حق و صبر

درباره تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز شرق میانه

 

یادداشت برای جلال

 

طرح بررسی اثرات ضد تاریخی و ضد تمدنی پوریم، که نخستین بار از مسیر قسمت سوم کتاب ساسانیان به فرهنگ بشری عرضه شد، شاه کلیدی است که صدها در بسته بر روی محققین مسائل شرق میانه ی کهن  را می گشاید. این طلوع یک رستاخیز در مقوله ی دانایی آدمی است و عمق و دامنه ی ویرانگری های یهودیان، در ادراک موجود از سرنوشت و پویه ی تاریخی منطقه ی بزرگ شرق میانه را شرح می دهد، که زادگاه و گهواره ی دانش آدمی بوده و هست.

اگر این بررسی جدید، چنان که باستان شناسی تولید در شرق میانه گواهی می دهد، معلوم کند که از پس پوریم تا ظهور اسلام، اثری از ساده ترین تظاهرات زیستی و تحرکات تاریخی در منطقه ی ما دیده نشده، آن گاه دو وظیفه در برابر فرهنگ مداران و محققین ملت های ممتاز این خطه قرار می گیرد: نخست اخراج داده های قلابی و سراسر مجعول کنونی که موجد اختلافات موجود در میان مردم شرق میانه است، و انعکاس خردلی از آن را به صورت نمایش کاملی از ستیز کودکانه ی چند تصور و ذهنیت از بنیاد نادرست در کامنت های این وبلاگ می خوانید.  

اگر تاثیر نابود کننده ی پوریم تا حد برقراری سکوت مطلق سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی در سراسر شرق میانه به درازای لااقل دوارده قرن مسلم و قابل اثبات است، پس آن معرکه گیران و چشم بندان، که در کوهی تالیفات، از ظهور و سقوط امپراتوری ها، تلاقی فرهنگ ها، لشکرکشی های مداوم زمینی و دریایی به یونان و مصر و حبشه و لیبی، پیدایی خط و کتاب و معماری و هنر، مباحث پلیمیکی در زمینه های تشابهات لغوی و مکاتب خرد ورزی و ظهور پیامبران صاحب کتاب پیاپی مانند زردشت و اوستا و ضمائم بی شمار آن و نیز هفت کتاب مانی و آموزه های سکس مدار مزدک، در فاصله ی زمانی مورد بحث سخن گفته اند، در چشم بر هم زدنی به حقه بازان کلاه بوقی بر سر بدل می شوند، که کاسبی گروه شان ساخت تاریخ و اطلاعات دروغین درباره ی شرق میانه بوده است. زیرا اگر هنوز کاسه ی سفالین ساده ای نیافته ایم که حضور خورنده ی آبی را در منطقه ی ما، از پس نسل کشی پوریم اثبات کند، پس بحث درباره ی زردشت یا زرتهشت در شاه نامه، از آن که کتاب شاه نامه نیز به یاوه نامه ای کثیف بدل می شود، دلقک بازی تمام قد است.

آن گاه دومین وظیفه در برابر جست و جو گران حقیقت و هویت و هستی و سرشت و سرنوشت مردم شرق میانه جلوه خواهد کرد که توضیح مسائل بسیار بغرنج پس از پوریم است که یکی از ان ها شناخت عواملی است که ادامه ی روند سکوت در جغرافیایی به طول ۲۵۰۰ و به عرض ۱۵۰۰ کیلومتر را، در زمانی به درازای لااقل دوازده قرن، ناگزیر کرده و دیگری پاسخ به نحوه ی حضور یهودیان از پس پوریم و به ویژه به دنبال حوادث تعیین کننده ای است که در پی تسلط سلوکیه در شرق میانه برای قوم یهود رخ داده است. در حال حاضر هیچ بحث و گفت و گویی، درباره ی هر مطلبی که به تاریخ و فرهنگ سرزمین های اسلامی کنونی باز گردد، کم ترین حاصلی به بار نخواهد آورد و جز گردش عصارانه به دور محوری نخواهد بود که شیره ی حاصل از آن را یهودیان می برند. زیرا سخن از هر پدیده و پیوندی در منطقه ی ما، با فرض رخ داد پلید و بنیان برافکن پوریم، به صورتی در خواهد آمد که کم ترین شباهتی با سخن از همان موضوع با تصور نبود حادثه ی پوریم نخواهد داشت. از این رو باز هم تکرار می کنم که اصلی و مقدم ترین وظیفه ی هر علاقمند به مسائل منطقه و از جمله بررسان اثرات تاریخی و فرهنگی اسلام، تعیین تکلیف با ماجرای پوریم است و لاغیر. چنان که ادعاها و اداهای کنونی در موضوع دیرینه و فرهنگ و توانایی های قومی نیز، تنها می تواند پس از بررسی وسعت و دامنه ی ضربه ی پوریم به درستی ارزیابی شود و از صورت افسانه های یهود ساخته ی کنونی درآید.

به عیان شاهدیم که بسیاری از وابستگان و آنوسی های سیاسی و فرهنگی یهودیان، با سراسیمگی تمام، به سختی از درگرفتن گفتار پوریم در سطح رسانه های ملی ممانعت می کنند و به تدارکات سرگرم کننده دیگری مشغول اند که این روزها در مرکز لندن و در موضوع بازسازی تمدن ایران پیش از اسلام می گذرد و با کمال تعجب و تاسف شاهد شدیم که مسئول میراث فرهنگی دولت آقای احمدی نژاد نیز در این ترانه خوانی برای تمدن به ظاهر درخشان سازندگان پوریم با جک استراو همصدایی کرد، تا برای ما این سئوال پدیدار شود که با کدام توشه و توان و پیشینه و پیوند و کدام آگاهی ضروری و بالاخره به چه بهانه ای کسی را بر صدر کرسی پاس داری از فرهنگ و میراث کهن این سرزمین نشانده اند که ذره ای آگاهی نسبت به حوزه ی کار خویش ندارد و درست به همین سبب ناظریم که تمام باستان پرستان و نان خوران سفره ی کورش و داریوش که به دوران پیش مسئولیت توهین و تمسخر تاریخ له شدگان پوریم را داشته اند، هنوز با همان اقتدار و استیلا بر صندلی های خود می خرامند و بر ریش خواستاران تحقیقات در موضوع پوریم می خندند. آیا نباید بپرسیم احمدی نژاد که این همه نازک کاری را در انتخاب وزرای اش به کار برد با توصیه ی چه کسی یک ناوارد تمام عیار را بر مسندی نشاند، که در حال حاضر و با درگرفتن بحث از پوریم به متخصصی با درایت ویژه نیازمند بود؟! 

آیا این جملات را در بیانیه ی تهدید آمیز آدم کشان «کاهان چای» خطاب به مسلمین خوانده اید که از وبلاگ jew.blogfa.com برداشته ام؟    

«هیچ اقدامی علیه «جامعه یهود» انجام نخواهد شد، ما اقتصاد و سیاست مسلمانان را تحت کنترل داریم...

 هیچ کس دیگر جرأت حمله به ما را ندارد».

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بيست و نهم شهريور 1384ساعت 3:28  توسط ناصر پورپیرار  |  آرشیو نظرات

اسلام و شمشیر (۲)

گرفتاری های جاری زندگی، که وبال گردن همه ی ماست، کار توان فرسای تالیف تک نفره ی بدون یاور، آن هم در زمینه ای چنین بی پیشینه، دشمنی های رنگ رنگ ناجوانمردانه، که به شرح نمی آید، اداره ی دشوار یک مرکز فرهنگی بی رونق و رمق و مورد غضب دستگاه های رسمی، و بسیاری از بی توازنی های روزانه، که حاصل کار شکنی های این و آن است، تا اندازه ای که در محضر قاضی دادگستری و در ساده ترین تظلم متعارف نیز، به عیان می بینی که قصد انتقام کشی و تلافی دارد و همان نام تو او را به قساوت و حق کشی هدایت می کند، و بی عنایتی های بسیار، که پیوسته و مفتخرا حاصل و نصیب مستقیم و مسلم و معتاد سرایندگان نوای نواندیشی بوده است، و نیز ظرافت و حساسیت های بی حد ، که  منزلت ورود به آموزه های قرآنی می طلبد، مرا واداشت تا این بحث و بررسی بسیار روشنگر در موضوع پیراستن اسلام از ابزار شمشیر را به تاخیر اندازم و اینک گرچه هنوز  آمادگی ضرور و مناسب را در دنبال کردن اين مبحث دامنه دار در خود نمی بینم، اما از آن که دو پیامی در طلب ادامه ی مطلب گرفته ام، باری با پوزش از تاخیر به اختصار اجابت می کنم.

گفته شد که در قرآن عظیم، آیات قتال به جنگ و خون ریزی بی منطق و گسترده متوجه نیست و تنها اجازه ی دفاع متقابل است که با تذکراتی سخت گیرانه صادر می شود و مقدم بر همه به تکرار تاکید می شود که این اجازه، مجوز انتقام جویی بی لگام فردی و بهانه ی حساب رسی های شخصی نیست و شرط نخست آن، ضرورت ناگزیر ایجاد امکان دفاع از راه خداست. بدین ترتیب باید به چند واژه ی دیگر بپردازم که می گویند اشاره به جنگ های صدر اسلام  در قرآن متین است: حرب، جهاد و یوم، که همانند یوم حنین و غیره، به معنای  روز جنگ می گیرند. گمان می کنم بررسی هر یک از این لغات در قرآن گفت و گوی مستقل و مفصلی را می طلبد که باریک بینی و باریک اندیشی، ویژگی اصلی آن است و از لغت «حرب» آغاز می کنم.

در کتاب خدا این لغت به فراوانی به کار نرفته است، کم تر از هفت مورد، و هیچ یک نیز قصد بیان یک جنگ جاری را ندارد و عمده ترین آن مواردی است که قرآن پاک در آیه های ۲۷۶ تا ۲۸۱ در ذم ربا می گوید و همین جا فرصت است تا یاد آوری کنم که در قرآن مبارک در موارد اندکی به حرمت رفتار و کردار و یا خوردنی ها و آشامیدنی ها اشاره رفته است و تقریبا در تمام آن ها شروطی برای اسقاط حرمت وجود دارد، الا ربا: «اگر ربا خوردید، پس چنان است که با خدا و رسول اش جنگ می کنید». در این بیان زبده ی بی گذشت، سایه ای از خشم تامل برانگیز الهی پدیدار است که در تمام قرآن همانند ندارد، به ضرب و زور هیچ تفسیری کم رنگ نمی شود و ناشایست دیگری نیست که سزاوار و در حد این تمثیل آمده باشد. به گمان من حرمت جدی ربا و نهی از مسکرات و دیگر حقه بازی های معمول و جاری جوامع، چون قمار و جایزه پراکنی و غیره، یک مبارزه مستقیم و موکد قرآن با یهودیان و محروم کردن آن ها از امکان تخلیه ی کیسه ی مسلمین به وسیله ی کارگزاران یهود است که از نخست جز ربا خواری و شراب فروشی و بسط بساط سرگرمی های تحمیق و تحقیر کننده، ممر درآمد و جایگاهی نداشته اند و آیا با وجود چنین دستور موکدی در حرمت ربا، که همسان نبرد با خدا و رسول گفته شده، دریافت بهره های کلان را در بانک های زیر کلید حکومت های اسلامی چه گونه توجیه می کنند، آن گاه که پول های کوچکی را هم که مردم معمول خدا ترس، به امید اجابت دعوت قرآن، به صورت قرض الحسنه و بی چشم داشت دراختیار بانک ها می گذارند، با ربحی نجومی، با هزار دنگ و فنگ و منت و رشوه و رفت و آمد، به نیازمندان باز می گردانند، تا سود سالانه ی بانک ها سرسام بیاورد، تولیدگر نیازمند ناگزیر سهم ربح این بانک های اسلامی را بر بهای کالا بیافزاید، کمر مصرف کننده زیر این بار بشکند، تورم از مهار درآید و برای رنگین کردن این بساط، به جرم و نهی دیگری متوسل شوند که مسابقه ی افزایش بی لجام جوایز حساب های قرض الحسنه است!!!! 

باری، جای دیگری نیز که قرآن عظیم به حرب اشاره دارد، در آیه ی ۶۴ سوره ی مائده است، که باز هم سخن از توطئه های یهود و از جمله کوشش آن ها برای جنگ افروزی است که صریح آیه در ناکامی آن ها در شعله ور کردن این آتش می گوید. در آیه ی ۵۵ و ۵۶ سوره ی انفال سخن از پیمان شکنان است، خداوند به پیامبر می گوید که اگر ناگزیر به جنگ با آنان شدی، چنان بر آنان بتاز و تار و مارشان کن که عبرت شود و بی گفت و گو معلوم است که در این جا هم طرح احتمال جنگ است و نه خود جنگ. و سرانجام به آیه ی ۴ از سوره ی محمد می رسیم که در آن دستور یک جنگ بی ترحم جاری است و گرچه در این آیه هم سخن از «اگر» است و نه یک جنگ جاری و یا اجرا شده، اما تصویر مستتر در آن توصیه ی شقاوت در جنگ را القا می کند: «اگر با کافران رو به رو شدید، گردن های شان را بزنید، و اسیرشان کنید در بندهای محکم، و پس از آن با فدیه و یا منت رها شان کنید تا بارهای شان را فرو گذارند». در میان ده ها ترجمه ای که اینک از این آیه به دست داریم، گرچه اختلاف های فاحش دیده می شود، اما فی الجمله همگی همین برداشت را به بار آورده اند. آیا به راستی آیه ی شریفه قصد بیان همین الگو را دارد و اگر آیه تکلیفی عام است و مقطع و محدوده ندارد، پس آیا ما هنوز اگر با کافران رو به رو شویم وظیفه داریم گردن شان را بزنیم، در بند های محکم اسیرشان کنیم تا فدیه بپردازند و از دارایی های خود بگذرند و آیا هرگز در قرآن فتوای دیگری با چنین مضمونی در برخورد با مخالفان دیده شده است؟ و چرا رقبه و رقاب که در چند موضع دیگر قرآن فصیح به معنای برده و بنده به صورت مفرد و جمع آمده، در این جا ناگهان معنای گردن به خود گرفته است و اگر الرقاب به معنای گردن هاست، پس چرا در آیه ی ۵ سوره ی مسد «جید» و در آیه ی ۱۳ سوره ی اسرا «عنق» را به معنای گردن گرفته اند؟ پس آشکارا دیده می شود که در این آیه نیز مترجمین، درست همانند آیات قتال، سعی در تخریب وجهه ی قرآن و القای رواج گردن زنی در اسلام را داشته اند و همین جاست که اصرار می کنم مسلمین و  تابعین قرآن باید زبان عرب بیاموزند و بی واسطه با قرآن مربوط شوند و تاکید دارم که اختراع زبان فارسی در قرون اولیه ی اسلامی، نه فقط با قصد ایجاد شکاف میان شرق و غرب جهان اسلام، بل با هدف دور کردن ایرانیان از درک مستقیم مفاهیم قرآنی بوده است.  (دنباله دارد)   

+ نوشته شده در  دوشنبه بيست و يکم شهريور 1384ساعت 0:37  توسط ناصر پورپیرار  |  آرشیو نظرات

یادداشت برای آقای عارف گل سرخی (۲)

و اما پاسخ: در ابتدا و بدون مجامله بگویم که هیچ قوم کنونی ساکن ایران و بین النهرین و حتی اعراب هویت پیش از اسلام ندارند و قبل از این که خشم، برابر معمول، کسانی را به ناسزا گویی ترغیب کند، که آخورشان آراسته به تجملات باستانی است، دعوت می کنم به بنیان مطلب ورود کنید که شاید چشم ما را بر حقیقتی بگشاید که درک مفهوم عمیق آیه ی بی بدیل «انما المومنون اخوه» برای همه ی ما میسرتر، و معلوم شود که چرا قرآن عظیم از توسل به مفاخرات قومی و قبیله ای برحذر داشته و بر ما برداشت از عمق اقیانوس وار معنی آیه ی کریمه ی «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» ممکن تر شود.

همین جا ارزش و لزوم و وجوب کنکاش درباره ی پوریم، پیش از ورود به هر مبحث تاریخی و فرهنگی در موضوع شرق میانه، بار دیگر خود را می نمایاند، زیرا اگر قبول کنیم باستان شناسی و اکتشاف جهانی هنوز قادر نبوده است در منطقه ی ما شیئی را، از هر نوع، بیابد که با یقین کامل ساخت آن را به فاصله ی زمانی میان رخ داد پلید پوریم و طلوع اسلام منتسب کند و از عهده ی اثبات این انتساب نیز برآید، پس سخن از حضور و توانایی های فنی و فرهنگی هر قوم و قبیله ای، پس از پوریم و پیش از تولد دوباره در سایه ی مسالمت اسلام، هزالی محض است.

توسل دیگر من به اسناد پیش از پوریم، و در راس آن ها کتیبه های داریوش است که در چند قطعه ای از آن ها، داریوش حین سخن گفتن از ستیزندگان با خویش، مردمی را با نام قومی و یا جغرافیایی شان معرفی می کند، که از مجموع آن ها سی نام، به شرحی که می آورم، قابل شناسایی و استخراج است و از آن که پس از داریوش، که زمان او با رخ داد نسل برانداز پوریم برابر است، دیگر هیچ گونه یاد و نشانه ای از حضور  آدمی در منطقه ی ما ثبت نیست، پس لیست حک شده در سه کتیبه ی بیستون و دیوار جنوبی تخت جمشید و مقبره داریوش، آخرین فهرست از اقوام ساکن سراسر شرق میانه است، که در حد ستیز با داریوش توانا بوده اند: مد، اووج، پرثو، هرئی و، یاختریش، سوگود، اووارزم ایش، زرک، هرووتیش، ثتگوش، گدار، هیدوش، سکا، سکا هوم ورکا، سکا تیگر خودا، بابیروش، آثورا، اربایه، مودرای، ارمین، کت پتوک، اسپرد، یوونه، تی ئیی پری دری، سکودر، تک برا پوتای آ، کوشیا، مچی یا، کرکا، ثاثی د. 

بدون ورود به عدم تطبیق نسبی این اسامی، که از بازخوانی شارپ برداشته ام، با حروف میخی داریوشی کتیبه ها، توجه می دهم که در این معرفی نامه ی تاریخی، از اقوام شرق میانه، نامی از کرد و لر و بلوچ و ترک و غیره نیست و ارائه ی همین سند خود به تنهایی برای اثبات این مطلب کافی است که نام گذاری کنونی بر اقوام منطقه ی ما، به استثنای بابل و آشور، که اسناد تثبیتی مستقل پیش از هخامنشیان دارند، مسلما یک نام گذاری پس از اسلام است و خود گواهی می دهد که وسعت کشتار پوریم تا به میزانی بوده است که تجمع های جدید و برآمده از پس اسلام، تا اندازه ی نا آگاهی نسبت به نام، به کلی از گذشته ی خود بی خبر بوده اند. مورخ در این مرحله می تواند به سهولت تمام اطلاعات کنونی در موضوع شرق میانه را شسته شده بداند و در راس آن ها سئوال کند که با پذیرش وسعت آدم کشی کامل پوریم، که تدارک کاسه ی سفالینی را در طول لااقل دوازده قرن، برای شرق میانه ی بنیان گذار دانایی ناممکن کرده است، پس این زبان فارسی ساخت چه کسانی جز یهودیان است که این همه هویت پیش از اسلام، در تمام زمینه ها، از پیامبر و کتاب و امپراتوران و مضحک تر از همه جنگ های بی پایان با رومیان و یونانیان، آن هم به تایید گروهی مورخ قلابی رومی و یونانی، برای منطقه ای ساخته اند که هنوز رد حضور یک انسان منفرد را هم در آن، به فاصله ی بلند پوریم تا اسلام نیافته ایم؟!

اینک به گمان من باید بکوشیم تا مناطق کنونی زیستی را با اسامی کتیبه های داریوش منطبق و مثلا معلوم کنیم که منظور از ذکر اسامی اووج و زرک و مچیا و کرکا در کتیبه های داریوش اشاره به کدام قوم ویا جغرافیای پیش از پوریم بوده و یافته های کنونی ما مثلا در جیرفت و سیلک و حسنلو و مارلیک، به کدام یک از این سی قوم تعلق داشته است. به گمان من تنها هویت واقعی موجود و قابل پذیرش و مستند در ایران، تا آن جا که مورد حمایت اسناد تاریخی است، دو قوم به عرب و ترک نام گذاری شده اند که تیپولوژی غالب ایرانیان کنونی را، با استثتاهایی محدود، تشکیل می دهند و پیش از ورود به جزییات، لازم می دانم که اندکی در باره ی موضوع و هویت عرب بگویم، که خود نور تازه ای به سیاهی کنونی مسلط بر روابط انسانی پر از خصومت و خشم و غریبگی در منطقه ی ما می تاباند و خردمندان را به قبول یکپارچگی در هویت مسلمین شرق میانه قانع می کند.

هنوز کسی رد پایی از عرب پیش از اسلام نیافته است و نام گذاری کنونی بر قوم عرب، برداشتی ناشیانه از معرفی صریح قرآن است که در آن نیز، چنان که گفته اند و خواهم گفت، هیچ منظور قومی مستتر نیست و برابر معمول باید از مفسده انگیزی های ابن ندیم آغاز کرد که کتاب او سرمنشاء بروز دشمنی و فساد در فرهنگ و دانش اسلامی و در میان مسلمین است.

«چرا عرب را به این نام خوانده اند؟ ابن ابوسعد نوشته است گویند: ابراهیم علیه السلام نکاه اش به فرزندان اسماعیل و دائیان جرهمی آنان که افتاد پرسید اینان چه کسانی هستند؟ اسماعیل در جواب گفت: فرزندان من و دائیان آنان از جرهم. ابراهیم به همان زبان سریانی قدیم که سخن می گفت به اسماعیل گفت: اعرب له، یعنی آن ها را با هم بیامیز. والله اعلم». (ابن ندیم، الفهرست، ص ۹ ترجمه فارسی).

ظاهرا این قدیم ترین معرفی نامه ی مکتوب برای عرب به عنوان یک قوم است که تنها لقب شایسته برای آن مزخرف گویی عوامانه و متکی به اسامی و عباراتی است که نمی توان برای آن ها اندک اعتباری قائل شد. ابن ابوسعد را نمی شناسیم و نمی دانیم منقولات از او در کجا ثبت بوده است، چنان که منظور ابن ندیم از دائیان جرهمی معلوم نیست و لغت نامه ای را در دست نداریم تا معلوم کند که چه گونه ابن ندیم اعرب له را آنان را با هم بیامیز معنی کرده و در اصل نقل چنین خاطره ای از یک گفت و گوی زمان ابراهیم معلوم نیست قرن ها بعد، از چه مسیری به ابن ندیم رسیده است؟ و بدون تعارف بگویم که تمام دیگر سخنان درباره ی پیشینه ی قومی عرب پیش از اسلام، ذره ای معتبرتر از این پریشان گویی ابن ندیم نیست و بدین ترتیب ذکر لغت عرب به قرآن منحصر می شود که برای کوتاهی گفتار به مختصر شده ی تاملات خرم شاهی در صفحه ی ۱۴۴۴ و ۱۴۴۵ دانش نامه ی قرآن رجوع می دهم و سپس به اضافات خویش باز می گردم.

«عرب، «عرب» در قرآن به کار نرفته است. اما کلمه ی «عربی» ۱۱ بار به عنوان صفت قرآن یا زبان عربی مبین، که قرآن به آن است، به کار رفته است. کلمه ی «اعراب» نیز ده بار در قرآن کریم به کار رفته است. اما نکته ی مهمی که باید به آن توجه داشت، که مراد از اعراب، قوم عرب نیست، و باید بین عرب، که خود اسم جمع است و بر جنس و نژاد عرب (کنونی) دلالت دارد، فرق گذارد. اعراب جمع عرب نیست. مراد از اعراب قبایل بی فرهنگ و بادیه نشین عرب است. یعنی هرگز چه قبل و چه بعد از اسلام به مردم مکه و یا مدینه و مهاجران و انصار اعراب نمی گفته اند... منظور از عربی بودن قرآن وضوح، فصاحت و بلاغت قرآن است که حقایقی بلند مرتبه آن هم در کمال رسایی بیان شده است... توجه به آیه ی ۳۷ سوره ی رعد این احتمال را بیش تر تقویت می کند که «کذلک انزلناه حکما عربیا...» و چون عربی توصیف حکم است، غیر از «روشن و آشکار» معنی دیگری نمی تواند داشته باشد... پس محتمل تر است که منظور از عربی، بلیغ تر و فصیح تر باشد. در جلد دوم مجمع البحرین ص ۱۱۸ در کنار سایر معانی، معنی عرب، شیوایی و روشنایی زبان آمده است».

من خواننده را به مطالعه ی کتاب ها در موضوع تاریخ و هویت قوم عرب رجوع می دهم تا معلوم شود که هیچ کس ضمن این که قوم عرب پیش از اسلام را نیافته از لغت عرب در قرآن هم نتوانسته معنی و مفهوم قومی استخراج کند و گرچه غالبا و از جمله خرم شاهی در بیان سلیس مطلب تعلل کرده اند و به نعل و به میخ زده اند، اما بی تردید قمپزهای قوم گرایانه ی کنونی عرب، نه فقط مستند تاریخی ندارد، بل اصولا مورد تایید قرآن هم نیست. ما آنان را به عنوان حاملین اسلام ارج می گذاریم و حضورشان را موجد تولدی نو در هستی برباد رفته ی تمدن پیش از پوریم در تمام منطقه ی شرق میانه و سپس موجب نوسازی در حیات بشر می دانیم و از تایید ارجحیت قومی آنان مانند هر قوم و قبیله ی دیگر، بر اساس سفارشات قرآن و مدارک تاریخی، معذوریم. به گمان من، که شرح آن را در پاره نوشته ی دیگر بیاورم، آن چه را که امروز عرب می شناسیم به نشانه های محکم چند، بقایای به اعماق صحرا گریخته ی آرامیان، از شقاوت یهودیان در نسل کشی پوریم اند، که اندکی از فرهنگ و توانایی و خردمندی های بین النهرین کهن را، در محدوده ای کوچک، حفظ کرده اند و محکم ترین ادله ی این بیان آرامی خواندن خویش، به وسیله ی ابراهیم علیه السلام در تورات و تایید انتساب وی به مسلمین در قرآن است.

درباره ی ترکان نیز جز این نمی توان گفت که مهاجرین به شرق میانه، از ارض های میانی و از خطه ای که امروز خراسان بزرگ می شناسیم، در پس طلوع اسلام اند و یافتن رد پای قوم ترک در محدوده ی کنونی ایران، پیش از حوادث پوریم، تاکنون ممکن نبوده است. این که نخستین سلسله های حاکم بر ایران را، در قرون اولیه ی اسلامی، همانند غزنویان و سلجوقیان، از مهاجران ترک می شناسیم، خود به عنوان مستنداتی در اثبات اهمیت بررسی تاریخی پوریم کاربرد دارد، اول این که معلوم می کند ترکان داخل حوزه ی نسل کشی پوریم قرار نداشته اند، پس در زمره ی مردم شرق میانه ی پیش از پوریم و ستیزندگان با داریوش نبوده اند و مهم تر، آشکار شدن این نکته است که در قرون اولیه ی اسلامی هم، هنوز هیچ تجمع قومی و بومی در ایران نبوده است که نسبت به مهاجران ترک ادعای اقلیمی کند و مانع تسلط آنان شود و بالاخره از آن جا که تا قاجار تمام سلسله های حاکم بر ایران از ترکان اند، به خوبی مسلم می شود که هرگز تسلط ترکان با مقاومت و مخالفتی رو به رو نبوده و این خود به ترین نشان است که حکومت سلسله های ترک پیوسته موجب و موجد رشد علمی و فرهنگی در ایران بوده و با مثال های سلجوقیه و به ویژه صفویه باید معترف بود که آنان در ایران تعدیات قوم گرایانه را موجب نشده اند و حتی در زمینه ی فرهنگی، علی رغم تسلط ۱۲ قرنه، تکلم به زبان های محلی و رفتارهای سنتی را تحت الشعاع تمایلات قومی خود  قرار نداده اند و آن گاه که در رشد بعدی، دومین امپراتوری بزرگ جهان اسلام را پایه گذاردند، باز هم یاد و یادگارهای آنان نزد مسلمین ناموجه نیست و به شرط بقای عمر و خواست خداوند به زمان خود اثبات خواهم کرد که تمام تاریخ نویسی کنونی در بیان تعدیات مغولان نیز جز افسانه ارزیابی نمی شود و منظور از آلودن زمان مغول به غارت و خون ریزی را بیان خواهم کرد که بقایای فرهنگی و معماری میراث مانده از آنان، مخالف این توهم و تلقینات است.

آقای گل سرخی، این عصاره و فشرده ای از آن منبع گسترده ای است که خیال داشتم به زمان خود در موضوع اقوام شرق میانه بیان کنم و شما مرا به ارائه ی زود هنگام و &#