مسعود نيازي:

 

تكمله اي بر مقاله شوونيسم

انديشه نوشتن اين مقاله بدنبال درج مطلب آقاي فضلعلي پور و پاسخ يكي از هموطنان يه ايشان به ذهن اينجانب خطور كرد، چرا كه به اعتقاد اينجانب عدم فهم مناسب هموطنان در خصوص حقوق اقليت ها و نبود فرهنگ احترام فيمابين قوميتها آينده تيره و تاري را براي ايران رقم زده است. اميد است كه صاحبنظران با نقد اين مقاله و بحث و نظر در خصوص موارد ذيل به پربار شدن اين موضوع كمك نمايند.

اقليت ها و عصر ارتباطات

چند سالي است كه عليرغم ميل مسئولين حكومتي و همچنين آنتي تركهاي ايران، بابك خرمدين تبديل به نماد مقاومت مردم آذربايجان گرديده است. به گونه اي كه هر سال جمع كثيري از مردم با برپايي مراسم سالگرد در قلعه بابك (محل قيام و مبارزه بابك خرم دين بر عليه حكام بني عباس) سعي در نشان دادن اتحاد و عزم خود به عنوان يك آذربايجاني دارند. مسئله عمده و قابل توجه در اين بين روند رو به رشد شركت كنندگان در اين مراسم ساليانه مي باشد، به گونه اي كه بنا به شهادت ناظرين خارجي تعداد شركت كنندگان مراسم امسال به بيش از يك ميليون و پانصد هزار نفر بالغ گرديده است. اين عده از نقاط دور و نزديك آذربايجان نظير اروميه، تبريز، اردبيل، زنجان و حتي تهران خود را به پايگاه بابك خرمدين در نزديكي شهرمرزي كليبر رسانده بودند. عظمت اين جمعيت آنجا معلوم مي گردد كه بدانيم كه شركت كنندگان نه تنها بر خلاف مراسم رسمي و حكومتي از امكاناتي نظير وسائط حمل و نقل مجاني، حق ماموريت، پذيرايي و غيره برخوردار نبودند، بلكه با علم به امكان وجود برخوردهاي امنيتي و ساير مشكلات مربوطه رنج سفر را به جان خريده بودند،چنانكه عده اي نيز بنابه گفته آگاهان توسط نيروهاي امنيتي بازداشت گرديدند . حال اگر به طور منطقي در نظر داشته باشيم كه تعداد زيادي از مردم آذربايجان مايل به شركت در اين مراسم بوده ولي بنا به دلايل كاري، امنيتي، بعد مسافت و غيره امكان حضور در آن را نيافتند، در اين صورت ميزان طرفداران اين مراسم به چندين برابر خواهد رسيد. هر ذهن عاقلي با تفكر در اين مسئله اذعان خواهد نمود كه حركتي بسيار قوي زير پوست به ظاهر آرام آذربايجان در حال شكل گيري مي باشد. اين روند نه فقط در آذربايجان بلكه در ساير نقاط ايران نظير كردستان، خوزستان و غيره نيز قابل مشاهده ميباشد (به عنوان مثال در همين مراسم فوق الذكر گروهي نيز از طرف فعالان عرب خوزستان شركت نموده و حمايت خود را از حركت مزبور اعلام داشتند). و اما چگونه به اينجا رسيديم:

حكومتهاي ايران بعد از اسلام به جز چند دوره (سامانيان، زنديه و پهلوي) دردست تركان بوده ولي اينان به هيچ عنوان در فكر نابودي زبان و ادبيات فارسي نبوده و بر عكس باتشويق و تكريم شعرا و ادبا. فارسي زبان، نقش مهمي در توسعه هنر و ادبيات فارسي ايفا نمودند، هر چند كه به علت فقدان وسائل ارتباطي پيشرفته حتي در صورت تمايل براي تضعيف زبان و ادبيات فارسي توان تاثيرگذاري لازم را نداشتند،چرا كه في المثل فلان كشاورز خراساني بدون توجه و وابستگي چندان به زبان و نگرش فرهنگي سلطان وقت، در همان محدوده جغرافيايي خود به دنيا آمده،كشت و زرع نموده ، تشكيل خانواده داده و در نهايت در همان جغرافياي محدود و بسته چشم از جهان فرو مي بست. در چنين وضعيتي طبيعي است كه زبان و فرهنگ رسمي نتواند به عنوان جانشين و در نهايت قاتل گويش و فرهنگ بومي و محلي عمل نمايد.

سلطنت پهلوي پدر مصادف بود با شروع انقلاب ارتباطات و ظهور ابزارآلات ارتباطي جديدي نظير تلفن، راديو، بعدها تلويزيون و همچنين گسترش مطبوعات و غيره . رضا شاه پهلوي تحت آموزشهاي استعمار انگليس و به منظور يكپارچه سازي سياسي و فرهنگي ايران به فكر حذف فرهنگي و حتي فيزيكي قوميتها افتاد. حذف فيزيكي از طريق كوچاندن اجباري تيره هاي مختلف به نقاط ديگر كشور به منظور مستحيل كردن آنها انجام گرفته و براي حذف فرهنگي نيز ابزار تحقير قوميتها مورد استفاده قرار گرفت. اين شيوه در دوره پهلوي پسر نيز مورد استفاده قرار گرفت. گسترش ابزار ارتباطي بزرگترين كمك براي عملي ساختن نيات پهلوي پدر و پسر بوده و با نهايت ظرفيت مورد استفاده آنها قرار گرفت. تشويق و ترويج زبان فارسي از طريق ارائه نقشهاي مثبت، با فرهنگ و صاحب امكانات به قهرمانان فارسي زبان و در مقابل اختصاص نقشهاي منفي و دون پايه به قوميتها و تمسخر لسان و فرهنگ آنها از طريق جوك سازي و غيره ازاين نوع اقدامات بود كه انصافا يا استفاده از جادوي ارتباطات تاثير بسيار عظيمي در خود كم بيني فرهنگي قوميتها و از خود بيگانگي آنها گذاشت. تاثير اين مساله به قدري شديد بود كه نه تنها دربين قوميتهاي ساكن تهران، بلكه در قلب نقاط قوميت نشين نيز فارس گرايي به حد اكمل آن به چشم مي خورد. به عنوان مثال در شهرهايي نظير تبريز،اردبيل، سنندج و آبادان كم نبودند خانواده هايي كه با فرزندان خود فارسي صحبت مي كردند تا ضمن صيانت آنها از تحقير امكان پيشرفت هاي آتي را براي آنان ميسر سازندإ

اين روند بعد از انقلاب نيز كماكان ادامه يافته و بعضي از سردمداران فرهنگي جامعه و بخصوص صدا و سيما با تشديد روند تحقير قوميتها سعي در فيصله نمودن غائله نمودند. حال آنكه غافل از تغيير اوضاع زمانه بودند كه اين البته اصلا عجيب نبود چرا كه زعماي قوم به تائيد بسياري از صاحبنظران، استاد از دست دادن فرصتها و كسب تهديدات بودند. باري به هر حال از طرفي خود انقلاب موجب افزايش آگاهي هاي مردم شده بود (هر چند كه در ابتدا شور اسلام خواهي و انقلابي گري مانع از بروز احساسات قومي شده بود و مردم همه را اعم از ترك،فارس،كرد و غيره برادر خود مي دانستند كه البته اين نيز با رقيقتر شدن احساسات انقلابي قدرت خود را از دست داده و كم كم خواسته هاي قومي سر برآوردند)، واز طرف ديگر شرايط جهان در حال تغيير اساسي بود. به عنوان مثال تجزيه كشورهاي چند قوميتي نظير اتحاد جماهير شوروي و يوگسلاوي از يكطرف و در مقابل برچيده شدن ديوار برلين و اتحاد آلمان، يمن و شكست آپارتايد از طرف ديگر نشان از شروع عصري جديد داشت. مجموعه عوامل فوق قشر جوان و بخصوص دانشجويان غير فارسي زبان را وادار به بازتعريف روابط فرهنگي قوميتها درداخل ايران نمود. از طرفه عجائب روزگار آنكه اينبارنيز يك عنصر ديگر از وسائل ارتباط جمعي به ميدان آمد كه نقش مهمي را در اين مبارزه فرهنگي ايفا نمود ولي اينبار نه بر له زبان و فرهنگ فارسي كه بر عليه آن. اين ابزار جديد كه همان ماهواره بود اين امكان را به قوميت ها داد تا فارغ از كانالهاي رسمي از جهان خارج خبر دار شده و وضعيت همنژادان و همزبانان خود را در خارج از مرزهاي ايران مشاهده نمايند. يه عنوان مثال يك ترك در ايران با تماشاي كانالهاي ماهواره اي تركيه كه تعداد آنهابمراتب بيشتر از شش كانال نيم بند صداوسيما بوده متوجه مي شود كه در حالي كه تيم ملي فوتبال ايران با شكست مقابل بحرين از راهيابي به جام جهاني باز ميماند، تيم ملي تركيه يا شكست تيم هاي مطرح مقام سوم جهان را كسب نموده و تيم گالاتاسراي جام يوفا را كسب مي نمايد و در حالي كه ما در حسرت رسيدن به رقم پنج ميليارد دلار صادرات غير نفتي تكاپو مي كنيم، نخست وزير جديد تركيه رقم هفتاد ميليارد دلار صادرات (بخوانيدغير نفتي)را مايه شرمندگي تركيه دانسته و وعده افزايش آن را تا صدو پنجاه ميليارد دلار به مردم مي دهد. مواردي از اين دست كه زياد هم ميتوان شمرد موجب ميگردد تا يك جوان ترك احساس نمايد كه نه تنها از يك فارس چيزي كم ندارد بلكه جلوتر نيز بوده و به ديگر سخن اعتماد به نفس يافته و تسلط فارسها را عامل بدبختي خود ميداند. اين مثالها البته با اندك تفاوتي در مورد ساير قوميتها و بويژه اعراب ايراني نيز صدق ميكند. در چنين فضايي تحقيرها، جوكسازيها و ساير اعمال مشابه نه تنها موجب احساس حقارت در آنها نشده بلكه ايجاد نفرت نموده و موجب جبهه گيري و تلاش براي رهايي از اين وضع ميگردد. بررسي ها نشان ميدهند كه دانشگاهها و بويژه دانشگاههاي تهران برخلاف خواسته متوليان امور محلي است كه عده اي را كه حتي خيلي فرق بين فارس، ترك ،كرد و غيره را نمي دانند جذب كرده و بعد از چند سال فارغ التحصيلان ناسيوناليست و طرفدار انواع پان بيرون مي دهند. كافيست سري به شب شعرهاي تركي، كردي و غيره بزنيد و ابراز احساسات جوانان دانشجو را ملاحظه كنيد تا متوجه واقعيت امر گرديد. در چنين حالتي است كه وقتي كسي به نام محمود علي چهرگاني داوطلب نمايندگي مجلس شوراي اسلامي شده و وعده احيا. اصول فراموش شده قانون اساسي در خصوص قوميتها و بويژه اصل پانزده آنرا ميدهد مورد اقبال مردم تبريز و بلكه آذربايجان قرار گرفته و وقتي با بي مهري مسئولين و عليرغم راي قاطع مردم از راهيابي به مجلس شوراي اسلامي باز مي ماند به عنوان رهبر مردم آذربايجان به پارلمان اروپا مي رود. در اثرديدار و مذاكرات ايشان با سران كشورهاي مختلف اروپايي است كه در گزارش حقوق بشر در سال گذشته از پايمال شدن حقوق آذريهاي ايران با شدت و حدت ياد گرديده است. و اين البته چيزي است كه اكثريت قريب به اتفاق مردم آذربايجان در طي سالهاي گذشته از آن رنج برده ولي بنابه دلائلي امكان و جرات بروز آن را نداشتند.

متوليان امر تا دير نشده بايد به خود آمده و بدانند كه دوران تحقير ملتها حتي سياهان آفريقا به سر آمده و تنها راه حفظ تماميت ايران احترام به تمامي اقوام ايراني و اعطا. حقوق برابر بدانها مي باشد. بديهي است كه هر گونه عملكردي غير از اين و ايجاد اختلاف فيمابين اقوام ايراني از طريق جوكسازي و برنامه هاي هنري امثال آقاي ماهي صفت إ و نظاير ايشان در حكم شليك تير خلاص به شقيقه اتحاد اقوام ايراني خواهد بود.

والسلام