ايستيقلال
مارشي
محمت عاكيف
ارسوي
١٩٢١

مارش،
سٶزوموز
يازيمي
اساسيندا و
آزربايجان
توركجه سينه
كٶچوروله رك
يازيلميشدير.
قورخما
سٶنمه ز بو
شفقلرده
اوزه ن آل
سانجاق
سٶنمه دن
يوردومون
اوستونده
توته ن ان سون
اوجاق
او منيم
ميللتيمين
اولدوزودور،
پارلاياجاق
او منيمدير،
او منيم
ميللتيميندير
آنجاق.
چاتما،
قوربان
اولاييم
چٶهره ني ائي
نازلي هيلال
قهرمان
عيرقيما بير
گول! نه بو
شيددت، بو
جلال؟
سنه اولماز
تٶكوله ن
قانلاريميز
سونرا حلال
حاققيدير
حاقق`ا تاپان
ميللتيمين
ايستيقلال!
من ازلدن
بريدير حور
ياشاديم،
حور ياشارام
هانسي
چيلقين منه
زنجير
ووراجاقميش؟
شاشارام!
كوكره ميش
سئل كيمييه
م، بنديمي
چئينه ر
آشارام
ييرتارام
داغلاري،
انگينلره
سيغمام،
داشارام.
غربين
آفاقيني
سارميشسا
چليك زيرهلي
دووار
منيم ايمان
دولو گٶيسوم
كيمي
سرحدديم وار
اولوسون،
قورخما!
ناسيل بٶيله
بير ايماني
بوغار
مدنييت
دئدييين تك
ديشي قالميش
جاناوار
آرخاداش!
يوردوما
آلچاقلاري
اوغراتما
ساقين!
سيپر ائت
گٶوده ني،
دورسون بو
حياسيزجا
آخين
دوغاجاقدير
سنه وعد
ائتدييي
گونلر حاقق`ين
كيم بيلير،
بلكه يارين،
بلكه
ياريندان دا
ياخين.
باسديغين
يئرلري "توپراق"
دييه ره ك
گئچمه، تاني!
دوشون،
آلتينداكي
مينلرجه
كفنسيز
ياتاني!
سن شهيد
اوغلوسان،
اينجيتمه،
يازيقدير
آتاني!
وئرمه
دونيالاري
آلسان دا بو
جننت وطني
كيم بو جننت
وطنين
اوغرونا
اولماز كي
فدا؟
شوهدا
فيشقيراجاق
توپراغي
سيخسان،
شوهدا
جاني،
جاناني،
بوتون
واريمي
آلسين دا
خودا
ائتمه سين تك
وطنيمدن مني
دونيادا
جودا
روحومون
سندن،
ايلاهي،
شودور آنجاق
املي
ده يمه سين
معبديمين
گٶيسونه
نامحرم الي!
بو اذانلار
كي شهادتلري
دينين تملي
ابدي
يوردومون
اوستونده
منيم اينله
مه لي
او زامان وجد
ايله من سجده
ائده ر - وارسا
داشيم
هر جريحه
مدن،
ايلاهي،
بوشانيب
قانلي ياشيم
فيشقيرير
روح-ي موجررد
كيمي يئردن
نعشيم
او زامان
يوكسه له ره ك
عرشه ده يه ر
بلكه باشيم!
دالقالان سن
ده شفقلر
كيمي ائي
شانلي هيلال
اولسون
آرتيق
تٶكوله ن
قانلاريمين
هپسي حلال
ابديين سنه
يوخ،
عيرقيما يوخ
ايضميحلال
حاققيدير،
حور ياشاميش
بايراغيمين
حوررييت
حاققيدير
حاقق`ا تاپان
ميللتيمين
ايستيقلال
سٶزلوك
آخين: هوجوم،
سالديري
انگين: چوخ
گئنيش
اوغراتماق:
بير شئي و يا
كيمسه نين
بير يئردن
گئچمه سي و
قالماسينا
يول و ايذين
وئرمك
اوغرونا:
يولوندا
اينله مك: آجي
و اوزونتو
سسلري
چيخارماق
تاپماق:
توتقو ايله
سئومك و
باغلانماق
توتمك: دومان
چيخارماق
چليك: پولاد
چيلقين: دلي،
آشيري
داورانيشلاردا
بولونان
كيمسه
ساقين: چكين!
زينهار!
سانجاق:
بايراق
سيغماق: بير
قابا، يئره
بوتونويله
گيره بيلمك،
يئرله شه
بيلمك
شاشماق:
حئيرت ائتمك
كوكره مك:
آسلان كيمي
باغيرماق
گٶوده: بدن
گٶيوس: سينه
ناسيل: نئجه
هپسي:
هاميسي،
واري
يارين: ساباه
كردستان و
كرمانشاهان
در جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
دوره اسلامي
مئهران
باهارلي-٢٠٠٨-
سيچان ايلي
سٶزوموز
تاكنون
مطالب
بسياري در
باره مرزهاي
شمالي
آزربايجان
در قفقاز و
روسيه جنوبي
نگاشته شده
است. اما در
باره مرزهاي
جنوب شرقي
آزربايجان (در
جوار مناطق
فارس نشين
مركز و شرق
ايران)، جنوب
آن (در جوار
مناطق لر و لك
نشين)، جنوب
غربي
آزربايجان (در
جوار مناطق
كرد نشين
ايران و عراق)
و غرب آن (در
داخل تركيه و
در جوار
درياي سياه)
مطالب
تحقيقي
نگاشته نشده
است. اين
نوشته به يكي
از مرزهاي
مذكور يعني
مرزهاي جنوب
غربي
آزربايجان و
يا مساله "بخشهاي
كردستاني در
جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
دوره اسلامي"
مي پردازد.
اكنون
مدتهاست كه
ناسيوناليستهاي
افراطي كرد
در نقشه هاي "كردستان
بزرگ"، با
تحريفات
مسلم تاريخي
و جغرافيائي
بخشهاي
بسيار وسيعي
از
آزربايجان
را نيز داخل
مي كنند. اين
بخشهاي
آزربايجاني
به نادرستي
داخل گرديده
در نقشه هاي
كردستان
بزرگ، از دو
قسمت شهرها و
مناطق ترك
نشين
استانهاي
آزربايجان
غربي،
همدان،
كردستان و
كرمانشاهان،
به عبارت
ديگر شهرها و
مناطق داخل
در "آزربايجان
ائتنيك"؛ و
ديگري شهرها
و مناطق فعلا
كردنشين
استانهاي
مذكور و به
عبارت ديگر
مناطق خارج
از
آزربايجان
ائتنيك اما
داخل در "آزربايجان
تاريخي"
تشكيل مي شود.
اما بنظر مي
رسد استفاده
و در واقع سوء
استفاده
كردان از
داده هاي
منابع
تاريخي جهت
ساختن
پيشينه
كردستاني
براي مناطق
آزربايجاني،
روشي چندان
مولد نباشد.
زيرا اگرچه
در برخي از
منابع
تاريخي،
شماري از
مناطق مورد
ادعائي نقشه
كردستان
بزرگ، "كردنشين"
نشان داده مي
شوند و گاها
حتي كردستان
نيز ناميده
مي شوند، اما
در منابع
تاريخي
مذكور همه آن
مناطق
كردنشين - حتي
اگر "كردستان"
ناميده شده
باشند نيز-
جزئي از
جغرافياي
آزربايجان
قلمداد مي
گردند.
غور در منابع
تاريخي دوره
اسلامي نشان
مي دهد كه در
آن دوره نه
تنها همه
مناطق ترك
نشين
استانهاي
امروزي
آزربايجان
غربي،
همدان،
كردستان و
كرمانشاهان (آزربايجان
ائتنيك) بخشي
از جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
بوده اند،
بلكه مناطق
فعلا
كردنشين اين
چهار استان
نيز (در مورد
استان
كرمانشاهان
نيمه شمالي
آن)، تاريخا
بخشي از
جغرافياي
آزربايجان
شمرده مي شده
اند. علاوه بر
آن در متون
تاريخي دوره
اسلامي، بخش
عظيمي از
مناطق
كردنشين
عراق، سوريه
و تركيه نيز
در جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
قلمداد شده
اند.

منابع
اسلامي به
تعلق نواحي
كردنشين و
كردستاني
امروز در
محدوده
تاريخي
سرزمين
آزربايجان
به دو روش زير
اشاره مي
كنند:
الف- ذكر
مستقيما نام
شهرها و
مراكز
جمعيتي در
حال حاضر
كردنشين به
عنوان شهرها
و مراكز
جمعيتي داخل
در
آزربايجان.
چنانچه در
اين منابع
مراكز
جمعيتي فعلا
كردنشين
واقع در
استان
آزربايجان
غربي مانند
اوشنو (اشنویه،
در جنوب
استان
آزربايجان
غربي، نزديك
مرز عراق)،
ساوجبلاق (مهاباد،
در جنوب
استان
آزربايجان
غربي)؛ و
مراكز
جمعيتي فعلا
كردنشين
واقع در
استانهاي
كردستان و
كرمانشاهان
مانند برزه (سقز،
در شمال غرب
استان
كردستان)،
جوذمه (شهرستان
سقز، شمال
استان
كردستان)،
سیسر (سنه،
سنندج؛ در
جنوب استان
كردستان)،
ماينهرج (در
شهرستان
دينور، شرق
استان
كرمانشاهان)
را نيز جزئي
از
آزربايجان
دانسته اند.
بويژه تاكيد
مكرر منابع
اسلامي بر
آزربايجاني
بودن
ماينهرج در
استان
كرمانشاه،
سقز در غرب
استان
كردستان و
اوشنو در مرز
عراق در
ترسيم
مرزهاي
منتهي اليه
جنوب غربي
آزربايجان،
بويژه داراي
اهميت است.
ب- ذكر نام
شهرها و
مناطق
كردنشين به
عنوان حدود
جنوبي
آزربايجان و
به طور
تلويحي
آزربايجاني
شمردن نواحي
شمالي اين
حدود. منابع
دوره اسلامي
به هنگام
ترسيم حدود
جنوبي و جنوب
غربي سرزمين
آزربايجان،
اين حدود را
با بكار بردن
تعبيراتي
مانند "تا
حدود دينور" (در
شرق استان
كرمانشاهان)
"و حلوان" (در
غرب استان
كرمانشاهان
نزديك مرز
عراق)، "شهرزور"
(در شمال شرقي
سليمانيه در
خاک عراق،
نزديک مرز
ايران و
عراق، مقابل
شهرستان
مريوان در
جنوب غربي
استان
كردستان)، "قرب
دجله" (در
عراق و
تركيه، اين
رود شمال
عراق را به دو
نيمه تقريبا
عمودي مساوي
تقسيم مي كند)،
"اندكي از
جزيره" (شمال
بين
النهرين،
غرب دجله) و ....
مشخص مي كنند.
با توجه به دو
دسته از
اطلاعات
داده شده
توسط منابع
اسلامي (
شهرهاي
آزربايجان و
حدود جنوبي
آزربايجان)
مي توان به
اين نتيجه
كلي رسيد كه
منابع دوره
اسلامي،
نوعا مناطق
كردنشين
استان
آزربايجان
غربي (اشنويه)،
همه استان
كردستان (سقز،
جوذمه،
سنندج)، شمال
استان
كرمانشاهان (شمال
دينور- حلوان)،
تقريبا كل
ناحيه
كردنشين
عراق از
شهرزور تا
موصل يعني
همه نواحي
شرق دجله در
جزيره (بين
النهرين
شمالي) به
همراه اندكي
از نواحي غرب
دجله در همان
منطقه (كل
ديار ربيعه)؛
و بخش اعظم
ناحيه
كردنشين
تركيه (بخشهائي
از ديار بكر) و
سوريه (ديار
مضر) را نيز در
قلمرو
سرزمين
آذربایجان
به حساب
آورده اند. به
عبارت ديگر
در منابع
دوره اسلامي
تقربيا همه
منطقه
كردنشين
خاورميانه،
چه در ايران و
چه در عراق و
تركيه و
سوريه– حتي
اگر بخشهائي
از آن در آن
دوره نيز
كردستان
ناميده شده
باشد- در داخل
جغرافياي
آزربايجان
قلمداد
گرديده است.
در زير برخي
از داده هاي
منابع دوره
اسلامي در
اين مورد نقل
شده است. به
هنگام نقل
اين داده ها،
تنها بر
شهرهاي فعلا
كردنشين و يا
كردستاني
مانند سقز،
سنندج،
دينور،
حلوان،
ماينهرج،
شهرزور،
موصل، ....
متمركز شده
ام و شهرهاي
متعدد ترك
نشين و
آزربايجاني
ذكر شده در
منابع
اسلامي كه
كوچكترين شك
و بحثي در
باره ترك و
آزربايجاني
بودن آنها
وجود ندارد (خوي،
سلماس،
اورميه،
سابرخواست=مياندوآب=قوشاچاي،
صائين قلعه،
شيز= تخت
سليمان=سوغورلوق،
بركري،
نريز، سلق،
جابروان و ....)
مدنظرم
نبوده اند:
فتوح
البلدان،
احمد بن يحيى
بلاذرى (متوفاى
٢٧٩ هجرى
قمري، ٨٩٢
ميلادي)
بلاذري در
كتاب فتوح
البلدان "جوذمه"
[١] در كوره
برزه (سقز) و به
طريق اولي
برزه (سقز) را
جزئي از
آزربايجان
دانسته است.
همچنين به
گفتة وي
ناحيه "سيسر"
[٢] و يا سنندج
حد
آزربايجان و
دينور بوده
است.
عباس زریاب
خویی در
مقاله
آذربايجان
مي گويد: به
گفتة بلاذري
سيسر چراگاه
چارپايان
كردان و
ديگران بود.
در زمان مهدي
عباسي اين
ناحيه كه حد
آذربايجان و
دينور و
همدان بود
پناهگاه
راهزنان شد.
مهدي فرمان
داد تا در آن
موضع شهري
بنا كنند كه
پناهگاه و
حصن در برابر
دزدان باشد.
عاملان مهدي
شهر سيسر را
ساختند و به
دور آن
بارويي
كشيدند و
مردم را در آن
جاي دادند و
رستاق
ماينهرج را
از دينور؛ و
رستاق جوذمه
را از
آزربايجان،
از كوره
بَرْزه؛ و
رسطف (رستاق)
خانيجر را به
آن پيوستند و
از جمع اين
رستاقها
كورهاي
پديد آمد و
ماليات آن به
سيسر تعلق
گرفت. منبع:
فتوح
البلدان،
بلاذرى،
ترجمه: محمد
توكّل، چاپ
اوّل، نقره، (ص
٣١٨)
ابوبكر
احمدبن
محمدبن
اسحاق
الهمداني
معروف به ابن
فقیه، كتاب
البلدان، (كتابت
٢٩١ قمري،
٩٠٣ ميلادي)
ابن فقيه
همداني
جغرافىدان
آزربايجاني
سدة سوم قمري
و صاحب كتاب
البلدان و
كتاب ذكر
الشعراء
المحدثين و
البلغاء
منهم و
المُفْحَمين
است. وي
ماينهرج [٣] در
استان
كرمانشاه و
برزه (سقز) [٤]
در شمال غرب
استان
كردستان را
جزء شهرهاي
آزربايجان
شمرده است.
ابن فقيه
شهرهاي
آزربايجان
را چنين ذكر
مي كند: "جنزه (گنجك،
گنزك)،
جابروان،
اروميه (شهر
زردشت)، شيز (در
آن آتشكده
آذرگشنسپ
واقع شده كه
در نزد مجوس
گرانقدر است) [به
تركي
سوغورلوق]،
سلق،
سندبايا،
بذ، ماينهرج
و ارم." و سپس
اضافه مي كند:
"و از شهرهای
آن [آزربايجان]
است بركری،
سلماس،
موقان، خوی،
ورثان،
بیلقان،
مراغه،
نریز، تبریز
و حد دیگر آن
از سوی مشرق،
به شهرهای
دیلمستان و
طرم و گیلان
پیوسته است. ....
و از شهرهای
ایشان است
برزه [به تركي
ساققيز]،
شاپور خواست [قوشاچاي=
مياندوآب]،
خونه،
میانه،
مرند، خوی،
كولسره،
برزند و ... از
برزند تا
ورثان كه
پایان قلمرو
آذربایجان
است، دوازده
فرسنگ است.»
منبع: ابوبكر
محمدبنالحاق
همدانی، ابن
فقیه، ترجمه
مختصرالبدان
(بخش مربوط به
ایران)،
ترجمه ح.
مسعود،
تهران،
بنیاد فرهنگ
ایران ١٣٤٩.
ابوالقاسم
عبيداله بن
عبداله (ابن
خردادبه)،
كتاب
المسالك و
الممالك، (٣٠٠-٢١١
قمري، ٨٢٦-٩١٢
ميلادي)
ابوالقاسم
عبيدالله
بن عبدالله،
مشهور به ابنخردادبه
ويا ابنخرداذبه
به دوران
واثق خليفه
عباسي در
ايالت جبال
به مقام "صاحب
بريد و خير" (خبرگزاري
آن روزگار)
رسيده بود. وي
از شهرها و
رستاقهای
مملكت
آذربایجان
در دوره
اسلامی
فهرستی به
دست داده است.
در فهرست وي،
نام شهرهائي
از قفقاز در
جمهوري
آزربايجان
فعلي (ورثان،
باجروان،
موقان،
گنجه،.... ) و
برخي شهرهاي
استانهاي
كردستان و
كرمانشاهان
امروزي
مانند سيسر=سنندج
(در استان
كردستان)،
برزه=سقز (در
استان
كردستان)،
ماينهرج (در
استان
كرمانشاهان)،
.... به عنوان
شهرهاي
آزربايجان
داده شده اند.
ابنخردادبه
شهرهاي
آزربايجان
را چنين بر مي
شمارد: "ورثان،
باجروان،
مراغه،
ميانج (ميانه)،
اردبيل،
سيسر [سنندج]،
برزه [سقز]،
سابرخاست (شاپور
خاست) [=مياندوآب=
قوشاچاي]،
تبريز،
مرند، خوي،
كولسره،
موقان (مغان)،
لشكله،
برزند، جنزه (گنجك،
گنجه) كه شهر
ابرويز (پرويز)
است،
جابروان،
نريز،
اروميه (شهر
زردشت)،
سلماس، شيز
كه در آن
آتشكده
آذرجشنس (آذر
گشنسپ) قرار
دارد و نزد
زردشتيان
داراي ارج
والايي است و
اگر پادشاهي
به قدرت رسيد
پاي پياده از
مدائن قصد
زيارت آن
آتشكده كند. ...
رستاقها:
روستاي
سَلَق (سلق) و
روستاي
سِنْدَبابا (سندبايا)
و بَذّ (بذ) و
روستاي
اُرْم (ارم،
اُرم) و
بلوانكر (بلوانكرج،
بلوانكرح)،
روستاي سراه (سراب)
و دسكياور و
روستاي
ماينهرج از
روستاهاي
ناحيه
آزربايجان
است. منبع:
المسالك و
الممالك،
ابن
خردادبه،
ترجمه: حسين
قره جانلو،
چاپ اوّل،
نشر نو، ١٣٧٠ (١١٩-١٢٠)
ابواسحق
ابراهيم
اصطخری،
كتاب
المسالك و
الممالك، (٣٤٠
قمري،
٩٥١ميلادي)
ابواسحق
ابراهيم
اصطخري از
جهانگردان و
جغرافينگاران
معروف قرنهای
سوم و چهارم
هجری قمري،
در كتاب
المسالك و
الممالك خود
فصلی تحت
عنوان «ذكر
ارمینیه و
اران و
آذربایجان»
دارد. وی در
اين فصل
شهرهای
نخجوان و
ورثان از
جمهوري
آزربايجان
واقع در
قفقاز جنوبي
و شهر در حال
حاضر
كردنشين
اشنويه (در
جنوب استان
آزربايجان
غربي در مرز
عراق) را از
شهرهاي
ولايت
آذربایجان
دانسته است.
وي شهرهاي
آزربايجان
را چنين برميشمارد:
اردویل (اردبیل)،
مراغه،
اُرمیه (ارومیه)،
میانه و خونه (خانه،
خونج)،
بروانان،
اوجان (اوجن)،
دیرخقان (داخرگان،
دهخوارگان،
دهخوارقان،
آذرشهر فعلی)،
سلماس، خوي،
بركري، نشوی (نخجوان)،
مرند،
تبريز،
برزند،
ورثان،
موقان،
جابروان و
اشنه (اشنو،
اشنویه فعلی).
به نوشته وی
حدود
آزربايجان
در جنوب تا
ناحيه دينور [٥]
(در شرق استان
كرمانشاهان)
و حلوان [٦] (در
غرب استان
كرمانشاهان
نزديك مرز
عراق)،
شهرزور [٧] (در
استان
سليمانيه
عراق)، تا
دجله (در عراق
و تركيه) و
ارمنيه بوده
است: "حدود
آذربایجان"
از تارم (طارم)
تا حدود
زنگان تا
دینور تا
حلوان تا شهر
زور تا دجله و
به حدود
ارمنیه
بازگردد".
منبع:
ابواسحق
ابراهیم،
اصطخری،
المسالك و
الممالك، به
اهتمام ایرج
افشار،
تهران علمی و
فرهنگی،
١٣٦٨
با اين وصف
اصطخري همه
استان
كردستان و
نيمه شمالي
استان
كرمانشاهان (شمال
دينور-حلوان)
به علاوه
تقريبا همه
كردستان
عراق و بخش
اعظم ناحيه
كردنشين
تركيه را
جزئي از
آزربايجان
شمرده است.
ابن حوقل
بغدادي،
كتاب صوره
الارض، (تاليف
٣٦٧ قمري،
٩٧٧ ميلادي)
عرب ابنحوقل
بغدادي
جهانگرد و
جغرافيدان
كه مدتي در
ولايات
آزربايجان و
ارمنيه و
اران به
سياحت
پرداخته در
كتاب «صوره
الارض» خود،
اين ولايات
را به لحاظ
اداري یك
اقلیم شمرده
و آنها را در
یك فصل مورد
بررسی قرار
داده است. وي
شهرهاي
ورثان،
موقان،
بيلقان از
جمهوري
آزربايجان
در قفقاز
جنوبي را در
ميان شهرهاي
مهم ولايت
آزربايجان
شمرده است. او
همچنين شهر
فعلا
كردنشين
اشنو (اشنويه)
را شهري
آزربايجاني
دانسته و در
ميان شهرهاي
آزربايجان
ذكر كرده است.
بنا به وي
شهرهاي
آزربايجان
عبارتند از: "اردبيل،
مراغه،
اروميه،
اشنه (اشنويه)،
كورسره (كولسره)،
ميانج (ميانه)،
خونج (خونه)،
داخرقان (دهخوارقان)،
خوي، سلماس،
مرند،
تبريز،
برزند،
ورثان،
موقان (مغان)،
بيلقان،
جابروان،
اهر، سراه (سراب)،
ورزقان،
بركری، و
غیره".
وي از اوشنو
با صفت "اشنو
آذريه" (اشنوي
آزربايجان)
ياد كرده مي
گويد: «داخَرّقان
و تبريز تا
اشنة آذريه و
دور و بر آن به
بنيرديني
شناخته ميشود
كه از
متصرفات و
املاك ايشان
بوده است و در
ساية قدرت
سلطان از
گزند
اعتراضات (تعدّيات)
دور بود تا
آنكه زمانه
تباه گرديد و
سلطان هلاك
شد و
همسايگان
تعدي كردند و
به دست
زورگويان
افتاد. آلرديني
از عرب بودند
كه روزگار،
ايشان را بر
باد داد و
آثارشان را
از ميان برد و
از اخبار
ايشان كمي بر
جاي گذاشت» (ص
٣٣٧).
صفت «آذريه» كه
ابن حوقل و
همچنين
اصطخري به «اُشنه»
دادهاند به
جهت واقع شدن
اين شهر در
سرزمين
آزربايجان
بوده است.
آنها با
آوردن صفت
آذريه قصد
تاكيد بر اين
واقعيت را
داشته اند كه
شهر اشنه جزء
آزربايجان
است، نه
نواحي
همسايه اش
يعني آديابن (شامل
اربيل و موصل).
منبع: محمد،
ابن حوقل،
سفرنامه ابن
حوقل (ایران
در صوره الارض)،
ترجمه و
توضیح جعفر
شعار،
تهران،
امیركبیر،
١٣٦٦
مؤلف
ناشناخته،
كتاب
حدودالعالم
من المشرق
الي المغرب،
(تاًليف ٣٧٢
قمري،٩٨٢
ميلادي):
مؤلف
ناشناخته
كتاب
حدودالعالم
من المشرق
الي المغرب
از كتابهاي
كلاسيك
جغرافيايي به
زبان فارسي،
حدود ناحيت
ويا مملكت
آزربايجان
را در شمال
محدود و
مجاور به
روس، خزران و
سرير (در
قفقاز شمالي
و روسيه
جنوبي)، در
غرب روم (در
تركيه مركزي)،
در جنوب غربي
جزيره [٧] (بين
النهرين
شمالي، شامل
بر مناطق
كردي شمال
عراق، شرق
سوريه و جنوب
تركيه) و عراق
عجم و عرب
دانسته است.
وي مي گويد: "مشرق
اين ناحيت [آزربايجان]
حدود گيلان
است. و جنوب وي
حدود عراق
است و جزيره. و
مغرب وي حدود
روم است و
سرير. و شمال
وي حدود روس
است و خزران. و
اين جايهاست
بسيار٬ با
نعمتترين
ناحيتهاست
اندر اسلام و
ناحيتيست
آبادان و با
نعمت بسيار و
آبهاي روان و
ميوههاي
نيکو و
جايگاه
بازرگانان و
غازيان..."
منبع: حدود
العالم من
المشرق الي
المغرب،
تهران،
١٣٤٠، به
كوشش منوچهر
ستوده، با
مقدمه
بارتولد،
چاپ دانشگاه
تهران، ص ١٥٧-١٥٩
تاريخ قم،
ترجمه حسن بن
محمد بن حسن
قمي ، (تاليف
٣٧٨ قمري،
٩٨٨ ميلادي)
مؤلف تاريخ
قم، شهر سقز (برزه)
در استان
كردستان را
جزئي از
آزربايجان
دانسته است.
وي از قول
شخصي به نام
همداني در "كتاب
خود" از آتشي
به نام"
ماجشنسف"
سخن ميگويد
كه "آتش
كيخسرو بود
به موضع برزة
آزربايجان،
و انوشروان
آن را به شيز [تخت
سليمان، به
تركي
سوغورلوق] كه
اولين موضعي
است از مواضع
آن ناحيت"
نقل كرد.
منبع: مؤلف
تاريخ قم،
كتاب را به
زبان عربى
براى صاحب بن
عبّاد تأليف
كرده است،
اما اكنون
دسترسى به
كتاب به جز از
طريق ترجمه
پنج باب اول
از بيست باب
كتاب كه در
سالهاي ٨٠٥ و
٨٠٦ قمري
توسط حسن بن
على بن حسن بن
عبدالملك
قمى به فارسى
ترجمه شده
ممكن نيست. (صفحات
٨٨ و ٨٩)
محمدبناحمد
ابوريحان
بيروني،
الآثار
الباقيه عن
القرون
الخاليه (٤٤٠-٣٦٢
قمري،٩٧٢-
١٠٤٨ ميلادي)
عده اي از
مورخين
اسلامي محل
تولد زردشت
را در
آزربايجان
دانسته اند (اين
ادعا امروزه
تقريبا به
طور قطعي رد
شده است). نام
سه شهر
آزربايجاني
براي اين امر
به پيش رانده
شده است. "موصل"،
"ري" در شرق
آزربايجان و
"اورميه" در
غرب آن.
ابوريحان
بيروني از
مورخيني است
كه در باره
آزربايجاني
بودن زرتشت
در كتاب آثار
الباقيه عن
القرون
الخاليه خود
سخن گفته است.
ابوريحان
بيروني
دانشمند
برجسته
ازبكستاني،
در شهر كاث از
شهرهاي
ولايت
خوارزم به
دنيا آمد.
پدرش،
ابوجعفر
احمدبن علي
انديجاني،
اخترشناس
دربار دولت
توركي
خوارزمشاه
در رصدخانه
گرگانج بود.
بيروني در
كتاب خود
الآثار
الباقيه عن
القرون
الخاليه به
هنگام صحبت
از زرتشت به
امتداد حدود
آزربايجان
تا موصل (ناحية
معروف به
آديابِن)
توسط روميان
اشاره كرده و
مي گويد: "سپس
زرادشت پسر
سفيد تومان
آزربايجاني
آمد...... روميان
مدعي بودند
كه وي از
اهالي موصل
است. و گويا بر
اين سخن
افزوده اند
كه مرزهاي
آزربايجان
تا حدود موصل
است. ("ثم اتي
زرادشت بن
سفيد تومان
الآزربايجاني.....
و زعم الروم
انه كان من
الموصل و
لعلهم اضافو
في هذا القول
حدود
آذربيجان
الي حدود
موصل.....")
آنچه از اين
گفته استناد
مي شود اين
است كه
روميان
زرتشت را از
اهالي موصل
دانسته و در
اين قول حدود
آزربايجان
را تا به حدود
موصل مي
دانسته اند.
اين اشاره وي
از جهت
جغرافياي
تاريخي
آزربايجان
داراي اهميت
است زيرا
موصل شهري در
شمال شرقي
اقليم موسوم
به كردستان
در شمال عراق
است و
آزربايجاني
دانستن اين
شهر كه در
ساحل دجله
قرار دارد به
معني
آزربايجاني
دانستن همه
سرزمين شرق
دجله تا مرز
ايران يعني
تقريبا كل
كردستان
عراق مي باشد.
ياقوت حموي
رومي، كتاب
معجم
البلدان، (متوفي
٦٢٣ قمري،
١٢٢٦ ميلادي)
ياقوت حموي
رومي از
نويسندگان
و تاريخ
نگاران
جغرافينويس
بنام قرن
هفتم هجري
در كتاب معجم
البلدان و در
كتاب دیگر
خود «برگزیده
مشترك» شهر
فعلا
كردنشين
اوشنو (اشنويه)
و جوذمه در
شهرستان سقز
استان فعلي
كردستان را
واقع در
آزربايجان
دانسته است.
ياقوت در ذيل «اشنه»
ميگويد: من
خود آن شهر را
ديدهام كه
در طرف
اذربيجان
واقع است از
سوي «اربل»،
ميان آن و
اروميه
دوروزه راه و
ميان آن و
اربل پنجروزه
راه است. او
اربل را از
اعمال موصل -
كه طبق برخي
منابع
باستاني
داخل در
سرزمين
آزربايجان
قلمداد شده –
شمرده است. (٢٨٤-١).
وي در باره
جوذمه نيز مي
گويد كه
رستاقي از
رستاقهاي
آزربايجان
در جبل است: "جوذمه
بالميم،
رستاق من
رساتيق
أذربيجان في
الجبل".
بنابر اين وي
بخشي از جبل
در ايران
مركزي را نيز
جزئي از
آزربايجان
شمرده است (ايالت
جبال در آن
زمان معادل
عراق عجم بود).
منبع:
ابوعبدالله
یاقوت بن
عبدالله،
یاقوت حموی،
معجم
البدان، ج ١، (بیروت،
دارصادر،
١٩٥٥ ميلادي).
منبع: نام
اصلي كتاب
برگزيده
مشترك به
عربی
المشترك
وضعاً و
المفترق
ضفعاً است كه
توسط محمد
پروین
گنابادی تحت
عنوان
برگزیده
مشترك یاقوت
حموی ترجمه و
چاپ شده است.
عماد الدين
اسمعيل بن
محمد بن عمر،
المعروف به
ابوالفداء،
كتاب تقويم
البلدان، (تاليف
٧٣٢ قمري-
١٣٣١ ميلادي)
ابوالفداء
مرزهاي
مملكت
آزربايجان
در شمال را [تحت
حدود ولايت
آران] دربند
قفقاز و
تفليس [پايتخت
گرجستان]؛ در
جنوب را [تحت
حدود ولايت
آزربايجان]
دينور (در شرق
استان
كرمانشاهان)
و حلوان (در
غرب استان
كرمانشاهان
در مرز عراق) و
شهرزور (در
استان
سليمانيه
عراق)؛ در غرب
را اندكي از
جزيره و جوار
دجله (بين
النهرين
شمالي، شامل
همه مناطق
كردنشين
شمال عراق و
بخش عظيمي از
ناحيه
كردنشين
جنوب شرقي
تركيه)؛ و در
شمال غرب را
ارمنيه
دانسته است.
ابولفدا
پيرامون
حدود ولايت
آزربايجان و
ولايت اران
چنين مينويسد:
"حد شرقي آن [آزربايجان]
بلاد ديلم
است و حد
جنوبي آن
عراق عجم
يعني حلوان و
اندكي از
جزيره". و نيز
"حد اران از
باب (دربند
قفقاز) است تا
تفليس، تا
نزديك رود
ارس، تا
مكاني معروف
به حجيران. و
آزربايجان
از حد حجيران
است تا حد
زنجان، تا حد
دينور، تا
حلوان و شهر
زور و ميپيچد
تا منتهي به
قرب دجله
گردد و بر
حدود
ارمينيه
پيوندد".
منبع:
ابوالفدا
تقویم
البدان،
ترجمه
عبدالمحمد
آیتی،
تهران،
بنیاد فرهنگ
ایران، ١٣٤٩
ص ٣٨٦.
با اين وصف وي
بخش اعظم
مناطق در حال
حاضر
كردنشين
ايران،
عراق، سوريه
و بخش عظيمي
از ناحيه
كردنشين
جنوب شرقي
تركيه را
جزئي از
مملكت
آزربايجان
شمرده است.
حمدالله
مستوفي
قزويني،
كتاب نزهت
القلوب، (تاليف
٧٤٠ قمري،
١٣٣٩ ميلادي)
حمداله
مستوفي
قزويني مورخ
آزربايجاني
مشهور قرن
هشتم هجري
قمري در كتاب
خويش بنام
نزهه
القلوب،
حدود مملكت
آزربايجان
را در شمال
پيوسته با
گرجستان و
ارمن و در
جنوب با عراق
عجم و
كردستان
دانسته و شهر
فعلا
كردنشين
اوشنو را جزء
آزربايجان،
بخشي از
تومان خوي و
در خارج
كردستان
شمرده است.
وي مي گويد: "بلاد
آزربايجان ۹
تومان است،
بيست و هفت
شهر دارد، در
بيشتر مناطق
اين مملکت
هوا سرد و در
بعضي مناطق
ملايم است،
حدودش با
ايالت عراق
عجم، موغان،
گرجستان،
ارمن و
کردستان
پيوسته. طولش
از باکو تا
خلخال ۹۵
فرسخ، عرضش
از بجروان تا
سيپان ۵۵
فرسخ مي باشد."
به گفته وي
تومان خوی در
آزربايجان
شامل چهار
شهر خوی،
سلماس،
ارومیه و
اشنویه بوده
است.
بنا به
حمدالله
مستوفي
شهرهاي
آزربايجان
عبارتند از: "تبريز،
اوجان،
طسوج،
اردبيل،
خلخال،
دارمرزين،
شاهرود،
مشكين،
انار،
ارجاق، اهر،
تكلفه،
خياو،
درآورد،
قلعه كهران،
كليبر،
گيلان
فصلون،
مردان قم،
نوذر، خوي،
سلماس،
اروميه،
اشنويه،
سراو (سراب)،
ميانج (ميانه)،
گرمرود،
مراغه،
دهخوارقان،
بسوي، نيلان [ليلان]،
مرند،
دزمار،
زنگيان،
زنور، كركر [گرگر]،
نخجوان،
اردوباد،
اجنان،
آزاد،
ماكويه".
منبع:
حمدالله
مستوفی،
نزهت
القلوب، به
تصحیح گای
لسترنج،
تهران دنیای
كتاب، ١٣٦٣
صص ٨٥ ٬ ١٠٢)
تقسيمات
اداري و
كشوري مملكت
آزربايجان
در عهد صفوي
در كتاب "ماهيت
تحولات در
آسياي مركزي
و قفقاز" از
انتشارات
وزارت امور
خارجه
جمهوري
اسلاميايران،
به هنگام
اشاره به
تقسيمات
اداري و
كشوري مملكت
آزربايجان،
شهر كردنشين
بايزيد در
تركيه جزء
آزربايجان
شمرده شده و
چنين نوشته
شده است:
در دوران
صفويه اين
امپراتوري
بزرگ به بيست
ايالت تقسيم
شده بود.
ايالت
آزربايجان
به مرکزیت
تبریز – در عین
حال پایتخت
ایران –يكي از
مهمترين اين
ايالتها بود
و خود به چهار
واحد اداري
كشوري به نام
بيگلربيگي
تقسيم ميشد.
بيگلربيگي
تبريز: در
برگيرنده
استانهاي
كنوني
آزربايجان٬
گيلان٬ زنگه
زور