شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶ - ۶ اکتبر ۲۰۰۷
 

جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران

LIGUE  POUR  LA  DEFENCE  DES  DROITS  DE  L’HOMME  EN  IRAN

Affiliée à la Fédération Internationale des Ligues des Droits de l’Homme (FIDH

 

اعدام بس

 

چهارشنبه آینده 10 کتبر (18 مهر)، روز جهانی بر ضد مجازات اعدام، "ائتلاف جهانی بر ضد مجازات اعدام" (Coalition mondiale contre la peine de mort)، مرکب از سازمان های دفاع از حقوق بشر، با برگذاری یک کنفرانس مطبوعاتی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، به تلاش دیگری در راستای چهار دهه مبارزه مدافعان حقوق بشر در تحقق لغو جهانی مجازات اعدام دست می یازد.

 

ثمره این کوشش ها و مبارزه ها از یکسو لغو قانونی یا عملی مجازات اعدام در 130 کشور از 192 کشور عضو سازمان ملل متحد است و از سوی دیگر تسلیم طرح قطعنامه ای از سوی این ائتلاف جهانی به دبیر کل سازمان ملل مبنی بر توقف قانونی (Moratoire) مجازات اعدام در همه کشورهای جهان. تصویب این قطعنامه در دستور کار اجلاس کنونی مجمع عمومی سازمان ملل گذاشته شده و قرار است که از روز 10 اکتبر به بحث گذارده شود.

 

انگیزه این قطعنامه این است که اگر در 62 کشوری که همچنان به صدور حکم اعدام دست می یازند، شرایط و مقدمات لغو قانونی این مجازات غیرانسانی فارغ از دلایل آن فراهم نیامده است، این کشورها حداقل با تصویب این قطعنامه از اجرای احکام اعدام در کشورهای خویش امتناع ورزند.

 

هدف از برگذاری این کنفرانس مطبوعاتی در مقر سازمان ملل و در برابر دیدگان هیأت های نمایندگی همه کشورها، این است که این قطعنامه با اکثریت بزرگی نزدیک به اتفاق آراء، به تصویب رسد. ارقام و آمار رسمی نشان می دهند که این انتظار توقع بی جایی نیست، زیرا که در سال 2006 تنها در 25 کشور مجازات اعدام صورت گرفته و 91 درصد این اعدام ها فقط در 6 کشور انجام پذیرفته اند: چین، ایران، عراق، پاکستان، سودان و ایالات متحده امریکا.

 

افسوس و دریغ که نام کشور ما ایران نه تنها در زمره این 6 کشور است که در سال کنونی مجازات اعدام در ایران افزایش چشمگیری داشته و بیش از 210 تن طی 9 ماه گذشته اعدام شده اند.

 

از اینرو 7 سازمان دفاع از حقوق بشر: فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر(FIDH)، جامعه حقوق بشر فرانسه (LDH)، ائتلاف جهانی بر ضد مجازات اعدام، گزارشگران بدون مرز (RSF)، سازمان "همگی بر ضد مجازات اعدام" (ECPM)، سازمان مبارزه برای لغو شکنجه و اعدام (ACAT) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) با انتشار فراخوان پیوست و به منظور اعتراض به ادامه اعدام ها در ایران، از همه مخالفان با مجازات اعدام خواسته اند که روز چهارشنبه 10 اکتبر (18 مهر)، مصادف با روز جهانی بر ضد مجازات اعدام، با لباس سیاه در یک گردهمایی در پاریس مقابل اپرای باستی (Bastille) شرکت کنند.

 

با این امید که هموطنان ما هر چه گسترده تر در این گردهمایی حضور یابند.

 

عبدالکریم لاهیجی،

نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر

 

 

LDDHI, B.P. 2-75624 Paris cedex 13 – E-mail : lddhi@wanadoo.fr

Tel/Fax : (00331) 40 94 14 50

asrenou


گزارشی از ,درد, اعدام

تصویری از یک اتاق مرگ در تکزاس


روشنگری. اعدام در نفس خود قتل عمد و ارتکاب جنايت با تصويب دولت است چه در ديکتاتوری ها صورت گيرد، چه در دموکراسی ها. سازمان عفو بين الملل در آستانه روز جهانی مبارزه با اعدام گزارشی در مورد اعدام با تزريق در آمريکا منتشر کرد.اعدام بوسيله ماده کشنده به عنوان شيوه ای بی درد و ,انسانی, توجيه ميشود. اما اين نوع ادعاها فقط به منظور آن صورت ميگيرد که ماهيت جنايی اعدام را مخفی نگه دارد. گزارش امنستی فقط از اين نظر قابل توجه نيست که نادرستی اين توجيه را به نمايش ميگذارد، بلکه بويژه از اين نظر مهم است که با شاهد گرفتن موارد تجربي، قساوت تصميم آگاهانه و برنامه ريزی شده برای قتل يک انسان را به نمايش ميگذارد. اعدام بی درد يا بادرد، هرگز نمی تواند ,انسانی, باشد.اعدام خود به تمامی يک درد است در پيکر اجتماع، تاييد و اجرای آن، جامعه و بو يژه دولتی را به نمايش ميگذارد که کاملا به دوران توحش متصل است و با مسافت نوری از جامعه انسانی فاصله دارد. شرح کوتاهی از گزارش عفو بين الملل در روزنامه گاردين آمده که در زير ميخوانيد. با تشکر از فرستنده لينک مقاله. ترجمه سريع و آزاد صورت گرفته و اندکی خلاصه شده است.

ليست امنستی در مورد وحشت نهفته در اعدام
سوزان گلدبرگ.
پنج شنبه 4 اکتبر 2007

بنابرگزارشی از عفو بين الملل که امروز منتشر شد، استفاده از تزريق ماده کشنده در ايالات متحده حداقل به نه مورد اعدام ناکارآ انجاميده است. از جمله يک مورد که در آن 69 دقيقه طول کشيد تا زندانی جان داد. دريک مورد ديگر مرد محکوم 5 بار شکايت کرد: , اثر ندارد,.

گزارش شامل کاتالوگی از اعدام های ناکارآ از سال 2000 تا کنون است، سالی که 37ايالت از 38 ايالت آمريکا مجازات مرگ توسط تزريق ماده کشنده را برقرار کردند.

در يک مورد در اوهايو در ماه مه سال گذشته 22 دقيقه طول کشيد تا تکنيسين رگ مناسبی برای تزريق ترکيبی از ماده کشنده را پيدا کرد. وقتی مرد محکوم که جوزف کلارک نام داشت سرش را بلند کرد که شکايت کند اثر نمی کند، تکنيسين پرده های دور و بر ماشين تزريق خود را کشيد و 30 دقيقه ديگر کار کرد تا رگ مناسب را پيدا کند. در کالبد شکافي، 19 سوراخ تزريق در جسد کلارک کشف شد.

در يک مورد معروف در فلوريدا در دسامبر گذشته در طول بازوهای مرد محکوم،انگل نيوس دياس، سوختگی شيميايی برجای مانده بود که اثر تلاش تکنيسين برای پيدا کردن رگ بود. گزارشات حاکی بود از اينکه دياز از درد به خود می پيچيد.

امنستی ميگويد چنين موارد وحشتناکي، نادرستی اين توجيه را نشان ميدهد که تزريق ماده کشنده شيوه ای تقريبا بی درد و انسانی از مرگ است:, تعدادی از اعدام ها که در آمريکا صورت گرفته ناکارآ بوده و باعث رنج قربانی و گاه تعويق مرگ بوده است.,

نکته ای که مورد توجه امنستی قرار گرفته است اين است که در تکزاس، ايالتی که اتاق های مرگ آن از همه بيشتر مشغول کار است، استفاده از مواد شيميايی را برای بی جان کردن حيوانات خانگی ممنوع کرده است، زيرا به اندازه کافی در جلوگيری از درد کارايی ندارد.



*تصوير صفحه اول انگل نيوس دياس که اعدام دردناک او اعتراضات گسترده ای را برانگيخت و به عنوان شاهدی برماهيت جنايی اعدام در تاريخ ماندگار شد.
*منبع
http://www.guardian.co.uk/usa/story/0,,2182952,00.html


       01:50


نظر شما
نام:   abass
ای-میل:   omiddidar@yahoo.com
23:06
jomhure eslami hameh adam kush hastand va hameh bayad edam shavad

نام:  
ای-میل:  
14:35
اين نظر شخصي من است. كسي كه آدم ميكشد باز هم اگر در چنان موقعيتي قرار بگيرد آدمكشي ميكند. زنداني كزدن انسانها يك شكنجه مستمر است. براي نابودي قاتل راه هاي كاملا عملي و صددرصد بيدرد و فوري مانند خوراندن سيانور قوي وجود دارد. كسي كه آمكشي ميكند اجازه زنده ماندن ندارد.

Roshangari


http://www.bbcpersian.com

15:52 گرينويچ - چهارشنبه 10 اکتبر 2007 - 18 مهر 1386

دولت بوش: شناسایی 'نسل کشی' ارامنه دردسرساز است

دولت جورج بوش، رییس جمهور آمریکا، هشدار داده که اگر کنگره این کشور کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول را نسل کشی حاکمان وقت عثمانی در ترکیه توصیف کند، تلاش های آمریکا در خاورمیانه با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد.

وزیران خارجه و دفاع آمریکا روز چهارشنبه (10 اکتبر) به طور مشترک کنگره این کشور را مورد خطاب قرار داده و گفته اند که تصویب قطعنامه ای در این زمینه از سوی کمیته امور خارجه مجلس نمایندگان آمریکا تلاش های آمریکا در عراق و افغانستان را ناپایدار خواهد کرد چون ترکیه اصلی ترین مرکز عملیات نظامی آمریکا در منطقه است.

کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا قرار است امروز در مورد لایحه ارائه شده به مجلس نمایندگان رای گیری کند.

در صورت پذیرش در کمیته، لایحه مربوطه به مجلس نمایندگان آمریکا فرستاده خواهد شد ولی تنها در صورتی به رای گذاشته می شود که نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان دستور رای گیری در این مورد را صادر کند.

هفت سال پیش نیز کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا لایحه ای مشابه را تصویب کرد اما مداخله بیل کلینتون، رئیس جمهور وقت آمریکا مانع از طرح این لایحه و رای گیری در مورد آن شد.

این قطعنامه حتی در صورت تصویب جنبه الزامی برای دولت آمریکا نخواهد داشت.

ترکیه به شدت با تلاش های بین المللی برای به رسمیت شناختن کشتارهای سال های 1915 مخالفت می کند.

ارامنه می گویند که حاکمان وقت عثمانی، به طور سیستماتیک و منظم دست به قتل عام یک و نیم میلیون ارمنی زدند. ترکیه که وارث امپراتوری عثمانی شد، این اتهام را رد می کند و می گوید که گروهی از ارامنه و ترک ها در شرایط بحرانی حاکم بر جنگ جهانی اول به دلایل مختلف از جمله بیماری و گرسنگی کشته شدند.

رئیس پارلمان ترکیه به آمریکا هشدار داده است که تصویب قطعنامه شناسایی "قتل عام" ارامنه در کنگره این کشور با واکنش منفی ترکیه مواجه خواهد شد.

جورج بوش اخیرا ضمن مخالفت با تصویب این لایحه رویدادهای سال 1915 را یکی از "بزرگترین فجایع قرن بیستم" خواند اما گفت که مورخان باید به این موضوع بپردازند نه سیاستمداران.

مجالس تعدادی از کشورها، این کشتارها را به عنوان "قتل عام" به رسمیت شناخته اند که ترکیه در پاسخ به این اقدام، دست به کاهش روابط سیاسی-اقتصادی با این کشورها زده است.


چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۶ - ۱۰ اکتبر ۲۰۰۷
 

توضيحی در باره اظهارات آقای مهندس عزت الله سحابی

در رابطه با نقش روشنفکران و اصلاح طلبان و پادشاه شدن رضاخان

 

 

اقای مهندس عزت الله سحابی در گفتگوئی با خانم پروين بختياری در رابطه با حضور و مشارکت روشنفکران  در عرصه سياست و نقش آنها  در « صحنه مبارزه ملی» در مقطع کنونی و همچنين در تاريخ معاصر ايران و چگونگی  ماجرای « پادشاه » شدن رضا خان ، مطالبی را بيان نموده است. متن آن گفتگو در روزنامه اعتماد تحت عنوان: « روشنفکران و اصلاح طلبان نااميد نشوند»، بچاپ رسيده است  که از طريق برخی از سايت های اينترنتی ، مجددأ منتشر شده است.(١)    

 

خوشبختانه مهندس سحابی در آن مصاحبه ، همچون دوران  جوانی اش  در دوران نهضت  ملی شدن صنعت نفت برهبری دکتر مصدق  و زمان بعد از کودتای  ٢٨ مرداد  ١٣٣٢  ــ همان  دورانی  که کمتر از سی سال داشت ــ ، هنوز دغدغه  دفاع  از منافع ملی ايران را در دستور فعاليت سياسی  خود دارد  و بر  امر  دفاع  از منافع ملی  پافشاری  می کند.  

بنظر من (منصور بيات زاده) صحيح خواهد بود هنگام قضاوت در باره دغدغه مهندس سحابی در باره دفاع از منافع ملی ايران، همچنين به اين واقعيت نيزتوجه داشت که متأسفانه  برخی از فعالين سياسی ، که در گذشته در صفوف نيروهای مليگرا، ميهن دوست ،استقلال طلب و  خير خواه ، از جمله نيروهای مصدقی فعاليت داشتند و دفاع از استقلال  و منافع ملی را در کنار دفاع  آزادی و تماميت ارضی ، از ارزشهای محوری هويت سياسی خود می دانستند ، اما  در مقطع کنونی بر پايه اين ادعای غلط که چون در پروسه « جهانی شدن» (گلوباليزاسيون) هستيم، بايد در برداشت و تفسير خود از« استقلال »  و « منافع ملی» ، تجديد نظر کرد و در نهايت کمتر بفکر دفاع از منافع ملی و استقلال  ايران برخاست. در رابطه با اين نوع طرز تفکر است  که چنين نيروهائی در کنار نيروهای  وابسته  به بيگانگان به حضور ارتش ايالات متحده آمريکا و متحدينش در خليج فارس و منطقه خاورميانه کمتر اعتراض دارند و در واقع برای دولت های استعمارگر و امپرياليستی، بخصوص دولت ايالات متحده آمريکا در حوزه خليج فارس و کشورهای خاورميانه منافع اقتصادی قائل می شوند و هژمونی سياسی آن دولت امپرياليستی را در اين ديار برسميت می شناسند و نه تنها از هرگونه مخالفت و اعتراضی  به سياستها و عملکرد دولت پرزيدنت بوش  پرهيز می نمايند، بلکه آن عده از ايرانيانی که حاضر نيستند با اين نيروها همسو و همآهنگ شوند و بر امر استقلال و دفاع از منافع ملی تاکيد می ورزند را، متهم به دشمنی با ايالات متحده آمريکا و در واقع دشمنی با اهالی آن کشور می نمايند. اگر چه بخوبی به اين امر آگاهی دارند که اين مخالفت و اعتراضها نسبت به سياستهای جنگ افروزی و هژمونی طلبانه دولت پرزيدنت بوش است ، سياستهائی که در مغايرت کامل با اعلاميه جهانی حقوق بشر و قوانين بين المللی قرار دارند و بهيچوجه بخاطر دشمنی با مردم آمريکا نيست!

 

 با توضيحاتی که رفت ، بنظر من کوچکترين اشکالی نمی تواند بر تاکيد آقای مهندس عزت الله سحابی بر امر « دفاع از منافع ملی »  وارد باشد. برعکس، ما سوسياليست های مصدقی نيز در اين امر مشخص ــ دفاع از منافع ملی ــ ، همچون ايشان می انديشيم و در تبليغات و روشنگريهای خود ، برای آن ارزش والائی قائليم.

 

اما بنظر من فرمولبندی که جناب مهندس سحابی در گفتگوی خود با خانم  پروين بختياری در رابطه با دفاع از منافع ملی  و در آن رابطه اشاره بعملکرد آقای اکبر گنجی بکار برده است ، نا روشنائيهائی وجود دارد.

برای من روشن نيست که  آقای مهندس سحابی برپايه کدام اطلاعات و مدارک  بيان داشته است که:

« من منظورم اين نيست که آقاي گنجي امروز از اصول خود عدول کرده بلکه منظورم اين است که جوان بودن آنها و نيز فقدان تجربه هاي عميق سياسي، آنان را زود دچار سرخوردگي مي کند و ديديد که برخي از آنان چگونه از صحنه مبارزه ملي کنار رفتند. آقاي گنجي و افشاري به راحتي از صحنه مبارزه ملي کنار رفتند و دخالت خارجي را يک راه حل جدي مي دانند، در حالي که يک مبارز باتجربه ملي به سادگي به اين نتيجه نمي رسد. ».(٢)

 

اگرچه من (منصور بيات زاده) شخصأ برای آقای مهندس عزت الله سحابی ارزش زيادی قائل هستم و هميشه استقامت و بردباری ايشان را در مبارزه با استبداد و استعمار و کوشش  بخاطر برقراری حاکميت قانون و تحقق آزادی و دفاع از استقلال و تماميت ارضی ايران ، ستوده ام ، اما فرمولبندی که ايشان در آن مصاحبه مبنی بر کنار رفتن آقای اکبر گنجی از صحنه مبارزه ملی ، آنهم بدين خاطر که گويا او بر امر دخالت خارجی  صحه گذاشته است، صحيح ارزيابی نمی کنم. آنهم بدين خاطر که آقای اکبر گنجی از زمانيکه در خارج از کشور حضور دارد، تا کنون حاضر نشده است همچون بعضی  از فعالين سياسی و دانشجوئی  که بخارج از کشور آمده اند، با نيرو های وابسته به بيگانگان همصدا شود!

 

 اعتراض به پايمال شدن حقوق بشر و نبود آزادی برای دگرانديشان و يا پرده دری از فشاری که از سوی نهاد های امنيتی دولت احمدی نژاد بر دگرانديشان و نيروهای منتقد و مخالف روا می رود و  يا  جمع آوری امضاء  از سيصد تن از روشنفکران نام آور جهان در حمايت از نامه سرگشاده اش به دبير کل سازمان ملل، آنهم بخاطر مخالفت با حمله نظامی  به ايران را که نبايد بعنوان همصدا شدن  گنجی با بيگانگان تلقی کرد و  چنين اعمالی را در مغايرت با مبارزه ملی محسوب داشت! (٣)

 مگر ما در دوران رژيم شاه از طريق سازمان های مختلف اپوزيسيون ، از جمله کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی، در اعتراض به پايمال شدن حقوق بشر و عملکرد های سرکوبگر و غير دمکراتيک رژيم وابسته  به  امپرياليسم شاه مبارزه نمی کرديم؟  آيا در آنزمان ما از «صحنه مبارزه ملی»  کنار رفته بوديم ؟  که اکنون مدعی شد که فعاليت ها و افشاگريهای فعالين اپوزيسيون از جمله اکبر گنجی ، بيانگر کنار رفتن آنها از« صحنه مبارزه ملی»  است؟

 

در رابطه با محتوی اظهارات آقای مهندس سحابی برخی از ايرانيان مقيم خارج از کشور،از جمله آقای اکبر گنجی (٤) اظهارنظرکرده اند، بدون اينکه خواسته باشم دراين نوشته به محتوی آن نوشته ها اشاره کنم، در پانويس اين نوشته به لينک آن بخش از نوشته هائی که من تا کنون در اين مورد خوانده ام اشاره می کنم. (٥)

 

*****

  

در همين نوشته مورد بحث (« روشنفکران و اصلاح طلبان نااميد نشوند» )، خانم پروين بختياری ، به نقل از آقای مهندس عزت الله سحابی ، در باره چگونگی به سلطنت رسيدن رضاخان و نقش روشنفکران در آن ماجرا، نوشته است :

 

«... در سال ١٣٠٥ اکثر مردم طرفدار رضا شاه بودند. تنها کسانی که جرات کردند با او مخالفت کنند، يکی مدرس بود، ديگری ملک الشعرای بهار. بقيه رای به تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوی دادند. مثلا آقا سيد ابوالحسن اصفهانی، حتی علامه محمد حسين نائينی، به هنگام شاه شدن رضاخان، شمشير مرصع دو شاخه  را که به شمشير ذوالفقار علی معروف شده بود، به رضا شاه هديه کردند و در اين ميان روشنفکران فقط دم از آزادی سياسی می زدند، آنها مسائل اقتصادی مردم را ناديده گرفته بودند.»

(٦).

 

جملاتی که از گفتگوی مهندس سحابی با  خانم  پروين بختياری در رابطه با عملکرد روشنفکران در مقطع تاريخی به سلطنت رسيدن رضا شاه نقل شد، يعنی :« تنها کسانی که جرات کردند با او [ رضاخان] مخالفت کنند، يکی مدرس بود، ديگری ملک الشعرای بهار. بقيه رای به تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوی دادند. » ، گفتاری ناقص می باشند، که  اين جملات بيانگر تمام واقعيات جلسه نهم آبان ١٣٠٤ مجلس شورای ملی نيست. در آن جلسه باوجود اينکه رضاخان سردار سپه توسط طرفدارانش جوّی از ترس و ارعاب بوجود آورده  و تمام نماينگان مجلس شورايملی را تحت فشار قرار داده بودند تا مبادا کسی دست بمخالفت بزند.  با وجود آن وضع ترور و خفقان ، تاريخ آن دوران بيانگر اين واقعيت انکار ناپذير است که علاوه بر  سيد حسن مدرس ،افرادی همچون دکتر محمد مصدق، سيد حسن تقی زاده ، حسين علا ...  با ماده واحده تغيير سلطنت ، بطور علنی در صحن مجلس شورايملی بمخالفت  برخاستند و در مخالفت با  پادشاه شدن رضا خان سردارسپه ، سحن گفتند.

اگر چه سيد حسن مدرس پس از «اخطار قانونی»  به ماده واحده، در نهم آبان ماه ١٣٠٤ سالن مجلس شورای ملی را بعنوان اعتراض و مخالفت با قانون شکنی ترک می کند. اما دکتر محمد مصدق  يکی از بهترين سخنرانی هايش را در دفاع از حاکميت قانون و مخالفت با حکومت ديکتاتوری  و استبدادی  و پادشاهی رضا خان سردار سپه در آن نشست  مطرح می نمايد.

 دکتر مصدق در آن سخنرانی بيان می دارد:

 

«... خوب آقای رييس الوزرا سلطان می شوند و مقام سلطنت را اشغال می کنند. آيا امروز در قرن بيستم هيچ کس می تواند بگويد يک مملکتی که مشروطه است پادشاهش هم مسئول است؟ اگر ما اين حرف را بزنيم آقايان همه تحصيل کرده و درس خوانده و دارای ديپلم هستند، ايشان پادشاه مملکت می شوند، آن هم پادشاه مسئول. هيچ کس چنين حرفی نمی تواند بزند و اگر سير قهقرايی بکنيم و بگوييم پادشاه است رييس الوزرا حاکم همه چيز است اين ارتجاع و استبداد صرف است. ما می گوييم که سلاطين قاجاريه بد بوده اند، مخالف آزادی بوده اند، مرتجع بوده اند، خوب حالا آقای رييس الوزرا پادشاه شد اگر مسئول شد که ما سير قهقرايی می کنيم. امروز مملکت ما بعد از بيست سال و اين همه خون ريزی ها می خواهد سير قهقرايی بکند و مثل زنگبار بشود که گمان نمی کنم در زنگبار هم اين طور باشد که يک شخص هم پادشاه باشد و هم مسئول مملکت باشد. اگر گفتيم که  يک شخص، هم پادشاه باشد و هم مسئول مملکت باشد اگر گفتيم که ايشان مسئول نيستند آن وقت خيانت به مملکت کرده ايم برای اين که ايشان در اين مقامی که هستند مؤثر هستند و همه کار می توانند بکنند، در مملکت مشروطه رييس الوزراء مهم است نه پادشاه.

پادشاه فقط و فقط می تواند به واسطه رأی اعتماد مجلس يک رييس الوزرا يی را به کار بگمارد. خوب اگر ما قائل شويم که آقای رييس الوز را پادشاه بشوند آن وقت در کارهای مملکت هم دخالت کنند و همين آثاری که امروز از ايشان ترشح می کند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد، شاه هستند، رييس الوزرا هستند، فرمانده کل قوا هستند. بنده اگر سرم را ببرند و تکه تکه ام بکنند و آقا سيد يعقوب هزار فحش به من بدهد زير بار اين حرف ها نمی روم ـ بعد از بيست سال خون ريزی آقای سيد يعقوب شما مشروطه طلب بوديد؟! آزادی خواه بوديد؟ بنده خودم شما را در اين مملکت ديدم که بالای منبر می رفتيد و مردم را دعوت به آزادی می کرديد، حالا عقيده شما اين است که يک کسی در مملکت باشد که، هم شاه باشد هم رييس الوزرا، هم حاکم!

اگر اين طور باشد که ارتجاع صرف است، استبداد صرف است پس چرا خون شهدای راه آزادی را بی خود ريختيد؟! چرا مردم را به کشتن داديد، می خواستيد از روز اول بياييد بگوييد که ما دروغ گفتيم، مشروطه نمی خواستيم آزادی نمی خواستيم؛ يک ملتی است جاهل و بايد با چماق آدم شود...».(٧)

 

با توضيحات که رفت ، بايد قبول داشت که دکتر مصدق يکی از مدافعين سرسخت «حاکميت قانون»  و مخالف با استبداد و پادشاه شدن رضاخان سردار سپه  بوده است. با آشنائی که به سوابق سياسی مهندس عزت الله سحابی دارم،اين اشتباه تاريخی در اظهارات ايشان، آنهم در يک مرحله حساس تاريخ معاصر ايران را بايد بحساب يک غفلت در آن گفتگو گذاشت و نه چيز ديگری!!

 

دکتر منصور بيات زاده

دوشنبه  ۱۶ مهر ۱٣٨۶ -  ٨ اکتبر ۲۰۰۷

Dr.bayatzadeh@ois-iran.com

www.ois-iran.com

 

 

پانويس:

 

١ ـ عزت الله سحابي : روشنفکران و اصلاح طلبان نااميد نشوند

به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران

 

www.ois-iran.com/ois-iran-3191-roshanfekran-sahabi-3186.htm

 

٢ ـ همان مأخذ ١

 

٣ ـ  حمايت  ٣٠٠ روشنفکران جهان از نامه اکبر گنجی به دبير کل سازمان ملل متحد

به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران

 

www.ois-iran.com/ois-iran-3190-hemayate-300-roshanfekr-az-namahe-ganji-be-dabirekolle-sazemaneh-mellal-1386.htm

 

 

٤ ـ پاسخ اکبر گنجی به برخی مطالب مطرح شده در سخنان مهندس سحابی

به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران

 

www.ois-iran.com/ois-iran-3192-pasokhe-ganji-be-sahabi-1386.htm

 

٥ ـ  لينک برخی از نوشته ها در نقد گفتار آقايان مهندس عزت الله سحابی  و  اکبرگنجی:

ــــ  آقای مهندس سحابی تهمت به گنجی چرا؟! علی گشتگر، به نقل از سايت ايران امروز

http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/14332/

ــــ  کار پاکان را قیاس از خود مگیر، داریوش سجادی ، به نقل از سايت گويانيوز

http://news.gooya.com/columnists/archives/063543.php

 

٦ ـ عزت الله سحابي : « روشنفکران و اصلاح طلبان نااميد نشوند»

به نقل از سايت ميزان نيوز:

http://www.mizanews.net/default.asp?nid=2354

 

٧ ـ نطق دکتر مصدق در مخالفت با پايمال کردن اصول قانون اساسی مشروطيت و پادشاه شدن رضاخان سردارسپه در مجلس شورايملی دوره پنجم قانونگذاری ـ نهم آبان ماه ١٣٠٤ .

به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران:

http://www.tvpn.de/ois/ois-iran-notghe-dr-mossadegh-dar-majlese-panjom.htm

 


زنان تاکسیران خیابان‌های شهر را زیرپا می‌گذارند


هادی زندی


گوشه‌ای از میدان فردوسی در حال گرفتن پنچری از تاکسی سبز رنگی است که عبارت «تاکسی بانوان» بر درش نقش بسته‌، آن‌قدر با مهارت پیچ و مهره‌ها را به بازی گرفته که گویا نگاه‌های مجسمهء شاعر بزرگ را نیز به خود معطوف کرده است‌ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۵ مهر ۱٣٨۶ -  ۷ اکتبر ۲۰۰۷


پاهایشان بازی عجیبی با پدال‌ها دارد، دنده‌ها در دست‌های ظریف می‌چرخد تا سنگینی نگاه‌هایی که هنوز برابری‌، واژهء گنگی است در مغزهایشان‌، تازیانهء افکار پوسیده‌شان را با آسمان پیوند زند‌. غافلان اما خوب می‌دانند که پیش باخته‌ای بیش نیستند در بازی روزگار نو‌. در زمانه‌ای که به سرعت می‌رود تا همه را پشت‌سر بگذارد این زنان هستند که باز استقامت را جلایی چند باره بخشیده‌اند و این بار پشت فرمان ارابه‌های آهنین و مدرن‌. ثانیه‌های عجیبی بود زمانی که خبر آمدنشان در شهر‌، گوش‌ها را نوازش می‌کرد‌. زنان تاکسیران می‌آمدند تا در غربت آهن و دود‌، عقربه‌های کیلومتر شمار را به جنبش و جوش فرا خوانند‌. روبان‌ها بر آسمان بوسه زدند و غرش ارابه‌ها همه را به تماشای آزمونی تازه دعوت کرد‌، چه بسیار بودند جاهلانی که هیبت مردانه‌شان را دلیلی موجه می‌دانستند برای به زبان آوردن سخنانی تلخ‌. اینان از مشقت‌های زندگی در پشت فرمان می‌گفتند و از جثه‌های ظریفی که نمره‌های پایانی‌شان در این آزمون از پیش روشن بود‌. از مردودی سخن می‌راندند. قایم باشک‌های خورشید و ماه در پی هم ادامه یافت تا رو سیاهی را برای این قاضیان بی‌عدل و داد به ارمغان آورد‌. این روز‌ها اگر نگاهت‌، زنی را پشت فرمان یک تاکسی دریابد تعجب‌، راهی را در وجودت نخواهد یافت‌. آن‌ها آمدند و مشقت‌ها کشیدند اما ماندند تا قاضیان به ظاهر مرد دیگر قضاوت‌هایی اینچنینی از خود بروز ندهند اما هنوز هم می‌توانی عده‌ای را ببینی که از این ماجرا توشهء عبرت را پر نکرده‌اند و مردانه بودن این کار سخن اول و آخرشان است‌.   

گوشه‌ای از میدان فردوسی در حال گرفتن پنچری از تاکسی سبز رنگی است که عبارت «تاکسی بانوان» بر درش نقش بسته‌، آن‌قدر با مهارت پیچ و مهره‌ها را به بازی گرفته که گویا نگاه‌های مجسمهء شاعر بزرگ را نیز به خود معطوف کرده است‌. چهره‌اش نشانی از زنی ندارد که دههء چهارم زندگی‌اش را تجربه می‌کند‌. انگار که سختی‌های نان‌آوری برای دو کودک یتیم‌، جنگ را در برابرش باخته است.

«نازنین افشار» اما اطلاق صفت مردانه به حرفه اش را ساخته و پرداختهء ذهن مردانی می‌داند که هنوز توانایی‌های زنان را به خوبی و آنچنان که باید درک نکرده‌اند: «آن‌ها این‌گونه می‌گویند‌، چرا که نمی‌دانند زنی مانند من که علاوه بر این کار‌، سختی‌هایی مثل بزرگ کردن دو بچهء کوچک به تنهایی و رسیدگی به کار‌های خانه را نیز به دوش می‌کشد مطمئنا نمی‌تواند روزی ۱۲ ساعت پشت فرمان بنشیند اما این امر‌، دلیلی بر عدم توانایی‌های من و امثال من نیست‌، مردانی که چنین ادعایی دارند شاید چند ساعت بیش‌تر از زنان در خیابان‌ها برانند اما پس از آن مگر مسوولیتی را بر دوش می‌کشند؟ آن‌ها ناآگاهانی هستند که از دنیای زنان بی‌خبرند‌، در گوشه‌ای می‌نشینند و چنین حرف‌های ناامیدکننده‌ای را بر زبان می‌رانند‌.»

افشار از اجباری می‌گوید که او را به پشت فرمان تبعید کرده است‌، از جامعه‌ای که حقوق زن را به جرم زن بودن درست ادا نمی‌کند و تحمیل کار‌های طاقت‌فرسا را حکمی‌ می‌سازد برای این بی‌گناهان: «پیش از این حرفه‌، چند شغل را از آشپزی گرفته تا کارگری تجربه کردم اما در تمام این مشاغل صاحبکارانی بودند که حقوق من را به دلیل زن بودنم نصفه و نیمه پرداخت می‌کردند‌. ماهی صد هزار تومان تکافوی خرج کدام قسمت از زندگی‌ام را می‌داد؟ اینچنین شد که تصمیم به انتخاب این حرفه گرفتم‌، حداقل مزیت این شغل این است که خودت صاحب کار خودت هستی و کسی نمی‌تواند حقت را پایمال کند‌.»

کنایه‌‌ها برایش محلی از اعراب ندارد‌، او در جنگ بقا استوارتر از آن است که با چنین واکنش‌هایی صحنهء حیات را بدرود بگوید‌. حرف‌های کسانی که نشانی از عمل را در پی ندارد او را در حل مساله پیچیدهء زندگی مشتاق‌تر ساخته‌، او می‌جنگد تا جواب را بیابد‌، کاری که تا به امروز به خوبی از عهده‌اش بر آمده: «در جامعهء ما هر عمل زنان با حرف‌هایی از سوی بعضی از مردان همراه است تا آن‌ها را دلسرد کند. چنین سخنانی در مورد من هیچ کارآیی‌ای ندارد و فقط مرا در انجام کارهایم مطمئن‌تر می‌کند.»

از نظر افشار‌، زنان تاکسیران تاکنون به خوبی توانسته‌اند آزمون استقامتشان را پشت سر بگذارند‌، سند این زن برای اثبات اعتقادش‌، همکارانش به شمار می‌روند‌، همان‌هایی که ریال به ریال عرق ریخته‌اند تا فرزندانشان بتوانند خاطرهء خوشی از دوران کودکی‌شان را سوغات سفر به دوران بزرگسالی‌شان سازند: «بدون شک زنان تاکسیران تاکنون کارنامه‌ای موفق را از خود بر جای گذاشته‌اند‌، من در حالی به چنین اعتقادی دست یافته‌ام که همکارانم بهترین سند برای اثبات آن هستند‌، آن‌ها از صبح تا شب بدون ذره‌ای کم‌توانی مسافران را جا به جا می‌کنند و پولی حلال را به خانه‌شان می‌برند تا فرزندانشان را به سرانجام برسانند.»   

اما عجیب نیست اگر می‌بینیم که این روز‌ها‌، هنوز هم پیدا می‌شوند کسانی که چشم بر تلاش بی‌وقفهء زنان تاکسیران می‌بندند و حرف‌هایی بیهوده روی لب‌هایشان سر می‌خورد‌. زیر سایهء درختی در خیابان ولیعصر پناه گرفته و روزنامه‌ای را بازیچهء انگشتانش ساخته است‌. چشم‌هایش با دیدن کلمات به این سو و آن سو می‌دوند‌، تاکسی را بهترین تکیه‌گاه یافته تا در بعدازظهر روزهای ابتدایی پاییز تنش را با آرامش‌، آشتی دوباره دهد‌. موهای سپیدش خبر از ثانیه‌هایی می‌دهند که سال‌ها پشت چراغ‌های قرمز به دنبال یکدیگر دویده‌اند‌. «سهراب پور» که به گفتهء خودش از تاکسیرانان قدیمی ‌است و بر خلاف تاکسی سمندش روز‌های زیادی را در پس کوچه‌های پایتخت به شب رسانده‌، پای دلایل کهنه‌ای را به میان بحث می‌کشاند تا همکاران زنش را ناتوان نشان دهد‌، او فیزیک بدنی را بهترین گزینه برای شروع این امر می‌داند:«راندن پشت فرمان تاکسی‌ها‌، همسایهء هزاران علت است که می‌تواند یک تاکسی را متوقف کند‌، در آن لحظات است که زنان راننده به دلیل فیزیک بدنی‌شان در تعمیر خودرو دچار مشکل می‌شوند.»   

گویا سهراب‌پور دل پری از رانندگان زن دارد‌، اتهامی ‌که خودش در مقابلش به شدت ایستادگی می‌کند اما با قضاوت‌های بعدی‌اش چنین شکی را در وجودت شعله‌ور می‌سازد‌. به نظر این راننده روی آوردن زنان به این حرفه تنها در کنجکاوی خاصی که در وجودشان است خلاصه می‌شود‌، او از تلاش‌هایی در زنان می‌گوید که دلیلش تنها رد عبارت «جنس دوم بودن» نام دارد: «زنان جامعهء ما دوست دارند در عرصه‌هایی که مردانه نام گرفته حضور یابند تا نامشان را در آن زمینه ثبت کنند‌، در واقع حکومت جنس مخالف را در آن عرصه پایان دهند‌، در این بین آن‌ها به تنها نکته‌ای که توجه نمی‌کنند تطبیق توانایی جسمانی‌شان با شغل مورد نظر است.»   

شاید اگر ثانیه‌ها یک به یک گذشته را می‌جستند و برگ‌های تقویم روبرویت سال‌هایی با اعداد کم‌تر را نشان می‌داد می‌شد در مغزت را بر روی این حکم‌های صادر شده توسط این رانندهء مرد بگشایی اما ماشین زمان به اختیارت نمی‌گردد، اکنون است دقیقه‌هایی که ذرات هوا در ریه‌هایت غلت می‌خورد‌، در زمانه ساکنی که زنان پرتلاش کم نیستند‌، هم آنانی که با گذراندن دقیقه‌هایشان در ارابه‌های آهنین‌، مهر باطل شد می‌کوبند بر چنین احکامی ‌که حتی هم صنفان‌شان برایشان می‌برند‌، جای جای ابر شهر این تلاش را به رخت می‌کشد‌.   

میدان تجریش مقصد مسافری است که تاکسی زنان و یکی از این زنان را بهترین گزینه دانسته برای روانه شدن در سیل آهن و دود‌. مسافر که پیاده می‌شود فرصت خوبی است برایش تا لحظه‌ای ذهن را از هیاهوی ریال‌ها رها کند و در آیینهء کوچک تاکسی‌اش‌، خود را به نظاره بنشیند. زن‌، میانسال نشان می‌دهد‌. «شادپور» عبارتی است که برای معرفی‌اش استفاده می‌کند‌. کافی است صفت مردانه را به کار ببری تا رشتهء کلامت را از هم بگسلد‌. عقایدش را که بروز می‌دهد علت سرعت عملش به روشنایی روز‌، خود را نشان می‌دهد‌. او ذره‌ای در توانایی‌های خود و همجنسانش شک ندارد‌، به گونه‌ای صحبت می‌کند که گویا از بدو تولد بر این تردید‌ها دربسته و تابلوی ورود ممنوعی در برابرشان نصب کرده است: «به هیچ عنوان با کاربرد چنین واژه‌هایی موافق نیستم‌، دلیلی برای مطرح شدنشان وجود ندارد‌، گروهی در دو جنس می‌خواهند اثبات کنند که از جنس دیگر برترند در حالی که چنین امری معنا ندارد‌. همه برابریم‌، چه مرد و چه زن‌. این امر و رانندگی نیز دقیقا از این قاعده کلی تبعیت می‌کند‌، رانندگی یک مهارت است‌، اکتسابی بودن این کار دلیل خوبی است برای رد برتری زنان یا مردان در این کار‌. من وقتی ۱٨ سالم بود آنچنان رانندگی می‌کردم که شاید از عهدهء بسیاری از آقایان خارج باشد.»

این زن از قدرت انتخاب‌گرش در طول حیات می‌گوید‌، از شوق راندن‌، از وسوسه‌ای که سال‌هاست دژ محکمی‌ را در وجودش برپا کرده و از سال‌هایی که حتی راندن با ارابه‌های فلزی کوچک ارضایش نمی‌کرده است: «از اوایل جوانی به این حرفه علاقهء خاصی داشتم‌، البته محیط خانواده‌ام و وجود پدر و برادرانی که حرفه شان‌، رانندگی با خودرو‌های سنگین بود در ایجاد این علاقه تاثیرگذار بود‌، گذشت سال‌ها این علاقه‌ام را کاهش نداد اینگونه شد که با اولین فراخوانی که تاکسیرانی اعلام کرد جذب این حرفه شدم.»

او از دلایل دیگری نیز می‌گوید که این روزها پشت فرمان نشینی را برایش به ارمغان آورده‌اند‌. روحیهء تنوع‌طلبی‌، او را از پشت‌میزنشینی بیزار کرده‌، این دلیلی است که تار‌های حنجره‌اش را می‌لرزاند‌.   

جامعهء اطراف او را زنان و مردان گوناگونی ساخته‌اند‌، از زنانی می‌گوید که حمایت‌هایشان دلگرمی ‌است برای کسی که ساعت‌هایش را در یک چهاردیواری فلزی خلاصه کرده و مرد‌هایی که متلک‌های جاری بر زبان بعضی‌هایشان کافی است تا به عدم بلوغ فرهنگی جامعه ایمان بیاوری: «زنان اطرافم و به خصوص مسافرانم برخوردهای خوبی با من دارند‌، ولی متاسفانه مردهایی نیز در جامعه وجود دارند که با دیدنم واژه‌های نامطلوبی را نثارم می‌کنند‌. البته من این برخورد‌ها را به حساب فرهنگ جامعه‌ای می‌گذارم که هنوز تا کمال و بلوغ‌، راه درازی را درپیش دارد.»

بحث که به موفقیت یا عدم موفقیت زنان تاکسیران می‌رسد‌، لبخندی در پس چهره‌اش متولد می‌شود‌. با تمام وجود بر کلمهء موفقیت پافشاری می‌کند‌. به نظر او بهترین گواه بر توفیق این زنان، تکاپویشان در ساعت‌هایی از شبانه‌روز است که بسیاری از مردان تن به کار کردن در آن ساعات نمی‌دهند: «با اطمینان می‌توانم بگویم که زنان در این حرفه به موفقیت دست پیدا کرده‌اند‌، برای اثبات این حرفم از شما می‌خواهم که یک روز ساعت چهار صبح به میدان راه‌آهن تهران بروید در این صورت شاهد حضور زنانی خواهید بود که با تمام وجود در حال خدمت به جامعه‌شان هستند‌. با چنین تلاشی هیچ دلیلی برای نتیجه ندادن کوشش این زنان باقی نمی‌ماند.»

در روزگاری که شنیدن نام تاکسی زنان‌، گروهی از مسوولان را نگران می‌کرد‌، بعضی از این صاحب‌منصبان افق دیدشان را گسترده‌تر می‌کردند و کمی‌ از نوک بینی‌شان فراتر‌، آینده به آن‌ها چشمک می‌زد ثانیه‌هایی که ضرورت راندن این زنان در پایتخت امری حیاتی بود‌. یکی از این آینده نگران مردی است میانسال که این روز‌ها اتاقش در میدان خراسان تهران از همهمهء ارباب رجوع به تنگ آمده است‌. مدیر روابط عمومی‌ سازمان تاکسیرانی تهران‌، فشارها و ناملایمتی‌ها را به جان خرید تا این روز‌ها زنان تاکسیران‌، خیابان‌های شهر را زیر پا بگذارند‌.   

«علیرضا صفری» در برابر دلایل مخالفان که از ناتوانی زنان می‌گفتند‌، از تخصص‌ها گفت‌، از زنانی که همان زمان هم برای به چنگ آوردن لقمه‌ای حلال لقب مسافرکش شخصی را بر خود داشتند: «طی سال‌های گذشته هر زمان که صحبت به ایجاد چنین تاکسی‌هایی می‌رسید عده‌ای که گویا همیشه ساز مخالف کوک می‌کنند‌، مشقت‌ها را بهانهء خوبی برای متوقف شدن کار ذکر می‌کردند‌، دلیلی که به هیچ عنوان قانع‌کننده نبود‌، در همان روز‌ها و حتی این روزها زنانی هستند که با خودروهای شخصی مسافر جا‌به‌جا می‌کنند‌، اگر ناتوانی دلیل خوبی بود پس علت موفقیت این‌ها چه می‌توانست باشد‌، اینچنین شد که فراخوان‌های گوناگونی برگزار شد و تاکسی‌های زنان به وجود آمد.»

صفری از نیاز‌هایی می‌گوید که اساس تشکیل چنین تاکسی‌هایی را پی می‌ریزند‌، زنانی که تا دیر هنگام به شغل‌های گوناگون مشغولند و برای جا به جایی به خودروهایی مطمئن احتیاج دارند:‌«کسانی که با ایجاد چنین تاکسی‌هایی مخالفند کافی است خود را لحظه‌ای جای پدر یا شوهری تصور کنند که آخر شب به انتظار همسر یا دختر خود نشسته‌اند‌، در آن صورت مطمئنا با دلایل واهی راه مخالفت در پیش نمی‌گیرند.»

دیگر باید باور کرد که زنان پایتخت این آزمون را نیز با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند‌، حرف‌های این مدیر بهترین دلیل است برای دیدن مهر قبولی بر کارنامهء آن‌ها: «با بررسی‌های نمایندگان تاکسیرانی که در سازمان تاکسی بانوان مستقرند‌، می‌توان به موفقیت این زنان ایمان آورد‌.

این سازمان در طول روز آن قدر زنگ خور دارد که قادر به پاسخگویی به تمامی ‌آن‌ها نیست و تقاضای تعدادی از این زنگ‌ها بدون پاسخ می‌ماند.»

منبع: روزنامه ی سرمایه


منتشر شده به وقت تهران در ساعت
۱۶:۲۰ روز جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۸۶

ايران

رهبران یک حزب نژادپرست روس که اکنون غیرقانونی اعلام شده، در حال ادای احترام به سبک هیتلر.

پلیس: قاتلین جوان ایرانی در مسکو، نژادپرست بوده اند

پليس شهر مسکو روز جمعه ۲۱ سپتامبر،  اعلام کرد، مرد جوان ايرانی که پنج روز پیش در حومه شهر مسکو بر اثر ضربات چاقو به قتل رسیده بود، قربانی یک حمله نژادپرستانه بوده است.

پیش از این برخی از گروههای مبارزه با نژادپرستی در روسیه، در انتقاد از مقام های این کشور گفته بودند که آنها از پذیرفتن اینکه نژادپرستان در روسیه قتل هایی انجام می دهند، خودداری می کنند و مجرمین را «اراذل و اوباش» می خوانند.

احمد رضا خرمی،پسر ۱۹ ساله يکی از کارمندان سفارت ايران در روسیه، در ساعت حدود هفت عصر روز ۱۶ سپتامبر بر اثر اصابت چاقو در قلبش، در نزديکی سختمان سفارت در مسکو به قتل رسيده بود .

به نوشته خبرگزاری ريا نووستی «شواهد پليس نشان می دهد که رد پای يک شبکه زيرزمينی نژاد پرست در اين جنايت وجود دارد.»

به گفته پليس در هنگام وقوع جنايت، شاهدی در آن حوالی حضور نداشته و وی درون آمبولانس و در راه بيمارستان بر اثر خونريزی زياد جان سپرده است. 

به نوشته خبرگزاری ريا نووستی «شواهد پليس نشان می دهد که رد پای يک شبکه زيرزمينی نژاد پرست در اين جنايت وجود دارد.»

در طول سال های گذشته صدها نفر از کارگران خارجی در مسکو که اغلب پوست تيره دارند، هدف حملات نژادپرستانه قرار گرفته اند .

يکی از انجمن های مدنی روسيه به نام «سوا» اعلام کرده است که تنها در نيم سال اول سال جاری ميلادی، حدود ۳۵۱ حمله نژادپرستانه به خارجيان رنگين پوست روسيه انجام شده ودر همين مدت ۳۹ مورد قتل صورت گرفته است .

يکی از مقامات پليس روسيه در مصاحبه ای به خبرگزاری ريا نووستی گفت: «پليس به چند نفر مظنون است، اما هيچ کس تا به امروز به اين اتهام دستگير نشده است.»

پليس معتقد است که احمد رضا خرمی که دانشجوی موسسه انرژی مسکو بوده، هدف حملات نژادپرستان قرار گرفته چون هيچ يک از وسايل همره او از جمله کامپيوتر شخصی و پولش دزديده نشده است.

به نوشته خبرگزاری رسمی ايران، ايرنا، وزارت خارجه ايران در تهران، يکشنبه شب گذشته با احضار سفير روسيه در تهران به اين حادثه اعتراض کرد و خواستار تحقيقات بيشتری برای روشن شدن موضوع شد.

RadioFarda


http://www.bbcpersian.com

07:57 گرينويچ - سه شنبه 25 سپتامبر 2007 - 03 مهر 1386

بریتانیا: طالبان باید بخشی از روند صلح باشند

وزیر دفاع بریتانیا گفته است گروه طالبان باید در بخشی از روند صلح در افغانستان حضور داشته باشد.

دز براون، با اشاره به نفوذ باورهای اسلامی در میان مردم افغانستان، ابراز عقیده کرده است که نمی توان تفکرات طالبان را در این کشور، نادیده گرفت.

آقای براون در کنفرانس سالانه حزب حاکم بریتانیا (حزب کارگر)، گفته است بعید به نظر می رسد که اندیشه طالبان در افغانستان، پدیده ای گذرا باشد، همانگونه که حماس (جنبش مقاومت اسلامی فلسطین) از صحنه سیاسی سرزمین های فلسطینی کنار گذاشته نشد.

وزیر دفاع بریتانیا خاطرنشان کرد که هرگونه تلاشی که در آینده برای حل بحران افغانستان صورت می گیرد، باید ریشه در قوانین اسلامی داشته باشد.

آقای براون به اعضای حزب کارگر گفت تعهد بریتانیا در افغانستان و عراق، ممکن است تا چند نسل طول بکشد.

او درعین حال تاکید کرد که این تعهد، الزاماً به معنای حضور نظامی در آن دو کشور نیست.

دولت بریتانیا، هم اکنون بیش از هفت هزار نیرو در افغانستان دارد که عمدتاً در جنوب کشور، سرگرم نبرد با گروه شورشی طالبان هستند.

بریتانیا همچنین 5 هزار و پانصد سرباز در عراق دارد.

گفتگو با طالبان

وزیر دفاع بریتانیا، در حالی از لزوم حضور طالبان در روند صلح افغانستان سخن می گوید که بحث مذاکره با این گروه شورشی، در این اواخر و از زمانی که سخنگوی طالبان، برای گفتگو با دولت افغانستان ابراز آمادگی کرد، بالا گرفته است.

حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان نیز اخیراً در نیویورک، بار دیگر از آمادگی دولتش برای مذاکره با طالبان سخن گفت.

آقای کرزی که برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و نیز اجلاس کشورهای کمک کننده به بازسازی افغانستان، به نیویورک رفته است، گفت دولتش به طور جدی، سعی می کند شورشیان طالبان و حامیان آنها را به پایان دادن به خشونت ها قانع کند.

حامد کرزی افزود: "ما با آن عده از افراد طالبان که عضو القاعده و شبکه های تروریستی نیستند، در تماس هستیم و آنها، اکثریت را (در میان طالبان) تشکیل می دهند".


هويت طلبي و برابري خواهي: مبارزه اى عليه نژادپرستى٬ نئوفاشيسم و نئوكولونياليسم

 

محمدرضا گرديزي

http://tedepe.blogspot.com/2007/09/blog-post_12.html

 

در عرصه مساله ملي ما در ايران شاهد هيچگونه دمكراتيزاسيون و عادي شدن نيستيم. وضعيت ملل ساكن در ايران هر دهه كه مي گذرد بدتر از گذشته مي شود در حاليكه در عرصه ملي در كشورهاي همسايه افغانستان، عراق و تركيه بسيار چيزها و با سرعت زياد در جهت مثبت در حال عوض شدن است، در ايران هيچ چيز مثبتي رخ نمي دهد و حوادث چندان اميدي به آينده ايجاد نمي كنند. در اين كشور از وجود روند دمكراتيزاسيون و نرمال شدن موضع دولت و جامعه فارس نسبت به ملل غيرفارس نمي توان صحبت كرد. دولت هيچ گامي هر چند كوچك براي نرمال كردن اوضاع بر نمي دارد، مي بايست اين واقعيت را ديد موضعيگريهاي دشمنانه و رفتار استعمارگرانه دولت جمهوري اسلامي ايران در رابطه با ملل غيرفارس ايران و مناطق ملي و در راس آنها ملت ترك و مملكت آزربايجان، ايران را به سرعت تبديل به عضوي از نظامهاي تاريك و بشدت عقب مانده و ضدانساني جهان مي سازد. ايران در مسيري بسيار نادرست كه با گذشت زمان برگشت از آن سختتر و ناممكنتر ميشود- گام بر ميدارد. اين مسير كاملا در خلاف مسير متمدن شدن و دمكراتيزاسيون و در تخالف با روند نوزائي و تجدد جامعه ايران است. اين مسير نادرست مساله ترك و مساله ملي در ايران را كم كم به صورت غيرقابل حل در داخل چهارچوبهاي فعلي درمي آورد، با غيرقابل حل شدن مساله ملي و مساله ترك در ايران نيز، موقعيت ايران و امكان حيات آن به شكل يك واحد سياسي يكپارچه ضعيفتر مي شود و آرايش چهارچوبهاي جديد به ضرورتي اجتناب ناپذير و وظيفه اي تاريخي مبدل مي گردد

 

مساله محورى از ديدگاه ملتهاى ساكن در كشور كثيرالمله مثل ايران٬ حقوق فردى شهروندى مانند حق تعليم و تعلم به زبان مادرى و حقوق گروهى ملى مانند حق تعيين سرنوشت و از جمله تشكيل دولتهاى ملى و دولتي-رسمى شدن زبان ملى شان است. ميتوان از همه اينها يك كاسه بنام حقوق بشر و دمكراسى خواهى ياد كرد. اما از ديدگاه دولت ايران و گروه قومى مسلط فارس در ايران (منظور نخبگان سياسى و فرهنگى و .... شان)‌ مساله ملى٬ مساله اى نژادى (نژاد آريا و نژاد ايرانى و عدم اختلاط با نژادهاي عرب و ترك)، مساله اى حماسى-تاريخى (شكست از اعراب و تركان، حاكميت سياسى چهارصد ساله اعراب و هزار ساله تركان)، مساله اي ديني-مذهبي (قبول دين اسلام به جبر اعراب و مذهب شيعي به جبر تركان) و منافع سياسى (استثمار و استيلاى منابع طبيعى و ثروت نفتى عربستان ايران٬ حاكميت بر جزاير سه گانه خليج عربى، تسلط بر منابع روآبي و زيرآبي درياي خزر متعلق به جمهوري آزربايجان و ...) است. از همين روست كه براي دولت ايران و قوميتگرايان فارس، پاكسازي ايران و هويت ايراني از هرگونه عنصر و اثر ملي و هويتي ترك و عرب تنها روش حل مساله ملي و ايضا ترك ستيزي و عرب ستيزي عنصر مركزي در تعريف هويت ملي فارسي-ايراني است.

 

در چنين شرايطي مبارزه براي پايان دادن به محروميت ملتهاى ساكن در ايران از حقوق مليشان، از جمله رسمى شدن زبانهايشان و خواستشان براى تشكيل دولت ملى خودشان، از مبارزه صرف براى حقوق بشر و دمكراسى هم بسيار فراتر رفته و به مبارزه اى عليه نژادپرستى٬ نئوفاشيسم و نئوكولونياليسم دولتي تبديل شده است. بنابراين مساله طلب رسمى شدن زبانهاى ملى در ايران و تشكيل دولتهاى ملى اقلا در قالب فدراليسم را ميبايست علاوه بر دمكراسى خواهى و حقوق بشر در چهارچوب گسترده تر مبارزه عليه نژادپرستى٬ نئوفاشيسم و نئوكولونياليسم دولت قوميتگراى فارس و نخبگان و تشكلهاى فرهنگى و سياسى منسوب به اين قوميت مسلط در ايران ديد و ارزيابى كرد.

 

مسير نادرست قوم و روشنفكران فارس

 

در ايران همه گروههاي ملي ايران، روشنفكران و تشكيلات سياسيشان مدافع و خواستار حقوق ملي خود در قالب مطالبات مدني، مدرن و دمكراتيك اند. تنها گروه قومي كه اكثر روشنفكران و سازمانهاي سياسي اش هميشه مخالف اين خواستهاي منطقي، مدني، مسالمت آميز و دمكراتيك بوده است خلق فارس ميباشد. ايران در چشم قوميتگرايان فارس داخل و خارج دولت، هميشه سرزميني آريائي است و خواهد ماند. آنها هرگز سهيم شدن تركان در اين ايران آريائي را نتوانسته اند هضم كنند. از اينروست كه حتي در نزد دمكراتترين فارسها، حل مساله ملي در ايران عبارت است از شناختن تركان ايران به عنوان اقليتي قومي مهمان در ايران تحت كنترل و حاكميت زبان، فرهنگ، هويت و قوم صاحبخانه فارس. اين وضعيت در يك صد سال گذشته هرگز عوض نشده است، امروز نيز وضعيت همان است. از اين روست كه نخبگان فارس شامل رهبران جمهوري اسلامي، مفاهيمي مانند تكثر، پلوراليسم، چندگانگي، تجدد و مدرنتيه، حقوق بشر و .... را بويژه در عرصه گروههاي ملي، ملتها و اقليتهاي ملي نمي پسندند.

 

سيري در نوشته هاي فرهنگيان و قلم بدستان فارس نشان مي دهد كه قاطبه توده فارس نيز مانند دولت جمهوري اسلامي و روشنفكران فارس، مخالف سهيم كردن تركان در قدرت و سهم دادن به آنها در تعريف هويت، زبان و فرهنگ ايرانند. زيرا تكثر و حقوق بشر در ايران يعني دولتي جديد، يعني دولتي كه تركان همراه و برابر با فارسها از عناصر تشكيل دهنده و موسس اصلي آنند، يعني دولتي شدن زبان تركي، يعني سهيم شدن تركان و فارسها با سهمهائي برابر از اين دولت و اقتدار جديد، يعني دارا شدن حق راي و اعتراض و وتوي تركان ..... دولت ايران و نخبگان فارس اينها را نمي خواهند. آنها مي خواهند ملت ترك در ايران را ابتدائا تبديل به اقليتي قومي در اين كشور بكنند و سپس بالكل در جامعه فارس مستحيل نمايند. (آنها در اين هدف خود موفقيت نسبي نيز بدست آورده اند، و توانسته اند درصد فارسزبانان ايران را از ٨ درصد در اوايل قرن بيستم به ٣٢-٢٤ درصد در اوايل قرن بيستم برسانند). اين است مانع عمده حل مساله ملي در يك سد سال اخير در ايران. خلق فارس تا زماني كه اين بيفرهنگي سياسي و ذهنيت نژادپرستانه را از خود و روشنفكران و تشكيلات سياسي فارسستان پاك نكرده است مانع اصلي در راه ايجاد ايراني دمكراتيك، متمدن و بافرهنگ باقي خواهد ماند. تبليغ و آموختن اين آرمانهاي مدني، مدرن و فرهنگ دمكراتيك به خلق فارس و گسترش آنها در مملكت فارسستان البته كه در ميان وظايف خلقهاي غيرفارس ايران و مخصوصا تركها نيز ميباشد. اما ما تركان در اين مورد كوتاهي كرده ايم. ما نتوانسته ايم موضع ضدانساني و انعطاف ناپذير دولت فارسگرا و نخبگان فارس را به اندازه كافي درك كرده و آنرا به نحو شايسته اي افشاء و به مردمان ايران و جهانيان تشهير كنيم. زيرا كه براي انجام اين امر، جسارت سياسي و اراده لازم را نداشته ايم. ما تركان نتوانسته ايم مادا و معنا خود را براي رهائي خود و آزربايجان از قيد و انقياد قوم و زبان و فرهنگ فارسي و استعمار فارسستان آماده سازيم.

 

سياست تضييق و سركوب نادرست است

 

در رابطه با زبان تركي در قوانين، بخشنامه ها و در كاركرد مقامات محلي صدها و هزاران ممنوعيت آگاهانه و عامدي پخش شده در همه جا وجود دارند. براي رها كردن زبان و فرهنگ تركي از سياسي شدن، مي بايست به ممنوعيتهاي دولتي و رسمي اعمال شونده بر اين زبان در ايران پايان داد. آينده مردم ايران و ايران با چنين ممنوعيتهاي بي معني و احمقانه نمي بايست متلاشي شود. يكي از راههاي جلوگيري از سياسي شدن بيش از حد مساله گروههاي ملي در كشورها و جوامع دمكراتيكي كه حقوق گروههاي ملي را تضمين نموده اند، بحث و گفتگوي آزادانه اين مسائل نه تنها از سوي سياستمداران قوميتگراي افراطي، بلكه از طرف متخصصان عرصه هائي مانند حقوق، سوسيولوژي، زبانشناسي و ... است. اين مدلي است كه در ايران نيز بايد تحقق يابد و تعقيب شود. برخورداري ملل ايران از آزاديهاي حقه خودشان، اميد به آينده آنها و اعتماد به نفس مردم ايران را افزايش خواهند داد. گسترش دائره حقوق ملل و اقليتهاي ملي ساكن در ايران، ضرورت گذار ايران به نظامي دمكراتيك و لازمه دمكراسي نيز است. در دمكراسيها نه تنها ديدگاههاي سياسي شهروندان، بلكه هويتهاي گروههاي ملي، زباني، فرهنگي و ديني و اعتقادي و .... نيز مي بايست در چهارچوب ديالوق و گفتماني متقابل در عرصه هاي عمومي امكان تمثيل و انعكاس برابر و متساوي داشته باشند. محدود كردن و يا تضييق حق تمثيل، وصف دمكراتيك بودن نظام را به همان اندازه كاهش مي دهد.

 

با اعاده حقوق ملي معوقه ملل غيرفارس مسلمان در ايران و ايجاد و تضمين برابري مطلق آنها با فارسها، غناي فرهنگي ايران و حقوق معوقه اين ملل تضمين خواهند شد. اگر دولت جمهوري اسلامي ايران بتواند به نداي عقل سليم پاسخ دهد و در كوتاه مدت به اجراي بندهائي ناقص از همان قانون اساسي خود مانند تعليم و تعلم به زبانهاي مادري - كه گشايشي كوچك در مساله ملي در ايران اند اما دولت خود آنرا اجرا نمي كند- اقدام نمايد، روشن خواهد شد كه بسياري از نگرانيهاي قوميتگرايان افراطي فارس و سران جمهوري اسلامي در اينباره بي اساس است. البته با درنظر گرفتن موضع بسيار سرسختانه و دشمنانه مقامات رسمي و دولت جمهوري اسلامي ايران عليه زبان، فرهنگ و هويت ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران و بويژه دشمني و كينه تاريخي نخبگان فارس با زبان، فرهنگ و هويت تركي، نمي توان انتظار بهبودي يك شبه در مساله ملي و وضعيت ملل غيرفارس در ايران را داشت. اما از طرف ديگر انتظار به برداشتن گامهائي هر چند كوتاه، اما پيوسته و آزادي گسترانه از طرف دولت و مقامات رسمي مديريت مساله ملي با ذهنيتي آزاديخواهانه، حق همه شهروندان و ملل ساكن در ايران است


 

 

سازمان عفو بین الملل

 

ایران

تعدیات حقوق بشری علیه اقلیت بلوچ

 

 

 

فهرست مطالب

 

 مقدمه........................................................................... 1

2 ـ  جامعه بلوچ در ایران........................................................ 2

1 ـ 2 - تبعیض اقتصادی و فرهنگی.................................. 3

3 ـ  مخالفت مسلحانه: جندالله................................................... 14

1 ـ 3 - حملات جندالله... .............................................. 15  

4 ـ  نقض حقوق بشر علیه بلوچ‌ها............................................. 18 

1 ـ 4 - پاسخ نظامی.................................................... 19

2 - 4 - پاسخ قضایی................................................... 21

3 ـ 4 - كشتن و و دستگیری به وسیله نیروهای‌امنیتی............. 23

4 ـ 4 - مجازات مرگ................................................... 27

5 ـ 4 -  شكنجه و محاكمات ناعادلانه................................ 30

5 ـ  توصیه‌ها...................................................................... 36


ایران: تعدیات حقوق بشری علیه اقلیت بلوچ

 

1 – مقدمه

 

سركوب دولتی اقلیت‌های قومی ایران، كه خواهان شناسایی حقوق سیاسی و فرهنگی ‌بیشتر خود بوده‌اند، در سال‌های اخیر تشدید شده است.  با استقرار نیروهای نظامی خارجی بالقوه متخاصم در كشورهای همسایه ایران در شرق و غرب، مقامات كشور نسبت به جوامع اقلیت، كه بسیاری از آنان همانند آذربایجانی‌ها، كردها، عرب‌ها و بلوچ‌ها در مناطق مرزی متمركز شده‌اند، حساسیت بیشتری پیدا كرده‌اند.  در برخی از این مناطق، گروه­های مسلحی فعالند كه بعضا مرتكب تعدیات حقوق بشری می­شوند.

 

به طور خاص، یك گروه مسلح بلوچ به نام جند‌الله كه به جنبش مقاومت مردم ایران نیز معروف است، از سال 2005 به چندین حمله و از جمله حملات مسلحانه (گاه مرگبار) علیه مسئولان و اعضای نیروهای امنیتی، گروگان‌گیری و كشتن گروگان‌ها دست زده است.  حملات دیگری علیه افراد غیر نظامی از سوی‌مقامات به جندالله نسبت داده شده، ولی جندالله مسئولیت آن‌ها را تكذیب كرده است.  در پاسخ، نیروهای امنیتی ایران به دستگیری افراد مظنون به ستیزه‌گری پرداخته‌اند و با كاربرد شكنجه از آنان «اعتراف» گرفته‌اند، كه برخی از این اعترافات در تلویزیون نشان داده شده است، و به قتل­های غیر قانونی دست زده‌اند.  رویه‌های قضایی جدیدی اتخاذ شده كه حق برخورداری از یك محاكمه عادلانه را بیشتر تضعیف كرده است، و كاربرد مجازات اعدام، با افزایش شدید تعداد اعدام‌های بلوچ‌ها، شدت یافته است.

 

عفو بین‌الملل حملات گروه‌های مسلح كه عامدا افراد غیر نظامی را هدف قرار می‌دهند، و هم‌چنین گروگان‌گیری، حملات بی­ملاحظه و سایر خشونت­ها را در هر شرایطی محكوم می‌كند. این سازمان خواهان آن است كه عدالت در باره كسانی كه مرتكب این تعدیات می‌شوند از طریق محاکمه­های عادلانه و بدون كاربرد مجازات اعدام، اجرا شود.

 

عفو بین‌الملل هم‌چنین از حكومت‌ها می‌خواهد كه تجاوز به حقوق بشر را با تجاوز‌های بیشتر پاسخ ندهند.  حكومت‌ها وظیفه دارند كه برای تأمین ایمنی مردم و حفظ آنان از حملات خشونت‌بار اقداماتی را انجام دهند، ولی آنان باید به تعهدات خود تحت قوانین بین‌المللی پایبند باشند و روش‌هایی را به کار نگیرند كه حقوق بشر را پایمال كند.

 

در زمانی كه توجه جهانی در مورد ایران بر برنامه هسته‌ای آن متمركز شده، تحریم‌هایی برقرار شده و امكان دخالت نظامی مطرح است، خطر آن وجود دارد كه مسایل عمده حقوق بشری از دستور كار جهانی‌ به كنار رود.  عفو بین‌الملل به عنوان یك سازمان مستقل حقوق بشری معمولا در مورد اعمال تحریم یا اقدام نظامی موضعی اتخاذ نمی‌كند، ولی نگران آن است كه در شرایط تشدید تنش بین‌المللی، مانند آن چه كه اكنون در رابطه با ایران پیش آمده است، هم خطر نقض حقوق بشر افزایش یابد و هم موقعی كه عفو بین‌الملل و سایر سازمان‌ها این موارد نقض را مطرح می‌كنند این امر برای پیش‌برد هدف‌هایی كه با حفظ و ترویج حقوق بشر هیچ رابطه‌ای ندارد مورد بهره‌برداری قرار گیرد.  در هر صورت، نقش عفو بین‌الملل آن است كه یك مدافع بی‌طرف حقوق بشر در سراسر جهان باشد، و این سازمان به عنوان بخشی از پیكار و تلاش‌های دیگری كه برای پایان دادن به نقض حقوق بشر و دادرسی برای قربانیان آن انجام می‌دهد موارد نقض حقوق بشر را مستند و منتشر می‌كند.

 

این گزارش بر موارد نقض حقوق بشر ارتكابی علیه بلوچ‌ها، یكی از جوامع اقلیت قومی ایران، متمركز شده است و به دنبال گزارش منتشره در مورد جامعه عرب اهوازی ایران در ماه مه 2006 نشر می‌یابد.[1]  بسیاری از نگرانی‌ها و موارد فردی تفصیل یافته در این گزارش در نامه مفصل عفو بین‌الملل خطاب به مصطفی محمد نجار وزیر دفاع ایران در دسامبر 2006 گنجانده شده بود.  پس از آن، عفو بین‌الملل موارد دیگری را در ژوئیه و اوت 2007 با مقامات ایران در میان گذاشته است.  تا هنگام نوشتن این گزارش، هیچ پاسخی به هیچ یك از این نامه‌ها نرسیده است.  متأسفانه مقامات ایران به ندرت به دخالت‌های عفو بین‌الملل واكنش نشان می‌دهند.  از بیش از 28 سال پیش، یعنی از فاصله كوتاهی پس از انقلاب اسلامی فوریه 1979،  تا كنون مقامات به این سازمان اجازه نداده‌اند كه برای ارزیابی دست اول وضع حقوق بشر از ایران دیدن كند.

 

عفو بین‌الملل نسبت به افزایش نقض حقوق بشر علیه افراد اقلیت بلوچ شدیدا نگران است و از مقامات ایران می‌خواهد كه برای پایان دادن به آن و رعایت حقوق بشر گام‌های فوری‌ بردارند.  به خصوص، مقامات باید به دستگیری‌های خودسرانه و شكنجه و بدرفتاری با زندانیان خاتمه دهند، و آن دسته از اعضای نیروهای امنیتی و مقاماتی را كه مسئول شكنجه هستند محاکمه و عدالت را در باره آنها اجرا کنند و ترتیبی‌ قطعی بدهند كه كسانی‌ كه متهم به ارتكاب جرم هستند تحت محاكمه عادلانه قرار گیرند، و كاربرد مجازات اعدام را قطع كنند.  آنان هم‌چنین باید در مقررات امنیتی جاری در مناطق اقلیت بلوچ ایرانی بازنگری‌ كنند تا اطمینان حاصل شود كه این مقررات امكان نقض حقوق بشر را تسهیل نكند، و به تبعیض علیه بلوچ‌ها در قانون و عمل خاتمه دهند.  آنان به خصوص باید با انجام اقداماتی به منظور پایان دادن به قاچاق دختران و زنان، به مسئله تجاوز علیه زنان و دختران توجه خاص مبذول دارند و دسترسی دختران و زنان به آموزش را بهبود ببخشند.

 

عفو بین‌الملل هم‌چنین از جندالله می‌خواهد كه فورا از رفتارهای‌ ضد حقوق بشری، و از جمله حملات بی­ملاحظه، گروگان‌گیری و كشتن گرو‌گان‌ها دست بكشد.

 

 

2 - جامعه بلوچ در ایران

 

اعتقاد بر این است كه جامعه بلوچ ایران یك تا سه در صد جمعیت تقریبا 70 میلیونی ایران[2] را در بر می‌گیرد.  بیشتر بلوچ‌ها در استان سیستان و بلوچستان زندگی‌ می‌كنند، و تعداد كمتری از آنان در استان كرمان.  ولی، بلوچ‌ها در جستجوی‌ كار به سایر نقاط ایران و به خصوص تهران مهاجرت كرده‌اند.  بسیاری از آنان با جوامع بلوچ‌ در كشورهای همسایه پاكستان و افغانستان پیوندهای محكم قبیله­ای و خانوادگی دارند، و اعتقاد بر این است كه صدهاهزار نفر از آنان در جستجوی كار به كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مهاجرت كرده‌اند.  زبان اول بلوچ‌های ایران عمدتا بلوچی است و اقلیتی از آنان براهویی صحبت می‌كنند.  بیشتر آنان مسلمان سنی‌ هستند، گرچه اكثریت ایرانیان (تقریبا 90 در صد) شیعه‌اند.  گفته می‌شود كه تقریبا 20 هزار نفر از ساكنان  7/1 میلیونی استان سیستان و بلوچستان چادرنشین‌اند[3]. 

 

 

 1ـ 2 ـ تبعیض اقتصادی و فرهنگی

 

سیستان و بلوچستان یكی از فقیرترین و محروم‌ترین استان‌های ایران است.  در سال‌های اخیر، خشكسالی شدید و شرایط سخت جوی این استان را در بر گرفته و بر منابع این استان فشار بیشتری وارد كرده است.  شاخص‌های طول عمر قابل انتظار، سواد بزرگسالان، ثبت نام در مدارس ابتدایی، دسترسی به آب و بهداشت مناسب، و مرگ و میر كودكان و نوزادان در این استان از همه نقاط دیگر ایران بدتر است.[4]

 

زنان و دختران

 

زنان و دختران بلوچ برای دسترسی به آموزش و مراقبت بهداشتی با مشكلات خاصی‌ روبرو هستند.  ازدواج زودهنگام دختران، غالبا از سن 12 سالگی، رواج دارد.  در سال 2002، حد اقل سن ازدواج داوطلبانه دختران از 9 به 13 افزایش یافت، ولی والدین هنوز می‌توانند برای ازدواج دختران زیر 13 سال از دادگاه تأییدیه بگیرند.  كمیته حقوق كودك سازمان ملل، در بررسی دومین گزارش دوره‌ای كه از سوی‌ ایران در سال 2005 ارائه شد، «افزایش سن ازدواج برای دختران از 9 به 13 (در حالی كه این سن برای‌ پسران هم‌چنان 15 است)» را مورد توجه قرار داد و «در مورد سنین حد اقل بسیار پایین و روال ازدواج اجباری، زودهنگام و ازدواج موقتِ مرتبط با آن اظهار نگرانی شدید كرد».[5]  كمیته سپس به ایران توصیه كرد كه «اقدامات لازم را برای جلوگیری و مبارزه با ازدواج‌های اجباری، زودهنگام و موقت انجام دهد».[6]

 

گرچه آموزش مقدماتی از سن 6 تا 11 رایگان و اجباری است، نرخ ثبت نام كودكان در مدارس در این استان  5/71 در صد برای دختران و  8/81 در صد برای پسران، و بسیار پایین‌تر از میانگین ملی است.[7]  دلایل اصلی كه خانواده‌ها دختران را در خانه نگه می‌دارند از جمله عبارتند از: فاصله زیاد بین مدرسه‌ها و جوامع دور‌افتاده بلوچ، فقدان آموزگاران زن، سطح نسبتا بالای فقر كه باعث می‌شود كودكان را برای كار بیرون از مدرسه نگه‌دارند، و برخوردهای فرهنگی كه ارزش كمتری برای آموزش دختران در مقایسه با پسران قائل است.  برای نمونه، یونیسف می‌گوید:

 

«معلمان كمی‌ حاضر می‌شوند در مناطق روستایی و چادرنشین كم جمعیت تدریس كنند.  این مسئله به آن معنا است كه بسیاری از آموزگاران مردانی هستند كه خدمت سربازی خود را می‌گذرانند - و از این رو، از دید خانواده‌ها مناسب این كار نیستند.  علاوه بر این، به دلیل فقدان نه فقط ساختمان مدرسه و بلكه معلم نیز، برخی كلاس‌ها چندسطحی، مختلط و در فضای باز برگزار می‌شود.

 

برخوردهای منفی نسبت به آموزش دختران در این مناطق هم‌چنان وجود دارد.  برخی از خانواده‌‌ها هم‌چنان معتقدند كه بهتر است دختران به كارهای خانه و مراقبت از بچه بپردازند.  در عین این كه اینان ممكن است اجازه دهند دخترانشان به مدرسه ابتدایی نزدیك بروند، مایل نیستند اجازه دهند آنان برای رفتن به دبیرستان راه درازی را طی‌ كنند.»[8]

 

مقامات ایران، تحت برنامه‌های توسعه خود برای بهبود دسترسی دختران به مدرسه در نواحی محروم مانند سیستان ـ بلوچستان با سازمان‌هایی‌ مانند یونیسف همكاری كرده‌اند و نتایج بسیار مثبتی به دست آورده‌اند.  به گزارش یونیسف:

 

«ده‌ها نفر كمك آموزگار زن از درون جامعه استخدام شده و برای آموزش موضوعاتی مانند بهداشت، ریاضیات و علوم مقدماتی، خواندن و نوشتن، آموزش مهارت‌های زندگی، كارهای مقدماتی مدرسه و داستان­گویی،  آموزش دیده‌اند.  هم‌چنین آموزگاران برای تسهیل آموزش همشاگردان، كلاس‌های چندسطحی و آموزش مبتنی بر فعالیت، دوره دیده‌اند.  برای‌ تشویق مشاركت جامعه، كلاس‌های هفتگی پس از مدرسه در دهات برگزار می‌شود و در آن‌ها دخترانی كه در نظام آموزشی ثبت نام كرده‌اند فعالیت‌‌ها را زیر نظر دارند.  نتیجه بسیار شگفت‌انگیز بوده است: در ظرف یك سال، ثبت نام دختران در مدارس ابتدایی تقریبا سه برابر افزایش یافت.

 

مهری مالكی مشكینی، یك آموزگار جوان كه چادر سیاه سنتی به سر دارد، می‌گوید: «اكنون كه آموزگاران زن بیشتری به كار پرداخته‌اند، وضع دختران بسیار بهتر شده است. ما  در كلاس خود سعی‌ می‌كنیم مسایل مهمی مانند ازدواج زودهنگام  را مورد گفتگو قرار دهیم تا دختران بیشتراز  اوضاع آگاه شوند.  ولی این مسئله مشكلی است، چون مردان خانواده تصمیم‌گیرنده همه چیزند».[9]

 

گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد خشونت علیه زنان كه در ژانویه ـ فوریه 2005 از ایران دیدن كرده است در گزارش ژانویه 2006 خود گفته است كه زنان جوامع اقلیت اشكال چندگانه تبعیض را متحمل می‌شوند، ولی اضافه كرده كه دولت این را نپذیرفته است.  او مسئله قاچاق دختران و زنان را برجسته كرده و گفته است كه « گفته می‌شود كه بیشتر این قاچاق‌ها در استان‌های شرقی و عمدتا در شهرهای مرزی همجوار  پاكستان و افغانستان ]كه عمدتا مناطق بلوچ‌نشین هستند[  روی‌ می‌دهد، جایی كه زنان ربوده، خریده یا به صیغه داده می‌شوند تا آن‌ها را برای  بردگی‌ جنسی در كشورهای دیگر بفروشند».

 

مقامات ایران برای برخورد به مسئله قاچاق دختران و زنان اقداماتی انجام داده‌اند.  در اوت 2004، قانون مبارزه با قاچاق انسان به تصویب رسید كه مشخصا قاچاق انسان را در ایران جرم می‌شناسد.  در برخی از موارد، افراد دخیل در قاچاق، از جمله تعدادی كه در استان سیستان و بلوچستان فعال بوده‌اند، محاكمه و مجرم شناخته شده‌اند.[10]

 

گزارشگر ویژه سازمان ملل در توصیه‌های خود از حكومت خواست كه «برنامه‌های ویژه‌ای برای زنان گروه‌های اقلیت كه از اشكال چندگانه تبعیض رنج می‌برند تهیه كند» و «مقاوله‌نامه مربوط به پیشگیری، توقف و مجازات قاچاق انسان و به خصوص زنان و كودكان را كه مكمل میثاق سازمان ملل علیه جرایم سازمان‌یافته فراكشوری است تصویب كند و از زنان قربانی قاچاق حفاظت كند، قاچاقچیان را به پاسخگویی بكشاند و خسارت‌های وارده به قربانیان را جبران كند».[11]

 

توفان‌های شدید در این استان در ژوئن 2007 به سیل و خرابی وسیع خانه‌ها و اموال منجر شد، و بنا به گزارش‌ها دست كم 23 نفر كشته شدند[12] و هزاران نفر دیگر به دلیل فقدان آب نوشیدنی سالم و مسكن مناسب در معرض بیماری‌ها قرار گرفتند.  برخی از بلوچ‌ها شكایت داشتند كه مقامات كمك‌های فوری به آسیب‌دیدگان نرساندند و تا موقعی كه یك رهبر سنی‌ محلی در خطبه نماز جمعه از مقامات انتقاد نكرد سپاه پاسداران انقلاب كمك كافی به مردم عرضه نكرده بود.[13]  از یك رهبر سنی دیگر، مولوی عیسی امیری، امام جمعه شهر چابهار این سخنان نقل شده است:

 

«استاندار محترم مي گويند هيچ اتفاقي نيفتاده است در صورتي که حادثه و بحران به وقوع پيوسته است و مساله اي انساني شکل قومي به خود گرفته است. کشته شدن 25 (کذا) نفر و 80 درصد تلفات دامي و 95 درصد از بين رفتن مزارع مردم آيا چيزي نيست؟
چگونه است که نه سيماي سراسري و نه حتي شبکه استاني هيچ گونه پوشش خبري مناسبي را در رابطه با اين فاجعه ندادند.اگر هليکوپتر شما نمي توانست در آن هوا پرواز کند چرا بنزين در اختيار قايق هاي شخصي نگذاشتيد تا مردم خودشان به فرياد سيل زدگان برسند.»
[14]

 

قانون اساسی ایران و چندین پیمان حقوق بشر بین‌المللی