کسانی معمولا زیر لبی، با بی باوری و از روی ناآگاهی نسبت به آن چه نمایندگان فرهنگی کلیسا و کنیسه، در کرسی های علوم انسانی دانشگاه ها، بر سر اندیشه ورزی کنونی آدمی آورده اند به کارگیری عنوان و انتساب حقه بازی در تاریخ هندیان را شایسته ندانسته و نصایح شبه عارفانه ای عرضه می کنند که از سر بی تجربگی است. اینان بدون توان ورود به این اصل و مبتدای نخستین که انسان شناسی در تمام شعبه های خود، از تاریخ و جغرافیا و فلسفه و حکمت و مذهب و زبان شناسی و آشنایی با رجال و تدوین دائره المعارف و تدارک فرهنگ لغتات و درویش تراشی و خلق اهل تصوف و عرفان و از این قبیل، به دلیل ساده ی فقدان پاره مکتوبی با عمر بیش از پانصد سال، در تمام زبان ها، که حتی به تلویح و تلمیح اشاراتی در این گونه امور بر آن ثبت باشد، سراپا حقه بازی است و با این حجت دیگر که در همین باسمه های موجود نیز در دست هیچ کاتب کهنی از میان هیچ ملتی، ابزار نگارشی جز همان پر معروف نیافته ایم که هرکس مایل است با یکی از آن ها دو سطری بنویسد تا از کرده ی خود تا ابد پشیمان شود و با وجود ده ها و ده ها ریز مایه و مستند دیگر، باز هم به این ادراک کلان دست نیافته اند که مجموعه ی دانستنی های موجود در باب انسان شناسی به صورت یک بسته بندی با محتوای متعفن و مطلقا یاوه، به صورت یکجا، دور ریختنی است و اینک نه تنها تکرار هر یک از آن ها علامت روشن بی خبری و ناآگاهی است، بل وظیفه ای در برابر خردمند جز این باقی نمانده است که هر روزه برگی از این دروغ بافی ها را به زور بازوی نقد و نواندیشی به باد دهد و پاره پاره کند، تا معلوم شود که تنها و تنها و تنها و تنها و یکتا متن کهنی که با تیغ انتقاد تیزتر و پر جلاتر می شود، قرآن حکیم و محکم است. چنین است که هرچند برای ورود به مبحث آخرین و نهایی این سلسله یادداشت ها، که به خواست خدا مواریث بسیاری را بی صاحب و بازار همه گونه متاع در داد و ستد دروغ را یکسره بی بها و کساد می کند، اما ناچار و برای روشن شدن آن مبانی که هند امروز را به سرزمینی سرگشته و گرسنه با میلیون ها میلیون مردم بی خانمان آواره در گذرگاه های عمومی و دل خوش به صدها خدای چند دست و پا و اسیر در چنبره ی انواع خرافات تبدیل و چنان نسبت به تغییر سرنوشت خود بی اعتنا و مسخ کرده است، که همان چند آنه ی از راه تکدی به دست آمده را، با طیب خاطر به آستانه متولیان یکی از هزاران هزار امام زاده ی هندوستان تقدیم می کنند! آیا چنین اوضاعی حاصل تاریخ طبیعی هند است و یا ویرانگری و مهمل نویسی و توطئه چینی چهارصد سال حضور مسلط انگلیسیان و در واقع نمایندگان مسلح یهودیان در هند، که مردمی با فرهنگ دیرینه را به آسانی مغلوب محمود و بابر و مضحک تر از آنان، نادر افشار کرده اند تا میزان اعمال آدم کشی آنان برای قبضه کردن همه چیز هند آرامش خواه را مخفی نگه دارند.

این دو تصویر را در سال ۱۹۴۷ میلادی و در آستانه ی اخراج انگلیسیان از هند برداشته اند. سمت چپ تمام هستی و محل زندگانی یک خانوار هندی را می بینید و سمت راست سرنوشت نهایی یکی مثل آن ها پس از جان سپردن از گرسنگی را نشان می دهد. باور کنید عمق فاجعه و سنگینی آن آواری که یهودیان در لباس کارگزاران انگلیسی بر سر مردم هند خراب کرده اند تا به حدی است که پس از ۶۰ سال کوشش مداوم چاره اندیشان و برنامه ریزان و سیاستمداران و متخصصان هند، زندگانی عمومی در ملاء عام آن سرزمین، تغییر چندانی نسبت به این دو عکس نکرده، چنان که کم تر کسی از هند ماقبل ورود سربازان انگلیس خبر درست دارد و عمق تاریخ آن سرزمین، حتی تا دو قرن پیش، در ابهام افسانه ها تاریک مانده است.  

«در طی صد ساله ی پس از مرگ اورنگ زیپ هند مجموعه ی عجیب و شگفت انگیزی بود و به یک شهر فرنگ رنگارنگ شباهت داشت که دائما شکل ها و نقش های اش تغییر می یافت و هیچ چیز زیبا و تماشایی هم در آن نبود. یک چنین دورانی برای ماجرا جویانی که جرات و گستاخی استفاده از فرصت را دارند و به وسایل و روش ها هم اهمیتی نمی دهند، به ترین زمان است. به این جهت ماجراجویان در سراسر هند فراوان شدند. ماجراجویانی از خود هند و کسان دیگری که از مرزهای شمال غربی (سپاه نادر شاه) سرازیر شدند و بالاخره دسته ای مانند انگلیسی ها و فرانسویان که از ماورای دریاها به هند آمدند. هرکس و هر گروه نقش خویش را ایفا می کرد و برای منفعت خویش می کوشید و حاضر بود که تمام اشخاص دیگر را نابود کند و از میان بردارد. گاهی اوقات نیز دو گروه و یا بیشتر با هم متفق می شدند تا سومی را نابود و سرکوب کنند و بعد بلافاصله به جان یکدیگر می افتادند». (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص ۶۲۰)

این قصه ی عامیانه ی بی رنگ و رو، از دوران معاصر هند، تعبیر و تفسیر یک روشن فکر اهل مجادله با تاریخ و یک کرسی گذرانده ی دانشگاه لندن در رشته ی حقوق بین الملل و یک رهبر آتی ملتی است که برای رهایی هند رزمیده و سپس در هند آزاد شده تا مقام اولین نخست وزیر بالا جهیده که بد نیست در مفاهیم آن کنکاش بیش تری کنیم. اورنگ زیب دروغین، چنان که خود نوشته اند و نهرو خلاف گروهی دیگر،  او را آخرین سلطان مغول می خواند، در سال ۱۷۰۶ میلادی در می گذرد و دوران صد ساله پس از مرگ او به سال ۱۸۰۶ میلادی ختم می شود، نهرو در سال ۱۸۸۹ میلادی متولد شده است که با دوران مورد گفت و گو، فقط ۸۰ سال فاصله دارد و اگر زمانی را هم برای بلوغ او در حد مطالعه ی مقدماتی در تاریخ هند در نظز بگیریم، پس نهرو از سرنوشت مردم سرزمین خویش، صد سال دورتر از زمان این گونه فرمایشات چیز چندانی نمی دانسته و آن را شهر فرنگ خوانده است!!! وقتی به فرمان مرکز معینی تابع نحوه ی نگاه یهودیان به تاریخ این منطقه، لازم می شود در زمانی واحد انگلستان و فرانسه و هلند و مغول و نادر را به هند بخوانند، ماهرترین دروغ نویسان نیز سخنی قابل فهم تر از افاضات نهرو درباره ی هند نخواهد داشت. بنیان اندیشان اینک نیک در می یابند که نگاه نهرو به تاریخ جهان نیز چیزی بیش از نگاه او به تاریخ هند، ندارد.

   

معبد کهن گوتور کوچ در غار الورا

اینک جای آن نیست از نوسازی بودا بگویم، که گرچه دو درصد مردم هند نیز بدان اعتقادی ندارند، اما همه جا سمبل و حامل تمام دارایی های آن سرزمین شناسانده اند و برای ارائه ی نشانه های تشابه، یادآوری کنم که مبلغان و معرفان فرهنگ و اعتقادات کنونی مردم هند، درست مانند ایران و بین النهرین، مایل نیستند به عمق و علائم حضور ملت هند وارد شوند و با دقت تمام مواظبند مشتاقان دیدار از هند با برنامه ریزی از پیش تعیین شده ای تنها به تماشای آثار قلابی مغولی برده شوند که یک قرینه سازی چهار سویه ی سهل انگارانه و بی بها و سردستی ساز، به نام تاج محل را با به هم بافتن افسانه ی یک مهربانی بازاری سمبل بروز یک عشق جاودانه و غیر قابل تکرار مغولی گرفته اند تا بازدید کنندگان از هند فراموش کنند که هند از دو هزاره پیش دارای مغاره های منقوش است و میراثی از معماری را با خود دارد که آخشاردام تنها بازتابی از آن است و  می تواند رب النوع غار الورا را به الگوی بودای بعدی تبدیل کند، چنان که هر از راه رسیده ای به ایران را یکسره به خرابه های نیمه تمام تخت جمشید و شهرهای ظاهرا تاریخی اما نوساز اصفهان و شیراز هدایت می کنند!

معبد سامارای در رامنگر مدرس

 

درشت نمایی حجاری های دیوار همان معبد

این نمایی از معماری باور نکردنی معبد سامارای در مدرس است. مقایسه ی تکنیک ساخت آن با چهار دیواری لوس و مرمرین تاج محل، که مرا به یاد کاخ مرمر تهران می اندازد، مقایسه ی گنبد واتیکان با کوه دماوند است. این تصویر را «جان ساش» در حوالی ۱۴۰ سال پیش برداشته و اگر مایلید میزان عنایت کنونی بدان را بدانید به بروشورهای سازمان های توریستی داخل و خارج هند که مسافر به آن خطه می برند رجوع کنید تا معلوم تان شود که اصولا مدرس را در رپرتوار مناطق قابل ارزش برای بازدید نیاورده اند.

 

شاید این عکس مانده از سال ۱۷۰۰ میلادی تنها یادگار این معبد هندوییستی در شمال منار قطب باشد که امروز هیچ اثری از آن نمی بینیم. زیرا باز سازی و حفظ آن در کنار منار قطب از تبلیغ و تاثیر در باب خرده بناهای به اصطلاح مغولی اطراف آن می کاست، چنان که امروز اصولا مفهوم هندوییسم روشن نیست و جان مایه آن را در صدها و بل هزاران خرده باور جدید التاسیس دیگر برای تبدیل ملتی واحد و متحد به ابواب گیج کننده ای از شبه مذاهب گوناگون ریز ریز کرده اند، که آوازمند ترین آن ها سیکیسم و ماراتاهیسم است! به راستی که هند امروز کم ترین شباهتی با هند ماقبل ورود یهودی ـ انگلیسیانی ندارد که چهارصد سال پیش با قصد تصرف خونین آن خطه به هند وارد شدند، چنان که نظیر همان فرقه سازی و فرقه بازی های دشمن تراش و هویت خراش امروزین برای مسلمانان، نزدیک است آنان را به طور کامل از فرمایشات و فرامین قرآن دور کند.

«الا لله الدین الخالص و الذین اتخذوا من دونه اولیاء مانعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ان الله یحکم بینهم فی ما هم فیه یختلفون ان الله لایهدی من هو کاذب کفار. دین بی غش از آن خداوند است و آنان که دون او را سرور خود می گیرند و ستایش آنان را موجب تقرب به خدا می دانند، در این اختلاف مشمول داوری خداوندی خواهند شد که هیچ دروغ زن کافری را هدایت نمی کند». (زمر، ۳)

آیا کسی از میان چاره اندیشان جهان اسلام قرآن نمی خواند تا مفهوم اشاراتی بدین صراحت را دریاید؟! 

       

معبد جیان بجی در بنارس

چنان که این معبد هندوییستی در بنارس با آرایه های داخلی شگفت انگیز را به چشم بازدید کنندگان از هند نمی رسانند و در جای آن به اگرا فورت می برند که در مجموع جز نمایشی از انواع بازتاب های ستاره ی داود نوساخته نیست. خون مورخ رنگ می بازد هنگامی که می داند مشهورترین منادیان آزادی از قبیل نهرو در این جا به جایی فرهنگ دیرین هندوییسم، که امروز به کلی ناشناخته است، به صورت بدترین انگلوفیل ها با لندن نشینان همکاری کرده اند. همان گونه که امروز عالی مرتبه ترین مسئولان مکتبی میراث فرهنگی ما برای بازگرداندن نمایشی گل نوشته قلابی و توراتی کورش یقه می درانند و اینک دیگر ناگزیرم پرده از عجیب ترین و وسیع ترین حقه بازی های کنیسه و کلیسا بردارم که تاریخ تصرف پر خون هند را  به تعارفات و تصورات ابلهانه و کودکانه آلوده اند.

«در انگلستان ملکه ی الیزابت در سال ۱۶۰۰ فرمان تشکیل «کمپانی هند شرقی» را داد و دو سال بعد هم مکمپانی هلندی هند شرقی» تشکیل شد. این دو کمپانی فقط به منظور بازرگانی تشکیل شدند». (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص ۵۲۰) 

بعدها و در سال ۱۶۶۴ نیز کمپانی دیگری به این مجموعه با نام «کمپانی هند شرقی فرانسویان» افزودند تا به ظاهر ماجرای تصرف و غارت بی پایان و مسلحانه ی هند را به صورت سلسله رقابت های تجاری میان چند واحد غیر رسمی و غیر دولتی درآورند تا جرم فقر پایان ناپذیر کنونی هند را که حاصل غارت دراز مدت دولت انگلستان است، به گرده ی چند ماجراجوی غیر مسئول بگذارند. پرده بازی ابلهانه ای که در کشتار سرخ پوستان اتازونی به کار بردند و از فرط گستردگی توحش در اعمال نوع آفریقایی آن درمانده شدند.

«کمپانی هند شرقی بریتانیا (انگلیسی: The British East India Company) و یا شرکت جان (انگلیسی: John Company)، یک شرکت سهامی عام بود که ملکه الیزابت اول در ۳۱ دسامبر ۱۶۰۰ یک امتیازنامه سلطنتی را به هدف کسب امتیازهای تجاری در هندوستان به آن اعطا کرد. امتیاز نامه شاهی به شکلی موثر کمپانی معظم هند شرقی نوظهور را به سوی انحصار ۲۱ ساله همه تجارت در هند شرقی رهنمون شد. کمپانی از یک مسئله تجاری مخاطره آمیز به چیزی تبدیل شد که در عمل زمام امور هندوستان را با بر عهده گرفتن نقش پشتیبان حکومتی و نظامی، تا هنگام انحطاط در ۱۸۵۸ در دست داشت. این کمپانی مستقر در لندن مسئول آفرینش استعمار بریتانیا بود. کمپانی در ۱۷۱۷، فرمانی سلطنتی از فرمانروای گورکانی دریافت کرد که این کمپانی را از پرداخت عوارض واردات کالا به بنگال معاف می‌کرد؛ این یک مزیت اقتصادی قطعی در بازار هندوستان به شمار می‌رفت. پیروزی قطعی سر روبرت کلیو در نبرد پلاسی در ۱۷۵۷، عامل اصلی در بنیان گزاری نیروی نظامی و نیروی اقتصادی کمپانی هند شرقی بود. فرانسوی‌ها در حدود ۱۷۶۰، به بیرون از هندوستان، به استثنای شماری از تجارت خانه‌ها در کرانه‌هایی همانند پوندیچری، رانده شدند.
کمپانی همچنین به راه‌های میان هندوستان و
بریتانیای کبیر توجه نشان می‌داد. در اوایل ۱۶۲۰، کمپانی ادعای مالکیت بر منطقه کوه میز در آفریقای جنوبی، را مطرح کرد، سپس دست به اشغال و فرمانبر کردن سنت هلن زد. کمپانی در هنگ کنگ و سنگاپور نیز چنین کرد؛ کاپیتان کید را به کار گرفت تا از دزدی دریایی جلوگیری شود، و دست به برداشت محصول چای در هندوستان زد. از دیگر روی داد‌های قابل توجه در تاریخ کمپانی، آن بود که، ناپلئون را در سنت هلن زندانی کرد، و سود سرشاری از الیهو یال برد. فراورده‌هایش پایه جنبش چای بوستون در آمریکای مستعمراتی بود.
کشتی سازی‌های این کم‍‍پانی مدلی برای
سن پترزبورگ فراهم آوردند که عناصر اجرائی آن در بوروکراسی هندی برجا ماند، و ساختار شراکتی آن نخستین نمونه موفق از یک شرکت سهامی عام بود. به هر حال، مطالبات مسئولان کمپانی در خزانه داری بنگال به شکلی تراژیک منجر به عجز استانی در شکل قحطی شد که میلیون‌ها نفر را در سالهای ۱۷۷۰ تا ۱۷۷۳ به کشتن داد.
این شرکت با نام شرکت بازرگانان لندن تجارت کننده هند شرقی (انگلیسی: The Company of Merchants of London Trading into the East Indies)، به دست محفلی از تاجران نوآور و تأثیرگذار، بنیان نهاده شد؛ که، توانستند امتیازنامه سلطنتی را برای انحصار تجارت در
هند شرقی برای زمانی پانزده ساله به دست آورند. کمپانی ۱۲۵ سهام دار، و سرمایه‌ای برابر ۷۲٫۰۰۰ پوند داشت. به هر روی، در هند شرقی نخست کمی بر کنترل هلندی‌ها بر تجارت ادویه اثر گذاشت، اما در همان ابتدا نتوانست پایگاهی ماندگار بنیان نهد. سرانجام، کشتی‌های کمپانی به هندوستان رسیدند و در سورات پهلو گرفتند؛ که به عنوان نقطه ترانزیت تجاری در ۱۶۰۸ بنیان نهاده شد. دو سال بعد به محض شناسایی تجارت خانه‌ها، تصمیم به ساخت نخستین کارخانه این کمپانی در شهرک ماچیلیپاتنام در کرانه کوروماندل در خلیج بنگال گرفته شد. سود‌های سرشار گزارش شده از سوی کمپانی پس از پیاده شدن در هندوستان که احتمالاً به واسطه کاهش در هزینه‌های جاری منبعث از نقاط ترانزیت بود، در آغاز شاه جیمز اول را به اعطا پروانه‌های مشابه برای دیگر شرکت‌های تجاری در انگلستان واداشت؛ اما در ۱۶۰۹، او امتیازنامه کمپانی را برای زمانی نامحدود تمدید کرد، با افزودن بندی که تصریح می‌کرد که اگر تجارت برای سه سال پیاپی سود نمی‌داشت امتیازنامه برای همیشه ملغی می‌شد.

نفوذ در هندوستان: تاجران هر از چندی با همتایان هلندی و پرتغالی خود در اقیانوس هند درگیر می‌شدند. یک رویداد تعین کننده که توجه جهانگیر امپراتور گورکانی را به کمپانی جلب کرد، پیروزی آن‌ها بر پرتغالی‌ها در نبرد سوالی در ۱۶۱۲ بود. شاید با پی بردن به پوچ بودن جنگ‌های تجاری در دریاهای دور، انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند تا جای پایی در سرزمین هندوستان بیابند، با تحریم رسمی هر دو کشور، از پادشاه خواستند تا دست به فرستادن ماموران سیاسی بزند. در ۱۶۱۵، سر توماس رو از سوی جیمز اول پادشاه انگلستان مامور شد تا جهانگیر امپراتور گورکانی هند را ببیند جهانگیر بر بیش تر شبه قاره هند، و نیز افغانستان امروزی فرمان می‌راند. هدف از این ماموریت تنظیم پیمان نامه‌ای تجاری بود که به کمپانی حقوق انحصاری ساخت کارخانه در سورات و دیگر نواحی را می‌داد. در برابر از کمپانی خواسته شد تا تحفه‌ها و هدایایی از فروشگاه‌های اروپایی را به درگاه امپراتور پیش کش کند. این ماموریت کاملاً موفقیت آمیز بود و جهانگیر از طریق سر توماس رو نامه‌ای به پادشاه فرستاد.


منبع: ویکی پدیای انگلیسی

از منظور این هذیان مطلق و محض و ناگزیر غیر مستند ،با صد بار خواندن نمی توان سر درآورد و تنها دانشی که در آن نمی یابیم شرحی بر نحوه ی عمل کرد کمپانی هند شرقی در هندوستان تا حد تصرف آن است. آیا مایلید به اتفاق معلوم کنیم چرا برای کمپانی بزرگ و دروغینی که ظاهرا تاریخ و سرنوشت مردم و سرزمین هند را زیر و رو کرده است، منبع و ماخذی وجود ندارد و دریابیم که اصولا کمپانی هند شرقی را درست مانند محمود و مغولان و یا اعزام قاطر سواری از دهات خراسان برای تسخیر آن شبه قاره، علی البدل چه چیز قرار داده و برای اختفای چه مطلبی ساخته اند؟! (ادامه دارد)
+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 20:0 | یک نظر
ایران شناسی بدون دروغ 233، نتیجه 41، حقه بازی ها در هند، 10

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۳

 

برنارد لوییس کتابی دارد به نام «خاور میانه، از ظهور مسیح تا امروز» که گرچه جز مغول و سلجوق و عثمان نامه ی داستانواره و دور و دراز نیست، ولی از اسناد شرق شناسی معتبر شمرده می شود. به جهاتی نیازمند بازخوانی آن کتاب شدم و در ورود به نخستین برگ و در برخورد با اولین سطور، بوی تورات و تمهیدات استعماری را شنیدم و کتاب را کنار گذاردم. 

 

«در آغاز عصر مسیحی، منطقه ای که اینک خاور میانه می نامیم، برای نه بار اول و نه بار آخر، در تاریخ مدون چند هزار ساله اش، مایه ی اختلاف میان دو دولت مقتدر مستکبر بود. نیمه ی غربی منطقه، مشتمل بر ممالک پیرامون مدیترانه از تنگه بوسفور تا دلتای نیل، سراسر جزء امپراتوری روم شده بود. تمدن کهن این سرزمین ها رو به زوال نهاده و شهرهای قدیمی آن، تحت استیلای حکام رومی و یا شاه زادگان محلی دست نشانده آن ها بود. نیمه شرقی منطقه متعلق به امپراتوری پهناور دیگری بود که یونانیان و سپس رومیان آن را پرسیا و خود مردمان اش ایران می خواندند». (برنارد لوییس، خاور میانه، فصل اول، ص ۳۲)

صرف نظر از این که جزء کوچکی از داده های فوق نیز انطباقی با واقع امور ندارد و در آستانه ی ظهور مسیح سرزمینی به نام ایران قابل بازیافت نیست، اما امروز در محضر بنیان اندیشان، این گونه صحنه آرایی های تاریخی برای ملت های کهن این منطقه، که پایه گذار تمدن بوده اند و آدم کشی بی همانند پوریم، حاصل سعی پنج هزار ساله ی آن ها برای گسترش همزیستی و دانایی را خاکستر کرد، سند اعلام جرم جهانی علیه دانشگاه های غرب و هر پاراگراف و فصل و سطر آن ها، تابلوی روشن کوشش کنیسه و کلیسا برای انتشار دروغ در جهان است و کلمات هزار گونه از این تالیفات، مثلا و فقط در برابر متن یادداشت شماره ی ۲۲۲ از مجموعه مقالات ایران شناسی بدون دروغ، رنگ می بازد، مانند برف در برابر آفتاب ذوب می شود و پرده از ماموریت محققین و مولفینی بر می دارد که قادرند هر سرباز قلابی مغول و عرب را تا انتهای پس کوچه های شرق میانه برای ثبت نحوه ی اجرای تاراج و کشتارشان، تعقیب کنند، اما گویی هرگز نام پوریم را نشنیده و چیزی از آن قتل عام نمی دانند!؟ 

 مقبره ایل توتمیش، نمای شرقی                                         مقبره سلطان قاری نمای شرقی

تدارک دروازه ی جدید برای قطب منار

کاسبی پر درآمد انبوه سازی برای مغولان هند، سازمان گردشگری آن کشور را وادار کرده است تا بی وقفه سوراخ سنبه های دیگری، حتی به صورت گور، به نام و برای این یا آن امپراتور و دستیاران مغول او روی هم بچیند، بر آن ها همان رنگ اخرایی معمول را بپاشد، بر چند نقطه ی آن ابیاتی به خط فارسی بنشاند، حجاری یکی دو گل بته ی سنگی باسمه ای و رنگارنگ را بر در و دیوار بچسباند و سرانجام بر مبنای این نوسازی ها، سطور تازه ای بر دانش نامه ی مغولان هند بیافزاید!

مسجد بیگم پوری نمای ورودی

با نمایش تصویر بالا و آن چه در پی می آید، به تماشای زاویه ی تاریک مانده ی دیگری از بناهای مغولی هند می روم، نوری بر آن می تابانم تا با وضوح تمام دریابیم که اغلب بناهای مغولی هند را پس از محو مجدانه ی آثار آتش سوزی ها، آماده ی نمایش کرده اند. چنان که در تصویر بالا آن مقدار از بنا که رد آتش سوزی را بر خود ندارد، از تعمیر جدید خارج شده، چنان که سمت چپ دیوار زیرین را، که آسیب کم تری داشته، فقط شست و شو داده اند، تا در فرصت بعد رنگ پاشی کنند.

مسجد خیر کی، نمای ورودی

در این جا نوسازی دیوار سمت چپ تقریبا تمام است و سنگ چینی بخشی از مناره ها را نیز تعویض  کرده اند، اگر بتوانیم گوشه ای از سیاهی فراز سر در اصلی را حاصل رد آب باران بدانیم، بی شک تیرگی های مانده بر مناره ها جز بقایای دود زدگی نیست. مورخ در برخورد با انبوه تصاویر آتش سوزی در ابنیه به اصطلاح مغولان هند، مطمئن شد که نام گذاری مسجد بر اغلب آن ها فریبنده و جاعلانه است.

       

       اگرا، مسجد کاچپورا، تاریخ عکس ۱۹۷۸                       پانی پات، مسجد کابلی باغ، تاریخ عکس ۱۹۸۲

فاتح پور سیکری، تو دارمل، تاریخ عکس ۱۹۸۵                        سبز برج، دهلی، تاریخ  عکس ۱۹۷۸

 

در منظره ی بقایای این خرابی ها دقیق شوید. انهدام توام با شعله ور کردن بنا نخستین بازتابی است که از این باقی مانده ها منعکس می شود. مطلب قابل اعتنا و مهم این که آثار برجا از این آتش سوزی ها از اقدامی نه چندان دور خبر می دهد، زیرا گذشت زمان و بارش فراوان بازان قادر نبوده است از ضخامت و وسعت لایه های دوده بر در و دیوار بکاهد.

تین برج، محراب و دیواره های داخلی

آتش سوزی تا درون به اصطلاح شبستان و محراب ها را گداخته و کوشش سی ساله ی دولت هند برای باز سازی آن ها، چنان که در تصاویر بعد شاهد می شوید، هنوز نتیجه ی کافی و کامل را از جمله در تصویر خرابی های زیر با دیوارهای سوخته نداده است که تنها به محوطه سازی آن عنایت کرده اند. شاید سازمان گردشگری هند در سال های آتی بتواند معلوم کند که کدام امپراتور مغول در این به اصطلاح مدرسه در خارج از دهلی زبان فارسی می آموخته است!؟

مدرسه حوزه ی خاص  

تاج محل،دروازه ی اصلی و ورودی جنوبی مجموعه

و این هم تصویری از مدخل جنوبی مجموعه ی تاج محل، در روزگاری نه چندان دور. حتی پس از مقدمات نوسازی آن، از جمله با تجدید ساخت مناره های اطراف، هنوز می توان شاهد آثار تخریب و آتش سوزی در این دروازه ی ورودی بود که البته مهاجمان مبهوت مانده از دیدار زیبایی بنای اصلی، ظاهرا کم ترین تعرضی به مقبره آن دو عاشق نداشته اند!!؟ 

اگرآ،دروازه الفانت

و این هم دروازه ی الفانت در اگرا فورت، کار رنگ پاشی و در حقیقت شیره مالی بر سر بازدید کنندگان در بنای میانی دروازه به پایان رسیده است، هرچند دیوار اطراف را هنوز به طور کامل بالا نبرده اند و بقایایی از ابنیه ی نیمه ویران و سوخته ی قدیمی در انتهای سمت چپ عکس دیده می شود. 

چنان که این بنا در مجموعه ی اگرا فورت، گرچه شیروانی های سبک ایونیک دارد و لکه هایی از آثار سوختگی پیشین از زیر ضخامت رنگ بیرون زده، اما به هر حال آماده ی بازدید است.

اگر به میزان کافی کنجکاوی کنید و به محوطه های مسدود و غیر مجاز سرک بکشید و وارد شوید، هنوز در فاتح پور سیکری هم به چنین یادگارهایی از ابنیه ی سوخته و ویران قدیمی بر می خورید که تاکنون اقدام به سنگ چسبانی و رنگ پاشی آن نکرده اند و به درستی نمی دانند این چهار دیوار آجری ویران و نیمه سوخته را باید به کدام امپراتور مغول ببخشند!

 

چند منار، پایه ی منار

حتی پس از بارها پاشیدن رنگ، که رگه های میان آجر چینی ها را هم پر کرده، باز هم لکه های سیاه سوختگی از میان ضخامت رنگ های دیوار این پایه منار بیرون زده است!

و بالاخره این تصویر نه چندان جدید، برداشته ای از برجک مسجد شرقی مقابل بنای اصلی تاج محل است. اوضاع دو سوی بنا را با هم مقایسه کنید. چه می بینید؟ سمت راست بخش از تعمیر درآمده و سمت چپ دیواری مملو از آثار سوختگی است که مشغول قاب بندی و دوده برداری و رنگ اندازی آن اند. معلوم نیست آتش اندازان بر این برجک مسجد، چرا به سراغ بنای ملوس تاج محل نرفته اند که فقط چند ده متر با این برجک فاصله دارد؟ (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 1:30 | 44 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 232، نتیجه 40، حقه بازی ها در هند، 9
 

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۲

برای کشف رمز بناهای ظاهرا مغولی در هند و جست و جوی صاحبان اصلی آن ها، توجه به این نکته اهمیت اساسی و دست اول دارد که بدانیم این آثار، در سراسر هندوستان، با مراکز تجمع شهری، به میزان زیاد فاصله دارد و به معنایی همگی را در میان بیابان ها ساخته اند! این که مثلا حاکمان به اقتدار مشهور شده ای، چون جهانگیر و اکبر، برای رفتن به خانه و مسجد، چهل کیلومتر از دهلی دور شوند، که یک روز مسافت با مرکبی راهوار است، از شوخی های معمول مورخین کنیسه و کلیسا با مردم خطه ما شناخته می شود.  

«نه اورنگ زیب و نه هیچ یک از دیگر پادشاهان گورکانی کاخ ها و مجموعه های بزرگ شهری نساخته اند. اورنگ زیب و جانشینان اش فقط بناهایی به کاخ - قلعه های شاه جهان اضافه کردند. در ۱۰۶۹ قمری اورنگ زیب پیرامون قلعه ی اگرا یک دیوار دفاعی دیگر افزود که شیر حاجی نامیده شده است». (ابا کخ، معماری هند در دوره ی گورکانیان، ص ۱۲۵)

چیزی نخواهد گذشت بی اعتباری این ذهنیات تکراری بدون مستندات و مرتبه را آشکار خواهم کرد و برای آشنایی با نمونه های منحصر به فردی از یاوه بافی و روده درازی از این قبیل که امپراتوری در تخت جمشید پلکانی ساخته و با همین مجوز، به تاریخ وارد شده و دهه ها حکومت کرده و یا حاکم مغولی در هند، بر معماری نمایشی بی بهای زمام دار ماقبل خود دیوار دفاعی تازه افزوده، دعوت می کنم که به شرح قلعه آگرا در بروشورهای رسمی وزارت جهان گردی هند، دقیق شوید.    

«قلعه آگرا: پس از تاج محل، قلعه آگرا در نزدیکی فاتح پور سیکری و در ۴۰ کیلومتری اگرا، از مراكز ديدني هند است كه اكبر، امپراتور مقتدر مغول آن را ساخته است. قلعه آگرا تركيبي از عمارت ها و كاخ هايي است كه توسط اكبر، جهانگير، شاه جهان و اورانگ زیب بنا شده و در واقع به موزه اي از بناهاي متنوع فرمانروايان مغول تبديل شده است. قلعه از ديوارهاي محكم و ضخيم از جنس سنگ ماسه اي ساخته شده است. قبلا دو راه آب پر از كروكوديل و قورباغه در اطراف آن قرار داشت كه عبور دشمن را مشكل مي كرد. ساخت آن حدود هشت سال و تحت نظارت كشيم خان، فرمانده ارشد اكبر و حاكم كابل انجام گرفت. اين قلعه پيش تر چهار دروازه داشت كه امروز دو دروازه آن داير است. دو دروازه ديگر يعني دروازه آب و دروازه درشاني براي هميشه مسدود شده است. دروازه ضلع جنوبي، دروازه امرسينگ، مخصوص عموم است. پس از عبور از اين دروازه، كاخ جهانگير، باغ گریپ، خاص محل، ديوان خاص، شيش محل، سومان برج، نگين مسجد، ديوان عام، مينا مسجد و موتي مسجد است. دروازه دهلي، كه ورودي اصلي رو به مسجد جامع اصلي آگراست. امپراتور مغول براي عبادت خورشيد در حال طلوع از دروازه درواني كه امروز بلا استفاده است، استفاده مي كرد. اكبري محل، شاه جهاني محل، كلا تخت، سيف تخت و سليم گره نيز ارزش ديدن دارد. در كل مي توان گفت قلعه آگرا مانند تاج محل از نمونه هاي زيباي معماري مغولی است». (برگرفته از مقدمه بروشور سازمان گردشگری هند)

چنین توصیفات بی بها از این قلعه بزرگ و سپردن حفاظت آن به قورباغه ها و تمساح ها، که معمولا قورباغه ها را هم می خورند، بر ناآگاهی تدوین کنندگان این افسانه ها در باب ابنیه مغولی هند گواهی می دهد، چنان که حاکم کابل را وادار کرده اند تا محل حکومت خود را برای سرپرستی بنای قلعه آگرا به امان خدا بسپارد و اکبر شاه را که ظاهرا مسجد ساز بزرگی بوده، هر صبح به عبادت خورشید گمارده اند!  شگفت این که گرچه فاتح پور سیکری و اگرا فورت، به عنوان شهر و پایتخت و سکونتگاه امپراتوران مغول هند و خدم و حشم دستگاه سلطنت، در دیوارهای بلند و بسته ای محصورند، اما در این دو مجموعه ی به هم ریخته و پراکنده، حتی یک سرویس بهداشتی و آشپزخانه دیده نمی شود! احتمالا این سرکردگان مغول هم، چون سران هخامنشی، خام خوار بوده، احتیاجات خود را در بیابان برمی آورده و مبتکر استنجاء با کلوخ بوده اند!  

نمای بیرونی و دروازه ی اصلی اگرا فورت

گوشه ای از محوطه ی داخلی اگرا فورت

شاید این بنای مرمری ناهمگون با دیگر نمونه های اطراف را، در دهه های اخیر، با اضافات مواد اولیه تولید تاج محل در محوطه ی اگرا فورت بالا برده باشند، که به آن خواهم رسید. اینک زمان است با بذل توجه به این ساخت و سازها، که به راستی در مقایسه با معابد باستانی و یا آخشاردام کنونی، معمار سازی های فوق بازاری شناخته می شود، دریابیم که نیاز به تامین درآمد ملی، غارت جیب بازدید کننده های مشتاق دانایی را، از راه بزرگ نمایی دروغین باسمه ها، مجاز و موجه کرده و در این راه، مسئولین این گونه امور در چین و ترکیه و اندونزی و هندوستان و ایران تفاوتی ندارند، که هر یک شیره محلی تازه ای بر سراپای توریست های از همه جا بی خبر می مالند و در عین حال بر برگی از تواریخ یهود نوشته در باب مشرق زمین، مهر تایید می زنند.

نمای بیرونی و دروازه ی اصلی فاتح پور سیکری

 

 

 گوشه ای از محوطه ی داخلی فاتح پور سیکری در حال ساخت

و این هم بخشی از محوطه ی داخلی فاتح پور سیکری. حتی قطعه سنگی که عمری بیش از یکی دو دهه داشته باشد، در این مجموعه ی پر آوازه نمی بینید، چنان که آب نمای حیاط میانی آن هنوز در حال ساختن است. شاید پس از بازدید از تصاویر بعدی، با یقین کامل بپذیریم که وسعت میزان نمایشات قلابی در آثار معماری گورکانی هند، نمونه ی دیگری در جهان ندارد.

چنان که در این عکس نسبتا قدیمی یکی از مکان های مورد علاقه امپراتوران مغول را از پایه در حال ساخت می بینید تا قرینه ی هندی بالا بردن بنای مسجد شیخ لطف الله به عهد رضا شاه در اصفهان باشد، همان طور که در تصویر زیر، کار نوسازی آب نمای نیمه کاره ی محوطه ی میانی فاتح پور سیکری را به پایان رسانده اند.   

ضایعه و ضربه ی اصلی این نوسازی های بچگانه که هر نوآشنای با فن معماری را، از این همه آوازه ی بی دلیل در باب آن ها به حیرت می اندازد و جز صحنه سازی برای کسب درآمد از گردشگران جهان نیست، زمانی پدیدار می شود و فرود می آید که از طریق این سنگ و کلوخ های قلابی، برای قوم مفقود مغول، تا بیخ گوش تاریخ معاصر دنباله نوشته اند!   

مقبره و مسجد همایون تاریخ برداشتن عکس ۱۹۸۹

این تصویر مسجد و مقبره ی امپراتور همایون در اطراف دهلی را، برابر اعلام کتاب ابا کخ، در سال ۱۹۸۹ میلادی، یعنی ۲۰ سال پیش برداشته اند. به ورودی شبستان میانی با دو نورگیر بلند توجه کنید که کاملا مسدود است و تفاوت رنگ آجر چینی، قضاوت در باب نو ساز بودن آن را آسان می کند.    

مقبره و مسجد همایون تاریخ برداشتن عکس نامعلوم

در این تصویر قدیم تر، مدخل ورودی شبستان اصلی را کاملا گشوده می بینیم، که داخل آن را طاق نماها و  آرایه های سنتی این گونه ابنیه در هند پوشانده است. آیا مایلید بقایای معماری گورکانیان هند را از زاویه ای دیگر ببینید که برخی از آن ها، از جمله تاج محل را بازمانده هایی از چهار قرن پیش می گویند؟!

فاتح پور سیکری، قوش خانه، تاریخ عکس ۱۹۸۵

این بنای در میان بیابان، عکسی از همان قوش خانه ی تیش مامانی تصویر قبل است، که در ۲۵ سال پیش برداشته اند، تصویری که جدای از بر باد دادن تاریخ گورکانیان هند، بازدید از آن یک آنه به جیب دولت هند از طریق جذب توریست واریز نمی کرده است. یک بار دیگر به عکس دقیق شوید تا شاید شناسایی دشمنان تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز مشرق زمین و مزدوران داخلی آن ها، از ترک و فارس و هندی و چینی و اندونزیایی، چندان دشوار نباشد، که یکی ایاصوفیه تازه ساز و فکسنی را کلیسایی ۱۷۰۰ ساله اعلام می کند، آن دیگری جاده های کهن سرزمین اش را دیوار دفاعی در برابر مغولان می گوید، سومی بوروبودوی ساخت یونسکو را معبد بودیستی ۸۰۰ ساله در جنگل های اندونزی می شناساند و چهارمی خرابه های نیمه ساختی را، گوهر معماری جهان تبلیغ می کند. آیا جواهر لعل نهرو به دنبال دیدار از چنین خرابه های فاقد اسلوب و ارزشی، از شهر و پای تخت بزرگ اکبر مغول نوشته و آیا در این گونه مسائل نهرو هم بازیگر همان نقشی بوده است که رضا شاه پس از دیدار از تخت جمشید به عهده گرفت و یا روسای مکتبی این جمهوری، حتی پس از انتشار مستند تختگاه، میان ورودی های تخت جمشید، با ژست های تاثیر گرفته، تصاویر یادگاری بر می دارند!؟

فاتح پور سیکری، تودارمل بارادری، تاریخ عکس ۱۹۸۵

این هم  قسمت دیگری از فاتح پور سیکری، باز هم در ۲۵ سال پیش، که بدون رنگ آمیزی و سنگ چسبانی و حجاری های قلابی کنونی، چیزی بیش از یک ساختمان معمول و متوسط شهری ندارد و بی شک قادر نیست به عنوان میراث برجسته ی معماری تیموریان هند، در عصر فاتحی به نام اکبر شاه مغول خودی بنماید و توریست انگشت به دهان مانده ای را سرکیسه کند.   

فاتح پور سیکری، هدی محل، تاریخ عکس ۱۹۸۵

این هم قسمت دیگری از فاتح پور سیکری و باز هم در ۲۵ سال پیش، که نه فقط برای نوسازان و بر پا کنندگان کاسب کار ابنیه تیموریان هند،آبرویی باقی نمی گذارد، بل آن گاو در حال چرا همان قدر حقیقی است که دیوار نوساز انتهای تصویر، پرده از قلعه سازی های پر عظمت و رنگ خورده ی اطراف فاتح پور سیکری و اگرا فورت بر می دارد! 

 اعتماد پور،تاریخ عکس ۱۹۸۵

  

فاتح آباد،اگرآ، باغ اورنگ زیب،عمارت مرکزی، تاریخ برداشتن عکس ۱۹۸۴

مسجد خیر المنازل  

نگار خانه 

سرای امانت خان شیرازی!

قلعه ی ویجایا، تاریخ عکس ۱۹۸۴

نگین محل، تاریخ عکس ۱۹۸۳ 

 

قبر قطب الدین خان، تاریخ عکس ۱۹۷۸ 

 مقبره عبدالرحیم خان خانان

 

سرسراها در مقبره اکبر

این ها فقط چند نمونه از بقایای ابنیه ی فروریخته ی غالبا بدون صاحب و ناشناخته و بی اسلوب هند تا همین اواخر است، که امروز مملو از نقش و رنگ و سنگ چسبانی، و حجاری های بند تنبانی، به نام این یا آن فاتح مغول و با عناوینی چون فاتح پور سیکری شگفت انگیز و قلعه ی آگرا به توریست ها معرفی می کنند، تا در درجه ی نخست نیاز تاریخ سازان یهود به نوع هندی امپراتوران مقتدر مغول تامین شود و مبلغی هم به عنوان دلالی این دروغ ها نصیب دولت هند شده باشد. در این میان شگفت تر از آن بنای شسته رفته و مرمرین، معروف به تاج محل، نیست که گویا به مدد قلوب تپنده ی عاشقان مدفون در آن، پس از گذشت چهار قرن کم ترین آسیبی از گذر زمانه ندیده است!؟ (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 0:30 | 51 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 231، نتیجه 39، حقه بازی ها در هند، 8

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۱

اگر نهرو هم مطلب چندانی از سلسله ی مغولان هند نمی داند و دانایی عمومی او در باب این متجاوزین قلابی به سرزمین اش، عمدتا به همان بی ارزشی اکبر شناسی اوست، و اگر گمان می کند سلسله ی مغولان هند در انتهای حکومت اورنگ زیپ بسته می شود، پس در مورد این مغولان با جلوه ای رو به روییم که پیوسته مورد استناد این یادداشت ها بوده است: هر حاکمیت مقتدری که قرنی در محلی قرار می گیرد، باید آثار و الگوی حضور، چون لوازم مصرفی، بقایای زیستی و گور و گردشگاه و عماراتی از خود به جای گذارد و گرنه قابل امتداد و اثبات نیست و در صف مجعولات می ایستد. چنان که در همین آشفته بازار ابنیه بخشی به مغولان هند، هنوز تنها پنج حاکم تیموری، غالبا در دهلی و اگرا صاحب سر پناه شده اند و گرچه هنوز زمان گذر از این مقدمات و ورود به بنیان مدخل نیست، اما می پرسم که معماری مغولان هند، در حالی که نظیر دیگری در شرق میانه ندارد، محصول کدام تحول ماهوی در تصورات فرهنگی آن قوم مشهور به خون خوارگی است که گفته اند شهرهای کویری را هم به آب می بستند، کتاب خانه می سوزاندند و در هر دهکی چند صد هزار جنازه به جای می گذاردند؟ موجب اعجاب است که همین مغولان به معماری علاقمند شده را، ناگهان مبدع چند سبک و مکتب مینیاتور می بینیم، تا شاهان سلسله های عثمانی و صفویه و تیموریان هند با استفاده از تکنیک آنان بی رخساره و شاه نامه های جعلی، بدون تصاویر طلایی نمانند. مورخ گمان دارد مجازترین مکان کاربرد اسلنگ رنگ کردن دیگران، در همین ظهور ناگهانی و بی پیشینه ی هنر مینیاتور در دربار مغولان است! چنان که کسی برای این سئوال هم پاسخی ندارد که این همه نشان داوود در ابنیه ی منتسب به مغولان هند، زمانی که کاربرد یهودی آن در جهان شهره بود، بر اساس کدام علاقمندی به کار رفته است؟    

 

ستاره های داود بر دو سوی دروازه ی غربی سرای نور محل، تاریخ برداشتن عکس ۱۹۷۹ 

اگرآ، ستاره های داود بر دو طرف سر در مدخل ورودی کهنه قلعه 

ستاره ی داود بر دو سوی یکی از ورودی های فاتح پور سیکری

اگرآ، ستاره های داود بر دو سوی سر در شبستان مقبره و مسجد چیستی.

سه ستاره ی داود بر سر در شبستانی در فاتح پور سیکری 

و نقش منفرد دیگری از ستاره ی داود در مجموعه ی اگرا فورت

ستاره های داود بر سر در ورودی های فاتح پور سیکری، راسته اصلی بازار، که درتاریخ برداشتن عکس یعنی سال ۱۹۸۵ دیوارهای اطراف دروازه ها نیمه فرو ریخته است. 

عکس قدیمی از ستاره داود در گوشه ی زیر سقف انگور خانه

قلعه اگرآ، هاتی پل، تاریخ برداشتن عکس ۱۹۷۹ با لوگوی سفید رنگ ستاره ی داود در سمت راست سر در ورودی قلعه و ده ها تابلوی بزرگ از ستاره ی داود در آگرا فورت و فاتح پور سیکری، که می گویند بنای آن ها در قریب ۴۰۰ سال پیش، یعنی زمانی انجام گرفته است که سرمایه ی متحد کنیسه و کلیسا برای چپاول جهان به کار افتاده بود. اگر به آرایه های جنبی این دو بنا توجه کنیم، آن گاه به سادگی معلوم خواهد شد که نقش اندازی های وسیع و مرکز قرار دادن لوگوی یهودیان در این بناها، بر حسب تصادف گرافیکی نیست.

   نور گیری در اگرا فورت                                 مشبک های پنجره

قرار دادن آن نقش معروف و نمودار گرافیکی سه بار تکرار نام علی در مرکز این ستاره های داود و نیز گره چینی هایی با صدها نقش ستاره داود بر نوساز بودن این تغییرات در مجموعه ی معماری مغولان در هند گواهی می دهد. 

چنان که این فارسی نویسی با مرکز قرار دادن نام عمر و ابوبکر، در همان حوالی، نقش توطئه چینان را از سایه بیرون می کشد. 

 ستاره های سقف و دیوار در فاتح پور سیکری، که توریستی، احتمالا یهودی، نقش دو ستاره بر دیوار را برجسته کرده است.

               مشبک های پنجره                           فاتح پور سیکری، نقوش نرده دیوان خاص

مشبک های پنجره

مشبک های پنجره

مشبک های ورودی

 

مشبک های پنجره

مشبک های پنجره

لوگوهای سقف و دیوار در فاتح پور سیکری

مشبک های پنجره

مشبک های پنجره

این ها فقط تعدادی از نمایه های ستاره داود آن هم فقط در اگرا فورت و فاتح پور سیکری است و به یقین در هیچ مجموعه ی معماری در شرق میانه این همه یادآوری و نقش اندازی لوگوی یهودیان دیده نشده، که معماران ظاهرا مغول در هند از خود به جای گذارده اند. آیا به واقع این بناها مغولی است؟ (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 23:30 | 55 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 230، نتیجه 38، حقه بازی ها در هند، 7

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۰

پس سلسله ای از سلاطین مغول - تیموری حاکم شده بر هند ساخته اند، که تعداد زمام داران آن، به شرحی که خواندید و نیز خواهد آمد، از ۵ تا ۲۷ نفر متغیر است و هر بررس جدید به خوش آمد خود و یا حد اکثر بر اساس نقش اندازی های مسخره ای چون نمونه ی زیر، به زمان لازم، اشخاصی را  از جمع آن امپراتوران عالی جاه، اخراج و یا وارد کرده است!

 

مثلا کخ در صفحات آغازین کتاب اش، بر این مینیاتور درجه ی هشتم، شرح زیر را آورده که به انفراد، وسعت مسخرگی در ساخت سلسله ی تیموریان هند را برملا می کند:

«تصویر گروهی از یک خاندان: اکبر بین پسرش، جهانگیر و نوه اش، شاه جهان نشسته است و تاج تیموری را به شخص اخیر منتقل می کند. در مقابل هر یک از این افراد وزیرش ایستاده است: از چپ به راست، اعتماد الدوله، خان اعظم و آصف خان». (کخ، معماری هند در دوره ی گورکانیان، ص ۱۶)

این که با تطبیق کدام علامات و آلبوم، مثلا اکبر دانستن نفر میانی بر تخت نشسته را می توان تایید کرد، هنوز سئوال نیست. بنا بر ظاهر مینیاتور و بر اساس سیمای حاضران و به دلیل جوانی، نوه شناختن گیرنده ی تاج را می توان مفروض گرفت، اما مطابق مسطورات موجود، اکبر باید تاج را به فرزندش جهانگیر تفویض کند که این جا با افسوس تاج را می نگرد، حال آن که بر روال تقسیمات و منقولات، جانشین پدرش بوده است! وانگهی می گویند اکبر به سال ۱۶۰۵ میلادی درگذشته و تاج داری شاه جهان از سال ۱۶۲۷ میلادی، یعنی ۲۱ سال پس از مرگ پدر بزرگ، آغاز شده که الزاما قضایای مضبوط در این پرده ی رنگین حقه بازی را در صورتی با منطق اجرای نمایش نامه ی تاریخی مغولان هند منطبق می کند که برگزاری این مراسم منقوش را در زیر سنگ لحد اکبر و به مناسبت بیست سالگی درگذشت او گمان کنیم. حالا اگر درون تان با دیدن چنین تصاویری از جعلیات دانشگاه های غربی آشوب نمی شود و با دیدن این گونه نشانه های واضح کودنی در سازندگان موهومات برای مردم این منطقه ی مصیبت دیده، دچار قی و قسیان نیستید، خود صحت مندرجات در باب وزرای این اشباح تاریخی رنگ روغن دیده را تعیین کنید!؟ راه دیگر خلاصی از لطمات این به اصطلاح اسناد زمام داری مغولان در هند، این که تصور کنیم شاه جهان این تاج را در صندوق خانه ای تا نوبت زمام داری خود به امانت گذارده که آن گاه نمی دانیم جانشین اکبر، یعنی جهانگیر، به جای این تاج تیموری چه بر سر می گذارده است؟! مورخ راهی برای فرو نشاندن خشم ناشی از مواجهه با این همه کلاشی، جز نمسخر و بد زبانی حتی الامکان کنترل شده نسبت به مولفانی همچون این کخ جهود نمی شناسد.  

اینک بدون تعارفات مصطلح و ملاحظه و پنهان کاری های متداول و برای نمایش اثر انگشت کنیسه و کلیسا در پروراندن مجموعه ای از پرت نویسی ها، من جمله  در باب مغولان هند، مناسب می دانم به یادگارهایی رجوع کنم که علی الاصول و به دلایل گوناگون باید بر آن گردن گذارد. تقریبا هرکس که حتی نصفه و نیمه و به تفنن اوراق کتابی را در موضوع هند و مردم و تاریخ نو و یا باستانی آن ورق زده باشد، از جایگاه والای فرهنگی و سیاسی جواهر لعل نهرو آگاه است. مردی که به سال ۱۸۸۹ میلادی در خانواده ی یکی از اشراف هند به دنیا آمد، ۷۵ سال پر تلاطم و آوازه را از سر گذراند و سرانجام به سال ۱۹۶۴ میلادی چشم بر جهان بست. در معروف ترین کالج های انگلستان درس خواند، اندکی بیش از ده سال عمر را در زندان غارت پیشگان و اشغالگران  انگلیسی گذراند، همراه و دوش به دوش مهاتما گاندی رهبر جاودان آزادی و استقلال هند، مبارزه انحصاری مردم هند در راه آزادی را رهبری کرد و در نهایت پس از عمری رزم همراه با مشقت و استقامت به عنوان اولین نخست وزیر دولت مستقل هند به سال ۱۹۴۶ میلادی برگزیده شد و برای اعلام محدوده ی وسیع آگاهی های او در باب سرزمین هند کافی است به یکی از تالیفات او به نام کشف هند اشاره کنم. چنان که کتاب سه جلدی او با نام نگاهی به تاریخ جهان، از دانش نسبی و البته مغشوش و سهل گیرانه ی او در باب سرگذشت جهان حکایت می کند. کتابی که اینک برگ هایی از ترجمه فارسی آن را باز می کنم تا با ارائه سطوری از آن معلوم شود که این عنصر نام آور سیاسی و فرهنگی هند نیز مطلب چندانی از حکومت مغولان در سرزمین اش نمی داند.  نهرو هم در مراجعه مختصر و دست و پا شکسته ی خود، در موضوع ظهور مغولان در هند، غالبا به مستنداتی متوسل است که کاغذی است و ابطال آن ها با نقل از سطور هر یک از آن ها میسر است. چنان که در باب گمانه های بابر در باب هند به بیوگرافی او رجوع می کند که هند را چنین توصیف کرده است:

«هند کشور بسیار زیبایی است که در مقایسه با کشور ما دنیای به کلی مختلف و متضادی است. کوه ها و رودخانه ها، جنگل ها و جلگه ها،حیوان ها و گیاهان، بادها و باران ها و مردم و زبان های شان، همه طبیعت دیگری دارند... همین که از سند بگذرید سرزمین، درخت ها، سنگ ها، قبایل و ایلات، عادات و آداب مردم همه دیگر مال  هندوستان است، حتی مارها و افعی ها هم متفاوت هستند. قورباغه های هندوستان شایان توجه می باشند. هر چند از نوع نژاد قورباغه های ما هستند اما شش هفت «گز» بر روی آب می روند... سرزمین هندوستان چیز های جالب و توصیه کردنی کم دارد و مردم آن زیبا و خوبرو نیستند. آن ها هیچ تصوری از لطف اجتماعات دوستانه یا معاشرت و اختلاط آزادانه یا مراودات خانوادگی ندارند. آن ها نه هوش نه ذکاوت دارند نه فهم فکری، نه رفتار مودبانه و نه مهربانی و لطف دوستانه، نه نبوغ و استعداد اختراع مکانیکی یا طرح و اجرای کارهای دستی و نه جرات و دانش برای طرح های هنری و معماری، آن ها نه اسب های خوب دارند نه گوشت خوب، نه انگور و هندوانه و میوه های خوب نه یخ یا آب سرد و نه غذای خوب یا نان خوب در بازار هاشان پیدا می شود، نه حمام و مدرسه دارند، نه شمع ومشعل و نه شمعدان... مهم ترین چیز عالی هندوستان آن است که کشوری است بزرگ و پهناور که مقادیر زیادی طلا و نقره دارد. یک حسن دیگر هندوستان هم آن است که کارکنان و کارگران هر شغل و هر کسب و کاری بیشمار و بی پایان هستند، برای هر کار و شغلی اشخاص معینی هستند که همان کار و شغل را پدر بر پدر از قرون متمادی در دست داشته اند». (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص ۵۹۷)

فغان بابر قلابی مغول و محروم مانده از خوردن یک شکم هندوانه ی خوب درهند، از این مطلب بر هواست که مردم آن سرزمین در ۵۰۰ سال پیش در مبحث مکانیک، اختراعات نداشته اند و در کشوری که شمع و مشعل نبوده، کسی به حمام و مدرسه نمی رفته و هندوانه و انگور خوب نمی خورده، مقادیر بسیار زیادی طلا و نقره، که گویا همراه باران های موسمی از آسمان سرازیر می شده، سراغ دارد و نیز گروه بی شماری از افزارمندانی را می شناسد که بدون آب یخ و نان و گوشت خوب، نسل در نسل در کار خود استاد بوده اند! آیا خود را ناظر اجرای نمایش نامه دل آشوب کنی نمی بینید که بازیگران آن با قهقهه به ریش تماشا چیان خویش  می خندند؟! نهرو پس از به صحنه آوردن چنین بابری، تاریخ مغولان هند را این گونه پی گیری می کند: 

«وقتی بابر در گذشت وظیفه دشواری در مقابل پسرش همایون قرار گرفت. زیرا همایون مردی دانشمند و با فرهنگ بود اما مثل پدرش لیاقت و ارزش نظامی نداشت. به این جهت در سراسر امپراطوری تازه اش آشفتگی هایی بروز کرد و عاقبت هم ده سال پس از مرگ بابر در سال ۱۵۴۰ یکی از روسا و امرای افغانی استان بیهار به نام «شیر خان» نیروی او را شکست داد و او را از هند بیرون راند. بدین قرار دومین امپراطوری از سلسله مغولان کبیر سرگردان شد و ناچار بود خود را مخفی سازد و انواع ناملایمات و محرومیت ها را تحمل کند. در دوران همین سرگردانی در بیابان راجپوتانا بود که همسر همایون در ماه نوامبر ۱۵۴۲ پسری به دنیا آورد. این پسر که در صحرا متولد شد «اکبر» بود که بعدها یکی از بزرگترین امپراطوران هند گردید». (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص 599)

بدین ترتیب هنوز امپراتوری مغول هند کاملا نطه نبسته دومین سلطان آن را سرگردان بیابان ها می بینیم تا سرانجام و پس از دو سال در به دری، همسرش در زیر آسمان باز فرزندی بیاورد که ماموریت باز گرداندن حاکمین مغول به هند را داشته است. گفته اند که همایون با کمک شاه طهماسب اول دوباره بر هند مسلط می شود. حالا اگر بپرسیم شاه طهماسب صفوی که قادر بود به یک سرگردان در بیابان چنان کمکی برساند که در چشم بر هم زدنی از اصفهان به سمت هند براند و آن را دوباره تسخیر کند، به کدام علت خود هوس دست یافتن به ان سرزمین را نداشته، در پاسخ شاید برگی بر تاریخ تیموریان هند بیافزایند که همایون و طهماسب دو برادر ناتنی از پشت چنگیز خان بوده اند!

 «وقتی همایون مرد اکبر فقط سیزده سال داشت. مانندپدر بزرگش در دوران جوانی به تخت سلطنت نشست. او یک لَله و سرپرست داشت به نام «بایرام خان» که «خان بابا» نامیده می شد، اما پس از چهار سال او خود را از قید سرپرست و راهنمایی و دستور های دیگران آسوده ساخت و حکومت را به دست خود گرفت... پایتخت اکبر هم در ابتدا شهر «اگره» بود، در آنجا قلعه و ارگ شهر را به دستور او ساختند. سپس شهر دیگری به نام «فاتح پورـ سیکری» که حدودا سی کیلومتر با اگره فاصله دارد، اهمیت یافت. او این مکان را از آن جهت که مرد مقدسی به نام «شیخ سلیم چیستی» در آنجا زندگی می کرد برگزید و در این محل شهر بزرگی ساخت که به روایت یکی از مسافران انگلیسی همان زمان «خیلی از لندن بزرگتر» بود. این شهر مدتی بیش از پانزده سال پایتخت امپراطوری اکبر بود. سپس «لاهور» را پایتخت خود قرار داد... «فاتح پورـ سیکری» هنوز با مسجد زیبا و با «بلند دروازه» و ساختمان های متعدد دیگرش باقی و بر سر پا است. این شهر اکنون خالی از سکنه و زندگی است اما در میان خبابان ها و کوچه ها و در تالار های وسیع و پهناور کاخ هایش انگار هنوز هم اشباح یک امپراطوری مرده در حرکت است». (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص 600)

طراحی بالا از فاتح پور سیکری، قریب دو هکتار ابنیه ی پوشیده با رنگ روغن و نوسازی های جدید را نشان می دهد که باید چشم توریست ها را خیره نگهدارد. این به اصطلاح شهر، که دروغ تراش بی شرمی آن را بزرگ تر از لندن اندازه زده، چهار دیوار مختصری است که شرح آن را می توان در مقدمه جزوه فاتح پور سیکری، که در تمام هتل های دهلی یافت می شود، چنین خواند:

«فاتح پور سیكري در 37 كيلومتري غرب آگرا قرار دارد و محل سكونت شيخ سليم چیستي بوده است. اكبر، امپراتور مقتدري بود كه به تمام اديان احترام مي گذازد. مي گويند به اين جا آمد و با اين قديس بيعت كرد و از او خواست برايش دعا كند تا صاحب فرزند پسر شود. گفته مي شود اين قديس او را تقديس كرد و همسر اكبر باردار شد. در 30 آگوست 1569، پسر اكبر متولد شد و او را محمد سليم ناميدند كه بعدها با لقب امپراتور جهانگير، تاج گذاري كرد. اكبر در آن جا كاخ هايي ساخت اما به علت كمبود آب، آن منطقه را ترك كرد. آرامگاه شيخ سليم از مهم ترين عمارات مجموعه است و از سراسر جهان، زائر دارد. گفته مي شود اگر كسي به ضريح آرامگاه دخيل ببندد و آرزو كند، دعايش برآورده خواهد شد. آن گاه صاحب آرزوی حاجت روا شده، بايد دخيلي كه بسته را بگشايد. پس از ورود به محوطه ی فاتح پور سیكري، به عمارت هايي مي رسيم از جمله: نوبت خانه، ديوان عام، ديوان خاص، خاص محل، چر چرمن، پنج محل، منجم خانه، كاخ مريم، كاخ جوزابي، حوا محل، كاخ بربال، منار هيران، مسجد جامع، آرامگاه شيخ سليم، آرامگاه، اسلام خان، بلند دروازه، بائولي، خانه هاي ابوالفضل و فيضي و غيره».

آیا بپنداریم نهرو از موقعیت اگرا، فاتح پور سیکری و قلعه سرخ بی خبر بوده، نمی دانسته که آن قلعه کیلومترها با آگرا فاصله دارد و مجموعه ی مستقلی است که با هیچ تمهیدی نمی توان آن را در جای حصار و ارگ شهر اگرا قرار داد، چنان که گمان او بر ساختن شهر فاتح پور سیکری به عنوان پایتخت جدید اکبر نیز به کلی نادرست بود، زیرا فاتح پور سیکری نه شهر که فقط خلوتگاه و مسجد و قبری مجرد، در میان بیابان است از آن شیخ سلیم چیستی، که بنا بر نقشه ی بالا، خیابان و کوچه هم ندارد.

این هم طراحی مجموعه ی قلعه ی سرخ و یا قلعه ی اگرا است. چنان که می بیتید این حصاری بر گرد شهر اگرا نیست، بل محوطه ی جداگانه ی بی اسلوبی است شامل یک رشته بناهای مجزا که قریب هزار متر در ۷۵۰ متر مساحت دارد، بیش تر مساحت آن فضاهای خالی آزاد و یا مشجر با خندقی در گرداگرد آن است که در بروشورهای راه نما چنین معرفی کرده اند:

«پس از تاج محل، قلعه آگرا از مراكز ديدني هند است كه اكبر، امپراتور مقتدر مغول آنرا ساخته شده. قلعه آگرا تركيبي از عمارتها و كاخهايي لست كه توسط اكبر، جهانگير، شاه جهان و ارانگزب بنا شده و در واقع به موزه اي از بناهاي متنوع فرمانروايان مغول تبديل شده است. قلعه از ديوارهاي محكم و ضخيم از جنس سنگ ماسه اي ساخته شده است. قبلا دو راه آب پر از كودكوديل و قورباغه در اطراف آن قرار داشت كه عبور دشمن را مشكل مي كرد. ساخت آن حدود هشت سال و تحت نظارت كشيم خان، فرمانده ارشد اكبر و حاكم كابل انجام گرفت. اين قلعه پيش تر چهار دروازه داشت كه امروز دو دروازه داير است. دو دروازه ديگر يعني دروازه آب و دروازه درشاني براي هميشه مسدود شده است. دروازه ضلع جنوبي، دروازه امر سينگ، مخصوص عموم است. پس از عبور از اين دروازه، كاخ جهانگير، گريپ گاردن، خاص محل، ديوان خاص، شيش محل، سومان برج، نگين مسجد، ديوان عام، مينا مسجد و موتي مسجد است».

آیا نهرو را نسبت به پاره ای از تاریخ متاخر هند این همه ناآگاه فرض کنیم یا مطلب را باید از دریچه ی دیگری نگریست تا با منتهای بی فرهنگی و دشمن خویی مراکز دانشگاهی غرب در امور انسانی و از کوشش بی پایان مورخین مزدور کنیسه و کلیسا در گمراه کردن مردم مشرق نسبت به آثار و نشانه های سرزمین خویش آشنا شویم. چنان که به سهولت و برای تولید چنگیز مغول، جاده های کهن چین را دیوار دفاعی در برابر مغولان گفته و مزرعه چغندر پاسارگاد را به نام کاخ کورش به ثبت جهانی رسانده اند!    

«مسلما بسیار متعجب خواهی شد که برایت بگویم اکبر بیسواد بود. یعنی خواندن و نوشتن را نمی دانست، با این همه مردی بسیار تحصیل کرده و مطلع بود که گروهی کتابخوان داشت که کتاب ها را برایش می خواندند. به دستور او بسیاری از کتاب های سانسکریت به زبان فارسی ترجمه شد... در صرف غذا بسیار محتاط بود. در هر سال فقط سه یا چهار ماه گوشت می خورد ... هر شب کمتر از سه ساعت را برای خواب صرف می کرد، حافظه ای فوق العاده داشت. در حالی که چندین هزار فیل داشت نام تمام فیل هایش را می دانست همچنین نام تمام اسب ها و غزالها و کبوتر هایش را نیز می دانست... هر چند که نمی توانست چیزی بخواند و بنویسد هر چه در قلمرو سلطنتش روی می داد میدانست و اشتیاق او به دانش به قدری زیاد بود که می کوشید هر چیز را فورا بیاموزد و همچون مرد گرسنه ای بود که می خواهد تمامی غذایی را که به چنگ می آورد و در یک لقمه ببلعد». (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص 610)

باید قادر شویم برای این اعجوبه ی سیاسی و فرهنگی اکبر نام، در میان امپراتوران مغول هند نام و مراتب جدیدی خلق کنیم که بتواند طلسم را از گریبان این صاحب استعداد بی سواد و درعین حال بسیار تحصیل کرده و صاحب اندیشه ای چابک بگشاید، که گرچه نام هزاران فیل و غزال و کبوتر و میمون خود را می داند و اشتیاق فراوانی به کسب دانش دارد، اما تا پایان عمر از به خاطر سپردن چند الفبای معمول و مدرسوی عاجز مانده است!!!

«پس از اکبر سه پادشاه شایسته دیگر سلطنت کردند اما هیچ چیز فوق العاده درباره ی آنها وجود ندارد. هر وقت یک امپراطور می مرد، بر سر جانشینی او میان پسرانش رقابت های کم نظیری به وجود می آمد. پس از اکبر پسرش جهانگیر که از یک مادر راجپوت متولد شده بود، به سلطنت رسید. او تا اندازه ای سنت هایی را که پدرش به وجود آورده بود ادامه داد، اما ظاهرا به هنر و نقاشی و باغ ها و گل های اش از حکومت و سلطنت بیش تر علاقه داشت... پس از جهانگیر پسرش شاه جهان پادشاه شد که مدت سی سال از ۱۶۲۸ تا ۱۶۵۸ سلطنت کرد در زمان سلطنت او که معاصر لوئی چهاردهم فرانسه بود شکوه و عظمت پادشاه مغول هند به اوج خود رسید و در زمان سلطنت او بذر های انحطاط نیز کاشته می شد... سپس اورنگ زیب به سلطنت رسید که آخرین پادشاه از مغولان کبیر بود. او سلطنت خود را با زندانی کردن پدر پیرش آغاز کرد. سلطنت او چهل هشت سال از ۱۶۵۹ تا ۱۷۰۶ طول کشید». (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص 613)

آثار بی حوصلگی و آشفته نویسی بیش تر، ناشی از بی خبری نسبت به ترتیب ادامه ی تاریخ مغولان هند، از این گفتار نهرو سرریز می کند و در عین حال که تذکر می دهد در باب به گمان او آخرین سلاطین مغول هند، جز رقابت بر سر جانشینی مطلب فوق العاده ای نمی نوان گفت، یادآور می شود که به زمان شاه جهان شکوه و جلال حاکمان مغول در هند، به عنوان مایه ی سقوط، به اوج خود رسیده بود؟! سرانجام نیز نهرو سلسله ی گورکانیان هند را در پایان روزگار اورنگ زیب بر می چیند و گرچه بدین ترتیب خود را از ادامه ی دوخت و دوز قصه های نو خلاص می کند، اما دویست سال پایانی عمر آن سلسله را بلاتکلیف می گذارد، که انتهای آن بسیار نزدیک به ما و در میانه ی قرن نوزده میلادی می گذرد! باید خردمندان را از قبول سلطه ی آن سلسله کشویی در هند برحذر داشت که نهرو، موجه و معتبرترین صاحب نظر تاریخ هند، طومار آن ها را پس از پنج حاکم بر می چیند، کسانی پس از ۱۴ یا ۱۷ سلطان و بالاخره دهخدا به دنبال ۲۷ زمام دار از تاریخ بیرون می فرستند!!! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 4:0 | 56 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 229، نتیجه 37، حقه بازی ها در هند، 6

 

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۹

مسیر مفاهیم راه نما را بسته اند تا با تبدیل عادی ترین مشغولیات زندگی، به انواع کلاشی، آخرین سکه های سیاه خلق خدا را نیز  بربایند. حالا ورزش همان گلادیاتور بازی و وحشیگری پول سازی است که میلیون ها کس را تا سرحد جنون چنان از خود بی خود می کند، تا مثلا گذر توپی از دروازه گشادی را نهایت کام یابی بدانند و بر سر کسب آن آماده اند تا خون مدافع مقابل را بریزند. ابراز هنر گذر از بازار مکاره ای است که دکان داد و ستد مصرع سازان و مشاطه گران هجویات، مزقون نوازان و آوازه خوانان و نقش اندازان بر بوم را رواج می دهد، که در واقع خیالات خام قافیه دار و پارچه های رنگ شده ی قاب گرفته می فروشند. در گوشه ای و به نامی دیگر، تصاویر دارندگان برترین دماغ و لب و ابرو و گیسو و چشم و قد و بالای زن و مرد را، از زوایا و در احوالات گوناگون می بینیم، تا هر روز دو هزار بار خود را در آینه مقایسه کنیم و از شباهت عینک و کفش و شلوار و درازا و پهنای دماغ مان، با الگوهای سینمایی بر خود ببالیم و یا برعکس. خرید و فروش مایحتاج، یعنی همان کلاه برداری رسمی و مستمر روزانه، که هر بقال و میوه فروش و کفاش و زرگری را به خفاشی خون آشام بدل کرده است. درمان، تحویل دست بسته ی انسان رنجوری به غولان سیری ناپذیری است که ظاهر ماموران بازگرداندن سلامت را دارند. آموزش حجره ی پر رونق دیگری است که در آن دروغ و نادانی را، چون گردو، فال فال می کنند و در گذر نوباوگان می گذارند و  اگر پلید ترین نوع آن را طلب کنید در دکان معرفی میراث ملل  عرضه می شود که مثلا جمع بزرگی را به دیدار چهار دیوار بی شکوه و نوسازی به نام ایا صوفیا، به این بهانه می کشانند که کلیسایی ۱۶۰۰ ساله و به تسخیر مسلمین درآمده است تا در عین حال و به تمسخر، موی ریش و جای پای پیامبر را نشان دهند و این همه مسلمان و مومن ترک معترض این بازی ها نمی شوند و تفکر نمی کنند که موزه توپکاپی در این نمایش مهوع قصد هجو اسلام را دارد و نمی پرسند قالب پای پیامبر و یا موی ریش ایشان را چه کس و در چه زمان برداشته و تراشیده و توپکاپی پس از هزار سال، چه گونه آن ها را صاحب شده است؟! چنان که مخروبه ای نیمه کاره در ایران به نام تخت جمشید را شکوه معماری جهان نامیده اند و خط زنجیری از زود باوران را از پله های آن به بالا می فرستند و اینک که دروغ ها برملا شده، بهانه می آورند که ذکر حقیقت درآمد توریسم کشور را نابود می کند! در فضای این گونه سهل انگاری های منفعت طلبانه است که یونسکو برای بد نامی مسلمین اندونزی، در دهه های اخیر، میان جنگل های آن کشور معبد بروبودو ساخته و دولت آن مملکت مسلمان، برای حفظ درآمد ورود توریست، آن تزویر سر به فلک کشیده را به نمایش جهانی  گذارده است. چنان که چینیان جاده هایی حاصل نهایت خردمندی و دور اندیشی در مواصلات آن سرزمین از نظر انقلابات جوی بی ثبات را، به سود تاریخ مغولان ساخت یهود، دیوار نام داده اند و حالا با بدترین و بی آبروترین نمونه ی این پلیدی ها آشنا شوید که مسئولان مراکز فرهنگی دولت هند را به دربانان کنیسه و کلیسا بدل می کند که آگاهانه و رسما بار بخش بزرگی از تاریخ آن سرزمین پهناور را بر دوش اشباحی گذارده اند که در این زمان امپراتوران مغول هند نام می دهیم.

اما در آغاز و پیش از ورود به مباحث هند، که به خواست خدا شگفتی های فراوان همراه خواهد داشت، به متنی توجه دهم که در مقدمه ی کتابی از ذاکر محمد عبدالله چغتایی از صاحب قلمان پاکستان، با نام «تاج محل» به زبان اردو به دست ام افتاده است. بی شک ارائه ی چند سطری از ابتدای این مقدمه، به اختصار و اجمال، روشنایی دیگری بر روند نو ملت سازی های این منطقه خواهد تاباند که در این اواخر، با تعبیه سلسله سرزمین ها و مراکز سیاسی دیگری، چون قطر و کویت و امارات و عربستان و غیره، پروسه ی پاره پاره کردن اسلام و چیدمان پازل تفرقه ی آن را کامل کرده اند.

«مقدمه: تاج محل اگره، یعنی مقبره ملکه ممتاز محل زوجه پادشاه شاه جهان اپنی فن تعمیر کی خوبیون کی وجه سی عالم بهر مین مشهور هی نهین بل کی عجائبات روزگار مین شمار هوتا هی - هر سال لاکهون انسان تمام دنیا سی اس کا مشاهده کردتی آتی هین - اس پر آج تک هر زبان مین اسقدر نظم و نثر مین لکها جا چکا هی خوبیون پر تنقیدی طور پر لکهنی والون کی تعداد بهت کم هی ، اور اس مین بهی زیاده تر وه بحث هی که اس کا معمار کون تها ؟ اس کی وجه یه بهی هی که جس قدر کوئی چیز مشهور و مقبول هوتی هی اس قدر اس کی صحیح حالات پرده اخفا مین چلی جاتی هین اور حقیقت ایک افسانه بن جاتی هی - چنان چه یهی حالت تاج محل کی هی -».

می بینید که این متن به زبان اردو، با خط و حرف عرب و یکصد واژه که درست پنجاه درصد، شامل مفاهیم اصلی آن، عربی و فارسی و بقیه نیز با الفاظ و حواشی به اصطلاح اردو پر شده هم، همان داستان زبان های فارسی و ترکی را دنبال کرده است. آیا بوی یک یدیش بدل شده به زبان اصلی اقوامی دیگر را  نمی شنوید که هر کدام ادعاهای سیاسی و فرهنگی کهن دارند و قسمتی از پایگاه و جغرافیای آن تفرقه مذهبی اند که چون سدی هلال شکل، از دریای سیاه تا اقیانوس هند، دین بزرگ اسلام را در چنبره قوم پرستان، تفرقه گرایان و دوری گزینان از زبان قرآن قرار داده اند! 

باری به موضوع بابر مغول بازگردم. 

با این که اکنون از آن کاریکاتور نخستین و بنیان گذار چوبین و پوسیده و بابر نام امپراتوران مغول هند باخبریم، با این همه برداشت درست از کار دشوار بیرون راندن امپراتوران مغول از هند و پرده برداری از شگرد دیگری، که شاید کثیف ترین حصه ی تاریخ نگاری سبک کنیسه و کلیسا برای این منطقه باشد، توجه به مبانی و ظرایفی در بحث جاری را می طلبد که در ماهیت خود به حیله گری های نخستین تولید چنگیز متصل است. در واقع در منظر بنیان اندیشان که تبدیل جاده های چین به دیوار و مانعی در برابر حمله مغولان را به عنوان پرده بازی و چشم بندی یهودیان پذیرفته اند، گفت و گوی دوباره از قوم و فتوحات مغول در اقالیم گوناگون شایسته ی عنوان زنگ تفریح تاریخ را می گیرد. با این همه از آن که تبلیغات بر سر این شعبه ی شیادی تازه، به ویژه با علم کردن دکان تاج محل، عالم گیر شده و سوته دلان سودا زده فراوانی را به خود می خواند، مورخ به صورت چند وجهی به عرصه ی تحقیق کشاندن ماجرای مغولان هند را عمده گرفته و آن مقدمه که در باب آخشاردام آمد، در اساس مدخلی بود برای قبول این پایه که ساخت و ساز هر بنایی در هند، با وجود بی شمار تکنیسین در امورات گوناگون و نیروی کار و مواد و مصالح فراوان و ارزان، تنها فراهم آوردن سرمایه لازم است تا در کم تر از سالی یک دوجین تاج محل و بسی باشکوه تر تحویل دهند؟!     

«فرمانروایان بابری هند عبارت اند از: ۱. ظهیرالدین بابر، از ۹۳۲ هجری، ۱۵۲۶ میلادی. ۲. همایون شاه، از ۹۳۷ هجری، ۱۵۳۰ میلادی. ۳. اکبرشاه، از ۹۶۳ هجری، ۱۵۵۶ میلادی. ۴. جهانگیر، از ۱۰۱۴ هجری، ۱۶۰۷ میلادی. ۵. شاه جهان، از ۱۰۳۷هجری، ۱۶۲۸ میلادی . ۶. اورنگ زیب، از ۱۰۶۸ هجری، ۱۶۶۰ میلادی. ۷. شاه عالم اول، از ۱۱۱۸ هجری، ۱۷۰۷ میلادی. ۸. جهاندار معز الدین، از ۱۱۲۴ هجری، ۱۷۱۲ میلادی. ۹. فرخ سیر، از ۱۱۲۴ هجری، ۱۷۱۳ میلادی. ۱۰. شمس الدین رفیع الدرجات، از ۱۱۳۱ هجری، ۱۷۱۹ میلادی. ۱۱. شاه جهان دوم، از ۱۱۳۱ هجری، ۱۷۱۹ میلادی. ۱۲. محمدشاه روشن اختر، از ۱۱۳۱ هجری، ۱۷۱۹ میلادی. ۱۳. احمدبهادر، از ۱۱۶۱ هجری، ۱۷۴۸ میلادی. ۱۴. عالمگیردوم، از ۱۱۷۳ هجری، ۱۷۶۰ میلادی. ۱۵. شاه عالم دوم، از ۱۱۷۳ هجری، ۱۷۵۹ میلادی . ۱۶. محمد اکبر دوم، از ۱۲۲۱ هجری، ۱۸۰۶ میلادی. ۱۷. بهادرشاه دوم، از ۱۲۵۳ هجری، ۱۸۳۷ تا ۱۸۵۷ میلادی». (دائرة المعارف مصاحب، ص ۷۱۰)

گرچه در فهرست فوق، مثلا به سال ۱۱۳۱ هجری، هندوستان سه امپراتور مغول دارد، اما مختصر شده بالا، ردیف سلاطین مغول هند بر مبنای رجوع به منابع انسکلوپدیک است که عادتا مویی را از ماست مطبی بیرون می کشند و با همان گلیمی هفت رنگ می بافند که در این مورد، اختلافات در اعلام سنوات و اسامی سلاطین از حد قبول عقل و حدس بیرون است. مثلا دهخدا نه ۱۷، که ۲۷ امپراتور مغول در هندوستان به تخت می نشاند! به هر حال در متن بالا حد میانه را گزیده ام و از میان قریب ده منبعی که در اختیار دارم، برای مراجعه عمدتا دو منبع، یکی به زبان فارسی با نام «معماری هند در دوره ی گورکانیان»، اثر ابا کخ و ترجمه حسین سلطان زاده و دیگری که معتبرتر است، کتابی به زبان انگلیسی به نام «معماری هند و اسلامی در دهلی و اگرا»، کار پرادومان کومار شرمان را برگزیده ام. حسین زاده فقط بابر و همایون و اکبر و جهانگیر و شاه جهان و اورنگ زیب و آثار ساختمانی منتسب یه آن ها را عمده می کند، که غالبا دنبال هم کردن و چسباندن آسمان به ریسمان از قبیل مطالب زیر است.

«ارزیابی دوره ی نخست معماری گورکانی در عصر بابر دشوار است، زیرا بین نوشته های او درباره ی معماری که به معماری والای تیموری اشاره کرده و چند بنایی که از او باقی مانده، اختلاف وجود دارد. اگرچه از او به عنوان بنیان گذار تعدادی باغ تقدیر شده، اما مساجد وی در سمیهال، ایودایا و پانیبات، به عنوان آثار مهمی از دوره ی کوتاه سلطنت او باقی مانده است... طی دوره ی بعد تصویر ناهمگونی از معماری گورکانی در دو دوره از سلطنت همایون تا اواسط قرن شانزدهم عالب شد. روش تیموری تقریبا توسط تاثیر گذاری مستقیم بر روی طرح بناها مانند طرح مسجدی در کاچپورا در آگرا آشکار می شود. اما برای گنبد بیرونی آن، که الان وجود ندارد، خصوصیات اصلی ساختمان آن با مسجد نمازگاه در قرن شانزدهم در قرشی، شهری در جنوب غربی سمرقند که در خاطرات بابر ذکر شده، مشابهت دارد». (ابا کخ، معماری هند در دوره ی گورکانیان، ص ۳۲ و ۳۵)  

هنگامی که یک یهودی دیگر را مسئول تبلیغ معماری گورکانیان می کنند، خود به خود موظف می شویم که کتاب را کنار بگذاریم و فاتحه ی گورکانیان هند را بخوانیم. کتاب کخ از آن جهت به اورنگ زیب ختم می شود که گویا دوران او را پایان عهد ساخت و سازهای مغولان در هند گرفته و روش تحقیق او از مبنای همان تحمیق مصطلح آغاز می شود که ابتدا و فقط بر اساس شایعات و احتمالا دوز و کلک های موجود در کتیبه چسبانی و قبر سازی های سبک امام زاده های جدید التاسیس ایران، چند بنا را مثلا به بابر و همایون می بخشند و سپس همان گمان را اساس سخن سرایی در باب مشخصات ابنیه و تکنیک معماری دوران آن ها قرار می دهند و گرچه به زمان لازم برای کسب اعتبار در گفتار تا سمرقند هم سر می زنند، اما در همه حال از چنین اظهار لحیه هایی دورتر نمی رانند: «روش تیموری تقریبا توسط تاثیر گذاری مستقیم بر روی طرح بناها مانند طرح مسجدی در کاچپورا در آگرا آشکار می شود». یک تیم کامل از معماران پیر و جوان و خرد و کلان و نوپرداز و کهنه ساز جهان هم قادر به تفسیر عینی جمله ی بالا و معلوم کردن روش و اسلوب روشن ساخت و ساز تیموریان هند نیستند. با این همه کخ منکر ادامه ی تسلط سلاطین مغول بر هند نیست و دوران آن ها را به بابر شاه دیگری در سال ۱۸۵۸ میلادی ختم می کند که به واقع نمی دانیم چه گونه او را اختراع کرده است.

«پادشاهی گور کانیان در هنگام حک.مت جانشینان ضعیف اورنگ زیب به ناتوانی گرایید.هند شمالی در قرن ۱۸ زیر نفوذ قدرت های بومی و خارجی بود. انگلستان سلطه ی خود را از غرب بنگال گسترش داد تا آن که در سال ۱۸۰۳ دهلی را تصرف کرد. آخرین حاکمان گورکانی، شاه اکبر دوم و بابر شاه اجازه یافتند به سلطنت صوری خود تا سال ۱۸۵۸ میلادی ادامه دهند». (ابا کخ، معماری هند در دوره ی گورکانیان، ص ۱۲)

این کلاشی های در کلام، هنگامی به آخرین حد استادی خود می رسد که به شرح نحوه ی تحولات فرهنگی در مغولانی می پردازند که گویی هرگز از پشت اسب پیاده نمی شده اند. به راستی هم تبدیل اخلاف بابر که از کودکی شمشیر بردار بوده، به شاه جهان سازنده ی بنای تاج محل به مقدمات و تاملاتی نیازمند است که هیچ شارح عصر تیموریان هند از عهده ی بیان آن برنیامده است.

«در خاندان گورکانیان به ترکی جغتایی صحبت می شد و تصاویر افراد هنوز نمایانگر خصوصیات تاتاری آن ها بود. اما به تدریج و در پی ازدواج های سلطنتی با شاه زادگان راجپوت، گورکانیان تحت تاثیر فرهنگ و سایر خصوصیات هندی قرار گرفتند. همچنین زبان رسمی و اداری دربار و نیز زبان شعر از ترکی به فارسی دگرگون شد».  (ابا کخ، معماری هند در دوره گورکانیان، ص ۱۰)

برای کخ بسیار آسان است که در یک چرخش قلم زبان و خطی به نام ترکی جغتایی خلق کند و در حالی که در سراسر هند و در آن همه ابنیه ی ظاهرا مغولی از مسجد بابر به بعد هم کلامی به زبان ترکی ثبت نیست، به سرعت نه خط و زبان هندی، که فارسی را جانشین ترکی تعیین می کند. آیا حس نمی کنید که به تماشای یک نمایش دل آشوب کن روحوضی نشسته اید؟!  اما اثر پرادومان کومار شارما، روی هم رفته جدی تر و بنا بر طبیعت امر، به عنوان مولفی بومی بر مبانی مدخل مسلط تر است. او سلاطین مسلمان تصوری ماقبل ورود اصطلاحا تیموریان را، که سوقات تسخیر مسخره و  ۱۹ گانه ی هند به دست محمود غزنوی می گویند و اندک آثار معماری آن ها را فهرست می کند که گویا از ۱۲۰۶ تا ۱۵۲۶ میلادی و درست ۳۲۰ سال بر هند حکومت کرده اند تا بابر نامی که پس از ۱۹ سال ستیز از عهده تصرف سمرقند هم برنیامده، به قصد بردن اسلام به هند بر آن مسلمانان ۴ قرن مقدم تر بتازد تا آنان را مسلمان کند!!! وقوع چنین بلاهت ممتاز و امر ناممکنی، فقط با تحقق یک فرض میسر است: مغولان را شیعه و سلاطین مسلمان هند را سنی بدانیم و برعکس!!! فهرست شارما در صفحه ی 78 کتاب اش، فقط ۱۴ سلطان گورکانی هند، شامل اسامی و تاریخ های تسلط زیر را به رسمیت می شناسد:

«۱. ظهیر الدین محمد بابر، تا 1530 میلادی. ۲. نصیر الدین محمد همایون، تا 1539 میلادی. ۳. ابوالفاتح جلال الدین محمد اکبر، تا 1605 میلادی. ۴. ابوالمظفر نورالدین جهانگیر، تا 1627 میلادی. ۵. شهاب الدین محمد شاه جهان، تا 1658 میلادی. ۶. ابو المظفر محی الدین اورنگ زیب، تا 1707 میلادی. ۷. محمد معظم شاه عالم بهادر شاه، تا 1712 میلادی. ۸. جلال الدین فرخ سیر، تا 1718 میلادی. ۹. محمد شاه، تا 1748 میلادی. ۱۰. احمد شاه، تا 1753 میلادی. ۱۱. عزیز الدین عالم گیر دوم، تا 1759 میلادی. ۱۲. شاه عالم دوم، تا 1806 میلادی. ۱۳. اکبر شاه دوم، تا 1837 میلادی. ۱۴. ابوالمظفر سراج الدین محمد بهادر شاه دوم، تا 1875 میلادی»!  (پرادوما کومار شارما، معماری هند و اسلامی در دهلی و آگرا، ص ۷۸، متن اصلی)

اشکال کار فهرست بالا هم بی شاه ماندن سلسله مغولان هند در فاصله ی 1539 تا 1555 میلادی است. کومار شارما در پاورقی، فرید خان نام بدون شرح حال و بدون ساخت و سازی را مسئول امپراتوری در آن سال ها دانسته و گرچه مغایرت ها در شمارش تعداد شاهان تیموری هند از ده نفر بیش تر نیست، اما به هر حال بر بلاتکلیفی و سرگردانی این گونه صحنه سازان تاریخ گواهی می دهد. در کتاب کومار شارما، ۵۳ رسامی گوناگون از مشخصات فنی و طراحی بناها و ۷۲ تصویر عکاسی ارائه شده، که مثلا نمونه ای از رسامی های کتاب همین است که در زیر می بینید:

این المان ها و لوگوهای سر در مقبره و مسجد همایون شاه مغول در دهلی از رسامی های صفحه ی ۸۰ کتاب کومار شارما است، که تصویر امروزین آن و از جمله ستاره ی داودهای دو طرف ورودیه به مسجد در زیر هم دیده می شود. کومار شارما در صفحه ۱۸ کتاب اش درباره ی ستاره ی داوود های نصب شده در بسیاری از ابنیه ی مغولی هند، چنین توضیح می نویسد:

 

تصویر سر در وردی به مقبره و مسجد همایون در دهلی که
نقوش ستاره ی داود در دو سوی مدخل شبستان به وضوح  دیده می شود.

«ستاره ی داود: ستاره ی شش گوشی که از دو مثلث در هم فرورفته ی معکوس پدید می آید و یک سمبل مذهبی هندوان است که قدرت را تداعی می کند و نمایه ی بسیار مهمی در تدارکات نمایشی ادیان مختلف است. این علامت بر سر در بسیاری از مکان های اسلامی هند نیز دیده می شود که از آن جمله در قلعه ی کهنه ی دهلی، مقبره و مسجد همایون، فاتح پور سیکری و مکان های متعدد دیگر». (پرادوما کومار شارما، معماری هند و اسلامی در دهلی و آگرا، ص ۱۸، متن اصلی)

آن چه را کومار شارما در باب کاربرد ستاره ی داود به عنوان سمبل قدرت در تمام مذاهب به هم بافته، در اصطلاح معمول لاپوشانی خوانده می شود، زیرا همان نام گذاری ستاره ی داوود بر این لوگو ماهیت اصلی آن را در ذهن شارما عریان می کند و در عین حال اگر از ابنیه ی به اصطلاح مغولی هند درگذریم، در معابد هند و از جمله در آخشاردام از این دو مثلث معکوس درهم فرو شده نشان روشنی نمی بینیم و حتی اگر با اغماض فراوان آن را یکی از لوگوهای سمبلیک مسلک های متنوع هند بگیریم، کاربرد متعدد و عامدانه و بزرگ نمایی آن بر سر در بناهای مغولی، از جمله مساجد و مراکز سیاسی و تفریحی و مقبره ها، در حالی که بر فراز هیچ گنبدی، اشاره به الله نصب نیست، توضیحی جز این ندارد که آن ها را یهودی و یا لااقل تابع معتقدات بت پرستان هند بدانیم؟!! هرچند واقعیت تاریخی ظهور جاعلانه به اصطلاح مغولان هند، از این احتمال نیز پلیدتر است. (ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 21:0 | 49 نظر
پاسخ ها، 46، تیر 88

پاسخ ها، 46، تیر 88

دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 2:11

خانم قولوپی. جدا معذرت می خواهم. حقیقت این که چند نفری در عرصه ی فرهنگ معاصر ایران، چنان بی مایه و پرمدعا و وقیح اند که هر مطلبی به نام آن ها و در هر موضوعی را یا نمی خوانم و یا سرسری می گذرم. حذف سریع و نیمه خوانده ی آن نوشته به زمان جواب، مرا از تعلق آن بی خبر گذارد. ضمائر پاسخ قبلی را با اجازه عوض کردم و به مزاح، باورم نمی شد که نام وسوسه ساز قولوپی یا تیله هم خانمانه باشد! بار دیگر معذرت می خواهم.


آقای ایلماز. باز هم یادداشت را با دقت بیش تر بخوانید، پاسخ تان را خواهید یافت.


آقای عابدی. همه چیز به ترتیبی است که فرموده اید، اما عمل نمی کند. شاید هم مربوط به وبلاگ خودم باشد، زیرا برای بسیاری از لینک های گوگل نیز پیام فیلتر می آورد.


آقای بچه مثبت. نگران نباش، دباغ هایی را می شناسم که چروکیده ترین چرم ها را چنان عمل می آورند که باز هم عمری کار کنند و سوزن بخورند. مبارک است.

دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 15:57

خانم تیله. حرف های تان متین بود جز این که "ایران حتی شهر نسیت، فقط یک دهکوره ی بزرگه"، حتما جمله ی من نیست. شاید اگر بگردید گوینده ی آن را بیابید و اگر نیافتید حاضرم به گردن بگیرم!

آقای رضا. کسانی لایق ناسزایند، چنان که قرآن فصیح و متین هم در مواردی برخی را خر و خوک و بوزینه خوانده است.

دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 23:22

آقای یکی. به قول بوشارلو، خوب که چی؟!!


آقا و یا خانم چشم. ممنونم.


آقای تحلیل. به دلیلی نتوانستم لینک را باز کنم، اگر ممکن شدلطفا تصویر را برای من ای میل کنید.

آقای سرمدی. لینک ارسالی شما نیز باز نشد. از ارسال آن ممنونم.


خانم تیله. البته که تشخیص شما از حافظه ی من جوان تر و قوی تر است؟!!


آقای بچه مثبت. اگر قالب یخ هم افاقه نکرد و ضمنا نمی توانید تا زمستان صبر کنید، آخرین راه حل این است که خودتان را به طور مشکوکی بکشید و چون پرونده ی قضایی و تحقیقاتی در این گونه موارد معمولا لااقل دو سال طول می کشد، در این مدت می توانید در سرد خانه کاملا خنک شوید. و اگر صرف نظر کردید و برای انتقام کشی منتظر بار دادن انقلاب مخملی شدید، پس آماده ام که در دفتر کارم با چای ازتان پذیرایی کنم و بعد دادگاه را تشکیل دهید. یهودیانی که با ظاهر بنیان اندیش و دوست عزیز به دفترم می آیند می توانند گواهی دهند که چایی های ما بدون کلک ریخته می شود نه مثل قطاب های ارسالی بعضی ها که به دنبال تناول پارکینسون می آورد!!؟ یک پیشنهاد نهایی هم این که اگر انقلاب مخملی ات رنگ زرد گرفت، پاچه های شلوارت را برای حفظ محیط زیست با کش ببند، منافذ بی اختیارت را مهر و موم کن و تا تاریخ گذشته نشده ای، به اورشلیم برگرد. دیگر خود دانی. کورش هم نمی توانست این همه به فکر حقوق حیواناتی چون تو باشد. راستی آخرین بار کی به زیارت قبر کیانوری رفته ای، چرم چروکیده؟!!

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 1:36

آقای سایه. در بخش پیام وبلاگ تان یادداشتی گذاردم.


آقای ایلماز. او تنها نیست و گویا تصور کرده اند در لغز پرانی یگانه اند، مطمئن باشید مایه ی کافی برای مالاندن پوزه اش به خاک موجود است. سخن گفتن با هرکسی با زبان خودش از شیوه های این قلم است و بدترین ارزیابی و بی ارزشی را زمانی اعلام می کند، که سر و صدای کسی را بی پاسخ می گذارد. با این همه گمان می کنم که او سهم امسال خود را گرفت، فقط معلوم شده که در کنار سرویس اتوبوس قبلی سرویسی هم برای دل سوختگان توده ای جهت کسب آرامش در زیارت قبر کیانوری دائر کنیم.

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 10:44

استاد غفوری نازنین. در مواجهه با تعصب کاری از عقل و منطق ساخته نیست و با کسی که گواهی چشمان خود را هم لجبازانه نمی پذیرد و کشتی را هنوز کوه می بیند، گفتار بی هوده است. به کارهای خودمان برسید. هنوز چند یادداشت دیگری باقی است تا به مدد الهی آن بساط نیز برچیده شود.

آقای خبر. وبلاگ ده نمکی را حک کرده اند. اگر یادداشت او را در اختیار دارید لطفا بفرستید.


آقای یکی. یک مدرک هم نزد من است. خانمی در نانوایی می گفت که یک روز قبل از انتخابات در آردها پودر سحر آمیزی زده بودند که مردم به جای موسوی می نوشتند احمدی نژاد. قرار است یک تکه از نان های روز 21 خرداد را بفرستند لابراتوارهای سوییس و نتیجه را به شورای نگهبان عرضه کنند. باز پول عرب ها رسید می خواهی ده میلیون خرج موبایل ات کنی؟!

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 18:25

اقای اترش. مردم ما با کمال هوشیاری اجازه می دهند هر مدعی اصلاح، تا میزانی که لازم است خود را علنی کند تا به وقت پاسخ عذری نداشته باشد و در صد سال اخیر، شاهان و شاه زادگان و امیران لشکر و تکنوکرات ها و روشن فکران و سیاست مداران حرفه ای و سر دم داران احزاب و وابستگان به تمام بلوک ها را چنان آزموده و به روزی نشانده است که یک چهره ی موجه و مورد قبول و قابل دفاع ملی از آن ها باقی نگذارده است. از جمله انتخابات اخیر که گروه دیگری از سیاست بازان را به سبب لجاجت و بی احترامی به تصمیم مردم برای همیشه از عرصه ی تاریخ معاصر بیرون راند. در این میان آزمون روحانیت هنوز تمام نشده است!

خانم تیله. معمولا پیران کهولت و فراموشی را بهانه ی انکار خود می گیرند، باز هم به یاد نیاوردم. البته هستند جوانانی هم که در مدت 24 ساعت همه چیز را از یاد می برند، اما آن حکایت دیگری است!

آقای عابدی. ممنون از راه نمایی های شما و امیدوارم هر جا هستید و می روید موفق باشید.

آقای تلمیذ. برای کسب فیض کامل به این آدرس بروید:
http://www.theviewpoint.blogfa.com/

آقای پریشان. نادان و نفهم و بی عقل و از این قبیل، به عنوان خطاب به متعصبین، از عادی ترین اوصاف ذلیلانه ی آن ها در قرآن متین است.


آقای سایه. آن عکس حقه بازی محض است. زیرا گرچه ظاهرا یک نامه ی رسمی است، اما شماره ارسال ندارد!!!!؟

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 23:41

خانم تیله. شاهد شما از ده کوره ای خبر داد، شامل ایران صد سال پیش، که البته سخن من است و نه ایران کنونی. خدا به پول نفت برکت دهد که بدون آن هنوز هم در همان ده کوره های صفوی بودیم و رضا شاه به نیابت از طرف شاه عباس مشغول بنای مسجد شیخ لطف الله نمی شد.

آقای یکی. آن لیست که فقط سئوال بود باید جوابش را هم شنید. تنظیم چنین سئوالاتی برای هرکسی در وجوه مختلف شکستن شاخ غول نیست. مثلا می توان از خود شما صدها سئوال از این قبیل پرسید: یادت می آید روزی ده بار دست می شستی؟ ضمنا از این آقا باید پرسید که سئوالات اش را از که و کجا جمع آوری کرده و خود با چنین آگاهی در کدام مقام بوده است؟!! و بدتر از همه این که فیلترها همچنان برقرار است.

چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 0:42

آقای خبر. از ارسال نوشته های درخواستی متشکرم، ولی یادداشت های آن ده نمکی خالی بند را نصب نکردم که یکی از نخستین کسانی بود که مستند تختگاه هیچ کس را دریافت کرد و گرچه سینماچی است اما خم به ابرو نیاورد. این اطوارهای کنونی شگرد کسانی است که بوی کباب شنیده اند و خود را برای دعوت بعدی تطهیر می کنند که دور تسبیحی از آنان ظهور کرده و یکی هم شهبازی است. همگی بلبل زبان شده اند و خود را از همه چیز مبرا می دانند. چنان که اخراجی های 2 را به پشتیبانی کسانی فراهم کرد که قصد داشتند حرف وزیر ارشاد را به کرسی بنشانند که زمانی گفته بود، جنگ را پیروان کتاب شاه نامه پیروز کردند! ما صبوریم و انتظار می کشیم تا آن زمان که به خواست خداوند گله ی روشن فکری کنونی از تمام قماش آن، توبه نامه ی دیگری بنویسند که: کاش پیام مستند تختگاه هیچ کس و طوفان نوح استاد غفوری را جدی گرفته بودیم.

چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 9:48

آقای سعید. اگر آقای طه فقط همان یادداشت انتخابات را دو سه باری با دقت و بدون عینک تعصب و پیش داوری بخوانند، ریشه ی مطلب را درخواهند یافت.


اقای سنجری. تقسیم بندی شما لاجرم مطالب ایران شناسی بدون دروغ را به سه بخش خواهد کرد از 1 تا 72 از 73 تا 144 و 144 تا پایان. به تر است هر قسمت را در 75 یادداشت بردارید تا سه قسمت تقریبا مساوی شود.

چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 23:5

آقای سایه. در مرحله ی نخست باید عربی بخوانید.


آقای اترش. در پهنه ی زمین و درمیان هیچ ملتی هنوز «چهره ی موجه و مورد قبول و قابل دفاع ملی» ظهور نکرده است. مردم انتخاب می کنند، نمی آفرینند. درست مثل سوا کردن سیب از میان بساطی که اصلا درجه ی یک ندارد.


آقای آتیلا. نصب شد تا همه ببینند که علت رد کامنت شما این بود که حرف های کوچه و بازاری زده اید.

آقای حسین محمدی. فقط صدا بود و تصویر نداشت!


آقای رعد. بی شک عصری نو حاصل تجربه ای استثنایی در روابط حاکمیت و مردم آغاز می شود، با کاربرد بی اثرتر ارعاب.

پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 12:49

خانم چاکر آقا. چوب کاری می فرمایید، مدت هاست از شما بی خبریم! انشا’ الله که گرفتاری های تان از نوع خیر باشد!


آقای سامان. این وبلاگ برای فارسی زبانان است.


آقای بجانی. عمر استقلال و اعلام کشوری به نام فنلاند به صد سال هم نمی رسد.

پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 20:3

آقای م و آقای حکیمی. بد نیست آدم به حوزه ای که سوادش را ندارد، وارد نشود.
1. در آن بخش از تورات صحبت ایوب نیست، آیه مربوط به یعقوب است.
2. اصلا بحث در این نیست که در تورات چه نوشته صحبت بر سر این است که در آن کاشی چه آمده است: «این زه کی ام بیت الکیم» که حرف به حرف با متن کاشی یکی است و به آن معنا نیست که به شما گفته اند.
3. با نوشتن حروف لاتین ماهیت فارسی متن کاشی تغییر نمی کند. مثلا نمی توان با نوشتن Ein حرف اشاره ی "این" فارسی در کاشی را گم کرد، چون معنای حقه بازی می گیرد. چنان که در تورات ترکی نیز مطلب چنین آمده است. "...و یعقوب قورخوب دیدی که بو یر نه هیبتلی دور."بو" بر اوزکه زاد دکل مکر اللهن..." پس آن حرف اشاره همان "این" فارسی است چنان که دیگر کلمات به کار رفته در کاشی تماما فارسی و عربی است و یکی بودن یدیش ایران با فارسی کنونی و یدیش آسیای صغیر با ترکی امروز را ثابت می کند. اگر کمی حوصله کنید مطلب برچیده خواهد شد. به تر است به کار خودمان برسیم.

پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 22:44

آقای محمد رضا. وقتتان را هدر می دهید.


آقای صمیمی. به من هم بگویید این شاگرد کثیف گزک ده کیست؟!


آقای اولترا. یدیش زبان داخلی و محلی یهودیان پراکنده در نقاط مختلف است که معمولا با استفاده از زبان و یا خط بومی انجام می شود. آن یدیش که اینک فارسی می نامیم، مجموعه اندکی از لغات است که به علت نبود فرهنگ بومی کاملا ساختگی و نوظهور است و هیچ سابقه و پیشینه ندارد.

آقای سنجری. یک سلسله یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ که به موضوع ورود اسلام به اسپانیا می پردازد، در زمینه ی مورد نظر شماست.

جمعه 5 تیر1388 ساعت: 22:4

آقای رضا. مشکل شما این است که ثبات فرهنگ قومی کنونی را ازلی تصور می کنید و توجه ندارید غالب اقوام در آسیای میانه و ایران و آسیای صغیر و اروپای شمالی و شرقی، در همین اواخر و با تجمع چند خانوار نطفه بسته و تکثیر شده اند، امری که هرگونه هدایت و کنترل آن ها را برای مراکزی بسیار آسان می کرد. ضمنا پاسخ به آقای اولترا را دوباره بخوانید و پیشنهاد می کنم به چند یادداشت در راه توجه مخصوص کنید.

شنبه 6 تیر1388 ساعت: 4:36

آقای م. واقعی است یعنی چه؟ آن مطلب را هم خواندم مشکلی نداشت.


آقای ایلماز. به چند یادداشت بعد توجه کنید.


آقای رضا. چرا مارگیری راه انداخته اید؟ این را هم بنویسید که در کل استان لرستان 1216 صندوق رای بوده که 95 نتیجه ی عدد صحیح در میان جمع آرای آن ها، 8 درصد صندوق ها می شود که کاملا طبیعی است!

شنبه 6 تیر1388 ساعت: 15:24

آقای بی طرف. از تاخیر عذر می خواهم. سبب این بود که اصل کتاب نیز آن دو صفحه را نداشت. به دنبال کتابی سالم می گردم تا انجام وظیفه کنم. شاید یکی دو روزه ارسال شود. دعا کنید.


آقای علی از مالزی. ممنونم به یادداشت بعد توجه مخصوص کنید.


آقای محمد رضا. به یادداشت بعد توجه مخصوص کنید.

یکشنبه 7 تیر1388 ساعت: 18:53

آقای ارش. انشا’ الله و در باب سئوال دوم هم به کتاب های پلی بر گذشته رجوع کنید.


آقای تحلیل. اشتباهات ریاضی در جمع و تفریق و دیگر حواشی مربوطه، ربطی به اصالت انتخابات ندارد، می تواند از سر خستگی و بی دقتی باشد و موجب اعلام تقلب نمی شود. تقلب آن است که بتوان ثابت کرد امضاهای ذیل صورت جلسه ای در حوزه ای مجعول و مخدوش است.

آقای محمد از سنندج. برخی از حضرات گمان می کنند که قرآن باید سلامت و صحت و اعتبار خود را در سنجش با قوانین بین المللی موجود و یا صلاح دید فلان صاحب رساله اثبات کند. مثلا اگر خداوند در آیه ای، نظاره ی عورت برخی از نزدیکان را قابل مواخذه ندید، فوق ابلهانی با یاد آوری نزدیکان خود، آیه را مردود، زیر لبی خداوند را سرزنش و متهم به کج اخلاقی می کنند. در همین ردیف است موضوع ماملکت ایمانکم و ضرب آن زنی که آیه اعلام می کند، که یکی را با احکام رسالات و دیگری را با مواد حقوق بشر ثبت شده در سازمان ملل مغایر می دانند و اگر بتوانند شکایت نامه ای علیه خداوند با اتهام تجاوز به مدلول حقوق بشر به دیوان لاحه می فرستند. جایگاه و توصیف این کسان را می توانید در ایه هفتم از سوره ی آل عمران بیابید.

دوشنبه 8 تیر1388 ساعت: 9:10

آقای محمدی. پاسخ شما را در ردیف کامنت های یادداشت قبل روز 7 تیر نوشته ام. بیابید و بخوانید.

آقای طرف سوم بحث. دیر آمدی فقط استخوان های اش مانده است. آدرس لانه ات را بفرست تا چند قطعه ای برایت ارسال کنم.


آقای بجانی. مستند طوفان نوح از آن که به روشن شدن مبحثی از نبوت و صحت اشاره ی مهمی در قرآن که پیوسته در عداد قصص آمده بود، کمک آشکاری می کند، به راستی مقدس است. اگر به چشم قوم پرستان نیامده، نقص عقلانیت ان هاست. مباحث بنیانی تاریخ و نقد دروغ های یهودیان ترک و فارس و اکبر و اصغر نمی شناسد، بی رحمانه است و با تعارفات برگزار نمی شود. ضمنا برای آزمودن خودتان آیا قبول می کنید که امثال صدیق ترکان را فریب داده و اطلاعات یهودی را تکرار کرده اند؟ این را هم بنویسم که اگر ده وبلاگ ذوالقرنین هم بزنید حاصل همان است که او برد. سکوت و فحاشی و بی آبرویی و حالا لکنت زبان و به زودی خاموشی.

سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 0:25

آقای یکی که هیشکی... حقیقت مقهور و تسلیم مصلحت نمی شود، به گرو نمی رود و از دل نگرانی که اگر چنین بگوییم چنان خواهد شد، خاموش نمی شود.


آقای توحید. صدها و صدها کتاب در نظم و نثر با زبان فارسی و خط عبری یافت شده، که نزدیک به تمام آن ها با بنیان اعتقادات یهود مربوط است و غیر یهود به آن نیازی ندارد، پس زبان آن ویژه یهودیان و خط عبری نیز مخصوص همین حوزه ی بدون توان نگارشی به دنبال رخ داد پوریم است. می گویند این مکتوبات عمر دراز نزدیک به هزاره دارد و مسلم این که از آثار تازه ساز فارسی با حروف عربی قدیم تر است. چنین پدیده ای با رساله ای نوساز و 150 ساله با گمانه ای در باب یهودی- اسپانیایی سنجیده نمی شود. برای اثبات عبری - اسپانیولی باید لااقل ده کتاب مانده از 500 سال پیش ارائه داد. انتقال خط عبری به کنیسه نیز، که به علت تبدیل آن به الفبای عرب بی کار مانده بود، نه فقط امر بعیدی نیست که تیزهوشانه است. برای پاسخ به سئوال دوم شما هم کافی است بدانید یهودیان اسراییل، در هر رده سنی زبان و خط عبری را به عنوان خط و زبان رسمی و دولتی می آموزند، اما زبان مادری خویش نمی دانند. درست مانند ترکان که زبان فارسی را می آموزند و دیدیم یهودیان ایران، با خط عبری آشنا نیستند، ولی زبان قدیم یدیش خود را این بار با نام فارسی در داخل خانواده یاد می گیرند و از رادیو و تلویزیون می شنوند!!! در واقع ایران تنها یهود نشین است که اینک زبان جنبی یدیش ندارد زیرا زبان رسمی کشور همان یدیش پیشین است. قبلا نوشتم که به احتمال زیاد زبان عبری رایج در اسراییل هم، به خاطر ساختار کاملا عربی، نوعی یدیش بین النهرینی است. خلاصه بگویم که یهودیان برای سر پا کردن کشور جعلی اسراییل از همه نوع تجارب دوران سرگردانی بهره برده اند.


آقای ایلماز. قرآن بدون تفکبک، هر مدعی تثلیث و شرک را نجس می داند. شرط پاکی آنان اعتراف به یگانگی خداوند است، نه قبول مدخل های ارائه شده در این وبلاگ.


آقای سعید. مطالب در پیش، انشا’ الله برخی از ابهامات را بیش تر خواهد گشود که طرح آن ها مثل همیشه، نیازمند گذر از مقدماتی است.


آقای چاکر آقا. شعر که چیزی نیست، اشتیاق ممکن است آدمی را به طی الارض نیز وادار کند.

آقای آمون. آن کامنت را نصب کردم تا "لایعقلون" بدانند برخی از دهان گشادان نان خور یهود، گاهی به تو دهنی محتاج می شوند.

سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 9:30

آقای تسلیم محض. دو نکته را بدانید: اول این که ترکان برای صدیق اعتباری در حد معلم قائل اند و همین اواخر برای او با طبل و تنبور در یکی از فرهنگ سراهای تهران بزرگ داشت گرفتند و نوازش اش کردند. بگذریم که این مراسم از نظر زمان با فاصله ی کوتاهی پس از نقد مختصر من به کتاب های او برگزار شد. ضمنا کس دیگری را نمی شناسم که درباره ی تمدن و فرهنگ و زبان و تاریخ ترکان مطلب ارجح تری نسبت به داده های صدیق ارائه داده باشد و مثلا نوشته های دکتر هیئت کپی حرف های صدیق است، پس نقد صدیق نقد تمام صاحب قلمان ترک است که هنوز هم ساز یهودیان درباره ی مردم خویش را می نوازند و برای جوانان مشتاق آگاهی ترک لالایی می خوانند.
دوم این که غیر مسلمانان، در شرق و غرب و شمال و جنوب، اگر به کسی با نام موسی و جاکوب و دیوید برخوردند، بی تردید خود را با یک یهودی رو به رو می دانند. فقط در کشورهای مسلمان است که از بالا تا پایین و از چپ و راست کسانی با نام های یهودی اختیاردار مسلمانان اند، زیرا به ما تلقین کرده اند که داود و یعقوب و یوسف و اکبر و حسین و ابراهیم و اسحاق و یدالله و محمد و احمد یکی است و انتساب نام را علت اعتقاد نمی دانند؟!!! زیرک اند آقا!

سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 12:51

آقای سعید. بی تعارف کم سواد تر و پر حرف تر از او پیدا نمی کنید. از او حرف هایی خوانده ام که سخت نسبت به سلامت عقل اش مشکوکم. اجحتمالا اگر در برابر او نام مرا