از قیل و
قال مدرسه
یارب دلم
گرفت …
این مطلب
آمیرزا
برایم تکان
دهنده بود.
چون او هم به
دام پیروان
آئین “چو
ایران مباشد
تن مباد!”
افتاده یا
دستش را
روکرده است!
البته این
آئین یا مکتب
در هیچ کتابی
یا دیکشنری
ای یافت می
نشود! همان
طور که ایشان
از شعار یک
عده قلیل در
میان
تظاهراتی
بزرگ که
هارای هارای
من تورکم!
شعارشان
بود، تمام
هویت خواهان
را هارای
هارای چی
نامیده است (که
بسیار بار
منفی دارد) من
هم انواع پان
ایرانیست ها
و
پانفارسیست
ها و باستان
گرایان و عرب
ستیزان و ترک
ستیزان و
یهودی
ستیزان
ایران را
پیرو “چو
ایران مباشد
…” خطاب می کنم.
- من هرگز و
هرگز از شعار
راسیستی
آذربایجانی
ها و دیگر
ترکان ایران
موافق نیستم
و شاید جوز
نخستین
کسانی بودم
که این نوع
شعارهای
راسیستی (مانند
فارس دیلی
ایت دیلی …) را
محکوم کردم و
چوبش را هم
خوردم و شدم
مانقورت!
یادتان که
هست؟
- من به تک تک
سخنان پوپک
یا پاپک خرمی
یا خرمدین
پاسخی درخور
داده بودم و
ایشان به جای
پاسخ و بحث و
گفتمان
نوشته های
پیشین خودش
را - که از آنِ
خودش هم نبود
بلکه از کاوه
فرخ و زریاب
خوئی و … بود -
باز به رخم
کشید.
من با آوردن
مقدمهء لیلی
و مجنون و
اظهار نظری
از یک دوست
مقیم سوئد
نوشته بودم:
شاه
شروانشاه
توسط قاصدی
از نظامی
خواسته بود
که لیلی و
مجنون را به
نظم بکشد. چند
نکته را هم
گوشزد کرده
بود که این
منظومه “به
زیور پارسی و
تازی” باشد،
نغز باشد و …
آنگاه برای
این که تفاوت
خودش را با
سلطان محمود (بنا
به نظر وحید
دستگردی و
دیگر ادیبان)
به رخ بکشد،
تاکید کرده
بود که من
مانند آن
پادشاه ترک
بی وفا نیستم
و به عهدم عمل
می کنم و صله
ای درخور می
دهم. من هرگز
ننوشتم که
نظامی می
خواست این
منظومه را به
ترکی بنویسد.
نوشتم؟
اما اشاره
کردم که چون
جائی در نامه
اش “ترکانه
سخن” و ترکی
صفت سخن به
میان آورده
بود. شاید -
یعنی شاید- در
آن روزگار
کسانی به
ترکی هم
منظومه و شعر
می سرودند و
شاه مخصوصا
تاکید کرده
بود که “ترکانه
سخن” سزاوار
ما نیست!
آقای خرمی به
جای جواب
هزار رطب و
یابس به هم
سرشته بود و
از خاقانی و
دیگران مثال
آورده بود که
اصلا ترکان
وحشی اند و
خون ریز و
غیره و شاه هم
برای همین “ترکانه
سخن” را
سزاوار خود
نمی دانست!
- به عمد یا به
دروغ یا از
روی نا آگاهی
نوشته بود که
اصلا آن موقع
به زبان ترکی
شعری وجود
نداشت. در
صورتی که
شاعری مانند “یونوس
ایمره” در سال
1241 یا 1242 در آسیای
صغیر و چند صد
فرسنگی گنجه
دیوان قدری
دارد و الان
پیش روی من
است. برای
یادآوری
باید بنویسم
که در سال 1244
میلادی
هنگامی که
یونوس (یونس)
سه چهار ساله
بود مولوی
برای نخستین
بار شمس را
ملاقات کرد و
آفتاب شمس
مولوی را یک
آخوند متشرع
به یک عارف
بزرگ و
شوریده
تبدیل کرد.
چون اشعار
یونس ایمره
بسیار قوی
اند،
بنابراین
نمی توان گفت
در دنیای ترک
زبان او
نخستین شاعر
بود. لابد
پیشینیانی
داشته است.
خواننده
بزرگ ترکیه “روحی
سو” برخی از
اشعار ایمره
را خوانده
است به نام
الهی لر
مشهور است.
- من در سایت
گنجور واژهء
ترک را در
خمسهء نظامی
جستجو کردم.
ترک در اغلب
اشعار نظامی
به معنی
زیبارو و
چابک و خوب و
زیبا چشم و
چشم تنگ و …
آمده است:نظامی
» خمسه » مخزن
الاسرار » بخش
۵۸ - مقالت
بیستم در
وقاحت ابنای
عصر
گر پری از
دانش خاموش
باش/ ترک زبان
گوی و همه گوی
باش
نظامی » خمسه »
مخزن
الاسرار » بخش
۲۷ - داستان
پیر زن با
سلطان سنجر
دولت ترکان
که بلندی
گرفت
مملکت از داد
پسندی گرفت
چونکه تو
بیدادگری
پروری
ترک نهای
هندوی
غارتگری
بخش ۲۰ - مقالت
اول در
آفرینش آدم
چون کفش از
نیل فلک شسته
شد
نیل گیا در
قدمش رسته شد
ترک ختائی
شده یعنی چو
ماه
زلف خطا بر
زده زیر کلام
نظامی » خمسه »
مخزن
الاسرار » بخش
۱۹ - ثمره خلوت
دوم
عمر بر آن فرش
ازل بافته
آنچه شده باز
بدل یافته
گوش در آن
نامه تحیت
رسان
دیده در آن
سجده تحیات
خوان
تنگ دل از
خنده ترکان
شکر
سرمه بر از
چشم غزالان
نظر
ترک قصب پوش
من آنجا چو
ماه
کرده دلم را
چو قصب رخنه
گاه
مه که به شب
دست
برافشاندهبود
آنشب تا روز
فرو ماندهبود
…عمر بر آن فرش
ازل بافته
آنچه شده باز
بدل یافته
گوش در آن
نامه تحیت
رسان
دیده در آن
سجده تحیات
خوان
تنگ دل از
خنده ترکان
شکر
سرمه بر از
چشم غزالان
نظر
ترک قصب پوش
من آنجا چو
ماه
کرده دلم را
چو قصب رخنه
گاه
مه که به شب
دست
برافشاندهبود
آنشب تا روز
فرو ماندهبود
….
ترکی از اصل
رومیان نسبش
قرهالعین
هندوان لقبش
…
ترکیم را در
این حبش
نخرند
لاجرم دو
غبای خوش
نخورند
….
ماه عربی به
رخ نمودن
ترک عجمی به
دل ربودن
ملاحظه می
کنید که
نظامی حتی از
ترک عجم هم
صحبت می کند!
- واژه ای دیگر
هم که نظامی و
شاعران دیگر
از حافظ
گرفته یا
شهریار به
کرات به کار
برده اند “ترکتازی”
است. که به
معنی تاخت و
تاز سریع گاه
در جنگ، گاه
برای یغما و
گاه برای
ربودن دل
شاعر! به
احتمال زیاد
چون لشکر
ترکان در
میدان جنگ
جنگاور و
شجاع و سریع
بوده اند و
مانند تمام
جنگ های آن
زمان بسیار
تاراج می
کردند و خوان
یغما می
بردند، این
واژه که
فرهنگ معین
ترکی کردن و
دیگران ترکی
گری را هم
معنی کرده
اند، برای
همین است.
- من هنگاهی
نوشتم از این
بحث ها
بگذریم چون
می دانستم که
دوستان “پانیست”
(مجموعه ای
پان ها مانند
پان ترکیست و
پان
ایرانیست و ..)
به دام “هوچی
گری” می افتند
و
غوغاسالاری
می کنند،
گفتم گیرم که
ترک خونریز
بود و مغول
وحشی و عرب
بیابان گرد و
سوسمار و …. ما
در این عصر
بهتر است که
به مسائل
امروزی مان
را بحث کنیم.
چون حالا می
بینم حتی
فرهیخته
مردی مانند
آمیرزا
هنگامی
مسائل “ملی و
میهنی”! به
میان می آید
فقط سطور
موافق میل را
می خواند و به
هنگام بحث
همه را به یک
چوب می راند.
مثلا مرا با
کسانی که
شعارهای
ارتجاعی
فارسی دیلی و
غیره می دهند. (من
می دانم که
آمیرزا از
این قبیله
نیست ولی گاه
نمی تواند
خطوط سیاسی
گوناگون را
در میان خیل
فعالان قومی
ببیند. من پس
از این کسانی
را که برای
احقاق حقوق
بشر در
زمینهء قومی
فعالیت می
کنند فعالان
قومی خواهم
خواند تا با
هویت طلبان و
هارای هارای
من تورکم و
غیره قاطی
نشوند.
تعریف “عرب”
را من سرخود
نکردم.
فرهنگستان
کشورهای
عربی پس از
چند نشست و
برخاست و بحث
و گفت و گو به
این نتیجه
رسیدند. اما “ترک”
و تعریف آن را
از ادبیات و
مردم کوچه و
بازار گرفتم
و به کار می
روم که شاملو
می گفت دایره
المعارف های
واقعی اند.
چون در
مسافرت هایم
بسیار دیدم و
در اخبار
خواندم که
مثلا در
بلغارستان
دو میلیون
ترک بلغاری
زندگی می
کنند، در
قبرس چهل در
ترک قبرسی
وجود دارد،
در آلمان
ترکان کارگر
ترکیه
شمارشان به
دو میلیون می
رسد، در
ایران حدود
چند میلیون
ترک زندگی می
کنند که برخی
ترک
آذربایجان
اند و برخی
ترک خراسان و
قشقائی و
اراک و غیره …
ترکان ختای (یا
چین) در کاشغر
و ایالت شیان
جینگ اقلیت
قابل ملاحظه
اند. آری دوست
عزیز همه را
نه من، بلکه
در رسانه ها و
دایره
المعارف ها
ترک می نامند.
این موضوع در
برخی از
کشورها و
برای
گویندگان
برخی از زبان
ها به کار نمی
رود. در
ایرلند با
مذهب
پروتستان و
کاتولیک، در
کانادا
کانادائی
های فرانسه
زبان و در
سویس ایضا …
هویت پیدا می
کنند. در
آمریکا تمام
اسپانیولی
زبان را
هیسپانیک می
نامند ولی
خود
اسپانیایی
ها را همان
اسپانیائی
می نامند. ..
- زبانی به نام
زبان آذری و
ملتی به نام
ملت آذری در
دنیای کنونی
وجود ندارد.
کسروی آذری
را به عنوان
زبان باستان
آذربایجان
تعریف کرده و
اروپائی ها
آذری را به
عنوان کوتاه
شدهء
آذربایجانی
به کار می
برند.
فعلا تا
اینجا بس می
کنم. زنده باد
اوبا و کشور
آمریکا که به
یک سیاه پوست
اجازه می دهد
تا بزرگ مقام
این کشور
پهناور را به
دست بگیرد و
نابود باد
تمام نظام
های
توتالیتر و
تفکرهای
توتالیتری
که هنوز یک
ملت یا یک قوم
را، پیروان
یک آئین و دین
را، جنیست
را، رنگ پوست
را، زبان را و
… بر دیگر
اقوام و
ادیان و جنس
ها و نژادها و
… ترجیح می
دهند!
… داشت یادم می
رفت. در
شاهنامه بیت
زن و اژدها را
پیدا نکردم!!
یعنی نیست.
والسلام…
نامه نیمه
تمام!