" تخرخربازی آریایی "

ما بشر امروز، زور که بزنیم از هفت هزار سال پیش بیشتر تاریخ نداریم. بقیه اش غار نشینی و زندگی وحشی ها بوده است

       

http://www.turkiran.com/Y27,agaz-e%20rasism%20dar%20iran.htm 


A Nazi illustration of the perceived Nordic master race. The caption reads roughly, "German bearing, German achievements prove Nordic racial heritage!"

 

A Nazi illustration of the perceived Nordic master race. The caption reads roughly, "German bearing, German achievements prove Nordic racial heritage!"

 

Madison Grant's map, from 1916, charting the distribution of the "European races", with Nordic genetic influence shown in bright red. Green indicates the Alpine race; yellow, the Mediterranean race.

Madison Grant's map, from 1916, charting the distribution of the "European races", with Nordic genetic influence shown in bright red. Green indicates the Alpine race; yellow, the Mediterranean race.

 

 

http://en.wikipedia.org/wiki/Nordic_theory


http://www.turkiran.com/Y27,agaz-e%20rasism%20dar%20iran.htm 


ملاحظا تی در زبان قدیم آذربایجان


دکتر فرهاد قابوسی


در این مقاله نشان خواهم داد که آنچه که تحت عنوان «زبان آذری » یا زبان ایرانی قدیم مردم آذربایجان از جانب برخی مولفین ایرانی مطرح شده است دارای اعتبار منطقی و تحقیقی لازم نیست. چراکه نه تنها منابع این فرضیه غیر دقیق و غلط بوده و ارزیابی مولفین مذکور از آنها نیز غلط و توام با اغراض عیر تحقیقی سیاسی بوده است ...

اخبار روز: 
يکشنبه  ۲۰ خرداد ۱٣٨۶ -  ۱۰ ژوئن ۲۰۰۷


مقدمه: در این مقاله نشان خواهم داد که آنچه که تحت عنوان «زبان آذری » یا زبان ایرانی قدیم مردم آذربایجان از جانب برخی مولفین ایرانی مطرح شده است دارای اعتبار منطقی و تحقیقی لازم نیست. چراکه نه تنها منابع این فرضیه غیر دقیق و غلط بوده و ارزیابی مولفین مذکور از آنها نیز غلط و توام با اغراض عیر تحقیقی سیاسی بوده است. بلکه نظرات محققین بیغرض خارجی در اینمورد بروشنی مخالف نظرات مولفین ایرانی است. کمااینکه همین تحقیقات نشان میدهند که همه نمونه های لهجه های ایرانی آذربایجان نه که باقیمانده از زبان فرضی قدیم آذربایجان بلکه از واردات قرون اخیر از ایالات دیگر به آذربایجان هستند.                           
باید دانست که فهم زمینه طرح ، علل اشتباه و استدلال در یک مورد تحقیقی از اجزا ء اساسی هر بحث تحقیقی محسوب میشود. از اینروست که تشخیص و تاکید جنبه ناسیونالیستی بینش و استدلال بعضی از محققین مورد بحث و سنجش تاثیر چنین بینشی در نتیجه تحقیقاتشان نه تنها مفید بلکه به لحاظ یادشده ضروری است، بخصوص از آنجائیکه اکثر مولفین مذکور نظیر کسروی و قزوینی خود نیز متاسفانه بر این جنبه ها ی ناسیونالیستی مطالب مورد بحثشان تاکید کرده اند.
فرا تر از آن نشان خواهم داد که بر طبق تحقیقات تاریخی اولا در ناحیه اران آذربایجان قرنها بیش از هزارو پانصد سال پیش ، زبان غیر ایرانی (!) با گویشی مشابه گویش ترکی وجود داشته است که قریب هزارو پانصد سال پیش برای آن خط خاصی اختراع شده بود و ثانیا نه تنها مطابق نظرات بعضی محققین معروف بلکه براساس تخقیقات اخیر زبانشناسی نیز زبان قدیم ایلامی (عیلامی) نواحی غرب ایران شامل آذربایجان با زبانهای اورال- آلتائی که شامل زبان ترکی است خویشاوند بوده ولذا تغییر تدریجی زبان ساکنین آذربایجان از زبان ایلامی به زبان خویشاوند ترکی بعد از قریب یک تا دو هزاره: بخصوص تحت شرایط اسکان متمرکز اقوام ترک در این ناحیه ، بعنوان تغییر تدریجی امری طبیعی و منطقی محسوب میشود.
باینطریق مسئله زبان آذربایجان قدیم بدون نیاز به جعل و تعبیه زبان فرضی آ ذری بطور منطقی و معقولی حل میشود. چراکه این اول باری نیست که به خاطر اهداف خاص در علم تاریخ یا فرهنگشناسی جعل میشود و تجارب تاریخی دررابطه با دروان نازیسم در آلمان نشان داده اند که همچنانکه خود محققین آلمانی تاکید میکنند متاسفانه جعل در مسائل تاریخی و فرهنگی به خاطر   اهداف ناسیونالیستی سابقه طولانی در میان «محققین » آریایی دارد.         
کما اینکه ترجمه صحیح و دقیق و ارزیابی منطقی و علمی متون عربی و لاتینی که در دستند نشان میدهند که در آذربایجان قدیم «زبان ایرانی (فارسی) آذری» زبان محاوره و مادری مردم نبوده است. و حداقل اشکال مولفین ایرانی در اینمورد این بوده است که آنان اشتباه کرده و از سر عدم دقت براه خطا رفته اند و حداکثر اشکال این تواند بود که بعضی از آنان از سر تعصب ملی عمدا چنین داستانی را جعل کرده اند. در حالیکه وظیفه محقق واقعی اتکای اساسی بر حقایق علمی و اشاعه واقعیات تحت هر شرایطی است و نه سوء استفاده از «تحقیق» برای جعل و تبلیغ جریانهای موقت سیاسی. ازهمین رو غرض من از این تحقیق نه تهییج عقیده خاصی و نه ترویج دید سیاسی معینی است. برای من نتها جریانات فکری معقول معتبراند و به این لحاط تابع علم و واقعیت و حقیقتی هستند که محتوای علم اند. روی سخن من با علاقمندان به حقیقت ، تحصیلکرده ها و روشنفکران    است که اندیشه و عملشان باید حتی المقدور تابع منطق و حقایق علمی باشد. به این لحاظ غرض من تحویل بحث به معیارهای علمی (تجربی) و موازین منطقی تحقیق است تا دستکم روشنفکران ازاینطریق با اتکای به حقایق علمی و تاریخی راه انصاف و حقیقت را دریابند و در بسط آن در میان مردم بکوشند.
               
از نظر محتوی و روش مقاله حاضر در مورد خاص زبانشناسی نیست و راقم ایرادی به نتایج صرفا زبانشناختی مولفین ایرانی و و ریشه یابی لغات در مقالات آنها تا جائیکه به گویشهای ایرانی مربوط میشود ، ندارم .و اگر چه در اشارات کسروی دراین موارد جای بحث فراوان است ، لکن در هر صورت این مباحث بفرض درستی نه به زبان داخل آذربایجان بلکه به گویش های برونمرزی آذربایجان مربوط اند. بحث من در این جا نظیر محققین خارجی بر سر نتیجه گیریهای آنها از این لغات بیزبان و بستن آنها از طریق ترجمه های نادرست از منابع غیر دقیق قدیمی به یک زبان فرضی و تعبیه آن در یک ناحیه جغرافیائی معین است. کما اینکه « استدلالات » مقالات مورد بحث   نیز فقط ظاهر زبانشناسانه داشته ولی همچنانکه هنینگ ثابت کرده است، در واقع پایه و مایه زبانشناسی ندارند، بلکه با تسامح و ترجمه نادرست در پی توجیه تصورات و تخیلات خویش بوده و عملا در پی سوء استفاده سیاسی از زبانشناسی هستند . کما اینکه پایه اصلی استدلالات مقالات مورد بحث مولفین ایرانی نقل قول از منابع قدیم است و مصادره به مطلوب بعضی مطالب محتوی ، لکن بدون ارزیابی منطقی و انتقادی منابع مذکور، آنچنانکه محققین غیرایرانی نیز پیش از من نشان داده اند. لذا بحث ما در اینجا در مورد روش و منطق تحقیق «محققین» ایرانی و استنتاج غیرمنطقی آنان ازنتایج تحقیقاتشان است . کما اینکه من نتایج تحقیقات بیغرضانه متخصصین خارجی را با نتایج مغرضانه و متکی بر پیشفرض «محققین »ایرانی مقایسه کرده ام.
مهمترین تفاوتی که در بینش و روش تحقیق بین «محققین » ایرانی و محققین اروپائی در اینمورد دیده میشود اینست که «محققین» ایرانی بینشی ایستا و محققین اروپائی بینشی پویا و دینامیک دارند. و همچنانکه اشاره شد «محققین » ایرانی در پی یافتن دلیل برای یک پیشفرض و محققین اروپائی در پی یافتن جواب برای سئوالات زبانشناسی تند.
برای هر شخصی که بر منطق و روش تحقیق علم واقف باشد، اساس نادرستی روش تحقیق «محققین» ایرانی از کسروی گرفته تا احسان یارشاطر در غیر علمی بودن روش تحقیق و استنتاج آنها و غیر منطقی بودن استدلالات آنهاست. چرا که اینان در واقع در پی اثبات قاعده در یک حوزه از طریق بررسی استثنائات آن حوزه هستند که دقیقا معکوس روش علم است. که در این میان مثال   قاعده «آذری یا ایرانی صحبت کردن» ، مثال حوزه «آذربایجان» و مثال استثنائات حوزه «نمونه های اندک، ناقص و مهجور گویش فارسی عملا انتقال داده شده از ایالات دیگر به آذزبایجان» است. در نادرستی منطق «محققین» ایرانی این بس که آنان با زیر پا نهادن منطق صرفا «مصادره به مطلوب» کرده اند. لکن همچنانکه اشکالات کیفی و اساسی روش تحقیق همواره در نتایج کمی و فنی کار نیز موثراند: نشان داده ام که حتی ترجمه های «محققین » ایرانی از قبیل کسروی، قزوینی و یارشاطر از متون عربی منابع نظرشان نیز بدون دقت و نادرست بوده است، چرا که اینان در پی مصادره به مطلوب هم ترجمه غلط و هم از آن تفسیر غلط کرده اند.
بخصوص در را بطه با دقت تحقیقی و ارزیابی منابع و نمونه ها در اینمورد، «محققین» ایرانی متاسفانه قابل قیاس با محققین اروپائی نبوده ومایه تحقیقی اکثر نوشته های آنان بسیار نازل است. مسئله من در نادرستی نتایج «محققین » ایرانی در اینمورد اساسی تر از بحث «صرف و نحو» است و ساختار «تحقیقی » و کلیت نوشته های «محققین» ایرانی را در اینمورد در بر میگیرد. باین معنی که همچنانکه محقق آلمانی هنینگ نیز میگوید با اتکا به چنین منابع ناقصی در دست «محققین »ایرانی و بر اساس چنین روش کم دقت و فاقد منطقی، نمیتوان مسئله ای چنان پیچیده را حل کرد. مخصوصا که بسیاری از منابع قدیم و نه چندان دقیق مورد استفاده «محققین» ایرانی بدون تحقیق لازم و در فقدان امکانات تحقیق در قدیم طبق روال متداول که مشهور است، حتی بنص خود «محققین» ایرانی، از یکدیگر رونویسی کرده اند. که یعنی منابع «محققین» ایرانی در اینموارد نه اینکه متعدد باشند بلکه عملا در هر دو مورد یک منبع است که محتوایشان وسیله منابع متاخر آنهم به صور دلخواه تکرار شده است.

متاسفانه تحت تاثیر قرهنگ ادب زده و سطحی ایران که فاقد معیارهای منطقی و علمی است و در آن تعصب جای تحقیق را گرفته است ، «محققین » ایرانی به این مسئله علمی زبانشناختی از دید سیاسی و باصطلاح ملی نگریسته اند. و با فدا کردن عقل زیر پای ناسیونالیسم به این مسئله علمی رنگ سیاسی زده اند وعلم را وسیله اهداف استبداد و تمرکز گرائی حکومت و بازیچه ناسیونالیستهای نامحقق کرده و از فرط ناسیونالیسم بدیهی ترین اصل تحقیق را که توجه به شرایط تجربی پدیده ها و در اینمورد شرایط تاریخی و جغرافیائی مسئله مورد بحث و یعنی زمینه ایلاتی ایران و نقل و انتقالات فرهنگی و زبانی ناشی از کوچ عشایر است ، نادیده گرفته اند.      
سخن کوتاه که کار من در اینجا یاد دادن منطق و روش تحقیق علمی به «محققین » ایرانی بوده است که وظیفه علم شک حتی در مسلمات و سنجش منطقی ـ تجربی آنهاست.
                                                                                                                                 
....................................
....................................

فرایض مرکزی «محققین» مذکور در اثبات ایرانی بودن زبان آذربایجان قدیم عبارتند از یک: تصور "تعلق ابدی آذربایجان به ایران" که ضرورت ایرانی بودن زبان آذربایجان قدیم از آن نتیجه گرفته شده است. دو : "روایت پهلوی و یا فارسی بودن زبان قدیم آذربایجان در منابع تاریخ و جغرافیای قدیم (ابن مقفع ،استخری و ابن حوقل)" که ظاهرا نتیجه یادشده را تایید میکند. و سه: ارائه "نمونه های باقیمانده گویش ایرانی قدیم آذربایجان "وسیله کسروی و شرکا که باز ظاهرا نتیجه مذکوررا تاکید میکنند. من تمامی این فرایض و استدلالات را تعلیل و تحلیل کرده و نشان خواهم داد که همه آنها    متکی برمنابع غیر دقیق ، از نظر تحقیق نامعتبر ، ترجمه های غلط وارزیابی غیر منظقی و نادرست از چنین منابعی هستند.
کما اینکه از نظر تاریخی بخلاف آنچه که «محققین » ایرانی شایع کرده اند صرف رجوع به منابع مورد اشاره خود آنان نظیر مارکوارت روشن میکند که(نقل به مضمون) :"آذربایجان (آتر پاتاکان) از ابتدای تاریخش قرنها کشور مستقلی بوده و سپس در ادواربعدی نظیر بعضی کشور ها ی منطقه   مدتی تحت الحمایه ارمنستان و ایران بوده و ابتدا بعد از سال 252 میلادی است که با شکست ارمنستان تحت تصرف حکومت ساسانی قرارگرفته است" (1.1) . ازاینرو تا تسلط اعراب و حکومت متعاقب ترکان بر ایران کشور آذربایجان تنها حدود چهار قرن تحت تصرف حکومت ایران بوده و لذا هیچ ضرورت تاریخی درارتباط زبانی آذربایجان و ایران بواسطه تعلق طولانی اولی به دومی نیست.               
و مهم اینکه بخلاف مطلق دعاوی «محققین » ایرانی طبق تحقیقات مارکوارت: "در ناحیه «اران» (آذربایجان) که در زبان یونانی «آلبانی» نامیده میشد، تا اواسط قرن پنجم میلادی پادشاهی مستقلی موجود بوده است که بعدها در عین اتحاد نظامی با ساسانیان معمولا به ارمنستان برای   استقلال از ایران کمک کرده است" (1.2) . که باز استقلال آذربایجان قدیم از ایران را و رد ضرورت تاریخی ارتباط زبانی فیمابین را تاکید میکند.      
و مهمتر اینکه بر طبق همین تحقیقات همچنانکه اشاره کردیم : "ملت اران تا (!) قرن پنجم میلادی زبان خاص غیر ایرانی خودرا داشته بود که کشیشی بنام « ماستوش » ( 1. 2 . 1) در آن قرن برایش الفباء خاصی اختراع کرده است". کما اینکه مارکوارت مخصوصا تاکید میکند که: " اران در همه اعصار یک سرزمین مشخصا غیرآریائی بوده است" (!) ، "چیزی که نقل قول استرابون از سنتهای اهالی آنجا آنرا کاملا تایید میکند." (1.2). به نظر موسی خورنچی (2 . 2. 1) که مرجع مارکوارت در کتاب «ارانشهر » است: " غرض همان زبان «قارقاراچیخ » (3 . 2. 1) حوالی «پارتوه » (بردعه) است که گویشی حلقومی (4 . 2. 1) و خشن ... داشته است". در حالیکه بنظر استخری "زبانی ملایم(نرم)" بوده است ( 2 . 1). که بنظر من میتواند گویشی مشابه گویش حلقومی          ترکمنی بوده باشد که برای ارامنه نظیر موسی خورنچی با صطلاح خشن و لی در مقابل زبان عربی برای استخری با صطلاح ملایم جلوه کند. استنتاج منطقی ریشه اورال ـ آلتائی زبان قدیم اران ناشی از استعمال برهان خلف در این مسئله است: که چون در مناطق شامل ناحیه اران و آذربایجان هزاره های اخیر تنها سه گروه عمده زبانی « سامی» ، «هندواروپائی» و «اورال ـ آلتائی » موجود بوده    ولی مورخین آشنا به زبانهای دو گروه اول نظیر خورنچی ، استخری و ابن حوقل در نا آشنا بودن زبان اران ناکید کرده اند. لذا تنها امکان منطقی باقیمانده تعلق زبان اران به گروه زبانهای «اورال ـ آلتائی » است. همچنانکه ارتباط میان زبان ایلامی رایج هزاره های پیشتر در مناطق همسایه اران و آذربایجان با زبانهای «اورال ـ آلتائی» نیز تعلق زبان اران به گروه زبانهای «اورال ـ آلتائی » را تایید میکند ؛ که در زیر به آن خواهم پرداخت.      
در ادامه مطلب مارکوارت به "اهمیت ملت اران" طبق نظر مورخین قدیم و تعدد زبانها در سرزمین اران اشاره میکند ، همچنان که برخی سفرنامه نویسان قدیم عرب نظیر ابن حوقل در «صوره الارض » نیز به وجود زبانهای و لهجه های خاص دراران و تعدد زبانهای نامعلومی در ناحیه «بردعه» اشاره کرده اند.
باین معنی گذشته از آنکه ایران همواره کشوری چند زبانه بوده است ، برخلاف نگرش ایستای «محققین» ایرانی به تاریخ و جغرافیا، که داده های مربوطه را بغلط ازلی و ابدی دیده اند، آذربایجان قدیم از ابتدای شروع تاریخش متعلق به ایران نبوده که از آن امکان اشتقاق زبان آذربایجان قدیم از زبانهای ایرانی قابل استنتاج باشد. ازاینرو امکان فرض زبان ایرانی آ ذری بر هیچ   اساس تاریخی استوار نیست. سوای آن مشخصا زبانهای غیر ایرانی در آذربایجان موجود بوده اند . از طرف دیگر همچنانکه در ادامه مطلب نشان خواهیم داد : روایت ابن مقفع مبتنی بر "پهلوی" بودن زبان نواحی شامل آذربایجان ایران قدیم نیز غلط بوده و مطابق تحقیقات هنینگ ((3) ، (2)) متاثر از   عادت غلط اشکانی در تعمیم نام سرزمین و زبان خویش به سرزمینهای بیگانه تحت تصرفشان         محسوب میشود.   
باید دانست که این نظر غلط ابن مقفع را نه تنها همچنانکه معروف است ابن ندیم در «الفهرست» و کاتب خوارزمی در «مفاتیح العلوم » آورده اند ، بلکه حمزه اصفهانی هم بنقل از "موبد متوکلی" نامی در «التنبیه علی حدوث التصحیف» تکرار ودیگران نیز بعدا از آنها تکرار کرده اند. باین ترتیب این عادت غلط اشکانی از طریق تکرار نویسندگان مذکور که اهل دقت نبودند و نیز تکرار این مکررات در نوشته های نویسندگان متعصب و وطنپرست معاصر ظاهر «حقیقت» بخود گرفته است. و یعنی همه منابع و «دلایل» «محققین » ایرانی در نهایت از این نوع ظاهری هستند و لیست منابع و «دلایل» کذائی در ایرانی بودن زبان قدیم آذربایجان در واقع چیزی به جز تکرار منابع و دلایل غلط نیست. بدیهی است که بر نویسندگان قدیم با امکانات ناچیزشان زیاد خرده نمیتوان گرفت که بدون دقت کافی نظرات غلط را تکرار کرده اند ولی در کوتاهی منطقشان البته جای حرف باقیست . لکن ایراد ها البته بر«محققین» قرن معاصر رواست که با وجود امکان و ادعای تحقیق ، در مورد آنچه که تکرار میکنند حداقل به عقل خود رجوع نکرده اند.
و باین ترتیب اگر که علت عادت غلط دیوان اواخر عصر اشکانی در تعمیم نام پارت به سرزمینهای متصرف شده را در سیاست تحکم اشکانی بجوئیم و در تکرار ابن مقفع از این مغالطه نیز تعصب اتحاد وطن و زبان در برابر تسلط اعراب را به بینیم ، در خواهیم یافت که داستا ن ایرانی بودن زبان قدیم آذربایجان که بر اساس اینگونه روایات بنا شده است از ابتدا داستان مغالطه ای سیاسی بوده است.   

از جانب دیگر صرف تسمیه یک ناحیه به اسمی استمرار زبان معینی را در آن ناحیه اثبات نمیکند و   تکرار تاکید ایرانی بودن نام آذربایجان و اشتقاق آن از " آتر پاتاکان" دلیلی بر وجود زبان آذری و نیز نوعیت ایرانی آن زبان نیست ، چراکه این گونه تسمیه های باقیمانده از قدیم همچنانکه هنینگ نشان میدهد همیشه مرجوع به واقع نیستند . لکن تکرار این نوع « اطلاعات عمومی» درنوشته های «محققین» ایرانی نشان میدهد که چون دلیل منطقی در اختیار اینان نیست لذا برای توجیه نیت خویش مجبور به رجوع به اینگونه شبه دلایل بوده اند.
                                                                                                                                             
سوای آن در میان منابع مورد بحث در اینکه غرض از اصطلاح « آذری» مردم و یا زبان آذربایجان باشد اختلاف است و صرفا از سر بیدقتی و تعبیر غیر منطقی «محققین » ایرانی مذکوراست که به زور گذشت زمان محتوای منابع مذکور را مصادره به مطلوب کرده اند. همچنین در منابع غیر دقیق و قدیمی نظیر «مسالک و الممالک » استخری که سخن مشخصا در باره زبان است غیر از تسمیه متفاوت " پهلوی" و" آذری" در مورد زبان آذربایجان ، آنرا معمولا به ناحبه آذربایجان و نه مشخصا اهالی آذربایجان نسبت داده اند که میتواند زبان حکومت و دیوان آذربایجان و نه زبان مردم آذربایجان باشد. کمااینکه هم چنانکه در زیر توضیح داده ام در قدیم در سرزمینهای متعددی در آسیا واروپا زبان مردم و زبان رسمی حکومت و دیوانیان متفاوت و حتی بعضا غیر همریشه میبوده اند. گذشته از آن مرجع این نادرستیها درانتصاب زبان فارسی به آذربایجان قدیم در منابع بعدی و            رونوشتهای بعدتر ، همچنانکه هنینگ اشاره کرده است و در ادامه خواهد آمد، عادت غلط اشکانیان به نامیدن ممالک بیگانه تحت تصرف خویش نظیر «ماد» باسم کشورخویش «پارت» و تعمیم ناشی از آن در انتصاب نام زبانشان «پهلوی» به زبانهای ممالک دیگر تحت تصرفشان است.
مهمتر از همه اینکه همچنانکه نشان میدهم ترجمه های «محققین » ایرانی از منابع عربی و لاتین مورد استفاده شان هم غلط ، هم با هم متناقض بوده و هم در مواردی که مخالف نظرشان بوده است یا کتمان شده اند و یا به صرف تخیل معکوس شده اند و لذا تحقیق محسوب نمیشوند . چرا که مثلا مرجع این فرضیه که کسروی باشد آنجا که مدرکی ندارد بجای استدلال به تخیل روی آورده است که :«مستوفی (حمدالله ) زمانی هم در تبریز نشسته بوده و آذریایجان را نیک میشناخته و میتوانسته در باره مردم و زبان آنجا گشاده ترین آگاهیها را به یادگار گذارد . لیکن اینرا نخواسته ... » (4.1). که اگر پایه استدلال متکی بر منابع را بر چنین تصوراتی بگذاریم هر نظر بیربطی را میتوانیم   درخیال خود ثابت کنیم.
                                                                              
کما اینکه مشوق کسروی و شرکای قدیمش در طرح این داستان نه که تحقیق علمی بلکه ایجاد نوعی اتحاد فرهنگی مبتنی بر اتحاد نژادی در دوران رواج نژادپرستی آریایی در اروپا، خاصه آلمان و عصر ایجاد دیکتاتوری باصطلاح ملی ( سانترالیست ) پهلوی در ایران بود.وهمچنانکه برای اولین بار درتاریخ ایران در این دوره است که به بهانه حفظ تمامیت ارضی و لی در واقع برای تحکیم استبداد، استفاده از زبانهای غیر فارسی در ایران در کتابت و فرهنگ ممنوع میشود. درحالیکه حتی بفرض واقعیت خطر تجزیه ، اهمیت تنوع و آزادی فرهنگی مرتبط با تنوع زبانی در پیشرفت فرهنگی منطقه و جهان فراتر از اهمیت تمامیت ارضی یک کشور است.در این دوران رواج نژادپرستی ، پان ایرانیستهائی از نوع کسروی درپی یافتن وسیله ای بودند که به هرصورتی ، حتی به قیمت جعل تاریخ ، دستکم فرهنگ ملل باقیمانده از ممالک محروسه ایران را همریشه کنند . در   تداوم این جریان مخبط نژاد پرستانه متداول آنعصر بود که کسروی شیفته «شکوه و بزرگی » شاهنشاهی ایران فبل از اسلام درهمان ابتدای حکومت قزاقی رضاخان ( 1304 ) به جمعبندی و انتشار این « دلایل فرهنگی» همنژادی ملل ایرانی آغاز میکند تا به هژمونی نژاد ( آریایی) ایران و بسط سانترالیسم استبدادی پهلوی کمک کند. عصری که اکثریت قریب به اتفاق «روشنفکران» ایرانی مبتلا به مرض ناسیونالیسم و نژادپرستی بوده اند. چراکه افتخار به وجود «امپراطوری » ایران قدیم و عنوان «شاهنشاهی» کذایی متضمن قبول وجود « ملل » متفاوت در «ممالک» یا کشورها ی مختلف با شاهان گوناگون تحت تصرف آن امپراطوری است وکسی که قادر به قبول این حقیقت مصطلح نباشد فکرش از حدود منطق خارج است (4.2).

آنچه که مسئله و یا بقول کسروی چیستان را ایجاد کرده است این فرض غلط اول (کسروی) است که: "آذربایجان همیشه بخشی از ایران میبوده و کمتر زمانی از آن جدا گردیده" و "باینهمه زبانش   ترکی میباشد" (دیباچه کتاب (4)) . لذا کسروی بر اساس فرض غلط دومی در بسط سراسری زبان پهلوی و فارسی در ایران قدیم نتیجه میگیرد که پس میبایستی در قدیم در آذربایجان نوعی از پهلوی و فارسی صحبت میشده است. زمینه فرض غلط اول در کمسوادی تاریخی کسروی و کوته بینی وطیپرستانه اوست که در زیر روشن خواهد شد. زمینه فرض غلط دوم در بیسوادی وی نسبت به زبانشناسی و منطق تحقیق نهفته است که باز در زیر خواهد آمد. چراکه طبق نظر زبانشناسانی نظیر هنینگ که می آوریم ، هم پهلوی و هم فارسی میانه نه که زبان مادری تمامی ایران و ممالک مختلف تحت تصرف ایران بلکه در جوار زبان مقدم آرامی آنهم درتدریجی طولانی زبان دیوان، مکتوبات و ارتباط میان ممالک مختلف تحت تصرف ایران شده اند . آقای کسروی بر اساس این فرایض غلط است که چیستان خیالی خودرا بعنوان یک مسئله واقعی مطرح کرده است و چون این مسئله و راه حل ناسیونالیستی وی به مزاج حکومت سانترالیست پهلوی و   « فرهنگمداران » شووینیست آن خوش بود لذا آنها نیز به آن شاخ و برگ دادند و از کاهی کوهی    ساختند . اینگونه مسائل بطور غلط مطرح شده را در عرف منطقی ریاضی بزبان انگلیسی (Ill posed problem) مینامند.

در ابتدا لازم است به چند مورد کلی در این مقوله اشاره کنم : اول اینکه از دیدگاه منطق و روش تحقیق علمی همه مسائل در صورتبندی مجرد و صوری آنان که منجر به اثبات حکم «الف » بر اساس فرض «ب » و یا فرایض « ب ، ج و ...» است ، همسان محسوب میشوند و از دو حال خارج   نیستند یا صورتبندی منطقی شان درست است و یا غلط . صورتبندی درست همواره از نوعی است که در آن عکس مسئله هم قابل اثبات باشد و یعنی وقتی جای حکم و فرض را با هم عوض کردیم   بازمسئله قابل اثبات باشد. از این نقطه نظر صورتبندی مسئله « زبان ایرانی آذری در آذربایجان » با مفروضات یا نمونه های ارائه شده وسیله کسروی و شرکا ، ازنظر منطق اصولا غلط است. چراکه    عکس منطقی مسئله اصلا قابل طرح نیست.
                              
دوم اینکه از ابتدای بحث که از مقاله « آذری یا زبان باستان آذربایجان » کسروی شروع میشود تناقض و مغلطه ای بین زبان پهلوی ( فهلوی) و زبان «آذری» بعنوان زبان قدیم آذربایجان میان منابع تاریخی مورد استفاده کسروی ( و متابعین) و استفاده کنندگان وجود دارد که حاکی از نادرستی فرض اینان دال براشقاق زبان آذری از زبانهای ایرانی است. این مغلطه را باید مربوط با بیدقتی منابع قدیم مورد استفاده آقایان نظیر ابن مقفع در استعمال اصطلاحات متداول لکن نا دقیق عصر پارتی در تعمیم زبان «پهلوی یا فهلوی» به سرزمین ماد دید که هنینگ نیز اشاره کرده و در زیر میاید.
سوم اینکه همچنانکه تحقیقات زبانشناسی نشان میدهند از دوران بسیار قدیم در ایران زبانهای متعددی رایج بوده اند که هر کدام مورد مصرف خاصی داشته اند: نظیر زبانهای آرامی ، ایلامی، بابلی و پارسی باستان که بعنوان زبانهای دیوانی ، زبان روابط (بین المللی) و زبان حکومت در پایتخت و سرزمینهای تحت تصرف امپراطوری ایران دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی محسوب میشده اند. در حالیکه زبان مادری و محاوره مردمان نواحی مختلف تحت تصرف ، مثلا عربنشین و ترکنشین، در آنعصر غیر از اینها بوده است.
اما مهمترین خاصیتی که در مطالب « محققین » ایرانی از قبیل آقایان کسروی ، قزوینی ، ذکاء و مرتضوی و غیره به چشم میخورد انشاء و «استدلالهای» وطنپرستانه آنهاست تا جائیکه این آقایان   وطنپرستی را با تحقیق عوضی گرفته اند . خاصیت دوم این مطالب که در مقالات آقای یارشاطر نیز مشهود است ، اینست که این آقایان پیش فرض زبان غیر ترکی آذری را سرمشق خود قرار داده و   بدون ملاحظه دلایل اساسی بر علیه آن صرفا در پی یافتن دلایلی بر آمده اند که این پیشفرض را    تائید کند. کما اینکه مثلا کسروی بعنوان مرجع اصلی این مغالطات هر جا که نظیر مورد "کردان و «بنی عامر»" نظر مورخین نظیر مسعودی را مغایراهداف خود یافته آنرا عامیانه و بی ارزش ارزیابی کرده است (3. 4 ) . ولی آنجا که بنفع خود دیده است از همان مسعودی "عوام" دلیل آورده است (4 . 4).
سومین مشخصه مطالب « محققین » ایرانی که شامل مقالات آقای یارشاطر نیز میشود بینش متحجر و ایستای آنان نسبت به زبان ، تاریخ و جغرافیاست. برای اینان زبان و مرزهای زبانی و جغرافیائی همچون مقولاتی خدادادی ازلی و ابدی ، ثابت و لایتغییر محسوب میشوند. از جغرافیا و تاریخ و دینامیسم اساسی آنها سررشته ندارند و گرنه خود متوجه میشدند که:
- اولا همه نمونه های لغوی ایرانی ارائه شده وسیله ایشان متعلق به نواحی مرزی و حواشی فارس زبان آذربایجان و نه خود این سرزمین ترک زبان اند ، مگر نمونه های «هرزنی» که آنهم متعلق به طالشیان کوچ داده شده در دو قرن پیش وسیله نادرشاه به آذربایجان است ( 4 . 3). و حتی بر طبق تحقیق هنینگ که در زیر میاید اهالی "تات" نیز خود معتقد به کوچ از یک ناحیه دیگر به تاکستان هستند.
                                                                                                                        
- و ثانیا میدانستند که خاصه در کشوری ایلاتی مثل ایران که در آن هنوز هم کوچ رایج است، محدوده های زبانی در طول تاریخ متغیر بوده و ثبات آنها تصوری کودکانه محسوب میشود. و از اینرو صرف وجود جزیره های زبانی در ایالتی دلیل استمرار زبان مذکور در آن ایالت از قدیم نبوده بلکه همچنانکه تحت شرایط ایران معقول محسوب میشود و تحقیقات هنی&#