| بابک آذری حقوقدان | ||||||||||||||||||
مانقورتهای آذربایجان محصول یکسان سازی ملل در ایران هستندچنگیز آیتماتوف نویسنده ی نامدار قیرقیزستان در رمان روزی برابر یک قرن بر اساس یک افسانه، آدمهائی را به تصویر می کشد که مبدل به مانقورت شده اند. منظور از مانقورت، انسانهائی هستند که با هویت ملی خود بیگانه شده و بمثابه ستون پنجم دشمن بر علیه منافع ملی خود عمل می نمایند. چنگیز آیتماتوف برای نشان دادن عمق تراژدی، مردی را به تصویر می کشد که قادر به شناختن مادرش نمی باشد حتی او را دشمن پنداشته و به قصد کشتن او تیری از کمانش رها می کند و او را می کشد. انسان با خواندن این رمان برایش این پرسش مطرح می شود آیا این موضوع پایه ی علمی دارد و یا فقط افسانه ای بیش نیست؟ درعلم روانشناسی به جای مانقورت از اصطلاح شستشوی مغزی استفاده می شود. این اصطلاح بعد از جنگ آمریکا با کره شمالی، کاربرد پیدا کرد. در جنگ مذکور سربازان آمریکایی که به اسارت کره شمالی در آمدند بطور سیستماتیک مورد تبلیغات ضد آمریکائی واقع شدند و در بعضی از آنان این باور بوجود آمد که دشمن واقعی آنان ایلات متحده آمریکاست نه کره شمالی. حتی چند تن از آنان از کره شمالی تقاضای پناهندگی کرده و مقیم آن کشور شدند. هنوز هم حتی در کشور های غربی، بعضی از سکت های مذهبی، اعضای خود را مورد شستشوی مغزی قرار می دهند و رهبر سکت روی اعضا آنچنان تاثیری پیدا می کند که با فرمان او دهها تن، دست به خودکشی دستجمعی می زنند. افرادی که به این صورت مورد شستشوی مغزی قرار میگیرند نیازمند کمک حرفه ای هستند. روانشناسان برای درمان این افراد از متد هائی بهره می جویند که برنامه ریزی مجدد مغز نامیده می شود. شستشوی مغزی آذربایجانیها در کشور های چند ملیتی که سیستمهای سیاسی دمکراتیک حاکم هستند. چند گانکی ارزشهای سیاسی، فرهنگی، زبانی و دینی، جزو حقوق شهروندی محسوب می شود و این نحوه نگرش، اساس همزیستی مسالمت آمیز را در این کشور ها تشکیل می دهد. اما در ایران استبداد زده آندسته از نظریه پردازان فارس که از سیاست یکسان سازی ملتها در ایران حمایت می کنند برای ملل غیر فارس هویت ساختگی تراشیده اند و تقریبا ٨٥ سال است این هویت ساختگی برای نفی موجودیت ملل غیر فارس در ایران تبلیغ می شود. متاسفانه در آوریل سال ١٩٢٦ رضا میر پنج در نتیجه کوتادی نظامی خود را پادشاه ایران خواند. او به چند گانگی ارزشهای انسانی اعتقاد نداشت از اینرو سیاست اصلی حاکمیت وی یکسان سازی ملل ایران بود. برای رسیدن به این منظور ملل ساکن غیر فارس از جمله آذربایجانیها، بطور سیستماتیک از طریق رسانه های گروهی، تعلیم وتربیت مورد شستشوی مغزی واقع شدند. در آن زمان ایران از جوامع بسته محسوب می شد. مسافرت به کشورهای خارجی برای تحصیل و یا تجارت بصورت محدود صورت می گرفت و در داخل ایران رسانه های گروهی، آموزش و پرورش بطور کامل تحت کنترل رژیم پهلوی بود. برای مردم این امکان وجود نداشت از منابع دیگر اطلاعات متفاوت کسب کنند به این دلیل سیاست یکسان سازی ملل ساکن ایران با کارآئی چشمگیری شروع شد و به پیش رفت. تقریبا در طول ٨٥ سال یعنی از بدو پیدایش رژیم پهلوی تا کنون که جمهوری اسلامی بر سر کار است در ایران سیاست یکسان سازی ملل دنبال شده است و در نتیجه این سیاست، تعدادی از آذربایجانیها با هویت ملی خود بیگانه شده اند وگاهی تا آنجا پیش می روند که بر علیه منافع ملی آذربایجان عمل می کنند ما فعالین حرکت ملی آذربایجان آنان را مانقورت های آذربایجانی می نامیم. البته منظور از بکارگیری این اصطلاح، تحقیر آنان نیست بلکه یادآوری یک واقعیت غم انگیز است. موانع تحول فکری در مانقورتها
به اعتقاد دانشمندان انسان همواره در طول عمرش می آموزد. اما در سن بلوغ، مفاهیم در ذهن انسان شکل می گیرد. او خوب را از بد و درست را از نادرست تمییز می دهد. در واقع در ذهن او خطهای قرمزی بوجود می آیند و هر نوع اطلاعات که در خارج از این خطهای قرمز قرار می گیرد از پذیرش درستی آن امتناع می ورزد. بنابراین برای فردی که مدت طولانی مورد شستشوی مغزی قرار گرفته بسیار دشوار است در مدتی کوتاه، نرمها و شاخص های فکری خود را تغییر دهد و درکی متفاوت از مفهوم درست و نادرست داشته باشد. مثلا برای فلآن آذربایجانی که مدت طولانی است خود را ترک نمیداند و از آن بدش می آید. بسیار دشوار است که بطور ناگهانی یا در مدت کوتاه خود را تغییر داده و خود را ترک بداند و به آن عشق بورزد. علاوه بر اینها عامل سن را باید در نظر گرفت. بعد از سن ٤٥ سالگی در مغز انسان آندسته از سلولهایی که با فراگیری اطلاعات سروکار دارند در نوع سازی خود دچار مشکل می شوند و به مرور زمان از توانائی فرد در فراگیری اطلاعات کاسته می شود. بنابراین کهولت سن نیز از موانع اصلی تحول فکری می باشد. البته نباید فراموش کرد فردی که مورد شستشوی مغزی قرار گرفته است فقط سخنان ما را نمی شنود بلکه از منبع دیگر نیز اطلاعاتی را کسب می کند که با نرمهای فکری او همسوئی دارد و این امر نیز بنوبه خود تحول فکری را در مانقورتها، دچار دشواری می کند. در نهایت باید عامل منفعت جوئی را بر عوامل بالا افزود. در مواردی فرد برای حفظ منافع فردی یا گروهی، خود را مجبور می بیند از اندیشه ای حمایت کند هرچند به درستی آن اعتقاد ندارد. به دیگر سخن فردی اپورتونیست می باشد. دوگانگی هویت و خطر مانقورت ها فردی که مورد شستشوی مغزی واقع شده است دو هویت متضاد را با خود حمل می کند. برای مثال یک مانقورت آذربایجانی بجای نژاد ترک، خود را از نژاد آریائی می داند و زبان ترکی آذربایجانی را زبان آذری می شمارد. در واقع در تبین هویت ملی خود فرق اساسی با فارسها ندارد. اگر هم فرق اندکی باشد مانند تفاوت بین پپسی کولا و کوکاکولاست. اما در عین حال خود را فارس نمی داند بلکه آذری اصیل به حساب می آورد. بنابراین یک فرد مانقورت در حالیکه خود را متعلق به ملت خود می داند اما در عین حال در تبین هویت ملی،خود را همسو با نیروهای غیرخودی می بیند و برای دفاع از هویت ساختگی خود با نیروهای خودی به مجادله بر می خیزد. گاهی تا آنجا پیش می رود که در داخل ملت خود مانند ستون پنجم دشمن عمل می نماید چنگیز آیتماتف در رمان "روزی برابر یک قرن" به زیبائی عمق سقوط مانقورتها را با کلمات به تصویر می کشد . او به ما به خوبی نشان می دهد که چگونه فرد مانقورت ممکن است تا آنجا پیش رود حتی مادر خود را نشناسد و تیری به قصد کشتن او از کمانش رها کند و او را بکشد. سیاست یکسان سازی ملتها محکوم به شکست است شستشوی مغزی زمانی ممکن است که فردی در محیطی بسته قرار گیرد و بطور سیستماتیک، اطلاعات کنترل شده را دریافت کند. به این دلیل است سکتهای مذهبی حتی در کشور های غربی قبل از هر چیز ارتباط اعضا را با اقوام، دوستان و محیط پیرامون قطع می کنند. در حکومت های استبدادی نیز رسانه هی گروهی، تعلیم وتربیت تحت نظارت رژیم سیاسی حاکم اداره می شود و شهروندان فقط اطلاعات کنترل شده ای را دریافت می کنند که باب میل رژیم حاکم می باشد. در گذشته رژیم های استبدادی می توانستند با کنترل اطلاعات و قطع ارتباط اپوزیسیون با مردم، جامعه را بسته نگه داشته و بر طول عمر خود بیفزایند. اما در حال حاضر تکنولوژی ارتباطات رشد چشمگیری پیدا کرده است و کنترل کامل اطلاعات از طرف رژیم های استبدادی ممکن نیست. برای مثال طبق آمار وزرارت اطلاعات و فنآوری در ایران ٣٤ درصد از مردم به اینترنت دسترسی دارند این به آن معنی است که بیش از ٢٣ میلیون نفر از طریق اینترنت اطلاعات دریافت می کنند وباز طبق آماری در ایران ٨٠٠ هزار وبلاگ نویس وجود دارد. علاوه بر اینها از طریق ماهواره، کانالهای تلویزیونی متعددی به ایران اطلاعات تصویری پخش می کنند. از آن جمله می توان از گوناز تی وی نام برد که در راستای دفاع از منافع مردم آذربایجان جنوبی بطور ٢٤ ساعته ایران را تحت پوشش برنامه های تلویزیونی خود قرار داده است. در دنیای حقیقی هم تغییرات چشمگیری روی داده است. آمار های جدید نشان می دهد در سالهای اخیر، نقل وانتقال آدمها به نقاط مختلف دنیا رشد کمی پیدا کرده است. گفته میشود بیش از ٤ میلیون نفر ایران را ترک کرده و عمدتا درکشور های غربی، اسکان گزیده اند. طبیعی است آنان زبان کشورهائی را که مقیم آن هستند فراگرفته و با شیوه های دمکراتیک اداره جامعه آشنا می شوند. تعداد زیادی از این مهاجرین به ایران رفت و آمد می کنند و برای انسانهای پیرامون خود ازتجاربشان در کشورهای غربی اطلاعات میدهند و این امر هم بنوبه خود باعث افزایش دانش اجتماعی مردم میشود. بطور کلی میتوان گفت ایران از نقطه نظر اطلا عات پروسه ای بالنده را طی میکند و سیاست یکسان سازی ملتها در ایران دیر یا زود محکوم به شکست می باشد. امروز در اثر افزایش آگاهی در میان آذربایجانیها بیش از هر چیزی هویت ساختگی آنان زیر سئوال رفته است و در خانواده های آذربایجانی گفتگوی همسر با شوهر وفرزندان با والدین در باره هویت ملی به امری عادی و طبیعی مبدل شده است. مانقورت های آذربایجان در دفاع از هویت ساختگی دچار مشکل جدی شده اند. دانشمندان آینده نگر از جمله الوین تافلر، بر این باور هستند پیشرفت تکنولوژی ارتباطات به حاکمیت ایدلولوژی ها پایان داد و در افکار عمومی تمایل به توجیهات علمی رشد بی سابقه ای یافت و به این دلیل حاکمیت ایدولوژیک شوروی سابق از هم پاشید. پس بیائید سنگ صبور همدیگر باشیم و بدون پیشداوری همدیگر را بشنویم و برای حل مشکلاتمان راهکارهای علمی را جستجو کنیم. |
||||||||||||||||||
برگرفته از : ایران گلوبال |
||||||||||||||||||
انتشار از: Nasrin |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
نظرات : |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-60971
| بابک آذری | ||||||||||||||||||
نگاهی به جنبش فمنیستی در بین زنان فارستشکل های فمنیستی فارس خودشانرا تشکلهای ملت ایران می نامند. در واقع چیزی بنام ملت ایران وجود ندارد. ایران یک منطقه ی جغرافیائی است که در آنجا ملت های مختلف فارس، ترک، عرب، بلوچ، ترکمن و کرد زندگی می کنند. تشیکلات فمنیستی فارس با منصوب کردن خود به ملت ایران، بطور غیر دموکراتیک ادعای دفاع از حقوق کل زنان ساکن ایران را دارند. در واقع با این کار خود موجودیت ملتهای غیر فارس را انکار کرده و ابتدائی ترین حق آنان را مبنی بر حق تشکل مستقل نفی می کنند. در شروع باید خاطرنشان کنم. زنان در همه جای دنیا مورد تبعیض واقع می شوند. منتها شدت و ضعف این تبعیض باهم تفاوت دارد. مثلا در کشور سوئد تاکنون یک زن به سمت رئیس دولت انتخاب نشده است و اکثریت نمایندگان پارلمان این کشور را مردها تشکیل می دهند. این درحالی است که کشور سوئد یکی از کشورهای پیشرفته دنیاست و در رعایت حقوق زنان حسن شهرت دارد. درکشوری نظیر ایران از نقطه نظر قانون زنان مورد تبعیض خشن واقع می شوند. شاید مبالغه آمیز نباشد اگر گفته شود در ایران، زن بودن جرم محسوب میشود. با این حساب در ایران، تلاش زنان در زیر چتر فمینیسم برای احقاق حقوق انسانیشان باید مورد حمایت قرار گیرد. متاسفانه تجربه چند سال اخیر نشان میدهد خصوصا تشکیلات فمنیستی زنان فارس به کلوب زنان طلاق گرفته مبدل شده است و به اصطلاح افکار فمینیستی زنان فارس به جا ی تحکیم بنیان خانواده با هیولا نشان دادن مرد شرقی، آنرا به میکرب پیشداوری آلوده کرده است افزون بر این نباید فراموش کرد رابطه زن و مرد بصورت خانوده اکثر توام با وجود چند فرزند می باشد و در یک رابطه ناسالم و آلوده به پیشداوری آنان بیشترین آسیب را می بینند. در ایران نگاه مردان را به زنان باید در دو دسته مختلف تقسیم بندی کرد. روشنفکران مرد بطور نسبی موفق به درک وضیعت دشوار زنان شده و سعی در رعایت حقوق انسانی آنان دارند اما توده های مردم به دلیل ناآگاهی هنور اسیر پیشداوری های خود هستند. برای حل این معضل راه حل سریع و کوتاه مدت وجود ندارد. ابتدا باید در کشور سیستم سیاسی دمکراتیک حاکم شود و آزادی نشر اطلاعات تضمین گردد. افزون بر این با رفرم در شیوه های تعلیم وتربیت و با ایجاد رشد و توسعه اقتصادی، دانش عمومی افزایش پیدا کند. منظور از رشد اقتصادی آنست که تولید ومصرف محصولات صنعتی از جمله رادیو، تلویزیون، فاکس، تلفن و کامپیوتر افزایش یابد و مردم با بکار گیری آنها معلومات خود را نسبت حقوق زنان افزایش دهند. و از طرف دیگر با توسعه اقتصادی یعنی با افزایش تعداد باسوادان و کسانی که تحصیلات عالی دارند، بهتر شدن سلامت جسمی و روانی مردم، شیوه های جدید مدیریت جامعه که زنان را اداره جامعه فعال می کند و غیره، باعث افزایش آگاهی مردم شده و زمینه را برای ایجاد یک رابطه سالم بین زن و مرد مهیا کند. در اینجا این پرسش مطرح می شود چرا نظریات فمنیستی در بین زنان فارس مبدل به دشمنی با مردان شده است؟ ویژگیهای جامعه ایران اگر یک فرمول شیمی با شرایط مشابه در هر کجای دنیا مورد آزمون قرار گیرد نتیجه آزمایش یکسان خواهد بود. اما بکارگیری یک نظریه سیاسی در جوامع مختلف باعث نتایج متفاوت خواهد شد. این امر ناشی از فرهنگهای متفاوتی است که بر جوامع گوناگون حکمفرماست. برای مثال با زور یا بصورت دوطلبانه به تقلید از نظام سیاسی حاکم بر شوروی سابق در بعضی از کشورهای اروپائی، آسیائی و آفریقائی رژیمهای کمونیستی بوجود آمدند. در کشورهائی نظیر افغانستان و اتیوپی رژیم های کمونیستی ماهیتی خشن و غیر انسانی داشتند. خصوصا در اتیوپی تجاوز جنسی و اعدام گسترده مخالفان به حدی بود که بعد از سرنگونی رژیم کمونیستی و فرار منگیستو رهبر سابق این کشور به زیمباوه غیابا به اعدام محکوم شد. در حالیکه رژیم های کمونیستی حاکم بر کشورهائی نظیر لهستان و آلمان شرقی چهره انسانی بهتری داشتند. نظریه های فمینستی هم اگر در کشور هائی اروپائی باعث بهتر شدن رابطه زن و مرد و استحکام خانواده گردیده اما اینگونه نظریات در دست زنان فارس مسخ شده و به وسیله ای برای دشمنی با مردان مبدل شده است.علاوه بر اینها بر اساس دلائل روشنی میتوان گفت تشکلهای فمینستی فارس از تمایلات نژادپرستانه رنج می برند. حقوق برابر زبانی در ایران ملتهای مختلف زندگی کرده و به زبانهای مختلف تکلم می کنند. تشکلهای فمنیستی فارس بطور قاطع و روشن از حقوق برابر زبانهای مادری دفاع نمی کنند. در بدترین حالت این موضوع را مسکوت می گذارند و در بهترین حالت زبان فارسی را زبان مشترک همه ملتهای ساکن ایران شمرده و در چارچوبهای محدود به آموزش زبانهای غیر فارس اعتقاد دارند. این به آن معنی است که آنان زبان فارسی را از نظر اهمیت درجه یک و زبانهای غیر فارسی را درجه دو میشمارند. حق تشکل تشکل های فمنیستی فارس خودشانرا تشکلهای ملت ایران می نامند. در واقع چیزی بنام ملت ایران وجود ندارد. ایران یک منطقه ی جغرافیائی است که در آنجا ملت های مختلف فارس، ترک، عرب، بلوچ، ترکمن و کرد زندگی می کنند. تشیکلات فمنیستی فارس با منصوب کردن خود به ملت ایران، بطور غیر دموکراتیک ادعای دفاع از حقوق کل زنان ساکن ایران را دارند. در واقع با این کار خود موجودیت ملتهای غیر فارس را انکار کرده و ابتدائی ترین حق آنان را مبنی بر حق تشکل مستقل نفی می کنند. تبعیض اقتصادی بر اساس آمار و ارقامی که توسط رژیم ایران انتشار یافته است. مناطق غیر فارس از جمله آذربایجان مورد تبعیض اقتصادی قرار می گیرد. در ایران بیش از ٣٠ میلیون آذربایجانی زندگی می کنند. این به آن معناست که بیش از ١٥ میلیون زن ترک مورد تبعیض اقتصادی قرار می گیرند. متاسفانه تشکلهای فمنیستی زنان فارس حتی از انتشار این نوع اطلاعات امتناع می کنند و هرگز بطور روشن و شفاف خواستار پایان دادن به تبعیض اقتصادی بر علیه زنان آذربایجان نشده اند. ارتباطات خارجی در سالهای اخیر تشکلهای زنان فارس با تشکلهای زنان در کشورهای خارجی از جمله با افغانستان و تاجیکستان به دلیل علائق مشترک زبانی و فرهنگی پیوندهای نزدیک بر قرار کرده اند. در حالیکه اگر زنان آذربایجانی با تشکلهای کشورهای خارجی از جمله ترکیه و آذربایجان شمالی ارتباط بر قرار کنند به آنان اتهام پان ترکیست، تجزیه طلب و جاسوس عوامل بیگانه زده میشود. چرا تشکلهای زنان فارس این دو گانگی اخلاق را در رابطه با زنان فارس و ترک مورد نکوهش قرار نمی دهند؟ جان کلام اینکه تشکلهای زنان فارس بایستی ملل غیر فارس را در ایران برسمیت بشناسند و بر اساس پلاتفرمهای مشترک با تشکلهای زنان غیر فارس همکاریهای نزدیک داشته باشند. اما متاسفانه در حال حاضر آنان سعی در جذب و استحاله تشکلهای زنان غیر فارس در درون تشکلهای زنان فارس هستند و از طرف دیگر برای تبعیضات نژادی بر علیه زنان غیر فارس توجیهات شبه روشنفکرانه درست می کنند. |
||||||||||||||||||
برگرفته از : ایرانگلوبال |
||||||||||||||||||
انتشار از: Eghbal Eghbali |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
نظرات : |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
| منصور پویان | ||||||||||||||||||
ضرورت تأمین حقوق و آزادى برای اقلیتها و اقوام ايرانیتاريخ و تمدن ايرانزمین، هماره، بر پايه چندگانگى قومى و گوناگونى فرهنگى استوار بوده است. اقتدار و سيادت زبان فارسى، تنها پس از جنبش مشروطيت پديدار گشت. اينك مدرنيته ايرانى مستلزم مشاركت و شكوفائى بر پايه آزاديهاى مدنى براى همه اقوام ايرانى است.
مقدمه اکثريت عظيمی از طبقات در "پائين" جامعه، دیگر حاضر به پذیرش فرامین حکومت نیستند. همزمان در رده های "بالا" نیز گسل های عدیده ای پدیدار گشته و حاکمیت در شرایط فروپاشی و در وضعیت ِبحران ِوجاهت بسر می برد. وزن مخصوص نارضائی دائما در حال نوسان؛ منتهی نرخ ِمتوسط ِرشدش؛ مداوماً رو به افزایش است. امروز بازار و مکانیسم های اقتصادی، سرنوشت همه را در سراسر کشور به یکدیگر گره زده است. جوامع روستائی و ایلاتی نیز در سیستم اقتصاد بازار ادغام شده اند. اجرای مبانی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، بخشی جدائی ناپذير از آزادیهای شهروندی در یک جامعه مدرن محسوب می شود. در راستای کسب تساوی حقوقی، شرکت زنان در فعاليتهای اجتماعی و مشارکت شان در بازار کار و محيط اجتماعی، نه تنها نسبت به سالهای قبل از انقلاب عقب نرفته، بلکه به مراتب افزایش نیز یافته است. تعداد دانشجويان زن در دانشگاههای ايران، امروز بيش از دانشجويان مرد است. آگاهی زنان در موارد ِتبعیض و بویژه در مورد نابرابریهای جنسیتی، آنان را بسوی جنبشهای مدنی و راه حلهای فرا-طبقاتی و فرا-عقيدتی سوق داده است. اکنون با بيش از سه مليون دانشجو، در هر شهر متوسط و حتی کوچکی، شعبه ای از دانشگاه وجود دارد. آنچنانکه تقريبا از هر بيست نفر ايرانی، يک نفر دانشجو است. بعلاوه، سازمانهای مردم-نهاد( ان –جی –او) یعنی سازمانهای غيردولتی، در دو دهه اخیر رشد چشم گیری داشته اند. بخش سنتی اين نهادها البته از امکانات مساجد و مراکز مذهبی استفاده می کنند؛ مع الوصف بخش مدرن این قبیل سازمانهای مدنی، از کمکهای حکومتی بهیچ وجه بهره مند نیستند. اين نهادهای خودجوش اجتماعی به حدی دامن-گسترانیده اند که همايشهای سالانه برگذار کرده؛ از قابلیت سازماندهی و مدیریت نوین برخوردارند. اینک با طرح مقدمه نوید-بخش ِبالا، می خواهم به یکی از مَصادیق ِمُبرم ِنقض ِمبانی ِحقوق بشر در ایران بپردازم.
حقوق اقوام ايرانى برقراری یک سیستم عدم تمرکز و واگذاری امور به ساکنان ِمحل در تصمیم گیری و اجرای برنامه های توسعه، مسئله کنترل و رسیدگی به عمکردها را به نحو کارآمد تری تضمین خواهد کرد. رمز موفقیت آلمان فدرال پس از ویرانیهای ناشی از جنگ دوم جهانی و سپری کردن ِسریع مراحل رشد و جبران مافات، همانا در برقراری یک چنین سیستمی از خود-گردانی های محلی و ناحیه ای نهفته است. در مقابل توسعه سریع ِآلمان غربی، آلمان شرقی بخاطر ِسیستم متمرکز و غیر دمکرتیک اش نتوانست به مدارج رشد و پویائی ِمشابهی دست یابد. در چارچوب ایرانی فدرال، نه تنها انگیزه های شووینیستی و جدائی طلبانه بطور طبیعی خنثی و فرو کاهیده خواهد شد؛ بلکه نیروی خلاقانه و مداخله جویانه ای از جانب توده های مردم برای بازسازی و مشارکت؛ در جهت پیشرفت و توسعه، در کار خواهد آمد. علاوه بر مزایای خود-گردانی، آزادى فرهنگى حكم مى كند كه اقوام ايرانى در تكلم، آموزش و آفرينش به زبان مادرى، مانند فارسى زبانان، از آزاديهاى برابر و نيز از حق استفاده از رسانه هاى گروهى برخوردار باشند. بعبارت ساده تر، مَدنيت جديد ايجاب مى كند كه از اقليت هاى قومى و مذهبى رفع تبعیض شود و برابریهای حقوقی برای همه اقليتهاى قومى و دينی بلافاصله دایر گردد. مسئله حفظ زبان و فرهنگ اقوام ايرانى مسئله اى است انسانى، طبيعى و عادلانه كه ابعادش فراتر از جغرافياى قومى، مسئله ای بنیادی و كشورى محسوب می شود. امكان آموزش و تدريس به زبان مادرى، از زمره حقوق ِفرهنگى ِاقوام است. بدون آزاديهاى بيان، نشر و رسانه اى، زبان مادرى و فرهنگ ِخلقها نمى تواند پويا و شكوفا گردد. پذيرش زبان فارسى بعنوان زبان ادارى و ارتباطى در پهنه ايرانزمین و نيز چند و چون پيوند آن با زبانهاى اقوام ايرانى مستلزم فضاى باز ِگفتگو و اراده ِآزاد ِاقوام ِايرانى در تصمیم گیری است. بعبارت دیگر، بعهده اراده جمعى هر يك از اقوام است كه در محدوده جغرافيائى خود، در مورد دو زبانه بودن و عملكرد ِزبان قومى خود تصميم گيری کنند. زبان فارسى مى تواند در چارچوب مرزهاى كشورى، بعنوان زبان ادارى و ارتباطى، مورد پذيرش همه خلقها قرار گيرد. زبان محلى منتهی همپا و در راستاى زبان مشترک، بطور موازی باید رواج يابد. به دیگر سخن، در کنار زبان فارسی، زبانهای محلى در سطح منطقه ای؛ بمثابه زبان رايج در جغرافياى قومى، از کلیه حقوق برابر باید برخوردار باشند. البته باید خاطر نشان شد که امر ِزبانهای مستقل را نباید با امر ِگویش های محلی و یا لهجه های بومی مترادف و یکی شمرد. دفاع از حقوق اقوام ایرانی و استيفاى آزاديهاى فرهنگى، يكى از عوامل ِسلامت جامعه مدنى برای ايران فرداست. آزادی های زبانی و فرهنگی؛ نه تنها به پويائى و شكوفائى خِرد و فرهنگ ایرانزمین مَدد خواهد رسانید؛ بلكه از طریق ِهمبستگى سرتاسری ميان اقوام و خلقها؛ توسعه اقتصادی نیز به نحو مؤثر و متوازن تری صورت تحقق خواهد پذیرقت. تساوی حقوقى برای همه اقوام ايرانى؛ بمعنای به رسمیت شناختن نقش برابر ِهمه ایرانیان عليرغم تمايزات فرهنگى، زبانى و نژادى آنهاست. در لوای یک سیستم فدراتیو، اقوام ايرانى از طریق مناطق خود-گردانی در یک سيستم سرتاسری به یکدیگر مفصل بندی خواهند شد. از این طریق، همه اقوام ايرانى در تعيين سرنوشت كشور و در بارآورى فرهنگى و توسعه اقتصادی سهيم و ذینفع خواهند بود. بدیگر سخن، حقوق مساوى برای اقوام ایرانی آنچنان تضمين باید شود که هيچ خلقى احساس ستم مضاعف نكند. حق آزادى گفتار و نوشتار و برخوردارى از وسايل ارتباط جمعى، حقى ست كه براى همه زبانهاى ايرانى بطور برابر داير بايد گردد. درخواست های فرهنگی اقوام و گروه های دینی و زبانی، کاملا پذیرفتنی ست و در چارچوب یک ایران آزاد و دموکراتیک بعینه تحقق پذیر خواهد بود. عده اى از روشنفكران فارس و مركزنشين، دل نگران آنند، كه تقويت و رونق زبان و فرهنگ اقوام ايرانى به تضعيف زبان فارسى و تقليل اهميت آن خواهد انجاميد. در حاليكه، آزادی اقليت هاى ملى، رونق و بالندگى فرهنگی را بطور سرتاسری به ارمغان آورده است. تساوی حقوقی و تكثرگرائى فرهنگى، سلامت و بالندگى جامعه را تضمين مى كند و به هيچ وجه همبستگى و تماميت ارضى را خدشه دار نمى سازد. دولتمداران از ترس رشد گرايشات تجزيه طلبانه، حقوق اقوام ايرانى و مطالبات مشروع آنان را به رسميت نمى شناسند و از تأمين بُعد عمودى تكثرگرائى ِفرهنگى سرباز مى زنند. در حالیکه زبانها و فرهنگهاى موجود در كشور، همه به گنجينه فرهنگ ِايرانى تعلق دارند. هر ايرانى مى تواند در محدوده فرهنگ قومى خود ببالد، بيافريند و در شكوفائى تمدن ايرانى، سهيم باشد. جامعه چند زبانه اى مثل ايران باید از رشد و توسعه فرهنگى سريعترى برخوردار شود؛ چرا كه گوناگونى ست که جامعه را غنى و دامنه رشد را پیگیر و پويا مى سازد. بنابراين، پلوراليسم زبانى براى حفظ وحدت و یکپارچگی ملى و برای توسعه فرهنگ فارسى، هیچ گونه خطرى محسوب نمی شود. در یک جامعه مدرن، نخستین شرط آن است که تمامی شهروندان بتوانند با آسودگی و با برخورداری از مزایای حقوق بشر، در کنار یکدیگر آزادانه زندگی کنند. برای تحقق ِچنین فرایندی، نظام حکومتی فدرال و شکل گیری پارلمان های محلی و نیز انتخابی بودن مسئولین ایالات و ولایات توسط مردمان ساکن محل، مناسبترین نظام برای تأمین ِتمامی خواسته های جوامع ایرانی است.
خلاصه كنيم: تاريخ و تمدن ايرانزمین، هماره، بر پايه چندگانگى قومى و گوناگونى فرهنگى استوار بوده است. اقتدار و سيادت زبان فارسى، تنها پس از جنبش مشروطيت پديدار گشت. اينك مدرنيته ايرانى مستلزم مشاركت و شكوفائى بر پايه آزاديهاى مدنى براى همه اقوام ايرانى است. گرايشات تجزيه طلبى و ناسيوناليستى آنجا رشد می کند كه شوونيسم فارس در حَصر آزاديها، حقوق ديگر اقوام را برنتابد. امروز با مسكوت گذاشتن اصل ۱۵ قانون اساسى، اقليت هاى قومى و مذهبى، عملاً به شهروندان درجه دوم تبديل شده؛ از مزايا و تأمین ِحقوق اجتماعى برابر محروم گشته اند. احقاق حقوق خلقها و حفظ تماميت ارضى گزاره هائی نيستند كه مانعة الجمع باشند. حق تكلم، آموزش و تدريس به زبان مادرى استنتاجى مثبت از اعلامیه جهانی حقوق است كه از طريق آن تمايمت ارضى، يكپارچگى ملى و توسعه متوازن بهتر و استوارتر تضمين مى شود. دفاع بى چون و چراى روشنفكران ايرانى از حقوق اقوام و اقلیت هاى دينى يك ضرورت نوبنياد در جهت حصول به يك جامعه باز، آزاد و مردم سالار است. از طريق توسعه ِمسالمت آميز، در جهت احقاق حقوق اقليت ها و آزادى فرهنگی اقوام، مجدانه، اقدام بايد كرد.
اگوست 2010
++++++ |
||||||||||||||||||
برگرفته از : Iranglobal |
||||||||||||||||||
انتشار از: ناهید حسینی |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
نظرات : |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
دولت
ایران یا دولت
فارس ایران؟
یونس شاملی
خبر: (1)
پنجمين
نشست سران سه
كشور فارسي
زبان در كابل
برگزار ميشود
خبرگزاري
فارس: رؤساي
جمهور
ايران،
افغانستان و
تاجيكستان
امروز در
تهران توافق
كردند كه
پنجمين
نشست
سه جانبه سران
سه كشور در
كابل برگزار
شود.
به
گزارش
خبرنگار
سياست
خارجي
خبرگزاري
فارس، محمود
احمدينژاد،
امامعلي
رحمان و حامد
كرزي
روساي
جمهور سه كشور
ايران،
تاجيكستان و
افغانستان
امروز
پنجشنبه در
تهران
توافق
كردند كه
پنجمين نشست
سران سه كشور
در كابل
برگزار شود.
پيشنهاد
برگزاري
پنجمين نشست
سه جانبه از
سوي كرزي مطرح
شد و مورد
توافق رحمان و
احمدينژاد
قرار گرفت.
چهارمين نشست
سران سه كشور
فارسي زبان در
حال حاضر در
ساختمان
حافظيه
مجموعه
سعدآباد در
حال برگزاري
است.
تفسیر
خبر:
هر
بیننده ایی با
دیدن تیتر خبر
فوق بی هیچ
تردیدی تصور
خواهد کرد که
ایران یک کشور
فارس زبان است
و حتی این تصور
ایجاد خواهد
شد که گویا
افغانستان و
یا تاجیکستان
نیز کشورهای
فارس زبان
هستند و نشست
آنان برای
گفتگو جهت
همکاری امری
طبیعی و حتی
ضروری به نظر
خواهد رسید.
اما برای
تمامی آگاهان
روشن استکه
ایران یک
کشور فارس
زبان نیست.
ایران یک کشور
چند ملیتی و
چند فرهنگی و
جند زبانه است.
بهتر است
تعداد جمعیت
غیرفارس زبان
ایران را از
زبان وزیر
آموزش و پرورش
ایران، حمید
رضا حاجی
بابایی
بشنویم؛ وی 24
آذر ماه
پارسال،1388 در
یک مصاحبه با
خبرگزاری
فارس می گوید؛ "70
درصد دانشآموزان
در سراسر كشور
دو زبانه بوده
و پس از ورود
به كلاس اول و
گذراندن يك
سال تحصيلي
هنوز زبان
مادري آنها به
فارسي تبديل
نشده است.".
بنابراین به
گفتهء این
وزیر که همه
روزه با مسئله
آموزش کودکان
در سطح کشور
سروکار دارد
آمار فارس
زبانان در
کشور ایران 30
درصد است. با
این شرایط،
وقتی 70 درصد
شهروندان
ایران
غیرفارس زبان
هستند، چگونه
میتوان این
کشور را فارس
زبان خواند و
در چنین
نشستهایی با
عنوان کشور
فارس زبان
شرکت کرد؟
بنابراین
کشور ایران یک
کشور فارس
زبان نیست
بلکه این
دولت ایران
است که در تضاد
با اعلامیه
جهانی حقوق
بشر، حقوق
دمکراتیک
ملیتهای
غیرفارس در
ایران و بر کاخ
بیدادگری
علیه اکثریت
جامعه ایران،
یک دولت فارسی
است. این با
واقعیت
سازگار است که
دولت ایران نه
دولت مردم
ایران (که از
ملیتهای
مختلف تشکیل
یافته اند)،
بلکه دولت
اقلیت فارس
زبان جامعه
ایران است.
تمامی
نمادهای
دولتی و
ساختار آن نیز
حکایت از آن
دارد که این
دولت دولت
فارسی است و
متعلق به ملیت
فارس ایران
است. نظام
آموزشی در
تمامی سطوح،
ادبیات مجاز
در این کشور،
سینمای مجاز
در این کشور،
زبان مجاز در
این کشور،
قانون اساسی
مجاز در این
کشور،
دادگاههای
مجاز در این
کشور، دولت
مجاز!! در این
کشور همه اش
فارسی است.
زبان ترکی،
کردی، بلوچی و
عربی و ترکمنی
و لری زبانهای
غیرمجاز این
کشور تلقی می
شوند. در دولت
حاکم بر ایران
هیچگونه اثری
از نماز
فرهنگی،
زبانی و
تاریخی
ملیتهای
غیرفارس
ایران را
نمیتوان یافت.
مگر عناصر
نوکر صفت و
خودباختهء
متعلق به
ملیتهای
غیرفارس
ایران که
همواره مورد
سوء استفاده
دستگاه دولتی
فارس ایران
بوده و هستند.
بنابراین
کشور ایران یک
کشور فارس
زبان نیست،
بلکه دولت
ایران یک دولت
فارسی است. لذا
من برای تغییر
در ادبیات
سیاسی و فاصله
گرفتن از فریب
عنوان ایران
که به مثابه
اسم مستعار
فارس در دولت
ایران مرود
سوءاستفاده
قرار میگیرد
به تمامی
نیروهای
سیاسی متعلق
به ملیتهای
غیرفارس،
نویسندگان و
روشنفکران
متعلق به آنان
و شخصیتهای و
تشکلهای
دمکرات فارس
توصیه می کنم
که به جای
استفاده از
مفهوم
فریبنده "دولت
ایران" و یا "رژیم
ایران"، در
ادبیات سیاسی (شفاهی
و کتبی) واقعیت
وجودی این
دولت را، یعنی "دولت
فارس ایران" و
یا "رژیم
فارس ایران"
را مورد
استفاده قرار
دهند.
بایستی
یادآور شوم که
افغانستان با
29 ملیون جمعیت
یک کشور
چندملیتی است
و دو زبان دری
و پشتون
زبانهای رسمی
سراسری آن
کشور و
زبانهای
دیگری چون
ازبک، ترکمن و
بلوچ و.... رسمیت
محلی دارند.
همچنین
تاجیکستان
نیز با 8 ملیون
جمعیت یک کشور
تک ملیتی نیست.
بلکه جمعیت آن
به ترتیب؛
تاجیک:9 /79%،ازبک: 2
/ 15%، روس 1/1% ،
قرقیز 1/1% ، سایر
قومیتها 6/2% در
سال 2000 بوده است.
2010-08-10
Yunes.shameli@gmail.com
منابع:
اظهارات وزیر
آموزش و پرورش:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809250883
http://www.edunews.ir/index.php?view&sid=23573
خبر نشست
سران سه کشور
فارس زبان در
مطبوعات:
خبرگزاری
فارس
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8905140685
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8905150533
رادیو
فردا
http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Tajikstan_Afghanistan_Summit_in_Tehran/2120436.html
منابع دیگر:
http://www.badrtoos.com/news/show_detail.asp?id=1614
http://www.achiq.org/olaylar17/63.htm
www.turkiran.com