«عجم ستيزان وطنی»  و «ويرانگري‌هاي فرهنگي رضاشاهی»

ناصر پورپيرار

http://naria.persianblog.com

 

 

آقاي غلامي در سايت بازتاب در تاريخ چهارم شهريور ماه مطلبي با عنوان «عجم ستيزان وطنی» آورده بودند، كه يادداشت زير را در انتهاي متن ايشان در همان سايت نصب كردم، اميدوارم گفت‌و‌گويي را برانگيزد و بر نظرياتي دامن زند، كه خواستار بازنگري كلي در ويرانگري‌هاي فرهنگي رضاشاهی ‌است.

 

سلام آقاي غلامي. به راستي كه طرح مسئله قوميت ها، به صورتي كه ارائه كرده بوديد، نواختن سرنا از سرگشاد آن بود. اولا كه منظور شما را از "عجم" درك نكردم. از فحوا و محتواي مطلب تان بر مي آمد، كه اشاره به "فارس" ها داريد و مي خواهيد فارس و عرب را به مقابله واداريد. آن گاه بفرماييد كرد و ترك و بلوچ و تركمن و لر و گيلك و مازندراني چه نام مي گيرند كه همان تقاضاي عرب ها، براي رعايت حقوق بومي و تاريخي خود را دارند؟ شايد به گمان شما هرقومي كه تقاضاي برابر حقوقي كند، از افتخار عجميت خلع مي شود، كه اصل آن لغت به معناي گنگ و زبان نفهم است.

 

بدين ترتيب همان تيتر "عجم ستيزي" شما كاملا نشان مي دهد كه شما فارس پرستيد و آن سخن بي بنيان دوران رضاشاه را تكرار مي كنيد كه تمام غير عرب ها را فارس‌هايی می‌داند كه گويا فقط فارسي را با لهجه ي تركي و كردي و گيلكي و غيره صحبت مي كنند! اصولا ممكن است توضيح دهيد كه جايگاه بومي و جغرافيايي و قومي و تاريخي فارس ها كجاست؟ آيا مي توانيد اثبات كنيد كه پيش از هخامنشيان نيز در ايران قومي به نام فارس ساكن بوده است؟ و آيا مي توانيد در فاصله ي سقوط هخامنشيان تا ظهور رضا شاه، يعني در 2200 سال گذشته، در تاريخ ايران، از فارس ها به عنوان قوم برتر و حاكم نشاني بيابيد؟ شايد هم كه معتقد باشيد رضاشاه حقوق تاريخي غصب شده ي فارس ها را از ساير اقوام بازستانده است ؟!!!

 

پس اين فارس هاي شما از دوران رضا شاه پديد شده اند با اين ادعاي مضحك كه صاحب اين سرزمين اند!!! و چكمه به پا و تفنگ به دوش، فرمان داده اند كه تمام بوميان ايران بايد كه به فارسي بگويند و بنويسند، جامه ي فارس ها را بپوشند و از سنت و مراسم و پيشينه و زبان خويش به سود فارس ها دست بشويندّّّ!!! ممكن است بفرماييد كدام حقانيت كهن و يا نوين ملي و يا حقوقي و تاريخي و بين المللي، ناگهان ارائه ي  چنين تقاضاي کلانی را براي فارس ها موجه كرده است؟ و از آن جا كه اثبات چنين حقانيتي نا ميسر است، پس تجزيه طلبي و جدا سري طلب كارانه در ايران را، فارس ها و با پرچم داري رضا شاه شروع كرده اند، نه اقوام وبوميان ايران، كه خواستار بازگشت به همزيستي غيرطلب كارانه ي ملي پيش از دوران رضا شاهي اند !

 

پس اگر آغاز اين تجزيه طلبي فارس مسلكي را، كه موجب درهم شكسته شدن اتحاد قومي تاريخي ايران شد، در دوران رضا شاه مي شناسيم و آن را حاصل فرمان بري و تبعيت آشكار او از محافل نوشعوبي مي دانيم ، كه امروز عناصر و اجزا و اهداف آن كاملا شناخته شده اند، مي پرسم چرا به تكرار آن تبليغات دستگاه فرهنگي رضا شاه ادامه مي دهيد كه هدف نخست آن ايجاد پراكندگي و دشمني قومی و منطقه‌اي بوده است ؟ از شما و هركس ديگر، كه علاقه اي به وحدت ملي رسمي و برابر حقوق در ايران دارد، مي پرسم آيا جمهوري اسلامي فقط با "كشف حجاب" رضاشاهي مخالف بوده است و فقط آن را عامل درهم ريزي علائق و سنت هاي اجتماعي مي شناسد؟ اگر پاسخ "نه" مي دهيم و اگر از ياد نمي بريم كه سلسله منحوس پهلوي، از بنيان گذاري تا سقوط، در تمام اجزا’ و عوامل، جز به فرمان برداري از بيگانگان و در راس آنان بنگاه هاي يهودي نگذرانده است و اگر آسيب هاي ملي و فرهنگي وسيع دوران رضا شاهي را جدي مي گيريم، مي پرسم چرا ما به سرعت بر سر زنان چادر افكنديم تا جبران آن ستيز رضا شاهي شده باشد، اما پس از 25 سال به روي خود نمي آوريم كه همان منابع و كتاب ها و دستور العمل هاي رضاشاهي در حوزه ي تاريخ و باستان شناسي و موزه ها و بنگاه ميراث فرهنگي، به وسيله ي بقاياي همان كارگردانان و اساتيد كورش پرست و باستانگراي دوران پهلوي بر كل ايران شناسي و هويت شناسي ايرانيان با همان اصرار بر ارجحيت قوم پارس حاكم است و شخصيت هاي نخست و كارگردانان والاي جشن هاي 2500 ساله، از قماش شاپور شهبازي و گروهي ديگر، هنوز بركرسي هاي آموزشي دانشگاه ها تكيه دارند و همان تلقينات جداسرانه ی فارس ها را در گوش فرزندان اين سرزمين می خوانند؟ آيا بدين وسيله مستقيم و غير مستقيم سياست رضا شاهي سركوب بوميان ايران را تاييد نمي كنيم؟

 



تاريخ گواه است كه در اوايل انقلاب، اشاعه تفكرات جدايي‌طلبانه، چه بر سر وحدت ملي آورد و تا چه اندازه توان و انرژي كشور را در مرزهاي بين‌المللي براي جلوگيري از تجاوز خارجي كاهش داد.



وجود اين اختلافات باعث شد كه ارتش عراق بپندارد كه در خرمشهر به فتحي آسان دست خواهد يافت، اما مقاومت دليرانه و حماسه سي‌وهفت روزه مردم خرمشهر، آن هم با كم‌ترين امكانات، خيال باطل رژيم بعث و عناصر جدايي‌خواه را به آب حقيقت نشست.



در ماه‌هاي اخير نيز خبرهايي مبني بر فعاليت دوباره اين عناصر در خوزستان به گوش مي‌رسد كه از آن جمله مي‌‌توان به راهپيمايي برخي از اهالي آبادان در حمايت از صدام در جريان حمله آمريكا به كشور عراق اشاره كرد. برخي از شبنامه‌ها اعلاميه‌هاي تند و متكي بر ناسيوناليسم افراطي از سوي گروهي موسوم به «بريگارد سرخ عربستان آزاد» انتشار پيدا كرده است كه با شعار «نحن ندافع عن وطن العربي» عجم‌هاي متجاوز و صهيونيست را مورد خطاب قرار داده و اعلام كرده‌اند كه در آينده همه خوزستان (عربستان آزاد) را فتح خواهند كرد!



هرچند تاكنون مردم پاسخ مناسبي به اين عناصر در دو دهه انقلاب داده‌اند، اما يقينا رواج و رونق آزادانه اين افكار در اتيه امنيت مناطق مرزي را با مخاطره روبرو خواهد ساخت و بنابراين مسؤولان مي‌بايست بيش از گذشته، تحركات و اقدامات اين گروه‌ها را مد نظر داشته باشند.