Loristan-Türk
 

 

Saturday, August 13, 2005




شهرهاى ترك نشين چهارمحال بختياري: سامان٫ بولداجى٫ فرادونبه و جونقان

از مقاله
مناطق ترك در استان اصفهان: نوشته: حسين مسلمى٫ ترجمه: مهران بهارى

1- (تركهاى قشقايى) قشقايىها: تركهاى قشقايى در قالب دو طائفه به اصفهان نزديك شده و در پيرامون آن (غرب و جنوب) ساكن گرديده اند:

- بخشى منسوب به قشقاييانى كه در استان فارس زندگى مىكنند ٫ به هنگام ييلاق و قشلاق و به مرور زمان در نواحى جنوبى استان اصفهان مسكن گزيده اند. تركهاى "سميرم" و "شهرضا" احتمالا مربوط به اين گروه مىباشند.

- بخش ديگر باز هم منسوب به طائفه قشقايى بوده و بدنبال درگيرى درون ايلىاى در گذشته از ايل مذكور جدا و به ايل بزرگ بختيارى پيوسته است.

اين گروه شامل تركهايى كه در روستاهايى مانند "مباركه"٫ "لنجان" و "فلاورجان" استان اصفهان ساكنند و همچنين همه تركهايى كه در منطقه چهارمحال و بختيارى زندگى مىكنند است.

لازم به ذكر است كه جعميت تركهاى چهار محال نيز قابل ملاحظه و برجسته است. از شهرهاى آنان مىتوان "سامان"٫ "بولداجى"٫ "فرادونبه" و "جونقان" را برشمرد. البته در چهارمحال از ارمنيان نيز آثارى ديده مىشود.


 

Saturday, July 23, 2005




مراسم «كتل»

يكي از آئين ها و مناسك ايل بختياري ، مراسم «كتل» Kotoal است كه به هنگام فوت يكي از جوانان سلحشور و جنگاور و يا مردان بزرگ ايل ، در مكاني به نام « مافه گه » (Mafe Ga) برگزار مي گردد .

«كتل» واژه اي است تركي كه در فرهنگنامه به مفهوم اسب يدك كش و يا اسبي زين كرده كه پيشاپيش شاهان و امرا مي برند نيز اطلاق شده است .

«بيخودم در پي آن شوخ دغل توسن عمر من است اسب كتل»

در اين مراسم اسبي (ماديان اصيل) را با پارچه ي سياه مي پوشانند ، گردنش را با دستمال هفت رنگ آذين كرده ، با چشماني سرمه كشيده و پيشاني حنا بسته و افسار آن در دست يك نفر مرد به دور مكعبي كه به آن «مافه» Mafe مي گويند ، مي چرخانند . به اين ترتيب مراسم عزاداري به همراه موسيقي (ساز چپي) و خواندن اشعار محزون آغاز مي گردد.




تركان دو گنبدان

گويش تركي بصورت پراكنده در شهرها و روستاها و مناطق عشاير استان بويژه در شهر دوگنبدان مورد استفاده قرار ميگيرد




عشاير كهگيلويه و بويراحمد با لهجه لري و گروه اندكي تركي صحبت مي كنند

ارايه آمار ناهمگون ۲۵هزارخانواري و ۱۹هزارو۱۳خانواري عشاير كه دو آمار نامتعادل است ، خدمات رساني مطلوب به اين قشر را دچار مشكل كرده است.

براساس آخرين آمار ، عشاير كوچ رو در كهگيلويه و بويراحمد ۱۳هزارو۵۰۰خانوار هستند كه جمعيتي درحدود ۹۳هزارنفر (۱۷درصد كل جمعيت استان ) است و با زندگي ايلياتي در ييلاق و قشلاق به سرمي برند.

كهگيلويه و بويراحمد قلمرو زيست شش ايل بويراحمدي، طيبي، بهمئي ، دشمن زياري، چرامي و بابوئي، با ۱۶ تيره، ۱۸۱ طايفه و يكهزار و ۸۱۶ اولاد است كه از اطراف گچساران ، كهگيلويه ، ممسني ، رامهرمز و بهبهان ييلاق را درمناطق خوش آب و هواي اين استان و در سميرم سپري مي كنند.
كهگيلويه به دليل وسعت و جمعيت زيادتر ، بيشترين جمعيت عشاير استان را با حدود ۷هزارخانوار دارد. عشاير كهگيلويه و بويراحمد با لهجه لري و گروه اندكي تركي صحبت مي كنند و مذهب شيعه اثني عشري دارند.




تحصيل كودكان عشاير ترك همدان

خبرگزاري ميراث فرهنگي

شانزده هزار خانوار عشاير لرستان در دو مسير كوهستاني و مالرو، كوچ پاييزه خود را با سرد شدن هوا، به سمت قشلاق آغاز كردند.

اين عشاير كه شامل دو گروه لرهاي بختياري و لرستان (لر كوچك) هستند، در سال هاي اخير اغلب به وسيله اتومبيل كوچ مي كنند و گوسفندان خود را به وسيله چوپان از طريق كوهستان به مسير تقريبا ثابت و مشخص خود در قشلاق كوچ مي دهند.

عليرضا فرزين معاون پژوهشي ميراث فرهنگي استان لرستان درباره كوچ عشاير از ييلاق به قشلاق مي گويد: «عشاير لرستان با شروع فصل سرما از منطقه خرم آباد مثل اشتر و نورآباد، چغل وند و ازنا كه در هنگام گرما و ييلاق در آنجا به سر مي برند، به سمت مناطق گرمسير چون بخش هاي جنوبي استان لرستان و شمال خوزستان قشلاق مي كنند. آنها گوسفندان خود را در مناطقي چون اطراف دزفول، انديمشك، دهلران، پل دختر و پا اَلَم براي چراي قشلاقي اسكان مي دهند.

بيشتر عشاير لر براي تحصيل كودكان خود از سرباز معلم ها استفاده مي كنند. اما برخي از عشاير به خصوص عشاير ترك همدان، به دليل نداشتن جاي مشخص در قسمت ييلاق و قشلاق و اجاره اي بودن مكان شان، نمي توانند براي تحصيل كودكان خود برنامه ريزي كنند و كودكان آنها از درس خواندن بي بهره مي مانند.»




شهر بلداجي: يادگار تركان تيره بولوردي صفي خان قشقايي

تاريخچه بلداجي

از گذشته بلداجي اسناد تاريخي مدوني در دست نيست ، ليكن شواهدي وجود دارد كه مبين اسكان جمعيت در اين ناحيه است. خرابه‌هاي صفي آباد محل اسكان عشاير ترك زبان قشقايي يا تركان تيره بولوردي صفي‌خان قشقايي بود. اين تيره پس از صفي آباد به محل فعلي شهر بلداجي نقل مكان كرده‌اند و به مرور زمان از نقاط ديگري مانند جونقان و فرا دنبه نيز گروه‌هايي به بلداجي مهاجرت كرده و اسكان يافته‌اند. همراه با اسكان اجباري ارامنه در دوران صفويه در اصفهان گروهي از ارامنه نيز در بلداجي و قلعه ممكا ساكن و بعدها به علل مذهبي مجبور به كوچ از اين دو نقطه شده‌اند. در هر صورت قدمت قطعي هسته اوليه شهر بلداجي را تا حدود 250 سال پيش تخمين مي‌زنند.

شهر بلداجى با بيش از ۱۰ هزار نفر جمعيت در فاصله ۶۲ کيلومترى شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختيارى واقع شده است . گز انگبين اين شهر بسيار مشهور است.




دودمان تركي برسقيان از تركان سلجوقي

در نيمه نخست قرن پنجم هجري تركان سلجوقي به ايران يورش آوردند و در اندك زماني شرق و غرب ايران را در نور ديدند و به حاكميت غزنويان و آل بويه بر ايران خاتمه دادند . لرستان در سال 435 هجري به تصرف ((ابراهيم ينال )) برادر طغرل سلجوقي درآمد . ابراهيم ينال شهر شاپور خواست (خرم آباد ) را به محاصره در آورد و علي رغم دفاع شجاعانه مردم آن شهر ، او موفق گرديد شهر را اشغال نموده و كشتار و ويراني فراواني به بار آورد و مرتكب انواع جنايات گردد. بدين ترتيب لرستان تحت سيطره تركان سلجوقي درآمد و جزئي از امپراطوري آنان شد .

در دوره سلجوقي دودماني از تركان سلجوقي موسوم به ((برسقيان ))بر لرستان حاكميت يافت . برسقيان از حكام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند . مركز حكمراني آنان شهر شاپور خواست و الشتر بوده است . هم اكنون يك سنگ نوشته به تاريخ 513 هجري مربوط به امير اسفهسالار كبير ، ابوسعيد برسق بن برسق در شهر خرم آباد و چند سنگ قبر از اين دودمان در شهر الشتر وجود دارد كه ياد آور حاكميت اين خاندان بر لرستان استּ سلسله برسقي سرانجام پس از روي كار آمدن اتابكان لر كوچك بر افتاد و به خارج از لرستان رانده شدند.

امپراطوري سلجوقي در نيمه دوم قرن ششم هجري از هم فرو پاشيد در نتيجه حكومتهاي محلي مختلفي از گوشه و كنار اين امپراطوري سر براورد .يكي از اين حكومتهاي محلي اتابكان لر كوچك بود كه در منطقه لرستان و ايلام (لر كوچك )تشكيل گرديد .موسس اين سلسله كه به نام جد آن ،خورشيد به(خورشيدي) نيز شهرت دارد ،شجاع الدين خورشيد است .وي كه از سركردگان يكي از طوايف لرستان موسوم به(جنگروي )بود ،ابتدا در خدمت حسام الدين شوهلي ،از امراي ترك سلجوقي حاكم خوزستان و لرستان به سر ميبرد و سپس از جانب او به حكومت لرستان گمارده شد

در جنوب شرقي راه خرم آباد به خوزستان در شمال خرابه هاي (شاپورخواست)، سنگ نوشته اي به شكل مكعب مستطيل منسوب به قرن ششم هجري قمري پابرجاست. گوشه هاي اين سنگ با جهات فرعي منطبق است و نوشته روي آن از پهنه جنوب شرقي شروع مي شود و به پهنه شمال شرقي پايان مي يابد.

سنگ نوشته ابوسعيد برسق كبير

روي سطح جنوب شرقي پنج سطر، بر سطح جنوب غربي شش سطر، بر سطح شمال غربي چهار سطر و بر آخرين سطح نيز چهار سطح با خط نيم كوفي و نسخ، بطور برجسته حجاري شده است.

اين سنگ نوشته مربوط به يكي از امراي سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقي به نام ابوسعيد برسق كبير است كه در سال 513 هجري قمري نقر شده است. موضوع آن دو فرمان (منع مردم از پوشيدن لباس ابريشمي) و (اجازه علف چراني به دامداران) است.

سنگ نبشته از قرن ششم- خرم آباد - ارتفاع 5/3 متر - تاريخ آن 513 هجري قمري است


 

Thursday, July 21, 2005




تركان چاپلق- ازنا٬ لرستان

جاپلق (japelagh)يا معرب كلمه گاپله را مي توان يكي از مناطق مركزي ايران ناميد . جاپلق در ابتداء از شمال تا دشت ساوه و قم و از غرب تا حوالي همدان و از شرق به خوانسار و گلپايگان و از جنوب تا مناطق بختياري محدود مي شده است .

تركان ساكن جاپلق اين منطقه را چاپلق (chapelagh)يا (chaplagh)هم ميگويند .

مردم شهرستان ازنا آريايي و فارس و لهجة‌مردم آن فارسي اراكي که به آن گاپله ای هم می گویند مي باشد. اقلیت های ترک ، ارامنه، یهودی ، گرجی ،بختیاری و قشقایی در شهرستان ازنا زندگی میکنند که هرکدام تاریخی کهن از این خطه در سینه دارند . اين شهر قبلاً جزء حوزه عراق عجم ( استان مركزي ) قرار گرفته بود كه در دومين تقسيمات كشوري در سال ۱۳۱۷ متاسفانه جزء حوزه لرستان قرار گرفت .

تعداد زيادي از اقوام ترك به دنبال شاه اسماعيل صفوي به صورت قبيله اي در منطقه گاپله ساكن شده اند كه از آن مناطق مي توان به آشور آباد ، ‌كلبر ، ‌گل زرد ، ‌ده موسي ، ‌و لوزدر و … نام برد كه به علت گذشت زمان لهجه تركان گاپله با تركهاي آدربايجان در اكثر كلمات اختلاف دارد .

شدت فرهنگ تركي در جاپلق به حدي است كه حتي در شهرستان ازنا بسياري از افراد ترك زبان زندگي مي كنند و غالب كلمات نيز تركي مي باشد .


 

Friday, April 15, 2005




طايفه ترك آغاجارى در لرستان: كوهگيلويه

در جنوب غربى ايران در ميان ايلات كهگيلويه طايفه ترك تبارى بنام آغاجارى وجود دارد. برخى منابع طايفه آغاج ارى كهگيلويه را٬ طايفه اى لرزبان اما با تبارى آميخته و يا به شكل ملقمه اى از گروههاى تركى٬ تاجيك و لر طبقه بندى كرده اند. شمارى از آنها نيز علاوه بر آقاجرى٬ از وجود طايفه اى بنام قره جرى در كهگيلويه -هر دو آميزه اى از عناصر ترك و فارس- خبر مىدهند. هر چند پيوستن تيره هايى ايرانىتبار و يا زبان به طايفه آغاج ارى متصور است اما اين طائفه اصلا و بىشك طائفه اى ترك تبار و ترك زبان بوده است. محتمل است كه عمده آغاج ارىهاى كهگيلويه اولاد آغاج ارىهاى داخل در اتحاديه طوايف تركى-آذربايجانى قاراقويونلوها٬ و اقلا برخى از تيره هاى آغاج ارى مخصوصا افشارها باقيمانده شاخه كهگيلويه اى افشارهاى خوزستان - طايفه بسيار نيرومندى كه توسط شاه عباس اول پس از شورشهاى ١٥٩٧-١٥٩٦ پراكنده شده اند- باشند.

طايفه آغاجارى از تيره هاى افشار٬ داودى٬ جغتاى٬ شعرى (شيرى)٬ لرزبان٬ بگدلى٬ جامه بزرگى٬ كشتيل (گشتيلى)٬ قاراباغى٬ آقباغى؟٬ تيلكه لو (تيله كو؟)٬ ختايى؟٬ بشيرى؟٬ ديلمى؟ تشكيل شده است. در گذشته شمار آغاج ارىها كه هنوز بافت ايلى خود را محافظه نموده بودند حدود ٥٠٠٠ خانوار بوده كه بعدا به ٢٠٠٠ كاهش يافته است. در اثر ضديتها و درگيريهاى بين تيره هاى آغاج ارى همچنين با طوائف ديگر٬ اين تيره ها پراكنده شده٬ بخشى با تغيير و يا از دست دادن نام خود به طوايف ديگر ملحق و يا به زندگى يكجانشينى آغاز نموده و ساكن دهات و روستاها گرديده اند.

طبق بعضى منابع گرچه شمارى از تيره هاى آغاج ارى (افشار٬ جغتايى٬ بگديلى٬ قاراباغى٬ ختايى؟) هنوز به زبان تركى سخن مىگويند اغلب آنها اكنون لرزبان و برخى فارسى زبان شده اند. بنا بر برخى منابع ديگر همه تيره ها و طوايف آغاج ارى از جمله جامه بزرگ٬ بگ دلى٬ بنكلو؟٬ جغتاى٬ داودى٬ قراباغى٬ لرزبان٬ قشتيل٬ شئرى و همچنين آن گروههايى كه بافت ايلى خود را از دست مىدهند همه زبان و فرهنگ تركى خود را از دست داده و از هر جهت لر شده اند. با اينهمه گفته شده است كه توركان آغاج ارى لرزبان شده٬ به نگاهدارى نامهاى تركى خود علاقه و اصرار دارند و اسامى تركى تولى آقا٬ آتش آقا٬ جغتا و ... غيره در ميان آنها زياد ديده مىشود.




گزارش مردم‌شناسي

معرفي كتاب: عناصر تركي در واژگان شباني بختياري

, نوشته : ژان پي ير ديگار ، اگزاويه دوپلانول ، لوئي بازن ؛ ترجمه اصغر كريمي

[بي جا : بي نا ، بي تا] 13 برگ

گزارش شامل بررسي ويژگي هاي عمومي ايل بختياري ، تاريخ نظام كوچ نشيني در ميان عشاير بختياري ، عناصر تركي در واژگان شباني بختياري و تحليلي بر واژگان تركي در گويش بختياري است .

مقاله در مجموعه مقالات مردم شناسي ، دفتر دوم (سال : 62) به چاپ رسيده است .
مركز اسناد و مدارك

آداب و رسوم ديني - شيعه
چهارمحال و بختياري
زبان تركي / ايلات / عشاير / كوچ نشينان


 

Friday, April 01, 2005




آوازهاي نانوايان با زبان تركي در لرستان

گزارشي از همايش «نان و آب در آيينه آينده ايران»

«هوشنگ جاويد» پژوهشگر و محقق موسيقي عامه درباره «نان و موسيقي، آداب ها و آوازها» صحبت مي كند. او با اشاره به اين كه «ساج» در لرستان هم براي پخت نان مورد استفاده قرار مي گيرد و هم به عنوان ساز در مراسم عروسي، عزا، كسوف و خسوف آهنگ هاي ضبط شده از مراسم عزا و عروسي لرها را براي حاضرين پخش مي كند كه دانشجويان را تحت تاثير قرار مي دهد.

او در ادامه صحبتش به آوازهايي كه نانوايان قديم هنگام پخت نان مي خواندند اشاره مي كند و يكي از آنها را كه با زبان تركي خوانده شده است پخش مي كند.




معرفي كتاب: توصيف زبان شناختي گويش تركي بن در شمال غربي شهركرد

دانشگاه اصفهان
تحصيلات تکميلي
تاريخ دفاع : 2/8/79
رشته و گرايش : زبان شناسي همگاني
استاد مشاور : دکتر ساسان سپنتا
نام و نام خانوادگي : رضا هاشمي بني
دانشكده : ادبيات و علوم انساني
استاد راهنما : دکتر سعيد کتابي

توصيف زبان شناختي گويش تركي بن

چكيده

گويش تركي بن يكي از گويشهاي متنوع زبان تركي است كه در شهر بن ، در 27 كيلومتري شمال غربي شهركرد ، مركز استان چهارمحال وبختياري به آن تكلم مي شود.

« توصيف زبان شناختي گويش تركي بن » شامل بررسي آوايي ، واجي ، ساختواژي ونحوي گويش تركي بن ومقايسه آن با موارد مشابه در زبان تركي استانبولي در طي نه فصل و يك ضميمه مي باشد.

چون هدف ، بررسي تفاوتها وشباهتها در بخش اوايي ، واجي ، ساختواژي ودستوري گويش تركي بن با زبان تركي استانبولي بوده است وچون توصيف مناسبي از زبان تركي استانبولي در دسترس نبود ،ابتدا براساس منابع و كتب وخود آموزهايي كه براي اموزش زبان تركي استانبولي نگاشته شده بود ، توصيفات بخش واجي ، ساختواژي و دستوري انجام شده وسپس مقايسه آن با توصيف گويش تركي بن انجام پذيرفت.

در مورد گويش تركي بن نيز با گويشوران مختلف مصاحبه شده وتوليدات زباني آنها در نوار كاست ضبط وس پس به بررسي تركيب واجها ، تكواژها وكلمات وجمله ها پرداخته شد.

درتجزيه وتحليل ابتدا آوانويسي نمونه هاي گفتاري انجام شده تا مشخصات واجي كه در تشخيص تكواژها كاربرد دارند ، مشخص گردند.

در بخش صرف ، چگونگي پيوند تكواژها وايجاد واژه ها مورد بررسي واقع شده است . در بخش نحو ، چگونگي تركيب واژه ها براي ايجاد ساختهاي بزرگتر مثل گروه ، بند ، جمله مورد بررسي قرار گرفته ودر بررسي نحو دستور ساختگرايي مقوله وميزان كه توسط هاليدي انجام شده ، مبناي كار بوده است.

در بخش واژگان ، براي يافتن معناي دقيق واژه هاي گويش مقابله اي از واژه هاي گويش تركي بن وزبان تركي استانبولي صورت گرفته واز اين طريق تفاوتهاي واژگاني بين گويش وزبان تركي استانبولي مشخص شده است . امثال وحكم مورد استفاده مردم بن ونيز اشعاري از يكي از شعراي معاصر نيز جهت آشنايي با ادبيات شفاهي اين گويش در فصل 9 آمده است.

مركز محاسبات وفن آوري اطلاعات دانشگاه اصفهان
مهر ماه ۱۳۸۳




زبان تركي در استان چهارمحال و بختياري

اين استان از دوبخش عمده يكي چهارمحال و ديگري بختياري تشكيل شده است كه چهارمحال شامل محالهاي لار ، كيـــار ، ميزدج و گندمان مي باشد و در نيمه شمال شرقي استان قرار دارد و از آن بعنوان هند كوچك ياد شده و بختياري كه از جنوب غربي استان تا مرز كهكيلويه و بوير احمد ، خوزستان و لرستان ادامه دارد .

گويش ساكنان استان فارسي ، تركي ، لري و بختياري است واكثرا“ به كشاورزي و دامپروري اشتغال دارند .




روستاهاي ترك در شرق دشت سيلاخور استان لرستان

دشت سيلاخور بزرگترين زمين هموار استان لرستان است كه از قطب هاي كشاورزي و باغداري هم به شمار مي رود. سيلاخور به دو بخش تقسيم مي شود

سيلاخور بالا: از جنوب ملاير و شرق نهاوند شروع شده و تا حوالي شهر بروجرد ادامه مي يابد. مركز عمده آن شهر اشترينان يا اشتاد است. روستاهاي اين منطقه همگي آباد و پر جمعيت هستند و تفريح گاههاي قديمي مردم بروجرد مانند ييلاق هاي تك درخت (تاك درخت)، ونايي و خشتيانك همگي در اين بخش هستند. محصول عمده آن انگور و ميوه هاي مختلف است. كوههاي مهم منطقه شامل قله هاي بلند كوه گرين در غرب كه كانون دائمي آب منطقه بروجرد است و نيز كوههاي كم ارتفاع تر يزدگرد در شرق مي شود.

بيشتر مردم منطقه گويش بروجردي دارند ولي در روستاهاي غربي گويش مردمان بيشتر لري (لرستاني) است. تعداد كمي روستا در شرق منطقه به زبان تركي تكلم مي كنند
.


هواي آن سرد تر از سيلاخور سفلي است و ميوه هايش دير تر مي رسند. جاده بروجرد - ملاير - همدان و نيز جاده بروجرد - نهاوند - كرمانشاه از اين ناحيه مي گذرد.



مراكز پيش دبستاني در مناطق دو زبانه تركي و لري در استان چهارمحال و بختياري

هم اكنون حدود 8 هزار و 700 نو آموز در 420 مركز پيش دبستاني در سطح استان چهارمحال و بختياري مشغول به تحصيل مي باشند 27/12/1383

به گزارش واحد خبر روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استان اكبر فدايي همچنين دو زبانه بودن نوآموزان در مراكز پيش دبستاني را يكي از مهمترين مشكلات اين گروه دانست و يادآور شد : اين مشكل در مناطقي كه به زبان تركي صحبت و لري صحبت مي كنند بيشتر به چشم مي خورد .

رييس گروه آموزش پيش دبستاني و ابتدايي آموزش و پرورش استان در ادامه تصريح كرد : دو زبانه بودن نوآموزان در بعضي از مناطق باعث شده است كه سازمان آموزش و پرورش استان هر سال كلاسهاي ويژه اي را براي تدريس اين گروه در مناطق ياد شده ايجاد كند . اكبر فدايي همچنين زمان برگزاري اين كلاسها را براي اين افراد در مدارس حدود يكصد ساعت در هر دوره خواند و يادآور شد در مدت ياد شده هزينه و امكانات آموزشي براي نوآموزان در اين كلاسها توسط سازمان آموزش و پرورش تأمين مي شود . وي در پايان تأكيد كرد : در سال جاري بيش از 2 هزار نوآموز در مناطق دو زبانه در سطح استان در بيش از 150 كلاس درس شركت كردند % روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استان


 

Wednesday, March 02, 2005




سامان و بن و تعدادي از روستاهاي اطراف شهركرد به زبان تركي صحبت ميكنند

مردم اين استان عمدتا به زبان فارسي تكلم ميكنند و در روستاها فارسي روستايي متداول است. بعضي از شهرها و مناطق استان از جمله سامان و بن و تعدادي از روستاهاي اطراف شهركرد به زبان تركي صحبت ميكنند.

شهركرد

به عقيده برخي از معماران در نواحي مختلف اين ناحيه افراد بومي كه از نقاط ديگر به اينجا كوچ كرده اند و در امتداد كوههاي شمالي و جنوبي كه داراي آب و مرتع بوده ساكن شدند و يا در دوران تاريخ به سبب موقعيت خاص جغرافيايي ييلاق و قشلاق نموده و عده اي بر جا ماندند.

ساكن شدن عده اي بنا بر تصميم سلاطين و بزرگان باعث شد كه در حال حاضر در هر يك از محلات شهرستان و يا روستا طوائفي متعدد با نامهاي مختلف و زبان و لهجه مخصوص از تركي و تاجيك ، ارمني و فارسي مشاهده مي شود.

(مطالب فوق از سايت و بروشور هاي تهيه شده توسط سازمان ايرانگردي و جهانگردي استان تهيه شده است)


 

Sunday, July 18, 2004




سؤزوموز
 
آغاج ارىها: از تركان پيش از اسلام در آذربايجان و ايران

 از وئبلاگ لرستان-ترك (ويژه تركهاى ساكن در استانهاى لرستانى)


با محكوم به اعدام شدن هاشم آقاجرى به اتهام ارتداد و ....٬ در دادگاهى در مركز استان آذربايجانى همدان٬ كلمه "آقاجرى" نه تنها در ايران بلكه در سراسر جهان شروع به تلفظ شدن نمود و علاوه بر بحثهاى درگرفته در باره اصل موضوع (دگرانديشى٬ آزادى انديشه٬ پروتستانيسم اسلامى٬ وضعيت قوه قضائيه در ايران٬ و...) همزمان و در دايره اى كوچكتر بحثى جنبى در باره مليت وى و همچنين ريشه شناسى كلمه آقاجرى نيز درگرفت. از اين جمله يكى از فعالان سياسى آذربايجانى در جمهورى آذربايجان طى مصاحبه اى ادعا نمود كه هاشم آقاجرى تركى كوچرو است كه در تمدن فارسى ذوب شده است [١] و مقامات سفارت ايران در اين جمهورى نيز در مصاحبه اى متقابلا منكر ترك بودن وى گرديدند.
 


نزديك به يك قرن است كه در ايران٬ هويت٬ زبان و فرهنگ تركى٬ يعنى هويت٬ زبان و فرهنگ بزرگترين ملت ساكن در اين كشور به لحاظ عددى٬ مورد بىمهرى دولت و در بايكوت مطلق رسمى قرار دارد. افزون بر نشناخته شدن خلق ترك به عنوان گروه ملىاى متشخص و مستقل از سوى دولت٬ و نبود نظام آموزشى و تحصيل و رسانه هاى ارتباط جمعى و نهادهاى اجتماعى-فرهنگى دولتى و غيردولتى تركى٬ در اين كشور همچنين هيچگونه نهاد آكادميك و يا موسسه آموزش عالى دولتى و يا خصوصى متخصص در بررسى زبان٬ ادبيات٬ فرهنگ٬ تاريخ٬ تبارشناسى و .... تركى نيز وجود ندارد. به موازات و همزمان با فقدان اين چنين نهادها و موسساتى٬ قريب به يك صد سال است كه در باره خلق ترك٬ زبان٬ فرهنگ٬ هويت٬ تاريخ و تبار و .... آن به طور پيوسته – و به صورت رسمى و غير رسمى- معلومات و داده هاى تماما جعلى٬ نادرست و ساختگى به ايرانيان مخصوصا تركان ايران تلقين و تعليم داده مىشود.
 


در همين راستا٬ در عرصه ريشه شناسى كلمات و نامهاى تركى نيز؛ مىتوان گفت كه عوامفريبى٬ جهالت و جعليات به ابزارهاى غالب محققين منتسب به مليت فارس در كشور تبديل شده است. يكى از اينگونه ريشه شناسان فارس در ريشه شناسى كلمه باش تركى (به معنى سر) و اثبات فارسى بودن آن چنين مىگويد: "وقتي ميگوييم (باش) كه در زبان تركى به معني (سر) است از فارسي گرفته شده است شايد تعجب كنيد. اما چون بدانيد كه حرف (را) و (با) به زبان رمز با يكديگر عوض ميشوند پس (ر-اس) يعني راش و وارونه آن يعني (سر) بدست مي آيد". يعنى اينكه چون با تبديل "ب" به "س"٬ "ش" به "ر" و "ا" به "فتحه" و وارونه نمودن رس حاصله٬ مىتوان از "باش" به "سر" رسيد٬ پس كلمه باش تركى از كلمه سر فارسى ريشه گرفته است."!!!! [٢]
 


در چنين شرايطى جاى تعجب نخواهد بود كه نه تنها هموطنان منسوب به ديگر ملل ايرانى بلكه خود خلق ترك نيز در باره فرهنگ و تاريخ خلق ترك و از جمله تبارشناسى و ريشه شناسى نامهاى اشخاص و اقوام و اماكن جغرافيايى تركى صاحب باورها و دانسته هاى نادرست باشند. مثلا عده اى٬ حتى از خود تيره هاى آقاجرى٬ بويژه آنانكه تركزبان نيستند٬ در ريشه شناسى نام خود٬ آنرا مركب از دو كلمه آقا-آغاى مغولى و جرى (گستاخ) عربى و به معنى كسى كه جر مىزند و گستاخ است دانسته اند. اين اعتقاد بىاساس آنچنان ريشه دوانده است كه اين نام را گاه به شكل غلط آقا جرى- آغا جارى تلفظ مىكنند (فرم صحيح٬ آغاج ارى است). حتى اخيرا يكى از محققين گرامى عرب ايرانى٬ آقای يوسف عزيزی بنی طرف٬ با فرض نادرست تركيب كلمه از دو بخش آقا و جرى و در كمال حيرت ادعا نموده است كه نام قبلى شهر آغاجارى٬ سيد جري بوده است!. در ادامه ريشه شناسى نادرست٬ عده اى نيز به خطا اين كلمه را آق جرى (آق در تركى به معنى سفيد است) تصور نموده اند و با اين فرض حتى گفته مىشود كه در كهگيلويه تيره هايى با نامهاى آق جرى و قره جرى نامگذارى شده اند!!! [٣]


 
اما اصل مطلب چيست؟
 
 


آغاج ارى: انسان جنگلى٬ گروهى با توتم درخت
 


آغاج ارى (Ağac əri = Ağaç eriدر فارسى به شكلهاى آقاجرى٬ آقاجارى٬ آغاجارى٬ آغاجرى و ...) نام يكى از اقوام باستانى ترك است. آغاج ارىها مانند كنگرها٬ بلغار-بولقارها٬ سابير-ساوورها٬ يازير-يزرها٬ خلج-قالاچها٬ آوار-آبيرها ٬خزرها٬ هون و آق هونها٬ قيپچاق-كومانها٬ پچنكها٬ بارسيل-بورچالىها و ....; قديمىترين گروههاى تركى شناخته شده پيش از اسلام در آذربايجان٬ ايران و آسياى صغير مىباشند. آغاج ارى تركيبى تركى به معنى انسان جنگلى و يا مردمى با توتم درخت مىباشد. (در زبان تركى ائتنونيمهاى مشابه ميشر و بورتاس٬ به معنى مردم جنگلى نيز وجود دارند).
 


نام آغاج ارى از تركيب دو كلمه آغاج-Ağac و ار-ər و پسوند مالكيت سوم شخص i–ى بوجود آمده است: آغاج+ار+ى (ağac+ər+i). آغاج-آغاش (در تركى گؤىتورك: ايقاچ٬ در تركى ميانه ييقاچ) كلمه اى تركى به معنى درخت و جنگل و كلمه "ار" در تركى غربى و "اير" در تركى شرقى٬ (ir/er ٬ در تركى خلج هر٬ در تركى چوواش آر٬ در تركى سارى اويغور يئر) به معنى انسان٫ مرد٫ مردم٬ جوانمرد٫ قهرمان و .... مىباشد. ار-اير به شكل پسوند به كلمات ديگر افزوده شده و نام تبار و گروه و طائفه مىسازد مانند: بولر (بولقار)٬ آوار، خزر، مجار، قاجار٫ سابير٫ يازير٬ كنگر٬ افشار٬ بالكار .... برخى منابع ريشه شناسى٬ بخش دوم از نام گروههاى معروف به پروتو تركى مانند كيممر٬ سومر و .... و حتى تاتار و آذر را هم همين كلمه "ار" دانسته اند. كاربرد "ار" در نام اشخاص و در نامگذارى گروههاى مختلف انسانى در دوران تركان سلجوقى بويژه سلجوقيان غرب و حكومتهاى محلى تورك در آذربايجان و آسياى صغير٬ حتى در دوره عثمانيان بسيار رايج بوده است: گون ارى=گونرى (مرد روز يا با توتم خورشيد)٬ قوم ارى (مرد ريگزار٬ شخصى كه در دشت زندگى مىكند)٬ آغاج ارى=آغاجرى (مرد جنگلى٬ شخصى كه در جنگل زندگى مىكند)٬ داغ ارى (شخص كوهستانى)٬ دويون ارى٬ اؤلوم ارى (محكوم به اعدام)٬ تورك ارى=تركرى (شخص تورك)٬ سو ارى (شخص نظامى)٫ قز ارى-غز ارى (شخص منسوب به اوغوزها)٫ دنيز ارى٫ قويون ارى٬ يابان ارى (بيگانه٬ شاخه اى از توركمانهاى جنوب حلب مهاجرت كرده به سيواس)٬ ايل ارى (بومى ٬ محلى)٬....
 


آغاج ارىهاى باستان
آغاج ارى نام يكى از طوايف بسيار قديمى ترك است. هرودوت در آثار خود از نخستين پسر هراكلئوس با نام Agathirs, Agathir-os٬  Agathyrs-(us) Agathyr(s) و نيز از مخلوقى نيمه زن-نيمه گرگ بنامCatiar(i)  نام برده است. برخى از محققين هر دو اين نامها را مربوط به آغاج ارىها دانسته اند. اين كلمات ريشه فرم Akatziri- Acatsir بكار رفته از سوى مورخين بيزانسى - ائتنونيمى باز به معنى مرد جنگلى و يا مردمى با توتم درخت٬جنگل- مىباشد. بعدها به اين كلمه در متون اروپايى و به همين معنى به شكلهاى akatsir-agach eri برخور مىشود. يكهزار سال بعد از هرودوت٬ مورخ قرن پنجم پريسكوس٬ از آكاتزيرها به عنوان ملتى متحد تركان هون و مورخ گوتيك يوردانس در سال ٥٥٠ ميلادى از آنها به شكل "ملت قوى آكاتزير" ياد كرده اند. از مورخين معاصر آرتور كوستلر٬ آكاتزيرها را مربوط به آق خزرها (خزرهاى سفيد) دانسته است. زبانشناس مجارى نمت Gyula  Németh  مىگويد: " آكاتزيرى نام ملتى در شرق اروپاست كه در ناحيه شمال درياى سياه ساكن بوده اند. نام آنها از كلمه آغاج ارى و يا آغاج ايرى تركى به معنى مرد جنگلى گرفته شده است". فاروق سومر نيز آغاج ارىها را با آكاتزيرىهاى قرن پنجم در روسيه جنوبى مرتبط دانسته است. هوارت ٬مولف ماده آغاج ارىها در دائره المعارف اسلام٬ از ذكر آنها به شكل Akhats Tsir و به معنى مرد جنگلى٬ مرد درختى براى اولين بار در تاريخ توسط پريسكوس سخن رانده است.
 


داده هاى تاريخى حكايت از آن دارند كه آغاج ارىها در سالهاى ٤٦٦-٤٦٠ ميلادى در تركيب هونهاى اروپايى و يا گروهى وابسته به خزرها به نواحى جنوب قفقاز آمده٬ از آذربايجان گذشته٬ به سرزمين ماد حمله برده و از طريق آذربايجان وارد خاك آناتولى شده اند. ورود اين گروه كه در نوشته هاى ساسانى از آنها به شكل Ak-katlar ياد شده است٬ سومين هجوم هونهاى اروپايى از طريق آذربايجان به خاك آناتولى شمرده مىشود.(موج نخستين ورود تركها به آنادولو در تركيب هونها در سال ٣٣٦ ميلادى و از طريق ارزروم-مركز آذربايجان تركيه- و دومين ورود آنها در تركيب آق هونها به سال ٤٥٠ ميلادى بوده است. اين دو موج را ورود پىدرپى گروههاى تركى خزر٬ سابير(سابار)٬ آوار٬ بولقار٬ اوز-پچنك٬ كوتورگور٬ ساراگور٬ كومان-قيپچاق٬ گؤى تورك و ... به آذربايجان و آنادولى در قرن شش و هفت ميلادى تعقيب نموده است).[٤] بين آغاج ارىها و سارى اويغورها (ساراگورها) كه ٨ سال پس از آنها وارد جنوب قفقاز شده اند از سويى و ارتش ساسانى از سوى ديگر در سال ٤٨٨ جنگى رخ داده است. در نوشته اى در پايكولى مربوط به دوره ساسانيان به جمله اى به معنى خاقان آغاج ارىها برخورد شده است.


آغاج ارىها و ادغام در تركان اوغوز
پس از اسلام تركهاى آغاج ارى در موجى دوباره در قرن ١٢ به آذربايجان و آنادولو آمده اند. در اين موج اخير٬ آنها با گروههاى تركى ديگرى مانند اغوز-توركمان٬ قارلوق٬ قالاچ٬ قيپچاق و اويغور همراه بوده اند. (در افسانه هاى اوغوزخان٬ آغاج ارىها جزء كنفدراسيون تركى بش اوغور شامل قارلوق٬ كانگلى٬ قالاچ و قيپچاق شمرده شده اند). بنظر مىرسد كه تا اين مرحله آغاج ارىها گروهى تركىاى جدا از اوغوزها بوده اند اما پس از اين دوره٬ ادغام آنها در اوغوزها آغاز شده و از اين تاريخ به بعد مبدل به گروهىحاصل تركيب تركهاى اوغوز٬ قيپچاق٬ اويغور٬ .... با وجه غالب اوغوزى گرديده اند. چنانچه تاريخ نويسانى مانند ابن شداد٬ ابولفرج٬ رشيدالدين٬ عزيز ب. اردشير استرآبادى٬ عينى و مقريزى و ..... نيز آنها را جزيى از توركمانها-اوغوزها شمرده اند. فضل الله وزير قازان خان و اولجايتو در دولت تركى-آذربايجانى ايلخانيان در قرن ١٣ در اثر سه جلدى خود جامع التواريخ خود از آغاجرىها به عنوان طايفه اى اوغوزى-توركمانى نام برده و مىنويسد: "در ايام قديم نام آغاج ارى وجود نداشت. پس از آنكه طوائف اوغوز به اين ممالك آمدند يكى از طوايف مسكن گزيده در جنگل را آغاج ارى نام نهادند. مغولان نيز به كسانى كه در جنگل ساكن اند هويين ايرگيون به معنى مردم جنگلى مىگويند".
 


حركت آغاج ارىها در قرون آتى نيز ادامه داشته است. در سالهاى ١٤١٢-١١٨٠ بخشى از آغاج ارىهاى ساكن آذربايجان به طور متمادى به سوى غرب٬ آنادولو تا نواحى شام و حلب در سوريه امروزى پيش رفته و در آنجا ساكن شده اند. بعدها طايفه اى به نام آغاج ارى كه همراه با گروههايى از افشارها و بياتها ساكن در كوهستانهاى مثلث ماراش-البستان-مالاتيا بوده اند (اين محل يكى از مركز قيامهاى غلات ترك به رهبرى بابا اسحاق در آناتولى بوده است) بر عليه دولت سلجوقى قيام نموده اند. در سال ١٢٤٦ با رسيدن مغولان آغاج ارىها نيز مانند ديگر توركمانان بر عليه فرمانده مغول بايجو نويان جنگيده اند. بدنبال كشتار آغاج ارىها به سال ١٢٦٠ توسط سپاهى ٢٠٠٠٠ نفره كه هلاگو ايلخان مغول براى سركوب آنها گسيل داشته بود ٬ قسمتى از آغاج ارىها به سرزمين مملوكها و سوريه پناه برده اند. آغاج ارىهاى باقيمانده در آنادولو بعدها به همراه دولقادير اوغوللارى (از شاخه بوز اوق اوغوزها) در تشكيل دولت محلى دولقادير اوغوللارى در ماراش و البيستان به سال ١٣٣٧شركت نموده اند. اما در نيمه دوم قرن ١٤ با قدرت گرفتن طائفه رقيبشان دولقادير اوغوللارى٬ اينبار توسط آنها از سرزمين خود رانده شده اند.
 


آغاج ارىها در تركيب قزلباشان
از نيمه دوم قرن ١٣ آغاج ارىهاى اكنون اوغوزى ناحيه ماراش٬ به تركيب قاراقويونلوها داخل و به گروهى تماما توركمان- قزلباش (تركان آذرى) تبديل شده اند.[٦] در اين دوره طوائفى بنام آغاج ارى در هر دو اتحاديه طوايف تركى-آذربايجانى قاراقويونلو و آغ قويونلو بويژه در تركيب اتحاديه طوائف تركى قاراقويونلو٬ وجود داشته كه در نيمه دوم قرن ١٤ و اوايل قرن ١٥ همراه با قاراقويونلوها به طرف شرق٬ به ايران مهاجرت نموده است. [٧]
 


در اين دوره آغاج ارىها مانند ديگر توركمانان بر مذهب تركى قزلباشى (علوى) بوده اند [٨]. اينان مانند ديگر گروههاى توركمان پس از آشنايى سطحى با اسلام٬ باورهاى پيشين و فرهنگ دينى تركى خود شامانيسم٬ توتميسم٬ مانويت و ... را رها نكردند. بلكه با تلفيق جوهر آن با رويه اى از سمبلهاى اسلامى غلات شيعه٬ آنچه كه امروزه مذهب علوى (غلات شيعه دوازده امامى تركى) ناميده مىشود را بوجود آورده اند. در منابع تاريخى متعددى به طوايف و گروههاى ترك آذربايجانى كه داراى نام و توتمهاى مربوط به درخت و پرندگان بوده اند برخورد مىشود. در گونه هاى پيش از اسلام و اسلامى اوغوزنامه از آغاج ارىها به شكل طايفه اى از اوغوزها با باورهاى توتميستى مانند اعتقاد به زاييده شدن از درخت٬ و در تاريخ قزلباشان از طوايف تركى آغاج ارى و اؤردك ارى با توتمهاى درخت و اردك نام برده مىشود.
 


هر چند در ميان تركمنهاى قديم گروههايى با نام آج٫ آچ٫ آژى و غيره محتملا مرتبط با آغاج ارىها موجود بوده اند٬ اما در روزگار ما در ميان گروههاى خلق تركمن گروهى بنام آغاج ارى وجود ندارد. لغتنامه ريشه شناسى اسامى تركى آغاج ارىها را به شكل نياى باستانى طايفه اى از اوغوزان وابسته به تركان آذرى معرفى نموده است. امروزه آغاج ارىها منحصرا زيرگروه تبارى-طائفه اى خلق ترك آذرى بشمار مىروند.
 
 


آغاج ارىها-آقاجرىهاى ايران امروز
 


در ايران آغاج ارىها عمدتا در آذربايجان٬ عربستان٬ لرستان و فارسستان پراكنده شده اند:
 


در آذربايجان :
بخشى از آغاج ارىهاى ساكن در آذربايجان ساليان دراز بر ناحيه خلخال (در همسايگى ديليميان) حاكم بوده اند. گفته شده است كه اين گروه در فتح الموت توسط هلاكوخان به او يارى رسانده اند. گروه ديگرى از آغاج ارى ها كه همراه قاراقويونلوها به آذربايجان آمده بودند٬ مشخصا در تبريز و حوالى آن ساكن گرديده٬ بخش ديگرى از آنها در تركيب طوائف قزلباش شاهسون٬ به فيروزآباد مهاجرت نموده اند. دسته اى از آنها نيز دوباره به آنادولو عودت نموده اند. آغاج ارىهاى باقيمانده در آذربايجان به تيره هاى مختلف مانند افشار٬ بگديلى٬ تيلكو و .... تقسيم و يا در طوائف تركى ديگر ادغام شده و سپس به مرور زمان بافت طائفه اى و نام و هويت ايلى خود را بكلى از دست داده به جزيى غيرقابل تشخيص از توده خلق ترك تبديل شده اند.
 


با اينهمه امروز در آذربايجان در اطراف تبريز٬ مراغه٬ بناب٬ مياندآب (قوشاچاى)٬ خلخال٬ هشترى٬ قزوين و همچنين در كردستان دهاتى با نام آغاج ارى (Aga Jari, Aqa Jari, Agha Jari, Āqā Jarī, Āgha Jāri, Agach Ayry, Aqajri, Aqājri, Aghajeri, Āghājerī, Aghajari, Āghājārī, Āghājarī, Aghajan, Aghjeh Rud, Aghcheh Rud, Āghjeh Rūd, Āghcheh Rūd) وجود دارند كه هم اسم و هم اهالى آنها همه بازمانده و يادگار طايفه آغاج ارى مىباشند.
 


در عربستان (خوزستان) ايران: بهبهان
آغاج ارىها به همراه لركىها (لئركى٬ از قشقائىها) و گوندوزلوها (از افشارها٬ بين شوشتر و دزفول) سه گروه عمده تركىزبان و يا تركىتبار عربستان ايران را تشكيل مىدهند. در شرق خوزستان ايلى بنام آغاجارى وجود دارد كه نام شهر آغاجارى در ٧٨ كيلومترى شمال غربى بهبهان و همچنين بخش آغاجارى در شهرستان بهبهان كه جاده آبادان-شيراز از مسير بهبهان از آن مىگذرد منسوب به ايل آغاج ارى كه در اين ناحيه قشلاق مىنموده است مىباشد. نام يکی از شهرکهای بزرگ اهواز جنب کوی نيرو نيز شهرک "آقاجاری" می باشد. در حوالى سالهاى ١٨٢٠ اكثر آغاج ارىها براى جلوگيرى از حملات بختيارىها٬ مجبور به اسكان در همسايگى بهبهان٬ بويراحمدىها و ديگر طوايف شدند. در سال ١٣٠٥ شركت نفت آنگلو-ايرانى شروع به حفارى در اين ناحيه نمود و پس از آن گروههاى لر٬ عرب و ترك در جستجوى كار به اين ناحيه سرازير شدند. امروزه يكى از مراكز مهم صنعت نفت ايران در اين منطقه قرار دارد. شهر آغاجارى تنها محل پرجمعيت اين منطقه بسيار گرم و فاقد كشاورزى است كه آن را مديون چاههاى نفت مهم خويش است. بسيارى از آغاج ارىها به آبادان٬ بندر معشور و آغاجارى مهاجرت و در شركت نفت ايران استخدام و بخشى مهم از كارگران صنعت نفت را تشكيل مىدهند. وضعيت تركان آغاج ارى در اين منطقه بىشباهت به وضعيت بخش ديگرى از خلق ترك آذرى٬ يعنى توركمانهاى كركوك نيست كه با سيل مهاجرين كرد و عرب به كركوك٬ سعى مىشود كه در سرزمين تاريخى و در عين حال نفتخيز خود به صورت اقليتى قومى تبديل شوند. 
 


مينورسكى آغاج ارىهاى اطراف بهبهان را بازماندگان شاهسونان قزلباشى (تركان غالى شيعه) مىداند كه در دوره صفوى به استان فارس كوچانيده شده اند. در سال ١٩١٣ تعداد آغاج ارىهاى ناحيه بهبهان كه هنوز هويت و بافت ايلى خود را محافظه كرده بودند حدود ٢٠٠٠ و در سال ١٩٥٠ بالغ بر ١٠٠٠ خانوار بوده است. در حال حاضر پانصد خانوار از آغاج ارىها در غرب و شمال غرب بهبهان و پيرامون زيدون به صورت يكجانشين و يا نيمه كوچرو زندگى كرده و از راه كشاورزى و يا دامدارى امرار معاش مىنمايند. بخشى از آغاج ارىهايى كه در ناحيه بهبهان به زندگى كوچروى ادامه مىدادند٬ بعدها در طايفه ممسنى از اتحاديه طايفه اى لر بوير احمدى كهگيلويه جذب شده و امروز با نام آقايى شناخته مىشوند.
 


در لرستان: كوهگيلويه
در جنوب غربى ايران در ميان ايلات كهگيلويه طايفه ترك تبارى بنام آغاجارى وجود دارد. برخى منابع طايفه آغاج ارى كهگيلويه را٬ طايفه اى لرزبان اما با تبارى آميخته و يا به شكل ملقمه اى از گروههاى تركى٬ تاجيك و لر طبقه بندى كرده اند. شمارى از آنها نيز علاوه بر آقاجرى٬ از وجود طايفه اى بنام قره جرى در كهگيلويه -هر دو آميزه اى از عناصر ترك و فارس- خبر مىدهند. هر چند پيوستن تيره هايى ايرانىتبار و يا زبان به طايفه آغاج ارى متصور است اما اين طائفه اصلا و بىشك طائفه اى ترك تبار و ترك زبان بوده است. محتمل است كه عمده آغاج ارىهاى كهگيلويه اولاد آغاج ارىهاى داخل در اتحاديه طوايف تركى-آذربايجانى قاراقويونلوها٬ و اقلا برخى از تيره هاى آغاج ارى مخصوصا افشارها باقيمانده شاخه كهگيلويه اى افشارهاى خوزستان - طايفه بسيار نيرومندى كه توسط شاه عباس اول پس از شورشهاى ١٥٩٧-١٥٩٦ پراكنده شده اند- باشند.
 
طايفه آغاجارى از تيره هاى افشار٬ داودى٬ جغتاى٬ شعرى (شيرى)٬ لرزبان٬ بگدلى٬ جامه بزرگى٬ كشتيل (گشتيلى)٬ قاراباغى٬ آقباغى؟٬ تيلكه لو (تيله كو؟)٬ ختايى؟٬ بشيرى؟٬ ديلمى؟ تشكيل شده است. در گذشته شمار آغاج ارىها كه هنوز بافت ايلى خود را محافظه نموده بودند حدود ٥٠٠٠ خانوار بوده كه بعدا به ٢٠٠٠ كاهش يافته است. در اثر ضديتها و درگيريهاى بين تيره هاى آغاج ارى همچنين با طوائف ديگر٬ اين تيره ها پراكنده شده٬ بخشى با تغيير و يا از دست دادن نام خود به طوايف ديگر ملحق و يا به زندگى يكجانشينى آغاز نموده و ساكن دهات و روستاها گرديده اند.
 


طبق بعضى منابع گرچه شمارى از تيره هاى آغاج ارى (افشار٬ جغتايى٬ بگديلى٬ قاراباغى٬ ختايى؟) هنوز به زبان تركى سخن مىگويند اغلب آنها اكنون لرزبان و برخى فارسى زبان شده اند. بنا بر برخى منابع ديگر همه تيره ها و طوايف آغاج ارى از جمله جامه بزرگ٬ بگ دلى٬ بنكلو؟٬ جغتاى٬ داودى٬ قراباغى٬ لرزبان٬ قشتيل٬ شئرى و همچنين آن گروههايى كه بافت ايلى خود را از دست مىدهند همه زبان و فرهنگ تركى خود را از دست داده و از هر جهت لر شده اند. با اينهمه گفته شده است كه توركان آغاج ارى لرزبان شده٬ به نگاهدارى نامهاى تركى خود علاقه و اصرار دارند و اسامى تركى تولى آقا٬ آتش آقا٬ جغتا و ... غيره در ميان آنها زياد ديده مىشود.
 


در فارسستان: در تركيب اتحاديه طوايف تركى آذرى قشقايى
تيره اى بنام آغاجارى (آغاج يئرلى- آغاجئرلى) در طايفه بيوك كشكولى (كشكولى بزرگ) و داراشورلو (دره شوئى) اتحاديه طوايف تركى قشقايى وجود دارد. اين تيره و تيره هاى ديگر آغاج ارى كه در طول زمان اسامى جديدى به خود گرفته اند٬ طوايفى هستند كه از آذربايجان به فارس كوچ نموده اند. در كتاب پيوستگى قومى و تاريخى اوغوز- ايلهاى قشقايى ايران٬ قبيله قايى-قشقايى گفته مىشود: "ايل آغاج يئرلى (آغاجئرلى) از ايلهاى قشقايى به بيان تركى؛ تيره هاى ايل آغاجئرلى بعد از ١٣٠٠ قمرى كه حدود ٨٠٠ خانوار بوده اند تعدادى در بهبهان و آغاجارى و هفتگل ساكن شده و تعداد ديگرى با تغيير نام به طائفه داراشورلو" و "بيوگ كشگولى" پيوسته اند". به نظر مىرسد كه بويژه رابطه اى بين آغاج ارىهاى لرستان و طايفه كشكولى بزرگ اتحاديه طوايف تركى قشقايى كه در نواحى غربى فارس ساكن است موجود باشد. اين هر دو داراى تيره هايى بنام بگدلى و جامه بزرگى هستند.
 
 


برخى گروههاى وابسته به تركان آغاج ارى:
 


تاهتاجىها
امروزه در تركيه گروهى قومى بنام"تاهتاجى" (تخته چى) زندگى مىكند كه بازماندگان آغاج ارىهاى قرون ١٣-١٥ شمرده مىشوند. تاهتاجىها يكى از گروههاى ترك در آنادولو مىباشند كه خصوصيات ملى و هويت تركى خود را به بهترين نحو ممكنه حفظ نموده اند. تاهتاجىها با جمعيتى بين ٤٠٠٬٠٠٠ –١٠٠٬٠٠٠ نفر در ناحيه اى كه از جنوب غربى ماراش و غرب آنتب (در نزديكى مرز سوريه) آغاز و تا آدانا٬ ايچ ائل٬ آنتاليا٬ ايسپارتا٬ بوردور٬ ايزميز (ازمير)٬ مانيسا و چاناق قالا (چاناك كاله) (در نزديكى يونان) ادامه پيدا مىكند زندگى مىكنند.
 


در روايتى مردمى گفته مىشود كه تاهتاجىها از ترس حملات مغول و براى نجات جان خود به جنگلها پناه برده و پس از مدتهاى طولانى زندگى در جنگل٬ شروع به امرار معاش از طريق صنايع چوبى و جنگل نموده اند. و از انجائيكه اين گروه بعدها به هر جا كه رفته اند به همين شغل مشغول بوده اند٬ از اينرو به نام تاهتاجى موسوم گرديده اند. تاهتاجيان خود٬ كه بر مذهب تركى قزلباشى اند٬ دليل اسكانشان در نواحى جنگلى را فرار از فشارها و تضييقات سنيان عنوان مىكنند. در واقع تاهتاجى نامى است كه فقط از طرف اعضاى گروه براى ناميدن خود بكار مىرود٬ ديگر تركها به آنها قزلباش مىگويند (در ايران و به خطا قزلباشان ترك٬ اهل حق ناميده مىشوند. حال آنكه اهل حق٬ گونه ايرانى-كردى غلات شيعه دوازده امامى است). مانند ديگر قزلباشان ترك٬ موسيقى٬ رقص٬ شراب و برابرى-آزادى زنان بخشى جدايىناپذير از باورها و مراسم دينى تاهتاجىيان مىباشد. تاهتاجىها به تثليث خدا-محمد–على باور داشته و اعتقاد راسخى داير ترك بودن حضرت على دارند. آنهاها بر خلاف ديگر گروههاى علوى ترك قزلباش و بكتاشى در تركيه و آذربايجان و ايران٬ حاجى بكتاش ولى را نمىشناسند. محل برگزارى مراسم دينى تاهتاجىها "پيرائوى" نام دارد (عبادتگاه ديگر قزلباشان ترك جم ائوى٬ در ايران جم خانا نام دارد).
 


قاجار - قجرها
يكى ديگر از بقاياى آغاج ارى هاى باستان٫ شاخه اى از تاهتاجىهاى فوق الذكر كه به آذربايجان و ايران مهاجرت نموده اند و با نام قاجار -قجرها شناخته مىشوند مىباشند. گفته شده است كه فرم قاجار و "قجر"٬ واريانت متاخر آغاج ارى است. قجرها نيز مانند آغاج ارىها٬ تاهتاجىها و آجيرلوها بر مذهب تركى قزلباشى از غلات شيعه بوده اند و باز مانند اكثر طوايف تركى ايران و آذربايجان اصلا از تركان تركيه مركزى (سيواس-يوزقات-توقات) و سوريه شمالىاند. قبل از مهاجرت به آذربايجان و ايران٬ مركز قاجارها در آناتولى ناحيه بوزاوخ (يوزقات) بوده است. آنها در طى چند مرحله و بار آخر به هنگام حمله مغول در قرون ١٣-١٤ به آسياى صغير آمده اند. هرچند امروز در تركيه هنوز در اطراف آلازيغ و هارپوت گروههاى كوچكى بنام قاجار يافت مىشوند٬ اما بدنه اصلى توده عظيمى كه قاجارها از آنها منشعب شده اند٬ همان آغاج ارىها (تاهتاجىها) مىباشند كه در نواحى جنوب٬ غرب و مركزى تركيه ساكن اند.
 


دولت تركى-آذربايجانى "قاجار" در ايران٬ توسط ايل قاجار٬ يعنى بخشى از آغاج ارى هاى سوريه-تركيه امروزى مهاجرت كرده به آذربايجان (شمالى و جنوبى) تاسيس شده است. خاندان قاجارى كه مانند آغاج ارىها بر مذهب تركى قزلباشى بودند٬ از بيگهاى ايل قاجار آذربايجان است كه در استرآباد ساكن شده بودند. جد اين خاندان زيادبيگ قاچار در سال ١٥٠٠ هنگامى كه ايل هنوز در تركيه مركزى ساكن و تبعه دولت تركى آغ قويونلو بود به مذهب تركى قزلباشى و خدمت شاه اسماعيل در آمده است. پيش از آن نيز پدر وى٬ قارا پيرى بيگ قاجار در خدمت شيخ حيدر بوده و اسماعيل نوجوان را به اردبيل انتقال داده است. قاجارها در تاسيس و به حاكميت رسيدن دولت تركى-آذربايجانى قزلباش نقش بسيار مهمى داشته اند. و به پاداش آن در دوره صفويان حكومت ايروان و قاراباغ در دست قاجارها بوده است. امروزه اكثريت قاجارهاى خارج از آذربايجان فارس زبان شده و حتى اگر اسما٬ به مذهب جعفرى در آمده اند.
 


طوائف و تيره هاى اجرلو:
طائفه تركى اجرلو (آجئر٫ آجير٫ اجير٫ اجر٫ آجور٬ آجار٬ آچئر) اصلا از طوائف توركمان قزلباش (ترك آذرى) تركيه جنوبى و سوريه شمالى (حلب) مىباشد [٩]. گفته شده است كه ريشه اين گروهها همان آغاج ارىهاى باستانى هستند كه از سده هاى پيش و آغازين اسلام٬ در سراسر ايران و آذربايجان و قفقاز و آسياى صغير پخش شده بودند. امروز در تركيه و بخصوص در جنوب و مركز آن شهر و روستاهاى چندى با نام آجيرلى وجود دارد. آجيرلوها در تمام سطح ايران و آذربايجان پخش شده٬ گروهى از آنها در شمال اصفهان –فارسستان مسكن گرفته بودند. در ايران و آذربايجان امروز هم گروههايى بسيار با نام آجرلو وجود دارند كه مشهورترينشان تيره آجيرلوى اتحاديه طوائف قزلباش شاهسون = شاهسئون = شاهسئوه ن در اردبيل آذربايجان است [١٠].
 


آجارها- در جمهورى گرجستان:
برخى از محققين مانند ذ.و. توغان و ميرزا بالا٬ آجارهاى مسلمان گرجىزبان گرجستان را با آغاج ارىها مرتبط شمرده اند. به اعتقاد اين محققين آجارها كه در ناحيه جنوب شرقى قفقاز در ساحل درياى سياه بين آرتوين و باتوم ساكن اند بعدها با از دست دادن زبان تركى خود متكلم به زبان گرجى گرديده اند. منطقه سكونت آجارها (جمهورى آجارستان) محل سكونت گروههاى پروتوتركى مانند ايسكيتها و كيممرها و يكى از مراكز نخستين تمركز تركان پيش از اسلام در منطقه است .
 
 


چند نكته:
بررسى اجمالى مورد آغاج ارىها نشان مىدهد كه:
١- آغاج ارىها از بازماندگان و يادگار هاى حضور تركان قبل از اسلام در ايران مىباشند.
٢- آغاج ارىها مانند دهها و صدها گروه تاريخى تركى ديگر كه در تشكل توده هاى امروزى خلق ترك ايران٬ آذربايجان و تركيه شركت داشته اند٬ دليلى قاطع بر اشتراكات و تشابهات حتى عينت تبارى اين توده مىباشند.
٣- تركان آغاج ارى و دهها و صدها گروه تركى ديگر باستانى و جديد و نقش تعيين كننده آنها در شكل گيرى تبارى خلق ترك در ايران و آذربايجان٬ از محكمترين دلايل تكذيب كننده ادعاى بىاساس آريايى منشاء بودن خلق ترك در ايران است.
٤- اكثريت مطلق آغاج ارىهاى ايران -به جز بخش ساكن در آذربايجان- در عربستان٬ فارسستان٬ كردستان و لرستان به مرور زمان در خلقهاى لر٬ فارس٬ كرد و حتى عرب تحليل رفته٫ قاجارهاى خارج آذربايجان هم تماما فارس زبان شده اند.
٥- دگرگشت زبان گروههاى تركى مانند آغاج ارى به زبانهاى ايرانى نقشى بسيار مهم در تشكل تبارى٬ فرهنگى و زبانى اقوام ايرانىزبان مانند لر٬ كرد و فارس داشته است.
٦- لرزبان و فارس زبان شدن آغاج ارىها و ديگر گروههاى متعدد ترك (بخشهايى از گرايلى٬ افشار٬ بيات٬ هزاره٬ تيمورى٬ چهار اويماق٬....) نشانگر تحليل بسيار گسترده و سريع خلق٬ زبان و فرهنگ تركى در ايران است.
٧- پراكندگى جغرافيايى بىحد زيرگروههاى ترك در ايران مانند حضور آغاج ارىها در آذربايجان و تركيه و قفقاز و عربستان و لرستان و فارسستان؛ بافت طائفه اى٬ عقب ماندگى اجتماعى-اقتصادى و عدم ارتباط و آگاهى اين گروهها از تاريخ و هويت خود و يكديگر به صورت عاملى بر عليه روند ملت شدن حتى بقاى خلق ترك در ايران در آمده است.
٨- آميزش و پيوستگى همه جانبه و فورى زبانى٬ فرهنگى و انسانى بين زيرگروههاى خلق ترك در ايران٬ يكى از روشهايى است كه مىتواند از سويى به روند شكل گيرى هويت فراگير ملى ترك بين گروههاى پراكنده تركزبان ايرانى يارى رساند و از سوى ديگر روند تحليل خلق ترك در خلق فارس را كند سازد.
٩- ايجاد فورى راديو-تلويزيون سراسرى تركى از داخل و يا از خارج ايران و يا نشريات سراسرى تركى كه همه زيرگروههاى پراكنده خلق ترك در سراسر ايران را پوشش دهند٬ حركت به سوى ايجاد زبان ادبى-ملى فراگير تركى و آغاز آموزش به اين زبان فراگير تركى (كه مىبايد هر سه گروه لهجه هاى آذربايجانى و خراسانى و سنقرى را پوشش دهد) از موثرترين اقدامات عملى براى ايجاد و تحكيم هويت ملى ترك بين زيرگروههاى پراكنده ترك تبار و تركزبان در ايران و شتاب بخشيدن به روند ملت شدنشان است.
-----------------------------------
١- محمودعلى چهرگانى در مصاحبه اى مىگويد: Hasim Agacari köçeri türkdü, ancaq fars medeniyyetinde eriyib. O insani yaxindan taniyiram. 
٢- شين پرتو (مستعار). "ريشه هاي فارسي در زبانهاي ديگر". دوره6، ش72 (مهر47) :47-52
٣- مشابه اين وضعيت در ريشه شناسى كلمه دوقلو مشاهده مىشود. برخى از همه فارس انگاران به اشتباه اين كلمه را كه اصل آن به صورت دوغولو به معنى متولد در زبان تركى است (از مصدر دوغماق) مركب از دو و قلو دانسته و با اين فرض تركيباتى مانند سه قلو و چهارقلو ساخته اند.
٤- در اينجا سخن از گروههاى تركى باستان مىرود. گروههاى موسوم به پروتوتورك مانند كيمر٬ ايسكيت-ساك٬ سومر و ... مطمح نظر نيستند.
٥- تاتار خاتون خواهر قارامحمد موسس دولت تركى-آذربايجانى قاراقويونلو ٬ به همسرى رئيس طائفه آغاج ارىهاى ماراش در آمده بود.
٦- ديگر طوايف اتحاديه قاراقويونلو: قاراقويونلو٬ سعدلو٬ بهارلو٬ دوخارلو٬ قارامانلو٬ آلپاغوت٬ چاكيرلو٬ بايراملو٬ دوگر و حاجىلو
٧- مهاجرت و بازگشت اوغوزان =توركمنان از آنادولى به آذربايجان و ايران از سالهاى ١٣٣٥ در زمان دولت تركى چوپانيان آغاز و در دوره قاراقويونلو و آق قويونلوها تشديد شده بود.
٨- توركمان غير از تركمن است. توركمان يكى از نامهاى قديمى بكار برده شده براى تسميه خلق ترك آذرى٬ بويژه از سوى مولفين عرب و در مناطق عربى مانند عراق و سوريه مىباشد.
٩- يكى از قديميترين و صحيحترين نسخه هاى خطى ديوان فضولى بنام بيگى از طايفه آجرلو استنساخ شده است.
١٠- از ديگر تيره هاى شاهسونهاى اردبيل آذربايجان٫ حاجى خوجالو٫ مغانلو و تالش ميكائيللو ها مىباشند.
 
گئرچه يه هو!!!