|
|
| موضوع: |
بازتاب
مرگ
احمدشاه
قاجار
در
مطبوعات
آمريكا
|
| مرجع
صدور: |
ساواك
|
| مأخذ: |
كتاب
اسنادي
از
عملكرد
خاندان
پهلوي
ص۱۶
|
| توضيحات: |
نامه
زير 20 روز
پس از
مرگ
احمدشاه
آخرين
پادشاه
قاجار
از سوي
سفارت
ايران
درواشنگتن
براي
وزارت
امور
خارجه
ايران
ارسال
شده است
از:
سفارت
شاهنشاهي
ايران
واشنگتن
به:
وزارت
امور
خارجه
28 اسفند 1308
نمره: 1678
وزارت
امور
خارجه ـ
در موقع
فوت
احمدميرزا
در تمام
جرايد
اينجا
فوت او
را
انتشار
دادند و
قطعات
جرايد
كه به
اين
سفارت
رسيد به
دقت
ملاحظه
شد، و
چيزي كه
مخالف
ترتيب
باشد
نبود.
بلكه
بعضي
جرايد
از سوء
رفتار
او و
دلتنگيهاي
عمومي
مردم
ذكر و
ضمناً
توجهات
مخصوصه
ذات
مقدس
ملوكانه
را در
اصلاح
خرابيها
و كوشش
در
ترقيات
و
پيشرفت
امور
ملك و
ملت
انتشارات
داده
اند؛
فقط يك
جريده
نيويرك
امريكن
كه
جريده
غير
معروف
خالي از
اهميت
است
مطلب
نامربوطي
نوشته
است كه
البته
قابل
خواندن
و اعتنا
نيست،
بعد از
رسيدن
اين
قطعه
روزنامه،
فوراً
تكذيبي
بر آن
نوشته و
تاريخچه
زندگاني
اعليحضرت
شاهنشاهي
را كه در
سفارت
موجود
بود
براي آن
جريده
فرستاد
كه
اصلاح
غلط خود
را
بنمايد.
اينك
قطعه
جريده
مزبور و
قطعات
ديگر را
لفاً
تقديم
ميدارد
و تكذيب
اين
سفارت
هم هر
وقت
منتشر
شد
مجدداً
تقديم
خواهد
داشت.
عقيده
اين
بنده
اين است
كه اين
قبيل
اطلاعات
مخالف
ترتيب و
خصومتآميز
در
اينجا
از طرف
آقاي
فيروز
داده ميشود
زيرا كه
رابطه
خيلي
گرمي با
يك نفر
از
جريدهنگاران
دارد كه
اغلب با
هم
بودند و
هميشه
مطالب
خود را
به توسط
او در
جرايد
درج ميكنند
و
اخيراً
هم اين
جوان كه
مخبر
مجمع
جرايد
است
سفارت
نيامده
و فقط با [مظفر]
فيروز
مجالس
داشته
است و
احساسات
فيروز
هم در
حمايت
قاجاريه
و سوء
عقيده
دربارة
اوضاع
امروزه
حاجت به
توضيح
ندارد.
مفتاح
[حاشيه:]
خيلي
فوري در
پاكت
محرمانه
قطعه
روزنامه
را با
سواد
اين
راپورت
براي
وزارت
دربار
پهلوي
بفرستيد.
فرزين. 26
فروردين
|
|
 |
|
|
http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewDocument&DocumentID=222&SP=Farsi
|
یک
سیاستمدار
کهنه کار
روسی در
ترکیه گفت:
بیایید با
همراهی
روسیه
،ایران و
ترکیه
امپراطوری
توران را
بسازیم
|
|
به
گزارش
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران :
به
نقل از کانال
مالتم تی وی
ترکیه : این
سیاستمدار
کهنه کار
روسی که در
ترکیه بسر
میبرد امروز
در گفتگو با
رسانه های
گروهی ترکیه
به
خبرنگاران
گفت:50 سال
انتظار برای
ورود به
اتحادیه
اروپا کافی
نیست؟ چرا
خود را معطل
میکنید آنها
شما را به
این اتحادیه
راه نمیدهند
چرا که
مسلمان
هستید.
این
سیاستمدار
کهنه کار روس
در ادامه
افزود :
بیایید با
همراهی
روسیه ،
ترکیه و
ایران
امپراطوری
توران را
پایه ریزی
کنیم
وی
ادامه داد :
در این صورت
از نظر وسعت
جغرافیایی و
هم چنین از
نظر نفوذ و
جمعیت ما از
آنها قوی تر
خواهیم بود .
|
|
در
حالی که گران
ترین گربه در
جهان گربه
ایرانی است
بخوانید از
وطن گربه ها
|
|
به
گزارش
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران :
در
تحقیقاتی که
یکی از
دانشگاههای
امریکا به
ثمر رسانده
است مشخص شده
که وطن اصلی
گربه های
جهان سرزمین
های ترکیه،
ایران و عراق
است.
دانشمندان
امریکایی با
انجام
آزمایشاتی
که بر روی
دهها گربه از
نقاط مختلف
جهان انجام
داده اند
مشخص کرده
اند که همه
گربه های
جهان متعلق
به سرزمین
های ترکیه،
ایران و عراق
می باشند و
آنان ده هزار
سال پیش
مجبور شده
اند وطن خود
را ترک کرده
و به اقصا
نقاط جهان
مهاجرت
نمایند.
|
|
نگاهی
به فیلم به
اصطلاح ضد
قران ( فتنه)
شورش برای
هیچ،
سیاستمداری
که به دنبال
شهرت جهانی
است
|
|
به
گزارش
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران :
قبل
از اینکه این
فیلم به
نمایش درآید
ممنوعیت های
فراوانی
برای پخش این
فیلم صورت
گرفت و
اتحادیه
اروپا با پخش
این فیلم
مخالفت کرد
که احتمالاً
مخالفت با
این فیلم نه
بدلیل
طرفداری از
مسلمانان و
یا جلوگیری
از اختلافات
موجود بین
اسلام و غرب
بلکه بدین
سبب با پخش
این فیلم
مخالفت می شد
که مردم
اروپا طاقت
دیدن صحنه
های زجرآور و
تاسف انگیز
سر بریدن و
غیره را
ندارند و پخش
این فیلم می
تواند
بسیاری از
مردم این
قاره را با
خطر ایست
قلبی و مغزی
روبرو کند و
بهترین دلیل
برای این
ادعا این است
که این فیلم 16
دقیقه ای
حاوی هیچ
مطلب جدیدی
حداقل برای
مسلمانان و
حتی آنهایی
که به نوعی
با اسلام
آشنایی
دارند نداشت
و ممنوع
کنندگان این
فیلم از این
موضوع آگاه
بودند .این
بوضوح نشان
میدهد هدف
سازنده این
فیلم آگاه
سازی نبوده و
بدنبال
گسترش تنفر و
انتقام بوده
است
99
درصد از
تصاویر
سخنرانی ها و
حوادث
تروریستی
بمب گذاری که
در این فیلم
استفاده شد
از سوی
تلویزیونهای
مربوط به
کشورهای
اسلامی از
جمله ایران ،
افغانستان،
عراق ، لبنان
و فلسطین پیش
تر پخش شده
است حتی سوره
هایی که از
قران هم
منتشر می شود
با صدای
تلاوت
کنندگان عرب
منتشر شده و
به انگلیسی
ترجمه می شود.
هرچند
که سازنده
این فیلم
تلاش کرده یک
سویه به جنگ
اسلام و غرب
نگاه کند ولی
این یک
واقعیت است
که مسلمانان
خود مسبب این
تصاویر
وحشتناک
هستند
اظهارات
احمدی نژاد
در خصوص
نابودی
اسرائیل و
انکار
هلوکاست ،
بالابردن
دست به نشانه
نازی هیتلری
توسط
نیروهای حز ب
الله لبنان و
اظهارات
آتشین
روحانیون
اسلامی هم از
خشونت طلبی
مسلمانان
حکایت دارد
به همین خاطر
چرا باید
مسلمانان به
این فیلم
عصبانیت
نشان دهند.
آنچه
که در فیلم
فتنه ساخته و
پرداخته این
نماینده
هلندی می شود
دید این است
که این سیاست
مدار شدیداً
به دنبال
شهرت طلبی
جهانی می
باشد و همه
آن ممنوعیت
ها قبل از
پخش این فیلم
برای این بود
افکار جهان
را نسبت به
این فیلم
حساس کنند.
این
نماینده
پارلمان به
جای اینکه
آتش بیار این
جنگ بین
انسانها
باشد لازم
بود تلاش می
کرد انسانها
را به هم
نزدیک کند
این یک
واقعیت است
که برای دوست
داشتن
همنوعان خود
هیچ احتیاجی
به
ایدئولوژیک
مذهبی، چپی و
یا راستی و
غیره نیست.
بمب
گذاری
تروریستی در
ترن ، اتوبوس
، هواپیما ،
مراکزی که
مردم
غیرنظامی در
حال عبور است
یک اقدام
بزدلانه است
و هیچ شکی در
آن نیست ولی
قتل عام مردم
با بمب های
خوشه ای ،
اتمی و ... غیره
هم دست کمی
از آن ندارد.ای
کاش این
نماینده
پارلمان به
قتل عام
عراقی ها
توسط امریکا
هم اشاره ای
می کرد
امریکایی که
برای مرگ چند
هزار نفر
امریکایی در
دو برج دو
قلوی
امریکا،
میلیونها
عراقی را در
این کشور به
قتل رسانده و
یا مسبب مرگ
آنان بوده
است. در
افغانستان و
... آیا مسببان
این جنایتها
هم مسلمانان
بوده اند؟ نه
بلکه باعث
همه ی این
جنایتها
سیاستمداران
بدور از
انصاف چه در
غرب و چه در
اسلام هستند
هر کدام به
نوعی
انسانها را
آلت دست خود
قرار داده
اند
و
اینکه ایکاش
به جنایت های
اسرائیل که
در فلسطین
مرتکب شده
است و مخصوص
همین حوادث
اخیر غزه هم
اشاره ای می
کرد و به جای
اینکه
بخواهد از
تعصبات کور
مسلمانان
سوء استفاده
کرده و بکوشد
برای خود
شهرت جهانی
به دست آورد
علت و دلایل
این کشت و
کشتارهای بی
رحمانه را به
جوامع بشری
معرفی می کرد
و برای رفع
این علتها
طرحها و
پیشنهاداتی
ارائه می داد.
|
|
جشن
نوروز در
تاریخ کشور
ما
نویسنده:محیط
طباطبایی
|
|
به
گزارش
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران و به
نقل از یک
سایت حکومتی
در ایران :
اکنون
جشن
نوروز یا سال
نو را در
نخستین روز
فصل بهار
برپا می کنیم
و آن را
یادگار
روزگار
باستان
می شماریم و
در تبریک
نامه های
متبادل با
دوستان به
جمشید
داستانی
نسبت می
دهیم
که در آثار و
نوشته های
دیرینه هنوز
نشانی از
وجود عینی او
در عرصه
پهناور
کشور
ایران به دست
نیامده است
تا چیزی را
بدو بتوان
نسبت داد.
در
صورتی که
برقراری
و برگزاری
مراسم این
نوروز بهاری
از هزار سال
پیش جلوتر
نمی رود و در
طی
سده
چهارم هجری
تصادفی
نجومی آن را
به ماه اول
فصل بهار
آورده و با
مقتضیات
جدیدی
مواجه
کرده بود که
به طبیعت
زمان مربوط
می شد.
اگر
بخواهیم این
نوروز بهاری
را
به کسی نسبت
دهیم که حق
تنظیم
دستگاه علمی
ثبت کننده
موقع برگردن
آن دارد.
باید
آن
را« نوروز
خازنی» نام
داد که به
دستور سلطان
جلالدین
ملکشاه
سلجوقی در
سال 468
هجری
به این صورت
درآورد و
قرار کبیسه
چهار ساله و
پنج ساله
متداخل و
متناوب را به
نحوی
گذارد که از 468
قمری مطابق
با 450 یزذگردی
تا سال 1400 هجری
مطابق با 1349
یزدگردی
هرگز ار آغاز
فصل بهار جای
خود را تغییر
نداده است.
بنابراین
باید
به
تصحیح این
غلط عمومی
پرداخت که
خواص را هم
تابع عوام
کرده است و
نوروز بهاری
را
در
مقابل نوروز
قدیم که پیش
از سده پنجم
هجری بود،
جدید یا
خازنی،
جلالی و
سلطانی و
یا
نوروز
اسلامی
نامید، زیرا
تعیین و
تجدید این
موقع از سال
برای آغاز
سال شمسی بعد
از
کبیسه خازنی
در 467 صورت
گرفت که اینک
904 سال شمسی از
آن می گذرد.
بنابراین
این نوروز
بهاری که سال
شمسی رسمی در
آن آغاز می
شود و طول
ایام
ماه
های دوازده
گانه اش بر
حساب طول
ایام سیر
ظاهری
خورشید در
دوازده برج
منطقه
البروج
تقریبا تطبق
می کند،
نهادی تازه و
اثری از ماثر
علمی ایران
هزار سال
اخیر
است.
مسلم
است، پیش از
این نوروز
بهاری از
جلوس یزدگرد
سوم تا قتل
دارا به
دست
مرزبان
باختر،
نوروز دیگری
در این کشور
برای آغاز
سال، خراجی
وجود داشت که
از
اول
تابستان
آغاز می شد و
آغاز
فروردین آن
بر موقع
نخستین روز
از تیر ماه
کنونی
تطبیق
می کرد که
موافق اول
برج سرطان
است. در کتاب
آثارالباقیه
ابوریحان
راجع به
این
نوروز
باستانی به
تفصیل سخن
گفته و جای
آن را در
نقطه انقلاب
صیفی یا اول
تابستان
نشان می دهد
و آن را از
کارهای
پیامبر
پارسیان
دانسته و
بدان نهادی
مذهبی
بخشیده
است.
انتخاب
این موقع
برای آغاز
سال امری
طبیعی بوده،
چه در این
هنگام
برداشت
محصول
کشاورزی که
مبنای
زندگانی
روستاییان
ایران بر آن
نهاده بود،
در
گرمسیر
و سردسیر به
مرحله اجرا
درآمده بود و
کشاورز از
دغدغه
نیازمندی ها
برای
زندگانی
روزمره و
پرداخت خراج
سالیانه
بیرون آورده
و قادر به
اظهار شادی و
رضایت
کرده
بود.
شرکت
دیوان و
عمالش از شاه
تا خراجگیر
یا کشاورزان
برای بهره
برداری
از حاصل کار
زراعت ایشان
بود. نوروز
خاصه یا
دولتی و
درباری 5 روز
بعد از
نوروز
عامه یا توده
مردم برگزار
می شد.
زرتشتیان
ایران چون
مدتی است از
برگزاری
مراسم
نوروز سال
یزدگردی دست
برداشته و با
برادران
مسلمان خود
در اقامه
مراسم نوروز
بهاری
جدید شرکت
جسته اند، به
جای نوروز
خاصه قدیم،
روز ششم جشن
فروردین
بهاری را
جشن
می گیرند و
همه تشریفات
نوروزی را که
مسلمانان
ایران در شب
و روز اول
فروردین
به
کار می برند،
آنان در روز
ششم معمول می
دارند.
نوروز
قدیم ایران
که
منسوب
به زرتشت،
پیامبر
پارسیان و در
روزگار قبل
از اسلام تا
سده سوم و
چهارم هجری
معمول
همه مردم
ایران اعم از
مسلمان و
زرتشتی با
آداب و رسومی
مشابه بود،
همان
نوروز
تابستانی
بوده است و
انصراف
زرتشتیان
ایران از
اقامه آن در
موقع دیرینه
اش و
پیروی
از نوروز
جلالی جدید
یا خازنی
مربوط به ترک
کبیسه ای
بوده که در
روزگار قدیم
معمول
می گشت و در
پایان هر 120
سالی که
نوروز به
اندازه یک
ماه 30 روزه از
موقع
اصلی
خود که آغاز
تابستان
بوده است، به
سوی برج جوز
یا ماه سوم
بهار پیش
آمده بود.
این
30 روز اضافه
شده یک ماه
می گرفتند و
به نام یکی
از 12 ماه
موسوم و بر
سال صد و
بیستم
به صورت ماه
سیزدهم می
افزودند. در
نتیجه نوروز
سال صد و
بیست و یکم
دوباره
به
موقع خود که
آغاز
تابستان
باشد، بر می
گشت. آخرین
کبیسه ای که
در صدر اسلام
به
عمل
آمد، مقارن
جلوس یزدگرد
سوم اتفاق
افتاد که ماه
سیزدهم
کبیسه در پی
ماه آبان به
نام
آبان کبیسه
قرار گرفت،
ولی بعد از
مرگ یزدگرد و
غلبه دولت
اسلام کسی به
این
اصلاح
زمانی
نپرداخت و
موضوع آغاز
سال خراجی به
واسطه
نرسیدن غله
در سده دوم و
سوم
دستخوش
اشکال شد، تا
آنکه معتضد
عباسی به
اصلاح امر
پرداخت و
آغاز سال
خراجی را در
آغاز
تابستان
مقرر داشت و
در کنار سال
جلالی، سال
خراجی هجری
را بنیاد
نهاد که تا
سده
هشتم هجری
هنوز معمول
مستوفیان و
عمال دیگر
دیوان خراج
کشور بود.
مردم
کشور
اعم از
مسلمان و
زرتتشتی از
تغییرات
معتضدی و
بعدها از
کبیسه
ملکشاهی و
تعدیل
آل
بویه تبعیت
نمی کردند و
در زندگانی
عمومی خود
همان سال
ناقص شمسی
یزدگردی را
که
هر
سال قریب 6
ساعت کوتاه
می شد، ملاک
حساب نوروز و
مهرجان و
امور
کشاورزی خود
نگه
داشتند؛
سالی که هر 4
سال یک روز
کوتاه می شد
و در مدت 120 سال
تقریبا این
کوتاهی
به
یک ماه می
رسید و با
این پیش آمد
نوروز در طی
ماه ها و فصل
ها به تدریج
رو به
جلو
آمده از آغاز
بهار و
زمستان و
پاییز در طی
نهصد و اندی
سال گذشته،
به درون
تابستان
پیش آمده تا
کنون به پنجم
برج اسد یا
مرداد ماه
رسمی رسیده
است.
نوروز
پارسی یا
زرتشتی
منسوب به
یزدگرد سوم
که به روزگار
ساسانیان
مورد نظر
ایرانیان،
اعم از حاکم
و محکوم بوده
است، در اثر
ترک کبیسه و
تغییر موقع
زمانی اینک
267 روز
از موقع اصلی
خود که در
پایان دوره
ساسانی بود،
جلو آمده و 98
روز بعد از
نوروز
بهاری جدید
جلالی قرار
دارد.
این
نوروز تا نیم
قرن قبل مورد
قبول و
معمول
زرتشتیان
یزد و کرمان
بود، ولی از
سال 1304 مرحوم«
میرزا
عبدالغفار
خان منجم»
با
اختیار
اسامی ماه
های فارسی
تاریخ جلالی
به جای اسامی
بروج دوازده
گانه، از طرف
مجلس
شورای ملی
رسمی اعلام
گشت و
زرتشتیان
تهران، از
این ترتیب که
هیچ چیز آن
جز
نام
ماه ها از
تاریخ
یزدگردی
تبعیت نمی
کند، پیروی
کردند.
ولی
در ایران دو
دسته
از سکنه کشور
باقی ماندند
که از همان
حساب
یزدگردی
سیار پیروی
می کنند.
نخست
کشاورزان
مازندران
هستند که
مرداد رسمی
کشور با
نوروز ایشان
موافق است و
دسته دوم
صایبیان
خوزستان
هستند که عید
بزرگ دینی
اینان موسوم
به پنجه یا
پروانه از
پنجم
فروردین
1359 آغاز و به
روز هشتم
انجام می
پذیرد.
در
نتیجه این
مرور نظری
مجمل
معلوم می شود
که نوروز
قدیم و جدید
ایران چه پیش
از اسلام و
چه در دوره
اسلام
عیدی
طبیعی و
نجومی بوده
که مردم بر
اساس ضوابط
علمی برای
گاه شماری
علمی خود
برگزیده
بودند و
انتساب آن به
جمشید
اساطیری است
و ارتباط آن
به یزدگرد و
ملکشاه از
آن
جا برخاسته
که دوره
حکمرانی
آنها با آغاز
تحول یا
تکامل در وضع
سال شماری
ایران
و
موقع تازه
یافتن نوروز
بوده است.
اگر به
مقتضیات و
مراسم و
تغییرات
موقعی نوروز
بیندیشیم،
نوروز ایران
بعد از جلسه
نیاز عمومی و
مردمی بر
مبنای دینی
بیش از ملکی
و
دیوانی
مبتنی بوده
است. نوروز
تابستانی،
با تشریفات
دین زرتشتی
آغاز می
گردید همان
قسم
که نوروز
جدید بهاری
که از زمان
صفویه عید
رسمی شیعه
ایران بوده
است با
تشریفات
مذهبی
از طرف مردم
استقبال می
شده است.
به
قلم استاد
محیط
طباطبایی
|
|
طرح
مصوب مجمع
تشخیص مصلحت
نظام:
گسترش
زبان فارسی
در راستای
امنیت ملی!
|
|
به
گزارش
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران :
جمشید
انصاری
کاندیدای
نمایندگی
مردم زنجان و
استاندار
آذربایجانغربی
در ۸
سال دوره
ریاست
جمهوری سید
محمد خاتمی
خاتمی، هفته
گذشته در
جریان
تبلیغات
انتخاباتی
خود و در جمع
معلمان
زنجانی در
پاسخ به علت
عدم اجرای
اصل ۱۵
قانون اساسی
وتبعیض در حق
مردم
آذربایجان
گفت: "سال ۷۴
در دوران
ریاست
جمهوری
رفسنجانی٬
وزرای دولت
در جلسه ای
در تبریز جمع
شدند و در
مورد علت عقب
ماندگی
اقتصادی
استانهای
ترک به بحث و
تبادل نظر
پرداختند،
در آن جلسه
ولایتی وزیر
امور خارجه
وقت اعلام
کرد که چرا
ما باید در
استانی
مانند
آذربایجان
سرمایه
گذاری کنیم؟
آذربایجان
اول یا آخر
از ایران جدا
خواهد شد ومن
سرمایه
گذاری در این
استانها را
به صلاح نظام
نمی دانم"
انصاری
افزود:"من
عضو کمسیون
اقوام برای
نوشتن سند
چشم انداز ۲۰
ساله
جمهوری
اسلامی بودم.
ما در آنجا
بندی را تحت
عنوان«گسترش
زبانهای
محلی در
راستای
امنیت ملی»
را به این
سند اضافه
کردیم واز
تصویب
کمسیون
گذراندیم،
اما زمانی که
سند برای
تصویب نهایی
به مجمع
تشخیص مصلحت
نظام رفت و
تصویب شد، به
جای«گسترش
زبانهای محلی
در راستای
امنیت ملی»
نوشته شده
بود: «گسترش
زبان فارسی
در راستای
امنیت ملی»".
جمشید
انصاری یکی
از اصلی ترین
مهره های
امنیتی دوره
ریاست
جمهوری
خاتمی و به
نوعی حلقه
امنیتی
خاتمی با
سیستم بود.
وی کارشناس
در زمینه
اقوام بوده
واز سال۶۰
در مراکز
حساس دولتی
در تصمیم
گیریهای
حساس نظام در
زمینه اقوام
نقش بازی
کرده است.
انصاری
کاندیدای
نمایندگی
هشتمین دوره
مجلس شورای
اسلامی از
زنجان و طارم
و کاندیدای
ائتلاف
اصلاح طلبان
این استان
بود. در این
انتخابات،
انصاری
همراه با علی
وقف چی رقیب
خود به دور
دوم راه یافت.
شایان
ذکر است، در
اصل 15 قانون
اساسی ایران
آمده است: "استفاده
از زبانهای
محلی و قومی
در مطبوعات و
رسانههای
گروهی و
تدریس
ادبیات آنها
در مدارس، در
کنار زبان
فارسی آزاد
است." این اصل
همواره بحث
هایی را در
برخی محافل
بوجود آورده
است که اغلب
بر محوریت
عدم اجرای
این اصل و
حتی هزینه
دار بودن
اجرای آن
قرار دارند.
هزینه دار
بودن از آن
جهت که
هرگونه
فعالیت، بحث
و نقد در این
زمینه به
مثابه اقدام
علیه امنیت
ملی قلمداد
می شود.
ایجاد
رشته هایی
برای تدریس
زبان کردی در
دانشگاه
کردستان و
زبان ترکی در
دانشگاه
تبریز در
راستای
اجرای این
اصل صورت
پذیرفت، اما
با گذشت چهار
سال از تصویب
این رشته ها
توسط شورای
عالی وزارت
علوم،
تحقیقات و
فناوری،
هنوز اجازه
تدریس این
رشته ها در
دانشگاه های
مذکور صادر
نشده است.
سال 1385 در
دفترچه های
کنکور
سراسری، نام
این رشته ها
ذکر شده بود،
به همین دلیل
بسیاری از
متقاضیان،
آنها را
انتخاب
نمودند، اما
هنگام
مراجعه به
دانشگاه
برای ثبت
نام، متوجه
شدند که چنین
رشته هایی
وجود ندارند.
همین امر
باعث بروز
اعتراضاتی
شد. به گفته
دکتر ن.ب از
اساتید
دانشکده
ادبیات و
علوم انسانی
دانشگاه
کردستان: "بروز
چنین
اشتباهاتی
هرچند غیر
عمدی از سوی
نهادهای
ذیربط، باعث
می شود که در
سال های آتی
حتی اگر چنین
رشته هایی
واقعا وجود
داشته
باشند،
عملاً
متقاضیان
تمایلی به
انتخاب آنها
نداشته
باشند و چنین
ریسکی را که
ممکن است یک
سال آنها را
از زندگی به
عقب
بیاندازد،
قبول نکنند."
وی در خصوص
بازار کار
برای چنین
رشته هایی
ادامه می دهد:
"هیچ بازار
کاری برای
فارغ
التحصیلان
این رشته های
وجود ندارد،
تنها دلیل که
باعث می شود
عده ای چنین
رشته هایی را
انتخاب می
کنند، فقط
علاقه است."
از
دیگر موارد
که در طی یک
سال گذشته
شدت گرفته و
نقض صریح این
اصل قانون
اساسی می
باشد، توقیف
موسساتی است
که در راستای
آموزش زبان
های محلی
فعالیت
دارند. "موسسه
فرهنگی سوما"
در استان های
کردنشین یکی
از این
موسسات بود. "سوما"
باسابقه
ترین و تنها
ترین موسسه
در زمینه
آموزش زبان
کردی در چهار
استان
کردنشین
ایران بود؛
اما در پاییز
سال جاری
توقیف و
اجازه
فعالیت آن
لغو گردید.
آسو
صالح
-
[ Diese
Seite übersetzen ]
Offers
virtual tour of
National
Cryptologic
Museum
.
Includes narratives and archives illustrating intelligence
gathering practices in the 1940s (VENONA) and ...
www.nsa.gov/
- 3k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
امنیت
عبارت است
از
توانایی
یک کشور در
دفع
تهدیدهای
خارجی
علیه حیات
سیاسی یا
منافع ملی
خود. یکی از
نخستین
کسانی که امنیت
ملی را
تعریف
کرده است،
والتر
لیپمن ...
daneshnameh.roshd.ir/mavara/
mavara-index.php?page=امنیت+ملی
- 31k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
-
[ Diese
Seite übersetzen ]
United
States
Secret
Service-USSS).
United
States
federal
agency, under the Department of Homeland Security. The main
objectives of the United States Secret ...
curiousphotos.blogspot.com/2007/
09/united-states-secret-service-usss.html - 119k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
طرفداران
امنیت
نظامی نیز
اعتقاد
دارند که
بالا بردن
توان ملی
و رفع
خطرات
برای امنیت
ملی
نیازمند
اختصاص
بودجه
کلان به
فناوریهای
پیشرفته
نظامی است. ...
www.aftab.ir/articles/politics/iran/c1c1185028990p1.php
- 215k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
امنیت
ملی
به
الزاماتی
اشاره می
کند که
بقای دولت ملی
را از طریق
بکارگیری
اقتصاد،
ارتش و
توان
سیاسی و
استفاده
از ابزار
دیپلماسی
حفظ نماید. ...
fa.wikipedia.org/wiki/امنیت_ملی
- 16k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
و
چون
نتوانستند
یک جمله
خلاف شرع
پیدا کنند
تمام
فعالین
حقوق زن و
کمپین یک
میلیون
امضا
محکوم
شدند به
اقدام
علیه امنیت
ملی. وقتی
زورشان
نمی رسد
مارک
ارتداد ...
www.iran-women-solidarity.net/spip.php?breve8
- 18k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
-
[ Diese
Seite übersetzen ]
درسال
2003، قاضی
بابایی
رییس شعبه
ششم
دادگاه
انقلاب
باقی را به
یک
سال حبس
تعلیقی به
اتهام "به
مخاطره
انداختن امنیت
ملی"
و "نشراکاذیب"
درکتابش
تراژدی
...
hrw.org/persian/docs/2007/10/16/iran17112.htm
- 31k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
شاخص
هشتم:شورای
عالی امنیت
ملی: رئیس
جمهور،
رئیس
شورای
عالی امنیت
ملی است. ...
در دوره ی
احمدی
نژاد،
شورای
عالی امنیت
ملی
سانسور
مطبوعات
را افزایش
داد. ...
politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/15368/
- 70k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
-
[ Diese
Seite übersetzen ]
دادگاه
انقلاب
مریوان
روز 16
ژوئیه،
آقایان
عدنان حسن
پور و
عبدالواحد
(هیوا)
بوتیمار
را به جرم "جاسوسی"،
"اختلال
در امنیت
ملی"،
"اشاعه
شعارهای
جدایی
طلبانه"،
...
www.fidh.org/spip.php?article4895
- 59k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
دورویه
منفعت ملی
14. مردم،
دولتها،
هراس.
اسامی
فصلنامه
های موجود
در راهبرد 3.
1. پیش شماره 1
ویژه
قومیت در ج.ا.ا
2. پیش شماره 2
ویژه امنیت
ملی در ج.ا.ا
...
www.risstudies.org/Rahbord-f.asp
- 52k - Im Cache
- Ähnliche
Seiten
|
|
|
هوشیار
زیباری گفت:
احتمال
تجزیه عراق
بعد از اشغال
امریکا عمیق
تر شده است.
|
|
به
گزارش
خبرگزاری
جوانان
آزادیخواه
ایران :وزیر
امور خارجه
عراق گفت:
احتمال
تجزیه عراق
بعد از اشغال
امریکا عمیق
تر شده است.
یادآور
می شود آخرین
نسخه ی
امریکا برای
عراق پیچیده
است تقسیم
عراق به
گروههای
شیعی ، سنی ،
کرد و غیره
می باشد.
|
http://www.ijna-ir.com/tazeha/news_6006.htm
2008
03 30
شاه
نماینده
مهاباد را به
مجلس راه
نداد
بازخوانی
نکات تاریخی
یک جعل در
مجلس دوره ۱۷
شورا
عرفان
قانعی فرد
•
این مقاله
تاریخی به
بررسی یک جعل
تاریخی در ۵۵
سال پیش
پرداخته است ...
اخبار
روز
پنجشنبه ٨
فروردين ۱٣٨۷ -
۲۷ مارس ۲۰۰٨
در این مقاله
تاریخی به
بررسی یک جعل
تاریخی در ۵۵
سال پیش می
پردازیم :
نکته ۱ : ادوار
قانون گذاری
را براساس
تقسیم بندی
سیاسی تاریخ
مشروطیت
ایران به ٣ عصر
"قاجاریه ،
پهلوی اول و
پهلوی اول و
پهلوی دوم "
تقسیم بندی می
کنند . که ۵
دوره اول مجلس
در عصر اول
مشروطیت بود و
دوره ۶ تا ۱۴ ؛
عصر دوم
مشروطیت بود .
البته مجلس
ملی اول – یا
مادر مشروطیت
ایران را
بزرگترین ؛
بهترین و
پرشورترین و
کاری ترین
مجلس ایران می
نامند ؛ مجلسی
مشابه مجلس
فرانسه در
۱۲۰٣ .
از وقایع مهم
مقارن مجلس ۲ ،
قیام
فئودالها و
طرفداران
محمد علی
میرزا در
کردستان بود
که ضد حکومت
ملی عمل کردند
. (پس از ۲۷/۱/۱۲٨٨)
در دوره ۴ در
کردستان
اسماعیل
سمیتقو و در
گیلان میرزا
کوچک خان
جنگلی و در
خراسان کلنل
محمد تقی خان
پسیان قیام
کردند . در
زمان رضا شاه ؛
قام
حعفرالسلطان
در ۱٣۱۰
درپاوه رخ داد
. در دوره ۱۴
جمهوری
کردستان به
رهبری قاضی
محمد و
همراهانش و
واقعه
آذربایجان رخ
داد . و با
اعلام قاضی
محمد ؛ زمینه
برای
انتخابات
دوره ۱۵ مجلس
آماده شد . که
در دوره ۱۴ ؛
حکیمی نخست
وزیر بود و
امان الله
اردلان وزیر
دادگستری ؛ که
ایران به خاطر
حمایت شوروی
به سازمان ملل
متحد شکایت
کرد . در دوره
فترت بین دوره
۱۴و ۱۵ ؛ قوام
نخست وزیر بود
و سران کرد
اعدام شدند .
نکته ۲: قبل از
محمد علی شاه
قاجار ،
سنندجی ها
چندان باوری
به مشروطه
نداشتند و
اکثر
نمایندگان
منصوبی دربار
یا فئودال ها
بودند تا
انتخابی مردم .
و این مساله هم
آشکار است که
سنندجی ها
همواره در طی
تاریخ ؛ با
حکومت مرکزی
مراوده و
رابطه نزدیک
داشته اند از
زمان
سلجوقیان تا
زندیه و صفویه
نیز با دولت
دوست بوده اند
و در کتابها از
کمک کردها به
حکام و سلاطین
چه داستانها و
حکایاتی که
نوشته شده اند
و مشهورترینش
همان رابطه
کردها با
نادرشاه
افشار است و یا
تسلیم فوری و
معامله
اردلان با
کریم خان زند
به شرط ماندن
بر ولایت
حکومت
کردستان .اما
در مجلس سابق
شورای ملی با
وجود این
ارادت و
وفاداری به
دولت مرکزی ، از
دوره اول مجلس
در ۱٣ مهر ۱۲٨۵
تا دوره ۲۴
مجلس در ۱۲
بهمن ۱٣۵۷ ،
هیچ نماینده
کردی در سطح
نواب ریئسی ،
کارپردازی ،
منشی ، و ریاست
مجلس نداشته
ایم ، دیگر پس
از انقلاب و در
مجلس شورای
اسلامی را نمی
دانم .اما در
آن ۶۰ سال و ۲۴
دوره ، ۲۰
شخصیت اندک
هماهنگ و بعضأ
متفاوت ، اما
قابل تامل -
نمایندگی
سنندج را عهده
دار بوده اند :
میرزا حاج
اسدالله خان
کردستان ، آقا
خان اعزاز
السطنه ،
میرزا فرج آصف
" سردار معظم "
، حاج محمد خان
حبیبی ، میرزا
محمد خان وکیل
" وکیل الملک "
، اسمعیل رحیم
زاده ، نصرت
الله صادق
وزیری " اعزاز
الملک " ،
عبدالحمید
سنندجی "
سالار سعید " ،
ناصر قلی خان
اردلان ، حسین
وکیل ، محمد
رضا آصف ، امان
الله اردلان ،
دکتر محمد
هاشم وکیل ،
عباسقلی
اردلان ، مهدی
شیخ الاسلامی
، هوشنگ
کمانگر ، محمد
اصولی ، محمد
عابد سراج
الدینی ، فرخ
لقا بابان ،
حبیب الله
امام مردوخ . و
اینکه در
تاریخ پهلوی
چه اقدامی
برای کردستان
کردند در
مقاله ای و
جایی دیگر می
توان در این
باره بحث کرد.
نکته ٣ : در بین
نمایندگان
مجلس چند نفر
جالب توجه اند
: یکی حاجی
میرعبدالمطلب
کردستانی (امین
التجار) فرزند
میرزا
ابراهیم ؛ که
تاجر مقیم
مرکز بود در
دوره اول از
طرف اصناف –
قصاب و دباغ و
مرغ فروشان
نماینده
تهران می شود ؛
دوم امان اله
اردلان که شخص
باهوش و اهل
فضلی بوده .
سوم دکتر هاشم
وکیل (که پدرش
نیز چندین
دوره نماینده
مجلس بود ) پس
از فوت پدر در
بهداری
کردستان کار
می کرد و سپس
کرسی پدر را
احراز کرد .
اختلاف وی با
فرج آصف از
زمان تشکیل
حزب سعادت در
کردستان شروع
شد و این حزب
البته در ۲٨
مرداد ۱٣٣۲ به
کلی متلاشی شد
. وی در دوره ۱٨
به کمک دیوان
بیگی و حائری
زاده – از
محارم سپهبد
زاهدی – به
کرسی وکالت در
مجلس رسید و
مردی بسیار
زیرک و کاردان
بود . و چهارم "سالار
سعید" بود ؛
مردی باهوش و
داماد
خانواده
فرمانفرما ؛
از طرفداران
سید ضیا ؛ عضو
موثر حزب
اداره ملی که
در دولت مصدق
به خاطر
نزدیکی اش به
انگلیسی ها
مورد بی مهری
واقع شد و پس
از ۲٨ مرداد ٣۲
؛ مجددا" به
کار سیاسی
بازگشت و وکیل
مجلس شد . در
دوره ۱۶ جزو
مخالفین دولت
بود و گاه به
عنوان یکی از
متولیان مجلس
– از وی - نام
برده می شد . یا
اسدالله
کردستانی – که
نمی دانم – قبل
از تشکیل مجلس
سوم در ۲۵/۱۲/٣۰
جز اعتدالیون
بودند ( مانند
دهخدا و
اعتصام الملک
که خروج خود را
از آن حزب
اعلام کردند) .
در ۱۶/۱۲/٣۰
رزم آرا کشته
شد و دکتر
عبدالحمید
زنگنه ؛ رئیس
دانشکده حقوق
هم ترور . در
تهران به مدت ۲
ماه اعلام
حکومت نظامی
شد و در همان
دوره ۱۶ بود که
مصدق نخست
وزیر شد . مصدق
می خواست
انتخابات
دروه ۱۷ را
کاملا" زیر
نظر داشته
باشد ، توده ای
ها در آن ایام
چندان مقبول
نبودند ؛ چون
در ۱۵/۱۱/۲۷
بود که ترور
غیر موفق شاه
در دانشگاه
تهران رخ می
دهد و از طرف
مجلس فعالیت
توده در ایران
غیر قانونی
می شود . هر چند
که مصدق پس از
انتخاب ٨۰ نفر
؛ نتوانست
مجلس ۱۷ را
یکدست و مطیع
کند و روزنامه
نبرد هم از وی
انتقاد کرد .در
نشریه شاهد
ایران ، ش ۶/۱۰/٣۰
؛ آورد شده است
که مصدق معتقد
است "مردم
بدون دخالت
مراجع ذی نفوذ
در محیطی آزاد
در انتخابات
شرکت کنند و
حتی این شعر در
بعضی کتابها
آمده است که :
مژده آزادی از
دکتر شنو با
گوش جان / گفت
آزاد است این
دوره در ایران
انتخاب ؛ تا به
کی دست خیانت
پیشه باید بود
باز / تا به کی
آزادگان را کس
نیاورد در
حساب ؛ دست بد
خواه وطن از هر
طرف باید برید
/ تا نگردد در
وطن برپا از
آنان انقلاب و...
.اما در
مطبوعات چپی ؛
مرتب نقطه ضعف
های مصدق را
گوشزدمی
کردند ، مثلا"
در ۲/۱۲/٣۰
شاهد ایران در
ش ۷ به کنایه
نوشت ؛ آقای
دکتر مصدق تا
اینجا را خوب
آمدید . مثلا"
در باختر
امروز (ش ۷۰۰
به تاریخ ٣۰/۹/٣۰)
سید جمال
الدین اخوی
دادستان کل
کشور و رئیس
هیئت عالی
مشاوره
انتخابات ؛
مدعی شد که
انتخابات
دوره ۱۷ یک
تحول بی سابقه
در ایران پدید
خواهد آورد . و
در اخبار می
آمد که مثلا"
اطاق محل
نگهداری
صندوق های
آراء
انتخابات در
تبریز در ۲۹/۱۱/٣۰
آتش گرفته است
. هر چند
انتخابات بین
۵ گروه بود :
مردم –ارتش –دولت
–فئودال ها و
حزب توده . در
مهاباد هم
صارم الدین
صادق وزیری
منتخب مردم شد
که شاه به جای
وی ، امامی را
به مجلس
فرستاد !
نکته ۴ : روز ۷/۲/٣۱
؛ بدون حضور
نخست وزیر ؛
مصدق – هر چند
امری بدون
سابقه بود –
شاه در
اتومبیل مشکی
کالسکه ای که
دستگیره و
گلگیر و اطراف
چراغش طلا
کوبی شده بود
وارد محوطه
مجلس و سپس
وارد تالار
آیینه شد !که
روزنامه شاهد (در
٨/۲/٣۱) نوشته
است : ساعت ۹
صبح دوره ۱۷
تقنینیه با
تشریفات
گشایش یافت و
شاهنشاه نطق
را با شکوه
خاصی ایراد
کرد و بیانات
ملوکانه و کف
حضار برای مدت
مدیدی فضای
بهارستان را
به شعف آورد .
مصدق ۴ شنبه ۲۰/۱/٣۱
از رادیو
نمایندگان را
به خانه اش
دعوت کرد و در
روز شنبه ۲٣/۱
برایشان سخن
گفت . در واقع
مصدق : مجلس ۱۷
را در خانه اش
افتتاح کرد و
دفاعی از صارم
الدین صادق
وزیری نکرد؛
فقط در
خاطراتش می
گوید : آقا اگر
کسی به بت هم
با عقیده ثابت
معتقد باشد
باز قابل
احترام است .
دوره شانزدهم
یا هفدهم بود
نه هفدهم بود
من نخست وزیر
بودم ؛ شنیدم
که از مهاباد
این گرزن (سرلشگر)
او را وکیل در
آورده بود .
تعجب کردم از
محل سنی ها
امام جمعه ی
شیعه را وکیل
بکنند ؟ یکبار
هم به مجلس
رفته بود .
تلفن کردم ؛
خواهش کردم
بیاید ؛ آمد
احوالپرسی (بله
این خانمم عمه
ی امام جمعه می
شود ) گفتم : آقا
شنیدم از
مهاباد وکیل
شده اید ؛ گفت "بله
اصرار کردند
خیلی " گفتم
آقا این
فرمایشات
چیست ؟ از طرف
اهل تسنن قابل
قبول نیست شما
نباید قبول
بکنید" . [ به
نقل از رنجهای
سیاسی دکتر
محمد مصدق –
یادداشتهای
جلیل بزرگمهر
صفحات ۵٣ تا ۵۴
]
بهر حال در ۲۶/۱/٣۱
مصدق در خانه
اش نمایندگان
را دعوت کرد به
چادر بزرگی که
وسط حیاط
منزلش
برپاکرده بود .
۶۱ نماینده
دوره ۱۷ در زیر
چادر خانه اش
گردهم آمدند .
مصدق با کت و
شلواری سرمه
ای جلوی چادر
روی صندلی
نشسته بود و
جلوی پای
وکلای تازه
وارد بلند می
شد . در خانه اش
که اواسط
خیابان کاخ
زیر شاخه های
چنار بود و در
بزرگ قرمز رنگ
با دو سکوی
سنگی و یک سردر
مشبک آهنی
داشت و جنب
خانه فرهنگ
شوروی سابق
بود . ساعت ۵/٨
صبح قبل از
شروع جلسه ؛
منشی مخصوص
نخست وزیری ،
پاکتی را به
مصدق داد که
روی آن نوشته
شده بود "فوری
و محرمانه" ؛
پس از قرائت
نامه روی تخت
خود دراز کشید
و کمی فکر کرد
و سپس متن
سخنانش را
نوشت ؛ در واقع
شاه از وی
خواسته بود که
خود بعد از سفر
شیراز مجلس را
افتتاح خواهد
کرد . از ۵/۹ صبح
به تدریج
خیابان بی سر و
صدای کاخ را
اتومبیل های
آخرین مدل –آن
زمان – شلوغ
کرد ؛ و به ش
۱۰۹ آن خیابان
وارد شدند .
مصدق – مطابق
معمول - هنگام
نطق گاه گریه
می کرد و گاه
بغض می نمود .نمایندگان
مصمم وقتی
دیدند که با
گالش های نقره
ای چای برای
آنها آورده
اند ؛
استکانها را
از گالش در می
آوردند . در
جمع ٨ وکیل ،
۴۹ نفر فکل
کرااتی ، ۲
وکیل
بلاتکلیف ، ۱۶
عکاس و مخبر و
۲۰ کارمند
نخست وزیری
زیر آن چادر
گرد آمده
بودند . و پس از
صرف بستنی ؛
نمایندگان
بیرون رفتند .
نکته ۵:
مطبوعات
ایران فضای
حاکم برای
انتخابات ۱۷
را خوب ترسیم
کرده اند .مثلا"
یکی نشریه
شکیبا بعدها
در ش ۲۵(۵/۱۱/٣۱ ) -که
بیشتر روی
خطابش با
کرمانی ها بود
– نوشت : ملت
ایران از
افتتاح مجلس
استقبال نکرد .
در میان امواج
نارضایتی
مردم این مجلس
گشایش یافت .
دستیاران
نخست وزیر تا
توانستند به
نفع این و آن
مداخله ناروا
کردند و از هیچ
رسوایی پروا
نکردند . بعد
روزنامه
شهباز (ارگان
جمعیت ملی
مبارزه با
استعمار ) در
۲۶/۱/٣۱ با
کنایه نسبت به
مصدق نوشت : که
کار قانون
شکنی و آزادی
کشی در حکومت
مصدق به جایی
رسیده است که
حتی فروش
روزنامه و
دایر کردن
کیوسک
مطبوعاتی در
کردستان
ممنوع می
شود و کیوسک
دار شکنجه می
شود . چون در آن
انتخابات ؛
تقلب های
عجِبی رخ داد ؛
وحتی روزنامه
داد ( به
سردبیری
مصطفی الوتی
در تاریخ ۲٨/۱/٣۱)
در تیتر اول
نوشت : یک سند
مهم از تعویض
آرای صندوق
انتخابات به
نفع رئیس
موقتی مجلس ۱۷
؛ اما وزیر
کشورکمترین
توجهی به آن
سندنکرد . در
همان حال
روزنامه
کارزار در ش ۲۶/۱/٣۱
نوشت : تعطیل
عمومی شهر و
تحصن در
تلگرافخانه
سقز بر اثر
تهدیدات و
کشته شدن دو
نفر یا دکتر
ریس زاده ،
مسئول بهداری
بانه ؛ زد و
خورد بین
چاقوکشان و
طرفداران یکی
از کاندیداها
را گزارش داد .
در آریز (شنبه
٣۰/۱/٣۱ به
سردبیری میر
موسی مشیری)
نوشته شد که
عصر آن روز
محیط وکیل
دادگستری از
کاندیداهای
کردستان در
مسجد جامع
مشغول
سخنرانی بود
که به اسلحه
صدیق مسگر از
پشت سر مضروب و
گردنش زخمی شد
. در طلوع ٣۱/۱/٣۱
؛ احمد رسولی
از سقز نوشت که
وضع آشفته و
ناامن و محیط
ریا و تزویر
حکومت ملی
باعث شد که
پاکی جامعه از
بین برود و
نسبت به سیف
اله اردلان
اعتراض کرد .
در شهباز ٣۱/۱/٣۱
نوشته شده :
تجدید صحنه
های فجیع
جنایات
هیتلری در
مهاباد
زندانیان
اعتاض خود را
با خون نوشته و
برای مقامات
مسئول می
فرستند اما
نامه هایشان
را می سوزانند
و تیپ نظامی
مهاباد ؛ ۱٨
جوان را به
زندان
انداخته و ۹
نفر را به جرم
فعالیت
انتخاباتی در
جریان
انتخابات
آزاد مصدق به
زنجیر کشیده
که یکی از آنان
مسلول است . که
سرهنگ مظفری
فرمانده تیپ
مهاباد ؛ عامل
دربار بود و
اکثر کشتارها
با دخالت
مستقیم وی
صورت می گرفت .
البته در
نشریه شگرف ؛
به تاریخ ۲۵/۱/٣۱
نوشته شده است
: "در این موقع
که انجمن نظار
انتخابات
کردستان دوره
۱۷ تشکیل و
مهیای اخذ رای
می باشد
ازعموم طبقات
مختلف حوزه
کردستان
انتظار می رود
که با در نظر
گرفتن وضعیت
فعلی کردستان
و انتخاب
اشخاص صالح و
علاقمند به
اصلاح و عمران
و تامین فرهنگ
و بهداشت آن
حدود ؛ دقت
کافی داشته و
نمایندگانی
را انتخاب
کنند که از هر
حیث شایستگی و
لیاقت خود را
به ثبت رسانده
و رفاه و آسایش
سکنه کردستان
را تامین کنند
؛"زیرا تا
امروز
کردستان عقب
مانده است "اما
در دوره ۱۷
انتخابات
کردستان معلق
می شود و در
سنندج
انتخابات
انجام نشد و ٣
کرسی آن حوزه
منتظر می ماند
.
نکته۶ : در روز
۱۷/۲/٣۱ یکشنبه
ساعت ۱۵/۱۰ ظهر
به ریاست سنی
عبدالحسین
اورنگ و
همراهی خسرو
قشقایی ، نجفی
، مهندس غروی ،
دکتر فاخر
شروع شد . نطق
افتتاحیه
آقای رئیس
شروع می شود
وبرای اجرای
مراسم تحلیف
درحضور یک
جلسه قرآن
قیام می شود تا
که سوگند
خورده شود :
اسامی
نمایندگان
توسط منشی
جلسه – خسرو
قشقایی –
خوانده می
شود و هر یک در
محل نطق حاضر و
قسم نامه را
امضاء می
کنند . به
ترتیب احمد
فرامرزی ؛
دکتر مصباح
زاده ؛ دکتر
فلسفی ؛ دکتر
شایگان ، دکتر
سنجابی و ... می
آیند .... در این
حین به اعلام
می کنند که
دکتر حسین
فاطمی و دکتر
حسن امامی
غایبان جلسه
هستند .... سپس در
اقتراع شعب ۶
گانه مجلس ؛
میان ۷۵ نفر
عده حاضر ؛ نام
حسن امامی به
شعبه های مجلس
می افتد و کم
کم ساعت ٣۵/۱
ظهر جلسه به
پایان می رسد .
در جلسه سوم
مجلس ؛ روز ۵
شنبه ۱٨/۲/٣۲ ؛
که جلسه ساعت
۱۱ – ۵/۱۰ قبل از
ظهر باز هم به
ریاست سنی
اورنگ تشکیل
شد ؛ اجرای
مراسم تحلیف
برای ٣ نفر از
نمایندگان
برگزار شد که
حسن امامی هم
جزو آنها بود
آمد جلوی صحن و
امضاء کرد و
خداوند را به
شهادت طلبید
که محفوط و
مجری قانون
باشد (!)... سپس
اسامی رئیس ؛
اعلام کرد
مخبر و منشی هر
شعبه از مجلس
قرائت شد و
رئیس مجلس
اعلام کرد که
اکنون حق
اعتبار نامه
نمایندگان
محترم مطرح
است و از
مخبرین هر
شعبه دعوت
نمود تا جلوتر
بیایند و کار
را آغاز کنند
که آقایان هم
آمدند .... و در
ابتدا شهاب
خسروانی ؛
مخبر شعبه اول
– گزارش
انتخابات
شهرستان
آباده و
نمایندگی
محمد حسین
قشقایی را
قرائت کردند ...
در همین حیس و
بیس ؛ بعضی از
نمایندگان به
صورت تکی یا
دسته جمعی از
برای خواندن
شرح گزارش ۴ یا
مخالفت می
کردند و
اعتراض خود را
اعلام می
کردند .. یا
بعضی ها هم
متلک می گفتند
و بقیه پخ پخ
می خندیدند ..
سرانجام پس از
۲-۱ ساعتی که
از شروع جلسه
گذشته
بودگزارش
پرونده
انتخابات
مهاباد را
آقای دکتر
فلسفی مخبر
شعبه ۶ مطرح و
در حالی که
سینه اش را صاف
می کرد ؛ بدین
شرح شروع کرد :
پرونده
انتخابات
مهاباد در
شعبه ۶ مطرح ؛
در تاریخ ٣۰/۹/۱٣٣۰
توسط
فرماندار از
۱۰٨ نفر طبقات
۶ گانه و
معتمدین محل
دعوت به عمل
آمده و پس از
تعیین ٣۶ نفر
اعضا اصلی و
علی البدل
انجمن نظارت
مرکزی انتخاب
و سپس شعبه
فرعی تعیین و
اقدام به نشر
آگهی شده و روز
۲۵/۱۱/٣۰ غایت
٣/۱۲/٣۰ جهت
توزیع تعرفه و
اخذرای معین و
بلافاصله
آراء استخراج
و شمارش شده و
در نتیجه آقای
سید حسن امامی
با اکثریت
۵۲۶۵ رای از
مجموع ۱۱۶۰٨
رای ماخوذه به
نمایندگی ۱۷
مین دوره
تقنینیه از
حوزه مهاباد
انتخاب و از
طرف انجمن
درست ۷ روز صحت
و حول شکایات
تعیین و در مدت
مذکور ٨ فقره
شکایت به دفتر
انجمن واصل و
چنن انجمن
شکایت را
مستند به دلیل
ندانسته در ۱۲/۲/٣۱
اعتبار نامه
به نام ایشان
صادر نموده و
انحلال خود را
اعلام می
نماید " هنوز
این جمله اش را
به پایان
نبرده بود که (که
آقایان مهندس
حسیبی ؛ مهندس
زیرک زاده ؛
دکتر سنجابی
اظهار مخالفت
کردند ؛ رئیس
گفت که بنا به
مخالفت به
کمیسیون
تحقیق فرستاد
می شود . در این
موقع از طرف
تماشاچیان
تظاهراتی له و
علیه وی به عمل
آمد که .... رئیس
مجلس زنگ
ممتدی زد و
دعوت به سکوت
می کند .
ناگهان
میراشراقی
داد می زند و
می گوید : آقای
رئیس این ور که
نمی شود یک مشت
چاقو کش آورده
اند به مجلس (خطاب
به نمایندگان )
پاشوید بروید
بیرون یک چاقو
کش آورده اند
به مجلس (زنگ
ممتد رئیس )
آقای رئیس نمی
توانیم اینجا
بنشینیم
اینجا ما
امنیت نداریم .
رئیس هم می گفت
:" مجلس را ترک
می کنم این وضع
انتظام مجلس
نمی شود ! "؛
دستور داده شد
کسانی که مخل
نظم هستند
توقیف شوند
ساعت ۷ رئیس
جلسه را ترک
کرد و مجددا"
در ساعت ٨ برپا
شد در آن جلسه
امامی خوانده
نشد – دیر وقت
بود و ساعت ۹
شب جلسه را
عبدالحسین
اورنگ به
پایان برد . از
جلسه ۴ کم کم
ماه رمضان شده
بود و در جلسه
۹ ؛ ۵ شنبه ۱۵/٣/٣۱
مجلس ۲۰/۱۱
شروع شد به
ریاست اورنگ
که دکتر شایان
با اجازه سید
ابوالقاسم
کاشانی بدون
اجازه از مجلس
غایب بودند .استرداد
مخالفت و
تقویت اعتبار
نامه حسین
امامی و شهابی
اعلام شد . که
سرانجام در
جلسه ۲۴ ، که
محمد
ذوالفقاری
نایب رئیس
مجلس بود در
روز ۵ شنبه ۱۶/۵/٣۱
استعفای
امامی توسط
ناظر زاده
قرائت شد که "برای
معالجه و
مداوای درد
دست مسافرت
دارم " و سپس
کاشانی از ۶۲
رای با ۴۷ رای
جانشین وی می
شود : و در میان
"مبارک است
مبارک است"
نمایندگان و
کف زدن
تماشاچیان شد
رئیس مجلس .
نکته ۷ : توضیح
اینکه «هر چند
در ۲۵ آذر ۱٣٣۰
دکتر مصدق در
سخنرانی ای
تصمیم خود بر
انجام
انتخابات
دوره ی هفدهم
مجلس بدون
کوچکترین
مداخله و
اعمال نفوذ و
توصیه را
اعلام کرد «
محمد علی موحد
خواب آشفته ی
نفت – دکتر
مصدق و نهضت
ملی ایران –
جلد دو س ۱۰۰۹ »
ولی با اعمال
نفوذ محافل
دربار ؛ارتش
و تحریکات
جریانهای
وابسته به
انگلستان
؛تعدادی
نماینده
طرفدار دربار
و سیاست
انگلیس در
ایران از جمله
آقای سید حسن
امامی به مجلس
راه یافتند .
مضحک اینکه
سید حسن امامی
« امام جمعه
شیعه تهران »
از شهر مهاباد
که سنی نشین
است وکیل شد !! "
هر چند اعتبار
نامه وی با
مخالفت
نمایندگان
جبهه ملی
روبرو شد ؛ اما
"اکثریت
نمایندگان نه
تنها اعتبار
نامه امام
جمعه را تصویب
کردند بلکه او
رابدستور شاه
؛از طریق
بهبودی و هومن
؛رئیس مجلس
گرداندند . [ به
نقل از کتاب
بحران
دمکراسی در
ایران «نوشته
فخرالدین
عظیمی – ترجمه
عبدالرضا
هوشنگ مهدوی و
منوچهر نوذری
– ص ٣٨۴ تا ٣٨۵ ]
شادروان حسن
شمشیری که با
امام جمعه
آشنایی داشت "
توطئه ریاست
مجلس شدن " او
را به وی گوشزد
نمود . « شاه
حسینی روایتی
از قیام سی تیر
به نقل از کتاب
مصدق ؛ دولت
ملی و کودتا به
کوشش مهندس
سحابی – ص ٨۲ » وی
پس از قیام ٣۰
تیر به خارج
رفت و بعد از
کودتای ۲٨
مرداد
نماینده "انتخابی
" دوره دوم
مجلس سناشد .
همسر مصدق ؛
ضیاء السلطنه
– خواهر سید
ابوالقاسم –
عمه سید حسن
امامی است که
خانواده
امامی تا سال
۵۷ امام جمعه
های تهران
بوده اند . در
۱۵ دی ۲۴ میر
سید محمد
امامی ؛امام
جمعه تهران
درگذشت و دکتر
سید حسن امامی
استاد
دانشگاه حقوق
تهران و فرزند
سید
ابوالقاسم و
نوه سید زین
العابدین
امام جمعه
جدید شد . در ۲۲
دی ۱٣۲۵ در
کنار عده
زیادی از رجال
– مانند محمد
مصدق و حاج
عزالممالک
اردلان – با
اعتراض
؛انتخابات در
دربار متحصن
شده بود که چند
روز پس از آن
در دادگاه فوق
العاده زمان
جنگ در مهاباد
– قاضی ها – را
محکوم به
اعدام نمود .
در ۱۵ بهمن وی
از سوی ۲٣
نماینده دیگر
از جمله مصدق و
کاشانی در
دوره ۱۵ ام
انتخابات
تهران منتخب
شده بود .در ٣۰
مرداد ۱٣۲۹ ؛
امامی ، هنگام
عبور از شمس
العماره
تهران مورد
حمله شخصی به
نام بنی الله
اکبری قرار
گرفت و به خاطر
ضربات چاقو سر
و سینه او به
شدت مجروح می
شود ؛ فورا" به
بیمارستان
نجمیه منتقل
می شود و تحت
عمل جراحی
قرار می گیرد
؛اما دست و
صورت او فلج می
شود . که البته
در روز ۷
اردیبهشت
۱٣٣۱ که مجلس
با حضور قریب
به ۷۵ نماینده
افتتاح شد ؛دکتر
حسن امامی
برادر زاده
همسر مصدق ؛
استاد حقوق
دانشگاه
تهران ؛ عضو
جمعیت
فدائیان
اسلام ؛ امام
جمعه تهران
وطرفدار
سلطنت و محرم
دربار پهلوی
به ریاست مجلس
گزیده شد که
البته از
کرمانشاه "دکتر
سنجابی "
توانست از
کرمانشاه
برگزیده شود. ک
البته شاه (چون
هراس مخالفت
قاضی محمد را
در دل داشت و
صارم الدین
صادق وزیری هم
با حزب دمکرات
کردستان
ایران مانند
صدر قاضی و غنی
بلوریان و ....-
نزدیکی و
رفاقت داشت و
از طرفی به حزب
توده گرویده
بود ) از
انتخاب وی به
شدت هراس داشت
. (بنا به گزارش
فال " گفتگو با
امام جمعه " ۱۲
ژوئیه ۱۹۵۲ ؛-
۲۴٨۱۵۱٣ FO ؛گزارش
فال « گفتگو با
حکمت » ۱۲
ژوئیه – ۱۹۵۲
به نقل از کتاب
بحران
دمکراسی در
ایران « نوشته
فخرالدین
عظیمی – ترجمه
عبدالرضا
هوشنگ مهدوی و
منوچهر نوذری
– ص ٣۹۰ تا ٣۹۱ »
یک روز بعد از
آن سام فال
گزارش داد : "مخالفان
بخصوص امام
جمعه از ما
مقداری پول می
خواهند تا
دسته هایی از (اوباش
) را متشکل
کنند و بر ضد
دولت به تبلیغ
پردازند . عکس
العمل من نسبت
به این تقاضا
این است که چون
تمام اشخاص
ثروتمند و با
نفوذ این کشور
با مصدق مخالف
اند باید حاضر
باشند اگر ذره
ای دل و جرات و
احساس میهن
پرستی دارند
با هم متحد
شوند و پول
برای این
منظور تامین
کنند . وی
ادامه می دهد :
متاسفانه
چنین به نظر می
رسد که شمار
ناچیزی از
مخالفات
حاضرند برای
نجات کشورشان
فدارکاری
کنند " « گزارش
فال ۱٣ ژوئیه
۱۹۵۲ همانجا »
منبع : قانعی
فرد ، عرفان ؛
آهنگ وفا ، فصل
٣ ؛ کردها ؛
فهم سیاسی –
ذهن تاریخی ،
بررسی "سایه –
روشن " تاریخ
معاصر
کردستان ، چ ۲
، ۱٣٨۵ ، پاریس
.
برای مطالعه
بیشتر ر.ک. :
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=10479
بوز آی ۲۰,
۱۳۸۶
یکی از
پرسشهای
اساسی
دانشمندان
علوم طبیعی و
انسانی مربوط
به زبان بوده و
هست: فراگیری
زبان از چه
زمانی آغاز میگردد
و کدام قسمتِ
مغز این وظیفه
را به عهده
دارد؟
تاکنون
هزاران
مقاله، رساله
و کتاب دربارهی
این موضوع
بسیار
پراهمیت
انسانی نوشته
شده و در آینده
نیز نوشته
خواهد شد.
اولین بار در
قرن نوزدهم،
پاول بروکا (Paul Broca)،
جراح
فرانسوی، کشف
نمود که
توانایی سخن
گفتن در طرف چپ
مغز جای دارد.
در دههی ۶۰
قرن بیستم
برای اولین
بار راجر
اسپری (Rogger Sperry) با
آزمایش روی
گربه توانست
نقشهی
جغرافیایی
مغز را به دو
نیمهی چپ و
راست تثبیت
نماید.
تحقیقات بعدی
روی مغز نشان
داد که: کلاً
نیمهی چپ،
اطلاعات را طی
یک پروسهی
خطی- منطقی و
پیوسته
پردازش میکند
و نیمهی راست
به دریافتهای
بصری و شکلی میپردازد
ولی در عین حال
در مواقع
ضروری و
بحرانی این دو
بخش وظایف
یکدیگر را به
عهده میگیرند،
و آن چه ما «آگاهی»
مینامیم نه
طی یک پروسهی
تقسیم کار بین
نیمهی راست و
چپ بلکه طی یک
روند بسیار
پیچیدهی
ارگانیک و
پرآشوبی شکل
میگیرد که هر
دو نیمهی مغز
در آن سهیم
هستند. آن چه
برای ما در این
تحقیقات مهم
است چگونگی
ایجاد
ساختارهای
اولیه زبانی
در نیمهی چپ
مغز (که مرکز
زبانی در آن
قرار دارد) میباشد.
این
ساختارهای
اولیه که کلیهی
فراگیریهای
بعدی زبانی
یعنی زبان
مادری و زبانهای
بیگانه، بر آن
استوار میگردد
در چه زمانی
ایجاد میشوند؟
برای درک بهتر
این روند
ابتدا به مورد
بچههای وحشی
که در آلمانی
به Wolfskinder یا تحت
عنوانِ Kaspar-Hauser-Komplex
طبقهبندی میشوند،
اشاره میکنم.
تاکنون در
تاریخِ مکتوب
بشری ۵۰ بچه
وحشی (معروف به
بچهگرگی) در
طی ۷۰۰ سال
گذشته به گونهای
به ثبت رسیده
است. این بچهها
به طور متوسط
تا سن بلوغ خود
تقریباً به
طور مطلق با
انسان رابطهای
نداشتند و در
انزوای طبیعی
یا غیرطبیعی
خود زیست میکردند.
یکی از چهرههای
بارز این بچهها،
کاسپار هاوزر
است که در حدود
سال ۱٨۰۰
میلادی به ثبت
رسید. ولی مهمترین
مثال در این
مورد در قرن
بیستم رخ داد.
جنی (Genie) دختر ۱٣
سالهی
آمریکایی که
در سال ۱۹۷۰ پس
از ۱٣ سال
انزوا نجات
پیدا کرد. پدر
جنی یک بیمار
روانی بود که
فرزندش را از
زمان تولد در
اتاقی زندانی
کرد، بدون این
که یک کلمه با
او حرف بزند،
حتا امکان راه
رفتن را از او
گرفته بود.
مادر جنی
نابینا بود
سرانجام
توانست پس از
۱٣ سال دخترش
را نجات دهد.
تاکنون هیچ
بچهای در
تاریخ بشری
این چنین مورد
آزمایشات
گوناگون قرار
نگرفته بود که
جنی قرار گرفت.
یکی از پرسشهای
اساسی مربوط
به زبان بود،
چون جنی قادر
به تکلم نبود.
طبق تحقیقات
ژان پیاژه (Jean Piaget)،
لنهبرگ (Lenneberg) و
بر طبق نظریههای
نوآم چامسکی (Noam
Chomsky)، دورهی
فراگیری زبان
برای جنی به سر
آمده بود. در
این حوزه خانم
سوزان کورتیس
(Susan Curtiss) مسئولیت را
به عهده داشت.
پس از چند سالی
خانم کورتیس
نتایج
تحقیقات خود
را این چنین
منتشر ساخت:
ساختارهای
اولیهی
زبانی تا سن
بلوغ قابلیت
شکلپذیری
دارند و پس از
آن مغز توان
بالقوهی خود
را برای ایجاد
این ساختارها
از دست میدهد.
مورد دوم،
تأئیدِ نظریهی
چامسکی بود که
حوزهی
فراگیری زبان
را در مغز به
عنوان یک
ارگان زبانی (مرکز
زبانی)
ارزیابی کرده
بود که فقدان
شرایط فعال
کردن آن منجر
به
نارشدیافتگی
و از بین رفتن
این توانایی
بالقوه میگردد.
پروژهی جنی
نشان داد که
فراگیری زبان
یعنی بیان فکر
و احساس در
جملاتِ دارای
ساختار، فقط
در سنین کودکی
شکل میگیرند
و جنی هیچگاه
قادر به تکلم
نخواهد بود.
نظریهای که
درستی آن طی
زمانهای
بعدی روشنتر
گردید. اگرچه
جنی توانست در
بسیاری حوزهها
به اصطلاح
عادی شود ولی
تکلم را هرگز
نتوانست فرا
بگیرد، یعنی
تا به امروز که
او حدود پنجاه
سال عمر دارد.
نتیجه مهم این
که دورهی
کودکی و زبانِ
مادری یکی از
مهمترین
شرایط آغازین
رشدِ یک انسان
میباشند.
همین شرایط
هستند که
تأثیرات بزرگ
در زندگی فردی
و اجتماعی این
انسان به جای
میگذارند.
متأسفانه
ارزیابیهای
تاکنونی از
زبان به طور
کلی تک بُعدی
بوده است. یعنی
عمدتاً به
زبان به مثابهی
ابزار
ارتباطی (Komminikationsmittel)
نگریسته شده
است. ولی در
این «ابزار
ارتباطی»
عنصری وجود
دارد که
متأسفانه
کمتر مورد
توجه قرار
گرفته است:
موسیقی زبان،
یعنی روح و جان
آن زبان معین.
همانگونه که
گفته شد اولین
ساختارهای
زبانی در
دوران کودکی
شکل میگیرند.
کودک قبل از
این که مفاهیم
را بشناسد، با
موسیقی زبان
آشنا میشود.
این موسیقی یک
مجموعهی
پیچیدهی
فرهنگی، روحی
و روانی است که
در آواها،
کلمات و
ساختارهای
جملهای آن
زبان نهفته
است. به عبارتی
اولین احساسها
مانند شادی،
غم، عشق یا
تنفر توسط این
موسیقی زبانی
در مغز شکل میگیرند
و آنهم زمانی
که هنوز کودک
قادر به تکلم
نیست.
وضعیت
واقعی ملتهای
فرهنگی در
ایران چیست؟
بچهای که در
یک خانوادهی
آذری یا کرد
متولد میشود،
چند سال اول
زندگیاش را
در خانواده به
ویژه در کنار
مادر سپری میکند.
این بچه نه
تنها روح و
روانش با
موسیقی زبان
مادری عجین میشود
بلکه اولین
ساختارهای
منطقی زبانیاش
منطبق است با
ساختارهای
زبان آذری یا
کردی. در سن ۶
یا ۷ سالگی که
این بچه وارد
مدرسه میشود،
مجبور است همه
چیز را به
فارسی یاد
بگیرد. برای
او، فارسی نه
زبان مادری که
زبان بیگانه
است. این همان
چیزی است که
بسیاری از
فارسیزبانان
آن را مورد
توجه قرار نمیدهند.
این بچه،
شادی، غم، خشم
و مهربانی را
با یک موسیقی
دیگر حس میکند
و با همان
موسیقی زبانی
هم به بهترین
نحو میتواند
انتقال دهد.
یکی از اصول
انسانِ
بیولوژیک صرف
حداقل انرژی و
رسیدن به
حداکثرِ
بازدهی است.
تمام نظمی که
انسانها در
ایجاد آن تلاش
میکنند بر
همین اصل
استوار است.
زیرا فقط در
نظم است که میتوان
اصل فوق را
متحقق کرد.
زبان مادری،
نظمی
خودسامان است
که از چنین
اصلی پیروی میکند.
با یک مثالِ
آشنا سعی میکنم
که به آن پاسخ
دهم: این مثال
به ویژه برای
مهاجرین
ایرانی بسیار
ملموس است.
کسانی که
مثلاً در سن
بیست سالگی به
خارج آمدهاند
و در این جا
تحصیلات
عالیه را پشت
سر گذاشتهاند،
نمونه گویایی
هستند. زبان
مادری این
افراد مثلاً
فارسی است،
علیرغم تسلط
علمی بر زبان
بیگانه، یعنی
با این که میتوانند
بدون هیچ گونه
مشکلی بر
نیازهای
روزمره و علمی
خود فایق
آیند، ولی
هنوز در مجموع
وقتی فارسی
سخن میگویند
به اصطلاح «احساس
راحتی» بیشتر
میکنند. به چه
علت؟ احساس
راحتی بیشتر
چیزی نیست، جز
صرف انرژی
کمتر. یعنی با
صرف انرژی
بسیار کمتر میتوانند
خود را بیان
نمایند (حداکثر
بازدهی). حال
یک نسل جلوتر
برویم. بچههای
مهاجرین که
زبان مادریشان
زبان کشور
میزبان نیست،
علیرغم تسلط
حرفهای خود
بر زبان کشور
میزبان، هنوز
ساختارهای
روحی خود را با
زبان مادری
انتقال میدهند،
حتا اگر زبان
مادری را بد
حرف بزنند. این
همان چیزی است
که من «موسیقی
زبان» نام
نهادهام و در
سنین بسیار
پائین از طریق
خانواده و به
ویژه مادر به
فرزند انتقال
داده میشود و
در ساختارهای
اولیه زبانی
کودک تنیده میشود.
در این جا یک
بار دیگر
تکرار میکنم
که ساختارهای
اولیه زبانی (موسیقیایی
و منطقی) در
دوران کودکی
شکل میگیرند
و علیرغم
تسلط بعدی یک
انسان به زبان
دیگر (مثلاً
فارسی یا
انگلیسی یا
آلمانی) این
زبان برای آن
فرد، زبانی
بیگانه محسوب
میشود یعنی
این فقط زبان
مادری است که
به عنصر
هویتی، چه در
بُعد فردی و چه
در بُعد
اجتماعی،
تبدیل میشود.
وضعیت عمومی
غیرفارسها
در جامعهی
ایران چیست؟
اولین و مهمترین
نابسامانی و
نابهنجاری در
صرف انرژی است.
یعنی کسانی که
فارسزبان
نیستند
مجبورند برای
یادگیری و به
فرجام رساندن
هدفهای
اجتماعی،
نسبت به فارسیزبانان
انرژی بسیار
بیشتری صرف
نمایند. به
عبارتی، یک
بخش بزرگ از
انرژی
اجتماعی فقط
به این دلیل به
هدر میرود که
ملتِ غیرفارس
در ساختارهای
اولیهی
زبانی خود نمیتواند
یادگیری خود
را ادامه و بسط
دهد. دومین
نابسامانی،
تبعیض در حوزههای
گوناگون است
که خود ادامهی
منطقی همین
گسستِ زبانی
میباشد.
تاکنون دوبار
در ایالات
متحد آمریکا
در رابطه با
زبان مادری و
زبان رسمی
انگلیسی
آمارگیری شده
است. یکبار در
سال ۱۹۷۰ و بار
دیگر در سال
۲۰۰۰ . نتایج
در هر دو بار
تقریباً یکی
بودهاند. در
سال ۲۰۰۰ ، ۱٨
درصد از مردم
ساکن آمریکای
شمالی زبان
مادریشای
غیر از
انگلیسی بود.
از این ۴۷
میلیون نفر(یعنی
۱٨ درصد) ، ۵۵
درصدشان (یعنی
۲۲,۶میلیون
نفر )، انگلیسی
را «خیلی خوب»
میدانستهاند.
به عبارتی ۹۲
درصد مردم در
آمریکا عملاً
مشکلی با زبان
انگلیسی
ندارند. اما از
طرف دیگر طبق
همین آمار،
مشخص شده است
کسانی که زبانمادریشان
انگلیسی
نیست،
دستمزدشان ۱۴
درصد نسبت به
آنهایی که
زبان مادریشان
انگلیسی است
کمتر است. که
البته باز در
میان آنها
بین زنان و
مردان تفاوت
فاحشی وجود
دارد. ما همین
گرایش را در
جوامع
اروپایی به
ویژه آلمان
مشاهده میکنیم.
نتیجه این که
تسلط بر زبان
بیگانه، هر
چند عمیق و
گسترده باشد،
باز هم نمیتواند
جای زبان
مادری را
بگیرد. زیرا
زبان دوم یا
سوم با اتکاء
به ساختارهای
اولیهی زبان
مادری شکل میگیرند
که دارای «روح
و جان» است.
برای پرهیز از
سردرگمی وارد
مبحث «دو
زبانه یا سه
زبانه» نمیشوم.
هدف در این جا
انگشت گذاشتن
بر موضوعی است
که فارسیزبان
از برخورد با
آن پرهیز میکنند.
حتا کسانی که
در مهاجرت از
تجربیات
زبانی دیگری
برخوردار
هستند. یعنی
علیرغم اخذ
چند مدرک فوق
لیسانس و
دکترا هنوز با
زبان فارسی «احساس
راحتی» میکنند!
اگر به قضایا
از این زاویه
بنگریم میتوان
نتیجه گرفت که
اگر فراگیری
یک بلوچ، کرد
یا آذری به
زبان مادری
خویش ادامه
یابد، نه تنها
با صرف انرژی
کمتر میتواند
به نتایج
بزرگتری (در
فراگیری و
بازدهی) برسد
بلکه تا
اندازهی
زیادی راه
تبعیض
اجتماعی
مسدود میشود.
این که در
آیندهی
بسیار دور
زبانها چه
پروسهای را
طی خواهند
کرد، قادر به
پیشبینی
نیستیم. و
عملاً برای ما
تعیینکننده
نیست. طبق آمار
تاکنونی در
حال حاضر ۶۵۰۰
زبان در جهان
وجود دارند.
مثلاً در
اتحادیه
اروپا و شرق
نزدیک ۲۵۰
زبان موجود
است که
تقریباً
متلعق به ٨۰۰
میلیون نفر میباشند.
در صورتی که در
پاپوآ- گینهی
نو (Papua-Neugiunea) سه
میلیون و نیم
انسان وجود
دارند که به
٨۵۰ زبان
تقسیم میشوند.
به طور کلی در
مناطق رشد
نیافته برای
هر ۴۰۰۰ نفر یک
زبان وجود
دارد. طبق همین
تحقیقات
آماری هر دو
هفته یک زبان
میمیرد. یعنی
اگر این آمار
را بدون در نظر
گرفتن مجموعهی
عوامل دیگر
دنبال نمائیم
در ۲۵۰ سالِ
دیگر فقط یک
زبان بر روی
زمین باقی میماند.
مرگ زبانها
به ویژه در
حوزهی خط
استوا یعنی
آسیای جنوب
شرقی، هند،
آفریقای
مرکزی،
آمریکای
جنوبی صورت میگیرد.
این که در نسلهای
آینده چه
بلائی بر سر
زبان فارسی،
آذری،
انگلیسی یا
بلوچی خواهد
آمد، از اهمیت
زیاد
برخوردار
نیست. زندگی
امروزی حکم میکند
که هر انسانی
باید امکان
داشته باشد به
بهترین نحو و
با صرف انرژی
کمتر شکوفا
بشود.
بنابراین
اولین اقدام
مشخص سیاسی در
جامعهی مدنی
آتی ایران
استفادهی
این ملتهای
فرهنگی از
زبان مادری
خود میباشد:
یعنی آموزش
ابتدائی تا
عالی به زبان
مادری سامان
بیابد.
منبع:
اخبار روز
بؤلمه لر: خبر
و تحلیل, گوندهلیک
یازیلار/
یادداشتها |
آزاد
تبریز- استاد
دانشگاه ملي
فيليپين (سيليمان)
گفت: بايد
مقبره شمس
تبريزي در خوي
با شكوهتر و
زيباتر از
مقبرهي
مولوي در
قونيه
بازسازي و
احياء شود.
ديدان
مالايانگ ـ
اهل فيليپين-
كه به
همراهخانواده
خود به
شهرستان خوي
براي ديدن و
زيارت مقبره
شمس تبريزي
سفر كرده در
گفتوگو با
خبرنگار
ايسنا در خوي
با بيان اين
مطلب افزود: در
سفري كه به
قونيه داشتم،
شنيدم مقبرهي
«شمس» در خوي
است و براي
ديدن آن به
ايران آمديم.
وي پيشنهاد
داد: مسؤولان
فرهنگي كشور
ايران بايد در
شناساندن
بزرگترين
عارف و سالك به
جهانيان تلاش
كنند و در اين
راه همراه و
دلسوز
علاقمندان
باشند. اين
گردشگر و
پژوهشگرهمچنين
شهرستان خوي
را يك منطقه
تاريخي با
ديرينه قومي
عنوان كرد و
گفت: به نظر ميرسد
روح شمس
تبريزي با نفس
و روح مردم خوي
عجين شده است.
وي قول داد در
كنگره بعدي
همراه با
مسؤولان
فرهنگي
فيليپين كنار
مقبره شمس
حضور پيدا كند
http://www.mytabriz.com/news/?p=10927
نگاهي به
ماجراي
ترورميرزاده
عشقی
در
روزحادثه
عشقي به حياط
خانه مي آيد
كه
بيانگراطمينانهايي
بوده كه
داشته است ،
حتي به راحتي
با ضاربين
خود برخورد
مي كند وبا
آنها به
گفتگو مي
پردازد كه
اين نشان مي
دهدعشقي از
رفع قضيه سوء
قصد مطمئن
بوده ، ولي
متا سفانه
ميرزاده
فريب مي خورد
وترور مي شود.
تاريخ
معاصر ايران
همواره با
جريانها
وماجراهاي
جالب توجهي
مواجه بوده
است ، كه به
دلايل شرايط
موجود در
هردوران به
اين ماجراها
دقيق وكامل
پرداخت نشده
است ، گاهي
بعضي از اين
حوداث
دستخوش
شرايطي از
قبيل
ديكتاتوري
واستبداد
زمان ويا
برخي
ملاحظات
شخصيتي مي
شود كه با
گذشت زمان
اين موارد
بايد بر طرف
شده ومسائل
مهم تاريخ
معاصر مورد
موشكافي
دقيق قرار
گيرد . اين
مقاله به
بررسي دقيق
وموشكافانه
يكي از اولين
ترورهاي
روشنفكران
در تاريخ
معاصرمي
پردازد تا
ازاين راه
وبا استعانت
از منطقي در
زماني به
همنشيني هاي
روائي تا
دوران معاصر
بپردازد .
ميرزاده
عشقي شاعر
ونويسنده
معاصر ومدير
روزنامه
متجدد " قرن
بيستم " بود.
ميرزاده
امتياز
روزنامه اش
را با امضا ء
سيد ضياء
گرفته بود
وكم كم وبا
توجه به
اوضاع جاري
كشور يكي از
مخالفين
اصلي شرايط
وحوادث
سياسي آن
زمان گشته
بود كه در
نشريه خود به
نقد بي پرده
وحمله به
سياست بازان
ووطن فروشان
آن زمان مي
پرداخت ... "عشقي"
يكي از معدود
روشنفكراني
بود كه سعي
درثبت نام
خويش در
جريانات
واحزاب
وتشكلها نمي
كرد وتنها به
عنوان يك
روشنفكروروزنانه
نگاربه نقد
مي پرداخت
وهمواره
كجروان
آنزمان از
قلم او در
هراس بودند
تا ... .در اينجا
قصد روايت
زندگي
ميرزاده
وآثار او را
نداريم
ومقاله را در
سرازيري
تروراو
ادامه مي
دهيم .
ضربه
به جمهوری
داستان
خصومت رضا
شاه با عشقي
از زماني
آغاز شد كه
سياست
گردانان
آنزمان
پروسه
جمهوريت را
علم
كردندوميرزاده
شروع به
نوشتن ونقد
اين پديده در
ايران وپرده
برداشتن از
هدف اصلي
سناريستهاي
جمهوري
پرداخت :"اساسا
هرچيزي كه از
اروپا به
ايران
فرستاده مي
شود ، معمولا
تا انزلي
يابوشهر
سالم مي
ماند، براي
اينكه با خط
آهن يا كشتي
بخار حمل مي
شود ، اما چون
كه وارد
ايران مي شود
وبر دوش قاطر
گذارده مي
شودوصد جور
تكان مي خورد
...به همه چيز
شباهت دارد
جزء آن شكل
اول ... از
قراري كه مي
بينيم همين
بلا سر كلمه
جمهوري نيز
آمده است تا
سر حد در ست
آمده ولي
ميان راه
خيلي دست
وپاشكسته
شده وبه همه
چيزشبيه است
جزء به
جمهوري ...." (1)
البته
ميرزاده با
جمهوريت
مخالفتي
نداشت بلكه
او مي دانست
اين كودك
حرامزاده
شباهتي به
جمهوري
نخواهد داشت
ودست
كارگردانان
را خوانده
بود ، بودند
كساني چون "عارف"شاعر،
كه فريب
جريان را
خورده بودند
وبه علت
مخالفت
وكينه با قجر
ازاين
جمهوري
حمايت مي
كردند
وبرايش
ميتينگ مي
دادند.
میرزا
یحیی دولت
آبادی دراین
خصوص می گوید:
"پولی به
شاعرمعروف
تجددخواه
موسیقی دان
عارف قزوینی
داده شده
مجلس
سازوآوازی
بافتخارجمهوری
که انتظارش
رادارند
برپاکند،
بااینکه
ارباب ذوق
وتجددخواهان
بسازوآوازواشعارعارف
علاقمندهستندحسن
توجهی به این
مجلس نمی
کنندچونکه
می
دانندآلودگی
بیک
مقصدسیاسی
دارد ."
ميرزاده
در جريان
مخالفتش با
جمهوريت كم
كم با
نمايندگان
اقليت مجلس
كه مخالف اين
جريان بودند
واز جمله
روشنفكران
آگاه وطراز
اول آن زمان
به حساب مي
آمدند همراه
شد . كساني كه
در ابتدا
ميرزاده نوك
قلمش را به
طرفشان
نشانه رفته
بود ،
امامخالفتشان
با جريان
جمهوريت
باعث همراهي
بااو شد.
نمايندگان
اقليت عبارت
بودند از: "
حايري زاده ،
محسن زعيم ،
ملك اشعراي
بهار، محي
الدين ،
اسماعيل
عراقي ، مدرس
، سيد احمد
بهبهاني ،
ميرزا
شكراله قوام
الدوله ، سيد
مصطفي
بهبهاني ،
خطيبي ،
دامغاني ،
كازروني ،
سهراب زاده "
(2)
از
بين
نمايندگان
اقليت تنها
بهار با او
ارتباط
نزديكي پيدا
كرد واين
ارتباط سر
چشمه كارهاي
مشتركي شد كه
آن دو به
اتفاق ودر
اين دوستي
انجام دادند.
دوم فروردين1303
براي رضا شاه
روز بدي بود .
او تا به آن
روزاينگونه
تحقير نشده
بود وگمان
نمي كنم
خاطره آن
روزرا تا
پايان
عمرخویش
فراموش كرد.
آن روز
تلاشهاي
ميرزاده
وهمفكرانش
به شكلي قهري
ثمر بخشيد
وهجوم مردم
به مجلس
وتظاهرات آن
روز باعث شد
تا جمهوريت
مردود وبحث
در مورد آن را
ممنوع اعلام
كند. اين
موفقيتي زود
گذر بود براي
جريان مخالف
سناريوي
جمهوریت اما
عاملي شد
براي بستن
راه نفوذ اين
جريان به
گمانه زني
هاي
گردانندگان
جريانات
قدرت در آن
زمان ، آنها
به خوبي قدرت
نفوذ
روشنفكران
وقلم به
دستان را
دريافتندوتلاش
كردند تا اين
چشمه حركت را
بخشكانند ،
در اين ميان
از تمامي
ابزار خود
بهره جستند
وتنها كساني
از اين مهلكه
جان سالم
بدربردند كه
اهل سياست
بودندو نه
اهل
روشنفکری ... .
نقش
بهاردر
ترورميرزاده
عشقي چه بود ؟
ملک
الشعرای
بهار
اولین
بارودرجریان
یک ترور
سیاسی که
درآنزمان
بهارکوشید
تا بابهره
گیری
ازجریان
فراگیرمطبوعات
وتریبون
مجلس آن را به
نام خودثبت
کند،بهاراعلام
کرد که با قتل
واعظ قزوینی
به جایش او
ازیک ترور
نافرجام جان
سالم به
دربرد.بهارمعتقد
بود هدف ترور"واعظ
قزويني" خوش
بود وبه طور
وسيعي در نشر
اين خبر
كوشيد. بهار
يك
سياستمداربود
وخوب مي
دانست تا از
چه حربه هايي
براي نجات
وگريزاستفاده
كند . "مرحوم
ميرزا يحيي
واعظ قزويني"
مدير
روزنامه "
نصيحت قزوین
" ومعلم
مدرسه در
قزوين بود به
شهادت تاريخ
او خود لياقت
ترور را بيش
از بهار داشت!!!
وفعاليتهاي
سياسي او
درست در
مخالفت رضا
شاه بود ، او
از جمله
سوسياليتهاي
شناخته شده
آن زمان بود
كه با ايجاد
جريانات
مخفي به
مبارزه با
رضا شاه مي
پرداخت ،
نكته جالب
اينكه
روزنامه او
محل هجوم بي
امان به
نظاميان
وزمينداران
وفئودالها
بود ،
میرزايحيي
دولت آبادي
درباره او مي
گويد : " او يكي
از مليون
پرحرارت به
گفته
دوستانش
سوسياليت
وبه عقيده
دشمنانش
كمونيست بود...
در روزنامه
خودگاه گاه
از عمليات
نظاميان در
ولايات
انتقاد مي
كردواين
موجب
نارضايتي
نظاميان شده
بود و...روزنامه
اش را توقيف
كردند وخودش
را به تهران
طلبيدند..."(3)
درزمانیکه
ثابت
نماینده
قزوین ازرضا
شاه می خواهد
تا ایشان را
مرخص کند تا
بولایت خود
برگرددرضا
شاه با ترش
رویی با او
برخورد می
کند وحتی
نسبت به شیخ
محمدعلی
الموتی
معروف به
ثابت هم
بدبین می شود.
نكته
جالب در
اظهارات
بهار درباره
اين
مبارزنستوه
آنكه مرتبا
او رااز جمله
هواداران
ودوستان
رضاخان
معرفي مي
كردكه همين
امر اوج
سياستمداري
بهار را
درنجات
ازمهلكه مرگ
نشان مي دهد .
ايشان در
قصيده معروف
"يك شب شوم "تمامي
آرمانهاي
واعظ را زير
سئوال مي برد
واو را جيره
خواررضا خان
مي نامد.
آري
بهاربا
قرباني كردن
واعظ به نفع
خوداز مرگ
نجات يافت
وشروع به باز
كردن راه
نزديكي به
جريان آينده
قدرت ايران
كرد. درباره
مبارزات
وزندگي "واعظ
قزويني "
تاريخ
مبارزات
احزاب چپ
وعلي الخصوص
سوسياليستهاي
ايران را
مورد مطالعه
قرار دهيد.
اولين
همكاري
ميرزاده
وبهار رقم
خود وآن
همكاري
سرايش
مستزادي با
عنوان
جمهوري نامه
بود كه مورد
استقبال
مردم
وروشنفكران
قرار گرفت ،
شعر شبانه
وتوسط
آمونياك
منتشر مي شود
ودر اختيار
عموم قرار مي
گيرد ، اين
مستزاد در
كليات مصور
عشقي
وهمچنين
ديوان بهار
موجود است ،
علت اين قضيه
شباهت بيش از
حد وبلا
انكارمستزاد
به زبان عشقي
وبهاراست"
ضياء
الواعظين
سالوس ريقو
كند
از بهر
جمهوري
هياهو
چه
جمهوري عجب
دارم من ازاو
مگر
او غافلست از
قصد يارو...
بقدري
اين سخنها
كارگرشد
كه
سردارسپه
عقلش زسر شد
به
جمهوري
علاقه مند تر
شد
بناي
انتشار سيم
وزر شد...
وطنخواهي
از ايشان گشت
پادار
رضاخان
را زبون
كردند از اين
كار
بهاربه
طور حتم از
سوء قصد به
عشقي اطلاع
داشته است
واين امر را
به خوبي مي
دانسته،
ازطرقي به او
اطلاع داده
شده است ،
زيرا او در
اوائل خرداد
1303 از عشقي مي
خواهد تا سيد
محسن خان پسر
عموي خويش را
براي گرفتن
يك قبضه
اسلحه جهت
حفاظت از جان
عشقي بفرستد
.(4) سيد محسن
خان كه به
تازگي در در
تامينات
استخدام شده
بود از
جوانبي مطلع
مي شود كه
درگاهي
دستور قتل
ميرزاده را
داده است .قبل
از اينكه اين
خبررابه
اطلاع
ميرزاده
برساند گويا
او اطلاع
داشت !
ميرزاده از
طريق
دوستاني كه
در مجلس ودر
جناح اقليت
داشت از اين
واقعه مطلع
شده بود وبه
دنبال راه
فراروحامي
مي گشت او كه
مرد متجددي
بود وجزء
معدود
روشنفكران
آنزمان به
حساب مي آمد
كه همواره
خود را مقابل
سنتهاي
خرافه اي
قرار ميداد...
با نقل خوابي
قصد داشت تا
به آنها قضيه
را خبر بدهد :"
در خواب ديدم
كه در نظميه
در اتاقي
محبوسم واز
سقف اطاق كه
روزنه اي
داشت غفلتا
خاك زيادي
شروع به
ريختن كرد
ومرا در زير
آن مدفون
ساخت ."(5)
اما
ميرزاده كه
اهل خواب
وخيال نبود
واز اين راه
مي خواست
هرچه بيشتر
توجه اهل
خانه را به
محافظت جلب
نمايد . ... تا
اينجاي
ماجرا
ميرزاده نيز
از طرقي از
ماجرا مطلع
شده بود، حتي
به خوبي مي
دانست كه اين
قضيه از طرف
درگاهي
ونظميه
اتفاق خواهد
افتاد. او در
اين راه از
دوست نزديكي
چون بهار كمك
مي خواهد ولي
واقعا نقش
بهار به
عنوان نزديك
ترين دوست او
درآن دوران
چه بوده است .
ظهریک روز
قبل
ازتروربهار
مهمان او بود
، ميرزاده از
زهرا سلطان
پيشخدمت خود
مي
خواهدتاغذائي
مهيا كند
وبهار حول
وحوش ظهر به
خانه
ميرزاده مي
آيد وتا عصر
نزد او مي
ماند ،
محتواي
گفتگوي آن
ظهر هيچگاه
توسط
بهارفاش نشد
ومعلوم نشد
كه در آن
ديدارميرزاده
از او چه
خواسته است
ويا بهار چه
چيزهايي را
به او گفته
است ، ولي از
رفتارميرزاده
پس ازاين
ديدارمشخص
است كه
اطمينانهايي
ازبهار
دريافت كرده
است ،
اطميناني كه
مسائل
امنيتي حول
وحوش خويش را
رها مي كند
وحتي شب را با
محبوب خويش
كوكب مي
گذراند.
بهار
به كدام لابي
قدرت متصل
بوده كه به
راحتي مي
توانسته از
طرقي ضمانت
ميرزاده را
كند،
كمااينكه
دارودسته
قوام همواره
پشتيبان
بهار
بودندوچه
بسا برنامه
غوغاسالارانه
بعدازترورقزويني
را نيز خود
توصيه كرده
بودند. در هر
صورت پس از
اين
ديدارميرزاده
اندكي آرام
مي شود ودل به
بهار مي بندد.
در
روزحادثه
عشقي به حياط
خانه مي آيد
كه
بيانگراطمينانهايي
بوده كه
داشته است ،
حتي به راحتي
با ضاربين
خود برخورد
مي كند وبا
آنها به
گفتگو مي
پردازد كه
اين نشان مي
دهدعشقي از
رفع قضيه سوء
قصد مطمئن
بوده ، ولي
متا سفانه
ميرزاده
فريب مي خورد
وترور مي شود.او
اينبار نيز
در
بيمارستان
نظميه بهار
را مي طلبد
ودر برابر او
حرفهايي مي
زند كه هيچ
گاه از جانب
بهارفاش نشد
وبهار در اين
مورد نيز
سكوت كرد .
شرح
گزارش كامل
ميرزاده از
سوي نظميه
نيز مسكوت
ماند وبهار
پس ازاين
ماجرا كاملا
سكوت كردتا
چندين سال
بعد كه در
برابر رضا
شاه آن زمان "
چهارخطابه "را
در مدحش
خواند و...
پايان ماجرا.
-----------------------------------------------------------
(1)
كليات مصور
عشقي
(2)همان
منبع
(3)
چهارشاعرآزادي
محمدعلي
سپانلو
(4)كليات
مصور عشقي
(5)
همان منبع
منابع
ديگر:
پليس
خفيه ايران
(1320-1299)
مرتضي
سيفي فمي
تفرشي
مرگ
بهار علي
اكبر قاضي
زاده
حیات
یحیی میرزا
یحیی دولت
آبادی
|
برگرفته
از : وبلاگ:
گورستانی
شبیه خودم
|
نظرات :
|
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| از
شوخی گذشته |
نام |
| |
ایمیل |
|
انقلاب
ايران
بيشتر تحت
تاثير
شرايط
جهاني بود
تا عوامل
مشخص
داخلي، اگر
چه شرايط
داخلي
دلايل
تشديد
كننده وضع
موجود
بودند اما
نقش متغييرهاي
خارجي
معمولا
ناديده
گرفته ميشود.
بعد از جنگ
جهاني اول
اغلب
كشورهاي
حال حاضر
جهان پديد
آمدند.
احتمالا در
آن كشورها
هم تشكيل
كشور مستقل
را نتيجه
اراده و
فداكاري
خود ميدانند
اما چرا
وقتي به
تاريخ اغلب
كشورها
نگاهي مياندازيم
تاريخ
استقلال
اغلب آنها
بين سالهاي
1920 تا 1940 است؟
آيا در اين
تاريخ بوده
كه مردم
كشورها
يادشان
افتاده كه
بايد مستقل
شوند و بعد
همه با هم
شروع به
مبارزه
براي
استقلال
كردهاند؟
آيا در دهه 1970
اتفاق خاصي
نيافتاده
بود كه در
ايران،
افغانستان،
الجزاير،
عراق، مصر و
... انقلابهاي
اسلامي رخ
داد يا
سركوب شد؟
فكر نميكنيد
علتي فراتر
از شاه در
ايران دليل
انقلاب
بود؟ البته
با اينكه بی
رمقی شاه
دلیل شروع
هرج و مرج و
پيروزي
انقلاب بود
موافق هستم
چون اگر آدم
عاقلتر و
با عرضهتري
بود حتما
موفق به
سركوب
انقلابيون
ميشد. اما
شروع آن
مستقل از
شخص شاه و
تحت تاثیر
مد روز
جهانی بود.
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| عشقي |
نام |
| |
ایمیل |
|
ارسطو در
مورد اين
زمان گفته
است که
خطرناک
ترين لحظه
برای يک
حکومت
استبدادی
اين است که
تصميم می
گيرد
دموکراتيک
شود و
معمولا
کنترل دوره
گذار
غيرممکن
است.
من خود نیز
تعجب میکنم
و فکر میکنم
بايد به
شخصيت شخصی
خود شاه نيز
توجه داشت.
او شخصيت
کاملا
پيچيده ای
داشت. شاه در
زمانی که
قدرت داشت،
خيلی احساس
قدرقدرتی
می کرد و در
زمانی که
احساس خطر
می کرد،
بسيار ضعيف
می شد و خيلی
از موارد،
گرايش گريز
از ايران
بود اینکه
بماند و
برای تاج و
تخت خود
بجنگد، در
او خيلی قوی
نبود و به
همین دلیل
اتهام
مربوط به
کودتای 28
مرداد
مردود است.
انتخابات
در زمان
اداره کشور
توسط من و
دوستانم
آزادترین
انتخابات
در دنیا بود
. آمارش هست
که همیشه
بیشتر از 65
درصد مردم
در
انتخابات
شرکت
میکردند و
در اداره
امور دخالت
میکردند .
اینکه
سلیقه نیز
گه گاه بوده
, رد نمیکنم
ولی این
مورد در همه
زمانها
توسط حکام
بعنوان یک
حق بوده و
فکر میکنم
شما هم در
آینده از
همین حق
استفاده
کنید و خود
میدانید که
بیماری که
همه گیر
باشد , دیگر
بیماری
محسوب
نمیشود !!
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| عشقي |
نام |
| |
ایمیل |
|
درست است که
کسانی از
اطرافيان
شاه و کسانی
که از قبل
شاه
ميليونر
شده بودند و
به محض
اينکه
اوضاع وخيم
شد، به
سفارت
آمريکا
رفتند و بر
ضد شاه بد
گويی کردند.
اينها در
زین کردن
اسب شاه نقش
داشتند،
اما تعيين
کننده
نبودند. من
که در اینجا
مانده بودم
بالطبع هیچ
نقش تعیین
کننده ای در
نابسامیهای
آن نظام
نداشته ام.
شاه تصميم
گرفت گذار
خطرناک
مورد علاقه
ی آمریکا را
زمانی
انجام بدهد
که بيمار
بود، قرص
هايی را
مصرف می کرد
که
پارانويا و
بی تصميمی
ايجاد می
کرد و در
ضمن،
اقتصاد
ايران بدتر
می شد.
اقتصادی که
در سال ۱۹۷۵
به شاه
اجازه داد
که دو
ميليارد
دلار به
ديگران کمک
کند، چنان
تغيير کرد
که مجبور شد
در سال ۱۹۷۷
، ۷۰۰
ميليون
دلار از
آمريکا قرض
کند.
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| عشقي |
نام |
| |
ایمیل |
|
اين رشد
همراه با
درآمد نفت،
عملا باعث
شد که شاه پس
از سال ۱۹۶۷
به حرف
هيچکس گوش
نمی داد و هر
روز بيش از
گذشته
متقاعد می
شد که خودش
بيشتر از
بقيه می
داند و به
جای آنکه بر
اساس آن
طرح، فضا را
باز کند و
حدود و ثغور
تکنوکرات
ها و طبقه
متوسط را
گسترش دهد،
خود رای تر
می شد و
طبيعی است
که امروز،
حاصل، يک
انفجار
باشد.
ولی محاکمه
من بعنوان
یک عضو این
نظام بی
عدالتیست!
آنکه اين
انفجار
بايد بدين
شکل روی می
داد، به نظر
من، اصلا
ضرورتی
ندارد و در
يک يا دو
مقطع امکان
داشت که شاه
سياستی
متفاوت
داشته
باشد، برای
مثال، در
سال ۱۹۷۳،
درست در
زمانی که
تغييرات
اقتصادی
انجام
گرفت، شاه
تصميم گرفت
که يک حزب
درست و
حسابی را در
ايران به
ياری مهدی
سميعی راه
بيندازد و
افراد
سرشناس و
صاحب
صلاحيت
وارد اين
حزب شوند و
فعاليت
واقعی حزبی
داشته
باشند، نه
آن مضحکه ای
که نام حزب
ايران نوين
را بر خود
داشت.
پس از مدت
کوتاهی،
درآمد نفت
دو سه برابر
شد و به گفته
مهدی
سميعی، شاه
تصميم خود
را عوض کرد.
به جای آنکه
سيستم را در
اوج قدرت با
کمک کسانی
مانند
سميعی باز
کند، آن فکر
سخيف تشکيل
حزب
رستاخيز را
کسانی مطرح
کردند و شاه
آن را
پذيرفت و
سيستم را
بست. در
اینجا از ما
چکار بر می
آمد؟ این
شاه بود که
تصمیم
میگرفت و
خوب ما هم از
او حقوق می
گرفتیم و نه
از مردم !
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| عشقي |
نام |
| |
ایمیل |
|
ریاست
محترم , هیأت
گرامی
منصفه , حضار
عزیز
تمام این
موارد
اتهامی ,
داستان
پردازیست !
اينها همه
مطلق
انديشیست ،
متاسفانه
بعد از ۲۸
مرداد ۱۳۳۲
اینگونه
مطلق
اندیشی
دوچندان شد
و
اپوزيسيون
حالت قهر با
شاه را پيدا
کرد. نتيجه
اين قهر هم
آن شد که هر
قدم که شاه،
در راه
اصلاح
جامعه بر
میداشت ،
اپوزيسيون
آن را
ناديده
گرفت،
تکذيب يا
تحقير کرد و
حاصل آن شد
که انجام شد.
ریاست
محترم
دادگاه , من
مامور بودم
و معذور ,
تمام
فعالیتهای
من طبق
قانون نظام
شاهنشاهی
بوده است.
قبول باید
کرد که در
این سالها
هر چه شاه در
اصلاح
اقتصادی
ايران موفق
تر شد، که هم
به خاطر نفت
بود و هم به
خاطر
برنامه های
اقتصادی که
پيش از
درآمد نفت
به خاطر
افرادی
مانند عالی
خانی،
مقدم،
سميعی و
فرمانفرمايان
انجام شد و
آنها بودند
که واقعا
صنعت ايران
را راه
اندازی
کردند.
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| محسن
کردی |
نام |
| |
ایمیل |
|
جناب
شمیرانی
عزیز، همه
سخنانی که
گفتید
کاملا درست
است. بهتر از
این نمیشد.
یعنی هنری
که شما بخرج
دادید و در
در یک کامنت
کل
انتقادات
به رژیم
پهلوی را
خلاصه
کردید. هیچ
رژیمی در
دنیا بدون
نقص نیست و
حتا در
رژیمهای
دمکراسی
نیز کم رخ
نداده است
که بخاطر
مقوله
سیاست
جنایت رخ
داده است
حال چه
آشکار و چه
پنهان. اما
در مورد
رژیم
پهلوی، همه
آنچه که آن
رژیم کرده
در این
کامنت شما
خلاصه شد.
خودتان را
به قضاوت می
طلبم. آیا
حماقت و
بلاهت محض
نبود که
بخاطر آنچه
که در کامنت
شما آمده
همه دست به
دست هم
دادیم و این
بلا را بر سر
خود
آوردیم؟
حتا
دروغهای
شاخدار شما
مانند دست و
پا بریدن و
سوزاندن را
اگر فرض
کنیم درست
باشد.. آیا
راه برطرف
کردن آن
مشکلات
سرنگونی آن
زندگی و روی
کار آوردن
این زندگی
برای
خودمان
بود؟ آیا
کاری که ما
کردیم قبل
از آنکه
سرنگونی
پهلوی ها و
سرنگونی
ظلم و ستم
باشد ظلم به
خود ما
نبود؟
باتوجه به
تجربه سی
ساله.. به من
نمیخواهد
جواب بدهید.
در خلوت
خودتان با
خودتان
جلوی آینه.
از خودتان
بپرسید که
اگر در
ماشین زمان
شما را به سی
سال پیش
ببرند
بازهم شاه
را سرنگون
خواهید
کرد؟ اگر
آری.. که از
نظر من باید
بروید نزد
روانپزشک و
اگر پاسخ نه
است، پس
برای شما
نیز آن نظام
لمپنی با
همه
اشکالاتی
که بر
شمردید، از
جمله دست و
پا بریدن و
سوزاندن به
صرفه تر است
تا نظام
جانشین اش.
خوب البته
اگر شما از
اعوان و
انصار این
رژیم باشید
و در اثر بی
حساب و
کتابی رژیم
فعلی به
آلاف علوفی
رسیده اید
وضع فرق
میکند. در
چنین حالتی
موضوع به
این بر می
گردد که اگر
پولی به جیب
شما برود
اشکالی
ندارد رژیم
جمهوری
اسلامی با
همه محاسن
اش باقی
بماند.
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| Javat |
نام |
| |
ایمیل |
|
ای خاک بر سر
حکومت ملی!کنند
که اراذل
واوباش
پایین شهر(انگار
شمال شهر
اراذل
ندارد ونیز
پایین شهری
توهین است)انرا
سرنگون
کنند.همان
شعبان بی مخ
حقوق بگیر
مصدق انهم
از بودجه
محرمانه
بود.
ای خاک بر سر
حکومت ملی!کنند
که فقط با
شصت هزار
دلار
سرنگون شود(سرنگونی
فرماندار
یک شهرک
هزینه
بیشتری
میبرد).
حکومت ملی!که
طرفدارانش
عکس امام در
ماه
میبینند,موی
او لای قران
می یابند,به
دستبوسش به
پاریس
میشتابند(سنجابی),
اعدام های
بی رویه را
تایید
میکنند(حاج
سید جوادی
وبازرگان),دایما
مجیز
جمهوری
اسلامی را
میگفتند(حاج
سید جوادی
وسنجابی),
واشعار
انچنانی در
وصف امام
میگفتند(نغمت
ازرم) وزیر
پای رفیق
وهم مسلک
خود را خالی
میکردند(فروهر),معتدلترینشان
راه جنگ
مسلحانه را
نشان میدهد(بازرگان),
ودرنهایت
طرفداران
مسلحش پول
وسلاح
واموزش از
کثیف ترین
وفاسدترین
کشورها(چین
ولیبی
وکوباوالبانی
وروسیه و...)دریافت
میکردند ؛
نتیجه اش
باید
جمهوری
اسلامی
باشد
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-25 |
تاریخ |
| س
شمیرانی |
نام |
| |
ایمیل |
|
تذکر
دوباره،دمکراسی
ترکان
پهلوی!
آقای کردی
وآرش گرگین(=مینا
مللکی=ایرانخواه
= سیامک
ایرانی)
فرهنگ
وادبیاتی
لمپنی که
شما
بکارمیبریدبهترین
نمونه
ادبیات
دوران
پهلوی
هاست،همان
فرهنگ شبان
بی مخ ها
،اراذل
واوباشان
پائین
شهرکه بکمک
دلارهای
آمریکائی
حکومت ملی
مصدق
راازبین
بردند.
شغلهای
پائین دست و
پرزحمت
جامعه قابل
احترامندولی
هر مهتری
هرقدر هم
لایق
باشدمیتواند
سرمهتر-سرطویله
باشد و
وقتی چنین
مهتری بکمک
اجنوی ها
رهبرمملکت
میشودمجلس
را با طویله
عوضی
میگیرد
تمام نهاد
های نوپای
ملی و
مدنی رااز
ریشه
میخشکاند.دهان
فرخی ها
دوخته
شده،ارانی
ها بوسیله
آمپول
هاسربه
نیست شده
ودر دوران
پسر خلفش
عروسکی
بنام "خدایگان
شاهنشاه
بزرگ ارتش
داران
شاهنشاه
آریا مهر"پای
زندانیان
سیاسی
بریده شده
ویا
سوزانده
میشود
،گروهی
اززندانیان
سیاسی رابه
رگبارمسلسل
میبندند،هرزگی
وخودفروشی
بامدرنیت
جابجاشده و
مقام
امنیتی
ثابتی
همکار
داریوش
داریوش
همایون،رهبر
فاشیستهای
دیروزی
ودمکرات و"آزادی
خواه
امروزی"
به دهان
مهدی رضائی
برای گرفتن
اطلاع
وتحقیرشاش
میکندنمونه
ای از
هزاران...
بربریت(دمکراسی!!!)
وتوحش
پنجاه ساله
ی پهلوی ها
است که جنش
مردم رااز
رهبری
محروم کرده
و"بزرگ
ارتش
شاهنشاهی"با
چند سلام
صلوات
آخوندهادرهم
شکسته
میشودونارهبران
درخلاءرهبری
ازبین رفته
توسط پهلوی
ها رهبری
جنبش را
دردست
میگیرند
یعنی
جمهوری
اسلامی
وارث بحق
پهلوی هاست.
وقتی مهتری
رهبر مملکت
شودتحلیل
گرسیاسی اش
هم بیش
ازمحسن
کردی وناصر
کرمی وآرش
گرگین
نمیشودامید
وارم بیشتر
بنویسیدتاادبیات
وفرهنگ
پهلوی ها
هرچه
بیشترافشا
شود.پسته ی
بی مغز اگر
لب وا کند
رسواشود.
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-24 |
تاریخ |
| محسن
کردی |
نام |
| |
ایمیل |
|
محمد
مسعود،
روزنامه
نگار یک آدم
پرت دیگر
است. چندی
پیش در
کامنتها
نقل قولهای
او را آوردم
از جمله
تهدید قوام
السلطنه
نخست وزیر
به ترور که
گفته بود
خانه ام را
میفروشم و
جایزه به
کسی میدهم
که قوام را
بکشد!
مردیکه از
مخفی گاهش
در تهران
برای
روزنامه
کثیر
الانتشار
کشور مقاله
می فرستد و
روزنامه
نیز آنرا
چاپ میکند و
نخست وزیر
کشور تهدید
به مرگ
میشود و
تازه می
گویند
دمکراسی
نبود!
دیکتاتوری
بود! سانسور
بود! چاپ
چنین مطلبی
نشان میدهد
که دمکراسی
بود اما
شعور
استفاده از
آن نبود. شاه
حق داشت در
چنین کشوری
با چنین
روزنامه
نگاران
هاری
سانسور
برقرار کند.
او نباید در
سالهای 54 / 55
شمسی فضای
باز سیاسی
اعطا میکرد
تا نسلها
عوض شود و
جامعه
آماده
پذیرفتن
مسئولیت
شود تا
بتواند از
وجود آزادی
بیان و
دمکراسی
سود ببرد نه
این که خود
را دچار
خرابی کند.
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-24 |
تاریخ |
| محسن
کردی |
نام |
| |
ایمیل |
|
خانم ملکی
گرامی، شما
دارید غربی
فکر میکنید
و این نشانه
خوبی است.
اگر می
بینید که در
این مطلب به
مواضع
میرزاده
عشقی با نظر
مثبت
نگریسته
شده چیزی
نیست بجز
نگاه نوع
ایرانی به
مقوله
سیاست. در
نگاه
ایرانی
اصیل، دشمن
دشمن تو
دوست توست
حال هر
مزخرفی که
میخواهد بر
زبان
بیاورد و یا
هر خری هم که
باشد
اشکالی
ندارد
همینقدر که
موافق نظر
تو سخن
بگوید
میشود موجه
و محق و
باسواد و
آگاه و
متعهد. مهم
این است که
میرزاده
عشقی بر
علیه
رضاخان
موضع بگیرد
همین
کافیست.
موضوع
سیاست در
کشور ما
بیشتر
موضوع
حسادت و
کینه شخصی
را تسویه
کردن است نه
صلاح ملک و
ملت. از همین
روست که کسی
در ایران ما
واقعا در
این سالها
ندیده و
نفهمیده که
کریمپور
شیرازی یک
آدم روانی
بوده. خیلی
عجیب است که
کسی تا بحال
از روی
نوشته های
کریمپور
شیرازی، از
روی اعمال
عجیب و
غریبش
متوجه مغز
علیل این
آدم نشده
است. چرا؟
خیلی ساده
برای آنکه
کینه به
پهلوی ها
چشم
منتقدین را
کور می کند.
و واقعا خاک
بر سرشان! من
یکی حاضر
بودم یک نفر
آدم حسابی
چند تا کلفت
و نازک بار
پهلوی ها
بکند اما
کسی مثل
کریمپور
شیرازی
هوادار
پهلوی ها
نباشد! برای
فهم این
موضوع،
هنگامی که
دارید
کریمپور
شیرازی را
بررسی
میکنید، با
این تصور
بررسی کنید
که او دشمن
مصدق بوده
است و نه شاه.
آنوقت بهتر
می توانید
مزخرفات او
را تشخیص
دهید.
|
نظر
خواننده |
| 2008-03-24 |
تاریخ |
| مینا
ملکی |
نام |
| |
ایمیل |
|
این مقاله
چندان
روشنگرانه
نیست. مثلا
معلوم نیست
که میرزاده
عشقی اصلا
چرا اینهمه
با جمهوریت
مخالفت
بوده و اصلا
به جایش چه
میخواسته؟
آیا تداوم
سلطنت
قاجار را
میخواسته
که سروده
بقدري اين
سخنها
كارگرشد
كه
سردارسپه
عقلش زسر شد
به جمهوري
علاقه مند
تر شد
...
اگر اینطور
است که
اینهمه جای
تاسف است. به
جای تمجید.
یا تنها
میخواسته
آنگونه که
رسم اغلب
ایرانی
هاست تنها
با رضا شاه
لجبازی یا
به اصطلاح
رو کم کنی
کند؟ این هم
که
نمیتواند
از جانب هیچ
روشنفکری
قابل دفاع
باشد. اصلا
استدلالش
چه بوده؟
مشکل اصلی
اش با بهار
چه بوده
است؟ چرا
اگر بهار
فرصت طلب
بوده و
میخواسته
به هر ترتیب
خود را به
رضا شاه
نزدیک کند
مرتبا واعظ
قزويني
رااز جمله
هواداران
ودوستان
رضاخان
معرفي مي
كرده نه
خودش را..
گیریم که
بهار راجع
به
گفتگوهایی
که دو نفره
بین او و
میرزاده
عشقی صورت
گرفته بود
دهان باز
میکرد. آیا
ما باید آن
را باور
میکردیم؟
چگونه
میتوانست
ادعای خود
را ثابت
کند؟ این
قضاوتهای
احساساتی و
نا مستدل
تاریخ نیست .
بلکه تجربه
ها و نظرات
شخصی است.
این مقاله
را باید به
عنوان
اعاده
حیثیت از
عشقی فهمید
یا برعکس
کوچک کردن
او؟ با امید
اینکه در
منابع مورد
استفاده
دلایل
مستند و بی
طرفانه تری
از از زندگی
میرزاده
عشقی ارایه
شده باشد .
|
|
March 24th, 2008
(این نوشته
در اصل می
بایست در
ستون کامنت
ها درج گردد
که اشکالی
پیش آمد و نشد.
اندک تلنگری
بود به علی
تبریزلی و
شیرازی اوغلو
که سطحی می
بینند و
قضاوت می
کنند. این
دوستان که
تابع احساسان
ناب
ناسیونالیستی
و “توپخانه ای”
خود هستند یک
ذره از بازی
های پشت پرده
حزب پ ک ک را
نمی فهمند یا
نمی خواهند
درک کنند.
آنان یک بازی
سیاسی می
کنند و اینان
به دام آن
بازی می
افتند.)
یاوه … یاوه …
یاوه
ای خلق چقدر
منگید؟
(به یاد شاملو!)
…
در ترکیه
توسط پ ک ک - که
حزب تروریستی
- مائوئیستی
است- با
دستاویز قرار
دادن عید
نوروز یک
آکسیون سیاسی
انجام گرفت و
پلیس هم
خشونت کرد (که
حزب می خواست
این خشونت
انجام بگیرد)
پ ک ک مانند
مجاهدین خلق
بارها در
گذشته از
اعضای خود
خواسته بود
که خودسوزی
بکنند و آنان
نیز در
پایتخت های
اروپا
خودسوزی کرده
بودند. این
بار هم می
خواست چند
تنی شهید شود
که دو تن را
شهید کرد و
پیراهن
عثمانی بدوزد
که دوخت.
بنابراین به
هواخواهان
ایرانی پ ک ک
در این ستون
یعنی شیرازی
اوغلو و آن
یکی تبربک می
گویم.
…
گفتم که من
پارسال در
ترکیه بودم.
جشن نوروز هم
به خوبی و
خوشی برگذار
گردید و نه
کسی باتوم
خورد و نه
تصویری از
عبدالله
اوجالان را
بالا رفت.
اصلا عبدالله
اوجالان
مائوئیست چه
ربطی به
نوروز دارد؟
لابد آن را به
عنوان یک جشن
پادشاهی و
درباری و
ارتجاعی
محکوم هم می
کند.
- علی خان
تبریزلی من
آن ماجرای
وحشی کردن
پلیس
سانفرانسیسکو
و برکلی و
انگشت رساندن
به ماتحت
آنان را از
عاملان آن
اعمال شنیده
ام که همین
الان هم حی و
حاضرند و اگر
خواستی می
توانم خصوصی
معرفی شان
کنم تا خودت
با خودشان گپ
بزنی.
-شیرازی
اوغلو هم
متاسفانه به
مرض علی
تبریزلی دچار
شده است. مرض
جهل! حالا
شاید به حد
مرکبش نرسیده
باشد! ترکان
کوهستانی
مربوط به دهه
های قبل است.
پس از تورگوت
اوزال کردان
شدند کرد و
احزابی تشکیل
دادند و حالا
پس از روی کار
آمدن حزب آ ک -
یعنی حزب
عدالت و
توسعه خیلی
از حقوق شان
به رسمیت
شناخته شده
است. یعنی ده
ها برابر
حقوق کردان
در ایران!
- پرسشی از
شیرازی اوغلو:
آیا شما پ ک ک
را نمایندهء
کردهای ترکیه
می دانید؟
برای اینکه
راحتتان کنم
به نظر من
همان قدر که
باییندر
نماینده
ترکان ایران
است اوجالان
هم نمایندهء
کردهای ترکیه
است!
تظاهرات
سیاسی کردهای
ترکیه اصلا و
ابدا ربطی به
مراسم نوروزی
نداشت. حزب
مائوئیستی پ
ک ک می خواست
مظلومیت خود
را نشان بدهد
و شاید هم
موفق شد. دست
کم در این
سایت این عمل
دو سه نفری را
مجاب کرد!
متاسفانه در
این سایت که
به زبان
فارسی نوشته
می شود، من به
هنگامی که
عمل خشونت
بار و
وحشیانهء
پلیس را “محکوم”
می کنم، برخی
محکوم کردن
را “توجیه”
کردن معنی می
کنند. زهی
تاسف! شاید یک
کلاس فارسی
برای این
دوستان بدک
نباشد!
من باید یک
ستون مخصوص
برای کوتوله
های سیاسی
اختصاص بدهم
تا چنین
کامنت هایی
جایگاه ویژهء
خود را داشته
باشند.
شیرازی
اوغلوی عزیز،
با تو هستم ( نه
با علی
تبریزلی) آیا
کمال آتاتورک
یک انسان
سکولار و یک
رهبر بزرگ
بود یا جلادی
مانند صدام
مثلا!
برای آگاهی
از زندگی و
کارنامهء
سیاسی
آتاتورک به
سایت آقای
نوری علا به
نام
سکولاریزم نو
مراجعه کنید
یا اندکی
تاریخ را ورق
بزنید یا
اندکی کم
بنوشید یا
اندکی
چشمهاتان را
بشوئید و گوش
هاتان باز
کنید و حزب
اللهی تفکر
نفرمایید!
لطفا!
…
yoldash
|
درگیریهای
نوروزی در
ترکیه دو
کشته برجا
گذاشت
|
 |
|
| طی
جشنهای
نوروزی عده
ای که عکس
های
عبدالله
اوج آلان
را حمل می
کردند در
خیابانها
دست به
تظاهرات
زدند |
نا آرامی در
مراسم
نوروزی
شهرهای
کردنشین
ترکیه
همچنان
ادامه دارد
و تاکنون به
کشته شدن دو
نفر و زخمی
شدن دهها تن
انجامیده
است، عده
زیادی نیز
بازداشت
شده اند
طی
جشنهای
نوروزی در
شهرهای
کردنشین
ترکیه، عده
ای که عکسهای
عبدالله اوج
آلان، رهبر
زندانی حزب
کارگران کرد
(پ ک ک) را حمل
می کردند در
خیابان ها
دست به
تظاهرات
زدند و عده
ای از آنان
بسوی
مأموران
پلیس سنگ
پرتاب کردند
که واکنش
پلیس را به
همراه داشت
بامداد
روز یکشنبه
یکی از
تظاهرکنندگانی
که روز گذشته
طی درگیری با
پلیس در شهر
وان زخمی شده
بود، در
بیمارستان
جان سپرد و
این امر باعث
شدت گرفتن
تظاهرات و
درگیریهای
امروز در شهر
یوکسک اوا (گور)
در استان
حکاری (جوله
مرگ) شد.
در این شهر،
مأموران
پلیس در
واکنش به
تظاهرکنندگانی
که سنگ بسوی
آنان پرتاب
می کردند دست
به
تیراندازی
هوایی و شلیک
گاز اشک آور
برای متفرق
کردن
تظاهرکنندگان
زدند و یکی
از
تظاهرکنندگان
به ضرب گلوله
کشته شد که
تعداد کشته
شدگان
درگیریهای
نوروزی
ترکیه را به
دو نفر رساند
سه مأمور
پلیس نیز بر
اثر انفجار
جراحتهای
سطحی
برداشتند
طی
درگیریها در
یوکسک اوا،
نیروهای
کماندویی
ارتش ترکیه
در خیابانها
مستقر شدند و
خودروهای
زرهی پلیس
خیابانها را
بستند،
تقریباً همه
مغازه های
شهر بسته شد
و مردم در
خانه های خود
پناه گرفتند
سربازان
هنگام
بازگشت به
پادگانهای
خود با
سردادن شعار
برای دفاع از
وطن اعلام
آمادگی
کردند.
طی
روزهای
گذشته نیز،
دهها نفر طی
درگیریها
مجروح شده و
حدود سیصد
نفر بازداشت
شده بودند.
 |
 پلیس
وان
مسئولیت
به خشونت
کشیده شدن
تظاهرات
را متوجه
حزب جامعه
دموکراتیک
ترکیه می
کند
|
پیش از
یوکسک اوا،
شدیدترین
درگیری از
شهر وان
گزارش شده
بود که در آن
حدود یکهزار
و پانصد نفر
دست به
تظاهرات
زدند و طی
درگیری میان
پلیس و
تظاهرکنندگان
53 نفر، از
جمله پانزده
مأمور پلیس
مجروح شدند،
حدود یکصد و
سی نفر نیز
به بازداشت
پلیس
درآمدند.
بنابر
گزارشها، سه
مأمور پلیس
که در این
شهر مجروح
شدند در
شرایط وخیمی
در
بیمارستان
به سر می
برند.
تظاهرکنندگان
در وان همچون
تظاهرات
مشابه در
دیگر شهرهای
کردنشین
ترکیه
شعارهایی در
حمایت از
عبدالله اوج
آلان، رهبر
زندانی حزب
کارگران
کردستان (پ ک
ک) سر دادند و
اقدام به آتش
زدن لاستیک و
شکستن شیشه
مغازه ها و
ساختمانهای
دولتی کردند.
تلویزیون
"ن ت و" ترکیه
(NTV) تصاویری را
نشان داد که
در آن پلیس
با پاشیدن آب
با فشار زیاد
پاش اقدام به
متفرق کردن
تظاهرکنندگان
می کرد و
مأموران
پلیس با
ضربات باتوم
تظاهرکنندگان
را کتک می
زدند.
در این
تصاویر
تلویزیونی،
جوانان کرد
دیده می شدند
که صورت خود
را پوشانده
اند و بسوی
پلیس سنگ
پرتاب می
کنند.
پلیس وان
مسئولیت به
خشونت کشیده
شدن تظاهرات
را متوجه حزب
جامعه
دموکراتیک
ترکیه می کند
که کنترل
شوراهای شهر
و
شهرداریهای
54 شهر
کردنشین
ترکیه را در
دست دارد و
برنامه ریزی
مراسم نوروز
امسال را در
این شهرها به
عهده داشته
است.
آن گونه
که مقامات
پلیس وان
گفته اند،
حزب جامعه
دموکراتیک
فقط قرار بود
یک روز (روز
جمعه) مراسم
نوروز
برگزار کند
اما با وجود
مخالفت پلیس
در روز شنبه
نیز مراسم را
ادامه داد.
دو تن از
نمایندگان
حزب جامعه
دموکراتیک
در مجلس
ترکیه در
میان جمعیت
تظاهرکننده
دیده شده اند
و عبدالرحمن
دوغار،
مسئول محلی
حزب جامعه
دموکراتیک
تحت تعقیب
پلیس قرار
دارد.
 |
 دو
تن از
نمایندگان
حزب جامعه
دموکراتیک
در مجلس
ترکیه در
میان
جمعیت
تظاهرکننده
در وان
دیده شده
اند،
مسئول
محلی حزب
در ازمیر
نیز
بازداشت
شده است
|
حزب
جامعه
دموکراتیک
رسماً در
مجلس
نماینده
ندارد اما
بیش از بیست
نماینده
مستقل که به
مجلس ترکیه
راه یافته
اند عضو یا
مورد حمایت
این حزبند.
دادستان
کل ترکیه حزب
جامعه
دموکراتیک
را به ارتباط
با پ ک ک متهم
کرده و
پرونده ای
علیه این حزب
تشکیل شده که
در دست
رسیدگی است.
نورالدین
دمیرتاش،
رهبر حزب
جامعه
دموکراتیک
به جرم
ارتباط با پ
ک ک در زندان
به سر می برد.
طی
درگیریهای
امروز، در
اورفا، دیگر
شهرکردنشین
ترکیه 93
تظاهرکننده
بازداشت شده
و شب گذشته
در شهر
ویرانشهر در
نزدیکی
اورفا،
تظاهرکنندگان
اقدام به
پرتاب بمب
آتشزا (کوکتل
مولوتوف)
بسوی پلیس
کردند که
منجر به زخمی
شدن شانزده
مأمور پلیس
شد، شانزده
تظاهرکننده
نیز در
ویرانشهر
بازداشت
شدند.
در
شهرهای
حکاری و سیرت
در جنوب شرق
ترکیه سیزده
تظاهرکننده
و سه مأمور
پلیس طی
درگیریها
زخمی شدند،
هفده
تظاهرکننده
نیز بازداشت
شدند.
شهرهای
غیرکردنشین
ترکیه نیز از
تنشهای
نوروزی در
امان
نماندند و
مهاجران کرد
در این شهرها
طی مراسم
نوروزی با
پلیس درگیر
شدند.
در
بندرهای
مرسین در
جنوب و ازمیر
در غرب ترکیه
حدود سی نفر
به بازداشت
پلیس
درآمدند که
از جمله
آنان، محمد
بایراقدار،
مسئول محلی
حزب جامعه
دموکراتیک
در ازمیر
بود، تعدادی
کوکتل
مولوتوف نیز
از
تظاهرکنندگان
به دست آمد.
در
استانبول،
بزرگترین
شهر ترکیه
نیز هزاران
نفر از
مهاجران کرد
علاوه بر جشن
گرفتن نوروز
در خیابانها
دست به
تظاهرات
زدند اما
گزارشی از
بروز خشونت
در استانبول
مخابره نشده
است.
معمولاً
هر ساله
هواداران پ ک
ک از عید
نوروز برای
حرکتهای
سیاسی
استفاده می
کنند و
درگیریهای
پدید می آید
که شدیدترین
آنها در سال 1992
حدود پنجاه
کشته بر جای
گذاشت.
 |
 معمولاً
هر ساله
هواداران
پ ک ک از عید
نوروز
برای
حرکتهای
سیاسی
استفاده
می کنند و
درگیریهایی
پدید می
آید که
شدیدترین
آنها در
سال 1992 حدود
پنجاه
کشته بر
جای گذاشت
|
امسال
نیز با توجه
به عملیات
اخیر ارتش
ترکیه علیه
چریکهای پ ک
ک و شدت
گرفتن
درگیری میان
طرفین،
انتظار می
رفت که
تنشهای
بیشتری در
جریان مراسم
نوروزی بروز
کند.
در روز
نخست نوروز،
دیاربکر،
بزرگترین
شهر کردنشین
ترکیه و
شهرهای
اورفا و آغری
(قره کوسه)
صحنه درگیری
شده بودند و
این تنشها
بتدریج به
دیگر شهرهای
کردنشین
سرایت کرد.
با اینکه
تظاهرکنندگان
در هواداری
از عبدالله
اوج آلان
شعار می
دادند و
عکسهای او را
در دست
داشتند،
پلیس در آغاز
دخالتی برای
متفرق کردن
تظاهرکنندگان
نکرد اما
تظاهرکنندگان
شروع به
سنگپرانی
بسوی پلیس
کردند که با
واکنش
مأموران
مواجه شد.
در روز
نخست عید که
در 21 مارس در
شرق ترکیه
جشن گرفته
شد، در اورفا
پلیس در پاسخ
به سنگپرانی
هواداران پ ک
ک اقدام به
شلیک گاز اشک
آور کرد، دست
کم سه مأمور
پلیس مجروح
شدند و چهار
نفر به
بازداشت
پلیس
درآمدند
درآغری
جوانان
هوادار پ ک ک
بسوی
مأموران
پلیس سنگ
پرتاب کردند
و در ماردین،
علاوه بر
سنگپرانی،
یک بمب آتشزا
(کوکتل
مولوتف) بسوی
یکی از مدارس
پرتاب شد که
بام آن را به
آتش کشید
در ترکیه
علاوه بر
کردها،
اقلیت کوچک
شیعیان
آذربایجانی
در شرق این
کشور و
همچنین
علویها نیز
عید نوروز را
جشن می گیرند
|
http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2008/03/080323_mf_turkey_clashes.shtml
2008mars
13:43
گرينويچ - سه
شنبه 18 مارس 2008 - 28
اسفند 1386
دلشاد رحیمف،
فرهنگ شناس
نمادهای
نوروزی در
فرهنگ
تاجیکان
در
فرهنگ مردم
تاجیک هیچ رسم
و آیینی چون
خجسته پی و
فرخنده نوروز
عزیز و ارجمند
نیست.
تاجیکان
فرارسی جشن
نوروز را
ماههای دراز
بی صبرانه و با
آرزو و آمال و
برنامه های
رنگین منتظر
می شوند.
چنانچه در یک
رباعی آمده
است:
نوروز
رسید و شاد و
خرم گشتیم،
از رفتن دی
جمله بی غم
گشتیم.
دیدیم و
شنیدیم صد
محنت و غم
آخر به گل بهار
همدم گشتیم.
آرزو و
آمال مردم نه
تنها با
خواندن سرود و
ترانه ها و
رباعیها،
بلکه د اشیای
نوروزی،
جانوران،
میوه و غذاها،
رنگها، عناصر
طبیعت و اجرای
فعالیتهای
گوناگون بیان
می شوند.
سفیدی،
رمز صلح و
آسایش
از
اطلاعاتی که
مردم شناسان و
تاریخ نگاران
و پژوهشگران
فولکلور یا
فرهنگ و
هنرهای مردمی
گرد آورده
اند، چنین
برمی آید که در
جشن نوروز و
آیینها و
سنتهای مربوط
به آن ، رنگ
سفید اهمیت
بیشتری دارد.
مردم
تاجیک ر گذشته
رنگ سفید را
رمز و صلح و
آسایشتگی،
آسمان صاف و
کشایش کار
شمرده، کوشش
می نمودند که
هرچه بیشتر
این رنگ در
ایام نوروز به
نظرها برسد.
مثلا، در روی
سفره شیر،
ماست و
خوراکهایی می
گذارند که از
شیرو و برنج
تهیه کرده شده
اند .
در
استان
کوهشتانی
بدخشان، در
شرق
تاجیکستان،
در روز نوروز
مردم به خانه
یکدیگر می
روند و هنگام
وارد شدن به
خانه دوستان و
پیوندان در
دست شاخچه تر و
تازه بید را
داشته، می
گویند: "شاگون
بهار مبارک!"
و
میزبان در
پاسخ، "با روی
شما مبارک!" می
گوید و کمتر
آرد را گرفته،
در کتف راست
مهمانی که
وارد می شود و
شاخجه بیدی که
در دست دارد،
می پاشد. این
آرد رمز حیات
آسایشته بوده
و فال نیک به
شمار می رود.
آرزوی
تن درستی و
شادکامی
در قرن
گذشته مردم
حصار و قره
تاغ، استروشن
و خجند،
سمرقند و
بخارا و
جایهای دیگر
پیش از نوروز
کاسه و طبق،
کوزه و دیگر
ظرفهای لب
شکسته، چنگ
آورده یا سر
پریده را می
شکستند و به
دور می
انداختند.
این از
جمله عادات
بازمانده از
زرتشتیان بود.
این ایین چنین
معنی داشت که
همه چیزهای
شکسته با سال
کهنه به طور بی
بازگشت از
میان بروند و
مردم در سال نو
آرزوی
تندرستی و
زندگی بی شکست
را تمنا می
کردند.
همچنین
با آرزوی
تندرستی در
چهاشنبه آخر
سال مردم
مراسم
چهارشنبه آخر
یا چهارشنبه
سوری را
برگزار می
کردند. در
چهارراهه،
کوچه و خیابان
و یا باغها سه
گلخن نه چندان
بزرگی
افروخته و خرد
و کلان از
بالایش می
جهیدند و می
گفتند "رنجوری
و رنگ زرد من
از تو، سرخی و
خرمی تو از من."
با این
عمل آنها باور
داشتند که ر
سال نو آنها
تندرست و سالم
خواهند بود.
موافق باور
دیگر، هر نفری
که از بالای
آتش بجهد،
گناه هایش می
ریخته است.
همچنین
در شهر و دیهات
ماورا النحر
در آستانه
نوروز به
همدیگر گل
تقدیم می
کردند، گلاب
می پاشیدند و
شیرینی می
چشاندند و این
فعالیتها با
ارزوی سلامتی
و خوشروزی و
شادمانی
انجام می شد.
در
بخارای شریف
ملاها یک هفته
قبل از نوروز
در کاعذها با
زعفران "هفت
سلام" نوشته
به مردم می
دادند. "هفت
سلاام" از
آیات قرآنی
عبارت بود که
در آنها
سلامها بر
نوح، موسی،
الیاس نبی و
دیپر
پیامبران ذکر
شده بود.
"هفت
سلام" را روز
نوروز در
غولنگاب (آب
میوه زرد آلو)
یا آب تازه تر
کرده و آب آن
را اهل
خانواده می
نوشیدند. طبق
عقاید مردم،
این نوشابه
شفابخش محسوب
می شد و گویا
کس را از
ناخوشی و
بیماریها
نجات می داد.
برکت و
فراوانی
در اکثر
نواحی
تاجیکستان و
شهر و ولایات
تاجیک نشین
ازبکستان تا
چند دهساله
پیش در ایام
نوروز آیین "جفت
برآران" برپا
می شد.
در روز
جفت برآران
دهقانان و
کشاورزان اول
در خانه ای جمع
آمده، آش پلو
می پوختند و می
خوردند و
آیاتی از قرآن
می خواندند و
به حق بابای
دهقان و ارواح
گذشتگان دعا و
فاتحه می
خواندند.
سپس
آنها به سر
زمین رفته و به
شاخهای برزه
گاوها روغن
زغیر می
مالیدند و به
سر و بدن گاوها
می پاشیدند که
این رمز برکت و
فراوانی حاصل
بود.
طوری که
نثار
شکرمحمدف،
پژوهشپر
تاجیک، در
کتاب "نوروز
بدخشان"
آورده است که
صاحب خانه زن
یا مرد کدخدا
صبح گاهان به
چشمه برای آب
می رود. او
باید از خانه
تا سر چشمه یا
رودخانه و از
آن جا تا منزل
خود با کسی سخن
نگوید.
این مرد
یا کدبانو
هنگام آبگیری
از چشمه چند
سنگچه را به
درون کوزه یا
سطل آب می
اندازد که این
سنگچه ها رمز
برکت و
فراوانی را
افاده می کنند.
چون به خانه می
رسد، سنگچه ها
را همراه با یک
دسته سبزه که
از اطراف چشمه
چیده است، از
روزنه بام به
درون خانه (پایگه)
می اندازد.
سنگریزه
ها و سبزه را
پس از سه روز
از پایگه خانه
چیده، در زیر
درخت بزرگ
سیرشاخ و برگ
می گذارد. این
آیین قدیمی
آرزوی مردم را
به اینده نیک و
فرخنده و فیض و
برکت کارها
بازگو می کند.
چنین
سنگچه ها را که
مقدارشان هفت
عدد است،
زنهای تاجیک
هنگام پوختن
غذای نوروزی،
سُمنک یا سمنو
به دیگ می
اندازند که
رمز فراوانی و
فیض و برکت به
شمار می رود.
در دیهه
قره تاغ به دیگ
سمنک به جای
سنگچه ها هفت
دانه چارمغز
یا گردو می
اندازند.
خوراکهای
سنتی نوروزی
اصلا غذاهایی
هستند که از
انواع غله
دانه پوخته می
شوند.
چنانچه
در ناجیه حصار
از گندم
کوفته، نخود؛
لوبیا بعضی
گیاه های خوش
طعم، مانند
ریحان،
پودینه،
شولخه،
جعفری، پیاز و
غیره "گندم
کوچه" می پزند
که آن را در
دیگر مناطق
دلده (کولاب)،
کشک (یغناب)،
باج (بدخشان)،
غوچه (پنجکنت)
و غیره می
نامند.
این
خوراک که از
حبوبات و
گیاهها تهیه
می گردد، رمز
فراوانی حاصل
کشاورزی در
سال نو و
همچنین غذای
سالم را بازگو
می کند.
روز
نوروز در
بسیار مناطق
تاجیک نشین
آسیای میانه
دیگها را پر
کرده، آش پلو و
گندم کوچه می
پزند و با این
عمل مردم آروز
می کنند که
تمام سال سیری
و پری و فیض و
برکت باشد.
رمز
احیای طبیعت
سبزه جو
و یا گندم که
ذینت بخش سفره
"هفت سین" و
اجزای ترکیبی
سمنک ست،
درواقع رمز
احیای طبیعت و
زیبایی و
آسایشتگی
حیات است.
به غیر
از سبزه،
شاخچه درختان
گوناگون نیز
از زنده شوی
طبیعت درک می
دهند. چه طوری
که در بالا ذکر
شد، در بدخشان
در روز نوروز
مردم هنگامی
که به خانه های
یکدیگر می
روند، شاخچه
تر و تازه بید
را به دست می
گیرند.
یادی
از سیاوش در
ایام نوروز
مسئله
ارتباط
اسطوره سیاوش
با جشن نوروز
میان
پژوهندگان
بارها مورد
تحقیق قرار
گرفته است.
آنها در
مقالات خویش
ذکر کرده اند
که در اساطر
قدیمی
ایرانیان
سیاوش نماد
خدای میرنده و
احیا شونده یا
ایزد نباتی ای
است که در
پاییز فنا شده
و در بهار
دوباره زنده
می شود.
ابوبکر
محمد نرشخی در
"تاریح بخارا"
به یک آیین
سغدیان ساکن
شهر بخارا
اشاره کرده و
اسطوره سیاوش
را با نوروز
سغدیان
ارتباط می دهد.
"چون
میان سیاوش و
افراسیاب
بدگویی
کردند،
افراسیاب او
را بکشت و او
را در گذر
کاهفروشان که
آن را دروازه
غوریان
خوانند، دفن
کردند. و مغان
بخارا بدین
سبب آن جای را
عزیز دارند و
هر سالی هر
مردی آنجا یک
خروس بدو
بکشند پیش از
برآمدن آفتاب
روز نوروز.
و
مردمان بخارا
را در کشتن
سیاوش نوهه ها
هست، چنانچه
در همه ولایات
معروف است و
مطربان آن را
سرود ساخته
اند و می گویند.
و قوالان آن را
گیریستن مغان
خوانند و این
سخن زیادت و سه
هزار سال است."
عنصر
دیگری که در
تجلیل نوروز
در منطقه های
گوناگون
تاجیک نشیندر
آسیای میانه
به نظر می رسد،
موجودیت
اشیای سرخی
است که نمادی
از خون به ناحق
ریخته سیاوش
می باشد.
به
نوشته نثار
شکرمحمدف در
ناحیه های
بدخشان در روز
نخست نوروز
رسم "سرخ
گذاری" رایج
بوده است: "در
وخان و غاران (اشکاشم)
و قسمی از
محلهای شغنان
و راشت قلعه
مرد خانه صبح
بروقت روز اول
نوروز زا خدیر
ایام به جایی
که زربید است،
می رود و از آن
جا چند نوده
شاخ گرفته،
آنها را گلبری
می کند و در
یگان جای سقف
خانه می گذارد.
پس از انجام
این عمل یگان
چیز (عمدتا
متاع) سرخرنگ
را گرفته، به
بالای بام می
رود و آن را در
لب روزنه می
گذارد. این رسم
را "سرخ برآری"
یا "سرخی
گذاری" می
گویند."
در جای
دیگر، همین
پژوهشگر از
تازه کردن
خانه ها از سوی
زنان بدخشانی
خبر می دهد: "تازه
کردن خانه را
انجام داده،
یکی از زنها دو
کلچه در آستین
گذاشته،
رویمال سرخ به
سر انداخته،
با کوزه برای
آب به سر چشمه
می رود..."
مردم
شناس اکرام
الدین محیی
الدینف نیز از
این عادت
قدیمی
بدخشانیان
یادآور شده،
می نویسد: "در
صبح نوروز، در
ساعت کیوان
صاحب خانه در
حالی که همه
اعضای
خانواده
خوابند،
برخواساته
نماز می خواند
و سعی می کرد
که آیینهای
سنتی را اجرا
کند. او
پوستینش را
چپه کرده، از
بالای سرش می
کشید؛ تنها دو
چشمش می نمود،
زیرا کسی از
اهل خانواده
نباید روی او
را ببیند و
یگان لباس
سرخرنگ یا
پارچه متاع
سرخ را گرفته،
از خانه بیرون
می رفتو او به
طرف آفتاب برا
(شرق) رفته،
متاع سرخ (یا
لباس و یا
پارچه پلاس
سرخ) را به
بالای دیوار
حولی یا شیگه
دیوار می
انداخت."
رشید
قادرف، فرهنگ
شناس تاجیک،
می نویسد که
تاجیکان دیهه
های وادی
کشرود (یا قشقه
دریا)
ازبکستان در
ایام نوروز
مراسم جفت
برآران
برگزار می
کردند.
دهقانان
دیهه ورغانزه
آن روز بعد از
دعا و فاتحه
گیری به سر
زمین می رفتند
و به شاخهای
برزه گاو روغن
زغیر و به نوگ
شاخها رنگ سرخ
می مالیدند.
در آیین
حاجی فیروز در
ایران نیز
حاجی فیروز با
لباس سرخ در
کوچه ها پیدا
می شود. حلاصه،
همه این نمونه
ها را می توان
به اسطوره
سیاوش پیوند
داد که در
زمانهای خیلی
قدیم به عنوان
ایزدی پرستش
می شد و با
گذشت زمان
طولانی
دیگرگون شده و
نماد سیاوش در
تصورات و
اساطر ایرانی
از مرتبه
یزدانی به
درجه حماسی
تبدیل یافته
است.
اما در
میان مردم
مراسم و
آیینهای
مربوط به ایزد
گیاهان و
بازگشت فروهر
او در جشن
نوروز تا زمان
دیرتری باقی
مانده اند.
به این
ترتیب، در
ایام نوروز
رسم و آیینهای
مرموز و
پراسرار خیلی
زیادند که این
جشن را باز هم
زیباتر و
شکوهمند تر می
گردانند.
آشکار
ساختن این رمز
و رازها ما را
به سوی تفهم
واقعیت و
ماهیت اصلی
نوروز برده و
به مناسبت بین
انسان و طبیعت
در فرهنگ
مردمان
ایرانی تبار
روشنی می
اندازد.
00:30
گرينويچ - جمعه
21 مارس 2008 - 02
فروردین 1387
مهرداد
فرهمند
نوروز بی ساز و
دهل و پیام
احمدی نژاد
برای
نخستین بار پس
از سالها و بی
آنکه روز اول
فروردین با
هیچیک از ایام
سوگواری قرین
باشد، نغمه
باستانی
نوروزی هنگام
تحویل سال از
هیچیک از شبکه
های
تلویزیونی
ایران پخش نشد.
این
نغمه که شیوه
نواختن و
سازهایی که با
آن نواخته می
شود، نشان از
تعلق آن به
کهنترین لایه
های موسیقی
ایرانی دارد،
در گوش هر
ایرانی
یادآور تحویل
سال نوست و با
وجود دگرگونی
اساسی برنامه
ها و سیاستهای
رادیو
تلویزیون
ایران پس از
انقلاب
همچنان
پابرجا ماند.
با توجه
به اینکه
تلویزیون
ایران نهادی
حکومتی است و
برنامه های آن
با حساسیت و
عبور از
فیلترهای
نظارتی خاص
پخش می شود و
مورد تصمیم
گیری قرار می
گیرد، اینکه
مراسم تحویل
سال در
تلویزیون
بدون سازودهل
همیشگی به
صورت اتفاقی
از هیچیک از
کانالهای
تلویزیونی
پخش نشده
باشد، بعید به
نظر می رسد که
اتفاقی و بدون
تصمیم گیری
قبلی باشد.
در
تلویزیون
ایران،
همواره پس از
نغمه سازودهل
نوروزی و
اعلام تحویل
سال نو همراه
با دعای مشهور
"یا مقلب
القلوب و
الابصار ... " ،
ابتدا پیام
رهبر و سپس
رئیس جمهور به
مناسبت حلول
سال نو
خورشیدی پخش
می شود.
در پیام
نوروزی امسال
محمود احمدی
نژاد، بیش از
پیامهای
نوروزی که
دیگر رؤسای
جمهور ایران
طی 27 سال گذشته
به ملت داده
اند، عناصر
مذهبی و به طور
اخص، شیعی بر
عناصر ملی
غلبه داشت.
محمود
احمدی نژاد از
همان نخستین
پیام نوروزی
اش که دو سال
پیش برای مردم
فرستاد، به
جای اینکه
پیام را به
روال رؤسای
پیشین دولت
جمهوری
اسلامی و دیگر
مقامات
مملکتی، با
دعای "یا مقلب
القلوب آغاز
کند، آرزوی
ظهور هر چه
سریعتر امام
دوازدهم
شیعیان را بر
صدر پیام خود
نشاند: "اللهم
عجل لوليك
الفرج ...".
چنین
بدعتی حتی در
پیامهای آیت
الله خمینی،
بنیانگذار
جمهوری
اسلامی نیز به
چشم نمی خورد.
محمود
احمدی نژاد در
پیام نوروزی
امسال خود بیش
از پیش بر
باورهای شیعی
تکیه کرده؛
نوروز را روزی
خوانده که
خداوند از
انسان برای
پیروی از ولی
خدا بیعت
گرفته و از آن
با عنوان روز
آغاز امامت
علی بن
ابیطالب،
امام نخست
شیعیان یاد
کرده است.
در
ادامه پیام،
آیین ایرانی
نوروز با
اعتقاد به
غیبت امام
دوازدهم و
ظهور او
پیونده خورده
است: "همه ما
باید نوروز را
با همه
خوبیهايش و
پیامهايش كه
خلاصه در یك
پیام است و آن
پيام، انتظار
و استقبال از
بهار بشريت و
خرمی دوران
یعنی حاكمیت
آخرین ولی
خدا، منجی
موعود است را
گرامی بداريم".
قرار
گرفتن عید
نوروز امسال
درست چند روز
پس از درگذشت
امام حسن
عسکری، امام
یازدهم
شیعیان نیز از
دید محمود
احمدی نژاد
باعث شده که
نوروز امسال،
"بسيار
زيباتر"
باشد، چراکه
درگذشت امام
حسن عسکری، به
معنی آغاز
امامت فرزندش
مهدی، پیشوای
موعود شیعیان
است.
پیوند
دادن آیین ملی
نوروز به
باورهای
اسلامی از
نخستین نوروز
پس از انقلاب
همواره در
سخنان و
پیامهای
رهبران ایران
مرسوم بوده
اما کمتر
پیامی به
اندازه پیام
امسال محمود
احمدی نژاد،
آکنده از
تعابیر شیعی
بوده، آن هم در
حالی که نوروز
امسال با "هفته
وحدت" مصادف
شده، هفته ای
که زمامداران
ایران به نیت
ایجاد یگانگی
و همدلی میان
اکثریت شیعه و
اقلیت سنی
مذهب ایران
باب کردند.
با
اینکه روز اول
فروردین
امسال با
زادروز
پیامبر
اسلام، به
روایت اهل
سنت، مصادف
است، آقای
احمدی نژاد
این مناسبت را
دستاویزی
برای گسترده
کردن مخاطبان
پیام خود به
میلیونها
ایرانی اهل
سنت که آنان
نیز نوروز را
گرامی می
دارند نکرده
است.
مقایسه
ای میان پیام
نوروزی امسال
محمود احمدی
نژاد و آخرین
پیام نوروزی
محمد خاتمی به
عنوان رئیس
جمهور ایران
نشان می دهد که
تفاوت دیدگاه
این دو
دولتمرد
ایرانی، تنها
در رویکرد
سیاسی آنان
خلاصه نمی شود.
محمد
خاتمی دعای
همیشگی تحویل
سال را در
پایان پیام
خود گنجاند و
تبریک نوروزی
خود را این
گونه آغاز کرد:
"نوروز دل
انگيز و آغاز
بهار را به هر
ايرانی در هر
كجا كه هست، به
همه دلبستگان
به فرهنگ و ادب
فاخر پارسی و
به كسانی كه
نوروز را
گرامی می دارند،
تبريك عرض می
كنم".
واپسین
نوروز دوران
ریاست جمهوری
محمد خاتمی
نیز مصادف با
محرم و صفر،
ماههای
سوگواری
شیعیان بود
اما آقای
خاتمی که خود
در کسوت
روحانیت شیعه
نیز قرار
داشت، این
مناسبتها را
با اشاره ای به
مشی
مسالمتجویانه
امام حسن،
دومین پیشوای
شیعیان، در
پیام خود
گنجاند: "زمانه
داوری خواهد
كرد كه گاه
مداراهايی كه
بدون گم كردن
راه بوده است
تا چه حد در
ارتقای معنوی
و مادی جامعه
مؤثر بوده
است، نرمش
قهرمانانه
امام حسن
بشريت را از
مسخ شدگی در
كانون
خودكامگی خشن
و تحريف اصالت
اسلام نجات
داد".
15:51
گرينويچ - شنبه
22 مارس 2008 - 03
فروردین 1387
اسفندیار
آدینه
از دوشنبه
نوروز در نشیب
و فراز تاریخ
روز
پنج شنبه 20
مارس، اولین
روز سال نو
خورشیدی یا
نوروز در
کشورهای
پارسی زبان
ایران،
تاجیکستان و
افغانستان
بود.
برخی از
کشورهای
آسیای میانه و
قفقاز هم که با
فرهنگ ایرانی
پیوندهای قوی
ای دارند،
نوروز را با
اجرای مراسم
مختلفی جشن می
گیرند.
درواقع
اقوام و
ملتهایی که از
سرزمینهای
مختلفی
برخاسته،
باورهای
متفاوتی
دارند و با
زبانهای
گوناگونی
صحبت می کنند،
نوروز و
آیینهای
مربوط به آن را
از جمله
نمادهای هویت
ملی خود می
دانند.
با این
حال، کسی
دقیقا نمی
داند که نوروز
کی پیدا شده و
اولین بار
برای چه و به
چه صورتی جشن
گرفته شده است.
و سبب چیست که
این جشن قدیمی
فراز و
نشیبهای
پرخطری را در
طول تاریخ پشت
سر کرده و تا
این زمان
رسیده است؟
نوروز
جمشیدی
حکیم
ابوالقاسم
فردوسی، شاعر
بزرگ، در "شاهنامه"
داستانی دارد
که از تاریخ
پیدایش نوروز
در زمان
شهریاری
جمشید،
پادشاه
افسانه ای
ایران زمین،
خبر می دهد.
ابیات زیر از
این داستان
است:
به فر
کیانی یکی تخت
ساخت،
چه مایه بدو
گوهر اندر
شناخت.
چو خورشید
تابان میان
هوا،
نشسته بر او
شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد
بر تخت اوی،
فرو مانده از
فره بخت اوی.
به جمشید بر
گوهر
افشاندند،
مر آن روز را "روز
نو" خواندند.
سر سالنو
هرمز فرودين،
بر آسودهاز
رنجتن، دل ز
کین.
به نوروز نو
شاه گیتی فروز
بر آن تخت
بنشست فیروز
روز.
بزرگانبشادیبياراستند،
میو رودو
رامشگرانخواستند.
چنينجشنفرخاز
آنروزگار
بمانده از آنخسروانيادگار.
طبق این
داستان، شاه
جمشید زمانی
به گردشگری در
سرزمینهای
ایرانی مشغول
بود و چون به
آذربایجان
رسید، بفرمود
که آنجا تختی
گذارند، و بر
سر تاجی زرین
نهاد، چنانچه
نور خورشید بر
تخت و تاج زرین
رسید، جهان
منور شد، مردم
شادمانی
کردند و آن روز
را "نوروز"
خواندند.
از
کیانیان تا
ساسایان
ولی این
تنها روایتی
از پیدایش
نوروز نیست.
گروهی آن را با
زمان ظهور
کیومرث، نخست
انسان در
اساطیر
ایرانی و برخی
دیگر با اشاره
به آثار
باستانی ای
چون اوستا می
گویند که
زرتشت به
عنوان یک
اخترشناس و
پایه گذار
تقویم
خورشیدی در
میان
ایرانیان
زمان اعتدال
شب و روز در
فصل بهار را
برای جشن
نوروز مشخص
کرده است.
بر اساس
این روایت،
ایرانیان
باستان گویا
از نوروز در
آغاز به عنوان
"ناوا سرِدا"
یعنی سال نو
یاد می کردند.
ضمنا، به
نوشته
ابوریحان
بیرونی،
دانشمند قرن 11
میلادی،
سغدیان و
خوارزمیان،
مردمان
ایرانی آسیای
میانه، نوروز
را متناسبا "نوسارد"
و "نوسارجی"
یعنی "نوسال"
یا سال نو می
خواندند.
البته
سنت جشن سال نو
در میان
مردمان مختلف
جهان از قدیم
رایج بوده است.
امروز هم برخی
از مردم کشمیر
و نپال از سال
نو متناسبا با
نامهای "نوریه"
و (Nawreh) "ناوا
وارشا" (Nawa Varsha) در
فصل بهار جشن
می گیرند.
به رغم
تاریخ
شناسانی که می
گویند جشن
نوروز از بابل
سرچشمه می
گیرد، یوسف
شاه یعقوب
شاه، تاریخ
شناس تاجیک،
معتقد است که
جشن نوروز از
آسیای میانه
با مهاجرت
قبایل آریایی
به ایران غربی
کوچ کرده است.
پرفسور
یعقوب شاه می
گوید: "همان
سنتی را که در
آسیای میانه
در زمان
کیانیان بود،
هخامنشیان،
مادها و
ساسانیان
ادامه دادند.
چونکه در
اینجا در پی از
میان رفتن
دولت کیانیان
دیگر دولت
قدرتمندی
نبود. این کار
البته از امور
دولتی است.
بعدا جشن
نوروز در تمام
دور زمان برپا
می شد و البته
در هر دولتی
ویژگیهای خود
را داشت."
در
بارگاه
هخامنشیان
در سنگ
نبشته های
هخامنشی هیچ
اشاره ای به
نوروز نشده
است، ولی از
نگاره های تخت
جمشید چنین
برمی آید که
مردمان
مختلفی در
ایام نوروز به
بارگاه شاهان
هخامنشی باج و
خراج می
آوردند و جشنی
باشکوه در
آنجا برگزار
می شد.
طبق
منابع
باستانی،
بابلیها و حتی
مصریها در فصل
بهار جشنی می
گرفتند که
همزمان با
نوروز برپا می
شد. با توجه به
این، برخی بر
این نظرند که
ایرانیان جشن
نوروز را از
بابلیها به
میراث گرفته
اند.
به این
ترتیب، جشن
نوروز گاهی به
زمان حمله
کوروش بزرگ،
پادشاه
هخامنشی، به
بابل در بهار
سال 538 قبل از
میلاد ارتباط
داده می شود.
به هر
حال، باستان
شناسان
معتقدند که
هخامنشیان
نوروز را با
شکوه و عظمت
ویژه جشن می
گرفتند. ولی
برای نخستین
بار از نوروز
در زمان فرمان
روایی بلاش
اول، پادشاه
اشکانی، یاد
شده است،
هرچند
مشخصاتی از آن
در دست نیست.
در
آغوش طبیعت
از
برگزاری
نوروز در زمان
ساسانیان،
امپراتوری
چهارم ایران،
منابع بیشتری
به جا مانده
است. مومن
قناعت، شاعر
تاجیک و
داننده سنن
باستانی، می
گوید که در
ایران کهن
نوروز را شش
روز جشن می
گرفتند.
استاد
قناعت می
افزاید: "اول
نوروز مردم
شروع می شد، کل
مردم نوروز را
با شیوه ها و
سنتهای
خودشان جشن می
گرفتندو بعد
از آن نوروز
بزرگ بود و سپس
نوروز شاهان
که عبارت از
بار آوردن بود.
مردم به شاه
بار می آوردند
و شاه نزد مردم
می رفت. این
یگانه روزی
بود که جامعه،
مردم می
توانستند با
شاه رویاروی
صحبت کنند و
نیازهای خود و
آرمانهای خود
را بگویند. و
شاه از روی این
آرمانها و
خواسته ها امر
صادر می کرد و
می فرمود که
فلان کارها
باید انجام
شوند. در همان
عهد قدیم هم
سنت "سیزده
بدر" یعنی سیر
گل بود. مردم
از مرکز شهرها
به باغ و
بوستان و به
آغوش طبیعت می
رفتند."
از سوی
دیگر،
برگزاری
نوروز در آغاز
فصل بهار و
زمان کشت و کار
برای برنامه
ریزی و
پیشبینیهای
وضع اقتصادی
نیز فرصتی
مناسب بوده
است.
پرفسور
یوسف شاه
یعقوب شاه،
دانشمند
تاجیک در این
باره می گوید: "مثلا
در روز ششم
نوروز
دانشمندان
جمع می شدند و
در دوازده
ستون از انواع
مختلف زراعت
می کاشتند.
گیاه شناسان
از روی سبزه ای
که بر ستونها
روییده بود،
پیشبینی می
کردند که
امسال همین
انواع زراعت
چگونه خواهد
رویید و چه
حاصلی خواهد
داد. بر اساس
این آزمایش
آنها تصمیم می
گرفتند که چه
بذری به زمین
بکارند. این
همه حنبه های
علمی داشت."
حلوای
پارسی
از
ویژگیهای جشن
نوروز در زمان
باستان پیوند
آن « با رسوم
دینی
زرتشتیان است
و از ماخذ
تاریخی برمی
آید که موبدان
زرتشتی در
اجرای مراسم
نوروزی نقش
عمده ای
داشتند.
ولی
منابع تاریخی
حاکی است که پس
از حمله
تازیان به
ایران در قرن
هفت میلادی
تلاشهایی
برای از میان
بردن نوروز
صورت گرفته
است.
پرفسور
یوسف شاه
یعقوب شاه می
گوید: "وقتی که
اسلام پیروز
شد، (اعراب)
نوروز را
کاملا برهم
دادند، چون
عربها اصلا
مردم
بیابانگرد
بودند و کشت و
برز را نمی
دانستند و
بویی از نان
گندمی
نبوئیده
بودند. آنها
وقتی به
آریازمین
آمدند، در این
جا کشت و کار
را دیدند،
شکوه و شهامت
را دیدند.
روایتی هست که
به حضرت محمد
حلوا دادند،
گفت چیست؟
گفتند این
حلوای نوروزی
است. بعد سلمان
فارسی در باره
نوروز توضیح
داد و پیمبر
گفت این چیز
عجیبی بوده
است، آن را
باید رونق و
رواج داد."
درواقع
این روایتی
است که در کتاب
"آثار
الباقیه"
ابوریحان
بیرونی از آن
یاد می شود.
شاید جعل
اینگونه
روایات برای
مشروعیت
بخشیدن به جشن
نوروز و حفظ
این آیین
باستانی در
دوران اسلامی
مساعدت کرده
است.
به هر
حال، مومن
قناعت، شاعر
تاجیک، می
گوید که جشن
نوروز پس از
حمله تازیان و
منسوخ شدن
آیینهای کهن
به وجود خود
ادامه داده و
رنگ و بوی
اسلامی گرفته
است: "در عهد
سامانیان
نوروز چهره
اسلامی گرفت،
ولی سنتهای
اساسی نوروزی
حفظ شدند. و تا
جایی نوروز
زیبا و با شکوه
جشن گرفته می
شد که مردم ترک
تبار صحرایی
هم در محیط
نوروز وارد
شدند و آنها "نوروز
بیرم" می
گفتند و از آن
تجلیل می
کردندو و
نوروز آنها
نوروز طبیعت
بود، یعنی
شگفتن گل،
سبزه و چیزهای
دیگر. آن بیشتر
یک جشن مردمی
بود، یعنی به
عمقش تا به آخر
نرسیده بودند."
جشن
لاله؟
نوروز و
آیینهای
مربوط به آن را
تاجیکان
بویژه در زمان
شوروی نمادی
از هویت ملی
خود می
دانستند. دولت
شوروی این جشن
را ممنوع کرده
بود، ولی مردم
آن را حفظ
کردند و در
نهان جشن می
گرفتند.
آن زمان
فرهنگیان
تاجیک برای
تجلیل رسمی از
نوروز
تلاشهای
زیادی به خرج
می دادند. به
هر حال صاحب
نظران می
گویند که کوشش
منسوخ کردن
نوروز در زمان
شوروی با
اهداف
ایدئولوژیک
فرمان روایان
ارتباط داشته
است.
گلرخسار
صفی، شاعر
تاجیک می گوید
که حکومت
شوروی نوروز
را سنتی کهن می
دانست و جشن آن
را اجازه نمی
داد: "مردم
دیهه ما، زنده
باشند،
خودشان نوروز
را به شیوه
خودشان جشن می
گرفتند. یکیش
آن را "8 مارس"
می گفت، دومی
نام دیگری از
آن می برد، تا
از کارش پیش (برکنار)
نکنند. به هر
حال، جشن می
گرفتند. اما در
شهر بار اول ما
همراه با
استاد میرزا
تورسون زاده
نزد دبیر اول
حزب کمونیست
رفتیم که آن
وقت (جبار)
رسولف بودند.
آن زمان همه می
خواستند
نوروز را جشن
بگیرند، ولی
دولت که اجازه
نمی داد، می
ترسیدند.
ایشان (رسولف)
که با استاد
تورسون زاده
دوست بودند،
اول دلشان گرم
شد و گفتند که
باشد، نوروز
را جشن
بگیرید، ولی
نگویید :نوروز"،
بگویید "جشن
لاله". آستاد
تورسون زاده
سرخ شدند و
گفتند که چه
طور من می
توانم جشنی را
که هفت هشت
هزار سال
تاریخ دارد،
بگویم "لاله"؟
خلاصه،
مقامات آن
زمان گوشهای
خود را به کری
انداختند،
اجازه هم
ندادند و
قانونی هم در
این باره صادر
نکردند، ولی
ما نوروز را
جشن گرفتیم."
به گفته
خانم صفی،
تجلیل از
نوروز در
تاجیکستان از
میانه های
سالهای 70 قرن
گذشته میلادی
بتدریج از سر
گرفته شده است:
"گویا مردم را
از زندان باز
کرده بودند. ما
این قدر
شنونده زیادی
شعر داشتیم،
عاشقان زیادی
داشتیم همراه
لایق و بازار
صابر و استاد
قناعت که مثلا
می رفتیم نزد
پیکره استاد
رودکی برای
شعر خوانی.
مردم می
دانستند که ما
آنجا می رویم.
ما می دیدیم که
آنجا سه تا پنج
هزار آدم
گردهم آمده
اند. ما شعر می
خواندیم و از
ما می پرسیدند
که اکنون کجا
می روید؟ می
گفتیم که باغ
مرکزی. ما با
ماشین می
آمدیم و می
دیدیم که مردم
از ما پیشتر به
این باغ رسیده
و منتظر ما
بودند."
خوان
نوروزی
درواقع
بسیاری از
آیینهای
باستانی و
مذهبی نوروز
در زمان شوروی
به فراموشی
سپرده شدند یا
معانی اصلی
خود را از دست
دادند و حالا
نیز در
تاجیکستان و
برخی دیگر از
کشورهای
آسیای میانه
نوروز بیشتر
به معنی جشن
بهار و آغاز
کشت و کار است.
ضمنا،
به گفته
پرفسور یوسف
شاه یعقوب
شاه، ارتباط
نوروز با بهار
و طبیعت در حفظ
این آیین
باستانی در
طول تاریخ
عاملی مؤثر
بوده است: "از
بس که نوروز
جشن بهار و کشت
و کار است، در
هیچ دور و زمان
بی کشت و کار
نمی شود.
بنابراین،
عربها هم که
آمدند، به آن
تسلیم شدند،
اسکندر
مقدونی هم
آمد، ترکها و
مغولها هم
آمدند و تسلیم
آن شدند. به
این ترتیب،
همه ملتهایی
که به اینجا
جمله کردند و
تصرف نمودند،
باز دستنگر ما
بودند و از
دسترخوان ما
نان می
خوردند، زیرا
دسترخوان
نوروزی بر
اساس کشت و کار
به وجود می آید."
دولت
تاجیکستان پس
از کسب
استقلال به
نوروز به
عنوان یک جشن
ملی مقام ویژه
ای داد و همه
ساله از آن به
طور گسترده
تجلیل می شود.
تاجیکان در
این روز سفره "هفت
سین" و "هقت
شین" می
گسترند، سمنو
می پزند، به
اسب دوانی و
بزکشی، کشتی
گیری مشغول می
شوند.
البته،
بسیاری از
آیینها و
مراسم نوروزی
در تاجیکستان
از میان رفته
اند، ولی مردم
در روزهای
نوروز با چهره
های شاد و
لباسهای نو به
خیابانها می
ریزند،
برنامه های
رقص و سرود و
مسابقات
ورزشی برگزار
می کنند.
دختران
زحمت و اميد
روشنگری. در
اين صفحه دو
عکس می بينيم.
عکس بالا ,دختر
هفت سين فروش
خيابان
آذربايجان,
است که از
وبسايت
فارسی بی بی
سی برداشته
شده است.
عکس پائين
تصويری است
اکنون معروف
از دختر 7 ساله
ای که حين
کنجدفروشی
در پياده روی
يکی از
خيابان های
دمشق تلاش
ميکند مشق
بنويسد. اين
عکس
دردسامبر
سال گذشته
جايزه
بهترين عکس
اتحاديه
عکاسان
خبرگزاری
های عرب را
ربود. عکاس 27
ساله که وسيم
خير بک Wasim Kheir Beik نام
دارد درباره
چگونگی
گرفتن اين
عکس
توضيحاتی
داده است که
به اندازه
خود تصوير
گيرا و
گوياست. وسيم
شرح داد که
دخترک نمی
خواست از او
عکس گرفته
شود و به همين
دليل تلاش
عکاس برای
عکس برداری
را با
پوشاندن
چهره خود به
کمک دست های
کوچکش خنثی
ميکرد.
سرانجام
عکاس مجبور
شد هنگامی که
دختر سخت در
دفتر و مشق
خود سر فرو
برده و متوجه
اطراف نبود،
از فاصله دور
با لنز عکسی
از او بگيرد.
دختر کوچک از ,معجزه,
عصر اطلاعات
و تلاش ,چهره
ها,، ,شخصيت ها,
و ,ستاره ها,
برای ظاهر
شدن در مقابل
دوربين ها بی
خبر بود. عکاس
نام عکس را ,چالش,
گذاشته است.
چالش با فقر
به اميد فايق
آمدن بر آن و
دست يافتن به
پيشرفت در
زندگی.
عکس دختر هفت
سين فروش
خيابان
آذربايجان
تهران
توضيحی
ندارد و
نميدانيم
آيا او مدرسه
ميرود يا نه،
اما بی ترديد
همان نام که
عکاس بر
تصوير دختر
کنجد فروش
دمشق
گذاشته،
زيبنده
تصوير اين
کودک کار نيز
هست: چالش با
فقر به اميد
آينده ای
بهتر. در
کشوری که
کودکان را به
روی دار
ميبرند بهتر
است عکس
کودکان کار
بی شرح بماند.
در چنين جايی
نه ميتوان به
شرح حال
واقعی از
کودکان کار
دست يافت نه
به آمار
واقعی. رژيم
خودش تعداد
کودکان
محروم تحصيل
را نزديک دو
ميليون نفر
ذکر کرده است.
چه تعداد کار
ميکنند؟ چه
کار ميکنند؟
چقدر کار
ميکنند؟
چطور کار
ميکنند؟...
در جهان
تعداد
کودکان کار
را بيش از 125
ميليون نفر
ذکر کرده اند.
آمار واقعی
در اينجا هم
بالاتر است.
هفته نامه
آبزرورسال
گذشته به نقل
از يونيسف
نوشت تنها در
هندوستان 25
ميليون کودک 5
تا 14 ساله کار
ميکنند و کار
کودک 20 درصد
توليد کلی
ملی کشور را
تامين ميکند.
وبسايت
فارسی راديو
آلمان از
يونيسف نقل
کرد ,در مصر
سالانه يک
ميليون کودک 11
ساعت در روز و
در دمای
بالای 40 درجه
در مزارع
پنبه در مصر
کار ميکنند, و ,کار
کودک در مصر
يک سوم درآمد
خانواده را
تامين ميکند.,
خبرهای
هولناک تر هم
هست: بردگی
کودکان و تن
فروشی
کودکان و
نوجوانان.
بنابر گزارش
سازمان
جهانی کار 1.2
ميليون کودک
در تجارت
جنسی به خريد
و فروش
گذاشته
ميشوند. در
اين حوزه ها
علاوه بر
کشورهای
فقير، ,ابر
قدرت ها,
وقدرت های
غربی هم وارد
گود ميشوند.
بنابرگزارش
گروه های
حقوق کودک
ساليانه بيش
از 200000 کودک
تنها از
کشورهای
آفريقايی
برای فروش به
کشورهای
غربی انتقال
داده ميشود.
دو محقق
آمريکايی
دکتر ريچارد
استس و دکتر
نيل آلن وينر
تخمين زده
اند در خود
ايالات
متحده 162000
نوجوان بی
خانمان و 57000
کودک در خانه
ها قربانی
تجارت جنسی
هستند. بنا
برتخمين
آنها در
ايالات
متحده 30 درصد
نوجوانان در
پناهگاه ها و 70
درصد
نوجوانان بی
خانمان
قربانی اين
تجارت
غيرانسانی
هستند.
همچنين
پژوهش ها
نشان داده در
مسکو حدود 25
درصد ,کالای
جنسی, را
خردسالان
کمتر از 18 سال
تشکيل
ميدهند.حالا
که ,مهندسان
اجتماعی,
نوليبرال
سخت در کارند
و برای
شکوفايی ,صنعت
تن فروشی, و
رفع موانع از
سر راه آن
برنامه ريزی
ميکنند،
ميتوان حدس
زد کودکانی
که جامعه
برای آنها
ميراثی جز ,تن,
شان باقی
نگذاشته، در
مقابل چه
هيولايی
قرار
ميگيرند.
در عصر
پرشتاب که
انسان به کمک
تکنولوژی
مدرن در
ثانيه ها
انبوهی گيج
آور از ثروت
توليد
ميکند،
جامعه بشری
نميتواند به
ميليون ها
کودک خود
غذا، آب
سالم،
سرپناه و يک
نيمکت مدرسه
اختصاص بدهد.
اما
قدرتمندان
مستبد و غير
مستبدی که
زمين و آدم
هايش را مال
خود ميدانند
ميتوانند
ميلياردهاثروت
را صرف
نيروهای
سرکوب و
ايجاد
نيروهای
نظامی و شبه
نظامی و ارتش
های مجهز
درخدمت حفظ
قدرت خود
بکنند، و يا
زمين و دريا
را به
انبارهای در
حال انفجار
اسلحه بکنند
که اکنون چند
دهه است
تقريبا
هرروزه در
اين يا آن
گوشه جهان از
هوا و زمين
مردم را به
بمب و توپ و
گلوله می
بندند و
اختراعات
شگفت انگيز
آنها در
صنايع جنگی و
آدم کشی هر
گونه تصوری
از دست يابی
به امنيت
برای بشر را
به توهم
تبديل کرده
است.
نفرت
انگيزتر
اينکه آنها
وقتی بر سر
تقسيم قدرت و
ثروت با هم
نزاع ميکنند
هريک خود را
مدافع آن
دخترکان هفت
سين فروش و
کنجد فروش
ميخوانند و
ادعا ميکنند
برای رفاه و
خوشبختی و
امنيت
آنهاست که به
نزاع با رقيب
روی آورده
اند. در اين
رابطه سران ,فاميل,
های متخاصم
مافيا، هم
شرم و هم شرف
شان بيشتر
است که ما را
از چنين
ادعاهايی
مصون
ميدارند
وصاف و پوست
کنده قبول
ميکنند که بر ,تقسيم
قلمرو, و
افزايش سهم
خود از غارت
مردم به جان
هم افتاده
اند.
کودکان کار،
هم در جنگ هم
در صلح، هم
هنگام دوستی
غارتگران
باهم هم
هنگام خصومت
شان، هم به
هنگام
شکوفايی
اقتصادی هم
در زمان
بحران و رکود
غارت ميشوند.
در همين
بحران مالی
اخير دولت
های آمريکا و
اروپا
ميلياردها
دلار از محل
بودجه عمومی
را به حمايت
از موسسات
مالی متقلب
که به علت
افراط در
فساد در حال
ورشکستگی
قرار گرفته
اند، اختصاص
دادند. اين
پول ها و
همچنين
عواقب کاهش
ارزش دلار نه
تنها جيب
ماليات
دهندگان آن
کشورهارا می
برد بلکه از
کيسه اکثريت
مردم جهان
خرج ميشود و
بی هيچ
ترديدی بر
تعداد
کودکان کار
در سراسر
جهان می
افزايد.
به اميد
اينکه دختر
هفت سين فروش
ماهم مثل آن
دختر
کنجدفروش از
دفتر و مشق
غافل يا بهتر
است بگوئيم
محروم
نماند، چرا
که وقتی چالش
اين کودکان
برای غلبه بر
فقر وقتی با
چالش برای
غلبه بر
بيسوادی و
ناآگاهی
همراه باشد،
نهايتا
چالشی برای
رهايی از
چنگال قدرت
های تبهکار و
همه تبعات آن
برای آزادی و
برابری هم
هست.
2 فروردین 1387
00:27
roshangari
تکین
ماهارلی
واژه
ترور تقریبأ
همیشه صحنه
ای از وحشت و
انزجار را در
ذهن آدمی
زنده می کند .این
واژه معانی
مختلفی را در
بر دارد که در
زیر به بعضی
از آنها
اشاره می
گردد:
دربعضي
موارد
تروريسم با
اقدامات
جنايتكارانه
يكسان
پنداشته مي
شود. بخاطر
ويژگيهاي خاص
آن تروريسم
بطورفزاينده
اي
مورداستفاده
كساني واقع
مي شود كه
اهداف افراطي
را دنبال مي
كنند. ولي
برخلاف
عموميت آن
تروريسم مي
تواند يك
مفهوم گنگ
وآشفته باشد.
< p class="MsoNormal" dir="rtl"
style="text-justify: kashida; margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl;
unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%">
وزارت
دفاع آمريكا
تروريسم
راچنين تعريف
مي كند:
كاربرد حساب
شده ازخشونت
غيرقانوني يا
تهديد به
خشونت
غيرقانوني،
براي القاء
ترس
بمنظورمجبوركردن
ياترسانيدن
دولتها يا
جوامع
درراستاي
اهدافي كه
عمدتا سياسي
،مذهبي
ياايدئولوژيك
هستند.
وزارت
خارجه آمريكا
نيزاين تعريف
راارائه مي
دهد: خشونت از
پيش برنامه
ريزي شده
باانگيزه هاي
سياسي كه
توسط گروههاي
درون ملي يا
عاملين مخفي
كه برعليه
آماج
غيرنظامي كه
معمولا براي
تاثيرگذاري
برمخاطبان
انجام مي شود.
سازمان
ملل متحد
درسال 1992، اين
تعريف را به
عمل آورده
است: يك روش
القاكننده
نگراني كه
ازطريق عمل
خشونت بار كه
توسط
بازيگران
دولتي ،
گروهها
وياافراد (نيمه)
مخفي كه به
دلايل سياسي
،جنايتكارانه
يا شخصي
اعمال مي شود
وبرعكس قتل
سياسي-آماج
مستقيم خشونت-هدف
اصلي محسوب
نمي شود.
تعريف
بيشترپذيرفته
ترشده
آكادميك
باتعريف
سازمان ملل
آغار مي شود
ودوجمله با 77
كلمه را به آن
مي افزايد كه
شامل عبارات
پرطمطراقي
چون"ايجادكنندگان
پيام" و "فرآيندهاي
ارتباطاتي
مبتني
برخشونت" مي
شود.
دولت
بريتانيا
درسال1974
تروريسم
راچنين تعريف
كرده است:
كاربرد خشونت
براي
مقاصدسياسي
كه هرگونه
كاربرد خشونت
براي
ايجادترس
درجامعه
وياهربخشي
ازجامعه را
شامل مي شود.
به
تعبیر دیگر
ترور حمله ای
است یک جانبه
که نیروی
دفاع را
در برابر
حمله ناگهانی
خنثی نموده و
بدین ترتیب
حادثه ای به
اسم ترور با
اتمام حمله
رخ می دهد.
سابقه ترور
به صد ها سال
قبل بر می
گردد. قبل از
اسلام و بعد
از اسلام نیز
تروریسم به
گونه های
مختلفی در
عرصه سیاست و
حکومت ظهور
کرده است. اما
در قرن حاضر
ما شاهد
مدلهای بسیار
متفاوت این
فاجعه در
جوامع مختلف،
خصوصأ در
خاورمیانه
هستیم. ترور
شخصیت، ترور
افکار و
اندیشه ها،
ترور
افراد بی
گناه و عادی
جامعه و ...
در
خاورمیانه و
خصوصأ در
ایران انواع
و اقسام ترور
توسط رژیم
جمهوری
اسلامی و
همچنین قبل
از جمهوری
اسلامی یعنی
در زمان
سلطنت پهلوی
نیز جریان
داشت. بعد از
انقلاب سا ل 57
مخالفان رژیم
در داخل و
خارج از کشور
بطور فجیعی
ترور گردیدند.
ترور شاهپور
بختیار، ترور
بعضی از
مخالفین
میانه رو
نظیر قاسملو
و همراهانش و ...
از جمله
ترورهای رژیم
در اروپا بود
و همچنین در
داخل کشور
نیز با شروع
جنگ بین
ایران و عراق
تصفیه حساب
رژیم با خودی
های سابق به
شکلی
بسیارحرفه ای
انجام گرفت
که بعد از
سالها عبارت
قتلهای
زنجیره ای در
گوشها پیچید
البته آنهم
با افشا گری
های بعضی از
افراد داخل
رژیم!
بعد
از ارائه
توضیحی مختصر
درباره
تروریسم در
ایران اکنون
مبحثی
پیرامون
تروریسم و یا
مبارزه در
رابطه با
مسائل ملی در
ایران و برخی
کشورهای
همسایه را
باز خواهم
کرد:
مبارزه
کردهای ساکن
ترکیه نمونه
بارزی برای
ترور و
مبارزه می
باشد که اگر
چه تاکنون
اتفاقات
وحشتناکی را
در ترکیه
منجر گشته
است ولی
توانسته است
سیاست ترکیه
در قبال
کردها را
تغییر دهد.
این تغییر با
روی کار آمدن
حزب عدالت و
توسعه یعنی
همان حکومت
اردوغان به
راحتی قابل
حس می باشد و
سخن معروف
اردوغان در
مورد وضعیت
کردهای ترکیه
: ترکیه دارای
مسئله و
مشکلی بنام
مسئله
کردهاست!
آغازی برای
دموکراتیزه
شدن ترکیه و
حذف و حل
مسئله کردها
شد و بر خلاف
سالهای نخست
استقلال
ترکیه که
سیاست حذف
ملتها و حقوق
انها بسیار
معمول بود،
اردوغان
تغییری اساسی
با حس ضرورت
در این رویه
انجام داد. در
تغییر این
سیاست که بعد
از دهها سال
انجام گرفت
عوامل متعددی
دخیل بودند
که به چندی از
این عوامل و
تاثیر آنها
اشاره می
گردد:
-
فشار اتحادیه
اروپا به
ترکیه در
مورد حقوق
اقلیتهای
قومی در
ترکیه و
تامین حقوق
آنها طبق
موازین حقوق
بشر. البته در
این مورد
نگرانی ترکیه
نیز بخاطرعدم
پذیرش عضویت
ترکیه در
اتحادیه
اروپا بود که
این عضویت تا
کنون با توجه
به برخی
اصلاحات هنوز
مورد قبول
تمام اعضای
اتحادیه
اروپا قرار
نگرفته است.
-
تشدید ترور
در مناطق
جنوب شرق و
برخی شهرهای
بزرگ ترکیه
که منجر به نا
امنی و آشوب
می شد. که این
آشوب و عدم
آرامش ملت،
ضعفی برای
حکومت تلقی
می گردید و
این امر از
لحاظ اقتصادی
نیز تاثیری
منفی برای
ترکیه در
مورد سرمایه
گذاری خارجی
و لزوم امنیت
کافی برای
سرمایه و
سرماگذاران
داشت.
-
سوء استفاده
از مسئله کرد
و تروریسم
کرد از طرف
بعضی ژنرالها
و سیاسیون
ترکیه به نفع
خودشان.
مسئله کرد در
ترکیه عامل
بسیار مناسبی
است برای
تبلیغات و
کشمکشهای
حزبی جهت
دستیابی به
منافع حزبی
است.
اکنون
با ارزیابی
وضعیت کردهای
ترکیه بعد از
چندین سال
مبارزه
مسلحانه
بوضوح می
بینیم که
آنها به
موفقیتهای
چشمگیری در
قالب ملت کرد
در ترکیه
نائل گشته
اند و این
روند سیر
صعودی بر خود
گرفته است.
بطوریکه خیلی
راحت می توان
ابراز نمود
که کردهای
ترکیه از
شرایط بسیار
خوبی از لحاظ
فرهنگی و
اقصادی
ازکردهای
عراق، سوریه
و ایران
دارند.
با
بیان نکات
فوق قصدم
ارائه مثالی
در مورد
مبارزه ملی و
اینکه در
حکومتها و
دولتهای
دیکتاتور نمی
توان بطور
مرتب از
راههای
دموکراتیک و
صلح جویانه
جهت احراز
حقوق بسیار
معمولی یک
ملت استفاده
نمود. موضوع
قره باغ و یا
ملت تورک
آذربایجان در
ایران همچون
سایر ملتهای
تحت ستم در
ایران نمونه
آشکار مبارزه
ای است که تا
کنون بعد از
سالها مبارزه
ای مدنی و
آرام
نتوانسته به
کوچکترین
حقی از حقوق
پایمال شده
خویش دست
یابند. زمان
انجام برخی
تغییرات در
مبارزه رسیده
است.
در
مقابل
فاشیستهای
مذهبی وملی
مبارزه تک
بعدی مطمئنأ
جوابگو
نخواهد شد.
رژیم هر روز
بیشتر از
دیروز در رد
خواسته های
مدنی ملت
آذربایجان
مصرانه عمل
می کند و حتی
گستاخی
دولت ایران
به حدی رسیده
که
حداد
عدل – رئیس
پارلمان
ایران- در
جواب سوال
دانشجوی
آذربایجانی
در مورد دلیل
عدم اجرای
اصل 19 قانون
اساسی جمهوری
اسلامی ایران
می گوید این
اصل سالهاست
که اجرا می
گردد و مفهوم
اصل 19 آن نیست
که زبان و
ادبیات اقوام
ایرانی (ملتهای
موجود در
ایران)
آزادانه حق
تدریس داشته
باشند، بلکه
آن بدان معنی
است که سایر
اقوام آزادند
در میان
خانواده به
زبان محلی
خودشان صحبت
نمایند!!
به
نظرم این
پاسخ حداد
عادل بسیار
وقیحانه تر
از کاریکاتور
طرح شده در
روزنامه
ایران خرداد
ماه سال 85 بود.
تشخیص
روندهای
سیاسی سراسری
در ایران نیز
می تواند کمک
شایانی در
انتخاب
راههای
مبارزه به
حرکت ملی
آذربایجان
جنوبی داشته
باشد. با
وضعیت بسیار
آشفته داخل
رژیم و
همچنین اوضاع
اسفناک ایران
از لحاظ
اقتصادی و
اجتماعی و
تشدید
تحریمهای
اقتصادی از
طرف غرب بر
علیه ایران،
رژیم را در بن
بستهای
متعددی قرار
داده است و
این وضعیت
نابسامان در
بیانات سید
علی خامنه ای
در مورد
نامگذاری
سالهای 1386 هجری
شمسی با
عنوان سا ل
انسجام ملی
البته بعد از
قیام ملی
خرداد 1385 در
آذربایجان
جنوبی و سا ل 1387
را با توجه
اقتصاد ویران
ایران و
افزایش شدید
فاصله طبقاتی
جامعه، سا ل
نوآوری و
شکوفائی،
بوضوح حس می
گردد.
به
هر حال زمان
آغاز فصلی
جدید از سری
مبارزات
متفاوت و نو
بر علیه
شوونیزم فارس
و پرچمدار آن(
رژیم جمهوری
اسلامی ایران)
رسیده و می
توان همگام
با سایر
ملتهای تحت
ستم ملی در
ایران مبارزه
ای همه جانبه
ترتیب داد و
رژیم را
مجبور به
اعاده حقوق
ملی و مدنی
ملتها خصوصأ
ملت تورک
نمود.
دستیابی به
حق تعیین
سرنوشت یکی
از اساسی
ترین حقوق
ملتهاست که
جدا از بحث
فدرالیسم و
استقلال،
ضرورتی است
که با
استفاده از
آن ما می
توانیم
سرنوشت
خودمان را به
عنوان ملتی
آزاد و با
اراده تعیین
و مشخص
نمائیم.
آزادی و نیل
به آن هزینه
های بسیاری
را می طلبد و
هم اکنون
حرکت ملی
آذربایجان
جنوبی بستری
بسیار آماده
برای اجرای
برنامه ها و
فعالیتهای
سیاسی
متفاوتی است
و وزنه ای
سنگین در
اپوزسیون به
حساب می آئیم.
بیائید از
این این
بسترمطلوب
بصورت
آگاهانه و
حرفه ای بهره
برداری
نمائیم!
Tekin
Maharlı
March
2008
http://maharli.azersayt.com/member.php?page=comments&member=maharli&newsid=1959
| دوشنبه
۲۷ اسفند
۱۳۸۶ - ۱۷
مارس ۲۰۰۸ |
|
| |
تنها
گناه
مصدق، مظهر
آزادگی
دکتر
پرویز
داورپناه
دریغی
نیست/تو
یادت
همچو
خورشید
فروزان/جاودان
ماند/و
نامت را/هزاران
سال
دیگر
نیز/هر
آزاده
ای با
شوق/می
خواند/و
می داند/که
در روز
مصیبت/همچو
کوهی
استوار/از
پا
نیفتادی/و
در سیل
حوادث/سر
گران
چون کوه
اِستادی(حمید
مصدق،
بزرگداشت،
به یاد
آن بزرگ
مرد)
روز
بيست
ونهم
اسفند
روز
جاودانی
تاريخ
ملی شدن
صنعت
نفت در
ايران
است. بی
ترديد
نهضت
ملی شدن
نفت،
ارزنده
ترين
حرکت
تعيين
کننده
ايست که
برهبری
دکتر
محمد
مصدق نه
تنها
سرنوشت
اقتصادی
و سياسی
ايران
را
دگرگون
کرد،
بلکه
آغازگر
راه
پويندگان
همه
مبارزان
جهان
ستمديده
بود تا
به
آفرينندگی
تاريخ و
جامعه
خود
برخيزند
و
بدينگونه
هنگامه
ساز
قدرتهای
ملی در
سراسر
گيتی
شوند.
چند
ماهی از
عمر
حکومت
ملی
مصدق
نگذشته
بود که
نهضت
ملی
ايران
اميد ها
را بطور
عميق در
کشورهای
آسيائی
و
افريقائی
زنده
کرد و
همه چشم
ها و قلب
ها بسوی
ايران،
بسوی
نهضت
ملی
ايران و
بسوی
رهبر آن
دوخته
شد و
نهضت
ملی
ايران
بعنوان
الهام
دهنده
نهضت
های
آزاديبخش
ملل
محروم و
کشورهای
مستعمره
سرمشق
مبارزه
و نبرد
با
استعمار
جهانی و
امپرياليسم
قرار
گرفت.
در
دوره
چهاردهم
به همت
والای
دکتر
مصدق
لايحه
ای از
تصويب
مجلس
گذشت که
طی آن
دادن هر
گونه
امتياز
نفت به
بيگانگان
ممنوع
شد. در
اين طرح
دولت
مکلف به
استيفای
حقوق
پايمال
شده ملت
ايران
از نفت
جنوب
گرديد.
دکتر
مصدق در
جلسه
علنی
مجلس
شورایملی
در اين
باره
گفت: "وقتی
که
کافتارادزه
از طرف
دولت
شوروی
برای
امتياز
نفت
شمال به
ايران
آمد،
فرصتی
به دست
من داد
که از
مضار و
معايب
آن ورق
پاره در
مجلس
حرف
بزنم و
معايب و
مضار
گفته
شده را
علت طرح
پيشنهادی
خود
راجع به
تحريم
دادن
امتياز
نفت
قرار
دهم. نظر
من در
تمام
دوره
چهاردهم
پيروی
از
سياست
موازنه
منفی
بود، در
صورتيکه
نظر
نمايندگان
حزب
توده در
مجلس
اين بود
که
موازنه
وقتی
برقرار
می شود
که
همسايه
شمالی
هم در
شمال از
حقوق و
مزايای
شرکت
نفت
يعنی
دولت
انگليس
در جنوب
بهره
مند شود
و حال آن
که
معقول
نيست
پيکر بی
دو دست
بتواند
مقدرات
خود را
اداره
کند و هر
کس
خواهان
تعالی و
ترقی و
مقيد به
حفظ
استقلال
ايران
است،
بايد
سعی کند
که دست
بريده
هر چه
زود تر
به جای
خود
گذاشته
شود تا
ملت
ايران
بتواند
در
مقابل
دول
بزرگ از
حقوق
خود
دفاع
کند."
دکتر
مصدق در
روز
چهارده
اسفند
ماه
۱۳۲۹
چنين
گفت: "ملت
ايران
بدانيد
و آگاه
باشيد
که جبهه
ملی
تصميم
به ملی
کردن
صنعت
نفت را
با
رعايت
حزم و
احتياط
و با
مطالعات
لازم
اتخاذ
کرده
است."
روز
بیست و
چهارم
اسفند
ماه ۱۳۲۹
پس از
سالها
مبارزه،
طرح
دكتر
مصدق و
يارانش
مبني بر
ملي شدن
نفت
كشور به
اتفاق
آراء به
تصويب
مجلس
شورایملی
رسيد و
انتشار
خبر آن
ايرانيان
را
شادمان
ساخت.
بالاخره
روز
بیست و
نهم اسفند
۱۳۲۹
سنا
نيز به
رغم
اعتراض
شديد
دولت
انگلستان،
زير
فشار
افکار
عمومی و
مبارزات
سرسختانه
ميهن
پرستان
ايران
ماده
واحده
ملی شدن
نفت را
به به
تصويب
رسانید.
"
بنام
سعادت
ملت
ايران و
به
منظور
کمک به
تامين
صلح
جهانی،
ما
امضاء
کنندگان
ذيل
پيشنهاد
می
نمائيم
که صنعت
نفت در
سراسر
کشور
بدون
استثناء،
ملی
اعلام
شود.يعنی
تمام
عمليات
اکتشاف
و
استخراج
و بهره
برداری
در دست
دولت
ايران
قرار
گيرد."
"(دکتر
محمد
مصدق ـ
دکتر
سيد علی
شايگان
ـ دکتر
مظفر
بقائی ـ
ابوالحسن
حائری
زاده ـ
الهيار
صالح ـ
سيد
حسين
مکی ـ
محمود
نريمان
ـ
عبدالقدير
آزاد ـ
مير سيد
علی
بهبهانی
ـ
عبدالرحمن
فرامرزی
ـ محمد
علی
کشاورز
صدر ـ
عباس
اسلامی.)"
بدنبال
آن دکتر
مصدق در
مصاحبه
با
مخبرين
خارجی
گفت: "جبهه
ملی که
خود را
نماينده
تمايلات
و افکار
اصلاح
طلبانه
و
استقلال
خواهانه
ملت
ايران
ميداند
با
تصميم
قاطع
برای
ملی
کردن
نفت در
سراسر
کشور
ايران
شروع به
اقدام
کرد و با
تکيه به
احساسات
و افکار
عمومی
ملت
ايران و
جلب
توجه
مطبوعات
و افراد
موثر و
مفيد
خارج از
مجلس
موفق شد
که اين
تصميم
را
بصورت
قانون
از
تصويب
مجلس
شورايملی
بگذراند."
از
نظر
مصدق
تامين
استقلال
کشور و
رفع
کامل
نفوذ
بيگانگان
از هر
مصلحت و
سود آنی
ديگری
برتر و
حياتی
تر بود.
مصدق در
مصاحبه
ی
مطبوعاتی
خود در
تاريخ
سوم
خرداد
۱۳۳۰ با
مخبرين
جرايد
خارجی
ميگويد:
"به اين
دلايل
است که
بعقيده
مليون
ايران،
اولين
قدم در
راه
اصلاحات
مملکت
رفع شر
عمال
شرکت
سابق
نفت است
که ملتی
را فدای
مطامع
خود
کرده
اند...
بايد به
ملل
آزاد
جهان
اعلام
کنيد که
آخرين
سعی ملت
ايران
برای
نجات
خود و
شرق
ميانه
همين
اقدام
ملی
يعنی
مبارزه
با
مداخلات
بيگانه
که
بزرگترين
آن شرکت
سابق
نفت
است، می
باشد و
ملت
ايران
برای
تسلط بر
اوضاع
سياسی و
اقتصادی
خود
ناچار
است تا
آخرين
نفس
برای
اجرای
قانون
ملی شدن
صنعت
نفت
يعنی
قطع
ايادی
بيگانگان
از ثروت
ملی و
استقلال
سياسی
خود
مبارزه
کند."
دکتر
مصدق در
مجلس
شورايملی
در
تشريح
قانون
ملی شدن
صنعت
نفت
چنين
گفت: "در
پيشنهاد
ملی شدن
نفت در
سراسر
ايران
نمايندگان
جبهه
ملی به
جنبه
سياسی
آن بيش
از جنبه
مالی
اهميت
داده
اند و
علت اين
بوده
است که
به علم
اليقين
تمام
ملت
ايران و
بخصوص
نمايندگان
محترم
مجلس و
کميسيون
نفت
ميدانند
که
سرچشمه
ی تمام
بدبختی
های اين
ملت
ستمديده،
همان
وجود
شرکت
نفت است
و بس و
شاهد
گويای
آن
وقايع و
اتفاقات،
بدبختی
های
پنجاه
ساله
اخير
ملت
ايران و
بخصوص
وقايع
دو ساله
اخير
اين
کشور و
قتل ها و
سوء
قصدهای
متعدد
ميباشد.
شرکت
نفت با
اين
تشبثات
می
خواهد
همه
مقامات
را
مرعوب
خود
نموده و
فاسد
کند و
تقاضاهايی
که
داشته و
دارد،
انجام
گردد.
بديهی
است که
اميد
ترقی
کشور و
بهبودی
در وضع
زندگانی
اجتماعی
ملتی که
هيات
حاکمه
آن فاسد
باشد،
جز
آرزوی
خام و
اميدواری
تشنگان
به سراب
چيز
ديگری
نخواهد
بود.برای
اينکه
ما خود
را از
اين
وضعيت
وخيم
خلاص
کنيم و
برای
اينکه
دنيا
بداند
که هيچ
دولتی
حق
نخواهد
داشت و
نخواهد
توانست
از
معادن
نفت
ايران
کوچکترين
استفاده
نامشروع
بکند،
ما بايد
صنعت
نفت را
در
سراسر
مملکت
ملی
اعلام
کنيم."
دکتر
مصدق نه
تنها در
اجرای
اصل ملی
شدن
صنعت
نفت
پيروز
شد بلکه
کليه
توطئه
ها و
دسائس
سياسی و
اقتصادی
دشمن را
چه در
داخل
کشور و
چه در
مجامع
بين
المللی
نقش بر
آب کرد و
پس از
خلع يد
از
انگلستان
و
مبارزه
برای
قطع
ايادی
اين
استعمار
کهنه
کار با
تمام
قوا در
برابر
يورش
امپرياليسم
تازه
نفس
آمريکا
به
مقاومت
پرداخت
و اجازه
نداد که
آمريکائيان
پا بر
جای
امپرياليسم
انگلستان
بگذارند
و تسلط
يک
امپرياليسم،
جايگزين
قدرت و
نفوذ
امپرياليسم
ديگر
گردد.
در
تاريخ
سی ام
خرداد
ماه ۱۳۳۰
دکتر
مصدق
پيامی
برای
ملت
ايران
فرستاد
که
خلاصه
آن چنين
است: "هموطنان
عزيز،
در
تاريخ
ملت ها
روزهای
درخشان
و پر
مسئوليت
و
افتخار
و
موفقيت
کمتر
پيدا می
شود.
ايام
عادی و
گذران
برای
همه ملل
يکسان
است ولی
آن ملتی
که خوب و
شرافتمندانه
وظيفه
اش را در
برابر
وطن،
پرچم و
تاريخ
مملکت
ادا
کند،
بيشتر
از
ديگران
قدرت
اخلاقی
و عظمت
روحی از
خود
نشان
داده
است.
امروز
يکی از
آن
ايامی
است که
شما
هموطنان
ميتوانيد
صفحه
جديد و
مقدسی
در حيات
اجتماعی
و
اقتصادی
خود باز
کنيد و
پس از
پنجاه
سال که
از
استقلال
و آزادی
سياسی
ما نامی
بيش
نمانده
بود،
دوره
نوينی
را در
برابر
نسل
معاصر و
نسل
آينده
بوجود
بياوريد.
رشد و
نبوغ
سياسی
شما
ميتواند
امروز
را
مبداء
تحول و
نهضت
اصلاحی
آينده
قرار
دهد...من
ترديد
ندارم
که شما
هموطنان
عزيزم
راهی را
انتخاب
خواهيد
کرد که
با
شرافت
ايرانيت
و با
غرور
ملی و
احساسات
وطنی
مطابقت
دارد...آوازه
همت و
عزم خلل
ناپذير
شما در
گسستن
زنجيرهای
استعمار
اقتصادی
به گوش
جهانيان
رسيده و
خواهد
رسيد...من
افتخار
خدمت
گزارش
مردم را
بالاترين
و
پرقيمت
ترين
افتخارات
حيات
خود
محسوب
داشته و
ميدانم
بغير از
اطاعت و
امتثال
فرمان
هموطنان
محبوب،
هدفی
ديگر
ندارم."
و
بدنبال
آن به
پيشنهاد
هيات
مديره
موقت
شرکت
نفت
ايران،
تصويب
شد که: "نظر
به اين
که روز
بيست و
نه
اسفند
ماه
۱۳۲۹ با
تصويب
قانون
ملی شدن
نفت در
شانزدهمين
دوره
مجلس
شورايملی
صفحه
نوينی
در
تاريخ
افتخارات
کشور
باستانی
ايران
باز شده
و ياد
آور رشد
ملی و
عظمت
روح
ايرانی
و
نمودار
علاقمندی
تمام
افراد
ملت به
حفظ
استقلال
کشور می
باشد،
از اين
ببعد
روز
بيست
ونه
اسفند
که
دوران
جديدی
را نويد
ميدهد
به
افتخار
ملت
ايران
بعنوان
جشن ملی
تلقی و
تعطيل
عمومی
اعلام
ميگردد.
نخست
وزير
دکتر
محمد
مصدق"
امروز
جای
مصدق
خالی
است.
مصدق به
درستی
در کتاب
"خاطرات
و
تألمات
مصدق"
می گوید:
"تا
ملتی
دانا و
رجالی
توانا
نباشند
، کار
مملکت
به همین
منوال
خواهد
گذشت."
وفاداری
به راه
مصدق در
دروغ
نگفتن
به مردم
است.
مصدق
هرگز بر
سر
منافع
ایران و
ایرانی
از
بیگانگان
پول
نگرفت و
با
بیگانگان
سازش
نکرد. در
زندگی
سیاسی
مصدق
هیچ چیز
پنهان
نبود.
سالها
زمان
باید تا
مصدق را
آن گونه
که بود
بشناسیم
و
دریابیم.
در
پایان،
به
آخرین
پیام
تاریخی
دکتر
محمّد
مصدق در
دادگاه
تجدید
نظر
نظامی
بعنوان
وداع با
ملت
ایران
توجه
فرمائید.
"...آری
تنها
گناه من
و گناه
بسیار
بزرگ من
این است
که صنعت
نفت را
ملی
کرده ام
و بساط
استعمار
و
اِعمال
نفوذ
منافع
اقتصادی
عظیم
ترین
امپراطوریهای
جهان را
ازاین
مملکت
برچیده
ام و
پنجه در
پنجه
مخوف
ترین
سازمانهای
استعماری
و
جاسوسی
بین
المللی
در
افکنده
ام و به
قیمت
ازدست
رفتن
خود و
خانواده
ام و به
قیمت
جان و
عرض و
مالم
خداوند
مرا
توفیق
عطا
فرمود
تا با
همت و
اراده
مردم
آزاده
این
مملکت
بساط
این
دستگاه
وحشت
انگیز
را
درنوردیدم.
من طی
این همه
فشاروناملایمات
، این
همه
تهدید و
تضییقات
از علت
اساسی و
اصلی
گرفتاری
خودم
غافل
نیستم و
به خوبی
میدانم
که
سرنوشت
من باید
مایه
عبرت
مردانی
بشود که
ممکن
است
درآتیه
در
سراسر
خاورمیانه
درصدد
گسیختن
زنجیر
بندگی و
بردگی
استعمار
برآیند."
"عمر
من و شما
و هرکس
چند
صباحی
دیر یا
زود به
پایان
می رسد
ولی آن
چه می
ماند
حیات و
سرافرازی
یک ملت
مظلوم و
ستم
دیده
است. از
مقدمات
کار و
طرز
تعقیب و
جریان
دادرسی
معلوم
است که
در گوشه
زندان
خواهم
ماند و
این صدا
و حرارت
را که
همیشه
درخیر
مردم به
کار
برده ام
خاموش
خواهند
کرد و
دیگر
جزدراین
لحظه
نمی
توانم
با
هموطنان
عزیز
صحبت
کنم.
بدینوسیله
از مردم
رشید و
عزیز
ایران
مرد و زن
و
پیروجوان
تودیع
میکنم و
تاًکید
مینمایم
که در
راه
پرافتخاری
که قدم
برداشتهاند
از هیچ
حادثهای
نهراسند
و نهضت
مقدس
خود را
ادامه
دهند و
یقین
بدانند
، خدا
یار و
مدد کار
آنها
خواهد
بود."
«نمی
دانی که
بعد از
تو/چه بر
ما رفت/و
چه گل
های
سرخی/بهتر
از صد گل/هزاران
گل/به
روز
تیرباران
ها/به
روی خاک
افتادند/چه
تختی ها/پس
از آن
گونه
سختی ها/به
مردی
جان
سپردند
و به پیش
خصم/جوانمردانه
اِستادند///تو
بودی
اوستاد
مردی و
رادی/تو
درس راد
مردی را/به
مردان
یاد می
دادی/و
ما
پویندگان
راه تو/تا
روز
پیروزی/و
بهروزی/به
جان راه
تو را
پیوسته
می
پوئیم/و
می
گوئیم/گرامی
باد نام
تو/و
نامی
باد/نام
تو (حمید
مصدق،بزرگداشت،به
یاد آن
بزرگ
مرد)
دکتر
پرویز
داورپناه،
۲۷
اسفند ۱٣٨۶
- ۱۷
مارس ۲۰۰٨
|
|
|
|
asrenou
| چهارشنبه
۲۹ اسفند
۱۳۸۶ - ۱۹
مارس ۲۰۰۸ |
|
| |
گفتگو
با علی
اکبر
معین فر
از
خدمت
مصدق تا
خیانت
کژاندیشان
علی
خرد
پیر
قریب
به 57 سال
از
تصویب
ملی
كردن
صنعت
نفت
ایران
در مجلس
شورای
ملی میگذرد
اما
هنوز هم
موافقان
و
مخالفان
مبارزه
ضد
استعماری
نهضت
ملی و
آرمانهای
دكتر
محمد
مصدق،
بر سر
این
واقعه
تاریخی
جدال میكنند.
پیروزی
نهضت
ملی
ایران
در واقع
نقطه
عطفی در
تاریخ
معاصر
ایران
است و از
این روی
جا داشت
تا به
مناسبت
گرامیداشت
سالروز 29
اسفند،
پای سخن
یكی از
یاران
پیشوای
ملیگرایان
ایران
بنشینیم؛
كسی كه
در 79سالگی
با همه
تاوانی
كه بابت
مبارزات
بیامانش
برای
میهن
تحمل
كرده،
دست از
پیمودن
ادامه
این
مسیر
طاقتفرسا
نشوییده
است.
مهندس
علیاکبر
معینفر،
تحصیلات
عالی
خود را
در رشته
مهندسی
راه و
ساختمان
در
دانشکده
فنی
دانشگاه
تهران
در سال 1330
و دوره
مهندسی
زلزله
را در
دانشگاه
«واسدا»ی
توکیو
در سال 1960
میلادی
به
پایان
رسانید.
وی سالهای
1332 تا 1334 را
در شرکت
ملی نفت
و از آن
سال تا 1341
به
فعالیت
در بانک
ساختمانی
پرداخت.
سپس تا
سال 1357 در
دفتر
فنی
سازمان
برنامه
و بودجه
به كشور
خدمت
كرده
است. در
دوران
بعد از
انقلاب 57
اما
مهندس
معینفر
در سمتهایی
چون
مشاور
وزیر و
رئیس
سازمان
برنامه
و
بودجه
به كار
مشغول
شد.
وی
البته
نخستین
وزیر
نفت
ایران
در دولت
مهندس
مهدی
بازرگان
شد و سپس
وكالت
مردم
تهران
را در
اولین
دوره
مجلس
شورای
ملی كه
چندی
بعد به
مجلس
شورای
اسلامی
تغییر
نام داد
عهدهدار
شد. معینفر
در گفتوگویی
كه میخوانید
از
ضرورت
ملی
كردن
صنعت
نفت و
منافع
ملی و
اقتصادی
آن سخن
گفته
است.
***
از
نظر
جنابعالی
ضرورت
اقتصادی
«ملی
كردن
صنعت
نفت
ایران»
چه بود و
تا چه
اندازه
در
تاریخ
معاصر
ما حائز
اهمیت
است؟
واقع
امر این
است كه
مسئله
ملی
كردن
نفت
ایران،
پیش از
اینكه
از منظر
اقتصادی
حائز
اهمیت
باشد
دارای
جنبه
سیاسی
بوده
است. این
نكته به
آن معنی
است كه
شركت
نفت
ایران و
انگلیس
كه
منبعث
از
تمدید
قرارداد
دارسی
بود، در
تمام
امور
سیاسی
كشور
دخالت
داشت. از
انتخاب
نمایندگان
مجلس
شورای
ملی
گرفته
تا
انتشار
مقالات
در
روزنامهها
و دخالتهای
بیرویه
در حوزههای
مختلف
جامعه
از جمله
تحركات
سیاسی
این
شركت
بود.
بنابراین
آنچه
بیشتر
ملت
ایران
را میرنجاند
جنبه
سیاسی
حضور و
فعالیت
چنین
شركتی
بود و
شادروان
دكتر
محمد
مصدق
بیش از
هر چیز
قطع دست
اجنبی
از امور
داخلی و
سیاسی
ایران
را
مدنظر
داشت. در
این
میان
البته
مسائل
اقتصادی
مرتبط
با آن،
جنبه
دیگر و
به
عبارتی
در
مرحله
دوم
قضیه
قرار
داشت. در
آن زمان
علاوه
بر
اینكه
كشور ما
و بهویژه
استان
خوزستان
به صورت
نیمهمستعمره
انگلستان
درآمده
بود،
نفت
درآمد
قابلتوجهی
نیز
برای
ملت
ایران
نداشت و
در
حقیقت
استفادهای
كه شركت
نفت
ایران و
انگلیس
به
انگلستان
میرساند
و
مالیاتی
كه به آن
كشور
پرداخت
میشد
بسیار
بیشتر
از حقالامتیازی
بود كه
به
ایران
تعلق میگرفت.
حتی اگر
شركت
نفت
ایران و
انگلیس
عوارض
گمركی
كالاهایی
كه برای
كارمندان
خود به
كشور
وارد میكرد
را میپرداخت
بهطور
قطع
مبلغ
قابلتوجهی
را باید
هزینه
میكرد.
این در
حالی
بود كه
این
شركت از
پرداخت
مالیات
و عوارض
در
ایران
معاف
بود و
تنها
بابت
نفت، حقالامتیاز
ناچیزی
میپرداخت.
بر این
اساس
است كه
از منظر
اقتصادی
هم
فعالیت
این
شركت به
هیچ
عنوان
توجیه
نداشت.
سپس بهتبع
مبارزه
سیاسی
كه صورت
گرفت،
مسئله
اقتصادی
قضیه هم
مورد
توجه
واقع شد
و كاری
كه
مرحوم
دكتر
مصدق به
سرانجام
رساند
هر دو
جنبه
سیاسی و
اقتصادی
را دربر
داشت.
پس
از
تصویب
ملی
كردن
صنعت
نفت
ایران
در مجلس
شورای
ملی و
خلع ید
انگلستان،
سه
پیشنهاد
عمده در
راستای
سازش
مطرح شد.
برخی با
مرور
تاریخ
نهضت
ملی بر
این
باورند
كه این
پیشنهادات
امكان
تامین
منافع
ایران
را به
وجود
آمده
بود و بر
این
اساس
بهتر آن
بود كه
دكتر
مصدق
راه
دیگری
را در
ادامه
مذاكرات
پیش میگرفت.
ارزیابی
شما در
اینباره
چیست؟
ملاحظه
كنید كه
مرحوم
دكتر
مصدق در
برابر
پیشنهادهای
غرب
لجبازی
را پیشه
نكرد.
شاهد
مثال
آنكه
وقتی
هیات
خلع ید
را به
ماموریت
فرستاد،
فرمان
داد كه
دست به
تركیب
كارشناسان
شركت
نفت
ایران و
انگلیس
زده
نشود. آن
شادروان
تاكید
داشتند
كه آنچه
ما میخواهیم
صورت
گرفتن
حساب و
كتابی
است كه
پیش از
این
نبوده
است. بر
فرض
اینكه
خارجیها
بابت
خرید
نفت از
ایران،
رسیدی
به دولت
تحویل
دهند
برای ما
قابل
قبول
است و
امكان
صادرات
برقرار
خواهد
ماند.
ایشان
با چنین
نظر و
عملكردی
مصمم
بودند
تا به
صورت
دیپلماتیك
مشكل را
برطرف
سازند،
بنابراین
ما شاهد
تساهل
دكتر
مصدق
بودهایم.
وی در
تلاش
بود تا
مشروط
به
پذیرش
اصل ملی
شدن نفت
ایران،
از سوی
انگلستان
به
مسئله
خاتمه
دهد.
ایشان
هشیار
بود كه
این
پذیرش
اصل «ملی
شدن»
صوری و
صرفا
روی
كاغذ
نباشد.
چنانچه
در
انگلستان
هم پس از
جنگ
جهانی
دوم و با
روی كار
آمدن
حزب
كارگر
برخی از
صنایع
ملی
اعلام
شده بود.
پس میبینیم
انگلیسها
هم
پذیرفته
بودند
كه اصل
ملی شدن
از حقوق
حاكمیت
هر ملت
است و از
این حق
در كشور
خود
استفاده
كرده
بودند.
مرحوم
مصدق هم
میخواست
این حق
حاكمیت
ملی به
ملت
ایران
بازگردانده
شود. اگر
انگلیسیها
آن زمان
این اصل
را میپذیرفتند
و سپس
وارد
مذاكره
با دولت
میشدند،
ایشان
هیچ
مشكلی
در این
مسیر با
آنان
نداشت.
شاید به
اصطلاح
بهترین
پیشنهادی
كه آن
زمان
مطرح شد
از سوی
بانك
جهانی
بود. این
پیشنهاد
مبنی بر
آن بود
كه بانك
جهانی
به صورت
امانی
اقدام
به فروش
نفت
ایران
كند. حال
آنكه
كاری به
اصل ملی
شدن
نداشت و
نمیخواست
به
نمایندگی
از ملت و
دولت ما
آن كار
را
انجام
دهد.
مرحوم
دكتر
مصدق
تاكید
داشت كه
بانك
جهانی
باید
پیشنهاد
خود را
به
نمایندگی
از دولت
ایران (به
عنوان
مالك
نفت
مورد
معامله)
انجام
دهد و
تمام
مشكل در
همین
مسئله
بود.
آیا
تشكیل
كنسرسیوم
پس از
كودتای 28
مرداد و
سقوط
دولت
ملی
دكتر
مصدق را
میتوان
به شكست
مبارزات
نهضت
ملی
ایران و
ملی
كردن
نفت
تعبیر
كرد؟
تشكیل
كنسرسیوم
از این
منظر كه
مبالغ
كلانی
را از
محل
درآمدهای
نفت
ایران
بهصورت
غرامت و
بهعنوان
عدمالنفع
به شركت
نفت
ایران و
انگلیس
پرداخت
كردند و
سهامی 40
درصدی
به شركت
بریتیش
پترولیوم
(BP)
اعطا و
مابقی
سهام
نیز
میان
شركتهای
آمریكایی
و هلندی
تقسیم
شد،
برقراری
حاكمیت
ملی را
ناكام
گذارد و
از نظر
اقتصادی
هم شاید
این كار
از
اجرایی
شدن
پیشنهاد
بانك
جهانی
هم نازلتر
بود اما
به
هرحال
مسئله
ما به
قبل از
ملی شدن
بازنگشت.
این
نكته
باید
برای
خردهگیران
قابل
توجه
واقع
شود.
توجه
داشته
باشید
كه حتی
همان
میزان
سهمی كه
به
ایران
تعلق
گرفت هم
از
امتیاز 50-50
كه در
دیگر
كشورهای
دارنده
نفت
رایج
بود
كمتر
نشد و
فقط
مبالغ
غرامت
به كشور
تحمیل
شد. از آن
پس هم
سیل
درآمد
به سوی
كشور
جاری شد.
اگر
بخواهیم
تنها از
منظر
اقتصادی
به این
مسئله
نگاه
كنیم،
میبینیم
كه حتی
با
تشكیل
كنسرسیوم
هم
شرایط
ما با
پیش از
ملی شدن
صنعت
نفت از
زمین تا
آسمان
فرق
كرد،
اگرچه
دقیقا
آنچه كه
به لحاظ
اقتصادی
مدنظر
مرحوم
دكتر
مصدق
بود
اتفاق
نیفتاد.
اشاره
به
پرداخت
عدمالنفع
به شركت
نفت
ایران و
انگلیس
كردید.
به نظر
میرسد
نام
ایران
بیشتر
جنبه
تزئینی
داشته و
حتی در
عبارت
انگلیسی
این
شركت،
نام
انگلستان
بر ایران
تقدم
داشته
است.
دقیقا
همینطور
است.
آنها میگفتند
Anglo
Iranin Oil Company
و واقعا
وجود
نام
ایران
در این
عبارت
تنها
حفظ
ظاهر و
شاید
برای
فریب
مردم
بود.
خیلی
جالب
بود كه
روی حلبهای
بنزینی
كه میان
مردم
توزیع
میشد
نوشته
شده بود BP
كه مخفف British
Petroleum
است،
اما این
شركت به
شیوهای
تبلیغ
میكرد
كه مردم
آن را به
اختصار
درآمد
بنزین
پارس
بدانند!
به این
ترتیب
انگلیسیها
در آن
زمان كه
به صورت
مستقیم
و
متمركز
از نفت
ایران
سود میجستند
از فریب
ملت
غافل
نبودند.
آقای
مهندس!
میدانیم
كه
اقتصاد
بدون
نفت در
دولت
دكتر
مصدق
برنامهای
از قبل
طراحی
شده
نبود و
براساس
یك
ضرورت
سیاسی
به اجرا
درآمد.
از نظر
جنابعالی
عملكرد
اقتصادی
دولت
ملی در
آن مقطع
زمانی
تا چه
اندازه
مثبت
بوده
است؟
همانطور
كه عرض
كردم
هدف
نهضت
ملی به
رهبری
مرحوم
دكتر
مصدق
كوتاه
كردن
دست
اجنبی
از
مسائل
سیاسی
كشور
بود. در
واقع
محور
ملی
كردن
صنعت
نفت
ایران
سیاسی
بوده
است كه
درنهایت
دكتر
مصدق و
یارانش
پیروز
شدند.
نگاه
كنید كه
در آن
زمان
گویی در
مخالفت
با این
هدف،
ابر و
باد و مه
و
خورشید
و فلك در
كار
افتادند
و از
آمریكا
و
انگلیس
گرفته
تا
شوروی
سابق و
خائنان
داخلی
سنگاندازی
كردند.
در میان
این
خائنان
البته
از همه
طبقات
سیاسی
حضور
داشتند.
حتی در
بین
آنان
كسانی
كه در
ملی شدن
نفت هم
فعال و
موثر
بودند
هم دیده
شدند.
اما در
مورد
اقتصاد
بدون
نفت
باید در
گام
نخست
بررسی
كرد و به
این
پرسش
پاسخ
داد كه
یعنی
چه؟
اقتصاد
بدون
نفت
برای
مملكتی
كه
درآمد
هنگفتی
از نفت
حاصل میكند
بیمعنیست،
چراكه
به هر
حال
اقتصاد
چنین
كشوری
متاثر
از
درآمدهای
حاصل از
نفت
خواهد
بود.
آنچه را
كه در
نظر
شادروان
دكتر
مصدق
زیرعنوان
چنین
اقتصادی
میتوان
یافت و
ایشان
بر آن
تاكید
داشت،
پرهیز
از صرف
درآمدهای
حاصل از
فروش
نفت در
بودجه
عمومی و
مصارف
جاری
بوده
است.
امروز
هم باید
چنین
تفكیكی
میان
درآمدهای
نفتی و
مصارف
جاری
كشور
صورت
گیرد و
جز این
اشتباه
محض است.
بحث
بر سر
این
بوده كه
بایست
بودجه
جاری
دولت از
محلی
غیر از
فروش
نفت خام
تامین
شود. این
امر به
آن معنی
نیست كه
از
درآمدهای
نفتی
برای
سرمایهگذاری
در كشور
استفاده
نشود یا
محدودیتی
برای
مصرف
درآمدهای
مالیاتی
حاصل از
آن وجود
داشته
باشد.
اینجاست
كه میگویم
كشوری
كه از
درآمدهای
هنگفت
نفت
برخوردار
است به
نوعی
اقتصادش
متاثر
از نفت؛
است. اما
این
تاثیر
مثبت
است و نه
مخرب. در
واقع
نباید
ثروت
ملی
كشور را
كه به
نسل
امروز و
آینده
تعلق
دارد،
صرف
امور
روزمره
كرد و
چنان
كیسهای
از آن
برای
خرج در
سفرههای
مردم
بهره
گرفت.
بنابراین
بهتر
است به
جای
اقتصاد
بدون
نفت از
عبارت
دولت
منهای
نفت
استفاده
كرد.
دكتر
مصدق در
زمان
زمامداری
خود طرح
چنین
دولتی
را پیریزی
كرد.
نباید
غافل
بود كه
زمانیكه
ایشان
حكم
نخستوزیری
خود را
دریافت
كرد
مملكت
ما از
نظر
اقتصادی
بسیار
ضعیف
بود. بهگونهای
رفتار
شده بود
كه
آنچنان
محتاج
باشیم
تا بابت
همان
مبلغ
ناچیزی
كه از
قبال
نفت بهعنوان
حقالامتیاز
دریافت
میكردیم
خوشحال
باشیم.
بنابراین
دكتر
مصدق در
آغاز
كارش با
خزانه
خالی
كشور
روبهرو
بود. با
این حال
توانست
در دوره
نخستوزیری
خود با
وجود
تحریمها
و كشمكشهای
بینالمللی
و حضور
در
دادگاه
لاهه،
هنرمندانه
مملكت
را
اداره
كند.
ایشان
در چنان
شرایطی
قادر شد
كه فارغ
از
درآمدهای
نفت
امور
جاری
كشور را
تامین
كند ولی
درست در
زمانی
كه این
طرح در
حال به
ثمر
رسیدن
بود و
حتی
رفتهرفته
مشكل
صادرات
نفت هم
در حال
حل شدن
بود،
بیگانگان
تاب
تحمل
دولت
ملی را
نیاوردند.
اگر فرض
را هم بر
آن
بگیریم
كه
مسئله
فروش
نفت به
آن زودیها
حل نمیشد
بهطور
قطع
اقتصاد
كشور در
جریان
بود.
پس
اگر
اشتباه
نكنم
جنابعالی
بر این
باورید
كه با
وجود
اینكه
تحریم
خرید
نفت از
ایران
مزید بر
علت بود
اما در
بلندمدت
هم دكتر
مصدق
تصمیم
به
تفكیك
درآمدهای
حاصل از
فروش
نفت از
بودجه
كشور
گرفته
بودند.
بله.
در نظر
داشته
باشید
كه حتی
پیش از
دولت
دكتر
مصدق،
در زمان
تدوین
برنامه
اول
توسعه
در زمان
قوامالسلطنه
این دقتنظر
وجود
داشت كه
درآمد
حاصل از
نفت
برای
امور
زیربنایی
قرار
گیرد و
تمام آن
در
بودجه
جاری
كشور
لحاظ
نشود.
اگرچه
درآن
زمان
برخی از
رجال
دچار
فساد
سیاسی
بودند
اما با
این همه
رگههایی
از وطنپرستی
در آنان
وجود
داشت.
دكتر
مصدق هم
دقیقا
بر
تفكیك
درآمد
نفت از
هزینه
امور
جاری
نظر
داشت.
ایشان
نه
سازمان
برنامه
را منحل
كرد و نه
مایل
بود كه
بودجه
را با
وارد
كردن
این پول
به كیسهای
گشاد
بدل
سازد.
معدودی
از
افراد
كه
اتفاقا
در زمره
اقتصادخواندههای
ایران
نیز بهشمار
میروند،
در خصوص
عملكرد
دكتر
مصدق
نگاهی
وارونه
نسبت به
آنچه
اسناد
روایت
میكند
و شما
نیز بر
آن
اشاره
كردید،
دارند.
اینان
میگویند
اقتصاد
وابسته
به نفت
ایران
سرچشمهاش
به ملی
كردن
صنعت
نفت
بازمیگردد.
نقد و
نظر
جنابعالی
در اینباره
چیست؟
اولا
این
دوستان
متوجه
نیستند
كه ملی
شدن
صنعت
نفت
ایران
تا 80درصد
حركتی
سیاسی
بوده
است.
ثانیا
كسانی
كه چنین
نظراتی
را مطرح
میكنند
گویی كه
خیال میكنند
ایران،
آمریكا
بوده
است و
بنابراین
بایست
هر چاه
نفتی كه
در هر
جایی
قرار بر
حفاری
باشد به
كمپانی
حفاریكننده
و صاحب
تاسیسات
تعلق
داشته
باشد. بر
این
اساس و
با چنین
نگاهی
در یك
اقتصاد
آزاد،
شركتها
در زمینهای
خود یا
زمینی
كه مجوز
حفاری
در آن را
كسب
كردهاند،
چاههایی
حفر میكنند.
این
شركتها
متعلق
به بخش
خصوصیاند
و در
قبال
نفت
استحصال
شده،
مالیات
به دولت
میپردازند.
تمام
تصور
آنان از
تولید
نفت
همین
است. در
حالی كه
در كشور
ایران،
نفت
متعلق
به ملت
است و در
چنین
حالتی
خصوصیسازی
نفت
معنی
ندارد.
كدام
سرمایهگذار
بزرگ
ایرانی
یا
خارجی
وجود
دارد كه
ثروت
زیرزمینیای
كه
متعلق
به ملت
ایران
است و در
تولیت
دولت
است را
بتواند
بخرد و
پس از آن
بهوسیله
تاسیس
یا به
خدمت
گرفتن
شركتهایی
نفت را
استحصال
كند و
مالیات
بپردازد.
من
اصلا
متوجه
نمیشوم
این
افراد
چه میگویند.
چرا که
مالك
این نفت
ملت و
تولیت
آن با
دولت
| | | |
دومان قره قانلو دئییر:
بوز آی ۲۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۷:۰۶ گ.ؤ
سلام
من بو جور مطلب لر دن چوخ خوشوم گئلیر.منیم نظریمه بو علمی مطلب لر دن یازماق یئنه ده اولاسی
بو دا بیر قشقایی مجله سی
ائل سؤزو مجله سی_قشقایی ائلی
http://www.elsozu.blogfa.com
دکتر احمد عطامهر دئییر:
بوز آی ۲۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۳۲ آ.خ
دکتر احمد عطامهر
کاندیدای مجلس شورای اسلامی حوزة تبریز، آذرشهر و اسکو
عضو هیأت علمی دانشگاه
کد داوطلبی ۵۶ الف ۱۲۶
وب سایت شخصي: http://www.iraninsect.com
وبلاگ شخصی (آذري) : http://aazer.persianblog.ir
وبلاگ شخصی (فارسي) : http://aata.persianblog