| ۸ خرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۶:۳۶ | تعداد بازديد: 5285 | كد خبر: ۶۸۱۱۸ |
فتنه
سيدعلي محمد
باب در شيراز
كه با هدايت
مستقيم سياستهاي
بيگانه شكل
گرفت، در
منزل شيخ
حسينعلي نوري
به ثمر نشست
تا برادرزاده
ميرزا آقاخان
نوري، فردي
كه مأمور
مستقيم
انگلستان بود
و با فتنههاي
خود، ميرزا
تقي خان امير
كبير را به
مسلخ فرستاد
و به جاي او بر
تخت صدارت
نشست، با
ادعاي واهي «من
يظهر اللهي»
در امتداد
اين حركت قدم
بردارد.
شيخ حسينعلي
نوري با
هدايت و
نظارت
بيگانگان، «بهاءالله»
شد و در
سرزمين «عكا»
سكني گرفت.
بسياري
از افرادي كه
شيخ حسينعلي
نوري را از
ايران تا عكا
همراهي
كردند، از
كساني بودند
كه در فتنه
باب در
شيراز، از
همراهان او
بودند. از
جمله اين
افراد،
پدربزرگ پدري
امير عباس
هويدا، ميرزا
رضا قناد بود
كه با تلاشهايي
كه در نشر اين
فرقه داشت،
دوباره از
زبان عباس
افند،
عبدالبهاء كه
پس از مرگ
حسينعلي نوري
جانشين او
شد، مورد مدح
قرار گرفت و
فرزندانش نيز
براي مدتي
شهرت
خانوادگي،
ممدوح را
براي خويش
برگزيدند كه
معلوم نيست
به چه علت اين
شهرت در سال 1321
به هويدا
تغيير يافت!
اين نگارنده
را تا حال،
نظر بر اين
بود كه حضور
عموزادههاي
هويدا كه
متولد عكا
بودند، در
ديوانسالاري
رژيم پهلوي
پس از حضور
اميرعباس
هويدا در
ايران و با
كمك او شكل
گرفته است،
ولي پس از
تحقيقي
مختصر، روشن
شد كه پسران
ميرزا جليل
هويدا ـ
برادر عينالملك
ـ نيز با
حمايت همان
دستهايي كه
امير عباس
هويدا را
حمايت كردند،
به ديوانسالاري
پهلوي راه
يافتهاند.
بديهي است كه
پرداختن به
چگونگي ورود
نوههاي
ميرزا رضا
قناد به
دربار و در
دست گرفتن
مشاغل حساس
در آنجا،
نيازمند
تحقيقي مستقل
و دقيق است.
به هر حال،
شايد به همين
باشد كه امير
عباس هويدا
در سال 1321 شهرت
خود را از
ممدوح به
هويدا تغيير
داده و شهرت
عموزادههاي
خود را دارا
شده است.
در سال 1341 كه
قرار ميشود،
آقاي امير
عباس هويدا،
داراي سلاح
كمري باشد،
بنا بر رعايت
اصول اداري،
ستاد ارتش،
برگهاي را
تنظيم ميكند
كه در آن آمده
است:
«طبق دستور
شماره 41301/59679 – 3/9/21 [13]
اداره كل
آمار، نام
خانوادگي
نامبرده از
كلمه (ممدوح)
به (هويدا)
تغيير يافته
است.» (آرشيو،
سند ه9، 431، 12/3/1341)
همه كساني كه
پيرامون امير
عباس هويدا،
نوشتهاي
دارند، اعم
از موافقان و
مخالفان او،
در بهاييگري
پدران هويدا
متفقالقول
هستند و در آن
جاي هيچ شك و
ترديدي نيست،
ولي زماني كه
بحث از بهاييگري
امير عباس
هويدا به
ميان ميآيد،
اختلاف آغاز
ميشود.
به نظر ميرسد
علت اصلي اين
اختلاف، صرف
نظر از
دستوري بودن
پوشش نهادن
بر بهاييگري
هويدا از سوي
عدهاي، اين
باشد كه از
زمان حضور
هويدا در رأس
دولت كشوري
كه داعيه
اسلام پناهي
داشت، اين
مسئله به
مشكلي حل
ناشدني تبديل
شد و امير
عباس هويدا
در تمام مدت،
تلاش كرد با
طرحها و
برنامههايي
كه از پشت
پرده، تنظيم
ميشد، به
گونهاي عمل
كند كه خود را
از اين نسبت
رهايي بخشد و
برخي
ظاهربينان را
در اين موضوع
دچار اشتباه
نمايد.
در
يكي از آخرين
تحقيقهايي
كه پيرامون
امير عباس
هويدا، با
نام «معماي
هويدا» نگارش
يافته است،
نگارنده سيار
ميكوشد تا
نسبت بهاييگري
را از او
بزدايد و در
اين تلاش، تا
جايي پيش ميرود
كه نوشتن
زمان تولد
هويدا در پشت
جلد قرآن
توسط
مادربزرگ
مادرش را به
رخ تاريخ ميكشد
و از قرآن سر
گرفتن مادرش
در زمان
دستگيري
هويدا در
زمان جمهوري
اسلامي سخن
ميگويد.
البته او در
اين مقطع از
نگارش خود،
دچار فراموشي
ميشود كه
دارد از زني
سخن ميگويد
كه در آغاز
تحقيقش
نوشته؛ او
دختر اديبالسلطنه
سرداري است و
نوه كسي كه
مشهور به
عرفي بود.
افسرالملوك
شبها تا سرود
فرانسه را با
صداي بلند
نميخواند،
به رختخواب
نميرفت و ... .
شايد عباس
ميلاني نميدانست
كه او دختر
كسي است كه
وقتي پزشك
مرد سفارت
انگلستان را
براي وضع حمل
او آوردند،
حتي
ناصرالدين
شاه عياش هم
برآشفت و از
اين عمل
انتقاد كرد.
امير عباس
هويدا، هنوز
به دو سالگي
نرسيده بود
كه پدرش، عينالملك،
مأمور شامات
شد. سال ورود
عينالملك به
شامات، سال
آخر عمر عباس
افندي بود و
ميرزا رضا
قناد نيز
هنوز در قيد
حيات بود. علت
انتخاب عينالملك
به مأموريت
شامات و
شرايط حساس
آن زمان در آن
منطقه با
توجه به حضور
بهاييان در
عكا، از
مواردي است
كه قابل تأمل
و بررسي است.
براي اثبات
بهاييگري
امير عباس
هويدا،
نيازمند اين
نيستيم تا
حضور او در
محافل
بهاييان را
دليل آوريم ـ
هر چند براي
اين هم سند
داريم ـ چرا
كه او خود به
يكي از سران
بهاييت و
تأثيرگذاران
اين فرقه
سياسي تبديل
شد و مأموريتهاي
محوله خويش
را به خوبي و
با موفقيت پي
گرفت.
براي اثبات
بهاييت
هويدا، همين
بس كه از روزي
كه با حسنعلي
منصور ارتباط
برقرار كرد،
در تشكيلات
او بهاييان
را برتري داد
و پس از آن كه
كابينه او را
تحويل گرفت،
پس از چندي
وزراي بهايي
را جانشين
برخي از ديگر
وزرا كرد و
مهمترين
وزارتخانه
كشور؛ يعني
آموزش و
پرورش را در
اختيار فرخ
رو پارساي
قرار داد تا
آيين بهاييت
را در مدارس
رسوخ دهد، هر
چند در ايران
كه مركز تشيع
جهان اسلام
است، اين امر
ناشدني بود.
پيشتر درباره
نامه نصرت
الله احدپور
و افشاگري وي
در رابطه
هويدا و
مارگريت آلن
و جاسوسي آن
دو در زمان
حضور در
آنكارا،
مطالبي همراه
با نامه
احدپور نقل
قول كرديم. (امير
عباس هويدا
به روايت
اسناد ساواك،
ج 1، ص 286)
هرچند اين
اظهارات، پيش
از آن كه به
وابستگي
هويدا به
بهاييت ربط
داشته باشد،
ماهيت جاسوسي
او را نشانه
گرفته، ولي
توجه به اين
نكته كه
فلسفه وجودي
فرقه بهاييت،
مقتضاي چنين
مسائلي است،
ربط آن به
بهاييت را
روشن مينمايند.
التبه در متن
اين نوشته،
به بهايي
بودن مارگريت
آلن و هويدا
كه منشأ اين
همكاري
جاسوسي بوده،
اشاره صريح
شده است.
اهميت ادعاي
نصرت الله
احدپور،
زماني بيشتر
ميشود كه
خاطرات حسن
ارفع، سفير
كبير وقت
ايران در
تركيه و عامل
اصلي انتقال
هويدا از
آنكارا به
تهران در اين
باره، مورد
توجه دقيقتري
قرار گيرد.
سازمان
اطلاعاتي تركيه
كه فعاليتهاي
سفارتخانههاي
خارجي را زير
نظر داشت،
متوجه رفتار
خلاف شئون
ديپلماتيك
شده و چند بار
غير مستقيم
اين مطلب را
به ما گوشزد
كردند. من در
مقام سفير
كبير چند بار
تلاش كردم
هويدا را به
تهران
برگردانم،
اما او كه از
سوي حاميان
پرقدرت بهايي
اش در تهران
حمايت ميشد،
بيدي نبود كه
با اين بادها
بلرزد... .
معلوم شد
ايشان از طرف
محفل جهاني
بهاييان
مأموريت
رسيدگي به
امور بهاييان
مقيم تركيه
را دارد كه
ضمن اشتغال
به كار در
سفارت ايران
و با استفاده
از موقعيت
ديپلماتيك و
پاسپورت
سياسي، نهايت
سعي خود در
خدمت به
بهاييان را
معمول ميدارد.
(همان، ص 27).
روشن است،
نبايد رد پاي
كسي را كه از
طرف محفل
جهاني
بهاييان،
مأمور رسيدگي
به امور
بهاييان مقيم
تركيه، در
سال 1336 است، در
محفلهاي
داخلي
بهاييان در
ايران جستجو
كرد.
با پايان
يافتن
مأموريت امير
عباس هويدا
در تركيه،
وي اظهار
علاقه كرد تا
به عنوان
سركنسول،
راهي دمشق
شود، (همان، ص 5)
زيرا ضمن آن
كه ريشه
خانواده پدري
او در آنجا
بود، اگر اين
سمت را دارا
ميشد،
همچنان كه
پدرش عينالملك
در همين سمت و
در همين
مكان،
تسهيلات
بسياري براي
بهاييان ـ چه
آناني كه در
عكا بودند و
چه افرادي كه
براي ديدار
از عبدالبها
به آنجا ميآمدند
ـ فراهم ميكرد،
او هم ميتوانست
در اين
موقعيت،
راهگشاي
مناسبي براي
اين فرقه
باشد، ولي
امير عباس
هويدا، مأمور
سر به فرمان
بود و همين
امر باعث شد
تا در شركت
نفت، صاحب
منصب باشد تا
ضمن فراهم
آوردن
تسهيلات
مناسب براي
كنسرسيوم،
نفت اسرائيل
ـ كعبه مقصود
بهاييان ـ را
نيز تأمين
كند.
اينك پس از
حدود 38 سال،
امير عباس
هويدا، به ايران
باز ميگشت.
بازگشت رسمي
او در سال 1321 بود.
وي پس از مدت
كوتاهي به
مأموريتهاي
پاريس،
اشتوتگارت،
سازمان ملل و
تركيه، اعزام
شده بود و اين
نخستين بار
بود كه قصد
ماندن
درازمدت در
ايران را
داشت.
در اين زمان،
همه بهاييان،
بنا بر دستور
سران بهايي،
موظف بودند
در پرسشنامههايي
كه براي
استخدام و يا
هر امر
ديگري، تكميل
ميكنند، در
مقابل گزينه
مذهب، كلمه
اسلام را
بنويسند و
هويدا نيز از
اين امر
پيروي كرد و
زماني كه
پرسشنامه
مربوط به
درخواست
امتياز مجله
كاوش را
تكميل نمود،
در جلوي
گزينه شماره 11
نوشت: مذهب
اسلام، (همان،
ص 48) ولي اين فقط
نوشتهاي بود
روي برگهاي
رسمي. شايعه
بهايي بودن
هويدا در
شركت نفت، به
اندازهاي
بود كه اداره
كل نهم را به
واكنش واداشت
و زماني كه او
وزير دارايي
كابينه شد،
در اين باره
نوشت:
«مرئوسين
مشاراليه در
شركت نفت،
نسبت به
ايشان نظر
خوبي نداشته
و ضمنا در
محيط شركت
نفت، شايع
شده كه آقاي
هويدا، پيرو
فرقه بهايي
است.» (آرشيو،
سند 8059/914، 24/12/1342)
اين تازه اول
ماجرا بود.
هويدا تا پيش
از اين،
همواره در
مشاغلي بود
كه خدمات او
به جامعه
بهاييت، در
داخل كشور،
انعكاسي
نداشت، ولي
اين بار در
جايگاهي قرار
گرفته بود كه
چشمهاي
متعددي،
حركات او را
زير نظر داشت
و به رغم
تغييرات
گسترده
مديريتي به
نفع خود، باز
هم، شمهاي
از اين
اقدامات، به
گوش دست
اندركاران
امور ميرسيد.
از جمله اين
موارد،
اظهارات
افشاگرانه «حسين
كي استوان» در
منزل سناتور «سيدجلال
الدين تهراني»
بود كه از
دخالت مستقيم
شخص هويدا در
جلوگيري از
ماليات دو
ميليون
توماني صاحب
پپسي كولا،
كه همان «حبيب
ثابت پاسال»،
از بزرگان
فرقه بهاييت
بود، بيان
كرد. (همان،
سند 11283/20 الف، 2/6/43)

اميرعباس هويدا نخستوزير و جعفر شريفامامي
در
اين موقع
امير عباس
هويدا به
همراه «حسنعلي
منصور» و «فريده»
و «ليلا امامي»،
در سفري
تفريحي به
شمال كشور
رفتند و در
راه بازگشت،
ليلا امامي،
كه در اين
زمان معشوقه
هويدا بود،
رانندگي ميكرد.
او زني بود كه
به زيادهروي
در مصرف
مشروبات
الكلي، شهرت
داشت، (معماي
هويدا، ص 158) و در
اين سفر هم،
اين زيادهروي
را داشت و با
حالت مستي به
رانندگي
پرداخت. غير
عادي بودن
حالت راننده،
باعث تصادفي
شد كه در آن،
سرنشينان عقب
ماشين؛
حسنعلي منصور
و فريده
امامي، به
سلامت
ماندند، ولي
امير عباس
هويدا كه در
صندلي جلو
نشسته بود،
دچار مصدوميت
شديد شد و از
آن وقت به
بعد، عصايي
به دست گرفت
كه او را در
كاريكاتورهاي
نشريه توفيق
به «عصايي»
مشهور ساخت.
در ماجراي
اين تصادف،
فردي به نام «قاسم
اشراقي»،
نامهاي براي
دكتر فرهنگ
مهر فرستاد
كه در آن
آشكارا به
بهاييت امير
عباس هويدا
اشاره شده
بود:
«جناب دكتر
فرهنگ مهر
معاون وزارت
دارايي
به مناسبت
پيشامدي كه
براي جناب
آقاي هويدا
وزير محترم
دارايي رخ
داده،
خواهشمند است
مراتب تأثر و
تأسف اينجانب
و برادرانم
را به عموم هممسلكان
و به خصوص
جناب آقاي
ثابت پاسال،
مدير محترم
تلويزيون
ايران كه
بزرگترين
خدمتگزار
فرقه ما
هستند، ابلاغ
فرماييد.»
تحليل ساواك
از اين نامه اين
بود كه:
«به طوري كه
استنباط ميگردد:
قصد نويسنده
اين نامه و
يا اعلاميه
اين بوده است
كه دكتر
فرهنگ مهر،
معاون وزارت
دارايي،
داراي مسلك
بهاييگري
است.» آرشيو،
سند 1619/326، 12/6/43
بهرام شاهرخ
كه پدرش
ارباب كيخسرو
زرتشتي از
سياستمداران
دوران رضاخان
و از عمال
انگليس بود و
خودش به مرد
هزار چهره
شهرت داشت،
برخي او را
جاسوس آلمان
و گروهي
جاسوس نفوذي
انگليس در
دستگاه
تبليغات
حكومت نازي
آلمان ميدانستند
كه همراه با
فاش شدن
اسرار خانه
سدان، گوشهاي
از ارتباطاتش
با انگليس
روشن شد، در
دولت حسنعلي
منصور، مدير
كل تبليغات
دولت شد. او از
سابقه هويدا
به خوبي
اطلاع داشت:
«هويدا سعي
داشت گذشته
من را به لجن
بكشد و تيره
سازد و من
تصميم داشتم،
در صورتي كه
به روش خود
ادامه دهد،
موضوع بهايي
بودن او و
پدرش را منشي
شوقي افندي
بوده است و
نام عباس را
نيز همان
شوقي افندي
براي
بزرگداشت نام
برادر خود،
عباس افندي،
بر هويدا
نهاده است و
امير را هم به
خاطر احترام
برادرش بر
اول آن
افزوده، بر
ملا كنم». (آرشيو،
سند 11887/20 ه 5/6/45)
هر چند بهرام
شاهرخ، در
گفتن نسبت
عباس و شوقي
افندي اشتباه
كرده و اين دو
را برادر
خوانده است،
در حالي كه
شوقي افندي،
نوه دختري
عباس افندي
است، ولي اين
اشتباه، هرگز
اصل مطلب او
را خدشهدار
نخواهد ساخت،
چرا كه امير
عباس هويدا،
حدود دو ساله
بود كه به
همراه پدرش
به شامات رفت
و در نخستين
حضور در حالي
هنوز دست چپ و
راست خود را
نميشناخت،
در آخرين
روزهاي عمر
عباس افندي و
جانشيني شوقي
افندي، به
ديدار
عكانشينان
رفت. ميرزا
رضا قناد نيز
كه در جمع
بهاييان، به
واسطه تقربي
كه به باب و
بهاء و
عبدالبهاء
داشت، از
منزلت ويژهاي
برخوردار
بود، هنوز
زنده بود.
عبدالبهاء كه
از انگليسهاي
لقب سر گرفته
بود، نميخواست
بنا به وصيت
پدرش، شيخ
حسينعلي
نوري، برادر
كوچكترش،
محمد علي
ميرزا را
جانشين خود
كند. او به كمك
اعوان و
انصارش، نوه
دختري خود،
شوقي را كه
همسري
كانادايي به
نام روحيه
ماكسول
اختيار كرده
بود، جانشين
خود كرد. عباس
افندي پسر
نداشت و
طبيعي بود كه
نام خود را بر
نوه ميرزا
رضا قناد
بگذارد.
در چنين
شرايطي براي
نخستين بار
در وزارت
دارايي، پرده
از چهره
خانوادگي
هويدا
برداشته شد و
در اعلاميهاي
با امضاي
مجعول سكندر،
اين حقيقت
آشكار شد:
پدر بزرگ
هويدا، ميرزا
رضا قناد از
بهاييان مخلص
و فداكار و
مجذوب عباس
افندي بود...
حبيب الله
خان پسر
ميرزا رضا
قناد را كه
پدر وزير
دارايي كنوني
بود، مشغول
تحصيل كرد و
دو سال هم او
را براي
ادامه تحصيل
به اروپا
فرستاد... .
عينالملك با
كمك بختياريها
به وزارت
خارجه رفت و
مأموريت
سوريه و
لبنان گرفت و
قونسول ايران
در اين منطقه
شد. او در اين
سمت، پنهاني
براي بهايي
تبليغ ميكرد
و با انگليس
هم رابطه و سر
و سري داشت و
از
خدمتگزاران
واقعي آنها
بود. پس از چند
ماه، او
مأمور جده شد
و خود را به
ملك سعود
نزديك كرد و
پس از گذشت
مدتي از
مأموريت وي
در جده،
روزنامههاي
عربي به علت
تبليغ به نفع
بهاييها به
اين انتصاب
اعتراض كردند...
.
عينالملك دو
پسر داشت: يكي
به نام «امير
عباس» و ديگري «فريدون
هويدا». امير
عباس به
پيروي از
مسلك و عقيده
پدر خويش با
سران بهايي
نزديك شد و از
هيچگونه
خدمتگزاري در
راه ترويج
مسلك بهاييت
فروگذاري نميكرد...
هويدا به
آنكارا منتقل
شد. در زمان
مأموريت
ايشان، تعداد
بسياري از
خانوادههاي
بهايي ايران
به تركيه
مهاجرت كردند
و به اتكاي
قدرت و نفوذ
هويدا به
فعاليت
پرداختند و
دولت تركيه
از اين امر
آگاه شد و كشف
كرد كه
خانوادههاي
بهايي، تحت
هدايت و
رهبري هويدا
به چنين
فعاليتهاي
مضر و خلاف
قانون
تركيه، دست
زدهاند. از
اين رو، جمعي
از بهاييها
را بازداشت
كردند و از
دولت ايران
خواستند هر
چه زودتر در
تغيير وي
اقدام كنند... .
هويدا در
شركت ملي
نفت، معاون
اداري مدير
عامل شد و با
دستياران
خود، فؤاد
روحاني و
مهندس فرخان،
سه تفنگدران
بهاييها در
يك چنين
مؤسسه بزرگي
به هم
پيوستند و
تلاش كردند
تا جايي كه
مقدورشان
بود، افراد
بهايي را در
كارهاي مؤثر
شركت ملي
بگمارند و
همين كار را
هم كردند... .
بهايي بودن
امير عباس
هويدا، در
زمان انتصاب
او به صدارت،
بيشتر مد نظر
محافل و
شخصيتها
قرار گرفت،
تا جايي كه
كارشناسان
ساواك و
كساني كه با
روانشناسي
اجتماعي مردم
ايران آشنايي
داشتند، به
ميدان آمدند
تا آقاي نخستوزير
را از اين
مهلكه نجات
بخشند.
طبيعي بود كه
در ساواك به
مسئله امنيت
اجتماعي توجه
خاصي ميشد.
از اين رو،
روابط عمومي،
در گزارش
مفصلي براي
رياست ساواك
نوشت:
«محترما
معروض ميدارد:
پس از ترور
نخستوزير
سابق و
انتصاب جناب
آقاي هويدا
به نخستوزيري،
از گوشه و
كنار شنيده
ميشد كه
مخالفان
وضعيت حاضره،
به تكاپو
افتاده، با
اشاعه اكاذيب
اذهان مردم
بيسواد، به
ويژه كهنه
مقدسين را
تحت عنوان
بهايي بودن
نخستوزير و
بودن سه وزير
بهايي در
كابينه ايشان
و پيشرفت
بهاييان كه
عمال اصلي
صهيونيست در
ايران ميباشند،
در امور
مملكتي و
تجارتي، سر
زبانها
انداخته،
همواره براي
پيشرفت مقاصد
سوء خويش، به
ويژه فعاليت
براي تخريب
روحيه افراد،
مجاهدت مينمايند.
روحانيون و
وعاظ موافق
هم، ضمن
تأييد مراتب
بالا ميگويند:
از آن جايي كه
مرحوم حسين [حبيب
الله] عينالملك
پدر آقاي
هويدا در
ايران و به
ويژه در
مأموريتهاي
وزارت امور
خارجه در
كشورهاي
خاورميانه و
عزيمت به عكا
با عدهاي
بهايي براي
زيارت قبر
شوقي افندي
به بهاييگري
معروف بوده و
با توجه به اين
كه اطلاع
داريم آقاي
هويدا بهايي
نميباشند ]!؟]
ولي خواه
ناخواه چوب
اعمال پدر
خويش را ميخورند
و براي آن كه
امنيت حاضره
كشور، دست
خوش مطامع و
سمپاشي
مخالفين خارج
گردد، والا
با توجه به
نارضايتي
عمومي از
لحاظ گراني
ارزاق، به
ويژه پس از
گران شدن
بنزين، كه
قيمتها بالا
رفت و پايين
نيامد، امكان
آن را دارد كه
مخالفين از
اين راه بهرهبرداري
كرده و به
امنيت و
آرامش كنوني ...
لطمه وارد
سازند ....
چنانچه
اولياي امور
صلاح بدانند،
مراتب زير
اجرا گردد:
1ـ همان قسم كه
در پارهاي
از ممالك
خارجي، دولتها
اجناس را با
قيمت گران
خريداري و با
قيمت ارزان
در اختيار
آنها ميگذارند،
اعليحضرت
همايون
شاهنشاه ... امر
و مقرر
فرمايند براي
مدت شش ماه (تا
به دست آمدن
محصول جديد)
ولو دولت چند
ميليون ريال
هم مثل پولي
كه به
دهقانان
دادند يا
گندم خريدند،
متضرر گردد،
قيمت نان،
گوشت، قند و
چاي كه عموما
انحصاري و
مورد مصرف و
احتياج طبقه 3
ميباشد،
تقليل دهند.
2ـ براي اين كه
شايعهپردازي
مخالفان
درباره شخص
نخستوزير و
اتهام به
بهاييگري ...
اثري در بين
توده عوام
باقي نگذارد
و نتوانند از
اين راه، به
نفع خويش و
اجانب بهرهبرداري
نمايند...
مراتب زير
بدون
خودنمايي و
البته به
تواتر، نه يك
مرتبه، از
طرف دولت
انجام گردد:
1ـ تقويت
برنامههاي
مذهبي راديو
ايران... .
2ـ صدور دستور
به وزارت
آموزش و
پروش، مبني
بر ابلاغ
اوامر
شاهانه، داير
بر اين كه
ظهرهاي
پنجشنبه كه
مدارس تعطيل
ميشود، دانشآموزان
كلاسهاي يك
و دو و سه
ابتدايي كه
مطيعترين و
ساده لوحترين
عوامل فرهنگي
ميباشند، در
دبستان
مربوطه يا
نزديكترين
مساجد نزديك
دبستان، حضور
يافته با
تشكيل صف
نماز جماعت،
نماز برگزار
و در خاتمه
نماز براي
تقويت شيعيان
جهان و
شاهنشاه كه
پيشواي آن ميباشد،
دعا نمايند...
3ـ به وزارت
آموزش و
پرورش دستور
صادر شود در
اين موقع كه
مشغول
استخدام معلم
ميباشند، از
طلاب علوم
ديني كه
داراي
گواهينامه
مدرسي و حايز
شرايط
استخدام ميباشند،
استفاده
نمايند كه در
آموزش و
پرورش،
شرعيات و
تعليمات مدني
و جلب توجه
دانشآموزان
به حقايق
اسلامي،
پاكي، درستي،
ميهنپرستي و
شاه دوستي،
در دبستانها
يا دبيرستانها
مورد استفاده
قرار گيرند.
4ـ مجّاني
كردن آب و برق
مساجد و نصب
شير براي وضو
و تطهير.
5ـ صدور دستور
براي نظافت
شهرهاي مذهبي
مثل قم،
مشهد، شهر ري
و تعميرات
لازمه با
بودجه اوقاف.
6ـ انجام
ندادن هيچ
نوع معامله
تجارتي و داد
و ستد كه دال
بر نزديكي با
اسرائيل
باشد، زيرا
عناصر مخرب،
بهاييان را
عوامل
اسرائيل در
ايران به
مردم معرفي
كردهاند.
7ـ ملي كردن
تلويزيون و
گرفتن آن از
ثابت پاسال و
اخراج
بهاييان از
آن دستگاه.
8ـ توجه به
برنامه راديو
ايران كه بر
خلاف اصول
مذهبي برنامهاي
اجرا ننمايد....»
(آرشيو، سند 423،
18/ 11/ 43)
هر چند روابط
عمومي ساواك،
در نقل سابقه
عينالملك و
رفتن او به
عكا اشتباه
كرده و زيارت
قبر شيخ
حسينعلي نوري
و ديدار با
عباس افندي
را زيارت قبر
شوقي افندي
نوشته است،
با توجه به
اينكه، اين
گزارش دقيقا
دوازده روز
پس از نخستوزيري
هويدا، تهيه
شده، به خودي
جالب توجه
است.
روابط عمومي
ساواك، موارد
پيشنهادي
براي نجات
هويدا از
شايعه
وابستگي به
بهاييت را،
از زبان
روحانيون و
وعاظ موافق
روي كاغذ
آورده، ولي
در اين توصيهها،
درست روي
مواردي انگشت
گذاشته است
كه سبب وجودي
رژيم پهلوي و
نابودي آن
بود.
ساواك در اين
نوشته، بهايي
بودن نخستوزير
را متوجه
عوامالناس و
مردم بيسواد
و كهنه
مقدسين كرده
است، در
صورتي كه
همان گونه كه
پيشتر آمد،
افرادي همچون
سناتور جلالالدين
تهراني، حسين
كي استوان،
بهرام شاهرخ
و ... در اين باره
سخن گفته
بودند.
مواردي ديگر
از اين
اظهارنظرها
كه توسط دستاندركاران
رژيم پهلوي
صورت گرفته
به شرح زير
است:
الف) سيد علي
مهدويان،
معاون اداره
كل آموزش و
پرورش استان
مركزي، ضمن
گفتوگوي
خصوصي اظهار
داشته است:
«آقاي امير
عباس هويدا،
نخستوزير،
پيرو مسلك
بهايي است و
انتخاب
نامبرده به
عنوان نخستوزير
مصلحت نبوده
است.» (آرشيو،
سند 269/2 ه، 7/ 1/ 44 و
بدون شماره،
12/11/43)
ب) سناتور
جهانشاه
صمصام در
پايان جلسه
روز 17/11/43 مجلس
سنا، به
سناتور [عباس]
مسعودي با
حضور يكي از
خبرنگاران
جرايد، اظهار
داشته:
«حيف است به
اين مملكت و
اين ملت، كسي
چون هويدا كه
بهايي است،
حكومت كند». (آرشيو،
سند 10014/326، 18/ 11/ 43)
ج) پيش از ظهر
روز جمعه، 16/11/43
جلسه منزل
دكتر محمود
حسابي با
شركت عدهاي
تشكيل شد. در
اين جلسه،
دكتر محمود
حسابي، اظهار
ميداشت:
«هويدا پسر
عينالملك از
مبلغان بهايي
است و خود او
نيز بهايي ميباشد.
بدينترتيب
در وضع
موجود، اوضاع
به نفع بهاييها
تغيير كرده
است.» (آرشيو،
سند 1669/322، 19/ 11/ 43)
د) صبح روز 6/1/44
آقاي [احمد]
آرامش ... اظهار
ميدارد:
«هويدا بهايي
است و مردم
راست ميگويند
و خود شاه هم
فهميده».(آرشيو،
سند 103/20 الف، 7/ 1/ 44)
ه) در حزب
ايران نوين
گفته شده است
كه:
«به زودي ... آقاي
دكتر كشفيان
و مهندس
روحاني و
تيمسار صنيعي
كه دو نفر
اخير الذكر
بهايي ميباشند،
از كابينه
كنار گذاشته
خواهند شد.» (آرشيو،
سند 2007/321، 8/ 1/ 44)
صرف نظر از
اين كه بهايي
بودن هويدا
را چه قشر و
طبقهاي از
مردم اجتماع
مطرح ميكردند،
در واقعيت و
اصل مطلب،
هيچ تفاوتي
نداشت. اين
گزارش كه با
سبك و سياق
مذهبي تهيه
شده بود، حتي
به اطلاع
نصيري، كه
تازه بر اين
صندلي تكيه
زده بود، هم
نرسيد و با
انتقادي به
شرح زير روبهرو
شد:
«حضور مقام
مديريت كل،
مذاكره گرديد.
مقرر فرمودند:
تنها به اتكا 3
سطر اطلاعيه
ساواك تهران،
تهيه گزارش
شرف عرضي
كافي نميباشد.
بايد در مورد
بهايي بودن
نخستوزير،
تحقيقات
بيشتري از
منابع مختلف
بشود. سپس يك
گزارش جامع
تهيه گردد...
طبق اطلاع،
فاميل هويدا
شهرت دارد كه
پيرو مسلك
بهايي هستند
و گويا، پدر
نامبرده در
اسرائيل،
حيفا نزد
عباس افندي
ميباشد و
كميته مذهبي
هم از اين
موضوع اطلاعي
ندارد كه
اضافه نمايد.» (امير
عباس هويدا
به روايت
اسناد ساواك،
ج 1، ص 150)
تحقيق از
منابع مختلف
در مورد
بهايي بودن
هويدا هرگز
صورت نگرفت.
شايد به اين
علت كه وجود
قبر عينالملك
دركنار بيتالعدل
بهاييت كافي
بود تا
ساواك، تنها
به طرحهايي
بينديشد تا
او را مسلمان
جلوه دهد.
در اين موقع،
موضوع دفن
كردن قرآن با
جنازه حسنعلي
منصور، تشديد
كننده ماجراي
علني شدن
بهاييت آقاي
نخستوزير
بود:
«دفن كردن
قرآن با
جنازه مرحوم
حسنعلي منصور
به وسيله
آقاي هويدا،
نخستوزير،
شديداً مورد
اعتراض
متعصبين قرآن
قرار گرفته و
اظهار ميدارند
كه نميتوان
قرآن مجيد را
دفن كرد و دفن
آن با جنازه
گناه كبيره
است، زيرا پس
از اين كه
جنازه متعفن
شد، نسبت به
قرآن بياحترامي
ميشود.» (آرشيو،
سند 22178/20الف، 19/ 11/ 43)
در همين
راستا، حدود
سه هفته پس از
انتصاب هويدا
به نخستوزيري،
سرهنگ نشاط،
از مقامات
وقت ساواك،
به نخستوزيري
رفت تا او را
در كم و كيف
واقعيت وضعيت
موجود در
جامعه قرار
دهد. هنوز از
تبعيد امام
خميني (ره) چند
ماهي نگذشته
بود و در
محافل و
مجالس مختلف،
خشم مقدس
مردم از اين
اقدام ننگين
متبلور بود و
علماي حوزههاي
علميه، در
تلاش بودند
تا در صورت
امكان، ايشان
را به وطن
بازگردانند.
از اين رو،
نخستين پرسش
او درباه
وضعيت
روحانيون بود.
پاسخ اين
پرسش، چنين
بود:
در حال حاضر،
وضعيت از هر
حيث، رضايتبخش
و كمال آرامش
برقرار ميباشد،
ليكن در باطن
مخالفين ساكت
ننشسته و به
انواع و
اقسام سمپاشيها
مشغول، كما
اين كه جناب
عالي را به
مردم بهايي
معرفي مينمايند
و مدعياند
كه مرحوم عينالملك،
پدر شما، از
مبلغان به
نام بهايي
بوده و اضافه
مينمايند:
قرآني را كه
آقاي هويدا
در قبر مرحوم
منصور
گذاردند، بر
حسب خواسته
بهاييان و بر
خلاف مذهب
اسلام بوده،
از اين رو، يك
عده روحاني و
وعاظ موافق
اظهارنظر مينمايند:
با توجه به اين
كه ميدانيم
آقاي هويدا
بهايي
نيستند، براي
خنثي كردن
اقدام و
اظهارات
مخالفين،
خيلي بجاست
كه آقاي نخستوزير،
مراتب زير را
به تواتر
اجرا نمايند:
1ـ در سخنرانيها
يا مصاحبههاي
مطبوعاتي از
دين اسلام و
قرآن و ائمه
اطهار،
يادآوري و
محاسن آن را
براي مردم
بيان نمايند.
2ـ به اداره
تبليغات
دستور دهند
برنامهاي
انجام ندهند
كه مغاير با
مذهب اسلام و
قرآن باشد.
3ـ تلويزيون
كه منبع مهم
تبليغات است
و به وسيله يك
عده بهايي
اداره ميشود،
از يد آنها
خارج و به
وسيله اداره
تبليغات
وزارت
اطلاعات و
كارمندان غير
بهايي اداره
شود.
4ـ از نزديكي
با بهاييان و
استخدام آنان
در وزارتخانهها
خودداري
نمايند...
مخالفان به
مردم گفته و
ميگويند كه
بهاييها
ايادي
صهيونيست و
اسرائيل
يگانه دشمن
اسلام در
ايران هستند.
5ـ عدم هيچ
گونه معامله
تجارتي با
اسرائيل.
6ـ تهيه جواز و
اجازه نامچه
رسمي براي
وعاظ... .
7ـ مجاني كردن
آب و برق پارهاي
از مساجد... .
8ـ صدور دستور
مبني بر
نظافت شهرهاي
مذهبي ... .
9ـ ... دولت ...
وسيله عزيمت
زايران به
عتبات عاليات
را فراهم
سازد...»
هويدا
درخواست كرد
تا اين مطالب
به صورت
مكتوب به وي
ارايه شود و
پس از آن گفت:
«چون اداره
اوقاف ضميمه
نخستوزيري
شده، استدعا
دارم تيمسار
رياست ساواك
در موارد ذيل
با اينجانب
همكاري و
مساعدت
فرمايند:
1ـ تعيين يك
نفر براي
رياست اوقاف،
كه تا اندازهاي
با روحانيون
درجه يك،
آشنا و مربوط
باشد، ولي
داراي فكر و
مغز متجدد
باشد.
2ـ تشكيل
دانشگاه
الهيات» (آرشيو،
سند 432/ ز، 24/ 11/ 43)
از پيش مشخص
بود كه اين
توصيهها،
هرگز عملي
نيست و رابط
ساواك با
نخستوزير،
حرفهاي بزرگتر
از دهان خويش
زده است. اينك
كسي نخستوزير
شده كه پيرو
كتاب ايقان
بود و قرآن را
منسوخ ميدانست،
پس در مصاحبههاي
مطبوعاتي از
اسلام و قرآن
حرف زدن،
برنامههاي
ضد ديني را
تعطيل كردن،
تلويزيون را
از دست ثابت
پاسال خارج
كردن و از همه
مهمتر،
انجام ندان
هيچ گونه
معامله تجاري
با اسرائيل،
نه تنها
ناشدني كه
عملي
نابخشودني
بود. از اين
رو، با گذشت
دو هفته از
اين حرفها،
سناريوي
ساواك، «به
منظور عكسالعمل
در مقابله با
شايعه بهايي
بودن جناب
آقاي نخستوزير»،
در قالب يك
طرح ضعيف به
شكل زير
تبديل شد:
«سي نفر از
اعضاي اتاق
بازرگاني در
ساعت 30/16 روز
پنجشنبه 6/12/43 در
نخستوزيري
از آقاي نخستوزير
ديدن نموده و
ضمن بحث در
امور اقتصادي
از ايشان
تقاضا مينمايند
كه روزي در
جلسه اطاق
بازرگاني ...
شركت فرمايند.
در اين روز كه
طبق توافق
قبلي بعد از
چهلم مرحوم
حسنعلي منصور
تعيين ميگردد
... مراسمي به
شرح زير اجرا
خواهد شد:
1ـ در صورتي كه
آقاي نخستوزير
با رايگان
شدن آب و برق
مساجد يا يكي
از آنها
موافق باشد،
در اين صورت
پس از بحث در
مورد خواستههاي
صنفي و
اقتصادي،
آقاي ابوحسين
ضمن طرفداري
از دولت و
يادآوري
خدمات مرحوم
حسنعلي
منصور،
خواستار
رايگان شدن
آب و برق
مساجد ميشود.
سپس آقاي
نخستوزير،
سخناني ايراد
و با اين امر
موافقت مينمايد.
در اين موقع،
يكي از
معمران مذهبي
بازار، يك
جلد قرآن به
ايشان هديه
خواهد داد.
آقاي نخستوزير
قرآن را
بوسيده و به
سخنان خود
ادامه خواهند
داد.
2ـ در صورتي كه
آقاي نخستوزير
با رايگان
شدن آب و برق
موافق
نباشند، در
اين صورت پس
از ذكر مطالب
اقتصادي،
آقاي ابوحسين
يك جلد قرآن
به ايشان
هديه و آقاي
نخستوزير در
جواب مطالبي
ايراد خواهند
نمود. جريان
به وسيله
جرايد و
عوامل
تبليغاتي
منعكس خواهد
شد.» (آرشيو،
سند 11148/328، 22/ 12/ 43)
تفاوت اين
طرح با طرح
پيشين كه
داراي بندهاي
متعددي بود،
خود گوياي
همه واقعيتهاست.
البته جالب
اين جاست كه
حتي اين
پيشنهاد
تعديل شده
نيز مقبول
نخستوزير
بهايي رژيم
پهلوي نبود و
در جلسهاي
كه در اتاق
بازرگاني
برگزار شد،
هويدا تنها
در برابر
خواستههاي
اقتصادي
آنان، نرمش
نشان داده،
همين مقدار،
رضايت برخي
از بازرگانان
را به دنبال
داشت. (آرشيو،
سند 11148/326، 22/ 11/ 43)
در نوروز 1344
امير عباس
هويدا، راهي
شهرهاي قم و
مشهد شد و
شبكه
مطبوعاتي او
نيز اين
مسافرت را كه
همراه با
زيارت قبور
مطهر حضرت
معصومه (س) و
امام رضا (ع)
بود، به صورت
گسترده پوشش
دادند و
ساواك نيز
گزارش داد:
«مسافرت اخير
آقاي امير
عباس هويدا
به شهرستانهاي
قم و مشهد و
زيارت قبور
ائمه، به
شايعاتي كه
بين عوام و
محافل مذهبي
و روحاني
مخالف دولت،
مبني بر
بهايي بودن
ايشان وجود
داشت، بين
طبقات مختلف،
حسن اثر
داشته است.» (آرشيو،
سند 112/322، 8/ 1/ 44)
پس از اين
كار،
افسرالملوك
سرداري را
راهي مكه
معظمه كرد و
سپس، اين
شايعه را در
جامعه شهرت
داد كه براي
برائت از
اتهامت
بهاييت به
ملاقات آيتالله
حاج ميرزا
احمد آشتياني
(ره) رفته و ضمن
تكذيب
وابستگي به
فرقه بهاييان
گفته است:
«دولت من،
كمال مساعدت
و همكاري را
با علما و
روحانيون
خواهد داشت.» (آرشيو،
سند بدون
شماره، 22/ 1/ 44)
عوامفريبيها
به همراه
دستگيريها و
زندان كردنها
و تطميعها،
باعث شد تا
نخستوزير
بهايي، از
حرارت همهگير
شدن وابستگي
او به بهاييت
بكاهد و صحبت
از اين موضوع
را به انحصار
افرادي كه
دستي در
ديوانسالاري
رژيم پهلوي
داشتند،
درآورد.
اكنون امير
عباس هويدا
در صندلي
صدارت جا
افتاده و حرفهايي
كه درباره
محلل بودن
كابينه او
زده ميشد،
لباس عمل
نپوشيده بود
و روز به روز
بر قدرت مسلط
خود بر امور
ميافزود.
اين موقعيت،
بسياري از
بهاييان را
ذوق زده كرده
بود و از اين
رو، در نقل
وابستگي نخستوزير
به فرقه خود،
دچار بي
مبالاتي ميشدند.
گزارش زير
نمونهاي از
اين اعترافات
است:
«برابر
اظهارات
افراد بهايي،
آقاي هويدا
اصلا بهايي
است و قبل از
تصدي مقام
نخستوزيري
به اتفاق
مادرش در
كليه محافل
بهاييان شركت
مينموده،
ولي فعلا از
شركت خودداري
مينمايد و
آقاي فروتن
كه يكي از
اعضاي برجسته
فرقه مزبور
ميباشد، با
آقاي هويدا
دوستي نزديك
دارد.»
علي اكبر
فروتن در دهه 30،
دبير كل محفل
مركزي
بهاييان
ايران بود و
از اعضاي
ايراني بيتالعدل
بهاييت در
حيفا به شمار
ميرفت.
مأمور ساواك،
پس از ثبت اين
گزارش، در
اظهار نظر
خود، بر
بهايي بودن
هويدا تصريح
كرده و نوشته
است:
«چند نفر از آن
افراد بهايي
كه سابقه
آشنايي موجود
است، بارها
اظهار نمودهاند
كه آقاي
هويدا،
وابسته به
فرقه بهايي
است و در اين
مورد، كمكهايي
در موقعي كه
به نخستوزيري
انتخاب شد،
به وي از طرف
بزرگان قوم
بهايي شده
است.» (آرشيو،
سند بدون
شماره،1597/13ه، 15/ 6/
45)
با آغاز بحث
تعطيلات رسمي
كشور و تقليل
آن به ده روز و
حذف تعطيليهايي
كه مناسبت
ديني داشت،
بار ديگر،
وابستگي نخستوزير
به بهاييت در
محافل
گوناگون،
مورد بحث
قرار گرفت:
«موضوع
تعطيلات رسمي
كارمندان
دولت، كه از
طرف دولت
عنوان و
اخيرا در
جرايد اعلام
شده بود،
مورد تفسير
محافل مختلف
قرار گرفته و
گفته ميشود: «تصميماتي
كه كابينه
بهاييها ميگيرد،
بهتر از اين
نميشود» (آرشيو،
سند139436/20ه 7، 12/ 12/ 46)
براي نمونه؛
دكتر برادر
كه فرماندار
شهرستان
بوشهر بود،
ضمن توهين به
هويدا، به
علت ناراحتي
در مورد طرح
سوءاستفاده
شركتي به نام
اترك گفت: «تمام
دل خوشي
بهاييان اين
است كه نخستوزير
آنها بهايي
است.»
و رئيس ساواك
بوشهر،
اظهارنظر كرد:
«در مورد حذف
تعطيلات رسمي
كشور، كه
بيشتر آن
جنبه مذهبي
داشت، از
ناحيه جناب
آقاي هويدا،
نخستوزير به
استناد اين
كه معظمله
بهايي هستند،
ميداند.» (آرشيو،
4128/16/ه 2، 22/ 1/ 47)
در جلسه
هفتگي منزل
سيدجلال
الدين تهراني
كه يكي از
حاضران آن،
محمد ساعد
مراغهاي
بود، درباره
اين موضوع
بحث در گرفت و
سناتور
تهراني در
ادامه اين
بحث، گفت: «باز
شما حرف
سياسي زديد.
از اين بهايي
زاده كه قبر
پدرش در
قبرستان
بهايي است،
چه انتظاري
داريد؟» (آرشيو،
سند 2383/20ه، 27/ 1/ 47)
مهندس حامي
هم كه از
سوابق تاريخي
خاندان
هويدا، خبر
بيشتري داشت،
گفت: هويدا
پسر عينالملك
بهايي و نوه
رضا قناد
شيرازي است و
زماني كه
عباس افندي،
وصيت نامه
مربوط به خود
را ميخواند،
9 نفر را احضار
ميكند كه
وصيتنامه در
حضور آنان
خوانده شود و
يكي از آن 9
نفر، رضا
قناد شيرازي
پدر بزرگ
هويدا بوده
است)
عباس اقدسي
از بهاييان
شيراز، هنگام
سخنراني در
كميسيون «نشر
نفحات الله»
در محفل
شماره 4، از
گزارش دادن
هويدا از
فعاليتهاي
خود به بيت
العدل پرده
برداشت و ضمن
ستايش از
صهيونيستها،
درباره نفوذ
بهاييان در
ايران گفت: «پيشرفت
و ترقي ما
بهاييان اين
است كه در هر
اداره ايران
و تمام
وزارتخانهها،
يك جاسوس
داريم و هفتهاي
يك بار كه طرحهاي
تهيه شده
وسيله دولت
كه به عرض
شاهنشاه آريا
مهر ميرسد،
گزارش هايي
در زمينه طرح
به محفلهاي
روحاني بهايي
ميرسد.» (آرشيو،
سند 6946ه ، 11/ 3/ 47)
حشمت الله
معاني و
ضياءالله
معاني نيز كه
از پيروان
فرقه بهايي
بودند، از
بهايي بودن
نخستوزير
سخن گفتند. (سند،
3493/ه 27/4/47)
همزمان با
اين كه
دوباره
وابستگي نخستوزير
به بهاييت در
محافل و
مجالس مختلف،
مورد بحث بود
و گفته ميشد
كه:
«اغلب مصادر و
مقامات حساس
و برجسته
مملكتي توسط
افراد بهايي
اين كشور
اداره ميشود
و اين قبيل
اشخاص، وسيله
مراكز يا
افراد مرموز
هدايت و
رهبري ميگردند.»
امير عباس
هويدا به
بدرقه حجاجي
كه عازم بيتالله
الحرام بودند
رفت، تا
مسلماني خود
را به رخ
جامعه مسلمان
ايران بكشد. (آرشيو،
سند44551/20ه، 19/ 12/48)
با تيرگي
شديد روابط
ايران و عراق
در ارديبهشت 1348
و بسته شدن
مرز خسروي،
امير عباس
هويدا به
مجلس شوراي
ملي رفت و
تقاضاي جلسه
غير علني كرد.
او در اين
جلسه، درباره
اخراج اتباع
ايراني از
عراق،
بدرفتاري با
زايراني كه
پس از بازگشت
از سفر حج به
عتبات رفتهاند
و بي ثباتي
دولتها در
عراق و ... سخن
گفت و پس از آن
بحث را به
مسائل داخلي
كشاند و
ادامه داد:
«مرتباً شايع
ميكنند كه
دولت ميرود
و يا با
انتشار ليستهاي
مختلف، عدهاي
كه ميخواهند
رجال ايران
را لكهدار و
بدنام كنند،
سمپاشي ميكنند
و حتي در آغاز
دولت من
گفتند: هويدا
بهايي و دولت
بهايي است،
ولي چنانكه
ميبينيم پنج
سال گذشته و
دولت با
تصويب
شاهنشاه سر
كار مانده
است... .» (آرشيو،
سند 24255/20ه 8، 4/ 2/ 48)
قصد امير
عباس هويدا
از نقل مطلب
بهايي بودند
خود و دولت و
بلافاصله
ماندگاري
خويش با
تصويب محمد
رضا پهلوي،
تنها پيامي
كه براي
نمايندگان
مجلس شوراي
ملي داشت،
اين بود كه
شاه از همه
سابقه من
آگاه است و به
رغم اين
اطلاع من
ماندهام.
به رغم اين
اظهارات كه
در جلسه
غيرعلني مجلس
شوراي ملي
صورت گرفت،
در منزل دكتر
رضا صحت، كه
پزشك مخصوص
دربار قاجار
و سناتور
انتصابي شاه
بود،
ابوالحسن
حائري زاده
كه او هم از
نمايندگان
سابقهدار
مجلس شوراي
ملي بود،
گفته است:
هويدا بهايي
كامل است،
پدر بزرگ او
آشپز عباس
افندي بوده و
علت اين كه
آنها عربي را
خوب حرف ميزنند،
اين است كه
مدتي در حيفا
زندگي كردهاند
و پدرش مدتي
در فلسطين
بوده است. (آرشيو،
سند 51783/20ه، 29/ 7/ 48)
يكي از
ابهاماتي كه
در تاريخ
معاصر بايد
روشن شود و به
دقت مورد
بررسي قرار
گيرد،
گستردگي شبكه
جاسوسي
بهاييت در
هرم ديوانسالاري
رژيم پهلوي
است. پهنه
فعاليت اين
شبكه، به
ميزاني است
كه هر شخص و
گروهي را
ممكن است تحت
تأثير قرار
داده باشد.
از جمله اين
افراد
اسدالله علم،
پسر شوكتالملك
است كه در
خدمت به
استعمار
انگلستان
شهره بودند و
از اين طرف در
نقش انگليسيها
در فرقهسازي
و به ويژه
تشكيلات
بهاييت، جاي
هيچ ابهامي
نيست و طبيعي
است كه شبكه
جاسوسي در به
كارگيري
مأموران بومي
خود و بهرهگيري
از فرقههاي
خود ساخته،
وحدت نظر و
عمل دارد.
در محفل
بهاييان
شيراز، از
لطفي كه
اسدالله علم،
وزير دربار
شاهنشاهي به
آن داشته،
سخن به ميان
آمد و آرزو شد
تا كدخداي
كوچك بهاييان
باشد. (آرشيو،
سند 6946/ ه، 11/ 3/ 47)
نمونه مؤيد
اين مسائل،
برخي نوشتههاي
ديگر علم است.
از جمله در
جايي مينويسد:
«امروز سيزده
نوروز است.
اولا بدبخت
دولت گير
عجيبي كرده
بود. آن، اين
بود كه وقتي
انسان تسليم
آخوند شد و به
مزخرفات آنها
گوش داد،
ديگر نميتواند
زندگي بكند.
چون سلام عيد
را به تصادف
چهارده محرم
موقوف كرديم،
كه هيچ دليلي
نداشت و حتي
من عقيده
داشتم كه اگر
در روز
عاشورا هم
بود، بايد
مراسم ملي را
ترك نميكرديم[!؟]آخوندها
چسبيدند كه
امروز مصادف
با رحلت امام
زينالعابدين
[ع] است. بايد
موسيقي راديو
موقوف باشد.
دولت بيچاره
كه ضعيف و
مفلوك است و
در عين حال ميخواهد
همه را راضي
نگه دارد، به
بدبختي عجيبي
افتاده بود.
اولا اگر
موسيقي راديو
را تعطيل
بكند، جواب
مردم را كه در
سيزده عيد
واقعا موسيقي
و تفريح ميخواهند،
چه بدهد و اگر
نكند، جواب
آخوندها را
چه بگويد؟
بالاخره پس
از مدتها
بيچارگي و
بدبختي، باز
هم تسليم
آخوندها شدند
و موسيقي را
تعطيل كردند
و فحش عجيبي
به جان
خريدند.» (يادداشتهاي
علم، پنجشنبه
13/1/49)
البته امير
اسدالله علم،
در يادداشت
ديگري، از
وابستگي او
به فرقه
بهاييت سخن
گفته است: صبح
كه شرفياب ميشدم،
نخستوزير را
در كاخ
سعدآباد
ديدم، بدون
اجازه
شرفيابي آمده
بود؛ يعني
قريب رئيس
تشريفات كه
خود فراماسون
و به قول
معروف، اهل
بخيه و هممسلك
معنوي نخستوزير
است، گفته
بود: بيايد
شرفياب ميكنم.
(يادداشتهاي
علم، سه شنبه
11/7/1351)
اين يادداشت
به روشني از
روش حكومت يك
بهايي و علت
بقاي او در
نخستوزيري،
سخن گفته
است؛ روشي كه
نيازمند
بررسي در
موقع خود است.
همو در جاي
ديگري در اين
باره نوشته
است:
«گزارشهايي
از پسر آيتالله
خوانساري بود
كه به چه صورت
نخستوزير ميخواهد
با آنها تماس
مستقيم بگيرد.
به عرض
رساندم، مايه
تعجب شاهنشاه
شد.» (همان،
يكشنبه 6/10/49)
پدر بزرگ
پدري هويدا،
ميرزا رضا
قناد، در
شيراز به سيد
علي محمد باب
پيوسته بود
وگويا، امير
عباس هويدا
به بهاييان
شيراز عنايت
ويژهاي داشت
كه در بيشتر
محافل بهاييت
در شيراز از
بهايي بودن
او سخن بود.
بهاييان ده
بيد در محل
خود، از آزاد
شدن بهاييت و
استقلال و
رسميت پيدا
كردن بهاييت
و شركت امير
عباس هويدا
در محفل
بهاييت در
روز عيد
رضوان و
همكاري دولت
در شهرستانها
با اين فرقه،
حرف ميزدند. (آرشيو،
سند 7651/ ه، 20/ 2/ 1350) و
در منزل
هوشمند، يكي
شركتكنندگان
در اين محفل،
ناصر قلي
هوشمند، از
نظاميان بود
كه به ساواك
پيوست و در
اصفهان،
معاونت ساواك
را عهدهدار
بود و پس از
تشكيل كميته
ضد خرابكاري،
معاون آن شد و
براي اين كه
مسلمانان كمر
راست نكنند،
در دستگيري
مبارزان
مسلمان نقش
بسزايي ايفا
كرد.
پس از پيروزي
انقلاب
اسلامي، ناصر
قلي هوشمند،
دستگير و پس
از محاكمه به
اعدام محكوم
شد. وي در راه
انتقال به
زندان، با
مأموران
درگير و كشته
شد. در اين
درگيري،
دوازده تن از
بهاييان شركت
داشتند، پس
از مطالعه
صفحاتي از
كتابهاي لوح
احمد و ايقان
درباره وضعيت
بهاييان در
ايران گفته
شد:
«بهاييان در
كشورهاي
اسلامي پيروز
هستند و ميتوانند
امتياز هر
چيزي را كه ميخواهند
بگيرند. تمام
سرمايههاي
بانكي و
ادارات و
رواج پول در
اجتماع
ايران، مربوط
به بهاييان و
كليميان ميباشد.
تمام آسمانخراشهاي
تهران و
شيراز و
اصفهان، مال
بهاييان است.
چرخ اقتصاد
اين مملكت به
دست بهاييان
و كليميان ميچرخد.
شخص هويدا
بهاييزاده
است. عدهاي
مأموران مخفي
ايران كه در
دربار
شاهنشاهي ميباشند،
ميخواهند
هويدا را
محكوم كنند،
ولي او يكي از
بهترين
خادمين
امرالله است
و امسال،
مبلغ پانزده
هزار تومان
به محفل ما
كمك كرده است.
آقايان
بهاييان
نگذاريد كمر
مسلمانان
راست شود.» (آرشيو،
سند 11181/ ه، 19/ 5/ 1350)
از نخستين
ساعات بامداد
روز پانزدهم
خرداد 1354، شهر
مقدس قم، حال
و هواي ديگري
داشت و آبستن
حوادثي بود
كه رژيم
پهلوي را به
وحشتي
دوچندان
مبتلا ميكرد.
روحانيون،
بازاريان و
همه اقشار
مردم، در
صفوف منظم به
راهپيمايي
پرداختند تا
ياد و خاطره
شهداي 15 خرداد
1342 را زنده نگه
دارند. اين
حركت، نه
تنها در قم كه
در بسياري از
شهرهاي كشور
صورت گرفت،
اما صحن
مدرسه فيضيه،
شاهد تظاهرات
طلبههايي
بود كه
آشكارا شعار «مرگ
بر شاه» و «درود
بر خميني» سر
دادند كه با
اعمال خشونت
مأموران
نظامي و
امنيتي رژيم
همراه بود.
اين تظاهرات
دو سه روزي
ادامه يافت و
به مدرسه
دارالشفاء هم
كشيده شد و
دستگيرهاي
گستردهاي را
به دنبال
داشت. اين
حركت باعث شد
اعلاميهاي
دو برگي با
امضاي برخي
روحانيون ـ
كه به نظر ميرسيد
اعضاي انجمن
حجتيه باشند
ـ خطاب به
محمد رضا
پهلوي در تير
ماه همين سال
صادر و براي
برخي مسئولان
مملكتي نيز
فرستاده شود.
انجمن حجتيه
كه آن روي سكه
بهاييت بود،
به علت
نزديكي
شعارهاي آنان
با اعتقادات
ناب اسلامي،
بسياري از
متدينان به
صف آنها
پيوسته بودند.
در تفكر اين
انجمن،
مبارزه با
رژيم پهلوي،
محلي از
اعراب نداشت
و عمده دغدغه
آنان، نفوذ
در محافل
بهاييان و
مباحثه با
آنان و ... بود.
روشن بود كه
حركت مقدس
طلاب در 15
خرداد، از
آغاز مورد
تأييد آنام
نبود و
بالاتر آن كه
رهبر نهضت
عاشورايي
مردم ايران
را، در حد
تكفير از خود
ميراندند و
اينك كه اين
تظاهرات را
كه در حوزههاي
علميه به
خشونت
گراييده بود،
فرصت مناسبي
تشخيص دادند
تا در راه هدف
مقدسشان از
آن بهرهبرداري
كنند. اين
بهاييستيزان
در اعلاميه
خود نوشتند:
«پيشگاه
مبارك اعليحضرت
همايون
شاهنشاه آريا
مهر
با كمال
احترام به
عرض خاك پاي
مبارك ميرساند:
جامعه
روحانيت
ايران از
اعمال
خائنانه گروه
بيدين و ضد
وطني كه
بلواي
پانزدهم
خرداد را بر
پا كردند،
ابزار تنفر و
انزجار ميكند
و ارادت
خالصانه اعليحضرت
همايوني را
به خاندان
نبوت تصديق و
تأييد دارد و
آن اعليحضرت
را حامي دين
اسلام و پيرو
مذهب جعفري
ميشناسد و
مورد تكريم و
احترام جامعه
روحانيت و
خادمان مكتب
اسلامي هستند
و ـ ان شاء
الله ـ
ساليان سال
سلامتي و جود
اقدس شهرياري
باقي و
برقرار باشد.
ليكن مسئله
مهمي كه در
جامعه
روحانيت، عليالخصوص
در ده دوازده
سال اخير
مايه دلتنگي
و تأثر شده
است، بر سر
كار آمدن
اهباب و فرقهسازان
بهايي است... .
در دفتر
مخصوص
علياحضرت
شهبانو، پسر
عموهاي امير
عباس هويدا
منزوي رشته
كارها را در
دست دارند.
شخصي به نام
مهتدي از
بهاييهاي
كاشان و هم
محفل امير
عباس هويدا
در دفتر
مخصوص عليا
حضرت شهبانو
دستاندركار
است.
مهمتر از
تمام اينها
اين كه امير
عباس هويدا،
كه دشمن دين و
دشمن مملكت و
دزد و خائن به
اسلام است،
موقوفات
اسلامي را به ...
نصير عصار ...
محول كرد و
چهارصد،
پانصد ميليون
تومان
موقوفات اين
مملكت با دست
هويدا و عصار
به جيب بهاييها
ريخته شده
است... .
اين جا فقط به
اطلاع و
استحضار ميرساند
كه جامعه
روحانيت كه
ضد خميني و
روحاني
نماهاي مزدور
است، انتخاب
پسر شيخ
بشرويه بهايي
معروف و هم
مسلك هويدا
به رياست
اوقاف،
خاصتاً بعد
از تصدي عصار
و آزمون كه
اين بيت
المال را
چپاول كردهاند،
مايه دلتنگي
و تأسف عميق
جامعه
روحانيت است... .
اين جا باز هم
تكرار ميكند
كه جامعه
روحانيت نسبت
به هويدا پسر
ميرزا حبيبالله
و نواده
ميرزا يعقوب
كليمي بغدادي
كمال تنفر را
ابراز ميكند.»
(آرشيو، سند 722/ 19ه،
31/ 4/ 1354)
بديهي است كه
محمدرضا
پهلوي ـ اگر
هم اين نامه
به دستش
رسيده باشد ـ
محتويات آن
را به هيچ
انگاشت.
البته وجود
چنين افرادي
در سازمان
روحانيت كه
نسبت به حركتهاي
انقلاب حضرت
امام خميني (ره)
و پيروان
راستينش
مخالف بودند،
نه تنها
مخالف بودند
كه اظهار
تنفر ميكردند،
براي دستگاه
امنيتي رژيم
شاهنشاهي،
فرصتي بس
مغتنم بود تا
در زمان خود
از آن بهره
بيشتري ببرد.
طرحي كه در
سال 1340 علي
اميني در
دستگيريهاي
سازماني و
درگيريهاي
آمريكا و
انگليس، اجرا
كرده بود،
اين بار براي
نجات محمد
رضا پهلوي،
در دستور كار
قرار گفت.
قرار شد تا
عده از
افرادي كه به
زعم نيروهاي
امنيتي در
چشم مردم
منفورتر
بودند، به
طور فرمايشي،
دستگير و
راهي زندان
شوند تا نويد
رسيدگي به
جرايم آنان،
التهاب خروش
مردم را فرو
نشاند.
در اين طرح كه
داراي مراحل
متفاوتي بود،
نخست امير
عباس هويدا،
نخستوزيري
كنار گذاشته
شد، ولي دستهاي
پنهان او را
به جاي
اسدالله علم
به وزارت
دربار
رساندند؛
البته اين
جابجايي نه
تنها مؤثر
واقع نشد كه
خود تحريك
كننده نيز
بود.
در ميدان
مبارزه حكم،
حكم امام
خميني (ره) بود.
او سالها
بود كه ريشه
همه بدبختيهاي
ايران را در
وجود شاه ميدانست
و از همان
موقع، حرف
آخر را زد كه
شاه با يد
برود. در اين
اوضاع دشوار،
عوامل رژيم
پهلوي،
ارتباطاتي را
با برخي از
چهرههاي
شناخته شده
روحانيت آغاز
كردند. در
هفته اول
شهريور ماه 1357،
آقاي عباسي
كه داماد و
نماينده آيتالله
شريعتمداري
بود، به
تهران آمد و
با منوچهر
آزمون كه اينك
وزير مشاور
در امور
اجرايي بود،
ملاقات كرد.
او در اين
ملاقات،
خواستههاي
آيتالله از
دولت و
مقامات عاليه
را برشمرد و
كنار گذاردن
امير عباس
هويدا را از
وزارت دربار
به علت
وابستگي او
به فرقه
بهاييت بنا
بر نظر آيتالله
درخواست كرد.
اين بار قضيه
جدي بود و
بايد براي
محمدرضا
پهلوي گزارش
شرف عرضي
تهيه ميشد.
پرويز ثابتي،
كه بهاييت او
ثابت شده بود
و اداره كل
سوم ساواك را
در اختيار
داشت و در سالهاي
نخستوزيري
هويدا، هر
هفته با او
ديدار ميكرد
و مشاور
امنيتي او
بود، گزارشي
درباره بهايي
نبودن هويدا
تهيه كرد كه
به شرح زير
است:
«درباره
اتهام انتساب
وزير دربار
شاهنشاهي به
فرقه بهايي
به استحضار
ميرساند: تا
زمان انتصاب
امير عباس
هويدا به
مقام نخستوزيري،
در هيچ يك از
سازمانهايي
كه وي خدمت
نموده و
مشاغلي كه به
عهده داشته،
به هيچ وجه
حتي كوچكترين
بحث وشايعهاي،
مبني بر
انتساب وي به
اين فرقه
وجود نداشته
و در بين
دوستان و
نزديكان وي
نيز چنين بحث
و گفتوگويي
نبوده است. پس
از انتصاب وي
به اين سمت،
مخالفان وي
شايع نمودند
كه پدرش
وابسته به
اين فرقه
بوده است.
برابر
تحقيقاتي كه
شده، پدر
هويدا هنگامي
كه وي و
برادرش در
سنين طفوليت
بودهاند،
فوت شده است.
مادر هويدا و
افراد فاميل
وي مسلمان
بوده و هستند.
همچنين مادر
او كه به مكه
نيز مشرف
شده، مسلماني
متدين و با
تقوي است و
فرزندان خود
را نيز با
تقوي و
فضيلت، تربيت
كرده و داراي
خصايل نيكوي
انساني است.
امير عباس
هويدا، هيچ
گاه منتسب به
فرقه بهايي
نبوده و به
علاوه، بنا
بر تعاليم
عاليه
اسلامي، وي
را بر يك سنت
كه از زمان
حضرت رسول
اكرم (ص) جاري
بوده، هر
فردي كه خود
را مسلمان
معرفي كند و
جملات شهادت
مبني بر «اشهد
ان لا اله الا
الله، اشهد
ان محمداً
رسول الله،
اشهد انّ
عليا ولي
الله» را ادا
نمايد،
مسلمان
شناخته ميشود
و امير عباس
هويدا در
پانزده سال
گذشته به
مناسبتهاي
گوناگون،
پيوسته
اعتقاد خود
را به دين
مبين اسلام،
آشكارا بيان
داشته است.
مضافاً اين
كه برابر
اطلاع، آيتالله
شريعتمداري،
در گفتوگو
با يكي از
افرادي كه در
اين باره با
وي سخن گفتهاند،
از اين كه
داماد وي از
قول او چنين
مطلبي را
بيان نموده،
موضوع را
تكذيب كرده
است.» (آرشيو،
سند 6659، 312، 12/ 6/ 37 [57])
هر چند نيازي
به نقد اين
گزارش نيست،
ولي توجه به
موارد زير
مناسب است:
1ـ صحبت
پيرامون
بهايي بودن
هويدا، از
زمان حضور وي
در تركيه
آغاز شد كه در
آغاز همين
نوشته آمده
است.
2ـ نه تنها
دوستان و
نزديكان وي،
بلكه هم
محفليها،
سياسيون،
مردم و ... نيز در
اين باره سخن
گفتهاند.
3ـ عينالملك
در سال 1314 مرد و
در حيفا
مدفون شد. در
آن زمان
هويدا شانزده
ساله بود.
4ـ مادر
هويدا، همسر
عينالملك
بود و با او در
محافل بهاييت
حضور مييافت؛
البته براي
عوام فريبي،
به مكه نيز
رفت.
5ـ تربيت
امير عباس
هويدا و
فريدون هويدا
با تقوي و
فضيلت و
داشتن خصايل
نيكوي
انساني،
مواردي است
كه در بخش بخش
اين كتاب،
مورد بحث
بوده است.
6ـ براي اعلام
مسلماني،
گفتن شهادتين
كافي است و
نيازمند گفتن
«أشهد انّ
علياً ولي
الله» نيست؛
هر چند براي
يك بار هم اين
كلمات از
دهان هويدا
خارج نشده
است.
زماني كه كار
انقلاب بالا
گرفت، برخي
از همراهان
رژيم هم زبان
باز كردند. از
اين نمونه
اظهارات
اخباري،
نماينده كرج
در مجلس
شواري ملي،
بود كه شجره
خانوادگي
هويدا را در
وابستگي به
فرقه بهاييت
برشمرد و حرفهاي
وي، نقل
محافل مختلف
شد. يك منبع
ساواك
پيرامون آن
نوشت:
«دشمنان
رژيم، اين
روزها اين
مطلب را
دستاويز قرار
داده و از آن
به ضرر مقام
سلطنت بهرهبرداري
ميكنند. به
نظر افراد بيطرف،
بهاييها طبق
نقشه حساب
شده، قسمتهاي
حساس مملكت
را در اختيار
گرفته، از
طريق تقديم
گزارشهاي
خلاف، حضور
شاهنشاه
آريامهر،
معظم له را از
حقايق امور
مملكت بيخبر
گذاشتهاند.» (همان،
51503/ 20ه 15، 21/ 8/57)
در جامعه
بهاييت شيراز
ـ شهري كه پدر
بزرگ هويدا
در آن جا بابي
و بهايي شد و
از معمران
همراهان عبدالبها
شد ـ فعاليت
بهاييان به
ركود گراييده
بود. رئوفيان
كه از
بهاييان
سرشناس شيراز
بود، در اين
موقعيت
سرنوشتساز،
اظهار داشت:
«آقاي امير
عباس هويدا
به پشتيباني
بيتالعدل
اعظم و
كامپالاي
آفريقا، مدت
سيزده سال بر
ايران حكومت
كرد و جامعه
بهاييت به
پيشرفت قابل
توجهي رسيد و
افراد متنفذ
بهايي، پستهاي
مهمي را در
ايران اشغال
كردند و پولهاي
مملكت را به
خارج
فرستادند.» (همان،
2029/ ه 3، 29/ 9/ 57)
برگرفته از
كتاب:
قصه هويدا،
ابراهيم
ذوالفقاري،
مؤسسه
مطالعات و
پژوهشهاي
سياسي،
تهران، چاپ
اول، 1386
baztab