وزير جنجالی شاه درآستانة هشتاد سالگی
پرويز داورپناه


 

http://davarpanahp.blogfa.com/post-321.aspx
وزير جنجالی شاه درآستانة هشتاد سالگی
جوانی کجايی که يادت بخير

داريوش همايون در آستانة پيری تلاش می کند تا خود را ــ بهر حال ــ حتی با بزرگداشت هشتاد سالگی ,مطرح, کند چرا که بقول شاعر

موی سر کرده سپيد و هيچ کارش سر نشد / دست و پايی می زند، اينک که آب از سر گذشت

داريوش همايون در زمره عناصر با نفوذ و يكى از سرشناس ترين تئوريسين هاى عصر زمامدارى محمد رضا شاه به شمار مى آيد كه در دوران حيات اجتماعى و سياسى اش عهده دار مشاغل حساس و مسئوليت هاى متعدد آشكار و پنهانى بوده است. عضويت در حزب سوسياليست ملى كارگران ايران (سومکا)، كار در موسسه فرانكلين، دبيرى سنديكاى نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات، آموزش در هاروارد از رهگذر بورس نيمن، بنيانگذارى روزنامه آيندگان، ارتباط با دولتمردان اسرائيل و مقامات آمريكا، قائم مقام حزب رستاخيز، وزير اطلاعات و جهانگردى و سخنگوى دولت آموزگار و... , بخشى از كارهاى اجتماعى و سياسى وى محسوب مى شود.

از داريوش همايون است كه: , يک نظام سياسی به درجاتی نه چندان اندک ، ساخته نيروهای مخالف نيز هست. سهم و مسئوليت مخالفان در شکل دادن به فضا و نظام سياسی چندان کمتر از حکومت ها نيست که بتوان ناديده گرفت,. ,نگاه از بيرون،داريوش همايون،چاپ اول، ۱۹۸۴ ، ص ۲۰۷

,اما يک نطام سياسی همه ساخته رهبرانش نيست، مخالفانش نيز در آن سهمی بزرگ دارند., گذر از تاريخ، داريوش همايون، چاپ اول ۱۹۹۲، ص ۹۴

عباس ميلاني، يکی از دوستان نزديک داريوش همايون در کتاب ,معمای هويدا، چاپ سوم، خرداد ۱۳۸۰، ص ۲۴۹,، در مورد داريوش همايون و تاًسيس روزنامه ,آيندگان, می نويسد

"در سال۱۳۴۴ داريوش‏ همايون كه در آن زمان روزنامه نگارى ناسيوناليست و پراستعداد بود، ... در دوران اقامتش‏ ( در آمريكا) ... مقاله اى درباره ى رشد سياسى در ايران نوشت. معتقد بود كه نظام سياسى را بايد، هرچه زودتر از درون اصلاح كرد. مقاله اش‏ در تهران جنجالى به پا كرد. وقتى پس‏ از پايان سفرش‏ به تهران بازگشت، هويدا او را براى ناهار به دفتر نخست وزيرى دعوت كرد... در ديدارش‏ با همايون، هويدا از اصلاحات سياسى مورد بحث در مقاله اش‏ پرسيد. ... همايون در جواب تأكيد كرد كه شرط اول اين گونه نوسازى، ايجاد يك روزنامه ى مستقل و ليبرال مسلك و در عين حال وفادار به دولت است. مى گفت چنين روزنامه اى مى تواند سطح بحثهاى جامعه را بركشد.... دراواخر سال ۱۳۴۵ جلسه اى در دفتر نخست وزيری تشكيل شد كه هويدا و نصيرى و همايون در آن شركت داشتند. دستور جلسه چند و چون تأسيس‏ همان روزنامه اى بود كه همايون در طلبش‏ بود...نام روزنامه جديد آيندگان بود... گرچه دولت اكثريت سهام آيندگان را در اختيار داشت، و گرچه ساواك از طريق ( منوچهر آزمون) در روزنامه حضور دايمى داشت و گرچه همايون خود روزنامه نگارى سرشناس‏ و قابل اطمينان بود و سالها عليه كمونيسم جنگيده بود، با اين حال اندكى پس‏ از آغاز كار آيندگان، خشم شاه عليه آن برانگيخته شد . دو نفر از مسئولان و صاحبان اصلى روزنامه (جهانگير بهروز، از روزنامه نگاران با سابقه، به خاطر مقاله اى كه در سال ۱۳۵۰ در باب چند و چون آزادى مطبوعات نوشت و ديگرى برادر حسنعلى منصور كه خود از نخستين اعضاى كانون مترقى بود و گويا خشم شاه به او به خاطر نوشتن مقاله اى بود در آيندگان) ... به دستور مستقيم شاه از آيندگان اخراج شدند

در گزارش‏ دفتر اطلاعات و تحقيقات وزارت امور خارجه امريكا، مندرج در كتاب معماى هويدا در صص‏ ۲۲۳ ۲۲۴ از جمله مى خوانيم

"... اين گزارش‏ در سال ۱۳۴۴ تدارك شده بود و وصفى دقيق از ساخت قدرت خودكامه در ايران ارائه مى كند... مى بينيم حتى در آن سال ابعاد قدرت شاه به راستى حيرت آور و خوف انگيز بود. در گزارش‏ آمده كه: شاه كنونى فقط پادشاه نيست. در عمل نخست وزير و فرمانده كل نيروهاى مسلح هم هست. تمام تصميمات مهم دولت را يا خود اتخاذ مى كند، يا بايد پيش‏ از اجراء ، به تصويب او برسد. هيچ انتصاب مهمى در كادر ادارى ايران بى توافق او انجام نمى گيرد. كار سازمان امنيت را به طور مستقيم در دست دارد. روابط خارجى ايران را خودش‏ اداره مى كند. انتصابات ديپلماتيك همه با اوست. ترفيعات ارتش‏، از درجه سروانى به بالا، تنها با فرمان مستقيم او صورت مى پذيرد. طرح هاى اقتصادى ... همه براى تصميم گيرى نهايى به شاه ارجاع مى شود. ... نمايندگان مجلس‏ را او برمى گزيند. در عين حال ، تعيين ميزان آزادى عمل مخالفان در مجلس‏ هم ، به عهده اوست. تصميم نهايى در مورد لوايحى كه به تصويب مجلس‏ مى رسد با اوست. شاه يقين دارد كه در شرايط فعلى، حكومت فردى او تنها راه حكمروايى بر ايران است"

نمونه ى ديگر:

"به گفته ريچارد هلمز، كه زمانى رئيس‏ سيا و بعدها سفير آمريكا در ايران بود "هيئت دولت، زير نظر هويدا، توانايى ها و نهادهاى لازم را براى تصميم گيرى و سياست گذارى را پيدا كرده... اگر البته شاه اجازه دهد. از سال ۱۳۴۲ به بعد، شاه به طور روزافزاونى در تصميمات و مسايل روزمره دخالت مستقيم پيدا كرد و ديگر حاضر نبود قدرت خود را به ديگران واگذار كند. "معماى هويدا، ص‏ ۳۶۰"

حسين بنی احمد سر دبير اطلاعات در سال ۱۳۵۶ در نشستی به نحوه چاپ مقاله,استعمار سرخ و سياه, به قلم ,احمد رشيدی مطلق, در تاريخ ۱۷ دى ماه ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات اشاره كرد و گفت: غروب چهارشنبه ۱۴ دى ۱۳۵۶ در دفتر روزنامه بودم كه يكى از همكارانم از كنگره حزب رستاخيز تلفن كرد و گفت مطلبى از سوى داريوش همايون ـ وزير اطلاعات وقت ـ به وى ارائه شده و او تأكيد كرده كه اين مقاله هر چه زودتر بايستى در روزنامه اطلاعات چاپ شود. از همكارم تقاضا كردم كه مطلب را به روزنامه بفرستد.
ساعت ۷ بعد‌ازظهر مطلب به دستم رسيد. مقاله روى ۴ صفحه امتحانى با خطى خام ولى خوانا نوشته شده بود. هنگامى كه مطلب را خواندم متوجه غير عادى بودن آن شدم و حدس زدم كه رژيم قصددارد تكليف خود را با مخالفان مذهبى يكسره كند. آنان تشخيص داده بودند كه روزنامه وسيله‌اى مناسب براى اين كار است. مدتى فكر كردم و پس از بررسى اوضاع به اين نتيجه رسيدم كه چاپ اين مقاله در روزنامه اطلاعات عواقب سوئى دارد. لذا تصميم گرفتم از سمت سردبيرى روزنامه استعفا دهم. از يكى از همكارانم تقاضا كردم كه نام مرا از روزنامه حذف كند. در خصوص اين مطلب با شخص ديگرى صحبت نكردم و فرداى آن روز به سفر رفتم.
وقتى كه روز شنبه از سفر برگشتم متوجه شدم كه مسؤولان وقت روزنامه به شدت از بالا تحت فشار هستند و مثل اين كه به جز انتشار مقاله ياد شده راهى براى آنان باقى نمانده بود.
بلافاصله همان روز از سوى فرهاد مسعودى مدير مسؤول وقت روزنامه اطلاعات بازخواست شدم او از من پرسيد چرا استعفا كردي؟ توضيح دادم قصد نداشتم در اين كار سهيم باشم. لذا براى سلب مسؤوليت از خود چاره‌‌اى جز استعفا نداشتم. شايان ذكر است كه استعفاى من به عنوان سردبير در ساير نشريات داخلى و خارجى نيز انعكاس يافت.
بني‌احمد در ادامه سخنان خود افزود: در مورد اين مقاله از سوى روزنامه با داريوش همايون تماس گرفته شد و گفتگوهاى زيادى درگرفت. احمد شهيدى قائم مقام روزنامه به همايون گفته بود كه پس از انتشار اين مقاله مخالفان عكس‌العمل نشان خواهند داد و احتمالاً ساختمان روزنامه را بر سر كارمندان آن خراب خواهند كرد. همايون هم در پاسخ گفته بود در صورتى كه مقاله در روزنامه اطلاعات چاپ نشود ما آن را بر سر شما خراب خواهيم كرد. آنگاه همايون افزود: طبق دستور نخست‌وزير اين مقاله بايد هر چه زودتر چاپ شود.
وى در توضيح مطلب گفت: پس از آن كه فرهاد مسعودى از صحبت با داريوش همايون در مورد چاپ نكردن مقاله نا اميد شد به جمشيد آموزگار ـ‌ نخست وزير وقت ـ تلفن كرد تا بلكه او را واسطه چاپ نكردن مقاله كند. اما آموزگار كه خودش هم بي‌خبر بود، موضوع را به همايون ارجاع مي‌داد يعنى مسؤوليت چاپ و انتشار آن را بر عهده همايون گذاشت.
بني‌احمد در ادامه مطلب گفت: طبق اطلاعى كه من دارم آموزگار وقتى كه به نخست‌وزيرى رسيد. تمايلى به حضور همايون در كابينه‌اش نداشت. بلكه اين شاه بود كه به او دستور داد تا همايون را به وزارت اطلاعات منصوب كند.

در آستانه هشتاد سالگی داريوش همايون باز می گرديم به سخنان او در سال ۱۹۸۴، زمانی که سالها از وزارت او در رژيم محمد رضا شاه گذشته بود

, يک نظام سياسی به درجاتی نه چندان اندک ، ساخته نيروهای مخالف نيز هست. سهم و مسئوليت مخالفان در شکل دادن به فضا و نظام سياسی چندان کمتر از حکومت ها نيست که بتوان ناديده گرفت,. ,نگاه از بيرون،داريوش همايون ، چاپ اول، ۱۹۸۴ ، ص ۲۰۷

1 مهر 1387    21:48


نظر شما

نام:  

ای-میل:  

19:24 6 مهر 1387

جناب پرواز سگ زرد برادر شغال است شاد و موفق باشید


نام:   پرواز

ای-میل:  

13:59 6 مهر 1387

بی نام عزیز
" برای روشن شدن بعضی موارد بدون دخل تصرف "
لتفن اختلاف وزیر اطلاعات و جهانگردی با وزیر اطلاعات و امنیت را روشن گنید.


نام:   داریوش

ای-میل:  

08:07 6 مهر 1387

با سپاس از آقای داور پناه در مورد روشن تر شدن جریان مقاله جنجالی رشیدی مطلق در همین مورد آقای داریوش همایون در اظهار نظری گفته اند که من در جلسه ای حضور داشتم که شخصی از دربار آمدند و مقاله را در داخل پاکت به اینجانب دادند و گفتند که باید در روزنامه های عصر چاپ شود و من بدون نگاهی به آن دستور دادم که اقدام گردد . حال اینگونه که پیداست ایشان کاملا در جریان متن مقاله قرار داشته و تاکید داشته که مقاله بایست چاپ شود . روشن شدن این موضوع کمک بزرگی به آگاهی عمومی خواهد بو د چون در همین زمینه آقای سرهنگ نجاتی نیز عینا مطالبی را نگاشته است که آقای همایون نقل کرده اند .


نام:   مجيد

ای-میل:  

07:03 5 مهر 1387

با تشکر از زحمات دوست عزيز ناشناخته اي که قدم رنجه فرمودند ، تنبلي مرا جبران کردند و مطلبي را که با استفاده از حروق لاتين نوشته بودم به فارسي ترجمه کردند .گل به جمالشان .ولي در نوشته هاي اين عزيز نکته اي وجود دارد . براي هر حزب سياسي امکان اشتباه وجود دارد .ولي انسان هاي انقلابي صادق با اشتباهاتشان بطور شفاف و باصداقت برخورد ميکنند .حزب کمونيست چين در ابتداي فعاليت خود در دهه 1920 به خاطر بي تجربگي و دنباله روي از کمينترن و استالين به دفاع از چيانکايچک به عنوان بورژوازي ملي چين پرداخت که منجر به قتل عام اکثر کادر هاي حزب شد . .ولي حزب کمونيست چين بعدا با انتقاد از خود سياستش را مورد چيانکايچک تغيير داد
و اصرار هاي کمينترن را ناديده گرفت .فداييان اکثريت
به نظر من آدم هاي صادقي نبودند دنباله روي آنها از رژيم خميني تنها يک اشتباه سياسي نبود .اين ها اپورتونيست هاي شيادي بودند که با کاسه گدايي به دست دنبال صاجبان قدرت مي گشتند .وقتي جمهوري اسلامي با لگد آنها را از خود راند کاسه گدايي را به امريکا و انگلستان انتقال دادند .اتحاد آنها با همايون نوکر سر سپرده امپرياليسم و ثابتي و آهي و ميلاني و شرکت آنها در تينک تنک هاي امپرياليستي در اين راستا معني مي دهد .


نام:   جهانگیر وطنخواه

ای-میل:   jahangiraj@yahoo.com

07:02 5 مهر 1387

داریوش همایون وزیر جنجالی شاه نبود.او وزیرجنایتکار رژیم پهلوی بود.روی سخنم با آقای پرویز داور پناه است.شمااکثریتی ها،از آنجا که هیچ گاه به قدرت توده مردم تکیه نداشتید،همواره دنبال رو مرتجعان حکومتی بودید.زمانی به بهانه ی مبارزه با امپریالیسم آمریکا،با خمینی"ضد امپریالیسم"همکاری کردید.واکنون برای"مبارزه"با حکومت جنایتکار اسلامی،دست بوس سلطنت طلبانی چون داریوش همایون شدید که دستش به خون آزادیخواهان ایران آغشته است.فدائیان راستین خلق برای جان باخته گان راه آزادی،مراسم بزرگداشت میگیرندو شما اکثریتی ها برای جنایتکاران.


نام:  

ای-میل:  

13:43 4 مهر 1387

با اجازه آقا مجید گل نوشتارشان را به چکامه زیبای پارسی برای روشن شدن بعضی موارد بدون دخل تصرف مینگارم.

(((داریوش همایون قائم مقام حزب رستاخیز - وزیر اطلاعات رژیم شاه در دوران نخست وزیری آموزگار - سر دبیر روزنامه آینده گان و و و همه فکری میتوانست بکند مگر اینکه برایش جشن بگیرند و در سایت خودشان اخبار روز که زیر نظر ف-تابان اداره میشود عکس رنگی اش را چاپ کنند و برایش هورا بکشند. دیالکتیک تاریخ چه نیروهایی را کنار هم مینشاند. مجاهدین ضد امپریالیست به متحد امپریالیست ها تبدیل میشوند و فداییان ضد دیکتاتوری شاه با مقام امنیتی سابق ثابتی گیلاس میزنند و برای همایون جشن تولد میگیرند. حالا این تمام ماجرا نیست پس از این گیلاس به هم زدن ها حضرات اکثریتی به همراه چند پیر و پاتال دیگر - زربخش و درویشی پور برای چاپ تعیین تکلیف میکنند نمیدانیم بخندیم یا گریه کنیم.)))

حقایقی بس تلخ و دردناک که نشان بارز از آن دارد که تشکل گروه ها و مخالفین رژیم دیکتاتوری شاه مزدور آمریکا تا چه حد نادان از تاریخ میهنشان و نا آگاه از باور منحوس و پلید و جنایت پرور حاکم بر میهنمان بوده اند. تمام اینان با ساده انگاری و جهالت تاریخی دنبال رو آخوندها شدند و سر نوکری بدامن جنایت پیشه خمینی ساییدند و فتنه ای بس دژم براه انداختند و با عدم فرهیختگی شگفت انگیزی در زیر عبای خونین این مفسدان جانی در خیابانها براه افتادند و فریاد اسبقلال آزادی حکومت اسلامی از حلقوم نادان خود بر آوردند.به خیال باطل اینکه این دیکتاتور مزدور آمریکا را سرنکون کنند و زمام امور را بدست بگیرند. ببینید نادانی این گره های بدبخت تا چه حد بود که از رخنه این باور هولناک و جنایت پرور در مغز و روح ملت خود نا آگاه بودند و اصولا از تائثیر پذیری مردم از باورشان کاملا نادان و نا آگاه بودند و بدتر اینکه هیچگونه آگاهی از ماهیت این باور هولناک و آدمکش نداشتند. و حالا سی سال است که نظاره گر این فتنه احمقانه خود بسرکردگی جلاد خونخوار و ددمنشی بنام خمینی و عواقب ناصواب آن هستند. خوب چون این نادانی از قرار معلوم چاره پذیر نیست اینک مجددا به همان کسانیکه باعث و بانی تسهیل مزدوری محمد رضا و هموار کننده راه کشتار جوانان ساده میهنپرست غرور برانگیزمان ثوسط جلادان اسلامی خمینی شدند بقول این عزیز آقای مجید گل از روی نادانی و جهالت کامل گیلاس میزتتد. شما در هیچ کجا و در هیچ هنگامی در نوشتارهای بیشمار این گروه ها که راه صاف کن فتنه خونین آخوند وملاهای رذل و آدمکش بودند ندیدید و نخوانده اید که حتی اگر شده برای شادی روح جوانانی که با کارکرد آنان و ماحصل کارکرد آنان به مسلخ خونین و جنایتکارنه آخوندی کشیده شدند و قربانی جهالت اینان بودند یکمرتبه هم کشده به حماقت و نادانی خود اعتراف کنند و از ارواح گلبوی جاوید این نوباوه گان عذر خواهی کنند. چه ننگی از این عظیم تر که بعد از اینهمه جنایات شنیع تعدادی از این بیشرمان خائن به دیکتاتوری که بحساب باطل خود وتشویق یانکیهای جنایت صفت به سرزمینمان یورش آورد پناه بردند و در ادامه خیانتهای رذیلانه خود با وی همکاری نمودند و وقتی تاریخ مصرفش بسر رسید به اربابان پلید و جنایت پیشه خود پناه بردند و با نهایت دنائت و خفت سر بنده گی و کرنش ساییدند. درج چنین ننگی درتاریخ پرافتخارمان موجب سیاهی و لکه ننگ آور آن خواهد شد.


نام:   majid

ای-میل:  

09:43 4 مهر 1387

Daryush Homayoon ghaem magham hezbe rastakhiz,vazir ettelaat regim shah dar doran nokost vaziri amoozgar, sardabir roozname ayandegan va va va hame fekri mitavanest bekonad magar inke yekrooz fadaian khalgh barayash jashn begirand va dar saite khodeshan akhbar rooz ke zir nazar f- taban edare mishavad akse rangi ash ra chap konand va barayash hoora bekeshand. dilektik tarikh che niroohayee ra kenar ham mineshanad.mojahedin zed amperyalist be motahed ampeyalist ha tabdil mishavand va fadaian zed diktatori shah ba magham amniati sabegh sabeti gilas mizanand va baraye Homayoon jashn tavallod migirand.hala in tamam majer nist pas az in gilas be ham zadan ha hazarat aksariati be hamrah chand piro patal digar- zarbakhsh va darvishi poor baraye chap taiin taklif mikonand nemidanim bekhandim ya gerye konim.