کشور نوین ایران و جنون باستانگرایان

 

تـئهران اوشاقلاری- سومئـر تـئهرانلی: پان آریانیستهای شبه میهن پرست، بنا به عادات خودبزرگ بینی و غرور کاذب ملی که تمام وجودشان را تسخیر کرده تا نتوانند واقعیتها را درک کنند برای توجیح خود و محکوم نمودن ضعف قدرت حاکم، طی اظهارنظر طنزگونه همواره ادعا میکنند که محدودۀ ایران در گذشته، بسیار گسترده و وسیع بوده است! و بدتر از آن، اینکه نام تمام سرزمینهای منطقه از 2500 سال پیش، همگی ایران و از آنِ آریاییها (!) بوده اند!!! که ملتهایی چون ترک و عرب و ... آنها را تصرف نموده اند!!! و مضحکتر اینکه به تبع همین خیالپردازیها، امروز علاوه بر کشوری بنام ایران، تمامی کشورهای کنونی خاورمیانه و گاه بیشتر از آن را در مجموع، ایران بزرگ مینامند! و اتفاقاً همین تخیلات، یکی از عوامل اصلی تفرقه داخلی بین هموطنان بوده است
تا یکصد سال پیش، تمامی سرزمینهای تحت حاکمیت امپراتوران و قدرتهای بزرگ و کوچک دنیا با نام امپراتوران وقت و سلسله های حاکم مثل: سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، صفویان، عثمانیان و... نامیده شده و تنها با همان نام شناخته میشدند و نه ایران! و نه چیز دیگر! بنابراین تا دوران حکومت قاجار، چیزی بنام کشور ایران، آن هم با آن وسعت خیالی وجود نداشته است تا چه رسد به خاورمیانه و... . و عنوانی که تا این دوران، بر سرزمین ملتهای ساکن در ایران کنونی، نهاده شده، همانا «ممالک محروسۀ قاجار» بوده است که به شیوۀ غیر متمرکز و فدرالی اداره میشد و همینک کشورهای پیشرفتۀ کوچک و بزرگ دنیا در راستای حاکمیت دموکراسی بدان شیوه دست یافته اند.
در اوایل قرن بیستم، در کشاکش رقابتهای قدرتهای استعماری اروپایی روسیه و انگلیس بود که سلسلۀ دیکتاتوری پهلوی به عاملیت رضا پهلوی (پدر فارس) به روی کار آورده شد و از آن پس، مفهوم کشور و ملت ایران (فارس) جایگزین مفهوم سنتی ممالک محروسه قاجار گردید.
______

حدود ایران در شاهنامۀ فردوسی

درحالیکه برخی تصور دارند که حدود ایران در منطقۀ بلوچستانِ امروز در جنوبشرقی ایران کنونی و مرز پاکستان کنونی یا همان ایرانشهر باشد. اما فردوسی شاعر مورد ستایش فارسها، در شاهنامۀ مشهورش درحالیکه هیچ نامی از وجود اصطلاحات ساختۀ استعمارگرها و پان آریاییستها، چون: «آریا» و «آریایی» و «هاخام منشیان» نبرده است اتفاقاً حدود جغرافیایی ایران را به وضوح مشخص نموده که محدودۀ آن، شهر و مکانی مابین شیراز و اصفهان است، که همینک این مکان، واقع در 52 الی 53 درجه شرقی و روی 5/29 الی 31 درجه شمال جغرافیایی قرار دارد.

در ابیات زیر کاملا مشخص گردیده است :

سکندر بیامد زی اصطخر پارس / که دیهمی شاهان به دو فخر پارس


چو دارا ز ایران به کرمان رسید / دو بهر از بزرگان لشگر ندید

 

چاپ مسکو ص (396) 

 

صریحاً و مشخصاً فردوسی در بالا مشخص کرده که حمله اسکندر و مکان پارسیان اصطخر و فرار داریوش کبیر از ایران به کرمان بوده است مشخصاً بیان شده که کرمان در زمان داریوش بزرگ از ایران نبود و با استناد به ابیات فردوسی ایران نبوده و منطقه جغرافیای ایران فقط شهر اصطخر می باشد. 

 

برای تائید مطالب بالا نمونه های دیگر از ابیات فردوسی بدون تفسیر در ذیل آورده میشود. 

 

مرا خواند ندارد وانه بزرگ /  که ازمیش بگسست چنگال گرگ

 

ورا بود شیراز تا اصفهان / که دانند خواندش مرز جهان

 

چاپ مسکوص(427) 

 

سپه را ز زابل به ایران کشید / به نزدیک شهر دلیران کشید 

چو از شهر زابل به ایران شوم / به نزدیک شاه و دلیران شوم 

چاپ مسکوص(368) 

بگویش که آمد به مازندران / به غارت از ایران سپاهی گران 

ص(72) 

همی رفت شادان به اصطخر پارس / که اصطخر بود بر زمین فخر پارس 

وزان پس بر کشور خوزیان / فرستاد بسیار سود و زیان 

..... 

تناسان به سوی خراسان کشید /  سپه را به آیین ساسان کشید 

از این گونه لشکر به گرگان کشید /  همی تاج و تخت بزرگان کشید 

ز گرگان به ساری و آمل شدند / به هنگام آواز و بلبل شدند 

در و دشت یکسر همه بیشه بود / دل شاه ایران پر اندیشه بود 

چاپ مسکو ص (380) 


ز زابلستان گرز ایران سپاه / هر آنکس که آیند زنهار خواه  

...

چه باید مرا جنگ زابلستان / و گر جنگ ایران و کابلستان

...

ز زابل به ایران ز ایران به تور / برای تو پیمود این راه دور

...

همه سوی دستان نهادند روی / ز زابل به ایران نهادند روی 

...

از ایران ره سیستان بر گرفت / از آن کارها مانده اندر شگفت

...

برآشفت و اندیشه اندر گرفت / ز ایران ره سیستان برگرفت 

...

شهنشاه ایران و زابلستان / ز قنوج تا مرز کابلستان

...

بدو گفت گر من به ایران شوم / ز ری سوی شهر دلیران شوم 

... 

گر آن است رستم که مازندران /  تبه کرد و بست به گرز گران 

.... 

 

(ترکان و فردوسی و ایران) 

هر آن شهر که از مرز ایران نهی / بگو کنیم آن ز ترکان تهی 

ص (253) 

بزاوستان در یکی شهر بود / که زان بوم بر تور را بهر بود 

منوچهر کرد آن ز ترکان تهی / یکی خوب جاییست و فرحی 

همی باژ و ساوش به توران برند / سوی شاه ایران همی ننگرند 

ص(157) 

 

تن ترک بدخواه بی جان کنم / ز خونش دل سنگ مرجان کنم 

تهی کرد باید از ایشان زمین / نباید که آیند زین پس به کین 

ص (168) 

که چون ماه ترکان برآیند بلند / ز خورشید ایرانش آید گزند 

سیه مار را کو را سرآید بکوب / ز سوراخ پیچان شود سوی جوب 

ص(238) 

 

هر آن بوم برکان ز ایران نهی / به فرمان کنم ز ایران تهی 

ص(276) 

هر آن شهر که از مرز ایران نهی / همی کرد خواهد ز ترکان تهی 

ص (277) 

ز ترکان هر آنگه که بینی یکی /  که یاد آرد از دشمنان اندکی 

 

به پیروزی از بارۀ کاخ پارس /  بداری از پاک یزدان سپاس 

سر شاه ترکان از آن دیدگاه / بیانداخت باید به پیش سپاه 

http://www.t-u.blogfa.com/post-426.aspx