|
احد
رستگار
فرد |
با
عنایت به
انبوه مدارک
موجود ، به
جرأت می توان
گفت ، منطقه
غربی نجد
ایران - و در
اینجا بویژه
بخشهای
میانی و
جنوبی رشته
کوههای
زاگرس و
دامنه های
غربی این
رشته کوهها -
از اولین ،
و حتی شاید
نخستین ،
زیستگاههای
انسان بر روی
کرۀ خاکی است
. منطقه ای که
در اعصار
بعدی
تمدنهایی
همچون بابل ،
اکدی ، کاسی
، هوری ،
سومر ، گوتی
، لولوبی و
عیلام را در
دامن خود
پرورانید .
تمدنهای که
در میان همۀ
باستان
شناسان و
مورخین کهنه
و نو جهان ،
دارای اهمیت
و موقعیت
بالای هستند
. تمدنهای
بزرگ و
نیرومند و
مترقی که
آنچنان
یادگارهای
شگرفی از خود
بر جای
گذاشته اند ،
که هیچ کس را
به هیچ روی
توان انکار
وجود آنها را
نیست .
هر
یک از این
تمدنها ، سهم
به سزا و
تأثیرگذاری
در ساخت و
شکل گیری
فرهنگ و
باورهای
مردمان جهان
معاصر خود و
فرهنگها و
اقوام پس از
خود دارند .
پس از درهم
آمیختن
ایشان با
دیگر اقوام ،
و گذشت قرنها
از ظهورشان ،
رد پای این
تأثیرات حتی
در میان
باورهای
جهان امروزه
نیز به خوبی
مشهود است .
تأثیراتی که
در دورانهای
پیش از تاریخ
پهنه ای به
وسعت آسیایی
غربی را
کاملا در بر
گرفته بود ،
و حتی پا را
از مرزهای آن
هم ، بیرون
گذاشته و تا
آسیای شرقی و
چین ، شرق
اروپا و از
انجا تا شمال
و شرق آفریقا
را با شدت و
ضعفهای
گوناگون در
بر گرفته بود.
اما
علیرغم همۀ
قدمت و نقشی
که این
تمدنهای
عظیم و
پیشرفته در
ساخت فرهنگ
بشری داشته
اند ، در ذهن
عامه مردم و
حتی آثار
بیشتر خواص و
پژوهشگران –
خصوصاً
ایرانی - ،
مظلوم واقعه
گردیده اند .
مظلوم از آن
جهت که ،
همواره به
هنگام سخن
راندن از
شکوه و جلال
و بیان تاریخ
ایران ، چه
عامداٌ و چه
ناخواسته ،
نقش آنها در
ساخته شدن
فرهنگ ایران
را یا منکر
گریده اند و
یا کم اهمیت
و بی ارزش و
ناچیز
دانسته و آن
را به چشم
نیاورده ، و
بسیار بی
توجه و سریع
از کنارش
گذشته اند .
متأسفانه
این امر به
صورت تصاعدی
رو به گسترش
است . گواه
این مدعا ای
است که اگر
شما از
اطرافیانتان
، نام اولین
مردمان ساکن
، حکومت و یا
دولت ایجاد
شده در ایران
را بپرسید ،
در بیشتر
موارد ، بی
درنگ یکی از
کلمات «ماد» ، «
پارس » ، « پارت
» ، « آریایی » و
امثالهم را
خواهید شنید
.
متأسفانه
گسترش چنین
تفکری در
میان جامعه ،
پیامدی جز
مدفون شدن و
فراموش
گردیدن بخش
|
برای
شکل دهی
هویت ملی
تازه
تأسیس
قرعه به
نام ، «آریایی
شدن» افتاد .
بدین معنی
که ایرانی
بودن
مترادف
آریایی
بودن ،
گردید |
بزرگی
( دست کم 10 هزار
سال ) از
تاریخ و
فرهنگ و
صناعت چندین
هزار سالۀ
کشور ایران
نخواهد داشت
. زیرا در
اینصورت
تاریخ تمدن
سرزمینی که
هم اینک بر
روی نقشه های
جهان با نام «
کشور ایران »
شناخته می
شود ، به 2500 و یا
نهایتاٌ 3000
سال پیش باز
خواهد گشت .
تأسف بر این
امر برای
مردمان لر صد
چندان خواهد
گردید ، اگر
بیاندیشم که
امروزه این
مردمان وارث
بلافصل بخش
وسیعی از
سرزمینها و
فرهنگ
آن تمدنهای
درخشان
هستند ، و فی
الواقعه
فراموش شدن و
کتمان آن
تمدنها
مترادف است
با کاستن از
سابقۀ
تاریخی
مردمان
مسکون در این
بخش از جهان
که همانا ،
لر های
امروزی
هستند .
چگونگی
رشد و رواج
این تفکر ،
را که در
اینجا «
آریایی
گرایی مفرط »
نامیده می
شود ، در
میان اقوام
گوناگون
ایران – و در
اینجا بویژه
لران - ، از
چند جهت قابل
تأمل و بررسی
است ، که در
ادامۀ این
نوشتار
فهرست وار به
عمده ترین
دلیل گسترش
آن می
پردازیم .
عمده
ترین دلیل
گسترش
آریایی
گرایی مفرط
رضا
خان که پس
تحمل سختیها
و هزینه های
فراوان
بالاخره
توانسته بود
، با سرکوب و
نسل کشی و
قلع و قمع
بسیاری از
اقوام
ایرانی بر
اریکۀ قدرت
تکیه زند ،
اینک بهترین
راه تحکیم
پایه های
حکومتش را در
از بین بردن
باقیماندۀ
این اقوام می
دید ، اما
از آنجا که
می خواست
برای همیشه
خیالش از
بابت ایشان
راحت باشد ،
و از دیگر سو
چون دریافته
بود که توسل
به سلاح و
جنگ ،
دستاوردی
بجز جری تر و
مصمم تر شدن
اقوام برای
مقابله با او
ندارد ، بر
آن شد تا
همچو « آتا
تورک » در
ظاهر با چهرۀ
یک مصلح
دلسوز ، و در
باطن با کنار
گذاردن از
بین بردن
فرهنگ و
دیگر
مختصات قومی
ایشان ، وارد
کار شود و
هویتی جدید
با مختصات
ملی ایجاد
کند . لذا دست
به یکسری
اقدامات زد . (
همچون
اقداماتی که
در زمان
صفویه در
ایران آن
زمان و یا
دیکتاتور
کنگو معاصر
آن کشور
انجام داد .)
این
اقدامات که
توسط اخلاف
او نیز پی
گرفته شد ، و
الحق در
اجرای آن
بسیار موفق
عمل کردند ،
به صورت مجمل
عبارت بود از
، پیاده کردن
سیاستهای
یکسان سازی
فرهنگی ، در
راستای محو
قومیتها و
خرده
فرهنگهای
درون مرزهای
سیاسی آن
زمان کشوری
که توسط رضا
خان « ایران »
نامیده شد ،
و نیل به هدف
ایجاد
فاکتورهای
جدید و مشترک
زبانی ،
فرهنگی ،
تاریخی ،
آیینی ،
اسطوره ای و ...
هویت ملی .
فاکتورهای
همچون ،
تقویم رسمی و
ملی ، اعمال
زبان و خط
رسمی و اجبار
آموزش آن در
مدارس ، و از
این دست
کارها .
در
این میان
برای شکل دهی
هویت ملی
تازه تأسیس
قرعه به نام
، «آریایی
شدن» افتاد .
بدین معنی که
ایرانی بودن
مترادف
آریایی بودن
، گردید . از
یک سو صرف
هزینه ها و
تبلیغات و
تنبیه ها ،
سانسورها و
تشویقات
فراوان
حکومت و از
دیگر سو عدم
دسترسی
مردمان
قومیتهای
گوناگون به
منابع علمی
روز جهان
باعث شد تا
حکومت در این
امر بسیار
موفق باشد .
موفقیت
حکومت در این
زمینه تا
بدان پایه
بود که حتی
تا امروز هم
، بیشتر مردم
، بیان
هرگونه سخن
در باب
آریایی
نبودن فلان
یه بهمان
قومیت را به
معنی عناد با
یکپارچگی
ملی و کوک
کردن ساز
جدایی طلبی
می انگارند .
همانگونه که
بالاتر نیز
گفته شد ،
پهلوی ها
چنان در این
امر موفق
گردیدند که
امروزه وقتی
قرار باشد
سخن از قدمت
و اصالت قومی
رانده شود ،
بی فوت وقت
آن قوم را به
آریایی ها
منسوب می
کنند .
باز
هم با تأسف
فراوان باید
بگویم که
امروزه
آریایی
گرایی مفرط ،
در کنار مرکز
زدگی شدید
باعث گردیده
تا بسیاری از
پژوهشگران
عزیز قوم لر
ریشۀ همۀ
رفتار و آداب
و باورها و ...
قوم لر را در
اعتقادت و ....
آریایی
جستجو کنند .
باید بگوییم
که ، ضمن
آنکه تأثیر
عمیق اقوام
آریایی
مهاجر و دیگر
اقوام مهاجر
( پیش و پس از
آنها اعم از
غربی و عرب و
مغول و ... ) به
نجد ایران را
در شکل گیری
فرهنگ
امروزین
ایران منکر
نمی شویم - و
اتفاقاً
احترام
فراوانی
برای آن
قائلیم - ،
اما حقیقت ،
دست کم در
مورد قوم لر
، این است که
سرزمینهای
مسکن ایشان ،
به گواه
تاریخ و آثار
بیشمار به
جامانده و
تأیید
بسیاری از
بزرگان
باستان
شناسی و
مورخین
گذشته و حال
، دست کم 10 الی 14
هزار سال پیش
از ورود
آریاییها ،
مسکون و 2000 سال
پیش از ورود
آریاییهای
بیابان نشین
و صحرا گرد ،
دارای
تمدنها و
فرهنگهای
پیشرفته و
حکومتهای
مقتدری بوده
اند .
در
پایان ، و پس
از خواندن
آنچه که در
بالا بیان شد
، جای دارد
که از خود
بپرسیم :
آیا
این انتظار
زیادی است ،
که در
بررسیهای
تاریخی و
اسطوره ای و
فرهنگی و ...
قوم لر ،
سهمی
سزاینده ، به
تمدنهای که
بیش از 60 درصد
طول تاریخ
خاستگاه
لرها را
ساخته اند ،
اختصاص داده
شود؟
تمدنهای
همچون عیلام
و بابل و
کاسی .