آقای اکبر گنجی سربلندی ایرانیان

آرزوی پرویز ورجاوند نبود

. سربلندی فارسها آرزویش بود

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

پرویز ورجاوند یکی از نمایندگان فکری نژادپرستان فارس دار فانی را ودا گفت. خبر مرگ وی احساسهای متفاوت و حتی متناقضی را در میان خلق های مختلف ایران برانگیخت. شونیستها و نژادپرستان فارس از مرگ او متاثر شدند، اما خیلی از انسانهای دمکرات، مخالفین نژادپرستی، مرگ پرویز ورجاوند را مرگ نفرت تلقی کردند. چه او در تمامی دوران زندگی آگاهانه اش ستایش خاک را از ارزش انسان برتر دانسته بود. ورجاوند زندگی سیاسی خود را بر بنیاد نفرت از انسان و عشق به نژاد استوار ساخته بود. و لذا تمامی دوران طولانی زندگی او در ایران با نفرت نسبت به ملیتهای غیرفارس گذشته و تمامی طراحی های سیاسی او در محو و نابودی این ملیتها صرف شده است. چرا که او وجود و حضور سنگین ملیتهای غیرفارس ایران را در تعارض جدی با نگرش نژادپرستانه خود میدید و به حق مبارزه و مقاومت خلقهای غیرفارس ایران برای حقوق برابر ملی را به مثابه موی دماغ سیاست ضد انسانی و کثیف فارسیزه کردن ایران میدانست. پرویز ورجاوند و شخصیتهایی از آن نوع در واقع سمبل فلاکت خلق فارس ایران نیز بود

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دسته گل تازه اکبر گنجی را بخوانید

 

15 06 2007   17:45

 

ورجاوند و مساله ایران

اکبر گنجی

پرویز ورجاوند از میان ما رفت. آزاده ای ایراندوست. تمام زندگی اش مبارزه درراه آزادی و عدالت و حفظ تمامیت ارضی ایران بود. سربلندی ایرانیان آرزویش بود. درراه این آرزوهای بزرگ زندان رژیم شاه و رژیم جمهوری اسلامی را از سر گذرانید. یک بار که از زندان به مرخصی آمده بودم ، به منزل ما آمد. دوستان دیگری هم آنجا حضور داشتند. نگران توطئه های خارجی و سیاست های نادرست دولت ایران بود. می گفت به شدت نگران تجزیه ایران است. در آنجا بحثی در گرفت درباره اینکه زندگی مردم یک کشور در کنار یکدیگر مبتنی بر چه نوع عقد و قراردادی است. آیا لغو وفسخ قرارداد به صورت مسالمت آمیز عملی مشروع است؟ وقتی زن و شوهری نتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، راهی برای فسخ عقد وجود دارد. آیا اگر مردم یک منطقه از یک کشور زندگی در کنار مردم دیگر مناطق کشور را غیرقابل تحمل تشخیص دادند می توانند به روشی مسالمت آمیز راه جدایی در پیش بگیرند؟ یکی از حاضران در آن جمع می گفت که اگر مردم آن منطقه در یک همه پرسی به جدایی رأی دادند، این عمل مشروع ومقبول است. دیگری می گفت که در همه پرسی باید کلّ مردم کشور شرکت کنند، و اگر مردم دیگر مناطق هم به جدایی آن منطقه رأی دادند، جدایی مشروع خواهد بود. شخص محترم دیگری می گفت که در هر شرایطی حفظ تمامیت ارضی ایران بر هر چیز دیگری، از جمله دموکراسی، اولویت دارد، و در مقابل امپریالیسم باید با استبداد همراهی کرد تا تمامیت ارضی ایران حفظ شود، و اینک که آمریکا به دنبال تجزیه ایران است، باید مسأله دموکراسی و حقوق بشر را به تعویق انداخت، تا آمریکا با سوء استفاده از آن ایران را مورد حمله نظامی قرار ندهد و طرح های تجزیه طلبانه خود را به اجرای نگذارد. اما مرحوم ورجاوند هیچیک از نظرات ارائه شده در آن جلسه را نپذیرفت. می گفت که ما به لحاظ تاریخی هیچگاه با چنین مسأله ای مواجه نبوده ایم، حکومت فعلی بسیار به مردم ایران ظلم و جفا کرده است، اما عدالت و آزادی از همه مردم ایران دریغ داشته شده است؛ تجزیه، راه حل این مشکل نیست، باید مشکلات کلّ کشور را حل کرد. به اعتقاد او برخی دولتهای خارجی با تحریک برخی عوامل داخلی به این مسأله دامن می زنند، و باید نگران توطئه های خارجی و عملکرد نادرست دولت بود. اگر این ملاحظات منظور شود ما با مشکل جدایی خواهی روبرو نخواهیم بود.
ورجاوند تا پایان عمر افتخارآمیزش به این مسائل می اندیشید و برای آنها چاره اندیشی می کرد. همه ما دوستدار ایرانیم و با سیاست های نظامی گرانه دولت آمریکا مخالف هستیم ومی دانیم که سیاست های نظامی-امنیتی امریکا در ارتباط با ایران در نیم قرن گذشته، همیشه به زیان دموکراسی و حقوق بشر در ایران تمام شده است. حفظ تمامیت ارضی ایران برای همه ما مهم است. اما کسانی که مانند ورجاورند دل در گرو سرفرازی و استقلال ایران زمین دارند باید اندیشناکانه و از سرخیرخواهی از خود و دیگران بپرسند که آیا یک دولت خودکامه که بدون توجه به منافع ملّی ایرانیان با سیاستهای عظمت طلبانه اتمی اش تن به ماجراجوییهای خطرخیز و بی ثمر می دهد، می تواند به شایستگی از تمامیت ارضی این کشور حراست کند؟ آیا یک دولت غیردموکراتیک که سودای رهبری جهان اسلام را در سر می پروراند و برای این سودا از دست زدن به هیچ اقدام تحریک آمیز در منطقه پروا ندارد، می تواند ایران را از خطر دشمنانی که در گوشه و کنار کمین کرده اند و چنگ و دندان نشان می دهند برهاند؟ آیا این سیاستهای ماجراجویانه نهایتاً به اجماع جهانی علیه ایران نمی انجامد، و ایران را گام به گام به شرایط عراق پیش از حمله نظامی آمریکا سوق نمی دهد؟ ورجاوند در اندیشه ایران بود. و از همین رو دلسوزانه و از سرنگرانی به این پرسش ها می اندیشید. او می خواست ذهن و نظر ما را نیز به تأمل در این مسائل معطوف دارد. مبارزانی مانند ورجاوند که سالهای بلند عمر خود را صادقانه و بی هیچ چشمداشتی صرف استعلا و عزّت این مرزوبوم کرده اند، عصاره حکمت عملی ما در عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی اند، و حساسیتهای آنها در کوران تجربه های سالیان بلند پرورده و آبدیده شده است، و از این رو باید دغدغه ها و نگرانی های آنها را بسیار جدّی گرفت. بنابراین، وقتی که این بزرگان پرسشی در پیش روی ما می نهند و از ما توجه و تأمل در آن باره را می طلبند، شرط خردمندی آن است که هشدارباش آنها را جدّی بگیریم، و به سهم خود بکوشیم برای آن پرسشها پاسخی در خور بیابیم. جدّی گرفتن دغدغه ها و نگرانیهای این بزرگان بهترین شیوه حرمت نهادن به آنها و پاسداشت راهی است که در دفاع از این مرزوبوم پیموده اند. فراموش نکنیم که عراق پس از آنکه شورای امنیت ۱۰ قعطنامه علیه آن به تصویب رسانید، مورد حمله نظامی قرار گرفت. تحریم های اقتصادی عراق را پیشتر از پای در آورده بود و جامعه عراق را کاملا از درون فرو پاشانده بود. امروز اگر نیروهای خارجی عراق را ترک کنند، این کشور در اثر جنگهای داخلی تجزیه خواهد شد. به همین دلیل است که آمریکاییان و اسرائیلی ها از سر رضایت تحریم های علیه ایران را کارساز می دانند، و با تمام قوا می کوشند که قطعنامه های بیشتری علیه ایران به تصویب برسانند و بر شدّت آن تحریمها بیفزایند.
برای مقابله با این تهدید هیچ راهی وجود ندارد جز آنکه جامعه مدنی را هرچه بیشتر از طریق متشکل کردن علایق، ترجیحات و منافع گروههای اجتماعی گوناگون قدرتمند کنیم. از منظر لنین مسائل جامعه جز از طریق دولت قابل حل نیست، بنابراین، تمام همّ و غم را باید معطوف به تصرف دولت کرد. اما این تلقی لنینی از دولت و نحوه مواجهه با معضلات یک جامعه در عمل به شکست انجامیده است. در غیاب یک جامعه قدرتمند ، تصاحب دولت، نهایتاً به شکل گیری یک دولت اقتدارگرا می انجامد. متأسفانه این دیدگاه لنینی امروزه در جامعه ما و حتّی در میان گروههای اصلاح طلب رایج شده است. این افراد تمام هدف خود را تصاحب دولت قرار داده اند. این دیدگاه لنینی به دولت را باید کنار نهاد. یک جامعه قدرتمند وسازمان یافته می تواند دولت را به کنترل در آورد، و از طریق آن علایق، منافع و ترجیحات واقعی خود را دنبال کند. دولتی که از دل یک جامعه مدنی قدرتمند برمی آید واقعاً محصول ظرفیت های داخلی جامعه خواهد بود و منافع ملی را دنبال خواهد کرد، نه آنکه از سر بدمستی سوداهای عظمت طلبانه ناممکن را در سربپروراند، و با اتکای به ثروتهای باد آورده نفتی تن به ماجراجوییهایی بدهند که نهایتاً منافع دولت اسرائیل را تأمین می کند، نه منافع ملّی مردم ایران را.
به باور من ورجاوند نیز همچون دیگر مردان و زنان مبارز و آزادیخواه و حق جوی این مرزوبوم چنین اهدافی را دنبال می کرد. او همواره می کوشید که از طریق فعالیتهای حزبی ، گروههای مختلف مردم را سازماندهی و بسیج کند. البته این نکته هم که احزاب موجود تا چه حدّ امکان، توان، و اراده متشکل کردن مردم را دارند، مسأله ورجاوند نیز بود. دموکراسی یعنی قدرتمند کردن جامعه و کاستن از قدرت بهیموتی و لویاتانی دولت.
روانش شاد باد که همواره در اندیشه پاسداری از ایران زمین و سر بلندی ایرانیان بود.

iran-e emrooz


مرگ ورجاوند، مرگ نفرت از انسان است


یونس شاملی
پرویز ورجاوند یکی از نمایندگان فکری نژادپرستان فارس دار فانی را ودا گفت. خبر مرگ وی احساسهای متفاوت و حتی متناقضی را در میان خلق های مختلف ایران برانگیخت. شونیستها و نژادپرستان فارس از مرگ او متاثر شدند، اما خیلی از انسانهای دمکرات، مخالفین نژادپرستی، مرگ پرویز ورجاوند را مرگ نفرت تلقی کردند. چه او در تمامی دوران زندگی آگاهانه اش ستایش خاک را از ارزش انسان برتر دانسته بود. ورجاوند زندگی سیاسی خود را بر بنیاد نفرت از انسان و عشق به نژاد استوار ساخته بود. و لذا تمامی دوران طولانی زندگی او در ایران با نفرت نسبت به ملیتهای غیرفارس گذشته و تمامی طراحی های سیاسی او در محو و نابودی این ملیتها صرف شده است. چرا که او وجود و حضور سنگین ملیتهای غیرفارس ایران را در تعارض جدی با نگرش نژادپرستانه خود میدید و به حق مبارزه و مقاومت خلقهای غیرفارس ایران برای حقوق برابر ملی را به مثابه موی دماغ سیاست ضد انسانی و کثیف فارسیزه کردن ایران میدانست. پرویز ورجاوند و شخصیتهایی از آن نوع در واقع سمبل فلاکت خلق فارس ایران نیز بود.

برای آگاهان روشن است که پذیرش دمکراسی حقیقی در ایران فردا در گرو برابرحقوقی ملیتهای ساکن ایران است. اعمال دیکتاتوری علیه ملیتهای غیر فارس ایران به معنی اعمال دیکتاتور علیه تمامی خلقها و از آن جمله خلق فارس ایران خواهد بود. بنابراین یا باید برای محقق شدن دمکراسی مبارزه کرد و علیه بازتولید استبداد و آپارتاید در ایران فردا کوشید و یا با استمرار سیاست شاه و شیخ به صعود یک سیستم استبدادی و نژادی تازه تن در داد. پرویز ورجاوند همواره منادی دیکتاتوری نژادی در ایران بوده است و بر همین مبنا ملیت فارس ایران نیز همواره قربانی این دیکتاتوری نژادی و  سیاسی بوده است. از این روست که مرگ ورجاوند، مرگ سمبلیک نفرت از انسان است و جائی که نفرت می میرد، مهر و عشق شکوفه می زند. چیزی که مناسبات اصولی انسانها با تمامی تفاوتهایشان را توضیح میدهد. روشن است که، نفرت نفرت می زاید و عشق، مهرورزی بوجود می آورد.

مرگ ورجاوند، در شرایط تاریخی کنونی خواهی نخواهی ندای مرگ نژادپرستی فارس در ایران است. چرا که پیش از آنکه ورجاوند از نظر فیزیکی به تابوت مرگ بوسه زند، وی ضربهء مهلکی از عروج و صعود جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان، بویژه در خرداد گذشته، را برفکر نهیف و اندیشه نژادپرستانه خود حس کرده بود. چه بسا عروج جنبش ملی ترکان ایران سهمگین ترین ضربه را بر قلب مملو از کینه و نفرت ورجاوند از بشریت وارد آورده بود. چه کسی می داند. قلبی که با نفرت از دیگران تغذیه می شود، راهی جز مرگ تاریخی نخواهد جست.

ورجاوند کسی بود که حتی گاه به یکی از زشت ترین چهره های  جمهوری اسلامی تبدیل می شد و خوش رقصیهای وی در مقابل جمهوری اسلامی برای جلوگیری از مطرح شدن ملیتهای غیرفارس در ایران؛ بر هیچکسی پوشیده نیست. نامه محرمانه وی به خاتمی، رییس جمهور وقت، که بوسیله نشریات آذربایجانی در ایران افشاء شد بصورت آشکار و به انحای مختلف حذف زبان ترکی آذربایجانی از آذربایجان را دنبال می کرد و تبعید معلمین ترک زبان به مناطق فارسی زبان و جایگزینی معلمین فارس زبان در آذربایجان را به دولت وقت ایران توصیه می نمود.

 

احترام به ذات بشر و قائل بودن به ارزش برابر تمامی انسان ها از اصول اولیه زندگی مدرن و مترقی است. چیزی که ورجاوند در تناقض با آن زندگی کرد و تمامی هستی خود را نه در راستای عشق به انسان، بلکه بربنیاد پرستش خاک و خون سپری کرد.

 

ارزش ایران، نه در خاک، بلکه یاید که در احترام آن به انسان ایرانی و شهروندان آن  نهفته باشد. ارزش ایران در مالیخولیای نژادپرستی توضیح خود را نمی یابد، بلکه ارزش ایران در احترام به برابرحقوقی تمام ملیتهای آن و احترام به فرهنگها و زبانهای موجود در آن میتواند خود را بنمایاند. بنابراین امید آن میرود که مرگ نفرت سرآغاز زایش دیگری باشد از نوع مهرورزیدن و دوست داشتن انسان در ایرانی که ورجاوندها منادیان و قلدران نژادپرست آن بودند.

2007-06-11

www.turkiran.com


به مناسبت درگذشت دکتر پرویز ورجاوند
پیام تسلیت هیات سیاسی-اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)



اخبار روز:
چهارشنبه  ۲٣ خرداد ۱٣٨۶ -  ۱٣ ژوئن ۲۰۰۷


با کمال تاسف باخبر شدیم که دکتر پرویز ورجاوند عضو شورای مرکزی و سخنگوی جبهه ملی ایران روز شنبه ۱۹ خرداد در تهران در گذشته است .
زنده یاد دکتر ورجاوند از مبارزان قدیمی راه آزادی و دمکراسی در دوران دیکتاتوری پادشاهی پهلوی و استبداد جمهوری اسلامی بود. ورجاوند با عشق وعلاقه به ایران و رهایی کشور از حاکمیت استبداد، در سازماندهی مقاومت مردم علیه آزادی ستیزان فعالانه مشارکت داشت و علیرغم فشار رژیم، پیوسته و خستگی ناپذیر در کنار آزادیخواهان بود. دیدگاههای خاص دکتر ورجاوند در ارتباط با مسائل اقلیتهای ملی کشورمان مانع از آن نیست تا از او چون چهره ای مبارز که تا آخرین لحظه عمر خود علیه استبداد رزمید، یاد نکنیم.
ما، فقدان دکتر پرویز ورجاوند را به اعضای خانواه، بستگان ایشان و جبهه ملی ایران صمیمانه تسلیت می گوییم و خود را در غم بازماندگان آن زنده یاد همدرد می دانیم.

هیات سیاسی-اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
سه شنبه بیستم و دوم خرداد ٨۶


پیام تسلیت
هیات سیاسی اجرایی اتحاد جمهوری خواهان ایران



اخبار روز:
چهارشنبه  ۲٣ خرداد ۱٣٨۶ -  ۱٣ ژوئن ۲۰۰۷


درگذشت دکتر پرویز ورجاوند ، عضو شورای عالی جبهه ملی ایران مایه تاثر عمیق همه کسانی شد که حضور طولانی او را از آغاز جوانی تاکنون در جبهه ملی ایران و در صف مبارزین و کوشندگان برای برقراری دمکراسی و تحقق احترام به حقوق بشر در ایران پی گرفته بودند و بسیاری دیگر که با او در برهه ای از مبارزات طولانی و پیگیرش آشنا شدند و از متانت، انسانیت و سخت کوشی او در راه تحقق آرمان هایش با خبر بودند.

اتحاد جمهوری خواهان ایران فقدان دکتر ورجاوند را به خانواده او ، جبهه ملی ایران و همه کوشندگان در راه استقرار دموکراسی و حقوق بشر در ایران تسلیت می گوید.

هیات سیاسی اجرایی اتحاد جمهوری خواهان ایران
۲۱ خرداد ۱۳۸۶
۱۱ ژوئن ۲۰۰۷



خبرهاي رسيده: پرويز ورجاوند از تئوريسينهاي پانفارس-پان ايران فوت کرده است

پرويز ورجاوند از عمده سياستمداراني بود که براي همه گير شدن زبان و فرهنگ فارسي و در مقابل آن براي سرکوب فرهنگي ملتهاي مختلف نقش عمده اي در سيستم شوونيسم بازي کرده است. کتابها٫ سخنرانيها و مقالات فراواني در زمينه تحريف تاريخ ملتهاي تحت ستم و نيز ايجاد شعبه هاي مختلف تبليغاتي زبان و فرهنگ فارسي از کارهاي وي به شمار ميروند

بای بک | يئلگؤن, ۱۹-ي قئزاران , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۵:۰۴

پرويز ورجاوند، استاد دانشگاههاي ايراني، باستان شناس ايراني، عضو جبهه ملی ایراني و وزیر فرهنگ و هنر دولت موقت ايراني!! صبح امروز در بیمارستان درگذشت. دختر ایشان ضمن تایید این خبر مرگ را بر اثر ایست قلبی اعلام کرد


www.turkiran.com