تركى مولانا

شمارى از سروده هاى

مولانا جلال الدين محمد بن بهاء‌الدين محمد بن حسيني الخطيبي بکري معروف به مولوي بلخي يا ملاي روم، از نوابغ جهان اسلام٫ بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين، برجسته ترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار، يکي از انسانهاى عالي مقام جهان، در شمار اولياء و داراى بلندترين مقامات در ارشاد فرزند آدمي دانسته شده است. اين عارف بزرگ يکي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت در وسعت نظر، بلندي انديشه، بيان ساده و دقت در خصال انساني بشمار رفته استּ پديده نادره اى چون "مولانا جلال الدين محمد بلخى رومى" كه منحصرا انسان و انسانيت را ترنم نموده بىشك فراتر از قيدهاى نژادى٫ ملى٫ زبانى٫ اعتقادى و زمانى است. مولانا از آن همه انسانهاست و آثارش جزء گرانبهاترين ميراث مشترك بشريت بشمار مىآيد.

جلال الدين محمد در افغانستان به دنيا آمد، در تركيه رشد يافته فقيهي عاليمقام شد و در حلقه آذربايجانيان پيرامونش مبدل به مولاى رومى گشتּ وي آفتاب درخشان فرهنگ عرفاني و معنوي جهان تركى و اسلام، كشورهاى تركيه و افغانستان، فخر آذربايجان و خراسان، از بزرگترين شاعران درجه اول زبان و ادبيات فارسى-تاجيكى و از پيشگامان تركىسرائى در غرب آسيا است. 

خلقهاى فارس و تاجيك به حق مىبايست بر خود ببالند كه چنين ابرانسانى٫ با آنكه خود فارس-تاجيك نبود، ديوان كبير و قران ناطق را به زبان ايشان سروده است. همچنانكه خلق ترك (تركيه) به سبب روى آورد مولانا به سرزمين جنت نشان آناتولي و با آغوش باز پذيرفتن وى و همچنين قرار داشتن كعبه عاشقان در اين ديار بر خود مىبالد و خلق ترك (آزربايجان) نيز به سيماهايى چون شمس تبريزى كه زاينده مولوى عارف و حسام الدين چلبى اورموى ملقب به ابن اخى ترك كه سبب بلا واسطه آفرينش مثنوى اند، به حق مباهات مىنمايد (١).  

هدف از تحرير اين نوشته٫ بررسى وابستگى تبارى مولانا و كوشش بيهوده و غيرممكن در جهت گنجانيدن وى در چهار چوب تنگ تعلقات ملى-قومى نيست، بلكه نگاهى است به برخى از اشعار تركى مولانا كه در چاپهاى ايرانى آثار وى و بررسيهاى محققين فارس مسكوت گذارده مىشوند. 

زبان مولانا

فارسى زمانى زبان ادبى آسياى جنوب غربى در منطقه اسلامى بوده استּ مولانا نيز ترجيح مىداده به زبانى كه جهان اسلام آن را بهتر مىفهمد بنويسد. ايندو، سبب اصلى فارسى نويسى وى بوده استּ مولانا از شعراى درجه اول شعر فارسى و از اعاظم ادب آن بشمار مىرودּطريقت مولويه نيز كه بعدا توسط جانشينش حسام الدين چلبى اورموى و فرزندش سلطان ولد بنيادگزارده شد، تا ديرزماني به عنوان ممثل و نماينده زبان و ادب فارسى در آسياى صغير عمل نموده است. با اينهمه در كنار آثار مولانا (و سلطان ولد) به فارسى٫ آثارى از ايشان به زبانهاى عربى ادبى (فيه مافيه) و نيز اشعارى به ترتيب مقدار به زبانهاى عربى عامى٫ تركى و يونانى محاوره اى آناتولى قرون وسطي در دست است كه برخى از آنها تدقيق و چاپ شده اند.  

آثار يوناني مولانا

روابط مولانا با يونانيان آناتولي بسيار خوب بوده، بارها همران خانواده خود در صومعه يونانى "اگيوخاريتونا" حاضر گرديده و ضمن گفتگو با راهبه هاى اين صومعه به عبادت پرداخته است. حتى ادعا شده كه مولانا مطالعاتى در زمينه زبان يونان باستان داشته و به شكلى عالى بر زبان يونانى مسلط بوده است. به همه حال آنچه قطعى است اينكه رومى و فرزندش سلطان ولد علاوه بر زبان تركى، هر دو زبانهاى فارسى و عربى و يونانى نيز مىدانسته و اشعارى به اين زبانها سروده اند. زبان يونانىاى كه مولانا در اشعار خود بكار برده٫ نه يوناني ادبى، بلكه زبان يونانى مردمي و محاوره اى قرن سيزده رايج در قونيه بوده است. احتمالاً بعضي از آوازهاي محلي و بومي يونانى وي را برانگيخته كه قطعاتي به اين زبان بسرايد. ابيات يونانى مولانا با جملات عربى و فارسى و كلمات تركى در هم آميخته و به الفباى عربى- تركي نگاشته شده اند. (ابيات يونانى سلطان ولد افزون تر است. در رباب نامه: ٧٧٤٥بيت فارسى٫ ١٥٧ بيت تركى٫ ٣٥ بيت عربى و ٢٢ بيت يونانى موجود است). در مورد آثار يونانى مولانا و تاثير پذيرى وى از فلسفه و فرهنگ يونانى تاكنون آثار متعددى از جمله از طرف خانم ليانا ميستا كيدو مترجم مثنوى به يونانى چاپ شده است. 

يادگارهاى تركي مولانا  

مولانا زبان مادريش تركى را نيز در آثار خويش بكار گرفته استּرومى و فرزندش – گر چه اساسا نوشته ها و سروده هايشان را به سنت ادبى عصر خود، به فارسى بر قلم آورده اند- به نهضت تركى نويسى در آناتولى پيوسته و از خود اشعار پندآميز و راهنماى سروده شده به تركى در خطاب مستقيم به توده هاى مردم و نيز ملمعاتى به زبانهاى عربى٫ تركى و يونانى بيادگار گذارده اند. ابيات تركي و يونانى سلطان ولد افزون تر از مولانا است. 

اشعار تركي: آنچه از اشعار مولوي به زبان تركي در ميان آثار وى و به طور پراكنده تا به امروز حفظ شده و بدستمان رسيده است، بسيار كمتر از آن چيزي است كه در بعضى از تذكره‌ها و ديوانهاى شعراي پيشين به آنها اشاره شده است. به عنوان نمونه ديوان كبير كه اثرى به فارسى است علاوه بر اشعارى به عربى و يونانى، داراى حدود ٢٠٠ بيت تركى (غزل٫ قطعه٫ تك بيتى٫ و ملمع) نيز مىباشد. اشعار تركى اى كه در پايان ديوان كبير آمده اند٫ تاكنون در دبوانهاى چاپ ايران وارد نشده اند.

ملمعات تركي: مولانا برخى از اشعار ليريك و غزليات خويش را به شكل ملمعاتى با مهارت آميخته شده از عربى و فارسى و تركى و ارمنى بوجود آورده است. اين ملمعات كه در نظر اول٫ آشفته و غيرقابل درك به نظر مىآيند٫ كوشش وى براى بيان چند لايه اى و درك تجربه حقيقى اند. صاحبنظران، بخشهاى تركي ملمعات مولانا را نشانگر حاكميت آشكار و احاطه بدون مباحثه مولانا بر دقايق و ظرايف زبان تركي شمرده اندּ

تركيبات تركي: در آثار مولانا به تعبيرات فراوان تركى شامل واژگان محاوره اى٫ نقل قولهاى تركى و خطابهايى به تركان نيز برخورد مىشودּ

كلمات تركي: بخشي از كلمات تركى آثار مولانا، كلمات تركي خودى شده موجود در زبان فارسى هستند كه بويژه در زبان اغلب مولفين فارس كه در تماس با تركان بوده اند يافت مىشوندּ (شمار اينگونه واژگان تركي موجود در زبان فارسي و لهجه هاي گوناگون آن تا بيست هزار تخمين زده ميشود)ּ(٢)ּگستره اين كلمات همه لايه هاى گوناگون ذخيره لغوى زبان تركى، از واژگان تركى ادبى، باستانى، لهجه اى و محاوره اى را در بر ميگيرندּ مولانا در ميان كلمات و ابيات تركى خود، واژه هايى مربوط به لهجه تركي اى كه زبان مادرى اش بوده و در تركى آسياى صغير مرسوم نبوده اند مانند بايراشماق٫ بوْلماق٫ گميشمك٫ قيغيرماق٫ اؤكوش٫ گؤيچه­ك٫ دئييش و غيره را نيز بكار برده است. برخى از اين واژه ها مانند واژه چيكگنه به معنى كوچولو، امروز نيز عينا در زبان تركى آذرى (لهجه هاى آذربايجانى و خراسانى) رايج اند. (٣) 

تعبيرات تركي: ادعا شده است كه مولانا در اشعار فارسي خود، بياني تركي داشته ، تركي انديشيده و فارسي سروده است و در اين ميان بسياري از اصطلاحات تركي را به فارسي برگردانده استּحتى محمد خولوصى در كتاب يئددى اؤيوت (ترجمه تركي مجالس سبعه) مىگويد كه اصل مجالس سبعه، خطابه و وعظهاى هاى مولانا به مردم قونيه به زبان تركي است كه از سوى كاتب به زبان فارسي ترجمه شده استּ او اين ادعاى خود را بر كيفيت ادبي بسيار پائين و آشفتگى عبارات و اسلوب موجود در اين اثر، كه به هيچ وجه با فصاحت و كتابت مولانا قابل جمع نيستند مستند مىسازدּ

ديوان كبير تركي 

در برخي منابع از ديواني بزرگ به زبان تركي و همچنين اشعار تركى منتسب به مولانا سخن مىرودּ سامى نيهات بانارلي در كتاب "رسيملي تورك ادبياتي تاريخي" از مولوي به شكل نخستين كسي در آناطولي كه ديوان بزرگي به تركي ترتيب داده است ياد مىكندּ دكتر  ح. محمدزاده صديق"دوزگون" در كتاب سيري در اشعار تركي مكتب مولويه به اين نكته اشاره كرده و مىگويد اين ديوان حاوي اشعار پر طنين و پر شوري - بخشي از آن سروده شده در وصف ائمه اطهار - بوده و صوفيان و دراويش ابيات آن را به صورت ترجيع‌بند تضمين و در محافل مجالس خود اجرا مى نموده اندּ وى با اشاره به تاثيرپذيرى شعراي آذربايجان و ترك زبان از مولانا اضافه مىكند كه پس از مولانا، بسيارى مانند باقى از شعراى بزرگ دربار عثمانى بر اشعار تركي مولانا نظيره ها گفته آنها را تضمين و استقبال كرده اندּ او، پيدايش مكتب مولويه در ميان دراويش را نيز گواهى بر وجود ديوان كبير تركي شمرده استּ البته همه اين ادعاها و ملاحظات، محل مباحثه جدى بوده و بى شك محتاج به اثبات علمى و ادله محكم اندּ(٤)  

بنا به همين مولف، "غريبي" شاعر و ناثر آذربايجاني عهد شاه تهماسب صفوى در كتاب "تذكره مجالس شعراي روم" خود كه به زبان تركي و در تبريز تأليف نموده است، ذكر و توضيحات مفصلي از مولانا و هم مطلبي در باره اشعار تركي وي دارد:  

"اعلم المحققين و افضل العارفين؛ فريد المله و الدين مولانا جلال الدين قدس سره" دورور كى عجم ويلايتلرينده "ملاي روم"و روم ايقليمينده "موولانا خونكار"دئوم (؟) ايله مشهور و معروفدور.


اولدورور سردفتر-ى اهل-ى كيتاب

سيرر-ى گوفتاريندا عاجيزدير فوهوم

 

 ּּּּּ قارامان ويلايتينده و قونييه شهه­رينده واقيع اولموشدور و مرقد-ي پورنورلارى همان آندادير. مؤولويلر خانقاهي و مواليلر زييارتگاهيدير ...... بو موختصر اول طوطي-يى شكريستان-ى حقيقت(ين) ايسم-ى شريفي ايله قيليندي..... و توركي اشعاريندان بو مطلع و حوسن-ى مطلع، دوازده ايمام عּ(ين)  اووصافين (دا) يازديغي بندلرندير: (از اشعار تركى مولوي، مطلع زير  از ابياتي است كه در اوصاف دوازده امام سروده است):

 

اولار كيم بنده-يى خاص-ى خودا´دير٫

موحيبب-ى خاندان-ى موصطفا´دير.

حقيقت كعبه­سينين قيبله گاهى٫

ايمام و پيشواميز مورتضا´دير.


و بو بئيت داخي درويشلر پندي ايچون اول بولبول-ى گولوستان-ى ايره­م(ين) نوطق-ى جانبخشيندن واردير كه اهل-ى گوفتار، اشعارلارينا بو بيئت ايله رؤونق وئريب، ترجيع بند قيلميشلاردير: (و اين بيت مخصوصاً از جهت پند درويشان از بلبل گلستان ارم و نطق جانبخش او آمده است كه اهل گفتار ، اشعار خود را با اين بيت رونق داده و ترجيع بندهايي باآن ساخته اند).

 

دينمه٫ گؤزه­ت٫ باخما٫ چاپار قوشما هئچ!

ريند-ى جاهان اول٫ يورو، توخونما٫ گئچ!

 

بررسيهايى در باره اشعار تركى مولانا:  

در باره آثار توركى مولانا٫ تركولوگها و زبانشناساني مانند پرفسور دورفر، سالئمان٫ يالت كايا، منصوراوغلو و كؤپرولو٫ تحقيقاتى و از تركهاى ايران پرفسور ح. م. صديق٫ پروفسور ج. هئيت و از تركمنها نيز نوشته هائى دارند. با اينهمه متاسفانه تاكنون نه تمام اشعار و ابيات و نه تمام كلمات و تعبيرات تركى مولانا يكجا گردآورى و به لحاظ ادبي و زباني تدقيق نشده اندּ برخى از آثارى كه به سروده هاى تركى مولانا پرداخته و يا به آن اشاراتى كرده اند به قرار زيراند:

 

- Şerefettin Yaltkaya, Mevlana’da Türkce kelimeler ve şiirler, Türkiyat Mecmuasi, 1934, cilt IV, s 111-167

- Mecdut Mansuroğlu, Mevlana Celaleddin Rumi’de Türkçe Beyit ve İbareler. Türk Dili Araşrmaları‎‎ YIL 1954.

- ural-Altaische Jahrbucher: mawlawi Turkische Verse: von mecdut mansuroglu (istanbul). Wiesbaden – 1960.

- Salemann, Noch einmal die Selschukischen Verse, Melanges, Asiatiques, X, ilave 222-237

- Abdülbaki Gölp‎ınarlı‎. Mevlânâ Celâleddin. İnkilâp Kitabevi

- Rafael Blaga, Handbook of the Iranian Peoples.

- P. Burguière, R. Mantran: Qulques vers grecs du XIII e siècle en caractères Arabs; Bruxelles, 1952. Byzantion.

- Ragim Sultanov, Solva tiurkskogo proiskhozhdniia, Vstrecha - iu shsciesia V Mesnevi Dzhaladdina Rumi. V kn.: Voprosy iranskoi filologii, Baku, 1966, S 75-87. - Na azerb. iaz.

- Fuat Bozkurt, Türklerin Dili

- M. Fuat Köِprülü, Yeni Fâriside Türk Unsurlar‎, T.M. 1942, VII-VIII, cüz 1, 1-16.

- İslam Ansiklopedisi, Mevlana Maddesi

- برخى از آذربايجانيان پيرامون مولانا - حميد دباغى

- اشعار تركي مولانا - بشنو از ياد خوش حضرت مولانا-ملاعاشور قاضي٫  بي‌بي مريم شرعي

- تاريخ زبان و لهجه هاى تركى٫ دكتر جواد هئيت

- سيرى در اشعار تركى مكتب مولويه- دكتر حسين محمدزاده صديق 

مولانا از نخستين شاعران تركىسرا در غرب آسيا

بسيارى از تركولوگها و منابع گوناگون مانند دايره المعارف اسلام جلال الدين مولوى را در زمره نخستين شاعران تركى گوى آسياى صغير به شمار آورده اند. رومى و فرزندش علاوه بر پيشگامي در تركي نويسي، همچنين از پيشگامان كاربرد اوزان عروضى در شعر تركى آسياي صغير شمرده مىشوند.

بواقع اهميت اشعار تركى سلطان ولد و مولانا و .... كه به لحاظ كمى در مقابل اشعار فارسىشان غيرقابل تامل اند٫ در سنت شكنى آنهاست. تا عصر مولانا زبان تركى، زبان توده مردم روستائى و طوائف در آسياى صغير و آذربايجان و زبان دولتمردان و سلاطين جهان اسلام، هنوز به عنوان زبان ادبى غالب بكار نمىرفت و در همه عرصه هاى نوشتارى، هم در ارتباطات، هم در تحريرات خصوصى و هم در دستگاه دولتى، زبان فارسي زبان حاكم بودּ مولانا زمانى به تركي نويسى آغاز كرد كه نوشتن به زبان تركي كسر شان و عيب شمرده مىشدּ اين سروده هاى تركى كه در چنين محيطى و در اوج حاكميت بىچون و چراى زبان و ادب فارسى و سنت فارسى نگارى و فارسىسرايى در غرب عالم اسلامى نگاشته شده اند٫ مانند نورى در تاريكي، آغازگر نهضت ادبى-فرهنگى تركى سرايى و رنسانس ادبى زبان تركى در آسياى صغير و آذربايجان بوده اند.

 همه محققان در اين امر متفق اند كه مولانا با آنكه آثار گرانقدر خود را به فارسي پديد آورد و نه به تركي، و بزرگان طريقت مولويه مانند سلطان ولد در ظهور و گسترش ادب تركي در آناتولي بسيار موثر بوده اندּ پس از مولانا و به موازات فزوني گرفتن تعداد  مسلمانان ترك در آسياي صغير، بزرگان طريقت مولويه به منظور خطاب به مردم تركزبان، بيش از پيش به نظم و نثر تركي روي آوردندּ بويژه فرزند مولانا سلطان ولد، در رواج اعتقادات و آموزش عقايد متصوفانه در ميان توده هاى مردم – به سبب زبان ساده و صميمى اشعار تركى خويش - بسيار موفق بوده است. هر چند در اشعار تركى سلطان ولد، روانى، خروش و درخشندگى همفكر و همعصر تركى سراى خود يونوس ائمره ديده نمىشود، با اينهمه آثار تركى وى تاثيرى بسيار مهم در گسترش نهضت تركىنويسى در آناتولى داشته است.  

در قرن ١٣ زبان بلخ، موطن مولانا تركى خراسانى بوده است

ابيات تركى و ملمعات رومى از نخستين نمونه ها و قديميترين متون تركى غربى (اوغوز) و يا سلجوقى (٥)، منشاء تركى آناتولى-بالكان- قاقاووزى٫ تركى آذربايجانى- خراسانى و تركمنى و يا دقيقتر لهجه خراسانى تركى آذرى بشمار مىروند. ‌تركولوق مشهور پروفسور گرهارد دوئرفر (Prof. Dr. GERHARD DOERFER) در اثر خود بنام (Türkische Folklore-Texte aus Chorasan) اشعار تركى مولانا را از محصولات ادبى تركى خراسانى قديم به شمار آورده است. مولانا از شهر بلخ آمده است. به گمان پروفسور دوئرفر٫ در قرن ١٣ و قبل از آنكه اين شهر بعدها در قرن ١٦ به تصرف تركمنها در آيد٫ زبان مردم بلخ تركى خراسانى بوده است. بنابه وى، اين اشعار بيشتر خصوصيات لهجه خراسانى زبان تركى را دارا مىباشند.

 اشعار تركى مولانا-سلطان ولد از نخستين نمونه هاى ادبيات ديوانى تركى در آسياى صغير اند و به تركى اوغوزى غربى مشترك قرن سيزده، قبل از تقسيم شدن آن به دو شيوه بالكان- آناتولى و آذربايخان-خراسان نوشته شده اند. در حاليكه در آثار تركى مولانا خصوصيات شيوه هاى تركى غيراوغوزى هم منعكس شده٫ در آثار سلطان ولد كه در آناتولى نشو و نما يافته است٫ هيچكدام از اين خصوصيات ديده نمىشوند. شعر تركى سلطان ولد تركى اوغوزى (آذربايجانى-آناتولى) خالص است. متاسفانه تاكنون مجموعه كامل اشعار تركى مولانا و سلطان ولد و نيز كلمات و عبارات تركى آثار اين دو در ايران چاپ نشده است. حال آنكه در مقام مقايسه، اين اشعار سلطان ولد بسيار بيشتر از تركى استانبولى به تركى آذرى امروز نزديكتراند و تركى مولانا نيز بدون مباحثه تركى خراساني است. اساسا نمىبايست فراموش نمود كه قارامان، حتى قونيه در ناحيه موسوم به هلال آذرى قرار دارد و گويش تركى رايج در آن، قبل از بسط حاكميت تركان عثمانى به اين نواحى، همان بود كه امروزه تركى آذرى ناميده مىشود. از اينرو است كه مىبايد علاوه بر سلطان ولد-مولانا، همه آثار تركى آفريده شده در هلال آذرى، اقلا تا ظهور دولت صفوى (و حتى تا سقوط دولت عثمانى) در تاريخ ادبيات تركى آذرى نيز گنجانده شوند.  

لهجه هاى خراسانى زبان تركى

لهجه هاى خراسانى و آذربايجانى زبان تركى، دو گروه لهجه عمده شاخه شرقى اوغوز غربى را (زبان تركى آذرى امروزين را) تشكيل مىدهند. (شاخه غربى اوغوز غربى لهجه هاى آناتولى-بالكان و اوغوز شرقى به گروه لهجه هاى تركمني اطلاق مىشود)ּ شاخه شرقى اوغوز غربى و يا تركى آذرى خود شامل گروه لهجه هاى زير است:

 ا- لهجه هاى آذربايجانى: رايج در سراسر ايران٫ آذربايجان٫ عراق٫ تركيه٫ سوريه٫ گرجستان٫ داغستان٫ اردن٫ لبنان، افغانستانּ

ب- لهجه هاى خراسانى: رايج در استانهاى خراسان شمالى، خراسان رضوى، خراسان جنوبى و مازندران و جنوب ايران (ابولوردى)

ج- لهجه سنقرى: رايج در بخش ترك نشين و آذربايجانى استان كرمانشاه، شهرستان سنقرּ (بسيارى از زبانشناسان اين لهجه را جزء لهجه هاى آذربايجاني زبان تركي مىشمارند)ּ 

لهجه هاى خراسانى زبان تركى امروزه در شمال استان خراسان و در ناحيه كوچكى از جمهورى تركمنستان (؟) رايج است. اين گروه لهجه ها كه بعضى از خصوصيات تركى باستان را محافظه كرده است٫ داراى سه شيوه شمالى (اوزبكى اوغوزى)٫ غربى و جنوبى مىباشد. لهجه هاى خراسانى تركى (لهجه شرقى) زبان مادرى حدود ٨٪ و لهجه هاى آذربايجانى تركى (لهجه غربى) كه شامل لهجه هاى جنوب (قشقايى و غيره) نيز مىشود زبان مادرى حدود ٩٢٪ (٨٠،٥+ ١١،٥) از خلق ترك در ايران است. رابطه و نزديكى بين گروه لهجه هاى آذربايجانى و خراسانى زبان تركى در ايران٫ مانند رابطه و نزديكى بين گروه لهجه هاى كرمانجى و سورانى زبان كردى مىباشد.

ادبيات تركي خراساني

 لهجه خراسانى زبان تركى مرحله نخست شكل گيرى زبان ادبى تركى غربى شمرده مىشود. تاريخ تركى ادبى در خراسان٫ ايران٫ آذربايجان و تركيه همه با اشعار شعراى ترك خراسان شروع مىشود. زبان ادبى تركى غربى در آغاز (قرون ،١١ ١٢ و ١٣) بر اساس اين لهجه و با آثار حسن اوغلو اسفرايني، مولانا جلال الدين رومي و ديگران به ظهور رسيده است. تركى خراسانى همچنين زبان گروههاى تركى اى بوده است كه به سبب تهديد و فلاكت مغول تحت نامهايى چون خراسانيها، پيران خراسان-خوراسان ارنلرى٫ به آذربايجان و آناتولى مهاجرت مى كرده اند (٦). بسيارى از بنيانهاى فرهنگ تركى آذربايجانى-آناتوليايى بلاواسطه با خراسان در ارتباطندּ اولين شعراى تركى گوى در آذربايجان حسن اوغلو اسفرايني (٧) و در آنادولو خوجا دخانى (٨) هر دو از تركهاى خراسان مىباشند.  تصادفى نيست كه در ميان نخستين مشوقان و اشاعه دهندگان زبان و ادبيات تركى در آسياى صغير نام "خونكار حاجى بكتاش ولى خراسانى" ديده مىشود (٩)ּ اما گسترش و حاكميت لهجه تركي خراساني بر زبان ادبي-نوشتارى تركي غربى، در مدت كوتاهي متوقف و جاى خود را به لهجه آذربايجاني تركي داده استּنخستين آثار مكتوب به لهجه خراسانى تركى آذرى به قرار زير است: اشعار تركى مولانا، بخش شعرى بهجه الحقايق، كتاب الفرائض، لغت ابن مهنا (لغت نامه چهار زبانه به زبانهاى پهلوى٫ فارسى٫ عربى و لهجه خراسانى زبان تركى).  

چند نكته در باره نمونه هاي از اشعار تركي مولانا: 

١- شعرها را، طبق باز خواني و تصحيح خود  آورده امּ در اغلب منابع ايراني كه اشعار تركي مولانا در آنها نقل مىشوند، ثبت اشعار آكنده از اشتباهات و اغلاط املائي و خوانشى و گرامرى و ادبى استּ مثلا بند اول شعر اول در نوشته هاى چاپ ايران به اين شكل نقل ميشود:

 

اوسسون وارسا اى غافل، آلدانماغيل زنهار مالا

شول نسنه­يه كه سن قويوب، گئده­رسن اول گئرو قالا

 

حال آنكه در شعر اول مصراعهاي اول و دوم هر بند، هم قافيه اند و بنابراين شكل صحيح به شكل زير است:

 

اوسون وارسا ائى عاقيل، زينهار مالا آلدانماغيل

شول نسنه­نى كيم سن قويوب، گئده­سين اول بوندا قالا

 

همينطور در نوشته هاى چاپ ايران، اغلب بندها و ابيات شعر اول و دوم با هم در هم آميخته ميشوندּدر حاليكه در شعر اول در هر بند دو مصرع اول و دوم هم قافيه و مصرعهاى چهارم نيز بندها با هم همقافيه اندּ ولي در شعر دوم، سه مصرع اول و دوم و سوم هر بند با يكديگر هم قافيه و مصرعهاى چهارم بندها با هم هم قافيه اندּ

 

٢- همه اشعار با اورتوقرافي فونئتيك سؤزوموز نوشته شده اندּ

٣- در بازخوانى اشعار، صرف زمان حال اول شخص مفرد را –همانگونه كه در لهجه هاى شمالي و شرقى تركي خراساني مرسوم است- با پسوند –من و به شكل سئوه­رمن، ديله­رمن، گزه­رمن و ּּּּ حفظ كرده امּ معادل اين قالب در لهجه هاي معاصر آذربايجاني زبان تركي با پسوند –ه­م و به شكل سئوه­ره­م، ديله­ره­م، گزه­ره­م و ּּּּ استּ

صرف زمان حال اول شخص جمع نيز به شكل بيز فانىميز حفظ شد كه معادل بيز فانىييك در لهجه هاى معاصر آذربايجانى زبان تركي استּصرف زمان حال اول شخص جمع در لهجه هاى معاصر شمالي و شرقى خراساني زبان تركي به شكل –ميز، -ميس و -بيز (گليرميز، ּּּ) و در لهجه هاى معاصر آذربايجاني زبان تركي –ايك،- آك (گليريك،) استּ

٤- فعال بارماق – همانگونه كه در لهجه هاي تركي خراسان مرسوم است- حفظ شده استּ معادل اين فعل در لهجه هاى معاصر آذربايجاني زبان تركي وارماق استּهمينطور فرمهاي قديمي كلمات آندان، آندا، شول، اول، ּּּ به همان صورت اصلي نوشته شدندּ

٤- در لهجه هاي معاصر زبان تركي ايران و آذربايجان، هر دوى كيپهاي دوم شخص شرطى و دوم شخص مضارع با يك قالب سان-سن بيان ميشوند، به عنوان نمونه "قاليرسان" هم به معني مىماني و هم به معني "اگر بماني"، "كيمسن" هم به معنى "كسى هستى" و همه به معنى "اگر كسي هستى" مىباشدּ اما در تركي آنادولو، دو كيپ متفاوت "-سان" و "-سين" براي بيان ايندو وجود داردּ"قاليرسان" به معني "اگر بماني" و "قاليرسين" به معني "مىماني"، "سن­سين" به معنى "تو هستى" و "سن­سن" به معنى "اگر تو هستى" بكار مىرودּ از آنجائيكه به گمان اينجانب، روش دوم صحيحتر بوده و بر غناي گرامري زبان تركي مىافزايد؛ از اينرو در اشعار، وجوه شرطى را با پسوند "-سان" و  زمان مضارع حال را با پسوند "-سين" نشان دادمּ مثلا: گله­سن بوندا سنه يئى٫ غرضيم يوخ٫ ائشيديرسين- قالاسان آندا ياووزدور٫ يالينيز قاندا قاليرسين؟ (اگر بيائىּּּּ مىشنوى- اگر در آنجا بمانى، تنها مى مانى)ּ و يا سن­سين، كيم­سينּ(تو هستى، كه هستى)ּ

٥- پسوند "-ش" كه در افعال بايراشماق، آغلاشماق، گؤموشمك، ائريشمك، اوله­شمك و ּּּּ بكار رفته است، پسوند اسم ساز از فعل در زبان تركى است و با "ش" فارسى رابطه اى ندارد. از متون تورفان "اوروش" (نبرد)٫ كوسوش (آرزو)٫ بوسوش (غم)٫ ياراش (مناسب)٫ سيغيش (اضطراب)ּ در بعضى از افعال "ش" به عنوان پسوند تشديد و تاكيد نيز بكار مىرود. ككره­ش (تحقير كردن)٫ . استعمال پسوند ش در تمام زبانهاى تركى و در ايران بويژه در لهجه هاى قشقائي زبان تركى در جنوب ديده مىشود.

٦- من تركى و من فارسى ارتباطى با هم ندارند. مانند بد انگليسى و بد فارسى. من توركى از ريشه آلتائى بى به معنى من گرفته شده است. بى+ز=ما فرم جمع آن است. اشكال باستانى و لهجه اى اين كلمه بدين شرح است: بينگ٫ مينگ٫ مانگ٫ بين٫ مين٫ بن٫ من٫ مم.

٧- به منظور حفظ نوآنسهاي زباني و غناي اشعار، هر دو فرم دوبلتهايى مانند يالنيز-يالقيز و يئى-اييى را همزمان حفظ كردمּ (دوبلت، دو كلمه با ريشه يكسان است كه به لحاظ فرم، در دو مسير گوناگون متحول شده و هر دوى اين دو فرم متحول شده، اغلب با معانى متفاوت به طور همزمان در زبان حضور دارند) در زبان تركي معاصر، "يالقيز" بيشتر به معني تك و تنها و "يالنيز" به معني صرفا، همچنين "اييى" بيشتر به معني نيك و "يئى" به معني بهتر بكار مىرودּ

 توضيح چند واژه تركي مولانا:

آرسلان (آرس+لان): شيرּ فرم مغولي كلمه آسلان تركيּ (آرس= در تركي قديم به معاني حيوان گوشتخوار، شغال، دله، راسو، سمور، و لان= از پسوندهاي نام حيوان در تركى، برگرفته از ريشه چيني لونگ به معني اژدها استּ تقطيع آن به صورت ار+سلان ريشه نادرست است)

آرواد: همسر، زنּاز ريشه اوراگات-اوراقوت-اوراگاچ تركي قديمּ (ريشه شناسي اين كلمه بر اساس عورت عربي، ريشه شناسىاي عاميانه و نادرست است)

آزيق: زاد، توشه، خوراك راه، به شكل آذوقه وارد زبان فارسي شده استּ

آس: (آسي، آسسى، آسيق) : سود، منفعت، فايده

آغچا=آغي+چا: پول، شئى بهادار كه براي معامله پاياپاي بكار رودּاز ريشه آغي (پارچه ابريشمي) و يا آقى (خزينه) در تركي باستانּ

آغلاشماق: باهم گريستن، سوگواري گروهى

آليپ=آلپ: دلار، جوانمرد، بيباك، قهرمان و ּּּּ (از همين ريشه است نام طائفه آلپاغوت ساكن در استان همدان آزربايجان)

آنماق<