متن سخنرانی حیدر علی اف رئیس جمهوری آذربایجان در دیدار با مسؤلان سازمانهای با نفوذ یهودی ایالات متحده آمریکا

۸ سپتامبر سال ۲۰۰۰

 

من صمیمانه به شما سلام عرض می کنم. به جهت دیدار مجدد با شما بسیار خوشحالم. این ملاقاتهای ما، دیگر حالت رسم بخود گرفته است. من همیشه موقع سفر به ایالات متحده آمریکا، هم در نیویورک و هم در واشنگتن این قبیل دیدارها برگزار می نمایم. خیلی خوشحالم که، از شما بعضی ها فرصت سفر به آذربایجان را داشتید و با آذربایجان آشنایی دارید.

دوستی مان با شما جنبه ویژه ی دارد. زیرا که ما، سازمانهای شما و تک تک تان را بعنوان دوست نزدیک آذربایجان در جهان و از جمله در ایالات متحده آمریکا می بینیم. مایلم تا، این دوستی ما همیشه معتبر باشد و تداوم یابد. ما نیاز به این داریم. ولی معتقدم که، شما هم بعنوان سازمانهای جهانی یهودی، مخصوصا جامعه یهودی در ایالات متحده آمریکا، البته که، نسبت به آذربایجان همواره علاقه مند بودید و از این پس نیز خواهید بود.

من در ملاقاتهای قبلی به شما گفته بودم که، در آذربایجان یهودیان طول قرنها و شاید هم طی هزارساله ها زندگی کرده و آثار ارزشمندی برجای گذاشته اند. بالاخص در قرن ۲۰ در امر توسعه اجتماعی، اقتصادی، علمی، آموزشی و هنری آذربایجان نیز شهروندان آذربایجانی یهودی تبار کار زیادی کرده اند. ما همیشه ارزش زیادی به این قایل بودیم. به مرور زمان و با تبدیل برخی حوادث به تاریخ، ارزش آنها بیشتر می شود. به اعتقاد من، یهودیان مقیم آذربایجان امروز هم در شرایط خوبی زندگی می کنند.

می دانید، تقریبا از سالهای ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹ به بعد سیل یهودیان از اتحاد جماهیر شوروی به کشورهای غربی، آمریکا و اسرائیل سرازیر شده است. این روند در آذربایجان و درعین حال جریانات سیاسی اجتماعی موجود در کشورمان بخاطر جنگ ارمنستان با آذربایجان و به علت اوضاع وخیم داخلی، دشوارتر بوده است. ولی از سال ۱۹۹۳ ما توانستیم ثبات سیاسی اجتماعی داخلی را در آذربایجان تامین نماییم و مهاجرت انسانها بی اندازه متوقف شد. حتی می توانم به شما بگویم که، یهودیانی که قبلا از آذربایجان به اسرائیل مهاجرت کرده اند، اکنون دیگر به آذربایجان باز می گردند.

طبعا، از حضور در اسرائیل ناراضی نیستند. اما به قدری در گذشته به حیات باکو- آذربایجان دلبستگی داشتند که، بنابراین احساسات گذشته آنها را مجددا بازگردانده است. لیکن خانواده هایی که، از جای شان تکان نخورده و ماندند، شرایط زندگی شان روز به روز بهبود می یابد.

اکنون در آذربایجان چهار سیناگوگ (کلیسای یهودیان) فعالیت دارد. یکی از آن در باکو، یکی در شهرستان قوبا و دوتای دیگر هم واقع در مناطق اوغوز و شکی می باشند. همچنین می دانید که، در آذربایجان یهودیان سه جامعه دارند. اولی، یهودیان خودمان هستند. به آنها یهودیان کوهستانی می گویند. اگر مایلید ریشه همان یهودیان را جستجو کنید، باید مشخص کرد که، آنها از چه زمانی در آنجا زندگی می کنند. این ریشه بسیار عمیق است. من در هفتم ماه جاری با جناب باراک نخست وزیر اسرائیل دیدار کردم. صحبت بسیار صمیمانه و دوستانه داشتیم. من درماه نوامبر سال گذشته در شهر استانبول نیز با وی ملاقات داشتم و صحبت بسیار خوبی داشتیم. او به من گفت که، ما هنوز ریشه ۱۱ طایفه یهودی را نتوانستیم پیدا کنیم. من هم گفتم که، بیایید در آذربایجان تحقیقاتی انجام بدهید. در آنجا حتما پیدا می کنید. یهودیان کوهستانی، هم در باکو- پایتخت کشور و هم در مناطق نزدیک باکو زندگی می کنند.

برای مثال، در شهرستان قوبا نزدیک به باکو منطقه ی به نام قصبه سرخ هست. در آنجا فقط آنها زندگی می کنند. من به خاطر دارم، در قصبه سرخ اولین بار در سال ۱۹۵۲ بودم. سپس یک سال قبل به آنجا سفر کردم و آنجا را نشناختم. چنان ویلاهایی ساختند که، حتی در اینجا، در کشورتان شبیه همان ویلاها وجود ندارد. خیلی خوب زندگی می کنند.

بنابراین، در کشور ما سه جامعه یهودی وجود دارد. اولی، یهودیان کوهستانی، دومی، یهودیان اروپایی و سومی نیز یهودیان گرجی. هر جامعه یهودی سرپرست خود را دارد. اما هنگام دیدار من با آنها، سرپرست هر سه جامعه باهم می آیند. ولی آنچه که بویژه شایان ذکر است، عبارت از اینکه، در کشور ما جامعه اسلامی و جامعه مسیحی- پراووسلاو که، عمدتا روسها بدان اعتقاد دارند و نیز جامعه یهودی وجود دارد. لذا، ما سه رهبر دینی داریم. هر سه تای شان همیشه باهم می گردند. در برنامه های رسمی ما همواره هر سه نفرشان پهلوی هم می نشینند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۹۸ آنها یک بیانیه مشترک منتشر کردند که، از نامزدی حیدر علی اف حمایت می کنند و تا آخر هم حمایت کردند. من از یهودیان رأی ۱۰۰ درصد گرفتم. این، خلاصه کوچکی از روابط ماست. بدینوسیله، مایلم بار دیگر بیان کنم که، دوستی ما خلل ناپذیر است.

من قبلا هم بارها گفتم که، نیاز ما به شما عبارت از آن می باشد تا، شما بعنوان جامعه بسیار مقتدر و با نفوذ در ایالات متحده آمریکا، به آذربایجان کمک کنید.

روابط جمهوری آذربایجان با ایالات متحده آمریکا بسیار حسنه است و طی پنج- شش سال اخیر خیلی توسعه یافته است. در وهله اول، در زمینه اقتصادی. زیرا تمام بزرگترین شرکتهای نفتی آمریکا در آذربایجان کارهای عظیمی انجام می دهند.

قسمت مخصوص آذربایجان در دریای خزر صاحب ذخایر عظیم نفت و گاز می باشد. ما ۱۹ قرارداد بزرگ امضا کردیم. طی این قراردادها پیش بینی می شود تا، به ظرفیت کلی ۶۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری شود. تقریبا ۳۰ درصد آن به سهم شرکتهای ایالات متحده آمریکا تعلق دارد. یکی- دو تا شرکتی هم هست که، من می دانم، آنها درست مخصوص یهودی هاست: شرکت "آمیرادا هِتس" و فردا ما یک قرارداد دیگری هم با شرکت "مونکریفت اؤیل" منعقد خواهیم کرد.

ما در ماه آوریل در اینجا- در واشنگتن، در سنا یک قرارداد امضا کردیم. فردا قرارداد دیگری نیز امضا خواهیم کرد. تاریخچه آن شرکت را به من تعریف کردند. همان شرکت، مخصوص یک خانواده است. و این خانواده هم خانواده یهودی است.

روابط اقتصادی بین آمریکا و آذربایجان به سرعت توسعه می یابد. ولی آنچه که، مانع توسعه این روابط ماست که، قبلا هم بارها بیان کردم، تصویب سند تبعیض آمیز ناعادلانه نسبت به آذربایجان می باشد.

در سال ۱۹۹۲ اعضای کنگره هوادار ارامنه در ارتباط با مناقشه ارمنستان و آذربایجان در اینجا- در کنگره ماده ۹۰٧ غیرعادلانه را علیه آذربایجان اعمال کرده و بهمین خاطر نیز هرگونه مساعدت آمریکا به آذربایجان تحریم شده است. چند سال است ما مبارزه می کنیم تا، ماده ٩۰٧ لغو شود. حکومت محترم آمریکا، جناب کلینتون رئیس جمهور و خانم اولبرایت وزیر امور خارجه این کشور به کرات بیان داشتند که، این، یک سند ناعادلانه است و لازم است این را لغو کرد. در این رابطه در کنگره یکی دو بار طرحهایی ارایه شده است.

برای مثال، جناب کینگ عضو کنگره از نیویورک یک چنین طرحی ارایه داده و خیلی هم تلاش کرده است. ولی در کنگره جمعا چند رأی کفایت نکرده است که، همان قانون، یعنی لغو ماده ۹۰٧ تامین گردد. و یا، بعنوان مثال، می دانید که، جناب براؤنبک عضو سنا در سال گذشته پیش نویس کنگره، سنای آمریکا را در ارتباط با یک ابتکار بزرگ- احیای جاده قدیم ابریشم، تقدیم نموده است. در ماه آوریل سال گذشته ما- رییسان جمهور ۱۱ کشور واقع در امتداد جاده ابریشم، برهبری جناب براؤنبک جلسه مشاوره بزرگی در مقر سنا برگزار کردیم. در آنجا جناب سندی برکر عضو حکومت نیز سخنرانی کرد. جناب بژزینسکی هم سخنرانی نمود. جناب بیگر وزیر سابق دولت نیز سخنرانی کرد. همه رییسان جمهور و از جمله من هم سخنرانی کردم. همگان از این طرح براؤنبک پشتیبانی کردیم. طی همان طرح، لغو ماده ۹۰۷ در نظر گرفته شده، ولی موقع تایید سنا، باز هم برخی اعضای سنا طرفدار ارمنی ها به مخالفت با همان قسمت ماده پرداختند.

درست است، دیگر در سنا هم، تناسب آرا به نفع ما تغییر یافته است. در آنجا بنفع ما ۴۷، ولی برعلیه ما ۵۳ رأی داده شد. بنابراین، سه رأی کفایت نکرد. اما از قبل اعضای سنا قول داده بودند که، ۶۰ رأی خواهند داد. حتی به من می گویند که، اعضای کنگره طرفدار ارامنه جناب دؤل عضو سابق کنگره را هم به آنجا آورده اند. وی به دوستان خود ساربونس، ماکین و آبراهام تاثیر کرده و آنها هم برعلیه ما رأی داده اند.

گرچه در این قانون مساله لغو ماده ۹۰۷ به نفع ما حل نشد، ولی ما اخذ ۴۷ رأی را برای خود تا حدی پیشروی حساب می کنیم. در این کارها به تاثیر شما، یعنی جامعه یهودی به نفع ما هم ارزش زیادی قایلیم. فلذا آرزو دارم که، این جریان همکاری ما استمرار یابد. شما تاثیر خود را بیشتر کنید. ولی فقط بنام عدالت. ما چیزی غیرعادلانه نمی خواهیم. جریان این است که، با هر کسی صحبت می کنی، می گویند که، ماده ۹۰۷ بی عدالتی است. ولی هنگام رأی دادن... شما به این دموکراسی می گویید. ولی ما این را برخورد قوی با ضعیف می نامیم.

البته که، ما مقصر نیستیم. و یا نمی توانیم به خداوند شکایت کنیم که، چرا در آمریکا آذربایجان به قدر ارمنی ها لابی ندارد. خداوند به هر ملتی همه چیز می بخشد. خداوند به آذربایجان طبیعت خیلی زیبا بخشیده، منابع طبیعی غنی عطا کرده و در قرن ۲۱ دریای خزر، حوضه دریای خزر بعنوان یکی از بزرگترین مناطق نفتی جهان خواهد بود. مبتکر این هم، کشور آذربایجان است. ولی خداوند به ارامنه سنگ و کوهستان قسمت شان کرده است. و به جهت اینکه، آنها در این کوهستان ها زندگی نکرده، به خیلی از نقاط جهان پراکنده شده اند. و از جمله به آمریکا آمدند. در اینجا ثروتمند شدند. حالا چه کار کنیم؟ این، سرنوشت ماست.

اما درعین حال ما دوستانی همچون شما داریم. به اعتقاد من، می توانیم با دوستانی مانند شما پیشروی کنیم. درست است، این، راه سختی است. ولی معتقدم که، می توانیم بسوی پیش برویم.

در تاریخ هفتم ماه جاری ما با جناب باراک نخست وزیر محترم هم صحبت خیلی خوبی در این باره داشتیم. من اطلاعات کوتاهی به شما دادم. ولی اکنون آماده ام سخنان شما را هم استماع کنم.

آذربایجان و سازمان ملل متحد

 

متن سخنرانی حیدر علی اف رئیس جمهوری آذربایجان در دیدار با نمایندگان دایم- سفیران کشورهای عضو سازمان ملل متحد

نیویورک، مقر سازمان ملل متحد، ۲۹ ژویه سال ۱۹۹۷

 

رئیس محترم سازمان.

سفیران محترم، خانمها و آقایان ارجمند.

سلامهای صمیمانه خود را به همه شما تقدیم می کنم و بجهت فرصت فراهم شده برای دیدار امروز و سخنرانی در جمع شما، نهایت تشکر را دارم.

اینجانب به دعوت جناب بیل کلینتون رئیس جمهور محترم در سفر رسمی در ایالات متحده آمریکا بسر می برم. این، نخستین سفر رسمی من بعنوان رئیس جمهوری آذربایجان به ایالات متحده آمریکا میباشد. اینجانب برای اظهار احترام فایقه خود به سازمان ملل متحد و طبیعتاً، جهت سخنرانی در مورد آذربایجان و زندگی امروز آن دیروز و امروز در این سازمان بین المللی معتبر جامعه جهانی حضور یافته ام.

من با جناب کوفی عنان دبیر کل محترم سازمان ملل متحد دیدار کرده ام. دیروز در شورای امنیت سازمان ملل متحد حضور پیدا کرده و با اعضای آن ملاقات نموده و امروز در جمع شما- نمایندگان دایم کشورهای جهانی در سازمان ملل میباشم.

من این فرصت را ارزنده توصیف می نمایم و از بابت برگزاری این جلسه از شعبه اسلامی سازمان ملل متحد تشکر می کنم. با اغتنام از فرصت، مایلم چند کلمه در باره آذربایجان، زندگی امروز و مشکلات کشورمان ایراد کنم و طبعاً، برای سؤالات شما وقت اختصاص دهم.

همانند سایر جمهوری های جزو اتحاد شوروی سابق، آذربایجان نیز استقلال دولتی خود را پس از فروپاشی اتحاد شوروی بدست آورده است. کسب استقلال دولتی برای مردم آذربایجان رویداد تاریخی است و ملت ما بمنظور حراست و تقویت استقلال دولتی خود و اینکه، آذربایجان مجدداً زیر یوغ کشور دیگری نرود، مصمم به جلوگیری از خدشه دار شدن این استقلال میباشد.

آذربایجان از زمان کسب استقلال دولتی خود، سازماندهی نظام دولتی قانونمدار، دموکراتیک و لائیک و انجام اصلاحات دموکراتیک در تمامی زمینه ها را خط مشی خود قرار داده است. در سال ۱۹۹۵ اولین قانون اساسی دموکراتیک از طریق همه پرسی عمومی در آذربایجان تصویب گردید و در نوامبر همان سال انتخابات پارلمانی دموکراتیک بر مبنای چندحزبی برگزار شد. مجلس ملی کشورمان فعالیت می کند، نمایندگان حدود هشت حزب در آن حضور دارد. پارلمان ما وظایف قانون گذاری خود را بطور فعال انجام می دهد.

در قانون اساسی جمهوری آذربایجان تمام حقوق بشر ملاحظه می گردد و یک سوم آن مختص این حقوق میباشد. در آذربایجان اصل سیستم چندحزبی و آزادی مطبوعات برقرار شده، بیش از ۳۰ حزب سیاسی رسمی، نهضتها و سازمانهای غیر دولتی مختلف فعالیت می کنند. در آذربایجان بالغ بر ۶۰۰ روزنامه منتشر می شود و اکثریت مطلق آنها متعلق به سازمانهای مختلف، نهادهای خصوصی و احزاب سیاسی میباشد و بیشتر آن در اختیار سازمانها و احزاب مخالف قرار دارد.

آذربایجان کشور چندملیتی است. آزادی اعتقادات دینی و تساوی حقوق همه شهروندان کشورمان صرف نظر از ملیتشان، کاملاً تأمین شده است.

حیات اقتصادی در آذربایجان از راه استراتژیک مورد انتخاب ما پیش می رود. این راه عبارت از ایجاد اقتصاد آزاد و تشکیل اقتصاد کشور بر پایه اصول اقتصاد آزاد میباشد. در همه رشته ها اصلاحات اقتصادی انجام می گیرد، خصوصی سازی اموال بطور گسترده صورت می پذیرد، قانون اصلاحات ارضی به تصویب رسیده و مطابق این قانون، زمین به مالکیت شخصی واگذار می شود. در آذربایجان همه گونه شرایط برای کارفرمایی خصوصی فراهم آورده شده و ایجاد بخش خصوصی بعنوان یکی از محورهای راهبردی سیاست اقتصادی ماست.

آذربایجان برای همگرایی با تمام کشورها و جهان باز است. طی سالهای اخیر سرمایه گذاریهای خارجی کلانی در کشورمان، بخصوص جهت بهره برداری از منابع نفت و گاز کشورمان و همچنین همکاری در همه زمینه های دیگر اقتصاد، صورت گرفته است.

در قانون خصوصی سازی کشورمان به خرید ملک توسط شرکتهای خارجی و اشخاص حقیقی و حقوقی خارجی اجازه داده می شود، یعنی شهروندان غیر آذربایجانی نیز می توانند در روند خصوصی سازی مشارکت نمایند.

همه این اصلاحات اقتصادی و سیاسی و اصلاحات اجتماعی امکان آنرا فراهم آورده است تا، ما بتوانیم مشکلات موجود را پس از فروپاشی اتحاد شوروی، مخصوصاً مشکلاتی در زمینه تولید و افت اقتصادی را که تقریباً در سال ۱۹۸۸ آغاز شده بود، مرتفع سازیم. در سال ۱۹۹۶ ما موفق به ایجاد تحولی شدیم و طبق شاخصهای نیمه اول سال ۱۹۹۷، سال جاری بعنوان سال توسعه هر چه بیشتر اقتصاد و بخش اجتماعی در کشورمان خواهد بود. بدون شک، این، نتیجه انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی است و طبیعتاً، به ما امکان می دهد تا، سطح زندگی مردم کشورمان را بطور مستمر ارتقا دهیم.

همپای این، در آذربایجان مشکلاتی نیز هست. یکی از مسایل پیچیده کشورمان، مناقشه بین ارمنستان- آذربایجان است که بزور بر ما تحمیل گردیده است. همانطور که مستحضرید، این مناقشه هنوز در سال ۱۹۸۸ آغاز شده و در آن زمان آذربایجان و ارمنستان جزو اتحاد شوروی بودند. مناقشه با ابتکار طرف ارمنستانی، به تعبیر صحیح، جمهوری ارمنستان آغاز شده و هدف از این هم، جدا کردن قسمتی از خاک کشور آذربایجان- منطقه خودمختاری قره باغ کوهستانی و الحاق آن به ارمنستان میباشد. دلیل آن این بود که، در منطقه قره باغ کوهستانی ارامنه هم زندگی می کردند. واقعاً، تا موقع آغاز مناقشه قره باغ تعداد کل اهالی ۱۷۰ هزار نفر بود که، ۷۰ درصد آن را ارمنی ها و ۳۰ درصد را آذربایجانی ها تشکیل می دادند. منطقه قره باغ کوهستانی در قلمروی جمهوری آذربایجان دارای حقوق خودمختاری بود و از این حقوق در زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بهره مند می شد، بهمین خاطر دلیلی برای آغاز این مناقشه نبود، لیکن مناقشه شروع شد. بعقیده من، این اقدام با پشتیبانی بعضی از رهبران وقت شوروی، آن هم بنظر می رسد، صرفاً بخاطر خدمت به نیروهای غاصب و متجاوز که در آن موقع در ارمنستان بودند، بعمل آمده است.

متأسفانه، حتی در سالهای حاکمیت شوروی،- از سال ۱۹۸۸ تا اواخر سال ۱۹۹۱ در دوران موجودیت شوروی،- جلوگیری از این مناقشه امکانپذیر نشد و با گسترش هر چه بیشتر، جنبه عملیاتهای نظامی را بخود گرفت. از روی دلایل گوناگون و حمایتهای کشورهای مختلف از ارمنستان، طرف ارمنی صاحب برتری شد، در نتیجه این واحدهای نظامی ارمنی ۲۰ درصد از سرزمینهای آذربایجان را اشغال کردند. از قره باغ کوهستانی قبل از همه تمامی افراد آذری تبار رانده شدند و این منطقه، کاملاً اشغال گردید. سپس نیروهای اشغالگرد مقیاس عملیاتهای خود را گسترش دادند و حدوداً هفت منطقه متصل به خودمختاری قره باغ کوهستانی تصرف شد. بطور کلی، از ۸۶ هزار کیلومتر مربع سرزمینهای آذربایجان بیش از ۱۶ هزار کیلومتر مربع ، یعنی ۲۰ درصد آن اشغال گردیده است.

در نواحی اشغالی متعلق به آذربایجان در حومه قره باغ کوهستانی فقط آذری تبارها زندگی می کردند. در نتیجه این اشغال همه آنها به اجبار و بزور اسلحه از این مناطق رانده شدند و اکنون در شهرستانهای مختلف آذربایجان مستقر گردیده ان و اکثریت قریب به اتفاق آنان سالها است که در چادرها و طبیعتاً، در شرایط تحمل ناپذیری زندگی می کنند.

در نتیجه این مناقشه و جنگ خسارات مادی کلانی به آذربایجان وارد آمده و دهها هزار نفر کشته شده اند. آسیبهای معنوی هم خیلی زیاد است. در سرزمینهای اشغالی همه چیز، از جمله مناطق مسکونی، ساختمانهای دولتی، مدارس، بیمارستانها، کانونهای فرهنگی، کلیه تأسیسات زیربنایی، اماکن مقدس، آثار معماری و هنری ملی ویران و غارت شده است. وحشیگری و ستم ارامنه در این مناطق به بالاترین حد خود می رسد.

ما با حفظ تمامیت ارضی و حق مسلم حاکمیت خود برای پایان دادن به این مناقشه تلاش می کنیم و در سال ۱۹۹۴ موافقت خود را با آتش بس اعلام کردیم. بین ارمنستان و آذربایجان پیمان آتش بس امضا گردید. این توافق در ماه می سال ۱۹۹۴ به وقوع پیوسته است. رژیم آتش بس تابحال تداوم دارد و من این امر را در زمینه جنگ خونین آغاز شده از سال ۱۹۸۸ دستاورد مهمی تلقی می نمایم.

نکته شایان توجه اینکه، رژیم آتش بس بدون جلب نیروهای حافظ صلح چندملیتی خارجی، یعنی بر اساس توافقات حاصله و توسط نیروهای درگیر مناقشه رعایت می شود. این، عامل مثبت مهمی است که باید بدان اشاره شود.

روند حل مسالمت آمیز مناقشه توسط گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا تأسیسی در سال ۱۹۹۲ اجرا می یابد. هم سازمان ملل متحد و هم شورای امنیت پیگیر این مسأله هستند. بهنگام اشغال نواحی آذربایجانی واقع در خارج از محدوده های قره باغ کوهستانی، شورای امنیت سازمان ملل متحد چند بار به این مسأله رسیدگی کرده است. حدوداً از اواخر سال ۱۹۹۲ شورای امنیت چهار قطعنامه به شماره های ۸۲۲، ۸۵۳، ۸۷۴ و ۸۸۴ را به تصویب رسانده است. بعلاوه این، در رابطه با این مسأله رئیس شورای امنیت بیانیه های ویژه یی را صادر نموده است. طی همه این قطعنامه ها و بیانیه ها شرط خروج واحدهای مسلح ارمنی از مناطق اشغالی آذربایجان و آزادسازی بدون هیچ قید و شرط این مناطق صریحاً و بطور صحیح مطرح شده است، ولی این قطعنامه های شورای امنیت و بیانیه های رئیس آن از سوی ارامنه اشغالگر این مناطق عملی نشده و رعایت نگردیده است.

همزمان با این، سازمان ملل و شورای امنیت صلاحیت پیگیری این مسأله را به سازمان امنیت و همکاری اروپا واگذار کرده و در سال ۱۹۹۲ سازمان امنیت و همکاری اروپا، زیر نظر خود کنفرانس مینسک- گروه مینسک را بمنظور رفع مسالمت آمیز مناقشه ارمنستان- آذربایجان بر سر قره باغ کوهستانی تأسیس کرده است. ظرف همه این مدت گروه مینسک بطور مستمر پیگیر این مسأله بوده است. ولی متأسفانه، نتایج مثبتی حاصل نشده است. در جریان نشست بوداپست سازمان امنیت و همکاری اروپا مناقشه قره باغ کوهستانی بین ارمنستان- آذربایجان مورد مذاکره قرار گرفته است. مصوبه سازمان امنیت و همکاری اروپا تصویب شده است. در این مصوبه حل سریع و مسالمت آمیز مسأله بر پایه اصول تمامیت ارضی آذربایجان و خروج نیروهای اشغالگر از مناطق اشغالی آذربایجان در نظر گرفته می شود. در همان هنگام، در خصوص تشکیل نیروهای حافظ صلح چندملیتی سازمان امنیت و همکاری اروپا بمنظور استفاده در امر اخراج ارتش اشغالگر از سرزمینهای اشغالی آذربایجان و تأمین حل مسالمت آمیز مناقشه، تصمیم گیری شده است.

در جریان نشست لیسبن سازمان امنیت و همکاری اروپا در دسامبر سال ۱۹۹۶ مناقشه ارمنستان- آذربایجان بر سر قره باغ کوهستانی مجدداً در سطوح عالی موضوع مذاکرات قرار گرفته است. در آن زمان اصول رفع صلح آمیز این مناقشه تأیید گردیده است. این اصول عبارت از سه بند میباشد. اولاً، برسمیت شناخته شدن تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان و جمهوری ارمنستان. دوماً، بر اساس موافقت با دولت آذربایجان اعطای نظام خودمختاری عالی به منطقه قره باغ کوهستانی در قلمروی جمهوری آذربایجان. سوماً، تأمین امنیت کل اهالی قره باغ کوهستانی. متأسفانه، این سند مورد حمایت همه اعضای سازمان امنیت و همکاری اروپا که، ۵۳ کشور بدان رأی داده بود، از سوی ارمنستان مردود شمرده شد و ارمنستان با تصویب آن سند مخالفت کرد. متأسفانه، ارمنستان همچنان از موضع گیریهای خود مبنی بر ادعا و مطالبات اعطای نظام استقلال برای قره باغ کوهستانی دست بر نداشته است.

البته، نظر ما این است که، بمنظور حل مسالمت آمیز مناقشه ارمنستان- آذربایجان بر سر قره باغ کوهستانی نیاز به مصالحات و انجام اقدامات فعالانه یی هست. آذربایجان همیشه موضع گیری های مصالحه آمیزی را اتخاذ می نماید. رضایت آذربایجان در نشست لیسبن مبنی بر پذیرفتن اصول حل مسالمت آمیز مناقشه نیز انعطافی از سوی آن بود. خود توافق برای اعطای بالاترین نظام خودمختاری به قره باغ کوهستانی هم مصالحه بزرگی است، زیرا این امر، برای حق حاکمیت مسلم آذربایجان بعنوان دولت واحد خلل می آورد. لیکن طرف ارمنی به مصالحه تن نمی دهد و تکرار می کنم، همچنان موضع اعطای نظام استقلال برای قره باغ کوهستانی را اتخاذ کرده است.

امروزه نیز ما موضع انعطاف پذیری را اتخاذ نموده ایم، ولی هرگز نمی توانیم موافق اعطای نظام استقلال برای قره باغ کوهستانی باشیم. ما نمی توانیم اجازه دهیم تا، در خاک آذربایجان دومین دولت ارمنی تأسیس گردد. بهمین خاطر خواستار برقراری مجدد تمامیت ارضی آذربایجان میباشیم.

پس از نشست لیسبن تغییراتی در ریاست مشترک گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا رخ داد. اکنون روسیه، ایالات متحده آمریکا و فرانسه رؤسای مشترک آن هستند. ما از این استقبال می کنیم، بجهت اینکه، چنانچه سه کشور بزرگ جهان و سه عضو دایم شورای امنیت انجام وظایف ریاست مشترک در کنفرانس مینسک مبنی بر حل مناقشه بین ارمنستان و آذربایجان را بر عهده می گیرند، پس، بایستی آنها این مسأله را حل و فصل نمایند و قادر به این هستند، فلذا ما از این تغییرات استقبال کردیم و امیدهای زیادی به این داریم.

روز ۲۰ ژوئن در نشست سران کشورهای "گروه هشت" در دنور بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه، بیل کلینتون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه بیانیه مشترکی را در مورد ضرورت رفع مسالمت آمیز مناقشه ارمنستان- آذربایجان بر سر قره باغ کوهستانی صادر نموده اند. این گام مثبتی است و ما منتظر اقدامات مشخص بعدی هستیم.

در اوایل ماه ژوئن رئیسان مشترک کنفرانس مینسک در هیأت جدید پیشنهادات تازه یی را مطرح ساختند. ما این پیشنهادها را بررسی کردیم و روز ۱۸ ژویه مجدداً با آنها در منطقه دیدار و پیشنهادات جدید آنان را دریافت کردیم. این پیشنهادها عبارت از دو قسمت است. در قسمت اول، خروج واحدهای نظامی ارمنی از شش منطقه تحت اشغال و بازگشت ساکنان به مناطق خویش در نظر گرفته می شود. قسمت دوم مختص تعیین قطعی نظام حقوقی قره باغ کوهستانی و همزمان با این، حل مسأله دو منطقه دیگر مخصوص آذربایجان- نواحی لاچین و شوشا، یعنی آزادسازی آنها از نیروهای اشغالگر و بازگشت ساکنان آن به این مناطق میباشد.

مسلماً، در این پیشنهادات موارد مثبتی در مقایسه با پیشنهادهای قبلی وجود دارد، لیکن مسایلی هم که باید رویشان کار شود و تکمیل گردد، هست. مسایلی هست که، ما نمی توانیم با آن موافقت کنیم. با وجود این، ما به این پیشنهادات پاسخ مثبت دادیم، چرا که معتقدیم، می تواند اصلی برای تقویت روند مذاکرات باشد و اکنون ما منتظر اقدامات عملی در این راستا میباشیم.

مایلم موضوع بحث را بطور نمایان نشان دهم. این، نقشه آذربایجان است. اینجا کشور ارمنستان است، اینجا هم جمهوری خودمختار نخجوان که متعلق به کشور آذربایجان میباشد. این سرزمینهای آذربایجانی که به رنگهای مختلفی تصویر شده، از سوی واحدهای مسلح ارمنی اشغال گردیده است. سرزمینهای قره باغ کوهستانی با رنگ قرمز، مناطق حومه قره باغ کوهستانی متعلق به آذربایجان که فقط آذربایجانی ها در آن زندگی می کردند با رنگ سبز و محدوده های نواحی لاچین و شوشا با رنگ زرد نشان داده شده است. شهرستان لاچین میان منطقه قره باغ کوهستانی و کشور ارمنستان واقع است. طرف ارمنی شهرستان لاچین را به لحاظ وجود خطوط حمل و نقلی و مواصلاتی بین قره باغ کوهستانی و کشور ارمنستان، برای خود مهم می داند.

مسیری که از شهرستان لاچین می گذرد و قره باغ کوهستانی را به ارمنستان متصل می سازد، با خط سیاه کشیده شده است. اینجا شهرستان شوشا است که جزو خودمختاری قره باغ کوهستانی بوده، لیکن در آنجا همیشه عمدتاً آذربایجانی ها زیسته اند. شهرستان شوشا مرکز تاریخی و فرهنگی آذربایجان است و در آنجا آثار معماری و هنری کم نظیر ملت آذربایجان وجود دارد. بنابراین ما بمنظور روشنی مطلب این مناطق را با رنگ زرد نشان داده ایم با استناد به اینکه، در پیشنهادات اخیر ارایه شده توسط رؤسای مشترک گروه مینسک بحث صرفاً بر سر این بود که، این مناطق به رنگ سبز بایستی از ارتش اشغالگر تخلیه شود، نیروهای حافظ صلح سازمان امنیت و همکاری اروپا که باید بمنظور اجرای این عملیاتهای پاسداری از صلح تأسیس گردد، در مرز خودمختاری قره باغ کوهستانی و در مرز بین ارمنستان و آذربایجان،- منظور من سرزمینهای اشغالی است،- مستقر شود. مطابق این پیشنهادها، باید در مرحله بعدی مسأله وضعیت قره باغ کوهستانی و همزمان، مسأله آزادسازی سرزمینهای مناطق لاچین و شوشا از ارتش اشغالگر مورد رسیدگی قرار گیرد.

موضوعی که طرف ارمنی همواره مطرح می سازد، عبارت از اختصاص  کریدوری به قره باغ کوهستانی جهت ارتباط با ارمنستان میباشد. ما اینگونه کریدور را همیشه پیشنهاد داشته ایم، ضمناً، امروز هم پیشنهاد می کنیم. ارایه این کریدور در محدوده شهرستان لاچین تحت نظارت نیروهای بین المللی حافظ صلح امکانپذیر است. ما نظرات مشخصی را نیز در مورد مشخصات این کریدور داریم. فلذا، این کریدور که قرار است بمنظور برقراری کامل صلح و آرامش در این منطقه زیر نظر نیروهای حافظ صلح باشد، ارتباط دایم منطقه قره باغ کوهستانی با ارمنستان را کاملاً تأمین خواهد کرد.

اکنون موضع قابل قبول برای انجام مذاکرات و حل این مسأله صرفاً عبارت از این امر میباشد.

و آنچه که مربوط به اعطای وضعیت حقوقی به قره باغ کوهستانی می شود، ما بارها اعلام داشته ایم که، آماده ایم این وضعیت را بر اساس نمونه های موجود در جهان و نظامهای حقوقی موجود در دنیا برای این قبیل مناطق خودمختار اعطا نماییم.

این قبیل نهادها در قلمروی روسیه نیز وجود دارد. بعنوان مثال، تاتارستان در قلمروی روسیه صاحب نظام خودمختاری بسیار عالی است. چنین نظامها هم در اروپا و هم سایر نقاط کره زمین نیز موجود میباشد. یعنی دیگر این تجربه هست و در طول تاریخ تشکل یافته است. ما با استفاده از هرگونه مدل این وضعیت حقوقی، میتوانیم آنرا در مورد قره باغ کوهستانی نیز پیاده کنیم. لیکن بار دیگر تکرار می کنم، ما اصلاً نمی توانیم موافق اعطای نظام استقلال برای قره باغ کوهستانی باشیم. معتقدم که، جامعه جهانی نیز نبایستی اجازه به این دهد، زیرا ادعاهای ارمنستان مغایر با اساسنامه سازمان ملل متحد، اصول موازین حقوق بین الملل و اصول سازمان امنیت و همکاری اروپا میباشد.

هم اکنون مناقشات مختلفی در جهان اتفاق می افتد، بعضی از آنها بدلیل این است که، نهادهای ملی گوناگونی در راستای کسب استقلال تلاش می کنند. در هیچ یک از این موارد این قبیل مطالبه یی تأمین نگردیده است. این درخواست در اینجا نیز نباید تأمین شود و نمی تواند تأمین گردد. بخاطر اینکه، ملت ارمنی از دیروقت سرنوشت خود را تعیین کرده و در شخص جمهوری ارمنستان دارای دولت خود میباشد. تأسیس یک "جمهوری ارمنستان" دیگر و سپس شاید سومین و چهارمین آن جمهوری هرگز با مفهومات معاصر موازین حقوق بین الملل در یک میان نمی گنجد.

اکنون مهمترین مسأله مورد نگرانی ما، در واقع صرفاً عبارت از این است. طبیعتاً، در رابطه با این موضوع مسایل دیگری نیز هست که، مشکلات عدیده یی برای آذربایجان ایجاد می کند. برای مثال، در سال ۱۹۹۲ کنگره ایالات متحده آمریکا به سبب اینکه، گویا آذربایجان ارمنستان را تحت محاصره قرار داده است، مصوبه بسیار ناعادلانه یی را در مورد کشورمان تصویب کرده است. ارایه هرگونه کمک از سوی ایالات متحده آمریکا به آذربایجان تحریم شد. لیکن حالا در جامعه آمریکا، در کنگره و حکومت ایالات متحده آمریکا در باره ناعادلانه بودن این تصمیم گیری نظری شکل می گیرد و ما هم به لغو آن سعی می کنیم. ولی این هم مرتبط با این مسأله میباشد. در ضمن، مایلم متذکر شوم که، ارمنستان در آن زمانها نیز از سوی آذربایجان مورد محاصره قرار نگرفته بود و امروز هم در محاصره نیست. ارمنستان امکانات ارتباطی کاملاً مطلوبی را جهت راهیابی به بنادر دریای سیاه از طریق گرجستان و راهیابی به سایر کشورها از طریق ایران دارا است. لذا نظر پدیده جعلی در مورد اینکه، گویا ارمنستان در شرایط محاصره ارتباطی قرار گرفته و گویا آذربایجان مقصر این است، اصلاً صحت ندارد. این ادعا، در آن زمان نیز صحت نداشته و حالا هم درست نیست.

در ضمن، چنانچه از محاصره بحث کنیم، پس ببینید، آذربایجان از طریق خطوط راه آهن با ارمنستان روابط مواصلاتی داشت، این راه آهن از باکو در امتداد مرز ایران- آذربایجان از این خط حرکت می کند، حدوداً ۴۰ کیلومتر آن از طریق ارمنستان و سپس از خاک جمهوری خودمختار نخجوان به ارمنستان می رسد. واحدهای مسلح ارمنی ضمن اشغال پی در پی مناطق فضولی، جبرئیل و زنگیلان جمهوری آذربایجان که هم مرز با ایران و محل عبور خط راه آهن هستند، این خط را خودشان از بین برده و با دست خود خودشان را از این ارتباط خط راه آهن محروم ساخته اند. حال اینکه جمهوری خودمختار نخجوان است که در شرایط محاصره سختی قرار دارد. هم اکنون این منطقه ما با قسمت اصلی آذربایجان نه دارای ارتباط جاده یی و نه ریلی می باشد. نخجوان فقط از طریق هوایی با آذربایجان ارتباط برقرار می سازد. ببینید، چه کسی در وضعیت محاصره قرار دارد. البته، جمهوری خودمختار نخجوان متعلق به کشور آذربایجان، و این محاصره- نتیجه تجاوز نظامی ارمنی به خاک کشورمان میباشد. در مورد این حقایق بجهت آن به شما اطلاع می دهم که، تصور صحیحی داشته باشید.

ضمن سخن از همه این مطالب مایلم بیان دارم تا بدانید: آذربایجان موضع قطعی را در رعایت شرایط آتش بس تا زمان حل مسالمت آمیز مناقشه ارمنستان- آذربایجان و دستیابی به صلح تمام عیار، اتخاذ نموده است. امروز قطعاً به شما اعلام می کنم که، ما هرگز به آغاز مجدد عملیاتهای نظامی اجازه نخواهیم داد و خواهان این نیستیم. ما خواستار صلح هستیم و خواهان حل مسالمت آمیز این مسأله و سرانجام، برقراری صلح درازمدت و پایداری بین ارمنستان و آذربایجان میباشیم. این، هم بنفع ارمنستان و ملت ارمنی و هم بنفع آذربایجان و ملت آذربایجانی است.

تقدیر این بوده است که، ما طول قرنها و هزاران سال بعنوان همسایه هم زندگی می کنیم و در آینده نیز چنین خواهد بود. هیچ کسی- نه ارمنی ها و نه آذربایجانی ها قصد مهاجرت به گوشه دیگری از دنیا را ندارند. فلذا بایستی این واقعیت را ملاحظه کرد و اصل قرار داد. این مناقشه هر چه قدر سخت هم باشد، بایستی حل و فصل گردد. باید صلح ایجاد کرد. این به سود ارمنستان است، زیرا روابط اقتصای و بازرگانی بسیار فعالانه یی را با آذربایجان خواهد داشت. این به سود آذربایجان نیز خواهد بود. لیکن این امر بشرط احیای کامل تمامیت ارضی آذربایجان، آزادسازی سرزمینهای اشغالی آن از نیروهای مسلح ارمنی، بازگشت یک میلیون آواره آذربایجانی به مناطق مسکونی خود، از جمله بازگشت آذربایجانی ها به منطقه قره باغ کوهستانی و نیز اعطای وضعیت خودمختاری عالی به قره باغ کوهستانی در قلمروی جمهوری آذربایجان امکانپذیر میباشد.

موضع ما قطعی است، همپای این، معتقدیم که، بمنظور دستیابی به همه این مسایل لازم است در آینده نیز تن به مصالحات داد. لیکن از طرف ما انعطافهایی بعمل آمده است و منتظر آن هستیم که از طرف ارمنی نیز مصالحه شود.

مطالبی که می خواستم به اطلاع شما برسانم، عبارت از این است. مطالب بیشتری را هم می توانستم بگویم، ولی مایلم وقت بگذارم تا، بتوانید به من سؤال بدهید، البته، اگر سؤال داشته باشید. از توجه تان سپاسگزارم.

اِنگین آنسای (نماینده دایم سازمان کنفرانس اسلامی در سازمان ملل متحد): سفیران محترم، همانطور که مستحضرید، این، جلسه وسیع گروه اسلامی در سطح سفیران با حضور نمایندگان مدعو تعدادی از سایر کشورهای عضو سازمان ملل متحد میباشد. جناب آقای حیدر علی اف رئیس جمهور محترم ضمن تشریف فرمایی به اینجا بیانیه یی صادر و به شما پیشنهاد داشتند تا، سؤاللات خود را بدهید. اگر سؤالی دارید، من رشته سخن را به متقاضیان می دهم.

نایبی العربی (سفیر مصر): من هم مایلم در سخنان تبریکات عنوان شده به رئیس جمهور آذربایجان شریک شوم. اینجانب امروز و دیروز افتخار استماع سخنان ایشان در شورای امنیت را داشتم. ایشان در جلسه شورای امنیت موضع و برنامه صلح کشورش را تبیین نمودند و در مورد اوضاع کشور خود اطلاع دادند. از اینکه، به ما افتخار دادند و فرصت استماع سخنرانی خود را برای ما فراهم آوردند، مایلم مجدداً از ایشان تشکر کنم. سپاسگزارم.

انگین آنسای: آیا کسی مایل است سخن بگوید؟ اگر نیست، پس اجازه دهید از اعضای گروه اسلامی و جناب حیدر علی اف رئیس جمهور محترم بجهت سخنرانی مهم خود اظهار تشکر کنم. مایلم به ایشان اطمینان دهم که، گروه مزبور بررسی مسایل مهم مورد اشاره ایشان را ادامه خواهد داد.

حیدر علی اف: بخاطر حضور در این جلسه و استماع دقیق سخنان من مایلم از همه شما تشکر کنم. من در این امر شاهد توجه و دقت نسبت به جمهوری آذربایجان، مشکلات آن و بویژه یک مسأله مورد نگرانی همه شما- مسأله حل مناقشه بین ارمنستان و آذربایجان هستم. امیدوارم که، توضیحات و سخنان صریح و صمیمانه من و تشریح درست موضع صلح دوستانه کشورمان توسط اینجانب در راستای اینکه بتوانید در سازمان ملل و طبعاً، هر کدام از شما در کشور خود کمکهای ممکن را برای حل سریع مناقشه ارمنستان- آذربایجان انجام دهید، عمل خواهد کرد. ما از امکانات سازمان امنیت و همکاری اروپا و کنفرانس مینسک آن استفاده می کنیم. ولی سازمان ملل متحد بعنوان مقام عالی کل جامعه جهانی، طبیعتاً، صاحب امکانات بیشتری است. شما به امور ما نظارت می کنید و مایلم تا، همیشه با ضرورت رفع مسالمت آمیز، عادلانه و غیر مغرضانه این مناقشه همبستگی داشته باشید.

بجهت سخنان محبت آمیزی نسبت به آذربایجان از سفیر مصر سپاسگزاری می کنم. جناب رئیس سازمان، از بابت سخنان خوشی نسبت به آذربایجان و ترتیب چنین دیداری، از شما متشکرم. بجهت این از شما اظهار امتنان می کنم.

طبق زمانبندی من، هنوز ۱۵ دقیقه وقت دارم. لذا می خواستم سخنرانی دوم را ایراد کنم، ولی تصمیم گرفتم به شما رحم کنم و بهمین خاطر سخنرانی دوم را ایراد نخواهم کرد. متشکرم، خداحافظ، تا دیدارهای بعدی. 

 

 هفته ای که با هفت قیام سپری شد؛

از وظایف مهم فعالین حرکت ملی، اطلاع رسانی به جامعه بسته ای است که در محاصره پارازیتها قرار گرفته است

 

فرزاد صمدلی

چهارم مارس 2007

 

 

از روز 21 فوریه (دوم اسفند) تا روز 26 فوریه(هفتم اسفند ماه)، مردان و زنان رشید آذربایجان جنوبی درهفت شهرمهم سولدوز(نقده)، زنگان(زنجان)، اورمو(اورمیه)، قوشاچای(میاندوآب)، اردبیل، تبریز و تهران با شجاعتی تحسین برانگیز قدم در خیابانهای تحت کنترل آپارتاید نهادند تا از عظمت زبان مادری و نیز مظلومیت وطن مادری خود با فریاد سخن بگویند. چنین فریادهای شجاعانه ای را جز با نام "قیام" نمی توان توصیف کرد. بی شک در شرایطی که "زمزمه های فردی" قویا سرکوب میشوند هر"فریاد اجتماعی" به منزله یک قیام است.

علاوه براین شهرها در شهرهای دیگری چون قوم(قم)، شبیستر(شبستر)، اهر، خی یو(مشکین شهر)، خوی، ایسلام شهر(اسلام شهر)، ماراغا(مراغه)، مرند، موغان شهر(پارس آباد)، آرازباری (خدآفرین)... نیز دهها تن از فعالین یا احضار و تهدید شده و یا  بصورتهای خشونت آمیزی بازداشت شده اند. این بازداشتها در حالی انجام می شود که بخش مهمی ازمطالبات بازداشت شدگان، دستیابی ملت آذربایجان به حقوق اولیه فرهنگی و مدنی است و ارتباط  مستقیمی با مسایل سیاسی ندارد.

طی سال 1385شمسی تعداد زندانیان حرکت ملی آذربایجان در مقایسه با سالهای قبل افزایش محسوسی یافته است. این امر نشان دهنده آن است که به رغم تشدید سرکوبها، حرکت از آنچنان حقانیت، قابلیت و جذابیتی برخوردار است که روز به روز بر نفوذ و تاثیر آن در میان اقشار جامعه افزوده می شود. می توان به جرات پیش بینی کرد که در آینده نزدیک، تحصیل آرمانهای حرکت ملی آذربایجان، تبدیل به نخستین اولویت در حیات ملت آذربایجان خواهد شد.  

بلاشک وقوع هفت قیام مدنی توام با سرکوب شدید در شش روز، کارنامه اجتماعی بسیار درخشانی برای حرکت ملی آذربایجان محسوب می شود. درحال حاضر در ایران، هیچ ملتی، قومی، حزبی و یا جناحی قادر به ارایه چنین کارنامه پرباری از حماسه و مقاومت نیست. اما باید اذعان کرد که این موفقیتها اگرچه شروط لازم پیروزی هستند اما برای دستیابی به غلبه نهایی کافی نیستند.

رودخانه حرکت ملی آذربایجان با قدرت و شدت در جریان است. این رودخانه باید از یکسو قلبها و مغزهای تشنه صداقت و درایت را سیراب کند و از سوی دیگر جامعه را از جهلیات و جعلیات هشتاد ساله رژیمهای آپارتاید گندزدایی نماید. چگونه می توان مانع به هدر رفتن سرمایه زلال، عظیم و نفیس حاصل از قیامهای مردمی حرکت ملی آذربایجان شد؟!

انتشار شایسته خبر حوادث و تحلیل آذربایجان- محور وقایع، مهمترین فاکتورهای صیانت از خزاین اجتماعی آذربایجان است چراکه بقول عباس خان لسانی؛ "خبر، به مثابه خون حرکت ملی است." به همین دلیل فعالین حرکت ملی می بایست در تدوین، انتشار و تحلیل اخبار سلسله قیامهای اخیر آذربایجان در نهایت دقت، سرعت، صحت و پشتکار عمل کنند و با تمام وجود باور کنند که موفقیت حرکت ملی آذربایجان در گرو شکستن انحصار خبری آپارتاید از طریق نشر اخبار، ثبت تصاویر و ضبط فیلمهای مبین آرمانها و رشادتهای ملی است. اکنون ملت آذربایجان بصورتی جدی در اندرون یک مبارزه حیاتی قرار گرفته است. دست اندرکاران این "حرب مدنی" بدون توجه عمیق و دقیق به انعکاس اخبار وقایع نبردهای ملی، با مسائلی حاد ولاینحل روبرو شده، شاهد تحریف حقایق و تلقین اباطیل در ذهن مخاطبان بالقوه و بالفعل حرکت ملی از جانب شوونیزم خواهند شد. مبارز دربندمان اکبر آزاد بعنوان یک کارشناس علوم اجتماعی همواره بر این نکته تاکید داشت که "اساسا مهمترین نبرد حرکت ملی آذربایجان با فاشیزم در جبهه اطلاع رسانی به جامعه بسته ای است که از جانب رژیم آپارتاید در محاصره پارازیتها قرار گرفته است". بعبارتی دیگر بقول آتا تورک، "بدون مخابره، محاربه ممکن نیست!"

به همین دلیل است که شبکه های ماهواره ای، رادیوها، سایتها، وئبلاقها، روزنامه ها، مجله های مستقل و همچنین خبرنگاران و نویسندگان شجاع همواره در نوک حمله رژیمهای توتالیتر و یا حامی آپارتاید قرار دارند. انتشار امواج پارازیت علیه شبکه های رادیوئی و ماهواره ای مستقلی چون گونازتی وی، فیلتر شدن سایتهای تاثیرگذار، توقیف شدن جراید و نشریات و بازداشت خبرنگاران و نویسندگان، اقداماتی است که در همین راستا صورت می گیرد. طبعا بازداشت اسماعیل جوادی این خبرنگار خبره، شجاع و مستقل اورمیه ای و یا دستگیری توام با ضرب و شتم نویسنده قدرتمند، مشهور و شریفی چون سعید متین پور در راستای فشردن  گلوی منابع خبری محبوب و مشروعی است که به رغم محدودیتها و محرومیتهای شدید، حتی از دستگاه عریض و طویل صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز موفقتر عمل می کنند. توجه به این امر ضروری است که مبارزات مجدانه این دو فعال سرشناس در دو جبهه بسیار استراتژیک "اورمو"(خط اول مبارزه با نیروهای خونخوار پژاک و پ ک ک) و "زنجان و قزوین"( جبهه مهم مبارزه با شوونیزم فارس) بسیار ستودنی و موثر بوده است.

با اندکی تحقیق می توان دریافت که طی سالهای گذشته رژیم آپارتاید بیش از همه اطلاع رسانان و نویسندگان حرکت ملی را مورد حمله و تهدید قرار داده است. بعنوان مثال بازداشت، ضرب و شتم و شکنجه انصافعلی هدایت خبرنگار مستقل تبریزی را فراموش نکرده و نخواهیم کرد. همچنین موسسین فداکار آسمک (کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان) در بهار سال 1382 اعم از مهندس سعید نعیمی، مهندس علیرضا جوانبخت و رضا عباسی در شهرهای تهران، اورمو و زنجان بخاطر انعکاس آخرین اخبار محبوسین سیاسی آذربایجان بازداشت شدند. در همین راستا یکی از مفسرین سیاسی صدا وسیما در فروردین سال 1384، بعد از ارایه دو مصاحبه رادیویی در محکومیت تغییر اسامی تورکی جزایر دریاچه اورمیه به فارسی در کتاب درسی "جغرافیای استانی" استان آذربایجان غربی، در عرض 48 ساعت از محل کار خود اخراج شد!

در این میان توزیع دهها هزار سی دی ملی حاوی سخنان صمیمی هنرمند مردمی، حجت هاشمی (معروف به بویوک آقا) در سطح اردبیل و یا توزیع نسخه های بیشماری از نشریه افشاگرایانه قیزیل اوزن دانشگاه زنجان در مراغه به همت افراد غیرتمندی چون یاشار حکاک پور، داود عظیم زاده، حامد یگانه پور، مجید پژوهیفام ...آنچنان دستگاه آپارتاید را دچار کابوس کرد که جمعی از مامورین خبره خود را جهت بازداشت سریع فعالین و مهار حرکتهای احتمالی اجتماعی روانه شهرهای پرجمعیت و مهم اردبیل و مراغه و زنجان نمود.

طی 5 سال گذشته شاهد تولد دهها نشریه دانشجویی و حتی شهادت جمعی از آنها بوده ایم. توقیف برخی از نشریات مستقل آذربایجانی و فشارهای شدیدی که بر بعضی از آنها همچون دیلماج و نوید آذربایجان وارد آمده تنها بخاطر تلاش صادقانه مدیران مسئول این نشریات در راستای اطلاع رسانی مسئولانه به ملت آذربایجان بوده است. 

شاید باور کردن این امر اندکی مشکل باشد که به هنگام تجمع چهاردهمین سالگرد نسل کشی خونین خوجالی در (قوم) قم، هرفردی که در برابر صحن مطهر حضرت معصومه با موبایل صحبت می کرد بلافاصله دستگیر می شد. در واقع آنروز در میدان آستانه، یکی از معمولترین وسایل ارتباطی روز، تبدیل به یکی از خطرناکترین سیستمهای اطلاع رسانی برای رژیم آپارتاید شده بود. فراموش نکنیم که طی سلسله قیامهای ضد آپارتاید اردیبهشت و خرداد ماه گذشته، یکی از دلایل اصلی دستگیری جمعی از فعالین سرشناس حرکت ملی آذربایجان همچون مهندس حسن راشدی و وکیل صالح کامرانی، فعالیتهای شجاعانه آنها در زمینه انعکاس اخبار وقایع خونین آذربایجان به جهان آزاد بود. در همین راستا حتی زنان فداکاری چون مینا کامرانی و رقیه لسانی بارها از سوی نهادهای اطلاعاتی و یا امنیتی تهدید شدند تا از گفتگو با خبرنگاران در خصوص اوضاع همسرانشان خودداری کنند.

این قبیل تهدیدها حتی بصورت جنون آمیزی شامل حال همه خانواده های شهدا، مفقودین و مجروحین سلسله قیامهای ضد آپارتاید بهار سال 1385  نیز گردید. چه پدران و مادران و چه همسران و فرزندانی که در سکوتی خفقان آور برای جگر پاره های خود گریستند و و قادر به انعقاد مجالس ترحیم نیز در مساجد نشدند!

حتی رژیم آپارتاید قبل از قیامهای زنجیره ای بهار گذشته، در زمستان سال 1384 مجالس ترحیم مرحوم پروفسور دکتر محمدعلی فرزانه و همرزم عزیزمان مرحوم سهند افشاری را در چنبره تنگ امنیتی خود گرفت و خانواده های صبور و محترم  آنان را تحت تهدید و تضییق شدید قرار داد. هدف از این اقدامات ممانعت از جلب توجه افکار عمومی به اخبار ملی این دو مجلس ترحیم بود.

فعالین عرصه های خبری آپارتاید بخوبی می دانند که؛

اگر خبر حادثه ای بسیار بزرگ، کوچک منتشر شود آن حادثه در عرصه افکار عمومی بسیار کوچک و کم اهمیت تلقی خواهد شد و اگر خبر حادثه ای بسیار کوچک، بزرگ منتشر شود آن حادثه در گستره افکار عمومی بسیار بزرگ و تاثیرگذار محسوب خواهد شد. فلذا جهت خنثی سازی توطئه تحریف اخبار، همه فعالین و حتی سمپاتیزانهای حرکت، هرچند بصورت آماتور، می باید در قالب خبرنگاران افتخاری، این وظیفه خطیر ملی را عهده دار شوند و با چشمهای تیزبین و گوشهای حساس خود مترصد رصد اخبار مرتبط با حرکت ملی آذربایجان باشند.

اما باید بپذیریم که نشر اخبارهرچند دقیق، سریع و صحیح قادر به تعیین تکلیف چگونگی فهم و درک مخاطبین نخواهد شد. اینجا است که حرکت ملی آذربایجان نیازمند قلمهای قدرتمندی است که با تحلیلها و تفسیرهای قوی و غنی خود، چگونگی و چرائی تحولات را توضیح دهند و سبب تنویر افکار عمومی داخل و خارج کشور گردند.

مثلا خبر کذب سایت بازتاب در تمسخر و کم اهمیت جلوه دادن تظاهرات جمع کثیری از فعالین حرکت ملی آذربایجان علیه جنایات ارامنه، در برابر سفارت ارمنستان در تهران و نیز شورای خلیفه گری ارامنه در تبریز در تاریخ 26 فوریه، نشان دهنده اهمیت جدی این تجمعات اعتراض آمیز از دیدگاه فاشیزم آریایی است. بنابراین رژیم آپارتاید به دلیل "عجز در انکار" می کوشد تا اصل و دامنه خبر را تضعیف و تحقیر کند. 

درواقع شوونیزم بخوبی دریافته که حرکت ملی آذربایجان قادر به تثبیت مناسبتهای تقویم ملی خود، در حافظه ملت هوشمند آذربایجان شده است. علاوه بر برگزاری سالانه قورولتاهای عظیم قلعه بابک، مراسمهای 21 آذر، سالگردهای شهادت ستارخان و باقرخان...شاهد مثال این ادعا، همین تظاهراتهای روز جهانی زبان مادری و نیز سالگرد نسل کشی خونین خوجالی است که به رغم همه خطرات ممکن، تقریبا هر سال بنحوی از انحاء گرامی داشته شده اند. در رابطه با گرامیداشت یاد شهدای ملت آذربایجان در 26 فوریه می توان گفت که نخستین مجالس یادبود عمدتا در مساجد و سالنهای سخنرانی انجام می شد. اما از سال 1383، خیابانهای روبروی سفارت ارمنستان در تهران و یا شورای خلیفه گری ارامنه در تبریز محل تجمع معترضین به جنایات وحشیانه داشناکها و نیز  مناسبات حسنه رژیم تهران با رژیم داشناک ایروان می باشد. بلاشک تجمع ششم اسفند ماه قم و نیز هفتم اسفند ماه درتبریز و اهر در سال گذشته، عقبه اجتماعی تجمعات امروزین است. شرط نخست تکرارشکوهمندتر چنین تجمعاتی در سالهای آینده، انتشار اخبار، خاطرات، گزارشها، تصاویر و فیلمهای قیامهای مردمی آذربایجان بصورتی دقیقتر، سریعتر و با کیفیت بیشتر است.

این قبیل اخبار، تصاویر و فیلمها را می توان تحت عنوان عصاره و خلاصه حماسه های حرکت ملی آذربایجان و به مثابه شلیک اشعه متراکم لیزر به تومور بدخیم آپارتاید دانست.

وقتی که در محاصره تاریکی مطلق قرار گرفته ایم جستن هر جرقه ای، روشن شدن هر شمعی و افروختن هر مشعلی، تلاشی بسیارمهم است. برخی فقط از تاریکی خواهند نالید و برخی قبل از مرگ از شدت ترس انتحار خواهند کرد. آنهایی پیروزند که شجاعانه و مدبرانه به دنبال راههای چاره اند.

بی تردید من و تو نیز همچون یاران دربندمان، روزی مجبور خواهیم شد که آتش دانائی رهایی بخش سرزمین آتشها را در کف دستهایمان، برای رهایی ملت مظلوممان بیفروزیم و تا درون دخمه های تاریک، متعفن و سرد آپارتاید به پیش رویم. برای مقاومت در چنین روزهای خطیری  باید که مهیا شد!   

 

فاجعه خوجالي نسل كشي قرن بيستم

ارامنه‌اي كه در سال 1978 به مناسبت يكصدوپنجاهمين سالگرد مهاجرت خود از ايران به آذربايجان، در قره‌باغ كوهستاني بناي يادبود برافراشتند، طي دو قرن اخير با هدف تحقق آرمان خيالي «ارمنستان بزرگ» در اراضي تاريخي آذربايجان، با كمك هواداران خارجي خود سياست مستمر اشغالگري عليه آذربايجان را تعقيب كرده و هر از چند گاهي براي نيل به اين هدف مكارانه، از ارتكاب جنايات بشري چون ترور، كشتار جمعي، اخراج و نسل كشي نيز ابايي نداشته‌اند.

اسناد متعدد تاريخي ثابت مي‌كند كه ميليونها نفر آذربايجاني كه در سال‌هاي 1905 تا 1907، 1918 تا 1920 و 1948 تا 1953 در اراضي تاريخي – قومي خود در قفقاز بارها هدف سياست پاك‌سازي قومي و نسل كشي واقع شدند، به صورت دسته جمعي به قتل رسيده و از سرزمين‌هاي آبا و اجدادي خود اخراج شده‌اند. نهايتا، طرح ادعاهاي بي اساس ارضي عليه آذربايجان و فعاليت‌هاي جدايي طلبانه ارامنه از سال 1988 به بهعد مجددا شدت گرفته، به فتنه قره باغ كوهستاني كه بر هيچ پايه و اساس تاريخي، سياسي و قومي استوار نيست، دامن زده شد. طي سال‌هاي 1988 تا 1989 بيش از 250 هزار نفر آذربايجاني كه در اراضي قومي – تاريخي خود مي‌زيستند، تا آخرين نفر از ارمنستان اخراج شده و صدها نفر از ساكنين غيرنظامي، وحشيانه به قتل رسيدند.

جدايي طلبي ارمني كه در سال 1988 در قره باغ كوهستاني، اين قلمرو تاريخي آذربايجان آغاز گشت، به جنگ تحميلي ارمنستان عليه آذربايجان تبديل شد. در نتيجه سياست تجاوزكارانه ارمنستان كه به قوانين بين‌المللي و اصول و موازين حقوق بين‌المللي اعتنايي نشان نمي‌دهد، بيست درصد از خاك آذربايجان، از جمله هفت شهرستان كه در تقسيمات كشوري جزء قره باغ كوهستاني محسوب نمي‌شود، از سوي نيروهاي مسلح ارمنستان اشغال شده، بيش از يك ميليون نفر آذربايجاني از موطن آباء و اجدادي خود وحشيانه اخراج شده، دهها هزار انسان به قتل رسيده، معلول شده و يا به اسارت برده شدند. صدها منطقه مسكوني، هزاران واحد از ابنيه فرهنگي – اجتماعي، مؤسسات آموزشي و بهداشتي، آثار تاريخي و فرهنگي، مساجد و عبادت گاهها، قبرستان‌ها و …. با خاك يكسان شده و هدف ونداليسم بي سابقه ارمني واقع شدند.

در نتيجه وحشي گري ارامنه، فاجعه نسل كشي خوجالي كه در شهر خوجالي قره باغ كوهستاني رخ داد نيز در رديف وحشتناك‌ترين فجايع جهان جاي گرفت.

دسته‌هاي مسلح ارمني در بامداد 26 فوريه سال 1922 با مشاركت مستقيم لشكر 366 شوروي سابق كه در آن برهه در شهر خان كندي (استپان كرت) قره باغ كوهستاني مستقر بود، به شهر خوجالي كه حدود هفت هزار نفر آذربايجاني در آن سكونت داشتند، حمله كردند. قلدرهاي سركش ارمني با كمك هواداران مزدور خارجي خود، در همين شب با پشتيباني بخش وسيعي از وسايط سنگين نظامي متعلق به لشكر 366، شهر كاملا نابود شده و به آتش كشيده شد. اهالي غيرنظامي و غيرمسلح هدف قتل عام وحشيانه واقع شدند، كودكان، زنان، افراد سالمند و بيمار با سفاكي غيرقابل تصوري به قتل رسيدند. ارمني‌ها در آخرين سالهاي قرن بيستم، جنايت تاريخي ديگري – نسل كشي خوجالي – را پديد آوردند.

در نتيجه نسل كشي خوجالي 613 نفر كشته شده و 1275 نفر از اهالي به اسارت برده شدند. از سرنوشت 150 نفر از اين اسرا، هنوز نيز اطلاعي در دست نيست. در نتيجه اين فاجعه بيش از 1000 نفر از اهالي غيرنظامي با اصابت گلوله مستقيم، با درجات مختلف بدني معلول شدند. 106 نفر از كشته شدگان، زنان، 83 نفر كودك خردسال و 70 نفر پير كهنسال بودند. 76 نفر از معلولين را پسران و دختران نابالغ تشكيل مي‌دهند.

در نتيجه اين جنايت نظامي – سياسي ، 6 خانواده كاملا نابود شده، 25 كودك هر دو والدين، 130 كودك نيز يكي از والدين خود را از دست دادند. 56 نفر از كشته شدگان با درنده خويي و بي رحمي وحشيانه‌اي به قتل رسيدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده، سرهايشان بريده شده، پوست بدنشان كنده، چشمان كودكان خردسال از حدقه بيرون آورده شده و شكم زنان حامله با سرنيزه پاره پاره شده بود.

اعمال ارامنه و هواداران خارجي‌شان در ارتكاب فاجعه خوجالي، ضمن آنكه نمونه‌اي آشكار از نقض وقيحانه حقوق بشر و بي‌اعتنايي بي‌شرمانه به قوانين حقوق بين‌المللي به شمار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد، با كنوانسيون ژنو، منشور جهاني حقوق بشر، معاهدات مختلف بين‌المللي درباره حقوق مدني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، منشور جهاني حقوق كودكان، منشور جهاني درباره حفاظت از زنان و كودكان در هنگام وضعيت فوق‌العاده و مناقشات و ديگر قوانين حقوقي بين‌المللي ضديت آشكار دارد.

جاي بسي تأسف است كه تاكنون دولت‌هاي متمدن جهان رويكرد صحيحي نسبت به اين فاجعه اتخاذ نكرده و آن را به عنوان نسل كشي به رسميت نشناخته‌اند. در حاليكه بعضي از دولت‌ها با باور به هذيانات تحريف‌كارانه و غير مستدل ازمنيان درباره «نسل كشي» عليه ملت «مظلوم» (!!!) ارمني توسط ترك‌ها در اوايل قرن بيستم، مصوباتي را در اين خصوص به تصويب رسانده‌اند، نسبت به فاجعه نسل كشي خوجالي كه نتيجه مستقيم وحشي‌گريهاي ارمنيان در پايان قرن بيستم – اين برهه زماني كه دنياي متمدن سعي در حفظ برتري حقوق بشر دارد – هيچگونه عكس‌العملي نشان داده نشده است.

امروز در شرايطي كه تمام جهان عليه تروريسم به مبارزه برخاسته است، تروريست ارمني نيز مي‌بايد از سوي جامعه جهاني افشا شده و پاسخ شايسته خود را بيابد. فاجعه‌اي كه در تاريخ بيست و ششم فوريه سال 1992 توسط ارمنيان در خوجالي پديد آمد، تنها يك عمل تروريستي عادي نيست، بلكه جنايتي است بي‌سابقه عليه تمام بشريت.

http://www.shamstabriz.com/xocali-20.htm

 

June 25, 2007
دوشنبه,4 تير 1386

[]

 

 

روایت منابع و مدارک تاریخی موجود:

مطابق مدارک مکتوب حاصله از تاریخ باستان فلسطین، سرزمین کنعان یا فلسطین در قلب سرزمین هلال خصیب (سرزمین حاصلخیز) قرار دارد و وسعت آن از نیل تا فرات گسترده است. این سرزمین مرکز تلاقی اقوام مختلف باستانی بوده است که برای چوپانی گله های خود از بین النهرین گذشته و در آغاز دومین هزاره دوره مفرغ باستان به این سرزمین رسیدند. قبل از ورود این مهاجران، اقوام مختلفی از قبیل کنعانیان که از یک تمدن شهرنشینی برخوردار بوده و در اواخر هزاره دوم ق.م آهن و خط الفبایی را کشف کرده بودند، در آنجا سکونت داشتند.

برخلاف گفته تورات، عبرانیهایی که در این مقطع از تاریخ وارد فلسطین شدند یک نژاد یا قوم خاص و متمایز از سایر اقوام را تشکیل نمی دادند بلکه بیشتر به صورت اتحادیه و گروههای قومی متفاوت به شمار می آمدند که به آن سرزمین مهاجرت کرده بودند. این مهاجران برخی در فلسطین ماندند و برخی در حدود سال 1400ق.م درپی هکسوسها به دنبال یافتن چراگاههای جدید، راهی سرزمین مصر شدند. این گروهها که تحت الحمایه هکسوسها بودند، به دنبال بیرون رانده شدن آنان از مصر، در شرایط بسیار بدی قرار گرفتند و مجبور به ترک مصر شدند.

مهاجرت این گروه از افراد ناراضی از مصر در آن زمان، به قدری عادی و رایج بوده است که در هیچ جا اشاره ای به آن نشده است و نامی از بنی اسرائیل به میان نیامده است.

کهن ترین نامی که از اسرائیل برده شده و به تازگی به دست آمده بر روی یک سنگ نبشته است که بر روی آن فتوحات فرعون مرنپتاح در حدود سال 1225 ق.م ستایش شده است. این سنگ نبشته از معبد قبر مرنپتاح پیدا شده است.

بر روی این سنگ نبشته آمده است که:

فرعون با تصرف شهرهای فلسطینی، اسرائیل را نیز ویران کرده است. «اسرائیل نابود شد و اثر آن دیگر وجود ندارد.»

علاوه براین 400 لوح رسی در سال 1887 در تل العمارنه- پایتخت بنا شده توسط فرعون آمینوفیس چهارم یا اخناتون (1358-1375 ق.م) – کشف شده است که مکاتبات فرعون با امرای دست نشانده فلسطین و سوریه را نشان می دهد. در آنها نیز نامی از اسرائیل برده نشده است. در صورتی که درباره قوم حتی و تمدن درخشان آنها مطالبی آمده است. همچنین در تل العمارنه که در 60 مایلی شمال قصبه اسیوط واقع است خرابه های پایتخت اخناتون و لوحها و کتیبه هایی از امنحوتپ سوم و اخناتون کشف شده است .

همچنین کتیبه هایی به خط میخی، بابلی و زبان حتی کشف شده که در برخی از این کتیبه ها درباره هجوم قومی به نام «هبری» یا عبری در سال 1400 ق.م صحبت شده است.

در آن زمان، اقوام حتی و کنعانیان روابط حسنه ای با فرعون مصر داشتند و در برخی موارد از او کمک نظامی درخواست می کرده اند. یکی از فرماندهان حتی بنام عبدهیپا طی نامه ای از اخناتون فرعون مصر، تقاضای کمک کرده و چنین نوشته است:

«قوم هبری همه مملکت شاه را غارت می کنند و این سرزمینها به دست ایشان سقوط می کند چنانچه نیروی کمکی فرستاده نشود سقوط اراضی شاه به دست عبریها قطعی به نظر می رسد.»

در نامه دیگری فرمانروای کنعان از فرعون مصر به منظور جلوگیری از حمله طایفه ای بنام ساگاژ که یک قوم وحشی بیابان گرد، و طبق برخی از شواهد همان قوم هبری بوده اند تقاضای اعزام نیرو کرده است. در نامه دیگری او نوشته است «دیگر فرستادن نیرو فایده نخواهد داشت.» آنچه که به طور قطعی می توان از لوحهای کشف شده در تل العمارنه به دست آورد این است که بین سالهای 1350- 1400 ق.م حملات شدید و مداومی از سوی عبرانیها (قوم هبری) به فلسطین صورت گرفته است. منتهی این لوحها نشان می دهد که حملات آنها به صورت تدریجی بوده است نه یکباره.

کشفیات باستان شناسی نیز نشان می دهد که پلستیان قبل از سال 1200 ق.م مهاجرت خود را به سرزمین کنعان آغاز کردند. در آن زمان آنان قوم شناخته شده ای بودند ولی به تدریج کنعانیان ادغام شدند. در زمان ورود حضرت «یوشع» «ع» (جانشین حضرت موسی «ع») با قوم خود به فلسطین، پلستیان (فلسطیان)، در مقابل حملات بنی اسرائیل به سختی از خود دفاع کردند به طوری که توارت نیز بارها به آن اشاره کرده است. در تورات به وضوح بر حضور فلسطیان در سرزمین فلسطین قبل از حمله بنی اسرائیل به این سرزمین تأکید شده است. در کتاب «یوشع بن نون» باب 17، آیه 16 آمده است که: بنی اسرائیل از امکانات و تجهیزاتی مانند عراده های آهنین که در دست فلسطینیان است دچار نگرانی هستند، زیرا وضعیت آنان در زمان داوران بنی اسرائیل، ناراحت کننده بوده است و فلسطینیان نسبت به آنان برتری داشته اند.

در کتاب قضات (داوران) باب 4 آیه 4-1 آمده است:

«و بنی اسرائیل بعد از مردن یهودا باز اعمال بد را در نظر خداوند نمودند و خداوند ایشان را به دست پائین، ملت کنعان، که در حاصور سلطنت می کرد فروخت و سردار لشکرش سیسرا بود و در «حروئت گوییم» سکونت داشت و بنی اسرائیل به خداوند استغاثه کردند، زیرا 900 عراده آهنین داشت و مدت 20 سال بنی اسرائیل را با شدت جور نمود.»

در تاریخ آمده است که معبد داجون (داگرن) که در شهر بیت شان قرار داشته است هنگام حمله داوود به شهر به همراه شهر ویران شده است. علت ویرانی بیت شان و عشتاروت این بوده است که شاؤل اولین پادشاه بنی اسرائیل در اولین جنگ خود با فلسطینیان موفق شد آنها را شکست دهد. اما فلسطینیان در جنگ دیگری در منطقه جلبوع بر سربازان شاؤل پیروز شدند. و این پیروزی سبب شد که شاؤل خودکشی کند. فلسطینیان سر شاؤل را به نشانه پیروزی به معبد داجون بردند، اسلحه او را در عشتاروت در معرض دید افراد قرار داده و بدن او را به دیوار میخکوب کردند. حفریاتی که در شهر بیت شان انجام شده آثار باستانی زیادی را نشان داده است که قدمت آنها از چهار هزار سال پیش از میلاد تا دوره قرون وسطی بوده است. در میان آثاری که در دوره داوود به دست آمده خرابه های دو معبد داجون و عشتاروت را می توان مشاهده کرد. برطبق شواهد و مدارک مشخص شده است که این معابد در زمان داوود و به دست او ویران گشته است.

از ملاحظه این آثار اندک که از بنی اسرائیل در تاریخ ملل گذشته برجای مانده است می توان چنین نتیجه گرفت که :

1- ادعای حق تاریخی قوم یهود بر فلسطین کاملاً بی اساس است زیرا همان طور که یادآوری شد، قبل از بنی اسرائیل اقوام دیگری مانند کنعانیان، حتیان در حوالی شهر هبرون، عموئیان در ناحیه عمان، موآبیان در شرق بحرالمیت، ادومیان در جنوب شرقی زندگی می کردند. همزمان با ورود عبرانیها، فلسطینیان نیز از سوی دریای اژه رسیدند و بین منطقه کارمل و صحرا ساکن شدند. کسانی که امروزه، به نام فلسطینی شناخته شده اند فقط از نسل عربها نیستند بلکه از نسل کنعانیان هستند که از 5000 سال پیش در آنجا زندگی می کردند. همچنین از اسلاف پارسیان، یونانیان، رومیان، عربها، ترکها، حتیان و مصریان هستند. در ضمن به این نکته نیز باید اشاره کرد که از سوی برخی این مطلب منتشر شده است که فلسطینیان کنونی مهاجمینی هستند که خلال حمله مسلمانان در قرن هفتم میلادی به فلسطین آمدند در صورتی که این مطلب از نظر تاریخی صحت ندارد زیرا فلسطینیان، جزء اولین و اصلی ترین ساکنان فلطسین هستند. فتح فلسطین در سال 637 میلادی توسط مسلمانان، آغاز حکومت عربها بر فلسطین نبوده است بلکه عربها، جزء اقوامی هستند که قبل از اسلام در فلسطین زندگی می کرده اند و گرنه عربهای مسلمانی که فلسطین را در قرن هفتم میلادی فتح کردند بسیار کم بودند و در مردمان بومی فلسطین حل شدند.

پروفسور ماکسیم رودنسون در این باره گفته است:

«مردمی بیگانه آمده بودند و خود را بر مردم بومی تحمیل کرده بودند. عربهای فلسطین، به تمام مفاهیم رایج کلمه بومی، بومیان فلسطین هستند. جهل که گاهی تبلیغاتی ریاکارانه از آن پشتیبانی می کند در مورد این موضوع سوء تفاهماتی به وجود آورده که متأسفانه مورد قبول اکثر مردم است. گفته شده است که چون عربها در قرن هفتم، فلسطین را تسخیر نظامی کرده اند، آنها نیز مثل رومیان و جنگجویان صلیبی و ترکان، اشغالگر هستند. دراین صورت چرا باید عربها را بیش از دیگران و به ویژه بیش از یهودیان، بومیان منطقه به شمار آورد ؟ چرا که یهودیان نیز در دوران باستان، بومیان این منطقه بودند یا لا اقل مدتی درازتر از دیگران اشغالگر منطقه بوده اند. این درست است که گروه کوچکی از عربها عربستان در قرن هفتم، فلسطین را تسخیر نظامی کردند ولی مردم فلسطین به زودی زیر سلطۀ عربها، عرب از کار در آمدند، همان طور که قبلاً عبرانی، آرامی و تا حدودی حتّی یونانی شده بودند. اینها طوری عرب شدند که هرگز مثلاً رومی یا عثمانی نشده بودند، زیرا با بومیان به طور ریشه داری درهم آمیختند. احمقانه خواهد بود اگر انگلیسیهای امروز را تسخیر کنندگان واشغالگران بنامیم، تنها به دلیل اینکه انگلستان درقرن پنجم و ششم به دست قبایل انگلوساکسون از دست قبایل کلت در آورده شد. مردم، انگلیسی شدند و کسی ادعا نمی کند که مردمانی چون ایرلندی، ولزی، و بوتون که کما بیش زبانهای کلتی را حفظ کرده اند، باید بومیان واقعی کلت وسافولک به شمار آیند و انگلیسیهایی که اکنون در این مناطق زندگی می کنند حق بشتری نسبت به این مناطق داشته باشند. مردم بومی، استقرار اشخاصی را که باید خارجی نامیده شوند نپذیرفتند. علاوه بر این، خارجیها که از نام مؤسساتی که داشتند شناخته می شدند خود را استعمارگر معرفی کردند. باز، در این مورد نیز مردم جهان، عربها را محکوم شناخته اند و ما فعلاً بدون آنکه بکوشیم به رفتار های مختلفی که ممکن است در پیش گرفته شود ارزش اخلاقی نسبت بدهیم، باید این نکته را روشن کنیم که عکس العمل عربها کاملاً منطقی بوده است. در این هیچ تردیدی نیست که در دورانهای گذشته مردمان بیگانه موفق شده اند که خود را به یک منطقه تحمیل کنند و دیر یا زود عرف و قانون بر عمل آنان صحه گذاشته است. معمولاً چنین کاری در مراحل اولیه از طریق اعمال زور صورت گرفته است.))

پروفسور رودنسون در جای دیگری دربارۀ حق تاریخی یهود می گوید:

((مسألۀ حق تاریخی یهودیان بر سرزمین فلسطین را من فقط به عنوان یادآوری ذکر می کنم و ننگ فریفته شدن به چنین دلیلی را به خوانندگانم نسبت نمی دهم. آخرین دولت واقعاً مستقل یهود در فلسطین، در سال 63 ق.م از بین رفت، یعنی وقتی که پمپه اورشلیم را گرفت.

آخرین تلاشهای یهودیان در فلسطین، به قیام بر کوجنا در سال 135 میلادی مربوط می شود. اهالی یهودی فلسطین زیر تسلط روم، بر اثر تبعیدهای مکرر وبردگی و به دنبال دو قیام بزرگ تحلیل رفتند، ولی عامل عمده در این امر، به ویژه مهاجرت بود که قرنها قبل از بین رفتن استقلالشان گسترش قابل ملاحظه ای گرفته بود. سپس گرویدن یهودیان به بت پرستی، بعد به مسیحیت و سرانجام به اسلام، از این نقطه نظر (یعنی ادعای حاکمیت ومالکیت یهود بر فلسطین به خاطر حکومت موقت دوران قدیم آنان بر آن سرزمین) پس عربها هم می توانند نسبت به اسپانیا ادعاهایی داشته باشند، زیرا عربها مسلمان نیز نزدیک به 8 قرن بر اسپانیا حکومت کردند. همچنین دلیلی هم که اغلب صهیونیستها پیش می کشند و عبارت است از خواست همیشگی یهودیان به بازگشت به ارض موعود (صهیون تاریخی)، به همین اندازه سست است. معنای این حرف آن است که ما مسائل درونی یک نفر را برای نفر دیگر به صورت قانون در آوریم. این دلائل هر اندازه هم که برای پاره ای در فکرهای مذهبی یا آغشته به مرام ناسیولیستی گیرا باشد، هیچ چیز وجود ندارد که بتواند استقرار یک عنصر خارجی را به زبان اهالی بومی (به معنای متداول این کلمات) مبدل به مسأله ساده بازگشت به کشور زادگاه کند."

ماکسیم رودنسون سئوال دیگری را دربارۀ عدم پذیرش استعمار یهود از سوی فلسطینیان طرح می کند و خود به نحو مطلوبی پاسخ آن رامی دهد.او می گوید:

"هنگامی که استعمار یهود شروع شد فلسطینیان تحت تسلط امپراتوری عثمانی- که ترکان برآن حکومت داشتند- بودند. پس چرا اکنون نباید سلطه جدید صهیونیسم را که ممکن است مانند سابق به دنبال خود جذب و تحلیل اهالی منطقه را داشته باشد، قبول کنند؟ وقوع چنین حادثه ای قرنها و حتی چند دهه قبل از ورود یهودیان غیر ممکن نبود، ولی صهیونیستها با بد اقبالی روبه رو شدند، زیرا اکنون وجدان دنیا رشد کرده است و دگیر حاضر نیست حق تصرف و تسخیر خارجی را بپذیرد یا حداقل اینکه آن را به زحمت می پذیرد. جذب و تحلیل فرهنگی بین مردم امکان پذیر است، ولی اکنون هر ملتی به شدت هویت خود را حفظ می کند. این حقیقتی است که کسی قدرت ندارد علیه آن اقدامی کند. صهیونیسم به عنوان یک نیروی زنده در دوران ناسیونالیسم پیدا شد و خود جلوه ای از این ناسیونالیسم بود. سپس صهیونیسم در دوران فروریختن بنای استعمار به حیات خود ادامه داد. مردم جهان دیگر حاضر نیستند تسخیر و تصرف را قبول کنند و می جنگند تا هویت خود را حفظ کنند و استقلال خود را یا نگه دارند و یا اگر از دست رفته است، آن را بازستاند. عربهای فلسطینی پس از رهایی از یوغ حکومت ترکان، نه تسلط انگلیسیها را می خواستند و نه تصرف صیهونیستها را، گرچه آنها با نمک شناسی بسیار عناصر فرهنگی ای را که انگلیسیها و اسرائیلیها، خود آورده بودند می پذیرفتند، و با مقادیر کم و به تدریج در مدتی طولانی آنها را جذب می کردند، ولی هرگز نمی خواستند انگلیسی و اسرائیلی بشوند. آنها می خواستند هویت عربی خود را حفظ کنند و به همین دلیل مایل بودند که تحت حکومت یک دولت عربی زندگی کنند. با در نظرگرفتن تقسیم آسیای صغیر عربی در سال 1920، آنها در چارچوب جوامع ملی عربی مختلف می خواستند یک جامعه ملی فلسطینی را تشکیل بدهند و همان طور که آن جوامع عربی براساس بعضی از نظریه های عمومی جاری حق داشتند که از یک وحدت نسبی برخوردار شوند، اینها نیز حق داشتند. در نتیجه آنها امیدوار بودند که در فلسطین یک دولت عربی ببینند.

علاوه بر این، وجدان مردم جهان اکنون از مردمی که به خاطر دفاع از هویت خود می جنگند، دفاع می کند. از نظر فلسطینیان این بی عدالتی بزرگی بود که دنیا در مورد آنها استثنایی قایل شود، تنها به دلیل اینکه استعمارگران آنها یهودی هستند. مردم سراسر جهان فریاد می زدند: «مرگ بر استعمار» و فلسطینیان اخیراً دیده بودند که عده ای از فرانسویان این فکر را که «جز استعمار فرانسوی مرگ بر هر نوع استعمار دیگر» و عده ای از انگلیسیها این فکر را که «جز استعمار انگلیسی مرگ بر هر نوع استعمار دیگر» قبول ندارند و مرگ استعمار را در همه جای دنیا می خواهند. تنها چیزی که فلسطینیان می خواستند این بود که «استعمار یهود» نیز ریشه کن شود و دیگر چنین استعماری وجود نداشته باشد. به هر حال بومیان فلسطین خارجیان را قبول نکرده بودند. یک مسأله دیگر هم هست که باید روشن شود: دنیای عرب بارها استقرار خارجی را در خاک خود پذیرفته است، نمونه اش وضع ارامنه است که از تعقیب و شکنجه ترکها در سال 1920 فرار کردند و در کشورهای عربی مستقر شدند. عده ای نیز حتی قبل از این تاریخ وارد مناطق عربی شده و عموماً در خاک کشورهای عربی پذیرفته شده بودند. با وجود این، اکثر پناهندگان، به ویژه آنهایی که در سال 1920 وارد مناطق عربی شده بودند، خواهان حفظ هویت و زبان و فرهنگ و عادات خاص خود به عنوان یک ملت بودند. اگر این مهاجران در مقابل جذب و تحلیل نسبی از خود مقاومتی به خرج دهند، شکی نیست که در آینده جدالی به وجود خواهد آمد! با وجود این تاکنون عربها نسبت به ارامنه خصومتی نشان نداده اند و از قرائن معلوم است که این عدم خصومت به دلیل آن است که ارامنه قصد نداشتند که در مناطق عرب نشین، دولتی ارمنی به وجود بیاورند.

اگر آنان هنوز ادعایی شبیه ادعاهای صهیونیستها داشته باشند در مورد منطقه ای است که در حال حاضر متعلق به ترکهاست و در مورد استقرار یهودیان نیز مخالفتی از سوی عربها مشاهده نشده بود تا اینکه مهاجرت جنبه صهیونیستی به خود گرفت. مخالفت عربها، لحظه ای ظاهر شد که قصد صهیونیستها نسبت به تأسیس یک دولت به نام اسرائیل با جداکردن بخشی از خاک فلسطین از جهان عرب، علنی گردید و این مخالفت هنگامی اوج گرفت که طرح صهیونیستها روشن تر شد و موقعی آشتی ناپذیر گردید که صهیونیستها به موفقیت نزدیک تر شدند. به همین دلیل عربها با آنها به عنوان خارجی مخالفت نکردند. بلکه آنها با اشغال سرزمین خود به وسیله خارجیان مخالفت می کردند، حال اگر ما چنین پدیده ای را استعمار بنامیم یا نه، خود مسأله دیگری است. به همین دلیل، جدال در اصل، مبارزه مردم بومی یک سرزمین با اشغال قسمتی از خاک خود به وسیله خارجیهاست. البته این جدال جنبه های دیگری نیز دارد که می توان درباره اش بحث کرد ولی هیچ کدام از اینها ربطی به تعریف اساسی جدال ندارد.»

بدین ترتیب، فلسطینیان امروز، فرزندان همان فلسطین و کنعانیان و سایر قبایل اولیه هستند که در این کشور ساکن شده اند. آنها از آغاز تاریخ در این سرزمین زندگی کرده اند و استقرار آنها در این سرزمین حداقل به چهارهزار سال قبل می رسد. بنابراین، اولین ساکنان، همین فلسطینیان (تمام اقوام ساکن فلسطین) هستند که از سحرگاه تاریخ در آنجا ساکن بوده اند.

در ادامه این مطلب رودنسون جدال و عدم ناسازگاری فلسطینیان با صهیونیستها را در اخراج آنها می داند و می گوید:

«ریشه جدال در این نهفته است که مردمی جدید، در منطقه ای سکنی گزیده اند که پیش از آنها مردمی بومی در آنجا سکونت داشتند و حاضر نبودند استقرار مردمی دیگر را در منطقه خود قبول کنند. این نکته غیرقابل انکار و سخت روشن است. استقرار این قوم جدید ممکن است تماماً یا تا حدودی قابل توجیه باشد ولی نمی توان منکر آن شد، همان طور که می توان خودداری مردم بومی از پذیرفتن این قوم جدید را غیرموجه دانست. به راستی که این قوم، قومی جدید بود و با قوم ساکن در منطقه تفاوت بسیاری داشت.»

2-نتیجه دیگری که از مطالعه تاریخ فلسطین در رابطه با ادعای تاریخی یهودیان بر این سرزمین به دست می آید این است که:

زمانی که عبرانیان در سال 1300 ق.م از مصر به فلسطین آمدند، خواه از طریق جنگ و خواه از طریق نفوذ، در واقع حکم اشغالگرانی مانند بابلیان، مصریان، ایرانیان و...را داشتند. اگر حقانیت ادعای تاریخی آنها برفلسطین پذیرفته شود، این ادعا را باید از جانب هریک از اشغالگران فوق نیز پذیرا شد.

از سوی دیگر ادعای یهودیان نسبت به حق تاریخی خود بر فلسطین بنابر اسناد و مدارک موجود و تعریف حقوقی حق تاریخی، هم از جنبه واقعی و اعتباری و هم از نظر تاریخی و نیز به لحاظ حقوقی و اعتقادات مذهبی خود یهودیان، و هم از جنبه واقعی و اعتباری پایه و اساسی ندارد و مردود است. در زیر به منظور ارائه تصویر روشن تر از این موضوع، به جنبه های یادشده اشاره می شود. 

http://www.palestine-persian.info/kotob-va-entesharat/shobohat/10.html 

 

تجمع عظیم دانشجویان دانشگاه آزاد در اعتراض به کاریکاتور موهن روزنامه ایران

دانشجویان در این مراسم علاوه بر کاریکاتورهای روزنامه ایران، به انتخاب شعار ستارگان پارسی، شعار مرگ بر آذربایجان ارامنه و همچنین لجن پراکنی سایت وابسته به مخالفین حرکت ملی (و در لباس حرکت ملی)که اخیرا سعی در زدن انگ اخلاقی به فعالین حرکت ملی نموده اعتراض نمودند 

 تحصن ضد فاشیستی دانشگاه آزاد تبریز همزمان با سایر دانشگاههای آذربایجان امروز توسط تشکل آرمان دانشجو ،با همکاری سایر تشکلهای دانشجویی و حضور وسیع دانشجویان این دانشگاه برگزار گردید .

این تجمع اعتراضی که از ساعت 12:30در محوطه مجتمع دانشگاه آزاد برگزار گردید ، پس از قرائت بیانیه توسط مجری برنامه و قرئت چندین شعر توسط دانشجویان دبیر سیاسی تشکل آرمان ، نوید محمدی ضمن اشاره به اینکه افکار شوونیستی در زمان رشاه به کشور وارد شده ،افزود :حال ادامه دهندگان این راه اگر فرمانبرداران مستقیم انگلیس نباشند ،جاهلانی هستند که خود نیز نمی‌دانند که برای چه و اهداف چه کسانی را پیش می برند .

وحید شیخ بگلو عضو شورای مرکزی تشکل آرمان در سخنانش با اشاره باینکه سیاستهای شوونیستی اخیرا پررنگ تر شده  گفت: چگونه است که در وقت خطر آذربایجان سر ایران است و هنگام صعود تیم ملی به جام جهانی شعار تیم می شود "ستارگان پارسی"؟

بعد از سخنان شیخ بگلو ،دکتر جوانپور رئیس دانشگاه  و حجه الاسلام مصلح نماینده نهاد رهبری در دانشگاههای آزاد منطقه 2(شمالغرب کشور) به جمع معترضین پیوستند.

یونس زارعیون ،دبیر تشکل آرمان دانشجو  سخنرانی نمود وی در سخنان خود ضمن محکوم نمودن کاریکاتور موهن ، آن را یک عمل کاملا فاشیستی اعلام نمود و مصاحبه دکتر فرهنگی نماینده تبریز با روزنامه ایران را خجالت آور دانست وی همچنین از اعمال فشار بر زائرین قلعه بابک بعنوان سمبل مقاومت در مقابل بیگانگان اظهار تاسف نمود .

دکتر جوانپور رئیس دانشگاه که به جمع معترضین پیوسته بود با اظهار تاسف نسبت به این عمل غیر انسانی اعلام نمود که مراتب تاسف و تاثر نسبت به این عمل زشت توسط شورای فرهنگی دانشگاه امروز صبح به صورت مکتوب به ریاست جمهوری و رهبری ارسال شده و ما امیدواریم دیگر شاهد اینچنین عمل وقیحی نباشیم.

حجه‌الاسلام مصلح که جایگاه خوبی در میان دانشجویان دارد ضمن محکوم نمودن این عمل بی شرمانه اعلام نمود روزنامه نگار ایران آینه را مقابل خود نگه داشته و این کاریکاتور را رسم نموده . وی در ادامه گفت :این سیاست های چرکین را پس ماندگان رضا شاه پهلوی پیش می برند و آن آقای نماینده‌ای که نسبت به برگزاری همایش ستارخان توسط دانشجویان آنچنان های و هوی انداخته بودند کجا رفته‌اند؟ (اشاره به فرهنگی) الان نیز حتما مشغول معاملات سیاسی خود هستند .

سخنران بعدی صیام گنجه‌ای دبیر کانون وحدت دانشجویان بود که با محکوم نمودن این عمل چرکین اشاره نمود . کجایند آن مدعی‌العموم ها که با کوچکترین صدایی پیدا می‌شوند و روزنامه ها را به تعطیلی می‌کشند و حکمی جز تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی بلد نیستند ؟ آیا از این هم بیشتر می توان علیه امنیت ملی اقدام نمود؟
مسعود لطیفی دبیر سیاسی انجمن اسلامی نیز با محکوم سیاستهای شوونیستی خواستار اجرای اصول 15 و 19 و حق تحصیل به زبان مادری شد و آرزوی برابری و برادری بدون توجه به ملیت را نمود.

این مراسم بعد از قرائت شعر آند اولسون ومارش آذربایجان سن سن منیم به پایان رسید .

 در حاشیه :

در پایان مراسم روزنامه ایران به آتش کشیده شد.*

*کلاسهای بعد از ظهر دانشگاه  تا ساعت 5 تعطیل شد

*دانشجویان در این مراسم علاوه بر کاریکاتورهای روزنامه ایران به انتخاب شعار ستارگان پارسی، شعار مرگ بر آذربایجان ارامنه و همچنین لجن پراکنی سایت وابسته به مخالفین حرکت ملی (و در لباس حرکت ملی)که اخیرا سعی در زدن انگ اخلاقی به فعالین حرکت ملی نموده اعتراض نمودند 

شعارهای معترضین اینچنین بود:*

یاشاسین آذربایجان

آنادیلیم اؤلن دئییل باشقا دیله دؤنن دئییل

هارای هارای من تورکم

آذربایجان اویاقدی -فارس دا بیزه قوناق دی

و.....

 

  

 

 

نگاهي به تاريخ فعاليت هاي  ميسيونرهای مسیحی در آذربايجان قبل از جنگ جهاني اول

 

‏2004‏/11‏/05

 

دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني                               tohidmelikzade@yahoo.com                   

 

مسيحيان آذربايجان كه همراه با هموطنانشان سالهاي سال در كمال آرامش در اذربايجان مي زيستند در بحبوحه آغاز قرن بيستم همراه با تشديد فعاليتهاي ميسيونهاي مستقر در آذربايجان به تدريج از آذربايجانيان جدا شده و وارد ماجراجوييهايي شدند كه قتل عام تركان در آذربايجان و آناطولي نمونه هايي از اينها بود. اين مقاله اشاره ايي گذرا به فعاليت اين ميسيونهايي دارد كه به جز دعوت به آرامش وتبليغ دين هر كاري عليه آذزبايجانيان  كردند.

جمعيت بازل

در سال 1831 ميسيونر فاندر pfander در تبريز و اورميه بين مسيحيان انجيل سرياني اعطا كرده بود. وي منسوب به جمعيت بازل بود. از پروژه هاي اينان گشايش ميسيون در اورميه بود كه به سبب هاي تماماًسياسي اين ميسيون باز شد و در سال 1836 ايستگاه ميسيونري بازل در تبريز بسته شد.

 

ميسيون پروتستان

در سال 1834 دكتر آشئل گرانت با ميسيونر ژوستين پاكارد در اورميه ميسيون پروتستان را ايجاد كرد كه در منطقه بيش از 80 سال اثر منفی برجاي گذاشت . هدف اينان ايجاد پروتستان در فرهنگ مسيحيان بود که با ايجاد مدارس و مراكز آموزشي سعي در اين امر مي كردند. اينان با ايجاد زبان سرياني جديد نقطة عطفي در فرهنگ آشوريها بوجود آوردند.

پس از چندي يك چاپخانه ايجاد كردند که در آن يك مجله ديني چاپ می شد. طبيعي بود كه مسلمانان  از اين ميسيون استقبال نكردند.

در شرايط معمول علاوه بر تبليغ دين  مسيحيت گروهي از مبلغان به امور پزشكي نيز مي پرداختند و به كار درمان و پيشگيري از بيماريها مشغول بودند. مدرسان و مبلغان گروه ديگر بودند كه به امر آموزش كاركنان روحاني و غيره روحاني كليسا مي پرداختند. اين مبلغان علاوه بر كارهاي معمول خود ، تلويحاً‌در مورد ايالات متحد آمريكا به ععنوان سرزمين موعود تبليغ مي كردند. به همين دليل كليساي آنها به نام « كليساي آمريكايي » معروف شد و بسياري از فارغ التحصيلان آنها براي ادامة تحصيل و كسب تابعيت به آمريكا عزيمت كردند. ميسيون شعبه آذربايجان ثروتمند و بزرگ بود.

پرسبيتري ها

در آستانة جنگ اول جهاني ، بيست ويك مبلَغ پرسبيتري همراه با فرزندان خود در اورميه زندگي مي كردند. علاوه  بر آن ، حدود دوازده ميسيونر ديگر در تبريز زندگي مي كردند. در اوايل 1895 م ، اين ميسيون 117 مدرسه در منطقه اورميه تأسيس كرد و 2410 نفر كه اكثراً‌ آسوري و ارمني بودند در اين مدارس مشغول تحصيل بودند . اين ميسيون همچنين يك بيمارستان براي آموزش پزشكي در اورميه داير كرد. كشيش ويليام شد مهمترين مبلَغ پرسيبتري در طول جنگ اول جهاني در اورميه بود.  همانطوريكه خواهيم ديد وی در قتل عام مردم اورميه شركت مستقيم كرد و عاقبت موقع فرار ارامنه و آسوريها از اورميه وي نيز با آنان اورميه را ترك و در طول مسير به سبب ابتلا به بيماري وبا جان خود را از دست داد.

در سال 1853 پس از آمدن ميسيونرهاي مختلف اروپايي به آذربايجان ، تعادل فرهنگي آذربايجان به نفع ارامنه و نسطوريها ( آسوريها ) به هم خورد. والي هاي آذربايجان به كرات از ميسيونرهاي مسيحي حمايت مي كردند.

 

لازاريستها:

در سال 1840 لازاريستها به سوي كلدانيان كه قبلاً‌به كليساي رم پيوسته بودند روي آوردند. لازاريست ها كمتر از پروتستانها توانايي مالي داشتند. در قرن بيستم ، در آذربايجان در خسروآباد سلماس ، اورميه و تبريز مقر گزيده بودند . اقدامات آنان گرچه در اورميه نتيجه نداد ولي انها از اعتبار نمايندة آپوستوليك که از سال 1875- مقر او در اورميه بود بهره مي جستند.

آنگليكان ها:

آنگليكان ها هم در سال 1886 در اورميه و در حكاري نزد مارشيمون مقر جستند.  آنان با نستوريان ( جيلوها ) در ارتباط مستقيم بودند. ولي پس از اينكه غرب آذربايجان در سال 1614 توسط روسها اشغال شد و كليساي آشوريها به كليساي ارتدكس روسيه پيوست اين ميسيون آذربايجان را ترك كرد.

لوتري ها

لوتري ها ( نوعي ديگر از پروتستانها ) هم شانس خود را در آذربايجان آزمودند.  يتيم خانه اي نيز در اورميه باز كردند ولي در كاشان موفق نشدند.

ميسيون روس

ميسيون روس در سال 1898 در اورميه پايگاهي باز كرد. در مراسم گشايش اين ميسيون علاوه بر كنسول  روس يك شركت تجاري روس نيز شركت داشت. در همان سال در اورميه و سپس در سلماس روحانيون روس امضاهايي از نستوريان و كلدانيان را جمع آوري كردند كه براي بهره جستن از محافظت آنان خود را آماده پيوستن به شوراي كليسايي روس اعلام مي كند. به دنبال آن اسقف سپرغان ارتدوكس شد و به دنبال وي بيش از بيست هزار نفر از آسوريهاي اورميه و سلماس ارتدكس شدند. مذهب قديم  آنان كليساي قديمي نستووري ، كاتوليك رومي و سرياني انجيلي بود. داستان زير براي تغيير مذهب اسقف سپرغان نقل مي شود:

اسقف كليساي پاراندوز اورميه و سولدوز « گابريل » كه در روستاي آردي چاي مي زيست با 14 كشيش براي سركشي به مننطقه خود نوچه مي رود. در راه برگشت به منزل خود ، شب در ميان رئيس عشيرت كردها مي ماند، فرداي آنروز موقع بازگشت، رئيس عشيرت 20 سواري در معيت آنان مي فرستد ولي مابين راه تمام كشيش ها كشته و بدنشان پاره مي شود. بدين ترتيب اسقف سپرغان  به واسطة ميرزه جوزف آرسانيس در پطرزبورگ ارتدوكس شد.

از سال 1823 در میان مهاجران مسيحي به روسيه ، كشيشهايي  نیز وجود داشت . در سال 18897 دو كشيش ارتدوكس به سپرغان آمدند. ويكتور ميخائيلوويچ و كشيش آسوري كوايلاسارل شامون koilassarl şamun   از طرف ده هزار آشوري گاولان استقبال شد. اينان روستا به روستا گردش كرده و براي الحاق منطقه به كليساي روس اممضا جمع كردند. هيچ كس قبل از امضا تردد نكرد زيرا اين تصميم يك راه نجات براي آنان بود.

در 25 مارس 1898 در پطروگراد يك مجلس با حضور ماريونان تشكيل و در كليساي الكساندر نئوسكي با حوضه اسقفي 15 هزار نفري خود در مقامات روسي ارتدوكس شد. در اين مراسم اسقف اعظم مسكو وكيف نيز حضور داشت. پس از چندي يك هيئت ميسيونري به آذربايجان فرستاده شد. كنسول روس در تبريز به ميسيونرها يك ضيافت داد. در ميان مهمانان والي آذربايجان امير نظام نيز حضور داشت. با سعي ميسيونرها بيست هزار آسوري از مذهبهاي ديگر بريده ارتدوكس شد. يك كشيش آسوري منسوب به كليساي لوتري آلماني در مكتوبي به آلمان اين حركت را يك حركت سياسي دانسته و افزايش نفوذ روس را يادآور شد. در جنگ جهاني اول ابتدا كشيش سرژ serge رئسي ميسيون بود سپس به علت اختلاف با كنسول روس تغيير يافت و كشيش پيمه ن piemen  جانشين وي شد و هر چه مي توانست در مسلح كردن مسيحيان انجام داد.

ميسيون كاتوليك 

ميسيون كاتوليك  نيز كه بوسيله لازاريست و خواهران سن ونسان اداره مي شد و رئيس شان مسيو سونتاك Emile sontag بود. در تبريز و  سلماس شعبه اي داشتند و در اورميه نيز ميسيو سونتاك نماينده پاپ بود. وسايل مالي اين ميسيون كم بود. اين ميسيون در فرار ارامنه و آسوريها از اورميه همراه آنان از اورميه خارج نشدند. در جريان ورود عثمانيها به اورميه دستگير و ميسيو سونتاك كشته شد.

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 23 | نظر بدهید
+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 23 | نظر بدهید
İrevan’da Ermenilerin Türklere yaptıkları soykirim

20.02.2004

 

I.dünya savaşı süresinde:

 İrevan’da Ermenilerin Türklere yaptıkları

soykırımdan bir belge

 

 

Tohid  Melikzade                                                                                                       

tohidmelikzade@yahoo.com                                                                                 

 

 

 

 

Bilindiği gibi İrevan kenti ve vilayeti tarihi Azerbaycan arazisi bünyesindeydi.1828 Türkmançay antlaşması esasında bu vilayet Nahçivanla birlikte Rusya’ya verildi.Bu seneden itibaren Rusya’nın teşebbüsleriyle Osmanlının doğu vilayetlerin ve Güney Azerbaycan’dan dağınık olarak yaşayan Ermenileri bu bölgeye göçtürüldü.general simino Azerbaycan valisi ve kaçar şahının veliahdı Abbas mirza tarafından bu göçlere nazır olarak görevlendi[1].onun yazdıklarına göre Ruslar yerli Ermenileri zorla göçtürmeye mecbur ediyordular göçmek istemeyeni parayla aldatıp yine Rusların işgal ettikleri bölgeye gitmek istemeyenleri saldatların kamçı gücüyle İrevan ve kara bağa  göturuyorlardı.[2]siminovun raporuna göre Ruslar bu göçlere hazırlıksız teşebbüs ederek bir çok Ermeni muhaceretin ilk yıllarında alcık ve hastalıktan helak oldu[3].Resmi Rus belgelerine göre İrevan’da 1828 senesinde 1807 ev Türk(7331 kişi) 567 ev Ermeni (2369 kişi )yaşamaktaydı.[4]Yine hemin belgelere esasen bu seneden itibaren bölgede Ermenilerin nüfusu bir hayli artış göstermektedir.1829 senesinde Rusların resmi kayıtlarına göre İrevan ve Nahçivan vilayetlerinde nüfusun yüzde 80 i (yaklaşık 93,000 kişi) Türkler kalan ise Ermeniler oluşturmaktaydı.[5]Hemin kayıtlara esasen 1828 senesinden itibaren 20,000 Türk kaçar devletine bağlı idari ve ordu mensupları dahil Türkmençay antlaşmasınca bölgeyi terk ettiler.Bu yerli halkın çoğu Güney Azerbaycan da sakin oldular.Bu muhacirlerin çoğus halada İran’da İrevani soy  adını taşımaktalar.

1823 yılında Rusların resmi kayıtlarına göre İrevan’da Türklerin nüfusu 82373 kişi Ermeniler ise 82377 kişi olarak çoğunluğu elde etmiş bulunundular.Anlaşılan Ermenilerin nüfusu bu dört senede Simino’nun raporlarına karşın 4 kat artmıştır.Önce dediğimiz gibi bu Ermeniler Anadolu’nun doğusunda ve Güney Azerbaycan(İran)da dağınık halde yaşayan Ermenilerden toplayarak bölgede iskan ettirilmiştir.Ermeni tarihçi H.Parsdermaciyan da bu noktayı onaylayarak yaklaşık yüz bine yakın Ermeninin Osmanlıdan İrevan’da yerleştirmekten açıkça konuşuyor.[6]Ruslar tarafından Ermenileri yerleştirmeye albay lazarov tayin edilerek Ermeniler beş sene vergide muaf tutuldular.[7]

Bu olaylardan sonra İrevan’da Türklerin zıddına nüfus dengesinin bozulmasına karşın yirminci asrın başlangıcına kadar bu denge Türklerin lehine oldu.Fakat 1905 den itibaren Rusların kışkırttığı Ermeni-Müslüman savaşları sonucu İrevan bölgesinde Türkler mağlup oldular,oysa Baku ve Nahçivan’da Türkler galip geldiler. [8]Bu olaylardan sonra mağlup olan bölgeler hemişelik  olarak Azerbaycan Türklerin elinden çıktı.

Malum yirminci asrın evvellerinden itibaren Daşnakların Haydatı olan büyük Ermenistan’ı gerçekleştirmekte olan çabaları arttı.Hazar denizinden kara deniz ve ak denize kadar kapsayan hayali Ermenistan arazisi hemen hemen her zaman Türk yurdu olan Azerbaycan’ın tamamını  ve Anadolu’nun doğu bölgelerini kapsamaktadır.Onların Türkler karşı eylemleri sadece Azerbaycan’da sınırlı kalmadı 1914 den itibaren Ruslar başta olmak üzere Dinden dolayı sair Avrupa devletlerinin desteklerini de kazanarak Osmanlı arazisi dahilinde Osmanlı devletine  yönelik silahlı eylemlere girdiler ve yüzler bin Türkü şehit ettiler.Osmanlı ise bu eylemler karşın tehcir fermanını çıkarmaktan başka çare bulamadı.

Güney Azerbaycan’a gelince bölgedeki Ermeniler ve Asuriler Rus va Amerikalılar yardımıyla Urmiye,Salmasda 150.000 Türkü sadece bir hayali Ermenistan kurmak içim  katl ettiler.[9]Bu olaylar Azerbaycan’da celoluk denir.[10]

İrevan vilayetine gelince Bu bölgede Türklerin durumu daha da berbat idi.Sözde müstakil Ermenistan devleti kurulduktan sonra Türklerin soy kırımı planlı olarak bu defa Ermenistan devleti eli ile gerçekleşti. kaynaklara göre sadece İrevan vilayetinde 211 Türk köyü yakılıp Ermeniler tarafından 300,000 Türk şehit oldu.[11]bir kısmı da emniyetli sayılan Gence ve Tebriz kentlerine taraf harekat ettiler.Bu katliam sırasında İrevan halkı soykırımdan kurtulmak için bölge devletler  mektuplar yazarak istimdat dilediler.Belki ilginç nokta şu ki İrevan Türkleri Ermeni hakimiyetini kabul etmeyerek ,yazdıkları bu mektuba esasen,”Ermeni hükümetinden ayrılıp ve bir teşkilat sayesinde kendilerini müdafie ve muhafıza etmeğe muvakkati olarak muvaffak olmuşlar.”[12]Bizce bu önemli nokta tarihçiler tarafından araştırılmalıdır.

 ne yazık ki bölge o kadar karmaşık bir duruma girmiştir ki yardım harayına kimse yanıt veremedi ve yüzler bin soydaşımız akrabalarımız namertçe şehit oldu.Türk yurdu İrevan ise yeni kurulmuş Ermenistan cumhuriyetinin başkenti ilan edildi.

Elimizde olan bu mektup T.C devlet arşiv müdürlüğünce Azerbaycan devlet arşivlerinden alınıp Ankara’ya getirilmişti  20 köyün vekilleriyle yanı sıra İrevan muhacirleri vekilleri tarafından yeni kurulmuş Azerbaycan cumhuriyetinin kabinesine hitaben yazılmıştır.yazı Azerbaycan Türkçecinde ,Arap alfabesinde ve tarih 12 zihacce 1337(8 Eylül 1919 )ni gösterir.Bu mektup 18 teşrin evvel 1919 da Azerbaycan hükümetine varmıştır.171 numarada kayıtlı olmuştur.

 

Mektubun metni:[13]

 

Azerbaycan hükümetinde vezirler şurasına

 

Umum İrevan guberniyasında yaşıyan müselmanlar terefinden bir meruze ye acizane .

Avropa muharibesi başlanandan imdiye geder bura muselmanları felaketli günler keçiriyorler.keçmişleri ve müqeddesate diniye ve milliyemizin daşnaqlar terefinden gayet derece de müzmehil olub ve ırz namusumuzu hetk olunmaqını bir derece evam ve sade dil cemaet nezerlerinden feramuş kimi olmuşdular.Yüzden ziyade köylerin ehalisi yıxılmış divarların dibinde azca mehsulatlarını toplayıp imrar e hayat etmelerine güman edir idiler.

Birden bire daşnaq hükümetinin alçaq ve rezil memurları terefinden ax saxlı,qalın,eurmelu,içmiyadzin,gırxbulax,dereçiçekmahalları ve İrevan mahalında olan muselman köyleri paymal olub hansıke keçenlerde yol verilib bir günlük azuqe ve bir köhne xirqe pare ile köyden dışarıya çıqmaqa imkan olurdu lakin imdi ölen ve bir derece ismetli ve heyalı düşmene meruz qalan çocuq ve qadınların başta yüzlerce kişileri dutduqda qoyun kimi başlarını kesirler.Bundan elave heyvan surulerine muşabih divarların dibinde ve güneş qabağında meyvecat qırıntıları ile teeyüş edirler.İnsaniyet qiyafesi pozulmuş dehşetli menzereler teşkil edirler .

qalıb 20 köylerden ibare zengi basar köyleri hansıke yüz elli köylerden ibaret qaçqınları ke bir kütleye ezime dir,onların penahidır.Gine daşnaqlar bu köyleri mehv ve paymal etmek istiyor.İslamiyet ve insaniyet namine yüz elli köyden ibaret bir kütleyte ezime ile beraber bu igirmi köy ehalisi vekilleri cem olub kendilerini muhafize etmek üçün bir mudafieye milliye heyeti teşkil edib ve Ermeni hükümetinden ayrılıb ve bir teşkilat sayesinde kendilerini mudafiee ve muhafize etmek muveqqeti olaraq muveffeq olmuşalr ve zeyif sesle umum demokrat cemaetine ve Azerbaycan hükümetinde vezirler şurasına muavinet ellerini uzadıb yardım dileyirler.Her nehvile olursa olsun bizim muhafizemize tedabire lazemeler ittixazında bulunmaqlarını bildirib ve bizi tehte himayelerine alıb daşnaqların zulm ve cefasına daha bundan sonra yol vermemelerini insaniyet namine istirham ediyoruz.Hergah tezlikle merhemet ellerinizi uzadıb bu mezlum ve mesum çocuqlar istiğase ellerine qovuşdurmazsanızsa yüzminlerce nufuslar mehv olar.

12 zihecce 1337[14]

 

 

Qereqışlaq qeriyesinin[15] vekilleri  :

 

1-Meşedi Mehemmed bağır…..

2-Mustafa……..

3-………………..

 

Şorlu Demirçi vekilleri:

 

4-……….

5-………….

 

 

Yuxarı neclu qeriyesinin vekilleri:

 

6-Hacı Receb hacı memmed oğlu

7-Meşedi memed Bağır hacı ibrahım xelil oğlu

 

Aşağı Neclu vekilleri:

 

8- Kerbelayı memed Ali hacı Abdıllah oğlu

9-Meşedi hüsen Aliuof

 

 

Donquzken qeriyesinin vekilleri :

 

 

10 Hacı Ali akber hacı…….[16]oğlu

11- Meşedi mahmıd maşedi mehammed cefer oğlu

 

Hacı İlyas qeriyesinin vekilleri :

 

 

12-Hacı zeynal hacı selah oğlu

13-Kerbelayı Abas meşadı velı oğlu

 

Gök gümbet qeriyesinin vekilleri:

 

14- Meşedi celil kerbelayı gefur oğlu

15-Hacı Mustafa hacı Ali oğlu

 

Arbat qeriyesinin vekilleri:

 

16-Zeynel malla mehemmed oğlu

17- Şeban kerbelayyı ismayıl oğlu

 

 

çarbağ qeriyesinin vekilleri:

 

18-hacı heyder hacı Meherem oğlu

19- Mehemmed meşedi hüsen oğlu

 

 

Şurlu mehmandar qeriyesinin vekilleri:

 

20-hacı seyid Ali mir gafar oğlu

21-Meşedi……hacı Abbas oğlu

 

 

 

Çobankere qeriyesinin vekilleri :

 

22- mesum hacı hesen pğlu

23-Hesen hacı qasım oğlu

 

 

xaçaparaq qeriyesinin vekilleri:

 

24-Kerbelayı Ali hacı Hesen oğlu

25-Mehemmed baba oğlu

 

Qarqa bazar vekilleri:

 

26-27- oxunaqlı deyil

 

Ulu xanlu qeriyesinin vekilleri:

 

28-Kerbelayi İskender …..necefoğlu

29-kerbelayi Qenber ….

 

 

Servanlar qeriyesinin vekilleri:

 

30-veli…..

31- …………..

 

 

 

Reyhanlu qeriyesinin vekilleri:

 

32-ali meşedi ilyas oğlu

33-Kebelayi Hesen Ali oğlu

 

Hebelkend vekilleri:

 

34-Ali hüsen …. Oğlu

35-Kerbelayi Abas fexre adem

 

Seyit kend vekilleri:

 

36-Hesen kerbelayi Hesen oğlu

37-……………….

 

İlxi qorux vekilleri :

 

38-…….

39-Esed Memmed oğlu

 

Sarıcalar vekilleri :     

 

40-……..

41-……….

 

 

 

Umum Aralıq ve baş kend vekilleri:

 

42- Hesen

43-Meşedi ………

 

umum muhacirlerin vekilleri Alixan İbrahım xelilzade:Malik



[1] İttihadiye,mensure,mir Mehemmet sadik,seid,General simino der xedmete İran e esre qacar,tahran,1996,s:55

[2] -e.g.s.s94

[3] e.g.s;s:94

[4] -Serdariniya,Semed;İrevan müselmanlar yurduymuş,Tehran,2001,s90

[5] e.g.s;s:91

[6] -Psdermaciyan,Herand,Ermenistan tarihi,tercüme eden,kazi,Tahran 1987,s:367

[7] -e.g.s,s:367

[8] Sedariniya,s:130

[9] Melikzade,Tohid,SalmasIn on bin senelik tarihi,Salams,1999,s:189

[10] Bu olaylara kısa bir bakış olarak bakınız:

MELIKZADE,Tohid,Azerbaycan dergisi ,sayı    ,ocak 2001,s 21

[11] Serdariniya,s:147

[12] -Bu cümle metnin içinden alınmıştır.

[13] -metin içini  hiç değişmeden yalnız alfabe değişikliği yaptık

[14] -1919 senesine deng geliyor

[15] Geriye köy demektir.

[16] -noktalı olan yerlerde adlar okunaklı olmamıştır.

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | نظر بدهید

I . Azerbaycan cumhuriyeti (1918-1920 )

 

Ve

İran ( Fars ) basını

22.10.2004

 salmas

 

Tohid Melikzade

tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

I . dünya savaşının sonlarına doğru , Rus ihtilalı baş verince çarlık rejimi çökmeye uğradı .Bu çöküş Rusya sömürgesinde olan halkları derinden sevindirdi. Azerbaycan Türkleri de bu halkların birisiydi.

XX. asrın başlarından itibaren Azerbaycan’da  gizlice kurulan Musavat fırkası Azerbaycanın geleceğinde rol oynayan en temeli partilerden biri sayılmaktaydı . Musavat’ın lideri Mehmet Emin Resulzade  ise genç olmasına rağmen siyassette kabiliyetli insan olarak tanınmıştır. Gerek Kaçar dönemi İran’da gerekse de Osmanlı da faaliyetlerde bulunan Resul zade , bu ülkelerde edindiği tecrübelerden dolayı  Azerbaycan’ın Ruslardan kurtulması için müstakillik mefkuresini faaliyetinin temelinde alan  insanların başındaydı .  Onun  meclis başkanlığı döneminde  28 Mayıs 1918 de Azerbaycan cumhuriyeti sadece Araz nehrinin kuzeyinde bulunan Azerbaycan topraklarında kuruldu. Tebriz merkezli Güney kısmı ise İran’da kaldı.

Azerbaycan devleti kuruluş arifesinde ve kurulduktan sonra menfaatleri ile zıt olan İran ve Rusya tarafından eleştirilse de  İttihat ve Terakki yönetiminde bulunan  Osmanlı develeti tarafından tam güçle desteklendi.

Azerbaycan devleti ilanı zamanında İran’da  1905 den itibaren başlanan Meşrutiyet olaylarından dolayı Kaçar hakimiyeti ve dolayısıyla Türk iktidarı yıpranmaya başlamış ve yeni Fars sistemli , merkezsel bir İran ortaya çıkmaktaydı. Bu merkezsel devletin esas alacağı sistem sözde İslam’dan önceki Sasani devleti gelenekleri ve esas itibariyle Zertoştilik dini ve mefkuresini  benimseme olmuştur. Bu sistemin teorisiyenleri geçmişte bölgede bulunan İslam’dan önce ve sonraki devletleri yeni Kurulan Fars sistemli İran olarak göstermeye gayret ediyor ve göstereceklerdi. Anlaşılmaktadır ki onların  sahip olduğu ve iddia ettikleri arazi Çından Anadolu’ya kadar ve Kuzeyden ise Hazar denizini kuzey bölgelerine kadar araziyi kapsamaktadır.   Bu teorisiyenlerin iddiasına göre Türkler ve Moğollar sonralar İran coğrafyasına girip ve Fars kimliği ve İran medeniyetini yıpratmaya çalışmışlar. Bu iddialara göre anti Türklük  her bir vatansever İranlının görevi sayılıyordu. Bu yeni kurulan sistemin ana hatlarıyla zıt olan Azerbaycan devlet ve mefkuresi şimdiden açık ve nettir. Anlatmaya gerek yok ki Azerbaycan devleti kurulduktan sonra yeni Fars sistemli İran teorisiyenleri o zamanki İran’da yayınlanan basınla bu devletin varlığını eleştirip toprak iddialarında dahi bulundular. Biz bu meseleye sonraki bölümlerde değineceğiz.

 

İkiye bölündükten sonra Azerbaycan tarihi ve durumu

 

Bilindiği gibi 1813 ve 1828 antlaşmalarına göre Demir kapıdan başlanıp da Zencan ve Hemedan şehirlerine kadar uzana Azerbaycan ikiye bölündü. Bu antlaşmalara göre Azerbaycan’ın kuzey kısmı Rusya’ya verilir. Güney kısmı ise kaçar devletinin bünyesinde öncül rolünü koruyarak kalır.

Ruslar bu yeni elde ettiği araziyi kendi sistemlerinde bütünleştirmek amacıyla Araz nehrinin kuzeyinin umum Azerbaycan adın “ Azerbaycan’ı “ortadan kaldırmak amacıyla Kafkas  terimini kullandılar. Bu siyaset doğrultusunda 1813 lerden itibaren Azerbaycan kelimesi siyasi olarak sadece Azerbaycan'ın güney kısmına denildi. Bu gayri meşru geleneğe rağmen kuzeydeki Azerbaycan aydınları fırsat buldukça Ana vatanlarını Azerbaycan ve dillerini Tatarca değil Türkçe derdiler. S. M .Ganizadenin 1890. yılda yayımladığı  “ İstılahı Azerbaycan “ dediklerimize örnek göstere biliriz.

Azerbaycan bölündüğü zaman kaçar Türkleri bölgeye hakim idiler. Daha doğrusu Azerbaycan Türkleri kaçar devletini idare etmekteydiler. Azerbaycan o zanmanlar bir çok özelliklere sahip idi.Azerbaycan bu ülkenin iç ve dış ticaret kapısı olarak  tüm ülkenin siyasi ve kültürel bazında olan giriş kapısıydı. Bu sebeplerden dolayı 1850lerden itibaren Azerbaycan’a İran’ın başı olarak ifade edildi.

Azerbaycan ve Tebriz  ikinci kaçar kralı Fetelişah zamanından beri veliahtların ülkeyi idare etmek becerisini artmak için gelecek sarayın  staj merkezi olmuştur. Bu hususta            E. Brown şöyle yazıyor :

 Azerbaycan Rusya ve Osmanlıya komşu olduğundan önemli bir bölge. kaçarlar bu bölgenin Türk bölgesi olduğundan dolayı Osmanlı veya Kafkaslarla birleşmesinden hep endişeli. Kaçarlar veliahtlarını oraya göndermekle Azerbaycanlılara ne kadar önem verdiklerini göstermek istiyorlar. [1]

Abbas mirza  ve Azerbaycan

 

Fetelişahın oğlu ve veliahdı Abbas mirza Azerbaycan valisiydi. O , Azerbaycan'ın ilerlemesine hep çalışıyordu. Onun çabalarıyla yeni medeniyeti elde etmek için ilk defe yurt dışına mühendislik ve harbi bilimleri için öğrenciler gönderildi.[2]Ruslar karşısında  Azerbaycan‘in   yeni ve modern ordusunu kurdu ve onların eğitmesi için de Avrupa ülkelerinden uzman getirttirdi.[3]

Abbas mirza cidden Azerbaycan’ı kalkındırmak niyetindeydi. Ne yazık ki ecel ona fırsat vermedi ve babası ölmeden veliaht ölür. Bu nedenle onun oğlu Mehemmet Mirza yeni veliaht seçilerek Tebriz’e gelmek istedi. Bir yıl sonra Kral ölünce Mehemmet 'Mirza Mehemmet şah' adıyla kaçar tahtına sahip olur. Yeni kaçar sistemi çok iyi çalışıyordu. şah ölünce yeni kralla birlikte Azerbaycanlı devlet adamları başkent Tahrana geliyordular. Bu defa da Tebriz’den bir sürü devlet adamı tahrana geldi. Tabii ki bunların içinden en seçkin insan başbakan yada eski tabirice sadrazam olmalıydı. Bu defa Bayat Türklerinden ve revan doğumlu Hacı Mirza Ağası başbakan oldu. Onun başbakanlık döneminde Türkler memleketin işlerini yönetirlerdi.ne yazık ki şah ölünce Türklerin durumu kötü öldü. Tebriz’den yeni kral gelince Türklere çok kötü muameleler oldu. Başbakanda canını kurtarmak için bir kutsal mekana sığınıp yeni şah gelene kadar orada kaldı.[4]

Gine kaçarların geleneklerine göre yeni kral Tahrana geldi.yeni kral Nasireddin şahıydı. Onun yanıca yene Türk devlet adamları Tahrana geldi . yeni şah 20 Ekim 1848 de kaçar sülalesinin 4. şahı olarak tahta çıktı. Tarihi kaynaklara göre Nasireddinşah Tahrana vardığı zaman hiç Farsça bilmezdi ve çevresinde hep Türkler olurdu. Yine tahranda saltanatı ele geçirmesinde hayli yardım eden tebrizdeki başbakanı Mirza Tağı Han ( Emir kebir )  bu defa tahranda başbakanlığa seçildi. Onun tüm memlekete olan hizmetleri unutulmaz oldu. Ne yazık ki  onun öldürülmesiyle memleket gelişmesi yarımcık kaldı ve  ayrıca Fars devlet adamları onun ölümünden sonra rahatça nefes aldılar[5] .

Emir kebirin katlından sonra Farsların gurup başkanı Mirza Ağa han Nuri başbakan oldu. Onun başkanlığıyla Azerbaycanlıların memleketin önemli  görevlerden alınması başlayıp Türkler memleketin önemli  vazifelerden uzaklaştırıldı. 

xx. yüzyıl global dünya gelişmeleri Osmanlılarla yanı sıra  kaçar devletini de etkiledi. Kaçar devletinin bünyesinde bulunan Azerbaycan Türkleri de bu etkileşimden uzak kalmadılar. Meşrutiyet harekatı her iki ülkede yeni siyasi ve kültürel rüzgarlar estirmiş ve her iki halkında talihini değiştirmiştir.Ne yazık ki bu hareket sonuçta kaçar-Türk devletini yeni Fars sistemli İran’a değiştirdi ve Azerbaycan Türkleri iktidardan uzaklaştırıldı. İlginçtir o zamanlar bazı Azerbaycan aydınları ön görüyle İran’da  Türklerin çıkarlarını korumak için     ” Türk Encümeni “ kurmayı teklif ederler[6]. Ne yazık ki onların çabaları sonuçsuz kalır ve nihayet gayri resmi olarak birinci dünya harbi esnasında ve resmen 1925 de yeni Fars sistemli İran devleti kurulur. Rıza Han ilk pehlevi sülalesinin kralı olarak son kaçar kralı sultan Ahmet şahın yerinde oturdu.

1917.yıldan itibaren başlanan Hiyabani harekatı ve nihayet 1920  Hiyabani tarafından ilan olan Azadistan devleti,Türklerin iktidardan düşme sürecinin ilk itiraz sesi sayılabilir. Hiyabani hareketi ve Demokrat fırkası  hiçbir dış devlete bağlanmak istemiyordu. Bu ise birinci dünya savaşından sonraki zamanda çok enteresan bir olay olarak değerlendirmeye layıktır.

Demokrat fırkasının organı “İran- e nov “un  (yeni İran ) başyazarı Mehmet Emin  Resulzade (1883-1956) idi. Bu derginin asıl amacı Kaçar devletinin dış ülkelerin müdahalelerinden kurtarmak ve gülcü- bağımsız  bir devlet yaratmak idi. Ne yazık ki Demokratların içinde bulunan bazı kesimler yeni İran rejimi kurmada Türklerle zıt olmayı esas alarak bir şovenist       pan-farsisit devleti kurmayı ön gördüler.

 Demek ki demokratlar içte iki önemli yere bölünmüşler:

1-           Fars sistemine savunanlar ki başta olmak üzere Meliküşüerayi                   Bahar ve Tebrizli Kesrevini demek mümkündür.

2-        Türk sistemini savunanlar Hiyabani ve M.E.Resulzade başta olmakla başak bir takım meşrutacıni de saymak mümkün.

            1905 den 1917 e kadar Rusya’ya karşı olan Demokratlar Bolşevik ihtilalinden sonra yeni bir politika izlediler. Bu defa Rusya inkılabına yaklaşan Demokratların hareketi ingiltereninn genel Ortadoğu siyasetine ters geldi ve Hiyabani bu konuda uyarıldı. Hatta Fars kolu hesap olan demokratlar da bu konuda desteklendi.Gerçi Kesrevi gibi Hiyabaninin fikir  düşmanları ingiltereninn yardımlarını' Hiyabaninin Azerbaycan adına ayaklanması sebebile ' ret ettiler.

 

 

Azerbaycan cumhuriyeti ve güney meselesi

 

Bilindiği gibi 1918 den 1920 e kadar Azerbaycan'ın kuzey bölümü müstakil bir cumhuriyet oldu ve onlarca devlet bu yeni devleti resmiyete tanıdı. Bu cumhuriyet hayatının  ilk günlerinden itibaren İran’da karmaşıklıklardan faydalanarak Azerbaycan’ın güney kısmıyla birleşmek istedi. İki Azerbaycan’ın birleşmesi için Baku’den görüş geçiren G.Azerbaycan devlet adamlarına hatsız tekliflerde bulundular.  Bu teklifler hepsi ret edilirken Farslar  Osmanlıların üst düzey komutanı Halil paşayı bu çabalara yardım gösterdiklerinden dolayı kınadı.[7] Ayrıca Hiyabani ve Resulzade ilişkileri de tartışılır bir konu oldu.Acaba neden bir  fikre mensup iki devlet adamı bir istikamette yürüyemediler? Gerçi güneyde olan hadiseler Azerbaycan cumhuriyeti devlet adamları tarafından de desteklendi[8].

 

İranlıların Azerbaycan cumhuriyeti aleyhinde faaliyetleri

 

Azerbaycan devletinin kurulması her zaman Azerbaycan’ı Fars kültürü istilasında görmek isteyenleri şaşırttı. Müsavatçıların bağımsız Azerbaycan şiarıyla işe başlamalarıyla bir zamanda onlarda                “ Azerbaycan cüze layenfekke İran “    ( Azerbaycan İran’ın ayrılmaz bir hissesi ) adlı gazete çıkarmaya karar verdiler[9]. Re’d adlı gazete hariç, gerek iç gerekse de dışta yayımlanan Fars sistemli İran dergilerinde iki şey vurgulandı:

1-      Azerbaycan her zaman İran’ın idi.

2-      Azerbaycan adı sadece güney kısma denirdi. kuzey kısma ise Aran/Ablan denirdi.[10]

 

1919 senesinde İran _ Azerbaycan federasyonu konusu

 

I.dünya savaşından sonra Paris’te mağlup olmuş ülkelerin geleceği için bir toplantı kuruldu. Azerbaycan delegeleri de bu toplantıya katılmak istedi ama onların katılmaları onaylanmadı. Azerbaycan temsilcileri henüz İstanbul’dayken Paris’te olan Ermenistan ve İran temsilcileri Azerbaycan’ın çıkarlarına dokunan büyük toprak iddiaları ile hareket ettiler. Yeni İran gazetelerinde yer alan pan- farsist konular İran dış işleri bakanlığının resmi tutumu oldu. İran hatta Osmanlı arazisinin doğusunu da talep ediyordu ve Ermenistan’ın toprak iddialarından endişe duyurdu. Asuriler de Urmiye ve Salams’ta bağımsız Nesturi memleketi kurma peşindeydiler.Onlar hatta müttefiklerin himayelerini de kazanmışlar[11].    İran 578  lik büyük bir arazi istiyordu ama İran’ın taleplerine müttefik  devletler  pek itina etmedi ve hatta sonunda İran tarafsiz olduğu için toplantıya giremedi.

İran Ağustos 1919 da İngiltere’yle bir stratejik ittifak kurdu.Ayrıca İngiltere Azerbaycan da hakim olan Şeyh Muhammet Hiyabani’den Rus Bolşeviklerle ittifak kurmamasına dair söz aldı. Böylece İngiltere Bolşevikler önünde bir baraj kurmay başardı. Bu aylardan itibaren İran Azerbaycan’dan toprak iddialar yerine bu devletle dostlu kurmaya taraf yöneldi. Bu siyaset değişiminde İran devletinde bulunan eski Türk devlet adamlarının rolü olmuştur[12].Bu devlet adamlarının çabalarıyla İran- Azerbaycan konfederasyon meselsi iki devlet adamları tarafından tartışıldı. Bu anlaşma (ekim- Kasım 1919 ) da Azerbaycan tarafından Elimerdan Topçibaşov ve İran tarafından Nusretoddole Firuz tarafından onaylandı. Ayrıca Araz nehrinin güneyinde yaşayan Azerbaycanlılar Kuzeydeki Azerbaycanlılara Ermeni çetelerinin karşısını almakta yardım ediyorlar[13].

Lord Korzon 13 Ekim 1919 da Ser persi cacs’a yazdığı bir mektubda  Bu anlaşmayı şöyle açıkladı :

1-                  Kafkas Azerbaycan’ı , Paris barış konferansına verdiği haritalarda gösterildiği gibi , sona kadar  Rusya topraklarından ayrılıyor.

2-                  28 mayıs 1918 de kurulan Azerbaycan cumhuriyeti bir özgür bağımsız ve demokratik ülke olarak resmiyete tanınacak . Azerbaycan’ın başkenti Baku olacak. Bu yeni cumhuriyette halk tarafından seçilen cumhurbaşkanı ve anayasaya göre kurulacak parlaman bulunacak.

3-                  Azerbaycan demokratik cumhuriyeti kendi komşusu İran krallığı ile siyasi ve ekonomik ilişkilerde bulunacak . Bu ilişkilerin şekli İran ve Azerbaycan devletlerinin anlaşmasıyla sağlanacak. Bu ortak anlaşma iki tarafın parlatanlarında onaylanmalıdır.Fakat şimdiden Azerbaycan devleti İran devletiyle benzer ve aynı dış politika sağlayacak.Vahit dış işleri bakanlığı iki devletin dış siyaseti Yöneltecek.

4-                  Azerbaycan cumhuriyeti kendi toprak bütünlüğünü sağlamak ve bağımsızlığını geliştirmek ve korumak  için ve de siyasi , iktisadi , kültürel ve harbi güçlerin geliştirmesi için İngiltere tarafından İran’a yapılacak desteklerin istemesine samimiyetle  arz ediyor.[14]

Gerçi  Bu konfederasyon iki devletin dış ve iç sorunlarından dolayı gerçekleşemedi ama her iki devlet ticari alanlarda ilişkilerini genişlendirmekle ister istemez bölge de çizilen yeni haritaları kabul etmek zorunda kaldılar.hatta İran Baku’ye bir  resmi heyet göndermekle 1920 de Azerbaycan devletini resmiyete tanıdı.

M.E.Resulzade İran – Azerbaycan ilişkileri konusunda Azerbaycan milli meclisinin 15 Nisan tarihli toplantısında son cümleleri böyle söyledi: Efendiler!  Bugün Azerbaycan Meclis-i Mebusanı tasdikine takdim edilen antlaşma komşumuz ve dostumuz İran hükumeti ile bizim hükumetimiz arasında komşuluk ve sevgi yollarını tesbit edip iyi münasebetle yaşamayı onaylayan bir antlaşmadır. Her bir antlaşma gerek uluslar arası bir mahiyette olsun, gerek milli mahiyette olsun böyledir. Bir memleket içerisinde anayasa onun dahili muahedesidir. Uluslar arası muahedelerde keza böyledir. O şey ki, tabiatta vardır. Önce hayatın ihtiyaçları iktiza eder. Bir millet gerek kendi içinde, gerekse komşu milletlerle anlaşma neticesinde o ihtiyaçları def edip her iki tarafın çıkarları doğrultusunda antlaşmalar meydana getirirler. Azerbaycan Cumhuriyeti’nin kuruluşundan beri İran ile alaka ve yakınlığını bilenler ve bu hakikatlere müdrik olanlar ve bu iki millet arasında tarihi, medeni, iktisadi yakınlıkları anlayanlar bilirler ki, arada ne kadar sui-tefahüm, ne kadar suizan olursa olsun yine bugün bu iki milletin arzu ettiği muahedeyi mecburen tasdik edeceklerdir. Bu muahedeler Tabatabai veyahut Han Hoyski tarafından imza edilmiş bir muahede değildir. Bu iki milletin vicdanen emr ettiği ve dostluktan başka hiçbir çare olmadığını ve hiçbir yol ile gidebilmek bu iki millet için mümkün olmadığının farkına varan bir şekilden başka bir şey değildir. Bu hayata bağlılığı dış görünüş suretine bakılmalıdır.

Efendiler! Cumhuriyetimiz daha resmen teşekkül etmeden, tasdik olunmadan İran ile Azerbaycan arasında bir takım anlaşmazlıklar var idi. Bunlar da gayet sathi nazariyeler ve düşünceler idi. Bu hal ne İran ve ne de Azerbaycan milletinin yüreklerinden geçemeyen bir takım şek ve şüphelerden meydana gelirdi. O zamanlar her ne kadar bu şaiyalar efkar-ı umumiye üzerinde sui-tesir hasıl ederse de, bu iki milletin tarihi, medeni, dini, ahlaki, edebi alakasını bilenler ki, bu haller geçicidir. İran heyetinin başkentimize gelişi ile ceryan eden müzakerelerin uzaması da efkar-ı umumiye üzerinde bir takım şüpheler oluşturmuştur. Fakat bu iki milletin hakiki münasebetlerini  düşünenler hiçbir zaman  işi yarına bırakarak muahedeleri imza ettirmeden, adı geçen heyeti buradan bırakmadılar. Eğer başka türlü hareket etseydiler milletlerin huzurlarında mesul olacaklar idi. Milletlerinin çıkarlarını ve ihtiyaçlarını anlayan bu iki heyet muahedeleri imza etmekle kendilerine tarihin kaydedeceği şerefli bir adım attılar. Ben onlara gıpta ediyorum.

Efendiler!  Bu muahedeler içerisinde önemli bir madde vardır. İran milleti ve İran memleketi büyük ve birinci milletler sırasındadır ki,  Azerbaycan’ın istiklaliyyetini tasdikle beraber meşruluğu hakkında da tasdik etmiştir. Sözünü söyleyen tartışmacıya istirakımla beraber ben burada bu söz üzerine biraz konuşmak istiyorum. Bununla bile her milletin kendi mukadderatını idare etmeye hakkı vardır.-diyenlerin huzurunda daha şek ve şüphe içinde iken ve küçük milletlerin istiklal ve hürriyeti için hürmet ederiz- diye ortalığı velveleye verenlerin daha istiklalimizi tasdike cesaret göstermemişlerken bilahare yalnız söyleyip de falan bu hakkı tasdik eylememiştir ve yine bir takım sui-tefehhümlerle şimdiye kadar anlaşılamamış olanları bugün huzurumuzda gördük. Bugün onlar bizi tasdik etmişler ve bunu hakken de göstermişlerdir. Bunun üzerindedir ki, biz bugün bu dostluk muahedesini imzaladık. Sebebi ise iki milletin ruhunda olan uhuvvet ve kardeşlik hissidir ki, bu his ile onlar bizi herkesten evvel tasdik ettiler ve bizimle antlaşma yaptılar. Eğer böyle yapmamış olsaydılar, yalnız tarihi değil İran milletinin menfaatlerini anlamamış ve kötülük etmiş olacaktılar.

Efendiler!  Bir zamanlar Müslümanların ve doğu milletlerinin hukukundan bahis edilirdi. Bugünkü muahedeler ispat eder ki, doğu milletlerinin hakkı kendilerine verilirse ve onlar bir hükümet şekline düşünce birbiri ile anlaşırlar. İran hükümeti tasdik etmekle bütün İslam milletlerini aydınlatmış ve tahkim etmiştir. Bizim onaylanmış istiklalimiz İslam alemini saadete çıkaracaktır. (alkış) Bu muahedenamelerin ticareti ve iktisadi meselelerin küçüklüğü üzerinde bir o kadar da durmak gerekmez. Bundan bizim ve İran temsilcileri bıkmıştır. Bu antlaşmada iki gepik bu yana veya o yana olacak (tranzit) bir tarafa biraz fazla gidecek veyahut zarar edecek gibi şeyler iki kardeş millet arasında o kadar mühim bir şey değildir. Huzurunuzda tasdikten ötürü takdim edilmiş bu antlaşmayı ben Müsavat ve bitaraflar tarafından tebrik etmekle onun tasdikini arzu ve kendimizi bu münasebetle pek bahtiyar ve mesut add ettiğimizi arzla gelecekte dostane münasibetimizi daha sıkı olmasına çalışacağımızı görevimiz diye düşünerek saygılarımızı takdim ederim.” [15]

Azerbaycan'ın  tahrandaki ilk sefiri

 

Azerbaycan'ın tahranda ilk sefiri Adil han Ziyadhanov 23 Eylül 1919 da resmi olarak tahranda karşılandı. O eski Gence şehit serdarı Cavat han ve Kaçar şehzadesi ve geçmiş Azerbaycan valisi Abbas mirzanın torunlarındın idi. Ziyadhanov’un Tahrana gönderilmesi kaçar devletini baya etkilemişti. Adil Hanın elde edinmiş bir yazısında görüyoruz :

 Nevruz bayramı günü Azerbaycan cumhuriyetinin resmi surette tanınması ilk defa olarak Tahranda sefirliğin açılışı ve bayrak kaldırma munasibetile Azerbaycan sefirliğine yadigar olmak üzere verildi. 21 mart 1920 “[16]

Ne yazık ki bu bayrak bir sene sonra dünya ile birlikte Tahrandan da indirildi. Ziyadhanov yazır :

 22 iyon (mayıs ) 1921.yıl tarihinden şahenşahlık yanında resmiyeti yitirdim. Çünkü ali devlet tüm Sovyet respoblikalar ittifakı tarafından İran Şahenşahlık hükümet yanında tayin olunmuş tekçe bir nefer (kişi ) temsilci resmi surette kabul etmiştir[17].

 

Azerbaycan cumhuriyeti ve Fars sistemli İran basını

 

23 Sefer 1336 (  8 Aralık 1917  ) “Açık söz “ gazetesinde yayınlanmış makalede  Azerbaycan’ın bağımsızlığı önerildi. Bu öneri Tahran gazetelerinin sert tepkilerine sebep oldu. Tahranda yayımlanan “ irşat “ gazetesinin ( 6 Rabiolevvel 1336 / 20 Aralık 1917 ) sayısında Müsavatçıların Azerbaycan bağımsızlık istemesii tenkit ediliyor. Bu gazete makalesinde gerek kuzeyde gerekse de güneydeki Azerbaycan Türk halkını Fars ırkından bilip Azerbaycanlıları Tatar, Özbek , yahut başka Türk boylardan farklı olduğunu açıklıyor. Aynı zamanda 1813 den itibaren başlanan Azerbaycan'ın kuzey kısmından Azerbaycan sözünün kaldırılmasından sonra şimdi halkın iradesiyle tekrar bu adın kullanılması İrşat gazetesini şaşırtmıştı.

Azerbaycan bağımsızlığını ilan eden M.E.Resulzade bu itirazlara cevap olarak             “ Azerbaycan cumhuriyeti  “ adlı makalesinde şöyle yanıt verdi[18] :

Biz Azerbaycan muhtariyetinden bahis ettiğimiz zaman bazıları İran dahilinde bulunan Azerbaycan’ı kast ettiğimizi kast ediyorlar…. Bu asırda siyasi bakımdan Azerbaycan adı sadece adını çektiğimiz yere denir. Bu doğrudur. Ama Azerbaycan milleti Aras nehrinin kuzey ve güneyinde yaşıyor .

4 gün sonra 15 ocak 1918 de tanınmış Fars milletçisi M.Bahar  “nov bahar “ adlı pan farsisit gazetesinde  “ Müsavat partisi nedir ve ne diyor “ başlıklı makalede bu partinin Türkçülük ve Azerbaycan’ı bağımsız etme çabalarını eleştirdi. Bahar G. Azerbaycan ve Gilan vilayetinde Müsavatçıların Bürolarından endişe duyduğunun açıkça beyan ediyor. Ayrıca Azerbaycan Türkünü sadece Lisanları Türk olan lakin soy bakımdan Fars olarak beyan ediyor. İlginçtir 8 sene sonra Tebrizli Kesrevi “Azeri “ adlı kitabında bu yanlış dilcilik teorisini ileri surdu[19].

Bahar makalesinin devamında güncel siyasi tartışmalara deyinerek “ Azerbaycan Türkleri “ deyimini de eleştirip “ Kafkasya Müslümanları “ teriminin kullanılmasını tesviye ediyor. Onun tavsiyelerine göre “ Kafkasya Müslümanların” nın salahını Ermeni ve gürcülerle birleşmede bilmiş artı Azerbaycan’ın hiçbir zaman bağımsız olamayacağını da vurguluyor. Bahar’ın inancına göre Azerbaycan müstakil olsa olsa Nihayet İran’a bağlı olacaktır. Makalenin sonunda İran demokrat partisinin asıl amacı olan gülcü bir Fars devleti (İran Devleti ) yaranması olduğu ve Tahranda iktidarlı bir devletin bulunması olduğunu göstermiştir.

Sitareye İran (İran Yıldızı ) ( 10 Rabiolevvel 1336 / 24 Aralık 1917 ) “kardeşçe bir mesaj “ başlıklı bir makalede Kafkasya da  yaşayan halkı İranlıların yakın akrabası hesap edip onların Meşrutiyet harekatında yaptıkları hizmetleri beyan eder ve ilave eder ki Müsavatçılar Tebriz değil Tahrana temsilci göndermeleri gerekiyor.

Tahran- Baku arasında süren bu munakişeli tartışmalardan sonra müsavat’ın  Reşt temsilcilği bu olaylara son koymak için çaba gösteriyor. Reşt temsilciliği  Farsça ve Türkçe beyannamede Azerbaycan devletinin  Güney Azerbaycan’ı kuzeyle birleştirip Vahit Azerbaycan kurma gibi niyeti olduğu iddialarını gerçek dışı olarak beyan eder. Reşt müsavat partisi temsilciliği bu beyanatta  sadece Kafkas Azerbaycanlıların müstakilliğini ileri sürürken Bu cumhuriyetin sınırlarını şöyle açıklıyor:

Doğudan hazar deniz

Batıdan Gürcistan

Kuzeyden Dağıstan dağları güneyden ise Aras nehri

Yanı Baku, Gence ve yerevan eyaletleri.

Bu bilgiler Tahranda çıkan Re’d gazetesinde yayımlandı.[20]

Aynı tarihlerde (23 Rebiollevvel 1336/ 17 delv 1296 / 6 ocak 1918    ) Tahranda basılan “Cengel” adlı gazete sayı 24 de  “ geçmiş efsane yahut komşu tenceresi doğdu “ başlıklı makalede Azerbaycan devletinin yaranmasını yanlış bilerek ‘İran’ın kuzeybatısı’(Azerbaycan ) nı Türkleşmiş Farslar kimi beyan ediyor.Bu dergide Azerbaycan kimliğinin aradan kaldırmak için bazı önerilerde bulunur. Bu öneriler 1925 de  yani Fars sistemli İran kurulduktan Soner   G . Azerbaycan’da resmen uygulandı.

Re’d gazetesi sonralar 64.sayısında “ Müslümanlar arası siyasi olay “ başlıkta Kafkasya Müslümanlarının müsavat partisi etrafında toplandıklarını açıklayarak M.E. Resulzade’nın “Açık Söz “ gazetesinde yayımladığı makaleyi eleştirdi. Bu gazete müsavat partisini şöyle açıklıyor :

Müsavat partisi Kafkas Müslümanlarının birleşmesi değil başka Müslümanlar özellikle Osmanlı Müslümanların birleşmesi ile alakadardır[21]. Re’d gazetesi sonraki sayılarında Baku’de oluşan olayları şöyle açıkladı.

Son zamanlar İranlı ve Baku Müslümanlarını endişeye sokan bir melse müsavat partisini Azerbaycan’ın İrandan ayrılması ve Kafkaslara kavuşmasını istiyor. Vatan server İranlılar ve Rusya Müslümanlarından bir çoğu çeşitli siyasi partilerle tartışıp Baku’de ki İran başkonsolosu Saedolvuzera ile görüşüp konuşmuşlar. Bu görüşlerde Saedolvuzera Türkçe ve Rusça konuşmalarında İran Azerbaycan’ındır Azerbaycan İranın değil demiştir. Bu konuşmalarda hazır bulunanlar Saedolvuzernın sözlerini olumlu değerlendirmişler. Yerel gazeteler ise başkonsolosun beyanatını gazetelerinde okurlara aynen aktarmışlar “. Bu gazete başka bir konuyu da iddi etmiştir:     ” İranlılar resmi olarak Azerbaycan adının bu bölgeden (kuzey Azerbaycan) kaldırmalarını ve  be memlekete başka bir ad verilmesini istemişler. Onlar müsavat partisinin Tebriz ve Reşt bürolarının kaldırılması ve sadece Tahranda başkent olarak temsilci gönderilmesini istemişler”[22].

Bu çeşit iftiralara cevap olarak M.E. Resulzade Tahranda yayımlanan İRAN gazetesinde bir makale  yayımladı[23]. M.E.Resulzade bu makalede Azerbaycan adını savunarak Azerbaycan adının coğrafyadan ziyade bir milli iradenin beyan ettiğini açıklıyor. O, dünyada yalnız Azerbaycan yurdu değil Azerbaycan milletinin de altını çiziyor. M.E.Resulzade Azerbaycan milletini şöyle izah ediyor:

' Bu millet Türk soyuna bağlı olmuş coğrafya bakımından tartışmalı olursa da milliyet ve soy bakımından tartışılmaz bir konudur. Ben Gence , yerevan , Türklerini Karadağ , Tebriz , Halhal ,Marağa ve Erdebilden fark etmiyorum. Aynı dil aynı kültür ve aynı dinden oluşmuş bir millettir bu. Sadece bu son yüzyılda Azerbaycan'ın bir kısmı Rusya’da ve bir kısmı da İran’da kalmıştır. Kuzey Azerbaycanlıların müstakil hükümet kurmaları İranın çıkarları doğrultusundadır. Şayet İran temsilcileri Paris’te eski zakafkasyalardan toprak iddialarında bulunuyorsalar o zaman biz İran’ın fikirlerine şüpheyle yanaşacağız. Resulzade sonra tarihi faktlara istinat ederek eski tarihte şimali Azerbaycan’ın tarihi Azerbaycan ülkesi dahilinde olduğunu beyan eder.

Azerbaycan ve İran gazetelerinde devlet adamları ve aydınların  ikili tartışmalarından sonra “İran “ gazetesi Azerbaycan konusunda ilginç bir makale yayınladı. Hiç ziyalılara tanış olmayan  “İsmail Afşar Tarımı Azerbaycanlı “ adlı bir şahıs Azerbaycan meselesini politik açıdan değil kültürel ve tarihi faktlar esasında açıkladı. O bu makalede Azerbaycan'ın tarih boyu vahit olduğunu ileri sürerek birkaç bin yıl önce Azerbaycan’ın Türk yurdu olduğunu belgelere istinaden açıklıyor. Bu makale Fars sisteminde mevzi tutan tüm insanları şaşırttı. Bu makaleyi belki İran’da   1979 senesine kadar Azerbaycan’ın gerçek tarihi ve kültürünü aks ettiren son makale hesap etmek yanlış olmasın.

Bu ilginç makalenin yayılmasından sonra birkaç aya kadar İran gazetesinde bu makalenin aleyhinde bir kaç tane makale yayımlandı[24]. Biz bu makalelerin içeriğini tekrar olmasın diye getirmiyoruz.

Azerbaycan kelimesi ve milleti konulu tartışmalar  sonralarda devam etti .İranda 1925 den sonra resmi devlet politikası Fars eksenli olduğuna göre bu tartışmalar  devlet politikasına döndü ve İran’daki Azerbaycanlılar çeşitli dergilerle , yayınlarla ve basın organlarıyla Fars olarak ve sadece dilleri Türk olmuş kimi değerlendirildi. Onlara Azeri yani Türk değilsiniz denildi.Bu konuda resmi bi belgeye bakmakta fayda var:

 

 

        Türkiye Cumhuriyeti

Erkan-i- harbiyeye umumiye                                      Angere

Riyaset                                                                        1926-1-10i

İstihbarat dairesi

Şube kısım 2

166

Baş vekalet celilesi

İran ahvaline dair Van hudut komitesinin 1926-1-5 tarih ve 7 numaralı şifre sureti leffen takdim kılınmıştır.Rumiye şehbenderliği tercümanı hakkında iktizasının ifası hariciye vekalete celilesine arz edilmiştir efendim.

Erkan-i- harbiyeye umumiye reisi

Müşir

 

Başvekalet evrakı

Ek belge

 

 

     Türkiye Cumhuriyeti                                                           Van

Erkan-i-harbiyeye umumiyye Riyaset                             1926-7-0                                                                        

 İstihbarat dairesi

Acmeler  ?   966

(I,Z,H,L,R)  Aslen Türk olan kaçar sülalesinin son şahını ıskat ederek yerine Pehlevi hanidannı getirmeleri aslen Türk olan Azerbaycan’da derin bir hoşnutsuzlukla karşılanmıştır.Azerbaycan’ı temsil ettirmek bunlara Fars olduklarını telkin gayesini takip eden bugünkü İran başındaki İngiliz oyuncağı Rıza Hanın teşvikiyle Azerbaycan’ı acem yapmak için çok uğraşmaktadırlar.

Azerbaycan’daki mekteplerde Türkçe tedrisatın men’ edildiği Fars şairlerinin Azerilerin esasen Fars oldukları hakkında ki telkinleri mevkufken haber alınmıştır.Kürt , Ermeni, Asur mukarineti için Tebriz’de İngilizlerin,Urmiye’de Amerikanlıların çalışmakta oldukları muhakkaktır.

Kafkasyalı bir Türk olan Rumiye valisi azil ederek yerine ( okunmadı                               )namın bir acem vali tayin edilmiştir.

Tebriz’deki Azerbaycan emirleşkeri mirza Hüseyin Han’ın erkanı harbi olan Zefrusseltene hakikaten Türk ve Türk mohebbidir.Tebrizin pek fena faaliyetlerini anlayarak mukabile etmek gerek daşnak komitesinin gerek İngilizlerin ve acemlerin faaliyeti siyasilerinden haberdar olarak cereyanı lehimize ihale etmek lazımdır kanaatindeyim.

Zaferuddole kolaylıkla elde edilebilir.Bir Türk evladı olduğundan ve kendisi bir ordu erkanı harbi bulunduğundan çok şayanı istifade bir şahsiyettir.Rumiye’de bulunduğu sırada şehbenderlik tercümanı Ahmet beğ'in dostları olduğunu dabilnisbe biliyorum.Mumi ileyh Ahmet bağın Tebriz’de şehbenderlik kançılarlığına nakletmek arzusu da mevcuttur,bunu kendisi de söylemiştir.Taraf riyasetine(  okunmadı          )tanzim buyurilecek bir progrm takip ederek(    okunmadı               )hususundan haberdar etmek ve devletin nükteye nazarine göre ifaye vazife eylemek üzerine mümi aleyhin kançarlığıa tayinine

delalet buyurulmasına arz ederim efendim.

Van  hudut(komiseri)  : Süleyman harbi

 

Yıllar sonra Sovyetler birliği çökünce Azerbaycan devleti ortaya çıktı ve 1917 lerden başlayan ve 1920 lere kadar  süren tartışmalar 1990 de yeni den başaldı.fakat bu defa İranda Azerbaycanlılarda yeni kimlik arama dalgaları olduğu için yeni çabalar da yetersiz va akim kaldı. 



[1] Brown, Edward , yek sal der miyane iraniyan , Tahran 1360 , s : 172

[2] Mehbubi , Hüseyn , tarihi moessesate cedid der İran , Tahran 1370 s : 100

[3]    aynı kaynak ,  s :49

[4] Saadet Noberi , Hüseyn , Hacı Mirza Ağası , Tahran 1360, s :95

[5] Mahmut , mahmut , 19 . asırda İran- ingiltere siyasi münasibetleri , 2.c , Tahran 1344 s : 227

[6] Fethi , Nüsretullah , Şehit sigetolislam Tebrizinin  öz geçmişi ,Tahran 1352 s : 227

[7] Erfe, Hasan , 5 sultan hizmetinde.  taharan,1370 , s: 100

[8] Azerbaycan devletinin istanbuldaki sefiri Yusif Bey Vezirov ' Azerbaycan ' adlı kitabının 54.sayfasında   şöyle yazıyor : son zamanlar tebriz milli hereket merkezi oldu.Cenub Azerbaycan'ın müsteqil yalşamassını temin etmek üçün bir hükümet bile teşekkül etti.milli hükümet ' Azadistan ' namile merufdur.

[9] bu gazetede zamanında S.c.Pişavarş de öakale yayımlamıştı.

[10] bakınız İran diş işleri bakanlığını 1920 de Baküye  gönderdiğ heyetın raporlarına , Tahran 1379

[11] Melikzade. Tohid. Salmas  Azerbaycan tarihinde. Salama 1378.s, 202

[12] Kazvinin Tağizadeye mektubları , Tahran , 1353 / 1974 s:102

[13] Hafizzade , Eresbaran tarihi , Tebriz 1997 , s: 484

[14] Azeri , Rıza , Heyete fevkiladeye kafkaziye , Tahran 1379 s: 30

[15] Şimşir, Sebahettin, M.Emin Resulzadenin Meclis-i Mebusan Konuşmaları (1918-1920), İstanbul 2003

[16] Varlık dergisi , Tahran , sayı 51 .1379

[17] aynı kaynak

[18] RE’d gazetesi , tahran , 29 Rebiollevvel 1336( 11 ocak 1918 )( 22 cedy 1296 ) nu:40

[19] Bakınız Azeri ya Zebane Bastane Azerbaycan adlı  Kitaba

[20] Re’d , sayı 61 , 23 rabiolevvel 1336 ,17 delv 1296 . 6 ovak 1918

[21] Re’d , sayı 64 , 27 rabiolevvel 1336 ,21 delv 1296. 10 ocak 1918

 

[22] Re’d , sayı 75 , 10 cumadiossani 1336/ 4 Hut 1296

[23] İran , sayı 439 ,15 şaban 1337 / 26 sur 1298

[24]İran ,  sayı 455,458,460,462,464,465,476,478

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | نظر بدهید
Tarih boyu Güney Azerbaycan’da Kürt milliyetçilerinin

Tarih boyu Güney Azerbaycan’da Kürt milliyetçilerinin harekatı

08 Şubat 2004 Pazar

Tohid MELIKZADE

tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

Bilindiği gibi Kürtler Azerbaycan arazisinin yakınlığında aşiret sistemile yaşayan ve son zamanlar oturmuş tarzında olan  halk dırlar.Dil itibariyle Hint-Avrupalı,ırk bakımından Sami kökenli ve kültür olarak genel Türk kültürüne malik bir halktırlar.konar göçer sisteminde yaşadıkları için zaman zaman Azerbaycan’ın verimli arazisine de gelip gitmişler.

Azerbaycan’ın siyaset sahnesine aktif olarak safevi imparatorluğu zamanından görünmektedirler.Safevi-Osmanlı imparatorluklarının sınır anlaşmalarından sonra bir kısmı bu ve bir kısmı ise o imparatorluk terkibine girmiştir.yani tarih boyu aşiret sisteminden fazla ileri gidemeyip vahit bir çatı altında yaşamamışlar.

Cenubi Azerbaycan da yaşayan Kürtlere umumen İran-Türkiye sınırında yaşıyorlar.Kuzeyden güneye sırayla Milan,Celali,şakak,Zerza,Mamış,Hereki aşiretlerinden oluşmaktadırlar. Tarihi Azerbaycan coğrafyasında Mahabad (savucbulağ),bana,Hana,Bokan,Üşnü,Sakkız kentleri Kürtleşmiş ve artık Kürdistan eyaletine bağlılar.(Mahabat,Bokan) kentleri idari olarak Batı Azerbaycan eyaletine bağlılar.

Yeni Kürt siyasetine göre İran –Türkiye sınırında aşiret tarzında yaşayan Kürtler planlı olarak Azerbaycan’ın batı bölgelerinde yerleşen Makı,Hoy,Salmas,Urmiye ve sulduz şehirlerine akın etmektedirler.Bunların bazıları de yasal olmayan şivelerle her iki devletten(İran ,Türkiye) de nüfus cüzdanı almışlar.Azerbaycan da umum konuşma dili Azerbaycan Türkçe’si olduğuna göre bu aşiretler Türkçe’yi iyi bilmektedirler.

 

1-      Şeyh Übeydüllah isyanı

 

Güney Azerbaycan da Kürt ayaklanma tarihi çok eskilere dayanmıyor.Her zaman Azerbaycan Şahları,valilerine tabi olan bu aşiretlerin ilk ayaklanma tarihi 1880 yılında  olmuştur.Bu ayaklanmanın nedeni mezhebi  çatışmalar olarak  kayıt olmaktadır.

Şeyh Übeydüllah adlı Kürt şeyhi komşu devletlerden destek alarak Azerbaycan şehirleri köylerine saldırmaya başladı.Onun babası şeyh Taha nakış bendi tarikatının büyük mürşitlerinden sayılıyordu.gerekse baba gerekse oğlu İran ve Osmanlı şahları tarafından zaman zaman  ödülleniyormuşlar.Her sene binlerce ziyaretçi Kürt baba-oğlun bulunduğu köylere ziyaret ve vergi vermek için giderdi.Üçüncü kaçar şahı Mehemmet şah 1836.yılda bu şeyhlere birkaç tane köy bağışlamıştı.Osmanlı sultanı ise şeyh ve adamlarının 1877-78.yılda Ruslarla yaptıkları savaşlara göre hayli ödüllendirmiştir.hatta onlara silahlar da vermiştir.Bu verilmiş silahlar sonralar Azerbaycan şehirlerine Kürtlerin saldırısında kullandı.

Ayaklanmanın ilk günlerinde Azerbaycan’ın güney doğusunda bulunan uşnu kentinde 1500 Kürt atlısı toplandı.Çok az müddet de bu çekirdek ordu şeyhin Şialar aleyhine verdiği fetva sonucu 30,000 kişiye ulaştı.Bölgedeki Hakimler özellikle Savucbulağ kentinin hakimi durumu Azerbaycan valisine bildirdi.Bölge de bulunan başka aşiret ağaları ise bu savaşa katılmama için çabalar harcasalar da şeyhin verdiği fetvaları önünde savaştan  başka  çareleri kalmadı ve ilk saldırı Savuçbulağ (Mahabat) şehrine başladı.Yüzlerce Azerbaycanlı şehit ve yaralandı evler ise tahrip oldu.2 Ekim 1880 Kürtler koşa çay (miyandab)şehrine saldırdılar.bu saldırıda bu kent Kürtler eline geçti.  bine yakın Azerbaycanlı Türk şehit oldu.Pazarlar yakıldı.Kürtler koşaçayı işgal ettikten sonra Azerbaycan merkezi Tebriz şehrine taraf yola düştüler.yollarında Melik kendi ve Binab kentlerinden geçmek zorunda kaldılar.Melik kendi işgal olup yine yüzlerce Azerbaycanlı Türk şehit oldu.Fakat Binab şehrinde direniş başlayınca Kürtler bölgeden çekilmeye kara verdiler.Başka sebep ise Azerbaycan ordusunun Kürtlerle karşılaşma için yola düşmesi idi.Azerbaycan ordusu Kaçar veziri İtimadoseltene başkanlığıyla  1 zikade1297 de 10’000 kişilik orduyla savucbulağ kenti tarafına hareket etti.Kürtler ise bu defa Urmiye şehrine taraf yöneldiler.Urmiyeliler başarıyla direndiler.20 Ekimde şeyh kendisi de Urmiye’ye gelip halka teslim olma çağrısında bulundu.URMİYE hakimi İkbalottole 23 ekim 1880 de Urmiye’ye gelip halkın direnişine rehberlik etti.30 ekim günü en şiddetli savaş günü oldu. Kürtler kent duvarının birkaç yerini delerek,içeri girmeye başardılar.yarın Urmiye hakimi bir kısım orduyu şehrin kala kapısından dışarı çıkararak başka  kapıdan içeriye girdirmekle  AZERBAYCAN’IN yeni ordusunu Urmiye’ye varmasını  gösterdi.bu iş halkın moralini yükseltti.3 kasım gününe kadar Kürtlerin hamleleri başarısız kaldı.4 kasım günü Maki hanının ordusunun urmiyeye varma haberi şeyhe iletilir. Tebriz’den  gelen 10,000 kişilik ordu ise aynı günlerde urmiyeye varıyor.birkaç gün  şiddetli ve kanlı savaştan sonra 12 kasım 1880 Kürtler Urmiye yi elecede Azerbaycan’ı terk etmek zorunda kalıp Osmanlıya sığınırlar.

Şeyh ocak 1882 de yinede Azerbaycan’a saldırmak istemişse de  kaçar devletinin teşebbüs ile  şeyh ve adamları İstanbul’da tutuklanıp nihayet kasım 1882 de Mekke’ye gönderilir.bir sene sonra orada kendi eceliyle ölür.

2- Simko isyanı

 

1910 dan  itibaren Ruslar Güney Azerbaycancı işgal ettiler.Rus ordusu 1917 ye kadar bu arazide kaldı ve  bu müddette Kürtlere maddi ve manevi yardımlarda bulundular.Minorski ve Nikitin adlı Rus konsolu kendi hatıralarında detaylı olarak bu mevzuya tokunmuşlar.

Yirminci asrın evvellerinden itibaren İngilizlerin Ortadoğu petrol kaynaklarını kontrol etme amacıyla Kürtleri İran ,Osmanlı da kullanma stratejisi bilinen hale geldi..Azerbaycan’da Simko ve sair aşiretlerin İngilizler tarafından nasıl kullanıldığı İngiliz belgelerinde mevcuttur.Osmanlı devletinin bölündüğünden sonra ve Irak devleti doğduğundan sonra Kerkük zengin petrol yataklarının Kürtler vasistasıyla sömürmesi gündeme geldi.

 Malum birinci dünya savaşında Azerbaycan’da;Ermeni-Asuriler  bölgeyi  işgal eden devletle (Ruslar)Türkler aleyhine ittifak kurdular.1915 -18 e kadar Urmiye ve salmas’ta  soykırıma başladılar.soykırımın üç noktası şubat ve mart 1918 de vuku bulundu.haziran 1918 de ermeni zulmünü  önlemek için Osmanlı koşunu Güney Azerbaycan’a gelerek salmas ,Urmiye ,Hoy kentlerini Ermeniler ve Asuriler elinden kurtardılar.

şaban 1337 den itibaren otorite boşluğundan dolayı Simko adlı Şakak aşiret başkanı başçılığı ile Kürtlerin ayaklanması başladı .Çok az surede Azerbaycan’ın batı bölgesi Kürtlerin eline geçti .Aralık 1919 da salmasın doğusunda bulunan lekistan  bölgesi  Kürtlerin eline geçip 2500 salmaslı şehit oldu.soykırımdan kurtulanlar ise Tebriz’e kaçıp kanlı olayları kamu oyuna duyurdular .Şubat 1920 de Azerbaycan ordusu işgal olmuş  Salmas şehrini serbest  etti.Simko ise devletle barış antlaşması imzaladı .Azerbaycan’ın batı bölgelerinde bu kanlı ve acı olaylar olurken Tebriz’de ise  Hiyabani ayaklanması başlamıştı.Tahran ‘dan atanan valiler geri dönmek zorunda kaldılar.Azadistan devleti Azerbaycan’da kuruldu.

Simko yine fırsattan istifade ederek hakimiyetini Azerbaycan’ın batı bölgelerine ilan etti. O bölge kentlerin hakimlerini atamaya başladı .Mahabat ‘ta Azerbaycan ordusu Simko ile çatıştı.İki kişi hariç ordunun hepsi şehit oldu.1920. yılın sonlarında Salmasta şeker yazı savaşında Kürtler yine Azerbaycan ordusunu yendiler.Tahran’da yeni başbakan ,gelecekte İran şahı olacak ,Rıza hanı savunma bakanı yaptı .Mayıs 1921 de düzenli ordu bölgeye hareket etti .10 maherrem 1341  Simko yenildi ve Osmanlıya kaçtı …………..

27 tir 1309 –üşnüda olduruldu.

 

 

 

 

3-KÜRTLERİN 1945 DE Kİ AYAKLANMALARI

 

İkinci dünya savaşı sırasında Ruslar kuzeyden İngilizliler güneyden Irana girdiler.Durumdan faydalanan Kürtler bu defa da Urmiye ve salmas kentlerine saldırmaya başladılar.saldırgan Kürtler Azerbaycan Türklerini kendi yerlerinden dışarıya çıkarıp arazilerini gasp ettiler.Bu olaylardan sonra meclis de bulunan Urmiye milletvekili Hasan Afşar meclis de sert konuşma yapıp  zamanın başbakanından bölgenin emniyeti konusunda ve hükümetin yaptıkları ve yapacaklarından bilgi istedi.Başbakan ise önümüzdeki günlerde müdafie bakanını bölgeye göndermeyi ve Azerbaycan’ı işgal eden Sovyet ordusuyla istişarede bulunmalarını söyledi.Azerbaycanlı asıllı Müdafaa bakanının Urmiye bölgesine gitmesi azacık da olursa olsun Kürtleri yerlerinde oturttu ve Sovyet ordusu bölge emniyeti konusunda  jandarmalarla işbirliği yapacaklarını açıkladı.

 Bu defa  da  Kürtler Azerbaycan’ı işgal eden Sovyetler birliği  ordusu ile işbirliğine gidiler.Ruslar Kürt aşiret ağalarını mütemadiyen Bakıya göturuyorlardı ve orada komünist propagandaları yapıyordular.Rusların önerisiyle  1942 . yılın sonlarında Kürtler Mahabatta(savuc bulak) J.K cemiyetini kurdular.bu cemiyetin esas maksadı bölge Kürtlerin bağımsızlığına çalışmak ve onları bir çatı altında toplamak idi .Bu gurup Ruslar himayesi ile Kürtçe Niştman (vatan) dergisini yayınlamaya başladılar.Azerbaycan demokrat fırkası ile bu  Kürt fırka arasında sıkı ilişki kuruldu .nitekim Kürtlerin dergisi Tebriz’de bastırılırdı.

Pişeveri önderliğinde 12 Aralık 1944 de kurulan Azerbaycan özerk devletinden sonra 17 Aralık 1944  de Mahabat şehrinde Kazı Mehemmet  önderliğinde Kürdüstan  devleti Azerbaycan’ı güneyinde kuruldu .ilginç nokta şu ki Azerbaycan’ın güney-batı bölgelerinde iki devlet egemen olmuştur.Azerbaycan devleti ve Kürdistan devleti.Rusların önergesiyle nüfusu çoğunlukta olan halkın yönetimi kendi devleti olacaktır.Türklerin çoğunlukta olan yerlerde Azerbaycan devleti,Kürtlerin çoğunlukta olan yerlerde Kürdistan devleti.

Bu devletin kurulmasında Irak Kürtlerinin de bir hayli yardımı olmuştur.O zamanlar Malla Mustafa Barzani’nin Iraktaki 1942 isyanı Irak kırallığı ve İngiltere tarafından ortaklaşa bastırıldı ve İran’a sığındı.Mahabad kentine gelen Malla Mustafa Barzani bu kentte kurulan Kürdistan Demokrat partisinin genel sekreterliği görevini üstlendi.Diğer yanda Barzani solcu Tudeh partisiyle de temas halindeydi.Onun teşebbüsleriyle Irak kürdistan Demokrat partisi de 1946 yılında faaliyete geçti.Malla Mustafa Barzani bu devletin önemli isimlerinden sayılırdı.Kürdistan ordusunun kurucularından sayılan Barzani sonralar İran devleti aleyhine de baş kaldırdı.Bir çok mücadeleden  sonra Barzani ordusuyla Türkiye sınır hatından Iraktan yola çıkarak Sovyetler birliğine sığındılar.Sonralar İran genel afinden yararlanarak İran’a geldi.Bir zaman da şah Barzani’yi Irak’a koz olarak yıllarca kullandı.11 mart 1975 de ABD aracılığıyla İran –Irak arasında dostluk anlaşmasından sonra koz olarak Irak aleyhine kullanılan Kürtler zor durumda kaldılar.Barzani’ye duyulan ihtiyacada aradan kalktı.Zor durumda kalan Malla Mustafa Barzani gene ABD’nin isteği ve İran’ın kendisine sığınma hakkı tanıması üzerine intihar eden peşmergeleri’ni geride bırakarak İran’a sığındı. .Şah ona ve ailesine maaş verdi.Nihayet İran da öldü.onun naşı 1990 dan sonra Irakta Kürtlerin Kuzey Irakta Bağdat otoritesinin boşluğundan faydalanarak Irağa getirildi ve toprağa verildi.BU olaylar 1980 de İran –Irak arası başlanan savaşta da yine tekrar oldu ve Irak Kürtleri İran tarafından mali,ve askeri olarak desteklendi.

1945.yılda Mahabadda kurulan bu hükümet Rusların Azerbaycan dan çekilmesiyle fazla yaşayamadı ve nihayet 12 aralık 1946 yılında İran ordusunun Mahabadda girmesiyle sona erdi.Kürdistan bayrağı indirilip yerine İran bayrağı asıldı.Devlet kurucuları ise tutuklanıp Mahabadda idam olundular.Bir kısmı da Baku’ye kaçtı.

 

4-1979 İslam devriminden sonraki Kürt ayaklanmaları:

 

1979.yılda son İran şahı Mehemmet rıza şahın memleketi terk etmesiyle İran’ın tamamında hakimiyet boşluğu oluştu.Tarih boyu devlet egemen ligsizliğinden faydalanıp da ayaklanan Kürtler bu defa da İran’ın Kürdüstan eyaletinde ve Azerbaycan’ın güney ve Türkiye serhaddında olan bölgelerde iki silahlı Komule ve Demokrat adlı gurup önderliğinde silahlı ayaklanmalarını başladılar.Bu gurupların istekleri Kürtlerin özerkliklerinde özetleniyordu.Mahabad da bulunan Kürtlerin dini lideri  Şeyh izzettin Hüseyni de onlara destek vermekteydi.Kürt silahlı kuvvetleri bölgedeki nizamiyelerin silahlar ve cephanelerini ele geçirmekle Azerbaycan’ın sulduz şehrini işgal etmek istediler.Daha önce Mahabad,Bokan;sakız şehirleri Kürt gurupların eline geçmişti.Urmiye imam cuması ;Hasanı; başçılığında sulduzu kurtarmak için hareket eden Azerbaycan ordusu nihayet sulduz kentini Kürtlerin elinden kurtardı.Daha sonralar bu silahlı kuvvetler İran ordusuyla çatışmaya başlarken yenildiler ve Irak ve Türkiye ye sığınmaya başladılar.Kürtlerin son eylemlerin Azerbaycan’ın -Türkiye ile sınırda olan kentlerinde görmekteyiz.Bu guruplar daha önce planlaşmış programlarla göçebe aşiretleri Azerbaycan’ın sınır şehirlerine göndermekle kendilerine faaliyet için müsait yer buldular.1980 yılından önce Makı,Hoy,Salmas;Urmiye ve sulduz şehirlerinde çok az  görünen veya hiç görünmeyen Kürtler  saydığımız şehirlerin gecekondu bölgelerini kurdular.Urmiye şehrinde Kürtlerin kalabalık göçmesi daha anlam taşıyordu.Kürtler Urmiye’yi gelecekte kurulan Kürdüstan’ın başkenti olacağını hiç çekinmeden söylüyorlardı.

1985 e kadar Kürt silahlı küvetleri İran ordusuyla çatışmaktaydı.İran_ırak savaşının ateşi bölgeye sıçramasından sonra ve Azerbaycan’ın sınırdaki halkının devlet tarafından silahlanması ve direnci sonucunda Kürtlerin silahlı kuvvetleri dağlarda eriyip kayboldular.Azerbaycanlılar Kürtlerle savaşta ister jandarma olarak ister gönüllü halk , bir hayli şehit verdiler.Buna rağmen daimi olarak hiçbir Azerbaycan köyü veya kenti Kürtlerin hakimiyetinde kalmadı.

 

5-Kürtlerin Azerbaycan arazisinde yeni faaliyetleri

 

Bu kanlı çatışmalardan sonra Kürtler yeni bir taktikle faaliyetlerini başladılar.bu faaliyetleri aşağıdaki sırayla saya biliriz:

 

1-            Urmiye de Selahattin Eyyubi adına  Kürt kültürü araştırma merkezinin açılması:

Bu merkez Kürtlerin faaliyeti için açılan kültürel merkezdir.Serve adlı aylık dergi bu merkezin yayınlarından sayılır.1945 Kürdüstan cumhurisinde aktif rolleri olan şair-edip şeref kenti ve Himen adli şairler 1980 den sonra İran’a döndükten sonra bu merkezde işe başladılar.bu merkezde her yıl onlar Kürtçe kitaplar(tercüme veya telif) neşir olunur.Kürt İslam ansiklopediyasında (Urmiye 1998) Türkler Azerbaycan’da olan toprak iddialarını açıkça beyan etmişler.

2-            İran parlamentoda ki Kürtlerin faaliyetleri:

            İran Parlamentosunda  Kürt millet vekilleri Kürt vekilleri toplumu kurarak zaman zaman Türkiye aleyhine yönelik sözde Kürtlerin haklarını ayaklamak bahanesiyle itiraz beyaniyeleri yayınlamışlar.

Onlar hem de Tebriz’de Kürt dil ve edebiyatının kürsüsünün açılmasını istemişler.2002 de anayasanın 15.maddesinin icra olunmaması gerekçasile istifa vermişler.İran meclisinde Kürt fraksiyonun lideri Bahaeddin Edeb kendi resmi konuşmalarında Urmiye kentini bir Kürt kenti olarak nitelendirmiştir.Bu yaklaşım yine Azerbaycanlıların protestosuna sebep olmuştur.Urmiye de basılan Nevid e Azerbaycan gazete ise bu iddiaya geniş yer vererek Kürtlerin iddialarının gerçek yüzünü Türklere açıklamıştır.

3-            Azerbaycan şehirlerinde mağazaların isimlerini Kürdistan koymakla halkı bu isme alıştırmaya çalışırlar.Bu olay halkın tepkisin, çekse de İran yasalarına aykırı olmadığına göre önü alınamıyor.

            4-Abdullah Öcalan

              Terörist başı Öcalan tutuklandıktan sonra Batı Azerbaycan da yaşayan Kürtler Urmiye şehrinde Türkiye devleti aleyhine bir gösteri düzenlediler. Urmiye kentinde bulunan Türkiye konsolosu da yakıldı.İran iç işler bakanlığınca izin verilen Bu gösteri sonra İran aleyhine bir gösteriye çevirtildi.Urmiye de bulunan bazı karakollar ve polis merkezleri de bu olaylarda hasar gördü.

5-Türkler aleyhine kitap yazmalar:

 

              Kürtler bulundukları her yerde  gerek Türkiye Türkleri gerekse de Azerbaycan Türklerini tarihi gerçekleri tahrif etmekle ve yanlış bilgi vermekle karalamaktadırlar.Türkiye aleyhinde yazılan yabancı dilli hitaplar ve makaleler genellikle Farsçıya tercüme edilerek İran halkına Türkleri daima karalamakla meşguldürler.Eski şah döneminde Paniranist partisinde faaliyet eden Mahabat Kürdü   Ahmet Şerifi Azerbaycan’da milattan 3-5 bin sene önce yaşayan proto Türk Gotti,Lolobileri Kürtlerin ulu babaları olarak göstermekte ve Azerbaycan’ın eski halkını Kürtler olarak gösteriyor.Onun yazdıkları makaleler Azerbaycan araştırmacıları tarafından defalarca cevaplandı ve bilimsel araştırmalarla Azerbaycan’ın ezelden beri halkı Türkler olarak gösterildi.

Eski Kürt eşkıyalarını milli kahraman ilan etme:

6-Yıllar boyu Azerbaycan Türklerine kan kusturan Kürt eşkıyaları son zamanlar Kürt yazarları tarafından bilinçli olarak Kürtlerin kahraman simbolları olarak gösteriliyor ve onların ruhlarına kitaplar sunulur.hatta Kürtlere bile rahim etmeyen ve yüzlerce kürdü Mahabat ta öldüren Simko onlarca kitabın mevzusu olmuştur.

7-Şimali Azerbaycan da yatırım yatırmalar:

           Son zamanlar Azerbaycan cumhuriyetinin yolları açıldıktan sonra ister Türkiye isterse de İran da yaşayan Kürtler sanki yeni bir ganimet bulmuşlar gibi Bakıya akın ederek şanslarını orada da denemek istiyorlar.Azerbaycan devletinin yasalarına zahiren aykırı olmayan Kürtlerin sözde iş hayatları ve kültürel faaliyetleri genel Türklük açısından ve tarihi  Azerbaycan menfaatlerine aykırı ve zıt dır.

8-PKK’ya maddi manevi yardımlarda bulunmalar. Yıllar boyu İran-Türkiye sınırında bulunan PKK unsurları bölgede olan Kürtlere milliyetçilik duygusu aşılamaktalar.Bölge Kürtlerin düğünleri veya başka merasimleri Öcalan adıyla açılmakta ve düğünlerde onun fotoğrafları düğünde halay çekenlerin sinesine hiç çekinmeden asılı olur.

 

 

Kaynaklar:

1-Çay,A.haluk;Her yönüyle Kürt dosyası,4.baskı ,Ankara 1996

2- MELIKZADE;Tohid;Azerbaycan tarihinde Salmas,Salmas 1999

3,Dehgan,Ali,serzemin e zerrtoşt,Tahran,1967

4- Semedi,Mehemmet,Mahabad tarihi,Mahabad 1994

5-Saray,Mehmet,Türk-İran münasebetlerinde Şiiliğin rolü,Ankara ,1990

6-İngilizlerin Kürtlerle ilgili belgeleri,Hemedan,1999

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | نظر بدهید
آذربايجان توركجه سي دئييملر سؤزلوگو كيتابينا بير باخيش

 آذربايجان توركجه سي دئييملر سؤزلوگو كيتابينا بير باخيش

 

دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني

Tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

سون زامانلار آنكارادا  ( آذربايجان توركجه سينده آذربايجان توركجه سي دئييملر سؤزلوگو) كيتابي حورمتلي آراشديرماجي سيف الدين آلتايلي طرفينده ن اون ايلد ه ن چوخ امك صرف ائتديكد ه ن سونرا  گون ايشيغينا چيخميشدير. بو كيتاب بيزيم دئديگيميز ايصطيلاحلار توپلوسودور و ايچينده  27000 ده ن چوخ دئييم وار. آلتايلي كيتابين اؤن سؤزؤنده بئله يازير:

((ديل تاريخي اينسانليك تاريخي ايله بيرليكده باشلاميشدير. تورك ميللتي بشريتين ان اسكي ميلتلرينده ن بيري اولدوغوندان دولايي دانيشديغيميز توركجه ده ديل تاريخينين ان باشيندان بري ايستيفاده اولونان ان اؤنملي  ديللرده ن بيري دير.  ديليميزله ايلگيلي علمي چاليشمالارين چاغداش آنلامدا 11 اينجي يوز ايلده كاشغرلي ماحمود لا باشلاديغي بيلينمكته دير. آنجاق بو چاليشمالارين و تارتيشمالارين يوغونلوق قازانديغي زامان 19 اينجي يوز ايلين ايكينجي ياريسيندان باشلانماسيني دييه بيليريك. بو زامانلاردا باتي دا اوخويوب اؤلكه له رينه دؤنن آيدينلارين گيرديكلري باتي ذهنيتي ديلده ده اؤزونو گؤسترميشدير. ايسلام ديني ني قبول ائتديكده ن سونرا اؤزه لليكله 10- 11 اينجي عصيرلرده عرب و فارس كولتورلري ايله ياخين تماس قوران ديليميز اوزونه مخصوص بير  كيمليك قورموش و  بونو دا باشقا خالقلارا دا قبول ائتديريب اؤز مالي ائتميشدير. بو كيمليگين قورولماسيندا عوثمانلي دئولتي نين قدرتلي ايمپراتورلوك حاكيميتي باش رول اويناميشدير. .......  1985 ايلينده ن باشلاياراق دواملي و هر گون ان آز 6 ساات چاليشيب 1994 ايلينده ايكي جيليدليك آذربايجان توركجه سي سؤزلوگو نو حاضير لاياراق نشر ائتمه يه باشلاديم.  آنجاق عيني سرعتده چاليشمالاريمي دوام ائتديم. آذربايجان توركجه سي آنسيكلوپدي سي اوستونده 22 ايلدير چاليشيرام و ياخين زاماندا  دا بيتيره جه گه م. 1988 ايليند ه ن بري آذربايجان جمهوريتي ايله چوخ ياخين تماس دايام. 1974 ايلينده ن بري ده جنوبلا ايرتيباط دايام. هر ايكي طرفده كي قايناقلاري آختارديم و تعقيب ائتديم. 1985 ايليند ه ن بري هر ايكي طرفين اينسانلاريندان و اوز شهريم اوغوز يوردو ايغدير شهرينده ييغديغيم سوزلري و دئييملري بير يئره  ييغديم.  بو گونه قد ه 27 مين دئييم ييغميشام. هر دئييمين اؤنونده توركيه توركجه سينده  كي معناسيني وئرديم آنجاق هاميسيني وئره بيلمه ديم  چونكو توركيه توركجه سينده كي دئييم لر ي قاپسييان اثرلرده كي رقم منيم اثريمده كي رقمين ياريسي دا اولمادي. .....))

سيف الدين آلتايلي نين كيتابينين باشقا اون يازي سيني آذربايجان ادبياتينين تانينميش سيماسي پروفسور دكتر كاميل ولي نريمان اوغلو طرفيند ه ن  يازيلميشدير. سون اؤن سؤز يازي ني ايسه تانينميش آذربايجان يازار و قزئته چي علي شاميل بي طرفيند ه ن يازيلميشدير. علي شاميل بو بو يازيدا كيتابين اؤنمي ني وورغو لاميش و كيتابين اهميتيني قئيد ائتميشدير. كيتاب آذربايجان لاتين آلفابه سي ايله ترتيب ائديلميش و جمعي   590 صحيفه دير.

قئيد ائتمك لازيمدير كي سيف الدين آلتايلي 1950 اينجي ايلده توركيه نين ايغدير شهرينده آنادان اولموشدور.  آكادميك تحصيلاتيني 1980 اينجي ايلده  ايستانبول اونيورسيته سي نين  تورك ديل ادبياتيني  بيتيرميش و 1985 اينجي ايلده ن بري توركيه راديو تلويزيونوندا آذربايجان راديوسونون مودورو اولاراق چاليشير . اونون آدرسي بودور:

Altayli_s@yahoo.com

بومساله ايله  ماراقلانان دوستلاردان خواهيش اولونور يوخاريداكي آدرسله ايرتيباط قورسونلار.

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | نظر بدهید
آذربايجان در جنگ جهانی اول یا فجایع جیلولوق

                        

                        

                        

                        

                        

                        

                        

 

آذربايجان در جنگ جهانی اول

يا

فجايع جيلولوق

 

دکتر توحيد ملک زاده ديلمقانی

Tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

مقدمه

جنگ جهاني اول در تاريخ تمدن بشري عطفي محسوب مي گردد كه در طي آن بسياري از نظامهاي كهنه سياسي،اجتماعي به نظامهاي نوين تبديل شد. امپراتورهاي بزرگ به ممالكي كوچك تبديل گرديد و حكومتهاي ملّي در سطح جهان بوجود آمد.

آذربايجان نيز گرچه از ميدان اصلي جنگ يعني اروپا به دور بود ولي به دليل موقعيت ژئوپولتيكي آن از همان ابتداي جنگ صحنه تاخت و تاز قواي روس و عثماني گرديد و به سبب عوامل مختلفي از جمله اشتراكات فرهنگي جزو هواداران عثماني قرار گرفت.

گرچه تركان آذربايجان كه اكثريت قريب به اتفاق اهالي آذربايجان را تشكيل مي دادند و مي دهند در رديف هواداران عثماني ها قرارگرفتند  ساكنين مسيحي آذربايجان درصف مقابل همشهريانشان در رديف متفقين دول روس و انگليس و آمريكا قرار گرفتند. اينان كه همان ساكنان ترك مسيحي آذربايجان بودند از اوايل قرن نوزدهم بر اثر تلاشهاي ميسيونرهاي غربي به آموزش زبان ارمني پرداخته و بسياري نيز از مذهب قديميشان_گريگوري_ كه مذهب شرقي بود دست كشيده بر حسب آموزش ميسيونرهاي كاتوليك, پروتستان يا ارتدوكس گرديدند. وجه ديگر تبليغات ميسيونرها ,سوق دادن مسيحيان آذربايجان به طرف قدرتهاي روس و انگليس و فرانسه بود كه اين وجه در حين جنگ جهاني اول از طرف مسيحيان آذربايجان به منصه ظهور درآمد .

همانطوري كه مي دانيد  ارامنه و آشوريهاي آذربايجان و عثماني وظيفه تاريخي شان از جنگهاي صليبي تا امروز كه همان ضربه زدن به منافع هم وطنان مسلمانشان بود را با كمال جديت انجام دادند.

از سال 1909 كه روسها به بهانه عدم امنيت در تبريز تمام آذربايجان را به اشغال خود درآوردند با مناطق سرحدي آذربايجان با عثماني همسايه گرديدند. با وقوع جنگ جهاني اول و درگيري مستقيم عثماني و روسيه, دولت عثماني نتوانست حضور قواي روس در آذربايجان را تحمل كند لذا به دولت قاجاريه براي خارج نمودن روسها از آذربايجان احضار كردند. دولت قاجاريه مسأله را با روسها در ميان نهاد ولي روسها نه تنها به اين درخواست مشروع وقعي ننهادند بلكه سرفرماندهي ارتش روسيه در قفقاز تصميم گرفت واحدهاي نظامي موجود در شمالغرب را تحت عنوان (سپاه آذربايجان)به فرماندهي ژنرال چرنوزوبوف تقويت و تجديد سازمان دهد. يكي از اهداف اصلي اين نيرو حفظ تأمين محور ارتباطي جلفا_خوي_ سلماس و اورميه بود كه مسير مناسبي براي وصول به عراق امروزين و آبهاي گرم محسوب مي شد. استقرار هواداران مسيحي روسها در منطقه نيز براهميت اين كريدور افزود.

اوايل سال 1915 آذربايجان عرصه زورآزمايي قواي روس و عثماني بود. قواي عثماني به فرماندهي انورپاشا به نزديكيهاي آذربايجان آمد تا منطقه را از لوث وجود روسها پاك كند ولي در دي ماه 1294 شمسي ( اوايل سال 1915) يكصد هزارتن از سربازانش را در كوههاي الله اكبر ارضروم از دست داد و فاجعه مشهور ساري قميش به وقوع پيوست.

در بهار 1295 شمسي به تدريج تمام منطقه به اشغال روسها درآمد و آخرين تلاش عثمانيها براي اخراج روسها از آذربايجان در نبرد ديلمان (ارديبهشت ماه) به ناكامي انجاميد.

با ورود آشوريهاي عثماني كه در آذربايجان (جيلو) ناميده مي شوند به معادلات نظامي منطقه و اعلان جنگ رسمي به دولتشان عثماني , مقاومت جيلوها در برابر سپاه عثماني ديري نپاييد. اينان كه با پشتيباني قواي روس عليه عثماني قيام كرده بودند اينبار نيز دست به دامن آنها شده و به آذربايجان گريختند. دهها هزار مرد و زن و كودك جيلوها خسته و گرسنه از منطقه حكاري گريخته و به اورميه و سلماس آمدند.

ورود اين قوم ناخوانده و گرسنه به آذربايجان آنهم در شرايط جنگ عالمگير براي آذربايجانيان سربار عظيمي شد ولي عليرغم اين, مردم آذربايجان علاوه بر فراهم كردن شرايط مساعد زيستي به آنان تمام نان و مسكن خودشان را با آنها تقسيم كردند ولي جيلوها جواب اين كمكها و نوع پروريها را با كشت و كشتار و خون و گلوله به خوبي پس دادند كه اسناد فراوان اين جنايات در متن كتاب آمده است.

تا وقوع انقلاب اكتبر 1917 روسيه و خروج روسيه از جنگ جهاني و بالتبع از آذربايجان    , روسها و جيلوها با همكاري هم در سوزاندن بازارها و كشتار مردم از هيچ گونه كوششي فروگذار نمي كردند پس از خروج روسها از آذربايجان ,متفقين با مسلح كردن جيلوها آنها را در قالب 6 گردان ( 4 گردان آشور 2 گردان ارمني ) با 4 آتشبار و 300 سوار و يك گروهان مسلسل با فرماندهي عالي افسران روسي و انگليسي و فرانسوي در مقابل آذربايجانيان و عثمانيان قرار دادند.

ارتش مسيحي با كشتار سه روزه مردم اورميه در 22 فوريه 1918 تسلط خويش بر غرب آذربايجان را اعلام كرد. مارشيمون رهبر روحاني و ملي جيلوها براي تقويت قواي سوار خود به نزد سيميتقو كه متفق انگليسي ها محسوب مي شد امد ولي وي در 16 مارس 1918 در كهنه شهر بدست سيميتقو كشته شد و دوباره كشتار مردم اورميه و ديلمان و كهنه شهر از سرگرفته شد. در طي چند ماه بيش از يكصد هزار آذربايجاني شهيد شدند.

آندرانيك نيز با بيست و پنج هزار ارمني به خوي حمله كرد تا با اتصال به جيلوها و از آنجا انگليسي ها نقشه تاسيس ارمنستان بزرگ را عملي كند كه اين عمل با مجاهدتهاي آذربايجانيان در خوي و قواي عثماني نافرجام ماند.

با ورود قواي عثماني به آذربايجان ,با هدايت انگليسي ها دهها هزار ارمني و آشوري به جنوب درياچه اورميه و از آنجا همدان پايگاه انگليسي ها گريختند. انگليسي ها آنها را در اردوگاههايي در شمال بغداد جاي دادند.

مسيحيان آذربايجان پس از ماجراجويي هاي فراوان به دنبال عفو عمومي به اورميه و سلماس بازگشتند.

تراژدي قتل عام آذربايجانيان در دو سوي ارس در اوايل قرن بيستم با به سلطنت رسيدن رضا خان و دشمني ديرينه وي با تركان آذربايجان در تاريكي سنگين فرو رفت و بجز چند كتاب تاريخ شهرها هيچ كتاب و نويسنده اي به اين موضوع مهم نپرداخت و نسل بعدي به كلي از فاجعه جيلولوق بي خبر گرديد.

با عزيمت اينجانب به خارج براي ادامه تحصيل دكترا , با جستجوي فراوان, منابع خوبي هم از طرف جيلوها و ارمني ها و هم از طرف عثمانيها و روسها به دستم آمد كه شايد بسياري از محققين تاريخ دسترسي به آنها ندارند. بنابراين با توجه به اهميت مساله در تاريخ معاصر آذربايجان و براي اداي دين به همشهريان شهيد كه مظلومانه بر اثر ماجراجويي هاي عده اي جان خود را از دست دادند و عبرت به بازماندگان براي جلوگيري از تكرار حوادثي اين چنيني ,فصل جيلولوق در تاريخ سلماس را به اين امر مهم اختصاص دادم. اميد است همشهريان عزيز با مطالعه اين كتاب بيش از پيش به تاريخ منطقه پي ببرند.

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | آرشیو نظرات

Cenübi Azerbaycan’ın qerb bölgelerinde folklor potansiyelleri ve

 folklorun toplanma ,tedqiq ve neşrinde

bezi problemler

 ve

çözüm yolları

 

Tohid Melikzade                                                                          10.02.2004

tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

Cenubi Azerbaycan erazisini teşkil eden menteqeler en qedim zamanlardan bu güne qeder Türklerin yurdu olmuşdur.Eski Azerbaycan xalqlarından As,Aratta,Mana,Urarto,kimer ve sayir proto Türkler yaşadıkları Azerbaycan erazisinde toponim ve etnonim vesitesile izlerini bıraxmışlar.Yalnız bu özel adlar deyil eski Türk xalqların izlerini,eski Türklerin inanc terzi(totemizm ve Şamanizm) yada eski heyat terzi motiflerini  şifahi edebiyatda da görmek mümkündür.

İslam dini Azerbycana geldikden sonra Oğuz ve sonralar Qıbçaq Türklerin qalabalıq gelişleri xalqımızın eski Türklerden miras qalmış menevi heyatımız daha da zenginleşdi.Azerbaycan torpaqlarında sakin olan Türk göçebe  xalqları qedim Azerbaycanda yaşayan Türklerle qavuşub yeni Azerbaycan Türkü ve milli edebiyat,musiqi ve folklorumuzu teşkil etdiler.

 

1-    Cenubi Azerbaycan’ın qerb menteqelerinde folklor potansiyelleri:

 

Azerbaycan da yaşayan Türkler  dediğimiz kimi Oğuz ve qıbçaq Türkleri idiler.Afşarlar,Bayatlar,Beydililer,Qarapapaqlar,Aq qoyunlu ve qara qoyunlu Türk devletlerinin qurulmasında çox tesirli ve mühim rolları olmuşdur.Hetta çoxusu  misal olaraq Afşarlar kimi devlet quruculardan olmuşlar.bezileri ise Bayındır ve çepniler kimi Azerbaycan ve Anadolunun ortaq hakimiyet altında yaşamalarını başarmişlar.

Biz bu meqale de yalnız Azerbaycan’ın cenubunda  ve onun qerb bölgelerinde tarix boyu yaşayan oğuz Türkleri boylarından danışıb bu tayfaların muasir Azerbaycan folklorunda ne qeder mühüm rolları olduqlarından danışacıyıq.Azerbaycanın gerb bölgeleri İran içinde  qerbi Azerbaycan  eyaleti olarak tanınır.merkezi ise Türk yurdu olan ve Afşarların yaşadığı merkez,Urmiye şeheridir.

Bu bölgenin En şimali menteqesi eski tariximizde İrevan ve Naxçıvan şeherleri ile birlikte çuxur sed menteqsini teşkil ederdiler.Makı şeheri Bayat Türklerinin merkezi dir bu şeher.Şirin lehceyle danışan Makılılar zengin folklora malikdirler.mMakı rayonunun 200 min neferlik nufusunun çoxu, Bayatlara mensubdurlar.

Makı rayonuna bağl ve şeherin cenub menteqelerini teşkil eden bölgede bu güne qeder qedim Azerbaycan Hurufilik mefkuresini saxlayan Qara qoyunlu Türkleri yaşıyır.Azerbaycanın şifahi adebiyetına xususile aşıq senetinini saxlanıb inkişafında, Qraqoyunlu Türklerinin çox önemli rolları olmuşdur.onlar Heterodoks islama inanir ve ehle heqden dirlar.Xalqımız onlara elellahi yaxud Goran deyirler.Bu menteqede yaşayan xalqımız arasında qedim Azerbaycan’ın sofi-teke aşıq gelenekleri davam etmektedir.

Şimaldan cenuba gelirken ikinci rayon tarix boyu şöhreti olan xoy şeheridir.Xoyda başqa türk boylarından elave Azerbaycan da adları az görünen yıva/iva Türkleri yaşamaktadırlar.Onlar da zengin folklora malik xalqlarıımızdandırlar.

Salmas şeheri şimaldan cenuba gelirken üçüncü rayondur.Şimal qerbinde yaşayan küresünli(giresünli) Türkleri deyerli folklora sahip insanlardandırlar.Başqa yerde tayları az görünen bu xalq Çepni eline mensub ve Şafei inanclı Türklerdendirler.Salmas,xoy ve Urmiye de nufusları texminen 150 min nefer olar.Onların danışıq şivesi Azerbaycan ve Anadolu Türklerinin köprüsü sayılır.

Salmas da yaşıyan bir ayrı Türk tayfası da Leklerdir.Şah Abbas  zamanında Salmas’a köçdürülen bu tayfa Salmasın 9 para kendinde yaşayır ve folklor baxımından deyerli qaynaq sayılır.Leklerin çox az qismi de Azerbaycan’ın başqa şeherlerinde yaşıyırlar.

Qerbi Azerbaycan eyaletinin merkezi Urmiye şeherine gelirken qocaman Afşar eleini görüruk.Menteqeni qorumaq üçün Şah Abbas zamanında buraya köçdürülen Afşarlar derin ve zangin folklor ve tayı az görünen aşıq senetine malik xalqımızdandırlar.Yüzler aşığımız tarix boyu bu bölgede aşıq senetının qoruyup inkişafında  iştirak etmişler.Tebriz-qaradağ aşıq senetinden ferqli olaraq Urmiye aşıq seneti ylnız orta Asyada  görünen, tek sazla ifa olunur.Burada balabandan xeber yox.Afşarlar hem şeherde hemde kentlerde yaşamaktadırlar.Urmiye ve Salmas ve Sayın qalada nufusları 400 minnefer olar.

Urmiye şeherinin cenubuda möhteşem Qarapapaq yurdu sulduz şeheri hertürlü tezyıqlere qarşı Türklüyün elecede ata babamızdan miras qalan folklorumuzu qoruyup saxlamaqdadır.1800inci illerde Qacar –Rys savaşalrı sırasında Arazın şimalından cenuba köçen bu xalqımızın bir qısmı helede indiki Gürcüstana bağlı Borçalı da bir qismi de Türkiye de Qarsda yaşamaktadırlar.Sulduz, Salmas ve Urmiye de nufusları  texminen 150 min neferdir.

 

2-İran’da folklor toplamaq ve tedqıq merkezleri:

 

Bilindiği kimi Mamaleke mehruseye İran 1925 inci ilden beri Azerbaycan Türkleri hakimiyetinden çıxmış ve çox milletli şekilinden tek milletli(Fars,Arya) memelekete çevirildi.Bu dönüşün sebeblerı ve geden aşamaları açıklamağına bu yazıda yer yox ama bu dönuşun fars olmayan xalqlarda xususile Azerbaycan Türklerine cidii zerbe vurulduğunu qeyd etmek de fayda var.

Pehlevi şahlığı başlayınca memleketin butun imkanları Fars kültürüne  verildi.Azerbaycan medeniyeti durduruldu.Şimali Azerbaycanda medeniyetimiz inkişaf etdiği zaman cunubda şahın basqı ve tezyiqiyle Azerbaycan medeniyeti geri getmeye mehküm oldu.Şah zamanı xalqımız yalnız Tebriz,Urmiye,Erdebil ve Zencan  radyolarila folklorla maraqlanabilirdi.Azerbaycan radyoları da folklorumuzun toplanmasında çox böyük rol oynamışlar.teesüfle ki o zamanlar radyolar folklorun neşrinde kitab yaymaya geçememişler.Azerbaycan Türkçesinde Kitab ve meqale olaraq yalnız Dr.Müctehidi ve Dr.cavidin  ve Dr.Ferzanenin kitablarını görebilirik. Farsca olaraq da Behrengi ve Tehran radyosunda çalışan Encevi şirazinin kitablarını görmek mümkündür.Qalan ise koroğlu.Esli kerem,ve bu kimi Xalq nağıllarımızın aşıqlar dilinden alınma heç redakte olmayan şekilde basılmış kitablar idi.

1979 islam inqilabından sonra Türkce ve Azerbaycan medeniyetine uyqulana yasaq qldırılsa da  yene eski devlet politikası  kimi devlet programlarına Azerbaycan Dil,edebiyat ve folkloruna heç yer verilmedi.

Müasir İranda folklor toplama ve tedqiqi üçün heç bir idare veya institu yoxdur.bunun sebebini de Farsların geniş folklora malik olmadıqlarını ve elece de ehtiyac görmediklerini göstermek olar.

İndiki İranda İran xalqlarının danışıq şivesi ve nağıllarını toplayan idare medeniyet nazirliyine bağlı mirase ferhengi(medeni miras)adlı quruma verilmiştir.Folklorun toplanması ve neşrinde ne qeder ciddi olup olmadıqlarında heç xeberimiz yox.Azerbaycan folkloru sahesinde de bu güne qeder ciddi bir iş görülmemişdi.

 

3-Cenubda Azerbaycan folklorunun bu günkü veziyeti:

 

90 inci illerden etibaren Azerbaycan tarixinde yeni sehifeler açıldı.O günlerden beri universite telebeleri başda olmaqla ziyalılarımız ve medeniyetimizin qayğı keş insnları bu işde çox muveffeqiyetlere naıl oldular.Şuurlu xalqımız Tariximiz,folklorumuz ve xulase medeniyetimizin her qolunda ne qeder ciddi başarılar elde etseler de elmimetodlar ve teknik meselelerle tanış olan insanımız ve tedqiqimiz çox azdır.İran universitelerinde Azerbaycanlı telebeler üçün açılan Azerbaycan Türkçesi dersi kifayet qederile problemimizi çözenmedi.

Son zamanlar Urmye ve Tebriz üniversitelerinde resmen Azerbaycan Türkçesinin kürsüsü açılması yaxın gelecekde elmi kadroya sahip olmamız demekdir.Bu ise bekle Azerbaycan medeniyeti tedqiqinde olan elmi problerimizi çözebilsin.

 

4-Salmas menteqesinde topladığımız folklora göre:

 

Salmas menteqesinden topladığımız 6 kaset, xalq nağıllarımız,bayatılar,saya şerlerini ehtiva etmekdedir.Bu nağılların başında nağılı söyleyen ilk başda öz adı famili ,ata adı,neçe yaşda olduğu ve kimden nağılı öyrendiyini dedikden sonra nağılını demeye başlayır.Nağılların her zamankı ilk cümlesi “Bir gün varidi bir gün yox idi .Allahdan yaxud tanrıdan geyr ez heç kim yoxudu” kimi cümlelerle başlayır.Bezi nağılların adları beledir:Yaxçılıq eyle at deryaya balıx da bilmese xalıq biler.yelmiyan,ezrayilin nağılı,iki qardaş,qebistanlıq ,bir söz deyıbler iki yox, keçinin nağılı, şah ismayıl nağılı,şah Abbas nağılı, Zümrüt quşu , Fatma xanım ,ürek yarası ve s.

 

5-Salmasda folklor toplamada qarşılaşdığımız bezi problemler

 

Biz esas olaraq folklor toplamanı Azerbaycan’ın qerb vilayetlerinden sayılan Salmas şeherinde başladık . 6 kasete yığdığımız nağıllar toplusu Salmas şivesile Azerbaycan nağılları,bayatıları ve xalq mahnılarını ihtiva edir.Bu kasetler yalnız Azerbaycan folkloru üçün mühüm deyıl,Azerbaycan Türkçesinde Salmas ağzının tedqiqi üçün de çox faydalı olacaq.Bugün bu kasetler Salmas ağızını tedqıq üçün  Türkiye de ali mektebler ve dosentlik tezi olmuşdur.

Sas etibarile Salmasda folklor toplamada biz iki mühüm problemle qarşı qarşıya geldik:

1-folklor söyleyen insanla tanış olmama

2-kaset ve mikrofondan meydana gelen problemler

 

Sosyal veziyet baxımından müselman ölkeler çox bağlı ölkelerdir.Cenub Azerbaycan kentleri de bu veziyetden müstesna deyiller.kişi qadın münasibetleri normal bir seviyeye çatmamış.sosyal elmlerinde meydan tedqiqleri olamdığına göre xalqımız bu kimi araştırmalara adet etmemişler.Bizim folklorumuzun esil qaynaqları qadınlar olduğundan yuxarıdaki meseleni göze alaraq yaşlı qadınların yaxın qohumlarına muraciet ederek onlaradan yardım istedik.Heç bir bigane olmayan yerde bu kasetler yazıldı,aile mühitinde qedim eşitdiyimiz nenelerimizin nağılları kimi.Bizce bu şive folklor toplamada  daha sağlam bir şivedir.

Folklor toplamada başqa bir problem ise kaset ve mikrofon olan yerlerdir.belençi muhitlerde kişi yaxud qadın özünü tezyiq altında hiss ederek,cenubda “ibareti”sözüyle meşhur olan istilahda danışıq terzine geçir.

İcaze verin “ibareti”istilahını açıqlayım.Bu istilah piskolojik tezyiq altında xalımızın Azerbaycan Türkçesini fars dili ve grameri  çerçivesinde ifade etmek demekdir.Bu terz danışık da umumen Azerbaycan Türkçesi grameri bozulur ve mekteblerde tehsil alınmış farsça gramer ve terkibleri yerine oturur.Bu gün bu danışıq terzıne Azerbaycan’ın tamam radyo televiziyasında rast gelmek mümkündür.Ziyalılarımız yalnız resmi yerlerde görünen bu terze heciv olaraq FARKİ(farsi+Türki) deyirler.

Biz bu sorunu da yuxarıda dedıyımız yöntemı icra etdikden sonraçöze bildik ve nihayeten daha sağlam kasetler elde etdik.

Biz bu 6 Kaseti Azerbaycan folklor institusuna istedikleri elmi tyedqiqleri üçün teqdim edir ve bu instituda çalışan dostlarımıza va başqana müveffeqiyetler arzu edirik.

 

Qaynaqlar

1-Zehtabi,İran Türklerinin eski tarixi,tebriz,1999

2-Reisniya.R,Azerbaycan der seyre tarixe İran,Tebriz1989

3-Melikzade,T,Salmas tarixi,salmas,1999

4-Niyayiş,Ü,Altaylardan sehendimize,Tehran,2003

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | آرشیو نظرات

Bölgesel güçlerin muhtemel ittifakları

 

ve

Azerbaycan Türkleri

 

Bir tarihi tecrübe

 

 

06 Aralık 2003 Cumartesi-ANKARA

 

Tohid  Melikzade

tohidmelikzade@yahoo.com

 

Zaman zaman  ön Asya devletlerin emperyalist denilen gülcü devletlerin karşısında dayanmak amacıyla bir ittifak ortamına girebilecekleri (   Brzezınskı ,1997) (1)ve bu ittifak  kurmaya teşebbüs etmeleri ön görülür.(y.Kalafat,2003)(2). Bu muhtemel ittifaklardan en önemlilerinden İran-Türkiye,İran-Çin-Hindistan,İran-Türkiye-Rusya ittifaklarını saymak mümkündür.

Bu ittifakların hangi boyutları taşıyacağı ve hatta ittifakların oluşup oluşamayacağı  şimdilik söz konusu değilse de bu muhtemel ittifaklar  umum Türkleri umumen ve Azerbaycan Türklerini hususen etkileyeceği söz konusudur.Bu araştırılacak mevzularda Türkleri etkileyecek zararları en aza indirmek konuşulmalıdır.Ayrıca esas olarak İran_Türkiye ittifakı gerçekleşirse İran’da yaşayan Türklerin durumu nasıl olacak ve bu ittifak nasıl Azerbaycan Türklerini etkileyecektir.  Biz bu sorulara bu yazıda yanıtlamayacağız.Biz bu makale de sadece tarih boyu Azerbaycan Türkün bölgesel ittifaklardan nasıl etkilendiğini gelecekte aynı olayların olmaması için incelemeye çalışacağız.biz bu makalede geçmiş ittifakların tarihi boyutunu ele alarak Türkiye ve İran devletlerinin arşiv belgelerinden yardım alarak bu tarihi ittifakların Azerbaycan Türküne nasıl zarar verdiğini araştıracağız.

Türkiye –Sovyetler birliği ilişkileri cumhuriyetin ilk yıllarında oldukça sıkı ve dostane ilişki olmuştur.Bu sıcak ilişkiler hatta komünizme karşı olmaları sebebiyle Kafkas ve Azerbaycan’dan kaçp Türkiye’ye gelmek isteyenleri de olumsuz etkilemişti.Bizim elimizde bu kimi insanların Tebriz’deki başkonsolosuna baş vurmaları taktirde vatandaşlığa alınmamalarına dair bir belge var(3).17 araklık 1925 de Türkiye-Sovyetler devletleri aralarında üç yıllık savunma antlaşması imzalandı.bu antlaşmaya göre taraflardan birbirine bir veya birkaç devlet tarafından yönetilen bir askeri hareket halinde diğeri tarafsız kalarak ve taraflardan hiç biri bir birine saldırmayacakları gibi bir biri aleyhine yönelen ittifak veya siyasi  anlaşmalarda katılmayacaklardı.Bu antlaşmaya 1929 da yeni bir hüküm eklenerek yenilenmiştir.eklenen maddeye göre taraflar karadan ve denizden komşu bulundukları devletlerde birbirine danışmaksızın herhangi bir siyasi ittifaka girmeyecekler.bu antlaşma Türkiye’nin NATO’YA yakınlaşmasıyla 1945 mart ayında Sovyetlerce fasih edilmiştir.(4)Cumhuriyetin ilk yıllarında sıcak görünen iki devlet ilişkileri 1930lardan itibaren Türkiye’nin batılı devletlere işbirliği haline girmesinden dolayı olumsuz etkilenmiştir(5). Bu soğuk münasebetlere rağmen 1932 de Türkiye başkanı ve dış işler bakanı Sovyetler birliğini ziyaret ederek ilişkilerini bir anlama getirmiştir.Ayrıca  Türkiye o günlerde yaşana ikili münasebetlerden dolayı 1932 yılında milletler şurasına girmeden Sovyetler birliğinin tasvibini almayı da hiç ihmal etmemiştir.

Türkiye’nin Sovyetler birliğiyle sıcak ilişkileri dönemde de Türkiye-İran münasebetleri de gelişmekteydi.Bu münasebetler 1921.yılın ortalarından  itibaren Tahran’ın Ankara’ya bir sefaret heyeti göndermesi istemesi yeni Türkiye devleti ve İran ilişkilerini geliştirmişti(6).1925 den itibaren İran şahı sayılan Rıza şahın Türkiye seferi de bu ilişkileri sıkılandırmıştır.bu sıkı ilişkilerden dolayı Türkiye’nin kuzey batısında vuku bulan isyandan dolayı İran Ağrı dağının doğu tarafı arazilerini ayaklanmanın daha çabuk kontrol edilsin diye Türkiye devletine resmi olarak devir etti. İran devletinin bu işi iki devletin gelişmekte olan ilişkilerini daha da sıkılaştırdı.

Azerbaycan Türklerine gelince :kuzey Azerbaycan bilindiği gibi 1918 de müstakil oldu.bu müstakil ve 40 ülkeden fazla bu devleti resmiyete tanıyan devlet ne yazık ki 1920 lerde Bolşeviklerin işgali sonucu yıkıldı ve bu devletin bir çok insanı ülkeyi terk etmeye mecbur kaldılar.Azerbaycan milli şura başkanı ve müsavat partisi başkanı Mehmet .Emin.Resul zade(Baku 1884- Ankara1955) ise tutuklanarak Moskova’ya  getirilmiştir.25 Ağustos 1922 de Moskova’dan  kaçırılan  Resul zade ilk önce Helsinki’ye daha sonra da 16-9-1922 de önce deniz sonra demir yoluyla Berlin’e gelmiştir.Daha sonra Paris üzerinden İstanbul’a giden Resul zade iki sene sonra Azerbaycan milli merkezini kurur hem de  İstanbul’da Azerbaycan istiklal davasını daha farklı boyutlara taşımaya karar verir.1923-28 tarihleri arasında  Yeni Kafkasya 1928 yılında Azeri Türk 1929-1930-1931 yıllarda odlu yurt ve yine aynı tarihlerde Bildiriş dergi ve gazeteleri yayınlayarak  Sovyetler aleyhine  makalelerle ve yazılarla meşgul olur.Ancak  Sovyet baskıları ve diplomatik girişimciler sonucu 1931da  Türkiye devleti onu Yurt dışına göndermeye kara verdi.Hatta sonralar onun 29-03-1930 tarihinde Paris ve 20-06-1930 Varşova dan yazdıkları mektuplarından Türkiye devletinin ona giriş vizesi vermemek anlaşılır.Ayrıca bu tür eylemlerin sinyalleri  1 Eylül 1929 tarihli bakanlar kurulu kararıyla Milli Azerbaycan Hareketi’nin yayın organı “ Yeni Kafkas” dergisinin zararlı bildirimiyle gelip çıkmıştır.

Azerbaycan davasında tanınmış başka şahsiyetlerden  Mirza Bala Muhemmedzade (Baku 1898-İstanbul 1959) 1927 de İstanbul’a gelmeyi başarmış ve teşkilatın matbuat işleriyle uğraşmıştır .O aynı Zamanda İstanbul üniversitesinin Hukuk Fakültesini devam etmiştir.  Ne yazık ki o da 1932 yılında Türkiye’yi terk etmek zorunda kalmıştır. Mirza Bala 1939 da tekrar Türkiye’ye döne bilmiştir.

Sovyetlerin şiddetli talepleri neticesinde Türkiye  devleti eylemleri müsavat liderinin yurt dişi edilmekle sınırlı kalmayıp 17-08-1931 tarihinde T.C bakanlar kurulu kararıyla yukarıda adlarını çektiğimiz tüm Azerbaycan dergilerini kapatmaya karar verilir.Bu kararın metni şöyle dır:

 

T.C

BAŞVEKALET

MUAMELAT MÜDÜRLÜĞÜ

ŞUBE…………..

SAYI:11631

KARARNAME

 

Ecnebi politikasına alet olarak komşu ve dost hükümet aleyhine neşriyat bulunan Yeni Kafkas,Otlu yurt,Bildiriş ve Azeri Türk gazete ve risalelerin matbuat kanunun ellinci maddesine tevfikan kapatılmaları,Hariciye vekili beyefendinin şifahen vukubulan teklifi üzerine icra vekilleri heyetinin 17/8/1931   tarihli içtimaında tasvip ve kabul olmuştur.

17/8/1931

REİSİCÜMHÜR

Gazi  M. Kemal          imza 

Bakanlar kurulu imzası(7)

              

 

 

                    Sovyetler birliğinin ısrarlı talep ve baskıları üzerine Azerbaycan’ın eski devlet adamlarının yurt dışına  intikal etmesi o zamanlar Azerbaycan milli kurtuluş hareketinin yıkıldığı,milli müsavat partisinin büyük darbe yediği şekillinde yorumlanarak Bolşeviklerce sevinçle karşılaşmıştır.fakat Resul zade ve arkadaşlarının tarafından 1932 yılından itibaren Berlin’de istiklal gazetesinin ve aylık kurtuluş dergisinin yayına sokmaları ,mücadelede faaliyetlerini hız vermiştir.Ayrıca İstanbul’da Azerbaycan yurt bilgisi dergisinin devreye sokulması Fransızca ,Azerbaycan ve Türkiye Türkçe sinde ,Müsavat bülteni,Rus mahkum milletlerle birlikte promete ve bültenlerinin yayın hayatın başlaması Bolşeviklere büyük darbe olmuştur(8). 1936-9-15 tarihli bakanlar kurulu kararınca Fuat Emircan tarafından yazılan 111 sayfalı “ Kafkas  Almanağı” kitabın satılması yasaklandı.Fuat Daryal Kafkasya meselesinin halli için önemine binaen böyle bir almanak hazırlamayı uygun görmüştür(9) 

Ama ne yazık ki yurt dışı yayımlanan Azerbaycan milli davasına hizmet eden yayınların da Türkiye’ye girilmesi bakanlar kurulunca yasaklandı:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

T.C

BAŞVEKALET

MUAMELAT MÜDÜRLÜĞÜ

ŞUBE…………..

SAYI:11631

KARARNAME

Berlinde Resul zade Mehmed Emin tarafından neşredilen “Hakikat” adlı mecmuanın Zaralı yazıları taşıdığı görüldüğünden memlekete sokulmasının ve satışının yasak edilmesi ,dahiliye vekilliğinin 21-10-1937 tarih ve 6770/33/A/II/M.U.M. sayılı teklifi üzerine İcra vekilleri Heyetince Matbuat kanunun 51 inci maddesine tevfikan 2/II/ 937  tarihinde onanmıştır.

2/II/ 937

                                                                                                          REİSİCÜMHÜR

Gazi  M. Kemal       İmza

 

Bakanlar kurulu imzası(10)

 

Bakanlar kurulu ise C.A 2/9569 karar sayısıyla Berlinde basılan ve Mehmet zade  Mirza Bala tarafından yazılmış olan “Milli Azerbaycan hareketi” adlı kitabı zararlı yazıların taşıdığına göre 12/9/938 tarihli kararla memlekete sokulmasını yasakladı(11).Başka kararname ise Resul zade’nin Azerbaycan adlı kitabının memlekete sokulmasının yasaklanma kararıdır.

 

 

 

T.C

BAŞVEKALET

MUAMELAT MÜDÜRLÜĞÜ

ŞUBE…………..

SAYI:11631

KARARNAME

                 Mehmet Emin Resul zade tarafından lehçe yazılmış “Azerbejdzan” adlı kitabın Zaralı yazıları taşıdığı anlaşıldığından memlekete sokulmasının ve satışının yasak edilmesi ;Dahiliye vekilliğinin  10/10/938 tarih ve 4339/33/A/I    sayılı teklifi üzerine Matbuat kanunun muaddel  51 inci maddesine tevfikan icra vekilleri Heyetince  17/10/938  tarihinde onanmıştır.

26/10/938

REİSİCÜMHÜR

K.Atatürk

Bakanlar kurulu imzası(12)

 

Güney Azerbaycan’a gelince : Daha önce İran ve Türkiye 1925 den sonraki normal ve sıcak  ilikilerini gördük.İkinci dünya savaşında İran şahı Rıza han’ın gitmesiyle otorite boşluğu olmasına rağmen iki devlet ilişkileri daha farklı boyutlara girdi.En önemli boyutlardan birisi 1944 yılında çoğunluk İran Azerbaycanlısı olan(raporda İran Türkü kayıt olmuştur) Türkiye de okutmak amacıyla bursiye olarak  öğrenci getirilmesidir(13).İran devleti ricalının evlatları olan bu talebeler sonralar iki devlet ilişkilerinde büyük rol oynadılar.Ama  Sana Azer tarafından yazılın 1942 yılında İstanbul’da basılmış olan “İran Türkleri “ de bakanlar kurulunca satışı yasak edildi. Mehmet sadık Aran’ın(Zengezor 1895-İstanbul 1971)Sanan Azer imzasıyla yayımlanan bu eser iki bölümden meydana gelmekteydi.Birinci Bölümde İran Türkleri hakkında bir hayli detaylı bilgi vermektedir.İkinci bölümde ise İran’da Türk şairleri hakkında bilgi vermektedir.Aran’ın eski Azerbaycan hükümetinde millet vekiliydi.O,II.dünya savaşından önce ulus ve cumhuriyet gazetelerinin muhabiri olarak İran’da çalışmıştır.Aran Azerbaycan milli merkezinde de görev yapmıştır.

 

T.C

BAŞVEKALET

KARARLAR DAİRESİ MÜDÜRLÜĞÜ 

Karar sayısı  2

KARARNAME

Sanan Azer tarafından yazılıp 1942 yılında İstanbul’da cumhuriyet matbaasında basılmış olan (İran Türkleri) adlı kitabın umumi siyasetimize aykırı yazıları ihtiva ettiği anlaşıldığından satışının yasak edilmesi Matbuat umum tezkiresiyle yapılan teklifi üzerine matbuat kanunun 51 inci maddesine tevfikan icra heyetince 27 Haziran 1942 tarihinde kabul olunmuştur.

 

REİSİCUMHUR

İsmet İnönü

Bakanlar kurulu imzaları(14)

 

Azerbaycanlarılar ve milli harekatçılar tarafından  acı olan bu kederli olaylar ikinci dünya savaşından sonra ve Türkiye’nin batıya yanlı olduktan sonra sona ermekteydi.özellikle Rusya’nın Türkiye’den Boğazlarda yeni bir yapılanma isteğinin reddedilmesi üzerine Sovyetler birliği ile soğuk bir döneme girilmiştir.Türkiye-Rusya  münasebetlerinin  iyice gerilmesi Azerbaycanlı Türk muhacirleri hayli memnun etti.II dünya savaşı sonucu Türkiye’ye dönmeye başlamakla birlikte tam manasıyla faaliyete girmeleri ,Resul zadenin  1947 Eylülünde Türkiye’ye dönmesiyle başlamıştır.O.Türkiye’de yine daha önce olduğu gibi Azerbaycan’ın istiklal davası için mücadelesine devam etmiştir. Bu Mücadelenin malzemesi ise yine aynı şekilde basın ve konferanslar yolu ile Azerbaycan gençliği başta olmak üzere Türkiye’deki gönüldeş ve meraklarına bu fikri anlamak ve yılmadan çalışmak oluşturmuştur(15).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Sonuç:

Dünyamız bu günler geçmiş günlerden farklı ve daha hızlı değişmektedir.bu ise Türklerin daha akıllı davranmalarını ve dünya normlarını hızla  yakalamalarını talep etmektedir.Büyük devletler doğal olarak  her zaman kendi ülkelerinin çıkarları peşinde olmuşlar.bu gerçek ise bazen küçük devlet ve milletlerinin başını derde sokmuştur. Azerbaycan Türkleri bu milletlerden birisi olmuştur.

Şimdi yene bölgesel arayışlar önerilir ve hatta gerçekleşmektedir.Acaba Azerbaycan ,Irak;Suriye,Gürcistan Türkleri ve İran Bünyesinde yaşayan 30 milyon Azerbaycan,Türkmen,Halaç,kaşkay ve Horasan Türkün tutumu  bu yeni çağda ne olmalıdır?siyaset çalkantıları böyle  giderse ne olacak?

Siyaset dünyasını her zaman satranç masasına benzetmişler.şimdilik masanın bir tarafında gülcü devletler,her ihtimali hesaplayıp hazır olan masanın başka tarafında bir sürü plansız,amaçsız ve dünya çalkantılarıyla sallana milletler var. Geçmiş tarihimize bakarak artık söylemek zamanı gelip çatmıştır ki:

Daha önce masanın hangi tarafındaydık ve Acaba şimdi masanın hangi tarafında olmalıyız?

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Kaynaklar

 

1-Brzezınskı, zbıgnıew  ;Büyük satranç tahtası,sabah matbaaları,İstanbul.2.baskı 1998

2-kalafat,Yaşar;İran Türk Halk Kültürünün stratejik Boyutu,21.yüzyılda Türk Dünyası        jeopolitiği,Muzaffer Özdağ’a armağan,ASAM,Ankara,2003,ss73-155

3-T.C:Devlet Arşivleri nü:19-02-1922 tarihli 1400      97-18

4- Atatürk ve Türkiye cumhuriyeti tarihi ,s 237

5- Turan,Refik ve diğerler,Atatürk ilkeleri ve inkılap Tarihi Ankara 1999, s:294

6-Türkiye devlet arşivleri :28-06-1921 tarihli ve 030.18.1.1-989  437-1   3 26 20    

7- T.C devlet arşivleri nü:030 18-01-02-22-59-13/18-22-59-13

8-Karaca;Ahmet, Azerbaycan milli kurtuluş harekatının muhaceret hayatındaki doruk                 noktaları (1920-1940)   yıllar arası,Azerbaycan Türk kültür dergisi,sayı 282 ,yıl 40,    kasım Aralık 1991

9-Şimşir,Sebahettin,Azerbaycanlıların Türkiye’de siyasi ve kültürel Faaliyetleri(1920-1991),Azerbaycan kültür Derneği yayınları ,Ankara 2001, s:90

10- T.C devlet arşivleri nü: 030 18 01 79  89  4/18 79 89  4

11-Şimşir,Sebahettin,a.e.g,s:90

12- T.C devlet arşivleri nü: 030 18 01   85  91   8/18   85    91    8

13- T.C devlet arşivleri nü: 030 10  143 21 16/142 17

14- T.C devlet arşivleri nü: 030 18 01   99 56  2/18    99   56   2

 15- Şimşir,Sebahettin,Azerbaycanlıların Türkiye’de siyasi ve kültürel Faaliyetleri(1920-                                                      1991),Azerbaycan kültür Derneği yayınları ,Ankara 2001 , s:95

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | آرشیو نظرات
Azerbaycan’da Kurgan medeniyeti

 

31.08.2004

 

Azerbaycan’da Kurgan medeniyeti

Dünden bugüne kadar

 

Tohid Melikzade[1]   

 

Eski  Türkler kendi ölülerini “ kurgan “ adlı neheng kabirlerde gömerlerdi. Kurganlar tepe gibi yapılmış büyük kabirler  olmuştur. Kurgan sözü ise  “ tepe kimi kabir “ manasına gelmektedir.[2] Bu terimin başka bir varyantı ise Azerbaycan eyaletinin Zencan kentinde hala kullanılmaktadır. Bu vilayette yaşayan Türkler gömmeye “ korlamak “ denilir.Bizce Kurgan sözü ile  “ korlamak “ kelimesi aynı köktendirler . Şimdilik Arkeoloji kazıntılar  Azerbaycan’da  bu eski geleneğin sürekliliğin açıkça göstermektedir.  1930lerde İran’ın Huzistan adlı eyaletinde eski Elam Proto Türklerin yaşadığı  Behbahan kentinde bir baraj inşası esnasında büyük bir mezarlıklar bulundu .Mezarın içinde metal aletler , kap- kacaklar ve mezar sahibinin ölüm sonrası dünyada  kullanabileceği eşyalar bulundu. 1982lerde arkeoloji kazıntılar aynı bölgede devam ederken , Türk medeniyetinin ayrılmaz parçası olan , kurgan medeniyeti ile ilgili yeni buluntular bulundu. Bu bölgede araştırmalar hala da devam etmektedir[3].

Azerbaycan’da Kurgan medeniyeti milattan önce 3-4. asırlardan başlamıştır. Bu devirlerde Azerbaycan’da Proto Türkler yaşamaktaydılar. Azerbaycan efsanelerine göre      “ kurgan “ medeniyeti  “Oğuz Hakan”la ilgilidir. Oğuz hakan bir çok ülkeyi fetih ettikten sonra yüksek tepeler yapmayı emredermiş[4]. Burhani Gatı-i adlı kitabın yazarı Tebrizli Muhammed Hüseyin Halef’in yazdığına göre Azerbaycan adı bu yüksek tepelerden gelmektedir. Çünkü eski Türkçe’de “Azer” sözü yüksek yer demektir. Biz bu sözü aynı anlamda  Divanı Luğatu t Türk kitabında da görüyoruz.[5]. Bir diğer ilginç nokta da şudur ki hala Ukrayna’da bulunan eski Türk kurganlarına ‘Oğuz’ denilmektedir[6].Birçok Azerbaycan bölgelerinde ise bu tarz kurganlara “Oğuz Kabirleri” denilir[7].

Tarihçi Herodot kendi kitabında Türk medeniyeti ile ilgili birçok bilgi vermiştir. O      , kurganları böyle anlatıyor : Hakanların kabirleri dörtgen ve çok büyük kazılardır… bu özel mezarlar Hakanlar için yapılmış özel mezarlıklarda yapılır. Onlar ölünü kabre koyup , dört köşesine uzun süngüler takarlar. Üzerine ise büyük tahta parçaları koyarlar. Kabirlerin içine ise birçok hizmetçiyi öldürüp bırakırlar. Sonra ise kabrin üzerine toprak dökerler. Her dönemin Türkleri kendi  hakanının kabrinin yüksek olması için çalışırlar[8]. Biz bu yüksek kurganları Mısırda yapılmış olan piramitlerle karşılaştırabiliriz.

 Yakın çağlara geldikçe Türklerin Kurgan medeniyeti daha detaylı şekilde incelenmiştir. Örnek olarak Oğuz Türkleri ölünü odaya benzer bir mezara koyup eline ağaçtan yapılmış bardak verirlermiş. Bardağın içine ise kımız , ölünün ön tarafına daha büyük bir tabuta ise içki koyarmışlar. Biz aynı geleneğe doğu Türkistan’da bulunan Balballarda da rastlayabiliyoruz.

Dörtgen biçimli kurganlar daha sonra Türklerin obalarına benzer kubbe şekline dönüşüyor. Çağdaş Türkmenler buna benzer kubbelere “yozika” derler[9]. Plit  Noa’ya göre Peçenekler ölülerini ağaçtan yapılmış tabuta koyarak ölünün yüzünü batı tarafa çevirirmişler. Sonra kabrin üzerine ufak bir tepe yaparmışlar.[10]

Başka bir geleneğe göre Türkler kabirlerin üstüne Balbal denilen taştan yapılmış heykel koyarmışlar. Bu heykellerin sayı şahsın hayatta iken öldürdüğü düşman sayını gösteriyordu.[11] Balbal koyma geleneğine Gök Türklerde de rastlanılmaktadır. Huart’a göre bu balballar ölenlerin ruhunu geçici olarak yaşamda olan insanların arasında kaldığı inancından kaynaklanmaktadır.[12] Yine Huart’a göre balbal koyma geleneği Kıpçak Türklerinde de 13. asra kadar devam etmiştir.Kıpçaklarda balbalların yüzü gün doğan tarafa koyulurdu [13]. Rus kaynaklarında Balballara “kamnaya baba” denir , bu ifade “taş olmuş ecdat” anlamına gelmektedir.[14] Balbalların konduğu yer Türklerin tapınak yeri sayılıyordu.

12. asır Azerbaycan Şairi Genceli Nizami Azerbaycan  Kıpçaklarının balballar önünden geçerken saygı gösterdiklerini açıkça yazıyor : “geçenler saygı göstermek için atlı olursa bir ok , çoban olursa bir koyun bırakıp geçerler”[15]. Bu geleneklere Şamanizm’e inanan Tukiyular’da da rastlanmaktadır.[16]  Oğuz Türkleri de yuğ (yas) merasimi için kurban edilen atın başını ayaklarını bir de gönünü (derisini) uzun ağaçlara takıp kurgan üstüne koyarlarmış.[17] Ancak Peçenekler bunları kabrin üstüne değil ölenle birlikte gömerler. Bazı seyyahların yazdıklarına göre Türkler kabirlerin üstüne direklere geçirilmiş gön bırakırlar. William adlı seyyah Kara deniz yakınlarındaki ovalarda bir kabir üstüne asılmış 11 at gönü olduğunu kaydetmiştir[18]. Balbal geleneği Azerbaycan’da insan heykeli şeklinde değil yiğitlik anlamı taşıyan  aslan ve koç heykeline dönmüştür. Bazen de mezar taşları üzerine ölen insanın mesleği ile ilgili resimler kazılır. Eski aşıklarımızın mezar taşları üzerinde onların şekli ile kazınmış saz resmi görünmektedir. Biz bu mezar taşlarına Salmas , Urmiye ve Karabağ bölgesinde rastlayabiliriz. Şu anda Iran Türkmenlerinin Gelidağ ve Nakhurli(Nahırlı) mezarlıklarında bulunan mezarların üzerinde ağaçtan yontulmuş kuş kanadına rastlamak mümkündür. Halid Nebi kabristanlıklarında taştan yontulmuş iki buçuk metreden fazla sütunlar bulunmaktadır.[19] 

Bu gibi sütunlara Azerbaycan’ın Tebriz (Piri Şirvan), Tufargan (Badamyar mezarlığında) , Urmiye (Bent köyünde) ve Şeki (Yukarı Baş eski mezarlığında) şehirlerinde rastlanılmaktadır.

Urmiye’nin Bent köyünde  Osmanlı şehitlerinin bir kabristanlığı bulunmaktadır . Azerbaycan halkı 1918 de Ermeniler tarafından halkımızı soykırımdan kurtarmak için bölgeye gelip de Azerbaycan yolunda şehit olmuş Osmanlı askerlerinin mezarı üzerine 2 metre yüksekliğinde taşlar dikmişler.  Demek ki unutulmaz kurgan geleneğimiz 20. asırların başlarına kadar halkımızın içinde yaşam mücadelesi vermekteydi 



[1] Araştırmacı, yazar, iran ,Azerbaycan eyaleti , salmas üniversitesi , tohidmelikzade@yahoo.com

[2]  Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden  R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 139

[3] Keyhan gazetesi , sayı 16368 ,tarih 1377 – 9 - 19

[4] Tebrizi, Halef , Burhan-i Gatı-i, Azerbaycan Maddesi

[5] Kaşkari , Mahmut , Divani Luğatut Türk, Tahran 1376 , s: 83

[6] Memmedov, Altay , Oğuz Saltanatı, Bakü ,1992 , s: 87

[7]  Efendiyev, Paşa, Azerbaycan Şifahi Halk Edebiyatı , Bakü , 1992 , s: 148

[8] Herodot , Tarih , Tahran , 1370 , s: 281-2

[9] Vambri , Arminius , Seyahat-ı Dervişi Duruğin , Tahran ,1372 , s: 414

[10] Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden  R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 20-21

[11] Köprülü , M. F. , Türk Edebiyatı Tarihi , İstanbul , 1970 , s: 15-16

[12] Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden  R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 133

[13] Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden  R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 135

[14] Anderas palotsi , aynı kaynak , s: 133

[15] Anderas palotsi , aynı kaynak , s: 133

[16] Köprülü , aynı kaynak , s: 15

[17] Vambri , aynı kaynak s:14

[18] Anderas palotsi , aynı kaynak , s:136

[19] Güli , Eminullah , Seyri Der Tarihi Siyasi İçtimai Türkmenha , Tahran , S: 266

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/26 و ساعت 1 | آرشیو نظرات
Azerbaycan Türklerinin durumu

 

1813 den 1940-45 olaylarindan önce

 Azerbaycan Türklerinin durumu

 

Tohid Melikzade

tohidmelikzade@yahoo.com

14.12.2003-Ankara

 

1813 ve 1828 anlaşmalılarına göre kuzey Azerbaycan Rusya’ya ilhak edilip ve o zamandan beri Tebriz Ve Güney Azerbaycan kaçar devletinin dikkat merkezine girdi.daha doğrusu Tebriz kaçar devletinin ikinci şehri ve hatta özerk bölge ve imparatorluğun kalbi durumuna çevrildi.kaçarlar veliahtlarının  memleketi yönetmekte staj merkezine çevrilen Tebriz şehri kaçar zamanı mamalık i mahruseye İran’ın batı dünya,İstanbul ve Avrupa’nın kapısı olmuştur.Tahran sarayına gelmek isteyen yabancı sefirler önce Tebriz deki valihaht sarayını ziyaret etmek zorunda kalmışlar.bu ise Tebriz’in tahran yolu üstünde olmasından değil tam tersine veliaht ve gelecek şahın  Azerbaycan hökmranı olduğundan dolayı gerçekleşmekteydi.

Azerbaycan sever veliaht Abbas Mirza’nın tüm fikir o zikri Azerbaycan’ı Ortadoğu bölgesinde daha farklı bir stat sular kazandırılmakta olmuştur.nitekim bildiğiniz gibi o,Azerbaycan ordusundan başlayıp da Azerbaycan’ın iktisadi,sosyal,kültürel reformlara getirip sonlandırmaya çalıştı.Onun çabalarıyla Tebriz’deki saray da olan Azerbaycan Türkleri tüm ülke çapında kadrolaşmaya başlayıp ucu bucu bilinmeyen İran’da  ki şehirler ve kasabaların hakimleri ,valileri Azerbaycan Türklerinden olmuştur.Abbas Mirza’nın Tebriz’de  kurduğu ikinci saray sistemi ,memleketin vazgeçilmeyen kurallarından olmuş ve 1925 senesine kadar bu gelenek devam etti.bu gelenek imparatorlukta olan Türklerin lehine çalışmaktaydı.Azerbaycan da yetişmiş veliaht Şahın ölüm haberini alır almaz Tebriz’den tahrana gidip memleketin önemli ihtiyarını ele alırdı.Bu ise doğal olarak veliahtla Azerbaycan sarayında olan Türklerin Tahrana gedip de memleketin önemli kurumlarında olmaları demek idi.İrevan’ın Bayat Türklerinden olan hacı mirza Ağası ,Halaç Türklerinden olan kaim makam Ferahani,yene aynı Bölge den olan Mirza  Mehemmet  tağı han Emir kebir gibi büyük Türk devlet hadimleri ve vezirleri Türk hakimiyeti ve Azerbaycan’ın egemenliğini İran’da yürütmekte olanların bir kısmını saymak mümkün.O zamanda hakimiyetin tam anlamıyla yürüten Türkler ,İran’da beklenilmeyen bir olaya girmekteydiler.      Bu olaylar tüm Bölge ülkeleri,Rusya,Osmanlıdaki gibi İran’da da meşrutiyet ve reform olayların gerçekleşmesiydi.

1905 deki sonuçlanan Rusya olayları 1917 de Bolşevik,1908 de sonuçlanan Osmanlı meşrutiyet inkılabı 1923 de Türkiye cumhuriyetine ve 1905 deki İran’da meşrutiyet inkılabı Türklerin hakimiyeti altında olan mamelek-i- mahruseye İran,Fars hakimiyeti altında olan merkezsel İran’a döndü.

Bu acı olaylara Türkler hiç bilmeden ve tamamıyla öngörüsüz girdiler,eleki Tahrandaki şahı tahttan indirmekle Türk hakimiyetine son vermek isteyen milliyetçi Farslara bizim babalarımız şartsız destek verdiler.

1910 dan itibaren Azerbaycan Rusların işkalına geçince ,meşrutiyet harekatında devamlı göz önünde olan ister kalemle isterse de silahla savaşanlar ülkeyi terk etmek zorunda kaldılar.Yüzlerce Azerbaycanlı İstanbul’a oradan da yavaş yavaş Avrupa’ya sızmaya başladılar.çoğusu demokrat düşüncesinde olan insanlar Almanya’da toplaşıp birinci dünya savaşı başlayınca Rusya İngiltere aleyhine olan Alman ve Osmanlı tarafını tuttular..Onlar Almaniyayı örnek alarak İran’da yeni sistem kurmayı ön gördüler.düşüncelerini ise Kave adlı dergide yayımlamaya başladılar.Kave bilindiği gibi Fars efsanelerinde zahhak zulmü aleyhine kalkan şahıstır.Demokrat partisinin iç kolu ise Tahranda aktifleşip İran-e-no dergisini yaymaya başladılar.

Demokrat partililerin esas amacı çarlık Rus ve ingilterenin elinden Iranı kurtarıp da yeni,gelişmiş,ve sosyal ve hatta merkeze bağlı İran devleti kurmak idi.Demokrat partisi içinde de parti aktifleri ikiye bölünmüşler:

1-Fars sistemli İran devleti kurmak.bunların başçılarından Tebrizli Kesrevi,kazımzade İranşehr,Afşar’ı saymak mümkün

2- Türk sistemli Iranı korumak.bunaların başçılarını M.E.Resulzade,Hiyabani ve Taği Rafet’ı saymak mümkün.

Göründüğü gibi bu iki fırkanın başçıları Azerbaycanlı Türkler olmuşlar ve ne yazık ki dünya şartları yeni İran  oluşumunda tamamıyla Türklerin aleyhindeydi.Türkiye de istiklal savaşı başlarken İran’da sessiz,sedasız Fars şovenizmi gelmekte ve teşkilatlanmaktaydı.Bu esna de Resulzade’ni Baku şehrinde Azerbaycan milli şurasının sadrı olarak Azerbaycan cumhuriyetini dünyaya ilan etmekte görmekteyiz.

1920 de ise Hiyabani’ni Tebriz de Azadistan devletini kurmaktaydı.O Farsların kadrolaşması aleyhine en ağır Felsefi ve siyasi düşüncelerini Türkçe ifade ederdi.ne yazık ki bu son çabalar muayyen sebeplerden dolayı ağır saldırılara maruz kalarak yenildi ive 1925 de çok çekiş bekişden sonra Mazenderanlı Rıza han Fars milliyetçilerinin temsilcisi olarak İran tahtına çıktı.

İlginç nokta şu ki ,Rıza han Türk olmamasına rağmen Türkçe’yi iyi bilen adam idi ve söylentilere göre onun tayfası şah Abbas zamanında zamanında Mazenderan’a giden Kızılbaşlardan idi.Onun eşi de Türk tayfası Ayrımlardan idi,dolaysıyla son İran şahı Mehemmet Rıza şah’ın da anası Türk idi.yene ilginç nokta şu ki son Pehlevi şahın eşi Fereh Diba da Tebrizli Türk idi.ama şunu bilmek lazım ki,İran’da Fars sistemi öyle kurulmuştur ki dünyanın her hangi bir milleti yada etniği girerse girsin Fars sistemli düşünmekten başka çaresi kalmamalıdır.

Bu olaylar Hem Kuzey Azerbaycan hem de Türkiye’de de yansımıştır.Molla nasreddin dergisini 2 ocak 1926 sinde Fars milliyetçilerinin laflarını şöyle getirmektedir:Biz Ahmet şahı ondan ötürü tahttan yendirmedik ki şahlığı biz dost tutmuyoruz,hayır,ondan ötürü indirdik ki Kaçarlar Türk neslindendirler.Türkiye’de de Türk ocaklarında bu konuyla ilgili konuşmalar yapılıp Türkler aleyhinde şekillenen bu yeni sistem protesto edildi.Bir şah bir memleket ve bir dil(Farsça) ana tez ile hükümeti Rıza han’a teslim eden Demokrat partisi burukratları Rıza şah’a memleketi nasıl yönlendirmekte de yardımcı oluyordular.1925de Azeri teorisi çıktı güya ki Türklerin dili Türkçe değilmiş ve Farsça’dan ayrılmış bir lehçe idi.yıllar boyu bu Azeri sistemli düşünce halkımızın beynine aşılandı.Azerbaycan kültür müdürlüğüne meşhur Fars milliyetçisidir.Möhsini getirildi.okullarda Türkçe konuşanlara ceza kestirildi.komünistlerin başkanı meşhur 53 kişinin lideri dr.Arani Azerbaycan’da Fars dilinin yayılmasına devlete önerilerde bulunup Türklerle Farsların yer değişmesini önerdi.1925 den 1940a kadar yaklaşık 15 sene Azerbaycanlılar resmen en ağır kültürel ve siyasi baskılara maruz kaldılar,Türkçe tiyatrolar yasaklandı Azerbaycan musikisi tatil oldu.Fars bürokratlar yavaş yavaş baş kaldırmaya başladılar.İkinci dünya savaşı başlarken Rus ve İngiliz ordusu İran’a girip Rıza şah istifa etmek zorunda kaldı.Memleket ise derin bir nefes aldı .Tahranda,Tebriz’de ve Azerbaycan’ın dörd bucağında Azerbaycan kültür ve sanat ve varlığını koruyan encümenler ve dernekler açıldı.Bu faaliyetler komünistlerin işine girmesiyle özellikle Sovyetlerin Azerbaycan işinin ele almasıyla farklı boyutlar kazandı ve Azerbaycan olaylarla birlikte Dünya politik sahnesine taşınıp dünyada  soğuk savaş denilen olay başladı.

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/25 و ساعت 17 | آرشیو نظرات
24 آوريل سالروز قتل عام مسلمانان آذربايجانی

2005‏/03‏/24

 24 آوريل سالروز قتل عام مسلمانان آذربايجانی 

دکتر توحيد ملک زاده ديلمقانی

Tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

در جنگ جهاني اول نيز ارامنه به نقش تاريخي خود يعني ضربه زدن به تركان آذربايجان و عثماني عمل نموده و به نفع دول روس و انگليس عليه مسلمانان وارد جنگ شدند . هم مسيحيان           آذربايجان و هم آناطولي جدأ خواهان آزادي از سلطه به اصطلاح مسلمانان بودند . حال اينكه مسيحيان چه در آذربايجان و چه در آناطولي علاوه بر تامين مالي و جاني از خدمت سربازي هم معاف بودند. بهترين شغلهاي شهرها در سايه ترکان به ارامنه و آشوريها داده مي شد و حتي يكي از ارامنه به سمت صدر اعظم عثماني منصوب شده بود. ولي ارامنه و آشوريها به اغواي مسييونهاي مسيحي و قدرتهاي بزرگ جدأ‌خواستار جدايي از عثماني و آذربايجان و تشكيل يك ارمنستان بزرگ در آنجا بودند. با اينحال هم ارامنه و آشوريهاي عثماني و  آذربايجان مي دانستند به تنهايي قادر به شكست دادن مسلمانان نيستند. به اين جهت به صورت متفق روس و انگليس وارد نبرد با عثماني شده به قتل عام مسلمانان آذربايجاني و عثماني پرداختند. نويسنده ارمنی  پاسدر ماجيان از خيانت به عثمانيها به عنوان "حماسه" ياد مي كند كه «در ميدان افتخار، زير پرچم متفقين و سپس در زير پرچم افتخارارمنستان » خدمت كردند.

ارامنه در جبهه آذربايجان و شرق آناطولی  در صف اول جنگ بودند.  ارامنه داشناک در شكست تعرض عثماني به آذربايجان شمالي و گرجستان در سال 1915 ، نبرد ساري قاميش ( گردان چهارم به فرماندهي كه ري ) منطقه با يزيد و الشگرد ( گردان دوم به فرماندهي درو و سپس آرمن گار و گردان سوم به فرماندهي هامازاسپ ) ، اشغال وان در سال 1915 ( گردانهاي دوم و سوم و چهارم سپس گردان اول و پنجم به فرماندهي شاهزاده آرگوتيان) در سال 1915 ، گردان اول ارامنه در اشغال بيتليس ، تصرف ديلمان ( به فرماندهي آندرانيك) و غيره بصورت فعال شركت داشتند . چته ها و چريكهاي ارمني و آشوري نيز در پشت جبهه به قشون عثماني ضربه هاي كاري وارد مي كردند و صدها روستاي قارص – ايغدير- وان- بيتليس- و غيره را با خاك يكسان كرده و هزاران مسلمان را قتل عام نمودند.

به دنبال اين عملياتهاي ايذايي ، دولت عثماني طي فرمانی كليه سربازان ارمني را از واحدهاي عثماني مرخص و به پشت جبهه منتقل نمود. در مرحله اول آنان را به كارهاي حاشيه اي نظير احداث جاده و استحكامات و راه آهن و تداركات پشت جبهه گماشتند. اين گروه تحت تاثير جو سازيهاي داشناك دوباره عليه عثمانيها اقداماتي نمودند و در نهايت دولت عثماني براي جلوگيري از حوادث ناخوشايند و دور ساختن مسيحيان بي گناه از تحريكات عوامل داشناك سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه نجات مملكت و ملّت در گرو اتخاذ تصميمات قاطع و تعيين كننده از جمله انتقال ارامنه به پشت جبهه مي باشد. وزارت كشور عثماني با دستگيري 235 ارمني تروريست در استانبول و تعطيلي كليه انجمنهاي فعال  ارمني در عثماني بسيار كوشش داشت تا آنجا كه اوضاع نظامي كشور اجازه ميدهد انتقال ارامنه در نظم و آرامش صورت گيرد . بر اساس اسناد معتبر نخستين انتقالها در كمال نظم و ترتيب صورت گرفت. دولت عثماني محافظاني براي گروهها و دستجات ارمني تعيين كرده و جيره غذايي مناسب و مكان مناسبي در سوريه امروزين تعيين كرد ، اما بزودي گروههاي مسلح ارمني حزب داشناک به بهانه آزادي ارامنه به ژاندارمها و محافظين و گروههاي ارمني غير داشناك حمله كرده و با سنگدلي تمام آنها را از پاي در آوردند .

به نوشته متخصص تاريخ ارامنه ، كارزو ، مداخله گروههاي مسلح ارمني بيش از آنكه به نفع ارامنه تمام شود به زيان آنان تمام شد . بدين ترتيب جمعي از ارامنه ساكن عثماني به شام منتقل و جمعي نيز مسلحانه و جنگ كنان وارد مناطق تحت سلطه روسها از جمله آذربايجان گرديدند. بقايای اين افراد فجايع جيلولوق را در اورميه و سلماس و غرب آذربايجان به راه انداختند که  طي آن بيش از  150 هزار آذربايجانی در اثر ماجراجويی های ارامنه به شهادت رسيدند.

يك اعلاميه رسمي دولت عثماني صادره در سال 1916 در اين زمينه صراحت دارد : ضرورت بنيادي تأمين آرامش داخلي و دفاع خارجي كشور ، دور ساختن ارامنه از مناطقي كه حضور ايشان هر آينه ممكن بود به حال كشور مضر باشد ايجاب مي كرد . همين ضرورت، انتقال ايشان را به مناطق مطمئن و خارج از دايره نفوذ بيگانگان اقتضا مي كرد.

 

در اعلاميه ديگر دولت عثماني صادره در سال 1917 انتقال ارامنه به پشت جبهه های جنگ را  چنين  توضيح داده شده است :

انتقال ارامنه و استقرار ايشان در مناطق مطمئن ، مناطقي كه آنها نمي توانستند از آنجا امنيت ارتش امپراطوري و نظم عمومي كشور را مختل سازند يك ضرورت فوري محسوب مي شد . هيچ دولتي نمي تواند تحمل كند در حاليكه هزاران فرزند كشور از نژادهاو مذاهب مختلف جهان خود را رد ميان ميدانهاي جنگ فداي ميهن مي سازند ، گروهي خيانتكارانه تيشه به ريشه ميهن زده و كمر به خدمت و پيروزي دشمن ببندند. تصميمات و تدابير متخذه نه تنها ضروري بلكه كاملاً طبيعي و قانوني بوده و هر گونه تعلل و ترديد در اجراي آن به يقين خيانت به ميهن و غير قابل بخشايش است.

امروزه ارامنه متعصب  هر ساله 24 آوريل 1915 سالگرد تعطيلي انجمنهاي تروريستي ارمني و دستگيري رؤساي آنان را  به صورت يك ژست سياسي به عنوان روز جهاني قتل عام ارامنه توسط دولت عثماني ياد مي کنند. آنان  با تشكيل سمينارها و چاپ كتب و نشريات با قلب حوادث واقعي سعي در انحراف اذهان عمومي جهان عليه ترکان  مسلمانان آذربايجان و عثمانی  مي كنند. حال آنكه اگر اعمال تروريستي ارامنه عليه تركان بصورت روز شمار آورده شود تمام 365 روز سال  بايستي روز قتل عام تركان مسلمان توسط ارامنه قيد گردد.

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/25 و ساعت 17 | آرشیو نظرات
İsveç deki Azerbaycanlılar

İsveç deki Azerbaycanlılar

                                                                                                                   29.04.2004                  

Tohid Melikzade

tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

           Tarih boyu İsveç ve hatta başka  İskandinavya ülkeleri Azerbaycan Türklerinin yurdu olmuştur.Gobustan'da ki bulunan  kabartmalar ve şekillerin tayı şimdi İsveç'te de gözükmektedir.Gobustan taşları üzerinde çizilen gemiler vikinglerin gemilerine benzemektedir.bu mesele sebep olmuştur ki son zamanlar dünya alimleri vikinglerin ana yurdunu Azerbaycan olarak bilsinler.Son zamanlar çeşitli arkeoloji kazıntılar ve  buluntular sebep oldu alimler Azerbaycan ve Anadolu'nun doğu bölgelerini Türklerin ana yurdu olarak tanımlasınlar .                                                                           .

yirminci asrın başlanışından itibaren Azerbaycan –İsveç ilişkileri Nobel kardeşlerinin Bakı petrol sanayinde yatırım yatırmaklarıyla yeniden hızlandı .bu ortak ilişkiler sayesinde o zamanlar da İsveç Azerbaycanlıların tanınmış yaşam yerlerinden sayıldı.Güney Azerbaycan da ise İsveçlilerin ordu ve jandarma birimlerinin kurmasında da önemli rolleri   olmuştur.                                                 

           İran'da  1980 lerden itibaren başlanan  siyasi çalkantılardan sonra bir çok Azerbaycanlı yurdu terk ederek komşu ülkelere ve oradan da Avrupa ülkelerine gitmek zorunda kaldı.Binlerce Azerbaycanlı da İsveç'e ve başka İskandinav ülkelerine giderek orada yaşamlarını sürdürmeye kara verdiler.muhacir Azerbaycanlıların siyasi ideolojileri genellikle sol akımlı idi.onların dediklerine göre İsveç'te Azerbaycancı oldular. Sovyetler birliği çökünce bir taraftan komünist rejimi ve teorisi çöktü bir taraftan de müstakil Azerbaycan cumhuriyeti ortaya geldi.yıllar boyu komünist ide ası tarafına koşan Azerbaycanlılar  bunun ne kadar hayal olduğunu görerek bu defa esil Azerbaycan sistemli düşünce tarzını benimsediler ve kendilerini yıllar boyu aradıkları  ama bir türlü bulamadıkları  bir düşünce tarzında gördüler(milli Azerbaycan).

Yeni müstakil Azerbaycan devleti kurulduktan sonra güneyli Azerbaycanlılar kuzeye giderek oralardan evlilikler kurdular.bu olay çok faydalı olmuştur.faydalarından birisi yıllar boyu bir birlerini hiç görmeyen Azerbaycanlı aileler bir birler ile tanış olmuş ve tarihi vahitlik mefkuresi bir daha canlanmakta oldu.

Azerbaycanlıların tahminen yüzde 98i güneyden kalanı ise kuzeyli kadınlar ve eğitim için İsveç'e gelmiş Azerbaycanlılardır.

Dediğimiz gibi Azerbaycanlılar 90lardan itibaren umum Fars sistemli mefkureden  koparak yeni Azerbaycan mefkuresine katılmışlar.tahminlerimize göre bu rakam İran'dan göçen Azerbaycanlılarının yüzde 60-70 ini teşkil ediyor.orta da kalanların çoğu ya hiçbir milli şuura malik değiller yada çok bir az kısmı yine eski şah devrinde yürütülen Fars şovenim mefkuresine  hala sahip dırlar.altını çizmek lazımdır ki bu miktar Azerbaycan milli şuurlu insanlarla orantılı olarak çok çok azdır.

İsveç'teki Azerbaycanlılar bulundukları her şehirde toplanarak bir Azerbaycan derneği yahut cemiyeti kurmuşlar.İsveç devletinin engellemesi hiç söz konusu olmamış tam tersine bu işlere maddi ve manevi destek de veriyor.

İsveç'te 34 Azerbaycan derneği var ki 33 ü bir araya gelerek İsveç'teki Azerbaycanlılar federasiyasini kurmuşlar.bu federasiyanın ömründen 6 yıl geçmektedir ve Azerbaycanlıların  aktif ve başarılı olmalarını kat kat artırmıştır.  Bu federasiyanın Azerbaycan derneklerinin bir araya gelip de siyasi ve kültürel faaliyetlerde bütün olarak kara vermelerinde çok önemli rolü var .

Biz bu federasiyaya üye olan ve Malmo'da bulunan Azer cemiyetini davetlisi olarak İsveç'e gittik ve ilk görüşümüz de buradan başladı.

                İsveç'te ki Azerbaycanlılar kendilerini İsveç düzeniyle adapte ederek modern bir Azerbaycan ailesi kurmuşlar.Bilimsel merkezlerde bilimsel araştırmacı ,tıp doktoru,devlet memuru ,mühendis ve hatta serbest eslekle uğraşmışlar Azerbaycanlılar.Onların çocukları da aynı velileri gibi evlerinde Azerbaycan kültürünün,yemeklerini,Azerbaycan Türkçe"sini yaşatmaya kararlı idiler.Çoğu İsveç'te doğduklarına rağmen Azerbaycan Türkçe'sini aynı babalar ve annelerinin şivesi gibi konuşmaktaydılar.sanki dün İsveç'e gelmişler.nerelisiniz sorusuna hemen   "Aerbaycanlıyam"  yanıtı geliyordu.İsveç devleti ana dilde eğitim almayı da göz önünden kaçırmamıştır.her 4 Azerbaycanlı çocuk devleti Azerbaycan Türkçe'si öğretmenine sahip olma hakkı var.

 

Malmo'da ki Azer cemiyetinin bir web saytı da var:

www.azer.se

onlar bu vasıtayla kendi düşüncelerini genel Azerbaycan meseleleri konusunda dünyaya ulaştırmaktadırlar.İran'daki Azerbaycan olayları ,Karabağ meselesi ve İsveç de olan Azerbaycan diyasporasını canlandırmak onların başlıca hedeflerinden sayılır.Ayrıca bu dernekte üye olanlar başka muhacir dernekleriyle de bir "sigara hayır" kampanyası kurmuşlar.Bu kampanaya İsveç de ki Azerbaycanlıların kendi yaşadıkları yerleri için de aktif olduklarını göstermektedir.

Malmo'da ki toplantıyı Araz derneği teşkil etmiştir.iş günü olmasına rağmen kalabalık idi.ben bu oturumda Azerbaycan'ın geçmişten bu güne kadar siyasi tarihini kronolojik olarak açıklamaya çalıştım.Bu konuşmalarda yeni Azerbaycan bakışlı tarihimizi açıklamaya çalışıyordum.Bilindiği gibi İran tarihçiliği ve Rus tarihçiliğinde Azerbaycan tarihi müstakil değil tam tersine bir bölge kimi gösterilir.Dr. Ayrımlı ise dilimizin tarihini açıklayarak yeni Türkoloji teorilerini ileri sürerek kendi çabalarıyla proto Türklerden bulunan kelimeler ve sözleri açıklamaya çalıştı.

Lund şehri Malmoy'a çok yakın idi.Azerbaycanlıların bir kısmı orada da yaşıyordular.yene çeşitli mesleklerde olan Azerbaycanlılar gerek kuzey gerekse de güney Azerbaycan meselelerini takip etmekteydiler.konuşmaların sonunda en yaygın soru Urmiye ve komşu şehirlerde Kürt meselesiydi.Ermenilerin propagandaları da onların gözlerinden uzak kalmıyordu.Daha önce Azerbaycan'ın karabag meselesin ve kaçkınların durumları için aktif rol oynayan İsveç Azerbaycanlıları bu defa da Urmiye komitesi kurarak Azerbaycan'ın bu zengin bölgesini tehlikelerden kurtarmaya çalışıyorlardı.İsveç'te ki Azerbaycanlıların Kara bağ meselesinde ve kaçkınlara yardım konusunda Avrupa şurasının yardımlarını bölgeye sevk ettirmeleri unutulmaz dır.

Malmo seherinin şimalinde yerleşen linşopen de  Azerbaycanlılar Farslardan ayrılarak Babek derneği kurmuşlar.Onların çalışmalarıyla dernek büyük salon ,televizyon,bilgisayar Internet sahibi olmuştur.Ne yazık ki bu derneklerin kütüphaneleri zengin değil.tüm kuruluşlardan onların kütüphanelerinin zenginleştirmesinde yardım etmelerini umut ediyoruz

kutsal Azerbaycan kelimesi ve bayrağı da burada göze çarpıyordu.Onlar Azerbaycan radyosunu açmak ve yayına hazırlamak için iki kişi'yi gönüllü olarak devletin açtığı kurslara göndermişler.İsveç devletinin yasalarına göre her bir derneğin radyo dalgalarıyla yayın yapmaya izini var hatta  bu iş devlet tarafından desteklenmektedir.Altını çizmeliyiz ki görüştüğümüz 5 İsveç şehrinde Azerbaycan radyosu yayın yapmaktadır.

İsveç'in başkenti Stockholm tam manasıyla bir tarihi şehirdir.yene girdiğimiz her hangi ev de Azerbaycan bayrağı esmekteydi.Azerbaycan kültürü ve İsveç düzeni burada da yansımalarına göstermiştir.Düzenli organizasyonlar belli saatlerde konuşmalar insanı hayret içine bırakıyordu.Burada da en önemli sorulardan birisi Kürt meselesi ve 1918 de Urmiye ve salmas'ta soykırım meselesiydi.onlar ermeni-Kürt meselesini umum Azerbaycan meselesi olarak  algılamışlar.gerçekten de ki böyle dır.   İsveç Azerbaycanlıları Azerbaycan cumhuriyetinin iç meselelerine karışmamayarak sadece Azerbaycan diyasporası ve Azerbaycan'ın milli meselelerini korumayı üstlenmişler.onlar bu akıllı işte gayet başarılı olmuşlar.onların teşebbüsleriyle Güney Azerbaycan meselesi Avrupa birliği parlamentosunda gündeme gelerek Azerbaycanlıların milli haklarının savunmasında onlara yardımcı olmuşlar.Ayrıca daha önce belirttiğimiz gibi Ermenilerin sözde soy kırım olarak dünyaya bildirdikleri birinci dünya savaşlarında ki olaylar ve Hocalı faciası ve Karabağ sorununu Azerbaycan bakış açısından Avrupa'ya sunmuşlar.

Stokholm'da ki Azerbaycanlıların çabalarıyla yene bir Internet sitesi açılmıştır:

www.Azerbaycan.se

Azerbaycan cemiyetinin teşebbüsüyle bir kaliteli dergi de çıkmaktadır.yaşı yedidir.Bu derginin ismi de Azerbaycan dır.Azerbaycan cemiyetine mensup insanlar Azerbaycan sorunlarını gündeme getirmekle Azerbaycan halkına moral vererek Avrupa devletlerini Azerbaycan meseleleriyle tanış etmeye çalışıyorlar.Azerbaycan'ın özel günleri örnek Babek kalesine yürüyüş ve Hocalı faciasının yıl dönümü münasebetiyle dergilerde geniş yer verilmektedir.

Stockholm şehrinde yine Azerbaycan mevzulu TRİBUN dergisi çıkmaktadır.Bu kaliteli dergi iki Azerbaycan Türkçeci ve Farsça da neşir edilir.Arap alfabesinden istifade etmektedir.Son zamanlar daha geniş kitleye hitap etmek için Internet ortamından da faydalanmaktadır.

Adresi ise bu dur:

www.tribun.com

Tribün  başka edebi ve tarihi kitapları da yaymaktadır.

Durna cemiyeti de başka Azerbaycan düşünceli dernekler gibi Azerbaycan milli meseleleri üzerinde çalışmaktadır.Bu derneğin teşebbüsleriyle Stokholm da Azerbaycanlılarla görüş imkanımız oldu.sağlam ve semimi Azerbaycanlılar burada da yine Urmiyeden sorurlar.İran'da ki Türkçe yayın ve eğitimin detaylarını öğrenmeye çalışıyorlar.Durna cemiyetinin de yayın imkanı var.Bu dernek ve tribunun işbirliğinde Sehend adlı şairimizin tüm eserleri yayıldı.bu cemiyetlerin faaliyetleri Azerbaycan tarihinde unutulmayacak dır.

Son gördüğümüz İsveç şehirlerinden Yotebori şehridir.Yine başka şehirler kimi Azerbaycanlılar da bu şehir de aktif olarak dernekler kurmuşlar.yine bir Azerbaycan sesi bu şehrin radyolarında işitilmektedir.Gezdiğimiz tüm şehirlerde kütüphaneler ve üniversitelere de uğradık.Yaygın bir kurala göre İsveç kütüphanelerinde dünyanın tüm dillerinde kitap bulunmaktadır.Azerbaycan Türkçe'sinde gerek Arap gerekse Latin veya kril alfabe de kitap bulunmaktadır.istediğiniz kitap kütüphanede bulunmazsa bir hafta içinde dünyanın neresinde olursa olsun getirttirip okurcuya ödünç verilir.Bu ilginç sistemde araştırmacılar veya öğrenciler hiç de kaynak sıkıntısı çekmezler.

İsveç'te Yotebori ve Malmo şehirlerinin müzelerine de gittik.bizim ihtişamlı eski tarihimiz süresinde onlarınkinde hiçbir göz kamaştırıcı bir şey yok.onların orta çağ da yapılan eşyalarının kalitesi bizim ondan beş yüz evvelki eşyaların kalitesine bedel dır.yakın çağlara yaklaştıkça kalite bizim aleyhimize işlemekte bu ise doğu ve batı dünyasında ki farkları göstermektedir.Bu müzelerde bizim Runik alfabemizden de örnekler vardır.Araştırmacıların dediğine göre bu alfabe eski Türk halkının alfabesidir.

Araştırmacılar İsveç'te eski Türklerin izlerini SAM adlı 20-30 bin kişilik  bir gurubun içinde aramaktadırlar.SAMl'ar Eski Türk karakterlerini taşımaktadırlar.Maalesef ki istediğimize rağmen vaktin az olduğuna göre biz bu grup la karşılaşamadık.

İsveç'te ki Azerbaycanlılarla bilim alışverişi amacında yapılan  iki haftalık seferimiz  gayet iyi ve hatta mükemmel olarak iyi hatırayla sona erdi.Oradaki Azerbaycanlılar belki bizim 20-30 sene sonramızı hala yaşamaktadırlar.Onların  değerli tecrübelerini ve Azerbaycan severliklerini herkes örnek almalıdır.

Sanırım (Azerbaycan Türk  kültürü+yeni modern sistem) bizim geleceğimizi bu kaoslu dünyada garanti ede bilecek tekçe  formül olabilsin.İsveç'te ki Azerbaycanlıların samimiyeti ve sıcaklıklarını unutmayacağım.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/25 و ساعت 17 | آرشیو نظرات
نگاهی به تاريخ فرهنگ و تعليم و تربيت در سلماس

 

نگاهی به تاريخ فرهنگ و تعليم و تربيت در سلماس

 

دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني

کودکان روستاها و شهر ديلمقان و کهنه شهر تا قبل ازتاسيس رسمی اداره فرهنگ همچون ساير شهرهای آذربايجان درمکتب خانه هايی تعليم می يافتند که مواد درسی آن عمدتاً قرآن ، گلستان سعدی ، جامع عباسی، ديوان حافظ ، و کتب عربی بود . در آن زمان تفکر قرون وسطی يی درميان مردم رواج داشت وآن اينکه سواد عبارت بود ازخواندن و نوشتن به زبانهای  عربی و فارسی.

 آذربايجانيان به سبب دانستن زبان ترکی احساس يادگيری علمی زبان ترکی را نداشتند و همين امر سبب شد بعدها متوليان فرهنگ به سوء استفاده از اين عدم نياز غير مشروع و غير علمي نمايند و بر خلاف اصول اوليه تعليم و تربيت ، يادگيری به زبان مادری را برای آذربايجانيان ممنوع سازند. بطوريکه دکتر محسنی رئيس فرهنگ آذربايجان اعزامي از سوی رضا شاه دستور داده بود هر دانش آموزی که در مدرسه «ترکی» صحبت کند مجبور به پرداخت جريمه باشد .

مکتب خانه های آن زمان شهر ديلمقان مرکز ولايت سلماس (بلا از سال 1300 شمسی) عبار ت بود از مکتب امين العلما ، مکتب ملا غفار ، مکتب حاجی بابا ، مکتب ملا اسماعيل ، مکتب ملا عباسعلی ، مکتب ميرزا رضای سلماسی ، مکتب ميرزا حسن شمس الدينی ، مکتب ميرزا حبيب ، مکتب ملا اسماعيل نجفی ، مکتب ملا مجيد تمری و دهها مکتب کوچک و بزرگ که درکهنه شهر و روستاهای اطراف ديلمقان به تعليم و تربيت سنتی اهالی سلماس می پرداختند .

در سال 1285 شمسی همزمان با پيروزی انقلاب مشروطيت آذربايجان ، به همت قهرمان ملی آذربايجان ، ميرزا سعيد سلماسی اولين مدرسه بهسبک نوين در ديلمقان تاسيس شد . همچنين به همت وی يک هيئت علمی در سلماس تاسيس شد که « هيئت معارف سلماس» ناميده می شد . عبد الصمد اسماعيل زاده ، ميزرا علی محمد جواد زاده ،ميرزا عبدالرزاق پياميار ، امير اقبال لکستانی ، حاجی حسين آقا ، محمد رضا صيرفی زاده ، ميرزا محمد علی مشهور به دايی از جمله اعضای اين هيئت بودند . مدرسه تاسيسی ميرزا سعيد سلماسی به پيشنهاد هيئت معارف سلماس مدرسه « سعيديه» ناميده  شد . ناجی بيگ ازادبای مشهور عثمانی و از سران حزب اتحاد و ترقی عثامنی به دعوت ميرزا سعيد سلماسی به ديلمقان آمده و مديريت و معلمی اين مدرسه را بر عهده گرفت . محمد قلی ميرزا ، ميرزا احمد بصيرت ، حاجی ملا اسماعيل نجفی ، از جمله مديران اين مدرسه بودند . عکس منحصر به فرد اين« مدرسه در دست می باشد در اين عکس ، ناجی بيگ ، ميرزا سعيد سلماسی ،معلمان و حدود چهل نفر از محصلان مدرسه سعيديه ديده می شود .اين مدرسه پس از دو سال فعاليت در سال 1287 شمسی همزمان با تسليم حکومت سلماس به سردار ماکو تعطيل شد . بدين نحو که عزو (عزت الله) خان خواهر زاده سردار ماکو به ديلمقان تاخته و مدرسه سعيديه را منحل و کليه اعضای هيئت معارف سلماس را دستگير کرده ، شخص ناجی بيگ مدير سعيديه دستگير و به اعدام محکومشد . ميرزا سعيد سلماسی نيز به استانبول مهاجرت کرد .

پس از شهادت مظلومانه ميرزا سعيد سلماسی در اواخر سال 1287 شمسی ، عظمت خانم مادر مرحوم ميرزا سعيد سلماسی تامين مالی مدرسه سعيديه را بر عهده گرفت . اين مدرسه  تا سال 1297 شمسی با مديريت ميرزا حسين رشيديه تبريزی ، ميرزا رضای سلماسی ، ميرزا ابوالحسن شبستری اداره شد . در طی سالها حدود دويست دانش آموز سلماسی تربيت شدند که معلمان انها عبارت بودند از ميرزا ستار تبريزی ، حاج اسماعيل نجفی و ميرزا حسين افتخار تبريزی .

همزمان با وقوع جنگ حهانی اول و هجوم عشاير جيلو و ارامنه به سلماس ، مدرسه سعيديه دوباره رو به تعطيل رفت . در تاريخ 4 ارديبهشت سال 1297 شمسی همزمان با تصرف ديلمقان به دست جيلوها ، مدرسه سعيديه منحل و ميرزا ابوالحسن خان شبستری مدير مدرسه و ميرزا حسين تبريزی معلم مدرسه و دههاتن از دانش آموزان مدرسه سعيديه به دست جيلوها کشته شدند . فاجعه قتل عام مردم اورميه و سلماس به دست جيلوها و ارامنه لکه ننگی بر پيشانی ارامنه و آشوريها می باشد .

خرداد ماه سال 1297 شمسی قشون عثمانی جهت پيايان دادن به اسارت مردم سلماس و اورميه و آزاد سازی آذربايجان از يوغ ارامنه واسوری ها و ميسيون اروپايی با قشون مجهز وارد آذربايجان  شده و ارامنه و آسور يها (چيلو ها ) با خدم و حشم به طرف بغداد محل استقرار انگليسی ها فرار کردند و به تدريج مردم آذربايجان و سلماس وارد آرامش نسبی شدند . ميرزا عبدلارزاق پياميار که از جمله معاريف سلماس عصر مشروطيت بود نيز از استانبول وار د ديلمقان شد  و دوباره مدرسه سعيديه در ديلمقان افتتاح شد . پس از چندی شورش اکراد به رهبری سيميتقو آغازشد و دوباره غرب آذربايجان وارد بحران شد در اثر نا امنی منطقه ديلمقان و کهنه شهر مهاجرت از منطقه به تبريز و شهرهای امن آذربايجان شروع شده و با مهاجرت ميرزا عبدالرزاق پياميار به تبريز دوباره مدرسه سعيديه تعطيل شد .

در سال 1300 شمسی « عبدالرزاق طهماسبی» والی آذربايجان شده و دوباره مدرسه سعيديه احياء و نام آن به «پهلوی» عوض شد . اين مدرسه با مديريت آقای ثريا وآموزگاری ميرزا حسن شمس الدينی و نظامت نصرت الله خان بهادری تاسيس گرديد . در سال 1301 مديريت مدرسه فوق از طرف اداه فرهنگ آذربايجان به ميرزا عبدالرزاق پياميار محول شد و از همان تاريخ وی به رياست اداره فرهنگ سلماس منصوب شد . رياست وی بر اداره فرهنگ سلماس از سال 1301 تا 13 فروردين 1324 شمسی (روز فوت وی ) ادامه داشت .

در سال 1301 شمسی دبستان اردشير ديلمقان تاسيس شد و در سال 1305 شمسی دبستان نوروز کهنه شهر تاسيس شد . در سال 1307 شمسی اولين دبستان دخترانه سلماس به پيشنهاد اهالی ديلمقان تحت عنوان «گلشن» تاسهس شد و در سال 1316 شمسی اولين دبيرستان سلما س تاسيس و درسال 1332 شمسی کلاس چهارم دبيرستان افتتاح شد .

در سال 1332 شمسی دبيرستان دخترانه سعيد تاسيس و تا سال 1334 شمسی دوره اول و بعد از آن دوره دوم افتتاح شد . پس از ان بتدريج در روستاهای زير مدارس تاسيس شد .

معزی  خسرو اباد          1311 شمسی

افشين  هفتوان             1315 شمسی

کيوان  سوره                1319 شمسی

هاتف  مغانجيق           1319  شمسی

دانش قره قشلاق           1319 شمسی

مهرگان  ملحم             1319  شمسی

بابايی  ملحم                1319 شمسی

جاويد سلطان احمد        1326 شمسی

شهريار يوشانلو             1328 شمسی

آذر پکاجيک                1328 شمسی

حافظ  حبشی              1329 شمسی

جهانگير  چهريق          1329 شمسی

خسرو پرويز    صدقيان   1331 شمسی

فردوسی  کشکاويج        1331 شمسی

نظامی  کوزه رش          1331 شمسی

نوبنياد  اولق                1333 شمسی

نوبنياد  سيلاب             1333 شمس

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/24 و ساعت 0 | آرشیو نظرات
نقوش آجواج سلماس ( مربوط به حدود 35 تا 150 هزار سال قبل)

 

نقوش آجواج  ( مربوط به حدود 35 تا 150 هزار سال قبل)

دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني

در نزديكي روستاي اجواج 16  كيلومتري جنوبغرب سلماس آثاري از نسانهاي اوليه وجود دارد كه نشاندهنده اسكان انسانهاي اوليه در منطقه سلماس مي باشد. اين آثار كه بر روي صخره هاي آذريني كه سمتشان به سوي شرق مي  باشد نقش شده عموما قوچ و بزهاي كوهستاني با بدنهاي كشيده مي باشد كه غالبا به صورت خطوط دراز كشيده شده است. شاخهاي اين حيوانات از حد معمول درازتر كشيده شده است وگوياي قدمت اين اثار مي باشد. علاوه بر اين اثار تعداد زيادي خطوط بصورت هم منظم و هم غير منظم بر صخره ها موجود مي باشد كه در صورت تاييد كشيده شدن اين آثار توسط انسانهاي اوليه ميتوان اين آثار را به دوره پالئوليتيك مياني(حدود 35 تا 150 هزار سال قبل )منتسب دانست. جالب اينكه اين آثار در درون غاري منقوش بوده كه سقف آن در اثر حوادث طبيعي نظير زلزله فرو ريخته شده است.در پاي كوه صخره هاي عظيم چند تني ديده ميشود و معلوم نيست كه در زير اين صخره ها آثار ديگري نيز وجود دارد يا نه ؟

در پاي اين كوه وجود باريكه اي آب اسكان دائم انسانهاي اوليه را در كوهها و غارهاي منطقه سلماس و آذربايجان نشان مي دهد. بنا به تحقيق باستانشناسان انسانهاي نخستين ساكن آذربايجان تا پيش از اواخر دوره مياني و اوايل   نو سنگي غالبا در كوهها ميزيستند و در حدود هزاره هاي 5-9  ق.م به تدريج به دشتها سرازير شده و به احداث روستاهاي كوچك پرداختند. روستاي قرار گرفته در  اهروان سلماس يكي از اين روستاهاست.[1]

 

دهکده نُه هزار ساله سلماس- اهروان ( اهرنجان )

(قديمي ترين محل اسکان بشري در منطقه خاور ميانه)

اواخر سال 1371 ه . ش بود که کشف يک دهکده باستاني بي نظير در شهرستان سلماس به اطلاع جهانيان رسيد. اين دهکده که از نوع خود جزو قديمي ترين دهکده هاي واقع در خاورميانه مي باشد واز اين حيث از اهميت زيادي برخوردار است در شمال شهر سلماس در نزديکي کوي فرهنگيان قرار دارد که سلماسي ها آن را به علت وجود خاکستر (کول)(کول تپه)مي نامند.

 

 

 

در سال هاي اخير کشاورزان همسايه با اين دهکده کهنسال و به زعم آنان معدن خاکستر، خاک مقوي آن را براي تقويت زمينهاي مزروعي خود مي بردند. به طوري که از اين دهکده باستاني تنها چهار هکتار باقي مانده است. در اين مکان باستاني ابتدا سنگ هاي اوبسيدين از معادن آتشفشاني غرب سلماس و بعضاً ترکيه وارد و پس از اعمال کارهاي صنعتي روي اين سنگها، آن ها را به ابزار و آلات برنده و جنگي مانند چاقو، سرنيزه و آلات ديگر تبديل و به ديگر اقوام جهان صادر کرده و تجارت مي کردند . وجود مصنوعات سنگي شامل ظروف، سيني هاي گود ، سيني هاي سفال و وزنه هاي گرد سنگي معرف فعاليتهاي زيادي براي تأمين غذا از طريق کشاورزي در اين منطقه بوده است. در اين منطقه همچنين سفالهاي منقوش خاکستري متمايل به سياه و مسطح سفالي کشف شده که سفالهاي آن از نوع سفالهاي نخجوان مربوط به دوره برنز قديم در دو هزار و نهصد سال ق.م است.

يکي از نکات برجسته در مورد تاريخ اين دهکده اين است که ابتدا اين دهکده اين دهکده در زمين مسطح بوده و وسعت قابل ملاحظه آن در قديم نيز نشانگر آباد بودن پرجمعيت بودن اين دهکده باستاني بودن اين دهکده باستاني بوده و بعداً در طي سالهاي متمادي،لايه هاي تاريخي به آن اضافه شده است. به طوري که در لايه هاي فوقاني در اين تپه نشاني از استقرار سه دوره فرهنگي مربوطه به هزاره هاي ششم،پنجم و چهارم قبل از ميلاد وجود دارد، سفالهاي مکشوفه از کول تپه از لحاظ قدمت در موقعيت پائين تري قرار دارند با اين حال براساس تحقيقات علم جديد باستانشناسي، پس از سنگ، سفال قديمي ترين و دقيق ترين پديده و ابزاري است که براي گاه شناسي و تعيين تاريخ انسان بدوي و ماقبل تاريخ سنديت دارد و نيز نمودار گويايي است ازپيشرفت تمدن و فرهنگ انساني در ادوار گـذشته به طـوري که بعضي از محققين پا را از اين هم فراتر نهاده سفال را تنها تعيين کننده تاريخ تمدن بشري دانسته اند.

وجود او بسيدين بران در منطقه قلعه هوده ر(کوراوغلوقالاسي/ هوده ر قالاسي) نيز نشان دهنده استقرار اين تمدن قديم مربوط به دوران ميان سنگيMazolitic در منطقه مي باشد که مطالعات باستان شناسي مي تواند ابعاد گوناگون وجود اين تمدن را در منطقه هوده ر سلماس نمايان سازد. از ديگر سو در منطقه وان ترکيه در کوههاي نمرود و سبحان داغي معادني از شيشه هاي آتشفاني (اوبسيدين) وجود دارد که از معادن ارزشمند حوضه بين وان و اورميه محسوب مي شود که در منابع اسلحه سازي منطقه از جمله سلماس مورد استفاده قرار مي گرفت[2].

 

 گزارش اداره ميراث فرهنگي در باره كول تپه اهرنجان سلماس 1371

 

در اواسط سال 1371 و در پي يك ضرورت، مطابق پيشنهاد ميراث فرهنگي استان و موافقت معاونت محترم پژوهش سازمان متبوع، هيأتي از استان به مدت پنج روز جهت تأمين موارد حفاظتي و تعيين حدود و حرايم يك محوطه فرهنگي موسوم به كول تپه در منطقه اهرنجان واقع در مجاورت شمال غرب شهر سلماس، عازم منطقه شد.

نقشه برداري و تعيين حريم نظري از محل ، هدف اصلي هيئت اعزامي بود و توانست مشكل گسترش شهر در طرح جامع و نيز ايجاد شهرك فرهنگيان را در منطقه اهرنجان كه مورد علاقه و نظر شهرداري سلماس است ، حل نمايد.

هيئت بررسي تعيين حريم با در دست داشتن سوابق قبلي مطالعات باستانشناسي از منطقه، كار نقشه برداري از محل را آغاز و به اتمام رساند و چون در حين انجام كار با شواهد و آثار تازه‌اي مواجه گشت كه در گزارش فراواني ظروف سنگي، اشياء سنگي سابيده با اثرات رنگ ، وسايل سنگي خرد كننده ، ابزارآلات اوبسيديني، سنگهاي بزرگ مادر، Core كه وسايل مرتبط با معيشت كشاورزي و صنعتي است و نيز قطعات و اشياء سفالي متعدد و متنوع از محل ، موضوعاتي مي باشند كه توجيه انها بسيار با اهميت تلقي مي شود. اطلاعات ما از شكل گيري روستاهاي اوليه در آذربايجان به نتايج حاصل از مطالعات و كاوشهاي هيئت هاي خارجي محدود بود كه قبل از انقلاب در منطقه كار باستانشناسي مي كردند و براين پايه و تاسال 1371 محوطه هاي فرهنگي حاجي فيروز و يانيق تپه قديمي ترين استقرار هاي روشنايي شناخته شده در آذربايجان محسوب مي شد. اما بررسي دوباره كول تپه اهرنجان و طرح آن مي تواند در تكميل نظرات ارائه شده قبلي در منطقه حائز اهميت باشد.

در گزارش محوطه واقع در اهرنجان به وجود يك فرهنگ Nelitic  با سفال، هم افق با فرهنگ حاجي فيروز ، و يك فرهنگ سراميكي هم افق با Dalmia  اشاره شده است. به اين دو فرهنگ بايد:

الف) يك فرهنگ نئوليتيكي كه مشخصه بارز آن ظروف سنگي ، مصنوعات سنگي اعم از وسايل خرد كننده ، ساينده و وسايل سنگي كوچك ديگر و ابزارآلات اوبسيدني است افزود. در مورد دوك هاي سفالي ديسي شكل نيز  كه در سطح و اطراف تپه جمع آووري شده‌اند بايد گفت كه اين اشياء در اواخر هزاره هفتم پ.م. مورد استفاده قرار مي گرفتند.

ب) دو فرهنگ مربوط به برنز I و III را اضافه نمود كه طبقاط فوقاني تپه را در اشغال دارند، نوع اول فرهنگ سراميكي است كه گستره وسيعي در منطقه شمال و شمال غرب دارد و نفوذ آن در مناطق تا نهاوند به ثبوت رسيده است. مشخصه بارز فرهنگ دوم هم وجود سفال هاي منقوش دو رنگ مي باشد كه در اطراف درياچه اورميه طيف گسترده‌اي داشته است. در يك نتيجه گيري كلي اعلام مي شود كه :

از ديار سنگهاي مادر، ضايعات فراواني ناشي از توليد ابزار ، تراشه و صدها درشت تيغه اوبسيدني بر وجود محوطه كول تپه در اهرنجان سلماس به عنوان مهمترين مركز توليد و صدور ساخته هاي اوبسيدني در حوضه درياچه اورميه در اواخر هزاره هفتم پيش از ميلاد دلالت دارد.

با اين شواهد است كه قدمت استقرار روستايي، درآذربايجان  مستلزم تغيير بوده و تا اواخر هزاره هفتم پ.م عقب مي رود. اين تاريخ پيش از فرهنگ سراميكي حاجي فيروز محسوب مي شود كه به نيمه اول هزاره ششم پ.م. تعلق داشته است.

 

 



[1] اين آثار در تاريخ 22 مرداد 1382 توسط آقايان ابراهيم سلماسيان ، اصغر غفوري نيا و اينجانب كشف و معرفي گرديد.

[2] Van T.C kültür  Bakanlĝi, Ankara

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/24 و ساعت 0 | آرشیو نظرات
Kitab-e Dede qorqutdaoğuz-qıpçaq türklerinin munasibetleri

Kitab-e Dede qorqutda

oğuz-qıpçaq türklerinin munasibetleri

 

      Tohid Melikzade

 

    tohidmelikzade@yahoo.com

 

Şübhesiz bugün dünya seviyesinde DEDE QORQUT kitabı eski Türklerin tarix,medeniyet,dil,ve kimliğini gösteren bir anseklopediya kimi qimetlenir.bele bir mevzuu proto Türklerden ,kitb-e dede qorqudun yazılış tarixine qeder özünde saxlayan eski Türk yaddaşları tesdiq edir.Türklerin eski mifik tefekkürü bu nağıllarda canlanmaqdadır.ara sıra Türk boylarının adları ve yaşadıqları toponimler görünür.kitabın esas boyu,adında qeyd olduğu kimi,oğuzlar olsa da başqa Türk boy adları: Bayat.Tatar, Qıpçaq,Duxarlu,Türkman kimi de  ara sıra görünür.

Tarix boyu xususile islamiyyetden sonraki Azerbaycan ve Anadolu tarixlerinde oğuz-qıpçaq adlarına tez tez rast gelmekdyik.oğuzlar  şanlı Türk tayfalarının hükümet mevzuunda etgin rol oynayanlardan ve Türk  mifik nağıllarına göre oğuz xaqan’ın nevelerinden dirler.başqa sözle desek oğuz xaqanın 4 oğulundan ve 24 nevesinden oğuzlar töremişler.Dede qorqut kitabında adı qeçen “BAYAT” ve “Qayı “tarıxlerde tanınmış meşhur oğuz boylarından sayılırlar.oğuzlar müselman olduqdan sonra batıya teref gelib zaman axımında Selcuqlu, Osmanlı,Aq qoyunlu,Qara qoyunlu ve Sefevi kimi imparatorluqlar qurdular.Belelikle Oğuzlar ve Qıpçaqlar qedim Gög Türk devleti terkibinde yaşasaydıysalar da sonralar müsteqil durumda bir bir lerile gonşu olaraq yaşadılar.

           Qıbçaqlar ise türk tayfalarının en müezzem devletlerinden biri yani Altun ordu devleti devletini Azerbaycanın şimali erazisinde ve Mısırda Memlukiler devletini qurdular.Türkün mifik nağıllarına göre Qıbçaqlar esasen Oğuz xaqan ordusuna mensub bir qadından olmuşdur.O nağıla göre Oğuz xaqan qoşununda br qadın oyuq ağac içine girip ve bir oğlan uşağı doğur Oğuz xaqan ise ona Qıbçaq adı verır.

 

Qıbçaqsözü eski Türkçe de “içi oyuq ağaç” anlamına gelir.

İslamiyyetden sonra oğuzlarla qıpçaqlar bir birlerile qonşu olup menfeetleri toqquştuğu üçün çox vaxt yaylalar ve s. üçün savaşmışlar.biz bu toqquşmaların mühümlerini kronoloji olaraq getiririk:

1050m: qıbçaqlarla oğuzların savaşları başlayır.qıpçaqlar oğuzları qerbe teref itelirler.

1054m: qıbçaqlarla oğuzları süre süre yerlerinden çıxarıb Deniper çayı etrafına yerleştirirler.

1060m:Rus hokumdarları oğuzlara  qarşı birleşip oğuzlar güneye sarı gelirler.

1080m:bu iledek Balxaş gölü ve Talas etrafından Danob çayına qeder erazi qıbçaq Türkleri eline keçir.coğrafiya alimler terefinden bu ensiz bucaqsız eraziye Qıbçaq adı verirler.

1093-4m:qıbçaqlarlaa Rusların çatışmaları başlayır.bu toqquşmalar eserinde Rusların milli destanları “İqor” yaranır.texminen 500 il bundan evvel Hun Türklerile jermenlerin toqquşmaları neticesinde jermenlerin milli dastanı ”Niblongen” destanı yaranmıştır.

1120m:şerefolzeman tahiri mervezi Selcuq sultanlarının tebibi oğuzlarla qıbçaqların savşlarını qeyd edir.

1123m:qıbçaqlar Azerbaycan’a teref axırlar onlar şirvanşahları xerac vermeye mecbur edirler.eyni zamanda Azerbaycan Atabeylerile muharibe edirler.bu savaşlar neticesinde qıbçaqlar zeiflemeye başlayırlar.1250 miladı da “izzeddin Aybek” Mısırda qıbçaq memluk hükümetini qurdu.1256 da qıbçaq çölünde de“altın ordu” hükümetini qurdular.Aybek den sonra sultan Baybars sultan oldu.

Ancaq tarix de oğuz –qıbçaq türkerin şiddetli toquşmaları açıqca qeyd olsa da kitab-i dede qorqut da bu toqquşmaların eks sedasını zeif olaraq göruruk.bu eks sedanı gösteren ibaret,oğuz serdarlarının leqebimi daşıyan  DEMİR YAYLI QIBÇAQ MELİKE QAN QUSTURAN ” cümlesi olmuştur.biz trix boyu şerqi Anadolu ve Azerbaycan da qıbçaqların yaşadıklarıunı elecede mühtemelen dede qorqyd dastanlarının bu erazide şifahi şekilden yazı şekile getirildiğini bilirik.

İlk baxış da qıbçaq melik’in şaxis adı olmasını görürük.doğru dur !kitab-i Diyar bekriyyede bir efsanevi türk serkerdelerinin adı qıbçaq imiş.O, uzun Hesenin 16.babası idi.ancaq kitab-i Diyar bekriye de olan qıbçaq reşidedin’in yazdığı oğuzname de olan qıbçaq la ferqli olmuş dur.çünkü oğuzname de olan qıbçaq xan oğuz xanın nevelerinden olmamiş dır.

Bizce bu xatire geçmiş oğuz-qıbçaq savaşlarından bir xatire dir.bu cümle gösterir ki oğuz-qıbçaq savaşları kitab yazıldığı zaman sönmüş ve yalnız bu olaylardan xatireler qalmışdır.tarixi faktlara göre bu savaşlar 13.miladı esirlerde sönmüş dur.belelikle bu kitabın 13.yy dan sonra qeleme alınması möhtemeldir.

Arxoloji qazıntılar qıbçaq Türklerin geyimlerinden habele savaş atlarından xeber verirler.onlar da başqa türk boyları kimi savaşmaq ve at minmek de mahir insanlar imişler.belelikle qıbçaqları demir yaylı sifetiyle vesf etmek kitab-e dede qorqut da qısa eyni zaman da doğru bir terif dir.

Tarix boyu oğuz-qıbçaqların munasibetleri bele gergin olsa da medeni munasibetlerleri heç de gergin olmamiş dir .Türk dünyasından yalnız Azerbaycan coğrafiyasını diqqete alırsaq bir çox alim bu Türk boyundan olmuş dur.misal olaraq  şems-i Tebriz”.ki mevlanın ustadı olmuş dur.ayrıca  qıbçaqlar azerbaycan’ geldiklerinde bir çox kent ve şeherde sakin oluşlar ve adlarını bu coğrafiyayi adlarda yadigar qoymuşlar.meselen Qaraçimen ,Binab,Urmu gölünde Şahı adası bölgelerde qıbçaq kend lerini görmek mümkün dur.

Bunların hamısı gösterir ki qıbçzqlar da Azerbaycan Türklerinin teşekkülün de onemli rol oynamışilar.

 

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/24 و ساعت 0 | آرشیو نظرات
۱۶.Esrin Türk sultanı Babır xan’ın Türk dünyasına sunduğu .

                                                                                                                                      06.07.2003                           

 

۱۶.Esrin Türk sultanı Babır xan’ın  Türk dünyasına sunduğu .

yenielifba sahesinde

 

 

Tohid  Melikzade

 

tohidmelikzade@yahoo.com

 

 

Türkler islamiyeti qebul etdikden sonra islamiyyetin umum elifbası olan erep elifbası ile tanış olub ilk başda bu elifba o zamanda Türkler arasında işlek durumda olan Uygur elifbasıyla çiyin çiyine işlemiş sonra ereb elifbası sayir elifbaları kenara vurup İslam dünyasının yegane elifbası oldu.alimlerce bu dönüş noqte    Elxaniler hakimiyeti zamanında olmuştur.

İslam dininin himayesini qazanan Ereb elifbası ,Türk diline uyarlı deyildir.Türkler bu elifbanı qebul etdikden sonra onun Türkçe  yazıda yetersizliğini anlamış ve sorunu çözmek istemişler.belke bu yetersizliklere göreymiş ki 11-12 erirlere dek umum Türk Uygur elifbası  türk sultanları saraylarında ,saray yazılarında ve resmi mektublarda istifade olurdu.hetta tarixi qaynaqlara göre Elxanlı sultanları Uygur elifbasında teshil edermiş ve onu ciddiyetle öyrenermişler.

İşare etdik ki Türk bilginleri bu elifbanın yetersizliyinden  onu islah etmek hetta istifade den qaldırmaq istemişler.Türkçe’ye uygun olmayan bu elifbayı islah etmeye ilk teşebbus eden alim Mahmut Kaşgar’lı olmuştur.O,Türklerin ereblerden ayrı olan seslerini ayırmaq ve göstermek üçün bir seri elametlerden istifade etmişdir.bu islah işleri  16. esire qeder devam etmişdir .

16.esrin Türk sultanlarından ve alimlerinden Babırxan  türkçeni yazmaq üçün yeni elifba icad edenlerin ilkinden sayılmaqdadır.ayrıca onun yazdığı xatiratı Babırname o zamanın klasik nesir orneklerinden sayılır.

Babır xanın icad etdiği elifbaya o zamanlar “Babır” elifbası deyilirdi ve onuçetin yazılan elifba sifetile qeyd etmişler. (nafayeselmuasir  ve  kami qezvini).

Babırxan islm dininin yadımını qazanmaq üçün müselmanların muqeddes kitabı Quran’ı  932-937.illerde  bu elifba ile yazdırıp onun bir nusxesini Mekke şeherine gönderdi.ama na yazıq ki bu elifbanın ömürü az oldu ve Bedayuninin yazdığına göre 1004 H(1584)lere qeder yaşayamadı ve aradan xaric oldu.

Babır xanın  icad etdiği elifba ile yazılan Quran  xorasanda  Meşhed şeherinde hele de qorunmaqdadır.bu quranı Türk sultanı sultan hüseyn sefevi (sfevi hokumdarlarının son şahı)1119. Hicri ilinde İmam Rıza dergahına hediye etmiştir.

Babır elifbasının menşeyi  heqqinde ferqli düşünceler var:onu Hindistan menşeli,ereb elifbasının nesx şivesi ve hetta orxun-yenisey elifbasından bilenler vardır.bu xet yazı etibarile Türklerin orxun-yeni sey elifbalarına çox benzeyir.

 

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/24 و ساعت 0 | آرشیو نظرات
نگاهي به پتانسيل هاي توريستي در شهرستان سلماس

نگاهي به پتانسيل هاي توريستي در شهرستان سلماس

با توجه بر قلاع باستاني

 

دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني[1]

Tohidmelikzade@yahoo.com

 

مقدمه :

صنعت توريسم به نوان يك صنعت درامد زا از دير باز مورد توجه كشوهاي مختلف قرار گرفته است.  اكثر دولتها در تلاش هستند تا بخش مهمي از درآمد سرانه ملي خويش را از اين صنعت تامين كنند چرا كه درآمد زايي اين صنعت نسبت به هزينه هاي ناچيز آن بسيار بالاست. تاثيرات شگرف توريسم در كاهش نرخ بيكاري ،افزايش سطح درآمد، تامين منابع انرژي و رونق بازار صنايع دستي تنها بخشي از مزاياي ويژه پرداختن به اين صنعت است.  به ازاي ورود هر گردشگر 2تا 6 شغل بصورت مستقيم ايجاد مي شود.  در محاسبات اقتصاد دانان توسعه اين روند با احتسابات مشاغل در بخش هاي توليدي و خدماتي براي هر گردشگر به ايجاد شغل براي 9 تا 15 نفر مي رسد. هزينه لازم جهت ايجاد هر فرصت شغلي در بخش خدمات و صنعت بين 12 تا 25 هزار دلار است حال آنكه براي صنعتي چنين درآمد زا  اين حجم سرمايه گذاري بسيار اندك است. توزيع جغرافيايي اين درآمد به شدت نامتعادل است بطوريكه 80 درصد درآمد و اشتغال ناشي از اين صنعت به آمريكا و اروپا اختصاص دارداز 20 درصد باقي مانده 2/5 درصد سهم خاورميانه مي باشد و از 2/5 درصد سهم خاورميانه كمتر از يك درصد سهم ايران مي باشد اين صنعت در ايران بويژه در منطقه آذربايجان مراحل اوليه رشد خود را طي مي كند و صنعتي نوپا به شمار مي آيد. منطقه آذربايجان بويژه منطقه غربي  آن  با وجود دارا بودن قدمت تاريخي و داشتن ارتباطات فرهنگي و بازرگاني با ملل غرب وشرق فاقد جايگاه مناسب بين مناطق توريست پذير به شمار مي رود.  توسعه اين صنعت خواه  ناخواه متاثر از توسعه يافتگي كشور است و همواره با مشكلات و موانعي روبرو بوده است .

كمبودها و موانع سبب كاهش توانمنديها در به حداكثر رساندن سهم بازار جهانگردي سطوح داخلي و بين المللي در بلند مدت گرديده و سئوالات بسياري را در خصوص توسعه و تداوم بخش جهانگردي در آن مناطق مطرح مي نمايد.

براي ورود هر توريست در كشورها مولفه هاي چون امنيت ، ارائه خدمات بهينه، ميراث غني تمدني، اكوتوريسم ، ژئوتوريسم ، دريا و درياچه ها ، تنوع فرهنگي ،تنوع آب وهوا ، ويزاي سهل وآسان... مورد نياز است که با فقدان هر يک از اين موارد ورود جهانگرد با مشكل و اختلال مواجه خواهد شد.

اكنون رويگرداني كشورها به سمت استفاده و توسعه صنعت توريسم به گونه اي است كه دولت ها تمام توان خود را صرف ايجاد زيرساختها و سرمايه گذاري در جهت تامين امكانات كرده و اجازه مي دهند تا سرمايه گذاران ديگر بخشها در جريان مبادلات گردشگري و ايجاد خدمات و محصولات جديد توريستي وارد شوند به همين دليل است كه سطح بهره وري سرمايه گذاري در اين كشورها به شدت افزايش مي يابد.

اسپانيا با داشتن كمترين جاذبه هاي گردشگري و تاريخي سالانه در حدود   30 تا  40 ميليارد دلار درآمد كسب مي كند 49 درصد منابع انرژي مصر و 37 درصد منابع تركيه از محل صنعت توريسم تامين مي شود.

در اين ميان آثار باستاني مي تواند يكي از ابعاد جلب توريست در آذربايجان محسوب شود كه شناسائي و معرفي اين مكان هاي باستاني  از جمله قلعه هاي باستاني كه در نوع خود بي نظير مي باشد مي تواند سبب رونق اقتصادي و فرهنگي منطقه گردد. شهرستان سلماس با دارا بودن منابع توريسمي فوق العاده طبيعي و تاريخي مي تواند نقش   ارزنده اي در جلب توريسم به آذربايجان غربي داشته باشد. از جمله اين پتانسيل ها مي توان به قلعه هاي باستاني اشتره كرد كه از سه هزار سال قبل در اين منطقه به حيات خود ادامه مي دهند .

 

الف) هوده ر قالاسی

هودر قالاسی از قلعه های مشهور سلماس با نامهای مختلف ((قالا)) ((کور اوغلو قالاسی)) ((قيز قالاسی)) در 3 کيلومتری غرب روستای هوده ر  Hodar از محال ((کوره سون لی )) سلماس قرار دارد . تا روستای هوده ر با جاده ماشين رو و از آنجا به قلعه راه مالرويی روستايی امروزين را به قلعه باستانی هوده ر وصل می کند . می توان مختصات قلعه را به ترتيب زير نوشت : عرض    13 و 44    ، 48  و 38  طول شمالی .

در وهله اول آنچه که از اين قلعه به نظر می رسد وجود ديواره های سنگی قلعه می باشد – مثل تمام ديواره های قلاع مختلف . ولی مادر مورد به ديواره ای برخورد نکرديم . بر عکس به سنگهايی برخورديم که ممکن است در زمانهای گذشته در ديوار قلعه مور داستفاده قرار بگيرد اين سنگها بزرگ از پای کوه تا دامنه آن بر کرات ديده می شود . عليرغم وجود اين سنگها نتوانستيم حدود ديواره ها را از هم تشخيص دهيم . آسانترين راه ورود به دخمه ها و اطاقهايی که اوغلان قالاسی و قيز قالاسی ناميده می شوند از بالای کوه می باشد . با صعود به قله کوه اشراف بر دشت سلماس و راه کاروان روی سلماس – عثمانی کاملاً مشخص است . از اينجا از طريق راهرويی دالان مانند به اولين قلعه می رسيم . مردم به اين دخمه ((اوغلان قالاسی)) گويند  شکل و شمايل اين دخمه عيناً مثل  دخمه قارنی ياريق می باشد . و همين مشابهت شکل اطاقها ، ي:ی بودن اقوام سازنده آنرا نشان می دهد . اين دخمه ها نمی توانسته محل سکونت دائمی افراد بشری باشد چرا که انسانهای اوليه در دوران عصر حجر حدود 15 هزار سال پيش در غارهاي طبيعی که بوفور در آذربايجان يافت می شود زندگی می کرده اند در حاليکه اين دخمه ها کاملاً دست ساز بوده و شکل هندسی خاصی که حاکی از تکامل ذهن و فکر بشر در اعصار بعد می باشد را در خود جای داده است . بنظر می رسد اين دخمه ها در موارد مذهبی استفاده
می شده . سنگ – کوه در ميان ترکان ( چه قديم و چه معاصر) از اهميت ويژه ای برخوردار بود . ترک ها کوه را حامی ، پدر ، برکت و نيرو بخش و پروردنده می شمرده اند . بطوريکه هنوز هم ايلات سبلان ، به کوه ساوالان ((سلطان ساوالان)) سوگند می خورند . ترکان آلتای معتقدند که قهرمانان از روح کوه پديد می آيند .خپلی بئل کور اوغلو – که بعضی ها اين قلعه را به وی نسبت می دهند – نيز کوهی است که قهرمان ما را پناه می دهد . زيارتگاههايی که امروزه در آذربايجان تحت عنوان ((اوجاق)) ها به چشم می خورد اکثراً در دامنه ها و قلل کوههای رفيع تعبيه شده که گويای اهميت وجودی اين کوهها در زندگی اجتماعی ترکان قديم بوده . طبق عقايد شامانيستی – فلسفه قديم ترکان که بقايای ان امروزه نيز در ميان ترکان ديده می شود – قام ها (رهبر مذهبی ترکان) با گوک تانری – خدای آسمانها – در ارتباط بوده اند بی شک کوهها می توانسه اين ارتباط را نزديک تر بکند . وجود زيارتگاه بابا ارزن
Baba arzan در اينجا نيز به شکل مذهبی کوه در دروان معاصر دامن زده است بطوريکه اهالی روستاهای اطراف مقبره اين پير را زيارتگاه خود کرده اند .

شکل دخمهکاملاً هندسی و شبيه شکل مکعب مستطيل می باشد در اولين دخمه قلعه هوده ر سکوها و چاهی بيضوی شکل وجود دارد که علت وجودی اين چاه در اطاقی سنگی معلوم نيست در اين دخمه بر عکس قارنی ياريق ، اطاقکی نيز در بغل آن تعبيه شده است که حجره ها و زاويه های امروزين صوفيان و مريدان اهل حق را به ياد می آورد.

ايوان موجود در جلوی دخمه نيز منحصر بفرد می باشد و در هيچ يک از دخمه های سلماس ديده نشده است . برای ورود به دخمه دوم ((قيز قالاسی)) بايد دوباره به قله کوه صعود کرده سپس از جنوب کوه به پايين برويم هنگام نزول به اين دخمه پلکانهايی B گانه ای که بطرز خشن تراشيده شده است مشاهده می شود اين پلکانها در کاظيم داشی و قارنی ياريق هم ديده شده اين دخمه تفاوتهايی چندی با دو دخمه قبلی {قارنی ياريق و اوغلان قالاسی} دارد . اولاً اين دخمه تقريباً دايروی شکل بوده ثانياً از اين دخمه دايروی شکل سه دخمه تقريباً مستطيل شکل کنده شده است . در اين دخمه ها هيچ نوع چاه و سکويی که قبلاً در دخمه ها ی قبلی بود ديده نشد .

اين دخمه سه گانه را مردم محل ((قيز قالاسی)) می نامند . محققان معتقدند مردم قديم با اطلاق قلعه ها و پل ها و کوهها به دختر (قيز) سعی در بيان اين مطلب بودند که اين قلاع مانند دختران دست نيافتنی و ناگشودنی هستند . قيز قالاسی در سراسر آذربايجان (باکی ، ميانا، سلماس ، و ... ) ديده می شود . در اين ميان بعضی ها هم معتقدند آنچه که قيز قالاسی ناميده می شود  در حقيقت ((اوغوز قالاسی)) می باشد که به قيز قالاسی تبديل شده است .

از ديگر سو محليان معتقدند که کور اوغلو قهرمان نامدار آذربايجان – روزگاری در اين قلعه سکونت داشته و سه همسرش را در اطاقهای سه گانه اين دخمه سکونت می داده است . جالب اينجاست که الکساندر خودزکو – دانشمندی که در اواسط  قرن نوزدهم  برای نخستين بار ترجمه ای از داستان  کوراوغلو را به انگليسی انتشار داد و اين داستان را به جهان ادبيات معرفی کرد – کوراوغلو را بر اساس اظهارات مردم آذربايجان ساکن دژی به نام چنلی بئل واقع در دره سلماس و سه راه خوی – ارض روم معرفی می کند .

بنا بر اين هيچ بعيد نيست چنلی بئل نام برده شده خودزکو،  همان ((هوده ر قالاسی)) امروزين سلماس باشد که در سر راه خوی و مشرف بر جلگه سلماس بنا شده است .

 

 

 ب)زينجير قالا            Zincir   qala

قلعه باستانی زينجير قالا ما بين روستاهای شور گول و تمر در جنوب شرقی شهر سلماس بر فراز کوه عظيمی به ارتفاع 500 متر بنا شده است . موقع صعود به کوه در ابتدا هيچ اثری از بنا يا قلعه ديده نمی شود ولی پس از طی چند صد متر به بالا آثاری سنگی از ديوارهای قلعه فوق به چشم می خورد . اين قلعه برای محافظت از دره شورگول – تمر به دشت سلماس ساخته شده است و کاملاً جنبه تامينی جاده ای را دارد که کوهستانهای شمال عراق و شرق ترکيه را به دشت سلماس وصل می کند . مساحت کوچک اين قلعه حاکی از استقرار نگهبانهايی است که در موقع بروز خطر و نزديک شدن قشون دشمن با روشن کردن آتش و يا ساير علايم اخباری ديگر اردوهای مقيم دشت سلماس را آگاه کرده يا اين که جلو عبور دشمن را از باريکه مزبور سد شوند . به طور کلی قلعه های آذربايجان عبارتند از قلعه های نظامی بر فراز تپه ها يا کوهها و قلعه های شهرها که دور شهرهای بزرگ و قديمی کشيده شده است .ديوارهای سنگی زينجير قالا از دو نوع ملاط دار و بدون ملاط است . ملاط سنگ ها از نوع آهک است و با توجه به نزديکی معدن آهک در نزديکی  قلعه ، موضوع استفاده از آهک ارزان تائيد می شود . ديوارهای جنوب ، جنوب شرق و جنوبغرب قديمی تر به نظر می رسند . زيرا بدون استفاده از ملاط آهکی فقط با استفاده از وزن سنگها چيده شده است . ديوارها بسيار محتشم است و بنای آنها بسيار پر زحمت بوده است . در 3 متری ديوار در يک صخره اطاقکی ديده شده با پايه های سنگی و ديواری با خشت خام ديده می شود . در اين اطاقک آثاری از چند لايه تمدن ديده می شود .از 10 لايه تمدن در 5 لايه زغال و خاکستر ديده می شود بقيه لايه های آهکی است .شکل اطاق دايره می باشد .

در زينجير قالا همچنين دخمه ای سنگين ديده می شود که بطرف جنوب کنده شده و ارتفاع ان 185 سانتی متر و سقغ ان گنبدي شکل است .

از ديگر موضوعات قابل بحض در زينجير قال وجود سفالهای مختلف از دوران مختلف تمدن آذربايجان می باشد مثلاً اشکال منظم به صورت عدد هفت مسلسل به وفور به چشم می خورد . يا اشکال ديگر مانند امواج آب يا دايره های کوچک و بزرگ درسفال شکسته های زينجي قالا به چشم می خورد .با توجه به آثار سنگی ديوارهای اين قلعه بنای اوليه قلعه را می توان به دوران اوراتوها يعنی حداقل سه هزار سال قبل تخمين زد .

 

      ج)   چهريق قالاسي  

روستای چهريق از نظر جغرافيايی در قسمت جنوب شرقی شهرستان سلماس واقع شد است و جاده ماشين رو آن در زمان قبل از انقلاب جاده خاکی بوده ولی بعد از پيروزی انقلاب تا نزديکيهای رودخانه زولا آسفالت بوده و از آن به بعد خاکی  می باشد و از سلماس تا آنجا در حدود 45 دقيقه فاصله می باشد .

اين روستا يعنی چهريق دارای قلعه ايی بنام قلعه سيميتقو است و شهرت و آوازه اين روستا هم بخاطر اين قلعه می باشد . اين قلعه در روستای چهريق سفلی واقع شده است و قلعه ايی است طبيعی که در طرف شمال آن رودخانه زولا جاری است و در قسمت جنوب آن محدود به دره ايی می باشد .قسمت شرق قلعه يا به عبارت ديگر قسمت جلويی قلعه محدود به جاده چهريق و قبرستان اين روستا می باشد و قسمت غرب آن يا به عبارت ديگر پشت قلعه به صورت بريده شده محدود به کوه می باشد .

قبرستان چهريق که در قسمت جلويی قلعه واقع شده است دارای دو قبر مشهور می باشد که يکی قبر علی خان برادر سيميتقو می باشد و ديگری قبر بوسکو پسر جعفر آقا می باشد که اين دو قبر در کنار همديگر واقع شده است روی اين دو قبر نوشته هايی وجود دارد که به زبان عربی است ولی قسمتهايی از سنگ نوشته هايی اين دو قبر را به سرقت برده اند و بقيه سنگ نوشته ها نيز به صورت شکسته و تکه تکه شده بر جای خود باقی مانده اند .

در قبرستان چهريق زيارتگاه خليفه کوثر وجود دارد که عشاير اين منطقه بنا به اعتقاد شان اهميت زيادی به اين جای زيارتی قائل هستند ، در قسمت بالای اين محل زيارتی يعنی در آنسوی دره حوضی وجود دارد که آب آن به صورت چشمه از زير کوه تامين می شود و اهالی اين منطقه اعتقادشان بر اين است که خليفه کوثر هر روز به اين محل می آيد و در آن حوض وضود می گيرد اين حوض در زمان قديم تامين کننده آب مورد نياز اکثر روستائيان بوده است ولی الان بنا بر پاره ايی از مسائل چنديدن بار اين حوض را کنده اند ولی با همت مردم منطقه هنوز هم باقی است ، در قسمت بالاتر از اين حوض تخته سنگی که حدود 10 الی 15 متر ارتفاع دارد موجود هست و به اعتقاد بعضی از مردم منطقه اين همان تخته سنگی است که سيميتقو13 از نفر از همراهان خود را از آنجا به پائين انداخت .

در چندين متر آن طرفتر از اين تخته سنگ غاری وجود دارد که اين غار به زير زمين فرو می رود اين غار در ميان اهالی اين منطقه به ((اشگوداکرا)) معروف می باشد پايان اين غار معلوم نيست چون درون آن تاريک و مانند پرتگاه می باشد و حدود 4 الی 5 متر در دهانه آن تکه های استخوان از جمله ستون فقرات انسان به چشم می خورد و به علت تاريکی و صعب العبور بودن آن رفتن به درون آن خيلی خيلی مشکل می باشد .

در قسمت جنوب شرقی اين قلعه تعداد زيادی آثار به چشم می خورد تمامی آثار اين منطقه به صورت مخروبه به چشم می خورند . از جمله آثار مخروبه يک اتاق وجود دارد که سقف آن به صورت طاقی می باشد که ساخت طاق آن با تخته سنگهاي کوچک انجام و ساخته شده است ، در بغل دستی همين اتاق تعداد زيادی آثار به چشم می خورد تمامی آثار اين منطقه به صورت مخروبه به چشم می خورند . از جمله آثار مخروبه يک اتاق وجود دارد که سقف آن به صورت طاقی می باشد که ساخت طاق آن با تخته سنگهای کوچک انجام و ساخته شده است ، در بغل دستی همين اتاق تعداد زيادی آثار موجود می باشد از جمله اتاق ديگری وجود دارد که بنا به گفته اهالی انجا مسجد بوده است که درب آن به صورت سنگ نوشته موجود است و ديوار اطراف ان هم به صورت مخروبه باقی مانده است .

در چند قدم بالاتر از اين آثار مخروبه دو تخته سنگ بزرگ مشاهده می شود که روی يکی از آنها  شکل صليب شکسته يا به عبارت ديگر علامت ميترائيسم صليب شكسته وجود دارد که اين علامت به شکلهای مختلف روی چندين تخته سنگ ديگر وجود دارد که در خور توجه می باشد . علامت ديگر هم به صورت دايره ای که درون آن به صورت ضربدری مشخص شده است به چشم می خورد .در قسمت شمال شرقی قلعه دو تا پل روی رودخانه وجود دارد که از يکی جز يک دهانه مخروبه چيزی از آن باقی نمانده است که در زمان سيميتقو اسبها از روی آن پل عبور و مرور می کردند ، ولی پل ديگری که در نوع خود کم نظير می باشد شبيه يک گهواره است اين پل بر دو پايه استوار است که يک پايه در اين سوی رودخانه و پايه ديگر در آنسوی ديگر رودخانه قرار دارد که به وسيله يک طناب فلزی به همديگر متصل هستند برای عبور و مرور از روی رودخانه يک جعبه کوچک که حدود 2 الی 3 نفر جای می گيرد بر روی اين طناب مستقر است که بعد از سوار شدن با دست طناب را می کشند و اين جعبه که بر روی قرقره ايی قرار گرفته است به راحتی حرکت می کند و از اين سو به انسو و از آنسو به اين سو مسافر جا به جا می کند و لی بعد از پيروزی انقلاب پلی ساخته شده است که اين پل گهواره ايی غير قابل استفاده شده است .

در قمست شمالی يعنی در آنسوی رودخانه در بالای کوه گودالی وجود دارد که اين گودال در زمان سيميتقومحلی بوده است که افراد اسير شده در جنگ را در آنجا نگهداری می کردند در درون اين گودال آثار پوسيده استخوان انسانها هنوز هم به چشم می خورد .

اکنون نظری درباره خود اين قلعه به صورت يک اثر طبيعی بوده و شمال و جنوب آن به صورت سنگهای صاف که بالا رفتن از آنها غير ممکن می باشد قسمت غربی و شرقی آن به صورت بريده بريده که قسمت غربی باز هم صعب العبور می باشد که بالا رفتن از آن غير ممکن است ولی در قسمت شرقی يا بع عبارت ديگر جلو قلعه باريکه ايی وجود دارد که از اين باريکه بالا رفتن آن هم به صورت خيلی خيلی مشکل امکانپذير است يعنی در زمستان بالا رفتن از ديواره اين قلعه به اين صورت بينهايت شکل است البته در دامنه اين قلعه يعنی از ته دره تا نزديکيهای تخته سنگ های قلعه راهی وجود دارد که آن هم از سنگ پر شده است .تا نزديکيهای تخته سنگ امکان سواره فتن وجود دارد ولی از آن به بعد سواره رفتن غير ممکن می باشد .

در بالای قلعه هيچ اثری به جز ديوارهای مخروبه چيزی باقی نمانده است در بالا و گوشه بعضی از تخته سنگها آثاری از ديوارهای بناها موجود است که آثار اين ديوارها در بالای تخته سنگها به صورت نيمدايره و در بعضی از جاها به صورت گوشه ايی به چشم می خورند .

در ميان اين قلعه گودالی وجود دارد که به نظر می رسد جای انبار مهمات بوده باشد در حدود چند قدم بالاتر از اين گودال روی يک تخته سنگ ناودانی تراشيده شده است که معلوم نيست جای ريزش آب بوده است يا چيز ديگر ، حدود چند متر بالاتر از آن تخته سنگی وجود دارد که در ميان اين تخته سنگ گودالی حفر شده است که اين گودال به عمق 30 الی 40 سانتی متر می باشد که به نظر می رسد جای خورد کردن گندم يا به عبارت ديگر جای درست کردن بلغور بوده است . در لبه پرتگاهی بعضی از تخته شنگهای معلقی گذاشته شده است که به نظر می رسد موقع حمله انها را به سوی دشمن از بالا به زمين می انداختند ، البته در اين منطقه تمامی سنگهايی که نقش نگار در روی آنها وجود دارد همگی از سنگهای سياه آتشفشانی می باشند به جز سنگهای قبر علی خان و بوسکو که از رنگ زرد می باشند يعنی سنگها از مرمر زردمی باشند .اين قلعه از نظر ظرفيتی جمعيت در حدود 150 الی 180 نفر جای می گرفت البته نسبت به ساخت بناهای بالای قلعه به نظر می رسد که افراد کمی را در خود جای می دهد ولی در  بسياری از جاهای بالای قلعه آثار ديوارهای مخروبه به چشم می خورد .

 

د) ميناس قالاسی(قلعه ميناس)

در سر راه سلماس به اورميه (کيلومتر 15 ) در کوهی که نقش کتيبه تصرف آذربايجان توسط ساسانيان ديده می شود بقايای زيادی از دخمه ها و قلعه هاو پله های سنگی ديده می شود . پس از صعود از جبهه شرقی کوه به اولين بقايای
قلعه ای نظامی بر می خوريم. قلعه تقريباً مستطيل شکل است به طول 40 متر و عرض 5 – 3 متر که مشرف بر دشت سلماس است و درياچه اورميه نيز از آن بخوبی ديده می شود . بدين ترتيب می توان حدس زد اين قلعه جبهه لکستان سلماس را کنترل نموده است . از ديگر سو زينجير قالا نيز در همسايگی اين قلعه قرار دارد و می تواند بين دو قلعه ارتباطی ديده شود .

سازندگان اين قلعه تقريباً مستطيل شکل که می تواند همان اوراتوئيان باشند از موقعيت جغرافيايی کوه حد اکثر استفاده را کرده اند بدين ترتيب که ارتباط با اين قلعه از طريق دو دره تقريباً تنگ و باريک امکان پذير است که آنهم با ايجاد اطاقهايی مستحکم که می تواند اطاق دروازه بانها يا محافظان ورودی قلعه باشد بطور کامل مسدود شده است . بقايای اين اطاق در ظلع جنوبی با ديوارهای سفيد کاری شده با مصالح مخصوص هنوز ديده می شود . اعتقاد يکی از کوهنوردان دراين کوه حد اقل 15 اطاق با اين مصالح وجود ارد .

از جالب ترين موضوعات قابل بررسی اين قلعه وجود قلعه محافظ با ديوارهای سنگی می باشد که در برابر صعود مهاجمين از ضلع شمالی مانع بسيار خوبی می باشد  . جالب اينکه در انتهای جنوبی اين قلعه که مشرف بر قله کوه است سنگها به جهت پلکان تراشيده شده و جهت تسلط بر اطراف تا قله کوه ديده می شود . به نظر می رسد سربازان اين قلعه باستانی اوراتويی جهت کنترل حريم قالا و راه باريکی که بين کوه زينجير قالا و اين قلعه موجود است از طريق اين پله ها به کوه صعود می کردند و در صورت وجود هر گونه سرباز مهاجمی که می خواست از اين باريکه به دشت سلماس نفوذ کند به سربازان داخل قلعه اطلاع می داد .

آثار سفالين اين قلعه به شکل سفالهايی با رنگ  سفيد و با نقوش موجی شکل و MW می باشد که عمدتاً در زينجير قالا ديده شده است .

در ادامه حرکت به غرب مسير اين کوه در در ه های نسبتاً بزرگ اطاقی در داخل سنگ ديده می شود که شباهت بسيار به اطاق قارنی ياريق و ساير اطاق های سنگی منطقه سلماس دارد . طول اين اطاق تقريباً 3 متر ، عرض 2 متر و ارتفاع تقريباً 2 متر می باشد . مشابه اين اطاق در ضلع جنوبی همين کوه ديده می شود که شخصی به خم کردن سر می تواند داخل اين اطاقک شود .

در ادامه مسير حرکت به طرف غرب و سپس انحراف به جنوب بقايای نسبتاً زيبايی  از يک قلعه عظيم باستانی ديده می شود . زيبايی اين قلعه از آن جهت است که ديواری به طول 3 متر از قلعه با ملاتی مخصوص هنوز هم ديده می شود . طول اين قلعه قابل توجه است و به راحتی می تواند به 100 متر هم برسد . بقايای قراول خانه هايی مشرف به دشت سلماس و هم چنين باريکه ای که به زينجير قالا مشرف است ديده می شود .

سفالهاي اين منطقه علاوه بر شباهت با سفالهای زينجير قالا کمی لعاب دار است و گويای آن است که در اوايل اسلام و حتی بعد از آن شايد در قيام بابک مورد استفاده قرار می گرفت .

 

ه) بردوک Bərduk  قالاسي

بر اساس کتيبه ها و نوشته های موجود قدمت اين قلعه به زمان صفويه بر می گردد . ضمناً نوع معماری و آثار شکسته های سفالينه که در سطوح  مختلف اين مکان ويا از کف مسجد دو گانه که پی گردی  وآورا برداری شده بدست آمده اين موضوع را ثابت می کند . ولی نوشته ای در محوطه داخلی قلعه که بر روی قطعه صخره سنگی حک شده و از سلطان ماد بن سلطان سليم خان عثمانی نام برده شده و گويای اين است که اين قلعه مدتها دراختيار عثمانيها بوده است .

اين قلعه در منطقه صومای ، جنوب سلماس در 6 کيلومتری روستايی به نام بردوک برارتفاعات  سنگی و رسوبی کوههای سلطانی کتول داغ قرار گرفته است . ارتفاع اين کوهها از سطح دريا 2400 تا 2000 متر می باشد . فاصله اين محل تا مرز فعلی ترکيه 15 کيلو متر می باشد . دره ای که قلعه بردامنه شمالی آن ساخته شده است از مرز ترکيه شروع و تا روستای بردوک ادامه دارد . آب اين دره بر رودخانه نازلو چای اورميه می ريزد . قلعه و مجموعه آن بر دامنه مثلثی شکل که راس آن را به شمال نهاده کليه استحکامات و
ديواره ها از سنگهای لاشه و قلوه سنگهای اطراف ساخته شده . همچون قلعه قارنی ياريخ سلماس  تمام راههای نفوذ به قلعه با ديوار ه هايی بسته شده است .

در مرتفع ترين نقطه ممکن يک برج ديده بانی با روزنه هيایی جهت ديده باین ساخته شده است . خود قلعه در پای اين برج ساخت شده است . دروازه ان از سه قطعه سنگ سياه آذرين تراشيده شده و يک پارچه تشکيل شده است .

در کتيبه ای که در سالهای 1370 به سرقت رفت نام تقی سلطان بن نظر بيگ بن غازی بيگ و سنه 1078 قمری ديده می شود در داخل قلعه تعداد زيادی واحدهای ديگ آب انبار وجود دارد . در بخش مرکزی و منتهی اليه شرق اين پهنه دو باب مسجد نزديک به هم قرا گرفته است : 1 – مسجد عادل خان (گنبد دار) 5/8 *5/8 و ارتفاع سقف 5/3 متر .

2 – مسجد حسن خان (ستون دار) – به فاصله 2 متر از مسجد عادل خان در سطح شيب دار حدود 10 متر مربع است 55/12 *9/14 . ضخامت ديوارها به 40/1 متر می رسد .

 

و) گاوير قالاسي

 

در غرب كهنه شهر امروزين قرار دارد. آثار سفالين بدست آمده از منطقه حاكي از قدمت اين منطقه در اعصار ما قبل تاريخ  بوده است . متاسفانه تاكنون هيچ  كاوش باستان شناسي در منطقه انجام نگرفته است.

 

ح) قارني ياريق

      در جنوب سلماس كوهي به نام قارني ياريق وجود دارد كه شكافهاي طبيعي آن خلاقيت سلماسيان را در ايجاد افسانه قارني ياريق شكوفا نموده است: بر طبق اين افسانه، در گذشته هاي بسيار دور سه برادر عاشق دختري بودند ولي اين دختر مايل به برادر کوچک بود و بنا به دلايلي نمي توانست عقيده اش را بيان کند. اصرار هر سه برادر براي ازدواج با اين دختر حد و حصري نداشت بنابراين دخترک براي خلاصي از دست دو برادر چاره اي انديشيد و مقرر داشت که در روزي معين هر سه برادر شروع به شکافتن کوهي در جنوب سلماس- که امروزه قارني ياريق ناميده مي شود – نمايند . بنابراين شرط.هرکس زودتر از بقيه موفق به شکافتن اين کوه شود، دختر از آن اوست. روز موعود سر مي رسد و سه برادر هم زمان شروع به کندن کوه مي کنند و از آنجايي که دختر دل در گرو برادر کوچک داشت از بالاي کوه به ياري برادر کوچک مي شتابد و همانطوري که امروز هم مشاهده مي گردد يک شکاف به بالاي کوه رسيده و دو تاي بقيه موفق به اين کار نشدند و اين دو به هم  مي رسند. گرچه امروزه مي دانيم اين شکافها در اثر فرآيندهاي مختلف زمين شناسي در اعصار خيلي قبل به وجود آمده است ولي وجود دخمه هايي در اين شکاف ها که توسط انسانهاي باستان کنده شده اند مي تواند جنبه هايي از زندگي بشر متفکر را در دل کوهها روشن سازد و همان طوري که اشاره گرديد شايد بتوان اين داستان را انعکاس پناه بردن انسان به کوههاي استوار و اسکان در مــحل هاي طبــيعي(غارها و زاغه ها) و سپس احداث سرپناه ولو براي انجام آئين هاي ديني (دخمه هاي موجود در قارني ياريق، دئريک، ﻫﺆده ر و تمر) دانست. مي توان داستان شيرين و فرهاد نظامي گنجوي را در رديف افسانه (قارني ياريق)سلماس به شمار آورد. جالب اينجاست که امروزه در شهر ماکو اطاقي مشابه اطاق هاي قارني ياريق سلماس کنده شده در دل کوه که به نام «فرهاد» مزين است. در شهر آماسيا تركيه نيز دخمه هايی وجود دارد که انها  به فرهاد نسبت داده شده اند. در بالاي اين كوه  دخمه هاي اورارتوئي و قلعه قارني ياريق وجود داشته كه تا اواخر دوران صفويه از اهميت برخوردار بوده است. امروزه از قلعه قارني ياريق فقط پي و شالوده  ا ساسي آن پا بر جا مانده است.

 

 

منابع

ملك زاده ديلمقاني، توحيد، تاريخ ده هزار ساله سلماس و غرب  آذربايجان، 1385، تبريز

ملك زاده ديلمقاني، توحيد، سلماس در سير تاريخ و فرهنگ آذربايجان،1378،  سلماس

خاماچي، قلعه هاي آذربايجان، 1370، تبريز

ماهنامه ديلماج- شماره ويژه توريسم وباستان شناسي شماره 15،  آذر 1384



[1]  09144469810  تلفن

+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/5/24 و ساعت 0 | آرشیو نظرا

http://tohidmelikzade.blogfa.com/86031.aspx

 

خبر فوری

صدها تن از آذربایجانیهای معترض در برابر کلیسای کریمخان تجمع کرده اند

 

شاهدان عینی از تجمع صدها تن از دانشگاهیان آذربایجانی در برابر کلیسای سنت سرکیس خبر می دهند.آنها برضد جنایتهای تاریخی  ارمنستان علیه  آذربایجانیها و مسلمانان شعار می دهند.

در دستهای آنان پلاکاردهایی در محکومیت دولت ایروان و داشناکهای ارمنی وجود دارد.

گفته می شود با مشاهده تظاهرات آذربایجانیهای خشمگین  تعداد زیادی از جمعیت  500 نفری  ارامنه که  در  کلیسای سنت سرکیس  در حال برگزاری مراسم 24 آوریل بودند محل را ترک کرده اند.

اخبار بعدی متعاقبا ارسال خواهد شد.

 

ساعت ارسال خبر:10.30دقیقه روز یک شنبه

 

 

 

خبر فوری

تظاهرات خود جوش هزاران تن از مردم تهران علیه داشناکهای ارمنی

 

هزاران تن از اقشار مختلف مردم تهران پس از مشاهده تظاهرات جمع کثیری از آذربایجانیهای خشمگین، در اعتراض به تجمع سیاسی 24 آوریل،وارد صفوف دانشگاهیان  آذربایجانی شده در خیابانهای کریمخان زند و بلوار کشاورز  به تظاهرات شدیدی دست زدند و خواستار محکومیت  بین المللی داشناکهای ارمنی بخصوص دولت ایروان به سبب نسل کشی مکرر آذربایجانیها و ترکها در طول دویست سال گذشته و بخصوص درکشتارهای اخیرقره باغ شدند.

گفته می شود جمعی از جوانان ارمنی که لباسهای پلنگی بخصوصی پوشیده بودند به گروهی از دختران و بانوان احتمالا آذربایجانی که در روبروی کلیسا در محل بوستان حضرت مریم  بصورت اعتراض آمیزی جمع شده بودند  حمله کرده اند.

نیروی انتظامی مشغول ممانعت از برخورد مسلمانان با ارامنه است.

اخبار بعدی متعاقبا ارسال خواهد شد.

 

ساعت ارسال خبر:11.30دقیقه روز یک شنبه

 

 

امروز24 آوریل مصادف با روز تحریف تاریخ بوسیله ارامنه بیش ازصدهانفرفعالان سیاسی آذربایجان درمیدان ولیعصرگرد هم  آمده وبه سمت کلیسای داشناکها حرکت کرده

بین راه نیروهای امنیتی موجب درگیری های براکنده در حوالی کلیسا شده

وسعی در براکنده کردن جمعیت بودن که فعالین به سمت میدان ولیعصر

 یک صدا مرگ بر داشناکهای ارمنی

  قاراباغدقان آخیر تبریز قیراختان باخیر ارمنی جنایت ایلیر خاتمی حمایت ایلیر

   یاقارباغ یا اولوم اولوم اولسون داشانکا اللاه اکبریاشاسین آذربایجان محواولسون ارمنستان

 حرکت کرده و شعارها تا روبروی بارک لاله ادامه داشت و در آنجا با خواندن سرود آذربایجان خاتمه

یافت

 

بو گون(24 آوريل) تهراندا ارمنيلرين يالانچي سوي-قيريم ادعالارينا قارشي آذربايجانلي تورك اويرنجيلري طرفيندن تهرانين وليعصر مئيدانيندا يوزلرله تورك اويرنجيلري بو مئيداندا جسارتلي تظاهرات ائتمشلر.

بو تظاهراتذا ارمني ادعالاري يالانلانميش و " يا قاراباغ يا اولوم " شعارلاري وئريلميشدير!

بو تظاهرات داوام ائتمكده دير ! " ساعات 12

 

در تبريز چه مي گذرد؟

 

رروز يكشنبه 26 فوريه ، شهر تبريز شاهد راهپيمايي جمعي از ملت ترك آذربايجان مقابل شوراي خليفه گري ارامنه   در محكوم كردن قتل عام فجيع شهر خوجالي (1992) در قاراباغ به دست تروريستهاي ارمني بود. گزارشها حضور حداقل 1000 نفر را در اين راهپيمايي تاييد مي كند. اين راهپيمايي كه با شعارهاي الله اكبر همراه بود توسط نيروهاي انتظامي سركوب و عده اي از شركت كنندگان ضرب و شتم و دستگير شدند. روز قبل اعتراض مشابهي توسط  جمعي از طلاب و آذربايجانيها در شهر قم برگزار شد كه آن نيز توسط مركز سركوب گشت. تظاهراتهاي مشابهي نيز در ساليان قبل در تهران دراعتراض به تظاهرات ارامنه در ادعاي مجعول نسل كشي ارامنه توسط توركها برگزار شده بود . البته مثل هميشه اين آذربايجانيها بودند كه توسط مركز دستگير و سركوب مي شوند. آذربايجاني مورد قهر و غضب تهران است. آنها حق دفاع از مسلمانان آذربايجاني آن سوي ارس را ندارند ، در حاليكه حكومت تهران كسري بودجه دولت فلسطين را تامين مي كند و ميليونها افغاني و كرد را ساليان سال در ايران پناه مي دهد. اين بار نيز  خبرگزاريها و نشريات سراسري موافق و مخالف رژيم اخبار مربوط به اعتراض تبريز را  بايكوت كرده و  از پرداختن در خور به آن  طفره رفتند.

به هر حال موضوع اصلي در اين نوشته تبعيض به ترك و آذربايجاني در ايران نيست ، اگرچه ذكر هزار باره اين تبعيض نيز لازم است. صحبت قيام تبريز است.

1000 نفر هم كم است و هم زياد. در مقايسه با مراسم قلعه بابك سال 82 كه صدها هزار نفر شعار "ياشاسين آذربايجان" و مرگ بر شونيسم را مي دهند كمتر است. اما بعد از خواب 13 ساله تبريز تجمع هزار نفر زياد است.  حدود 13 سال از زماني كه مردم در تبريز مسير دانشگاه تا ميدان ساعت را در محكوميت جنايات ارامنه و حاميان آن(تهران و مسكو)  طي كردند گذشته بود. و تصور مي شد كه فشارهاي پليسي عليه ملت آذربايجان به خصوص شهر تبريز نتيجه خود را داده است. اما تجمع اين حداقل هزار نفر  نشان داد كه شديدترين سركوبها نيز نمي تواند ملت قدرتمند و هوشيار آذربايجان را براي هميشه خفه كند. حتي تهران نيز به خوبي مي داند آنها 1000 نفر نبودند بلكه سي ميليون نفر بودند. اپوزيسيون سراسري (تمركز گرا) نيز قادر نيست چنين تجمعي را كه به گونه اي خود جوش در تبريز شكل گرفته بود در تهران يا جاي ديگر سازماندهي كنند.  سركوب شديد قلعه بابك توسط سپاه چند ده هزار نفري از طرف تهران در سالهاي 83  گرچه از تعداد شركت كنندگان كاست. اما عزم ملت آذربايجان را براي مواجه با سركوب شديد تر   در سال 84 جزم تر كرد. و ملت آذربايجان بر تعدد ، تنوع اجتماعات خود (صد درصد مسالمت آميز و مدني) در شهرها و مكانهاي متعدد از تهران تا استكهلم و از اردبيل تا رنجان افزودند. و نشان دادند اگرچه صداي نبض آذربايجان در تبريز شنيده مي شود ، اما قلب آن بزرگتر آز آنست كه فقط در تبريز بگنجد و با خفقان تبريز بتوان نفس آذربايجان را حبس نمود.امروز تبريز نيز نشان داد علي رغم سياستهاي سركوب شديد و سياستهاي تفرقه افكنانه حكومت هنوز شهر ستارخان و باقرخان و پيشه وري است و مردم اين شهر حساسيت اوضاع و تهديدها و فريبهاي اطراف را به خوبي درك مي كنند و سكوت را به نفع ملت آذربايجان و ديگر مناطق خطه آذربايجان نمي بيند. همدلي عده اي از نيروهاي انتظامي با ملت آذربايجان در حادثه اخير تبريز ، نيز نشان داد كه صداي بر حق آذربايجان شنيده مي شود.

 

ياشار تبريزلي

 

اعلان جنگ روزنامه دولتی ایران برعلیه ملت آذربایجان

 ئلخان تورک اوغلو

        انکار تاریخ، زبان و فرهنگ ملت آذربایجان و کلا تورکهای ساکن در ممالک محروسه* در طول 80 سال گذشته به رویه عمومی دولتهای حاکم در ممالک محروسه در آمده است. این رویه کاملا ضد بشری و غیر انسانی علاوه بر محافل پان آریانیستی از طریق روزنامه های دولتی و مراکز دولتی که دارای افکار ضد تورکی  هستند به صورت گسترده ای مورد حمایت مادی و معنوی قرار گرفته است. حمایت وزارت خارجه و ارشاد دولت جمهوری اسلامی از چاپ کتابهای ضد تورکی و از اشخاصی که ضدیت آنها با زیان تورکی اظهر من الشمس می باشد نشان از نفوذ تفکر ضد انسانی"فاشیسم آریائی" در ارکان سیاست گزاریها فرهنگی نظام جمهوری اسلامی دارد. و در این بین روزنامه دولتی "ایران" که از پول بیت المال اداره می شود سبقت از همه آریاپرستان گرفته است و به محل تجمع محافل"پان فارسیست" و ارمنی گرایان تبدیل شده است و با تیم های حرفه ای به جنگ ملت آذربایجان آمده اند. تیم سیاسی، تیم فرهنگی و تاریخی، تیم اقتصادی... که در هر تیم چندین نفر ضد تورک و ضد آذبایجانی با تلاش شبانه روزی تلاش دارند که تاریخ و زبان تورکهای آذربایجان انکار و موجودیت آنها را در خطه جنان صفت آذربایجان را از بین ببرند. جعل اخبار و وارونه نویسی و تحریف اخبار آذربایجان در صدر کار تیم سیاسی قرار دارد و همچنین برجسته کردن اخبار ارامنه در صفحه بین الملل و صفحات فرهنگی و سیاسی از کارهای آذربایجان ستیزان می باشد.

جعل اخبار و وارونه نویسی بر علیه دولت ترکیه و از جمله در طول هفته گذشته در صفحه بین الملل به صورت عیان آشکار صورت می گرفت و همچنین در حالی که ملت تورک آذربایجان برای ورود دولت ترکیه به اتحادیه اروپا لحظه شماری می کردند روزنامه ایران دست به تحریف تاریخ  می زد از جنگهای امپراطوری عثمانی با امپراطوری صفویه که هر دو امپراطوری تورک بودند می پرداخت و از این طریق می خواست به برادری تورکها با همدیگر خدشه وارد کنند. در مقاله ای که درباره جنگهای امپراطوری عثمانی با صفویه نوشته شده بود  در همه جا کلمات "ایرانیان" و "تورکها" نوشته بودند که قصد داشتند بین تورکهای آذربایجان و تورکیه،  دشمنی های سلاطین تورک با همدیگر را به حال حاظر هم منتقل کنند و بگویند که تورکهای آذربایجان از قدیم دشمن تورکهای عثمانی بودند.

به این آقایان باید گفت که در آن زمان دولتی به نام "ایران" وجود نداشته که ایرانیان با تورکها بجنگند هر دو امپراطوری تورک بودند و یک جنگ خانوادگی و برادری بوده است و به فارسها و ایرانیان هم ربطی ندارد ما به روح همه شهدای جنگ چادران و شهدای جنگهای دیگر امپراطوری عثمانی و صفویه فاتحه می خوانیم و قدرت طلبی همه سلاطین آن زمان که موجب خونریزی بین برادران مسلمان شده را محکوم می کنیم و هیچ دشمنی و خصومتی حالا بین تورکهای آذربایجان تورکیه وجود ندارد و شما هم نمی توانید بین برادران خونی اختلاف بیندازید. و جعل کردن حوادث تاریخی و اختلاف افکنی شما و استفاده سیاسی از حوادث تاریخی برای زنده ماندن شما سودی نخواهد داشت.

 

              عالیجنابان در حالی که از جدائی 17 شهر قفقاز از ممالک محروسه اشک می ریزند ولی از علل جدائی آنها تابحال چیزی ننوشتند و نخواهند نوشت چرا که آنها(ارامنه و روسها) امروز دوست آقایان شده اند. در زمانی که ارتش قاجار و قهرمان ملت آذربایجان"عباس میرزای کبیر" با قدرت و ایمان قوی به جنگ ارتش تا دندان مسلح روسیه رفته بود و آنها را می خواست  از دست اندازی به خاک مقدس آذربایجان بر حذر دارد. خان نشین ارمنستان به عنوان"ستون پنجم" نیروههای روسیه عمل می کنند و قشون روسیه با کمک ارامنه خیانت پیشه،  قشون عباس میرزای کبیر را شکست می  دهند و خاک آذربایجان را به دوقسمت شمالی و جنوبی تقسیم می کنند. این ایران دوستان دروغین چرا از خیانت خان نشین ارامنه نمی نویسند؟ چرا از جنایتهای روسیه در آنزمان نمی نویسند؟ علاوه بر اینکه در این موارد سکوت کرده اند و از آنها هم امروزه حمایت می کنند. ما دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را! این ایران دوستان دروغین در مورخه 14/7/84 با هجمه ای ننگین بر علیه موجودیت آذربایجان با انتشار مقاله ای با عنوان" آذربایجان سنگر ایرانیان" انجام داده است و همه فرهنگ ، زبان و تاریخ مشعشع آذربایجان را جعل و تحریف کرده اند و آنهم بر اساس خیال بافی های فردوسی.

 

         آقایان چشم بر اسناد حقیقی تاریخی بسته اند و پایه های مستندات خود را بر اساس خیال بافی های فردوسی قرار دادند چرا؟ چون می دانند که همه حقایق تاریخی و تاریخ نگاران بی طرف وجود دولتهای مستقل** را در آذربایجان از اول تاریخ تایید می کنند. آذربایجان تابع هیچ دولتی نبوده است. گرچه در بسیاری مواقع با دول دیگر پیمان اتحاد بسته است ولی استقلال خود را تا به امروز نگهداشته است و به هر صورت آذربایجان دارای زبان مستقل و تاریخ مستقل از هم پیمانان خود بوده است. و این نشان می دهد که مرزهای تاریخی آذربایجان از دریند تا همدان و از آنادولو تا قزوین و ری همیشه تاریخی مستقل از بقیه جغرافیای ممالک محروسه داشته است. و زیاده طلبان سیاست پیشه امروزی نمی توانند با چند شعر و رویا پردازیهای کودکانه تاریخ و زبان مستقل آذربایجان را که در طول تاریخ،  طوایف مختلف تورک در این جغرافیا مسکون بوده اند و دارای دولتهای مستقل بوده اند را انکار کنند.

 

         ملت تورک آذربایجان جنوبی با اینکه هیچ گونه پیمان برادری با شما دشمنان دوست نما نبسته است ولی باز برای شما برای برگشت شما به دامن انسانیت فرصت داده است ولی شما از این فرصت برای کوبیدن تاریخ و زبان آنها و تحریف نامهای اصیل تاریخی آنها استفاده می کنید اسم آذربایجان را از روی اردبیل بر می دارید نام دریای خزر را تحریف می کنید. این ناسپاسی های شما در حق تورکها بی جواب نخواهد ماند نسل جوان حرکت ملی آذربایجان مثل پدرانشان با شما رفتار نخواهد کرد و تمام حقوق تورکها را بدست خواهند آورد و شما را با رویاهای فردوسی تنها خواهند گذاشت. نسلی که یک قرن تجربیات پدران خود را به همراه دارند گول شماها را نخواهند خورد و با تکیه بر دانش و موازین حقوق بشر و حقوق بین الملل جغرافیای تاریخی خود را از چنگ شما آریاپرستان که با "آریاتازی" خود تبشه به ریشه آذربایجان زده اید را درخواهند آورد آنروز زیاد دیر نیست. به امید آنروز.

 

ائلخان تورک اوغلو

 

*. کشوری به نام ایران در تاریخ  وجود نداشته است این جغرافیا به نام امپراطوریهای شناخته می شد. مثلا امپراطوری سلجوقیان، ممالک محروسه قاجار، امپراطوری صفویه...

**. برای مطالعه بیشتر در مورد دولتهای مستقل  آذربایجان در طول تاریخ به کتاب دکتر زهتابی با نام"ایران تورکلرینین اسکی تاریخی" و همچنین به کتاب" تاریخ مختصر آذربایجان" نوشته آذر اوغلو و منتشرشده توسط مرکز تحقیقاتی آبتام مراجعه فرمایید.

 

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=379234
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=379357
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=379024

نقاب از چهره شوونیسم ریاکار فارس پس می افتد

 

ارامنه را مردمی درستکار، پرتلاش و صاحب ذوق می‌دانیم / اساس سیاست خارجی ایران احترام متقابل به ملت‌ها است

رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: ارمنی ها همواره در ایران به آسایش زیسته‌اند و دین و آیین و کلیساهای خود را حفظ کرده اند و با هموطنان ایرانی خود دوستی وهمکاری سازنده داشته اند. مردم ایران ارامنه ایران را مردمی صادق و صمیمی و درستکار و پرتلاش و صاحب ذوق و ابتکار فنی می دانند

به گزارش خبرگزاری "مهر" دکتر غلامعلی حدادعادل، در دانشگاه ارمنستان به ایراد سخنرانی پرداخت، وی در ابتدای سخنان خود ضمن ابزار خوشوقتی از حضور در جمع اندیشمندان ارمنستانی گفت: برای اینجانب که خود یک دانشگاهی هستم و به سابقه 44 ساله تحصیل و تدریس خود در دانشگاه افتخار می کنم، حضور در دانشگاه دولتی ایروان و سخن گفتن در جمع دانشگاهیان کشور ارمنستان موجب خوشحالی است.

رئیس مجلس شورای اسلامی ادامه داد:  ایرانیان و ارمنی ها دوستان خوب یکدیگرند. این دوستی به درختی شبیه است که ریشه آن در عمق تاریخ قرار دارد و تنه و شاخ و برگ آن امروزه با استواری و شکوه و زیبایی پیش چشم ما جلوه گر است. ارمنیان از قرن های قبل از ظهور اسلام ایران را همواره خانه امنی برای خود می دانسته اند و چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام اختلاف در مذهب، هرگز باعث دشمنی میان ایرانیان و ارمنیان نشده است.

حدادعادل گفت: ارمنی ها همواره در ایران به آسایش زیسته اند و دین و آیین و کلیساهای خود را حفظ کرده اند و با هموطنان ایرانی خود دوستی وهمکاری سازنده داشته اند. مردم ایران ارامنه ایران را مردمی صادق و صمیمی و درستکار و پرتلاش و صاحب ذوق و ابتکار فنی می دانند.

ارمنی ها همواره در ایران به آسایش زیسته اند و دین و آیین و کلیساهای خود را حفظ کرده اند و با هموطنان ایرانی خود دوستی وهمکاری سازنده داشته اند. مردم ایران ارامنه ایران را مردمی صادق و صمیمی و درستکار و پرتلاش و صاحب ذوق و ابتکار فنی می دانند

به گزارش مهر، رئیس مجلس شورای اسلامی در بخش دیگری از سخنانش، ضمن اشاره به ریشه های تاریخی انقلاب اسلامی ایران گفت:من به ملتی تعلق دارم که نزدیک به 28 سال پیش با یک انقلاب دینی به دست توده های مردم و بدون وابستگی به هیچ قدرت سیاسی در شرق و غرب جهان، خود را از سلطه قدرت های بیگانه رها ساخت وبا ایجاد نظام حکومتی جمهوری اسلامی در ایران راه مستقل و جدیدی برگزید. بدیهی است این راه مستقل، خوشایند و مطلوب قدرت هایی که می خواهند کشورها و ملت های دیگر را همواره زیر سلطه خود داشته باشند نیست.

وی در ادامه با اشاره به عملکرد رسانه های غربی در مورد ایران گفت: اینکه می بینید یا می شنوید که زورگویان جهان دائما از ایران تصویری زشت و البته غیر واقعی ترسیم می کنند و سعی می کنند با نسبت هایی ناروا به ملت بزرگ ایران، در دل ملت های دیگر وحشت و ترش و بیم ایجاد کنند، این دشمنی ها که نمونه بارز آن در تبلیغات پیرامون استفاده صلح آمیز ما از انرژی هسته ای دیده می شود، همه و همه به خاطر آن است که ملت ما، می خواهد هویت فرهنگی و سیاسی خود را حفظ کند.

حدادعادل اساس سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را احترام متقابل به ملت های دیگر و داشتن روابط دوستانه و مثبت با دیگر کشورها برای تامین صلح و آرامش و رفاه بیشتر در جهان توصیف کرد

وی خواستار گسترش هرچه بیشتر روابط سیاسی -اقتصادی ایران و ارمنستان شد و گفت: دو کشور در حال حاضر در همه عرصه های سیاسی و فرهنگی واقتصادی با یکدیگر همکاری دارند و تلاش می کنند با اگاهی بیشتر از واقعیت ها و امکانات دیگر، این روابط را گسترده تر سازند.

رئیس مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: رابطه علمی و دانشگاهی می تواند یکی از ابعاد روابط همه جانبه ایران و ارمنستان باشد. خوشبختانه دانشگاه دولتی ایروان با سابقه ای نزدیک به 90 سال، از قدمت و وسعت خوبی برخوردار است و دو کشور می توانند با تبادل استاد و دانشجو از دستاوردهای علمی یکدیگر استفاده کنند. ایران با دو و نیم میلیون نفر دانشجو در حال حاضر رشد شتابانی را در عرصه های مختلف علمی آغاز کرده و برای همکاری های علمی با ارمنستان اعلام آمادگی می کند.

حدادعادل افزود: سنت ایران شناسی و نیز تدریس زبان وادبیات فارسی در دانشگاه ایروان، سنتی دیرینه است که مورد احترام دانشمندان ایران شناس و استادان زبان فارسی ایران نیز هست. ما ارمنستان را از کانون های معتبر ایران شناسی در قفقاز و آسیای میانه می دانیم .

دو کشور در حال حاضر در همه عرصه های سیاسی و فرهنگی واقتصادی با یکدیگر همکاری دارند و تلاش می کنند با اگاهی بیشتر از واقعیت ها و امکانات دیگر، این روابط را گسترده تر سازند

نماینده مردم تهران درمجلس شورای اسلامی تصریح کرد: خوشوقتیم که در سال های بعد از فروپاشی شوروی، این سنت نه تنها تضعیف نشده، بلکه با آزادی بیشتری که یافته، قوت وقدرت افزونتری پیدا کرده است. احترام و علاقه شما به زمان وادبیات فارسی و شاعران بزرگ این زبان، به ویژه فردوسی، یکی از حلقه های پیوند روحی و معنوی دولت محسوب می شود.

حدادعادل در پایان گفت: مسلما استادان دانشگاه که وظیفه گسترش علم و آگاهی را در کشورهای خود برعهده دارند، در جهان امروز وظیفه سنگینی بر دوش گرفته اند. این وظیفه فقط در پیشبرد علم و فناوری در جامعه خلاصه نمی شود، بلکه مهمتر از آن ، آگاه ساختن ملت ها از واقعیت های جهان امروز است. واقعیت هایی که آگاهی از آنها موجب بیداری ملت ها و تصحیح عقاید غلط شکل گرفته در اثر تبلیغات نادرست قدرت های ستمگر جهان است.

احداث خط دوم انتقال گاز ایران به ارمنستان در دست مطالعه است/ سرمایه گذاری بخش خصوصی بین ایران و ارمنستان ارتقا می یابد

رئیس مجلس شورای اسلامی امروز در نشست خبری مشترک با رئیس مجلس ملی ارمنستان در ایروان به سئوالات خبرنگاران پاسخ گفت.

به گزارش خبرگزاری مهر دکتر غلامعلی حداد عادل،در این نشست خبری با اشاره به اینکه خط دوم انتقال گاز ایران به ارمنستان در دست مطالعه است گفت: خط اول این طرح تا چند ماه آینده افتتاح می شود و روسای جمهور دو کشور بر پیشرفت آن نظارت دارند.

رئیس مجلس شورای اسلامی افزود: وقتی این خط افتتاح شود ارمنستان می تواند آن را به کشورهای دیگر ترانزیت کند.

حداد عادل از طرحهای انرژی و عمرانی و همچنین صادرات ماشین آلات صنعتی به عنوان راهکارهای افزایش مبادلات تجاری میان دو کشور نام برد و گفت: باید سطح گردشگری میان دو کشور و سرمایه گذاری بخش خصوصی در دو کشور تسهیل شود.

به گزارش مهر، حداد عادل در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه در 15 سال گذشته برقراری رابطه با کشورهای آسیای میانه و قفقاز در سیاست خارجی ما اهمیت خاصی داشته است افزود: در این میان رابطه ایران و ارمنستان بسیار موفق بوده و علت موفقیت آن نیز رابطه خوب مسلمانان ایرانی با اقلیت ارامنه است.

وی گفت: ارمنی ها در ایران سابقه طولانی دارند و در سازندگی و پیشرفت کشور پا به پای مسلمانان تلاش می کنند.

به گزارش مهر، رئیس مجلس ملی ارمنستان هم در این نشست خبری با اشاره به موضوع پرونده هسته ای ایران و تحولات مربوط به آن در منطقه گفت: معتقدیم همه کشورها باید از شرایط برابر برای استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای برخوردار باشند و هیچ کشوری نباید از امکانات خود برای محدود کردن دیگر کشورها استفاده کند.

"تیگران توروسیان" در این نشست خبری تصریح کرد: باید شرایط و موازین قرردادهای بین المللی برای همه کشورها یکسان اجرا شود .

رئیس مجلس ملی ارمنستان در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اشتراکات فراوان ایران و ارمنستان ، تعمیق و گسترش این همکاری را خواستار شد.

حداد عادل در دیدار با رئیس مجلس ملی ارمنستان :

از توسعه روابط با ارمنستان استقبال می کنیم/ مجالس دو کشور به تحکیم روابط کمک کنند

غلامعلی حداد عادل رئیس مجلس شورای اسلامی در اولین روز دیدار خود از ارمنستان صبح امروز با تیگران توروسیان رئیس مجلس ملی ارمنستان دیدار و گفتگو کردند.

به گزارش خبرگزاری"مهر"، رئیس مجلس شورای اسلامی روابط دو کشور را در 15 سال گذشته نمونه توصیف کرد و گفت پس از پیروزی انقلاب اسلامی ما روابط سیاسی خود را با سایر کشورها بر اساس درک رهبران دینی خود برقرار کرده ایم که همانا عدالت محوری بر اساس تعلیمات اسلامی است.

حداد عادل از ایران به عنوان کشوری پهناور با جمعیت امکانات و ظرفیتهای فراوان یاد کردو گفت: ارمنستان به عنوان کشوری مستقل دوستی و محبت خود را در طول دو هزار سال زندگی با مردم ایران نشان داده است و اکنون نوبت آن است که مجالس دو کشور نیز به تحکیم هر چه بیشتر روابط کمک کنند.

وی آمادگی مجلس شورای اسلامی ایران را برای تصویب قوانین مورد نیاز برای توسعه روابط با ارمنستان را به اطلاع توروسیان رئیس مجلس این کشور رساند و ابراز امیدواری کرد با رفت و آمد نمایندگان مجالس دو کشور خصوصا گروها دوستی پارلمانی پایه های دوستی دو کشور محکمتر شود.

به گزارش مهر، در ادامه این دیدار توروسیان رئیس مجلس ملی ارمنستان با ابراز خرسندی از حضور هیات پارلمانی مجلس شورای اسلامی در ایروان این سفر را گام مهمی درجهت تحکیم و تقویت روابط دو جانبه دانست.

وی روابط تهران و ایروان را نمونه خواند و ازکمک های جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از استقلال کشورش قدردانی کرد.

 توروسیان با اشاره به اهمیت پروژه های خط لوله گازها نیروگاه آبی ارس و احداث خط فشار قوی برق توسعه اینگونه همکاریها را باعث تقویت مناسبات دو کشور خواند.

وی از توجه و اهتمام جمهوری اسلامی ایران به آثار تاریخی و فرهنگی ارامنه ایران وهمچنین توجه دولت به ارامنه قدردانی کرد.

توروسیان در پایان خواستار گسترش روابط پارلمانی دو کشور در تمام زمینه ها شد.

درادامه دیدارهای این سفر حداد عادل از موزه نسخ خطی ماتناداران در شهر ایروان بازدید کرد.

 

 در تجمع بزرگ پانزدهمین سالگرد نسل کشی خوجالی در آنکارا؛

محاکمه رییس جمهور ارمنستان به اتهام نسل کشی در قره باغ درخواست شد

 

ظهر روز شنبه برابر با 24 فوریه، به دعوت "اتحادیه دانشجویان و فارغ التحصیلان آذربایجانی" و همچنین "کانون حقوق  بشر جهان تورک"، هزاران تن با تجمع در "پارک عبدی ایپکچی" واقع در جنب میدان"SIHIYYE" در آنکارا، با فریادهای خشمگینانه خود در قلب پایتخت تورکیه، خواستار شناسائی قتل عام اهالی خوجالی بعنوان نسل کشی، آغاز نبرد آزادیبخش در اراضی اشغالی آذربایجان، رهایی مجدد آذربایجان غربی (جغرافیائی که امروزه ارمنستان نامیده می شود) از اشغال داشناکها و همچنین محاکمه جمعی از مقامات سیاسی رژیم کنونی ایروان بخصوص "روبرت کوچاریان" رییس جمهور ارمنستان به اتهام هدایت و مشارکت در کشتارهای خونین تورکهای آذربایجان در شهرهای اشغالی قره باغ شدند.

در این تجمع بزرگ که برای نخستین بار بدین صورت در آنکارا برگزار می شد هزاران تن از تورکهای آذربایجان (جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و بورچالی گرجستان)، جمهوری تورکیه، تورکمن ائلی (عراق)، تورکستان شرقی (اویغورهای ایالت سین کیانگ چین)، جمهوری تورک قبرس، تورکهای آهیسکا، جمهوری ازبکستان، جمهوری خودمختار تاتارستان (روسیه)، جمهوری تورکمنستان، تورکمنستان جنوبی (ایران)، بندر لاذقیه (سوریه) و همچنین جمعی از دانشجویان سیاهپوست کشورهای آفریقائی شرکت کرده بودند.

این تجمع که تحت شعار "ما نسل کشی خوجالی را فراموش نکردیم و هرگز فراموش نخواهیم کرد!" برگزار میشد با یک دقیقه سایغی دوروش (سکوت) جهت تکریم یاد و نام شهدای قره باغ و نیز نواخته شدن سرودهای ملی  کشورهای تورکیه و آذربایجان آغاز گردید.

در این تجمع بزرگ، "دکترعبدالله بوکسور" ریاست "کانون حقوق بشر جهان تورک"، "زائور بایراملی"(مترجم)، "دکترحاکیم عزیز"(حقوقدان) و "دکتر طغرل ولی نریمان اوغلو"(سیاستمدار) از "اتحادیه دانشجویان و فارغ التحصیلان آذربایجانی"، " دکترعلی کوله بی" ریاست موسسه پژوهشی "توسام"، "نامیق کمال زیبک" از وزرای اسبق تورکیه، "بوجان آک ییلدیز" ریاست "تورک کاموسن"، نماینده ای از"حزب کارگر تورکیه" و "حسن جمال گوزه ل" روزنامه نگار، به سخنرانی پرداختند.

- عبدالله بوکسور جنایت ارامنه در خوجالی را بعنوان یک جنایت از پیش طراحی شده دانسته تاکید کرد: "جنایتهای ارامنه در قره باغ و بخصوص قتل عام مردم خوجالی می بایست تحت عنوان حقوقی نسل کشی، مورد شناسائی مجلس تورکیه قرار گیرد." وی افزود که در نسل کشی خوجالی علاوه بر صدها تورک آذربایجان دهها تورک تاتار، قزاق و ازبک نیز توسط ارامنه تنها بخاطر تورک بودنشان کشته شده اند وقاتلین تنها به کشتن بسنده نکردند بلکه بر اساس تصاویر و اسناد، داشناکها بوصرت وحشیانه ای به دریدن شکم زنان حامله، کندن پوست سر اسیران، کور کردن چشم کودکان، تجاوز به دختران خردسال و زنان و زنده زنده سوزاندن و دفن کردن اشخاص نیز اقدام کردند. او تاکید کرد که در پشت پرده این جنایتها برخی از دولتها همچون روسیه نیز حضور داشته است. عبدالله بوکسور در نهایت خواستار برپایی یک محکمه بین المللی جهت مجازات جنایتکاران بخصوص روبرت کوچاریان رییس جمهور ارمنستان شد.

- زائور بایراملی خواهان اخراج همه 70 هزار نفر کارگر قاچاق جمهوری ارمنستان از تورکیه و تشدید تحریم دولت ایروان از جانب نهادهای اقتصادی تورک گردید. او اظهار داشت که وجود این همه کارگر قاچاق از اتباع کشور دشمن در تورکیه می تواند امنیت ملی این کشور را تهدید کند و همچنین سبب خروج ارز از تورکیه به ارمنستان شود. وی همچنین افزود: آنهایی که خواهان بازگشائی مرزهای تورکیه با ارمنستان هستند ایا نقشه ارمنستان بزرگ و ادعاهای رژیم ایروان را در "ارمنستان غربی" نامیدن اراضی غربی آنادولو را نمی بینند؟! آنهایی که در واقعه قتل دینک سوراخ کفش این فاشیست ارمنی را نشان می دهند چرا چشمهای از حدقه در اورده شده کودکان خوجالی را نمی بینند؟!

-  حاکیم عزیز ضمن بر شمردن جنایتهای متعدد ارامنه در عصر گذشته و نیز فاجعه قره باغ اعلام کرد: در صورت اجرا نشدن عدالت ارامنه مبادرت به جنایتهای فاجعه بار بیشتری خواهند نمود. اوخواستار شناسائی سیاسی و حقوقی نسل کشی خوجالی در جهان  و نیز بازگشت سریع بیش از یک و نیم میلیون آواره جنگی آذربایجان به اراضی اشغالی گردید.

-  طغرل ولی نریمان اوغلو با هم ارز دانستن نسل کشی خوجالی با نسل کشیهایی چون سربرنیتسا، رواندا ... خواستار محاکمه همه عاملان این نسل کشی، بخصوص روبرت کوچاریان رییس جمهور داشناک رژیم ایروان و برخی دیگر از مقامات این کشور در محاکم بین المللی همچون میلوسویچ و صدام گردید.

- علی کوله بی با اشاره به حوادث جنگ جهانی اول اظهار داشت: ارامنه که برای قرنها تحت حمایت دولت عثمانی قرار داشتند با روسها و فرانسویها متحد شدند و از پشت به عثمانی خنجر زدند و در شهرهای مختلف تورکیه از جمله در وان، موش و ارزروم، صدها هزار تورک را به فجیعترین وضعی به قتل رساندند. وی تا کید کرد که 15 سال پیش نیز ارامنه در قره باغ مبادرت به این جنایتها کردند. در قره باغ 30 هزار تورک آذربایجانی کشته شدند، 50 هزار نفر معلول گردیدند، هزاران نفر اسیر گشتند، 150 هزار خانه ویران شد، 1.5 ملیون نفر آواره شدند و 25 درصد از خاک آذربایجان به اشغال داشناکها درآمد. وی همچنین با اشاره به ترور 42 تن از دیپلماتهای تورکیه در اروپا توسط  تروریستهای ارمنی آسالا، در طی دهه هفتاد، خواستار پایان سیاست یک بام و دوهوای غرب در برابر آذربایجان و تورکیه شد. وی اعلام کرد که خون مظلومان قره باغ هرگز بر زمین نخواهد ماند!

- نامیق کمال زیبک با تنفر امیز خواندن ادعاهای دولت ارمنستان در خصوص نسل کشی ارامنه در صد سال پیش خواستار توجه جهانیان به جنایتهای متعددی گردید که ارامنه طی دویست سال علیه تورکها مرتکب شده اند. وی ضمن نیرومند خواندن ارتش آذربایجان موکدا خواهان آغاز جنگ و تارو مار کردن اشغالگران ارمنی گردید.

- بوجان آک ییلدیز با تاکید بر ابدی بودن حیات ملت تورک اظهار داشت: تروریستهای ارمنی و همه آن دولتهایی که به این تروریستها کمکهای مادی و معنوی می کنند بدانند که حافظه بیدار ملت ما هرگز جانیان وحامیان آنها را فراموش نخواهند کرد. اوافزود:"می شود یک تورک را کشت اما هرگز نمی توان غرور وی را نابود کرد." آک ییلدیز، کوچاریان را یکی از جلادهای بزرگ تاریخ بشریت دانست و خواستار محاکمه وی در دادگاههای بین المللی کردید. وی خواستار اتحاد همه تورکهای جهان در دفاع از موجودیت ملی و تاریخی جهان تورک بخصوص مناطق بحرانی ای چون آذربایجان، کرکوک، تورکستان شرقی و قبرس گردید.

- حسن جمال گوزه ل نیز ضمن بیان دردهای دهشتناک اهالی خوجالی در قره باغ اظهار داشت: کشوری که اکنون با نام ارمنستان شناخته می شود در گذشته یکی از مملکتهای عثمانی بود. وی تاکید کرد که در ابتدای قرن بیستم دو سوم جمعیت ایروان را مسلمانان تشکیل می دادند. جمال گوزه ل پرسید: اکنون چه شده است که حتی یک تورک هم در ایروان و دیگر شهرهای این مناطق زندگی نمی کنند؟! وی در جواب اظهار داشت که این جمعیت یا کشته شدند و یا مجبور به کوچ گردیدند. در چنین شرایطی ارامنه که خود عامل مجموعه ای از نسل کشیهای دهشتناک در منطقه هستند چکونه ادعای نسل کشی مطرح می کنند؟! او ضمن محکوم کردن حمایتهای دولت فرانسه از ارامنه، این کشور را متهم به نسل کشی در الجزایر کرد.

 

برخی از مهمترین شعارهای تجمع بزرگ آنکارا:

-         قاتیل کوچاریان

-         قاتیل کوچاریان حساب وئرجک

-         یا قاراباغ یا اولوم... باشقا یولو یوخ آرتیق

-         بیز، بیز، بیز... تورک اوغلو تورکوز

-         تورکلره اوزانان اللر قیریلسین

-         قاراباغ، تاشناکا مزار اولاجاق

-          یاشاسین آذربایجان

-         یاشاسین تورکیه

-         آذربایجان بیر اولسون... مرکزی تبریز اولسون

-         باکی، آنکارا، تبریز... بیرلیکده گوجلویوز بیز

-         باکی، تبریز، آنکارا... تورک قارشی دیر تاشناکا

-         کرکوک، آنکارا، تبریز... بیرلیکده گوجلویوز بیز

-         جانی لر، جزاسیز، قالمایاجاقلار

-         بیز تورکوک، گوجلویوک، قاراباغلی ییک

-         هارای، هارای، من تورکم

-         قاراباغ تورک دور... تورک قالاجاق

-         قاراباغدا قان آخدی... دونیا اوزاقدان باخدی

-         تبریزده قان آخیر... دونیا اوزاقدان باخیر

-         آذربایجان میللتی... قبول ائتمز ذلتی

-         تروریست ارمنی... تورکون دوشمنی

-         تاشناک ارمنی... تورکون دوشمنی

-         پ کا کا، ارمنی... اینسانلارین دوشمنی

-         تاشناکا، یاردیم ائدن اللر قیریلسین

-         پان فارسیست، ارمنی ... بوتون تورکون دوشمنی

-         یا الله، بسم الله، الله اکبر

-         قاراباغ جانیمیز...خوجالی روحوموز

-         آند اولا ستارخانا... قان سالاریق تهرانا

-         هئپیمیز تورکوز، هئپیمیز قاراباغلی ییز

-         نه موتولو تورکوم دییه نه

-         ...

در این تجمع همچنین "حسن صادق" یکی از خوانندگان تورک، ماهنی(شارکی) زیبای "آغلا قرنفیلیم آغلا" را بصورت زنده اجرا کرد. وی هچمنین در خطاب به ملت آذربایجان بخصوص ملت آذربایجان جنوبی به نقل از "محمد امین رسولزاده لیدر کبیر ملت آذربایجان" اعلام داشت :بیر کره یوکسلن بایراق بیر داها یئنمز!

 

در حاشیه مراسم:

-         چند روز قبل از مراسم دهها هزار بیانیه در خیابانهای اصلی آنکارا توسط دانشگاهیان آذربایجانی پخش شده بود.

-         روسای برخی از احزاب تورکیه در این تجمع حضور داشتند.

-         برگزاری چنین تجمعات بزرگی در تورکیه امری بسیار مشکل است. موفقیت دانشجویان مدیون حقانیت ملت آذربایجان بود.

-         در حین برگزاری مراسم هزاران سی دی از جنایتهای ارامنه در خوجالی و سلسله قیامهای شهرهای آذربایجان جنوبی در بین شرکت کنندگان توزیع شد.  

-         دهها تصویر حزن انگیز از شهدا و خانواده های محزون جان باختگان در دست شرکت کنندگان بود.

-         جمعی از فعالین هویت طلب آذربایجان جنوبی از شهرهای مختلف تورکیه جهت حضور در این مراسم وارد انکارا شده بودند.

-         صدها پرچم از کشورهای آذربایجان و تورکیه و چندین بیرق از جمهوریهای تورکمنستان، ازبکستان و همچنین تورکستان شرقی، تورکمن ائلی و قبرس در دست شرکت کنندگان موج می زد.

-         دهها جمله در محکومیت نسل کشی قره باغ و جنایات ارامنه در دست شرکت کنندگان موجود بود.

-         شعارهای شرکت کنندگان در تجمع، فوق العاده خشمگینانه بود.

-         در طول مراسم برای دفعات سخنرانی سخنرانان به دلیل تشویقهای ممتد شرکت کنندگان قطع شد.

-         بسیاری از تورکهای تورکیه خواهان مداخله آشکار و سریع نظامی تورکیه در قره باغ و کرکوک جهت ازادی سرزمینهای اشغالی آذربایجان و تورکمن ائلی بودند.

-         تورکهای کرکوک بصورت گسترده ای در این مراسم شرکت کرده دهها پرچم آذربایجان را برافراشته بودند.

-         جمعی از شرکت کنندگان در پایان مراسم ضمن سر دادن شعارهای حرکت ملی آذربایجان، قصد حرکت در خیابانهای آنکارا را داشتند که پس از مدتی با مخالفت پلیس روبرو شدند.

-         تجمع در نهایت نظم و دیسیپلین برگزار شد.

-         برخی از شرکت کنندگان پیشانی بندهایی با مضمون "جانمان فدای آذربایجان"بر پیشانی بسته بودند.

-         یک دختر خردسال تورکمن، در بیان مظلومیت اهالی بی دفاع خوجالی شعری را قرائت کرد.

-         صدها پلیس در سه منطقه و در فاصله سیصد متری مراسم در صفوف منظمی تجمع کرده بودند.

-         همدردی و صمیمت شدیدی در میان تورکهای شرکت کننده در مراسم درخصوص مسائل قره باغ، کرکوک و آذربایجان جنوبی به چشم می خورد.

-         تحولات اخیر آذربایجان جنوبی سبب توجه جدی شرکت کنندگان در تجمع، به اوضاع بحرانی این منطقه شده بود.

-         در این تجمع سرودهای "چیرپینیردی قارا دنیز" و"آذربایجان گنجلیک مارشی" توسط شرکت کنندگان، همخوانی شد.

-         در طول مراسم، اوپرای کوراوغلو و آهنگهای ملی شمستان از باندهای بسیار قوی، بارها پخش شد.

-         این تجمع  بصورت گسترده توسط مطبوعات و رسانه های داخلی و خارجی پوشش داده شد.

-         متاسفانه سخنرانان این تجمع به دلیل فقدان معلومات، از جنایتهای خونین ارامنه در دوران جنگ جهانی اول، در غرب آذربایجان جنوبی یاد نکردند. این امر نشاندهنده آن است که فعالین حرکت ملی آذربایجان جهت تنویر افکار عمومی در رابطه با حوادث فوق العاده دهشتناک ان سالها و افشای چهره خونخوار فاشیزم ارمنی، اسوری و کرد، می بایست بیش از پیش فعالتر شوند.

 

پس از پایان مراسم جمعی از شرکت کنندگان جهت حضور در سمینار "نسل کشی خوجالی" راهی سالن انستیتوی استانداردهای تورک شدند.

 

فرزاد صمدلی... آنکارا...24 فوریه سال 2007

 

تاریخچه سند عمومی در مورد اصلاحیه ۹۰۷ "سند حمایت از آزادی" کنگره ایالات متحده آمریکا و فعالیت حیدر علی اف رئیس جمهوری آذربایجان در راستای لغو آن



در ماه اکتبر سال ۱۹۹۲ کنگره ایالات متحده آمریکا قانونی را تحت عنوان "سند حمایت از آزادی" در خصوص ارایه کمکهای دولتی برای جماهیر شوروی سابق، تصویب کرده است. بر اساس اصلاحیه در ماده ۹۰۷ این قانون، ارایه کمکهای حکومت ایالات متحده آمریکا به نهادهای رسمی آذربایجان ممنوع گردیده است. (www.wwws.princeton.edu)

جامعه قوی ارامنه ایالات متحده آمریکا که، از تجاوز ارمنستان علیه آذربایجان دفاع می کند، در تصویب این قانون بسیار تأثیرگذار بوده است. اعضای کنگره در نتیجه اطلاعات و تبلیغات یکجانبه جامعه و لابی ارامنه دلایلی را مبتنی بر اینکه، گویا آذربایجان ارمنستان را که با آن درگیر مناقشه است، تحت محاصره قرار داده و نسبت به ارمنی های مقیم قره باغ کوهستانی استعمال زور کرده، بعنوان اصل در پذیرش اصلاحیه ۹۰۷ قرار داده اند. تا ژانویه سال ۱۹۹۳ نیز که این قانون به اجرا درآمده است نیز، ارتش ارمنستان ضمن اشغال شهر شوشا- بعنوان آخرین شهر تحت نظارت آذربایجان در منطقه قره باغ کوهستانی و ناحیه لاچین در حومه آن منطقه و با تصرف شهر خوجالی، نسبت به غیرنظامیان دست به قتل عام خونین زده است.

جمهوری آذربایجان که، تازه استقلال یافته و با مشکلات عدیده یی روبرو شده بود، بر اثر تصویب اصلاحیه ۹۰۷ ظرف هشت سال از کمکهای مالی ایالات متحده آمریکا محروم گردیده است. کمکهای مالی ایالات متحده آمریکا به اشکال مختلف به آذربایجان، از طریق سازمانهای غیر دولتی تحقق یافته است. میزان آن، در مقایسه با کمکهایی به ارمنستان بسیار محدود بوده است.

در سال ۱۹۹۳ با روی کار آمدن حیدر علی اف و در سال ۱۹۹۴ پس از انعقاد قراردادهای نفتی توسط کشورمان با شرکتهای نفتی ایالات متحده آمریکا، فعالیت بر علیه اصلاحیه ۹۰۷ تقویت یافته است.

در ژانویه سال ۱۹۹۶ کنگره ایالات متحده آمریکا قانونی را تحت عنوان اصلاحیه اویلسون به تصویب رسانده است. این اصلاحیه که نام چارلز اویلسون عضو کنگره از حزب دموکرات را داشت، به رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا اختیار آنرا می داد تا، در صورتی که وی معتقد به مکفی نبودن این کمکها در سطح تشکلهای غیر دولتی به آذربایجان باشد، می تواند کمکهای مالی مستقیم را ارایه دهد. برغم این، تبعیض ایالات متحده آمریکا در مسأله کمکهای مالی نسبت به آذربایجان تداوم یافته است.

در سپتامبر همان سال با فشارهای رهبری آذربایجان، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و وزارت امور خارجه این کشور، از تصویب قانون دیگری توسط کنگره علیه آذربایجان جلوگیری بعمل آمده است. با اینکه، در پیش نویس این قانون که بجهت تهیه آن با پیشنهاد جان پورتر سناتور از حزب دموکرات، عنوان "ضمیمه پورتر" را گرفت، برای سال ۱۹۹۷ ارایه کمکهای مالی به آذربایجان در نظر گرفته شده بود، در این سند ضمیمه از منطقه قره باغ کوهستانی بعنوان طرف جداگانه و مستقلی ذکر می شد. بدینوسیله، چنانچه سند مزبور حکم قانونی پیدا می کرد، خطر زیر سؤال رفتن از طرف کنگره آمریکا تمامیت ارضی آذربایجان که درگیر مناقشه با ارمنستان میباشد، پیدایش می یافت.

حیدر علی اف رییس جمهوری آذربایجان در آن زمان ضمن احضار ریچارد کوزلاریچ سفیر ایالات متحده آمریکا در آذربایجان، مراتب نگرانی شدید خود نسبت به این مسأله را به وی ابلاغ نموده است. در محافل سیاسی ایالات متحده آمریکا نیز ماهیت مضر این سند ضمیمه مورد تأیید قرار گرفته است. )www.centerforsecuritypolicy.org( نمایندگان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا نیز با این ضمیمه مخالفت کرده اند. در نتیجه، با اصلاح ضمیمه پورتر، کلمه یی که منطقه قره باغ کوستانی را جدای از آذربایجان و بعنوان طرف مستقل نشان می داد، عوض شده است. این جمله، به شکل "ارایه کمک به آذربایجان، از جمله به منطقه قره باغ کوهستانی" درآمده است. (فارض رضایف، اصلاحیه ۹۰۷: تاریخ و چشم اندازها) (www.karabakh-doc.azerall.info).

حیدر علی اف رئیس جمهوری آذربایجان از تاریخ ۲۷ ژویه الی ۷ اوت سال ۱۹۹۷ موقع سفر رسمی به ایالات متحده آمریکا، ضرورت لغو اصلاحیه ۹۰۷ که، باعث اختلال بزرگی در مناسبات ایالات متحده آمریکا و آذربایجان می شد، را در دیدار با کلینتون رئیس جمهور و اعضای کنگره آمریکا به استحضار آنان رسانده است.

در اول اوت سال ۱۹۹۷ بیل کلینتون در جریان گفتگو با حیدر علی اف بیان داشته است که، نگرش کنگره ایالات متحده نسبت به اصلاحیه ۹۰۷ تغییر پیدا خواهد کرد. وی اظهار داشته است که، ابتدا ارایه کمکها به آذربایجان تأمین خواهد شد و سپس همان ضمیمه کاملاً لغو خواهد گردید. (Together Towards the New Century, official visit of Heydar Aliyev, The President of The Republic of Azerbaijan to the US, 27 july- 7 auqust 1997, p.13.)

نیوت گینگریچ رئیس سنای کنگره ایالات متحده آمریکا نیز ضرورت لغو سریع پیوست ۹۰۷ را به حیدر علی اف گفته است. رئیس جمهور آذربایجان در دیدار با سناتورهای عضو کمیته روابط خارجی سنا نیز این مسأله را مطرح کرده است. وی اعلام داشته است که، نظر فرنک پولونی که در آن جلسه حضور داشت و گفته می شود تحت تأثیر لابی ارامنه قرار دارد، مبنی بر موجودیت قانون امکانپذیر بودن استقلال قره باغ کوستانی اشتباه میباشد. حیدر علی اف به اعضای سنا بیان کرده است که، منطقه قره باغ کوهستانی از سال ۱۹۲۳ بعنوان نظام خودمختاری جزو آذربایجان تأسیس گردیده است.

در جریان دیدارهای رهبر دولت آذربایجان در اتاق نمایندگان نیز قانون گذاران آمریکایی مجدداً مخالفت خود را با تأیید اصلاحیه ۹۰۷ اعلام نموده اند.

علیرغم عدم دستیابی کامل به لغو همان قانون در اثر مقاومت جامعه و لابی ارامنه ایالات متحده آمریکا، این کشور طی سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ کمکهای مالی مختلفی گرچه محدود را در اختیار آذربایجان قرار داده است.

در فوریه سال ۲۰۰۰ حیدر علی اف در جریان سفر رسمی به ایالات متحده آمریکا، با ویلیام کوهن وزیر دفاع این کشور در مورد مسایل همکاریهای نظامی که اصلاحیه ۹۰۷ بیشتر از آن همکاریها جلوگیری میکند، به بحث و گفتگو پرداخته است. کوهن بیان داشته است که، وی، صرف نظر از این اصلاحیه، مسأله ایجاد امکان برای تقویت روابط در زمینه امنیتی را در برابر کنگره مطرح خواهد نمود. (Azerbaijan - USA, On the Road of Friendship, Business Visit of The President of The Republic of Azerbaijan Heydar Aliyev to USA, February 12-28, Baku- 2000, p.32.)

طی سالهای۲۰۰۰ -۱۹۹۷ دولت کلینتون تلاشهایی برای لغو اصلاحیه ۹۰۷ از طرف کنگره بکار برده است. دو سازمان اصلی ارامنه مقیم ایالات متحده آمریکا- مجمع ارامنه آمریکا و کمیته ملی ارامنه آمریکا نیز در مسأله اصلاحیه ۹۰۷ نظرات متفاوتی داشته اند. با اینکه، مجمع مزبور بجهت منع کمکهای نظامی ایالات متحده آمریکا به ارمنستان نیز طرفدار لغو این اصلاحیه بوده، ولی کمیته یاد شده با این مخالفت ورزیده است. (www.jamestown.org)

امکانی برای تعلیق کامل گرچه موقت اجرای اصلاحیه ۹۰۷، پس از حوادث ۱۱ سپتامبر فراهم شده است. آذربایجان ضمن پیوستن به ائتلاف ضدتروریستی و با دادن اجازه به استفاده هواپیماهای ایالات متحده آمریکا از حریم هوایی خود در عملیاتهای نظامی آمریکا در افغانستان، بدان کمک کرده است. در چارچوب این روابط نیاز به گسترش همکاریهای نظامی پدید آمده است. بدین طریق، جورج بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در ژانویه سال ۲۰۰۲ در مورد تعلیق موقت اجرای اصلاحیه ۹۰۷ دستور صادر کرده است.

برای سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ نیز اقداماتی مشابه صورت گرفته است. طی دستورات رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، ضرورت امنیت مرزهای آذربایجان با هدف افزایش ثمردهی ائتلاف ضدتروریستی مورد تأکید قرار گرفته است. (www.state.gov)

در قالب قانون حمایت از آزادی، ایالات متحده آمریکا در سالهای ۱۹۹۲ الی ۲۰۰۵ مبلغ ۶/۱ میلیارد دلار به ارمنستان، ۶۰۰ میلیون دلار نیز به آذربایجان کمک کرده است. کمکهای مالی ایالات متحده آمریکا برای سال ۲۰۰۶ به آذربایجان ۴۸ میلیون دلار، به ارمنستان نیز ۸۲ میلیون دلار میباشد. (www.fpc.state.gov)

طرف آذربایجان عدم لغو کامل اصلاحیه ۹۰۷ و فقط تعلیق موقت اجرای آنرا اقدام قابل قبول نمی داند. حیدر علی اف در دیدار با ریچارد کوزلاریچ سفیر ایالات متحده آمریکا در آذربایجان، لغو این اصلاحیه را بیشتر از لحاظ معنوی مهم خوانده است.

 

این تاریخچه سند در ۲۲ نوامبر سال ۲۰۰۶ تهیه شده است. 

انعکاس وسیع شکست ارامنه تهران در برگزاری تظاهرات ۲۴ آوریل در روزنامه های تورک

بای بک | سؤتگؤن, ۹-ي گؤلن , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۵:۲۲ | خبرلر, فارسجا

عدم برگزاری تظاهرات خیابانی همه ساله ارامنه تهران در ۲۴ آوریل، مورد توجه گسترده رسانه های گروهی تورکیه قرار گرفته است. در محافل خبری تورکیه از شکست ارامنه، بعنوان شکست سیاستهای حمایتی دولت تهران از رژیم ارمنستان و در حقیقت پیروزی حرکت ملی آذربایجان تعبیر می کنند.


عدم برگزاری تظاهرات خیابانی همه ساله ارامنه تهران در ۲۴ آوریل، مورد توجه گسترده رسانه های گروهی تورکیه قرار گرفته است. در محافل خبری تورکیه از شکست ارامنه، بعنوان شکست سیاستهای حمایتی دولت تهران از رژیم ارمنستان و در حقیقت پیروزی حرکت ملی آذربایجان تعبیر می کنند.

انعکاس وسیع شکست ارامنه تهران در برگزاری تظاهرات ۲۴ آوریل

فراخوان فعالین حرکت ملی آذربایجان سبب شد تا ارامنه تنها موفق به برگزاری مراسم کوچکی در کلیسای خیابان کریمخان تهران شوند.

روزنامه صاباح:
Iran, Ermenilerin yürüyüşüne izin vermedi
14:13
İran, sözde Ermeni soykırımının yıl dönümünde her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermedi
İran’ın başkenti Tahran’daki Sarkisyan Kilisesi’nde toplanan bir grup Ermeni, önce yapılan ayine katıldı, daha sonra kilisenin bahçesindeki anıta çiçek bırakarak, Türkiye aleyhine slogan attı
Kilise bahçesinde yapılan konuşmalarda, Türkiye Cumhuriyeti’nden sözde soykırımı kabul etmesi istendi. Türkiye’nin AB’ye üye olmak istediği ifade edilen konuşmalarda, Türkiye’nin sözde Ermeni soykırımını tanımadan AB’ye giremeyeceği iddia edildi. Açıklamalarda, Agos gazetesi genel yayın yönetmeni Hrant Dink’in öldürülmesi de kınandı
Konuşmaların ardından protestocu grup Türkiye’nin Tahran Büyükelçiliği yakınlarındaki tarihi kiliseye kadar yürümeden dağıldı.İran makamlarının her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermediği öğrenildi
[1] www.sabah.com….

 

روزنامه ملیت:
İran’dan yürüyüşe bu kez izin yok
24 Nisan’ı “Ermeni soykırımını anma günü” ilan eden Erivan ve Ermeni diasporasına bağlı örgütlerin öncülüğünde dün dünyanın çeşitli kentlerinde gösteriler düzenlenirken, İran yönetimi ilk kez Ermenilerin Tahran’da yapmak istediği yürüyüşe izin vermedi
AA’nın haberine göre Tahran’daki Sarkisyan Kilisesi’nde toplanan bir grup Ermeni daha sonra kilisenin bahçesindeki anıta çiçek bırakarak Türkiye aleyhine sloganlar attı. Konuşmaların ardından, grup Türkiye’nin Tahran Büyükelçiliği yakınlarındaki tarihi kiliseye kadar yürümeden dağıldı. İran makamlarının her yıl yapılan bu yürüyüşe bu yıl izin vermediği öğrenildi
[2] www.milliyet.c…

روزنامه یئنی شافاق:
Ermeni yalanına İran’da geçit yok
24 Nisan’ı ‘Sözde Ermeni soykırımını anma günü’ ilan etmek isteyen Ermeniler bu yıl hüsrana uğradı. İran, başkent Tahran’da geleneksel yürüyüşe izin vermedi
TAHRAN/ERİVAN
Bütün dünyada 24 Nisan’ı “Sözde Ermeni soykırımını anma günü” ilan etmek için büyük çaba sarfeden Ermenilerin bu yılki etkinlikleri sönük geçti. Başta Ermenistan’da hava muhalefeti olmak üzere ABD ve Fransa’da az sayıda kişinin destek verdiği gösterilere en büyük darbe İran’dan geldi. İran, sözde Ermeni soykırımının yıldönümünde her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermedi. İran’ın başkenti Tahran’daki Sarkisyan Kilisesi’nde toplanan bir grup Ermeni, önce yapılan ayine katıldı, daha sonra kilisenin bahçesindeki anıta çiçek bırakarak, Türkiye aleyhine slogan attı. Konuşmaların ardından protestocu grup Türkiye’nin Tahran Büyükelçiliği yakınlarındaki tarihi kiliseye kadar yürümeden dağıldı. İran makamlarının her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermediği öğrenildi
[3] www.yenisafak….

روزنامه زامان:
İran, sözde Ermeni soykırımının yıl dönümünde her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermedi
İran’ın başkenti Tahran’daki Sarkisyan Kilisesi’nde toplanan bir grup Ermeni, önce yapılan ayine katıldı, daha sonra kilisenin bahçesindeki anıta çiçek bırakarak, Türkiye aleyhine slogan attı
Kilise bahçesinde yapılan konuşmalarda, Türkiye Cumhuriyeti’nden sözde soykırımı kabul etmesi istendi
Türkiye’nin AB’ye üye olmak istediği ifade edilen konuşmalarda, Türkiye’nin sözde Ermeni soykırımını tanımadan AB’ye giremeyeceği iddia edildi
Açıklamalarda, Agos gazetesi genel yayın yönetmeni Hrant Dink’in öldürülmesi de kınandı
Konuşmaların ardından protestocu grup Türkiye’nin Tahran Büyükelçiliği yakınlarındaki tarihi kiliseye kadar yürümeden dağıldı
İran makamlarının her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermediği öğrenildi
[4] www.zaman.com….

روزنامه حریت:
İran, Ermenilerin yürüyüşüne izin vermedi
TAHRAN (A.A) İran, sözde Ermeni soykırımının yıl dönümünde her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermedi
İran’ın başkenti Tahran’daki Sarkisyan Kilisesi’nde toplanan bir grup Ermeni, önce yapılan ayine katıldı, daha sonra kilisenin bahçesindeki anıta çiçek bırakarak, Türkiye aleyhine slogan attı
Kilise bahçesinde yapılan konuşmalarda, Türkiye Cumhuriyeti’nden sözde soykırımı kabul etmesi istendi
Türkiye’nin AB’ye üye olmak istediği ifade edilen konuşmalarda, Türkiye’nin sözde Ermeni soykırımını tanımadan AB’ye giremeyeceği iddia edildi
Açıklamalarda, Agos gazetesi genel yayın yönetmeni Hrant Dink’in öldürülmesi de kınandı
Konuşmaların ardından protestocu grup Türkiye’nin Tahran Büyükelçiliği yakınlarındaki tarihi kiliseye kadar yürümeden dağıldı
İran makamlarının her yıl yapılan yürüyüşe bu yıl izin vermediği öğrenildi
[5] www.hurriyet.c…

خوانندگان محترم جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایتهای ذیل نیز می توانند مراجعه فرمایند:

[6] www.dunyabulte…

[7] www.haber10.co…

[8] www.ensonhaber…

BayBak, All about a Nation، بیر میللتین سسی

ترکيه اقدام پارلمان فرانسه را محکوم کرد
 


اقدام مجمع ملی - مجلس سفلای پارلمان فرانسه - در تصويب طرح مجازات قانونی انکار کنندگان "نسل کشی ارامنه" به شدت از سوی دولت و بسياری از گروههای سياسی ترکيه محکوم شده است.
پس از آنکه نمايندگان مجمع ملی فرانسه طرح مجازات حبس و جريمه نقدی برای انکارکنندگان نسل کشی ارامنه را در روز پنجشنبه، 12 اکتبر، به تصويب رساندند، دولت ترکيه آن را "ضربه ای جدی" به روابط بين دو کشور خواند و گروه های مختلف سياسی در اين کشور تظاهراتی را در محکوميت مصوبه پارلمان فرانسه برگزار کردند.

اين طرح از سوی حزب سوسياليست - حزب اصلی مخالف دولت - ارائه شده بود و با اکثريت آرای نمايندگان مجمع ملی به تصويب رسيد.

بر اساس اين مصوبه، واقعه کشته شدن چندين هزار تن از ارامنه ساکن ترکيه در جريان کوچ اجباری آنان در سال های 1915 تا 1917 نسل کشی عمدی محسوب می شود و کسانی که منکر وقوع نسل کشی شوند با مجازات تا يکسال زندان و جريمه نقدی تا 45 هزار يورو مواجه می شوند.

ارامنه می گويند مرگ حدود يک و نيم ميليون تن از ارامنه با دستور عمدی دولت وقت ترکيه و به منظور پاکسازی قومی صورت گرفت و در نتيجه، با تعريف متداول از نسل کشی انطباق دارد.

گرچه بسياری درترکيه مرگ و کشته شدن هزاران تن از ارامنه ساکن اين کشور در جريان جنگ اول جهانی را نفی نمی کنند اما آن را تلفات ناشی از درگيری های نظامی دانسته و می گويند که هزاران تن از ترک ها و ساير اقوام ساکن ترکيه نيز در اين درگيری ها جان خود را از دست دادند.

بيش از 120 تن از 577 عضو مجمع ملی فرانسه در رای گيری برای اين طرح شرکت داشتند که از آنان، 106 نفر به طرح رای موافق و 19 نفر رای مخالف دادند.

برای تبديل شدن به قانون، لازم است مصوبه مجمع ملی فرانسه به تصويب سنای آن کشور و امضای رييس جمهوری برسد.

ناظران می گويند بعيد به نظر می رسد که سنای فرانسه اين مصوبه را تاييد کند بلکه با توجه به اينکه جمعيت ارمنی تباران ساکن فرانسه به حدود نيم ميليون نفر می رسد و از آنجا که بسياری از رای دهندگان فرانسوی با عضويت ترکيه در اتحاديه اروپا مخالفند، هدف حزب سوسياليست از ارايه اين طرح زمينه سازی برای جلب آرای بيشتر در انتخابات آينده رياست جمهوری بوده است.

واکنش های رسمی

در فرانسه، ارامنه با برگزاری تظاهراتی از مصوبه مجمع ملی استقبال کردند و همچنين، سازمان های ارمنی در اروپا اين اقدام را به عنوان تاييديه ای بر يک واقعيت تاريخی ستودند و دولت ارمنستان نيز آن را نشانه ای از ادامه سنت فرانسويان در حمايت از ارزش های تاريخی توصيف کرد.

در مقابل، دولت فرانسه، که در اختيار حزب اتحاد برای نهضت مردمی است، کوشيده است از مصوبه مجمع ملی فاصله بگيرد و آن را کم اهميت جلوه دهد.

در جريان رای گيری، اين حزب به نمايندگان خود در مجمع ملی اجازه داد به هر صورت که مايل باشند به اين طرح رای بدهند.

دولت فرانسه در سال 2001 رسما کشته شدن ارامنه در ترکيه را نسل کشی خواند و خواستار آن بوده است که ترکيه اين توصيف را رسما بپذيرد و چنين اقدامی را يکی از پيش شرط های موافقت با درخواست عضويت ترکيه در اتحاديه اروپا دانسته است.

با اينهمه، مقامات فرانسوی نگران آن هستند که اقدام مجمع ملی، که با وجود هشدار مقامات ترکيه در مورد آن صورت گرفت، به روابط تجاری دو کشور آسيب برساند.

دومينيک دو ويلپن، نخست وزير فرانسه، در واکنش به تصويب طرح منع انکار نسل کشی ارامنه گفت که قانونگذاری در مورد مسايل و خاطرات تاريخی اقدامی مناسب نيست.

وزارت خارجه فرانسه نيز با صدور بيانيه ای بر روابط دوستانه با ترکيه تاکيد نهاده و خواستار ادامه اين روابط شده است.

دولت ترکيه گفته است که تصويب قانونی که برای انکار کنندگان نسل کشی ارامنه مجازات زندان و جريمه نقدی پيش بينی می کند ناقض اصل آزادی بيان است در حاليکه اتحاديه اروپا تاکيد داشته که ترکيه بايد اين اصل را به طور کامل به اجرا بگذارد.

در ترکيه، احزاب و گروه های مليگرا با برگزاری تظاهراتی نسبت به آنچه که جعل تاريخ و رواج معيارهای دوگانه در فرانسه خواندند اعتراض کرده و گفته اند که فرانسويان در حالی از ترکيه می خواهند اصل آزادی بيان را رعايت کند که خود رسما اظهار نظر آزادانه در مورد يک واقعه تاريخی را عمل مجرمانه محسوب می کنند.

مقامات اتحاديه اروپا نيز مصوبه مجمع ملی فرانسه را مانعی بر سر راه گفتگوی آزادانه در ترکيه بر سر مساله کشتار ارامنه خوانده و آن را اقدامی غير مفيد توصيف کرده اند.

راهپيمايي ارامنه عليه ترکيه در تهران




۴ ارديبهشت ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۶:۱۳

تعداد بازديد : 7513

كد خبر : ۳۷۹۱۶


هزاران نفر از ارامنه تهران در يك راهپيمايي با سردادن شعارهايي عليه دولت تركيه خواهان پذيرش جنايت كشتار ارامنه در سال 1915 در اين كشور شدند.

به گزارش فارس، هزاران نفر از ارامنه تهران ظهر امروز دوشنبه با راهپيمايي در خيابان‌هاي تهران نود و يكمين سالگرد كشتار ارامنه از سوي كشور تركيه را محكوم كردند.

راهپيمايان با سر دادن شعارهايي مانند «جمهوري اسلامي حامي مستضعفان»، «تركيه جنايت مي‌كند، آمريكا حمايت مي‌كند»، «عدالت، عدالت حق مسلم ما است» و «اي شهيد ارمني راهت ادامه دارد» خواهان پذيرش اين جنايت از سوي دولت كنوني تركيه شدند.

راهپيمايي ارامنه تهران از كليساي خيابان نجات‌اللهي به سمت كليساي چهار راه نادري ادامه يافت.


كد خبر : ۳۷۹۱۶


baztab

باكو به همكاري يك شركت آمريكايي با ارامنه در بازسازي شوشا اعتراض كرد

باكو ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۰۱/۲۱‬

خارجي. سياسي. جمهوري آذربايجان.

جمهوري آذربايجان به مشاركت و همكاري شركت آمريكايي "سما" با ارامنه در تغيير بافت و بازسازي شهر اشغالي شوشا در منطقه قره‌باغ كوهستاني اعتراض كرد.

به گزارش روز سه‌شنبه تلويزيون غيردولتي "آينس"، وزارت امور خارجه جمهوري آذربايجان فعاليت شركت آمريكايي در شهر شوشا را غيرقانوني خواند و از سفارت آمريكا در باكو خواستار توضيح در اين‌باره شد.

اين شبكه تلويزيوني با پخش تصاويري از شهر تاريخي شوشا كه در حال حاضر در اشغال نيروهاي ارمني است، گفت: براساس طرح بازسازي با همكاري شركت سما بيشتر واحدهاي مسكوني و تاريخي از جمله مساجد شهر شوشا تخريب و به جاي آنها واحدهاي مسكوني جديد و كليسا احداث مي‌شود.

بر اساس اين گزارش ، سفارت جمهوري آذربايجان در آمريكا نيز در حال تحقيقات لازم درباره فعاليت اين شركت آمريكايي در شوشا است.

در اين ميان، خبرگزاري "دي.آذ" جمهوري آذربايجان با درج اين خبر اعلام كرد: ارامنه قره‌باغ كوهستاني برنامه‌ريزي كردند در اوايل ماه مي‌به مناسبت پانزدهمين سالروز اشغال شهر شوشا، آيين‌هايي با عنوان "آزادي شوشا" برگزار كنند كه بازسازي اين شهر توسط شركت آمريكايي مذكور در اين ارتباط صورت مي گيرد.

شهر شوشا در جريان مناقشه قره‌باغ در سال ‪ ۱۹۹۲‬ميلادي به تصرف نيروهاي ارمني درآمد و ساكنان آذري آن آواره شدند.

 

www.turkiran.com