ايستيقلال
مارشي
محمت عاكيف
ارسوي
١٩٢١

مارش،
سٶزوموز
يازيمي
اساسيندا و
آزربايجان
توركجه سينه
كٶچوروله رك
يازيلميشدير.
قورخما
سٶنمه ز بو
شفقلرده
اوزه ن آل
سانجاق
سٶنمه دن
يوردومون
اوستونده
توته ن ان سون
اوجاق
او منيم
ميللتيمين
اولدوزودور،
پارلاياجاق
او منيمدير،
او منيم
ميللتيميندير
آنجاق.
چاتما،
قوربان
اولاييم
چٶهره ني ائي
نازلي هيلال
قهرمان
عيرقيما بير
گول! نه بو
شيددت، بو
جلال؟
سنه اولماز
تٶكوله ن
قانلاريميز
سونرا حلال
حاققيدير
حاقق`ا تاپان
ميللتيمين
ايستيقلال!
من ازلدن
بريدير حور
ياشاديم،
حور ياشارام
هانسي
چيلقين منه
زنجير
ووراجاقميش؟
شاشارام!
كوكره ميش
سئل كيمييه
م، بنديمي
چئينه ر
آشارام
ييرتارام
داغلاري،
انگينلره
سيغمام،
داشارام.
غربين
آفاقيني
سارميشسا
چليك زيرهلي
دووار
منيم ايمان
دولو گٶيسوم
كيمي
سرحدديم وار
اولوسون،
قورخما!
ناسيل بٶيله
بير ايماني
بوغار
مدنييت
دئدييين تك
ديشي قالميش
جاناوار
آرخاداش!
يوردوما
آلچاقلاري
اوغراتما
ساقين!
سيپر ائت
گٶوده ني،
دورسون بو
حياسيزجا
آخين
دوغاجاقدير
سنه وعد
ائتدييي
گونلر حاقق`ين
كيم بيلير،
بلكه يارين،
بلكه
ياريندان دا
ياخين.
باسديغين
يئرلري "توپراق"
دييه ره ك
گئچمه، تاني!
دوشون،
آلتينداكي
مينلرجه
كفنسيز
ياتاني!
سن شهيد
اوغلوسان،
اينجيتمه،
يازيقدير
آتاني!
وئرمه
دونيالاري
آلسان دا بو
جننت وطني
كيم بو جننت
وطنين
اوغرونا
اولماز كي
فدا؟
شوهدا
فيشقيراجاق
توپراغي
سيخسان،
شوهدا
جاني،
جاناني،
بوتون
واريمي
آلسين دا
خودا
ائتمه سين تك
وطنيمدن مني
دونيادا
جودا
روحومون
سندن،
ايلاهي،
شودور آنجاق
املي
ده يمه سين
معبديمين
گٶيسونه
نامحرم الي!
بو اذانلار
كي شهادتلري
دينين تملي
ابدي
يوردومون
اوستونده
منيم اينله
مه لي
او زامان وجد
ايله من سجده
ائده ر - وارسا
داشيم
هر جريحه
مدن،
ايلاهي،
بوشانيب
قانلي ياشيم
فيشقيرير
روح-ي موجررد
كيمي يئردن
نعشيم
او زامان
يوكسه له ره ك
عرشه ده يه ر
بلكه باشيم!
دالقالان سن
ده شفقلر
كيمي ائي
شانلي هيلال
اولسون
آرتيق
تٶكوله ن
قانلاريمين
هپسي حلال
ابديين سنه
يوخ،
عيرقيما يوخ
ايضميحلال
حاققيدير،
حور ياشاميش
بايراغيمين
حوررييت
حاققيدير
حاقق`ا تاپان
ميللتيمين
ايستيقلال
سٶزلوك
آخين: هوجوم،
سالديري
انگين: چوخ
گئنيش
اوغراتماق:
بير شئي و يا
كيمسه نين
بير يئردن
گئچمه سي و
قالماسينا
يول و ايذين
وئرمك
اوغرونا:
يولوندا
اينله مك: آجي
و اوزونتو
سسلري
چيخارماق
تاپماق:
توتقو ايله
سئومك و
باغلانماق
توتمك: دومان
چيخارماق
چليك: پولاد
چيلقين: دلي،
آشيري
داورانيشلاردا
بولونان
كيمسه
ساقين: چكين!
زينهار!
سانجاق:
بايراق
سيغماق: بير
قابا، يئره
بوتونويله
گيره بيلمك،
يئرله شه
بيلمك
شاشماق:
حئيرت ائتمك
كوكره مك:
آسلان كيمي
باغيرماق
گٶوده: بدن
گٶيوس: سينه
ناسيل: نئجه
هپسي:
هاميسي،
واري
يارين: ساباه
كردستان و
كرمانشاهان
در جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
دوره اسلامي
مئهران
باهارلي-٢٠٠٨-
سيچان ايلي
سٶزوموز
تاكنون
مطالب
بسياري در
باره مرزهاي
شمالي
آزربايجان
در قفقاز و
روسيه جنوبي
نگاشته شده
است. اما در
باره مرزهاي
جنوب شرقي
آزربايجان (در
جوار مناطق
فارس نشين
مركز و شرق
ايران)، جنوب
آن (در جوار
مناطق لر و لك
نشين)، جنوب
غربي
آزربايجان (در
جوار مناطق
كرد نشين
ايران و عراق)
و غرب آن (در
داخل تركيه و
در جوار
درياي سياه)
مطالب
تحقيقي
نگاشته نشده
است. اين
نوشته به يكي
از مرزهاي
مذكور يعني
مرزهاي جنوب
غربي
آزربايجان و
يا مساله "بخشهاي
كردستاني در
جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
دوره اسلامي"
مي پردازد.
اكنون
مدتهاست كه
ناسيوناليستهاي
افراطي كرد
در نقشه هاي "كردستان
بزرگ"، با
تحريفات
مسلم تاريخي
و جغرافيائي
بخشهاي
بسيار وسيعي
از
آزربايجان
را نيز داخل
مي كنند. اين
بخشهاي
آزربايجاني
به نادرستي
داخل گرديده
در نقشه هاي
كردستان
بزرگ، از دو
قسمت شهرها و
مناطق ترك
نشين
استانهاي
آزربايجان
غربي،
همدان،
كردستان و
كرمانشاهان،
به عبارت
ديگر شهرها و
مناطق داخل
در "آزربايجان
ائتنيك"؛ و
ديگري شهرها
و مناطق فعلا
كردنشين
استانهاي
مذكور و به
عبارت ديگر
مناطق خارج
از
آزربايجان
ائتنيك اما
داخل در "آزربايجان
تاريخي"
تشكيل مي شود.
اما بنظر مي
رسد استفاده
و در واقع سوء
استفاده
كردان از
داده هاي
منابع
تاريخي جهت
ساختن
پيشينه
كردستاني
براي مناطق
آزربايجاني،
روشي چندان
مولد نباشد.
زيرا اگرچه
در برخي از
منابع
تاريخي،
شماري از
مناطق مورد
ادعائي نقشه
كردستان
بزرگ، "كردنشين"
نشان داده مي
شوند و گاها
حتي كردستان
نيز ناميده
مي شوند، اما
در منابع
تاريخي
مذكور همه آن
مناطق
كردنشين - حتي
اگر "كردستان"
ناميده شده
باشند نيز-
جزئي از
جغرافياي
آزربايجان
قلمداد مي
گردند.
غور در منابع
تاريخي دوره
اسلامي نشان
مي دهد كه در
آن دوره نه
تنها همه
مناطق ترك
نشين
استانهاي
امروزي
آزربايجان
غربي،
همدان،
كردستان و
كرمانشاهان (آزربايجان
ائتنيك) بخشي
از جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
بوده اند،
بلكه مناطق
فعلا
كردنشين اين
چهار استان
نيز (در مورد
استان
كرمانشاهان
نيمه شمالي
آن)، تاريخا
بخشي از
جغرافياي
آزربايجان
شمرده مي شده
اند. علاوه بر
آن در متون
تاريخي دوره
اسلامي، بخش
عظيمي از
مناطق
كردنشين
عراق، سوريه
و تركيه نيز
در جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
قلمداد شده
اند.

منابع
اسلامي به
تعلق نواحي
كردنشين و
كردستاني
امروز در
محدوده
تاريخي
سرزمين
آزربايجان
به دو روش زير
اشاره مي
كنند:
الف- ذكر
مستقيما نام
شهرها و
مراكز
جمعيتي در
حال حاضر
كردنشين به
عنوان شهرها
و مراكز
جمعيتي داخل
در
آزربايجان.
چنانچه در
اين منابع
مراكز
جمعيتي فعلا
كردنشين
واقع در
استان
آزربايجان
غربي مانند
اوشنو (اشنویه،
در جنوب
استان
آزربايجان
غربي، نزديك
مرز عراق)،
ساوجبلاق (مهاباد،
در جنوب
استان
آزربايجان
غربي)؛ و
مراكز
جمعيتي فعلا
كردنشين
واقع در
استانهاي
كردستان و
كرمانشاهان
مانند برزه (سقز،
در شمال غرب
استان
كردستان)،
جوذمه (شهرستان
سقز، شمال
استان
كردستان)،
سیسر (سنه،
سنندج؛ در
جنوب استان
كردستان)،
ماينهرج (در
شهرستان
دينور، شرق
استان
كرمانشاهان)
را نيز جزئي
از
آزربايجان
دانسته اند.
بويژه تاكيد
مكرر منابع
اسلامي بر
آزربايجاني
بودن
ماينهرج در
استان
كرمانشاه،
سقز در غرب
استان
كردستان و
اوشنو در مرز
عراق در
ترسيم
مرزهاي
منتهي اليه
جنوب غربي
آزربايجان،
بويژه داراي
اهميت است.
ب- ذكر نام
شهرها و
مناطق
كردنشين به
عنوان حدود
جنوبي
آزربايجان و
به طور
تلويحي
آزربايجاني
شمردن نواحي
شمالي اين
حدود. منابع
دوره اسلامي
به هنگام
ترسيم حدود
جنوبي و جنوب
غربي سرزمين
آزربايجان،
اين حدود را
با بكار بردن
تعبيراتي
مانند "تا
حدود دينور" (در
شرق استان
كرمانشاهان)
"و حلوان" (در
غرب استان
كرمانشاهان
نزديك مرز
عراق)، "شهرزور"
(در شمال شرقي
سليمانيه در
خاک عراق،
نزديک مرز
ايران و
عراق، مقابل
شهرستان
مريوان در
جنوب غربي
استان
كردستان)، "قرب
دجله" (در
عراق و
تركيه، اين
رود شمال
عراق را به دو
نيمه تقريبا
عمودي مساوي
تقسيم مي كند)،
"اندكي از
جزيره" (شمال
بين
النهرين،
غرب دجله) و ....
مشخص مي كنند.
با توجه به دو
دسته از
اطلاعات
داده شده
توسط منابع
اسلامي (
شهرهاي
آزربايجان و
حدود جنوبي
آزربايجان)
مي توان به
اين نتيجه
كلي رسيد كه
منابع دوره
اسلامي،
نوعا مناطق
كردنشين
استان
آزربايجان
غربي (اشنويه)،
همه استان
كردستان (سقز،
جوذمه،
سنندج)، شمال
استان
كرمانشاهان (شمال
دينور- حلوان)،
تقريبا كل
ناحيه
كردنشين
عراق از
شهرزور تا
موصل يعني
همه نواحي
شرق دجله در
جزيره (بين
النهرين
شمالي) به
همراه اندكي
از نواحي غرب
دجله در همان
منطقه (كل
ديار ربيعه)؛
و بخش اعظم
ناحيه
كردنشين
تركيه (بخشهائي
از ديار بكر) و
سوريه (ديار
مضر) را نيز در
قلمرو
سرزمين
آذربایجان
به حساب
آورده اند. به
عبارت ديگر
در منابع
دوره اسلامي
تقربيا همه
منطقه
كردنشين
خاورميانه،
چه در ايران و
چه در عراق و
تركيه و
سوريه– حتي
اگر بخشهائي
از آن در آن
دوره نيز
كردستان
ناميده شده
باشد- در داخل
جغرافياي
آزربايجان
قلمداد
گرديده است.
در زير برخي
از داده هاي
منابع دوره
اسلامي در
اين مورد نقل
شده است. به
هنگام نقل
اين داده ها،
تنها بر
شهرهاي فعلا
كردنشين و يا
كردستاني
مانند سقز،
سنندج،
دينور،
حلوان،
ماينهرج،
شهرزور،
موصل، ....
متمركز شده
ام و شهرهاي
متعدد ترك
نشين و
آزربايجاني
ذكر شده در
منابع
اسلامي كه
كوچكترين شك
و بحثي در
باره ترك و
آزربايجاني
بودن آنها
وجود ندارد (خوي،
سلماس،
اورميه،
سابرخواست=مياندوآب=قوشاچاي،
صائين قلعه،
شيز= تخت
سليمان=سوغورلوق،
بركري،
نريز، سلق،
جابروان و ....)
مدنظرم
نبوده اند:
فتوح
البلدان،
احمد بن يحيى
بلاذرى (متوفاى
٢٧٩ هجرى
قمري، ٨٩٢
ميلادي)
بلاذري در
كتاب فتوح
البلدان "جوذمه"
[١] در كوره
برزه (سقز) و به
طريق اولي
برزه (سقز) را
جزئي از
آزربايجان
دانسته است.
همچنين به
گفتة وي
ناحيه "سيسر"
[٢] و يا سنندج
حد
آزربايجان و
دينور بوده
است.
عباس زریاب
خویی در
مقاله
آذربايجان
مي گويد: به
گفتة بلاذري
سيسر چراگاه
چارپايان
كردان و
ديگران بود.
در زمان مهدي
عباسي اين
ناحيه كه حد
آذربايجان و
دينور و
همدان بود
پناهگاه
راهزنان شد.
مهدي فرمان
داد تا در آن
موضع شهري
بنا كنند كه
پناهگاه و
حصن در برابر
دزدان باشد.
عاملان مهدي
شهر سيسر را
ساختند و به
دور آن
بارويي
كشيدند و
مردم را در آن
جاي دادند و
رستاق
ماينهرج را
از دينور؛ و
رستاق جوذمه
را از
آزربايجان،
از كوره
بَرْزه؛ و
رسطف (رستاق)
خانيجر را به
آن پيوستند و
از جمع اين
رستاقها
كورهاي
پديد آمد و
ماليات آن به
سيسر تعلق
گرفت. منبع:
فتوح
البلدان،
بلاذرى،
ترجمه: محمد
توكّل، چاپ
اوّل، نقره، (ص
٣١٨)
ابوبكر
احمدبن
محمدبن
اسحاق
الهمداني
معروف به ابن
فقیه، كتاب
البلدان، (كتابت
٢٩١ قمري،
٩٠٣ ميلادي)
ابن فقيه
همداني
جغرافىدان
آزربايجاني
سدة سوم قمري
و صاحب كتاب
البلدان و
كتاب ذكر
الشعراء
المحدثين و
البلغاء
منهم و
المُفْحَمين
است. وي
ماينهرج [٣] در
استان
كرمانشاه و
برزه (سقز) [٤]
در شمال غرب
استان
كردستان را
جزء شهرهاي
آزربايجان
شمرده است.
ابن فقيه
شهرهاي
آزربايجان
را چنين ذكر
مي كند: "جنزه (گنجك،
گنزك)،
جابروان،
اروميه (شهر
زردشت)، شيز (در
آن آتشكده
آذرگشنسپ
واقع شده كه
در نزد مجوس
گرانقدر است) [به
تركي
سوغورلوق]،
سلق،
سندبايا،
بذ، ماينهرج
و ارم." و سپس
اضافه مي كند:
"و از شهرهای
آن [آزربايجان]
است بركری،
سلماس،
موقان، خوی،
ورثان،
بیلقان،
مراغه،
نریز، تبریز
و حد دیگر آن
از سوی مشرق،
به شهرهای
دیلمستان و
طرم و گیلان
پیوسته است. ....
و از شهرهای
ایشان است
برزه [به تركي
ساققيز]،
شاپور خواست [قوشاچاي=
مياندوآب]،
خونه،
میانه،
مرند، خوی،
كولسره،
برزند و ... از
برزند تا
ورثان كه
پایان قلمرو
آذربایجان
است، دوازده
فرسنگ است.»
منبع: ابوبكر
محمدبنالحاق
همدانی، ابن
فقیه، ترجمه
مختصرالبدان
(بخش مربوط به
ایران)،
ترجمه ح.
مسعود،
تهران،
بنیاد فرهنگ
ایران ١٣٤٩.
ابوالقاسم
عبيداله بن
عبداله (ابن
خردادبه)،
كتاب
المسالك و
الممالك، (٣٠٠-٢١١
قمري، ٨٢٦-٩١٢
ميلادي)
ابوالقاسم
عبيدالله
بن عبدالله،
مشهور به ابنخردادبه
ويا ابنخرداذبه
به دوران
واثق خليفه
عباسي در
ايالت جبال
به مقام "صاحب
بريد و خير" (خبرگزاري
آن روزگار)
رسيده بود. وي
از شهرها و
رستاقهای
مملكت
آذربایجان
در دوره
اسلامی
فهرستی به
دست داده است.
در فهرست وي،
نام شهرهائي
از قفقاز در
جمهوري
آزربايجان
فعلي (ورثان،
باجروان،
موقان،
گنجه،.... ) و
برخي شهرهاي
استانهاي
كردستان و
كرمانشاهان
امروزي
مانند سيسر=سنندج
(در استان
كردستان)،
برزه=سقز (در
استان
كردستان)،
ماينهرج (در
استان
كرمانشاهان)،
.... به عنوان
شهرهاي
آزربايجان
داده شده اند.
ابنخردادبه
شهرهاي
آزربايجان
را چنين بر مي
شمارد: "ورثان،
باجروان،
مراغه،
ميانج (ميانه)،
اردبيل،
سيسر [سنندج]،
برزه [سقز]،
سابرخاست (شاپور
خاست) [=مياندوآب=
قوشاچاي]،
تبريز،
مرند، خوي،
كولسره،
موقان (مغان)،
لشكله،
برزند، جنزه (گنجك،
گنجه) كه شهر
ابرويز (پرويز)
است،
جابروان،
نريز،
اروميه (شهر
زردشت)،
سلماس، شيز
كه در آن
آتشكده
آذرجشنس (آذر
گشنسپ) قرار
دارد و نزد
زردشتيان
داراي ارج
والايي است و
اگر پادشاهي
به قدرت رسيد
پاي پياده از
مدائن قصد
زيارت آن
آتشكده كند. ...
رستاقها:
روستاي
سَلَق (سلق) و
روستاي
سِنْدَبابا (سندبايا)
و بَذّ (بذ) و
روستاي
اُرْم (ارم،
اُرم) و
بلوانكر (بلوانكرج،
بلوانكرح)،
روستاي سراه (سراب)
و دسكياور و
روستاي
ماينهرج از
روستاهاي
ناحيه
آزربايجان
است. منبع:
المسالك و
الممالك،
ابن
خردادبه،
ترجمه: حسين
قره جانلو،
چاپ اوّل،
نشر نو، ١٣٧٠ (١١٩-١٢٠)
ابواسحق
ابراهيم
اصطخری،
كتاب
المسالك و
الممالك، (٣٤٠
قمري،
٩٥١ميلادي)
ابواسحق
ابراهيم
اصطخري از
جهانگردان و
جغرافينگاران
معروف قرنهای
سوم و چهارم
هجری قمري،
در كتاب
المسالك و
الممالك خود
فصلی تحت
عنوان «ذكر
ارمینیه و
اران و
آذربایجان»
دارد. وی در
اين فصل
شهرهای
نخجوان و
ورثان از
جمهوري
آزربايجان
واقع در
قفقاز جنوبي
و شهر در حال
حاضر
كردنشين
اشنويه (در
جنوب استان
آزربايجان
غربي در مرز
عراق) را از
شهرهاي
ولايت
آذربایجان
دانسته است.
وي شهرهاي
آزربايجان
را چنين برميشمارد:
اردویل (اردبیل)،
مراغه،
اُرمیه (ارومیه)،
میانه و خونه (خانه،
خونج)،
بروانان،
اوجان (اوجن)،
دیرخقان (داخرگان،
دهخوارگان،
دهخوارقان،
آذرشهر فعلی)،
سلماس، خوي،
بركري، نشوی (نخجوان)،
مرند،
تبريز،
برزند،
ورثان،
موقان،
جابروان و
اشنه (اشنو،
اشنویه فعلی).
به نوشته وی
حدود
آزربايجان
در جنوب تا
ناحيه دينور [٥]
(در شرق استان
كرمانشاهان)
و حلوان [٦] (در
غرب استان
كرمانشاهان
نزديك مرز
عراق)،
شهرزور [٧] (در
استان
سليمانيه
عراق)، تا
دجله (در عراق
و تركيه) و
ارمنيه بوده
است: "حدود
آذربایجان"
از تارم (طارم)
تا حدود
زنگان تا
دینور تا
حلوان تا شهر
زور تا دجله و
به حدود
ارمنیه
بازگردد".
منبع:
ابواسحق
ابراهیم،
اصطخری،
المسالك و
الممالك، به
اهتمام ایرج
افشار،
تهران علمی و
فرهنگی،
١٣٦٨
با اين وصف
اصطخري همه
استان
كردستان و
نيمه شمالي
استان
كرمانشاهان (شمال
دينور-حلوان)
به علاوه
تقريبا همه
كردستان
عراق و بخش
اعظم ناحيه
كردنشين
تركيه را
جزئي از
آزربايجان
شمرده است.
ابن حوقل
بغدادي،
كتاب صوره
الارض، (تاليف
٣٦٧ قمري،
٩٧٧ ميلادي)
عرب ابنحوقل
بغدادي
جهانگرد و
جغرافيدان
كه مدتي در
ولايات
آزربايجان و
ارمنيه و
اران به
سياحت
پرداخته در
كتاب «صوره
الارض» خود،
اين ولايات
را به لحاظ
اداري یك
اقلیم شمرده
و آنها را در
یك فصل مورد
بررسی قرار
داده است. وي
شهرهاي
ورثان،
موقان،
بيلقان از
جمهوري
آزربايجان
در قفقاز
جنوبي را در
ميان شهرهاي
مهم ولايت
آزربايجان
شمرده است. او
همچنين شهر
فعلا
كردنشين
اشنو (اشنويه)
را شهري
آزربايجاني
دانسته و در
ميان شهرهاي
آزربايجان
ذكر كرده است.
بنا به وي
شهرهاي
آزربايجان
عبارتند از: "اردبيل،
مراغه،
اروميه،
اشنه (اشنويه)،
كورسره (كولسره)،
ميانج (ميانه)،
خونج (خونه)،
داخرقان (دهخوارقان)،
خوي، سلماس،
مرند،
تبريز،
برزند،
ورثان،
موقان (مغان)،
بيلقان،
جابروان،
اهر، سراه (سراب)،
ورزقان،
بركری، و
غیره".
وي از اوشنو
با صفت "اشنو
آذريه" (اشنوي
آزربايجان)
ياد كرده مي
گويد: «داخَرّقان
و تبريز تا
اشنة آذريه و
دور و بر آن به
بنيرديني
شناخته ميشود
كه از
متصرفات و
املاك ايشان
بوده است و در
ساية قدرت
سلطان از
گزند
اعتراضات (تعدّيات)
دور بود تا
آنكه زمانه
تباه گرديد و
سلطان هلاك
شد و
همسايگان
تعدي كردند و
به دست
زورگويان
افتاد. آلرديني
از عرب بودند
كه روزگار،
ايشان را بر
باد داد و
آثارشان را
از ميان برد و
از اخبار
ايشان كمي بر
جاي گذاشت» (ص
٣٣٧).
صفت «آذريه» كه
ابن حوقل و
همچنين
اصطخري به «اُشنه»
دادهاند به
جهت واقع شدن
اين شهر در
سرزمين
آزربايجان
بوده است.
آنها با
آوردن صفت
آذريه قصد
تاكيد بر اين
واقعيت را
داشته اند كه
شهر اشنه جزء
آزربايجان
است، نه
نواحي
همسايه اش
يعني آديابن (شامل
اربيل و موصل).
منبع: محمد،
ابن حوقل،
سفرنامه ابن
حوقل (ایران
در صوره الارض)،
ترجمه و
توضیح جعفر
شعار،
تهران،
امیركبیر،
١٣٦٦
مؤلف
ناشناخته،
كتاب
حدودالعالم
من المشرق
الي المغرب،
(تاًليف ٣٧٢
قمري،٩٨٢
ميلادي):
مؤلف
ناشناخته
كتاب
حدودالعالم
من المشرق
الي المغرب
از كتابهاي
كلاسيك
جغرافيايي به
زبان فارسي،
حدود ناحيت
ويا مملكت
آزربايجان
را در شمال
محدود و
مجاور به
روس، خزران و
سرير (در
قفقاز شمالي
و روسيه
جنوبي)، در
غرب روم (در
تركيه مركزي)،
در جنوب غربي
جزيره [٧] (بين
النهرين
شمالي، شامل
بر مناطق
كردي شمال
عراق، شرق
سوريه و جنوب
تركيه) و عراق
عجم و عرب
دانسته است.
وي مي گويد: "مشرق
اين ناحيت [آزربايجان]
حدود گيلان
است. و جنوب وي
حدود عراق
است و جزيره. و
مغرب وي حدود
روم است و
سرير. و شمال
وي حدود روس
است و خزران. و
اين جايهاست
بسيار٬ با
نعمتترين
ناحيتهاست
اندر اسلام و
ناحيتيست
آبادان و با
نعمت بسيار و
آبهاي روان و
ميوههاي
نيکو و
جايگاه
بازرگانان و
غازيان..."
منبع: حدود
العالم من
المشرق الي
المغرب،
تهران،
١٣٤٠، به
كوشش منوچهر
ستوده، با
مقدمه
بارتولد،
چاپ دانشگاه
تهران، ص ١٥٧-١٥٩
تاريخ قم،
ترجمه حسن بن
محمد بن حسن
قمي ، (تاليف
٣٧٨ قمري،
٩٨٨ ميلادي)
مؤلف تاريخ
قم، شهر سقز (برزه)
در استان
كردستان را
جزئي از
آزربايجان
دانسته است.
وي از قول
شخصي به نام
همداني در "كتاب
خود" از آتشي
به نام"
ماجشنسف"
سخن ميگويد
كه "آتش
كيخسرو بود
به موضع برزة
آزربايجان،
و انوشروان
آن را به شيز [تخت
سليمان، به
تركي
سوغورلوق] كه
اولين موضعي
است از مواضع
آن ناحيت"
نقل كرد.
منبع: مؤلف
تاريخ قم،
كتاب را به
زبان عربى
براى صاحب بن
عبّاد تأليف
كرده است،
اما اكنون
دسترسى به
كتاب به جز از
طريق ترجمه
پنج باب اول
از بيست باب
كتاب كه در
سالهاي ٨٠٥ و
٨٠٦ قمري
توسط حسن بن
على بن حسن بن
عبدالملك
قمى به فارسى
ترجمه شده
ممكن نيست. (صفحات
٨٨ و ٨٩)
محمدبناحمد
ابوريحان
بيروني،
الآثار
الباقيه عن
القرون
الخاليه (٤٤٠-٣٦٢
قمري،٩٧٢-
١٠٤٨ ميلادي)
عده اي از
مورخين
اسلامي محل
تولد زردشت
را در
آزربايجان
دانسته اند (اين
ادعا امروزه
تقريبا به
طور قطعي رد
شده است). نام
سه شهر
آزربايجاني
براي اين امر
به پيش رانده
شده است. "موصل"،
"ري" در شرق
آزربايجان و
"اورميه" در
غرب آن.
ابوريحان
بيروني از
مورخيني است
كه در باره
آزربايجاني
بودن زرتشت
در كتاب آثار
الباقيه عن
القرون
الخاليه خود
سخن گفته است.
ابوريحان
بيروني
دانشمند
برجسته
ازبكستاني،
در شهر كاث از
شهرهاي
ولايت
خوارزم به
دنيا آمد.
پدرش،
ابوجعفر
احمدبن علي
انديجاني،
اخترشناس
دربار دولت
توركي
خوارزمشاه
در رصدخانه
گرگانج بود.
بيروني در
كتاب خود
الآثار
الباقيه عن
القرون
الخاليه به
هنگام صحبت
از زرتشت به
امتداد حدود
آزربايجان
تا موصل (ناحية
معروف به
آديابِن)
توسط روميان
اشاره كرده و
مي گويد: "سپس
زرادشت پسر
سفيد تومان
آزربايجاني
آمد...... روميان
مدعي بودند
كه وي از
اهالي موصل
است. و گويا بر
اين سخن
افزوده اند
كه مرزهاي
آزربايجان
تا حدود موصل
است. ("ثم اتي
زرادشت بن
سفيد تومان
الآزربايجاني.....
و زعم الروم
انه كان من
الموصل و
لعلهم اضافو
في هذا القول
حدود
آذربيجان
الي حدود
موصل.....")
آنچه از اين
گفته استناد
مي شود اين
است كه
روميان
زرتشت را از
اهالي موصل
دانسته و در
اين قول حدود
آزربايجان
را تا به حدود
موصل مي
دانسته اند.
اين اشاره وي
از جهت
جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
داراي اهميت
است زيرا
موصل شهري در
شمال شرقي
اقليم موسوم
به كردستان
در شمال عراق
است و
آزربايجاني
دانستن اين
شهر كه در
ساحل دجله
قرار دارد به
معني
آزربايجاني
دانستن همه
سرزمين شرق
دجله تا مرز
ايران يعني
تقريبا كل
كردستان
عراق مي باشد.
ياقوت حموي
رومي، كتاب
معجم
البلدان، (متوفي
٦٢٣ قمري،
١٢٢٦ ميلادي)
ياقوت حموي
رومي از
نويسندگان
و تاريخ
نگاران
جغرافينويس
بنام قرن
هفتم هجري
در كتاب معجم
البلدان و در
كتاب دیگر
خود «برگزیده
مشترك» شهر
فعلا
كردنشين
اوشنو (اشنويه)
و جوذمه در
شهرستان سقز
استان فعلي
كردستان را
واقع در
آزربايجان
دانسته است.
ياقوت در ذيل «اشنه»
ميگويد: من
خود آن شهر را
ديدهام كه
در طرف
اذربيجان
واقع است از
سوي «اربل»،
ميان آن و
اروميه
دوروزه راه و
ميان آن و
اربل پنجروزه
راه است. او
اربل را از
اعمال موصل -
كه طبق برخي
منابع
باستاني
داخل در
سرزمين
آزربايجان
قلمداد شده –
شمرده است. (٢٨٤-١).
وي در باره
جوذمه نيز مي
گويد كه
رستاقي از
رستاقهاي
آزربايجان
در جبل است: "جوذمه
بالميم،
رستاق من
رساتيق
أذربيجان في
الجبل".
بنابر اين وي
بخشي از جبل
در ايران
مركزي را نيز
جزئي از
آزربايجان
شمرده است (ايالت
جبال در آن
زمان معادل
عراق عجم بود).
منبع:
ابوعبدالله
یاقوت بن
عبدالله،
یاقوت حموی،
معجم
البدان، ج ١، (بیروت،
دارصادر،
١٩٥٥ ميلادي).
منبع: نام
اصلي كتاب
برگزيده
مشترك به
عربی
المشترك
وضعاً و
المفترق
ضفعاً است كه
توسط محمد
پروین
گنابادی تحت
عنوان
برگزیده
مشترك یاقوت
حموی ترجمه و
چاپ شده است.
عماد الدين
اسمعيل بن
محمد بن عمر،
المعروف به
ابوالفداء،
كتاب تقويم
البلدان، (تاليف
٧٣٢ قمري-
١٣٣١ ميلادي)
ابوالفداء
مرزهاي
مملكت
آزربايجان
در شمال را [تحت
حدود ولايت
آران] دربند
قفقاز و
تفليس [پايتخت
گرجستان]؛ در
جنوب را [تحت
حدود ولايت
آزربايجان]
دينور (در شرق
استان
كرمانشاهان)
و حلوان (در
غرب استان
كرمانشاهان
در مرز عراق) و
شهرزور (در
استان
سليمانيه
عراق)؛ در غرب
را اندكي از
جزيره و جوار
دجله (بين
النهرين
شمالي، شامل
همه مناطق
كردنشين
شمال عراق و
بخش عظيمي از
ناحيه
كردنشين
جنوب شرقي
تركيه)؛ و در
شمال غرب را
ارمنيه
دانسته است.
ابولفدا
پيرامون
حدود ولايت
آزربايجان و
ولايت اران
چنين مينويسد:
"حد شرقي آن [آزربايجان]
بلاد ديلم
است و حد
جنوبي آن
عراق عجم
يعني حلوان و
اندكي از
جزيره". و نيز
"حد اران از
باب (دربند
قفقاز) است تا
تفليس، تا
نزديك رود
ارس، تا
مكاني معروف
به حجيران. و
آزربايجان
از حد حجيران
است تا حد
زنجان، تا حد
دينور، تا
حلوان و شهر
زور و ميپيچد
تا منتهي به
قرب دجله
گردد و بر
حدود
ارمينيه
پيوندد".
منبع:
ابوالفدا
تقویم
البدان،
ترجمه
عبدالمحمد
آیتی،
تهران،
بنیاد فرهنگ
ایران، ١٣٤٩
ص ٣٨٦.
با اين وصف وي
بخش اعظم
مناطق در حال
حاضر
كردنشين
ايران،
عراق، سوريه
و بخش عظيمي
از ناحيه
كردنشين
جنوب شرقي
تركيه را
جزئي از
مملكت
آزربايجان
شمرده است.
حمدالله
مستوفي
قزويني،
كتاب نزهت
القلوب، (تاليف
٧٤٠ قمري،
١٣٣٩ ميلادي)
حمداله
مستوفي
قزويني مورخ
آزربايجاني
مشهور قرن
هشتم هجري
قمري در كتاب
خويش بنام
نزهه
القلوب،
حدود مملكت
آزربايجان
را در شمال
پيوسته با
گرجستان و
ارمن و در
جنوب با عراق
عجم و
كردستان
دانسته و شهر
فعلا
كردنشين
اوشنو را جزء
آزربايجان،
بخشي از
تومان خوي و
در خارج
كردستان
شمرده است.
وي مي گويد: "بلاد
آزربايجان ۹
تومان است،
بيست و هفت
شهر دارد، در
بيشتر مناطق
اين مملکت
هوا سرد و در
بعضي مناطق
ملايم است،
حدودش با
ايالت عراق
عجم، موغان،
گرجستان،
ارمن و
کردستان
پيوسته. طولش
از باکو تا
خلخال ۹۵
فرسخ، عرضش
از بجروان تا
سيپان ۵۵
فرسخ مي باشد."
به گفته وي
تومان خوی در
آزربايجان
شامل چهار
شهر خوی،
سلماس،
ارومیه و
اشنویه بوده
است.
بنا به
حمدالله
مستوفي
شهرهاي
آزربايجان
عبارتند از: "تبريز،
اوجان،
طسوج،
اردبيل،
خلخال،
دارمرزين،
شاهرود،
مشكين،
انار،
ارجاق، اهر،
تكلفه،
خياو،
درآورد،
قلعه كهران،
كليبر،
گيلان
فصلون،
مردان قم،
نوذر، خوي،
سلماس،
اروميه،
اشنويه،
سراو (سراب)،
ميانج (ميانه)،
گرمرود،
مراغه،
دهخوارقان،
بسوي، نيلان [ليلان]،
مرند،
دزمار،
زنگيان،
زنور، كركر [گرگر]،
نخجوان،
اردوباد،
اجنان،
آزاد،
ماكويه".
منبع:
حمدالله
مستوفی،
نزهت
القلوب، به
تصحیح گای
لسترنج،
تهران دنیای
كتاب، ١٣٦٣
صص ٨٥ ٬ ١٠٢)
تقسيمات
اداري و
كشوري مملكت
آزربايجان
در عهد صفوي
در كتاب "ماهيت
تحولات در
آسياي مركزي
و قفقاز" از
انتشارات
وزارت امور
خارجه
جمهوري
اسلاميايران،
به هنگام
اشاره به
تقسيمات
اداري و
كشوري مملكت
آزربايجان،
شهر كردنشين
بايزيد در
تركيه جزء
آزربايجان
شمرده شده و
چنين نوشته
شده است:
در دوران
صفويه اين
امپراتوري
بزرگ به بيست
ايالت تقسيم
شده بود.
ايالت
آزربايجان
به مرکزیت
تبریز – در عین
حال پایتخت
ایران –يكي از
مهمترين اين
ايالتها بود
و خود به چهار
واحد اداري
كشوري به نام
بيگلربيگي
تقسيم ميشد.
بيگلربيگي
تبريز: در
برگيرنده
استانهاي
كنوني
آزربايجان٬
گيلان٬ زنگه
زور و قزوين.
بيگلربيگي
قره باغ:
دربرگيرنده
گنجه٬ بردع٬
برگشاد٬
لوري و
جوانشير
بيگلربيگي
چخورسعد: در
برگيرنده
ايروان٬
نخجوان٬
ماكو٬ و
بايزيد
بيگلربيگي
شيروان: در
برگيرنده
باكو٬
شماخي٬ شكي٬
شيروان٬
قوبا و
ساليان
اين
بيگلربيگيها
كه در متون،
كتابها و
مدارك دولت
صفوي به اسم
آزربايجان
مورد خطاب
قرار
ميگرفتند،
تابع والي
آزربايجان
كه از سوي
شاهان صفوي
منصوب ميشد
و در تبريز بر
تخت مينشست
بوده و با
مدیریت
والیان
متعدد که
سپهسالار
آزربایجان
نیز نامیده
می شدند
اداره
میگرديدند.
محمود
میرزای
قاجار، کتاب «سفینه
المحمود»،
تالیف ١٢٤٠
قمري، ١٨٢٤
ميلادي:
محمود
میرزای
قاجار در
کتاب خويش "سفینه
المحمود"
حدود مملكت
آزربايجان
را با دقت
تمام ترسيم
كرده است. وي
حدود شمالي
آزربايجان
شمالي (آزربايجان
قفقاز) را به
دربند در
داغستان
روسيه و
گرجستان در
قفقاز؛ و
حدود غربي
آزربايجان
غربي (آزربايجان
تركيه) را در
غرب به
ارزروم (ارضروم)
در شمال شرق
تركيه مي
رساند. او
شهرهاي
اوردوباد،
ايروان، قره
باغ، شكي،
شروان،
دربند، قبه،
باكو،
بيلقان در
قفقاز و
همچنين شهر
تالش در ساحل
درياي خزر،
شهر همدان و
شهر فعلا
كردنشين
ساوجبلاق (مهاباد)
در شمال غرب
ايران را از
شهرهاي
معروف مملكت
آزربايجان
دانسته است.
وي مي گويد: «مملکت
آذربایجان و
تشخص ولایات
آن: در
ابتدایش از
رودخانه
قیزیل اوزن
است و
انتهایش به
گرجستان
متصل، از
طرفی به
ارزنه الروم
و دربند.
معروف به چند
شهر است،
اعظم [آنها]
دارالسلطنه
تبریز. قصبات
و شهرهای
معروفش به
این تفصیل
است: اردبیل،
اهر، مشکین،
سراب،
خلخال،
تبریز،
مرند،
اردوباد،
ساوجبلاق،
سلماس، خوی،
نخجوان،
ایروان،
گنجه، قره
باغ، شکی،
شروان،
دربند، قبه،
بادکوبه،
تالش،
بیلقان،
ارومی،
صائین قلعه،
همدان. اهل آن
دیار به
صداقت
معروفند و
اغلب ترک
زبانند».
نشريه آچيق
سوز، ژانويه
١٩١٨
حدود جنوب
غربي
آزربايجان و
شمول آن بر
استانهاي
كردستان و
كرمانشاهان
بعدي تا ربع
اول قرن
بيستم و پيش
از روي كار
آورده شدن
حكومت پهلوي
در ميان
آزربايجانيان
امري مبرهن و
معلوم بوده
هنوز از
حافظه ها
پاكسازي
نشده بود.
چنانچه
نشريه آچيق
سوز چاپ باكو
در سرمقاله
مورخ ١٧
ژانويه ١٩١٨
خود كه در آن
به موضوع
آزربايجان
ايران
پرداخته،
حدود جنوب
آزربايجان
را در استان
كرمانشاهان
ذكر كرده است.
در اين مقاله
مرزهاي
تاريخي
آزربايجان
از كوههاي
قفقاز در
شمال تا
كرمانشاه در
جنوب، تفليس
در غرب و
درياي خزر در
شرق توصيف مي
گردد. به
عقيده آچيق
سوز تقصير دو
پاره شدن
مملكت
آزربايجان و
ملت ترك
آزربايجاني
به گردن
توسعه
طلبان روس و
طبقه حاكمه
ايران بود كه
با سياستهاي
نادرستي كه
اتخاذ كردند
اين وضع را
پيش آوردند.
علاوه بر اين
به عقيده
نويسنده
آچيق سوز «اين
حق طبيعي
مسلمانهاي
جنوب قفقاز
بود كه قلمرو
خود را
آزربايجان
بنامند» و
آرزو كرده
بود كه «يك روز
برادرهايشان
در جنوب
بتوانند به
آنها ملحق
شوند.» (آچيق
سوز، ١٧
ژانويه ١٩١٨)
دكتر حسین
آلیاری
دكتر حسين
آلياري با
استناد به
نگاشتههای
جهانگردان و
جغرافی
نگاران
اسلامی نام
شهرهای
آزربایجان
را به شرح ذیل
آورده است: «تبریز،
اردبیل،
مراغه، خنج،
ورثان، سیر [سنه]،
میانج [میانه]،
برزه [جنوب
دریاچه
ارومیه]،
ارومیه،
جابروان [جنوب
دریاچه
ارومیه]،
خوی، مرند،
گلسره [كولسره]
در ٥٣
كیلومتری
مراغه در شرق
گل تپه،
باجروان،
برزند [در
شمال اردبیل]،
سلماس، شیز [گنجك
= تحت سلیمان،
به تركي "سوغورلوق"]،
سلق [رستاق
السلق]، نریز [در
مشرق ارومیه]،
سندبابا،
سابرخاست [مياندوآب
= قوشاچاي]،
سراو [سراب
جغرافینویسان
اسلامی سراه
ضبط كردهاند]،
ماینهرج [میان
دینور و سیر]،
بذ، میمذ،
نیر، زنجان».
منبع: دكتر
حسین
آلیاری، نام
شهرها و وضع
راههای
آذربایجان
در قرون
نخستین
اسلامی.
نشریه
دانشكده
ادبیات و
علوم انسانی
دانشگاه
تبریز، ص ٨٣
در اين ليست
شهرهاي سير (سنه)،
برزه (سقز)،
ماينهرج
امروزه در
استانهاي
كردستان و
كرمانشاهان
واقع اند.
بدين ترتيب
به اعتقاد
دكتر حسن
آلياري طبق
نگاشته هاي
دوره اسلامي
شهرهاي
سنندج، سقز و
ماينهرج و
سرزمينهاي
واقع در شمال
آنها در
استانهاي
كردستان و
كرمانشاهان
همه جزئي از
آزربايجان
بوده اند.
توضيحات در
باره نام چند
شهر
آزربايجاني
و مناطق حدي
آزربايجان
در دوره
اسلامي:
[١]- جوذمه:
واقع در
شهرستان سقز
در استان
كردستان.
بلاذري
رستاق جوذمه
را از كوره
بَرْزه (سقز)
آزربايجان؛
و ياقوت حموي
رومي آنرا
رستاقي از
رستاقهاي
آزربايجان
در جبل معرفي
كرده است. محل
دقيق امروزي
آن در
شهرستان سقز
معلوم نيست. «رستاق»
به قول ياقوت
هر موضعي است
كه در آن
مزرعهها و
قريهها
باشد و به
شهرهايي
مانند بصره و
بغداد گفته
نميشود و
اخص از «كوره»
و «استان» است.
[٢]- سيسر (سنه،
سنندج، سيسر
صدخانيه): "سيسر"
و يا "سيسر صد
خانيه" در
جنوب غربي
آزربايجان
واقع بوده و
از طرف
ماركوارت و
پاولي و.... با
سِنَه (سنندج)
واقع در
استان
كردستان
امروز تطبيق
ميشود. سيسر
در اكثر
منابع دوره
اسلامي به
عنوان شهري
از شهرهاي
آزربايجان
ذكر شده است.
[٣]- ماينهرج: "ماينهرج"
میان دینور و
سیسر (سنندج) و
در شهرستان
دينور در
استان
كرمانشاهان
امروزي واقع
است. عده اي
اين نام را به
شكل «ماذبهرگ»
و به معني
يعني ديدبان
ماد به اين
اعتبار كه
اينجا آغاز
ناحية وسيع
ماد بوده
دانسته اند.
ماينهرج در
اكثر منابع
دوره اسلامي
به عنوان
شهري از
شهرهاي
آزربايجان
ذكر شده است.
[٤]- برزه (سقز):
"برزه" بر سر
راه مراغه به
سيسر (سنندج)
بوده است.
مينورسكي
محل برزه را
در سقز كنوني
حدس زده است.
سقز (ساققيز)
نام تركي اين
شهر بوده به
معاني سقز،
صمغ، كشمش،
مخمر و ... است.
برزه در اكثر
منابع دوره
اسلامي به
عنوان شهري
از شهرهاي
آزربايجان
ذكر شده است.
اصل نوشته
بلاذري در
باره سيسر
چنين است: "سيسر
بكسر أوله
وبعد الياء
سين أخرى
وآخره راء
بلد متاخم
لهمذان
قالوا سمي
سيسر لأنه في
انخفاض من
الأرض بين
رؤوس آكام
ثلاثين
فمعناه
ثلاثون رأسا
وهي بين
همذان
وأذربيجان
حصنها
ومدينتها
استحدثت في
أيام الأمين
بن الرشيد
وفيها عيون
كثيرة لا
تحصى وكانت
تدعى
صدخانية
لكثرة
عيونها
ومنابعها
ولم تزل سيسر
وما والاها
مراعي
لمواشي
الأكراد
وغيرهم حتى
أنفذ المهدي
إليها مولى
له يعرف
بسلمان بن
قيراط وأبوه
صاحب
الصحراء
التي تسمى
صحراء قيراط
ببغداد ومعه
شريك له يعرف
بسلام
الطيفوري
وكانت سيسر
مأوس
الذعارد
فاجتمع في
أيدي سلمان
والطيفوري
ماشية كثيرة
فكتبا إلى
المهدي
يعرفانه ذلك
فأمرهما
ببناء حصن
يأويان إليه
مع المواشي
التي معهما
فبنيا مدينة
سيسر
وحصناها
وسكناها وضم
إليها رستاق
ماينهرج من
الدينور
ورستاق
الجوذمة من
أذربيجان من
كورة برزة
ورستاق
خانيجر
فكورت بها
الرساتيق
وولى عليها
عاملا برأسه
إلى أن كان
أيام الرشيد
كثر الذعار
بنواحيها
فلما كان
أيام فتنة
الأمين
والمأمون
تغلب عليها
مرة بن أبي
مرة العجلي
ومنع
الخوارج
فلما استقر
أمر المأمون
أخذت من يد
مرة وجعلت في
ضياع
الخلافة
وهذا آخر ما
وقع لي من
خبرها"
[٥]- دينور (دينهور،
ماه الكوفه):
نام يکي از
دهستانهاي
چهارگانه
بخش صحنه
شهرستان
کرمانشاه در
استان
كرمانشاهان
است. همچنين
در دهستان
حسن آباد بخش
کليبر
شهرستان اهر
آزربايجان
دهي با همين
نام موجود
است. در دوره
اسلامي از
دينور به شكل
شهري از
توابع جبل که
نزديک
قرميسين (خرميسين)
قرار دارد
ياد شده است.
لسترنج مي
نويسد خرابه
هاي شهر
دينور در
حدود بيست و
پنج ميلي
مغرب کنگاور
در حاشية
شمال شرقي
دشتي
حاصلخيز
قرار گرفته و
توسط
رودخانة
دينور كه از
کوههاي
باختري
کندوله
شمالي سرتخت
و بخش سنقر و
کوههاي
دهستان
خدابنده لو
سرچشمه
گرفته مشروب
ميشود.
تاسيس شهر
دينور را که
نام آن در
مآخذ سرياني
به شكل
دينهور آمده
به دورة
سلوكيان يا
قبل از آنها
نسبت ميدهند.
در اينجا نيز
مانند
کنگاور
مهاجرنشينهاي
يوناني ساكن
بودهاند.
دينور در
زمان خلافت
معاويه به
ماه الكوفه
معروف شد
زيرا عايدات
آنجا به
مستمريهاي
اهل كوفه
اختصاص
يافته بود،
همانند
نهاوند که
معروف به ماه
البصره بود.
امير تيمور
خاقان ترك
ساخلويي از
لشکريان خود
را در آنجا
مستقر کرد.
دينور در
منابع دوره
اسلامي به
شكل حد جنوبي
آزربايجان
ذكر شده است.
[٦]- حلوان (خارا،
خلمنو): حلوان
يا به قول
يونانيان
خارا بر ساحل
چپ رودخانة
حلوان در طاقگرا
در شهرستان
سر پل ذهاب در
استان
كرمانشاهان
قرار دارد.
حلوان كه در
زمان
آشوريها
خلمنو نام
داشته بنا به
گفتة ابن
حوقل در قرن
چهارم هجري
به بزرگي
دينور بوده
است. مقدسي مي
گويد در خارج
شهر يهوديان
معبدي
داشتند كه
مورد احترام
آنها بود.
حلوان در
منابع دوره
اسلامي به
شكل حد جنوبي
آزربايجان
ذكر شده است.
[٧]- شهرزور (زور،
سورا): خره اي
وسيع بين
اربيل و
همدان بود.
امروزه در
خاک عراق
شهرکي بنام
زور (سورا) در
شمال شرقي
سليمانيه
نزديک مرز
ايران و
عراق، در طرف
مقابل
شهرستان
مريوان
استان
كردستان
وجود دارد.
اتابک زنگي
از اتابکان
قرن ششم هجري (١٤
ميلادي)
شهرزور را
تصرف کرد و
مظفرالدين
گوکبري (گٶك
بٶري= گرگ آبي)
اتابک اربيل
در زمان
ياقوت حموي
در اين شهر
مستقر گرديد.
شهرزور در
بسياري از
منابع دوره
اسلامي به
شكل حد جنوبي
آزربايجان
ذكر شده است.
[٨]- جزيره:
جلگه پهناور
بين النهرين
در عراق كه دو
رود بزرگ
دجله و فرات
در آن جريان
دارد از دو
بخش تشكيل
يافته است.
قسمت شمالي و
يا "جزيره" و
قسمت جنوبي و
يا "عراق".
اكثر جغرافى
نويسان
مسلمان مرز
بين دو بخش
بين النهرين
يعنى عراق و
جزيره را خطى
قرار داده
اند كه
تقريبا از
شهر تكريت در
شمال بغداد
به سمت غرب
امتداد مى
يافت. اين خط
مرزى رود
فرات را از
جنوب شهر (عانه)
در محلى كه
اين رود به
طرف جنوب
خميدگى
بزرگى پيدا
مى كند قطع مى
نمايد.
الف- جزيره:
اعراب قسمت
شمالى بين
النهرين را
كه داراى
مراتعى سر
سبز بوده به
دليل قرار
گرفتن در
ميان آب دو
رود دجله و
فرات به
هنگام طغيان (جزيره)
مي ناميدند.
جزيره خود به
سه بخش تقسيم
مى شد كه هر
بخش را (ديار)
مى گفتند و
عبارت بودند
از: ديار بكر،
ديار ربيعه و
ديار مضر كه
از نام سه
قبيله اى كه
قبل از ظهور
اسلام در
آنجا ساكن
بوده اند
گرفته شده
است. شهر (آمد)
كه در ساحل
رود دجله و در
جنوب تركيه
قرار داشت
مركز
دياربكر و
محل سكونت
بكريان؛ (موصل)
كه در ساحل
رود دجله و در
شمال عراق
قرار داشت
بزرگ ترين
شهر ديار
ربيعه و محل
سكونت قبيله
ربيعه؛ و (رقه)
محل سكونت
مضريان بود
كه در ساحل
رود فرات و در
شمال سوريه
قرار داشت.
بخش اعظم
جزيره و
بويژه ديار
ربيعه در
متون دوره
اسلامي جزء
آزربايجان
شمرده شده
است.
ب- عراق:
قسمت جنوبى
بين النهرين
توسط اعراب (عراق)
ناميده ميشد.
كلمه (عراق) (ساحل
دريا به طور
درازا)، (بستر
رودخانه از
ابتداى
جريان تا
ريزش به دريا)
و (پايين تا
بالاى
رودخانه)
معنى شده و به
معنى صخره و
ساحل هم آمده
است. قسمت
جنوبى به
دليل رسوبى
بودن خاك آن
بسيار حاصل
خيز بوده و
نخلستان هاى
پر ثمر آن از
نهرهايى كه
از دجله و
فرات منشعب
شده اند
سيراب مى
گردد.
گئرچه يه هو!!!
اوتانجاق
پان
ايرانيسم (نئو
پان
ايرانيسم)
ويا
هر "آزربايجانلي
آيدين"، "آزربايجان
آيديني"
دئييلدير
مئهران
باهارلي
سٶزوموز
ليبئرال
پان
ايرانيسم و
گيزلي گونجه
سي (آجئنداسي)
فارس پان
ايرانيستلر
كيمي، تورك و
آزربايجان
پان
ايرانيستلريني
ده ايكي "كيلاسيك
(كٶكله شيك)
پان
ايرانيست" و
"ليبئرال (اٶزدنچي)
پان
ايرانيست"
باشليغي
آلتيندا
اينجه له مك
مومكوندور.
كيلاسيك و يا
آشيري پان
ايرانيستلر،
گنه لده
اٶزلريني
آچيقجا پان
ايرانيست
آدلانديران،
گينه ده گنه
لده آشيري
فارس
ناسيوناليسميني
منيمسه ميش
شخص، توپار (قوروه)
و
آخيملاردير.
بونلارين
سٶيله ملري
بليرگين
آرييا
عيرقچيليغي
ايحه ريكلي
اولوب،
شيددتلي عرب
و تورك
ياغيليغي (دوشمنلييي)
ايله
يوكلودور.
آشيري پان
ايرانيستلرين
ايران`ي،
بوگونكو
ايران
اراضيسي
ايله قونشو و
بٶلگه
دٶولتلردن
بير نئچه
سينين
تورپاقلاريني
ايچينه
آلير،
دولاييسي
ايله
كيلاسيك پان
ايرانيسم
ديش
ياييلماجيليغي
اولان
سالديرقان
بير دوشونگه (ايدئولوژي)دير.
كيلاسيك پان
ايرانيستلر
ايران
ايچينده
ياشايان
ميللتلرين
دوغرودان و
دٶولت الي
ايله و گره
كدييينده
گوجه باش
ووراراق
فارسلاشديريلماسيني
ايسته مكده
ديرلر.
اونلار
ايران
ميللتلريني
"تيره"
آدلانديريرلار.
ليبئرال (اٶزدنچي)
پان
ايرانيستلر
ايسه،
اٶزلريني
پان
ايرانيست
آدلانديرمايان
حتتا بئله
آدلانديريلمالارينا
قيزان،
يوموشاق
آنتي عرب و
آنتي تورك
دويقولار
داشيسالار
دا آچيق
آرييا
عيرقچيسي
اولمايان،
حتتا آشيري
فارس
ناسيوناليستي
ساييلمايان؛
آنجاق
كيلاسيك پان
ايرانيسمين
تمل ايلكه و
گٶروشلريني
منيمسه ميش
شخص، قوروه و
توپارلاردير.
ليبئرال پان
ايرانيستلرين
ايران`ي
بوگونكو
ايران
اراضييسينه
محدوددور.
اونلار بو
اراضيده
ياشايان
بوتون
اينسانلارين
تك بير ميللي
كيملييه (هويت
ملي ايراني)
صاحيب و تك
بير ميللت (ملت
ايران)
اولدوقلارينا
اينانيرلار (بونلارين
پان
ايرانيست
آدلانديريلمالارينين
اساس ندني ده
بودور).
ليبئرال پان
ايرانيستلر،
ايراندا
ميللتلر و
ميللي بٶلگه
لرين
وارليغينا
اينانميرلار.
اونلار
ايراندا
ياشايان
ميللتلري، "قووم"
آدلانديريرلار.
اونلارين
اٶنه
رديكلري
سيياستلرين
سونوجو،
اوزون وعده
ده ايراندا
ياشايان
ميللتلرين
دولايلي
يوللاردان و
گوجه باش
وورمادان
فارسلاشديريلماسيدير.
ليبئرال (اٶزدنچي)
پان
ايرانيسمين
باشقا
آدلاريندان
"يئني پان
ايرانيسم" (نئو
پان
ايرانيسم)، "اوتانجاق
(خجالتي)"، "گيزلين"،
"يونگول (لايت)"،
"يوموشاق (ملايم)"،
"ايليملي (ميانه
رو)" و "ياشماقلي
(نقابدار) پان
ايرانيسم"دير.
ليبئرال پان
ايرانيستلر،
يوردامدا (تاكتيكده)
آشيري پان
ايرانيستلردن
فرقله نسه لر
ده، كيلاسيك
پان
ايرانيستلر
كيمي
ايرانچي و
ايران اٶزه
كلي (مركزلي)
اولوب، بير
چوخ تمل
قونودا
آشيري
اولانلارلا
اورتاق
ايلكه (پيرينسيب)
و
تئرمينولوژي-كودلارا
(ايرانزمين،
هويت ملي
ايراني،
ايرانيت،
ملت ايران،
خليج فارس،
دولت-ملت،
تماميت
ارضي، تجزيه
طلبي، كورش،
فارسي
مشترك،
شهروند،
اقوام
ايراني، ....)
صاحيبديرلر.
بو ايسه
اونلارين
اٶزو و گئرچه
ييدير.
تورك و
آزربايجانليلار
آراسيندا
وار اولان
كيلاسيك پان
ايرانيستلري
تانيماق
چتين بير ايش
دئييلدير.
نئجه كي
هامي،
پئيمان
پاكمئهر`ين "تبريز
نييوز"و و
يئني
اورتايا
آتيلان "جنبش
آذربايجان
براي
یکپارچگی و
دمکراسی
ایران"ين،
كيلاسيك
فارس پان
ايرانيستلرين
آزربايجانلي
وئرسييونو
اولدوقلاريني
آنيندا
باشدا دوشدو.
آنجاق دوروم
سون دٶنه مده
اولدوقجا
چاليشقانلاشان
(آكتيوله شه ن)
ليبئرال پان
ايرانيستلر
اوچون بير آز
فرقليدير.
ليبئرال پان
ايرانيستلر
بير سيرا
يئنيجيل (مودئرن)
و ائل اركيل (دئموكراتيك)
سٶيله ملره
صاحيب
اولدوقلاريندان
دولايي،
اوزون سوره
اٶز ايچ
اوزلريني (ماهييتلريني)،
اٶزه لليكله
پان
ايرانيسم
حاققيندا
آزبيلگيلي و
يا دئنه
ييمسيز (تجروبه
سيز) اولان
شخصلردن
گيزله ده
بيله رلر.
ليبئرال پان
ايرانيستلر
يٶنه تگيل (سيياسي)
اولاراق
فارس -
باشدانباشاچي
(سراسري) آخيم
اولان "اتحاد
جمهوريخواهان"
چيزگيسينده
ديرلر.
اونلار "فردي
اينسان
حاقلاري" و "ايران
وطنداشليغي"
(شهروندي)
پيرينسيبلري
اساسيندا و
اوستانلار
تملينده "عدم-ي
تمركوز (عدم
تمركز)"، "اينسانلارين
اٶز
ديللريني
اٶيره نه
بيلمه" كيمي
بير سيرا
دئموكراتيك
آچيليملاري
ساوونورلار (مودافيعه
ائديرلر). بو
اونلارين
ايله ريجي و
اولوملو
يٶنودور.
آنجاق
ليبئرال پان
ايرانيستلرين
فرد و اوستان
اساسيندا
گٶرونوشده (ظاهيرن)
دئموكراتيك
حاقلاري
اٶنه سورمه
لرينين
آرخاسيندا
گيزلي بير
نئچه گونجه
سي (آجئنداسي)
واردير. بو
گونجه لرين
ان اٶنه
مليلري
بونلاردير:
الف: "فرد-شهروند"
قاورامي
ايله تورك
خالقينين "ميللت"له
شمه، "اوستان"
قاورامي
ايله ده
گونئي
آزربايجان`ين
"اٶلكه-وطن"له
شمه سوره
جينين
اٶنونو
تيخاماق؛ "تورك
ميللتي" و "آزربايجان
وطني"
قاوراملارينين
اولوشماسيني
اٶنله مك؛
ب: پان
ايرانيسم و
ايرانچيليقدان
اينساني و
دئموكراتيك
بير گٶرونتو (ايماژ)
ياراداراق،
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي جرگه
لرينده كي (صفلرينده
كي) يئته
رينجه بيلگي
و دئنه ييم
صاحيبي
اولمايان،
سورونلو
كيشيليكلي
شخصلري
اٶزلرينه
دوغرو چكمك،
حركتده ايكي
تيره ليك
سالماق،
اونو ايچه
ريدن بٶلمك؛
پ:
آزربايجانلي
اولان
ليبئرال پان
ايرانيستلري
آزربايجان
ميللي حركتي
آيدينلاري و
ليدئرلري
آراسينا
سوخماق،
اونلارين
آراجيليغي
ايله حركت
اوزره رينده
ائتگي
ساغلاماق،
اونو يٶنله
نديرمه
گوجونو الده
ائتمك،
اوزون وعده
ده حركتينين
يٶنه تيميني (موديرييتيني)
اله
گئچيرمك؛
ت: ان سوندا،
يالنيز
توركلوك و
آزربايجانچيليق
تمللري
اوزره رينده
ديكه لميش و
بوتونويله
ايران`ين
فارس- سراسري
و ايرانچي
سيياسي
آنلاييش و
يٶنه
تيميندن (موديرييتيندن)
باغيلسيز (موستقيل)
اولان يئني
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتيني،
مشروطه
حركتي كيمي،
آزربايجانلي
و تورك آنجاق
ايرانچي
اولان آيدين
و ليدئرلرين
باشچيليغيندا
تكرار فارس-سراسري-ايرانچي
و ايران اٶزه
كلي،
آزربايجان و
توركلره
قارشي بير
جريانا
چئويرمك.
ليبئرال
پان
ايرانيستلرين
تمل ايلكه و
گٶروشلري
ليبئرال پان
ايرانيستلرله
كيلاسيك پان
ايرانيستلرين
اينانديقلاري
اورتاق
ايلكه لردن (پيرينسيبلردن)
آشاغيداكيلاري
سايابيله
ريك. (بونلار
مرتضي نگاهي`نين
يازيلاريندان
آلينميشدير):
"ميللت،
دٶولت
اساسيندا
تانيملانار.
ايران تك
ميللتلي بير
اٶلكه دير،
بو ميللتين
آدي "ايران
ميللتي"دير
بوتون
ايرانليلارين
تك بير ميللي
كيملييي
واردير، او
دا "ايرانيت"
و يا "هويت
ملي ايراني"دير
ايراندا
تورك و يا
آزربايجان
ميللتي
آديندا بير
ميللت
يوخدور.
آزربايجان`ين،
ايرانليليقدان
باشقا هر
هانسي بير
ميللي
كيملييي
يوخدور
ايراندا
ميللتلر
يوخ،
قووملار
واردير.
ايران
قووملارينين
اٶزلرينه
خاص ميللي
منافئعي و
ميللي
حاقلاري
يوخدور.
قووملارين
اٶز گله جه
ييني بليرله
مه حاققي (حق
تعيين
سرنوشت)
اولابيلمه ز
ايران
دٶولتي و
اونون
يئريتدييي
سيياستلر
حاققيندا
ايستئعمار،
راسيسم،
ايشغال و .....
كيمي
قاوراملار
ايشله ديله
بيلمه ز.
ايستيقلال
تكجه ايشغال
و ايستئعمار
آلتيندا
ايكن
آنلامليدير.
ايراندان
آيريلماق
ايسته يه
نلر،
ايستيقلال
طلب دئييل،
تجزييه
طلبديرلر.
ايراندا
قووملارين
جيددي بير
سورونلاري
يوخدور.
قووملارين
تك مساله سي
فرهنگ-ديل
مساله سيدير
و بونون دا
سيياسي-ايقتيصادي
ايچه رييي
يوخدور.
بوگون
آزربايجاندا
اولان حركت،
تكجه ديل-فرهنگي
بير حركتدير
قووملارين
ديل مساله سي
محللي
ديللرين
مدرسه لرده
اٶيره نيلمه
سيندن
عيبارتدير،
ايراندا
محللي
ديللرده
تحصيل آلماق
و بو ديللرين
رسمي و دٶولت
ديلي
ائديلمه سي
سٶز قونوسو
دئييلدير.
فارسجا
ايران`ين
موشترك-اورتاق
(و نه رابيط-آراجي)
ديليدير و
بئله جه ده
قالماليدير،
حتتا منطقه
نين اورتاق
ديلينه
چئوريلمه
ليدير.
ايران
توركلري
فارسجاني
قوروماليديرلار
(پاس داشتن)
ايراندا
ميللي بٶلگه
لر دئييه بير
شئي يوخدور
آزربايجان
تكجه شرقي و
غربي
آزربايجان
اوستانلاريندان
اولوشور.
ايران`ين
قوزئي
باتيسيندا
توركلرله
مسكون اولان
اٶته كي
اوستانلار
اٶرنه يين
همدان،
قزوين و
مركزي
اوستاني
آزربايجانا
داخيل
دئييلديرلر
ايران`ين
گونئيينده،
قوزئي
دوغوسوندا و
باشقا بٶلگه
لرينده
ياشايان
توركلر،
بيره ر آيري
قوومدورلار.
آزربايجان
جومهورييتي
اهاليسي
ايله ايران
آزربايجانيندا
ياشايانلار
ايكي آيري
ميللتديرلر
آزربايجان
جومهوريسي
ايله
توركييه و
اورالاردا
ياشايان
خالق و
سورونلاري،
ايراندا
ياشان
توركلري
ايلگيله
نديرمه ز.
ايراندا
تورك تاريخي
و تورك
دٶولتلري
تاريخيندن
دانيشماق
اولماز.
تورك
تاريخي،
تورك
موسيقيسي و
تورك فلسفه
سي كيمي
قاوراملار،
ايران
ميللتيني
بٶله ن و
آييريشديران
قوندارما
قاوراملاردير.
ريضاخان
ايران`ي
مودئرنيته
يه داشييان
كيمسه، و
آتاتورك
سوييه سينده
بٶيوك بير
دٶولت
خاديميدير.
پيشه وري
خايين، ان
آزيندان بير
سوويئت
اويونجاغي
ايدي.
آزربايجان`ين
اصيل ديلي
ايراني بير
ديل اولان
آزريجه دير.
تورك-عرب
اليفباسي،
فارس
اليفباسيدير.
ايراندا
توركلرين
اكثرييت
اولدوغونو
سٶيله مك
حتتا
اونلارين
ساييلاري و
داغيليملاريني
تارتيشماق،
تفرقه
سالماقدير
......"
ايراندا
توركجه
ياراتما،
تورك
ميللتيني
ياراتما و
ياشاتما
دئمكدير
فارس
ديلينين
تورك خالقي و
مدنييتينين
يوخ ائديلمه
سي و ايران
دٶولتينين
سٶمورگه چي (ايستئعماري)
و راسيست
سيياستلرينده
مركزي يئري
واردير.
ايران
دٶولتينين
فارسجاني
ايرانليلارين
تك يازي،
گٶركول (ادبي)،
بيليمسه ل (عئلمي)،
ايله تيشيم و
اورنات (جانيشين)
ديل حالينا
گتيرمه يه
چاليشماسي
دا بيلينه ن
باشقا بير
گئرچه كدير.
بو سيياستلر
و تورك –
آزربايجانلي
آيدين و
سئچگينلرينين
سون يوز
ايلده
ايچينده
بولوندوقلاري
آيمازليق (غفلت)
و
آلديرمازليق
(لاقئيدليك)
سونوجوندا،
گونوموز
ايرانيندا
تورك ديلي نه
تك اكينج (كولتور)،
بيليم (عئلم)،
توپلوم (ايجتيماع)،
مئدييا،
يٶنه تگي (سيياست)،
توزه (حوقوق) و
ايقتيصاد
ديلي اولما
اٶزه
لليييني
ايتيرميشدير،
بلكه بودون (خالق)
آراسيندا دا
تركجه (سورعتله)
يوزلاشما (فاسيد
اولما)،
اونوتولما و
يوخ اولمايا
اوز
توتموشدور.
ييرمينجي
يوز ايلده
ايراندا
تورك
ديلينين يوخ
اولمايا اوز
توتماسي
ايله، بو
اٶلكه ده
تورك ديللي
قوروپلارين
اولوسلاشما (ميللتله
شمه) سوره جي
ده
دوراقساميش،
داها سونرا
بوتونويله
دورموش و ان
سوندا تورك
ديللي
قوروپلار
يوخ اولما
سوره جينه
گيرميشديرلر.
بيزيم بوگون
ايچيميزده
بولوندوغوموز
قوشوللار،
الجزاييرده
ييرمينجي
يوز ايلده
فيرانسيز
حاكيمييتي
آلتيندا
ايكن عربجه
يازيب و
ياراداراق
سٶمورگه
ياشاميندان
قورتولما
ساواشيمي (موباريزه
سي) وئره ن عرب
خالقي و
آيدينلارينين
قوشوللارينا
بنزه يير.
بيزيم دوروم
حتتا
اونلاردان
داها چوخ،
دونيا اوزه
رينه سپه له
نميش جوووت (يهودي)
خالقينين
اون
دوققوزونجو
يوز ايلده
عيبريجه
اطرافيندا
ميللتله شمه
سينه بنزه
رليك گٶسته
رير. جوووت (يهود)
آيدينلاري
اون
دوققوزونجو
و ييرمينجي
يوز
ايللرده،
تاريخدن و
يئر اوزوندن
سيلينمه مه
لرينين تك
يولونون
بوته م (دين)
اساسلي
اولوشموش
موسوي-كليمي
قوومو
آنلاييشيني
بيراخاراق
عيبري ديلي
تملينده
مودئرن بير
ميللت
ياراتمالاري
اولدوغونو
فرق
ائتميشديرلر.
اونلار بو
قونونو
انينه-
بويونا و
درينله مه
سينه
تارتيشمايا
آچميش و
چيخارديقلاري
سونوجلارين
گره كلريني
ده قيسسا
سوره ده
يئرينه
گتيره ره ك،
صيفيردن
يئني بير
ديل، يئني
بير ميللت و
يئني بير
دٶولت
ياراتماني
باشارابيلميشديرلر.
بوگون ايران
توركونون ده
ميللتله
شمه؛ و فارس
سٶمورگه
چيلييي، يوخ
ائديلمه و
سيليمله نمه
يه (حذف
ائديلمه يه)
قارشي صاحيب
اولدوغو ان
اٶنه ملي
ياراق (سيلاح)،
توركجه
يازيب
ياراتماسيدير.
ايشته بونون
اوچوندور كي
ايراندا
توركجه
يازما و
ياراتمايا
آشيري پان
ايرانيستلر
آچيقجا
قارشي چيخير
و ليبئرال
پان
ايرانيستلر
ده سسسيزجه
ديره نيرلر،
چونكو ايران
و گونئي
آزربايجاندا
توركجه
يازيب
ياراتما،
بورادا تورك
ميللتيني
ياراتما و
ياشاتما
دئمكدير.
گيزلي پان
ايرانيستلري
تانيمانين
كسديرمه
يولو:
كٶنوللو
فارسجا
يازماق
توركجه
يازيب
ياراتمانين
گره
كديييندن
دانيشاندا،
آماج
آزربايجانلي
و تورك
آيدينلاري،
قلم
صاحيبلري،
بيليم
آداملاري،
يازار و
قوشارلارين
اٶز
انتئلئكت
ياپيتلاري،
گٶركول (ادبي)
و بيليمسه ل (عئلمي)
اثرلري،
آراشديرمالاري
و قاليجي
اولان بديعي
ياراديجيليقلاريني
يوخ اولمايا
اوز توتموش
كندي ميللي
ديللري
اولان
توركجه ده
ياراتمالاري
گره
كديييدير. بو
ايسته ك،
آشيريليق يا
دا فارسلارا
ياغيليق (دوشمنليك)
دويقولارينين
اورتايا
چيخارديغي
دويقوسال
بير تپگي
دئييلدير،
فارسجادان
نيفرتله ده
ايلگيسي
يوخدور. بو،
ميللتله شمه
سوره جينده
ايله رله يه ن
ائتنيك
قوروپلارين،
سٶمورو
آلتيندا
ياشايان
ميللتلرين و
ده ديللري
يوخ اولمايا
اوز توتموش
اينسان
توپلولوقلارينين
هاميسينين
ار-گئج اونا
وارديغي و
اوندان
گئچدييي بير
اولقونلاشما
آشاماسينين (مرحله
سينين)
اورتايا
چيخارديغي
ايسته كدير.
بيز آرتيق
قطران،
خاقاني،
اٶوحيدي و
نيظامي حتتا
پروين،
شهرييار،
ساعيدي و
براهني`ني
يارادان
قوشوللار و
اورتاملاردا
ياشاماديغيميزي
باشا دوشمه
ليييك.
گونوموزده
كٶنوللو و
تكجه فارسجا
يازان و
يارادان
تورك و
آزربايجانلي
يازار و
قوشارلاري،
فارس يازار و
قوشاري
اولاراق ده
يه رله
نديرمه
ليييك،
چونكو
ايچينده
اولدوغوموز
قوشوللار،
يازار و
قوشارلارين
كيمليييني
قوللانديقلاري
ديله گٶره
تانيملايير.
باشقا بير
دئييشله،
كٶنوللو و
يالنيز
فارسجا
يازيب
يارادان
آيدينلار،
ان آزي ادبي
آچيدان
فارسلاشميش
اولان
توركلردير.
اٶته ياندان
سيياسي
اولاراق
آزربايجانلي
قلم
صاحيبلرينين
هله ده اٶز
انتئلئكتوئل
ياراديجيليق
و اثرلريني
كٶنوللو
اولاراق و
تكجه فارسجا
يازيب
ياراتماسي،
اونلارين -بيله
ره ك يا دا
بيلمه يه ره ك-
پان
ايرانيست
سيياسي
گٶروشلره
باغليليقلاري،
اٶزلريني
پان
ايرانيسم
ائتگيسيندن
قورتارانماديقلاري
آنلامينا
گلير.
من بير آدديم
ايله ري
آتيب،
كٶنوللو و
تكجه فارسجا
ياراتما و
بونا قوشوت (موازي)
اولاراق
كٶنوللو
توركجه
ياراتمامانين،
توركلر
آراسيندا
گيزلي پان
ايرانيستلري
تانيما و
آييرت ائتمه
نين ان كسين و
ان ساغلام
ايپ
اوجلاريندان
بيري
اولدوغونو
ساولاييرام (ايدديعا
ائديره م). بو
قورال، اٶزه
لليكله
دئموكراتيك
باتي (غرب)
اٶلكه
لرينده هر
چئشيت
قيسيتلامادان
اوزاقدا
ياشايان،
گٶركول (ادبي)
و يازيلي
توركجه ني
اٶيره نمك
اوچون
سونسوز
اولاناقلارا
(ايمكانلارا)
يييه اولان،
آنجاق بونا
قارشين (رغمن)
هله ده
فارسجا
يازيب
يارادان
آزربايجانلي
قلم
صاحيبلري
اوچون گئچه
رليدير.
"كٶنوللو
فارسجا اثر
ياراتماق"لا
"مجبورن
فارسجا
تبليغ ائتمك"
آراسينداكي
اوچوروم
اورتادوغودا
كوردجه نين
گٶسته ردييي
گليشمه و
سيچرامايا
قوشوت
اولاراق،
سون دٶنه
ملرده كورد
خالقي و اٶزه
لليكله عراق
و توركييه لي
كورد
آيدينلاري
آراسيندا
بديعي،
بيليمسه ل و
انتئلئكتوئل
يازيلاريني
كوردجه نين
ديشيندا
توركجه،
فارسجا و
عربجه يازيب
يارادان
كوردلره
قارشي
قيناما (ائعتيراض)
و پيروتئست
سسلري يوكسه
لمكده دير. بو
دوروم،
ميللتله شمه
و ميللت
ياراتما
سوره جينين
گره يي
اولاراق،
كورد
آيدينلارينين
كورد
ديلينين
قونومونو
گٶزدن
گئچيرمه يه
باشلامالارينين
دوغال
سونوجودور.
من بو
ائعتيراض و
پيروتئستلري
اولدوقجا
يئرينده و
دوغرو
بولورام و
بيزيم ده
عئيني
ميللتله شمه
و ميللت
ياراتما
سوره ج و
آشامالاريندان
گئچديييميز
اوچون،
ايراندا
انتئلئكتوئل
(ادبي،
آراشديرما،
بيليمسه ل،.....)
ياراديجيليقلاريني
كٶنوللو
اولاراق و
يالنيز
فارسجا
يارادان
توركلره
ائعتيراض
سسيميزي
يوكسه لتمه
ميز گره
كدييينه
اينانيرام.
بونون
ديشلاييجي
اولوسچولوقلا
هيچ بير
ايليشگيسي
يوخدور،
فارس-فارسيستان
آيندينلاري،
فارس ديلينه
صاحيب
چيخمالي،
تورك-آزربايجان
آيدينلاري
تورك ديلينه.
آنجاق و بونا
قارشين (رغمن)،
من داخيل
كيمسه باشدا
فارسجا
اولماق
اوزره
چئشيتلي
ديللرده
خالقيميزين
سسينين و
ايسته
كلرينين
دونيايا
ياييلماسي و
اولاشديريلماسينا
قارشي
دئييلدير.
كيمسه
خالقلارين
دوستلوغونو
بركيشديرمك
آماجييلا يا
دا صيرف
انتئلئكتوئل
ايلگي و
ماراغي
دويومساتماق
(تطمين ائتمك)
اوچون بو
ديللردن
يارارلانمايا
دا قارشي
دئييلدير. (گرچي
فارس-فارسيستان
حاكيمييتي
آلتيندا
بولونان
گونئي
آزربايجانلي
آيدينين
انتئلئكتوئل
ماراقلا
فارسجا
يازماسينين،
اونون عئيني
ماراقلا
اٶرنه يين
ايسپانيولجا
يازماسيندان
چوخ فرقلي
آنلام و
سونوجلاري
واردير).
سٶزسوز ايته
كله
ندييينده (مجبور
اولدوغوندا)،
يايماجا (تبليغات)
آراجي، يا دا
انتئلئكتوئل
دئنه ييم
اولاراق هر
زامان
فارسجا و يا
هر هانسي
باشقا
يابانجي بير
ديلدن
يارارلانماق
مومكون و گره
كليدير، بو
بوتونويله
آيري بير
قونودور.
اساسن
سٶزوموزده و
ديشيندا
چيخان
يازيلارين
دا اٶنه ملي
بٶلومو–عئيني
ندنلر و گره
كسينيمدن (ائحتيياجدان)
دولايي-
فارسجادير.
سوموت بير
اٶرنه ك:
مرتضي نگاهي
پان
ايرانيسم
ايلكه لري
دييه
يوخاريدا
سيرالانان
پيرينسيبلرين
هاميسي،
آمئريكادا
ياشايان بير
آزربايجانلي
مرتضي نگاهي`نين
يازيلاريندان
آلينميشدير.
مرتضي نگاهي`نين
گٶروشلرينين
اٶرنه كله مه
اوچون
سئچيلمه
سينين ندني،
سون دٶنه مده
اونون فارس
ايرانچي-
باشدانباشاچي
(سراسري)- پان
ايرانيستلرين
دئنه تيمي (كونترولو)
آلتيندا
بولونان
سايت و
مئدييالار (براي
يك ايران،
ايران
امروز،
ايران
گلوبال،
راديو فردا،
صداي
آمريكا، .... ) –
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتينين
هئچ بير
سئچگينينه
يئر وئرمه
ديكلري
حالدا - و تورك
آزربايجان
سايتلاريندان
بايقوش
سايتيندا
تبليغ و
شيشيرديلمه
سيدير.
اونلار اٶز
يايماجالاريندا
(تبليغاتلاريندا)
بيردن بيره
مرتضي نگاهي`ني
"آيدين"، "آراشديرماجي"،
"اينسان
حاقلاري
چاباماني (آكتيويستي)"،
"ايران
توركلري
اوزماني" (موتخصصيصي)،
"آزربايجان
آيديني"، "آزربايجان
اٶنده ر (ليدئر)
و
سئچگينلريندن
بيري"،... دييه
گٶسته رمه يه
و لانسئ
ائتمه يه
باشلاميشديرلار.
بيليندييي
كيمي ياخين
گئچميشده
آكتيوله شه ن
ليبئرال پان
ايرانيستلرين
آجئنداسي،
آزربايجان
ميللي
حركتينه
سيزماق؛
جرگه لرينده
ايكي تيره
ليك
سالماقلا
اونو بٶلمك؛
يٶنله
نديرمك،
موديرييتيني
اله
گئچيرمك،
داها سونرا
دا هر زامان
اولدوغو
كيمي اونا
ايرانچي بير
ايچه ريك
وئره ره ك،
نهايتده
سراسري-فارس
بير
چيزگيييه
ساپديريب (مونحريف
ائديب) يوخ
ائتمكدير.
مرتضي نگاهي`نين
بايقوش
سايتي و
آمئريكانين
سسي
رادييوسونون
آزربايجان
سئرويسينده
يئر
آلابيلمه سي
بو گئرچه يين
ان ياخشي
اٶرنه ييدير.
بو اوزدن
مرتضي نگاهي
اولايينين
ايرده له نمه
سي؛ ليبئرال
پان
ايرانيسم،
يورداملاري (تاكتيكلري)،
گونجه لري (آجئندالاري)
و الده
ائتدييي
باشاريلار
حاققيندا
سوموت (عئيني)
بيلگي
ائدينمه يه
يارديمچي
اولاجاقدير.
مرتضي نگاهي`نين
يازيلاري،
دانيشيقلاري،
گنه ل (عومومي)
سككي (پيلاتفورم)
و اٶزه ل (خوصوصي)
قوروپلارداكي
يازيشمالاري
و بير سيرا
پهلوي
رئژيمي
باشچيلاري-
سلطنت طلب-
پان
ايرانيست و
فارس
ميللييتچيلري
ايله صاحيب
اولدوغو
باغلاري
ايريمله (ديققتله)
اينجه له
نيرسه،
راحاتليقلا
اونون
ايرانزمين
اٶزه كلي (مركزلي)
تيپيك
ليبئرال بير
پان
ايرانيست
اولدوغو
آنلاشيلاجاقدير.
اٶز
دئدييينه
گٶره چاخير
آلوئرچيسي
اولان مرتضي
نگاهي،
قورون (تئكنيك)
آنلامدا "آيدين"،
"آراشديرماجي"
و "اينسان
حاقلاري
چاباماني"
دئييلدير.
آيدين و
آراشديرماجي
اولماماق،
كيچيلتيجي
بير دوروم
اولماديغي
كيمي، مرتضي
نگاهي`يه ده
خاص
اولماييب،
گونوموزده
تورك و
آزربايجانلي
سراسريچي-ايرانزمينچيلرين
گنه ل اٶزه
لليييدير.
اون
دوققوزونجو
و ييرمينجي
يوز ايلين
باشيندا
آخوندزاده،
ايرانشهر،
كسروي،
اراني، .....
كيمي تورك و
آزربايجانلي
پان
ايرانيستلر،
چوخو اٶز
دٶنه
ملرينده كي
اورتامين
ائتگيسي
ايله راسيست
و عيرقچي
اولسالار
بيله، بير
قورال
اولاراق
سٶزون قورون (تئكنيك)
آنلاميندا
آراشديرماجي
و آيدين
تانيملانان
اينسانلار
ايديلر.
آنجاق مرتضي
نگاهي كيمي
گونوموزده
گٶردويوموز
تورك و
آزربايجانلي
سراسريچي –
ايرانچي -
ايرانزمينچيلرين
موطلق
چوخونلوغو،
كسينليكله
آيدين،
آراشديرماجي
و اينسان
حاقلاري
چاباماني (آكتيويستي)
دئييلدير.
مرتضي نگاهي`ني
گونئي
آزربايجان
آيديني،
ايران
توركلري
اوزماني (موتخصصيصي)،
تورك-آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي
سٶزچوسو و
اٶنده رلري (ليدئرلري)
آراسيندا
گٶسته رمك
ايسه،
قوجامان بير
يالان و
آلداتماجادير
و
بيلگيسيزليك
يا دا بللي
آجئندالاردان
قايناقلانير.
مرتضي نگاهي
حاققيندا
يوخاريدا
سٶيله نه
نلردن آماج،
بير اٶرنه ك
اولاراق
اونون
سيماسيندا
اوتانجاق
پان
ايرانيسمين
سيياسي
دوروش و
اخلاقيني؛
هابئله اونو
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي
آيدينلاري و
اٶنده رلري
آراسيندا
گٶسته ره
نلرين گئرچه
ك نييت و
وارسا گيزلي-گيزسيز
آجئندالاريني
اورتايا
چيخارتماق و
آدلانديرماقدير.
يوخسا مساله
ني شخصيله
شديرمك؛
اينسانلارا،
كيشيليك (شخصييت)،
دوشونجه و
گٶروشلرينه؛
حتتا سيياسي
بير دوشونجه
و دوشونگه (ايدئولوژي)
اولاراق پان
ايرانيسمه–
ايليملي يا
دا كيلاسيك-
حقارت،
تووهين
ائتمك و يا
ايفتيرا
آتماق سٶز
قونوسو
دئييلدير.
باشدا بونا
گٶره كي
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي و
اٶزونو اونا
باغلي حيسس
ائده ن هر
كسين، بوتون
سيياسي
گٶروشلره-
يانليش
بيلديكلري و
دوغرو
بيلديكلرينين
هر ايكيسينه
و بو آرادا
پان
ايرانيسمه- و
بونلاري
منيمسه يه ن
هامييا،
فارسلارا و
توركلره
عئيني درجه
ده سايقيسي
واردير.
هابئله
بورادا
آماج،
ليبئرال پان
ايرانيسمين
يا دا بير
سيرا باشقا
ايرانچي-سراسريچي
آخيملارين
اولوملو و
ائل اركيل (دئموكراتيك)
يٶنلريني
دانماق،
بونلارين
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي جرگه
لرينه
قوشولانماياجاقلاريني،
حركته كٶمه
كلري
اولماياجاغيني
ايدديعا
ائتمك ده
دئييلدير.
خالقيميز و
ميللي
دئموكراتيك
حاقلارينين
الده ائتمه
سي اوغروندا
آتيلان هر
آدديم،
كيمين
طرفيندن
گليرسه
گلسين اٶنه
ملي و ده يه
رليدير.
آنجاق بو
گئرچه ك،
بئله
آدديملاري
آتانلارين
ماهيييتيني
ده
ييشيديريب،
اونلاري بير
گونده
آزربايجان
آيديني و
ليدئري
قونوما
گتيرمه يه
گئچيت و گره
كچه
اولابيلمه ز.
اٶته
ياندان،
آشيري پان
ايرانيستلرين،
ليبئرال پان
ايرانيستلردن
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتيني
چاشديرماق و
بٶلمك
دوغرولتوسوندا
يارارلانديقلاري
كيمي، بيز ده
ليبئرال پان
ايرانيستلردن،
بنزه ر
آماجلار
دوغرولتوسوندا
يارارلانماني
دوشونه بيله
ريك، بو
قونودا هئچ
بير سيياسي
بليرسيزليك
و اخلاقي
سورون
يوخدور.
آيدين
كيمدير، كيم
دئييلدير
پان
ايرانيست
سايتلار
مرتضي نگاهي`دن
"آيدين" دييه
سٶز ائديرلر.
ل. جاوانشير
ده –فرقلي
زامانلاردا
عئيني
فاكولته ده
بولوندوغو-
مرتضي نگاهي`ني
ندن بايقوش
سايتيندا
تبليغ
ائتدييني
آچيقلاركن
اوندان
آيدين دييه
آد آپارير: [ل.
جاوانشير:
آذربایجان
آیدینلارینی
.... ایستر
فارسجا
یازسینلار،
ایستر
انگلیسجه،
ایستر
عربجه،
ایستر
تورکجه یادا
هر هانسی بیر
دیلده، یئتر
کی
آذربایجانلی
اولسونلار،
آذربایجان
ملتینین
ایستکلرینه
ایلیشکین،
اونون مظلوم
دوشدویو
نقطهلردن
یازسینلار،
دیل، کولتور
و... آزادلیغی
ایستکلرینه
بیر شکیلده
سس وئرسینلر.]
اويسا مرتضي
نگاهي`ني "آيدين"
آدلانديرماق،
ل. جاوانشير`ين
سانديغي قده
ر، قولاي و
راحات
دئييلدير.
چونكو مرتضي
نگاهي باشدا
"سيياسي
ايچدنسيزليك"
(عدم صداقت)
اولماق
اوزره،
آيدين
تانيملاماسيندا
اٶنه ملي
ساييلان
اخلاقي اٶزه
لليكلر
آچيسيندان "آيدين"
صينيفينا
سوخولابيله
جك
مينيموملارا
صاحيب
دئييلدير.
او
اينانديغي
قاوراملار
آچيسيندان
دا آيدين
اولما نئجه
ليكلرينه
يييه
دئييلدير.
آيدينليق
قاورامي
مودئرنتيه
ايله
ايلگيليدير،
اويسا مرتضي
نگاهي،
ايراندا
مودئرنيته
نين كٶكونو
قازان و
ايرتيجاعين
سمبولو
اولان
ريضاخان`ي،
ايران
مودئرنيته
سينين
سمبولو
اولاراق
بيلير. مرتضي
نگاهي`نين
سٶزلويونده
ده ايران و
ايران
دٶولتينين
دورومونو
آچيقلايان
لينگوييسيسم،
ايستئعمار،
راسيسم،
ايشغال، آ"ز"ربايجان،
ت"و"رك،
گونئي
آزربايجان،
ايران
ميللتلري،
فارسيستان،
آراجي ديل،
اٶز گله جه
ييني بليرله
مه حاققي،
بيرله شيك
آزربايجان،
تورك
دونياسي،
تورك
ايسلامي،
فارسلاشديرما،
عربيستان-الاحواز،
..... كيمي
مودئرن
سيياسي و
فلسفي
قاورام و
تئرمينلرين
يئري يوخدور.
اونون ايشله
تدييي و
منيمسه دييي
تئرمين و
قاوراملار (فارس
ليبئرال پان
ايرانيستلرين
ايشله
تديكلري
شهروند،
مردمسالاري،
حقوق
شهروندي ...
كيمي بير
نئچه تئرمين
خاريج) اون
دوققوزونجو
و ييرمينجي
يوز ايللري
باشلاريندا
فارس سيياسي
ادبيياتنيدان
قالان كٶهنه
قاوراملاردير.
اونون
چاغداش
ايران
تاريخي
آنلاييشي
دا، -باشدا
كودئتا
رئژيمي و
پهلوي دٶنه
مي اولماق
اوزره-
بوتونويله
مودئرنيته
يه ضيدد
اولان فارس
ايرانچي-سراسريچي
تاريخ
آنلاييشيدير.
آيدين گوج
اندئكسلي
سيياست
يئريتمه مه
لي و ديش
گئرچه
كليكلرله
ايلگيلي
اوبژئكتيو و
طرفسيز
اولماليدير،
اويسا مرتضي
نگاهي ايلك
باشدان
گوجلودن
يانا طرف
توتموش و گوج
اندئكسلي
كولونييال
كودئتا (اينگيليس-ريضاخان)
سونوجو
يارانان و
داها سونرا
پهلوي و
ايسلام
جومهورييتي
دٶولتلري
طرفيندن
تبليغ
ائديله ن "هويت
ملي ايراني،
ايرانيت،
ايرانزمين،
تمامييت
ارضي، ملت
ايران،
فارسي
مشترك، خليج
فارس، ...." و
اونلارجا
بونون كيمي
قاوراملارين
دوغرو و
موقددس
اولدوغونا
اينانير. او
گونلوك
سيياستده ده (ايران`ين
عربيستان-الاحواز`ي
و آمئريكا`نين
عراق`ي
ايشغال
ائتمه لري و
باشقا چوخلو
ايران و
دونيا مساله
لرينده) گوج
اندئكسلي
مووضئع
توتور. آيدين
اٶزونو رسمي
دوشونگه دن (ايدئولوژيدن)
اوزاق
توتماليدير،
اويسا مرتضي
نگاهي و
باشقا
ايليملي پان
ايرانيستلرين
ساووندوقلاري
ايلكه لر (فارسجانين
موشترك ديل
اولماسي،
ايراندا تك
بير ميللتين
وارليغي،
ميللتين
دٶولت
اساسيندا
تانيملانديغي،
ايران`ين
تورپاق
بوتونلويو،
آزربايجان`ين
اصل ديلينين
ايراني آزري
ديلي
اولدوغو،
تورك عرب-
اليفباسينين
فارس
اليفباسي
اولدوغو، ....)
ايران
دٶولتين
رسمي
دوشونگه سي (ايدئولوژيسي)
اولان "فارس-ايمامي
سنتئزي"نين
بيره ر
پارچاسيدير.
آيدينين
آجئنداسيندا
ديشلانميشلار
(طرد
اولونموشلار)
و
قيراقلانميشلارين
(حاشييه يه
ايته له
نميشلر) اوزه
رينده
قورولان
گوجه دايالي
و وار اولان
دوزه ني (سيستئمي)
ساوونماق
وار
اولماماليدير،
اويسا مرتضي
نگاهي`نين
آجئنداسيندا
مووجود "ايران
ميلليتي-
ايران ميللت
دٶولتي"
دوزه نيني
ساوونماق و
قوروماق
مركزي يئر
توتور.
دوغالين (البتته)
بورادا دئمك
ايسته نيله ن
شئي، مرتضي
نگاهي`نين
بوگونكو
دورومونون،
اونو بير
آيدين، هله
آزربايجان
آيديني دييه
صينيفلانديرماميزا
تابقي (ايذين)
وئرمه مه
سيدير. يوخسا
هر شئي ده
ييشگه ندير؛
بلكه گله
جكده، او دا
ايسته دييي و
اٶزونو ده
ييشديريب
گليشديره
بيلدييي
تقديرده -باشدا
تورك
ميللتينين و
ميللي
حاقلارينين،
آزربايجان
آدينا بير
وطنين
وارليغي،
ميللي
ديلينين ده
توركجه
اولدوغونا
اينانديقدان
سونرا-
آيدين،
آزربايجان
آيديني حتتا
آزربايجان`ين
ميللي
دئموكراتيك
حركتي
ليدئرلري
آراسينا
گيرمه يي
باشارير.
آنجاق
اينديليك
مرتضي نگاهي`ني
گئرچه كده
اولدوغو
كيمي "آيدين
اولمايان،
ايرانچي و
ايليملي بير
پان
ايرانيست"
اولاراق
تانيملاماليييق.
بونون
ديشينداكي
هر شئي گئرچه
ك ديشيدير و
گيزلي-گيزسيز
آجئندالارين
وارليغيندان
خبر وئرير.
آزربايجان
آيديني،
آزربايجان-تورك
ميللتينين
وارليغيني
دانابيله
رمي؟
بايقوش
سايتي
مودورو ل.
جاوانشير،
مرتضي نگاهي`ني
قصد ائده ره ك
ان كيچيك بير
شكيلده
خالقيميزين
يولوندا
آدديم آتان
هر كسين "ده
يه رلي"
اولدوغونو
سٶيله يير.
آنجاق او
داها سونرا
مرتضي نگاهي`نين
"ده يه رلي"
اولماسييلا
يئتينمه
ييب، اونون "آزربايجان
ميللتي
ايسته
كلرينه سس
وئره ن
آزربايجان
آيديني"
اولدوغونو
ايدديعا
ائدير [ل.
جاوانشير:
آذربایجان
آیدینلارینی
.... ایستر
فارسجا
یازسینلار،
ایستر
انگلیسجه،
ایستر
عربجه،
ایستر
تورکجه یادا
هر هانسی بیر
دیلده، یئتر
کی
آذربایجانلی
اولسونلار،
آذربایجان
ملتینین
ایستکلرینه
ایلیشکین،
اونون مظلوم
دوشدویو
نقطهلردن
یازسینلار،
دیل، کولتور
و... آزادلیغی
ایستکلرینه
بیر شکیلده
سس وئرسینلر.]
بو سٶزلر
سطحي بير
ساوسٶزدن (شوعاردان)
اٶته يه
گئچمه ز.
بيزيم
شوعارلارا
يوخ، گئرچه
كلره
دايانان
چليك
منطيقلي
چٶزومله مه
لره (آناليزلره)
ائحتيياجيميز
واردير. ل.
جاوانشير`ين
گئرچه كلري
بوتونويله و
كئيفي
اولاراق ده
ييشديره ره ك
ياراتديغي
بو تابلودا،
آيدين
صينيفينا
گيرمه يه ن و
تورك يا دا
آزربايجان
ميللتينين
وارليغينا
اينانمايان
مرتضي
نگاهي، "آزربايجان
ميللتي"نين
ايسته
كلرينه
ايليشكين
يازان بير "آزربايجان
آيديني"نا
دٶنوشدورولموشدور.
اويسا (حالبو
كي) ان باشدا
مرتضي نگاهي`نين
اٶزو، ل.
جاوانشير`ين
بو گئرچه ك
ديشي
ايدديعالاريني
يالانلايير.
مرتضي
نگاهي،
اٶزونون ده
وورقولاديغي
كيمي،
آزربايجان
ميللتينين
ايسته كلري
ايله
اوغراشان
بيريسي
دئييلدير.
ترسي، او
آچيقجا
ايراندا
تورك و
آزربايجان
آديندا بير
ميللتين وار
اولماديغيني،
وار
اولماديغينا
گٶره ده
اونون
ساووناجاغي
ميللي هئچ
بير حاققا
صاحيب
اولماديغيني
سٶيله يير.
مرتضي نگاهي`نين
ياپديغي و ل.
جاوانشير`ي
چاشديران تك
شئي،
ايرانچي-
سراسريچي-
ايران
مركزلي بير
آزربايجانلينين،
ليبئرال پان
ايرانيسمين
بير سيرا
دئموكراتيك
آچيليملاري
دوغرولتوسوندا،
"ايران
ميللتي"نه
داخيل
اينسانلارين،
قيسيتلي (محدود)
بعضي ديل-
فرهنگي
حاقلاريني
اوموقلاماقدير
(دسته كله
مكدير).
ميللي
اٶزونو
تانيملاما و
ميللي
كيمليك
اولاراق هئچ
كيمسه ني وار
اولدوغونا
اينانماديغي
يا دا منسوب
ائديلمك
ايسته مه
دييي بير
ميللته
منسوب ائتمك
اولماز. بو
آيريجا
اينسان
حاقلارينا
سايقيسيزليقدير.
بو
آچيلاردان
مرتضي نگاهي`نين
ل. جاوانشير
طرفيندن وار
اولماديغينا
اينانديغي و
منسوب
ائديلمك
ايسته مه
دييي
آزربايجان
ميللتينه
منسوب
ائديلمه سي
مرتضي نگاهي`نين
ميللي
كيمليييني
تانيملاما و
سئچمه
اركينلييينه
(آزادليغينا)
سايقيسيزليق
اولوب،
اويقونسوز
بير
داورانيشدير.
مرتضي
نگاهي، دفعه
لرله و
آچيقجا
سٶيله دييي
كيمي اٶزونو
ايران
ميللتينه
منسوب بير
فرد اولاراق
تانيملايير،
نه
آزربايجان و
يا تورك
ميللتينه.
اٶته ياندان
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتينين
مودئرن
يٶنلريندن
بيري، تورك (آزربايجان)
ميللتينين
وارليغيني
تمل
آلماسيدير.
بلكه يوز ايل
بوندان
قاباق،
مشروطه دٶنه
مينده تورك و
يا
آزربايجان
ميللتينين
وارليغينا
اينانمايان
بير آيديني،
آزربايجان
آيديني
آدلانديرماق
مومكوندو و
بو دا بٶيوك
بير سورون
ياراتمايابيله
ردي. آنجاق
گونوموزده و
مودئرن
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتينده،
هر "آزربايجانلي
آيدين"، "آزربايجان
آيديني"
دئييلدير.
آزربايجان و
تورك
ميللتينين
وارليغيني
دانان
بيريني،
آيدين، اٶزو
ده
آزربايجان
آيديني
آدلانديرماق،
بو
آدلانديرماني
ياپانين،
حركتين
اٶزونو
آنلاماديغيني
و يوز ايل
بوندان
قاباغين
ذئهنييتينده
ياشاديغيني
گٶسته رير.
ايسته يه ره
ك توركجه
ياراتمايان،
آزربايجان
آيديني
ساييلابيله
ر مي؟
ل. جاوانشير`ين
يوخاريدا
نقل ائديله ن
ساوسٶزو (شوعار)،
اونون ديلله
ايلگيلي
نگاهي و
اونون كيمي
كٶنوللو و
يالنيز
فارسجا
يازان و
يارادان،
فارسجا ايله
تيشيم قوران
و ادبي
اولاراق
فارسلاشميش
آزربايجانليلارا
ياپيلان اله
شديرينين (تنقيدين)
نه اولدوغو
قونوسوندا
يانيلقييا
دوشدويونو،
"كٶنوللو
فارسجا اثر
يارادان
آيدينلار"لا
"مجبورن
فارسجا
تبليغ ائده
نلر"
آراسينداكي
اوچورومو
گٶره نمه
ديييني و
توركجه
ياراتمانين
تاريخي
آنلام، اٶنه
م و گره
كليييني
قاورايانماديغيني
اورتايا
قويور. تورك و
آزربايجانلي
آيدينلارين
توركجه
ياراتما گره
كدييي
قونوسونون
حياتي اٶنه م
و تاريخي
آنلاميني
باشا دوشمه
يه ن ل.
جاوانشير و
اونون
كيميلر؛
ديلين تكجه
ايله تيشيم
آراجي
اولدوغونو
سانان كيمسه
لردير. بئله
شخصلر
چاغيميزين
گره كلري،
ديليميزين
هانسي سوره
جدن
گئچدييي،
ايچينده
بولوندوغو
تاريخي
قوشوللار و
گره
كسينيملرينين
(ائحتيياجلارينين)
نه اولدوغو و
بونلارين
هاميسينين
دا
خالقيميزين
اولوسلاشما (ميللتله
شمه)،
اويقارلاشما
و ائلده مله
شمه (لاييكله
شمه) سوره جي و
اينسان
حاقلاري
داعواميزداكي
مركزي و
بليرله ييجي
يئر و
اويناميني (رولونو)
باشادوشمه
يه ن كيمسه
لردير.
ل. جاوانشير`ين
سانديغينين
ترسينه،
مرتضي نگاهي`يه
ياپيلان اله
شديري، ندن
فارس
ديلينده
خالقيميزين
سسيني
دونيايا
اولاشديرديغينا
(اونون بئله
بير شئيي
ياپديغي
وارساييمي
ايله)
دئييلدير،
ندن اٶز
ياراديجيليغيني
كٶنوللو
اولاراق و
تكجه فارسجا
ياراتماسينادير.
مرتضي نگاهي
فارسجادان
مجبورن
تبليغ اوچون
يارارلانان
بيري دئييل،
كٶنوللو
اولاراق
يالنيز
فارسجا
يارادان
بيريدير. او
اٶز ايسته يي
ايله
فارسجاني
كندي
ياراديجيليق
و ايله تيشيم
ديلي دييه
سئچه ن،
اثرلريني –
آنيلاريني
يالنيز
فارسجا قلمه
آلان، اٶز
ميللي ديلي
توركجه ده تك
بير اثري
اولمايان،
اٶز
سايتيندا و
اثرلرينده
توركجه
دوزيازييا
يئر وئرمه يه
ن و ايصرارلا
تكجه فارسجا
يازان
بيريدير. او
ايمكاني
اولماسينا
قارشين (رغمن)
گٶركول (ادبي)
و يازيلي
توركجه ني
اٶيره نمك و
توركجه
يازماق
ايسته مه يه
ن، بونا گره ك
گٶرمه يه ن و
سوروملولوق
دويمايان،
توركجه نين
يالنيز
قوشوق (شئعر) و
دانيشيق
ديلي
اولاراق
ايشله ديلمه
سي گره
كدييينه
اينانان
بيريدير.
مرتضي نگاهي`نين
و بوندان
سونرا
قارشيميزا
چيخاجاق
باشقا
ايرانچي-
سراسريچيلرين،
"آزربايجان
آيديني"
اولماديقلاريني
باشا دوشمك
اوچون، داها
اٶنجه سٶيله
نه ن و گيزلي
پان
ايرانيستلري
تانيما و
آييرت ائتمه
نين ان كسين و
ان ساغلام
يولو اولان "كٶنوللو
و يالنيز
فارسجا
يازمالاري"ندان
دا كٶمه ك
آلينابيله ر.
بلكه
مشروطييت
حركتينده،
حتتا
آزاديستان
جومهورييتي
دٶنه مينده،
توركجه
ياراتمايان،
توركجه
يازيب
اوخوماسيني
بيلمه يه ن
توركلر، بو
حركتلرين
آيدينلاري،
سئچگينلري و
اٶنده رلري
آراسيندا
يئر آلابيله
رديلر. آنجاق
بوگون
توركجه
يازيب
ياراتمايان،
داهاسي
توركجه ني
اٶز ميللي
ديلي بيلمه
يه ن، توركجه
يازيب
يارادانلاري
خور گٶره ن
هئچ كيمسه
ني، تورك
كٶكه نلي و
اولدوقجا
دئموكرات
اولسا دا،
تورك خالقي و
آزربايجان`ين
آيدينلاري،
سئچگينلري و
اٶنده رلري
آراسيندا
سيخيشديرمايا
ايمكان
يوخدور.
يوخسا احمد
شاملو،
فيريدون
موشيري،
ايسماعيل
خويي، حتتا
صاديق
هيدايت،
نادير
ناديرپور و
احمد كسروي`نين
آدلاري "آزربايجان
آيدينلاري"نين
باشيندا
گلمه لي ايدي.
مرتضي
نگاهي`نين
فارسجا
عئشقي
مرتضي نگاهي
ايراندا
ميللي
ديللري (اونا
گٶره تكجه
آنا ديللري)
سئومه نين تك
يولونون
فارسجايا
عاشيق
اولماقدان
گئچديييني
ايدديعا
ائدير. (مرتضي
نگاهي: در
ايران عشق به
زبان مادري
از عشق به
زبان فارسي
مي گذرد). او
فارسجايا
اولان
قاراسئوداسيني،
"هر گون
فارسجا بير
شئيلر
اوخومازسام
و هر نئچه
گونده
فارسجا بير
شئيلر
يازمازسام،
بوناليما (دئپرئسييونا)
گيره ره م"
سٶزلري ايله
چوخ گٶزه لجه
ايفاده
ائتميشدير.
او بونونلا
دا يئتينمه
ييب اٶز
سايتيندا –
باشدا بو
قلمين
صاحيبي
اولماق
اوزره- اونا
نه اوچون
فارسجا
يازماديغيني
سوروشانلارا
وئردييي
جاوابلاردا،
آچيقجا
توركجه
يازما،
توركجه
يازانلار و
توركجه
يايان
سايتلاري
خورلايان
ايفاده لر
قوللانميشدير
(مرتضي نگاهي:
كساني كه
خيلي دلشان
براي تركي
نوشتن لك
زده، بروند
در همان سايت
دورنا چيز
بنويسند).
او توركجه
يازيب
ياراتماقدا
ايصرار ائده
ن،
فارسجانين
ايراندا
صاحيب
اولدوغو
يئرسيز
آيريجاليقلارينا
سون وئريلمه
سيني ايسته
يه ن و
فارسجانين
توركلرين
اورتاق (مشترك)
ديلي
اولماديغيني،
هئچ بير
زامان دا
اولماياجاغيني
ساوونانلاري؛
ايران
ايسلام
جومهورييتنين
رسمي
تئرمينولوژي
و تاكتيييني
ايشله ده ره ك
"فارس
دوشمني"، "فارس
ستيز"، "تركزده"،
"پان
توركيست" "تفرقه
افكن"، "تجزيه
طلب"، ....
آدلانديريب،
حتتا
خاريجده كي
آزربايجانليلارين
دا اٶز
آرالاريندا
و قوتلاما (تبريك)
كارتلاريندا
توركجه
يازمالاري و
فارسجا
يازمامالارينا
ائعتيراض
ائديبدير.
مرتضي نگاهي
ايران`ين
باشاباشيندا
خالقيميزين
گنجيندن
قوجاسينا،
آرواديندن
كيشيسينه،
اوخوموشوندان
اوخوماميشينا،
كندليسيندن
اويماغينا (طايفاسينا)،
دينچيسيندن
دينسيزينه
هامينين وار
يوخلارينين
تورك ديلي
اولدوغونو
باشا
دوشدوكلري و
ايكي اللي
تورك ديلينه
ساريلديقلاري
بير
زاماندا،
دٶنه دٶنه
فارس ديلينه
عاشيق
اولدوغونو،
فارسجانين
ايندي ايران`ين
اورتاق ديلي
اولدوغونو و
گله جكده ده
بٶلگه نين (منطقه
نين) عئلمي
ديلي
اولماسي گره
كديييني
سٶيله
ميشدير.
بايقوش
سايتينا
ائتديييم
اله شديري (تنقيد)-
ائعتيراض
بايقوش
سايتي،
سيياسي
گٶروشلري
ليبئرال پان
ايرانيسمله
اويوملو
اولان؛
ايراندا
تورك و يا
آزربايجان
آديندا بير
ميللتينين
وار
اولماديغيني،
دولاييسي
ايله ميللي
چيخارلاري (منافئعي)
و
حاقلارينين
دا وار
اولماديغيني
ساوونان؛ و
توركجه
يازمايا
ديره نه ن
مرتضي نگاهي`ني
آزربايجان
آيدينلاري
حتتا
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي
ليدئرلري
آراسيندا،
ضييا صدر و
عليريضا
صررافي جرگه
سينده گٶسته
ريردي. من
ايسه بير
تنقيد
يازيسي
يازاراق
سوروشوردوم:
"نه اوچون
آزربايجان
ادبيياتي
آديني
داشييان و
آزربايجان
يئني
ادبيياتينا
آدانديغيني
ساولايان (ايدديعا
ائده ن) بير
دوشه رگه ده،
توركجه ني
اٶز ميللي
ديلي گٶرمه
يه ن بئله بير
شخص،
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي آيدين
و ليدئرلري
آراسيندا و
عليريضا
نابديل،
ناظيم حيكمت
و اورخان
پاموق`لارين
جرگه سينده
گٶسته
ريلير؟"
منجه هر
هانسي بير
پان
ايرانيستي-
ايليملي
اولسا دا-
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتي
شخصييتلري،
آيدينلاري و
ليدئرلري
آراسيندا
گٶسته رمك و
تبليغ ائتمك
وهيم بير
يانليشليق،
گئرچه كلري
چارپيتماق،
قاوراملاري
بيربيرينه
قاريشديرماق،
خالقي
آلداتماق و
آزربايجان
آيديني و
گٶرك سٶزونه (ادبيياتينا)
ايهانتدير.
ائعتيراضيم،
آزربايجان
ميللي
دئموكراتيك
حركتينه
قوشولان
ليبئرال پان
ايرانيستلرين-
بو اٶزه
لليكلريني
قورودوقلارينا
رغمن- حركتين
آيدينلاري و
اٶنده رلري
دييه تبليغ
ائديلمه
لري، حركته
يٶن وئرمه يه
باشلامالاري
و
موديرييتيني
اله گئچيرمه
لرينه گٶسته
ريله ن
لاقئيدليك و
يارديمادير.
بايقوش
سايتيني
دولانديرانلارين
اٶز
سايتلاريندا
بئله بير
شخصه يئر
وئرمه لري،
اونلارين
بيله جه يي
ايش اولسا
دا، بير
اوخويوجو
اولاراق
بونا
ائعتيراض
ائتمك ده
منيم
حاققيم،
گٶره ويم و
سوروملولوغومدور.
آشاغيدا
سٶزو ائديله
ن بو تنقيدين
ايلگيلي
بٶلومو
وئريلميشدير:
(("mehran bahari"
Thursday, March 27, 2008
گئچه نلرده
بايقوش
سايتينا (http://www.bayqush.ca/)
يٶنه ليك بير
نئچه اله
شديري
اوخودوم. بو
اله
شديريلرده
بو سايتين
ندن اورخان
پاموق و
ناظيم
حيكمت،
عليريضا
نابديل كيمي
شخصلره يئر
وئردييي
تنقيد
ائديلير.
بايقوش
سايتي منجه
ده يانليش
يولدادير.
آنجاق بو،
ناظيم
حيكمت،
عليريضا
نابديل و
اورخان
پاموق`ا يئر
وئردييي
اوچون
دئييلدير،
بلكه
اوتانجاق
بير پان
ايرانيست
اولان مرتضي
نگاهي آدلي
بير شخصه- كي
عٶمرونده
دوغرو
دوزگون تك
بير توركجه
جومله
يازماييب-
يئر وئرمه
سيندن
اٶتورودور.
ناظيم
حيكمت،
عليريضا
نابديل و
اورخان
پاموق،
سيياسي
توتوم و
دونيا
گٶروشلري نه
اولورسا
اولسون،
توركجه
يازيب، بو
ديل و
ادبيياتينين
گليشمه
سينده،
دونيايا و
باشقا
خالقلارا
تانينماسيندا
و توركجه
يازما و
ياراتما گله
نه يينين كٶك
ساليب
درينله شمه
سي و چئشيتله
نمه سينده
اٶنه ملي
پايلاري
اولوبدور.
اٶزونو
ادبييات
سايتي
آدلانديران
بير سايتين،
البتته كي
بونلارا يئر
وئرمه سي
دوغال و حتتا
گره كليدير.
آنجاق مرتضي
نگاهي`يه بو
سايتدا يئر
وئرمك،
تامامي ايله
آنلاشيلمازدير.
مرتضي نگاهي
بير پان
ايرانيست`دير
(يوموشاق،
اوتانجاق
توروندن). بو
شخص تورك
آديندا بير
مليللتين
وار
اولماديغيني،
ايران`ين تك
ميللتلي بير
اٶلكه
اولدوغونو،
ايراندا
ياشايان
ميللتلرين
قووم
اولدوقلاريني،
فارسجانين
ايراندا
ياشايان
قووملارين
موشترك (اورتاق)
ديلي
اولدوغونو،
فارسجانين
اورتادوغونون
دا اورتاق
ديلي
اولماسي گره
كديييني،
عرب
اليفباسينين
فارس
اليفباسي
اولدوغونو،
ايراندا
ميللي مساله
آديندا بير
سورونون وار
اولماديغيني،
گونئي
آزربايجان`ين
تكجه شرقي و
غربي
آزربايجان
اوستانلاريندان
تشكيل
تاپديغيني،
ريضاخان`ين
مودئرنيته
سمبولو
اولدوغونو،
آزربايجان`ين
ديلينين
گئچميشده
ايراني آذري
ديلي
اولدوغونو،
ايران
توركلرينين
سيياسي،
ايقتيصادي،
ايجتيماعي
ايسته كلري
اولماديغيني،....
و اونلارجا
بونون كيمي
پان
ايرانيست
گٶروشلري
مودافيعه
ائدير. بئله
نچي بير پان
ايرانيستي
هر هانسي بير
باهانا ايله
آزربايجان
ادبيياتينا
حصر
ائديلميش
بير سايتدا
يئرله
شديرمك
جهالتدن
باشقا بير
شئي
دئييلدير.
بايقوش
سايتي
اٶزونو يئني
ادبيياتا
دوغرو بير
سايت
آدلانديريبدير.
هر حالدا
بورادا
ادبيياتدان
آماج، تورك
ادبيياتي
اولماليدير.
حالبوكي
مرتضي نگاهي
عٶمرونده
توركجه تك
بير جومله
يازماميش و
حتتا منيم
گئچه ن سككيز
ايلده
ايصراريما
رغمن، اٶز
سايتيندا دا
توركجه
يازمامايا
جهد
ائتميشدير.
من بيلميره م
توركجه
يازمايان،
توركجه
يازماني خور
و آلچاقجا
گٶره ن
بيريسينين
تورك
ادبيياتي
ايله نه
ايلگيسي
اولابيله ر؟ (بو
شخصين منجه
ادبي ده يه ري
صيفير اولان
و ايملا-اورتوقرافي
و قيرامئر
باخيميندان
دا
يانليشليقلارلا
دولو بير
نئچه
شئعريمسيسي
واردير.
بونلاري
ادبييات
آدلانديران،
هر حالدا
ادبيياتدان
بير شئي
آنلامير)....))
گئرچه يه هو!!!
سٶزلوكSözlük :
آچيليمAçılım :
گشايش
آشاماAşama :
مرحله
آشيريAşırı :
افراطي
آلداتماجاAldatmaca :
فريب، نيرنگ
آلديرمازليقAldırmazlıq
: لاقيدي
آنلاييشAnlayış :
ذهنيت
آيريجاليقAyrıcalıq
: امتياز
آيمازليقAymazlıq :
غفلت
اكينجƏkinc :
فرهنگ،
كولتور
اله شديريƏlǝşdiri
: انتقاد، نقد
اركينليكƏrkinlik :
آزادي (Freedom)
اٶرنه كله مهÖrnǝklǝmǝ
: نمونه
برداري
اٶزدنچيÖzdǝnçi :
ليبرال
اٶزدنليكÖzdǝnlik :
آزادي (ليبرتيLiberty
)
اٶزه كÖzǝk :
مركز
اوچراUçra :
چونكه،
زيرا، براي
اينكه (از
ديوان لغات
ترك-محمود
كاشغري)
اوچورومUçurum :
پرتگاه
اورناتOrnat :
جانشين،
جايگزين
اوزمانUzman :
متخصص
اولاشديرماقUlaşdırmaq
: رساندن
اولاناقOlanaq :
امكان
اولوسچولوقUlusçuluq
: مليگرائي
اولوملوOlumlu :
مثبت
اوموقلاماقUmuqlamaq
: حمايت و
پشتيباني
كردن
اويساOysa : در
حاليكه
اويقارUyqar :
متمدن
اويماقOymaq :
طايفه
اوينامOynam : رل،
نقش
اويوملوUyumlu :
هماهنگ
ايته كله مكİtǝklǝmǝk
: مجبور كردن
ايچدنسيزليكİçdǝnsizlik
: عدم صداقت
ايچه ريكİçǝrik :
مضمون
ايرده له مڭİrdǝlǝmǝk
: زير ذره بين
گذاردن، به
دقت بررسي
كردن
ايريمİrim : دقت
ايشله تمكİşlǝtmǝk
: بكار بردن
ايشله كİşlǝk :
رايج
ائل اركElǝrk :
دمكراسي
ائل اركيلElǝrkil :
دمكراتيك
ائلده مEldǝm :
لائيك
ايلكهİlkǝ : اصل
ايله تيشيمİlǝtişim
: ارتباط،
رابطه
متقابل
ايله ريجيİlǝrici :
مترقي
ايليمليIlımlı :
ميانه رو
باشدانباشاچيBaşdanbaşaçı
: سراسري
باغيلسيزBağılsız
: مستقل (باغيمسيز
غلط است)
بركيشديرمكBǝrkişdirmǝk
: مستحكم كردن
بليرگينBǝlirgin :
بارز
بليرله مكBǝlirlǝmǝk
: تعيين كردن
بوته مBütǝm : دين
بودونBudun : خلق
بونا قارشينBuna
qarşın : علي رغم
اين
تابقيTabqı :
اجازه، اذن (همريشه
با مصدر
تاپشيرماق)
تانيملاماقTanımlamaq
: تعريف كردن
تركجهTǝrkcǝ : به
سرعت (در
تعبير
تركتازي به
زبان فارسي
وارد شده است)
توپارTopar :
گروه، دسته
توزاقTuzaq : دام،
تله
توزه لTüzǝl :
حقوقي
توزهTüzǝ : حقوق
جرگهCǝrgǝ : صف
جوووتCüvüt :
يهودي
چابامانÇabaman :
آكتيويست
چاليشقانلاشماقÇalışqanlaşmaq
: آكتيو شدن
چليكÇǝlik :
فولاد
چٶزومله مهÇözümlǝmǝ
: آناليز
چوخونلوقÇoxunluq :
اكثريت
چيزگيÇizgi : خط (دوبلئت
جيزقيCızqı به
معني خراش
است)
ده ييشگه نDǝyişgǝn
: متغير
دوراقساماDuraqsama :
سكته
دوزيازيDüzyazı :
نثر
دوشونگهDüşüngǝ :
ايدئولوژي
دوغالDoğal :
طبيعي
دوغالينDoğalın :
البته
دوغرودانDoğrudan :
مستقيما
دوغرولتوDoğrultu :
استقامت،
راستا
دولايليDolaylı :
غيرمستقيم
دويومساتماقDoyumsatmaq
: تطمين كردن
ديره نمكDirǝnmǝk :
مقاومت كردن
ديشلاماقDışlamaq :
طرد كردن
دئنه تيمDenǝtim :
كنترل
دئنه ييمDenǝyim :
تجربه
ساپديرماقSapdırmaq
: منحرف كردن
سالديرقانSaldırqan
: مهاجم
ساوSav : ادعا،
خبر تائيد
نشده
ساواشيمSavaşım :
مبارزه
ساوسٶز Savsöz:
شعار
ساولاماقSavlamaq :
ادعا كردن
ساوونماقSavunmaq :
مدافعه كردن
سككيSǝkki :
پلاتفرم
سٶمورگهSömürgǝ :
مستعمره
سٶموروSömürü :
استعمار
سٶيله مSöylǝm :
افاده
سوره جSürǝc :
روند
سوموتSomut : عيني
سيچراماSıçrama :
جهش
سيرالاماقSıralamaq
: رديف كردن
سيزماقSızmaq :
نفوذ كردن
سيليمله مكSilimlǝmǝk
: حذف كردن
فارسيستانFarsistan :
فارسستان،
مملكت
فارسها،
ناحيه فارس
نشين در شرق و
مركز ايران
قارشينQarşın :
رغما
قاليجيQalıcı :
ماندگار
قاورامQavram :
مفهوم
قاوراماQavrama :
ادراك و
استفهام
قوتلاماQutlama :
تبريك
قورالQural :
قاعده
قورونQurun :
تكنيك
قوشارQoşar : شاعر
قوشوتQoşut :
موازي
قوشوقQoşuq : شعر
قوشولQoşul : شرط
قوللانماقQullanmaq :
استعمال
كردن، به
خدمت در
آوردن
قونوQonu : موضوع
قيراقلاماقQıraqlamaq
: به حاشيه
راندن
قيسيتلاماQısıtlama
: محدوديت
قيسيتليQısıtlı :
محدود
قيناماQınama :
سرزنش،
اعتراض
كسديرمهKǝsdirmǝ :
ميانبر
كٶكله شيكKöklǝşik
: كلاسيك
كٶنوللوKönüllü :
داوطلبانه (از
مصدر كٶنمكKönmǝk
: راضي شدن)
گره كسينيمGǝrǝksinim
: احتياج
گليشديرمكGǝlişdirmǝk
: توسعه دادن
گٶرك سٶزGörksöz :
ادبيات
گٶركولGörkül :
ادبي
گٶرونوشدهGörünüşdǝ
: ظاهرا
گونجهGüncǝ :
آجئندا
نئجه ليكNecǝlik :
كيفيت
وارساييمVarsayım :
فرض
ياپيتYapıt : اثر
يارارلانماقYararlanmaq
: استفاده
كردن
ياراقYaraq : سلاح
ياشماقYaşmaq :
نقاب
ياشماقليYaşmaqlı :
نقابدار
ياغيليقYağılıq :
دشمني
يالانلاماقYalanlamaq
: تكذيب كردن
يانيلقيYanılqı :
خطا، اشتباه
يايماجاYaymaca :
تبليغ
ياييلماجيليقYayılmacılıq
: توسعه طلبي
يٶنه تگيYönǝtgi :
سياست
يٶنه تيمYönǝtim :
مديريت
يوردامYordam :
تاكتيك
يوزلاشماقYozlaşmaq
: فاسد شدن
يئنيجيلYenicil :
مدرن
خزان یئل
آدِه
زلیخایده،
اوُبَه
اوُنَه
زِلِی
دِیللَردِه.
هر گؤرن
اؤیرگِ،
زلیخا
زلفوُنوُن،
فِرلِه،
تولِه توله
سوُندا
دوساقه
قالیرده.
خیالِ،
گئجه،
گوُندوز
مونِسیده،
وسودایسه.آی
وایللَر،
اَنیِسه.
کَندِینگ
واوُبَه
نون، مختصر،
هر گورنن
اویرگهِ،
زلیخا
عِشقِنده.
دوشگونِده
عشقنن
اِؤکه،
اویرگلَرَه
آغورلوقِ،
اِدِیره،
وآیرولوقِِ
دَردِنه،
شاعرلَر
قوُشما[2]لارونون
دِیلِینَن
مَرحَم
قوُیرده.
کیمسَه
یوُخوُدِه
که،
باخماگونون
دوگونن دَه،
دؤیزَه
دؤشمیه و،
آلاهون
هنرنِه،
یاردما گدا،
زلیخا
گؤزللوقنَدَه،
گؤرمیَه.
زامانون
زلیخا سیده،
اِلهِ ین،
لِیلِسه.
سوجه[3]لاره
چوُخِدِه،
اُمیدلِه
اؤیَرگَنن
سوجه لوقا،
گِدیللَردِه،
آما،
ناامید،
بؤکلیللَرده.
قِرخ بِش
اَیلِیدِه،
مَنِم اوّل
که اِیل
مُعلملِگمده.
کَندلَرِنه،
مَعلمِدِم،
او زامان
مُعلم، چوخ
ارج و احترام
واریده.
معلم،
کندَه، و
اِلده، هم
دکتردِه، هم
دعانویسِدِه،
هم سِر[4]داشِدِه،
هم
روانشناسِدِه،
هم مشکل
گشایده.
نَه دِیَم،
گوُزلوگه،
دِیلَه
قولایده[5]،
آلاهون،
صَعَتِنِن
هنریده.
مِنِم
مدرسَم،
ساختمانِ،
بولاقون
یولنون
باشوندایدِه،
هَمِشه
مشکِنه
آتیردِه،
چینِنهَ،
مدرسَه نن
قاباغوندان
سو
دولدورماغا
گِدیرده.
یازون اککِه
مِینجَه
آیونون
آخریده (سونیده)
گونون هورمِ[6]،
کنِدینگ
دُورند اکه
اکِلَن
شودَلِرنیگ،
گؤیل
اِیِسِه
بیداد
اِیلردِه،
هر یردَه
بورنلارا
قوُنیرده.
مَنَ مدرسه
ساختمانون
قاباغونا،
تورموشودوم،
گوُردوم
گلِیر، سو
دوادورماغا
گِدِه،
مَنَه
اِتِشَنده
همیشه که
زامان کمین
باشِه
آشاقودا،
گئوزل
گئوزلِرنده،
بیر آغوز
غمین اِثره
گورنیرده. آی
کمین
آویزندَه،
بیر
دوتقونلوق
واروده،
اِله سان بیر
پوزقوُن
گویلِده .
همشَه بی
سَسِده، اؤز
ایچندَیدِه،
من اونون بو
حالتَندن
حیرتلِیدم.
اِوزمنن
فیکر
اِلیردیم. بو
نه سبب دِر که
بو قِز،
جوانلوق
یاشوندا،
عمرونون
یازوندا، که
اِویرگ، کوُ[7]نگل
سِوداشوندا
اولاسه،
اونهِ
اِویرگ
سلیقَسِنَه
بِزِدسِه
اویرگ
تختنَه
اوُتورداسِه،
قچقِن و
دوشگون،
اِویزغولِه[8]
باش
خارولاردا،
مجنون کیم
لیلسِه یچه،
یار
هواسوندا،
قچَه سِه.
ندَندِر بو
قیزن پوزقون
و
دودقونلوقه
دور، آیره
قیزلر کیم،
دِمِیر،
دانوشمِیر،
اِویرگمَ
دَه،
دؤشمیرده که
بیر کمسه دن
سئورشم.
هر زامان
سئویردم،
اونینان
دانوشام،
بیر سلام
وِرِیرده،
فِرز، وحشی
جیران کیم
قاباغومدان،
رَد اولیرده.
من
حیرتدَیدِم،
بو قِز
جوانلارون
آرزوسیده،
اونلار عابد
کیم، بیلَه
سِنِه،
اؤیرگ
معبدِندَ،
تختَه،
اوتوردِیلارده
مدح
اِدیللارده،
تنا
اِدیللارده،
الحق دَه،
سزاوار، بو
تعریف و
وصفِده.
اِله سان بیر
گؤیلِده که
بیر، خرابا،
گوشاسونده
گؤیرمِشده،
آتا، آناسه
فَقیرِدِه.
آتاسه، بیر
جزء رعیت لِه
قونان و
قِشلَر،
شیرازدا،
عمله لِه
قونان،
اِوِین،
خرجِیِه،
چاخاردیرده.
آما،
گؤزلوقه،
بیله یده که،
من دَه
فیکرده یدِم
که اونه
سوجولوق
ایلَه یَم،
اُوزمنن بو
سِودادا،
چالوشیردوم،
بگون تصمیم
دودموشودوم،
هر جور
اولموش
دانوشام.
گلده قرشمه
سلام ورده.
سلامونون
جوابنه
وِردِم،
سورا فِرز
یولونون
جلونا
توردوم
دِدِم.
- زلیخا،
بیرآز زامان
دوک
وور،آتایندا،
بیر پیغام
واروم.
دورده،
بودفعه
باشونه
یوخاره
تودِه، قارا
شهلا
نرگسلرنِه،
گئوزمَه
دؤگون سالده.
مَندَه آو
زامان
جوانودوم،
مست و سر خوش،
جوانلوقون،
ساغرنَن،
اویز
کونگِمه،
اویرگم
سَلیقسِنَه
بزَدیردِم .داغلار
دامانوندان،
خیالدا، بیر
دسَته گُؤیل
تاج کیمین
باشونا
قویردوم،
آزو چوخ،
قوشما
دِیلین،
دنیانون
گؤزلگلرنِه،
وصفِ
اِدیردِم.
وقتی
گؤزلرنه،
باخدوم،
الحق گؤزلگ
معنی سنِه،
او زامان
آنگالادوم.
اوندا، نی
فغانونون
یاندورماقونه،
کهنه شرابون
نشَسِنه،
نرگس
شهلالاقونه،
هاموسِنه،
بو بیر جفت
گئوز،
ایچنده
گؤردم،
گئوزلره،
بیر دنیا شور
و شر واریده،
اِله بیر
ظلمت
دریاسیده که
اویرگ اِله
بیر سینع
بلم،
مجلارونه
گرفتارده.
فیکر
اِیلَیم او
مَنِم
اؤیرگمین،
شیدِا
الوقونه
آنگلاده،
سَوده بو
حالِت، بو
سکوت آرادان
گؤتوره
تودقون
غملِه
سَسِنن دده.
- نه فرمایش
وادویوز
آقای مدیر؟
دِدِم:
زلیخا، بگؤن
اِیسیرم،
سنن، بیر
سئور
سوروشم،
آما، شرطِم،
بودور که
گرچک جوابمه
وَرن.
دِدِ:
- بویورون:
دِدِم:
- زلیخا، سنن
جوانلوقون
چاقودوُر،
سنن عمرونون
یاز
دورانودور،
دِیَه سینگ،
دانوشاسونگ،
سَن دَه بو
جاهال قیزلر
کیم،
اؤیرگیه،
خوشحال دوت،
دِ، دانوش،
سبب
نَدَندِر که
همشه،
پوزقونانگ،
بو دوران،
یئل کیم
گَچَرَ،
اولوم
اِیلَرده.
خمار
گئورلرنن،
گئوزمه
بوراخده،
بیر غمله
گؤلؤمسانماق
غنچه
دوداقلارونا
قونده،
دِدِه
- آقای مدیر
تلَسمَه،
اِؤزون تِز
بیلرنگ.
زارودوم
- ای داد، ای
بیداد، سَن
مجلسلردَ ه،
بیر شمع کمین
یانیرای،
سَنِن
آرزویه هامه
جوانلار
چکیللر.......
سئوزمه
کسدِه دده
- مَنَ بیر
یازام که
توسانا
اِترِکمش
باش اولدام،
اوگولام که
یاز
توکنمِمش
پوزقون
اولدام
آقای مدیر،
قوی مَنِم
اؤز سَررِم
اؤز گوینمده
قالا، منم
سرگذشتِم،
بیر آیره جور
سرگذشتدِر،
موندال
آرتوغ، مندن
سؤرشه.
سئوزنه
توکَده منه
حیرت
آراسوندا
قویده،
یانومنان
گیده.
او گِده، من
بیر بیوگ
خیاللار
دنیزنده،
کشتیسِز
موجلارون
آراسونا
سالده.
او گوندن
سورا زلیخا،
چوخ کوشش
اِدیرده،
مَنِم،
یولوم
باشوندان
قراغا چکه،
مَنِم
اویرگیم،
اونون
گؤرمگیچه
اله سان بیر
اسیر قوشوده
که، باش قفسن
میله لرنه
وویِرده.آما
او اؤزنه
مندن قراغ
چَکیرده
او کنَدده،
هر کیمه دن،
زلیخانون
گوشه گیر
اوقونه
سؤرشیردِم،
دیللَرِدِه.
- بو اِله بیله
دِر، نه
سنینن بیلکه
هامه کیمسه
ینن،
بوجوردُر،
هر زامان
آتاسِه، یا
آناسوندان
سورشیردم،
احساس
اِدیردم،
بیر موضوعه
مندن
گیزلِیلَلر،
او ایل گچده،
یِنگی ایلن
فایوزوندان،
بیر آی یاروم
گچیرده،
ظهردان
سورا،
کلاسدا،
اوشاقلارا
درس وریردم،
بیردن بیر
شلوغ اشددم،
زلیخانون
آنا سونه
گوُرودم
آغلاماقونان
مدرسیه ساره[9]
گلیر،
جلووندان
قچدم،
سئورشدُم.
- نه دِر – نه
خبردِر نیج
اولموش،
آناسه
پرنشیان
احوال، اِله
بِیلَه که
یاش
گئوزلرنن
بولاغ کمین
جوشیردِه .
دِدِه:
- آقای مدیر،
باشویا
دوندِم،
دادوما،
اِتر، گؤلؤم
پرپر اولده،
وای جانوما
دوُشده، وای
اِومه دؤشده
زلیخام،
زلیخام
تله خار
سئورشدم
- زلیخا نه،
زلیخانِون
نَسِه دِر.
دده:
- اؤلیر،
اؤلیر،
آردان گدیر،
گمانوم بود
دفعه داهه...
آناسونا
تورمادوم،
قَچه قَچه،
ایخل و دوش،
اؤزمه،
حیاطلره
درندن،
ایچره آدوم،
اِتردم
اطاقون
قاپوسونا،
دِرِ آچدم،
گِدِم
اطاقا،
زلیخا،
رختخوابون
ایچنده،
اطاقون
کونجوندا،
یادموشوده.
خلق اطاقون
دوُرد بیر
یانونا،
دیوارون
دیبِنَه
اوتورموشلاروده،
قلیان
تؤیته،
دومال کمین،
اطاقه
دولدورموشده
هامسه
پوزقون،
هاموسونون
گئوزلره
یاشله،
زلیخادان
اوغرلانچه،
آغلیللارده
اؤتوردوم
زلیخانون
گئوزلره بیر
بیر
اِسندیده،
قارا اوزون
اوغلاره،
مخمل کمین
یاناخلاره
اِیسنَه
دوشموشده.
آتاسه اونه
چاغورده
- زلیخا،
زلیخا، غزیز
قیزم،
گئوزلریه آچ
آقای مدیر
گلمش
احوالیه. آلا
گئوزلرنه
آچده، شهلا
نرگس کمین
تولانده،
مَنِم گئوزل
باخده، مَنه
گؤرنده بیر
محو
گؤلمسانماق
غنچه
دوداقلاره
اؤیسنه
گلده، من
اَلینِه،
تودوم
اَلمَه
سووقوده،آما
بیر ریز تَر
دامچالاره
اؤیزنه
قونموشده
الَه شبنم که
گول برگنهِ
قونا.
من روحوم
اولموشده،
جسمم
دِرریده،
چوخ اوزمه
ساخلادیردوم،
که یاش
گئوزلرمه
گلمیه،
اویرگیم
یاخونده
چاتلایا
سیردم،
دانوشام،
آما بغض
خِرِرغمدَه
یول
وِرمِیردِه،
اؤزوم
گؤریردوم که «
شیخِ اَجل
سعدنن او
مشهور
قوشماسه
قولونا » که
دِیر:
«من خود، بچشم
خویشتن دیدم
که جانم می
رود.»
جانوم
گِدیر،
ازوم، اؤز
جان سئوز
لاشومه
گوریردوم
که، زلیخا
یورقان
دؤشگونون
پهلسِنه
اؤتورموش
آخر طاقت
گتَرمِدم،
بیر پرده یاش
گئوزلرمینگ
اؤیسنه حلقه
وورده. ناله
ودوم،
زارودم،
چِغِیردم :
- زلیخا،
زلیخا،
قورخما، بیر
اِیسِدمدر،
بیر
بحراندور،
گلر، گچَر.
ینگه دن بیر
گولومسنده،
دوراقلاره
یواش
قِمِلاده،
سیرِده بیر
دانوشا، آما
اِی امان
اِلؤم امان
ورمیرده.
نالودوم:
- ای داد، ای
بیداد، ای
تاره گؤرمه،
گؤرمه، راضی
اولما، نَدن
اویرگندن
گلیر. بیر
بیله
گؤیرچنه
اولدرنگ بیر
گؤیل
بوداقونه
ساراردانگ.
سَسِه، اِله
سان، چاه
تهندن
گلیرده،
قولاقومه
آغزونه یووغ
اِددِم،
کِسگ کسگ
کلامونان
دِدِه.
- آ-آقای، مو-مودیر،
اوزم،
یولادوم
قولونجیا،
تا گَلنگ. چون
گؤینون
سِیرده،
بیلینگ
مَنِم
نسّمدر، من
بیلردم، که
اؤلدم، من
بیلردم که
عُمر باشا
وودمام،
مَنده قان
سرطان وار،
اؤزوم،
آتاما،
آناما
تاپشورموشدم،
بوِسِّرِخلقدم
گیزلَیه، تا
خلق، رحملِه
گئوزنن منه
باخمویا، تا
خلقن اویرگ
مَنَه
یانمویا.
داد چکدم:
- یویو قورخما
قان سرطان
آدام
الدورمَز. سن
یاغچه
اولدانگ
باشمه تودوم
گؤیه ساره
دِدِم
- آی کافر آله،
مَنِه
اِلدِریرنه،
سَمَه،
گؤرمه،
بوفرمانِ،
بو حُکمه
دوندر، آل
گِره.
احسای اددم
اَلِمه،
سِخیر، گِنه
باخدوم
گئوزلرنه،
گؤردوم سیر
دانوشا، آما
اَجل
بورماقلاره،
خررغنه،
سخیر، قویمر
نفسه گله.
آناسونه
باشوم
اؤیجنه
تورموشده،
چارقِد
بالینان،
گئوزلره
یاشونون
یولونه
باغلیرده.
باخدوم بیله
سِنَه چغردم
بیر لیوان سو
سو....
آشاغه
باخدوم شهلا
گئوزلره
آچوق گؤیه
تیکلمشده،
نفس، غنچه
کیم
دوداقلاروندا
قوروموشده.
گئوزلَرنه
باغلادوم،
آناسنون،
آتاسونون،
وایه سَسِه
بقیه خلقنن،
تؤیتیمش،
رعیته
اطاقون،
دورد بیر
گوشاسونا
دولانده.
من یاشله
گئوز، غمله
اویرگ،
اؤزمَدن
خبرسئوز
حیران
عقلنن،
دردَن چخدم،
مجنون کیم،
باش قویدوم
بیانانلارا،
چوللَرَه،
چای کَمِنده
که، ساره
گویله یاشُل
چمنلوقلره
تا گئوزم
یاشونه،
اورگمین،
غمله درد و
زجرینن
قرشدم، بیر
معجونله
شراب دؤزدم،
زلیخانوو
بیر جفت
قویروغله
قارا درشت
گئوزلره،
بیر جفت کمان
کمین
قاشلاره
دردنن،
آیرولوقونان،
یانموش
اؤیرگمَه،
بیر تسکین
وَرِم و
مظرابِ
ایچینده که
سیملره
جیگرنه چگم
و، اؤز
دَردمه
داغلار
یئلینن و
آلاهون بو
داش
اویرگلوقنه،
نی فقا
نونیان، سه
تار
زارماگینان
اهل
اویرگلر،
قولاغونا
اِتردَم.
« اَزَل گونه،
آدامیه
یاردان خوش
یارادین، او
آتادان،
آنادان
گئوزل چکیر،
وجودونونگ
نقشِنه ظالم
کمین، پِس
گوتوریر
ارادان»
داوود حسن
آقای کشکولی
--------------------------------------------------------------------------------
منابع :
[1] سحر اُلدوزی
[2] شعر
[3] خواستگار
[4] سنگ صبور
[5] اصطلاحی در
زبان ترکی به
معنی مشکل،
کمیاب
[6] گرما
[7] معشوق
[8] سرازیری
[9] طرف
آزربايجان
قولدور،
فارسيستان
اييه؛ قول
گره ك اييه سي
اوچون ايشله
يه
يكي از
شعرائي كه به
وفور تعبير
فارسستان را
در آثار خود
بكار برده
است "بالتاجي
آراز" از
آزربايجان
جنوبي است. (اوتاي،
بوتاي
وطندير،
آزربايجان،
آزربايجان
ميللي
حركاتيميزين
باشچيلارينا
مكتوب، در
باره مساله
ملي
آزربايجان).
وي در آثار
خود
آزربايجان
را به عنوان
مملكتي كه
مستعمره
سياسي،
اقتصادي و
فرهنگي
مملكت
همسايه خود
فارسستان
است به تصوير
مي كشد. نمونه
اي از ابيات
وي كه در آنها
تعبير
فارسستان
ذكر شده اند
چنين است:
فارس دٶولتي
وئرگي آلديFars dövlǝti
vegi aldı
فارسيستانˊدا
شهه رسالديFarsistan’da
şǝhǝr saldı
منيم يوردوم
گئري قالديMǝnim
yurdum geri qaldı
آزربايجان،
آزربايجانAzǝrbaycan,
Azǝrbaycan
.......
آزربايجان
اٶلكه دير،
بٶلگه
دئييلديرAzǝrbaycan ölkǝdir,
bölgǝ deyildir
فارسيستانˊين
سالديغي
كٶلگه
دئييلديرFarsistan’ın
saldığı kölgǝ deyildir
اييه سي تورك
خالقيدير،
اٶزگه
دئييلديرİyǝsi Türk
xalqıdır, özgǝ deyildir
ايران آدلي
ميللت
يوخدور
ايرانˊداİran adlı
millǝt yoxdur İranda
كي حٶكوم
سوردوره
آزربايجانˊداKi
höküm sürdürǝ Azǝrbaycanda
.......
فارسيستان
اييه دير،
آزربايجان
قولFarsistan iyǝdir, Azǝrbaycan qul
ميللي باج
عيللتدير،
ايستيبداد
معلولMilli bac illǝtdir, istibdad mǝ’lul
ايستيبداد
قازانديرير
فارسيستانˊا
پولİstibdad qazandırır Farsistan’a pul
بو ندنله
فارس
ايستيبداددان
دويمورBu nǝdǝnlǝ Fars
istibdaddan doymur
دئموكراسيني
ايچه رييه
قويمورDemoķrasını içǝri
qoymur
.......
فارس ايسته ر
تورك اونودا
اٶز ديلينيFars istǝr
Türk unuda öz dilini
ميلليتچي
ائتمه يه
تورك ائلينيMillǝtçi
etmǝyǝ Türk elini
فارس دا توركˊون
بوكه بئلينيFars
da Türk’ün bükǝ belini
يوخسا
فارسيستانˊا
ميللي باج
وئرمه زYoxsa Farsistan’a milli bac
vermǝz
ادبيياتيني
زنگينله
شديرمه زƏdǝbiyyatını
zǝnginlǝşdirmǝz
.......
فارسيستان
ايسته مه ز
ايران
بٶلونهFarsistan istǝmǝz İran
bölünǝ
چونكو ميللي
باجلار آخير
گٶلونهÇünkü milli baclar axır gölünǝ
ياتيريلير
فارسيستانˊين
چٶلونهYatırılır
Farsistan’ın çölünǝ
سيياسي فارس
دئمه ز
يوغوردوم
تورشدورSiyasi Fars demǝz yoğurdum
turşdur
طالاق حاققي
وئرسه م ده،
ايچي بوشدورTalaq
haqqı versǝm dǝ, içi boşdur
.......
سكسن فاييز
دٶولته
عاييد بيناSǝksǝn
faiz dövlǝtǝ ayid bina
ناظيرليك،
دميريولو،
خسته خاناNazirlik, dǝmiryolu,
xǝstǝxana
اونيوئرسيته،
اوتوبان،
كرخاناÜniversitǝ, otoban, kǝrxana
ايرانˊين
فارسيستانيˊندا
قورولوبİran’ın
Farsistanı’nda qurulub
چونكو فارس
دٶولتي
ناخيرچي
اولوبÇünkü Fars dövlǝti naxırçı
olub
.......
ستتار
ايستيقلال
اوچون ال.له
شسه يديSǝttar istiqlal üçün
ǝllǝşsǝydi
تورك ايله
فارس
يوردونو
بٶلوشسه يديTürk
ilǝ Fars yurdunu bölüşsǝydi
فارسيستان
اٶز گوجويله
گليشسه يديFarsistan öz
gücüylǝ gǝlişsǝydi
فارسيستان
افغانيستانˊين
تايييديFarsistan Əfqanistan’ın
tayıydı
ديرچه لمه
آزربايجانˊين
پايييديDirçǝlmǝ Azǝrbaycan’ın
payıydı
.......
باي بكˊين
يوردوندا
حٶكوم سوره ن
يادBaybǝk’in yurdunda höküm sürǝn yad
فارس
دٶولتيدير
كي آلير
مالياتFars dövlǝtidir ki alır
malyat
ائدير
فارسيستانˊي
ايراندا
آبادEdir Farsistan’ı İranda abad
قالانييلا
آلير دٶولته
سيلاحQalanıyla alır dövlǝtǝ
silah
ايستيقلال،
آزاديˊني
ائدير گوناهİstiqlal,
âzâdini edir günah
.......
آزربايجانˊين
ميللي گليريAzǝrbaycan’ın
milli gǝliri
گئدير
تئهرانˊدا
اوچ قات
اسكيليريGedir Tehran’da
üç qat ǝskiliri
دٶنوشده
بودجه
شكلينده
گليريDönüşdǝ büdcǝ
şǝklindǝ gǝliri
دٶردده اوچ
حيصصه سي
ميللي باج
اولورDörddǝ üç hissǝsi milli bac
olur
فارسيستانˊين
دردينه علاج
اولورFarsistan’ın dǝrdinǝ
ǝlac olur
.......
ايقتيصادين
چرخي
دورمور،
دولانيرİqtisadın çǝrxi
durmur, dolanır
ميللي
گليرلر
تئهرانˊا
يوللانيرMilli gǝlirlǝr
Tehran’a yollanır
اوچ حيصصه
سيني
فارسيستان
قوللانيرÜç hissǝsini
Farsistan qullanır
ايستيبداد
لازيمدير
باج آلماق
اوچونİstibdad lazımdır bac
almaq üçün
آزربايجان
ايرانˊدا
قالماق
اوچونAzǝrbaycan İran’da qalmaq
üçün
.......
توركلري
فارس دٶولتي
كٶچمه ن
ائديرTürklǝri Fars dövlǝti köçmǝn
edir
تورك
ايشسيزليكدن
فارسيستانˊا
گئديرTürk işsizlikdǝn Farsistan’a
gedir
ترك خر اوسته
بيربيريني
ديديرTork-e Xǝr üstǝ birbirini
didir
اركˊي
سٶكدورور،
دئيير مچيد
قاييريرƏrk’i sökdürür,
deyir mǝçid qayırır
يازيق
آزربايجان،
يئرينده
ساييرYazıq Azǝrbaycan, yerindǝ
sayır
.......
آزربايجان
آيريليب
دٶولت قورساAzǝrbaycan
ayrılıb dövlǝt qursa
مينلر
فابريكا
قوردورار
اولوساMinlǝr farbiķa qurdurar
ulusa
نئجه كي
فارسيستان
قوردوروب
فارسˊاNecǝ ki Farsistan qurdurub
Fars’a
خالقيميز
شاد اولار،
يوردوموز
آبادXalqımız şâd olar, yurdumuz âbad
بوتٶوله شسه
قاراباغ
اولار آزادBütövlǝşsǝ
Qarabağ olar âzad
.......
فارس توركˊون
ميللي
گليريني
چاليرFars Türk’ün milli gǝlirin çalır
فارسيستانˊدا
چاغداش شهه
رلر ساليرFarsistan’da çağdaş
şǝhǝrlǝr salır
تورك ده
هرجايي
اولماقدان
داد آليرTürk dǝ hǝrcayı
olmaqdan dad alır
فارس ميللي
نفعي اوچون
بيله بيلهFars milli nǝfi
üçün bilǝ bilǝ
توركˊو كٶله
ائديب،
يوردونو
طٶولهTürkü kölǝ edib yurdunu tövlǝ
.......
آزربايجان
قولدور،
فارسيستان
اييهAzǝrbaycan quldur, Farsistan iyǝ
قول گره ك
اييه سي
اوچون ايشله
يهQul gǝrǝk iyǝsi üçün işlǝyǝ
دٶردده اوچ
پاي وئره
اربابي يييهDörddǝ
üç payı verǝ ǝrbabı yiyǝ
بو سببدندير
كي
آزربايجانˊاBu
sǝbǝbdǝndir ki Azǝrbaycan’a
چره كدارليق
پايي
يئتيشير
جاناÇǝrǝkdarlıq payı yetişir
cana
.......
گومروكلو
ماللارين
اوچده
بيرينيGümrüklü malların üçdǝ
birini
آزربايجان
توكه دير كي
خئيرينيAzǝrbaycan tükdǝdir
ki xeyrini
اٶزو گٶره،
آباد ائده
يئرينيÖzü görǝ, âbâd edǝ
yerini
آزربايجان
گومروك
وئرگيسي
وئريرAzǝrbaycan gümrük vergisi verir
فارس دٶولتي
فارسيستانˊا
يئديريرFars dövlǝti
Farsistan’a yedirir
.......
آزربايجانˊدا
ان بٶيوك ايش
وئره نAzǝrbaycan’da ǝn böyük işverǝn
فارس
دٶولتيدير
كي دوشونمه ز
خئيره ن (؟)Fars dövlǝtidir
ki düşünmǝz xeyrǝn
چاليب
چاپماق
اوچون ال
قويوب يئره ن (؟)Çalıb
çapmaq üçün ǝl qoyub yerǝn
فارسيستانˊدا
ياتيرير
فارس دٶولتيFarsistan’da
yatırır Fars dövlǝti
ايشچيسيندن
قازانديغي
ثروتيİşçisindǝn qazandığı
sǝrvǝti
فارسستان
در يك نگاه
مئهران
باهارلي
سؤزوموز
بخش اول:
فارسستان در
يك نگاه
مملكت
فارسستان و
يا فارسستان
ائتنيك
منطقه سكونت
پيوسته
فارسزبانها
در ايران است.
اين منطقه به
تقريب به جز
شمال، غرب و
جنوب شرقي
ايران نواحي
باقيمانده
شرقي، مركزي
و جنوبي آنرا
در بر مي گيرد.
فارسستان
ائتنيك حدود
٥٠ درصد از كل
مساحت ايران
و حدود ٣٠ در
صد از كل
جمعيت آنرا
تشكيل مي دهد.
٦٥ تا ٧٥ درصد
از جمعيت
فارسستان را
فارس زبانان
تشكيل مي
دهند. مملكت
فارسستان از
استانهاي
سمنان،
خراسان
جنوبي، يزد،
كرمان و
بخشهائي از
استانهاي
اصفهان،
فارس،
تهران، قم،
خراسان رضوي
و مركزي
تشكيل مي شود.
در اينجا
تاكيد بر
كلمه "بخشهائي"
ضروري است
زيرا قسمت
عمده اي از
استانهاي
تهران، قم و
مركزي جزئي
از
آزربايجان،
بخشي از
خراسان رضوي
جزئي از
افشار يورد و
بخشهائي از
استانهاي
اصفهان و
فارس جزئي از
قاشقاي يورد
و لرستان
ائتنيك اند.
فارسستان با
داشتن تراكم
جمعيتي كمتر
از ٢٠ نفر در
كيلومتر
مربع، پس از
بلوچستان و
لارستان،
داراي
كمترين
تراكم
جمعيتي در
ميان ممالك و
يا مناطق ملي
ايران است (مقايسه
كنيد با
مازندران
ائتنيك با
تراكم
جمعيتي ٢٣٠
نفر در
كيلومتر
مربع،
آزربايجان
ائتنيك
داراي تراكم
جمعيتي بيش
از ٧٠ نفر در
كيلومتر
مربع و
كردستان
ائتنيك با
تراكم
جمعيتي ٤٠
نفر در
كيلومتر
مربع). برخي از
شهرهاي
فارسستان
ائتنيك
عبارتند از:
دماوند،
محلات،
دليجان،
خمين، مشهد،
قائنات،
سبزوار،
تربت
حيدري