شمشیر زبان فارسی در دست محمود دولت آبادی- س. حاتملوی

 

آراگون(يکشنبه) ۲۰ بهمن ۱٣٨۷ - ٨ فوريه ۲۰۰۹

 

s. hatamlooy@gmx.net

 

 

نگاهی به پریشان گوئیهای  نویسنده ی رمان کلیدر در مصاحبه با سایت برای یک ایران

 

 

در کشور گل و بلبل ایران رسم «خجسته ای» وجود دارد که بر اساس آن هر کسی همه کاره و در عین حال هیچکاره است. و این همه کاره های هیچ کاره در هر موردی نیز صاحب نظر هستند. اینجا هر کسی که صبح زودتر از خواب بیدار شود، می تواند « تو دهن مجلس بزند». مجلسی که ظاهراً می بایستی در راس همه ی امور باشد. ولی نمایندگان همین مجلس حتی در مورد مشکلات جنسی خانم رایس نیز اظهار نظر می کنند. دولتی دارد که دولت «ام القرا» اسلام است ولی کسی برای مصوبه های آن تره هم خرد نمی کند. ولی رئیس همین دولت برای مشکلات کشور ایالات متحده ی آمریکا  نسخه صادر می کند. البته نویسندگان چنین کشوری نیز نباید از رئیس مجلس و دولتشان عقب بمانند. بخش بزرگی از اینها نیز در هر عرصه ای صاحب نظر تشریف دارند. برای اینکه پشت سر مرده ها حرفی نزده باشم از آل احمد و گلشیری و دیگران می گذرم و با هم نگاهی به مصاحبه ی یکی دیگر از این صاحب نظران که جناب آقای محمود دولت آبادی باشند، می اندازیم. این آقا که در دوران قحط الرجال سالهای 40 و 50 شمسی به لقب « رمان نویس مطرح کشور» مفتخر گردید، اخیراً در مصاحبه ای با سایت فارس زبان « برای یک ایران» افاضاتی فرموده اندکه حیفم آمد بی تفاوت از کنارشان رد بشوم.

قبل از پرداختن به متن مصاحبه لازم می دانم نظرم را در باره ی آثار این «رمان نویس مطرح» گفته باشم. البته در این مختصر فرصت بررسی آثار آقای دولت آبادی نیست. چرا که ایشان آثار خوب، متوسط و ضعیفی دارند که هر یک باید به نوبه ی خود بررسی شوند. نمی توان با یک نیش قلم و در چند جمله زندگی ادبی یک نویسنده را که بهر حال در بین نویسندگان فارس زبان ایران نامی دارد، بررسی کرد. ولی چیزی که می توانم مختصراً در مورد دولت آبادی به عنوان نویسنده بگویم آنست که: دولت آبادی نویسنده و رمان نویس متوسطی است که آثار او به هیچ عنوان جامعه ی امروز ایران را منعکس نمی کنند. زمان در آثار دولت آبادی در یک مقطع زمانی از اواخر دولت رضا خان تا اوایل سلطنت پسرش محمد رضا و مکان نیز جائی در کوره ده های حاشیه ی کویر لوت چُرت می زنند. در آثار دولت آبادی از زندگی کلان شهر تهران - جائی که قلب مملکت در آن می طپد- جنگلها، شهرکها و شهرهای حاشیه ی دریای مازندران، کوههای سر به فلک کشیده ی آذربایجان، کردستان، لرستان و زندگی مردم این خطه خبری نیست. خواننده ی آثار دولت آبادی در کتابهای او از تحولات عمیق و شگرفی که زندگی مردم ایران را در یک فاصله ی زمانی 60 ساله از این رو به آن رو کرده و آنها را از رخوت و عقب ماندگی قرون وسطائی به کشاکش سرسام آور قرن بیستم پرتاب کرده است، اثر چندانی نمی یابد. بقول ظریفی «دولت آبادی حاضر نیست از روستا به شهر کوچ بکند.» در دنیای دولت آبادی نه سی در صد بلکه هنوز هم هفتاد در صد مردم ایران در روستاها زندگی می کنند. حتی روستائی کتابهای دولت آبادی کمتر شباهتی با نمونه ی تیپیک روستائی ایرانی دارد. چرا که اهل فن بخوبی می دانند که امروزه حتی بخشی از این سی درصد ساکن روستا نیز به کار کشاورزی مشغول نبوده بلکه تعداد قابل ملاحظه ای در کارخانجات و موسسات نزدیک به روستایشان کار می کنند. همچنین بعد از انقلاب زندگی روستائی چنان عوض شده است که بخشی از مردم روستاها با فروش زمینهایشان که یک دفعه قیمت آنها بالا رفته است، ارتزاق می نمایند.

بهر حال به عنوان کسی که اکثر آثار دولت آبادی را خوانده است، می توانم بگویم که دولت آبادی نه یک نویسنده ی برجسته بلکه نویسنده ی متوسطی است. و بدبختی اینجاست که ایرانیان چه در داخل و چه در خارج از کشور به غیر از استثناهائی همچون رضا براهنی نویسنده ی مطرح جهانی ندارند. مثلاً با اینکه حدود سی سال از مهاجرت توده ای ایرانیان به خارج از کشور سپری می شود، آنها حتی یک نفر مثل «خالد حسینی» افغان را نیز ندارند. و این کمبود موقعی برجسته تر می شود که بدانیم بر خلاف افغانهای مهاجر، اکثریت چند میلیونی ایرانیان مهاجر، حداقل از سطح متوسطی از تحصیلات برخوردار هستند. چرائی این مسئله البته دلایل متعددی دارد. ولی به نظر صاحب ابن قلم دلیل اساسی آن زور چپان کردن زبان فارسی به اکثریت غیر فارس ایران می باشد که همچون سد غیر قابل عبوری از بروز و پرورش استعدادهای فرهنگی و علمی در کشور جلوگیری می کند. می دانیم که برای خلق آثار ادبی صرف یاد گرفتن یک زبان کافی نیست بلکه باید با این زبان بزرگ شد. باید این زبان به بخشی از شخصیت فرد بدل شود. زبان فارسی نه تنها به شکوفائی ادبی در کشور خدمت نکرده است بلکه از بروز صدها و صدها استعدادی که بعضی از اینها حتماً می توانستند به یک چهره ی جهانی بدل شوند، جلوگیری کرده است. چون دفاع از موقعیت ظالمانه ی زبان فارسی و تحکیم سلطه ی آن عمده نظریات آقای دولت آبادی و بخش بزرگی از دست اندرکاران فرهنگ و نشر را تشکیل می دهد، بررسی نظریات آنها خالی از فایده نیست.

 

سایت برای یک ایران در مقدمه ی مصاحبه می نویسد: « کمتر نویسنده ای را می توان یافت که همچون محمود دولت آبادی به مسئله ی تبعیض های اجتماعی و حقوق اقلیت ها پرداخته باشد.» همینجا قبل از پرداختن به خود مصاحبه باید بگویم: خیر. اگر چه در آثار دولت آبادی تبعیض های اجتماعی در شکل پریمیتیو آن مطرح شده اند، ولی او در هیچ یک از آثارش آنگونه که گفته می شود، به مسئله ی اقلیت ها نپرداخته است؟ اینکه دولت آبادی در داستانها و رمانهایش مثلاً نام مارال را برای قهرمان زن داستان انتخاب می کند، نمی تواند به معنای پرداختن به ترکهای خراسان باشد. «اقلیت» یک چهره ی مشخصی دارد. «اقلیت» یک مجموعه ی دینی، زبانی و ملی می باشد با تمامی پیچیدگیها، تناقض ها و رنگارنگی اش. در کدام یک از آثار دولت آبادی تصویر حتی محوی از این « اقلیت» وجود دارد؟ کردها که سهل است حتی از بلوچها نیز به عنوان «اقلیت» در آثار دولت آبادی کمتر اثری می توان یافت. البته ما از دولت آبادی انتظار نوشتن بیانیه و دادن شعارهای سیاسی را نداریم. خیر کار نویسنده و رمان نویس کاراکتر دیگری دارد. ولی انصافاً «اقلیت» در آثار دولت آبادی چهره ای محو و مخدوشی دارد.

 

سایت برای یک ایران می پرسد: « زبان فارسی زبان مشترک ما ایرانیان است، با توجه به وجود و حضور اقلیت‌های زبانی گوناگون در ایران شما رابطه زبان فارسی با زبان اقوام ساکن در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟»

اینکه زبان فارسی داوطلبانه به زبان «مشترک» ایرانیان و یا زبان «رابط» ما بین ایرانیان بدل شده است یا نه، بحثی است که می توان در جای دیگری به آن پرداخت. ولی هم مصاحبه کننده ی محترم و هم دولت آبادی بخوبی می دانند که در این باره از کسی نظر خواهی نشده است. حتی در قانون اساسی مشروطیت سخنی از زبان رسمی و غیره وجود نداشت. منتها در همین چارچوب نیز جواب دولت آبادی آب پاکی است که روی دست مصاحبه کننده و خواننده ی ریخته می شود. دولت آبادی عوض پرداختن به رابطه زبان فارسی و زبانهای دیگری که در ایران بدانها تکلم می شود، می فرماید: « ... بله «زبان مادر» ما، نه فقط زبان مادری همه ی ایرانیان زبان « دری پارسی» است.» من دقیقاً نمی دانم آقای دولت آبادی کجائی هستند ولی شک دارم که  زبان مادر ایشان «دری پارسی» باشد. بهر حال نه زبان «مادر» من و نه زبان «من» همچون میلیونها تن ساکن ایران زبان «دری پارسی» نیست. نویسنده ی محترم چرا از کیسه ی خلیفه می بخشد؟ در زمانه ای که میلیونها نفر در سرتاسر ایران از آذربایجانی، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن ندای دفاع از زبان مادری و حق تحصیل به آن را سر داده اند، قصد نویسنده ی محترم از طرح مجدد افکار کپک زده ای که بانیان « سازمان پرورش افکار» رضا شاهی همچون صدیق اعظم، فروزانفر، متین دفتری و محمود افشار بنیانگذار موقوفه افشار  صد دفعه بهتر و جامع تر آنرا بیان کرده اند، چیست؟ صد رحمت به امثال کسروی که حداقل اینقدر «سعه ی صدر» داشتند که قابلیت های زبان ترکی آذربایجانی را از خیلی جهات نسبت به زبان فارسی دری برتر بدانند. ولی «سعه ی صدری» که آقای دولت آبادی در جواب سئوال سایت مذکور نشان می دهد، بیشتر از این نیست که بگوید: «ما زبان، نیم زبان های قومی ایران را چگونه ارزیابی می کنیم؟ به گمان من لازمه اش یک بررسی علمی است.» و این البته « تقابلی با این که بلوچ به زبان خودش و یا به یکی از لهجه های زبان فارسی سخن بگوید و یا یک کرد و یک آذری به زبان خودش و یا یکی از لهجه های زبان فارسی صحبت بکند، ندارد.» و نهایت اینکه « اما این‌ها باید هوشمند‌تر از آن باشند که بخواهند خود را در مقابل یک زبانی قرار بدهند که ستون فقرات فرهنگ یک ملت است.» (تاکید از نویسنده است)

قبل از پرداختن به این بخش از سخنان آقای دولت آبادی که از آن بوی پرونده سازی برای کسانی - که در رابطه با نقش زبان پارسی دری در ایران غیر از او فکر می کنند- میآید، باید بگویم که دولت آبادی در جواب سئوال مذکور به قدری دچار هذیان گوئی گشته است، که باعث حیرت خواننده می شود. مثلاً اینکه « این زبان (دری پارسی) در سرزمینی متولد شد که دویست سال مردمان آنجا حق سخن گفتن به زبان مادریشان را نداشتند.» و « این زبان برای ما مقدس است» چرا که « در هیچ گوشه‌ ی ایران کسی بلند نشد و بنویسد: آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا- او ندارد یار، بی یار چگونه بوذا» و چون این شعر به « زبان دری گفته شد نه در هیچ یک از این زبانهای اطراف» پس « زبان دری ظرفیت و توانائی لازم آن را داشته» تا زبانهای دیگر را به «نیم زبان» بدل بکند.

همیجا باید به پیروی از تبریزی ها بگویم که : آقای دولت آبادی « برو پیراهن خودت را بپوش»* وقتی بضاعت زبان شناسی جناب عالی در این سطح نازل است مگر مجبوری که وارد این معقولات بشوی. حال که می خواهی سخنی بگوئی بهتر است که در همان عرصه ی نویسندگی و رمان نویسی بمانی. اصلاً جناب عالی معنی نیم زبان را می دانی؟ آخر زبانهای ترکی آذربایجانی، کردی، ترکمنی، بلوچی و عربی - که زبان اکثریت مردم کشور را تشکیل می دهند- بعنوان زبانهای رسمی چندین کشور عربی و جمهوریهای آذربایجان، ترکمنستان و همچنین ایالت بلوچستان پاکستان و دولت خود مختار کردستان عراق چگونه می توانند نیم زبان باشند؟ بعد هم خان بخشیده خانزاده نمی بخشد؟ در قانون اساسی جمهوری فکسنی اسلامی ایران حداقل بر روی کاغذ، تحصیل به زبان های غیر فارسی آزاد است ولی شما هنوز هم برای اینکه مردم به زبان مادری شان تحصیل بکنند «لازمه اش را یک بررسی علمی» که تازه اش نتیجه اش هم معلوم نیست، می دانید؟ آخر تا کی می خواهید بر طبل «زبان آذری» که « یکی از لهجه های زبان فارسی» است، بکوبید؟ بی خبری مصیبت آور از تحولات جهان تا کی؟ کوس رسوائی اینگونه نظریات سالهاست که از بام «ایران زمین» افتاده است. به نظر شما اگر کسی خواهان تحصیل به زبان مادری اش باشد، «هوشمند» نیست؟ منظور شما از «این ها» چه کسانی هستند؟ چه کسی و یا کدام ملتی می خواهد در مقابل زبان پارسی دری بیایستد؟ منظور تان زبانهای غیر فارس موجود در ایران است؟ مگر این زبانها بعد از هشتاد سال تبعیض و تضییق مستمر در موقعیتی هستند که بتوانند در مقابل زبان پارسی دری شما بایستند؟ زبان فارسی - که تمامی امکانات عریض و طویل کشور بشکل مادی و معنوی با مدارسش، دانشگاههایش، فرهنگستانها و دایرالمعارفهایش در خدمت آن است- چرا باید مثلاً از زبان ترکی آذربایجانی که حتی یک مدرسه ی خصوص نیز برای تدریس آن وجود ندارد، ترس داشته باشد؟ مگر خود شما نمی گوئید که «این زبان شمشیر نبوده ولی"برا" تر از هر شمشیری» است، پس ترس و دل غشه ی شما از چیست؟ آقای دولت آبادی «هوشمند»! در دوران کدام سلسله و قومی که بر این سرزمین مسلط شدند، مردم حق صحبت کردن به زبان فارسی را نداشتند؟ اصلاً در آن دوران مورد بحث چند درصد مردم به «پارسی دری» صحبت می کردند که سلسله ای و یا قومی مزاحم تکلم آنها به زبان مادریشان بشوند؟ اگر منظورتان عربها هستند باید بگویم که در دوران حاکمیت آنها ایرانیها می توانستند با پرداخت جزیه زباشان که سهل است حتی دین خودشان را نیز حفظ بکنند. اگر منظورتان دوران حاکمیت ترکها است باید بگویم اگر چیزی هم امروزه به نام زبان «دری پارسی» باقی مانده است، از دولت سر رواداری حاکمان آنها بوده است. عرب، ترک و مغول چه کاری به کار کشاورزانی که اکثریت مردم آن روزگار را تشکیل می دادند، داشتند؟ برای آنها چه فرقی می کرد که این کشاورزان به چه زبانی صحبت بکنند؟ اینکه زبان «دری پارسی» برای شما « مقدس» است، ایرادی ندارد. شما می توانید آنرا تقدیس بکنید. ولی حق ندارید هر کسی را که مثل شما نمی اندیشد و خواهان تحصیل به زبان مادری خودش است «تکفیر» بکنید. این سخنان و این امامزاده ای که شما از زبان فارسی می سازید، شایسته ی قرنمان نیست. «زبان پارسی دری» از کجا « زبان مادری همه ی ایرانیان» شده است؟ چرا هذیان می گوئید؟ اینکه کسی روزی روزگاری شعر « آهوی کوهی...» را گفته است، نمی تواند دلیل برتری زبان «دری- پارسی» باشد. در ادبیات کلاسیک هر ملتی اعم از ترک، کرد، عرب و ترکمن می توان دهها و دهها بیت از این اشعار بی سر و ته پیدا کرد. شما و شمایان با اینکه خودتان را به کوچه علی چپ می زنید ولی می دانید که «زبان پارسی دری» نه به خاطر قابلیت هایش بلکه به زور سرنیزه ی پهلویهای پدر و پسر و رژیم خلف آنها جمهوری اسلامی و میلیاردها دلار پول نفت نسبت به زبانهای رایج در ایران «برتر» شده است. و این فقط نظر من روزنامه نویس نیست. حتی زبان شناسهای با وجدان کشور نیز به ضعفهای زبان فارسی واقف بوده و این زبان را یکی از دلایل عقب ماندگی علمی و ادبی کشور می دانند. شما بودجه آموزش پرورش کشور را در خدمت هر یک از این زبانها که بگذارید بعد از چند سال شاهد «برتری» آن زبان نسبت به زبان فارسی دری خواهید شد.

 

سایت برای یک ایران که می خواهد هر طور شده حتی با منقاش هم شده کلمه ی مثبتی نسبت به زبانهای غیر فارس از دهان رمان نویس محترم در بیاورد، می پرسد: «نظرتان در باره ی حق تحصیل به زبان مادری چیست؟» اگر فکر می کنید که دولت آبادی که خواهان « سعه ی صدر» و « احترام متقابل» نسبت به دیگر فرهنگ ها است، فوراً خواهد گفت البته که تحصیل به زبان مادری حق مسلم همه است چرا که حتی کنوانسیونهای بین الملی که جمهوری کذائی اسلامی ایران امضا کننده ی اکثریت آنها می باشد، دولتها را ملزم به رعایت آن می کند. خیر من باید شما را نا امید بکنم. ایشان عوضش می فرمایند: « این در مجموعه باید تبیین بشود.» و باید « بررسی عام و جامعه شناسانه بشود.» به عبارت دیگر اینجا هم باید ابتدا دانشمندان آنرا بررسی کرده روشن بکنند که اگر یک کودکی در اردبیل، سنندج، زاهدان و یا خرمشهر (محمره) به زبان مادری خود تحصیل بکند آیا سقف «ایرانیت» و « زبان پارسی دری» فرو می ریزد یا نه؟ و نویسنده ی محترم ما برای اینکه آش را بیشتر از این شور نکند، می فرماید: « به گمان من در کنار زبان فارسی، یاد گیری زبان مادری یک امری عادی است» البته فکر نکنید که منظور دولت آبادی از بکار بردن لفظ « یادگیری» تحصیل و یاد گیری آن زبان در مدرسه است. خیر منظور دولت آبادی یادگیری شفاهی زبان است. برای دولت آبادی که « زبان مادری همه ی ایرانیان را زبان دری پارسی» می داند، یاد گرفتن زبان مادری دیگری در مدرسه کاریست عبث و لذا برای جلوگیری از هر گونه سو تفاهمی بلافاصله می افزاید: « اما آنچه گفتم این است که تنه ی زبان در کشور ما که شاخه های مختلفی دارد، زبان دری است.»

همینجا باید بگویم که مخالفت دولت آبادی و همگنان او با رسمیت زبانهای غیر فارس در کشور نه فقط بخاطر جهان بینی غیر دمکراتیک و توتالیتر آنها بلکه به دلایل کاملاً پراگماتیستی است. آنها بخوبی می دانند که هر گاه در کشور نویسندگان وابسته به ملتهای غیر فارس امکان نوشتن و طبع آثار خود را داشته باشند و دولت و ارگانهای وابسته بدان نیز نسبت به زبانهای موجود موضع بی طرفی اختیار بکنند، در بازار رقابتی، دکان بی رونق دولت آبادیها بکلی تخته می شود. با چاپ، خرید و فروش کتابهای ترکی، کردی، عربی، بلوچی و ترکمنی تیراژ کتابهای آنها که به ندرت از مرز 5000 می گذرد کمتر و کمتر شده و در آنصورت نویسنده ای مثل دولت آبادی اگر هزار تا از کتابهایش را بتواند بفروشد، باید کلاهش را به هوا بیاندازد.

 

مصاحبه کننده که از جوابهای دو پهلو و بی ربط دولت آبادی خسته شده است، با سئوال « تاکنون اما به حقوق اقلیت های مختلف در ایران توجه کافی نشده است.» نظرش را « پیرامون همزیستی اقلیت‌ها در ایران» جویا می شود.

قبل از پرداختن به جواب آقای دولت آبادی همینجا باید از خود مصاحبه کننده پرسید که اصلاً تا بحال به حقوق اقلیت ها (اعم از دینی و ملی) توجهی شده است که شما مقدار آنرا با «توجه کافی» معین می کنید؟ در صورتیکه در کلان شهر تهران که بر اساس تخمین های تقریبی نزدیک به سه میلیون سنی در آن زندگی می کنند حتی یک عبادتگاه رسمی برای آنها وجود ندارد، می توان از «توجه کافی» صحبت کرد؟

بهر جهت دولت آبادی برای جلوگیری از یک سوتفاهم دیگر می گوید: « تا آنجا که به مردم ایران مربوط می شود، من می توانم عرض بکنم که مردم ایران با هیچ اقلیتی درگیری نداشتند.» آدم می ماند که به آقای دولت آبادی چه بگوید. آخر نویسنده ی محترم! مگر در این کشور بابی کُشی نشده است؟ بهائی کُشی و یهودی کُشی نشده است؟ علوی کُشی نشده است؟ مگر در سال 1325 بعد از شکست دمکرات ها در آذربایجان و کردستان آن کشتار معروف را که تعداد قربانیانش سر به هزاران می زند، اجنبی ها براه انداختند؟ مگر بعد از انقلاب بهمن در کردستان، خوزستان، آذربایجان و ترکمن صحرا دهانهای حق گو و حق طلب را بیگانگان از سرب مذاب پر کردند؟ کشتار کنندگان چه کسانی بودند؟ از ما بهتران؟ قتل عام زندانیان سیاسی بدست چه کسی انجام گرفت؟ البته منهم با شما هم عقیده هستم که « یکی از شگردهای حکومت ها در گذشته این بوده است که بین اقوام نزاع بیاندازد.» (تاکید از نویسنده است) منتها بر خلاف شما که ایرانیها را با القابی همچون « معتدلترین» و «خوشرو ترین ... مردم روی زمین» نواخته اید، اولاً برای من مردم بی عیب و نقص وجود ندارد و کلاً مامور و معذور بودن « نزاع کنندگان» برای من چیزی از قبح قضیه را کم نمی کند. ثانیاً چون نان و آب من بر خلاف شما دست حکومت امروزی نیست، با صدای بلند می گویم که حکومت ها در گذشته و حال. و اضافه می کنم که آدرس عوضی ندهید! اقدامات این حکومتها توسط «روشنفکران»، «منور الفکران» و « نویسندگانی» چون شما تئوریزه شده است. و گرنه رضاشاهی که به سختی می توانست اسم خودش را بنویسد و اصلاً فارس و زبان مادری اش هم «دری پارسی» نبوده است، چرا باید برای «زبان فارسی» و «ملت واحد ایران» با «عظمت باستانی» اش پستان به تنور چسبانده و بدین ترتیب روند ایجاد جامعه ی مدنی پلورال- فدرال را که با انقلاب مشروطیت شروع شده بود، متوقف کرده و از این «کشور باستانی» زندانی بسازد که امروزه همه شاهدش هستیم؟ و یا حکومتگران امروزی که تا چند سال قبل فقط از امت واحد اسلامی  صحبت کرده و شاهان را طاغوت می نامیدند، تحت تاثیر چه کسانی ناگهان یاد کوروش، داریوش و عظمت باستانی ایران افتاده اند؟

 

برای جلوگیری از اطناب کلام از بررسی بقیه ی مصاحبه می گذرم. چرا که علیرغم سئوالهای معقولانه ی سایت برای یک ایران بقیه ی جوابهای دولت آبادی اندرزهای بی خاصیتی هستند که کوچکترین ربطی به شرائط جامعه ی امروز ایران ندارند.

منتها قبل از خاتمه ی سخنم می خواهم به نویسندگان جوان کشور – که متاسفانه سمپاشی های دولت آبادیها ذهن آنها را نیز مسموم می کند- بگویم که شما می توانید نگاه تازه ای به دنیا و جریانهای ادبی موجود داشته باشید. تسلیم نگاه توتالیتر دولت آبادیها که از واقعیت های موجود کشور فرسنگها فاصله دارد، نشوید! دنیای پلی فونیک و چند زبانی می تواند از دنیای خاکستری وحدت کلمه ی موجود در کشور بسیار زیباتر باشد. توسعه و انکشاف زبانهای موجود در کشور نه تنها در تقابل با زبان فارسی نیست بلکه می تواند حتی به خیر و صلاح این زبان نیز باشد. دولت آبادیها حرف تازه ای که اهل علم و ادب کشور را حتی غلغلک هم بدهد، ندارند. برخلاف تصور آقای دولت آبادی و همفکرانش که متاسفانه اکثریت اهل قلم و فضل این کشور را تشکیل می دهند، تا وقتی که ملتهای غیر فارس نتوانند به زبان مادری شان در خلق و آفرینش ادبی جامعه شرکت کنند، آش همان آش است و کاسه همان کاسه. تا وقتی که بدون درس گرفتن از تجارب تلخ گذشته عناد برای ساختن زبان واحد، ملت واحد و دین واحد ادامه دارد، عقب ماندگی ادبی، علمی و اجتماعی ایرانیان نیز ادامه خواهد داشت. همانگونه که در بیست سال گذشته شاهدش بودیم، اگر بیست سال دیگر نیز همینگونه سپری شده و جمعیت ایران از مرز 90 میلیون نیز بگذرد، تیراژ کتابها از دو هزار و سه هزار بالاتر نخواهد رفت.

____________________________________________________________________

* تا همین چند سال قبل عارفی به نام قلیخان در تبریز زندگی می کرد. قلیخان همچون مولانا، سعدی و حافظ به اصطلاح «شاهد باز» بود. در اواخر عمر که پیری طاقت از قلیخان گرفته بود، در کوچه چشمش به کسی که پیراهن قرمز و شلوار تنگی بپا داشت، می افتد. قلیخان که بخاطر طرز لباس پوشیدن طرف او را جوان رعنائی فرض می کند، با سعی زیاد خود را به او رسانده وقتی که صورت طرف را که پیرمردی بوده است، می بیند، نفس نفس زنان با عصبانیت می گوید: «عموجان برو پیراهن خودت را تنت بکن!»


انجماد در اعماق جنگ سرد: پان ترکيسم در کلام آقاي سيروس مددي- ياشار گولشن

آراگون(يکشنبه) ۲۰ بهمن ۱٣٨۷ - ٨ فوريه ۲۰۰۹

 

 

آقاي سيروس مددي مقاله اي بر اساس سخنراني اش در سالگرد حکومت ملي آذربايجان منتشر کرده که اخيرا به زبان فارسي نيز ترجمه شده و بخش هائي از آن مورد استقبال محافل شوونيست ضد آذربايجان قرار گرفته است. از آنجا که اتهامات وارده در اين مقاله به بخشی از بدنه حرکت ملی آذربایجان، از طرف کسي که خود هوادار اين حرکت شناخته شده بيان ميگردد، طبعا توجه بيشتري نسبت به تبليغات محافل منتسب به شوونيسم که معمولا ارزش پرداخته شدن ندارند جلب ميکند.

نکته اي که در برخورد اول پس از خواندن اين مقاله به چشم ميزند تلاش دور از انتظار گوينده براي القا نگاه منفي به خواننده در خصوص جنبش جاري آذربايجان است. چارچوب و نحوه ارائه مطالب و موضوعات به صورتي است که در سرتاسر مقاله، پس از طرح انواع موضوعات مرتبط و بعضا بيربط با حرکت کنوني ملي در آذربايجان، با اينکه ابتدا از حقانيت خواسته هاي مردم آذربايجان در رابطه با آن موضوع صحبت بميان ميايد اما بلافاصله با طرح مسائلي که اغلب آن ها در حد اتهام و ادعا مانده و برخي نيز بزرگنمائي حواشي بي اهميتي است که اساسا در متن جنبش جاري جايگاهي ندارند، اهداف و پايه هاي حقانيت حرکت کنوني ملي آذربايجان با بي انصافي زير ضرب سوال و تهمت و افترا قرار ميگيرد.

در وراي اين مساله، اغتشاش در منطق و استدلالات ارائه شده نيز بشدت خود را نشان ميدهد. بعبارت ديگرنتيجه گيري ها در اغلب موارد سنخيتي با فاکت هاي ارائه شده اوليه ندارد.

شايد تصور شود که چون مقاله آقاي سيروس مددي برگردان يک سخنراني به قالب نوشته ميباشد ، از نظر تنظيم و ارائه مطالب مختلف مورد نظر گوينده از نظم متعارفي بر خوردار نيست، اما از آنجائيکه روال نتيجه گيري در همه جا عليرغم وجود فاکت هائي بر خلاف آن، به ضرر روند جاري حرکت جنبش امروز مردم آذربايجان است، اين شک را ايجاد ميکند که احتمالا اين روال به عمد انتخاب شده که نتيجه گيري براي خواننده را فارغ از تفکر سيستماتيک وي، صرفا به مقصد مورد نظر گوينده برساند.

در اينجا من به چند نکته کليدي در نوشته آقاي سيروس مددي که بنظرم جوهر اصلي پيام و نظرات منفي القائي ايشان است ميپردازم، با اين توضيح که وضع و حال موضوعاتي را نيز که در اينجا به آن پرداخته نميشود بر اين مقياس ميشود ارزيابي کرد. متذکر ميشوم که همه جا مطالب داخل گيومه عيناو بدون کم وکاست از ترجمه فارسي مقاله آقاي سيروس مددي نقل شده است.

 

حرکت ملي آذربايجان وهويت ترکي

در خصوص ارتباط حرکت ملي آذربايجان با هويت ترکي ، آقاي سيروس مددي جابجا نظرات متفاوت و مغشوشي ارائه کرده است. ايشان جائي ميگويند “زبان پايه اساسي هستي ملي است. و به اين خاطر است که زبان آذربايجاني ما (ترکي آذربايجاني) همواره از سوي شوونيست هاي فارس سرکوب شده است ”. اين نظر را اگر در کنار مطلب ديگر مقاله ايشان قرار دهيم، يعني جائيکه صراحتا تائيد ميکنند که “اينکه زبان آذربايجاني ما عضوي از خانواده زبان هاي ترکي است، حقيقتي انکارناپذير است. ” ، نتيجه گيري طبيعي فقط اين ميتواند باشد که چون زبان ما از خانواده زبان هاي ترکي است و زبان نيز پايه اساسي هستي ملي است، پس ناگزير هستي ملي مردم آذربايجان نيزدر پيوند نزديک با همين خانواده زبان هاي ترکي خواهد بود. اينکه اين پيوند در شراط دنياي امروز به چه صورت ميتواند نمود داشته باشد و اينکه در گذشته چه موانعي در سر راه اين پيوند بوده است، البته مقوله جدائي است. نکته مهم اما اين است که همين هستي ملي ما بوده و هست که موضوع اصلي تقلاي صد ساله مردم آذربايجان براي مقابله با محو آن را تشکيل ميدهد. اين نکته که تمام سياست هاي سرکوبگرانه سيستم شوونيستي حاکم در مورد آذربايجان دقيقا حول محور نابودي اين هستي ملي متمرکز بوده و هست قاعدتا نميتواند مورد انکار کسي باشد. حتي اين نيز که همه برنامه هاي جانبي که در ظاهر نشاني از ارتباط مستقيمي با هستي ملي ما نداشته، از جمله تضعيف اقتصاد آذربايجان ، در جهت اضمحلال اين هستي ملي صورت گرفته و ميگيرد محل ترديد نيست. در يک کلام هر آنچه بر سر مردم آذربايجان در طول دهه هاي گذشته آوار شده براي اين بوده که آذربايجان را از هستي ملي خود که زبان ترکي آذربايجاني پايه اساسي آن را تشکيل ميدهد جدا کنند. اما نظر آقاي سيروس مددي در ارتباط با اين مساله داستان ديگري است. وي با اعتراض ميگويد ، “ از ۱۵-۱۰ سال پيش به اين سو، سياست جديدي به اجرا گذاشته شده است. بر اساس اين سياست جديد، نه از هويت آذربايجاني، بلکه تنها از هويت «تورکي» بايد سخن گفته شود”. و يا اين جمله که : “در سال هاي اخير بسياري تلاش ورزيده اند تا تفاوت هاي تاريخي و سياسي و جغرافيائي ترک هاي چين و ترک هاي آذربايجان را از نظرها پنهان سازند و همه را يکجا و يک دست ملت «تورک» جا بزنند. “

با ملاحظه اين دو جمله که در بالانقل شد، مشخص است که آقاي سيروس مددي مخالف ترک ناميدن آذربايجاني ها بوده و بر اين اساس عقيده دارد که هويت آذربايجاني در تقابل با هويت ترکي قرار دارد. بگذريم از اينکه اشاره گوينده به ترکهاي چين قاعدتا براي اغراق در تاکيد  تفاوت هاي شاخه هاي مختلف زبان ترکي صورت گرفته  و لزوما نميتواند ملاک مقايسه به  حساب آيد ، اما با اين  حال اين نتيجه گيري آقاي سيروس مددي از دو زاويه حتي با گفته هاي خودش در تضاد است.

نخست اينکه اگر اين زبان ما عضوي از خانواده زبان هاي ترکي است و زبان هم پايه اساسي هستي ملي ماست، هيچ دليلي ندارد که زبان ما و هستي ملي ما بنام اين خانواده ناميده نشود و از لفظ ترک و ترکي فاصله گرفته شود. دوم اينکه آقاي سيروس مددي بدون هيچ توضيحي اصرار به اين نامگذاري خاص را صرفا براي يکي از اعضا خانواده زبان هاي ترکي يعني آذربايجاني ها قائل است و در مورد ساير اعضا خانواده، مشکلي با استفاده از لفظ ملت ترک ندارد.

در اين رابطه ضروري است به اين نکته نيز اشاره شود که آقاي سيروس مددي اساسا مساله اي انحرافي رادر اين مورد مطرح کرده و بي هيچ مورد عيني سعي در القا تضاد ماهوي هويت آذربايجاني با هويت ترکي دارد. در حاليکه اساسا در ادبيات رايج جاري در حرکت ملي آذربايجان، دو کلمه ترک و آذربايجاني هر دو در جاي مناسب خود استفاده ميشود و در اشارات مجزا به هر يک از ترم ها نيز منظور گوينده بدون ترجيح مشخص و صرفا به منظور تاکيد و ابراز هويت و زبان آذربايجاني است که از خانواده ترک ميباشد.

در ادامه تلاش آقاي سيروس مددي براي رو در رو قرار دادن هويت آذربايجاني با هويت ترکي، در جائي از مقاله خود صريحا به کلمه آذري سابقه تاريخي دموکراتيکي قائل شده و انتقاد ميکند که چرا بجاي کلمه آذري از ترک استفاده ميشود. شکي نيست که نه تنها آقاي سيروس مددي بلکه هر کودک دبستاني در آذربايجان نيز بخوبي ميداند که در تبليغات و تئوري هاي قلابي شوونيسم فارس، زبان آذري بصورت زائده اي از زبان فارسي باستان تعبير و تثبيت ميشود و اگر کلمه آذري، بخواهد مورد استفاده مردم ما قرار بگيرد، بي ترديد حقيقت “ اينکه زبان آذربايجاني ما عضوي از خانواده زبان هاي ترکي است، ” رنگ خواهد باخت.

آقاي سيروس مددي در ادامه از اين نيز انتقاد ميکند که جمعي “مي کوشند تا آن جا که ممکن است اين زبان را به اصطلاح تورکيزه و استانبوليزه اش نمايند. ”.  در اين مورد ابتدا بايد به گويم که قطعا بي حرمتي بزرگي در حق آقاي سيروس مددي خواهد بود که اگر واقعا تصور شود که ايشان به آنچه که در طول صد سال اخير بر سر مردم آذربايجان آمده است آگاه نيست و تمام تلاش شوونيسم براي آسيميله کردن اين مردم را فراموش کرده است. قطعا ايشان خوب ميداند که درشرائط کنوني و زير ضربات برنامه ريزي شده وسهمگين ارتجاع مذهبي که هم پيمان با پان ايرانيست ها براي محو نهائي ريشه هستي ملي آذربايجاني ها خيز برداشته است، بخشي از تلاش هاي فعالان ملي در جهت مقابله با اين سياست هاي رژيم و مقابله با اين ترفند هاي شوونيسم، در جهت حفظ و ترويج لغات ترکي متمرکز شده است. با اين حال معلوم نيست چرا آقاي سيروس مددي با علم و اطلاع از اين شيوه طبيعي و فرهنگي مبارزه مدني، آنرا به تورکيزه و استانبوليزه کردن تعبير ميکند و درست در زمانيکه سيستم شوونيسم فارس، هم در حاکميت و هم در اوپوزيسيون پان ايرانيست آن، هر روز به دنبال به اصطلاح پاک سازي زبان فارسي اشان از لغات به اصطلاح بيگانه عربي و ترکي است و مرتبا لغات جديد فارسي ابداع و وارد زبان مادري ما ميکند، ايشان به جاي ابراز نگراني از فارسيزه کردن زبان ترکي آذربايجاني، از فعالان ملي که به سرچشمه زبان مادري خود نزديک ميشوند انتقاد ميکند. اگر واقعا اعتقاد بر اين است که در مقابل فارسيزه کردن زبان و هويت ملي ما نبايستي مقاومتي صورت بگيرد ، پس لازم خواهد بود که مفهوم مبارزه با شوونيسم فارس مجددا تعريف شود.

بنظر من جدا از تمايل آذربايجاني ها به صيانت از ادبيات ملي خود، در مواردي نيز که حتي مساله به بزرگداشت غير متعارف هويت ملي مربوط ميشود، نحوه قضاوت بايستي با توجه به روابط سلطه گر و زير سلطه ارزيابي شود.

اگر فعاليت هاي سياسي در محدوده دو ملت فارس و ترک را در شرائط فعلي ايران در نظر بگيريم و فرض کنيم که در محدوده هر يک از اين ملت ها يک گروه سياسي ناسيوناليست افراطي به دنبال تبليغات در حمايت از زبان و فرهنگ و حتي نژاد هاي ادعائي ملت خود ميباشد، اين نکته را نميتوانيم از نظر دور داشته باشيم که اين حرکات نبايد در هر دو سو با يک نگاه تقدير و يا محکوم شود. براي يک تفکر مطلق گرا امري طبيعي خواهد بود که بدون در نظر گرفتن موقعيت سياسي، اجتماعي و تاريخي که هر يک از اين ملتها در آن قرار دارند، هر نوع فعاليت ناسيوناليستي، بخصوص از نوع افراطي آن را مذموم و ارتجاعي بداند، اما در يک تحليل جدي و منصفانه ، تحرکات ناسيوناليستي اين دو ملت اساسا با هم قابل مقايسه نميتواند باشد. از يک طرف اگر ناسيوناليسم عظمت طلبانه ملت حاکم که در طول سالها و با استفاده از همه ابزار و اهرم هاي تبليغاتي، اقتصادي و نظامي تلاش کرده همه بنيان ها و نشانه هاي ملت زير سلطه را نابود سازد و آن ملت را آسسيميله کند يک حرکت ارتجاعي و فاشيستي است، اما از طرف ديگر، مقاومت ملت تحت سلطه و مبارزه با اقدامات خرابکارانه ملت غالب اين ماهيت را نداشته و مبارزه اي در چارچوب احقاق حقوق ملي و دموکراتيک به حساب ميايد. در واقع ملت تحت سلطه از طريق تکيه به هويت ملي خود ميخواهد هجوم سلطه گرانه ناسيوناليسم مسلط را که ميخواهد در تمام ريشه ها و شريان ملت زير هجوم رخنه کند کناري بزند و هويت ملي خود را حراست نمايد. بر اين اساس به يک چوب راندن اين دو جريان کاملا متفاوت، منصفانه نخواهد بود. اگر در حرکت ملي آذربايجان بعضا توجهي نا متعارف نيز در جهت تقويت و ترويج زبان و فرهنگ ملي مردم انجام شود، ميتواند نشانه تاکيدي بر حقانيت مقاومت ملي براي خلاصي از سلطه شوونيستي تلقي شود که زير نام پان ايرانيسم و حفظ تماميت ارضي، با تمام قوا کمر به نابودي مدنيت، فرهنگ و زبان ترکي آذربايجاني بسته و در جهت اين هدف براي تضعيف مقاومت اين ملت، اقدام به نابودي اقتصاد منطقه و به فلاکت نشاندن و آواره کردن مردم آذربايجان نموده است.

 

پان ترکيسم و حرکت ملي آذربايجان

ميشود ديد که ادعاي خطر نفوذ پان ترکيسم در حرکت ملي آذربايجان تم اصلي مطالب آقاي سيروس مددي را تشکيل داده است،. اگر ماشين تبليغاتي شوونيسم فارس اين اصطلاح را در ارتباط با فعالان ملي آذربايجاني بکار ميگيرد، ماهيت تبليغاتي و فريبکارانه اتهامي آن بقدري واضح است که نيازي به بحث اضافي ندارد، اما وقتي آقاي سيروس مددي با تاکيد هاي مکرر خود بخشي از فعالان ملي آذربايجان را در قالب پان ترکيسم قرار ميدهد و آنرا بشدت ميکوبد، بهر حال اين سوال جدي و اساسي مطرح ميشود که درتفکرايشان نمود پان ترکيسم در ديناي امروز چيست و چه سياستي را دنبال ميکند. متاسفانه تلاش خواننده براي درک نظر گوينده از اين اصطلاح و مشخصات نيروي نفوذي به سختي راه به جائي ميبرد.

آقاي سيروس مددي جائي ميگويد “تاريخ ثابت کرده است که اين جريان شناخته شده، علي رغم ادعاهاي دروغينش نه براي دفاع از ملت ها و خلق هاي ترک، بلکه صرفاً براي دفاع از منافع محافل، طبقات و سياست هاي معيني شکل گرفته و به وجود آمده است.” در جاي ديگري به “عرق” ونژاد” اشاره کرده و ميگويند : ” امروزه در ميان ما، يک خط و متد سياسي ديگري نيز وجود دارد. اين خط سياسي به جاي «انسان»، «خلق»، «وطن»، «آذربايجان» و «ملت دوستي»، مفاهيمي چون « خون»، «عرق» و «نژاد» ستائي را طرح مي کند. اين جريان اگر چه خود را در پشت نام 21 آذر پنهان مي سازد، اما در واقعيت امر، با همه نيرو و توان مي کوشد تا در برابر ايده ها و آرمانهاي 21 آذر بايستد. اين “جريان فوق العاده خطرناک «ترک گرايي- تورانگرايي» است. ” . آقاي سيروس مددي متاسفانه اشاره اي به محتواي برنامه سياسي اين خط و جريان فوق العاده خطرناک نکرده، و اساسا از مفاهيم مطلوب مقابل آن، از جمله ملت، وطن و خلق نيز اطلاعي ازنظرات خود به خواننده نميدهد. مثلا مشخص نيست که مردم آذربايجان از نظر آقاي سيروس مددي بصورت يک ملت ميتواند مطرح شود و اينکه وطن آذربايجاني ها آيا آذربايجان است يا همانطورکه تلويحا در جاي ديگر آورده اند بايستي ايراني به حساب آمده و طبعا بخشي از ملت ايران ناميده شوند.

براي درک نظر آقاي سيروس مددي در رابطه پان ترکيسم، در جمله ديگرشان قرينه بيشتري ميشود يافت، هر چند که اين نيز با خودش ابهامات و تناقضات ديگري بدنبال دارد. “همانگونه که پان آمريکانيسم در عمل به سود دولت ايالات متحده، پان اسلاميسم، پان شيعيسم و پان ايرانيسم در جهت منافع رژيم ايران است و پان اسلاويسم منافع مسکو را پاس مي دارد، پان ترکيسم نيز در عمل ناگزير است تا با اتکا به يک « قدرت »، به نيرومندترين دولت ترک متکي گردد و در عمل منافع نيروهاي حاکم آن دولت را بر منافع خود ترجيح دهد. در واقع اين خود نوعي «انترناسيونال» جديد، «بين الملل ملي»، «انترناسيونال ملي» است. ”

ممکن است تصور شود که در اينجا ما صريحترين تعريف از پان ترکيسم و توران گرائي را ميبينيم، يعني پان ترکيست ها که خون عرق و نژاد ستائي(کدام نژاد؟) را طرح ميکنند، در عمل ناگزيرند که به نيرومندترين دولت ترک يعني ترکيه متکي شوند و ناگزير منافع نيروهاي حاکم آن دولت را بر منافع خود ترجيح دهند.

در ارتباط با اين نگراني انصافا بايستي اذعان کرد که زمينه هاي ترس آقاي سيروس مددي از اتکا به يک قدرت خارجي وپيامد هاي فاجعه بار ترجيح منافع نيروهاي حاکم آن دولت بر منافع خود بخوبي قابل درک است. بخصوص اينکه به نوعي از انترناسيونال نيز اشاره شده است. سابقه ذهني نه تنها ما آذربايجاني ها بلکه همه ايرانيان، نمونه هاي زيادي از اين اتکا ها و ضربات ناشي از اين اتکاها دارد. مسائل مربوط به امتياز نفت شمال، تغيير سياست حزب توده نسبت به رژيم شاه پس از گرم شدن روابط شوروي با شاه، مقابله نظامي وابستگان به اين حزب با حرکات ملي در آذربايجان در فرداي انقلاب بهمن و همکاري با جمهوري اسلامي به بهانه مقابله با امپرياليسم در جهان دوقطبي پيش از فروپاشي اتحاد شوروي، نمونه هايي است که تائثيرات ويرانگر آن در سرنوشت مردم آذربايجان و ايران تا نسل ها خواهد ماند. اما مشکل اين است که در دنياي کنوني و در ارتباط با حرکت ملي آذربايجان هيچ مصداقي براي قرينه سازي ترس تاريخي آقاي سيروس مددي قابل رويت نيست. نيرومندترين دولت ترک در منطقه نه تنها به انترناسيوناليسم ملي نمي انديشد بلکه از فرداي فروپاشي نظام خلافت و از اولين روز بر پائي نظام سياسي خود، ايده پان ترکيسم را که متعلق به دوره خلافت عثماني بوده دور انداخته و به همکاري منطقه اي، اروپائي و بين المللي روي آورده است.

اين حقيقت پنهاني نيست که اين دولتي که آقاي سيروس مددي ميخواهد ماهيت انترناسيونال ملي بودن آنرا القا کند، حتي عليرغم پيوند زباني و ائتنيکي مردم آذربايجان جنوبي با مردم ترکيه، هميشه از اين حرکت فاصله گرفته و در اين طرف نيز در هيچ دوره اي از تاريخ مبارزات ملي در آذربايجان ، اهداف، سياست ها و تاکتيک هاي مبارزاتي مردم در اين رابطه سير نکرده است. در اينجا قصد تائيد و يا انتقاد از سياست اين کشور در بين نيست بلکه منظور اينست که ادعاي وجود توطئه اي براي وابستگي حرکت ملي آذربايجان به ترکيه تا چه حد بي پايه و دور از واقعيت و منطق ميباشد.

 البته ضروري است در اينجا اشاره کنم که صرف نظر از اصل بي پايه بودن ادعاي اتکا و وابستگي  به دولت مقتدر ديگر، همکاري و کار مشترک دو و يا چند جامعه با خصوصيات اتنيکي، زباني و فرهنگي مشترک، بخودي خود امر مذمومي نيست و بنا به مصالح اين جوامع ميتواند در محدوده فرهنگي، اقتصادي و يا حتي نظامي صورت گيرد، بطوريکه در هيچ موردي نميشود بدون تحليل جزئيات و اهداف اين پيوند و همکاري، در اين باره قضاوت مثبت و يا منفي کرد. اين امر نه تنها در مورد کشور هاي مستقل بلکه در مورد ايالات و بخشهائي خود مختار و يا فدرال کشور هاي مختلف نيز صادق است. اگر بطور نمونه پيوند فرهنگي و حتي بعضا سياسي جامعه فرانسه زبان کبک در کانادا را با کشور فرانسه مثال بزنيم ميبينيم که اين همکاري نه تنها مذموم و ارتجاعي ديده نميشود بلکه در همه جا حتي به عنوان يک امر طبيعي تلقي شده و حتي در داخل سيستم سياسي کانادا مورد استقبال و تشويق نيز قرار ميگيرد. دراين زمينه بيمورد نخواهد بود اگر اشاره شود که هرچند اخيرا ايالت کبک در محدوده کانادا بصورت رسمي به عنوان يک ملت برسميت شناخته شده اما پيش از آن نيز مستقلا و با نام کبک در اغلب مجامع فرهنگي و اقتصادي در حوزه کشور هاي فرانسه زبان شرکت ميکرده استد. بر اين اساس اگر پيوند فرهنگي، اقتصادي و سياسي کشور ها و جوامع ترک زبان در جهت منافع مشترک اشان انجام گيرد، امر مثبتي تلقي شده و نميتواند با برچسب پان ترکيسم و يا تورانگرائي محکوم شود. توجيهي نخواهد داشت که در موارد ديگر، همکاري و همرائي همسايگان، هم مذهبان و يا هم مسلکان قابل هظم و پذيرش باشد اما پيوند و همکاري جوامع ترک زبان که ريشه فرهنگي و زباني مشترک دارند، يک کار محکوم و مطرودي به حساب بيايد. اگر فعالان آذربايجان بعضا نسبت به پيوند فرهنگي ملت فارس در ايران با فارس زبان هاي تاجيکستان و افغانستان حساسيت نشان ميدهند ، در واقع به نفس اين رابطه دخلي نداشته، بلکه در اعتراض به دو گانگي سياست حاکم ميباشد که از يک طرف زبان و فرهنگ مليت هاي غير فارس را در داخل سرکوب مينمايد و در مقابل براي تقويت و همبستگي هم زبانان خود در خارج سر از پا نميشناسد.

 

افترا به فعالان آذربايجان

در کنار همه مباحث مغشوش در رابطه با مفهوم هويت ملي و پان ترکيسم، آقاي سيروس مددي اطلاعات غلط   ارائه نموده و بهتان هايي را به مجموعه فعالان آذربايجان وارد آورده که اتفاقا خيلي نيز مورد استقبال محافل شوونيستي قرار گرفته است. ايشان ميگويد “حضراتي که براي "ترويج " زبان ترکي، آثار خميني را به اين زبان ترجمه مي کنند و تحت تأثير آن تا صبح کله سحر مي گريند، هر چه دلشان مي خواهد بگويند، اما آنها حق ندارند خود را به جنبش ۲۱ آذر بچسبانند. ”

ايشان يا بعمد و يا با تغافل تبليغات ارگان هاي جمهوري اسلامي را که در جهت نفوذ در جمهوري آذربايجان و ترويج خرافات ديني خود به هر ترفندي دست ميزنند با حرکت ملي آذربايجان اشتباه گرفته اند. محافل حاکميت اسلامي که از يکطرف از ايران شمالي دم ميزنند و از طرف ديگر ادبيات مذهبي را صادر ميکنند قاعدتا اصلي ترين دشمنان هويت ملي و مدني مردم آذربايجان هستند و بي انصافي است که  با نسبت دادن اعمال آنان به فعالان و شخصيت هاي ملي آذربايجان که همگي نشان داده اند که صرف نظر از عقايد مذهبي و سياسي خود، به يک حاکميت سکولار و دموکرات فکر ميکنند به ياران اين جنبش بهتان زد.

 بحث هاي آقاي سيروس مددي در رابطه با القا وجود و ابراز دشمني آذربايجاني ها نسبت به  ساير ملت هاي ساکن ايران نيز از قماش همين ادعا ها ست.

 

ماهيت حرکت ملي آذربايجان

چنين معلوم ميشود که آقاي سيروس مددي مقوله ملي در ايران را اساسا با ديد خاص خود ميبينند. به دو جمله از مقاله ايشان توجه کنيد.

“ جنبش ملي دمکراتيک ۲۱ آذر ما، هيچگاه به معني ملت پرستي افراطي نبوده است. حکومت ۲۱ آذر ما، حکومتي دمکراتيک و مردمي بود. عنوان «حکومت ملي» در شناسنامه اين نهضت، نه به معناي ناسيوناليست بودن و يا مليت پرستي آن، بلکه صرفاً به مفهوم تعلق آن به خلق و ملت آذربايجان بوده و هست”.

اگر واقعا معني لغوي اين جمله يعني صرفا تعلق منطقه اي بدون توجه به ماهيت حکومت را ملاک بگيريم، به تعبير جديدي براي ماهيت حکومت ملي از زبان يکي از مدافعان ان حکومت ميرسيم. مساله اين نيست که ادعا شود اين حکومت ماهيت ملت پرستي افراطي داشته است. حتي اصطلاح ملت پرستي از نوع غير افراطي نيز به اين حکومت نميچسبد. اما جدا از هر ايسم و ايدئو لوژي، همه برنامه ها و اهداف حکومت ملي آذربايجان در بستر جنبش ملت آذربايجان براي مقابله با ملت پرستي افراطي فارس شکل گرفته و به اجرا در آمده و در نتيجه حاصل کار نيز عقب راندن سلطه شوونيسم فارس و در نهايت خدمت به “ملت” آذربايجان بود. اگر عمده ترين ابزار اين حکومت يعني محور قرار دادن هويت ملي و زبان ترکي آذربايجاني را از اين حکومت جدا کنيم، هيچ شکي نيست که به هيچ يک از آن برنامه هايش از جمله اصلاحات دموکراتيک، تقسيم اراضي فئودالهاي فراري و خدمات حکومتي بي نظير آن نميتوانيم برسيم.، خصلت ملي بودن اين حکومت ماهيتي متفاوت با اصطلاحات رايج در حکومت هاي ديگر دارد. حکومت ملي آذربايجان يعني اشاره به خصلت ضد شوونيستي آن و لاغير. در واقع مهمترين خصوصيت ملي بودن اين حکومت تکيه بي تعارف وبدون اما و اگر به همان هويت زباني مردم آذربايجان بود که به تائيد آقاي سيروس مددي جزوي از خانواده زبان هاي ترکي بحساب ميايد. به خاطر همين تکيه بدون اما و اگر به هويت زباني مردم بود که شاخص ترين اقدام دوران يکساله حکومت ملي جا انداختن زبان ترکي آذربايجاني بود که اتفاقا ريشه اصلي عناد و کينه سبعانه شوونيسم فارس با اين حکومت نيز از اينجا ناشي ميشد. آن کتابسوزان هاي فرداي سقوط اين حکومت نيز گواهي روشني بر اين است که شوونيسم به کدام ناحيه بيشترين حساسيت را نشان داده است. شايد اتفاقي نيست که آقاي سيروس مددي در سخنراني خود که در ارتباط با اين رويداد انجام داده است کلمه اي از خدمات و کارهاي درخشان اين حکومت در برسميت شناختن و ترويج زبان ترکي آذربايجاني نگفته است. اگر خدمات اجتماعي و اقدامات دموکراتيک اين حکومت چشم هر ناظر بيطرفي را خيره کرده و ميکند تنها و تنها بر بستر تکيه به همان هويتي انجام شده که آقاي سيروس مددي از يکطرف آنرا ترکي ميداند و از طرف ديگر از شور فعالان براي صيانت از آن انتقاد ميکند.

مشکل اين است که ايشان همه استنتاجات خود را اصولا بر محوري بنا کرده اند که با ماهيت حرکت ملي آذربايجان تناسبي ندارد و به همين دليل نتيجه کار بناچار به ابراز نظرات متضاد و مغشوش منتج شده است. آقاي سيروس مددي ماهيت حرکت ملي آذربايجان را يک ماهيت ايدئولوژيکي ميبيند و بر اين اساس از اينکه تفکرات سياسي مشخصي که ايدئولوژي هاي مختلف را نمايندگي ميکنند و يا در گذشته نمايندگي ميکردند، اينک براي يک هدف مشخص در کنار هم مبارزه ميکنند حيرت ميکند و آنرا ناشي از توطئه ارتجاع و نفوذ پان ترکيسم مينامد.

نکته مهم و اساسي اينست که حرکت ملي آذربايجان محملي براي مبارزه داخلي طبقات و گروه بندي هاي اين خلق نيست و بيمورد خواهد بود اگر با نشان کردن يک جريان در داخل آن و ارزيابي درست و يا نادرست از ماهيت طبقاتي آن، ماهيت اين حرکت مورد ترديد واقع شود. اين حرکت صرفا از اين زاويه که عليه شوونيسم و فاشيسم مبارزه ميکند، صرف نظر ازترکيب گروه ها و نيرو هاي شرکت کننده در آن، بخودي خود دموکراتيک و مترقي است و هيچ ترديدي در اين باره نميتوان داشت. هر چند مبارزات طبقاتي در درون هر جامعه اي امري ناگزير و و از پيامد هاي يک جامعه طبقاتي است، اما اين مبارزات که صرفا ميتواند از جانب تشکيلات و اتحاديه ها و گروه هاي سياسي و اقتصادي به نمايندگي از منافع هر طبقه هدايت و نمايندگي شود، در محدوده حرکت ملي آذربايجان جاي ندارد. اهداف حرکت ملي آذربايجان يک مبارزه طبقاني نيست، بلکه اين حرکت قالبي است براي رنج ديدگان از ستم ملي که طبعا بنا به ماهيت اين ستم شامل عموم مردم ميگردد. اين مبارزه اي بر عليه فاشيسم و شوونيسم ملي سلطه گر است و در اين مبارزه همه گروه ها و گرايشات سياسي در داخل اين حرکت همراه و متحد هم به حساب ميايند. اگر موضوع جنبش ضد شوونيستي در حوزه ايدئولوژي مشخصي محدود شود ، بي شک هدف تقلاي ملي در آذربايجان به بيراهه ميرود. مساله روشن است، ملت آذربايجان به دنبال کسب حق حاکميت ملي است. بدون حاکميت ملي، آذربايجان يک سرزمين تحت اشغال است و تجربه صد سال اخير نيز اين را بخوبي ثابت کرده که سعادت اين مردم فقط ميتواند با کسب حاکميت ملي –خواه بصورت يک دولت فدرال در درون ايران و يا بصورت يک حکومت مستقل- کسب شود.

 

تحليل از زاويه بلوک بندي جنگ سرد

آقاي سيروس مددي در سر تاسر مقاله خود با طرح اتهاماتي به شخصيت هائي از آذربايجان شمالي که در گذشته نقش اصلي در ايجاد جمهوري خلق آذربايجان در سال 1918 و جمهوري آذربايجان پس از انحلال اتحاد شوروي داشتند و با القا وابستگي آنها به ديدگاه هاي متفاوت با رهبران حکومت ملي آذربايجان، تلاش دارد فعالان حرکت ملي آذربايجان را در دو شاخه متضاد  دموکراتها و پان ترکيست ها تقسيم بندي کند. وقتي اين تقسيم بندي را با سوابق مبارزاتي اين شخصيت ها در نظر ميگيريم به يک فرض مشخص ميرسيم و آن اينکه از نظر آقاي سيروس مددي ، هر فعال ملي آذربايجان که بنا به موقعيت جغرافيائي و زماني مرتبط با مبارزات خود، در مقابل سلطه روسيه بر آذربايجان قرار گرفته، بصورت مطلق ارتجاعي به حساب آمده، و از اين طرف، آنهائي که به تبع حوزه عمل خود در آذربايجان جنوبي، در مقابله با رژيم دست نشانده غرب عمل کرده اند خصلت دموکراتيک داشته اند. آقاي سيروس مددي اين دو گروه شخصيت هاي ملي، را فارغ از اينکه همگي در مبارزه براي تحقق اهداف ملي و دموکراتيک مردم آذربايجان اهداف و عملکرد هاي  مشابهي  داشته اند، صرفا بدليل اينکه حريفان آنها در دو قطب مخالف دوره جنگ سرد بودند، بصورت دشمنان هم تصور ميکند. از اين مايوس کننده تر اينکه از نظروي در دوره کنوني نيز که ديگر جنگ سرد به تاريخ پيوسته و حريفان سياسي و نظامي ديروز به رقباي اقتصادي کنوني تبديل شده اند، فعالان حرکت ملي آذربايجان بايستي از نگاه حريفان جنگ سرد و در چارچوب منافع و سياست هاي بلوک بندي آن دوران ديده شوند.

واقعيت اينست که اهداف نهضت کنوني را نه ميتوان خارج از سنت هاي مبارزاتي و اهداف عام دوره تاسيس اولين جمهوري دموکراتيک آذربايجان در شمال دانست و نه متفاوت از حکومت ملي در جنوب ديد و قضاوت کرد. اگر اولين جمهوري آذربايجان در شمال، نخستين جمهوري دموکراتيک را در اين منطقه مستقر کرد، و اگر در دوره حکومت ملي، نوک تيز مبارزه بر عليه فئودالهاي خون آشامي بود که در سايه حمايت سيستم رضاخاني ، خون دهقانان آذربايجان را ميمکيدند، در دوره حاضر محور مبارزه بر عليه فاشيسمي است که ترکيب نامتجانسي از مذهب و عظمت طلبي ناسيوناليستي است. نگاه ايدئولوژيکي که ارزيابي آن بر اساس طرف هاي مناقشه دوره جنگ سرد است ، ماهيتي متفاوت و متضاد در اين دو جريان تاريخي مي ببيند، اما اگر از منظر منافع مردم آذربايجان به آن نگريسته شود، همه اين ها بخشي از سابقه تاريخي افتخار آميز ملت ماست. بخصوص اينک که جنگ سرد به تاريخ پيوسته و جنبش هاي آزاديبخش ديگر ناچار نيستند که صرفا از يک طرف آن جنگ سرد يارگيري نمايند. اينک همه دولت ها و سازمان هاي دموکرات ميتوانند متحد بالقوه حرکت ملي عادلانه آذربايجان ديده شوند.

 

کساني که حرکت ملي آذربايجان را از زاويه حريفان جنگ سرد ميبينند و تحليل ميکنند قادر نخواهند بود که شرائط روز را بدرستي بسنجند و خود را با تحولات روز انطباق دهند و ناگزير به عملکردي دست خواهند زد که نتيجه اي جز استفاده  دشمنان ملت خود ببار نه خواهد آورد. در شرائطي که همه شاخه هاي شوونيسم فارس براي مقابله با اين جنبش پيشرو و دموکرات،  با يکي از ارتجاعي ترين سيستمهاي سياسي جهان يعني جمهوري اسلامي، بدون هيچ پرده پوشي به اتحاد مقدس دست زده اند، قابل تاسف است که برخي از روشنفکران ما به رغم ادعاي حمايت از حقوق ملي آذربايجان، با تکرار ادعاهاي دشمنان، علاوه بر اينکه در امر همبستگي نيروهاي دموکرات سراسر ايران با جنبش ملي در آذربايجان اخلال ايجاد ميکنند، در چشم مبارزان و فعالان ملي آذربايجان نيز خاک ميپاشند.

 

هفتم فوريه 2009


مجلس کانادا مردم کبک را به صورت رسمی با عنوان «ملت کبک» درون کانادای متحد به رسمیت می شناسد.-آيدين تبريزى

ائلگون(شنبه) ۱۲ بهمن ۱٣٨۷ - ٣۱ ژانويه ۲۰۰۹

در نوامبر سال 2006 مجلس کانادا با 266 رای مثبت در مقابل تنها 16 رای منفی، به صورت رسمی مردم ایالت کبک را با عنوان «ملت کبک» درون کانادای متحد به رسمیت شناخت. براساس این قانون، مجلس کانادا رسما اعلام کرد که کبکی های کانادا یک «ملت» را درون کانادای متحد تشکیل می دهند. استفان هارپر نخست وزیر کانادا که در این حرکت تاریخی نقشی موثر داشت در این زمینه گفت: «امشب یک شب تاریخی بود... کانادایی های سراسر کشور به کبک و کبکی ها "آری" گفتند و کبکی ها به کانادا "آری" گفتند»

 

House passes motion recognizing Québécois as nation

Last Updated: Monday, November 27, 2006 | 8:51 PM ET

CBC News

 

The House of Commons has overwhelmingly passed a motion recognizing Québécois as a nation within Canada .

Conservatives, most Liberal MPs, the NDP and the Bloc voted 266 to 16 in support of the controversial motion, which earlier in the day had prompted the resignation of Michael Chong as intergovernmental affairs minister.

Stephen Harper votes for a motion recognizing Québécois as a nation in Canada .
(CBC)

Fifteen Liberal MPs voted against the motion, including Liberal leadership candidates Ken Dryden and Joe Volpe, along with Independent MP Garth Turner.

Prime Minister Stephen Harper had introduced the surprise motion on Nov. 22, raising the ante on a Bloc Québécois motion that sought to declare Quebecers a nation without reference to Canada .

The motion states: "That this House recognize that the Québécois form a nation within a united Canada ."

The prime minister has said he is using the word nation in a "cultural-sociological" rather than in a legal sense.

"I think tonight was an historic night," Harper said after the vote. "Canadians across the country said ^yes^ to Quebec , ^yes^ to Quebecers, and Quebecers said ^yes^ to Canada .

"In politics you take risks — that^s what we did — but national unity, national reconciliation are more important than any one party or than any one individual."

But on Monday afternoon, Chong said he opposed the motion and would abstain from voting because it "implies the recognition of ethnicity."

"I believe in this great country of ours and I believe in one nation, undivided, called Canada , based on civic and not ethnic nationalism," he said.

Kennedy takes stand

Earlier in the day, Liberal leadership contender Gerard Kennedy, who doesn^t have a seat in Parliament, announced he too opposed the motion.

"I think it^s a motion that is politically inspired, treating this country like a political trinket, and we need and should expect better."

The long-simmering issue first hit the headlines again in October, when the Quebec wing of the federal Liberal party voted to recognize Quebec as a nation in Canada .

It immediately caused controversy within the party, as various Liberal leadership contenders either weighed in on the matter or urged party members not to let it dominate the race before the December convention.

The Bloc then followed by proposing a motion calling on the House to recognize Quebecers as a nation. Harper made a counter-proposal to define Québécois as a nation within Canada .

Over the following two days, the Bloc first amended its motion to say that they are a nation "currently within Canada " — leaving the door open to independence — and then declared its support for the government motion.


روز جهاني زبان مادري و زبان تركي- افشين اميري ججين

توزگون(سه‌شنبه) ۲۹ بهمن ۱٣٨۷ - ۱۷ فوريه ۲۰۰۹

 

 

و تو چه مي داني كه ...

زبان اولين وسيله ارتباطي انسانهاست،كه وظيفه اصلي آن برقراري ارتباط كلامي است.اماوظيفه فرعي ديگري را نيز بردوش مي كشد كه بعضا مهمتر از وظيفه اول مي باشد و آن تشكيل يكي از پايه هاي هويت ملي اقوام بشري است.در هرزباني معمولا يك زبان مادر وجود دارد كه شاخه هايي به نام لهجه از آن انشعاب يافته است.يادگيري زبان مادري بر همه گويندگان آن زبان فرض مسلم مي باشد.چرا كه همانگونه كه ذكر شد بدون زبان مادري پايه هاي هويت و شخصيت فرهنگي افراد و به تبع آن جامعه به طور ناقص شكل مي گيرد.شايد به همين دليل سازمانهاي فرهنگي دنيا با ارائه كنوانسيون وبيانيه هاي مختلف خواستار حمايت واحياي زبان مادري اقوام مختلف در سراسر جهان هستند.سازمان يونسكو به عنوان مهمترين سازمان فرهنگي،با نامگذاري 21فوريه به عنوان " روز جهاني زبان مادري " و نامگذاري سال 2008 به عنوان " سال بين المللي زبانها " و ... نقش مهمي در اين ميان ايفا نموده است.

21 فوريه حاصل تلاش مردم كشوري پرجمعيت در حوالي شبه جزيره هند است.كشوري با بيش از 102ميليون نفر جمعيت كه اهل موسيقي شعر و اكثرا تعطيلات هستند.

روز 21فوريه، در ميدان اصلي شهري كوچك در 30 كيلومتري شمال داكا- كه زماني استراحتگاه يكي از راجوهاي هندي بوده است- احمد سليم شاعر محبوب نسل جوان ويكي از مبارزين استقلال بنگلادش از پاكستان درمراسم يادبود زبان مادري و در ميان فرياد "زنده باد زبان مادري" حاضرين؛در دفاع از زبان بنگا و استقلال آن از زبان اردومشغول ارائه خطابه اي آتشين است و همه حاضرين را مبهوت كلمات جادويي خويش نموده است.احمد سليم با شور خاصي صحبت مي كند.تا به شعر معروف خود مي رسد:

و تو كه زبان آب و آفتاب را نمي فهمي

وتو كه لالايي مردم بنگال را درك نمي كني

و تو كه نگاه نرم كودكان شيرخوار را نمي داني

چكونه ضربان قلب مادر بنگال را درك خواهي كرد؟

مادر بنگال،

مادر آب،

مادر هواي شرجي دلتا

زبانت را پاس مي داريم

زبانت را پاس مي داريم

مادر آلونك هاي كنار رودخانه

مادر كرجي هاي رود بنگال

مادر مردان و كودكان ماهي گير و كارگر

مادر مقدس بنگال... .

سليم مي خواند و مردم غرق دراشعار او بودند؛كه ناگهان صداي مهيب گلوله در ميان فرياد " جاسوس هندوستان... جاسوس بت پرستان ... وطن فروش و ... " همه را به خويش آورد.گلوله گلوي احمد سليم را شكافت تا نداي قلبي او براي هميشه خاموش شود.غافل از اينكه چندين سال بعد-21 فوريه 1999- به پيشنهاد دولت بنگلادش و به ياد احمد سليم و هزاران شهيد راه زبان مادري، سازمان يونسكو اين روز را" روز جهاني زبان مادري" بنامد تا زبان مادري براي هميشه در تقويم فرهنگي كشورها زنده بماند.احمد سليم شهيد شد شايد به ميليونها انسان مهجور از زبان مادري طريق كسب زبان مقدس مادري را بياموزدو بهانه اي باشد براي نوشتن سطوري مختصر پيرامون زبان مادري آذربايجاني ها يعني زبان تركي.

مختصري در مورد زبان تركي:

زبان تركي به عنوان سومين زبان قدرتمند دنيا ،زبان بيش از 250ميليون ترك ساكن آسيا و اروپا مي باشد.كه از ميان 28 لهجه اين زبان، 20 لهجه داراي كتابت و ادبيات كتبي مي باشد.خانواده هاي زبان تركي اشتراك نزديكي به هم نشان مي دهند.اين همانندي در عرصه آواشناسي ، مورفولوژي و ساختار نحوي آنهاست.

منشا زبان تركي آذربايجاني شاخه غربي از خانواده بزرگ زبان تركي ازشاخه زبانهاي آلتاييك و آن هم جز دسته زبانهاي اورال-آلتاييك مي باشد. تركي آذربايجاني ،استانبولي و تركمني جز شاخه غربي زبان تركي(اوغوز) و تركي قزاقي،قيرقيزي،اوزبكي و اويغوري جز شاخه شرقي زبان تركي مي باشند-بايد ذكر كرد كه در اين مورد تقسيمات ديگري هم ذكر گرديده است-. از ديگر زبانهاي آلتاييك مي توان به مغولي ،كره اي ،ژاپوني،مانچو وتونقوز اشاره كرد.زبانهاي فنلاندي و مجاري نيز جز شاخه زبانهاي اوراليك مي باشند.

زبانهاي زنده دنيا را علاوه بر منشا بر حسب ساختار نيز به 4 دسته عمده  تقسيم نموده اند:

1-تك هجايي:مثل زبان چيني كه هر كلمه بيشتراز يك هجا نبوده و بر اساس موقعيت آن در جمله معاني متعددي مي دهد.

2-قالبي:مثل عربي كه كلمات آن در قالب (ابواب و اوزان)خاصي شكل مي گيرد.(در بعضي از تقسيم بندي ها اين مورد جز زبانهاي تحليلي دسته بندي گرديده است)

3-تحليلي:مثل فارسي و زبانهاي اروپايي كه در ساختن هر كلمه تازه،بن كلمه تماما زير و رو مي گردد.مثال: Go –went-gone  كه شكل اصلي فعل درافعال گذشته قابل تشخيص نيست.

4-التصاقي:كه تركي از اين گروه است ودر ساختار آن كلمه هميشه داراي يك بن ثابت است و كلمات با افزودن پسوند به اين بن ثابت ساخته  ميشود.مثال:بن فعلي" آل "و افعال " آلديم،آلميشام " و ... .

تركان دنيا در وسعتي از تركستان شرقي در همسايگي چين تا قلب لروپا-كشورهايي نظير آلمان،اتريش،اسپانيا،مجارستان،بلغارستان،روماني،فنلاند و... – زندگي مي كنند.قلمرو تركي آذربايجاني همانطور كه ياقوت حموي ذر معجم البلدان بيان داشته است شامل: " از مرز گيلان(طارم)شروع و تا بردع و دربند در آن سوي رود ارس و ارزنجان در تركيه امروز ادامه مي يابد". تركان اطراف ساوه،همدان،قزوين،اراك،اصفهان،تركان استان مركزي(شهريار- زرند – ساوه )،تركان سونقور در كرمانشاه،تركان خراسان،قشقايي هاي ايران و تركان عراق(اطراف موصل و كركوك) نيز با همين لهجه صحبت مي كنند.

خصوصيات زبان تركي در ميان لهجه هاي مختلف آن يكسان و شامل موارد ذيل مي باشد:

1-در بين صداهاي كلمات هم آهنگي اصوات وجود دارد(ذيلا توضيح داده خواهد شد).

2-جنس و حرف تعريف موجود نيست.

3-صرف به وسيله اضافه كردن پسوند صورت مي گيرد: آل +ديم،آل+دين و... .

4-در صرف اسامي پسوند ملكي به كار مي رود : آل + ديغيم.

5-اشكال افعال غني و متنوع است.

6-حرف جر بعد از كلمه مي آيد:ائودن به معناي از خانه.

7-صفت قبل از اسم مي آيد:قاراداغ

8-بعد از اعداد علامت جمع به كار نمي رود.

9-مقايسه با مفعول منه صورت مي پذيرد: مندن آلچاق

10-براي فعل معين به جاي داشتن از بودن(ايمك)استفاده مي شود.

11-پسوند سوالي موجود است: گلدين مي؟ يا  گوردون مو؟ و ...

12-به جاي حرف ربط از اشكال فعل استفاده مي شود:" گوردوگوم داغ " به معناي كوهي كه ديدم كه به غلط بعضي " او داغ كي گوردوم"  مي گويند.

13-علاوه بر موارد فوق مي توان از موارد ذيل نيز به عنوان نكاتي كه باعث تمايز و زيبايي زبان تركي از ساير زبانها مي شود نام برد:

1-هماهنگي اصوات كه باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي مي گردد.يعني صداهاي كلفت(O - U- A- I) و صداهاي نازك (Ü-Ö-İ-Ə-E) نمي توانند در ريشه يك كلمه با هم مخلوط شوند.مثال: Görmək ,Qalmaq.تركها هنگام صحبت كردن به فارسي به طور غريزي اين قانون را به كار مي برند.مثلا سميه را Sumaya  و عباس را Abbas ذكر مي كنند.

2-كلمات تركي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند.مثلا از كلمات باش(سر)،گوز(چشم)و ديل(زبان) بيش از دويست  اصطلاح و تعبير وجود دارد: ديل آچماق – ديللنمه ك – ديلي توتولماق .باش وورماق،باش چكمه ك،باش ايمه ك و ... .

3-پسوندهاي تركي غني و متنوع است و امكان ساخت لغات نو را بالا مي برد. پسوندهايي مثل "چي،ليك،لي،سيز،جيل و ..." .

4- افعال تركي به جز فعل ناقص " ايمك" همگي باقاعده اند.

5-افعال متعدي تركي با اضافه كردن پسوند به فعل لازم به راحتي ساخته مي شوند: اويناماق=بازي كردن(لازم) ، اويناتماق=چيزي را بازي دادن(متعدي).افعال متعدي درجه دو و سه هم در تركي قابل ساخت است: وورماق(متعدي) به معناي زدن- ووردورماق(متعددي درجه دو)،به معني به وسيله كسي زدن – ووردوتدورماق(متعددي درجه سه) به معناي وسيله زدن كسي را فراهم آوردن.

6-زبان تركي حدود 24000 فعل دارد.

7-در زبان تركي كلماتي با اختلاف جزيي در معني وجود دارندكه در ساير زبانها كمتر نظير آن ديده مي شود.مثلا براي دعوا كردن كلماتي مثل : ساواشماق – دويوشمه ك – توتوشماق- توقوشماق – چيرپيشماق – ووروشماق و ... وجود دارد كه هر كدام نوع خاصي از درگيري را مطرح مي كند.

8-تركيب پسوندها و حالات افعال تركي به خلق كلماتي منجر مي شود كه بيان آنها در ساير زبانها با يك يا چند جمله امكان پذير است.مثل " سئويشديرمه ليييك" (1فعل تركي) به معني " آنها را بايد وادار كنيم كه همديگر را دوست داشته باشند" (2جمله فارسي).

9-نفوذ بسياري از لغات تركي در ساير زبانها.مثلا حضور كلمات يوغورت(ماست)، ديب(عمق)، ياشماق(روبند) و ... در زبان انگليسي. ويا كلماتي بين المللي مثل چاققال(شغال) كه در زبانهاي عربي ، انگليسي ،آلماني ، فرانسوي و فارسي به اشكال مختلف ديده مي شود.همچنين مي توان از راهيابي چند هزار لغت تركي به فارسي اشاره نمود كه جز كلمات مصطلح و روزمره زبان فارسي است.مثل: آقا ،خانم،اتو،سراغ،بشقاب و اكثر لوازم آشپزخانه،دوقلو،باتلاق،چوپان،چكش،چادر و... .

***

همانطور كه ابتدائا نيز گفته شد زبان سند هويت هر ملتي است.سندي كه اثبات ان تبلور ذات هر خلقي است.زبان هيچ ملتي در عرف بين المللي احتياج به اثبات ندارد.بزرگترين دليل وجود هر زباني حضور ملتي است كه به آن زبان صحبت مي كنند.درواقع موجوديت هر ملتي در اين كره خاكي نشانه حضور زباني اوست.زباني كه متكلم واقع مي شود و از طريق اصوات،هجاها و آثار مكتوب سند زنده اي به جاي مي گذارد كه جزيي از ميراث بشري است و باعث غناي تمدن بشري در گذر تاريخ مي گردد.خواه متكلمين زبان ميليوني باشد،يا كمتر.در واقع شرايط آموزش زباني با چند صد نفر متكلم هم بايد فراهم باشد.چرا كه حفاظت از فرهنگ هر قومي در درجه اول بستگي به حفاظت و گسترش زبان آن قوم داردو وظيفه همه دولت ها و انسانهاي فكور است كه از موجوديت،حق حيات و فضاي تنفسي زبان هر قوم وقبيله اي با هر كميت متكلمين در ابعاد گوناگون مدافعه نمايند.

در شرايط حاضر با توجه به جمعيت بيش از 40ميليوني تركان  ساكن ايران، آموزش زبان تركي به عنوان زبان مادري ايشان در مدارس و دانشگاهها حق مسلم تركان ايران مي باشد.چه اين مورد در اصول مختلف قانون اساسي پيش بيني و لزوم اجراي آن احساس مي گردد.اما متاسفانه در سالهاي اخير در جامعه چند زباني ايران زبان  تركي آذربايجاني هنوز جايگاه خود را نيافته است.با توجه به آغاز روند بيداري اجتماعي و موج عظيم رنسانس فرهنگي ،اميد است كه زبان تركي آذربايجاني نيز در مقام مناسب خويش قرار گيرد.زباني كه طي قرون و اعصار از گذرگاههاي خطرناكي عبور كرده ،زباني كه بنا به نظر زبانشناسان به عنوان سومين زبان قانونمند وتوانمند دنيا شناخته شده و حتي يكي از توركولوژهاي معروف اروپايي زبان تركي را اعجاز غير بشري معرفي نموده است.هرچند اين زبان در ايران حالت رسمي ندارد وآن را به زبان مكتوب ديواني ارتقا نداده اند،اما توانمندي هاي ساختاري اين زبان سبب شده كه با وجود تسلط سياست هاي ترك ستيزي و ممنوعيت پخش و نشر آثار مكتوب به اين زبان-علي الخصوص دوران رژيم منحوس پهلوي- هنوز در زمره زبانهاي زنده  ولي در حال خطر دنيا باقي مانده و تا سالها به حيات خود ادامه دهد.

اميداست كه با تلاشهاي سياستمداران آذربايجاني و نيز اجراي اصول قانون اساسي توسط دولت جمهوري اسلامي ايران،شاهد تدريس زبان تركي آذربايجاني در مدارس آذربايجان و ايجاد رشته زبان و ادبيات تركي آذربايجاني در دانشگاهها باشيم.كه اين مورد نه به عنوان خواسته اي بزرگ،بلكه به عنوان حق مسلم ميليونها ترك ساكن ايران مي باشد.

بو دالغا باشيميزدان سووشاجاغدير،

سووشماسادا؛

سووشدوراجاغيز.... .

 

يازان:افشين اميري ججين

 

http://www.oyrenci.com/