حل معمای رضا پهلوی

حل معمای رضا پهلوی که جناب دکتر نوری علا آن را مطرح کرده اند چندان دشوار نيست. اولين بخش معما، با احمق فرض کردن مردم، يا درست تر بگوييم، مردم اهل فرهنگ، که تاريخ شاهنشاهی و بعد از آن را می شناسند طراحی شده که حل آن آسان است.


اين که جناب شاهزاده مدام تکرار می کنند که مسائل گذشته را رها کنيم و حال را دريابيم، بخشی از اين احمق فرض کردن است.

 

بايد گذشته را رها کرد، تا حکومت فعلی بر افتد آن گاه والاحضرت که در آن موقع اعلی حضرت خواهند شد و صفت آريامهرِ پدرشان، به جهان‌مهر ارتقا خواهد يافت بر تخت سلطنت جلوس خواهند فرمود و ان شاءالله به مردم اجازه خواهند داد که در مورد حکومت آتی خودشان تصميم بگيرند. البته اگر تا آن موقع، سر دست بردن اتومبيل اعلی حضرت جوان، از فرودگاه تا کاخ نياوران به هواداران دو آتشه ايشان از جناح راست سلطنتی گرفته تا جناح چپ سلطنتی اين اجازه را ندهد که بگويند بفرماييد اين هم رفراندوم! مگر غير از اين است که مردم اعلی حضرت را سر دست می بَرَند و سلطنت می خواهند؟! و بعد هم لابد دشمنان مردم و ملت که همان آخوندها و مارکسيست های اسلامی و توده ای ها هستند و به اعتراض برخاسته اند توسط ارتشِ موقتا شاهنشاهی به خاک و خون کشيده خواهند شد.

 

جنابِ "والاحضرت" و هواداران شان بايد اين نکته ی کوچک ولی مهم را به خاطر داشته باشند، آن چه مردم، و بخصوص مردم فرهنگی امروز را رنج می دهد، دروغ و دروغ‌گويی و فريب و دغل‌کاری ست. در حکومت فعلی آن چه زياد به خورد ِ مردم داده می شود، دروغ و دغاست طوری که هر گروهی بخواهد مردم را با خود همراه کند، اولين کارش جلب اعتماد مردم است. حساسيت به دروغ و دروغ گويی و فريب‌کاری آن چنان زياد شده که کوچک ترين تظاهری از ديده ها پنهان نمی ماند. شيوه برخورد و سخنان جناب "شاهزاده" و هواداران ايشان نه تنها باعث جلب اعتماد نمی شود، بل که فريبی آشکار را نشان می دهد

 

 

بخش بعدی معما، به نفرت تاريخی خانواده ی پهلوی از مردم ايران مربوط می شود. اين بخش هم با توجه دقيق به برخی سخنان اعضای خاندان سلطنت و برخی هواداران ايشان (مثلا همان آقايی که جناب نوری علا مقاله اش را در سکولاريسم نو منتشر کرده و در مطلب اش به سخنان او اشاره می کند) کاملا روشن می شود. مردم تا آن جايی لازم اند که حکومت اسلامی بر افتد و بعد از آن بايد مانند مردم آلمان که بعد از سقوط نازی ها، مدام سرکوفت به روی کار آوردن هيتلر و هواداری از او را می خوردند تو سرشان زد. مردمی چنين ناسپاس به درد لای جرز می خورند

 

 

بخش بعدی معما، به لطف والاحضرت فعلی و اعلی حضرت بعدی که می خواهند مانند ظاهر شاه افغان ملت را يک‌پارچه کنند و بعد کنار بکشند و حکومت را به دست با کفايت مردم بسپارند، مربوط می شود. اولا ايشان مثل پادشاه پيشين افغانستان –که پيرمردی با تجربه و مورد احترام اکثريت بود- عملا جايی را اداره نکرده اند که اکنون بخواهند تجربيات گران بهای مملکت داری را مفت و مجانی در اختيار مردم مستحق قرار دهند. ولی بالاخره چون امتياز بزرگ شدن در خاندانی جد اندر جد پادشاه داشته اند لابد به طور موقت هم که شده بايد بر تخت بنشينند تا تکليف ما يتيمان بی دست و پا مشخص شود

 

 

البته اين جد اندر جد، با شناخت اندکی از رضا خان که قزاق بوده و نسب اش هم بيشتر روستايی است تا پادشاهی کمی محل سوال است. باز اگر "شازده" از نوادگان قاجار بودند يک چيزی.

با اين حال بد نيست ايشان به عنوان کسی که قرار است امور مملکت را به طور موقت در اختيار بگيرد، لااقل مشخص کند که دارايی کنونی اش با کدام سرمايه ی اوليه به دست آمده و اين سرمايه چقدر بوده است. ما به عنوان ملت، بالاترين حقوقی را که پادشاه يک کشور دمکراتيک اروپای شمالی دريافت می کند، به عنوان حقوق پدر تاجدار ايشان مشخص، آن را در سنوات خدمتی ضرب، و عدد به دست آمده را با رقم اعلام شده توسط شاهزاده ی جوانبخت مقايسه می کنيم تا ببينيم مرحوم پدر ايشان چقدر به ملت ايران بدهکار است و آيا ايشان اصولا بيزينس‌من خوبی هستند و توانسته اند ثروتی را که پدر ايشان از ملت ايران قرض گرفته در معاملات نفتی و بورس و غيره به سودآوری برسانند يا خير.

اگر اجزای معمای رضا پهلوی را يکی يکی حل کنيم و جلو برويم، به گمان من کل معمای ايشان حل خواهد شد. برای حل اين اجزا به نظر می رسد، يادآوری قسمت هايی از تاريخ گذشته و آن چه مربوط به دوران حکومت محمد رضا شاه بوده لازم باشد. ما برای روشن شدن اين قسمت نيز سعی می کنيم هر هفته گوشه هايی از تمدن بزرگی را که پدر تاجدار برای ما ساخته بودند در همين کشکول نشان دهيم و به حل اين معما در حد خود کمک کنيم

برگرفته از : گویا نیوز


انتشار از: داریوش حاجبی


عی

 

نظرات :

  2008-12-14   تاریخ
  خورده بورژای متوسط شهری   نام
  حل معمای مخالفین سلطنت پهلوی؟   ایمیل

  ژیل کپل اسلام شناس وایران شناس فرانسوی معتقد است : حتی نیروهای محرک انقلاب57 که بخش شان ار جنبش های چریکی بودند در واقع فرزندان انقلاب سفید شاه و مردم بودند! یعنی در پی اصلاحات ارضی! جوان ها در اثر بسط یک رفاه نسبی که در سطح جامعه ایران ایجاد شد به شهرها آمدن! و به نوعی شورشی شدند! آنهم به دلیل عدم امکان مشارکت سیاسی! و نبود امکان! تعداد زیادی از نیروهای انقلابی و افراطی اتفاقا از خاندان های میآیند گه صاحب قدرت در نظام فئودالی قبل از انقلاب سفید شاه و مردم و همچنین صاحب قدرت در نظام قاجار قبل از به قدرت رسیدن رضاشاه بودند! به عنوان مثال می توان نوردین کیانوری نوه شیخ فضل الله نوری و همسرش مریم فیروز نوه فتعلی شاه قاجار نام برد! میگن هر انقلابی فرزنددانشو میخوره! این دفع فرزندان انقلابو!

  نظر خواننده
  2008-12-11   تاریخ
  ناصر مستشار   نام
    ایمیل

  نویسنده مقاله حل معمای رضا پهلوی ؟ [وبلاگ ف. م. سخن] است که در سالهای گذشته در مقاله ائی ورود جمهوری اسلامی درسال 57 با ورود ایدز مقایسه کرده بود و خانم خبرنگاری در روزنامه ائی در شهر بندر عباس هرمزگان به چاپ رسانید که کم بود جانش را بخاطر آن مقاله از دست بدهد که با هزار مشقت از اعدام نجات یافت و زندانی شد. وقتی[وبلاگ ف. م. سخن] علیه رژیم اسلامی می نویسد همه ما مخالفان حکومت اسلامی از آن لذت می بریم ولی وقتی همین[وبلاگ ف. م. سخن]علیه سازمان و قهرمان سیاسی ما مطلبی می نویسد چرا باید بسرعت ناراحت شویم؟پس مرز با حاکمان اسلامی در کجاست و اختلاف های ما با رژیم اسلامی در کجاست؟من که فکر می کنم هنوز شباهت های ما که از یک مملکت و یک ریشه فرهنگی آمده ایم همچنان زید است!

  نظر خواننده
  2008-12-11   تاریخ
  داریوش حاجبی   نام
    ایمیل

  در سایت خبرنامه گویا به قسمت کشکول خبری هفته ف.م سخن مراجعه شود. http://www.fmsokhan.com/

  نظر خواننده
  2008-12-11   تاریخ
  یک سئوال   نام
    ایمیل

  چرا این نوشته نام نویسنده ندارد؟!

  نظر خواننده
  2008-12-11   تاریخ
  داریوش حاجبی   نام
    ایمیل

  لازم میدانم یک نکته ایی را به عرض خوانندگان این "مقاله" برسانم. نویسنده ایی که قادر نباشد نوشته ایی را بدور از کینه / خشم شخصی و بی طرفانه یا به عبارتی دیگر "ابیکتیو" به نگارش درآورد به گمان من اثرش فاقدارزش فرهنگ گفتمان و همچنین ارزش ادبی ست. به همین جهت خواستم این مقاله در دست رس تعداد بیشتری از خوانندگان قرار گیرد و پی به این کینه ورزی ها بیشتر ببرند. اینجا یعنی سایت ایران گلوبال ایستگاه رسانه ایی ست برای مطرح کردن مشکلات سیاسی / احتماعی و فرهنگی کشورمان ایران و بد نیست که حتا با جنین افرادی که بدون استدلال و " رو شکمی" دست به قلم میبرند کمی بیشتر از آنچه که باید آشنا شویم. من با شما خواننده "مهران عزیز" همباورم.

  نظر خواننده
  2008-12-11   تاریخ
  کیانوش توکلی   نام
    ایمیل

  جمال گرامی من نوشته شما را پاک نکرده ام ولی قبلا هم برایت توصیه خوبی داشتم اگر دقت کنید بخشی داریم بنام" دید گاهها "که با انتخاب یک اسم مستعار و ارسال ان ؛ بطور اتوماتیک کدی برایتان می اید که می توانید هر مقاله ای که دوست دارید در صفحه اول ایران گلوبال چاپ کنید که اتفاقا چند روز در صفحه اول و چند ماه در بخش دیدگاهها می ماند و بازدید کنندگانش از صفحه "اظهار ظنر" بیشتراست بنابراین سمت چپ سایت را نگاه کنید"فرم ورودی اعضا " را کلیک کنید ؛ همش 2 دقیقه وقت می برد ولی می توانید مقالات زیادی را پاپلیش نمائید.

  نظر خواننده
  2008-12-11   تاریخ
  مهران   نام
    ایمیل

  بقدری این نوشته فاقد ارزش و محمل است که ارزش نظر دادن ندارد. 30 سال بدبختی این ملت و ادامه حکومت اخوند ها مبارکتان باشد.

  نظر خواننده
  2008-12-10   تاریخ
  حبیب تبریزیان   نام
    ایمیل

  کیای گرامی ! من به شما پیشنهاد میکنم: البته شاید آخرین پیشنهادم هم باشد، که نام سایت را از فرهنگ گفتگو به پهلوی نامه و ضد پهلوی نامه، به سلطنت نامه و جمهوری نامه، فدرال نامه و پان ایران نامه تغیر بده که با خطوط محوری سایت بخواند! هیچ اشکالی هم ندارد که همه نیروهای متخاصم، در این آواردگاه جنگ زرگری،هم شجره بوده و به دستگاه واحدی متعلق باشند!


 

ميشل وارشاوسکی

به جای تشويق، همين حالا بايد اسراييل را تنبيه کرد!

برگردان: محمد علی اصفهانی

جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲ دسامبر ۲۰۰۸

warschawski.jpg
به خاطر قدردانی از جنايات روزمره ی دولت اسراييل، «اتحاديه ی اروپا»، از تصميم خود به تقويت روابط با اين دولت، سخن رانده است. و ميشل وارشاوسکی ٭ به عنوان بخشی از وجدان جهان معاصر، و به عنوان يکی از برجسته ترين چهره های انسانگرای اسراييلی، اين را برنتافته است، و در يادداشتی به تاريخ دوّم دسامبر، از مردم اروپا خواسته است که همزمان، هم به مقابله با اين اقدام شرم آور برخيزند، و هم درجهت تحقق تحريم و تنبيه همه جانبه ی دولت اسراييل، فعّال شوند.
ترجمه ی يادداشت ميشل وارشاوسکی را در اينجا می خوانيد.

«غزه می سوزد». اين را بانوی مبارز فرانسوی، لی ليان کردوا، با استفاده از عنوان و بسياری کلمات ترانه يی معروف نوشته است که ويران شدن شهرکی يهودی به وسيله ی نازی ها را حکايت می کند.
غزه می سوزد؛ و جهان خفه خون گرفته است و منتظر به ثمر رسيدن پروسه ی صلح است. پروسه يی که اصلاً وجود خارجی ندارد.
«يک موجوديّت متخاصم». اين است نگاه رسمی و علناً اعلام شده ی رهبران اسراييل به سرزمينی که در آن يک و نيم ميليون انسان، از زن و مرد و پير و جوان و کودک، تمام تلاششان بر اين است که فقط بتوانند زنده بمانند.
و با چنين نگاهی است که دولت اسراييل، خودش رامجاز، و حتی موظف به جنگی می بيند برای منهدم و نيست و نابود کردن اين مردمان.
چندين سال پيش، تانيا رن هارت، که اينک جهان را وداع گفته است، برای بيان سرکوب مردم فلسطين به وسيله ی اسراييل در سرزمين های اشغالی، کلمه ی «ژنوسيد» را به کار برد. در آن زمان، من در زمره ی کسانی بودم که معتقد بودند که تانيا نبايد برای بيان اين سرکوب، از کلمه ی «ژنوسيد» استفاده کند. ولی امروز خطاب به او می گويم:
ـ تانيا! از همان جايی که حالا در آن هستی، مرا ببخش. حق با تو بود. تو طبيعت واقعی طرح های اسراييل را می ديدی و می فهميدی. و اين، من بودم که اشتباه می کردم.
دولت اسراييل، به گونه يی لجام گسيخته و بی امان، به نسل کشی فلسطينيان در غزه مشغول است. با استفاده از سلاح گرسنگی دادن. با قطع جريان الکتريسيته. با محروم کردن مردمان از آب آشاميدنی. با دامن زدن به بيماری های مسری در ميان آن ها، و در همان حال، محروم کردنشان از حق تأمين ابتدايی ترين نيازمندی های پزشکی.
غزه، در محاصره است؛ و جنايتکار جنگی، اهود باراک، همين اندک زمانی پيش، دستور داده است که حتی نيمی از کمک های انسانی سازمان ملل به مردم غزه را هم توقيف کنند.
وقتی که «سارايوو» در محاصره ی جنايتکاران ارتش صرب، و شبه نظاميان بود، جامعه ی بين المللی، عکس العملی سخت از خود نشان داد. رژيم صربستان، بايکوت شد؛ و بلگراد هم بمباران.
وقتی که عراق، کويت را اشغال کرد، جامعه ی بين المللی، به عمليات نظامی دست زد؛ و به تحريم سنگين مردم عراق. تحريمی که باعث مرگ هزاران کودک بی گناه شد.
امروز امّا، همان جامعه ی بين المللی، در برابر کشتار شنيع و فجيع مردم غزه، مطلقاً ساکت است.
وظيفه ی ما، و جوامع انسانی سراسر جهان است که از نهاد های بين المللی، و از دولت ها بخواهيم که اقدامی قوی، کارآمد، و سريع، عليه اسراييل انجام دهند. عليه دولتی که به ساده ترين و پيش پاافتاده ترين قوانين بين المللی تجاوز می کند. همچنان که به صد ها قطعنامه و مصوبه ی سازمان ملل. و همچنان که به تک تک کنوانسيون های حقوق بشر.
جنايات جنگی اسراييل عليه مردمان غزه، از مجموعه ی دغدغه های ذهن جامعه ی جهانی، کنار گذاشته شده است.
مثل آفريقای جنوبی عصر آپارتايد، اسراييل بايد مجازات و تنبيه شود. نه اين که اروپا با تقويت روابط خود با او، او را مورد تشويق هم قرار دهد.
من، به عنوان يک شهروند اسراييل، از اتحاديه ی اروپا انتظار دارم که به ما کمک کند که بر دولت خود، فشار آوريم و وادارش سازيم که جناياتش عليه فلسطينيان در غزه را متوقف کند.
اتحاديه ی اروپا با تصميم به تقويت روابط خود با اسراييل، به اسراييل جايزه می دهد، و برای او پيام تشويق آميز می فرستد.
و اين پيام، ننگين است.
همه ی آن مردم اروپايی يی که به کرامت انسان می انديشند بايد در اين زمينه به مقابله با دولت های خود به پا خيزند.
www.ghoghnoos.org

توضيحات:
عنوان اصلی و لينک مقاله:
Sanctions Now - Upgrading, Hell No
www.alternativenews.org/blogs/michael-warschawski

٭ شخصيت سرشناس فرانسوی ـ اسراييلی، Michel Warschawski ـ که فرزند ماکس، حاخام بزرگ است ـ در شانزده سالگی، از فرانسه برای تحصيل علوم دينی يهود به اورشليم رفت؛ و در آنجا، به زودی به صفوف مبارزه با ايده ی صهيونيسم پيوست.
در سال ۱۹۸۴ AIC (مرکز اطّلاعات آلترناتيو) را در اسراييل بنا نهاد که چند حرکت صلح طلب اسراييلی و چند سازمان فلسطينی را در بر می گيرد.
حکومت اسراييل، پنج سال بعد، او را به دليل کمک به جبهه ی مردمی آزادی فلسطين (به رهبری جرج حبش) به بيست ماه زندان محکوم کرد.
او در فاصله ی سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ همراه با دومينيک ويدال از لوموند ديپلماتيک، و ليلا شهيد ـ نماينده ی فلسطين در اتّحاديه ی اروپا ـ مجموعه کنفرانس هايی در شهر های مختلف فرانسه برگزار کرد که به خصوص با هياهوی روزنامه ی دست راستی فيگارو و سازمان موسوم به «فرانسه ـ اسراييل» روبرو شد، و کار به آنجا رسيد که او را از سخنرانی در محافل دانشگاهی فرانسه محروم کردند.
Michel Warschawski از تز تأسيس يک کشور و دولت واحد دو مليتی متشکّل از اعراب و يهوديان، در منطقه ی فلسطين بزرگ، دفاع می کند.

٭٭ نه برای کسانی که به خاطر بوسه زدن بر آستان اسراييل، و توجيه سجده بر خاک پای او می کوشند تا وانمود کنند که همه ی اين ها زير سر حماس است، و حماس نيز فرزند «پدر خوانده ی تروريسم جهانی» است، و الی آخر... بلکه برای کسانی که در پی شناخت بهتری از واقعيّت آنچه امروز در فلسطين می گذرد هستند، مراجعه به چند مقاله ی زير به ترجمه ی همين قلم، احتمالاً خالی از فايده نيست:
در فلسطين، چه کسی عليه چه کسی کودتا کرد؟ ـ ميشل وارشاوسکی
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/warschawski-l.html
صبح به خير، حماس! ـ يوری آونری
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/avnery-morning.html
اگر گفتيد چه کسانی، و چرا لبنان را به آشوب می کشند؟ ـ محمد حسنين هيکل
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar07/heykal-liban.html
ديوار برلن های جديد را درهم فروريزيم! ـ جان پيلجر
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html
٭٭٭ حماس، طبعاً به لحاظ ايده ئولوژيک، بنيادگراست. امّا نه از نوع سلفی ها که مشکلشان مبارزه با «کفر»، و استقرار «خلافت اسلامی» است. اين سازمان، همانگونه که محمود درويش نيز در گفتگويش با لوموند (به ترجمه ی همين قلم، در صفحات «خبر و نظر» ققنوس) بر آن تأکيد کرده بود، جريانی است ملی گرا با نگاه «مذهبی»، که مسأله اش فقط مقاومت در برابر اشغال سرزمين های فلسطينی است و بس.
«بنيادگرايی اسلامی»، تنها با تن دادن به قواعد دموکراسی است که به طور طبيعی، از دور خارج می شود. نه با برهم زدن قواعد دموکراسی، و در نتيجه: امکان تجربه ی آزاد و تصحيح خود را از جوامع اسلامی سلب کردن، و راندن هرچه بيشتر بخش های وسيعی از مردم اين جوامع به سوی برخورد های عکس العملی، از جمله بازگشت به گذشته.
دروغ بودن ادعای اسراييل در مورد عدم آمادگی حماس برای مذاکره و قطع بی درنگ هر نوع عمليات نظامی، در مقالاتی از جان پيلجر، ميشل وارشاوسکی، و يوری آونری که در بالا به آن اشاره شد، به روشنی توضيح داده شده است.

نگاهی دیگر به جنبش مردم آذربایجان در ۲۱ آذر

 

چهار شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸

دکتر محمد حسین یحیایی

yahyai.jpg
میهن کهنسال ما در طول تاریخ خود شاهد جنبش های فراوانی بوده است، آذربایجان از نظر جغرافیایی و تاریخی در مکانی قرار گرفته است که بیشتر این جنبش ها در زمان های گذسته و معاصر در آن شکل گرفته، رشد کرده، گاهی پیروز و گاهی هم ناکام مانده است. جنبش های اجتماعی و سیاسی در ایران صرفنظر از قوانین و قواعد عام آن دارای ویژه گی های خاصی است. ویژه گی های بارز و مشخص جنبش های اجتماعی در ایران گسست آنها از یکدیگر است، بگونه ای که آنها نتوانستند از تجربه گذشتگان بهره مند شوند و دوره تکاملی خود را بدون آزمون و خطا و با بهره گیری از تاریخ و تجربه دیگران طی کنند و تکامل یابند. گسستگی و دوری جنبش ها از یکدیگر میزان خطا و انحراف را در آنها بالا برده، از توانایی و پیروزی آنها کاسته، زمینه نفوذ بیگانگان و مخالفین جنبش را در درون فراهم کرده است. آنچه مسلم است، شکل گیری این جنبش ها از سوی مردم در مبارزه با استبداد سیاسی، خرافات مذهبی و حامیان درونی و بیرونی آنها بوده است. در این میان استبداد حاکم بر سرنوشت سیاسی کشور نیز با توسل به زور، سانسور و خفقان رابطه عاطفی بین توده های مردمی و اینگونه جنبش ها را قطع کرده، گاهی توانسته است با تحریف تاریخ و تبلیغات دروغین مردم را نسبت به آنها بدبین کرده ، برای مدت طولانی آنان را در بی تفاوتی نگهدارد. از جمله جنبش های مظلوم و ناشناخته معاصر، جنبش مردم به ستوه آمده از دست ژاندارم، خوانین ستمگر و تحقیر های روز افزون مقامات فرستاده از مرکز آذربایجان بود که مردم را پیرامون فرقه دمکرات آذربایجان جمع کرد تا حق و حقوق خود را بطلبند و خواسته های خود را بر زبان آورند. این جنبش همچون جنبش های دیگر با توسل به هزار حیله و نیرنگ به وحشیانه ترین شکل سرکوب شد و با اعمال سانسور هرگز اهداف انسانی و خواسته های دمکراتیک آن فاش نگردید. آنچه در آن باره گفته شد تحریف واقعیت و مخدوش کردن اذهان بود که سال های طولانی ادامه داشت و همچنبن ادامه دارد.
در رابطه با جنبش 21 آذر و رهبری آن پیشه وری در سال های اخیر کتاب، مقاله و خاطرات فراوانی از سوی بازمانده های فرقه، پژوهشگران تاریخ و افراد متفرقه و علاقه مند به مسائل سیاسی و اجتماعی نوشته و یا جمع آوری شده است که در اغلب آنها یکسویه گری، غرض ورزی، کینه جویی به اشخاص و دگرگونی حقایق جلوه گری می کند. به نظر می رسد تبلیغات مسموم دوران شاهنشاهی و ادامه آن در جمهوری اسلامی تأثیرات ویرانگر خود را گذارده است که هنوز با گذشت سال های طولانی، جنبش مردمی آذربایجان را دسیسه خارجی و یا توطئه بیگانه بنامند و از واقعیت های تاریخی بگریزند. انتظار می رفت که در پی انقلاب آرشیو های سیاسی کشور و وزارت امور خارجه باز شود و برخی از حقایق جنبش آذربایجان روشن شود ولی اینگونه نشد، نظام جمهوری اسلامی مرگز گرایی شاه را تشدید کرد و آموزه های شیعی را هم بر آن افزود، حالا دیگر نه تنها مقامات اداری از مرکز تعیین می شوند، امام جمعه ها هم که قدرتی به مراتب بیشتر از مقامات اداری دارند از سوی رهبر و از مرکز گزینش می شوند. بنابرین انتظار نمی رود که حقایق 21 آذر و جنبش مردمی آذربایجان در شرایط کنونی فاش گردد و یا شرایط پژوهش و کنکاش واقعی آن فراهم شود. از آن رو هنوز تز های بی پایه گذشته رواج دارد. تئوری توطئه که در فرهنگ سیاسی میهن ما جایگاه ویژه ای دارد عمل می کند، هر چند تئوری توطئه اصالت ندارد ولی مردم فکر می کنند نیرو های پشت پرده خواستار جدایی بخشی از کشور بودند و یا باقروف رئیس جمهور وقت جمهوری سوسیالیستی آذربایجان خواهان جدایی آذربایجان از ایران بود که بتواند به آرزوی خیالی خود که همان آذربایجان بزرگ بود برسد! و یا استالین خواهان صدور انقلاب سوسیالیستی به کشور های دیگر از جمله کشور های پیرامونی بود که بتواند امنبت کشور شورا ها را تأمین کند، از آن رو نخست به شکل گیری جنبش آذربایجان و رهبری آن کمک کرد و در نهایت با گرفتن امتیاز نفت شمال از قوام که آنهم هرگز عملی نشد به جنبش و پیشه وری پشت کرد!! برخی از قوام دوستان که در آمریکا نشسته اند و تاریخ ایران را بازنگری می کنند به این نتیجه رسیده اند که قوام در مدت اقامت طولانی خود در مسکو سر استالین و مولوتوف شیره مالید و با وعده نفت شمال نیرو های آنها را از کشور بیرون راند تا بتواند تهاجم خود را به آذربایجان عملی سازد!!. برخی دیگر شکایات مداوم ایران به شورای امنیت سازمان ملل و تهدید ترومن را جدی می گیرند که اتحاد شوروی را با بمب اتمی و جنگ تهدید کرده بود که در صورت خود داری از خروج به آن دست خواهد زد!!. این گروه ها که اغلب سرنوشت سیاسی کشور را در خارج از مرز ها جستجو می کنند به تئوری توطئه باور دارند که در شکل افراطی آن، مردم را ابزاری بیشتر نمی بینند، همه چیز را طراحی شده و یا پیش بینی شده در خارج از مرز ها می پندارند. استبداد، سانسور و بی خبری یکی از عوامل موثر در رواج این نظریه است، استبداد انسان را تحقیر و انسان تحقیر شده در دراز مدت به این باور می رسد که توانایی تصمیم گیری برای برون رفت از بحران را ندارد و گاهی انسان مستبد خود نیز به آن بیمادی و بی هویتی دچار می شود. محمد رضا شاه هر واژه مردمی را چپی و همه چپ ها را هم به حزب توده و کمونیسم جهانی نسبت می داد و در روز های آخر انقلاب را دست پخت خارجی ها بویژه آمریکا و انگلیس می خواند. از این رو نظریه توطئه در اغلب کشور های عقب مانده که دچار سانسور و استبداد هستند، نظریه غالب و فراگیر است.
جنبش ۲۱ آذر به رهبری فرقه دمکرات آذربایجان ریشه در بین توده های محروم بویژه روستائیان داشت، در تمام دوران رضا شاه به این منطقه که روزی پایتخت دوم کشور محسوب می شد ستم رفته بود، شهر تبریز در فقر و بدبختی به ویرانه ای تبدیل شده بود، هسته های روشنفکری منهدم شده، برخی در تبعید و برخی دیگر به مهاجرت تن داده بودند، فرار سرمایه و نیروی ماهر از آذربایجان همچنان ادامه داشت. از این رو معضل بیکاری و فقر رو بگسترش بود، زمینه یک جنبش همگانی در ابعاد سیاسی بوجود آمده بود، آنچه فرقه دمکرات انجام داد متشکل کردن این نیروی عظیم و پراکنده بود. پیشه وری و یارانش آفریننده فرقه دمکرات آذربایجان نبودند، آنان هدایت گر و راهنمای این جنبش بودند، برخی با فرافکنی از حقایق تاریخی می گریزند و شکل گیری جنبش را به برخی حوادث و رخداد هایی که پیرامون شخص پیشه وری در تهران و یا مجلس چهاردهم گذشته است نسبت می دهند. پیشه وری سال های طولانی در اسارت زندان های رضا شاهی بود، در اغلب خاطراتی که از سوی 53 نفر در سال های بعد نوشته شد، گفته می شود که پیشه وری رابطه چندان خوبی با این گروه نداشته، شاید به همان دلیل باشد که در گروه 53 نفر از اعضای تشکیل دهنده حزب توده ایران نام ایشان به چشم نمی خورد. در رابطه با عضویت پیشه وری در حزب هم گفتار متضادی وجود دارد، احسان طبری در یاد داشت های خود می نویسد، پیشه وری روزنامه آژیر را منتشر می کرد و تاریخچه حزب عدالت را در آن می نوشت. در موقع مردن رضا خان در ژوهانسبورگ، تسلیتی برای دربار نوشت... این اقدام توفانی در حزب ایجاد کرد. کنگره اول حزب توده، که در همین ایام اجلاس داشت، واکنش نشان داد و پیشه وری را از عضویت حزب توده اخراج کرد. افراد دیگری این گفتار را تأئید نکرده اند. حسن جمیلی از پژوهشگران دانشگاه باکو که کتاب فراز و نشیب فرقه دمکرات آذربایجان را نوشته است می گوید. پیشه وری هرگز عضو حزب توده ایران نبوده است. بنابرین عزیمت پیشه وری به آذربایجان و آغار فعالیت سیاسی در آنجا ناشی از قهر و یا دلخوری از حزب و دوستانش در تهران نبود ، پیشه وری در روزنامه آزیر به مسائل ملی و مشکلات آذربایجانیها در تهران می پرداخت و محرومیت های آنها را مطرح می کرد. از آن رو محبوبیت زیادی در آذربایجان بویژه در تبریز بدست آورده بود. بد اخلاقی و بی حرمتی مجلس چهاردهم به مردم آذربایجان و منتخب آن که با بالاترین میزان رأی انتخاب شده بود، بار دیگر نشان داد که آذربایجان فرزند ناتنی و مورد خشم ارتجاع است، از آن رو رد صلاحیت پیشه وری و رحیم خویی تأثیر فراوانی در روحیه و رفتار مردم گذاشت. در پی آن مردم آذربایجان با آغوش باز پذیرای فرزندان خود شدند و حرکت سیاسی خود را در فرقه دمکرات آذربایجان آغاز کردند.
در مدت کوتاهی کنگره فرقه بر پا گردید، مجلس موسسان، مجلس ملی و دولت ملی کار خود را آغاز کردند، برای نخستین بار زنان در انتخابات شرکت کردند، فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی حیرت انگیز بود تا جائیکه روزنامه نگاران مرکز با گزارش های خود عملکرد دولت ملی را می ستودند، این همه رشد و ترقی در فرصت کوتاه، حکومتگران مرکز را نگران می کرد، نخست تهدید را آغاز کردند، سپس با شناسایی فرقه باب مذاکره را باز کردند تا در فرصت مناسب با توسل به حیله و نیرنگ این جنبش بزرگ مردمی را از پای درآورند. دسته های فدایی برای دفاع از فرقه و دست آورد های آن تشکیل شدند، در دسته های فدایی فرزندان روستایی که سال ها تحقیر شده بودند شرکت کردند، برخی از آنها با پای برهنه در سرمای سخت و جانسوز آذربایجان از فرقه و عملکرد آن دفاع می کردند.در مواردی هم نادانسته و از روی احساس به کار های افراطی دست می زدند. به هر رو ارتجاع حاکم بر سرنوشت سیاسی کشور نگران از آینده خود به تبلیغات گسترده ای دست یازید و زمینه حمله همه جانبه را فراهم کرد. نخست با نام دفاع از نظم انتخاباتی پا به میدان گذاشت سپس روی واقعی و هدف خود را با کشتار وحشیانه نشان داد. در این کشتار وحشیانه و تجاوز به حقوق مردم روحانیت مرتجع نیز شرکت مستقیم داشت. در زنجان آیت اله طالقانی همراه با برادران ذوالفقاری ها که لباس رزم بر تن کرده بودند تا به کشتار مردم بپردازند شرکت کرد. در تبریز ارتش فرستاده شده از مرکز وحشت به پا کرد، ارتش به گونه ای رفتار می کرد که گویا سرزمینی را از اشغال بیگانه رها کرده است، برخی از روحانیون مرتجع فتوا می دادند که جان و مال و ناموس دمکرات ها حلال است، مجموعه این بی حرمتی ها و تجاوز را به مردم آذربایجان روز نجات آذربایجان خواندند و سال های طولانی این کشتار وحشیانه را جشن گرفتند. همراه با این کشتار حاکمیت ظلم و ستم ملی بر جامعه سایه افکند. بار دیگر بهار آزادی به پایان رسید. افرادی از رهبری فرقه همراه با برخی از مردم به آن سوی ارس پناهنده شدند و به سرنوشت نامعلومی که در انتظار آنها بود تن دادند. در سال های اخیر برخی از آنها که ایام کهولت خود را می گذرانند به قلم دست برده، یاد مانده های خود را با مردم میهنشان در میان می گذارند ، تا شاید سرمشقی برای دیگران و رهپویان نوین آزادی و دمکراسی در سرزمین پدری خود باشند.
با انقلاب 1357 همه مردم در گستره ایران آرزوی آزادی داشتند و شاید به همین دلیل هم یک پارچه در آن شرکت کردند، ولی با یأس و نومیدی و خیانت روبرو شدند. نظام ولایت جایگزین نظام شاهنشاهی شد، قدرت متمرکز دردست روحانیت با باور های مذهبی و شیعی در هم آمیخت و قانون اساسی نوین توسط خبرگان بر این اساس شکل گرفت. کشوری که در آن ملل، اقوام و مذاهب گوناگون زندگی می کنند تابع یک زبان، یک فرهنگ و یک آئین شدند. هر چند در ماده 15 و 19 قانون اساسی به زبان و فرهنگ های دیگر نیز اشاره شده ولی در عمل هیچگونه پیشرفتی در اجرای آن بدست نیآمده است. اجرای این سیاست در 30 سال گذشته به رشد فرهنگی و اتحاد ملی ضربات سهمگینی وارد کرده است. در چند سال گذشته تنش میان مرکز و ملل ساکن در گستره ایران افزایش یافته ،هر روز ابعاد وسیعتری بخود می گیرد. کشتار مردم بیگناه در خوزستان، بلوچستان، کردستان و آذربایجان نشانه ناتوانی و ناکامی سیاست های مرکز گرایی است. این خصومت رو بگسترش می تواند تمامیت ارضی کشور را به خطر اندازد. ساختار سیاسی موجود ظرفیت تغییر و تحول را ندارد و جوابگوی نیاز های امروز جامع چند فرهنگی میهن ما نیست. برای برون رفت از بحران تشکیل ایالات متحده ایران ضرورت تاریخی است، ایالاتی که بتوانند با بهره گیری از ظرفیت های خود با خود مختاری کامل به عقب ماندگی های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود پایان دهند. برخی از آمار که گاهی از دست سانسورچیان رد می شود نگران کننده است، در تازه ترین گزارش آموزشی که از سوی خانم هاجر تحریری نیک صفت، رئیس پژوهش گاه تعلیم و تربیت آموزش و پرورش با اشاره به آزمون های تیمز و پلز آمده است. ً دانش آموزان ایران کم سواد ترین دانش آموزان جهان هستند و ایران در دروس ریاضی، علوم و هم چنین سواد خواندن و نوشتن رتبه آخر را در بین کشور های جهان دارد.ً باز هم بر اساس گزارش سازمان نهضت سواد آموزی 20 میلیون کم سواد و بی سواد در ایران وجود دارد. این واقعیت جامعه ایران است، پافشاری بر یک روش آنهم مرکز گرایی با یک زبان واحد در چندین دهه نتیجه مطلوبی نداده است، گسترش فرهنگی نیازمند چند گانگی و ترویج آن در مناطق مختلف کشور است، درس آموزی از تاریخ پیش گیری از فاجعه می کند، وگرنه روز های سختی در پیش خواهیم داشت.......

دعوت تلويزيون هاي لس انجلسي به ايران

ارگان دفتر سياسي سپاه ادعا کرده که هدف از اين پيشنهاد آن است که مديران شبکه هاي تلويزيون هاي لس ‏آنجلسي ميزان پيشرفت هاي نظام جمهوري اسلامي را ببينند تا خاطره هاي 30 سال قبل از ذهن آنان زدوده شود ‏و يك ايران پيشرفته تر را آرزو كنند.‏ در اين گزارش همچنين با اشاره به اينکه اگر ما تلويزيونهاي ضد انقلاب را نداشتيم چه كسي مي توانست آنقدر ‏خوب از ايران حمايت كند تاکيد شده که چنين رسانه هايي دو نقش كليدي را ايفا كرده اند؛ اول آنكه بسياري از ‏بودجه هاي براندازي نرم آمريكا را بلعيده اند بدون آنكه بتوانند جنبشي قوي را در ايران ايجاد كنند كه تامين كننده ‏منافع آمريكا و غرب در ايران باشد و دوم اينكه اعتماد مردم را به سيستم سياسي نظامي جمهوري اسلامي بيشتر ‏كرده اند.‏


 

سپاه پاسداران به دولت احمدي نژاد پيشنهاد کرد:‏

 

 

دفتر سياسي سپاه پاسداران به مسوولان دولت نهم پيشنهاد کرد تا مديران تلويزيون هاي ماهواره اي مستقر در لس ‏آنجلس را براي ديدار از ايران به کشور دعوت کنند.‏

 

هفته نامه صبح صادق ارگان دفتر سياسي سپاه، که تحت نظر نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران اداره مي شود، در ‏گزارشي فعاليت شبکه هاي تلويزيوني لس آنجلسي را به نفع جمهوري اسلامي دانست و توصيه کرد "مسئولين ‏وزارت خارجه و ميراث فرهنگي با توجه به برنامه اي كه رياست محترم جمهوري، دكتر احمدي نژاد براي بازديد ‏ايرانيان خارج كشور پيشنهاد كرده اند، ترتيبي اتخاذ نمايند كه مسئولين تلويزيون هاي لس آنجلسي را در قالب يك ‏تور توريستي به ايران بياورند."‏

 

ارگان دفتر سياسي سپاه ادعا کرده که هدف از اين پيشنهاد آن است که مديران شبکه هاي تلويزيون هاي لس ‏آنجلسي "ميزان پيشرفت هاي نظام جمهوري اسلامي را ببينند تا خاطره هاي 30 سال قبل از ذهن آنان زدوده شود ‏و يك ايران پيشرفته تر را آرزو كنند."‏

 

در اين گزارش همچنين با اشاره به اينکه "اگر ما تلويزيونهاي ضد انقلاب را نداشتيم چه كسي مي توانست آنقدر ‏خوب از ايران حمايت كند" تاکيد شده که چنين رسانه هايي "دو نقش كليدي را ايفا كرده اند؛ اول آنكه بسياري از ‏بودجه هاي براندازي نرم آمريكا را بلعيده اند بدون آنكه بتوانند جنبشي قوي را در ايران ايجاد كنند كه تامين كننده ‏منافع آمريكا و غرب در ايران باشد و دوم اينكه اعتماد مردم را به سيستم سياسي نظامي جمهوري اسلامي بيشتر ‏كرده اند."‏

 

گزارش دفتر سياسي افزوده: "برنامه هاي كم عمق، سطحي و انتقادهايي كه از ستون خوانندگان روزنامه هاي ‏داخلي و حتي دولتي فراتر نمي رود، عملا هيچ آلترناتيوي را براي جمهوري اسلامي ايران باقي نگذاشته است."‏

 

اين گزارش با اشاره به افزايش شبکه هاي ماهواري فارسي زبان، از تلويزيون هاي لس آنجلسي به عنوان ‏تلويزيون هايي "استوديو محور" نام برده و خاطرنشان کرده: "از ويژگي هاي منحصر به فرد اين رسانه ها ارائه ‏تحليل هاي سطحي، پرداختن به جاذبه هاي كذايي، پخش ساز و آواز، تبليغ كالا دركنار دكور برنامه ها، استفاده از ‏ادبيات كوچه بازاري و عوام فريبي است‎.‎‏"‏

 

دفتر سياسي سپاه در اين گزارش همچنين با اظهار خوشحالي از سطحي بودن برنامه ها و انتشار غير حرفه اي ‏اخبار تاکيد کرده: "انتقادات از اين رسانه ها را به خود آنها واگذار مي كنيم، زيرا آنچه براي جمهوري اسلامي ‏ايران حاصل شده است از اين تلويزيون ها مثبت است. به گونه اي كه بسياري از مجريان اين تلويزيون ها همديگر ‏را مورد حمايت ايران مي دانند."‏

 

در اين گزارش بزرگترين دستاورد شبکه هاي لس آنجلسي انصراف گروه هاي داخلي از راه اندازي تلويزيون ‏ماهواره اي ذکر شده و ادعا شده که به دليل عملکرد ضعيف تلويزيون هاي لس آنجلسي، برخي از احزاب و گروه ‏هاي سياسي در داخل کشور که قصد راه اندازي تلويزيون ماهواره اي داشته اند از اين کار منصرف شده اند.‏

 

سپاه پاسداران در حالي پيشنهاد دعوت دولت از مديران تلويزيون هاي لس آنجلسي براي سفر به ايران را ارائه مي ‏کند که مسوولان دولتي و شخص وزير ارشاد در هفته ها و ماه هاي گذشته شبکه بي بي سي را به خاطر تلاش ‏براي راه اندازي تلويزيون فارسي مورد حملات مکرر قرار داده و هرگونه ارتباط روزنامه نگاران با اين ‏تلويزيون را ممنوع اعلام کرده اند.‏

 

 

در همين راستا، محمد حسين صفار هرندي در هفته آخر آبان طي کنفرانس مطبوعاتي خود به خبرنگاران گفت: ‏‏"شبکه بي بي سي فارسي ‏به دلايلي که قبلا‎ ‎از سوي معاونت مطبوعاتي اعلام شده، مجوزي براي فعاليت در ‏کشور ندارد‏‎.‎‏"‏

 

خبرگزاري دولتي ايرنا همان روز گزارش داد که وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در کنفرانس خبري خود، بدون ‏توضيح ‏بيشتر تاکيد کرده: "بارها گفته شده است که سفارتخانه هاي منتسب به برخي‎ ‎کشورها در داخل کشور ما به ‏جاي ‏اينکه آداب صحيح ديپلماتيک را رعايت کنند، متوسل به اقدامات غير قانوني مي شوند که طبيعي است دولت ‏در ‏قبال اين جور‎ ‎رفتارها بدون تفاوت نخواهد بود، و برخورد لازم را خواهد کرد."‏

 

نشريه صبح صادق نيز، سه هفته پيش طي گزارش مفصلي، رسانه هاي حرفه اي فارسي زبان را به طرح ريزي ‏در انقلاب مخملي عليه جمهوري اسلامي متهم کرده بود.‏

 

برگرفته از : rooz


انتشار از: کیانوش توکلی


حمله به رضا پهلوی کمی عجیب بنظر می رسد!

بنظر می رسد که دلخوری و ناراحتی جناب دکتر اسماعیل نوری علا ء به مو ضع گیری رضا پهلوی مربوط باشد به مسئله ملی _ قومی که از سوی آقای رضا پهلوی طرح شده است و مقابله سلطنت طلبان رادیکال مثل جناب گرگین با دکتر نوری علا نشان می دهد که او متوجه نشده است که موضوع اساسا بر سر چیست؛ رضا پهلوی می گوید : چرا به این باور نباشیم که گرچه ما همه یک هویت ملی داریم به عنوان یک ایرانی، اما حقیقت این است که یک هویت قومی هم داریم ولی هیچ وقت در طول تاریخمان واقعا نتوانسته‌ایم به این موضوع اعتراف کنیم و با صداقت بیانش کنیم، در حالی که این را نمی‌شود انکار کرد. وجود کردها، بلوچ‌ها، عرب‌های خوزستانی، ترکمن‌ها، آذری‌ها، همه جزو حقایق کشور ماست. و این دو تا با هم منافاتی ندارد ولی، دوستان، من که چهار گوشه جهان را سفر کرده‌ام؛ از ویتنام بگیرید تا برزیل، از کانادا بگیرید تا مصر، احساس تعلق به یک سرزمین اصلا هیچ ربطی به رنگ پوست، مذهب و فرهنگ ندارد. این بر می‌گردد به بشریت و خواسته بشر. چطور می‌توان انگیزه یک شهروند هر مملکتی را به حداکثر رساند بدون این که آن شخص تضمین یک برابری و مساوات کامل در مقابل قانون داشته باشد؟


کیانوش توکلی

متن کامل گفتار رضا پهلوی در کنگره هفتم حزب مشروطه ایران

 

بنظر می رسد که دلخوری و ناراحتی شدید جناب دکتر اسماعیل نوری علا ( معمای رضا پهلوی) به مو ضع گیری رضا پهلوی مربوط باشد به مسئله ملی _ قومی که از سوی آقای رضا پهلوی طرح شده است و مقابله سلطنت طلبان رادیکال مثل جناب گرگین با دکتر نوری علا نشان می دهد که آنان متوجه نشده اند که موضوع اساسا بر سر چیست !!! در حالی اقای نوری علا از نزذیکان حزب مشروطه ایران است و این حمله به رضا پهلوی قدری عجیب بنظر می رسد در زیر آن پاراگرافی را می آورم:

 

"چرا به این باور نباشیم که گرچه ما همه یک هویت ملی داریم به عنوان یک ایرانی، اما حقیقت این است که یک هویت قومی هم داریم ولی هیچ وقت در طول تاریخمان واقعا نتوانسته‌ایم به این موضوع اعتراف کنیم و با صداقت بیانش کنیم، در حالی که این را نمی‌شود انکار کرد. وجود کردها، بلوچ‌ها، عرب‌های خوزستانی، ترکمن‌ها، آذری‌ها، همه جزو حقایق کشور ماست. و این دو تا با هم منافاتی ندارد ولی، دوستان، من که چهار گوشه جهان را سفر کرده‌ام؛ از ویتنام بگیرید تا برزیل، از کانادا بگیرید تا مصر، احساس تعلق به یک سرزمین اصلا هیچ ربطی به رنگ پوست، مذهب و فرهنگ ندارد. این بر می‌گردد به بشریت و خواسته بشر. چطور می‌توان انگیزه یک شهروند هر مملکتی را به حداکثر رساند بدون این که آن شخص تضمین یک برابری و مساوات کامل در مقابل قانون داشته باشد؟ "

 

 

رهگذر سیاسی

 

آیا با رضا پهلوی دمکرات برای سرنگونی رژیم اسلامی می توان ائتلاف کرد؟

آری بدرستی به این نکته انگشت گذاشته اید که شاهان جبار همیشه در کشتار وزیران خردمند ودانا پیشتاز بوده اند و برای همین مردم همیشه از شاهان وحشت داشته اند.آیا رضا پهلوی می تواند از حرکات زشت شاهان مستثنی باشد مگر محمد رضا شاه ـ امیرعباس هویدا را بخا طر چاکر گفتن هایش 13 سال در پست نخست وزیری نگاه نداشت ولی چرا محمد مصدق را بر نتابید؟

 

 

یک ایرانی مقیم داخل!

آیا با رضا پهلوی دمکرات برای سرنگونی رژیم اسلامی می توان ائتلاف کرد؟

 

سلام آقا ناصر مستشارعزیز به عقیده من خیر نمیتوان به هر فردی که شعار میدهد اعتماد کرد تا زمانی که ثابت نکرده در عینیت شعارهایش مصمم است . شاهزاده سخنانی گفته که میتواند شروع یک حرکت جدی مردمی از طرف ایشان برای آنکه اثبات کند پادشاهی دمکراتیک را پذیرفته است . ایشان باید طناب پوسیده همانهائی که ولایت فقیه از نوع سلطنتی را ترویج میکنند , رها کنند و پا بر زمین کنار ملت بگذارند . سیاست و مردم داری دولا دولا نمی شود باید خط را معلوم کنند . یا دمکراسی یا دیکتاتوری . یکی به نعل و یکی به میخ , حرف یکی و رفتار طور دیگر نمیشود . مردم این را میبینند . مردم دیگر فریب خمینی را نمیخورند که با شعار ملت آمد و دیکتاتوری را به وحشتناکترین شکلش نشان داد. خداحافظ

 

کاوه

 

آیا با رضا پهلوی دمکرات برای سرنگونی رژیم اسلامی می توان ائتلاف کرد؟

متن کامل گفتار رضا پهلوی را خواندم ظاهرا ایشان با تمام گزینه های پیش روی در آینده ایران موافق هستند حتی انگشت روی مسئله قومیت ها وفدرالیسم هم گذاشته اند که برای شاه الهی ها به منزله خودکشی سیاسی می باشد حالا فقط می ماند حالات شاه منشانه ایشان .. آقا رضای عزیز ذره ای هم که شده سهمی از قدرت آینده ایران را می خواهد یا بهتر بگوییم آن را حق مشروع خود می داند که نه با دلاوری های بابا بزرگ

 

بی اراده اش بلکه با نشستن پرنده بخت واقبال استعمار انگلیس بر سر ایشان به وجود آمد!!! چه تضمینی در صحت گفتار ایشان وجود دارد و آیا مگر شیوخ اسلامی که هم اکنون بر اریکه قدرت تکیه زده اند چیزی غیر این را می گویند(به جز مسئله لائیک)؟؟؟؟ همین ملا ها لااقل برای مد هم که شده بند 19 و 15 در قانون اساسی شان گنجانده اند که در نظام شاهی سابق موجود نبود!! چه کسی می تواند تضمین کند که این گفتار ها مربوط به قبل از به قدرت رسیدن ایشان نخواهد بود(همانند خمینی بت شکن)؟؟؟؟ ایشان برای اثبات گفته های خود چه کرده اند جز نصیحت وپیشنهاد های شاه مآبانه؟؟؟؟ رضا جان عزیز دم از حکومت مردم سالار ودمکرات می زنند ولی بنده به یاد ندارم تا به حال ایشان از نظام های استبدادی پیشین اظهار تنفر ونفرت بنمایند ظاهرا امید به چماقداران شاهی در ایشان هنوز از بین نرفته است ... رضا پهلوی تا به حال با کدامیک از احزاب و نیرو های مترقی ایرانی ائتلاف کرده اند با کدام شخصیت بر جسته و مبارز طرفدار دمکراسی واقعی حداقل برای کشف عیب های نظریات خویش مناظره کرده اند؟؟؟ طرفداران هر کس موید نظریا آن شخص است و از کسی که مهمترین طر فدارانش پان آریائیست ها و آخوند های شاهی ومشتی چماق به دست بی خبر از همه جا می باشد نمی توان انتظار دمکراسی و مرد سا لاری داشت !!!!

 

رهگذر سیاسی

آیا با رضا پهلوی دمکرات برای سرنگونی رژیم اسلامی می توان ائتلاف کرد؟

فتحعلی شاه قاجار از سلاله شاهان بی تدبیر بود اما فرزند ش شاهزاده عبا س میرزا بسیا ر با تد بیر بود.گناه محمد رضا شاه را نباید به حساب پسر او نوشت.

 

مزدک

 

 

آیا با رضا پهلوی دمکرات برای سرنگونی رژیم اسلامی می توان ائتلاف کرد؟

با درود دراینباره مقاله زیبایی اسماییل نوری علا نوشته که قابل تامل است.این مقاله هم در سایت گویاست زیر نام جمعه گردیهای نوری علا و هم در سایت سکولاریسم نو که توسط خود ایشان گویا اداره می شود.او بدرستی در انجا نشان داده که مشکل رضا پهلوی نه سکولارها و دمکراتهاست بلکه شاه الهی هاست.و درانجا توصیه های خوبی هم به شاهزاده نموده...

همین باعث سوز وگداز مشتی شاه الهی و لات و لمپن شاهی شد.دندان کین تیز نمودند و چون اسماعیل را توان دست رسیدن نداشتند قلم بیداد برگرفتند و اراجیف و دشنام بسیاری را بر وی نثار کردند.حال که رضا پهلوی سرعقل امده و دمکرات و سکولار گشته بنظرم بهترین کار برای ایشان پایین امدن از مرکب شاهزاده گی وبا مردم عادی راه رفتن و اعتراف به اشتباهات پدرش و همانطور که خود گفته گردن گذاشتن به رای مردم است.وسرانجام ادای احترام و پوزش از خانوادهایی که در زمان پدرش برای مبارزه با استبداد پهلوی عزیزان خود را از دست دادند و زجر و رنج بسیاری متحمل شدند.ایشان به این نکته هم اعتراف کنند که حرامیان اسلامی نتیجه مستقیم سیاستهای مستبدانه پدرش است هر چند که اوضاع جهانی نیز بی اثر نبود.دران صورت منهم فکر نکنم دراوضاع کنونی مهره ای موثر تر و کارا تر دربین مخالفین حرامیان اسلامی سراغ داشته باشیم.

 

 

 

 

باید هوشیار بود ،رژیم خیلی وضعش خراب است!

 

سخنرانی احمد شیرزاد در کاشان با همه تدابیر نظامی- امنیتی جامعه به سمت انفجار می رود احمد شیرزاد در چهارمین نشست ماهانه اصلاح طلبان کاشان سخنرانی مشروحی کرده و سئوالات بسیاری را پاسخ داده است. از این سخنرانی و پرسش و پاسخ، خلاصه زیر را در ارتباط با اوضاع آشفته کشور، انتخابات آینده ریاست جمهوری و فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی استخراج کرده ایم که می خوانید:

 

سخنرانی احمد شیرزاد در کاشان

 

با همه تدابیر نظامی- امنیتی

 

جامعه به سمت انفجار می رود

 

 

 

 

 

 

 

احمد شیرزاد در چهارمین نشست ماهانه اصلاح طلبان کاشان سخنرانی مشروحی کرده و سئوالات بسیاری را پاسخ داده است. از این سخنرانی و پرسش و پاسخ، خلاصه زیر را در ارتباط با اوضاع آشفته کشور، انتخابات آینده ریاست جمهوری و فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی استخراج کرده ایم که می خوانید:

 

 

 

 

در عرصه اداره کشور به یک گسیختگی کم نظیر رسیده ایم. کسانی که با ادارات و دستگاههای اجرایی سر و کار دارند می گویند اصلا دیگر مثل اینکه حاکمیتی وجود ندارد. تصور می کنند اقتدار حاکمیت در این هست که کسی را بگیرند، زندان و محاکمه کنند و پرونده ای برایش درست کنند. این که نمی شود اقتدار. حاکمیت وقتی مقتدر است که بتواند قانون را درست اجرا کند و بر محور قانون بتواند نظم اجتماعی را حکمفرما کند. وقتی حاکمیت نتواند بر دستگاههای خود قانون را حکفرما کند و نتواند دستگاههای خود را درست اداره کند چه نظم اجتماعی را می تواند برقرار کند؟ این است که جامعه واقعا به آستانه انفجاری می رسد و آنچه نگاهش می دارد همان سنت های دیرینه مردمی است. در این شرایط حکومت توانی ندارد و پشمی به کلاهش نیست که در سایه اقتدار چیزی حفظ شود. متاسفانه هم اکنون در بسیاری از جاها می بینیم اختیار کار از دست خودشان هم در رفته است و نمی دانند چه کار باید بکنند.

 

 

درعرصه اخلاق دچار بدترین وضعیت شده ایم. کسانی که در راس امور قرار می گیرند به راحتی دروغ می گویند و سیاه را سفید جلوه دهند، وقتی مسئولین چنین اند، دیگر چه انتظاری از آحاد جامعه می رود؟ دروغ گفتن و حرف وارونه زدن و اطلاعات غلط دادن سکه رایج روز شده است.

 

 

در بحث هسته ای مردم را دچار سردرگمی و توهم می کنند. چهار پنج سال گذشته، واقعا با بحث هسته ای کدام یک از مشکلات کشور حل شده است؟ چند سال دیگر باید بگذرد تا ما فکر کنیم با فناوری ادعایی هسته‌ای مشکلات کشور حل می شود؟ آیا تولید برق اضافه شده است؟ آیا صنابع پیشرفته به راه افتاده است؟ آیا در سیاست خارجی وضع ما بهتر شده است؟ موضوع هسته ای به یک ابزار تبلیغاتی تبدیل شده تا به وسیله آن مشکلات خود را بپوشانند.

 

 

در سطح تبلیغات جهانی نیز چهره یک نظامی را که حرف راست نمی‌زند، نه به مردم خودش و نه به مردم کشورهای دیگر، از ایران ترسیم کرده اند. ما وضعیت خوشنامی در جهان.

 

 

البته شرایط کشور اینگونه نمی ماند و این وضعیت هم که آقایان ایجاد کرده اند وضعیت پایداری نیست. ولی ما به عنوان دلسوزهای مملکت فکر می کنیم که آینده این کشور نباید دچار هر ج و مرج، تنش و درهم ریختگی یا فروپاشی اجتماعی بشود. چون مملکتمان را دوست داریم، نمی خواهیم این اتفاق بیفتد. بنابراین می خواهیم تا آنجا که می شود ارزش های واقعی که در این نظام بوده است حفظ شود، نظم اجتماعی حفظ شود، زندگی مردم دچار تنش و نابسامانی نشود و با یک روند آرام بتوانیم تغییرات مثبتی در جامعه ایجاد کنیم. بنابراین اگر این شعارها و این ایده‌آل ها را داریم، نباید کنار بکشیم. کنار کشیدن یعنی بازی باخته.

 

 

آقای خاتمی جدی ترین شخصی است که ما با این فضای کمبود رسانه، با این فضای دشواری که به لحاظ ارتباط با افکار عمومی مردم داریم قابل طرح است. البته حرف ما در لایه های زیرین جامعه خوب نفوذ می کند اما به هر حال زمان می برد. ما نمی توانیم کاری را که رادیو تلویزیون با یک برنامه خبری انجام می دهد و یک دفعه ذهنیتی رو به ده بیست میلیون شنونده و بیننده منتقل می کند، انجام بدهیم. چنین ابزاری نداریم. بنابراین کاندیدایی که شناخته شده باشد و امتحان پس داده باشد ومردم صداقت و اخلاقش را دیده باشند ما را چندین گام جلوتر قرار می دهد. و چنین شرایطی فقط در آقای خاتمی است.

 

 

عقل اقتضا نمی کند که ما آقای خاتمی را به عنوان سرمایه اجتماعی قاب کنیم و بگذاریم بالا، برای روزگاری که در تاریخ از ما تجلیل کنند و بگویند نشانه اصلاح طلبان آقای خاتمی بوده است. اگر خاتمی امروز به دردمان بخورد خیلی بهتر از این است که در تاریخ از ما به نیکی یاد کنند.

 

 

اگر یک جنبش اجتماعی گسترده در شهر و روستا و مرکز و حومه و هر جای کشور مثل سال 75 و 76، حال نه دقیقا مانند آن سال، لااقل 70درصد آن سالیان 50 درصد آن ایجاد شود و جامعه خواهان حضور ایشان باشد، آقای خاتمی دریغ ندارد. اما اگر فضای سردی وجود داشته باشد و هر کسی یک حرفی بزند، که حالا می خواهید بیایید چه کار؟ حالا آمدی چه کار می کنید؟ چه گلی به سر ما می زنید؟ و اگر قرار باشد این بحث ها و پچ پچ ها ادامه پیدا کند و فضای مثبتی به نفع ایشان نباشد نمی‌آید. واضح است که نمی آید. هر کسی که عقلش برسد و جای ایشان هم باشد نمی‌آید. یعنی وقتی می آید که حضورش، حضور مثمر ثمری باشد.

 

 

شیرزاد در پاسخ به این سوال که آیا در صورت هزینه کردن آقای خاتمی ایشان به عنوان آخرین برگ برنده اصلاحات تخریب نخواهد شد؟ گفت: در مورد اینکه آقای خاتمی هزینه می شود یا نه ما به تجربه مثبت آقای هاشمی رفسنجانی نگاه بکنیم. آقای هاشمی در این انتخابات گذشته با تمام وجود آمد. اگر به لحاظ منافع سیاسی یا عافیت طلبی سیاسی می‌خواستیم نگاه کنیم، صحنه بسیار مخاطره آمیزی بود ولی ایشان آمد. بعضی‌ها هم هشدار داده بودند که شما نباید بیایید. نتیجه‌اش این شد که چهره آقای هاشمی بعد از آن انتخابات با وجود شکست در صندوق‌های رای بسیار مثبت تر شد و اقبال عمومی جامعه و روشنفکرها و نخبگان جامعه هم نسبت به ایشان خیلی بیشتر شد. ایشان نتیجه‌اش را در انتخابات خبرگان گرفت. بنابراین نه، اینطور نیست.

 

 

 

 

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=421

برگرفته از : ایران گلوبال


انتشار از: کیانوش توکلی


 

نظرات :

  2008-12-10   تاریخ
  فاجعه ائی بخاطر وجود رژیم منحوس   نام
    ایمیل

  شماری از پناهجویان ایرانی در دریای اژه غرق شدند طبق اخبار رسیده به دبیرخانه سازمان سراسری پناهندگان ايرانى - بیمرز، طی روزهای اخیر و در دو حادثه جداگانه در آبهای دریای "اژه" (شاخه ای از دریای مدیترانه بین یونان و ترکیه) بین کشورهای ترکیه و یونان، 35 پناهجو که شماری از آنان پناهجویان کردستان ایران مستقر در عراق بودند، جانشان را از دست دادند. روز جمعه 15 آذر ماه یک قایق حامل 25 پناهجو از جمله شماری از پناهجویان ایرانی مستقر در عراق، که از ترکیه به مقصد یونان در حرکت بود در دریای اژه غرق می شود که بر اثر آن 10 تن که همگی از اهالی کردستان ایران بودند جانشان را از دست دادند، روز بعد از این حادثه 25 جسد دیگر به متعلق به سرنشینان یک قایق حامل پناهجویان در همین منطقه کشف می شود. از جمله قربانیان این روی داد دلخراش "غزاله محمدی" و 3 دختر جوانش با اسامی"نشمیل، ثریا و شیرین"، "مهری دانش" و فرزندش" با نام "دیار محمدی" و همچنین "پرویز محمدی" بودند.


 


تن فروشی درایران
نیمه دوم زنان را
کدام مردان ایرانی می خرند؟
 
 
 
 

 

سعید مدنی از صاحب نظران و پژهشگران مسائل اجتماعی ایران در جمهوری اسلامی است. او تحقیقی دارد در باره تن فروشان تهران، که سایت "کانون زنان" به همین بهانه با او مصاحبه ای مشروح کرده است. از آن مصاحبه مشروح نکات برجسته ای را انتخاب کرده ایم که می خوانید:

 

او درباره تحقیق پیرامون زنان تن فروش می گوید:

پس از انقلاب اولین پژوهش جدی در سال 1372 به سفارش نیروی انتظامی توسط آقای دکتر صدیق کلید خورد و سپس با انجام دو تحقیق در سال 1384 وارد فصل تازه ای شد.

از سال 47 تا به امروز ویژگی های فردی و خانوادگی این زنان تفاوت های چشمگیری با گذشته پیدا کرده است. میانگین سنی شان کاهش یافته و گروه های جوانتری وارد این حرفه شده اند. در سال 1347 یافته ها از میانگین سنی 31 سال زنان روسپی خبر می داد اما در سال 1387 ما به میانگین 27-26 سال دست پیدا کردیم.

میانگین مدت تن فروشی در تهران 5 سال است که با این حساب باید از میانگین سن شروع 22 -21 سالگی برای شروع سخن گفت.

می توان گفت برخلاف دهه 40 که عمده زنان تن فروش کسانی بودند که پس از شکست در ازدواج به این حرفه کشیده می شدند، در حال حاضر با حضور نسبت قابل توجه دختران مجرد و زنان متاهل دربین زنان تن فروش مواجه هستیم.

مردان معتادی هستند که برای تامین هزینه مواد مصرفی شان ابتدا زنان خود را معتاد و سپس آنها را وادار به تن فروشی می کنند. مردانی هستند که در آمد کافی برای تامین هزینه زندگی ندارند و به همین دلیل هم زنان آنان در مواردی با اطلاع آنان و در مواردی بدون اطلاع آنها تن فروشی می کنند.

 

در سال 1347 خانم فرمانفرمائیان اشاره دارد که 90 درصد زنان تن فروش بی سواد و یا کم سواد هستند؟

 

الگوی تن فروشی در حال حاضر در مقایسه با گذشته به شدت تغییر کرده، در واقع این تغییر شامل حال همه مشکلات اجتماعی می شود. در مورد ترکیب سنی زنان تن فروش هم اکنون وضعیت کاملا تغییر کرده است. بیش از 90 درصد زنان تن فروش در حال حاضر با سواد هستند و ما در جریان تحقیق خود با زنانی مواجه شدیم که تحصیلات دانشگاهی داشتند و حتی بالاتر از کارشناسی هم در میان ایشان بود. جالب اینکه این جابجایی سرعت بالایی هم داشته والبته هم راستا با تغییرات سواد در سطح کلی جامعه است. حدود 70 درصد زنان مورد بررسی در این پژوهش یا در تهران متولد شده اند و یا اینکه مدت زیادی است که در تهران زندگی می کنند. این روند نیز تقریبا عکس نتایج سال 1347 و پژوهش خانم فرمانفرما است. در آن دوره اکثریت زنان تن فروش کسانی بودند که به تهران مهاجرت کرده بودند.

 

به عبارتی دختران ما با آگاهی دست کم نسبی این حرفه آن را انتخاب می کنند و از همین رو باید اعتبار افسانه های دختران مهاجر، فقیر و بی سواد را که از سر ناچاری و ناآگاهی به تن فروشی روی می آورد را در حد همان سریال های تلویزیونی و فیلم های فارسی بدانیم .

 

نه تنها این افسانه ها را بلکه این تصور را که عمده این افراد از اختلالات روانی یا شخصیتی رنج می برند. البته هنوز هم مواردی از الگوهای سابق ملاحظه می شود. هنوز تن فروشی در اغلب موارد تنها راه کسب در آمد در برابر زنان و دختران نیازمند است. با تشدید بحران اشتغال و افزایش نرخ بیکاری خصوصا برای زنان این شرایط باز هم وضعیت دشوارتری را پیش روی زنان قرار می دهد. ظاهرا سیاست های دولت هم به سمت تسهیل این روند است . مثلا همین لایحه خانواده زمینه ساز تن فروشی رسمی و قانونی است .

 ما متوجه شدیم بخش بزرگی از این زنان برای گریز از نابرابری تن به این کار می دهند. یعنی همان طور که گفتم از یک سو این گروه زنان از وضع خود ناراضی هستند و از سوی دیگر راههای متعارف و قانونی برای دست یابی به یک زندگی بهتر در برابر آنان وجود ندارد. مثلا تمایل به ادامه تحصیل دارند و موفق به ورود به دانشگاههای دولتی هم نشده اند، لذا برای تامین هزینه دانشگاه غیر دولتی تن فروشی می کنند. البته امیدوارم هرگز چنین استنباط نشود که هر دختری در دانشگاه آزاد از این طریق هزینه هایش را تامین می کند.

نقش فاصله طبقاتی اتفاقا در این گروه از هر گروه دیگری ملموس تر است. اصولا زنان تن فروش را به سه دسته می توان تقسیم کرد، تن فروشان جنوب شهری که بیشتر به خاطر رفع نیازهای اصلی و یا حتی تنها جایی برای خوابیدن این کار را انجام می دهند، تن فروشان بالای شهری یا به قول سیمون دوبوار زنان تن فروش متشخص که قدرت تعیین شرایط مثل میزان دستمزد و نوع مشتری را در اختیار دارند و روسپیان میانه که تقریبا حد وسط قرار دارند. حال به فاصله دو دسته اول توجه کنید، در صورتی که دسته اول ناگزیر است در هر شرایطی کار کند و حتی در برخی از روزها چندین رابطه برقرار کند، زنان تن فروش متشخص همه ابزارها را در اختیار دارند که مشتری خود را انتخاب کنند، به او بگویند چقدر هزینه کند و حتی به او بگویند نه. صریحتر بگویم: فرهنگ تن فروشی در تهران چندان تفاوتی با فرهنگ عمومی ندارد. بخشی از پروسه جمع آوری اطلاعات ما در مطالعه اخیر با ایام محرم مصادف شد و جالب اینکه در همین مدت با کاهش شدید فعالیت این زنا ن در سطح شهر مواجه بودیم. آنها در این مدت کار نمی کردند، آنهایی هم که کار می کرند می گفتند در صورت اختیار چنین کاری را نمی کردند.

 باور می کنید؟

 شما کمتر زنی را پیدا می کنید که از این کار لذت ببرد. ارزیابی های نشان می دهد آرزوی مشترک همه این زنان خروج از این حرفه است. روزی که بتوانند از طریق ازدواج و یا برخوردار شدن از امکانات مالی مناسب تن فروشی نکنند و جالب اینکه این رویا گهگاه چنان واقعی جلوه می کند که خود مسئله ساز است.

 چگونه ؟

 دخترانی هستند که با وجود فعالیت در این حرفه به دلیل این رویا یعنی ازدواج و ایجاد زندگی متعارف می خواهند بکارت خود را حفظ کند. از همین رو تن به روابط جنسی نا متعارفی می دهند که احتمال ابتلا به بیماری های مقاربتی و ایدز را افزایش می دهد. می بینید که این گروه در رفتارها و خدمات جنسی شان نیز تلاش می کنند رویای خود را محقق کنند.

 

به نمونه ای هم از این تحقق برخوردید؟

 

این فقط یک رویاست. کمتر کسی چنین شانسی می آورد.انها تنها زمانی از این حرفه خارج می شوند که دیگر نتوانند کار کنند.

 

 مشتریان این زنان غالبا چه مردانی هست؟

 

 باید تاکید کنم که مطالعه در باره مشتریان بسیار دشوارتر از پژوهش در باره زنان تن فروش است ، زیرا علاوه بر مخاطرات حقوقی که متوجه آنهاست از نظر خانوادگی و اجتماعی هم حیثیت آنها در معرض تهدید قرار می گیرد. احتمالا به همین دلیل هم لااقل بنده هیچ مطالعه مستقلی در باره مشتریان زنان ندیده ام. اما در مطالعه ای که انجام شد از زنان تن فروش در باره ویژگیهای مشتریان خودشان سئوال شد که نتایج جالبی به دست آمد. مثلا یک خانم تن فروش 38 ساله مشتریان خودش را به شش گروه تقسیم کرد:

اول مردانی که از طرف زنان خود تأمین (جنسی) نمی شوند.

دوم مردانی که نیازهای جنسی شان فراتر از عقاید همسرشان است .

سوم پسرهایی که اول سکس بازیشان است و با دوستانی رقم خورده اند که این کار را تشدید می‌‌کند.

چهارم و مهمتر از همه مردانی که دارای پول زیاد هستند و نمی دانند چطور پولشان را خرج کنند.

 پنجم مردانی که خیلی خوشگذران و رفیق باز هستند و با خانواده تفریح و حال نمی کنند.

ششم مردانی که در مذهبی بودن فیلم بازی می کنند و زنشان باید طبق الگوی آنها رفتار کند، بالطبع زنانشان از مد و سکس و جامعه عقب می مانند و مردانشان در جای دیگر تخلیه می شوند.

 شاید این طبقه بندی دقیق نباشد اما تصویر جامعی از مشتریان ارائه می دهد. در این مطالعه به نظر زنان تن فروش مشتریان بیشتر در گروه سنی 30-50 سال قرار دارند. یعنی میانسالان بیش از نیمی از مشتریان را شامل می شوند ، پس از این گروه سنی جوانان (گروه سنی 18-29سال) قرار دارند. به گفته زنان بیش از نیمی از مشتریان متاهل هستند و اغلب تحصیلات متوسطه و عالی دارند. نکته جالب در این یافته ها آن بود که اغلب قضاوت اخلاقی زنان تن فروش در باره مشتریان منفی بود. در چند مورد وقتی پرسشگر به اشتباه اصطلاح روسپی را در سئوال بکار برده بود آنها معترض شده بودند که این نسبت شایسته مشتریان ما خصوصا متاهلین است.

http://www.peiknet.com/1387/04AZAR/20/PAGE/31TAN.htm


پیام رئیس جمهور روسیه
نازیسم نوین
از خاک قربانی بزرگ جنگ دوم بی می خیزد
 
 
 
 

 

"دمیتری مدویداف" رئیس جمهور فدراسیون روسیه به مناسبت شصتمین سالگرد تصویب بیانیه حقوق بشر، پیامی برای شرکت کنندگان در اجلاس ویژه مجمع عمومی سازمان ملل فرستاده است. او دراین پیام به نکته ای اشاره می کند و هشدار می دهد که کارشناسان روس و نسل باقی مانده از جنگ دوم جهانی اهمیت آن را درک می کنند. هشداری که اوضاع بحرانی اقتصاد اروپا و امریکا آن را قابل درک تر می کند. رئیس جمهور روسیه درپیام خود یادآوری می کند:

« بیانیه حقوق بشر روز 10 دسامبر 1948 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید. بیانیه جهانی حقوق بشر بلافاصله پس از جنگ دوم جهانی تنظیم و تصویبب شد. این واکنش بشریت به درد و رنجی بود که نازیسم به همراه آورد و مسلماً نشان دهنده تمایل به جلوگیری از تکرار چنین کابوسی بود. در این راستا، بروز اشکال معاصر نژادپرستی و نفرت نژادی و تلاش برای احیای نازیسم بسیار نگرانی برانگیز است. لازم است که همه ما به همراه هم با این خطر مقابله کنیم. در بسیاری از شهرهای اوکراین بناهای یادبودی برای افرادی که به فاشیست ها کمک کرده بودند، برپا می شوند و به افتخار آنها خیابان ها و میدان ها را نامگذاری می کنند. در لتونی همه ساله راهپیمایی لژیونرهای سابق در نیروهای "وافن اس اس" برگزار می شود و رئیس جمهور این کشور اعلام کرده است که لژیونرهای لتونیایی را که در قتل بسیاری از یهودیان و سایر ملیت ها در لتونی و بلاروس شرکت داشتند نازی نمی داند. اقداماتی مشابه نیز همه ساله در در استونی برگزار می شود که مقامات این کشور نیز در آن شرکت می یابند. کشورهای عضو سازمان ملل متحد باید همراه هم با تلاش برای احیای نازیسم و نیز اشکال نوین بروز نژادپرستی مقابله کنند.