رژه همافران در مدرسه رفاه ( 19 بهمن 1385 )

چکیده: همافران‌ از آغاز شدت‌ گرفتن‌ سیر انقلاب‌ اسلامی‌، تحركاتی‌ كرده‌ بودند و نارضایتی‌آنان‌ و نیز همدلی‌های‌شان‌ با انقلابیون‌ مشهود بود. آنان‌ از پاییز 1357، در پایگاه‌های‌خود، علیه‌ رژیم‌ پهلوی‌ تظاهرات‌ و راهپیمایی‌ و نسبت‌ به‌ عملكرد رژیم‌ پهلوی‌ اعتراض‌می‌كردند. در دی‌ 1357، چند تظاهرات‌ گسترده‌ توسط‌ آنان‌ صورت‌ گرفت‌ و اخبار این‌تظاهرات‌ها بلافاصله‌ در مطبوعات‌ انعكاس‌ پیدا كرد، ولی‌ ستاد بزرگ‌ ارتشتاران‌، همواره‌آن‌ تظاهرات‌ را تكذیب‌ و اعلام‌ می‌كرد كه‌ چنین‌ تظاهراتی‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌.

همافران چه کسانی بودند؟

همافران‌ افراد دیپلمه‌ای‌ بودند كه‌ در سال‌های‌ پایانی‌ رژیم‌ پهلوی‌ و به‌ منظور تشكیل‌كادر فنی‌ پیشرفته‌ برای‌ نیروی‌ هوایی‌ با شرایط‌ خاص‌ و حقوِ و مزایای‌ قابل‌ توجه‌ ومكفی‌ پذیرفته‌ شده‌ بودند، ولی‌ در برابر مقررات‌ استخدام‌ نباید به‌ درجه‌ی‌ افسری‌ نائل‌شوند. آنان‌ بعد از استخدام‌ و طی‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ در ایران‌ و نیز آمریكا و گذشت‌مدتی‌ از تعهدات‌شان‌، دیگر حاضر به‌ خدمت‌ در نیروی‌ هوایی‌ نبودند؛ چرا كه‌ به‌ علت‌تخصص‌هایی‌ كه‌ داشتند، می‌توانستند به‌ خوبی‌ جذب‌ بازار كار آزاد شوند و در بخش‌خصوصی‌ به‌ فعالیت‌ بپردازند و از درآمد بیش‌تری‌ نیز بهره‌مند شوند. گروهی‌ از آنان‌ نیزخواستار از میان‌ برداشته‌ شدن‌ مانع‌ ترفیعات‌ خودشان‌ بودند تا به‌ درجه‌ی‌ افسری‌ نائل‌شوند، چرا كه‌ تبعیض‌ آشكار میان‌ آنان‌ و نظامیان‌ وجود داشت‌. نیروی‌ هوایی‌ در برابرقبول‌ چنین‌ خواست‌هایی‌ مقاومت‌ می‌كرد؛ چرا كه‌ در صورت‌ قبول‌ این‌ خواست‌هااداره‌ی‌ امور فنی‌ كه‌ همافران‌ عهده‌دار آن‌ بودند، با اختلال‌ مواجه‌ می‌شد و از طرف‌ دیگرنیز نیروی‌ هوایی‌ توانایی‌ و نیز ظرفیت‌ جذب‌ افسر را نداشت‌. این‌ عوامل‌ باعث‌ ایجادنارضایتی‌ نزد همافران‌ شده‌ بود. آنان‌ با توجه‌ به‌ ارتباطاتی‌ كه‌ با مراكز آموزشی‌ از جمله‌دانشگاه‌ها داشتند، در جریان‌ انقلاب‌ قرار گرفته‌ بودند و نارضایتی‌های‌شان‌ از ارتش‌ نیزمزید بر علت‌ شده‌ بود. به‌ این‌ خاطر بود كه‌ سران‌ ارتش‌ به‌ویژه‌، نیروی‌ هوایی‌ از آنان‌هراسان‌ بودند.
همافران‌ از آغاز شدت‌ گرفتن‌ سیر انقلاب‌ اسلامی‌، تحركاتی‌ كرده‌ بودند و نارضایتی‌آنان‌ و نیز همدلی‌های‌شان‌ با انقلابیون‌ مشهود بود. آنان‌ از پاییز 1357، در پایگاه‌های‌خود، علیه‌ رژیم‌ پهلوی‌ تظاهرات‌ و راهپیمایی‌ و نسبت‌ به‌ عملكرد رژیم‌ پهلوی‌ اعتراض‌می‌كردند. در دی‌ 1357، چند تظاهرات‌ گسترده‌ توسط‌ آنان‌ صورت‌ گرفت‌ و اخبار این‌تظاهرات‌ها بلافاصله‌ در مطبوعات‌ انعكاس‌ پیدا كرد، ولی‌ ستاد بزرگ‌ ارتشتاران‌، همواره‌آن‌ تظاهرات‌ را تكذیب‌ و اعلام‌ می‌كرد كه‌ چنین‌ تظاهراتی‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌، ولی‌ باوجود این‌ تكذیب‌ها، تظاهرات‌ و راهپیمایی‌ همافران‌ همچنان‌ تداوم‌ داشت‌.
این‌ تظاهرات‌ها باعث‌ شد تا ستاد بزرگ‌ ارتشتاران‌ با اعزام‌ هیأت‌هایی‌، موضوع‌ رابررسی‌ كند.
هیأت‌های‌ اعزامی‌، پس‌ از بازرسی‌ از پایگاه‌ها، وجود اعتراضات‌ را تأیید كردند ومتعاقب‌ آن‌، تعدادی‌ از همافران‌ بازداشت‌ یا به‌ پایگاه‌های‌ دیگر تبعید شدند؛ از جمله‌450 نفر از همافران‌ پایگاه‌ شاهرخی‌ همدان‌، به‌ تبریز منتقل‌ شدند و تعدادی‌ از همافران‌پایگاه‌های‌ اصفهان‌ و شیراز نیز به‌ خاش‌ تبعید شدند. این‌ اقدامات‌ موجب‌ تحریك‌دیگر پایگاه‌های‌ همافران‌ شد. در سی‌ام‌ دی‌ ماه‌، پایگاه‌ نیروی‌ هوایی‌ بندرعباس‌ شاهدراهپیمایی‌ گسترده‌ی‌ همافران‌ بود. آنانكه‌ به‌ نشانه‌ی‌ همبستگی‌ با همافران‌ شاهرخی‌همدان‌، وحدتی‌ و... تظاهرات‌ كرده‌ بودند، قطعنامه‌ای‌ را در هفت‌ بند صادر كردند كه‌ درآن‌ تصریح‌ شده‌ بود:
«1ـ همافران‌ پایگاه‌ هوایی‌ بندرعباس‌ با ملت‌ ایران‌ و همافران‌ شاهرخی‌ همدان‌ ووحدتی‌ اعلام‌ همبستگی‌ می‌كنند.
2ـ از دستورات‌ علیه‌ مردم‌ و به‌ نفع‌ دستگاه‌ طاغوت‌ حمایت‌ نمی‌كنیم‌.
3ـ احتیاجی‌ به‌ مستشاران‌ نظامی‌ آمریكا نداریم‌.
4ـ زیر بار كودتای‌ نظامی‌ نمی‌رویم‌.
5ـ هر فرماندهی‌ كه‌ قصد كودتای‌ نظامی‌ داشته‌ باشد، اول‌ خودش‌ و بعدطرفدارانش‌ كشته‌ خواهند شد.
6ـ مستشاران‌ آمریكایی‌ باید از پایگاه‌ هوایی‌ بندرعباس‌ اخراج‌ شوند.
7ـ مأموران‌ ساواك‌ هر چه‌ زودتر باید از پایگاه‌ هوایی‌ بندرعباس‌ تخلیه‌شوند.»

این‌ موضوع‌، نگرانی‌ بیش‌ از پیش‌ عوامل‌ رژیم‌ پهلوی‌ را برانگیخت‌. ژنرال‌ هایزر كه‌آن‌روزها سران‌ نیروهای‌ نظامی‌ را در كمیته‌ای‌ موسوم‌ به‌ كمیته‌ی‌ بحران‌ جمع‌ كرده‌ بود،در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«... خیلی‌ بد به‌ نظر می‌رسید كه‌ تمام‌ این‌ مشكلات‌ و مسائل‌ داشت‌ در نیروی‌هوایی‌ اتفاِ می‌افتاد، درست‌ در جایی‌ كه‌ ما كمترین‌ انتظار را داشتیم‌. زیرا آنهاتحصیلكرده‌ی‌ آمریكا و نیز تحصیلكرده‌ترین‌ بخش‌ بودند.»
این‌ تظاهرات‌ هر روز شدت‌ پیدا می‌كرد و چون‌ آنان‌ در حساس‌ترین‌ بخش‌ نیروی‌هوایی‌ـ تعمیر و تجهیز ادوات‌ ـ بودند، هراس‌ عوامل‌ رژیم‌ از اقدامات‌ آنان‌ بیشتر بود.تیمسار ربیعی‌ در این‌ زمینه‌ در كمیته‌ی‌ بحران‌ قول‌ داد كه‌ افراد مظنون‌ را از پایگاه‌ها تخلیه‌خواهد كرد، ولی‌ این‌ امر به‌ نظر هایزر: «قمار خطرناكی‌ بود چرا كه‌ اقدام‌ تنبیهی‌، علیه‌چند تن‌ می‌توانست‌ به‌ همبستگی‌ آنان‌ و شورش‌ همگی‌ آنان‌ بینجامد؛» ولی‌ عوامل‌نظامی‌ براساس‌ گزارش‌ ربیعی‌، پایگاه‌های‌ اصفهان‌، بوشهر، پایگاه‌ سوم‌ و تهران‌ راگرفتند و تعدادی‌ از همافران‌ آن‌ پایگاه‌ها را به‌ تهران‌ آوردند. این‌ امر باعث‌ بروز شایعاتی‌در كشور شد. روزنامه‌ها و جراید خبر دادند كه‌ تعداد زیادی‌ از همافران‌ تیرباران‌ شدند واین‌ امر بر هراس‌ همافران‌ و نیز تشدید همبستگی‌ آنان‌ افزود. ژنرال‌ قره‌باغی‌ ـ رئیس‌ستاد بزرگ‌ وقت‌ ارتشتاران‌ ـ مجبور شد در این‌ زمینه‌، گفت‌وگویی‌ مطبوعاتی‌ ترتیب‌ دهدو آن‌ را تكذیب‌ كند.
شاپور بختیار نیز با حضور در مجلس‌ سنا اعلام‌ كرد: «من‌ به‌ خدا قسم‌ می‌خورم‌ كه‌هنوز یك‌ نفر هم‌ از همافران‌ محاكمه‌ نشده‌ است‌.»
ولی‌ با وجود این‌ مصاحبه‌ها، فشار افكار عمومی‌ در این‌ زمینه‌ زیاد بود و هر روزشایعاتی‌ در این‌باره‌ منتشر می‌شد كه‌ باعث‌ تشدید همبستگی‌ همافران‌ می‌شد و به‌ تبع‌آن‌، بدنه‌ی‌ ارتش‌ نیز تحت‌ تأثیر قرار می‌گرفت‌. این‌ عوامل‌ موجب‌ شد تا تیمسار ربیعی‌ضمن‌ دیدار با همافران‌، آنان‌ را به‌ ادامه‌ی‌ خدمت‌ و پرهیز از تظاهرات‌ ترغیب‌ كند.
ولی‌ همافران‌ همچنان‌ به‌ فعالیت‌های‌ اعتراضی‌ خودشان‌ تداوم‌ می‌دادند. در چهارم‌بهمن‌ماه‌ 1357، چندهزار نفر از افسران‌، همافران‌ و درجه‌داران‌ نیروی‌ هوایی‌ همراه‌گروه‌های‌ دیگر از مردم‌ به‌ منزل‌ آیت‌الله طالقانی‌ رفتند و حمایت‌ خود را از امام‌ خمینی‌اعلام‌ كردند. آنان‌ در حالی‌ كه‌ فریاد می‌كشیدند: «ما پرسنل‌ هوایی‌ هستیم‌ـ ما منتظرخمینی‌ هستیم‌...»، وارد خیابان‌ شاهرضا شدند و وقتی‌ با حمله‌ی‌ نظامیان‌ مواجه‌ شدند،به‌ صورت‌ منظم‌ روی‌ زمین‌ نشستند و عوامل‌ نظامی‌ مجبور شدند راه‌ را برای‌ عبور آنان‌باز كنند. آنان‌ در حالی‌ كه‌ لباس‌ فرم‌ نیروی‌ هوایی‌ بر تن‌ داشتند، قطعنامه‌ای‌ را در شش‌ماده‌ قرائت‌ كردند و در آن‌، حمایت‌ خود را از امام‌ خمینی‌ اعلام‌ كردند. در این‌ تظاهرات‌،نمایندگانی‌ از پادگان‌ شماره‌ی‌ 3، پایگاه‌ یكم‌ ترابری‌، پایگاه‌ یكم‌ شكاری‌، پدافند هوایی‌،فرماندهی‌ آموزش‌ هوایی‌ و قصر فیروزه‌ انتخاب‌ شدند و برای‌ دیدار با آیت‌الله طالقانی‌به‌ منزل‌ وی‌ رفتند. آنان‌ همچنین‌ در قطعنامه‌ی‌ خود و نیز شعارهای‌ خودشان‌، ضمن‌جدایی‌ از «ارتش‌ طاغوت‌»، «پیوستگی‌ خود را به‌ ملت‌» اعلام‌ كردند و با تكرار شعار: «به‌فرمان‌ خمینی‌، نظامیان‌ ملی‌، از طاغوت‌ گسستیم‌، به‌ ملت‌ پیوستیم‌»، هدف‌ خود از این‌تظاهرات‌ را اعلام‌ كردند.
همزمان‌ در بوشهر نیز نزدیك‌ به‌ پنج‌ هزار نفر از افسران‌، درجه‌داران‌ و همافران‌نیروی‌ هوایی‌ در تظاهراتی‌ آرام‌ شركت‌ كردند و با صدور اطلاعیه‌ای‌، ضمن‌ اعلام‌همبستگی‌ با ملت‌، مخالفت‌ خود را با رژیم‌ پهلوی‌ اعلام‌ كردند. همافران‌ پایگاه‌ هشتم‌شكاری‌ اصفهان‌ نیز در هفتم‌ بهمن‌ماه‌، ضمن‌ برگزاری‌ تظاهرات‌، بیانیه‌ای‌ را صادر كردندكه‌ طی‌ آن‌، ضمن‌ اعلام‌ همبستگی‌ با ملت‌ ایران‌ و «رهبر سیاسی‌ و مذهبی‌ عالم‌ تشیع‌»ـامام‌ خمینی‌ ـ خواستار برقراری‌ حكومت‌ كامل‌ اسلامی‌ و خروج‌ مستشاران‌ آمریكایی‌ ازكشور شده‌ بودند. این‌ تظاهرات‌ تأثیر خود را بر بدنه‌ی‌ ارتش‌ گذاشته‌ بود، چرا كه‌گروه‌هایی‌ از ارتشیان‌ با صدور اعلامیه‌هایی‌، ضمن‌ حمایت‌ خود از همافران‌، پیوستن‌خود به‌ ملت‌ را اعلام‌ می‌كردند. از جمله‌ی‌ آن‌ گروه‌ها، افسران‌ و درجه‌داران‌ تیپ‌بیست‌ودوی‌ نوهد (نیروهای‌ ویژه‌ی‌ هوابرد) بودند كه‌ اعلامیه‌ای‌ در این‌ زمینه‌ صادركردند. در اعلامیه‌ی‌ آنان‌ قید شده‌ بود:
«ـ دستورات‌ و طرح‌های‌ ژنرال‌ هایزر برای‌ ما به‌ هیچ‌ وجه‌ قابل‌ قبول‌ نیست‌ و مااجرای‌ دستوراتی‌ را كه‌ از طریق‌ هیأت‌ استعمارگر آمریكایی‌ و برای‌ از بین‌ بردن‌انقلاب‌ اصیل‌ و مردمی‌ ملت‌ است‌، محكوم‌ می‌كنیم‌.
ـ دولت‌ غاصب‌ در تاریخ‌ 4/11/57 عده‌ی‌ زیادی‌ از نظامیان‌ از جمله‌ گردان‌های‌181 و 154 از این‌ یگان‌ را برخلاف‌ میل‌ باطنی‌ آن‌ها در تظاهرات‌ ضد مردمی‌ وضد انقلاب‌ به‌ حمایت‌ مذبوحانه‌ از رژیم‌ پهلوی‌ ـ جبراً ـ شركت‌ داده‌ است‌ كه‌نشانه‌ی‌ بارزی‌ از خیانت‌ سرهنگ‌ ركنی‌ ـ فرمانده‌ تیپ‌ نوهد ـ است‌.
ـ گروه‌ كثیری‌ از افسران‌ و درجه‌داران‌ تیپ‌ بیست‌ و سه‌ نوهد پشتیبانی‌ خود را ازقطعنامه‌ی‌ 17 ماده‌ای‌ روز عاشورا كه‌ به‌ تصویب‌ چند میلیون‌ ایرانی‌ اصیل‌رسیده‌ اعلام‌ می‌دارند. در خاتمه‌، بار دیگر همبستگی‌ كامل‌ خود را با ملت‌ ایران‌به‌وسیله‌ی‌ اعتصاب‌ غذا و نظایر آن‌ اعلام‌ و منتظر ورود نایب‌ الامام‌ خمینی‌هستیم‌.»

و به‌ این‌ گونه‌، همبستگی‌ خود را با انقلاب‌ اسلامی‌ اعلام‌ كردند.
همافران‌، مبارزات‌ خود علیه‌ رژیم‌ پهلوی‌ را تداوم‌ دادند و تا ورود امام‌ به‌ كشورهمچنان‌ در صحنه‌ بودند. بعد از ورود امام‌ به‌ كشور، بر این‌ گونه‌ اقدامات‌ همافران‌ افزوده‌شد. حضرت‌ امام‌ در سخنرانی‌ تاریخی‌ خود در بهشت‌زهرای‌ تهران‌، در بدو ورود به‌كشور، از همافران‌ و درجه‌داران‌ ارتش‌ به‌خاطر همراهی‌شان‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ تشكركردند و فرمودند:
«و امّا تشكر می‌كنم‌ از این‌ قشرهایی‌ كه‌ متصل‌ شدند به‌ ملت‌. اینها آبروی‌خودشان‌ را، آبروی‌ كشورشان‌ را، آبروی‌ ملت‌شان‌ را حفظ‌ كردند. این‌ درجه‌دارها،همافرها، افسرهای‌ نیروی‌ هوایی‌، اینها همه‌ مورد تشكر و تمجید ما هستند وهمینطور آنهایی‌ كه‌ در اصفهان‌، در همدان‌ و در سایر جاها اینها تكلیف‌ شرعی‌،ملی‌، كشوری‌ خودشان‌ را دانستند و به‌ ملت‌ پیوستند و پشتیبانی‌ از نهضت‌اسلامی‌ ملت‌ را كردند، ما از آنها تشكر می‌كنیم‌...».
به‌ این‌ ترتیب‌، ضمن‌ تأیید اقدامات‌ آنان‌، آن‌ را تكلیف‌ شرعی‌ ایشان‌ دانستند.
پس‌ از آن‌ نیز همافران‌، به‌ راهپیمایی‌ها و تظاهرات‌ خود علیه‌ رژیم‌ پهلوی‌ تداوم‌دادند. از جمله‌ همافران‌ در چهاردهم‌ بهمن‌ماه‌، در شهرستان‌ بهبهان‌ تظاهرات‌ كردند وعلیه‌ رژیم‌ پهلوی‌ و در حمایت‌ از امام‌ خمینی‌ شعار دادند. یك‌ روز بعد، صدها تن‌ ازهمافران‌، به‌ دیدار امام‌ رفتند و وفاداری‌ خود را نسبت‌ به‌ انقلاب‌ و امام‌ اعلام‌ كردند. آنان‌در حالیكه‌ شعار: «ما همه‌ سرباز توایم‌ خمینی‌، گوش‌ به‌ فرمان‌ توایم‌ خمینی‌» سرمی‌دادند، حمایت‌ ]خود[ را از امام‌ اعلام‌ می‌كردند. خانواده‌های‌ همافران‌ دستگیرشده‌ نیز با حضور در تظاهرات‌ و راهپیمایی‌ها، خواستار آزادی‌ دستگیرشدگان‌ بودند. درروز شانزدهم‌ بهمن‌ماه‌، گروهی‌ از آنان‌ در كانون‌ وكلای‌ دادگستری‌ تجمع‌ كردند وخواستار آزادی‌ همافرانی‌ شدند كه‌ دستگیر شده‌ بودند. در این‌ تحصن‌، علاوه‌ برخانواده‌های‌ همافران‌، گروهی‌ از مردم‌، از جمله‌ كاركنان‌ برخی‌ نهادها و سازمان‌های‌دولتی‌ نیز شركت‌ داشتند. یكی‌ از اعضای‌ خانواده‌های‌ همافران‌، گزارشی‌ از وضعیت‌همافران‌ زندانی‌ ارائه‌ داد و گفت‌:
«تا آنجا كه‌ اطلاع‌ دارم‌ تاكنون‌ 770 نفر از افسران‌ و همافران‌، درجه‌داران‌ و دیگرپرسنل‌ نیروی‌ هوایی‌ از پایگاه‌های‌ مختلف‌ نیروی‌ هوایی‌ دستگیر شده‌اند. آماراین‌ جمع‌، تعدادی‌ است‌ كه‌ از طرِ مختلف‌، توسط‌ خانواده‌های‌ بازداشت‌شدگان‌به‌ ما رسیده‌ است‌، به‌ طوری‌ كه‌ ما تحقیق‌ كرده‌ایم‌ گروه‌ بیش‌تری‌ كه‌ شایدتعدادشان‌ تا 1300 نفر می‌رسد نیز بازداشت‌ و زندانی‌ شده‌اند. از تعداددستگیرشدگانی‌ كه‌ ما اطلاع‌ داریم‌، 136 نفر از پایگاه‌ هوایی‌ بوشهر، 460 نفر ازپایگاه‌ شاهرخی‌ همدان‌، 40 نفر از پایگاه‌ یكم‌ شكاری‌ تهران‌، 57 نفر از پایگاه‌اصفهان‌ و بندرعباس‌، 50 نفر از پایگاه‌های‌ شیراز، قصرفیروزه‌ی‌ تهران‌ و 27 نفرنیز از پایگاه‌ دزفول‌ بوده‌اند.»
در همان‌ روز، تعدادی‌ از كارمندان‌ و كاركنان‌ وزارت‌ مسكن‌ و شهرسازی‌ در حالی‌ كه‌شعار: «پرسنل‌ هوایی‌، ارتش‌ ملی‌ ماست‌» را سر می‌دادند، به‌ حمایت‌ از همافران‌پرداختند.
روز نوزدهم‌ بهمن‌ ماه‌، اوج‌ فعالیت‌های‌ انقلابی‌ همافران‌ و پرسنل‌ نیروی‌ هوایی‌ بود.در آن‌ روز، ساعت‌ ده‌ صبح‌، صدها تن‌ از پرسنل‌ نظامی‌ نیروی‌ هوایی‌ و زمینی‌ ارتش‌ درحالیكه‌ به‌ لباس‌ و یونیفورم‌ نظامی‌ ملبس‌ بودند، به‌ مدرسه‌ی‌ رفاه‌ رفتند و با امام‌ دیداركردند. در این‌ دیدار كه‌ همافران‌ نیز همپای‌ همه‌ی‌ نیروهای‌ نظامی‌ شركت‌ داشتند،مراسم‌ ابراز وفاداری‌ به‌ امام‌ به‌ صورت‌ رژه‌ نظامی‌ انجام‌ گرفت‌. نیروها در حالیكه‌تصاویری‌ از امام‌ و مهندس‌ بازرگان‌ در دست‌ داشتند و پلاكاردهایی‌ با مضامین‌ حمایت‌ ازامام‌ حمل‌ می‌كردند، شعار می‌دادند: «ما قطره‌ای‌ از ارتش‌ تو هستیم‌ خمینی‌» با امام‌ پیمان‌وفاداری‌ بستند. عكاس‌هایی‌ كه‌ در صحنه‌ حضور داشتند، تصاویری‌ از این‌ صحنه‌ تهیه‌كردند و بلافاصله‌ فردای‌ آن‌ روز، عكس‌های‌ حضور پرسنل‌ نظامی‌ در حضور امام‌ بالباس‌ و یونیفورم‌ نظامی‌ در روزنامه‌ها منتشر شد. بلافاصله‌ بعد از انتشار آن‌ عكس‌ها،ارتش‌ به‌ تكذیب‌ آن‌ پرداخت‌ و آن‌ را جعلی‌ و مونتاژ شده‌ نامید. ارتشبد قره‌باغی‌ در این‌زمینه‌ می‌گوید:
«غروب‌ روز نوزدهم‌ بهمن‌ ماه‌، آقای‌ بختیار به‌ من‌ تلفن‌ زده‌ سؤال‌ نمود«روزنامه‌ی‌ كیهان‌ را دیده‌اید؟» گفتم‌: «نه‌». اظهار كرد: «عكس‌ عده‌ای‌ از پرسنل‌نیروی‌ هوایی‌ را در اقامتگاه‌ آقای‌ خمینی‌ چاپ‌ كرده‌ است‌» و اضافه‌ نمود:«معلوم‌ است‌ كه‌ یكی‌ از عكس‌های‌ مراسم‌ سابق‌ را مونتاژ كرده‌اند». سؤال‌ نمودم‌:«چگونه‌ فهمیدید مونتاژ كرده‌اند». جواب‌ داد: «كاملاً روشن‌ است‌. ضمناً ازسپهبد ربیعی‌ هم‌ سؤال‌ كردم‌. ایشان‌ هم‌ اظهار نمود: ما بررسی‌ كردیم‌ این‌ عكس‌مونتاژ شده‌ است‌ و دستور دادیم‌ كه‌ در روزنامه‌ها تكذیب‌ كنند». آقای‌ بختیاراضافه‌ نمود: «تیمسار، شما هم‌ دستور بدهید تكذیب‌ كنند.»
سپس‌ ارتش‌ طی‌ اعلامیه‌ای‌ اعلام‌ كرد:
«عكس‌، مونتاژ شده‌ و غیرواقعی‌ بودن‌ آن‌ برای‌ هر كسی‌ كه‌ به‌ اصول‌ اولیه‌ی‌عكاسی‌ و مونتاژ آشنایی‌ داشته‌ ]معلوم‌ است‌[ و مقاصد شوم‌ تفرقه‌اندازان‌ وآنهایی‌ كه‌ می‌خواهند در صفوف‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ و مستحكم‌ ارتش‌ رخنه‌ كرده‌ و ازاین‌ راه‌ به‌ آرمان‌ها و آرزوهای‌ خود برسند، كاملاً آشكار است‌. ستاد بزرگ‌ارتشتاران‌ با جلب‌ توجه‌ هم‌میهنان‌ عزیز به‌ اینگونه‌ اعمال‌ ناجوانمردانه‌،دست‌اندركاران‌ را به‌ اتهام‌ جعل‌ و نشر اكاذیب‌ به‌ منظور تحریك‌ و اهانت‌ به‌ مقام‌ارتش‌ كه‌ مبرا از دخالت‌ در امور سیاسی‌ است‌، برابر مقررات‌ قانون‌ و كیفر ارتش‌تحت‌ تعقیب‌ قرار خواهند داد.»
این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ هیچ‌ گونه‌ تردیدی‌ در واقعی‌ بودن‌ این‌ عكس‌ وجود نداشت‌.حسین‌ پرتوی‌ ـ عكاس‌ این‌ عكس‌ ـ در مصاحبه‌ای‌ كه‌ با هفته‌نامه‌ی‌ حوادث‌ در شانزدهم‌بهمن‌ماه‌ 1372، انجام‌ داد در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«حدود ساعت‌ هفت‌ تا هفت‌ و نیم‌ صبح‌ بود كه‌ به‌ مدرسه‌ی‌ رفاه‌ رفتم‌. وقتی‌ به‌آنجا رسیدم‌، دیدم‌ خیابان‌ها خلوت‌ است‌. ساعت‌ هشت‌ و نیم‌صبح‌ از همه‌ی‌عكاس‌ها خواستند تا از مدرسه‌ی‌ رفاه‌ بیرون‌ بروند. در جواب‌ ما كه‌ از مسئولان‌ستاد ]بودیم‌[ علت‌ را جویا شده‌ بودیم‌، گفتند: «هیچ‌ عكاسی‌ نباید این‌جا باشد.قرار است‌ همافرها در مقابل‌ امام‌ رژه‌ بروند». من‌ به‌ اتفاِ مخابرات‌ رفتم‌ و گفتم‌دوربین‌ من‌ پیش‌ شما باشد، خودم‌ هم‌ پیش‌ شما می‌مانم‌ و عكس‌ نمی‌گیرم‌.وقتی‌ افسران‌ نیروی‌ هوایی‌ آمدند، با یكی‌ از فرماندهان‌ آنها تماس‌ گرفتم‌ و گفتم‌:«شما كه‌ این‌ چنین‌ كار بزرگی‌ می‌كنید اگر عكسی‌ گرفته‌ نشود، فردا دولت‌ وقت‌ آن‌را تكذیب‌ می‌كند. بگذارید من‌ از این‌ صحنه‌ چند عكس‌ بگیرم‌...» آن‌ افسر با چندنفر دیگر هم‌ صحبت‌ كرد و بعد پیش‌ من‌ آمد و گفت‌: «ما الان‌ در شرایطی‌ هستیم‌كه‌ اگر یكی‌ از افراد و افسران‌ شناخته‌ شوند، بلافاصله‌ وی‌ را دستگیر می‌كنند ومشكلاتی‌ برای‌ آنها پیش‌ می‌آید». در جواب‌ آن‌ افسر گفتم‌: «این‌ كار علاج‌ دارد.من‌ راه‌حلی‌ را به‌ شما پیشنهاد می‌كنم‌ و آن‌ این‌ است‌ وقتی‌ كه‌ امام‌ بالای‌ بالكن‌برای‌ همافرها سخنرانی‌ می‌كنند و همافرها متوجه‌ سخنان‌ ایشان‌ هستند من‌ ازپشت‌ سرشان‌ عكس‌ می‌گیرم‌». آن‌ها در جواب‌ می‌گفتند كه‌ باز هم‌ نمی‌شودهمه‌ی‌ افسران‌ را برای‌ جلوگیری‌ از شناخته‌ شدن‌شان‌ كنترل‌ كرد و گفت‌ كه‌ ممكن‌است‌ بعضی‌ از آن‌ها در عكس‌ شناسایی‌ شوند. قرار بر این‌ شد كه‌ دو نفر ازهمافرها در كنار من‌ بایستند و زمانی‌ كه‌ آن‌ها تشخیص‌ دادند كه‌ كسی‌ به‌ پشت‌سرش‌ نگاه‌ نمی‌كند من‌ عكس‌ بگیرم‌. با چنین‌ شرایطی‌ آنها رضایت‌ دادند و من‌همین‌ كار را كردم‌. در حدود هفت‌، هشت‌ فریم‌ عكس‌ گرفتم‌ و با كسب‌ اجازه‌ ازمسئولان‌ كمیته‌ی‌ استقبال‌، از مدرسه‌ی‌ رفاه‌ خارج‌ شدم‌. از آنجا كه‌ اهمیت‌ عكس‌را می‌دانستم‌ بلافاصله‌ با یك‌ تاكسی‌ دربست‌ به‌ روزنامه‌ی‌ ]كیهان‌[ رفتم‌ و وقتی‌واقعه‌ را برای‌ شورای‌ سردبیری‌ تعریف‌ كردم‌، همگی‌ آنها به‌ اهمیت‌ عكس‌ پی‌بردند. بعد از این‌ كه‌ عكس‌ها حاضر شد به‌رغم‌ این‌ كه‌ صفحه‌ی‌ روزنامه‌ بسته‌شده‌ بود، آن‌ را عوض‌ كردند و یك‌ عكس‌ هفت‌ ستونی‌ از رژه‌ افسران‌ نیروی‌هوایی‌ در مقابل‌ امام‌ چاپ‌ كردند.... برای‌ این‌ كه‌ ثابت‌ شود كه‌ عكس‌ ما مونتاژنیست‌ آن‌ را به‌ روزنامه‌ی‌ آیندگان‌ كه‌ آن‌ روزها چاپ‌ می‌شد، دادیم‌ تا ثابت‌ شودكه‌ ما عكس‌ را مونتاژ نكرده‌ایم‌.»
این‌ موضوع‌ آن‌ روزها در محضر امام‌ هم‌ مطرح‌ شد و حضرت‌ امام‌ در دستوری‌،جعلی‌ بودن‌ آن‌ عكس‌ را تكذیب‌ كردند. عباس‌ خواجه‌پیری‌ ـ از افراد كمیته‌ی‌ استقبال‌ ـكه‌ آن‌ روزها در مدرسه‌ی‌ رفاه‌ بود، در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«در همان‌ كمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌، گاهی‌ برخی‌ اخبار نادرست‌ تكذیب‌ می‌شد...مانند عكس‌ همافرها كه‌ در روزنامه‌های‌ داخلی‌ و خارجی‌ چاپ‌ می‌شد. این‌واقعه‌، یعنی‌ اتصال‌ ارتش‌ و امام‌ برای‌ رژیم‌ بسیار بااهمیت‌ بود. رژیم‌ هم‌ متقابلاًسعی‌ می‌كرد این‌ واقعه‌ را كمرنگ‌ كند. آنها سعی‌ می‌كردند تا عكس‌ دیدارهمافران‌ با امام‌ را جعلی‌ جلوه‌ دهند؛ بنابراین‌ امام‌ دستور دادند جعلی‌ بودن‌ این‌عكس‌ تكذیب‌ شود».
خبرگزاری‌ رویترز در خبری‌ اعلام‌ كرد كه‌ در ایران‌، میلیون‌ها تن‌ برای‌ ابراز حمایت‌ ازآیت‌الله خمینی‌ به‌ خیابان‌ها ریختند و در میان‌ این‌ تظاهركنندگان‌ گروهی‌ از همافران‌ وخلبانان‌ نیروی‌ هوایی‌ نیز حضور داشتند كه‌ ملبس‌ به‌ لباس‌ نظامی‌ بودند و قبل‌ از پیوستن‌به‌ تظاهركنندگان‌ به‌ مقر آیت‌الله رفته‌، ادای‌ احترام‌ كردند. در این‌ رژه‌، ابتدا فرمانده‌آنها با بلندگوی‌ دستی‌، آنگونه‌ كه‌ در سان‌های‌ رسمی‌ معمول‌ است‌، از امام‌ و با خطاب‌كردن‌ امام‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ كل‌ قوا، اجازه‌ خواست‌ تا همافران‌، رژه‌ را در پیشگاه‌ فرمانده‌كل‌ قوا آغاز كنند. علی‌اكبر ناطق‌نوری‌ كه‌ آن‌ روزها در مقر امام‌ شاهد این‌ مراسم‌ بود، دراین‌ زمینه‌ می‌گوید:
«رژه‌ی‌ اینها جلوی‌ امام‌ شروع‌ شد... ما حیران‌ بودیم‌ كه‌ جریان‌ دیگر چیست‌؟ درداخل‌ اتاق بی‌اختیار اشك‌ می‌ریختیم‌. خود همافرها هم‌ در حال‌ رژه‌ اشك‌می‌ریختند.»
پس‌ از اتمام‌ رژه‌، قطعنامه‌ی‌ پرسنل‌ نیروی‌ هوایی‌ توسط‌ یكی‌ از نظامیان‌ قرائت‌ شد.حضرت‌ امام‌ به‌ این‌ قطعنامه‌ گوش‌ فرا دادند. در این‌ قطعنامه‌ آمده‌ بود:
«1ـ تا آخرین‌ قطره‌ی‌ خون‌ در راه‌ آزادی‌ و استقرار جمهوری‌ عدل‌ اسلامی‌ به‌مبارزه‌ ادامه‌ داده‌، همواره‌ گوش‌ به‌ فرمان‌ مجاهد كبیرمان‌ امام‌ خمینی‌ بوده‌ وهرگونه‌ وظیفه‌ی‌ محوله‌ از سوی‌ رهبرمان‌ را با جان‌ و دل‌ انجام‌ خواهیم‌ داد.
2ـ دولت‌ بختیار و نمایندگان‌ مجلسین‌ را غیرقانونی‌ و غاصب‌ حقوِ ملت‌ ایران‌می‌دانیم‌...
3ـ انتصاب‌ شایسته‌ی‌ شخصیت‌ بارز سیاسی‌ـ دینی‌ كشور ـ مهندس‌ مهدی‌بازرگان‌ ـ را به‌ نخست‌وزیری‌ انقلاب‌ از جان‌ و دل‌ پذیرا شده‌ و اطاعت‌ از دستوردولت‌ قانونی‌ ایشان‌ را وظیفه‌ی‌ خود می‌دانیم‌.
4ـ وجود اشخاص‌ متعفن‌ ضدخلقی‌ آمریكا از قبیل‌ ژنرال‌ هایزر، یعنی‌ ارتش‌حامی‌ بختیار و سولیوان‌ و دیگر حامیان‌ بختیار را محكوم‌ می‌كنیم‌.
5ـ از كلیه‌ی‌ فرماندهان‌ و پرسنل‌ ارتش‌ می‌خواهیم‌ به‌ صفوف‌ ملت‌ بپیوندند.
6ـ ما پرسنل‌ نیروی‌ هوایی‌ از كلیه‌ی‌ ملت‌ مبارز ایران‌ ]كه‌[ با اراده‌ی‌ آهنین‌ خود ازادامه‌ی‌ بازداشت‌ عده‌ای‌ از برادران‌ دستگیر شده‌ی‌ ما جلوگیری‌ نمودند،سپاسگزاری‌ می‌كنیم‌ و امید داریم‌ دیگر افسران‌ مبارز، مسلمان‌ و متعهد نیزبه‌زودی‌ آزاد گردند... برقرار باد حكومت‌ عدل‌ اسلامی‌.»
سپس‌ حضرت‌ امام‌ در سخنانی‌ خطاب‌ به‌ همافران‌ و پرسنل‌ نیروی‌ هوایی‌، فرمودند:
«درود بر شما سربازان‌ امام‌ عصر ـ سلام‌الله علیه‌ ـ، همان‌طور كه‌ فریاد زدید تاكنون‌ در خدمت‌ طاغوت‌ بودید، طاغوتی‌ كه‌ تمام‌ هستی‌ ماها را ساقط‌ كرد.طاغوتی‌ كه‌ خزاین‌ ما را تهی‌ كرد. طاغوتی‌ كه‌ ما را برده‌ی‌ خارجی‌ها كرد و ازامروز در خدمت‌ امام‌ عصر و در خدمت‌ قرآن‌ هستیم‌. قرآن‌ كریمی‌ كه‌ سعادت‌همه‌ی‌ بشر را بیمه‌ كرده‌ است‌. قرآن‌ كریمی‌ كه‌ هر كس‌ در زیر بیرِ او واقع‌ بشود،در دنیا و آخرت‌ سعید است‌... ما از همه‌ی‌ شماها، روحانیت‌ از شماها تشكرمی‌كند. ما امیدواریم‌ كه‌ با به‌ هم‌ پیوستگی‌ بتوانیم‌ این‌ طاغوت‌ها را تا آخر از بین‌ببریم‌ و به‌ جای‌ او یك‌ حكومت‌ عدل‌ اسلامی‌ كه‌ مملكت‌ ما برای‌ خودمان‌ باشدو همه‌ چیز ما به‌ دست‌ خودمان‌ باشد. ما می‌خواهیم‌ سرنوشت‌ خود را خودمان‌تعیین‌ كنیم‌ نه‌ سفارت‌ آمریكا و شوروی‌... ما می‌خواهیم‌ ارتش‌ ما آزاد باشد.اسرائیل‌ در آن‌ تصرف‌ نكند، آمریكا در آن‌ تصرف‌ نكند. درود بر شما كه‌ قدرنعمت‌ خدا را دانستید و به‌ دامن‌ قرآن‌ پیوستید. درود بر شما كه‌ ترك‌ كردیدحكومت‌ طاغوت‌ را و به‌ حكومت‌ الله پیوستید. من‌ امیدوارم‌ سایر اشخاص‌ كه‌در آن‌ خدمت‌ هستند، آنها هم‌ وظیفه‌ی‌ خودشان‌ را بفهمند و به‌ ملت‌ بپیوندند. ماصلاح‌ همه‌ی‌ شماها را می‌خواهیم‌. ما می‌خواهیم‌ شماها آزاد باشید. مامی‌خواهیم‌ كه‌ مملكت‌ را شما مستقل‌ كنید و ما می‌خواهیم‌ كه‌ دیگران‌، كسان‌دیگر، كسانی‌ كه‌ می‌خواهند در شما تصرف‌ بكنند اینها نباشند. دست‌ اجانب‌كوتاه‌ باشد. خداوند نصرت‌ به‌ همه‌ی‌ شما عنایت‌ بكند. باید این‌ نهضت‌ را حفظ‌كنید تا ان‌شاءالله آخر نقطه‌ و نهایت‌ كه‌ قیام‌ یك‌ حكومت‌ عدل‌ انسانی‌ اسلامی‌است‌ به‌ جای‌ یك‌ حكومت‌ طاغوتی‌.»
پس‌ از پایان‌ این‌ دیدار و ابراز احساسات‌ و نیز ادای‌ احترام‌ همافران‌ و پرسنل‌ نظامی‌نسبت‌ به‌ امام‌، آنان‌ از مدرسه‌ی‌ رفاه‌ و علوی‌ بیرون‌ رفتند و به‌ خیل‌ تظاهركنندگان‌پیوستند.
آنان‌ در حالیكه‌ پلاكاردی‌ را با این‌ شعارها: «نخست‌وزیر بازرگان‌ مورد تأیید ماهمافران‌ و درجه‌داران‌ نیروی‌ هوایی‌ است‌» و «بختیار هیچ‌ جایگاهی‌ و سنگری‌ در نیروی‌هوایی‌ ندارد» حمل‌ می‌كردند، به‌ صفوف‌ تظاهركنندگان‌ پیوستند. هایزر كه‌ آن‌ روزها ازایران‌ رفته‌ بود ولی‌ گزارش‌هایی‌ از سفارت‌ آمریكا در تهران‌ و نیز منابع‌ خبری‌ چون‌فرماندهان‌ ارتش‌ دریافت‌ می‌كرد، همافران‌ را اولاً، «حدود دویست‌ نفر» ذكر كرد و دیگرآنكه‌ آنان‌ را افراد «دون‌ پایه‌ی‌ ارتش‌» قلمداد كرد و در توجیه‌ آن‌ گفت‌ كه‌ حضور این‌دویست‌ نفر اعجاب‌آور نیست‌، چرا كه‌ تعداد كسانی‌ كه‌ در تهران‌ از ارتش‌ فرار كرده‌اندبیشتر از اینها بود.
این‌ موضوع‌ انعكاس‌ گسترده‌ای‌ میان‌ عوامل‌ رژیم‌ پهلوی‌ داشت‌ و آنان‌ را سخت‌ به‌تكاپو انداخت‌.
هنوز چند ساعتی‌ از دیدار همافران‌ و پرسنل‌ نیروی‌ هوایی‌ِ پایگاه‌های‌ تهران‌ با امام‌نگذشته‌ بود كه‌ پرسنل‌ و همافران‌ نیروی‌ هوایی‌ اصفهان‌ نیز به‌ دیدار امام‌ شتافتند و بامعظم‌له‌ دیدار كردند. در این‌ دیدار كه‌ ساعت‌ پانزده‌ و پانزده‌ دقیقه‌ی‌ بعدازظهر درمدرسه‌ی‌ علوی‌ صورت‌ گرفت‌، ابتدا همافران‌ و افسران‌ پایگاه‌های‌ نیروی‌ هوایی‌اصفهان‌ سرودی‌ را قرائت‌ كردند و سپس‌ پیامی‌ را به‌ حضور امام‌ ارائه‌ دادند و امام‌ را ازانتقال‌ سی‌ فروند هواپیمای‌ فانتوم‌ به‌ عربستان‌ سعودی‌ و اسرائیل‌ آگاه‌ كردند و سپس‌تقاضا كردند كه‌ با توجهات‌ امام‌ خمینی‌، هر چه‌ زودتر موجبات‌ آزادی‌ پرسنل‌ هوایی‌ كه‌در جریان‌ ممانعت‌ از انتقال‌ هواپیماهای‌ فوِ و یا اعتراضات‌شان‌ علیه‌ رژیم‌ پهلوی‌دستگیر شده‌اند، فراهم‌ شود.
حضرت‌ امام‌ نیز در این‌ دیدار ضمن‌ تشكر از «سربازان‌ امام‌ زمان‌عج‌»، تأكید فرمودند:
«اگر شما تا حال‌ تحت‌ سلطه‌ی‌ طاغوت‌ بودید، امید است‌ كه‌ از این‌ به‌ بعد زیرسایه‌ی‌ امام‌ زمان‌ (سلام‌الله) و از سربازان‌ ایشان‌ محسوب‌ شوید. ما از اوضاع‌ایران‌ متأسفیم‌. از اوضاع‌ دولت‌ كنونی‌ ایران‌ تاكنون‌، تأسفات‌ زیاد است‌. اینها هرجنایتی‌ داشتند، در حق‌ ما كردند. از بزرگ‌ترین‌ جنایات‌ اینكه‌ با ارتش‌ آنقدربدرفتاری‌ كردند. توده‌ی‌ ارتش‌ اسلامی‌ بود و متوجه‌ و متعهد است‌، لكن‌ سرانی‌كه‌ بعضی‌ از سرانی‌ كه‌ در خدمت‌ اجانب‌ هستند آن‌ استفاده‌ها را بردند و از این‌مملكت‌ رفتند و یا می‌روند و سایرین‌ را محروم‌ كردند. الآن‌ كه‌ شما به‌ دامن‌ ملت‌بازگشتید، ملت‌ شما را با آغوش‌ باز می‌پذیرد و ما سعی‌ داریم‌ كه‌ شما ان‌شاءاللهدر موقعی‌ كه‌ حكومت‌ عدل‌ الهی‌ پیدا شد، با كمال‌ خوشی‌ پذیرایی‌ كنیم‌.خداوند تعالی‌ شما را حفظ‌ كند. ما از اینكه‌ شما كوشش‌ كردید در راه‌ هدف‌ ما،تشكر می‌كنیم‌.»
منبع:کتاب دهه سرنوشت ساز،داود قاسم پور،صفحه (195 تا 208)
http://www.irdc.ir/article.asp?id=830

http://www.gartal.com/post-66.aspx


سمبول شرم آور اشغال عراق

اور، قلب کهن ترین تمدن بشر 5 سال است که به پایگاه نظامی برای ارتش آمریکا و نیروهای موتلف مهاجم تبدیل شده است.


روشنگری. گيريش ميشرا، کارشناس برجسته هنر و دکتر اقتصاد در مقاله ای در اوايل ماه اوت امسال نوشت:
,در غرب يک بازار شکوفنده عتيقه ظهور کرده است که شامل مجسمه های خدايان، پيکره ،سکه، دست نوشته، کتاب های عتيقه، نقاشی و امثال آن است. تقاضا برای آنها به طور فزاينده ای رشد ميکند. برای اطفای اين عطش تقريبا سيراب نشدني، قاچاقچيان و غارتگران فوق العاده فعال شده اند...,
ميشرا برخی از منابع سرشاری را که اين قاچاقچيان به آن مراجعه ميکنند نيز معرفی کرده است، از جمله:
,در تناقض با چرب زبانی های دولت بوش، ميراث مردم عراق که تاريخ آن به منشاء پيدايش تمدن شان باز ميگردد غارت گرديده و به غرب قاچاق شده است. تقريبا همين امر در افغانستان و بالکان اتفاق افتاد.,

مقاله ای که دو هفته بعد رابرت فيسک در نشريه اينديپندنت انگلستان نوشت، نشان ميدهد که مهاجمان از غارت و ويرانی آثار به جای مانده از منشاء تمدن بشر در عراق بی خبر نبوده و نيستند. عدم حساسيت به نابودی و غارت تمدن مردم عراق، خصوصی کردن ها و قوانين همچنان معتبر آقای پل برمر برای افتتاح نخست بازار ,مطلقا, آزاد جهان، و لشگرويرانگری که روی مغول ها را سفيد کرده، در تامين سرمايه اين بازار نقش بازی ميکنند.

قابل توجه اينکه فرقه های گوناگون مذهبی و قومی که به نکبت اين تهاجم رشد کرده اند، برای حفظ منسوخ ترين و وحشيانه ترين سنت هاو باورهای خود گروه گروه آدم می کشند، اما در ويران کردن ,گهواره تمدن بشر, و غارت آثار تاريخی با قوای مهاجم رقابت ميکنند.

و آن انبوه رسانه ها و مقامات که هنگام درهم شکستن مجسمه های طالبان فغان برآورده بودند، خاموش اند. متظاهران به مدنيت، مثل طالبان های ما فقط وقتی ,دل درد, می گيرند که جنايت و توحش توسط ,غيرخودی, صورت گرفته باشد.
مقاله رابرت فيسک را مرور ميکنيم.عنوان بندی ها از روشنگری است.

اين مرگ تاريخ است
رابرت فيسک
اينديپندنت. 17 سپتامبر 2007

, شهرهای 2000 ساله سومری تکه پاره شده و توسط دزدان غارت شده اند. خود ديوارهای عظيم اورUr و اکد زير فشار سنگين حرکت لشگريان ترک خورده و فرو می ريزند. غارتگری خصوصی شده به اين معنا که زمين داران سايت های به جا مانده از مزوپتاميای باستانی را خريده و آنها را از اشياء و گنجينه های شان تهی کرده و بر ثروت خود می افزايند. نابودی تقريبا کامل گذشته تاريخی عراق که گهواره اصلی تمدن بشر بود، به شرم آورترين سمبول های اشغال فاجعه بار ما تبديل شده است.

انبوه شواهدی که باستان شناسان گرد آورده اند نشان ميدهد که حتی کارگران باستانشناسی که در رژيم صدام حسين تربيت شده بودند، اکنون با استفاده از دانش خود به غارتگران پيوسته و شهرهای باستانی را می کاوند، هزارها خمره، بطری و ساير اشياء را که نميتوان بر آنها بهايی نهاد می شکنند تا از درون آن ها طلا و گنجينه های ديگر پيدا کنند.

لشکر غارتگران
*حتی اسکندر وقتی ويران ميکرد، چيزی می ساخت، اينها تا نهايت ويران ميکنند.


بعد از جنگ خليج[فارس] در سال 1991 ارتش غارتگران به طرف شهرهای صحرايی جنوب عراق به حرکت درآمد. حداقل 13 موزه عراق را غارت کردند. امروز تقريبا همه سايت های باستانی جنوب عراق تحت کنترل غارتگران است. جون فارچاخ باستان شناس لبنانی در يک ارزيابی مفصل و تکان دهنده که قرار است در دسامبر منتشر شود، ميگويد:

لشکر غارتگران , يک متر از سرمايه های سومری را که هزاران سال زير شن ها مدفون مانده بود، برجای نگذاشتند. آنها به طور سيستماتيک هرچه را که از اين تمدن مانده بود، در جستجوی خستگی ناپذير به دنبال اشياء قابل فروش نابود کردند: شهرهای باستانی که مساحتی به اندازه 20 کيلومتر مربع را می پوشاند و اگر به روش درست کاويده ميشد ميتوانست اطلاعات گسترده ای از نحوه رشد و توسعه نژاد بشر به دست بدهد.

بشريت دارد پيشينه اش رااز دست ميدهد، به خاطريک قطعه حکاکی شده يا يک مجسمه يا قطعه ای جواهر که دلالان ميخرند و پولش را در کشوری که بوسيله جنگ ويران شده است، نقد می پردازند. بشريت دارد تاريخش را برای تفريح کلکسيونرهای خصوصی که در خانه های لوکس خود در امنيت زندگی ميکنند و برای کلکسيون خود سفارش مخصوص ميدهند، از دست ميدهد.,

خانم فارچاخ که تحقيق واقعی در مورد گنجينه های به سرقت رفته از موزه باستانشناسی بغداد بعد از حمله به عراق به کمک او انجام شد، ميگويد عراق ممکن است به زودی از تاريخ تهی شود:

, در اين کشور 10000 سايت باستان شناسی وجود دارد. تنها در نصيريه حدود 840 سايت سومری وجود دارد. آنها را به نحو سيستماتيک به تاراج برده اند. حتی وقتی اسکندر کبير يک شهر را خراب ميکرد، يک شهر ديگر می ساخت. ولی حالا دزدها همه چيز را ويران ميکنند، زيرا آنها تا عمق صخره ای سايت ها را می کاوند. پديده جديد اين است که آنها بيش از پيش، سازمان يافته ميشوند. و آشکارا به کمک مقدار زيادی پول.,

لشکر مهاجمان
*,درست يک مثل زلزله دايمی,


,کاملا جدااز اين، عمليات نظامي، اين سايت ها را برای ابد نابود ميکند. يک پايگاه نظامی آمريکا پنج سال تمام در اور است، ديوارها زير وزن سنگين خودروهای نظامی ترک برداشته اند. درست مثل اين است که سايت های باستانی را در معرض زلزله دايم بگذاريد.,

در ميان شهرهای باستانی عراق امروز، شهر اور را در تاريخ نوع بشر از همه مهم تر ميدانند. در تورات از آن نام برده شده، و بسياری بر اين باورند که خانه ابراهيم پيامبر در آن بوده است، در کارهای تاريخ دانان و جغرافی شناسان عرب که آن را قمريه يعنی شهر ماه می خواندند نيز توصيف اين شهر آمده است.

سومريان ساکن اين شهر که حدود 4000 سال قبل از ميلاد مسيح ساخته شد، اصول آبياری مصنوعی را پی ريخته و کشاورزی و فلز کاری را توسعه دادند. 1500 سال بعد در دوره ای که تحت عنوان ,عصر توفان, شناخته ميشود، نخستين نمونه های خط، کتيبه و ساختمان سازی در اور ايجاد شد. در لارزا که در همسايگی اور قرار دارد خشت هايی که به کمک حرارت ساخته ميشد، توليد شد که به عنوان سند نقل و انتقال پول به کار برده ميشد و نخستين چک های جهان محسوب ميشود. عمق جای انگشت در خشت، ميزان پولی را که بايد منتقل ميشد نشان ميداد. مقبره های شاهان اور حاوی جواهرات، خنجر، طلا، مهرهای استوانه ای مسی و گاهی بقايای بردگان بود.

افسران آمريکايی مکررا گفته اند پايگاه بزرگ نظامی آمريکا به اين دليل در بابيلون ساخته شد که از سايت حفاظت کند. ولی زينب بهرانی پروفسور تاريخ و باستان شناسی در دانشگاه کلمبيا ميگويد: ,اين گزافه تر از حد باور است,. او ميگويد بررسی اوضاع شهر نشان ميدهد:, خسارتی که بر بابيلون وارد آمده هم عظيم و هم غيرقابل جبران است، و حتی اگر نيروهای آمريکايی ميخواستندآن را حفظ کنند، بسيار معقول تر می بود که دور سايت نگهبان بگمارند تا اينکه آن را زير بولدوزر ببرند و بزرگ ترين پايگاه نيروهای نظامی ائتلاف در منطقه را روی آن بنا کنند.,

بمباران های هوايی در سال 2003 آثار تاريخی را دست نخورده برجای گذارد، ولی به گفته پروفسور بهرانی:,اشغال در چنان ابعادعظيمی به نابودی تاريخ انجاميد که از غارت و ويرانی موزه ها و کتابخانه ها هنگام سقوط بغداد فراتر رفت. نيروهای آمريکايی و موتلفان آن از آوريل 2003 ببعد حداقل از هفت سايت تاريخی به همين ترتيب استفاده کرده اند که يکی از آنها قلب تاريخی سامره است، جايی که حرم عسکری توسط نصرالدين شاه ساخته شد و در 2006 بمباران گرديد.,

استفاده از سايت های باستانی به عنوان پايگاه نظامي، نقض کنوانسيون هاگ و پروتکل 1954( قصل 1، ماده 5)است که به دوران اشغال مربوط ميشود. هرچند ايالات متحده کنوانسيون را تصويب نکرد، ايتاليا، لهستان، استراليا و هلند که همه آنها نيرو به عراق فرستاده اند، امضا کننده آن هستند.

هماهنگی فرقه های مذهبي، بازار و اشغال در ويرانی و غارت آثار تاريخی

خانم فار چاخ يادآوری کرده است در حاليکه احزاب مذهبی نفوذ خود را در تمام استان های عراق گسترش ميدهند، سايت های باستانی نيز تحت کنترل آنها قرار ميگيرد. او از عبدالامير حمداني، مدير باستان شناسی استان ديقعر در جنوب ميگويد که مستاصلانه تلاش کردازويرانی سايت های زير خاک در دوره اشغال جلوگيری کند و تلاشش بی نتيجه ماند. خود دکتر حمدانی نوشت از دست او برای جلوگيری از , فاجعه ای که شاهد آن هستيم و در مقابل چشم ما صورت می گيرد, کاری ساخته نيست. او ميگويد در سال 2006 , ما 200 پليس استخدام کرديم زيرا ميخواستيم به کمک نگهبان ها از غارت سايت ها تا آنجا که ممکن است جلوگيری کنيم. وسايل ما برای اين ماموريت کافی نبود زيرا ما برای استانی که 800 سايت باستانی در آن ثبت شده است، فقط 8 ماشين،اندکی تفنگ و سلاح های مشابه و چند راديو ارتباطی داشتيم.,

,البته اين کافی نبود، ولی ما تلاش ميکرديم نظمی بوجود بياوريم تااينکه محدوديت پولی در حکومت باعث شد ديگر نتوانيم برای سوخت پاترول های سايت ها پول پرداخت کنيم. بنابراين کار ما به اين ختم شد که تلاش کنيم از اداره جلوی غارت را بگيريم، ولی اين هم قبل از آن بود که احزاب مذهبی جنوب عراق را تحت کنترل بگيرند.,

سال گذشته دپارتمان آثار باستانی دکتر حمداني، دستوری از مقامات محلی دريافت کرد مبنی بر اينکه اجازه ساختن تعداد کارخانه خشتی در اطراف محلی که سايت های باستانی سومری قرار دارد داده شود. ولی به سرعت معلوم شد که صاحبان کارخانه در نظر دارند زمين را از دولت عراق بخرند زيرا چند شهر سومری و سايت های باستانی در محدوده آن قرار داشتند. صاحب جديد ميخواست سايت باستانی را ,حفر, کند، ,آجرهای گلی کهنه , را از بين ببرد و نوع جديد آن را درست کند تا به بازار تبديل شود و اشياء پيدا شده در کاوش ها را به دلالان آنتيک بفروشد.

دکتر حمدانی شجاعانه از امضای اين حکم سر باز زد. خانم فارچاخ ميگويد:, امتناع او عواقب فوری داشت. احزاب مذهبی که نصيريه را کنترل ميکنند پليس را با اتهام فسادو حکم زندان به سراغ او فرستادند. او سه ماه زندانی شد و منتظر محاکمه ماند. هيات حفاظت از ميراث باستانی و آنطور که گفته ميشود قبيله نيرومند او از او در جريان محاکمه دفاع کردند. او آزاد شد و دو باره پست اش را به دست آورد. کارخانه های آجری اکنون , پروژه ای منجمد شده, است، ولی گزارشات فاش ساخته انداستراتژی مشابهی برای ساير سايت های اين شهر و شهرهای همسايه مثل Aqarakouf Ziggarat در نزديکی بغداد به خدمت گرفته شده اند. تا چه هنگام باستان شناسان عراق ميتوانند وضع را حفظ کنند؟ اين مساله ای است که تنها سياستمداران وابسته به گروه های مذهبی گوناگون ميتوانند به آن پاسخ دهند.,

حالا که يک تشکيلات حمايتی با سازماندهی پيشرفته و با پشتيبانی رهبران قبايل بوجود آمده، تلاش پليس برای در هم شکستن قدرت غارتگران ميتواند عواقب کشنده ای داشته باشد. در سال 2005 ماموران گمرگ عراق با کمک نيروهای غربی چند قاچاقچی مواد عتيقه را در شهر الفجر نزديک ناصريه دستگير کردند. آنها صدها اثرباستانی را توقيف کردند و تصميم داشتند آنهارا به موزه بغداد بازگردانند. اين اشتباه مرگباری بود.

کاروان آنهارا در چند مايلی بغداد متوقف کردند، 8 تن از ماموران گمرگ را کشتند و اجساد آن ها را سوزاندند و در بيابان انداختند تا بپوسد. آثار عتيقه ناپديد شدند. خانم فارچاخ ميگويد:,اين يک پيام روشن از طرف دلالان آثار باستانی به جهان بود.,

لژيون های غارتگران آثار باستانی در چارچوب يک سازمان قاچاق پيچيده و عظيم کار ميکنند. کاميون ها، خودروها، هواپيماها و کشتی ها، آثار تاريخی غارت شده را به اروپا، ايالات متحده، امارات متحده عربی و ژاپن می برند. باستان شناسان ميگويند رقم دايما فزاينده ای وبسايت اينترنتی آثار عتيقه مزوپتاميان، اشيايی که برخی تا 7000 سال قديمی هستند را عرضه ميکنند.

روستائيان جنوب عراق که محدوده ديوارهای ساختمان های مدفون شده را می شناسند و ميتوانند مستقيما به اتاق ها و مقبره ها وارد شوند، اکنون به غارتگران حرفه ای تبديل شده اند. گزارشات باستان شناسان حاکی است: , آنها برای اينکه جهان را از گذشته خود تهی کنند تعليم داده شده اند و از اين کار سود سرشار ی می برند. آنها ارزش هر شيئی را ميدانند و مشکل بتوان فهميد چرا بايد به اين کار پايان دهند.,

بعد از جنگ خليج در سال 1991 باستان شناسان، غارتگران سابق را به عنوان کارگر استخدام کردند و برای آنها حقوق دولتی مقرر کردند. اين سيستم تا زمانی که باستان شناسان در سايت ها بودند موثر بود. ولی يکی از دلايل اصلی ويرانی های بعدی هم همين بود. حالا مردم می دانند چگونه ميتوان حفاری کرد و چه ميتوان پيدا کرد.

خانم فارچاخ اضافه ميکند:, هر چه عراق بيشتر در وضعيت جنگی بماند، گهواره تمدن بيشتر مورد تهديد قرار ميگيرد. شايد ديگر چيزی از آن باقی نماند تا نوه های ما از آن بياموزند. ,

روستائيان اگر ميتوانستند کنترل نفت را به دست می گرفتند
بايد درکی بسياری آرمانی و غيرواقعی از انسان داشت، تا تصور کرد عراقی هايی که خود و خانواده شان، گرسنه و بی آب و برق و در فاصله بمب هايی زندگی می کنند که از آسمان و توسط هواپيما و هليکوپتر آمريکايی يا از زمين و توسط شورشيان بر سر آنها می بارد، ميتوانند در برابر وسوسه پيوستن به اين سيل غارتگر خودداری نشان دهند.

اما مساله حتی از اين هم فراتر می رود. بسياری از کسانی که توسط سازمان دهندگان به کار گرفته ميشوند، اصلا خود نمی دانند شغلشان ,غارتگری, است، بلکه تصور می کنند ,کارگری, ميکنند. در باره روستائيانی که رابرت فيسک در انتهای مقاله خود به آنها اشاره کرده است، جون فارچاخ يادداشتی دارد که خود فيسک به انتهای مقاله اش اضافه کرده است:

, جوامع روستايی عراق از جوامع روستايی ما بسيار متفاوت هستند. درک آنها از تمدن و ميراث باستانی با معيارهايی که دانش آموختگان ما تعيين کرده اند همخوانی ندارد. تاريخ به داستان ها و پيروزی های اجداد مستقيم آنها و قبيله آنها محدود ميشود. بنابراين برای آنها , گهواره تمدن, چيزی بيش از زمين برهوت حاوی ,صحاری , سفالی نيست که حق خود ميدانند آنها را مورد استفاده قرار دهند. هرچه باشد بالاخره آنها هستند که مالک اين سرزمين و در نتيجه، مالک تعلقات آن به شمار می آيند. به همان ترتيب که اين مردم اگر قادر بودند ترديدی نمی کردند که کنترل نفت خود را بر عهده بگيرند، زيرا اين , سرزمين مال آنهاست,. از آنجا که زندگی در صحرا دشوار است و از آنجا که آنها ,فراموش شدگان, تمام حکومت ها هستند، , انتقام, آنها از اين واقعيت عبارت است از اين که هر گونه فرصتی را که برای به دست آوردن پول گير می آورند، مورد استفاده قرار دهند. يک مهر استوانه اي، يک مجسمه، يا يک قطعه حکاکی شده، 50 دلار, 25 پوند, درآمد به دست ميدهد و اين نصف حقوق يک کارمند متوسط دولت در عراق است. تاجرها به غارتگران گفته اند برای اين که جنسی ارزش داشته باشد، بايد روی آن حکاکی شده باشد. زارعين تصور می کنند کار, غارتگرانه, بخشی از روزکار عادی آنهاست.


*عکس صفحه اول تصوير جون فارچاخ است. او از سال 2002 در همکاری با باستان شناسان عراقي، پی گيرانه آثار گم شده و موجود باستانی عراق را ثبت کرده و در سايتی به نمايش می گذارد و مرتبا در باره غارت فاجعه بار و ويرانی آثار باستانی عراق می نويسد و سخنرانی ميکند.
*مقاله رابرت فيسک:
http://news.independent.co.uk/fisk/article2970762.ece


       03:28


نظر شما
نام:   نیلوفر شمیرانی
ای-میل:   niloooofar_sh@yahoo.de
10:32
چنانچه هشیار نباشیم ، این ماجرا در مورد ایران نیز تکرار خواهد شد .

Roshangari


حمایت از"جنگ" یعنی تحکیم "خشونت و استبداد"
برپائی "جنبش صلح" یعنی تعمیق مطالبات "دمکراسی خواهی"


حمید حمیدی


آقای همایون- حزب مشروطه و "تلاش" گران این گونه افکار پراکنده و غیرمنسجم،برای یک بار شفافیت را پیشه کنند و به طور صریح و آشکار بیان نمایند که آیا می خواهند نمایندگانی آبرومند برای تفکر لیبرال دمکراسی آینده ایران باشند و یا هنوز قصد موج سواری و توهم زائی را برای مخاطبان خود بر بستر دفاع از مشروطه و ادامه دهندگان سنت رضا شاهی، در آینده می بینند؟ ...

اخبار روز
آدينه  ۲۷ مهر ۱٣٨۶ -  ۱۹ اکتبر ۲۰۰۷


خاورمیانه و خصوصأ میهن ما مجددأ خبرساز اکثر رسانه های بین المللی و برانگیزاننده "بیم وامید" میان ایرانیان در سراسر جهان گردیده است.
همانگونه که در نوشتارهای پیشین نیز بدان اشاره نمودم، از بدو تشکیل حکومت جمهوری اسلامی در ایران، بخش عمده ای از گروهها و سازمانهای سیاسی به دو سیاست "انتقاد و اتحاد و اصلاح" و "سرنگونی و براندازی" بدون ابزارهای لازم که همانا مشارکت مردم در قالب سازمانها و تشکل های مربوط به خود برای هر تحول اجتماعی می باشد را، ارائه نموده اند.
عدم تعامل حکومت با سازمانها و مراجع بین المللی و حضور نیروهای چند ملیتی در جوار مرزهای میهن ما و بالا گرفتن منازعات لفظی میان حکومت ج-ا- و سران برخی از کشورها به نگرانی ها و در مواردی به دلگرمی بخشی از ایرانیان که رویای سرنگونی حکومت توسط قدرت های خارجی را در سر می پرورانند، افزوده است.
به باور من اگر چه تحلیل شرایط و اثبات درستی آن بسیار دشوار و پیچیده می باشد، اما در این نوشتار تلاش خواهد شد به مهمترین دیدگاهی که در بین سازمانها و شخصیت های سیاسی در ارتباط با تحلیل و اتخاذ سیاست ایشان در شرایط موجود، اعلام گردیده است، پرداخته شود.
این دیدگاهها بدون لحا ظ سیاست راهبردی آنان در مجموع، به سه گروه قابل طبقه بندی هستند:
۱- دیدگاهی که در انظارعمومی شرایط موجود را بسیار عادی ارزیابی می کند و طرح چنین موضوعاتی را حیله دشمن می داند. این دیدگاه عمومأ از سوی دولت و بخش زیادی از حامیان آن عنوان می گردد.
۲- دیدگاهی که شرایط موجود را، نزدیک بودن وقوع جنگ ارزیابی می کند و بر همین اساس تحلیل خود را در ارتباط با این شرایط ارائه می دهد. (در ادامه به بررسی بیشتر این دیدگاه در ارتباط با وقوع جنگ خواهم پرداخت.)
٣- دیدگاهی که شرایط موجود را اگر چه بحرانی تر از گذشته مورد ارزیابی قرار می دهد، اما وقوع جنگ را در شرایط موجود غیرعملی دانسته و سازش حکومت و یا عقب نشینی حکومت را واقعی تر می داند. (نگارنده نیز بر این باور می باشد.)
این دیدگاه برای تبین نظرات خود به حضور چین و روسیه در شورای امنیت و بخش زیادی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا و منافع آنها درمناسبات با ایران و هم چنین آخرین مواضع مدیر آ‍ژانس بین المللی اتمی، وضیعت بحرانی آمریکا و تجربه اندوزی کشورهای درگیر درعراق و افغانستان در رشد بنیاد گرائی در منطقه و نارضایتی مردمی در این کشورها و ایجاد جنگ شیعه و سنی که همه این عوامل باعث افزایش قیمت نفت و کاهش منافع آمریکا و متحدانش خواهد شد را، بیان نموده و در تکمیل نظرات خود بر این باورند که آمریکا و متحدانش تمایل بیشتری به ضربه خوردن منافعشان در منطقه، خصوصأ در عراق را ندارند وبه همین دلیل وقوع جنگ را به مثابه پایان مذاکرات مستقیم و با واسطه و منازعات لفظی، دور از تصور ارزیابی نموده و در نهایت به سازش و یا عقب نشینی حکومت که منجر به سرکوب بیشتر در داخل کشور می گردد، اشاره دارند.
این دیدگاه بر مواضع مشترک چین و روسیه و اتحادیه اروپا برای پیشگیری از اقدامات نظامی و در نهایت افزایش تحریم ها بر ایران نظر دارد.
دیدگاه دوم با حفظ باورمندی به ارزش های مورد نظر خود و با ارزیابی موقعیت جنگی، نظرات خود را اینگونه تبین می نمایند.
الف- گروهی که از حمله نظامی به ایران، بدون در نظر گرفتن پیامدهای مهیب آن و فقط به دلیل مخالفت با حکومت اسلامی ایران، خشنود هستند. به باور ایشان اگر آمریکا به ایران حمله نکند، حکومت ایران به سلاح اتمی مجهز خواهد شد و اگر این موضوع تحقق یابد، شرایط برای سرنگونی حکومت ایران دشوارتر خواهد شد و حکومت سالهای بیشتری در قدرت خواهد ماند.
این تفکر از آغاز "بحران هسته ای"، هم صدا با خشن ترین جریانات جنگ طلب؛ شمارش معکوس را آغاز نموده اند.
این تفکر به دو دلیل طرفدار خشونت و استبداد می باشد:
۱- باور به سرنگونی حکومت از طریق مداخله نیروهای غیر ایرانی به شیوه نظامی و خشونت آمیز.
۲-عدم اتکاء به نیروی مردم و تشکل های مردمی برای تحولات اجتماعی. طبیعی است هر تفکری که به مردم به مثابه مرکز ثقل تحولات اجتماعی باور نداشته باشد،پس از رسیدن به قدرت و به دلیل عدم مشروعیت مردم، برای حفظ قدرت خود رویکردی تمامیت خواهانه و مستبد خواهد داشت.
ب-گروهی که در عین مخالفت های تاکتیکی و استراتژیک با حکومت و تاکید بر آثار مخرب جنگ، از زوایای گوناگون به تبین نظرات خود می پردازند.
۱- تفکری که تعلیق غنی سازی توسط حکومت را عنوان می کند.
۲- تفکری که پیشنهاد باز کردن فضای سیاسی کشور و به تبع آن تغییر در سیاست خارجی کشور را عنوان می کند.
٣-تفکری که تعامل با حکومت را در یک چهار چوب ملی و دمکراتیک با هدف جلوگیری از جنگ بیانمی کند.
۴- تفکری که آشتی ملی میان حکومت و اپوزیسون را مطرح می کند.
۵-تفکری که در صورت وقوع جنگ( با به میان کشیدن موضوع تجزیه کشور) ،در کنار حکومت اسلامی ایران برای حفظ "تمامیت ارضی" قرار میگیرد و موقتأ مبارزه با حکومت را پیش نخواهد برد!
۶-تفکری که در صورت وقوع جنگ ، نه در کنار حکومت و نه در کنار دیگر جنگ افروزان قرار می گیرد و ضمن محکوم کردن هر گونه دخالت نظامی ،تلاش خود را به ائتلافی گسترده برای صلح و دمکراسی در ایران و منطقه معطوف می دارد.
در تمامی موارد ذکر شده، اگر چه می شود نگرانی های ناشی از بروز جنگ و آثار مخرب آن را دریافت، ولی به نظر می رسد همانند رسم مرسوم در عرصه "سیاست ورزی" نزد بخشی از ما ایرانیان "مردم" و "ملت" غایبان بزرگ این پیشنهادات هستند.
در میان چهار نگاه اول به دلیل مشابهت های مضمونی ،نتایج حاصله از هر یک از راهکارها ،پیشنهاد دهندگان مذکور را در این مرحله راضی خواهد نمود.
نگاه پنجم شامل نیروهای زیر می گردد:
الف- نیروهایی که با اصل حاکمیت مخالفتی ندارند و همچون گذشته بر بستر بزرگ نمائی برخورد دشمنان با حکومت ،در جهت تحکیم منافع حکومت عمل خواهد نمود.
ب- نیروهایی که با حکومت موافقتی ندارند و با مطرح نمودن "تجزیه کشور" و تهدید شدن "تمامیت ارضی" ایران، در کنار حکومت قرار خواهند گرفت. عمده نیرویی که این نگاه را مطرح نمود:
آقای داریوش همایون- حزب مشروطه ایران و "تلاش" گران این تفکر هستند که به تبین نظرات خود مبادرت نموده اند.
یکی از این "تلاش" گران در مقاله ای تحت عنوان "اولویت ما حفظ ایران است" ،بدون اینکه "ما" را بیان نماید، با بیان این مطلب که "قلمرو و حوزه سیاست، تلاش در جهت منافع ملی است" ( وقتی این جمله را خواندم، از خود پرسیدم: آیا رفتار هیتلر – موسولینی- رضا شاه- حکومت دیکتاتوری شاه – و حکومت استبدادی اسلامی در حوزه و قلمرو سیاست نبوده و نیست؟ آیا نامبردگان منافع ملی مردم و کشور خود را تامین کردند؟) با بر شمردن دمکراسی و حقوق بشر و.... که اجزاء "منافع ملی" را تشکیل می دهندو با محور قرار دادن بقاء سرزمین ایران و ملت یکپارچه آن ،نیروهای آزادیخواه و دمکرات را فرا می خواند که با نگاهی مسئولانه " اولویتها" را مشخص ( البته ایشان با توجه به تیتر مطلب خود، فقط یک اولویت دارند که آن هم حفظ ایران است!) و بر مبنای آن راهکارهای خود را اتخاذ نمایند.
نگارنده مطلب فوق پس از اعلام نظر آقای داریوش همایون، درادامه دنباله روی های خود از ایشان با "مونیستی" و با تعبیری که خود بدان اشاره دارند و با تاکید بر یگانه بودن این تعریف تلاش دارند "منافع ملی" را آنگونه به دیگران تحمیل نماید که خود از دیگران به "انتقال" دریافته است.
به باور من، نبود فرهنگ گفتمان و دیالوگ در میان ایرانیان، ما را از دسترسی به توافقی مبنی بر،تعاریف مفهومی همچون " منافع ملی" و " هویت ملی" محروم ساخته است. این مشکل در شرایط بحرانی بیشتر نمودار می گردد. به همین منظور و با تاکید بر این مهم که مفاهیم یاد شده بیش از یک تعریف دارند ،تعاریف متعارفی که از سوی برخی از اندیشمندان حوزه علوم اجتماعی و سیاسی در همین ارتباط مطرح گردیده را، بیان می نمایم.

"مفهوم سیاست و منافع ملی"

سیاست و جامعه شناسی هر دو در زمره‍ی علوم اجتماعی هستند. علم سیاست از زمان " هرکلیت" و "افلاطون" و سپس توسط "ارسطو" – "سیسرون" –"ماکیاول"- "توماس هابز"- "مارکس" و "ماکس وبر" و دیگر اندیشمندان و نظریه پردازان این حوزه مورد بحث و توجه قرار داشته و دارد. امروزه بخش زیادی از نظریه پردازان، "علم سیاست" را با مفهوم "جامعه شناسی سیاسی" یکی می دانند و موضوعات مربوط به این حوزه را با یکدیگر مترادف ارزیابی می کنند.
به نظر دکتر عبدالحمید ابولحمد:
" سیاست شناسی که از تاریخ بی اطلاع است،اقتصاد نمی داند ،از جامعه شناسی بی خبر است و با ادبیات و هنر به کلی بیگانه است ،سیاست شناس برجسته ای نمی تواند باشد. برای اینکه تخصص در علوم اجتماعی مفید و با ارزش باشد ،باید با دانش ها و تخصص های دیگر همراه باشد و از آنها کمک بگیرد ،در غیر اینصورت "علم سیاست" بدون ارتباط با سایر رشته های علوم اجتماعی چندان مفید نخواهد بود".
به باور بخشی از نظریه پردازان ،"علم سیاست" به مطالعه "قدرت" که در وجود سازمانهای رسمی تجلی می یابد ،می پردازد و بیشتر به نحوه فعالیت و کارکرد ساختارهای دولتی و ساختارهای صوری و عینی حکومت توجه دارد.
"هارولد- ژ-لاسکی" از استادان علم سیاست، موضوع سیاست را مطالعه دولت می داند و در تعریف دولت و یا به لفظی دقیق تر "دولت سیاسی" می گوید:
"دولت سازمان اجتماعی مهمی است که از طریق قوانینی که به وسیله حکومت تصویب و قابل اجراء باشد، در سرزمینی با مرزهای معین، نظامی برقرار کند. این نظام می تواند مشروعیت خود را از دیکتاتوری و استبداد گرفته باشد و هم چنین این نظام می تواند مبنای مردمی و دمکراتیک داشته باشد".
او در تعریف حکومت می گوید:
"حکومت مجموعه ای از سازمانهای اجتماعی است که برای تامین روابط اجتماعی و حفظ نظام ایجاد میگردد."
به نظر "رابرت مک ایور" ،"حکومت سیاسی یعنی تشکیلات متمرکزی که در جوامع بزرگ و یا کوچک،نظم مورد نظر را برقرار میسازد."
در کتاب آشنائی با علم سیاست ،"علم سیاست " را به عنوان علم دولت یا بعنوان رشته ای از علوم اجتماعی که مربوط به تئوریهای،سازمانها- حکومت و رفتار دولت است ،تعریف می کنند. بر طبق این تعریف،:
"علم سیاست ،حوزه ای است که در آن دولت و رفتار دولتی بررسی میشود."
"موریس دوورژه" استاد علوم سیاسی دانشگاه پاریس، "هسته اصلی قلمرو سیاست را قدرت می داند".
به عقیده "برتراند دوژونل" ،"سیاست عبارت از مطالعه قدرت و نفوذ است". به نظر وی هر کس که دیگری را وادار به انجام عملی کند ویا از انجام آن باز دارد،اعمال قدرت کرده است.
با توجه به تعاریف ذکر شده می توان برآیندی ازمفهوم " سیاست " را اینگونه عنوان نمود:
" علم سیاست عبارت از بررسی تمام اشکال "قدرت" در جوامع انسانی است" .و بیان اینکه"قلمرو و حوزه سیاست تلاش در جهت منافع ملی است"،بیشتر به تعریف سازی و یا برداشتی از مفهوم سیاست است که برای تبین نظرات مشخص و نه برای توافق بر یک مفهوم صورت می گیرد.
با توجه به موارد فوق می توان تاکید نمود:
"هرگونه تعریفی از سیاست ،ارزشی نسبی داشته و تمامی مفاهیمی که از سیاست مطرح می گردد،حاوی قسمتی ونه تمام واقعیت است".
دلیل این مطلب نیز آشکار می باشد. در علوم اجتماعی کمتر اتفاق می افتد که در باره یک قاعده، وحدت نظر وجود داشته باشد،ضمن اینکه متاسفانه بدلیل دیکتاتوری و استبداد حاکم بر میهنمان،فرهنگ گفتمان و دیالوگ جایگاه مطلوبی نداشته و ندارد و همین موضوع علیرغم نسبی بودن مفاهیم مورد نظر، کمتر توافقی نزد نیروها و افراد ایجاد نموده و از همین منظر ،منجر به صدور احکام یکسویه (مونیستی) می گردد. در علوم اجتماعی فرد و یا سازمان نظریه پرداز خود جزئی از جامعه می باشد و به همین دلیل نظرات و اعتقادات خود و هم چنین تاثیرات گوناگونی را که در دوران مختلف زندگی از آنها متاثر بوده را،دربیان مفاهیم دخالت می دهد.
با پیدایش فلسفه سیاسی ،مفهوم " منافع ملی" ارتباط مستقیم با برداشت ما از ساختارهای حکومت که تابعی از "قدرت" و "اقتدار" می باشند ،خواهد بود.
هانا آرنت در رساله فلسفی- سیاسی خود ( قدرت و قهر) با دقتی کم نظیر و موشکافانه به بررسی نقش "اقتدار" و "قدرت" در زندگی اجتماعی پرداخته است. از دیدگاه وی:
)"قدرت"،قابلیتی انسانی است که نه تنها برای انجام عملی، بلکه برای اتفاق میان انسانها macht( و اقدام مشترک انها بکار میرود. به عقیده وی هیچگاه نمی توان قدرت را متعلق به یک فرد دانست، چرا که قدرت همواره دارای سرشتی اجتماعی است و می بایست در اختیار گروهی از انسانها باشد.
مادامی که همگرائی در این گروه موجود است ،قدرت آنها نیز پابرجاست و از این منظر است که مفهوم "اقتدار ملی" به مثابه تسلط کامل مردم بر سرنوشت خود معنی و مفهوم می یابد.
"اقتدار ملی" یا "قدرت ملی" در دنیای امروز تابع تعاریف کلاسیک این مفهوم نیست و نمی تواند بر پایه هیچ یک از مفاهیم گذشته ( اکثریت قومی-زبانی- فرهنگی و دینی.......) یک ملت ارزیابی شود.
"اقتدار ملی" امروزه متکی به نظام حکومتی دمکراتیک و سیستم اداری پویا و اقتصاد سالم است، و آنچه در دنیای ژئوپلیتیک قابل ارزیابی است ،"توان یک ملت در اعمال ارده ملی خود در درون و بیرون ،"اقتدار ملی" تعریف می گردد.آشکار است که چنین شرایطی فراهم نمی آید مگر اینکه آن ملت توانسته باشد مفهوم "قدرت ملی" را در اتکاء به یک نظام حکومتی دمکراتیک ،توأم با اقتصادی پیشرفته و مناسباتی سالم در داخل و خارج از مرزها عملی نماید تا بتواند "منافع ملی" را تحقق بخشد.
)"اقتدار " را هانا آرنت از نظر معنائی دشوارترین مفهوم ارزیابی می کند و امکان Autoritat( سوءاستفاده از آن را از مفاهیم دیگر بیشتر می داند. از نظر وی "اقتدار" می تواند ویژگی فردی و یا ویژگی نهادی داشته باشد.به باور وی اقتدار فردی را می توان در میان مناسبات والدین با فرزندان و یا استاد و دانشجو و اقتدار نهادی را میتوان در هیرارشی نهادهای مذهبی (در ایران-ولایت فقیه- شورای نگهبان-و....) و یا ساختارهای نظامی آن (سپاه پاسداران و بسیج) تشخیص داد.
مشخصه "اقتدار"(آتوریته)، به رسمیت شناختن بی چون وچرای آن توسط کسانی است که از آنان انتظار حرف شنوی و فرمانبری می رود. در این حالت هیچ نیازی به جبر و اقناع وجود ندارد.
با توجه به مطالب فوق می توان بیان نمود:
"منافع ملی" در عرصه "منافع مردم" و "منافع کشور" قابل ارزیابی بوده و به همین دلیل با مفاهیمی همچون "هویت ملی" و "اقتدار ملی" پیوندی ناگسستنی دارد و نوع نگرش به "مجموع افرادی که از پیوندهای مادی و معنوی ویژه و مشخص برخوردارند و با مکان جغرافیائی ویژه ای (سرزمین سیاسی یکپارچه) همخوانی دارند و حاکمیت ،حکومت مردم را واقعیت بخشند،"ملت" آن سرزمین و یا کشور شناخته می شوند"،ارتباط مستقیم با تعریف "منافع ملی" و مفهوم "اقتدار ملی" خواهد داشت که از نگاه حزب مشروطه و تلاش گران آشکار و نهان این حزب ،نگرش به پدیده "ملت" ،همان نگرشی است که رضا شاه از آن تبعیت می کرد که در نهایت به سازش با "فاشیزم" هیتلری گردید.

"تمامیت ارضی" یا "تمامیت خواهی"؟

آقای داریوش همایون در مقاله "رضا شاه بزرگترین ایرانی سده بیستم" می نویسد:
چرا تعیین بزرگترین ایرانی سده بیستم چنان اهمیتی دارد که از آن در کنار موضوع های مهم سیاسی یاد می شود؟ و در پاسخ می گویند:
هیچ آینده ای را نمی توان بی شناخت گذشته ساخت.
ایشان به درستی می گویند، آینده را بدون شناخت گذشته نمی توان ساخت، ولی برای توافق و نوع نگرش و نقدی که موجب همگرائی برای آینده خواهد شد، تلاشی نمی کنند. ایشان برای تبیین نظر برای آینده، گذشته را آنطور که خود تمایل دارند و نه آنگونه که بوده است توضیح می دهند.
آقای همایون می نویسد:
" ایران در سده بیستم برای زنده ماندن می جنگید و.............برجسته ترین ایرانیان به ناچار از قلمرو فرهنگ ویا اقتصاد ، که از جهان سیاست بودند. رضا شاه در نیمه دوم برنامه های گسترده اش برای نو کردن زیر ساختهای جامعه ایران از پادشاهی به زیر کشیده شد.( ایشان در اینجا از بیان حمایت و طرفداری رضا شاه در جنگ جهانی دوم از فاشیسم هیتلری پرهیز می کند.).ولی تا همانجا ایران را به راهی انداخته بود که مانند قطاری که بر راه آهن انداخت،با انقلاب و حکومت اسلامی نیز از آن بیرون آمدنی نیست. او را می باید پادشاه زیر ساختها شمرد و آنقدر زیر ساخت بود که به دست او بوجود آید که توقع دمکراسی و توسعه مستقیم سیاسی را به دشوار می توان از او داشت. زیر ساخت اصلی و مهم ترین بازسازی ایران به عنوان یک کشور ودر صورت نوین دولت –ملت بود.
با یک استراتژی جسورانه و با قدرت اجرائی که دیگر در هیچ زمامدار ایرانی دیده نشد، رضا شاه از ۱۹۲۱ تا دهه بعدی همه اینها را عملی کرد،ایران یکپارچه شد و بیگانگان دیگر نقشی در اداره امور آن نداشتند."
حال شخصیت قرن را از نگاهی دیگر بررسی کنیم:
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ از جمله مهم‌ترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران است. این کودتا که درست چهارده سال پس از انقلاب مشروطه رخ داد، بنیان بسیاری از دستاوردهایی را که در مشروطه شکل گرفته بود، بر باد داد و زمینه دیکتاتوری رضاخان را فراهم آورد.
پس از این که رضاخان میرپنج به حاکمیت رسید همه دستاوردهای انقلاب مشروطیت را همانند جمهوری اسلامی سرکوب کرد و راه رشد و گسترش و تعمیق آن را سد کرد. همه احزاب و تشکل¬های زنان و غیره دوران انقلاب مشروطیت که گرایش سیاسی چپ و سوسیالیستی داشتند نه تنها در همه جای ایران، به ویژه در تهران سرکوب و کشتار شدند. با ممنوع کردن تدریس زبان مادری در مناطق غیرفارس ایران و سرکوب حرکات اعتراضی این مناطق،، ضربات هولناک و غیرقابل جبرانی به رشد جامعه ایران در همه عرصه¬های اقتصادی،، سیاسی،اجتماعی و فرهنگی وارد ساخت. اساسا تحولات پرشتابی که در عرصه¬های اقتصادی و اجتماعی در سطح جهانی جریان داشت، حاکمان ایران را نیز مجبور نمود برای حفظ حاکمیت خود به این تحولات گردن نهند.
دولت¬های دیکتاتوری پهلوی، برای برقراری این تحولات به شیوه¬های امنیتی و پلیسی و دولت متمرکز قدرقدرت متوسل شدند. در چنین روندی است که رضا خان، هم¬زمان با سرکوب جنبش¬های اجتماعی ایران، نظیر جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش¬های آزادی¬خواه و برابری¬طلب مردم ایران ، با یاری هم¬کیشان خود چون هیتلر، صدراعظم فاشیست آلمان، اقداماتی را در جهت برقراری دولت قدرتمند مرکزی و ارتش منظم و زبان واحد، تلاش پیگیر خود را آغاز کرد. رضاخان، آتشی در ایران برپا کرد که تر و خشک را با هم سوزاند و مردم مناطق غیرفارس زبان ایران را حتی از زبان مادریشان محروم کرد و از این طریق لطمات غیرقابل جبرانی
به رشد و شکوفایی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی ایران زد. بنابراین، اگر گروهی به اقدامات رضاخان با کمک به ویژه دولت آلمان هیتلری افتخاردارند، اما تاریخ سرکوب¬ها و کشتارها و تحقیرهای او و پس از او، پسرش محمدرضا شاه را هرگز فراموش نخواهند کرد. در یک کلام رضاخان و پسرش، عامل بدبختی و عقب ماندگی ایران شدند. کسی که زبان کشی و ملت کشی می¬کرد، چگونه می¬توانست عامل رشد و شکوفایی باشد؟ جمهوری اسلامی نیز محصول و زاده، حکومت پهلوی است. در جنگ جهانی دوم، که آلمان نازی تمام اروپا غربی و شرقی را به خاک و خون می¬کشید و کوره¬های آدم¬سوزی راه می¬انداخت، رضاخان و حکومتش سخت متحد هیتلر بودند. به همین دلیل با ورود نیروهای متفقین به ایران رضاخان را از پادشاهی عزل کردند و پسرش محمدرضا را به جای او بر تاج و تخت نشاندند. در چنین شرایطی زندانیان سیاسی از زندان¬های مخوف رضاخان آزاد شدند. رسانه¬ها فرصت آزادی یافتند. احزاب و سازمان و تشکل¬های زنان و
کارگران فعالیت¬های خود را از سر گرفتندو نسبتا فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بازتری در ایران پدیدار شد.
در مجموع باید گفت: "دولت سازی"-"ملت سازی"- و "جامعه سازی" سه رکن اساسی پروژه نوسازی در آن زمان بود. معمولأ "ملت سازی" ابتدا است و آغاز هر نوسازی با این مفهوم آغاز می گردد، مفهومی که در اروپا و برای گذار از سنت و ورود به جوامع مدرن نیز از آن استفاده شد.
اما این فرایند در ایران از چنین سبک و سیاستی پیروی نکرد و تقریبأ معکوس آن رخ داد. رضا شاه پس از قرار گرفتن بر اریکه سلطنت،دگرگونی های سه گانه "دولت"-"جامعه" و "ملت" را تا حد زیادی به انجام رساند و متعاقب پروژه دولت سازی ، پروژه ملت سازی نیز دگرگون شد و تابع الزامات دولت مطلقه مدرن گردید.
در دوران سلطنت رضا شاه بیش از ۲۴۰۰۰۰ نفر به طرق گونگون به دست ماموران امنیتی شهربانی به قتل رسید ه و یا سر به نیست شدند که هویت بخش زیادی از آنان هرگز مشخص نگردید و پس از عزل رضا شاه که فرصتی برای برگزاری دادگاه محاکمه قاتلان و عاملین این قتل ها فراهم گردید ،فقط موضوع و چگونگی قربانیان شاخص و شناخته شده ای مورد بررسی قرار گرفت.
دادگاه پس از تحقیقات و بررسی های اولیه از ٣ مرداد ۱٣۲۱ رسمأ کار محاکمه متهمان را آغاز و پس از حدود ۵۲ روز در ۲۵ شهریور ۱٣۲۱ که مصادف با اولین سالروز عزل رضا شاه از سلطنت بود ،رای نهایی خود را در باره متهمان اعلام نمود.
۱- عباس بختیاری (معروف به شش انگشتی ) به جرم مشارکت در قتل شیخ خزعل و نصرت الدوله فیروز به ۱۰ سال حبس با اعمال شاقه.
۲-حسینقلی فرشچی (مانند متهم ردیف اول)
٣-سیف الله فولادی (مانند متهم ردیف اول و دوم)
۴-محمد کاظم جهانسوزی ،محمود فدوی – عسگر فروتن- هادی نظمی به جرم مشارکت و معاونت در قتل عبد احسین دیبا هر یک به دو سال حبس مجرد محکوم شدند.
۵-رکن الدین مختار آخرین رئیس شهربانی رضا شاه به ٨ سال حبس با اعمال شاقه محکوم شد.
۶-جعفر قلی جوانشیر به جرم شکنجه متهمان سیاسی به ۱ سال حبس تادیبی محکوم شد.و
۷- عبدالله مقدادی به جرم مشارکت و معاونت در قتل شیخ خزعل و فیروز به ۶ سال حبس با اعمال شاقه محکوم شد.
٨- علی اصغر عقیلی پور به جرم معاونت در قتل شیخ خزعل و فیروز به ٣ سال حبس با اعمال شاقه محکوم شد.
شاید آقای همایون نیز از گروهی باشند که گذر عمر ایشان را به فراموشی هدایت می کند. برای اینکه موضوعی را به یاد ایشان بیاورم تا مشخص گردد که طرح " تمامیت ارضی" ایشان ،همانا "تمامیت خواهی" است، که تابع زمان به اشکال متفاوت مطرح می شود،به نامه ایشان به هویدا اشاره می کنم.
ایشان در نامه‍ی ای به هویدا در باره بحرین می گویند: (تاریخ نامه ۲٣/۱۱/۱٣۴۵ می باشد.)
به دلیل حساس بودن اوضاع منطقه‍ی استراتژیک خلیج فارس و تزلزل موقعیت انگلستان و عقب نشینی آنان از این منطقه، و با خطر ناصریسم که به سان تهدیدی فزاینده مانع پیشروی مقاصد ایران شاهنشاهی می باشد، باید به حل آبرومندانه ماجرا با کمترین هیاهو پرداخته شود. بحرین متعلق به ایران نیست و برای حفظ منافع دراز مدت پادشاهی ،باید دست از ادعای خود بر داریم تا وضع برایمان زیانبارتر نگردد.در همین ارتباط پیشنهاد میشود که در برابر این تغییر سیاست از شیخ بحرین و انگلستان امتیازات سودمندی گرفته شود که این امر معامله و رایزنی با انگلستان را می طلبد. (تاکید می کنم که هدف از اشاره به این نامه، نشان دادن توجه به اقتدار و نه تمامیت ارضی نزد این تفکر بوده و بر این باورم که مطالبی را که حسین شریعتمداری و همفکران او چندی پیش مطرح نمودند فقط منجر به تنش بیشتر در منطقه خاورمیانه خواهد بود.)

"چرا ناسیونالیزم تمامیت گرا، گرایش به استبداد دارد؟"

پس از انتشار مقاله رضا شاه توسط آقای همایون، حزب مشروطه ایران و تلاش گران آن به ترویج و دفاع از این نظریات می پردازند.
آقای فواد پاشائی دبیر کل حزب مشروطه ایران در سلسله سخنرانی های خود به موضوعات زیر اشاره می کنند:
"در سال ۵۷ تمامی گروههای چپ با اسلامیست ها متحد شدند تا "ما" و "پادشاهی" را سرنگون کنند."
وقتی ایشان مورد پرسش قرار می گیرند که:
با پذیرش همه‍ی خطاهایی که اکثریت نیروهای سیاسی در تبین سیاست های خود در ارتباط با حکومت جمهوری اسلامی داشتند، آیا حکومت پهلوی یک حکومت "مشروطه" پادشاهی بود و یا یک حکومت "دیکتاتوری"؟ ایشان پرسشگران را به مطالعه مقالات آقای همایون به مثابه تئوریسین حزب مشروطه ارجاع می دهند.
برای اطلاع آقای پاشائی، بخشی از مطالب آقای همایون را در ارتباط با همین اسلامیست ها که تمامی گروههای سیاسی، متهم به همکاری دیروز با آنها می شوند، و امروز تحت عنوان "تمامیت ارضی" آقای همایون و همفکران ایشان ،حاضرند در کنار آنها قراربگیرند را، بیان میکنم.
"برای نخستین بار در تاریخ، پادشاه یک کشور "مستقل" (تاکید از من است) به اشاره سفیران خارجی، تاج وتخت و کشور خود را ترک گفت، و از بیم نداشتن پشتیبانی آنان از خود و کشورش دفاع نکرد. بی آنکه هیچ نیروی نظامی یا حتی تهدید نیروی نظامی در کار باشد. (گذار از تاریخ- ص۲۷- داریوش همایون).
چگونه می شود حاکمان یک کشور مستقل نیاز به پشتیبانی قدرت های خارجی داشته باشند؟
ایشان در ص۴۲ نوشته خود،دیروز و فردا اشاره دارند:
"روحانیت سیاسی شیعه ،با نفوذی که بر توده های مردم داشت ،عاملی چشم نپوشیدنی در هر پیکار سیاسی- ملی به شمار می آمد"
و یا در نوشته خود ( نگاه از برون) در ص ۱۱۴ اشا ره می کنند:
"آنهایی که رهبران مذهبی شیعه را دست نشاندگان همیشگی سیاست های استعماری انگلستان می شمارند، گویا نقش آن رهبران را در الغای امتیاز رویتر و امتیاز تنباکو به انگلستان در اواخر پادشاهی ناصرالدین شاه و سهم آنها را در انقلاب مشروطه که یک جنبش ضد استعماری بود (برای تفکری که قرار است رضا شاه شخصیت قرن آن باشد، مشروطه باید انقلاب ضد استعماری مطرح شود تا بتواند رضا شاه را بعنوان عنصر ضداستعمار که کودتای آن در تداوم مشروطه بوده ،معرفی نماید.) و جلو گیری از دادن امتیازات به بیگانگان را در سر لوحه هدف های خود قرار داده بود ،در تاریخ ندیده اند. پیکار مسلحانه رهبران شیعی در عراق (خالصی-کاشانی) با انگلستان و سهم کاشانی و زنجانی و رهبران دیگر شیعی در پیکار ملی کردن نفت نیز از نظرشان دور مانده است."
ایشان اشاره ای به کاپیتولاسیون که به دفعات موضوع سخنرانی آقای خمینی و یکی از مواردی که توانست برانگیزاننده احساسات مردم بر علیه حکومت شاه و آمریکا گردد، نمی کنند.
آقای پاشائی ملاحظه می کنید؟ این مطالب را نیروهای چپ که به تعبیر شما و آقای همایون،تلاش می شود فقط با استالین تعریف گردند،بیان نکرده اند. این مطالب تئوریسین حزب شماست.
آقای پاشائی در گفتاری در خصوص خطر جنگ و اولویت های ما می گویند:
"آمریکا با یک بی برنامگی قصد حمله به ایران را دارد که این موضوع با توجه به وضعیت گروهای تجزیه طلب در خوزستان-در بلوچستان- در کردستان ،منجر به تجزیه ایران خواهد شد."
در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه: اگر آمریکا با برنامه حمله کند و منجر به تجزیه ایران نگردد،آیا در این صورت مورد تائید شماست؟متاسفانه ایشان مثل همیشه از پاسخ به پرسش های اینچنینی طفره می روند.
به باور من ،آقای همایون- حزب مشروطه و "تلاش" گران این گونه افکار پراکنده و غیر منسجم،برای یک بار شفافیت را پیشه کنند و به طور صریح وآشکار بیان نمایند که آیا می خواهند نمایندگانی آبرومند برای تفکر لیبرال دمکراسی آینده ایران باشند و یا هنوز قصد موج سواری و توهم زائی را برای مخاطبان خود بر بستر دفاع از مشروطه و ادامه دهندگان سنت رضا شاهی، در آینده می بینند؟
اگر تلاش برای لیبرال دمکراسی است،لیبرالیزم در عرصه سیاسی بنا به سنت بنیانگذارانش، نمی تواند در کنار تفکر ضد آزادی که حکومت و دولت ایران نماینده بلامنازع آن در کشور می باشد،قرار گیرد. و اگر بپذیریم که "ناسیونالیزم" به مثابه جزئی از تفکری که نامبردگان تلاش برای پیشبرد آن را دارند، بنا بر این چیزی به غیر از یک تفکر "کهنه" که برای استمرار و تحقق آن، نیاز به رویکردی رضاخانی دارند، نمی باشد. تفکری که علیرغم تلاش برای جلوه دادن آن بعنوان شخصیت قرن، متلاشی کننده تجدد و دمکراسی در تاریخ به ثبت رسیده است.

"چیستی جنگ":

بررسی موضوع جنگ از نظر فلسفی با طرح یک سوال کلی آغاز میشود. جنگ چیست؟ چگونه می توان آن را تعریف کرد؟
"سیرو" جنگ را به طور کلی به صورت "یک مجادله اجباری تعریف کرده است." "هوگو گراتیس" جنگ را "موقعیتی تصویر می کند که در آن احزاب مختلف به مجادله و درگیری می پردازند."
از نظر "توماس هابز"، "جنگ نوعی نگرش است. چرا که جنگ عملأ شرایطی را شامل می شود که در صورت عدم تداوم ،عملکردهای معمول آن نیز وجود دارد."
در نظریه "دنیس دیدرو"،" جنگ به صورت یک بیماری برای یک ملت توصیف شده است."
جنگ از نگاه "کارل فن کلاز ویتز"،"به صورت تداوم سیاست ها با استفاده از روش های دیگر تعریف می شود."
تعریفی که واژه نامه وبستر از واژه جنگ ارائه می کند ،چنین است.
"یک نوع برخورد خشونت آمیز-آشکار و باز و یا دوره ای از چنین برخوردی را می توان تعریفی خرد گرا از جنگ و جنگ طلبی عنوان نمود."
واژه نامه آکسفورد ،تعریف گسترده تری از جنگ ارائه می کند.
" هر نوع خشونت- حرکتی ویا زد و خورد میان موجودات زنده و یا چالش بین نیروها و اصول مخالف آن."
با توجه به تعاریف و برداشت های گوناگونی که بدان اشاره گردید،"جنگ" را نمی توان صرفأ برخورد بین کشورها قلمداد نمود،بلکه به مثابه هرگونه برخوردی بین طرفداران خشونت ،عمل غیرقابل مشاهده و جنگ های سیاسی – سازماندهی شده و هم چنین رفتار حاکمان نا مشروع یک کشور بر مردم آن کشور نیز تعریف نمود.به همین دلیل است که مفهوم " اخلاق در جنگ" به یکی از مهمترین عرصه های چالش میان تفکیک گران "جنگ عادلانه"-"جنگ غیر عادلانه" و طرفداران "صلح" تبدیل شده است.
اخلاق در مفهوم جنگ به حوزه فلسفه سیاسی مربوط می شود که در آن مسئولیت های سیاسی نه فقط در حوزه "سیاست" بلکه در حوزه "انسان" ارزیابی می شود.به همین دلیل است که "صلح طلبان" هیچگونه "عدالتی" را در " جنگ" و"خشونت" برای انسان و جامعه نمی بینند و با تقسیم بندی "جنگ عادلانه" و "جنگ غیر عادلانه" به دلیل رسمیت بخشیدن به خشونت ،مخالفت دارند.
اگر بپذیریم که جنگ فقط میان کشورها صورت نمی گیرد و در خیلی از موارد شامل یک حکومت و مردم آن کشور نیز می گردد،هر تفکری می تواند با طرح این پرسش، به " چیستی جنگ" ،پاسخ مورد قبول خود را بیان نماید.
"در خشونتی که شکلی از جنگ نا خواسته ،توسط حکومت اسلامی بر مردم تحمیل گردیده ،آیا این خشونت عادلانه است یا غیر عادلانه؟
آیا تبین سیاست های نادرست در عرصه بین المللی توسط حکومت که برای نیروهای جنگ طلب جهانی این موقعیت را ایجاد میکند که ایران مورد حمله نظامی قرار بگیرد، دفاع از "جنگ عادلانه" است؟ "
به باور من پاسخ به این پرسش ها از سوی صلح طلبان مشخص است. پاسخ به " چیستی جنگ" فقط و فقط پاسخ به جانبداری از "صلح" و "جنگ" است.

"اهداف جنگ و جنگ طلبان"

اهداف جنگ را به طور خلاصه می توان به دو هدف نظامی و سیاسی تفکیک نمود.
هدف نظامی جنگ غلبه بر طرف و یا طرفین مقابل جنگ از طریق بکار بردن خشونت است و هدف سیاسی جنگ تامین امنیت برای پیروزی نظامی جنگ با بهره گیری از فرصت هایی است که از راه عملیات نظامی و با غلبه بر طرف دیگر به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم بدست آمده باشد.
با توافق بر این مفهوم است که می توان گفت:
"اگر حکومتی و یا تفکری نتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند، برای تحقق اهداف خود به توجیه جنگ می پردازد که این نه از "قدرت" که از "ضعف" او ناشی می شود."
امروزه دیگر این موضوع برای بخش زیادی از مردم مشخص گردیده که اینگونه تفکرات، چه در حاکمیت و چه در مقام "اپوزیسیون"، برای سر پوش نهادن به مشکلات داخلی و خارجی ،تلاشی است که با انتقال مشکلات به دیگران به توجیه سیاست های خودمی پردازد. این تفکر از سوی حاکمان با دامن زدن به احساست ملی برای تحکیم منافع خود و حکومت و نه مردم و از سوی غیر حاکمان" تجزیه طلبی" و دفاع از" تمامیت ارضی"عنوان می شود. به باور من چنین سیاستی به به حل بحران کمک نمی نماید و موجب تشدید خشونت در تمامی عرصه ها می گردد. تجربه نشان داده است که بازندگان اصلی هر خشونتی مردم آن کشور بوده اند.

"خشونت- استبداد – جنگ و عقلانیت سیاسی"

"جان هید " اندیشمند علوم سیاسی در کتاب سیاست مدرن (ترجمه کاظم اعتباری -۱٣٨۲- نشر معاصر)توضیحی جامع و ژرف از "عقلانیت سیا سی" ارائه می دهد. وی با تاکید بر موضوع آگاهی، موضوع عقلانیت سیاسی را اتخاذ "عمل عقلانی" در سیاست تعریف می کند.
"وارنر بیرمن" متفکر دیگر این حوزه ،عقلانیت سیاسی را دارای سه مولفه می داند.
۱- خود آگاهی سیاسی
۲- جستجوی ویژگی های این خود آگاهی در حوزه سیاست گذاری
٣- فراهم سازی بستر مناسب برای عملی نمودن این ویژگی ها با اتخاذ شیوه های راهبرد سیاسی
مفاهیمی همچون "خشونت-استبداد وجنگ" نیاز به تفسیر و تبین فراوانی ندارد. در هر سه عرصه فوق، انحصارگری- تحمیل و اعمال نفوذ سیاسی و عدم توجه به آرای مردم و زیر پا نهادن ارزش های دمکراتیک، از جمله ویژگی های برجسته این مفاهیم می باشند که با اصول خود کامگی - اعمال خشونت و یکسونگری همراه می گردد.
هر سه مفهوم فوق از دید "عقلانیت سیاسی" ،مخالف آرای همگانی و مشارکت جمعی مردم (اقتدار ملی) در فرایند ساختاری یک نظام حکومتی و یا یک نظام فکری می باشند که تحت عنوان "تمرکز قدرت و دولت مرکزی" از جانب آنها مطرح می گردد.
بیان "تمرکز قدرت و دولت مرکزی" به مثابه نفی پذیرش این که هر جامعه سیاسی و هر ساختار مربوط به آن، به "قدرت" و انسجام به مثابه یک ساختار قدرتمند و نه مقتدر و تمامیت خواه نیازمند است، نمی باشد.
با درک و تفکیک اینکه:
" هرگونه تمرکز قدرت و انسجام آن به مثابه "محور قدرت" نمی تواند از منظر "عقلانیت سیاسی" نمایانگر قدرت به اراده مردم ویا اقتدار ملی تلقی شود"، ارائه تحلیل از ساختار و یا ساختارهای "قدرت" و "حکومت" بدون مشارکت و حضور آحاد افراد یک جامعه را ضروری می سازد و، جایگاه "حکومت مقتدر" و تمرکز آن حول یک نهاد (دیکتاتوری) و در وضعیت حکومت های آریستو کراسی (استبداد و خود کامگی) را از حکومت های دمکراتیک، مشخص و تفکیک می نماید.
به همین دلیل است که بخش زیادی از اندیشمندان سیاسی در ارتباط با حکومت های استبدادی که مظاهر خشونت و جنگ در عرصه های داخلی و بین المللی می باشند ،با تاکید بر دو موضوع، اولویت نیروهای دمکرات را در مقابله با آن تبین نموده اند.
۱- آگاهی رساندن به ضرورت حضور مردم برای یک ساختار دمکراتیک.
۲- آگاهی رساندن در جهت جلو گیری از اعمال قدرت نهادی به مثابه خودکامگی
به همین رو می باشد که " اشترلیس هیومن" متفکر سیاسی آلمانی می گوید:
" مخالفت مردم با استبداد یک امر مسلم است،زیرا در ضدیت تمام با "اقتدار ملی" و" منافع ملی" قرار دارد. این وظیفه نیروهای دمکرات و صلح دوست است که برای حفظ "منافع ملی"، به روشنگری بر علیه استبداد و بازگرداندن "اقتدار مردم" مبادرت نمایند.

"منافع ملی" چیست؟

در دوران مشروطه، روشنفکران با واژه های (نیشن) و (ناسیونال) آشنا و با مترادف قرار دادن "ملت" و "ملی"، توانستند در مبارزه با استبداد، فعالین ضد استبدادی را برای تحقق حاکمیت ملی در مقابل حاکمیت استبدادی متشکل نمایند.
در علم جامعه شناسی گفته می شود ، "ملت" ( نیشن) با انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۴۷ میلادی تولد یافت. این انقلاب توانست تاریخ معاصر را از تاریخ گذشته جدا نموده و تغییرات بنیادین دردگرسازی و دگراندیشی را موجب گردد. انقلاب فرانسه با سه هدف اساسی پدیدار شد.
برادری- برابری- عدالت و آزادی، معنای این سه سخن بسیار واضح است.
همه‍ی انسانها در امتیاز و افتخار و استقلال عمل ،حقوق برابر داشته باشند.
همه‍ی مردم مالک مشترک سرزمین و دارائی های گرانبهای آن باشند.
همه‍ی مردم یک کشور ،شهروندان برابر حقوق باشند و آزادی داشته باشند که حاکمیت را با مشارکت خود بگونه ای مستقیم و دمکراتیک تشکیل دهند.
همانگونه که تاریخ گواه است،مترادف سازی" ملت و ملی" به تحولات سیاسی جامعه ما منجر نگردید. "ملت" تا پیش از تعریف مدرن از آن به مفهوم: "واژه ای عربی که مراد از آن "امت اسلامی" بوده است"، استفاده گردید. اما با تعریف "ملت" به مفهوم مدرن آن و به مثابه یک مفهوم فراگیر و پر دامنه که پیش از خود به مولفه های دیگری محتاج است،تغییر نمود که برای تشکیل آن نه فرمان بکار می آید و نه آرمان مجرد. این واژه ساختاری تنها با حسن نیت و لزوم دعوت،مفهوم می یابد که یکی از بنیادی ترین پایه های تشکیل "ملت"، فرهنگ گفتمان و دیالوگ و شاخص های اندیشگی و آگاهان وفادار به آگاهی و اندیشه می باشد.
با توجه به این واقعیت است که "ملت" به مثابه مفهومی نوین بر جای مفهوم کهن "امت" قرار می گیرد و بیانگر:
"جمع افرادی که از پیوندهای مادی و معنوی ویژه و مشخص برخوردار می باشند و با مکان جغرافیایی ویژه ای(سرزمین) هم خوانی و حاکمیت حکومتی دمکراتیک را با مشارکت همگان واقعیت بخشند ، "ملت" آن سرزمین یا آن کشور شناخته می شوند."،می باشد.
یکی از مفاهیم گسترده‍ی "ملی" که امروزه مورد توافق بخش زیادی از اندیشمندان حوزه سیاسی قرار گرفته است ،چنین می باشد.
"ملی یعنی درون مرزی- درون کشوری- همه‍ی پدیده هائی که بصورت مستقیم و غیر مستقیم در سرنوشت آحاد یک جامعه در حوزه داخلی نقش ایفا می کند و مفهوم خود را از مشارکت همگانی کسب می نماید." (این واژه در سالهائی به مفهوم غیر دولتی در ایران استفاده می گردید. مثل مدارس ملی و .....)
بنا بر تعاریفی که ارائه گردید ،می توان مطرح نمود که مفهوم "ملی" و "ملت" یکسان نیستند و علاوه بر آن واژه "ملی" مفهوم خود را از "ملت" کسب می کند.متاسفانه بر بستر کج فهمی های فراوان و حضور دیکتاتوری و استبداد، در کشور ما "پدیده ملی" در هیچ بخشی به ظهور نرسیده و یگانه مفهوم از ملی( همگانی) را در " دیکتاتوری-استبداد " و بالطبع آن در " ستم ملی" می توان تعریف نمود.
آنچه که امروز انسانها را با تمایلات مختلف قومی-فرهنگی و زبانی گوناگون ،و هم چنین مذاهب و اعتقاد های متفاوت و علایق و سلایق سیاسی جداگانه با هم را، هم سرنوشت و گاهی هم سرشت می سازد، "منافع ملی" قلمداد می شود. تا زمانی که فرد فرد آحاد یک "ملت" متقاعد نشوند که دارای حقوق برابر شهروندی می باشند ،هیچگاه احساس منافع همگانی و مشترک در آنها ایجاد نخواهد گردید.
"منافع ملی" عبارت است از:
"مجموعه ای از همه‍ی پدیده ها و عناصری که در حفظ بقاء و بهتر زیستن یک ملت نقش آفرینی میکند.
این پدیده ها و عناصر در بر گیرنده همه‍ی مولفه های موجودیت ملی یک کشور است. (از سرزمین تا اقتصاد و سیاست و عوامل فرهنگی و امنیتی در پدیدار آمدن ،دوام یافتن و نیرومند تر شدن آن "ملت" و "هویت ملی" آن و نقش آفرینی های داخلی –منطقه ای و جهانی ،که هیچکدام را بر دیگری ارجهیتی نیست.)
در تمامی تعاریف از" منافع ملی"،حضور دو عنصر و یا دو پدیده حتمی است،که عبارتند از:
منافع اقتصادی و سیاسی آن ملت و یکپارچگی سرزمین،که همانگونه که اشاره گردید ،تقدم و تأخری نسبت به یکدیگر ندارند.
در نظام های دیکتاتوری و حکومت های استبدادی ،ایدولوژی حکومتی را با اولویت به موارد فوق اضافه می کنند که در این حالت، "منافع ملی" یعنی بقاء آن حکومت بر بستر حفظ تمامیت ارضی و منافع اقتصادی و سیاسی برای حکومت و نه "مردم".

"چرائی نفی خشونت وجنگ"

فرهنگ و نظم موجود فرهنگی جامعه ما مبتنی بر خشونت است.در بیش از یک قرن گذشته، خشونت موجود در جامعه ما باز تولید خشونتی است که در عرصه های مختلف جاری بوده است. به همین دلیل تقسیم بندی ها نه بر اساس عدالت و برابری ،بلکه بر اساس "قوی" و "ضعیف" صورت گرفته است. قوی آن است که ابزار-اعمال خشونت بیشتری در دست دارد تا بتواند بدون هیچ محدودیتی آن را بر ضعیف تحمیل نماید.
"ضعیف" همواره محکوم به حذف شدن و معلول واقع شدن در قبال خشونت های موجود در اشکال گوناگون، از عریان ترین شکل آن در قالب جنگ، تا پنهان ترین شکل آن که در قالب ترور و انواع خشونت های ممکن بوده، قرار داشته است.
خشونت را نمی توان با خشونت پاسخ داد. چه در کوتاه مدت وبه صورت تاکتیکی و چه در بلند مدت و به صورت استراتژی.، به لحاظ تاکتیکی ،چون اعمال- ابزار- خشونت در دست آنانی است که از این خشونت بیشترین سود را می برند ،پس هر نوع اعمال خشونت و یا تائید خشونت در هر شکل آن به معنای تقویت آنان خواهد بود. خشونت طلبان همواره ،هر نوع خشونتی را تشویق و تقویت می کنند.
به نام مذهب به نام میهن و وطن و به نام قوم و نژاد جنگ راه می اندازند.چون بقای خود را در خشونت می یابند.چون در تداوم خشونت است که "هویت" واقعی خود را تحقق می بخشند. مردم که همواره، اکثریت تحت خشونت هستند ،بدون ابزار نمی توانند به مقابله با خشونت بپردازند. اینجا سوالی مطرح می شود که ،پس چه باید کرد؟ آیا باید منفعل بود؟ پاسخ منفی است.
نفی خشونت ،انفعال را تشویق نمی کند. نفی خشونت کنشی فعالانه است که کلیت خشونت را نفی می
کند و تلاش برای بی فایده بودن خشونت را به چالش می کشد.برپائی جنبش صلح از مخاطب قرار دادن مردم در نفی خشونت آغاز می گردد.
به لحاظ استراتژیک هم ،واقعیت بر این است که خشونت تنها کاری که انجام می دهد ،باز تولید مناسبات خشونت آمیز کنونی است.ترویج و رفتار خشونت آمیزی که حتی با حسن نیت برای از بین بردن مناسبات کنونی به کار رود،قوام بخش همین مناسبات خشن خواهد بود.
فقط با زیر سوال بردن بنیان های مادی و ذهنی اعمال خشونت،هم خشونت و هم تمامی معلوت ها و عوامل آن زیر سوال برده می شود. راه مقابله با خشونت و نفی آن ،تلاش برای نا کار آمد نمودن خشونت در تمامی عرصه هاست.نفی خشونت به معنای تشویق بی عملی و انفعال نیست. این عین عمل فعال و آگاهانه ماست که به خشونت رو نمی آوریم و از خشونت دفاع نمی کنیم. جنگ و خشونت و صلح ،تغییر دهندگان جهان ما هستد. یکی به نابودی و دیگری برای سعادت و بهروزی. این حق ماست که با نفی نیستی به هستی بیاندیشیم. ویکتور هوگو در سخنرانی خود در مجمع قانونگزاری فرانسه چنین گفت:
" برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن حکومت بیشتر از یک قاتل عادی حق قاتل بودن نداشته باشد،برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد و جای دولت در مراکز کار خودش، نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان دخالت کند و نه مذهب به بودجه و سیاست دولت کاری داشته باشد،برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن ،همچنانکه قرن گذشته ما قرن اعلام تساوی حقوق مردان بود،قرن حاضر ما قرن اعلام برابری کامل حقوقی زنان با مردان باشد،برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن آموزش عمومی و رایگان ، از دبستان گرفته تا تحصیلات عالی، همه جا راه را به یکسان بر استعدادها و آمادگی ها بگشاید .هر جا که فکری باشد کتابی نیز باشد.نه یک روستا بی دبستان باشد ،نه یک شهر بی دبیرستان چنانکه نه یک شهرستان بی دانشگاه، و همه اینها زیر نظر و مسئولیت حکومتی لائیک ، حکومتی کاملا لائیک ، حکومتی منحصرا لائیک . برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن بلای ویرانگری بنام گرسنگی جایی نداشته باشد.
شما قانونگزاران، از من بشنوید که فقر آفت یک طبقه نیست،بلای همه جامعه است. رنج یک فقیر تنها رنج یک فقیر نیست ، ویرانی یک اجتماع است. احتضار طولانی فقیر است که مرگ حاد توانگر را به دنبال میآورد . فقر بدترین دشمن نظم و قانون است . فقر نیز ، همانند جهل ، شبی تاریک است که الزاما میباید سپیده ای بامدادی در پی داشته باشد."

"کلام آخر"

در کلام آخر، همه کسانی را که در عرصه تحولات سیاسی ایران خود را سهیم می دانند و در صورت بروز جنگ احتمالی در کنار و یا در تائید حکومت اسلامی عمل خواهند نمود ،مخاطب قرار می دهم.
تعمیق مطالبات دمکراسی خواهی در ایران ،از مبارزه با خشونت در همه‍ی عرصه های آن میسر است. امروز نیاز به "دمکراسی" در جامعه ما از "صلح طلبی" جدا نیست و تلاش همه‍ی نیروهای طرفدار دمکراسی، در مبارزه با خشونت پیوند خورده است.دمکراسی خواهان، مخالف راهکارهای خشن برای ایرانیان و ایران هستند که اعمال سرکوب و خشونت در داخل و برپائی جنگ نماد بیرونی آن می باشد. دمکراسی خواهان، صلح را برای سعادت و بهروزی تمامی مردم ایران از کرد و ترک و بلوچ و آذری و ترکمن و....... و تلاش برای یکپارچگی ایران را با "اقتدار ملی" در نظر دارند. "اقتدار ملی" از همگرایی و به رسمیت شناختن برابر حقوقی همه ایرانیان حاصل می گردد . آیا می توانیم با برپائی جنبش صلح به کابوس خشونت و جنگ که بیش از یک قرن بر آسمان میهن ما همچون بختکی سایه افکنده ، به تعمیق دمکراسی در ایران کمک رسانیم؟

hamid.rhamidi@gmail.com


وجود 4 هزار دو جنسي در ايران
سيدمحمدي تعداد متقاضيان تغيير جنسيت در ايران را 300 نفر و تعداد افرادي را که دچار اختلال هويت جنسي هستند 4 هزار نفر تخمين زد.

اعتماد: سازمان بهزيستي کشور از اين پس موظف است براي تغيير جنسيت، 5 ميليون تومان در اختيار «ترنس جندرها» قرار دهد.

معاون اجتماعي سازمان بهزيستي کشور اعلام کرد؛«امسال علاوه بر اعتبار قبلي که براي درمان افراد دچار اختلال هويت جنسي در اختيار بهزيستي بود، رديف جديدي براي درمان اين افراد از محل اعتبارات بند ب تبصره 15 قانون بودجه در اختيار بهزيستي قرار گرفت. بنابراين در مجموع 700 ميليون تومان براي کمک هزينه درمان در اختيار سازمان قرار گرفت.»

سيدمحمدي تعداد متقاضيان تغيير جنسيت در ايران را 300 نفر و تعداد افرادي را که دچار اختلال هويت جنسي هستند 4 هزار نفر تخمين زد.

به طور ميانگين هزينه هر تغيير جنسيت در ايران 12 ميليون و خارج از کشور بيش از 15 ميليون تومان است.

بنابر خبر فارس، بهزيستي نيز اعلام کرده است که اين کمک بنابر تقاضاي استان ها ممکن است تغيير کند و به ميزان اعتبار و تعداد مراجعه کنندگان بستگي دارد.

هرچند اين خبر بر آمار 4 هزار نفري «ترنس»ها تاکيد دارد، اما پيش از اين آمارهايي مبني بر وجود 30- 25 هزار نفري يا بيش از 150 هزار نفر ترنس اعلام شده است.

بيماري اختلال هويت جنسي يک بيماري ژنتيک است که عواملي چون فرهنگ و آموزش در تشديد و ايجاد عوارض آن تاثير مي گذارد. سازمان بهداشت جهاني (WHO)، دو درصد از جمعيت جهان را مبتلا به اين بيماري مي داند. ترنس ها هويت جنسي و رواني متفاوت با بدن خود دارند. تغيير جنسيت پروسه نفسگيري است که به غير از چندين جراحي نياز به سال ها هورمون درماني، روان درماني، مشاوره و ... دارد.

اين بيماران بيشترين آمار خودکشي در ميان اقليت جنسي را از آن خود کرده اند. 40 تا 60 درصد اين بيماران بعد يا قبل از تغيير جنسيت خودکشي مي کنند.

مريم خاتون ملک آرا، در سال 1365 فتواي تغيير جنسيت خود را از امام خميني(ره) گرفت و با تغيير جنسيت نام خود را به عنوان اولين تغيير جنسيت داده ايراني ثبت کرد.

پيگيري هاي مستمر او طي 15 سال گذشته منجر به تغييرات نسبي در نگرش مسوولان نسبت به بيماري اختلال هويت جنسي شد. وي يکي از اعضاي انجمن ملي بيماران فراجنسيتي است که نمايندگان، وزارت کشور، وزارت رفاه، نيروي انتظامي، سازمان بهزيستي، وزارت کار، بسيج، کميته امداد و قوه قضائيه از اعضاي اصلي آن هستند.

وي با اشاره به تصويب هزينه 5 ميليون توماني کمک درمان از سوي وزارت بهزيستي مي گويد؛«پرداخت هزينه هاي درماني به عهده وزارت بهداشت و درمان است که اين وزارتخانه اين وظيفه را به عهده نمي گيرد. با توجه به طرد اين بيماران از خانواده و نيز عدم امکان اشتغال و هزينه هاي جانبي از قبيل مسکن و مشاوره و ... 5 ميليون تومان هيچ کمک قابل قبولي به ترنس ها نمي کند و تنها هزينه ليزر يا بخشي از جراحي هاي زيبايي است.»

ملک آرا تاکيد مي کند که جراحي زيبايي از الزامات تغيير جنسيت است و نبايد به عنوان «لوکس بودن» اين هزينه را ناديده گرفت.

او درباره کيفيت درمان و جراحي در ايران مي گويد؛«با توجه به نمونه هاي بسيار زيادي که با آنها ارتباط دارم اعلام مي کنم که درمان در ايران مطلقاً ممکن نيست چون متخصصان ايراني فاصله باور نکردني با تجربه هاي جهاني دارند.»

عفونت و اختلال مجاري ادرار و مدفوع و خونريزي شايع ترين عوارض اين جراحي در ايران است.

ملک آرا منزل مسکوني خود در کرج را در اختيار اين بيماران قرار داده است. خدمات مشاوره حقوقي، رواني، مراقبت هاي پزشکي دوره نقاهت و ... را با هزينه شخصي ارائه مي دهد.

در حالي که اکثر بيماران و خصوصاً بيماران خاص در همه جاي جهان و در ايران داراي NGOهاي تخصصي خود هستند سال ها تلاش ملک آرا براي ثبت يک NGO بي نتيجه مانده است.

وي مي گويد؛«تقاضاي ما بعد از سال ها در سال 83 مورد تاييد رئيس جمهور و وزير اطلاعات وقت قرار گرفت و همه مراحل اداري آن طي شد، اما بعد از مديريت جديد امور اجتماعي وزارت کشور مجدداً پرونده رد شد و هنوز نتوانسته ايم اين انجمن را ثبت کنيم.»

او به نمايندگي از جامعه چند هزار نفري بيماران ترنس و با تاکيد بر فتواي حضرت امام خميني مبني بر لزوم درمان و حمايت از اين بيماران، از رئيس جمهور و مقام معظم رهبري تقاضاي کمک کرد.
 

تاريخ: 22:10:02 - 1386/07/29 asreiran


چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۶ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۷
 

جنبش مصدق و کودتای ۲۸ مرداد

گفت و گوی رادیو پیام آزادی با ناصر رحیم خانی و محمد رضا شالگونی

 

 

 

شالگونی : این مهم نیست که مصدق سوسیالیست یا کمونیست نبود . کمونیست ها و سوسیالیست ها می توانند از او  در دفاع از حاکمیت مردم و دفاع ار حق مردم در تعین سرنوشت خود بیاموزند .

سنت مصدقی( از لحاظ متد )  در مخالفت با بیگانگان ( قدرت های متجاوزخارجی )  درخشان بود.

آیا می توان مصدقی بود و از مداخله خارجی و تاسیس دموکراسی از سوی متجاوز در ایران دفاع کرد.

 

رحیم خانی :   جنبش ملی مصدق  و کودتای ۲۸ مرداد هنوز با ماست . این دوره هنوز تاریخی نشده است .

اصراردر به فراموشی سپردن کودتای ۲۸ مرداد، اصرار بر آن که در باره گذشته صحبت نشود . یا ریاکاری ، یا جهل یا هر دو است.

تمام تلاش های صورت گرفته برای آن که کودتای 28 مرداد تحریف و دگرگونه شود . بر آن است که نیروهای چپ . دموکرات و ملی را به عقب نشینی و سکوت وادارندو چنین گودتائی را قیام ملی جابزنند .

 

این گفت و گو را بشنوید:

بخش اول

بخش دوم

 

asrenou


2007.08.04

کیومرث نویدی

نویسنده و تحلیل گر مسایل سیاسی

 

راه حل رضاشاهی دستور تاریخی تجزیه است.

اما آیا با فدارلیسم استانی مسئله حل خواهد شد یا صدها بار پیچیده
تر؟ اگر بخواهیم بر این نمط حکم کنیم، باید اساسا شعار عدم تمرکز را بازپس بستانیم و چماق رضاشاهی مرکز مقتدر را بر سر همة بخشهای اتنیک جامعة ایران بگیریم. گمان من این است که در این صورت، تنها و تنها راه تجزیه را به عنوان یک راه حل انسانی و مقرون به توسعه پیش پای بهرملت
های ایرانی گذاشته
ایم؛ گو یک دورة ده بیست سالة دیگر هم بتوانیم تمامیت ارضی ایران را چنین نگاه داریم. این آن چیزی
ست که آقای امینی از دریافتش ناتوانند؛


مشکل نشست پاریس

۵

 

آقای محمد امینی در مقاله
ای به نام «عذری بدتر از گناه» به قول خودشان به آقای دکتر حسین باقرزاده «پرخاشی» کرده
اند به شرح زیر:

«.....کافی نیست که در لابلای نوشته ای بگوییم که این اندیشه ها برای آینده ایران خطرناک است. باید بی مهابا به این گونه اندیشه ها بتازیم و کارزاری را برانگیزیم که اجازه ندهد، آتش افروزان ستیز قومی، جنبش نیرومند مدنی ایران را که برای دموکراسی، پیشرفت، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و برابری همه شهروندان ایران مبارزه می کند و برآن است که ایرانی متحد و نیرومند یارای شرکت فعال در سیاست و اقتصاد جهانی داشته باشد، به کژراهه کشند....»

نخست این را بگویم که شووینیسم یعنی میهن
دوستی اغراق
شده و پس قصد من از به کاربردن آن تعریف است نه توهین. هر پدیده
ای نامی دارد و ناگزیریم از این که پدیده
ها را با نامهایشان بشناسیم.

باری،

و این نخستین بار نیست که شووینیسم پارسی پرخاش می
کند و بر آنان که آتش
افروزان ستیز قومی می
نامدشان می
تازد؛ اما این بار، نه به نام تمامیت ارضی یا پیشرفت و توسعه یا ایران جاوید و میراث مقدس کوروش کبیر، که به نام جنبش مدنی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و برابریِ همة شهروندان ایران.

نوشته
ام که آقای داریوش همایون دارند از شبکلاه مفاهیم مدرنی همچون دمکراسی و حقوق بشر و حقوق شهروندی مار سرکوب و اختناق و نفی حق شهروندی غیرفارس
های ایرانی (و به تبع آن خود فارس
ها) را بیرون می
کشند و این گونه
ای شامورتی
بازی سیاسی
ست؛ و البته ایشان تنها نیستند. آقای محمد امینی نیز از برکردگان سه
گانة ایشان
اند (در کنار آقای بابک امیرخسروی و آقای حشمت رئیسی) پیش از این که به بحث بیشتر پیرامون این گونة جدید از شامورتی
بازی سیاسی بپردازم، یادی می
کنم از یک نمونة دیگر که به روشن
ترین شکلی راه کار نهائی را نشان داده است: آقای جلال متینی.

ایشان که نشریة پربار ایران
شناسی را درمی
آورند در سیری بر اندیشه
های دکتر مصدق و درگیری
های او با رضاشاه و شاه، بخشی را هم به داستان راه
آهن سرتاسریِ ایران اختصاص داده
اند و ثابت کرده
اند که راه
آهن شمال به جنوب نه خواست انگلیس بوده
است و نه خواست شوروی. بل، خواست خود رضا شاه بوده
است. رضا شاه بیدی نبوده
است که از این بادها بلرزد و با هدف مشخصی راه
آهن را از جاهائی گذرانده
است که خود می
خواسته است. (منظور از بادها هم مخالفت
های دکتر مصدق است با طرح که اولا مخالف احداث راه
آهن بوده
است و ثانیا می
گفته
است اگر می
خواهید الا و بلا بکشید، به جای شمالی جنوبی، شرقی غربی بکشید که ایران بشود پل ارتباط زمینی بین غرب و شرق و کارتان درآمد داشته
باشد.)

باری نه خواست انگلیس و نه شوروی بوده
است این شمالی جنوبی کشیدن راه
آهن. قبول! اما، ببینیم هدف ویژة رضا شاه چه بوده
است از شمالی جنوبی کشیدن راه
آهن و صرف نظر کردن از در
آمد ترانزیت حمل و نقل میان شرق و غرب؛ آن هم در کشوری پهناور ولی فقیر که به قول مصدق یکی از نازلترین تراکم جمعیت
ها را داشته
است؟ آقای جلال متینی چنین می
نویسند: «... بدین ترتیب از یاد نبریم که رضا شاه در سال اول پادشاهی
اش و قطعاً پیش از آن که به پادشاهی برگزیده شود، در بارة راه
آهن سراسری در برابر انگلیسیها سخت مقاومت کرد و سرانجام نقشة خود را عملی ساخت. به احتمال قوی او می
خواست «راه
آهن» به عنوان مظهر قدرت حکومت مرکزی از خوزستان و کردستان و لرستان ـ که تجزیه
طلبی و خانخانی و طغیان علیه حکومت مرکزی در آن نواحی مسبوق به سابقه بود ـ بگذرد تا عشایر و خانهای محلی هر روز با شنیدن صدای سوت راه
آهن و عبور راه
آهن از استانهای غربی ایران بدانند از این پس با شخص وی و با حکومت مرکزی ایران سر و کار دارند نه با انگلستان،.......» (ایران
شناسی، دورة جدید، سال چهاردهم، شمارة سوم ـ صفحة ۴۷۷ و ۴۷۸)

پس به زعم ایشان اصرار رضاشاه بر شمالی جنوبی کشیدن راه
آهن که مصدق آن را خیانت دانسته است، اساسا نه اقتصادی (یا توسعه
ای) که سوق
الجیشی بوده
است؛ آن هم نه علیه بیگانه که علیه خودی: کردها، لرها و عرب
ها (ایشان نامی از آذربایجانیها نمی
برند.) اما، شگفت
آورتر این است که ایشان در یک شمارة دیگر ایران
شناسی، از بیخ و بن نه تنها کثیرالمله بودن ایران که تشکیل شدن ملت ایران از اقوام را نیز افسانه
ای می
دانند ساخته و پرداختة روسها (مقالة پیشنهاد ـ سال دهم ایرانشناسی، شمارة ۲) و توجه کنید که آقای اسماعیل نوری علاء نیز با ذکر این که قوم عقب مانده است و نباید مردمان ایرانی را قوم نامید، هویت کردی، ترکی، بلوچی، عربی، ترکمنی و... را به اصلیت تقلیل می
دهند؛ و یعنی در اصل حتی تشکیل شدن ملت ایران از اقوام را هم منکر هستند.

این درک و دید به کجا راه می
برد؟

توجه کنید به تعریفی که نشریة ایران
شناسی از خود ارائة می
دهد: «ویژة پژوهش در تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران و زبان و ادبیات فارسی». باری، قطعاً لازمة پژوهش در تاریخ و فرهنگ ایران، پژوهش در زبان فارسی هم هست؛ اما، آیا تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران، تنها، به زبان فارسی محدود می
شود. آقای متینی حق داشته
اند و دارند که مجله
ای خاص پژوهش در زبان فارسی منتشر کنند. اما، هنگامی که نام مجله را ایران
شناسی می
گذارند و در عین حال به حذف همة زیرمجموعه
های زبانی و فرهنگی ایرانی از حیطة پژوهش تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران می
رسند، حق است که به ایشان اعتراض شود که چرا نام مجله
تان را فارسی
شناسی نمی
گذارید؟!

و باری، این اگر نفی هویت کردی، ترکی، بلوچی، ترکمنی و عربی (و نیز بهرفرهنگهای دیگری همچون گیلکی و مازندرانی و...) از هویت ایرانی یا ایرانیگی (ایرانیت) نیست پس چیست؟

و چنین حذفی را چگونه می
شود به سرانجامی هرچند موقتی رساند؟

و این راه
حل آقای امینی است ستایش شدة آقای داریوش همایون: «... باید بی مهابا به این گونه اندیشه ها بتازیم و کارزاری را برانگیزیم که اجازه ندهد، آتش افروزان ستیز قومی.....»،

و این راه حل البته که راه می
برد در نهایت به همان راه
حل ستایش شدة آقای متینی؛ راه
حل رضاشاهی یعنی؛ سرکوب، حذف هر صدای مخالف و حتی منتقد تا حد ترور دولتی (کشتن حتی وزیر دربار خود در زندان بدون محاکمه و به خود
کشی واداشتن وزیر دادگستریِ خود).

نه! من نمی
خواهم از رضاشاه دیو بسازم؛ او نه نوکر انگلیس بود و نه جز به منافع خودش و ایران به منفعت دیگری می
اندیشید (در تمام مدت سلطنت رضاشاه، به طور متوسط روزی ۷ پروندة شکایت برای غصب املاک این و آن توسط وکلای ایشان در دادگاه مطرح می
شد. و آن قاضی مستقلی که جرأت می
کرد علیه ایشان رأی دهد به سرنوشت احمد کسروی گرفتار.) اما، این که آقای داریوش همایون رضا شاه را به عنوان مرد قرن ایران برگزیده
اند و تا به این انتخاب مشروعیت بخشند چند قتلی را که به دستور رضاشاه در زندان صورت گرفته
است و نیز بالا کشیدن زمینهای مردم را هم جارو کرده
اند زیر قالی، نمی
توان حمل بر دمکراسی
خواهی و طرفداری از حقوق بشر و جنبش جامعة مدنی ایران کرد. با این همه باید گفت که آقای متینی یک نکته را درست دیده
اند؛ رضاشاه با خان
ها درگیر بود؛ بخشی از دیکتاتوری او شبیه است به دیکتاتوری بیسمارک در آلمان. در این مورد باید کار بی
غرض کرد. امابی
شک راه حل نهائی پلیسی کردن کل جامعه و اعمال ترور دولتی و شیوه
های سلطانیستی نبوده است؛ آنچه رضاشاه به آن رسید و محمدرضاشاه، با وقفه
ای، ادامه
اش داد.

راه حل رضاشاهی، گاه به واکنش
های مسخره
ای هم می
رسد: به جائی که جعل و تقلب آشکار یک پان
ترکیست مانند آقای دکتر جواد هیئت خریدار پیدا کند میان آذربایجانی
های ایران (شنیده
ام که ایشان هنگام سخنرانی
هاشان اشکی هم نثار می
کنند)؛ به ا