چهارشنبه، 12 اردىبهشت، 1386

تمدنهاي باستان غرب آذربايجان ۳

عادل ارشادي فر

 

در سرزمين ماننا به غير از گوتي ها، لولوبي ها، هوري ها و توروكي ها قبايل ديگري زندگي مي كردند كه الواح آشوري آن ها را ((مسيان))، ((داليان))، ((تئورليان))، ((سونبيان)) و ((كمورديان)) ناميده اند. اسامي ايالت هاي ماننايي غالبا با اسامي قبايل مذكور مطابقت دارد (مانند مسيان،سونبيان و داليان). ايالت هاي ديگر ماننا كه ظاهرا قلمرو ارضي و اهميت بيشتري داشته و پادشاهان قدرتمند اما زير دست بر آنها حكومت داشته و فرمانبر پادشاهان ماننا بودند عبارتند از: زيكرتو (در حد فاصل ميانه تا اردبيل)، آنديا (در حد فاصل ميانه تا زنجان )، اوئيش ديش (در حدود مراغه)، سوريگاش(احتمالا بانه) آلا برياو كارالا (در بالاي زاب صغير-در حدود بيجار و تكاب )، گيزيل بوندا(قافلان كوه)، گيلزان(كرانه غربي در ياچه اروميه)، زاموآ (كرانه جنوبي در ياچه اروميه و حوضه رود جغتو)ايالت وسيع زاموآ كه آشوري ها از آن با نام ((لولومه))(لولوبي)نيز ياد كرده انددر آغاز (قرن نهم ق.م)خود از چند واحد مستقل سياسي ماننا حاررانا، مسي و ماننا تشكيل شده بود كه بعد از تفوق مانناها اين واحد هاي مستقل فرمانبردار ماننا شدند.

سرزمين ((ديااكو))(ديوك منابع يوناني)نيز كه احتمال داده مي شود در بخش علياي دره قزل اوزن بوده باشد تابع ماننا بود. منابع آشوري به صراحت دايااوكو(ديااكو)را حاكمي زير دست ماننا (شكين مات ماننايي)مي نامند. در قرن هفتم قبل از ميلاد چهره شگفت سكاها در آذزبايجان پديدار شد. آن ها بدوا به عنوان متحدان مانناها در جوار اين سرزمين سكني كردند آخشتري پادشاه ماننا به كمك آنها توانست شهر((شاررو ايقبي )) در شمال غربي ايران را كه محل پرورش اسبان پر آوازه بود از دست آشوري ها خارج كند.سرزميني كه سكاها در آنجا رحل اقامت افكندند به دريافت دياكونوف در دره رود ارس و حوالي شهر گنجه بوده است. آشوري ها از سكاها با نام ((ايشكوزاي)) (ايشقوز) ياد كرده اندو استرابون در جغرافياي خود از سرزمين سكاها در آذربايجان با عنوان ((سكاسنا)) (سكاسن- شاكاشن) نام برده است. برخي از پژوهشگران كه مقاصد خاصي را دنبال كرده اند (مانند گيرشمن) گمان دارند كه اين سكاها از سكاهاي هندواروپايي بوده اند. آن ها محل سكونت سكاهاي مهاجر(مهاجم) به سرزمين ماننا را ناحيه سقز و نام سقز را نيز ماخوذ از نام آن ها دانسته و بخشي از گنجينه گرانبهاي زيويه (زيبياي منابع آشوري را به اين قوم نسبت داده اند. اما نكته ظريفي وجود دارد كه دريافت هند و اروپايي بودن اين سكاها را مخدوش مي كند. از روايت هردوت در مورد سكاهايي كه با داريوش جنگيدند اين نكته احراز مي شود كه اين ((سكاهاي پادشاهي))بودند كه به سرزمين ماد (و في الواقع ماننا)) حمله كرده و 28 سال بر آن فرماند راندند. قطع نظر از تفسيري كه بايد در درستي و يا نادرستي غلبه سكاها بر سرزمين ماد بر اساس داده هاي الواح آشوري و كتاب تورات كرد و اين خارج از موضوع مقاله ماست، اين نكته كه ((سكاهاي پادشاهي)) از نژاد زرد بوده اند در نوشته ((بقراط)) محفوظ است(33). بنا براين ،طبق گزارش بقراط و تعريفي كه از سفيد پوست بودن هندواروپايي ها شده، به هيچ عنوان نمي توان سكاها (= ايشكوزي ها)ي مهاجر يا مهاجم به سرزمين ماننا را هند واروپايي تلقي كرد..ذكر نوشته حسن پيرنيا در اين موضوع خالي از فايده نيست. وي مي نويسد: (( ظن قوي اين است، كه سارمات ها و سكنه سكائيه قديم، يعني فلاحين سكائي، آرياني بوده اند، ولي سكاهاي پادشاهي كه بعد تر به اين سرزمين آمده و بر سكائيه قديم مسلط شده اند، از نژاد توراني آلتائي به شمار مي آيند .بقراط راجع به سكاها گويد، كه اينها جز به خودشان به مردمي شباهت ندارند، رنگ پوستشان زرد و تنشان ثمين است وچون ريش ندارند مردانشان شبيه زنان اند اينان دشمنان يوناني ها بوده اند و اينان نيز در نيمه دوم قرن هفتم ق.م به ماد (بخوانيد:ماننا) و ارمنستان (بخوانيد:اورارتو) و كاپادوكيه (اورارتو) ايلغار كردند)) (34).

دولت هاي ماننا و اورارتو و ايشكوز پس از سقوط قطعي آشور در زمان پادشاهي ((آشور اوباليت دوم)) (609-614ق.م) به دست بابلي ها و مادها  در طي سالهاي 610تا 590 قبل از ميلاد مطيع پادشاهي جديدالتاسيس((ماد))شدند. در سال 593ق.م يك منبع شرق باستان (كتاب ارمياي نبي) از سه پادشاهي ماننا، اورارتو و ايشكوز براي آخرين بار ياد مي كند و آن ها را تابع ماد ولي خود مختار مي شمارد (35). سال 593 ق.م مقارن است با پادشاهي كياكسار مادي كه بين سالهاي 585-625ق.م فرمانروايي داشته و پس از او ((ايشتوويگو))(يا آستياك) آخرين پادشاه ماد به مدت 35 سال حكومت كرده است. از آنجايي كه از دوره حكومت مادها به طور كلي هيچ نوشته اي بر جاي نمانده، نمي دانيم كه خودمختاري پادشاهي هاي سه گانه ما تا چه تاريخي ادامه يافته است. بديهي است كه در اين مدت كوتاه حوزه هاي سكونتي اورارتوها و ماننا ها و ايشكوزها نمي توانسته است شاهد تحولات و دگرگوني هاي اساسي قومي و زباني بوده باشد زيرا كه اين تحول در سرزمين هاي مفتوحه ديگر به دست مادها يعني آشور و آسياي صغير صورت نگرفته و مورد مشابهي نيز در تاريخ منطقه سراغ نداريم. بنابراين زبانهايي كه در آذربايجان  و به ويژه در حوزه غربي آن تكلم مي شده از قبيل گوتي، لولوبي، هوري، ماننايي و اورارتويي (كه با زبان هوري قرابت داشت) و مهري يا مهراني (كه اطلاعي از ماهيت اين زبان نداريم) مي بايد قرن ها به حيات خود ادامه داده باشند. برخي از محققان باور دارند كه زبان ((اودين ها)) در شمال ارس بازمانده زبان گوتي هاست(36).پس از روي كار آمدن هخامنشيان در سال 550 قبل از ميلاد سرزمين ماننا و ايشكوز علي الظاهر تحت نام ((ماد)) در تركيب امپراتوري قرار گرفت و از اين تاريخ به بعد ظاهرا ماننا ئيان نيز ((مادي)) خوانده شدند. گمان مي رود كه مراد از ((اورتوكوريبانتي ها))تواريخ هردوت ساكنان پادشاهي ايشكورز باشد كه به روايت او جزو ساتراپ نشين ماد بوده اند. در مورد سرنوشت اورارتوها مي توان گفت كه در دوره هخامنشي اين سرزمين به واسطه قدرت گرفتن يكي از چهار عنصر قومي ساكن در آن به نام ((ارمن)) در سنگ نبشته هاي داريوش((آرمنيا)) خوانده شده ولي هردوت از اورارتوها همچنان به نام ((آلارودي ها)) ياد كرده است. ((آلارودي ها)) (اورارتوها)، هوري ها، ايبدي ها (گرجيان) و ارمن چهار عنصر تشكيل دهنده پادشاهي اورارتو بودند كه در دوره شكوفايي و اقتدار اين پادشاهي، اورارتو (خالدي ها) و هوري ها بر دو عنصر ديگر تفوق و برتري داشتند و زبان رسمي و اداري پادشاهي كه در بيش از چهارصد كتيبه به جاي مانده از آن ها منعكس شده به هوري نزديك است.

درباره قلمرو ارضي اين امپراتوري در آذربايجان روز به روز اطلاعات ما بيشتر مي شود و هم اينك معلوم شده است وسعت اين امپراتوري در شرق تا درياي خزر ممتد بوده و بخش هاي عمده اي از شرق و مركز آذربايجان آن در قلمرو حكومتي اورارتوها قرار داشته است(37).

در غرب آذربايجان ايالت هاي خوبوشكيه و سانگي بوتو (شهرهاي كنوني قطور،خوي و مرند) به مدت دوقرن كاملا تحت تسلط اورارتو ها بوده اند. موقعيت ايالت خوبوشكيه كه بعد ها از آن به عنوان كشوري مستقل در كنار اورارتووماننا و ماد نام برده شده است دقيقا معلوم نيست. دياكونوف آن را در دره رود بختان- جنوب درياچه وان مي داند ولي در نقشه هايي كه اخيرا منتشر شده خوبوشكيه در نزديكي جنوب غربي درياچه اروميه ودر حدود اشنويه نشان داده شده است (به نقشه مربوط رجوع كنيد). در خوبوشكيه سه عنصر قومي گوتي، هوري و اورارتويي نفوذ داشتند(38).

از شهرهاي مهم اورارتويي واقع در غرب آذربايجان (و دقيقادر اراضي آذربايجان) مي توان از شهر ((اولخو)) (اولهو) كه مهمترين شهر ايالت ((سانگي بوتو)) بوده نام برد. اطراف اولخو يكپارچه باغهاي شكوفان و تاكستان و مرتع سر سبزبود. موقعيت اين شهر را برخي با شهر خوي منطبق مي دانند كه تطبيق نابجايي نيست. اما اخيرا اولخو را همان محوطه وسيع اورارتويي ليوار در 19 كيلومتري شمال غرب مرند شناسايي كرده اند (39).

اگر قبول كنيم كه ((الوخين)) كتيبه توكولتي نينورتاي اول (اواسط قرن سيزدهم ق.م) همان ((اولخو))كتيبه هاي سارگون دوم (در اواخر قرن هشتم ق.م)است در اين صورت شهر ها (كشورها)ي شاريند (زرند) و مهري (نهري) را نيز بايد در حول و حوش خوي ويا مرند جستجو كرد.در ضمن مردم يا قبيله اي كه در لوحه هاي آشوري به نام ((اوكوماني)) و همراه با نام گوتيان برده شده اندمي بايد مردم شهر (كشور)هاي مذكور بوده باشند. اي.م دياكونوف محل سكونت ((اوكومانيان ))رادر دره زاب بزرگ يعني در نزديكي هاي اشنويه و پيرانشهر مي داند اما محتمل است كه حدس او درست نباشد و اين قبيله را چنانكه گفته شد در حول و حوش خوي يا مرند بايد جستجو كرد. سرزمين اوكوماني(اوقومني به املاي مجيدزاده)در اواسط قرن سيزدهم قبل از ميلاد مورد حمله توكولتي نينورتاي اول قرار گرفت و با وجود مقاومتي كه مدافعان شهر از خود نشان دادند شهروندان  اوكوماني مجبور به قبول شكست و تسليم شدند. به فرمان پادشاه آشور شهر با خاك يكسان كردند و اجساد كشته شدگان را در برابر دروازه اصلي شهر بر انباشتند و ((ابولي))فرمانرواي شهر به همراه برجستگان شهر در غل و زنجير به آشور برده شدند، اما پس از سوگند وفاداري به سرزمين خويش بازگشتند(40).

شهر مقدس ، مشهور و ثروتمند موساسيرنيز از شهرهاي اورارتويي غرب آذربايجان مي باشد. اين شهر كه در بخش علياي زاب بزرگ قرار داشته ((دياكونوف:162)) به احتمال قوي ازشهرهاي خوبوشكيه و به احتمال ضعيف از شهرهاي گيلزان بوده است.تاكيدبر اين نكته كه اين شهر علي الاصول مي بايددر نزديكي شهر اشنويه بوده باشد از محل قرار گرفتن ((استل كله شين)) در ارتفاعات اشنويه (41) و مضمون آن احراز مي شود. در استل كله شين كه به دو زبان اورارتويي وآشوري نوشته شده  و مربوط به ايشپويني پسر ساردوري پادشاه اورارتو (824-816ق.م)مي باشد گفته مي شود: (( شاه جهان، شاه نائيري، سروربزرگ شهر توشپا،  و منووآ پسر او نزد خداي خالدي به شهر موساسير،  به معبد مرتفعي كه براي خداي خالدي بنا كرده بود ند، آمدند، ايشپويني كتيبه اي بر آن بر پا داشت)). اين كتيبه اي كه بر پا داشته شده ((استل كله شين)) است و شهر موساسير را بايد در دامنه هاي اطراف آن جستجو كرد ،يعني در دامنه هاي ارتفاعات اشنويه كه نامش يادگاري است از كشور باستاني اشنوناك.

مادها بر اساس گزارش هردوت به شش قبيله تقسيم مي شدند: بوسيان، پارتاكنيان، استروخانيان، اريزانتيان، بوديان و مغ ها (MAGOI). از ميان شش قبيله مذكور تنها مغ ها كه به تصديق اكثريت قريب به اتفاقي از محققان قبيله اي غيرهندواروپايي بودند(42). توانستند در شرق آذربايجان اسكان يابند و اسكان آن ها نيز قرن ها پس از مادها و آن هم در دوره ساسانيان احراز مي شود، بنابراين به طور قاطع مي توان گفت كه در نيمه دوم هزاره اول قبل از ميلاد تا آغاز سده هاي نخستين ميلادي در تركيب قومي و جمعيتي كل آذربايجان و به ويژه نيمه غربي آن تحول عمده اي صورت نگرفته و اين سرزمين بالكل سرزميني آسياني (خزري) باقيمانده است. پس از فروپاشي امپراتوري هخامنشي و روي كار آمدن سلوكيان  سرزمين ماد باستاني به دو قسمت تقسيم شد. ماد خرد(ماد آتروپاتن) و ماد بزرگ. ماد آتروپاتن (آذربايجان) تنها بخش از قلمرو امپراتوري هخامنشي است كه از هجوم يونانيان در امان ماند و با حفظ استقلال خود تسليم هلنيسم نشد .اين حادثه عظيم تاريخي نيز در حفظ اصالت و ماهيت قوم ها و جمعيت هاي ساكن آذربايجان اثر مثبت گذاشت. در حالي كه ماد بزرگ و سراسر قلمرو امپراتوري و به ويژه ناحيه پارس دچار تحولات و دگرگوني هاي جمعيتي شدند.

در تركيب جمعيت هاي ساكن در ماد آتروپاتن در قرن چهارم قبل از ميلاد علاوه بر بازماندگان گوتي ها، لولوبي ها،هوري ها(ماتينيان)و ماننائيان، جمعيت هاي كاسپي و كادوسي و ساكسني (سكاسنيان = سكاها) نيز شركت داشتند. كاسپيان و كادوسيان و ساكسنيان و آلبان ها در نبرد نهايي و سرنوشت ساز گائوگامل كه طومار امپراتوري هخامنشي را پيچيد به اتفاق مادي ها و تحت فرماندهي آتروپارت فرمانرواي ماد شركت داشتند. (43). پس از شكست داريوش سوم و انهزام دولت هخامنشي، دولت ماد آتروپاتن تأسيس شد و جمعيت هاي مذكور منهاي آلبانيايي ها در تركيب اين دولت به صورت تابع اما نيمه مستقل باقي ماندند. اين نكته كه در هيچ يك از كتيبه هاي رسمي پادشاهان هخامنشي سرزمين كادوسيان و كاسپيان يعني نواحي شرقي آذربايجان را جزو اراضي تابع ايشان نمي شمارد بسيار حائز اهميت است. وجود قبيله اي از سكاسنيان به نام ماساگت ها (ماساژت ها) در جنوب دربند و شمال شابران كه جغرافيدانان مسلمان از محل سكونت آن ها به عنوان ((مسقط))( مسكوت))يادكرده اند نشان مي دهد كه مدت يك هزاره (ده قرن)نيز براي تغير ماهيت يك قوم يا قبيله كفايت نمي كند.قبيله مسكوت يا ماساگت همان قبيله اي است كه كوروش در برخورد نظامي با آنها زماني كه تحت فرمانروايي زني به نام تومروس (صورت امروزي : تامارا)بودند، كشته شد.

سرزمين كثير المله آتروپاتن و دولت مستقل آلبانيا در شمال آتروپاتن به دفعات مورد حمله رومي ها و پارت ها قرار گرفتند. استرابون در اوايل سده اول ميلادي گزارش كرده است كه ((ارمني ها و پارتي ها زود زود كشور آتروپاتن را دستخوش ويراني مي كنند، اما آن ها مقاومت كرده، اراضي خود را باز پس مي گيرند. به عنوان مثال زماني كه ارامنه تحت حاكميت رومي ها در آمدند، آترو پاتني ها،  سيمباكا (سيمباسه) را به تصرف در آوردند و ارامنه با سزار پيمان دوستي و آشتي بستند. در عين حال كوشيدند تا پارتي هارا نيز قانع كنند)) (45).استرابون در گزارش خود از طوايف ساكن كوهستاني ماد آتروپاتن به نام هاي ((كادوسي))، آماردها، تاپير ها، كيرتي ها (كورتي ها؟) و مردمان ديگري كه با كوچ نشيني و چپاولگري روزگار مي گذرانند، ياد كرده است (46).همه قبايل و طوايفي كه در اينجا نام برده شده به تصديق قاطبه دانشمندان و محققان عناصر غير هندواروپايي و به عبارت درست عناصر كاسپي (آسياني) بوده اند(47).ما در بررسي تاريخ پنج هزار ساله غرب آذربايجان و در مفهوم عام آذربايجان ملاحظه مي كنيم كه از سپيده دم تاريخ تا آغاز نخستين سده هاي ميلادي عناصر قومي گوتي، لولوبي، سوباري، هوري، توروكي، كاسي(كاسپي)، كادوسي، ايشكوزي ياسكاسني و ماننايي در قالب دولت هاي مختلف تحت عناوين آرتا، گوتيوم، لولوبيم. توروكوم، سوبارتوم، ميتاني(ماتياني)، هيتي(هاتي)، اورارتو،مانناي، ايشكوزاي، ماد، آتروپاتن و آلباني زندگي متكامل و سازمان يافته اي را سپري كرده اند و در اين مدت بسيار طولاني هيچ تغير عمده اي در ماهيت قومي و زباني اين ملل به وجود نيامده و منطقه مورد مطالعه ما كما كان منطقه اي آسياني با زبان هاي متنوعي كه همه آنها از نوع التصاقي بوده باقي مانده است.اگر بپذيريم كه مراد از ايشكوزاي آشوري ((ايچ غوزها))بوده اند، بعد توروكوها اين دومين عنصر ترك است كه قبل از ميلاد به تركيب ساكنان اين خطه بزرگ افزوده شده استبا قيد اين نكته كه عناصر ديگر به تعبيري عناصر پروتوتورك بوده اند. روايت هردوت از هجوم سكاها به سرزمين ماننا (مادبعدي) و توصيف بقراط از((سكاها ي پادشاهي )) زرد پوست،گواه بي بديلي است كه دومين عنصر ترك در ناحيه اي كه ا سترابون از آن با عنوان ((سكاسنا)) ياد كرده استاسكان يافته اند. بي گمان ايشكوزاي منابع آشوري كه در تورات تحريف شده و تحت عنوان ((اشكناز))ودر كنار نام منني  ((ماننا)) و آرارات (اورارتو) ذكر شده، با سرزم