| دوشنبه
۱۳ اسفند
۱۳۸۶ - ۳
مارس ۲۰۰۸ |
|
| |
روز
جهانی
زن
فرخ
قره
داغی
هر
ساله
۸ مارس
روز
جهانی
زن است.
خاستگاه
این
روز فقط
رویدادهای
تاریخی
نیست،
هر چند
كه
زمینهی
اجتماعیاش
در
مبارزات
زنان
برای
بهبود
شرایط
كاری
خود
قرار
دارد.
این
روز در
روند
اعتراضات
و
فعالیتهای
سیاسی
زنان
شكل
گرفت و
نمادی
شد برای
تجلیل
زنان
از
سوی
همهی
كسانی
كه از
مبارزات
زنان
برای
بهبود
شرایط
زندگیشان
دفاع
میكنند.
در آغاز
قرن
بیستم،
زنان
بسیاری
در
كشورهای
صنعتی
با
دستمزد
اندك،
شرایط
كار
ناانسانی
و بدون
هیچگونه
امكانی
برای
پیشرفت
به
بازار
كار
وارد
شدند.
چنین
شرایطی
منجر به
مبارزات
صنفیای
شد كه
زنان
كارگر
را نیز
هم به
شكل
سازمان
یافته
و هم
خودبهخودی
به
تحرّك
وا داشت.
مبارزات
آنان
بود كه
زمینهی
شكلگیری
روز
جهانی
زن شد.
در
مراحل
آغازین،
این
روز به
پاس
مبارزات
كسانی
برگزار
شد كه
برای
خاتمه
بخشیدن
به
وضعیت
كاری
فلاكتبار
زنان
كارگر
در
كارگاهها
و
كارخانههایی
بدون
رعایت
استاندههای
عادلانهی
كاری
تلاش
كردند.
اكنون،
روز
جهانی
زن نه
تنها
برای
تجلیل
از
آنانی
است كه
مبارزه
را آغاز
كردند
بلكه
برای
گرامیداشت
كسانی
است
كه به
منظور
شناخت
و
دگرگونی
همهی
امكانات
در
راستای
بهبود
زندگی
زنان،
این
راه را
چه در
سطح
منطقهای
و چه
جهانی
ادامه
دادند
و ادامه
میدهند.
طی
دو قرن
گذشته
زنان
به
پیشرفتهای
زیادی
نایل
شدهاند:
در اكثر
كشورها
دارای
حقرای
هستند،
از حق
داشتن
مایملك،
حق
نگهداری
از
فرزندان
و امكان
كنترل
باروری
خود
برخوردار
شدهاند.
زنان
هم
چنین
به
عنوان
نیروی
كار
موفقیتهای
زیادی
كسب
كردهاند.
ولی
دستیابی
به این
حقوق
مانع
از آن
نیست
كه در
برخی
از
كشورها
از
جمله
افغانستان
مورد
ستم
نباشند.
و یا حتا
كشته
نشوند،
و یا در
افریقا
با
جراحی
ختنه
تا آخر
عمر با
خطر
ابتلا
به
بیماریهای
گوناگون
مواجه
نباشند.
زنان
هنوز به
عنوان
غنیمتهای
جنگی
مورد
تجاوز
قرار
میگیرند؛
هنوز در
معرض
انواع
خشونتهای
خانگی
هستند و
از
شوهرانشان
كتك
میخورند.
حتا در
امریكا
زنان
كارگر
به
ازای
كار
یكسان 6/0
مردان
دستمزد
میگیرند.
زنان
نیمی
از
جمعیت
جهان
را
تشكیل
میدهند.
با
مجموع
23 ساعات
كار، 110
درآمد
جهانی
را به
خود
اختصاص
میدهند
و
كمتر
از 1100
دارایی
جهان
را در
اختیار
دارند (گزارش
سازمان
ملل ـ
1980).
بالطبع
صرف
نامیدن
روزی
به نام
روز
جهانی
زن در
جوامعی
كه
تبعیض
و
بیعدالتی
در آنها
بیداد
میكند
راهگشا
نیست.
این
روز،
روز
آگاه
شدن
از و
تامل
بر
شناختها
و
دستاوردهایی
باید
باشد كه
در طی
یك
سال
در
نهادهای
مدنی و
سیاسی
مربوط
به
فعالیتهای
زنان
یا
سازمانهای
غیردولتی
و دولتی
به
وجود
آمده
است.
حتا در
كشورهایی
كه
زنان
از
آزادی
و
استقلال
نسبتاً
بالایی
برخوردارند،
قضاوتها
و
پیشفرضهای
جنسیت
گرایانه
به طرز
عمیق و
ریشهداری
در آنان
درونی
شده
است و
این
روز
برای
آنان
نیز میتواند
فرصتی
برای
شناخت
واقعیتها
باشد،
واقعیتهایی
كه از
سوی
قدرتهای
موجود
لاپوشانی
میشوند.
در
تأكید
بر
ضرورت
وجود
روز
جهانی
زن،
قطعنامهی
عمومی
سازمان
ملل به
دو مورد
اشاره
میكند:
نخست،
درك
این
حقیقت
كه
حفظ
صلح و
پیشرفت
اجتماعی
و
كاربرد
فراگیر
حقوق
بشر و
آزادیهای
بنیادی
در هر
جامعهای
منوط
به
مشاركت
فعال،
برابری
و
پیشرفت
زنان
است. و
دوم،
شناخت
نقشی
كه
زنان
در
تحكیم
صلح و
امنیت
جهانی
ایفا میكنند.
(سازمان
ملل/
بخش
توسعه
زنان 1996)
فرازهایی
از روند
شكلگیری
روز
جهانی
زن
در
انقلاب
فرانسه
در سال 1789،
زنان
پاریسی
خواهانِ
«آزادی،
برابری،
برادری»،
ضمن یك
راهپیمایی
به سوی
ورسای
برای
نخستین
بار
خواستار
حق رای
برای
زنان
شدند.
نخستین
فعالیت
سازمان
یافتهی
زنان
كارگر
جهان
در
نیویورك
در 8 مارس
1857 به
وقوع
پیوست.
در این
اعتصاب
صدها زن
كارگر
كارگاههای
نساجی
در
اعتراض
به
دستمزد
اندك،
ساعات
كار
طولانی،
شرایط
ناانسانی
كار و
نداشتن
حق
رای
شركت
داشتند.
در 1866 در
نخستین
كنگرهی
انجمن
بینالمللی
كارگران
قطعنامهای
در مورد
كار
تخصصی
زنان
به
تصویب
رسید و
در آن،
سنتی
كه
جایگاه
زنان
را در
خانه
میدانست،
صریحاً
به
چالش
گرفته
شد.
در 19
جولای 1889
، كلارا
زتكین
(Clara Zetkin) در
كنگرهی
انترناسیونال
دوم در
پاریس،
نخستین
سخنرانی
خود را
در مورد
مسایل
زنان
ایراد
كرد. او
داشتن
حق كار
برای
زنان و
حمایت
از
مادران
و
كودكان
و در عین
حال
مشاركت
زنان
در امور
ملی و
بینالمللی
را
خواستار
شد. در 1889،
كنفرانس
زنان
علیه
جنگ در
هلند،
نقطهی
شروع
جنبشی
ضد جنگ
بود. در 8
مارس 1908 ،
51 سال پس
از
نخستین
اعتصاب
سازماندهی
شدهی
زنان
كارگر
صنایع
نساجی
نیویورك،
مجدداً
زنان
كارگر
این
صنایع
در
اعتراض
به
ساعات
كار
طولانی،
شرایط
نامساعد
كاری
و كار
كودكان
دست به
راهپیمایی
زدند.
این
راهپیماییها
به
دخالت
پلیس
انجامید.
در
اواخر
سال 1908،
بنا به
درخواست
جمعی
از
زنان
از حزب
سوسیالیست
امریكا،
آخرین
یكشنبهی
ماه
فوریهی
هر سال
از
1909 به بعد
به
منظور
برگزاری
تظاهرات
در
حمایت
از حق
رای
زنان
«روز
ملی زن»
نامیده
شد.
مبارزات
ادامه
یافت.
از
نوامبر 1909
تا
اواسط
فوریهی
1910،
اعتصاب
فراگیر
كارگران
نساجی
علیه
اخراج
و
ارعاب
اعضای
اتحادیهی
بینالمللی
كارگران
پوشاك
زنانه
از سوی
كمپانیها
به
درازا
كشید. 20000
كارگر
از 500
كارگاه
كه 75%
آنان
زن
بودند،
در این
اعتصاب
شركت
داشتند.
اعتصاب
با
خشونت
پلیس
شكسته
شد
و
بیش از 700
نفر
دستگیر
شدند و
شرایط
ناانسانی
كار بیتغییر
ماند.
مدت
كوتاهی
پس از
اعتصاب
یكی از
كارگاههای
نساجی
دچار
آتشسوزی
شد.
درها
بسته
بود و از 500
كارگر
كارخانه،
154 زن در
آتش
سوختند.
در
1910، در
دومین
كنفرانس
زنان
سوسیالیست
در
كپنهاك،
كلارا
زتكین
پیشنهاد
كرد
روزی
به نام
«روز
جهانی
زن»
برای
گرامیداشت
مبارزات
همهی
زنان
با
آرمان
برابری
تعیین
شود.
زنان
شركت
كننده
در این
كنفرانس
از 17
كشور،
پیشنهاد
او را
پذیرفتند.
در پی
تصمیم
اتخاذ
شده
در
كنفرانس
كپنهاك،
روز
جهانی
زنان
برای
نخستین
بار در 19
مارس
1911 در
اتریش،
دانمارك،
آلمان
و سوئیس
برگزار
شد و بیش
از یك
میلیون
زن و
مرد در
راهپیماییهای
این
روز
شركت
كردند.
علاوه
بر
حق
رای و
تصدی
مشاغل
دولتی
برای
زنان،
آنان
خواستار
حق
كار،
آموزشهای
حرفهای
و پایان
بخشیدن
به
تبعیضات
شغلی
بودند.
در 1912،
این
راهپیماییها
در
فرانسه،
هلند و
سوئد
نیز
برگزار
شد. در 1913،
تاریخ
روز
جهانی
زن به
پاس
بزرگداشت
اعتصاب
زنان
كارگر
نساجی
نیویورك
در دههی
1850 به 8
مارس
تغییر
پیدا
كرد. در
روسیه
از 1913
روز
جهانی
زن را
جشن
گرفتند.
در 1914 روز
جهانی
زن زیر
پرچم
مبارزه
برای
صلح و
به
منظور
اعتراض
علیه
جنگ در
اروپا
برگزار
شد. از 1913
تا
1915 ـ كم و
بیش ـ
روز
جهانی
زن در 8
مارس و
به
رهبری
سوسیالیستها
با
انجام
راهپیمایی
و
تظاهرات
در برخی
از
شهرهای
اروپایی
جشن
گرفته
شد. پس
از 1915،
مراسم
روز
جهانی
زنان
بهصورت
اتفاقی
در برخی
از
كشورها
از قبیل
اسپانیا
و چین و
هم
چنین
در
بخشهایی
از
امریكا
از سال 1916
تا
اواخر
دههی 1930
برپا میشد.
در 23
فوریهی
1917 (8 مارس
مطابق
تقویم
اروپایی)
زنان
پتروگراد،
روز
جهانی
زن را
مستقل
از
خواستهای
رهبری
جنبش
كارگری
آن
زمان
برگزار
كردند و
تظاهرات
زنان
كارگر
نساجی
به
شورش
برای
نان و
سپس
به
انقلاب
فوریه
انجامید.
پس از
پیروزی
انقلاب
اكتبر 1917،
روز
جهانی
زن در
شوروی
از 1922
تعطیل
رسمی
اعلام
شد. بعد
از
خاتمهی
جنگ
جهانی
دوم،
در
امریكا
مراسم
روز
جهانی
زن
برگزار
نمیشد
چرا كه
شرایط
جنگ
سرد سبب
شد
زمینهی
شكلگیری
تاریخی
این
روز «كمونیسم»
یا
«دارای
منشأ
روسی»
نمایانده
شود.
اگرچه
در این
ایام
هم
چنان
به
صورت
پراكندهای،
مراسم
این
روز در
اروپا
برگزار
میشد.
در 1945
منشور
سازمان
ملل،
نخستین
توافقنامهی
بینالمللی
بود كه
برابری
جنسیتی
را به
عنوان
یكی از
حقوق
اساسی
بشر
اعلام
كرد. در
امریكای
شمالی
در
اواخر
دههی 1960
، روز
جهانی
زن،
همراه
با آغاز
موج
دوّم
فمینیستی
جشن
گرفته
شد. در
اوایل
دههی 1970
در
انگلیس
مجدداً،
این
مراسم
برگزار
شد. در 1977،
مجمع
عمومی
سازمان
ملل از
طریق
تصویب
قطعنامهای
كه در
آن از
تمامی
كشورها
خواسته
بود
روزی
را طبق
رسوم
ملی
و
تاریخی
خود
برای
تجلیل
از حقوق
زنان و
صلح
جهانی
اعلام
كنند،
ضرورت
وجود
این
روز را
رسماً
اعلام
كرد. روز 8
مارس
در این
قطعنامه
تعیین
نشده
بود،
گرچه
در
بسیاری
از
كشورها
از
گذشته
این
روز
به
عنوان
روز
جهانی
زن
رسمیت
یافته
بود.
كلارا
زتكین،
مادر
روز
جهانی
زن
در
فراز و
نشیبهای
تلاش
برای
به
تحقق
پیوستن
خواستهای
زنان،
بسیار
كسان
نقش
داشتند
ولی
این
كلارا
زتكین
سوسیالیست
آلمانی
بود
كه
مادر
واقعی
روز
جهانی
زن
شناخته
شده
است.
زتكین
با نام
كلارا
ایسنر
(EISSNER) در
1857 در
ایالت
ساكسونی
آلمان
به
دنیا
آمد. در
دوران
جوانی
در
انستیتوی
آموزش
معلمان
لایپزیك
با
مسایل
سیاسی
آشنا
شد. در 1878
گرچه
برای
زنان
پیوستن
به
احزاب
سیاسی
غیرقانونی
بود
ولی او
به حزب
سوسیالیست
دموكرات
آلمان
( DSD ) پیوست.
زمانی
كه
اتوفن
بیسمارك
(صدراعظم
آهنین)
حزب
DSD را
غیرقانونی
اعلام
كرد،
او
درگیر
فعالیتهای
زیرزمینی
حزب شد.
ضمن
فعالیتهایش
با اسیپ
زتكین
( Ossip Zetkin )، یك
كارگر
نجار
روسی
در
لایپزیك
آشنا شد
و
هنگامی
كه او
ناگزیر
به
مهاجرت
به
پاریس
شد،
كلارا
نیز
همراه
او
رفت.
در آن
جا صاحب
دو پسر
شدند.
زندگی
در فقر،
كلارا و
همسرش
را به
سل
مبتلا
كرد. در 1886
كلارا،
با
فرزندانش
به
آلمان
بازگشت.
علیرغم
فشارها
و
مسئولیتهای
مادری
حدود 300
سخنرانی
در طی
سال
برگزار
كرد
كه
در هر یك
احتمال
دستگیریاش
وجود
داشت.
او در
سخنرانیهایش
با
تكیه
بر
شناختش
از
وضعیت
زنان
كارگر،
به 14
ساعت
كار
روزانه
آنان
6 روز
كار در
هفته و
گذران
زندگی
با نان
سیاه و
سیب
زمینی
اشاره
میكرد.
محور
سخنان
او
مبتنی
بر نقش
زنان
در صنعت،
شرایط
مشقتبار
تحمیل
شده به
آنان و
ضرورت
سازماندهی
زنان
كارگر
بود.
زتكین
موافق
نظریات
انگلس
بود كه
ستم بر
زنان
را ناشی
از ظهور
مالكیت
خصوصی
میدانست.
او
عمیقاً
تحت
تأثیر
این
گفتهی
آگوست
ببل
بود كه
« هیچ
گاه
آزادی
نوع
بشر
بدون
برابری
زن و
مرد و
عدم
وابستگیشان
نمیتواند
وجود
داشته
باشد.»
زتكین
در
كنگرهی
انترناسیونال
دوم در
پاریس
در 14
جولای 1889
نماینده
بود.
او یكی
از 8 زن
نماینده
در بین 400
نماینده
از 19 كشور
بهشمار
میآمد.
در
سخنرانی
خود
كنگره
را به
پذیرش
حقوق
یكسان
برای
زنان
شامل
حق رای
و
دستمزد
یكسان
برای
كار
یكسان
فرا
خواند.
كنگره
قطعنامهای
را در
این
مورد
تصویب
كرد كه
كارگران
مرد
موظفند
زنان
را
بر
مبنای
حقوق
برابر و
مزد
یكسان
بدون
تبعیض
قایل
شدن از
لحاظ
ملیت
هم سطح
خود
قرار
دهند. در
1890
بیسمارك
از كار
بركنار
شد و
زتكین
به
آلمان
بازگشت.
در 1892 او
سردبیر
مجلهی
برابری
(Die Gleichheit) شد
و تا 1917 در
این
سمت
باقی
ماند.
زتكین،
مجله
را به
بلندگوی
دفاع
سرسختانه
از جنبش
زنان
جهان
تبدیل
كرد. در 1914
تیراژ
مجله
125000 بود.
زتكین
در
بسیاری
از
اتحادیههای
كارگری
فعال
بود.
در
نخستین
كنفرانس
زنان
سوسیالیست
جهان
در 1907 كه 59
زن از 15
كشور
در آن
شركت
داشتند
به سمت
دبیر
دایرهی
بینالمللی
زنان
انتخاب
شد. در 1910،
زتكین
در
كنفرانس
دوم
زنان
سوسیالیست
جهان
در
كپنهاك
برای
بزرگداشت
مبارزات
زنان
تعیین
روزی
به
عنوان
روز
جهانی
زنان
را
پیشنهاد
كرد كه
مورد
قبول
قرار
گرفت.
در 7
نوامبر
1914، زتكین
در مجلهی
«برابری»
از زنان
سوسیالیست
همهی
كشورها
خواست
كه به
منظور
بسیج
مخالفین
جنگ
جهانی
اول در
سوئیس
گرد هم
آیند.
در زمان
تشكیل
كنفرانس
در
سوئیس
در مارس
1915، 28
نماینده
از
بریتانیا،
فرانسه،
آلمان،
ایتالیا،
لهستان،
روسیه،
هلند و
سوئیس
شركت
داشتند.
این
نخستین
اپوزیسیون
سوسیالیستی
علیه
جنگ
بود.
زتكین
در این
كنفرانس
ابراز
داشت: «فقط
زمانی
كه بخش
اعظم
زنان
با
اعتقادی
راسخ
از شعار «مقاومت
در
برابر
جنگ»
حمایت
كنند،
میتوان
به
استقرار
صلح
جهانی
مطمئن
شد.» مدت
كوتاهی
پس از
كنفرانس،
زتكین
دستگیر
شد. در
دسامبر 1918
زتكین
و یاران
حزبیاش،
حزب
كمونیست
آلمان
(KPD) را
بنیان
گذاشتند.
زتكین
به سمت
دبیر
بینالمللی
حزب
انتخاب
شد. او از
1920 تا 1933
نمایندهی
حزب
كمونیست
در
رایشتاك
(مجلس
ملی
آلمان)
بود.
گرچه
مریض و
نابینا
بود،
بدون
توجه
به
تهدیدات
نازیها
اجلاس
رایشتاك
را در 30
اگوست 1932
افتتاح
و به
مدت یك
ساعت
در
محكومیت
فاشیسم
سخنرانی
كرد. او
گفت:
آرمانهای
ضدفاشیستی
نباید
مانعی
بر سر
راه
مبارزات
میلیونها
زنی
باشد
كه
هنوز
زنجیرهای
بردگی
جنسی
را تحمل
میكنند
و در
معرض
بیشترین
بردگی
طبقاتی
قرار
دارند.
با شروع
جنگ
جهانی
دوم
زتكین
به
شوروی
پناهنده
شد و در 22
جولای 1933،
9 سال
قبل از
حملههای
هیتلر
به
شوروی
در
نزدیكی
مسكو
درگذشت.
اهداف
و
دستاوردها
اهداف
:
دورهی
اولیه
شكلگیری
روز
جهانی
زن ـ از
اوایل
دههی
1900 ـ متأثر
از
فمینیسم
موج
اول (1920-1860)
بود. در
این
دورهی
نخستین
با
تاكید
بر
مواضع
سوسیالیستی
و
رادیكالی
جنبش
زنان،
تشكلهای
صنفی ـ
سیاسی
زنان
سازماندهی
شد.
موضوعی
كه به
خودی
خود
باعث
شد
زمینهی
سوسیالیستی
و
رادیكالی
در دورهی
نخستین
روز
جهانی
زن
تقویت
شود. با
توجه
به این
كه موج
اول
فمینیسم
شامل
جنبشهای
اصلاحطلبانه
و با هدف
كسب
حقوق
برابر
بود،
خواستههای
زنان
در این
دوره
نیز
معطوف
به
موضوعاتی
از قبیل
حق رای،
حق
كار،
آموزشهای
حرفهای،
كاهش
زمان
كار،
بهبود
شرایط
كار و
عدم
تبعیضات
شغلی و
دستمزد
بود.
بدیهی
است
توجه
اجتنابناپذیر
به
مشكلات
زنان
فرودست
جامعه
به
دلیل
شرایط
نامساعد
زندگی
و كارِ
این
گروه
از زنان،
باعث
شده
بود تا
مسایل
زنان
اقشار و
طبقات
دیگر
چندان
مورد
توجه
سازماندهندگان
روز
جهانی
زن
نباشد.
اما
مرحلهی
دوم
جنبش
جهانی
زنان
همراه
با آغاز
فمینیسم
موج
دوم (اواخر
دههی 1960)
است.
جنبشهای
فمینیستی
این
دوره
به دو
جریان
تقسیم
میشود.
اولین
جریان
به
عنوان
جنبش
اصلاحطلبانه
بر محور
كسب
حقوق
یكسان
و از بین
بردن
تبعیض
علیه
زنان
مطرح
شد.
جریان
دوم با
گرایش
به
آزادیخواهی
زنان
خواهان
دستیابی
به
برنامهی
هر چه
رادیكالیتر
تغییر
اجتماعی
بود. در
پی
این
دگرگونی،
اهداف
و
غایاتی
افزون
بر
خواستههای
پیشین
برای
روز
جهانی
زن در
نظر
گرفته
شد تا در
حد ممكن،
زنان
همهی
اقشار و
طبقات
را
در سطح
جهان
دربر
گیرد.
اكنون
توجه
به
جهانی
بودن
مشكلات
و راهكارها
جای
خود
را به
سنجش
مشكلات
و ارائهی
راهحلهای
منطقهای
و در عین
حال
پیوندش
با راهحلهای
جهانی
داده
است. به
همین
دلیل
در
شرایط
حاضر
اهداف
متفاوتی
برای
این
روز
مطرح
شده كه
از جملهی
آنهاست:
ـ
به
برنامه
درآوردن
مسائل
و
مشكلات
زنان و
رفع آنها
ـ
تأثیر
گذاردن
بر
افكار
عمومی
در خصوص
مشكلات
زنان
ـ
اشاعهی
موضوعات
فمینیستی
ـ
دفاع
از حقوق
و
شایستگیهای
زنان
ـ
درخواست
تغییرات
سیاسی،
اقتصادی،
اجتماعی
و حقوقی
ـ
شناسانیدن
كار
خسته
كنندهی
وظایف
خانگی
كه
زنان
بدون
هیچ
گونه
دستمزد
انجام
میدهند
ـ
تجلیل
از
فعالیتهای
موفقیتآمیز
فردی
زنان
ـ
یكپارچه
كردن
توانمندیهای
زنان
در سطح
ملی و
بینالمللی
ـ
پایان
بخشیدن
به فقر
و بیخانمانی
زنان
ـ
سهیم
شدن
عادلانهتر
در ثروت
ملی
ـ
مبارزه
علیه
نژادپرستی،
جنسیت
گرایی،
خشونت
جنسی
و
خانگی
و ترغیب
به
احترام
گذاردن
به شرف
و كرامت
همهی
زنان
جهان
ـ
تأكید
مجدد بر
اهداف
گذشته
دستاوردها:
در
چند دههی
اخیر،
زنان
جهان
به
پیشرفتهای
زیادی
در
عرصههای
زندگی
خصوصی
و عمومی
دست
یافتهاند.
امكان
دسترسی
زنان
به
آموزش
و
بهداشت
مناسب،
حضور در
بازار
كار ـ به
ویژه
مشاغل
تخصصی
ـ
افزایش
داشته
است.
قوانینی
كه
فرصتهای
برابر
برای
زنان
و
احترام
به
حقوق
انسانی
آنان
را
زمینهسازی
میكند،
در
بسیاری
از
كشورها
علاوه
بر این
كه
مورد
پذیرش
رسمی
قرار
گرفته،
تا حد
قابل
تأملی
برد
اجتماعی
داشته
است. در
چهارمین
كنفرانس
جهانی
زنان
در
پكن
(1995) با
حضور 189
كشور با
مجموع
آرا
تایید
شد كه
نابرابری
بین
زنان
و مردان
در
بسیاری
زمینهها
هم
چنان
باقی
است و
موانع
اساسی
برای
بهبود
شرایط
زندگی
همهی
انسانها
نیز هم
چنان
وجود
دارد. در
این
كنفرانس
تایید
شد كه: «پیشرفت
زنان و
نایل
شدن به
برابری
بین
زنان و
مردان
موضوعی
مربوط
به
حقوق
بشر و
شرایطی
برای
ایجاد
عدالت
اجتماعی
است و
نباید
به
عنوان
موضوعی
خاص
زنان
به آن
نگریسته
شود.» تا
زمانی
كه همهی
حقوق و
اختیارات
زنان
متحقق
نشود،
بعید
است
راهحلهای
همیشه
تكرار
شده
دربارهی
مشكلات
سیاسی،
اجتماعی،
اقتصادی
و سیاسی
در
مجموعهی
كشورهای
جهان
به طور
مؤثری
نتیجهبخش
باشد. از
این
منظر، «تلاش
برای
بهبود
زندگی
زنان
به طور
اعم
به
معنای
تغییر
اساسی
همهی
جامعه
به سوی
پیشرفت
است. در
تلاش
جمعی
برای
صلح و
پیشرفت،
گسترش
و تثبیت
حقوق و
اختیارات
زنان
مهم
است.
موفقیت
در این
مورد به
معنای
پیشرفت
هر كس
از پیر،
جوان،
زن،
مرد و
كودك
محسوب
میشود.» (دبیر
كل
سازمان
ملل. 1995).
اما
به طور
مشخص
میتوان
موارد
زیر را
از جملهی
دستاوردهای
زنان
در عرصههای
خصوصی
و عمومی
دانست:
ـ
كاهش
نابرابری
حقوق
بین
زنان و
مردان
ـ
كاهش
زمان
كار و
بهبود
شرایط
كار
برای
زنان
ـ
كاهش
فشار
كار
خانگی
به
دلیل
پیشرفت
تكنولوژی
و
اختراع
لوازم
خانگی
ـ
تشكیل
و گسترش
اتحادیهها
و
سازمانهای
غیردولتی
در دفاع
از حقوق
زنان و
سازماندهی
مبارزات
زنان
ـ
ترویج
خواستههای
زنان و
این
نظریه
كه
رهایی
جامعه
به
رهایی
زنان
بستگی
دارد
ـ
جهانی
شدن حق
رای
زنان
ـ
كاهش
نرخ
بیسوادی
زنان و
رشد
آموزشهای
تخصصی
زنان
و تصدی
مشاغل
مهم
اجتماعی،
اقتصادی
و سیاسی
ـ
تقویت
و
همبستگی
میان
زنان
كشورهای
مختلف
جهان
از طریق
تشكیل
كنگرهها
و اجلاسهای
جهانی
زنان
ـ
برانگیختن
نفرت و
انزجار
عمومی
نسبت
به
خشونت
جسمانی،
آزارها
و
سوءاستفادههای
جنسی و
حرمتشكنی
زنان
در محیط
خانواده
و كار
ـ
گسترش
تظاهرات،
راهپیماییها،
اعتصابات
و... به
منظور
دفاع
از حقوق
و آزادیهای
زنان
ـ
افزایش
نقش
زنان
در
مبارزه
برای
صلح
جهانی
ـ
تعیین
سال 1975 به
عنوان
سال
جهانی
زنان و
به
رسمیت
شناختن
روز
جهانی
زنان
از سال 1977
از سوی
سازمان
ملل
معضلات
قدیمی
اما هم
چنان
در پیش
رو
در
اِعمال
خواست
زنان
برای
برابری
در
جامعه
پیشرفتهایی
حاصل
شده
است. در
برخی
كشورها،
حداقل
بر روی
كاغذ ـ
حق
دستمزد
یكسان
با مرد
برای
كار
یكسان
ـ به
رسمیت
شناخته
شده
است.
هر چند
در اغلب
جوامع
به طور
متوسط
زنان
بین 30 و 40
درصد
كمتر
از
مردان
دستمزد
دریافت
میكنند.
این در
حالی
است كه
زنان
نسبت
به
گذشته
آگاهی
بیشتری
پیدا
كردهاند
و میل
مبارزه
برای
آنان،
عینیتر
و
اَشكال
مبارزه
برایشان
مشخصتر
شده
است.
زنان
به
تواناییهای
خود
بیشتر
وقوف
یافتهاند
و در
عرصههای
عمومی
و
آكادمیك
و
زندگی
جمعی
پیشرفت
زیادی
داشتهاند.
در سطح
جهان،
زنانِ
بسیاری،
از
وابستگی
اقتصادی
به
مردان
و كار
شاق
خانگی
رها شدهاند.
اختراع
لوازم
خانگی،
زمانی
را كه
زنان
برای
انجام
امور
خانگی
و
مراقبت
از
كودكان
اختصاص
میدادند
كاهش
داده
است،
امّا در
عین
حال
این
امكانات
در
اختیار
كسانی
قرار میگیرد
كه
امكان
تهیهی
آن را
دارند.
متأسفانه
در
كشورهای
در حال
توسعه
به
دلیل
كمبود
امكانات
مالی
برای
استفادهی
هرچه
گستردهتر
از
دستاوردهای
تكنولوژیكی،
روند
رهایی
زنان
از ستم
مضاعف
به
كندی
صورت
میگیرد.
شغلهای
جدیدی
در
كشورهای
در حال
توسعه
به
وجود
آمده
كه
اكثر آنها
خاص
زنان
جوان
است
ولی از
آن
جایی
كه این
شغلها
نقش
عمدهای
در
تولید
واقعی
كالاهای
اساسی
ندارند،
پیشرفت
تكنولوژیكی
در این
زمینهها
نیز
نمیتواند
بر
بحرانهای
سرمایهداری
در این
بخشهای
تولیدی
فائق
آید.
در عین
حال با
خطمشی
نئوـ
لیبرالی،
حقوق و
اختیارات
كارگران
پیوسته
در
مخاطره
قرار میگیرد.
زنان
شاغل
به
ویژه
كارگران
نسبت
به
مردان
هم شغل
خود از
امنیت
شغلی و
امكانات
آموزشی
و
بهداشتی
كمتری
برخوردار
میباشند.
پایین
بودن
استاندههای
زندگی
آنان
با
افزایش
چشمگیر
استثمار
جنسی
همراه
است. در
برخی
از
كشورهای
پیرامونی،
تكنولوژی
نوین
در
زندگی
اكثر
زنان
نقشی
ایفا
نمیكند.
آنان
به
سختی
وارد
قرن
بیستم
شدهاند.
قرن
بیست و
یكم
هنوز
بسیار
دور
است!
سرمایهداران
در این
كشورها
در خدمت
مؤسسات
مالی و
چند
ملیتی
هستند و
قادر
نیستند
بر
بحرانهای
متعدد
ناشی
از
بازپرداخت
وامهای
خارجی،
سقوط
پول
رایج،
كاهش
قیمت
محصول،
زیرساخت
نامناسب
اقتصادی
و
اجتماعی
و فقدان
امكانات
آموزشی،
بهداشتی
و
رفاهی
لازم
غلبه
كنند.
حدود
نیمی
از مردم
جهان
از
امكان
استفاده
از
لوازم
خانگی
پیشرفته
محرومند.
دیگر
استفاده
از
اینترنت
جای
گفتوگو
ندارد.
اكثر
بیخانمانها
و
پناهندههای
جهان
زنان و
كودكان
هستند
و از جنگهای
منطقهای
و داخلی
و
بلایای
طبیعی
میگریزند.
گریز
برخی
از آنان
به كمپهای
پناهندگان
است كه
هر نامی
میتوان
بر
آن
كمپها
گذاشت
جز
بهشتی
امن.
صدها زن
كوزوویی
كه به
دنبال
پناهندگی
به
آلبانی
بودند
طعمهی
سهلالوصولی
برای
قاچاقچیان
انسان
شدند كه
آنان
را به
آمستردام
و
شهرهای
دیگر
منتقل
كردند.
هم
چنان
كه
هزاران
زن از
اروپای
شرقی و
آسیا كه
به
دنبال
شغلهای
آسان
و
پردرآمد
در
اروپای
غربی و
امریكا
بودند،
به دام
باندهای
قاچاق
افتادند
و مجبور
شدند
برای
بازپرداخت
بدهیهای
خود به
عنوان
كارگران
جنسی
در
فاحشه
خانهها
مشغول
به كار
شوند. دهها
هزار از
زنانی
كه در
فیلیپین
و سریلانكا
در فقر
زندگی
میكنند
برای
انجام
«خدمات
خانگی»
با
تطمیع
مالی
به
كشورهای
حوزهی
خلیج
فارس
مهاجرت
كرده و
به كار
شاق میپردازند.
بسیاری
از آنان
به علت
قراردادهایی
كه در
آنها
تمامی
حقوقشان
در
مقابل «كارفرما»
نفی
شده
است،
دست به
خودكشی
میزنند.
گزینهی
دیگر
برای
كار
كردن
زنان
در خارج
از
كشور،
هنگامی
كه در
محل
زندگی
خود
كاری
پیدا
نمیكنند،
مهاجرت
به
مناطق
تجاری «آزاد»
(Free Trade Zone) است.
در
چنین
مناطقی
غالباً
اتحادیههای
كارگری
غیرقانونیاند
و 10 ساعت
كار
در
روز
معمول
است.
شرایط
خوابگاهها
بسیار
نامناسب
بوده و
در صورت
باردار
شدن
زنان
یا
مبارزه
برای
احقاق
حقوقشان،
كارفرما
بلافاصله
راهی
برای
اخراج
آنان
پیدا میكند.
بعید
است
كشوری
در جهان
باشد
كه
زنان
آن
بتوانند
ادعا
كنند
حقوق و
فرصتهای
یكسان
با
مردان
دارند.
در دههی
آخر قرن
بیستم،
تعداد
افرادی
كه
روزانه
با كمتر
از
یك
دلار
گذران
میكنند
از 3/1
میلیارد
به 5/1
میلیارد
نفر
رسید.
امّا
حدود
70 درصد
مردم
فقیر
جهان
زن
هستند.
حدود 34 از
960 میلیون
بیسواد
جهان
زن
هستند.
این،
تبعیضی
آشكار
است.
كنفرانس
بینالمللی
سازمان
ملل
در
زمینهی
جمعیت
و توسعه
(ICPD) در
قاهره،
با حضور 179
كشور
نقطهی
عطفی
در
رویكرد
جهان
به
موضوع
جمعیت
بود و
توجه
بر
نیازهای
انسانی
معطوف
شد؛ نه
بر
شمارهی
انسانها.
در این
كنفرانس
تصویب
شد
كه
كارآیی
برنامههای
جمعیت
و توسعه
با
بهبود
وضعیت
آموزشی،
احقاق
حقوق
و
جایگاه
اجتماعی
زنان
در
جامعه
بستگی
مستقیم
دارد.
امّا
تاكنون
علیرغم
حصول
برخی
موفقیتها
در تحقق
پیمان
قاهره،
نابرابری
زنان
به
عنوان
مانعی
كلیدی
بر سر
راه
توسعه
هم
چنان
باقی
است.
هنوز
عوامل
بسیار
مؤثری
در
نابسامانیهای
زندگی
جنسی و
زادآوری
زنان
وجود
دارد كه
بهبود
چندانی
نیافته
است.
در
زیر به
مواردی
از
مشكلات
قدیمی
در
زمینههای
بهداشت
زایمان
و تنظیم
خانواده
كه هم
چنان
پیش
روست
اشاره
میشود:
ـ
در جهان
در هر
دقیقه
یك زن
به
دلیل
مشكلات
حین
بارداری
یا
زایمان
میمیرد؛
مرگی
كه به
سادگی
قابل
پیشگیری
است.
ـ
فقط 53
درصد
زایمانها
در
كشورهای
در حال
توسعه
توسط
كادر
متخصص
پزشكی
انجام
میشود
ـ تفاوت
چشمگیری
در مورد
مرگ و
میر
حین
زایمان
در بین
كشورهای
توسعه
یافته
و در حال
توسعه
وجود
دارد.
یك نفر
از هر 48
نفر در
كشورهای
در حال
توسعه
در
مقایسه
با یك
نفر
از هر 1800
نفر در
كشورهای
توسعه
یافته
در خطر
مرگ
ناشی
از
بارداری
قرار
دارند.
ـ
هنوز 40
درصد
زنان
جهان
به
خدماتی
كه در
راستای
برنامهی
تنظیم
خانواده
است
دسترسی
ندارند.
ـ
هر
دقیقه 380
زن
باردار
میشوند
كه 190
مورد آن
بدون
برنامهریزی
یا
ناخواسته
است.
در
كنفرانس
قاهره
بر
امكانات
لازم
به
منظور
گسترش
حقوق
جوانان
در
زمینههای
بهداشتی
و آموزش
نیز
تأكید
شده
است
ولی
متاسفانه
هنوز :
ـ
سالانه
بیش از 15
میلیون
كودك
از
مادران
نوجوان
متولد
میشوند
ـ
مشكلات
بارداری
یكی از
عمدهترین
دلایل
مرگ
دختران
در سنین
15 تا 19 سال
است
ـ
بیماریهای
آمیزشی
و ایدز
به
صورت
فزایندهای
بین
جوانان
خصوصاً
دختران
شیوع
پیدا
كرده
است.
نیمی
از
موارد
مبتلایان
جدید
ایدز در
سنین
بین 10 تا
24 سال
قرار
دارند.
این
همه
نمونههایی
از
همهی
كاستیهایی
است كه
از جمله
از طریق
فعالیتهای
معطوف
به
روز
جهانی
زن میباید
مورد
توجه
قرار
گیرد.
توانمند
كردن
زنان،
برابری
جنسیتی
و
برابری
حقوق
فردی
و
اجتماعی
نیز
بخشی
از
برنامهی
كاری
آتی را
تشكیل
میدهد
كه
با
همكاری
با
سازمانهای
غیردولتی،
دولتی
و
نهادهای
جامعهی
مدنی
باید
نقش
عمدهای
را در
مبارزات
زنان
داشته
باشد.
منابع
:
*
- این
مقاله
در
فصلنامه
«جنس دوم»،
شماره 9،
1380 منتشر
شده است.
1-
Common wealth office of the status of women, IWD
2-
Mrian Sawer, IWD, Canberra Times, Feb.17.1997
3-
Julie Devaney & Kim Walker, The class
origion of IWD, Socialist worker 327, MAR 1,
2000
4-
United Nations, IWD, 1996
5-
IPPF & Cairo+5 , Focus on IWD, 1999
6-
Roy Rydell, IWD: Remembering Clara Zetkin,
People’s Weekly World, Mar. 7. 1998
7-
CWI, IWD , 8 March 2000
88
SOCIAL THOUGHT, WOMEN’S MOVEMENT, 1996
http://feministschool.org/spip.php?article209
|
|
|
|
asrenou
| به
روز شده: 15:02
گرينويچ -
يکشنبه 02
مارس 2008 - 12
اسفند 1386 |
 |
علی دایی
سرمربی تیم
ملی فوتبال
ایران شد
|
 |
|
|
علی
دایی
بیشترین
گل ملی را
در تاریخ
فوتبال
جهان به
ثمر
رسانده
است
|
علی دایی،
کاپیتان
سابق تیم
ملی فوتبال
ایران و
سرمربی
فعلی
باشگاه
سایپا، روز
یکشنبه به
سرمربیگری
تیم ملی
فوتبال
ایران
منصوب شد
به این
ترتیب تیم
ملی ایران
که از حدود
هفت ماه پیش
و بعد از
برکناری
امیر قلعه
نویی در
پایان
مسابقات
جام ملتهای
آسیا بدون
سرمربی
بود، از
بلاتکلیفی
خارج شد
علی
دایی 39 ساله
از سال 1372 تا
سال 1385 (از 1993 تا 2006)
در تیم ملی
ایران بازی
می کرد و در
این مدت 149
بار با
پیراهن تیم
ملی ایران
به میدان
رفت و بیش از
100 بار گل زد.
علی دایی
تنها
بازیکن
تاریخ
فوتبال
جهان است که
بیش از صد گل
ملی به ثمر
رسانده است
او همچنین
فصل گذشته
در اولین
تجربه
مربیگری
اش،
سرمربیگری
باشگاه
سایپا را
برعهده
گرفت و
توانست این
تیم را به
قهرمانی
لیگ برتر
ایران
برساند.
البته
سایپا در
این فصل
وضعیت
چندان خوبی
ندارد و در
حال حاضر در
رده دهم لیگ
برتر است
علی
کفاشیان،
رئیس
فدراسیون
فوتبال
ایران،
اعلام کرد
قرارداد
فدراسیون
با آقای
دایی یک
ساله است و
بعد از آن
درباره
تمدید
قرارداد
تصمیم گیری
خواهد شد
به گفته
آقای
کفاشیان
علی دایی به
زودی
دستیارانش
در تیم ملی
ایران را
معرفی و
بازیکنان
موردنظرش
را به اردو
دعوت خواهد
کرد
آقای
دایی باید
در اولین
گام تیم
ایران را در
مسابقات
مقدماتی
جام جهانی 2010
آفریقای
جنوبی
رهبری کند.
ایران در
اولین
دیدار خود
در این
چارچوب در
ورزشگاه
آزادی
تهران با
تیم سوریه
مساوی کرد
بازی
بعدی ایران
در چارچوب
مقدماتی
جام جهانی
روز ششم
فروردین و
در کویت
خواهد بود.
البته قرار
است تیم ملی
ایران روز
دوم
فروردین در
بحرین
دیداری
دوستانه با
تیم ملی این
کشور
برگزار کند
پیش از
معرفی آقای
دایی به
عنوان
سرمربی تیم
ملی،
مسئولان
فدراسیون
فوتبال
ایران ماه
ها به دنبال
یک مربی
خارجی برای
تیم ایران
بودند و در
این راه
بعضی از این
گزینه ها به
ایران سفر
کرده و
قراردادهای
اولیه با
فدراسیون
ایران امضا
کردند
خاویر
کلمنته،
سرمربی
سابق تیم
ملی
اسپانیا،
یکی از جدی
ترین این
گزینه ها
بود که چند
هفته پیش به
تهران سفر
کرد و عملا
به عنوان
سرمربی تیم
ملی ایران
معرفی شد.
اما پس از
چندی مشخص
شد که دو طرف
بر سر
جزئیات
قرارداد،
از جمله
میزان حضور
خاویر
کلمنته در
ایران،
توافق
ندارند و به
این ترتیب
حضور آقای
کلمنته در
ایران
منتفی شد
بعد از
منتفی شدن
حضور آقای
کلمنته،
مسئولان
فدراسیون
اعلام
کردند که
سرمربی تیم
ملی قطعا
ایرانی
خواهد بود و
از میان
گزینه های
موجود، به
نظر می رسید
افشین
قطبی،
سرمربی
فعلی
پرسپولیس،
شانس
بیشتری
برای نشستن
بر نیمکت
تیم ملی
ایران
داشته باشد.
حتی بعضی از
رسانه ها در
دو سه روز
اخیر خبر
سرمربی شدن
آقای قطبی
را مخابره
کردند
اما به
گفته آقای
کفاشیان،
با آنکه
فدراسیون
با افشین
قطبی به
توافق کامل
رسیده بود،
اما علی
سعیدلو، از
اعضای هیات
مدیره
باشگاه
پرسپولیس و
معاون رئیس
جمهور
ایران، از
فدراسیون
خواسته
آقای قطبی
را از
پرسپولیس
جدا نکنند و
همین مسئله
باعث منتفی
شدن حضور
آقای قطبی
در تیم ملی
شده است
بهترین
گلزن تاریخ
 |
|
| علی
دایی بیش
از دوازده
سال عضو
تیم ملی
ایران بود
و 149 بار
برای این
تیم به
میدان رفت |
علی
دایی متولد
شهرستان
اردبیل در
شمال غرب
ایران است و
فوتبال خود
را در سن 19
سالگی در
تیم
استقلال
این
شهرستان
آغاز کرد
او سپس
برای تحصیل
در رشته
مهندسی
متالورژی
در دانشگاه
صنعتی شریف
به تهران
آمد و تا چند
سال فوتبال
را در تیم
های درجه دو
تهرانی از
جمله تاکسی
رانی و بانک
تجارت
ادامه داد
او در
سال 1372 و در
حالی که
بازیکن تیم
بانک تجارت
بود، به تیم
ملی ایران
دعوت شد و به
دلیل توان
بالای
گلزنی اش
خیلی زود به
بازیکن
ثابت این
تیم تبدیل
شد
علی
دایی در سال
1373 به تیم
پرسپولیس
تهران
پیوست. او در
جام ملتهای
آسیا سال 1996
به همراه
خداداد
عزیزی و
کریم باقری
ستاره بازی
ها بود و
عملکرد خوب
او در این
مسابقات،
از جمله زدن
چهار گل به
کره جنوبی
در یک بازی،
راه انتقال
او به اروپا
را هموار
کرد
آقای
دایی در
همان سال به
تیم آلمانی
آرمینیا
بیله فلد
پیوست و با
بازی های
خوبی که
انجام داد،
مورد توجه
باشگاه
بایرن
مونیخ قرار
گرفت و بعد
از یک فصل
حضور در
بیله فلد به
بایرن
مونیخ
پیوست
علی
دایی
نخستین
بازیکن
آسیایی بود
که در لیگ
قهرمانان
اروپا بازی
کرد، اما
نیمکت
نشینی های
مداوم او در
بایرن
مونیخ سبب
شد که تصمیم
بگیرد پیش
از پایان
قراردادش
این تیم را
ترک کرده و
به تیم
آلمانی
هرتابرلین
بپیوندد
علی
دایی در
لباس
هرتابرلین
چند بازی در
لیگ
قهرمانان
اروپا
انجام داد و
سه بار، از
جمله در
برابر آث
میلان
ایتالیا و
چلسی
انگلستان،
برای تیمش
گلزنی کرد
علی
دایی بعد از
بازی در
هرتا برلین
به حضور خود
در اروپا
خاتمه داد و
ترجیح داد
فوتبال خود
را در آسیا
ادامه دهد
او یک
فصل در
الشباب
امارات و یک
فصل در السد
قطر بازی
کرد و بعد
دوباره به
تیم سابقش،
پرسپولیس،
برگشت. دایی
بعد از یک
فصل حضور در
پرسپولیس
به
صباباتری
رفت و در طول
دو سال
حضورش در
این تیم 23 گل
زد و جام
حذفی را برد
سپس به
باشگاه
سایپا رفت و
بعد از چند
ماه حضور در
آنجا به
عنوان
سرمربی و
بازیکن
همزمان این
تیم معرفی
شد. آقای
دایی در فصل
گذشته لیگ
برتر،
سایپا را
قهرمان لیگ
برتر ایران
کرد و در
پایان فصل
گذشته
اعلام کرد
با دنیای
بازیگری
فوتبال
خداحافظی
کرده و قصد
دارد بر روی
مربیگری
تمرکز کند
او در
طول این سال
ها 149 بار
برای تیم
ملی ایران
بازی کرده
است که او را
در میان ده
بازیکن
تاریخ
فوتبال که
بیشترین
بازی ملی را
انجام داده
اند، قرار
می دهد
البته
یکی دو سال
آخر حضور او
در تیم ملی
با
انتقاداتی
نیز همراه
بوده است.
منتقدان
آقای دایی
او را متهم
می کردند که
علی رغم سن
زیاد و کم
شدن توانش،
از سابقه
خود
سوءاستفاده
کرده و از
خداحافظی
از تیم ملی
امتناع می
کند
جام
جهانی 2006 و
بازی های
ضعیف تیم
ملی ایران و
علی دایی
باعث اوج
گرفتن این
انتقادها
شد. به نحوی
که تعدادی
از
دوستداران
فوتبال در
اردبیل، که
علی دایی در
این شهر
بسیار
محبوب است،
جلوی خانه
پدری او
تجمع کرده و
علیه او
شعار دادند
علی
دایی در سال
های گذشته
در بسیاری
از
دیدارهای
دوستانه ای
که از سوی
فیفا در سطح
جهان
برگزار شده
و تیم هایی
تحت عنوان
منتخب
بازیکنان
جهان در
آنها بازی
می کردند،
بازی کرده و
از این لحاظ
یکی از بین
المللی
ترین
بازیکنان
آسیایی به
حساب می آید
او در
حال حاضر
عضو کمیته
فوتبال
فدراسیون
بین المللی
فوتبال،
فیفا، نیز
هست
نظرات
شما
انتخاب
علی دايی به
نظر من
بهترين
انتخاب
برای تيم
ايران است
چرا که علی
دايی تنها
کسی است که
قادر خواهد
بود با باند
بازی ها وبی
نظمی حاکم
بر سيستم
فوتبال
ايران
مقابله کند.
حضور مربی
خارجی هيچ
فایده ای
برای
فوتبال ما
که به هيچ
وجه حرفه ای
نيست ندارد. علی
- بوداپست
اين
خيلی جالب
که اينهمه
گزينه توی
دنيا بايد
دايی
انتخاب می
شد. مانی -
تورنتو
لااقل
علی دايی
شجاعت آن را
دارد که با
کراوات
زيبايش
سرمربی گری
کند که اين
خود نشانه
ای از
نوانديشی
او و نيت
صادقانه اش
است. مربی
بايد با
انضباط
باشد و به
لباس و وقت
اهميت
زيادی
بدهد، طرز
فکر
بازيکنان
را بداند و
ستاره ای
بوده باشد
در وطنش.علی
دايی نيز
تمام اين
خصوصيات را
دارد.اوحال
بايستی از
نظر مربی
های ديگر
جهان نيز
استفاده
کند. محسن -
هلسینکی
مبارکش
باشه به
مراتب از
گزينه هايی
چون مايلی
کهن بهتر
بود. شايد
اعتبار
نامش بتونه
حریفان
تدارکاتی
خوبی ای رو
برای ايران
منزوی
فراهم کن. عرفان
-
کوالالامپور
به نظر
من خوب شد که
تیم ملی از
این
بلاتکلیفی
اومد بیرون.
خوب شد که
به دایی هم
این شانس را
دادند تا
توانایی
های خودش را
به نمایش
بگذارد فواد
- وایله (دانمارک)
BBC
|
علی دایی
سرمربی تیم
فوتبال
ایران شد
آزاد
تبریز-
فدراسیون
فوتبال
ایران، «علی
دائی» چهرۀ
موفق فوتبال
منطقه و جهان
را بعنوان
سرمربی تیم
فوتبال
برگزید
عصر امروز
فدراسیون
فوتبال طی
جلسه فوق
العاده ای
علی دائی
سمبل فوتبال
ایران و
تورک،
کاپیتان
جسور سابق
تیم ملی،
سرمربی
بسیار موفق
تیم فوتبال
سایپای
تهران را
بعنوان
سرمربی جدید
تیم فوتبال
منصوب کرد
پیش از این
یک مربی
خارجی و 4 مربی
داخلی از
جمله «بیژن
ذوالفقارنسب»
چهرۀ
ناسیونالیسم
و فاشیسم
زیادهخواه «کورد»
بعنوان
سرمربی این
تیم مطرح
بوده اند که
نهایتاً
دائی باتوجه
به
شایستگیها و
سوابق
درخشانش
بعنوان
سرمربی این
تیم تعیین و
معرفی شد
دائی
افتخار
فوتبال جهان
تورک و
ایران، با
توجه به کسب
افتخارات
فراوان برای
فوتبال،
بارها و
بارها مورد
قهر و غضب تنگ
نظران و
ازجمله
ارگانهای
فاشیست
دولتی و
وابسته
جمهوری
اسلامی
ازجمله صدا و
سیما و
مطبوعات
قرارگرفته
امّا وی با
شهامت
زبانزد
آزربایجانی
و ارادۀ
فولادین
خود،
پاسخهای
دندان شکنی
به بدخواهان
داده است.
تئهران
اوشاقلاری
azadtabriz 2008 02 Mars
http://www.kayhannews.ir/861213/13.htm#other1301
در
یک تصمیم
غیرمترقبه
علی دایی
سرمربی تیم
فوتبال ایران
شد
•
روز یکشنبه
علی دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال ایران
اعلام شد. این
گزینش با
شگفتی در
محافل ورزشی
ایران روبرو
شد. برخی خبرها
حاکی است محمد
علی آبادی
رئیس سازمان
تربیت بدنی در
جریان انتخاب
مربی تیم ملی
نقش مهمی
داشته است ...
اخبار
روز
يکشنبه ۱۲
اسفند ۱٣٨۶ - ۲
مارس ۲۰۰٨
مسئولان
فدراسیون
فوتبال روز
یکشنبه اعلام
کردند، علی
دایی به عنوان
سرمربی تیم
ملی فوتبال
ایران انتخاب
شده است. این
گزینش با
شگفتی در
محافل ورزشی
ایران روبرو
شد. در حالی که
بعد از
ناامیدی
فدراسیون
فوتبال ایران
از استخدام
خاویار
کلمنته، مربی
اسپانیایی،
بار دیگر نگاه
تصمیم گیران
متوجه ی
مربیان داخلی
شده بود، از
افشین قطبی،
مایلی کهن و
مجید جلالی به
عنوان گزینه
های احتمالی
سرمربی گری
تیم ملی
فوتبال نام
برده می شد.
برخی خبرها
حاکی است محمد
علی آبادی
رئیس سازمان
تربیت بدنی و
از نزدیکان
احمدی نژاد
برخلاف
قوانین فیفا
در جریان
انتخاب مربی
تیم ملی و
آشفتگی های
پیش آمده، نقش
مهمی داشته
است.
به گزارش
خبرگزاری
دانشجویان
ایران (ایسنا)،
سرانجام پس از
مدتها "علی
دایی"
کاپیتان
پیشین تیم ملی
فوتبال ایران
به عنوان
سرمربی جدید
تیم ملی
انتخاب شد.
علی کفاشیان
با اعلام این
خبر به ایسنا
گفت: صحبتهای
مقدماتی طی
روزهای گذشته
با علی دایی
انجام شده بود
که امروز با
ارایه برنامههایش
به فدراسیون
فوتبال نشستی
را با او
برگزار کردیم.
رییس
فدراسیون
فوتبال گفت: پس
از بررسی
برنامههای
علی دایی، وی
رسما به عنوان
سرمربی تیم
ملی معرفی شد.
بنابر این
گزارش این در
حالی است که
علی دایی حتی
در میان گزینههای
فدراسیون
فوتبال برای
تصدی پست
سرمربیگری
تیم ملی قرار
نداشت.
خبرگزاری مهر
نیز در این
مورد نوشت:علی
دایی رسما به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال
کشورمان
معرفی شد. به
گزارش
خبرنگار مهر،
پس از کش و قوس
های فراوان و
مطرح شدن
گزینه های
مختلف برای
هدایت تیم ملی
فوتبال
کشورمان،
دقایقی پیش
علی دایی به
عنوان سرمربی
جدید این تیم
معرفی شد.
این تصمیم در
حالی اتخاذ شد
که از افشین
قطبی به عنوان
گزینه نخست
هدایت تیم ملی
فوتبال
کشورمان یاد
می شد.
خبرگزاری
فارس: علی دایی
به عنوان
سرمربی تیم
ملی فوتبال
ایران انتخاب
شد. به نقل از
علی کفاشیان (رئیس
فدراسیون)،
پس از نشستهای
متعدد در
فدراسیون
فوتبال، علی
دایی به عنوان
سرمربی تیم
ملی ایران
انتخاب شد تا
در مرحله
مقدماتی جام
جهانی ۲۰۱۰
این تیم را
هدایت کند.
امیر قلعهنویی،
مایلیکهن،
جلالی و افشین
قطبی،
نامزدهای
انتخاب
سرمربی تیم
ملی بودند.
اعضای هیئت
رئیسه پس از
بررسی برنامه
هایشان،
ترجیح دادند
که این پست را
به سرمربی
سایپا واگذار
کنند.
تیم ملی ایران
در مرحله
مقدماتی جام
جهانی ۲۰۱۰ و
در دومین
مسابقه در روز
ششم فروردین
سال آینده با
تیم ملی کویت
دیدار حساسی
را برگزار
خواهد کرد.
تلاش برای
یافتن سرمربی
تیم ملی ایران
به آشفتگی
تبدیل شده است
سایت گل در
گزارشی پیش از
اعلام تصمیم
جدید
فدراسیون
فوتبال، نوشت:
مدتها تلاش
ایران برای
یافتن سرمربی
تیم ملی
فوتبال این
کشور امروز به
آشفتگی تبدیل
شده است.
به گزارش
ایرنا این
سایت در گزارش
خود آورده است:
روزهای جمعه و
شنبه خبرهای
تایید نشدهای
مبنی بر
انتخاب "افشین
قطبی" به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال ایران
منتشر شد.
با وجود این
اظهارات
مسوولان
فدراسیون
فوتبال ایران
و پرسپولیس
نشان میدهد
که تنها خبر
موثق ، ادامه
مذاکرات در
مورد وی است.
قطبی قرار بود
به دلیل
مذاکره با
مسوولان
فدراسیون،
پرواز
پرسپولیس به
شیراز برای
دیدار با فجر
سپاسی را از
دست بدهد اما
در کمال شگفتی
اندکی قبل از
بلند شدن
هواپیما وارد
فرودگاه شد و
به خبرنگاران
گفت که به دلیل
عدم توافق با
فدراسیون،
تصمیم گرفتهاست
به تیمش
بپیوندد.
این مربی
تصدیق کرد که
با "علی
کفاشیان"
رییس
فدراسیون و "کیومرث
هاشمی" معاون
سازمان تربیت
بدنی جلسه
داشته اما
موفق به دیدار
با "محمد علی
آبادی" رییس
این سازمان
نشده است.
از سوی دیگر
تعدادی از
مقامات و
مربیان
باشگاه
پرسپولیس که
با خبرنگاران
صحبت کردهاند،
معتقدند قطبی
گزینه مناسبی
برای تیم ملی
است.
یکی از این
افراد "سعید
عزیزیان"
مربی دروازهبانان
پرسپولیس است
که در تلاش
برای آرام
کردن
هواداران این
تیم گفت: اگرچه
با رفتن قطبی
جای او خالی میشود
اما عملکرد
تیم تحت رهبری
دستیارانش
یعنی "حمید
استیلی" و "علیرضا
مرزبان" هم
خوب خواهد بود.
بنابراین
گزارش،
کفاشیان هم به
خبرنگاران
گفته است، تا
نهایی شدن
تصمیم در اینباره
صحبت نخواهد
کرد.
اما به گفته یک
منبع آگاه از
فدراسیون
فوتبال ایران
که خواست نامش
فاش نشود،
کفاشیان هنوز
امید خود را
برای امکان
رسیدن به
توافق با "خاویر
کلمنته"
اسپانیایی از
دست نداده است.
وی افزوده است:
ممکن است
مسائلی مانع
از انتخاب
قطبی شود که
هیچ ارتباطی
به فوتبال
ندارد.
برخی این
موضوع را به
اختلاف
احتمالی بین
اعضای هیات
رییسه و
مدیران
فدراسیون
فوتبال با
مقامات
سازمان تربیت
بدنی تعبیر
کردهاند.
آنچه در تمام
روند انتخاب
سرمربی تیم
ملی ایران
عجیب به نظر میرسد
نقش و تاثیر
مستقیم
سازمان تربیت
بدنی در تلاش
برای انتخاب
سرمربی است.
اگر بیاد
بیاورید
تقریبا یک سال
پیش فدراسیون
بینالمللی
فوتبال (فیفا)
فوتبال ایران
را به دلیل
دخالتهای
سیاسی سازمان
تربیت بدنی در
مسائل مربوط
به فوتبال
تحریم کرد و
سرانجام
سازمان تربیت
بدنی موافقت
کرد عقب نشینی
کرده و طبق
قوانین فیفا
به فدراسیون
فوتبال ایران
استقلال و
اختیار کامل
بدهد.
در نتیجه
اختلافات بر
طرف شد و عضویت
ایران در فیفا
به مخاطره
نیفتاد.
اما اکنون همه
کسانی که در
ماجرای
انتخاب
سرمربی تیم
ملی فوتبال
ایران درگیر
بودهاند از
جمله قطبی،
کفاشیان و "حبیب
کاشانی" رییس
باشگاه
پرسپولیس، از
محمد علی
آبادی رییس
سازمان تربیت
بدنی به عنوان
مرجع نهایی
تصمیمگیری
در مورد
سرمربی یاد
کردهاند.
ورزش | 02.03.2008
... سر مربی
تیم ملی
فوتبال ایران
کسی نیست، جز
علی
دایی سرمربی
تیم ملی
فوتبال ایران
شد. انتخاب علی
دائی به این
سمت، در حالی
صورت میگیرد
که روز شنبه،
۱۲ اسفند ماه،
خبرگزاریها
خبر انتخاب
افشین قطبی به
عنوان سرمربی
تیم ملی را
منتشر کرده
بودند
به
گزارش
خبرگزاری "ایسنا"
علی دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال ایران
انتخاب شد.
انتخاب علی
دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال ایران
در حالی
انجام میگیرد
که او اصلاً
در میان
گزینههای
فدراسیون
فوتبال برای
تصدی این پست
نبود.
برخی
از خبرگزاریهای
ایران، روز
شنبه، ۱۲
اسفند ماه،
خبر انتخاب
افشین قطبی
به عنوان
سرمربی تیم
ملی را منتشر
کرده بودند.
تعیین
سر مربی تیم
فوتبال ایران
با کش و قوس
های فراوانی
روبر و بود.
ایران در
ابتدا میخواست
هدایت تیم
ملی را به یک
مربی با
تجربهی
خارجی مانند
خاویر کلمنته
بسپارد. اما
مربی
اسپانیایی
اواسط ماه
فوریه، این
خواسته را که
به عنوان
مربی تیم در
ایران زندگی
کند، رد کرده
بود.
الف/ ایسنا
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,3160809,00.html
به
انتخاب عکس
علی دایی و
نوشته زیر آن
در سایت ایران
امروز توجه
کنید
علی دایی
سرمربی تیم
ملی فوتبال شد
"علی
دایی"
کاپیتان
پیشین تیم
ملی فوتبال
ایران به
عنوان
سرمربی
جدید تیم
ملی انتخاب
شد پیش از
این نام
علی دایی
در میان
گزینههای
فدراسیون
فوتبال
برای تصدی
پست
سرمربیگری
تیم ملی
قرار نداشت
|
|
Sun / 02 03 2008 /
18:29
"علی دایی" به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال ایران
انتخاب شد.
به گزارش
خبرگزاری
دانشجویان
ایران (ایسنا)،
سرانجام پس
از مدتها "علی
دایی"
کاپیتان
پیشین تیم
ملی فوتبال
ایران به
عنوان سرمربی
جدید تیم ملی
انتخاب شد.
علی کفاشیان
با اعلام این
خبر به ایسنا
گفت: صحبتهای
مقدماتی طی
روزهای گذشته
با علی دایی
انجام شده
بود که امروز
با ارایه
برنامههایش
به فدراسیون
فوتبال نشستی
را با او
برگزار کردیم.
رییس
فدراسیون
فوتبال گفت:
پس از بررسی
برنامههای
علی دایی، وی
رسما به
عنوان سرمربی
تیم ملی
معرفی شد.
این در حالی
است که علی
دایی حتی در
میان گزینههای
فدراسیون
فوتبال برای
تصدی پست
سرمربیگری
تیم ملی قرار
نداشت.
دیدگاه
کارشناسان پس
از انتخاب
علی دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
افشین قطبی:
از این
انتخاب
خوشحالم
افشین قطبی
پس از انتخاب
علی دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال گفت:
خودم و
باشگاه
پرسپولیس در
خدمت تیم ملی
خواهیم بود.
سرمربی تیم
فوتبال
پرسپولیس
تهران با
تبریک انتخاب
علی دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال افزود:
از این
انتخاب
خوشحالم و
برای تیم ملی
آرزوی موفقیت
میکنم.
وی که یکی از
کاندیدای
مربیگری تیم
ملی فوتبال
بود، ادامه
داد: شخصا هر
کاری از دستم
بربیاید برای
کمک به تیم
ملی فوتبال
کشورم دریغ
نخواهم کرد و
برای هرگونه
کمک به علی
دایی آمادهام.
قطبی اظهار
کرد: من با
پرسپولیس
قرارداد دارم
و سرمربی این
تیم هستم،
اکنون تمام
تمرکزم روی
پرسپولیس است.
محمد پنجعلی:
تصمیم و
انتخاب خوبی
بود
مربی پیشین
تیم ملی امید
ایران با
ابراز خرسندی
از انتخاب
علی دایی به
عنوان سرمربی
جدید تیم ملی
فوتبال اتخاذ
این تصمیم را
مثبت خواند.
محمد پنجعلی
درگفتوگو با
خبرنگار
ورزشی
خبرگزاری
دانشجویان
ایران (ایسنا)،
اظهار کرد:
تصمیم و
انتخاب خوبی
بود و من با
تبریک به علی
دایی خوشحالی
خود را ابراز
میکنم.
وی در ادامه
خواستار
ارایه دادن
استقلال کامل
کاری به وی از
سوی فدراسیون
فوتبال شد و
افزود:
فدراسیون
فوتبال باید
به طور کامل
به علی دایی
استقلال کاری
بدهد تا وی
بتواند در
تمام جنبههای
تیم ملی به
راحتی عمل
کند و مورد
حمایت نیز
قرار بگیرد.
پنجعلی گفت:
حمایت کامل
فدراسیون
فوتبال باید
به این صورت
باشد که تمام
ابزارهای
لازم رادر
اختیار وی
قرار دهد و وی
بتواند کمکهای
خودش را با
اختیار تام
انتخاب کند.
وی با سخت و
مشکل توصیف
کردن کار علی
دایی در این
برهه از زمان
گفت: وی کار
بسیار سختی
را پذیرفته
است اما،
دایی از جمله
زحمت کشیدههای
تیم ملی است و
مهمترین
فاکتور کاریاش
این است که
خودش از
بازیکنان
بزرگ و خاک
خوردههای
فوتبال است
که فوتبال را
در سطح بالا
بازی کرده و
هم اکنون می
خواهد
تجربیات بینالمللی
خود را در
عرصهی مربی
گری تیم ملی
عرضه کند.
پنجعلی گفت:
در این برهه
از زمان
مسالهی
منافع ملی
باید مدنظر
قرار بگیرد و
همهی جامعهی
فوتبال و
اعضای تیم
ملی فوتبال
باید به
حمایت از وی
بپردازند و
از هرگونه
جوسازی پرهیز
شود.
وی ادامه داد:
افراد دیگری
که به عنوان
کاندیدای
سرمربیگری
تیم ملی نیز
بودند هر
کدام دارای
شخصیت خاص
خودشان بودند
که در شرایط
فعلی نباید
به آنها
پرداخت و فقط
باید به
حمایت از
کادرفنی فعلی
بپردازیم و
در یک واژه
همهی جامعهی
فوتبال برای
سربلندی
کشورمان فنا
شویم.
حسن روشن:
دایی موقعیت
خوبی در فیفا
و کنفدراسیون
فوتبال آسیا
دارد
کارشناس و
پیشکسوت
فوتبال در
مورد انتخاب
سرمربی جدید
تیم ملی
ایران گفت: با
توجه به
مسایلی که
درمورد
ارتباط علی
دایی با برخی
از بازیکنان
تیم ملی
شنیدهام فکر
میکنم
اولویت کار
او باید این
باشد که همهی
گذشته را
فراموش کند و
تنها با
شایستهسالاری
به تیم ملی
نگاه کند.
حسن روشن در
گفتوگو با
خبرنگار
ورزشی
خبرگزاری
دانشجویان
ایران (ایسنا)،
اظهار کرد:
این انتخاب
به عقیدهی
من بد نبود. من
فکر میکنم
در این وضعیت
انتخاب خوبی
انجام دادند.
چون علی دایی
موقعیت خوبی
در فیفا و
کنفدراسیون
فوتبال آسیا
دارد و زودتر
میتواند
اعتماد این
مجامع را
دوباره به ما
جلب کند.
وی ادامه داد:
من احساس میکنم
علی دایی
هنوز برای
تیم ملی جوان
است و باید از
باتجربهترها
کمک بگیرد.
باید از
آنهایی که در
این زمینه
کار کردهاند
و به درد تیم
ملی میخورند
استفاده کند.
اما، به طور
کلی فکر میکنم
که اختلاف
نظرهایی که
برخی گروهها
برای تحمیل
گزینهی خود
به تیم ملی
داشتند باعث
شد تا در
نهایت علی
دایی برای
این پست در
نظر گرفته
شود.
بازیکن سابق
تیم ملی
فوتبال ایران
با بیان این
که من خواهش
بردارانهای
را از علی
دایی دارم،
تصریح کرد:
دایی باید در
این مقطع
مسایل قدیمی
را که در تیم
ملی بین او و
سایر
بازیکنان
بوده کنار
بگذارد. به
عقیدهی من
هم اکنون
باید به همه
به یک چشم
نگاه کند. کسی
که خوب بازی
کند در تیم
ملی جا داشته
باشد و کسی که
بد بازی کند
از این تیم
کنار رود. او
باید شایستهها
را برای تیم
ملی انتخاب
کند.
وی در پاسخ به
این سوال که
آیا فکر میکنید
علی دایی
جاذبهی لازم
برای هدایت
ستاره های
تیم ملی را
دارد یا خیر؟
پاسخ داد: این
کار خیلی
مشکل است
اما، من
امیدوارم که
علی دایی
بتواند به
این نکتهی
مهم دست یابد.
روشن با
تاکید بر
اینکه علی
دایی در عین
شایستگی هنوز
برای تیم ملی
جوان است،
خاطرنشان کرد:
به هر حال تیم
ملی جای
بزرگی است
اما، علی
دایی هم شخصی
با ویژگیهای
مناسب و
تحصیلات کامل
است. او باید
حتما از بقیه
کمک بگیرد و
سوء تفاهمهای
گذشته را
برطرف کند.
پرویز
مظلومی: همه
باید به
انتخاب
فدراسیون
احترام
بگذارند
پرویز مظلومی
در گفتوگو
با خبرنگار
ورزشی
خبرگزاری
دانشجویان
ایران (ایسنا) -
منطقه
خراسان،
افزود: علی
دایی باید با
انتخابهای
درست و
تمرینات
مناسب و
گذاشتن وقت
بیشتر برای
تیم ملی،
برای موفقیت
فوتبال کشور
تلاش کند.
وی ادامه داد:
هم اکنون که
سرمربی تیم
ملی انتخاب
شده است همه
باید به
انتخاب
فدراسیون
احترام
بگذارند و با
کم کردن
انتقادهایشان
به علی دایی
کمک کنند.
سرمربی تیم
فوتبال
ابومسلم
خراسان
خاطرنشان
ساخت: موفقیت
پشت ریسک است
و کسانی که
علی دایی را
به عنوان
سرمربی تیم
ملی انتخاب
کردهاند،
ریسکش را
پذیرفته و به
تواناییهای
وی اعتقاد
دارند.
مظلومی تاکید
کرد: علی دایی
اگر در دوران
بازیگری با
عدهای
اختلاف داشته
است دیگر
باید آنها
را به خاطر
منافع ملی
کنار بگذارد
و در لباس
مربیگری تیم
ملی تنها
منافع تیم
ملی را مد نظر
قرار دهد.
مربیان تیم
ملی فوتبال
ایران از
اظهارنظر
منصور
ابراهیم زاده
و افشین
پیروانی
مربیان تیم
ملی ایران از
اظهارنظر
دربارهی
انتخاب علی
دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
خودداری
کردند و این
موضوع را به
نشست با
سرمربی جدید
و فدراسیون
فوتبال موکول
کردند.
منصور
ابراهیم زاده
به خبرنگار
ایسنا گفت:
این اتفاق به
تازگی افتاده
است و نمیتوان
دربارهی آن
اظهارنظر کرد.
باید دید
مسوولان
فدراسیون چه
تصمیمی میگیرند
و من در این
مورد بعدا
صحبت میکنم .
افشین
پیروانی نیز
اظهار کرد: از
این خبر مطلع
شدم اما،
فعلا در این
باره صحبت
نمیکنم و پس
از مشخص شدن
تمامی شرایط
دربارهی آن
اظهارنظر
خواهم کرد.
سرمربی تیم
ملی ایران به
حمایت تمامی
جامعهی
فوتبال نیاز
دارد
محمود یاوری
پس از انتخاب
علی دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
ایران در گفتوگو
با خبرنگار
ورزشی
خبرگزاری
دانشجویان
ایران (ایسنا)،
اظهار کرد: در
هر صورت علی
دایی اسوهی
فوتبال ایران
است و در
فوتبال ما
زحمات زیادی
کشیده است.
همانطور که
افشین قطبی
امتیاز بزرگ
همکاری با
مربیان بزرگ
دنیا را
داشت، علی
دایی نیز در
طول دوران
حضورش در
فوتبال اروپا
با مربیان
صاحب نامی
همکاری کرده
است. اکنون
وظیفهی
تمامی جامعهی
فوتبال و به
خصوص همهی
مربیان است
که به خاطر
تعصب ملی به
علی دایی کمک
کنند.
وی افزود:
تمامی ما
باید دایی را
حمایت کنیم
چرا که او میتواند
از شهرت،
محبوبیت و
شخصیتش در
تیم ملی
استفاده کند،
تصور میکنم
فدراسیون
انتخاب خوبی
انجام داد هر
چند که هر
گزینهی
دیگری انتخاب
میشد، برتریهایی
از هر نظر
داشت اما، در
میان گزینههایی
که وجود داشت
دایی نیز
انتخاب خوبی
بود. وی در
سایپا نیز
نشان داد که
توانسته
کمبودها را
جبران کند و
تیمش روال
طبیعی را
پیدا کند در
واقع او در
طول یک سال و
نیم مربیگری
باشگاهی
عملکرد خوبی
داشته است و
تیمش سیر
صعودی پیدا
کرده است.
یاوری
خاطرنشان کرد:
اعتقادم این
است که یک
سرمربی در
تیم ملی نیاز
به تجربه و
علم روز دارد
که تصور میکنم،
علی دایی با
توجه به
آشنایی با
علم روز و
انرژی که
دارد میتواند
به مرور صاحب
تجربه نیز
شود و تیم
خوبی را
روانه جام
جهانی کند.
یاوری دربارهی
رابطهی دایی
با بازیکنان
بزرگ فوتبال
ایران نیز
گفت: شاید هیچ
کس مانند علی
دایی
لژیونرها و
بازیکنان
بزرگ تیم ملی
را نشناسد،
چرا که وی در
بطن تیم ملی
بوده و
روحیات و
نحوهی
ارتباط با
آنها را به
خوبی میداند.
کیومرث
هاشمی: علی
دایی را در
تیم ملی
همراهی کنیم
کیومرث هاشمی
پس از انتخاب
علی دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی
فوتبال ایران
گفت: من از همهی
کارشناسان،
مربیان،
هواداران
فوتبال و
نمایندگان
رسانههای
گروهی میخواهم
که دست به دست
هم بدهند و
علی دایی را
در تیم ملی
همراهی کنند.
معاون سازمان
تربیت بدنی و
رییس مرکز
توسعهی ورزش
قهرمانی در
گفتوگو با
خبرنگار
ورزشی
خبرگزاری
دانشجویان
ایران (ایسنا)،
اظهار کرد:
همانطور که
پیش از این هم
گفته بودیم
سازمان تربیت
بدنی از
تصمیم
فدراسیون
حمایتهای
لازم را
انجام میدهد
و همین حمایتها
میتواند در
نتیجهگیری
مجموعهی تیم
ملی فوتبال
ایران موثر
باشد. به هر
ترتیب ما از
هر تصمیمی که
فدراسیون
فوتبال گرفته
حمایت میکنیم
و به سرمربی
جدید تیم ملی
فوتبال
احترام میگذاریم.
وی با تاکید
بر این که همهی
دست
اندرکاران در
فوتبال ایران
باید از این
تصمیم حمایت
کنند، یادآور
شد: من از مردم
فوتبال دوست
ایران،
نمایندگان
رسانههای
گروهی،
کارشناسان،
مربیان و
هواداران
فوتبال ملی
میخواهم که
در این شرایط
که به سر میبریم
دست به دست هم
دهند و علی
دایی و تیم
ملی فوتبال
ایران را
حمایت کنند.
هاشمی با
بیان این که
دایی اعتبار
فوتبال ایران
است، تصریح
کرد: علی دایی
هم اکنون از
بزرگترین
اعتبارهای
فوتبال ایران
در دنیا است و
امیدوارم که
او بتواند در
این آزمایش
موفق و
سربلند باشد.
من به شخصه
آرزوی موفقیت
برای دایی
دارم و
امیدوارم که
علی دایی با
بازیهای خوب
تیم ملی
بتواند نتیجهی
مناسبی هم
کسب کند.
iranemrooz
radio farda
علی
دايی سرمربی
تيم ملی
فوتبال ایران
شد
علی دايی،
کاپيتان
پيشين تيم ملی
و سرمربی تيم
سايپا، از سوی
فدراسيون
فوتبال به
عنوان سرمربی
تيم ملی ايران
در راه جام
جهانی ۲۰۱۰
آفريقای
جنوبی انتخاب
شد
انتصاب
علی دايی پس از
کش و قوس های
فراوان و
ناموفقی بود
که برای گزينش
يک سرمربی
خارجی به عمل
آمد و در آخرين
مورد آن، سپردن
هدایت تیم ملی
فوتبال ایران
به خاوير
کلمنته
اسپانيايی،
برای بار دوم
از سوی او
پذیرفته نشد
در حالی
که همه
خبرگزاری ها
از موافقت
مدير عامل و
مسوولان تيم
پرسپوليس با
پيوستن افشين
قطبی به تيم
ملی خبر داده
بودند و حتی دو
روز پيش
خبرگزاری فارس
نام او را برای
سر مربيگری
تيم ملی اعلام
کرد، رييس
فدراسيون
فوتبال به
خبرگزاری ايسنا
گفت: «ما با
قطبی به توافق
کامل رسيده
بوديم، اما
سعيدلو از
هيات رييسه
اين باشگاه
نگرانی خود را
از جدايی قطبی
با پرسپوليس
ابراز کرد
علی
کفاشيان، پس
از اعلام نام
علی دايی به
عنوان سرمربی
تيم ملی
ايران، گفت: «کميته
تيم های ملی و
هيات رييسه
فدراسيون
فوتبال
اختيار تام در
مورد انتخاب
سرمربی تيم
ملی را به من
داده بودند...
علی دايی در
انتخاب
دستيارانش
آزاد است
کفاشيان
با رد اختلاف
بين دايی و
بعضی از
بازيکنان و
قصد تحريم تيم
ملی از سوی اين
بازيکنان را
رد کرد و از
رسانه ها و
اهالی فوتبال
خواست تا از
علی دايی
حمايت کنند
تيم ملی
به سرمربيگری
دايی از روز
بيستم اسفند
ماه تمرينات
خود را برای
مسابقه روز
ششم فروردين
سال آينده با
تيم ملی کويت (در
کويت) آغاز
خواهد کرد
علی
دايی به
عنوان شاخص
ترين چهره
صاحب نام بين
المللی در
فوتبال
ايران، با
پيشينه حضور
در تيم های
آلمانی
آرمينيا
بيله فلد،
هرتا برلين و
به ويژه
بايرن
مونيخ،
سابقه عنوان
نايب
قهرمانی ليگ
برتر اروپا
را همراه با
تيم بايرن
مونيخ در
کارنامه خود
دارد
مسئله ای
که اکنون در
مورد دايی
وجود دارد،
گزينش يک
سرمربی جديد
برای تيم
سايپا در
مسابقه های
ليگ قهرمانان
آسيا است که
بايد روز
چهارشنبه، ۲۲
اسفند، در
کويت با تيم
قهرمان اين
کشور – کويت
اسپورت - مصاف
دهد
علی
دايی از بانک
تجارت تا
رهبری تيم
سايپا
علی دايی
به عنوان شاخص
ترين چهره
صاحب نام بين
المللی در
فوتبال
ايران، با
پيشينه حضور
در تيم های
آلمانی
آرمينيا بيله
فلد، هرتا
برلين و به
ويژه بايرن
مونيخ، سابقه
عنوان نايب
قهرمانی ليگ
برتر اروپا را
همراه با تيم
بايرن مونيخ
در کارنامه
خود دارد
وی با
داشتن عنوان
رکورددار
بازی ملی و
بيشترين گل
زده در تيم ملی
و در راه جام
جهانی، از
بازيکنان
ثابت تيم ملی
ايران در جام
جهانی ۱۹۹۸
فرانسه بود و
در جام جهانی
۲۰۰۶ بازوبند
کاپيتانی تيم
ملی را بر بازو
داشت
شروع بازی
ملی علی دايی
از مسابقه با
تيم ملی عمان
در تهران و در
انتخابی جام
جهانی به سال
۱۹۹۳ بود. او
پس از بازی در
تيم های
تاکسيرانی و
بانک تجارت
تهران به تيم
پرسپوليس
پيوست و پس از
يک دوره بازی
باشگاهی در
قطر، در سال
۱۹۹۷به تيم
آرمينيا بيله
فلد پيوست. سال
بعد او
بازيکن تيم
بايرن مونيخ
شد و دو سال
آخر بازی در
آلمان را در
تيم هرتا
برلين سپری
ساخت
علی دايی
پس از يک دوره
ديگر فوتبال
در کشورهای
عربی حوزه
خليج فارس، به
پرسپوليس
تهران بازگشت
و سپس با تيم
صبا باطری،
قهرمان ليگ
برتر ايران شد
دايی از
صبا باتری به
سايپا پيوست و
خيلی سريع با
وظيفه
کاپيتانی،
مسووليت
سرمربيگری
اين تيم را نيز
به عهده گرفت
تا با قهرمان
ساختن آن در
ليگ ايران، در
پايان بهار
گذشته برای
هميشه با بازی
فوتبال وداع
کند
علی دايی
پس از جام
جهانی ۲۰۰۶ با
موج مخالف
هواخواهان
فوتبال، برای
تيم ملی در
مقدماتی و
پايانی جام
۲۰۰۷ ملت های
آسيا انتخاب
نشد، اما در
اواخر مسابقه
انتقاد آميز و
بدون گل ايران
با سوريه در
ورزشگاه
آزادی تهران،
فريادهای «علی
دايی، علی
دايی»
تماشاگران،
از آشتی
تماشاگران با
او نشان داشت
اظهار نظر
حشمت
مهاجرانی،
مربی تيم ملی
ايران در
نخستين حضور
تيم ملی
فوتبال ايران
در جام جهانی (۱۹۷۸)،
در تاييد دايی
برای رهبری
تيم ملی و
مخالفت با
گزينه های
داخلی تيم ملی
باعث شد تا
افشين قطبی،
سرمربی تيم
پرسپوليس، در
آستانه
انتخاب قطعی،
به نوشته
رسانه های
ايرانی با
مخالفت محمد
علی آبادی،
رييس سازمان
تربيت بدنی رو
به رو و ناگهان
علی دايی، به
عنوان گزينه
نهايی اعلام
شد
radio farda
دایی: مشکلی
با کریمی و
مهدوی کیا
ندارم
دایی که در
برنامه
تلویزیونی
نود حاضر شده
بود ادامه
داد: حدود 10 روز
پیش، پس از
منتفی شدن
بحث حضور
خاویر کلمنته
در تیم ملی
یکی از
مشاوران آقای
کفاشیان با
من تماس گرفت
و در خصوص
پذیرش مدیریت
تیم ملی صحبت
کردم. من نیز
در پاسخ به
درخواست وی
عنوان کردم
که به هیچ
عنوان در تیم
ملی پست
مدیریت را
نمی پذیرم
زیرا اگر
قرار بود
کارهای
مدیریتی
انجام دهم،
این مسئولیت
را در جاهای
دیگر می
پذیرفتم.
مهر: سرمربی
جدید تیم ملی
فوتبال
کشورمان با
تاکید بر
اینکه هیچ
مشکلی با
بازیکنان
فوتبال
کشورمان
ندارد گفت:
برای من
بیشتر از هر
چیز موفقیت
تیم ملی مهم
است.
علی دایی که
خارج از پنج
گزینه مورد
نظر فدراسیون
فوتبال به
عنوان سرمربی
جدیدی تیم
ملی فوتبال
کشورمان
انتخاب شد در
نخستین اظهار
نظر رسمی خود
پیرامون
چگونگی این
انتخاب گفت:
من برای
اولین بار
آقای کفاشیان
را پیش از سفر
به سوئیس
دیدم که در
ملاقات با
ایشان مسائلی
مختلفی مطرح
شد. آقای
کفاشیان از
من در خصوص
انتخاب
سرمربی خارجی
تیم ملی و نوع
همکاریم با
این تیم
سئوال کردند
که تاکید
کردم برای
کمک به تیم
ملی هر کاری
بتوانم انجام
می دهم و در
خدمت این تیم
هستم.
دایی که در
برنامه
تلویزیونی
نود حاضر شده
بود ادامه
داد: حدود 10 روز
پیش، پس از
منتفی شدن
بحث حضور
خاویر کلمنته
در تیم ملی
یکی از
مشاوران آقای
کفاشیان با
من تماس گرفت
و در خصوص
پذیرش مدیریت
تیم ملی صحبت
کردم. من نیز
در پاسخ به
درخواست وی
عنوان کردم
که به هیچ
عنوان در تیم
ملی پست
مدیریت را
نمی پذیرم
زیرا اگر
قرار بود
کارهای
مدیریتی
انجام دهم،
این مسئولیت
را در جاهای
دیگر می
پذیرفتم.
سرمربی تیم
ملی فوتبال
کشورمان در
ادامه از
تمایل خود
برای انجام
کارهای عملی
در فوتبال
یاد کرد و با
تاکید
براینکه در
فکر مدیریت
نیست، گفت:
مشاور آقای
کفاشیان از
من پرسید که
حاضری به
عنوان سرمربی
در کنار تیم
ملی باشی که
من درپاسخ
گفتم که
حاضرم به تیم
ملی کمک کنم
اما فقط در
پست سرمربی و
با اختیار
تام. اینکه
اختیار تام
داشته باشم
که دستیاران
و بازیکنان
تیم ملی را
خودم انتخاب
کنم و کماکان
در تیم سایپا
به فعالیت
خود ادامه
دهم.
دایی
خاطرنشان کرد:
در خصوص این
ملاقات ها با
هیچ کس صحبت
نکردم تا
اینکه روز
یکشنبه از
طرف آقای
کفاشیان با
من تماس
گرفته شد تا
ملاقاتی با
ایشان داشته
باشم. من با
هماهنگی
باشگاه سایپا
با رئیس
فدراسیون
ملاقات کردم
که ایشان
مسئولیت تیم
ملی را به من
پشنهاد کرد.
من نیز شرایط
خود را بیان
کردم و آقای
کفاشیان قبول
کردند که با
این شرایط
مسئولیت تیم
ملی را قبول
کنم.
دایی با
اذعان به
اینکه
انتخابش به
عنوان سرمربی
تیم ملی
خواست خدا
بوده است،
این انتخاب
را مجالی
دوباره برای
امتحان خود
خواند و در
خصوص انتخاب
دستیارانش
گفت: در فکر
انتخاب
دستیاران خود
هستم و اینکه
چه کسانی
واجد شرایط
حضور در کادر
فنی تیم ملی
هستند. پس از
انتخاب کادر
فنی بهترین
بازیکنان
داخل و خارج
فوتبال ایران
به اردوی تیم
ملی دعوت می
شود تا کار
آماده سازی
را رسما آغاز
کنیم.
سرمربی تیم
ملی فوتبال
کشورمان خطاب
به بازیکنان
واجد شرایط
برای حضور
درتیم ملی
گفت: هر
بازیکنی که
شایسته باشد
مطمئنا به
تیم ملی دعوت
خواهد شد و در
تیم من حضور
خواهد داشت.
من به اسم ها
کاری ندارم و
شایسته
سالاری را به
بازیکن
سالاری ترجیح
می دهم.
وی با
درخواست کمک
از اهالی
فوتبال،
درباره
انتخاب
دستیاران خود
گفت: با شخص
خاصی در این
مورد صحبت
نکرده ام.
بصورت جدی از
امروز در این
زمینه اقدام
خواهم کرد تا
روز یکشنبه
دستیاران خود
در تیم ملی را
معرفی می کنم.
احتمال دارد
در ترکیب
جدید کادر
فنی تیم ملی
یک یا دو مربی
خارجی نیز
حضور داشته
باشند. آنچه
مسلم است،
فردی که به
عنوان دستیار
من در تیم ملی
معرفی می
شود، از علی
دایی با
تجربه تر
خواهد بود و
من همچون یک
شاگرد در
کنارش خواهم
بود.
دایی در خصوص
ادامه همکاری
منصور
ابراهیم زاده
و افشین
پیروانی با
تیم ملی
فوتبال
کشورمان گفت:
کادر فنی
قبلی تیم ملی
فوتبال
کشورمان برای
این تیم
زحمات زیادی
کشیده اند.
پیروانی دوست
خوب من است و
آقای ابراهیم
زاده را هم
استاد خود می
دانم اما
باید فرصت
لازم را به من
بدهید تا
دستیاران خود
را تا روز
یکشنبه معرفی
کنم.
سرمربی تیم
ملی فوتبال
کشورمان با
اشاره به
اینکه اسامی
بازیکنان تیم
ملی پس از
آخرین بازی
لیگ برتر
معرفی خواهد
شد، ضمن
تاکید دوباره
براینکه
بهترین ها به
اردوی تیم
دعوت می
شوند، افزود:
بازیکنان
شاغل در لیگ
های اروپایی
نیازی به
کنترل شدن
ندارند. همین
که آنها با
تیم های
اروپایی
تمرین می
کنند، کافی
است. از بین
بازیکنان
شاغل در لیگ
های اروپایی،
اماراتی و
قطری نفرات
شایسته به
اردو دعوت می
شوند. سعی می
کنیم از همه
توانایی های
خود استفاده
کنیم تا به
نوعی فوتبال
ملی را ارتقا
دهیم.
وی ادامه داد:
لژیونر به
صرف لژیونر
بودن نباید
در تیم ملی
باشد. او باید
آمادگی خود
را نشان دهد
تا در ترکیب
اصلی تیم ملی
به میدان
برود. ما
درلیگ ایران
آنقدربازیکن
آماده داریم
که می تواند
به راحتی در
تمام پست ها
بازی کنند.
بازیکن تیم
ملی باید در
اردو توانایی
خود را نشان
دهد و زمانی
که ثابت شد
آمادگی لازم
را دارد به
میدان خواهد
رفت.
دایی در خصوص
انتخاب شیوه
و روش بازی
تیم ملی گفت:
سیستم تیم
ملی را بسته
به شرایط
تیم،
بازیکنان تیم
خود و تیم
مقابل انتخاب
می کنم. شخصا
به سیستم های 2-4-4
و 3-3-4 علاقه دارم
و در تیم
سایپا نیز با
همین دو روش
بازی می
کردیم.
سرمربی تیم
ملی فوتبال
کشورمان با
اشاره به
ناکامی این
تیم در گلزنی
گفت: مشکل خط
حمله تیم
تنها مهاجمان
نیستند. در
جریان بازی
که فقط
مهاجمان
نباید گل
بزنند. کل تیم
باید در این
کار سهیم
باشند. ما در
طول بازی
باید کار
کنیم که به
نحوی دروازه
تیم مقابل
باز شود،
اینکه در
نهایت چه کسی
گل می زند مهم
نیست.
وی با تاکید
بر اینکه در
فوتبال ایران
مهاجمان خوب
زیاد داریم،
ابراز نگرانی
در این زمینه
را بی مورد
خواند و در
خصوص اختلاف
نظر خود با
بازیکنان
باتجربه تیم
ملی گفت: تا به
امروز هیچ
مشکلی با
مهدوی کیا و
علی کریمی
نداشته ام و
مطرح شدن این
بحث ها
زاییده افکار
جامعه
مطبوعاتی است!
من اگر هم با
آنها مشکلی
داشته باشم
به خاطر تیم
ملی آن را
فراموش می
کنم، زیرا
آبروی خودم
را بیش از
مسائل شخصی
دوست دارم.
کسی که
بتواند به من
و تیم ملی کمک
کند حتی اگر
پشت سرم هزار
حرف و حدیث هم
زده باشد از
وجودش
استفاده
خواهم کرد.
دایی ادامه
داد: اعتبارم
را بیش از هر
چیزی دوست
دارم و مسائل
ملی را قطعا
با مسائل
شخصی داخل
نمی کنم.
موفقیت تیم
ملی برای من
بیش از
لجبازی با
بازیکنان
اهمیت دارد.
برای علی
دایی به
عنوان سرمربی
تیم ملی ملاک
آمادگی و
توانایی
بازیکنان است
نه اینکه در
گذشته چه
اتفاقی
افتاده است.
همانطور که
گفتم بهترین
ها به تیم ملی
دعوت می شوند
و مهدوی کیا و
کریمی نیز از
بهترین ها
ایران هستند.
سرمربی تیم
ملی فوتبال
کشورمان
خاطرنشان کرد:
قطعا بازیکنی
به اردوی تیم
ملی دعوت می
شود که
انگیزه
پوشیدن
پیراهن تیم
ملی را داشته
باشد. این
بازیکن می
تواند به من و
تیم ملی کمک
کند. کسی که
عاشق پیراهن
تیم ملی باشد
و برای این
پیراهن همه
چیزش را بدهد.
سرمربی تیم
فوتبال سایپا
در خصوص
دوشلغه بودنش
و تداخل کار
در تیم ملی و
باشگاه سایپا
گفت : بازی تیم
ملی روز ششم
فروردین ماه
برگزار می
شود و پس از آن
دیگر هیچ
بازی ملی
نخواهیم داشت.
ادامه بازی
های تیم ملی
پس از اتمام
مسابقات لیگ
قهرمانان
آسیا و لیگ
برتر است و
برای من
تداخلی در
کارهدایت تیم
ملی و سایپا
ایجاد نمی
شود.
وی با اشاره
به این موضوع
که سرمربی
تیم ملی
نباید تمام
بازی های لیگ
را تماشا
کند، زمانی
که تیم ملی در
مقام مقایسه
با تیم های
برتر دنیا
قرار گرفت،
گفت: ما در
فوتبال برای
خود الگو
نداریم.
یکسری
معیارهای
داریم که بر
اساس آن عمل
می کنیم.
دایی افزود:
باید با
واقعیت ها
کنار بیاییم.
مگر ما می
توانیم کاپلو
را به ایران
بیاوریم.
کلمنته را
نتوانستیم
بیاوریم آن
وقت می
خواهیم خود
را با تیم های
برتر دنیا و
مربیان بزرگ
مقایسه کنیم.
ما در ایران
هستیم و
فوتبال مان
تفاوت های
عمده با
فوتبال روز
دنیا دارد که
مقایسه این
دو باهم
بیهوده است.
کاپیتان
پیشین تیم
ملی فوتبال
کشورمان
تاکید کرد:
هدایت مربی
تیم ملی
فوتبال کویت
که یکی از تیم
های همگروه
کشورمان در
مرحله
مقدماتی جام
جهانی است،
برعهده
سرمربی تیم
الکویت است
که تا چندی
دیگر مقابل
سایپا در لیگ
قهرمانان
آسیا به
میدان می رود.
وی یکی از
پیشنهادهای
خود برای
قبول مسئولیت
تیم ملی را
ادامه همکاری
با باشگاه
سایپا عنوان
کرد و گفت:
باشگاه سایپا
به من فرصت و
مجال مربیگری
داد و باعث تا
شانس
سرمربیگری
تیم ملی را
پیدا کنم . ما
فصل پرفراز و
نشیبی را پشت
سر گذاشتیم
تا تیم به
اینجا رسید.
با این شرایط
درست نیست در
مقطع فعلی
کنار تیم
سایپا نباشم.
قطعا این
توانایی را
دارم که
همزمان تیم
ملی و سایپا
را با هم
هدایت کنم
اگر این نیرو
را نداشتم
بدون شک قبول
مسئولیت نمی
کردم. اعتقاد
دارم مربیانی
که قرار است
مرا در امر
هدایت تیم
ملی کمک کنند
حتی اگر دایی
هم کنار تیم
نباشد به
راحتی تیم را
هدایت خواهند
کرد.
دایی که خود
را واجد
شرایط کمیته
تیم های ملی
فوتبال برای
هدایت این
تیم می داند،
در خصوص
اینکه چرا در
فهرست
ابتدایی
فدراسیون
فوتبال برای
قبول مسئولیت
نام وی مطرح
نشده بود،
گفت: دایی چون
در مطبوعات
آدم نداشت به
عنوان
کاندیدای
هدایت تیم
ملی مطرح
نبود! مگر
تنها افشین
قطبی شرایط
هدایت تیم
ملی را دارد
که همه او را
واجد شرایط
تیم ملی می
دانستند، مگر
من این شرایط
را نداشتم؟!
بهترین گلزن
جهان در رده
ملی در پاسخ
به این سئوال
که آیا در
زمان برداشتن
قرعه ایران
در مسابقات
مقدماتی جام
جهانی فکر می
کردید سرمربی
این تیم
شوید؟، گفت:
به هیچ عنوان
به این موضوع
فکر نمی کردم.
فقط امیدوار
بودم تیم ملی
با تیم های
بزرگ آسیا
همگروه نشود.
سرمربی جدید
تیم ملی که
ظاهرا خود
نیز از این
اتفاق شوکه
شده است،
تاکید کرد:
فردی که صادق
باشد به دل
مردم می
نشیند. خیلی
از مربیان به
برنامه های
تلویزیونی
آمدند، خود
را از بهترین
ها معرفی
کردند و هرچه
خواستند
گفتند اما
کسی بررسی
نکرد آنها
درست می
گویند یا نه.
یک مربی مدعی
است چند جام
جهانی دیده
است، کلاس
های بزرگ
دنیا را دیده
اما کسی نشان
نداد که آیا
این ادعا
درست است
یاخیر!
وی ادامه داد:
من ادعایی در
مربیگری
ندارم و خود
را شاگرد همه
مربیان می
دانم. فقط
خواست خدا
بوده است که
امروز سرمربی
تیم ملی هستم
و غیر از آن
چیزی ندارم.
دایی که تا
همین هفته
گذشته مدعی
بود هر کس
لابی قوی تری
داشته باشد،
سرمربی تیم
ملی می شود،
با دفاع از
اظهارات اخیر
خود گفت: الان
هم روی حرفم
هستم. یکی با
بنده خدا
لابی می کند
تا به جایی
برسد و دیگری
با خود خدا.
فردی که با
خدا لابی می
کند، بهتر به
نتیجه می رسد.
من نیز با آن
بالایی لابی
کردم و
سرمربی تیم
ملی شدم.
کاپیتان تیم
ملی که کمک
رسانه ها را
در امر هدایت
تیم ملی
تاثیرگذار
خوانده بود،
بازهم به
مطبوعات تاخت
و گفت: زمانی
که جنگ و جدل
های انتخاب
سرمربی تیم
ملی را می
دیدم وحرف و
حدیث های که
مطرح می شد،
تاسفم می
خوردم. در آن
زمان به غیر
از یکی دو
روزنامه کسی
نام علی دایی
را برای
هدایت تیم
ملی مطرح نمی
کرد و همه
دنبال گزینه
های دیگر
بودند و
اسامی آنها
را مطرح می
کردند.
سرمربی جدید
تیم ملی
افزود: همیشه
ارتباطم با
خدا بوده است
و خدا را شکر
می کنم که
افتخار
همراهی و
خدمت به تیم
ملی را نصیب
من کرده است.
برای هدایت
تیم ملی
قراردادی هم
امضا نکرده
ام و به صورت
شفاهی موافقت
خود را برای
سرمربیگری
این تیم
ابراز داشته
ام.
وی توانایی
افراد را در
فعالیت شان
در زمینه های
مختلف تعیین
کننده خواند
و گفت: در حال
حاضر سایپا
نماینده
ایران در
مسابقات لیگ
قهرمانان
آسیاست و یک
تیم ملی کوچک
است. باید
شرایط حضور
موفق این تیم
در مسابقات
آسیایی را
فراهم آوریم.
تیم ملی یک
بازی در
تاریخ ششم
فروردین ماه
دارد و دیگر
مشغله دو
شغله بودن را
ندارم. مشکل
من در امر
هدایت تیم
ملی یک هفته
اول فروردین
است که آن را
با انتخاب
دستیاران
واجد شرایط
برطرف می کنم.
در حال حاضر
هدایت تیم
ملی به من
وظیفه شده
است و سعی می
کنم به وظیفه
ام به نحو
احسن عمل کنم.
سرمربی تیم
فوتبال سایپا
خاطر نشان
کرد: باشگاه
سایپا روی من
سرمایه گذاری
کرده است و در
حال حاضر که
زمان استفاده
از این
سرمایه گذاری
است، درست
نیست که من به
خاطر تیم ملی
از این تیم
جدا شوم.
وی ادامه داد:
همه ما تیم
ملی را دوست
داریم و می
خواهیم به
نحوی به این
تیم خدمت
کنیم. باشگاه
های ما نیز
تیم ملی را
دوست دارد به
همین خاطر
است که به
مربیان شان
اجازه می
دهند از تیم
های خود جدا
شده و به تیم
ملی بروند. ما
تابع احساسات
هستیم و
همیشه برای
مان منافع
ملی بر منافع
باشگاه
ارجحیت داشته
است.
دایی در
ادامه از
تمایلاتش
برای فراگیری
دانش تئوری
فوتبال گفت و
اینکه برایش
در تیم ملی
انضباط بر هر
چیز مقدم تر
است. وی در این
خصوص افزود:
عامل اول
برای موفقیت
هر تیم
انضباط است.
من در تیم
سایپا هم روی
این مسئله
تاکید داشتم.
بیرون از
زمین با همه
بازیکنان
رفیق بودم
اما داخل
میدان باید
همه بازیکنان
طبق مقررات
عمل می کردند.
| |
«دايی
بهترين
انتخاب
برای تيم
ملی است اما
انتظار
دعوت شدن به
تيم ملی را
ندارم.» اين
را علی
کريمی می
گويد. ملی
پوش فوتبال
ايران که
زمزمه
روابط نه
چندان
مطلوبش با
علی دايی از
سال ها قبل
هنوز به گوش
می رسد.
ابوالفضل
جلالی از
زبان علی
کريمی
درباره
انتخاب علی
دايی می
گويد: در بين
گزينه ها،
بهترين و
شايسته
ترين فرد
انتخاب شد؛
هرچند فکر
نمی کردم در
اين آشفته
بازار، اسم
علی دايی به
عنوان
سرمربی
مطرح شود.
هميشه
افسوس می
خوردم که
چرا در بين
گزينه ها،
اسمی از علی
دايی برده
نمی شود؛ در
حالی که به
خاطر
سوابقش،
بهترين شخص
برای
مربيگری
است. او در
سال اول
مربيگری اش
سايپا را
قهرمان ليگ
کرد.
قهرمانی با
چنين تيم
هايی، نشان
از مديريت و
قدرت بالا
دارد. او در
سال دوم
مربيگری
خود در
سايپا دستش
خالی شد و
بازيکنان
زيادی از
اين تيم
رفتند. با
اين حال،
تيمی ساخت
که اگرچه
مدعی
قهرمانی
نيست؛ اما
باعث هراس
بزرگان
فوتبال است.
وی در مورد
روابط نه
چندان
دوستانه
خود با علی
دايی،
ادامه می
دهد: همان
زمان که
عنوان می
کردند
رابطه من و
او مناسب
نيست، هر
روز قسم می
خوردم که
مشکلی
ندارم. در
جام جهانی
که به ساک
پزشک تيم
لگد زدم،
دايی بود که
مرا بغل کرد
و دلداری
داد. پيش از
اين که او به
عنوان يک
گزينه مطرح
شود نيز از
او حمايت
کرده بودم.
به خاطر
اينکه
همبازی
سابقم
سرمربی تيم
ملی شده،
بايد با
فداکاری
بيشتر و
تلاش مضاعف
برای
موفقيت تيم
ملی کار
کنيم تا تيم
ملی مقتدر
داشته
باشيم که
باعث
سرافرازی
ايران شود.
علی کريمی
در خصوص
احتمال
دعوت نشدنش
به تيم ملی
می گويد:
انتظار
دعوت شدن را
ندارم؛ حتی
اگر اين
اتفاق هم
بيفتد و در
تيم ملی
حضور
نداشته
باشم، باز
هم می گويم
بهترين
گزينه
انتخاب شده
است. يکی از
خصوصيات
مثبت علی
دايی اين
است که فردی
مقتدر است
که به سفارش
شخصی توجه
نمی کند و در
سايه نام
شخصی قرار
نمی گيرد.
آندرانيک
تيموريان
قبل از ما
خبر
سرمربيگری
دايی را
شنيده بود و
حسابی
خوشحال بود:
«خوشحالم که
شناسنامه
فوتبال
ايران،
سرمربی تيم
ملی شد.» اين
جمله ای است
که آندو آن
را با حالت
خاصی به
زبان می
آورد تا
حمايت خود
را از دايی
اعلام کند
البته او
عقيده دارد
گزينه های
ديگر هم
شايستگی
سرمربيگری
تيم ملی را
داشته اند
اما دايی
حتما تفاوت
ويژه ای
داشته که
سرمربی تيم
ملی شده است.
آندرانيک
همه شايعات
اختلاف
دايی با
مهدوی کيا و
کريمی را رد
می کند و می
گويد: اين دو
بازيکن اگر
به تيم ملی
دعوت شوند
در خدمت تيم
ملی خواهند
بود.
حتما خبر
سرمربيگری
دايی را
شنيده ای؟
<بله، همين
الان داشتم
اخبار ورزش
جام جم را می
ديدم که
آقای
مازيار
ناظمی اين
خبر را
اعلام کرد.
نظرت چيست؟
<خيلی
خوشحالم،
از اين بابت
که هيات
رييسه
فدراسيون
فوتبال به
اين نتيجه
رسيدند که
شناسنامه
فوتبال
ايران را
سرمربی تيم
ملی بکنند
اميدوارم
در اولين
گام تيم ملی
فوتبال
ايران
بتواند
کويت را
مغلوب کند.
يعنی علی
دايی
شناسنامه
فوتبال
است؟
<بله، در
همه جای
دنيا تا نام
علی دايی
شنيده می
شود همه به
ياد فوتبال
ايران می
افتند و اين
خيلی مهم
است.
اما گزينه
های ديگری
هم بودند،
افشين
قطبی، امير
قلعه نويی،
ذوالفقارنسب
و جلالی. بحث
آمدن دايی
کمرنگ بود.
<به هرجهت
اين تصميم
رييس
فدراسيون و
هيات رييسه
است و همه
بايد قبول
کنند.
دايی به
فدراسيون
هم برنامه
ای
نداده بود.
<آن طور که
من اخبار را
دنبال می
کردم، دايی
در روزهای
اول مطرح
بود اما
بالاخره
فدراسيون
با دايی
مذاکره
کرده و صحبت
های دايی
مثمر ثمر
واقع شده
است. حتما
برنامه های
او طوری
بوده که
ارجحيت
داشته است.
يعنی دايی
از گزينه
های ديگر
بهتر بود؟
<گزينه های
ديگر هم
لياقت
سرمربيگری
تيم ملی را
داشتند اما
خب
فدراسيون
دايی را
انتخاب
کرده و بايد
همه ما از او
حمايت کنيم.
سرمربيگری
دايی حاشيه
ای پديد نمی
آورد؟
< نه، چطور؟
در جام
جهانی
آلمان خيلی
ها با او
مشکل
داشتند؟
<مثلا چه
کسانی؟
مهدی مهدوی
کيا، علی
کريمی و
خيلی ها
ديگر.
<اولا تيم
ملی ملک
شخصی کسی
نيست. من که
با تيم ملی
بودم به آن
صورت حاشيه
ای نديدم و
در جام
جهانی هم
مشکلی به آن
صورت وجود
نداشت.
يعنی همه
حرف هايی که
آن زمان
گفته می شد
شايعه بود؟
<خب ببينيد
تيم ملی در
اولين بازی
۳ - يک به
مکزيک باخت.
بازی دوم با
پرتغال هم
همين طور ما
با اختلاف
دو گل
باختيم.
شرايط تيم
خوب نبود. خب
وقتی شرايط
بد باشد کلی
حرف و حديث و
حاشيه به
وجود می آيد
اما به اين
صورت نبود
که آن را
بزرگ کردند.
يعنی اگر
دايی،
مهدوی کيا و
کريمی را به
تيم ملی
دعوت کند،
می آيند؟
<معلوم است
که می آيند.
چرا
نيايند؟
بايد همه
دست به دست
بدهيم تا
تيم ملی با
قدرت از
مرحله
مقدماتی به
مرحله
نهايی و سپس
به جام
جهانی ۲۰۱۰
آفريقای
جنوبی صعود
کند و دل همه
شاد شود.
|
|
|
| |
وحيد
هاشميان
گفت: پس از
حضور تيم
ملی در دور
دوم رقابتهای
مقدماتی
جام جهانی
اگر علی
دايی من را
دعوت کند به
تيم ملی
خواهم آمد.
مهاجم تيم
ملی ايران
در گفتوگو
با خبرنگار
ورزشی
خبرگزاری
دانشجويان
ايران (ايسنا)،
دربارهی
شايعههايی
که در خصوص
مخالفت
بازيکنان
لژيونر با
انتخاب
دايی به
عنوان
سرمربی تيم
ملی شنيده
میشود،
گفت: شايعه
هميشه دروغ
است. هر وقت
بازيکن گفت
که نمیخواهد
به تيم ملی
بيايد آن
موقع آن را
باور کنيد.
من همواره
نظراتم را
صريح و رک
گفتهام و
صحبتهايی
که دربارهی
مخالفت
بازيکنان
لژيونر با
حضور دايی
مطرح میشود،
شايعه است.
هاشميان
افزود: من
اعتقاد
داشتم که به
دليل حاشيههای
فراوان
فوتبال
ايران حضور
مربی خارجی
در تيم ملی
میتواند
موثر باشد.
چرا که مربی
خارجی کمتر
تحت تاثير
قرار میگيرد
و از حاشيهها
دوری میکند
اما زمانی
که قرار شد
مربی داخلی
انتخاب شود
نام گزينههای
مختلفی
مطرح شد.
مربيان
ايرانی همه
زحمت میکشند
و به دنبال
کسب دانش
هستند اما
بارها گفتهام
که شرايط
ادارهی
تيم ملی با
تيمی
باشگاهی
متفاوت است.
شايد يک
مربی
ايرانی در
باشگاهش
موفق بوده
باشد اما
اين دليلی
نمیشود که
بتواند در
تيم ملی نيز
موفق باشد.
وی افزود:
پيش از
انتخاب
دايی صحبت
از اين بود
که افشين
قطبی به
عنوان
سرمربی تيم
ملی انتخاب
شود. معتقدم
با وجود اين
که او سالها
دور از
ايران بوده
اما
کارنامهی
بسيار خوبی
را در
پرسپوليس
داشته است و
اين نشان میدهد
که او مربی
توانا و
بادانشی
است که
توانسته در
مدتی کوتاه
پرسپوليس
را متحول
کند. به هر
حال او
انتخاب نشد
اما
اطمينان
دارم که او
تا چند سال
ديگر میتواند
مربی تيم
ملی ايران
يا تيم ملی
کشور ديگری
شود و
انتخاب
نشدن او به
عنوان
سرمربی تيم
ملی در
شرايط فعلی
چيزی از
ارزشهای
او کم نمیکند.
قطبی خون
تازهای به
فوتبال
ايران
تزريق کرد.
هاشميان
دربارهی
انتخاب
دايی به
عنوان
سرمربی تيم
ملی گفت:
دايی تا يک
سال و نيم
پيش در تيم
ملی بازی میکرد.
او به خوبی
با مشکلات
تيم ملی
آشناست. نام
او میتواند
کمک زيادی
به موفقيت
تيم ملی کند
و با توجه به
تجربهی
بالايش از
سالها
حضور در
ميادين
فوتبال
اميدوارم
که تيم ملی
با او
بتواند به
جام جهانی
برود.
وی در پاسخ
به اين سوال
که آيا در
صورت دعوت
دايی به تيم
ملی
بازخواهيد
گشت؟ گفت:
بسياری از
بازيکنان
ايران که در
حال حاضر در
خارج از
ايران بازی
میکنند از
تيم ملی
لژيونر شدهاند
اما من از
تيم ملی به
اروپا
نرفتم و اگر
موفقيتی
کسب کردهام
تنها به
دليل تلاشهای
خودم است. من
چهار سال
پيش از تيم
ملی
خداحافظی
کردم و اگر
ديديد که من
به تيم ملی
برگشتم
تنها به
خاطر منافع
ملی بود. در
آن شرايط
ديدم که تيم
ملی در حال
حذف شدن است
و برای اين
که کمکی
کرده باشم
به تيم ملی
بازگشتم.
هاشميان
افزود: در
اين دوره
پيش از
انتخاب
سرمربی و
رييس
فدراسيون
فوتبال به
مسوولان
فدراسيون
گفتم به
دليل اين که
در اين چند
ساله
استراحتی
نداشتهام
و از
تمرينات
تيم
باشگاهیام
عقب افتادهام
میخواهم
استراحتی
جسمی و روحی
داشته باشم.
امسال سال
دشواری
برايم
خواهد بود و
اگر میخواهم
در اروپا
بمانم بايد
سخت بجنگم و
فکر می کنم
ماندنم در
اروپا میتواند
به من کمک
کند تا کمک
رسان تيم
ملی در
آينده باشم.
وی ادامه
داد: من مشکل
خاصی با کسی
ندارم و اگر
از دور دوم
رقابتهای
مقدماتی
جام جهانی و
پس از
استراحت
جسمی و فکریام
به تيم ملی
دعوت بشوم
با کمال ميل
به تيم ملی
کمک خواهم
کرد. در غير
اين صورت
برای تيم
ملی آرزوی
موفقيت میکنم.
اين را به
خوبی میدانم
بازيکن
بايد يک روز
به تيم ملی
بيايد و يک
روز نيز
بايد از تيم
ملی برود و
از جدا شدن
از تيم ملی
ترسی ندارم.
هاشميان در
ادامه گفتوگوی
خود با
ايسنا
دربارهی
وضعيتش در
هانوفر گفت:
پس از اين که
از
تعطيلاتی
زمستانی به
آلمان
برگشتم
تمرينات
خوبی را
انجام دادم
و نتيجهی
تلاشهايم
اين شد که
توانستم
دقايق
بيشتری را
برای
هانوفر
بازی کنم.
فکر میکنم
هر چه به
جلوتر
برويم زمان
بيشتری به
من برسد.
وی افزود:
امسال سال
بسيار مهمی
برای من است
چرا که بايد
تيم جديدم
را انتخاب
کنم.
بنابراين
میخواهم
با تلاش
فراوان
شرايط
بسيار خوبی
را داشته
باشم و
بتوانم اين
چنين به تيم
جديدم
بروم، با
اين حال
هنوز
تصميمی
دربارهی
تيم جديدم
نگرفتهام
و پس از
پايان
رقابتهای
اين فصل
تصميمگيری
خواهم کرد.
هاشميان
دربارهی
وضعيت
هانوفر گفت:
خوشبختانه
با پيروزی
که برابر
نورنبرگ به
دست آورديم
توانستيم
وضعيتمان
در جدول سر و
سامان
بدهيم. پنج
هفته بود که
به برد
نرسيده
بوديم و با
اين برد میتوانيم
به آينده
اميدوارتر
باشيم.
|
|
| سه
شنبه 14 اسفند 1386
- 9:15:20 AM |
|
ابراز
خوشحالي
مهدوي کيا
از انتخاب
دايي
|
|
خبرگزاري
آريا- كاپيتان
تيم ملى
فوتبال
كشورمان با
ابراز
خرسندى از
مشخص شدن
تكليف اين
تيم گفت:
اميدوارم
على دايى در
سمت جديدش
نيز موفق
باشد.
به
گزارش سرويس
ورزشي
خبرگزاري
آريا، «مهدى
مهدوى كيا»
افزود:
خوشحالم كه
پس از مدتها
تكليف تيم
ملى مشخص شد
و اين تيم مى
تواند با
خيالى آسوده
خود را براى
حضور در
ادامه
بازيهاى
مقدماتى
آماده كند.همه
بايد دست در
دست هم دهيم
تا تيم ملى
فوتبال
كشورمان از
مرحله
مقدماتى به
جام جهانى
صعود كند.كاپيتان
تيم ملى
فوتبال
كشورمان در
مورد انتخاب
على دايى به
عنوان
سرمربى اين
تيم گفت:
اميدوارم
على دايى در
سمت جديدش هم
موفق باشد.
|
| کد
خبر: 1020081310000812 |
| سه
شنبه 14 اسفند 1386 -
9:26:32 AM |
|
خداداد
عزيزي:
انتخاب «دايى»
بهترين
تصميم
فدراسيون
فوتبال بود
|
|
خبرگزاري
آريا- بازيكن
پيشين تيم
ملى فوتبال
كشورمان گفت:انتخاب
«على دايى»
براى
سرمربيگرى
تيم ملى
بهترين
تصميم از سوى
فدراسيون
فوتبال بود.
به
گزارش سرويس
ورزشي
خبرگزاري
آريا، «خداداد
عزيزى» افزود:
به نظر من
دايى علاوه
بر آنكه در
داخل كشور
داراى و جاهت
مردمى است در
عرصه بين
المللى نيز
داراى
اعتبار مى
باشد. وى
نشستن على
دايى بر روى
نيمكت
مربيگرى تيم
ملى را يك
اعتباربراى
ورزش كشور در
سطح جهان ذكر
وبيان كرد:مسئولان
وپيشكسوتان
عرصه ورزش و
نيز رسانه ها
ورزشى بايد
دست در دست هم
دهند و از وى
حمايت كنند.
خداداد
افزود: البته
مربيان
ايرانى با 2
مشكل اساسى
مواجه هستند
كه يكى مدت
زمان
قرارداد
آنها است
زيرا غالبا
مدت زمان
قراردادى كه
بايك مربى
ايرانى بسته
مى شود يك سال
مى باشد و اين
در حالى است
كه با مربيان
خارجى حداقل 2
سال قرارداد
منعقد مى شود.
مشكل دوم
مربيان
ايرانى كه
البته دامن
مربيان
خارجى را نيز
مى گيرد،
دخالت افراد
غيرورزشى در
عرصه ورزش
كشور است و من
اميدوارم
براى على
دايى چنين
اتفاقى
نيفتد. عزيزى
گفت: تجربيات
ارزشمند و
شاخصه هاى
مثبت دايى
آنقدر زياد
است كه نيازى
به توصيه هاى
ديگران
ندارد و تنها
بايد به او
ميدان داد تا
بر اساس دانش
و شعور بالاى
خود تصميم
بگيرد.
|
| کد
خبر: 1020081310000814 |
| سه
شنبه 14 اسفند 1386
- 9:44:34 AM |
|
وحيد
هاشميان:
اگر على
دايى مرا
دعوت كند به
تيم ملى
خواهم آمد
|
|
خبرگزاري
آريا- «وحيد
هاشميان»
گفت: پس از
حضور تيم ملى
در دور نهايى
رقابت هاى
مقدماتى جام
جهانى اگر
على دايى مرا
دعوت كند به
تيم ملى
خواهم آمد.
به
گزارش سرويس
ورزشي
خبرگزاري
آريا، وى
درباره
شايعه هايى
كه در خصوص
مخالفت
لژيونرها با
انتخاب دايى
به عنوان
سرمربى تيم
ملى شنيده مى
شود، گفت:
شايعه هميشه
دروغ است! هر
وقت بازيكن
گفت كه نمى
خواهد به تيم
ملى بيايد،
آن موقع آن
را باور كنيد.
من همواره
نظراتم را
صريح و رك
گفته ام و
صحبت هايى كه
درباره
مخالفت
بازيكنان
لژيونر با
حضور دايى
مطرح مى شود،
شايعه است.
هاشميان
افزود: من
اعتقاد
داشتم كه به
دليل حاشيه
هاى فراوان
فوتبال
ايران، حضور
مربى خارجى
در تيم ملى
مى تواند
موثر باشد
چرا كه مربى
خارجى كمتر
تحت تاثير
قرار مى گيرد
و از حاشيه
ها دورى مى
كند. زمانى
كه قرار شد
مربى داخلى
انتخاب شود،
نام گزينه
هاى مختلفى
مطرح شد.
مربيان
ايرانى همه
زحمت مى كشند
و به دنبال
كسب دانش
هستند اما
بارها گفته
ام كه شرايط
اداره تيم
ملى با تيم
باشگاهى
متفاوت است.
شايد يك مربى
ايرانى در
باشگاهش
موفق بوده
باشد اما اين
دليلى نمى
شود كه
بتواند در
تيم ملى نيز
موفق باشد.
وى افزود:
پيش از
انتخاب دايى
صحبت از اين
بود كه افشين
قطبى به
عنوان
سرمربى تيم
ملى انتخاب
شود. معتقدم
با وجود اين
كه او سال ها
دور از ايران
بوده اما
كارنامه
بسيار خوبى
در پرسپوليس
داشته و اين
نشان مى دهد
كه او مربى
توانا و با
دانشى است كه
توانسته در
مدتى كوتاه،
پرسپوليس را
متحول كند.
به هر حال او
انتخاب نشد
اما اطمينان
دارم كه قطبى
چند سال ديگر
مى تواند
مربى تيم ملى
ايران يا تيم
ملى كشور
ديگرى شود و
انتخاب نشدن
او به عنوان
سرمربى تيم
ملى در شرايط
فعلى چيزى از
ارزش هاى او
كم نمى كند.
قطبى خون
تازه اى به
فوتبال
ايران تزريق
كرده است.
هاشميان
درباره
انتخاب دايى
به عنوان
سرمربى تيم
ملى فت: دايى
تا حدود 2
سال پيش در
تيم ملى بازى
مى كرد. او به
خوبى با
مشكلات تيم
ملى آشناست.
نام او مى
تواند كمك
زيادى به
موفقيت تيم
ملى كند و با
توجه به
تجربه
بالايش از
سال ها حضور
در ميادين
فوتبال
اميدوارم كه
تيم ملى با
او بتواند به
جام جهانى
برود. وى در
پاسخ به اين
سؤال كه آيا
در صورت دعوت
دايى به تيم
ملى
بازخواهد
گشت، گفت:
بسيارى از
بازيكنان
ايران كه در
حال حاضر در
خارج از كشور
بازى مى كنند
از تيم ملى
لژيونر شده
اند اما من
از تيم ملى
به اروپا
نرفتم و اگر
موفقيتى كسب
كرده ام تنها
به دليل تلاش
هاى خودم
بوده است. من
چند سال پيش
از تيم ملى
خداحافظى
كردم و اگر
ديديد كه
برگشتم،
تنها به خاطر
منافع ملى
بود. در آن
شرايط ديدم
كه تيم ملى
در حال حذف
شدن است و
براى اين كه
كمكى كرده
باشم به تيم
ملى بازگشتم.
هاشميان
افزود: در
اين دوره پيش
از انتخاب
سرمربى و
رئيس
فدراسيون
فوتبال به
مسئولان
فدراسيون
گفتم به دليل
اين كه در
اين چند سال
استراحتى
نداشته ام و
از تمرينات
تيم باشگاهى
ام عقب
افتاده ام،
مى خواهم
استراحتى
جسمى و روحى
داشته باشم.
امسال سال
دشوارى
برايم خواهد
بود و اگر مى
خواهم در
اروپا بمانم
بايد سخت
بجنگم و فكر
مى كنم
ماندنم در
اروپا مى
تواند به من
كمك كند تا
كمك رسان تيم
ملى در آينده
باشم. وى
ادامه داد:
من مشكل خاصى
با كسى ندارم
و اگر از دور
دوم رقابت
هاى مقدماتى
جام جهانى و
پس از
استراحت
جسمى و فكرى
ام به تيم
ملى دعوت
بشوم با كمال
ميل به تيم
ملى كمك
خواهم كرد.
در غير اين
صورت براى
تيم ملى
آرزوى
موفقيت مى
كنم. اين را
به خوبى مى
دانم بازيكن
بايد يك روز
به تيم ملى
بيايد و يك
روز نيز برود
و از جدا شدن
از تيم ملى
ترسى ندارم.
|
| کد
خبر: 1020081310000815 |
http://www.bitaraf.com/showlink.php?id=465460
| سه
شنبه 14 اسفند 1386 -
9:48:37 AM |
|
اظهار نظر
برانكو در
مورد
سرمربيگري
علي دايي در
تيم ملي
|
|
خبرگزاري
آريا- برانكو
ايوانكوويچ
طى اظهار
نظرى در مورد
سرمربيگرى
على دايى در
تيم ملى گفت:دايى
انسان باهوش
و سختكوشى
است و مى
تواند در تيم
ملى موفق شود.
او بازيكن
باهوش و
سختكوشى بود
و همين روحيه
از او در
دوران
بازيگرى اش
يك بازيكن
موفق ساخته
بود. اطمينان
دارم كه او
گزينه خوبى
براى تيم ملى
ايران است و
مى تواند در
تيم ملى موفق
شود.
به
گزارش سرويس
ورزشي
خبرگزاري
آريا، وى
در پاسخ به
اين سوال كه
آينده تيم
ملى را با «دايى»
چگونه مى
بينيد و آيا
ايران مى
تواند با
دايى به جام
جهانى صعود
كند؟ گفت: من
پيشگو نيستم
اما براى
دايى و تيم
ملى ايران
بهترين
آرزوها را
دارم. برانكو
درباره
پيشنهاد
فوتبال
ويتنام براى
سرمربيگرى
در تيم ملى
اين كشور گفت:
من نامزد
مربيگرى در
تيم ملى
ويتنام
هستم، حتى
سران فوتبال
اين كشور گفت
وگوهايى را
هم با من
انجام داده
اند اما
تمايلى به
قبول اين
پيشنهاد
ندارم. ضمن
اينكه در حال
حاضر علاقه
اى هم به كار
در تيم ملى
ندارم و دوست
دارم در يك
تيم باشگاهى
كار كنم. وى در
پاسخ به اين
سوال كه آيا
از تيم
باشگاهى
پيشنهاد
داريد يا
خير؟ گفت: از
چند تيم
باشگاهى از
آسيا و اروپا
پيشنهاد
همكارى شده
است اما هنوز
به اين
پيشنهادات
پاسخى نداده
ام اولويت
براى من
ادامه كار در
اروپاست.
|
| کد
خبر: 1020081310000817 |
2 مربي آلماني
و يک ايراني،
دستياران
دايي
بنابر
اظهارات علي
دايي،
دستياران وي
در تيم ملي
هفته آينده
معرفي خواهند
شد.
| كد
خبر: ۷۳۹۲ |
تاريخ
انتشار: ۱۰:۱۱
- ۱۴ اسفند
۱۳۸۶ |
تعداد
بازديد: ۱۲۵۳۸ |
سرمربي تيم
ملي فوتبال،
ميخواهد
براي تقويت
كادر فني
خود، دو مربي
آلماني و يك
ايراني را به
خدمت بگيرند.
به گزارش
فارس، علي
دايي برنامههاي
ويژهاي
براي تقويت
كادر فني تيم
ملي فوتبال
ايران دارد.
وي در همين
زمينه خبر
داد كه به
زودي، دو
مربي آلماني
را به كار فني
اضافه خواهد
كرد.
علي دايي
تاكنون نام
دو مربي
آلماني را
معرفي كرد،
اما خبر داد
كه با آنها در
آلمان و حتي
در ايران
فعاليت
داشتهاند.
علاوه بر دو
مربي
آلماني،
سرمربي تيم
ملي تأكيد
كرد كه براي
تقويت بيشتر
قصد دارد يك
كمك ايراني
را نيز در
اختيار
داشته باشد.
بنا بر
اظهارات علي
دايي،
دستياران وي
در تيم ملي
هفته آينده
معرفي
خواهند شد.
هيچ
مشکلي با
کريمي و
مهدوي کيا
ندارم
سرمربي جديد
تيم ملي
فوتبال
کشورمان با
تاکيد بر اينکه
هيچ مشکلي با
بازيکنان
فوتبال
کشورمان
ندارد، گفت:
براي من
بيشتر از هر
چيز موفقيت
تيم ملي مهم
است.
به گزارش
خبرگزاري
مهر، علي
دايي که خارج
از پنج گزينه
مورد نظر
فدراسيون
فوتبال به
عنوان سرمربي
جديدي تيم
ملي فوتبال
کشورمان
برگزيده شد،
در نخستين
اظهارنظر
رسمي خود
پيرامون
چگونگي اين
انتخاب گفت:
من براي
نخستين بار
آقاي کفاشيان
را پيش از سفر
به سوئيس
ديدم که در
ملاقات با
ايشان مسائل
گوناگوني
مطرح شد. آقاي
کفاشيان از
من درباره
انتخاب
سرمربي خارجي
تيم ملي و نوع
همکاريم با
اين تيم
پرسيدند که
تأکيد کردم
براي کمک به
تيم ملي هر
کاري بتوانم
انجام ميدهم
و در خدمت اين
تيم هستم.
دايي که در
برنامه
تلويزيوني
نود حاضر شده
بود ادامه
داد: حدود ده
روز پيش، پس
از منتفي شدن
بحث حضور
خاوير کلمنته
در تيم ملي،
يکي از
مشاوران آقاي
کفاشيان با
من تماس گرفت
و درباره
پذيرش مديريت
تيم ملي سخن
گفت. من نيز در
پاسخ به
درخواست وي
گفتم به هيچ
عنوان در تيم
ملي پست
مديريت را
نميپذيرم،
زيرا اگر
قرار بود
کارهاي
مديريتي
انجام دهم،
اين مسئوليت
را در جاهاي
ديگر ميپذيرفتم.
سرمربي تيم
ملي فوتبال
کشورمان در
ادامه از
تمايل خود
براي انجام
کارهاي عملي
در فوتبال
ياد کرد و با
تأکيد بر اين
که در فکر
مديريت نيست،
گفت: مشاور
آقاي کفاشيان
از من پرسيد
که حاضري به
عنوان سرمربي
در کنار تيم
ملي باشي که
من در پاسخ
گفتم: حاضرم
به تيم ملي
کمک کنم، اما
فقط در پست
سرمربي و با
اختيار تام.
اينکه اختيار
تام داشته
باشم که
دستياران و
بازيکنان تيم
ملي را خودم
انتخاب کنم و
همچنان در
تيم سايپا به
فعاليت خود
ادامه دهم.
دايي
خاطرنشان کرد:
در مورد اين
ملاقاتها با
هيچ کس صحبت
نکردم تا اين
که روز
يکشنبه از
طرف آقاي
کفاشيان با
من تماس
گرفته شد تا
ملاقاتي با
ايشان داشته
باشم. من با
هماهنگي
باشگاه سايپا
با رئيس
فدراسيون
ملاقات کردم
که ايشان
مسئوليت تيم
ملي را به من
پشنهاد کرد.
من نيز شرايط
خود را بيان
کردم و آقاي
کفاشيان
پذيرفتند که
با اين شرايط
مسئوليت تيم
ملي را قبول
کنم.
دايي با
اذعان به اينکه
انتخابش به
عنوان سرمربي
تيم ملي
خواست خدا
بوده است،
اين انتخاب
را مجالي
دوباره براي
امتحان خود
خواند و
درباره
انتخاب
دستيارانش
گفت: در فکر
انتخاب
دستياران خود
هستم و اينکه
چه کساني
داراي شرايط
حضور در کادر
فني تيم ملي
هستند. پس از
انتخاب کادر
فني، بهترين
بازيکنان
داخل و خارج
فوتبال ايران
به اردوي تيم
ملي دعوت ميشوند
تا کار آمادهسازي
را رسما آغاز
کنيم.
سرمربي تيم
ملي فوتبال
کشورمان خطاب
به بازيکنان
واجد شرايط
براي حضور در
تيم ملي گفت:
هر بازيکني
که شايسته
باشد، مطمئنا
به تيم ملي
دعوت خواهد
شد و در تيم من
حضور خواهد
داشت. من به
نامها کاري
ندارم و
شايستهسالاري
را به بازيکنسالاري
ترجيح ميدهم.
وي با
درخواست کمک
از اهالي
فوتبال،
درباره
انتخاب
دستياران خود
گفت: با شخص
خاصي در اين
باره صحبت
نکردهام. به
صورت جدي از
امروز در اين
زمينه اقدام
خواهم کرد تا
روز يکشنبه
دستياران خود
در تيم ملي را
معرفي ميکنم.
احتمال دارد
در ترکيب
جديد کادر
فني تيم ملي،
يک يا دو مربي
خارجي نيز
حضور داشته
باشند. آنچه
مسلم است اين
كه فردي که به
عنوان دستيار
من در تيم ملي
معرفي ميشود،
از علي دايي
با تجربهتر
خواهد بود و
من همچون يک
شاگرد در
کنارش خواهم
بود.
دايي درباره
ادامه همکاري
منصور
ابراهيم زاده
و افشين
پيرواني با
تيم ملي
فوتبال
کشورمان گفت:
کادر فني
قبلي تيم ملي
فوتبال
کشورمان براي
اين تيم
زحمات زيادي
کشيدهاند.
پيرواني دوست
خوب من است و
آقاي ابراهيم
زاده را هم
استاد خود ميدانم،
اما بايد
فرصت لازم را
به من بدهيد
تا دستياران
خود را تا روز
يکشنبه معرفي
کنم.
سرمربي تيم
ملي فوتبال
کشورمان با
اشاره به اينکه
نام بازيکنان
تيم ملي پس از
آخرين بازي
ليگ برتر
معرفي خواهد
شد، ضمن
تأکيد دوباره
بر اينکه
بهترينها به
اردوي تيم
دعوت ميشوند،
افزود:
بازيکنان
شاغل در ليگهاي
اروپايي،
نيازي به
کنترل ندارند.
همين که آنها
با تيمهاي
اروپايي
تمرين ميکنند،
کافي است. از
بين بازيکنان
شاغل در ليگهاي
اروپايي،
اماراتي و
قطري نفرات
شايسته به
اردو دعوت ميشوند.
تلاش ميکنيم
از همه
تواناييهاي
خود استفاده
کنيم تا به
نوعي فوتبال
ملي را ارتقا
دهيم.
وي ادامه داد:
لژيونر به
صرف لژيونر
بودن نبايد
در تيم ملي
باشد. او بايد
آمادگي خود
را نشان دهد
تا در ترکيب
اصلي تيم ملي
به ميدان
برود. ما در
ليگ ايران،
آنقدر بازيکن
آماده داريم
که ميتواند
به راحتي در
همه پستها
بازي کنند.
بازيکن تيم
ملي بايد در
اردو توانايي
خود را نشان
دهد و زماني
که ثابت شد
آمادگي لازم
را دارد، به
ميدان خواهد
رفت.
دايي درباره
انتخاب شيوه
و روش بازي
تيم ملي گفت:
سيستم تيم
ملي را بسته
به شرايط
تيم،
بازيکنان تيم
خود و تيم
مقابل برميگزينم.
شخصا به
سيستمهاي 2-4-4 و
3-3-4 علاقه دارم و
در تيم سايپا
نيز با همين
دو روش بازي
ميکرديم.
سرمربي تيم
ملي فوتبال
کشورمان با
اشاره به
ناکامي اين
تيم در گلزني
گفت: مشکل خط
حمله تيم
تنها مهاجمان
نيستند. در
جريان بازي
که تنها
مهاجمان
نبايد گل
بزنند. کل تيم
بايد در اين
کار سهيم
باشند. ما در
طول بازي
بايد کار
کنيم که به
گونهاي
دروازه تيم
مقابل باز
شود؛ اينکه
سرانجام چه
کسي گل ميزند
مهم نيست.
وي با تأکيد
بر اين که در
فوتبال ايران
مهاجمان خوب
زياد داريم،
ابراز نگراني
در اين زمينه
را بيمورد
خواند و
درباره
اختلافنظر
خود با
بازيکنان با
تجربه تيم
ملي گفت: تا به
امروز هيچ
مشکلي با
مهدوي کيا و
علي کريمي
نداشتهام و
مطرح شدن اين
بحثها،
زاييده افکار
جامعه
مطبوعاتي است!
من اگر هم با
آنها مشکلي
داشته باشم،
به خاطر تيم
ملي آن را
فراموش ميکنم،
زيرا آبروي
خودم را بيش
از مسائل
شخصي دوست
دارم. کسي که
بتواند به من
و تيم ملي کمک
کند، حتي اگر
پشت سرم هزار
حرف و حديث هم
زده باشد، از
وجودش
استفاده
خواهم کرد.
دايي ادامه
داد: اعتبارم
را بيش از هر
چيزي دوست
دارم و مسائل
ملي را قطعا
با مسائل
شخصي داخل
نميکنم.
موفقيت تيم
ملي براي من
بيش از
لجبازي با
بازيکنان
اهميت دارد.
براي علي
دايي به
عنوان سرمربي
تيم ملي
ملاک، آمادگي
و توانايي
بازيکنان
است، نه اينکه
در گذشته چه
اتفاقي
افتاده است.
همان گونه که
گفتم، بهترينها
به تيم ملي
دعوت ميشوند
و مهدوي کيا و
کريمي نيز از
بهترينهاي
ايران هستند.
سرمربي تيم
ملي فوتبال
کشورمان
خاطرنشان کرد:
قطعا بازيکني
به اردوي تيم
ملي دعوت ميشود
که انگيزه
پوشيدن
پيراهن تيم
ملي را داشته
باشد. اين
بازيکن ميتواند
به من و تيم
ملي کمک کند.
کسي که عاشق
پيراهن تيم
ملي باشد و
براي اين
پيراهن همه
چيزش را بدهد.
سرمربي تيم
فوتبال سايپا
درباره
دوشلغه بودنش
و تداخل کار
در تيم ملي و
باشگاه سايپا
گفت: بازي تيم
ملي روز ششم
فروردين ماه
برگزار ميشود
و پس از آن
ديگر هيچ
بازي ملي
نخواهيم داشت.
ادامه بازيهاي
تيم ملي پس از
پايان
مسابقات ليگ
قهرمانان
آسيا و ليگ
برتر است و
براي من
تداخلي در
کار هدايت
تيم ملي و
سايپا ايجاد
نميشود.
وي زماني که
تيم ملي در
مقام مقايسه
با تيمهاي
برتر دنيا
قرار گرفت،
گفت: ما در
فوتبال براي
خود الگو
نداريم. يک
سري
معيارهايي
داريم که بر
اساس آن عمل
ميکنيم.
دايي افزود:
بايد با
واقعيتها
کنار بياييم.
مگر ما ميتوانيم
کاپلو را به
ايران
بياوريم.
کلمنته را
نتوانستيم
بياوريم، آن
وقت ميخواهيم
خود را با تيمهاي
برتر دنيا و
مربيان بزرگ
مقايسه کنيم.
ما در ايران
هستيم و
فوتبالمان
تفاوتهاي
عمده با
فوتبال روز
دنيا دارد که
مقايسه اين
دو با هم
بيهوده است.
کاپيتان
پيشين تيم
ملي فوتبال
کشورمان
تأکيد کرد:
هدايت مربي
تيم ملي
فوتبال کويت
که يکي از تيمهاي
همگروه
کشورمان در
مرحله
مقدماتي جام
جهاني است،
بر عهده
سرمربي تيم
الکويت است
که تا چندي
ديگر مقابل
سايپا در ليگ
قهرمانان
آسيا به
ميدان ميرود.
وي يکي از شرطهاي
خود براي
پذيرفتن
مسئوليت تيم
ملي را ادامه
همکاري با
باشگاه سايپا
عنوان کرد و
گفت: باشگاه
سايپا به من
مجال مربيگري
داد و باعث شد
تا شانس
سرمربيگري
تيم ملي را
پيدا کنم. ما
فصل پر فراز و
نشيبي را پشت
سر گذاشتيم
تا تيم به
اينجا رسيد.
با اين
شرايط، درست
نيست در مقطع
كنوني کنار
تيم سايپا
نباشم. قطعا
اين توانايي
را دارم که
همزمان تيم
ملي و سايپا
را با هم
هدايت کنم.
اگر اين نيرو
را نداشتم،
بدون شک قبول
مسئوليت نميکردم.
اعتقاد دارم
مربياني که
قرار است من
را در امر
هدايت تيم
ملي کمک
کنند، حتي
اگر دايي هم
کنار تيم
نباشد، به
راحتي تيم را
هدايت خواهند
کرد.
دايي که خود
را واجد
شرايط کميته
تيمهاي ملي
فوتبال براي
هدايت اين
تيم ميداند،
درباره اين
که چرا در
فهرست
ابتدايي
فدراسيون
فوتبال براي
قبول مسئوليت
نام وي مطرح
نشده بود،
گفت: دايي چون
در مطبوعات
آدم نداشت،
به عنوان
کانديداي
هدايت تيم
ملي مطرح
نبود! مگر
تنها افشين
قطبي شرايط
هدايت تيم
ملي را دارد
که همه او را
واجد شرايط
تيم ملي ميدانستند،
مگر من اين
شرايط را
نداشتم؟!
بهترين گلزن
جهان در رده
ملي در پاسخ
به اين پرسش
که آيا در
زمان برداشتن
قرعه ايران
در مسابقات
مقدماتي جام
جهاني فکر ميکرديد
سرمربي اين
تيم شويد،
گفت: به هيچ
عنوان به اين
موضوع نميانديشيدم.
تنها اميدوار
بودم تيم ملي
با تيمهاي
بزرگ آسيا
همگروه نشود.
سرمربي جديد
تيم ملي که
ظاهرا خود
نيز از اين
اتفاق شوکه
شده است،
تأکيد کرد:
فردي که صادق
باشد به دل
مردم مينشيند.
بسياري از
مربيان به
برنامههاي
تلويزيوني
آمدند، خود
را از بهترينها
معرفي کردند
و هرچه
خواستند
گفتند، اما
کسي بررسي
نکرد آنها
درست ميگويند
يا نه. يک مربي
مدعي است چند
جام جهاني
ديده است،
کلاسهاي
بزرگ دنيا را
ديده، اما
کسي نشان
نداد که آيا
اين ادعا
درست است يا
خير!
وي ادامه داد:
من ادعايي در
مربيگري
ندارم و خود
را شاگرد همه
مربيان ميدانم.
تنها خواست
خدا بوده است
که امروز
سرمربي تيم
ملي هستم و
غير از آن
چيزي ندارم.
دايي که تا
همين هفته
گذشته مدعي
بود هر کس
لابي قويتري
داشته باشد،
سرمربي تيم
ملي ميشود،
با دفاع از
اظهارات اخير
خود گفت: الان
هم روي حرفم
هستم. يکي با
بنده خدا
لابي ميکند
تا به جايي
برسد و ديگري
با خود خدا.
فردي که با
خدا لابي ميکند،
بهتر به
نتيجه ميرسد.
من نيز با آن
بالايي لابي
کردم و
سرمربي تيم
ملي شدم.
کاپيتان تيم
ملي که کمک
رسانهها را
در امر هدايت
تيم ملي
كارساز
خوانده بود،
باز هم به
مطبوعات تاخت
و گفت: زماني
که جنگ و جدلهاي
انتخاب
سرمربي تيم
ملي را ميديدم
و حرف و حديثهاي
که مطرح ميشد،
تأسف ميخوردم.
در آن زمان به
غير از يکي دو
روزنامه، کسي
نام علي دايي
را براي
هدايت تيم
ملي مطرح نميکرد
و همه دنبال
گزينههاي
ديگر بودند و
نام آنها را
ميآوردند.
سرمربي جديد
تيم ملي
افزود: هميشه
ارتباطم با
خدا بوده است
و خدا را شکر
ميکنم که
افتخار
همراهي و
خدمت به تيم
ملي را نصيب
من کرده است.
براي هدايت
تيم ملي
قراردادي هم
امضا نکردهام
و به صورت
شفاهي موافقت
خود را براي
سرمربيگري
اين تيم
ابراز داشتهام.
وي توانايي
افراد را در
فعاليتشان در
زمينههاي
گوناگون
تعيين کننده
خواند و گفت:
هماكنون
سايپا
نماينده
ايران در
مسابقات ليگ
قهرمانان
آسيا و يک تيم
ملي کوچک است.
بايد شرايط
حضور موفق
اين تيم در
مسابقات
آسيايي را
فراهم آوريم.
تيم ملي يک
بازي در
تاريخ ششم
فروردين ماه
دارد و ديگر
مشغله دو
شغله بودن را
ندارم. مشکل
من در امر
هدايت تيم
ملي يک هفته
اول فروردين
است که آن را
با انتخاب
دستياران
واجد شرايط
برطرف ميکنم.
در حال حاضر،
هدايت تيم
ملي به من
وظيفه شده
است و تلاش ميکنم
به وظيفهام
به نحو احسن
عمل کنم.
سرمربي تيم
فوتبال سايپا
خاطر نشان
کرد: باشگاه
سايپا روي من
سرمايه گذاري
کرده است و در
حال حاضر که
زمان استفاده
از اين
سرمايه گذاري
است، درست
نيست که من به
خاطر تيم ملي
از اين تيم
جدا شوم.
وي ادامه داد:
همه ما تيم
ملي را دوست
داريم و ميخواهيم
به نحوي به
اين تيم خدمت
کنيم. باشگاههاي
ما نيز تيم
ملي را دوست
دارد. به همين
خاطر است که
به مربيانشان
اجازه ميدهند
از تيمهاي
خود جدا شده و
به تيم ملي
بروند. ما
پيرو احساسات
هستيم و
هميشه منافع
ملي بر منافع
باشگاه
برايمان
ارجحيت داشته
است.
دايي در
ادامه از
تمايلاتش
براي فراگيري
دانش تئوري
فوتبال گفت و
اين که برايش
در تيم ملي
انضباط بر هر
چيز مقدمتر
است. وي در اين
باره افزود:
عامل نخست
براي موفقيت
هر تيم
انضباط است.
من در تيم
سايپا هم روي
اين مسئله
تأکيد داشتم.
بيرون از
زمين با همه
بازيکنان
رفيق بودم،
اما داخل
ميدان بايد
همه بازيکنان
بنا بر
مقررات عمل
ميکردند.
http://www.bitaraf.com/showlink.php?id=465206
|
بارسلونا
محبوبترين
تيم اروپا شد
|
|
نواندیش:
تيم فوتبال
بارسلونا
اسپانيا به
عنوان
محبوبترين
تيم فوتبال
باشگاهي
دنيا
برگزيده شد.
به گزارش
یوفا: موسسه
تحقيقات
ورزش آلمان
در آستانه
بازي هاي
برگشت
مرحله يك
هشتم نهايي
ليگ
قهرمانان
اروپا كه
فردا و پس
فردا
برگزار
خواهند شد،
اقدام به
انتشار
آماري كرد
كه براساس
تحقيق و نظر
خواهي از
مردم سراسر
قاره
اورپا، تيم
بارسلونا
از بيشترين
هوادار نه
فقط در
اسپانيا كه
در كل قاره
اروپا
برخوردار
است.
مطابق اين
گزارش
موسسه
تحقيقاتي-ورزشي
مذكور كه
سالهاست در
امور
تحقيقاتي
ورزش
فعاليتي
گسترده در
آلمان و
قاره اورپا
دارد، از 462
ميليون
نفري كه در
قاره اورپا
زندگي مي
كنند، 234
ميليون نفر
در اين نظر
خواهي شركت
كرده كه
بيشتر از 50
ميليون نفر
تيم
بارسلونا
را به عنوان
محبوبترين
تيم
باشگاهي
اين قاره
برگزيدند.
در اين
انتخابات
باشگاه
رئال
مادريد كه
همواره دست
به خريدهاي
سنگين زده،
با داشتن
حدود 45
ميليون نفر
هوادار در
رتبه دوم و
بعد از
بارسلونا
قرار گرفته
است.
همچنين تيم
منچستر
يونايتد
انگليس با
داشتن حدود 32
ميليون
هوادار در
رتبه سوم و
بالاتر از
آرسنال
قرار دارد.
در اين نظر
خواهي جالب
تيم بايرن
مونيخ
آلمان به
عنوان
بزرگترين و
پرافتخارترين
تيم آلمان،
با داشتن
نزديك به 20
ميليون نفر
هوادار در
سراسر
اروپا در
رتبه ششم و
بالاتر از
تيمي نظير
چلسي
انگليس
قرار گرفته
كه همواره
با انجام
خريدهاي
سنگين سعي
در كسب
افتخار و
محبوبيت
كرده است.
20 تيم محبوب
برتر قاره
اروپا:
1- بارسلونا
اسپانيا - 50.3ميليون
نفر
2- رئال
مادريد
اسپانيا -45.9
ميليون نفر
3-
منچستريونايتدانگليس
32.8 ميليون نفر
4- آرسنال
انگليس 22.9
ميليون نفر
5- آ.ث ميلان
ايتاليا 22.2
ميليون نفر
6- بايرن
مونيخ
آلمان 19.9
ميليون نفر
7- چلسي
انگليس 19.7
ميليون نفر
8- ليورپول
انگليس 19.4
ميليون نفر
9- يوونتوس
تورين
ايتاليا 17.7ميليون
نفر
10- زنيط سن
پترزبورگ
روسيه -15.3
ميليون نفر
11-اسپارتاك
مسكو 13.5ميليون
نفر
12-اينترميلان
ايتاليا 10.9
ميليون نفر
13-المپيك
ليون
فرانسه 10.4
ميليون نفر
14-المپيك
مارسي 9.7
ميليون نفر
15-زسكا مسكو 6.6
ميليون نفر
16-ويسلا
كراكو
لهستان 6.6
ميليون نفر
17-آژاكس
آمستردام
هلند 5.8
ميليون نفر
18-گالاتاسراي
تركيه 5.2
ميليون نفر
19-آ.اس .رم
ايتاليا 4.4
ميليون نفر
20-وردربرمن
آلمان 4.4
ميليون نفر
|
| |
http://www.bitaraf.com/showlink.php?id=464092
واكنش ها به
انتخاب علي
دايي
كانديداي
مربيگري تيم
ملي فوتبال،
انتخاب علي
دايي به
عنوان سرمربي
تيم ملي را
قابل قبول
دانست و گفت:
همه بايد در
اين راه سخت
وي را كمك
كنند.
به
گزارش«جهان» و
به نقل از
ايسنا بيژن
ذوالفقارنسب
با بيان اين
مطلب گفت: به
علي دايي،
فدراسيون
فوتبال و
سازمان تربيت
بدني براي
اين انتخاب
تبريك ميگويم
و خوشحالم كه
تيم ملي از
بلاتكليفي
خارج شد.
وي
ادامه داد:
علي دايي
داراي قابليت
و ظرفيت خوبي
در كارش است و
تصور ميكنم
اگر همهي
امكانات لازم
براي وي
فراهم باشد و
از او حمايت
كامل به عمل
آورند، مي
تواند در اين
مسير سخت و
پرحاشيه موفق
باشد.
ذوالفقارنسب
تصريح كرد:
كاپيتان سابق
تيم ملي تا سن 38
سالگي در سطح
بسيار بالايي
فوتبال را
بازي كرد و
تجارب بسيار
خوبي را در
سطح بينالمللي
بدست آورد كه
از خيلي از
مربياني كه
چندين سال
است در ليگ
باشگاهي
فعاليت ميكنند
داراي تجربهي
بيشتري است
اما، مهمترين
توصيهي من
به محيط
پيراموني وي
بازميگردد
كه بايد
بسيار كم
اشتباه باشد
و از حاشيهها
پرهيز كند.
وي گفت:
علي دايي
بايد تا جاي
ممكن به دور
از حاشيه و
جنجال فعاليت
كند و از همهي
امكانات داخل
كشور (فني و
فكري)
استفاده لازم
را ببرد.
اين كارشناس
فوتبال
ادامه داد:
استقلال
كاري علي
دايي از همه
چيز مهمتر
است و وي بايد
با توجه به
اينكه طي
يكي، دو سال
گذشته در
ايران زندگي
كرده و شناخت
كاملي از
مربيان
داخلي دارد،
با اراده و
فكر خودش
همكارانش را
انتخاب كند.
سر مربي تيم
فوتبال
استقلال
تهران
انتخاب "علي
دايي" به
عنوان
سرمربي تيم
ملي فوتبال
ايران را
مثبت توصيف
كرد.
فيروز
كريمي،
اظهار كرد:
حضور متمادي
علي دايي در
كشورهاي
اروپايي و
كسب تجربيات
گرانبهاي وي
ميتواند در
راه پر پيچ و
خم تيم ملي به
نفع كشور
باشد. البته
اين قضيه يك
شرط دارد و آن
اين است كه با
تمام قوا از
وي حمايت
لازم به عمل
آيد و فرصت
كافي در
اختيارش قرار
بگيرد.
وي
ادامه داد:
نبايد اجازه
دهيم تجربهي
تلخ قلعهنويي
در تيم ملي
براي علي
دايي نيز
تكرار شود.
بايد از
تفكرات گذشته
دست بكشيم و
به دنبال
شرايط ايدهآل
و همسو با
كشورهاي صاحب
نام فوتبال
باشيم حتي
اگر به جام
جهاني نيز
نرسيم اشكالي
ندارد. بايد
با برنامهريزي
بلندمدت و
منطبق با
اصول روز
دنيا پيش
برويم كه اين
از هر مسالهي
ديگري مهمتر
است.
كريمي
ادامه داد: با
چنين روشي ميتوانيم
مطمئن باشيم
كه به هدف
نهايي خود
خواهيم رسيد.
كريمي با
تبريك به علي
دايي گفت:
براي دايي در
اين راه
مردمي كه پيش
رو دارد
آرزوي
موفقيت ميكنم
و اطمينان
دارم وي ميتواند
با صبر و تلاش
به موفقيتهايش
بيفزايد. من
هر همفكري كه
از دستم
بيايد براي
دايي انجام
خواهم داد و
با كمال ميل
به وي كمك
خواهم كرد.
سر مربي تيم
فوتبال
استقلال
تصريح كرد:
خوشحالم پس
از ماهها
سردرگمي تيم
ملي مربياش
را شناخت. ما
رقباي
سرسختي پيش
رو داريم و
امروز رقباي
درجهي دوم
ما جزء رقباي
اصليمان به
شمار ميروند
كه بايد حواسمان
را بسيار جمع
كنيم.
مدافع تيم
ملي ايران
گفت: علي دايي
بهترين
گزينه براي
سرمربيگري
تيم ملي
فوتبال بود.
رحمان
رضايي
اظهار کرد: به
نظرم
فدراسيون
فوتبال
بهترين
انتخاب را
انجام داد و
اين انتخاب
به جايي بود.
دايي لياقت
سرمربيگري
تيم ملي را
داشت و
اطمينان دارم
تيم ملي با "دايي"
مي تواند
موفق شود.
وي
افزود: دايي
مربياي است
که سالها در
فوتبال اروپا
بازي کرده و
به دانش
فوتبال روز
دنيا آشناست.
من از انتخاب
دايي خوشحالم
و هر کاري که
بتوانم براي
موفقيت تيم
ملي با دايي
انجام خواهم
داد.
رضايي
در پاسخ به
اين سوال که
گفته ميشود،
برخي از
بازيکنان
بزرگ تيم ملي
با حضور "دايي"
در تيم ملي
مشکل دارند؟
گفت: قطعا اين
چنين نيست و
دايي مي
تواند روي
کمک بازيکنان
با تجربه تر
تيم ملي حساب
کند. بر عکس
شايعهاي که
وجود دارد به
نظر من، 5، 6
بازيکن قديمي
تيم با توجه
به رفاقت
ديرينهاي که
با دايي
داشتهاند ميتوانند
بيشترين کمک
را به دايي
کنند. هر چه
باشد دايي
چند سال در
کنار ما در
تيم ملي بازي
کرده و اين
کار او را
براي موفقيت
در تيم ملي
هموارتر مي
کند. رضايي
تاكيد كرد:
اطمينان دارم
که تيم ملي با
دايي مي
تواند موفق
شود و به جام
جهاني هم
صعود کند.
وي
افزود: اگر
دايي صلاح
ديد و من را به
تيم ملي را
دعوت کرد،
بدون
کوچکترين
مکثي به تيم
ملي خواهم
آمد و تلاش
خواهم کرد که
جواب خوبي به
اعتماد دايي
و تيم ملي
بدهم اما، به
هرحال براي
تيم ملي
آرزوي موفقيت
مي کنم. تنها
اميدوارم که
خيلي زود
تمرينات تيم
ملي براي
بازي با کويت
آغاز شود.
مدافع
ايراني
ليورنو
دربارهي
بازي اين تيم
برابر
کاتانيا و
غيبتش در
ترکيب ليورنو
به ايسنا گفت:
همچنان از
ناحيه پا
مصدومم و به
همين دليل در
اين بازي به
ميدان نرفتم
اما به طور کل
وضعيتم بد
نيست هر چند
که براي
انتخاب تيم
جديدم منتظر
پايان فصل
هستم.
رضايي
درباره
پيروزي
ليورنو در
اين ديدار
گفت: با توجه
به فشردگي
تيم ها در
ميانه جدول
توانستيم سه
امتياز با
ارزش را در
اين ديدار
کسب کنيم. با
اين سه
امتياز بيست
وشش امتيازي
شديم و
توانستيم به
وضعيت مان در
جدول سر و
سامان
ببخشيم. با
اين حال مي
توانستيم در
اين بازي
بيشتر از يک
گل به ثمر
برسانيم. در
نيمه دوم
موقعيتهاي
فراواني را
به دست
آورديم اما،
به غير از
همان يک گل،
نتوانستيم
گل ديگري
بزنيم،
هرچند که
براي گرفتن
سه امتياز
همان يک گل هم
کفايت مي کرد.
سرمربي سابق
تيم ملي
فوتبال
ايران گفت:
دايي انسان
باهوش و سخت
کوشي است و ميتواند
در تيم ملي
موفق شود.
برانکو
ايوانکوويچ
اظهار کرد:
دايي در زمان
بازيگرياش
بازيکن باهوش
و سختکوشي
بود و همين
روحيه از او
در دوران
بازيگرياش
يک بازيکن
موفق ساخته
بود. اطمينان
دارم که او
گزينه خوبي
براي تيم ملي
ايران است و
با هوش و سختکوشياش
ميتواند در
تيم ملي موفق
شود.
وي در
پاسخ به اين
سوال که
آيندهي تيم
ملي را با "دايي"
چگونه مي
بينيد و آيا
ايران مي
تواند با
دايي به جام
جهاني صعود
کند؟ گفت: من
پيشگو نيستم
اما، براي
دايي و تيم
ملي ايران
بهترين
آرزوها را
دارم.
برانکو
دربارهي
پيشنهاد
فوتبال
ويتنام براي
مربيگري در
تيم ملي اين
کشور به
ايسنا گفت: من
نامزد مربيگري
در تيم ملي
ويتنام هستم،
حتي سران
فوتبال اين
کشور گفتوگوهايي
را هم با من
انجام دادهاند
اما، تمايلي
به قبول اين
پيشنهاد
ندارم. ضمن
اينکه در حال
حاضر علاقهاي
هم به مربيگري
تيم ملي
ندارم و دوست
دارم در يک
تيم باشگاهي
کار کنم.
وي در پاسخ به
اين سوال که
آيا از تيم
باشگاهي
پيشنهاد
داريد يا
خير؟ گفت: از
چند تيم
باشگاهي از
آسيا و اروپا
پيشنهاد
همکاري شده
است اما،
هنوز به اين
پيشنهادات
پاسخي ندادهام
اولويت براي
من ادامه کار
در اروپا است.
مسعود
اقبالي
انتخاب علي
دايي به
عنوان
سرمربي تيم
ملي را گزينهاي
ذكر كرد كه در
وجههي بينالمللي
ميتواند
براي ايران
مثبت قلمداد
شود.
اين كارشناس
فوتبال به
خبرنگار
ايسنا گفت:
علي دايي،
مربي جواني
است كه از
تجارب
مربيگري كمي
برخوردار
بود و
كارنامهي
متوسطي در
سطح باشگاههاي
كشور دارد.
اين در حالي
است كه وي
تجربهاي در
تيم ملي
ندارد اما
بازيكن
شاخصي محسوب
ميشود كه
براي فوتبال
ايران زحمات
بسياري
كشيده و
داراي يك
شخصيت بينالمللي
است. او با
عنوان
بازيكن
كارنامه
درخشاني
دارد اما بيترديد
بايد قبول
كنيم كه وي
تجربه
مربيگري در
تيم ملي را
ندارد و اين
نكته حائز
اهميتي است.
وي در
ادامه
صحبتهاي خود
گفت: علي رغم
اين علي دايي
از نظر فني در
باشگاههاي
مختلف داراي
تجارب خوبي
است اما اصول
مربيگري را
بطور كامل
نديده است.
اقبالي
با بيان اين
كه دايي ريسك
بزرگي را در
زندگي
فوتبالياش
انجام داد،
گفت: دايي كار
بسيار بزرگ و
خطرناكي را
قبول كرد اما
تنها راهحلي
كه در اين
برهه از زمان
ميتوان به
او كمك كرد
اين است كه از
كمكمربيان
موفق و
باتجربه و
افرادي كه
داراي
اطلاعات دقيق
و جامع از
فوتبال ايران
و جهان
هستند، در
كنار وي قرار
بگيرند. چرا
كه من معتقدم
اگر علي دايي
در تيم ملي
آسيب ببيند،
به وجهه ملي
ايران آسيب
رسيده و نوعي
آسيب رواني
براي كل
جامعه خواهد
بود.
اين
كارشناس
فوتبال معتقد
است: با توجه
به اينكه علي
دايي بازيكن
بزرگي در
فوتبال ايران
محسوب ميشود،
كه در سطح
داخلي داراي
شخصيت بزرگي
است، مي
تواند از اين
نكته مثبت
شخصيتي خود
بهترين
استفاده را
ببرد اما
مشروط بر
اينكه وي
داراي برنامه
مدون و
براساس اصول
و ضوابط روز
دنيا را
داشته باشد؛
بنابراين ميتوان
نتيجه گرفت
كه كار وي
بسيار سخت
است اما بايد
در انتخاب
كمك هاي خود
بيشترين دقت
عمل را داشته
باشد كه آنها
بتوانند از
جنبه تئوري و
عملي بهترين
مشاورهها را
به او بدهند
تا نوع سيستم
و آرايش تيم
ملي در
انتخاب اصلي
با كمترين
خطا مواجه
باشد.
وي در
پاسخ به اين
سوال كه پيش
از اين گفته
ميشد برخي
مليپوشان
گفتهاند در
صورت حضور
علي دايي به
عنوان سرمربي
تيم ملي، با
وي همكاري
نخواهند كرد،
گفت: به عقيده
من قبل از
اينكه دايي
آسيب ببيند،
خود اين
بازيكنان
آسيب خواهند
ديد، چرا كه
هر كس آرزويش
حضور در تيم
ملي است؛ اگر
وي با برخي
بازيكنان
درگير است،
بايد از همين
حالا آنها را
به تيم ملي
دعوت نكند و
هر گونه
تضادي كه بين
مربي و
بازيكن وجود
داشته باشد
قطعا به تيم
ملي ضربه
خواهد خورد.
وي ادامه داد:
اگر اين
بازيكنان
لژيونر و يا
بازيكنان
ليگ داخلي
ايران
هستند، در
تيم ملي حضور
نيابند،
بهتر است.
افشين
قطبي، پس از
انجام
مذاكرات
نهايي با
مسئولان
فدراسيون
فوتبال و بعد
از آنكه به
عنوان گزينه
نهايي براي
هدايت تيم
معرفي شد، به
شيراز رفت تا
پس از بازگشت
براي عقد
قرار داد به
ديدار
كفاشيان
برود.
پس از پيروزي 2
بر صفر
پرسپوليس
برابر
مقاومت
سپاسي يك
خبرنگار از
قطبي سوال
كرد، آيا شما
سرمربي تيم
ملي ايران
هستيد؟
و وي در پاسخ
گفت: بله من
قطعا سرمربي
تيم ملي هستم.
خبرنگار
مذكور
بلافاصله
اعلام مي كند
كه علي
كفاشيان علي
دايي را به
عنوان
سرمربي
معرفي كرده
است و قطبي كه
انتظار چنين
خبري را
نداشت شوكه
شده و پس از
چند لحظه
اظهار داشت:
اين انتخاب
را به دايي و
فدراسيون
فوتبال
ايران تبريك
ميگويم و
خوشحالم كه
پس از مدتها
تيم ملي
ايران صاحب
يك مربي شد.
بازيكن تيم
ملي فوتبال
ايران گفت:
دايي بهترين
انتخاب براي
تيم ملي است؛
اما انتظار
دعوت شدن به
تيم ملي را
ندارم.
علي
كريمي
اظهار داشت:
در بين گزينهها،
بهترين و
شايستهترين
فرد انتخاب
شد؛ هرچند
فكر نميكردم
در اين آشفته
بازار، اسم
علي دايي به
عنوان
سرمربي مطرح
شود.
وي ادامه داد:
هميشه افسوس
ميخوردم كه
چرا در بين
گزينهها،
اسمي از علي
دايي برده
نميشود؛ در
حالي كه به
خاطر
سوابقش،
بهترين نفر
براي
مربيگري است.
او در سال اول
مربيگرياش
سايپا را
قهرمان ليگ
كرد. قهرماني
با چنين تيمهايي،
نشان از
مديريت و
قدرت بالا
دارد.
علي كريمي
عنوان كرد: او
در سال دوم
مربيگري خود
در سايپا
دستش خالي شد
و بازيكنان
زيادي از اين
تيم رفتند. با
اين حال،
تيمي ساخت كه
اگرچه مدعي
قهرماني
نيست؛ اما
باعث هراس
بزرگان
فوتبال است.
وي در مورد
ارتباط نه
چندان مطلوب
خود با علي
دايي، اظهار
داشت: همان
زمان كه
عنوان ميكردند
رابطه من و او
مناسب نيست،
هر روز قسم ميخوردم
كه مشكلي
نداشتم. در
جام جهاني كه
به ساك پزشك
تيم لگد زدم،
دايي بود كه
مرا بغل كرد و
دلداري داد.
پيش از اين كه
او به عنوان
يك گزينه
مطرح شود نيز
از او حمايت
كرده بودم.
وي ادامه داد:
به خاطر
اينكه
همبازي
سابقم
سرمربي تيم
ملي شده است،
بايد با
فداكاري
بيشتر و تلاش
مضاعف براي
موفقيت تيم
ملي كار كنيم
تا تيم ملي
مقتدر داشته
باشيم كه
باعث
سرافرازي
ايران شود.
علي كريمي در
خصوص احتمال
دعوت نشدنش
به تيم ملي
ايران گفت:
انتظار دعوت
شدن را
ندارم؛ حتي
اگر اين
اتفاق هم
بيفتد و در
تيم ملي حضور
نداشته
باشم، باز هم
ميگويم
بهترين
گزينه
انتخاب شده است.
وي افزود: يكي
از خصوصيات
مثبت علي
دايي اين است
كه فردي
مقتدر است كه
به سفارش
شخصي توجه
نميكند و در
سايه نام
شخصي قرار
نميگيرد.
«ناصر
حجازى» با
خوددارى از
اظهارنظر در
خصوص وضعيت
تيم ملى گفت:
متاسفانه
مسئولين
فوتبال هيچ
توجهى به
نظرات
پيشكسوتان و
دل سوختگان
اين رشته
ندارند. به
همين دليل
حاضر نيستم
حتى يك كلمه
درخصوص تيم
ملى صحبت كنم
زيرا دوست
ندارم حرف
هايى را به
زبان بياورم
كه كسى به آن
توجهى ندارد.
پرويز
مظلومي گفت:
به دايي
تبريك ميگويم،
اميدوارم
همانگونه كه
در دوران
بازيگرياش
موفق بود در
هدايت تيم
ملي هم به
موفقيت برسد.
وي گفت: تمامي
گزينههايي
كه براي
هدايت تيم
ملي درنظر
گرفته شده
بودند از
صلاحيت لازم
برخوردار
بودند و بايد
ديد چه
اتفاقاتي در 24
ساعت اخير
روي داده كه
حكم هدايت
تيم ملي به
نام دايي زده
شد.
او افزود: با
اين انتخاب
كه مطمئن
هستم با در
نظر گرفتن
تمامي شرايط
صورت
پذيرفته،
همه وظيفه
داريم با
كنار گذاشتن
اختلافات به
موفقيت دايي
در تيم ملي
كمك كنيم.
مظلومي
ادامه داد:
دايي بايد
هوشيارانه
دستياران
خود در تيم
ملي را
انتخاب كند و
بدون از دست
دادن فرصتي
كه زياد هم
نيست، تيم را
براي
ديدارهاي
آتي در
چارچوب
مسابقات
فوتبال
مقدماتي جام
جهاني 2010 آماده
نمايد.
وي گفت: دايي
بايد در نظر
داشته باشد
هدايت تيم
ملي با
سرمربيگري
در تيم سايپا
تفاوت زيادي
دارد، طي چند
هفته اخير
اين مربي
جوان
كشورمان
حواشي زيادي
را در مصاحبههاي
مختلف بوجود
آورد كه اين
به پيكره تيم
او ضربه ميزد،
او در تيم ملي
بايد بدون
پرداختن به
اينگونه
حاشيهها
تنها موفقيت
تيم را درنظر
بگيرد.
سرمربي تيم
ابومسلم كه
خود
كانديداي
هدايت تيم
ملي «ب» است در
خصوص احتمال
همكارياش
با دايي در
تيم ملي گفت:
قطعا حضور در
كادر فني تيم
ملي براي هر
كدام از
مربيان
كشورمان
افتخار
بزرگي است و
من هم در
صورتي كه
پيشنهادي در
اين خصوص
دريافت كنم
قطعا به آن
فكر خواهم
كرد و تصميم
خواهم گرفت.
پايگاه
خبري
فدراسيون
بين المللي
فوتبال در
گزارشي
پيرامون
انتخاب علي
دايي به
عنوان
سرمربي تيم
ملي نوشت:
ايران مهاجم
بين المللي
سابق خود را
به عنوان
سرمربي جديد
تيم ملي
فوتبال
برگزيد.
انتخابي كه
شوكي تازه به
جريان
طولاني
گزينش
سرمربي تيم
اين كشور
وارد ساخت و
به اين روند
كه ماهها به
طول
انجاميده
بود،خاتمه
داد.
دايي كه
بهترين گلزن
تاريخ
فوتبال جهان
است، از ماه
گذشته به
عنوان يكي از
گزينه هاي
مورد نظر
براي هديت
تيم ملي در
راه مقدماتي
جام جهاني 2010
مطر ح شد، هر
چند بيشتر از
او بحث
انتخاب
افشين قطبي
كه مليت دو
گانه ايراني
و آمريكايي
دارد، مطرح
بود.
اين سايت از
قول علي
كفاشيان
عنوان كرد:
بعد از
امتحان و
بررسي
برنامه هاي
علي دايي به
اين نتيجه
رسيديم كه به
عنوان
سرمربي تيم
ملي برگزيده
شود. در روز
هاي اخير با
وي صحبت
كرديم و به
زودي براي
كمك به اجراي
برنامه هايش
جلسه خواهيم
داشت.
اين سايت در
ادامه عنوان
كرد: علي دايي
درحالي زمام
امور تيم ملي
ايران را
برعهده مي
گيرد كه تيمش
اينك در
مرحله
مقدماتي جام
جهاني با تيم
ملي سوريه
بازي كرده و
تنها يك
تساوي كسب
كرده است.
كفاشيان در
مورد دايي
افزود: دايي
تمام برنامه
هاي خود را
براي تيم ملي
به مورد اجرا
خواهد گذاشت
و اين
مسئوليت در
بهترين سطح
ممكن انجام
خواهد داد.
در پايان اين
گزارش سايت
فيفا به
عناوين، افتخارات
و سوابق
باشگاهي
دايي در سطح
داخلي و بين
المللي
اشاره كرد.
شادی مردم
اردبیل از
انتخاب علی دایی
با انتشار
خبر انتخاب
علی دایی
بعنوان
سرمربی تیم
ملی، عصر
دیروز مردم
اردبیل در
خیابانها و
میادین اصلی
شهر به شادی
و پایکوبی
پرداختند.
به گزارش«جهان»
و به نقل از
مهر به نقل
از روابط
عمومی
اداره کل
تربیت بدنی
اردبیل،
بدنبال
انتشار این
خبر جمعی از
جوانان و
نوجوانان
علاقمند به
فوتبال و
علی دایی در
شهر اردبیل
به ابراز
شادی
پرداخته و
رضایت خود
را از این
تصمیم
فدراسیون
فوتبال
اعلام
کردند.
علاوه بر
شادی مردم،
عدهای نیز
با ارسال
پیامکهای
تبریک این
انتخاب را
به مردم
اردبیل
تبریک گفته
و برای
سلطان
فوتبال
آسیا آرزوی
موفقیت
کردند.
در این
پیامک علی
دایی
بعنوان پر
افتخارترین
بازیکن
فوتبال
کشور، آسیا
و حتی جهان
فرزند
اردبیل و
سبلان
نامیده شده
است. نظیر
این مراسم
در شهرهای
استان نیز
برگزار شد.
نظرات
كاربران:
▪ همه ما از
اين انتخاب
خوشحال
هستيم
واين شادي
زماني بيشتر
مي شود كه
اين اسطوره
مارا به
جايگاه
واقعيمان
حداقل در
آسيا برساند
به اميد آن
روز
انشائ الله
حمید از
زنجان
▪ به این
مگن علی دایی
http://www.bitaraf.com/showlink.php?id=463748
اظهارات
جالب
کفاشیان
درباره
انتخاب دایی
انتخاب دایی
به نوعی
تاکتیک کاری
ما بود زیرا
بدون عجله و
فشار خبری
توانستیم با
این مربی که
توانمندی،
تجربه و
اعتبار بین
المللی دارد
به توافق
کامل دست
یابیم.
مهر: رئیس
فدراسیون
فوتبال
تاکید کرد:
انتخاب دایی
تاکتیک کاری
ما بود تا
بدون عجله و
با برنامه
ریزی در این
زمینه تصمیم
گیری کنیم.
علی کفاشیان
پس از انتخاب
علی دایی به
عنوان
سرمربی تیم
ملی با بیان
این مطلب در
گفتگویی،
افزود: خاویر
کلمنته بیش
از 3 هفته وقت
ما را گرفت و
در خصوص
انتخاب
سرمربی تیم
ملی
بلاتکلیف
بودیم تا
اینکه دو روز
پیش قطعا
مشخص شد که
این مربی
اسپانیایی
هدایت تیم
ملی ایران را
برعهده
نخواهد گرفت .
وی ادامه داد:
در این مدت
ضمن ادامه
مذاکره با
کلمنته از
مربیان
داخلی هم
برنامه
گرفتیم زیرا
می دانستیم
آنها
توانمندی
لازم را برای
هدایت تیم
ملی در این
مقطع دارند،
البته از
بعضی مربیان
برنامه
گرفتیم و آن
را اعلام
نکردیم تا در
فضایی بدون
تنش سرمربی
تیم ملی را
انتخاب کنیم.
رئیس
فدراسیون
فوتبال
کشورمان
همچنین
تاکید کرد:
انتخاب دایی
به نوعی
تاکتیک کاری
ما بود زیرا
بدون عجله و
فشار خبری
توانستیم با
این مربی که
توانمندی،
تجربه و
اعتبار بین
المللی دارد
به توافق
کامل دست
یابیم.
وی اضافه کرد:
از مسئولان
باشگاه
سایپا هم
تشکر می کنیم
که در این
مقطع با حضور
دایی در تیم
ملی موافقت
کردند زیرا
به وی نیاز
داشتیم گرچه
آنها هم
نماینده
ایران در لیگ
قهرمانان
هستند.
کفاشیان
خاطرنشان
کرد: دایی
باید به زودی
کارش را در
تیم ملی شروع
کرده و تا
بیستم
اسفندماه
نفرات و زمان
اردوها را
مشخص کند. وی
در انتخاب
دستیاران
خود اختیار
تام دارد و
همچنین در
انتخاب
بازیکنان
برگزیده و
برنامه ریزی
برای موفقیت
تیم ملی هم
صاحب اختیار
است تا تیمی
قدرتمند را
جهت موفقیت
در مرحله
مقدماتی جام
جهانی و حتی
حضور موفق در
سطح جهانی
آماده کند.
وی تصریح کرد:
قراردادمان
با علی دایی
یک ساله است و
پس از آن با
ارزیابی
عملکرد تیم
ملی طی این
مدت در خصوص
تمدید
قراردادش با
تفاهم کامل
تصمیم گیری
خواهیم کرد.
رئیس
فدراسیون
فوتبال
کشورمان با
ابراز
امیدواری از
مشورت جامعه
فوتبال با
کادرفنی تیم
ملی برای
حرکت رو به
جلوی این
تیم، اظهار
داشت: طی دو سه
روز آینده با
دایی نشست
هایی را
برگزار
خواهیم کرد
تا در خصوص
برنامه های
آینده تیم
ملی صحبت
کنیم.
وی افزود:
برنامه ما با
علی دایی تا
جام جهانی
خواهد بود و
مطمئنا با
سعی و تلاش
ایشان ابتدا
تیم را به جام
جهانی
خواهیم برد و
پس از آن با
تیمی خوب در
آن رقابتها
شرکت خواهیم
کرد.
کفاشیان در
پایان گفت:
امیدوارم
همه
کارشناسان
واهل قلم در
این حرکت ملی
به کادرفنی
تیم ملی کمک
کنند زیرا
این تیم
وابسته به
هیچ گروهی
نیست و باید
به دور از
هرگونه
سلیقه شخصی
برای موفقیت
تیم ملی گام
بردارند تا
این تیم
بتواند
بهترین
نتایج را کسب
کند.
آیا دایی در
تیم ملی موفق
می شود؟
فدراسیون
فوتبال
ایران در
اظهارات ضد و
نقیض بی
سابقه عمل
کرده، بعد از
کلی حرفهای
عجیب و غریب
در مورد آمدن
و نیامدن
کلمنته و در
نهایت عدم
توافق با
مربی
اسپانیایی،
گزینه های
ایرانی مربی
گری که از
طرف
فدراسیون
اعلام شدند
این افراد
بودند: بیژن
ذوالفقار
نسب، افشین
قطبی ، امیر
قلعه نویی،
مجید جلالی و
محمد مایلی
کهن. وقتی
خیلیها
پرسیدن چرا
علی دایی بین
اینها نیست
گفتند که
ایشون درگیر
مسابقات مهم
آسیایی
هستند با تیم
سایپا به
همین دلیل در
بین گزینه ها
قرار
نگرفتند.
خلاصه تا
همین دیروز ،
هر بار یک
اسم به عنوان
شانس اول
مطرح می شد،
طبق خبر ها
امتیازات
قطبی بیشتر
از بقیه بود
ولی سازمان
تربیت بدنی
طرفدار حضور
قلعه نویی
بود و
فدراسیون هم
برای اینکه
نه سیخ بسوزه
و نه کباب
ترکیب عجیب و
غریب مایلی
کهن و جلالی
رو رو کرد که
با قبول
نکردن جلالی
به مایلی کهن
خالی تغییر
کرد. تا
اینجا من
مونده بودم
که این محمد
مایلی کهن
دیگه باید
چکار می کرده
که کسی بهش
تیم نده ولی
باز شانس سر
مربی گری تیم
ملی هست. اون
از نتایج
درخشانش در
مقدماتی 98
فرانسه و
بعدش افتخار
حذف تیم امید
و قطعی شدن
حذف تیم قبل
از تموم شدن
بازیها و دو
تجربه
ناموفق در
باشگاههای
ایران (
سایپا و
فولاد) که در
هر دو مورد
اخراج شده
بود. قلعه
نویی هم که
امتحانش رو
در جام ملتها
پس داده بود
و از بعد فنی
و اخلاقی
مردوده .
قطبی از لحاظ
حرفه ای و
اخلاقی
گزینه
مناسبی به
نظر میرسید
اما به
اعتقاد من
هنوز برای
سرمربی گری
تیم ملی
ایران آنقدر
باتجربه
نیست و کمی
ساده به نظر
میاد و باید
با حاشیه های
خاص فوتبال
ایران بیشتر
آشنا بشه.
در همین
احوالات و
تفکرات
بودیم که یک
دفعه خبر
جدید روی
خروجی همه
سایتهای
خبری اومد:
علی دایی به
عنوان
سرمربی تیم
ملی انتخاب
شد! باز هم
نقض حرفهای
قبلی
مسئولان
فدراسیون.
انتخاب
خوبیه چون هم
وجهه و
مقبولیت بین
المللی داره
هم کارش رو
بلده ولی
امیدوارم به
نتیجه
بکارگیری
قلعه نویی
نرسیم، چون
اون موقع همه
گفتن قلعه
نویی گرچه در
لیگ موفق بود
اما برای
مربیگری تیم
ملی جوان بود.
این مورد
برای علی
دایی هم می
تونه پیش
بیاد که
امیدوارم
نیاد. ضمناً
الان خیلی
بازیکن به
درد بخور در
تیم ملی
نداریم و
اکثر ستاره
های سابق و
لژیونرها
افت کردند و
همین کار رو
برای نتیجه
گیری سخت تر
می کنه، برای
همین بود که
اگر مایلی
کهن یا قلعه
نویی هم
انتخاب می
شدند بدم
نمیومد و
برای همین
دوست نداشتم
که قطبی هم
انتخاب بشه و
حتی وقتی
دیدم دایی
بین گزینه
های
فدراسیون
نیست خوشحال
شدم چون
اعتقاد
داشتم باید
یه چند سال
کار باشگاهی
بکنه و با
سایپا بره
جام
باشگاهها و
اونجا بین
المللی بشه
بعد بیاد تیم
ملی.
و اما
محبوبیت
داخلی، چیزی
که اصلاً
نمیشه روش
حساب کرد،
این ملت نشون
دادن خیلی
راحت و حتی
در عرض چند
دقیقه
نظرشون نسبت
به فرد مورد
نظر عوض میشه.
آخرین بازی
تیم ملی با
سوریه و مشکل
گل نزنی تیم
ملی و
شعارهای
تماشاگران
در تشویق علی
دایی در
نهایت به
انتخاب او به
عنوان
سرمربی تیم
ملی منجر شد.
اما مطمئنم
که همین
تماشاگران
کافیه که تیم
ملی در یکی
بازیهاش به
رهبری دایی
به مشکل
بخوره تا
شعارهایی
مثل دایی حیا
کن تیم ملی
رو رها کن رو
سر بدن.
البته این
برای هر مربی
در ایران
محتمله ولی
برای دایی
مقیاسش
بیشتره. در
سالهای قبل
نه کسی به
این شدت در
فوتبال
ایران تشویق
شده بود و نه
به این شدت
به کسی حمله
شده بود و
تازه اون آدم
کسی بوده که
کمترین
نوسان رو در
کیفیت بازیش
داشته.
مشکل دیگه ای
که دایی در
تیم ملی داره
وجود
همبازیان
سابقش
هستند،
کسانی که
خودش ادعا
کرد در جام
جهانی توی
چشمش نگاه می
کردن و بهش
پاس نمی دادن
و باند مهدوی
کیا ، نکونام
و کریمی
متهمان اصلی
هستند. حالا
باید دید
اینها که در
هنگام
همبازی بودن
مخالف
کاپیتان تیم
ملی بودند در
موقعیت
شاگرد چگونه
عمل می کنند
و دایی با
اونها چه
برخوردی
خواهد داشت!
از همه
جالبتر
اظهارات علی
کریمی هست که
هفته گذشته
از مربی گری
علی دایی
استقبال کرد
و اون رو
لایقترین
فرد برای این
مسئولیت
دونست و این
در حالی بود
که اون موقع
دایی بین
گزینه ها
نبود.
در هر حال
تیم ملی یه
جوونگرایی
لازم داره و
خیلی نمیشه
به لژیونرها
دل بست و این
تنها حسن
مایلی کهن
بود که اگه
میومد می
تونست این
کار رو بکنه
، امیدوارم
دایی این
پروسه رو در
تیم ملی شروع
کنه و از
همین دور
مقدماتی اول
که
حریفهامون
خیلی هم قوی
نیستن اساس
رو روی
بازیکنهای
آینده دار
بگذاره،
کاری که
برانکو در
آسیایی
پوسان کرد و
نتیجش رو با
صعود بی
دردسر به جام
جهانی 2006 گرفت.
البته یه
نکته عجیب
دیگه این
بوده که دایی
منتقد بسیار
جدی علی
آبادی و
فدراسیون هم
بوده و من
فکر می کردم
اگه انتخاب
هم بشه قبول
نکنه چون
خیلی نمیشه
به حمایت
فدراسیون از
دایی دل بست.
در نهایت این
انتخاب
بازیهای تیم
ملی رو برای
من جذاب تر
خواهد کرد.
ببینیم چه می
کنه علی
| دوشنبه
۱۳ اسفند
۱۳۸۶ - ۳
مارس ۲۰۰۸ |
|
| |
روایتی
از هشت
مارس و
ماه
اسفند
شیرین
مومنی
(مدرسه
فمینیستی)
اگر
به
تاریخ
هشت
مارس و
مبارزات
پیگیر
زنان و
مردان
آزادی
طلب و
برابری
خواه
نگاه
کنیم ،
به وضوح
پیداست
که هیچ
جامعه
ای
نمیتواند
آزاد و
انسانی
باشد و
داعیه
پیشرفت
و فلاح و
توسعه
داشته
باشد،
مگر
اینکه
موضوع
برابری
انسانها
و حقوق
زنان
عملا در
زیربنای
قانونی
و
حقوق
مدنی آن
کشور
قرار
گیرد.
هشتم
مارس
سال 1906
زنان
کارگران
نیویورک
و
شیکاگو
به
برگزاری
تظاهرات
آرام
دست
زدند .
اما با
برخورد
شدید
پلیس
مواجه
شدند.
این
زنان
که
عمدتا
کارگران
کارخانجات
نساجی و
پس از
پایان
کار در
سالنی
اجتماع
کردند
، با
حملۀ
خشونت
بار
پلیس
مواجه
شدند و
تعداد
زیادی
از آنان
کشته و
زخمی
و
دستگیر
شدند.
همچنین
گروه
زیادی
نیز
اخراج
شدند.
سال
بعداز
آن در
سالگرد
حمله
پلیس
نیویورک
به زنان
،
تظاهرات
وسیعی
در
نیویورک
انجام
شد که
طی
آن زنان
کارگر
زیادی
ضمن
یادبود
آن روز،
به
زیادی
ساعات
کار ،
حقوق کم
،
بهره
کشی از
کودکان
و
نداشتن
حق رای
برای
زنان ،
اعتراض
کردند.
تظاهرات
آن
سال هم
سرکوب
شد. اما
حرکتهای
مانند
آن در
سال های
بعد
ادامه
پیدا
کرد
و
از
مرزهای
آمریکا
به
اروپا
رسید.
در
سال 1910
کلارا
زتکین
از زنان
مبارز،
انقلابی
و آزادی
خواه
و
برابری
طلب
آلمانی
در
کنگره
بین
المللی
زنان
پیشنهاد
داد تا
هر سال
روز
8 مارس به
نام روز
جهانی
زن
نامیده
شود . این
پیشنهاد
یکسال
در
محافل
مختلف
مورد
بررسی
قرار
گرفت و
سر
انجام
به
تصویب
گروهها
و
کشورها
رسید و
رسما
8 مارس
روز
جهانی
زن
نامیده
شد.
حال
باید
ببینیم
در آن
سالها
یا پیش
از آن
اوضاع
زنان
کشور ما
چگونه
بوده
است.
کشور
ایران
با
تاریخی
مستند
بر کشف
آثار
باستانی،
قدمت
7500 ساله
و با
آثار
فرهنگی
و
نوشتاری
به خط و
زبان آن
دوران ،
تاریخی
برابر
با 3700 سال
، یکی از
پیشروان
فرهنگ
برابری
زن و مرد
بوده
است.
نزدیکی
زمان 8
مارس با
روز 29
بهمن به
تاریخ
خورشیدی
و 5 اسفند
به
تاریخ
زرتشتی
(سپندارمزدگان)
را می
توان به
فال نیک
گرفت و
فرصتی
برای
یکصدائی
بیشتر
با زنان
جهان
دانست .
در باور
ایرانیان
باستان
اسفندارمز
یا همان
اسفند،
"امشاسپندسپندارمز"
نگهبان
و "ایزد
بانوی
زمین
سرسبز"
و نشان و
نمادی
از
باروری
و زایش
است.
همچنین
در
فرهنگ
اساتیری
و دیگر
باورهای
ایرانی،
نخستین
زن و مرد
جهان به
نام مشی
و
مشیانه
از ریشه
دوگانه
گیاهی
به
نام "مهرگیاه"
و از دل
زمین به
وجود
آمده و
آفریده
شده اند
و زمین و
نگهبان
آن
سپندارمز،
مادر
نخستین
زمین
دانسته
میشده.
پس هستۀ
بنیادین
زمین
"امشاسپند"
مادینۀ
مهرورزی،
عشق
راستین،
زایندگی،
ازخودگذشتگی
و
پروراندن
است
و
نشانگر
نقش زن و
مادر در
اندیشه
و باور
ایرانیان
باستان
است. از
همین
خواستگاه
است که
واژه
های
زیبا و
دل
انگیزی
همچون
زبان
مادری ،
مادر
طبیعت
،مام
میهن و
سرزمین
مادری
به وجود
آمده و
فراگیر
شده است.
تعلیماتی
که آن
زمان در
این
سرزمین
پهناور (چه
بر پایه
دین
و چه بر
تربیت
فرهنگی)
داده
شده ،
چنان
تاثیری
داشته
که با
وجود
حملات
بسیار
کشورهای
اطراف و
یا
قدرتهای
آن زمان
به خاک و
مردم و
فرهنگ
این
سرزمین
آریائی،
بخصوص
بعد از
تضعیف
روحیه
مردمانش
که با
حمله
اعراب و
درپی
آن
یورش
مغول
صورت
گرفته
بود،
هرگز
این
روحیه و
فرهنگ
بطور
مطلق از
بین
نرفت
چرا که
ایران
کشوری
است که
در
دوران
هخامنشیان
دارای
رئیس
خزانه
داری
زن
(آریا
میدخت)
بوده،
در
دوران
ساسانیان
سلطنتی
به
ریاست
زنی به
نام
پوراندخت
را
تجربه
کرده
است، و
آتوسا
مادر
خشایارشاه
نخستین
زن شاعر
و
ادیب
ایرانی
و مشوق
سواد
آموزی
به خط و
زبان آن
دوران
برای
ایرانیان
بوده
است.
این
تعلیم و
تربیت
ریشه ای
دارای
چنان
خواستگاه
محکمی
بوده که
درهمان
دورانی
که زنان
در آن
سوی
آبها در
تلاش و
مبارزه
جهت
برابر
خواهی
بودند ،
درکشور
ما نیز
حرکتهای
حق
طلبانه
بسیاری
جریان
داشته "در
سال 1307
یعنی 79
سال
پیش
بانو
سکینه
پری در
رشتۀ
جراحی
سرطان
شناسی
تخصص
گرفت. یا
در سال
1314یعنی
72 سال پیش
حق ورود
زنان به
دانشگاه
داده شد.مسلما
این
اجازه،
بدون
تلاش
زنان در
آن
دوران
نبوده.
در سال 1968
یعنی 40
سال پیش
دکتر
مهرانگیز
منوچهریان
برندۀ
جایزۀ
صلح
حقوق
بشر
سازمان
ملل شد."
پس
روز زن
برابر
است با
روز
برابری
خواهی ،
روز
عدالت
جوئی
، روز
استحکام
جایگاه
زن به
عنوان
همسری
یگانه
برای
شوهرش ،
مادری
دلسوز
و
مهربان
برای
فرزندان
پاکش ، و
یاوری
صدیق و
درستکار
برای
همراهانش
در
راه
باروری
فرهنگی
و
اقتصادی
و سیاسی
در
کشورش.
اما
دراین
دوران
می
بینیم
با وجود
تمامی
این
نشانه
ها و
خیلی
بیشتر
از
اینها ،
زنان
مورد
ستم و
استثمار
قرار
میگیرند
و هنوز
همگی
آنان
از زبان
یکی از
پیش
روهای
فرزانه،
شاعری
آزادیخواه
، سیمین
بهبهانی
فریاد
بر
میآورد
که :
لاف
ز برتری
کم زن
سنگ
برابرت
هستیم
تیر
به ما چه
میباری
نیمه
ی دیگرت
هستیم
خالق
این
جهان
مارا
واسطه
کرد در
خلقت
حرمت
ما نگه
میدار
از
دل خود
اگر
پرسی
همدل
و همسرت
هستیم
حق
طلبانه
همراهیم
زنده
و شادو
برپاییم
گام
بزن بیا
باما
ما
، همه،
یاورت
هستیم
حق
حیات
کاملتر
گرچه
به کام
شیر
اندر
مطلب
ماست،
باورکن
طالب
باورت
هستیم
نظم
جهان
فردا را
همت
و همدلی
باید
دست
به دست
ما بسپر
یار
دلاورت
هستیم
هستند
زنان و
مردانی
که معنا
و مفهوم
حقیقت و
زیبایی
واقعی
زندگی
را در
وجود
برابری
و
مساوات
بی چون و
چرای زن
و مرد
میدانند
و
اعتقاد
دارند
تا
زمانی
که زن
دربند
تفکرات
تبعیض و
نیمه
بودن بر
مبنای
جنسش
شمرده
میشود
هیچ
انسانی
نخواهد
توانست
برخوردار
از
آزادی و
روزی بر
از
هستی
وجود
خود
دراین
دنیای
آفریده
شده
توسط یک
خدای
واحد
باشد.
http://feministschool.org/spip.php?article208
|
|
|
|
زن
ستيزی در
جمهوری
اسلامی
مصاحبه صدای
آمریکا با
شهلا شفیق
-----------------
| پنجشنبه
۹ اسفند
۱۳۸۶ - ۲۸
فوريه ۲۰۰۸ |
|
| |
بر
ما چه میرود
؟
شهلا
شفيق
فوريه
۲۰۰۷
اشخاص
و
اتفاقاتی
که در
اين
نوشته
از آنان
سخن
رفته
است،
واقعیاند.
نامهای
اشخاص و
مکانها
ذکر
نشده
چون قصد
افشاگری
نيست.
غرض
تامل
است.
تاملی
درباره
ما و
خشونت
حکومتی
در
ايران.
در
سالنی
کوچک
هستم
نشسته
دور
ميزی که
چند
محقق
دانشگاهی
و
گذرانندگان
پاياننامه
دکترا
در علوم
انسانی
گرد
آمدهاند.
دعوت
شدهام
تا
درباره «کاربرد
سياسی
سنگسار
در
ملأعام»
حرف
بزنم.
پيش از
من محقق
جوانی
با
فصاحت
پديده
اعدام
در
ملأعام
در
فرانسه
سدههای
1870تا 1939 را
تحليل
میکند.
با
اشاره
به ژرژ
بالاندير
انسانشناس
معروف
فرانسوی
از «تئاتر
کراسی»
میگويد
و
کاربرد
سياسی «نگاه»
شهروندان
که اين
مراسم
مشروعيت
خود را
از آن میگيرد،
مشروعيتی
در خدمت
تثبيت
قدرت
سياسی
مسلط که
از اين
طريق
قدرت
تامش را
به
نمايش
میگذارد.
تاکيد
میکند
که شرکت
در چنين
مراسمی
نه به
معنای
قبول آن
است و نه
مويد
تاثير
بلاواسطهاش
در «سياسی
کردن»
تماشاچی.
برای
تعميق
اين نظر
به
تحليل
گفتارهای
متفاوت
و
متضادی
میپردازد
که در آن
زمان
درباره
اين
اعدامها
جريان
دارد و
از آنجا
نقب میزند
به
ابعاد
سياسی «چشم
و نگاه».
مکث میکند
بر
زندگی
شهروندان
آن زمان
که
اطلاعرسانی
هنوز
مانند
امروز
از طريق
روزنامه
و
تلويزيون
و
اينترنت
به حيطه
خصوصی
راه
نيافته
بود،
برای آنکه
بگويد
شرکت
تماشاچيان
در اين
مراسم
لزوماً
حاکی از
سبعيت
آنها
نیست. از
اين
تامل به
نقد
رويکردهایی
گذر میکند
که
کارکرد
چنين
نمايشات
را
هنگام
اجرای
آن میکاوند.
و به اين
نکته میرسد
که
نتايج
سياسی
اين
پديده
در
گفتارهایی
است که
حول و
حوش اين
مراسم و
پس از آن
بر
انگيخته
میشود:
گفتارهای
صاحبان
و
مجريان
قدرت که
دلايل
سياسی و
حقوقی
را در هم
میآميزد
و به
سلطه
حاکمان
بر جان
شهروندان
تحت
عنوان «منافع
جامعه»
مشروعيت
میدهد
و نيز
گفتارهای
مخالف.
نتيجه
میگيرد
که عکسالعمل
منفی
تماشاچيان
ربط
دارد به
ميزان
حساسيت
آنان به
خشونت و
اين خود
مربوط
است به
درجه
فرديت
يافتگی
آنان و
بعد میرسد
به نقش
رسانهها
در
دنيای
امروز
در بسيج
چشم و
نگاه
بينندگان.
و
من با
اين
آغاز میکنم
که
سنگسار
فقط
بسيج
چشم و
نگاه
تماشاچی
نيست. به
کارگيری
تمامی
پنج حس
است تا
ذهنی
محکوم
کند
گناه
را؛ و
دست با
سنگی
بالا
رود
برای
شکستن
استخوانهای
گناهکار
محبوس
در خاک
که سری و
يا سر و
دستی از
او به
کشتار
عرضه
شده؛ و
دهانی
باز شود
به نام
خدا
هنگام
پرتاب
سنگ و
فريادی
چنان
برآورد
که تضرع
و ضجه
محکوم
را خفه
کند. میگويم
برای
فهم
جوهره
سياسی «سنگسار»
بايد به
نتايج
تبديل
مذهب به
قانون
پرداخت
و به
کارکرد
اجتماعی
سياسی
مفاهيم «حلال»
و «حرام»
در حفظ
نظمی که
حاکمان
به نام
خدا بر
روی
زمين
برپا میدارند:
آنجا که
مذهب به
ايدئولوژی
و قانون
بدل شود
مفهوم
جرم با «گناه»
جا به
جا میشود
و تشخيص
علل «جرم»
و
مقابله
با آن
جای خود
را به
تصفيه
میدهد
و توبه.
در چنين
نظمی
نابرابری
عين
انصاف
میگردد
و خشونت
عين عدل.
سنگسار
اين
ويژگی
را دارد
که
خشونت
بنيادين
چنين
نظمی را
به
نمايش
میگذارد
و در
همان
حال
برملا
کننده
جايگاه
مرکزی
نابرابری
جنسيتی
در اين
نظام
است.
منطق
قانون
شريعت
البته
به ظاهر
متناقض
مینمايد
چرا که
از يک سو
با
برهان
تقدس
ازدواج
و حفظ
حريم
خانواده
حکم به
سنگسار
زنا کار
میدهد
و از سوی
ديگر
چند
همسری
مردان و
حق طلاق
يک
جانبه و
متعه و
صيغه را
ترويج
میکند.
اما در
ساختاری
که «مذهب
ايدئولوژی
شده» طرح
میافکند
اين
احکام
نابرابر
پايهگذار
سلسله
مراتبی
هستند
ضروری
در خدمت
نظم «مقدس».
فرودستی
زن نسبت
به مرد
جزء
منطقی و
ماهوی
نظامی
است که
در آن «شهروندان»
تابع «ولايت
فقيه»
اند و هر
تخطی از
نظم
مستقر «گناه»
و «محاربه
با خدا»
خوانده
میشود.
مشارکت
دادن «شهروندان»
در
اجرای
سنگسار
هدفش
درونی
کردن و
تثبيت
تقدس
خشونت
است. آنکس
که با
کوبيدن
سنگ بر
سر
گناهکار
قدرت
کشتن
انسانی
ديگر را
به دست
آورده
همان
شهروند
محروم
از
هرگونه
قدرت در
تعيين
امور
عمومی و
رفتار و
گفتار
خويش
است. اين
بیقدرتی
شهروندان
اما
سرچشمه
فساد
است و
بارآورنده
هزار
عقده و
دامن
زننده
به
خشونتی
که بیقدرتترينها
يعنی
زنان و
کودکان
اولين
قربانيان
آن
هستند.
بعد
به
چگونگی
اجرای
سنگسار
و تحليل
گفتار
حاکمان
و
مجريان
و
مخالفان
سنگسار
میپردازم
که
نشانگر
شکست
حکومت
در
استقرار
نظام
تام
گراست:
ما به
دليل
نبود
آزادی
از آمار
و
تحقيقات
دقيق در
اين
زمينه
بی بهرهايم.
میدانيم
دهها
مورد
سنگسار
وجود
داشته
است،
اما
نبود
اطلاعات
بر
واقعيت
پرده شک
و ترديد
میافکند.
گزارشی
در
شهريور 1385
(سپتامبر
2006 در سايت
ميدان
زنان)
کمپين
عليه
سنگسار
را در
داخل
کشور به
پيش میبرد،
خبر میدهد
که «شبکه
وکلای
داوطلب
برای
دفاع از
زنان در
شرايط
بحرانی»
تنها در
جستجویی
45 روزه با
هفت
پرونده
زنان و
دو
پرونده
مردان
محکوم
برخورد
کردهاند.
در سالهای
اخير بر
پایهی
اعتراضات
و کمپينهای
مخالفت
با
سنگسار
در خارج
و نيز در
داخل
کشور از
سوی
فعالان
حقوق
زنان و
حقوق
بشر و
نيز
معدود
گزارشات
روزنامهنگاران
امکان
میدهد
گفتارهای
متفاوت
را
بشنويم.
بحث در
ميان
حاکميت
بر سر
اجرا و
عدم
اجرای
حکم میچرخد
و نه
پرسش
درباره
مبانی
قانونی
که
سنگسار
جزئی از
آن است.
پرونده
محکومان
از
سرگذشت
پر
ادبار
آنان میگويد.
از
ازدواجهای
اجباری،
از عشقهای
ممنوع،
از فحشا
برای
تامين
مواد
شوهر
معتاد.
از ورای
اين
سرگذشتها
قصه
خشونتی
را میخوانيم
که
اينان
را به
مسلخ
جنايت
مقدس
کشانده
است.
ماجرای
سنگسار
دختری
به دست
خانواده
از
تعميق
اين
خشونت
میگويد
که
آموزههای
مسلط هر
روز و هر
روز به
آن دامن
میزند.
اما
لابهلای
خبرهای
مربوط
به
سنگسار
جعفر
کيانی
در
ژوئيه 2007،
از
امتناع
مردم
برای
شرکت در
مراسم
میخوانيم
و جابهجایی
محل
سنگسار
به
روستایی
در
حاشيه
تاکستان
و انجام
آن به
دست
ماموران.
و کشيده
شدن بحث
به
روزنامه
ها و
اظهارات
ضد و
نقيض
مسئولان.
با
تامل بر
کنش و
واکنشهای
اجتماعی
نتيجه
میگيرم
که
مکانيزم
بی قدرت
کردن
افراد و
گروهها
در نظام
تمامگرا
تنها
زمانی
کارایی
دارد که
شهروندان
مکان
واقعی
قدرت را
که به
گفته
هانا
آرنت در
اقدام
جمعی
است به
سبب بیاعتمادی
يا ترس
يا بیتفاوتی
خالی
بگذارند.
آنگاه
زور
مسلط
خواهد
شد.برعکس،
هر جا
عمل
مشترک
بر ضد
خشونت
بر پا
شود کار
آمدی
ترور که
در نظام
تامگرا
(توتاليتر)
نه تنها
يک
ابزار
بلکه
عنصر
ماهوی
نظام
است
کاهش میگيرد.
هنگام
بحث فرا
میرسد.
آقایی
که
مسئول
يک بخش
تحقيقاتی
است میگويد
جالب
است که
در
ايران
بحث حول
سنگسار
است و در
آمريکا
حول
اعدام.
پس قضيه
چندان
فرقی
نمیکند
و نمیشود
سخن از
نظام
تامگرا
گفت. و
ديگر
اينکه
موضوع
بُعد
سياسی «سنگسار»
در
قانون
شرع
ناروشن
است.
اندکی
تعجب میکنم
که
چگونه
سنگسار (کشتن
گناهکار
با
شکنجه) و
اعدام
را (که بهعنوان
مدافع
حقوق
بشر
عليه آن
مبارزه
میکنم)
با هم
يکی میگيرد
و نظام
آمريکا
را (که
دمکراسی
پارلمانی
است با
همه
انتقاداتی
که به
محدوديتهای
آن میتوان
داشت) با
نظام
ولايت
فقيه
يکی میکند.
اما میکوشم
تفاوتها
را با
مراجعه
به
مفاهيم
پايهای
علوم
سياسی
توضيح
دهم.
درباره
جوهره
سياسی
قوانين
شرع باز
به
تعريف
پايهای
سياست
رجوع میدهم
به
معنای
حوزهای
که
اداره
جامعه
را در بر
میگيرد
و نتيجه
میگيرم
که هر
زمان
مذهب پا
به حيطه
قانون
میگذارد
وارد
سياست
میشود
و سياسی
میگردد
و قانون
شرع
ديروز و
امروز
چنين
بوده و
هست. در
دنيای
مدرن
اما اين
اختلاط
در جهت
ضديت با
دمکراسی
که بر
پايه
حقوق
شهروندان
بنا شده
قرار میگيرد
چرا که
تحت
عنوان
حق الله
حقوق
برابر
شهروندان
سلب میشود.
تاکيد
میکنم
که طرح
ايدهآل
حکومت
دينی
ماهيتی
تامگرا
و ضد
دمکراتيک
دارد که
البته
موفقيت
در
اجرای
آن فقط
به دست
حاکمان
نيست و
به کنش و
واکنش
نقش
آفرينان
اجتماعی
ربط
دارد. و
در
پايان
به نکتهای
اشاره
میکنم
که در
اينگونه
بحث ها
همواره
ناديده
گرفته
میشود:
کنشهای
اجتماعی
سياسی
در
حکومت
تامگرای
سرکوبگر
همان
عوارضی
را
ندارد
که در
آمريکا
و اروپا.
و کنشگران
مخالف
اين
قوانين
در
ايران
امنيت
مدنی
ندارند.
در
همين
حال که
میکوشم
اين
بديهيات
را به
زيور
مفاهيم
جامعهشناسانه
بيارايم
تا قابل
شنيدن
شود
ذهنم
مباحثی
را به
ياد میآورد
که به
تازگی
از قلم
برخی
ايرانيان
خواندهام
در باب
اينکه
چرا
رژيم
ايران
در همان
حال که
سرکوبگر
است و ضد
دمکراتيک
نمیتواند
توتاليتر
و
ارتجاعی
قلمداد
شود. چرا
که اگر
بگویيم
ارتجاعی
و تامگرا،
دامن
زدهايم
به خطر
حمله
آمريکا
به
ايران!
با خودم
فکر میکنم
شايد
اين
آقای
محقق هم
میخواهد
با حفظ
بیطرفی
در مورد
سنگسار
به
مواضع «غير
استعماری»
خود
پايبند
بماند و
دوباره
و
صدباره
در ذهنم
خطاب به
آنان که
اينطور
فکر میکنند
جواب میدهم:
میشود
در عين
تشخيص
ماهيت
حکومت
ايران
به
مثابه
نظامی
تامگرا
و
ارتجاعی
موافق
حمله
نظامی
نبود.
در
همين
حال و
هوا
هستم که
خانم
ايرانی
محققی
وارد
صحبت میشود
و ضمن
جالب
خواندن
رويکردی
که من
ارائه
دادهام
و به
ويژه
تاکيد
بر وجه
جنسيتی
سنگسار،
نتيجه
میگيرد
که
دقيقاً
بر پايه
بحث من
میشود
استدلال
کرد که
حکومت
اسلامگرا
با وارد
نمودن
زنان به
حوزه
عمومی
به نوعی
مدرنيزاسيون
و
دمکراتيزاسيون
دست زده
است.
اگرچه
با
نظراتی
از اين
دست که
در برخی
محافل
دانشگاهی
با
انواع و
اقسام
تئوری
بافیها
ساخت و
پرداخت
و منتشر
میشود
آشنایی
دارم
اما
گمان
نمیکردم
در بحث
پيرامون
مقوله
سنگسار
هم به
کار
آيند. میکوشم
احساساتم
را که
مخلوطی
از خشم و
حيرت
است
مهار
کنم و
بپردازم
به
اختلاف
تعاريفمان
از
مفاهيمی
مثل
مدرنيزاسيون
و
دمکراتيزاسيون
و در آخر
به اين
نکته از
ياد
رفته
اشاره
میکنم:
زنانی
که برای
سنگسار
به «حوزه
عمومی»
راه
پيدا میکنند!
در واقع
شکنجه
میشوند
و به قتل
میرسند.
و در
اينجا
سخن از
حضور
بدنیست
تحت
شکنجه و
در معرض
کشتار.
خانم
مزبور
با
لبخندی
دوستانه
پاسخ میدهد
که
مردان
هم
سنگسار
میشوند
و از اين
جهت
برابری
برقرار
است. در
حالی که
میکوشم
از خط
خارج
نشوم
پاسخ میدهم
گرچه
بحث از
برابری
در اين
باب
دشوار
است اما
حتی در
اين
مورد هم
زنان
برای
سنگسار
تا گلو
در خاک
میشوند
و مردان
تا کمر و
اگر
توجه
کنيم که
طبق
قانون
محکومی
که
بتواند
خود را
از خاک
خلاص
کند و
زنده
بماند
بخشوده
خواهد
شد آنوقت
وجه
جنسيتی
مورد
بحث را
بهتر
درک
خواهيم
کرد.
در
همان
حال
چهره
خيالی
جعفر
کيانی
میآيد
جلو
چشمم با
صورت له
شده، و
گيج میشوم
و
شرمناک
و صدایی
در سرم
میپرسد
داری چه
میکنی
اينجا؟
و چنان
دادی
سرم میکشد
که
تصميم
میگيرم
بگويم:
در مورد
پديدههایی
نظير
سنگسار
بحث
صرفاً
جامعهشناسانه
جواب
نمیدهد،
بايد
پرسشها
را به
حوزه
فلسفه
سياسی
بسط داد.
فراتر
از آن،
من
ديدگاه
ادگار
مورن را
در مورد
جامعهشناسی
قبول
دارم.
يعنی از
يکسو
بر اين
گمانم
که
جامعه
شناسی
به
تنهایی
پاسخگوی
پيچیدگی
پديدههای
اجتماعی
نيست. و
از سوی
ديگر
فکر میکنم
عينيت
کامل در
رويکرد
جامعهشناسانه
ممکن
نيست و
جايگاه
محقق در
رويکرد
او موثر
است و به
همين
دليل
محقق
موظف
است
نقطه
حرکت
خود را
توضيح
دهد و
همين
توضيح
خود به
کسب
عينيت
کمک میکند.
حال
صدایی
ديگر در
سرم میپيچيد
که با
سرزنش
میگويد:
در اين
فضایی
که میبينی
اين سخن
تنها
فايدهای
که دارد
تقويت
سوءظن
مخاطبان
در مورد «بی
طرفی»
توست و
شک در
اعتبار «علمی»
کاری که
ارائه
میکنی.
پس
وقتی
خانم
مزبور
در
ادامه
گفت و گو
با لحنی
شوخ
شروع میکند
به صحبت
از قضيه
نخ رد
کردن
برای
اثبات
زنا و
خنده
حضار،
میکوشم
به حس
آزاردهنده
تجسم
فضای
وحشت
تعرض
متجاوزان
به خلوت
آدميان
غلبه
کنم و
بپردازم
به پاسخ
پرسشها
درباره
تعداد
شاهدها
که چهار
نفر
بايد
باشند
يا
بيشتر و
نحوه
اجرای
حکم ها.
صدای
خودم را
میشنوم
که از
نبود
تحقيقات
کافی
حرف میزند
و صدای
خانم
محقق را
که میگويد
نوشتههای
موجود
در اينباره
بيشتر
از جانب
محافل
مبارزاتی
است و
محققان
به آن
نپرداختهاند
و پرسش
يکی از
شرکتکنندگان
را که
چرا؟
سئوال
بسيار
خوبی
است میگويم
و تصميم
میگيرم
به صدای
سرزنش
کننده
که به
احتياط
فرا میخواندم
گوش
نسپارم.
پاسخ میدهم:
آن
محققان
در فهم و
تشخيص
ماهيت
ايدولوژيک
نظام به
بيراهه
رفتهاند.
به نبود
دادههای
عدد و
رقم
درباره
سنگسار
بسنده
کرده و
از آن در
گذشتهاند.
دوستی
فرانسوی،
وقتی
آنچه را
گذشته
برايش
نقل میکنم،
میگويد:
شايد
اين
گرايش
برخی
ايرانيان
به
کمرنگ
کردن
جنايات
جمهوری
اسلامی،
اين
امتناع
از
بازشناسی
ويژگی
خشونت
در اين
نظام
تامگرا
تحت
عنوان
وجود
خشونت
در غرب
نوعی
تلاش
برای
دفاع از
وطن
باشد. به
او که
خود
علوم
انسانی
خوانده
از لویی
استراوس
مردم
شناس
معروف
فرانسوی
نقل میکنم.
وقتی از
او
پرسيدند
آيا میتواند
همان بیطرفی
نگاه
مردم
شناسانه
در
برابر
جوامع
دوردست
مورد
مطالعهاش
را در
مورد
جامعه
خود حفظ
کند،
پاسخ
داد: «وقتی
برخی
تصميمها
يا
رفتارها
را در
جامعه
خودم میبينم
وجودم
از
انزجار
و تحقير
لبريز
میشود،
اما اگر
موارد
مشابه
يا
نسبتا
قابل
مقايسه
را در
جوامع
به
اصطلاح
بدوی
مشاهده
کنم
قضاوت
ارزشی
نمیکنم.»
پس
فقدان
قضاوت
ارزشی
در ميان
برخی
کارشناسان
علوم
انسانی
ما شايد
به دليل
ارزيابی
آنان
باشد از
ايران
به
مثابه
جامعهای
به
اصطلاح
بدوی.
راستی
هم!
هنگامی
که
خشونتی
را که بر
ما میرود
به ديده
بصيرت
نمینگريم
و به
هزار
بهانه
توجيهاش
میکنيم
آيا خود
مهر
تائيدی
بر
بدويت
خويش
نمیزنيم؟
|
|
|
|
| جمعه
۱۰ اسفند
۱۳۸۶ - ۲۹
فوريه ۲۰۰۸ |
|
| |
سازمان
عفو بین
الملل
مدافعان
حقوق
زنان با
سركوب مبارزه
میكنند
پیشدرآمد
«تا
هنگامی
كه
زنان،
درهر
نقطهی
جهان،
از حقوق
بشر
محروم
بمانند
عدالت
یا صلح نمیتواند
برقرار
شود.»
شیرین
عبادی
برنده
جایزه
صلح
نوبل، و
آیرین
خان
دبیر كل
عفو بینالملل،
مارس 2007
زنان
در
ایران
با
تبعیضات
گسترده
قانونی
روبرو
هستند.
آنان از
بخش های
كلیدی
دولت کنار
گذاشته
شده اند -
برای
مثال،
آنان
نمیتوانند
قاضی
باشند
یا برای
ریاست
جمهوری
نامزد شوند.
آنان در
ازدواج،
طلاق،
حضانت
كودك و
ارث از
حقوق
برابر
با
مردان
محرومند.
صدمه
جنایی
به یك
زن، در
مقایسه
با همان
صدمه
جنایی
به یك
مرد،
مجازات
خفیفتری
دارد.
شهادت
زنان در
دادگاه
نصف
شهادت
یك مرد
ارزش
دارد.
گرچه سن
قانونی
ازدواج
13 سال
است،
پدر میتواند
برای ازدواج
دختر
در سن
پائین
تر - با
مردی كه
بسیار
مسنتر
از
دختر
است -
تقاضای
اجازه
بكند.
مردان
حق چند
همسری
دارند،
زنان
چنین
حقی
ندارند.
مردها
در
قانون
حق بی
چون و
چرا
برای
طلاق
همسرشان
دارند.
زنان
چنین
حقی
ندارند.
همه
چیز در
ایران
به زیان
زنان
نیست.
برای
مثال،
سواد
زنان از
انقلاب
اسلامی 1979
به بعد
به نحو
چشمگیری
بالا
رفته
است،
گرچه
دختران
هنوز، و
به خصوص
در
مناطق روستایی،
از
پسران
عقبتر
هستند.
توجه
دولت به
آموزش،
به
وضعیتی
انجامیده
است كه اكثریت
ورودیهای
دانشگاهها
زن
هستند.
بسیاری
از زنان
ایرانی
دیگر
حاضر
نیستند
به كناری
بنشینند
و اجازه
دهند كه
تبعیضات
فاحش
علیه
زنان
بدون
چالش
ادامه
یابد.
در جهت
این
هدف،
مدافعان
حقوق
زنان در
ایران
شجاعانه
پیكاری
را حول
خواست
پایان بخشیدن
به
تبعیضات
قانونی
علیه
زنان به
راه
انداختهاند.
مقامات
حكومتی
با
بدگمانی
به این تلاشها
مینگرند
و موجی
از
ارعاب و
سركوب
را علیه
آنان به
راه
انداختهاند.
عفو
بینالملل
به
عنوان
همبستگی
با تلاشهای
این
زنان
برای
دستیابی
به
برابری
قانونی،
و به
منظور
جلب
توجه به
سركوبی
كه آنان
در
فعالیتهای
مسالمتآمیز
خود با
آن
روبرو هستند،
این
گزارش
را
منتشر
میكند.
1 - جنبش
زنان در
ایران
جنبش
زنان در
ایران
كه با
انقلاب
مشروطه
در 1906 آغاز
شده
بود، پس
از
انقلاب
اسلامی
1979،
موقعی
كه
بسیاری
از پیشرفتهای
محدود
قانونی
دربرگیرنده
حقوق
بیشتر
برای زنان
با
تصویب
قانون
جدید
مجازات
اسلامی
از بین
رفت،
دچار یك
شكست شد.
ولی
در سالهای
اخیر،
در
دوران
رییس
جمهور
اصلاحطلب
خاتمی (1997- 2005)،
جامعه
مدنی در
ایران
شروع به
رشد كرد.
رییس
جمهور
خاتمی
مركز
امور
مشاركت
زنان در
دفتر
رییس
جمهور
را به
منظور
كمك به
تشكیل
سازمانهای
غیر
دولتی
مدافع
حقوق
زنان و
كودكان
ایجاد
كرد.
تعداد
این
سازمانها
از 67 عدد
در سال 1997
به 480 عدد
در 2005
افزایش
یافت.
مجلس
ششم، در
دوره
چهارساله
2000 تا 2004،
قوانین
زیادی
به
منظور
بهبود
موقعیت
زنان
تصویب
كرد،
گرچه
بیشتر
آنها -
از جمله
پیشنهادی
مبنی بر
این كه
ایران
کنوانسیون
محو
کلیه
اشكال
تبعیض
علیه
زنان را
تصویب
كند - را
شورای
نگهبان
رد کرد.
این
نهاد، متشكل
از
روحانیون
و حقوقدانان،
قوانین
مصوبه
مجلس را
از نظر
تطبیق
آنها
با
قوانین
اسلامی
و قانون
اساسی
بررسی
میكند.
قوانینی
كه به
تأیید
رسید از
جمله
شامل دو
مورد بود:
افزایش
حد اقل
سن
ازدواج
برای
دختران
از 9 به 13
سال و
دادن
اجازه
به زنان
كه پس از
طلاق
حضانت
كودكان
خود را
تا سن 7
سالگی
به عهده
داشته
باشند.
كارهای
زنانی
كه در
رشتههای
مختلف
شهرت
یافتهاند
از جمله
در رشتههای
هنر،
فرهنگ و
علوم،
و همچنین
كارهای
حقوق
بشری
زنان
حقوقدان
برجسته
مانند
مهرانگیز
كار و
شیرین عبادی،
به زنان
در به
چالش
گرفتن
نظم
حاكم
اعتماد
به¬نفس
تازه¬یافته¬ای
داده
است. این
اعتماد
به¬نفس
با
اعطای
جایزه
صلح
نوبل 2003 به
شیرین
عبادی و
شناسایی
و
احترام
بینالمللی
كه
بازتاب
آن بود،
تعالی
بیشتری
یافت.
در
جریان
انتخابات
ریاست
جمهوری 2005،
هشتاد و
نُه زن
با به
چالش
گرفتن
این
تفسیر تنگنظرانه
قانون
اساسی
كه فقط
مردها
میتوانند
رییس
جمهور
شوند،
خود را
نامزد
كردند. شورای
نگهبان
كه
صلاحیت
نامزدها
را
تأیید
میكند
تمام
آنها را
ردکرد.
در 1 ژوئن
2005،
گروه
كوچكی
از زنان
در
اعتراض
به سلب
صلاحیت
تمام
زنان
نامزد
در
انتخابات،
در
برابر
دفتر
ریاست
جمهوری
تحصن
کردند.
چند روز
بعد، در 9
ژوئن،
تقریبا 100
زن جوان
برای
شركت در
نیمه
دوم
مسابقه
بینالمللی
فوتبال
ایران و
بحرین
به زور
وارد ورزشگاهی
در
تهران
شدند تا
ممنوعیت
حضور
زنان در
مسابقات
ورزشی
مردان
را به چالش
بكشند.
اوج
اعتراضها
در
جریان
مبارزات
انتخاباتی
فراخوان¬هایی
برای
شركت در
تظاهراتی
در روز 12
ژوئن در
میدان
هفت تیر
به
عنوان
اعتراض
به
تبعیضات
قانونی¬شده
علیه
زنان در
ایران
بود.
مراسم
به صورت
مسالمتآمیزی
شروع
شد، ولی
حاضران
به فاصله
كوتاهی
به زور
به
وسیله
پلیس
پراكنده
شدند.
انتخابات
مجلس در
سال 2004
مرحله
جدیدی
از
محدودیتهای
گسترده
علیه
جامعه
مدنی و اصلاحات
را به
دنبال
آورد.
این
روند از
هنگام
انتخاب
رییس
جمهور
احمدینژاد
در 2005 ادامه
یافته
است. یكی
از
اولین
اقدامات
رییس
جمهور
احمدینژاد
تغییر
نام
مركز
امور مشاركت
زنان به
مركز
امور
زنان و
خانواده
بود.
آسیه
امینی
روزنامهنگار
و فعال
حقوق زنان
در این
مورد
اظهار
داشت: «تغییر
این نام
نمایشگر
انتظارات
دولت
فعلی
است
مبنی بر
این كه
نقش
اصلی
زنان در
جامعه
نقش
همسر و
مادر
باشد»
وزیر
فرهنگ و
ارشاد
اسلامی
احمدینژاد
با صدور
بخشنامهای
وقت كار
زنان در
ادارات
دولتی
را به
ساعات
روشنایی
روز
محدود
كرد. ولی
تلاش
رییس
جمهور
احمدینژاد
برای
این كه
زنان
بتوانند
در كنار
مردان
در
مسابقات
فوتبال
حضور
یابند
به دلیل
مخالفت
روحانیت
منتفی شد.
نیروهای
امنیتی
تحت
كنترل
وزارت
اطلاعات
و قوه
قضاییه
در
حملات
همآهنگی
علیه
جنبش زنان
و جامعه
مدنی
دخیل
بودهاند.
این
حملات،
تخطئه
رسمی و
آزار و
دستگیری
مدافعان
حقوق
بشر در
ایران
شاملِ
مدافعان
حقوق
زنان را
در بر
داشته
است. در
آوریل 2007،
وزیر
اطلاعات
غلامحسین
اژهای
علنا
جنبش
حقوق
زنان را
متهم
كرد كه
بخشی از
توطئه دشمن
به
منظور
یك «براندازی
نرم» در
جمهوری
اسلامی
است -
اتهامی
كه
مدافعان
حقوق زنان
آن را
كاملا
رد كردهاند.
از آن
هنگام،
سازمانهای
غیر
دولتی
حقوق
زنان و
غیر آن
كه از
كمكهای
سازمان¬های
بینالمللی،
مانند
سازمان
هلندی
هیوُس،
برخوردار
شده
بودند بسته
شده¬اند
و
مدیران
و
كاركنان
آنها
در مورد
كار و
مسایل
مالی
خود از
سوی
نیروهای
امنیتی
تحت
بازجویی
قرار
گرفتهاند.
در
آوریل 2007،
حملات
بیسابقهای
علیه «مفاسد
اجتماعی»
به راه
افتاد
كه تا
كنون
ادامه دارد.
هزاران
زن و مرد
كه
مرتکبِ
اعمال
خلاف
عفت
عمومی
تلقی می¬شدند،
اخطار گرفتهاند،
دستگیر
شدهاند
و در
برخی از
موارد
تحت
تعقیب
قرار
گرفتهاند.
به موجب
ماده 638
قانون
مجازات،
زنانی
كه «بدون
حجاب
شرعی» -
مانتو
بلند و
روسری -
در
معابر ظاهر
شوند
مشمول
حبس از
ده روز
تا دو
ماه یا
جریمه
نقدی
هستند.
2 -
تظاهرات
ژوئن 2006
بی
اعتنا
به
برخوردهای
سال 2005 و
رفتار
خشنی كه
با زنان
شركت
كننده
در
مراسم
روز جهانی
زن در
مارس 2006 در
تهران
به عمل
آمد كه
بر اساس
گزارشها
پلیس
باتون
بدست ده¬ها
زن را
زیر
ضربههای
خود
قرار
داد،
مدافعان
حقوق
زنان
تصمیم
گرفتند
كه به
مناسبت
سالگرد
تظاهرات
ژوئن 2005
تجمع
دیگری
فرا
بخوانند.
روز پیش
از آن،
مقامات
به آنان
گفتند
كه این
تجمع را
لغو
كنند،
ولی
سازمان
دهندگان
تصمیم
گرفتند
كه بر
اساس
حقوق
خود تحت
اصل 27
قانون
اساسی
تجمع
مسالمتآمیزی
برگزار
كنند.
متعاقب
آن، در 12
ژوئن 2006،
عدهای
زن و مرد
در گروههای
كوچك در
میدان
هفت تیر
تهران
گرد
آمدند.
پلیس،
اما،
مانع
تجمع
آنان شد
و دهها
نفر از
آنان را
كه به
تظاهرات
مسالمتآمیز
دست زده
بودند
دستگیر
كرد، و
در
جریان
دستگیری
برخی از
آنان
مضروب شدند.
بعدا یك
سخنگوی
قوه
قضاییه
اعلام
كرد كه 70
نفر
دستگیر
شدهاند.
بیشتر
آنان در
فاصله
كوتاهی
آزاد
شدند،
گرچه
یكی از
آنان -
سید علی
اكبر
موسوی
خوئینی
- بیش از چهار
ماه در
بازداشت
به سر
برد و
تحت
شكنجه
قرار
گرفت.
چندین
تن از
دستگیرشدگان،
از
جمله
سازمان
دهندگان
برنامه،
فریبا
داودی
مهاجر،
شهلا
انتصاری،
پروین
اردلان،
نوشین احمدی
خراسانی
و سوسن
طهماسبی،
به
اتهاماتی
از قبیل «اجتماع
و تبانی
در
اقدام
علیه امنیت
كشور»، «شركت
در تجمع
غیر
قانونی»
یا «تبلیغ
علیه
نظام» به
زندان
محكوم
شدند و
دست كم
یك نفر
در
رابطه
با
تظاهرات
ژوئن 2006 به
شلاق
محكوم
شد.
در
ژانویه 2008،
همه
زنان
دستگیر
شده در
آزادی
به سر میبرند.
بیشتر
آنان،
به
استثنای
دلارام
علی، در
انتظار
نتیجه
تقاضای
تجدید
نظر در
احكام
صادره
خود
هستند.
در
جریان تظاهرات
2006 دست
خانم
دلارام
علی زیر
ضربات
پلیس
شكست و
تصاویر
كتك
خوردن او
از پلیس
به طور
گستردهای
منتشر
شد.
دلارام
علی و
سایر
كسانی
كه در
جریان
تظاهرات
ژوئن 2006
مصدوم
شده
بودند
علیه
پلیس
شكایت
كردند.
ولی در
اكتبر 2007
دادگاه
همه اتهامات
علیه
مأموران
پلیس را
كه در
جریان
تظاهرات
حضور
داشتند
مردود
دانست.
در ژوئن
2007،
دلارام
علی به
اتهام «شركت
در یك
تجمع
غیر
قانونی»،
«تبلیغ
علیه
نظام» و
«اخلال
در نظم و
آرامش
عمومی»
به 34 ماه
زندان و 10
ضربه
شلاق
محكوم
شد. در تجدید
نظر،
حكم به 30
ماه
زندان
كاهش
یافت. با
احضار
او به
اجرای
احكام
در 10
نوامبر
2007، به
دنبال
یك غریو
گسترده
داخلی و
بینالمللی،
حكم او
از سوی
رییس
قوه
قضاییه
موقتا
به حال
تعلیق
درآمد.
رییس
قوه
قضاییه
به یك
قاضی
دستور
داد كه
پرونده
را از
نظر نواقص
آن مورد
بررسی
قرار
دهد.
دلارام
علی در
خطر
رفتن به
زندان
به
عنوان
یك زندانی
وجدان
به سر میبرد.
برخی
از
كسانی
كه در
رابطه
با
تظاهرات
ژوئن 2006
محكوم
شدهاند،
مانند
نسیم سلطانبیگی
22 ساله،
آزاده
فرقانی
و بهاره
هدایت،حبس
تعلیقی
گرفتهاند.
ولی این
افراد
اگر در
دوران
تعلیق
یک¬بار
دیگر به
جرم
مشابهی
محکوم
شوند،
باید
محكومیت
تعلیقی
خود را نیز
در
زندان
بگذرانند.
بسیاری
از
دستگیرشدگان
معتقدند
كه این
تهدید
به
زندان
به
منظور ترساندن
آنان و
بازداشتنشان
از
اقدامات
دیگر در
حمایت
از
كمپین
صورت میگیرد.
بهمن
احمدی
امویی،
یك
روزنامه
نگار
مرد، كه
در پی
تظاهرات
2006 یک هفته
در بازداشت
به سر
برد، در
سپتامبر
2007 به شش
ماه
زندان
محكوم
شده که
به مدت
دو سال به
تعلیق
در آمده
است.
مدارك
علیه
او، بنا
به
گزارش،
از جمله
شامل
نامههای
سرگشادهای
خطاب
به مجلس
بود كه
او امضا
كرده
است. یكی
از این
نامهها
در
حمایت
از
تظاهرات
ژوئن 2006
بوده
است.
3 -
كمپین
برای
برابری
«برادرها
زندگی
خوب و
خوشی
داشتند
و
مسافرت
و گردش
های
خارج کشورشان
به راه
بود. اما
ما شش
خواهر
هر کدام
اسیر
مردی
بودیم
که از ما
فقط
آشپزی و
بشور و
بساب و
بچه
زیاد میخواست.
وقتی که
پدرمان
هم مرد.
برادرها
تمام
ساختمانها
و زمینها
را که
تعداد
بسیار
زیادی
بودند صاحب
شدند و
با پول
کمی
دهان
مارا
بستند...
حالا
دیگر
برای من
کار از کار
گذشته.
اما
خوشحالم
که با
امضای
من ممکن
است
دختران
امروز سرنوشت
مشابه
من را
نداشته
باشند.»
یك
امضاكننده
76 ساله
به
دنبال
این
تجربیات،
فعالان
حقوق
زنان
تصمیم
گرفتند
روش
تازهای
اتخاذ
کنند و خواستهای
خود
برای
برابری
را به
میان
جامعه
بزرگتر
ببرند.
به این
منظور،
آنان در 27
اوت 2006
كمپین
برای
برابری
را به
راه
انداختند.
آنان
سعی
داشتند
این
كمپین
را در یك
سمینار
عمومی
اعلام
كنند،
ولی
مقامات
از ورود
آنان به
محل
ممانعت
كردند.
با وجود
این، شیرین
عبادی
برای
حاضران
صحبت
كرد و
فعالان
كمپین
به پخش
برگه و
جزوه
در
خیابان
پرداختند.
پایگاه
اینترنتی
كمپین (كه
فعلا :
http://www.we-change.org
و www.wechange.info
است)
همان
روز با
بیانیه «یك
میلیون
امضا
برای
تغییر
قوانین
تبعیضآمیز»
شروع به
كار كرد
و آماده
جمعآوری
امضا از
ایرانیان
شد.
بیانیه
وسیله
با
ارزشی
برای
ابراز
حمایت
از
بهبود
موقعیت
زنان در
اختیار
ایرانیان
میگذارد.
در عین
اهمیت
آن،
این
اقدام
فقط یك
وجه از
كمپین
یادشده
بشمار
میرود
كه به ایجاد
تغییر
از طریق
ابتكارهای
جامعه
مدنی و
در سطح
عموم
پایبند
است.
داوطلبان
پس از شركت
در كارآموزیهای
اولیه
رهسپار
شهرستان¬ها
میشوند
تا به
تبلیغ
كمپین
بپردازند
و امضا
جمعآوری
كنند.
داوطلبان
از طریق
سخن
گفتن با
زنان در
خانههای
آنان،
یا در
اماكن عمومی
مانند
پاركها،
دانشگاهها،
مراكز
بهداشتی
و
تجمعات
مذهبی،
با
مشكلات
زنان
آشنا میشوند
و در
باره
حقوق
آنان و
لزوم
اصلاحات
قانونی
به آنان
توضیح
میدهند.
اعضای
كمپین
بر این
امر
تصریح
دارند
كه هدف
از طرح
خواستهایشان
به چالش
كشیدن بنیان
سیاسی
جمهوری
اسلامی
ایران
نیست و
این
خواستها
با فقه
شیعه
تضاد
ندارد.
آنان سعی
میكنند
كه
فعالیتهایشان
را با
رعایت
كامل
قانون
دنبال
كنند و
بر این
نكته
انگشت میگذارند
كه
قانون
اساسی
ایران
اجتماعات
مسالمتآمیز
را مجاز
دانسته
است و
تحت
قوانین
ایران
تشكیل
كارگاههای
آموزشی
و جمعآوری
امضا
برای
تقاضای
تغییر
قانون
كاملا
قانونی
است.
آنان به
بحثهای
مربوط
به
مسایل
زنان كه
در بین
رهبران
مذهبی
در
جریان
است اشاره
میكنند
و از
تعدادی
از
فقیهان
برجسته
اسلامی
نقل قول
آوردهاند
كه می¬گویند
قوانین
تبعیضآمیز
علیه
زنان را
میتوان،
و باید،
در درون
فقه
اسلامی
اصلاح
کرد.
اخیرا
آیتالله
حسین
موسوی
تبریزی،
دبیر كل
مجمع
محققین
و
مدرسین
حوزه
علمیه
قم،
گفته
است:
«ما
قوانین
زیادی
در مورد
زنان و
حتی
مردان
داریم
که باید
با
شرایط روز
و به نفع
همه
مردم
تغییر
کند. در
مورد
زنان
قوانینی
نظیر
دیه، ارث،
حضانت
فرزندان،
طلاق و ...
قابل
تغییر
هستند و
این
تغییر
به هیچ
وجه
خلاف
شرع
نیست
چرا که
بسیاری
از
مراجع
تقلید
فتاوایی
در این
باره
صادر
کرده
اند.»
اعضای
كمپین
همچنین
از این
كه از
آغاز
فعالیتشان
در
بسیاری
از محیطهای
اجتماعی
به مسایل
زنان
توجه
بیشتری
دیده میشود
دلگرم
شدهاند.
آنان،
به
دنبال
اظهار
نظر آیتالله
هاشمی
رفسنجانی،
رییس
مجمع
تشخیص
مصلحت
نظام،
مبنی
بر این
كه با
اصلاح
قانون مربوط
به دیه
زن و مرد
موافق
است،
امیدوارند
كه برخی
از
موارد
تبعیض
از قبیل
برابری
دیه
مردان و
زنان از
نظر
قانونی
مورد
بررسی
قرار
گیرد.
مجمع
تشخیص
مصلحت
نظام میتواند
قانونی
را به
دلیل
مصلحت
نظام
تصویب
كند،
حتی اگر
شورای
نگهبان
آن را به
دلیل ناسازگاری
با شرع
رد كرده
باشد.
4 -
سركوب
فعالان
كمپین
«هانا
فقط در
حوزه
زنان
فعالیت
می کرد.
آنها در
زمستان
گذشته
برای
زنان بی
سواد در
روستاها
رایگان
کلاس
گذاشتند.
او با
دوستانش
در
انجمن
آذرمهر
برای
زنانی
که ترک
اعتیاد
می
کردند
با
هزینه
خودشان
جشن می
گرفتند.
آنها صندوق
هایی
تهیه
کرده
بودند و
آنها را
بین
دوستان
وآشنایان
پخش می
کردند و
از
پولش
برای
زنان بی
سرست
هدیه می
گرفتند
و به
دیدن
آنها می
رفتند. برای
زنان
کلاس
حقوق و
تاریخ
زن
برگزار
می
کردند و
همه
فعالیت
هایشان
در این
حوزه
بود. ما
هم به
آنها
کمک می
کردیم.
برای
آنها
امضا
جمع می کردیم.»
فرید
عبدی،
برادر
فعال
بازداشت
شده
هانا
عبدی
مقامات
مانع از
فعالیت
كمپین
شدهاند
و
فعالان
آن را
سركوب
كردهاند.
تا
ژانویه 2008،
پایگاه
اینترنتی
كمپین
دست كم
هفت بار
مسدود
شده است.
فعالان
كمپین،
به دلیل
این كه مقامات
مرتبا
از دادن
اجازه
جلسات
عمومی
به آنان
ابا میكنند،
كارگاههای
خود را
در خانههای
هوادارانشان
برگزار
میكنند.
برخی از
این
هواداران
تلفنهای
تهدید
آمیزی
دریافت
كردهاند،
كه
ظاهرا
از
مقامات
امنیتی
است، یا
از سوی
آنان
برای
بازجویی
احضار
شدهاند.
دهها
نفر از
فعالان
و
پشتیبانان
كمپین
در
رابطه
با
فعالیت¬هایشان
در این
كمپین،
و برخی
به هنگام
جمعآوری
امضا،
دستگیر
شدهاند.
نسیم
سرابندی
و فاطمه
دهدشتی
اولین
كسانی
بودند كه
در
ارتباط
با جمعآوری
امضا به
زندان
محكوم
شدند.
آنان در
ژانویه 2007
در حال جمعآوری
امضا در
متروی
تهران 24
ساعت
بازداشت
شدند و
سپس در 12
اوت 2007 به
شش ماه
زندان
محکوم
شدند که
به مدت
دو سال
به
تعلیق
در آمد.
آنان به «اقدام
علیه
امنیت كشور
از طریق
تبلیغ
علیه
نظام»
متهم
شده
بودند.
مردانی
كه از
كمپین
حمایت
میكنند
نیز
متحمل
واكنش
تلافیجویانه
شدهاند.
امیر
یعقوب علی،
یك
دانشجوی
20 ساله،
در
ژوئیه 2007
به
هنگام
جمعآوری
امضا در
یك پارك
در تهران
دستگیر
شد و یك
ماه در
زندان
اوین در
بازداشت
بود. در
یورشی
به خانه
رضا دولتشاه
در خرمآباد
در 15
سپتامبر
2007 كه در
آن یك
كارگاه
آموزشی
برای
كمپین
در جریان
بود، او
در میان 25
نفر
دستگیر
شدگان
بود. او
زیر ضرب
و شتم
قرار
گرفت،
سه روز
در
بازداشت
به سر برد
و بعد
آزاد شد.
شرایط
آزادی
او برای
عفو بینالملل
معلوم نیست.
بهمن
آزادی،
یكی
دیگر از
شركتكنندگان
در این
كارگاه
كه در را
به روی
مأموران
باز
كرده
بود، با
قنداق
تفنگ
زیر ضرب
قرار
گرفت.
«دستانمان
خالي
است،
خانههايمان
شيشه
ايست،
بغضهايمان
مجالي
براي شکستن
نيافته
اند،
مدتهاست
خواهرانمان
زنداني
اند،
روزهايمان
انباشته
از نا
امني
است، با
اين حال
هنوز و
هميشه
تا عوض
شدن اين
قوانين،
رد امضاهاي
بيشتري
را بر
بيانيه
کمپين
خواهيم
نشاند.»
نفیسه
آزاد،
یك فعال
كمپین
برای
برابری
در
هنگام
نوشتن
این
گزارش
در
ژانویه 2008،
دو فعال
جوان
كرد
ایرانی -
روناك صفارزاده
و هانا
عبدی - كه
در
اكتبر 2007
دستگیر
شدند،
هنوز
بدون
اتهام
یا
محاكمه
در سنندج
در
بازداشت
به سر میبرند.
آنان
ملاقاتهایی
با
خانوادههایشان
داشتهاند،
ولی
هنوز به
وكیل
انتخابی
خود
دسترسی
نداشتهاند.
هیچ
اتهام
رسمی
علیه
آنان
اقامه
نشده
است،
ولی به
نوشته
برخی از
پایگاههای
خبری
اینترنتی
اتهام
پشتیبانی
از
گروهای
مخالف
حكومت
از سوی
مقامات
به آنان
نسبت
داده
شده است.
مریم
حسینخواه
در 18
نوامبر 2007
دستگیر
شد و
برای
بازجویی
در بند 209
زندان
اوین كه
تحت
كنترل
وزارت
اطلاعات
است در بازداشت
به سر برد.
او یك
روزنامه
نگار
است و
سردبیری
پایگاه
اینترنتی
كمپین و
پایگاه
اینترنتی
«زنستان»
را به
عهده
داشت. «زنستان»
به
مسایل
مربوط
به زنان
میپرداخت
و چند
روز پیش
از
دستگیری
او از
سوی
مقامات
مسدود
شده بود.
نامبرده
همراه
با جلوه
جواهری
كه در 1
دسامبر
دستگیر
شده بود
در
ژانویه 2008
به قید
وثیقه
آزاد
شدند. پس
از آزادی
آنان،
كمپین
برای
برابری
اظهار
داشت:
«اين
دو فعال
حقوق
زن، در
مدت
بازداشت
نيز از
فعاليتهاي
خود باز
نمانده
و در طول
اين مدت
با
همکاري
دوستان
خود در
بيرون
زندان ،
کتابخانه
زندان
را
تجهيز
نمودند،
صندوق
کمک به
زنان
زنداني
ايجاد کردند
و در همه
حال سعي
نمودند
که زنان
فراموش
شده
اوين را
نيرويي
دوباره
بخشند،
چنانچه
بازرس
بند
زنان
زندان
اوين ،
حضور فعالان
حوزه
زنان در
زندان
اوين را
غنيمتي
براي
زندانيان
دانسته
بود.»
5 -
دستگیریهای
مارس 2007
در
4 مارس 2007، 33
زن كه
اعضای
كمپین
نیز در
میان
آنان
بودند
دستگیر
شدند.
بیشتر اینان
به
عنوان
اعتراض
به
محاكمه
پنج زن -
فریبا
داودی
مهاجر،
شهلا
انتصاری،
پروین اردلان،
نوشین
احمدی
خراسانی
و سوسن
طهماسبی
- كه در
رابطه
با
تظاهرات
12 ژوئن
2006 به «تبلیغ
علیه
نظام»، «اقدام
علیه
امنیت
كشور» و «شركت
در تجمع
غیر
قانونی»
متهم
شده
بودند
در جلو
دادگاهی
در
تهران
گرد
آمده
بودند.
شادی
صدر، كه
یك
حقوقدان
است، و
چهار
نفر از
كسانی
كه تحت
محاكمه
بودند
نیز در
بین
دستگیرشدگان
دیده میشدند.
دستگیرشدگان
را
ابتدا
به
بازداشتگاه
وزرا
بردند و
برخی از
آنان
سپس به
زندان
اوین
منتقل شدند.
بیشتر
آنان پس
از چند
روز
آزاد
شدند،
ولی
شادی
صدر و
محبوبه
عباسقلی
زاده - كه
هر دو
در
كمپینی
برای
پایان
بخشیدن
به
اعدام
به
وسیله
سنگسار
نیز
دخیل
هستند - 15
روز در
بازداشت
بودند و
بعد به
قید
وثیقه
آزاد
شدند.
این دو
در یك
جلسه
دادگاه
انقلاب
در اوت
2007، كه
وكیل
آنان
اجازه
حضور در
آن را
پیدا
نكرد و
در
جریان
آن در
مورد سازمانهای
غیر
دولتی¬اشان
و
فعالیتهایشان
در
كمپین «قانون
بی
سنگسار»
مورد
بازجویی
قرار
گرفتند،
به تجمع
غیرقانونی،
تبانی
علیه
امنیت
كشور،
اخلال
در نظم
عمومی و
سرپیچی
از
دستور
پلیس
متهم
شدند.
دست كم 16
نفر از
سایر
دستگیرشدگان
4 مارس،
از جمله
نوشین
احمدی
خراسانی،
الناز
انصاری،
شهلا
انتصاری،
ناهید
انتصاری،
نیلوفر
گلكار،
مریم حسینخواه،
سارا
ایمانیان،
جلوه
جواهری،
سارا
لقمانیان،
مریم
میرزا،
رضوان
مقدم،
آسیه امینی،
فاطمه
گوارایی،
ژیلا
بنییعقوب،
و سوسن
طهماسبی
برای
محاکمه
احضار
شدهاند
یا تحت
محاكمه
قرار
گرفتهاند.
تا
ژانویه 2008،
دست كم
سه نفر
از آنان -
سوسن
طهماسبی،
آسیه
امینی و
فاطمه
گوارایی
از
اتهامات
تجمع
غیرقانونی
و تبانی
برای
صدمه
زدن به
امنیت كشور،
اخلال
در نظم
عمومی و
سرپیچی
از
دستور
پلیس
تبرئه
شدند.
6-
چارچوب
قانونی
سركوب
بیشتر
مدافعان
حقوق
زنان كه
دستگیر
شده و
تحت
تعقیب
قرار
گرفتهاند
به
جرائم
امنیتی
با بیانی
مبهم
متهم
شدهاند.
این
گونه
اتهامات
از سوی
مقامات
برای
محدود
كردن
حقوق
شناخته
شده
بینالمللی
آزادی
بیان و
تجمع
كسانی
كه برای
محافظت
و تبلیغ
حقوق
زنان در
ایران
به فعالیت
میپردازند،
به صورت
مؤثری
به كار
گرفته
میشود.
این امر
استانداردهای
بینالمللی
مانند
میثاق
بینالمللی
حقوق
مدنی و
سیاسی
را كه
ایران
یك كشور
امضاكننده
آن است
نقض میكند.
در
جریان
دستگیری،
با برخی
از
مدافعان
بدرفتاری
شده
است،
ولی
تلاش¬های
آنان
برای دادرسی
از طرف
مقامات
خنثی
شده است.
برخی
دیگر
مدتهای
طولانی
بدون
اتهام
رسمی بازداشت
شدهاند،
آن هم
غالبا
در سلول
انفرادی
و بدون
دسترسی
به
اعضای
خانواده
یا وكیل
انتخابیشان.
آنان
تحت
مقرراتی
از نظر
قانونی
نگهداری
شده¬اند
كه به
قاضیان
اجازه
می¬دهد دستور
بازداشت
آنان را
برای یك
ماه
صادر
كنند و
آن را
نامحدود
تجدید
نمایند.
مقررات
دیگری
نیز هست
كه به
قاضی
اجازه
میدهد
در
پروندههای
امنیتی
حضور
وكیل را
در مرحله
تحقیق
پرونده،
و حتی در
جریان
دادگاه
ممنوع
كند.
در
برخی از
موارد،
مدافعان
به قید
وثیقه
آزاد میشوند
و ماهها
یا سالها
در
انتظار
میمانند
تا پرونده
آنان به
دادگاه
برود یا
آنان
بشنوند
كه
تعقیب
آنان
منتفی
شده است.
در
موارد
دیگری،
مدافعان
به حبسهای
تعلیقی
محكوم
میشوند
كه به
عقیده
آنان به
منظور
بازداشتن
آنان از
ادامه
فعالیتشان
صورت میگیرد.
ممنوعیت
مكرر
اجتماعات
مسالمتآمیز
از سوی
مقامات
ایرانی
و
دستگیری
مدافعان
حقوق بشر
به
وسیله
ماموران
پلیس و
وزارت
اطلاعات،
حقوق
مربوط
به
بیان،
تجمع و
تشكل مسالمتآمیز
را نقض
میكند.
این
اعمال
همچنین
تعهدات
ایران
تحت
میثاق
بینالمللی
حقوق مدنی
و سیاسی
را كه در
مواد 19، 21
و 22 بر
حقوق
آزادی
بیان،
تجمع
مسالمتآمیز
و آزادی
تشكل
تصریح
كرده
است زیر
پا میگذارد.
ماده 19
بیان میدارد
كه هر
كسی «حق آزادی
بیان
دارد» كه
از جمله «شامل
آزادی
تفحص و
تحصیل و
اشاعه
اطلاعات
و افکار»
بدون
توجه به
سرحدات،
خواه
شفاها
یا كتبا
یا به هر
وسیله
دیگر
خواهد
بود.
ماده 21 حق
تجمع
مسالمتآمیز
را به
رسمیت
میشناسد
و میگوید
كه این
حق تابع
هیچ
محدودیتی
نمیتواند
باشد،
جز آن چه
كه بر
طبق
قانون
مقرر
شده و «در
یك
جامعه
دموكراتیك
به مصلحت
امنیت
ملی یا
ایمنی
عمومی،
نظم
عمومی،
برای
حمایت
از
سلامت
یا
اخلاق
عمومی یا
حقوق و
آزادیهای
دیگران
ضرورت
داشته
باشد».
ماده 22،
در باره
آزادی
تشكل،
از حق
تشكیل
احزاب
سیاسی،
اتحادیههای
كارگری
و انجمنهای
خصوصی
مانند
سازمانهای
غیر
دولتی
به شمول
سازمانهای
حقوق
بشری
حمایت
میكند.
مقامات
ایران،
مانند
دولت¬های
سایر
کشورهای
امضا
كننده
میثاق
بینالمللی
حقوق
مدنی و سیاسی
به
اجرای
مفاد آن
متعهدند
و ازین
رو
نباید
بر
استفاده
از حقوق -
مانند
حقوق
تجمع و تشكل
-
محدودیتهایی
بیش از
آن چه كه
صریحا
در ماده 21
آمده
است
اعمال
كنند.
اما در عمل،
همان
طور كه
در بالا
تشریح
شد،
مقامات
ایران
مقرراتی
را وضع
كردهاند
كه بر اساس
آن
برگزاری
جلسات و
تجمعات
به
اجازه
قبلی
نیاز
دارد، و
اقدامات
دیگری
برای محدود
كردن
انتقاد
یا
مخالفت
انجام
میدهند
كه از حد
مجاز
تعیین
شده در
قوانین
بینالمللی
بسیار
فراتر
میرود.
مقامات
ایران
همچنین
پیوسته
در
تضمین
محافظت
از
فعالان
حقوق
زنان،
از جمله
زنان
مدافع حقوق
بشر، در
برابر
كاربرد
بیش از
حد زور
از سوی
نیروهای
امنیتی
به
هنگام
شركت در
تظاهرات
یا
اعتراضاتی
كه برای
دنبال
كردن
حقوقشان
برگزار
میكنند،
كوتاهی
كردهاند.
این
فعالان
و
مدافعان
به
تكرار
مورد
تعرض و
خشونتهای
دیگر از
سوی
مأموران
امنیتی
قرار
گرفتهاند
و
مقامات
در مورد
این
وقایع
حتی
تحقیق
نكردهاند
چه برسد
به این
كه پلیس
و سایر
مأمورانی
را كه
مرتكب
این
حملات
شدهاند
مورد
تنبیه
قرار
دهند یا
به دست
عدالت بسپارند،
یا
مأمورانی
را كه
مورد
تحقیق
قرار
گرفتهاند
تبرئه
كردهاند.
استانداردهای
بینالمللی
اقتضا
میكند
كه هر
نوع
توسل به
زور به
وسیله
مأموران
مجری
قانون
در چنین
شرایطی
باید با
احترام
به حقوق
بشر و با
رعایت
استانداردهایی
از قبیل «اصول
پایهای
سازمان
ملل در
باره
كاربرد
زور و
سلاح
گرم به
وسیله
مأموران
مجری
قانون و
ضوابط عمل
برای
مأموران
مجری
قانون»
انجام
شود.
مقامات
ایران
همچنین
از
تحقیق
كافی
در باره
سایر
اتهامات
مربوط
به نقض
حقوق
بشر،
مانند محدود
كردن
حركت،
آزار،
دستگیریهای
خودسرانه
و
بدرفتاری
با
بازداشتشدگان،
یا برای
شكستن
دورِ
مصونیت
از
مجازات
كه
ادامه
بدرفتاریها
از سوی
نیروهای
امنیتی
را
تسهیل میكند،
كوتاهی
كردهاند.
مقررات
بازداشت
و
محاكمه
به كار
رفته
علیه
كسانی
كه
مقامات
آنان را
مظنونان
امنیتی
میشناسند،
از
استانداردهای
بینالمللی
مربوط
به
محاكمات
عادلانه،
مانند
آن چه كه
در
میثاق بینالمللی
حقوق
مدنی و
سیاسی
وضع شده
است، به
مراتب
پایینتر
است؛
این
مقررات
میتواند
به
زندانی
كردن
فعالان
حقوق
زنان،
مدافعان
حقوق
بشر و
دیگران
به
عنوان
زندانی
وجدان
بینجامد
و می
انجامد.
در
ادامه
نقض
حقوق
مدافعان
حقوق
زنان،
مقامات
ایران
قوانینی
با بیان
مبهم را
به كار میگیرند،
به پلیس
و سایر
نیروهای
امنیتی
اجازه
كاربرد
زور
خارج از
حد علیه
تظاهركنندگان
را میدهند
یا آن را
تسهیل
میكنند
و چشم
خود را
بر
بدرفتاری
با آنان
در طی بازداشت
میبندند.
مدافعان
حقوق
بشر
عملاً
از
حمایت
قانون
بیبهرهاند
و به
خاطر
ایستادگی
برای
حقوق
زنان
هدف
قرار میگیرند
و تنبیه
میشوند.
به
موجب
اعلامیه
حقوق و
وظایف
افراد،
گروهها
و ارگانهای
جامعه
در مورد
ترویج و
حفظ حقوق
بشر و
آزادیهای
اساسی
شناخته
شده
عمومی (معروف
به
اعلامیه
سازمان
ملل در باره
مدافعان
حقوق
بشر)
مصوبه
مجمع
عمومی
سازمان
ملل در 1998،
كشورها
به محافظت
از
مدافعان
حقوق
بشر
متعهدند.
اعلامیه
این امر
را به
رسمیت
میشناسد
كه مدافعان
حقوق
بشر
نقشی
حیاتی
در
ترویج
حقوق
بشر و
حاکمیت
قانون
ایفا میكنند
و بر اصول
میثاق
بینالمللی
حقوق
مدنی و
سیاسی و
سایر
پیمان¬های
بینالمللی
حقوق
بشر كه
ایران امضاكننده
آنها
است
استوار
شده است.
اصل 12
اعلامیه
مشخصا
حق
مدافعان
حقوق
بشر برای
شركت در
فعالیتهای
مسالمتآمیز
را، به
طور
فردی یا
در
همكاری
با
دیگران،
در دفاع
از حقوق
بشر و
آزادیهای
بنیادین
به
رسمیت
میشناسد،
حقی كه
در عمل
مکرر از
سوی
مقامات
ایران
نقض شده
است.
7 -
نتیجهها
و توصیهها
عفو
بینالملل
شدیدا
نگرانی
خود را
در مورد
عدم
تحمل
مخالفت
مسالمت¬آمیز
از سوی
مقامات
ایران
كه رو به
افزایش
است
ابراز
میدارد.
این
برخورد
وجوه
زیادی
از
زندگی
را در برمیگیرد
و
شدیدا،
از
جمله،
بر
كسانی
كه از
حقوق زن
دفاع و
آن را
ترویج
میكنند
- اعم از
زن و مرد -
تأثیر
میگذارد.
مدافعان
حقوق
زنان و
به خصوص
آنان كه
برای
جلب
توجه به
تبعیضهای
قانونی
علیه
زنان در
ایران
از حقوق
سیاسی و
مدنی
خود
استفاده
میكنند،
به صورت
خودسرانه
دستگیر
و
بازداشت
میشوند،
غالبا
در
هنگام
بازداشت
از سوی
مأموران
امنیتی
كه از
مجازات
مصونند
مورد
بدرفتاری
قرار میگیرند،
و از
دسترسی
به
وكیل، خانواده
و روند
قانونی
محروم
میمانند.
حكومت
ایران
به جای
این كه
با
كاربرد
ابزارهای
قدرت
خود
كسانی
را كه حقخواهی
میكنند
مورد
سركوب
قرار
دهد،
باید
گامهایی
برای
بررسی
تبعیضات
قانونی
و دیگر تبعیض¬ها
علیه
زنان،
نیمی از
جمعیت
كشور،
بردارد.
حكومت
باید به
كار
فعالان
حقوق زنان
و
مدافعان
حقوق
بشر به
عنوان
یك
موهبت
بنگرد و
اهمیت
سهمی را
كه این
فعالان
و مدافعان
در
برخورد
به
تبعیض و
عدم
تحمل و
ترویج
حقوق
بشر
عمومی
همه
ایرانیان
ایفا میكنند
به
رسمیت
بشناسد.
حكومت
باید از
برخورد
کیفری
به
فعالیتهای
قانونی
در دفاع
از حقوق
بشر،
شامل
حقوق زنان،
دست
بردارد
و
حاکمیت
قانون
را در
تطابق
با
تعهدات
ایران
به
عنوان
یك عضو امضاكننده
میثاق
بینالمللی
حقوق
مدنی و
سیاسی و
سایر
پیمان¬های
بینالمللی
حقوق
بشری به
مرحله
اجرا
درآورد.
حكومت
باید از
چشمپوشی
از
تعرضات
و
بدرفتاریها
با
كسانی
كه دستگیر
و
بازداشت
میشوند
دست
بردارد
و به جای
آن همه
شكایات
مربوط
به
بدرفتاری
و سایر
تعرضها
را
فعالانه
مورد
تحقیق
قرار
دهد و
مرتكبان
آنها
را به
عدالت
بسپرد.
عفو بینالملل
جامعه
بینالمللی،
و به
خصوص
كشورهایی
را كه
روابط
نزدیك
با
ایران
دارند،
فرا میخواند
كه آن
حكومت
را
ترغیب
کنند به
تعهداتش
تحت
قوانین
بینالمللی
عمل كند
و به تبعیض
قانونی
و دیگر
تبعیض¬ها
علیه
زنان
خاتمه
دهد و از
اقدامات
خلاف
قانون
مانند بازداشتهای
خودسرانه
زندانیان
وجدان و
بدرفتاری
و
تعرضات
دیگر
علیه
زندانیان
خودداری
كند.
حكومت
ایران
باید
جنبههای
مثبت
كار
مدافعان
حقوق
زنان را
به نحوی
كه در
اعلامیه
سازمان
ملل در
باره
مدافعانِ
حقوق
بشر
بازتاب
یافته
است به
رسمیت
بشناسد
و محیطی
مساعد
را
ایجاد
كند كه
در آن
مدافعان
حقوق
زنان
بتوانند
بدون
ترس از
دستگیری
یا
تبعیض به
فعالیتهای
خود
بپردازند.
مدافعان
حقوق
زنان
منبع
مهمی
برای
توسعه
در هر
كشوری بشمار
میروند.
حكومت
باید
مشروعیت
كار
آنان را
به
رسمیت
بشناسد
و هر نوع
تجلی تبعیض
جنسیتی
و قالبی¬نگری
به زنان
را به
چالش
بكشد و
با
حملات
جسمانی
یا لفظی
علیه آنان
مبارزه
كند.
حكومت
باید از
هر گونه
نقض
حقوق
بشر
علیه
مدافعان
حقوق
زنان جلوگیری
كند،
موارد
آن را
مورد
تحقیق
قرار
دهد و
عاملان
آن را
مجازات
كند.
توصیهها
به رهبر
انقلاب:
•
دستور
یك
بازنگری
سریع و
فراگیر
در همه
قوانین
ایران
را، به
منظور
تشخیص و
تصحیح
همه
قوانینی
كه
مستقیما
علیه
زنان
تبعیض
قایل میشوند
یا اثر
تبعیضآمیز
بر روی
زنان
دارند،
صادر
كنید.
• به
نیروهای
امنیتی،
به خصوص
وزارت
اطلاعات،
سپاه
پاسداران
انقلاب
اسلامی
و نیروی
داوطلب
بسیج كه
تحت
كنترل
آن است،
دستور
دهید كه
مدافعان
حقوق
زنان را
كه به
استفاده
از حقوق
آزادی
بیان و
تشكل
خود به
صورت
مسالمتآمیز
میپردازند
دستگیر
و
زندانی
نکنند
یا به هر
نوع
دیگر
تحت
آزار
قرار
ندهند،
و هر مأموری
كه چنین
كند تحت
بازخواست
قرار
گیرد.
به رییس
جمهور و
کابینه
دولت:
•
یك
بازنگری
در
قوانین
ایران
را به
صورتی
كه در
بالا
آمد به
منظور
پایان
بخشیدن
به
تبعیضات
قانونی
علیه
زنان،
از جمله
از طریق
لغو یا
پس
گرفتن
هر
بخشنامه
دولتی
تبعیضآمیز
علیه
زنان،
آغاز
كنید.
•
برای
اطمینان
از این
كه هر
فردی به
خاطر
استفاده
از حقوق
خود به
صورتی
كه در اعلامیه
سازمان
ملل در
باره
مدافعان
حقوق
بشر
آمده
است از
هر نوع
خشونت،
تهدید،
تلافی،
تبعیض
منفی،
فشار یا
هر نوع
عمل
خودسرانه
دیگر در
امان
باشد، همه
اقدامات
لازم را
انجام
دهید.
•
به همه
انواع
ارعاب و
آزار
مدافعان
حقوق
بشر
مانند
اخراج
از شغل،
تلفنهای
تهدیدآمیز
و حمله
به
جلسات
مسالمتآمیز
در
منازل
شخصی
خاتمه
دهید.
•
-
برگزاری
تظاهرات
مسالمتآمیز
با هدف
تغییرات
قانونی
را، به
صورتی
كه در قانون
اساسی
ایران
آمده
است،
مجاز
كنید.
•
به پلیس
و سایر
نیروهای
امنیتی
دستور
دهید كه
امنیت
تظاهرات
را در
تطابق
كامل با
استانداردهای
بین
المللی
حفظ نظم
تأمین
كنند و
از
كاربرد
زور، به
جز در
موارد استثنایی
كه تحت
قوانین
بینالمللی
مجاز
شناخته
شده
است،
خودداری
كنند.
•
تحقیقات
سریع و
بیطرفانهای
را
درمورد
همه
دعاوی
مربوط
به نقض
حقوق
بشر آغاز
كنید و
هر كس را
كه
مسئول
ارتكاب
تعدی
حقوق
بشری
شناخته
شد به
دست عدالت
بسپارید.
•
از
گزارشگر
مخصوص
سازمان
ملل در
مورد
مدافعان
حقوق
بشر
دعوت
كنید كه
برای
تحقیق
در مورد
وضعیت
مدافعان
حقوق
بشر در
ایران و
گزارش
یافتهها
و توصیههای
خود به
دولت،
در
اولین
فرصت از
ایران
دیدن
كند.
به رییس
قوه
قضاییه:
•
دستور
آزادی
سریع و
بیقید
و شرط
همه
مدافعان
حقوق
زنان
را، كه
صرفا در
رابطه
با
فعالیتهای
مسالمتآمیز
خود با
خواست
پایان
بخشیدن
به
قوانین
تبعیضآمیز
علیه
زنان
بازداشت
شدهاند،
صادر
كنید.
•
همه
اتهامات
علیه
مدافعان
حقوق
زنان را
كه در
رابطه
با
فعالیتهای
مسالمتآمیز
خود با
خواست
حقوق
برابر
برای
زنان
تحت
تعقیب
قرار
گرفتهاند
حذف
كنید و
احكام آنان
را مورد
بازنگری
قرار
دهید.
•
همه
احكام
شلاق را
كه در
رابطه
با
فعالیتهای
مسالمتآمیز
در دفاع
از حقوق
زنان صادر
شده است
فورا
معلق
كنید.
به مجلس:
•
یك روند
مؤثر
برای
رسیدگی
به
شكایات
و، هر جا
لازم
است،
اعاده
حقِ
كسانی
كه حقوق
بشری
آنان
نقض
شده،
شامل
مدافعان
حقوق
زنان،
ارائه
كنید.
•
ترتیبی
بدهید
هر
قانونی
كه
تصویب
می¬شود
علیه
زنان
تبعیض
قائل
نشود.
به
جامعه
بین الملل:
•
بر
مقامات
ایران
فشار
وارد
كنید تا
به
تعهدات
خود تحت
میثاق
بینالمللی
حقوق
مدنی و
سیاسی،
كه حق
آزادی
بیان،
تشكل و
اجتماع
را به
رسمیت
شناخته
است،
عمل
كنند و
به
اعلامیه
سازمان
ملل در
باره
مدافعان
حقوق
بشر
پایبند
باشند.
•
به
مقامات
ایران
فشار
آورید
تا همه
مدافعان
حقوق
زنان را
كه
زندانی
وجدان
هستند آزاد
كنند و
همه
احكامی
را كه
صرفا در
رابطه
با
استفاده
مسالمتآمیز
از حقوق
آزادی
بیان و
تشكل
آنان
صادر
شده
مورد
بازنگری
قرار
دهند.
•
از همه
نفوذ
ممكن
برای
حمایت
از
مدافعان
حقوق
زنان در
ایران،
و
توانمند
ساختن آنان
به
انجام
كارشان
بدون
ترس از
واكنش
تلافیجویانه،
بهره
بگیرید.
|
|
|
|
asrenou
روایتی
از تاریخ
معاصر جنبش
زنان: دشواری
ها و ضرورت
تغییر روش
مبارزه
زارا
امجدیان/6
اسفند 1386
آیا
در
حال حاضر فضای
جنبش یک
میلیون امضاء
با سال گذشته
فرق کرده است؟
آیا
فضای
سیاسی و
اجتماعی
پیشین که جنبش
زنان و به ویژه
کمپین یک
میلیون امضاء
در
آن فعالیت می
کرد، با مانع
روبرو شده و به
معنای مصطلح
کلمه "بحرانی"
پدید
آمده یا همان "موانع"است
که بود فقط کمی
گسترده تر شده
است؟ آیا اگر
دردی
هست ناشی از "بحران"
است یا واقعا "درد
زایمان" تولد
استراتژی ها و
راهکارهای
جدید است که
احساس "بسته
شدن" فضا را
بین گروه هایی
از زنان
ایجاد
کرده؟ و
بالاخره آیا
در جنبش
یکصدساله
زنان ایران،
هیچ گاه احساس
"کم
فضایی" و
بحران ناشی از
آن وجود
نداشته یا این
مسائل سابقه
دارد و
لزوما
مختص دوران ما
نیست؟
در
بررسی تاریخ
مبارزات زنان
آیا می توانیم
مشابه چنین
دشواری
هایی را که
امروز در جنبش
زنان با آن
مواجه هستیم
پیدا کنیم؟ به
راستی
مشکلات پیش
آمده از چه سنخ
و جنسی است؟
آیا همه
مشکلات بر اثر
تشدید
فشارهای
امنیتی و بگیر
و ببندها، به
وجود آمده است
یا این خود
زنان بوده
اند
که در مواجه با
شرایط حاد
سیاسی، به
سهولت خواسته
ها و مطالبات
یکصدساله
خود را کناری
گذاشته اند و
به دنبال
آرزوهای کلان
و دست نیافتنی
مردان
سیاست رفته
اند، و یا برای
ماندگاری خود
و سازمانشان
به کارهای
خیریه
ای و بی خطر (و
حداکثر
خدماتی) روی
آورده اند؟
آیا در طول یک
قرن
مبارزه
زنان، گروه
هایی از
فعالان زن ، که
اولویت شان در
هر شرایطی
تنها و
تنها
"خواسته زنان"
باشد (نه ایدئو
لوژیهای حزبی
و سازمانی شان)
وجود
نداشته
اند؟
این
ها مجموعه
پرسش هایی است
که در دو ماه
گذشته، ذهن
برخی
از فعالان
جنبش زنان را
به خود مشغول
کرده است. با
همه این پرسش
های
پاسخ
نگرفته و معطل
مانده، اما به
یک مسئله کلی
شاید بتوان
پاسخ روشنی
داد
و
آن این که اگر
فرضیه وجود
بحران و
موانعی سترگ
در برابر جنبش
یک میلیون
امضاء
حقیقتا درست
باشد بی
تردید،
انعکاس بحران
در جامعه است.
یعنی بحران
در
جنبش های
مدنی، بخشی (یا
تابعی) از
بحران بزرگتر
موجود در
جامعه است.
بر
این اساس،
پرسش عام و کلی
تری را می توان
مطرح کرد که
آیا در سطح
کلان
تر
و عمومی،
بحران وجود
دارد؟
آیا
شرایط جامعه
ما بحرانی
است؟
سخن
گفتن از اینکه
چه شرایطی در
ایران بحرانی
تلقی می
شود،
دشوار است! چرا
که هر روز در
این مملکت
غائله ای تازه
بر پاست و
همین،
بهانه ای می
شود برای
برخورد با
جنبش ها و
احزاب و
سانسور
مطبوعات .
هر
چند که همواره
جامعه مدنی
ایران با
موانع بسیار
مواجه بوده
است اما
گاهی
شرایطی پیش می
آید که هیچ
گروه یا حزبی (حتی
احزاب نزدیک
به حاکمیت)
از
تیغ سانسور و
فشار در امان
نبوده اند. در
توجیه چنین
شرایطی دلایل
و
بهانه
های مختلفی را
ذکر می کنند از
آن جمله : خطر
جنگ یا خطر
دشمن خارجی
است
که همیشه
چماقی است بر
سر فعالان
اجتماعی که
حرفی نزنید و
کاری نکنید
که
دشمن سوء
استفاده می
کند! گاه توطئه
دشمن به عوامل
درونی نسبت
داده می
شود،
که این عوامل
درونی هم
معمولا یا
دانشجویان
هستند و یا
فعالان جنبش
زنان
که متهم می
شوند به
براندازی نرم!
گاهی
سیاستمدارانی
که در دولت های
قبلی
مسولیت های
حساسی داشته
اند و متهم می
شوند به
جاسوسی!
اما
دوره هایی هم
هست که به
دلایلی فضای
سیاسی روی به
گشادگی
می گذارد و تا
حدودی تلطیف
می شود مانند
زمان
انتخابات،
یعنی دوره
ای
کوتاه که
همیشه از سوی
فعالان جامعه
مدنی به عنوان
یک فرصت
نگریسته می
شده
است و گروه ها
و احزاب مختلف
از این فرصت
گذرا، برای
اعلام خواسته
های
خود
استفاده می
کردند اما
امسال در
آستانه
انتخابات
مجلس هشتم، با
رد
صلاحیت
گسترده
کاندیداهای
گروه های
مختلف (از
اصلاح طلب و
محافظه کار
گرفته
تا
کاندیداهای
مستقل)، و با
توجه به سوخته
شدن امیدی که
اغلب گروه
ها
به ان داشتند
خود دلیلی
مضاعف شد بر
بسته تر شدن
شرایط سیاسی و
اجتماعی
ما.
و درست در همین
روزهاست که
خبر تاسف بار و
حیرت انگیز "توقیف
مجله
زنان"
را می شنویم
یعنی مرگ
نابهنگام
تنها نشریه
کاغذی در حوزه
زنان که تا
کنون
توانسته بود
از خطر توقیف
برهد!
چگونگی
ادامه مسیر در
شرایط بحرانی
در
چنین شرایط
بغرنجی است که
اهمیت "چگونگی
ادامه مسیر"
به
سوالی حیاتی
تبدیل می شود
چرا که اگر هر
کدام از بخش
های جنبش زنان
(از
جمله
کمپین یک
میلیون امضاء)
به استراتژی
مشخصی برای
عبور از شرایط
بحرانی
دست
نیابد، بی شک
حرکت مستقل اش
می تواند دچار
کندی بسیار
شود. در واقع
انتخاب
راهکارهای
تازه و تغییر
آرایش روابط
مان در شرایط
بحران هست که
می
تواند
بحران را به یک
لحظه سرنوشت
ساز یا به یک
فرصت تبدیل
کند. اینکه در
"شرایط
بسته فعلی" هر
گروه چه
استراتژی و
راهکاری را در
پیش خواهد
گرفت
تعیین
کننده ی بقا یا
نابودی آن
حرکت در آینده
است. همواره
سیاست های
اعمال
شده حاکم با
واکنش زنان
نیز روبه رو
بوده است. و
همانطور که
همراهی
آنان
به تقویت
سیاست های
حاکم کمک
کرده، مقاومت
شان نیز در
تضعیف یا
تغییر
این
سیاست ها عمل
کرده است. همه
شاهد بوده ایم
که شیوه های
کنترل زنان به
وسیله
استراتژی های
مقاومت آنان ،
در بسیاری از
دوره ها، عوض
می شود.
بنابراین
اگر با
هوشیاری و با
محک تجربه،
استراتژی
خودمان را
تعیین کنیم
در
تعدیل فشارها
حتما موثر
خواهیم بود.
در
این میان،
شاخصه های
انتخاب
راهکارهای ما
چیست؟ یعنی
چه
چیز را می توان
"تغییر داد" و
چه چیز را می
توان "بدون
تغییر نگه
داشت".
مسلما اگر درک
ما از مبارزه
اجتماعی، عین
خود زندگی
باشد پس تغییر
را
از دل زندگی
روزمره خود می
جوییم، آنگاه
درک می کنیم که
در شرایط سخت و
دشوار
نمی توان "همه
چیز" را با هم
حفظ کرد. از
این روست که
باید ببینیم
از
چه چیز می توان
با اندوه چشم
پوشید و چه چیز
را می توان و
باید حفظ
کرد.
به
نظر می رسد دو
عنصر"تداوم
خواسته هایی
مشخص" و "استقلال
حرکت"مهم
ترین
پارامترهایی
است که می
تواند "جنبش"
را به راستی "جنبشی"
زنده و به نفع
جامعه
زنان (حداقل
بخش هایی از
جامعه زنان)
نگه دارد.
مسلما اگر
گروه،
جریان
یا جنبشی
مستقل نماند،
به تدریج می
تواند "خواسته
هایش" را هم
فراموش
کند و اگر
خواسته های
مشخصی برای
زنان وجود
نداشته باشد،
اساسا چرا
زنان
در یک جنبشی به
نام "زنان"
جمع می شوند؟
این دو
پارامتر گرچه
بسیار
عام
است ولی به
یکدیگر کاملا
وابسته است.
تقویم
تاریخ و
استراتژی های
زنان ایرانی
برای
این که بدانیم
در طی سال های
گذشته، زنان
با چه نوع
سیاست
های
بازدارنده ای
مواجه بوده
اند و چه
استراتژی و
تاکتیک هایی
برای
مقاومت
و تداوم راه
شان برگزیده
اند، در ادامه
مطلب با دقت
بیشتری حوادث
و
رویدادهای
تاریخ معاصر
را مورد
ارزیابی قرار
می دهیم.
در
تیر ماه 1310 رضا
شاه بعد از
تثبیت حکومت
اش ، برای
تصویب
قانونی در
مجلس شورای
ملی، مبنی بر
غیر قانونی
اعلام کردن
فعالیت
های
احزاب
کمونیستی و ضد
سلطنت به مجلس
فشار آورد.
اتحادیه های
کارگری
ممنوع
شدند. اکثر
مجلات و
روزنامه های
دموکرات(با
جهت گیری
اصلاح طلبانه)
که
بسیاری از
آنها به شدت از
حقوق زنان
حمایت می
کردند توقیف
شدند.اعمال
سانسور
شدید باعث
توقف چاپ حدود
50 نشریه شد؛
بیشتر آنهایی
هم که باقی
ماندند
نشریات رسمی و
دولتی بودند
که در تهران
چاپ می شدند.نشریات
زنان
نیز
از این روند
برکنار
نماندند.
در
اواسط دهه 1310
نشریه عالم
نسوان (به
مدیریت ملوک
اسکندری) در
تهران
توقیف
شد. جمعیت
نسوان وطن
خواه (به
مدیریت محترم
اسکندری) در 1311
به
دلایل
ناشناخته ای
برچیده شد.و
برخی که در
دیگر جنبش های
رادیکال و
لیبرال
فعال
بودند مانند
انجمن پیک
سعادت نسوان
تحت تعقیب و
آزار و
بازداشت قرار
گرفتند.
این
سرکوبها در
حالی روی داد
که ما شاهد بیش
از سه دهه
فعالیت
مستقل زنان
بوده ایم که
این فعالیت ها
عموما بر دو
محور" کسب
حقوق
سیاسی"
و " سواد آموزی
زنان و ایجاد
مدارس"
متمرکز بوده
اند زنان فعال
در
این
دوره توانسته
بودند با وجود
مخالفت های
بسیار سنت
گرایان ،
مدارس
دخترانه
تاسیس کنند و
در زمینه حق
رای تلاشهای
ارزنده ای
صورت گرفت به
عنوان
نمونه در 1291.ش در
جریان
برگزاری
انتخابات
دوره سوم مجلس
شورای ملی
روزنامه
شکوفه به
مدیریت مزین
السلطنه(مریم
عمید سمنانی) 12
نفر را به
عنوان
کاندیدای
نمایندگی
مجلس برگزید و
خواستار رای
دادن به آنان
شد [1]
و
یا تلاش های
صدیقه دولت
آبادی در
نشریه زبان
زنان که در
اعتراض به
محروم بودن زن
ایرانی از حق
رای نوشت: "
ما
خیلی افسوس
داریم که
برادران ما
وقتی
نظامنامه
انتخابات
مجلس و انجمن
های ایالتی و
ولایتی و
بلدیه را می
نوشتند برای
اینکه
ما زنان حق رای
نداشته باشیم
و شرکت نجوییم
ما را در ردیف
قاتل ها،
مجانین
و ورشکستگان
نوشتند.." [2]
فعالان
حقوق زنان
علاوه بر
اینکه در
روزنامه ها بر
لزوم دادن حق
رای به
زنان
تاکید می
کردند، با
انتشار
خبرهای
مبارزه زنان
اروپایی برای
بدست
آوردن
حق رای، زنان
ایرانی را غیر
مستقیم به
تلاش برای
احقاق حقوق
سیاسی
خود
فرا می
خواندند .
این
فعالیت های
مستقل ادامه
داشت تا
زمانیکه رضا
شاه در
راستای
تجدد گرایی،
اصلاحات
اجتماعی و
عرفی کردن
جامعه را در
دستور کار
خود
قرار داد و
بخصوص
اصلاحاتی را
در حوزه زنان
آغاز کرد . این
اصلاحات با
سرکوب
انجمن های
مستقل زنان و
نشریات آنها
همزمان بود. به
نظر می رسید که
رضا
شاه با وجود
یکه به مسائل
زنان تو جه
داشت اما سعی
در کنترل حرکت
های
مستقل
زنان داشت. در
واقع هدف از
آموزش یا کشف
حجاب از نظر
رضا شاه ساختن
زنانی
بود که قابلیت
ورود به
اجتماع همراه
مردان متجدد
ایران را
داشته
باشند
مثلا رضا شاه
هیچ حمایتی از
حرکت های زنان
برای دستیابی
به حق رای
نکرد
و یا تعدد
زوجات همچنان
در دوره
رضاشاه
پابرجا بود و...
در چنین
شرایطی
بسیاری از
انها که انجمن
ها و نشریات
مستقل داشتند
بعد از توقیف
شدن
و یا دستگیری و
تبعید شدن
دیگر
نتوانستند به
فعالیت های
خود ادامه
بدهند
در واقع اعمال
فشار توسط
دیکتاتوری
رضا شاه آنها
را منفعل و به
سکوت
واداشت
. از جمله این
فعالان می
توان از اعضای
"پیک سعادت
نسوان" ( جمیله
صدیقی
و شوکت روستا)
نام برد که بعد
از تبعید
منفعل شدند و
به فعالیت های
خود
ادامه ندادند. [3]
با
این حال
گروهایی از
زنان از علاقه
حکومت جدید
نسبت به
مسایل
زنان استفاده
کردند چون
شاید فکر می
کردند که نمی
توانند با
دولت به
رقابت
بپردازند چرا
که در طول
سالها فعالیت
نیز به دلیل بی
سوادی اغلب
زنان،
مخالفت
رهبران مذهبی
و سیستم
ارتباطی
ضعیف،
نتوانسته
بودند برنامه
های
خود را به طرز
قابل قبولی در
میان طبقات
پایین و عموم
مردم به اجرا
در
آورند
و در نتیجه،
دارای
ساختاری ضعیف
بودند. از
اینرو فکر
میکردند که
برای
احقاق حقوق
زنان بويژه
تعلیم و تربیت
و تحصیلات
زنان به جذب
حمایت
قدرت
مرکزی احتیاج
دارند . از
جمله این زنان
صدیقه دولت
آبادی از
اعضای
"جمعیت
نسوان وطن
خواه" بود که
بعد از انحلال
این انجمن
توسط رضا شاه و
با
آنکه
بارها مجله او
توقیف شد و
خودش تبعید،
اما همه این
عوامل به حذف
کامل
او
از جنبش زنان
منجر نشد .
دولت آبادی با
اتخاذ روش
جدید
ماندگاری را
برای
خود و فعالیت
هایش حفظ کرد
تا جایی که در
سال 1316 خورشیدی
ریاست
کانون
بانوان را که
به فرمان رضا
شاه تشکیل شده
بود به عهده
گرفت .
دو
روایت مختلف
از مبارزه
در
روایت هایی که
از این دوره از
تاریخ به جا
مانده، می
بینیم
که اغلب ،
تلاشهای
زنانی چون
صدیقه دولت
ابادی که در
کانون بانوان
کار
می کردند به
هیچ گرفته
شده؛ و از آنان
به نام خادم
دولت و نه
کوشندگان
حقوق
زنان، یاد شده
است. دولت
آبادی خود از
این نقد آگاه
بود و این طرح
را
در
مغایرت با
زندگانی و
اهداف خود نمی
دانست زمانی
که مریم
فیروز، یکی از
رهبران
حزب توده،
گفته بود:"
قبل
از زمامداری
رضا شاه
زنان
و مردان
روشنفکر
آزادیخواه
برای رفع حجاب
و آزادی
بانوان
اقداماتی
نموده
و با بیداری
نسوان مشغول
کار آزادی
زنان بودند.
افسوس که در
دوران
حکومت
دیکتاتوری،
کانون
بانوان،
استخرهای
شنا، و
پیشاهنگی
مانع ترقی
زنان
شد." [4]
دولت
آبادی وظیفه
خود دانست " به
نام حفظ حیثیت
کانون بانوان
جواب حسابی
این
حرف نا حساب را"
بدهد و در دفاع
از کانون
بانوان نوشت:"
کانون
بانوان
که شما با لحن
تنقید نام می
برید به تمام
این نکات پی
برده و خود
را
موظف دانست که
با روش
عاقلانه و
متین در راه
تعلیم و تربیت
قدم زند،
چون
معایبی که
امروز مشاهده
می شود از
تربیت غلط است....کانون
بانوان
آزادی
کامل را در
استقلال فکر و
عمل می داند.کانون
تشخیص می دهد
که برای
ایران
کنونی حکومت
مشروطه و شاه
مشروطه پرست
لازم است و به
همین لحاظ به
قانون
احترام می
گذارد و برای
پیشرفت امور
ملک و ملت زنان
را با همین
عقیده
تربیت می کند و
این حرارتهای
بی معنی را که
با چوب نیم
سوخته دیگران
مشتعل
می شود روش
بچگانه می
پندارد .... آنچه
لازم است
ناگفته نماند
همانا
روش
مسلکی کانون
است که به هیچ
حزب و دسته ای
بستگی ندارد.
اقدامات
کانون
برای
خدمت به ملک و
ملت، سوای
افکار
آزادیخواهان
امروزی است". [5]
در
روایت مریم
فیروز نقش
فعال گروهی از
زنان از آنها
غصب
و
به رضا شاه
تحویل داده
شده است و گویی
زنان هیچ چاره
ای جز واگذاری
فعالیت
هایشان به رضا
شاه و ترک
میدان نداشته
اند اما در
روایت صدیقه
دولت
آبادی
زنان بیش از
آنکه تسلیم
شرایط بشوند
خود در مقام یک
کنشگر به
تغییر
اوضاع
(در حد توان و
بضاعت خود) همت
کرده اند و
همانگونه که
در زندگی
روزمره
هم، زنان در
گستره های
متفاوت و گاه
متضاد زندگی
اجتماعی روبه
رو
هستند
یعنی هر زمینه
و فضایی،
برخورد خاص
خود را می طلبد
. در این زمینه
نیز
زنانی چون
صدیقه دولت
آبادی دست به
انتخاب زدند و
در حالی که به
مقاومت
و پای فشردن به
خواسته های
خود می
اندیشیدند،
به بقا نیز فکر
کردند.
اما
هر دو گروه
میان اینکه چه
چیز از بین
برود و چه چیز
باقی
بماند
انتخابی
کردند که
نتیجه اش به
نابودی جنبش
مستقل زنان
انجامید،
گروهی
با حذف خواسته
و پیروی از
گرایشهای
حزبی و سیاسی و
گروهی با حذف
سازمان
های مستقل
زنان و زیر
سایه دولت
رفتن. سوالی که
می توانیم
اینجا
مطرح
کنیم این است
که؛ آیا
فعالان زن نمی
توانستند
راهی غیر از
این را
انتخاب
کنند ؟ آیا نمی
توانستند بین
" مقاومت / بقا "
تعادلی ایجاد
کنند،
نه
انقدر مقاومت
می کردند که
حذف شوند و نه
آنقدر به دولت
وابسته شوند
که
نتوانند
مستقل عمل
کنند؟
استقلال،
مفهومی است که
شاید نتوان
معنای واحدی
از آن
ارائه
داد چرا که بر
حسب شرایط می
توان مستقل
بودن را معنا
کرد؛ گاهی
استقلال
در برابر دولت
و قدرت تعریف
می شود و گاهی
در برابر
احزاب و گرایش
های
سیاسی و گاهی
با توجه به
رویکرد
فعالان زن به "
خواسته" است
که
استقلال
معنا می شود از
این زاویه
شاید بتوان
گفت دولت
آبادی در حفظ "
خواسته"
تقریبا مستقل
عمل کرده است
اما در برابر
دولت نتوانست
استقلالش را
حفظ
کند. شاید دولت
آبادی با
انتخاب "نزدیکی
به دولت"
توانست در
زمانه خود
با
توجه به
اختناق حاکم
که اغلب گروه
های زنان سکوت
کرده بودند ،
به گسترش
خواسته
های زنان کمک
کند اما خوب می
دانیم این
گزینه" دولتی
شدن" در همه
زمانها
و شرایط نمی
تواند به نفع
جنبش زنان
باشد و چه بسا
ضربه های
جبران
ناپذیری
را بر پیکره
جنبش زنان
وارد کند.
هر
چند که آوردن
این مثال ها و
تجربه های
متنوع تاریخ
معاصر
زنان، قضاوت و
ارزش گذاری در
مورد درستی یا
نادرستی آنها
نیست بلکه
صرفا
به منظور نشان
دادن ضرورت
تغییر در روش
مبارزه است
شرایط سیاسی
وقتی
دشوار
می شود خواه
ناخواه جنبش
زنان به تغییر
و تحول در روش
های مبارزه اش
ناگزیر
شده و خواهد شد
اما اگر این
تغییرات
آگاهانه
اتفاق بیافتد
و با
استناد
به واقعیت ها و
تجارب تاریخی
همراه باشد می
تواند از
مشکلات کمتری
برخوردار
باشد و
همانظور که در
ابتدای این
مقاله گفته شد
تصمیم گیری و
اتخاذ
استراتژی در
شرایط بحران
همیشه می
تواند سرنوشت
ساز باشد و
تداوم
حرکت
ها ی مدنی
بستگی به
تصمیمات
کنشگران آن
در
چنین شرایط
سخت دارد .
ایدئولوژیها
و یا آرمانهای
ما ممکن است
غیر قابل
تغییر باشند
اما روشها
باتوجه
به شرایط،
مطلق بودن خود
را از دست می
دهند یعنی یک
روش واحد و
آزموده
شده ممکن است
در شرایط
متفاوت،
کارکرد پیشین
خود را نداشته
باشد.
تاریخ
تکرار می شود؟
بعدها
در دوره محمد
رضا شاه "نزدیکی"
انجمن های
زنان به
دولت
دوباره اما به
گونه ای دیگر
مطرح شد. هم
زمان با سرکوب
احزاب در 28
مرداد
1332 و افول انجمن
های سیاسی
زنان از جمله
سازمان زنان
حزب توده که
در
راه دستیابی
به حق رای زنان
تلاش های
سیاسی بسیاری
انجام داد،
آزادی
گردهمایی
و اجتماعات یا
از بین رفت یا
به طور زیر
زمینی ادامه
یافت و دوره
جدیدی
از دیکتاتوری _
اما با ثباتی
صوری و ظاهری _
حاکم شد. در
چنین شرایط
سیاسی
بخشی از
فعالان زن
مجبور به
تغییر رویه
شدند و خواسته
ها و روش حرکت
شان
را نیز با توجه
به شرایط جدید
تغییر دادند
گروه
هایی از زنان
که دارای
دیدگاهی
سیاسی نبودند
و صرفا
از
زاویه مسائل
زنان حرکت می
کردند و نیز به
طبقات حاکمه
نزدیکی و
پیوند
داشتند،
سعی کردند
خواسته های
خود ار از راه
های دیگری پی
گیرند و خود را
با
شرایط انطباق
دادند و انجمن
های خیریه یا
تخصصی سازمان
دهی کردند که
با
سیاست
های دولت،
تضادی نداشت
زیرا در این
دوره دولت از
انجمنهای
رفاهی و
خدماتی
و خیره ای
حمایت می کرد،
برخی از
سازمان های
زنان برای
آنکه
گروههایی
رسمی و مجاز
شناخته شوند،
نام و هویت شان
را تغییر
دادند برای
نمونه
"حزب زنان
" نام
خود را به "شورای
زنان"
و
نیز "جمعیت
زنان ایران"
نام
خود را به"
سازمان
طرفدار
اعلامیه حقوق
بشر"
تغییر
داد. حزب زنان
نه تنها نام
انجمن خود را
بلکه نوع
فعالیت خود را
نیز
تغییر
داد و فاطمه
سیاح یکی از
موسسان حزب
زنان در شورای
زنان عمدتا
کارهای
خدماتی انجام
می داد و با
وزارت
دادگستری وقت
برای رسیدگی
به مسائل
مربوط
به زندان زنان
تلاش می کرد و
اداره و
سرپرستی
زندان نسوان
تهران را
به
عهده گرفت .هر
چند که این
زنان در کنار
فعالیت های
رفاهی و
خدماتی
کوشیدند
از طریق مجاری
قانونی نزدیک
به قدرت، به
اهداف خود دست
یابند.
برای
نمونه شورای
زنان ایران به
ریاست صفیه
فیروز با محمد
رضا شاه
ملاقات
کرد
و خواسته های
زنان را با وی
در میان گذاشت.
اما نتایج این
فعالیت ها
نیز
چندان رضایت
بخش نبود.می
بینیم که گروه
هایی از این
دست، اولویت
شان
در
حفظ «سازمان
بود تا خواسته
هایشان»! (البته
لازم به ذکر
است که درباره
چگونگی
حرکت این زنان
و گروه ها نمی
توان به طور
قطع و یقین،
قضاوت کرد و
تنها
این مثال ها با
توجه به آثار
مکتوب به جا
مانده است، در
نتیجه شاید
هنوز
باید به صورت
دقیق تری مورد
بررسی قرار
گیرند).
هر
چند گروه هایی
که اساسا یک
اتوپیای از
پیش تعیین شده
(آرمانشهر)
برای جامعه
تجویز کرده
اند یک
استراتژی از
پیش تعیین شده
هم
دارند
و غالبا در
مقابل
تغییرات
مقاومت دارند
و به سختی حاضر
به تغییری در
روش
یا در
ایدئولوژی و
اهدافشان می
شوند. برای
مثال شاید
بتوانیم گروه
های
زنان
که در حزب توده
فعالیت می
کردند از این
دسته
برشماریم .
تشکیلات زنان
حزب
توده با انکه
فعالیت های
زیادی را در
دوران هرج
ومرج سیاسی (سالهای
1320 تا
1332) انجام داد و
به خصوص در راه
دستیابی به حق
رای زنان تلاش
بسیار
کرد. به عنوان
مثال سازمان
زنان ایران(تشکیلات
دموکراتیک
زنان حزب
توده)
در 13 دی ماه 1330
خطاب به هیئت
مدیره شواری
زنان ایران ،
کانون
بانوان
و...نوشت: "
سازمان
زنان ایران در
اردیبهشت 1330
برای
دفاع از حقوق
زنان ایران
تاسیس شده است
. بزرگترین و
اساسی ترین
این
حقوق
حق انتخاب
کردن و انتخاب
شدن می باشد.
لذا سازمان
زنان ایران که
تا
اکنون
در آستانه
انتخابات
دوره هفدهم
قرار دارد، از
عموم زنان و
مردان
آگاه
که معتقدند
زنان ایران
باید در
سرنوشت کشور
خود دخالت
کنند، دعوت می
نماید
که ذیل ورقه
پیوست را امضا
نمایند، ..."
که
پس از آن در
شماره 28 جهان
زنان (16 خرداد1331)
اعلام شد که تا
آن روز تعداد 65360
امضا جمع آوری
شده است. [6]
و
هنگامی که
مصدق تحت فشار
سنت گرایان در
پیش نویس
لایحه
انتخابات، حق
رای
برای
زنان را به
رسمیت
نشناخته بود
سازمان زنان
ایران طی نامه
ای به
سازمان
ملل متحد
،درخواست کرد
که احترام به
منشور ملل
متحد و
اعلامیه
جهانی
حقوق بشر را به
دولت ایران
متذکر شود . [7]
اما
پس از کودتای 28
مرداد 1332 ، که
فعالیت
تشکیلات حزب
توده
نیز متوقف شد،
زنان فعال در
این حزب به
فعالیت مخفی
علیه حکومت
روی
آوردند
و در گروه های
چپ به کارهای
سیاسی صرف
وارد شدند و آن
را آرمانی
مقدس
برای رهایی
خود می
دانستند یعنی
تغییر در
ساختار
سیاسی، به هدف
اصلی
و
متقدم شان
تبدیل شد چرا
که فکر می
کردند در صورت
تغییر اساسی
در ساختار
حکومت
مسئله حقوق
زنان هم به تبع
این تغییر حل
خواهد شد. اما
با وجود شرکت
زنان
در مبارزات
مخفی و
قهرآمیز، به
سبب ناآگاهی و
نبودن تشکل
مستقل
زنانه،
خواست های
زنان در مورد
تساوی حقوق و
مسائل دیگر
هیچ گاه بیان
نگردید
و دنبال نشد.
در واقع این
گروه از زنان
که ابتدا در
فعالیت
آزادانه
احزاب
سیاسی بخش
زنان آن احزاب
بودند، با
تغییر شرایط (کودتای
28 مرداد) و
گسترش
سرکوب در
جامعه، به
سهولت از
مطالبات زنان
صرف نظر کردند
و نقطه
کانونی
تلاش ها و
فعالیت
هایشان را بر
تغییر ساخت
حاکمیت قرار
دادند. در
واقع
آن خواسته های
حقوقی که حزب
توده در زمان
فعالیت علنی
حزب مطرح کرد و
حتا
در مجلس پی
گرفت، پس از
مخفی شدن حزب
حتا در میان
زنان و شاخه
زنان آن
ادامه
نیافت و تغییر
خواسته
به
راحتی بدون
هیچ مقاومتی
از سوی زنان
پذیرفته شد.
خواسته
های زنان،
درجه دوم است
در
طول تاریخ
معاصر، مسایل
مربوط به حقوق
زنان برای
احزاب
سیاسی(احزاب
کاملا مردانه)
موضوعاتی
درجه دوم و
فرعی قلمداد
می شده است در
نتیجه
زنان فعال در
این گروه ها
برای
آرمانهای
عمومی هم
رزمان
مردشان،
تقدم
و اولویت قائل
بودند تا
آرمان خاص خود
درباره کسب
حقوق برابر. در
این
دوره
نیز می بینیم
که گروه های
مختلف زنان
راهی را
برگزیدند که
بتوانند به
حیات
خود ادامه
بدهند گروه
های چپ نیز
ایدئولوژی و
حفظ ساختار
تشکیلاتی را
بر
خواسته های
زنان مقدم
دانستند و با
این آرایش
سنتی، مثلا به
جای آن که
بخش
زنان احزاب
سیاسی، از حزب
جدا شوند و به
فعالیت مستقل
زنانه شان
تداوم
بخشند،
به همراه کل
احزاب سیاسی
به زیرزمین
پناه بردند،
به آن امید که
بعد
از
تغییر ساختار
حکومت ،تساوی
زن و مرد هم
برقرار شود .
و
گروه هایی
دیگر هم چون
حزب
زنان
با
آنکه
بعد ها در
شورای عالی
زنان به
پیگیری
خواسته
هایشان که
حقوق سیاسی
زنان
بود ادامه
دادند اما در
آن مقطع زمانی
حفظ سازمان از
اولویت
بیشتری
برایشان
برخوردار بود.
برخی
گروه های دیگر
به پیگیری
خواسته هایی
روی آوردند (که
حاکمیت خود
نیز
مبلغ
آن بود) مانند
خدمات رفاهی
یعنی کم هزینه
ترین راه را
انتخاب کردند
هر
چند که سالها
بعد این انجمن
ها به منظور
هماهنگی
بیشتر برای
دستیابی به
حق
رای (که آن
زمان به
خواسته ایی
فراگیر در
میان اکثریت
فعالان جنبش
زنان
تبدیل
شده بود) دست
به ایجاد
تشکلی به نام
سازمان
همکار ی جمعیت
های بانوان
زدند.که
به نوبه خود
حرکتی قابل
تقدیر از طرف
فعالان زن بود
اما چندان
دوامی نیافت و
با تاسیس
شورای
عالی
زنان
با ریاست اشرف
پهلوی منحل شد.تاسیس
شورای عالی
زنان، آغاز
دیگرباره
شروع
"دولتی شدن"
سازمانهای
زنان در تاریخ
معاصر ایران
بود. در حالی
که
فعالیت
های غیر
متمرکز و چند
صدایی در گروه
های زنان حتا
در چارچوب
سیاست
های
دولت- بر
فعالیتهای
رفاهی صرف
تاکید داشت – و
به رغم مخالفت
های گروه
های
مذهبی با حقوق
سیاسی زنان که
رو به گسترش
نهاده بود،
سازمان زنان
ایران
جهت این
فعالیت ها را
تغییر داد [8]
و
با ورود اشرف
به عرصه مسائل
زنان از یک سو
و چاپ مجلات
دولتی مانند
اطلاعات
بانوان از
دیگر سو، به
نظر می رسید
حکومت بعد از
فروکش کردن
جنبش
ملی(مصدق)،
قصد دارد به
تدریج- و نه
مانند رضا شاه
قلدر مابانه-
مسائل
زنان
را تحت نظارت
خود در آورد و
به آن سمت و سو
دهد.
هر
چند که گروه
هایی چون
اتحادیه
زنان حقوقدان
به
ریاست
مهرانگیز
منوچهریان از
پیوستن به
سازمان زنان
خودداری
کردند و
مستقلا
به فعالیت
هایشان ادامه
دادند اما
سازمان زنان
ایران به دلیل
اینکه
ریاست
آن به عهده
اشرف پهلوی
خواهر دوقلوی
شاه قرار
داشت، از قدرت
زیادی
برخوردار
بود و اتحادیه
زنان حقوقدان
نمی توانست با
این سازمان
نیرومند،
به
رقابت
بپردازد .
همانطور
که می بینیم هر
کدام از
فعالان زن با
توجه به
اینکه
اولویت شان
چیست دست به
انتخاب زده
اند و
متاسفانه
چیزی که بیش از
همه
مشاهده می
کنیم قربانی
شدن "خواسته"
دربرابر
ایدئولوژی،
در برابر حفظ
سازمان،
در برابر
موقعیت فردی،
و... است شاید به
این دلیل که
هنوز فعالان
زن
همگی به یک
اندازه به
خواسته های
مستقل خودشان
به عنوان امری
مهم و
تاریخ
ساز، حساسیت
ندارند و هر
زمان که شرایط
بغرنج می شود
خواسته های
مستقل
خود به حاشیه
می رانند و این
بحث که فعلا
باید "مسائل
مهمتر را حل
کنیم
و بعد به موضوع
زنان
بپردازیم"
همواره در
میان فعالان
زن وجود داشته
است
. اینکه چرا
همیشه خواسته
های مستقل
زنان را باید
در شرایط آرام
و بی
تنش
سیاسی مطرح
کرد پرسشی است
که هرچند
بسیار مطرح می
شود و احیانا
جوابهایی
هم دارد اما
باز می بینیم
بر اثر تکرار
موارد مشابه
ناگزیریم
دوباره
مطرح اش کنیم .
برای
مثال چرا در
حال حاضر نیز
جنگ، صلح،
انتخابات و
مسائل کلان
سیاسی
مهمتر
از خواسته های
حقوقی زنان به
شمار می آید؟
چرا
فقط زمانی که
شرایط سیاسی
متشنج نیست
باید زنان به
پیگیری
خواسته های
عاجل
و حیاتی خود
بپردازند؟
داشتن
حق طلاق زنان
چه ربطی به
اینکه چه
دولتی، قدرت
را در دست
داشته باشد
دارد؟
با
بررسی تاریخی
معاصر فعالیت
های زنان این
واقعیت تلخ را
به
روشنی مشاهده
می کنیم که هیچ
گاه گروه یا
انجمنی نبوده
است که اولویت
اش
در هر شرایطی (حتا
شرایط سرکوب)،
پایداری و
پیگیری
خواسته های
زنان
باشد،
شاید نبود
اندیشه
فمنیستی که با
همان نگاه به
جهان بنگرد
باعث شده
که
فعالان زن تحت
تاثیر
ایدئولوژیها
و یا جهان بینی
احزاب سیاسی
یا دولتها
قرار
بگیرند و در
نتیجه،
هرزمان به
بهانه ای
خواسته های
خود را قربانی
امر
دیگری
بکنند.
خوشبختانه
در سالهای
اخیر با رشد
گروه های زنان
و گسترش
جنبش
زنان شاهد
استحکام "خواسته
محوری"در
میان اکثریت
فعالان جنبش
بوده
ایم
اکنون بیشتر
کنشگران جنبش
زنان متفاوت
از گذشته حول
یک خواسته
مشخص در
کنار
هم جمع شده اند.
نمونه بارز
این گردهمایی
"کمپین یک
میلیون امضا"
است
که
با تاکید و
تمرکز بر
خواسته هایی
مشخص در قالب
یک بیانیه
حداقلی، شاید
برای
اولین بار در
تاریخ جنبش
زنان فعالیت
خود را "متمرکز
بر خواسته
هایش"
کرده
است نه از یک
ایدئولوژی
خاص پیروی می
کند و نه تحت
تاثیر احزاب
سیاسی
قرار
گرفته است و
پایگاه اصلی
اش را بر حفظ
روش گفتگوی
چهره به چهره
با
مردم
حفظ کرده است.
کمپین
یک میلیون
امضاء تکلیف
اش را روشن
کرده است و
خواسته
هایش را بطور
مشخص در هر
شرایطی می
خواهد دنبال
کند؟ اما پرسش
این
است
که نماد اصلی
کمپین و آنچه
واقعا بر آن
پای می فشارد
ساختار
تشکیلاتی
آن
است یا روش
چهره به چهره
در جمع آوری
امضاء؟ و نیز
این پرسش مطرح
می
شود
که چگونه
کمپین در
شرایط دشوار
حاضر می تواند
با تمرکز بر
روش چهره به
چهره
(که نقطه
کانونی حرکت
کمپین است)
همچنان به
مسیر خود
ادامه دهد؟ از
سوی
دیگر در
شرایطی که
فعالان کمپین
حتی برای
جلسات کوچکی
که در منازل
خود
برگزار
می کردند زیر
فشار هستند و
تقریبا در
یکماه اخیر
هیچ جلسه ای
نبوده
که
از دید
ماموران در
امان باشد آیا
وقت آن نیست که
به فکر تغییر
راهکارها
و
تاکتیک
هایمان باشیم
یا حداقل به
فکر تکثر هرچه
بیشتر
استراتژی های
موجود
بگردیم و از
تکثر و تنوع در
راهکارهایی
که فعالان
کمپین پیش پای
خود
می
گذارند
استقبال
کنیم؟
اگر
به جای تاکید
بر روش اصلی
کمپین یعنی
گفتگوی چهره
به چهره با
مردم و
گسترش
کمپین از این
طریق، حفظ
کمپین را صرفا
در تثبیت و حفظ
ساختار آن
ببینیم،
آن گاه به
تدریج از هدف
اصلی کمپین
دور می شویم و
ناخودآگاه
حفظ
سازمان
به جای حفظ
خواسته ها جای
می گیرد و روش
اصلی کمپین،
در نظرمان بی
رنگ
می شود؟
متاسفانه با
توجه به آن که
هر روز فشار بر
کمپین گسترش
می
یابد
و همین فشار
سبب می شود که «ساختار
موجود به
تمرکز هرچه
بیشتر
بگراید»
و در نتیجه
ناخودآگاه به
سلسله مراتب
بیشتر در
ساختار آن کمک
کند
چرا
باید دغدغه
اصلی مان را بر
«حفظ ساختار
تمرکزگرا و
تشکیلاتی» در
کمپین،
متمرکز کنیم؟
منابع:
مهدخت
صنعتی و
افسانه نجم
آبادی، (1377) "صدیقه
دولت
آبادی:
نامه ها،
نوشته ها،
یادها"، سه
جلد،تهران،
سلسله
انتشارات
نگرش و
نگارش
زن
خسروپناه،
محمد حسین(1381) "هدف
ها و مبارزه زن
ایرانی از
انقلاب
مشروطه تا
سلطنت پهلوی"،
تهران، نشر
پیام امروز
نوشین
احمدی
خراسانی/پروین
اردلان(1382) "سناتور"،
تهران، نشر
توسعه
غلام
رضا اسلامی و
افسانه نجم
آبادی(1384)" نهضت
نسوان شرق"،
تهران، نشر
شیرازه
ساناساریان،
الیز(1384) "جنبش
حقوق زنان در
ایران"،ترجمه
نوشین احمدی
خراسانی،تهران،
نشر اختران
يادداشت
[1]
نوشین
احمدی
خراسانی/پروین
اردلان(1382)
سناتور، ص 382
[2]
خسروپناه،
محمد حسین(1381)
هدف ها و
مبارزه زن
ایرانی از
انقلاب
مشروطه تا
سلطنت پهلوی،
ص132
[3]
عبدالحسین
ناهید(1360) زنان
ایران در جنبش
مشروطه، ص 113).
[4]
مهدخت
صنعتی و
افسانه نجم
آبادی، (1377)
صدیقه دولت
آبادی: نامه
ها، نوشته ها،
یادها، جلد
دوم، ص441
[5]
همان
منبع ص441، 444
[6]
نوشین
احمدی
خراسانی/پروین
اردلان(1382)
سناتور، ص 395
[7]
همان
منبع، ص 396
[8]
همان
منبع، ص 481
asrenou
آی
تهرانی های
عزیز،
از بازار
در تهران
قدیم چه می
دانید؟
پیرایه
یغمایی
•
فکر ساختن
بازار ابتدا
در ذهن آقا
محمد خان
قاجار افتاد و
در زمان
فتحعلیشاه
قاجار، در
مرکز تهران
قدیم، میان دو
محله ی «سنگلج»
در غرب و «عود
لاجان» در
شرق، شکل گرفت
و در دوره ی
ناصر الدین
شاه به رونق
رسید. ...
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۱۲
اسفند ۱٣٨۶ - ۲
مارس ۲۰۰٨
واژه
ی« بازار» که
اصل آن در
پهلوی ( واچار)
است و هنوز هم
در گیلان و
نطنز به
صورت واچار
به کار می رود،
اصلا ً فارسی
است و کلمه ی
بازارگان( =بازرگان
) هم از آن به
دست می آید.
این واژه به
دلیل تجارت
ایرانیان با
پرتغالی ها
وارد زبان
پرتغالی شده
و از آنجا به
فرانسه و
انگلیس راه
یافته،
چنانکه آنان
هم مرکز خرید و
فروش خود را
بازار می
گویند.
امروزه هرگاه
بازار تهران
را به یاد می
آوریم، بی
درنگ
راهروی سر
پوشیده ای در
نظرمان مجسم
می شود با دو
ردیف دکان که
روبروی هم
زیر آن سقف
مشترک قرار
دارند. اما این
تجسم با هویت
اصلی بازار در
تهران قدیم
بسیار متفاوت
است، چرا که در
آن زمان چون
ارتباط مردم
با هم بسیار
محدود و سنتی
بود، بازار نه
فقط یک مرکز
داد و ستد،
بلکه یکی از
مراکز عمده ی
رابطه های
اجتماعی و
سیاسی میان
مردم - از هر
طبقه و دسته
ای - به
شمار می رفت و
جایگاه وسیعی
در قلب تهران
قدیم ، نزدیک
به کاخ های
سلطنتی ( ارگ ) و
دیگر مراکز
حکومتی داشت و
همچنین نزدیک
به مسجد جامع
بود، زیرا که
هر یک از این
دو مکان عمومی
(بازار و مسجد)
باعث تقویت
یکدیگر می
شدند. البته
امروز هم
بازار تهران
تا حدودی
موقعیت خود را
حفظ کرده است.
فکر ساختن
بازار ابتدا
در ذهن آقا
محمد خان
قاجار افتاد و
در زمان
فتحعلیشاه
قاجار، در
مرکز تهران
قدیم، میان دو
محله ی «سنگلج»
در غرب و «عود
لاجان» در
شرق، شکل گرفت
و در دوره ی
ناصر الدین
شاه به رونق
رسید.
بنای بازارکه
هنوز هم
معماری ویژه ی
خود را با
راهرو های پیچ
در پیچ، طاق
های ضربی و
هواکش های
سنتی حفظ کرده
است، در آغاز
کار زیاد هم
پیچیده نبود
اما به مرور
زمان گسترش
یافت چنانکه
درآن سرا ها و
چارسوق های تو
در تو و
پیچیده و
مرتبط
بوجود آمد.
مکان های
عمومی چون
قهوه خانه و
زور خانه و
حمام و
حسینیه و
سقاخانه
ساخته شد.
راسته ها
ایجاد گردید و
هر راسته ای که
خود در حکم
بازار
کوچکتری بود،
به صنف خاصی
تعلق گرفت و
بطور جداگانه
صاحب تکیه و
مسجد و حمام و
غیره و
برنامه های
خاص خود شد و
در برگزاری
جشن ها و
سوگواری های
مذهبی، برای
جلب بیشتر
مردم با راسته
های دیگر به
رقابت پرداخت.
بنابراین
بازار بزرگ
که از اجتماع
این راسته ها
فراهم آمده
بود، در مسیر
جنب و جوش
بیشتری قرار
گرفت و مردم
بیشتری را به
سوی خود کشید.
از طرف دیگر
چون معماری
بازار بگونه
ای بود که
زمستان ها
گرما و
تابستان ها
خنکا را حفظ
می کرد، کم کم
به صورت
پایگاه
مطبوعی برای
مردم درآمد و
مرکز ملاقات
آنان گردید.
مردم در
بازار یکدیگر
را می دیدند،
از حال و وضع
هم با خبر می
شدند، اخبار
اجتماعی و
سیاسی را به
گوش هم می
رساندند و
گاهی از صبح تا
غروب یعنی تا
زمان بسته شدن
دکان ها در
بازار وقت می
گذراندند و
بدینگونه بود
که بازار
چونان شهری پر
شور در دل شهر
تهران قرار
گرفت و قلب
تپنده ی آن شد.
اما امروزه
بر اساس نیاز
های اجتماعی،
بسیاری از آن
راسته ها از
میان رفته است
مثلا ً اکنون
دیگر از
بازار مسگر
ها، بازار
مرغی ها و
بازار توتون
فروش ها اثری
نیست و بعضی از
آنها هم چون
بازار زرگر ها
و بازار حلبی
ساز ها کوچکتر
شده. و حتا از
بازار خندق هم
که در گذشته،
معروف ترین
شان بود، رد
پایی وجود
ندارد. ( به
بازار خندق
بازار شتر گلو
و یا بازار
مفت برها هم
می گفتند.)
جهانگردان
خارجی که به
ایران آمده
اند از قبیل «کنت
دو گو بینو» و «اورُسل»
جهانگرد
بلژیکی که در
زمان ناصر
الدین شاه به
ایران آمده
و در مورد
بازار بزرگ
تهران گفته
هایی شنیدنی
دارند. مثلا ً «اورسل»
در مورد
موقعیت بازار
می نویسد:
« از سبزه
میدان به
وسیله ی سه
مدخل می
توان وارد
بازار شد.
بازار تهران
خود به تنهایی
به منزله ی یک
شهر است که
روزانه در
حدود بیست تا
بیست و پنج
هزار نفر را در
خود جای می دهد
و کوچه ها،
مهمان خانه ها
و مساجد مرتبی
دارد. راهروها
ی وسیع پیچ
در پیچ سر
پوشیده اش زیر
گنبد های
روزنه داری
قرار گرفته
است و این
روزنه ها طوری
ساخته شده که
نور و هوا به
داخل بازار
نفوذ می کند.
بازار گذشته
از این که
بزرگترین
مرکز کسب و
تجارت تهران
است، برای
بیکاره ها نیز
گردشگاه
مناسبی به
حساب می آید و
میعادگاه
انواع و اقسام
مردمی است که
در آنجا
یکدیگر را می
بینند تا
امور را
ارزیابی
کنند، اخبار
روزانه را
بشنوند و
شایعات و دروغ
هایی را که
بلافاصله
دهان به دهان
می گردد و یک
کلاغ چهل
کلاغ می شود،
پخش کنند .
بازار تهران
دارای کاروان
سراها ی
متعددی است که
از نظر
ساختمان همه
شکل هم هستند:
یک حیاط چهار
گوشه که در
میان آن یک حوض
نسبتا ً وسیع
و گِردی وجود
دارد که آب از
آن جاری است،
دورتادور
حوض را درختان
انبوه
گرفته و دور تا
دورحیاط هم
ساختمان هایی
دوطبقه یا یک
طبقه و در
اطراف این
حیاط هم بسته
های کالاست که
بر روی هم
انباشته شده
است.
در میان این
کاروانسراها،
کاروان سرای «حاجب
الدوله» که
در زمان ناصر
الدین شاه بنا
شده، از همه
دیدنی تر است.
جایی وسیع، پر
از گونه گونه
چلچراغ ها و
انواع
کالاهای
بلور، و
گردشگاه و محل
تجمع صاحبان
ذوق که حتا از
میان اعیان و
اشراف نیز
کسانی بدشان
نمی آمد که
گاهی سری به
آنجا بزنند.
در بازار
مساجدی نیز
وجود دارد و در
تقاطع دالان
های آن چار سوق
های سر پوشیده
ای که گنبد و
دیواره های آن
با کاشی های
زیبا به طرزی
چشمگیر تزیین
شده است.
چارسوق تیمچه
یکی از آنها ست
که حجره های
اطرافش
اختصاص به
کتاب فروش ها
دارد و لاجرم
محل مراجعه و
اجتماع
روحانیون و
میرزا ها و
روشنفکران
است.
کسبه روی قالی
هایی که در
حجره های خود
گسترده اند،
دو زانو یا
چهار زانو بر
مخده ای می
نشینند و
کالاهای خود
را با سلیقه ی
چشمگیری- که
ما مغرب
زمینان از
آنان تقلید
کرده ایم و آن
را به کمال
رسانده ایم –
می چینند و
مردم را به
خرید دعوت می
کنند. «سفرنامه
ی اورسل»
« کنت
دوگوبینو » در
سفرنامه ی خود
درباره ی
بازار تهران
می نویسد:
«مردم
گوناگونی در
این بازار ها
در رفت و آمدند:
لوطی ها که
کلاه را کج
گذاشته، تکمه
ی پیراهن را
گشوده و
خودنمایانه
دست بر قبضه ی
قمه ی خود
نهاده اند.
فروشندگان
میوه و کره و
پنیر و آجیل که
متاع خود را بر
دراز گوش های
سفید بار کرده
و تبلیغ کالای
خود را به
الحان
گوناگون می
خوانند،
نابینایان و
گدایان اشعار
شاعران سلف را
در مایه ها و
آهنگ های
متنوع می
سرایند و
نقالان که هر
یک در گوشه ای
معرکه گرفته،
باد به گلو
انداخته و
از پهلوانی ها
افسانه می
گویند. گاه
میرزایی که
قلمدان از پر
شالش دیده می
شود، شتابان
برای خود راهی
باز می کند. آن
سو ترک درویشی
که تخته پوستی
به پشت
انداخته و
تبرزینی
بردوش نهاده،
با خراطی که
سخت مشغول
تراشیدن تنه ی
قلیانی است،
سرگرم
گفتگوست و
شاهزاده ای
افغانی، که
خود سوار است و
نوکرانش
پیاده او را در
میان گرفته
اند، با جلال و
جبروت تمام می
گذرد. بخش عمده
ای هم زنان
خانه دارند که
بخصوص در
بازار کفاشان
و بّزازان
بیشتر از
جاهای دیگر
اجتماع می
کنند.
ناگهان قطار
شتری که از
اعماق دوردست
کویرهای بی
پایان رسیده
با قافله ای از
استران که
کالای
مازندران را
به پایتخت
آورده است،
درهم گره می
خورند و در
میان های و هوی
و فریاد
ساربانان
خسته و
کاروانسالاران
بی حوصله و
آواز آشفته ی
زنگ و زنگوله ی
شتر و قاطر
پیشاهنگ که در
شلوغی بازار و
عدم حرکت
آزادانه ، نظم
تفکرانگیز
آهنگ خود را از
دست داده است
راه آمد و شد
مسدود می شود ...
من نمی دانم
این قطار شتر و
قاطر چگونه در
این معبر تنگ
توفیق می
یابند که از
کنار یکدیگر
بگذرند. اما از
آنجا که در این
کشور باستانی
هیچ کاری نیست
که عملا ً
امکان ناپذیر
باشد، نه تنها
قطار ها راه
خود را ادامه
می دهند بلکه
مردم هم به
راحتی از میان
دست و پای شتر
و قاطر برای
عبور خود راهی
می یابند.
در این میان
سیاسیون ( =
سیاسی ها) شهر
و کسانی که خود
را در هر مورد
آگاه و صاحب
اطلاع می
دانند، در
حجره هایی که
پاتوق آنهاست
در باب مسائل
دولتی و
پیچیدگی امور
کشوری سخن می
گویند و
تصمِیمات
تازه ی شاه و
صدر اعظم را
بررسی می کنند
و از وقایع
حرمسرای شاه
که بیش از همه
چیز شنونده
دارد، گفتگو
می نمایند.
مردم پول می
دهند و پول می
گیرند. قرض می
کنند و اثاث
خانه ی خود را
به گرو می
گذارند. علاوه
بر اینها
قلیانچی های
دوره گرد بی
وقفه قلیان ها
را در بازار می
گردانند و قهو
ه چیان
استکان های
شستی کوچک را
که چون برج و
بارویی عظیم
بر یک دست بر
هم چیده
اند، به
کاسبان و
مشتریان عرضه
می کنند و
شاگردان چلو
پزی ها که در
برابر چلو پز
خانه ها
ایستاده اند،
عابران را به
صرف ناهار می
خوانند.
گاهی هم یکی از
جارچیان
حکومتی در
گوشه ای می
ایستد و آخرین
احکام حکومت
را به صوت بلند
برای آگاهی
عامه اعلام می
کند، زیرا
مردم به ندرت
می توانند
بنویسند یا
بخوانند.»
کنت دوگوبینو /
سه سال در
ایران 62 تا 64
اورسل در
سفرنامه ی خود
در مورد اتفاق
هایی که در
بازار رخ می
دهد اینگونه
می نویسد:
«گاهی یک خبر
عجیب که از کاخ
سلطنتی
سرچشمه می
گیرد از
ابتدا تا
انتهای بازار
دهان به دهان
می گردد:
اعلیحضرت
به بازار می
آیند! آنگاه
شاهنشاه در
حالی که
درباریان و
ملتزمین
زیادی دور و
برش را گرفته
اند به چپ و
راست گشتی می
زند و رای
مبارکش به سوی
مغازه ای
متمایل می شود
و از صاحب
مغازه می
خواهد که با
شاه شریک شود.
صاحب مغازه با
کمال اشتیاق
می پذیرد. بعد
اعلیحضرت
دستور حراج می
دهد. درباریان
و اشخاص
ثروتمندی که
همراه شاه
هستند برای
اینکه نظر
مبارک شاهانه
را بیشتر به
سوی خود جلب
کنند با شور
عجیبی در بالا
بردن قیمت ها
با هم رقابت می
کنند و آن زمان
است که یک
کالای تجملی
که سه یا چهار
فرانک بیشتر
قیمت ندارد،
به مبلغ هزار
یا دو هزار
فرانک به فروش
می رسد و
خریدار هم
حتما ً باید
پول نقد
بپردازد. وقتی
تمام اجناس
مغازه به فروش
رسید، شاه با
شریک یکروزه ی
خود تسویه
حساب می کند،
به این صورت که
سه چهارم مبلغ
عایدی را به
جیب مبارک می
گذارد و یک
چهارم را به
صاحب مغازه می
دهد و آن وقت
خوشحال و تر
دماغ به کاخ
مراجعه می کند.
از غروب آفتاب
به بعد در های
حجره ها را
تخته کرده و بر
آنها قفل های
سنگین می زنند
و تنها چند شمع
روشن می کنند
که در سایه
روشن آنها
به زحمت می شود
تک و توک مردم
را دید که با
رداهای بلند و
تیره، آرام
آرام در دالان
ها و چارسوق ها
می لغزند. دست
آخر گزمه ها
سراسر بازار
را که دیگر
جنبنده ای در
آن نیست تحت
نظارت می
گیرند.
از تجّار بعضی
یکراست به
خانه های خود
می روند و بعض
دیگر بر نیمکت
هایی که کنار
خیابان نقاره
خانه گذاشته
شده، می
نشینند و
شاگرد قهوه چی
با سرعتی
عجیب، با سینی
های پر چای دور
مشتری ها می
چرخد و با
مهارت قابل
تحسینی جلوی
هر شخص تازه
وارد استکانی
چای می گذارد.
قلیان ها دست
به دست می گردد
و در طرفی
نوازنده ها
اشعار حافظ یا
فردوسی را می
خوانند و
درویش ها
سرگذشت خود و
ماجراهایی را
که در سفرهای
دور و دراز بر
سرشان آمده با
بیانی گرم
تعریف می کنند
و بازاری ها
همچنان که در
ذهن خود به
حساب سود و
زیان خویش می
رسند، به این
آوازها و
داستان ها
جسته و گریخته
گوش می دهند و
چای می نوشند و
قلیان می کشند.»
سفر نامه ی
اورسل/ ص 140 و 141
اکنون جا دارد
به دو راسته ی
مهم که هر یک
نام بازار را
به خود گرفته
است، سری
بزنیم :
بازار بزّاز
ها :
بازار بّزاز
ها هم یکی
دیگر از
راسته های مهم
در تهران قدیم
بود که ادامه ی
آن به بازار
امیر می رسید و
علت اینکه در
بعضی مراجع
این سه بازار
را یکی می
دانند، همین
است. بازار
بزاز ها که
قسمت اعظم آن
هنوز هم باقی
است، در گذشته
از انتهای
خیابان ناصر
خسرو فعلی
شروع می شد و
تا میدان
محمدیه ( =اعدام
) امتداد می
یافت. طول آن
را تا پنج
کیلومتر
نوشته اند. در
بازار بزازها
انواع و اقسام
پارچه های نخی
و پشمی و
ابریشمی، از
قبیل پارچه
های چیت (
پارچه ی پنبه
ای و نقش دار،
مزین به نقش گل
های کوچک و
بزرگ)، چلوار (پارچه
ی پنبه ای سفید
و آهار دار و
بسیار پر
مصرفی که از آن
پیراهن و
زیرجامه و
ملحفه و
روبالشی تهیه
می کردند)،
کرباس (=
کرپاس، پارچه
ی پنبه ای سفید
و درشت بافت که
غالبا ً زنان و
مردان
روستایی از آن
جامه می
ساختند و برای
کفن نیز به کار
می رفت )،
متقال (پارچه ی
پنبه ای سفید
شبیه به کرباس
اما از آن لطیف
تر)، کتان (پارچه
ای که از الیاف
ساقه ی کتان
ساخته می شود.
کتان گیاه
علفی یکساله
ای است دارای
برگ های سبز
مات و ساقه ی
متشکل از
الیاف نرم و
بلند. از این
الیاف نخ
کتانی هم به
دست می آورند)،
مخمل( پارچه ای
نخی یا
ابریشمی که یک
روی آن صاف و
روی دیگر
دارای پرزهای
لطیف و نزدیک
به هم و به یک
سو خوابیده
است.)،حریر (پارچه
ی ابریشمی
نازک )، ململ، (نوعی
پارچه ی نخی
لطیف و نازک و
سفید)، ماهوت (پارچه
ای ضخیم تمام
پشم، نرم، کمی
براق، با سطح
پرز دار)،
کریشه(پارچه ی
سبک نخی دارای
گل های برجسته)،
کلوکه (پارچه
ی نخی که بیشتر
برای چادر
مشکی بکار می
رفت)،کرپدوشین
(یا کربدوشین
پارچه ای از
خانواده ی کرپ
که از ابریشم
خام بافته می
شد)،آغبانو (=آقبانو
، پارچه ای
نازک و پنبه ای
که بیشتر برای
چارقد و چادر
به مصرف می
رسید)،
گاواردین(
نوعی پارچه ی
معتبر و مرغوب
انگلیسی که
بیشتر به مصرف
کت و شلوار
مردانه می رسد.)،
دبیت ( پارچه
ای نخی که
بیشتر آستر
لباس و رویه ی
لحاف می شد و
نوع علی اکبری
آن از همه
مرغوب تر بود.
حاج علی اکبر
شخصی بود که
دبیت را به
کارخانه های
دبیت بافی
لندن سفارش می
داد)، مخمل های
کاشان، زربفت
های یزد (=
زربفت هایی که
به دست زنان
زردشتی یزد
بافته می شد.)،
بورسا (بروسا
یکی از بنادر
معروف ترکیه
است که
محصولات
ابریشمی آن
شهرت جهانی
داشت.)، شال
های کشمیر (این
شال ها را به
تقلید از شال
های کشمیر با
پشم شتر در
کرمان می
بافتند.) ،
پارچه های زری
دوزی شده ی
اصفهان، قدک
نخی قزوین،
وال، تور،
فاستونی،عبای
لار و بسیاری
از چیز هایی از
این دست به
معرض فروش
گذاشته می شد.
مشتریان این
بازار بیشتر
خانم ها بودند
که دسته دسته
به مغازه ها
هجوم می
آوردند،
پارچه ای را
قیمت می کردند
و بعد وارد
مغازه ی دیگری
می شدند و
دوباره قیمت
می کردند و
چانه می زدند و
سر انجام هم
ممکن بود آن را
نخرند. از این
رو مغازه
داران سعی می
کردند
مشتریان
واقعی (به قول
خودشان
مشتریان بخر)
را بشناسند و
با آنها با
زبان چرب و نرم
تری گفتگو
کنند و چنانکه
معمول شان بود
جنس را به چند
برابر قیمت آب
نمایند.
روانشاد جعفر
شهری در کتاب
تهران قدیم می
گوید: «به
بازار بزاز
ها، بازار «بدذات
ها» هم می
گفتند، زیرا
بی ایمانی با
خون
فروشندگان آن
عجین شده و
پایبند هیچ
مذهب و آیینی
نبودند. این
بازار چرخ
سیاست مملکت
را می چرخانید
و پول های کلا
نی که از جانب
ارباب و صاحب
می رسید، اول
در این بازار
تقسیم می شد.
بازار بزازها
در وضع سیاسی
آن زمان تأثیر
کلی داشت و باز
و بسته بودنش
می توانست شهر
را به آشوب
بکشد یا آرام
کند.
فروشندگان آن
بسیار حقه
باز بودند و
در این بازار
حتا اگر کسی
جنسی را به ثلث
قیمت هم می
خرید، باز سرش
کلاه رفته بود.
» طهران قدیم
/ج 3 / ص 233
بازار امیر یا
بازار خیاط ها
:
بازار خیاط ها
در قدیم، در
ادامه ی بازار
بزازها قرار
داشت و اصلا ً
در بسیاری از
کتاب ها، از
جمله کتاب «تهران
در گذشته و حال/
صفحه ی 147» آن دو
بازار را یکی
می دانند و
میانشان
تفاوتی نمی
گذارند.
کتاب
دارالخلافه ی
طهران، در شرح
این بازار می
نویسد :
بازار امیر
یادگار امیر
کبیر، صدر
اعظم بزرگ
ناصر الدین
شاه است.
هنگامی که
امیر کبیر به
دسیسه ی اجانب
مغضوب و به
کاشان تبعید
شد، چون احساس
کرد که مرگش
نزدیک است،
وصیت نامه ای
نوشت و در آن
ثلث اموال خود
را به حاج شیخ
العراقین که
از مجتهدان
معروف تهران
بود واگذار
کرد تا به مصرف
امور خیریه
برساند. پس از
مرگ وی وصیتش
اجرا گردید و
شیخ
عبدالحسین از
محل یک سوم
اموال او،
مسجد و مدرسه
ای ساخت که
هنوز هم در
انتهای بازار
ارسی دوزها
باقی است و
برای اداره ی
مسجد و مدرسه
نیز بازار
امیر را وقف
کرد. به این
بازار، بازار
خیاط ها نیز می
گویند . سبب
این نامگذاری
از آن جهت است
که در گذشته
معروف ترین
خیاط های
پایتخت در آن
راسته بودند و
بدون استفاده
از چرخ خیاطی
که هنوز وارد
نشده بود، با
نخ و سوزن لباس
و پوشاک می
دوختند. بعد ها
مظفر الدین
شاه که از سفر
فرنگ بازگشت
یک خیاط
قفقازی را با
خود به تهران
آورد که ده
دستگاه چرخ
خیاطی به
همراه داشت و
لباس
درباریان را
با ماشین
خیاطی می دوخت.
این عمل،
ابتدا با
مخالفت عده ای
از روحانیون
رو به رو شد،
ولی بعد با آن
موافقت کردند
و اندک اندک
استفاده از
چرخ خیاطی در
بازار خیاط ها
باب شد.
Pirayeh163@hotmail.com
مراجع :
شرق ؛ از
بازار کفاش ها
تا سرای دلگشا
، سه شنبه 3
شهریور 1383
طهران قدیم ؛
جعفر شهری ،
جلد اول و سوم
، انتشارات
معین ، تهران،
1376
فرهنگ فارسی
امروز ( ویرایش
سوم ) ؛
غلامحسین
صدری افشار
کتاب کوچه ؛
احمد شاملو ،
حرف ب ، تحت
واژه ی " بازار
"، انتشارات
مازیار ،
تهران 1378
لغت نامه ی
دهخدا
همشهری ؛
تیمچه ی حاجب
الدوله و
اینهمه حرفه ،
یکشنبه 26 مهر 1383
دین
گریزی
ایرانیان
مهاجر و
قانون اعدام
مختار
برازش
•
بر اساس گزارش
منتشره ی
اداره مرکزی
آمار نروژ:
نیمی از
ایرانیهای
مهاجر دینی که
با آن بزرگ شده
اند را ترک
گفته اند و از
هر ده مهاجر
ایرانی چهار
نفر عقیده
دارد که مذهب
هیچ اهمیتی در
زندگی روزانه
شان ندارد ...
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۱٣
اسفند ۱٣٨۶ - ٣
مارس ۲۰۰٨
دولت ایران با
پیشنهاد ماده
ای در تکمیل
لایحه ی قانون
مجازات
اسلامی و
فرستادن آن به
مجلس، قصد
دارد قانونی
را به تصویب
برساند که در
آن دست قضات در
اعدام
ایرانیانی که
از دین اسلام
برگشته اند را
بیشتر باز
گذارد. گرچه
چنین مجازاتی
از همان بدو
تاسیس دولت
اسلامی با
عناوین دیگری
نیز عملا
انجام می شده،
اما دادن شکل
رسمی و قانونی
به این مجازات
جای بحث دارد.
سوال این است
که آیا دولت
جمهوری
اسلامی متوجه
خطرات ناشی از
ایجاد گرایش
های «دین گریز»
در بین
ایرانیان و
مخصوصا نسل
جوان شده است و
بدین وسیله می
خواهد با
ایجاد ترس
دیگران را از
عواقب چنین
گرایش هایی
برحذر دارد؟
نکته در
اینجاست که
کمتر ایرانی
ساکن ایران
است که نداند
اگر «از اسلام
خارج شود» چه
عواقب
خطرناکی در
انتظار اوست!
علاوه بر این
حکومت ایران
بیم و یا کمبود
«مواد قانونی»
برای مجازات
اعدام را
ندارد.
بنابراین این
از نظر من
تهدید بیشتر
از آنکه متوجه
ایرانیان
داخل کشور
باشد،
ایرانیان و
مخصوصا نسل
جدید
ایرانیان
خارج از کشور
را نشانه
گرفته است که
نسبت به دین
گرایش چندانی
ندارند و در
کشورهای غربی
چنان یاد
گرفته اند که
دین را در حوزه
ی خصوصی افراد
تعریف کرده و
این حق را برای
خود محفوظ
بدارند که در
اختیار،
انتخاب و یا
ترک دین آزاد
باشند! بنابر
این نفوذ چنین
افکاری به
داخل و و تماس
چنین افرادی و
تحت تاثیر
قرار دادن هم
نسلان آنها
است که جمهوری
اسلامی را می
ترساند. و از
آنجایی که
برای محدود
کردن چنین
فعالیت هایی و
یا مجازات
چنین افرادی
که سالها به
عنوان یک «شهروند
محترم» در
خارج از کشور
زیسته اند،
استفاده از
اتهام هایی از
قبیل «اراذل و
اوباش»، «قاچاقچی»
و «جاسوس»
کارآیی سابق
را ندارد (مثل
سناریوی
منسوخ هاله
اسفندیاری،
رامین
جهانبگلو و
یحیی کیان تاج
بخش که اعتراض
جامعه
روشفنکری
جهان را
برانگیخت)،
بنابر این
قانونمند
کردن اعدام
برای «ارتداد»،
می تواند دست
کم نگرانی
احتمالی
جمهوری
اسلامی از
اینگونه
فعالیت های «خارج
دیده ها» از یک
طرف، و همچنین
پاسخگویی به
سازمانهای
بین المللی را
رفع کند.
ایرانی ها یکی
از
سکولارترین
گروههای
مهاجر
آمار منتشره
در گوشه و کنار
دنیا حکایت از
رشد گرایش های
سکولار در بین
ایرانیان
دارد. در اینجا
برای مدلل
ساختن آنچه
گفته شد، آمار
رسمی ای که در
یکی از
کشورهای
اسکاندیناوی
در خصوص میزان
عقاید و
دینداری
ایرانیان
مقیم آن کشور
منتشر شده است
را می آورم:
«اداره مرکزی
آمار نروژ» Statistisk Sentralbrå
(SSB هر چند سال
یکبار گزارش
هایی را در
مورد چگونگی
سطح زندگی و
معیشتی «مهاجرین
ساکن نروژ»
انتشار می دهد.
این گزارش ها
که براساس
نظرسنجی هایی
که از اشخاص
عادی مهاجر
ساکن نروژ به
عمل می آید،
علاوه بر جنبه
ی اطلاع رسانی
داشتن، می
تواند مورد
استفاده ی
مسئولین
اجرایی و دیگر
مراکز تصمیم
گیری نیز قرار
می گیرد.
یکی از این
گزارش ها که در
ماه فورال
گذشته انتشار
یافته مربوط
است به یک «نظر
سنجی از سطح
زندگی»
مهاجرین ده
کشور «غیر
غربی» ساکن در
نروژ که در سال
2006 انجام گرفته
است. نروژی های
ایرانی تبار
نیز یکی از
شرکت کنندگان
در این نظر
سنجی بودند.
در بخشی از این
گزارش که با
عنوان «ایرانی
ها
سکولارترین
گروههای
مهاجر» انتشار
یافته، به دین
و درجه اعتقاد
پرسش شونده ها
می پردازد که
آمده است: «ایرانیها
یکی از
سکولارترین
گروههای
مهاجری هستند
که در نروژ
زندگی می کنند.
از هر ده مهاجر
ایرانی چهار
نفر عقیده
دارد که مذهب
هیچ اهمیتی در
زندگی روزانه
شان ندارد. و
تقریبا نیمی
از ایرانی ها
دینی که با آن
بزرگ شده اند
را ترک گفته
اند.»
نکته جالب در
این نظر سنجی
اینکه خود
گزارشگران
اداره آمار
اذعان می
دارند «این
ارقام را باید
مخصوصا از این
زاویه در نظر
گرفت که
بسیاری از
ایرانیهای
مقیم نروژ از
کشوری گریخته
اند که دارای
یک سیستم
مذهبی ـ دینی
است.»
در نقطه مقابل
ایرانی ها
سومالییایی
ها قرار دارند
که از هر 10
نفرشان 9
نفرعقیده
دارند که مذهب
نقش مهمی در
زندگی شان
دارد. بعد از
این گروه،
مهاجرین
پاکستانی و
سریلانکایی
قرار دارند که
نقش مذهب را در
زندگی شخصی
شان فوق
العاده مهم
ارزیابی می
کنند.
گزارش می
افزاید که «هفت
نفر از ده پرسش
شونده ی مهاجر
تایید می کنند
که آنها مذهبی
که با آن رشد
کرده اند را
حفظ کرده اند.
ولی این آمار
در گروههای
کشوری مختلف،
متفاوت است.
بیش از نیمی از
گروه ایرانی
ها می گویند که
نسبت به دینی
که با آن بزرگ
شده اند بی
تفاوتند.» در
این گزارش
همچنین می
خوانیم که این
«رو گردانی از
دین یا دین
زدایی» در بین
شیلییایی ها
هم رقم بالایی
دارد بطوری که
وابستگی آنها
به دین ازهر ده
نفر به چهار
نفر می رسد.
این در حالی
است که در بین
مهاجرین
بوسنی ـ
هرزگوین، صرب
ها، ترکیه،
عراق و ویتنام
از هر ده نفر
یک نفر مذهبش
را رها کرده
است. همچنین
مهاجرین
پاکستانی و
سومالییایی
فقط 1 تا دو در
صدشان می
گویند که از
دین خود را ترک
گفته اند.
فاکت:
• در یک
نظرسنجی
اجتماعی در
سطح اروپا (ESS) که
در سال 2006 انجام
گرفت کشور
نروژ هم در آن
شرکت داشت. در
یکی از پرسش ها
آمده بود که
اگر قرار باشد
میزان
وابستگی شما
به مذهبتان را
از 0 تا 10 در جایی
قرار دهیم که 0
به معنای عدم
وابسته بودن
شما، و 10 به
معنای
وابستگی شدید
شما به مذهب
باشد، شما خود
را در کجا قرار
می دهید؟
نتیجه ی
میانگین جواب
کشورهای زیر
از این قرار
است:
• نروژی ها 3,8 (که
به عنوان یکی
از
سکولارترین
کشورهای
اروپایی
شناخته شد
• سوئدی ها 3,6
• دانمارکی ها 4,3
• و قبرسی ها و
لهستانی ها
میزان
وابستگی شان
به دین 7,0 و 6,6
بوده است که می
توان گفت جزء
مذهبی ترین
ملت ها هستند.
(میانگین جواب
ایرانی ـ
نروژی ها به
این پرسش 4,0
بوده است
نمودار: SSB
عکس:رسانه های
اینترنتی
منبع گزارش:
http://www.vl.no/samfunn/article3331440.ece
تماس با
نویسنده:
http://mokhtarbarazesh.blogspot.com
عملیات
برون مرزی
ارتش ترکیه و
پی آمد های آن
دکتر
محمدحسین
یحیایی
•
برنده و
بازنده ای در
جنگ بین ارتش
ترکیه و چریک
های پ ک ک وجود
ندارد و
اینگونه
زدوخورد ها در
آینده نیز
ادامه خواهد
یافت، راه حل
مسئله
مذاکره، عدم
کاربرد اسلحه
و حشونت است
این دو ملت و
دیگر ملل
منطقه دوست و
یاور همدیگر
اند و نیازی به
نیرو های
خارجی برای حل
بحران و
اختلاف خود
ندارند ...
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ۱۱
اسفند ۱٣٨۶ - ۱
مارس ۲۰۰٨
ودتای
نظامی ارتش
ترکیه در ۱۲
سپتامبر ۱۹٨۰
دگرگونی های
ژرفی در نظام
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی
ترکیه پدید
آورد. کودتا به
نظام اقتصادی
و مختلط ترکیه
که با آتاتورک
آغاز شده بود و
با برنامه های
عمرانی چهار
ساله پیش می
رفت پایان داد.
فرماندهان
ارتش احزاب
سیاسی،
سندیکا های
کارگری، نهاد
های دمکراتیک
و پارلمان را
منحل کرده با
هرگونه
فعالیت سیاسی
و اجتماعی به
شدت مخالفت
کردند. برای
حفظ نظم که از
سال ها پیش با
آشوب های
خیابانی و
برخوردهای
گروهی بهم
ریخته بود به
سانسور،
خفقان و زندان
متوسل شدند،
تعداد زیادی
از استادان،
فعالین
دانشجویی،
سندیکایی،
حزبی را با
گرایش های چپ
تحت پی گرد
قرار داده از
حقوق اجتماعی
خود محروم
کردند، در این
میان بیشترین
فشاررا به
کردها وارد
کردند، مناطق
کردنشین که از
نظر اقتصادی،
اجتماعی و
فرهنگی به شدت
عقب مانده بود
و هنوز ار
بقایای نظام
فئودالی رنج
می برد با یورش
بی رحمانه
ارتش روبرو شد.
تعداد زیادی
از کودکان و
جوانان کرد با
آنکه در
جمهوری ترکیه
آموزش
ابتدایی
اجباری بود
بعلت محرومیت
از آموزش به
زبان مادری از
رفتن به
دبستان سر باز
می زدند و یا
از آن فرار می
کردند و این
خود زمینه
جدایی مردم
کرد را از مردم
ترک زبان
بیشتر می کرد.
کودتا راه
لیبرالیسم
اقتصادی و
سیاسی را
هموار کرد و با
تهیه و تنظیم
قانون اساسی
۱۹٨۲ راه را
برای
انتخابات
آزاد برای
احزاب مورد
نظر خود باز
کرد، در نتیجه
تورگوت اوزال
مجری سیاست
های صندوق بین
المللی پول و
بانک جهانی
سرنوشت سیاسی
کشور را در دست
گرفت، رهبر
کودتا ژنرال
کنعان اورن هم
به ریاست
جمهوری
برگزیده شد.
سیاست بازار
آزاد، درهای
باز اقتصادی،
فروش
کارخانجات و
موسسات دولتی
به اشخاص
داخلی و خارجی
و حذف
سوبسیدها
ساختار
اجتماعی را
دگرگون کرد و
اقتصاد را
بسوی
لیبرالیسم
کشاند. اجرای
اقتصاد
لیبرالیستی
در سیاست هم
بازتاب یافت و
گروه های
سیاسی با بیم و
امید به میدان
سیاست باز
گشتند. در این
شرایط ویزه
بود که دریکی
از روستاهای
دیاربکرعبداله
اوجالان با
تعدادی از
جوانان چپگرا
در گوشه ای از
روستا گرد
آمده باهم
پیمان بستند
تا جنبش پ ک ک (حزب
کارگران و
زحمتکشان کرد)
را برای رهایی
کردستان برپا
دارند. از آن
تاریخ تا به
امروز
رخدادهای
بزرگی در
ترکیه و منطقه
روی داده است،
ترکیه از یک
کشور درحال
رشد به دروازه
های پیشرفت
رسیده، درآمد
سرانه خود را
بالا برده، در
اطاق انتظار
اتحادیه
اروپا نشسته و
در سیاست
گذاری های
منطقه و جهان
جایگاه مهمی
پیدا کرده است.
از رشد
ناموزون
اقتصادی
مناطق
کردنشین بهره
زیادی نبرده
اند ولی برخی
از افراد و
اشخاص با تبار
کرد در
استانبول و
شهرهای بزرگ
به ثروت
انبوهی دست
یافته اند،
این گروه و
افراد خواهان
جدایی از
ترکیه نیستند
و در نهایت به
رشد فرهنگی و
آزادی های
سیاسی بسنده
می کنند، در
این میان
مقامات سیاسی
ترکیه به
پروژه عظیم سد
سازی و سرمایه
گذاری های
دیگر در منطقه
اشاره می کنند
که با آغاز
بهره برداری
از فازهای
گوناگون آنها
چهره منطقه
عوض خواهد شد و
عقب ماندگی
های دیرینه آن
برطرف خواهد
شد. به هر رو پ ک
ک، در بخش های
تحتانی جامعه
که در فقر دست
و پا می زدند
فعالیت
گسترده خود را
آغاز کرد و به
عضو گیری
پرداخت،
جوانان کرد و
گاهی ترک با
شور انقلابی و
مطرح کردن
محرومیت ها و
تحقیرها به
آموزش نظامی
پرداختند و در
سال های نخست
از سوی مردم
منطقه حمایت
شدند. گروه
کوچک پ ک ک به
رهبری عبداله
اوجالان به
شعارهای ضد
امپریالیستی
و ملی گرایی
پرداخته، در
گروه های چند
نفری به
پاسگاه های
ژاندارمری و
مراکز دولتی
حمله می کردند.
این
زدوخوردها و
جنگ و گریز ها
صدمات جبران
ناپذیری به
مردم محلی و
مراکز آموزشی
می زد. در
مناطق
کردنشین و
روستاهای
کردستان
مدارس به آتش
کشیده شده،
آموزگاران
کشته می شدند،
برخی از
روستاها خالی
از سکنه شده به
شهرهای بزرگ
بویژه به
استانبول و یا
کناره دریای
سیاه مهاجرت
می کردند، در
نتیجه بیکاری
و فقر در منطقه
بطور چشمگیری
گسترش می یافت
و این روند به
نفع پ ک ک بود
که بتواند از
آن بهره
برداری سیاسی
بکند.
ارتش ترکیه
برای پیشگیری
از حملات چریک
های پ ک ک
متوسل به
همکاری
روستایی ها
شده، برخی از
آنها را به
استخدام خود
در آورد، برخی
از این افراد
به جرم خیانت
به خلق کرد
توسط چریک های
پ ک ک کشته
شدند و برخی
دیگر از ترس
جان خود مجبور
به مهاجرت
شدند، هر چند
چریک ها
پایگاه توده
ای دلخواه خود
را در بین مردم
پیدا نکردند
ولی با
استفاده از
محرومیت مردم
به حیات خود
ادامه داده،
صدای خود را
بگوش مردم
منطقه و جهان
رساندند. جنگ
طولانی ایران
و عراق از قدرت
نظامی صدام در
کنترل از
مرزهای شمالی
کاست و رفت و
آمد را برای
نیروهای پ ک ک
آسان تر کرد،
در نتیجه
نیروهای ارتش
ترکیه در
تعقیب آنها
گاهی تا عمق
چند کیلومتری
خاک عراق
پیشروی می کرد.
از سال ۱۹٨۴ تا
امروز متجاوز
از ۲۴ بار
نیروهای ارتش
ترکیه برای
سرکوب
نیروهای پ ک ک
وارد خاک عراق
شده و هر بار
بعد از چند
روزی به
پایگاه های
خود برگشته
است. اغلب
عملیات برون
مرزی ارتش با
مذاکرات و
قرارداد های
امنیتی و مرزی
دو دولت عراق و
ترکیه صورت
گرفته است. این
جنگ نامیمون و
برادرکشی بیش
از ٣۶ هزار
کشته و بیش از
۵۰ میلیلرد
دلار خرج
داشته که از
جیب مردم فقیر
ترکیه و منطقه
پرداخت شده
است، با خرج
این مبلغ در
منطقه هزاران
فرصت شغلی
بوجود می آمد و
فقر از این
منطقه زدوده
می شد، این جنگ
برنده ای
نخواهد داشت،
برندگان
واقعی
فرماندهان
ارتش و فرصت
طلبان محلی
اند. با هر
حمله هوایی و
زمینی تعدادی
از دو طرف کشته
می شوند، هر دو
طرف خود را
برنده جنگ
اعلان می
کنند، مدتی
آرامش در
منطقه حاکم می
شود و با
بازسازی خود
بار دیگر جنگ و
گریز آغاز می
شود.
کردها در چند
کشور منطقه به
شکل پراکنده
زندگی می
کنند، سال ها
است برای خود
مختاری و برای
کسب هویت
سیاسی به
مبارزه خود
ادامه می دهند
ولی هر بار
سرکوب شده
برای مدتی از
مبارزه دست بر
می دارند تا
شرایط جنبش
بار دیگر
فراهم شود،
رخداد ها و
شرایط جهانی
دردو دهه
گذشته به نفع
جنبش های ملی
عمل کرده است،
فروپاشی
اتحاد شوروی،
فدرال
یوگوسلاوی و
چند کشور دیگر
به جنبش های
ملی گرایی و
هویت طلبی جان
تازه ای داده و
مبارزه برای
آزادی خواهی و
حق تعیین
سرنوشت را
گسترش داد.
بنابرین
تضعیف دولت
مرکزی در عراق
و بمباران
شیمیایی
حلبچه از یک سو
و حمایت دولت
های قدرتمند و
بزرگ دنیا از
سوی دیگر به
تقویت موقعیت
کردها در
منطقه
انجامیده و
این روند به
جنبش کردها در
ترکیه نیز
یاری رساند،
تعدادی از
روشنفکران و
نمایندگان
پارلمان های
اروپایی از
فرانسه و
اسکاندیناوی
برای دیدار با
مردم منطقه
کرد نشین عازم
آنجا شده به
دلجویی از
آنها
پرداختند و از
آنها درخواست
کردند که از
اسلحه دور
باشند و به
فعالیت سیاسی
بپردازند. از
آن رو در سال
های اخیر
کردها در کنار
فعالیت های
نظامی به
فعالیت های
سیاسی هم روی
آورده اند. با
دستگیری
عبداله
اوجالان و
انتقال ایشان
به ترکیه که با
همکاری نزدیک
سازمان های
امنیتی چند
کشور مهم جهان
تحقق یافت،
انتظار می رفت
که پ ک ک دست از
مبارزه
مسلحانه بکشد
و با پایین
آمدن از کوه ها
و پایگاه های
خود از
کشورهای
پیرامونی به
فعالیت سیاسی
بپردازد،
زیرا ترکیه در
سال های اخیر
برای الحاق به
اتحادیه
اروپا قدم های
مهم و موثری
برداشته و در
راستای
شناسایی
فرهنگ کردی،
آموزش به زبان
مادری و آزادی
پخش برنامه
های رادیو و
تلویزیونی
کردی را آغاز
کرده است، این
اقدام در
همپیوندی
مردم ترکیه در
مدت کوتاهی
نتایج بسیار
مثبتی به بار
آورده است. در
این راستا حزب
جامعه
دمکراتیک که
پایگاه آن را
کردها تشکیل
می دهند در
انتخابات
مجلس ملی
ترکیه شرکت
کرده با ۲٣
نماینده وارد
مجلس
قانونگزاری
شده است، این
حزب از همان
روزهای نخست
خود را
نماینده
کردها خوانده
و برنامه های
سیاسی خود
برای احقاق
حقوق کردها
تنظیم کرده
است.
سقوط رژیم
صدام بوسیله
نیروهای
خارجی شرایط
مناسبی در
شمال عراق و در
منطقه
کردنشین پیش
آورد، احزاب
سیاسی کرد در
سیاست عراق
بویژه در
منطقه
کردنشین فعال
شدند و دولت
خودمختار خود
را تشکیل
دادند، در مدت
کوتاهی امنیت
را برقرار
کردند، در
سایه دولت خود
مختار دفاتر پ
ک ک گشایش یافت
و پایگاه های
آموزشی فعال
تر شدند. دولت
خودمختار
کردستان
روابط سیاسی
خود را با
آنکارا گسترش
داد زیرا به
شدت به مواد
غذایی و سوختی
و انرزی ترکیه
نیازمند بود،
هشدارها و
گوشزدهای
ترکیه را مبنی
بر تعطیلی
پایگاه های پ ک
ک با جان و دل
گوش می کرد ولی
از اجرای آن
خود داری می
کرد. در این
مدت ترکیه هم
با دیپلوماسی
فعال به تشریح
عملکرد پ ک ک
می پرداخت تا
آن سازمان را
گروه
تروریستی
معرفی کند.
ترکیه از
دیپلوماسی
فعال خود
نتیجه گرفت،
کشور های
اروپایی و
ایالات متحده
آمریکا آن را
گروه
تروریستی
نامید و دفاتر
آن را در
کشورهای خود
تعطیل کرد، در
این میان
موقعیت مالی پ
ک ک هم به
وخامت گرائید.
در ماه های
پایانی سال
۲۰۰۷ بار دیگر
حملات چریک
های پ ک ک به
پاسگاه ها و
نیروهای
نظامی ترکیه
افزایش یافت و
برخی از بمب
گذاری ها در
شهرهای بزرگ
به آن گروه
نسبت داده شد.
با کشته شدن ٣۰
سرباز ترکیه
در یک ماه و
گروگان گیری
چند تن دیگر
بدست افراد پ ک
ک بار دیگر
هیجان و وحشت
آفرید. شورای
امنیت ملی
تشکیل جلسه
داد و از
پارلمان
ترکیه
درخواست کرد
که به نیروهای
نظامی اجازه
عملیات برون
مرزی را صادر
کند. مجلس ملی
ترکیه با
اکثریت آرا
این درخواست
را مورد تأیید
قرار داد.
پروازهای
اکتشافی و
عملیات هوایی
در ماه دسامبر
آغاز شد.
آمریکا و
نیروهای دیگر
در منطقه
اطلاعات لازم
و ضروری را به
ترکیه دادند
تا عملیات به
سرعت آغاز شود
و در مدت
کوتاهی به
نتیجه برسد.
ترکیه مجموعه
عملیات نظامی
خود را مطابق
با بند ۵۱ از
منشور سازمان
ملل می داند و
در تعقیب
تروریست ها تا
عمق خاک عراق
پیش می رود. در
پی تهاجم
نیروی هوایی،
نیروهای
زمینی با بیش
از ۱۰ هزار نفر
که ٣۵۰۰ نفر از
آنها کماندو
با آموزش ویژه
بودند وارد
خاک کردستان
شدند. هوشیار
زیباری وزیر
امور خارجه
عراق و مقامات
آمریکایی از
این حملات
دفاع کردند و
کشورهای
اروپایی هم
سکوت اختیار
کردند.
طالبانی رئیس
جمهور و
گریگوری
اسمیت سخنگوی
ارتش آمریکا
در عراق از
ترکیه
درخواست کرد
به افراد
غیرنظامی و
تأسیسات
زیربنایی
صدمه وارد
نکند. ترکیه از
آمریکا
درخواست کرد
بر اساس پیمان
آتلانتیک
شمالی (ناتو)،
آمریکا باید
به یاری ترکیه
بشتابد و گرنه
آینده پیمان
به خطر می افتد.
هدف ترکیه و
تلاش
دیپلوماسی آن
در این راستا
بود که بتواند
برای حملات و
مداخلات
نظامی خود
مشروعیت
جهانی کسب
کند، به نظر می
رسد در این
تلاش خود موفق
بوده است. به
هر رو تا روز
جمعه ۲۹ فوریه
که بخشی از
نیروهای
ترکیه به
پایگاه های
خود در ترکیه
برگشت بر اساس
گزارش های
مختلف ترکیه
بیش از ۲۵۰ نفر
از افراد پ ک ک
و ٨٨ تن از
سربازان
ترکیه به قتل
رسیده اند،
منابع پ ک ک
تعداد
سربازان کشته
شده ترکیه را
خیلی بیشتر از
این ها گزارش
داده و جنگ را
به سود خود
پایان یافته
اعلان کرده
است. بعلت
ممنوعیت ورود
خبرنگاران به
این منطقه
واقعیت جنگ بر
همگان روشن
نیست و با
پایان غملیات
واقعیت تا
اندازه ای
آشکار خواهد
شد. آنچه مسلم
است در این
شرایط جوی و
سرمای کشنده
منطقه، انسان
های محروم زیر
ترس و وحشت جنگ
پناهگاهی
ندارند و
ازکمبود مواد
غذایی و سوختی
در رنج و عذاب
اند، از آن رو
هزاران انسان
مجبور به ترک
خانه و کاشانه
خود شده اند و
در بین دو آتش
گرفتار آمده
اند.
کوتاه سخن
اینکه، منطقه
در تب و تاب
است، نیرو های
خارجی برای
کنترل انرزی و
مبارزه با
تروریسم به
منطقه آمده
اند، آنان در
پی منافع خود
هستند، ملت
های ساکن در
جغرافیای
پهناور منطقه
سال های
طولانی در
کنار هم زندگی
کرده اند،
روزهای سختی
را باهم تجربه
کرده، در بیم و
امید، اشگ و
لبخند و شادی و
اندوه در کنار
هم بوده اند،
دیگر دوران
ملت سازی و
برتری زبانی و
نژادی به
پایان رسیده
است، هر ملت و
قومی حق دارد
سرنوشت سیاسی
خود را تعیین
کند و در
راستای رشد
اقتصادی،
اجتماعی،
سیاسی و
فرهنگی خود
تلاش ورزد،
بنابرین کشور
هایی که در آن
ملل، اقوام
وگروه های
قومی گوناگون
با ویژه گی های
فرهنگی خود
زندگی می کنند
باید در کنار
هم زندگی کردن
را تمرین کنند
و یاد گیرند که
چگونه می
توانند از آن
گوناگونی در
راستای بارور
کردن جامعه
خود استفاده
کنند و از
مزایای چند
گانگی بهره
مند شوند. غفلت
از آن جوامع
چند گانه ما را
با فاجعه
روبرو خواهد
کرد، باید
هوشیار بود و
از برتری جویی
پرهیز کرد و
اختلافات را
با عقل ومنطق و
با اراده بشری
در چار چوب
میثاق های
بشری بویژه
منشور جهانی
حقوق بشر حل
کرد. از این
زاویه برنده و
بازنده ای در
جنگ بین ارتش
ترکیه و چریک
های پ ک ک وجود
ندارد و
اینگونه
زدوخورد ها در
آینده نیز
ادامه خواهد
یافت، راه حل
مسئله
مذاکره، عدم
کاربرد اسلحه
و حشونت است
این دو ملت و
دیگر ملل
منطقه دوست و
یاور همدیگر
اند و نیازی به
نیرو های
خارجی برای حل
بحران و
اختلاف خود
ندارند...
دو خط آبي،
دو خط قرمز
http://www.roshangari.net/
در اينجا
مردان برای ,درمان,
ايدز خود به
دختران
نابالغ
تجاوز می
کنند
روشنگری. صد
سال بعد از 8
مارس 1908، وقتی
که 15000 زن کارگر
پارچه بافی
در مانهاتان
به خيابان
آمدند تا
ليست
درخواست های
خود برای
بهبود شرايط
کار زنان را
زير باتوم
های پليس در
مقابل جامعه
مردسالار
بگذارند،
موقعيت زنان
در بخش هايی
از جهان
بسيار بهبود
يافته است.
اما نه همه
جا، و نه برای
اکثريت زنان
جهان. موقعيت
اسفناک زنان
در کشورهای
اسلامی و
ضربه ای که از
نيروهای
بينادگرا
دريافت
ميکنند برای
زنان ايران و
بسياری ديگر
از مردم جهان
آشناست. اما
در بسياری از
نقاط جهان به
چماق
بنيادگرايان
نيازی نيست.
کافی است زن
در,طرف غلط,
جهان به دنيا
آمده و از
نخبگان
نباشد تا از
آسمان بر سرش
سنگ ببارد.
داستان
زندگی
ماتاکانه
متسينگ، شرح
حال گويايی
از وضعيت
فاجعه بار
انبوهی از
زنان
عصرماست.
جميمه خان
سفير يونيسف
ديداری با او
داشت که
گزارشی از آن
را در نشريه
انگليسی
اينديپندنت
منتشر کرده
است.[ينديپندنت
2 مارس 2008]. در زير
ترجمه آزاد
اين گزارش را
ميخوانيد.
آبستن و
مبتلا به
ايدز بعد از
يک تجاوز،
اما شادمان
از تلاش برای
ياری رسانی
چه چيزی
ميتواند
بدترازمورد
تجاوز قرار
گرفتن باشد؟
به شما تجاوز
شده باشد و
بعد ببينيد
از کسی که به
شما تجاوز
کرده آبستن
شده ايد. يا
مورد تجاوز
قرار گرفته،
آبستن شده
باشيد و بعد
دريابيد
ويروس ايدز
را گرفته
ايد، و کودکی
که هنوز
متولد نشده
در معرض خطر
آلودگی به
اين ويروس
قرار دارد.
ماتاکانه
متسينگ که
فقط 21 سال دارد
سه ماه بعد از
اينکه مورد
تجاوز
کارفرمای
خود
قرارگرفت،
در حالی که
بيکار شده و
بيمار بود به
يک درمانگاه
محلی در
لسوتو رفت. در
آنجا از او دو
آزمايش به
عمل آوردند.
پرستار به او
گفت: ,دو خط
آبي، تو
آبستنی,. ,و
اينجا دو خط
قرمز، تو HIV
مثبت هستی,.چهار
خط - دو تا
قرمز، دو تا
آبی. در ده
دقيقه.
ماتاکانه دو
روز گريست.
بدتر هم در
پيش بود. او در
يافت که
ويروس را به
مرد محبوبش
که ميخواست
با او ازدواج
کند انتقال
داده است. و
بعد،
خانواده
خودش نيز
آلوده شدند،
هر دو خواهر و
مادرش که در
عرض يک سال
جان دادند.
دو سال بعد من
با ماتاکانه
نشسته ام، در
رابطه با
کارزار روز
مادر يونيسف
با هدف قطع
انتقال
ويروس ايدز
از مادر به
کودک تا سال 2010.
او لاغر است
مثل يک دختر
بچه نوجوان.
لباس محلی
لسوتو* را
پوشيده و
عکسی از دختر
دو ساله اش را
همراه دارد.
او يکی از
شادترين
افرادی است
که درتمام
زندگی ام
ديده ام.
انگليسی را
روان صحبت
ميکند
بااينکه
هرگز آموزش
نديده است. و
حالا يک فعال
کارزار
جلوگيری از
ايدز و مشاور[ما]
در لسوتو است.
در نبردی
دايمی.
ماتاکانه
عليرغم آنچه
برای خودش
روی داده
بود،
نتوانست
مادرش را
متقاعد کند
که به درمان
تن دردهد. ,
مادر
وخواهرانم
وقتی
فهميدند من HIV
دارم، اول به
من خنديدند.
آنها مرا به
خاطر اينکه
مبتلا شده
بودم دوست
نداشتند. بعد
مادرم فهميد
خودش HIV دارد و
از اين مساله
شرم داشت.
مادرش مرد.
برادرش مرد.
زن برادرش
مرد. دوستان
ماتاکانه
هنوز از
استفاده از
کاندوم
امتناع می
کنند.
ناداني،
احساس ننگ و
خرافات غالب
است. او به من
می گويد
تجاوز در
مقياس
گسترده صورت
می گيرد.
دختران
باکره، اغلب
در سنين قبل
از بلوغ،
توسط مردانی
مورد تجاوز
قرار
ميگيرند که
تصور ميکنند
اينگار
ابتلای خود
آنها به
بيماری را
درمان می کند.
بعضی از
مردان فکر می
کنند کاندوم
حامل ويروس
ايدز است.
در لسوتو
بيشتر مردان
در معادن
آفريقای
جنوبي،کشورهمسايه،
کار می کنند.
آنها به
روسپی خانه
هايی می روند
که پر است از
تن فروشان
مبتلا به
ويروس ايدز.
ويروس را
ميگيرند و به
همسران خود
منتقل
ميکنند.
همسران آنها
آبستن می
شوند. ويروس
به بچه های آن
ها منتقل می
شود.
در گردهمايی
سران در 2007
دولت انگليس
همراه به
بقيه دولت
های G8 قول کمک
های اساسی
جهت تامين
داروهايی
لازم برای
جلوگيری از
انتقال
ويروس از
مادران
حامله به
کودکان شان
را دادند.
امروز از هر
پنج زن تنها
يکی امکان
دسترسی به
دارو دارد.
هزينه لازم
خيلی زياد
است. يک و نيم
ميليارد
دلار – ولی
مشکل هم
بسيار بزرگ
است. هر دقيقه
يک بچه با HIV به
دنيا می آيد و
يک بچه ديگر
به علت ابتلا
به آن می ميرد.
موفقيت
ماتاکانه
اين است که به
شکرانه
داروی يک
پوندی Nevirapine
دخترش HIV منفی
است.
*لسوتو در
همسايگی
آفريقای
جنوبی قرار
دارد و از
کشورهای
مشترک
المنافع است.
از اينجا
الماس صادر
ميشود و يکی
از مراکز
توليد
شلوارهای
معروف جين Levi's
است. کشور
کوچک دو
ميليونی يکی
از بالاترين
درجات ابتلا
به ايدز را
دارد. مرگ و
مير ناشی از
ايدز باعث
شده طول عمر
متوسط حدود 37
سال باشد.
14 اسفند 1386
02:54
گزارش
عفو بين
الملل از
سرکوب زن در
ايران
عفو بين
الملل:زنان
در ايران
شجاعانه
برای پايان
بخشيدن به
تبعيضات
قانونی
عليه زنان
پيکار ميکنند
روشنگری.سازمان
عفو بين
الملل در
آستانه 8
مارس روز
جهانی زن،
گزارشی از
سرکوب زنان
در ايران
ارائه داده
است. سرکوب
حقوق زن و
فعالين
مدافع آن در
ايران و زن
ستيزی رژيم
اسلامي،
چنان
گسترده است
که به بيان
نمی گنجد،
به همين جهت
حتی انبوه
گزارشات
تاکنونی
خود
ايرانيان
که قربانی
اين سياست
ها هستند
نيز در
توصيف دردی
که زنان
ايران از
رژيم می
کشند
ناتوان
بوده است.
سازمان عفو
بين الملل
به علت
استقلال
نسبی آن در
مقايسه با
بسياری از
سازمان های
بين المللی
حقوق بشري،
بويژه تحت
هدايت خانم
آيرنه خان،
از اعتبار
گسترده ای
برخوردار
است و تا
زمانی که
اين
استقلال را
حفظ کند،
اين اعتبار
نيز برجای
خواهد ماند.
به همين جهت
گزارشات آن
از اعتبار
بالايی
برخوردار
است و حمايت
آن از زنان
ايران در
آستانه 8
مارس را
بايد ارج
گذاشت.
وبسايت
راديو
آلمان
چکيده ای از
گزارش عفو
بين الملل
در مورد
سرکوب زنان
در ايران را
به شرح زير
درج کرده
است.
عفو بينالملل:
حکومت
ايران
مدافعان
حقوق زنان
را سرکوب ميکند
با انتشار
گزارشی
دولت ايران
را متهم کرد
که جنبش
زنان و
فعالانی که
برای
برابری
حقوق زنان
فعاليت ميکنند،
بهطور
سيستماتيک
سرکوب ميکند.
اين سازمان
حقوق بشری
از مقامهای
ايران
خواست، به
اين سرکوبها
پايان داده
و با
بازنگری در
کليهی
قوانين
ايران،
قوانين و
مقررات
تبعيضآميز
عليه زنان
را لغو و يا
اصلاح
نمايند.
عفو بينالملل
در گزارش
خود که روز
پنجشنبه ۲۸
فوريه
انتشار
يافت، مينويسد:
زنان در
ايران با
تبعيضات
قانونی
گستردهاي
روبرو
هستند. آنان
از پستهای
کليدی
دولتی کنار
گذاشته شدهاند.
برای مثال،
آنان نميتوانند
قاضی باشند
يا برای
رياستجمهوری
نامزد شوند.
زنان در
ازدواج،
طلاق،
حضانت کودک
و ارث، از
حقوق برابر
با مردان
محروماند.
صدمهی
جنايی به يک
زن، در
مقايسه با
همان صدمه
به يک مرد،
مجازات
خفيفتری
دارد. شهادت
زنان در
دادگاه نصف
شهادت يک
مرد ارزش
دارد. مردان
حق گزينش
چند همسر
دارند و
قانون حق بيچون
و چرای آنان
برای طلاق
همسرشان را
به رسميت ميشناسد،
زنان اما
چنين حقی
ندارند.
عفو بينالملل
ميگويد،
مدافعان
حقوق زنان
در ايران
شجاعانه،
برای "پايان
بخشيدن به
تبعيضات
قانونی
عليه زنان"
پيکار ميکنند.
اما، به
گفتهی عفو
بينالملل،
مقامهای
حکومتی
ايران با
بدگمانی به
اين تلاشها
مينگرند و
به ارعاب و
سرکوب آنان
روی آوردهاند.
به گفتهی
عفو بينالملل،
مدافعان
حقوق زنان و
بهخصوص
آنان که
برای جلب
توجه به
تبعيضهای
قانونی
عليه زنان
در ايران از
حقوق سياسی
و مدنی خود
استفاده ميکنند،
بهصورت
خودسرانه
بازداشت ميشوند.
آنان
غالباَ در
هنگام
بازداشت از
سوی
ماموران
امنيتی
مورد
بدرفتاری
قرار ميگيرند
و از دسترسی
به وکيل،
خانواده و
روند
قانوني،
محروم ميمانند.
اتهام مبهم
مدافعان
برابرحقوقی
زنان
عفو بينالملل
با مروری به
فعاليتهای
سالهای
اخير تلاشگران
برابری
حقوقی
زنان،
نمونههای
زيادی از
پيگرد،
بازداشت و
محاکمهی
اين تلاشگران
را در گزارش
۱۴ صفحهای
خود
گنجانده
است. اين
سازمان
حقوقبشری
نوشته است،
بيشتر
مدافعان
حقوق زنان
که تحت
تعقيب قرار
گرفته و
دستگير شدهاند،
به "جرائم
امنيتی با
بيانی مبهم"
متهم شدهاند.
اين گونه
اتهامات از
سوی مقامهای
حکومتی
برای محدود
کردن حقوق
شناختهشدهی
"آزادی بيان
و اجتماع"
صورت ميگيرد.
عفو بينالملل
ميگويد در
جريان
دستگيري،
با برخی از
مدافعان
حقوق زنان
بدرفتاری
شده است،
ولی تلاش
آنها برای
دادرسي، با
ممانعت
مقامها
روبر شده
است. برخی
ديگر، مدتهای
طولانی
بدون اتهام
رسمی
بازداشت
شدهاند،
آن هم
غالباَ در
سلول
انفرادی و
بدون
دسترسی به
اعضای
خانواده و
وکيل
انتخابيشان.
به گفتهی
عفو بينالملل،
ممنوعيت
مکرر
اجتماعات
مسالمتآميز
از سوی مقامهای
ايرانی و
دستگيری
مدافعان
حقوق بشر به
وسيلهی
ماموران
پليس و
وزارت
اطلاعات،
نقش اشکار
حق بيان،
تجمع و تشکل
مسالمتآميز
است.
عفو بينالملل
در گزارش
خود مينويسد،
مقررات
بازداشت و
محاکمه بهکار
رفته عليه
کسانی که
مقامات
ايرانی
آنان را
مظنونان
امنيتی ميشناسند،
از
استانداردهای
بينالمللی
مربوط به
محاکمات
عادلانه -
مانند آن چه
که در ميثاق
بينالمللی
حقوق مدنی و
سياسی وضع
شده است - بهمراتب
پايينتر
است. اين
مقررات ميتواند
به زندانی
کردن
فعالان
حقوق زنان،
مدافعان
حقوق بشر و
ديگران
بيانجامد و
ميانجامد.
درخواست از
مقامهای
ايران و
جامعهی
جهانی
عفو بينالملل
در پايان
گزارش خود
از مقامهای
ايران ميخواهد
به سرکوب
مدافعان
برابری
حقوق زنان
پايان دهد و
با بازنگری
در کليهی
قوانين
ايران،
قوانين و
مقررات
تبعيضآميز
عليه زنان
را لغو و يا
اصلاح
نمايند.
عفو بينالملل
ميگويد،
حکومت
ايران بايد
از برخورد
کيفری به
فعاليتهای
قانونی در
دفاع از
حقوق بشر،
از جمله
حقوق زنان،
دست بردارد
و حاکميت
قانون را در
تطابق با
تعهدات
ايران به
عنوان يک
عضو
امضاءکنندهی
ميثاق بينالمللی
حقوق مدنی و
سياسی و
ساير پيمانهای
بينالمللی
مربوط به
حقوق بشر،
به مرحله
اجرا
درآورد.
عفو بينالملل
جامعهی
جهانی و به
خصوص
کشورهايی
را که روابط
نزديک با
ايران
دارند،
فراميخواند
که حکومت
جمهوری
اسلامی را
ترغيب کنند
به تعهداتش
نسبت به
قوانين بينالمللی
عمل کند و به
تبعيض
قانونی و
ديگر تبعيضها
عليه زنان
خاتمه دهد و
از اقدامهای
خلاف
قانون،
مانند
بازداشتهای
خودسرانه
خودداری
کند.
10 اسفند 1386
15:06
نظر شما
نام: Dr.
Kaveh Parsi
|
| ای-میل: drkavehparsi@yahoo.com |
09:40 12 اسفند 1386
|
|
I praise those
Iranian women and men who (under this tyrannical regime)
struggle for the human freedom. I hope for the day that
everyone with any ideology is free in Iran. In a free
society everyone (left, right, central, black, white,
believer, non-believer, all sexual orientations) must be
free
|
نام:
|
| ای-میل: |
00:50 11 اسفند 1386
|
|
اقای
کاوه
پارسی ان
زنان
شجاعی که
شما فکر
میکنید در
حال
مبارزه با
رژیم ضد زن
اخوندی
هستند
دیدیم که
نا
اگاهانه
میخواهند
مبارزه
غیر ساسی !
شان را با
پختن اش
نذری ! و
گدائی
حقوق خود
از رژیم ضد
زن جمهوری
اسلامی به
پیش ببرند.
دستیابی
برای
ازادی و
حقوق زنان
از ازادی و
دموکراسی
برای بقیه
زحتمکشان
مردم
ایران جدا
نیست و
انهم تنها
در یک
مبارزه
واقعی
علیه رژیم
سر مایه
داری و
فاشیستی
جمهوری
اسلامی و
سر نگونی
ان و بر
پائی یک
نظام
سوسیالیسی
بدست
میاید.
|
نام: Dr.
Kaveh Parsi
|
| ای-میل: drkavehparsi@yahoo.com |
19:18 11 اسفند 1386
|
|
:زنان
در ايران
شجاعانه
برای
پايان
بخشيدن به
تبعيضات
قانونی
عليه زنان
پيکار ميکنند
Bravo and salute to those Iranian women that are putting
their lives in the line of fire to claim the women’s
right. We need more and more women in Iran to come out of
their shells and speak out for their rights
|
|
عيد زنان!
فرزاد جاسمی
تبعيض
نگونسار و
جهان پاک ز
تحقير
آزاد زن و
فارغ و بی رنج
ددان باد
ضمن تبريک و
تهنيت هشتم
مارس، روز
همبستگی بين
المللی
زنان، به همه
زنان
آزاديخواه،
برابری طلب و
سازنده ی
جهان فردا،
به ويژه زنان
مبارز و
قهرمان
ميهنم که در
بند و ستم
تبهکاران،
جنايتکاران
و زن ستيزان
بر خاسته از
تاريکی قرون
و اعصار و بر
نشستگان بر
تختگاه
گورستان،
آزادی و
برابری را
فرياد می
زنند و در راه
مبارزه برای
جهانی نو گام
بر می دارند!
اين عيد و دگر
عيد مبارک به
زنان باد
فرخنده و
ميمون و پر از
وجد و تکان
باد
تبعيض
نگونسار و
جهان پاک ز
تحقير
آزاد زن و
فارغ و بی رنج
ددان باد
زنجير ستم
پاره شود در
همه گيتی
تابنده مدام
اختر زن، نور
فشان باد
بی مانع و بی
مرز شود در
همه هستی
در عرصه ی
توليد
شتابنده
روان باد
سرمايه که زن
را بدهد رتبه
ی کالا
بحران زده بی
سود يکی تخته
دکان باد
افراشته بی
همت زن کی علم
داد؟
بی شرکت وی
عدل و مساوات
نهان باد
آنجا که زنان
در ستم اند،
مردم آزاد
هرگز نتوان
ديد، مر اين
نکته عيان
باد
از سلطه ی
مردان و
اسارت چه رهد
زن
دنيا به مثَل
جلوه ای از
خلد و جنان
باد
گيتی چو
گلستان بود
ار ظلم نباشد
در گلشن فارغ
ز خزان سرو
چمان باد
آن کس که
گرفتاری زن،
زشتی دنيا
انديشه کند
مرده و
ببريده زبان
باد
هر ضد زنی
خوار شود،
کشته به
کفگير
جز شيخ
تبهکار، که
رأسش به سنان
باد
***
هشتم اسفند
ماه هشتاد و
شش
8 اسفند 1386
23:50
نظر شما
نام: هموطن
|
| ای-میل: http://bikar.wordpress.com/ |
17:58 9 اسفند 1386
|
|
زیبا
بود آقای
جاسمی
روز زن بر
تمام زنان
بویژه زنان
ایران
مبارک باد
|
نام: Dr.
Kaveh Parsi
|
| ای-میل: drkavehparsi@yahoo.com |
09:33 9 اسفند 1386
|
|
It is encouraging that
men are advocating the freedom of women. But, no real change will
occur until women step out and claim their rights
|
آپارتايد
جنسی در
نظام
آموزشی
*سرپرست
آموزش و
پرورش رژيم,
با "دستاورد
استعمار"
خواندن
نظام آموزش
عمومی در
کشور, از
تعميق
آپارتايد
جنسی به کمک
الغای کامل
نظام آموزش
عمومی دفاع
می کند
روشنگری: در
دوره
فرشيدی
وزير سابق
آموزش و
پرورش, طرح
های بزرگی
برای
اسلامی
کردن آموزش
مطرح و
سمينارهای
متعددی در
اين رابطه
برگزار شد.
با وجود
باقی ماندن
مدارس کپری,
مدارس نيمه
مخروبه و در
حال
فرورريزی,
کسر بودجه
عظيم آموزش
و پرورش که
سر به
ميلياردها
می زند,
همچنين با
وجود عدم
پرداخت
دستمزدهای
معلمان و
مخالفت با
افزايش
دستمزد
مطابق با
نرخ تورم, و
دهها معضل
ديگر در
نظام
آموزشی
ايران, طرح
های وزير
سابق مورد
انتقاد به
حق فعالان
فرهنگی
قرار گرفت.
فرشيد که
برکنار شد,
جامعه
فرهنگی
کشور در
برابر اين
سوال که
مطالبات
نابرآورده
قديمی خود
را در برابر
احمدی
سرپرست
جديد وزارت
آموزش و
پرورش
چگونه بايد
پيگيری کند,
قرار گرفت.
آنچه روشن
است
جابجايی در
وزارت
آموزش و
پرورش و
آمدن علی
احمدی به
جای فرشيدی
نه تنها هيچ
کمکی به رفع
مشکلات
معلمان و
پاسخ به
مشکلات
صنفی و
مطالبات
آنها نکرده
است, بلکه
سرپرست
جديد بر
معايب سابق
آپارتايد
جنسی در
نظام
آموزشی را
هم افزوده
است. علی
احمدی در
سخنانی در
روز دوشنبه
در نشست "زن
و سلامت
معنوی"
ديدگاه
واپس مانده
خود را بار
ديگر تکرار
کرد و آموزش
يکسان
دختران و
پسران را "دستاورد
استعمار"
ناميد.
او به نقل از
يکی از
نزديکانش
گفت:"تا سال 1328
برنامههای
تعليم و
تربيتی
برای
دختران و
پسران
متفاوت
بوده است و
از آن به بعد
بوده كه اين
آموزشها
يكسان شده
است. آيا اين
روند نيز
يكی از
دستاوردهای
استعمار
نبوده كه به
ما تحميل
شده است؟"
علی احمدی
با طرح اين
ايده واپس
مانده که "مدارس
و واحدهای
آموزشی
دختران و
پسران
مقتضيات
خاص خود را
ميطلبند" و
"آسيبهايی
كه بر سر راه
دختران در
جامعه قرار
دارد،
بسيار
بيشتر و
متفاوت تر
از پسران
است و در رده
سنی خاصی
اثرگذاريهای
متفاوتی
دارد" گفت:"آموزش
و پرورش و كل
نظام تعليم
و تربيت در
جامعه و حتی
نظام
جمهوری
اسلامی
نبايد نسبت
به اين
تفاوت در
آموزش
دختران و
پسران بيتفاوت
باشد."
به حال و روز
نظام
آموزشی
ايران بايد
واقعا
گريست که
سرپرست
وازتخانه
اش آشکارا
طرفدار
انتقال
تفاوت های
طبيعی
جنيستی
دختران و
پسران به
نظام
آموزشی و
تبديل آن به
جدايی جنسی
در درون
نظام
آموزشی است.
با "استدلال"
علی احمدی
حداقل چند
دوجين نظام
آموزشی
متفاوت
بايد به جای
نظام آموزش
عمومی در
کشور ايجاد
کرد.
مثلا
آمارهای
همين رژيم
می گويد که
حدود 20 درصد
کودکان
ايرانی از
سوتعذيه
رنج می برند.
کمبود آهن,
روی و ريز
مغزی های
ديگر که
بسيار هم بر
قابليت
يادگيری
کودکان
موثرند از
ويژگی های
همين
سوتعذيه
مزمن است.
کودکی که
دچار فقر
ويتامين و
مواد غذايی
است و شکمش
گرسنه است,
با کودکی که
سر صبح با "ماشين
پاپا" به
مدرسه می
رود شرايط
يادگيری
متفاوتی
دارند, آيا
به خاطر اين
تفاوت بايد
زير آب "آموزش
عمومی" در
کشور را زد و
اين تفاوت
را بايد به
نظام های
آموزشی با
محتواهای
آموزشی
متفاوت
تبديل کرد
يا بايد
تلاش کرد
شرايط
بهبود
تغذيه
کودکان
دچار
سوتعذيه را
فراهم کرد؟
جامعه شبکه
انبوهی از
تفاوت های
طبيعی و
غيرطبيعی
ميان آحاد
آن است, اصل
آموزش
عمومی
خواستار حق
مساوی عموم
در
برخورداری
از نعمت
آموزش است و
اتفاقا يکی
از هدف های
آموزش
عمومی هم آن
است که
تفاوت های
جنسيتی,
طبقاتی,
نژادی, ملی,
مذهبی به
مانعی بر سر
آموزش و
تعليم
افراد واجب
التعليم
تبديل نشود.
البته
برخورداری
از اين حق
عمومی به
معنای آن
نيست که
نابرابری
های
اجتماعی
موجود در
جامعه, از
جمله در
ميان دو جنس
بکلی از بين
می رود. اين
نابرابری
در حق
انتخاب شغل,
در انتخاب
رشته
تحصيلی و در
چشم
اندازهای
متفاوت
بازار کار,
خود را
بازمی يابد.
به همين
دليل يکی از
مهم ترين
هدف های يک
نظام
حکومتی
دموکراتيک
بايد به
حداقل
رساندن
تفاوت های
اجتماعی
موجود نه
تنها در
حوزه آموزش
که در ادامه
آن, يعنی در
حوزه های
بهره
برداری
افراد از
آموزش
عمومی باشد.
اما در کشور
ما که در آن
از
دموکراسی
خبری نيست,
گرفتار
مشتی عقب
مانده های
فکری متحجر
و اصلاح
ناپذير شده
ايم که می
خواهند به
هر قيمتی
شده, ولو
نابودی
آموزش
عمومی و
اعمال
آپارتايد
در نظام
آموزشی
جلوی
پيشرفت
اجتماعی
زنان کشور
را سد کنند.
با افکار
آلوده علی
احمدی, چون
ساختار
بيولوژيک
دختران و
پسران
متفاوت است,
و آسيب های
متفاوتی در
سطح اجتماع
متوجه
آنهاست,
لابد پسران
بايد حق
داشته
باشند,
قوانين
فيزيک و
رياضی و
بيولوژی را
بخوانند و
دختران
صرفا خياطی
و گلدورزی و
ساير رشته
های
باصطلاح "زنانه"
را؟
تصور نبايد
کرد که اين
نسبت دادن
نظری غير
واقعی به
علی احمدی
است. معنای
حرف او که در
توجيه لزوم
لحاظ تفاوت
های جنسيتی
در نظام
آموزشی می
گويد:"آسيبهايی
كه بر سر راه
دختران در
جامعه قرار
دارد،
بسيار
بيشتر و
متفاوت تر
از پسران
است" در وجه
اثباتی يا
بايد اين
باشد که پس
بايد جامعه
را چنان از
آسيب ها
پاکسازی
کرد و چنان
محيط
اجتماعی
سالمی
ايجاد کرد
که تفاوت
جنسيتی
اصولا
نتواند
وسيله و
ابزار آسيب
های بيشتر
به زنان
باشد, و در
درون نظام
آموزش و
پرورش با هر
گونه تبعيض
بر مبنای
جنسيت
شديدا
مقابله کرد,
يا اين است
که زنان را
تا حد ممکن
از دسترس "جامعه"
خارج کرد,
يعنی يا
آنها را
بزور خانه
نشين کرد و
شوهرداری و
پخت و پز و
بچه داری را
به آنها
تحميل کرد
يا اگر جلوی
آموزش آنها
را هم ديگر
نمی توان
گرفت, آن
چنان
تعييراتی
در نظام
آموزشی
ايجاد کرد و
چنان نظام
آموزشی "زنانه"
ای درست کرد
که محصول آن
برای زنان
اولا
کمترين
ارتباط با
جامعه
باشد؛
ثانيا جايی
هم که
ارتباط
گريز
ناپذير می
شود, عمده
ارتباطش
بين خود
زنان باشد.
راه حل اول
با گروه خون
جمهوری
اسلامی نمی
خورد, زيرا
مستلزم
برچيدن
بساط رژيم
مردسالاری
است. در حالی
که سرپرست
وزارت
آموزش و
پرورش
آشکارا
برای راه حل
دوم چراغ می
زند. اينها
اتوبوس و
دريا و پارک
ها را زنانه
و مردانه
کرده اند,
حالا می
خواهند به
نام مقابله
با استعمار
نظام
آموزشی را
زنانه و
مردانه
کنند.
23:37
نظر شما
نام:
|
| ای-میل: |
09:47
|
|
مشکل
فقط انجام
عمليات
جنون آميز
جنسی ا ست،
مرد با
مرد، زن با
مرد و ...
اسلام فقط
برای کمر
به پايين
آمده است.
خودتان
مقايسه
کنيد، چند
حکم برای
کمر به
پايين(خلا
رفتن،
عمليات
جنسی ، غسل
و ...) آمده و
چند حکم
برای
تفکرات
روحانی ؟
تازه
تفکرات
روحانی و
تزکيهء
نفس هم، که
بايد به
کمر به
بالا(قلب و
مغز) مربوط
باشد، در
رابطه و
وابستگی
مستقيم به
مسائل
جنسی دارد.
جدا کردن
زن و مرد،
دردی را
دوا نمی
کند. اسلام
برای خراب
کردن مردم
است و خراب
هم می کند. و
می کند
خراب.
|
|
13اسفند.فقط
7 درصد
مسلمانان
جهان
افراطی
هستند/91درصد
ايرانی ها و 61
درصد
عربستانی
ها طرفدار
برابری
حقوق زنان
موسسه
گالوپ با۵۰
هزار
مسلمان از
سراسر جهان
در مورد
غرب،
دموکراسي،
حقوق بشر،
ايالت
متحده،
حملههای
۱۱ سپتامبر
و نيز
انتظار
آنها از
کشورهای
غربی پرسشهايی
مطرح کرده
است. نيمنگاهی
به نتايج
اين همهپرسی.
سپتامبر
۲۰۰۱
پس از حملهی
تروريستی
به برجهای
دوقلوی
نيويورک،
جورج دبليو
بوش، رئيس
جمهور
ايالات
متحده مدعی
شد که
مسلمانان "از
آمريکاييها
متنفرند"
چون با
آزاديهای
فردی و
اجتماعی
آنها
مخالفند.به
گفتهی وي،
يکی ديگر از
دلايل "تنفر
مسلمانان
از
آمريکاييها"
مخالفت
آنها با "حق
انتقاد و
گردهمآيی
و تظاهرات"
است که از
ويژگيهای
جامعهی
آمريکا
محسوب ميشوند.
از گفتههای
رئيس جمهور
آمريکا
چنين
برداشت شد
که
مسلمانان
با حقوق بشر
و دموکراسی
مخالفند،
به همين علت
به عمليات
تروريستی
دست ميزنند.
۷ سال بعد
در روزهای
اخير خبر
رسيد که
مؤسسهی
گالوپ (Gallup)، در
يک همهپرسی
از ۵۵ هزار
مسلمان از
۳۵ کشور به
اين نتيجه
رسيده است
که ادعای
رئيس جمهور
ايالات
متحده بياساس
است.
خبرگزاری
آلمان مينويسد:
نتايج اين
همهپرسی
که ۶ سال طول
کشيده،
نشان ميدهند
که تنها ۷
درصد
مسلمانان
جهان
افراطی
هستند. ۹۳
درصد آنان
از نظر
سياسی
معتدل
محسوب ميشوند.
حتی نيمی از
افراطيها
هم طرفدار
دموکراسی
سياسی
هستند.
در پاسخ به
اين پرسش که
آنها چه چيز
از غرب را
تحسين ميکنند،
تقريبا همهی
پرسششوندگان
گفتهاند:
تکنيک،
ارزشهای
معنوی غرب و
سيستم
عادلانهی
دموکراتيک
همراه با
حفظ حقوق
بشر.
در گزارش
خبرگزاری
آلمان آمده
است که
افراطيها
از نظر
اعتقاد به
اسلام با
معتدلان
فرقی
ندارند،
بلکه فقط از
نظر سواد و
تحصيلات
بالاترند و
وضعيت مالی
آنها بهتر
است.
برابری
حقوق زن و
مرد
يکی ديگر از
نتايجی که
تعجب همگان
را
برانگيخته،
پاسخهايی
است که پرسششوندگان
در مورد
حقوق زنان
ابراز کردهاند.
به گزارش
خبرگزاری
آلمان،
نتايج
تحقيقات
مؤسسهی
گالوپ حاکی
از آن است که
۹۰ درصد
ايرانيها
و ۶۱ درصد
شهروندان
عربستان
سعودی
طرفدار
برابری
حقوق زنان و
مردان
هستند. اين
خبرگزاری
در عين حال
تاکيد ميکند
که موقعيت
زن در اين
کشورها با
خواست پرسششوندگان
مغايرت
دارد.
ترس از سلطهی
آمريکا بر
جهان اسلام
اکثر پرسششوندگان
شک دارند که
ايالات
متحدهی
آمريکا
واقعا مايل
به ايجاد
دموکراسی
در جهان
اسلام باشد.
علت اين
بدبينی هم
پشتيبانی
آمريکا از
رژيمهای
خودکامه در
دهههای
اخير
ذکرشده است.
به عنوان
مثال، تنها
۲۴ درصد
مصريها و
اردنيها،
و ۱۶ درصد
مردم ترکيه
معتقدند که
آمريکا
خواهان
دموکراسی
در کشورهای
اسلامی است.
بيشتر پرسششوندگان
در پاسخ به
سؤال در
مورد ويژگيهای
دولت
آمريکا
گفتهاند: "بيملاحظه،
پيشرفته در
زمينهی
علم و صنعت،
تجاوزگر(...) و
از نظر
اخلاقی
منحط".
اکثر آنها
در اين نکته
همنظرند
که دولت
آمريکا
تلاش ميکند،
دنيای
اسلام را به
زير سلطهی
خود بکشد. ۸۱
درصد
افراطيون
اسلامگرا
و ۶۷ درصد
معتدلان
سياسی
مسلمان
معتدند که
آمريکا
تجاوزگر
است.
خبرگزاری
آلمان برای
مقايسه،
نظر
مسلمانان
را در بارهی
سياستهای
آلمان
آورده است:
تنها ۹ درصد
مسلمانان
افراطي،
دولت آلمان
را متجاوز
ميدانند.
نتايج همهپرسی
مؤسسهی
گالوپ در
نيمهی
نخست ماه
مارس امسال
به صورت يک
کتاب منتشر
ميشوند.
فريار
13 اسفند 1386
03:36
نظر شما
نام: افشا
|
| ای-میل: |
09:53 13 اسفند 1386
|
|
با
تشکر از
شما و
زحمتی که
کشیده اید.
متن اصلی
گزارش
موسسه
گالوپ هم
اگر لینک
میشد
بسیار
عالی
میبود.
|
|
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران:
شبکه
خبري العربيه
که دفتر مرکزي
آن در شهر دبي
در
امارات متحده
عربي قرار
دارد و منبع
اصلي آن از
کشور عربستان
سعودي تامين
مي
شود،
روز گذشته با
تهيه گزارشي
وقيحانه سعي
در مبتذل جلوه
دادن چهره
دختران
ايراني
در
جهان کرد.
.
در
ابتداي اين
گزارش عکس
دختري به
نام
زيبا را قرار
داده و نوشته
است:
بلند کردن مو،
بدن سازي،
بزرگ کردن
ممه.،برنزه
کردن
پوست و ...؛
کارها يي است
که زيبا انجام
داده و اين در
حاليست که در
خيابان
فقط
دو دست و صورت
وي پيداست!
در
ادامه اين
گزارش عکس
دختري همجنس
باز را گذاشته
و نوشته: اين
فرد 25 ساله که
دانشجوي هنر
است تاکنون
عمل جراحي
بيني
و ........را انجام
داده است و
اکنون که ما با
وي ملاقات مي
کنيم در يکي از
مطب
هاي پزشکي در
شمال تهران
نشسته و مي
خواهد رنگ
پوست خود را
برنزه کند تا
به قول
خودش
جذاب تر شود
در
ادامه اين
گزارش آمده:
شکوفه 35 ساله
که يک دندان
پزشک است و در
جامعه اي
زندگي مي کند
که زن و مرد
با
يکديگر
اختلاط
ندارند!، هر
ماه حدود هزار
دلار براي
ظاهر خود
هزينه مي کند و
هر
جلسه
حدود 11 دلار
براي برنزه
کردن بدنش
هزينه مي کند و
از کرم 250 دلاري
که ساخت
فرانسه
است براي پوست
خود استفاده
مي کند و مي
گويد که مي
خواهد زيبا
باقي بماند تا
بتواند
به زندگي با
همسر خود
ادامه دهد.
در
اين گزارش
همچنين آمده:
مهتاب
،جامعه
شناس است و
معتقد است که
زنان براي حفظ
جايگاه خود در
جامعه به
زيبايي و
ظاهر
خود اهميت مي
دهند!
العربيه
در
اين گزارش
همچنين آورده
است
:
عمل زيبايي
فقط توسط
خانواده
هاي ثروتمند
صورت نمي
گيرد، بلکه
حتي معلمان که
فقط 200 دلار
حقوق ماهيانه
دريافت
مي کنند نيز
اقدام به چنين
کارهايي مي
کنند، مثلا
خانم هستي 30
ساله که يک
خانه
دار است
خودروي خود را
فروخت تا 5
هزار دلار
بدست بياورد و
براي زيبايي
خود
هزينه
کند.
در
اين گزارش
همچنين نوشته
شده: ميترا ،
جراح پوست و
زيبايي مي
گويد
که دختران و
زنان ايراني
همواره
مايلند پوست
خود را بدون
چروک
نگهدارند
بنابراين
از آمپولهايي
به نام پوتوکس
استفاده مي
کنند که قيمت
هريک از آن 200
دلار
است
و پزشک ديگر که
ترجيح داد
نامش فاش نشود
اعلام کرده که
عمل بزرگکردن ممه
حدود
10
هزار
دلار هزينه
دارد و بيشتر
توسط دختران
خانواده هاي
ثروتمند صورت
مي گيرد و من
هر
روز حداقل يک
مشتري دارم.!
در
پايان اين
گزارش مي
نويسد: عمل
زيبايي تنها
راه
جوان و زيبا
شدن
نيست
بلکه با بلند
کردن مو نيز که
حدود 25 دلار در
آرايشگاههاي
زنانه تهران
هزينه
دارد،
دختران
ايراني !مي
توانند خود را
زيباتر و
جوانتر و
مانند دختران
غربي نشان
دهند
مثلا مريم 25
ساله که دختر
يک تاجر است مي
گويد الان
احساس مي کنم
مثل آنجلا
جولي!!
شده ام.
توضیح
:این مطلب از
یک سایت
وابسته به
رژیم برداشته
شده است که
جبهه گیریهای
این سایت حذف
شده است چرا که
آنچه در این
گزارش با توجه
به ترجمه
فارسی آن آمده
است واقعیت
است و رسیدگی
به خود با هویت
هیچ ربطی
ندارد .
سال
2007
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران: آذربایجان
در آستانه
انفجار است و
ستون فقرات
مردم در زیر
فشارهای
اقتصادی یکی
پس از دیگری در
حال خرد شدن
میباشد و
بیکاری
برنامه ریزی
شده در این
منطقه همچنان
دنبال میشود .
یکی
از جوانان
آذربایجانی
در شهر
میاندوآب در
گفتگو با
خبرنگار
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران در این
باره میگوید:در
هفته گذشته 5
معتاد تزریقی
در این شهر جان
خود را از دست
داده اند که سه
تن از آنها جزء
مهاجران
روستایی به
این شهر بودند
.
وی
ادامه داد :عوض
جوان متاهلی
بود از روستای
یاریجان
خالصه که
همراه با 4
معتاد دیگر در
هفته گذشته در
شهر میاندوآب
جان خود را از
دست داده است
و از او سه
فرزند قد ونیم
قد بجای مانده
است .
جوان
دیگری که
نخواست نامش
فاش شود در
ارومیه مرکز
آذربایجان
غربی به
خبرنگار ما
گفت:در دو ماه
اخیر دهها نفر
از صاحبان
مشاغل فنی به
اتهام قاچاق
مشروبات الکی
بازداشت شده
اند این افراد
ورشکستگی را
علت روی آوردن
خود به قاچاق
اعلام کرده
اند .
یک
میوه فروش در
شهرستان خوی
هم به خبرنگار
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران گفت :
اگر احوالات
میوه های مرا
ببینید به
روزگار مردم
گریه میکنید
وی ادامه
میدهد تمام
میوه ها به
دلیل عدم خرید
از سوی مردم
خشکیده
میشوند چونکه
گران است و
مردم توان
خرید ندارند .
وی
ادامه میدهد
در حال حاضر در
آذربایجان
غربی برای
اینکه بشود
میوه فروخت
برای سه کیلو
میوه یک قیمت
ثابت 1000 تومانی
برای هر نوع
میوه در نظر
گرفته شده که
باز هم مردم
توان خرید
ندارند .
یک
منبع موثق در
استانداری
آذربایجان
شرقی به
خبرنگار ما
گفت : رژیم
جمهوری
اسلامی حداقل
سرانه درآمد
هر خانوار
ایرانی را 200
دلار 165000 تومان
اعلام کرده و
این در
حالیستکه 40 در
صد از مردم
منطقه نصف این
مبلغ را هم
نمتوانند کسب
کنند .
یکی
از کارمندان
سازمان
جوانان جمعیت
هلال احمر در
ارومیه در این
باره رقم
تکاندهنده ای
را ارایه
میدهد او
میگوید در
شهرستان
نزدیک به یک
میلیون نفری
ارومیه 25 هزار
مغازه
آرایشگری
وجود دارد که 95
درصد این
مغازه ها توسط
جوانان
گردانده
میشوند که
هرکدام ازاین
مغازه ها به
محل پاتوق چند
تن از جوانان
تبدیل شده است.
والدین
یکی از جوانان
ارومیه ای هم
میگوید:در
حالیکه
بیکاری سرسام
آور جوانان
این شهر را به
ستوه آورده
است رسانه های
استانی
روزانه
خبرهای
دروغینی در
رابطه با
ایجاد مشاغل
برای جوانان
منتشر میکنند.
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران:
رژیم
جمهوری
اسلامی بعد از
یک دوره
طولانی
محدودیت جنسی
در جامعه در
نهایت تصمیم
گرفت با توسل
به صیغه به
بحران سکسی که
در ایران با آن
روبروست پاسخ
داده باشد. از
این رو با توسل
به هزاران روش
که البته مطرح
شدن احادیثی
در خصوص ثواب
صیغه هم از
همین روش ها
بود، به تبلیغ
در این خصوص
اقدام کرد.
اما
جریان صیغه از
دو رو بر جامعه
خطرساز بود و
هست اول اینکه
هیچ گونه
اطلاع رسانی و
آموزشی در
خصوص انجام
سکس کنترل شده
و به صورت صیغه
از سوی
دستگاههای
مربوطه صورت
نمی گیرد و این
موضوع می
تواند به
افزایش آمار
مبتلایان به
ایدز منجر شود.
اما
مهم ترین خطری
که سکس صیغه ای
دارد و آثار
غیرقابل
جبرانی هم به
جای میگذارد
اینکه مطرح
شدن سکس به
صورت مذهبی می
تواند به
خیانت های
خانوادگی
مشروحیت بدهد
در حالی که
وجود مراکز
ویژه بدون
مطرح شدن صیغه
از خیانت زوج
ها به همدیگر
هشتاد درصد
جلوگیری می
کند و این در
حالیست که
مذهبی شدن سکس
در جامعه باعث
می شود که مرد
با آسودگی
خاطر به همسر
خود خیانت کند
و نه تنها عذاب
وجدان نکشد
بلکه منتظر
صواب الهی هم
باشد.
یکی
از بینندگان
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران در این
باره می گوید:
به تصور اینکه
صواب می کنم
خانمی را صیغه
کرده بودم
اوایل هر دو
هفته یکبار به
سراغ او می
رفتم بعدها به
هفته ای یکبار
تبدیل شد که
همین موضوع
باعث شد تا
نتوانم به
همسر خود برسم
و زندگی من از
هم پاشیده شد.
یک
زن ویژه هم که
نخواست نامش
فاش شود گفت:
صیغه یعنی سکس
مذهبی وگرنه
هیچ تفاوتی با
دیگر روابط
های جنسی در
جاهای دیگر
جهان ندارد.
این
زن ویژه ادامه
می دهد : هم من و
هم مشتریان من
فقط به صرف
اینکه مبادا
از سوی رژیم
دستگیر شده و
به شلاق و یا
سنگسار محکوم
شویم یه تیکه
کاغذ به عنوان
سند صیغه
دریافت می
کنیم.
گزارشات
تکمیلی
متعاقباً
ارسال خواهد
شد.
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران:
استفاده
از غذاهای
هورمونی که
باعث چاقی می
شود یکی از علت
هایی می باشد
که باعث رشد
زودرس دختران
و پسران می
گردد و دومین
علت که در
کانون توجه
کارشناسان
امور درمانی
قرار دارد
ساخت و پخش
فیلمها
وسریالهای
عاشقانه می
باشد که باعث
می گردد
دختران و
پسران با
مشاهده صحنه
های عاشقانه
در این فیلمها
و سریالها
زودتر از موعد
مقرر یعنی در
شش سالگی به
رشد جنسی
برسند.
که
یکی از
خطرناکترین
عواقب رشد
زودرس کوتاه
ماندن قد
کودکان می
باشد.
برای
مقابله با این
دو علت از
علتهای دیگر
رشد زودرس
لازم است
خانواده ها از
خوردن غذا در
بیرون از خانه
تا حد امکان
خودداری کنند
و در غذاهای
روزانه
حدالمکان از
خوردن سس
مایونز و سس
گوجه فرنگی(
کچاب) خودداری
کنند.
به
اعتقاد یک
کارشناس
غذایی
خانواده ها به
جای استفاده
از سس مایونز
می توانند از
مخلوط کردن
آبلیمو،
ماست، نمک و
پودرسیر سس بی
خطری را برای
سفره های خود
آماده کنند.
با
وجود اینکه کم
و بیش چاقی در
ایران هم به یک
بحران تبدیل
می شود آموزش و
پرورش در این
کشور هفته ای
فقط یک یا دو
ساعت را به امر
ورزش اختصاص
داده است و از
سوی دیگر
آموزش های
لازم از سوی
وزارت بهداشت
و درمان در
خصوص مبارزه
با رشد زودرس
که به اعتقاد
بسیاری از
پزشکان می
توانند یک
بیماری باشد
هیچ اقدامی
صورت نمی دهد.
البته
تشخیص بیماری
رشد زودرس به
نظر پزشک
معالج مربوط
می شود و دادن
قرص های ضد
هورمونی به
نظر پزشک
معالج بستگی
دارد.
افزودن
به زمان ورزش و
آگاهی دادن به
والدین از
امورات ضروری
می باشد.
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران:
نیمه
افراشته بودن
پرچم
کشورهایی که
حاکمیت
دیکتاتورانه،
خودکامه
دارند در
محوطه سازمان
ملل کارآیی
بیشتر از صدور
قطعنامه های
این سازمان
دارد.
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران به
مقامات
سازمان ملل
متحد پیشنهاد
می کند در یک
اقدام سمبلیک
پرچم
کشورهایی که
حکومت
خودکامه
دارند و حقوق
بشر را رعایت
نمی کنند را تا
زمانیکه
آزادی را
جایگزین
خودکامگی و
دیکتاتوری
نکرده اند و
همچنین به
حقوق بشر و
شهروندی
احترام
نگذارند را
همواره نیمه
افراشته
نگهدارند تا
هر کس در اولین
مشاهده متوجه
شود که
اینگونه
کشورها
حکومتی
خودکامه
دارند.
و
از سوی دیگر
جهت تشویق،
پرچم دیگر
کشورهای که به
حقوق بشر
احترام می
گذارند و برای
حفظ آزادیهای
فردی، سیاسی و
اجتماعی می
کوشند را
بالاتر از
پرچم کشورهای
دارای حکومت
های خودکامه
قرار دهند.
محکومیت
حکومت های
خودکامه از
سوی سازمان
ملل به صورت
کتبی در
حالیکه به
عنوان سند
نگهداری می
شود ولی در
لابه لای
پرونده ها از
نگاههای
جامعه بین
الملل دور می
ماند ولی نیمه
برافراشته
شدن پرچم
کشورهای
دارای حکومت
خودکامه
همواره در
مقابل دید
همگان است.
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران: یکصد
تن از نظامیان
امریکایی که
در عراق و
افغانستان
انجام وظیفه
میکردند برای
رهایی از عذاب
وجدان به
جنایت های خود
علیه
غیرنظامیان
در این کشورها
اعتراف کردند.
روزنامه
دی
سوندی تایمز
انگلیس در
گزارشی اقدام
به انتشار
اعترافات
یکصد تن از
نظامیان
امریکایی که
در عراق و
افغانستان
انجام وظیفه
می کردند نمود.
این
نظامیان برای
رهایی از عذاب
وجدان در
واشنگتن بدور
هم گرد آمدند و
به مدت چهار
روز دست به
اعتراف زدند و روزنامه
دی سوندی
تایمز
انگلیس هم
مهمترین
اعترافات این
نظامیان را در
شماره دیروز
خود منتشر کرد.
یکی
از نظامیان سی
ساله
امریکایی
اعتراف کرد در
سال 2003 در
افغانستان هر
کس را با بیل
می دیدیم می
کشتیم چراکه
با بیل کنار
خیابانها بمب
جاسازی می
کردند و ادامه
داد :به محض
اینکه هوا
تاریک می شد می
توانستیم هر
کس را که
بخواهیم
بکشیم چراکه
چنین اجازه ای
داشتیم و هیچ
کس هم ما را
توبیخ نمی کرد.
و دهها
اعترافات
تکان دهنده ای
که برای
اطلاعات
بیشتر می
توانید به این
روزنامه
مراجعه کنید.
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران: زنی
71 ساله اهل
بلژیک که خود
را یهودی
معرفی میکرد و
مدعی شده بود
در زمان قتل
عام یهودیان
توسط هیتلر در
سال 1941 به جنگل
فرار کرده و
سپس 3000 کیلومتر
پیاده رفته و
در نهایت از
طرف گرگ ها
مجبور به گرگ
شدن گردیده
است به دروغ
بودن این
داستان
اعتراف کرد .یادآور
میشود : کتاب
این زن تحت
عنوان میشا و
یک خاطره از
هلوکاست که به
18 زبان ترجمه
شده بود 27
میلیون درآمد
داشته و فیلمی
در همین خصوص
از سوی 6
میلیارد
انسان مورد
تماشا قرار
گرفته بود
(
Defonseca)این
زن در گفتگو با
روزنامه (
Le
Soir
)
لب به اعتراف
باز کرد و به
دروغ بودن این
قصه دروغین
اعتراف کرد.
وی
گفت:من حتی
یهودی هم
نیستم
ایجنا
نیوز/
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران: این
منطقه که بعد
از حمله نظامی
امریکا به
عراق، منطقه
فدرال
کردستان عراق
نامیده می شود
دارای دولت
محلی بوده که
ریاست این
دولت محلی با
مسعود
بارزانی می
باشد .
برافراشته
شدن پرچم عراق
در این منطقه
طبق دستور
بارزانی
ممنوع شده است
ولی این منطقه
همچنان از
دولت عراق
بودجه دریافت
می کند بودجه
دریافتی این
منطقه از عراق
بالغ بر 17 درصد
است و اقتصاد
آن بر پایه
تجارت سیاه می
چرخد و در
حالیکه مردم
این منطقه از
فقر و نداری
رنج می برند
سیاستمداران
این منطقه به
آنان از فردای
روشن همراه با
رفاه سخن می
رانند.
این
منطقه با وجود
اینکه
کردستان
فدرال نامیده
می شود ولی به
دو نیمه
بارزانی و
طالبانی
تقسیم شده است
هرچند که در
بسیاری از
مراکز عمومی
این منطقه عکس
دو رهبر کرد
نصب شده است
ولی استفاده
از دو شبکه
مختلف برای
تلفن ،خبر از
وجود فاصله در
بین رهبران
کرد می دهد.
طالبانی
در حالی که
رئیس جمهور
عراق است
فرماندار
سلیمانیه هم
می باشد اما
مسعود
بارزانی
فرمانداری
اربیل را در
اختیار دارد و
سلیمانیه را
نمی تواند تحت
فرمان و سیطره
خود ببرد
بطوریکه
تلفنی اربیل
در سلیمانیه
کار نمیکند و
دو شبکه
متفاوت
مخابرات در
منطقه فدرال
کردستان فعال
است.
خانم
پرفسور دنیز
ناتالی یکی از
محقین
امریکایی که
بعد از جنگ اول
خلیج فارس
یعنی در سال1992
به این منطقه
سفر کرده است و
به طور مداوم
در منطقه
فدرال
کردستان حضور
دارد دراین
ارتباط می
گوید کردها به
چندین گروه
تقسیم شده اند
در حال حاضر سه
گروه در منطقه
کردستان و
گروه چهارم
یعنی گروه علی
عسگری در
کرکوک مستقر
هستند پرفسور
دنیز که در
دانشگاه
اربیل علوم
سیاسی تدریس
می کند ادامه
می دهد : ما با
همه این
گروهها
ارتباط داریم
و در پاسخ به
این سوال که
آیا عراق
تقسیم خواهد
شد پاسخ می دهد
در حال حاضر
زمان این سوال
نیست و هنوز
تقسیم عراق
بطور جدی مطرح
نمی باشد.
کمال
کروکی نایب
رئیس پارلمان
فدرال
کردستان
،منطقه
کردستان عراق
را اینگونه
معرفی می کند
وی در حالیکه
جرج بوش رئیس
جمهور امریکا
را یک ملائکه
می خواند
اظهارات خود
چنین ادامه می
دهد : همه ما در
درون مرزهای
دولت فدرال
عراق زندگی می
کنیم و صاحب یک
شناسنامه
عراقی هستیم
وی در این
اینجا منطقه
فدرال
کردستان هم
جود دارد ما در
عراق هستیم و
کردیم ،که در
منطقه فدرال
کردستان
زندگی می کنیم
در منطقه
فدرال
کردستان کرد،
کرد است . عرب ،
عرب است .
ترکمن ، ترکمن
است و حتی
آسوری هم
داریم آری همه
اینها هستند
ولی همه اینها
در یک منطقه
فدرال به نام
منطقه فدرال
کردستان عراق
در حال زندگی
کردن می باشند.
yashar@yahoo.com گفت:
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۱ ب.ظ
عشق السون دایی یا
عشق السون تورک ملتینه