یه روزی در کلاس درس, به دانشجوی ترکی گیر میدند که الا و بلا باید عکس یه کوس بکشی ترکه میره وعکس یه کوس میکشه , فارسها میزنند زیر خنده. ترک میپرسه واسه چی میخندید؟ فارسها میگند شنیده بودیم ترکها کوس کشند اما ندیده بودیم. ترک میزنه زیره خنده, فارسها میگند تو واسه چی میخندی ؟میگه من هم شنیده بودم فارسها به کوس ننه شون میخندند اما ندیده بودم
———————–
یه کرد , یه رشتی و یه فارس بچه تهرون باهم عمل خلاف انجام میدهند. هر سه را ماموران دستگیر کرده پیش حاکم میبرند. حاکم میگه برای اینکه شما را ببخشم باید میوه یا خوردنی برای من بیاورید که من تا کنون ندیده و یا نخورده ام وگرنه شما را مجازات میکنم. رشتی میره یه سبد پرتفال میاره حاکم میگه پدر سوخته یعنی من تا به حال پرتقال ندیده ام . دستور میده پرتقال را یکی یکی به رشتی فرو کنند. بعد از رشتی نوبت به کرد میرسه که با خود یک سبد خیار چنبر آورده بود . حاکم دستور میده خیار ها را یکی یکی به کرد فرو کنند در ضمن فرو کردن کرده داشته از خنده روده بر میشده . حاکم میگه چرا میخندی پدرسوخته نکنه خوشت اومده . کرد میگه نه قربان آخه فارسه داره یه گاری هندوانه مشهد میاره0
———————–
معلم: شباهت سربازان کوروش و طالبان چیست؟
دانش آموز: هر دو کلاه دارند هر دو ریش طویل دارند
معلم: نه آن شباهت ظاهری است شباهت باطنی آنها چیست؟
دانش آموز: همه بی مخ و آدم کش هستند
———————–
یه روزی یه فارسه(سگه) می میره و میره پیش خدا میگه که ای خدا چرا این قدر ترک آفریدی همه ی دنیا رو گرفتن… .خدا میگه : آی عزرائیل گل گور بو کیشی نه دئییر؟!
———————–
به ترکه میگن چرا بهت میگن ترک خر؟ ترک:وقتی می خواستم به دنیا بیام بهم گفتن می خای ترک خر بشی یا فارسه ننه قهبه ؟ترک: خوب منم گفتم ترک
———————–
یه فارس که خیلی عاشق کوروش شده بود برای اینکه عشق خود را به کوروش تکمیل کنه و ادامه دهنده راه او باشد مدتی در شهر قزوین ساکن می شه و بعد از مدتی برای عمل بواسیل به تهران میآد دکتر از فارسه می پرسه برای چه اینقدر کون میدی؟ فارسه می گه …. گر عشق کوروش باشه سهل است کون دادنها
———————–
رستم میره پیشه تهمینه تا با هاش حال کنه.اسب نرش رخش رو هم می بره.وسطای حال تهمینه از رستم می پرسه :وقتی تو کوه و در و دشت هستی چه جوری حال می کنی؟..رستم رخش رو نشون می ده…تهمینه میگه وا خدا مرگم بده اسبت و می کنی؟ رستم می گه خجالت بکش کردن چیه؟ بهش می دم
———————–
فردوسی تو میدونش وایساده بوده که یهو یه کلاغه می رینه رو سرش … فردوسي داد میزنه …..سلطان محمودم همینکارو کرد که رفتم شاهنامه رور نوشتما زیاد اذیت کنی شاهنامه 2 را در میارم
———————–
فارسا در دعوای اسم خلیج عرب برای اینکه اثبات کنند اونجا اسمش خلیج پارسه کلی سگ در جزایر مستقر می کنند تا شب و روز پارس کنند
———————–
از يه دختر فارس می پرسند جائی را نام ببر گرم و نرم باشه و در آنجا احساس امنیت کنی ؟ فارسه میگه آغوش عرب های یولدار دبی
———————–
به فارسه می گن چرا خالی بند شدی می گه من از روزی که شاهنامه را خواندم به این مرض مزمن دچار شدم
———————–
خرطوسی(فردوسی) و آبجیش در حال کار خلاف بودند که می گیرند می اندازند زندان و در زندان با یه چوپان فارس همبند می شه و خرطوسی هر وقت می خواسته آب بخوره، چوپانه می زده زیره گریه! و خرطوسی ناراحت می شه و می پرسه چرا وقتی که من آب می خورم تو گریه می کنی؟ چوپانه می گه چون وقتی که تو آب می خوری من یاد بز و سگم می افتم! چون بزم موقع آب خوردن آب از ریشش سرازیر می شد
———————–
چند تا فارس سگ مذهب میرن سوریه و موقع برگشت میرن ترمینال اتوبوس و اتوبوس پیدا نمی کنند و میرن به فرودگاه و از خلبان می پرسن بوفه داری؟ خلبان می گه سرپائیه؟ فارسه می گه ! باشه کله پائین هم می ریم!(هواپیمائی ایران ایر چند وقت قبل 7 نفر را به صورت سرپائی از دمشق تا ته ران آورده بود و اسم فارسها برای اولین بار در کتب رکودهای “گینس” به خاطر این کار ثبت شد)
———————–
به یه فارسه می گن آقا سگه! فارسه آتش می گیره و به آتش نشانی زنگ می زنه!
———————–
فرهنگستان ادب پارسی بعد از کلی بحث به جای کلمه فارس که یک کلمه عربی و بیگانه است کلمه “سگ” را که فارسی و اصیل است انتخاب می کند
———————–
ترکه با خرش رفته بود ته ران . پشت چراغ قرمز یه ته رونی ازش می پرسه :هی داداش بابات رو کجا میبری ؟ ترکه میگه : پدر سگ , ننه ات رو کرده می برمش مفاسد
———————–
یه روز یه درویش ترک میره تهران بساط درویشی اش را پهن میکنه ، سه نفر بچه تهرانی (فارس) میآن میگن درویش میتونی یه عکس کوس برامون بکشی میخوام خالکوبی بکنیم ، درویش یه عکس میکشه میده دست اونها و اونها با صدای بلند میخندند و میگن یارو عکس کوس عمه اشو کشیده ،سپس درویش عکس را از اونها میگیره ودرویش شروع میکنه به خنده بچه تهرانیا(فارس)میگن : آخه درویش تو واسه چی میخندی ؟ درویش میگه : میدونی آخه من شنیده بودم بچه تهرانیا (فارس) به کوس عمه اشون میخندند ولی نشنیده بودم به کوس آبجیشون هم بخندند آخه این عکس کوس آبجیتان هست که من کشیدم
———————–
میدونی اگر یک پارس ورزش کنه چی میشه؟عرق سگی تولید میکنه
———————–
یه ترکه به یه فارس می رسه میگه راسته که می گن زبون شما زبون سگها است فارسه عصبانی می شه می گه اینا همش حرف حرفه هفه هفه هاف هاف هاف

یه فارس خیلی زور نمی زنه تا روی سگش بالا بیاد
——————–
یه فارسه در کشور پاکستان به دفتر سازمان ملل پناهنده می شه بعد از مدتی با پارتی می خواسته خودشو به یه کشور اروپائی برسونه و مقداری پول به مسئول دفتر سازمان ملل میده و تا او را به عنوان پناهنده سیاسی قبول کنند. بعد از مدتی او را به انگستان می فرستند و در آنجا او در یک مرکز نگهداری سگ نگهداری می کنند و فارسه اعتراض می کنه که من پناهنده سیاسی هستم چرا منو با سگها نگهداری می کنی؟ و مسئولان آنجا هم جواب می دهند شما با ویزای سگ به اینجا آمده اید
——————–
زن و اژدهاهر در خاک به جهان پاک از این هر دو ناپاک به
زنان را ستائی سگان را ستای که یک سگ به از صد زن پاسای

منظور خرطوسی(فردوسی) از سگ در این شعر چیست؟
۱.فارس ۲. تاجیک ۳. افغان ۴. هر سه
——————–
از ارمنی می پرسن اولین انجمن همجنسبازی را در دنیا کی تشکیل داده بود؟ ارمنی می گه کوروش سگ کبیر
——————–
به یه فارسه می گن چرا ولگرد شدی می گه مگر می شه کتاب”سگ ولگرد ” صادق هدایت را خواند و ولگرد نشد
——————–
فارس یعنی شاشیدن سرپائی یک دختر توی ته ران
——————–
يه روز يه فارسه رييس صدا و سيما ميشه وسط اذان پيام بازرگاني پخش ميكنه
——————–
تعدادی از سگهای ولگرد کشتارگاه مدتی، به صورت هفته ای دور هم جمع می شوند و به زمزمه کردن چیزی می یرداختند و سگ شناسان به این کار این سگها شک می کنند برای اینکه سر و ته قضیه را در بیاورند مکرفون درمحل تجمع سگهای ولگرد کار می گذارند و معلوم میشه که این سگها هفته ای یک بار شاهنامه خوانی دارند!
——————–
تعداد کثیری از فارسها برای ادامه راه کوروش و برای ابراز عشق خود به کوروش به لواط دادن رو آورده اند
——————–
سر بحث خلیج عرب فارسا می بینین دارن از عربا شکست می خورن.سریع یه فارس کونی رو سفیر می فرستن امارات تا به ازای هر روز فارس بودن خلیج یه کون به شیخ اعراب بده.شیخ اعراب چند بار میذاره کون فارسه می بینه عجب کونیه.تلگراف می زنه به تهران میگه نمی خواین خلیج همیشه فارس باشه؟!؟
——————–
فارسه رئیس فدراسیون شطرنج میشه دوتا قانون میزاره: 1. اسب دیگه نمی تونه فیلو بزنه 2. سگ هم بازیه
——————–
فارسه به زنش میگه : عجب داماد آمریکایی خوبی داریم . زنه میگه چطور؟ میگه من پشت در بودم شنیدم برا اینکه ما بیدار نشیم داشت دخترمونو ساکت میکرد و هی میگفت : ساک ایت! ساک ایت!
——————–
دوتا سگ داشتن جفت گیری می کردند فارسه به زنش میگه: خانم اصل کردن اینه ما شما رو رعایت می کنیم.!!
——————–
فارس طاق باز خوابیده بوده یه زنبور زرد میاد کیر فارسه رو نیش می زنه.یارو کيرش ورم می کنه می دوو پیش زنش و بهش میگه شهین پاهاتو بده بالا که امروز می خوام مثل یکه ترک بکنمت

 

می دونی چرا فارسها زیاد به ارمنی ها می چسبند و از اونها آویزون می شن؟ چون ارمنی ها سگ و توله سگ را خیلی دوست دارند!
——————–
ميگن فردوسي شاهنامه رو زده بوده زير بغلش و داشته از پله هاي قصر سلطان محمود بالا مي رفته تا ول بخواد يه دونه شديدا مي گوزه! نمي دونم اين جوکو قبلا شنيدين يا نه؟! ولي ميدونم اگه زير پله بودين حتما ميشنيدين!!!
——————–
معلم ادبيات فارسي از دانش آموز مي پرسه لهجه هاي زبان پارسي رو بشمر ببينم؟ دانش اموز ميگه:لهجه تازي-لهجه شي ينلو-لهجه گرگي و همچنين لهجه سگ آقاي پتي ول
——————–
يه روز يه ترک ميوفته چاه فاضلاب درش ميارن ميبينن که فارس شده
——————–
تهرونيه پسرش کور به دنيا مياد ، اسمش رو ميذاره حيدر مريم زاده
——————–
يه روز يه فارسه مي ميره عكسي ازش نداشتن تا گردن خاكش مي كنند
——————–
تركه به تهرانيه ميگه: ‌بگو بلوط،‌ تهرانيه ميگه: بلوط. تركه ميگه: كيرم تو گلوت! تهروني حسابي بهش بر ميخوره،‌ با خودش ميگه من بايد حال اينو بگيرم. ميره يه هفته فكر ميكنه،‌ هفته بعد مياد به تركه ميگه: بگو شلغم. تركه ميگه:‌ شلغم. تهروني ميگه:‌ كيرت تو حلقم!!!
——————–
یه روز یه ترکه یا یه فارسه تو خیابون راه میرفتن که یهو خره عر عر کرد.فارسه گفت ترجمه کن…یه کم بعد یهو خره گوزید…ترکه گفت حالا تو ترجمه کن

از يك دوجنسي كه پدرش ترك و مادرش فارس بوده مي پرسند تو ترك هستي يا فارس؟!ميگه:والله خودمم گيج شدم اما وقتي ميكنم تركي حرف ميزنم و وقتي ميدم فارسي
——————–
ميگن يک فارسی تمام انواع از سگهای دنيارو يک جايی جمع می کنه و صدای پارسشون رو ضبط می کنه بعد اسم اون جا رو ميذاره: بانک اطلاعات زبان فارسی
——————–
يك تركي شروع مي كنه دور چاه توالت خودشو سيم خاردار مي كشه.يكي ازش مي پرسه چرا اينجا سيم خاردار مي كشي؟ تركه ميگه چون فارسها گه زيادي ميخورند!!!
——————–
يکي از فارساي دو آتيشه ميره سر قبر کوروش کبير با صداي بسيار بلند و کشداري نعره ميزنه :کووووووورووووووش اسووووووووده ه ه ه ه ه ه ه ه بخواااااااااااااااااااااااب من بيداااااااااااااااااااااااااااااااااااارم! صداي يارو از بس نکره بوده کوروش يکهو بعد از دو هزارو پانصد سال از خواب مي پره .ناگهان از مقبره کوروش يک سيل وحشتناکي سرازير ميشه ويارو رو با خودش مي بره. ضمن اينکه داشته سيل يارو رو ميبرده داد ميزنه: اي کوروش اين چه داستاني است که بر من گذشت؟! صداي کوروش شنيده ميشه که ميگه: شما فارسها به عقلتون نرسيده که توي اين 2500 سال يک موالي مستراحي اين دورو برها بسازيد؟!
——————–
- شهرداري ته ران طي نامه اي از فرهنگستان زبان فارسي در خصوص وضع يک کلمه جهت ناميدن «افرادي که شبها مامور صيد و حبس سگهاي ولگرد شهر هستند» استعلام مي کنه. رييس فرهنگستان در جواب مي نويسه: از انجائيکه برماست تا از گذشتگان خود واژه نيکو وام گيريم و از انجائيکه ما هرانچه که داريم از کوروش و داريوش و تخت جمشيد است ما واژه «پارس پوليس» را برگزيديم!
——————–
يه فارس به خدا شکايت ميکنه که چرا به مصريها زيبائی و به ترکها غيرت دادی؟ اما برای فارسها چيزی ندادی که با آن در دنيا مشهور شوند. خدا هم دلش به فارسه می سوزه . زمين بزرگ شهر نو را به او عطا می کنه. فارسه هم خواهر -مادر - عمه خود را بر می داره می ره اونجا و به شغل شريف کس کشی مشغول می شه.
——————–
یه بار ترک می خاست جک تعریف کنه فارسا نمی زاشتن چون می خواست جک به فارسا بگه بعد ترکه میبینه نمی زارن جکشو بگه میگه آقا یه روز یه ترک همه جمع میشن دورش میگن حالا بگو بخندیم ترکه میگه یه روز یه ترک داشت می رفت افتاد تو یه چاه که پر از گه بود درش میارن میبینن ای بابا این یه فارسه که 1 ساعته داره تو چاه گه میخوره
——————–
یه ترکه بچه اش را به دکتر می برد. شلوار بچه را پایین کشیده وبا اشاره می گوید: آقای دوقتور کوروش درد میکنه. د کتر سؤال می کند: عزیزم شما بخاطر داشتن لهجه نمی توانید بگویید: کیرش؟ ترکه میگه: نه آقای
دوقتور. برای اینکه بی ادبی نشود اسم رسمی اش را گفتم.
——————–
یه روز مسابقه ای برگزار بود که میزان مقاومت آلت تناسلی افرادی از اقوام مختلف را می سنجیدند. شرکت کنند گان پشت سر هم به صف ایستاده بودند ودر جلو، میزی بود که افراد به نوبت آلت تناسلی خود را روی آن قرار میدادند تا داوری که پشت آن میز نشسته بود باچکشی بر سر کوروش (کیر) شرکت کنندگان می کوبید.
نفر اول یک رشتی بود. وقتی چکش برسر کوروشش می خورد دادمی زند: اعووووو…! واز صف خارج می شود. نفر پشت سری که یک کرد بود جلو می رود. بعد از دریافت چکش داد می زند : آی کره ه ه…!، بعد نوبت به عرب می رسد. او هم پس ازنوش جان کردن ضربه با فریاد الوای! الوای! از صف خارج می شود. نوبت به فارسه می رسد. وقتی چکش کوبیده می شود، فارس هم چنان ساکت می ماند. اما داد نفر پشت سرش که یک ترک بود درمی آید: آخ ددم وای! چرا که کوروش او بود که از فارسه رد شده بود وروی میز داور قرارداشت
——————–
ترکه از اینکه زنش قهرکرده وبه خانه پدرش رفته بود، عصبانی شده بود. ازشدت عصبانیت سگش را دعوا می کرد، سگش هم از او قهرمي کنه و پارس کنان به فرهنگستان زبان پارسی می ره
——————–
روزی مسابقه قدرت کوروش اقوام بود. افراد می بایست وزنه هایی رابا کوروش خود بلند می کردند. کرد، لر، بلوچ، رشتی، وعرب به ترتیب رکورد هم را مشکنند. نوبت که به فارس می رسد، او بزرگترین وزنه موجود را بلند می کند ومورد تشویق حاضرین قرار می گیرد. ترکه می بیند اگر بزرگترین وزنه را هم بزند با فارسه مشترکا اول خواهد شد. فوری وارد میدان شده در حالی که مسابقه یارو هنوز تمام نشده بود، کوروشش را وارد کون فارسه کرده ، او و وزنه ای را که هنوز به زمین نگذاشته بود، باهم بلند می کند
——————–
ترکه مهمان خانواده یک فارسی شده بود. خدمتکار آمد وگفت برای خوردن انگور داریم، انجیر داریم، انبه داریم، انار داریم، … ترکه گفت شما فارسها چقدر ان می خورید
——————–
مسابقه ای دردنیا برگزار می شد. بنابراین بود که به نمایندگی از هر ملتی یک نفردر جایگاه قرارگرفته وتنها با یک جمله غیرمستقیم به برجسته ترین جنبه افتخار آمیز علمی یا فرهنگی مملکت خود که به آن شهره هستند، اشاره کند. یک ژا پنی پشت تریپون قرارگرفت وگفت: بدون کامپیوتراینهمه پیشرفتهای علمی وفنی وفرهنگی برای بشر میسرنمی شد. یکنفرازیونان می گوید: فلسفه اساس تفکرات بشراست. یک ترک می گوید: شرافت بزرگترین سرمایه بشراست. یک فرانسوی می گوید: فرق پیشرفتهای بشر مدیون آزاد اندیشی اواست(یعنی اینکه فرانسویان آزاداندیشند). نوبت به فارس می رسد. وی له له کنان ازجای خود جهیده وپشت تریپون قرارمی گیرد ومی گوید: سگ حیوان باوفائی است
——————–
برای ازبین بردن تمامی مظاهرفرهنگ ترک وجانشینی آنها با سمبل ها ونمادهای فارس، عده ای پان فارسیست نظیرآقای ورجه وورجه پشنهاد می دهند که برروی پرچم سه رنگ ایران بجای شیر، تصویریک قلاده سگ وفادار زیبا حک شود
——————–
یه روز یه فارس مهمان یه ترک بود. ترکه می بیند که سگش مدام به این مهمان پارس می کند ولی فارسه بجای ترس و پرخاش با تکان دادن کله خود اورا تحسین می نماید. ترکه کنجکاو شده و موضوع را می پرسد. فارسه می گوید: شما ناراحت نباشید، ایشان برای بنده از شاهنامه خردوسی (فردوسي) می خوانند
——————–
بین پایتختهای جهان یک مسابقه بین المللی تقلید صدای سگ می گذارند. ته ران اول میشه، دوشنبه دوم، کابل سوم
——————–
يه ترك هر موقع ميخواسته به دودوله پسرش اشاره كنه ميگفته كوروش! يه فارس شديدا ناراحت ميشه به تركه اعتراض ميكنه ميگه اين كه اسمش كوروش نيست؟تركه ميگه پس چيه:فارسه ميگه بهش ميگن فردوسي .تركه ميگه پس كوروش چيه؟ خايه پسرت
——————–
فارسه شب مياد خونه، به زنش ميگه: شهين بيا تو اتاق، امشب ميخوام بگذارم تو چشمت!! شهين بدبخت هول ميشه، ميگه: نه كوروش جون .. تورو خدا… بابا آخه كور ميشم. فارسه ميگه: مزخرف نگو زن، مگه ديشب گذاشتم تو دهنت، لال شدي؟
——————–
ترکه با قطار ميرفته مشهد تا توبه کنه.تو ايستگاه ته ران يه بچه فارس خوشگل سوارهمون کوپه ميشه .ترکه که ديگه نميتونه خودش رو نگه داره کارفارسرو تموم ميکنه وقتی به مشهد ميرسن ترکه ميگه:دوزون سوزی من توبه ائلميشم بونودا سيکه سيکه گتيرميشم يوخسا گلميردی
——————–
ميگن سه قلاده سگ ميشه يك تاجيك….۶ قلاده سگ ميشه افغاني……ميپرسن فارس چند قلاده سگه؟ميگه ۶ قلاده افغاني تازه ميشه يك فارس
——————–
از يك فارس مي پرسن چرا دست از كس كشي بر نميداري؟ميگه يعني چي؟مگه غير از كس كشي هم شغل ديگه اي وجود داره؟

خلایق هر چه لایق

هرکس برای رسیدن به اهداف خود درزندگی ، به فراخور شخصیت و فرهنگ واستعداد خود راههایی را برمی گزیند، که آن راه و روشها میتوانند مثمر ثمر باشند ویا اینکه بدون نتیجه باشند و در صورتی که بدون نتیجه و بدون ثمر باشند آن شخص انرژی خود را بی جهت وبی خود از دست میدهد . فارس سگ هم برای رسیدن به اهدافش راههایی را آزموده که بعضی از آن راهها موجب ترقی ظاهری فارس سگ شده است بعضی از راهها هم بدون نتیجه بوده است . فارس سگ که رفتاری ناشایست سگی با دیگران دارد این رفتارهایش باعث شده که لقب بسیار زیبنده و در فراخور حال این قومچه از طرف ملل دیگر به فارس سگ یعنی همان فارس سگی داده شود . فارس سگ خود نیز براین نکته واقف است که در بسیاری موارد حتی از سگ واقعی پست وپست تر است . ولی با این همه فکر کرد اگر ماجرا را با خدا در میان بگذارد شاید خدا درد سگیش را درمان کند برای همین پس از چندین روز کاغذ بازی و کلی پارتی بازی رفت با شرمندگی پیش خدا وگفت: خدایا نوکرتم مردم از بس که از مردم فارس سگ شنیدم کاری کن که دیگر مردم به من فارس سگ نگویند . خدا با شنیدن این حرفها به فارس سگه گفت : چاره کار در دست خودت است ولی برای راهنمایی من چند راه را برای ترک عادات پیشنهاد میکنم که در صورت ترک این عادتها از فارس سگی رها میشوی .
1 – قبل از هر چیز ومهمترین اصل برای خروج از فارس سگی باید از چاپلوسی وتملق در نزد بزرگان بپرهیزی که این بد ترین صفت است.
2 - از پارسیدن جدٱ خودداری بکن چون با هر بار پارسیدن دور بر میداری وفکر میکنی که یک گهی هستی .
3- سومین راه هم به نوبه خود دارای اهمیت بسیاریست وآن این است که از گاز گیری وپارچه گیری بپرهیزی و اگر هم خواستی پاچه گیری بکنی قبلش کمی بپاسی که طرف کمی دور شود تا نتوانی گازش بگیری .
4 – چهارمین راه هم بازمهم است که باید حتما آن را ترک کنی … خدا که چهارمین راه را میخواست بگوید فارس سگ با عجله حرف خدا قطع کرد وگفت : حتما ماده فارس سگها هم نباید در فاحشه خانه ها کار کنند و نر فارس سگها هم نباید کوس کشی بکنند ، که این آخری اصلا نشدنی است چون ما اگر آنها را کنار بگذاریم نانمان بریده است . خدا که از این حرکت زننده فارس سگ ناراحت شده بود گفت : خلایق هر چه لایق

http://ciddan.blogfa.com/