توضیح علی کشتگر

 

بدین وسیله به آگاهی هم میهنان عزیزم می رسانم که من علی کشتگر، هیچ نسبتی وهیچ آشنائی با آقای علی کشگر(همسرشان نیزگویا خانم فرخنده نام دارد) که از طرفداران بازگشت سلطنت به ایران است و اخیرا هم در کنفرانس رفراندوم شرکت داشته و مقاله ای در دفاع از همین شیوه رفراندوم نوشته است ندارم. ضمنا نمی دانم چرا این شخص چنین نامی را برای همکاری های خود با طرفداران سلطنت برگزیده است. برای شفافیت و روشن شدن اذهان تقاضا دارم این توضیح را در جائی مناسب به چاپ رسانید.

26 آذرماه 84

 

با احترام

علی کشتگر

 


اولویت ما حفظ کدام ایران است؟
نقد مقاله "اولویت ما حفظ ایران است


یونس شاملی


حفظ یکپارچگی ایران، با دروغ، توطئه، تخطئه و یا استمرار سیطره اندیشه نژادپرستانه فارسیستی قابل حصول نیست. این امر تنها و تنها با پذیرش واقعیت کثیرالمللگی ایران، برانگیختن حس احترام متقابل میان تمامی ملیتهای ایران و تلاش برای برپایی یک جمهوری دمکراتیک بر بنیاد یک نظم فدراتیو (اتنیکی) با سمت و سوی عدالتخواهانه قابل دستیابی است ...

اخبار روز
يکشنبه  ۲۲ مهر ۱٣٨۶ -  ۱۴ اکتبر ۲۰۰۷


مقاله اخیر علی کشگر تحت عنوان "اولویت ما حفظ ایران است" نظرات راست ترین محافل سیاسی در اپوزسیون ایران، بویژه سلطنت طلبان را به خود جلب کرد و ضمن فراهم آوردن خوراک فکری برای آنان، جایگاهی در چشم و دل آنان برای نویسنده مقاله دست و پا کرد.

در این مقاله علی کشگر کوشیده است از معادلات و تضادهای کنونی موجود میان رژیم جمهوری اسلامی که در سمت و سوی مسلح شدن به تکنولوژی اتمی است و جهان غرب به سرکرگی آمریکا که در راستای ممانعت از مسلح شدن جمهوری اسلامی به تکنولوژی هسته ایی است، شق سومی را به مثابه سنتز منفی این تضاد تحت عنوان تجزیه طلبان، بدون اینکه نامی از آنان برده باشد، به میان کشیده و همفکران خود را برای حفظ ایران!! در مبادای تشدید این تضاد و حمله نظامی آمریکا به ایران فرا خوانده است.

علی کشگر در خلق شق سوم این تضاد، یعنی تجزیه طلبان، برای خوانندگان خویش روشن نساخته است که این گروه و یا سازمانهای سیاسی که وی آنان را تجزیه طلب نام گذاشته است کدامند؟! و آیا این گروه و یا سازمانها آن چنان توانایی دارند که ایران را با وجود اینکه با تاکیدات علی کشگر "یک ملت" را تشکیل میدهد تجزیه کنند؟!

آیا مهم ترین دغدغه برای یک انسان سیاسی، یک انسان اومانیست، از حمله نظامی آمریکا به ایران چه می تواند باشد؟ زندگی مردم، یا حفظ مرزهای سیاسی؟ در شرایطی که مردم در شهرهای مختلف زیر بمباران های هوایی، موشک های زمین به هوا، بمب های هولناک خوشه ایی جان خود را می بازند، و یا اگر جانشان را نبازند در زیر سایهء وحشت این بمبارانها شب و روز ندارند. و خسارات مالی-اقتصادی که کشور و به طبع آن به مردم وارد می شود و زندگی عادی آنان را فلج می کند و حتی ممکن است مردم بخاطر گرسنگی به جان هم بیافتند، دغدغه علی کشگر با تمامی این فجایع، حفظ تمامیت ارضی ایران است!!!

جنبه مهم دیگر مقاله علی کشگر که اولویت خود را در بروز جنگ میان آمریکا و ایران "حفظ تمامیت ارضی ایران" گذاشته است، این سوآل سر بر می آورد که؛ اگر ایران، همچنان که علی کشگر برای باوراندن خوانندگان خود، از آن بعنوان "ملت ایران" نام برده است، واقعاً یک ملت می بود، چگونه یک ملت با متخصات واقعی میتواند با تهاجم خارجی به تجزیه کشانده شود؟! بویژه در شرایطی که ملت های جدا شده ایی مثل آلمان، یمن (و هم اینک بحث وحدت کره) که حاصل تقسیم جهان دو قطبی در بعد از جنگ دوم جهانی بود به وحدت رسیدند. در عین اینکه سیاست آمریکا نه در افغانستان و نه در عراق تجزیه این کشورهای نبوده است و همچنین کشورهای اروپایی از ایجاد نقشه های سیاسی جدید در دنیا استقبال نمی کنند، چگونه فیل علی کشگر یاد هندوستان تجزیه ایران افتاده است؟!

علی کشگر البته در اینکه تلاش کرده است ایران را به مثابه یک ملت جلوگر سازد، با موفقیت روبرو نبوده است. چون چاک و درزهای مقاله وی آنقدر زیاد است که باور به این نوع تحلیلهای جز خودفریبی و یا در بهترین حالت فریب دیگران، که در واقع مقصود اصلی مقاله مذکور است، نتیجه دیگری ندارد. علی کشگر بخوبی می داند که ملتی به نام ملت ایران، فعلا وجود خارجی ندارد. واقعیت اینست که تا زمانیکه سرکوب ملیتهای غیرفارس (که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل میدهند)، و اعمال حاکمیت آهنین ملت فارس تحت نام ایران، ماهیت سیاه حاکمیت ایران که واقعاً متعلق به مردم ایران نیست و تنها ناسیونالیسم افراطی فارس و مذهب شیعه را نمایندگی میکند، نمیتوان از ایران به عنوان یک ملت نام برد. به همین سبب اگر جای "ملت ایران" در نوشته علی کشگر را با "ملت فارس" عوض کنیم، مفاهیمی که علی کشگر در نوشته خود بکار برده است شفافتر خواهد شد. مرحوم احمد شاملو یک بار برای همیشه بافت ملی در ایران را با عنوان، "ملل ساکن در ایران" مورد خطاب قرار داد و با این توصیف آب پاکی را بر دستان علی کشگر و همفکران وی ریخت. اساساً تاکید علی کشگر برای حفظ تمامیت ارضی ایران، خود افشاگر تلاشی ساختگی و غیررئال برای حفظ یک سرزمینی استکه تنها به یک ملت (ملت فارس) تعلق ندارد. اما علی کشگر بخوبی میداند که در تاریخ جدید ایران، هر جا که حاکمیت ایران قدرت کنترل خود را بر مناطق این سرزمین از دست داده، ملیتهای ساکن ایران، حاکمیت ایالتی خود را برپا داشته اند. حکومت ملی آذربایجان و جمهوری مهاباد در بین سالهای ۱٣۲۵-۱٣۲۴ نمونه های برجسته ایی از اعمال ارادهء ملیتهای غیرفارس را در مناطق خود هستند. علی کشگر در واقع با تاکید صوری به حفظ ایران، به نظر میرسد که مخالفت قطعی خود را با اعمال حاکمیت ملیتهای غیرفارس ایران بر مناطق و سرزمینهای تاریخی خود در قالب حاکمیت ایالتی را آشکارا اعلام کرده است.

حمله نظامی خارجی به ایران از سوی غرب، علی رغم باورهای علی کشگر، قبل از هرچیز از نظر انسانی وحشتناک است، چون این جنگ جان و حیات آنان را در معرض تهدید قرار میدهد. وحشت جنگ و تاثیرات بشدت منفی در روح و روان انسانی که در ایران زندگی می کند در جنگ احتمالی آتی در معرض تهدید قرار دارد. فلج شدن زندگی اجتماعی، صدمات جبران ناپذیر اقتصادی، عمق بیشتر فقر و ناداری در میان زحمتکشان نتایج بعدی چنین جنگ خانمانسوزی خواهد بود.

اما بایستی به جنبهء اصلی نوشته علی کشگر که تلاش کرده است مقصود خود را در قالبهای پنهان دیگری بریزد و به آن رنگ و لعاب دیگری بدهد بپردازیم.

اگر جمهوری اسلامی لجبازانه به سیاست خود در زمینه تکنولوژی هسته ایی ادامه دهد، و آمریکا با بسیج دیگر کشورهای به ایران حمله کند، دو خط استراتژیک در قبال ایران دنبال خواهد شد؛

اول؛ حمله برای فلج کردن ایران از نظر نظامی و انهدام مراکز و کارخانجات مربوط به تکنولوژی هسته ایی با حفظ یک جمهوری اسلامی ضعیف که شاید با اشغال منابع نفتی در جنوب و آزادی کردستان در غرب همراه باشد. اشغال منابع نفتی جنوب بخاطر تضعیف اقتصادی ایران و آزادی کردستان بخاطر ممانعت رژیم برای کشتار در این منطقه. چرا که آغاز جنگ فرصت مناسبی برای احزاب کرد جهت عرض و اندام در آن منطقه را خواهد داد.
دوم؛ استراتژی تغییر حکومت در ایران است، که در شرایط کنونی غیرمحتمل می نماید. آنچنانکه در افغانستان و عراق پیش آمد. در شرایط تغییر حکومت در ایران توسط نیروهای خارجی، شرایط و معادلات سیاسی قدرت در ایران بکلی دگرگون خواهد شد. آنچنانکه در افغانستان بی حقوقی ملی، ملیتهای مختلف قانون اساسی جدیدی را به آن کشور تحمیل کرد و در عراق که ۶۴ در صد شیعیان عرب و ۱۶ درصد کرد با بی حقوقی مطلق زندگی می کردند، شرایط و زمینه های قدرت سیاسی در آن کشور بکلی دگرگون ساخت. البته مشکلات بعدی موجود در این کشورها ریشه یابی های جداگانه ایی را طلب می کند که از حوصله این نوشته خارج است.

دغدغه علی کشگر در آنجا نهفته است که اگر حاکمیت ایران به دست نیروهای خارجی تغییر کند، شرایط جدید یک بازنده اصلی و یک برنده اصلی را به معادلات سیاسی ایران تحمیل خواهد کرد. بازنده اصلی حاکمیت بلامنازع فارسیسم و شکستن اوتوریته آن در ایران است که فعلاً توسط جمهوری اسلامی رهبری می شود. بی دلیل نیست که چهره سرشناس سلطنت طلبی چون داریوش همایون با وجود یک عمر نوکری برای امریکا در دوره حاکمیت پهلویها، می خواهد، در صورت بروز جنگ میان آمریکا و ایران، در کنار جمهوری اسلامی برعلیه آمریکا بجنگد! چون او نیز چون علی کشگر یک حاکمیت دمکراتیک را در ایران برنمی تابد. به همین دلیل از شکستن اتوریته فارسیسم در حاکمیت ایران به وحشت می افتد. و برنده اصلی تغییر حاکمیت در ایران، ملیتهای سرکوب شده غیرفارس در ایران است که برای احقاق حقوق سیاسی خود فرجه ایی برای قیام خواهند یافت. در این رابطه اعمال حاکمیت کردی در مناطق کردستان توسط احزاب مطرح کرد با سرعت بیشتری خود را نشان خواهد داد. و دقیقا بر همین مبناست که علی کشگر نیروهای سیاسی مستقل متعلق به ملیتهای دیگر ایران را (ترکها، کردها، بلوچها و اعراب) تجزیه طلب می خواند! واقعیت امر آنست که علی کشگر تجزیه و تقسیم قدرت سیاسی بصورت دمکراتیک در میان ملیتهای ایران را بر نمی تابد و می خواهد آن را تا آنجا که ممکن است سیاه تر نشان داده و با تجزیه کشورهمسان جلوه دهد!

نتیجه اینکه؛ علی کشگر در این مقاله می خواهد دروغ بزرگ "ایران یک ملت است" را به خواننده های خود القا کند. علی کشگر می خواهد از ایران به عنوان اسم مستعار فارس استفاده کند. اگر چنین نبود، دیگر دغدغه ایی برای از هم گسیختن ایران و تجزیه آن وجود نداشت. علی کشگر بجای اینکه ایران را به مثابه یک کشور چندفرهنگی و چند زبانه معرفی کند و ارزش زبانها و فرهنگها را در دنیایی که سمت و سوی جهانی شدن دارد، همسان بخواند و زندگی در شرایط برابر در ایران را به مثابه الگو زیستن شرافتمندانه و دمکراتیک به میان بکشد، می خواهد غیر مستقیم استمرار حاکمیت فارسیسم در ایران را به ذهن خواننده خود حقنه کند!

حفظ یکپارچگی ایران، با دروغ، توطئه، تخطئه و یا استمرار سیطره اندیشه نژادپرستانه فارسیستی قابل حصول نیست. این امر تنها و تنها با پذیرش واقعیت کثیرالمللگی ایران، برانگیختن حس احترام متقابل میان تمامی ملیتهای ایران (ترک، فارس، کرد، بلوچ وعرب) و تلاش برای برپایی یک جمهوری دمکراتیک بر بنیاد یک نظم فدراتیو(اتنیکی) با سمت و سوی عدالتخواهانه که در آن حقوق برابر ملی، حقوق برابر زنان و حقوق برابر شهروندی تامین شده باشد، قابل دستیابی است. در چنین شرایطی بحران های سیاسی و نه حتی تهاجم نظامی خارجی، تهدیدی برای تجزیه ایران محسوب نخواهند شد.

www.turkiran.com


صبح بخیر برای آقای کشگر - ب.افشار

بای بک | سؤتگؤن, ۲۲-ي خزل , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۹:۱۲ |

.

اپوزیسیون فارس گرا، اگر میخواهد به جرگه ملل متمدن و دمکرات راه باز کند ، باید که توهم سلطه و افزون خواهی های فرهنگی و سیاسی خود را به کنار نهد و به حدود خود قانع شود. در دنیانی که باد جهانی شدن به عقب مانده ترین کشورها از جمله فارسستان رسیده است با توسل به ایدئولوژی های استعماری نمیتوان سیاست به پیش برد. کمی آینده نگری لازم است . اگر صلح و ثبات و دمکراسی و برپایی حقوق بشر را در منطقه میخواهید باید یک بار هم که شده تابوی ایرانیت را بشکنید . خشک مغزهایی از قبیل ورجاوندها و تئوریسینهای رضا خانی نقشه های شان برباد و ارتجاعی هستند، آنان در درجه اول طاعون نژاد پرستی و جنگ را برای ملت خود به ارمغان می آورند . شما اگر خواهان صلح در بین ملل هستید ، از شوونیزم دست بردارید، از پندار واهی صاحب خانه بودن دوری گزینید. بدون شما هم ملل ساکن این منطقه به خواسته های خود خواهند رسید.

در این روزها که خطر حمله آمریکا به ” ایران” بیشتر از هر زمان دیگر بگوش میرسد. کوشنده گان راه ایرانیت دچار ولوله شده اند . جبهه ورشکسته ملی  فارس” کنگره خویش را به نام یکی از منفوترین چهره های شوونیستی ” ورجاوند” میگذارد ، داریوش همایون خواهان پیوستن به احمدی نژاد است. علی کشگر نگران نابودی دولت مرکزی است

کشگر معروف به “علی چتری” از اعضای سابق فدائیان در مقاله ” اولویت ما حفظ ایران است!”* ، نابودی جمهوری اسلامی ایران را فاجعه میدانند . ایشان می نویسند 
“حمله نظامی آمریکا که پیامد سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی است، مهمترین خطری است که انهدام ایران بعنوان یک ملت را در پی خواهد داشت پیامد حمله نظامی آمریکا به ایران چند پاره شدن کشور و تغییر نقشه جغرافیای سیاسی ایران است. اگر حمله نظامی به ایران صورت گیرد به قصد نابودی جمهوری اسلامی در تمامی حوزه ها و عرصه خواهد بود. حمله نظامی آمریکا به ایران، امنیت و شیرازه کشور را از هم گسیخته و تمامی توان ملی و زیرساختهای آن را در مدت کوتاهی نابود و ایران را به ویرانه ای تبدیل خواهد کرد. در چنین وضعیتی شرایط برای اجرای مقاصد شوم نیروهای تجزیه طلب فراهم خواهد شد و جنگهای قومی ـ قبیله ای و جنگهای داخلی در ایران و منطقه سربرآورده و کل منطقه را به آشوب خواهند کشاند

سیاسیون مملکت ایران خوانده جناب کشگر و سازمان متبوع او را خوب میشناسند. روسوفیل های که در کوبیدن آیت الله شریعتمداری با ” امام خمینی” همنوا شدند. ایشان از همان سلاله هستند که کلمه لیبرال را معادل آمریکای برای ملاهای ایران معنا نمودند. و در سرکوب حرکت خلق مسلمان آذربایجان فعالتر از خود رژیم خمینی حرکت کردند. اکنون نیز فریاد بر می آورند ، داد و مصیبتا که حمله آمریکا جمهوری اسلامی را در تمامی عرصه ها از بین خواهد برد. چرا ؟ چون ایران تجزیه خواهد شد. عجبا هم و غم ایشان نه کشتار انسانهای بیگناه، بلکه بر هم خوردن جغرافیای سیاسی ضد انسانی ایران و پایان سلطه شوونیزم است . این کدامین ایران است که پاشیده شدن آن بر انسان و حقوق انسانی برتری دارد 

این چه کشوری ایست که با تهاجم یک کشور خارجی از هم می پاشد ، این راز آشکار ریشه اش کجاست؟ مگر نه اینکه معمار ایران کنونی استعمارگر کهنه سال انگلیس است. همان های که از ممالک محروسه قاجار، ایران آریایی تبار را آفریدند و” دولت – ملت” ساختگی ایران را بر پایه فارس محوری به بیان دیگر یک زبان یک ملت را پر و بال دادند ، اگر امروز منافعشان ایجاب کند قادر به هر کاری هستند

میدانید چرا؟ چون” وحدت ملی” در ایران ساختگی است. گفتمان ” ملت ایران” بر باد است. کانسپت دولت – ملت ایران در عرصه گفتمانی شکست خورده است. اصولا همیشه این ملت ساختگی در ذهن ملل دارای شکاف بوده است ، اگر زور و سرکوب مرکزی نبود اینک نشانی از” ملت – ایران” با تعریف کنونی آن نیز نبود. آخر این چه سری است که هر گاه حکومت مرکزی ضعیف شده ، گریز از مرکز فعال شده است

آنچه که بدرست یا غلط همزیستی ” طبیعی اقوام ” در ایران نام داشت با پایان ممالک محروسه قاجار دارفانی را وداع گفت. اگر بعد از آن دوران ایرانی بر جا بود ، بر سرکوب و توهم شیعه مذهبی بودن بود

شما هیچگاه با ما “همزیستی” نکردید، “هم زیستی طبیعی اقوام” از جعلییات فابریکهای آریایی است

شما ممالک محروسه را “ایران” و در معنای عملی فارستان کردید و عامل زبانی تات و تاجیک را رمز “همبستگی” اعلام نمودید، به این بسنده نکرده بنا را در نفی فرهنگی و کیستی نهادید، تاریخ دروغین ساختید

شما دلسوختگان ایرانیت در حک حرمت از بزرگترین روحانیت شیعه که تجسم او آیت الله شریعتمداریی بود با خمینی هم آوا شدید. شما که برای فلسطینی ها اشک میریزید ، در مقابل کشتار و نسل کشی در خوجالی توسط جنایتکاران داشناک ارمنی، بدون در نظر گرفتن حساسیت تورکهای آذربایجان به خاک و ملییت خویش، سکوت خائنانه کردید، مگر خاکهای اشغال شده و انسانهای آواره گشته آذربایجانی مسلمان نبودند؟ بر عکس شما سمپاتی خود را نسبیت به جنایکاران داشناکسیون آشکارا بیان نمودید. آیا کانون نویسنده گان شما حاضر است که به اسرائیل سفر کند، اما همین کانون نویسنده گان فارس که نگهبان فکر و فرهنگ شماست بار و بندیل خود را مگر برای سفر معروف به ارمنستان نبسته بود

شما و دولت شما مگر زبان نیمی از ساکین تورک ” ایران” را نبریدید؟ کدام یک از فرهیختگان فرهنگی شما در مقابل تحقیر ملت تورک ایستاد؟ مگر نه اینکه آبشخور تمامی شما در شعر و ادب پارسی در دشمنی با تورک و عرب بود. شما خود را چند صباحبی با “ساتقون” ها ی از قبیل کسروی ، محمود افشار، تقی زاده، …….مشغول کرده و” آذری” بودن آنها را سلاح کرده و به ترور معنوی ملت تورک دل خوش کردید، تا پروژه ” دولت- ملت” ساختگی محکم شود

شما خواهان تمیز شدن صفوف اپوزیسیون ایران از نیروهای تجزیه طلب شده اید ، صبخ بخیر آقای علی کشگر ! قبل از اینکه شما از خواب ناز آریایی و ایران پرستی بیدار شوید؛ هم آن زمان که شما ساعت خود را با زمان تهران کوک میکردید و زبونانه اخبار آذربایجان را بایکوت کرده و موذیانه از فرهنگ و خرده فرهنگ و قوم و قبیله سخن میراندید و فرهنگ ارتجاعی و باستان پرستانه تان را رواج میدادید و فرهنگ سلطه را معیار سنجش خود کرده بودید، نهضت ملی تورک صفوف مستقل خود را سازمان داده بود ، آنان اصولا در کنار امثالی مثل شما بودن را مایه ننگ میدانند

این یکی از دستاورهای درجه اول و مبارک حرکت ملی آذربایجان است: ” ما شمع مان باید در خانه خودمان بسوزد”. بگذریم که این قصه سر دراز دارد، نمک به حرامی شوونیزیم آریایی تنها یکی از سبب های بیداری ملی بود، چنانکه دیگر هیچ سرباز تورک برای ایرانی که تعریف واقعی آن فارسستان است به جبهه های جنگ نخواهد رفت. دیگر هیچ تورک با شرف عمر خود را در سازمانهای فارسی تلف نخواهد نمود

اینک تمام فعالین حرکت ملی آذربایجان از همکاری با تمام سازمانهای به اصطلاح سراسری ایران امتناع میکند. هدف حرکت ملی غصب حکومت مرکزی و یا سرنگونی آن نیست. هدف حرکت ملی تحقق حقوق ملی و رها شدن از شر شوونیزم است. شما به سیاق همیشگی نام تجزیه طلبی بر این سیاست می گذارید، ما از آن به عنوان حق طبیعی نام می بریم. حرکت ملی آذربایجان به پیمانهای بین المللی پایبند است، حرکت ملی بر خلاف شما که به روس و انگلیس وابسته بودید ، حرکتی قائم به ذات و مستقل است، تحصیل به زبان مادری اکنون کوچکترین جزء مطالبات ملی ماست. به بیان دیگر کف مطالبات ما را تشکیل میدهد 

ما از شکل و شمایل گربه٫ دیگر به تنگ آمده ایم ، ما از قهرمان بودن برای ایران به زله آمده ایم ، ما دیگر نمیخواهیم ستار خان به تهران رفته و در پارک اتابای گلوله باران شود، ما نمیخواهیم که باکری ها، خیابانی ها، نابدل ها ، دهقانی ها و…..در راه فارسستان ( پرشیا ) فدا شوند و آذربایجان سرش بی کلاه بماند و کرمان و اصفهان و تهران آباد شوند. ما از انتر ناسیونالیزم شما هم خسته شده ایم ، کومونیستهایی که اسم ایران را یدک میکشند در بهترین حالت همانا سوسیال شوونیست ها هستند ؛ ما خواهان حمله آمریکا به سرزمین خود و دیگر سرزمین ها نیستیم ، اما برای ایرانی که تعریفش فارسستان ( پرشیا است جان خود و فرزندان خود را فدا نخواهیم کرد. این درس تاریخ است

بیراهه نرویم ذهن” ایرانیت” آلوده است ، دشمنی با عرب و تورک اساس این ذهنییت است. فردوسی ارزانی تان باد

ایران در نزد فردوسی چیزی ایست میان هرات و خراسان . ایران خود را در همان حوزه بنا کنید ما که بخیل نیستیم مثلث پارسی را با هم زبانان خود ایجاد کنید و دست از سر ما بر دارید

ما نمی خواهیم که مالیاتهای در آمده از ملل غیر فارس به ترویج زبان فارسی در کشورهای بیگانه صرف شود. این کدامین ایران است که آموزش به زبان مادری من را از من دریغ میکند ، اما از کیسه من برای ترویج زبان تاجیک هزینه میکند

ما برای این ایران که تورکی را پاس نمیدارد، تره هم خورد نخواهیم کرد ، ما پارلمانتاریزیم را به شما شناساندیم، ما حقوق زنان و سوسیال دمکراسی را به شما شناساندیم، ما برای شما مشروطه آوردیم ، ما در راه ایران خون دادیم اما کلاهمان پس محرکه ماند. تعریف ما از ایران به معنای فارسستان نبود ، شما اما ایران را معادل فارسستان کردید. شما فاشیزم فرهنگی را تا آنجا پیش بردید که کودکان غیر فارس از تورک بودن ویا عرب بودن خود شرم کنند ، اینک ما نمی خواهیم که کودکان ما از تورک بودن خود شرم کنند

تعبیر وارونه شمایان از حرکت ملی آذربایجان و سرکوب ملت تورک به ما نشان داد که بین حکومت ایران و مخالفین ایران پرست او فرقی نیست ؛ شوونیزم فارس دوشمن واقعی آذربایجان است. ملت تورک آذربایجان خود آینده خود را رقم خواهد زد. دوراندیشی در آن است که دست از شوونیزم بردارید ذهن ملت فارس را بیش از این با آلوده گیهای توهم آریایی مسموم نکنید، ما طرفداری دوستی بین ملل در منطقه هستیم و این دوستی البته که باید متقابل باشد

اپوزیسیون فارس گرا، اگر میخواهد به جرگه ملل متمدن و دمکرات راه باز کند ، باید که توهم سلطه و افزون خواهی های فرهنگی و سیاسی خود را به کنار نهد و به حدود خود قانع شود. در دنیانی که باد جهانی شدن به عقب مانده ترین کشورها از جمله فارسستان رسیده است با توسل به ایدئولوژی های استعماری نمیتوان سیاست به پیش برد. کمی آینده نگری لازم است . اگر صلح و ثبات و دمکراسی و برپایی حقوق بشر را در منطقه میخواهید باید یک بار هم که شده تابوی ایرانیت را بشکنید . خشک مغزهایی از قبیل ورجاوندها و تئوریسینهای رضا خانی نقشه های شان برباد و ارتجاعی هستند، آنان در درجه اول طاعون نژاد پرستی و جنگ را برای ملت خود به ارمغان می آورند . شما اگر خواهان صلح در بین ملل هستید ، از شوونیزم دست بردارید، از پندار واهی صاحب خانه بودن دوری گزینید. بدون شما هم ملل ساکن این منطقه به خواسته های خود خواهند رسید

۱۴/۱۰/۲۰۰۷

* اولویت ما حفظ ایران است

علی کشگر

محافل جنگ طلب آمریکائی و چلبی های ایران و سازمانهای تجزیه طلب باید بدانند؛ همانگونه که برای تمامی ملتهای جهان حفظ و بقای سرزمینشان اصل اساسی و تعیین کننده منافع ملی آنهاست، برای ملت ایران نیز حفظ و بقای سرزمین ایران مبنای انتخاب راهکارها و تاکتیک ها می باشد. ملت ایران و نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران هر چند سرسختانه در مبارزه با جمهوری اسلامی واپسگرا و ارتجاعی هستند اما حاضر نخواهند شد هستی خود، تاریخ خود، هویت خود، سرزمین خود و بالاخره بود و نبود خود را برای نابودی جمهوری اسلامی آنهم از طریق حمله نظامی بیگانه هزینه کنند

قلمرو و حوزه سیاست، تلاش در جهت تامین منافع ملی است. کوشش در پاسداری و پیشبرد منافع ملی وظیفه تمامی نیروهایی است که قدم در حوزه سیاست می گذارند.

آزادی ، ترقی، دمکراسی و حقوق بشر، رواداری ، سکولاریسم، حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی اجزاء بهم پیوسته ای از یک نظام ارزشی هستند که راه تامین منافع ملی ما را تشکیل می دهند و به تقویت و تحکیم و ارتقاء آن یاری می رسانند. استقرار و نهادینه کردن این اجزاء و به تمامی و کمال هدفی است که همه نیروهای آزادیخواه و دمکرات، آنها را در دستور کار خود قرار داده اند. استراتژی تمامی نیروهایی که کوشش می کنند ایران را در جایگاه شایسته و درخور در جهان امروز قرار دهند در برگیرنده اهداف فوق می باشد

هر چند اولویت وجایگاه هر یک از مولفه های فوق در بین نیروهای دمکرات و آزادیخواه ایران با توجه به مرکز ثقل فعالیتهای اجتماعی و رویکرد طبقاتی شان می تواند متفاوت باشد، اما در مجموع پیشبرد هماهنگ و موزون و هم جهت آن ارزشها برای رسیدن به یک جامعه مدرن و مردم سالار مطمئنا مورد تائید وتاکید تمامی آزادیخواهان می باشد

آنچه در رسیدن به اهداف فوق باید مورد توجه و تاکید ویژه احزاب و سازمانهای دمکرات و شخصیتهای فرهنگی ـ سیاسی کشورمان قرار گیرد، این است که مجموعه ارزشهای فوق که سازنده ایران فردا هستند بر محور اصل اساسیِ حفظ هستی و بقای سرزمین ایران و ملت یکپارچه آن معنا می یابد. ایران بعنوان یک کشور و یک ملت محور این گردونه و موضوعیت دهنده و معنا بخش تلاشهای ما در این راستاست

اگر کلیت فوق را بعنوان مصالح ملی و خیر عمومی بپذیریم ناچار برای پیشبرد آن باید موانع موجود در راه رسیدن به آن و همچنین مدافعین آن را در عرصه داخلی و خارجی و در میان جامعه ایرانی مشخص نمائیم تا در یاری گیریها و مقابله ها وانتخاب تاکتیک ها و سیاستهای درست دچار اشتباه نشده و راه خطا نرویم. همچنین باید بر حسب شرایط لحظه ها و موقعیت ها اولویت ها را بررسی و بر مبنای آن اولویتها راهکارهای خود را مشخص نمائیم

ـ جمهوری اسلامی بزرگترین سد و مانع رسیدن به استراتژی فوق می باشد. جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته با سیاستهای بغایت مخرب و ویرانگر داخلی و خارجی خود ـ که نیازی به ذکر آنها نیست ـ بر پیکر ایران و تمامی هستی ملی ما چنان آسیب های اساسی رسانده که اگر از آن مراقبت جدی و صحیح صورت نگیرد، به حتم انهدام ایران بعنوان یک ملت روندی اجتناب ناپذیر خواهد بود

ـ سازمانهای جدائی طلب یکی دیگر از موانع اصلی بر سر راه ملت ایران در رسیدن به آزادی و دمکراسی و ترقی و توسعه می باشند. این سازمانها با پاره پاره کردن ملت ایران به چند ملت قومی ـ زبانی، طرح شعارفدرالیسم قومی ـ زبانی با هدف اصلی و غایت نهایی تشکیل «دولت های» مستقل، پوشیده در لابلای «حق تعیین سرنوشت» و با سیاست تشویق قدرتهای خارجی به حمله نظامی به ایران، به منظور تسریع اهداف جدایی طلبانه خود، عملا در خدمت جمهوری اسلامی گام برداشته و مبارزه ملت ایران را از مسیر اصلیش منحرف می کنند

ـ کارگزاران سیاست بیگانگان و چلبی های ایران که خواهان ماهی گرفتن از آب گل آلود به نفع خود هستند و سرنگونی رژیم اسلامی به هر قیمت، حتی به قیمت نابودی ایران بعنوان یک ملت، را در دستور کار خود قرار داده اند مانع دیگری بر سر راه مبارزه ملت ایران هستند. این نیروها بیشتر بصورت ستون پنجم مداخله گران خارجی عمل می نمایند

ـ برخی محافل منطقه ای خاورمیانه و رژیم های بعضی از کشورهای همسایه، که ایران قدرتمند در منطقه را ضد منافع و بقای خود می دانند، یکی دیگر از آتش بیاران معرکه هستند

ـ محافل جنگ طلب و نئوکانهای مداخله گر در دولت آمریکا که در پی تحمیل سیاستهای خود در خاورمیانه می باشند، مانعی دیگر در مبارزه ملت ایران با جمهوری اسلامی ایجاد می نمایند. این محافل دست در دست گروه های جدائی طلب با تشویق و تبلیغ حمله نظامی بعنوان تنها راه حل رژیم اسلامی از یکسو و تحریک گسترده گرایشات قومی در منطقه از سوی دیگر، در لحظه کنونی نه تنها بزرگترین تهدید بر علیه هستی ایرانند، بلکه در عمل موجب تضعیف و انحراف مبارزات آزادیخواهان ایران برضد رژيم اسلامی می باشند

هر چند سازمانهای تجزیه طلب، چلبی های ایرانی در ضدیت و کشمکش با جهموری اسلامی و در جهت سرنگونی رژیم گام برمی دارند اما در نهایت سیاستهای آنها همراه با سیاستهای جمهوری اسلامی در یک مسیر سرازیر و بصورت سیلی ویرانگر، موجب نابودی دستاوردها و تلاش های نیروهای آزادیخواه در مبارزه برای تاسیس آزادی و استقرار دمکراسی می گردند

محافل جنگ طلب آمریکائی و چلبی های ایران و سازمانهای تجزیه طلب باید بدانند؛ همانگونه که برای تمامی ملتهای جهان حفظ و بقای سرزمینشان اصل اساسی و تعیین کننده منافع ملی آنهاست، برای ملت ایران نیز حفظ و بقای سرزمین ایران مبنای انتخاب راهکارها و تاکتیک ها می باشد. ملت ایران و نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران هر چند سرسختانه در مبارزه با جمهوری اسلامی واپسگرا و ارتجاعی هستند اما حاضر نخواهند شد هستی خود، تاریخ خود، هویت خود، سرزمین خود و بالاخره بود و نبود خود را برای نابودی جمهوری اسلامی آنهم از طریق حمله نظامی بیگانه هزینه کنند

بر خلاف نیروهای مخرب، نیروهای جنبش مدنی ایران و عناصر آن با از خود گذشتگی و شجاعانه، در سطوح و عرصه های گوناگون، همگام و همصدا در مسیری یگانه همچون امواج خروجشان در حوزه نظر و عمل همه ارزشهای سنتی و عقب مانده رژیم اسلامی و دیگر نیروهای واپسگرا را به چالش کشیده و گفتمان جدیدی را در جامعه ایران و در میان نسل جوان سامان داده اند. از این میان

ـ جنبش زنان بدون هیچ اما و اگری پیشگام مبارزه با جمهوری اسلامی است. این جنبش پیشرو در سه دهه گذشته به درستی نشان داده که پاشنه آشیل جمهوری اسلامی زنان هستند. زنان با مبارزات مدنی در تمامی حوزه های سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی به حق این پیشگامی را برای جامعه خود به ثبت رسانده اند

ـ جنبش دانشجوئی بیشترین هزینه را در مبارزات مدنی با جمهوری اسلامی پرداخته و از این بابت پرچمدار مبازره است

ـ جنبش کارگری در مبارزات صنفی و سیاسی خود در کنار جنبش زنان و جنبش دانشجوئی بار سنگین مبارزه با جمهوری اسلامی را به دوش می کشد

ـ جنبش های مدنی گروه های قومی در مناطق مختلف ایران یکی دیگر از ستون های اصلی جنبش دمکراسی خواهی و رفع تبعیض در میهنمان می باشند. این جنبش ها کوشش می کنند بر پایه حقوق شهروندی با طرح مطالبات به حق فرهنگی و مدنی قوم های ایران به رشد و شکوفائی و توسعه فرهنگی کشور خدمت کرده و با پافشاری بر حفظ تمامیت ارضی ایران از یکسو و اداره امور محلی به دست شهروندان هر منطقه در جهت رسیدن به اهداف سراسری ملی، یار و یاور جنبش زنان، جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری می باشند.

ـ روشنفکران، هنرمندان و جامعه فرهنگی سکولار با به چالش کشیدن مفاهیم و مبانی فکری و ارزشهای سنتی و جایگزین ساختن مفاهیم و ارزشهای مدرن، در سامان دادن گفتمان جدید و همچنین روشنفکران دینی با قرائت نوین از دین و به چالش کشیدن حکومت دینی و تکیه بر رواداری دینی، یکی دیگر از ستونهای جنبش مدنی را به خود اختصاص داده اند.

ـ سازمانها و نیروهای سیاسی دمکرات ـ سکولار ایران هر چند پراکنده و دور از هم و بعضا هنوز گرفتار در گذشته، اگر نه با تمام توان ولی به هرحال در پی کاروان جنبش مدنی ایران، لنگ لنگان خود را به پیش می کشند.

اولویت ها بر مبنای خطراتی که در لحظه کنونی ایران را تهدید می کند

مهمترین خطری که امروز میهنمان را تهدید می کند سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی است. سیاستهای تسليحاتی اتمی و عدم توجه به حساسیتهای جامعه بين المللی از سوی جمهوری اسلامی، کشور ما را به لبه پرتگاه کشانده است. ادامه سیاستهای نابخردانه جمهوری اسلامی در این زمینه خطر حمله نظامی به کشورمان از سوی آمریکا و متحدانش، را به مرحله عملی نزدیکتر و نزدیکتر کرده است.

حمله نظامی آمریکا که پیامد سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی است، مهمترین خطری است که انهدام ایران بعنوان یک ملت را در پی خواهد داشت پیامد حمله نظامی آمریکا به ایران چند پاره شدن کشور و تغییر نقشه جغرافیای سیاسی ایران است. اگر حمله نظامی به ایران صورت گیرد به قصد نابودی جمهوری اسلامی در تمامی حوزه ها و عرصه خواهد بود. حمله نظامی آمریکا به ایران، امنیت و شیرازه کشور را از هم گسیخته و تمامی توان ملی و زیرساختهای آن را در مدت کوتاهی نابود و ایران را به ویرانه ای تبدیل خواهد کرد. در چنین وضعیتی شرایط برای اجرای مقاصد شوم نیروهای تجزیه طلب فراهم خواهد شد و جنگهای قومی ـ قبیله ای و جنگهای داخلی در ایران و منطقه سربرآورده و کل منطقه را به آشوب خواهند کشاند

در چنین شرایط حساس و خطیری برعهده تمامی نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران است که با نگاهی مسولانه اولویتها را مشخص و بر مبنای آن راهکارهای خود را اتخاذ نمایند. یعنی اولویت مقابله با سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی و حمایت از فشارهای بین المللی بر رژیم اسلامی از طریق تحریمهای اقتصادی و سیاسی از یکسو، و مخالفت روشن و آشکار با حمله نظامی به ایران و جلوگیری از تجزیه ایران و ایزوله کردن تمامی سازمانهای تجزیه طلب از صفوف نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی از سوی دیگر می باشد.

baybak20071013


صبخ بخیر برای  آقای کشتگر

در این روزها که خطر حمله آمریکا به " ایران" بیشتر از هر زمان دیگر بگوش میرسد. کوشنده گان راه ایرانیت دچار ولوله شده اند . جبهه ورشکسته ملی " فارس" کنگره خویش را به نام یکی از منفوترین چهره های شوونیستی " ورجاوند" میگذارد ، داریوش همایون خواهان پیوستن به احمدی نژاد است. علی کشتگر نگران نابودی دولت مرکزی است.

کشتگر معروف به "علی چتری" از اعضای سابق فدائیان  در مقاله " اولویت ما حفظ ایران است!" ، نابودی جمهوری اسلامی ایران را فاجعه میدانند .  ایشان می نویسند :

"حمله نظامی آمریکا که پیامد سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی است، مهمترین خطری است که انهدام ایران بعنوان یک ملت را در پی خواهد داشت. پیامد حمله نظامی آمریکا به ایران چند پاره شدن کشور و تغییر نقشه جغرافیای سیاسی ایران است. اگر حمله نظامی به ایران صورت گیرد به قصد نابودی جمهوری اسلامی در تمامی حوزه ها و عرصه خواهد بود. حمله نظامی آمریکا به ایران، امنیت و شیرازه کشور را از هم گسیخته و تمامی توان ملی و زیرساختهای آن را در مدت کوتاهی نابود و ایران را به ویرانه ای تبدیل خواهد کرد. در چنین وضعیتی شرایط برای اجرای مقاصد شوم نیروهای تجزیه طلب فراهم خواهد شد و جنگهای قومی ـ قبیله ای و جنگهای داخلی در ایران و منطقه سربرآورده و کل منطقه را به آشوب خواهند کشاند. "

سیاسیون مملکت ایران خوانده  جناب کشتگر و سازمان متبوع  او را خوب میشناسند.  روسوفیل های که  در کوبیدن آیت الله شریعتمداری با " امام خمینی"  همنوا شدند. ایشان از همان سلاله هستند که کلمه لیبرال را معادل آمریکای برای ملاهای ایران معنا نمودند. و در سرکوب حرکت خلق مسلمان آذربایجان فعالتر از خود رژیم خمینی حرکت کردند.  اکنون نیز فریاد بر می آورند ، داد و مصیبتا که حمله آمریکا  جمهوری اسلامی را در تمامی عرصه ها از بین خواهد برد. چرا ؟ چون ایران تجزیه خواهد شد. عجبا هم و غم ایشان  نه کشتار انسانهای بیگناه،  بلکه بر هم خوردن جغرافیای سیاسی ضد انسانی ایران و پایان سلطه شوونیزم  است .  این کدامین ایران است که پاشیده شدن آن بر انسان و حقوق انسانی برتری دارد .

این چه کشوری ایست که با تهاجم یک کشور خارجی از هم می پاشد ، این راز آشکار ریشه اش کجاست؟  مگر نه اینکه معمار ایران کنونی  استعمارگر کهنه سال انگلیس است.  همان های که از ممالک محروسه قاجار، ایران آریایی تبار را آفریدند  و" دولت – ملت"  ساختگی ایران را بر پایه فارس محوری به بیان دیگر یک زبان یک ملت را پر و بال دادند ، اگر امروز منافعشان ایجاب کند قادر به هر کاری هستند.

 میدانید چرا؟ چون" وحدت ملی" در ایران ساختگی است.  گفتمان " ملت  ایران" بر باد  است.   کانسپت دولت – ملت ایران در عرصه گفتمانی شکست خورده است. اصولا همیشه این ملت ساختگی در ذهن ملل دارای شکاف بوده است ، اگر زور و سرکوب  مرکزی نبود  اینک نشانی از" ملت – ایران" با تعریف کنونی آن نیز نبود. آخر این چه سری است که هر گاه حکومت مرکزی ضعیف شده ، گریز از مرکز فعال شده است. 

آنچه که بدرست یا غلط همزیستی " طبیعی اقوام " در ایران نام داشت با پایان ممالک محروسه قاجار دارفانی را ودعا گفت.  اگر بعد از آن دوران ایرانی بر جا بود ، بر سرکوب و  توهم شیعه مذهبی بودن بود.

 شما هیچگاه با ما "همزیستی" نکردید، "هم زیستی طبیعی اقوام" از جعلییات فابریکهای آریایی است. 

شما ممالک محروسه را "ایران" و در معنای عملی فارستان کردید و عامل زبانی  تات و تاجیک را رمز "همبستگی" اعلام نمودید،  به این بسنده نکرده بنا را در نفی فرهنگی و کیستی  نهادید، تاریخ دروغین ساختید.

 شما دلسوختگان ایرانیت در حک حرمت از بزرگترین  روحانیت شیعه که  تجسم او آیت الله شریعتمداریی بود با خمینی هم آوا شدید.    شما که برای فلسطینی ها اشک میریزید ،  در مقابل کشتار و نسل کشی در خوجالی توسط جنایتکاران داشناک ارمنی، بدون در نظر گرفتن حساسیت تورکهای آذربایجان به خاک و ملییت خویش،   سکوت خائنانه کردید، مگر خاکهای اشغال شده و انسانهای آواره گشته آذربایجانی  مسلمان نبودند؟ بر عکس شما سمپاتی خود را نسبیت به جنایکاران داشناکسیون آشکارا بیان نمودید. آیا کانون نویسنده گان شما حاضر است که به اسرائیل سفر کند، اما همین کانون نویسنده گان فارس که نگهبان فکر و فرهنگ شماست بار و بندیل خود را مگر برای سفر معروف به ارمنستان نبسته بود.

 شما  و دولت شما مگر زبان نیمی از ساکین تورک  " ایران" را  نبریدید؟  کدام یک از  فرهیختگان فرهنگی  شما  در مقابل تحقیر ملت تورک ایستاد؟  مگر نه اینکه آبشخور تمامی شما در شعر و ادب پارسی در دشمنی با تورک و عرب  بود.  شما خود را چند صباحبی با  "ساتقون" ها ی از قبیل کسروی ،  محمود  افشار، تقی زاده، .......مشغول کرده و" آذری"  بودن آنها را سلاح کرده و به ترور معنوی ملت تورک  دل خوش  کردید، تا پروژه " دولت- ملت" ساختگی محکم شود.   

  شما خواهان تمیز شدن صفوف اپوزیسیون ایران از نیروهای تجزیه طلب شده اید ، صبخ بخیر آقای علی کشتگر ! قبل از اینکه شما از خواب ناز آریایی و ایران پرستی بیدار شوید؛ هم آن زمان که شما ساعت خود را با زمان تهران کوک میکردید و زبونانه اخبار آذربایجان را بایکوت کرده و موذیانه از فرهنگ و خرده فرهنگ و قوم و قبیله سخن میراندید و فرهنگ ارتجاعی و باستان پرستانه تان را رواج میدادید و فرهنگ سلطه را معیار سنجش خود کرده بودید،   نهضت ملی تورک صفوف مستقل خود را سازمان داده بود ، آنان اصولا در کنار امثالی مثل شما بودن را مایه ننگ  میدانند.  این یکی از دستاورهای درجه اول  و مبارک  حرکت ملی آذربایجان است: " ما شمع مان باید در خانه خودمان بسوزد". بگذریم که این قصه سر دراز دارد،    نمک به حرامی شوونیزیم آریایی تنها یکی از سبب های بیداری ملی بود، چنانکه  دیگر هیچ سرباز تورک  برای ایرانی که تعریف واقعی آن فارسستان است به جبهه های جنگ  نخواهد رفت. دیگر هیچ تورک با شرف عمر خود را در سازمانهای فارسی تلف نخواهد نمود.

 اینک تمام  فعالین حرکت ملی آذربایجان از همکاری با تمام سازمانهای به اصطلاح سراسری ایران امتناع  میکند. هدف حرکت ملی غصب حکومت مرکزی و یا سرنگونی آن نیست. هدف حرکت ملی  تحقق حقوق ملی  و رها شدن از شر شوونیزم است.  شما به سیاق همیشگی نام تجزیه طلبی بر این سیاست می گذارید،  ما از آن به عنوان حق طبیعی نام  می بریم. حرکت ملی آذربایجان به پیمانهای بین المللی پایبند است، حرکت ملی بر خلاف شما که به روس  و انگلیس وابسته بودید ، حرکتی قائم به ذات و مستقل است،  تحصیل به زبان مادری اکنون کوچکترین جزء مطالبات ملی ماست. به بیان دیگر کف مطالبات ما را تشکیل میدهد .   ما از شکل و شمایل گربه دیگر به تنگ آمده ایم ، ما از قهرمان بودن برای ایران به زله آمده ایم ، ما دیگر نمیخواهیم ستار خان به تهران رفته و در پارک اتابای گلوله باران شود، ما نمیخواهیم که باکری ها، خیابانی ها، نابدل ها ، دهقانی ها و.....در راه  فارسستان ( پرشیا ) فدا شوند و آذربایجان سرش بی کلاه بماند و کرمان و اصفهان و تهران آباد شوند.  ما از انتر ناسیونالیزم شما هم خسته شده ایم ، کومونیستهایی که اسم ایران را یدک میکشند در بهترین حالت همانا  سوسیال شوونیست ها هستند ؛ ما خواهان حمله آمریکا به سرزمین خود و دیگر سرزمین ها نیستیم ، اما برای ایرانی که تعریفش فارسستان ( پرشیا) است جان خود و فرزندان خود را فدا نخواهیم کرد.    این درس تاریخ است.

بیراهه نرویم  ذهن" ایرانیت"  آلوده است ، دشمنی با عرب و تورک اساس این ذهنییت است.  فردوسی ارزانی تان باد.

 ایران در نزد فردوسی چیزی ایست میان هرات و خراسان . ایران خود را در همان حوزه بنا کنید ما که بخیل نیستیم    مثلث پارسی را با هم زبانان خود ایجاد کنید و دست از سر ما بر دارید.

ما نمی خواهیم که مالیاتهای در آمده از ملل غیر فارس  به  ترویج زبان فارسی در کشورهای بیگانه صرف شود.  این کدامین ایران است  که آموزش به زبان مادری من را از من دریغ میکند ، اما از کیسه من برای ترویج زبان  تاجیک هزینه میکند.

ما  برای این ایران که تورکی را پاس نمیدارد، تره هم خورد نخواهیم کرد ، ما پارلمانتاریزیم را به شما شناساندیم، ما  حقوق زنان و سوسیال دمکراسی را به شما شناساندیم، ما برای شما مشروطه آوردیم ، ما در راه ایران خون دادیم اما کلاهمان پس محرکه ماند. تعریف ما از ایران به معنای فارسستان نبود ، شما اما ایران  را معادل فارسستان کردید. شما فاشیزم فرهنگی را تا آنجا پیش بردید که کودکان غیر فارس  از تورک بودن ویا عرب بودن خود شرم کنند ، اینک  ما نمی خواهیم که کودکان ما از تورک بودن خود شرم کنند.

تعبیر وارنه شمایان  از حرکت ملی آذربایجان و سرکوب ملت تورک به ما نشان داد که بین حکومت ایران و مخالفین ایران پرست او فرقی نیست ؛ شوونیزم فارس دوشمن واقعی آذربایجان است.  ملت تورک آذربایجان خود آینده  خود را رقم خواهد زد. دوراندیشی در آن است که دست از شوونیزم بردارید ذهن ملت فارس را بیش از این با آلوده گیهای توهم آریایی مسموم نکنید، ما طرفداری دوستی بین ملل  در منطقه هستیم  و این دوستی البته که باید متقابل باشد.

اپوزیسیون فارس گرا،  اگر میخواهد به جرگه ملل متمدن و دمکرات راه باز کند ،  باید  که توهم سلطه و افزون خواهی های فرهنگی و سیاسی خود را به کنار نهد و به حدود خود قانع شود. در دنیانی که باد جهانی شدن به عقب مانده ترین کشورها از جمله فارسستان رسیده است با توسل به ایدئولوژی های استعماری نمیتوان سیاست به پیش برد. کمی آینده نگری لازم است . اگر صلح و ثبات و دمکراسی  و برپایی حقوق بشر را در منطقه میخواهید باید یک بار هم که شده تابوی ایرانیت را بشکنید . خشک مغزهایی از قبیل ورجاوندها و تئوریسینهای رضا خانی نقشه های شان برباد و ارتجاعی  هستند، آنان در درجه اول طاعون نژاد پرستی و جنگ را برای ملت خود به ارمغان می آورند . شما اگر خواهان صلح در بین ملل هستید ، از شوونیزم دست بردارید، از پندار واهی صاحب خانه بودن دوری گزینید. بدون شما هم ملل ساکن این منطقه به خواسته های خود خواهند رسید.   

ب- افشار

AzadTribun 2007 10 14


 

رژیم آپارتاید بتدریج درحال اعتراف است: « مبدا تاریخ هخامنشی جعلی است

دوشنبه,۲۳ مهر ۱۳۸۶

آزاد تبریز- میللی شورا، روز گذشته خبری مبنی بر انجام کاوش های باستانی در منطقه پاسارگاد به منظور شناخت نخستین ساختار سیاسی- اجتماعی حکومتی ایران در دوره هخامنشی منتشر شد. تثبیت مبدأ تاریخ ایران در دوره هخامنشی و نادیده انگاری تاریخ 3 هزار ساله دوره ایلامی ماقبل از آن، خط مشی ای است که سالها از سوی مستشرقین و تاریخ نگاران متمایل به غرب داخلی، تئوریزه می شود

این سیاست کلی حتی در دولت قبل، یکی از مفروضات پذیرفته شده در سازمان میراث فرهنگی بود و این سازمان در عمل هیچ تلاشی برای حفظ آثار مربوط به دوره ماقبل هخامنشی از خود بروز نمی داد

در این خصوص معاون دفتر تدوین و مطالعات تاریخ ایران در گفتگو با رجانیوز، گسترش دیدگاههای “هخامنش محوری” را مربوط به اواخر دوران قاجار دانست و تصریح کرد: کارشناسان غربی در دوره پهلوی اول و پس از آن در زمان پهلوی دوم، با کاوش های فراوان در پاسارگاد و تخت جمشید، به دنبال تثبیت مبدأ تاریخ کشورمان در دوره هخامنشیان بودند که با وقوع انقلاب اسلامی، این پروژه روند کندتری به خود گرفت اما طی سالهای اخیر، در کتابها، روزنامه ها و مجلات می بینیم که رویه سابق در حال بازگشت است

مسعود رضایی در ادامه القاء تعارض میان حکومتهای باستانی و ورود اسلام به ایران را از دیگر اهداف روشن تاریخ نگاران سیاست محور کشورهای غربی دانست و افزود: عده ای از این تاریخ نگاران با برجسته کردن شکوه دوران هخامنشی قصد القا این مطلب را دارند که با ورود اسلام به ایران، آن فرّ و شکوه ایران و باستان، نابود شده و اسلام موجب عقب ماندگی ایران است

این کارشناس مسائل تاریخی در ادامه به جشن های 2500 ساله در دوران پهلوی دوم اشاره کرد و بیان داشت: جشنهای 2500 ساله نیز از دیگر شگردهایی است که با طرح ریزی غربی ها، توسط محمدرضا شاه عملیاتی شد و بزرگترین خیانت در تاریخ 7 هزار ساله ملت دارای تمدن کهن ایران صورت گرفت

رضایی با اشاره به خبر “کاوش های باستان شناسی در منطقه پاسارگاد با هدف شناخت نخستین ساختار سیاسی- اجتماعی حکومت ایران در دوران هخامنشیان”، اضافه کرد: محدود کردن نخستین ساختار سیاسی و اجتماعی ایران به دوره هخامنشی، جای تأمل بسیار دارد چراکه پیش از حکومت هخامنشیان، ایلامی ها در جنوب غربی کشور دارای تمدن و سیستم حکومتی مقتضی بودند و پس از آن هخامنشیان از همان ساختار، قوانین و رسم الخط ایلامی ها استفاده کردند
وی در ادامه به 30 هزار قطعه لوح مربوط به ماقبل دوره هخامنشی که هم اکنون در دانشگاه شیکاگو، ضبط شده اشاره کرد و اظهار داشت: مستشرقین با وجود این الواح و کتیبه های فراوان دیگر، همچنان اصرار دارند که تاریخ ایران را از دوره هخامنشی مکتوب کنند

معاون دفتر تدوین و مطالعات تاریخ ایران در پایان گفت: اگر ایران پس از هخامنشی 2500 سال قدمت دارد، قبل از این دوران نیز دارای 3 هزار سال تاریخ شکوهمندی است که اکنون روبه فراموشی است


گزارشی جالب از زبانهای ترکی، انگلیسی و فارسی

همه با هم بدانیم :

 

-          92% کلمات فارسی از زبان عربی, ترکی و انگلیسی گرفته شده  و مابقی بدون هیچ منبع یا فرمولی تولید شده اند.

-          تنها 2% کلمات زبان ترکی از ایتالیایی, فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.

-          در هیچ یک از زبان های بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.

-          29% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی و 9% کلمات فرانسوی از لغات زبان ترکی گرفته شده است.

-          100 % کلمات و لغات ترکی دارای ریشه موثق می باشند.

-          83% کلمات انگلیسی دارای ریشه ی موثق هستند.

-     جملات ترکی 2% ابهام جمله ای تولید می کند ( به این صورت که از یک خارجی از روی کتاب زبان ترکی را یاد بگیرد؛ در مراجعه به مناطق ترک هیچ مشکلی نخواهد داشت.)

-          جملات انگلیسی 5 / 0 % و جملات فرانسوی 1% ابهام تولید می کند.

-          جملات فارسی 67% ابهام تولید می کند.

-          جملات عربی 8 الی 9% ابهام تولید می کند.

-     معکوس پذیری ( ترجمه ی کامپیوتری ) کلیه ی زبانها به جز زبان عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45 % و برای فارسی 100% می باشد. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.

-          زبان ترکی را شاهکار زبان توصیف کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای پیچیده ای استفاده شده است . خانم نیکتا هایدن

 

 

هم اینك زبان تركی عملا در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز كرده است. به مطالب زیر كه برگرفته  ازمجله new science چاپ امریكا و مجلهinternational languages  چاپ آلمان است،توجه نمایید:

 

-     کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبان های انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاه های زمینی ارسال می کنند.

-     پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتری 8 / os2 و معمولی ترین ویندوز زبان ترکی را به عنوان استاندارد و پایه ی فنوتیکی قرار داده است.

-          کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به سه زبان انگلیسی, فرانسوی و ترکی علایم پخش می کند.

-     كلیه سیستم های ایونیكی و الكترونیک هواپیماهای تجارتی از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی،فرانسوی و تركی در كارخانه بوئینگ آمریكا مجهز می شوند.

-          و ...

به علت زیادی مطالب این مجله زبانهای بین المللی ما فقط بخشی از آن را در اینجا قرار داده ایم.

 

مردم ایران انتظار دارند :

 

  1. فارسی را بعنوان 33ومین لهجه عربی پاس بداریم . ترکی را بعنوان سومین زبان زنده و توانمند دنیا ترک کنیم.
  2. فارسی را با 60 میلیون متکلم پاس بداریم ، ترکی را با ۳۶۰میلیون متکلم ترک کنیم!!!! آیا این انصاف هست؟
  3. فارسی را با ۲۵۰۰ سال قدمت پاس بداریم ، ترکی را با ۷۲۰۰ سال قدمت ترک بکنیم.
  4. فارسی را با ۴۰۰۰واژه اصیل پاس بداریم اما تورکی را با ۱۰۰۰۰۰واژه اصیل ترک بکنیم.
  5. فارسی را با ۶۰ تا ۷۰ فعل اصلی پاس بداریم ،تورکی را با ۳۵۰۰ فعل اصلی ترک بکنیم.
  6. فارسی را با ۳۵۰ فعل غیر اصلی پاس بداریم ، تورکی را با ۲۴۰۰۰ فعل غیر اصلی ترک بکنیم.
  7. فارسی را با ۱۱زمان فعلی پاس بداریم، تورکی را با ۴۶ زمان فعلی ترک بکنیم.
  8. فارسی را که ۷% از کلماتش ریشه دارند پاس بداریم، تورکی را که ۱۰۰%از کلماتش ریشه دارند را ترک بکنیم.
  9. فارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران ترک بکنیم.
  10. فارسی را با ۶ آوا پاس بداریم ، تورکی را با ۹ آوا ((کاملترین آوای خلقت)) ترک بکنیم.
  11. فارسی را بعنوان زبان محلی پاس بداریم ، تورکی را بعنوان زبان بین المللی ترک بکنیم.
  12. فارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر پاس بداریم ، تورکی را بعنوان شاهکار زبان و ادبیات بشری ترک بکنیم.
  13. فارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری پاس بداریم، تورکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی ویندوز ترک بکنیم.
  14. فارسی را بعنوان زبان شعر پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان استاندارد ارسال دیتای((data)) رادارهای جهان ترک کنیم.
  15. فارسی زبان معدودی افغانی و تاجیکی را پاس بداریم، تورکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا را ترک بکنیم.
  16. فارسی را با ۹۷۰۰۰ عنوان کتاب در دنیا پاس بداریم، تورکی را با۴۵۰۰۰۰ عنوان کتاب در دنیا ترک بکنیم.
  17. فارسی را که هرگز خط نگارش نداشته پاس بداریم، تورکی صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری را ترک بکنیم.
  18. فارسی را با ۳ درجه صفت پاس بداریم ، تورکی را با۵  درجه صفت ترک بکنیم.
  19. فارسی با شاهنامه ای ملحمه سرا پاس بداریم، تورکی را با دده قورقود حماسه سرا ترک بکنیم.
  20. فارسی عاری از قوانین آوایی را پاس بداریم، تورکی با قوانین ملودیک بین اصوات و حروف را ترک بکنیم!

 

كلیه اطلاعات بالا از موسسه ائی.ام .تی و آ.ام.ت 2002 كه در اروپا وآمریكا واقع شده و تحت بر جسته ترین زبان شناسان اداره می شود گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره زبانهای دنیا  منتشر می كنند و كلیه استانداردهای زبان شناسی از این ادارات كه دولتی هستند، اعلام میشود.

http://www.ana-vatanim.blogfa.com/


تهران برای جذب توریست «نخستین غارنشینان تهرانی» را برگزید

دوشنبه,۲۳ مهر ۱۳۸۶

آزاد تبریز- در گزارشی که توسط گروه میراث فرهنگی ارایه شده، کارشناسان در ابتدا ادعا دارند که غار یافت شده محل استقرار «انسان های نخستین تهرانی!» بوده که به شبانی می پرداخته اند. ولی ازآنجایی که هیچگونه اثری که نشان از «استقرارگاه انسان های نخستین تهرانی» در آن باشد بدست نیامده، چنین بهانه قرار داده شده که «در حال حاضر راه‌های ورود به دالان‌ غار بر اثر حفاری‌های غیرمجاز و انباشت خروارها خاک‌ به حدی است که ترکیب نخستین آن را کاملا دگرگون می کند» و اینکه امکان دارد با واقعیت انطباق نداشته باشد! که این خود نوعی اقراراست به دروغ

جالب اینجااست که هیچ گونه اشاره ای بغیر از گوسفند چرانی در آن منطقه نشده و هیچ نوع اثر تاریخی در آن منطقه یافت نشده است. حتی به نوع «حفاری های غیر مجاز» نیز اشاره ای نگردیده است

ناصر پازوکی، سرپرست گروه چنین معتقد است که «رسیدگی به این اثر تاریخی می تواند گردشگری منطقه را دچار تحول کرده و در جلب توریست بسیار موثر باشد

حال برای سرپوش گذاشتن به بافته های خود چنین ادامه می دهد که «به دلیل نبود همکاری های وی در زمینه اطلاع رسانی به نتیجه نرسید!» ولی «برای جلب توریست بسیار موثر است


نوری زاده ، تئوریسین اپوزیسیون رژیم ایران با ناطق نوری و خاتمی تلفنی صحبت می کند

دوشنبه,۲۳ مهر ۱۳۸۶

آزاد تبریز-  در این فیلم 12 دقیقه ای در ابتدا دکتر ! نوری زاده را می بینیم که توسط وب کم خود با یکی از کانالهای ماهواره ای خارج از کشور در حال ارتباط است . او در این ارتباط دو دقیقه ای به تحلیل !  خفقان موجود در ایران پرداخته و راهکار ارائه می دهد . بعد از گذشت حدود 3 دقیقه تلفن وی زنگ می خورد و وی از بینندگان شبکه خواستار استراحت  چند دقیقه ای می گردد و ارتباط با کانال قطع می شود . اما جالبی کار در آنجاست که وب کم وی در اختیار ماست و خاموش نگردیده ! او در این حال به صحبت با تلفن مشغول می گردد و با فردی که گویا رابط وی است در مورد پروژه ای که آقا در نظر دارد حرف می زند . یکی از جمله های او عینا نقل می گردد : ” … نه ، در مورد اون پروژه که با من حرف زده . اگه اون بود که آقا می گفت به خاتمی رای بدیم . ناطق نوری هم با آقا بود … “  او ادامه می دهد : ” … تو نباید بکشی که . می دونی چیکارش می کنم ؟ آقای الیاس محمودی ( عضو سازمان اطلاعات ایران ) رو می فرستم با همون مجموعه کارو تموم کنن … “  اینگونه صحبتهای ایشان ادامه پیدا می کند و در نهایت خداحافظی کرده و گوشی را سرجای خود قرار می دهد . اما این پایان ماجرا نیست

نوری زاده ، کسی که در همه جا خود را فردی اخلاقی معرفی کرده دم از انسانیت می زند ، در چند دقیقه مانده به شروع مجدد برنامه و با تاکید بر این نکته که : ” … تورو خدا زود باش وقت کمه الان اینا دوباره میان باید برم برنامه … ” به چت تصویری با زنی در آنسوی اینترنت می پردازد . شرح حال این قسمت آنقدر شنیع است که نمی توانیم توضیحی بیشتر دهیم . جنبش دانشجویی آذربایجان مفتخر است بار دیگر پرده از چهره ی کسانی بردارد که همانند رژیم شوونیستی فارس تظاهرات و مطالبات به حق مردم آذربایجان را بایکوت می کنند . با توجه به در پیش بودن انتخابات و فعالیت گروههای داخلی و اپوزیسیونی ایراندوست ! در دانشگاهها ، وظیفه ی خود می دانیم به عنوان جنبش دانشجویی آذربایجان از تمامی دانشجویان بخواهیم با چشمی باز و فکری آگاه اینگونه افراد را دوباره بشناسند . باشد آن روز که همه یکدست و متحد به آذربایجان بیندیشیم . گله جک بیزیمدیر

 

http://tinypic.com/player.php?v=oa7yxg&s=2

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تهران


2007.10.13

دكتر عبدالستار دوشوكي

تحلیل گر مسایل سیاسی

 

نامه كوتاه و سرگشاده به جناب آقاي دكتر محمد اميني

مقاله خود را در مورد نشست نه گروه جمهوری خواه اپوزیسیون ایران در هانور آلمان آغاز كرده بوديد ، اما بلافاصله آن را به اقوام ايراني ربط داده و با ترمزي بريده پاي خود را بروي پدال تعصب فشار داده و در سراشيبي تنازع واپسگرايانه قومي و شوونيستي سقوط كرديد.
سوال اين است كه اين تحريف واقعيات و ذبح حقيقت براي چيست؟ جبهه متحد بلوچستان ايران نه پرچمي دارد كه آن را به نمايش بگزارد و نه اينگونه مطالبي را در سايت خود و يا در سايت هاي ديگر مندرج كرده است.




در كارخانه اي كه ره علم و عقل نيست

فهم ضعيف ، راي فضولي چرا كند

معشوق چون نقاب ز رخ نمي كشد

هر كس حكايتي به تصور چرا كند

 

مقاله مفصل جنابعالي به نام شرمی از مظلمه خون سیاووش را سايت ايران گلوبال خواندم. بايد بگويم كه متاسفم از اينكه جنابعالي نيز ناخودآگاه آتش بيار معركه اي شده ايد كه خود ظاهرا از آن گله داريد. اين مقاله شما چيزي بيشتر از هيزم بياري براي آتش كوچكي كه ديگران در تلاش برپايي آن هستند، نيست. حساسيت و تبليغ بيش از حد معمول شما در رابطه با تحريف مسايل اقوام ايراني، نه تنها ره بجايي نخواهد برد بلكه شك و ترديد در مورد انگيزه "ماموريت" و جايگاه شما را در ميان اذهان عمومي بر انگيخته خواهد كرد.

 

اطلاعات ناكافي و زير "سيكل" جنابعالي در مورد اقوام ، آميخته با تعصب و عكس العمل هاي تند و افراطي نه تنها به روشن شدن مطلب كمكي نخواهد كرد، بلكه آن را پيچيده تر و به جنگ قومي و قبيله اي دامن خواهد زد. شما از يك جايگاه تعصبي قبيله گرايانه و شوونيستي خود ، به اصطلاح واپسگرايانه قومي را به چالش مي طلبيد ! اين يعني چه؟ اين يعني در گير شدن در جنگ هفتاد و دوملت! بر پايي جنگ و يا دعواء مستلزم حضور حداقل دو مدعي مي باشد. اگر شما واقعا معتقد هستيد كه بعضي از اين گروهاي بقول شما افراطي و مشكوك براي آتش افروزي قومي به ميدان آمده اند، پس چرا شما با حضور خود بعنوان طرف ديگر "دعوا" وارد ميدان شده ايد؟ گذشته از مواضع و ديدگاه هاي جنابعالي، شما نيز حداقل پنجاه درصد در آتش بياري اين معركه مقصر هستيد؛ يا و گرنه، نه دست (كف) زدن با فقط يك دست ميسر است و نه جنگ و درگيري با حضور فقط يك مدعي در ميدان.

 

مقاله خود را در مورد نشست نه گروه جمهوری خواه اپوزیسیون ایران در هانور آلمان آغاز كرده بوديد ، اما بلافاصله آن را به اقوام ايراني ربط داده و با ترمزي بريده پاي خود را بروي پدال تعصب فشار داده و در سراشيبي تنازع واپسگرايانه قومي و شوونيستي سقوط كرديد. متاسفانه در اين سقوط اجتناب ناپذير جنابعالي قادر نيستيد كه حقايق و مسايل مربوط به اقوام ايراني را منصفانه و واقعگرايانه ببينيد. برخورد شما فقط يك عكس العمل احساساتي هست در مقابل رفتار عامدانه اندك محدودي از متعصبين قوم گرا كه مي دانند چه كار مي كنند ، در حاليكه ظاهرا شما نمي دانيد كه چكار مي كنيد. به قول شاعر عاقلان را يك اشاره كافيست. در مقاله خويش مدعي هستيد كه "جبهه متحد بلوچستان، با پرچم «ملی» خویش که همان پرچم کذایی ساخته و پرداخته حزب مردم کردستان است درتارنمایش نوشته هایی را درج می کند که از اشغال بلوچستان از سوی ایران دم می زند. در بیانیه موجودیت خویش، سخنی درباره تمامیت ارضی و یگانگی ایران نمی گوید. می نویسد که مخالف قهر و خشونت است اما . . . . . ."

 

سوال اين است كه اين تحريف واقعيات و ذبح حقيقت براي چيست؟ جبهه متحد بلوچستان ايران نه پرچمي دارد كه آن را به نمايش بگزارد و نه اينگونه مطالبي را در سايت خود و يا در سايت هاي ديگر مندرج كرده است. اين دروغپردازي ها و تشويش اذهان عمومي و خلط مبحث براي چيست؟ چرا قبلا از نوشتن اينگونه مطالب زره اي تعمق و انديشه نمي كنيد. چرا حاضر نيستيد كمي تحقيقات و تفحص به عمل آورده و سپس آگاهانه تر بنويسيد؟

مشكل اقوام نه در حوصله دانش ماست ؛ حل اين نكته، با تعصب و خطا نتوان كرد

نظر پاك تواند، موضوع اقوام ايران ديدن كه در آيينه نظر جز به صفا نتوان كرد

 

 

a@doshoki.me.uk

 

 ایمیل نویسنده: a@doshoki.me.uk


برگرفته از : iranglobal


نظرات :

  کاربران گرامی :  
  1- مطالبی که حاوی فحش و توهين به ديگران باشند , حذف می شود  
  2- کامنت ها نبایستی بیش از 180 کلمه باشد  
  3 - کامنت ها پای مقالات یکجا در صفحه اظهارنظر هم درج می شود  
  2007-10-13   تاریخ
  حسن علیزاده   نام
  yekashena@hotmail.com   ایمیل

  با سلام
فقط یک سئوال از شما که امیدوارم به آن پاسخ دهید
آیا شما گروه جندالله و پژاک و دیگر گروه های قومی را که به کشتار مردم بی گناه در زهدان، کرمان، بم،شهرهای خوزستان، آذربایجان، کردستان دست می زنند گروه های تروریستی می دانید یا نه؟

  نظر خواننده

  2007-10-13   تاریخ
  علي ب   نام
    ایمیل

  متاسفانه آقاي اميني همواره در اين زمينه مقاله مي نويسد و من نصور مي كنم كه هدف اصلي ايشان ايجاد بحث و نفاق و جدلي قومي است. ايشان مي توانستند ، اين گروهك هاي تجزيه طلب را كاملا ناديده بگيرند و با مقالات متعدد خود براي آنها تبليغات نكنند. من تا به امروز اسم بسياري از اين گروهك ها را نشنيده و يا نديده بودم. اما مفاله تبليغي آقاي اميني مرا واداشت كه با اسامي اين گروهك ها آشنا بشوم و ياد بگيرم كه بعله كه مثلا "علي آباد هم دهي است". توصيه من به آقاي اميني اين است كه در مورد موضوعات قوم هاي ايراني دخالت نكنند و بگزارند افراد متخصصي نظير دكتر دوشوكي اين كار را بكنند.

  نظر خواننده

  2007-10-13   تاریخ
  علي ب   نام
    ایمیل

  متاسفانه آقاي اميني همواره در اين زمينه مقاله مي نويسد و من نصور مي كنم كه هدف اصلي ايشان ايجاد بحث و نفاق و جدلي قومي است. ايشان مي توانستند ، اين گروهك هاي تجزيه طلب را كاملا ناديده بگيرند و با مقالات متعدد خود براي آنها تبليغات نكنند. من تا به امروز اسم بسياري از اين گروهك ها را نشنيده و يا نديده بودم. اما مفاله تبليغي آقاي اميني مرا واداشت كه با اسامي اين گروهك ها آشنا بشوم و ياد بگيرم كه بعله كه مثلا "علي آباد هم دهي است". توصيه من به آقاي اميني اين است كه در مورد موضوعات قوم هاي ايراني دخالت نكنند و بگزارند افراد متخصصي نظير دكتر دوشوكي اين كار را بكنند.

انتگره بودن در دموکراسی
تفسیری در مورد ماجرای اشکان دژآگه


م. رضا


اشکان دژآگه چه می‌توانست کند؟ می‌توانست اعلام کند که به شانتاژ تسلیم نمی‌شود و حاضر نیست امر ورزشی را تابع الزامات ایدئولوژیک یک حکومت کند. این کار او تقدیر هر دو جامعه‌ی دموکراتیک آلمان و ایران را به همراه می‌آورد ...

اخبار روز
پنج‌شنبه  ۱۹ مهر ۱٣٨۶ -  ۱۱ اکتبر ۲۰۰۷


در مصاحبه‌ای که اشکان دژآگه چندی پیش با وبگاه فارسی "دویچه وله" داشت، در مورد احساسش نسبت به زادگاهش ایران چنین گفت: «همه فامیل من ایرانی هستند و هنوز هم قلبم برای ایران می‌زند. اما اینجا، توی آلمان، بازی می‌کنم و الان هم در تیم ملی آلمان هستم. تیم ملی ایران که هنوز به من چیزی نگفته بود، یعنی چیزی نشده بود که من بروم آنجا. اما هنوز قلبم برای ایران می‌زند، برای اینکه ایرانی هستم و پدر و مادرم همه ایرانی هستند. اما یک جوری قلبم برای آلمان هم می‌زند، برای اینکه اینجا بزرگ شده‌ام و در تیم هرتا برلین بازی می‌کنم و در آلمان هم در تیم ملی هستم. اما هنوز قلبم برای ایران می‌زند.»
کسی با این احساسات میهنی مشکل ندارد. مشکل در مورد اشکان دژآگه آنجایی است که وی این احساسات را در خدمت توجیه یک اقدام سیاسی قرار می‌دهد. او یا مشاورانش ممکن است بگویند که سرپیچی وی از شرکت در مسابقه‌ای در اسرائیل انگیزه‌ی سیاسی نداشته و فقط با محاسبه‌ای فردی همراه بوده است. اما مضمون این حساب و کار فردی چیست؟ اگر به اسرائیل برود، شانس عضویت در تیم ملی فوتبال ایران را از دست می‌دهد. این مهمترین ضرری است که متوجه دژآگه می‌شود. بقیه موضوع‌ها، از جمله این که رفتنش به ایران با خطر توأم می‌شود و یا بستگانش در ایران دچار مشکل می‌شوند، برای بالابردن وزن عذر و بهانه‌است. اما گیریم که این بهانه‌ها همه به خطرهایی جدی اشاره داشته باشند، آیا توسل به آنها موجه است؟
پرسیدنی است که اشکان دژآگه − که علاوه بر این که به ایرانی بودن خود مفتخر است، به آلمانی بودن خویش نیز اعتراف می‌کند − از میهن دوم خود چه آموخته و برگرفته است؟ فقط توپ زدن را؟ انتگراسیون واقعی ایجاب می‌کرد که حسی دموکراتیک نیز می‌یافت که او را بر آن می‌داشت در برابر حرف زور سیاسی بایستد. مگر او در کتابهای درسی خود در آلمان نیاموخته است که فقدان شهامت مدنی و کوتاه آمدن در برابر ایدئولوژی‌هایی که امکان انتخاب را از انسان می‌گیرند، از جمله در زمینه‌ی ورزش، چه پیامدهای فاجعه‌باری دارد؟ او این روزها در مصاحبه‌ای به «خون ایرانی» خود نازیده است. کاش کتابهای درسی‌اش در آلمان را بهتر خوانده بود تا می‌فهمید نازیدن به «خون» با چه سخافتی همراه است. اشکان دژآگه، ظاهرا در جامعه‌ی آلمان انتگره شده است، اما هنوز گویا به مرحله‌ی انتگراسیون در یک فرهنگ دموکراتیک نرسیده است.
اکنون چه نصیب دژآگه شده است؟ جامعه‌ی دموکراتیک آلمان از او انتقاد می‌کند. انتقاد می‌کند، زیرا تسلیم شانتاژسیاسی شده است و به جای نشان دادن شهامت دموکراتیک حساب منفعت فردی را کرده است. آنانی که در ایران برایش کف می‌زنند، به او چه می‌دهند؟ سایت "جام‌جم"، وابسته به "صدا وسیمای جمهوری اسلامی" خواهان آن شده است که "بسیج" از وی تقدیر کند. تقدیری از این دست آن چیزی است که در این معامله نصیب دژآگه شد.
او چه می‌توانست کند؟ می‌توانست اعلام کند که زیر فشار است، اما به شانتاژ تسلیم نمی‌شود و حاضر نیست امر ورزشی را تابع الزامات ایدئولوژیک کند، الزامات ایدئولوژیک کسانی که برمیهن نخست او حکومت می‌کنند. این کار او هم تقدیر جامعه‌ی دموکراتیک آلمان را به همراه می‌آورد و هم تقدیر جامعه‌ی دموکراتیک ایران را. او به این ترتیب نشان می‌داد که در هر دو جامعه به شکل بایسته و شایسته‌ای انتگره شده است.

منبع: سایت اینترنتی دویچه وله


Sun   14 10 2007   9:55

مصاحبه‌ی اشپیگل با تاریخ‌نگار اسرائیلی سائول فریدلندر

هولوکاوست هرگز فراموش نخواهد شد


برگردان: علی‌محمد طباطبایی




اشپیگل: آقای پروفسور فریدلندر، بر خلاف قرائت‌های دیگر از تاریخ هولوکاوست، شما در کتاب خود « آلمان نازی و یهودیان، سالهای نابودی » فرصت کافی برای خواننده مهیا می‌کنید تا سخنان خود قربانیان را نیز از طریق خاطرات و نامه‌هایی که آنها نوشته بوده‌اند بشنود. چرا شما توجه خود را صرفاً محدود به تاریخ مرتکبین اصلی آن رویداد نکردید؟

فریدلندر: زیرا این کافی نبود. ما هنوز هم اساساً نیازمند کتابی بودیم که از بررسی‌های سیاست در آلمان فراتر می‌رفت و مسائل پیرامونی را هم در نظر می‌گرفت، به سخن دیگر کلیساها، قشر نخبگان، کلیت مردم آلمان و همینطور سایر کشورها و در نهایت سخنان خود قربانیان یعنی کسانی که به قتل رسیده بودند را نیز در بر می‌گرفت.

اشپیگل: آیا شما بیشتر علاقمند به نتیجه و تاثیر آموزشی آن بودید، چرا که به این ترتیب که گفتید جنبه‌ی ترسناک آن آشکار‌تر می‌شود؟

فریدلندر: خیر. بسیاری از جنبه‌ها از طریق بررسی منابعی که مربوط به خود قربانی‌ها است می‌توانند آشکار‌تر شوند و نه از طریق بررسی اسناد رسمی. مثلاً رسیدگی به این واقعیت که یهودی‌ها در آلمان و اروپای غربی نمی‌دانستند چه چیز در انتظار آنها بود و در اروپای شرقی هم اصلاً نمی‌خواستند آنچه را که می‌دیدند باور کنند. والدین مرا در نظر بگیریم. پس از تبعید آنها از فرانسه در ۱۹۴۲، دوستی که در استکهلم زندگی می‌کرد به مادربزرگ من در نامه‌ای نوشته بود که آنها به آلمان و یا به قرارگاه یهودیان در لهستان فرستاده شده‌اند. او هیچ تصوری از این که آنها به قتل رسیده بودند نداشت.

اشپیگل: اگر قربانی‌ها می‌دانستند چه سرنوشتی در انتظار آنها است فرقی هم می‌کرد؟

فریدلندر: تفاوت قابل ملاحظه‌ای وجود دارد میان این که آیا نازی‌ها میلیون‌ها انسان را به قتل رساندند که از آنچه روی می‌داد هیچ اطلاعی نداشتند و این که نازی‌ها کسانی را به قتل می‌رساندند که بدترین حالت ممکن را خود حدس زده بودند.

اشپیگل: منظور شما این است که این توضیح می‌دهد چرا جریان نابودسازی یهودی‌ها تا این اندازه بی‌دردسر انجام گرفت؟

فریدلندر: بله.

اشپیگل: نظر مخالف با عقیده‌ی شما را تاریخ نگار هولوکاوست و تازه درگذشته رائول هیلبرگ مطرح ساخته. به گفته‌ی او « بهترین راه برای سردرآوردن از واقعیت آنچه روی می‌داد بازسازی رویدادها از منظر خود مرتکبین آن اعمال بود ».

فریدلندر: من برای هیلبرگ احترام بسیاری قائلم. او کارشناس برجسته‌ای در بررسی تشکیلات نابودسازی بود. اما او کار خود را فقط به اسناد باقی مانده از مرتکبین هولوکاوست محدود کرده بود و تصور می‌کرد قربانیان مانند گوسفندانی که به سوی مسلخ می‌روند به سوی مرگ می‌شتافتند. اگر شما بتوانید به معانی ضمنی مطالب او پی برید، آنگاه حتی متوجه خشم و عصبانیت او از این که یهودیان هیچ‌گونه مقاومتی به خرج نمی‌دادند خواهید شد. اما موضوع اینجا بود که آنها اصلاً نمی‌دانستند چه چیزی در انتظارشان است.

اشپیگل: آیا نکات جدیدی هم وجود دارد که بتوانیم از گزارشات خود قربانیان بیاموزیم؟

فریدلندر: تنها همین گزارشات هستند که می‌توانند گواهی بر رفتار و اعمال جنایتکاران باشند. برای مثال السا بیندر از استانیسلاوو در گالیسیا در خاطرات خود در ۱۹۴۱ در این باره گزارش می‌دهد که چگونه گروه ضربت یا Einsatzgruppen (شبه نظامیان جوخه‌های اعدام اس‌.اس) دوست او تامارا و دوست مشترکشان استر را به قتل رساندند: « امیدوارم که مرگ با او مهربان بوده و به سرعت کار او را تمام کرده باشد و نه این که مانند استر که دیدیم او را خفه کردند مجبور باشد مدتی عذاب بکشد ». بنابراین می‌بینیم که گروه‌های ضربت از مردانی تشکیل می‌شد که وظیفه‌ی آنها چیزی بیشتر از به ظاهر تجسس‌های بدنی و چپاول جمعیت‌های ناشناس مردم بود. خفه کردن یک دختر جوان در واقع دگرآزاری (سادیسم) مرتکبین این جنایت‌ها را آشکار می‌سازد که ما هنوز هم در باره‌ی آنها چیز زیادی نمی‌دانیم.

اشپیگل: این خاطرات چگونه به دست آمده است؟

فریدلندر: آن را در یک گودال نزدیک کنار جاده‌ای که به گورستان استانیسلاوو منتهی می‌شد پیدا کردند. آنچه باعث مرگ خود السا شده است هنوز ناشناخته است. و ما مورد دیگری را هم می‌توانیم از چشم انداز قربانیان دریابیم: علاوه بر انجمن‌ها و جوامع دینی یهودی، در آنجا خانواده‌ها، محفل‌های دوستان و افراد هم وجود داشته‌اند. موفقیت تدابیر آنها در پرهیز از تبعید ـ از دیدگاهی آماری ـ شاید اهمیتی نداشته باشد، اما خودش در تاریخ جامع آن دوره یک بخش کوچک را شامل می‌شود. برای مثال من فقط به این علت که والدینم مرا در مدرسه‌ی صومعه کاتولیک‌ها مخفی کرده بودند جان سالم به در برده و امروز اینحا هستم.

اشپیگل: به بیان دیگر، تاکید و اهمیت شما بر توجه به چشم انداز قربانی‌ها در تجربیات شخصی خود شما ریشه دارد.

فریدلندر: البته. در واقع تاریخ‌نگاران نباید تحت تاثیر چنین مسائل شخصی قرار گیرند و مدیر پیشین موسسه تاریخ معاصر در مونیخ مارتین بروزسات (Martin Brozsat) در ۱۹۸۷ حتی گفته بود که یهودی‌ها نمی‌توانند یک تاریخ رایش سوم بنویسند که از جهت مسائل تاریخی معقول باشد، زیرا برای نوشتن چنین مواردی آنها دچار غرض ورزی می‌شوند و جانبدارانه می‌نویسند. گویی که یک عضو پیشین سازمان جوانان هیتلری یا عضو حزب نازی مانند خود وی می‌تواند بدون تخصص و دانش لازم در راس پروژهش‌های تحقیقاتی قرار گیرد. چنین برخوردهایی مایه تاسف بسیار است. اما من این رفتار را بارها و بارها وقتی همکاران آلمانی من در این موارد اظهار نظر می‌کنند شاهد بوده ام.

اشپیگل: شما چندین دهه است که وقت خود را صرف تحقیق در هولوکاوست کرده اید. آیا هنوز هم انتظار دارید که از تحقیقات شما نادانسته‌های جدید بسیار بیشتری به دست آید؟

فریدلندر: در هر حال هیچ کشفیات جدیدی در این موضوع نمی‌تواند تصویر کلی از آن را تغییر دهد.

اشپیگل: اما آیا در میان تاریخ نگاران تفاوت‌های بسیاری در عقاید آنها در باره‌ی این پرسش که چرا هولوکاوست به وقوع پیوست وجود ندارد؟

فریدلندر: ظاهراً شما به طور سربسته به آنچه من آن را « کارکردگرایی جدید » می‌خوانم اشاره می‌کنید. به سخن دیگر همان موضعی که بعضی همکاران من از قبیل اولریش هربرت، گوتس آلی و کریستیان گرلاخ اختیار کرده‌اند. آنها بر این باروند که به دلایل لجستیکی یا مردم گرایانه آلمانی‌ها در صدد تعقیب اهداف مادی بودند و در اصل به هیچ وجه قصدی برای نابودی یهودیان نداشتند. این محققین برای مثال از این نظریه دفاع می‌کنند که اگر مردم روسیه و از جمله یهودیان به قتل رسیدند، علت آن ضرورت موجود برای کم نیامدن مواد غذایی ارتش هیتلر بوده، اما آنها می‌گویند که این کشتار به هیچ وجه هدف اصلی آنها نبوده است.

اشپیگل: ایراد شما به این دیدگاه چیست؟

فریدلندر: برای من ایدئولوژی رایش سوم و هیتلر اهمیتی به مراتب بیشتر دارند. در اولین قطعه نوشتاری که از آدولف هیتلر می‌شناسیم و به موضوعات سیاسی می‌پردازد، او در باره‌ی خطراتی که یهودی‌ها برای مردم آلمان دارند هشدار می‌دهد. این تازه در ۱۹۱۹ بود. وصیت نامه سیاسی او که در ۱۹۴۵ در پناهگاه زیر زمینی اش در برلین نوشته شده نیز دارای این پیام به مردم آلمان است که باید به نبرد خود بر علیه طاعون جهانی یهودیت ادامه دهند. بنابراین می‌توانیم استمرار یک یهودستیزی متعصبانه را مشاهده کنیم.

اشپیگل: چرا نازی‌ها یهودی‌ها را در همان دهه‌ی ۱۹۳۹ به قتل نرساندند؟

فریدلندر: من یقین دارم که هیتلر در ابتدا طرح به قتل رساندن یهودی‌ها را در سر نداشت. در آغاز هدف او بیشتر منزوی کردن آنها از جامعه بود و از میان بردن وسیله امرار معاش آنها و مجبورکردنشان به ترک آلمان.

اشپیگل: و چرا هولوکاوست به وقوع پیوست؟

فریدلندر: طی جنگ، ارتش هیتلر مناطقی را به اشغال درآورد که در آنها میلیون‌ها یهودی زندگی می‌کردند. نقشه این بود که آنها درست مانند آنچه در خود آلمان آغاز شده بود از مناطقی که تحت کنترل آلمان بود اخراج شوند و به قرارگاه‌های مخصوص یهودی‌ها تبعید شوند. ابتدا قرار بود که این قرارگاه‌ها در لوبلین باشد، سپس ماداگاسکار برای آنها در نظر گرفته شد و تصمیم بر آن بود که پس از شکست استالین در شمال روسیه اسکان داده شوند.

اشپیگل: اما این آن چیزی نبود که اتفاق افتاد.

فریدلندر: بله. از اکتبر ۱۹۴۱ می‌توانیم شاهد یک تحول در جبهه‌ها باشیم. هیتلر تقریباً هر روزه در باره‌ی یهودی‌ها رجزخوانی می‌کرد. حمله‌ی تهاجمی در جبهه‌ی شرق با مانع روبرو شده بود و سپس در 5 دسامبر ارتش سرخ دست به یک ضد حمله زد. استالین شکست نخورده بود. او به نبرد ادامه می‌داد. و چند روز پس از آن ایالات متحده وارد جنگ با متحد آلمان یعنی ژاپن گردید. از آنجا که هیتلر می‌دانست رئیس جمهور ایالات متحده فرانکلین روزولت در تلاش برای قانع کردن مردم آمریکا جهت آغاز جنگ با آلمان است او به دلایل روان شناختی می‌خواست که ضربه‌ی اول را خودش بزند و بنابراین به ایالات متحده اعلام جنگ نمود. در نتیجه هیتلر همانگونه که قبلاً خودش در جنگ اول جهانی تجربه کرده بود در دو جبهه وارد به نبرد گردید.

اشپیگل: و به این ترتیب سرنوشت یهودی‌ها مسیر دیگری را طی کرد؟

فریدلندر: در ۱۹۳۵ هیتلر گفته بود که اگر جنگ در دوجبهه آغاز شود، او برای انجام اقدامات اساسی بر ضد یهودی‌ها آماده است. این درسی بود که او از جنگ اول جهانی آموخته بود. کشور نمی‌توانست دوباره توسط دشمن فرضی در خانه خود از پشت خنجر بخورد، یعنی از یهودی‌ها که به عقیده‌ی او در ۱۸/۱۹۱۷ به آلمان خیانت کرده بودند. بر خلاف اسلاو‌ها که نازی‌ها آنها را به عنوان نوعی انسان درجه دوم می‌نگریستند، هیتلر از یهودی‌ها به عنوان دشمنان فعال خود هراس داشت. در نتیجه کشتن آنها کافی نبود. او می‌خواست که هرچیزی را که در جهان به نوعی با یهودیت ارتباط دارد از بین ببرد. فکر می‌کنم این تصمیم در ۱۹۴۱ گرفته شد.

اشپیگل: پس شما این واقعیت را چگونه توضیح می‌دهید که بلافاصله پس از حمله به اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ جوخه‌های اعدام یهودی‌ها و سپس صدها هزار از زنان و کودکان را را به قتل رساندند. بنابراین تصمیم قاطع برای نابودی یهودی‌ها زودتر از این گرفته شده بود.

فریدلندر: این موردی از افراط گرایی انباشتی است و این اصلاحی است که همکار من‌هانس مومسن برای زمینه و شرایط دیگری درست کرده بود. این پیامدی از اندیشه یک جنگ تمام و کمال بود، شبیه به همانی که هیتلر در شرق اروپا درگیر آن شده بود که پویش‌های خود را داشت و افراط کاری‌های نوع خود را بوجود آورد.

اشپیگل: و این به آنجا کشیده شده که زنان و کودکان به گلوله بسته شود؟

فریدلندر: در طرف آلمانی‌ها این اندیشه‌ی افسانه‌ای بسیار متداول بود که یهودی‌ها به ارتش سرخ کمک خواهند کرد. و سپس سرآغاز جنگ پارتیزانی روس‌ها ـ هرچند بسیار اندک ـ را داریم. به این ترتیب آلمانی‌ها زنان را به عنوان تهدیدی بالقوه ـ یعنی مثلاً به عنوان قاصد ـ می‌نگریستند و آنها کودکان را نیز می‌کشتند زیرا توان تهیه خوراک برای کودکان یتیم را نداشتند. اما این هنوز هم آن تصمیم برای نابودی یهودی‌ها در اروپا نیست. جنگ پارتیزانی اسلاو‌ها هم وجود داشت. آلمانی‌ها چنانچه یک پارتیزان را می‌یافتند و یا حتی سوء ظنی به فعالیت‌های پارتیزانی پیدا می‌کردند تمامی سکنه دهکده‌های آنها را به قتل می‌رساندند.

اشپیگل: بعضی از تاریخ نگاران دیگر، هیتلر را به عنوان دیکتاتوری می‌نگرند که توسط مریدانی احاطه شده بود که مصرانه خواستار هولوکاوست بودند. نظر شما در باره‌ی نقش هیتلر در هولوکاوست چیست؟

فریدلندر: بدون هیتلر هولوکاوست هم وجود نمی‌داشت. هرچند البته هیتلر به تنهایی نمی‌توانست این جنایت را به تنهایی مرتکب شود. این مردم و نخبگان بودند، به تعداد تقریبی ۲۰۰ هزار نفر در آلمان. در آلمان یک آمادگی برای انجام آن وجود داشت، آنهم به دلایل بسیار عملی، زیرا آنها امیدوار بودند که به این ترتیب امیتازات مادی به دست آورند.

اشپیگل: در اینجا ظاهراً شما با تاریخ نگار دیگر یعنی آلی گوتس موافق هستید که گفته بود هیتلر یهودی‌ها را به قتل رساند تا مایملک آنها را میان آلمانی‌ها تقسیم کند؟

فریدلندر: آلی اغراق می‌کند. هیتلر با استفاده از دارایی‌ها و مایملک کسانی که به قتل می‌رسیدند سعی می‌کرد طرفداران خود را ساکت نگه دارد.اما این طرح اصلی او نبود.

اشپیگل: شما اخیراً نوشته اید: « آن گونه که به نظر می‌رسد تمامی سائقه‌های جنایتکارانه وتوهمات ایدئولوژیکی در طبیعت بشر به صورت خفته وجود دارد ». آیا شما متوجه این خطر شده اید که ممکن است برای بار دیگر هولوکاوست دیگری روی دهد؟

فریدلندر: چند سال پیش در دانشگاه نوتردارم در ایندیانا سخنرانی داشتم. از میان حاضرین کسی پرسشی را مطرح کرد که هنوز مرا می‌آزارد. وی گفت: « اگر چنین حوادثی به منتها درجه‌ی بدی مانند هولوکاوست ممکن شده وقت آن نرسیده است که در تصور قدیمی خود نسبت به طبیعت بشر تجدید نظر کنیم؟ ». و من هیچ پاسخی برای او نداشتم. تردیدی وجود دارد که یک حزب سیاسی افراط گرا یا یک ایدئولوژی خشونت طلب چنانچه شرایط برایش مهیا شود مرتکب اعمال وحشت انگیزی خواهد شد، مانند آنچه تا حدودی در رواندا و کامبوج شاهد آن بوده ایم. با این وجود تصور می‌کنم که جنبش‌های قابل مقایسه با نازیسم برای بار دیگر در کشورهای مدرن موفقیتی نداشته باشند. امروزه نیروهای مقابله کننده که در آن زمان وجود نداشتند چنان قوی هستند که نمی‌گذارند چنین رویدادی برای بار دیگر رخ دهد.

اشپیگل: شما طی این سالها تحولات آلمان را نبال کرده اید. به هنگام دریافت جایزه‌ی صلح خود که در ۱۹۹۸ همان جایزه به مارتین والسر تعلق گرفت و او از « نمایش بی‌پایان شرمساری ما » در سانه‌ها (۱) زبان به انتقاد گشود چه احساسی خواهید داشت؟

فریدلندر: روزنامه‌ی فرانکفورتر آلگماینه اخیراً حدس زده بود که من پاسخ والسر را خواهم داد. اما من چنین قصدی ندارم زیرا حقیقتاً اهمیتی به آنچه والسر می‌اندیشد نمی‌دهم.

اشپیگل: والسر سخنگوی غیر رسمی کسانی است که معتقد هستند وقت آن دیگر رسیده است که برای بحث هولوکاوست حدی قائل شویم.

فریدلندر: من به طور مبهم بحث در این باره را در دهه‌ی ۱۹۵۰ که باید بگذاریم هولوکاوست به گذشته تعلق داشته باشد به خاطر می‌آورم و البته به روشنی همان بحث را در ۱۹۸۵ که مسئله‌ی آن قائل شدن حدی برای بحث هولوکاوست بود. هر ۲۰ سال ظاهراً موجی از احساسات به راه می‌افتد یا به سخن دیگر نسل جدیدی رشد می‌کند و می‌خواهد که آن موضوع به گذشته‌ها متعلق باشد. اما درست عکس آن روی می‌دهد. مباحثه‌ی میانه‌ی دهه ۱۹۸۰ به « مناقشه تاریخ نگاران » منتهی شد (مجادله‌ای روشنفکری و سیاسی در آلمان غربی در این باره که هولوکاوست چگونه باید تفسیر شود). امروز، هنگامی که مردم آلمان در باره‌ی بمباران نقطه به نقطه‌ی شهرها، پناهندگان و کسانی که از خانه و کاشانه‌ی خود آواره شدند صحبت می‌کنند، آنگاه به نظر می‌رسد که هولوکاوست ناپدید شده است. اما در واقع آنها از زاویه‌ی دیگری به آن نزدیک می‌شوند. آنچه ما در اینجا به آن می‌پردازیم واکنش و پاسخ متفقین به هولوکاوست است، به سخن دیگر آلمانی‌ها هم خود قربانی بوده‌اند. درسدن با آشویتس مقایسه می‌شود و نه با جای دیگری.

اشپیگل: منظور شما این است که آلمانی‌ها نمی‌توانند به هیچ وجه هولوکاوست را یکجوری به فراموشی بسپرند زیرا دوباره از زاویه‌ی دیگری مطرح می‌شود؟

فریدلندر: به هر حال به نظر من که این گونه می‌آید. اما موضوع به آلمانی‌ها هم محدود نمی‌شود. برای مثال موفقیت چشمگیر نویسنده‌ای کاملاً گمنام مانند جاناتان لیتل را در فرانسه نظر بگیریم با رمانی که به نام « Les Bienveillantes » نوشته بود. داستان آن در باره‌ی یک افسر اس اس است که البته واقعیت تاریخی نداشته و تخیل نویسنده است و مسئولیت سازماندهی « راه حل » نهایی برای یهودیان را به عهده دارد. چیزی در طبیعت افراطی هولوکاوست وجود دارد که محکم و استوار در ادراک جهان غرب تثبیت شده است و این همان چیزی است که در رمان او نیز انعکاس یافته. من نمی‌توانم آن را به دقت توضیح دهم، اما یک چیز کاملاً مسلم است و آن این که هولوکاوست هرگز محو نخواهد شد.

اشپیگل: آیا بحث فعلی در باره‌ی قربانیان آلمانی باعث نگرانی شما می‌شود؟

فریدلندر: خیر. هنگامی که من در اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ به بن سفر کردم تا در آرشیوها کار خود را دنبال کنم به طور دائم مورد این قبیل حمله‌ها قرار می‌گرفتم. امروز همان احساس را در آلمان و در کشورهای دیگر دارم. فرزند بزرگ من در آلمان زندگی می‌کند و دخترم با یک مرد آلمانی ازدواج کرده و در برلین سکونت دارد.

اشپیگل: پس شما احتمالاً آنقدرها اهمیتی به بحثی که در باره‌ی سخنان مجری تلویزیونی در آلمان، «اوا هرمان» ایجاد گردید ندادید. او سیاست گذاری‌های رژیم نازی در مورد خانواده را تحسین کرده بود.

فریدلندر: من چیزهایی در این باره خواندم. خوب خانم هرمان لابد درخانواده‌ای بزرگ شده که سرمشق آن سیاست‌های خانواده‌ی هیتلر بوده.

اشپیگل: و نظر شما در باره‌ی کاردینال یواخیم مایسنر که از « فرهنگ منحط » سخن گفته بود چیست؟

فریدلندر: در این باره نیز مطالبی خوانده بودم و با خود فکر می‌کردم که او باید فرد کوته فکری باشد. ظاهراً خود شما این مطالب را بسیار جدی‌تر از من دنبال می‌کنید زیرا در هر حال آنها مربوط به کشور خود شما هستند. من این را خیلی خوب درک می‌کنم. اما از سیاست‌های ایالات متحده دلخوری بیشتری دارم.

اشپیگل: سال آینده فیلم بسیار مهمی در باره‌ی تلاش گراف فن اشتافرنبرگ که می‌خواست هیتلر را در ۲۰ جولای ۱۹۴۴ به قتل برساند به نمایش در خواهد آمد. در این فیلم نقش اصلی را تام کروز بازی می‌کند و کارگردان آن برنده جایزه اسکار فلوریان هنکل است و می‌گوید او انتظار دارد که این فیلم‌هالیوودی تصویر آلمان را بیشتر از دریافت حتی ده کاپ جام جهانی توسط این کشور بزرگ کند. شما این سخن او را باور دارید؟

فریدلندر: در آمریکا کسی گراف فن اشتافنبرگ را نمی‌شناسد . بعضی از دانشجویان من در لس آنجلس حتی لنین را هم نمی‌شناسند. منطقی است تصور کنیم که یک هنرپیشه درجه یک بتواند این احساس را در بینندگان برانگیزد که اشتافنبرگ مرد بزرگی بوده است. اما اکثریت آمریکایی‌ها در باره‌ی تاریخ آلمان اطلاع چندانی ندارند و این فیلم هم نمی‌تواند آن را تغییر دهد.

اشپیگل: آقای پروفسور فریدلندر، به خاطر شرکت در این گفتگو از شما بسیار سپاسگزارم.

-----------
http://www.spiegel.de/international/germany/0,1518,510071,00.html

۱: مارتین والسر در نطقی که به هنگام دریافت جایزه خود داشت از یادآوری پی در پی هولوکاوست انتقاد کرده و چنین عملی را نوعی دستاویز قراردادن هولوکاوست برای مقاصد دیگر خوانده بود. مترجم.
IranEmrooz

پيامدهاي خطرناک برهنه‌گرايي در سلامت و هوش دختران جوان

در يك نظرسنجي 63 درصد دختران، مدل شدن را به پزشك يا معلم شدن ترجيح داده‌اند! تحقيق مؤسسه‌ « آ.پ.آ» در سال 1998 نشان داد، دختران دانشگاهي كه پوشيدن ميني‌ژوپ را به روپوش ترجيح مي‌دادند، عملكرد ضعيفتري در رياضيات داشتند. اين تحقيق نشان مي‌دهد كه اين دختران، آن قدر غرق در ظاهر هستند كه مغزشان، جايي براي محاسبات رياضي ندارد.
۱۴ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۹:۱۸ تعداد بازديد: 1846 كد خبر: ۷۲۷۳۵

مجموعه بي‌شرمي‌هاي افراد مشهور در برابر دوربين‌ها و چشم‌هاي مردم، اين سخن را تداعي مي‌كند كه شما تا هنگامي كه عكستان روي جلد مجله‌هاي داغ نرود، هيچ كس نيستيد. اين در حالي است كه برخي دختران نوجوان نيز كاملا غرق در برنامه‌هاي واقعي تلويزيوني هستند كه آنان را بيش از پيش، به فرهنگ برهنگي متمايل كرده است.

به گزارش سرويس بين‌الملل بازتاب به نقل از «تايمز»، در سايت‌هاي گوناگون اينترنتي، عكس‌هايي از دختراني را مي‌توان ديد كه حداكثر چهارده سال سن دارند و براي دوربين‌ها چه ژست‌هايي كه نگرفته‌اند! اين موضوع، تنها از ديدگاه اجتماعي و اخلاقي نگران‌كننده نيست، چراكه تحقيقات جديد، نشان مي‌دهد چنين رفتارهايي، مي‌تواند به آسيب‌هاي خطرناكي منجر شود كه در طولاني مدت، به سلامت رواني و جسمي زنان جوان آسيب مي‌زند.

«گريس»، دختر پانزده ساله‌اي ‌است كه صفحه‌اي ‌ويژه خود را در يك سايت اينترنتي دارد و مي‌گويد: پدر و مادرم از زندگي آنلاين من هيچ آگاهي ندارند، وگرنه ديدگاهشان نسبت به من كه مي‌گويند لباسهايت خيلي سنتي است، عوض مي‌شود.

اين در حالي است كه قوانين، استفاده از اين‌گونه سايت‌ها را براي افراد بالاي چهارده سال مجاز مي‌داند، حال آن كه شمار زيادي، نگران سوءاستفاده افرادي در اين محدوده سني، از اين امكانات هستند. همچنين برخي ايالات به دنبال تصويب قوانيني هستند كه رضايتنامه والدين را براي ثبت نام نوجوانان در اين سايت‌ها اجباري كند.
صفحه شخصي گريس، دربردارنده اطلاعات و عكس‌هايي از روابط وي با دوست‌پسرها و ديگر تفريحاتش است.

دختراني كه مثلا از کفش‌هاي پاشنه بلند ـ كه زنان هم به سختي با آنها راه مي‌روند ـ استفاده مي‌كنند، علت را زيباتر نشان دادن خود مي‌دانند.چندي پيش، سايت «ماي اسپيس»، آماري از 29 هزار عضو اين سايت ـ كه مجرم جنسي سابقه‌دار هستند ـ منتشر كرده است، اما تحقيقات يك دهه اخير، نشان داده است كه علت گسترش فرهنگ برهنه‌گرايي اين بوده كه دختران الگوي رفتاري خود را از زناني كه در رسانه‌ها هستند، مي‌گيرند؛ به گونه‌اي كه در يك نظرسنجي 63 درصد دختران، مدل شدن را به پزشك يا معلم شدن ترجيح داده‌اند!

دكتر «شارون لمپ»، استاد روانشناسي دانشگاه «ورمونت» مي‌گويد: تأثيرات رواني رفتار برهنه‌گرايانه در ميان دختران جوان، بسيار پيچيده‌تر از آن است كه گمان مي‌شود. وي مي‌گويد: «چيزي كه برهنه‌گرايي آن را تشويق مي‌كند، روندي است كه در آن احساس ارزشمندي يك دختر، به جذابيت‌هاي جنسي او وابسته مي‌شود».
اين گزارش كه بنا بر تحقيقات انجام شده در سي سال گذشته است، نتيجه مي‌گيرد كه شيفتگي دختران به ظاهر و جذابيت‌هاي جنسي خود، مي‌تواند پيامدهاي نابودكننده‌اي ‌را براي سلامت جسمي و رواني آنان در پي داشته باشد.

در اين زمينه دكتر «باربارا فردريكسون» نگران‌كننده‌ترين تحقيق را انجام داده است. استاد دانشگاه كاروليناي شمالي، نتيجه گرفته نوجواناني كه تصوراتشان در اين زمينه بسيار قوي است، بسيار بيشتر در معرض اختلالات تغذيه‌اي، افسردگي و ناتواني‌هاي جنسي قرار مي‌گيرند.
همچنين تحقيق مؤسسه‌ « آ.پ.آ» در سال 1998 نشان داد، دختران دانشگاهي كه پوشيدن ميني‌ژوپ را به روپوش ترجيح مي‌دادند، عملكرد ضعيفتري در رياضيات داشتند.

دكتر «لمب» نيز در اين باره مي‌گويد: اين تحقيق نشان مي‌دهد كه اين دختران، آنقدر غرق در ظاهر هستند كه مغزشان، جايي براي محاسبات رياضي ندارد و زنان حاضر در رسانه‌ها، الگوي اين افراد هستند.
وي مي‌افزايد: اين تمايلات در ميان دختران نوجوان بسيار بيشتر است. آنان دوست دارند مورد توجه قرار بگيرند و براي اين كار از لباس‌هاي نيمه عريان استفاده مي‌كنند. اين لباس‌ها نيز اين پيام را دارد كه آنان از لحاظ جنسي در دسترسند.

دكتر لمب دامه مي‌دهد: زنان بازيگر، خواننده و مشهور، طراحان لباس و اسباب‌بازي، مشوقان اصلي اين دختران هستند.
همچنين تحقيقات « آ.پ.آ»، نشان داد، ترس از پذيرفته نشدن در جامعه است كه اين دختران را به جذابيت‌هاي جنسي مي‌كشاند. وي مي‌گويد: دختراني كه مثلا از کفش‌هاي پاشنه بلند ـ كه زنان هم به سختي با آنها راه مي‌روند ـ استفاده مي‌كنند، علت را زيباتر نشان دادن خود مي‌دانند.

او مي‌افزايد: معمولا احساس مقبوليتي هم كه در اين دختران پديد مي‌آيد، زودگذر است و اين افراد معمولا پس از مدتي، از كارهايشان در برابر دوربين‌ها و مردم پشيمان مي‌شوند و آنان مي‌مانند و تأثيرات منفي اين كارشان.

به رغم اين‌كه بيشتر كارشناسان، اين تمايلات را معلول نقش اشخاص مشهور مي‌دانند، دكتر لمب بر اين باور است كه رفع اين مشكل، بايد از خانه‌ها و مدارس آغاز شود؛ ضمن آن كه رقابت دختران با يكديگر نيز از ديگر علل شيوع اين رفتار است.

همچنين سايت‌هاي اينترنتي بسياري كه داشتن چنين تمايلات و پوشش‌هايي را ترويج مي‌كنند، دور از دست والدين به ترويج اين فرهنگ مي‌پردازند كه در اين زمينه، كارشناسان عامل ديگر جلوگيري از اين كار را كاهش ساعات دسترسي به اينترنت و در موارد الگوپذيري از اشخاص مشهور، كاهش زمان ديدن تلويزيون در ميان كودكان و نوجوانان مي‌دانند.

baztab


ایران شناسی بدون دروغ، 79

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم     

 

       مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۷۹     

از تمام مناظر ممکن به تصویر بی قواره ی تاریخ ایران، که در اسناد یهود ساخته و ادعاهای بی قرار و استقراری که در نظریه های افلیج مورخان و مفسران دانشگاه های غرب، در باب هستی و هویت مردم شرق میانه منعکس است، نگاه کردم، تا معلوم شود که تصاویر رنگین دوره گردانه ی این شهر فرنگ، جز باب طبع کودکان عقب مانده ی دنبال ذوق چرانی نیست؛ زوایای آن گوشه های تاریکی را گشودم که باستان شناسی بی اعتبار غربی در باره ی مانده های کهن و باستانی ایران توضیح داده بود؛ معلوم کردم که مردم ممتاز ایران کهن، تا زمان رخ داد ماجرای پلید پوریم محور گردش گهواره ی تمدن بشر بوده اند؛ بر همگان آشکار کردم که کاوشگران غربی، در قریب دو قرن گذشته، نه برای گشودن معضلات تاریخ و تمدن این منطقه، که برای درهم ریختن و تخریب و بی شکل کردن هستی ممتاز پیش از هخامنشی در شرق میانه به این وادی خزیده اند؛ با در نظر گرفتن امکانات متعدد، که از روزن های ریز کوزه ی بد ریخت داده های بی توازن کنونی بیرون تراویده بود، معین کردم که از هر جانب که به سلسله هخامنشی بنگریم و با هر فرض معین و حتی جا به جا کردن و تصحیح تصورات و تلقینات مصطلح و تغییر عقلایی فرم بندی های کنونی هم، از میان تظاهرات و هیاهوهای موجود، یک امپراتوری مقتدر هخامنشی بیرون کشیده نمی شود و خواندیم که داریوش را در هر محور این چرخه لنگ قرار دهیم، بر مبنای همین دَوَران قی آور، باز هم حضوری کم رنگ و غیر مؤثر در مسیر مسائل هخامنشی دارد و فراوانی جعلیات درباره ی او، تنها موجب درهم ریزی بیش تر حقایق مسلّم آن دوران شده است و سرانجام هم با نمایش مستند بی بدیل «تختگاه هیچ کس» نقطه ختم معین و همه فهمی بر مسائل هخامنشیان گذاردم و نشان دادم که آن نیزه داران چادر نشین و مزد بگیر یهودیان، علی رغم تبلیغات پر بوق و برق موجود، در عین ناکامی کامل در مهار بومیان این منطقه، با انجام آخرین ماموریت یهودی خود و شرکت در قتل عامی که خاخام های برجسته به عنوان تنها راه حل نجات قوم بنی اسراییل طراحی کرده بودند، پس از تبدیل این منطقه به گورستانی بزرگ، به حضور نکبت بار خود در شرق میانه خاتمه داده اند. 

سپس آن چه را مشاطه گران مطرب خانه ی دانشگاه های غربی به ما سلسله ی اشکانیان شناسانده بودند، در جایگاه یونانی خود نشاندم؛ آن گاه معلوم کردم سراپای سلسله ساسانیان و ضمائم مربوط به آن، جز شوخی یخ کرده ای نیست که با همت جاعلان بزرگ و مستخدمان به ظاهر عالی جاه مراکز ایران شناسی بین المللی، از قبیل اشمیت و کامرون و هرتسفلد و این و آن، به صورت سفارش کاسه و کوزه به کارگاه های باسمه سازی ضمیمه ی دانشگاه های غربی و حک کتیبه های کودکانه ی ساسانی، در همین اواخر، فراهم کرده اند!!! 

در گام بعد به روشنی و سهولت و در واقع، به گردش قلمی، نشان دادم که در ایران پس از طلوع اسلام، تا زمان صفویه نیز، مظاهر تجمع و تمدن و تولید و توزیع دیده نمی شود و از هزاره ی نخست اسلامی ، حتی برای تسکین سرگیجه درماندگان باستان پرست دشمن دانایی و نواندیشی هم، یک کاروان سرا و پل و بازار و حمام و آب انبار و مرکز استقرار حکومت به جا و باقی نیست و مشخص شد که سلسله های طاهریان و صفاریان و سامانیان و غزنویان و آل بویه و آل زیار و هجوم مغول و تیز چنگی تیمور افسانه های ساخت اورشلیم است، چنان که انبوه بی شمار مورخ و منجم و عالم و شاعر و مفسر و شیمیست و پزشک و نحوی و لغت شناس و عارف و آگاه به امور غیب و از این قبیل هم، همانند کاسه و گوشواره و نعل اسب، در هزار سال نخست اسلامی، در ایران نایابند و اسنادی از آن گونه