ایران شناسی بدون دروغ، 22

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۲۲

اعصاب شان متشنج است، بی ملاحظه و مکث و محابا ناسزا می گویند و بهتان می زنند، از وحشت ریزش کامل سقف آن بنای سراپا دروغ بر سرشان، که تمدن ایران باستان و ایران اسلامی قبل از دوران صفوی نام داده اند، در این سرما و سوز، ناگزیر به زیر آسمان باز پناه برده اند، از تمام جوانب دیده می شوند و با وجود هزار گونه گریم آزاد اندیشی و انتساب خود به محیط به ظاهر دموکراتیک دانشگاه های غرب، اینک از فرط درماندگی و به سبب ناتوانی مطلق و محض در مقابله ی قلمی، مانند عامی ترین نمونه های تاکنون، آن هم به غلط و به نشانی نادانی کامل، از عقاید سیاسی می گویند، به محیط انگیزاسیون قرون وسطی منتقل می شوند و برای نشان دادن کراهت کامل سیمای بدون بزک و هولناک خویش، به دامان قدرت حکومتی برای بستن دهان و شکستن قلم این محقق منفرد چنگ می زنند، تا بی منطقی عمیق و در عین حال بلند مرتبه ی حاملین عناوین روشن فکری ذلیل مانده ی امروزین، در برابر عقیده و استدلال، برای همگان قابل دیدار شود.

«این اعضای پیشین حزب توده که در مکتب آن حزب ایران برانداز شیوه ی دروغ پردازی برای نفاق افکنی میان ملت ایران و ویران کردن کشور ایران را آموخته اند امروز آشکارا از سوی پان ترکیسم و پان عربیسم مامور شده از سوی محور شیطانی نو محافظه کاران آمریکایی و صهیونیست های اسراییلی حمایت می شوند... آنان یکی از پیامبران یهود را زن فرض کرده و او را همسر کورش و ملکه ی ایران می خوانند (!!!؟)... دولتیان ایران باید توجه کنند که این گونه نفاق افکنی ها می تواند پایه های اقتدارشان را متزلزل کند... به دولتیان هشدار می دهم که نگذارند گفته ها و نوشته هایی از این دست ملاک تشخیص و داوری برخی از سرآمدن دینی سیاسی جامعه قرار گیرد». (اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره ۲۲۶- ۲۲۵ ، صفحه ۳۵)

ابعاد مختلف هراس و زوایای روشن بی خبری در هر یک از جملات بالا ترسیم است و ریاضی کلمات آن با محاسبه ی دقیق برای هر اهل حرف حساب معلوم می کند که با چه نحله ای از بی هوده گویی و اظهار عجز و ذلت متنوع، به خصوص در زمینه ی تاریخ مواجهیم! من حق را به صاحبان این قبیل لابه نویسان رسمی می دهم زیرا که به آشکار زیر پایه ی مجموع ادعاهای بی اساس خود را خالی می بینند که به آن می نازیدند، گمان دانش و دانایی بر آن داشتند و صورت خود را با حرارت تکرار موضوعات مربوطه برشته می کردند و حالا چندی است خود را میان آسمان و زمین معلق می بینند، خبر دارم که مورد تمسخر و تحقیر شاگردان قرار می گیرند و زمانی که پاسخی در دفاع از پریشان نویسی های مکرر پیشین نمی یابند، پس عسس را تنها فریاد رس و چاره ساز یافته اند که با التماس بدان متوسل اند و کم مانده است برای حفظ آبروی از دست رفته، به ۱۱۰ تلفن کنند!!!

در نهاد امر و با وجود فشار دوستان، باز هم شایسته نبود وقتم را تا حد همین چند سطر هم در موضوع او تلف کنم، زیرا مشغول برچیدن آخرین خیمه گاه باستان ستایی و تخریب مرکز ثقل اتکای به دروغ در تاریخ نویسی ایران، یعنی شاه نامه هستم و به یقین هر یک از این یادداشت های نو، از تمام انباشته ها و نوشته های مجموعه ای از این قبیل نفرات، در تمام عمرشان، در مقام و مرتبه ی عقل و استدلال، دو سه گردنی فراتر است. پس به تحقیق خویش باز گردم، که اساسا حفر گودالی برای تدفین کلی موهومات موجود در مقوله های مختلف ایران  شناسی نوع اورشلیمی است. 

«ترتیب دهندگان متن برای کار خود از نسخ خطی زیرین استفاده نموده اند:

۱. نسخه ی خطی موزه ی بریتانیا، که در سال ۶۷۵ هجری کتابت شده، از کلیه ی نسخ خطی که تا به حال معلوم و مشهور است، قدیمی تر و به نظر ما به ترین نسخه ی موجود است.

۲. نسخه ی خطی کتاب خانه ی عمومی لنینگراد که در سال ۷۳۳ هجری کتابت شده و دومین نسخه ای است که قدیمی تر از کلیه ی نسخه های مشهور است.

۳. نسخه ی خطی انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان علوم شوروی که در سال ۸۴۹ هجری کتابت شده ولی حاوی «مقدمه قدیم» شاه نامه است و بنا بر این از روی نسخه ای قدیمی تر، که متن آن با متن نسخه ی ۷۳۳ بسیار نزدیک بوده است، استنساخ گردیده است.

۴. نسخه ی خطی انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان علوم شوروی، بدون تاریخ، ولی به حسب شیوه ی کتابت، جنس کاغذ و اسلوب مینیاتورها می توان قضاوت کرد که تقریبا در سال ۸۵۰ هجری استنساخ شده است. در این نسخه اشتباهات و اغلاط زیاد است، اما این نسخه نیز حاوی «مقدمه قدیم» می باشد و از روی نسخه ای کتابت شده که در بعضی موارد بسیار نزدیک به نسخه ی خطی سال ۶۷۵ هجری است». (ا.برتلس، متن انتقادی شاه نامه، ص ۶)

فهرست بالا اعلام قاطع تنگ دستی کامل در یافتن نسخه هایی از شاه نامه ی ماقبل صفوی است. اگر مرکزی به دراز دستی و توانایی انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان علوم شوروی، نتوانسته است از میان هزار دست نویس، جز این چهار نسخه را قدیم و پیش از صفویه بداند، با توجه به فقدان اطمینان در تشخیص و دوران شناسی همین چهار نسخه، بار دیگر مدعی شوم که شاه نامه نسخه ی پیش از صفویه ندارد و گرچه هنوز زمان بررسی فنی همین نسخ قدیم گمان شده نرسیده است، اما باور این مطلب برای کج خیالی چون من بسی دشوار و گران آمد که دیدم چنان انستیتوی پرآوازه ای حجت قدیم بودن دو نسخه ی ردیف ۳ و ۴را، وجود «مقدمه ی قدیم» گفته است! شاید آن ها منتظر بوده اند جاعلین این گونه امور در این اندازه هم بینش نداشته باشند که در ساخت نسخه ای قرن هفتمی، مقدمه ی نسخه ی قرن نهم را نیاورند!!! چنین مواردی تنها اطمینان بیش تری به خالی بودن کامل دست شاه نامه سازان در یافتن نسخه های قدیم و باز شدن مچ های شان فراهم می کند.

«هیچ یک از نسخ مورد استفاده نمی توانست پایه ی متن حاضر قرار گیرد. بدین جهت برای ترتیب دهندگان متن لازم می آمد که متن اصلی را پس از معاینه ی دقیق کلیه ی نسخه های مورد استفاده و با در نظر گرفتن دقیق کلیه ی اختلافات و تفاوت های آن ها انتخاب نموده، تفاوت ها را در پاورقی قید نمایند تا محققینی که بعدا درباره ی متن شاه نامه تتبع می نمایند امکان داشته باشند کلیه ی جزییات کار ما را مورد بازرسی قرار دهند. محک و معیار شیوه ی بیان و سبک و زبان شاه نامه در کار ترتیب دادن این متن با کمال احتیاط به کار برده شده است. زیرا مسئله این است که ما متن اصلی شاه نامه را در دست نداریم و فقط کوشش می کنیم تا هر قدر ممکن است بدان نزدیک تر شویم. زبان و سبک و شیوه ی بیان فردوسی را فقط می توان از متن اصلی شاه نامه به دست آورد. بنا براین اگر ما اکنون سخن و سبک و شیوه ی بیان فردوسی را عاملی شناخته شده بدانیم و بخواهیم به وسیله ی آنان طریق ترتیب دادن متن را معین سازیم دچار اشتباهی منطقی خواهیم شد، زیرا عامل مجهولی برای ما نقش معرف بازی خواهد کرد و به عبارت دیگر نامعلومی معرف نامعلوم دیگری خواهد بود». (ا.برتلس، متن انتقادی شاه نامه، صفحه ی ۷)

معنای صریح و صحیح جملات قابل اعتنای فوق، که با تمجمج بر زبان آورده اند، این که نمی دانیم شاه نامه چه بوده و لاجرم چیست و اگر بخواهیم با متن این چند نسخه ای که با هزار من سریش به کهنه بودن می چسبانیم، شاه نامه شناسی کنیم، خود را فریب داده ایم، پس ایها الناس متن انتقادی انستیتوی ما را جدی نگیرید، زیرا دو مجهول را با هم سنجیده ایم که نمی تواند معلوم از آن زاده شود، اما با عرض شرمندگی استدعا می شود همین زحمت سالیان دراز ما را، که نمی دانیم چرا متن انتقادی می نامیم، برای دل خوشی ما، به عنوان شاه نامه ی صحیح تر بپذیرید، زیرا مسلم است که دست رسی به شاه نامه ی فردوسی سروده دیگر میسر نیست!!! حالا جایگاه آنان را که بر اساس این مجهولات مضاعف سر خود را به آسمان می رسانند، معلوم کنید!!!

«بدین شکل متن حاضر به طور کلی حاوی متنی است که از کلیه متون معلوم شاه نامه قدیم تر و به قرون هفتم و هشتم هجری مربوط است که نسخه های همعصر و هماهنگ این قرون را که تاکنون مورد استفاده نبوده در دسترس دانش پژوهان قرار می دهد. بی شک این متن از متون درهم ریخته ی چاپ های موجود و نسخ مربوط به پس از قرن نهم هجری به متن اصلی که پرداخته ی خامه ی فردوسی است نزدیک تر است. با وجود این متن حاضر را به هیچ وجه نمی توان «متن آخرین» و «متن اصلی» دانست و مخصوصا باید تذکر داد که متاسفانه صفحات اول کلیه ی نسخ مورد استفاده معیوب بودند و بدین جهت متن حاضر از آغاز کتاب تا پادشاهی کیومرث حاوی موارد مشکوک است». (ا.برتلس، متن انتقادی شاه نامه، ص ۷)

بدین ترتیب انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان علوم شوروی، با یک پشت پا، نتیجه کوشش سالیان دراز خود را ضربه ی فنی می کند و با مغز بر زمین می کوبد و از آن که پیش تر اساس تشخیص قدمت را بر درج «مقدمه ی قدیم» در نسخ مورد مراجعه معرفی کرده بود و حالا صفحات آغازین هر چهار نسخه و طبیعتا مقدمه ی آن ها را الحاقی می شناساند، پس به ترین اصطلاح برای روشن کردن وضع متن انتقادی شاه نامه ی ا. برتلس این است که بنویسم: فاتحه!!! اما شما این اعلام فوت را فقط بر این اساس نپندارید، زیرا دلایل بس استوار دیگری به دست است که به کمال اثبات می کند چهار نسخه ای که اسباب سنجش و ساخت و پاخت در تولید متن انتقادی شاه نامه ی انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان علوم شوروی بوده، به هیچ وجه نمی تواند قدیم شناخته شود.

«قبل از هر کار لازم است که منظر تغییر تاریخی ای که متن شاه نامه در جریان قرون متوالی بدان دچار گردیده است تثبیت گردد، ولی انجام یکباره ی این امر به واسطه ی وجود نسخه های خطی بی شمار، بسیار دشوار است. ما در چاپ حاضر متنی مبنی بر قدیم ترین نسخه ها را در دسترس خوانندگان و محققین قرار می دهیم. بر پایه ی این متن باید فرهنگی «کنکوردانس»، نظیر فرهنگ ف. ولف تنظیم گردد. این فرهنگ بر پایه نسخ خطی ای که تاریخ کتابت آن ها دقیقا معلوم است قرار خواهد داشت و در آن ذکر خواهد شد که هر کلمه در کدام نسخه وجود دارد. چنین فرهنگی نظر ما را نسبت به لغاتی که فردوسی به کار برده است دقیق تر خواهد ساخت و امکان خواهد داد که با کمک مراجعه ی همه جانبه به متن، از نو به تحقیق درباره ی شاه نامه بپردازیم و فقط پس از آن است که می توانیم مسئله ی متن نسبتا «آخرین» شاه نامه را طرح کنیم». (ا.برتلس، متن انتقادی شاه نامه، ص ۷)

اگر برتلس فقط چهار نسخه ی قدیم برای تولید متن انتقادی خویش یافته است، پس تذکر او به وجود نسخه های خطی بی شمار، فقط می تواند اشاره به نسخه هایی باشد که پس از صفویه نوشته اند! بدین ترتیب و ظاهرا شاه نامه نویسی نوعی مسابقه ی دوی صد متر بوده، که با شلیک داوری نادیدنی و ناشناس، به صورت دسته جمعی، در میدان تازه ساز فرهنگ ایران، از قرن دهم هجری و با ظهور صفویه آغاز شده است! اگر خردمندان هوشیاری به دنبال درک و دریافت جدید از این واقعیت فرهنگی ملموس روند، کورس آموزشی ارزشمندی برای ادراک مسائل تاریخ ایران پس از اسلام، در کلاس همین اشاره ی مختصر خواهند گذراند. بر اساس توصیه های فوق، باید شاه نامه های پیش از متن انتقادی برتلس و ضمائمی چون فرهنگ ولف را به دور بریزیم، برای شناخت شاه نامه، در عرصه تازه ای که برتلس نشان می دهد، دورخیز کنیم و از آن که به زودی اثبات خواهم کرد همین چهار نسخه ی مورد مراجعه ی برتلس نیز، همانند نسخ افشار، دست نویس هایی قلابی و آشکارا مخدوش اند، آن گاه پس از قریب دو قرن نوبت ما خواهد بود که عمیقا و از ته دل، به ریش این حضرات جاعل، که عقل و دانایی و احساس و پیشینه و فرهنگ ملتی را بازیچه پنداشته اند و با فریب مردم ما شادمانی ها کرده اند، قهقهه نثار کنیم.

اینک و در این آخر پاییز، جوجه های خویش را شمارش کنیم: دو جوجه در سبد افشار بود و چهار جوجه در سبد برتلس و از آن که جوجه ی نسخه ی موزه ی بریتانیا به هر دو سبد رفته اند، پس تاکنون ۵ جوجه دارند، که می گویند پیش از صفویه از تخم بیرون آمده اند! و بدین ترتیب نژاد شناسی این چند جوجه ی لرزان و در سرما مانده و بی پر و بال، وقت زیادی نمی طلبد و کار دشواری نخواهد بود. (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 20:0 | 41 نظر
ایران شناسی بدون دروغ، 21

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۲۱

معلوم شد نسخه شناس معروف ایران، ایرج افشار، در سال ۱۳۵۵، از میان بیش از هزار دست نویس قدیم شاه نامه، که خود آمار داده اند، فقط دو نسخه ی پیش از صفویه می شناخته است: نسخه ی موزه ی بریتانیا و نسخه ی معروف به بایسنغری. در این مرحله هنوز به درستی و نادرستی همین تشخیص مختصر و محدود او وارد نمی شوم و فقط نسخه های منتسب به پیش از صفویه را، با قبول اولیه ی اقوال در جریان، شمارش می کنم و شناخت فنی و توضیحات دیگر را به حوزه ی خود می برم که در پایان معلوم شود هیچ نسخه ای از شاه نامه نمی شناسیم و نداریم که اثبات نگارش پیش از صفویه ی آن، با اسناد درست، میسر باشد. مطلبی که صحت دریافت و بیان آن، با سایر نمایشات هستی اجتماعی ایرانیان، در دوران پس از اسلام، برابر است و معلوم می کند در سرزمینی که هنوز جاده و پل و کاروان سرا و بازار و آب انبار و حمام و مصلی و دولت و خدمات عمومی و اسلوب شهر نشینی نیست و اندک جماعت پراکنده ی آن، در قلاعی فراز کوه ها زیست می کنند، گفت و گو از این یا آن سراینده ی شیرین سخن و این و آن نسخه ی قدیم، به صرف ارائه ی دو و یا چند دست نویس، که تولید و محتوای آن مبنا و مقدمات ضرور اجتماعی را ندارد و ساخت آن به هر صورت و در هر زمانی میسر است، نه فقط خیال بافی که توطئه چینی است. باید سرانجام به بنیان اندیشی عادت کنیم، این حرارت تب گونه ی ادعاهای هری پاتری را، که برای دیرینه ی خود قائلیم و آمیب انتقال آن تبلیغات و تمایلات تفرقه افکنانه ی کنیسه و کلیسا بوده، علاج کنیم و برای شناخت یکدیگر، زبان روشن تاریخ و نه افسانه های شاه نامه را به کار بریم. زیرا ملتی که در جای ارائه ی آثار و علائم مادی حضور متمدنانه، چنان که شاهدیم، خود را در ابیات و اشعار به تاریخ می شناساند و به لفاظی و معرکه گیری فرهنگی رو می کند، مستحق تحقیر و تبسم خردمندان  است. ابهام واقعی و سایه های پهناور ناسلامتی آن جا پدیدار می شود که شاهدیم همین ادعاهای کاغذی کنونی را، مراکز به ظاهر علمی و بزرگ جهان، نه تنها بی مجامله می پذیرند، بل با علاقمندی غیرعاقلانه و مقدم و مفصل تر، به بوق می فرستند، بر آن ها تیم های بزرگ تصحیح و تبلیغ می گمارند و چنان که فرزندان خویش بپرورانند، برای حفظ و باور و انتشار آن ها به دل شوره دچارند!!!؟ 

«چنان که معلوم است، اولین متون کامل و علمی شاه نامه که در قرن گذشته به توسط ماکان و ژ. مول انتشار یافته و در زمان انتشار از موفقیت های مهم به شمار می آمدند، پاره ای از خواست های اساسی متن انتقادی و علمی را برآورده نمی ساختند. نه مول و نه ماکان در مقدمه های متن های انتقادی خود صراحتا تذکار نداده اند که کدام نسخه ها را مورد استفاده قرار داده، کدام متن ها را مرجح دانسته و کدام شیوه ی انتقاد متن را به کار برده اند. هر دو ناشر، چنان که معلوم است، شماره ی زیادی از نسخه های نه چندان قدیمی شاه نامه را گرفته، آن ها را با یکدیگر مقایسه نموده، متن اصلی را نسبتا خود سرانه انتخاب نموده و واریانت های نسخه های دیگر را ابدا ذکر نکرده اند. بدین شکل متن هایی به دست آمده است که قرائت آن ها آسان ولی رابطه شان با متن اصلی فردوسی نامعلوم است». (برتلس، متن انتقادی شاه نامه ی فردوسی، پیش گفتار، ص ۵)

حکایت غریبی است این نگرانی های بی منتهای غربیان غالبا یهود، در باب یافتن متن مطمئنی از شاه نامه، تا به تلویح بر وسعت و منظور این حقه بازی های ظاهرا دل سوزانه و فرهنگ ستایانه واقف شویم که چه گونه صاحبان عقل و نظر ملتی را، با فرض سلامت، به جست و جوی نخود سیاه در انبار زغال مکتوبات و مجعولات قدیم می فرستند تا به جای دعوت ملی برای فهم و تعیین تکلیف با اشعار بی مایه ی مندرج در شاه نامه، کسانی را قرنی است در التهاب درست خوانی بیت این و آن می بینیم و برای موجه کردن همین منظور، عامدانه دو نسخه ی نزدیک به هم از متن شاه نامه ننوشته اند و آدمی در می ماند این همه دغدغه، با ظاهری مقدس، در باب یافتن ناممکن و عمر فنا کن اصل سخن فردوسی، هنگامی که به روایت خودشان، قدیم ترین دست نویس را سیصد سال دورتر از زمان فرضی تالیف آن یافته اند، برای چیست و چه معنایی به خود می گیرد؟!!

«جای خوشبختی است که با امکانات علمی و فنی که در دوران ما فراهم است، قدیم ترین نسخه های شاهنامه و تحقیق و تصحیح علمی و محققانه ی آن ها قابل دسترسی است و همچنان که یان ریپکا در مراسم هزاره ی فردوسی در سال ۱۳۱۳ گفته است: «بزرگ ترین احترامی که مجمع ممتاز ما می تواند به مقام فردوسی بگذارد، این است که تصمیم قاطع گرفته شود که یک چاپ انتقادی از متن شاهنامه تهیه گردد، ما این را به شاعر، به شعر جهان و ایرانی و به عالم علم مدیون هستیم».

مرحوم فروغی نیز که از پیشگامان شاهنامه پژوهی در ایران است، ترتیب یک شاه نامه را که نسخه ای معتبر و حجت شناخته شود، از واجبات می داند و معتقد است که حتی الامکان باید مشکلات و موانع این کار را از پیش پا برداشت: «یکی از دردهای بی درمان که ضمن تتبع در شاهنامه به آن برخورد می شود این است که ترتیب دهندگان نسخه ها، به هیچ وجه مقید نبوده اند که متابعت از اصل فردوسی بنمایند و عمدا یا سهوا غلط نقل کرده اند... در بعضی موارد مشاهده می شود که فراهم کنندگان شاهنامه، داستانی را ناقص پنداشته و دریغ دانسته اند که به آن حالت بگذارند، پس به الحاق ابیاتی از گفته ی خود رفع نقص شاهنامه را نموده اند و در بسیاری از موارد، آن را اصلاح فرموده اند!! کسانی که تعصب دینی و مذهبی داشته اند، لازم دانسته اند در بعضی مواضع، اشعاری مبنی بر تدین و تشیع فردوسی بیفزایند.... یکی دیگر از علل تصرفاتی که در شاهنامه به عمل آمده، این است که از بس این کتاب مقبول و مطبوع واقع شده، بعدها هر شعر قابل توجهی از بحر متقارب را به فردوسی نسبت داده و داخل شاهنامه کرده اند، چنان که اشعار اسدی و سعدی و غیره در بعضی از نسخ شاهنامه دیده می شود و یک علت این کیفیت آن است که در سوابق ایام، بسیاری از اشخاص تمام یا قسمت هایی از شاهنامه را حفظ داشته اند و در روایت ذهنی آن ها اشتباهات واقع شده است». 

این تغییرات و تصرفات در شاهنامه تا بدان جا می رسد که شاهنامه شناس بزرگ معاصر ایران، شادروان استاد مجتبی مینوی، اظهار نظر می کند که: «شاهنامه، دوتاست، یکی شاهنامه ای که فردوسی سرود و دیگر شاهنامه ای که پس از مرگ اش، شاعران و کاتبان و مرشدان ساختند و آن چه را خواستند بدان افزودند. شعرها را اصلاح و جرح و تعدیل کردند و به صورتی که امروز می بینیم درآوردند، به طوری که حتی در شاهنامه های چاپی نیز که همه از روی نسخه ی انتخابی ترنر ماکان به طبع رسیده، توافق و هماهنگی به چشم نمی خورد. استاد مینوی نتیجه می گیرند که: ما نباید به این انتظار بنشینیم که در ممالک دیگر برای ما شاهنامه تهیه کنند و به این خوش باشیم که در پایتخت کشور، خیابانی و میدانی به نام فردوسی داریم...».  

و مرحوم خانلری معتقد بود که: «درباره ی شاهنامه، کار بسیار باید کرد. در درجه اول، مسلما یک چاپ دقیق انتقادی از شاهنامه لازم است. این برای ما هیچ پسندیده نیست که خارجی ها بیایند و برای ما نسخه ی دقیقی از شاهنامه تهیه کنند...».

و شادروان مسعود فرزاد عقیده داشت که: «بنده به دست آوردن متن کامل و صحیح شاهنامه را حتی از گرفتن جشن یادبود برای فردوسی و ساختن آرامگاه برای او مهم تر و مفیدتر می دانم. ما منتهای احتیاج را به یک شاهنامه ی صحیح و کامل داریم».

به هر حال، سرآغاز راه دور و دراز، شناخت واقعی شاهنامه، تثبیت متن شاهنامه است و خوش بختانه از آغاز دوران چاپ تا امروز، کوشش هایی فراوان در دست یابی به متن صحیح شاهنامه صورت گرفته است». (رستگار فسایی، متن شناسی شاهنامه فردوسی، صفحات سیزده تا پانزده)

پس قضیه چنین خلاصه می شود: شاه نامه، شناس نامه ی ملی ماست، که یا دو تاست و یا برگ هایی از اصل آن را کنده و صفحاتی به آن افزوده اند و بدین ترتیب تا متن اصلی و یا غیر مخدوش این شناس نامه را نیابیم، نه فقط یکدیگر، که خودمان را هم نخواهیم شناخت، پس ضرورت است که ابتدا مطمئن شویم شاه نامه ی اصلی هنوز نایافته، از ما چه گفته و تاریخ و مکان تولد و اسامی والدین مان را در چه زمان و چه مکان و به نام چه کسانی ثبت کرده، تا پس از آن زندگی عالمانه و عاقلانه در این ملک آغاز شود!!! آیا نپرسیم که قمپزهای بی قرینه و فارس بازی های خنک کنونی را از روی کدام یک از این شناس نامه ها نقل می کنید و چه گونه مدعی آن می شوید در حالی که بنا بر ارزیابی موجود، در میان نسخ مورد قبول کنونی، با چنان مغایرت های وسیعی مواجهیم که حتی مجتبی مینوی را به نوشتن مقاله ای در باب و با نام «فردوسی ساختگی و جنون اصلاح اشعار» مجبور و ناگزیر کرده است:

«این ایام بر حسب وظیفه ای که به من محول شده، به داستان رستم و سهراب فردوسی پرداخته ام و مشغول شده ام به تحقیق و تدقیق درباره ی آن داستان و مقابله کردن نسخ خطی قدیم با یکدیگر و تهیه ی متن صحیحی که بتوان آن را نزدیک به رستم و سهرابی دانست که فردوسی ساخته است. اختلافی که در میان نسخ از حیث عده ی ابیات این داستان و ضبط کلمات و الفاظ آن دیده ام به اندازه ای زیاد است که انسان متحیر می شود و با خود می اندیشد و از خود می پرسد که آیا ما یک فردوسی داشته ایم یا چندین فردوسی!... اگر نسخه ی بریتانیا مورخ ۶۷۵ را ملاک کار خود قرار دهیم و آن عده را که بنده از این نسخ «ابیات مورد اطمینان از داستان رستم و سهراب» می نامم درست فرض کنیم، در چاپ کلکته و به تبع آن در تمام چاپ های سنگی و سربی که از روی آن در ایران و هندوستان و غیرآن کرده اند، متجاوز از ۶۵۰ بیت الحاقی فقط در یک داستان هست و در چاپ ژول مهل و چاپ بروخیم و چاپ امیر کبیر بیش از ۴۲۰ بیت الحاقی است. این ها از کجا آمده است؟ آیا فردوسی این ها را گفته بوده و نسخه نویسان قدیم آن ها را حذف کرده اند؟ یا آن که دیگران این ها را سروده اند و در نسخه های مختلف در حاشیه ها الحاق کرده اند و از آن جاها به نسخه ی بایسنغری و چاپ های کلکته و پاریس و ایران و بمبئی سرایت کرده است»؟ (رستگار فسایی، متن شناسی شاه نامه، ص ۱۲۱ و ۱۲۴، مقاله ی مجتبی مینوی با عنوان فردوسی ساختگی و جنون اصلاح اشعار).

این سئوال های محصول سردرگمی مجتبی مینوی، که تاکنون بی جواب مانده فقط نتیجه ای است که از بررسی و مقابله ی داستان رستم و سهراب در نسخه های مختلف شاه نامه به دست آمده و اگر کسی بخواهد با این کتاب تازه ساز، که با هزار حیله و حقه، متن قرن چهارمی وانموده اند، بیش تر آشنا شود؛ پس او را به خواندن ارزیابی دیگری ببرم که کسی دیگر، در همین باره و با نگاهی به تمام شاه نامه انجام داده است:  

«مسئله ی دیگری که در تشخیص و شناخت ملحقات و چه گونگی و چرایی آن ها باید مورد بررسی قرار گیرد، نسبت ملحقات در بخش های مختلف شاه نامه است. بدین منظور چند متن چاپی موجود را در نظر گرفته، با هم می سنجیم. چاپ های مسکو، بروخیم، موهل، دبیر سیاقی و رمضانی را برای این سنجش انتخاب کرده از نسخه های ماکان و فولرس که مبنای چاپ بروخیم و دبیر سیاقی بوده اند و نسخه ی اولیا سمیع که منطبق بر چاپ ماکان است، صرف نظر می کنیم و نسخه ی مسکو را مبدا قرار می دهیم:

شاهنامه تا داستان سهراب: مسکو ۷۰۲۵بیت، بروخیم ۷۲۹۰بیت، موهل ۸۲۸۰ بیت، دبیرسیاقی ۸۲۵۷ بیت، رمضانی ۸۴۵۲بیت. چنان که پیداست در این بخش اختلاف بیش از ۱۴۰۰ بیت است. یعنی حدود ۲۰ درصد افزایش نسبت به متن. ضمنا باید دانست که این نسبت در تمام این بخش نیز یکسان نیست و داستان های قبل از فریدون ۵ درصد و پس از آن ۳۰ درصد افزایش را نشان می دهند، ضمنا مجموع این بخش قریب به ۱۵ درصد کل شاهنامه است.

داستان سهراب: مسکو ۱۰۵۹بیت، بروخیم ۱۴۹۰بیت، موهل ۱۴۹۰بیت، دبیرسیاقی ۱۶۷۵بیت، رمضانی ۱۷۰۰بیت. اختلاف بالغ بر ۶۵۰ بیت و به نسبت ۶۰ درصد داستان است و کل داستان معادل ... (کذا) درصد شاهنامه. ضمنا چاپ بنیاد شاهنامه حاوی ۱۰۵۳ بیت است که ۲۵ بیت آن نیز الحاقی تشخیص داده شده است.

داستان سیاووش: مسکو ۳۷۷۵بیت، بروخیم ۴۲۱۲بیت، موهل ۴۲۱۵بیت، دبیرسیاقی ۴۵۱۰بیت، رمضانی ۴۶۱۹بیتاختلاف بیش