2007-11-22
  ترکها
 

  ترکها بیشتر از 1000 سال بر ایران حکومت کردند و ایران را 3 زبانه نگاه داشتند.ولی 80 سال پیش که رضا خان به قدرت رسید انکار همه به جز فارس شروع شد.

بت پرستان منطق ستیزی چون محسن کردی ها و داریوش همایون ها که با وقاحت و پررویی اصرار دارند که رضا پشگل را رضا شاه کبیر و بزرگ بنامند پهلوی طلبان باید بدانند که نوشته و حرف هایشان سخیف و نشان عقده و نا آگاهی آنهاست

آهاآم /Nov 2007

  2007-11-26
  رضا قلعه ای
 

  آقای کردی
شما طبق گفته ی خودتحلیل گرسیاسی هستیدلطفآ درزمینه ی تخصصی خودبمانیدوزبان نوشتاری فارسی راکه خود هزاران مشکل داردخرابترش نکنید.شما دراین نوشته کلمات عربی حتّی واتفاقآرابه صورت حتاواتفاقن نوشته ایدوبخیال خودزبان فارسی راازوجودلغات عربی هرچنداندک،پاک میکنید
حروف "ث-ح- ص- ض-ط- ظ-ع – ق"مختص زبان عربی است ونیز همزه دروسط وآخرکلمه ونیز
حرف ذدراول کلمه مختص زبان عربی است.خود قضاوت کنید اگر کلمات باصطلاح فارسی که یکی
از حروف بالا رادارند از زبان فارسی برداریم آیا زبان فارسی وجود خارجی خواهد داشت؟
آیا میتوانید به بچه ی خودونسل دوم ایرانیها که در غرب مدرسه راشروع میکنندبفهمانید که کلمه ی
ساده فارسی "من"را "مان"بنویسید ومن بخوانید؟وخواست وخاست –گذر وگزرویا مهسن- مهثن- مهصن- محصن- محثن چرا نمیتوان بجای محسن نوشت؟
زبان فارسی جوابگوی احتیاجات علمی امروزه نیست وحتی یک مقاله ی علمی هم امروزه باین زبان نوشته نمیشودوفقط بدرد محاوره وخرید ماست وخیارمیخورد.وبین جهت دست اندرکاران واساتیدزبان
فارسی هرچه زودترباید خط لاتین را بجای خط عربی با تغییراتی متناسب انتخاب کنند.
اولین جمله ی نوشته خود"انگیزه نوشتن این مطلب بازکردن فضایی است که باعث ظهوررضاشاه وبه
تبع آن محمدرضاشاه شد."رانگاه کنید،بدون در نظرگرفتن حروف تعریف جمله ای است ازسیزده-
چهارده کلمه که هشت کلمه ی مطلب-فضا- باعث- ظهور- رضا- تبع- محمد- رضا(دوباره)عربی است.پس تنها سعدی نبوده که نتوانسته بفارسی بنویسدشما هم هفتصدسال بعدازسعدی نمیتوانیدبفارسی
بنویسیدواصولا زبان فارسی نمیتواند بدون عربی وجود داشته باشد.
زبانی که بیش از هفتاددرصدکلماتش عربی است نمیتواند زبان علمی باشد.

 

وقتی مهتری رهبر مملکت شودتحلیل گرسیاسی اش هم بیش ازمحسن کردی وناصر کرمی نمیشود

2007.11.20

محسن کردی

تحلیل گر مسایل سیاسی

نگاهی به جریان اصلاح طلبی در دوران قاجار و پهلوی

اما بد نیست برای دوستان بسیار پان ترکیست که ایرادات حکیمانه حقوق بشری به پهلوی ها می گیرند یک سوزنی در پاسخ جوالدوزشان بزنیم. این دوستان همواره سعی می کنند که فارس زبانان را بخاطر پادشاهان پهلوی ( که نیمی از نسل ترک بودند) زیر ضرب بگیرند و در عین حال خود را از پادشاهان ترک حاکم بر ایران بری کنند. نگاه ما این است که اگرچه هم پادشاهان قاجار و هم صفویه و غیره همه ترک بودند اما نگاه ما به عنوان پادشاهان ایران تاریخی است و نه قومی و ایلی. اما بد نیست که برای گرفتن سلاح از دست این پان ترکیست ها و ضد فارس زبانها، کمی از وضعیت ایران تحت لوای حکومت قاجار ترک نیز بگوییم ببینیم آنها چه گلی به سر ایران زدند




(قابل توجه پان ترکهای ضد فارس)

 

انگیزه نوشتن این مطلب باز کردن فضایی است که باعث ظهور رضاشاه و به تبع آن محمدرضاشاه شد. می خواهم بگویم که این دو برآیند جامعه سیاسی ایران بودند و جامعه ما راه دیگری نداشت. میخواهم بگویم که وضعیت جامعه ما قبل از کودتای رضاخان میرپنج به گونه ای بود که کسی مثل رضاخان را جامعه طلب میکرد. او قبل از آنکه قدرتش را مدیون ضرب شمشیرش باشد، مدیون تقاضای جامعه و روشنفکران بود. با گویش مخالفان پهلوی ها بگویم که بهتر به مغزهای بسته بنشیند؛ جامعه در بدر به دنبال "رضا قلدر"ی می گشت که با زور و قلدری فتنه ها را بخواباند و چرخهای مملکت را که از حرکت ایستاده بود به حرکت در آورد. حال اگر رضا قلدر نبود حسن قلدر و اگر حسن قلدر نبود تقی قلدر یا فرد توانمند دیگری. در اثر بروز انقلاب نابهنگام مشروطه ( که خود ما مشروطه خواهان به آن می بالیم و هویت خود را به آن نسبت می دهیم و من شخصا بسیار نابهنگامش می خوانم)، کشور ما به وضعیتی افتاده بود که ... بد نیست این قسمت از کتاب صادق زیبا کلام؛ "سنت و مدرنیته" را در اینجا بیاورم. این حاصل بر رسی یکی از پایوران جمهوری اسلامی است که در پایان کتاب نیز باز به رضاشاه تاخته است. اما حتا او هم این مهم را که جامعه دربدر به دنبال یک ناجی می گشت را کتمان نمی کند و او در این نظر تنها نیست و بسیاری دیگر از تاریخ نویسان با او همعقیده اند. او می نویسد؛ «تمامی اصناف و طبقات و تمامی مردم ایران خواهان پایان هرج و مرج ناشی از انقلاب مشروطه بودند. آنان که تحصیل کرده تر بودند بدنبال موسولینی و یا ناپلئون بناپارت بودند و آنان که نه موسولینی را می شناختند و نه می دانستند که ناپلئون کیست در به در به دنبال نادرشاه می گشتند. حتا به آغامحمدخان نیز رضایت دادند. همه صحبت از یک فرد مقتدر، یک دیکتاتور صالح و یک وطن پرست که دل شیر، توان نادر و ضرب شمشیر لطفعالی خان زند را داشته باشد می کردند. همه به دنبال یک ناجی بودند. در چنان شرایطی بود که ناجی در قالب یک افسر گمنام دیویزیون قزاق که همانند بسیاری از مردم از ناکامی های رجال کشور به تنگ آمده بود ظاهر شد. (قابل توجه برخی هم میهنان بی کلاس که بسیار بر این نکته که رضاشاه زمانی گماشته فلان سفارتخانه بوده انگشت نهاده و تلاش دارند وی را خوار کنند. دقیقا مانند این است که یک نگهبان سفارت بلژیک در انگلیس زمانی به نخست وزیری برسد و حزب مخالف او را بخواهد بخاطر شغل قبلی اش تحقیر کند. این بجز بی کلاسی و بی پرسیپی نیست).

پس ملاحظه می فرمایید که شرایط کشور ما در پانزده سال پس از انقلاب مشروطه مناسب ظهور مصدق ها و گاندی ها و نلسون ماندلا نبود، بلکه کشور ایران، همراه با مردمانش، روشنفکرانش، اصناف اش و طبقاتش همه و همه همین رضا قلدر را طلب میکرد. حال هی مخالفین ایراد بگیرند که رضاشاه مستبد بود. آقا او اصلا برای برقراری نظم به کمک استبداد روی کار آمده بود نه برای برقراری دمکراسی! برای برقراری دمکراسی کجا نیاز به یک آدم قلدر است؟ وقتی روشنفکران و اهل قانون و فلسفه از پس امور بر نیامدند بناچار دست به دامن رضاخان شدند و این امری است طبیعی! حال اگر از نظر بسیاری این امر مایه خفت است، این خفت قبل از آنکه گردن رضاشاه را بگیرد باید گردن پدران بی عرضه و لیاقت ما را بگیرد که نتوانستند انقلاب مشروطه شان را که علیرغم ناهنگامی اش اما بهرحال رخ داده بود کاملا به ثمر برسانند. مانند آن است که کسی سنگی پرتاب کند و دیگری را بکشد و قاضی بجای آنکه پرتاب کننده سنگ را محاکمه کند، خود سنگ را به محاکمه بکشد!!

امروز هم وضع همین است. ما مردم ناآگاه و ساده دل ایران سال 57 نتوانستیم ابعاد حادثه ای که داشتیم بوجود می آوردیم را نتوانستیم حدس بزنیم و بدست خود بختک ویرانی و سیاهی را بر خود سوار کردیم. اینقدر که انقلاب 57 حاصل کار ما مردم بود حاصل عمل خود خمینی نبود! تنها یک یکدندگی کودکانه و مقادیر فراوانی شانس تنها سرمایه خمینی بود که آنرا به میان آورد و به یاری ما مردم پیروز شد. اگرچه می توان امروز انگشت اتهام را بیشتر به سوی خمینی گرداند اما باز این جامعه بود که او را روی کول خود آورد. باز پدران ما می توانند عذر بیاورند که زورشان به رضا قلدر نرسید اما ما چه؟ ما که بدست خودمان ابزار قلدری و سرکوب را به دست آخودند دادیم؟ و تازه شهامت آنرا هم نداریم که به سهم بزرگ خود اعتراف کنیم و در یک بلاگردانی عجیب انگشت اتهام را به هرآنچه برسد و هر قدر نامربوط می گردانیم از جمله می گوییم تقصیر شاه بود! تقصیر 28 مرداد بود! همانگونکه قبلا هم آوردم شاه سنگ را هم آزاد گذاشته بود آیا ما باید آنرا بر میداشتیم و به سر خود می کوبیدیم؟

 

شرح این خون جگر را بگذار در مقالی دیگر. اما بد نیست برای دوستان بسیار پان ترکیست که ایرادات حکیمانه حقوق بشری به پهلوی ها می گیرند یک سوزنی در پاسخ جوالدوزشان بزنیم. این دوستان همواره سعی می کنند که فارس زبانان را بخاطر پادشاهان پهلوی ( که نیمی از نسل ترک بودند) زیر ضرب بگیرند و در عین حال خود را از پادشاهان ترک حاکم بر ایران بری کنند. نگاه ما این است که اگرچه هم پادشاهان قاجار و هم صفویه و غیره همه ترک بودند اما نگاه ما به عنوان پادشاهان ایران تاریخی است و نه قومی و ایلی. اما بد نیست که برای گرفتن سلاح از دست این پان ترکیست ها و ضد فارس زبانها، کمی از وضعیت ایران تحت لوای حکومت قاجار ترک نیز بگوییم ببینیم آنها چه گلی به سر ایران زدند. همانگونه که آوردیم در یک نگاه تاریخی سلسله قاجار نیز حاصل تکامل جامعه ایرانی بود.

این بسیار مهم است که دوستانی که قصد دارند افراد مهم را در معرض قضاوت تاریخی قرار دهند، به شرایطی که باعث ظهور آنها هم شد نیز آگاهی بیابند. بعد قضاوت کنند که با توجه به آن شرایط و ظهور این شخص با این مشخصات کارنامه او چگونه بوده. آنگاه وقتی ملاحظه می کنیم که مثلا رضاشاه بقول دشمنانش بی سواد، به پادشاهی می رسد و کم یا زیاد از پس حل بسیاری از مشکلاتی بر می آید که امیر کبیرها و سپهسالارها و ملکم خان ها نتوانسته بودند بر آیند، می توانیم قضاوت منصفانه تری نسبت به او داشته باشیم.

این نگارنده وقتی قضاوتهای همراه با کینه شتری و بیجای بسیاری هم میهنان مخالف پهلوی ها را بررسی می کنم براحتی عدم مطالعه پیرامون وضعیت ایران قبل از ظهور این پادشاهان را در نوشته های شان می بینم. معضل اینجاست که برخی مخالفین آگاهانه و با غرض ورزی این شرایط را نادیده می گیرند و آگاهانه تنها بخشی از حقیقت را به خواننده ارائه میدهند و این کار خیلی راحت خر کردن خواننده است نه چیز دیگر. چنین عملی یک خیانت است. مثل معلمی که تنها نیمی از درس را بدهد که خود می پسندند. یک نویسنده مخالف اما منصف آن است که حقایق تاریخی را هرچه هست بنویسد حتا اگر به مذاقش خوش نیاید. پس آنگاه بازهم بنویسد که قضاوتش در مورد فلان مقوله مثبت یا منفی است. خواننده آنگاه خود نیز با در نظر گرفتن حقایقی که نویسنده مطرح کرده می تواند حتا قضاوت او را مورد قضاوت قرار دهد. بدین ترتیب ما می توانیم نسلی آگاه را پروش دهیم که اشتباهات نسلهای قبلی را مرتکب نشود.

@@@

هفته پیش مطلبی در بخش اظهار نظر مطرح کردم مبنی بر اینکه چنانچه مردم جهان امروز را در ماشین زمان به گذشته ببریم و آنها را در مثلا در جهانی با وسایل علمی و ادوات 500 سال پیش رها کنیم و آنها هیچ یک از علوم فنی و صنعتی مثلا کشتی سازی و ماشین بخار و غیره را ندانند اما علوم سیاسی و تشکیل پارلمان و تفکیک قوا و سازمان ملل و غیره را بدانند، آیا موفق خواهند شد جامعه ی دمکراسی را تشکیل بدهند یا نه؟ البته دوستان حاذق نظیر آقای اردشیر پاسخ صحیحی دادند و آن اینکه دمکراسی شرایط مخصوص خود را لازم دارد که عبارت است از درجه بالایی از پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی و صنعتی و نیز بالا رفتن سواد و آگاهی عامه مردم. تا این ادوات نباشد هر قدر هم مردمان به دمکراسی معتقد باشند در عمل دمکراسی نمی تواند پیاده شود. این دیگر جای هیچ گونه شک و تردیدی نباید باقی بگذارد که بدون پیشرفتهای صنعتی پیاده کردن جامعه مدنی غیر ممکن است. لذا ایراد گرفتن به دیکتاتورهای حاکم بر ایران که چرا دیکتاتوری کردند و دمکراسی را پیاده نکردند خیلی راحت نشان نا آگاهی است. ایران صد سال پیش و حتا ایران قبل از مشروطه نیز چنین وضعیتی داشت. یعنی هنوز شرایط لازم صنعتی و اجتماعی به حدی نبود که بتوان مشروطه و پارلمان را در کشور پیاده کرد و این مهم بعلت بی تجربگی از چشم مبارزان و روشنفکران انقلاب مشروطه پنهان مانده بود و انقلاب مشروطه شکست خورد.

@@@

جامعه ایران اواخر سلطنت ناصرالدین شاه جامعه ای بود که داشت کم کم از خواب بیدار می شد. اما این بیداری معنایش آگاهی نبود و نیز معنایش مهیا شدن شرایط برای پیاده شدن دمکراسی نبود. جامعه آن زمان ایران فاقد ادوات لازم که در بالا آمد بود. ساز و کار جامعه زمان ناصرالدینشاه مطابق با نیازها و کارکردهایش بود. برای آن جامعه تنها یک پادشاه قدر قدرت بهترین مدیر بود. البته باید به صفت «مستبد» در اینجا نگاه منفی نداشت. شاه اگر مستبد نمی بود سنگ روی سنگ بند نمی شد. اگر شما هم بجای ناصرالدین شاه آن زمان بنشینید و استبداد پیشه نکنید مشخص است که به ضروریات زمان آگاهی ندارید و قطعا شکست خواهید خورد. این گناه استبداد ناصرالدین شاه و یا مقاومت او در برابر اصلاحات نبود که تیر میرزا رضا را در قلب او نشانید بلکه این شرایط برزخی بین اصلاحات و استبداد بود که هیچ کشوری را در گذر در این مرحله بدون آسیب نگذاشته است. وقتی آن قدرت ناصری، میخ میان زمین و آسمان (صفتی که به پادشاه می بستند) به تیر میرزا رضا از جا کنده شد، قطار اصلاح طلبی و انقلاب مشروطه اندک اندک در هرج و مرج براه افتاد. اما با توجه به آماده نبودن شرایط (صنعتی نبودن کشور، و در نتیجه عدم ظهور بورژوازی و سرمایه داری، و در نتیجه عدم پیشرفت اجتماعی کل کشور)، این حرکت آنچنان شکستی خورد که مردمان ایران آرزوی زمان ناصرالدین شاه را می کردند. به عبارت دیگر، جامعه خود را نا آگاهانه از چاله به چاه انداخت. روندی که طی صدسال بعدی بازهم تکرار شد که آخرین آن انقلاب 57 بود. چه بسا اگر ناصرالدینشاه ترور نمی شد امکان اصلاحات تدریجی بهتر بوجود می آمد و جامعه دچار نابسامانی های ناشی از انقلاب مشروطیت نمیشد.

رنسانس و تغییر از استبداد به دمکراسی حقیقتا وقت می گیرد. اگر در اروپا 400 تا 500 سال طول کشید بخاطر تنبلی اروپاییان و یا مقاومت فئودالها و اشراف نبود بلکه خوی بشر چنین است که تغییرات را بزحمت می پذیرد. شمای خواننده که در سنین بالای 50 هستید نیک میدانید که اگر زمان شاه خواهرتان را با دوست پسرش در خیابان می دیدید چه می کردید. به جرات می توانم بگویم در تهران "مدرن" آن زمان چیزی نزدیک به چهل درصد از برادران ممکن بود اگر در آن لحظه چاقویی دم دست داشتند خون خواهر و دوست پسرش را بریزند. در شهرستانها که دیگر واویلا. اما امروز چه؟ اگر شمایی که روشنفکر این جامعه بودید برای تغییری اینچنینی و به رسمیت شناختن حقوق خواهرتان، حقوق زنان نیاز به دهه ها وقت داشتید، پس وای به حال تغییرات اجتماعی که نیاز به اجماع جمعی دارد و سده ها را می طلبد.

پس اگر این را بپذیریم که تا شرایط آماده نباشد، هرگونه تلاشی برای پیاده کردن حقوق بشر و دمکراسی بیهوده است (امروز شرایط در ایران آماده هست)، آنگاه می توانیم بهتر در مورد گذشتگان و اینکه تلاشهای شان تا چه اندازه به فراهم کردن زمینه و شرایط برای پیاده کردن مدرنیته و دمکراسی موثر بوده است به قضاوت بنشینیم.

اول برویم سراغ ایران ده پانزده سال قبل از مشروطیت. ایران زمان ناصرالدین شاه. توصیه می کنم که دوستان در این مورد کتاب پربار سنت و مدرنیته صادق زیباکلام را حتما مطالعه بفرمایند. اینجا زیبا کلام با ذکر نمونه هایی نشان میدهد که روشنفکران درد را شناخته اند اما راه حلهایی که توصیه می کنند اگرچه بظاهر درست است اما همه انتزاعی و شعاری است. که اگر چنین نبود، آنها بجای تلاش در جهت محدود کردن قدرت پادشاه مستبد، که تنها به قوه استبداد می تواند نظم را حفظ کند، تلاش می کردند که به او کمک کنند که بدون تهدید قدرت فرمانروایی اش، با اصلاحات شرایط لازم را برای پیاده کردن مدرنیته آماده کنند. زیبا کلام به درستی به میرزاتقی خان امیرکبیر ایراد می گیرد که در پیاده کردن اصلاحات واقع بین نبوده و تندروی کرده است. این تندروی مختص او نبوده است و در تاریخ ما همواره تکرار شد. حتا مصدق نیز مانند امیرکبیر درک نکرد یا نخواست درک کند که سیاست هنر انجام ممکنات است نه قمار بر سر آن. یک سیاستمدار در کسوت وزیر یا نخست وزیر نباید مقام خود را با جایگاه یک چریک و انقلابی اشتباه بگیرد. او باید قدرتهای زمان خود را بشناسد و تلاش کند که بین آنها تعادل برقرار کند و اندک اندک کفه ترازو را به سوی اصلاحات برگرداند نه اینکه انقلابی عمل کند و هم خود را شهید کند و هم کشور را به مرحله بحران نزدیک کند. خبطی که هم امیر کبیر و هم مصدق مرتکب شدند.

در اثر همین تندروی ها سالهای آخر ناصرالدین شاه، او از اصلاحات تنها تهدید شدن سلطنت اش را درک کرد و بر علیه آن موضع گرفت. شاید هم او که در مقام مدیر کشور نشسته بود و قبلا در دفاع از اصلاحات میرزاتقی خان در مقابل سایر پارامترهای قدرت ناتوان مانده بود دریافته بود که اصلاحات باید به تدریج پیش برود و از اینرو مخالف هرگونه حرکت اصلاحی تندروانه و قبل از موقع بود. باید توجه داشت که بین پادشاهی ناصرالدینشاه و ظهور رضاخان کمتر از سی سال فاصله بود و در این سی سال تقریبا هیچ تغییر و تکاملی در جهت آمادگی زمینه ظهور مدرنیته در کشور انجام نشده بود. ده پانزده سالی قبل از ظهور رضاخان تنها انقلاب مشروطه صورت گرفته بود که بجز ظاهری نبود و هیچ قدرتی هم نداشت. یعنی بانیان نظام مشروطه نمی توانستند در جامعه آنروز ایران قوانین شان را در عمل پیاده کنند. یعنی نمیشد با اتکاء به فلان اصل قانون اساسی کسی را بازخواست کرد و یا به دادگاه شکایت برد. حتا قاضی هم برای اصول مشروطیت اهمیتی قائل نبود. در یک کلام مملکت هرج و مرج و بلبشو بود و هرکس هرکاری زورش میرسید انجام میداد و به احدی هم پاسخگو نبود. حال چنین مملکتی به رضاخا میرپنج به میراث میرسد. حتا خدا هم در پیاده کردن اصول مشروطیت در چنین فضایی ناتوان است چه برسد به رضاخانی که به گفته مخالفانش بی سواد هم هست.

باری، چند نمونه بیاورم از ایرانی که به رضاشاه به ارث رسید؛ مثلا از حقوق مردم که از نظر حکومت رعایا هستند. جمعی از اصناف کاشان به ناصرالدین شاه نامه ای می نویسند و از او تشکر می کنند که قصد تغییر فرمانروای ظالم آن منطقه را دارد. زیبا کلام می نویسد تصور ما امروز آن است که ناصرالدینشاه از این عریضه تشکر آمیز استقبال کرده و از آن به نفع خود بهره برداری سیاسی نماید. اما او درستور می دهد که در پاسخ اصناف کاشان بنویسند ؛ «فضولی موقوف کنید، تعیین حکومت به میل رعیت نیست!». یا جمعی از اهالی مازندران به ناصرالدین شاه می نویسند که از سرپرستی عباسقلی خان نامی رضایت مندند. شاه در پاسخ می نویسد؛ «فضولی است!». یا عده ای از ساوه به شاه اطلاع میدهند که چند لوطی پیدا شده و انبارهای دولتی را شکسته و حکمران را بیرون کرده اند. باز پادشاه در پاسخ می نویسد؛ «به تو چه ربط دارد، ولایت حاکم دارد!».

زیبا کلام ادامه میدهد که شاید از نظر ما واکنش شاه در قبال این عریضه ها جهالت و خبط محض باشد. اما در فلسفه سیاسی رایج آن زمان، ملت به عنوان رعیت بود، یعنی عنصری که هیچگونه حق و حقوق سیاسی و اجتماعی نداشت مگر تابعیت و فرمانبرداری مطلق از حکومت، فرمانروایان و روسای قبایل و ملاکین. بدین ترتیب ناصرالدینشاه بجز پاسخهایی نظیر فضولی موقوف و به تو ربط ندارد اساسا پاسخ دیگری نداشت که بدهد. اگر او به اهالی کاشان به جای آنکه نوشت فضولی موقوف می نوشد که بسیار خوب، چون شما مهام السلطنه را نمی پستندید ما هم او را برداشتیم، آنوقت از فردا جمیع اهالی ایالات و ولایات مختلف طومار و عریضه به دربار ارسال داشته و خواهان عزل حام و والی و پیشکار می شدند. اگر او به عریضه های تشکر مردم پاسخ دیگری میداد، در حقیقت برای آنها ایجاد حق کرده بود. و اگر این وضع پیش میرفت، یک روزی مردم خواهان عزل خود وی نیز میشدند.

اگر زمینه ها مهیا شده بود، یعنی بورژوازی ظهور کرده بود و کشور صنعتی شده بود، خود بخود قدرت شاه محدود میشد و اصلاحات صورت می گرفت. اما درست یا غلط، بهرحال جامعه با مشاهده پیشرفتهای کشورهای غربی خواهان دگرگونی بود بدون آنکه زمینه های آن مهیا شده باشد.

آنچه که مطالعه سالهای آخر حکومت قاجار نشان میدهد این است که روشنفکران جامعه با دیدن پشرفتهای جوامع غربی همه آن پیشرفتها را در وجود قانون دیدند. یعنی خیال کردند که چون «پرلمنت» و هیات دولت و قوه قضائیه وجود دارد ماشین بخار و خیابانهای سنگفرش بوجود آمده است در حالی که قضیه برعکس بود. یعنی، چنانچه از استثناء هایی نظیر قانون «ماگناکارتا»ی انگلستان بگذریم، اول ماشین بخار و سرمایه به میان آمد، سپس مهاجرت به شهرها و سپس برای هماهنگ کردن قدرتهای اقتصادی و جمعیتی بناچار قوانین اساسی و قضایی پا به عرصه نهادند که خود بخود قدرت حکومت های مطلقه را تحدید کردند.

وقتی پدران دوران مشروطه از مشروطه شان شکست خوردند، وقتی ملاحظه کردند که به صرف آنکه قانون اساسی نوشته اند نباید انتظار داشته باشند که قوانین را مردم رعایت کنند، آنگاه متوجه بخشهای پنهان مانده جوامع غربی از چشم خود شدند. آنان فهمیدند که قانون اساسی و پارلمان و مشروطیت بدون صنعت، ماشین بخار، کشتی، مدرسه، کارخانه و غیره اصلا نشدنی و حتا نالازم و چه بسا ضرر رساننده است چرا که نظم حاصل از استبداد پیشین را می زداید و بجایش قادر نیست چیزی را بنشاند که لااقل مردم یکدیگر را ندرند. در جامعه پسا صنعتی زمان ناصرالدینشاه استبداد بیشتر به نفع مردم است تا مشروطیتی که اصلا نمی تواند پیاده شود. از این رو بود که روشنفکر ترین افراد آن جامعه، با آگاهی از ناتوانی های مشروطه، گرد رضاخان قلدر را گرفتند که او با قلدری اش، به ضرب شمشیرش، اول آب رفته استبداد را به جوی بازگرداند و نظم از دست رفته را بر قرار نماید، و سپس، تا جایی که می توانستند زیر پر بال او را گرفتند. آنها گاه با گرو نهادن جان خویش (داور)، یا موقعیت خویش (فروغی) در مشاورت او ماندند تا رضاشاه بتواند زمینه های مدرنیته را تا حد امکان پیاده کند. خوب، این درست که حضور یک شیر نر قوی همیشه به نفع گله شیران است اما بهرحال این شیر در کنار مزایایش، مضاری هم دارد. این شیرشاه به خیال خود می خواهد نام نیکی در تاریخ ایران باقی بگذارد لذا اگرچه اوایل قدرت یابی اش خود گل به سر مالیده عزاداری می کرد اما اواخر این گونه کارها را محدود و حتا ممنوع کرد و بزور و علیرغم میل خودش چادر زنان را از میان برداشت و زمینهای بسیاری را از صاحبنانشان گرفت. وقتی به این اعمال نگاه می کنیم شاهد نوعی بهره گیری مثبت از استبداد در جهت پیاده کردن مدرنیته و مظاهر آن خواهیم بود برای همین هم بسیاری برخی از طرح های رضاشاه نظیر کشف حجاب در کنار غصب زمینهای مرغوب از صاحبان شان عجیب بنظر میرسند. صد البته این جمع آوری ثروت توسط رضاشاه نه از سرحرص و آز که از سر خدمت بود (از نظر خودش) . این نگارنده با مطالعه اوضاع و احوال وی قانع شده است که او این کار را برای گردآوری سرمایه در جهت توسعه کشور انجام میداد. درست یا غلط او چنین می اندیشید اگرنه تاریخ گواه است که او مانند پادشاهان قاجار اهل تجملات و ولخرجی نبود. زندگی ساده ای داشت و غذای مختصری می خورد. . ای کاش ایران ما شیری پیدا می کرد که هم قوی باشد و هم مزایا داشته باشد ولی هرچه بود این بود سهم ما از سرنوشت!

حال کسانی نظیر آقای ساولان در بخش اظهار نظرهای سایت ایران گلوبال بنویسند رضاشاه مهتر اسطبل فلان سفارتخانه بود ویا نوکر انگلیسی ها و یهودی ها بود. این گونه نوشته ها سخیف و نشان عقده و نا آگاهی است. حقیقت را که چنین کسانی را جواب خواموشی است اما دردا که بسیاری «روشنفکران» چپ نیز در نگرش تاریخی از همین شیوه لمپنی استفاده می کنند و از رضاخان قلدر می گویند و ... و این جای تاسف بسیار دارد که کسی تاریخ و ملزومات تاریخی پروسه توسعه در ایران را درک نکند. بی انصافی است اگر مخالف پهلوی، سرگذشت این قزاق بی سواد را مطالعه کند و علیرغم استبدادش و پزشک احمدی اش از ته قلب او را با احترام رضاشاه نخواند و به او لقب کبیر ندهد، حقیقتا بی انصافی است.

 

 سایت نویسنده:

برگرفته از : iranglobal


نظرات :

  کاربران گرامی :  
  1- مطالبی که حاوی فحش و توهين به ديگران باشند , حذف می شود  
  2- کامنت ها نبایستی بیش از 180 کلمه باشد  
  3 - کامنت ها پای مقالات یکجا در صفحه اظهارنظر هم درج می شود  
  2007-11-26   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  آقای کردی ، کسی با زبان فارسی و یا هیچ زبان دیگر مشکل ندارد . مشکل اصلی زبان فارسی به پان فارسییم ( پان ایرانیسم ) و سیاستهای شوونیستی مربوط میشود . از زمانی که سیاستمداران سلطه طلب ، زبان فارسی را ابزار تبعیض و تحقیر قرار دادند ، از زمانی که زبان فارسی را «زبان رسمی" و طبیعتاً سایر زبانهای رایج در جغرافیای موسوم به ایران را غیر رسمی و حتی «ممنوع" اعلام کردند ، از زمانی که در کلاسهای درس برای «ترکی" صحبت کردن جریمه نقدی تعیین کردند ، از زمانی که مردان و زنان غیر فارس زبان را بخاطر عدم آشنایی با زبان فارسی ، از اوضاع داخلی و خارجی و تحولات جهان و حتی ایران در بی اطلاعی محض قرار دادند ، از زمانی که بقول مرحوم جلال آل احمد ، آذربایجان را «مستعمره فرهنگی " تبدیل کردند ، و ... نقش زبان فارسی ، از «زبان ارتباطی " به «زبان قاتل " تغییر یافت . اطمینان دارم شما هم می پذیرید که اولیاء دم مقتول ( ملل غیرفارس) اگر بتوانند قاتل را مجازات خواهند کرد و اگر نتوانند ، حداقل نسبت به قاتل احساس محبت نخواهند داشت . اما این نکته را باید متوجه بود که عامل آن سیاستهای جابرانه ، ملت فارس نبودند و اصولاً تا به امروز مردم ایران اعم از فارس و غیر فارس در تعیین سیاستهای حکومتها نقشی نداشته اند .

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  تنها تفاوتی که بین فارسها و غیرفارسها وجود دارد ، این است که فارسها تنها در معرض ستم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی قرار داشته اند و غیر فارسها ، علاوه بر ستمهای مذکور ، در معرض ستم فرهنگی نیز قرار داشته اند . بعبارت دیگر غیرفارسها در معرض «ستم مضاعف" قرار داشته و دارند . بنابراین مطمئن باشید مردمان غیرفارس نسبت به مردمان فارس هیچگونه کینه و دشمنی ندارند اما ممکن است بر اثر اشتباهات روشنفکران ، چنین دشمنی ایجاد شود که صد البته تنها بسود استبداد تمام خواهد شد . از شما و امثال شما بعنوان افرادی که به هر دلیل در جریانهای سیاسی این مملکت قرار گرفته اند این انتظار وجود دارد که بخاطر پیشبرد اهداف سیاسی خودتان هم که باشد همچنان که از حق شهروندی همه ایرانیان مدافعه می کنید ، از حقوق گروهی آنان و از جمله حقوق فرهنگی ملیتهای غیرفارس نیز دفاع کنید ( همچنانکه از حقوق زنان ، کارگران ، اقلیتهای دینی و ... دفاع می کنید ) و اگر دفاع نمیکنید ، از مدافعات آنان حمایت کنید . درغیر اینصورت مبارزه اجتماعی شما ناقص خواهد بود و نتیجه مطلوب در پی نخواهد داشت .

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب قلعه ای و جناب شمیرانی و بقیه پان ترکیستها. پاسخی که به آقای ساولان داده ام خوب مطالعه بفرمایید. امیدوارم تصور نفرمایید که آنچه من نوشته ام بخاطر آن است که ایران زمین زیر فرمان من است!! نه! آنچه من نوشته ام نظر من است در مورد روند منطقی حوادث و وقایع در ایران آینده که به اینجا ختم خواهد شد. دست اندازی های شما و اعتراضات تان حد اکثر در چارچوب مناطق ترک زبان می تواند بگنجد. نظرات شما در مورد تاریخ ایران باستان و یا تاریخ معاصر نظراتی در جهت تحقیر فارس زبانان است و لذا بی اهمیت. در پاسخ به شما تنها به این بسنده می کنم که فضولی اش به شما نیامده که ما به چه زبانی می خواهیم ارتباط داشته باشیم و آیا این زبان عربی است یا ابتر است یا خیر. در هر صورت فضولی اش به شما ها نیامده. فضولی اش به شماها نیامده که تخت جمشید نیمساز بوده یا برقرار و آباد. و نیز فضولی اش به شما نیامده که ما به چه خطی می خواهیم بنویسیم. صلاح کشور خویش خسروان دانند. بروید در جای دیگری که موضوع سایت شان زبان شناسی و ادبیات است اینجا یک سایت سیاسی و اجتماعی است که به سیاست و مسائل اجتماعی بصورت عام می پردازد و نویسندگانش مشکلی نه با زبان فارسی دارند و نه با زبان ترکی.

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب ساولان، من از لفظ خر در مورد شما استفاده نکرده ام و من نمیدانم اعتراض شما به چیست. اگر خیلی به محاوره سالم اهمیت میدهید یک سوزن اول به پان ترکیست های هم کیش تان بزنید. می گویید که فلان تعداد انجمن از فلان انجمن دانشجویی حمایت کرده اند. و فرض کنیم چند هزار نفر هم در حمایت از این حرکت تظاهرات کرده اند. سوال اینجاست که آیا آن انجمن دانشجویی همین مطالباتی را نمایندگی می کند که پان ترکیستهایی که اینجا به من حمله میکنند؟ آن انجمن دانشجویی آیا با زبان فارسی مشکل دارد و مثل آراز و الدوز و شمیرانی و قلعه ای خواهان برچیده شدن زبان فارسی و لابد بکار گیری زبان ترکی در تمامی ایران هستند؟ بسیار خوب، شما جنگ با ما را فعلا زمین بگذارید. بیایید به کمک هم جمهوری اسلامی را کنار بزنیم، وقتی شرایط دمکراتیک در ایران برقرار شد، شما هرگاه در مناطق ترک زبان اکثریت بدست آورید بروید جدا شوید. مطمئن باشید که بسیاری مردم ایران از این جدایی شما استقبال هم خواهند کرد! اگر من شکم میدرم با تکیه بر این باور است که تمامی مردم آذربایجان همانقدر عشق و علاقه به تمامی ایران دارند که من و امثال من. با توجه به این پشتوانه است که ما مردم ایران، از جمله هم میهنان آذربایجانی، شکم بدخواه این آب و خاک را خواهیم درید. اگر شما بدخواه این آب و خاک و بدخواه آذربایجانی هستید خوب شما آنطرف جو ما اینطرف جو. از نظر من مردم آذربایجان مشکلی با فارس زبانان و زبان فارسی ندارند. کسی هم نمی تواند آنها را مجبور به فراگیری زبان فارسی بکند. در آذربایجان خود گردان فردا این خودشان هستند که تصمیم میگیرند که چه بکنند.

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  رضا قلعه ای   نام
    ایمیل

  آقای کردی
شما طبق گفته ی خودتحلیل گرسیاسی هستیدلطفآ درزمینه ی تخصصی خودبمانیدوزبان نوشتاری فارسی راکه خود هزاران مشکل داردخرابترش نکنید.شما دراین نوشته کلمات عربی حتّی واتفاقآرابه صورت حتاواتفاقن نوشته ایدوبخیال خودزبان فارسی راازوجودلغات عربی هرچنداندک،پاک میکنید
حروف "ث-ح- ص- ض-ط- ظ-ع – ق"مختص زبان عربی است ونیز همزه دروسط وآخرکلمه ونیز
حرف ذدراول کلمه مختص زبان عربی است.خود قضاوت کنید اگر کلمات باصطلاح فارسی که یکی
از حروف بالا رادارند از زبان فارسی برداریم آیا زبان فارسی وجود خارجی خواهد داشت؟
آیا میتوانید به بچه ی خودونسل دوم ایرانیها که در غرب مدرسه راشروع میکنندبفهمانید که کلمه ی
ساده فارسی "من"را "مان"بنویسید ومن بخوانید؟وخواست وخاست –گذر وگزرویا مهسن- مهثن- مهصن- محصن- محثن چرا نمیتوان بجای محسن نوشت؟
زبان فارسی جوابگوی احتیاجات علمی امروزه نیست وحتی یک مقاله ی علمی هم امروزه باین زبان نوشته نمیشودوفقط بدرد محاوره وخرید ماست وخیارمیخورد.وبین جهت دست اندرکاران واساتیدزبان
فارسی هرچه زودترباید خط لاتین را بجای خط عربی با تغییراتی متناسب انتخاب کنند.
اولین جمله ی نوشته خود"انگیزه نوشتن این مطلب بازکردن فضایی است که باعث ظهوررضاشاه وبه
تبع آن محمدرضاشاه شد."رانگاه کنید،بدون در نظرگرفتن حروف تعریف جمله ای است ازسیزده-
چهارده کلمه که هشت کلمه ی مطلب-فضا- باعث- ظهور- رضا- تبع- محمد- رضا(دوباره)عربی است.پس تنها سعدی نبوده که نتوانسته بفارسی بنویسدشما هم هفتصدسال بعدازسعدی نمیتوانیدبفارسی
بنویسیدواصولا زبان فارسی نمیتواند بدون عربی وجود داشته باشد.
زبانی که بیش از هفتاددرصدکلماتش عربی است نمیتواند زبان علمی باشد.

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  آقای کردی نمیدانم نوشته من نارسا است یا شدت عصبانیت شما مانع از درک درست مطلب می شود . عزیزجان من کی تهدید به لشکر کشی و شکم دریدن و تجزیه ایران کردم ؟ کجا گفتم ایران ساختگی است ؟ گفتم ایرانی که بقول شما امروز یک واقعیت جهانی است ، تاریخش را تحریف کرده اند ، و با این تحریفات بین ملل ایرانی تخم نفاق و دشمنی کاشته اند . بیایید تعصبات القائی دشمنان این سرزمین را کنار نهاده دست به دست هم دهیم و بدخواهان و فرصت طلبان را رسوا کنیم . به جواب خودتان مجدداً مراجعه کنید ، علاوه بر دعوت به لشکر کشی و جنگ رودررو ، دوبار از لفظ «خر" ، دوبار «شکم دریدن" ، یکبار «احمق" ، یک بار «پست فطرت" ، استفاده فرموده اید . حالا خوانندگان در باره فکر و اندیشه و شخصیت من و شما قضاوت کنند . اما در مورد این فرمايش شما كه " شما تعدادی ناچیز و اندک شمارید که سرو صدای زیادی دارید" توجه شما را به تصاویر و فیلمهای قیام اول خرداد 1385 در تبریز جلب میکنم که در سایتهای مختلف حرکت ملی آذربایجان موجود است . درخصوص دعوت شما به لشکر کشی و برداشتن سلاح باید باستحضار حضرتعالی برسانم ، حرکت ملی آذربایجان ، حرکتی مدنی است ، نه قیام مسلحانه . ما فرزندان زمان خود هستیم و متناسب با شرایط زمان شیوه عمل خود را انتخاب میکنیم . در ضمن توجه شما را به تیتر خبر مربوط به حمایت انجمنهای اسلامی 23 دانشگاه از دانشجویان آذربایجانی جلب می کنم . [« دانشجویان آذربایجانی با داشتن بدنه ای گسترده در دانشگاههای کشور و با اتکاء به پایگاه مردمی ، پس از حرکتهای خردادماه 85 بسیار مستحکمتر شده اند " www.millishura.com/Farsi/14.7.86/bildiri.htm ]
در خاتمه تاکید میکنم کمی به اعصاب خود مسلط باشید و اینچنین عنان عقل از کف ندهید .

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  س- شمیرانی   نام
    ایمیل

  آقای کردی
فرهنگ وادبیاتی که شما بکارمیبریدبهترین نمونه ادبیات دوران پهلوی هاست،همان فرهنگ شبان بی مخ ها واوباشان پائین شهرکه بکمک دلارهای آمریکائی حکومت ملی مصدق راازبین بردند.
شغلهای پائین دست و پرزحمت جامعه قابل احترامندولی هر مهتری هرقدر هم لایق باشدمیتواند سرمهتر-سرطویله باشد و
وقتی چنین مهتری بکمک اجنوی ها رهبرمملکت میشودمجلس را با طویله عوضی میگیرد تمام نهاد های نوپای ملی و
مدنی رااز ریشه میخشکاند.دهان فرخی ها دوخته شده،ارانی ها بوسیله آمپول هاسربه نیست شده ودر دوران عروسکی
بنام "خدایگان شاهنشاه بزرگ ارتش داران شاهنشاه آریا مهر"پای زندانیان سیاسی بریده شده ویا سوزانده میشودومقام امنیتی ثابتی به دهان مهدی رضائی برای گرفتن اطلاع وتحقیرشاش میکندنمونه ای از هزاران...درنتیجه ی بربریت
وتوحش پنجاه ساله ی پهلوی ها جنش مردم از رهبری محروم شده و"بزرگ ارتش شاهنشاهی"با چند سلام صلوات آخوندهادرهم شکسته میشودونارهبران درخلاءرهبری ازبین رفته توسط پهلوی ها رهبری جنبش را دردست میگیرند
یعنی جمهوری اسلامی وارث بحق پهلوی هاست.
وقتی مهتری رهبر مملکت شودتحلیل گرسیاسی اش هم بیش ازمحسن کردی وناصر کرمی نمیشودامید وارم بیشتر بنویسیدتاادبیات وفرهنگ پهلوی ها هرچه بیشترافشا شود.پسته ی بی مغز از لب وا کند رسواشود.

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  اولدوز   نام
    ایمیل

  روباه عزیز، دقیقا حق با شماست. اگر زبان ترکی جانشین زبان فارسی بشه و در مدارس و دانشگاه های ایران قرار بگیره ایران با همسایگان بیشتری می تونه تماس برقرار کنه. بخصوص ترکیه بعنوان یک قدرت نظامی در منطقه می تونه از برادران ترک زبان ساکن ایران حمایت بکنه. کاری که متاسفانه شاه اسماعیل نفهمید و باعث شد که این زبان فارسی ابتر جای زبان ترکی در ایران همه گیر بشه. اما هنوز هم دیر نیست و کافیست که به هر طریق ممکن برای از میان برداشتن این زبان فارسی که بجز ستم ملی و ایجاد دشمنی در میان مردم ایران نقش دیگری نداشته تلاش بکنیم و برادران فارس زبان را قانع کنیم که این زبان بی هویت را رها کنند و به راه ترقی و رشد از راه زبان ترکی یا انگلیسی رو بیارن.

  نظر خواننده

  2007-11-26   تاریخ
  روباه یک چشم   نام
    ایمیل

  کلاغ با این حرفت شش دانگ موافقم . (( زبان فارسی امروز نه تنها به اتحاد مللیتهای ایرانی کمک نمی کنه. بلکه به دشمنی انها هم دامن میزنه)) . همین اقای کردی از زبان فارسی اینجا برای ایجاد دشمنی بین فارس و ترک استفاده میکنه.و غیر مستقیم پ کا کا را تبلیغ میکنه ............ امروز ایرانیها باید به این سوال جواب بدهند که ایا زبان فارسی یک زبان مدرن است یا نه؟ به نظر من مدرن نیست و باید چاره ای اندیشید

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  kalAqe bAhush   نام
    ایمیل

  kAlaq natijegiri mikonand >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>1- dar irAn system irAn rA fArs va zabAn rA fArsi tarfi mikon, 2- zabAne fArsi yek zabAne modern nist, 3-irAn bA zabAne fArsi be jAei nakhAhad resid, in zabAne emrouz bejAye ettehAd, be doshmaniye melliyathAye irAni dAman mizane,

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  ترک ضدپان ترک وطن فروش   نام
    ایمیل

  پان ترکیست های بیلمز چرا رفرانس های شما همه توده ایهای سابق ومسلمانان دو اتشه فعلی وابسته ج ا هستندمانند پورپیراروشهبازی.
اراز گانماز:
هزینه راه اهن سراسری از پول شکر تامین شد.
پورپیراروشهبازی ودارودسته شان حرف مفت بدون مدرک زیاد میزنندکه به درد نادانانی چون شما پان ترکیست های بیلمز میخورد.
کردی عزیز
این اراذل در بین ما اذر بایجانی ها حتی اقلیت نیز بشمار نمی ایند. انها در موقع عمل سوراخ موش خواهند خریدمانند فیرقه دموکرات. نگاه کنید کدامشان مطلبی ضد ج ا مینویسد؟ پس ریشه شان معلوم میشود در کجاست.

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  تاکید حکومت مرکزی بر زبان فارسی ایجاد امکان پیشرفت برای مردمان کشور بطور مساوی بوده است و کسی قصد ستم ملی نداشته است اگر چنین بود کسروی ها که به این امر کمک کردند شعورشان میرسید که زیر بار ستم ملی نروند. حال درست یا غلط آنها هر قصدی داشتند قصدشان ستم ملی نبوده است و ستم ملی آنچنان که در روسیه و اروپا وجود داشت هرگز در ایران نبوده است. هم میهنان، ایران دوستان، اجازه ندهید که این شرم حضور مصنوعی بیش از این دشمنان این آب و خاک را جری کند! باید با تاکید بر اصل ایرانیت و تمامیت ارضی بدون هرگونه پرده پوشی توی دهن اینها زد! بخصوص از هم میهنان کرد و ترک انتظار میرود که با اینها برخورد کنند. شماهایی که به ایران و به آذربایجان و کردستان مسافرت می کنید. آیا واقعا چنین است و کسانی مانند آراز، حامد، و رضا و سهند نظریات مردمان این خطه را منعکس می کنند؟ هم میهنان فعال سیاسی آذری شایسته است که قبل از محسن کردی در صف اول توی دهن اینها بزنندو بر ایرانی بودن شان تکیه کنند. از ترمهای روانشناسی اینها نظیر خودباخته و فلان نترسید! اینها ترفندهای روانی است! شما که ایران را دوست دارید از آن دفاع کنید!

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  و یک پیام آخر هم در این مورد به وطن پرستان و ایران دوستان بدهم. هم میهنان! تاثیر شرکت در انقلاب 57 و مخالفت با نظام سلطنتی و نیز پذیرش تحلیلهای مارکسیستی از قبیل ستم ملی و غیره برما، تاثیری مانند چاه جمکران بر مسلمانان شیعه و نیز اعتقاد به معجزه امامان دارد. یعنی علیرغم اینکه آنان میدانند که این یک چاه است و آنجا یک مقبره، و هیچ کاری هم از آنها بر نمی آید، اما بازهم به آنها متوسل می شوند. ما نیز، در مورد ستم ملی و تحلیلهای مارکسیستی دچار چنین وضعیتی شدیم. یعنی علیرغم آنکه در ایران، در مدرسه و دانشگاه و محل کار و در تمامی استانهای کشور به چشم دیده ایم که در ایران ستم ملی وجود ندارد، اما تاثیرات آموزه های مارکسیستی و تحلیلهای آن که ربطی به وضعیت ایران نداشت یک نوع شرم حضور مصنوعی و بی بنیان در ما ایجاد کرد بطوری که بواسطه اعتقاد به این تحلیلها، در محضور قرار گرفتیم که بپذیریم ستم ملی وجود داشته است.

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب آراز ، در مورد رضاشاه و فروغی و اردشیر ریپورتر در تاریخ بسیار آمده است. توصیه می کنم دو جلد کتاب خاطرات ارتشبد فردوست را مطالعه بفرمایید. در آنجا به یک سند بسیار جالب اشاره شده است که شخص اردشیر ریپورتر از خود باقی گذاشته و وصیت کرده که سی سال پس از مرگش این سند عمومی شود. توجه داشته باشید که کتاب توسط وزارت اطلاعات و در بازجویی ها از فردوست تهیه شده است. در این کتاب سعی بر این است که نشان داده شود که انگلیسی ها نقش مهمی در روی کار آوردن رضاخان داشته اند. اردشیر ریپورتر در این سند از خاطرات دیدارهایش ده پانزده سالی قبل از کودتای سوم اسفند با رضاخان افسر قزاق سخن می گوید و حرفهایی که زیر گوش او میخوانده. اردشیر ریپورتر، آژانس کمپانی هند شرقی و خود کمپانی هند شرقی به نظر من بزرگترین خدمت را به ایران و ایرانی کرده که این مرد، رضاخان را برای چنین روزهایی پخت. یک روزی باید ایرانیان یک بنای یادبود بزرگ برای اردشیر ریپورتر برپا کنند.

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  یک سری مطالبات فرهنگی و زبانی دارید بروید دنبالش ما هم کنارتان ایستاده ایم. جدایی میخواهید اسلحه تان را بردارید آنطرف جوی. در این مورد نیز شما چون در اقلیت هستید پس به اسلحه هم نمیرسید بلکه روی تان را کم می کنید در کنار بقیه ایرانیان از مواهب ایرانی بودن لذت می برید. من میگویم که تمامی مردم ایران خواهان این رژیم نیستند و مردم جهان و سازمان ملل این را میدانند. شما می گویید تمامی مردم آذربایجان پشت سر نظرات شما هستند، بسیار خوب. من ادعای شما را بکلی رد می کنم. اما ما هردو یک ادعایی داریم. قضاوتش با خوانندگان که کدام بر حق هستیم. ولی در هر حال، ما بحثی با شما پیرامون مطالبات با دست آویز قرار دادن تاریخ گذشته یا معاصر نداریم. حتا اگر آذربایجان همین دیروز هم اشغال شده باشد بازهم حقی برای شما ایجاد نمی کند. هیچ کس با من بمیرم تو بمیری سرزمینی را تخلیه نکرده است. اگر فکر می کنید که سخن تان در میان هم میهنان آذری ما خریدار دارد بروید لشکر تان را جمع کنید.

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب رضا، کسی مانع آزادی بیان شما نیست. اینجا آنقدر بی در و پیکر است که مثل نقل و نبات به فارس زبانان توهین می شود و کسی مانع توهین به تاریخ و فرهنگ فارس زبانان نیز نمی شود درحالی که کوچکترین حرفی در مورد دفاع از تاریخ ایران از جانب شماها توهین به اقوام ایرانی محسوب می شود! مثل همین که در مورد نوشته های من نوشته اید که خشمگین شده ام (که درست است) و فحاشی کرده ام که درست نیست. کجا فحاشی کرده ام جمله ام را بیاورید. من می گویم که شما نمی توانید با دستاویز قرار دادن تاریخ گذشته خدشه ای به تمامیت ارضی ایران وارد بیاورید این راهش نیست، چون ما مردم ایران حرف شما را حتا اگر منطقی هم باشد نمی پذیریم و مواضع مان را ترک نمی کنیم از این واضح تر؟ بروید به دنبال راهی که شما را به نتیجه برساند. شما کفرتان از این در می آید که می بینید این راه ساده لوحانه تان به نتیجه دلخواه تان نمی رسد. در نتیجه تنها یک دلیل برای ادامه این بحثهای تاریخی شما می ماند و آن اینکه شما ها یک جایی کمبودی دارید و عقده ای دارید که میخواهید خود را خالی کنید. حال اگر به این می گویید فحاشی قضاوتش با خوانندگان. من فکر می کنم که مطابق آن اخلاق گند ایرانی که همه ما در آن مشترکیم، وای به حال روزی که کسی به ما یک جورایی حق بدهد، آنقدر «داد" می ستانیم که داد ستاندمان روی هرچه ستم است سفید می کند! زیر پارادایم «ستم ملی" بسیاری از فعالین غیر فارس زبان طبق معمول همان اخلاق ایرانی دیگر خودشان را زیادی لوس میکنند. نه آقا.. نه ستم ملی در کار بوده و نه تبعیضی! خودتان را لوس نکنید!

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  محمد رضا پهلوی وقتی در کودتای 25 مرداد مصدق بر علیه وی به خارج گریخت، آهی در بساط نداشت و یک ثروتمند ایرانی در خارج به او کمک کرد. می گویند حتا پول نداشت کفش بخرد و این وضعیت شاهی بود که دوازده سال از حکومتش می گذشت. کدام ثروت؟ وقتی شاه به ایران بازگشت، به فکر روزهای مبادا هم افتاد. پس از سقوطش هرچه جمهوری اسلامی جست، مدرکی دال بر اینکه وی پولی و یا ثروتی از کشور خارج کرده پیدا نکرد برای همین شما بسیار شنیدید که جمهوری اسلامی ناله 24 میلیارد دلار پولهای ایران نزد آمریکا را بکند اما کسی صحبت بازگرداندن ثروتهای شاه را نکرد. شاه نیز در فعالیتهای اقتصادی در ایران مانند بقیه شرکت داشت و از آن راه مانند بقیه ثروتهایی بدست آورد که البته از چشم مخالفانش غارت ایران به حساب می آید، بگذار چنین بیاندیشند. وقتی از ایران خارج شد خبرنگاری از او پرسید شما پول ازکشور خارج کردید گفت من تمامی ثروت خود را به یک میلیارد دلار به شما می فروشم. برای شاهی با آن قدرت و این تهمت بزرگ غارتگری با منطق عقل من جور در نمی آید که کمتر از یک میلیارد دلار ثروت داشته باشد. به عقل من جور در نمی آید که او ثروت ایران را غارت کرده باشد و پسرش برای دریافت شش میلیون دلار در اوایل انقلاب به دربار سعودی مراجعه کند و بخاطر یکی دو میلیون دلار با مشاور اقتصادی اش در بیافتد که کتابی بر علیه او بنویسند. میخواهم بگویم که هر مزخرفی را انسان نباید حتا در مورد دشمن اش بپذیرد چرا که پذیرفته است که تحمیق بشود.

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب آراز، ما یا نمی توانیم بحث کنیم و یا اگر می خواهیم بحث کنیم باید یک سری از مفروضات و واقعیت ها که منطقی هستند را هر دو طرف بپذریریم. من از صادق زیبا کلام نقلی آوردم و شما گفتید به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمبم! خوب اینجوری من هرکه را بیاورم که تحقیقتاتش مطابق نظرش نباشد شما میگویید روباه دمش را برای شهادت آورده. آیا موافقید من هم هنگامی که از پورپیرا نقل قول می کنید آنچه که محقق است و او نشان داده است را نفی کنم و بگویم به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم؟ تازه زیبا کلام خود از پایوران نظامی است که مخالف من و نحله فکری من است و یک پا منتقد رضاشاه است و در آخر کتابش او و اصلاحاتش را بسختی رد کرده است. من اولین بار است که در مورد میلیونها دلار پولهای وی در خارج می شنوم اما تا آنجا که مطالعه کرده ام قبل از اعزام وی به ژوهانسبورگ در اصفهان امضای او را برای واگذاری کلیه ثروتهایش به دولت گرفتند در حالیکه او بجز وسایل شخصی اش هم بهمراه نداشت. همانگونه که آمد، رضاشاه یک روشنفکر نبود. او را بخاطر مشت اش روی کار آوردند نه خصلت دمکراتش و چنین شخصی هرقدر مصلح و ساده زیست، یک سری افکاری در سر برای اصلاحات دارد که شاید اصلا افکاری ساده انگارانه هم بنظر آیند اما بهرحال همانگونه که آمد درست یا غلط زورش زیاد بود و این زمینها را بزور گرفت و تا جایی که من دریافته ام قصد نداشت با کسب در آمد از آنها برای خودش طلا و جواهر و .. بخرد بلکه میخواست کشاورزی مدرن راه بیاندازد و رعیت ها را تبدیل به کارگران کشاورزی با حقوق و بیمه و رفاه بکند. زندگی ساده وی برای من گواه کافی است که او اصلا مانند شاهان قبل از خود نبود که زندگی و خدم و حشم آنچنانی داشته باشد.

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  رضا   نام
  azeroghlu@gmail.com   ایمیل

  جناب کردی،یک دفعه بنام خودتان فرمودید برو با ولی بیا یکبار هم این حرفو یکی دیگر گفت. منهم برای اینکه اثبات کنم هم خودم و هم ولیم بلدیم چهار کلام حرف بزنیم پیشنهاد گفتگو دادم ولی شما شروع نکرده اول بآرامی و بعدا ناگهان گر گرفته و با عربده جویی شروع به فحاشی کرده و "منطق سرتان نمیشود" را اعتراف کردید.جناب کردی فرمودید که حکومت آذربایجان را سرکوب کردند و دنیا هم اعتراض نکرد. با همین منطق،حال بفرمائید بدانیم وقتی 98% مردم به این جمهوری اسلامی رای داده اندوسازمان ملل هم آنرابرسمیت می شناسد،شماعده قلیل ناچیز2%به چه حقی راجع به سقوط این حکومت صحبت می کنید؟!!جناب کردی،شتر سواری دولا دولا نمیشه یا حق همه مردم است که راجع به هویت وسیاست و تاریخ واجتماع خود حرف بزند و نظر بدهد و یا اگر این حق همگانی نیست و در اختیار قدرت است پس خواهشا تا وقتی وابستگی خودتان را به قدرت جمهوری اسلامی یا دول غربی یا دارو دسته های تروریستی موجوداعلام نکرده اید،اجازه دهید بزرگترها حرف بزنند و شما که تحمل کارها و حرفهای بزرگان را ندارید برید دنبال بازیهای بی خطرکامپیوتری!!

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  آراز   نام
    ایمیل

  آقای کردی در ابتدای مقاله خودبرای تبرئه پهلوی پدر و پسر از اتهام دیکتاتوری مرقوم فرموده اند : « میخواهم بگویم که وضعیت جامعه ما قبل از کودتای رضاخان میرپنج به گونه ای بود که کسی مثل رضاخان را جامعه طلب میکرد." و برای مستند ساختن ادعای خود از کتاب صادق زیباکلام بهره جسته اند ( به روباه گفتند شاهدت کیست ؟ گفت : دمم !!) و مسبب بروز وضعیت نابسامان را هم وقوع نابهنگام !! انقلاب مشروطیت قلمداد فرموده اند . بعبارت دیگر رضاشاه کبیر!! مظهر اراده ملی بوده و وابستگی او به انگلستان شایعه ای است که «پان ترک های ضد فارس" ساخته اند ، اصلاً آیرون سایدی در کار نبوده و اردشیر جی ریپورتر از وطن پرستان ایرانی بوده و به دروغ از طرف «پان ترک های ضدفارس" به کمپانی هند شرقی متصل شده است !!! براستی که آدم از تعجب شاخ در می آورد وقتی می بیند چنین تحلیلگران نخبه ای بخاطر ایران سینه چاک می کنند و بازهم یک طرف کار لنگ است!!! . میفرمایند در زمان رضاشاه چون شرایط دموکراسی آماده نبود بنابر این استبداد وی قابل توجیه بود و حتی مطلوب و پسندیده . عجبا !! آقای کردی بقدری در سلطنت پهلوی ذوب شده اند که معتقد هستند « غصب زمینهای مرغوب از صاحبان شان " ، « توسط رضاشاه نه از سرحرص و آز که از سر خدمت بود ( از نظر خودش )" و « تاریخ گواه است که او مانند پادشاهان قاجار اهل تجملات و ولخرجی نبود. زندگی ساده ای داشت و غذای مختصری می خورد." . وای به حال ملتی که چنین روشنفکرانی داشته باشد .

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  آراز   نام
    ایمیل

  آقای کردی برای اینکه با مناعت طبع رضاشاه کبیر خودتان بیشتر آشنا بشوید ، و بدانید رضاشاه برخلاف پادشاهان قاجار اهل تجملات نبود ه ، شما را ارجاع میدهم به گفتگوی عبداله شهبازی با محمدقلی مجد ( مولف کتاب «بريتانيا و رضا شاه: غارت ايران" مندرج در: فصلنامه تاریخ معاصر ایران ، شماره 25 ، سال 1382 و فعلاً بخشهای کوچکی از آن را جهت اطلاع خواننگان محترم بشرح زیر ارائه می دهم :
- اسناد آمريکايي نشان مي دهند که رضا شاه حدود 200 ميليون دلار در بانک هاي خارج و معادل 50 ميليون دلار در ايران ذخيره پولي شخصي داشت. [ در سال 1941 ]

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  آراز   نام
    ایمیل

  - رضا شاه شش الي هفت هزار روستا را در ايران به زور تملک کرد. اين املاک از فريمان در استان خراسان شروع مي شد و تا لاهيجان در استان گيلان امتداد داشت و عملاً بيش تر اراضي لرستان، شمال خوزستان و بيش تر کرمانشاهان، بخش مهمي از کرمان و تمامي مناطق جنوبي تهران، به ويژه ورامين، جزو املاک شاه بود. تمامي هتل هاي شمال ايران به رضا شاه تعلق داشت. مناطق پهناوري در تهران و شميران از مالکين بي دفاع آن ها به زور گرفته شد و در مالکيت شخصي شاه قرار گرفت. به اين ترتيب، رضا شاه نه تنها بزرگ ترين زمين دار قاره آسيا بلکه بزرگ ترين زمين دار در سراسر جهان بود.
- رضا شاه تعدادي کارخانه هاي قند و شکر، ابريشم و نساجي احداث کرد. اين کارخانه ها به دولت ايران تعلق نداشتند بلکه ملک شخصي شاه بودند ولي هزينه احداث آن ها به وسيله دولت ايران پرداخت شد.
- در اينجا معمايي مطرح مي شود که بايد مورد بررسي قرار گيرد. هفت هزار روستا يعني هفت هزار ملک ششدانگي که رضا شاه از مردم و خرده مالکين ايراني غصب کرده بود، در طول دهه هاي 1950 و 1960 فروخته شدند ولي پول هاي نقد رضا شاه در بانک هاي خارج چه شد؟ ما مي دانيم که در سال 1957 پول نقد محمدرضا پهلوي در حساب بانکي اش در لندن حدود 20 ميليون پوند استرلينگ بود. ولي اين همه پول نيست. ثروت نقدي رضا شاه واقعاً به کجا رفت؟ و نيز اين مهم است که بدانيم اداره اين سرمايه عظيم با چه کسي و با چه مؤسسه خارجي بود؟
طبق اسناد دولتي آمريکا، افرادي مانند پروفسور پوپ در کار سرقت عتيقه جات از امام زاده ها و مساجد ايران و فروش آن ها به موزه هاي آمريکايي بودند. طبق اين اسناد، اشيايي که براي نمايش در نمايشگاه هنر ايران، که در سال 1931 در لندن برگزار شد، به خارج انتقال يافت هيچگاه به ايران بازگردانيده نشدند. اسناد آمريکايي نشان مي دهند که محمدعلي فروغي (ذکاءالملک) و پسرش محسن فروغي نماينده و کارگزار پروفسور پوپ در ايران بودند و در کار سرقت و قاچاق آثار باستاني .

  نظر خواننده

  2007-11-25   تاریخ
  solmaz   نام
    ایمیل

  bohrAne jameye emrouze iran, bohrAne zabAne fArsist, in zabAn Amele aghabmoundegiye mAst, bAyad be nAme pishrat, taklifemoun rA bA in zabAne naghes va aghabmounde roshan konim, ma donyA hattA yek keshvafre moderne fArs-zabAn nadArim

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  تاریخ ما الکی، ساخته دست یهودی، کشورمان برآمده از دسیسیه انگلیسی و زبان فارسی اش دارای مزخرف ترین دستور زبان، ما به این خاک و این سرزمین و فرهنگ و زبان فارسی و ترکی و غیره و مردمانش عشق میورزیم آنرا همین گونه می خواهیم و شکم هر بدخواهش را تا گلو خواهیم درید. فکر می کنید که با احمق طرف هستید؟ میخواهید بچه خر کنید؟ خشایارشاه 5 میلیون سرباز نداشته پس لطفن خر شوید و حق تان را به ما واگذار کنید و مثل بچه خوب بروید پی کارتان. نه عزیز، حق میخواهی برو اسلحه ات را بردار، ما زبان خوش حالی مان نمیشود. یک بار در جمهوری کردستان و آذربایجان تار و مار شدید مطمئن باشید که دوباره هم خواهید شد. ما، منطق سرمان نمی شود، مشتی ستمگر هستیم و ستم ملی میکنیم. اگر واقعا به چنین ستمی که به شما میرود اعتقاد دارید پست فطرتید اگر به نجات خودتان بر نخیزید. فرزند ستارخان و باقرخان نیستید اگر اسلحه تان را بر ندارید. میدانید چرا دست به اسلحه نمی برید؟ برای آنکه فرزند ستار و باقر نیستید. شما تعدادی ناچیز و اندک شمارید که سرو صدای زیادی دارید. مردم آذربایجان پاسخ شما را بهتر خواهند داد و رسوا خواهید شد. این است بحث تاریخی من باشما.

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  این ایران ساختگی، امروز یک واقعیت جهانی است. میلیونها انسان به آن و تمامیت ارضی اش عشق میورزند و حاضرند بخاطر دفاع خاک آن روی مینها بدوند و شکم بدخواهش را هم بدرند. کشورهای روی کره زمین آنرا برسمیت می شناسند و برای همین هم اصلا برای شان مهم نیست که آیا تاریخ ساز یهودی این کشور را ساخته، رضاشاهش را انگلیسی درست کرده یا سنگ نبشته هایش را یهودی ها تراشیده اند. یک مثال توهین آمیز بزنم تا خیال تان را راحت کنم. درست مثل یگانه فرزندی که مال و منال و ملک فراوانی از پدرش به ارث به او رسیده باشد. بعد کسانی به او اثبات کنند که او حرامزاده بوده و پدر واقعی اش آن مسگر فقیر سر خیابان است و از او بخواهند که ارث و میراث و ملکی که به او به ارث رسیده است را به برادران آن مرحوم و پسران آنها واگذار کند. هرچقدر آن فرزند حرامزاده حاضر است که از حق خود گذشت کند مردم ایرانی که به نظر شما تاریخ ساختگی و حرامزاده دارند نیز حاضرند از ارثی که به آنها رسیده است دست بردارند. خیال تان راحت شد؟

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب ساولان، علیرغم آنکه معترفم که تاریخ شناس نیستم، اما ادعاهای شما مبنی بر جعلی بودن تاریخی که تاریخ نگاران غربی به ما معرفی کرده اند از نظر من به هیچ روی پذیرفتنی نیست. غیر ممکن است که جعلیاتی چنین گزاف را بتوان به خورد مردمان داد و در امان نماند. از پور پیرای شما در دنیا و در همان دنیای غرب زرنگ تر بسیارند که یقه تاریخ سازان را بگیرند و یک دانشمند هرگز سرمایه علمی خود و آبرویش را چنین ریسک نمی کند. به نظر من نظریات شما غرض ورزانه است. این که خشایارشا چگونه آن ارتش عظیم را حرکت میداده هم ممکن است مقداری غلو های تاریخی باشد که همیشه بوده است اما معنایش این نیست که آن لشگر کشی بکلی رخ نداده و یا تعداد سربازانش اندک بوده اند. چنانچه اهرام مصر وجود نمی داشتند و امروز از مهندسین می خواستید که آن اهرام را بسازند آنرا غیر ممکن و یا بسیار بسیار مشکل و پرخرج به حساب می آوردند. اما می بنیم که مردمان باستان آن اهرام را و نیز دیوار چین و باغهای معلق بابل را ساخته اند. در مقابل اینها حرکت دادن لشکرهای بزرگ تصور نمی کنم کار بزرگی باشد. اما بهرحال، دلیلش این تاریخ سازی به قول شماها را فرض کنیم که میخواستند به قول شما یک ایران ساختگی بوجود بیاورند.

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  جناب کردی ، اینکه شما مایل نیستید مباحث تاریخی ، به مسائل امروز و طرح آینده ارتباط داده نشود ، قابل دفاع و منطقی نیست ، اما جدا کردن حساب شاهان و سیاستمداران ( در گذشته و حال ) از مردمان وابسته به آن زبان و ملیت ، نه تنها درست و منطقی است بلکه اساساً الزامی است . محاکمه رضاخان یا آقامحمدخان در پیشگاه تاریخ ربطی به مردم مازندران و ترکان ایران ندارد . مگر در انقلاب مشروطیت ، پرچمدار اصلی قیام تبریزی های همزبانان مظفرالدین شاه نبودند ؟ مگر حکم خلع محمدعلیشاه را انجمن ایالتی آذربایجان صادر نکرد ؟ مگر محمدعلیشاه و عوامل او تبریز را در محاصره 11 ماهه قرار نداد ؟ بنائاً تمامی شواهد تاریخی حکم بر جدائی شاهان و ملیت آنان دارد . اصولاً همه شاهان در همه جای دنیا ظالم و ستمگر بوده اند و الصاق و انتساب صفاتی نظیر عادل ، کبیر ، آریامهر و ... مطلقاً جنبه تبلیغی داشته و دارد . یعنی در یک حکومت خودکامه ، غیرممکن است حاکم دموکرات باشد . مگر نه این است که که قدرت فساد می آورد ؟ چگونه ممکن است بنده حقیر مطلق العنان باشم و در برابر احدی مسئول نباشم و آنگاه با رای و نظر مردم حکومت کنم ؟
دوست عزیز چناب کردی ، گذشته ما پایه و اساس امروز و فردای ماست ، نمیتوانیم از این گذشته غافل بمانیم . نمیشود گفت بمن چه مربوط است که تاریخ گذشته را چه کسانی و چگونه نوشته اند . باید بدانیم که مثلاً این تخت جمشید نیمه کاره را چرا و به چه نیتی یک کاخ باشکوه معرفی کرده اند ؟ چرا به دروغ بما گفته اند شاهان هخامنشی نمایندگان ملل را در آن کاخ بارعام میدادند و جشن فلان و فلان برگزار می کردند ؟ چرا در در دیوار بنای موسوم به کعبه زرتشت کتیبه ساسانی جعل نموده اند ؟ چرا ابنیه خشت و گلی ایلامی را نابود کرده اند ؟

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  چرا سکه های یونانی با الفبای یونانی ، به زبان یونانی و کلمات یونانی و شعائر مربوط به خدایان یونانی را بنام سکه های اشکانی معرفی کرده اند ؟ چرا مشعل به دست اسکندر مقدونی داده و آن را آتش زده اند ؟ چرا ادعا می کنند خشایارشا با پنج میلیون سپاهی به یونان لشکرکشی کرده است ؟ جناب کردی اگر دست اندرکاران تاریخ ایران در گذشته مطیع و فرمانبردار مستشرقین و دانشگاهیان غربی بوده اند ، از نسل شما انتظار می رود از نویسندگان این تاریخ ها بپرسید آیا با امکانات امروزی چنین نقل و انتقال نظامی حتی بوسیله بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی دنیا مقدور است ؟ پس سه هزار سال پیش خشایارشا چگونه موفق به انتقال آنهمه قوای نظامی شده است ؟ اگر مروری به تاریخ هرودوت داشته باشید واقعاً به حال دست اندرکاران تدوین تاریخ ایران تاسف خواهید خورد که چگونه مشتی لاتائلات را آنچنان سهل و ساده بعنوان حقایق تاریخی پذیرفته اند . اگر این جعل و تصرف ها علت و انگیزه های سیاسی نداشته و اشتباه در تشخیص بوده ، چرا امروز آن اشتباهات را اصلاح نمیکنند و همچنان بر صحت آنها پای می فشارند ؟ با عرض پوزش غرض من گشودن بحث تاریخی نبوده و نیست و صرفاً با اجمالی که بیان شد میخواستم به این نتیجه برسم که در کنار مباحث اجتماعی جاری ، پرداختن به دغلکاری های دیروز هم ضروری است . البته ناگفته نماند که این جعل ها نه بدست ملت فارس که بدست دشمنان آنها و دشمنان کرد و ترک و بلوچ و عرب و ... صورت گرفته و همه مردمان ساکن در جغرافیای موسوم به ایران و حتی سایر ملتهای منطقه از این جعلیات آسیب دیده اند به همین دلیل دردهای مشترک و دشمنان مشترک دارند

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  لذا باید برای رهایی از آسیب های بیشتر ، مبارزات مشترک در پیش گیرند و بعنوان نخستین گام ، با قربانیان نخستین این جعلیات همدردی کنند ، نه اینکه گروهی پاسدار پاسارگاد مجعول و گروهی در اندیشه نفی و حذف آن از تاریخ گذشته ایران باشند . بر این اساس من به عنوان یک ایرانی از شما و همفکران شما تقاضا دارم آثار پورپیرار را با دقت و بدور از تعصب مطاله کنید و اگر حقایقی را مطرح نموده تایید و لغزشها و ناراستی های آن را با سند و دلیل در این قبیل رسانه ها مطرح بفرمایید تا افرادی نظیر من ، از گمراهی احتمالی نجات یابند ، درغیر اینصورت روشنفکران و مطلعین امروز جامعه ایران و حتی کل شرق میانه ، بخاطر تعلل در پذیرش حقیقت و سکوت در برابر ناراستی مورد نکوهش قرار خواهند گرفت . در پایان توصیه دیگری دارم به شما و سایر کسانی که دفعاً یا ایجاباً به مسائل ملیتهای ایرانی می پردازند . استبداد در هر شکل ، مایل به اتحاد و همدلی ملت نبوده و نخواهد بود . برای مبارزه با استبداد ، منطق حکم می کند رهبران حرکتها از گشوده شدن هرنوع جبهه مخالف در برابر خود پرهیز کنند ، چراکه هر جبهه جدید ، ولو آنکه بسیار ضعیف هم بوده باشد باعث هدر رفتن بخشی از نیروی مبارزان خواهد شد و طبیعی است که هر مبارز عاقلی بدست خود قوای خود را هدر نخواهد داد . جناب کردی ، شما که در مطبوعات قلم می زنید قاعدتاً باید سر و گردنی از خوانندگانی نظیر من بالاتر باشید . لطف کنید متن پاسخهای خود به آقایان رضا و سهند و حامد ( اگرچه شما هرسه را یکنفر فرض کرده اید ) را یکبار دیگر مطالعه بفرمایید و آنگاه با ترازوی عقل و منطق خود بسنجید . امیدوارم نتیجه مطلوب داشته باشد .

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  ulduz   نام
    ایمیل

  zabAne fArsi faghat 300 tA fe'ele sAde dArad, in zabAn az alefbAye arabhA estefAde mikone va hichvaght alefbAye khod rA nadAshte..zabAne fArsi yek zabAne modern nist, zabAne modern dAstAne boland khalgh mikonand na she'er o ver, zabAne turki, ba 24 hezAr fe'ele sAde, yeki az bA ghAdetarin zabAnhAye donyAst....zabAne fArsi bA 70% kalamAte arabi va 14% kalamAte turki yeki az nAghestarin zabAnhAye donyAst. ............................in zabAn modAm she'er o ver tolid mikone chonke zabAne elm o sanat nist.

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  تنها توقعی که من دارم این است که هر مطالبه ای دارید داشته باشید اما مطالبه تان نمی تواند توهین به فارس زبانان و یا حتا حمله به تاریخ به نظر شما ساختگی آنان باشد. به تو چه که تخت جمیشد نیمساز است؟ این چه لذتی به تو میدهد یا چه حقوقی را برای تو ایجاد می کند که این همه بر آن اصرار داری؟ میخواهی چه چیزی را اثبات کنی و به کجا برسی؟ به نظر من ریشه همه کینه شماها نه فرهنگی که روانی است. شماها بخاطر جوکهایی که برای تان در آورده اند مشکل دارید. اگرنه اگر مشکل تان سیاسی بود مثل سایرین مثل کردها که در طی دهه ها مطالبات شان را مطرح کرده اند طرح مطالبه سیاسی می کردید نه اینکه به نژاد و تاریخ و فرهنگ دیگران حمله کنید. مشکل من با شماها این است.

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  تنها نکته ای که من روی آن حساس هستم این است که شما و سایر پان ترکیستها مشکل را روی مردم غیر ترک و بیشتر فارس زبانان تمرکز میدهید و به یک دشمنی بی دلیل دست میزنید. فارس زبان در مورد مسائل شما همانقدر سهیم است که کرد زبان و یا بلوچ. شما با ماهیت قدرت طرف هستید که فرهنگ را هم به یاری میگیرد. این فرهنگ نیست که قدرت را بدست گرفته است بلکه این قدرت است که مروج فرهنگ و زبان فارسی است. شما قدرت را خنسا کنید آنگاه رسیدن به اهداف فرهنگی تان میسر خواهد بود. کسی با آزادی بیان شما مخالفتی ندارد اما این معنایش توهین به فرهنگ و تاریخ ایران نیست. اگر با رضاشاه مخالفتی داریم نیازی نیست به فارس زبانان بتازیم یا زبان فارسی را مورد تحقیر قرار دهیم. همانگونه که اگر با آغامحمد خان مخالفیم نباید به قومیت او اشاره کنیم که گویا اگر او مثلا فارس بود فلان جنایت را انجام نمیداد. لازمه پاگیری دولت مطلقه و نوپای زمان رضاشاه تاکید بر زبان فارسی بود و در این راه کسانی مانند کسروی ترک نیز یاری اش کردند. البته کسروی را پان ترکها خودباخته می نامد اما او از نگاه هوادار دولت مطلقه مدرن برایش نوع زبان مهم نبود بلکه مدرنیته و نیز پشرفت و توسعه مهم بود حال به هر زبانی که باشد. اگر در هزار سال گذشته زبان ترکی بر ایران حاکم بود و رسمیت داشت مسلما دولت مطلقه مدرن رضاشاهی نیز همان زبان را بعنوان زبان رسمی پی می گرفت بدون هرگونه تعصبی. خوب وقتی یک زبان بکار میگیرید تبلیغات فراوان و هزاره فردوسی و غیره هم پیرامون آن برگزار می کنید اما معنایش دشمنی با زبان و فرهنگ دیگران نیست.

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  آقای رضا، من اصلا بحثی پیرامون تاریخ ندارم، اصلا شما بفرمایید که فارس زبانان همین دیروز و از زیر بته عمل آمده اند. مشکل من اینجاست که پان ترک ها خیال میکنند که اگر در این زمینه کار کنند و با راست و ریس کردن مقداری راست و دروغ مثلا اثبات کنند که فارس زبانان هویت تاریخی ندارند لابد دست از موضوع تمامیت ارضی خواهند کشید و این اصلا اشتباه است. حتا اگر ایران همین هشتاد سال پیش هم درست شده باشد و کورش هم یک بیابانگرد و تخت جمشید هم بنایی نیم ساز باشد، بازهم هیچ ربطی به موضوع تمامیت ارضی ندارد و خدشه ای به آن وارد نمیشود. هردو جمهوری های خودمختار کردستان و آذربایجان پس از جنگ دوم جهانی توسط دولت مرکزی برداشته شد و سرانش اعدام شدند یا گریختند و هرگز جامعه جهانی ایران را بخاطر این کار محکوم نکرد. بازهم چه من و شما خوشمان بیاید و چه نیاید دولت مرکزی در ایران هرکه روی کار باشد، و روسای کشور چه ترک باشند و چه مذهبی و چه بلوچ و یا فارس تفاوتی نمیکند، آنها بازهم تحمل دولت خودمختار و جمهوری فلان را نخواهند داشت و سزای آنرا با اعدام و انهدام خواهند داد. پس طرف حساب شما ما نیستیم و این جنگ میان ما (یعنی جنگ شما با ما) اصلا نامربوط است. طرف حساب شما دولت مرکزی ایران است. بروید برای آنه قبر کورش را زیر و رو کنید. ما اینجا با شماها جنگی نداریم بلکه با رژیم حاکم بر ایران جنگ داریم. اگر هم بحثی بین ما در میگیرد تنها در پاسخ حمله پان ترکیستهاست. من اصلا مشکلی با تحقیقات مثلا پورپیرا ندارم و اتفاقا آنچه را هم که بصورت سطحی حتا دیده ام ایشان نشان میدهند که تخت جمشید در برخی نقاط نیمساز است. اما اینکه جریان چیست تا آخرش را نرفته ام. اما همانگونه که گفتم، مسئول تمامیت ارضی ایران کورش و تخت جمشید نیست بلکه زور و قدرت نظامی دولت مرکزی است. آدرس را عوضی آمده اید. طرف حساب شما دولت مرکزی در تهران است.

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  رضا   نام
  azeroghlu@gmail.com   ایمیل

  جناب کردی چرا از اینکه ساکنانی (هرچند بقول شما اندک) دارند تاریخ دست ساز ایران را بررسی میکنند اینگونه ناراحتید اگر فکر نمکنید که این کنکاشها خلافی را ثابت کند دیگر چرا اینقدر ناراحتی میکنید. کوروش که پسرخاله یا همسایه شما نیست من و شما در تاریخ ایران و در ارث کوروش شاه واسماعیل شاه و آغا محمدخان و رضا شاه بیک اندازه سهم داریم!حالا من میخواهم بدانم ارثی که از کورش بمن رسیده به اندازه ارث قجری اصیل است یا نه؟شما چرا ناراحت میشوید.یا نکند از اروپایی ها یاد گرفته اید که ممنوعیت صحبت در مورد هولوکاست رادر مورد هخامنشی هم پیاده کنید. بررسی تاریخ جهان مسئله شخصی نیست و نباید که با رگ متورم با آن برخورد کرد.در مورد فحاشی من مودبانه از شما خواستم برخوردی نکنید که برخی را به فحاشی بکشید ولی نتیجه این شد که به من هم لطف کردید. اگر حالش را درخودتان حس میکنید که بدون ناراحتی و فحاشی و متلک پرانی در مورد این مسائل بحث کنیم من حاضرم به دو دلیل 1- امیدوارم هنوز شما بتوانید درک کنید که هویت طلب یا پان یا جدایی طلب یا هر شکل دیگری از مردم حق بیان نظر دارد.2-گفتگوی من و شما شاید باعث روشن شدن ذهن کسانی مثل من شود که هنوز در بودن یا نبودن برخی مسائل مشکوکند.

  نظر خواننده

  2007-11-24   تاریخ
  ترک ضدپان ترک وطن فروش   نام
    ایمیل

  سهندرضاحامدیان پوخلی گودوخ
بعضی خنده ها از گریستن بد تر است .کم آورده اید ومزخرف مینویسید.کردی اذر بایجانی نیست ولی خوب فهمیده است که شما اراذل در بین ما اذر بایجانی ها حتی اقلیت نیز بشمار نمی ایید. در مورد رواج فارسی در دوران نهصد ساله
حکومت ترکان بر ایران علت ساده است
ترکی رسمالخط وحروفی نداشته است که بتوان با ان نوشت.کافی است به نوشتار پان ترکیست ها نگاه کنید که از الفبای فارسی استفاده میکنند. حتا ترکیه عثمانی تا قبل از صفویه از زبان فارسی برای مکاتبات استفاده میکردوبعدهابه دلیل دشمنی با صفویه عربی جایگزین
شد.همین اتفاق در اثر حمله ابلهانه نادر افشار به هند در انجا نیز تکرار شد.بروید با ولی تان بیایید.

  نظر خواننده

  2007-11-23   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  البته من زبان شناس و تاریخ دان در مورد زبان نیستم، اما مثل شما که در مورد قضیه ای با اطلاعی کم یک چیزی را می پرانید هم نیستم. دست کم حدس و گمانهایم باید بر اساسی منطقی باشد. به نظر من ایرانیان قدیم تعصبی در مورد زبان نداشتند و برای همین هم بدون آنکه زوری در کار باشد سعدی موارد بسیاری کلمات عربی در آثارش گنجانده است. مثل امروز که ایرانیان مقیم خارج در میان جملات شان بارها کلمات فارسی استفاده می کنند؛ آقا بلاد پرشرم بد جوری آپ شده (آمریکا). ماشینت فوشکرینگ بوده؟ (سوئد). و مرسی از لطف شما که فرانسوی است و همه استفاده می کنیم. بهرحال در دوران رضاشاه نیز مکاتبات رسمی و اداری و نیز دروس مدارس همچنان ادامه یافت که هزار سال قبل از آن! کجا سلطان قاجار به ترکی برای ولیعهدش نامه نوشت؟ وانگهی، حالا مشکل شما چیست؟ میخواهید از زبان ترکی در قسمتهای آذری نشین استفاده کنید؟ بسیار خوب بروید در مجلس موسسان ایران این بند را بنگنجانید. اصلا فارسی را هم به بچه های تان نیاموزید به دیگران چه ربطی دارد؟ میخواهید جدا شوید جگرش را داشته باشید بروید اسلحه تان را بردارید یا افکار عمومی را آماده کنید که از راه مسالمت آمیز جدا شوید. چه نیازی دارید برای این کارها هی قبر کورش را زیر و رو کنید و تلاش در اثبات بی هویتی فارس زبانان کنید و دشمنی بی جهت بوجود بیاورید؟ (البته اگر قصد جدایی ندارید)

  نظر خواننده

  2007-11-23   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  دوستی که نوشته بودند که ترکها هزار سال بر ایران حکومت کردند و ایران را به سه زبان نگاه داشتند اما رضاخان که به قدرت رسید همه انکار سایر زبانها بجز فارسی شروع شد، شما خوب میدانید که دارید حرف بی پایه ای میزنید اگرنه با افتخار یک مقاله مبسوط در مورد تلاشهای پادشاهان ترک در دایر کردن مدارس و مراکز ادبی و علمی به سایر زبانهای رایج در ایران می نوشتید. کدام تلاش دوست عزیز؟ چرا میخواهید دشمنی بوجود بیاورید؟ پرداختن به ادبیات و زبان در هزار سال گذشته امری حکومتی نبود بلکه برای ادیبان یک امر ذوقی بود. اما اگر ببینیم که پادشاهان ترک کدام زبان را ترویج می کردند ... من یادم نمی آید که مثلا سلطان محمود ترک جایی به شاعر ترک سله داده باشد! اما به همان فردوسی که تورانیان و ترکها را بسیار نواخت و از جنگهای شان نوشت چندین بار شتر سله داد که تازه فردوسی قهر هم کرد! آیا این دلیل بر این بود که سلطان محمود ارزشی برای ترکها قائل نبود؟ ابدا. نمی تواند چنین باشد.

  نظر خواننده

  2007-11-23   تاریخ
  bahman   نام
    ایمیل

  turka aziz, onam zabane turki ba 24 hezar fe'ele sade, zabane turki mitoune zabane farsi ra bebale ba faghat 300 ta fe'ele sade, vali turka ejaze dadand zabane farsi roshd kone

  نظر خواننده

  2007-11-22   تاریخ
  ترکها   نام
    ایمیل

  ترکها بیشتر از 1000 سال بر ایران حکومت کردند و ایران را 3 زبانه نگاه داشتند.ولی 80 سال پیش که رضا خان به قدرت رسید انکار همه به جز فارس شروع شد.

  نظر خواننده

  2007-11-22   تاریخ
  turkun oqlu turk   نام
    ایمیل

  kurdi aziz haalaa didi bisavaadist kaar dastet daad, chizi ke ayaan ast, che haajat be bayaan as, shomaa omadi chizi raa ke ayaan boud enkaar ham kardi dar haali ke zamaaneye maa, zamaaneye shaffafiaygt ast.hame ke mesle shomaa bisavaad nsitand azizam, \8888888888 maa dar iraan systemi daarim ke iraani raa faars va zabaan raa faarsi tarif mikone, iraan yek keshvare kasiro melle ast va in dar donyaaye emrouz jaaei nadaare, haalaa taa shomaa mitouni modaam haavan bar aab bekoub.

  نظر خواننده

  2007-11-22   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  دنباله خطاب به رضا... تحلیل من این است که آن دوران اقتضای روزگار بوده است و آغا محمدخان فرزند زمان خود. اما شما دشمن فارس و ایرانی هستید . اگرنه تحلیل دیگری هم هست که دشمنی هم نیست اما می توان در کوبیدن ترکها بکار گرفت. کریم خان زند و جانشینش لطفعلی خان زند هم در ایران مدعی پادشاهی بودند. هرگز جنایات پادشاهان ترک را مرتکب نشدند. حال بگوییم که ترکها همه شوونیست و ظالم هستند؟ کی شد که از مقوله آغامحمدخان و شاه اسماعیل ترک دست آویزی برای حمله به ترکها استفاده شود؟ اصلا چرا بشود؟ اما شماها.. شما پان ترکیست ها براستی دشمن فارس زبانان هستید. اگرنه که مرضی دارید که میروید قبر کورش را زیر رو می کنید و منشور حقوق بشر اش را تراشیده دست یهودیان به حساب می آورید و به آنتی سمیتیزم دامن میزنید؟ شماها در این زمینه همان روش هیتلر را بکار می گیرد و در ماهیت هم با او تفاوتی ندارید. ترک خوب و بد نداریم، همه ترکها خوب هستند و شما آنقدر ناچیز هستید که قابل آن نیستید که بخاطر آن هم میهنان ترک مان را به ترک خوب و بد تقسیم کنیم. شماها عددی نیستید... مقداری نیستید... قابل نیستید. حالا آقای سهند حامدیان رضا اغلو، بیا هرچقدر میخواهی فحش بده عقده خالی کن. اینجا روان درمانگاه کیانوش توکلی است و روانی هایی مانند شما می توانند به قیمت دامن زدن به دشمنی ها و انحراف بحث ها از جمهوری اسلامی به این مسائل خودشان را خالی کنند.

  نظر خواننده

  2007-11-22   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  آقای رضا، شما همان حامد و همان سهند هستید. چرا که به من می گویید مطلب ننویس اگرنه فحش می خوری. می گویی توی ارتش فحش می دادند پس دلت تنگ شده برای فحش شنیدن. به عبارت دیگر، از نظر شما هم این طبیعی است که در پاسخ مقالات من، بخاطر آنچه که نوشته ام دیگران فحش بنویسند. خوب چرا شما ندهید آقای سهند حامدیان؟ همانگونه که قبلا هم نوشتم، شماها عده خیلی ناچیزی هستید و اینجا هم با آدمهای هالو طرف نیستید. نوشته اید من با ترکها دشمنی دارم. آیا من یک کلمه تحقیر آمیز خطاب به ترک ها نوشته ام که بی اصل ونصب هستند یا ریشه ندارند و یا همین هشتاد سال پیش بوجود آمده اند و یا سخانی از این قبیل که شما پان ترکیست ها برای فارس زبانان ردیف می کنید؟ آیا دشمنی بجز این است که حمله می کنید به ریشه های تاریخی ایرانیان؟ من کی به ریشه های تاریخی ترکها حمله کردم و کی شد که حتا جنایتکار ترین شاهان آنان را از خود ایرانیان ندانم؟ کی شد بگویم که آغامحمدخان ترک بود که جلاد بود و اگر بجای او یک فارس می نشست چنین جنایتها نمی کرد.

  نظر خواننده

  2007-11-22   تاریخ
  رضا   نام
  azeroghlu@gmail.com   ایمیل

  ایکاش همه میتوانستند بدون کینه ورزی و پرده دری گفتگو کنند واقعا آقای کردی چه لذتی می برید از این گونه حرکاتی که نتیجه اش فحاشی است. نمیدانم ولی شاید هنوز ادبیات ارتش شاهنشاهی را از خاطر نبرده اید! که دلتنگ اینگونه کلمات می شوید.بهرحال ایجاد شبهه و فضای هتاکی در یک جمعی که مردمی رفت و آمد میکنند تا استفاده بعدی از فضای موجود در مظلوم نمایی خاصیت کهنه نفاق است و دیگر این روزها مشتری چندانی ندارد.

  نظر خواننده

  2007-11-22   تاریخ
  رضا   نام
  azeroghlu@gmail.com   ایمیل

  جناب کردی بعنوان یک تورک که همسایه کردها و از سالیان قبل از انقلاب در جریان مبارزاتشان هستم ضمن اینکه مجبورم به استحضاربرسانم که تمامی اقوام ایرانی که در حال مبارزه با فاشیزم حکومتی ایران بوده اند طبعا کم وبیش نمایندگانی از همزبانان خود در بین حکومتی ها داشته اند و این دلیلی برای محکومیت کسی نیست چنانچه رضاخان به مازندران هم خسارات سنگینی وارد کرد و هم زبانی وی دلیل برائت ایشان نیست اما در دوران پهلوی تشکیل و قدرت یابی فرقه دموکرات آذربایجان و کردستان باعث شد بیشترین ترس حکومت و در نتیجه بیشترین حملات حکومت هم نثار آنان بود.طبعا هرچه تعداد افراد یک ملت بیشتر باشد نظرات مختلف هم بیشتر خواهدبودو در درون این نظرها تند و ملایم هردو خواهد بود.اما وجود افراد تندرو به کسی اجازه نمیدهد که همه را با یک چشم ببیند. تمامی اقوام دنیا همیشه افرادی دارند که تمایلات فاشیستی دارند ولی متاسفانه فکر میکنم شما خیاط خوبی نیستید چون همیشه بدون داشتن اندازه های لازم سعی دارید برای عده ای لباس خوب و برای عده ای لباس بد قواره بدوزید بخصوص وقتی پای تورک به میان می آید شما بلافاصله تمامی کینه های خود ž