مردمی که از میان شان خردمندی درد شناس و چاره اندیش برنخیزد، ناگزیرند نیروی خود را در تجربه های گران و بی حاصل هدر دهند. اگر نمونه بخواهید می توانم هوشی مین را مثال بزنم که پس از آموزش های سوسیالیستی، برای آزاد کردن مردم خود از شر فرانسویان و هدایت شان به سوی توسعه، در بازگشت به سرزمین ویتنام توانست با متحد کردن نیروهای آزادی خواه ملی و سوسیالیست های پیش تاز، در تاریخ معاصر انسان حماسه ای بسازد که دوست و دشمن به یگانگی و بزرگی او معترف اند و با احترام و ستایش از او یاد می کنند، آشنایی عمیق او با مردم موجب شد که در زمان نیاز یک بودایی برای تحقق اهداف این رهبر سوسیالیست خود را در میان خیابان بسوزاند! اما متاسفانه نمونه ی نادان و اشتباه کار یک سوسیالیست از فرنگ برگشته دیگر، با نام تقی ارانی نصیب مردم ما شد که پس از بازگشت به ایران، بدون ارزیابی نیازها و درک شرایط و علایق ملی، قلم را به خدمت هیاهوهای ضد مذهبی رضا شاهی گماشت، در نخستین نوشته های اش به تمام مقدسات مذهبی مردم تاخت و دیدیم که نصیب او فقط همان محفل ناتوان متشکل از چند روشن فکر بی دانش شد که نخست سر خود او را به جلاد سپردند و دنباله ی آنان هم همین روشن فکر نادان محفل باز جدا از مردم موجود است که از همان شجره ی خبیثه ی بقایای 53 نفر روییده اند و تاکنون جز خطای سیاسی و فرهنگی از آن ها ندیده ایم. این نمونه ها نشان می دهد که هر تجمع سیاسی و فرهنگی و حتی اقتصادی بدون برخورداری از یک حلقه ی دانایی، مجبور به شکست و ورشکستگی است.

گمان نمی کنم کسی در اثبات بی حقی کامل قوم فارس در تاریخ ایران سهم مرا ادا کرده باشد و به اسنادی متوسل شده باشد که من به تاریخ عرضه کرده ام. اینک اثبات این که در تاریخ کهن این سرزمین هرگز پیش از داریوش قومی به نام فارس در منطقه ی ما نبوده، به سادگی میسر است. بعد ها به خواست خداوند و در یک بررسی بی مانند اثبات خواهم کرد، که به احتمال زیاد، این کلمه ی «فارس» تلفظی از واژه ی «فریسی» است که نام فرقه ی بزرگ و مهمی از یهودیان جنوب ایران است که از زمان شلمانصر در آن منطقه زیسته اند. قومی که بنا بر متن کتیبه ی بیستون حتی با داریوش جنگیده اند و بر علیه او شورش کرده اند، که احتمالا خود او از فرقه ی یهودیان «صدوقی» بوده که پیوسته با فریسیان در اختلاف بوده اند. بنا بر این نه فقط این سرزمین در هیچ دوره ای به فارسیان تعلقی نداشته، بل ادعاهای مضحک 80 ساله ی اخیر، جز به قصد درهم ریزی اتحاد ملی ایرانیان ساخته نشده، چنان که حاصل امروزین آن نیز همین تفرقه و دشمنی است، که می بینید.

یک روشن فکر آگاه و بی غرض و چاره ساز، برای بیان این مطلب قابل اثبات تاریخی و ستیز با فارسیان بی ریشه ی جدا سر تفرقه افکن، نیازمند توسل به پرچم داری چون بابک خرم دین نیست. حرف من این است که اگر ما معتقدیم که تمام اسناد تاریخ ایران باستان و از جمله خرم دینی و مزدک و مانی و اوستا و زردشت و ساسانیان و اشکانیان و سلمان و ابن مقفع و ابومسلم و ده ها نام وحادثه ی دیگر جز جعل یهودیان نیست و اگر روشن فکری آذربایجانی و ترک ایران این مطالب را پذیرفته و هضم کرده، آیا برداشتن پرچم بابک خرم دین، آن هم در شرایط کنونی، خندیدن به ریش خویش و ادامه ی همان سنت ندانم کاری روشن فکری میراث تقی ارانی نیست؟ من در چندین گفت و گوی جدی با برخی از صاحب نظران آذربایجان با هر کوششی نتوانستم بر سر همین مطلب ساده ی قابل فهم به توافق برسم و آقایان دلیل می آوردند که این وسیله ای است برای جذب و تحریک احساسات عمومی. آیا به گمان شما با نردبانی که پله های سست و پوسیده ی آن برجعل و دروغ ونادرستی تاریخی و تحریک احساسات استوار است، می توان به بلندای مقصود رسید؟

از شما می پرسم که آیا موثرتر و مناسب تر نیست به جای این خرده کاری های نمایشی بی حاصل و اصل، از ترک و غیر ترک، هزاران و هزاران و ده ها هزار نامه، اعم از فردی و یا جمعی، به مراکز مسئول رسمی، به میراث، به آموزش و پرورش، به روسای کرسی های تاریخ و باستان شناسی و مرمت در دانشگاه ها، به وزارت علوم و آموزش عالی، به وزارت امور خارجه، به صدا و سیمای باستان زده ی کنونی و به مسئولین سیاسی رده بالا و درجه اول کشور ارسال کنیم و خواهان یک نشست ملی برای تعیین تکلیف با دروغ های کنونی هویت سازانه، بررسی و تدوین تاریخ درست مردم ایران و حذف افسانه های عوامانه ی یهود ساخته از کتاب های درسی کشور در همه ی سطوح شویم؟ باید مصرانه خواستار تحقیق در مورد رخ داد پوریم، میدان و گستره و نیز آثار ضد تمدنی آن شویم. باید ایران شناسی جهان را به پاسخ و توضیح بخوانیم که با کدام هدف یکصد و پنجاه هزار متر مربع بقایای کهن معابد ایلامی را در زیگورات تخت جمشید برچیده اند و بپرسیم با کدام نیت برای ما جاعلانه کتیبه ی ساسانی حک کرده اند، و بنا و کاخ قلابی کورش در محوطه ی پاسارگاد ساخته اند؟ آیا نتیجه ی این بررسی به نفی کامل تصورات طلب کارانه ی کنونی درباره ی قوم فارس، زبان فارسی وهرچیز فارسی دیگر نخواهد انجامید؟ آیا این اقدام بنیانی، که نمی توانند در مظان هیچ اتهامی قرار دهند، برای نسل کنونی و در راه و آینده تعیین کننده تر است، یا جمع شدن موسمی و سالی یک بار چند هزار جوان احساساتی، با ساز و نقاره، در پای یک پرچین و اتاقک سنگی، که حتی به درستی نمی دانیم در چه زمان آغل و ایلخی و گوسفند سرای کدام خان بوده است؟  

2 نوشته شده در  سه شنبه يکم آذر 1384ساعت 18:53  توسط ناصر پورپیرار  |  5 نظر