نظري بر فيلم "تكم چي" ساخته يدالله صمدی
مهندس
ابراهیم
رشیدی (
ساوالان
)
روز
دوم فروردين
ساعت 22 فيلم
سينمايي تكم
چي از شبكه
استاني
اردبيل پخش
شد. "عليرضا
احدي" فيلم
نامه نويس، "مجيد
مظفري" تهيه
كننده و "يدالله
صمدي"
كارگردان اين
مجموعه مي
باشد. قبل از
هر چيزي بايد
بگويم كه در
جهنم
شوونيستي
ايران كه از
هر امكاني
براي نابودي
فرهنگ
آذربايجان
استفاد مي
شود، ساخت و
پخش چنين
فيلمي جاي
تقدير و تشكر
دارد؛ ولي
اين فيلم از
برخي جهات
قابل ملاحضه
مي باشد. "تكم"
يعني بز نري
كه پيشاپيش
گله حركت مي
كند. يكي از
رسوم كهن
آذربايجان كه
هنوز هم در
منطقه موغان،
اردبيل و
مشگين اجرا
مي شود تكم
گرداني است.
تكم چي در
اسفند ماه
عروسك بزي
زرد مو را در
دست گرفته و
با گرداندن
آن شروع به
خواندن شعر
هايي مي كند
كه حكايت از
آمدن بهار و
پايان سرماست
و مردم
هدايايي به
اين پيام
آوران بهار
مي دهند.
خلاصه
فيلم:
دختري
اردبيلي به
نام آلما در
دانشكده هنر
تهران مشغول
تحصيل است. او
از ترك بودنش
خجالت مي كشد
و هميشه
كتمان مي كند.
تا اين جاي
فيلم واقعيت
تلخ، انسان
مسخ شده
آذربايجاني
است. انساني
كه هيچ چيز از
فرهنگ و هويت
خود نمي
داند، يعني
اجازه نمي
دهند كه
بداند! در
اولين تماس
با افراد
ساير فرهنگ
ها از بي
هويتي خود
خجالت مي كشد
و وقتي كه
افراد بي
فرهنگ تر از
او مسخره اش
مي كنند چيزي
براي اثبات
هويتش ندارد،
اين خجالت و
فرار از
خويشتن را
دروني مي
سازد. از نظر
من حتي
آنهايي كه
امروز به
زبان خود درس
مي خوانند و
توفيق آشنايي
با تاريخچه
فرهنگي خود
را دارند،
بايد از
اينكه عضوي
از اين كوره
فرهنگ سوزي
هستند خجالت
بكشند. پدر
آلما براي
كار به تهران
مي آيد. اين
حاصل
سانتراليسم
بي رحم
سرمايه گذاري
در مناطق
فارس نشين
ايران است،
كه پدران ريش
سفيد ما براي
كار آواره
شهر هاي آنها
مي شوند.
اماحضور پدر
باعث سر
افكندگي آلما
در پيش
دوستانش مي
شود. پدر كه
تكم چي
زادگاه خود
است، در قهوه
خانه مشغول
اجراي اين
رسم اساطيري
آذربايجان مي
شود. آلما به
اين دليل كه
پدرش باعث
آبرو ريزي
است با او
دعوا مي كند و
پدر به وطن
باز مي گردد،
ولي آراز پسر
عموي آلما به
دعوت استاد
نقاشي در
جشنواره
فرهنگ عامه،
مراسم تكم
گرداني را به
نمايش مي
گذارد.
ملاحظات
فيلم:
انتخاب
اسامي آلما،
جئيران و
آراز براي
شخصيت هاي
فيلم نشانگر
فهم نويسنده
از فرهنگ
آذربايجان
است و قابل
تقدير مي
باشد. مانند
همه فيلم
هايي كه با
حضور مشترك
دو عنصر فارس
و ترك ساخته
مي شود حاج
خانم (رئيس
انجمن خيريه)
و بانوي پير
مهرباني كه
آلما از او
نگهداري مي
كند فارس است
و آراز و حيدر (مخابراتچي
ترك) عقب
مانده ذهني
هستند. اين
ديدگاه فيلم
لايق سرزنش
مي باشد. پيش
داوري و
تصورات قالبي
نژاد پرستان
حاكم بر
ايران
سازندگان
فيلم را رها
نمي كند. پدر
آلما
هنگاميكه دم
در منتظر
آلماست چاقوي
خود را در
آورده و
مشغول پوست
كندن تكه
چوبي مي شود(چرا؟)
بانوي پير با
وجود بيماري
باز هم به
زيارت مي
رود، ولي پدر
آلما به خاطر
كار، جشن
مبعوث رسول
را رها مي
سازد.
هنگاميكه
استاد نقاشي
از آلما مي
پرسد«شما ترك
هستيد؟» همه
هم كلاسي ها
مي خندند و
استاد دوباره
مي گويد«
ببخشيد شما
آذري هستيد؟»
و حكايت
هميشگي ترك و
آذري تكرار
مي شود. بجا
بود استادي
كه از فرهنگ
بومي صحبت مي
كرد، جمله اي
در ملامت هم
كلاسهاي بي
فرهنگ آلما
مي گفت.
آلما
در قسمت
پاياني فيلم
زمانيكه در
جشنواره
مقابل دروبين
قرار گرفت
چنين گفت:
فرهنگ، گويش
و لباس مناطق
مختلف براي
مردم مثلاً
تهران جالب
است، ولي چون
آنها از
تاريخچه آن
رسم يا فرهنگ
اطلاعي
ندارند، نمي
توانند آنرا
بفمند.
ما
در اينجا دو
قسمت جمله
آلما را
توضيح مي
دهيم. ابتدا
با پديده اي
بنام
اگزوتيسم
روبرو هستيم
معناي لغوي
اگزوتيسم
علاقمند به
خصوصيات
طبيعي (مثلاً
آب و هوا يا
گياهان و
غيره) و يا
ويژگي هاي
زندگي مردمان
كشور هاي
خارجي است؛
ليكن اين
كلمه در مورد
هر كشور
خارجي
استعمال نمي
شود. مثلاً
فرانسوي ها
زندگي
انگليسي ها
را اگزوتيك
نمي خوانند،
چون آنها را
هم شأن خود مي
دانند.
اگزوتيسم
معمولاًدر
مورد جوامعي
با فرهنگ و
تمدن پست اما
با برخي
خصوصيات "جالب
" بكار مي رود.
مثلاً
اروپاييان
فرهنگ آفريقا
را " جالب" مي
دانند. وقتي
آلما مي گويد
اين فرهنگ ها
براي مردم
تهران "جالب"
است، يعني
پَست، ولي با
استثناهايي
شگفت.
اينك
بحث اصلي ما
در مورد تكم
است، براي
اطلاع ميليون
ها "آلما"ي
وطنم كه از
تاريخ اين
رسم اطلاعي
ندارند.
استاد نقاشي
در توضيح تكم
گفت «تكم
گرداني از
رسم هاي همه
مناطق ايران
مخصوصاً شمال
شرق و شمال
غرب است.» اين
قسمت توضيحات
فيلم غلط است
و نياز به
تصحيح دارد.
در اساطير
ترك ها
زمستان پايان
خلقت است.
سرماي سخت بر
همه جهان
سيطره يافته
است. پيرزني(قاري)
در بالاي
آسمانهاست و
مدام موهاي
سفيدش را
تكان مي دهد و
برف ( قار ) مي
ريزد. طبيعت
پير مي شود و
همه جا سفيد
مي پوشد. گرگ
مقدس مأمور
كشتن پيرزن (قاري)
برف ريز مي
شود و ضرب
المثل
عاميانه "قورد
قارييا
يئريكلر"(گرگ
هوس خوردن
پيرزن را
دارد) شكل مي
گيرد، پايان
خلقت است و
چيزي به
قيامت نمانده
و ضرب المثل "قوردلا
قيامته
قالماق"( با
گرگ به قيامت[پايان
خلقت] ماندن)
هنوز هم به
افرادي كه
بسيار پير
هستند، بكار
مي رود و گرگ
پير(قوجا
قورد)مؤفق مي
شود تا خلقت
را نجات دهد.
اولين حيواني
كه براي
يافتن علف
بيرون مي رود
بز است، كه "مير
علي سيدوف" از
آن در كتاب "ياز
بايرامي" به
عنوان سمبل
بهار ياد مي
كند؛ باستاني
پاريزي در
صفحه 401 و 402 كتاب"كوچ
هفت پيچ" مي
نويسد: يكي از
كهن ترين
متون دوره
اشكاني
منظومه اي به
زبان اشكاني
با عنوان
درخت آسوريك
است. اين كتاب
در حقيقت
ماجراي جدال
لفظي بين
درخت خرما و
يك بز است.
پروفسور
زهتابي و
دكتر علي
كمالي در
صفحه 82 كتاب "تئليم
خان" اين
منظومه را
متعلق به
دوره سومري
مي دانند كه
در آن بز سمبل
دامپروران
كوهستان (اقوام
التصاقي زبان)
و خرما سمبل
كشاورزان
سامي زبان
است و در اين
منظوم بز به
عنوان سمبل
اقوام
التصاقي زبان
مي باشد. "عبدالقادر
اينان" در
كتاب "شامانيزم"
تصاوير بز بر
روي سفالينه
ها را به
اعتقادات
اساطيري
مربوط به
ادوار بسيار
دور نسبت
داده و مي
نويسد: در بين
خلق هاي ترك،
بز رمز بهار،
محصول و نعمت
مي باشد. در
بين تعداد
زيادي از خلق
هاي ترك
بخصوص در بين
"قوواها" در
مراسمي كه در
پيوند با جمع
خانوادگي
برگزار مي
گردد، از بز
زرد مو
استفاده مي
شود. مير علي
سيدوف رنگ
زرد اين بز را
مظهر خورشيد
و آمدن بهار
مي داند.
ايشان در
صفحه 442 كتاب "آذربايجان
خالقينين سوي
كؤكونو
دوشونر كن" مي
نويسد در
روايت هاي
تركمن و قزاق
اسطوره بز
كمي با هم
متفاوت است و
اگر دقيق تر
بگوييم نقش
اسطوروي بز
در روايت
قزاق بيشتر
نمايان است.
برگرداننده
اين كتاب به
الفباي عربي
آقاي "رحيم
شاوانلي" در
پاورقي همين
مبحث اضافه
مي كند «بز در
ميان ترك
هايي كه در
ايران امروزي
ساكن هستند
حالت مقدس
داشته است،
طايفه بزرگ
تركان خراسان
چاپيشلي (چاپيش
يعني بزغاله)
نام دارد.» حال
با توضيحات
فوق چگونه
استاد هنر
دانشگاه، تكم
گرداني را از
رسم هاي همه
مناطق ايران
مي داند؟ و
چرا بجاي
تركان خراسان
و تركان
آذربايجان از
لغات شمال
شرق و شمال
غرب استفاد
مي كند؟ اين
سوالي است كه
بايد تهيه
كنندگان فيلم
پاسخ دهند.
http://i-savalan.blogfa.com/post-16.aspx
www.turkiran.com