شرمندگیهای پياپی چند طرفه
سازمان مخابرات ايران وبلاگ «حق و صبر» را فيلتر کرده است. طرح نقش ضد تمدنی پوريم در تاريخ شرق ميانه و تمدن بشر، به وسيلهی صاحب اين وبلاگ، تحمل يهوديان را به پايان رسانده و با به ميدان آوردن ذخيرههای پنهان خويش، در همه جا، سخت به ولوله افتادهاند تا اين صدا را خاموش کنند و از آن که هنوز مسئوليت ادارات کشور بر دوش بقايای ناگزير در پستهای خود ماندهی دولت اصلاحات است، فيلترينگ اين وبلاگ را نيز بر فهرست بیشرمیهای اين مدعیان اصلاحات بيفزاييد:
۱. برگزاری آن نشست معروف درمرکز گفت وگوی تمدنهای آخوندخاتمی برای فحاشی بهمولفکتابهای تاملی در بنيان تاريخ ايران.
۲. عدم صدور مجوز چاپ برای قسمتهای مختلف بخش ساسانيان اين مجموعه به دستور و به دست عوامل شجاعالدين شفا.
۳. ممانعت از فروش اين کتابها در نمايشگاه کتاب، حتی برای مجلدات مجاز آن.
۴. و بالاخره فيلترينگ وبلاگ حق و صبر.
و اين هنوز آزارهای علنی اين مدعيان دموکراسی و آزاد انديشی عليه يک مولف نوانديش در موضوع تاريخ ملی است. آيا به نظر شما شخص خاتمی که در پياماش برای نشست سالانهی زردشتيان، از اين که مسلمين نتوانستند آتش مقدس نيايشگاههای زردشتی را خاموش کنند، ابراز شادمانی کرده بود، بيش از اين میتوانست در مسير منافع فرهنگی باستان پرستان، که شاخه ی کوچکی از تامين منافع يهودياناند، قدمی بردارد؟ اين نشانه های شرمندگی بر او مبارک باد و اگر به خواست خداوند گردش اين قلم بهجايگاه بررسی تاريخ معاصر کشيده شد، آن گاه موجبات شرمندگیهای بسيار فراوانتر او را در برابر تاريخ معاصر و مردم ممتاز ايران برخواهم شمرد، که معلوم شود شايسته ی چه جايگاهی است و در واقع به کدام جبهه تعلق داشته است.
شرمندگی ديگر، بر آنان مبارک باد که مدعی بودند مجموعهی تاملی در بنيان تاريخ ايران از فرآوردههای فرهنگی جمهوری اسلامی است!!!
¤
نوشته شده در
ساعت 20:49 توسط
ناصر
پورپيرار
يكشنبه، 30 مرداد، 1384
شمشير
اسلام و شمشير (۱)!
(يادداشت برای آقای قناعت)
بيشترينکوشش دشمنان اسلام به پيوند ميان رشد انديشهی اسلامی با کارآيی تيغهی شمشيرگذشته است. ابزار دست اين دشمنان حيله گر، و در موارد بيشتری دوستان سهلانگار و آسانگير، توسل به آيههای «قتال» در قرآن عظيم است که عمدتا در سورهی بقره ديده میشود.
اينک در گمان و بيان بسياری از غيرمسلمانان و نيز مسلمانانی که داستانهای رسوخ اسلام بهجهان از مسير شمشيرکشیهای سرباز مسلمان عرب را پذيرفتهاند، اسلام دين خونريزی، مکافاتدهی، دست بری، گردن زنی، رجم، قتل و تخريب جاهلانهی فرهنگ ماقبل خويش شناخته میشود و با اشاره به آيات قتال مدعی میشوند که اقدام به قتل مخالفان متکی به ادای دستورات قرآن است! در اين ميان، با حيرت بسيار، ناسيوناليسم عرب در القاء چنين باوری به جهان، از همه حريص تر است. آنها که در حال حاضر از ظهور تزهای جديد تاريخی برای شرق ميانه هراسان مینمايند و مثلا بدون امپراتوری ساساني ديگر قادر به تکرار افسانههای فتوح قادسيه و جلولاء و نهاوند نيستند و شمشير فرضیشان را از کار افتاده می بينند، عليه کتابهای تاملی در بنیان تاريخ ايران، در منطقه تبليغ میکنند، چنانکه پير خرفتان نان خور بارگاه کورش و در واقع لابیهای يهودی مستقر در مراکز دانشگاهی باکو، پايتختآذربايجان، لحظهای از پريشانپراکنی دربارهی اينکتابها کوتاه نمیآيند.
در راسکشورهای عرب، که ورود جديد به مسايل صدر اسلام را غيرضروری، مجرمانه و اندکی آنسوتر کافرانّه میبينند، صاحبنظران رسمی دولت عربستان سعودی نشستهاند. برای من اين موضعگيری آنها چندان هم سهلانگارانه، بیدليل و غيرقابل فهم نيست. يک کشور اسلامی که در پرچم رسمیاش، شعار اصلی و اعتباری اسلام، يعنی«لااله الاالله، محمد رسول الله» را با تيغهی شمشيری در زير آن زينت میدهد، بهخوبی نوع و ماهيت نگاهاش بهاسلام را بيان میکند و کسی از ميان اين صاحبنظران عالی جاه نمیپرسد که چه سنخيت و تناسبی در بيان لا اله الا الله و اشاره به شمشير وجود دارد؟ آيا همين افزودن تيغهی شمشير بر شعار بنيانی مسلمين، شک رسوخ آن تفکری را برنمیانگيزد که قرنی است هدايتهای اسلام را باهراس از شمشير مسلمين درهم میآميزد و تبليغ میکند؟ ابزاری که امروز با نام تروريسم اسلامی دردست يهوديان و نمايندهی آنان، يعنی تمام سيستم سياسی- فرهنگی غرب میگردد و تفکری بهکلی ساختهی کرسیهای تفرقه افکنی و ترس ميان مسلمين و ميان مسلمان و غيرمسلمان است. و صد البته نبايد فراموش کرد که پرچم دار بزرگ تفکر شيعی، يعنی امام علی را هم مالک نوع دو دم همين شمشيرهای ساختگی کرده اند، در حالی که اثبات وجود سادهترين آلت حرب نيز در صدر اسلام از نظر باستان شناسی ممکن نيست و بار ديگر بگويم که مورخ تنها و تنها بر سند معتبر همزمان با دورهی تاريخی اعتبار میدهد و تابع هيچ قول و بيان و روايتی نمیشود که غالبا با زمان خويش چند صد سال فاصله دارد.
حقيقت اين که نه فقط در قرآن عظيم، چنان که در اندازهی امکان بازخواهم گفت، اشارهی مستقيمی به جنگهای فراوان سراسر زد و خورد و آلات حرب متداول آن زمان نيست، بل آن آيات «قتال» نيز غالبا اندازهی مهربانی، تفاهم و تحمل تاثيرگرفته از سفارشات اکيد قرآن عظيم را معلوم میکند و نشان میدهد که مراعات ديگران و پرهيز از کينتوزی و مقابله بهمثل تا آن جا از سوی پيامبر بزرگوار توصيه و تبليغ میشد، که حتی اقدام به دفاع شخصی نيز پيشاپيش به صدور اجازه و مجوزی از سوی قرآن نياز داشته است.
«آن که قصد فتنهگری، قتل و نفی شما را دارد، بکشيد و نفی کنيد، هرکجا که باشد، مشروط بر اين که در راه خدا و بدون زياده روی انجام شود، که خداوند زياده روی را نمی پسندد. در کنار مسجدالحرام کسی را نکشيد مگر اين که در همان محل قصد قتل شما را داشته باشند و اگر آن ها حرمت ماه های حرام را نگه نداشتند، شما هم نگه نداريد. اين مقابله تا مرحله ای است که آنها از فتنه افروزی دست بدارند، آنگاه شما نيز دست بداريد. برای استقرار دين خدا، فقط به آن اندازه مجاز به مقابلهايد که به شما ستم میشود. از خدا پروا کنيد و پرهيزکاری را از ياد نبريد. تمام اين مراتب بايد در راه و برای دين خدا باشد، نبايد خود را در معرض مهلکه قرار دهيد و فراموش نکنيد که خداوند نيکوکاران را دوست دارد». (بقره، آيات ۱۹۰ تا۱۹۵ )
مترجمينی همين دستورات مقابله به مثل مدافعانه را، که سرشار از روح لطيف مرحمت اسلامی و رعايت انسانی و مملو از قيود احتياط است، چنان بازگو میکنند که گويا قرآن عظيم بیمحابا و ملاحظه دستور قتل مخالفين و کافرين را صادر کرده و نشانهای از دستور رزم و زورآزمايی و حمله و هجوم و قتلعام گرفتهاند. معلوم است عمل به اين دستورات نمیتواند شامل حوادثی شود که در آشفتگی يک جنگ رسمی بزرگ و عمومی میگذرد. در جنگ رعايت انصاف ميسر نيست و نمیتوان ملاحظه کرد و منتظر بود تا دشمن ضربه را وارد کند تا برابر دستورات درخشان اين آيهها به همان ميزان تلافی شود. در جنگ رعايت انصاف و پرهيز از زياده روی معنا نمیگيرد و مرسوم و بل واجب و لازم است که هرچه بيشتر، حتی اگر خالی بر صورت شما ننشانده باشند، دشمن بکشيد، و واضح است که تمام اين آموزه های عالی، با شروط لازم، فقط اجازهی دفاع از خويش، آن هم بههنگام تبليغ دين، تا مرحلهی قتل فتنهگر و متجاوز، حتی در اطراف خانهی خدا و در ماه های حرام را میدهد و نمیتوان اينگونه آيات قتال را به جنگ عمومی تعبير کرد. در بررسی من تقريبا هيچ يک ازآيههای قتال به ميدان جنگ رسمی باز نمیگردد و فقط تکليف فرد را دربرخورد با معاندين و فتنهگران معلوم می کند و اجماع و شمول جاری در نبردی همگانی را ندارد.
چنين دستورهايی ازظهور دورانی جديد، يعنی دوران مقابله با متعديان پس از مدتها تحمل اجحافات، خبر میدهد. آيهی ۳۹ سورهی حج اجازهی کشتن به کسانی داده است که مورد ستم قرار میگيرند و خداوند آنان را به حمايت خود دلگرم کرده است. در آيهی ۱۲ سورهی آلعمران يادآوری میشود که کافران قريبا به زانو درمیآيند و به درک واصل میشوند. آيهی ۱۱۱ همان سوره تاکيد میکند که مخالفان قادر به عرض اندام زياد نيستند و برای توسل به قتل از سوی مردم پشتيبانی نمیشوند، چنان که در آيهی ۲۲ سورهی فتح از ذلت و ناتوانی کافران در رويارويی با مسلمين خبر میدهد و سرانجام آيهی ۱۹۵سورهی آلعمران تذکر میدهد که خداوند زنان و مردانی را که در راه خدا تارانده شده، آزار ديده و کشته شده اند به پاداش شايسته خواهد رساند. بدين ترتيب مرتبطکردن آيات «قتال» با جنگ رسمی نيازمند بازبينی و باريکانديشی بيشتر است تا هر دستور مقاومت فردی را، به حساب شمشيرکشی و جنگهای وسيع صدر اسلام نگذارده باشيم. درعينحال خداوند در آيات ۸ و ۹ سورهی ممتحنه سفارش میکند که بیجهت همه را نبايد دشمن فرض کرد و حتی رافت و ملاطفت و دوستی با غيرمومنی را که عملا درمقابله با اسلام نکوشيده، سفارش میکند و حساب آنها را از دشمنان کافر و مخالفان سياسی و نظامی جدا نگه میدارد و اين است نگاه واقعی اسلام به جوامع انسانی و سفارشات مکرر قرآن به رعايت ديگران و اجابت انصاف و بسط مهربانی و همانديشی و پرهيز از جدال و خونريزی تا آن جا که ممکن باشد.
لغت «جنگ» در قرآن نه «قتال» که «حرب» است و نياز به گفت و گوی ديگری دارد، که به توفيق الهی در پی خواهد آمد. (ادامه دارد).
¤
نوشته شده در
ساعت 13:25 توسط
ناصر
پورپيرار
جمعه، 28 مرداد، 1384
ادعا نامه
ادعانامه و اعلام وقوع جرم!؟
بر مبنای تفسير درست از يافتههای باستان شناسی در شرق ميانه و رجوع به مدارک متعدد و محکم و قابل دفاع موجود، ادعانامهی زير از سوی اين مورخ، به قصد بازرسی محققانه، به پيشگاه خردمندان و پژوهندگان مسير تاريخ و تمدن بشری و آگاهانی تقديم میشود که به طور مطلق خود را از تعلقات تلقينی و تعصبات کنونی، در موضوعات قومی و ملی و دينی و مذهبی و نژادی رها شده میبينند، بشری میانديشند و به وحدت و خلوص و يکپارچگی و سلامت در وجود و وجدان کارگزاران گسترش فرهنگ انسانی و جويندگان راهی برای برقراری عدالت و رعايت و همزيستی جهانی باور دارند.
اين ادعانامه درعينحال انتشار آگاهینامه و هشداری است برای جلوگيری ازتکرار توطئهای کهن، که دستآوردهای دشوار به دست آمدهی بشريت برای غلبه بر ناتوانیهای فردی و جمعی را تهديد میکند و به امکان وقوع دوبارهی فاجعهای خبر میدهد که ممکن است بار ديگر تمدن و تفاهم نسبی کنونی را در معرض تهديد مطامع يک قوم انحصار طلب و جدا سر قراردهد که برگزيدگان رسمی آن ها اندک علاقهای بهادامهی هستی و هويت و حيات و حقوق آدميانی ندارند که بيرون از معتقدات و متعلقات و مطامع محدود و فرقهای آنها زيست میکنند.
اين ادعانامه از سوی يک ساکن شرق ميانه تنظيم میشود که اينک میتواند در هر جايگاه آزاد انديشی و ناوابستگی و در هر مرکز ارائهی عرضحال آکادميک اثبات کند که يهوديان هستی و دست مايههای درخشان اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی دهها ملت کهن ساکن خطهی او را دريک نسلکشی گسترده و کامل، با نام اقدام انتقامجويانهی «پوريم»، چنان در خون خفه کردهاند که پس از ۲۵۰۰ سال، هنوز نه فقط بازيافت امين و مطمئن هستی و هويت پيشين و شناسايی پيوند قومی و بومی و منطقهای ديرين، برای ساکنان اين خطه ناممکن و آگاهیهای کنونی آنها دربارهی سرنوشت تاريخی مشترکی که از سر گذرانده اند در حد هيچ است، بل بر اثر محصولات جاعلانهی فرهنگی فراهم آمده بهوسيلهی قاتلان پيشينيان خويش، در دوران اخير، اينک در تعفن تفرقه و تفرد و کينه و طلبکاری و دشمن انگاری يکديگر به سر میبرند.
صادر کنندهی اين ادعانامهی تاريخی، از صاحبان خرد و مدعيان علاقهمندی به حقايق هشدار دهنده و بيدارگر فرهنگی، مصرا می خواهد که با بررسی انبوه اسناد و اشارات معتبر تاريخی و باستان شناسی منضم به بندهای اين ادعانامه، رای خود را درباره ی وظيفهی عمومی انسان نسبت به مرکز تدارک تفرق و تهديد و توطئه در ميان جهانيان، يعنی مجموعههای يهودی خزيده در ميان تمام ملل، صادر کنند.
۱. فرهنگ و تمدن و دانش و هنر و صنايع و توليد در جهان، وامدار مطلق ساکنان کهن شرق ميانهاست که دستآوردهای بینظير تفکر و فنآوری آنان، هنوز هم موجب حيرت هنرشناسان و صنعتگران و نوآوران تکنولوژی در جهان است. آن چه را که آدمی امروز میداند، در تمام زمينههای زيستی و تدارکات اجتماعی و فنی و قانونگذاری و مراکز تجمع همانديشانهی عمومی، برای نخستين بار در عمق تاريخ شرق ميانه، و در ميان ملت هايی کليد خورده، که از جمله نامهای شناخته شده و پرآوازهی بابل و آشور و ايلام وآراميان برای جهانيان شناخته شده است. علاوه براين نامهای پرنور بينالنهرينی، از مجموعههای زيستی تواناي ديگری در سراسر ايران باخبريم، که کتيبههای داريوش اول در مراتب مختلف و از جمله در سنگ نگارهی مقبرهاش در نقش رستم، از آنان با اين اسامی ياد میکند: پارس، مد، اووج، پرثو، هرتیو، باختریش، سوگود، اووارزميش، زرک، هرووتيش، ثتگوش، گدار، هيوش، سکا، هومورگا، تيگرخودا، بابيروش، آثورا، اربای، مودرای، ارمين، کتپتوک، سپرد، یوون، سکاتینئی پردری، اسکودر، یوونا تک برا پوتایآ، کوشیيا، مچيا، کرکا، ثاتيید.
درحال حاضر شناسايیکامل و مطمئن غالب اين اسامی ناممکن است و حدسهای جاری، در اين باره که مثلا منظور از «مودراي» در متن اين کتيبهها مصر است، يا «یوون» اشاره به يونان دارد، ذرهای قابل اعتنا نيست و جستوجوگران نوين در شرق ميانه موظف و ملزماند که از اين پس برای شناسايی محيط جغرافيايی و توانايیهای بومی و قومی پيشينيان خويش، کوشش تازهای را آغاز کنند. آن چه را که اينک و درکنکاشهای تصادفی و غالبا غيررسمی اعلام میشود، برمبنای موقعيت جغرافيايی کنونی است و تجمعهايی را با نامهاي جيرفت و حسنلو و سيلک و مارليک و سيستان و زيويه و غيره میشناسيم که نمیدانيم در روزگار داريوش چه ناميده میشدند و کدام خطاب کتيبهی مقبرهی داريوش متوجه و مصدر آنان است. چنان که نامگذاریهای قومی کنونی، مانند بلوچ و کرد و لر و گيلک و املشی و سيستانی و ترک و غيره، نامگذاری پس از اسلام است و هنوز نمیدانيم که تجمع های موجود اقليمی و قومی کنونی، در دوران پيش از پوريم چه نام داشتهاند، چنان که مطمئنيم مراکز تجمع کنونی و صورت اسامی شهرهای تبريز و اصفهان و يزد و رشت و مشهد و پاوه و مهاباد وکاشان و کرمان، همگی پس از اسلام پايه ريزی و نام گذاری شدهاند.
۲. مورخ خلاء و بیخبری مطلق موجود در موضوع پيشينه و متعلقات اقوام ايرانی را، تا آنجا که ناگزيرند متن پريشان شاهنامه را شناسنامهی خود بپندارند، به عنوان سند انهدام کامل فيزيکی و فرهنگی اين اقوام در ماجرای پليد پوريم معرفی میکند و میتواند با قراردادن اين اشاره، درکنار فقدان کامل دستساختهها و نمونه يافتههای باستانشناسی، اثباتکند که ابعاد خونريزی سراسری در ماجرای انتقامجويانهی پوريم تا آنجاست که حيات و هستی مردم شرق ميانه به يکباره متوقف مانده و باستانشناسی جهان هنوز آثاری از تجمع و حضور متمدنانه و يا حتی متفرق انسانی به صورت شهر، ابنيه، لوازم مصرفی فلزی يا سفالين، قطعات زينتی، آلات و ابزار جنگ و شکار، معبد و بازار و گور و مقبره و سنجاق سر و دکمه و يا حتی اسکلت برهنهی انسانی را در سراسر شرق ميانه نيافته است که با اطمينان بتواند تعلق آن را به دوران دوازده قرنهی ميان پوريم تا ظهور اسلام اثباتکند. چنانکه پس ازآخرين يادآوری داريوش درکتيبهی نهايی مقبرهاش، ديگر بههيچ صورت و در هيچ سندی، از آن سی مجموعه و مرکز تجمع و تمدن و توليد در شرق ميانه ياد و نامی برده نمیشود.
۳. اين ادعانامه صاحبان آراء را بهانديشه دربارهی آثار ضد تمدنی ماجرای پوريم در مجموعهی تمدن بشری دعوت می کند و تذکر میدهد که توقف پويايی در شرق ميانه به ايستايی مطلق رشد در سرنوشت تمام بشر و انحراف در مفاهيم و تعاريف تمدن منتهی شد و از آن که يهوديان پس از تخريب کامل تمدن شرق ميانه با تحريک و تطميع امپراتوران روم، دومين مرکز تجمع و آگاهی کهن و مادر شهر آزاد انديشی باستان پس از شرق ميانه، يعنی يونان و آتن را نيز به درازای شش قرن به مخروبه بدل کردند، تا مطابق لافزنیهای تلمودی، و مکمل کليسايی آن، خود را تنها سخنگو و سابقهدار در معرفت بشری معرفی کنند، موجب شدند تا دو هزار سال پس از پوريم و در اروپای قرون وسطا نيز سطح آگاهیهای عمومی، در تمام زمينهها، از توانايیهای کهن مردم شرق ميانه و يونان عقبتر بماند، که معنای صريح آن درجا زدن دو هزار سالهی تمدن انسانی، پس از تمهيدات يهودی برای ايجاد امنيت و سروری قومی مورد تقاضای آنان بوده است، چنانکه هنوز و در دوران معاصر هم از آسيبهای بنيانی حادثهی پوريم نياسودهايم و تقريبا تمام توطئهچينیهای سياسی و اقتصادی و فرهنگی جهان و کليهی اقدامات کودتايی قرن اخير، بازساخت در مقياس کوچکتر پوريم است که از پس حضور مجدد يهوديان درعرصهی سياسی و اقتصادی و فرهنگی جهان ديکته و تدارک میشود. چنان که اقدام لابیهای يهود، در تمرين يک پوريم جديد، به صورت نسلکشی عيان و آشکار کنونی، در ماجراجويیهای فلسطين و عراق و افغانستان و منتقل کردن مسئوليت اين کينهتوزی و زياده طلبی بر دوش مسلمين ظاهرا تروريست، عملکردن دوبارهی همان شيوهای است که محصولات فرهنگی اخير يهوديان، به صورت تاليفات تاريخی، کوشيده است پس از محو آثار و رد پای اقدام پوريم، مسئوليت سکوت تمدن و توليد در شرق ميانه را به دوش سرباز ظاهرا خونريز شمشير به دست عرب مسلمان منتقل کند، آن هم در حالی که باستان شناسی جهان قادر نيست ساخت يک خنجر کوچک دفاع شخصی در سراسر شرق ميانه را، در فاصلهی پوريم تا قرن دوم هجری اثبات و نمونهی آن را عرضه کند!
اينک اين ادعا نامه خواهان رسيدگی جمعی فرهنگ مداران سراسر جهان به ماجرای به عمد در فراموشی ماندهی پوريم و ارزيابی تاثيرات مخرب آن در متوقف کردن پروسهی رشد بشری است تا از اين طريق وجدان آدميان نسبت به توطئهی تازه برای درگيرکردن هستی کنونی انسان در يک ماجرای بنيان برافکنانهی پوريم جديد، که يهوديان مشغول تدارک مقدمات آنند، آگاه و هوشيار شود و پيش هنگام به افشای آن و مدافعهی جمعی مشغول شويم. واضح است که مسئوليت کشورهای مسلمان شرق ميانه و اقوام ترک و فارس و عرب و لر و کرد و بلوچ و گيلک و غيره، که يهوديان در آن ماجرای پليد پوريم پيوندشان با پيشينيانشان را بريدهاند، بيشتر است، چنان که پیگيری خردمندانه و بدون تعصب پوريم، مردم منطقهی ما را به يک وحدت در تجديد حيات و حتی وحدت قومی نوينی میرساند که نور آن بر اثر ظهور آفتاب اسلام، بر هر ساکن کنونی شرق ميانه، پس از ۱۲ قرن اقامت در سکوت و تاريکی، تابيده است.
¤
نوشته شده در
ساعت 1:27 توسط
ناصر
پورپيرار
يكشنبه، 23 مرداد، 1384
برآشفتگی
يهوديان از برملا شدن آثار نسل کشی پوريم برآشفتهاند!
يهوديان که ۴سال بود در برابر مجموعهی «تاملی در بنيان تاريخ ايران» همه را به سکوت سفارش میکردند، بالاخره در مواجهه با مطالب قسمت سوم ساسانيان، که بيان مستدل تاثيرات ضد تاريخی و ضد تمدنی نسل کشی پوريم بود، لاجرم و سراسيمه سکوت را شکستند و عصر امروز تلويزيون لوس آنجلسی ان. آی. تی. وی. با هومن سرشار و فريار نيک بخت و بيژن خليلی به بهانهی ترجمهی فارسی کتاب «فرزندان استر» گفت و گويی ترتيب داد که طی آن خشمگينانه می کوشيدند برای زخم عميق و درمان ناشدنی برملا شدن رسوايی عظيم آدمکشی بیمرز و محاسبهی پوريم، درمانی دست و پا کنند. سراپای اين گفت و گو در توجيه کودکانه و برابر معمول يهوديان طلبکارانهی آن نسل کشی سراسری از مردم شرق ميانه میگذشت و بدون ذرهای پرده پوشی و انکار آن قتل عام، پوريم را دفاع پيشدستانهی قوم يهود در برابر مردمی میگفتند که پيشاپيش قصد قتل عام يهوديان را داشته اند.
در زمرهی اين دفاعيات و به عنوان تمثيل بيان میشد که اگر يهوديان قادر بودند هيتلر و ياران نخستيناش را قتل عام کنند جنگ جهانی دوم رخ نمیداد و از جمله بهکشته شدن ۶ ميليون يهودی منجر نمیشد!!؟ و بدينترتيب آشکارا مردم ممتاز و مسالمتجوی شرق ميانهی کهن را، که جز با يهوديان در مقاطع مختلف به تفاهم نرسيدهاند، با هيتلر مقايسه میکردند. در ميان آنها کسی به آن عاملی اشاره نمیکرد که موجب کين توزی سراسری مردم شرق ميانه نسبت به يهوديان شده بود. در اين نشست فراموش میشد که چهگونه يهوه در تورات کورش را تشجيع کرده و دلداری داده بود که با کمک سازمان دهندگان و تدارکات لجستيکی يهود آدمکشاناش را برای تخريب بابل و بينالنهرين و ايران بهحرکت درآورد و يادی از کشتارهای سفاکانهی داريوش و مقاومت مردانه و سراسری مردم منطقه در برابر او نمیشد که سرانجام مردم منطقه را، درست همانند امروز، مجبور کرد که يهوديان را عامل از دست رفتن استقلال و امنيت و موجب نابودی دستآوردهای چند هزاره تمدن درخشان خويش بشناسند.
گفت و گو کنندکان سعی داشتند آثار آدم کشی مهيب و تکرار نشدهی پوريم را کم اهميت جلوه دهند. قتل عامی که رشد موزون پيشرفت بشر را ۱۵ قرن به تعويق انداخت، موجب انتقال غيرطبيعی تمدن به غرب شد و شرايطی فراهم آورد که اروپای قرون وسطا را هنوز ازجوامع ماقبل تاريخ شرق ميانه عقب ماندهتر میبينيم. آنها توضيح نمیدادند که تناسب اين دفاع پيشگيرانه را چهگونه محاسبه کردهاند که خود را مجاز دانستهاند غافلگيرانه و به مدد نيزه داران هخامنشی، تا آخرين نفر از نفوس دست کم سی ملت و قوم پيشرفته و صاحب فرهنگ و شناخته شده را قتل عام کنند و در قريب صد مرکز تجمع منطقهی ما خشتی بر خشت باقی نگذارند؟
گفت و گو کنندگان به اين مطلب ورود نمیکردند که اگر نسل کشی سراسری پوريم را میپذيرند و اگر قابل اثبات است که پس از آن قصابی بیضابطه، در سراسر شرق ميانه، زن و مردی را باقی نگذارده اند که فرزندی بياورند و به درازای ۱۳۰۰ سال، تا زمان طلوع اسلام، در شرق ميانه، با آن همه آوازه و استعداد صنعتی، کسی را نيافته ايم که برای استفادهی تجمع و خانوادهی خود، يک کاسهی سفالين معيوب بسازد، و حتی اگر تمام اين نابودگری را هم به عنوان دفاع نوع يهودی مجاز بشمريم، آن گاه بايد از اين مهار از دست دادگان بپرسيم پس ديگر چرا در دو قرن اخير، باز هم با کمک و به دست مشتی يهودی بیکارهی ديگر، با نام عاريتی استاد و مورخ و باستان شناس و مکتشف و مرمت کار، از قبيل اشميت و هرتسفلد و گيرشمن و کرفتر و آستروناخ و ديگران، برای اين دوران دراز سکوت، به عنوان پوششی بر نتايج جنايات بیمقياس پوريم، تاريخ ايران باستان و بينالنهرين نوشتهاند، اشکانيان و ساسانيان قلابی ساختهاند، زردشت و اوستا و مانی و مزدک دروغين تراشيدهاند و هزار ياوهی بیسر و ته را برای ايجاد دشمنی و اختلاف ميان ترک و فارس و عرب و عجم و ارمنی و غيره، بههم بستهاند؟ آيا کدام يک از اين جنايات موحشتر است: نسلکشی براندازانه و پليد پوريم، که در ۲۵۰۰ سال پيش انجام شده و يا توليدات فرهنگی سراسر جعل و نابهکاری مراکز ايران و شرق ش