آیا با فحاشی ، اندیشه ای رنگ می بازد یا دغدغه ای محو می گردد ، یا مخاطبی اقناع می شود؟! فحاشی ، به هر نحو از انحا ، گره گشا نیست ، ما را از هم دور می کند و امکان گفت و گو را نایاب می کند
اول از همه مطلب من در انتقاد از روش و منش عزاداری برای یک هرزه گرد لس آنجلسی ( نه ایرانی ) را که به نام هنرمند از او یاد می کنند، از اینجا بخوانید. این کامنت های مطلب پیشین من را هم ببینید. کامنت هایی که نشانی از هرزه گردی ای است که می پندارم اینترنت فارسی زبانان را سخت بیمار کرده ، البته ابتذال در وبلاگستان فارسی حکایت دیرینی است. واقعا می ارزد که برای حمایت از عمله کژاندیش هنر که چون مهستی تمام فخر و فضلیتش به داشتن عکس و امضای فرح پهلوی است و لاغیر، این همه خود را رویاروی اندیشه های قدسی قرار دادید؟! با من و نوشته ام مخالفید ، چرا صدر تا ذیل اسطوره های دینی و ذات متعال حق را به تعرض های ناصواب می کشانید؟! باور کنید فاحشگری فکری ، به صد مرتبت سیاه تر از روسپیگری جسم و جان است. این کامنت ها نشانی از آن سیاهی ها دارد
من کامنت پاک نمی کنم ، سانسور نمی کنم ، فحاشی این نحله فکری باید بماند و ثبت شود. اینها سند حقانیت اندیشه ماست ، سند وجاهت ایدئولوژی ای که با عقلانیت نتوانسته اند رویاروی آن بایستند و البته دیری است که بنای محو آن را با فحاشی - چه مدرن و چه کلاسیک دارند
خیلی از مخاطبان به من می گویند تو با این مدعا ، چرا شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را می بینی ؟! آنها را به مطلبی که جندی پیش در کیهان با عنوان « نیمه پنهان مکتب منتقدان سیاه » منتشر کردم ، ارجاع می دهم. بخوانید
آيا نبايد فيلم ديد؟
پژوهشگر،
نويسنده و
منتقد سينماي
ما بايد ببيند
و بشناسد؛ حتي
آثار اروتيك
را، تا بتواند
عقلي نقاد و
ذهني خلاق
بيابد و بر بام
جهان هنر، پر
مايه از
اندوخته هاي
ملل گوناگون،
بايستد، تا
بتواند اصيل
را از بديل
بازيابد و
تفاله ها را از
عصاره ها
تمايز بخشد.
اين كار
ناظران مصلح
بر هنر است.
بايد به مباني
شخصيت هاي
فيلم، به
زندگي و حرفه
هنرمندان
نزديك شوند،
لمسشان كنند،
با وسواس
قدمگاه هاي
آنان را
بجويند، براي
اينكه نقدشان
كنند، نه آنكه
فريفته شان
شوند
وقتي مي گوئيم «منتقدان سياه»، اين ها كه از شكم مادر تاريك انديش نبوده اند، دل باختند، فريفته شدند و دست آخر خودشان شدند عوامفريبان سياه هنري كه به صد مرتبت پست تر و بدتر از شيادي سياسي است
پی نوشت: تحریم این پست در وب سایت بالاترین را از اینجا ببینید! این دیکتاتوری اکثریت نیست ، این رویارویی با حقیقت است و البته حقیقت با دموکراسی رسانه ای قابل جمع نیست