Mon   08 10 2007   8:47

 

آقای همایون ازین موضع‌گیری‌تان دیگر چه سود؟

محمد ارسی

Mohammad_arasi@yahoo.com

جناب داریوش همایون،
اکنون در آستانه‌ی فاحعه ایستاده‌ایم
ازین موضع گیری‌تان دیگر چه سود؟


موضعگیری اخیر شما، در مخالفت علنی با حمله‌ی نظامی آمریکا به ایران و بیان این که: "در صورت حمله به ایران یا تجزیه کشور موقتاً در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهم گرفت..." هر چند کسانی را در جبهه سیاسی خودتان دل آزاده و رنجانده، اما انبوهی از عناصر آزادی‌خواهی را که نگران سرنوشت و وضع آتی ملت ایران اند، شاد و قویدل و آفرین‌گوی شما کرده است.
صاحب این قلم نیز چون با افکار و عقاید و سبک کار شما آشنایی دارد کنجکاو شد تا از حقیقت ماجرایی که، گویا تغییری جدی در شما رخ داده آگاه گردد.

اما صادقانه با صافی دل می‌گویم، خواندن دقیق و کنجکاوانه نوشته‌هایتان، "ایران تحمل جنگ با آمریکا را نخواهد آورد"، "سایه دراز جنگی دیگر"، "نخست ببینیم هدف چیست؟"، "شهروند ایران یا شهروند قوم؟" غیره و غیره، نه تنها شادیِ دلی به من نداد که هیچ، متاسف و غمگین ترم کرد.

آخر ای عزیز، این دیگر چگونه مخالفت با جنگ علیه ایران و دفاع ازتمامیت ارضی و ماندگاری آن است؟ از فردای تغییر رژیم در ایران تا لحظه‌ای که اکنون نفس می‌کشیم، شما با یاران و پیروانتان، در تشدید تضاد و دشمنی آمریکا و اروپا با حکومت اسلامی ایران روز و شب کوشیده اید، با هر شخصیت ایرانی یا غربی و آمریکایی که خواسته در جهت بهبود رابطه آمریکا با ایران گامی بردارد کینه توزانه جنگیده‌اید. برای تحریم اقتصادی نابودگر کشورمان که در حقیقت مرحله اول و اصلی شروع جنگ با ایران بوده، آن همه دویده و تلاش کرده‌اید. حالا که منطق جنگ حاکم شده و امروز در آستانه‌ی یک فاجعه ملی ایستاده‌ایم می‌گویید من با جنگ مخالفم و اگر در صورت حمله به ایران... در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهم گرفت..."

حال می‌خواهید با جنگ موافق باشید یا مخالف، در کنار حکومت اسلامی قرار بگیرید یا اینور خط بایستید، دیگر چه سود؟

شما کار خود را که حاکم کردن منطق قهر میان ابرقدرت آمریکا با ایران بحران زده بوده به سهم خویش به انجام رسانده‌اید. حال این هشدار و اخطار دادن‌ها و از خطر جنگ نابودگر سخن گفتن دیگر چه صیغه ایست؟
دل به ماندگاری و سربلندی ایران سپردن و گام در راه نابودی آن برداشتن.
عجبا ازین همه تناقض گویی! شگفتا ازین همه کژبینی!
سالها برای تحریم اقتصادی و ورشکستگی ایران به نام پیکار با جمهوری اسلامی نوشتید و گفتید و دویدید. فردای برقراری تحریم‌ها وقتی که ایران را با خفت و خواری از ایفای هرگونه نقشی در ساختن خطوط لوله انتقال نفت آذربایجان و قزاقستان... محروم کردند، آه و ناله سردادید که دریغا از ایران، فسوسا که در جنگ لوله‌های نفتی بر ترکیه باختیم و منافع تاریخی و حق طبیعی ملت ایران در حوزه‌ی دریای خزر، به یغما رفت. کدام حرفتان را باور کنیم ای عزیز!
سیاست تحریم را تبلیغ و تشویق می‌کنید و می‌پذیرید ولی، نتایج مترتب بر تحریم را نمی‌پذیرید...

"چیزی را که کشورهای رقیب ایران و قدرت‌های
سودجوی خارجی خوب فهمیده‌اند ولی بسیاری از دوستداران ایران هنوز نه!"


از شما می‌خواهم که منصفانه به کارهای پیشین خودتان نظری بیندازید آیا تلاش برای تخریب هرچه بیشتر رابطه ایران با آمریکا تا مرحله‌ی تحریم اقتصادی ایران و کشاندن کار تا میدان جنگ و ویرانی، درخواست رقیبان خارجی ایران و همراهی با عناصر فتنه جوی داخلی نبوده؟ آرزوی تحریم اقتصادی ایران را چه کسانی در دل داشتند؟ از بهبود رابطه‌ی ایران و آمریکا چه کسانی می‌ترسیدند؟ از شوروی سابق و روسیه امروز آغاز کنیم:
شوری برای تصاحب کامل ایران همه عوامل و زور و توان خود را به کار برد تا روز به روز بر وخامت رابطه‌ی تهران و واشنگتن بیفزاید.
جمهوری روسیه که جانشین شوروی شده، کوشیده و می‌کوشد که رابطه‌ی ایران و آمریکا در وضع بحرانی کنونی باقی بماند تا پایه‌های نفوذ مسکو در ایران هر روز محکمتر شود.
عراق بعثی، تخریب رابطه‌ی ایران و آمریکا را با جدیت تمام پیش میبرد.
شیخ نشین‌های خلیج فارس و در رأسشان امارات متحده عربی، برای تصاحب جزایر سه گانه، نیازمند دشمنی آمریکا با ایران هستند.

وهابی‌های عربستان سعودی بالادستی خود را در خلیج فارس و گستراندن وهابی گری در منطقه را به یمن روابط قهرآمیز ایران و آمریکا ممکن می‌دانند.

و بدتر از همه، حاکمان باکو و جناح‌های اولتراناسیونالیست کشور ترکیه هستند که اجرای آرزوی شوم خود را که همان جدایی آذربایجان از پیکره‌ی ایران است در تداوم دشمنی آمریکا و ایران امکان‌پذیر می‌شمارند.
و در جبهه‌ی داخلی، مجاهدین خلق، شاه اللهی‌ها، گروه‌های تجزیه طلبِ فعال در میان اعراب خوزستان، در کردستان، آذربایجان، بلوچستان و در میان سنی مذهبان جنوب ایران، همه و همه امیدشان را به تشدید خصومت میان آمریکا و ایران و شعله ور شدن آتش جنگ علیه ایران بسته‌اند تا به اهداف نامبارکشان دست یابند.

دوراهی بهبود رابط با آمریکا یا تخریب رابطه و تحریک به جنگ

با این همه تجربه و واقعیات، دیگر چون روز روشن است که در ارتباط با مشکل دو کشور متخاصم دو گزینه بیشتر وجود ندارد:
۱- گزینه بهبود رابط ایران و آمریکا، برداشتن تحریم‌ها و قطع تهدیدها با مذاکره و گفتگوی صمیمانه
۲- گزینه جنگ و ویرانگری، تشدید تحریم‌ها و تهدیدها با اجتناب از هرگونه گفتگوی صلح آمیز...
خارج ازین دو راه و دو روش، راه دیگری وجود ندارد.
عملاً هم، هر شخص و هرگروهی که به آزادی و دمکراسی، به حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران، به رشد و توسعه جامعه ایرانی اعتقاد و علاقه واقعی دارد، مخالفت با جنگ علیه ایران و کوشش برای بهبود رابطه‌ی ایران و آمریکا را سرحلقه‌ی کارهای سیاسی و ملی– انسانی خود قرار داده...
تمامی جریان‌های اعتدالی و خردگرا در درون و بیرون ایران، اعم از ملی و مذهبی، چپ و راست، جمهوری خواه و دمکرات خاصه‌ی ایراندوستان واقعی نه ریایی... در این صف‌اند...
و اگر تا پیش از فاجعه‌ی عراق آزادی خواهان بودند که در توهم می‌زیستند، امروز بر احدی از آنها تردیدی باقی نمانده که بهبود رابطه‌ی تهران- واشنگتن سرحلقه همه کارهاست.

صف مخالفان بهبود رابطه‌ی ایران و آمریکا، به ویژه آنهایی که در آرزوی شعله ور شدن جنگی ویرانگر علیه جمهوری اسلامی ایران هستند نیز نیک روشن است:
تجزیه طلبان از همه رنگ و گروه، گروه‌های نادمکرات و افراطی شاه اللهی، بقایای فرقه رجویّه و در نهایت عناصر ساده دلی که هنوز در توهم‌اند و در انتظار اعجازی که با بمب و توپ و تانک آمریکایی صورت خواهد گرفت...
شما هر قصد و نیتی داشته باشید در یکی ازین دو صف ایستاده‌اید... زیرا قصد و نیت که مهم نیست. مهم راه و سیاستی است که انتخاب می‌کنید.

ای بسا قصد جنگ دارید ولی به راه صلح می‌روید و زمانی نیت صلح دارید ولی به راه جنگ می‌افتید. مهم راه و سیاستی است که بر می‌گزینید از گذشته‌های دور گفته‌اند که: راه جهنم را با نیت خیر سنگفرش می‌کنند.
حرف حق را دکتر امیراحمدی می‌زند که می‌گوید:
"شما جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی را می‌خواهید یا صلح میانِ دو کشور را خواهانید. راه سومی وجود ندارد"
لذا ادعای شما مبنی بر اینکه" من با تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی موافقم ولی با جنگ علیه ایران سخت مخالف."
یک حکم تناقض آمیز است که به شوخی بیشتر می‌ماند تا به حرفی جدی...

"منشاء معرفتی اشتباه شما"

به یاد دارم که از همان ۱۵-۱۰ سال پیش که برای تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در کار و تلاش بودید، مرتب تاکید می‌کردید که:
ما هم به دنبال سیاستی هستیم که نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی پیمود. یعنی آمریکا را دعوت به تحریم اقتصادی دولت آفریقای جنوبی کرد. مدتی بعد نام خانم آن سوچی رهبر جنبش مسالمت آمیز مردم برمه را به نام ماندلا افزودید تا بهتر سیاست خود را توجیه کنید.
صاحب این قلم با چند سخنرانی و مقاله آن مقایسه را نادرست خواند و مواضع شما را دوستانه نقد کرد... حرفِ مخلص این بوده و هست که:
اساساً هیچ کشور انقلابی یا نظام مکتبی و ایدئولوژیکی را با محاصره اقتصادی و تحریم و تهدید دائمی به راه دمکراسی نیاورده‌اند. شوروی- چین- ویتنام- کره،... و از همه مهمتر کوبا با محاصره اقتصادی بیشتر از پیش رادیکالیزه و انقلابی شدند.
اگر در آفریقای جنوبی تحریم اقتصادی اثر مثبت به جنبش گذاشته:
اولاً، یک استثناست
ثانیاً، دولت نژادپرست آفریقای جنوبی، دوست دولت آمریکا بود. آمریکا پشتیبان اصلی دولت نژادپرست آفریقای جنوبی محسوب می‌شد که به جمع جهانی تحریم‌کنندگان آن دولت پیوست. در نتیجه، نژادپرستان بزرگترین حامی خود را که آمریکا بود از دست دادند و کاملاً منزوی شدند.

ضمن اینکه قصد آمریکا از تحریم کردن آفریقای جنوبی، نه تجزیه آن کشور بود و نه به زیرِ سلطه درآوردن آن مملکت. افزون براین‌ها در آفریقای جنوبی جنبشی بود میلیونی و سراسری با تشکیلاتی قوی و مردمی، و رهبر محبوب چون ماندلای خردمند که از آن تحریم‌ها سود برد و رژیم نژادپرستان را درهم شکست... حال بفرمایید که چه شباهتی میان وضع آفریقای جنوبی با ایران یافتید که آن را مدل خود قرار دادید؟ شما در ایران امروزی نظامی دارید که پیکار ایدئولوژیکی با آمریکا و اسراییل را به کار روزانه خود تبدیل کرده تا جایی که جناحی آرزو داشته و دارد که رابط با آمریکا چنان وخیم شود که دیگر محلی برای هیچگونه سازش و صلحی به قول خودشان با شیطان بزرگ باقی نماند.

عزیز من، سیاست شما چه شباهتی به سیاست ماندلا دارد که شما خود را در کنار او قرار می‌دهید. گفت مولانا:
کار نیکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد.

بله در آفریقای جنوبی، این آمریکا بود که پیروی از خواست و اهداف ماندلا می‌کرد و برای حفظ آبروی جهانیش به دنبال ماندلا رفت. اما در اینجا این شما هستید که به دنبال آمریکا می‌دوید و ابزار توجیه سیاست آمریکا در ایران می‌شوید...

عجیب است که در نقدِ گروه‌های منطقه گرا و تجربه طلب قومی نخستین بار از خود شما شنیدیم که گفتید:
" دوستانِ وابسته به این گروه یا آن گروه قومی، شما هر مشکلی با حکومت مرکزی ایران داشته باشید آن دعوا و مشکل خود را با دولت مرکزی را به دعوای یک قدرت خارجی با حکومت مرکزی کشورتان تبدیل نکنید... که حرمت خود را از دست خواهید داد..."

ولی معلوم نیست که گوینده‌ی آن سخنان حکیمانه‌ی عالی، چگونه مشکل سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی را در راستای دعوای خصمانه‌ی آمریکا با ایران و استراتژیِ ایران-خراب کنِ راست‌های آمریکایی قرار می‌دهد؟

درس اخلاقی مشروطه خواهان تبریز

شما از مشروطیت به حق بسیار می‌گویید و می‌نویسید. اما فراموش می‌کنید که برترین ارثیه‌ی مشروطه خواهی، آشتی اخلاق و سیاست بود. اگر جمعی کوچک ازمشروطه خواهان تبریز بر استبداد خونریز قاجاری غلبه کردند به این سبب بود که با اخلاق متعالی و والای خویش دل و جان مردم ایران را به تصرف خود درآورده بودند...

وقتی مشروطه خواهان در تبریز تحت محاصره قشون استبدادی قرار داشتند و از گرسنگی و تشنگی هلاک می‌شدند نماینده سرفرماندهی قزاق‌های روسی داخل محاصره شدگان شد و گفت:
فرمانده روسی گفته که اگر شما بپذیرید ما حاضریم محاصره را به زور بشکنیم و از این وضع مرگبار نجات‌تان دهیم...
پاسخ شنید که ما حاضر نیستیم قتل سربازان کشور خود را به دست شما شاهد باشیم. ما خود خود را نجات می‌دهیم و یا همگی کشته می‌شویم، نیازی به شماها نیست...
مخلص نمی‌دانم که میان این اخلاق والای سیاسی و ملی با آنچه حزب مشروطه شما می‌کند چه سنخیتی است؟
بارها از زبان مسؤلان حزب‌تان شنیده‌ایم که: وااسفا که روسیه نمی‌گذارد مجازات‌های سخت و سنگین علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال شود.

راست و صریح با شما حرف می‌زنم برغم علاقه یی که به شما دارم، بر صدق گفتارتان در اینکه با جنگ علیه ایران مخالف‌اید اطمینانی ندارم. زیرا راست گفته‌اند که: "به گفتارشان گوش کنید به کردارشان ایمان بیاورید".

دراین ۵ سالی که نومحافظه کاران حاکم بر آمریکا هر دم به ساعتی بر طبل جنگ علیه ایران می‌کوبند، و دنیا را برای درهم کوبیدن ایران آماده می‌سازند، شما در اعتراض به جنگ طلبان حاکم، کدام حرکتی را انجام داده اید؟ بر کدام نامه‌ی جمعی خطاب به بوش و سایر مقامات آمریکایی مٌهر تایید زده و امضای گذاشته اید؟ شما و حزب تان، همراه با جناب رضا پهلوی و ملکه فرح پهلوی و دیگران و دیگران... بیشتر از هر گروه و دسته ایرانی در میان مقامات دولتی و نظامی آمریکا خاصه درحزب جمهوری خواه و نظامیان بازنشسته... صاحب نفوذاید و آشنا دارید...
آیا هشداری به آنها داده‌اید؟
مخالفت جدی خود را با جنگ اعلام کرده‌اید؟
به آنها هم گفته‌اید که اگر حمله یی به ایران بشود موقتا آنور خط خواهید ایستاد؟
در حرکت‌های ضد جنگ نقشی داشته اید؟
چیز غریبی است! با جنگ مخالف‌اید اما مخالفتی هم نمی‌کنید. این دیگر چگونه ضدیت با جنگ است؟
واقعا خنده آور است و گریه آور.
ژنرال‌های آمریکایی بیشتر از کادرهای سیاسی اپوزیسیون حکومت اسلامی، نگران ایران‌اند.
Michael C.Desch در مقاله‌ی Bush and the Generals "بوش و ژنرال‌ها" در شماره ماهِ ژوئن 2007 foreign Affaire می‌نویسد": وقتی روشن شد که دستگاه اداری بوش نقشه‌ی حمله‌ی اتمی به تاسیسات اتمی ایران را برنامه ریزی کرده بسیاری از ژنرال‌ها در ستاد فرماندهی مشترک JCS ، تهدید کرده‌اند که استعفا خواهند داد"...

پایان سخن اینکه:
جناب همایون،
اکنون در آستانه‌ی یک فاجعه ملی ایستاده‌ایم. هر چند که تنها یک معجزه می‌تواند اوضاع را دگرگون کند ولی این‌ها بر وظیفه‌ی انسانی و ملی ما که با همه‌ی وجود برای ماندگاری ایران و صلح در منطقه باید تلاش کنیم خط بطلان نمی‌کشد. اگر حقیقتاً مخالف جنگید. گام پیش گذارید و بیایید همه با هم با هر عقیده و مسلک و دین و نظری علیه جنگ طلبان و برای ماندگاری ایران و صلح در منطقه جبهه واحدی به وجود آوریم و با افشای ماهیت جنگ طلبان دو طرفِ درگیری ندای خود را به گوش جهانیان خاصه آمریکایی‌ها برسانیم.
از یاد نبریم که در میان ملت بزرگ آمریکا گوش شنوا کم نیست.


نظر کاربران:


آقای ارسی فکر می کنم در ردیف کردن کشورهائی که خواهان حمله امریکا به ایران هستند، عمدا یعنی آگاهانه کشوری را از قلم انداخته اید. من هم مثل شما معتقدم که با اسرائیل بایستی دوستی استراتژیک داشت، ولی در این که هم اکنون آنها بیش از هر کشور دیگری طرفدار حمله آمریکا به ایران هستند، نمی توان خاک بر چشم کسی پاشید.
رضا چ.


*


دست مریزاد جناب آقای ارسی
براستی و بخوبی مقاصد بظاهر دمکراسی خواهان ولی طالبان جنگ را روشن نمودید.
با اینکه اعتقادی به جنگ ندارم و تصور نمی کنم امریکا این حماقت را بکند و به ایران حمله ور شود، با این حال اگر جنگی صورت بگیرد، زمینه این جنگ را همین اپوزیسیون به اصطلاح دمکرات و ضد جنگ فراهم می کنند. این همان تئوری« تعریف وضعیت» است که اگر مردم تصور کنند بطور مثال قیمت خانه گران می شود، هجوم مردم به خانه خریدن قیمت خانه ها را بالا خواهد برد.
نگاه کنید از فردای حمله امریکا به افغانستان تاکنون چند مقاله در رابطه با حمله امریکا نوشته شده است؟ حداقل 500 مقاله از دوستان دمکرات؟ و ضد جنگ؟ ایرانی و مقایسه کنید مقاله ها و هشدارهایی که در جهت عدم تحریم اقتصادی ایران نوشته شده است. نزدیک به صفر. دقیقاً حق با شماست. اینان گرگانی هستند در لباس میش.
دوباره دست مریزاد جناب آقای محمد ارسی
ارادتمند حسن علیزاده


*

بسیار جای تاسف است که جناب ارسی چشمان خود را اینگونه بروی واقعیات می‌بندند. هیچ ایرانی خواستار جنگ نیست ولی نباید فراموش کرد که جنگ‌افروز واقعی حکومت اسلامیست. همان حکومتی که آقای ارسی مبارزه بر علیه "امپریالیزم" را بر سقوط آن ترجیح می‌دهند.


*

هموطن عزیز ارسی
هیچ انسان شرافتمندی آرزوی نابودی سرزمین خود را ندارد و خواهان جنگ نیست ولی اینرا هم بدانید تا زمانی که الیت جامعه ایرانی همچون شما می اندیشند دیگر نیازی به دشمن نداریم و عقبماندگی ملت ما کماکان ادامه خواهد داشت.


*

جناب ارسی، بگذارید هرکس به شیوه خودش مخالف جنگ باشد. از این گذشته آقای همایون که مدت‌هاست پیشنهاد تشکیل یک جبهه ضد جنگ را داده اما جمهوریخواهان مخالف جنگ حاظر به تشکیل جبهه با آقای همایون و دوستانشان نیستند.
صلحدوست

iranemrooz


2007.09.20

دکتر گلمراد مرادی

آیا آقای داریوش همایون از حمله نظامی آمریکا وحشت دارد یا از واژگان ملتها و فدرالیسم در ایران؟

وظایفی بس سنگین در مقابل نیروهای اوپوزیسیون و پیش از همه شخصیتهای دمکرات با هر عقیده و مرام و پیرو هر ایدئولوژی که هستند، قرار می گیرد. آن وظایف در مرحله نخست کوشش برای اتحادی دمکراتیک از همه نهادها و نیروهای مترقی، به منظور یک هدف مقدس و آن رهائی خلقهای ایران از یوغ سیستم تئوکراتیک و ملاهای قرن حجر است. شرط نخست برای این اتحاد لازم و ضروری، شناسائی و پذیرش حقوق مساوی برای همه ملتهای ایران و نهایتا تشکیل یک جبهه متحد از احزاب و سازمانهای همه خلقهای ایران برای بعداز سر نگونی جمهوری اسلامی است




هر انسان آگاهی ازخود می پرسد، چرا آقای همایون رژیم ملاهای جمهوری اسلامی با سیاست سر کوبگرانه و اعدامهای بی رویه را در ایران، بر حقوق برابر و شناسائی ملتهای سرزمینمان ترجیح می دهد وچپ وراست کوشش درتفرقه اندازی و حتا دشمنی بین ملتهای ایران را دارد؟ می گویم دشمنی، زیرا هر جمله تحریک کننده و تهمت آمیز و برعکس جلوه دادن واقعیت در باره هر گروهی از مردم، خود انگیزه های دشمنی بوجود می آورد و به چنین دام خطر ناک و در برابرهم قرار گرفتنی، تبدیل می شود. با تأسف، آقای همایون مبارزه حق طلبانه ملتهای ایران را که صدها سال حقوق شان زیر پا گذاشته شده است، وابسته به بیگانگان می دانند و کوشش برای شناسائی حقوق خود و ایجاد یک سیستم فدرالیسم در ایران را "تجزیه طلبی" می خوانند. باز هم با تأسف بایدگفت تمام این هو و جنجال و بیان جملات غیر واقعی را فقط برای تحریک ملتهای اقلیت در ایران بکار می گیرند. احتمالا تا انگیزه دشمنی بین ملتهائی که هزاران سال ساکن این آب و خاک اند، تقویت شده و بهانه سر کوب خشن آنان که در آینده حق خود را بخواهند، آسان شود. این ادعا نیست، بلکه یک واقعیت است و ما در طول تاریخ تجربه کرده ایم.

آقای داریوش همایون درمصاحبه ای با تلاش آنلاین، مجددا با شنیدن شایعه حمله آمریکا به ایران به وحشت افتاده اند و آن را بهانه کرده اند که زهر خودرا به ملتهای حق طلب سر زمینمان بریزند. ایشان بجای ارائه راه حل منطقی و کوشش در راه و یا پیشنهادی برای اتحاد نیروهای اوپوزیسیون خارج از کشور و ازاین طریق بسیج توده ها، در وهله نخست به منظور جلو گیری از حمله نظامی آمریکا به ایران، و در مرحله دوم سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی که به دست خود مردم انجام گیرد، به قول معروف "ازهول حلیم درون دیگ می افتند" و حریص و شتابزده مسئله سر کردگی خود بعد از سر نگونی این رژیم را غیر مستقیم، جلو می کشند و برای نشان دادن "حقانیت" این هژمونی، با بیان هر جمله، واژه تجزیه طلبی را تکرار می کند و حتا موجودیت، به قول خودشان قومیتها و زبانهای گوناگون در ایران را صراحتا نفی کرده و می فرمایند:"... که ابرهای تنفر قومی و دروغبافی و جعل تاریخ و زبانشناسی از آسمان یگانگی ملی و مبارزه برای صلح و آزادی پراکنده شود." من واقعا با خواندن این فرمایشات آقای همایون ارجمند، بسیار در تعجب و متأسفم. ایشان نه اینکه با این جملات لطمه ای سنگین به شخصیت خودشان زده و می زنند، بلکه بی پروا و بدون هر استدلالی، زبان و فرهنگ و ملیت هزاران ساله من نوعی و میلیونها کرد دیگر و آذری و بلوچ و ترکمن و عرب ایرانی را نفی فرموده و دروغبافی و جعل تاریخ و زبانشناسی می نامند! من نمی دانم برتری طلبی و حس ناسیونالیست، تاچه پایه و اندازه ای می تواند بر برخی از انسانها و شخصیتهای با نام اثر منفی بگذارد؟ لایق ذکر است که آقای همایون بزرگوار، باید بدانند و حد اقل در همین هایدلبرگ بحث یک ساعته ای با بنده ی کرد، داشته اند و گمان می کنم بخاطر بیاورند و مرا بشناسند. پس بدون اغراق قادر خواهم بود حد اقل برای ایشان ثابت کنم که زبان و ادبیات کردی و آذری و غیره هم وزن زبان و ادبیات فارسی اند و دست کمی از آن ندارند، با وصف اینکه این زبانهای ملتهای اقلیت در ایران هیچ گاه امکاناتی که زبان فارسی برای ترویج داشته است، به دست نیاورده اند. پس چرا و به چه دلیل، ما باید این نفی هویت و در واقع توهین آشکار ایشان بخودرا بپذیریم و مجبور به دفاع از خویشتن باشیم؟ آیا صاحب نظران محترم فارس در باره این ادعا و حتا در باره افکار ناسیونالیستی و تحریک آمیز آقای همایون چگونه می اندیشند؟! در هرحال، من باید به آقای همایون عرض کنم، اگر کسی "ابر تنفر و دشمنی را در آسمان ایران بپراکند"، همانهائی هستند که هم مانند شما می اندیشند. ملیتهای غیر حاکم در ایران هیچ دشمنی با، و تنفری از ملت حاکم ندارند، بلکه ما همه باهم سر ستیز با دیکتاتوران و برتری طلبان داریم و در این راه همدوش هم برای رسیدن به هدف و آرمان مقدسمان، یعنی آزادی و برابری در چارچوب یک سیستم دمکراتیک در ایران فدرال، مبارزه می کنیم. آقای همایون درجملات بعدی، اولا از واژه ذکرشده و تکراری "تجزیه طلبی" همراه با نفرت از گروههای "قومی" استفاده می فرمایند که مردم پاک دل ملت فارس را از "تجزیه ایران به تحریک بیگانگان" بترسانند، دوما زود و بی پروا اعلام می کنند که:

"من بنا به عادت، بی پرده ترین موضعگیری هارا کرده ام و در بیش از یک مورد و از مدت ها پیش اعلام داشته ام که در صورت حمله به ایران یا تجزیه کشور موقتا در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهم گرفت."

این دیگر از عجایب روزگار است، یعنی دشمن دشمن من دوست من شده است! ایشان بخاطر اینکه پس از سرنگونی جمهوری اسلامی این ابتدائی ترین حق را از دیگر ملتها یا به قول خودشان اقوام ایرانی صلب کنند و با پتک ناسیونالیسم همه را زیرفرمان خویش نگهدارند، ازهم اکنون حاضر اند برای جلوگیری ازحمله احتمالی آمریکا به ایران و یا بهتراست که بگوئیم: برای جلوگیری از ایجاد احتمالی سیستم فدرالیسم در ایران بعد از سرنگونی رژیم اسلامی و رسیدن خلقهای ایران به حق خود، با همین جمهوری اسلامی هم پیمان شود! ایشان که درهر فرصتی ازآزادی و حقوق انسانها و دمکراسی، با آب و تاب حرف می زنند، مبارزه مردمی ملتهای ایران برای کسب ابتدائی ترین حقوق خویش را با چوب تکفیر "تجزیه طلبی" می کوبند. در صورتی که خود آقای همایون می دانند این بیانات ایشان یک سفسطه و عوام فریبی تمام عیار بیش نیست و خوب هم می دانند که: اولا، اگر وجود آقای همایونهای برتری طلب نباشد، هیچ ایرانی مترقی فارس و کرد و آذری و ترکمن و بلوچ و عرب و غیره اصلا فکرش را نمی کنند که از تجزیه کشور حرفی بمیان آورند. دوما، بهیچ وجه نمی خواهند که نیروهای خارجی وارد کشورشان بشود. درعوض آن، با جدیت می کوشند که کشور خودرا با دست خود از چنگ جنایتکاران و خون خواران دیکتاتور رها سازند. علاوه بر این، آقای داریوش همایون باید به عنوان یک دمکرات به دنبال پاسخی به این پرسشها بگردند: چرا بفرض، ملتی نمی خواهد با ملتهای دگر در زیر یک چتر به زندگی ادامه دهد؟ آیا ایشان هیچگاه شنیده اند که مثلا ملتهای آلمانی و فرانسوی و ایتالیائی از سویس جدا شوند و به کشور مادر خود بپیوندند؟ بدون شک پاسخ منطقی برای این پرسشها را ندارند. ایشان در جمله پائین می فرمایند:

"درهمه زندگی اولویت اصلی من موجودیت ایران بوده است، هرچیز دیگری از جمله خودم پس ازآن. سه دهه حکومت اسلامی چیز زیادی از کشور ما نگذاشته است که بتواند تحمل جنگ با امریکا و تحریکات گروه های تجزیه طلب را به پشتیبانی کشور های بیگانه بیاورد. به این معنی من یک ناسیونالیست هستم که کسانی از آن به طعنه سخن می گویند ــ و دلم می خواست آنان را نیز در این احساس همراه خود می یافتم."

اما بنده با شناختی که از آقای همایون به قول خودشان ناسیونالیست دارم، اصلا نمی توان، به این جمله اولیشان باور کرد، زیرا کسی که در زمان محمد رضا شاه دیکتاتور وزیر اطلاعات و جهانگردی بوده، قادر نیست به چیز دیگری جز به بدست آوردن وزارتخانه از دست رفته اش، بیاندیشد، پس به ایران و سر نوشت مردم آن فکر کردن، برای چنین فردی در درجه چندم قرار دارد و اگر دلشان هم برای ایران می سوزد، فقط بخاطر همین مقام وزارت از دست رفته است و نه برای ملتهای آن. بهمین دلیل هم، ایشان در روز روشن هویت همه ی ملت های غیر حاکم در ایرا ن را نفی می کند و خودش را ناسیونالیست صرف می داند، که زمینه را برای هژمونی مطلق خود، در آینده آماده سازد. در هر حال بنده مخالف ناسیونالیست بودن و نبودن ایشان نیستم، اما باشدت، علیه افکار برتری طلبی مبارزه می کنم. در اینجا تأکید بر یک نکته بسیار ضروری است، اگر چه بنده نیازی ندارم به آقای دکتر همایون و همفکرانش ثابت کنم، که نه تجزیه طلبم و نه ناسیونالیست. ولی بر این اعتقاد راسخ و پا برجا هستم که ملتم و هویتم و زبانم را به اندازه هویت و زبان دیگر ملتهای سرزمینم دوست دارم و مبارزه من نیز برای کسب حقوق برابر این ملتها درکشورم ایران آزاد و فدرال بعد از سر نگونی دیکتاتوران مذهبی خواهد بود. من علیه باز گشت هر دیکتاتوری با هر لباسی، با قلمی که در دست دارم، در حد توان می رزمم.

برخی از ما جامعه اوپوزیسیون خارج نشین، واقعا باید شرممان بیاید که در اینجا کم ترین اقدامی برای اتحاد نیروهای پیشرو می کنیم و اگر هم کاری در این باره انجام می دهیم، درمرحله نخست می خواهیم خود رهبر کل باشیم و همه به دنبال ما بیایند. برخی دیگر از ما بخاطر همین برتری و هژمونی خود ابائی هم از بیان هیچ سفسطه و عوام فریبی نداریم و برخی دیگر که فقط به دلیل جو غیر قابل تحمل از مملکت فرار کرده اند، با کاسبی و مغازه داری و پیتزا فروشی و ای، گاه گاهی هم برای پز دادن، سفری به ایران کردن، در برابر هر چیزی سکوت می کنیم وحتا دست بخود سانسوری می زنیم و به روزنامه ایکه برای مثال یک مطلب سیاسی بنویسد، آگهی برای کسب و کارمان هم نمی دهیم، که نکند جمهوری اسلامی اسم مغازه مارا درآن روزنامه ببیند و هنگام سفر به ایران، پا پیچ برایمان درست کند!! در حالی که عینا می بینیم، هم رزمان ما را در داخل کشور توسط رهبران جمهوری اسلامی که آقای دکتر همایون "در حالت اضطراری" احتمالا هم پیمان آنان می شود، به چوبه های دار می بندند و مملکت را از نظر اقتصادی به ویرانه تبدیل کرده اند. بنده هرگز نمی خواهم و مجاز نیستم، با این جملات برخی از هموطنان عزیز را سرزنش کنم، اما انصاف هم خوب چیزی است و انسان نمی تواند هم خرما را و هم خدا را داشته باشد. حداقل ما باید به اندازه آن مبارزانی که درداخل ایران فعالیت می کنند، مایه بگذاریم، نه بیشتر. بنده بارها این پرسش را از خود کرده ام، آخر چرا من نوعی و آقای داریوش همایون و امثال نمی خواهیم کمی عمیق تر در باره ی مسائل بغرنج ایران بیاندیشیم؟ نه فقط بمسئله برتری و ناسیونالیست بودن خویش و بدست گرفتن قدرت بهر قیمتی، همانند ملاهائی از قماش رفسنجانی و خامنه ای و امثال و نوچه های گوش بفرمانشان، بیاندیشیم!

همه هموطنان آگاهی دارند، آیت الله خمینی هنگامی که دید، شاگرد وفا دارش، آدم صادق و ساده لوحی است و نمی تواند و یا نمی خواهد اهداف شوم او را دنبال کند، یعنی همه مخالفان دگراندیش و بی گناه را بخاطر حفظ قدرت بکشد، زود اورا از قائم مقامی خویش برکنار کرد و میدان را برای روبا صفتانی صاف نمود که در نهایت فرزند خود او را که به "یادگار امام" شهرت یافته بود و حلقه ای از باند این مافیای قدرت هم بود، برای حفظ همین قدرت ازمیان برداشتند، تا خود بتوانند یکه تاز میدان شوند و مملکت را به این روز بکشانند. پس همان اندازه که قدرت برای این آقایان از دین و ایمان مهمتر است، بهمان اندازه هم برای آقای داریوش همایون این مقام از آب و خاک و وطن نیز مهمتر است.

 

در هر صورت، از طرفی برای ما بسیار خوشحال کننده است که برخی از سران اوپوزیسیون نمونه وار، آقای دکتر داریوش همایون از هم اکنون ماهیت و برنامه کاری خود را برای اداره آینده ی مملکت نشان می دهند و اهداف درونی خودرا رو می کنند. بدین ترتیب اکثر مردم ملتهای ایران آگاهی می یابند که با چه کسانی سر و کار دارند، لذا ما با مشکل کمتری روبرو خواهیم بود و اشتباه اوایل انقلاب به احتمال قوی دیگر تکرار نشود. در پایان عمر رژیم شاه و در بحبوحه انقلاب 1357 دیدیم که برخی از نیروهای مبارز با سیاست غلط خود چکار کردند؟ آنها بجای کوشش در راه اتحادی قوی در برابر ارتجاع، هم دیگر را کوبیدند و چه بلای درمان ناپذیری بر سر ملتهای ایران آوردند. آیا در آن زمان هیچ تصورش را می کردیم که اگر نیروهای مترقی یک جو عقل خود را بکار می گرفتند و در برابر یک دیگر نمی ایستادند و هر کدام دیگری را خائن و وطن فروش نمی نامیدند، احتمالا چنین رژیم خونخواری برما حاکم نمی شد؟ از طرف دگر تأسف آور است که باکسب این همه تجارب تلخ و پی بردن به اشتباهات اوایل انقلاب، هنوزهم نیروهائی هستند که با حمایت مستقیم و غیر مستقیم از این رژیم جورا مسموم کرده و بهمان سیاست هژمونی طلبی خود ادامه می دهند. باهمه این توصیف، متأسفانه اگر همین رژیم باتمام جنایتی که مرتکب می شود، پستی یا مقامی به برخی ازاین آقایان محترم پیشنهاد کند، اینان خود را به دامان او بیاندازند، این بار با توجیه گری اینکه، "باید سیستم را از داخل اصلاح کرد"، سر ما شیره بمالند. آرزو دارم که آقای داریوش همایون از این دسته نباشند! در هر حال تلخ تر از همه آن است که جهان غرب بیشتر روی این فرصت طلبان، حساب بازکرده است و از این گروهها با تبلیغات سر سام آوری دررسانه ها، رادیو وتلویزیون های لوس آنجلسی و نشریه کیهان لندنی و غیره حمایت می کند. همین ها که به ظاهر مخالف حمله آمریکا به ایران اند، بدون شک اگر سر کردگی خود را تثبیت شده ببینند، به استقبال این حمله هم خواهند رفت. پس مخالفت آقای همایون و امثال با حمله نظامی آمریکا فقط در سطح شعار و به آن دلیل است که از آن وحشت دارند که در ایران، همانند کشور چند ملیتی عراق یک سیستم فدرالیسم پیاده شود و کردها و آذری ها و دیگر ملتها، استقلال داخلی خود را به چنگ آورند و آقای همایون و امثال دیگر قادر نباشند به عنوان رهبران ملت اکثریت، حاکمیت مطلق را در دست گیرند. این است آن اصل قضیه. در اینجا باید بر یک نکته تأکید ورزم. بنده همین چند روز پیش در یک مصاحبه با مجله ادبیات و فرهنگ، علنا اعلام کردم که موافق حمله آمریکا به ایران نیستم و دلیلش را هم توضیح داده ام و نیاز به تکرار نمی بینم. ایران باید با قدرت خلقهای آن از زیر ستم ملاهای شیعه آزاد شود. در جو اوپوزیسیون دیده می شود که نیروهای محافظه کار با تمام قوا می کوشند، سیستمی که به زباله دان تاریخ سپرده شده است از نو احیاء کنند و یا نظیر آن را بوجود آورند. ما در آن شکی نداریم که برای مثال، آقای داریوش همایون با تعریفش از "دمکراسی یعنی حاکمیت اکثریت بر اقلیت"، همان دیکتاتوری را بوجود خواهند آورد که محمد رضا شاه 25 سال در ایران در رأس آن قرار داشت و خود ایشان یکی از وزرایش بودند. اگر چنین شود، آن زمان است که زندگی برای انسانهای مترقی و متفکر و عدالت خواه تلخ و تلخ تر خواهد شد. همچنان که در زمان شاه و در زمان خمینی اینطور بوده و هست.

بدون شک، ما همه به سر نوشت و آینده فرزندانمان و مملکت خود می اندیشیم. پس باید این را بدانیم که دوری جستن از مسائل روز مره اجتماعی، همانند ناهار و شام نخوردن که گرسنگی می آورد، مغز انسان هم در اثر این دوری جستنها و کسب نکردن آگاهی، گرسنه می شود و این گرسنگی، انسان را از نظر سیاسی از پای در می آورد. بزرگترین خطر آن است که انسان نسبت به مسائل اجتماعی بی تفاوت می شود. پس مجموعه این دوری جستن ها و بی تفاوتی ها و کاری به کار سیاست نداشتن ها، باعث حاکمیت دیکتاتوری بر جامعه ی (صد ها سال دیکتاتور زده ما)خواهد شد. دیکتاتوران همین ناآگاهی مارا ازدرد و مشکلات جامعه می خواهند، که براحتی بتوانند قلدری کنند. معمولا، رژیم های دیکتاتوری در آن زمانی که دربن بست قرار می گیرند، برای خروج ازآن تنها یک راه را می شناسند و آن هم به خشونت و سرکوب مخالفان خود روی آوردن است. چون می دانند که مردم با سکوت و بی تفاوتی خود هیچ عکس العملی نشان نمی دهند. این نکته برای همه انسانهای پاک و میهن دوست، غم انگیز و درد آور است. بویژه درد آور است مشاهده آن جمع از افرادی که در پای چوبه دارها و میدان های رژیم برای تیر باران و اعدامها گرد آمده اند و به تماشا می پردازند. آن طور که اشاره شد، در واقع همه رژیمهای دیکتاتوری همین بی تفاوتی مردم را می خواهند و هر کسی هم خط آنها را نخواند و یا نپذیرد، دشمن است و این دشمن را باید نا بود کرد! ما اگر با این رژیم هم موافق نباشیم، اگر در میدانهای سنگسار و اعدام جمع شویم، خواه ناخواه تأیید ما بر این رژیم جنایتکار خواهد بود. رژیم بهر وسیله ای کوشش می کنند هر صدای، نه فقط مخالف را، بلکه حتا هر انتقادی را در گلو خفه نماید. آنان تصور می کنند، با زور سرنیزه و قتل عام مخالفان، قادر خواهند بود به حکومت وحشت زای خود ادامه دهند. یکی ازهموطنان بنام آقای دکتر کاظم رنجبر (جامعه شناس) مقیم پاریس، به تالیران از مشاوران ناپلئون درقرن نوزدهم، درنامه ای سر شاده به خاتمی، استناد کرده است که تکرار آن در این رابطه ضروری بنظر می رسد. گویا این آقای تالیران به ناپلئون گفته بوده: "اعلیحضرتا، با سر نیزه همه کار می توان کرد، فقط یک کار نمی توان کرد، و آن اینست که روی سر نیزه نمی توان نشست". بله این آقای مشاور درست گفته اند، نه ناپلئون و نه شاه ایران، هیچ کدام، از نظر تاریخی، نتوانستند زیاد بر روی سرنیزه دوام بیاورند. اما بطوری که ملاحظه می شود، دیکتاتوران مذهبی و قرون وسطائی جمهوری اسلامی، با عبا و عمامه، کوشش می کنند بر روی سر نیزه بمانند و تا کنون هم دوام آورده اند! اینها با اعمال وحشیانه و جنایاتشان در ایران پا را از مرز همه دیکتاتورهای جهان فراتر نهاده و همه رکوردهای جنایت را در سطح جهان شکسته اند. یعنی با حمله نیمه شبانه و غیر قانونی به حریم خانواده ها و دست گیریهای بی رویه، زندانی کردن افراد به شیوه غیر قانونی، شکنجه های قرون وسطائی و اعترافهای غیر قابل باور از "متهمان" در رسانه ها و نهایتا اعدام های ممتد از زنان و نوجوانان و کودکان و دیگر افراد جامعه زیر نام "او باش و مفسد فی العرض و غیره"، مقام اول را در دنیا کسب کرده اند. آن گونه که خانم زری عرفانی، یکی دیگر از هموطنان در مقاله ضرورت تاریخی آورده اند، فقط در همین هشت ماه گذشته سال 2007 رقمی برابر با 450 انسان در ایران اعدام شده اند. پس تعجب آور هم نیست که چنین رژیمی مورد حمایت آقای داریوش همایون، وزیر سابق حکومت محمد رضا شاه نیز قرار گیرد. چه بسا اگر آقای همایون، روزی در ایران مجددا حاکم شوند، ما سر نوشتی بهتر از امروز نخواهیم داشت.

این رژیم از زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد (این کهنه پاسدار نا شناخته برای مردم) که بیشتر گوش بفرمان رهبر است، به سرکوبها شدت عمل بخشیده و کسانی که فقط برای حقوق اولیه انسانها دهان باز می کنند و یا به فشار های اجتماعی نظیر محدودیت مطلق زنان و جوانان در زندگی خصوصی واعدامهای بی رویه کودکان، اعتراضی داشته باشند، شدت عمل خشن تری نشان داده میشود.

یکی از نشریات خارج از کشور (بنام پل شماره اول، آگوست 2007) آماری با نقل قول از رسانه ها ارائه داده است که نگران کننده است. این روزنامه می نویسد: "میزان سرانه اعدام در ایران بیش از دو برابر چین است و سرانه اعدام کودکان از 700 برابر چین هم گذشته است". قابل یاد آوری است که چین حدود یک میلیارد وسیصد میلیون نفر جمعیت دارد، درحالی که جمع ملتهای ایران فقط حدود هفتاد و یک میلیون است.

وضع اقتصادی مملکت با وصف ثروت سرشار و دریافت بالا ترین قیمت برای هر بشکه نفت (حدود بین 50 دلار تا 79 دلار)، کاملا ویران شده و بهای نرخ تورم به بیش از 23 درصد رسیده در حالی که تورم در کشورهای با سیستم عادی سالانه بین 2 تا 3 درصد بیشتر نیست. قیمت اجناس مورد نیاز روز مره مردم، سر سام آور بالا رفته است. برای مثال اگر یک معلم بعد از کار معلمی، مسافر کشی نکند و یا کار دیگری مانند کمک درسی به محصلان انجام ندهد، قادر نخواهد بود مخارج زندگی خانواده اش را تأمین نماید.

فساد و رشوه خواری و دزدی و فحشا و بیکاری در مملکت سیر سعودی را طی می کند. برای سرپوش گذاشتن براین معضلات اجتماعی و وحشت انداختن به میان مردم، فشار و سختگیری و اعدام مخالفان تنها راهی است که رژیم انتخاب کرده است. اما ملاهای قرون وسطائی باید بدانند که اعدام به اصطلاح بزه کاران و متخلفان نمی تواند درد مزمنش را درمان بخشد. باید چاره کار را در جای دیگری جستجو کند و به دنبال معایب خود در مملکت داری بگردد.

ادامه همین روش وحشت زا است که اعتبار امنیت اقتصادی در مملکت بسی پائین آمده و نه اینکه سرمایه داران داخلی پولهای خودرا بجای سرمایه گذاری در داخل کشور و ایجاد محل کار برای جوانان و کارگران، به خارج منتقل می کنند و از مملکت فراری می شوند، بلکه هیچ سرمایه دار خارجی نیز اعتماد نمی کند در ایران فعال باشد و سرمایه خودرا به دست گرگ تورم بسپارد. روزنامه ذکر شده فوق در یک تحلیل اقتصادی آورده است: برای نمونه از 100 مورد قرار داد سرمایه گذاری خارجی در سال 2000 میلادی، دقیق هفت سال بعدش (یعنی در سال 2007 میلادی) این قرار دادها به 18 مورد تنزل یافته اند. یعنی هیچ سرمایه گذار خارجی، اگرچه برای غارتگری خود در هرجای دنیا، به هر ریسکی دست می زند، با این وصف حاضر نیست این چنین ریسکی را در ایران متقبل شود. در واقع این رژیم مذهبی اعتماد هرکسی را نسبت به خود به درجه صفر رسانده است.

اکنون شما خوانندگان ارجمند خود قضاوت کنید که آقای داریوش همایون به بهانه باصطلاح تمامیت ارضی مملکت حاضر است باچنین رژیم خونخواری همکاری کند، ولی حاضر نیست حقوق مساوی برای بنده کرد و "شهره آذری و بهرام فارس و سیاوش بلوچ و زهره ترکمن و علی عرب و غیره در ایران را به رسمیت بشناسد. (همه نامها خیالی هستند). آیا چنین افکار سیاسی که آقای داریوش همایون می خواهد به پیش ببرد، دیگر می تواند مورد اعتماد باشد؟! به احتمال قوی یک فرق بین سیستمی که آقای همایون در نظر دارند که در آینده در ایران پیاده کنند با سیستم حمهوری اسلامی باشد. یعنی فکر نمی کنم در حکومت آقای همایون همانند جمهوری اسلامی ترور مخالفان در بخشی از کار مملکت داری بگنجد، در حالی که ترور و کشتار دگر اندیشان از حکومت اسلامی تفکیک ناپذیر و طبیعی است. در اینجا باید جداگانه بر یک نکته تأکید ورزید که ترور و قتل عام و سرکوب دگر اندیشان و مخالفان در طول تاریخ اسلام یک امر عادی بوده و در هر کشوری که اسلام قدرت سیاسی را در دست گرفته و یا بر حاکمان و حاکمیت کشوری تسلط یافته است، سر نوشت بهتری در انتظار غیر مسلمانان و دگراندیشان نبوده است. در هرصورت در اینجا مطلب را با انقلاب ایران در سال 1979 و آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و سیاست رهبران و احزاب و سازمانها و شخصیتهائی نظیر آقای داریوش همایون وغیره درمقابل آن محدود و به پایانش نزدیک می کنیم.

 

همان گونه که در پیش ذکرش رفت، آیت الله خمینی هیچ مخالف و یا حتا منتقد سیستم خود را تحمل نمی کرد و دستور اکید به سرکوب آنها را می داد. او پس از قلع و قم سران رژیم شاه و محکوم به اعدام همه یا اکثر آنها در دادگاههای چند دقیقه ای و شوهای تلویزیونی از "ندامت" آنها، آغاز به دست گیری و زندان و شکنجه و اعتراف گیری و کشتار کمونیستهای مخالف دستگاه بطورکلی و رهبران توده ای ها و چریکها و غیره و نیز مجاهدین بطور ویژه نمود، اگر چه برخی از آنان موافق رژیم هم بودند، ولی مستقیما از طرف آیت الله خمینی برای سرکوب شان دستور اکید و مخفی صادر شده بود که کسی را زنده نگذارند. بعدها لیبرالهای هوا دار مصدق و حتا مذهبی های نهضت آزادی هم که به بعضی از اعمال رژیم نه می گفتند، غیر قابل بخشش بحساب می آمدند. اگر آنهارا هم از اعدام، عفو می کردند، تازه جز زندان و یا ترک مملکت و یا سکوت نسبی و مصلحت جویانه، راه دیگری برایشان باقی نمی گذاشتند و هرکسی از این بازماندگان دهان باز می کرد، اورا ترور می کردند و یا مانند گوسفند، در محل سکونتش سر می بریدند.

 

آیت الله خمینی پس از سرکوب خشن مجاهدین و همه کمونیستها و خوار کردن آنها در ملاء عام و اعدام صدها از آنان درسال 1362 (1983) ومکررا تأکید برپیروزی جنگ و دست یافتن به قدس از راه کربلا، عاقبت بدون این پیروزی و با نوشیدن جام زهر و پذیرفتن قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل مجبور شد، جنگ ایران و عراق را در 27 تیر ماه 1367 (18 ژوئیه 1988) پایان دهد و به بهانه حمله مجاهدین از طریق غرب کشور، دستور داد همه ی زندانیانی که بر سر موضع می مانند، باید اعدام شوند. در صورتی که حمله مجاهدین فقط یک بهانه بود. او می خواست انتقام شکستش در رسیدن به قدس را از زندانیان دگراندیش بگیرد که در چنگ گزمه هایش گرفتار بودند. او انتقام تحقیر شدن صد ها ساله روحانیت شیعه را از آنان گرفت، چون معتقد بود دگراندیشان دارای افکار مزدکی اند و هیچ وقعی به اسلام و روحانیت نگذاشته و نمی گذارند. دستور خمینی درست یک روز پس از قبول صلح با عراق و پنج روز پیش از حمله مجاهدین برای قتل عام زندانیان در بند گزمه هایش در سال 1367 خورشیدی صادر شده بود.

بدین طریق گردانندگان جمهوری اسلامی با پیروی از این جمله معروف آیت الله خمینی که گویا گفته بود: "اگرما برویم اسلام رفته است". بدین ترتیب برای جلو گیری ازرفتن اسلام، باید به قتل عام مخالفان زیر هرنامی، ادامه داد. اکنون اینان حتا به روزنامه نگاران رحم نمی کنند. مانند عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار درشهر مریوان کردستان ایران که محکوم به اعدام شده اند و گویا بیش از پنجاه روز بود که در اعتصاب غذا بسر می بردند.

اینجاست که وظایفی بس سنگین در مقابل نیروهای اوپوزیسیون و پیش از همه شخصیتهای دمکرات با هر عقیده و مرام و پیرو هر ایدئولوژی که هستند، قرار می گیرد. آن وظایف در مرحله نخست کوشش برای اتحادی دمکراتیک از همه نهادها و نیروهای مترقی، به منظور یک هدف مقدس و آن رهائی خلقهای ایران از یوغ سیستم تئوکراتیک و ملاهای قرن حجر است. شرط نخست برای این اتحاد لازم و ضروری، شناسائی و پذیرش حقوق مساوی برای همه ملتهای ایران و نهایتا تشکیل یک جبهه متحد از احزاب و سازمانهای همه خلقهای ایران برای بعداز سر نگونی جمهوری اسلامی است. بنده این اجازه را از همه خلقهای ایران، از جمله از کردها، آذری ها، بلوچها، ترکمنها و عربها میخواهم که به آقای داریوش همایون بگویم: هموطن عزیز، ما هیچ دشمنی با شخص نداریم و از شما می خواهیم که فکر کنید، دیگر زمان زیر یوغ کشاندن خلقها، هژمونی طلبی و آقائی سپری شده است و بنده نوعی می خواهم همانند شما آزاد باشم و سرنوشت خودم را خود در دست گیرم و اگر شما واقعا دارای افکار دمکراتیک و برابر خواهی هستید و با منطق می پذیرید که ایران یک سرزمین کثیرالملله است و همه ملتها باید دارای حقوق برابر باشند، من از همیجا دست دوستی و هموطنی را بسوی شما دراز می کنم و اگر هم تز فوق را "ساخته مغز بیگانگان" می دانید و آن را قبول ندارید، حاضرم برای اثبات نظراتم و تعریفهای درست قوم و قبیله و ملت و زبان و فرهنگ و غیره در سرزمینمان، با شما دریک بحث تلویزیونی پر بیننده در هرجائی که شما تعیین کنید، شرکت نمایم. اجازه فرمائید بینندگان در باره افکار ما و این تعریفهای ملت شناسی و زبانشناسی و غیره قضاوت کنند. به امید اتحاد همه نیروهای مردمی و آزادی کشورمان از بند اسارت.

 

هایدلبرگ 17 سپتامبر 2007

 

 

 ایمیل نویسنده: Dr.GolmoradMoradi@t-online.de


برگرفته از : iranglobal


نظرات :

  2007-09-21   تاریخ
  جواد فیروزمند   نام
  javadfirozmand@yahoo.co.uk   ایمیل

  جناب آقای دکتر گلمرادی سلام و عرض ادب

مقاله شما را خواندم.راجع به این موضوع نظرم را پای مقاله های آقای همایون و آقای مستشار داده ام.
باید گفت که برخی سرداران سیاسی تاریخ امروز ایران در الفای فهم موقعیت آتش جنگ فعلی آن هم از سوی آمریکا بسیار کودکانه و یا عامدانه می نویسند.طراحان جنگ، بوی نوشته و موضع گیری شما را از پیش میدانسته اند همانطور که دوستتان با نوشته هایتان آشنایی قبلی دارند و در زیر همین متن عنوان کرده اند این نوشته شما را بدون اینکه بخوانند چشم بسته و در بست قبول دارند.
نظر من در یک کلام قیام سراسری ایرانیان خارج از کشور بر علیه جنگ است.مارک رژیم و رژیمی خوردن هم پیشکش.
طوری نوشته اید که انگار همین فردا فدرالیسم به دست شما در ایران به اجرا در میاید!چرا این همه جلو می روید و نگاهی به پشت سر و خرابه های حاصل از جنگ نمیکنید.مگر شما نمیدانید که همین رژیم با جنگ زنده است که در تنور آن می دمید.
مسئله جنگ بسیار بغرنج و حساس است.یک و قیام بر علیه آن یک وظیفه ملی و میهنی است.پس اگر در چنین مقطعی موثر نیستید حداقل به کوبندگان طبل های جنگ نیرو ندهید.
آتش و دود این جنگ مردم زخم خورده را می سوزاند و چیزی برایتان باقی نمی ماند که به فدرالیسم برسید.
انجمن آریا طی ماه آتی همه ایرانیان اروپا را در پاریس به یک میتینگ بزرگ برای قیام بر علیه جنگ دعوت کرده است.
بگذارید مردم خود سرنوشت خود را تغییر دهند و نه بیگانگانشان.آیا از تاریخ عبرت خواهیم گرفت!؟

  نظر خواننده

  2007-09-21   تاریخ
  سهند   نام
    ایمیل

  راستی اقای گلمرادی: در بعضی مسائل شما هم شباهت های خیلی با گراز همایون دارید. شما مگر طغیان میلیونها آذربایجانی را که فریاد می کشیدند" هارای هارای من تورکم" را نه شنیده اید.؟ چرا سعی بی خودی بکار می برید که هویت میلبونها اذربایجانی را اذری نشان دهید.؟ اقا جان: به کوری چشم ابلهان ما تورک بوده ایم و تورک هستیم و تورک خواهیم ماند.عرق بی خودی نه ریز.

  نظر خواننده

  2007-09-21   تاریخ
  سهند   نام
    ایمیل

  اقای دکتر گلمرادی: سلام و وقت تان به خیر. من هنوز این نوشته تان را نخوانده ام ولی می توانم با چشم بسته حد اقل بیش از 95 درصد اش را قبول کنم برای اینکه با شیوه تفکر شما آشنائی دارم و از اینکه اینهمه مدت دم این الاغ چموشی به نام داریوش همایون را در دست های پر توانتان گرفته و سعی در کنترلش دارید را به شما خسته نه باشید گفته و با اشتیاق دستهایم را برای یاری به سویتان دراز م می کنم. من از ماهیت و جنس اینگونه جانوران بی مغز بخوبی آگاهی دارم. با اینکه به هیچ وجه ارزوی مرگ کسی را ندارم اما لخوبی به این امر واقفم که درمان درد گراز بی مغزی مانند داریوش همایون همان قبر سرد و نمناکی است که جد بزرگش پهلوی ها درش خوابیده اند. روز به آن روز که آن لاشه مردار شده شان را به ایران اورده و بر بالای شان یه توالت عمومی درست کرده که بچه هایمان به راحتی به قبر این خاندان کریه و وطن فروش و خائین به شاشند و به رینند.

آما سئوالی هم از شما دارم که چرا بعد از چند مکاتبه ایمیلی فقط بخاطر اینکه یه بار جسارت کرده و گفتم که بالای چشم فردوسی تان ابرو است دیگه به ایمیل هایم جوابی ندادید.؟ یعنی اینقدر عقب ماده هستید.؟ می بخشید چاره دیگری نداشتم. سلامت و پایدار باشید

اگر تا بحال فردوسی را نشناخته اید به حال شما هم افسوس می خورم. به امید آنروزی کهدر کنار توالت عمومی شاهنشاه پهلوی یه توالت عمومی دیگری هم به نام شاعر عزیزتان فردوسی درست بکنیم که باز هم بچه هایمان مجانی به روش به رینند. بیشتر مسائل ایرانی ریشه در همین شاهنامه فردوسی عزیزتان دارد.

www.turkiran.com


2007.09.16

ناصر مستشار

تحلیل گر مسایل سیاسی

 

چرا داریوش همایون نمی گذارد جامعه سیاسی ایران دوقطبی بشود ؟

خروس نمی خواند بلکه این بار این داریوش همایون هست که معرکه گردان صحنه سیاسی ایران شده است تا با تئوریهای حفظ "موجودیت ایران" از شکل گیری قطب نیروهای سیاسی در راه سرنگونی حکومت اسلامی مانع تراشی نماید
در پاسخ به آقای داریوش همایون باید گفت مگر خميني از فاصله ائی که به هزاران کيلومتر می رسید ، برنامه حکومت اسلامي وانقلاب ارتجاعی خود را طراحي ورهبری نکرد؟شاید آقاي داريوش همايون آنچنان به دمکراسي کذائي رژيم اسلامي متقاعد شده اند که فکر مي کنند مي توانند در تهران زير گوش محسني اژه ائي مي توان برنامه آلترناتيو را طراحي کرد!




چرا جامعه سیاسی ایران دوقطبی نمی شود اگر بشود چگونه خواهد شد؟ اگر نیروهای سیاسی ایران پاسخی مناسب برای این پرسش بیابند مطمئا پاسخ بسیاری از سئو.ال های کلیدی داده خواهد شد؟ تا در همان راستا موانع اصلی سرنگونی رژیم اسلامی برطرف گردد.رژیم اسلامی تاکنون خواسته وناآگانه از دوقطبی شدن جامعه سیاسی ایران جلوگیری کرده است وبا توطئه و رابطه گیری از طریق سفیران ویژه مانع فطب بندی جامعه سیاسی ایران گردیده است.( روزگاری که خاتمیسم در اوج خود بود وپیروان او در داخل وخارج پیروزی اورا نوید می دادند کار به جائی رسیده بود که فرخ نگهدار خبر خوش تولد نوزادی را به همگان اعلام می کرد که نامش " اصلاحات" بود و وقتی نگارنده این سطور از نامبرده سئوال نمود م که مشخصات این نوزاد چگونه می تواند می باشد از پاسخگوئی یا عاجز ماند یا طفره رفت. فرخ نگهدار هنگام سخنرانی در شهرداری برلین در میان سخنرانیش رسما اعلام نمود که او رابطه فکری با نیروهای سیاسی داخل کشور برقرار نموده است و او بر روی نیروهائی خاص سیاسی در ایران تاثیر جدی می گذارد ،آنموقع حرفهای فرخ نگهدار را یاکسی بدرستی درک نکرد یا اینکه آنرا جدی نگرفت اما بعد ها همگان از آن ارتباط وتاثیر گذاری سر در آوردند!) اما در حال حاضر مسئولیت خطیر و تاریخی فرخ نگهدار را که تحت نام "اصلاحات" تبلور یافته بود، اینک تحت لوای "حفظ موجودیت ایران" آقای داریوش همایون به عهده گرفته اند وآقای فرخ نگهدار دیگر از گردونه خارج شده است ودیگر کبکش

خروس نمی خواند بلکه این بار این داریوش همایون هست که معرکه گردان صحنه سیاسی ایران شده است تا با تئوریهای حفظ "موجودیت ایران" از شکل گیری قطب نیروهای سیاسی در راه سرنگونی حکومت اسلامی مانع تراشی نماید. در راه سرنگونی شاه هیچ مانع تراشی از جانب نیروهای سیاسی صورت نگرفت وفطب اصلی علیه او شکل گرفت و همه زمینه ها برای صعود خمینی مهیا بود و بهمین خاطر سقوط شاه بسرعت انجام پذیرفت اما اینک علیه جمهوری اسلامی از هرطرف صداهای نا هماهنگ ونارسا ومخالف شنیده می شد و از شکل گیری قطب اصلی علیه حکومت اسلامی ممانعت بعمل می آورد. داریوش همایون بعد از نوشتن مقاله یک کشور یک ملت به یکی از مانع تراشان اصلی در راه قطب اصلی علیه سرنگونی رژیم اسلامی تبدیل شده است.

داريوش همايون مي گويد:. (مدت های دراز است که بسیاری تصور می کنند می توان در هزاران کیلومتری ایران قدرتی بوجود آورد که بتواند جای جمهوری اسلامی را بگیرد)

در پاسخ به آقای داریوش همایون باید گفت مگر خميني از فاصله ائی که به هزاران کيلومتر می رسید ، برنامه حکومت اسلامي وانقلاب ارتجاعی خود را طراحي ورهبری نکرد؟شاید آقاي داريوش همايون آنچنان به دمکراسي کذائي رژيم اسلامي متقاعد شده اند که فکر مي کنند مي توانند در تهران زير گوش محسني اژه ائي مي توان برنامه آلترناتيو را طراحي کرد! همه نیروهای سیاسی وسازمان های بین المللی ، در ایران اسلامی تحت حکومت ولایت فقیه عاقبت اشخاصی مانند خانم هاله اسفندیاری ورامین جهانگبلو که اصلا کاره ائی نبودند که سر از اوین در آورده اند وسپس وادار به مصاحبه های اجباری با الفاظ در خواست شده از جانب رژیم شده اند که همگان شاهد آن فجایع بوده اند و آن مظالم باعث شده است که دیگر کسی فکر اینکه بیخ گوش رژیم نیز می توان کار سیاسی علیه رژیم پیش برد را در حافظه خود به بایگانی سپرده است! اما چگونه است که آقاي داريوش همايون از فاصله هزاران کيلومتر با ايران اين اثر را مي توانند داشته باشند که اگر پشت رژيم جمهوري اسلامي بروند"موجوديت ايران" حفظ خواهد شد اما از هزاران کيلومتر فاصله نمي توان با اينهمه ارتباط ماهواره ائي و فاکس واينترنتي و پيامک و تصويري وآمادگی مردم ایران وغيره نمي توان با داخل ايران ارتباط عاطفي وسياسي با نخبگان سیاسی ومردم داخل ایران برقرار کرد تا جانشين جمهوري اسلامي را پي ريزي کرد؟

تاریخ تحولات جوامع تاکنون نشان داده است ما دامیکه یک جامعه ائی که با استبداد در نبرد است دو قطبی نشود ، بدان معنی که جامعه به قطب آزدای خواهی وقطب خود کامگی تقسیم نشود هیچ پروژه سیاسی نمی تواند پیش برود! نه استبداد از بین می رود نه حاکمان مستبد به دمکراسی قانع می شوند ،تنها کشور رو به اضمحلال می رود که همین رخداد در باره میهن ما در حال شکل گیری است! از دیر باز جنگ اهریمن و مهر در میان بوده است.در یک طرف اهریمن ایستاده بود و در طرف دیگر مهر قد علم کرده بود. در انقلاب ارتجاعی واسلامی نیز جامعه ایران دوقطبی شده بود که در یک طرف شاه ایستاده بود ودر طرف دیگر خمینی! که نبرد آنها را آنموقع جنگ دیو و فرشته به جامعه معرفی وغالب کرده بودند که به سرعت بر جامعه معلوم شد که نه شاه دیو بود نه خمینی فرشته! فرشته ائی که بنام خمینی بر تمام شئون وارکان مملکت دست انداخته بود بسرعت بسوی خود کامگی شرعی قدم برمیداشت و بخش وسیعی ازنیروهای سیاسی هنوز از شناخت فرشته دروغین ولی خود کامه تازه نفس قصور می کردند .همان سر پیچی که نیروهای سیاسی آنموقع در شناخت حکومت اسلامی از خود نشان می دادند باردیگر در لباس دیگر همچنان ادامه دارد و این بار زیر پوشش" حفظ موجودیت ایران" خود را برجسته کرده است. دیگر بر همگان آشکار شده هست که موجودیت ایران را عاملی بنام خود کامگی اسلامی که رویای جهانی شدن را در سر می پروراند تهدید می کند نه عامل دیگر!. جمهوری اسلامی احساس می کند همان خلاء قدرتی که در عراق ومنطقه بوجود آمده است به همان نسبت در جهان نیز بواسطه نابودی کمونیسم خلاء سیاسی بوجود آمده که جمهوری اسلامی در پس فرو پاشی اردوگاه سوسیالیست می تواند جای آنرا پر کند. در حال حاضر در میان بخش های وسیعی از نیروهای اصلاح طلب این موضوع به اثبات رسیده است که تهدیدات وتحریکات حاکمان اسلامی خود عامل تحریک وتهدید بیگانگان علیه ایران شده است ودر همین راستا تضاد های جناحی تا سطح مرجعیت ارتقاء یافته است که در وضعیت کنونی عامل جنگ بار دیگر می تواند رحمت الاهی محسوب شود تا تمام دعوا ها فراموش گردد تا در برابر دشمن فرضی همه جناح های متخاصم رژیم خود را متحد سازند که در میان جای بسی شگفتی است که داریوش همایون سکولار وباز مانده از رژیم سابق چگونه می تواند در آن کارزار خود را شریک بداند تا جایگاهی برای خود بیابد!

تنها راه برون رفت از بن بست سیاسی در ایران ،ایجاد قطب اصلی شکل یافته از مهر ورزان به آزادی وحقوق انسانی می باشد که همگان را پیرامون یک رهبری واحد گرد آورده باشد تا سرنگونی اهریمن راکه در کانون مرکزی حکومت ایران خود را مسلط ومتمرکز کرده است ،نظاره گیری کند!

برگرفته از : iranglobal

نظرات :

  کاربران گرامی :  
  1- مطالبی که حاوی فحش و توهين به ديگران باشند , حذف می شود  
  2- کامنت ها نبایستی بیش از 180 کلمه باشد  
  3 - کامنت ها پای مقالات یکجا در صفحه اظهارنظر هم درج می شود  
  2007-09-19   تاریخ
  Mehran   نام
    ایمیل

  داریوش همایون

در پایان تونل دراز، کورسوئی اگر نه نوری پدیدار شده است. پایان ناگزیر رژیم نزدیک تر می نماید. اکنون می توان در آرزوی قدرت کشور را هم فدا کرد. می توان هرچه بیشتر وبی ملاحظه تر خواست، و راه را بر هر همرائی بست. می توان بند و بست را بجای همبستگی، حتی جایگزینی رژیم اسلامی گذاشت و در ضرورت حمله نظامی به ایران استدلال بافت. می توان مانند بسیاری از واماندگان ترحم انگیز تاریخ، روز تا شب "سقط گفت و نفرین ودشنام داد." همچنین می توان از فرصتی که یکبار دیگر در این صد ساله برای انسانی کردن جامعه و حکومت ایران پیدا شده است بهره گرفت و طرحی دیگر درانداخت که برای بسیاری از ما می باید از خودمان و رویکرد هامان آغاز شود. زمان بزرگ ترین دشمن و خدمتگزار ماست، بسته به اینکه با خودمان چه کنیم.

  نظر خواننده

  2007-09-18   تاریخ
  بهمن   نام
    ایمیل

  چرا شما و چپ ایران می خواهند که از امریکا استفاده ابزای کنند !
اگر شما ایرانی بودن خود را باخته اید کسانی هستند که هنوز عشق به ایران دارند.
چرا از حمله نظامی به ایران طرفداری می کنید.

  نظر خواننده

  2007-09-18   تاریخ
  nahid   نام
    ایمیل

  یک جبهه ضد جنگ، ضد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، و ضد تجزیه ایران ــ که مانند دانه های زنجیر بهم پیوسته اند و برای دفاع از ملت ایران، آن گونه که در فراخوان تازه "تلاش" آمده، اکنون بهترین کاری است که می توانیم.
نظر خواننده

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  بنده سخن از "لاس زدن های" فردی نمی کنم. پیش از گفتگو، باید یک هسته ی متحد دمکراتیک را در اختیار داشت. و دمکرات ها به هیچ وجه نباید از سخن گفتن علنی با فاشیست ها هراس داشته باشند. بلکه این جمهوری اسلامی است که باید از گفتگو بهراسد و بنده شکی ندارم که می هراسد. اموری چون قهر و خشونت و جنگ و دوری هر چه بیشتر مخالفان دمکرات بیمه ی عمر جمهوری اسلامی هستند. یک اتحاد دمکراتیک میان اپوزیسیون راست و چپ، و گفتگوی دو جانبه، بر سر موضوع اتمی و بیشتر، این بخت را دارد که طلسم رهپویی ها و نرسیدن های کنونی را بشکند. ما، که به مبارزه ی مسلحانه نه می گوییم، باید بتوانیم وزن مخصوص سیاست بدون خشونت و مبتنی بر "مذاکره تا پای مرگ" را تا جای شدنی بالا ببریم. باید دیپلماسی گفتگو را، نرم افزاری که به ته ِ انباری سیاست پرتاب شده است، دوباره از انباری بیرون آورد و زنگار اش را زدود. اگر بر آنیم که باید فشنگ را با سخن تاخت زد، باید تمامی جوانب سخن را نیز آزمود. تا کنون، همه ی جوانب خاموشی و سخن نگفتن را آزموده ایم، آن سوی دیگر اش را نیز بیازمائیم. بررسی نظری مزایای احتمالی سخن گفتن، به ویژه با دشمنی که خاموشی و قهر و اینک نیز جنگ را بنیادهای حیات خود اش کرده است، نباید کسان را به هراس اندازد. این جمهوری اسلامی است که باید بهراسد. دیو خاموشی همیشه از فرشته ی سخن می ترسد، حق نیز دارد.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  چنین به نظر می رسد که سروران اعلامیه شان را صادر کرده اند و اینک بر دیگران است که زیر اش را امضاء کنند. چنین نیست، موضوع باید از زاویه های گوناگون نگریسته شود، دلایل گوناگون و نظرگاه های گوناگون مطرح شوند، تا سپس به یک نتیجه گیری تا حد امکان مشترک رسید. در این میان ناسیونالیسم را نیز به موضع گیری ویژه ی خود تقلیل دادن و دیگران را که نظر و موضعی دیگر دارند، غیر مستقیم بیرون از دایره ی ناسیونالیسم پرتاب کردن، اوج ِ عدم سلامت در تعاریف و تعابیر است. واقعا شگفت انگیز است چنین سخنانی.
به هر روی، بنده در طرح خود، به اندازه ی بضاعت کوشیده ام که فواید گفتگوی دوجانبه را مطرح کنم. و نیز به این امر بنیادی پرداخته ام که در سیاست نمی توان با پرنسیب ِ قهر به سرمنزل مقصود رسید. آدمی با کسانی که دعوا دارد باید بحث کند. حتا می توان انکار کسان بود، که بنده خود را از جرگه ی منکران همه جانبه ی جمهوری اسلامی و فرهنگ و سیاستی که معرف آن است می دانم، و با اینحال وارد دیالوگ سازمان یافته و حزبی شد. ما در رویارویی با جمهوری اسلامی، و نیز در فرهنگ سیاسیمان نیاز به یک تغییر پارادایم داریم. اگر بر این هستیم که نمی توانیم، و اگر می توانستیم نیز نمی خواستیم با جنگ و اقدام نظامی جمهوری اسلامی را از قدرت مطلقه ی مذهبی اش دورکنیم، پس باید به هر رویکرد دیگری که بیرون از اقدام نظامی است، هر اندازه که نیز "نیندیشیدنی"، بیندیشیم. یکی از آن ها، ارتباط مستقیم یک اپوزیسیون متحد در اصول دمکراتیک است، با رژیم.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  ولی اگر حتا این خودکشی نیز، در قیاس با راههای موجود دیگر، شانس بیشتری برای تامین هدف های مشترک ِ بالایاد را داشتند، بنده نیز با این خودکشی موافق می بودم. اما چنین تصوری ندارم و بر این گمان ام، که در همان \"لحظه ی کنونی\"، به جای چندپاره تر کردن اپوزیسیون و تلف شدن ِ بی هیچ دستاوردی در پس ِ پشت رژیمی که می رود ایران و جهان را در یک دره ی ِ ته-ناپیدا فرواندازد، مدبرانه تر این است که بر تابوی گفتگو با \"دشمن\" چیره شد، و او را به \"دام\" ِ مذاکره کشاند و ابرهای تیره ی جنگ را تا جای شدنی از فراز میهن دور کرد.
نه آقای همایون، و نه خانم مدرس، هیچ یک به مولفه ی بمب اتمی جمهوری اسلامی اشاره ای نکرده اند. این دور زدن موضوع اصلی مناقشه چیزی جز تناقض در منطق تفسیر موضوع نیست. یک تفسیر روشمند و منطقی باید دربرگیرنده ی همه ی ابعاد موضوع باشد، حتا اگر اشاره به برخی از آن ابعاد، باعث دشواری ما شود، در راه ِ رسیدن به نتیجه ای که دلخواهمان است. ولی همه جانبه بودن بررسی دارای این ویژگی است که درسد تناقض را در بحث بسیار پایین می آورد. حتا اگر این امر به نتیجه ای ختم شود که "حس و نظر همگانی" را جریحه دار کند، یک مفسر متعهد به روش و منطق، باید به آن تن دهد. نخست، دوستان باید توضیح دهند که جواب جهان را چه می دهند؟ رژیمی که دیگران را به حذف از روی نقشه تهدید می کند باید به هر حال مهار کرد. از سویی دیگر، دوستانی که دیگران را دعوت به همکاری می کنند، باید فواید رفتن به پشت جیم الف را نیز توضیح دهند و با کسانی که نظرشان را منصفانه نقد می کنند وارد یک همپرسی شوند. بحث عمومی را نباید با اعلام نظر یکی گرفت.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  خوشحالم که آن کامنت توهین آمیز از سوی آقای مستشار نیست. در شان مردانی که خود را از جرگه ی مبارزان با فاشیسم شیعی می دانند نیز نیست که میانه روی و ادب را در گفتار، با هر اندازه از اختلاف نظر، از دست بدهند. مبارزه ی سیاسی بدون تعالی فرهنگ سخن راه به ناکجاآباد می برد و بس.
*
جناب بهراد، سوای طعنه ای که زده اید و حرف های \"دوستان\" را در گذشته و حال و آینده درست فرض کرده اید (دوستان خودشان به نسبی بودن عقایدشان آگاه هستند و از هر نقد سازنده ای سپاسگزارند)؛ در آن جمله ای که از آقای همایون آورده اید، از روزن بنده، هیچ چیز اشتباهی نیست. این امر، در رابطه با موضوع مورد بحث، جزو بدیهیات یک سیاست ورزی سالم است. اما فراخوان تلاش بر این پایه استوار نیست و از مردی با تجربه ی سیاسی همایون انتظار می رود که تا جای شدنی شفاف باشد و هوشیاری خوانندگان را نیز تحت هیچ شرایطی دست کم نگیرد. چنین خطاهایی نه در شان اوست و نه حلقه ی متفکران دور اش. فراخوان تلاش دفاع از هدف های یاد شده از سوی شما را، در لحظه ی کنونی، همسنگر شدن با جمهوری اسلامی می داند، همان چیزی که دکتر همایون نیز پیشنهاد کرده اند. به نظر بنده این یک خودکشی سیاسی است.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  بهراد   نام
    ایمیل

  همه ی حرفهای دوستان از گذشته تا حال و آنچه که در آینده بگویند دربست صحیح . حالا لحظه ای هم دوستان عنایت کنند و در مورد فراخوان زیر بطور صریح دلایل موافقت یا مخالفت خود را ابراز بفرمایند:
یک جبهه ضد جنگ، ضد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، و ضد تجزیه ایران ــ که مانند دانه های زنجیر بهم پیوسته اند و برای دفاع از ملت ایران، آن گونه که در فراخوان تازه "تلاش" آمده، اکنون بهترین کاری است که می توانیم.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  Manochehr az Iran   نام
    ایمیل

  jenab e Mostashar Gerami!
vaghean Belahat va mohmal bafi ham andazeh darad, lazem nyst hatman shoma pacheh har kassi ro ke bahash movafegh nystid begirid.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  بر این سودها، باید تقویت روحی ِ برامده از این همپیمانی ِ اپوزیسیون را نیز، هم در درون و هم در بیرون افزود.
نشستن در زیر سقف کاغذی اعلامیه های حزبی و از پنجره های دولایه ی ِ تابوهای فرهنگی و سیاسی ِ خود، بمب هایی را که بر میهن مشترک فرومی ریزند شمردن، کار معلولان و افلیجان سیاسی است و نه بیش. و همزمان، صف کشیدن در پشت جمهوری اسلامی را ناسیونالیسم خواندن و دیگران را نیز به سر کشیدن این آش دهان سوز دعوت کردن، نیازمند ذوق آزمایی هایی وارون در پهنه ی ِ بیو-ژنتیک ِ سیاست است که می توان به راحتی از اشتراک در آنان چشم پوشید. تصور اینکه از دل چنین آزمایشهایی چه جهش یافته های ژنیتیکی برون می آید و چه موجودات آزمایشگاه ای به چرخه ی زیست سیاست و فرهنگ ملحق می شوند، زیاد سخت نیست. ایران در بیست و هشت سال گذشته به اندازه ی بسنده فرانکن اشتاین های سیاسی برون داده است، بیش از این را نیازی نیست. و کسان فراموش نکنند که ناسیونالیسم تعریف های دیگری هم دارد و نسل ناسیونالیست ها نیز در ایرانزمین، خوشبختانه هنوز آنچنان برنیفتاده است که مردمان ناچار باشند از روی نمونه ی ِ "مشروطه" اش همانندسازی و ذخیره بکنند. اندازه ای فروتنی باید، به ویژه در تعریف های نوین.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  چون همیشه، هر که بیشتر بمب اندازد، پس از پایان بمب باران، سهم بیشتری نیز در "بازسازی" خواهد داشت. در چنین شرایطی، نه گفتن به جنگ و یا نه گفتن به بمب سبز شیعی، باید حتما همراه با یک حرکت ایجابی باشد. با گفت و گوی دو جانبه به جای قهر دو جانبه، بخت این هست که چون همان فوتبالیست بدون توپ، در آن اندازه از زمین سیاست که هنوز باقی مانده است و شخم زده نشده است، تا اندازه ای ابتکار عمل را به دست گرفت. باید با همه ی توان، (و بیشترین توان در اتحاد ِ دمراتیک بر ضد جنگ و برای دمکراسی و سکولاریسم نهفته است) همه پرسی در مورد قطعنامه های شورای امنیت را به جمهوری اسلامی تحمیل کرد. به همه پرسی گذاشتن انرژی هسته ای آری یا نه، هم ساده لوحانه است و هم غلط. بر اساس حقوق بین الملل هر کشوری حق دارد این انرژی را داشته باشد. مهم اما تعیین رفتار جمهوری اسلامی در دستیابی به این حق قانونی است. رو این مسئله که بنیاد منطقی ِ حقوقی نیز دارد، و ایران را در برابر شورای امنیت قرار داده است، می توان حساب سیاسی باز کرد و مانور داد. همزمان، گفت و گوی اپوزیسیون متحد از راست و چپ، با آمریکائیان بر سر یک میز، و ترقیب آنان به تحریم نفتی به جای تخریب نظامی، دست جنگ جویان در وزارت دفاع را تا حدی می بندد. نباید فراموش کرد که یک نیروی فعال سیاسی ایرانی در اپوزیسیون که هم حاضر شده است با "دشمن اش" به گفتگو نشیند و هم همدلی با هراس های بین الممللی ِ جهان آزاد نشان می دهد، بسیار جدی گرفته می شود و بسیار زود نیز، پشتیبانان گوناگون، هم در جامعه ی سیاسی و هم در جامعه ی مدنی جهان آزاد خواهد یافت.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  فاشیسم را، چه قومی و چه مذهبی، نمی توان کشت، باید درمان اش کرد و زور، در فرایند درمان اجتماعی، کمترین کارایی را دارد. صراحت در رویارویی و صف کشی مبتنی بر قانون را نباید با زور و خشونت یکی گرفت، و یا بدتر، درامیخت.
و در نهایت، این بر نیروهای دمکرات است که از "دشمن سیاسی" یک مخالف سیاسی بسازند. وگرنه روحیه ی فاشیسم شیعی حاکم بر کاخ ریاست جمهوری در ایران بر همگان آشکار است و جز نابودی طرف مقابل چیزی را دنبال نمی کند. از سویی دیگر، در شرایط حاد کنونی، طرح سلب ِ دوجانبه ی فدائیان، یعنی هم بوش بد است و هم احمدی نژاد، کارایی ندارد. میدان سیاست را نباید چون چک ِ سفید به آمریکا و جمهوری اسلامی واگذاشت. با از راه ِ دور بد و بیراه گفتن نیز بر هیچ نیرویی نمی توان به سود خواسته های خود تاثیر گذاشت. ما، مخالفان جنگ و مدافعان بقای ایرانزمین، از سازمان فدائی و حزب مشروطه، تا همه ی منفردین و دیگر حزب ها، در حال حاضر چون بازیکنان فوتبالی هستیم که باید بدون ِ توپ بازی کنیم. تنها با شیوه ی ِ "خالی دویدن مان" است که می توانیم منطق بازی را تا اندازه ای تعیین کنیم و بازی دوست ناداشتنی ِ آنانی را که هم اکنون توپ در دستشان است، باز نیز تنها تا اندازه ای، به سود خود دگرگون کنیم. هم اکنون فرانسه، با یک تغییر بنیادین در سیاست اش، کل صحنه ی جهانی سیاست را به هم زده است. در عراق بمب های فرانسوی فرونیفتادند و چیزی نیز پس از جنگ به چنگ فرانسه نیامد. اینبار مردان ِ جدید ِ الیزه آن اشتباه را نمی خواهند تکرار کنند. سرکوزی حد اقل به اندازه ی براون، نخست وزیر انگلیس، خود را در بمب باران ایران شریک خواهد کرد، اگر نه بیشتر.

  نظر خواننده

  2007-09-17   تاریخ
  سیامک ایرانی (غریبه ی آشنا)   نام
    ایمیل

  آقای مستشار گرامی، با وجود هر میزان از اختلاف نظر، باید، و می توان از شخصی کردن سیاست پرهیخت. چه آقای نگهدار، و چه همایون، که هر دو از رهبران جریان های سیاسی ویژه ای هستند، می توانند حتا دچار اشتباه های بنیادین شوند، که تا کنون نیز، به نظر بنده، شده اند. در درجه ی اول، این بر مسئولان و اعضای حزب شان است که تا چه اندازه با این "اشتباهات" رهبران شان کنار بیایند و منش و کنش آنان را بدون پیامد بگذارند یا نگذارند. این آقایان انتخاب شده اند، می توان در دور بعدی انتخابشان نکرد. دمکراسی این است. از سویی دیگر، این نیز حق ناظران برون-حزبی چون شما است که با صدای بلند "اشتباهات" را از روزن خودشان وارسی کنند و به جامعه ی سیاسی هشدار دهند. همه ی این کنش ها و واکنش ها اما باید در یک فضای معطوف به نقد سازنده و خیر همگانی انجام گیرد و نه مچ گیری های سیاسی. لحن سخن شما، فرای نیت نیک تان که مشهود است، بیشتر مچ گیری را در ذهن متبادر می کند.
به هر حال نظر شما در مورد دو قطبی شدن واقع گرایانه است، از آن رو که در عمل همیشه همین گونه است: یک سری جای یک سری ِ دیگر را می گیرند. مهم اما این است که این جایگزینی با حذف حریف اینهمانی نشود. و اگر حریف از این قابلیت فرهنگی برخوردار نیست که در دور ِ بعدی سر کار آید، باید به دگردیسی ِ او کم بست. گیریم که کسان را از ایران نیز به سوی آدرسی نامعلوم برون انداخت، فرهنگی که آنان در آن پرورده شده اند را چه باید کرد؟

  نظر خواننده

  2007-09-16   تاریخ
  رازی   نام
    ایمیل

  ادامه 3 : چرا داريوش همايون نمی گذارد

نگاهی به کسانی که از حزب مشروطه دوری گزيده اند نشان از بحران سياسی و بالاتر از آن بحران اخلاقی يک حزب را نشان ميدهد. " هشتاد ساله ای " که به قانقاريای اخلاقی و سياسی مبتلا شده به دنبال جامعه ای است که مردمانش فصل شده باشند تا راحت تر بتواند به نظام دلخواه خود برسد. کسی که مرتب لاف ميزند مرد عمل است اغلب خاطرش يکسره مشغول وسايل است.

جناب مستشار عزيز، بر قرار کردن تعادل صحيح بين هدف ها و وسايل، هم دشوار است و هم مهم، ولی شدنی است. پايه سياستی که اکنون بايد از سوی ما به منظور نجات جامعه از ويرانی مطلق رژيم اسلامی تعقيب شود درست بر عکس سياست " هشتاد سالگان" ورشکسته است: وصل کردن اجزاء جامعه به يکديگر برای سرنگونی جمهوری اسلامی

  نظر خواننده

  2007-09-16   تاریخ
  رازی   نام
    ایمیل

  ادامه 2 : چرا داريوش همايون نمی گذارد

آقای مستشار عزيز، سياست نزد " هشتاد سالگان " که ميخواهند در کنار جمهوری اسلامی، يعنی در کنار محسنی اژه ايها و پور محمدی ها 90 سالگی خويش را جشن بگيرد بهتر از اين نميشود. وقت آن رسيده است که از اين " هشتاد سالگان " عبور کنيم؛ " هشتاد سالگانی " که با يک مقام انتصابی عملاً همه کاره يک حزب شده اند و کسی بدون اجازه او آب نميخورد، تازه درس " غربی شدن" به ما ميدهند ولی خود سياست از نوع جهان سومی اش آنهم از نوع پاکستانی اش را بهتر می پسندند. رهبر انتصابی حزب مشروطه که زمانی جواب منتقدانش را با سلاح استعفا خنثی ميکرد، اکنون چند سالی است که حذف منتقدانش را در دستور کار قرار داده است

  نظر خواننده

  2007-09-16   تاریخ
  رازی   نام
    ایمیل

  ادامه 1 : چرا داريوش همايون نمی گذارد

جلسه گروه کار بدون نتيجه پايان يافت. باز هم از داريوش همايون در وقت تنفس سوال کردم که منظور از فصل کردن چيست؟ پاسخ داد: بدين معنی است که اگر پيامی برای فداييان اکثريت فرستاده شود بايد بدانيم که منظور و هدف ما از پيام چه بايد باشد: فصل يا وصل؟ اگر بتوانيم با پيام آنها را فصل کنيم بهتر ميتوانيم با آنها کار کنيم و به هدف رسيده ايم. پيامی که داريوش همايون چندين ماه پيش برای سازمان اکثريت فرستاد دقيقا به منظور فصل کردن اکثريتی ها بود. و من خوشحالم که اکثريتی ها خردمندتر از آن بودند که با اين پيام فصل شوند و نشان دادند که از درايت سياسی بالايی برخوردار هستند

  نظر خواننده

  2007-09-16   تاریخ
  رازی   نام
    ایمیل

  چرا داريوش همايون نمی گذارد

آقای مستشار؛ در تأييد و ادامه مقاله شما

در کنفرانسی در شهر برمن در سال 2004 من بطور خصوصی به داريوش همايون پيشنهاد دادم که حزب مشروطه اکنون در جايی قرار دارد که ميتواند پيامی به کنگره سازمان اکثريت بفرستد. پاسخ همايون البته منفی بود؛ بدون دليل. وقتی که کنفرانس آغاز شد موضوع جنجال برانگيز افزودن صفت ليبرال پيش آمد. بدين منظور گروه کاری تشکيل شد. اندک اندک جو گروه کار حالتی غير متعارف به خود گرفت. دوستی برای آرام کردن ديگران گفت: "ما برای وصل کردن آمده ايم نه برای فصل کردن." داريوش همايون بلا فاصله جواب داد که خير،ما سياست فصل کردن را به وصل کردن ترجيح ميدهي

  نظر خواننده

  2007-09-16   تاریخ
  morad   نام
    ایمیل

  kesani ke dar iran aleyheshan mobareze shode va biroon rande shode and,nemitavanand mobareze konand inha ba tavasol be zoore savak seda ha ra khafe mikardand,hanooz ham be haman halat monjamed shode and va dar tavahom be sar mi barand

  نظر خواننده

  2007-09-16   تاریخ
  اصلاح طلب   نام
    ایمیل

  آقای مستشار داریوش همایون چه کاره است که مانع دوقطبی شدن بشود؟ رژیم به این حرفها می خندد


2007.07.31

ناصر مستشار

تحلیل گر مسایل سیاسی

 

بازهم داریوش همایون "سرنگونی" را به تعویق انداخت!

نزدیک به شش دهه نویسندگی مستمر، این امکان وتوانائی را به قلم آقای داریوش همایون می دهد تا نوشته هایشان را با چنان ظرافتی به تحریردر بیاورد که خوانند ه را ازدرک اصلی مطلب منحرف نماید وخواننده را تنها شیفته قلم خود نماید
روند دگردیسی اندیشه های آقای همایون از مقاله "یک کشور یک ملت" شروع شد وهمچنان ادامه دارد.ایشان در آن مقاله بسیار کلیدی دکترین سیاسی را پایه ریزی نمودند که تاکنون همه اندیشه های بنیانی ایشان بر آن استوار گشته است




نزدیک به شش دهه نویسندگی مستمر، این امکان وتوانائی را به قلم آقای داریوش همایون می دهد تا نوشته هایشان را با چنان ظرافتی به تحریردر بیاورد که خوانند ه را ازدرک اصلی مطلب منحرف نماید وخواننده را تنها شیفته قلم خود نماید و اعجاز قلم اود رهمین نکته نهفته است. بدترین نوشته ها ، نوشته هائی هستند که از تفسیر های گوناگون برخوردار باشند که نوشته های اخیر داریوش همایون یکی از آن نوشته هاست.

روند دگردیسی اندیشه های آقای همایون از مقاله "یک کشور یک ملت" شروع شد وهمچنان ادامه دارد.ایشان در آن مقاله بسیار کلیدی دکترین سیاسی را پایه ریزی نمودند که تاکنون همه اندیشه های بنیانی ایشان بر آن استوار گشته است. آقای همایون با مطرح کردن تئوری معروف خود تحت عنوان"ما از هميشه بيشتر می‌بايد در برابر هر حمله‌ای به خاک ايران ايستادگی کنيم و جای ترديد نگذاريم که در چنان صورتی در پشت همين حکومتی که به خون ما تشنه است خواهيم ايستاد".از مقاله یک کشور یک ملت داریوش همایون در سال 2005 میلادی"

آقای همایون با مشاهده فاجعه عراق به طرح ریزی دکترین سیاسی فوف دست یافتند که خالی از حکمت واندیشه نمی باشد.رد پای دکترین سیاسی ونظری همایون را می توان از دیرباز یعنی عهد باستان در حمله اسکندر و فتح ایران وازدواج او با دختر داریوش سوم برای آشتی یونان و ایران تا اندیشه های خواجه نصرالدین طوسی که صدرات را برمبارزه ترجیح داد و جانش را از طریق هم پیمان سوگند خورده خود یعنی حسن صباح از دست داد، جستجو کرد. از گذشته همواره ایرانیان توانسته اند با مهاجمان تسلط یافته با نوعی تساهل وتعامل برای حفظ کیان ایران وسپس تفاهم تاریخی دست بیابند که تا کنون ایرانیان به این هنر خود افتخار داشته اند که همیشه در طول تاریخ از بیگانگان ومهاجران ،ایرانیان میهن دوست با استعداد تربیت کرده اند.

اشتباه بزرگ داریوش هما یون ابتدا در جابجائی اعصار می باشد وسپس درک نازل از هیولائی بنام حکومت اسلامی می باشد که قصد تغییر تا سرحد نابودی ایران را در سر می پروراند . آقای همایون در دستگاه نظری خود مثلا رژیم اسلامی را با محمود غزنوی یکی می کند. آقای همایون در نظام جمهوری اسلامی ، رگه هائی از ناسیونالیست ایرانی می بیند، چراکه می پندارد همین حکومت، ایران را تاکنون از گزند اعراب در امان نگاه داشته است واز سه جزیره ایرانی خلیج فارس بخوبی پاسداری کرده است و تاکنون تمامیت ارضی ایران را حفظ نموده وهمه جدائی طلبان را از نظر ایشان بی اثر کرده است.جنگ هشت ساله ایران وعراق را مقاومت ملی ایرانیان فرض می نماید که به رهبری نظام جمهوری اسلامی صورت پذیرفته است.

آقای همایون نمی خواهد بپذیرد که حفظ ایران در پناه سیادت حکومت اسلامی امکان پذیر نمی باشد بلکه ادامه حکومت اسلامی باعث نابودی ایران می شود. جمهوری اسلامی خود را پرچمدار جهانی شدن می بیند وخطر این نظام در این است که برای خود یک ماموریت الاهی و تاریخی و ایدولوژیک قائل شده است. این حکومت تا کنون توانسته است در جریان مبارزه ضد امپریالیستی به غایت ارتجاعی خود قلب بسیاری از انسانهای جهان از جمله کمونیستها را نیز بدست آورد لذا مطمئن می باشد که گرایش اکثر مسلمانان غیر شیعه را نیز بسوی خود جلب خواهد نمود.جمهوری اسلامی کلید فتح قلبهای مسلمانان جهان را در نابودی اسرائیل می بیند.رژیم اسلامی می اندیشد که اکثریت مسلمانان جهان از اسرائیل نفرت تاریخی دارند،اگر جمهوری اسلامی بتواند اسرائیل را از نقشه جهان نابود سازد همه مسلمانان سنی و وهابی مذهب را بسوی شیعه خواهد کشانید ودر همین راستا زمینه های ظهور مهدی عج را فراهم کرده است. قوم یهود قوم زخم خورده ائی است.2000 هزار سال آورگی واذیت وآزار چند صد ساله در سراسر جهان وشش میلیون کشته در فاجعه هلوکاست، عاقبت آنها را به تشکیل کشوری وادار ساخته است که در شصت ساله گذشته همواره در حال جنگ ستیز با همسایگان بوده اند واینک 28 سال است که رژیم اسلامی کمر همت به خود بسته است تا این قوم تاریخی را از صفحه تاریخ برچیند. اسرائیل تا قبل از قضایای اتمی شدن جمهوری اسلامی می توانست همه تهدید های هدایت شده از جانب جمهوری اسلامی را یا پاسخ دهد و یا به اشکال گوناگون تحمل نماید و حتی نادیده بگیرد اما اینک اسرائیل می بیند که جمهوری اسلامی عنقریبا در حال بدست آوردن بمب اتم است و شعار نابودی اسرائیل را از هم اکنون سر داده است به همین خاطر به دفاع از فلسفه وجودی چند هزار ساله خویش بر خواهد خاست .اسرائیل خود را ناگزیر می بیند که از خود به شکل پیشگیرانه دفاع نماید .از نظر اسرائیل دفاع از خویش در نابودی سلاح تهاجمی واتمی جمهوری اسلامی نهفته است.به همین لحاظ جنگ های آتی را می توان جنگ مذاهب نامید که بخشی از آن در عراق در جریان هست.آنموقعی که امریکا از حرکت های اسلامی کمونیست ستیز در برابر اردوگاه سوسیالیست پشتیبانی می نمود از هسته مرکزی اسرائیل ستیزی آن حرکتها غافل مانده بود اما انقلاب اسلامی 57 خارج از کنترل امریکا به حرکت در آمد وهمه ارزیابی های امریکا ناقص شدند چراکه جمهوری اسلامی می خواهد به یک امپراتوری شیعه در منطقه در آید تا در برابر قدرت های غربی وارد میدان شود.جمهوری اسلامی نمی خواهد همچون گذشته بازیگر باشد بلکه در صدد آمده است تا نقش کلیدی وتعین کننده داشته باشد وسهم خود را خودش تعین نماید و وسیله این خط ونشان کشیدن تنها با قدرت اتمی انجام پذیر می باشد لذا رژیم اسلامی ذره ائی از این بلند پروازی دست نمی کشد.به همین خاطر رژیم اسلامی از یک موضع تدافعی بیرون آمده است وبه یک نیروی تعرضی پر از انرژی تبدیل شده است که در همین مورد اساسی یا باید با امریکا کنار بیاید و یا به مقابله برخیزید؟ از نظر رهبران اسلامی شیعه ،امام دوازدهم نمی تواند ظهور نماید چون هنوز اکثریت مسلمانان جهان نه شیعه اند ونه به ظهور او باور دارند و بدین لحاظ هنوز مسلمان واقعی نیستند وبرابر قوانین شرعیت شیعه و رسالات مرا جع شیعه ،مسلمانی که به ظهور امام دوازدهم ایمان نداشته باشد "کافرند" می نگرند وبا این حساب ایران 30% سنی دارد که همگی شان به ظهور امام زمان اعتقاد ندارند بنابراین کافرند !!

ایرانیان فرهیخته ودلسوز به کشور با حکومتی بسیار پیچیده و ایدولوژیک روبرو هستند وتمام تلاششان براین محور متمرکز وگسترده شده است تا به جهانیان وبخصوص مردم ایران نشان دهند که پشت فرمان دستگاه رهبری حکومت ایران چه موجودات عجیب وغریبی نشسته اند. از همان دوران شاه ما در ایران ازدوحکومت و دو قانون اساسی ودو قدرت ودو قانون قضائی برخوردار بوده ایم.یکم قدرت شاه بود که در تلفیق با قوانین عرفی و تاریخی در هم آمیخته شده بود ودر چهارچوب قانون اساسی منبعث از مشروطیت که از قوانین اساسی کشورهای بلژیک وفرانسه عصر خود الهام گرفته شده بود که هیچگاه اجراء نگردید که همه بد بختی های کنونی ما از عدم اجرای قانون اساسی مندرج در انقلاب مشروطیت ناشی می شود که نهایتا به انقلاب ارتجاعی واسلامی 1357 خورشیدی منهتی گردید.( شعار اولیه مردم در آغاز انقلاب 57 اجرای قانون اساسی بود. درنامه اعتراض آمیز طلاب حوزه علمیه قم علیه مقاله توهین آمیز به خمینی نیز اجرای قانون اساسی تاکید شده بود که آنها بیشتر حق وتوی پنج مجتهد متمم قانون اساسی را پیگیری می کردند). دومین قدرت در ایران در دست روحانیون ارشد قرار گرفته بود که دارای کتاب توضیح المسائل بودند که در برابر قوانین مدنی وعرفی عرض واندام می کرد.روحانیون از قدرت بیکرانی برخوردار بودند و همیشه توانسته بودند نقش کلیدی در صحنه سیاسی کشوری داشته باشند. تمام تلاش ومبارزه داریوش همایون در دوران شاه در قانونمند کردن شاه متمرکز شده بود که با تاسیس حزب رستاخیز ابداعی آقای همایون نتیجه ائی نداد و آن اقدام برخلاف نص صریح قانون اساسی مصوبه انقلاب مشروطیت که تعدد احزاب را مجاز می شمرد ،جامعه را تک حزبی نمود وحیات سیاسی نیمه زنده ایران را نیز بین برد. اما همان تلاش قانونمند شدن جامعه وروحانیت اینبار نیز نتیجه ائی نخواهد داد. آقای همایون سرنگونی را در مرحله کنونی مناسب نمی دانند وآنرا در پرتو یک مبارزه سازمان یافته به تعویق می اندازند تا شیرازه مملکت از هم پاشیده نشود.داریوش همایون در مقاله "مبارزه به جای سرنگونی" نشان دادند که خواستار ادامه مبارزه هماهنگ برابر دکترین سیاسی خودشان می باشند اما سرنگونی را فعلا به علت عدم بلوغ سیاسی وخطر حمله نظامی و تجزیه طلبی و سازمان نیافتگی حکومت جانشین می توان به عقب انداخت.اما ایشان با لجاجت ومقاومت بی نظیری نمی خواهند به دیالکتیک تاریخ کرنش نمایند و فکر می کنند مولفه سرنگونی می توانند با دستان خود جابجا نمایند.ایشان بخوبی بخاطر دارند چگونه تند باد سهمگین حکومت شاه را با خود برد.هیچ نیروئی سرنگونی شاه را با آن سرعت تصور نمی کرد اما اتفاق افتاد.اینک نیز رژیم اسلامی سرنوشت ملت ایران به بازی گرفته است این رژیم در نزد خویش بسیار کربلائی می اندیشد و زمینه ساز ظهور امام زمان عج می باشد که هیچ دخل وتصرفی از جانب ما در اندیشه های آنان وارد نیست.تنها را ه نجات ایران از میان برداشتن این رژیم جنون آمیز می باشد.وقتی آدمی در خبر ها می شنود که امریکا در حال فراهم نمودن بمب پانزده تنی می باشد که از طریق ماهواره هدایت می شود تا اعماق زمین شاید نطنز را بشکافد و تاسیاست اتمی را منهدم سازد، هرانسانی به اندیشه ژرف فرو می برد. اگر رژیم اسلامی از رویای اتمی شدن خود دست بر ندارد ،در آینده نه چندان دور شاهد حواث بسیار دلخراش خواهیم بود چون اپسوزیون ایرانی به وظائف خویش بدرستی عمل نکرده است ورژیم را به موقع به از اریکه قدرت پائین نکشیده است واینک کشور با اینهمه بدبختی باید دست وپنجه نرم کند.آن نیروهای سیاسی که رژیم اسلامی هنوز آنها را نمی تواند تحمل نماید و آنهاظاهرا در خارج بسر می برند اما قلبهایشان در کنار حکومت اسلامی می باشد و همچنان خود را به ریا وتزویر طلایه دار سنت مبارزه برای آزادی می نامند به دروغ رژیم ایران مبنی بر صلح آمیز بودن انرژی اتمی دامن می زنند و برای حکومت اسلامی مشروعیت کاذب فراهم می آورند ودر همین راستا مردم را بجای مبارزه اصولی علیه حکومت اسلامی در توهم "انرژی اتمی حق مسلم ماست" نگاه می دارند.

اگر وعده پول نفت که قرار بود بر سر سفره مردم آورده شود به واقعیت می پیوست می توانستیم کمی به صلح آمیز بودن عملیات اتمی رژیم اسلامی باور بیاوریم!! در پایان باید گفت که با همه صغرا وکبرا گفتن ها در بالا باید بگویم که ما هیچ تاثیری در راه جهت دادن به رژیم نمی توانیم بکنیم تا شاید کمی عقلانی شود و یا تا اندازه ائی متعادل شود .تاکنون ثابت شده که این رژیم بوده است که به نیروهای خارج از حکومت جهت بدهد به غیر از نیروهای سرنگونی طلب!!

برگرفته از : iranglobal


نظرات :

  کاربران گرامی :  
  1- مطالبی که حاوی فحش و توهين به ديگران باشند , حذف می شود  
  2- کامنت ها نبایستی بیش از 180 کلمه باشد  
  3 - کامنت ها پای مقالات یکجا در صفحه اظهارنظر هم درج می شود  
  2007-07-31   تاریخ
  راد   نام
    ایمیل

  اينكه آقاي همايون قابل احترام هستند شكي نيست ولي به صرف اينكه روزي تحليل هاي صحيح ارائه ميكرده نميتوان هميشه همه تحليل هاي او را صحيح دانست همانطور كه اگر روزي اشتباه يا نقصي در تحليل صورت گيرد دليل بر اين نيست كه هميشه اشتباه ميكند . هر تحليل هر فرد جداگانه بايد مورد مطالعه قرار گيرد . مسلما آقاي همايون همانطور نيز قهرمان پروري و فرد گرائي را قبول ندارند و همانطور كه از رفتار ايشان و نوشته هاي ايشان ديدم از نقد شدن استقبال كرده اند.
امروز ايران نياز به همفكري گروهي دارد و اين حرف كه همه در مقابل نيروي خارجي مي ايستند نياز به تحليل جامعه شناختي امروز دارد . فراموش نكنيم روزگاري محمود افغاني بود و عدم مقاومت ملتي !

  نظر خواننده

  2007-07-31   تاریخ
  morad   نام
    ایمیل

  agar homayoon nabood ,nasl jadid az afkar ertejaie zaman shah etela peyda nemikard.zaman ,mahiat afrad ra ashkar mikonad.


روزنامه همشهری مجری آن بود
شايعه مرگ فرح پهلوی
با هدف يک نظر سنجی!

 
 
 
 

 

از پيش از ظهر ديروز، روزنامه همشهری در يک اقدام اطلاعاتی، با "اس ام اس" شايعه مرگ فرح همسر آخرين شاه ايران را منتشر کرد. اين شايعه با سرعتی غير قابل پيش بينی در ايران چه بصورت تلفنی و چه به صورت پيام های تلفنی رد و بدل شد، آنچنان که در خارج از کشور نيز برخی سايت های خبری آن را منتشر ساختند. سرانجام احسان نراقی رئيس موسسه تحقيقات اجتماعی زمان شاه اين شايعه را تکذيب کرد.

از زمان انتشار اين شايعه تا زمان تکذيب آن توسط احسان نراقی و پس از آن، اين سئوال وجود داشت و دارد که با چه انگيزه ای روزنامه همشهری دست به اين اقدام زد؟ روزنامه ای که عنان اختيارش در دست حاکميت است و بدون همآهنگی با ارگان های امنيتی و يا با هدايت و سفارش آنها دست به چنين کاری نمی توانست بزند. نزديک ترين حدس و گمان پيرامون اين اقدام آنست که با پخش اين اس ام اس  می خواسته اند نبض جامعه را بگيرند و بدانند:

1-    فرح پهلوی در ميان نسل پيش از انقلاب چه مقدار پايگاه دارد.

2-    از ميان نسل جديد، چه شماری او را می شناسند و چه واکنشی در برابر مرگ وی دارند.

از اين دو نظرجمع کنی، باحتمال بسيار حاکميت می خواسته بداند مردم نسبت به چهره های بازمانده از دوران شاه گرايشی دارند يا خير؟ و پايگاه نظام سرنگون شده با انقلاب بهمن 57 چه ميزان است.

peiknet20071008


آرزو می کنم سیستم فدرالیستی در عراق در ایران پیاده‌ شود
گفتگوی تلاش آنلاین با عبدالله حسن زاده



اخبار روز
چهارشنبه  ۱٨ مهر ۱٣٨۶ -  ۱۰ اکتبر ۲۰۰۷


تلاش ـ آقای حسن زاده پیش از طرح هر پرسشی باید بگویم که ما مدت نسبتاً طولانی است که بدنبال برقراری ارتباط و انجام مصاحبه ای با شما بوده ایم. در اصل از همان زمانی که پس از قتل زنده یاد شرافکندی و یارانش، شما مدتی مسئولیت حزب دمکرات کردستان ایران را ـ البته اگر اشتباه نکرده و اطلاعاتم درست باشد ـ بر عهده گرفتید. امروز که بالاخره پس از این سالها این امکان برقرار شده است، ایران چه از نظر وضعیت داخلی و چه در صحنه بین المللی در شرایط بسیار سخت و بغرنج تری قرار دارد. از جمله تهدید اقدام به حمله نظامی که عواقب بسیار نامعلومی برای کشور ما دارد.
حساسیت جهان به حکومت اسلامی در زمینه تلاشهای هسته ای و همچنین در ارتباط با تنش آفرینی ها و بحرانزائی هر روزه آن در منطقه، بویژه در کشور عراق، هر روز شدت بیشتری به خود می گیرد. برخی محافل بین المللی با علم به این حساسیت فزاینده، راه از میان بردن این عامل بحرانزا را حمله نظامی به خاک ایران می دانند. نظر شما که سالهاست با این رژیم در مبارزه هستید، در باره چنین حمله ای به ایران و پیامدهای آن چیست؟

حسن زاده ـ اینکه‌ هم توده‌های مردم ایران درداخل کشور وهم ملتها، دولتها، محافل بین المللی وبطور کلی افکار عمومی درجهان از ماجراجوییها، قانون شکنیها و بحران سازیهای جمهوری اسلامی در منطقه‌ ودرسطح جهانی بستوه ‌آمده‌اند جای بحث ومناقشه‌ ندارد. اما اینکه‌ حمله‌ی احتمالی قدرتهای جهانی به ‌ویژه‌ ایالات متحده‌ی آمریکا به‌ ایران در آینده‌ای نزدیک صورت می گیرد یاخیر من شخصا معتقدم که‌ اگرچه‌ سردمداران رژیم مخصوصا رییس جمهور باب طبع آنها محمود احمدی نژاد با حرکات وبیانات غیرمسولانه‌ی خود هرروزبر تشنج موجود میان ایران وجهان خارج می افزایند، معهذا حمله‌ی نظامی خارجی به ‌ایران مخصوصا ازنوع حمله‌ای که‌ درافغانستان و عراق شاهدش بودیم قریب الوقوع نیست. زیرا موقعیت رهبری آمریکا که‌ هم در افغانستان وهم به ‌طور اخص درعراق با وضعیت دشواری روبرواست بوی این اجازه‌ را نمی دهد که‌ به‌ آسانی دست به‌ گشودن جبهه‌ای جدید آنهم به ‌وسعت کشور ایران بزند. به‌ نظر من قهرمان بازیها وشاخ وشانه ‌کشیدنهای سران رژیم وماجراجوییهای واحدهای نظامی ایران در مناطق مرزی اقلیم کردستان عراق نیز بعضا از این برداشت نشات می گیرد.
همه‌ به ‌یاد دارند که‌ حمله‌ی نظامی آمریکا و متحدانش به‌ افغانستان و عراق دردستیابی به‌هدف کوتاه‌ مدت آن که‌ سرنگونی رژیمهای مستبد طالبان وبعثیها باشد شاید زودتر از زمان پیش بینی شده‌ نیز به‌ پیروزی دست یافت. لیکن با گذشت شش سال ازحمله‌ به‌ افغانستان وچهارسال از حمله‌ به‌ عراق هم اکنون افق پایان گرفتن درگیری با بقایای این دو حاکمیت استبدادی و دشمنان رنگارنگ دمکراسی و پیشرفت اجتماعی بیش از هرزمان تیره‌ به‌ نظر می رسد. بنا براین عواقب یک حمله‌ی گسترده‌ی نظامی به‌ ایران نه‌ فقط برای ایران بلکه‌ برای آمریکا ومتحدانش نیز غیرقابل پیش بینی وشاید نگران کننده‌است.
بهمین خاطر بنده‌ آرزو می کنم مردم ایران با همه‌ی تنوعات ملی، طبقاتی، اجتماعی، مسلکی ومذهبی دست همکاری وهمیاری به ‌دست هم داده‌ وقبل از آنکه‌ ماجراجوییهای احمدی نژاد و دیگر سردمداران رژیم اسلامی ایران را با فاجعه‌ روبرو سازد شر این حاکمیت ضدمردمی را از سر خود کوتاه‌ نمایند. ودراین راه‌ باید به‌ تناسب شرایط از همه‌ی شیوه‌های مشروع مبارزه‌ وهرعامل مساعدی بهره‌ گرفت. تنها همدلی واتحاد مبارزاتی خلقها واقشارو طبقات جامعه‌ی ایران است که‌ می تواند از وقوع فاجعه‌ای خانمان برانداز جلوگیری به‌عمل آورده‌ راه ‌را برای ساختن ایرانی نوین که‌ همه‌ی ایرانیان با برخورداری از حقوق و وظایف مساوی بتوانند در سایه‌ی آن بیاسایند ودرپیشرفت واعتلای آن بکوشند، هموار سازد.
در پایان مایلم به‌این نکته‌ هم اشاره‌ای داشته‌ باشم که‌ اگرچه‌ آرزو نمی کنم نه‌ ایران ونه‌ هیچ کشور دیگری با جنگ وکشت وکشتارو ویرانی مواجه‌ گردد، ولی هرگاه‌ ماجراجویی وتنش آفرینی جمهوری اسلامی ایران را آماج حمله‌ی نظامی قدرتهای خارجی قرار دهد، خلقهای ایران نباید فرزندان خودرا در دفاع از این رژیم ضدخلقی به‌کام مرگ و نیستی بفرستند، ایرانیان ازهر ملت و قشرو طبقه‌ای که‌ باشند باید حساب ایران را از حساب جمهوری اسلامی جدا کنند وبجای دفاع از حاکمیت تلاش نمایند با بهره‌ گرفتن ازفرصت پیش آمده‌ پیش از
آنکه‌ ایران به‌ ویرانه‌ بدل شود این مانع دیرپای آزادی و دمکراسی و شکوفایی در کشوررا ازسر راه‌ خود بردارند.

تلاش ـ علیرم این که شما وقوع حمله نظامی به ایران را محتمل نمی شمارید، اما محافل بی طرف بین المللی بر وجود چنین خطری همواره هشدار داده و همچنین دولتهای قدرتمند کنونی کشورهای غربی ـ حتا دولت آلمان که همواره در این زمینه از خود خودداری بسیار نشان داده است ـ در مورد ضرورت گشوده نگاه داشتن گزینه نظامی بر علیه ایران، تا زمانیکه حکومت اسلامی در برابر مطالبات آنها انعطافی از خود نشان ندهد، تردید ندارند و به ضرورت لحظه از بر زبان جاری ساختن این تهدید خودداری نمی کنند. بنابر این، خرد و منطق سیاسی حکم می کند که این خطر و این تهدیدها بجد گرفته شوند، چنانچه ـ به برداشت ما ـ از سوی بخش وسیعی از نیروهای مخالف حکومت اسلامی نیز این امر جدی تلقی می شود.
اما مشکل آنجاست که برخی از گروههای سیاسی خود را برای وقوع حمله آماده می کنند. آنها در سودای رسیدن به اهداف خود، حمله بیگانگان به کشور را به مثابه امکان مناسبی در تسریع شرایط دستیابی به این اهداف می بینند. به استناد برخی از مطالب مندرج در سامانه های موجود ایرانیان تبعیدی حتا برخی از آنها در تشویق آمریکائیان به حمله به ایران هیچ پرده پوشی نمی کنند.
آیا فکر نمی کنید، در صورت وقوع این حمله ـ و به شهادت آنچه امروز شاهد آن در عراق و افغانستان هستیم ـ پیامدهای بسیار ناگوار آن برای مردم سراسر ایران، در نگاه این مردم نیروهائی که امروز پنهان و آشکار این حمله را تشویق می کنند، بیش از آن که مخالف حکومت اسلامی تلقی شوند، در صف دشمنان ملت ایران جای خواهند گرفت؟   

حسن زاده ـ اگر دقت فرموده‌ باشید بنده‌ در جواب اولین سوال شما احتمال حمله‌ی خارجی به‌ ایران را منتفی ندانسته‌ام، نظر من این بوده‌ که‌ در شرایط فعلی وقوع چنین حمله‌ای را مخصوصا از نوع حمله‌ای که‌ به‌ افغانستان و عراق صورت گرفت بعید می دانم. وحال هم با وجود اظهارات مکرر مقامات رسمی درکشورهای مختلف جهان معتقدم که‌ حمله‌ی نظامی آخرین گزینه‌ خواهد بود، چون منطق و عقل سلیم حکم می کنند آمریکا و همپیمانانش در وضعیت فعلی از گشودن جبهه‌ای جدید بپرهیزند.

فکر می کنم بسیار طبیعی است که‌ دولتهای غربی کلیه‌ی احتمالات رویارویی با آشوبگریهای جمهوری اسلامی را مد نظر قرار دهند، زیرا برای حاکمانی که‌ بخاطر حفظ نظام آماده‌اند دست به‌ هر جنایتی بزنند تهدید به‌حمله‌ی نظامی می تواند تنها اخطار بازدارنده‌ تلقی گردد. من شخصا فکر می کنم قطعنامه‌های تحریم شورای امنیت سازمان ملل متحد هر اندازه‌ شدید وغلیظ باشند بعید است سردمداران جمهوری اسلامی را از ماجراجویی باز دارند، ولی آنها هروقت احساس کنند که‌ خطر حمله‌ی نظامی جدی است سریعا عقب نشینی خواهند کرد. آخر وقتیکه‌ خمینی با آنهمه‌ غرور و جبروت در مقابل صدام حسین و به‌ خاطر حفظ نظام عدل اسلامی!! جام زهررا سر می کشد ساده‌اندیشانه ‌است که‌ فکر کنیم خامنه‌یی و احمدی نژاد در برابر جبروت آمریکاو متحدانش تا بآخر ایستادگی خواهند کرد.

به‌اعتقاد من زیبنده‌ی هیچ حزب وسازمان و جریان انقلابی وآزادیخواهی نیست برای رهایی ملت و سرزمین خویش به‌ انتظار معجزه‌ بنشیند ویا به‌ دخالت خارجی امید ببندد، یک نیروی انقلابی باید قبل از هر چیز به‌ نیروی خود وپشتیبانی توده‌های مردم متکی بوده‌ و بدیگر فاکتها تنها به‌عنوان عامل مساعد نگاه‌ کند. منتها این نکته‌ نیز قابل ذکراست که‌ نیروهای خارجی نه‌ بنا بدعوت احزاب و سازمانهای ایرانی ـ حالا چه‌ درداخل وچه‌ در خارج ـ دست به‌ حمله‌ خواهند زد ونه‌ در مقابل مخالفت آنها از حمله‌ به‌ ایران منصرف خواهند گشت.

در خاتمه‌ اجازه‌ می خواهم صراحتا عرض کنم که‌ شخصا هم دیدگاه‌های منادیان حمله‌ی خارجی به‌ ایران وهم موضع پاره‌ای از مخالفان چنین حمله‌ای را افراطی می دانم، همچنانکه‌ در پاسخ به‌ سوال اول عرض کردم عواقب حمله‌ی احتمالی خارجی به‌ ایران را غیرقابل پیش بینی و نگران کننده‌ می دانم، ولی به‌ هیچوجه‌ معتقد نیستم که‌ آزادیخواهان ایران باید در مقابل چنین احتمالی صف آرایی کنند و دوشادوش نیروهای سرکوبگرجمهوری اسلامی درراه‌ حفظ و برسرپانگاهداشتن این نظام آدمکش ونامردمی دست به‌ جان فشانی بزنند.

تلاش ـ بی تردید ـ و تجربه عراق بخوبی نشان می دهد ـ در صورت وقوع حمله به ایران و در گیر شدن جنگ، بی تأثیرترین نیروها ایرانیان آزادیخواه و دمکرات خواهند بود، در حالیکه در مبارزات سه دهه ای ایران خواست آزادی و دمکراسی بالاترین جایگاه را داشته و در این میدان این آزادیخواهان و نیروهای دمکرات هستند که بازیگران اصلی این میدان بوده اند. بنابراین کسانی که بجد این مبارزه را پاس می دارند، نمی توانند نسبت به پیش آمد وضعیت غیرقابل پیش بینی که صف بندیهای کنونی را تغییر داده، خواست دمکراسی و آزادی را زیر سایه دفاع از هستی ملت و سرزمین ملی قرار داده و نیروهای دمکرات را به حاشیه راند، بی تفاوت بمانند.
علاوه بر این هیچ تهدیدی وجود ندارد ـ اگر بخواهد بجد گرفته و تأثیرگذار باشد ـ در باره راههای عملی ساختنش اندیشیده نشده و امکاناتش فراهم نشده باشند. یک نیروی سیاسی جدی ـ هر قدر هم که خوشبین باشد ـ موظف است اولاً خطری را که این چنین محتمل است، جدی انگاشته و نه تنها نسبت بدان هشیار باشد بلکه آن را هشدار دهد و مهمتر از آن مواضع خود را نسبت بدان بدون هیچ پرده پوشی روشن سازد. ثانیاً اگر سیاست خطرناکی چون حمله نظامی به ایران چشم اندازی جز وضعیت ناروشن و به قول شما نگران کننده، پیش پای ما نمی گذارد، نیروی سیاسی جدی باید با تمام توان خود در جهت بازداری و جلوگیری از چنین سیاستی و وقوع عملی چنین تهدیدی اقدام نماید. زیرا هیچ نیروی جدی سیاسی به استقبال وضعیتی نامعلوم، غیرقابل کنترل و نگران کننده نمی رود و یا اجازه نمی دهد چنین وضعیتی را بوی تحمیل کنند. مگر آن نیروهای سیاسی که سودائی بجز مبارزه بر علیه حکومت اسلامی با هدف استقرار دمکراسی برای سراسر ایران داشته باشند.
آیا فکر نمی کنید اگر قرار باشد، الگوی رفتاری آزادیخواهان و دمکراتهای ایرانی، از روی پاسخهای شما باشد، و آنها از ترس این که مبادا در کنار جمهوری اسلامی قرار گیرند، از مخالفت با حمله نظامی دست شویند، آیا چنین روشی در عمل موجب تشویق کسانی نمی شود که به جد استراتژی حمله به ایران را دنبال می کنند؟

حسن زاده ـ با عرض معذرت اول می خواهم بگویم که‌ شخصا تجربه‌ی عراق را آنقدرها هم منفی نمی بینم . دراین کشور پس از بیش از سه‌ دهه‌ مبارزه‌ی پر هزینه‌ی مردم علیه‌ دیکتاتوری و سقوط دهها و صدها هزار شهید مخصوصا از شیعیان درجنوب و کردها در شمال که‌ نتوانستند کاری درجهت سرنگونی قدرت حاکم از پیش ببرند هنگامی که‌ صدام حسین با دنبال کردن اهداف توسعه‌ طلبانه‌ی خویش و لشکرکشی و تجاوز به‌ کشورهای همسایه‌ عراق را در معرض حمله‌ی خارجیان قرار داد، درعرض تنها سه‌ هفته‌ بزرگترین مانع استقرار آزادی ودمکراسی ازپیش پای برداشته‌ شد و نیروهای اپوزیسیون سابق زمام امور کشور خودرا دردست گرفتند. بنده‌ در صدد آن نیستم که‌ زیانهای واردشده‌ به‌ عراق ومردمان آن وحتا ناتوانی نسبی دولت جدید عراق در حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی وازهمه‌ مهمترتامین امنیت هموطنان عراقی را نادیده‌ یا کم اهمیت بگیرم . ولی باید اذعان کرد که‌ اگر حمله‌ی خارجی به‌ این کشور صورت نگرفته‌ بود دیکتاتوری بعثی می توانست برای سالها و شاید دهه‌های متمادی بر دوش مردم عراق سنگینی کند.وآنگهی اگر اخلالگری وحرکات تروریستی بقایای رژیم سابق و دشمنان رنگارنگ آزادی و دمکراسی و دخالت کشورهای همسایه‌ درکار نبود شاید تاکنون نه‌ تنهامشکلات این کشور رو به‌ اتمام گذاشته‌ بود که‌ زمینه‌ برای خروج نیروهای بیگانه‌ نیز فراهم آمده‌ بود.

در ایران نیز برای آنکه‌ نیروهای آزادیخواه‌ ودمکرات به‌حاشیه‌ رانده‌ نشوند چاره‌ی کار درآن نیست که‌ همه‌ باهم دوشادوش حامیان دیکتاتوری و ارتجاع در راه‌ حفظ و حراست رژیم غاصب ابتدایی ترین حقوق آحاد مردم به‌ میدان آمده‌ و فرزندان این آب وخاک را در اینراه‌ قربانی کنند. چنانکه‌ آزادیخوهان ایران یکبار وبرای همیشه‌ حساب کشورومردم ایران را از حساب سردمداران رژیم جدا نکنند دچار اشتباه‌ وخسارت جبران ناپذیری خواهند شد. اجازه‌ بدهید از تجارب گذشته‌ دو نمونه‌ بیاورم: سال پنجاه‌ ونه‌ هنگامیکه‌ ارتش عراق به‌ ایران تجاوز نمود حزب دمکرات کردستان ایران با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که‌ اگر دولت مرکزی در اصول موافقت خود را باخواست مردم کردستان مبنی برخودمختاری و برسمیت شناختن حقوق ملی آنان اعلام کند حزب دمکرات کردستان باهمه‌ی توان رزمی خود وارد عمل شده‌ دوشادوش نیروهای نظامی به‌ مقابله‌ با ارتش متجاوز خواهد رفت. ولی حاکمیت ارتجاعی نه‌ تنها با این خواست موافقت نکرد که‌ حملات گسترده‌ تری را به‌ کردستان سازمان داد. درهمان موقع پاره‌ای از نیروهای انقلابی بدون قید و شرط اعضا و هواداران خود را به‌ جبهه‌ها فرستادند، ولی معلوم شد که‌ نظامیان رژیم بجای هرگونه‌ پاداش وقدردانی ازپشت بسوی آنها شلیک کرده‌ شماری از آنان را به‌ شهادت رسانده‌اند.

همچنانکه‌ در پاسخ به‌ سوال قبلی عرض کردم قدرتهای بیگانه‌ اگر‌ قصد تهاجم به‌ ایران را داشته‌ باشند در اثر مخالفت نیروهای اپوزیسیون ازتصمیم خود منصرف نخواهند شد وهرگاه‌ چنین سودایی را درسر نداشته‌ باشند هم بنا بتمایل آنها دست به ‌حمله‌ نخواهند زد.اماهرگاه‌ نیروهای دمکرات وآزادیخواه‌ در مقابل حمله‌ی خارجی به‌دفاع از رژیم برخیزند بدون شک آنها واپسگراترین عناصرو گروه‌ها را حتا از میان طرفداران ارتجاع به‌خدمت خواهند گرفت، وچون این نیروها قادر به‌ جلوگیری از حمله‌ و یا سقوط رژیم نخواهند شد در نتیجه‌ یکبار دیگر تجربه‌ی تلخ قیام پنجاه‌ وهفت در ایران تکرار می گردد.

به‌اعتقاد من تنها راه‌ ممانعت از حمله‌ی احتمالی خارجی به‌ ایران سعی در برانداختن رژیم جمهوری اسلامی است وگرنه نه ‌قدرتهای غربی با خواهش و تمنای اپوزیسیون برنامه‌ی حمله‌ به‌ ایران راـ اگر چنین برنامه‌ای را داشته‌ باشند ـ رهاخواهند کرد ونه‌ اپوزیسیون ایران قادر به‌ جلوگیری و یا دفع چنین تهاجمی است.

تلاش ـ لازم به یادآوریست؛ در کنار عملیات جنایتکارانه تروریست ها آن چیز دیگری که به ناتوانی دولت تازه تأسیس عراق می افزاید، اولویت منافع قومی ـ مذهبی نیروهای ائتلافی این دولت است. به نظر می رسد سه نیروی ائتلافی امر یکپارچگی کشور عراق را برای رسیدن به اهداف «تاریخی» خود به گروگان گرفته اند. چیزی که بی شباهت به عمل حزب دمکرات کردستان ایران در مقطع حمله عراق به ایران نیست. آگاهی و مخالفت با جنایت پیشگی و سیاهکاری رژیم اسلامی مانع از درک درست نیروهائی که در آن مقطع به صف دفاع از ایران پیوستند ـ برخلاف حزب دمکرات کردستان ایران و برخی گروههای کوچک و بزرگ دیگر که در صف مهاجمین قرار گرفتند ـ از اهمیت حفظ کشور به عنوان بالاترین اولویت برای آنها، نبوده و نیست.
همین تجربه می تواند دوباره تکرار شود. همانگونه که ستیز نیروها با رژیم اسلامی همچنان ادامه داشته و قوام بسیاری یافته، به همان صورت آنها نمی خواهند و حتا هشیارتر شده اند که در رهگذر این مبارزه درونی، موجودیت کشور قربانی نشود.
یکی از اقداماتی که می تواند تأثیر منفی و مخربی بر این مبارزات داشته باشد، گرایشات جدائی طلبانه برخی نیروهاست که در تشویق حمله به ایران پرده پوشی چندانی هم ندارند. از جمله تکیه رهبران حزب دمکرات کردستان ایران ـ مصطفی هجری ـ بر غایت اهداف این حزب یعنی تشکیل «کردستان بزرگ» است که به گفته وی اگر امروز شعار استقلال طلبی ـ در زمان سخنرانی وی حدود دوسال پیش در کنفرانس «استقلال کرد... در واشنگتن» ـ مطرح نمی شود بدلیل فراهم نبودن «فاکتورهای بین المللی، منطقه ای و داخلی» است. آیا یک حمله نظامی به خاک ایران همان «لحظه مناسب» برای این حزب و در جهت اجرای اهدافش نیست؟ شواهد و نشانه های بسیاری در جهان و منطقه پاسخ مثبت به این پرسش را تأئید می کنند.

حسن زاده ـ بر خلاف نظر شما بنده‌ معتقدم که‌ کلیه‌ی نیروهای سهیم در قدرت کنونی عراق بخصوص سه‌ گروه‌ عمده‌ی آنها پایبند منافع عمومی کشور هستند. وگروه‌هایی که‌ فریاد واوطنا سر میدهند نه‌ درغم منافع کلی کشور که‌ در فکر قدرت انحصاری از دست رفته‌ی خودشانند. آری هم در ایران و هم در عراق عده‌ای منافع عمومی مردم را در انحصار قدرت در دست یک گروه‌ یا یک ملیت و حذف دیگران جستجو می کنند. برای این عده‌ رژیم سابق عراق ایده‌آل بود، رژیمی که‌ قدرت را در دست یک گروه‌، یک حزب وحتا یک نفر قبضه‌ کرده‌ و سایر گروه‌ هارا به‌ حاشیه‌ رانده‌ بود. اصولا تفاوت عراق جدید با رژیم سابق دراین است که‌ طبق قانون اساسی جدید کشور عراق متعلق به‌ همه‌ی عراقیان است وهمه‌ حق دارند باید طبق قانون از حقوق و مزایای یکسان برخوردار بوده‌ وظایف همانند یکدیگر بر عهده‌ داشته‌ باشند‌. ومن شخصا چنین تقسیم قدرتی را بر انحصار قدرت توسط یک گروه‌ ترجیح می دهم.

تلاش ـ شما به پرسش ما در باره مواضع رهبری کنونی حزب دمکرات ایران در ارتباط با وضعیت کنونی و خطر حمله نظامی به ایران، پاسخ نگفتید. اما در دفاعی که از حمله به عراق و وضعیت آن نمودید، این نگرانی پایه مادی می یابد که شما نیز در کنار رهبری حزب از آینده و الگوئی چون عراق برای ایران رویگردان نیستید. آنچه مربوط به تقسیم قدرت دمکراتیک می شود هیچ ربطی به تقسیم یکپارچگی یک کشور و یک ملت ندارد. و آنچه که در عراق هم از طریق قانون اساسی آن و هم از طریق پافشاری بر مواضع قومی و مذهبی سرآمدان و دسته های سیاسی و نیروهای مسلح آنها دنبال شده و می شود نه تقسیم قدرت بلکه تقسیم سرزمین و ملت عراق است. این بسیار پرمعنی است که در باره سرنوشت عراق و تقسیم قومی ـ مذهبی آن در مجلس سنای آمریکا تصمیم گیری می شود. و این نتیجه تأسف بار در کنار سرنوشت دردآور مردم بی گناه عراق و وضعیت غیرقابل کنترل کنونی است که حمله آمریکا به تشویق و یاری برخی گروههای سیاسی ـ قومی ـ مذهبی این کشور را از هرگونه پایه مشروعیت خالی می کند. هم شما و هم سران اقوام و گروههای مذهبی و هم شورشیان مسلح خوب می دانند؛ آن دولت بیجان و ناتوان مرکزی که ظاهراً نشانه ای از بودن عراق به عنوان یک سرزمین سیاسی است، بدون حضور نیروهای مسلح بیگانه در خاک این کشور همین دوام ظاهری را هم نخواهد نداشت. پیشنهاد کنونی طالبانی در تقسیم نیروهای مسلح خارجی و استقرار آنها در سه منطقه شمال ـ کردستان ـ جنوب ـ شیعیان ـ و مرکز سنی ها بسیار پرمعناست. آقای طالبانی خود می داند که با چه نیتی این بازی را از اول آغاز کرده اند و خوب می داند بدون حمله آمریکا و بدون دوام حضور نیروهای مسلح ادامه نیت استقلال کردستان هم ناممکن خواهد بود.
واما آخرین پرسش ما؛ همه نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران هر گونه مبارزه مسلحانه را در تلاش برای برانداختن حکومت اسلامی مردود می شمارند و معتقدند قدرتی که با سلاح بدست آید با اسلحه نیز باید حفظ شود. اما حزب دمکرات کردستان به همراه برخی دیگر از احزاب قومی نه تنها این شیوه را رد نمی کنند، بلکه همه اخبار و گزارشات ـ از جمله با استناد به گزارشات پخش شده در رسانه های خبری آلمان ـ حکایت از آن دارند؛ برخی از این گروههای سیاسی ـ نظامی کرد چون پژاک آشکارا به یاری پول و اسلحه بیگانگان و همسایگان ایران مشغول انجام عملیات نظامی در مرزهای ایران هستند. نظرتان در باره اقدامات و ماهیت این گروه چیست؟ و اساساً در باره مسلح شدن سازمانهای قومی به یاری پول و اسلحه دیگران نظرتان چیست؟ ضمن سپاس از فرصتی که به ما دادید، امیدوارم به این پرسش ما پاسخ گوئید.

حسن زاده ـ بنده‌ به‌ سوال شما پیرامون موضع حزب دمکرات کردستان در قبال حمله‌ی احتمالی نیروهای خارجی بوضوح و بدون ابهام پاسخ گفته‌ام. حال اگر این مواضع به‌هر دلیل شما را اقناع ویا راضی نکرده‌ باشد گناه‌ من نیست. باعتقاد من در کشوری با گوناگونیهای ترکیب جمعیتی همانند ایران و عراق والاترین مظهر تقسیم قدرت همانا انجام تقسیمات کشوری بر مبنای این گوناگونیها بدون لطمه‌ زدن به‌ وحدت ویکپارچگی کشوراست. مگر در کشورهایی چون بلژیک، سویس، هندوستان و حتا امارات متحده‌ی عربی در امر تقسیمات کشوری این تنوعات ترکیب جمعیتی رعایت نشده‌است¬؟ راستی وحدت ویکپارچگی این کشورها بر اثر این اقدام آسیب دیده ‌است که‌ اکنون باید در عراق ویا ایران از آن پرهیز شود؟

جالب است که‌ شما به‌ همه‌پرسی مردم عراق که‌ درآن بیش از هشتاد درصد رای دهندگان بنفع استقرار سیستم فدرالیستی آرای خودرا به‌ صندوقها ریختند اصلا توجه‌ نمی کنید و سخن از مردم مظلوم عراق بمیان می آورید، ازدیدگاه‌ شما مردم عراق کدامها هستند؟ آن توده‌های میلیونی که در‌ پای صندوقهای رای گیری حضور یافتند ودرباره‌ی سیستم اداری کشورشان تصمیم گرفتند یا تروریستهای کوردلی که‌ بقول خودتان با کمک پول و اسلحه‌ی بیگانگان واز جمله‌ حکومت عدل اسلامی! هرروز شماری از مردم بیگناه‌ و بیدفاع وازآنجمله‌ زنان وکودکان را به‌ شهادت می رسانند.؟ شما که‌ مستقیم وغیرمستقیم ما را به‌ همسویی با آمریکا متهم می کنید فکر نمی کنید که‌ با اینگونه‌ قضاوتها خواسته‌ یا ناخواسته‌ در کنار مخالفان استقرار آرامش وامنیت در عراق قرار می گیرید؟

دراینباره هم که ‌آیا بنده‌ موافق سیستم حکومتی عراق هستم یا خیر با صراحت و بدون پرده‌پوشی می گویم آرزو می کنم سیستم فدرالیستی که‌ اکنون در عراق به‌ تصویب اکثریت مردم این کشور رسیده‌است هرچه‌ زودتر و بصورت بسیار پیشرفته‌تر در ایران پیاده‌ شود. به‌ باور من ایران نه‌ یک کشور تک ملیتی بلکه‌ یک کشور کثیرالمله‌ است که‌مردم آن را ملتهای فارس، ترک آذربایجانی، کرد، عرب، بلوچ وترکمن ‌تشکیل می دهند. حال اگر بناست ازهمه‌ی این گونه‌گونیها بنام ملت ایران یاد کنیم، از دیدگاه‌ من اشکالی ندارد مشروط به اینکه‌ همگان بپذیرند که‌ ملت ایران از اقوام فارس، آذربایجانی، کرد وغیرهم تشکیل یافته‌است. اما اینکه‌ فارسها را به‌ تنهایی ملت ایران ودیگر ملتها را اقوام ایرانی معرفی کنند از اساس مردوداست.

واما درباره‌ی آخرین سوال شما! اولا باید پرسید این حکم کلی که‌ گویا همه‌ی نیروهای آزادیخواه‌ و دمکرات مبارزه‌ی مسلحانه‌ را مردود می شمارند از کجا آمده‌است، مبارزین کرد بطور کلی که‌ در راه‌ استقرار دمکراسی بهای گزافی را پرداخته‌اند با وجودیکه‌ هیچگاه‌ به‌ این شیوه‌ از مبارزه‌ بعنوان گزینه‌ی اول یاد نکرده‌ و همواره‌ آن را شیوه‌ای تحمیلی از مبارزه‌ تلقی کرده‌اند، هیچکدام این شیوه‌ از مبارزه‌ را مردود نمی شمارند، ودر میان دیگر دمکراتهای ایران نیز کم نیستند نیروهایی که‌ هرگاه‌ رژیم حاکم همچنان کلیه‌ی راههای مبارزات مسالمت آمیزرا به‌ روی فعالان سیاسی ببندد وباری دیگرنظامیان خودرا به‌جان مردم خواهان آزادی بیاندازد، روی آوردن به‌ سوی مبارزه‌ی مسلحانه‌ امری اجتناب ناپذیر می دانند. وتا آنجا که به‌حزب دمکرات کردستان برمی گردد این حزب همواره‌ معتقد بوده‌است که‌ مساله‌ی کردستان راه‌ حل نظامی ندارد و بایـد از طرق صلح آمیز بفکر چاره‌ی آن بود.اما در عین حال آنگاه‌ که‌ ضرورت دفاع از موجودیت وحیثیت خلق کرد ایجاب کرده‌ بدون تردد بدان توسل جسته‌ وبهترین سرمایه‌های انسانی خویش را در اینراه‌ فدا کرده‌است.

در مورد پژاک هم باید گفت اگرچه‌ بنده‌ نقطه‌ نظرهای خـود را درباره‌ی سیاستها و عملکرد این جریان سیاسی و از آن بالاتر حزب کارگران کردستان ‌(پ.ک.ک) دارم، ولی بدون تردید دیدگاه‌ من دراینباره‌ تفاوتهای اساسی با دیدگاه‌ دولتهای ترکیه‌، ایران و ایالات متحده‌ی آمریکا دارد و در یک کلام آنها را تروریست نمی شمارم.

تلاش ـ آقای حسن زاده با تشکر از شما


  تاريخ را بخوانيم و بياموزيم
گريبان چه کسی را در گلستان
و ترکمانچای بعدی بايد گرفت؟
مصطفی تاج‌زاده
 
 
 
 

 

نزديك به دو قرن از انعقاد دو قرارداد ننگين "گلستان" و "تركمانچای" می‌گذرد. در اين مدت هيچ دولتی (قاجار، مشروطه‌‌خواهان، پهلوی و جمهوری اسلامی) خواهان الحاق مجدد سرزمين‌های از دست رفته طبق دو قرارداد مذكور نشده است. علت روشن است، طرح چنين تقاضايی به معنای آغاز جنگی بوده است كه نه تنها گرجستان و قفقاز و ... را به ايران برنمی‌گرداند، بلكه احتمال داده می‌شد قسمت ديگری از خاك ايران از آن جدا شود. عقلانی آن است هر ملت مطابق با شرايط داخلی و واقعيات بين‌المللی تصميم بگيرد و رفتار كند. عقلانيتی كه فتحعلی شاه و درباره قاجار پيش از جنگ دوم با روسيه كه به تركمانچای ختم شد از آن بی‌بهر‌ه بودند. آنان به ضعف مفرط و عقب ماندگی آشكار ايران از يك سو و قدرت نظامی برتر تزارها در ابتدای قرن نوزدهم توجه نداشتند و به جای تلاش برای پيشرفت ايران، همپا با تحولات منطقه‌ای و جهانی، به رمل و اسطرلاب چشم دوختند و در دريای تملق‌ و چاپلوسی اطرافيان مدهوش شدند و غيرت ايمانی مردم را برای پيروزی بر خصم كافر و آزادسازی شهرهای از دست رفته اسلام كافی دانستند.

اگر بعد از شكست اول ايران در جنگ‌های سيزده ساله با روسيه و از دست دادن تعدادی از شهرهای كشورمان در قرارداد گلستان، شاه و دربار قاجار به جای تحريك عواطف مردم برای آغاز دوباره جنگ، به نوسازی كشور، از جمله ارتش و ايجاد صنايع نظامی می‌پرداختند، كاری كه سه دهه بعد اميركبير آغاز كرد، و سپس با اقتدار كافی از مرزهای خود حراست می‌كردند، آيا تركمان چای به ايران تحميل می‌شد؟ آيا ايرانيان نمی‌توانستند با توسعه اقتصادی و سياسی و نظامی ميهن خويش، خسارات عهدنامه گلستان را نيز جبران كنند؟ با كمال تاسف بی‌توجهی به واقعيات و روند تحولات، از جمله اوضاع بد كشور و موقعيت برتر روسيه چنان ضربه‌ای به كشور وارد كرد كه امضا و پذيرش "تركمان‌چای" كه مظهر تحقير و ضعف ملی بود، لازم قلمداد شد و در زمان خود اعتراضی برنيانگيخت. زيرا انتخاب ديگر آن بود كه جنگ ادامه يابد و بسياری از شهرهای ديگر ايران در آذربايجان، از جمله تبريز، در دست روس‌ها باقی بماند.

تفاوت تركمان چای با قرارداد 1919 ، كاپيتولاسيون و تنباكو در اين است كه قراردادهای اخيرالذكر به دليل دريافت رشوه يا به علت سرسپردگی امضاكنندگان به بيگانگان منعقد شدند ولی كشور در موقعيتی قرار نداشت كه جز انعقاد آن موافقتنامه‌ها انتخاب ديگری وجود نداشته باشد. در تركمانچای وضع فرق می‌كرد. پيروزی نظامی در جنگ، روسيه را در جايگاه فاتح قرار داده بود و می‌توانست اراده خود را بر دولت و ملت ايران تحميل كند كه كرد. به علت همين تفاوت امضاكنندگان قرارداد 1919 ميلادی در ايران بدنامند اما عباس ميرزا، كه در رأس مذاكره‌كنندگان با روس‌ها بود و در نهايت عهدنامه تركمان‌چای را امضا كرد، خوشنام‌ترين رجل قاجار به شمار می‌رود.

پيش از آغاز جنگ عباس ميرزا تلاش كرد با ديپلماسی و تداوم مذاكرات مانع آغاز جنگ و بروز فاجعه شود اما گوش شنوايی نيافت. دربار را چاپلوسان و چپاولگران محاصره كرده بودند و پيشوايان بزرگ مذهبی، همچون طباطبايی اصفهانی (معروف به سيد محمد مجاهد) و ملا احمد نراقی نيز تحت تأثير جوی كه جنگ‌طلبان بی‌فكر و ناآگاه ايجاد كرده بودند و از جمله در "مجمع بزرگ ملی ايران" كه قبل از جنگ تشكيل شد، تجلی كرد، به جای دعوت دربار به تدبير و تأمل و حمايت از عباس ميرزا و قائم مقام در پيشگيری از وقوع جنگ، فتوا دادند "دولت ايران با دولت روسيه ترك مصالحه و مدارا كند و لازم است و واجب شرعی كه عداوت و منازعت آشكار سازد". به عبارت روشن دولت ايران به روس‌ها اعلان جنگ كند، آن هم پس از آنكه فرستاده ويژه دربار روس، بعد از مرگ الكساندر اول و به قدرت رسيدن نيكلای اول به تهران آمده بود تا شاه ايران را قانع كند هيأتی برای "تهنيت جلوس امپراتور جديد" و "تعزيت امپراتور متوفی" به سن پترزبورگ اعزام كند و مذاكرات را از سر گيرند. علما در "مجمع بزرگ" خود، ضمن رد درخواست ملاقات نماينده اعزامی دولت روسيه، اعلان كردند: "مهربانی با كفار بنابر نص كلام ايزد جبار حرام است".
تصميم‌گيری براساس احساسات و نه عقلانيت و همه‌جانبه‌نگری موجب شد نه تنها ايران ولاياتی را كه طبق پيمان‌نامه گلستان در سال 1813 ميلادی (1192 ه. ش.) از دست داده بود، از جمله گرجستان و شيروان و باكو و قراباغ و گنجه و ... را پس نگيرد، بلكه به موجب معاهده "تركمان‌چای" (1828 ميلادی ، 1207 ه.ش.) تسلط روس‌ها بر قفقاز كامل شد و ايروان و نخجوان نيز به آنان واگذار گرديد. طبق قرارداد تركمانچای حقوق ايران در دريای خزر سلب، حاكميت قضايی ايران نقض و كاپيتولاسيون به ما تحميل شد.

چه كسانی در تحميل قرارداد تركمانچای به ايران مقصرند؟ آيا اعضای هيأتی كه به سرپرستی عباس ميرزا با روس‌ها مذاكره و نهايتاً قرارداد را امضا كردند بايد محكوم شوند، يا آن گروهی كه با بی‌تدبيری و بی‌مسئوليتی بر طبل جنگ كوبيدند و علاوه بر خسارات انسانی و اقتصادی، موجب شدند ارتش روس‌ به تبريز وارد شود و با اشغال "وليعهد نشين قاجار" ملت ايران را تحقير كند؟ آيا جنگ‌طلبان اعم از درباريان، نظاميان و آن دسته از روحانيون كه بی‌توجه به شرايط ملی و بين‌المللی فتوا و حكم جهاد صادر كردند و موجب شكست ننگين و خفت‌باری شدند، مقصرند يا كسانی كه برای خروج روس‌ها از تبريز و خاتمه جنگ آن عهدنامه را امضا كردند؟(عناوين از پيک نت است)

peiknet 2007 10 10


شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶ - ۶ اکتبر ۲۰۰۷
 

در سوگ دیلماج

 

سید حیدر بیات

heydarbayat@gmail.com

 

1

قضیه مربوط به چهار سال پیش (آذر 1382) است، هنگام مطالعه روزنامه شرق تیتر «18 نشریه مجوز انتشار گرفتند» نظرم را جلب کرد. در آنجا در بین نشریه‌های مجوز گرفته، اسم دیلماج به صاحب امتیازی علیرضا صرافی نیز بود. آن موقع مسئول صفحه فرهنگ و ادب نشریه پیام قم بودم که البته در آن صفحه عملا به ادبیات آذربایجان و اخبار مربوط به آن می‌پرداختیم. فرصت را از دست نداده و فردا یا پس فردای آنروز این خبر را به همراه عکسی که در یک مراسم از آقای صرافی گرفته‌ بودم منتشر کردم. در همان اثنا یادم نیست که به صورت حضوری یا تلفنی به استاد دکتر صدیق هم خبر را گفتم. چند روز بعد تلفن منزل زنگ خورد، ساعت حدود نه شب بود، صدای آشنای دکتر صدیق بود که به زبان ترکی می‌گفت:

«آقای بیات! مهندس صرافی اینجاست بیا با خودش صحبت کن، اما مژدگانی‌اش مال من است» و گوشی را به آقای صرافی داد. آقای صرافی بعد از سلام و احوالپرسی مختصر پرسید که خبر را کجا دیده‌اید؟ نگاهی به اطراف انداختم روزنامه شرق و اتفاقا همان صفحه مورد نظر هنوز کنار تلفن بود، روزنامه را برداشته و به قول دکتر باستانی پاریزی: «از نام و ازنشانی و از جایگاه زیست» با شماره روزنامه و شماره صفحه و تیتر خبر مورد نظر و ...برای مهندس صرافی شرح دادم. بلی درست است مهندس از ماجرا بی‌خبر بوده است. می‌گفت:

«پنج سالی بود که درخواست مجوز داده‌ بودم و چند بار نیز پیگیری کردم اما آنقدر کار طولانی شد که دیگر فراموش کرده بودم، فکر می‌کردم دیگر مجوز داده نشد».

این شاید از جالبترین خاطرات مطبوعاتی من است که قبل از اینکه آقای صرافی این قضیه را بفهمد من در پیام قم منتشر کرده بودم. مسئله مژدگانی هم که گویا قرار بود ویژه‌نامه‌ای مربوط به استاد صدیق منتشر شود جامه عمل نپوشید. البته مقالات استاد به کرات در دیلماج منتشر شدند که شاید حجمشان با مطالب یک ویژه‌نامه برابری کند.

 

2

به دلایلی که بعدها شاید به آن بپردازم همکاری نزدیکی با مطبوعات آذربایجان به استثنای مطبوعات زنجان نداشته‌ام، به همین جهت احتمالا هیچ مطلبی از این قلم در نشریه دیلماج چاپ نشد، جز دو شعر در شماره آخر که وقتی شنیدم دیلماج توقیف شده است، باخود گفتم: اسم ما حتما به دیلماج شگون نداشته، کاش آن دو شعر کوچک هم چاپ نشده بودند.

3

مهندس صرافی در تابستان امسال از من خواستند که مصاحبه‌های کوتاهی را که هر از گاهی با برخی از نویسندگان انجام می‌دهم قبل از انتشار در اینترنت برای دیلماج بفرستم، من هم فرصت را غنیمت دانسته و دو مصاحبه انجام دادم یکی با خود ایشان و دیگری با یکی از عاشیقهای شاهسون. در مورد اولی مهندس صرافی  گفتند: درست نیست که مصاحبه  من در نشریه‌‌ مربوط به خودم  چاپ شود لذا  آنرا در اینترنت منتشر کردم. اما دومی  جزو مندرجات شماره بعدی دیلماج بود که  امیدوارم با رفع توقیف آن در خود دیلماج فرصت انتشار بیابد.

4

دیلماج یک نشریه منحصر به فرد است. از نظر ظاهری و مسائل مربوط به گرافیک و چاپ در حد نشریات کشوری است اما عمده حسن دیلماج در شیوه مدیریت صحیح و سالم آن است. خوانندگان مجله اگر دقت کرده باشند دیلماج برای هر شماره یک سردبیر مخصوصی داشت که آن سردبیر در حول یک موضوع مثلا مساله زن، دموکراسی یا ادبیات یا باستانشناسی مطالبی را تدوین و منتشر می‌کرد. این شیوه مدیریت کم‌نظیر موجب می‌شد که نشریه در زمینه‌های تخصصی چند کلمه حرف و حساب برای گفتن داشته باشد و علاوه بر فرم و شکل در محتوا نیز جز نشریات برتر کشور باشد. در جامعه‌ای که یکی از بزرگترین مشکلات آن را عدم روحیه برای کار جمعی عنوان می‌کنند این روحیه مهندس صرافی غنیمتی برای کشور و آذربایجان بود که اشخاص صاحب صلاحیت فرصت بروز داشته‌های خود را داشته باشند و بحث‌ها کاملا علمی و تخصصی مطرح شوند.

5

دیلماج در زبان ترکی به معنای مترجم است که قبلا در فارسی نیز کاربرد داشت و حضرات پان‌فارسیست به حساب این واژه بیگانه ترکی رسیدند و آن را از صحیفه مقدس زبان فارسی بیرون راندند. در وهله نخست شاید به نظر برسد که این نشریه بیشتر به مسائلی نظیر ترجمه و ... نظر دارد و انتخاب این نام برای یک نشریه سیاسی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کمی غیر مناسب به نظر می‌رسد، لیکن وقتی فکر می‌کنیم که در ایران هیچ کسی زبان هیچ کسی را نمی‌فهمد و به قول ترکها هیچ کس خط آن دیگری را نمی‌خواند وجود یک مترجم بسیار ضروری است که همه چیز را توضیح دهد و ترجمه کند تا سوء تفاهمات و عدم درک طرف مقابل از بین برود، از این حیث نام دیلماج بسیار هوشمندانه انتخاب شده است.

6

هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز

این آسمان غمزده غرق ستاره‌هاست

هوشنگ ابتهاج سایه

 

توقیف دیلماج با هیچ عرف و قانونی سازگار نیست، توقیف بدون ادعا و دلیل و قبل از تشکیل دادگاه و تفهیم اتهام و...

دنیای امروز دنیایی نیست که بتوان واژه‌ها و اندیشه‌ها را با ساطور سانسور قطعه قطعه کرد و لاشه آنها را تحویل جامعه داد:

جز لاشه‌ای به جای نمی‌ماند از کلام

چون سطر سطرش از دم ساطور بگذرد

حسین منزوی

 

در عصر ماهواره و اینترنت حرفها گفته‌ میشوند، و مخاطبان میشوند. طی چند روز گذشته که از تلویزیون خسته شده و به سراغ رادیو رفته بودم تا بلکه برنامه‌های ترکی و عربی دلخواه خودم را در آن پیدا کنم، با مسئله شگفتی مواجه شدم: تقریبا در تمامی ساعات شبانه‌روز رادیوهای اپوزسیون یا رادیوهای مربوط به کشورهای غربی به زبان فارسی برنامه پخش می‌کنند، و در همان فاصله‌ای که دنبال شبکه دلخواهت می‌گردی اخباری از تظاهرات کارگران کارخانه شکر هفت تپه، حکم سنگسار در فلان شهر و... به گوشت میخورد.  حال مثلا با بستن نشریه دیلماج چه اتفاقی می‌افتد که در صورت ادامه آن نخواهد افتاد یا بالعکس؟

اتفاقا در فضایی که رسانه‌های خبری به صورت سرسام‌آوری از دولت ایران انتقاد می‌کنند و راست و دروغ را به هم می‌بافند و بیشتر از آنکه قصد اصلاح داشته باشند قصد آشوب در سر می‌پرورانند، وجود نشریاتی چون دیلماج که به رواج عقلانیت در جامعه می‌پردازد بسیار ضروری و بایسته است.

اما چه سود که «گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست...»

باری اگر دیلماج خدای نکرده خطایی را نیز مرتکب شده بود باید به جهت اینکه نشریات دوزبانه ترکی فارسی به عدد انگشتان یک دست هم نمی‌رسند با تذکراتی چند مجال انتشار می‌یافت، اما طبیعی است که میزان عناد حکومت با نشریات ترکی بسیار بیشتر از نشریات فارسی است و اصلا خود ترکی نوشتن اولین جرم نانوشته در قاموس دولت ایران است.

هر چه قدر به دنبال علتی برای توقیف دیلماج گشتم چیزی پیدا نکردم جز دو مورد:

  1. احتمالا رواج عقلانیت در بین هویت‌خواهان ترک که خواستار رسمی‌شدن زبان ترکی در ایران و احقاق سایر حقوق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ترکهای ایران هستند از دیدگاه حکومت منفی تلقی شده است چرا که بزرگترین حسن این حرکت همان مدنی بودن و مسالمت آمیز بودن آن است و دولت می‌خواهد این حرکت را به سوی رادیکالیزم سوق دهد تا بهانه‌های بیشتری برای مقابله آن داشته باشد.
  2. بحث ستاره‌های فرهنگی و ادبی سال که به ابتکار نشریه حیدربابا مطرح شد و در آن اشخاصی مثل آقای ایواز طاها و ناصر منظوری و هادی قاراچای و محمدرضا لوایی و سعید موغانلو و... از سوی خوانندگان به عنوان ستارگان موضوعاتی چون رمان و شعر و فعالیت‌های فرهنگی انتخاب شدند و بعد از آن بخش ترکی نشریه حیدربابا تعطیل شد. بعد از آن دیلماج در آخرین شماره خود خلاصه‌ای از مسائل مربوط به ستاره‌های فرهنگی و ادبی آذربایجان را ارائه داد و توقیف شد. بعید نیست که توقیف دیلماج بی‌ربط با این مسئله نباشد.

به هر حال امیدواریم نشریه دیلماج به زودی رفع توقیف شده و به کیوسک مطبوعاتی ها برگردد.

 

 ----

www.hbayat.com

asrenou


چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۶ - ۱۰ اکتبر ۲۰۰۷
 

به یاد سرهنگ بزرگمهر، وکیل تسخیرناپذیر مصدق

 

دکتر پرویز داورپناه  

 

روزی که بر من و تو وزد باد مهرگان   /   آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

 

او هم رفت. عاشقی به معشوق پیوست. وکیل مصدق، جلیل بزرگمهر را می گویم؛ روانش شاد باد.

باید عاشق شد و رفت. ناراحت نباشید، شما هم می روید. هیچکس در این دنیا جا خوش نمی کند. دنیا فانی است. آدمی برهنه و عریان زاده می شود و همه چیز را می گذارد و برهنه و عریان از این دنیا میرود؛ اگر چیزی از آدمی بماند، تنها نام نیک است  و همه، سعادت نکو نامی را ندارند.

 خوشا به حال انسانهائی که همهء هم و غمشان بهروزی مردم است و زندهء جاوید با نام نیک از این دنیا می روند و بدا به حال موجوداتی که پس از یک عمر آسیب رسانی به همنوعان و نوکری بیگانگان و خیانت به وطن وهموطنان خود در خفت وخواری می میرند.

دوّم مهرماه  ۱۳۸۶، شمع وجود جلیل بزرگمهر در سن نود و سه سالگی خاموش شد، مردی که عمری را در پاکی و شرافت زیست.

سرهنگ جلیل بزرگمهر، از افسران شرافتمند و وکیل مدافع تسخیری شادروان دکتر محمّد مصّدق، رهبر بزرگ نهضت ملی ایران دربیدادگاه نظامی رژیم کودتائی شاه – زاهدی بود.

سرهنگ جلیل بزرگمهر، انسان شایسته و دارای شخصیت والائی بود و هرگز اعتقاد راستین به آزادی و حقوق مردمان را رها نکرد.

جلیل بزرگمهر، نویسندهء کتاب «محمدمصدق در محکمهءنظامی»، متولد 1293 در آستارا، سرهنگ ستاد (بازنشسته) و و وکیل دادگستری بود.

در خرداد سی و یک دورهء فرماندهی و ستاد دانشگاه جنگ را تمام کرد و از مرداد سی و یک عهده دار فرماندهی هنگ پیاده نادری (معروف به سربازخانهء قصر) در تهران شد. ازشانزده  شهریور سی و یک به فرمانداری آبادان (پس از خلع ید از انگلیسها) منصوب شد.

در نیمهء اردیبهشت سی ودو به سبب فارغ التحصیلی از دانشکدهء حقوق و علوم سیاسی به دادگاه عالی انتظامی قضات در دستگاه دگرگون شدهء ادارهء دادرسی ارتش که طبق لوایح قانونی دکتر مصدّق بنیان گذاری شده بود به نام دادیار منتقل گردید.

سرهنگ بزرگمهر در خاطرات خود می نویسد :

«اطلاع داده شد که در ساعت ده روز پنجشنبه سی و یک  اردیبهشت ماه سی و دو  (21 می) به جناب آقای دکتر مصدق مراجعه نمایم. سرساعت وارد اتاق شدم. گفتند می خواهیم به آقا یک کار کشوری مراجعه کنیم  آقا سابقهء کار اداری دارند(؟)

عرض کردم تا حالا کار کشوری نکرده ام. گفتند می خواهم کارغله را به آقا رجوع کنم. اطلاعی در کار غله دارید(؟) گفتم از کار غله کوچکترین اطلاعی ندارم جز چند کیلونانی که هر روز در منزلمان مصرف می شود. گفتند پس با این ترتیب این کار را قبول می کنید(؟) عرض کردم اکثر ما افسران در نوع کار اظهار نظر نمی کنیم و امر مافوق را اطاعت می کنیم و پی کار می رویم و این کار را هم قبول می کنم. مشغول کار می شوم اگر از عهده ام ساخته بود که چه بهتر والا یا خودم اظهار عجز می کنم و کنار می روم یا جنابعالی مرا از کار برکنار می فرمایید.

فرمودند بله آقا این طوری که تحقیق کرده ام شما شخص درستکار و جدّی هستید همینها کافی است  می روید در غلّه  اشخاصی هستند که از کار غلّه اطلاع دارند با آنها مشورت می فرمایید همه که فاسد نیستند راهنماییتان می کنند.

از آقای دکتر پرسیدم برنامه کارم را اگر ممکن است مشروحتر بفرمایید. گفتند توضیحی ندارم بگویم خودتان می روید آشنا می شوید.چیزی که در نظرتان باشد این است اداره را بهم نریزید. همه فاسد نیستند. به طور کلی آقا، مردم سه دسته بیشتر نیستند  یکعده مردان درست و صالح هستند که در اقلیتند و هیچ وقت کار بد نمی کنند، یکعده هم مردان فاسد بالفطره هستند اینها هم در اقلیتند  اکثریت مردم بین این دو دسته هستند اگر مردان درست و صالح  در کارها رخنه کردند و وارد شدند اکثریت طرف آنها می رود، اگر برعکس این شد از ناچاری اکثریت متمایل به مردم فاسد می شوند، که وقتی دیدند شما خوب کار می کنید  نظر شخصی ندارید اکثریت به طرف شما می آیند. باید آنهایی را که فاسدند به تدریج از مشاغل حساس برکنار کنید.لازم نیست بیکار کنید و از نان خوردن بیندازید.» 

بعد از این ملاقات سرهنگ بزرگمهر  به وزارت دارایی با سمت رئیس کل غله و نان منتقل شد.

در کتاب خاطرات جلیل بزرگمهر می خوانیم:

«در قلیل مدت سه ماهه کار غله، نخست وزیر را غرق در عشق به خدمت مردم دیدم. کلمهء مردم از زبانش نمی افتاد و تکرار رعایت حال مردم را به من تذکر می داد، درس اخلاق و مماشات و رعایت اعتدال و نبریدن نان و پرهیز از ایجاد جنجال را توصیه می کرد.

یک بار به صراحت گفتم  وقتی که می بینم شما با این سن این همه کار می کنید برخود فرض می بینم شب و روز کار کنم. گفت آقا خدا می داند روزها از ساعت شش صبح که مشغول کار می شوم و یکی دو ساعت ظهرهای تابستان بیشتر استراحت ندارم و تا ساعت ده شب و یازده شب کار  می کنم چنان خسته و فرسوده و گرفته می شوم که وقت خواب فکر نمی کنم که فردا صبح قادر به کار باشم، ولی صبح بعد روی قدرت ایمان و خدمت به مملکت با روحی بشاش و نشاط فراوان پا می شوم کارهایم را می کنم و باز ساعت شش صبح حاضر به کار هستم و اضافه کرد آقا من که از عمر لذت هوی و هوسی ندارم، مرگ بهترین آرزوی من است، آقا همین ایمان و عقیده به خدمت است که مرا زنده نگاهداشته است همین.»

«حدود سه ماه و سه روز در ادارهء غله بودم. سه روز بعد از بیست و هشت مرداد 1332، گویا با تلقین سید ضیاء الدین طباطبائی به سپهبد زاهدی، نخست وزیر زمان، و خطرناک معرفی کردن من در سمت ریاست ادارهء غله مرا از ادارهء غله بیرون کردند؛ پس از برکنار شدن از ادارهء غله، کماکان در حال انتصاب به وزارت دفاع ملی باقی بودم و عمدهء اشتغالم رسیدگی به کار بنّایی در یوسف آباد، کوچه مجلسی بود. شرح این ساختمان و سرهم کردن چهار اطاق کوچک در زمین 314 متری و فروش قالی و قالیچهء جهیز عیال و نقره آلات، و قرض از بانک سپه و قرض از دوستان و خویشان و گرو گذاشتن انگشتر و زیورآلات در بانک کارگشایی و کارهای دیگر خود داستان مفصلی است که بی پولها بخوبی بر آن آگاهند.»

 

بزرگمهر در يك خانوادهء مذهبي در تهران بزرگ شده. ثمرهء ازدواجش، دو دختر و يك پسر بود كه هر سه در قيد حيات هستند. علاقهء بزرگمهر به نهضت ملي باعث شد تا با ازدواج دخترش با مسعود حجازي (يكي از اعضاي شوراي مركزی جبههء ملي) موافقت كند.

پس از كودتاي 28 مرداد و سقوط دولت مصدق، وقتي از او خواستند تا وكيلي براي خود برگزيده و معرفي كند، دکتر مصدق می گوید: «من نيازي به وكيل ندارم.»اين چنين شد كه دادگاه خود، سرهنگ جلیل بزرگمهر را به عنوان وكيل تسخيري معرفي كرد.

از شروع دادگاه بدوي تا قبل از دادگاه تجديدنظر متن دفاعيات مصدق به وسيلهء بزرگمهر تنظيم و در اختيار او قرار مي‌گرفت. رفتار و عملكرد اين وكيل شايسته باعث شد تا مصدق در دادگاه تجديدنظر، او را به عنوان وكيل خود معرفي كند. بزرگمهر از طريق آشنايي با مصدق به نهضت ملي علاقه‌مند شد. تا اين‌كه او را از ارتش بازنشسته كردند و ديگر به ارتش بازنگشت و فقط در كنار مصدق به كار قضايي و وكالت مشغول شد. برجسته‌ترين و ارزشمندترين  كار بزرگمهر تنظيم و انتشار دفاعيات مصدق بود.

در کتاب رنجهای سیاسی دکتر محمد مصدق، یادداشتهای جلیل بزرگمهر به کوشش عبدالله برهان، نشر ثالث، تابستان 1377 تهران،  در صفحهء پنجاه و هفت در یادداشتهای شنبه اول اسفند 1332 سرهنگ بزرگمهر، گفت و شنودی دارد با دکتر مصدق در بارهء کمونیسم، حزب توده، حکومت کودتا، در زندان که عینا: نقل می کنیم:

سرهنگ بزرگمهر:  اشخاص بی طرف اغلب بزرگترین ایرادی که می گیرند این است که آقای مصدق در اواخر دورهء زمامداری خود به توده ای ها خیلی میدان داده بود. به طوری که آنها همه را تهدید می کردند، اهانت می کردند. این اشخاص این طور نتیجه می گیرند که اگر وقایع بیست و هشت مرداد سی و دو نبود، ایران یک تنه به طرف شوروی رفته، پشت پردهء آهنین قرار می گرفت. آن گاه نه از ایران و نه از ایرانی نشانی می ماند.

دکتر مصدق:

«اینها که این طور فکر می کنند، فهم و شعور سیاسی ندارند. این توده ای ها که می گویند، مگر چه کار می کردند؟ به اصطلاح آن مرد [سرتیپ آزموده دادستان ارتش] نعره می کشیدند، یا روزنامه می فروختند. ما که به آنها اجازه صحبت نمی دادیم. همیشه هم به عوامل انتطامی دستور داده بودم و می دادم که از کارهای خلاف آنها جلوگیری کنند.

ملیّون وقتی اجازهء میتینگ می خواستند و اجازه می دادم، نمی توانستم[به حزب توده] اجازه ندهم. عده ای از اینها نعره می کشیدند.  کار دیگری هم مگر کردند؟  خب نعره بکشند.

اساسا" باید فکر کرد علت وجود، یا سبب آمدن و بقای این دولت چه بوده؟ مگر غیر از این بود که ملت، مرا پشتیبانی می کرد؟ دولت، مگر غیر از ملت پشتیبانی هم داشت؟ نه، نداشت. خارجیها که موافق نبودند. عده ای هم که نوکر خارجیها بودند و دستشان از کارها به کلی داشت کوتاه می شد، موافق نبودند.

سنا مگر به میل خودش راًی به دولت می داد؟ از ترس ملت بود که می رفتم به مجلس شورا و سنا و راًی اعتماد می گرفتم. پس وقتی که ملت، دولت را سر ِ کار بیاورد، نمی تواند دولت مبعوث ملت، صدای ملت را خفه کند، و نگذارد مردم حرف خودشان را بزنند.  خفه کردن، کار سیاست استعماری است که مردم را خفه کنند و نگذارند نفس کسی در بیاید و هر کاری دلشان می خواهد بکنند. همان طوری که در دوره بیست ساله کردند، حالا هم می کنند که قرارداد نفت را ببندند،کنسرسیوم بیاورند و از این کارها . . . ولی وقتی که اجازه داده شد مردم حرفشان را بزنند، انتقاد کنند، آن وقت دولت هر کاری دلش خواست نمی تواند بکند؛ باید به طرف هدف ملت و آرزوهای ملت توجّه کند.

موجودیت دولت من روی افکار ملت بود، نمی شد جلو اظهار نظرهای مردم را گرفت و خفه اشان کرد. این توده ایها مارک معینی که نداشتند، اجازه صحبت که داده نمی شد؛ و دولت هم هر وقت حس می کرد از طرف جمعیت معینی خطری هست، فورا" جلوش را قادر بود بگیرد. آقا این حرفها چیست؟ من در دادگاه هم گفتم  توده ایها بعضی نفتی ـ انگلیسی، بعضی روسی اند. ما از اینها ترس نداشتیم. ترس از این کار بود که شد: با توپ زدند و مرا از بین بردند. ترس ما از خیانت قوای انتظامی و کودتا بود که شد.

حالا ببینید پنج ماه است از واقعهء مرداد می گذرد. حکومت نظامی هزارها مردم را گرفته، هزارها خانه مردم را گشته؛ به غیر از چند تا تفنگ حسن موسی چیز دیگری گیرش آمده؟ آن هم با آن همه تبلیغات. مگر با این چیزها می توانستند دولت را ساقط کنند؟ یک تانک، یک مسلسل جلو همهء اینها در می آمد  کافی بود. آقا اینها قدرت و اسلحه نداشتند. چه کاری می توانستند دست خالی بکنند؟

آقا یک سال اگر کار ما دوام پیدا می کرد، اصلاحات شروع شده به جائی می رسید؛ اقتصاد بدون نفت، به طور کامل طبق برنامه ای که شروع شده بود انجام می گرفت؛ تعادل بودجه که داده بودیم جریان پیدا می کرد، به واسطهء اصلاحات و بالا رفتن سطح زندگی مردم، قهرا" از موافقین (به اصطلاح منتقدین) توده ایها می کاست.

افراد چپ، عرض کنم به سرکار، بر دو قسم اند: تند رو بالذات و تند رو بالعرض. تند رو بالعرض آنهایی هستند که به واسطهء بدی وضعیت جامعه، رو به آنها می کنند. وقتی که در جامعه اصلاحاتی به عمل آمد، قهرا" این دسته که تند رو بالعرض هستند، جای خود می ایستند و از قدرت تند رو بالفطره می کاهند.

هر فرد بی غرض آقا، یک هدف فردی دارد، یک هدف اجتماعی. هدف فردیش داشتن نان، آسایش خانوادگی و سلامتی است. هدف اجتماعیش هم آزادی در زندگی و آبادانی. اگر به تدریج دیدند این کارها درست می شود، دیگر مرضی ندارند. حرف مغرضین توده ای، در افراد غیر توده ای بی اثر می ماند و مردم گوش نمی دهند.

آقا، این مردم چقدر ما را تقویت می کردند. به همه چیز ما تمکین می کردند، صبر داشتند. چون می دیدند دولتی دارند که مال خودشان است و برای آنها کار می کند. نفع خصوصی نداشتیم. آقا جیبمان را نمی خواستیم پر کنیم. مردم با کمال میل و اخلاص، به همه گونه ناکامیها گردن می نهادند.

آقا، با این ظلم و فشار و خفه کردن، مردم راهی ندارند به غیر از اینکه به طرف کمونیسم بروند. دیگ بخار، نفس کش نداشته باشد، با آن قدرتش می ترکد. افراد هم در جامعه باید یک تنفس بکنند، و هر عملی که جلو تنفس اجتماعی را بگیرد، موجب انفجار اجتماع می شود.

پیش از انقلاب روسیه، در تمام دنیا صد نفر هم کمونیست نبود. فشار شدید شد، روسیه تزاری کمونیست را به وجود آورد. آن قدر فشار آمد که یکمرتبه همهء مردم آماده شدند و یکمرتبه یک روسیه به آن بزرگی کمونیست شد. حالا هشتصد میلیون از جمعیت روی زمین کمونیست هستند؛ حکومتشان کمونیستی است. همین طورها کردند که مردم رفتند طرف کمونیستی. اگر برای ملت راهی نبود که بتواند به هدفهایش برسد، چاره ای ندارد به غیراز اینکه برود به طرف کمونیستی. و من تاًسفم از این است که دستی دستی مردم را کمونیست می کنند.

آقا، دولت انگلیس بی جهت نبود که به هندوستان استقلال داد. انگلیسی ها دیدند که چهار صد میلیون دارند کمونیست می شوند، آمدند و به آنها استقلال دادند. کارهایی که در مملکت خودشان کردند، هشتاد در صد مالیات، ساختمانهای ارزان قیمت، بهداشت مجانی، برای اصلاح وضع طبقه سوم بود. بالا تر از راضی کردن مردم، هیچ چیز نمی شود.»

در صفحهء 187 کتاب خاطرات جلیل بزرگمهر آمده است:

«دکتر بختیار از فعالان جبههء ملی بود که در کودتا از معاونت وزارت کار رانده شده بود. چگونگی انتصاب دکتر بختیار به معاونت وزارت کار را از دکتر مصدق در زندان سئوال کردم. دکتر مصدق چنین گفتند:

"آقا، روزی به آقای دکتر عالمی وزیر کار گفتم، از این قانون کار اطلاعات کافی ندارم  فرصت مطالعه هم پیدا نکرده ام، شما یکی از کارمندان وزارت کار را که وارد باشد پیش من بفرستید تا مرا روشن کند.

روز دیگر جوانی سرخ و سفید با موهای بور عین فرنگیها چست و چالاک و خوش بیان  که خودش را دکتر شاپور بختیار  معرفی کرد و فرستادهء وزارت کار بود از در درآمد. ایشان امور مربوط به وظایف وزارت کار را از حیث سازمان، قوانین کارگری، روابط بین کارفرما و کارگر و دیگر امور جاری را با احاطهء کاملی که داشت برایم شرح داد و به همهء سئوالاتم، با اشاره به قوانین کار کشورهای مترقی و مقایسه با وضع ایران، پاسخ داد. او که رفت به وزیر کار تلفن کردم و گفتم این جوان را که فرستاده بودی به معاونت وزارت کار منصوب کن."

باید اضافه کنم که دکتر بختیار سالها در آبادان در زمان انگلیسیها رئیس ادارهء کار آبادان بوده است. و روایت میکردند حد به شارع دارد!

در فاصلهء بین دو دادگاه بدوی و دادگاه تجدید نظر نظامی اواخر  بهمن ماه دکتر بختیار به منزلم آمد و عکس 30 در 45 سانتیمتری که از دکتر مصدق تهیه کرده بود به من داد که به امضا و دستخط دکتر مصدق برسانم.

منتظر ماندم تا در یک روز بارانی، عکس را به علت بزرگی ابعاد روی سینه گذاشتم و بارانی را روی سینه با کیف دستی به داخل زندان بردم.عکس را ارائه کردم و تقاضای دکتر بختیار را گفتم: آنچه به یاد دارم نوشتهء دکتر مصدق در زیر عکس به این مضمون بود: "به جناب دکتر شاهپور بختیار معاونت وزارت کار اهدا می شودبا تاریخ و ماه سال 1332 زندان لشگر دو زرهی  دکتر محمد مصدق."»

در خاطرت جلیل بزرگمهر می خوانیم:«شبانگاه روز بیست و دوم اردیبهشت ماه 1333 دیرگاه در شبی تیره و تار   سیاهتر از هر سیاهی دادگاه تجدید نظر نظامی به سه سال حکم محکومیت! دکتر محمدّ مصدّق که در دادگاه بدوی فوق العادهء نظامی صادر شده بود،مهر تاًیید زد و مرا از دکتر مصدق جدا کرد.

او روانهء زندان مجردشد و من به زندانی که وسعت کشور شاهنشاهی ایران را داشت روانه گردیدم. تا وقتی که در زندان با دکتر مصدق محشور بودم می دانستم که بالاخره محاکمه تمام شدنی است و قهرا" از او جدا می شوم، ولی جدائی و درد جدائی ملموس و محسوس نمی شد، ولی در این شب حزن انگیز من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود.

از مضمون نوار اهدایی و صراحتی که در نوار به کار رفته:

". . . و از روی حقیقت همین چند ماهی که محاکمهء این جانب در دادگاه نظامی جریان داشت و از دیدار  ایشان لذت می بردم تصور نمی شد که در حبس به سر می برم، ولی بعد که این محاکمهء دستوری به آخر رسید و از دیدار ایشان محروم شدم ایامی را بسیار ناگوار به سر بردم . . ."

چنین استنباط  می شود که دکتر مصدق هم از جدائی با من در رنج شده است.»

جلیل بزرگمهر در  صفحه های 199 و 200 کتاب خاطرات می نویسد:

«خانوادهء کوچک ما از کوچک و بزرگ مشمول مراحم همسر و خود دکتر مصدق بودیم، وقتی فرهاد پسرم لوزه اش را عمل کردند و خانم به دکتر گفته بود، دکتر ساعت لوزینا Lusina  هدیه کرد، وقتی دختر بزرگم در سال 1342 ازدواج می کرد چکی به مبلغ بیستهزلر ریال به عنوان چشم روشنی به نام من فرستاد و برای خودم یازده هزار تومان برای خرید قالی به یادگار از خودش اعطا کرد.

نشناختگان، کم شناختگان، دیرشناختگان و اساسا" آنهایی که سنینشان به اصطلاح آن دوره ها را قد نمی دهد یا به دنیا نیامده بودند، من تاریخ را در سال دو هزار در نظر می گیرم.که دکتر مصدق را آن طوری که بوده اند بشناسند و بدانند  این ابر مرد تاریخ ما هیچگاه و با هیچ مصلحتی رنگ عوض نکرد. همه رنجها و مصایب و رویدادهای ناهنجار زمان خود را با شکیبایی عاشقانه به جان خرید، ناله سر نداد و به قول خودش: "با افسوس با دو دست به زانوان خود نزد و نگفت  این چه کاری بود که کردم؟"

زمان نوشتن نامه هایش نزدیک به پایان عمرش است دفتر عمر جسمانیش نیز بسته می شود،ولی تا دنیا، دنیاست  دفتر حیات پر بار و داستانهای فداکاری های او جاودانه خواهد ماند.

مناسبت دانستم گفتهء نیچه، فیلسوف آلمانی، را که ناظر به این موضوع است در اینجا بیاوریم.

"آنچه اهمیّت دارد زندگانی جاویدانی نیست، بلکه زنده بودن جاودانی است، در طول عمر و حیات، چندین بار مزه مرگ را چشیده تا زندهء جاودان شده اند."»

دكتر مصدق بعدها در نامه‌اي از سرهنگ جليل بزرگمهر تقدير كرد و اين نامه باعث شد تا شخصيت و حيثيت اجتماعي بزرگي براي بزرگمهر ايجاد شود. او اخيرا چند جلد كتاب با عنوان «عكس‌ها سخن مي‌گويند» منتشر كرده كه در آنها مسايل و ارتباط‌ اش را با دكتر مصدق در اختيار جامعه گذاشته است.پس از انقلاب و تا آن ‌جا‌يي كه شرايط جسمي‌اش اجازه مي ‌داد به شغل وكالت مشغول بود ضمن آن‌كه حقوق بازنشستگي هم دريافت مي‌كرد.

او در طول زندگی، همواره به نظم باور داشت. انساني صادق، پايبند به اصول، شجاع، اهل مطالعه و افسري بسيار وظيفه‌شناس بود.

به ايران‌دوستي شهرت داشت و برای ايران‌دوست‌ها احترام ويژه‌اي قائل بود، به همين خاطر هم مورد احترام شخصيتها قرار مي ‌گرفت. جليل بزرگمهر اهل منطق بود و مي ‌كوشيد تا راه و روش اخلاقي را رواج دهد.

بزرگمهر در طول خدمت بازنشستگی خود تا لحظه مرگ که بیش از نیم‌ قرن بود به پژوهش مسائل تاریخی و نوشتن خاطرات خود از محکمه فرمایشی دکتر مصدق و تحلیل‌هایی از نهضت ملی شدن صنعت نفت دست زد که امروز جزو مستندترین مدارک تاریخی آن دوران است.
بعضی از آثار و کتابهائی که تاکنون از زنده یاد بزرگمهر انتشار یافته است از این قرارند :
1 - رنج های سیاسی دکتر محمّد مصدق، یادداشتهای جلیل بزرگمهر به کوشش : عبدالله برهان.
2 - محمد مصدق در محکمه نظامی کتاب اول؛جلد اول و دوم
3 - دکتر محمد مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی.
4 - دکتر مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور با شرحی از ناصر پاکدامن.
5 - خاطرات جلیل بزرگمهر از دکتر محمد مصدّق.
6 - ناگفته ها و کم گفته ها از دکتر مصدق و نهضت ملی ایران.

دکتر محمّد مصّدق در نامه ای به بزرگمهر درقدردانی از او نوشت:
"شما وکیل تسخیری بودید تسخیر نشدید و از اجرای اوامرمافوق، سرباز زدید. سخنی برخلاف وجدان نگفتید و هرگونه مدارکی هم که مورد احتیاج این جانب بود از نظر انجام وظیفه، برایم تهیه نمودید که نمی دانم چگونه تشکر کنم. و این انجام وظیفه سبب شد که بعد از ختم محاکمه، شما را از کار خارج کنند و یک عمر صحت عمل و درستکاری شما را ندیده بگیرند. بعقیده این جانب، شما چیزی گم نکردید و چنانچه نام نیک خود را با ثروتی که بعضی از راه خیانت به مملکت بدست آورده اند مقایسه کنید، معلوم خواهد شد کدام گواراتر و وزین تر است..."

دکتر پرویز داورپناه  ـ  ۱۸ مهر۱۳۸۶

 

 

asrenou


چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۶ - ۲ اکتبر ۲۰۰۷
 

نمادینه کردن جنبش انتخابات آزاد

سخنرانی فرهنگ قاسمی* در کنگره­ی جبهه ملی اروپا

( 30 سپتامبر 2007، کلن- آلمان )

 

با عرض سلام خدمت خانم­ها و آقایان شرکت کننده در این کنگره، اجازه می­خواهم سخنان خود را با احترام به:

همه­ی کسانی که در طول تاریخ ایران برای آزادی و علیه ارتجاع مبارزه کرده­اند، شروع کنم.

بدون اینکه بخواهم وقت شما را با وارد شدن در مراحل مختلف تاریخ ایران تلف کنم، فقط یادآور می­شوم که در این هنگام که با شما سخن می­گویم به یاد کسانی هستم که پیش از انقلاب مشروطه در این مبارزه گام برداشتند و به یاد افرادی مثل اله­وردی، فاتح پرتقالی­ها، قائم­مقام­ها، امیرکبیرها، میرزا کوچک جنگلی، یپرم خان سردار، میرزا رضای کرمانی، .... ارانی­ها، فاطمی­ها، سخائی­ها، شایگان­ها، بیانی­ها، خلیل ملکی­ها، الهیار صالح­ها، کشاورزصدرها، ساعدی­ها، اردلان­ها، غلامحسین صدیقی، شاپور بختیار، داریوش فروهر، پروانه فروهر، ورجاوند، دکتر سامی، دانشیان، جزنی­ها، گلسرخی­ها، پویان­ها، پاک­نژادها و صدها هزار دیگر از مبارزان ضد دیکتاتوری و ضد استبدادی هستم. آری من با یاد همه­ی آنها این سخن را آغاز می­کنم و به یاد همه­ی مبارزان و فعالان گمنام نهضت آزادیخواهی ایران هستم.

این سخن را همینطور با یاد رهبر خستگی ناپذیر ملت ایران، رهبر یکتا و شایسته، محمد مصدق شروع می­کنم. همینطور سخنان خود را با احترام به همه­ی مبارزان ضد ارتجاعی که امروز در داخل و خارج کشور بدون سازش و بدون محافظه­کاری نبرد می­کنند، شروع می­کنم. به یاد زرافشان­ها، ادیب برومندها، محمد ملکی­ها، شاه­حسینی­ها، کورش زعیم­ها و زندانی پر مقاومت جبهه ملی آقای امیرانتظام هستم. به یاد همه­ی کسانی هستم که در سال 1367 اعدام شدند، به یاد همه­ی کسانی هستم که هنوز در زندان­های جمهوری اسلامی به سرمی­برند، به یاد همه­ی کسانی هستم که برای آزادی مطبوعات، سایت­ها و وبلاگ نویسی اینترنتی مبارزه می­کنند.

و بالاخره به یاد مبارزانی هستم که در خارج از کشور به سرمی­برند و درد و رنج تبعیدی را تحمل می­کنند، همچون حاج­سیدجوادی، پاکدامن، هوشنگ کشاورزصدر، راسخ، متین­دفتری، عبدالکریم انواری، عبدالکریم لاهیجی و شاعر بزرگوار نعمت آزرم.

 

بعد از این مقدمه که برای این اجلاس ضروری بود، لازم است بگویم که سخنان من دارای چهار فصل می­باشد:

1- وضعیت اپوزیسیون

      - قطب نخست: طرفداران پادشاهی

      - قطب دوم:     جمهوریخواهان

                          جبهه ملی

                               پاره­ای از سرشت­های لازم برای حرکت امروزین جبهه ملی

2- انتخابات آزاد ( سه دیدگاه )

3- انتخابات آزاد و دمکراسی پایدار

4- گام عملی، معرفی یک نماد مؤثر

         - دلائل نه گانه، برای انتخاب این بدیل سیاسی

         - اصول ده گانه، پیشنهادی برای برنامه­ی حداقل اپوزیسیون ایران

 

وضعیت اپوزیسیون

در یک جامعه، هر شهروندی مسئول است و مسئولیت تحولات اجتماعی و پیشرفت و عقب­ماندگی­ها و بالاخره اشتباهات، میان همه­ی عناصر جامعه تقسیم می­شود. فقط یک طرف نیست که اشتباه می­کند، هر شهروند مسئولی نسبت به وجدان و آگاهی خویش، باید احساس مسئولیت کند و از کنار حوادث و مسائل جامعه­­ی خود، چشم بسته نگذرد و یا نسبت به آنها بی تفاوت نباشد و با توجه به احساس و شناخت خود، به طور طبیعی واکنش نشان دهد. یک سازمان سیاسی و یک اپوزیسیون نیز نمی­تواند در شرایط حساس جامعه­ی خود بی تفاوت باشد. برای اپوزیسیون، رها کردن شرایط واکنش­ها به نفع شرایط ابتکار عمل، می­تواند موجب در دست گرفتن سکان حرکت­های اجتماعی و موفق شدن در یک نبرد گردد و در نتیجه تکرار و تداوم این ابتکار عمل­ها می­تواند نقش بسزایی در روند مبارزه بازی کرده و باعث پیروزی شده و ملتی را و مملکتی را از نابودی نجات دهد. شهروندی که از حقوق فردی و اجتماعی برخوردار است، در روابط اجتماعی، افتصادی و سیاسی خود چیزی به جامعه می­دهد و در مقابل چیزی از جامعه و پیرامون خویش می­گیرد، در این روابط متقابل، باید قدرت دوباره دادن و دوباره گرفتن وجود داشته باشد و این دادن­ها و گرفتن­ها، تحول و پویایی اجتماعی را به وجود می­آورد که منجر به پیشرفت و توسعه­ی جامعه می­شود؛ به همین دلیل، اپوزیسیون باید خود را برای حادثه­ای که در آینده­ی نزدیک پیش خواهد آمد، یعنی انتخابات ریاست جمهوری، آماده ساخته و گام­های سنجیده­ی بعدی را بردارد.

بدون اینکه خواسته باشیم نقش مخرب رهبران و دست­اندرکاران جمهوری اسلامی را کم جلوه دهیم و برای نگرش واقع­بینانه و درستی از آینده­ی مبارزات، اپوزیسیون باید قبول کند نسبت به شرایطی که امروز بر ایران حاکم است، او نیزبه سهم خود مقصر است و این فجایع، نتیجه­ی عملکرد جمهوری اسلامی از یک سو و نتیجه­ی عدم دانش، دانش پنداری، دانش کرداری و دانش زیستاری اپوزیسیون نیز از سوی دیگر می­باشد .

گمان می­رود که امروز و در این مرحله از مبارزه­، اپوزیسیون به مشکل ویزیون یا نگرشی خود در عرصه­ی مبارزه با جمهوری اسلامی تا حدی پی برده است. اگر این امر درست باشد، می­توان ادعا کرد که اپوزیسیون گام بزرگی به پیش برداشته است. واقعیت بخشیدن به حرکت انتخابات آزاد برای گرفتن قدرت از جمهوری اسلامی، بیان­گر همین موضوع است. در ماه­های اخیر نوشته­ها، اعلامیه­ها، سخنرانی­ها، مصاحبه­های رادیویی و تلویزیونی حاکی از چنین خواستی است. از سوی دیگر سلسله تحولاتی در درون اپوزیسیون خارج از کشور به وجود آمده که وضعیت را تا اندازه­ای شفاف­تر می­کند و آن قطبی شدن اپوزیسیون است.

 

قطب نخست

طرفداران پادشاهی به طور نسبی توانسته­اند نیروهای خود را متشکل کنند، حتا توانسته­اند برخی از کسانی راکه به نظرمی­رسد جمهوریخواه هستند را نیز با خود همگام و همراه کنند. اگرچه این عناصر ادعا می­کنند که جمهوریخواه هستند، اما بنا به دلایلی در این قطب قرار گرفته­اند و شرایط را چنین تشخیص می­دهند که در این مرحله برای براندازی جمهوری اسلامی باید در قطب سلطنت طلبان مبارزه کنند و با این انتخاب حاضرند خطر رژیم پادشاهی را بپذیرند.

قطب دوم

الف- طیف گسترده­ی جمهوریخواهان، از خود تبیین و تبلور بیشتری نشان می­دهند و علیرغم بحران­های درون سازمانی در عرصه­ی مبارزاتی کنش­گراتر شده­اند. به ویژه طیف­های گوناگون جمهوریخواهان لائیک که به نظر می­رسد نسبت به امر براندازی رژیم و جابجایی قدرت حاکمه متفق­القول باشند. شاید به همین دلیل است که در ماه­های اخیر افراد فعال در آن در حرکت­های اجتماعی و روشنگرانه حضور بیشتری دارند و مقالات و نظرات سیاسی، اجتماعی آنها به طور مرتب در وسائل ارتباط جمعی به چشم می­خورد. در زمینه­های جنبش زنان، زندانیان سیاسی، سندیکاها، حقوق بشر و مطبوعات در داخل کشور و انعکاس آنها در مجامع بین­المللی، فعالیت­های ارزنده­ای می­کنند.

ب- جبهه ملی ایران، به نظر می­رسد به شدت و با علاقه در صدد سازمان دادن تشکیلات خویش است، از سویی سعی دارد نیروهایی را که پیش از این در جبهه ملی فعالیت می­کردند ولی به خاطر شرایط سیاسی، روش مبارزاتی خود را تغییر دادند و از جبهه ملی ( به عنوان سازمان ) جدا شدند را با سامان­یابی دوباره، درون خود جمع کند و از سوی دیگر شمار بسیاری از جوانان را که در سال­های اخیر اندیشه­ی نهضت ملی و رهبر آن دکتر مصدق را پذیرفته­اند، به خود جلب می­کند. ارزش واقعی این حرکت نوین جبهه ملی، موقعی معلوم خواهد شد که بتواند روشنفکران و جوانان را تشکل داده و درهای خود را به روی دیگر نیروها باز کند. جبهه ملی ایران، چه در خارج و چه در داخل کشور باید کانون مبارزه­ی همه­ی آزادیخواهان، از جمله چپ، راست، میانه، مذهبی لائیک و غیر مذهبی لائیک و جمهوریخواه باشد و جبهه ملی نباید و نمی­تواند محل فعالیت کسانی باشد که سر در آغوش فدرت­های خارجی مثل آمریکا و غیره دارند و یا داشته­اند و یا گوشه­ی چشمی به عوامل رژیم گذشته و یا جمهوری اسلامی دارند و دنبال به اصطلاح تحولی از درون جمهوری اسلامی و یا عوامل آن می­باشند.

در اینجا لازم می­دانم به یک مسأله­ی دیگر نیز در مورد نیروهای آینده­ی جبهه ملی و نهضت ملی اشاره کنم. جبهه ملی برخلاف آنچه که عده­ای کوشش داشته­اند - از جمله حزب توده – تبلیغ کنند، یک جریان بورژوازی است، هرگز درست نیست. جبهه ملی یک سازمان مردمی است که در مقاطع مختلف تاریخی نسبت به ساختار و بافت جامعه­ی ایران، در جنبش­های اجتماعی و ترویج آزادی و استقلال حاکمیت ملی و اندیشه­ی ترقی­خواهی تأثیر بسزایی داشته و دارد. در این مورد مقالات بسیاری نوشته شده است و من برای اختصار موضوع در اینجا از آن می­گذرم، جبهه ملی، کانون فعالیت آزادیخواهان و عناصر ضد استبداد، ضد استعمار و ضد ارتجاع بوده است، احزاب راست و میانه و چپ دمکرات و سوسیال دمکرات، مانند حزب ایران که رهبران و اعضای آن همواره برای سوسیال دمکراسی مبارزه کرده­اند را در خود تشکل داده است.

همینطور جبهه ملی، حزب زحمتکشان را در خود تشکل داده است. نباید فراموش کرد که آقای خلیل ملکی و یارانش که از حزب توده به جبهه ملی و دکتر مصدق پیوستند، تا آخر در کنار او ماندند و فداکاری­ها کردند. در عوض افرادی چون حسین مکی، بقایی، آیت­اله کاشانی و ... به آن ضربه زدند. اگر کسی در گذشته چپ بوده، اکثریتی بوده، رنجبری بوده و حتا آنارشیست بوده، می­تواند به جبهه ملی وارد شود و در آن فعالیت کند. از یاد نبریم که در میان عناصر چپ، طیف­های مختلفی فعالیت می­کنند، عده­ای با دیدگاه کلیشه­ای و سنتی به تحلیل­های تکراری بسنده می­کنند، اما برخی با نگرشی که بر اندیشه­ورزی استوار است به شکل پویا و خلاق، روابط اجتماعی را تحلیل می­کنند و در جامعه حضوری فعال دارند.

جبهه ملی در داخل و خارج کشور، کانون پرورش و فعالیت­ چپ بوده است و خواهد بود و این یکی از افتخارات جبهه ملی باید باشد. شاید بی احتیاطی باشد که گفته شود چپ، جایش در جبهه ملی نیست. فقط وابستگان به خارجی و وابستگان به ارتجاع و چپ­های دگم و کلیشه­ای جایشان در نهضت ملی و جبهه ملی نیست و بس.

فراموش نشود که جبهه ملی همواره از راست و از عناصر راست داخلی خود لطمه خورده است و نه از چپ (حزب توده برای من همیشه یک جریان راست به شمار می­رفته و می­رود).

 

پاره­ای از سرشت­های لازم برای حرکت امروزین جبهه ملی

  - جبهه ملی باید هدفش تبدیل شدن به نخستین سازمان فعال جمع کننده­ی اپوزیسیون باشد،

  - جبهه ملی باید با دیگر نیروها در ارتباط مدام باشد و ابتکار عملیاتی را به دست بگیرد برای این کار باید در همه­ی       صحنه­های سیاسی حضور فعال داشته باشد،

  - جبهه ملی باید نمونه­ی اخلاق سیاسی باشد و بر اصول تحول یافته­ی خود بعد از انقلاب، تبلیغات و پافشاری کند،

  - جبهه ملی باید تبدیل به یک سازمان مستحکم، مدرن و قوی شود،

  - جبهه ملی باید نیروها را در داخل و در حول خود جمع کند، گوش شنوا و قدرت تجزیه و تحلیل فوق­العاده قوی داشته     باشد،

  - جبهه ملی نباید از یاد ببرد که همیشه در امر سیاست رقیب دارد و باید رقبای خود را محترم شمارد،

  - جبهه ملی باید قادر باشد ارزش اضافی سیاسی به وجود آورد و آن را در اختیار همه­ی نیروهای اپوزیسیون قرار         دهد،

  - جبهه ملی در زمینه­ی تبلیغات و ارتباطات باید اهداف بلند مرتبه داشته باشد،

  - جبهه ملی باید یک سازمان دینامیک باشد و دینامیزهای تازه به وجود آورد،

  - جبهه ملی باید در برابر دشمن خود، جمهوری اسلامی موضع تهاجمی داشته و ابتکار عمل را به دست گیرد،

  - تصویر جبهه ملی به اندازه­ی کافی روشن و گویا نیست، باید کوشید این تصویر دارای بیان روشن­تر گردد،

  - نیروی انسانی بزرگترین سرمایه­ی یک سازمان سیاسی است، جبهه ملی ایران باید بتواند نیروی انسانی با کیفیت را      به خود جلب کند،

  - نیروی مالی، بُرد قدرت عملیاتی ما را تقویت می­کند، جبهه ملی ایران از نقطه نظر مالی صد در صد باید خودمختار     و مستقل باشد و آن را هرچه بیشتر گسترش دهد،

  - نیروی تبلیغاتی جبهه ملی باید در درجه­ی اول اهمیت قرار گیرد، جبهه ملی باید بتواند از تمامی امکانات تبلیغاتی به      نفع نهضت ملی و جنبش دمکراسی خواهی تا ایجاد یک دمکراسی پایدار استفاده نماید،

 

اما این دو گروه اخیر که قطب دوم و قطب جمهوریخواهی جامعه­ی سیاسی ما هستند، غالبا در درون یکدیگر سیالند. به طور مثال برخی از عناصر جبهه ملی ایران در جمهوریخواهان لائیک و یا در اتحاد جمهوریخواهان نیز فعالیت و مبارزه می­کنند. این امر در مورد مدافعان آقای بنی­صدر و انجمن­های اسلامی وابسته به ایشان نیز صدق دارد و همچنین این امر در مورد فدائیان اکثریت نیز صدق می­کند، چرا که در مسیر تحولات عمیق اخیر، به نظر می­رسد سازمان فدائیان اکثریت از گذشته­ی پر خطای خویش درس گرفته است. این امر همچنین در مورد سایر نیروهای جمهوریخواه سوسیال دمکرات و دمکرات به چشم می­خورد. به هر روی، این قطب وسیع جمهوریخواهی، نگرش و چشم­انداز خود را سامان داده و برای آن مبارزه می­کند و این چشم­انداز یا نگرش، مبارزه برای انتخابات آزاد است.

در این گفتارها و موضع­گیری­ها، تاملات ویژه­ای مشاهده می­شود که نشانگر توجه و هوشیاری اپوزیسیون برای حرکت به سوی یک دمکراسی پایدار است. در این مورد شما را از جمله به مقالات آقای اصغر سلیمی توجه می­دهم که بسیار تحقیقی و با ارزش است و با زحمت زیادی تهیه شده است.

 

انتخابات آزاد ( سه دیدگاه )

در ارتباط با انتخابات آزاد سه دیدگاه وجود دارد:

 

الف- گروهی اعتقاد دارند که این رژیم تن به انتخابات آزاد نخواهد داد، در نتیجه باید بیش از پیش به نارضایتی­ها دامن زد و احساس و ابتکار قدرت مقاومت مردم را گسترش داد تا این حرکت­ها و مقاومت­ها تبدیل به یک نوع قیام همگانی یا انقلاب گردد.

 

ب- گروهی معتقدند به موازات دامن زدن به مقاومت مردم وگسترش نارضایتی­ها، در نوشته­ها و گفته­های خود باید به رژیم جمهوری اسلامی به طور مرتب اخطار و تذکر داد که دیگر تیری در کمان ندارد و همه­ی تردستی­ها، عوام­فریبی­ها و امکانات خود را بدون اینکه نتیجه­ی مثبتی حاصل شود به کار گرفته است، در نتیجه شرایط جامعه از هر نظر، نشانگر آن است که باید رخت بربندد و برود و پیش از اینکه توده­های مردم با توسل به انقلاب و خون­ریزی، آن را بر زمین کوبیده و زیر پا لگدمال کنند، خود تن به رای مردم دهد و کنار بنشیند و اداره­ی کشور را به عده­ای که صلاحیت بیشتری داشته و به جمهوریت، استقلال، حاکمیت ملی، عدالت اجتماعی و دمکراسی اعتقاد دارند، واگذار کند.

 

ج- گروه سومی نیز وجود دارد که با هوشیاری و احتیاط به شرایط، نظر می­اندازد. این گروه در عین حال که نسبت به برکناری رژیم توافق دارد، ولی اخطار می­دهد، می­گویند مراقبت کنید تا در این جابجایی نباید طوری عمل کرد که عده­ای بروند و عده­ای دیگر بیایند و پس از مدتی، دوباره پاشنه­ی در، بر اساس دیکتاتوری دیگری بگردد و در فکر راه حل وچاره است تا حوادث شوم پس از انقلاب مشروطه و روی کار آمدن دیکتاتوری رضاخان و پس از انقلاب سال 1357 و روی کار آمدن دیکتاتوری جمهوری اسلامی، تکرار نشود. توجه و ملاحظات این گروه بسیار با ارزش است. باید بدان بی توجه نبود و باید طوری عمل کرد که حرکت انتخابات آزاد باید نخستین گام به سوی دمکراسی باشد.

 

انتخابات آزاد و دمکراسی پایدار

اما لازم است فراموش نکنیم که دمکراسی یک روند است و در عین حال سیال است و یک نوع سرشت مرتبطه دارد، به نحوی که هر حرکت اجتماعی- سیاسی، هر اظهار نظر از سوی روشنگران و شهروندان یک جامعه، در تحول و تبیین دمکراسی مؤثر است.

موضع­گیری رهبران سیاسی، فعالان اجتماعی، نویسندگان مسئول، منتقدان و اندیشمندان متعهد، احزاب، جمعیت­ها، سندیکاها، انجمن­ها، روابط حاکم در کانون خانواده، مدرسه، کارخانه و ... همه و همه در امر استقرار و استمرار دمکراسی نقش مهمی را ایفا می­کنند.

همانطور که در طبیعت از پرواز یک پروانه می­توان به کیفیت آب و هوای یک منطقه یا یک سرزمین پی برد، از رفتار یک شهروند یا یک فرد در کوچه و خیابان و در گفتار و کردار و نوشتار و زیستار او می­توان به رشد دمکراسی در جامعه­ای که او در آن زیست کرده است و زیست می­کند، آگاهی یافت.

تحرک و پویایی در جامعه­ی دمکراتیک به میزان تحرک بال­های یک پروانه حساس، تعیین کننده و اثرگذار است.

به همین دلیل است که هر فرد در هر مقام و مرتبه­ای که باشد، باید در دانش، در دانش رفتاری، در دانش کرداری و در دانش زیستاری اصل احتیاط را رعایت کند و قضاوت و موضع­گیری یک فرد سیاسی، در جامعه­ی دمکراتیک از ارزش و اهمیت بزرگی برخوردار است.

اپوزیسیون ایران نباید از خاطر دور کند که در عرصه­ی فعالیت سیاسی، رقابت امری طبیعی و ضروری است و این رقابت باید سالم و سازنده باشد، هیچکدام از ما حق نداریم در مقابل رقبای سیاسی خود دیواری بکشیم، چرا که عمده­ترین اهمیت این دیوارکشی انزوای خود ما نیز می­باشد.

تفکر خلاق نیروی جوان است که همواره آینده­ی یک جامعه را تضمین می­کند، جوانان با گوناگونی و پویایی اندیشه­ی خود خواهند توانست آتش ترقی و آزادیخواهی را شعله­ور سازند. همانگونه که آتشفشان از قله می­جوشد و می­خروشد، قله­ی یک جامعه جوانان، روشنگران و مدیران شایسته­ی آن هستند، اگرچه هر کوه، دامنه و بدنه، صخره­های سخت و شکننده و دره­های عظیم خود را نیز دارد.

 

گام عملی، معرفی یک نماد مؤثر

نگارنده با ارایه­ی چندین مقاله، اهمیت تعیین یک ویزیون و نگرش مشخص و واقع­بینانه از سوی اپوزیسیون را مورد بررسی و توجه قرار داده است و در این روند با انتشار سلسله مقالاتی، سرنگونی جمهوری اسلامی را از طریق انتخابات آزاد که باید منجر به حاکمیت ملت و رعایت حقوق فردی و اجتماعی شهروندان شود را مطرح ساخته و لازم و ضروری دانسته که:

  - اپوزیسیون باید ویزیون داشته باشد،

  - اپوزیسیون باید برخورد مسئولانه با جنبش داشته باشد،

  - اپوزیسیون باید محتاط باشد،

  - اپوزیسیون باید کنش­گرا باشد و از واکنش در حد امکان خودداری نماید،

  - اپوزیسیون باید قدرت جمع کننده داشته باشد.

گمان می­رود که امروز با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری، دنباله­ی منطقی این گام­ها، باید معرفی نمادی باشد که بتواند در برابر مشکلات عظیمی که این حرکت با خود به همراه خواهد داشت، با ثابت قدمی در جهت استقرار و استمرار دمکراسی و نهادینه کردن حاکمیت ملت، حضوری فعال داشته باشد و اعلام موجودیت کند، از خود شایستگی و کاردانی و مدیریت و رهبری لازم و کافی برای به دست گرفتن قدرت و اداره­ی آینده­ی مملکت نشان دهد.

انتخاب این نماد کاری ساده نیست، هرگونه اشتباه می­تواند نتایج فاحش به وجود آورد وبرعکس دستیابی به موفقیت، می­تواند برای مردم ما، آینده­ی ایران و حتا مردم منطقه و شاید صلح جهانی مفید باشد.

یافتن و انتخاب یک فرد که بتواند نماد انتخابات آزاد آینده­ی ایران باشد، بسیار مهم و حساس است.

کم نیستند کسانی که این شایستگی و لیاقت را دارند ولی انتخاب ما باید کاملا حساب شده و استراتژیک باشد، طوری که همه­ی عوامل مثبت را در کنار خود قرار دهیم.

برای معرفی این نماد، می­توان از جمله به آقایان امیر انتظام، ناصر زرافشان، محمد ملکی و ... اندیشید، اما به نظر نگارنده و بنا به دلایل زیر خانم شیرین عبادی می­تواند نماد این بدیل، در انتخابات ریاست جمهوری ایران باشد:

1- زنان بیش ازنیمی از شهروندان ایرانی را تشکیل می­دهند و در مدیریت جامعه از همه­ی امکانات مثبت برخوردارند. زنان در مبارزه با رژیم، برای دستیابی به حقوق فردی و اجتماعی خود شایستگی­های ویژه­ای از خود نشان داده­اند.

2- زنان با جمع­آوری امضاهای چند میلیونی و تظاهرات مداوم و گوناگون علیه رژیم جمهوری اسلامی، نقش برجسته و تعیین کننده­ای یافته­اند.

3- خانم شیرین عبادی به خاطر جایزه­ی نوبلی که دریافت داشته از نوعی مصونیت بین­المللی برخوردار است، پس دستگیری، ضرب و شتم و به زندان انداختن وی می­تواند اثرات ناگواری برای جمهوری اسلامی به وجود آورد.

4- خانم شیرین عبادی به عنوان یک فعال حقوق بشر و یک حقوقدان و وکیل مبارز و یک فعال اجتماعی در داخل جامعه­ی ایران از چهره­ی مثبتی برخوردار است.

5- خانم شیرین عبادی نه تنها در ایران فعال است، بلکه روابط خود را با محافل بین­المللی نیز حفظ کرده است و شخصیت­های بین­المللی آزادیخواه و مترقی نسبت به او نظر مثبت و مناسب دارند.

6- خانم شیرین عبادی در داخل و خارج کشور مورد تایید بخش بزرگی از اپوزیسیون فعال است و به نظر می­رسد که جوانان، زنان، دانشجویان و روشنفکران او را تایید کنند.

7- در عین حال خانم شیرین عبادی به هیچ سازمانی وابسته و در هیچ سازمانی عضو نیست و این خود نکته­ی مثبتی است برای این نماد شدن.

8- در جامعه­ی مرد سالار ایرانی نامزدی یک زن در میان فعالان اجتماعی و سیاسی ایرانی و همچنین در محافل خارجی از اهمیت بیشتری نسبت به نامزدی یک مرد برای ریاست جمهوری برخوردار خواهد شد.

9- خانم شیرین عبادی زنی است جوان، تحصیل­کرده، آشنا به جهان آزاد و روابط بین­المللی و همچنین پر انرژی که می­تواند یک گروه کاری شایسته و کارآمد را در کابینه­ی خود جمع آورد و مبارزه را برای رسیدن به اهداف حاکمیت ملت رهبری کند.

 

به نظر می­رسد که در شرایط کنونی، یک زن و به ویژه کسی که از خصوصیاتی که برشمردیم برخوردار باشد، بهتر می­تواند توافق و تفاهم بین­المللی را برای ایجاد و برقراری صلح در ایران و پایان دادن به کشمکش­های حاضر اکتساب نماید.

شایسته است به علت حساسیت موقعیت کشور از نظر داخلی، منطقه­ای و بین­المللی، این مهم در نهایت آرامش ممکن انجام پذیرد تا شاید از اتلاف نیروهای مادی و معنوی جلوگیری شود.

رژیم جمهوری اسلامی ماه­ها و سال­های پایان عمر خفت­بار خود را می­گذراند، نیاز فعلی اپوزیسیون معرفی یک آلترناتیو مقتدر است که قادر باشد همه­ی جمهوریخواهان از جمله چپ و راست و میانه، مجاهد و مذهبی و غیرمذهبی را پیرامون محور دمکراسی و حاکمیت ملت، گردآورد و حتا فعالیت طرفداران سلطنت را پوشش دهد. باید گفت که سازندگی این ویرانه­ی باقیمانده از جمهوری اسلامی، نیاز به بازوی توانا و اندیشه­ی پویا و همبستگی تمامی نیروهای ایرانی دارد.

بنابراین از تمامی نیروهای اپوزیسیون دعوت می­کنم، در جهت تحقق این امر وارد عمل شوند و از خانم شیرین عبادی بخواهند با نظر مثبت به این پیشنهاد عطف توجه داشته باشند.

با اعلان نامزدی خانم شیرین عبادی برای انتخابات آینده­ی ریاست جمهوری، اپوزیسیون داخل و خارج کشور، درایت و هوشیاری سیاسی خود را نشان خواهد داد. اپوزیسیون نباید با شیوه­های گذشته­ بی حاصل عمل کند، همواره باید دمکراسی را برای آینده­ی جامعه­ در مد نظر داشته باشد و باید با پافشاری بر دمکراسی و با مطالبه­ی بی قید و شرط حقوق فردی و اجتماعی برای حرکت به سوی برقراری و استمرار دمکراسی و حاکمیت ملت، از خانم شیرین عبادی پشتیبانی کند. حرکت یکپارچه و گسترده­ی اپوزیسیون امری بسیار مهم و تعیین کننده است. در واقع به نفع جامعه­ی ما است که، همه­ی افراد و سازمان­هایی که طرفدار دمکراسی و حاکمیت ملت و استقلال میهن و لائیسیته هستند و می­خواهند که جمهوری اسلامی برکنار و سرنگون گردد، به نامزدی خانم شیرین عبادی "آری" گفته و از او بخواهند  اصول حداقل زیر را که پیشنهاد نگارنده است، در برنامه­ی سیاسی و احتمالی خود برای بازسازی ایران، در مد نظر قرار دهد.

 

پیشنهاد: اصول ده گانه حداقل

1- حاکمیت ملت، تنها از طریق آزادی­ و حقوق اساسی فردی و اجتماعی که به وسیله­ی انتخابات آزاد در همه­ی نهادهای جامعه امکان پذیر است.

 

2- استقلال به معنای اینکه در تصمیم گیری­های داخلی و بین المللی، اختیار فقط در دست دولتی است که در پروسه­ی حاکمیت ملت به کار گمارده شده است.

 

3- تمامیت ارضی به معنای عدم دخالت در امور دیگر ملل و دفاع از مرزهای کشورو خنثی نمودن هرگونه توطئه­ی تجاوزگرانه­ی داخلی و خارجی.

 

4- لائیسیته به معنای رعایت و احترام به روابطی است که اعتقادات مذهبی، عقیدتی و قومی هر شهروند  ایرانی، کوچک­ترین ممانعتی درحقوق فردی واجتماعی او به وجود نیاورد. در این مورد به خودی خود هر گونه حاکمیت مذهبی و یا عقیدتی پذیرفتنی نیست.

 

5- رعایت منشورجهانی حقوق بشر و تمامی میثاق­های وابسته به آن

 

6- لغو اعدام و قانونی کردن آن.

 

7- جمهوریت به معنای رد هر گونه حاکمیت موروثی و استقرار نظامی که در آن رهبری جامعه و اداره­ی   کشور، بدیل پذیر باشد.

 

8- کنفرانس ملی با مشارکت نمایندگان منتخب اقوام ایرانی، برای یافتن یک راه حل پایدار به طوری که همه­ی اقوام ایرانی بتوانند در سایه­ی دمکراسی از کلیه­ی حقوق و آزادی­های قومی و ملی خود در چارچوب مرزهای ایران برخوردار شده و تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی را صیانت و ضمانت نمایند.

 

9- عدم تمرکز قدرت به معنای تقلیل تمرکز اداری و مالی به شرطی که در امر فعالیت­ها وحرکت­های لازم برای اداره و پیشرفت مملکت سستی به وجود نیاید.

 

10- عدم تمرکز ثروت به معنای به کارگرفتن مناسباتی از تولید، کاروخدمات که عدالت اجتماعی در سرلوحه­ی اهداف آن قرار گیرد و توان آفرینش­های تولیدی، حضور در بازارهای رقابت جهانی در جهت منافع ملت و دولت ایران تضمین گردد.

 

بارها در نوشته­های خویش اشاره کرده­ام و لازم می­دانم یک بار دیگر اظهار دارم، همه­ی امکانات جمهوری اسلامی از رفسنجانی و خاتمی گرفته تا بقیه­ی کارگزاران وابسته به رژیم هیچکدام، چه از نظر داخلی و چه از نظر بین­المللی، دیگر حتا در نظر طرفداران سابقش نیز اعتباری ندارند.

در خاتمه یادآور می­شوم که هرگاه و هر کجا گفتگو و عمل در جهت استحکام و همبستگی مبارزه توسط اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی، به ویژه توسط نیروهای ملی و بالاخص جبهه ملی، برای براندازی رژیم و برقراری دمکراسی و آزادی وجود داشته باشد، من برای فعالیت حاضر و آماده­ام. اما هیچکس نباید روی من برای برهم زدن نیروهای اپوزیسیون و اختلاف انداختن بین آنها حساب کند. به عنوان یک عنصر عدالت خواه و دمکرات و مستقل و میهن دوست و طرفدار ترقی و تحول و پیشرفت حاضرم از این اصول در همه جا، همه وقت و با همه­ی نیروی خود دفاع و برای استقرارشان به طور اصولی و با برنامه­ریزی­های دقیق مبارزه کنم.

 

.........................................................................................................................................

* کارشناس دفتر فرانسوی کیفیت در مدیریت آموزشی و عضو کمیته اجرایی فدراسیون اروپایی مدارس عالی

   برای مطالعه­ی مقاله­های فرهنگ قاسمی به سایت­های زیر مراجعه کنید:

       سایت جبهه ملیwww.jebhemelli.net   

       سایت صدای ما       www.sedaye-ma.org

 

 

برخی از مقاله­های فرهنگ قاسمی:

 

- استانداردهای مکتب مصدق و حکومت ملى

 

- " طرح پيشنهادی " - ايجاد جنبش همگانی اپوزيسيون خارج کشور برای انتخابات آزاد در ايران

 

- درباره طرح پيشنهادی، براى ايجاد جنبش همگانی برای انتخابات آزاد در ايران

 

- ائتلاف و اتحاد عمل نيروها

 

- تأملاتی بر حاکميت ملی

 

- تعبیه و تدابیر عملی اپوزیسیون ایران در آستانه کنگره جمهوری‌خواهان دمکرات – لائیک

 

- تأملاتی در ايجاد تحرک و انگيزش عملياتی در اپوزيسيون

 


واکنش رئيس كميسيون امنيت و سياست خارجی مجلس هفتم
جمهوری آذربايجان
نقشه آذربايجان واحد منتشرکرد!
 
 
 
 

 

جمهوری آذربايجان نقشه جديدی را تحت عنوان "اطلس آذربايجان" منتشر کرد که در آن تمام اراضی آذربايجان ايران و بخش هائی از محدوده کشورهای حاشيه جمهوری آذربايجان (بويژه ارمنستان) بعنوان خاک آذربايجان واحد اعلام شده است.

درواکنش به اين اقدام، علاءالدين بروجردی رئيس کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس هفتم گفت: اين اطلس جعلی و يک اقدام تحريک آميز است. ما چنين اقدامات و چنين سياست هائی را در خط امريکا و اسرائيل می دانيم.

سياست جمهوری اسلامی درقبال جمهوری آذربايجان احترام به تماميت ارضی اين جمهوری و داشتن رابطه‌ای خوب با اين كشور است. ما طرفدار اين نوع بحث ها نيستيم اما اگر قرار به طرح چنين مسائلی است ما هم می توانيم بگوئيم که بخش‌های جدا شده از ايران هم بايد بازگردانده شود.

peiknet 20071007


تنوع ملی و سیستم سیاسی موجود


احد واحدی


اگر در چارچوب ایران شرایط زندگی برازنده انسان فراهم باشد، هیچ کس را سودای جدایی از ایران نمی‌تواند در سر ایجاد شود. تنها در صورتی ملت‌های غیرفارس تمایل به جدایی از ایران خواهند داشت که تمامی حقوق ملی و شهروندی آنها در ایران سرکوب شده و زیر علم "تمامیت ارضی" هستی آنها به هیچ گرفته شود ...

اخبار روز
شنبه  ۱۴ مهر ۱٣٨۶ -  ۶ اکتبر ۲۰۰۷


زمانی که رضاخان میرپنج، توسط انگلیسی‌ها زمام امور ایران رابه دست گرفت، استعمار پیر انگلستان درصدد ایجاد و تحکیم یک دولت مرکزی یکپارچه وپرقدرت درایران بود. زیرا پیشبرد سیاست نواستعماری انگلیسی‌ها توسط یک دولت توتالیتر و مرکزگرا بمراتب راحت‌تر بود. در واقع انتخاب رضاخان میرپنج برای این امر، نتیجه و بازتاب عینی همین سیاست بود. به عبارتی دیگر، بعد از برپائی حکومت کارگران و زحمتکشان در شوروی، سیاست انگلستان بجای تضعیف و تهدید حکومت مرکزی از طریق تسلیح ایلات و عشایر و نیز ایجاد تفرقه درمیان آنان، به سیاست ایجاد حکومت هایی ظاهرا ملی، متمرکز و قدرتمند درهمسایه‌گی شوروی تغییر پیدا کرده بود. انگلیسی ها درپیشبرد این سیاست جدید، حتی به حکومت‌های محلی که سال‌ها از حمایت های بی دریغ آنان برخوردار بودند نیز رحم نکردند. حکومت محلی شیخ خزعل یکی ازنمونه‌های عینی این مساله بود. برای جا انداختن حکومت مرکزگرای رضاخان، مستمسکی تئوریک لازم بود تا او بتواند با توسل بدان، درعین فریبکاری، انگیزه روانی لازم را در نیروها و ارکان حکومت خود ایجاد کند. این پایه تئوریک در عین حال باید نشانه‌هائی از به اصطلاح "ملی‌گرایی" ظاهری این خدمتگذار انگلستان را با خود می‌داشت، بطوریکه توانست مدت مدیدی سردمداران کشور نوپای شوروی را هم دچار توهم کند!. این پایه تئوریک عبارت از آویختن به طناب "عظمت و شکوه ایران باستان" از یک‌طرف و بالابردن پرچم "زبان فارسی" بعنوان زبان رسمی کشور از سوی دیگر بود. ایران‌پرستی و ناسیونالیسم ایرانی در عین حال که نتیجه بلامنازع فشار نیروهای خارجی مثل عثمانی و روس برعلیه مردم و روشنفکران دوره مشروطیت بود، درعین حال پیشرفت غرب در طی چند صدسال و عقب‌ماندگی شدید ایران در طی همین مدت، سبب بروز نوعی ناسیونالیسم می‌شد که با احساسات و آموزش های آن قشر روشنفکر جامعه ایران که عمدتا تحصیل کرده خارج بودند همخوانی داشت، بعبارت دیگر این نوع ناسیونالیسم دولتی با ناسیونالیسم روشنفکرانه در بسیاری موارد پهلو میزد!! بطوریکه در خیلی از موارد تشخیص آن دو از همدیگر بسیار سخت مینمود!!. متاسفانه، پی‌آمد ساده این معضل، سم مهلک ناسیونالیسمی هست که تقریبا اکثریت روشنفکران راستگرا در طی 90 سال گذشته و اخیرا نیز تعداد چشمگیری از روشنفکران چپ، گرفتار آن شده‌اند. این سم مهلک که مشخصات اصلی آنرا ترک ستیزی و عرب ستیزی تشکیل می‌دهد، در پاره‌ای موارد چنان مغزها را خورده است که روشنفکران جامعه ما که در اصل باید پرچمدار روشن‌اندیشی، آینده‌نگری و در یک کلام جامعه شناسی باشند، حتی به ساده‌ترین خصوصیات جامعه ما، از جمله ترکیب جمعیتی آن، تنوع زبان های رایج در آن، حقوق شهروندی اهالی آن و غیره بی‌توجه‌اند. متاسفانه این سیستم فکری معیوب به مرور زمان چنان در اعماق جامعه روشنفکری ریشه دوانده که به جزیی از عامل ذهنی جامعه تبدیل شده است.
درمورد زبان فارسی باید یادآور شد که تا آن زمان، زبان فارسی و ترکی تقریبا در یک سطح در جامعه برد داشتند. سیاست تجلیل یک سویه از زبان فارسی، تخریب زبان‌های دیگر رایج در کشور ما و بویژه زبان آذربایجانی را درپی داشت. بعبارتی دیگر تمامی‌امکانات علمی‌ـ فنی، فرهنگی و اقتصادی کشور را برای فربه کردن یک زبان (یعنی فارسی) و نابودی زبان‌های دیگر بکار گرفتند. سیاست یکسانسازی ملی که یکی از پایه‌های حکومت رضاشاه را تشکیل می‌داد، چنین بوجود آمد. این سیاست بر تئوری: "ایران کشوری است دارای زبان واحد، سرزمین واحد و ملت واحد" استوار بود. و این چیزی نبود جز نادیده گرفتن تنوع ملی و زبانی عناصر تشکیل‌دهنده کشوری به گسترده گی ایران!
رضاشاه سال‌ها با این تئوری ارکان کشور ایران را به لرزه درآورد. او با الهام از همین تئوری بود که در بهمن 1316 دستور تأسیس سازمانی به نام «سازمان پرورش افکار» را داد. وظیفه‌ی این سازمان بسیج جوانان کشور حول ناسیونالیسمی‌بود که به پیروی از نمونه‌ی ماشین‌های تبلیغاتی ایتالیا و آلمان تشکیل شده بود. این وظیفه را در ایران کسانی چون محمدعلی فروغی و علی‌اصغر حکمت و.... بر عهده داشته و بر فرهنگ و زبان فارسی به صورت افراطی تأکید می‌کردند! با این سیاست، بزرگترین ضربه به ملیت‌های غیرفارس و بویژه آذربایجانی‌ها وارد گردید. بعدها افراط بجایی رسید که کارگزاران دولت رضا شاه می‌خواستند کودکان اهالی غیرفارسی زبان ساکن ایران را در دوران کودکی از خانواده‌های آنان تحویل گرفته و طی برنامه‌های مفصل و پرخرجی، به دور از فرهنگ و زبان مادریشان نگهداری و طی برنامه‌ریزی مفصلی آنها را "فارسی زبان" بار آورند*. تنها یادآوری اینکه جامعه آنروز ایران با ده‌ها مشکل بزرگ و کوچک اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... دست به گریبان بود، بدون هیچ تفسیری، غیرانسانی و غیرواقعی بودن چنین سیاست‌هایی را نشان می‌دهد. رژیم رضاشاه با چشم فروبستن بر روی این واقعیات و نادیده گرفتن تنوع ملی ـ زبانی ملیت‌های ساکن ایران، سعی در آسیمیله کردن ملیت‌ها و فرهنگ‌های غیر فارسی زبان ایران داشت. این جنایت ضد انسانی، پایه تئوریک و سیاسی رژیم پهلوی رادر دوران پدر و پسر تشکیل می‌داد که انقلاب بهمن 1357 پایه و ارکان آن را درهم شکست.
با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، کل سیاست‌های رژیم گذشته تا مدتی دچار انحطاط و گسست شد. در رابطه با مسئله ملیت‌های ساکن ایران و زبان رسمی‌آن و سایر مقولات، حرفی جدی به میان نیامد الا بندهای 15 و 19 قانون اساسی که نه درمان دردهای سرسام‌آور زمانه بلکه تنها بهتر از هیچی بود. رژیم جمهوری اسلامی‌ابتدا مسئله "امت اسلامی" را پیش کشید که اصولا چیزی نبود جز نفی ملیت‌ها وظاهرا نفی سیاست‌های رژیم گذشته، ولی این سیاست رژیم نیز مثل سایر سیاست‌های آن نه راه سوم بلکه به نوعی بعد از طی مرحله‌ای دوباره صحه گذاشتن به راه اول بود و این معنی اش جز این نبود که "در، بر همان پاشنه سابق می‌چرخد"! تا اینکه جامعه بعد از یک سکوت 19 ساله، گروه دیگری از "امت" اسلام را در راس خود دید که در ظاهر کلی با آن اولی‌ها تفاوت داشتند. کسانیکه بر موج اصلاح‌طلبی مردم سوار شدند و بعد از 8 سال سواری گرفتن از مردم، هم خودشان و هم جنبش اصلاح‌طلبی را زنده بگور کردند. اینان در رابطه با مسائل ملی سبب شدند که روح آریاپرستی و عظمت‌طلبی ایرانی، دگرباره از خاکستر سالها سر برآورد و دوباره همان ادعاها را در قالبی نوین، به خورد جامعه عملا به قهقرا رفته ما داده شود. کسانیکه در عمل فهمشان از ایران، ایران بدون تنوع ملی، از زبان و ادبیات ایرانی، تنها زبان و ادبیات فارسی، از موسیقی اصیل ایرانی، فقط موسیقی به زبان فارسی و... هست!! انگار که ایران را فقط یک ملت (یعنی فارس‌ها) تشکیل می‌دهند؛ انگار که تنها زبان رایج در کشور، زبان فارسی است؛ انگار که زبان‌های غیرفارسی رایج در اقصاء نقاط ایران، زبان‌های خارجی و حتی در پاره‌ای موارد بدتر و یا کمتر از آنهاست! (رجوع شود به کورس زبان‌های اروپایی و عربی در دانشگاه‌های ایران و فقدان کورس زبان ترکی که 40 درصد مردمان ساکن ایران بدان تکلم می‌کنند!) انگار که نزدیک به دو سوم ساکنان ایران را ملیت‌های غیرفارس که زبان محاوره ایشان هیچ تناسبی با زبان فارسی ندارد، تشکیل نمی‌دهند! در چنین شرایطی حتی شعار "ایران برای همه ایرانیان" نیز چیز دندان گیری به ارمغان نیاورد. چرا که داشتن کمترین اعتقاد به تنوع ملی و هویتهای گوناگون ملی با مارک تجزیهطلبی و بیگانه پرستی، پس زده می‌شد.
جای تعجب نیست که حتی جنبش اصلاح‌طلبی بعد از دوم خرداد با آن شعاع پهناور خود در مجموعه ایران، با وجود اینکه نارضایتی از رژیم جمهوری اسلامی از فردای انقلاب در آذربایجان وجود داشت، نتوانست جایگاه نسبتا متوسطی در آذربایجان بدست آورد. علت این امر را قبل از همه با پدیده جدیدی در آذربایجان می‌شود توضیح داد و آن اینکه هم‌زمان با جنبش اصلاح‌طلبی سراسری در ایران و هم‌گام با آن، جنبش جدید هویت‌طلبی درمیان مردم آذربایجان شروع شده بود که هرگونه بی‌اعتنایی و کم‌توجهی به آن، از طرف هر نیروی مدعی دمکراسی، بی‌اعتنایی مردم هویت‌طلب را نسبت به شعارهای همان نیرو و جریان سیاسی سبب می‌شد. بدین طریق مردم آذربایجان علیرغم نفرت عمیق خود از جریان راست و تمامیت خواه درون حاکمیت نتوانستند به شعارهای اصلاح‌طلبان درون حاکمیت نیز باور داشته باشند. در یک کلام چنبش اصلاح طلبی در عین اینکه حداقل در حرف، در رابطه با مسائل سراسری جامعه ایران نکات مثبتی را مد نظر قرارداده بود، در برخورد با ملیت‌های غیرفارس و خصوصا "آذربایجانی‌ها به بیراهه رفت و بجای اینکه نبض اصلی اصلاحات در آذربایجان را که همانا رسمیت دادن به زبان ترکی و تدریس بدان زبان و دفاع از جنبش هویت‌خواهی آذربایجان بود، به دست گرفته و سبب تقویت آن جنبش و به عبارتی تقویت جنبش اصلاح‌طلبی در آذربایجان گردد، با بی‌اعتنایی مطلق به این جنبش و با پیش‌گرفتن سیاست تبعیضات و تضییقات در قبال آن، جنبش اصلاح‌طلبی را از بخش مهم پایگاه آن محروم نمود. اصلاح‌طلبان بعدها با اتخاذ سیاست تقویت و تحکیم هرچه بیشتر زبان فارسی و عامل وحدت نامیدن آن و هزینه کردن بسیار در قبال آن، عملا" سیاست عظمت‌طلبانه آریامهری را تداوم بخشیدند. این امر سبب نیرو گرفتن عوامل رژیم سابق در درون ادارات و سازمان‌های دولتی و حتی بعضا گستاخی آریاپرستان شرمسار در درون و بیرون حاکمیت شد. افاضات آقای پرویز ورجاوند نمونه بارز این مدعاست.** حتی این سیاست اصلاح‌طلبان حکومتی با وجود اینکه در تقابل با "امت"سازی (یعنی سیاست‌های اولیه رژیم) بود و همین امر بخاطر نارضایتی شدید بخش بزرگی از مردم از سیاست امت سازی رژیم، به آن مشروعیت می‌بحشید، نمی‌توانست موتور حرکت به جلو باشد، به جهت اینکه تنوع ملی درون جامعه ایران را نادیده می‌گرفت. بر این اساس حتی شعار به ظاهر خوش‌دوخت "ایران برای همه ایرانیان" اصلاح‌طلبان نیز جدی گرفته نشد؛ چرا که این معنا درست مثل "وحدت کلمه" خمینی بود یعنی تا زمانیکه حرف مرا قبول دارید، مشکلی نیست، همه وحدت کلمه داریم. ولی تا یک اگر، اما، پسوند یا پیشوندی کم یا زیاد شود، آنوقت شما اصل "وحدت کلمه" را به هم زده‌اید! نمونه‌اش همین تنوع ملی ـ زبانی است که اظهر من الشمس بود! تا می‌گفتی بابا زبان ما یا فلان درصد از مردم همین ایران ترکی است و شما چه اقداماتی در جهت رشد و توسعه این زبان و فرهنگ بعمل آورده‌اید؟ یا در برنامه دارید؟ خیلی راحت می‌شدی تجریه‌طلب و پان‌ترکیست!!! بدین طریق اصلاح‌طلبان درون حاکمیت بجای در پیش گرفتن اصلاحات در حیطه مسئله ملی، در این عرصه نیز محافظه‌کاری پیشه کردند؛ همان کاری که از آنها انتظار می‌رفت. حتی فریاد دادخواهی فرهیخته‌گان آذربایجانی هم در آن وانفسا به جایی نرسید! نمونه‌اش نامه 64 تن از شاعران، نویسندگان آذربایجانی به رئیس جمهور خاتمی‌در پاییز 1377 است که درآن امضاکنندگان خواهان تدریس رسمی و اجباری زبان ترکی آذربایجانی، تهیه و پخش برنامه‌های رادیو تلویریونی به زبان ترکی، تاسیس دانشکده زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی دردانشگاه‌های کشور و پدیدآوردن ادبیات کودکان به زبان ترکی شده بودند. و یا نامه نمایندگان مجلس، نشریات آذربایجانی، انجمن‌ها و ارگان‌های دانشجویی و برخی افراد منفرد به رئیس جمهور خاتمی‌در شهریور 1378، که در آن به صراحت گفته شده بودکه "بیش از 70 سال است که تفکری تمامیت‌خواه و انحصارطلب و آلوده به اغراض پان‌فارسیسم، ترک‌های ایران را در زیر تازیانه‌های شوم نژادی به زانو درآورده و آذربایجان ایران را در یک بایکوت فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی قرار داده است".
امضاکنندگان این نامه در پایان از دولت صریحا می‌خواستند که با توجه به اصل 15 قانون اساسی، تحصیل و تدریس زبان ترکی در تمام سطوح از ابتدایی تا عالی‌ترین سطح دانشگاه را به اجرا درآورد، همه تبعیض‌ها علیه ترک‌زبانان را برطرف کند و به اشاعه فرهنگ و زبان ترکی کمک رساند.
هیچ کدام این دادخواهی‌ها ره به جایی نبرد و در بر روی همان پاشنه سابق چرخید! تنها چند تنی از اصلاح‌طلبان که به مرور زمان پی به خصلت فراروینده جنبش هویت‌طلبی آذربایجان برده بودند و هیچ توجیهی برای بی‌عملی اصلاح‌طلبان حکومتی نداشتند، در روند حرکت خود به نوعی از اصلاح‌طلبان قطع امید کردند و از جرگه آنان بیرون آمدند!
از این داستان 10 سال آزگار می‌گذرد. این جنبش را سر باز ایستادن نیست. علیرغم سنگ اندازی‌های رژیم در روند حرکت آن، این جنبش بالنده و رو به رشد همچنان خاکریزها را یکی بعد از دیگری فتح می‌کند. تنها پدیده عظیمی مثل حضور سالانه صدها هزار نفر در قلعه بابک می‌تواند مثال بارزی برای این مدعا باشد. رژیم از مدت‌ها پیش خطر گسترش دامنه این جنبش را در عمق و در سطح آن احساس کرده است و هر سال به نسبت سال قبل تمهیدات بیشتری را برای جلوگیری از هرچه باشکوهتر برگزار شدن آن انجام می‌دهد.در مقابل فعالین حرکت ملی آذربایجان نیز برای شکوه و عظمت این همایش سالانه، از جان مایه می‌گذارند و مردم نیز در مجموع از آن حمایت می‌کنند.
جنبش هویت‌طلبی آذربایجان برخلاف تصور برخی از روشنفکران جامعه ما که متاسفانه در خیلی موارد، حتی بدون آنکه خود متوجه باشند، آلوده به زهر مهلک شووینیسم و نژادپرستی آریایی هستند، یک جنبش عدالت‌خواه و دموکراتیک است.
عدالت‌خواه است، چرا که عدالت را در تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی خواهان است! آذربایجان در دوره معاصر "مهاجرفرست ترین ایالات ایران" می باشد! این خود به تنهایی نشانگر لاینحل گذاشته شدن مسائل مهم اقتصادی جامعه آذربایجان در دوره رژیم سلطنتی و بخصوص در بعد از انقلاب است. آذربایجانی که در دوره مشروطیت ثروتمندترین ایالت ایران بود، آذربایجانی که با وجود تضییقات و تبعیضات آشکار شاهان پهلوی هنوز در زمان انقلاب یکی از قطبهای صنعتی کشور بود، امروز زیر سایه عدالت اسلامی از نقطه نظر رشد اقتصادی به هفدهمین رده ایران رسیده است. امروزه آذربایجان از پروژه صنعتی شدن بالکل حذف گردیده و برای پروژه های سرمایه بر صنعتی شهرهای حاشیه کویر بر استانهای آذربایجان که در منطقه سوق الجیشی هم مرز با اروپا و قفقاز قرار دارند، ترجیح داده می شوند! این وضعیت اسفناک ضمن مهاجرت نیروی کار به مناطق دیگر که عمدتا" گذران زندگی حسرتبار دور از وطن و انجام کارهای سخت و توان فرسا را در پی دارد، سبب فرار بیشترین سرمایه های ملی از آذربایجان به مناطق غیرآذربایجانی می شود که خود تشدید بحران اقتصادی و افزایش بیکاری و تورم در شهرهای آذربایجان را بهمراه می آورد. جنبش هویت طلبانه آذربایجان بیش از هر چیز بر علیه این تضییقات وتبعیضات حکومت مرکزی مبارزه می کند؛ جنبشی که در آن هم‌پای مبارزه برای حقوق ملی، مبارزه برای رفاه اجتماعی، بهبود زندگی مردم فرودست، مبارزه برای حق کار و علیه بیکاری، مبارزه برای بیمه‌های واقعی اجتماعی و... سرخط اصلی آنرا تشکیل می‌دهد.
جنبش آذربایجان جنبشی است برعلیه تمرکزگرایی؛ واقعیت اینست که تمام امکانات اجتماعی، اقتصادی ـ مالی، علمی ـ صنعتی و... در مرحله اول در تهران و در مراحل بعدی با تبعیضات متفاوت در مراکز استانها متمرکز شده است؛ اولین گام مبارزه با سانترالیزم از درون مبارزه با این تبعیضات می گذرد. برای رسیدن به یک جامعه عادلانه باید به این نابرابری ها پایان داده شود. نابرابری های اقتصادی که به نوبه خود نابرابری های فرهنگی را به همراه می آورد.
برابری ملیت‌های موجود در ایران، اتحاد داوطلبانه این ملیت‌ها و تلاش برای گذر به یک جامعه عادلانه با اشتراک آنها، یک نوع فدرالیسم را پیش می‌کشد. جنبش هویت‌طلبی آذربایجان با پیشینه‌ای طولانی از دوره مشروطیت به بعد، با ایده انجمن‌های ایالتی و ولایتی و بعدها در فاصله سال‌های 25 ـ 1324 با تشکیل حکومت ملی آذربایجان، کوشنده فعال این عرصه مبارزه بوده است.
دموکراتیک است، چرا که در جوامع چندملیتی مثل ایران، یکی از آماج‌های مهم دموکراسی، رعایت تام حقوق ملیت‌های مختلف کشور است و دموکراسی بدون این مهم متحقق نمی‌شود. اگر در روند دموکراتیزه کردن، فردیت انسان یک عامل درجه اول است، جنبش هویت‌طلبی به نوعی بازگشت به خود نیز هست! بازگشت به خود یا طلب هویت، چه برای فرد و چه برای مجموعه‌ای از افراد که جمعیتی، اجتماعی و یا ملتی را تشکیل می‌دهند، نیز یک گام بزرگ در جهت دمکراتیزاسیون همان جامعه به شمار می‌رود. منتها تا از آن فضای ساخته شده از طرف رژیم نژادپرست پا بیرون نگذاشته ایم، تا زمانی که هر حرکت هویت طلبی را بدون ذره‌ای تفکر و کندوکاو با چوب تجزیه‌طلبی می‌رانیم، تا وقتی‌که از پدیده مسئله ملی شناخت درستی نداریم ، متاسفانه آش همان آش خواهد بود و کاسه همان کاسه و روشنفکران جامعه ما عاجز از درک حقیقی مسائل داخل ملیت‌های غیرفارس و در نتیجه ناتوان از طرح و حل دموکراتیک مسئله ملی در چارچوب ایران خواهند بود و این خود سبب ناامیدی بخش عظیمی‌از مردم مناطق ملی از روشنفکران و سبب اشاعه گستره رادیکالیسم و افراطی‌گری ناسیونالیستی دربین ملیت‌های غیرفارس خواهد شد. تنها مسئله‌ای که لاینحل خواهد ماند، مسئله ملی به شکل درست و اصولی خود و به پیرو آن مسائل دموکراتیک جامعه ما خواهد بود.
فقدان دمکراسی اصلی‌ترین عامل بحران جامعه ماست. در تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطیت بدین سو هر حادثه‌ای رخ داده است، اصلی‌ترین آماجش، خواست‌های دموکراتیک آفرینندگان آن حرکت بوده است. این خواست‌ها تا به امروز جامه عمل به خود نپوشیده است؛ بدین ترتیب اکثر خواست‌های صد سال پیش جامعه ما، خواست‌های امروز آن نیز هست. چرا که هر تحولی خواسته در جامعه اتفاق بیفتد تمامی‌عوامل دست بدست هم داده است تا نگذارد تحول دموکراتیک لازم در آن صورت بگیرد. انقلاب مشروطیت، فضای دمکراتیک سالهای بعد از 1320، حرکت دموکراتیک آذربایجان و کردستان در سالهای 25 ـ 24، جنبش ملی کردن صنعت نفت و بالاخره انقلاب بهمن 57 نمونه‌های بسیار بارز این مسئله هستند.
در یکصد سال اخیر، دمکراسی خواهی جامعه کثرت‌گرای ما دو خصلت بارز داشته است: از یک‌سو خواسته‌های دموکراتیک عمومی مثل آزادی‌های فردی و اجتماعی شهروندان، آزادی مطبوعات ـ احزاب ـ سندیکاها، آزادی اجتماعات ـ اعتصابات، تحقق عدالت اجتماعی در ابعاد گوناگون آن به شکل جدی مطرح شده است؛ از دیگرسو بر بستر کثیرالملله بودن جامعه ما، هر وقت فرصتی دست داده است، رفع تبعیضات و تضییقات مختلف از جمله اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از مناطق ملی، مخالفت با سیاست‌های تمرکزگرایی، مبارزه برای نوعی خودمختاری، سر لوحه خواست‌های مردم ساکن منطقه‌ای از مناطق ملی بوده است .
امروزه برای اذهان کاوشگر، طرح سئوال اینکه "آیا جامعه ما از نظر تنوع ملی یک‌رنگ و یا رنگارنگ است؟" و اینکه "اگر رنگارنگ است، سیستم سیاسی موجود تا چه اندازه پاسخگوی این تنوع و تمایلات گوناگون نهفته در درون آن است؟" یکی از مبرم‌ترین و حیاتی‌ترین مسائل درون جامعه ما را بازتاب میدهد.
واقعیت اینست که تنوع ملی در ایران اظهر من‌الشمس است و برای دیدن آن هیچ چشم مسلحی لازم نیست! اگر چشمانمان را باز کرده به دور و اطراف نیم نگاهی بیندازیم، رنگارنگی ملی را به عینه می‌توانیم مشاهده کنیم. در واقع امر ایران از مناطق ملی و ملیت‌های گوناگون که عبارتند از: آذربایجانی‌ها(ترک‌های ایران)، فارس‌ها، کردها، عرب‌ها، ترکمن‌ها و بلوچ‌ها تشکیل یافته است. از بین این ملیت‌ها، دو ملت ترک وفارس بغیر از اسکان در مناطق ملی مربوط به خودشان به شکل گسترده‌ای در سراسر ایران پراکنده‌اند. ملت‌های فوق‌الذکر در یک ائتلاف تاریخا شکل گرفته، قرن‌های متمادی است که زیر سقفی به نام ایران باهمدیگر زندگی کرده و در شادی و غم همدیگر شریک بوده‌اند. متاسفانه در 90 سال اخیر، سیاست‌های شوونیستی حاکم بر جامعه ما، با نادیده گرفتن این تنوع ملی، سعی کرده است که با اشاعه و گسترش تنها زبان فارسی، زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر موجود در ایران را به سوی اضمحلال بکشاند. این امر سبب بوجود آمدن بحران شدید در جامعه ما گردیده است.
ویژه‌گی دیگر جامعه ما، عبارت از اینست که، هرکدام این ملت‌ها امتدادشان به خارج کشور کشیده شده است؛ یعنی آذربایجان با جمهوری آذربایجان و ترکیه هم مرز هست، ترکمن صحرا با ترکمنستان، کردستان با کردهای ساکن عراق و ترکیه و...
در اصل جغرافیای سیاسی ایران از نقطه نظر تنوع ملی ساکن آن و همگونی این تنوع با همسایگان برون‌مرزی‌اش، وضعیت ویژه‌ای را بوجود آورده است که در صورت استفاده بجا و درست از این وضع، امکانات ویژه‌ای برای ایجاد و گسترش روابط مسالمت‌آمیز اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... فیمابین به شکل بالفعل و بالقوه وجود دارد! منتهی رژیم کنونی ایران در رابطه با این مسئله، همان سیاست رژیم گذشته را پیشه کرده و تمام پیچیدگی و در عین حال ظرافت مسئله را با فرمول‌های ازقبل تعیین شده و دروغین "مصالح ملی" و "تمامیت ارضی" سرهم‌بندی کرده است! طبیعی است که با این فرمول‌های کهنه شده، نه می‌توان حق همسایگی را پاس داشت و نه می‌توان مشکلات عدیده ملی ـ فرهنگی را از پیش پا برداشت. "مصالح ملی" و "تمامیت ارضی" بدون کوچکترین استدلالی، تنها واکنش عصبی آن دسته ا ز شوونیست‌های آریایی است که برای تخطئه مبارزان و مدافعان حقوق ملی و حقوق شهروندی مناطق ملی بکار برده می‌شود. براین اساس هر صدای حق طلبانه‌ای که دم از تحصیل و تدریس به زبان مادری و اشاعه فرهنگ خودی بزند، باید در نطفه خفه شود. مطابق این تز: "کشور ما ایران، ملیت ما ایرانی و زبان ما فارسی است نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم"! البته ناگفته پیداست دود این توتالیتاریسم و عدم تولرانس در برابر واقعیات موجود جامعه ما، قبل از همه به چشم خود ابداع کنندگان آن خواهد رفت. چرا که این نوع دفاع از تمامیت ارضی، بیشتر به از هم پاشاندن شیرازه کشور و برهم زدن اتحاد و ائتلاف نیم‌بند موجود، منجر می‌شود تا به یک پروژه جدی برای استحکام این اتحاد!!
در آغار قرن 21، در عصری که بیداری ملی و هویت‌طلبی یکی از نشانه‌های بارز آنست، نمی‌توان با این حرکات قرون وسطایی، حقوق شهروندی انسان‌ها را به سخره گرفت. امروز کسی مدافع واقعی تمامیت ارضی است که با در پیش گرفتن سیاست‌های ظریف و مردم‌پسندانه، خطر تجزیه ایران را به صفر برساند. و این سیاست همانا، سیاست دفاع از اتحاد داوطلبانه ملت‌های تشکیل دهنده ایران است. در اوضاع امروز جهان، شکل فدرالیستی دولت، جوابگوی عاجل برای حل مشکلات ملی ـ فرهنگی و سیاسی جوامع چند ملیتی و کشورهای کثیرالملله می‌باشد. متاسفانه پرداختن به فدرالیسم در حوصله این مقال نیست و فرصت دیگری را می‌طلبد! تنها می‌توان گفت که در چارچوب فدرالیسم، با فروپاشی سیستم متمرکز بحران‌زا، می‌توان برای اتحاد واقعی بین ملیت‌های مختلف با خواست‌های مشترک، زمینه جدی فراهم کرد. شوونیست‌های آریاپرست که هر روز عرصه را هرچه بیشتر برای نظریات تمامیت‌خواهانه خود تنگ می‌بینند، از فدرالیسم "مثل جن از بسم‌الله" می‌ترسند. آنها استدلال می‌کنند که، فدرالیسم زمینه تجزیه کشور را فراهم می‌سازد. به زعم آنها، اگر گام اول، تقسیم ایران به واحدهای فدرال و غیرمتمرکز باشد، گام بعدی، جدایی این واحدها از ایران و پیوستن آنها به برادران و خواهران خود در آن سوی مرز می‌باشد. یعنی جدا شدن از ایران و پیوستن به کشورهای همسایه!! در حالیکه واقعیت امر غیر از اینست، چرا که اگر در چارچوب ایران شرایط زندگی برازنده انسان فراهم باشد، هیچ کس را سودای جدایی از ایران نمی‌تواند در سر ایجاد شود. تنها در صورتی ملت‌های غیرفارس تمایل به جدایی از ایران خواهند داشت که تمامی حقوق ملی و شهروندی آنها در ایران سرکوب شده و زیر علم "تمامیت ارضی" هستی آنها به هیچ گرفته شود. در این صورت طبیعی خواهد بود که ملت‌های متفاوت ساکن ایران خواست‌ها و آرزوهای تحقق نیافته سال‌های دور و دراز خود را در هم پیوندی با هم‌زبانان آنسوی مرز عملی بدانند! و آن زمان دیگر چاره اندیشی برای این مسائل دیر خواهد شد.


منبع: سایت آذربایجان
www.azer-online.com


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی ها:
* ـ متن نامه علی سهیلی وزیر کشور وقت به نخست وزیر در موضوع بسط و توسعه زبان فارسی بر بستر محو و ازبین بردن زبان ترکی:
وزارت کشور، اداره اطلاعات شماره ۷۸۰۱۰/۳۳۵۴ –تاریخ ۲۱/۱۱/۱۳۱۹
جناب آقای نخست وزیر
استانداری سوم در باب سخنرانی های پرورش افکار درتبریز گزارشی داده اند، دایر بر این که جلسات سخنرانی هفته (ای) یک بار تشکیل و برای تشویق اهالی به حضور در این جلسات قطعات موسیقی و نمایش هایی نیز در برنامه منظور شده ولی چون اهالی استانهای سوم و چهارم سوای عده معدودی به هیچ وجه زبان فارسی نمی دانند، از این سخنرانی ها که منظور اصلی آن پرورش افکار توده است نتیجه حاصل نشده و موضوع بسط و توسعه تعمیم زبان فارسی در این نقاط آن طوری که باید پیشرفت ننموده .
به نظر استانداری نامبرده برای انجام منظور لازم دانسته که به تعداد کلاسهای شبانه و مراقبت در حضور سالمندان افزوده شده و همچنین کودکستانهای شبانه روزی برای کودکان تحت آموزش آموزگاران فارسی زبان تاسیس گردد. و حتی المقدور اهتمام شود که در تمام مراحل تحصیلی آموزش برای عموم به رایگان باشد، به علاوه پیشنهاد نموده است ترتیبی داده شود که کارمندان کلیه وزارتخانه ها و ادارات دولتی و بنگاهها فارسی زبان بوده و برای مامورین نامبرده حرف زدن ترکی با ارباب رجوع مطلقا ممنوع شود .
برای تامین هزینه این اقدامات استانداری معتقد است که از در آمد اوقاف محل استفاده گردد. وزارت فرهنگ به ویژه در سال جاری قدم های بلندی به عمل تاسیس آموزشگاهها و کودکستانها در استان نامبرده برداشته اند و وزارت کشور نیز تاکنون نهایت همکاری را در این موضوع نموده ولی البته این اقدامات کافی نبوده و برای تعمیم زبان فارسی در تمام مناطق که به زبان غیر فارسی متکلم هستند به ویزه در استانهای سوم و چهارم که از لحاظ موقعیت محل حایز درجه اول اهمیت می باشند، عقیده مند است کمیسیونی در وزارت کشور با شرکت نمایندگان وزارت فرهنگ تشکیل و برنامه تهیه و تقدیم گردد، تا پس از تصویب هیات دولت به موقع اجرا گزارده شود.

وزیر کشور ـ امضا علی سهیلی

** ـ متن کامل نامه فاشیستی و محرمانه پرویز ورجاوند به محمد خاتمی رییس جمهور وقت جمهوری اسلامی ایران در سال 1379 ، با هدف سرکوب و محو فرهنگ و زبان ملت آذربایجان
متن کامل نامه دکتر ورجاوند به خاتمی
بنام خداوند جان و خرد
جناب آقای خاتمی ریاست محترم جمهوری
با درود و آرزوی سلامتی و توفیق افزون تر در خدمت به ملت بزرگ ایران برای آنجنابجناب آقای رئیس جمهوری ، من نیز چون دیگر باشندگان این سرزمین طی سه سال گذشته شاهد کوششها و تلاشهای صمیمی جنابعالی برای ایجاد یک فضای متفاوت و باز در کشور و رهانیدن آن از شرایط خاص بحرانی بوده و هستم و پیگیری آنجناب در زمینه توسعه سیاسی و سامان دهی کشور بر اساس یک جامعه مدنی را ارج می نهم. ولی اجازه می خواهم به عنوان شهروندی که از 15 سالگی بون وقفه نیم قرن است در تمامی فعالیتها و مبارزات ملی حضور داشته و فشارها و زندان های دوران شاه و سپس جمهوری اسلامی نتوانسته او را دلسرد و ناامید بنماید توجه آنجناب را به توطئه سنگینی که در قبال وحدت ملی ، یکپارچگی کشور و استقلال آن در حال شکل گرفتن است جلب و تقاضا کنم تا موضوع را جدی و اساسی تلقی بفرمایید و هر چه سریعتر هیاتی صاحب صلاحیت و آگاه و میهن دوست را که به استقلال و وحدت ملی و یکپارچگی کشور و توانمند ساختن فرهنگ ملی به عنوان مهمترین اصل می اندیشند و آنرا برای هر تحول و توسعه ای اساس کار میدانند مامور بفرمایید تا از ابعاد مختلف ، موضوع را چنانکه هست بررسی و در کوتاه مدت پیشنهادهای لازم را برای اقدامی موثر به حضورتان تقدیم بدارند.
آقای رئیس جمهور ، از سالها پیش فعالیتهای جهت داری ........... برای رودرروئی با پدیده وحدت ملی و زیر پرسش بردن آن به بهانه وجود قومیتها و زبانها و گویشهای مختلف در ایران جریان داشته و با وجود سیطره بی چون و چرای ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی بر همه امور هیچگاه با آن برخوردی صورت نگرفته است. این در حالی است که نیروهای ملی و گستره صاحبان اندیشه و قلم وابسته به آنها که دغدغه اصلی شان حفظ یکپارچگی میهن و وحدت ملی بوده است ، زیر فشار قرار داشته اند. نگاهی به انتشار کتابها و نشریات پرشماری که اساس کارشان بر درهم شکستن وحدت ملی و زبان فارسی به عنوان محور همبستگی فرهنگی جامعه قرار دارد ، بیانگر میدان دادن به این جریان خزنده است.
جناب آقای خاتمی ، میدانید که تاکنون سه کنگره بنام " آذربایجانیان جهان " در آمریکا و آلمان با سکانداری و حمایت مالی ترکیه و مشارکت علنی جمهوری آذربایجان و زیر پرچم آن کشور تشکیل و در آنها درباره پیوستن آذربایجان به جمهوری آذربایجان و رسمیت یافتن زبان ترکی در ایران سخن گفته شده است . شماری از دانشجویان ایرانی اهل آذربایجان که در ترکیه مشغول تحصیل هستند بدون ثبت در پاسپورت ، با هزینه ترکیه به این کنگره ها برده شده و در آنها شرکت یافته اند. نمی دانم از سوی دستگاه وزارت خارجه چه گزارشهایی در این باره دریافت داشته اید و چه مواضعی اتخاذ شده است.
جناب رئیس جمهوری ، نمی دانم تاکنون دستگاه ریاست جمهوری و ارگانهای فرهنگی کشور گزارشی در باره نوشته های مجله ها و روزنامه های : بارلیق ( درستش وارلیق است ) – چیچک ،نوید آذربایجان ، امید زنجان ، مبین ، شمس تبریز و... دیگر نشریه های دوزبانه به حضورتان تقدیم داشته اند یا نه ؟ دور به نظر میرسد که چنین گزارشی دریافت کرده باشید و در برابر مواضعی که در آنها گرفته شده بی تفاوت مانده باشید.
نمی دانم مقامهای کشور از نوک هرم تا به پایین که طی دو سه سال اخیر نسبت به ساده ترین جمله های نشریت اصلاح طلب بشدت برآشفته می شوند و تا مرز توقیف و زندانی کردن پیش میروند و مقامهای نظامی تا حد زبان بیرون کشیدن به تهدید می پردازند ، در برابر نوشته هایی که از هموطنان آذربایجانی به عنوان " ملت آذربایجان " یاد می کنند و از " حقوق ملت آذربایجان " سخن می گویند چه واکنشی نشان داده اند ، بی تفاوتی در برابر این جریان خزنده تا به آنجا ادامه می یابد که امسال با یک سازماندهی همه جانبه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان و عوامل اجیر شده ایرانی آنها یکی از درخشانترین چهره های تاریخ استقلال طلبی ایران در برابر تجاوزگران عرب ، یعنی بابک خرمدین به عنوان سمبل استقلال طلبی و جداطلبی ترکان به بدترین شیوه ممکن مورد بهره برداری قرار می گیرد و در روز دهم تیرماه جمعیتی نزدیک به ..... هزار نفر به قلعه بابک به کلیبر کشانده میشوند و گروهی کوچک از آنها سرود " یاشا یاشا آذربایجان " مربوط به فرقه دمکرات را سر می دهند.
جناب رئیس جمهورر ، باید یزدان پاک را سپاس گفت که به دلیل عظمت تاریخ ایران ، حتی دشمنان وحدت ملی و استقلال کشور نیز چاره ای ندارندتا برای جلب نظر مردم به قهرمانان و اسطوره های ملی تمسک بجویند. این در حالی است که دولتمردان این سرزمین حتی آنهایی که با تاریخ و فرهنگ ایران آشنایی دارند ، به دلیل نحوه برخورد گروهی انحصار طلب ، هنوز به خود اجازه نمی دهند که برای حفظ هویت ملی و فرهنگی این سرزمین و آشنایی گسترده نسل جوان با آن بر پیشینه تاریخی و فرهنگی کشور و ارزشهای آن تکیه کنند و دست کم چهره های ماندگاری چون ابومسلم خراسانی ، یعقوب لیث ، بابک خرمدین و دهها چهره پرآوازه دیگر را با برپایی بزرگداشتها و ساختن پیکره هایشان مطرح بسازند . دریغ و صد دریغ.جناب آقای رئیس جمهور ، روزنامه ها و هفته نامه های وابسته به جریان پان ترکیسم بر اساس رهنمودهای سامان دهی شده بوسیله ترکیه از مدتها پیش با انتشار مقاله های فراوان میکوشند تا با قلب واقعیت های مسلم تاریخی ، هویت ایرانی ترک زبانان ایران را با صراحت انکار و آنها را از نظر نژادی و فرهنگی نه تنها قومی متفاوت بلکه " ملتی " متفاوت با بقیه ایرانیان قلمداد کنند و سابقه آنها را به سومریها و 75،، سال پیش برسانند و بگویند " آذربایجانیها و ترکهای ایران زمین قوم نیستند بلکه ملتند.... " و یا اینکه " در کشور سیاست پنهانی استحاله فرهنگی و اضمحلال زبانی و اجتماعی ملت آذربایجان پیش برده شده است " و " ما ترک هستیم ، آریایی و آذری نیستیم " در این تبلیغات گسترده شمار ترک زبانان ایران را 3، ملیون ذکر می کنند و در جریان انتخابات در مورد شمار ترک زبانان شهر تهران چنین می نویسند " شنیده می شود که برخی از کاندیداهای ترک حتی در تهران نیز خواهند کوشید تا با چاپ پلاکاردها و تراکتهایی به زبان ترکی آرای 5 ملیون شهروند ترک پایتخت را بدست آورند."
آقای رئیس جمهور ، بر اساس این زمینه سازیهاست که سرانجام گروه پان ترکیستها با بی پروایی بخود اجازه می دهند تا نامه ای را با امضای شماری از نمایندگان مجلس و چند فرد شناخته شده فعال پان ترکیست درباره تحصیل و تدریس زبان ترکی در تمامی سطوح از ابتدایی تا عالی ترین سطح دانشگاهی ، ایجاد فرهنگستان زبان ترکی ، اختصاص یک شبکه مستقل تلویزیونی به زبان ترکی و ... را به حضور جنابعالی بفرستند و بخواهند که به خواسته هایشان پاسخ مثبت داده شود.
آقای رئیس جمهور ، همانطور که مشاهده فرمودید شماری از نمایندگان شهرهای کردزبان نیز این نامه را امضا کرده اند این بدان معنی است که آنها نیز خواستار همین مطالب برای مناطق کرد نشین هستند و اگر وضع به همین منوال پیش برود باید در انتظار تقاضای مشابه از سوی ترکمن زبانان ، عرب زبانان ، بلوچ زبانان و ... نیز بود . این همه یعنی سازماندهی یک حرکت ویرانگر در جهت درهم شکستن وحدت ملی و فراهم ساختن زمینه های لازم برای طلب خودمختاری.
جناب آقای رئیس جمهور ، دور به نظر میرسد که سازمانهای اطلاعاتی درباره تلاشها و هزینه ها و اقداماتی که از سوی آنها با پشتیبانی آمریکا در راستای تقویت پان ترکیسم صورت می پذیرد ، اطلاعات جامعی در اختیار نداشته باشند.ایلچی بیگ و حزب او در جمهوری آذربایجان مسئولیت سامان دهی و ارتباط با پان ترکیستهای ایران را بر عهده داشت.آگاهی دارید که جمهوری آذربایجان خط خود را از " سیریل " به لاتین ترکیه تغییر داده و برآنست که آنرا با تمهیدات خاص در آذربایجان گسترش دهد با توجه به آنچه جسته گریخته به گوش ما میرسد ، پان ترکیستها در دستگاه دولت و سازمانهایی چون صدا و سیما صاحب نفوذ می باشند لذا برنامه ها زبان ترکی افزایش یافته و در مصاحبه ها بیشتر به زبان ترکی با مردم گفت و گو می شود و باین ترتیب پیام میدهند که مردم فارسی نمیدانند و اگر هم بدانند نمی خواهند صحبت کنند بنابراین دور به نظر نمیرسد که جماعتی در چارچوب توجیه توسعه سیاسی و احترام به خواست مردم بکوشند تا زمینه را برای گونه ای پاسخگوئی موافق به خواسته های طرح شده فراهم سازند و در دولت جنابعالی کشور را با یک فاجعه ملی مواجه سازند.
جناب آقای رئیس جمهور ، به عنوان سابقه به آگاهی میرسانم که در ماه نخست شروع کار دولت موقت که اینجانب مسئولیت وزارت فرهنگ و هنر را بر عهده داشتم ، یک هیات حدود بیست نفره به سرپرستی شادروان مفتی زاده از کردستان به تهران آمدند تا درباره مسائل مختلفی از جمبه همین مساله آموزش به زبان کردی آنهم نه به این گستردگی تقاضای آقایان ، با دولت مذاکره کنند. مسئولیت این کار بر عهده شادروان فروهر و من گذارده شد و در یک جلسه بیش از چهار ساعت با وجود شرایط خاص آن زمان ، به آقایام توضیح دادم که شما با این پیشنهاد به دلایل بسیار ( که یک بیک برشمردم ) نه تنها به همه ملت ایران که به مردم کرد این سرزمین نیز لطمه ای شدید خواهید زد و از جمله یادآور شدم که شما فرزندان خود را از دستیابی به گنجینه عظیم کتابها و مقاله های فارسی در تمامی زمینه ها محروم می سازید، در حالی که هیچ منبعی برای جایگزین کردن به زبان کردی وجود ندارد. مذاکرات آن شب نتیجه بخش بود و بدلیل آنکه هیئت از تحصیل کردگان تشکیل یافته بود متوجه ژرفای موضوع شدند و از پی جستن آن صرفنظر کردند.
جناب آقای رئیس جمهور ، جنابعالی بهتر می دانید که طرح این خواسته ها همه و همه جنبه سیاسی دارد و در راستای فشار سیاسی مطرح گردیده تا بر قدرت مانور ترکیه در قفقاز و آسیای مرکزی بیافزاید و از توان ایران بکاهد و اجازه ندهند تا ما به تقویت حوزه فرهنگ ایرانی در منطقه بپردازیم. بنابراین می پذیرید که ایجاب می کند تا از موضع اقتدار با این توطئه برخورد بگردد و اجازه ندهیم تا فاجعه افغانستان به گونه ای دیگر تکرار بگردد.
جناب آقای رئیس جمهور ، اگر به فریادهای جمعی از نیروهای ملی در این سالها توجه شده بود و شرایط لازم برای طرح مسائل مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران در درون کشور و منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در بیرون فراهم گشته بود ، امروز ما در موقعیت دیگری قرار داشتیم . طی این بیست سال هیپچ کوششی در زمینه بازشناسی ارزش های والای فرهنگ ایرانی به عمل نیامد و اجازه داده نشد تا هویت این ملت چنانکه باید به فرزندان آن شناسانده شود، در پیش از انقلاب کوشش شد تا چهار واحد درس " تاریخ و فرهنگ ایران " برای تمامی رشته های دانشگاهی یه عنوان درسهای اصلی منظور بگردد این درس بعد از انقلاب حذف و جایش را چیزهای دیگر گرفت.دستگاه رادیو و تلویزیون کشور طی این بیست سال نه تنها در این زمینه کاری نکرده است که با اجرای برنامه های خشک و بی محتوا ، همه بویژه نسل جوان را گریزان ساخته و امروز در عمده استانهای ترک زبان ، این رادیو و تلویزیون ترکیه و باکو و نوارهای ویدئویی و کاست آنهاست که حرف اول را میزنند. جوانی که نه از رادیو و تلویزیون ، نه در مدرسه و نه در دانشگاه درباره پیشینه میهن ، تاریخ کشور و فرهنگ سرزمین آموزش نبیند ، طبیعی است که گفته های بی پایه و غیرعلمی جمعی پان ترکیست که از ترکیه تغذیه می شوند می تواند ذهن او را بخود مشغول بدارد و برای او هویتی دروغین بسازد.
جناب آقای رئیس جمهور ، حدود سه سال از طرح موضوع " گفتگوی تمدنها " می گذرد دستور بفرمایید چند نفر صاحبنظر به ارزیابی برنامه های اجرا شده با بودجه کلان از سوی مرکز وابسته به ریاست جمهوری بپردازند و حضورتان گزارش دهند که چه نتایجی در بر داشته است ما می توانستیم دست کم در چارچوب این مرکزبر اساس برنامکه های سنجیده شده ، همایش ها ، سمینارها و مراسمی برپا بداریم که بطور غیرمستقیم جوانان این سرزمین ، بویژه مناطقی را که زیر تبلیغات ضدملی قرار دارند به شناخت مطلوب برسانیم و بر اساس مبانی علمی نشان دهیم که ما در ایران ، ترک زبان داریم نه " ترک " و بکوشیم تا هویت واقعی هموطنان آذربایجانی و ترک زبان خود را به آنها بشناسانیم و از سوی دیگر شمار فراوانی از جوانان حوزه فرهنگ ایرانی در بیرون مرزها را با پیشینه فرهنگی و تاریخی مشترکمان آشنا کنیم ولی در این راه هیچ گامی برنداشتیم ، شاید هنوز باز هم فرصت باشد و اگر همت کنیم بتوانیم کاری درخور انجام دهیم.
جناب آقای رئیس جمهور ، در شرایط موجود پان ترکیست ها یک حرکت گسترده فرهنگی راسامان دهی کرده اند و نیاز بدان است که با یک عزم ملی ، به مدد صاحبنظران ، در چارچوب یک برنامه ریزی حساب شده ولی خیلی سریع با همان حربه به مقابله پرداخت و با یک برنامه درست ..... .........از سوی دیگر ایجاب میکند تا در زمینه سیاسی نیز دست به اقداماتی زده شود تا گروه فعال پان ترکیست ها نتوانند با بی پروایی به تبلیغ گفته های ناصحیح خود بپردازند و ذهن ها را آشفته کنند.چگونه است که دستگاه مطبوعات وزارت فرهنگ در برابر توطئه های عجیب و غیر منتظره حدود بیست نشریه ترکی – فارسی هیچگونه موضعی نمی گیرد و بازخواستی نمی کند ، مگر میشود از مردم آذربایجان به عنوان یک ملت یاد کرد مگر کسی حق دارد سرزمین " آران " یا جمهوری آذربایجان را به شیوه آنها " آذربایجان شمالی " و تنها سرزمین شناخته شده در طول تاریخ بنام آذربایجان را " آذربایجان جنوبی " یاد کند. بر اساس کدام پژوهش باستان شناسی و قوم شناسی و تاریخی باشندگان آذربایجانی را می توان " ترک " دانست یا اینکه بر اساس کدام پژوهش و تحلیل علمی کسی حق دارد تبلیغ کند که زبان ترکی در آذربایجان ریشه 75،، دارد و زبان فارسی به آنها تحمیل شده است ؟ مشکل بنظر میرسد که به طرح مباحث غیرعلمی و غیرواقع به منظور بهره برداری سیاسی در جهت لطمه زدن به وحدت ملی کشور در شرایط حساس و بحرانی امروز بتوان عنوان اظهارنظر داد و نسبت به آن بی تفاوت ماند.
جناب رئیس جمهور، ایجاب می کند در قبال این حرکت خطرناک سیاسی که از بیرون مرزها بشدت حمایت میشود با قدرت و درایت برخورد بگردد و از گسترش آن جلوگیری شود راهکارهای بسیاری در این باره وجود دارد باید در یک ستاد مرکب از کارشناسان و صاحبنظران درباره آن تصمیم گیری شود.باید سیاست بهره جستن از آموزگاران ، دبیران و استادان بومی در برخی استانها مورد تجدیدنظر جدی قرار بگیرد و با اتخاذ شیوه های سنجیده شده شرایطی پدید آید تا محوربودن زبان فارسی بعنوان زبان اصلی آموزش مورد تاکید قرار گرفته و با تنظیم برنامه های پرجاذبه جانبی ، کوشش گردد تا جایگاه آن به گونه ای دلخواه تثبیت شود نباید اجازه داد تا تحصیل کردگان کم سواد ترکیه در مراکز آموزش عالی بکار گرفته شوند و ضمن کاهش سطح علمی دانشگاهها در راستای تقویت پان ترکیستها عمل کنند ، باید به شرایط اقتصادی ، اجتماعی و نیازهای نسل جوان در استانهائی که با زبان و گویش های متفاوت سخن می گویند توجه بیشتری بشود و زمینه های نارضایتی و بیکاری کاهش بیابد ،باید دولت تکلیف خود را با صدا و سیما روشن بسازد و شرایطی فراهم آورد تا این رسانه عظیم با بودجه سرسام آورش در خدمت وحدت ملی درآید و با تغییر کلی در محتوای برنامه ها و ایجاد جاذبه در آنها ، از قدرت پیام رسانی بالایی در زمینه شناساندن فرهنگ ملی و گسترش زبان فارسی و ادبیات آن در داخل و خارج کشور برخوردار بگردد.
جناب آقای رئیس جمهور ، امیدوارم که توانسته باشم در این نوشته ، نگرانی همه نیروهای ملی و آزاداندیش ایران را که نگران لطمه خوردن به وحدت ملی ، یکپارچگی کشور و استقلال آن هستند به جنابعالی منتقل کرده باشم و آرزو کنم که موضوع به واقع جدی گرفته شود و هرچه سریعتر اقداماتی درخور ، صورت پذیرد.
با آرزوی سرفرازی و نیکبختی ملت بزرگ ایران
دوستدار   دکتر پرویز ورجاوند
12/7/79


http://www.bbcpersian.com

15:18 گرينويچ - چهارشنبه 13 دسامبر 2006 - 22 آذر 1385

يهوديان کنفرانس هولوکاست که بودند؟

شصت و هفت شرکت کننده از سی کشور جهان در همايشی با عنوان "هولوکاست، چشم انداز جهانی" در تهران گرد هم آمدند که در ميان آنها عده ای يهودی ارتودکس نيز حضور داشتند

اما انگيزه اين يهوديان از حضور در اين همايش انکار هولوکاست نبوده است. بلکه آنها می گويند با اين مخالفند که از اين واقعه برای توجيه ايجاد کشور اسراييل استفاده شود

اين يهوديان با کلاه سياه و ريش بلندشان، در ظاهر تفاوت چندانی با ساير يهوديان ارتودکس ندارند، اما در واقع آنها متعلق به شاخه های خاصی از دين يهود هستند

برخی از اين يهوديان ارتودکس به گروهی موسوم به "نتورای کارتا" يا "پاسداران شهر" متعلق هستند. از ديد چند هزار يهودی ارتودکسی که عضو اين گروه هستند، صهيونيسم "سمی" است که "يهوديان واقعی" را تهديد می کند

خاخام آرون کوهن، از اعضای همين گروه، طی سخنانی در کنفرانس هولوکاست در تهران گفت که او دعا می کند "ريشه درگيری و خونريزی در خاورميانه، يعنی کشور اسراييل، بطور صلح آميز از ميان برچيده شود

او افزود که جای اسراييل را بايد حکومتی بگيرد که "با آرزوهای فلسطينيان سازگاری کامل دارد، بطوری که اعراب و يهوديان بتوانند با صلح و صفا کنار هم زندگی کنند، همانطور که قرنها اين کار را می کردند

"پاسداران شهر" معتقد هستند که نفس ايجاد کشور اسراييل اساسا با مذهب يهوديت در تضاد است

آنها می گويند، بر اساس تلمود يا کتاب قوانين يهوديت، يهوديان نبايد تا پيش از ظهور "ماشيح" يا "منجی جهان" برای ايجاد يک کشور يهودی به زور متوسل شوند

در کنار اعضايی از گروه "پاسداران شهر" که به تهران آمده بودند يهوديان ارتودوکس ديگری هم ديده می شدند. کسانی مانند خاخام موشه آير فريدمان، ساکن اتريش. او به بی بی سی گفت که قصدش از سفر به تهران بحث در مورد واقعی يا غير واقعی بودن "هولوکاست" نبوده، بلکه هدفش بررسی درسهايی بوده که از اين واقعه می توان آموخت

خاخام فريدمان می گويد که هولوکاست تبديل به ابزاری شده که اقداماتی را که مايه رنج ديگران است، مشروع جلوه دهد

به اعتقاد او هدف از به ميان کشيدن مسئله هولوکاست، نشان دادن درد و رنج يهوديان در گذشته نيست، بلکه استفاده ابزاری از آن برای به دست آوردن "قدرت تجاری، نظامی و رسانه ای" است

خاخام کوهن از گروه "پاسداران شهر" طی سخنرانی خود در تهران گفت که هيچ ترديدی در مورد اينکه هولوکاست اتفاق افتاده وجود ندارد و افزود "هرگونه تلاش در جهت کوچک جلوه دادن گناه اين جنايت، توهينی است بسيار بد به خاطره قربانيان آن."

با اين حال او نسل کشی هولوکاست را مشيت الهی خواند و گفت "صهيونيستها به خود جرات می دهند که بگويند هولوکاست هرگز نبايد تکرار شود. آنها می خواهند جلوی خواست خدا بايستند و اين کفر است

جنبش "پاسداران شهر" توسط ساير يهوديان ارتودکس محکوم شده اند. پارلمان اسراييل نيز کنفرانس تهران را محکوم کرده است