|
در خصوص گفتگوی پیروز مجتهدزاده استاد علوم سیاسی و هاشم احمدزاده استاد جامعه شناسی و زلیخا نوری و وهرز هنری در بی بی سی |
| نوشته شده توسط آراز بیلگین |
| جمعه ، 19 فروردين 1390 ، 20:05 |
|
در ایران تاریخ یک علم نیست بلکه یک سیاست است دولت وقت رضاخان و روشنفکران اطرافش که بر وی تاثیر داشتند بویژه بلینی ها اینها برای یکسان سازی ملی و قومی بقول شما دست به یکسان سازی تاریخی زده اند و هرجا که المز دیده اند حتی از منهدم و محوی آثاری که تصور میکردند تشابه آنها را با آثار اریایی های اروپایی متفاوت میسازد هم خودداری نکردند همانطور که در مستندات هست که شهر ایلامی ها را که در کنار تخت جمشید و بسیار سالمتر از آن بود نابود کردند تا تنها آثار سنگی که شبیه و قابل رقابت و یا قابل تشبیه به فرهنگ اروپایی های باستان بوده به مردم و خارجی یان نشان دهند و از آن برای توجیه روش و سیاستهایشان استفاده کنند. حالا شما ملتهایی را دارید که در یک سو فارس زبان خودش را قیم و مالک تمام این سرزمینها و اطراف آن میداند و حتی وقتی راجع به جدایی بخشهایی از این ملتها و یا کل این ملتها حرف میزنند میگویند "این کشورها مال ما بوده که حالا برای خودشان ملت و کشور شده اند" یعنی مردمانی را که با ویژگیهایی کاملا متفاوت از اینها در آن سرزمینها زندگی میکنند اصلا به حساب نمی آورند. یعنی بر اساس همان تعلیماتی که پایه اش همان یکسان سازی است صحبت میکنند و شرط ایرانیت را تعلق به مرکز فکری یا فکر مرکزی معرفی میکنند و ملتهای ساکن در سرزمینهایی که امپراطوران یا به تعبیر خود بنده باج خواهان مطیع کرده بودند و تنها وجه مشترکشان در وجود یک باجگیر مشترک بوده نه بیشتر اصلا به حساب نمی آورند. برای روشن شدن حقوق و اصلاح ورند و پیدا شدن راه حل باید افکار بخصوص طیف مدیران ملل ایرانی خود را از آن فکر مرکزی جدا کنند و تاریخ را نگاه کنند نه سیاست تاریخ را. به دوستان توصیه میشود کتاب دکتر مصفی وزیر را از اول تا آخر بخوانند تا حداقل متوجه شوند که موضوع تاریخ در ایران "تاریخ نیست بلکه آن چیزی است که در مورد تاریخ گفته میشود"! اظهارات دکتر مجتهد زاد که نماینده همان فکر مرکزی است و نشان از عقب نشینی هایی هر چند محدود در این متفکرین فکر مرکزی است نیز باز یک موفقیت برای همه ماست. در خصوص علم ملت شناسی و موضوع ملتها هم تنها فارسی زبانان متعلق به فکر مرکزی هستند که به این علوم میچسبند زیرا در سایه این علوم که خود برای توجیه سلطه ملت دولتها بر مللی که شانس یا فرصت تشکیل دولت نداشته اند نوشته شده و آکادمیک شده چنگ میزنند زیرا اندیشه های حاکمانه آنها را بیشتر توجیه میکند و مخالفان این نوشته های را متهم به مخالفت با علم میکنند. موضوع تعریف روابط بین ملل و هویتها بیشتر از آنچه بتوان آنرا علم نامید یک توجیه بافی برای توجیه تسلط و تحمیل سلطه ملت دولتها بر ملل بی دولت است. حال این دولت-ملتها به علم متوسل شده حقوق این ملتهای بی دولت را نقض میکنند و ما نیز همانند سیمون دووار بر اصل اگزیستانسیالیزم متوسل شده از حقوق خود دفاع میکنیم. حال اینکه حق با کیست اینطور در نظر بگیرید که همانطور که در تعریف برابری حقوق زن و مرد بعنوان دو نیمه انسانیت پیروزی با حق مساوی دو نیمه انسانیت بوده همانطور که اگزیستانسیالیزم میگوید. لذا در این زمینه نیز پیروزی با ملل بی دولت خواهد بود چرا که داشتن دولت و تسلط بر منابع قدرت نشان حق تسلط بر ملل بی دولت نیست بلکه نشانه یک زورگویی تاریخی است که انسان مدرن باید این مانع و این ظلم تاریخی را باید از دامن خود پاک کند. 19/01/90 |
http://fa.azadtribun.net/index.php?option=com_content&view=article&id=187:2011-04-08-20-07-12&catid=1:2010-08-28-13-02-13&Itemid=59