بنیان اندیش، منطق مطلب را پی می گیرد و با سخاوت لازم، آماده پرداخت عوارض و هزینه هایی است که قبول قانونمند روند رخ دادها، احتمالا مطالبه خواهد کرد. بنیان اندیش، چنان که از آغاز گفته ام، به خانه و شهر و سرزمین و زبان و قوم و سنت و باور پدران و کشور و پرچم و این گونه تعلقات در اساس جاعلانه و عاریتی دل بسته نیست و سرسپردگی متعصبانه به چنین پای بندی ها، او را رویاروی حقیقت قرار نمی دهد. بنیان اندیش به کلان و کل توجه دارد که در مباحث جاری، بی شمار جعلیات راه یافته در آگاهی های موجود آدمی و به خصوص هستی و هویت مردم ممتاز شرق میانه است. بنیان اندیش آن گاه که با نحوه عمل متجاوزین به فرهنگ جهان آشنا شد، تافته تفاخرات قلابی اش را جدا نمی بافد، خود را از عواقب مصیبت جمعی مبرا و برکنار نمی داند، ابلهانه برای قوم خود امتیازات انحصاری نمی سازد، رد پای ورود دشمنان به منطقه تمرکز مسلمانان را دستمال نمی کشد، به روال برتر انگاران با نیروی تجاوز همکاسه و شریک نمی شود و به فکر تبرئه ی آنان نمی افتد.

افتخار پورپیرار است که کاروان حماران حامل دروغ را متوقف کرده، دلقکان ناچیز قوم پرست و پایگاه های نادانی جهانی، در به اصطلاح علوم انسانی را، از اعتبار انداخته و مجموعه یادداشت هایی را در بغل دارد که دیر باوران نیز ناچار حصه هایی از آن را پذیرفته و در نتیجه راه عبور از کوره راه های دروغ را بر خود بسته اند، زیرا تمام زوایای این نوشته ها، چون لابیرنتی، به هم می رسد و با ورود به هر گوشه ی آن می توان از مبداء و مبتدای حقیقت بیرون جست. حالا ناگزیرم برای چندمین بار به توان پنهان در بافت این نوشته ها اشاره کنم که قبول کلیات آن، با معتبر دانستن مندرجات یکی از مدخل ها برابر است و به این دلیل پرسش در باب ارزش گذاری هر مبحثی، از هر معاندی، بی پاسخ می ماند، تا به کشیدن ماشه بر شقیقه ی دروغ منجر نشود. شگفتی این بررسی ها در همسانی با مطالب جاعلانه ای است که در باب هستی و دانسته های مسلمانان در این منطقه ساخته اند که با قبول یکی از موهومات آن ها، ناگزیریم تا پایان و بدون توقف، جاده ی دراز جعلیات شان را بپیماییم، چنان که اگر نام یک شهر و شخص را از اسنادشان رد و حذف کنیم تمامی این بارگاه مقوایی چند اشکوبه ی حیله گری های کنیسه و کلیسا را به باد بال پروانه ای ویران کرده ایم و بر این روال، فقط دیدار از مستند تختگاه و طوفان، با تجدید بلوغ فرهنگی بی تعصبان و فرو ریزی کامل و جامع افسانه های اطراف، در باب تمام ادوار، برابر شده است. 

بنیان اندیشی اینک از میان لایه ای از نخبگان خاموش، همراهان جاودانه ای دارد، که چون استاد بزرگ مجتبی غفوری و بی نامان بسیار دیگر، شب و روز در اطراف خود با دروغ باوران دست به گریبان اند و با دعوت به بازدید از آن دو مستند بی بدیل، در عرصه تاریخ و باستان شناسی و مبادلات مربوط به شناخت نزدیک تر اقوام، استمرار و ادمه ی جریان ساده لوحی را در بینندگان آن متوقف می کنند و حتی به چرخشی معکوس وا می دارند. نهضت بنیان اندیشی هرچند با محدودیت های کلان در استفاده از تریبون های عمومی و توطئه و تخریب های گوناگون مواجه است، اما به لطف خداوند در موقعیتی است که اندک اندک خردمندان این منطقه و بل جهان را به باز اندیشی وسوسه و وادار خواهد کرد.

اینک به بابر شناسی خود باز گردم.

«وجود مخالفان بسیار در میان هندی ها وافغانی ها، و شرایط نا مساعد آب وهوایی که بابر در کتاب خود بدان اشاره دارد، سبب شد تا اطرافیان او خواهان بازگشت به کابل باشند. یکی از شورش های بزرگ بر ضد بابر شورش چپوت ها به رهبری رانا سنگا از چپتور بود. رانا سنگا که با بسیاری از مخالفان بابر، چون حسن خان میواتی و سلطان محمود لودی متحد شده بود، روی به جنگ با فرمانروای تیموری نهاد. بابر که نخستین بار خود را درگیر یک نوع جهاد با کفار می دید، به تدارک مقدمات کار برخاست و به تمام حکام دستور داد تا از گرفتن باج های نا مشروع خودداری کنند. جنگ در 933ق در خانوه روی داد و نیروهای رانا سنگا به سختی شکست خوردند. پس از این فتح بزرگ بابر را «غازی» خواندند. وی پس از آن، فتوحات خود را در هند ادامه داد و تا بنگال پیش رفت و دولتی نیرومند بنیان نهاد، ولی فرصتی برای سامان دادن به تضادهای نژادی، اجتماعی و مذهبی هند نیافت و بر اثر بیماری شدید در آگره در گذشت. جسد او را طبق وصیت اش را به کابل بردند و در مکانی موسوم به قدمگاه به خاک سپردند». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

به نظر می رسد مولفان زندگانی نامه ی بابر، از جمله شخص او، که می گویند شرح احوالی برای خود ساخته، انبان تصورات تاریخی شان به انتها رسیده، زیرا بابر و یاران اش را دعوت می کنند به خاطر دشمنی هندیان به کابل پناه برند که باید مملو از دشمنان قوی تری بوده باشد! اگر بابر در مواجهه با مقاومت هندیان، چنان که خواندیم، برای نخستین بار خود را با نیروی کفر مواجه دیده، پس احتمالا به هنگام تصرف اولیه ی آن سرزمین، با اشباحی ناشناس و یا حتی مسلمانان جنگیده است! در نزد این گونه تاریخ سازان معمول چنین است که خواننده را در محاصره اطلاعات فی البداهه بگیرند و در چنگال دور تسبیحی از اسامی به دوار سر دچار کنند، چنان که اینک نمی دانیم تکلیف خود را با این رانا سنگاها و چیپوت ها و میواتی ها و لودی ها و یا مکان هایی از قبیل چیتور و خانوه چه گونه تعیین کنیم، زیرا باید آماده ی آگاهی های دیگری باشیم که غفلت از آن، با به تعویق انداختن سلامت اندیشه یکی است. 

«بابر به علم و هنر به ویژه شعر علاقه داشت، در دوره ی وی نقاشی و معماری پیشرفت چشم گیری یافت. از آثار معماری این دوره باید به مسجد بابری و رام باغ اشاره کرد. وی برای ساختن اگرا، سنان، معمار برجسته ی عثمانی را به هند دعوت کرد و او یکی از به ترین شاگردان خود را به نام یوسف را به نزد بابر فرستاد. یکی از هنرهای مورد علاقه ی تیموریان خوش نویسی بود که بابر خود در آن دستی قوی داشت و چندان در این هنر پیش رفت که مبدع خط و شیوه ای شد که به خط بابری شهرت یافت. بابر نسخه ای از قرآن را که با این خط نوشته بود، به مکه فرستاد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

جای حیرت نیست. زیرا برای مولفینی که در نوشته هایی مصنوع، آدمکی بابر نام را از ۱۲ تا ۴۲ سالگی، به جنگ و گریز لاینقطع در صحاری آسیای میانه، بلندی های افغانستان و جنگل های هند مشغول کرده و از انواع گردنه های نظامی گذرانده اند، تا سرانجام در جای فاتح هند و بنیان گذار سلسله ی ۳۰۰ ساله بابریان بنشانند، تبدیل او در اواخر عمر ۴۹ ساله اش، به خردمندی جامع جمیع علوم و فنون آن زمان، از جمله موجد مکتبی در خوش نویسی، تنها به چرخش ولنگارانه ی جدیدی در قلم نیاز داشته است. با این همه، شگفتی در چند وجهی بودن این حیله گری هاست. حالا نه تنها ناگهان با بابری صاحب ذوق و فضیلت های گوناگون آشنا می شویم، بل نقل بالا در عین حال  تاییدیه ای بر وجود دولت عثمانی است که معماری به شهرت سنان دارد و نیز ظهور مکاتبی را ناظریم که از زمان مغولان به رونق خطاطی و نقاشی و معماری مشغول بوده اند. بی شک برای شعبده بازانی که داریوش و خشایار هخامنشی را، که سرپناهی برای خواب نداشتند، بر جهان کهن از هند تا یونان مسلط کرده اند، بیرون آوردن لباس رزم از تن مومیایی بابر و پوشاندن ردای هنرمندان و علما بر او، آن هم فقط به مدد الفاظ، به آسانی خمیازه کشیدن بوده است!

بابر آثاری نیز در تاریخ، ادب و فقه پدید آورد که از آن جمله اند:
۱. بابر نامه، که آن را واقعات بابری و توزک بابری نیز خوانده اند. این کتاب در حقیقت خاطرات و نظرات بابر است که به زبان ترکی جغتایی و با نثری ساده نگاشته شده است و حوادث سال های ۸۹۹ تا ۹۳۶ قمری را در بر می گیرد. شخصیت برجسته بابر در این اثر که بدون تعصب عقاید و آراء خود را در موضوعات مختلف بیان کرده، به خوبی منعکس است. ارزش بابر نامه از جنبه های مختلف تاریخی، جغرافیایی، مردم شناسی و ادبی حائز اهمیت است و به گفته ی کوپریلی در زمره ی به ترین آثار نثر جغتایی محسوب می شود. بخشی از بابر نامه، در زمان بابر، توسط زین الدین وفایی خوافی به فارسی ترجمه ی آزاد شد که به همین دلیل کوپریلی آن را ترجمه ی حقیقی بابر نامه نمی داند». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

بدین ترتیب، بی شناسایی مکاتب و مدارس و اساتیدی که بابر را در تاریخ و جغرافیا و ادب و فقه و عروض و اصول شاعری و عرفان و موسیقی و معماری و شناخت هنر، به اوج زمان خود رسانده اند، تنها مجازیم به دفتر خاطرات هنوز دیده نشده ی بابر، به زبان ترکی جغتایی رجوع کنیم، که مراجعه به اصل آن از عهده هیچ ذی جسدی ساخته نیست مگر این که به ترجمه های فارسی تاییدنشده ی آن رجوع کنیم که اتفاقا مطلبی در این گونه مقوله ها ندارد و اگر امروز در این باب پرسشی بیاوریم در پلک زدنی خط زنجیری از انواع مراکز آموزشی، قرینه ی جندی شاپور، از سمرقند تا بدخشان و کابل و هند در مسیر بابر بنا می کنند تا نه فقط بابر که امثال ابن سینا و خوارزمی و دیگران نیز بزرگان مکتب ندیده نمانند. مورخ بسی افسوس می خورد چنین اندیشمند خود آموخته ای، که پس از ۱۹ سال نبرد، از تصرف قصبه سمرقند هم عاجز ماند ولی در چند سال پایان عمر، از زمان ورود به هند، ناگهان در زمینه های مختلف، مجموعه ای از تالیفات گوناگون پدید آورد، چرا از آغاز به جای جهانگیری، ملا نشد تا اینک بابر دست ساخت مورخین یهود ده ها امثال بیرونی و عطار هرگز به دنیا نیامده را در جیب کوچک قبای خود جای دهد؟!! معلوم است که در مقابل حقه بازان بی ترحمی که افسار هر اراجیفی را با ردیف کردن سلسله ای از اسامی به گردن گروه بزرگی از مردم منطقه ما به عنوان سرگذشت و ثمره تاریخی آویخته اند، جز با همین زبان تمسخر نمی توان سخن گفت. چنان که اینک نمی دانیم چه کسی پاسخ گوی این پرسش دیگر خواهد بود که چند سطری نمونه، از آن دفتر خاطرات بابر به زبان ترکی جغتایی و با نثری ساده را کجا باید یافت تا لااقل با خط ترکی جغتایی در قرن دهم هجری آشنا شویم که ظاهرا آخرین کاربر آن همین بابر بوده است و بر سبیل مزاح سئوال کنم که آیا بابر قرآن اهدایی محصول هنر خوش نویسانه خود به کعبه را نیز با همین خط و زبان ترکی جغتایی نوشته، یا شاید این اعجوبه زمان خود، که هند را به چشم برهم زدنی تسخیر کرده، در مسیر عبور از کوه های هندوکش و توره توره، که ارتش های مجهز قدرت های بزرگ زمان ما نیز جرات عبور از آن را ندارند، خط و زبان عرب را هم به کمال آموخته است؟! باور چنین مجموعه ای از مهملات بی پشتوانه و دلیل، به کوهی از بلاهت مطلق و محض نیاز دارد، که ظاهرا نزد قوم پرستان ما به مقدار کافی فراهم است.

۲. رساله ی عروض. بابر این رساله را در حدود سال های ۹۳۲ تا ۹۳۴ قمری تالیف کرد. موضوع این رساله قالب های عروضی در شعر شاعران ترک زبان است. وی بر حسب ضرورت هر جا که لازم دیده، مثال هایی از وزن های رایج زبان ترکی و گاه فارسی ذکر کرده و اشعاری از خود به عنوان شاهد نیز آورده است. نسخه ی خطی این رساله در ۱۹۲۳ میلادی در کتاب خانه ی ملی پاریس شناخته شد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

کار بخش فرهنگی بابر شناسی از حد مسخره بازی نیز درگذشته است، زیرا طبیعتا بابر کتابی آموزشی در قوالب عروض ترکی را، که با نمونه های موجود چیزی جز همان عروض عرب نیست، باید به زبان ترکی و نمی دانیم با چه خطی نوشته باشد که خواننده ترک، از فهم اشعار فارسی آن درنماند. رساله ی عروض بابر را هم، درست مانند سایر تالیفات قلابی او، برابر معمول در تاقچه ی گرد گرفته ای از کتاب خانه و زیر زمینی متعلق به کنیسه و کلیسا و این بار در کتاب خانه ی ملی پاریس یافته اند، که نمی دانیم به کجا منتقل شده و دسترسی به آن از چه راهی میسر است؟! بدین ترتیب اکنون با بابری مواجهیم که در حین جنگ با هندیان و افغان های معارض و شورشی، برای رفع نیاز قافیه پردازان و شاعران ترک هم، رساله ی آشنایی با عروض تالیف می کرده و چون هنوز به آن مباحثی نرسیده ام که بابر را فقیهی عالی مقام در مسلک حنفی، دارای رساله ی علمیه و عملیه می داند، و به قطب کامل عارفان و صوفیان بدل می کند، پس آگاه نشده اید که بابر همزمان با تالیف رساله آموزش عروض ترکی، سرگرم برگرداندن تالیفات متصوفان، معلوم نیست از چه زبانی، به زبان ترکی جغتایی نیز بوده است!

«۳. مبیّن. رساله ای منظوم در فقه حنفی است. تصنیف این مثنوی تعلیمی در ۹۲۸ هجری قمری خاتمه یافته است. این اثر را فقه بابری نیز خوانده اند. مبین در اصل نام تفسیری بر این مثنوی بوده که به قلم شیخ زین الدین، منشی بابر، نگاشته شده است. نسخه ی خطی این مثنوی که در ۹۳۷ قمری کتابت شده، جزو مجموعه ی خصوصی کوپریلی بوده است». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

این هم آیت الله العظمی بابر حنفی که در تدوین رساله اش ابتکار شیرینی به کار زده و آن را به صورت مثنوی منظوم درآورده است! تاریخ تکمیل این رساله ی بابر را در ۹۲۸ هجری قمری و در گرماگرم فتح هند اعلام کرده اند. برای آشنا شدن با مبانی چنین مرتبه ی بلندی در مسخرگی های تاریخی و فرهنگی کافی است بدانید که بابر در به اصطلاح شرح احوال خود هرگز تدوین چنین تالیفات و داشتن این گونه معلومات را مدعی نشده و به خود نبسته است!!! رساله عروض او را دوغلات کشف کرده، رساله ی مبین در فقه حنفی اش را نظام الدین یافته و ترجمه ی رساله ی والدیه ی او را از قول فرشته ثبت کرده اند!!! آیا این نهایت بی پروایی در فریب حقیقت نیست؟!  

«۴. ترجمه ی رساله ی والدیه ی عارف بزرگ خواجه عبید الله احرار، که بابر آن را در ۹۳۵ قمری به زبان ترکی جغتایی ترجمه کرد. این رساله به ضمیمه ی دیوان شعر بابر توسط کوپریلی منتشر شده است. ترجمه ی این رساله می تواند نشانه ای بر گرایش بابر به تصوف باشد... حبیبی تالیفات دیگری در فن جنگ و موسیقی به بابر نسبت داده است که هیچ نشانی از آن ها در دست نیست». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

اگر یهودیان بابر را صاحب رسالات دیگری در فن خیاطی و رنگرزی نیز گفته بودند، قوم پرستان بادبادک افتخارات آن را برای هوا کردن به پشت بام می بردند. حالا مدتی است که با ماموریت انواع این گونه حبیبی ها از جمله همین کوپریلی آشناییم که بدون داشتن نشان درست، نه فقط کتاب و نوشته، که برای تولید مستندات منطبق با تورات، امپراتوران و تمدن های بزرگ باستانی و کهن، چون ماد و اورارتو و آشور و هیتی نیز ساخته اند. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 13:30 | 14 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 227، نتیجه 35، حقه بازی ها در هند، 4

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۷

پس خبردار شدیم که پیش چشم مردم روزگار ما، بی حیله گری های معمول و متعارف در معرفی بناهای تاریخی، در فاصله ی کوتاه پنج سال و بدون امداد از امکانات روز، مجموعه ای تاریخی - آیینی به نام آخشاردام را در هندوستان بالا برده اند که اینک شگفت انگیزترین اثر معماری معاصر در روی زمین است. حالا می توان دریافت نازیدن بر دیوار شکسته ای در این جا و آن جا، از سوی قوم پرستان، که غالبا سر به مالیخولیا می زند و چهاردیوار نیمه ویران بی سر و سامان در میان صحرایی را، که شاید مزغلی بوده، به نام سلطانی فارس و سرداری ترک ثبت می کنند، از آن آتشکده و محراب بانوی آب می سازند و در حالی که تخت جمشید نیمه تمام جز چند قطعه سنگ بی قواره و هویت نیست، آن را عروس بناهای جهان می نامند و گرچه  چنگیز در سراسر عالم میخ چادری از خود به جای نگذارده و در چهار دیوار ترکیه هم هنوز مسجد معتبر و معمری نمی یابیم، اما نخبه ابلهانی نیمی از جهان باستان را به مالکیت چنگیز در می آورند و تمام مساجد دنیا از شمال آفریقا تا قلب چین را دست مایه ای از معماری ترک می گویند!!! بی تردید چنین کسانی در حساب رسی های فرهنگی در راه، به عنوان سمبل خیانت و فریب فرهنگی نسبت به حقایق مرتبط با قوم خود، شایسته لعنت شمرده خواهند شد.

مورخ می پندارد فاتحه ی فتوحات و حضور تاریخی قوم مغول را همان جا خواند که افسانه دیوار چین را برچید و مورد مصرف واقعی آن اصطلاحا دیوارها را تذکر داد و به اثبات رساند. بنا بر این چند یادداشت آتی نه تکرار ابطال تاریخ کنونی قوم مغول، که پیش از این از چند مسیر انجام شد، بل نمایش نهایت بی شرمی دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب، در رشته های علوم انسانی است، که به نیاز دکوراسیون تاریخ سازی های خود، هستی و هویت و سرگذشت هیچ ملتی را از داده های آشفته و دروغ بی نصیب نگذارده اند.    

«بابُر، ظهیر الدین محمد (۸۸۸-۹۳۷ هجری قمری)، بنیان گذار سلسله گورکانیان هند. وی فرزند عمر شیخ و نواده ی امیر تیمور گورکانی و از سوی مادر نیز به چنگیز خان نسب می برد. (هالیستر،142-143). بابر در 12 سالگی (5 رمضان 899) بر جای پدر در اندیجان به حکومت نشست (بابر، 2،5، دوغلات، گ 122ب، ابوالفضل، 1/87 ). زندگی سیاسی او را می توان به 3 مرحله ی اصلی تقسیم کرد:
۱. از حکومت اندیجان تا سفر به کابل.
۲. از سفر به کابل تا فتح دهلی (۹۱۰-۹۳۲ قمری).
۳. از تاسیس سلسله گورکانیان در هند تا در گذشت وی (932-937ق).
پس از مرگ تیمور، تقسیم قلمرو او میان فرزندان و نوادگان اش کشمکش هایی را به ویژه در آسیای مرکزی پدید آورد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

معمولا نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامی را به دلایلی ارجح می شمارم. نخست این که مجموعه ای در حال تدوین است و ناگزیر از آخرین دانسته های منابع داخلی و بین المللی و واپسین ابراز نظرها در هر مدخلی سود می برد تا معلوم شود تا هم امروز در باب مردم شرق میانه و تاریخ اسلام آلوده به اسراییلیات، جز افسانه های میان تهی نسروده اند و نیز دائرة المعارفی است که در گزینش عناوین اصلی، تا آن جا که به داده های اسلامی مربوط می شود، خست به خرج نداده است. در نقل بالا رفرنس ها و حواشی نوشتاری در این قطعه از مدخل بابر را حذف نکردم تا با سبک کار دائرة المعارف نویسی تا جای ممکن آشنا شوید. ظاهر کار القا می کند که هر مدخل نویس بر حقایق و مراتب موضوع نوشتار خود اشراف کامل دارد و عالم بر احوال قضایای مربوطه است. حال آن که گردونه ی کار بر روال دیگری می گردد. یعنی به هر کس که تنظیم مطالب مدخلی را می پذیرد، در آغاز کار پوشه ای محتوی کپی تمام معلومات موجود در آن مقوله را تحویل می دهند تا بر مبنای مندرجات آن، بازسازی مطلب را، از قول این و آن، به اصطلاح مستند کند و به پیش برد. این ساده ترین و هدایت شده ترین شیوه برای متوقف کردن جریان نواندیشی در ارائه محتوای هر مدخل است. مدخل نویس با دریافت کپی ها در واقع به مسیری هدایت می شود که باید از آن عبور کند و مواد اولیه ای را تحویل می گیرد که باید آش اش را مناسب همان ذائقه های پیشین هم بزند، اجازه ی حاشیه نویسی و محاجه و ارائه ی حجت بیرون از اوراق پوشه و تشکیک و تردید در مطالب آن کپی ها و کم و یا زیاد کردن سبزی و نمک آش را ندارد. مثلا در دو سطر نخستین نقل بالا، در باب کسی می خوانیم که تقویم تولد و مرگ دارد، با نقش تاریخی معین، که در پایان می باید بنیان گذار سلسله ی گورکانیان هند درآید، فرزند شیخ عمر و نوه تیمور است و  از سوی مادر نیز نسب از چنگیز می برد و در انتهای ارائه ی این آگاهی ها، مدخل نویس در میان پرانتز به صفحات کتابی از هالیستر نامی توجه می دهد، بدین معنا که تمام قصه ی فوق از قول هالیستر نقل شده است و همین. این شرح واضح و کافی و مشغول کننده و مضحک، روش تدوین تمام دائرة المعارف ها در سراسر عالم و به تمام زبان هاست! اگر بپرسید هالیستر از کجا تاریخ تولد و مرگ و نسب نامه ی بابر را استخراج کرده، مانند هزاران مورد دیگر همگی لال و کر می شوند و خواهان و خواننده ی مدخل، ناگزیر است یا نوشته ی هالیستر را وحی منزل در مکتوبات تاریخ بداند و یا از خیر مطلب درگذرد. چنان که دیگر موارد در سطور بالا نیز افسانه باف و پالان قصه دوز نشسته در پرانتز خود را دارد. آیا این آسان ترین راه برای به لجن کشیدن دانایی های آدمی درباره هستی و هویت خود و دیگران نیست؟!

«پس از درگذشت عمر شیخ، و آغاز حکومت بابر، سلطان احمد میرزا، عموی بابر و حاکم سمرقند و سپس سلطان محمود خان، دایی بابر و حاکم تاشکند، هر کدام طمع در قلمرو او بستند، ولی با مقاومت بابر و امرای طرفدار او راه به جای نبردند. ( همو، 1/88، فرشته، 1/192). مهم ترین مخالف بابر، شیبانی خان ازبک بود که امیر جوان تیموری با وجود او راه دشواری در پیش داشت. با این همه، بابر عزم کرده بود که سرزمین تحت فرمان خود را توسعه دهد و به ویژه بر سمرقند، پایتخت تیمور تسلط یابد. پس به تلاشی بی وقفه، که 19 سال به طول انجامید، دست زد. نخستین بار در 9۰3 ق، با فرار بایسنقر فرزند ابوسعید، بابر وارد سمرقند شد. (دو غلات، گ123 الف، ابوالفضل،1/89، فرشته،1/193)، اما برخی از یاران اش از او جدا شده، در اندیجان، برادرش جهانگیر میرزا را به حکومت برداشتند». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

پیدا کردن مکانی تاریخی به نام اندیجان به راستی دشوار است، که به داشتن پادشاهی مجزا و مستقل به نام شیخ عمر فرزند تیمور بیارزد، تا او نیز فرزند خود، یعنی نوه ی تیمور، به نام بابر را جانشین خویش بخواند. حتی اندیجان امروز که مملو از روس ها و انواع مردم ماوراء النهر است، کم تر از سیصد هزار جمعیت دارد و خود نشان می دهد که در اندیجان احتمالی ۵۰۰ سال پیش، جز چند کوچه باغ گلی بی ارزش و چند خانوار کشاورز نبوده تا تمام دایی و عمو و عمه های بابر، به قلمروی او، احتمالا اتاقکی کاه گلی، چشم طمع داشته باشند!!؟ از بخت بد داستان سرایان در باب بابر، گرچه از قبیل همان گروه های در پرانتز نشسته، در این و آن مدخل، از هر دهات ماوراء النهر، به طور معمول و مقرر، چندین امپراتور و جهانگیر و ادیب ممتاز و ستاره شناس و شاعر و حکیم و عالم و صوفی و امثال خوارزمی موهوم را به عرش رسانده اند، اما از اندیجان جز بابر شناخته نیست که فتح هندوستان کرده است! شیرین ترین قسمت این داستان علی بابا، آن جاست که بابر در ۱۲ سالگی به کدخدایی اندیجان رسیده، در ۱۵ سالگی، شاید به همراه چند اویار و چوپان و نعل بند ده اندیجان، سمرقند را متصرف شده تا اندک زمان بعد هم سمرقند و هم اندیجان را از دست بدهد! این بازی مسخره و خنک را، که چندین بار تکرار می شود، به عنوان تاریخ تحولات و مقدمات ظهور یک امپراتور از میان خاک و خل های یک روستا از آن جهت باید بپذیریم که بنا بر محتویات پرانتزها، دوغلات و ابوالفضل و فرشته، هریک از روی دست آن دیگری تایید کرده اند!!! بیماران بی علاجی که هر یک از این مراتب ابلهی آشکار را می پذیرند، نادانان بالفطره ای به شمارند که برای اثبات دیرینگی قوم شان، آماده اند تا هر تمسخری را بر خود روا دارند و به طناب هر مهمل نویسی حلق آویز شوند. 

«در این میان بابر سمرقند را نیز از دست داد و لشکریان اش پراکنده شدند و خود به ناچار به خجند رفت، اما سال بعد اندیجان را گرفت و در 905 ق قرغانه را نیز به چنگ آورد و آن را میان خود و جهانگیر تقسیم کرد (همو،1/193-195، I/847 ،EI2). وی سپس به فکر سمرقند افتاد و با این که شهر در دست شیبانی خان بود، ولی با حمایت مردم در 906 ق آن جا را گرفت. (بابر، 54، دوغلات، ابوالفضل، همانجاها، روملو، 71)، و در حالی که 19 سال بیش نداشت، کوشید تا اتحادیه ای از امرای اطراف را برای سرکوب قطعی شیبانی خان ایجاد کند، ولی توفیقی نیافت. وی سپس در 906 ق در جنگ سر پل از ازبکان شکست خورد و به سمرقند بازگشت (فرشته، 1/196، جهانگشای…، 325-326، EI2 ، همانجا) و شیبانی خان شهر را به محاصره گرفت. کار بر بابر دشوار شد و به ناچار در اوایل سال 907ق شبانه از شهر بیرون رفت (روملو، 73، فرشته، 1/197) و به کمک سلطان محمود خان زمستان را در ارا تپه گذارند». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

حتی بازی های کامپوتری کودکان نیز ابتدا و انتها و منطق دقیق تری از این دست به دست شدن های سمرقند و اندیجان دارد. راوی این حکایت های سرگیجه آور هم همان در پرانتز نشستگان اند که اغلب خود نیز محتاج اثبات اند. در این قسمت می خوانیم که لشکریان بابر ۱۵ ساله، یعنی آن چوپان و اویار و نعل بند اندیجان پراکنده می شوند و احتمالا به جای خویش باز می گردند، اما امپراتور آتی هند به خجند می رود، که امروز نیز شهرکی است با جمعیت ۱۵۰ هزار نفر، متشکل از انواع مردم آسیای میانه و به خصوص روس ها. از طرفی خجند در تاجیکستان است و بابر از سمرقند در ازبکستان گریخته بود، که به گمانم در میان این دو روستای قرن دهمی، چند صد کیلومتر فاصله باشد. این که بابر از دهی به دهی می گریزد،  احتمالا از فلسفه ای مافوق منطق تاریخ تبعیت می کند که اسرار آن هنوز مکشوف نیست، چنان که نمی توان معلوم کرد آن ارا تپه که مدخل نویس مربوطه، بابر را برای زمستان گذرانی بدان جا می فرستد، در کجای جهان است!!! آن چه را می توان از فحوای نقل فوق برداشت، این که بابر در ۱۸ سالگی بار دیگر سمرقند را فتح می کند و در ۱۹ سالگی شبانه از آن می گریزد و از آن که قرار است ۱۹ سال عمرش را لجوجانه در کار تصرف سمرقند بگذراند، پس بابر نوجوان، ۱۲ سال دیگر برای تمرین تسلط بر سمرقند فرصت دارد.   

«اتحاد خان های تاشکند و مغولستان به حمایت از بابر در 908 ق راه به جایی نبرد، از ازبکان شکست خورد و یک سال در میان قبایل صحرا نشین به سر برد (همو، 1/197-198، جهانگشای، نیز EI2 ، همان جاها) پس از آن، نزد محمد باقر، حاکم ترمذ رفت و به پیشنهاد او قصد کابل کرد ( فرشته، همانجا، نیز نک: غفاری، 239-240، خواند میر، غیاث الدین،4/307). (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

ظاهرا نتیجه ندادن حمایت اتحاد خان های تاشکند و مغولستان، که قبلا نوشته اند تشکیل نشده بود، این بار دیگر بابر را نه به ده کوره ها که مستقیما به میان عشایر صحرا نشین فرستاده است تا از آن جا باز هم راهی ده دیگری به نام ترمذ شود که به راستی یافتن آن در تاریخ و جغرافیای منطقه بی نهایت دشوار است. اما ظاهرا شهاب های راه نمای سرنوشت بابر، این بار به صورت محمد باقر نامی، که حتی وسوسه جست و جوی او نیز مسخره کردن خویش است، او را روانه ی کابل می کند، تا چند قدمی به هندوستان نزدیک تر شده باشد. 

«دومین مرحله ی زندگی سیاسی بابر از این جا آغاز می گردد: وی در 910 ق. با نیروی اندکی به بدخشان رفت و مورد استقبال خسرو شاه، حاکم آن جا و مردم قرار گرفت و با کمک نظامی او روی به کابل نهاد و در 910 ق با تسلیم محمد مقیم ارغوان، امیر شهر، آن جا را گرفت (دوغلات، گ 124ب- 125 الف، گلبدن بیگم، 4-5، بکری ، 99، خواند میر، غیاث الدین، 4/308). سپس سلطان حسین میرزا فرمانروای هرات از بیم شیبانی خان، بابر را به کمک خواست و او رهسپار هرات شد و با آن که در راه خبر مرگ سلطان حسین رسید، بابر به حرکت خود ادامه داد و در هرات با بدیع الزمان و مظفر حسین، پسران سلطان حسین میرزا ملاقات کرد، ولی کوشش های اش برای ایجاد اتحاد بر ضد ازبکان به جایی نرسید. (گلبدن بیگم، 6-7، ابوالفضل،1/89-90، فرشته، 1/198، ریاض الاسلام، 20-21، دو غلات، گ 159ب، روملو، 122-123). با این همه، وی در913 ق قندهار و زمین داور را تصرف کرد (همو،134، بکری، 103)، و اندکی بعد، به گزارش دخترش گلبدن بیگم (ص9) خود را بابر پادشاه خواند. (نیز نک: راس،6). (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

به راستی که داستان های کتاب مستطاب امیر ارسلان نام دار، منطق مادی قدرتمند تری از حرکات بابر گورکانی در تاریخ دارد. او که از روستای ترمذ راهی کابلی است، که یادهای تاریخی و جغرافیایی دورتر از ۲۵۰ سال پیش آن، به طور کامل در دفاتری همچون شاه نامه مسطور است، بر سر راه با نیروی نظامی اندک اش که احتمالا همراه برف های سنگین آن منطقه از آسمان افتاده بودند، به بدخشان وارد می شود و مورد استقبال حاکم و مردم آن سامان قرار می گیرد که نمی دانیم بابر را از کجا می شناخته اند! زیرا اصولا بدخشان نام شهر نیست، منطقه ای است تماما کوهستانی و صعب العبور که امروزه با سی شهرک کوچک که هر یک نام معینی دارد، به عنوان استان بدخشان در مملکت افغانستان شناخته می شود و گرچه از منظر تنظیم کنندگان تاریخ یهود زده شرق میانه تعبیه یک شاه با جلال و دستگاه و لشکر در هر دهی از ملزومات تاریخ نویسی آن هاست، اما نمی دانیم آن خسرو شاه در کدام قصبه از استان بدخشان تختگاه داشته است. در متن بالا بابر را که در شمال غربی افغانستان و در شهر هرات مشغول ملاقات با فرزندان سلطان حسین میرزا است، ناگهان در جنوب افغانستان نزدیک مرز پاکستان امروز پیدا می کنیم که در سال ۹۱۳سرگرم تصرف قندهار است و زمین داور را به چنگ می آورد که پیدا کردن آن از یافتن ملکه ی مورچه ها نیز دشوارتر است و تمام این شلنگ اندازی بی پایان بابر در افغانستانی صورت گرفته، که مردم آن ارتش های مدرن انگلستان و سپاهیان سرخ و آدم کشان اتحاد سرمایه داران غرب را عاجز کرده اند!!!  

«شکست و قتل شیبانی خان توسط شاه اسماعیل صفوی در 916ق فرصت مناسبی به دست بابر داد و او در زمستان 917ق با شتاب به سوی سمرقند حرکت کرد و از شاه اسماعیل نیز کمک خواست ( فرشته، 1/200، راس ، 7، ریاض الاسلام، 26) و وعده داد که در صورت پیروزی بر سمرقند و بخارا، خطبه و سکه به نام شاه اسماعیل کند. شاه صفوی پذیرفت و لشگری به یاری او فرستاد (جهانگشای، 413-414). به این ترتیب، بابر با کمک قزلباشها سومین بار، سمرقند را فتح و قلمرو اورا سراسر تاشکند، کابل، قندوز، حصار، سمرقند، بخارا و فرغانه را در بر گرفت. خواندن خطبه به نام شاه اسماعیل در سمرقند، و احتمالا زدن سکه به نام او (شواهد سکه شناسی در این باره صراحت ندارد، نک: I/848، EI2 )، و تظاهر بابر به تشیع، مردم سمرقند را از او ناراضی ساخت (نک: دو غلات، گ 198 ب، اسمیث، 320). وی سرانجام در پی جنگ با عبیدالله خان ازبک در 918 ق بار دیگر سمرقند را از دست داد ( ابوالفضل، 1/91، واصفی ،1/36، راس، همانجا). از سوی دیگر شاه اسماعیل صفوی، امیر نجم ثانی برای کمک به بابر و احتمالا برای نظارت بر کار او، به ماوراءالنهر فرستاد. به گزارش امیر محمود خواند میر، امیر نجم ثانی می خواست پس از سرکوب ازبکها بابر را نیز از میان بردارد، اما مورخان دیگر این معنی را تایید نکرده اند. به هر حال، پراکندگی نیروهای قزلباش و اختلاف اما با امیر نجم ثانی از یک سو و پیمان شکنی و قتل عامهای وی سبب شد تا میان او و بابر دشمنی ایجاد شود. از این رو، امیر نجم در نبرد با ازبکان در 918ق در غجدوان تنها ماند و شکست خورد و کشته شد. بابر به کابل بازگشت و از این تاریخ از باز پس گرفتن سمرقند، شهر دلخواه خود، چشم پوشید». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

از شگفتی های تاریخ این منطقه ظهور همزمان و اسرار آمیز سه امپراتوری بابریان در هند، صفویه در ایران و عثمانیان در آسیای صغیر است. آشفتگی گفتار و در غالب موارد شروح ناممکن در باب این سه سلسله و سرزمین در پنج قرن اخیر موجب شده تا سازندگان این افسانه های سست از هر یک از این سه سلسله برای رفو کردن پارگی های توصیف در امورات تاریخ آن دیگری سود برند. قسمت اعظم این شگرد کثیف بر مبنای نیازهای فرهنگی کنیسه و کلیسا تنظیم شده است. مثلا تولید یک مرکز مغولی در هند جزیی از تدارکات مربوط به بر پا کردن چهارچوب زبان فارسی و ضمائم آن است تا بتوانند با بخشیدن زیربنای ایرانی به مغولان فاتح هند، آنان را به مرکزی برای پشتیبانی از گسترش و تولید و تدارکات زبان فارسی بدل کنند! چرا که این کار با فرهنگ بومیان هند تطبیق نمی کرد و واگذار کردن هندیان به ترک تکلم با زبان دیرینه ی خود که غالبا پشتوانه ی مذهبی دارند، ممکن نبود. اگر زردشت و کتاب اش نیز در خاک هند سبز می شوند باز هم در حواشی همین ارتباط است. در این جا شاه اسماعیل نیز چون ابزاری برای سر و سامان دادن به امورات بابر به کار می رود، چنان که مجهولات ارتباط از هم گسیخته و بی بنیان، میان صفویان و عثمانیان نیز موجب ریشخند تاریخ است. حاصل گفتار بالا از مجموعه ی روزگار بابر معلوم می کند که این مغول نالایق پس از ۱۹ سال کوشش، که غالبا با کمک همسایگان صورت گرفته، سر انجام از تصرف سمرقند منصرف می شود، که در زمان او منطقا جز چند پس کوچه ی خاکی با خانه های خشت و گلی نداشته است. 

«بابر در 928ق. پس از سال ها تلاش، سر انجام قندهار را از ارغونیان گرفت ولی به سبب همین بلند پروازی و شجاعت بدان اکتفا نکرد و چون در آسیای مرکزی وجود ازبکان، و در غرب حضور صفویان که به سرعت نیرومند می شدند، توسعه ی قلمروش را دشوار می ساخت، متوجه هندوستان شد، اگرچه از 910ق ظاهرا چنین اندیشه ای را در سر می پروراند. سرزمین بزرگ هند در این زمان فاقد قدرت مرکزی بود و حکومت دهلی که در دست ابراهیم لودی قرار داشت، مهم ترین قدرت این ناحیه محسوب می شد. با این همه او نیز رقیبان خطرناکی داشت و با شورش های داخلی قلمرو خود نیز مواجه بود.بابر با توجه به این ملاحظات و گاه به دعوت مخالفان لودی راهی تسخیر هند شد و در پنجمین لشگر کشی در 932ق در جنگ پانی پت، لودیان را شکست داد و دهلی را تصرف کرد. به دلیل افتادگی های متن بابر نامه، تعیین لشگر کشی های اول تا چهارم بابر، دشوار است به همین سبب میان مورخان بعدی نیز در این باره اختلاف وجود دارد، چه، مثلا ابوالفضل علامی تاخت و تازهای پراکنده ی بابر را به نواحی شرقی افغانستان را نیز در زمره ی لشکر کشی های او به هند شمرده است ام معلوم است که لشگر کشی های او به هند باید میان سال های 925 و 930 ق رخ داده باشد. به هر حال، بابر در روز سه شنبه 12 رجب وارد دهلی شد و روز جمعه در مسجد دهلی به نام او خطبه خواندند. پس از آن قلعه ی آگره را نیز تسخیر کرد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

ظاهرا مدخل نویس و پرانتز نشینان موضوع بابر از فرط در به دری ناشی از همراهی با او، منقولات خود را از یاد برده و همان قندهار را که همراه زمین داور در سال ۹۱۳ به تصرف بابر داده بودند، یک بار دیگر در ۹۲۸ از ارغونیان پس می گیرند که معلوم نیست ناگهان از کجا سبز شده اند!!! اما همین مورخان همان بابر را که ۱۹ سال در تصرف سمرقند وامانده و از استیلای به آن منصرف شده بود، در کم تر از چهار سال به فاتح هندوستان تبدیل می کنند و گرچه هندوستان را از بسیاری وسعت شبه قاره خوانده اند، اما ظاهرا به این دلیل که بی صاحب افتاده بود، در چشم برهم زدنی به بابر واگذار می کنند!!! اما ابلهی کامل این دست نشاندگان کنیسه و کلیسا آن جا ظهور می کند که گرچه از پیش مقرر کرده اند که بابریان اسلام را به هندوستان برند و به اقوال شاخ دار بی سوادان و بی خبرانی، ترکان را برای بنای تاج محل به اگرا دعوت کنند، اما به محض ورود به دهلی، در مسجد جمعه ی احتمالا پیش ساخته آن شهر به نام او خطبه می خوانند؟!!! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 3:30 | 27 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 226، نتیجه،34، حقه بازی ها در هند، 3

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۶

مورخ در حواشی این بررسی ها، به ویژه در ورود به تاریخ معاصر جهان، یعنی زمان عبور آدمی از مانع اوقیانوس ها، که شناخت جغرافیای عالم، آشنایی با اقالیم و ملل دیگر و گسترش ارتباطات میسر شد و نیز در برداشت عام از مجموعه تلاطم های دائما فزاینده ای که از آغاز آن دوران بروز کرده و می کند، با پیچیدگی هایی مواجه است که حل منطقی آن به نفی و رد و طرد مطلق آن روندی منجر می شود که اینک مدرنیسم و تمدن غرب می شناسیم.

تعریف آن چه بر تجمع های انسانی، از مبداء آن تحول گذشته، فقط یک جمله است: نبردی برای حراست از هویت و هستی دیرینه و سنت و استقلال معتاد و متعارف، که از نیزه گیری مدافعانه ی یک رییس قبیله آفریقا در برابر تفنگ های سربازان کنیسه و کلیسا، تا حماسه هایی امتداد دارد که بی وقفه و با همت بومیان اتازونی و مردم چین و هند و آمریکای مرکزی و ویتنام و عراق و افغانستان و ایران و شمال آفریقا و سراسر آمریکای جنوبی و بسیاری نقاط دیگر و به صورت های گوناگون در تقابل با تجاوز آفریده شده است. رویایی ترین منظر این نبرد زمانی است که سرخ پوستی با لباس آیینی، دختر جوانی محجبه و بانوی کیمونو پوشیده ای از خیابان های نیویورک می گذرند، خانواده هایی مثلا در آلمان، روز تعطیل را اسپاگتی سنتی ایتالیا و یا آش رشته می خورند، سیاه پوستی، بر صحنه ای، با ریتم شکار در جنگل، آواز می خواند و می رقصد و یا راهبی در خیابان های سایگون خود را آتش می زند. 

قانونمندی این ستیز بی نظیر، آموزنده و از منظر تاریخی قابل اعتنا است: هرچه جوامع مورد هجوم کنیسه و کلیسا در عمق بیش تری از روابط سنتی متوقف مانده باشند، در ایستایی بر آن نیرومندتر عمل کرده اند و جهان موردی افسانه وار و شایسته ستایش تر از شیوه مردم افغان نمی شناسد که طی دو قرن گذشته دماغ مقتدرترین نیروهای جهانی تجاوز را بر خاک مالیده اند: ارتش ملکه انگلستان، سپاهیان شکست ناپذیر ارتش سرخ و حالا آدم کشان کارکشته در نیروی نظامی تروپ های مسلح و متحد سرمایه داری بی ترحم را، که فرماندهی کل آن ها به طور رسمی لاعلاجی در نبرد با افغان ها را پذیرفته است. آیا کدام نیرو در سرزمینی چنین فاقد امکانات این همه غیرت ایستادگی را می آفریند و دستور اجابت شونده تحمل دراز مدت ناملایمات برای دفاع از سنت ها را صادر می کند؟ اگر ملت ها در شرایط آزاد و طبیعی و سنتی خویش عملا نیرومند ترند و اگر حفظ سنت ها همه جا از مللی کوچک پدیده هایی پایدار در تاریخ زورگویی های معاصر ساخته است، پس صدور جواز تخریب سنت ها، آن هم با اعمال شگردهای کثیف، از سوی مدرنیسم، با قصد تضعیف و حذف انگیزه ی اصلی ایستادگی و در نتیجه بلع ارزان تر جهان سنت گرا صادر می شود! اگر سنت دوستی عملا قادر بوده است دیوانگان مستقر در کاخ سفید و جانیان روان پریش پنتاگون و متحدان شان را متوقف کند، آیا برای حفظ خویش موظف به تقویت سنت ها نیستیم؟ می پرسم اگر دفاع از سنت ها چنین نیرومندان نام آوری را می زاید، آیا نمی توان کار رشد و توسعه ی تدریجی و متوازن و پا برجا را هم به تحولات درونی و آرام سنت پسندان سپرد که دور دستی کسب آن، جز فروشندگان موبایل را آزرده نخواهد کرد که می خواهند در جیب یک دست فروش دوره گرد افغان، بدون نیاز و ضرورت، تلفن همراه بچپانند؟ آیا احترام به سنت ها برای قطعیت بخشیدن به پیروزی، تبعیت از روش هوشی مین و مائو و گاندی نیست و آیا مگر قلع و قمع داخلی سنت ها و دهان کجی روشن فکرانه نسبت به آن، تاکنون جز به زایمان و ظهور مصیبت زای لولوهایی از نوع استالین منجر شده است؟ 

حالا ابتدا به سراغ آخشاردام بروم.

تنها وسوسه سفر دوباره ام به هند، دیدار آخشاردام پرآوازه بود. بروشورها را جمع آوری و راه نمایان را سئوال پیچ می کردم، به خصوص که باور ساخت سریع و پنج ساله ی آن ابنیه دشوار می نمود. آن چه را در باب عدم استفاده از ابزار روز در بالا بردن آن مجموعه نوشتم انتقال مطالب جزوه های تبلیغاتی، تصاویر سی دی ها و تایید لیدرهای پاسخ گو در محموعه بود که بخشی از آن را در یادداشت پیش و در نمایش نحوه ی تراش و حمل بر دوش سنگ های آماده ارائه دادم و اینک نمونه ای دیگر را عرضه می کنم.

   

کندن کانال لوله گذاری با کلنگ، در کشوری که خود سازنده ی مشهور ماشین آلات این کار است، در پروژه ای به گستردگی آخشاردام، جز پرهیز عمدی در بهره برداری از امکانات فنی روز نیست. تلاش این همه نیرو را، که با سرپرستانی هدایت می شوند، می توان با چند دقیقه کار یک ابزار صنعتی تعویض کرد. راه نما می گفت که تعداد قابل توجهی از این گونه کارگران با قصد کسب تقرب نزد خدایان گوناگون خویش مجانا و مشتاقانه به این کار روی آورده و اجرای مشقت بارترین عملیات را پذیرفته اند. ظاهرا فراوانی نیروی کار بدون دستمزد، انگیزه اصلی عدم استفاده از تکنیک روز بوده است. همان زمان تصویر آن جرثقیل ها را نشان دادم و پاسخ گرفتم که آن ها فقط در محوطه تخلیه مواد اولیه و دپو کردن بسیار دشوار و ظریف سنگ های مصرفی عمل کرده اند، نه در بنای معابد اصلی.

این عکس صحت گفتار او را تایید می کند. جرثقیل های گردان به طور معمول تا پایان اجرای کامل پروژه، حتی اگر مورد استفاده نباشند، احتیاطا بر سر پا می مانند. در این جا کارگرانی را می بینید که قطعات سنگ را بر روی سر جا به جا می کنند، و در مجموعه ی نیمه تمام کم ترین نشانی از بالابر نیست.

           

این دو تصویر محدوده ی کارکرد جرثقیل ها را معرفی می کند که در محوطه و محیط باز و دور از بنای مجموعه است. تصویر سمت چپ باز هم جرثقیل کوتاهی را بیرون از فعالیت ساخت و ساز و در قسمت جلو، جرثقیل کوتاه دیگری را مشغول جا به جا کردن مصالح و مواد مصرفی می بینیم.

                 

این هم دو تصویر دیگر که نوع و محدوده ی عملیات جرثقیل ها را نشان می دهد. دپو کردن بسیار ظریف و دقیق سنگ هایی که باید با نهایت احتیاط بر روی هم چیده شوند و در تدارکات پروژه و نه اجرای آن فعال اند. نیاز به مراقبت برای ممانعت از لب پریدگی هایی که در هر لغزش دست ممکن است قطعه ای دشوار عمل آمده را غیر قابل مصرف کند، به کارگیری جرثقیل در خارج از محیط معابد را ناگزیر کرده است.

نگاهی دقیق به تشریفات اجرا در این قسمت بلند و دشوار ساخت، به سادگی اعلام می کند که حمل و نصب قطعات با استفاده از داربست و ریسمان انتقال مواد لازم به ارتفاع صورت گرفته و هیچ جرثقالی به این عملیات یاری نداده است. حالا می ماند از جانب سازندگان آخشاردام و ملت هند از ابلهانی عذر خواهی کنم که احتمالا ساخت این مجموعه در مدت پنج سال را به علت استفاده از چند جرثقال در محوطه تدارکات،  آسان و بی اهمیت گرفته اند!

باید اندکی دیگر حوصله کنید تا ماجرای فریب بزرگ تاج محل و بابریان و مغولان و آثارشان در هند را به خواست خداوند بازگو کنم و آبرو هایی را بر باد دهم که جز اعتبار دادن حقه بازانه به قوم خود با هیچ مطلب و منطق و عقل دیگری در این جهان سر آشتی ندارند. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 3:30 | 68 نظر
پاسخ ها، 45، خرداد 88

پاسخ ها، 45، خرداد 88

دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 3:9

آقای فوری. گمان نمی کنم و یا تاکنون نشنیده ام.

دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 13:31

آقای سلیم. از دست دادن فرصت دیدار شما ناخوش آیند شد. کاش پیش تر با تلفن قرار معینی می گذاردید. از همراه تان به علت معطلی و صرف وقت از طرف من پوزش بخواهید. امیدوارم بار دیگر فرصت از دست نرود.

آقای قشقایی. به گمانم باید به یادداشت 212 به بعد رجوع کنید.

آقای بجانی. مطلبی در حد عذر خواهی شما نبوده است.

آقای سنجری. اگر ارسال کنید، ممنون شما خواهم بود.

دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 21:30

آقای اترش. آن وبلاگ را دیدم. هنوز برای اظهار نظر زود است. موفق باشید.

آقای دما. مستند تختگاه هیچ کس و نیز طوفان نوح محک هایی بی خطایند. کسی که نتواند در باب این دو مستند از نیک و بد قضاوتی موجه کند، یا نادان و بیرون از گود این مباحث و یا مغرض است.

آقای مهران حقیقت و آقای دومان و نتاب و آقای ultra. ممنونم.

آقای حسین. آدرس دقیق تر و قابل رجوعی بگذارید.

چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 2:43

آقای سنجری. با تشکر فراوان دریافت شد. اگر بیان مطلبی در باب آن لازم بود عرض خواهم کرد.

آقای naria. آن عنوان را دیدم. یک کتاب سازی تبلیغاتی و مطلقا بی ارزش بود با نثری عذاب دهنده و نامفهوم، اطلاعات غلط و نیز مطالب سرقتی از منابع جهان. تقریبا دو سوم عکس های او قلابی بود و به خصوص شرح چگونگی تعیین دیرینه برای این خش اندازی ها مطلقا قابل درک و برداشت نبود.

چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 23:1

اقای رعد و آقای صادق اف. از آن که نام گذاری بر اشخاص یادگار تفکر و علائق پدران است همیشه نمی توان حامل آن را پیرو نیز دانست.

آقای بی نام. گذر از هفت خوان یهودیان است که پشت هر منصب فرهنگی کلان یکی را نشانده اند.

آقای علی از مالزی. ممنونم. در هفته گذشته خانمی از خبرگزاری فارس شاید به نام رفیع زاده دو روز متوالی تلفن می کرد تا وقتی برای مصاحبه درباره ی سازمان میراث فرهنگی بگیرد. به او گفتم پیش از مصاحبه ضروری است مستندهای تختگاه و طوفان را ببیند. اظهار اشتیاق کرد، برایش فرستادم. یک هفته گذشت و خبری از او نشد. به موبایلش زنگ زدم خودش جواب داد و گفت خانم رفیع زاده نیستند!!!! فراوان به بی چارگی شان خندیدم.

آقای هومن. درباره ی میدان نقش جهان و مسجد شیخ لطف الله، پیشنهاد می کنم خمره ای از همان اصفهان بخری، پر از شیره کنی و در میان آن بنشینی. زیرا مشکل تو با مالیدن شیره به سر هم حل نخواهد شد.

پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت: 22:28

آقای امین. نتیجه منطقی از برآورد مسائل تاریخی منطقه، پاسخی جز آری باقی نمی گذارد.

آقای احسان. به گمانه ی من نیز نزدیک و حتی کامل تر است. هنوز بحث ماملکت ایمانکم از جانب من تمام نشده. آن چه را در آن سه یادداشت خواندید صرفا مقدمه بود.

جمعه 8 خرداد1388 ساعت: 17:12

آقای احسان. یادداشت ها را شماره به شماره بخوانید. درهای فرهنگ بدون دروغ بر روی تان گشوده خواهد شد.

آقای سعید. در کامنت خصوصی آدرس بفرستید. سی دی برای تان ارسال خواهد شد.

آقای خرمی. این جا همان سر پل معروف است، حساسیت ها را گیر می اندازد و از علائق متعصبانه پرده بر می دارد.

آقای عابدی. اگر اصراری در نگفتن نیست، نام گیرنده را نیز ذکر کنید. ممنون

آقای جهرمی. اوغور به خیر. در واقع هم همین طور است تفاوت هایی وجود دارد در حد این تمثیل که از توالتی به توالت دیگر بروید که نشستنگاه آن فرنگی است!!!! در باب پاپیروس های اسلامی هم به تر است به کتاب تازه منتشر شده و بسیار با ارزش پاپیروس ها اثر جفری خان رجوع کنید. آن تاریخ هم بی گمان نادرست است، زیرا که بر مبنای همین اوراق آلوده و سراپا کذب کنونی، که تاریخ حوادث صدر اسلام نام داده اند، مصر در زمان عمر به دست عمر و عاص و به سال 20 هجری گشوده شده است.

یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت: 2:31

آقای ایزدی. به دلیلی که حدس زدن آن دشوار نیست.

آقای م. بدون شک آنوسی اند.

سه شنبه 12 خرداد1388 ساعت: 1:32

آقای دومی. لینک آن عکس کو؟

خانم امت الله. هرگز در وابستگی شما به کنیسه تردید نداشته ام و آخرین نشان آن نیز همین کامنت جادوگرانه است که معمولا یهودیان برای ترساندن دشمنان شان به کار می برند. بدانید که گرچه در تورات حرص به دنیا تدریس می شود ولی ما در قرآن آیه ای داریم که آدمی را به دل خوشی های شما می خنداند: انا لله و انا الیه راجعون.

سه شنبه 12 خرداد1388 ساعت: 11:51

آقای احمد. به یقین او نه خانم است، نه خارج نشین، نه نوآموز زبان فارسی، نه پزشک و نه حتی مسلمان. ماموریت او اصرار در اثبات نیاز قرآن به تفسیر است و اعلام مناسبات برده داری در جامعه ی مسلمین و حفظ کنیز در معنای ما ملکت ایمانکم و گفتارهایی در باب جن شناسی و اگر به بحث آن وارد شوید به خون آلودن فعالیت های فرهنگی صدر اسلام و مخالفت با هر استدلالی که ظن تعصب و ارتجاع را از آیات قرآن بردارد. در هر نوشته از در دیگری به داخل می خزد و مو به مو شیوه های یهودیان را در گمراه کردن جوانان به کار می برد. هرچند کنیسه از پس انتشار مستند طوفان نوح قرار از کف داده ، اما نگران نباشید.

آقای بچه مثبت. به خانه که رسیدی بگو برایت پهن دود کنند که چشم نخورده باشی.

سه شنبه 12 خرداد1388 ساعت: 13:49

آقای naria. علاوه بر مطالب آقای صنوبری مسلم این است که خلیج کلمه ای عربی است و در حال حاضر هم با همین معنای پیش رفتگی آب در خشکی در زبان عرب مصرف می شود. اما در ریشه شاید بتوان آن را نه نام که صفتی از مصدر خلج گرفت مانند بسیط و بسط و امین و امن و قریب و قرب که در این صورت شاید بتوان معانی مختلف، مثل آشوب زده و مشوش به آن داد. البته آقای محسن هم که گمان می کنم به مزاح آن را ترکی دانسته اند.
راستی به نظر شما فارسیان صاحب این خلیج مثلا در 2000 سال پیش به خلیج چه می گفته اند؟!

آقای طالب حقیقت. اگر کسی با دیدن تختگاه و طوفان دچار تحول نشد مطمئن باشید که حتما از جاده بودن دیوار چین هم چیزی نخواهد فهمید و سر و کله زدن با او بی حاصل است.

آقای یک دوست. با تشکر آن قید عالی در آن متن نادرست بود، هنگام ویرایش به کلی حذف شد که دوباره نصب کردم.

جمعه 15 خرداد1388 ساعت: 12:49

آقای حرف شنو. در مجموع مغشوش بود و برداشت از آن چندان ساده نمی نمود.

آقای توحید. آن سخنرانی را به صورت زنده نشنیدم، اما می دانم در همان زمان نطق او، سربازان آمریکایی به مردم عراق و افغانستان شلیک می کردند، ماموران سیا در زندان های عراق و افغانستان زنان و مردان مبارز را شکنجه می دادند، تروپ های تازه نفس و نوآموزش دیده ی آمریکایی مشغول ورود به افغانستان بودند و یهودیان با کمک بلاعوض مالی و تسلیحاتی کاخ سفید مسلمانان را در فلسطین می کشتند و رهبران شان را ترور می کردند، به گمانم آمریکاییان قرار است از این پس به عنوان نمایش حسن نیت خود یک سری بمب تازه برای ریختن بر سر مسلمانان به نام بمب های آشتی تولید کنند! آن گاه که اوباما با احمقی و پررویی خاص سیاستمداران آمریکایی وعده می داد که تا 4 سال دیگر عراق را تخلیه خواهد کرد، آرزو کردم در محل بودم و کفش های ام را به سوی اش پرتاب می کردم، هرچند با تدارکات و پیش بینی های جدید به او نمی رسید. یهودیان در دو دهه ی گذشته مشغول اند تا سیاه پوستان را در تصمیم گیری های رده بالای سیاسی آمریکا دخالت دهند، از درون و به شکل تاریخی بپوسانند و از شعارهای رادیکال تخلیه کنند و نمونه هایی از آنان چون رایس و اوباما تولید کنند که موجب بدنامی سیاهان شوند. این توطئه ی طراحی شده در کنیسه و کلیساها قصد آن دارد نشان دهد که فاصله ی میان شعارهای مترقی تا اجرای آن، با دریایی غیر قابل عبور از ناتوانی انسان پر شده که طی کردن آن ناممکن است!

شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 4:15

آقای یک مسلمان.
1. زبان ترکی نیز لهجه ای از یدیش اروپای شرقی و اسلاو است.
2. مردم ترک که نمی دانم چرا مایلید دامنه ی آن ها را تا فراز کوه اورست بالا برید، تکثیر شده ی طبیعی چند خانوار غالبا از شرق اروپا به منطقه وارد شده در قرون اخیرند که در حال حاضر بیش از یکصد میلیون نفر نمی شوند زیرا هیچ یک از اقوام ماورا’ النهر و حتی افغانستان خود را ترک نمی دانند. چنان که سفال چهره و اندام و تیپولوژی ترکان ایران و ترکیه به کلی با مردم ماورا’ النهر متفاوت است و به ساکنان حاشیه ی شرقی اروپا می ماند. مطلبی که پیش تر تصاویر آن را ارائه داده ام.
3. کار من در این وبلاگ اندیشیدن به حقوق بشر نیست. برای این منظور یک مرکز حقوق بشر اسلامی و مرکز دیگری با نام بین المللی آن داریم که می توانید به آن ها رجوع کنید.
4. البته هنوز به مبحث زبان ترکی و کاربرد نوین آن وارد نشده ام ولی به خواست خدا به زودی خواهید دانست که مورخان و سنگ به سینه کوبان ترک، که انواع بدتری از نوع فارس آنند، هنوز حتی به قدر خر دلی دلیل، جز همان بافته های یهودیان در باب قدمت قوم و زبان ترک ارائه نکرده اند.
5. شما چه خوش تان بیاید و یا نیاید اگر به دنبال دریافت حقیقت اید لازم است به طور نهایی افسانه های مربوط به صفویه و عثمانی را بپذیرید و یا رد کنید وگرنه چنان که دیده می شود همچنان سرگردان خواهید ماند.
6. دو سرزمین خالی مانده ی ایران و ترکیه یکی بر اثر آسیب پوریم و دیگری به خاطر بقایای طوفان نوح، در قرون اخیر به طور مصنوعی تلقیح ملی و فرهنگی شده اند تا هر یک به نوعی مکتب تفرقه های اسلامی را بگشایند.
7. از انواع آن شعار نهایی شما نیز چندان شنیده ام که به خورد کردن تره هم نمی ارزد. دل خوری کسانی از آن بابت است که دیگر نمی توانند جوانان ترک را به تقدیس بتکده ی فرضی بابک بخوانند. زیرا عقل اندیشی فراوانی در موج بزرگی از نو متفکران ترک و کرد و فارس و عرب پدید آمده است که از تعصبات فاصله گرفته اند.

شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 15:12

آقای علی دما. کدام هرودوت و کدام مورخ یونانی؟ در سراسر جهان یک جلد کتاب مقدم بر قرون اخیر امکان تولید نداشته است. این شگرد یهودیان است که وجود مادی کتابی را از طریق نقد مطالب آن تنقیه و تزریق می کنند.

آقای سلیمان. سراسر آمریکای جنوبی به اسپانیایی صحبت می کنند، که نه اهمیت زبان اسپانیایی را نشان می دهد و نه اسپانیایی بودن مردم آمریکای جنوبی را اثبات می کند! همچنین است انگلیسی صحبت کردن مردم هند و پاکستان و بسیاری در سرزمین های دیگر.

یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 22:46

آقای ایلدیر. در این باره مستندی وجود ندارد. من هم که در آن زمان زنده نبودم.

آقای سنجری. در تلاشم شاید بتوان به صورت کتاب درآورد.

دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت: 22:26

آقای رهگذر قدیمی. همین قدر که تختگاه و طوفان را پذیرفته اید برای هضم مطالب مهمی آمادگی دارید که انشا’ الله در پیش است.

آقای سایه. آن مجموعه ادعیه ی قرآنی سال ها پیش به زبان های مختلف سرزمین های اسلامی و غیر اسلامی و از جمله با ترجمه ی فارسی در عربستان چاپ و بین زوار مجانا توزیع شد. به هر حال کار بسیار مبارکی انجام داده اید شاید که بندگان خدا دست از توسل به هر خشت و سنگ و چوب طلا اندازی شده و نشده بردارند.

آقای ایلماز. از چه راهی جرجان را شهری قدیمی تشخیص داده اید، مگر این که شرح قدمت آن را در صفحات کتاب های یهود نوشته یافته باشید. اما قاطعانه ادعا می کنم که آن اوبلسک را بر روی بقایای یک تجمع و معبد کهن ماقبل پوریم بالا برده اند.
آقای یک مسلمان دیگر. این مطالب مرا بیدار کرد که بسیاری کسان از آن چه می پنداشتم بسی تهی تر و متعصب ترند.

چهارشنبه 20 خرداد1388 ساعت: 8:8

آقای عابدی. تماشاخانه بزرگی شده است. مجانا سیاحت کنید تا زمان پرداخت بهای تاریخی آن فرا رسد. از آن نمونه های مورد علاقه ی شما در میان شان نیست، ضمن این که آن سایت را هم ندیده ام. موفق باشید.

آقای تلمیذ و آقای حقیقت. اگر از پیروان و گذرندگان از این چهارسوی دروغ راجع به مطالب تاملی در بنیان تاریخ ایران بپرسید بدون مکث ناسزا خواهند گفت. درست نیست خودمان چیزی بر آن بیافزاییم.

آقای دهقانی. چشم و پست خواهم کرد. احتیاطا آدرس خود را دوباره ارسال کنید در پیام خصوصی.

پنجشنبه 21 خرداد1388 ساعت: 21:4

آقای تحصیل کرده. بارها نوشته ام که گواهی اتمام دوران دبستان را هم ندارم ولی به اصطلاح در سه سوت بر دانش نامه های شما و همدوره ای ها و اساتیدتان، در حوزه ی علوم انسانی و معماری و هنر مهر باطله می زنم. امتحان آن هم مجانی است.

دوست و برادر عزیز آقای عابدی. تولد مبارکی بوده است. برای تان طول عمر و سلامتی و توفیق آرزو دارم.

آقای مجید. منظور از قرون اخیر خوادثی است که در پانصد سال گذشته در جهان روی داده است.

جمعه 22 خرداد1388 ساعت: 22:5

آقای برای توحید. به ادرس زیر رچوع کنید.
www.naria.ir/shamsi/ym/138505.aspx

آقای عرفان. اندکی حوصله کنید، آتش فشان در راه است. تفاوتی در نحوه ی تراش ادله و ردیه های قوم پرستانه میان ترک و فارس نیست و مستند تختگاه هیچ کس همان قدر فارس ستایان دل خوش به شکوه امپراتوری هخامنشیان و نقوشی قلابی بر چند پاره سنگ را آزار می دهد که مستند طوفان نوح دل بسته ی به قدرت نامعلوم سلجوقیان و چند تکه سنگ دیگر را کلافه می کند، که بر آن در همین اواخر به جای جعل خط میخی خط بی نشان و ناشناس دیگری را کنده اند.

آقای سعید. موهای سر و ریش آن به اصطلاح مومیایی از کاموا بود. افتضاح این حقه بازی چندان بالا گرفت که میراث هم اعلامیه ی بدلحنی درباره ی جاعلانه بودن آن داد.

چهارشنبه 27 خرداد1388 ساعت: 21:42

آقای rahgozar . سیستم بلاگفا ساعات زیادی در طی روز و شب فعال نیست و نصب یادداشت با اطمینان انجام نمی شود. اگر خدا بخواهد به محض عادی شدن ارتباطات ادامه ی یادداشت ها و از جمله در باره ی انتخابات را نصب خواهم کرد.

آقای یک دوست. در عین حال نمی دانیم که عیسا مسیح فرزند مریم زبان لاتین قدیم می دانسته است یا نه؟!!

آقای بابک. در خدمتم.

آقا و یا خانم دوست نزدیک. مسلما مضمون سی دی ها مورد پسند دارندگان نوار سبز نیست، پس نصب چنین نواری بر روی سی دی ها هنگام پخش آن ها نقض غرض است. از دلواپسی دوستانه ی شما تشکر می کنم و می دانید که مرگ پایان محتوم و خوش آیند هر حیاتی است، که مهار و موقع آن به دست خداوند است.

پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت: 22:29

آقای سئوالر. دعوت می کنم به این سئوالات پایه جواب دهید.
۱. آیا جمعه ۲۲ خرداد ۸۸ بوده؟
۲. آیا در آن روز انتخابات انجام شده؟
۳. آیا استقبال از این انتخابات به اعتراف بین المللی بی سابقه بوده؟
۴. آیا این استقبال تا سطح ۸۵ درصد واجدین شرایط گسترش داشته؟
۵. و بالاخره آیا مردم چهل میلیون رای به صندوق ها ریخته اند؟
اگر جواب تان به هر یک از موارد بالا مثبت نیست، توضیح دهید و اگر مثبت است، پس مطالبی که می گویید، درست مانند قطع اس ام اس و موبایل و غیره، ربطی به انتخابات و نتایج آن ندارد، زیرا بسیار محتمل است مسئولین امنیت و اطلاعات برای کنترل بیش تر قطع امکانات ارتباطی را موثر بدانند که باز هم ربطی به انتخابات ندارد.

آقای .... شاهدان باید اسناد تقلب ارائه دهند و گرنه ادعای شان به فهرست شایعات کوچه ها می پیوندد.

آقای خرمی. این حوادث جنبش و انقلاب اپوزسیون نیست. زیرا ظاهرا قصد براندازی ندارند، می گویند به تر است خدمت گزار نظام شخص موجه تری باشد و اگر قصد تصرف قدرت، برای تعویض آتی و خزیده ی سیستم را داشته باشند، پس کودتاگرند. ضمنا اپوزسیون باید سراسری و ملی باشد نه فقط در چند شهر که یکی از کاندیداها رای بیش تری دارد. بنا بر این تمام ماجرا یک بغرنجی اداری محسوب می شود که با راه کارهای اداری برطرف خواهد شد.

جمعه 29 خرداد1388 ساعت: 0:47

آقای سوالر. برای اثبات حرف های تان نیازمندید که یک برگ صورت جلسه ی مخدوش از شمارش آرا’ ارائه دهید وگرنه چاپ اضافی اوراق رای، حتی اگر بتوانید اثبات کنید موجب بطلان انتخابات نمی شود. باید صورت جلسه ای ارائه و یا آدرس دهید که در ذیل آن امضای هیئت نظار و از جمله نمایندگان کاندید ها نباشد. مراکز پشتیبانی میر حسین موسوی و دیگران اگر تاکنون نتوانسته اند چنین سندی را ارائه دهند مطمئنا شما هم نخواهید توانست جز این که به شایعات متوسل شوید. احتمالا از خود پرسیده اید که اگر کسانی می توانسته اند ده میلیون رای اضافی و نمی دانم به چه نحو به سود احمدی نژاد صادر کنند چرا اجازه داده اند آرا’ موسوی در شهر تهران بیش تر باشد؟! ضمنا مردم از شما معذرت می خواهند که تشخیص دادند باید به صحنه بیایند.

آقای خدا حافظ. کجا، داشتم برای تان چای می آوردم. به هر حال خوش آمدید. اما اگر یواشکی برگشتی مطالب را دوباره بخوان شاید فهمیدی که صحبت از احمدی نژاد نیست، از انتخابات است.

آقای ایلماز. اگر شما از مراکز امنیتی واهمه دارید آن ها که به خیابان آمده اند ظاهرا از گلوله هم نمی ترسند چه رسد به ارائه ی سندی علیه صحت انتخابات!!! ضمنا اگر اجمدی نژاد روزی هزار دروغ بگوید باز هم ربطی به صحت انتخابات ندارد، زیرا اصولا یادداشت من درباره ی انتخابات است، نه احمدی نژاد. در این باب یندیشید که مردم تمام این راست و دروغ ها را شنیدند و باز هم چهل میلیون به پای صندوق های رای رفتند تا احمدی نژاد را پیروز کنند. شاید هم معتقد باشید که اشکال در مردم است.

جمعه 29 خرداد1388 ساعت: 5:56

آقای پزشک آبادانی. سالها پیش در زمان قدرت هاشمی تصویب نامه ای از مجلس گذرانده شد که به بهانه ی شرایط نه جنگ و نه صلح اقدامات زیر بنایی تا عمق معینی از مرزهای غربی را ممنوع می کرد. مطلبی که موجب فلاکت مردم خوزستان و ایلام و کردستان شد. این تصویب نامه تا چهار سال پیش اعتبار داشت که احمدی نژاد آن را لغو کرد و از جمله دستور ساخت کارخانه ی تولید ورق ضخیم فولادی را در اهواز داد که همین ماه گذشته مورد بهره برداری قرار گرفت. شاید مردم سرزمین های محروم که احمدی نژاد خدمات بزرگی به آن ها کرده، قصد حمایت از او در برابر باند اشراف و بیگانه خواهان را داشته اند. توضیح دادم که شخصا به او رای نداده ام و موضع گیری های فرهنگی او را نه تنها نمی پسندم بل به آن ها سخت مشکوکم و بار دیگر تکرار می کنم که این جا فقط سخن از انتخابات است نه اشخاص.

آقای تحلیلی بر.... در برخی از قسمت های تحلیل شما تناقض خفیف دیده می شد. به هر حال خرد جمعی مردم پیروزمندانه به اقدامی جاودانه در تاریخ معاصر ایران دست زد.

آقای مجتبی غفوری، استاد بزرگ. حالا که تکه کاغذی مستند و صاحب دار و قابل تعقیب در رد صحت این انتخابات ندارند، پس دیوار سئوال تراشی که کوتاه نیست: چرا مسئول حوزه ها در وزارت کشور ظهر روز انتخابات خلاف همیشه چلوکباب خورد، چرا وزیر کشور هنگام بازرسی از اطاق اعلام نتایج بی سر و صدا دستمال جیب اش را زمین انداخت، چرا اصولا تعرفه چاپ کردند مگر نمی توانستند روی کاغذ آ4 رای جمع کنند و از این قبیل... مضحک تر از همه نامه ی وزیر کشور به دفتر آقای خامنه ای است که شماره نخورده است زیرا جاعلین کدهای شماره گذاری مزبوط به این رده از نامه نگاری ها در وزارت کشور را نداشتند. نامه ای که توانست گوی جعل را از نامه ی عمر به خسرو پرویز برباید.

آقای ابراهیمی. دوره ی کتاب تاریخ ایران باستان آقای پیرنیا و مجموعه ی تاریخ ایران دانشگاه کمبریج از انتشارات امیرکبیر را بخوانید، که گرچه کتاب هایی جدی ترند، اما چندان قصه در آن ها خواهید یافت که نیازمند مطالعه ی کتاب های هری پاتر نباشید.

جمعه 29 خرداد1388 ساعت: 23:2

آقای نوشتراداموش. برف چی؟ امسال زمستان خواهد آمد؟!...

آقای ثروتیان. خدا به شما بیش تر بدهد! اما حرف های تان ربطی به انتخابات ندارد.

آقای رهگذر قدیمی. عقاید مفصل و متنوع شما هم ربطی به انتخابات نداشت. ضمنا گویا خبر ندارید دستور توقیف کتاب های مرا، به اعتراف خودش در نشست پاریس، شجاع الدین شفا صادر کرده است. مطلبی که هم شاهد و هم اسناد کافی دارد، که پیش تر در همین وبلاگ آورده ام. منظورم این که اگر این دستور در زمان رفسنجانی هم صادر شده بود، چاکرانه رعایت می کردند.

آقای آمون. باید در شهر خدایان بزرگ هم جاده ی خاکی فراوان باشد، چون اخیرا گرد و خاک فراوانی روی کفش های ات دیده می شود!؟

آقای سئوالر. خوب این تاییدیه ها چه ربطی به صحت شمارش آرا’ دارد؟

شنبه 30 خرداد1388 ساعت: 4:18

آقای گاگول. سری به قبر آن دلقک و خائن بزرگ بزن ، کیانوری را می گویم، آرام خواهی گرفت.

آقای سوالر. مستند سیاسی 90 به این انتخابات مربوط می شود؟

آقای نوشتراداموش. از طرف گندم و کدو و هویج و پیاز کاران از این پیش گویی امیدوار کننده ی شما ممنونم!

شنبه 30 خرداد1388 ساعت: 14:35

آقای ثروتیان. منظورم ثروت بیش تر بود. پاسخ تان را هم قبلا داده ام.

آقای توحید. برداشت از آیه حتی از این هم که نوشته اید ظریف تر است که ان شا’ الله به وقت خود عرض خواهم کرد.

آقای سعید. حضرات علاقه ندارند در این جریان به اقدام مردم نظر اندازند. مایل اند دائما به نام ها بچسبند زیرا خجالت می کشند صریحا بگویند اگر قرار بود ما انتخاب نشویم، پس مردم بی خود کردند که اصلا رای دادند!

آقای ایزدی. در یادداشت نوشته ام که چرا رای ندادم، اما شاهدانی موجودند تا گواهی دهند از یک ماه قبل از انتخابات پیروزی قطعی احمدی نژاد را حدس می زدم.

شنبه 30 خرداد1388 ساعت: 19:52

آقای یکی. بد نبود تفسیرش را هم می آوردید و ارتباط آن با مسائل امروز را بیان می کردید؟! لینک ها هم که ابدا و با هرگونه فیلتر شکنی باز نمی شود.

خانم تیله. برای اولین بار در این سرزمین آن تعارف "مرز داران غیور" معمول را نشنیدیم و با "مرز داران بر حسب تصادف" آشنا شدیم که گویی سخن درست تری است. اما بد نیست بفرمایید مردم این همه قرن خو کرده به سیستم سلطنتی چرا آخرین شاه بیمارشان را آن طور در به در کردند؟! و اضافه کنید اگر ایران را به جای شهر!!! هرت ده کوره ی هرت بدانیم، تکلیف مان با 40 میلیون رای چه گونه روشن می شود؟ و سرانجام مطالبی را که فرمودید چه ارتباطی با انتخابات و امکان تقلب در آن دارد؟!

آقای مسلمان زاده. منظورتان روشن نبود. بله گفته بودم که بیش از همیشه از این انتخابات استقبال خواهد شد. اگر کمکی می کند شاهدش را احضار کنم.

آقای کریمی. این اعداد را از کدام عطاری خریده اید؟!

آقای کاظم. پیام شما در naria.ir را خواندم و نصب کردم که همگی بخوانند. اجازه دهید ادعا کنم انتخابات اخیر یک اقدام ملی بی نظیر و در زمره ی حوادث تاریخی بزرگی در حد جنبش نفت بود که اگر مورخ به موضع گیری در باب آن وارد نمی شد، چنان بود که مفاهیم درونی تاریخ را درک نکرده باشد. پیشنهاد می کنم مقاله را چند بار بخوانید تا شاید آتش تعصب تان فروکش کند. ان جا بررسی روند یک انتخابات است، نه تفسیر وضعیت اشخاص. طبیعی است روشن فکری بی مایه ی ما نتواند حساب تحرک هدفمند مردم را از نام احمدی نژاد و این و آن جدا کند. زیرا آشکار است که سمت گیری آن ها نسیت به مردمی که خلاف تصورشان تصمیم گرفته اند، کینه توزانه باشد. گویا این بختک جدا ماندن از مردم، علی رغم این همه تجربه و مواجهه با عینیات، هرگز از سینه ی این روشن فکری برنخواهد خاست.

یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت: 1:27

آقا یا خانم انیس. کاملا واضح است که جمهوری اسلامی در بخش فرهنگی از خط قرمز معینی عبور نمی کند، تا آن جا که شجاع الدین شفا در برابر چشم و گوش 700 نفر در دانشگاه سوربن پاریس اعلام می کند به کارگزاران خود در وزارت ارشاد دستور داده است مانع ادامه ی چاپ کتاب های من شوند و همزمان که برای گرفتن پاسخ به اداره ی کتاب می روی خبر می دهند که غیر مجاز شناخته شده و این وضع سه سال است که ادامه دارد. همه می دانیم علم کردن پرچم پوریم و جدی گرفتن ضایعات و ویرانگری های باستان شناسی دانشگاه های غربی، تا حد جعل کتیبه های هخامنشی و ساسانی در ایران، اگر با نیروی رسمی برای جهانیان بازگو شود و یا لااقل مستند تختگاه هیچ کس را به دنیا بفرستند، ستون های آن به اصطلاح تمدن غرب فرو خواهید پاشید. دیدن دست کثیف یهود در پس این امساک ها دشوار نیست.

اقای مسعود. آن بلوک هایی که شما بر شمردید نمی تواند موجب رای کم تر از یک درصدی کروبی و 24 میلیونی احمدی نژاد شود. زیرا احمدی نژاد با سه میلیون رای اضافی هم برنده می شد، گویی مردم در این ماجرا قصد داشته اند ارزش ممتاز تاریخی خود را به مسئولین نشان دهند، تا دست کم گرفته نشوند. بدانید این ملت چنان ریزه خوار و بی هیبت و اهمیت نیست که برای چند ده هزار تومان به دنبال کسی روانه شود. اگر حماسه های صد سال اخیر در ایران را بشمرید، شاید دریابید که جنگ در این سرزمین بر سر چیست.

آقای عابدی. فرزند یک آیت الله به همان نام است. ضمنا فیلتر شکن جادویی شما نیز از کار افتاده است.

یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت: 5:51

آقای گاگول. خیلی حرارتی نشوید. آقای نوشتراداموش وعده داده اند که زمستان برف فراوانی خواهد بارید. چند ماهی صبر کن تا ببارد، آن گاه کاملا برهنه در میان برف ها بنشین، با وصفی که از منافذ و مقاعد شما گفته اند و دهان گشادی که دارید، در کم ترین زمان بر اثر کوران داخلی خنک خواهید شد!

آقای r134. ممنونم، ولی عمل نکرد. احتمالا مشکل از سرور است.

یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت: 21:46

اقای بچه مثبت. اگر قادر نیستی تا فصل برف صبر کنی و سوزش ات شدید است، یک قالب یخ بخر حسابی خورد کن و دستورات قبلی را انجام بده.

آقای قولوپی. برای این درد دل های مادر بزرگانه سندی هم دارند یا همه را خیال می کنند؟

آقای مسلمان زاده. در صحت انجام این انتخابات تردیدی نیست، مگر این که کسی مستندی علیه درستی آن ارائه دهد. مستند نه سرریز توهم.

آقای ایلماز. تنوع دیدار و گفتار و ایده و عقیده در بین مردم، سند ابطال انتخابات نیست، زیرا این تفاوت عقیده را که شما اشاره می کنید، در آرا’ ریخته شده به صندوق ها نیز دیده می شود. ولی نمی توان از آن نتیجه نادرستی انتخابات را گرفت.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 1:30 | 9 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 225، نتیجه،33، حقه بازی ها در هند، 2

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۵

در حال حاضر، مردم سرزمین پرآوازه و پهناور هند، با استقبال فراوان از دیدار آخشاردام، ظاهرا آن را به جای اوراق تاریخ شگفت انگیز، رمزآمیز و غیر قابل تحریر خود قبول کرده اند. هند اقلیم پهناوری است با جغرافیا و آب و هوای متنوع، که به مدد مدیریتی ناشناخته و دشوار، مردم بی شماری را با معتقدات و فرهنگ و زبان و باورهای به راستی پر دنگ و فنگ و رنگارنگ، بدون تنش های معمول این گونه درهم آمیزی ها، در دامان خود می پرورد. مورخ گمان ندارد کشف اسرار پیدایش چنین مجموعه ی گیج کننده ای از تجمع آدمیان، که حیات اجتماعی آنان، نه با پیوند ملی، که تنها با تکیه به رسومات و رفتارها تعریف می شود، در شرایط فرهنگی موجود میسر باشد، اوضاعی که در آن کلامی سخن بدون مقاصد حیله گرانه جریان ندارد و مثلا گرچه هند از گوناگونی اقلیم و فراخی جغرافیا به شبه قاره شهرت دارد، اما در ذهن ایرانیان گوشه ی کوچک بدون امکاناتی است که برابر با مندرجات کتاب های آموزشی رسمی نیز، محمود غزنوی و بچه مغولی به نام بابر و حتی قاطر سوار چارق به پای دروغینی به نام نادر شاه، که تا چهل سال پیش گور هم نداشت، به تکرار، قادر به تسخیر آن بوده اند. من زشت ترین صورت این هیچ انگاری هند در افکار ایرانیان را در تحریف نام شهر دلهی یافته ام که به گونه ای راز آلود در مکتوبات تاریخی و جغرافیایی و حتی رسمی و دانشگاهی موجود فارسیان، دهلی خوانده می شود.

سازندگان آخشاردام تکه سنگ تراشیده ای را بر دوش خودبه محل نصب آن حمل می کنند.

لشکری از سنگ تراشان جوان که تنها با مدد قلم و چکش قطعات خام و مرمرین ستون ها را آماده می کنند.

زنان در یک سو مشغول نقش اندازی بر سنگ و کارگرانی در سوی دیگر  قطعاتی را برای کف سازی آماده می کنند.

برجسته ترین مرمر تراشان هند به صورت گروهی بر آماده سازی مجسمه ی فیلان متمرکزند.

در یادداشت پیش نوشتم که در بنای آخشاردام از امکانات صنعتی روزگار ما استفاده نشده و ابزارهای اجرایی از اندازه ی چکش و قلم پیش تر نرفته، چنان که جا به جایی قطعات آماده و خام سنگ بر دوش مجریان انجام شده که تصاویر از سی دی برداشته شده ی بالا، تنها گوشه ای از نحوه و نیروی انجام کار در آخشاردام را نشان می دهد. هرکس ردیف فیل های مرمری در ازاره ی انتهای بنای سوآمینارایان آخشاردام و توازن و همدستی بی نظیر تراش در فرم های این پیکره های تنومند را دیده باشد، به وجهی خیره کننده با نقش برجسته های کاملی آشنا می شود که هر یک رفتار و شخصیت انحصاری خود را دارند. فقط کسانی که با اصول بنیانی این گونه خلاقیت ها آشنایند به خوبی می دانند که حتی اگر بتوان یک تابلوی نقاشی را چند نفر به اشتراک و بدون ایجاد تمایز و تفریق در ظاهر اثر تمام کنند، این کار در پیکر تراشی محال است و اشتراک در ایجاد نقش برجسته ی یک عنصر واحد، در صورت امکان نیز، به چند گانگی در مشخصات و نمای اثر منجر خواهد شد. در آخشاردام پیکر تراشان داخلی و خارجی بناها گرچه به تعداد بسیارند اما گویی پیرو اندیشه و بازوی اجرای واحدی در حین کار بوده اند!

آرایه های داخلی مجموعه ی آخشاردام نسبت به تزیینات خارجی آن، هم از نظر ظرافت و هم از نظر انعکاس مسائل تاریخی و عقیدتی هندیان، بی اندازه دیدنی تر است. تقریبا تمام افسانه های تاریخی و بارگاه خدایان اصلی هند به صورت بصری در حد اکثر رخشندگی استادانه و با استفاده از مصالح گوناگون باز سازی شده و تروپ های نمایشی صحنه هایی از زندگانی مردم در طبقات و دوران های مختلف را به طور زنده اجرا می کنند. در این میان به ویژه ریزه کاری های سنگی سقف های سالن ها از توانایی های اعتقادی ویژه ای حکایت می کند که در خلق آخشاردام صرف شده است.

 

و این هم بنای معروف تاج محل در اگرای هندوستان است. گرچه ارزش و اعتبار اجرایی تمام آن با مجسمه های مرمرین کاشته شده در گرداگرد یکی از ستون های آخشاردام نیز قابل مقایسه نیست، اما در اطراف اش چندان افسانه به هم بافته اند که درست مانند تخت جمشید، بیننده را از توجه عمیق به ویژگی های معماری آن باز می دارد. تاج محل را نیز همانند پاسارگاد ثبت جهانی کرده، با توسل به اوهامی سست و ناممکن به آن لقب میعادگاه عشاق جهان داده اند. دولت هند با نمایش این شسته رفته ترین سمبل دروغ، بسیاری را به اگرا می کشاند و سر کیسه می کند و هنگامی که تمام ماجرای بابریان هند و آثارشان را نوشتم، آن گاه با خبر می شوید چه گونه یهودیان تا پستوی عزلتگاه جوکی ها و تا کنج خلوت مهاراجه ها و تا اتاق جلسات مخفی سیاست مداران هند نیز صاحب نفوذند و چه گونه دولت دموکرات هند، برای کسب درآمد از توریسم، درست مانند دولت اندونزی، در پراکندن دروغ با حقه بازان نشسته در دانشگاه های غرب و حریصان بی اعتنا به حقایق تاریخی و فرهنگی ملت ها، همکاری کرده اند. اینک فقط توجه دهم که در جست و جوهای مفصل خود تاکنون تصویر و باسمه و نقاشی قدیم و حتی عکس سیاه و سفید از تاج محل ندیده ام و نزدیک به تمامی آن چه در این جا و آن جا عرضه شده، تصاویر رنگی بسیار شفاف و روشنی است که از به بازار آمدن فیلم و مواد خام آن، هنوز هفتاد سال هم نمی گذرد.        

«تاجْ محل، آرامگاه ارجمند بانو همسر محبوب شاه جهان، در شهر آگر‌ه ی هندوستان و یکی از پر آوازه ترین بناهای تاریخی جهان. ارجمند بانو، ملقب به ممتاز محل مهین بانوی شاه جهان ( ۱۰۳۷-۱۰۶۸ قمری) امپراتور مغول هند ایرانی تبار بود. نیایش میرزا غیاث الدین محمد در زمان امپراتوری اکبر به هندوستان مهاجرت کرد، در دربار مغول هند منصب دار و ملقب به اعتماد الدوله شد، دخترش نورجهان به همسری امپراتور جهانگیر درآمد و پسر ارشدش میرزا ابوالحسن - پدر ممتاز محل- پس از پدر به مقام سپهسالاری لشگری هند رسید. او ابتدا لقب اعتماد خان و سپس آصف خان را از آن خود ساخت. ممتاز محل طی ۱۹ سال زندگی با شاه جهان همسر گرامی او بود و حتی در سفر های جنگی او را همراهی می کرد، سر انجام نیز در یکی از این سفر ها در برهانپور به هنگام تولد چهاردهمین فرزندش در گذشت. به خواست شاه جهان بنای یادمانی بر مزارش بر پا شد که هم از آغاز یکی از شگفتی های معماری جهان به شمار آمد، بنایی که سر انجام آرامگاه خود شاه جهان نیز شد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد ۱۱ ذیل مدخل تاج محل)

پس تاج محل بنای آرامگاهی است مانده از ۳۶۰ سال پیش، که شاهدانی مقدم بر آماده شدن هم، به دیدار آن رفته و از امتیاز و شکوه اش برای مردم جهان گفته اند.

«تاورنیه و برْنیر نخستین جهان گردانی که در نیمه سده ی ۱۱ق. از تاج محل بازدید کرده اند، تحت تاثیر آن قرار گرفتهُ به توصیف آن پرداخته اند. برنیر آن را شگفت انگیز تر از از اهرام مصر یافتهُ و تاورنیه بر آن بوده است که تمام جهانبان باید شکوه آن را تحسین کنند. از در گذشت شاه جهان تا اواخر سده ۱۲ق آگاهی اندکی درباره تاج محل در دست است، در واقع تاج محل به عنوان نماد تمدن هند اساساً آفریده شور و شوق غربیهاست. گرچه در بیش ترین بخش سده ۱۱ق جهانگردان مشتاق، بازرگانان و هئیت های مذهبی اروپایی از هند بازدید می کردند، اما پس از تسلط بریتانیا بر هند (پیش از پایان سده ی ۱۲ق) بود که تاج محل دارای جذابیت اصلی برای بازدید کنندگان هندوستان شد. تاج محل شهرتش را مرهون انبوه هنرمندان غربی است که در جست و جوی کامیابی و ثروت به هندوستان سرازیر شدند، و هم اینان سبب انتشار سریع آوازه ی این بنا در میان اروپائیان گردیدند. تاج محل نمادی به کمال در فن و زیبایی شناختی معماری هندی- اسلامی و نمایشی از حد نهایی معماری مغول و ترکیبی متناسب از ایرانُ آسیای مر کزی و هند است. بخش های معمارانه ی آن عمدتاً کار مسلمان هاست، اما تزیین بنا اساساً کار صنعت گران هندوست. این سبک معماری که طی سلطنت شاه جهان به اوج رسیدُ تاثیر بسیاری در هنر معماری هند و دیگر نقاط جهان داشته است». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد۱۱، ذیل مدخل تاج محل)

تاج محل، چنان که گفته و نوشته اند در بخش سوم انتهای قرن یازدهم هجری قمری ساخته شده، هرچند انبوهی جهانگرد را در میانه ی همان قرن مشغول تماشای آن می گویند و گرچه اعتراف دارند که تاج محل بیش تر مخلوق ذهن و شوق غربیان است اما از دیدار کنندگان متعدد آن می نویسند و در عین حال یادآور می شوند که از درگذشت شاه جهان تا ۱۲۰ سال بعد، یعنی قریب ۱۲۰ سال پیش، اطلاعات اندکی از تاج محل مانده است!!! سرانجام آخرین بخش این یاوه بافی ها، تاج محل را مظهری از اوج معماری مغولان می داند. آیا کسی قادر است مدارج رشد معماری مغولان را نمایش دهد؟

 

حالا شما را به تماشای رنگین ترین دم خروس دروغ می برم. این هم تصویری از تاج محل و باز هم برداشتی با استفاده از فیلم رنگی است که عمر آن را حد اکثر به ۵۰ سال پیش می کشاند. بنایی که آثار آتش سوزی، حتی پس از رسیدگی های لازم در آن کاملا آشکار است. در تصاویر زیر هر دو تاج محل و دو نوع قبر شاه جهان و زن اش را کنار هم می بینید تا صاحب نظران و خردمندان و حقیقت طلبان در یک لحظه و به نگاهی آگاه شوند که تاج محل کنونی قلابی، نوساز و بنای بی جلا و امتیازی است برای فریب و گوش بری عوام و ساده لوحانی که بسیار آرزومندند از پشت چنگیز خان مغول به عمل آمده  باشند!!! آیا در سرزمینی که در مدت ۵ سال آخشاردام ساخته شده، آیا بالا بردن چند قطعه مرمر بدون تراش، به زمانی بیش از یک سال نیاز داشته است؟!!  

کدام یک تاج محل واقعی و از چه دوران اند و کدام قبر شاه جهان و همسرش در تاج محل اند؟!! آیا تعویض محیط دخمه سان قبور با آن آرامگاه مدرن و نوساز و نگارین پرده از حقایق بر نمی دارد؟! (ادامه دارد)

   

  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 23:30 | 68 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 224، نتیجه،32، حقه بازی ها در هند، 1

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۴

تصویر چند برگی از کتابی به زبان ترکی، به نام سبحة الاخبار، در موضوع تاریخ انبیاء، از نوع همان رنگ و روغن خورده و طلاکاری شده های مجعول و نوساز، که همه جا ریخته و هنوز بوی روغن جلای آن ها کاملا نپریده، از مجموعه تلنبار شده در زیر زمین های واتیکان را، در کتابی شگفت، با نام «در ابتدا کلمه بود»، به چاپ رسانده اند که تماشاگهی از اقوال مکتوب در باب ادیان آسمانی است. آگاهی از متن سطور آغازین این سبحة الاخبار شاید به عنوان تکمله ای بر مبحث زبان ترکی، آگاهانی را به کار آید و آب و نفتی بر آتش تعصب قوم پرستانی خیال اندیش بپاشد.

«سپاس علی الاطلاق و ستایش بالاستحقاق اول باری خلایق حکیم قدیم حضرتنه اولسون که وجود عالم بل عالم وجود آنک بحر جودندن بر قطره در و شهود نور ظهور آنک ظهور نور شهودن بر لمحه در برمبد عدد که بر کلمه کن ایله بو نجه بیک کلمات حقایق ذات ام الکتابدن لوح فطرة اوز ره تصیو بر بیوردی وجود انسان کلمه جامعه و هم صحیفه کامله قلوب نسحه سندن انتخاب ایدوب لطیف دوز دی که ایچنده صور جمله معانی و کلمات سبع المثانی بیوردی...».

زمان جعل این متن و مکتوب را، که خواندن اش نیازی به دانستن زبان ترکی ندارد، در هر دوره ای بگذاریم، شاید شاهدی بر بی باری و ناتوانی مطلق زبان ترکان در ورود به مباحث پایه، برای متعصبین ترک بتراشد که ظاهرا به دفاع از قدرت زبان قوم خود و در حقیقت به پوشاندن رد روشن توطئه ی تولید ملتی پرچم تفرقه اسلامی بر دوش مشغول اند تا با پرچم تفرقه بر دوشان دیگری به نام قوم فارس مقابله کنند و به کم از چند قرن، به هدایت مرکز فرماندهی خود، با شاخ و شانه کشی های خنده دار و تکرار تلقینات مردود مراکز به اصطلاح دانشگاهی و در اصل کنیسه ای غرب، فضای مودت اسلامی در حال توسعه تاریخی را، به نمایه های کنونی برسانند، که می بینیم رسانده اند.

اینک می دانیم جمله ای از دانایی های آدمی در علوم انسانی اعتبار و قدر باور را ندارد، گام به گام با تاریخ جدید روم و ستیز داخلی و جدایی هلنیسم و مسیحیت آشنا شدیم و دانستیم که از پس هزار سال جدال، سرانجام کلیسا و هلنیست های به روم شرقی گریخته، با قصد تجدید شکوه روم باستان به سازشی داوطلبانه رسیدند و جهان شاهد تحولات تازه ای شد که گرچه با نام فریبنده ی رنسانس پوشانده اند، اما سوقاتی برای انسان جز آغاز حیله گری و فساد و جنایت و غارت و تخریب فرهنگ های کهن و انتشار کوهی از مجعولات مکتوب و غیر مکتوب برای هستی و هویت جهانیان نداشته، که سمت اصلی و عمده ی آن مقابله با پیشرفت مسالمت آمیز اسلام در جهان بوده است.

با ترکیه به عنوان سرزمین طوفان نوح آشنا شدیم که چه گونه پس از بازگشت هلنیست ها به رم، چون سرزمینی بی صاحب و انسان، مورد بهره برداری کنیسه و کلیسا قرار گرفت و مرکزی برای اعزام کلنی هایی تربیت شده برای تولید ملتی شد که گرچه خود را بازمانده سومریان و مالک امپراتوری های بی نشان مغول و غزنوی و سلجوقی و انواع قویونلوها و عثمانی و غیره فرض می کنند، اما در واقع برای نخستین بار در دوران اخیر نام ترک را بر آنان نهادند و به سوی تعریف تفرقه ی مذهبی و حواشی آن، در جهان اسلام هدایت شدند. به دیدار مجموعه ای از توطئه های درهم تنیده و دراز مدت به نام تاریخ اسلام و ایران و به طور کلی شرق میانه رفتیم که تنها عرضه ی بخش کوچکی از آن، در مستند تختگاه، موجب شرمندگی متعصبین قوم پرست فارس شد و به علاوه پس از پرده برداری از ماجرای پلید پوریم، با جعلیات متعدد در زمینه های گوناگون و از جمله در باب اشکانیان و ساسانیان و سلسله مراتب سیاسی و فرهنگی پس از طلوع اسلام، آشنا شدیم که در نهایت ایران را نیز به صورت دومین سرزمین خالی از سکنه در شرق میانه به علت هجوم پوریم درآورد که همزمان با تدارکات ترکیه، برای تبلیغ تفرقه در دین کبیر اسلام و تاریخ سازی های لازم، مورد استفاده کنیسه و کلیسا قرار گرفته است. در حاشیه ی این بررسی ها با مراتب و مراکزی آشنا شدیم که جاده های جنوبی و مرتفع چین را دیواری در برابر نفوذ مغولان شمالی تعریف کرده اند، در پس جنگ جهانی دوم برای تخریب تاریخ سرزمین اسلامی اندونزی، با کمک یونسکو معبد بدون هویت و با نمای قلابی و غیر ممکن هندوییستی - بودیستی بوروبودو را بالا برده اند و ۴۵ سال پیش، مزرعه یونجه و چغندری در دشت مرغاب را به کورش هخامنشی برای کاخ سازی و گور خوابی قالب و با ثبت بین المللی همان چشم بندی، بدون اندک شرمندگی، کثیف ترین اسناد رسمی در بی ارزشی طویله سان مراکز علوم انسانی در دانشگاه های غرب را انتشار داده اند. اینک به فصل نهایی این گونه اقدامات گسترده ی مراکز مملو از عفونت دروغ در کرسی های آموزشی غرب، برای فریب مسلمین وارد می شوم تا شاید وراجان مطلقا بی سوادی که پس از این همه بازنویسی مستند و محکم، استعداد فهم و برداشت هیچ بخشی از مبانی بنیان اندیشی را نداشته اند، باز بینی بیاموزند و از خرفتی مطلق فاصله بگیرند.           

 

 

عکس بالا فقط گوشه و زاویه ای است از مجموعه ابنیه ای در دهلی نو، به نام آخشاردام، که بدون شک اگر از استثنای اهرام مصر درگذریم، شکوهمندترین بنای ساخت دست بشر در سراسر عالم است که تا ۵ سال پیش هنوز قابل دیدار نبوده است زیرا بر مبنای بروشور و سی دی توضیحی مربوطه، آغاز اقدام برای ساخت این مجموعه، در هشتم نوامبر سال ۲۰۰۰ و پایان آن در ۶ نوامبر سال ۲۰۰۵ بوده است!

آخشاردام بی پایان است با چنان حواشی و ضمائمی که حتی شوق بازدید را به سبب بسیاری توسعه از توریست نیز سلب می کند. مجموعه قریب یک میلیون متر مربع است که نیمی از آن یعنی درست ۴برابر تمام تخت جمشید در زیر عالی ترین نمونه های معماری کهن هند و محوطه سازی های مخصوص و متناسب پوشانده شده است. ۹ سال پیش فضای کنونی آخشاردان، خلنگ زاری در کنار ساحل رود یامونا نزدیک دهلی نو بود که در آن فقط صدای قورباغه شنیده می شد.

آخشاردام را برای نمایشی از گنجینه ی تاریخ، مذاهب، سنن، افتخارات ملی و جلوه ای از هنر و معماری و عقلانیت ملت هند ساخته اند و شوق عمومی در تولید این مجموعه چندان بوده است که گرچه طراحان و آرشیتکت های مشهور هند چون ساتیش گوجارال، زمان اتمام این مجموعه را در آغاز، پنجاه سال پس از شروع پیش بینی کرده بودند، اما سرخوشی مردم و دست اندر کاران هند چنان غلیان کرد که در یک دهم زمان تخمینی، این پروژه ی عظیم و شاهکار اقدام انسانی به پایان رسید.

در بنای آخشاردام سیصد هزار قطعه سنگ در ابعاد مختلف از نوع مرمر سفید و سنگ های اخرایی یکدست به کار رفته و سیصد میلیون ساعت کار صرف اتمام آن شده است که با محاسبه ی ۱۰ ساعت کار روزانه برای هر نفر، به تقریب ۱۵۰۰۰ نیروی کار را به مدت ۵ سال مشغول کرده است. حالا این آمار و نتایج حاصله را با دروغ های شاخ داری بسنجید که در باب بنای فکسنی به اصطلاح کلیسای ایاصوفیا در ترکیه می بافند که در آن به میزان پیکره ی یکی از الهه های هند که به وفور در آخشاردام بر هر ستون و تاقچه ای به میزانی باور نکردنی و در اندازه های گوناگون، بازخلق شده، ذوق ایمانی و انسانی به کار نرفته است. 

این فقط تزیینات مرمری یک قسمت مختصر ار طاق سازی و ریزه تراشی های اطراف آن در سالنی پرت افتاده در مرکز آخشاردام است. همراه بروشور اطلاعاتی آخشاردام سی دی توضیحی و تصویری کاملی است که مراحل پیشرفت کار مجموعه را نشان می دهد و دو نکته در آن سخت قابل تامل است. نخست بخش قابل توجهی از کارگران و سازندگان آخشاردان زنان اند و مهم تر این که در بالا بردن این بنا حتی به مقدار کارآیی یک مته، از ابزارهای نو استفاده نشده، سنگ ها را نه با جرثقیل که با زنبه جا به جا کرده اند و برش هیچ تخته سنگی با اره های برقی انجام نشده است.

 

در دو تصویر بالا نمای کامل و کلوزآپی از محوطه و حجاری های پایه در سالن باشکوه سوآمی نارایان در آخشاردام را می بینید که در زیر سقف آن مظاهر و نمایشی از ده هزار سال فرهنگ هند را برای آگاهی بازدیدکننده به صورت حجاری هایی بر سنگ درآورده اند. آن چه در این سالن دیدم ازدحام بیش از حد مردم هند و نه توریست ها برای دیدار از سمبل های سنت و اندیشه هند کهن و باستان بود. حجاری فیل و توله فیل ها در پایه ی این بنا چندان استادانه و شگفت انگیز و یکدست و در حد کمال بود که اشتهار اتمام این مجموعه در طول ۵ سال را بعید می نمود. 

 

انتقال وسعت و عظمت و اعلام مهارت های به کار رفته در آخشاردام با تصاویر اندک این وبلاگ میسر نمی شود و جز با دیدار از این مجموعه نمی توان از سرمایه و کوششی آگاه شد که دولت و مردم هند در بنای آن به کار زده اند. در آخشاردام گرچه نمایه ای از تاریخ هند به صورت های مختلف عرضه شده و امتداد آن را  تا انقلاب گاندی نیز کشانده اند، اما نشانه ای از مغولان هند در آن مجموعه نمی بینید و هنگامی که از مردم و راه نمایان در باب بابری ها می پرسید درست همانند مردم اندونزی که قادر به تلفظ نام بنی امیه هم نبودند، با تعجب به یکدیگر می نگرند و شانه بالا می اندازند! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 3:0 | 39 نظر
پاسخ ها، 44، اردیبهشت88

پاسخ ها، 44، اردیبهشت8۸

سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت: 1:32

آقای ایلماز. گند این به اصطلاح مومیایی سال پیش درآمد. قبلا نوشته بودند که در کردستان پیدا شده. قضیه چنان شور بود که میراث هم فهمید و اطلاعیه داد که قلابی است.


آقای یه نفر. این ها اغلب مال عهد جوانی ماست.

چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت: 0:45

آقای عمر عبدالله. لینک ارسالی شما مربوط به فوتبال بود.


آقای نکته. وقتی در 130 سال پیش مسجد شیخ لطف الله ساخته اند، دیگر نباید از چیزی تعجب کرد.

آقای احد. به سایت www.naria.ir رجوع کنید.


آقای هودش. در قرآن گفته نشده است که از تمام نمونه های حیوانات روی زمین جفتی به کشتی برده شود.

آقای عادل. همین آغل گوسفند قصر ابونصر بوده است؟!


آقای reza71. با تشکر دریافت شد و برای کسانی نیز فرستادم. از زحمتی که برای ترجمه ی مستندها قبول کرده اید ممنونم. به تر آن که تمام امکانات را ابتدا در ترجمه سریع طوفان نوح به کار اندازید و به صورت نریشین بگویید. زیرا به خواست خدا در هفته آینده نسخه ی انگلیسی طوفان هم بر روی سایت ها قرار خواهد گرفت. تا منتظر آماده شدن متن عربی شویم.

چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت: 5:12

آقای reza71. تشخیص شما در مورد نریشن درست است و درست تر این است که مشورتی هم در این باب با استاد غفوری بزرگ به آدرس moji_jimi@yahoo.com داشته باشید.


آقای عابدی. ظاهرا سایت باز هم دچار اشکال شده است.

چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت: 8:50

آقای سرباز مسلمان. این نبرد تنها با حضور ژنرال هایی چون شما به نتیجه نمی رسد. سربازان عمده ترین نیرو در این کارزارند، هم آنان که در اصفهان نیز از دیدن تصویر مسجد نیمه ساخت شیخ لطف الله به خود آمده اند. تجربه ی انجام این کار کلان آموزانده است که دروغ را چون بتونی در اندیشه ی مردم این منطقه به صورت طبقه بندی شده و آرماتور پیچ بر هم انباشته اند و ضربه ی هر یادداشت پتک گونه نیز فقط ذره ای از آن را می پراند. این جا مطلب تنها در حول فارس بازان و هویت و زبان شان نمی گردد، که حافظ و سعدی دروغین را در خون شان تزریق کرده اند. ترکان و کردان و لران بدون حافظ و سعدی نیز طلب کارانی بی گذشت ترند، زیرا گرچه فارس ها را متجاوز به حقوق خود می گویند، اما در عین حال از داشتن حافظ و سعدی هم به خود می بالند!!! اگر دروغ از همه سو محاصره نشود و راه گریزی برای آن بازگذاریم، با بهانه های یهودی، تمامی این سعی ده ساله را به باد خواهند داد. حالا دیگر می دانم که نهال تردید در پوشالی و پوک بودن داستان های تاریخی و فرهنگی و مذهبی در میان خردمندان این منطقه جوانه زده و نباید آن را از آبیاری و تغذیه متنوع و پیاپی محروم کرد، زیرا هر یادداشتی شکاف کوچک دیگر در گوشه ی دیگر این سد محافظ دروغ ایجاد می کند و اگر از فرود ضربه خسته نشویم به زودی و به خواست خدا فرو خواهد ریخت. چنان که شاهد بوده اید دو مستند تختگاه و طوفان چه گونه ارکان تعصب در فارس و ترک پرستان را به لرزه درآورد. حوصله کنید به خواست خدا حرف های تعیین کننده ای در راه است.

پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 ساعت: 12:3

خانم فرشته. جغرافیای ترکیه یک پدیده ی استثنایی و منحصر به فرد است. زیرا در دو سوم خاک آن گشور، در صورت باریدن فراوان باران، تا ارتفاع 1800 متر، بدون راه خروج، آب جمع می شود و آن سرزمین را به دریای وسیع و عمیقی تبدیل می کند. سمت شرق این کشور یکسره ارتفاعات سنگی است که آثار طوفان بر آن ها ثبت است. در بخش مرکزی فلات بزرگی است که جز دو قله ی بلندتر از 1800 متر بقیه ی آن در زیر آب بوده است. در این فلات مرکزی کم تر کوهستانی، وضعیت به گونه ای است که شما می گویید، یعنی زمین غالبا شوره زار و فاقد علفچر است. در عین حال توجه کنید که میزان بارندگی در ترکیه خلاف ایران پیوسته از متوسط جهانی بالاتر و ترکیه سرزمینی غالبا سیرآب است. پدیده ای که موجب شست و شوی خاک و تشکیل صفه های زیر زمینی با آب شور می شود.


آقای هادی. بقایای ابنیه ی مانده در نمرود ترکیه باز هم رومن است.


آقای محمد رضا. آنان را حشره بیانگارید و مستند تختگاه و توفان را توزیع کنید. به خواست خدا امشی خواهند خورد.

آقای س. نعمت و حکمتی که از جانب خداوند به یوسف نامی عطا شده به صراحت آیه، قدرت تعبیر خواب است نه نبوت. در قرآن اتمام نعمت هرگز به معنای مقام نبوت نیامده چنان که در آیه مورد نظر نعمت را متوجه آل و فرزندان یعقوب هم می بینیم که لااقل یازده پسر او از اشقیا بوده اند!!! در موارد دیگر به پاسخ آقای محمد رضا رجوع کنید.


آقای دانستن. وقت بگذارید و تمام یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ را بخوانید، ابهام های تان رفع خواهد شد، انشا’ الله.


آقای سرباز مسلمان. این مباحث جدید تکرار نیست، تحکیم است، زیرا زاویه ی نگاه دیگری دارد که صحت دیگر داده های پیشین را تضمین می کند.

جمعه 4 اردیبهشت1388 ساعت: 21:30

آقای حسین. درباره ی سلطانیه چند یادداشت روشنگر گذارده ام که اگر جست و جو کنید خواهید یافت.

آقای یک مسلمان. عمده ی این گونه دریاچه های در محاصره و یا بر فراز قلل ارتفاعات، دهانه ی آتش فشان های دوران های دیرین است. اشتباه آشکار شما در این است که آب دریاچه ی وان را شیرین گمان کرده اید.

آقای توحید. جست و جوی معنای یهود و نصاری در متن مبارک قرآن، به گمانم کاری به عمد انجام نشده است. مثلا یهودیان به شهادت و تصریح آیاتی، در قرآن، بر خود نام هود نهاده اند: و قالوا لن یدخل الجنه الا من کان هودا او نصاری... (بقره، 111). ام تقولون ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب والاسباط کانوا هودا او نصاری...
(بقره،140) و قرآن شاید هم به تمسخر و تذلیل و با عمدی آشکار آن ها را نه هود که یهود می خواند: و قالت الیهود لیست النصاری علی شی’... (بقره، 113). و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری... (بقره، 120). لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود... (مائده، 82). ما کان ابراهیم یهودیا و لانصرانیا... (آل عمران، 67). تعیین تغییری که آن حرف یای اضافی، بر معنای هود پدید می آورد از اوجب وظایف توانایان قرآنی است. به گمان من معنای یهود آغشته به تحقیر و نوعی ناسزای قرآنی است.


آقای بینام. به گمانم آن عدد را از قول تورات آورده ام نه قرآن و شخص خود.

شنبه 5 اردیبهشت1388 ساعت: 21:11

مینا خانم. با ای میل وبلاگ یا تلفن 66492049 تماس بگیرید.


آقای کریمی. جاری شدن سیل با انباشته شدن آب به ارتفاع 1800 متر، که بتوان بر آن کشتی راند، کاملا متفاوت است. پیش از اظهار نظر باید با مغز مطلب آشنا شد.

یکشنبه 6 اردیبهشت1388 ساعت: 1:30

آقای س. با عرض معذرت کامنت خصوصی شما در لابه لای کامنت های دیگر پنهان ماند که با اجازه ی شما چون مطلب اختصاصی ندارد، عمومی می کنم.


شنبه 5 اردیبهشت1388 ساعت: 10:10 توسط:س

با سلام
استاد با راهنمایی قبلی تان در باب سوره ای که می خواستند از آن نبوت یوسف را اثبات کنند جواب طرف را دادم و ایشان در جواب من این سوره ها را فرستادند!می توانید راهنمایی بفرمایید که تکلیف این سوره ها و اشکال کار در چیست؟!

((كساني كه يوسف مذكور در سوره ى يوسف را " يوسف نبي " نمى شناسند ، لطفاً اين آيه را با دقت بخوانند و تأمل كنند:
وَلَقَدْ جَاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِمَّا جَاءَكُمْ بِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا هَلَكَ
قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ (34)سورة غافر
و به آيات فوقش هم مراجعه كنيد تا ببينيد كه خطاب آيه اهل مصر و فرعون و آل فرعون بودند .
من هم فعلاً ترجمه نمى كنم تا عده اى فارسى زبان زبردست ايراد نياورند!))

در آیه ی 34 سوره ی غافر یوسف از زبان عضوی از دربار فرعون رسول خوانده می شود، نه به تصریح الهی. چنان که یوسف معرفی شده در آیه ی 83 و 84 سوره ی انعام از ذریه ی نوح است و نه ابراهیم. بدین ترتیب می توان توجه داد که درست مانند اسراییل، در قرآن فصیح به دو یوسف اشاره می شود. درک چنین ظرایف قرآنی برای اظهار نظر درباره ی کتاب خدا بسیار ضروری است. یهودیان بی نهایت مایل اند از شخصیت وصف شده در سوره ی یوسف یک پیامبر یهود بسازند حال آن که قرآن به صراحت ابراهیم و تمام ذریه اش را مسلمان و بی ارتباط با یهود و نصاری می گوید. با پوزش از دیرشدن پاسخ شما.

دوشنبه 7 اردیبهشت1388 ساعت: 7:2

آقای؟. ممنون. ولی لینک دوم اشکال داشت و باز نکرد و در نتیجه به خنده نرسیدیم.


آقای حسین. حوصله کنید. تکرار دروغ موجب راست پنداشتن آن نمی شود.


آقای مروج. در کوه نوردی قانونی است که سرپرست باید گروه را همپای ضعیف ترین عضو حرکت دهد. مثلا اگر بخواهند نوجوانی را که کشش ندارد، به قله ای ببرند، مقصد را برای او قطعه قطعه می کنند. مثلا می گویند تا سر آن صخره بیایی رسیده ایم یا این سربالایی آخر است و از این قبیل. صعود ما به این همه مدخل نو نیز به علت ضعف دریافت همراهان به همین شیوه شده است. برای توضیح بیش تر به مقدمه ی یادداشت شماره ی 1 "ایران شناسی بدون دروغ" در زیر توجه کنید.
به ملاحظه ی معده های ضعیف و ثقیل و زخمی شده، ناشی از تناول طولانی دروغ، تاکنون معمول و روال نبوده است که انبوه یافته های هول آور تاریخی و فرهنگی تازه به دست آمده را، یکجا عرضه کنم. چرا که می دانم بسیاری کسان نه فقط تحمل هضم این خوراک فراوان و دیر پز را ندارند، بل چنان که معلوم شده، جلا و درخشندگی ظاهر این حقایق نیز، چشم هایی را خیره، چهره هایی را درهم و خشن و اخلاق هایی را چاله میدانی کرده است. به این نشان باید بر این دست صاحب نظران متفرعن و نادان، نور را روزن به روزن بتابانم، داروی تلخ این دانسته ها را قطره قطره به کام شان بچکانم و مائده ی آگاهی را لقمه لقمه به حلق شان بگذارم تا بلع آن را از عهده برآیند و امید را به آینده ای ببندم که شکوفه های هوشیاری کنونی بار دهد، مدخل ها و دعوت های سرنوشت ساز مجموعه کتاب های «تاملی در بنیان تاریخ ایران» و تذکرات مندرج در یادداشت های «اسلام و شمشیر» و نیز این سلسله یادداشت های جدید، مردم ممتاز و در زیر آوار دروغ مانده ی شرق میانه ی جاوید را به خود آورد.


آقای فتح. ارتباط مستقیمی میان آن لینک و مقالات اخیر اسلام و شمشیر ندیدم. اگر مسلمین به مفهوم و منظور دقیق آیه های 20 تا 25 سوره ی نسا’ پی ببرند و از آن پیروی کنند حرف آن راننده ی تاکسی اندونزیایی را می فهمند و نیم بیش تر ایرادات بنی اسراییلی بر دین شکوفای اسلام حذف می شود.

دوشنبه 7 اردیبهشت1388 ساعت: 19:40

آقای توحید. شواهد شباهت های البسه نمی تواند دلیلی بر یکسانی فرهنگ و دین و باور و عقاید باشد. این لباس همشکل نیست که موجب برداشت نادرست از قرآن و انجیل و تورات شده است، زیرا اگر همشکلی لباس را نشان نوعی هماندیشی توطئه گرانه بدانیم، پس در حال حاضر تمام غیر روحانیون جهان هم در لباس یکسان کت و شلوار ظاهر می شوند!

آقای فتح. دشواری حل این گونه امور از مبدا’ جانشین شدن آرا’ فقه در جای آیه های قرآن آغاز می شود چنان که در حال حاضر عنایات الهی و آزاد اندیشی قرآن نسبت به نیازهای بندگان، تابعین فقه را تا حد ایراد اتهام به قرآن هم تحریک می کند و چنان می نماید که کسانی خداوندی را که تابع فقه نباشد، خارج از دین می شمارند!!!؟ بدین ترتیب آن مشکلی که در آن نظر سنجی به گونه ای سرسری بررسی شده ، به عالی ترین شکلی در آیات 20 تا 26 سوره ی نسا و آیه ی 232 سوره ی بقره و آیات روشنگر و صریح دیگر، حل و فصل شده است، اگر در برداشت درست از کلمات آن دچار خجالت های معمول و سنتی نشویم. چندان آن آیات را به تکرار بخوانید که با روح درخشان کلمات اش آشنا شوید. با این کلید که معن