.مطلبي
که در زير
ميخوانيد در
رابطه با
بازي
تراختور
آذربايجان
واستقلال
ايران نوشته
شده است که در
تاريخ جمعه 25
ديماه1388 در
ورزشگاه
آزادي تهران
برگزار
گرديد .درطي
اين بازي
شوونيستهاي
فارس ' خشمگين
از حضور
حماسي
آذربايجانيها(پنجاه
هزار نفر)آنهم
در قلب
آپارتايد
يعني تهران'در
اقدامي
وحشيانه
وتنفر آميز
سر از تن
کبوتر سرخي
که
آذربايجانيها
به افتخار
آذربايجان
در ورزشگاه
به پرواز در
آورده بودند
جدا کرده و به
سوي زمين
بازي پرتاب
کردند
ازدهه
هاي پاياني
قرن بيست تا
به امروز که
در حال سپري
کردن دهه اول
قرن بيست ويک
هستيم
سياستمداران
ودولتمردان
با پي بردن به
واقعيت نفوذ
وتاثير
پديده اي
بنام فوتبال
در ميان
طبقات وسيع
ملتها 'ديپلماسي
جديدي بنام
ديپلماسي
فوتبال را در
دستور کار
سياستها
ودستگاه
ديپلماسي
خود قرار
داده وبراي
رسيدن به
اهداف سياسي
وحتي سلطه
فرهنگي
وفرستادن
پيامهاي
پيدا ونهان
سياسي
وفرهنگي
وحتي پيام
صلح وگاه جنگ
از اين
ديپلماسي
بشکل وسيع
بهره جسته
وميجويند.اين
بحث گسترده
اي است که در حوصله
اين مجال
ومقال نيست
وتنها
بعنوان
مقدمه اي
کوتاه بدان
اشاره کرده
ايم تا وارد
بحث اصلي
چرايي بريدن
سر يک
کبوترکه
بعنوان سمبل
صلح ودوستي
در جهان
شناخته
ميشوددر
ورزشگاه
آزادي تهران
از سوي بظاهر
تماشاگران
فوتبال
امادر واقع
نمايندگان
تفکري که خود
را نژاد برتر
ناميده
ودچار نوعي
خود شيفتگي
ساديستي شده
اند'گرديم
.
موضوع غير
قابل انکار
که حتي
مسولين ورزش
ايران به آن
اعتراف کرده
وميکنند اين
است که بعد از
عدم توفيق
تيم فوتبال
ايران در
راهيابي به
جام جهاني
بحراني جدي
به نام عدم
استقبال
تماشاگران
تهراني از
مسابقات
وعدم حضور
آنها در
ورزشگاهها
بروز کرده
است که در
خوشبينانه
ترين حالت
جمعيتي زير 5000
نفر به
استاديومها
ميآيند.حال
اين سوال
مطرح است که 40000
تماشاگر
طرفدار
استقلال
ناگهان از
کجا پيدا
ميشوند ؟
طرح شعارهاي
ملي از طرف
انبوه
طرفداران
تراختور
ماههاست ذهن
مديران
اطلاعات
وامنيت
وسران رژيم
را بخود
مشغول کرده
وآنان
بدنبال
راهکاري جهت
پايان دادن
به اين پديده
بسيار وسيع
وفراگير
بودند .
يکي از
طرحهاي رژيم
براي مقابله
با اين موضوع 'سازماندهي
دولتي
تماشاگران!
در تهران
براي
روزهايي است
که تراختور
در تهران
بازي دارد .از
سوي رژيم 3وظيفه
اساسي براي
اين گروه
بظاهر
تماشاگر
تعريف شده
است .1- قدرت
نمايي و دادن
شعار عليه
آذربايجانيها
وتحريک
تماشاگران
آذربايجاني
براي ايجاد
درگيري
ويافتن
بهانه هاي
لازم جهت
برخوردهاي
خشونت
آميزتر با
آنان 2-ايجادجنگ
رواني و
اخلال در نظم
شعارها
وهماهنگي
آذربايجانيها
بنحوي که
صداي
شعارهاي ملي
آذربايجانيها
يا خاموش شود
يا سبب چند
دستگي در
شعارهاي
آنان گردد. 3-تضمين
و کنترل
امنيت در
تهران( قلب
آپارتايد )
بهنگام حضور
آذربايجانيهادر
تهران .
ودر واقع
شوونيزم در
آنروز به
ورزشگاه
آزادي لشگر
کشي کرده بود
لشگري که نه
براي تماشاي
مسابقه که
گويا براي
جنگ با ترکان
به جبهه!آمده
بودند.وهمانها
بودند که
براي دادن
پيغام
حکومتي آن
نمايش تنفر
آميز را از
خود بروز
دادند.
بريدن سر
کبوتر
نمادين
آذربايجان
در اين بازي
توسط
نمايندگان
شوونيزم
پيامي بود از
طرف
فاشيستها به
ملت
آذربايجان
که نشان
ازعصبانيت
رژيم از طرح
مطالبات
مدني ملت
آذربايجان
بوده و
علامتي بر
عدم تحمل اين
مطالبات
وشعارها در
آينده تلقي
ميشود.اما
عجبا
مگر ميتوان
با کشتن
کبوتر به گرگ
هشدار داده
واو را
ترسانيد ؟!جواب
ما به
شوونيزم
واين گونه
پيغامهايشان
اين است :ملت
آذربايجان
کبوتران
خونين بال
بسياري
تقديم آرمان
خود کرده است
گيريم
کبوتري را
ميکشيد اما
آيا روزي
راانديشيده
ايد که با
گرگها روبرو
شويد؟آنروز
چه خواهيد
کرد؟ ما خود
ميدانيم شما
بيرحم و
جنايتکار
هستيد
ونيازي به
دادن چنين
پيغامهايي
نيست.ماگر
زسر بريده
ميترسيديم
در مجلس
عاشقان
نميرقصيديم.
آنهايي
که بنام
ايراني خود
را محق بريدن
سر ديگران
ميدانندآيا
به ريشه اصلي
وچگونگي
نهادينه شدن
جنايت در نزد
ايرانيان
فکر کرده
اند؟ .
براي يافتن
ريشه هاي
اصلي چنين
رفتارهاي
شرم آور
ووحشيانه
ونظاير آن از
سوي
ايرانيان '
گريز کوتاهي
به تاريخ
ميزنيم تا
بروشني
دريابيم که
چگونه
تاريخي که
آکنده از قتل
وجنايت
وخونريزي
بوده وشاهان
و
فرمانروايان
ايراني در آن
فرمان قتل
وکشتار
ميداده اند
رامورخين
وروشنفکران
فارس با
الهام از
تفکرات نژاد
پرستانه خود
چنان بعنوان
تاريخ
درخشان
وتمدن خود بر
جامعه
وافکار
عمومي تحميل
کرده اند تا
نتيجه آن شود
که جنايات
سازماندهي
شده اي نظير
قتل عام دهها
هزار نفر در 21آذر
1325 با الفاظي
نظير نجات
آذربايجان
ودفاع از
سرزمين
ونژادآريايي
توجيه شده
وعاملان اين
جنايت هرگز
حتي احساس
گناه هم
نکنند.مورخين
وبه اصطلاح
روشنفکراني
که از کتيبه
بيستون
به عنوان
يكي از قديميترين
متنهاي
تاريخي
شناخته شده
ايراني که به
فرمان
داريوش بر
كوه حكاكي شد
بعنوان سند
تمدن
وافتخار
وبرتري خود
ياد ميکنند 'در
قبال بند بند
دستور
جنايات
داريوش
وديگر شاهان 'نوشته
شده در اين
کتيبه چه
پاسخي
دارند؟ بطور
مثال آنجا که
در بند 13از
زبان داريوش
نوشته شده
است:
بند 13 - داريوش
شاه گويد : پس
از آن ،
فرورتيش با
سواران کم
گريخت .
سرزميني ري
نام در ماد از
آن سو روانه
شد . پس از آن
من سپاهي
دنبال [ او ]
فرستادم .
فرورتيش
گرفته شده به
سوي من آورده
شد . من هم
بيني هم دو
گوش هم زبان [
او ] را بريدم .
و يک چشم [ او ]
را کندم . بسته
بر دروازه [
کاخ ] من
نگاشته شد .
همه او را
ديدند . پس از
آن او را در
همدان دار
زدم و مرداني
که ياران
برجسته [ او ]
بودند آنها
را در همدان
در درون دژ
آويزان کردم.
وچه جالب است
آنجا که
داريوش خود
را نماينده
خدا ميداند (البته
خدايي بنام
اهورا مزدا)
بند 5 – داريوش
شاه گويد : به
خواست اهورا
مزدا من شاه
هستم . اهورا
مزدا شاهي را
به من داد .
وفراموش
نميکنيم سال
529ميلادي را
که اولين قتل
عام مذهبي
بنام دين در
تاريخ را کسي
مرتکب شد که
بعنوان مظهر
عدالت
ايرانيان در
تاريخ پر از
دروغشان ثبت
وشناخته شده
است همانکه
انوشيروان
عادل اش
ميخوانند
کسي که در
آنسال يعني
سال 529 ميلادي
با کمک پدرش
قباد شاه 25
هزار مزدکي
را سر بريد.
تفکر
فاشيستي
شاهان ديروز
آريايي
نژادهاي پر
مدعا را
مقايسه کنيد
با حکمرانان
امروزي شان.آيا
ذره اي فرق
کرده اند؟ هر
دو گروه خود
را
نمايندگان
تام
الاختيار
خدا بر روي
زمين دانسته
و خويش را
برتر
ميخوانند .ديروزشان
با امروز
فرقي ندارد
وبيقين
فردايشان
نيز چنين
خواهد بود .
حال
ازروشنفکران
ومورخان
دروغ نگار
قوم فارس
بايد پرسيد:
کدام ملتي را
در جهان سراغ
داريد که به
جنايتکاران
و قاتلان خود
مدال شجاعت
بدهند؟ کدام
مورخ را سراغ
داريد که خون
آشامان نژاد
پرست خود
راقهرمان
ملي خطاب
کنند؟آيا
ملت آلمان
ازهيتلر
بعنوان
قهرمان ملي
خود ياد
ميکنندکه
شما از
انوشيروان
وداريوش ياد
ميکنيد؟ آيا
مردم
صربستان
امثال
ميلوسويچ
وکارادزيچ
راالگو
وقهرمان ملي
خطاب ميکنند
که شما شاهان
خونريزتان
را چنين خطاب
ميکنيد؟ آيا
ملت آلمان از
کتاب نبرد من'هيتلر
بعنوان يک
شاهکار ادبي
ومايه
مباهات
بشريت ياد
ميکنند که
شماازکتيبه
خون آلود
بيستون
وشاهنامه پر
از خون وجنون
وخيانت
فردوسي
بعنوان سند
افتخار و
تمدن خود ياد
ميکنيد؟.
عاليجنابان
واقعا شرم
آور است که
کتابي چون
شاهنامه
فردوسي که
آکنده از
خيانت وقتل
وچپاولگري
است و دراقع
رساله ترويج
خشونت
پارسيان است
بعنوان
شاهکار ادبي
قوم فارس
مطرح شود
کتابي که
سرگذشت
کشتاروقتل
پدر بدست پسر 'پسربدست
پدر'در آوردن
چشم 'بريدن سر
ونژادپرستي
بشکل عريان
در آن تبليغ
ميشود! آيا
اين است
شاهکار ادبي
تان؟!
براستي
بااين
ادبيات
وآموزه ها'
فرزندان خود
را تربيت
کرده وبه
استقبال قرن
بيست ويک
آمده ايداگر
اينگونه است
پس جاي تعحب
وشکايتي از
رفتار رژيم
اسلامي که
نماينده وقت
سيستم
شوونيستي
وفاشيستي
شماست وخود
شما آنها را
آموزش داده
ايد نيست.شمابا
تکرار
دروغهاي
تاريخي خود
کماکان به
تاريخ سياه
نياکانتان
ميباليد که
اين عناد شما
واصرارتان
بر تحريف
تاريخ
وتکرار
تاريخ سياه
ايران
باستان
وافتخار به
آن بمراتب از
جناياتي که
در گذشته
اتفاق
افتاده'مخربتر
وخطرناکتر
خواهد
بودآنگونه
که تاثير
آنرا بر
فرهنگ مملو
از خشونت
جاري در
جامعه بوضوح
ميبينيم
آنها که هم
اينک در
خيابانها
مردم را به
خاک وخون
ميکشند و به
نواميس مردم
تجاوز
مينمايند
شاگردان شما
ودانش
آموخته مکتب
فردوسي
وانوشيروان
و...هستند آنها
از همانجا
الهام
ميگيرند که
داريوش شاه
ميگرفت .داريوش
از اهورا
مزدا واينان
نيز از الله 'وهر
دو خود را
منسوب خدا
ميدانستند و
ميدانند.سربازان
پا در رکاب
خامنه اي با
سربازان
انوشيروان
هيچ تفاوتي
ندارند هر دو
گروه پروده
مکتب
نژادپرستانه
شمايند
آيا زمان آن
نرسيده است
تا در آموزه
ها
وآموزشهايتان
تجديد نظر
کلي نموده
وخود را با
عصر حاضر
ومعيارهاي
انساني
هماهنگ
نماييد؟
آيا
زمان آن
نرسيده است
تافرهنگ خون
وجنون
نژادپرستانه
خود را کنار
گذاشته 'خود
را از ميان
درياي خون
آلودي که به
نام فرهنگ
وتمدن
باستان براي
خود ساخته
ايد نجات
دهيد؟
زمان براي
شما بسرعت
ميگذرد
وبشريت
منتظر شما
نخواهد ماند
وجهاني که
نژاد پرستي
در آن جايي
ندارد با
گذشت زمان
حتي حاضر به
تکرار
نامتان در
کتابهاي
تاريخ نيز
نخواهد شد
به جاي کشتن
سمبل صلح
ودوستي
ملتهاي ديگر 'به
فرزندان خود
مهرورزي
واحترام به
بشريت را
بياموزيد تا
بيش از اين
منزوي وخوار
وزبون
نگردند
وحرفي براي
گفتن در
دنياي
امروزي
داشته باشند
به فرزندان
خودبجاي
کشتن وبريدن
زبان ديگران'
سخن گفتن
بياموزيد. در
شگفتم از شما
که خود سخن
گفتن
نميدانيد
آنگاه سخن
گفتن بزبان
مادري را
براي ديگران
ممنوع کرده
ايد
امین موحدی