
رهگذر
مدارس و
نظام آموزش
عملي خواهد
بود. با توجه
به اين نكته
است كه
خواهيم
فهميد چرا
در دوره
رضاشاه
تمركز اصلي
براي تغيير
و تحول در
وضع حجاب
بانوان روي
مدارس و
دانشسراها
قرار ميگيرد
و چرا براي
اعلام رسمي
كشف حجاب در
هفده ديماه
1314 دانشسراي
مقدماتي
نقش آفريني
ميكند.
3) زن
ايراني در
فرداي هفده
ديماه 1314
هفدهم
ديماه 1314
گرچه كوشيد
با ستيز با
چادر به زعم
طراحان آن،
زن ايراني
را از زندان
رها سازد،
اما آنچه در
عمل اتفاق
افتاد
كشيده شدن
حجابي
سنگين بر
روند طبيعي
اعتلاي
شخصيت و
حقوق زن
ايراني بود.
گذشته از
درصد كمي از
بانوان كه
طوعاً يا
كرهاً دست
از حجاب
سنتي
كشيدند،
قاطبه زنان
ايراني در
شش سال
باقيمانده
از دوران
رضاشاه (از
ديماه 1314 تا
شهريور ماه
1320) براي حفظ
آنچه كه
نشانه هويت
مذهبي خود
ميدانستند،
دوران
پرمرارتي
را تجربه
كردند. ضربه
روحي بزرگي
كه طي اين شش
سال به طور
مستقيم بر
نيمي از
بدنه جامعه
وارد آمد با
هيچ تخريب
اجتماعي
ديگري در
تاريخ
معاصر
ايران قابل
مقايسه
نيست.
رضاشاه با
قانوني
كردن منع
حجاب عملاً
زن ايراني
را بر سر يك
انتخاب
دشوار
تاريخي
قرار داد كه
پذيرش هر
كدام از
شقوق آن
نتايج
مخربي به
همراه داشت:
1- حضور
اجتماعي با
دست كشيدن
از هويت
مذهبي؛
2- حفظ
هويت مذهبي
و محروم شدن
از حقوق
اجتماعي.
نادرند
زمامداراني
كه طي دوران
زمامداري
خود اينچنين
بيپروا و
خام
انديشانه،
بخش عظيمي
از مردمان
تحت
حاكميتشان
را در بحران
فرو برده
باشند! با
مطالعه
پيامدهاي
كشف حجاب به
خوبي ميتوان
به نتايج
مخرب و
تبعات
زيانبار هر
كدام از دو
شق مذكور
واقف شد:
از يك
سو زناني كه
با رغبت و يا
از سر
ناچاري تن
به كشف حجاب
دادند،
عملاً صحنه
گردانان
وضعيتي
شدند كه پس
از مدتي
صداي
اعتراض و يا
شكايت حتي
رجال
دستگاه
پهلوي را هم
درآورد.
حضور
اجتماعي
آنان نه
تنها
هيچكدام از
وعدههاي
اوليه مبني
بر تعالي،
پيشرفت،
تمدن و
شكوفايي
خلاقيتها
را به نحو
ملموسي
فراهم
نياورد،
بلكه به
محملي براي
هوسرانيهاي
عدهاي بيفرهنگ
بدل گرديد.
دستگاه
مطبوعاتي و
تبليغي
رژيم كه همه
چيز را در
ظاهرآرايي
زنان خلاصه
كرده بود،
اهتمام خود
را صرف عرضه
آخرين
مدهاي لباس
و آرايش
اروپائي ميكرد
و كمترين
توجهي به
حضور مثبت و
آگاهانه
زنان در
عرصههاي
سياسي و
علمي نشان
نميداد. در
چنين فضايي
حتي زناني
كه خود را با
معيارهاي
پوششي رژيم
منطبق
ساخته
بودند نيز
از آزاديهاي
وعده داده
شده نشاني
نمييافتند.
«شهناز آزاد»
صاحب
امتياز
نشريه «زنان
ايران» از
جمله اين
زنان بود كه
به خاطر
انتقاد
ملايمي كه
به شاه كرده
بود مدتي را
در زندان
رژيم
گذرانيد(معتـرضـان
خاموش،
روزنامه
شرق، 15 ديماه
1383).
اين
وضعيت يعني
التباس
مفهوم
آزادي با
ولنگاري و
به فراموشي
سپردن
معناي
واقعي
آزادي و
تمدن چيزي
نبود كه
براي درك
عواقب وخيم
آن نياز به
كندوكاو
باشد؛ چنان
كه برخي از
كارگزاران
رژيم
رضاشاه در
همان زمان
به آن اشاره
داشتند. «مخبرالسطنه
هدايت» در «خاطرات
و خطرات» ضمن
اشاره به
اين وضعيت
مينويسد: «به
شاه عرض
كردم تمدني
كه آوازهاش
عالمگير
است، دو
تمدن است:
يكي تمدن در
بلوارها،
يكي تمدن در
لابراتورها؛
تمدني كه
مفيد است و
قابل
تقليد،
ناشي از
لابراتوارها
و كتابخانههاست.
گمان كردم
به اين عرض
بنده توجهي
فرمودهاند.
آثاري كه
بيشتر ظاهر
شد تمدن در
بلوارها
بود كه به
كار لالهزار
ميخورد و
مردم بيبندوبار
خواستار آن
بودند» (هدايت،
1361: ص383).
از سوي
ديگر زناني
كه نميخواستند
هويت مذهبي
خود را ولو
با بهرهمندي
از برخي
مواهب حضور
اجتماعي
نظير آموزش
در مدارس
جديد از كف
بدهند، از
بديهيترين
حقوق يك
انسان،
نظير رفت و
آمد معمولي
و بدون
دلهره در
كوي و برزن
نيز محروم
شدند. اينان
كه قاطبه
زنان
ايراني را
شامل ميشدند،
خصوصاً در
ابتداي امر
حاضر به ترك
چادر نشدند
و به همين
علت مامور
شهرباني
نيز طبق
دستور با
شدت عمل با
آنان
برخورد ميكرد،
يعني «چادر
از سر زنان
برمي داشت و
به ضرب و جرح
آنان ميپرداخت»
(نوري
اسفندياري،
بيتا: ص736). در
مقابل،
زنان نيز
سعي ميكردند
از رفت و آمد
در كوچهها
و خيابانها
جز به وقت
ضرورت
خودداري
نمايند؛
مثلاً «در
خانههاي
مشهد با
برداشته
شدن چادر
تغيير تازهاي
روي داد و آن
اين بود كه
خانوادههاي
متدين در
منزل خود
حمام
ساختند» (زن
روز، 11 ديماه
1344: ص6)، تا
زنانشان
مجبور
نشوند حتي
براي رفتن
به حمام از
خانه خارج
شوند. در
ميان اين
زنان كساني
يافت ميشدند
كه تا
شهريور 1320 از
خانه خارج
نشده و حاضر
نگرديدند
در اجتماعي
كه ميبايست
بيحجاب
حضور
يابند،
وارد شوند.
نتيجه
طبيعي چنين
فضاي
قهرآلودي
آن بود كه كم
كم براي
زنان معتقد
و يا پايبند
به حجاب
سنتي اين
تصور شكل
بگيرد كه
حضور
اجتماعي
زن، مترادف
با بيهويتي
او و حفظ
هويت زن
مسلمان
ايراني
ملازم با
عدم حضور
اجتماعي
اوست. اين
مخربترين
تصوري بود
كه نهضت
بانوان، به
همان
معنايي كه
در مدخل اين
مقاله
تبيين شد،
گرفتار آن
گرديد و عدم
حضور
بانوان در
مقاطع
سرنوشتساز
تاريخ
معاصر
ايران از
شهريور 1320 تا
اوجگيري
انقلاب
اسلامي 1357
نشان از آن
دارد كه اين
تصور در حال
تبديل شدن
به تصديق
بوده است. به
راستي پاسخ
اين سؤال
بسيار مهم
را كه «چرا
زنان
ايراني عليرغم
پيشينه
درخشانشـان
در نهضت
تنباكو،
انقلاب
مشروطه و
ماجراي ضرب
الاجل 1328 هـ . ق
روسيه، در
نهضت ملي
شدن نفت و يا
قيام
پانزده
خرداد حضور
چندان
چشمگيري
ندارند!؟» در
كجا بايد
جست؟ چه
عاملي باعث
گرديد كه
زنان
ايراني كه
با حضورشان
در آن مقاطع
سرنوشتساز
قبل از
حكومت
پهلوي،
مردان را در
پيجويي
آرمانهاي
مذهبي و ملي
ياريگر و
مشوق
بودند، به
گونهاي
ملموس
ياريشان را
از مبارزان
نهضت ملي
شدن نفت و
قيامكنندگان
پانزده
خرداد دريغ
دارند؟
طبيعي
خواهد بود
كه پاسخ اين
پرسشها را
در اثرات
زيانباري
جستجو كنيم
كه سياست
حجاب ستيزي
رضاشاه
موجد آن
بوده است.
هفده ديماه
1314 به بدترين
وضع ممكن زن
ايراني را
بر سر يك دو
راهي
غيرمعقول
قرار داد و
باعث گرديد
تا روند
نهضت
بانوان از
امتداد
طبيعي خود
بازمانده و
اگر نگوييم
گرفتار يك
انسداد
كامل، دچار
يك انقطاع
تاريخي
گردد و اين
انقلاب
اسلامي به
رهبري
خميني كبير (ره)
بود كه اين
انقطاع
تاريخي را
به طور كامل
دگرگون
ساخت.
فهرست
منابع
× آوري،
پيتر: «تاريخ
معاصر
ايران»، ج2،
رفيعي
مهرآبادي،
تهران،
انتشارات
مدرسه
عطايي، 1366.
×
ابراهيميان،
يرواند: «ايران
بين دو
انقلاب»،
احمد گل
محمدي و
محمد
ابراهيم
فتاحي،
تهران،
نشرني، 1377.
×
اعتضادالسلطنه:
«فتنه باب (المتنبيين)»،
تصحيح
عبدالحسين
نوايي،
تهران، نشر
بابك، 1351.
×
بامداد،
بدرالملوك: «زن
ايراني از
انقلاب
مشروطيت تا
انقلاب
سفيد»،
تهران،
انتشارات
ابن سينا،1349.
× تيموري،
ابراهيم: «تحريم
تنباكو،
اولين
مقاومت
منفي در
ايران»،
تهران،
شركت سهامي
كتابهاي
جيبي، 1361.
× رجبي،
محمد حسن: «مشاهير
زنان
ايراني و
پارسيگوي
از آغاز تا
مشروطه»،
تهران،
سروش، 1374.
×
كربلايي،
شيخ حسين: «قرارداد
رژي 1890م. يا
تاريخ
انحصار
دخانيات در
سال 1309 هـ .ق (رساله
دخانيه)»،
تهران،
انتشارات
مبارزان،1361.
× كسروي
تبريزي،
احمد: «تاريخ
مشروطه
ايران»،
تهران،
اميركبير،
1369.
× نوري
اسفندياري: «رستاخيز
ايران». بيجا،
بينا، بيتا.
× نيكيآر،
كدي: «ريشههاي
انقلاب
ايران»،
عبدالرحيم
گواهي،
تهران،
قلم، 1369.
×
هدايت،
مهديقلي (مخبرالسلطنه):
«خاطرات و
خطرات»،
تهران،
انتشارات
زوار، 1361.
× «تجدد
ايران»،
شماره 1802، (19 ديماه
1314).
× «خاطرات
صدرالاشراف»،
تهران،
انتشارات
وحيد، 1364.
× «رستاخيز»،
شماره 511، (16 ديماه
2535).
× «زن
روز»، شماره
45، (شنبه 11 ديماه
1344).
× «معترضان
خاموش»، شرق:
شماره 382، (سهشنبه
15 ديماه 1383).
پی
نوشت:
*-
استاديار و
عضو هيأت
علمي
دانشگاه
لرستان
**-
استاديار و
عضو هيأت
علمي
دانشگاه
لرستان
[1]-
در اين
زمينه
غالباً از
فاطمه قره
العين (م: 1268 هـ .
ق) به عنوان
اولين
منادي رفع
حجاب در بعد
عملي و از
شاعري
همچون عارف
قزويني (1353هـ .
ق/ 1313ش) به
عنوان شاعر
حجاب ستيز
ياد شده
است؛ اما
لازم به ذكر
است در مورد
قره العين
گزارشهاي
تاريخي
غالباً از
سوي
مخالفان
ارائه شده و
در ديوان
عارف هم
تعداد
اشعار ضد
حجاب درصد
بسيار
اندكي از كل
اشعار وي را
شامل ميشود
و به هر حال
هيچ كدام از
اين دو مورد
را نميتوان
حائز
تاثيرگذاري
عظيم
اجتماعي- آن
گونه كه
مدافعان
رفع حجاب
درصدد
القاي آن ميباشند-
ارزيابي
كرد. در خصوص
گزارشهاي
تاريخي
دربارة قره
العين از
قلم
مخالفان
براي نمونه
رك: اعتضاد
السطنه، 1351؛
رجبي، 1374 ذيل
قره العين.
[2]-
به لحاظ
تاريخي
اقدام
رضاشاه در
رفع حجاب بيسابقه
نبود. آنچه
بيسابقه
بود، منع
حجاب بود كه
هيچ نمونه
قبلي در
كشورهاي
اسلامي
نداشت. «با
اينكه خيلي
از مردم فكر
ميكنند كه
آتاتورك هم
قانون
مشابهي وضع
كرده بود،
اين مطلب
صحيح نيست.
ايران
اولين
كشوري بود
كه حجاب را
ممنوع كرد» (نيكيآر،
1369 ص169).
مهم آن است
كه اين منع
قانوني نه
مبتني بر
مصوبه مجلس
شورا، بلكه
ناشي از
فرمان شاه
بود!
[3]-
لازم به ذكر
است مقاومت
در برابر
روند حجابزدايي
و توسل
رضاشاه به
قوه قهريه
حتي قبل از
اعلام رسمي
كشف حجاب
آغاز
گرديده بود.
واقعه مسجد
گوهرشاد و
كشتار مردم
در صحن مسجد
در تاريخ 22
تيرماه 1314
تقريباً
ششماه قبل
از اعلام
رسمي كشف
حجاب بود.
بعد از
اعلام رسمي
هم رژيم با
حربه
مجازات و
جريمه حتي
كارمندان
خود را كه تن
به كشف حجاب
خانوادههايشان
نميدادند،
مجازات ميكرد.
به عبارت
ديگر اگر
كسي از
آزادي
اعطايي شاه
استقبال
نميكرد،
بايد تاوان
ميداد. «پس
از سال 1314،
مقامات
عالي رتبه
اگر با
همسران
بدون حجاب
خود در
ميهمانيهاي
رسمي حضور
نمييافتند،
احتمالاً
مقام خود را
از دست ميدادند.
كاركنان
رده پايين
حكومت نيز
مانند
رفتگران
اگر همراه
زنان بيحجاب
خود در
خيابانهاي
اصلي به
گردش نميپرداختند،
جريمه و
مجازات ميشدند.
پس شگفتيآور
نبود كه
بيشتر مردم
اين اقدام
را نه آزادي
زنان، بلكه
نوعي سركوب
قلمداد
كنند (تأكيد
از ماست)» (ابراهيميان،
1377: ص179).
|
|||
|
|||
|
علل
شکست حرکتهای
کشف حجاب
چرا
حرکتهای
گستردهی
کشف حجاب و
حجابزدایی،
از سوی
عوامل
وابسته به
استعمارگران،
در بعضی
کشورهای
اسلامی،
مثل
افغانستان،
ترکیه،
ایران و… با
شکست مواجه
شده است ؟
حداقل سه
علت مهم
برای شکست
حرکتهای
حجاب زدایی
در کشورهای
اسلامی میتوان
ذکر کرد:
الف)
فطری بودن
حجاب
به نظر
میرسد
که عامل
اصلی گرایش
انسانها،
مخصوصاً
زنان، به
حجاب و
پوشش،
تأمین یک
نیاز فطری و
درونی به
نام حیا و
شرم است.
شرم،
یکی از صفات
مخصوص
انسان است؛
و انسان
تنها
حیوانی است
که اصرار
دارد، دست
کم، بعضی از
اندامهای
خود را
بپوشاند.
پروفسور
اسوالد
شوارتز،
طبیب و روانشناس
اتریشی، در
کتاب روانشناسی
جنسی
دربارهی
احساس شرم
در انسانها
مینویسد:
علاوه
بر مردمشناسی،
تجزیه و
تحلیل روانشناسی
نیز ثابت میکند
که احساس
شرم، یکی از
صفات عمدهی
نوع بشر است.
هیچ قبیلهی
اولیهای،
هر قدر هم
بدوی بوده
باشد،
شناخته
نشده است که
از خود، شرم
بروز ندهد و
بچههای
کوچک نیز
شرم دارند.
در طی دوران
رشد بشر و همچنین
در خلال رشد
افراد، بر
وسعت
موضوعاتی
که مورد
حمایت شرم
قرار میگیرند
افزوده میشود.
حمایت،
وظیفهی
مخصوصی است
که به عهدهی
شرم گذارده
شده است.
کاملاً
معلوم است
که شرم، قبل
از همه چیز
از اعضای
تناسلی و
وظایف آنها
حمایت میکند…
ادعای پیشرفت
و مدرنیزم
خرقهای
بر تن بیخبری
از ارزشهای
اساسی است؛
و شرم،
نخستین
قربانی این
گمراهی
اخلاقی
است؛ مثلاً
نهضت
اعتقاد به
لختی،
نمونهی
وحشتناکی
از این
ادعاست.[1]
علاوه
بر مطالعات
مردمشناسی
و روانشناسی
جنسی، از
مطالعات
تاریخی نیز
استفاده میشود
که انسان در
هیچ مقطعی
بدون پوشش
زندگی
نکرده است؛[2]
و این مطلب
حاکی از
وجود شرم و
حیای ذاتی
انسان است.
از آیات
مربوط به
خلقت حضرت
آدم و حوا
نیز فطری
بودن پوشش و
حجاب
استفاده میشود.
خداوند در
قرآن به
انسانها
هشدار میدهد
که مواظب
باشند
مبادا همان
گونه که
فتنه و فریب
شیطان باعث
برهنگی آدم
و حوا
گردید،
موجب فریب و
برهنگی
آنان نیز
بشود:
یا
بَنِی
آدَمَ لا
یَفْتِنَنَّکُمُ
الشَّیْطانُ
کَما
أَخْرَجَ
أَبَوَیْکُمْ
مِنَ
الْجَنَّةِ
یَنْزِعُ
عَنْهُما
لِباسَهُما
لِیُرِیَهُما
سَوْآتِهِما.[3]
قرآن
همچنین
از وسوسهی
شیطان برای
برهنگی آدم
و حوا خبر میدهد:
فَوَسْوَسَ
لَهُمَا
الشَّیْطانُ
لِیُبْدِیَ
لَهُما ما
وُرِیَ
عَنْهُما
مِنْ
سَوْآتِهِما.[4]
و
بالاخره
قرآن از
کارایی
وسوسهی
شیطان نسبت
به آدم و حوا
و خوردن از
شجرهی
ممنوعه و در
نتیجه،
آشکار شدن
زشتیهای
آدم و حوا و
اقدام آن دو
به پوشاندن
بدن خود با
برگ درختان
خبر میدهد:
فَدَلاَّهُما
بِغُرُورٍ
فَلَمَّا
ذاقَا
الشَّجَرَةَ
بَدَتْ
لَهُما
سَوْآتُهُما
وَ طَفِقا
یَخْصِفانِ
عَلَیْهِما
مِنْ
وَرَقِ
الْجَنَّةِ.[5]
از
تعابیر «ینزع
عنهما
لباسهما» و «لیبدی
لهما ما وری
عنهما من
سواتهما» در
آیات فوق به
روشنی
استفاده میشود
که انسان
قبل از
ارتکاب خطا
در بهشت
دارای پوشش
بوده است؛
همچنین
ازتعبیر «طَفِقا
یَخْصِفانِ
عَلَیْهِما
مِنْ
وَرَقِ
الْجَنَّةِ»
نیز
استفاده میشود
که به دلیل
برخورداری
آدم و حوا از
حیا و شرم
فطری، پس از
برهنه شدن،
فوراً بدن
خود را با
برگ درختان
پوشاندند.
البته،
علاوه بر
عامل فطری
که در
پیدایش اصل
پوشش دخالت
اساسی
داشته است،
عوامل
دیگری، مثل
محفوظ
ماندن بدن
از سرما و
گرما،
گرایش به
تجمل و
زیبایی،
شرایط
محیطی،
جغرافیایی،
قومی و… در
پیدایش
تعدد و تنوع
و مدلهای
مختلف پوشش
مؤثر بودهاند.
ب) دینی
بودن حجاب
حجاب
یکی از
احکام مسلم
دین اسلام
است که اصل
آن از
ضروریات میباشد
و آیات و
روایات
فراوانی بر
آن دلالت
دارد که به
بعضی از
آنها اشاره
خواهد شد؛
بنابراین،
به دلیل شدت
وضوح دینی و
شرعی بودن
حجاب و
پوشش،
نیازی به
بحث دربارهی
آن نیست.[6]
همین دینی
بودن حجاب
باعث شده تا
در تاریخِ
مبارزه با
حرکتهای
حجابزدایی،
روحانیت و
عالمان
دینی، در صف
نخست این
گونه
مبارزات
قرار داشته
باشند. در
قضیهی کشف
حجاب به
وسیلهی
رضاخان،
عالمان
دینی و حوزههای
علمیه، به
دو صورت
علمی و عملی
با آن
مبارزه
نمودند.
مواجههی
علمی
عالمان
دینی در
نگارش
مقالات،
رسالهها
و کتابهای
علمی در
تبیین حجاب
و فلسفه و
فواید آن
تبلور یافت.
مواجههی
عملی
عالمان
دینی در
تحمل زندانها،
شکنجهها
و تبعیدها
تحقق یافت
که یکی از
نقطههای
اوج آن، قصهی
غمانگیز
مسجد
گوهرشاد
مشهد مقدس
است.[7]
ج)
آگاهی زنان
و دختران از
فواید حجاب
بدون
تردید، بین
آگاهی و
اعتقاد بیشتر
و عمیقتر
زنان نسبت
به فواید
حجاب و
پوشش، و
رعایت بیشتر
حجاب توسط
آنها،
رابطهی
مستقیمی
وجود دارد
که نمونهی
بارز آن را
در حجاب
فاطمهی
زهرا(س) و
دیگر زنان
اهل بیت(ع) و
اصرار آنان
بر حفظ حجاب
در شرایط
سخت اسارت و
اعتراضهای
افشاگرانهی
آنها در
مقابل
هتاکیهای
مخالفان
اهل بیت(ع) میتوان
مشاهده
نمود.[8] نقش
آگاهی زنان
نسبت به
فواید و
فلسفهی
حجاب، در
مقابله با
نقشههای
حجابزدایی
استعمارگران
در مبارزهی
مردم
الجزایر با
دولت
استعمارگر
فرانسه[9] و همچنین
مقاومت
دانشجویان
دختر محجبه
در مقابل
مقررات ضد
حجاب حکومت
لائیک
ترکیه نیز،
قابل توجه
است. جلوهی
دیگر تأثیر
آگاهی زنان
بر علیه بیحجابی،
قیام زنان
آگاه
ایرانی در
مقابل کشف
حجاب رضا
خان است.
امام خمینی (ره)
در این باره
فرموده
اند:
زنهای
ایرانی هم
قیام کردند
بر ضدش و
تودهنی به
او زدند که
ما نمیخواهیم
این طور
چیزی (کشف
حجاب) را.[10]
البته
مقاومت
زنان آگاه و
عفیف
ایرانی در
مقابل نقشههای
استعمارگران،
حتی قبل از
واقعهی
کشف حجاب
رضاخان نیز
سابقه
داشته است.
یکی از
نویسندگان
خارجی در
تمجید از
ایستادگی
زنان با
حجاب
ایرانی در
مقابل
استعمارگران
نوشته است:
درود و
عزت بیحد،
به زنان
روبستهی
ایران باد.
وی به عزم
ثابت سیصد
زن شجاع
اشاره میکند
که با چادر
سیاه و نقاب
سفید، در
حالی که
بسیاری از
آنان در زیر
لباس
طپانچه
داشتند، به
مجلس رفتند
تا
نمایندگان
از تسلیم
کشور به
بیگانگان
احتراز
نمایند. به
اعتراف این
نویسندهی
آمریکایی،
آن بانوان
شجاع اعلام
داشتند که
اگر وکلای
مجلس
بخواهند در
حفظ شرف و
عزت ایران
تسامح به
خرج دهند و
یا تردید
نمایند، هم
آنان و هم
شوهران و
فرزندان
خویش را
خواهند
کشت، تا
لااقل
اجسادشان
گواهی بر
شرف ایرانی
باشد.[11]
یکی از
نویسندگان
داخلی نیز
دربارهی
رابطهی
حجاب و
آگاهی زنان
و نقش آن در
خنثی کردن
توطئه
های
استعمار
غربی مینویسد:
حجاب
مال نسل
آگاهی است
که به پوشش
اسلامی بر
میگردد،
این نسلی
است که با
این پوشش
اسلامی میخواهد
به استعمار
غربی و به
فرهنگ
اروپایی
بگوید:
پنجاه سال
کلک زدی،
کارکردی،
نقشه کشیدی
که مرا
فرنگی مآب
کنی، من با
این لباس به
تو میگویم
نه، و به
تمام پنجاه
سال کارت
فاتحه میخوانم.[12]
منشأ
حرکتهای
بیحجابی
و بدحجابی
با
توجه به
ریشههای
فطری حجاب و
پوشش، منشأ
بعضی حرکتهای
بد حجابی و
بیحجابی
در تاریخ
کشورهای
اسلامی
چیست؟
اولاً :
فطری
بودن یک
مقوله،
مانع
تأثیرگذاری
حرکتهای
تبلیغی، به
نفع یا بر
ضرر آن
نیست؛
مثلاً دین
یک مقولهی
فطری است،
ولی در طول
تاریخ،
حرکتهای
تبلیغی
انبیا(ع) به
نفع دین،
باعث تحکیم
و گسترش آن
بوده و
برعکس،
حرکتهای
تبلیغی
مخالفان
انبیا، مثل
شیاطین جن و
انس شبههافکن
باعث تضعیف
و آسیبپذیری
آن گردیده
است. همین
مطلب، در
مورد حجاب و
پوشش به
عنوان یک
مقولهی
فطری نیز
صادق است.
همان گونه
که تبلیغ و
تبیین صحیح
فلسفهی
حجاب در
گسترش و
تعمیق آن
نقش دارد،
در مقابل
شبهه
پراکنیها
و سمپاشیها
و تبلیغ
منفی
مخالفان
نیز در آسیبپذیری
فرهنگ حجاب
و پوشش در
جوامع
اسلامی
تأثیر مهمی
دارد. قراین
و شواهد
مختلف حاکی
از این است
که یکی از
ترفندهای
مهم
استعمارگران
برای نفوذ
در کشورهای
اسلامی،
ترویج بیبندوباری
از طریق
گسترش
بدحجابی و
بیحجابی
است؛ و این
واقعیتی
است که
مسترهمفر،
جاسوس
استعمار
پیر
انگلیس، در
خاطرات خود
به طور صریح
به آن
اعتراف
نموده است:
در
مسئلهی بیحجابیِ
زنان، باید
کوشش فوق
العادهای
به عمل
آوریم، تا
زنان
مسلمان به
بیحجابی
و رها کردن
چادر،
مشتاق شوند…
پس از آن که
حجاب زن، با
تبلیغات
وسیع از
میان رفت،
وظیفهی
مأموران ما
این است که
جوانان را
به عشقبازی
و روابط
نامشروع با
زنان تشویق
کنند؛ و
بدین
وسیله،
فساد را در
جوامع
اسلامی
گسترش دهند.
لازم است
زنان غیر
مسلمان،
کاملاً
بدون حجاب
ظاهر شوند،
تا زنان
مسلمان از
آنان تقلید
کنند.[13]
فرانتس
فانون،
دربارهی
نقش حجابزداییِ
دولت
استعمارگر
فرانسه در
کشور
اسلامی
الجزایر میگوید:
اوّلین
اقدام ضد
فرهنگی که
فرانسه در
الجزایر
صورت داد،
تلاش برای
از بین بردن
حجاب بود، و
در این کار
موفق شد؛ و
هر چه بدن زن
الجزایری
را بیشتر
عریان کرد،
چنگال
استعمارگر،
بیشتر به
حلقوم
الجزایری
فرو رفت؛
اما مجدداً
زن
الجزایری
شخصیت خود
را بازیافت
و مبارزه
علیه مطامع
استعمار
نیز آغاز
گردید.[14]
همین
نویسنده،
در کلام
دیگری،
دربارهی
نقش بیحجابی
در تشدید
حملهی
استعمارگر
فرانسه به
الجزایر
گفته است:
هر
چادری که
دور
انداخته میشود،
افق جدیدی
را که تا آن
هنگام بر
استعمارگر
ممنوع بود،
در برابر او
میگشاید
و بدن
الجزایری
را که عریان
شده است،
تماماً به
او نشان میدهد.
پس از دیدن
هر چهرهی
بیحجابی،
امیدهای
حملهور
شدن
اشغالگر ده
برابر میگردد.[15]
علاوه
بر نقش
استعمار در
حجابزدایی
از کشور
اسلامی
الجزایر،
حجابزدایی
در کشورهای
اسلامی
افغانستان
توسط امان
الله خان،
ترکیه توسط
آتاتورک و
ایران توسط
پهلوی اول و
دوم،
داستان
مفصّل و غمانگیزی
دارد2 که
پرداختن به
آن، نوشتهی
مستقلی را
میطلبد.
از آنجا
که مخاطب ما
بیشتر
زنان و
دختران
فرهیخته و
عفیف
ایرانی
هستند که با
آثار فکری و
قلمی مواجهاند،
مناسب است
به نقش بعضی
روشنفکران
و مطبوعات
وابسته، در
همفکری و
همکاری با
حجابزداییِ
استعمار در
قضیهی کشف
حجاب اشاره
نماییم.
یحیی
دولتآبادی
پس از اشاره
به وقایع
عصر خود مینویسد:
اینک
در تهران
کانون
بانوان
تأسیس شده و
زنهای
روگشوده با
مردان
معاشرت مینمایند؛
و روزبهروز
دایرهی
رفع حجاب در
تهران و
ولایات
وسعت میگیرد…؛
پس سد حجاب
را در ایران
شکسته باید
دانست.[16]
روزنامهی
آزادی چاپ
خراسان، در
سر مقالهاش
در تاریخ 28
تیر ماه 1314 به
ستایش از
کشف حجاب
پرداخته و
روی کار
آمدن رضا
خان را به
ظهور کوکب
درخشان در
آسمان
ایران
تعبیر
نموده است.[17]
امام
خمینی (ره)
معمار بزرگ
انقلاب
اسلامی
ایران، به
عنوان
شاهدی امین
و صادق که
خود ناظر
اوضاع آن
زمان بوده
است، نقش
بعضی
مطبوعات و
روشنفکران
وابسته را
در کشف حجاب
چنین توصیف
کرده است:
قلمهای
مسموم
خطاکار و
گفتار
گویندگان
بیفرهنگ،
در این نیم
قرن سیاه
اسارتبار
عصر ننگین
پهلوی، زن
را به منزلهی
کالایی
خواستند
درآورند و
آنان را که
آسیب پذیر
بودند به
مراکزی
کشیدند که
قلم را
یارای آن
نیست. هر کس
بخواهد شمهای
از آن
جنایات
مطلع شود،
به روزنامهها
و مجلهها
و شعرهای
اوباش و
اراذل زمان
رضا خان، از
روزگار
تباه کشف
حجابِ
الزامی به
بعد،
مراجعه کند
و از مجالس و
محافل و
مراکز فساد
آن زمان
سراغ بگیرد.
رویشان
سیاه، و
شکسته باد
قلمهای
روشنفکرانهی
آنان؛ و
گمان نشود
که آن
جنایات، با
اسم آزاد
زنان و با
اسم آزاد
مردان،
بدون نقشهی
جهانخواران
و
جنایتکاران
بینالمللی
بود.[18]
ثانیاً
:
اثرپذیری
زنان و
دختران
مسلمان از
تبلیغهای
کشورهای
استعماری و
تقلید بدون
منطق زنان
از مدلهای
پوشش غربی
نیز در این
زمینه نقش
مؤثری
داشته است.
مقام معظم
رهبری حضرت
آیتالله
خامنهای
(حفظه الله
تعالی) در
این مورد
فرمودهاند:
عدهای
از چادر
فرار میکنند
به خاطر اینکه
هجوم
تبلیغاتی
غرب دامنگیرشان
نشود؛ اما
به آن حجاب
واقعی بدون
چادر هم رو
نمیآورند،
چون آن را هم
غرب مورد
تهاجم قرار
میدهد.
تصور نکنید
اگر ما
فوراً چادر
را کنار
گذاشتیم
دست از سر ما
بر میدارند؛
آنها به این
چیزها قانع
نیستند،
بلکه میخواهند
همان فرهنگ
منحوس
خودشان در
اینجا،
مثل زمان
شاه که زن
اصلاً حجاب
و پوشش
نداشت عمل
شود.[19]
یکی از
دانشمندان
اسلامی نیز
در این مورد
گفته است:
مشکل
بسیاری از
زنان شرق
این است که
آنان در عین
حال که همچنان
به ارزشهای
اخلاقی،
عفت و شرافت
معتقدند،
از آداب و
رسوم و سنتهای
غربی در
مسئلهی بیحجابی
و خودآرایی
تقلید میکنند
و این امر
آنان را در
حالت
دوگانگی
قرار میدهد.[20]
رابطه
ی حجاب در
شکل چادر،
با دین و
تاریخ ملی
شبهه:
بعضی در
دینی و
مذهبی بودن
حجاب در شکل
چادر شبهه
نموده و این
گونه ادعا
کردهاند
که «چادر به
احتمال
خیلی زیاد
از زمان
قاجاریه در
ایران جا
افتاده است
و هیچ
ارتباطی به
دین و مذهب
ندارد».[21]
در
شبهه ی
فوق دو ادعا
مطرح شده
است که به
طور مستقل
طرح و پاسخ
داده میشود.
ادعای
اول: چادر،
حجاب دینی و
مذهبی نیست.
پاسخ:
اولاً، دقت
و پژوهش در
آیهی 59 سورهی
احزاب، صحت
ادعای
مذکور را
مورد تردید
جدی قرار میدهد.
خداوند در
این آیه
خطاب به
پیامبرش
فرموده است:
یا
أَیُّهَا
النَّبِیُّ
قُلْ
لِأَزْواجِکَ
وَ
بَناتِکَ
وَ نِساءِ
الْمُؤْمِنِینَ
یُدْنِینَ
عَلَیْهِنَّ
مِنْ
جَلاَبِیبِهِنَّ
ذلِکَ
أَدْنى
أَنْ
یُعْرَفْنَ
فَلا
یُؤْذَیْنَ
وَ کانَ
اللَّهُ
غَفُوراً
رَحِیماً؛
ای
پیغمبر، به
زنان و
دختران خود
و زنان
مؤمنان بگو
که خویشتن
را با چادر
خود فرو
پوشند، که
این کار
برای این که
آنها به عفت
و حریت
شناخته
شوند تا از
تعرض و
جسارت هوسرانان
آزار
نکشند؛ بر
آنان بسیار
بهتر است و
خدا در حق
خلق
آمرزنده و
مهربان است.
«جلابیب»
جمع «جلباب»
است و جلباب
در کتابهای
لغت معتبر،
مثل لسان
العرب،
صحاح اللغة
و معجم
الوسیط، به «ملحفه»
معنا شده
است و ملحفه
پوششی
گسترده است
که زن خود را
در آن میپیچد.[22]
قبل از
بررسی معنا
و مفهوم
جلباب،
باید دید
چادر رایج
در بین زنان
مسلمان و
ایرانی چه
نوع پوششی
است و عناصر
و مؤلفههای
اصلی تشکیلدهندهی
آن چیست؟ با
اندک تأملی
میتوان
گفت چادر
دارای دو
مؤلفهی
اصلی ذیل
است:
1.
اندازهی
چادر: پوشش
وسیع، که از
بالای سر تا
پایین پای
زن را میپوشاند.
2.
کارکرد
چادر: پوششی
جلوباز که
از بالای
سر، روی
لباسهای
دیگر
پوشیده میشود
و به نحو
خاصی کنترل
و جمع و جور
میگردد.
حال
باید بررسی
نمود آیا
جلباب
قرآنی که در
بعضی
تفاسیر از
آن به ملحفه
تعبیر شده
است،[23] دو
عنصر ذکر
شده برای
چادرهای
رایج فعلی
را دارد یا
نه؟ اگر دو
عنصر یاد
شده را
بتوان برای
جلباب
اثبات
نمود، میتوان
ادعا کرد که
جلباب
قرآنی
همانند
چادرهای
رایج فعلی
بوده است و
گرنه نمیتوان
چنین
ادعایی
کرد؛ از این
رو، به
بررسی دو
مؤلفهی
اندازه و
کارکرد
جلباب میپردازیم:
الف)
اندازهی
جلباب:
تقریباً
همهی کتابهای
لغت در این
که جلباب
پوششی وسیع
است اتفاق
نظر دارند،
ولی دیدگاههای
کتابهای
لغت و تفسیر
دربارهی
اندازهی
دقیق جلباب
متفاوت است.
از
مجموع
کلمات
لغویین و
مفسرین در
مورد
اندازهی
جلباب، سه
دیدگاه
قابل اشاره
است:
دیدگاه
اول: جلباب
پوششی
فراگیر
بوده که از
بالای سر تا
پایین پا را
میپوشانده
است. این
دیدگاه از
کتابهای
لغوی و
تفسیری
فراوان
استفاده میگردد.[24]
دیدگاه
دوم: جلباب
پوششی بزرگتر
از خمار (مقنعه)
بوده که کمتر
از مقدار
ردا، یعنی
تقریباً تا
زانوها را
میپوشانده
است. این
دیدگاه از
بعضی از
کتابهای
لغت، مثل
مصباح
المنیر
فیومی
استفاده میشود.[25]
دیدگاه
سوم: جلباب
همان خمار (مقنعه)
است؛ پوششی
که فقط سر و
سینهها
را میپوشانده
است. این
دیدگاه از
مفردات
راغب
اصفهانی به
دست میآید.[26]
ما
معتقدیم
شواهد
مختلفی
وجود دارد
که صحت
دیدگاه اول
و مخدوش
بودن
دیدگاه دوم
و سوم را
ثابت میکند
که بعضی از
آنها عبارتاند
از:
شاهد
اول: دربارهی
پوشش حضرت
فاطمهی
زهرا(س)
هنگام خروج
از منزل و
رفتن به
مسجد برای
دفاع از فدک
این گونه
نقل شده است:
لاثت
خمارها علی
رأسها و
اشتملت
بجلبابها.[27]
یعنی
فاطمهی
زهرا(س) خمار
و مقنعهی
خویش را بر
سر و جلباب،
یعنی پوششی
که شامل و در
بر گیرندهی
تمام آن
وجود مبارک
بود بر تن
کردند.
از
نحوهی
پوشش حضرت
در قضیهی
مذکور دو
نکته
استفاده میشود:
1) پوشش
حضرت در
بیرون
منزل، همان
دو پوشش
قرآنی
مستقل از
یکدیگر به
نام «خمار» و «جلباب»
بوده است؛
بر این
اساس، نظر
طرفداران
دیدگاه
سوم، مثل
راغب
اصفهانی در
مفردات که
جلباب را به
خمار معنی
کرده است،
مخدوش میگردد.
2) از
عبارت «و
اشتملت
بجلبابها»،
به روشنی
استفاده میشود
که جلباب،
پوششی
سرتاسری
بوده که
تمام آن
وجود
مبارک، از
سر تا قدمها
را فرا میگرفته
است؛
بنابراین،
نظر طرفداران
دیدگاه
دوم؛ که
قایل بودند
جلباب
تقریباً تا
زانوها را
میپوشانده
است، مخدوش
میگردد.
شاهد
دوم: از کتابهای
لغوی، مثل
مصباح
المنیر
فیومی که
گفتهاند:
«الجلباب
ثوب اوسع من
الخمار؛
جلباب
پوششی
گستردهتر
از خمار است»،
تباین و
مستقل بودن «خمار»
و «جلباب» به
خوبی
استفاده میشود.
شاهد
سوم:
احادیثی همچون
حدیث نبوی(ص) «و
لغیر ذی
محرم اربعة
اثواب: درع و
خمار و
جلباب و
ازار»[28] که از
جلباب و
خمار به
عنوان دو
پوشش مستقل
نام برده
است نیز،
شاهد بطلان
دیدگاه سوم
است.
شاهد
چهارم:
زمخشری در
تفسیر کشاف
و آلوسی در
تفسیر روح
المعانی از
ابن عباس،
صحابی
پیامبر
اکرم(ص) و
شاگرد امام
علی(ع) نقل
کردهاند
که جلباب
پوششی بوده
که از بالا
تا پایین
بدن را میپوشانده
است؛[29] که با
این شاهد
بطلان
دیدگاه دوم
اثبات میشود.
حاصل
این که
اندازهی
جلباب
قرآنی به
مقداری
بوده است که
همانند
چادرهای
زمان حاضر
از بالای سر
تا پایین پا
را میپوشانده
است.
ب)
کارکرد
جلباب:
برای
فهمیدن
کارکرد
جلباب و
کیفیت
پوششی آن،
لازم است
معنای «ادناء»
در آیهی
«یُدْنِینَ
عَلَیْهِنَّ
مِنْ
جَلاَبِیبِهِنَّ»
معلوم شود.
آلوسی از
ابن عباس و
قتاده و
زمخشری در
تفسیر کشاف
از ابن
سیرین نقل
کردهاند
که مراد از «یدنین»
قرار دادن
جلباب در
بالای ابرو
و گردن و جمع
و جور کردن و
قرار دادن
گوشههای
جمع شدهی
آن در بالای
بینی است،[30]
که معمولاً
بانوان
متدین و
حساس نسبت
به رعایت
حجاب در
مواجهه با
نامحرم این
کار را
انجام میدهند.
از عبارت
ابن عباس،
قتاده و ابن
سیرین
معلوم میشود
که جلباب
همانند
چادرهای
فعلی،
پوششی
جلوباز
بوده است که
واژهی «یدنین»
در آیهی
شریفه نیز
مؤید این
مدعاست؛
بنابراین،
از نظر
کارکرد و
کیفیت پوشش
نیز جلباب
قرآنی،
شبیه
چادرهای
امروزی
بوده است.
به رغم
این که بحث
بر سر الفاظ
و نامگذاری
نیست و مهم
این است که
حقیقت و
مصداقی از
پوشش، شبیه
چادرهای
فعلی، در
صدر اسلام
موجود بوده
است، ولی با
این همه،
خوشبختانه
در کتابهای
واژههای
قرآنی و
کتابهایی
که دربارهی
جلباب بحث
نمودهاند،
جلباب به
چادر معنا
شده است و
این مؤید
بسیار خوبی
است بر این
که آنها نیز
به دلیل
اشتراک
مؤلفه ها
و عناصر
جلباب و
چادر،
همانند ما،
از جلباب
قرآنی
معنای چادر
را فهمیدهاند.[31]
ثانیاً،
گذشته از
آنچه که
برای اثبات
مشابهت
معنای چادر
و جلباب
گفته شد،
چگونه ممکن
است که
مراجع
تقلید، به
عنوان بزرگترین
رهبران
دینی اسلام
در زمان
غیبت، چادر
را پوشش
مطلوب و
بهتر معرفی
کنند،[32] ولی
در عین حال،
گویندهی
محترم بدون
ارائهی
هیچ دلیل و
مدرکی،
ادعا نماید
که چادر هیچ
ارتباطی به
دین و مذهب
ندارد؟!
حاصل
این که، با
توجه به
مشابهت
بسیار
نزدیک
جلباب
قرآنی با
چادر، از
نظر اندازه
و کارکرد،
میتوان
ادعا کرد که
چادر
ارتباط
وثیقی با
دین اسلام و
قرآن دارد؛
و بدین
ترتیب
ادعای اول
که چادر
ارتباطی با
دین و مذهب
ندارد
ابطال میگردد.
ادعای
دوم: حجاب در
شکل و قالب
چادر مربوط
به زمان
قاجاریه
است.
پاسخ:
اولاً، این
ادعا،
نیازمند
ارائهی
سند و مدارک
معتبر
تاریخی
است، اما
ایشان سند و
مدرکی برای
کلام خود
ارائه
نکردهاند؛
بنابراین،
کلام ایشان
مدعایی
بدون دلیل و
مدرک و در
نتیجه،
فاقد ارزش و
اعتبار
علمی است.
ثانیاً،
فرض میکنیم
ایشان با
ارائهی
سند و مدارک
تاریخی
اثبات میکردند
که چادر در
زمان قاجار
در ایران
رسم شده
است، پس از
اثبات
ارتباط
مستحکم
چادر با
قرآن در نقد
ادعای اول و
این که به هر
حال، چادر
یکی از
مصادیق
پوششی است
که تأمین
کنندهی
حجاب بیشتر
و بهتر زنان
و لذا مطلوب
اسلام نیز
هست، زنان
ایرانی به
خاطر
استفاده از
چادر به
عنوان
الگوی پوشش
مناسب در
مواجهه با
نامحرم به
خود میبالند،
نه این که
از آن گلایهمند
باشند.
ثالثاً،
بر اساس
شهادت و
گواهی
منابع حجاب
و لباس،
اسناد و
مدارک
تاریخی زیر
مبین آن است
که پیشینهی
تاریخی که
حجاب در شکل
چادر، به
صدها سال
قبل از
پیدایش
قاجار در
ایران بر میگردد.
الف) در
زمان ایران
باستان به
تصاویری از
بانوان
ایرانی بر
میخوریم
که علاوه بر
لباس، بدن
خود را با
چادری که
شبیه به
چادر زن
امروز
ایران است
میپوشاندند؛[33]
ب) زنان
عهد
هخامنشی و
اشکانی،
عموماً
چادر بر سر
داشته و
پیراهنهای
بلندی که تا
مچ پای آنان
را میپوشانده
به تن میکردهاند.[34]
ج) زنان
عهد
ساسانی،
گاهی چادر
گشاد و
پُرچین به
سر میکردند
که تا وسط
ساق پا میرسیده
است. نقوشی
از بانوان
ساسانی در
بشقابهای
نقره ساخته
شده است که
در آن هر یک
از بانوان،
چادری به
خود پیچیده
دارند.[35]
به این
ترتیب،
ادعای دوم
گویندهی
محترم نیز
ابطال
گردید و
آشکار شد که
حجاب در شکل
چادر،
علاوه بر
ریشهی
عمیق دینی،
دارای ریشهی
عمیق
تاریخی و
ملی نیز هست
و صدها سال
قبل از
پیدایش
قاجار از آن
استفاده میشده
است.
پی
نوشتها
[1] . به
نقل از
غلامعلی
حداد عادل،
فرهنگ
برهنگی و
برهنگی
فرهنگی، ص 68.
[2] . برای
آگاهی بیشتر
ر.ک: روت
ترنرویل
کاکس،
تاریخ
لباس،
ترجمهی
شیرین
بزرگمهر؛
سیدمهدی
قانع، «انسان،
پوشش و ریشههای
تاریخی»،
مجلهی
پیام زن،
شمارههای 18،
19 و 20.
[3] . سورهی
اعراف (7)، آیهی
27.
[4] . سورهی
اعراف (7)، آیهی
20.
[5] . سورهی
اعراف (7)، آیهی
22.
[6] . به
رغم این که
دینی و شرعی
بودن حجاب
از واضحات
است، برخی
در دینی
بودن آن
شبهه کردهاند.
برای
مطالعهی
بیشتر
دربارهی
شبههی
مذکور و
پاسخ آن ر.ک:
مهدی
مهریزی، «حجاب»،
ص 19 ـ 27.
[7] . برای
آشنایی با
قصهی کشف
حجاب و
مبارزهی
علمی و عملی
علمای دینی
با کشف حجاب
رضا خان ر.ک:
مؤسسهی
فرهنگی قدر
ولایت،
حکایت کشف
حجاب؛ حمید
بصیرتمنش،
علما و رژیم
رضاشاه؛
سازمان
مدارک
فرهنگی
انقلاب
اسلامی،
واقعهیé êکشف
حجاب؛
مدیریت
پژوهش
انتشارات و
آموزش،
خشونت و
فرهنگ،
اسناد
محرمانهی
کشف حجاب؛
مرکز بررسی
اسناد
تاریخی
وزارت
اطلاعات،
تغییر لباس
و کشف حجاب
به روایت
اسناد؛
فاطمه
استادملک،
حجاب و کشف
حجاب در
ایران.
[8]. به
کلام حضرت
زینب (س) خطاب
به یزید
توجه کنید:
امن
العدل یا
ابن
الطلقاء
تخدیرک
حرایرک و
امائک و
سوقک بنات
رسول الله (ص)
سبایا قد
هتکت
ستورهن و
ابدیت
وجوههن؛ ای
پسر آن
مردمی که جد
من اسیرشان
کرد و پس از
آن آزادشان
فرمود، آیا
عادلانه
است که تو
زنان و
کنیزان خود
را پشت پرده
نشانی و
دختران
رسول (ص) را
اسیر به این
سوی و آن سوی
کشانی؛
پوشش آنها
را بدری،
روی آنان را
بگشایی؟!
شیخ عباس
قمی، نفس
المهموم، ص 254.
[9] .
محبوبهی
پلنگی، «زنان
در الجزایر»،
پیام زن،
شمارهی 50 ـ 59.
[10] . امام
خمینی،
صحیفهی
نور، ج 2، ص 30.
[11] .
غلامرضا
گلی زواره، «استعمار
و استبداد و
هجوم به
فرهنگ عفاف
و حجاب» پیام
زن، ش 70، ص 15،
به نقل از:
مورگان
شوستر،
اختناق
ایران،
ترجمهی
اسماعیل
رایین، ص 241.
[12] . علی
شریعتی،
مجلهی زن
روز، ش 1659، ص 77.
[13] .
غلامرضا
گلی زواره، «استعمار
و استبداد و
هجوم به
فرهنگ عفاف
و حجاب»،
مجلهی
پیام زن، ش70،
ص 15، به نقل از:
خاطرات
همفر،
ترجمهی
دکتر محسن
مؤیدی، ص 84.
[14] . روح
الله
حسینیان،
حریم عفاف،
حجاب و
نگاه، ص 48، به
نقل از: جنگ
الجزایر، (فصل
الجزایر بیحجاب).
[15] . مینا
هاشمی، «حجاب
زیبایی
شعار،
کارآیی
شعور»،
سالنامهی
زن، بهمن
ماه 1371، ص 34، به
نقل از
فرانتس
فانون، سال
پنجم
انقلاب
الجزایر یا
بررسی
جامعه
شناسی یک
انقلاب،
ترجمهی
دکتر
تابنده، ص 44.
2. برای
آشنایی با
گوشههایی
از این
داستان غمانگیز
ر.ک: غلامرضا
گلی زواره، «استعمار
و استبداد و
هجوم به
فرهنگ عفاف
و حجاب» پیام
زن، شمارههای
70 و 71.
[16] . حیات
یحیی، ج 4، ص 434.
[17] . گلی
زواره، «استعمار
و استبداد و
هجوم به
فرهنگ عفاف
و حجاب»،
مجلهی
پیام زن،
شمارهی 71، ص
41.
[18] . در
جستجوی راه
از کلام
امام
خمینی،
دفتر سوم، ص 39.
[19] .
فرهنگ و
تهاجم
فرهنگی، ص 261 ـ
262.
[20] .
علامه
محمدحسین
فضل الله،
پیام زن، ش74،
ص 23.
[21] .
فاطمه
خاتمی،
روزنامهی
ایران،
شمارهی 1627، 2
مهر ماه 1379، ص 4.
[22] .
الملحفة:
بالکسر، هی
الملائة
التی تلتحف
بها المرأة (واللحاف)
کل ثوب
یتغطی به:
فیومی،
المصباح
المنیر،
ریشهی لحف.
[23] . به
عنوان مثال
ر.ک: شیخ
طوسی،
التبیان فی
تفسیر
القرآن، ج 8،
ص 361؛ میرزا
محمد
مشهدی،
کنزالدقائق،
ج 8، ص 226 و فیض
کاشانی،
تفسیر
صافی، ج 4، ص 203،
ذیل آیهی 59
سورهی
احزاب، (آیهی
جلابیب).
[24] . به
عنوان
نمونه، ر.ک:
شیخ طوسی،
تفسیر
تبیان؛
بیضاوی،
تفسیر
انوار
التنزیل و
اسرار
التأویل و
علامه
طباطبایی،
تفسیر
المیزان؛
شیخ محمد
جواد
مغنیه،
تفسیر
الکاشف،
ذیل آیهی
جلابیب؛ همچنین
از ابن
عباس، مفسر
بزرگ قرآن
کریم این
دیدگاه
استفاده میشود
که در ضمن
بررسی
اقوال سه
گانه خواهد
آمد. در کتاب
الجدول فی
اعراب
القرآن و
صرفه و
بیانه، ذیل
آیهی 59 سورهی
احزاب (آیهی
جلابیب)
آمده است: «جلابیب
جمع جلباب
اسم جامد
للملاءة
التی تشتمل
بها المرأة
قال
المبرَّد:
الجلباب ما
یستر الکل
مثل اللحفة»؛
همچنین
این دیدگاه
از کلام ابن
عربی در
کتاب احکام
القرآن در
ذیل آیهی
جلباب نیز
استفاده میشود.
علاوه بر
کتب
تفاسیر، از
بعضی کتابهایی
که به طور
مفصل
دربارهی
احکام زنان
بحث کردهاند
دیدگاه
اوّل
صریحاً
استفاده میشود؛
مثلاً در
کتاب
المفصل فی
احکام
المرأة
والبیت
المسلم فی
الشریعة
الاسلامیة،
ج 3، ص 3222 آمده
است: انّه
الملاءة
التی تشتمل
بها المرأة
فتلبسها
فوق ثیابها
و تعظی بها
جمیع بدنها
من رأسها
الی قدمها و
الجلباب
بهذا
التعریف
شبیه
العَباءة»
[25] .
الجلباب:
ثوب اوسع من
الخمار دون
الرداء:
فیومی،
المصباح
المنیر،
ریشهی جلب.
[26] .
الجلابیب:
القمص و
الخمر
الواحد
الجلباب:
راغب
اصفهانی،
معجم
مفردات
الفاظ
القرآن،
ریشهی جلب.
[27] .
طبرسی،
الاحتجاج،
ج 1، ص 98.
[28] .
طبرسی،
مجمع
البیان، ج7،
ص155.
[29] . عن
ابن عباس:
الرداء
الذی یستر
من فوق الی
اسفل:
زمخشری،
تفسیر
کشاف، و
آلوسی،
تفسیر روح
المعانی،
ذیل آیهی
جلباب (آیهی
59 سورهی
احزاب.)
[30] . عن
ابن سیرین
سألت عبیدة
السلمانی
عن ذلک (یدنین)
فقال ان تضع
رداءها فوق
الحاجب ثم
تدیره حتی
تضعه علی
انفها. شبیه
تعبیر
مذکور
عبارتهای
مختلفی در
تفسیر
آلوسی، ذیل
آیهیجلباب
نقل شده است
که نحوهی
کارکرد
جلباب را
بیان میکند؛
مثلاً از
ابن عباس و
قتاده اینگونه
نقل شده است. «تلوی
الجلباب
فوق
الجبینین و
تشده ثم
تعطفه علی
الانف و ان
ظهرت عینها
لکن تستر
الصدر و
معظم الوجه».
[31] . ر.ک:
لسان
التنزیل،
تألیف قرن 4 و 5،
ه . ص 103، به
اهتمام
مهدی محقق؛
تفسیر
ابوالفتوح
رازی، ج 8، ص 191،
ذیل آیهی 59
سورهی
احزاب؛
میرزا
ابوالحسنé
êشعرانی،
نثر طوبی،
واژهی
جلباب؛
عبدالرحیم
صفیپور،
منتهی
الارب فی
لغة العرب،
ج 1، ص 186، واژهی
جلب؛ ر. پ. آ:
دزی، فرهنگ
البسهی
مسلمانان،
ص 117 و فیاض
زنجانی، «رسالهی
حجابیه»،
مجلهی
کیهان
اندیشه،
شمارهی 60،
خرداد و
تیرماه،
سال 1374، ص 112. و
نسخهی
کهن تفسیر
مفردات
قرآن، ص190،
قسمت
مفردات،
سورهی
احزاب.
[32] . ر. ک:
سید مسعود
معصومی،
احکام
روابط زن و
مرد و مسائل
اجتماعی
آنان (مطابق
با نظرات
آیات و
مراجع
تقلید) ص 65. و
استفتائات
آخر کتاب.
[33] . مهدی
قانع، «انسان
پوشش و ریشههای
تاریخی»
پیام زن،
شماره 19، ص 69.
[34] .
غلامعلی
حداد عادل،
فرهنگ
برهنگی و
برهنگی
فرهنگی، ص 25.
[35] . مهدی
مهریزی،
حجاب، ص 46.
|
|||
http://www.bashgah.net/pages-9397.html
|
|
|||
|
كشف
حجاب در
ايران
پديدهاي
ناشي از
آشنايي با
غرب و تجددخواهي
افرادي است
كه افكار و
زندگي غربي
راتجربه
كرده
بودند. در
حالي كه
نخستين
نشانههاي
كشف حجاب را
ميتوان در
دربار ناصرالدين
شاه قاجار و
سپس در
محافل
روشنفكري
مشاهده
نمود،
رسميت
يافتن آن به
دوره
ديكتاتوري
رضا شاه
پهلوي باز
ميگردد.
رضاخان
كه پيش از
رسيدن به
مقام
پادشاهي
خود را فردي
ديندار و
پايبند به
اصول مذهب
نشان داده
بود، پس از
به قدرت
رسيدن به
تدريج
ماهيت اصلي
خود را
نمايان
ساخت. او كه
تجددگرايي
و تضعيف
ارزشهاي
ديني را
سرلوحه
برنامههاي
نوسازي
فرهنگي خود
قرار داده
بود، طي
اقداماتي
مخالفت
عملي خود را
با اسلام و
فرهنگ و سنن
اسلامي
جامعه آغاز
كرد. از جمله
اين
اقدامات ميتوان
به حضور روز
افزون
ميسيونهاي
مذهبي،
تأسيس
مدارس
جديد،
بازگشت
اشرافزادگان
تحصيل كرده
از فرنگ،
تأسيس
كانونها و
انجمنهاي
روشنفكري،
تغيير نظام
آموزشي،
اجباري
كردن
استفاده از
كلاه شاپو،
صدور قانون
متحدالشكل
نمودن
البسه، كشف
حجاب
بانوان،
ترويج بيقيدي
در ميان
زنان،
جلوگيري از
حضور زنان
با حجاب در
پاركها،
سينماها،
تأترها، هتلها
و ساير
مراكز
عمومي و ...
اشاره نمود.
رضا
شاه كه ريشهدار
بودن تفكر
ديني و
مباني
ارزشي حاكم
بر جامعه
ايراني را
مانعي جدي
بر سر راه
فرآيند
مدرنسازي
ميپنداشت،
پس از تنها
سفر خارجياش
به تركيه در 12
خرداد 1313،
بيش از
اندازه تحت
تأثير
اقدامات
غربگرايانه
آتاتورك
قرار گرفت.
از اين رو پس
از بازگشت
به ايران
عزم خود را
براي غربي
شدن جامعه
ايرا ني جزم
نمود و مدعي
آن شد كه اگر
مردم لباس
متحدالشكل
بپوشند،
كلاه پهلوي
به سر
گذارند و
نسبت به
تقيدات
ديني سستي
نشان دهند
متمدن
خواهند شد.
مسافرت
رضا شاه به
تركيه جداي
از آنكه فصل
جديدي در
مناسبات دو
كشور گشود،
تغييرات
عميقي نيز
در روحيات و
سياستهاي
رضا شاه عليالخصوص
درباره
زنان و حجاب
آنان بوجود
آورد.
مستشارالدوله
سفير كبير
ايران در
تركيه،
تأثيرپذيري
رضاخان از
بيحجابي
زنان تركيه
را چنين
توضيح ميدهد:
«شبي پس از
پايان
ضيافت رسمي
باشكوه
وقتي
رضاشاه به
عمارت حزب
خلق كه محل
اقامت او در
آنكارا بود
مراجعت كرد
تا پاسي از
شب نخوابيد
و در تالار
بزرگ خانه
ملت قدم ميزد
و فكر ميكرد
و گاه گاه
بلند ميگفت:
عجب! عجب!
وقتي چشمان
شاه متوجه
من شد كه در
گوشه تالار
ايستاده
بودم،
فرمود:
صادق، من
تصور نميكردم
تركها تا
اين اندازه
ترقي كرده و
در اخذ تمدن
اروپا جلو
رفته باشند.
حالا ميبينم
كه ما خيلي
عقب هستيم
مخصوصاً در
قسمت تربيت
دختران و
بانوان؛ ...
فوراً بايد
با تمام قوا
به پيشرفت
سريع مردم
مخصوصاً
زنان اقدام
كنيم.» 1
رضاخان
كه شديداً
تحت تأثير
بيحجابي
زنان تركيه
قرار گرفته
بود، اين
مسئله را يك
سال و اندي
پس از سفر
خود به
تركيه در
آذر 1314 به
مجمود جم
رئيسالوزرا
چنين بازگو
مينمايد: «نزديك
دو سال است
كه اين
موضوع ـ كشف
حجاب ـ سخت
فكر مرا به
خود مشغول
داشته است،
خصوصاً از
وقتي كه به
تركيه رفتم
و زنهاي
آنها را
ديدم كه «پيچه»
و «حجاب» را
دور
انداخته و
دوش به دوش
مردهايشان
در كارهاي
مملكت به
آنها كمك ميكنند،
ديگر از هر
چه زن چادري
است بدم
آمده است.
اصلاً چادر
و چاقچور
دشمن ترقي و
پيشرفت
مردم است.
درست حكم يك
دمل را پيدا
كرده كه
بايد با
احتياط به
آن نيشتر زد
و از بينش
برد.» 2
از اين
رو بخشنامه
كشف حجاب
جهت تصويب
رضا شاه در
تاريخ 27 آذر 1314
از طرف رئيسالوزرا
به دربار
فرستاده شد
تا در اول دي
سال دستور
العمل
اجراي غير
رسمي قانون
كشف حجاب به
تمام
ولايات
ايران
ارسال گردد.
رضا شاه در
روز هفدهم
دي ماه 1314
براي اعطاي
گواهينامه
فارغ
التحصيلان
به
دانشسراي
عالي رفته
بود، در
حالي كه
ملكه ايران
و دختر
بزرگش بدون
حجاب بودند
و لباسهاي
اروپايي به
تن كرده
بودند، طي
نطقي از كشف
حجاب و
پيشرفت
زنان سخن
گفت:
«... شما
زنها بايد
اين روز را
كه روز
سعادت و
موفقيت
شماست روز
بزرگي
بدانيد و از
فرصتي كه
بدست آورده
ايد براي
خدمت به
كشور خود از
آن استفاده
كنيد... شما
خواهران و
دختران من
حالا كه
داخل جامعه
شدهايد و
براي
پيشرفت خود
و كشورتان
اين قدم را
برداشتهايد
بايد
بفهميد كه
وظيفه شما
اين است كه
براي كشور
خودتان كار
كنيد،
سعادت
آينده در
دست شماست.» 3
بدين
سان از
فرداي آن
روز، بر سر
كردن چادر
در خيابانهاي
تهران
ممنوع شد و
دولت و ساير
دستگاههاي
اجرائي در
كشور موظف
گرديدند
براي
پيشبرد اين
طرح در
ولايات
مختلف
بكوشند. به
همين منظور
از اقدامات
تبليغاتي و
انتظامي در
حد وسيعي
بهرهگيري
شد و حتي
مسئولين در
بسياري از
موارد،
كاربرد قوه
قهريه را
نيز در
اولويت
قرار دادند.
از اين
آموزگاران
و دختران
دانشآموز
از داشتن
حجاب ممنوع
شدند و
افسران
ارتش با
زناني كه
حجاب
داشتند راه
نميرفتند.
در اتوبوس
زنان با
حجاب را راه
نميدادند
و در معابر
پاسبانها
از اهانت و
كتك زدن به
زنهايي كه
چادر
داشتند با
نهايت بيپروايي
و بيرحمي
فرو گذار
نميكردند.
حتي بعضي از
مأموران
بخصوص در
شهرها و
دهات زنهايي
را كه پارچه
روي سر
انداخته
بودند، اگر
چه چادر
معمولي
نبود از سر
آنها كشيده
و پاره پاره
ميكردند و
اگر زن فرار
ميكرد او
را تا توي
خانهاش
تعقيب ميكردند
و به اين هم
اكتفا
نكرده اتاق
زنها و
صندوق لباس
آنها را
تفتيش
كرده، اگر
چادر از هر
قبيل ميديدند
پاره پاره
ميكردند
يا به غنيمت
ميبردند. 4
تصويب
و ابلاغ
قانون كشف
حجاب بيش از
پيش جامعه
روحانيت را
با محدوديت
مواجه كرده
بود،
اعتراضات
علما و
روحانيون و
مخالفتهاي
گستردهي
مردمي را
نيز در
سراسر كشور
و در
شهرهايي
نظير قم،
اصفهان و
شيراز در پي
داشت كه مهمترين
نمونه آن
قيام بزرگ
مسجد گوهر
شاد مشهد
بود. 5 اگر چه
با انتشار
خبر قيام
گوهرشاد،
مقدمات
اعتراض
اجتماعي
وسيعي
فراهم شد،
اما فقدان
رهبري
منسجم و
خشونت شديد
حكومت از
جمله
عواملي به
شمار ميآيند
كه نه تنها
اين
اعتراضات
را ناكام
گذاشتند
بلكه
رضاخان را
نيز مصمم به
اجراي
خشونت بار
كشف حجاب
نمودند. با
اين حال
قيام گوهر
شاد كه يك
سال پس از
بازگشت
رضاخان از
سفر به
تركيه و
مشاهدات وي
در مورد بيبند
و باري و بيحجابي
زنان تركيه
به وقوع
پيوسته
بود، از
يكسو حكايت
از تأثير بيچون
و چراي
رضاخان از
فرهنگ غربي
داشت و از
سوي ديگر از
تعارض اين
فرهنگ با
فرهنگ
اسلامي
جامعه
ايران و عدم
پذيرش
موازين غير
شرعي توسط
مردم نيز
خبر ميداد.
امام
خميني به
عنوان رهبر
انقلاب
اسلامي كه
در 1299 كودتاي
رضاخان را
محكوم كرده
بود و در
برابر
سياستهاي
ضد ديني
پهلوي اول
همچون كشف
حجاب،
جدايي دين
از سياست،
رواج فرهنگ
اروپايي در
ايران،
اهانت به
روحانيت و ...
نيز موضعگيري
نموده بود؛
اين مسئله
را چنين شرح
ميدهند: «در
رژيم
طاغوتي
پهلوي آن
ظلمي كه به
بانواني كه
مقيد بودند
به اينكه بر
طبق اسلام
عمل كنند و
موافق آنچه
كه اسلام
امر كرده
است ذي
خودشان را
قرار دهند،
در آن زمان
رضا شاه به
وضعي و در
زمان محمدرضا
به وضع ديگر.
و بحمدالله
بانوان
ايران
مقاومت
كردند و جز
يك دستهاي
كه جزء دار و
دسته خود
آنها بودند
و غربزده
بودند و با
رژيم او
مناسب
بودند،
ساير
خواهرها
مقاومت
كردند.
بنابراين
اسلام در
ايران زنده
شد، آن
خدمتي كه به
بانوان
كرده است و
خواهد كرد
ارزشش به
اندازهاي
است كه نميتوانيم
ما توصيف
كنيم. اگر
نبود اين
انقلاب و
نبود اين
تغيير و
تحولي كه در
ايران واقع
شده بود،
بعد از چند
سال ديگر
اثري از
اخلاق
اسلامي در
ايران نبود.»
6
اگر چه
پس از سقوط
رضا شاه
قاعده
يكساني در
خصوص كشف
حجاب و
اتحاد شكل
لباس وجود
نداشت، اما
لزوم پاسخ
به مطالبات
و افكار
عمومي،
مقامات را
به عقب
نشيني
واداشت. به
عنوان
نمونه ميتوان
به استعلام
وزير كشور
از نخستوزير
در تاريخ 1/10/1322
اشاره نمود
كه طي آن به
صراحت از
عقبنشيني
اجباري
دولت در
قبال كشف
حجاب سخن به
ميان آمده
است. 7
در
مجموع ميتوان
چنين اذعان
نمود كه
واقعه كشف
حجاب در
دوران
پهلوي از يك
سو حكايت از
بحران
حقوقي زنان
در جامعه
سنتي ايران
داشته و از
سوي ديگر
زنان را به
عنوان
عناصر و
ابزار
نوگرايي
رژيم
درآورده
بود.
پانوشتها:
1ـ حسين
مكي، تاريخ
بيست ساله
ايران، ج
ششم، تهران:
ناشر، 1362، ص 157.
2ـ مهدي
صلاح، كشف
حجاب،
زمينهها،
پيامدها و
واكنشها،
تهران،
مؤسسه
مطالعات و
پژوهشهاي
سياسي، 1384، ص 118.
3ـ
حكايت كشف
حجاب،
تهاجم
فرهنگي غرب
و كشف حجاب،
تهران،
موسسه
فرهنگي قدر
ولايت، 1378، ص 25.
4ـ محسن
صدر،
خاطرات
صدرالاشراف،
تهران، نشر
وحيد، 1364، ص 305.
5ـ
عليرضا
اميني،
تحولات
ساسي و
اجتماعي
ايران در
دوران
پهلوي،
صداي
معاصر، 1381، ص 40.
6ـ
صحيفه نور،
ج 18، ص 261.
7ـ
مرتضي
جعفري،
واقعه كشف
حجاب،
اسناد
منتشر نشده
از واقعه
كشف حجاب در
عصر
رضاخان،
تهران،
سازمان
مدارك
فرهنگي
انقلاب
اسلامي و
مؤسسه
پژوهشي و
مطالعاتي
فرهنگي، 1371،
ص 459، سند
شماره 222.
|
http://www.bashgah.net/pages-9471.html