بحران تجاوز به محرام

چند روز پیش درمورد تجاوز یک پدر به دخترش خواندم و اینکه دادگاه در این مورد قرار وثیقه یک میلیون تومانی برای پدر صادر کرده که با پرداخت پدربزرگ دختر،پدر آزاد شده است.یاد دو موضوع افتادم.یکی برمی گردد به بیش از یک دهه پیش و دومی مربوط است به سال گذشته.یادم می اید کوچکتر که بودیم صدا و سیما برنامه ای در مورد فساد و بی بندباری در غرب پخش می کرد-دقیق یادم نیست ولی فکر کنم اسم برنامه سراب بود-.در این برنامه داستان دختری که در ۱۸ سالگی از دوست همکلاسش حامله شده بود را با مزمت بسیار نقل میکرد ویادر مورد ترانه ی یک موسیقی که در آن پدربه دخترش تجاوز می کند و دخترپدرش را به قتل می رساندصحبت می کردندو بشدت انتقاد می شد که چرا این آهنگ پر فروشترین آلبوم آن سال امریکا شده است

موضوع دوم بر می گردد به بازدید یکی از مسولین استان خوزستان از مرکز بهزیستی اهواز.تعریف می نمود سال گذشته به دیدن مرکز بهزیستی رفته بودیم و می خواستیم به نوعی با مشکلاتشان آشنا شویم.وقتی از مهمترین مشکلشان پرسیدیم عنوان نمودند پس از کمبودهای مالی بزرگترین معضل نگهداری از برخی ممدجویان است.دلیل را جویا شدم،دعوت کردند از برخی از این افراد دیدن کنیم
اولین مورد دختری ۱۵ ساله بود.دلیل حضورش را پرسیدم، گفتند پدر این دختر در ۹ سالگی او را به عنوان فدیه-هدیه و پیشکشی مرسوم در میان برخی قبایل عرب-به شیخ قبیله داده است.در ۱۳سالگی دختر را برای خانواده اش پس فرستاده اند.از آن پس مورد تجاوز و آزار و اذیت جنسی توسط برادران و پدر خودبوده است.تا جایی که هم اکنون از پدر خود حامله است و بر اثر این رفتارها دچار اختلال حواس نیز شده که نگهداریش را مشکل تر کرده است.موضوع فرزندش نیز می باشد که چگونه باید از او نگهداری شود.
مورددیگر که بسیار تکان دهنده تر بود به دو خواهر ۱۴ و ۱۶ ساله مربوط میشد.این دو خواهربسیار زیبا -که همین زیبایی به یکی از مشکلات بزرگ برای نگهداری و محافظت از آنها تبدیل شده بود- ساکن یکی از شهرهای مجاور اهواز بودند.پدر این دختران صاحب لنج-کشتی های کوچک باربری- است و بیشتر زمان خود را در مسافرت بوده است.مادر اینها از این فرصت استفاده می کرده و با زندانی کردن دخترها در اتاقشان رفت و آمدهای مشکوکی داشته است.تا اینکه دخترها که مشکوک شده بودند اقدام به کشف ماجرا می کنند و متوجه می شوند مادر در غیاب پدر با مردی دیگر رابطه دارد.موضوع را با پدر در میان می گذارند که با انکار مادر مواجه می شود وبه نوعی همسرش را راضی می کند که اینها دروغ می گویند و دلیلش کارهاییست که انجام داده اند و می ترسند بخاطر آن تنبیه شود.
پس از این ماجرادر جریان مسافرت بعدی پدر، مادر طبق معمول دخترها را زندانی می کند و با دعوت از آن مرد، برای تنبیه، دختران را در اختیارش قرار می دهد.پس از تجاوز آن مرد به دختران،آنها اقدام به فرار از خانه می کنند.شبانه قصد آمدن به اهواز را داشته اند که در میان راه مورد تجاوز راننده ماشینی که سوار آن شده اند واقع می شود.پس از این وقایع چند هفته ای را در پارکهای اهواز می خوابند تا اینکه توسط مامورین انتظامی دستگیر و به بهزیستی تحویل داده میشودند.درحالی که هر دو دختر حامله می باشند خانواده شان از پذیرش شان امتناع می کنندو نگهداریشان به وضع موجود هم برای بهزیستی بسیار دشوار است.
راوی نقل می کرد که این دو مورد مشتی بوده نمونه خروار.تعریف کرد که ادامه بازدید برایم مقدور نبود و با خشم و احساس ناتوانی از اینکه هیچ کاری برای آنها نمی توان انجام داد آنجا را ترک کردم وبه این وضعیت آشفته تاسف خوردم.وضعیتی که شاید من نیز به عنوان بخشی از تصمیم گیران این کشور در بوجود آمدن آن دخیل باشم و به اندازه ی همان پدر و مادر مقصر.
در سالهای اخیرموارد تجاوز به محارم در حال افزایش است -و شاید هم اطلاع رسانی در این زمینه افزایش یافته-که در برابر آن اقدامات بازدارنده بسیار کمی صورت می گیرد.این مورد بیشتر در اثر انحرافات جنسی و تامین نشدن این نیاز از راههای مناسب صورت می گیردکه با برنامه ریزی اصولی براحتی قابل حل است.در این میان دختران و زنان قربانیان شماره یک این جریانات هستند زیرا موارد و وقایع مختلف نشان داده این زنان هستند که ترد می شود و در مورد آنها تنبیهات سخت تری در نظر گرفته می شود.
حالا دو مورد بالا را کنار هم قرار می دهم با خود فکر می کنم بهتر نیست یک برنامه سراب هم در مورد وضعیت خودمان بساریم و کمی هم سرمان را از برف بیرون بیاوریم و واقعیتهای جامعه را بنگریم.این موضوع هیچ ربطی هم به تجدد و مدرنیته و افزایش روابط اجتماعی میان زنان ومردان ندارد.یک بررسی ساده نشان خواهد داد خانواده هایی که اعضایش ازسختگیریها و کمبودهای بیشتری از نظر روابط اجتماعی رنج برده اند بیشتر مرتکب رفتارهای ناهنجار می شوند.که اگر جداسازیها کارگر بود امروز به این وضعیت تاسفبار دچار نبودیم

|  | مهدی محسنی |  5 آبان 84  |

jomhour