http://www.bbcpersian.com

22:48 گرينويچ - دوشنبه 21 مه 2007 - 31 اردیبهشت 1386

خط چینی 'هشت هزار سال قدمت دارد'

باستان شناسان چینی می گویند مطالعات آنها به روی آثار حک شده بر دیواره های سنگی حاکی است که خط چینی هزاران سال کهن تر از آن است که تاکنون تصور می شد

رسانه های دولتی چین می گویند محققان بیش از دو هزار نماد تصویری به قدمت بیش از 8 هزار سال را بر سطح دیواره های سنگی در شمال غربی این کشور شناسایی کرده اند

به گفته آنها بسیاری از این نمادها شباهت خیلی زیادی به اشکال تازه تر حروف کهن چینی دارند

دانشمندان تصور می کردند که استفاده از نمادهای چینی در حدود 4500 سال قبل آغاز شد

سنگ نوشته های دامایدی که ابتدا در دهه 1980 کشف شده بود ناحیه ای به وسعت 15 کیلومتر مربع را می پوشاند و حاوی بیش از 8 هزار نقش منفرد از جمله خورشید، ماه، ستارگان، خدایان و صحنه های شکار یا چرای حیوانات است

لی شیانگشی متخصص سنگ نوشته های کهن در "دانشگاه شمالی ملیت ها" در منطقه خودمختار نینگشیا هوی به خبرگزاری شین هوا گفت: "ما سمبل هایی که هم به شکل تصاویر و هم حروف درآورده شده بود پیدا کردیم

"این گراف-تصویرها شبیه به هیروگلیف های کهن حروف چینی هستند و بسیاری از آنها به عنوان حروف کهن قابل شناسایی هستند

تا پیش از این اکتشاف، قدیمی ترین حروف کشف شده چینی شامل دست نوشته های 4500 ساله بر ظروف سفالی از استان هنان در مرکز چین بود


آنها بدون‌ وعده‌ زانتيا و خردجمعى‌ قهرمان‌ شدند عراق‌ با جان‌ جام‌ قهرمانى‌ را بيمه‌ کرد

نه‌ به‌ آنها وعده‌ زانتيا داده‌ بودند، نه‌ ادعايى‌ داشتند و نه‌ سرمربى‌ تيمشان‌ با رأ‌ى‌گيرى‌ (خردجمعى‌ ) انتخاب‌ شده‌ بود. آنها آمدند و مردانه‌ مبارزه‌ کردند، از جان‌ مايه‌ گذاشتند و براى‌ موفقيت‌ تيم‌ملى‌ کشورشان‌ سرشان‌ را با شجاعت‌ جلوى‌ استوک‌ کفش‌ بازيکن‌ رقيب‌ گذاشتند تا براى‌ فتح‌ جام‌ شايسته‌ترين‌ باشند.
عراق‌ سالهاست‌ که‌ درگير جنگ‌ با تروريسم‌ داخلى‌ و خارجى‌ است، سالهاست‌ که‌ امنيت‌ از اين‌ کشور رخت‌ بر بسته‌ و سالهاست‌ شاهد برگزارى‌ ليگ‌ مستمر در اين‌ کشور نيستيم‌ و کعبه‌ آمال‌ بازيکنان‌ اين‌ تيم‌ لژيونر شدن‌ در ايران‌ و کشورهاى‌ عربى‌ است‌ اما تيمى‌ با اين‌ بضاعت‌ که‌ نسبت‌ به‌ تيم‌هاى‌ بزرگ‌ آسيا تدارک‌ لازم‌ را نديده‌ بود بازى‌ به‌ بازى‌ اوج‌ گرفت‌ و پوست‌ انداخت. سرمربى‌ عراق‌ برابر تمام‌ حريفان‌ خود برنامه‌ داشت‌ و در برابر هرگونه‌ اشتباهات‌ احتمالى‌ آن‌ را به‌ گردن‌ اين‌ و آن‌ نينداخت، بلکه‌ سعى‌ کرد آن‌ را در ديدار بعدى‌ برطرف‌ کند. کشورى‌ که‌ سالها در حال‌ جنگ‌ است‌ و از نظر اقتصادى‌ دوران‌ بدى‌ را سپرى‌ مى‌کند، فوتباليست‌هايش‌ بدون‌ آنکه‌ انتظار زيادى‌ داشته‌ باشند با هدف‌ برافراشته‌ نگه‌ داشتن‌ پرچم‌ کشورشان‌ به‌ معناى‌ واقعى‌ با جان‌ خود جام‌ قهرمانى‌ را بيمه‌ کردند و نتيجه‌ آن‌ شد که‌ ديروز در فينال‌ جام‌ چهاردهم‌ شاهدش‌ بوديم.
عراق‌ البته‌ درس‌ بزرگى‌ به‌ نامداران‌ فوتبال‌ آسيا از جمله‌ ايران‌ داد که‌ فوتبال‌ وابسته‌ به‌ نام‌هاى‌ مشهور و البته‌ بازيکنان‌ بى‌انگيزه‌ نيست‌ زيرا آنها با همين‌ تدبير ساده‌ و بدون‌ اتکا به‌ بازيکنان‌ اسمى‌شان‌ مانند صلاح‌حسن‌ و عماد رضا در اين‌ پيکارها حاضر شدند و با ارائه‌ فوتبالى‌ بانشاط‌ و شناور ثابت‌ کردند چنانچه‌ داراى‌ برنامه‌ و تدابير تاکتيکى‌ باشند مى‌توانند هر سدى‌ را بشکنند.
به‌ ياد داريم‌ وقتى‌ سه‌ سال‌ پيش‌ در بازيهاى‌ المپيک‌ آتن‌ که‌ عراق‌ توانست‌ به‌ مقام‌ شامخ‌ چهارمى‌ دست‌ يابد برخى‌ اين‌ عنوان‌ را به‌ مسائل‌ سياسى‌ ربط‌ دادند اما ديروز مشخص‌ شد از اين‌ خبرها نبود و آن‌ تيم‌ جوان‌ المپيک‌ آتن، امروز با شايستگى‌ بوسه‌ بر جام‌ قهرمانى‌ زد تا حقانيت‌ خود را به‌ اثبات‌ برساند.
«شجاعت» عنصرى‌ شناخته‌ شده‌ براى‌ عراقى‌ها بود که‌ بايد به‌ آن‌ احترام‌ گذاشت، ما حتى‌ معتقديم‌ نايب‌ قهرمان‌ جام‌ ملتها يعنى‌ عربستان‌ هم‌ عليرغم‌ آنکه‌ نتوانست‌ از پس‌ عراق‌ بربيايد اما تيم‌ قابل‌ ستايشى‌ است‌ زيرا آنها هم‌ با تيمى‌ جوان‌ وارد اين‌ پيکارها شدند و درمجموع‌ نسبت‌ به‌ تيم‌هاى‌ بزرگى‌ مثل‌ استراليا، ايران، ژاپن، کره‌جنوبي، ازبکستان‌ مقام‌ ارزشمندى‌ را کسب‌ کردند. اتفاقاً‌ بايد درآينده‌ از اين‌ دو تيم‌ عربى‌ بيشتر بشنويم.

khabars.net


صورت اسناد معاهده فین کنشتاین

 به دو زبان تورکی آذربایجانی و فرانسوی

 

 

 

میللی شورا-چهارشنبه 28 شهريور1386 : در سال 1222 ه.ق مطابق با1807 میلادی، ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه، در اردوگاه فین کنشتاین (واقع درلهستان) محمدرضاخان قزوینی، بیگلر بیگی امپراطوری ممالک محروسه قاجار را از طرف فتحعلیشاه به حضور پذیرفت. در این دیدار معاهده ای استراتژیکی میان دولتین قاجار و فرانسه منعقد شد که به دلیل مکان انعقاد به معاهده فین کنشتاین موسوم گردید.

براساس این معاهده دو دولت به همراه امپراطوری عثمانی علیه دو امپراطوری بزرگ آن زمان، یعنی روسیه تزاری و بریتانیا متحد شدند. متن این معاهده به دو زبان تورکی آذربایجانی و فرانسوی نوشته شده است.

نگارش این معاهده به زبان تورکی به خوبی موید منزلت این زبان در نزد امپراطور وقت قاجار و نیز اهمیت منحصر بفرد آن به مثابه یک زبان رسمی آن در سراسر ایران می باشد .

 

 

 

 

 

http://www.millishura.com/Farsi/azses/anlasma.htm


مرتضي نگاهي”٫ مردي از آذربايجان که دوست دارد “احمد کسروي نوين” ناميده شود

بای بک | دوزگؤن, ۲۶-ي زومار , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۸:۳۸ |

.

ترک+ايراني٫ در تعريف آقاي نگاهي براي تورکهايي استفاده ميشود که در کشور ايران زندگي ميکنند. شايد در نگاه نخست اين ادعا صحيح باشد. اما با اندکي تعمق در اين ترکيب٫ به سادگي ميتوان به خطرناک بودن آن پي برد

 

استفاده از ترکيب پيشنهادي آقاي نگاهي نه تنها ملت تورک را هدف قرار داده است که به ملتهاي ديگر نيز حمله ميکند هويت مجزا و منحصر به فرد ملتهاي مختلف نبايد در يک ترکيب هدفدار مورد دستبرد قرار گيرد

زماني که وجود “ايران” زير سوال است! آيا منصوب کردن ملتهاي مختلف و زير مجموعه اي از “ايران” قرار دادن آنها! کار روشنفکرانه اي ميتواند باشد؟

احمد کسروي در نوشته هاي خود مرتکب تناقضات فراوان٫ همچنين هذيان گوئيهاي بسياري شده است. فردي که با ادعاي روشنفکري٫ از طرفداران قتل عام فرهنگي ملل٫ برده داري انسانها و مخصوصا زنان بوده است! چگونه ميتواند به عنوان منجي فرهنگ فارس-آريايي شناخته شود؟ آيا اين خود نشان از پوچي اين فرهنگ نيست؟

کلمه “آذري” که توسط احمد کسروي تحريف شده است امروزه به يک اختلاف عمده در بين تحصيلکردگان عمدتا تازه به دوران رسيده تبديل شده است کلمه اي که به خاطر اختلاف سليقه در استفاده از آن باعث کدورتهاي بيجائي نيز ميشود. سالها پافشاري من براي استفاده از کلمه “آذري” به عنوان “مخفف شده تورک آذربايجان٫ فرهنگ و زبان آذربايجان” تقريبا باعث ايجاد تغييرات شگرفي شده است. امروزه حتي نويسندگاني مانند آقاي نگاهي نيز به اين تفاوت توجه کرده و در توضيحاتشان تفاوتهاي معنائي بين “آذري کسروي” را با “آذري تورک” قائل ميشوند. تا ديروز٫ بدون استثنا٫ “آذري به معني آريائي” بود ولي امروزه کم نيستند افرادي مثل خود من که از “آذري به عنوان تورک” استفاده ميکنند. البته بگذريم که تلفظ تورک و ترک نيز مايه سؤاستفاده برخيها شده است

“آذري” به تعريف احمد کسروي٫ يعني فارسهاي آريائي باستاني! که به زبان آذري باستان سخن ميگفته اند و در آذربايجان باستاني ميزيسته اند کسروي اينگونه توجيه ميکند که٫ با اينکه هيچ نمونه کاملي از کلمات مورد استفاده در زبان آذري موجود نيست و با توجه به اينکه ما هيچگونه مدرکي از وجود آنها نداريم! با اينحال من مطمئن هستم زبان آذري باستان به نوعي با زبان فارسي امروزي و يا پهلوي قديم شباهت داشته و مردمان آن ديار نيز شبيه نژاد آريائي بوده اند

احمد کسروي در ادامه مينويسد من خود نيز آذري هستم ولي مانند اجداد خودم توسط بيگانگان مجبور به سخن گفتن به زبان تورکي شده ام! در اين ميان٫ آقاي کسروي نه دليل منطقي ارائه ميکند و نه خود به حرف خود ايمان دارد. براي اثبات حقانيت يک تغيير شگرف٫ در اينجا تغيير زبان٫ فرهنگ و تاريخ يک ملت! بايستي که قدرتمندانه تحقيق کرد و از تمامي جهات اين تغيير را به اثبات رسانيد. آيا احمد کسروي موفق به اثبات نظريه سست و بي پايه خود شده است؟ آيا طرفداران تئوري آذري باستاني (به تعريف کسروي) توانسته اند دلايلي منطقي در طرفداري از آن نظريه غير علمي ارائه دهند؟ جواب هر دو نه است

نظريه آذريهاي آريايي همانقدر بي اساس و مردود است که استفاده از ترکيباتي مانند “ترک ايراني”!. آقاي نگاهي با پافشاري خاصي اين ترکيب را از ابداعات خودشان معرفي ميکنند و سخت از آن دفاع ميکنند

براي آشنائي بيشتر با هر ترکيبي بايد از تک تک اجزا آن تعريف خاصي داشته باشيم. با تقليد کورکورانه از اشتباهات ديگران (مثلا غربيها نميتوانيم ادعاهاي خود را مثبت و محق جلوه دهيم

ترک+ايراني٫ در تعريف آقاي نگاهي براي تورکهايي استفاده ميشود که در کشور ايران زندگي ميکنند. شايد در نگاه نخست اين ادعا صحيح باشد. اما با اندکي تعمق در اين ترکيب٫ به سادگي ميتوان به خطرناک بودن آن پي برد

اولين سوال از مبدع ترکيب مذکور اين است: ايران به کدام کشور اتلاق ميشود؟
همانگونه که ميدانيم اسمي که براي اين منطقه جغرافيايي در خاور ميانه خاصي انتخاب شده است کاملا يکجانبه بوده و به نفع قوم خاصي مورد استفاده دارد. در حالي که امروزه ديگر کسي نيست که در کثيرالمله بودن اين منطقه شک کند

قبول استفاده از ترکيب “ايران يک کشور است” به معني نفي وجود ملتهاي مختلف در اين محدوده جغرافيايي است. چرا؟ چون در انتخاب اسم براي منطقه (يا کشور) از هيچکدام از ملتهاي حاضر در منطقه نظرسنجي نشده است. نه تنها در نام تحميلي “ايران” از وجود آنها نيز اثري وجود ندارد٫ بلکه برعکس٫ نام “ايران” نفي کننده وجود تک تک آنها نيز هست

حال٫ با وجود اسناد فراوان در خصوص چرائي انتخاب “ايران” و نيز اجراي سياست “يک کشور٫ يک ملت٫ يک زبان” پهلوي و دنباله روي رژيم اسلامي از آن سياست٫ آيا جاي سوال ندارد که چرا يک فرد که خود را متعلق به يکي از ملتهاي موجود در منطقه (من ميگويم ملت٫ برخي به اشتباه يا مغرضانه ميگويند قوم!) ميداند٫ بايد از اسمي که وجود و هويت وي را نفي ميکند دفاع ميکند؟

در اين مقاله قصد ريشه يابي کلمه “ايران” که به عمد و اشتباه و تحميل تداعيگر فارس است را ندارم. هر چند٫ در پاره اي تحقيقات علمي “ايران” را برآمده از “آريان” (در تلفظ لاتين) که خود از ترکيب ار+يان (در تورکي قديم) اخذ شده است آورده اند. قصد من اما٫ پرسيدن اين سوال است که چرا بايستي براي فرار از مشکلات پيش روي خودمان٫ به دنبال ايجاد ترکيبات کاملا غلط از واژه هاي مخرب باشيم؟ “ايران” واژه اي مخرب در دست رژيم شوونيست فارس است

استفاده از ترکيب پيشنهادي آقاي نگاهي نه تنها ملت تورک را هدف قرار داده است که به ملتهاي ديگر نيز حمله ميکند. هويت مجزا و منحصر به فرد ملتهاي مختلف نبايد در يک ترکيب هدفدار مورد دستبرد قرار گيرد

زماني که وجود “ايران” زير سوال است! آيا منصوب کردن ملتهاي مختلف و زير مجموعه اي از “ايران” قرار دادن آنها! کار روشنفکرانه اي ميتواند باشد؟

يکي از خطراتي که مقبول واقع شدن اين ترکيب بدنبال دارد همانا مشروعيت دادن به وجود “ايران” با مفهومي که در بالا اشاره شد ميباشد. با قبول “ترک ايراني” بودن! فرد خودبخود اصليت و هويت خود را انکار کرده و مليت مستقل خود را با يک هويت جعلي عوض ميکند

شهروند بودن با مليت دو موضوع کاملا متفاوت هستند

مليت به “کجا زيستن” فرد مربوط نيست٫ بلکه ريشه در “زايش” وي دارد. يک “تورک هر کجا که به دنيا بيايد تورک است”. يک “عرب” نيز و يک “فارس” هم. اين مليت فرد است. مليتي که پشتوانه اي به بلنداي تاريخ و به مستحکمي واقعيت دارد. يک تورک٫ تورک زاده ميشود. ايرادهاي بني اسرائيلي نظير “ازدواج با غير” (که از نظر تعداد و تاثير در مقايسه با “ازدواج با خودي” در حد صفر است) نميتواند دليلي بر تغيير کردن “ملتها” و حتي از بين رفتن ملتها باشد. امروزه بعد از قرنها٫ ملتها هنوز به حيات خود ادامه ميدهند و جالب اينکه اسامي خود را نيز حفظ کرده اند

شهروند بودن اما٫ دقيقا به “کجا زيستن” دلالت دارد و هيچ ارتباطي با “زايش” فرد ندارد. به اين معني که اگر يک تورک در آمريکا به دنيا آمده است٫ شهروند آمريکا محسوب ميشود. آنموقع قوانين آمريکا برايش لازم الاجرا ميباشد و براي انجام کارهاي روزمره خود نياز به يادگيري آداب و زبان و در برخي موارد فرهنگ آمريکا دارد. اما اين اقدامات به هيچ عنوان در “تورک بودن” وي اختلال و شبهه اي ايجاد نميکند

يک فرد در بين “ملت خود” و در “سرزمين خود” شهروند “کشور خود” ميباشد. اگر يک تورک در ازبکستان به دنيا آمده است٫ يک “تورک ازبک” است. اگر در آذربايجان به دنيا آمده باشد٫ يک “تورک آذربايجاني” ( يا بصورت خلاصه تورک آذري) است. از اين مثال ميخواهم اين نتيجه را بگيرم که “تورک آذربايجاني” به عنوان “هم قوم” با “تورک ازبک” و وابسته به “ملت بزرگ تورک” است. “قوم تورک آذربايجان” که خود “شاخه اي از ملت بزرگ تورک” است هيچگونه وابستگي و شباهتي با ديگر اقوام از ملتهاي ساکن در ايران ندارد. يعني “تورک آذربايجان” هيچ ارتباطي با “کرد کردستان” ندارد٫ الا همسايگي. و همسايه بودن دليلي بر قبول کردن سلطه بيگانگان نيست. تورک آذربايجان وصي و قيم خودخوانده را برنميتابد. شورشهاي مردمي بر عليه استبداد و شوونيسم گواه اين مدعاست

“قوم فارس فارسستان متعلق به ملت فارس” است و از نظر جمعيت در منطقه ايران در رديف دوم بعد از “قوم تورک آذربايجان متعلق به ملت تورک” است “قوم کرد” که خود متعلق به “ملت کرد” است٫ “قوم عرب” که خود متعلق به “ملت عرب” است و “قوم بلوچ” که خود متعلق به “ملت بلوچ” است نيز هر کدام به عنوان يکي از عوامل مهم حاضر در منطقه و صد البته صاحب سخن و داراي حق محسوب ميشوند

مشکلي که شوونيسم فارس٫ به عنوان حاکم کنوني منطقه با آن روبرو است٫ دادن حقوق اوليه تورک و کرد و … نيست٫مشکل آنها با آينده منطقه است مشکل آنها با به رسميت شناخته شدن مليتهاي مختلف است که اينکار در تناقض با “ايران و ايراني” بودن است

براي همين٫ سازمانها و افراد مختلفي مامورزت دارند تا به هر قيمتي که شده “ايران” را حفظ کنند. حتي اگر شده به جعل تاريخ بپردازند٫ قتل عام کنند يا با ماسکهاي روشنفکري خود شعبده بازيهاي ترکيبي راه بياندازند. هدف آنها منحرف ساختن افکار عمومي از “ايران” ميباشد

اگر من تورک يا توي عرب از هويت خودت دفاع کنيم و بگوئيم که ما خود براي خود آقائي خواهيم کرد٫ آنوقت ميدانيد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ بله٫ استقلال واقعي ما در دستان ما قرار خواهد گرفت که اين اتفاق در واقع نابودي شوونيسم فارس-شيعه خواهد بود

اين کاري است که من و تو بايد با اتحاد خود و با درايت کامل به پايان برسانيم. مشکل ما در چه ناميده شدنمان در نوشته ها و مقالات اين و آن نيست٫ ما خود ميدانيم که که هستيم و چه بايد داشته باشيم. مشکل ما٫ قبولاندن وجود و قدرت ملي خود به زورگويان و استعمارگران در منطقه است

آقاي کيومرث نويدي و امثالهم با ايجاد ترکيبهاي خندا داري چون “بهر ملت”٫ “زير ملت”٫ “کوچولو ملت” و .. سعي در حقانيت بخشيدن به استعمار فارس هستند و افرادي چون آقاي نگاهي با ارائه ترکيب “ترک ايراني” پاي در راهي ميگذارند که کسروي آغاز کرده است

دو گروه ياد شده٫ يا خود نميدانند در اشتباهند و يا دانسته در تلاشند تا خدمتي به شوونيسم فارس بنمايند. کمک به شوونيسمي که در حال نابودي است پشت کردن به واقعيات و خيانت به ملت خود ميباشد. ملت تورک هرگز و هرگز آريائي نبوده و نخواهد شد

ترکهاي (ترک در اينجا به معني “تورک فارس شده” است) زيادي در دستگاه شوونيسم به غلامي مشغولند. رهبر فارس-شيعه که خود را خراساني ميداند به عنوان بهانه اي در دست شوونيسم براي استفاده بر عليه ملت تورک تبديل شده است! در حالي که ملت تورک از مانقوردهايي حکايت ميکند که مادر خود را کشته اند! اينان در حکم همان مانقوردها هستند

خلخاليها٫ کسرويها٫ بهارلوها٫ عباديها و … هر کدام به نوعي براي مشروعيت بخشيدن به “ايران يعني فارس” تلاش ميکنند. آنها نه تنها از واقعيات غافلند٫ که سوراخ دعاي خود را نيز گم کرده اند

آقاي نگاهي٫ گنجشک رنگ شده آريائي٫ ديگر خريدار ندارد

تبریزلي باي بک
۱۶/۰۹/۲۰۰۷
گلاسگو

 


باران دروغ و نفرت از بی بی سی علیه تورکها

یکشنبه,۱۴ مرداد ۱۳۸۶

 

اینجا دیاربکر تورکیه است، شهری مدرن و آزاد

میللی شورا- 14 مرداد86: سایت بی بی سی در خبری تحت عنوان ” کردستان تورکیه، زندگی در انسوی حصار” مرزهای جهل و جعل را در نوردید و با انتشار اخباری به شدت کذب و جعلی از زبان خانم نفیسه کوهنورد کوشید تا جامعه وطن دوست کرد در تورکیه را بعنوان افرادی ضد ملی و ضد تورک معرفی کند. این خبرنگار کوشیده تا دیاربکر را که بعنوان یکی از شهرهای مهم تورکیه شناخته میشود شهری فقیر نشین و واپس مانده معرفی کند. این در حالی است که زعمای کرد در تورکیه، دیاربکر را نگین مزاپوتامیا(بین النهرین) میدانند و معتقدند که شهر مذکور سریعتر از بسیاری از شهرهای تورکیه در حال طی مدارج ترقی است. برخلاف ادعاهای خانم کوهنورد در خصوص ممنوعیت استفاده از زبان کردی، در دانشگاه دجله دیاربکر هر ساله صدها عنوان کتاب به زبان کردی منتشر میشود و در حال حاضر دهها نشریه، کانال رادیویی و شبکه تلویزیونی محلی در حال استفاده از زبان بومی خود هستند.

 

نفیسه کوهنورد که از سابقه ارمنی ستایی بارزی نیز برخوردار است در خبر دروغین خود از تورکیه کوشیده تا با متفاوت نشان دادن بافت قومی این کشور جمعیت کردها را به سی میلیون نفر افزایش دهد. ارایه چنین ارقامی از جمعیت هشت میلیون نفری کرد در تورکیه جز در راستای ادعاهای سازمان ترورستی پ ک ک نیست. به نظر می رسد به دنبال برگزاری انتخابات اخیر پارلمانی و پیروزی دمکراسی در تورکیه و شکست سنگین تروریسم، خبرگزاری بی بی سی و نیز برخی از خبرنگاران وابسته در صدد هستند تا مجددا بر آتش تروریسم در تورکیه بدمند.

این خبر در حالی منتشر می شود که خانم کوهنورد در زمانی که اعراب، تورکها، کردها و بلوچها را طی دو سال گذشته در شهرهای الاحواز و آذربایجان کردستان و بلوچستان به گلوله می بستند بنحو شرم آوری ساکت بود.در پایان توصیه می شود عکسهای خانم کوهنورد از دیار بکر را در سایت بی بی سی ملاحضه بفرمایید. طبیعتا وی کوشیده تا بدترین عکسهای ممکن را منتشر کند. اما عکسها در کل چیز دیگری می گویند…

ادامه خبر…

18:20 گرينويچ - شنبه 04 اوت 2007 - 13 مرداد 1386
 
کردستان ترکیه: زندگی در آن سوی حصار
 

 

 

حصار تاریخی دیاربکر، بزرگترین شهر کردنشین ترکیه، همچون مرزی بافته شده از سنگهای کبود، این شهر را به دو نیم قسمت کرده است، یک سو اسیر فقری آشکار و سوی دیگر در تقلای سر پوش گذاردن بر "نداری" پنهان

در سمت فقیرنشین شهر انبوهی از خانه های کوچک و بی شکل در کنار خیابانها و کوچه هایی نه چندان مرتب صف کشیده اند و زباله هایی که هر ساعت شبانه روز کنار پیاده روها روی هم انباشته شده خبر از بی توجهی شهرداری به این بخش می دهد

این تصویر کمابیش در مجاورت هر دو طرف حصار مشابه است اما با دور شدن از این دیوار، تفاوت این سو و آن سو هم رخ می نمایاند

در آن طرف، آپارتمانها و ساختمانهای نسبتاً مدرن جای خانه های حقیر پشت حصار را گرفته و فروشگاهها ورستورانهای لوکس، خیابانهای منظم شهر را زینت داده اند

 

 

حتی نحوه پوشش مردمان دو سمت شهر نیز به گونه ای فاحش از یکدیگر متمایز است

در بخش به ظاهر مدرن شهر دیگر بندرت می توان اثری از لباسهای محلی کردی را دید، گویی آن البسه مختص ورای حصار است و تداعی گر فقری که در این سو همه سعی در فراموش کردنش دارند

با این حال، مینی بوسهای کوچک و فرسوده ای که هر روز بارها و بارها از این سو به آن سوی شهر می روند به نسیان فقر غالب در دیاربکر مجالی نمی دهند و دو سمت آن را خواه ناخواه به هم پیوند می دهند.

اما این شرایط فقط حکایت شهر دیاربکر نیست، بلکه فصلی است کوتاه از روایتی که در ترکیه جریان دارد.

گرچه در میانه این کشور حصاری این چنین مشهود کشیده نشده، چهره های بغایت متفاوت غرب و شرقش، آن را به نوعی به دو بخش تقسیم کرده است، وضعیتی که شاید جاده های ترکیه بهترین راوی آن باشند.

هرچه از غرب به شرق این کشور نزدیک می شوید اتوبانهای بین شهری با استراحتگاههای مدرن و پیشرفته جای خود را به جاده هایی با آستفالتهای ناهموار و گاه حتی گذرگاههای شوسه می دهند که جز قهوه خانه ها و رستورانهای بین راهی هیچ آسایشگاهی در آنها پذیرای مسافران نیست.

 

 

 بر بالای دروازه قدیمی شهر دیاربکر با لامپهای نئون جمله معروف آتاتورک نوشته شده: خوشا به حال آنکه می گوید ترک هستم

 

 

در شهرهای جنوب شرقی ترکیه همچون دیاربکر، حکاری، ماردین و ... نیز دیگر هیچ اثری از آن زرق و برقها و استانداردهای اروپایی شهرهای غربی این کشور وجود ندارد.

انگار این شهرها جایی در رؤیای اروپایی شدن ترکیه نداشته اند و سالیان سال است که به دست فراموشی سپرده شده اند.

مدرنترین خیابان دیاربکر تقریباً مشابه یکی ازمعمولی ترین محله های استانبول یا آنکاراست و با این که در این شهر هم آثار باستانی بسیاری جای دارد، غیر از نصب چند نورافکن در اطراف آنها تلاش چندانی برای نگهداری یا شناساندنشان به توریستها دیده نمی شود.