پارسیان با «سوارکاری» آشنا نبودند!!
دکترحسین فیضالهی وحید
در کتب جدیدالتحریر از سوی بعضی از محققین آنچنانی، این چنین وانمود می شود که «قوم پارس» نه تنها «اسب سواران ماهر و کامل» بودند بلکه اصلاً در آسیا اولین قومی بودند که «اسب را رام» کردهاند و حتي یکی از پیشههای اصلی آنان «تربیت اسب» بود. در صورتیکه تحقیقات نشان میدهد که پارسیان تا زمان کوروش اصلاً اسب سواری نمی دانستند تا چه برسد به «تربیت اسب»!
جناب «دکتر بهرام فرهوشی» – استاد دانشگاه تهران- در کتاب خود بنام «ایرانویچ» در مورد «تربیت اسب» از سوی قوم پارس با اقتخار مینویسد : «تربیت اسب... یکی از مهمترین پیشههای آنها بود... [بدین جهت] یکی از علل برتری آنها نیز در دوران تاریخ، داشتن اسبهای تربیت شده خوب بود که در جنگها عامل مهم پیروزی بشمار میرفت»(1)
اگر جناب دکتر بهرام فرهوشی افتخار «تربیت اسب» را به پارسیان میبخشد جناب «عزیز طویلی» در کتاب «به دنبال روشنایی یا تاریخ تمدن صدهزار ساله ایران» [!!] به این «تربیت» خشک و خالی نیز راضی نشده و «اختراع دهنه و زین و رکاب» را نیز به آنان بخشیده و مینویسد : «اختراع انواع دهنه و زین و رکاب از ایرانیان است و این امر میرساند که ایرانیان به پرورش و استفاده از اسب تا چه اندازه اهمیت میدادند»(2)
البته این «خیالبافی» تاعمق «کتابهای درسی جمهوری اسلامی» و بویژه کتاب «تاریخ 1 ایران و جهان در روزگار باستان» متعلق به «سال اول آموزش متوسط عمومی و ادبیات و علوم انسانی» نیز کشیده و نویسندگان «آموزش و پرورش جمهوری اسلامی» در مورد ارتش هخامنشی نوشتهاند : «در ارتش هخامنشیان سواره نظام از پیاده نظام اهمیت بیشتری داشت»[!!](3) و جالبتر اینکه در مورد «سوارکاری» این قوم برای «بچه محصلهای ایرانی» چنین شیرین قلمی فرمودهاند که آنها حتی «سوارکارانی ماهر و جنگ جویانی دلیر و قوی بودند»(4)
حال اگر بخواهيم اسناد «پرورش اسب» و «اختراعات وسايل و لوازم مورد نياز اسب سواري پارسيان»از لابلاي كتب استخراج و نقل كنيم «مثنوي هفتاد من كاغذ ميشود». ولي همين قدر كافي است تا بدانيم كه همگي آنها به ضرس قاطع و با تكرار مكررات مضمون همان اسناد بالا با انشاءهاي مختلف از ماهرتها و اسب سواريها و تربيت اسبان پارسيان داد سخن خواهند داد. در صورتيكه براي نمونه در نقوش «تخت جمشيد» حتي يك «سوار پارسي با جامه پارسي» در بين آنهمه نقوش بي پايان ديده نميشود و علت آن نيز معلوم است چون قومي كه مانند «زنان دامن دراز» پوشيده باشند نميتوانند قوم «اسب سوار» باشند و «دامن زنانه» اجازه چنين «مانورهايي» را به پوشنده آنها نميدهد.
در نقشهاي «تخت جمشيد» در زمان ضرورت اگر «پارسيان» را بخواهند با «اسب» نمايش دهند يا پارسيان خود «پياده» هستند و يا سوار بر «ارابه» اند زيرا «دامن زنانه پارسي» به «مردان پارسي» اجازه «اسب سواري» و روي «زين نشيني» را نميدهد.
جناب «یحیی ذکاء» در کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران از کوروش تا پهلوی» که به مناسبت جشنهای 2500 ساله از سوی «شورای ارتشی جشن دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهي ايران» منتشر شده در همين مورد مينويسد : «تاكنون نقش سوار با پوشاك پارسي در آثار هخامنشی دیده نشده است...در سنگ نگارههای تخت جمشید نیز هیچگاه نگارهی سواری دیده نمیشود و اگر اسبی نشان داده شده یا ارمغانی است که از سرزمینهای اسب خیز برای شاهنشاه آوردهاند و یا اسبهایی است که بر ارادههای شاهی بستهاند»(5)
«یحیی ذکاء» در مورد همین «عدم پرورش اسب» از طرف پارسیان به صراحت مینویسد : «باید دانست که پرورش اسب و اسب سواری بیش از روی کار آمدن کوروش بزرگ در میان پارسیان چندان رواج نداشت و همگانی نبود و پارسیان در زندگانی روزانه خود و در میدانهای نبرد... از اسب بهرهیی نمیبردند و این نه تنها از نوشتههای تاریخ نویسان دانسته میشود بلکه شکل دوخت جامههای پارسی و مدرکهای دیگر باستان شناسی نیز بر آن گواهی میدهند»(6)
«گزنفون» - تاریخ نویس یونانی – نیز در«کوروش نامه» خود به این مسئله اشاره کرده و درمورد عدم تربیت اسب و اسب سواری پارسیان مینویسد: «اسب در پارس بسیار کمیاب و پرورش و سواری گرفتن از آن در سرزمین کوهستانی آنجا بسیار دشوار بود» (7)
«گرنفون» در مورد «پرورش اسب» و «اسب سواری» پارسیان می نویسد که «پرورش اسب و اسب سواری را کوروش در پارس رواج داد» (8)
البته علت این کار نیز «غارت» و «یغما» و به اصطلاح جمعآوری سریع «غنایم» بود. کوروش که به غارت علاقه خاصی داشت به پاسیان سوارکاری آموخت تا بیشتر از سایر اقوام مثل مادیها و گرگانیها از غارتها سهمی داشته باشند. «گزنفون» در این باره مینویسد:
«کوروش در آن هنگام که پارسیان بیکار ایستاده بودند. از دیدن سواران مادی و گرگانی که دشمن را دنبال کرده غنایمی برمیگرفتند به حال پارسیان و بیبهرگی آنان از سواری سخت افسوس خورد. سپس سرداران پارسی را گرد آورده گفت: در گیر و دار نبرد ما را یارای آن هست که دشمن را شکست دهیم لیک پس از شکست دشمن نمیتوانیم او را دنبال کرده غنیمتهایی برگیریم، بجاست که این نارسایی و کمی را از میان خود برداریم تا همچون امروز نیازمند دیگران نباشیم.
«کری سان تاس» [یکی از سرداران پارسی] از پیشنهاد کوروش پشتیبانی کرده سودهای سواری و سوارکاری را یکایک برشمرده گفت: من بر سر آنم که «هیپو سانتور» شوم («اسب آدم» جانور افسانهیی که نیمی از آن آدم و نیمی اسب پنداشته میشده) پس از آن همه پارسیان یکدل و یکزبان شدند که سواری آموخته «هیپو سانتور» گردند» (9)
جناب «یحیی ذکاء» - که کتابش از زیر نظر «شورای ارتشی» گذشته و لابد اگر اشتباهی داشته «ارتش شاهنشاهی ایران» بر روی آن انگشت میگذاشت و مطالب آنرا حذف میکرد – پس از نقل قولهای گزفنون و سایر «اشارههای تاریخی» به صراحت مینویسد : «پس از اقدامات کوروش بود که اسب و سواری جای خود را در میان پارسیان باز کرد» (10) ولی این اقدامات دارای ارزش نظامی نبود چه گزفنون در مورد عدم کنترل اسبها از سوی پارسیان و عدم کنترل ارابهها از سوی آنان مینویسد : «ارابه رانان پارسی» چون نمی توانستند کنترل «اسبها» را داشته باشند لذا با «ارادههای داسدار» عوض اینکه دشمنان را قلع و قمع کنند دوستان را درو میکردند.
«گزنفون» در «کوروش نامه» در انتقاد از این عدم کنترل اسبهای ارابهها توسط پارسیان مینویسد : «برخی از آنان (ارابه رانان پارسی) در کارزار بی آنکه بخواهند از ارّادهها میافتند و برخی نیز از ترس از ارّاده به زیر میجهند و بدینسان ارّاده بی راننده به دوستان بیش از دشمنان آسیب میرساند»(11)
در جنگ «گوگمل» نیز – که بین داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی با اسکندر مقدونی اتفاق افتاد- «در آغاز جنگ ارّادههای داسدار که شماره آنها در لشکر ایران یکصد دستگاه بود ناگهان به تندی بر سپاهیان مقدونی تاختند و آنان را سخت در هراس انداختند ، بویژه که «مازه» سردار ایرانی در پیشاپیش سوارگان ایران بر مقدونیها تاخته کار ارادههای داسدار را پشتیبانی کرد. مقدونیها چنان که اسکندر سپرده بود سپرهای خود را تنگ یکدیگر چسبانیده با نیزههایشان بر سپرها کوبیدند و آواز هراس انگیزی از آنها برخاست و اسبهای ارادهها از این صدا ترسیده بازگشتند و در سپاه ایران آشوبی پدید آوردند»(12)
با این حساب در معتبرترین کتاب عصر شاهنشاهی که حتی زیر نظر «شورای ارتشی» توسط یکی از مطرح ترین «نویسندگان شاهنشاهی» به رشته تحریر درآمده به صراحت آمده است که پارسیان نه با تربیت اسب و نه با سوارکاری و نه با ارابه رانی آشنا بودند حال چگونه بعد از «سقوط رژیم شاهنشاهی» در عرض چند سال بعد از انقلاب اسلامی در کتابهای منتشره از سوی بزرگترین «مرکز علمی ایران» یعنی «دانشگاه تهران» پارسیان بهترین تربیت کنندگان اسب در آسیا و سوارکاران ماهر درآمده و اسبهای جنگی آنان «عامل مهم پیروزی بشمار میرفت« (13) خود از همان حرفهاست. در صورتیکه چنانچه متذکر شدیم سوار نظام پارسی نه برای دفاع از مملکت بلکه برای «غارت» سریع تشکیل شده بود و عاقبت نیز نتیجه عکس داد و خود باعث به غارت رفتن مملکت توسط مقدونیان و اسکندر مقدونی گردید.
البته از قومی که نه تربیت اسب میدانستند و نه با اسب سواری و سوارکاری و نه با ارابه رانی آشنا بودند و در ضمن مثل زنان دامن دراز میپوشیدند که ناقض اسب سواری است دیگر نیازی به بحث در مورد «اختراع دهنه و زین و رکاب» (14) اسب ندارد و بحث در مورد آن آب در هاون کوبیدن و باد در مشت گرفتن است و نهایت اینکه باید به بعضی از همین آقایان شاهنشاهی عرض کرد : شما قاچ زین را بچسبید، سواری پیشکیش!!
پاورقی :
1- ایرانویچ، دکتر بهرام فرهوشی استاد دانشگاه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، شماره انتشار 1902، شماره مسلسل 3114، آبان 1370، ص 28
2- به دنبال روشنائی یا تاریخ تمدن صد هزار ساله ایران، عزیز طویلی، سازمان انتشارات فروهر، بندر انزلی، چاپ اول، بهار 1365، ص 45
3- تاریخ 1 ایران و جهان در روزگار باستان، سال اول آموزش متوسطه عمومی، ادبیات و علوم انسانی، شرکت چاپ و نشر ایران متعلق به وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1372، ص 84
4- همانجا، ص 59
5- ارتش شاهنشاهي ايران از كوروش تا پهلوي، يحيي ذكاء ، از انتشارات شوراي ارتشي جشن دوهزار و پانصدمين سال بنيانگذاري شاهنشاهي ايران، چاپخانه وزارت فرهنگ و هنر، سال 1350 خورشيد، تهران ص 15
6- همانجا، همان صفحه
7- همانجا، همان صفحه
8- همانجا، همان صفحه
9- همانجا، صفحه17
10- همانجا، همان صفحه
11- همانجا، صفحه27
12- همانجا، همان صفحه
13- ايرانويچ، صفحه28
14- تمدن صد هزار ساله ايران[؟!] ، ص 45